مهندس صفایی فراهانی آنقدر در اداره فدراسيون فوتبال موفق بود كه هنوز هم وقتي بحث مديران ورزشي و غيرورزشي پيش ميآيد، همه اسم او را مثال ميزنند. به عنوان يك مدير غيرورزشي كه به ورزش آمد، از بسياري از ورزشيها موفقتر عمل كرد و رفت. مهمترين ويژگي محسن صفايي فراهاني در اداره فوتبال، استقلال فدراسيون چه در مسائل مالي و چه در زمان تصميمگيريها بود.
این عضو موسس و ارشد جبهه مشارکت که بواسطه فعالیتهای سیاسی اش پس از کودتای انتخاباتی خرداد 88 به بند کشیده شد و بدلیل بیماری های حادث از دوران زندان فعلا در حال استراحت و زیر نظر پزشک بیرون از زندان زندگی را سپری و عملا از هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی محروم شده است در کفتگویی با سایت گل به بیان تجربیات خود در دوران مدیریت فدراسیون فوتبال و مباحث دیگر پرداخته است :
تفاوت و نگاه فدراسيون دوره شما به مسائل اقتصادي نسبت به دورههاي قبل چه بود؟
يکي از مشکلات فوتبال ايران اين بود که در گذشته هم مطلقا ايدهاي براي درآمدزايي وجود نداشت و اين مورد فقط به طرز فکر مديران ورزشي ربط پيدا نميکرد و نوع اقتصاد دولتي ايران و شرايط آن و وابستگيهاي فدراسيون به دولت بود که باعث ميشد آنها فقط به بودجه دولتي فکر کنند و منابع خود را صرفا از دولت تعريف کنند. من از سال 73 که آقاي مصطفوي رئيس فدراسيون شدند عضو هيئترئيسه بودم و مشکلات مالي زمان ايشان را ميديدم و شاهد بودم که وي براي تامين بودجه چقدر به سازمان وابستگي دارد و دچار مشکل ميشوند. براي هر کدام از تيمها که ميخواست به اردو برود به دنبال منابع مالي از سازمان تربيتبدني بود که هرچند محدود، بتواند به فدراسيون کمک کند و امکانات فدراسيون هم بسيار اندک بود!
از زماني که من به فدراسيون آمدم ميدانستم که با آن بودجه، شرايط و سازمان نميتوان مشکل فوتبال را حل کرد و به همين دليل با نگاه به فوتبال بيرون از ايران و اين که آنها بدون حمايتهاي دولت چگونه مسائل خود را حل ميکنند وارد فدراسيون شدم و در تمام مدتي که در فدراسيون بودم غير از دو بازي اول که با شيلي و نيجريه داشتيم که توافق آن قبل از من انجام شده بود، از آن به بعد تيم ملي تقريبا با هيچ تيمي بازي نکرد که ما درآمدي از آن نداشته باشيم. درآمدزايي مهمترين بخش ورزش امروز است و نميتوان آن را جدا از ورزش ديد، پس بايستي مثل هر کار ديگري ابتدا منابع درآمدي را شناخت. مثل اين ميماند که شما بخواهيد روزنامه منتشر کنيد و به اين فکر نکنيد که منابع آن را از کجا تامين کنيد صاحب نشريه هميشه به دنبال نويسندگاني است که جذب مخاطب کند و فروش روزنامه را بالا ببرد تا اقتصادي شود.
فوتبال هم چارهاي جز اين ندارد که به دنبال توليد خوب باشد تا به درآمد مطلوب برسد. ايران در جام جهاني 98 بهترين تيم آسيايي از لحاظ نتيجهگيري بود و اين نتيجه دو پارامتر به وجود آورد يکي اين که تعداد زيادي از بازيکنان ما خواهان پيدا کردند تا به اروپا بروند که اگر شما سير مهاجرت بازيکنان به ليگهاي اروپايي را در آن زمان دنبال کنيد ميبينيد که از 98 به بعد وارد فضاي جديدي شديم که من يادم هست در يک مقطع ما 23 بازيکن در ليگهاي اروپايي داشتيم. دوم اين بود که تعداد تيمهايي که خواهان بازي با ايران بودند قابل توجه شد. از آمريکا گرفته تا ژاپن با ما مکاتبه ميکردند که علاقهمندند تا با ايران بازي کنند و بازيهاي ما با دانمارک، اتريش، آمريکا، مکزيک، کانادا ، کره و ژاپن همگي بر اساس مکانيزم درآمدزايي بود و هدف اين بود تا بتوانيم شرايطي فراهم کنيم که فدراسيون محتاج دولت نباشد و البته به اين شکل نبود که فوتبال را فراموش کرده باشيم. فوتبالي که ما ارائه ميکرديم و شرايط حاکم در فدراسيون باعث شده بود که براي فوتبال ما مشتري پيدا شود و خواهان داشته باشيم. نتيجه هم اين شد که از سال 78 به بعد بودجهاي که دولت به فدراسيون ميداد کمتر از 10 درصد منابع مورد نياز فدراسيون بود يعني ما 90 درصد نياز خود را از محل درآمدهاي فدراسيون تامين ميکرديم که اگر دفاترمان در فدراسيون موجود باشد هنوز قابل بررسي است. اگر به آرشيو روزنامههاي آن دوران رجوع کنيد ميبينيد که من در مصاحبههايم به همين موارد اشاره کردهام.
يادآوري ميکنم در آن دوره سالانه 2 تا 2/5 ميليارد تومان هزينه داشتيم که کل بودجه پرداختي سازمان تربيتبدني به فدراسيون فوتبال اگر محقق ميشد 200 ميليون تومان بود.
نگاه شما به درآمدزايي و اسپانسرينگ از چه زماني شکل گرفت و معيار شما براي رسيدن به اين مهم چه بود؟
اولا يادمان باشد در دنياي امروز ما حتما نبايد همه چيز را اختراع کنيم و تمام فعاليتها در دنيا مبتني بر الگوبرداري و استفاده از تجربيات يکديگرند. کما اين که وقتي ميخواهيم اتومبيل بسازيم همين کار را ميکنيم فوتبال هم مستثنا از اين نيست. از زماني که من در هيئت رئيسه فدراسيون بودم به اين فکر ميکردم که وقتي کشورها و باشگاههاي ديگر ميتوانند از کنار اين ورزش درآمدزايي کنند چرا ما به اين کار توجه نميکنيم؟ به مجردي که وارد فدراسيون شدم و مسئوليت را به عهده گرفتم شروع به بررسي مسائلي کردم که در کشورهاي ديگر مورد توجه بود چرا که به هر حال ميشد از آنها الگوبرداري کرد و خيلي هم پيچيده نبود، براي اين که در ورزش و مخصوصا فوتبال محصول خوب است که باعث ميشود خواهان و خريدار داشته باشيد و تلويزيونها ميخواهند که فوتبال شما را پخش کنند و تبليغات به سوي شما روانه ميشود و بازي شما با تيمها داراي نرخ ميشود.
براي مثال تيم ملي برزيل در بازيهاي دوستانه مبلغي در حدود 2 تا 3 ميليون دلار دريافت ميکند پس وقتي چنين درآمدي در فوتبال برزيل است فدراسيون اين کشور براي درآمدزايي چنين روشي را پيش ميگيرد. اينها مکانيزمهايي است که ميشود در ورزش شناسايي کرد و روي آنها برنامهريزي کرد. مهم اين است که ما قبول داشته باشيم که بايد درآمدزايي کنيم نه اين که از ابتدا اصل را بر هزينه و کسب پول از اين و آن بگذاريم و مهمتر از آن استفاده از آدمهاي کاربلد است که اين شيوه را بشناسند و توان آن را داشته باشند تا با برنامهريزي منظم و ارتباطاتي که دارند اين شرايط را محقق کنند. براي مثال در زمان رياست من چهار بار جام LG در ايران برگزار شد و در هر دوره ما 500 هزار دلار درآمد داشتيم. پس با نرخ آن روز ما هميشه يک پول قابل توجهي را از اين طريق به دست ميآورديم. علاوه بر اين که 3 تيم خارجي در اين تورنمنت بودند که خودش فرصت خوبي ميشد تا تيم ملي بازيهاي تدارکاتي مناسبي انجام دهد.
اولين مسئله براي شخصي که در راس فدراسيون يا باشگاه حضور دارد اصل استقلال درآمدي و مديريتي است. چون مستقل بودن يک مجموعه اول از همه برميگردد به استقلال مالي که اگر اين نباشد شما براي درآمد مجبوريد از کساني تبعيت کنيد که پول را در اختيار شما ميگذارند پس طبيعي است که شما ديگر نميتوانيد ادعاي استقلال کنيد.
آيا اولين دوره فوتبال حرفهاي در سال 80 با نگاه اقتصادي شروع شد و ايده فدراسيون براي درآمدزايي از کدام کشور صاحب فوتبال شکل گرفت؟
دو عامل باعث شد که من به دنبال راهاندازي ليگ حرفهاي در ايران بروم اولي بحث استقلال مالي باشگاهها بود تا آنها را از وابستگي به شرکتهاي دولتي و دستگاههاي مختلف دور کنم تا خودشان درآمدزا شوند و روي پاي خود بايستند. در آن زمان چون در هيئت رئيسه کنفدراسيون فوتبال آسيا بوديم و از آن چه که در آينده اتفاق ميافتاد باخبر ميشديم ميدانستيم که جام باشگاههاي آسيا از چه زماني آغاز ميشود و اگر ايران بخواهد حضور جدي در اين مسابقات داشته باشد لازمهاش اين است که تغييرات اساسي در فوتبال ما به وجود بيايد تا باشگاهها با برنامهريزي وارد چمپيونزليگ شوند. اين عوامل باعث شد تا من به دنبال تشکيل ليگ حرفهاي بروم. در آن زمان تحقيق کردم و از ليگهاي موفق آسيا و اروپا چندين نمونه را الگو گرفتم که مهمترين آنها ليگ برتر انگليس بود. آئيننامه آن را گرفتم و دقيقا مطالعه کردم و واقعا اين آييننامه پيچده و گسترده بود و مسائل را عميق و جامع بررسي کرده بود.
بعد از آن آئيننامههاي آلمان، اتريش، کره و ژاپن را بررسي کردم و نکاتي از آنها را که ميشد با شرايط ايران تطبيق داد استخراج کردم که در نهايت يک حداقلي به دست بيايد زيرا ميدانستم که يک ليگ نوپا به هيچ وجه نميتواند خواستههاي زيادي را اجرا کند، با کمترين فاصله آن را تهيه کرديم البته در اين راه از مشاوره فيفا و همچنين از 3 نفراز کارشناسان فدراسيون فوتبال انگليس استفاده کردم و به سراغ کارشناسان فوتبال چک رفتم و از آنها خواهش کردم به ايران بيايند تا در کمترين زمان بتوانيم به نتيجه مطلوب برسيم اما نگاهم اين نبود که که ليگي که راه مياندازيم و توقع حداقلي از آن داريم، به اين فکر کردم که در هر سه سال يک بار آييننامه را ارتقا دهيم و سطح آن را بالاتر ببريم تا اين که با بقيه ليگها وارد رقابت شويم و در حد مطلوبي در ميان ديگر کشورهاي مطرح شويم منتها از سال بعد ديگر در فدراسيون حضور نداشتم و تا آنجايي که خبر دارم اتفاقي نيفتاد و زماني که از طرف فيفا رئيس کميته انتقالي شدم همان آييننامه که بنده تهيه کرده بودم در ليگ ايران در حال اجرا بود و تغييري نديدم.
البته در همان مقطع به آقايان گفتم که بياييد و يک بازنگري در آييننامه ليگ بکنيد و آن را ارتقا دهيد خب 5 سال از ليگ برتر گذشته بود ولي به هر حال وقتي تفکر اقتصادي در ليگ و فوتبال نباشد طبيعي است که باشگاهها و سازمان ليگ هم به يک حداقلي بسنده خواهند کرد ولي من متاسفم که بايد بگويم که همان حداقل در ليگ ما اجرا نميشود.
شما اگر سيستم ليگ را بررسي کنيد موارد کوچکي را ميبينيد که اجرا نميشود مثلا وقتي مسابقه سر ساعت برگزار نشد جريمه دارد چه در حذفي و چه در بازيهاي ليگ و همين طور در مورد اين که باشگاهها چگونه تيمهاي پايهاي داشته باشند و گزارشهاي مالي به چه شکلي به سازمان ليگ ارائه شود.
همه اينها در اساسنامه حداقلي ديده شده بود ولي الان وقتي که آن هم اجرا نميشود و تمايلي بر کنترل نيست، در اساسنامه ديده شده که اگر يک باشگاه به ليگ برتر بيايد بايد داراي شرايطي باشد چرا که اگر آن حداقلها نباشد نميتواند وارد ليگ برتر شود. مورد کوچکي که 11 سال پيش قرار بود انجام شود اين بود که تمام تيمهاي حاضر بعد از 3 سال بايد داراي زمين اختصاصي ميشدند، نميدانم اين برنامه اجرايي شده و الان همه تيمها زمين دارند؟
خير!
پس وقتي چنين اتفاقي بعد از 11 سال رخ نداده يعني مسئولين آييننامه را کنار گذاشتند و شخصي و سليقهاي عمل ميکنند!
اقتصاد و فوتبال در ايران چه زماني به يکديگر پيوند ميخورند؟ هر چند در چند دوره اخير نشانههاي کوچکي براي رسيدن به اين هدف ديده شده؟
اين دو به هم رسيدهاند. فوتبال ايران به نظر من الگويي از اقتصاد ايران است يعني همان بينظميهايي که شما در اقتصاد ما ميبينيد و نبودن انضباط مالي در فوتبال مشهود است و اين هم ناشي از اقتصاد دولتي است. چون به هر حال اين بيانضباطيها را شما در تيمهايي که در ليگ به دولت وابسته هستند ميبينيد، از اين 18 تيم که در ليگ برتر هستند چند تيم کاملا در اختيار بخش خصوصي هستند؟!
تيمي در ليگ وجود ندارد. البته ملوان بندرانزلي 70 درصد از سهام خود را واگذار کرده اما آن هم کاملا خصوصي نيست.
پس اگر تيم خصوصي نداريم معنياش اين است که تمام باشگاهها در حال حاضر از اقتصاد دولتي تبعيت ميکنند. اگر شما مثال ميزنيد که تيمهاي باشگاهي خارج از ايران شرايط ديگري دارند بايد گفت آنها از شرايط اقتصادي کشورشان پيروي ميکنند. من باشگاههايي که در ليگ برتر حضور دارند را مقايسه ميکنم با کارخانجات کشورمان. ايرانخودرو وابسته به دولت است و در طول اين 45 سال که در حال توليد خودرو است بياييد محصولش را با هيوندايي که با هم شروع به ساخت کردند مقايسه کنيم. اگر محصول اين دو با هم قابل مقايسه نيست و نميتواند وارد رقابت جهاني شوند پس فوتبال ما هم همين شرايط را داراست و اين دو اقتصاد بدون اغراق يکي هستند و با هم تفاوتي ندارند.
من معتقدم فوتبال ما تصوير تمامنمايي از اقتصاد ماست و همه مشکلاتي که در فوتبال ايران ميبينيد همين را در يک اشل بزرگتر در اقتصاد شاهد هستيم و علت اين هم منابع دولتي است. يعني منابع غير قابل کنترل در اختيار آنهاست و همه يک جور عمل ميکنند. حالا چون فوتبال بيشتر مورد توجه است اين مورد بيشتر نمود ميکند اما به مسائل ديگر کسي توجهي نميکند.
مثلا پالايشگاههاي ايران را مثال ميزنم. اينها روزانه 1/5 ميليون بشكه نفت خام از دولت به صورت رايگان ميگرفتند اين نفت روزانه بين 120 تا 150 ميليون دلار قيمت دارد پس وقتي اين حجم پول بدون کنترل و شرايط بازگشت در اختيار سيستم ميگذاريم چگونه توقع داريد که يک باشگاه شرايط ويژهتري داشته باشد. من از دوستان رسانه سوال ميکنم کدام باشگاه در اين 11 دوره مجمع ساليانه برگزار کرده و در آن به رسانه گزارش مالي داده که چقدر هزينه کرده چقدر درآورده و چه مقدار کمک مالي گرفته آيا شما به عنوان روزنامهنگار با چنين موردي برخورد داشتيد؟!
خير در اين 11 سال چنين چيزي نديدم.
طبيعي است وقتي شما چنين مکانيزم کارآمدي را به اجرا نميگذاريد نبايستي توقع نظم مالي داشت! من شنيدهام که بعضي باشگاهها اعداد نجومي به بازيکنان پرداخت ميکنند. آيا اين مبالغ در قرارداد آنها ذکر ميشود؟!
خير!
وقتي قيد نميشود يعني مدير باشگاه اين پول کلان را پرداخت ميکند و بخشي را طبق قرارداد به بازيکن ميدهد ولي بقيه پول را از چه مجرايي پرداخت ميکند و چگونه آن را ثبت، گزارش و توجيه ميکند که درست خرج کردم؟! وقتي مکانيزم حسابرسي وجود ندارد مطمئن باشيد که فساد به وجود ميآيد و آن چيزي که شما به عنوان عامل فساد ميبينيد ناشي از اين شرايط است.
تحليل شما از 11 دوره ليگ برتر و همچنين فوتبال ايران بعد از حضور شما چيست؟
اطلاعات من بهروز نيست که بتوانم به شما تحليل کاملي ارائه دهم ولي کم و بيش صفحه ورزشي روزنامههاي سياسي را ميخوانم و با برداشتي که دارم ميتوانم به شما بگويم توقعي که از فوتبال ما بعد از ليگ حرفهاي ميرفت اتفاق نيفتاده است. شما ليگ حرفهاي ژاپن وکره را نگاه کنيد و با خودمان مقايسه کنيد بعد از 11 سال سيکل پيشرفت آنها به چه شکلي بوده و ما چه کرديم. اتفاقا من در دورهاي که در کميته انتقالي بودم از طرف AFC سفري به ژاپن داشتم و سه نفر از مديران باشگاههاي ايران هم آمده بودند، بنده با سازمان ليگ ژاپن هماهنگ کردم که ما يکي از باشگاههايي که در ليگ هست را ببينيم و رفتيم و باشگاهي را از نزديک بازديد کرديم يادم هست در روز ورود ما کادر مربيان باشگاه 65 نفر بود و هفت تيم در ردههاي سني مختلف داشتند که در همان زمان تمرين ميکردند. باشگاه 9 زمين فوتبال داشت و در زمان بازديد ما در رده 14 ليگ ژاپن قرارگرفته بود حالا شما ميتوانيد باشگاهي در ايران براي مقايسه پيدا کنيد؟!
اين نشان ميدهد چگونه يک مجموعه به درآمدزايي و سازماندهي فکر ميکند و به نظر من چيزي که درآمدزاست خود نيروي انساني است. حتما در اين سالها که فوتبال را تعقيب ميکنيد شنيديد و ديديد که هلند بهترين آکادميهاي تربيت بازيکن را دارد يا مثلا آرسنال يکي از محسناتش داشتن آکادمي فوتبال است که بازيکنان را براي حضور در ليگ برتر تربيت ميکند. حالا شما به من بگوييد که چند بازيکن استقلال و پرسپوليس حاصل ردههاي سني اين دو باشگاه است که امروز در اين تيمها بازي ميکنند؟
البته يك تعدادي بودهاند اما انگشتشمار.
از دورهاي که بنده در فدراسيون بودم تنها باشگاهي که پرورش بازيکن را در آکادمي خود انجام ميداد و جلودار اين مسئله بود فولاد خوزستان بود. شما اگر فولاد را يک بررسي اجمالي کنيد ميبينيد که اين باشگاه موفق بوده و توانسته در ردهاي سني نتيجه بگيرد. به نظر من تنها باشگاهي که در 15 سال گذشته توانسته سه بازيکن از رده نوجوانان به تيم ملي معرفي کند باشگاه فولاد است. يادم ميآيد برانکو حسين کعبي و ايمان مبعلي را از نوجوانان به تيم ملي آورد. ببينيد اين سازندگي که در فولاد خوزستان بود هم به خود باشگاه کمک ميکرد و هم به تيم ملي که ما در آن بازيکن 18 ساله داشتيم مثل جام جهاني 98 که مايکل اوون 17 ساله در تيم ملي انگليس حاضر شد و درخشيد پس دورهاي که اين بازيکنان در اختيار تيم ملي هستند بلندمدت است و ميتواند کمک بزرگي به باشگاه و تيم ملي کند. شايد اين مدت به 10 سال برسد.
سوال ديگري دارم؛ مهدي مهدويکيا چطور توانسته در اين سطح از فوتبال بماند؟! به نظرم عاملش اين بود که از سن 19 سالگي در تيم ملي بازي کرد و يادم هست در سال 98 بهترين گل از نظر کنفدراسيون فوتبال آسيا گلي بود که مهدويکيا به چين زد. همين بازيکن در جام جهاني 98 درخشيد و گل برتري بر آمريکا را زد و از همان جا به آلمان رفت و سالها در سطح اول فوتبال دنيا بازي کرد. پس نتيجه ميگيريم که سازندگي يکي از شاخصههاي فوتبال حرفهاي است به غير از اين که پشتوانه تيمي ميشود ميتواند از لحاظ درآمدي بيشترين کمک را به باشگاه کند يعني بازيکن با هزينه کم در آکادمي توليد ميشود و ميتواند با نرخ خوبي به فروش برسد. کريستيانو رونالدو مثال کاملي از اين دست است. منچستر يونايتد در سن 18سالگي 17 ميليون دلار او را خريد و بعد از چند سال 80 ميليون دلار فروخت.
حالا در ايران چون اقتصاد دولتي است باشگاه اصلا به اين سمت نميرود يعني يک سيکل معيوب که در اقتصاد و فوتبال شاهدش هستيم. شما اگر ابراهيمويچ را به عنوان رکورددار قيمت در جابجايي مد نظر بگيريد ميبينيد که سيکل موفقيت يک کارخانه اتومبيلسازي در اروپا امکان دارد به همين شکل موفق باشد. بياييد اروپاي دهه 90 را با شوروي سابق مقايسه کنيد شما ببينيد يک اتومبيل شوروي در اروپا خريدار داشت يعني شما نميتوانستيد يک ماشين مسکويچ را در اروپاي غربي ببينيد در حالي که امروز فولکسي که چک توليد ميکند يکي از بهترين خودروها در اروپا است. براي اين که خودش را از اقتصاد دولتي و برنامههاي تمرکزي دولتي خارج کرد و به اقتصاد آزاد پيوست چرا که بخش خصوصي ميداند اگر بخواهد روي پاي خود بايستد بايد رقابت کند. اگر رقابت نکند و قيمت تمام شدهاش پايين نيايد و کيفيت محصول را بالا نبرد ديگر نميتواند در بازار بماند.
همين مسئله را در ورزش ميبينيد؛ از زماني که فروپاشي شوروي اتفاق افتاد چند تنيسباز حرفهاي از کشورها در رنکينگ جهاني مطرح شدند؟! پس نتيجه ميگيريم وقتي اقتصاد رقابتي شود بازيکن از اوکراين ميآيد و در ميلان بازي ميکند و قبل از دهه 90 چنين چيزي نبود پس نشان ميدهد که اقتصاد و فوتبال کجا به هم ميرسند فوتبال ما نمونه بارزي از اقتصاد ماست.
در 34 سالي که از انقلاب ميگذرد فدراسيون فوتبال افراد نظامي تا سياسي را به خود ديده، آيا يک اقتصاددان هم ميتواند رئيس فدراسيون فوتبال باشد؟
به نظر من مهم نيست که مدير فوتبالي باشد، اقتصاددان و يا سياسي باشد. مهم اين است که نگاهش اقتصاد آزاد هست يا خير. شما خيلي از اقتصاددانها را هم ميبينيد که نگاهشان اقتصاد کمونيستي است ولي اقتصاددان هستند. پس رشته تحصيلي نيست که شرايط را تغيير ميدهد نگاه شخص است که بايد از اقتصاد دولتي دوري کند و به سوي خصوصي پيش رود. حالا اگر متخصص نباشد از افراد کاربلد کمک ميگيرد کما اينکه بنده زماني که ميخواستم ليگ حرفهاي را راهاندازي کنم ميدانستم در ايران ليگ حرفهاي نداريم رفتم و از افراد متخصص فيفا و فوتبال انگليس کمک گرفتم اما مهم اين است که خودت بخواهي، اصلا مشاورين متخصص براي همين به وجود آمدند تا به مديران کمک کنند.
پتانسيل خصوصي شدن باشگاههاي ايران وجود دارد؟
خير. براي اين که بخش صنعت ايران واجبتر از باشگاهها است.10 سال است که گفته ميشود قرار است صنايع خصوصي واگذار شوند ولي ميبينيد که همه فقط به ظاهر اين حرف را ميزنند. مثلا دولت 20 درصد سهام شرکت يا کارخانه را براي خود نگاه ميدارد بلافاصله 40 درصد از سهام همان مجموعه به سهام عدالت واگذار ميشود و بعد هم اداره آن با دولت است. پس هيچ خصوصيسازي اتفاق نيفتاده و 60 درصد سهام دوباره در دست دولت خواهد بود. اين نشان ميدهد اسما خصوصيسازي ميشود ولي عملا چنين چيزي نيست و فقط شکل ظاهري را تغيير ميدهند و هنوز کسي اين مسئله را جدي نميگيرد.
آيا استقلال و پرسپوليس ميتوانند وارد بورس شوند و صاحب سهام شوند؟
خير. طبق قانون وقتي يک شرکت ميخواهد وارد بورس شود بايد از قبل نشان داده باشد که زيانده نيست و بايد درآمدزايي آن مشخص باشد چرا که وقتي ميخواهيد سهامي را به کسي بفروشيد بايد نسبت سوددهي به سهام را بدانيد، زيرا مردم ميخواهند به اميد سود سرمايهگذاري کنند. مگر اين که بگوييد ميخواهم سهام خيريه بدهم آن وقت ديگر اسم اين بورس نيست و هر کسي ميتواند آن را انجام دهد. به نظر من موضوع استقلال و پرسپوليس در حد شعار باقي خواهد ماند و زماني اين اتفاق ميافتد که اين دو تيم از شکل سهامدار دولتي خارج شوند و بتوانند در يک بازار رقابتي سالم حرکت کنند و درآمدزا شوند و در آن زمان به عنوان يک شرکت وارد رقابت شوند.
بپردازيم به ارتباط خوب شما در دورههاي قبل با بنهمام و فيفا...
ببينيد. من قبل از اين که با آقاي بنهمام آشنا شوم ارتباط خوبي با FIFA و AFC داشتم.
خب شما و بنهمام با يکديگر دوستي نزديکي داشتيد!
من با خيلي افراد از AFC و FIFA دوست هستم اين ربطي به فوتبال ندارد! آقاي بنهمام در سال 2002 رئيس کنفدراسيون شد من سال 2002 از فوتبال رفتم و رابطه من با کنفدراسيون بود. من در سالهاي 1998، 2002 و 2007 در انتخابات شرکت کردم و به عنوان عضو هيئترئيسه راي آوردم.
اين نشان ميدهد شما در AFC نفوذ داشتيد؟
بله، با توجه به اينکه من دو دوره هم در فدراسيون حضور نداشتم ولي باز در انتخابات شرکت کردم و راي آوردم و بعد از استعفايم از کنفدراسيون ديگر کسي به هيئت رئيسه نرفت. در دورههاي قبل هم ايران در تمام دورههاي انتخابات AFC نامزد هيئت رئيسه شده و بالاترين راي که آورده 12 بوده اما من در سال98، توانستم 28 راي از 46 راي را بياورم. در انتخابات هيئت رئيسه 2007 و 2002 من هميشه از نظر تعداد آرا يا نفر اول بودم يا دوم و اين ربطي به رفاقت بن همام نداشت.
خيليها ميگويند شما در انتخاب بنهمام نقش اساسي را در AFC و FIFAداشتيد و رايزنيهاي شما باعث شد او رئيس کنفدراسيون آسيا شود؟
دقيقا، اين درست است. سال 2001 در آرژانتين وقتي اجلاس فيفا برگزار ميشد در کنارش هم اجلاس کنفدراسيون آسيا شکل گرفت. من به دکتر چانگ که در فيفا معاون بود پيشنهاد دادم که با توجه به پير بودن سلطان احمد و اينکه ايشان اصلا فعال نيست در انتخابات بعدي که سال 2002 خواهد بود رئيس AFC را تغيير دهيم. ايشان گفت بعيد است که اين اتفاق بيفتد، من گفتم هيچ بعيد نيست بلکه اين راي کشورهاست که رئيس را تعيين ميکند. آقاي چانگ گفت پيشنهادت کيست؟ گفتم خود شما و واقعا هم توان اين کار را داشت. نايبرئيس فيفا بود و يکي از شرکاي بزرگ هيوندايي، همينطور نماينده چهار دوره مجلس کره بود و مشاور رئيسجمهور کره. چانگ بسيار انسان توانمندي بود. به من گفت اگر بيايم و رئيس شوم آيا شما ميپذيريد که نايبرئيس باشيد. من گفتم که اين پيشنهاد به خاطر خودم نيست و نميپذيرم. اين پيشنهاد را دادم تا فوتبال آسيا از اين خمودي بيرون بيايد. بعد از يک ساعت ايشان گفتند با اصل حرف شما موافقم که رئيس تغيير کند ولي من آمادگي چنين کاري را ندارم و نميتوانم، چون مشغله زيادي دارم.
چانگ بعد از آن به من گفت اگر شما هر کس ديگري را کانديدا بکنيد من راي خودم و شرق آسيا را براي او تضمين ميکنم. همان جا به ايشان گفتم نفر بعد از شما از نظر من آقاي بنهمام است چون بنهمام انسان بسيار منضبطي در کنفدراسيون بود و در آن سه سالي که به AFC رفت و آمد داشتم اين خصوصيت را در ايشان ميديدم و گفتم ايشان بهترين گزينه است. چانگ گفت چرا خودت را پيشنهاد نميکني که من گفتم اصلا آمادگي چنين کاري را ندارم و بهتر است کس ديگري نامزد باشد. او گفت اگر بنهمام بپذيرد من حمايت ميکنم که همان شب در آرژانتين با بنهمام تلفني صحبت کردم و گفتم همديگر را ببينيم که رو در رو اين پيشنهاد را به او دادم و گفتم رياست او بهترين اتفاق براي کنفدراسيون است. بنهمام فرصت خواست که فکر کند و بعد تلفني به من گفت جوابش مثبت است و از همان جا ما شروع کرديم به رايزني و دکتر چانگ هم همکاري بسيار خوبي داشت و همه چيز هماهنگ شد و او در سال 2002 رئيس AFC شد.
اين دوستيها باعث شد تا شما در فيفا و AFC صاحب نفوذ شويد؟
در اين سطح از کار، دوستي بسيار کماثر است و بيشتر به حضور و مقدار وقتي که ميگذاريد مرتبط است. من صادقانه ميگويم وقتي به FIFA يا AFC ميرفتم از صبح ساعت 8:00 وارد ميشدم و ساعت 7 بيرون ميآمدم. باور کنيد حتي يک لحظه از وقتم را هدر نميدادم يعني تمام اين 2 يا 3 روز را در کميتههاي مختلف جلسه ميگذاشتم و براي فوتبال ايران رايزني ميکردم و راه حلي براي مسائل مختلف پيدا ميکردم. سعي ميکردم آخرين اطلاعات را بگيرم و موثر باشم. اگر شما برگرديد به گزارشهاي فيفا در سال 2000 فدراسيون فوتبال ايران در ارزيابيهاي فيفا بالاترين فدراسيون به لحاظ آموزش شناخته شد و در بولتن آمد که فوتبال ايران بالاترين ميزان آموزش را در ميان اعضاي فيفا داشته.
در سال 2001 فيفا فدراسيون ما را به عنوان فعالترين انتخاب کرد، همه اينها و حضور ما در کنگرهها باعث ميشد تماس ما با کشورها روز به روز گستردهتر شود من هيچ وقت يادم نميرود وقتي تيم جوانان ما ميخواست راهي مسابقات جهاني فوتبال 2001 آرژانتين شود بنده با رئيس فدراسيون فوتبال اسپانيا تلفني هماهنگ کردم تا تيم ملي 15 روز به اسپانيا برود و در کنار تيم ملي اسپانيا اردو بزند. اين که بتواني با يک رئيس فدراسيون در اروپا هماهنگ کني و او هم بازي تمريني با تيم ملي جوانان اسپانيا را براي ما تدارک ببيند اسمش تجارت نيست بلکه او فکر ميکند تو و فوتبالت موفق هستيد و روزي به دردش ميخوريد و همين باعث ارتباط منطقي ميشود.
روابط شما با بلاتر چگونه بود؟
ما در انتخابات سال 2002 آقاي بلاتر آخرين سخنران بوديم و ايران 20 دقيقه در مقر فيفا صحبت کرد و ميتوانم بگويم در رايآوري آقاي بلاتر بسيار تاثيرگذار بود. در آن روز بنده متن سخنراني را نوشتم و به آقاي غفاري دادم که آن را بخواند و علتش هم اين بود که من در سوئيس تصميم گرفتم که از فدراسيون فوتبال ايران کنارهگيري کنم. اين اتفاق 5 ماه قبل از کنارهگيري من بود و ميدانستم که ديگر در فوتبال ايران نخواهم بود و به همين دليل غفاري را براي سخنراني فرستادم که چهره و همکاران را بيشتر بشناسد.
همان روز که آقاي بلاتر انتخاب شد اولين فدراسيوني بوديم که تماس گرفت تا با ايران مذاکره کند يعني درست 2 ساعت بعد از انتخاب ايشان بود که با بنده تماس گرفت. همان جا به من قول داد که با توجه به وضعيت فوتسال آمادگي دارد جام جهاني دوره بعد را به ايران بدهد و اگر متقاضي هستيم درخواست فدراسيون فوتبال را براي فيفا ارسال کنيم و واقعا هم فکر ميکنم موقعي که اين تصميم گرفته ميشد اگر فدراسيون بعدي خوب و فعال برخورد ميکرد ميتوانستند ميزباني جام جهاني را بگيرند چون همه چيز آماده بود تا ميزباني را به ايران بدهند. حتي آقاي بنهمام بعدا به من گفت قبل از اين که رايگيري به عمل بيايد به دليل اين که اطلاعات ارسال شده ناقص بود با ايران تلفني تماس گرفتيم و گفتيم که اطلاعاتتان را کامل کنيد تا انتخاب شويد ولي خوب عمل نشد و ميزباني را به ايران ندادند.
شما منتقدان رسانهاي زيادي داشتيد، مثل محمد دادکان که بعدها مشاور شما شد. آيا در مجمع انتخاباتي که ايشان به عنوان رئيس انتخاب شد به اعضاي مجمع توصيهاي از طرف شما شد؟
من نميدانم منظور شما از توصيه چيست!
بعد از انتخاب دادکان گفته شد که شب قبل از انتخابات شما نقش موثري در راي آوردن او داشتيد.
خير، اصلا چنين چيزي نيست. انتخابات در دي ماه بود و من آخر شهريورماه استعفا دادم. در آن فاصله من يک بار هم در فدراسيون حضور پيدا نکردم و روزي که به فدراسيون فوتبال برگشتم در زمان کميته انتقالي بود و در آن بين تماس کاري با هيچ کس نداشتم. دلايل کنارهگيري من هم به خاطر مسائل روزمره نبود که با پادرمياني برگردم اتفاقا يادم هست در آن تاريخ آقاي هاشمي طبا رئيس کميته المپيک بودند و تماس گرفتند و گفتند چرا اين کار را کردي؟ من هم گفتم که تصميمام را گرفتم و قابل تغيير نيست.
درباره انتخاب آقاي دادکان هم هيچ نقشي نداشتم، فقط دو نفر از آقايان با من تماس گرفتند و گفتند اين افراد نامزد هستند به نظر شما در بين نامزدها کدام يک موثرتر است؟ من گفتم دادکان بين اينها از همه مفيدتر است ولي نه براي کسي تبليغ کردم و نه وقت گذاشتم. اگر ميخواستم اين کار را بکنم علني ميگفتم.
شما كه به منتقدانتان توجه نميکرديد و به کسي باج نميداديد، چرا دادکان را به کار دعوت کرديد؟ ايشان قبل از اين که در فدراسيون حاضر شود در روزنامهها مصاحبههاي تندي عليه شما ميکرد؟
دليلي نداشتم به کسي باج بدهم چون هيچ انتفاعي از فدراسيون نميبردم و بارها گفتهام يک ريال حقوق از فدراسيون نميگرفتم. هيچ گاه براي سفرم يک ريال ارز از فدراسيون دريافت نکردم. من با وجود گرفتاريهاي زيادي که داشتم روزي 8 تا 10 ساعت براي فدراسيون وقت ميگذاشتم و لزومي براي باج دادن به کسي نداشتم. آقاي دادکان در يک سال آخر حضورم در فدراسيون به عنوان مشاور همکاري ميکردند و وقتي بنده رئيس سازمان ليگ بودم ايشان هم در کنار من در جلسات سازمان ليگ شرکت ميکردند. در مورد اينکه ايشان منتقد من بود و چرا به فدراسيون فوتبال آمد به نظرم موضوع مهمي نبود. اين نشان ميدهد من حاضر بودم با منتقدم هم کار کنم و نگران نباشم. مهم اين است که آيا زماني که ايشان با فدراسيون و مشکلاتش آشنا شد آيا باز هم منتقد بود؟! ايشان در جلسه انتخابات هم گفته بود من عينا برنامه فدراسيون قبلي را ادامه ميدهم.
انتخاب مجدد کفاشيان در فدراسيون فوتبال را چگونه ميبينيد؟
من فکر ميکنم ايشان مشابه بقيه مديران دولتي کشور هستند.
نقدي راجع به فدراسيون ايشان داريد؟
من اصلا فوتبال ايران را پيگيري نميکنم ولي در سطح کلان نتايج عملکرد مشخص است. يعني تيمهاي پايه ما چه نتايجي گرفتهاند و کجاي فوتبال آسيا قرار دارند؟ همين طور تيم اميد! بالاخره اين نشان ميدهد امروز بعد از گذشت 11 سال از ليگ حرفهاي هنوز تيمي به نام اميد نداريم که بتواند به المپيک صعود کند. الان تيم ملي امارات در المپيک لندن است و نتايجش را همه ديدهاند. من هيچ وقت يادم نميرود قبل از بازيهاي 2002 پوسان که ما قهرمان شديم همه نااميد بودند و قبل از آن در غرب آسيا سوم شده بوديم همه منتقد اين تيم بودند و بعضيها که بعدا در راس کار قرار گرفتند به خود من انتقاد ميکردند که نتيجه نميگيريم و مشکل پيدا ميکنيم. دقيقا يادم هست که آقاي فردوسيپور در يک مصاحبه گفتند که اين بازيکنان را از کجا پيدا کرديد که يکي از آنها همين محرم نويدکيا بود و دقيقا بعد از بازيها ايشان به من زنگ زد و گفت ما اشتباه کرديم.
من فکر ميکنم برآيند تيمهاي ملي بهترين معيار براي ارزيابي يک فدراسيون خواهند بود و بعد از آن رنکينگي که تيم ملي به دست ميآورد. اگر واقعا جزو 30 تيم برتر دنيا مطرح شديم که نتيجه خوبي است اگر تيمهاي پايه در آسيا بين اول تا چهارم هستند حتما ما خوب عمل ميکنيم ولي اگر به هيچ يک از اينها نرسيده اين نشاندهنده آن است که فدراسيون دنبال برنامهريزي نرفته است.
به نظرتان بهتر نبود که کفاشيان دوباره نامزد نميشد و مديري جديد به فدراسيون ميآمد؟
دورهاي که من انتخاب شدم 5 نفر ديگر هم کانديدا بودند كه سرجمع راي آنها 8 از 43 بود. يادم هست آقاي ابوطالب يکي از نامزدها براي رياست برنامه و نقشه داشت اما خب اعضاي مجمع به من اعتماد کردند. کساني که به کفاشيان راي دادند بايد به اين فکر ميکردند که آيا ايشان ميتواند 4 سال ديگر رئيس باشد يا اصلا برنامه مدوني دارد و آن برنامه را مطالعه کردهاند؟ بايد به اين فکر ميکردند آيا او برنامه آسيايي و منطقهاي دارد؟ کسي که انتخاب ميکند بايد به آينده هم فکر کند. خب مسلم است که او دوست داشت دوباره رئيس باشد.
شما هنوز هم فوتبال را دوست داريد؟
بله.
پس چرا آن را پيگيري نميکنيد؟
من فوتبال ايران را پيگيري نميکنم ولي اکثر مسابقات بيرون را تماشا ميکنم.
برنامه نود را ميبينيد؟
نه اصلا اين برنامه را نگاه نميکنم. چون مسائل روز فوتبال در آن بحث ميشود که من در جريانش نيستم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر