-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۱ مرداد ۱۸, چهارشنبه

Latest News from 30Mail for 08/08/2012

این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

1391/5/17

 

حامد حبیبی
ورطه

1. این که دنیا می خواهد تا دو سه ماه دیگر نابود شود واقعا جای امیدواریست چون ما که در این زندگی درخشان مان همه چیز از جنگ و مخفی شدن در زیر پله و موز دو.لی (سمبلی مربوط به سالهای شصت) و اوشین و چک و لغد خوردن از معلم آمادگی دفاعی (ایشان واقعا لغد می زدند نه لگد) و دستبند به دست دور یوسف آباد چرخیدن به جرم رابطه با غیر همجنس (ما بالاخره نفهمیدیم با همجنس رابطه داشته باشیم یا با غیرهمجنس) و این اواخر هم برخورد نگهبان اداره به جرم تی شرت آستین کوتاه و شلوار جین ( که به واقع این آخری از یک بار که در نمایشگاه کتاب پرتم کردند توی ون که چرا روی تی شرتت انگلیسی نوشته بیشتر دردم آمد.) را دیده بودیم، فقط مانده بود نابودی کره ی زمین را هم ببینیم که یک وقت خدای نکرده ندیده از دنیا نرویم.

2. این یارو مرسی که در مصر روی کار آمده در پی قطع پیاپی برق و آب در سرزمین فراعنه اعلام کرده من از همه معذرت می خوام ولی خودم هم از بی برقی و بی آبی دارم رنج می کشم. آخی! طفلک! شما تصور کنید هیات دولت مصر زیر چراغ موشی تشکیل جلسه می دهند، همه دارند خودشان را با اسناد و مدارک روی میز باد می زنند که یک دفعه یکی از وزرا از تشنگی غش می کند، مرسی که لبانش قاچ قاچ شده سینه خیز خودش را می رساند به وزیر مربوطه و قمقمه اش را روی لب او می گذارد. از وزیر اصرار که مرا همین جا بگذارید بمیرم و شما که رییس جمهور مصر هستید آب بخورید که وجودتان برای مصر واجب تر است و از مرسی انکار که بنی آدم اعضای یکدیگرند و این تن بمیره آب بخور. خلاصه این آقا مرسی هنوز از راه نرسیده در خر فرض کردن ملت به مدارجی رسیده و آینده ی روشنی دارد.

3. واقعا سوالی برایم شده این شرکت دوچرخه سوارهای ما در المپیک ( چه نیکو جمله ای بود! در حکم تج.اوز به آیین نگارش) من یادم هست چهارسال پیش هم این عزیزان به خط پایان نرسیدند امسال هم که نرسیدند. پس چی؟ اگر می رسیدند که دست پر به کشور عزیزشان برمی گشتند و خودم هرجور شده به فرودگاه می رفتم و یک حلقه مرغ به گردنشان می انداختم. البته خوب که فکر می کنم می بینم باید به ایشان حق داد چون هرچه باشد جاذبه های لندن از پکن که بیشتر است و این عزیزان حق دارند مسابقه را نیمه کاره رها کنند و بروند سوهو تاب بخورند یا بروند بریتیش میوزیوم و از منشور کوروش که خز و خیل شده دیدن کنند یا بروند هرودز سوغاتی بخرند. بنده از همین جا اعلام می کنم حاضرم در المپیک چهار سال آینده به عنوان دوچرخه سوار شرکت کنم. مزایای استفاده از بنده به عنوان ملی پوش دوچرخه سواری:

الف. من به هیچ مسابقه ی تدارکاتی و اردوی آمادگی نیاز ندارم چون قرار نیست به خط پایان برسم. برای همین کلی در این وانفسا صرفه جویی ارزی می شود.

ب. فدراسیون یک پول سیاه لازم نیست برای خرید دوچرخه ی اینجانب هزینه کند. یک دوچرخه ی کورسی درب و داغان از دوران نوجوانی دارم که آن را با خودم می آورم و سوار می شوم من که قرار نیست به خط پایان برسم.

ج. رکاب زدن و فرمان دوچرخه را با دست گرفتن بلدم، بی دست هم اگر کمی تمرین کنم می توانم بروم، برای همین به هیچ مربی، سرمربی، آنالیزور و بدنساز و وروانشناس نیاز ندارم.

د. در کل فکر می کنم فدراسیون دوچرخه سواری با اعزام بنده آن قدر پول پس انداز خواهد کرد که می تواند این بار یک پیست استاندارد برای دوچرخه سواری بسازد نه مثل آن بار که چند تا کارگر داشتند بیل بیل سیمان می ریختند کف پیست و یک نفر روی سیمان ها غلت می زد تا صاف شوند.  

پی نوشت 1: اگر فدراسیون دوچرخه سواری به رغم تمامی فوایدی که من برای ایشان دارم که گاو ندارد نخواست عضویت مرا در تیم ملی بپذیرد خواهشمندم فدراسیون والیبال بنده را به عنوان لیدر و بوقچی تیم ملی والیبال ساحلی خواهران به المپیک بعدی اعزام کند. چون عجیب این روزها به این نتیجه رسیده ام که این ورزش مادر ورزش هاست و افسوس که بی فایده فرسوده شدیم و از دوران قهرمانی فاصله گرفتیم و حیف که در سی و اندی سالگی ورزش مورد علاقه ام را یافتم.

پی نوشت 2: با تماشای رسانه ی ملی و تامل و تعمق بر حرف های مجریان سختکوش و پرتلاش سیما کشف جدیدی کرده ام. قبلا فکر می کردم ((‌ چیزی از ارزش های فلان ورزشکار کم نمی شود))‌ اگر معادل مدال طلا و نقره نباشد معادل برنز است. در المپیک فعلی فهمیدم (( تمام تلاشش را کرد))‌ هم مدال برنز محسوب می شود. پیشنهاد من به برگزار کنندگان المپیک این است که در جدول مدال ها یک ستون جدید ایجاد کنند برای تعیین (( تمام تلاشش را کرد))‌ و ورزشکار هر کشوری که تمام تلاشش را کرد و مثلا به خط پایان رسید یا در استخر غرق نشد یا با تیر و کمان داور را به دیار عدم نفرستاد در آنجا مورد تقدیر و تشکر قرار بگیرد و هر سه تلاش معادل یک مدال نقره در نظر گرفته شود. با سپاس

4. گه خوردم نامه ی یک پرسپولیسی یا لنگی نامه ی یک فریب خورده: اینجانب پس از سی و اندی سال پرسپولیسی بودن ( بعله. درست حدس زدید، از همان دوران جنینی) اعتراف می کنم که فریب خوردم و این سه ماه آخری که از زندگی ام ( و البته از زندگی همه ی شما به دلیل نابودی کره ی زمین!) باقی مانده از پرسپولیسی بودن اعلام برائت می کنم و سی و چهار بار دستانم را در آب می شویم و آب توبه بر سر و جاهای دیگرم می ریزم. خوشحالم که با نابودی کره ی زمین به دسته دو رفتن تیم محبوب سابقم را نمی بینم ولی اقرار می کنم گول سالهای شصت را خوردم و در عین بچگی و خامی و خری و گاوی گول ضربه های سر کریم باوی و استارت های عباس کارگر را خوردم و پرسپولیسی شدم و اقرار می کنم بازیکن مورد علاقه ی آن سالهایم مایلی کلنگ بود و عاشق وحید قلیچ بودم که اصلا عقیده نداشت یک ورزشکار باید هیکل ورزشکاری هم داشته باشد. همچنان از این که استقلالی نیستم و اسم تیمم اینقدر مسخره نیست و بازیکنان تیمم شبیه قاتل ها نیستند و سرمربی تیمم هنگام حرف زدن یک سطل تف روی چمن نمی ریزد به خود می بالم اما از پرسپولیسی بودن هم خودم را مبرا می دانم و از بازیکنان و کادر فنی این تیم که میلیارد میلیارد پول ملت را حیف و میل می کنند و به ریش ما می خندند حلالیت می طلبم و برای همه ی دست اندرکاران باشگاه توفیق روزافزون و پورشه کاین خواستارم.

* تیتر از سی‌میل


 
 

1391/5/17

 

حامد اسماعیلیون
گمشده در بزرگ‌راه

المپیک لندن با شکوه و وقار در حال برگزاری است. چینی‌ها و امریکایی‌ها شانه به شانه مدال طلا به گردن می‌آویزند و هر روز جدول مدال‌ها بالا پایین می‌شود، یک روز این بالاست یک روز آن. گفته‌اند بچه‌های چینی با شکنجه و سختگیری‌های کشنده به این‌جا می‌رسند و دیده‌ایم اعجوبه‌هایی چون "مایکل فِلپس" و "میسی فرانکلین" سه تا سه تا و چهارتا چهارتا مدال می‌گیرند. همه -بازنده و برنده- معترف‌اند این بازی‌ها برای دوستی و نزدیکی قلب‌هاست. حرفی نیست اما کدام مخاطبِ رسانه است که با نگاهی به جدول و بررسیِ رتبه‌های بالاتر از خود نپرسد اگر امریکا با یک پنجمِ جمعیت چین این همه طلا گرفته آیا نشانه‌ی این نیست که قدرت اول جهان است؟

حکایت ایرانی‌ها متفاوت است. شب‌بیدارانِ متجدد ایرانی که اسفندماه ماهواره را روی پخش مستقیمِ اسکار تنظیم کرده بودند به محضِ دریافت جایزه‌ی "جدایی نادر از سیمین" برای بهترین فیلم خارجیِ سال، شبکه‌های اجتماعی را منفجر کردند. جایزه، به زعم آن‌ها جایزه‌ای فرهنگی بود، جایزه، به زعم آن‌ها پشتیبان دولتی نداشت، به فیلمی داده می‌شد که در رسانه‌های رسمی ایران پشتیبانی نداشت، به مردی داده می‎‌شد که مستقل بود و فیلم‌های کوتاهی از حضورش در اعتراضاتِ بعد از انتخابات در فضاهای مجازی دیده می‌شد. خودِ فیلم هم البته پرطرفدار و محبوب بود.

حال در المپیک، حمید سوریان با قدرت و توانایی منحصربه‌فرد شانه‌ی همه‌ی حریفان را به خاک می‌مالد، امید نوروزی پای حریف گرجی را از تشک بیرون می‌اندازد و دست‌اش بالا می‌رود، کیانوش رستمی "فاطمه‌ی زهرا" گویان وزنه‌ها را بالا می‌برد و طرفداران‌اش در کوچه‌ای در کرمانشاه دستمال‌بازی می‌کنند و چوپی می‌رقصند و زانوی نصیرشلال زیر وزنه‌ای شل می‌شود اما با یک چراغ قرمز و دو چراغ سفید به مدال نقره می‌رسد. دقایقی می‌گذرد. چراغ‌های شبکه‌های اجتماعی خاموش‌اند، تک و توکی اگر خوشحالی می‌کنند مهاجرینِ یاد وطن کرده هستند یا آدم‌هایی که هنوز در جستجوی بهانه‌ای برای خوشحالی‌اند.

متجددان ایرانی انگار بی‌تقصیرند. آن‌ها می‌دانند "یوسین بولت" قهرمانِ افسانه‌ای دوی صد متر که گویی بر هوا گام می‌زند، بخش عمده‌ای از درآمدش را به مدرسه‌هایی بخشیده که در آن‌ها درس خوانده است. آن‌ها می‌دانند با هر قهرمانیِ "بولت" میخانه‌های جاماییکا غلغله می‌شود و شهر می‌رود روی هوا و می‌دانند چرا هر روز تعداد دونده‌های درجه‌یکِ جاماییکایی بیشتر می‌شود. آن‌ها می‌دانند عمده‌یِ درآمدِ "مایکل فلپس" به بنیادی خیریه با هدف درمان کودکانِ بیش‌فعال می‌رود. پس هربار برای زدن هر وزنه "حسین رضازاده" در رختکن، تسبیح‌چرخان و وردگویان در کت و شلوار خاکستری به قابِ تصویر می‌آید، آه می‌کشند و زیرلب می‌غرند. آن‌ها یادشان نرفته قهرمانِ یک روز محبوب، امروز بر صندلیِ رییس فدراسیون می‌نشیند و گاهی شب عید برای خودش نامه‌ی پاداش رد می‌کند. آن‌ها می‌دانند گاهی مدال‌ها به مقامات سیاسی هدیه می‌شوند و از ورزشکارها دلخورند. شاید طبقه‌ی متوسطی که چشم‌اش دنبال حلقه‌ی بسکتبال و راکت تنیس بوده و غایتِ لمپنی‌اش پر کردن یک دهم ورزشگاه آزادی است، باید خودش دوبنده بپوشد، یا دست به هالتر ببرد تا به بچه‌های جنوب شهر بیاموزد به‌جای کل‌کل کردن در سرتیتر روزنامه‌های ورزشی و "ژنرال" و "سلطان" گفتن بدل به قهرمانی واقعی بشوند. 

متجددان آب در هاون می‌کوبند. به یاد آوردن دستبندِ سبزِ "علی کریمی" هم مرهم زخم‌شان نیست. آن‌ها خبر دارند سه گروگان ایرانی امروز در دمشق کشته شده‌اند. خبر دارند نخست‌وزیر سوریه گریخته است، خبر دارند قیمت دلار به دو هزار و صد و چهل تومان رسیده. آن‌ها بیدارند و جلوی تلویزیون نشسته‌اند. جدول مدال‌ها را می‌بینند و می‌دانند ایران حالا جلوتر از سوئد و کانادا و نروژ است اما پوف می‌گویند. دلهره دارند و وقتی وزنه می‌خواهد بالا برود نمی‌دانند باید بخندند یا گریه کنند. گزارشگر خنک به مادر امید نوروزی می‌گوید" من دیدم که شما در حال نماز خواندن هستید و خانه‌ی شما حال و هوای دیگری گرفته است...". متجدد ایرانی لب می‌گزد و می‌داند این مدال طلای المپیک، این آویزِ محبوب که به دست آوردن‌اش سال‌ها زحمت و خون دل می‌خواهد خوشحال‌اش نخواهد کرد. او گمان می‌کند وقتی قهرمانِ ملی‌اش به دوربین زل می‌زند و می‌گوید "دعای خیر مردم"، دارد دروغ می‌بافد و از آبِ گل‌آلود ماهی می‌گیرد. پس ناسزاگویان تلویزیون و چراغ را خاموش می‌کند و می‌رود بخوابد تا فردا با تولد رنجی تازه سر از بالین بردارد با این آرزو که یک روز قهرمان او هم بیاید.

* تیتر از سی‌میل


 
 

1391/5/17
  •  

    بهمن دارالشفایی
    آق بهمن

    پریشب که حمید سوریان اولین طلای المپیک تاریخ کشتی فرنگی ایران را گرفت، عده‌ای اعتراض کردند که چرا برای کسی که در مهر ۸۸ و در اوج شلوغی خیابان‌ها مدال طلای جهانش را تقدیم احمدی‌نژاد کرده خوشحالی می‌کنید؟ یکی از دوستانم جایی نوشته بود که اگر الان محمدرضا شریفی‌نیا هم اسکار بگیرد باید خوشحال شویم؟
    البته من دیشب کاملاً خوشحال بودم و در خوشحالی‌ام هم هیچ رگه‌ای از تردید یا کدری نبود، اما داشتم فکر می‌کردم که چه قضاوتی باید در مورد کار سال ۸۸ سوریان داشته باشم؟ بعد دیدم مهدی رستم‌پور که عادل فردوسی‌پور کشتی است و می‌شود گفت همه‌چیز کشتی را می‌داند، در مطلبی در وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی درباره ماجرای اهدای مدال سوریان به احمدی‌نژاد نوشته:

    دو سال بعد در جریان مسابقات جهانی استانبول، ناگفته‌های آن ماجرا را از زبان دو نفر از همراهان تیم ملی شنیدم که ذیلاً نقل می‌کنم.
    به محض بازگشت و مطابق معمول، مدال‌آوران را نزد مسئولین مختلف می‌برند. به سوریان می‌گویند کت و شلوار بپوش که جای مهمی قرار است برویم. اتومبیل تشریفات آمده دنبالت.
    وارد سالنی می‌شود که دو تا صندلی هست و دوربین فیلمبرداری. از مسئولین و مربیان کشتی، هیچ‌کس این‌جا نیست. او را روی یکی از صندلی‌ها می‌نشانند. کاغذی به دستش می‌دهند. می‌گویند زود حفظ کن الان آقای دکتر میاد.
    سوریان می‌گوید نمی‌توانم حفظ کنم. پاسخ می‌دهند که عیبی ندارد از رو بخوان.
    هم‌زمان محمود احمدی‌نژاد وارد می‌شود. از حیث جلب حمایت رهبری و ارگان‌های نظامی، سیاسی و رسانه‌ای، در بهترین روزهای دوران ریاست‌جمهوری‌اش قرار دارد. با سوریان دست می‌دهد، به او تبریک می‌گوید و می‌نشیند روی صندلی مقابل. سوریان بی آن‌که چشم از روی کاغذ بردارد، آنچه نوشته شده بود را رو خوانی می‌کند.*
    یکی از مسئولان تیم ملی می‌گفت: "آن‌ها که معترض اند و در خیابان یا اینترنت به حمید فحش می‌دهند، اگر خودشان روزی قهرمان جهان شدند و در چنین موقعیتی قرار گرفتند، این اختیار را دارند که متن را پاره کنند!"

    برای من کاملاً قابل‌باور است که سوریان خودش قصد نداشته که برود و مدالش را تقدیم احمدی‌نژاد نکند. یعنی ابتکار خودش نبوده. حتی می‌توانم قبول کنم که وقتی جلوی دوربین‌های روشن باشی و کسی که عنوانش رئیس‌جمهور است جلویت ایستاده باشد آسان نیست که کاری را ازت خواسته‌اند نکنی. اما شاید از بدشانسی سوریان است که کسانی مثل علی کریمی و جواد نکونام (و همین‌طور مهدی مهدوی‌کیا و مسعود شجاعی و حسین کعبی) هم در بین ورزشکار‌های ایرانی وجود دارند که روز ۲۷ خرداد ۸۸ لحظه ورود به زمین مسابقه مقدماتی جام جهانی دستبند سبزی دور هر دو مچشان می‌بندند و اعتبار و حاشیه امنیتی که به واسطه محبوبیتشان در بین مردم برایشان ایجاد شده، برای خود مردم خرج می‌کنند.
    من سوریان را به هیچ وجه کنار محمدرضا شریفی‌نیا یا حتی حسین رضازاده (که در تبلیغات انتخاباتی احمدی‌نژاد روی سن می‌رود) نمی‌گذارم، اما خب این بدشانسی را داشته که در موقعیت امتحان سختی قرار گرفته و از دید من قبول نشده.

    * فیلم این لحظه‌ها را می‌توانید این‌جا ببینید.

    * تیتر از سی‌میل


     
     

    1391/5/17
  •  

    عرفان خیراندیش
    حرف حساب

    من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف‏نظر داریم، که طبیعی هم هست؛ ولی مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگری فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور از همان انتخاب سال ۸۴ تا امروز اختلاف‏نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمینه‏ی مسائل خارجی اختلاف‏نظر دارند، هم در زمینه‏ی نحوه‏ی اجرای عدالت اجتماعی اختلاف‏نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.
     
    بازگفته‌ی بالا گمانه زنی نیست، بخشی از خطبه‏ی علی خامنه‌ای (معروف به خطبه خون) در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ است. بنابراین گفته رهبر ج.ا. در مسایل خارجی ( توجه شود به تحریم‌ها گسترده و حمایت از کشتار در سوریه و منزوی شدن در سراسر دنیا)، در مسایل اجرای عدالت اجتماعی (توجه کنید به اعتیاد و تورم و قیمت ارز و ممنوع التصویر شدن مرغ از یک سو و اخراج و زندانی شدن و آواره شدن مخالفان از سوی دیگر)، و در مسایل فرهنگی (توجه شود به رفتار گشت‌های ارشاد با مردم، پایین آمدن سن فحشا، بستن خانه سینما، بالا رفتن آمار طلاق‌های واقعی و عاطفی و ...) نظراتش به نظرات احمدی نژاد نزدیک‌تر است. 
     
    این بازخوانی بایستی روی دهد تا تاریخ از یادمان نرود و بدانیم که تحریم‌های امروز نتیجه همان کاغذپاره‌ خواندن‌ قطع‌نامه‌هاست که اکنون همچون آوار بر سر مردم ریخته است. این یک یادآوری است تا یادمان نرود که در مسایل خارجی و عدالت اجتماعی و فرهنگی نظر علی خامنه‌ای و احمدی‌نژاد به هم نزدیک بوده است و این نزدیکی آن‌قدر مهم بود که می‌باید آرای مردم نادیده گرفته می‌شد و احمدی‌نژاد با تقلب و خون بر مسند می‌نشت.
     
    و البته این بازخوانی باید باشد تا نتوانند با انداختن گناه‌ها گردن احمدی‌نژاد، دامن رهبر را پاک نشان دهند. میرحسین بخوبی گفت که آگاهی رسانی چشم اسفندیار این کوتاه اندیشانِ سیاه نیت است. باید همچنان آگاهی رسانی کرد. رسانه شمایید.
     
    * تیتر از سی‌میل

     
     

    1391/5/17

     

     
    علی‌ نیکزاد٬ وزیر راه و شهرسازی طی ابلاغیه‌ای، به شرکت‌های هواپیمایی دستور داد سرو ناهار برای مسافران در ماه رمضان را متوقف کنند.
     
    محمود نبویان، نماینده مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری آنا، با تأیید این خبر گفت که «اخیراً حجت‌الاسلام آقاتهرانی رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس طی نامه‌ای به وزیر راه خواستار توقف سرو ناهار برای مسافران خطوط هوایی در ماه رمضان شده بود و وزیر نیز این مسئله را فوراً به سازمان هواپیمایی ابلاغ کرد.»
     
    نماینده مردم تهران در مجلس تصریح کرد: براساس این ابلاغیه، شرکت‌های هواپیمایی از این پس حق سرو ناهار برای مسافران در ماه رمضان را نخواهند داشت.
     
    وی در پایان ابراز امیدواری کرد که این ابلاغیه فوراً اجرایی شود.
     

     
     

    1391/5/17

     

     
    گزارش‌ها حاکی‌ست دولت اساسنامه تامین اجتماعی را اصلاح کرده و به دستور محمدرضا رحیمی، معاون اول احمدی‌نژاد آن را برای اجرا، ابلاغ کرده است. گفته شده این امر برای نگه داشتن سعید مرتضوی به عنوان رئیس این سازمان صورت گرفته است.
     
    امروز سه‌شنبه، هفدهم مردادماه خبرگزاری ایسنا گزارش داد که بر اساس اصلاحیه جدید اساسنامه تامین اجتماعی، شرایط انتصاب مدیرعامل سازمان شامل داشتن مدرک تحصیلی حداقل کارشناسی ارشد، داشتن پنج سال سابقه کار تخصصی در امور مدیریتی یا اقتصادی یا مالی یا حسابداری یا انفورماتیک و گروه پزشکی شده است.
     
    بدین‌ترتیب اختلافات بین دولت و مجلس بر سر ریاست مرتضوی بر سازمان تامین اجتماعی وارد فاز تازه‌ای می‌شود.
     
    پیش از این دیوان عدالت اداری حکم ابطال انتصاب سعید مرتضوی به عنوان مدیر عامل تامین اجتماعی را اعلام و در روزنامه رسمی کشور آن را منتشر کرده بود.
     
    این حکم پس از  شکایت شش نماینده مجلس هشتم، احمد توکلی،‌ محمد دهقان، پرویز سروری، الیاس نادارن، علیرضا زاکانی و حسین نجابت و در اعتراض به انتصاب سعید مرتضوی به مدیرعاملی سازمان تامین اجتماعی صادر شده است.
     
    این نمایندگان در ابتدا قصد استیضاح وزیر کار، رفاه و تامین اجتماعی را داشتند اما در آن هنگام گفته شد سعید مرتضوی از این سمت کنار گذاشته می‌شود و بنابراین نمایندگان  استیضاح را  کلید نزدند؛ مرتضوی اما کنار نرفت و نمایندگان هم شکایت به دیوان عدالت اداری بردند.
     
    پس از انتشار این حکم محمدرضا رحیمی، معاون احمدی‌نژاد، گفت  که حکم دیوان عدالت اداری اجرا نخواهد شد.
     
    رحیمی در پاسخ به پرسش خبرنگاران مبنی بر اينکه «آيا امکان اجرای رای ديوان عدالت اداری درباره سعيد مرتضوی وجود دارد؟» گفت: «اجرا نمی ‌شود و آقای مرتضوی سر جايش است.»
     
    منبع: ایسنا

     
     

    1391/5/17

    آیت الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران، با ابلاغ بخشنامه‌ای به واحدهای قضایی و دادسرا‌ها به آن‌ها اجازه داد که به «زندانیان واجد شرایط» پانزده روز "مرخصی عید فطر" بدهند.

    بر اساس بخشنامه ابلاغ شده، زندانیانی که به اتهام‌هایی چون اقدام علیه امنیت ملی، سرقت مسلحانه، شرارت و قاچاق مسلحانه در زندان به سر می‌برند نمی‌توانند از این مرخصی استفاده کنند.

    در این بخشنامه آمده است که این مرخصی «به مناسبت فرارسیدن لیالی قدر و عید سعید فطر و با توجه به آثار مثبت و سازنده حضور زندانیان در کنار خانواده و نیز برقراری روابط عاطفی بین زندانیان و اعضای خانواده» اعطا می‌شود.

    قوه قضائیه ایران در حالی از «آثار مثبت و سازنده حضور زندانیان در کنار خانواده» صحبت می‌کند که زندانیانی چون نسرین ستوده در هنگام ملاقات کابینی با فرزندان خردسال خود نیز با مشکلاتی مواجه بوده‌اند.

    پیش از این نیز در سال‌های گذشته، قوه قضائیه ایران به زندانیان سیاسی اجازه استفاده از مرخصی‌های عید نوروز و عید فطر را نداده بود.

    منبع: ایرنا

    مرتبط:

    زندانیان سیاسی و مجرمان خطرناک مرخصی ندارند

    رئیس سازمان زندان‌ها: ما اصلآ زندانی سیاسی نداریم
     


     
     

    1391/5/17

    در رقابت‌های روز دهم المپیک، ابتدا این امید نوروزی، فرنگی کار وزن ۶۰ کیلوگرم ایران، بود که توانست دومین مدال طلای کاروان ایران را بر گردن بیاویزد.

    این کشتی گیر شیرازی در دیدار فینال، حریف گرجستانی خود را در دو تایم با نتیجه مشابه یک به صفر شکست داد تا بر سکوی قهمرانی المپیک لندن جای گیرد.

    آقای نوروزی مدال خود را به مردم ایران تقدیم کرد.

    در وزنه برداری نیز، نواب نصیر شلال با بالابردن مجموع ۴۱۱ کیلوگرم در دسته ۱۰۵ کیلوگرمی مسابقات المپیک به مدال نقره رسید.

    این ورزشکار خوزستانی در حرکت یکضرب وزنه ۱۸۴ کیلوگرمی و د رحرکت دو ضرب وزنه ۲۲۷ کیلوگرمی را به بالای سر برد.

    قهرمان این دسته در مجموع یک کیلوگرم بیشتر از نواب نصیر شلال را مهار کرد.

    ایران با دو مدال امید نوروزی و نواب نصیر شلال و با کسب مجموع دو مدال طلا، یک نقره و یک برنز توانست در پایان روز دهم مسابقات المپیک در جایگاه ۲۴‌ام جدول رده بندی مدال‌ها جای گیرد.

    ایران در پایان روز نهم این مسابقات در جایگاه ۳۳‌ام جدول رده بندی مدال‌ها قرار گرفته بود.

    منبع: ایسنا (+ و +)

    مرتبط:

    حمید سوریان نخستین طلای المپیک لندن را برای ایران به ارمغان آورد


     


    شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به 30mail-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به 30mail@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

    هیچ نظری موجود نیست:

    ارسال یک نظر

    خبرهاي گذشته