خنده دارنيست؟ رياست جمهوری يک تشکيلاتی درست کرده بود به اسم "ستاد مبارزه با قاچاق کالا وارز" وهمزمان سرداران بالادستی سپاه ازجزيره های قشم وهرمزوابوموسی وحتی ازطريق پروازهای رسمی وبين المللی به همين کاريعنی قاچاق کالا وارز مشغول بودند. اعتراض گاه گاه ما باعث شد که ما به يک جمع ناراضی تبديل شويم. شناسايی ما برای حفاظت اطلاعات سپاه کارشاقی نبود. کافی بود يک خطای آشکارصورت می گرفت تا صدای ما دربيايد. ذهن مارا جوری تربيت کرده بودند که ما سالهای متمادی خيانت را درامتداد خدمت معنا می کرديم. چماقی درست کرده بودند ازامام وآقا وهرکجا که کارشان گره می خورد با آن چماق برسراعتقادات وباورهای ما می زدند ومارا به ضرب وزور مجاب می کردند.
خبرنگاران سبز: یکی از سرداران رده بالای سپاه پاسداران که در لیست سرداران اخراجی سپاه و تصفیه درون سازمانی این ارگان نظامی نظام قرار داشت طی نامه ای از آنچه به شستشوی مغزی و تخلف صورت گرفته توسط این بازوی قهریه رهبری در سپاه در جریان است پرده برداشت.
نگارنده این نامه یکی از سردارانی است که نامه های اول و دوم محمد نوری زاد به رهبری در تابستان ۸۸ را در درون سپاه و خانواده سپاهیان پخش کرده بود . وی در نامه اش به نوری زاد از تاراج سرمایه های ملت ایران به دست سرداران رده بالای سپاه با عنوان مباه شده « آقا اینطور خواسته » تا توصیف بی شرمانه مصباح یزدی از مردم و نقش آنان در یک نظام که وی مردم را صاحب هیچ حقی در نظام اسلامی ندانسته و مردم را گله ای توصیف کرده که نابالغ اند و خيروصلاح خود را نمی دانند وبايد توسط چوپانان الهی به منزل مقصود برده شوند.
چیزی که از درون سپاه پاسدران از بعد از کودتای انتخاباتی نطامیان به گوش می رسید از تمرد بدنه سپاه ، درجه داران و حتی سرداران سابقه دار سپاه برای سرکوب معترضین به انتخابات بود که در این نامه نیز به آن اشاره شده است. در مقابل اعتراض بدنه سپاه ، سرداران نزدیک به بیت خامنه ای که از آشوب کشور سود هنگفتی می برند، با برگزاری دادگاه های نظامی- تهدید به اعدام های دستجمعی و بازداشت های طولانی مدت و حتی مرگ مشکوک و یکسان دست کم هفت سردار سپاه ، سعی کردند تا شعله اعتراض را در نطفه خاموش کنند تا به پائین ترین سطح ارگان نرسد.
به باور ما هنوز در دورن سپاه عده ای هستند که به رفتار خلاف قانون سرداران رده بالا و متصل به بیت آیت الله خامنه ای معترض هستند که در صورت بالاگرفتن مجدد اعتراضات به لشگر مردمی خواهند پیوست .
چندی پيش درمحفلی پاکت نامه ای درجيبم فروشد. سرکه برگرداندم با لبخند مردی مواجه شدم که سرورويش سپيد بود. درهمان يک لبخندی که ازاو ديدم، اندوه را نيزشناختم. اين آميختگی تبسم و اندوه درنمِ اشکی که او برچشم داشت، مرا به شوق مطالعه نوشته اش ترغيب ترکرد. اورفت ودرميان جمعيت گم شد. ومن نامه راکه خواندم، دانستم ازسرداران اخراجی سپاه است. مطالعه ی شتابزده ی نامه ی اين سرداراخراجی درهمان مجلس غريب مراميخکوب کرد وبه چشمانم اشک وبه درونم غصه دواند.
ابتدا درباره ی انتشار اين نامه بسيار مردد بودم. اما خيرخواهی و غيرتی که ازکلمه های اين نامه برمی جوشد، مرا برآن داشت که منتشرش کنم. تقديم به همه فرزندان پاک نهاد ايران زمين. وبه سپاهيان درستکاری که هنوز پاک و شايسته اند. وبه سران وسردارانی که سپاه را به قهقرا سوق داده اند وهيچ ابايی ازاين که اسم نازنين سپاه دررديف لشگريان دژخيم وغارتگرتاريخ جا بگيرد ندارند. تقديم به همه ی آنانی که برای برآمدن ايران وايرانی دل می سوزانند و صادقانه تلاش می کنند.
تقديم به رهبرجمهوری اسلامی ايران که مخاطب اصلی اين نامه هموست:
نامه ی يکی ازسرداران اخراجی سپاه به محمد نوری زاد
سلام ای نوری زاد عزيز، برادرجهادگرم، راوی فتح سالهای عاشقی
درهمين دوسه سال اخير، من باتفاق عده ای ديگر از دوستانم ازسپاه اخراج شديم. به اين خاطرکه نمی خواستيم درجنايت ها وخيانت های بالادستی ها شريک باشيم. مثل خودت که نخواستی مليجک دستگاه مليجک دوست و مليجک پروراين بلندپايگانِ دون باشی. با اين تفاوت که اخراج تو با سروصدا انجام شد واخراج ما درسکوت وپشت درهای بسته وباحضورسه تا پنج نفری که خودشان اسم اين جمع را گذاشته بودند: دادگاه نظامی.
من يک روز که تو مثل خودم نورچشمی دستگاه ولايت بودی تورا برای سخنرانی برای دانشجويان فنی دعوت کردم. صحبت زيادی بين من و تو رد وبدل نشد اما آن روزدررديف اول سالن نشستم تا ببينم اين نوری زادی که می گويند همسنگرآوينی است ازچه دری وارد بحث می شود و ازچه دروازه ای خارج می گردد.
دوچيزازصحبت های آن روز تو به يادم مانده است. يکی کلی است ويکی موردی. کلی اش اين که عالم وآدم را بهم دوختی تا به ما بفهمانی صلاح وعاقبت بخيری مردم ايران بلکه صلاح بشريت دراين است که دررکاب ولی فقيه باشند. من ايرادی به اين کليت صحبت تو ندارم. همه ما مثل توفکرمی کرديم. توداشتی چيزی را به ما می گفتی که خيلی جلوترازامام خمينی سفره اش را پيش ما پهن کرده بود.
اما حرف صريحی که ازتو به يادم مانده اين است که گفتی: "ما يک فرصت تاريخی داريم. مثل همه سلسله های گذشته. اگربرآيند رفتارما به نفع مردم بود، بقای ما امتداد پيدا می کند. اما اگرهيزم حق را اززيرديگ مردم بيرون کشيديم و به زيرديگ خودمان گذاشتيم ترديد نداشته باشيم که سقوط خواهيم کرد".
تودرحالی آن روزازمردم وحق مردم صحبت کردی که هفته پيشش آيت الله مصباح يزدی درهمان سالن برای ما درهمين خصوص صحبت کرده بود و با آيه وحديث سند آورده بود که درنظام اسلامی، مردم هيچ حقی ندارند. حق هرچه که هست تنها برای خدا وولی اوست. مردم گله ای هستند که نابالغ اند و خيروصلاح خود را نمی دانند وبايد توسط چوپانان الهی به منزل مقصود برده شوند. ماوسايرسپاهيان دراين سالهای پس ازانقلاب مرتب توسط سخنرانان ريزودرشت تغذيه می شديم و خودمان هم مرتب مردم نگون بخت را با خزعبلات خود تغذيه می کرديم. گرچه دراين سالها نسبت به رفتاربالادستی های سپاه جسته و گريخته اعتراض می کرديم اما اعتقادمان اين بود که بايد درسپاه بمانيم و ازاين امانت مردم و انقلاب حفاظت کنيم.
سران سپاه به هرسوراخ ناشايستی که سرفرومی بردند بايد مارا که ازسرداران سرآمد سپاه بوديم توجيه می کردند. توجيه کردن ما هم کارساده ای نبود.
چقدرمی توانستند با "آقا اينطورخواسته" ما را از معبر حرامخواری های خود عبوربدهند؟ حرف محوری ما اين بود که می گفتيم سپاه نبايد ازچارچوب وظايف قانونی خود خارج شود. آنها سالها با " آقا اينطورخواسته" دهان مارا می بستند. خودشان هم می دانستند که اگرتعداد اين "آقا اينطورخواسته" ها زياد شود، کارتوجيه سرداران حساس و معترض به جاهای باريک می کشد. اول سعی کردند با کشاندن ما که تعدادمان هم کم نبود به داخل گعده های خودشان که از پولهای بادآورده پربود مارا تطميع کنند. ورود سپاه به کارقاچاق کالا و ارز درحالی صورت گرفت که بالادستی های ما ضرورت جذب سرمايه را برای اهداف انقلابی سپاه بهانه می کردند.
خنده دارنيست؟ رياست جمهوری يک تشکيلاتی درست کرده بود به اسم "ستاد مبارزه با قاچاق کالا وارز" وهمزمان سرداران بالادستی سپاه ازجزيره های قشم وهرمزوابوموسی وحتی ازطريق پروازهای رسمی وبين المللی به همين کاريعنی قاچاق کالا وارز مشغول بودند.
اعتراض گاه گاه ما باعث شد که ما به يک جمع ناراضی تبديل شويم. شناسايی ما برای حفاظت اطلاعات سپاه کارشاقی نبود. کافی بود يک خطای آشکارصورت می گرفت تا صدای ما دربيايد. ذهن مارا جوری تربيت کرده بودند که ما سالهای متمادی خيانت را درامتداد خدمت معنا می کرديم. چماقی درست کرده بودند ازامام وآقا وهرکجا که کارشان گره می خورد با آن چماق برسراعتقادات وباورهای ما می زدند ومارا به ضرب وزور مجاب می کردند. من ازامروز که به ديروز خودم نگاه می کنم می بينم مردم کوچه وبازار چه راحت قضايا را تحليل می کردند و جای ظالم و مظلوم را مشخص می کردند. درحالی که همين قضايا پيش روی ما هم بود وما تحليل آنها را به راههای پرپيچ وخم ومسيرهای ازپيش تعيين شده می برديم وبه نتيجه دلخواه خود می رسيديم.
ما ورود سپاه به کارهای اقتصادی وحتی قاچاق را به اسم جذب سرمايه برای اهداف انقلابی سپاه تحمل کرديم. ورود سپاه به مسايل امنيتی واطلاعاتی را به اسم اين که "وزارت اطلاعات" قاب دستمال دولت هاست وهيچ اعتمادی به آن نيست پذيرفتيم. با ورود سپاه به مسايل سياسی به صرف اين که غفلت درمجلس و دولت و نبود سپاه درجاهای حساس کشور ممکن است همان جاها را به دست معاندان ودشمنان بيندازد کنارآمديم. اما سکوت دربرابرخونی که بعد ازانتخابات سه سال پيش ازمردم برزمين ريخته شد ديگر با "آقا اينطورخواسته" توجيه پذيرنبود. اين شد که اعتراض های ما بالا گرفت. اول اعتراض بود وبعدش شد تمرد. گفتند بزنيد مردم را گفتيم نمی زنيم. اين اسمش تمردبود و تمرد هم سر و کارش با دادگاه نظامی است.
اول حرف ازاعدام زدند. که دستجمعی اعدامتان می کنيم. بعدش که ديدند ما تا پای مرگ ايستاده ايم خودشان کوتاه آمدند وما را به حبس های ده سال و هفت سال و پنج سال محکوم کردند وبعدا خودشان با وساطت اين وآن که انصاف نيست اينها از استوانه های سپاه هستند، منت اغماض واخراج وبازنشستگی را حلقه گوشمان کردند. باورکن نوری زاد عزيز ازروزی که اخراج شده ام پرده های جهل يکی يکی از مقابل چشمانم کناررفته است. حالا می فهمم که چرا يک جوان هجده ساله چيزهايی را با مراجعه به عقل ساده خود می فهميده ومن با عقل بسيط خود همانها را نمی فهميدم.
من حالا می فهمم خروج يک کمپرسی جنازه جوانان هجده و نوزده ساله ازدرزندان اوين درسال شصت وهفت هيچ تعريفی جز جنايت نداشته ومن که سالها پيش اين کمپرسی های پرازجنازه را به چشم خود ديده بودم وآن را به اسم ضرورت انقلابی توجيه کرده بودم، يک کوربه تمام معنا بوده ام. کوری که به صورت ظاهر چشم داشته اما جنايت را به ضرورت تفسيرکرده و از روی خون بچه های مردم گذشته وبرآن پا نهاده است.
اين نامه را بخاطراين برای تو می نويسم که به مردم بگويم هنوز نيز درسپاه سرداران و افسرانی هستند که نسبت به جنايت ها وخيانت های سپاه حساس و معترضند ومانده اند تا روزی به مردم بپيوندند که ضرورت آن بيشترازامروز است. روزی که سپاه خواه ناخواه به روی مردم آتش خواهد گشود وپرونده اش را به خون مردم خواهد آلود تا شخصيت دريده ای که پيدا کرده کامل شود. يکی از جرم های من می دانی چه بود؟ "تکثيروانتشارنامه اول ودوم وسوم نوری زاد درميان سرداران سپاه وخانواده پاسداران". البته من اين کاررا انکارنکردم. با اولين قطره خونی که ازمردم کوچه وخيابان به زمين ريخته شد همين ترديد ها وترک خوردن های مورد نظرتو مثل خوره به جان من و امثال من هم افتاد. تو شانس اين را داشتی که رسما ازمردم عذرخواهی کنی وما به هزاردليل که عمده ترينش شرم فراوان ونداشتن شهامت است، اين عذرخواهی را به فرصتی که نمی دانم کی فرا می رسد موکول کرديم.
دريکی ازنوشته هايت به مسئله هسته ای گفتی "قمارهسته ای". من خودم ازنزديک درجريان اين قماربوده ام. بخش وسيعی ازکارهای سايت نطنزوفردو را ازطريق دوستان بلافصل خود تعقيب می کردم. که قراربالا دستی ها ازاين "استفاده صلح آميز" چه بوده وقراربوده به کجاها نيزختم شود!! نمی خواهم دراين خصوص پرده دری کنم اما ورود ما به اين قماربا تأکيد مستقيم همان مولايی صورت گرفت که اين روزها برای خروج از بن بست های بين المللی ميليارد ميليارد به حساب چين روسيه پول واريز می کند که هوايش را درنشست های بين المللی داشته باشند و هرطورشده بشاراسد را برتخت خونينش حفظ کنند.
جالب نيست؟ سابقا ما به چين وروسيه پول می داديم که برای ما نيروگاهی بسازند و جنسی به ما بفروشند اما اين روزها اين دوکشور زيرک بخاطر نگهداشتن بشاراسد ازکيسه مردم ما پول برمی دارند. بساط اين قماربزرگ که عواقب باخت آن حالا حالاها گريبانگير ملت ايران است توسط رهبری صورت گرفته ومی گيرد که همين کارش می توانست او را به محکمه بکشاند واورا ساقط کند.
رهبری که مجلس را به قول تو از ريخت انداخته وهمه نمايندگان را به عده ای چاپلوس و بی اراده تغييرهويت داده، رهبری که دولت مطلوبش از خفيف ترين دولت هاست و آدم را به ياد حاکمان بی خرد دوره قاجارمی اندازد، رهبری که دستگاه قضايی اش دستمال بيت مکرمش است، ورهبری که همه سرمايه اش را درقمارزندگی اش به دست سپاه سپرده تا سپاه همين سرمايه را درچيزی به اسم "ماندن برقدرت" برايش سرمايه گذاری کند، اين رهبرمدتهاست که خود به دست خود ساقط شده. طبق همان موازين واصولی که درعرف وشرع، حقانيت وبقای يک ولی فقيه را با آن می سنجند. مگرمی شود ولی فقيهی دستش به خون مردم آلوده شده باشد و هنوز نورچشمی خدا باشد؟
نوری زاد عزيز، اين روزها تو بلندگوی امثال من هم هستی. توفقط ازحقوق تباه شده مردم نمی نويسی. ازامثال من هم می نويسی که درپشت درهای بسته ما را به اعدام دروضعيت جنگی تهديد کردند و خودشان يک جوری سروته آن را با اخراج ما بهم آوردند. من به تومی گويم که سپاه تاگلو درفساد وغارت وخون فرورفته است.
درزندگی من وامثال من ازدلارهای نفتی و پولهای حرام قاچاق وزدوبندهايی که تو درنوشته هايت به گوشه هايی ازآنها اشاره کرده ای خبری نيست. خانه های سازمانی را که ازما گرفتند ما مدتها برای تهيه مسکن به هرطرف دويديم. با سروصورتی که ازما سفيد شده بودو عمری که گذشته ورفته بود و شهامتی که نيست تا به مردم بگوييم اين سپاهيان چه پولهايی از کيسه شما برداشته اند وبرمی دارند.
من بدليل شاخص بودن مسئوليتم هرچه بگويم شناسايی می شوم. مجبورم کلی بگويم وبگذرم. سپاه رسما برای حذف آقای ميرحسين موسوی برنامه ريزی کرد و مستقيم ازخود رهبردستخط داشت و قدم به قدم هم با خود رهبرهماهنگ شد و قدم به قدم هم برای زدن ها و کشتن هايش از بيت معظم اجازه گرفت.
دريکی ازنوشته هايت بخوبی به جريان حکم فرماندهی قرارگاه ثارالله اشاره کرده ای. رهبرازآقای رحيم صفوی پرسيد اگر مردم ريختند به خيابانها و زدند و شکستند وآتش زدند حاضری با تانک ازرويشان بگذری؟ رحيم صفوی گفت بله و آقا حکمش را داد دستش.
اين سرداران وسران سپاهی که من می شناسم هيچ راه برگشتی ندارند. اينها به همين راه با سماجت ادامه خواهند داد. اگرشده يک مليون نفرازمردم ايران را به گلوله ببندند وبکشند که خود بمانند حتما اين کاررا می کنند. هم پول دارند هم اسلحه. تنها اميد من به پاسدارانی است که به قول تو پاک وانسان هستند. اينها ازداخل سپاه با سپاه دست به يقه خواهند شد. ما نيز مانده بوديم برای يک چنين روزهايی. اما شناسايی شديم يا بی گداربه آب زديم و اخراج شديم. اما نويد بدهم که درداخل سپاه فراوانند پاسدارانی که اصل ونسب دارند و نمی خواهند واجازه نمی دهند دستشان به خون مردم آلوده شود.
حرف آخر من درباره اين روزهای مردم بی دفاع ايران است که اسيرمشتی ابله شده اند. اين رييس جمهوری ابلهی که می گفت: "آنقدر قطعنامه برعليه ما صادر کنند تا قطعنامه دونشون پاره بشه" بيايد و اين بساط بين المللی را که عليه ما پهن شده جمع کند. رييس جمهوری که دلبخواه شخص رهبربود و او همه چيزش را فدای بالاآمدنش کرد حالا بيايد واين فلاکت را از سرايران وايرانی کناربزند.
من ديدم نمايندگان ابله ترمجلس دوفوريت بستن تنگه هرمز را تصويب کرده اند اين نامه را نوشتم تا بعنوان يک کارشناس نظامی بگويم همه عُده و عُرضه ما درمقابل ناتو و ناوهای جنگی آمريکا زياد زياد دوام بياورد نهايتا دوازده ساعت تا يک روز است. بعدش که همه زيرساخت های ما را زدند وکاری هم ازموشک های مشکوک ما برنيامد، ملت ما را گلوله می کنند و می فرستند به چهل سال قبل. می رويم پشت سرافغانستان وکاسه گدايی دردست می گيريم.
اين را هم بگويم ونامه ام تمام کنم که: دراين قمارهسته ای، ابله باشند اعضای آژانس که باورکنند اينهمه تأسيسات روزمينی و زيرزمينیِ رهبربرای استفاده صلح آميزازدانش هسته ای بوده و برای غنی سازی بيست درصدی اورانيوم. جناب رهبرگفت که ما دروغ نمی گوييم و غيرازاستفاده صلح آميز قصد وغرضی نداشته ايم ونداريم. اين يک دروغ علنی وآشکاراست. خود او وخيلی ازماها می دانيم که اين حرف يک دروغ استراتژيک ومصلحتی است. يک دروغ ازطرف کسی که برای حفظ نظام هم نبايد دروغ بگويد. چرا که دروغ به اين بزرگی اول برآيندش همين سقوط اوست از منصبی که برآن نشسته ودست ازآن نمی کشد.
الف – ميم : سردار اخراجی سپاه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر