
کلمه-محمدعلی شیرزادی:
مستند ها در فرهنگ امروز ابزار مناسبی برای نگارش تاریخ شفاهی شده اند و از احوالات و پشت پرده ها و ناگفته های اتفاقات تاریخی سخن می گویند. واژه وزین مستند اسمی با مسما برای این شیوه ثبت و ضبط و نمایش از تاریخ به کار می رود، اما فیلم از تهران تا قاهره در معنا، اثری مستند بشمار نمی آید و برای آن واژه هایی نظیر مجازنگاری یا مق راست بافی بیشتر زیبنده است.
منطق حاکم بر فیلم از تهران تا قاهره از همان جنس منطق مملو از تزویر کتاب عظمت بازیافته است که سرتا پا پروپاگاندا و برای فتح ذهن کودکان ایرانی بود که در پیش از انقلاب تهیه و به چاپ رسید. فیلم مستند از تهران تا قاهره علی رغم حجم بالای نماهای آرشیوی جالب و تازه عیان شده که از مخاطب دلبری می کند، فیلمی کاملا سفارشی و به شدت تک سویه و به تمامی مغرضانه، پدیده ای به نام انقلاب مردم ایران را به قضاوت می نشیند.
ملکه سابق و دانشجوی چپ گرای سابق تر در مقابل مستطیل صفحه نمایشگر تاریخ را عامدانه و ناشیانه به سخره گرفته است. خیزش مردم در دگرگشت پنجاه و هفت از نگاه وی خشونت، توحش و از سر شکم سیری تلقی و نام گذاری می شود و عجبا در منطق نارس ایشان از شکنجه های دوران ستم شاهی همسر تاج سرنگون شان سخنی دیده نمی شود.

این سبک داوری ریشه در موضع همیشه حق به جانب خاندان پهلوی دارد. نگاهی که شاه را سایه خدا در زمین می داند وانگاره ای که اشتباهات او را در ظل تشعشع فر ایزدی قابل نقد نمی داند. بیان این که همیشه اطرافیان شاه دسیسه کرده اند و به کژراهه رفته اند و ذات اقدس ملوکانه عاری از هرگونه خطا بوده است. هنگامی که از ستم ها و فزون طلبی های دوره شاه سخن می رود مفهوم آن توجیه حاکمیت جمهوری اسلامی نیست بل مراد افشای شیوه ای ست که اخیرا سلطنت طلب ها با مظلومیت نمایی تمام بدان روی آورده اند و هر چه مصائب ایران رو به شدت می گذارد عزمی پنهان دوای تمام زخم های آماس شده کنونی ملت را بازگشت به دوران طلایی سلطنت می داند.
سرکار خانم فرح دیبا در فیلم از تهران تا قاهره به بازخوانی دوباره حوادث پیش و پس دگر گشت بهمن می پردازد و در مقابل بسیاری از لحظات نمایش این مجاز هفت رنگ به “پُفی” خنک اکتفا می کند و جمله معترضه ی “چه بگویم” را به مخاطب مسحور تصاویر زیر خاکی و قیمتی حوالت می دهد و خود را از شر پاسخ گویی رها می سازد؛ در حالی که کسی در نقش مصاحبه کننده در آن حوالی نیست تا به الحاح و ابرام پاسخی در خور شان را طلب کند. این چه بگویم بیوه پهلوی دوم به معنای آن است که این تصاویری که پخش می شوند به حد کفایت شفاف و گویا هستند و نیازی به شرح نمی خواهد. ولی آیا این تصاویر منقوش در قلعه ی هُش ربا همه ی واقعیت هستند؟ یا همان طوریکه کسی نیست تا ملکه مخلوع را به چالش بکشاند، پای بست چینش و تنظیم این تصاویر نیز گزینشی است و امر به ابلاغ شده اند؟
خانم دیبا از کودکان مظلوم و معصومش در کنار بستر بیماری شاه یاد می کند و این که شبی را همه با هم بر روی زمین خسبیده اند، رنج ایشان و خانواده در قیاس با دیگر فرزندان این مرز و بوم ناچیز است، رنجی که متاسفانه از جاه پرستی و تفرعن محمدرضا در آئین ملک داری برای هر دو سوی حاصل شد. خانم دیبا آیا شما در شب اعدام خسرو گلسرخی از فرزندش “دامون” سراغی داشتید ؟ آیا از حزن و حرمان امثال هاله سحابی در غم زندان پدر و پدر بزرگش خبر داشتید؟ صدها اسم از فرزندان مبارزین راه آزادی در مقابلتان وجدان خفته تان رژه خواهند رفت اگر کتمان کنید؛ که کردید! می دانید محکومان به زندان و اعدام در دوران طلائی شما به دلیل شکستن قلم و انگشت و بسته شدن درهای نقد توسط ساواک و رکن دو ارتش و شهربانی به مبارزه روی آورده بودند؟ در این باره چیزی می دانید و بخاطر می آورید؟ یا ترجیح می دهید در فراموشی و با ژستی عاقل اندر سفیه هنوز خود و شوی بیدادگر خود را منزه از اشتباهات و جنایات بدانید و تا فرصت مناسب است آن را بر گردن رژیم خودکامه دیگری ببندید؟ این “پف” کردن های متوالی به مشعل حقیقت عوارض سوء دیگری جز سوختن ریش نیز دارد. یکی از این عوارض ابتلا به توهمی است که پسرتان آقای “رضا آلاشتی سوادکوهی” را در قبای سلطنت ببینید.

با خود از بهر تسلی از تو می بافد دروغ دل که بر امید وصلت چاه محنت چاه اوست
بانوی نخست سابق کاخ موزه نیاوران، مگر شما تظاهرات مردم ایران را از بالگرد به همراه شاه نظاره نکردید یا تصاویر آن را ندیدید؟ پس چرا آسمان مملو از دود و بوی لاستیک های سوخته، تردد ریوهای ارتشی ، صدای تیراندازی سربازان بدون ریش مسلح به تفنگ و سرنیزه و ماسک، صف های طولانی پیت های آهنی و پلاستیکی نفت، جوانان در حال رنده کردن صابون برای ساخت کوکتل مولوتف، صدای آژیر آمبولانس و جمع آوری تنظیف های سفید و تمیز و یخ برای بیمارستان ها و… اراده ی یک ملت برای گفتن “نه بزرگ” به خود بزرگ بینی متکبر، همه این ها برای شهبانوی معزول خاطرات دیگری یادآوری می کند.
از منظر شما این ها همه بازی و مکر دولت های استعماری و هزار دستان است. گویی این بیماری همه حاکمان خود رای مستبد یکی دو سده اخیر ماست. آن یکی با لحنی تودماغی لفظ دشمن را تکرار می کند وشگفتا دیگری با ادبیاتی مشابه دول غربی را نشانه گرفته است و کسی در این میان نیست که بگوید اگر این ها دشمن بودند پس تصویب قانون کاپیتولاسیون برای آمریکایی ها، برای چه بود و کسی که برای خصم ملت چنین حقی قائل شود تکلیفش در برابر ملت چیست؟ اگر این ها در ستیز با کشور بودند پس در واپسین روزها قدم زدن های عصبی محمد رضا در کاخ برای نزول اجلال سفیر و مستشار نظامی و کسب تکلیف برای ملت و “آرتش” چه معنایی داشت و استرس رانده شدن از بلاد ینگه دنیا در هنگامه فرار از چه روی بود. اگر از آنان تمکین نمی کردید پس چرا به آن ها پناه بردید؟ شعور و همیت یک ملت در سال پنجاه و هفت برای احقاق حقوق از کف رفته ی خویش که بعد انقلاب مشروطه با کودتای فوج قزاق در پشت حصار تهران به یغما رفت نیاز و تمنای یک ملت برای آزادی و تعیین حق سرنوشت خویش بود، اصرارشما برای اثبات این موضوع که شاه به دلیل عدم تمایل به کشتار مردم کشور را ترک کرد زیادی ژنده و مندرس است؛
خانم دیبا! فرار شاه به دلیل نخواستن او توسط ملت بود و او این را خوب فهمیده بود کما اینکه در تلویزیون به آن خیلی لرزان اعتراف کرد چرا که مستظهر به قدرت مردم نبود. این فرار ها سابقه تاریخی دارد، محمد علی شاه به لیاخوف روسی و چکمه قزاق ها دلبسته بود اما آتشفشان خشم میهن پرستان آذری و بختیاری و تنکابنی و تهرانی… سبیل تابیده اش را کز داد و پدر شوی مرحوم شما نیز به آلمانو فیل مشهور، اما آمد و رفتش با مرکب و قلم بریتانیا کبیر رقم خورد، محمد رضا هم به هیبت ساواک و هیمنه گارد جاویدان پشت گرم بود که با رژه اش خاورمیانه به لرزه در می آمد ولی سپه جاویدان زودتر از شاه مضمحل شد، چرا که ریشه در مردم نداشت.
این که گفتید فرزندان تان هر از گاهی از لابه لای نرده های کاخ از دهان مردم چیزی می شنیده اند گواه آن است ارتباط شما و خانواده تان با جامعه واقعیت ها متصل نبوده و در پیله ای ذهنی خویش سر می کرده اید. جمله ای به مهندس بازرگان منتسب است که وقتی از او پرسیدند قهرمان و نقش اول انقلاب کیست پاسخ داد “شخص اعلی حضرت” و هنگامی که با تعجب توضیح خواسته بودند گفته بود “سال ها ما به شیوه پارلمانتاریستی و بر بنیان قانون اساسی مهار حکومت را از ایشان طلب کردیم ولی سماجت ایشان اساس سلطنت شان را نشانه رفت.”
دکتر محمد مصدق یکی از تک ستاره های ظلمات پانصد ساله استبداد میهن ما بود اما شاه از شنیدن نام او نیز هراس داشت و بهم می ریخت و او را پیرمرد لجباز خطاب می کرد و امروزه شما به کذب از همراهی شاه و نخست وزیر در ملی کردن نفت سخن می رانید. خانم دیبا! شوهر شما نه تنها مصدق را همراهی نکرد بل پس از کودتای انگلیسی آمریکایی او را در دادگاه نظامی محکوم و به تبعید فرستاد. نه او را که بهترین های این قوم را از هر جناح و گروه و دسته ای بازداشت و زندانی یا به اعدام محکوم کرد. دکتر محمد حسین فاطمی تیرباران شد و خواهرش دشنه آجین، همان گونه که پروانه اسکندری با دست های ایادی وزارت تنگ نظر تمامیت خواه کارد آجین شد. کودتا یی که مادلین آلبرایت سال ها بعد با اذعان به انجام آن اعتراف کرد که روند دموکراسی را در ایران چندین دهه به عقب انداخت ولی هنوز خاندان و طرفداران شما مزورانه آن را انقلاب بیست و هشت مرداد می خوانند.

دکتر حسین فاطمی لحظاتی پیش از اعدام
لیست زندانیان آن قدر بلند بالاست که هم اینک نیز با شان و منزلت نخبگان و فرهیختگان در بند این نظام آلترا دگماتیست یارای رقابت دارد. بگذارید تاریخ را با هم تورق کنیم؛
مرحوم اخوان ثالث را می شناسید؟ فردوسی نسل امروز را می گویم. احمد شاملو حافظ معاصر را می گویم؟ منظومه ی آرش سیاوش کسرایی را خوانده اید؟ نیما یوشیج پدر شعر نو و… همه ی این ها زندان بوده اند و یا آثارشان به آتش کشیده شد، ادیب های شامخی که با قلم سروکار داشته اند و نه با اسلحه. شاهد مثال است گوشه ای از دلگویه های نیما در دوران طلائی محمد رضا شاه “چقدر خفیفم. به اندازهی یک پیش خدمت حقوق میگیرم با همهی وارستگی خودم باید بگویم برای سیر کردن شکم، چقدر باید خفّت برد. بی سروسامانی هستم که هیچ چیز در این دنیا ندارم… من استادم برای مردم. من استادم که نفهمند چه چیز مرا خرد کرده است…”
از بازجویی های وحشیانه ی علامه علی اکبر دهخدا آگاهیدکه به دلیل حمایت از مصدق و مشارکت در نامه سرگشاده علیه کنسرسیوم نفت و پنهان کردن دکتر فاطمی پس کودتای بیست هشت مرداد، مورد بازجویی اهانت و ضرب شتم قرار گرفت و پیکر نیمه جان او در دالان خانه اش رها شد و نام خیابانی که به نام او بود برداشته شد؟ چقدر این شیوه شبیه دوره های کنونی ایران است، این طور فکر نمی کنید؟
خانم دیبا اگر روایت خشونت زندانبانان و انداختن پالان آغشته به نفت بر دوش ِکریم پور شیرازی و به آتش کشیدن او را در زندان حشمتیه را برای کودکان مظلومتان تعریف می کردید بی شک از پدر تاجدارشان هم چون هانیبال های هالیودی فرار می کردند – و شاید همانند معاویه پسر ِ یزید بن معاویه بر فراز منبر از ردای خونین خلافت اموی برای همیشه چشم می پوشیدند.

دیگر از کجا برای شما و نسل منقطع از تاریخ امروزی که نشانه گرفته اید بگویم؟ خانم دیبا! چرا از حمام لشگر دو زرهی و سرهنگ زیبائی برای ما چیزی نگفتید؟ از کمیته ی مشترک ضد خرابکاری و رسولی و کمالی و حسینی و آرش و تهرانی؛ از اتاق تمشیت و آپولو ، از محبوس مبارزی که چنگال را در پریز برق فرو برد تا از شر شکنجه تمام نشدنی جهنمی ساواک خلاصی یابد؛ و اینک در قطعه ی سی وسه بهشت زهرا آرمیده است. چرا از دژخیم قزل قلعه استوار ساقی، که چشم راست تیمسار آزموده بود چیزی نگفتید؟ از سیاه چال دویست و نه اوین که در دوران طلائی شما بوسیله اسرائیلی ها با پول ملت علیه ملت ساخته شد، یا از حبس جوانان وطن پرست نظیر رضا دقتی که امروز آبروی این ملک و دیارند در دوره زرین تان سخن نراندید؟ از زندان عادل آباد شیراز و شترخان برازجان چیزی نگفتید و بر همه ی این ها و آن ها که همگان بدان معترفند، چشم فرو بستید؟
نه فقط در دوره شوی شما که در زمان پدرش نیز داستان همینگونه بود. در دوره ی رضا خان قلدر – پدر شوهرتان را می گویم، آزادیهای انقلاب مشروطه از بین رفت. رقبا و مخالفان یا در زندان سرپاس مختاری با شیوه مرگ درمانیِ پزشک احمدی از حیات شفا یافتند، یا از آبگوشت دارالخلافه محروم و به آش تبعید تن دادند. از خانه نشینی و زندان و تبعید ملک شعراء بهار تا خفه کردن سید حسن مدرس در کاشمر، از دکتر تقی ارانی، سردار اسعد بختیاری و نصرتالدوله، وصولتالدوله قشقایی و تیمورتاش و همه خوراک میرغضبان میرپنج شدند.
میرزاده عشقی ترور و فرخی یزدی دهانش با جوال دوز دوخته شد و دیگر ادباء نیز از ضیافت پر از ممات رضا شاه، بی نصیب نماندند، روایت تبعید کمال الملک و مصادره ی آثار هنری اش نقل بازار و شهره ی عام است. داستان های علیاکبر داور – بنیان گذار دادگستری و مارشال نخجوان اولین خلبان ایرانی و ارباب کیخسر و جواد امامی، اسماعیل عراقی و رضا رفیع نیز شنیدنی است . علاوه بر آن چه برشمرده شد، کشتارهای دست جمعی عشایر کهگیلویه، قشقایی و بختیاری همراه با خانواده هایشان را نمی توان فراموش کرد . اشتهای دربان اسبق باغ سفارت اجنبی که اینک ردای پادشاهی در بر داشت برای حبس و بند تمامی نداشت و ساخت زندان قصر و سرنوشت سازنده اش سرتیپ درگاهی که اولین زندانی محبس ِ ساخته ی دست خویش بود نیز از روایات مثال زدنی است!

حال می پرسم، سرکار خانم دیبا! شما به کدامین تبار خضاب شده از خون و اشک و آه می بالید؟!
از دین تیرباران هویدا متاسف بودید و متحیر از گرفتن عکس یادگاری با پیکر تیرباران شده اش؟ با شما کاملا موافق هستم و ای کاش آنان اعدام نمی شدند، نه بدلیل اینکه اساسا با حکم اعدام مخالفم بل آنکه خاطرات نویسی آنان مجالی برای رنگ بافی های مجازی امروز شما باقی نمی گذاشت. آن که فرمان حبس و عزل نخست وزیر سیزده ساله را در دوره خیزش مردم برای تطهیر حکومت ظالمانه ی خویش ممهور به خاتم شاهانه ی خویش کرد همسرگریز پای شما بود.
هویدا در روزهای انقلاب هنوز در زندان بود این طور نیست؟ چرا از مصاحبه با پژوهشگری نظیر دکتر عباس میلانی برای نگارش کتاب هویدا و شاه طفره رفتید؟ آیا هراس از باز شدن چنته خالی تان برای وارونه نمایی تاریخ و قلب واقعیت نبود؟ این که گفتید تا مدت ها توانایی نگاه کردن به تصاویر انقلاب را نداشتید بیانگر گریز شما از واقعیت و بطن جامعه نبوده است؟ ای کاش کمی بیشتر ژرف نگرانه و بی ستیز این خاطرات را واکاوی و مرور می کردید.
تخریب نابخردانه آرامگاه رضا خان میرپنج در شهر ری سلاح بُرنده ای شده تا انگیزه و انگیزش انقلاب را تخطئه کنید. این جا نیز با شما موافقم، تخریب و تهدید قبور نه صلاح است و نه ثواب؛ حتی سلاطین ستمگر نیز مثل مجرمان و جانیان به دار آویخته بایستی قطعه ای از خاک زادگاه خویش را نصیب برند. ای کاش بنای آرامگاه که با پول بیت المال و نه پول شوی شما ساخته شده بود هیچ گاه تخریب نمی شد؛ تا موزه ای برای تمامی دیکتاتور های این مرزو بوم و جهان باشد. عبرتکده ای از تندیس ِخودکامگان از ضحاک تا محمد رضا شاه و سارقان رای مردم در جنبش سبز وکودکان ایرانی بیشتر با سرگذشت و جنون خود محوری آنها آشنا می شدند.
در نمایی از فیلم، اعلی حضرت آریا مهر و بزرگ “آرتش” داران رمیده به خارج از مرزهای میهن اش، ازشکست مثلث عشقی فردوست و قره باغی و خویش سخن می گوید و از فلک گلایه دارد که رابطه ی دوستی و عاطفی میان آنان چگونه مبتلا به خیانت و شکست شده است. از ارتشبد فردوست ِ بزرگ شده ی دست انگلیس و آمریکا و سیستم دوزخی اطلاعاتی آن ها و بنای سیستم های اطلاعاتی امنیتی پهلوی دوم و جمهوری اسلامی توقع یک رنگی و عاطفه کمی ساده لوحی است. آن هم از سوی شاهی که خود رخصت اعدام و زندان و تبعید صادر می کرده است!
خانم دیبا آمار شهداء انقلاب بهمن ممکن است محل نزاع و مناقشه باشد و شاید شیخ و مفتی در میزان آن اغراق کرده باشند اما انتساب خون پاک سیاوش ها و کاوه های این خیزش مردمی به “خون گوسفند”، اهانت و ریش خندی نابخشودنی به آن ها و مادران شریف شان بود و این خبط بزرگ را تاریخ بی شک بر شما به قضاوت خواهد نشست.

خانم دیبا اگر اژی دهاک پسر مرداس فرمانروای دشت نیزه وران بجای دَه هزار مغز آدمی، نُه هزار مغز را خوراک ماران دوش خویش می کرد آیا در تاریخ فراموش می شد؟ و یا از او به نیکی یاد می شد؟ اگر جنگ کثیف در آرژانتین ویا خشونت طلبی نظامیان کودتاچی در شیلی پینوشه نصف کشته ها و ناپدید شدگان امروز را برجا گذاشته بود دیگر کسی از سبعویت آنان دل گیر نمی شد و کمیته های حقیقت یاب تشکیل نمی شد؟ شمر و عمر سعد در تاریخ همان قدر مزموم هستند که اگر در بیابان نینوا بجای هفتاد و دو نفر، هفت صد و بیست نفر را بدلیل بیعت نکردن با پنجه ی ستم کشتار کرده بودند.
وجدان بشری مثل ذات عاشورا به ظلم ستیزی آغشته است چه در دوره میلیتاریسم پهلوی برگزار شود و چه در حاکمیت ولایت مطلقه فقیه؛ در هر دو زمانه ماهیت محرم انگشت اتهام را به سوی شاه و شیخ جائر نشانه می رود. تفاوتی بین آپارتاید کپک زده بوئر های هلندی – آلمانی تا آپارتاید عفونت زده ی آنگلوساکسونی در افریقای جنوبی نیست!
شاه یا شیخ فرقی نمی کند؛ “فر ایزدی سلطانی ِ ظل لله” یا “ولایت مطلقه فقیه ِ هَم کُف ولایت رسول”، هر دو همان نفس فزون طلب جاه پرست را در ذات خویش دارند.
خانم فرح دیبا! ایستادگی شما را در سوگ و اندوه از دست دادن فرزندان ناکام تان ارج مینهم اما بیایید به سرنوشت فرزندان فقیدتان کمی تامل کنید. مرگ بر همگی ما خواهد گذشت. اگر به عقبی و آخرت باور ندارید به بدنامی که گریبان گیر ابدی تان خواهد شد فکر کنید. بنایی که بن و شالوده ی آن دروغ و ریا باشد به سقف نرسیده واژگون می شود. زندگی در همسایگی مردم را بر رویای بی تعبیرکاخ نشینی و حمل تاج و جبه و دبوس ترجیح دهید. به سال هایی که دیگر نخواهید بود بیشتر فکر کنید.
یکی از خودروهایی که این روزها تنور بازار را داغ کرده و با افزایش های ناگهانی و میلیونی قیمت خود همگان را حیرت زده کرده، محصولی است که طی چند سال اخیر یکی از شاخص های بازار خودرو به حساب می آید و فعالان برای سنجش میزان رکود و رونق بازار نحوه خرید و فروش این خودرو را مبنا قرار می دهند.
به گزارش بهار، در گذشته خودرو پیکان شاخص بازار بود و رونق و رکود بازار را تعیین می کرد اما هم اکنون این پژو ۲۰۶ است که خودرو شاخص بازار شده است که این روزها نیز افزایش شدید قیمت را تجربه می کند.
با توجه به نزدیک شدن به آغاز موج دوم مسافرت های تابستانی میزان تقاضا در بازار خودرو افزایش قابل توجهی پیدا کرده که این موضوع در کنار افت تولید و عرضه نامناسب اکثر خودروها زمینه گرانی آنها به ویژه خانواده پژو ۲۰۶ را به وجود آورده است.
در حال حاضر اختلاف قیمت کارخانه و بازار این خودرو به ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسیده به طوری این خودرو در کارخانه حدود ۱۵ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان و در بازار ۲۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان قیمت گذاری می شود. عبور قیمت پژو ۲۰۶ تیپ ۲ از ۲۱ میلیون تومان در حالی اتفاق افتاده است که بهای تیپ ۶ این خودرو نیز به مرز ۳۱ میلیون تومان رسیده است.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی:
امام علی(ع) در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال ۴۰ هجری در محراب عبادت ضربت خورد و دو روز بعد، یعنی بیست و یکم ماه مبارک رمضان، شربت شهادت نوشید. آن حضرت در این فاصله وصیتی به دو فرزند دلبندش، حسن و حسین(ع) فرموده که درسی فشرده از انسانیت و اخلاق و دیانت است. این وصیت نامه در نهج البلاغه تحت عنوان نامه ۴۱ آمده است. در این سخن کوتاه همه آنچه برای انسان بودن، متخلق بودن و متدین بودن لازم است، بیان شده است. می توانیم این فرمایش امام(ع) را تحت عناوین زیر مورد توجه و تامل قرار دهیم:
۱-پرهیزگاری و پرهیز از دنیا پرستی؛ «شما را به تقوای الهی توصیه می کنم و اینکه به دنیا پرستی روی نیاورید هرچند به سراغ شما آید و در آنچه از دنیا که از دست می دهید اندوهناک مباشید». اساس دینداری تقواست. آن حضرت می فرماید: «تقوای الهی ، کلید پاکی و درستی و اندوخته ای برای معاد و باعث آزادی از هر بندگی و رهایی از هر نابودی است. به وسیله تقواست که جوینده به مطلبش می رسد و گریزان رهایی می یابد و به خواست ها رسیده می شود» (نهج البلاغه، خ۲۳۰). و می فرماید: «کلید ارجمندی، تقواست» و می فرماید: «هیچ کرامتی عزیزتر از تقوا نیست» (بحار الانوار، ج۷۸، ص۹؛ و ج۷۰، ص۲۸۸). و می فرماید: «تقوا رئیس اخلاق است» (نهج البلاغه، حکمت ۴۱۰). تقوا به معنای نگه داشتن خویشتن است و انسانی که خود را نگه می دارد از مقام رفیع انسانیت سقوط نمی کند و به همین جهت هم نزد خدا و هم بندگان خدا عزیز و ارجمند است. حفظ کردن خود بر قله رفیع انسانیت به معنای توجه و رعایت فضائل اخلاقی و انسانی و دوری از رذائل است.
اگر تقوای الهی جلوی سقوط انسان را می گیرد، دنیا پرستی عامل اصلی سقوط است. عشق ورزیدن به آنچه در شأن انسانیت انسان نیست و دست و پا زدن برای آن، چیزی است که جز سقوط در پی ندارد و بلکه خودش سقوط است. انسانی که از عشق به حقیقت دست بردارد و مال و منال و پست و مقام و … آرمانش گردد و برای دستیابی به آن به هر کاری دست زند در واقع سقوط کرده و انسانیت را از دست داده است. این اوج سقوط را امام علی(ع) اینگونه بیان می فرماید: «دنیا دوستی، خرد را تباه می کند و دل را از شنیدن حکمت ناشنوا می سازد و موجب عذاب دردناک می شود» (غرر الحکم، ح۴۸۷۸). اگر تقوای الهی ارجمندی می آورد دنیا پرستی انسان را خوار و خفیف می گرداند (غرر الحکم، ح۳).
۲-حق گویی؛ «و حق را بگویید». نخستین توصیه امام(ع) پس از توصیه به تقوا و پرهیز از دنیا پرستی، سفارش به حق گویی است. آن حضرت در جای دیگر می فرماید: «بر دسته شمشیری از پیامبر خدا(ص) چنین نوشته بود: حق را بگو هرچند علیه خودت» (بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۵۷). آن حضرت در سفارش به فرزندش حسین(ع) می فرماید: «فرزندم! تو را سفارش می کنم به تقوای الهی در توانگری و تهیدستی و گفتن حق در حال خشنودی و خشم» (تحف العقول، کوتاه سخنان امام علی«ع»). پس مهم ترین تکلیف دینی انسان گفتن حق و حقیقت است و نیز بالاترین وظیفه و فضیلت اخلاقی انسان حقگویی است.
۳-نیت پاک در اعمال؛ «و برای پاداش عمل کنید». ارزش فعل به این است که کننده فعل چه قصد و نیتی داشته باشد. در واقع عملی ارزشمند است که علاوه بر حسن فعلی، حسن فاعلی نیز داشته باشد. کمک به مستمندان، فعلی نیکو و پسندیده است، اما اگر هدف کمک کننده این باشد که آنان را فریب دهد و از آنان بهره کشی کند، این فعل نه تنها ارزش دینی و اخلاقی ندارد، بلکه ضد ارزش است. به همین جهت آن حضرت می فرماید: «نیت، شالوده کار است» و می فرماید: «عطای خداوند به هر کس، به اندازه نیت اوست» و می فرماید: «نیت خوب، خود یک نوع عمل است» (غرر الحکم، ح۱۰۴۰ و ۶۱۹۳ و ۱۶۲۴). پس کاری که نیت درستی همراه خود نداشته باشد ارزشمند نیست. البته این سخن امام ظاهرا بیشتر رد اعمالی است که نیت آنها نادرست است و نه اینکه حضرت بهترین نیت را بیان کند. مطابق سخنی دیگر از آن حضرت عملی بهترین و بالاترین ارزش را دارد که برای خود نیکی و خوبی انجام شود کما اینکه بهترین عبادت آن است که چون خدا را انسان شایسته عبادت یافته است، انجام دهد. به هر حال سخن این است که عمل انسان نه باید همراه فریب باشد و نه همراه منت. خداوند می فرماید عمل خیری که همراه با منت یا اذیت باشد باطل است (بقره/۲۶۴). پس خدمت به مردم تنها باید با هدف خدمتگزاری باشد و الا ارزشی ندارد.
۴-دشمنی با ظالم و یاری مظلوم؛ «و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید». اینکه یک انسان مومن و متخلق نباید ظلم و ستم و حق کشی کند، بر همه کس روشن و آشکار است و نیاز به توصیه ندارد و آن کس که ستم و تضییع حق کند می داند که خلاف دین و انسانیت عمل می کند. اما آنجا که لغزشگاه است و ممکن است انسان خود را فریب دهد، جایی است که ظلم و ستم و حق کشی را در جامعه ببیند و برای پرهیز از هزینه، سکوت کند. امام می فرماید وظیفه دینی و انسانی و اخلاقی این است که در چنین وضعیتی انسان دشمن ستمگر باشد و به یاری ستمدیده برخیزد. حضرت به فرزندانش دستور می دهد و تکلیف می کند که در مقابل ظلم و ستم و حق کشی نه تنها نباید سکوت کنند بلکه باید به هر وسیله ممکن جلو ظلم و ستم را بگیرند. پیامبرخدا(ص) می فرماید: «هر کس داد ستمدیده را از ستمگر بگیرد، در بهشت با من یار و همنشین است» (بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۵۹).
۵-نظم در امور؛ «شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته من به دستش برسد به تقوای الهی و نظم در امور سفارش می کنم». نظم این است که انسان همه جا مطابق قانون و قاعده عمل کند. کسی نظم اجتماع را به هم می ریزد که قانون را زیر پا بگذارد و در صورتی در اجتماع نظم بر قرار می شود که قانون در راس امور و فصل الخطاب باشد. اینکه حتی افرادی مانند حسن و حسین(ع) خود را تافته ای جدا بافته بدانند و خود را فراتر از قانون به حساب آورند، عین بی تقوایی است.
۶-ایجاد صلح و دوستی در میان مردم؛ «و به برقراری صلح و دوستی در میان مردم سفارش می کنم، زیرا از جد شما(ص) شنیدم که می فرمود: ایجاد صلح و آشتی درمیان مردم ازیک سال نماز و روزه برتر و بالاتر است». دوستی و صلح و صفا در جامعه و همدلی در آن امری چنان مهم است که قرآن مجید می فرماید: «درحقیقت مومنان با هم برادرند، پس میان برادران خود آشتی دهید و از خدا بترسید، امید که مورد رحمت قرار گیرید» (حجرات/۱۰). و پیامبر خدا(ص) می فرماید: «آیا شما را به چیزی با فضیلت تر از نماز و روزه و صدقه آگاه نکنم؟ آن چیز اصلاح میان مردم است؛ زیرا تیره شدن رابطه میان مردم مهلک و دین برانداز است» (کافی، ج۲، ص۲۰۹). پس سخنی و عملی مومنانه و پارسایانه است که به همدلی و دوستی مردم کمک کند و هر سخنی و عملی که خلاف آن باشد با دستورات دین سازگاری ندارد.
۷-رسیدگی به یتیمان؛ «از خدا بترسید؛ از خدا بترسید در حق یتیمان، مبادا آنان را گاهی سیر و گاهی گرسنه بگذارید؛ مبادا در حضور شما ضایع و تباه گردند».
۸-رسیدگی به همسایگان؛ «از خدا بترسید؛ از خدا بترسید در حق همسایگان؛ همانا پیامبر شما درباره آنان وصیت کرده است. آن حضرت مدام درباره آنان سفارش می کرد به حدی که ما گمان کردیم می خواهد همسایه را هم وارث انسان بگرداند». اگر مرز همسایگی را آن گونه که امام علی(ع) تعیین کرده، در نظر بگیریم پس همه مردم شهر همسایه به حساب می آیند: «حریم مسجد چهل ذراع است و تا چهل خانه از هر طرف همسایه به حساب می آیند» (الخصال، ص۵۴۴). پیامبر خدا(ص) می فرماید: «احترام همسایه، مانند احترام مادر می باشد» (مکارم الاخلاق، ج۱، ص۲۷۴). و می فرماید: «هر کس به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد همسایه خود را آزار نمی رساند» (کافی، ج۲، ص۶۶۷). پیامبر خدا(ص) درباره حق همسایه می فرماید: «حقوق همسایه این است که اگر از تو کمکی خواست کمکش کنی، اگر از تو قرض خواست به او قرض دهی، اگر او نیازمند شد نیازش را برطرف سازی، اگر مصیبتی دید او را دلداری دهی، اگر خیر و خوبی به او رسید به وی شاد باش و تبریک گویی، اگر بیمار شد به عیادتش روی، وقتی مرد در تشییع جنازه اش شرکت کنی، خانه ات را بلند تر از خانه او نسازی تا جلوی جریان هوا را بر او بگیری مگر آنکه خودش اجازه دهد، هرگاه میوه ای خریدی برای او قدری بفرستی و اگر این کار را نمی کنی مخفیانه میوه را به خانه ات ببری، فرزندانت را همراه میوه بیرون میاور که بچه او با دیدن میوه در دست او ناراحت شود، با بو و دود غذا او را آزار مده مگر آنکه مقداری از غذا را برای او بفرستی» (گزیده میزان الحکمه، ص۱۷۳).
۹-عمل به قرآن؛ «از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره قرآن؛ مبادا دیگران درعمل کردن به دستوراتش از شما پیشی بگیرند». پس آنچه تقوا و پرهیزگاری اقتضا می کند عمل به دستورات قرآن است. هرچند تلاوت قرآن و نوشتن آن با خط زیبا و حفظ آیات آن ارزشمند است، اما همه اینها باید مقدمه عمل به آن باشد. این که حاکمان درمجلس قرائت قرآن بنشینند و قاریان معروف را دعوت کنند و … کفایت نمی کند. حاکمان باید به عمل به قرآن فکر کنند و نه این امور ظاهری. این توصیه ای است که امام علی(ع) به افرادی چون حسن و حسین(ع) می کند. باید مسابقه اصلی در عمل به قرآن باشد و نه حفظ و قرائت آن.
۱۰-نماز و حج؛ از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز، چرا که آن ستون دین شماست. از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره خانه خدا؛ آنجا را خالی مگذارید که اگر چنین شود مهلت داده نمی شوید». نماز و حج را حضرت به عنوان دو نمونه مهم از عبادیات دین ذکر فرموده. نماز یاد خداست (طه/۱۴) و یاد خدا هم باعث آرامش انسان می شود و پریشانی را از بین می برد(رعد/۲۸) و هم جلوی فساد و فحشا را در جامعه میگیرد (عنکبوت/۴۵). حج عملی عبادی و نمادین است که حق پرستی و باطل ستیزی انسان را به تصویر می کشد و از این جهت مهم است. اما باید توجه داشته باشیم که امام(ع) درهمین وصیت نامه، پیشتر فرمود که اصلاح میان مردم از یک سال نماز و روزه برتر و بالاتر است. پس عبادیات با اینکه مهم هستند و نباید ترک شوند در درجه بندی اجزاء دین پایین تر از اخلاق هستند.
۱۱-تلاش در راه خدا؛ «از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره تلاش با جان و مال و زبان در راه خدا». همه دینداری حق پرستی است و هر کس به اندازه ای دیندار است و به سعادت می رسد که حق پرستی کند. اما کسی حق پرست است که حاضر باشد هزینه حق پرستی خود را بپردازد و در واقع مانع اصلی حق پرستی هزینه آن است. امام می فرماید هم با جان و هم با مال و هم با زبان در راه حق تلاش کنید و هزینه این حق پرستی را به طور کامل بپردازید.
۱۲-دوستی و بخشش همدیگر؛ «بر شما باد به پیوستن با یکدیگر و بخشش همدیگر؛ مبادا از هم روی گردانید و پیوند دوستی را از بین ببرید». مومن کینه توز و انتقام گیر نیست واز دیگران در می گذرد و اهل عفو و بخشش است. امام علی(ع) می فرماید: «کینه توزی پست ترین عیب هاست» و می فرماید: « علت فتنه ها و آشوب ها کینه توزی است» (غررالحکم، ۹۶۶ و ۵۵۲۲). پیامبر خدا(ص) می فرماید: «خدا بسیار با گذشت است و گذشت را دوست دارد» (کنز اعمال، ح۷۰۰۵) و امام علی(ع) می فرماید: «گذشت زکات پیروزی است» (نهج البلاغه، حکمت ۲۱۱). امام علی(ع) توصیه به دوستی و رابطه می کند که این امر با پرهیز از کینه توزی و با عفو و گذشت ممکن می شود.
۱۳-امر به معروف و نهی از منکر؛ «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اگر چنین کنید بدهای شما بر شما مسلط میگردند، سپس خدا را می خوانید و دعا میکنید اما دعای شما مستجاب نمی گردد». انسان ها در قبال فساد و ظلمی که در جامعه رخ می دهد مسئول هستند. بی تفاوتی نسبت به آنچه در جامعه می گذرد دودش به چشم همه افراد جامعه می رود. بی تفاوتی باعث می شود که ظالمان و تبهکاران در رأس قدرت قرار گیرند و به ظلم و فساد و تباهی روی آورند. در این صورت از آنجا که سنت الهی این است که جوامع به دست خود مردم اصلاح شود، دعاهای بدون پشتوانه تلاش و کوشش را مستجاب نمی کند. تلاش برای اصلاحات وظیفه و تکلیف دینی و اخلاقی همه افراد جامعه است و اگر از آن کوتاهی کنند باید در انتظار سلطه افراد شرور و ناصالح بر جامعه باشند.
۱۴-رعایت حقوق همه مردم، حتی بدترین آنان؛ «ای فرزندان عبد المطلب! مبادا پس از من دست به خون مسلمانان فرو برید و بگویید امیر مومنان کشته شد! بدانید! جز کشنده من کس دیگری نباید کشته شود. درست بنگرید! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید؛ و او را مثله نکنید و اعضای او را قطع نکنید که من از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: از مثله کردن بپرهیزید، حتی نسبت به سگ درنده». این سفارش آخر امام است. هیچ چیز نباید بهانه شود که حقوق مردم تضییع گردد. حتی اگر این بهانه کشته شدن کسی مانند علی(ع) باشد. سخن حضرت این است که اگر من زنده ماندم، که خود می دانم با این فرد چه کنم و اگر به شهادت رسیدم شما تنها حق دارید که یک ضربت به او بزنید. حتی حق ندارید کوچکترین توهین و اهانتی به جنازه او بکنید. آن حضرت در جای دیگر به حسن و حسین(ع) دستور می دهد که : «این اسیر را زندانی کنید و به او غذا و آب بدهید و در اسارت با وی خوش رفتاری کنید» (مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۷۸).
این وصیت امام علی(ع) در بستر شهادت بود. از این وصیت بر می آید که اساس دین رعایت اخلاق و حقوق انسان هاست و بدون آنها از دینداری چیزی نمی ماند. عبادیات مهم و ضروری هستند، اما به هیچ وجه درجه و ارزش آنها به اندازه اخلاق و حقوق انسان ها نیست. شکوه و عظمت دین به این است که در آن همه چیز سر جای خود قرار گیرد. اگر اینگونه باشد، تعلیمات دینی می تواند انسان را به سوی قله انسانیت رهنمون شود و این قله انسانیت است که امام علی(ع) در وصیت خود انسان ها را به آن دعوت می کند.
منبع: وبلاگ نویسنده
دعای روز نوزدهم ماه مبارک رمضان: خدایا در این روز بهره مرا از برکاتش وافر گردان، و راهم را به سوی خیراتش سهل و آسان ساز و از حسنات مقبول آن مرا محروم مساز. ای راهنمای به سوی دین حق وحقیقت آشکار
کلمه-گروه بین الملل:
همزمان با حضور دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در دمشق، وزیر خارجه نیز عازم آنکارا شد تا برای آزادی ربودهشدگان ایرانی در سوریه مذاکره کند. ایران آمریکا را نیز مسئول جان این ربودهشدگان دانسته است.
به گزارش کلمه، ایران روز سهشنبه (۱۷ مرداد) اعلام کرد آمریکا را مسئول جان ۴۸ ایرانی ربودهشده در سوریه میداند. این افراد روز شنبه در مسیر زینبیه دمشق و فرودگاه این شهر از سوی ارتش آزاد سوریه ربوده شدند.
وزارت امور خارجه ایران روز دوشنبه کاردار سوئیس را به عنوان حافظ منافع ایالات متحده آمریکا در تهران فرا خواند. به گزارش خبرگزاریهای ایران، رضا زیبب، مدیر کل آمریکای شمالی وزارت امور خارجه در دیدار با کاردار سوئیس با اشاره به آنچه حمایت واشنگتن از گروه های مسلح و شورشی در سوریه خواند، دولت ایالات متحده آمریکا را مسوول سلامت ۴۸ ایرانی ربوده شده دانست. او تاکید کرد: «از دولت آمریکا انتظار میرود با استفاده از نفوذ خود نزد ربایندگان، امکان آزادی فوری و بدون قید و شرط آنها را فراهم کند.»
بنا بر همین گزارش کاردار سوئیس بیان کرد مراتب را در اسرع وقت به دولت آمریکا منعکس و نتیجه را به وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران اعلام خواهد کرد. حسین امیرعبداللهیان، معاون عربی و آفریقایی وزیر امور خارجه، نیز بامداد سه شنبه در گفت وگو با ایرنا از ارسال یادداشتی از سوی جمهوری اسلامی ایران به آمریکا از طریق سفارت سوئیس در تهران خبر داد و گفت: «در این یادداشت با توجه به حمایت علنی آمریکا از گروه های تروریستی و ارسال سلاح به سوریه، مسوولیت تأمین امنیت و جان ۴۸ زائر ایرانی ربوده شده در دمشق متوجه آمریکا دانسته شده است.»
گزارشهای تایید نشده از کشته شدن سه تن از این افراد منتشر شده است. گروهی به نام “گردان البراء” که پیشتر مسئولیت ربوده شدن ۴۸ ایرانی در سوریه را برعهده گرفته بود در صفحه فیسبوک خود اعلام کرده است که سه تن از گروگانهای ایرانی بر اثر بمباران شدید منطقهای در حومه دمشق توسط ارتش سوریه کشته شدهاند. این ادعا را فرمانده ارتش آزاد سوریه نیز تکرار کرده است. این در حالی است که حسین شیخالاسلام، مشاور رئیس و مدیرکل امور بینالملل مجلس انتشار خبر کشته شدن ۳ نفر از گروگانها را سیاست بازی برخی رسانههای خبری خوانده و گفته است که “این خبر به هیچ وجه تایید شده نیست”.
دیدار با بشار اسد
سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در دمشق، با بشار اسد، رئیسجمهوری سوریه دیدار کرد. تصاویر این دیدار را تلویزیون سوریه پخش کرد. این اولین تصاویر رئیس جمهوری سوریه در تلویزیون دولتی این کشور پس از چند هفته است.
به گفته تحلیلگران، در این دیدار در مورد آزادی ایرانیانی که اخیرا در سوریه ربوده شدند، گفت و گو شده است. جلیلی گفته است که ایران اجازه نخواهد داد محور مقاومت که سوریه ضلع اساسی آن است، در هم شکسته شود.
به گزارش بی بی سی، جلیلی از بیروت و پس از دیدار با مقامهای بلندپایه لبنان به سوریه سفر کرده است. همزمان با سفر جلیلی به دمشق، علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه ایران نیز برای مذاکره با مقامهای ترکیه در باره ایرانیان ربوده شده، به آنکارا سفر کرده است. فرماندهی ارتش آزاد سوریه در ترکیه مستقر است. دولت ایران در تلاش است تا ایرانیانی را که توسط مخالفان مسلح بشار اسد ربوده شدهاند، آزاد کند.
هم چنین ایرنا گزارش داده که علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه ایران که ابتدا در تماسهای تلفنی از قطر و ترکیه خواستار آن شده بود که این دو کشور تمام تلاش خود را برای آزادی ایرانیان ربوده شده به کار گیرند، با انتشار گزارشهایی مبنی بر کشته شدن سه تن از گروگانها به آنکار رفت.
به گزارش دویچوله، سعید جلیلی در ملاقات با اسد و مقامات ارشد سوری تاکید کرد که حل بحران سوریه «باید تنها در داخل این کشور و از طریق گفتوگوی ملی صورت گیرد، نه از راه دخالت نیروهای خارجی.» دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در دیدار با اسد گفت: « ایران اجازه در هم شکسته شدن محور مقاومت را که سوریه ضلع اساسی آن است نمیدهد.»
به گزارش رسانههای ایرانی، جلیلی تاکید کرده است «ملت سوریه با هر طرحی که آمریکا یا اسراییل درباره دموکراسی ارائه کنند مخالف هستند.» خبرگزاری ایسنا نوشت که سعید جلیلی در دیدار با بشار اسد، آمادگی جمهوری اسلامی را برای ارسال کمکهای انساندوستانه به سوریه، اعلام کرده و گفته است: « نباید اجازه داد دشمنان انتقام شکستهای خود از مقاومت را از مردم سوریه بگیرند.» به نقل از خبرگزاری ایسنا، بشار اسد از دیدگاههای ایران “استقبال کرده” و بر “عزم دولت سوریه برای پاسخگویی به مطالبات مردم از راه دموکراتیک” تاکید ورزیده است.
جلیلی پیش از این در لبنان گفته بود که بحران سوریه باید «براساس موازین دموکراتیک و نه با ارسال اسلحه و خونریزی» حل شود. حضور جلیلی در سوریه و سخنان او در لبنان با واکنش ولید جنبلاط و سعد حریری، چهرههای سیاسی لبنان روبرو شد. سعد حریری نخست وزیر پیشین لبنان گفت به این سفر در شرایط کنونی “که ملت سوریه در معرض انواع جنایتها قرار دارد” خیرمقدم نمیگوید.
حریری با یادآوری اظهارات برخی از مقامات ایرانی در مورد واکنش به حمله نظامی احتمالی به سوریه افرود: «دولت ایران باید بداند که اینگونه تهدیدها و حرکات مشکوک سقوط متحدش در سوریه را به تعویق نخواهد انداخت.»
ولید جنبلاط رهبر “حزب سوسیالیست ترقیخواه دروزی لبنان” نیز با انتقاد از مواضع جلیلی و سفر او به سوریه گفت: «آقای جلیلی بهتر است به جای پخش انبار تسلیحات ایران در نقاط مختلف، به مسایل داخلی کشور خود مانند قیام مرغی و فشار بر مردم فقیر بپردازد.»
ایرنا با درج این سخنان نوشت که جلیلی در پاسخ جنبلاط گفته است: «ایران قیمت مرغ که جای خود دارد، ماهواره را هم به فضا میفرستد.»
ملاقات اسد و جلیلی در حالی صورت گرفت که شهر حلب همچنان در آتش نبرد بین نیروهای دولتی و گروههای شورشی میسوزد. آسوشیتدپرس مینویسد که با وجودی که ارتش سوریه دو هفته است مواضع مخالفان در شهر حلب را گلولهباران میکند، نبرد بین دو گروه در روز سهشنیه (۱۷ مرداد) گسترش یافته و به نواحی تازه کشیده شده است. در آخرین خبرها آمده که حمله هوایی ارتش به کشته شدن ۱۴ عضو دو خانواده در شرق حلب منجر شده است
نشست دولت جدید سوریه
عمر غلاونجی، نخستوزیر جدید سوریه یک روز پس از فرار ریاض حجاب، نخست وزیر پیشین، امروز سه شنبه، هفت اوت نشست هیات دولت این کشور را برگزار کرد. وزیر اطلاع رسانی دولت سوریه گفته است که این نشست نشان می دهد که مقامهای سوریه به کار خود ادامه می دهند و هر فردی که از (نظام) خارج شود، به راحتی قابل جایگزین است.
دولت آمریکا گفته است که خروج حجاب از سوریه نشان می دهد که دولت بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه از درون در حال فروپاشی است. در همین حال فعالان مخالف دولت سوریه از ادامه گلوله باران مواضع مخالفان و درگیریها در شهر حلب در شمال سوریه خبر داده اند. نیروهای دولتی سوریه در تلاش هستند تا مناطق تحت کنترل مخالفان مسلح را از دست آنها خارج کنند.
حجاب پس از خروج از سوریه، انتقادهای شدیدی را از حکومت سوریه مطرح کرده و آن را “رژیمی تروریستی” خوانده است. گفته شده که چند نفر از ورزای دولت سوریه نیز همراه حجاب از کشور خارج شده اند اما وزیر اطلاع رسانی دولت سوریه این مساله را تکذیب کرده است.
ریاض حجاب از اعضای باسابقه و کهنهکار حزب بعث سوریه به شمار می رود. او که ۴۶ سال دارد، از اهالی شهر عمدتا سنی نشین دیر زور در شرق سوریه است.
مردم اهواز که سالهای است برای نوشیدن یک لیوان آب مجبور هستند آن را از فروشندگان دورهگرد بخرند این روزها با معضلی جدید مواجه شدهاند به گونه ای که آب لوله کشی بخشی از این شهر به خصوص در مناطق محروم، بوی تعفن و فاضلاب میدهد.
به گزارش مهر، مردم اهواز حدود ۱۰ سال است که به علت کیفیت پائین آب لوله کشی یا همان آشامیدنی مجبور هستند آب آشامیدنی خود را از فروشندگان دوره گرد و البته برخی دیگر با استفاده از دستگاه تصفیه آب خانگی تامین کنند و این امر باعث شده شرایط برای مردم اهواز و سایر شهرهای همجوار سخت شود.
دیدن مردان و زنانی که بشکه های ۲۰ لیتری آب را در شهر جابجا می کنند تا بتوانند آب آشامیدنی و خوردنی خانواده خود را تامین کنند واقعا از صحنه های زننده زندگی روزانه در اهواز به شمار می رود که با گذشت این همه سال مسئولان نتوانسته اند فکری برای حل این مشکل بکنند.
اما در فصل تابستان مردم شهر اهواز علاوه بر اینکه آب لوله کشی آنها قابل شرب نیست با مشکلات دیگری نیز مواجه شده اند و این امر به خصوص در مناطق محروم این شهر مثل کوت عبدالله بیشتر به چشم می خورد که باعث نگرانی بیش از پیش مردم شده است و کام مردم را تلخ کرده است.
ماجرا از این قرار است که مردم وقتی لوله آب را باز می کنند با آبی متعفن با بوی فاضلاب مواجه می شوند که نه تنها قابل شرب نیست که قابل مصرف نیست.
عادل حزباوی یکی از ساکنان منطق درویشیه در کوت عبدالله اهواز در این خصوص می گوید:معمولا این وضع در غروب بیشتر می شود و وقتی لوله را برای مصرف آب استفاده می کنیم با آبی متعفن که بوی لجن می دهد مواجه می شویم. باور کنید من و خانواده حتی اطمینان نداریم با این وضو بگیریم.
وی ادامه داد: بوی آب این روزها به قدی مشمئز کننده است که اگر برای فردی که سرازیر شدن آب از لوله را ندیده باشد این آب را بیاورید بودن هیچ مکسی آن را آب فاضلاب تشخیص می دهد.احساس می کنم تداوم این وضع می تواند سلامت من و خانواده ام را به شدت تهدید کند و مسئولان باید فکری عاجل برای حل این مشکل بکنند.
حزباوی با اشاره به اینکه این روزها مجبور هستیم حتی برای وضو، درست کردن غذا و شستن دست و صورت در برخی مواقع روز هم از آب تصفیه شده استفاده کنیم، تاکید کرد: همانگونه که می بینید مردم ساکن در منطقه ما از تمکن مالی چندانی برخوردار نیستند و این روزها افزایش خرید آب تصفیه شده که هر بشکه ۲۰ لیتری آن ۳۰۰ تومان به فروش می رسد برای خانواده ها مشکل ساز شده است.
نماینده مردم اهواز نیز در این خصوص با تائید وضع پیش آمده برای آب مصرفی بخشی از مردم اهواز که بوی آب آنها مشمئز کننده شده و بوی فاضلاب می دهد به خبرنگار گفت: این روزها تماسهای فراوانی با دفتر من در اهواز انجام می شود که مردم خواستار رسیدگی به این وضع آب لوله کشی در مناطق خود هستند.
سید شریف حسینی افزود: این امر واقعیت دارد که این روزها مردم بخشی از اهواز به خصوص مناطق مسیر کوت عبدالله در برخی از مواقع روز با آبی مواجه می شوند که نه تنها قابل مصرف نیست که برای شستن دست و صورت نیز مناسب نیست و مسئولان باید فکری برای حل این مشکل بکنند.
وی تصریح کرد: در این خصوص با مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب اهواز صحبتهایی داشته ام که آنها قول داده اند به زودی این مشکل را حل کنند تا مردم بیش از این ناراضی نباشند. البته آنها وعده داده اند این است که این مشکل تا قبل از عیدفطر حل شود.
عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی عنوان کرد: مسئولان آبفای اهواز قول داده اند این مشکل را با انتقال بخشی از آبی که از شوشتر به سمت آبادان می رود به منطقه کوت عبدالله حل کنند.
حسینی ادامه داد: متاسفانه دو حوضچه تصفیه خانه آب کوت عبدالله اهواز خاکی و سنتی است و این امر باعث می شود کیفیت کار تصفیه آب کاهش پیدا کند ولی مسئولان آبفای اهواز در حال تعمیر و بازسازی این حوضچه ها هستند.
در مدت اخیر در حوزه آب شهرستان اهواز اتفاقات دیگری هم رخ داد. برای نمونه آب چند منطقه اهواز برای چند روز قطع شد و در برخی مناطق کلر موجود در آب آنقدر زیاد می شد که آب غیر قابل مصرف می شد.
نماینده اهواز در این خصوص نیز می گوید: متاسفانه از این موضوع که آب در برخی مناطق قطع شده آگاه هستیم ولی این امر را نمی توان به سهمیه بندی آب نسبت داد بلکه این امر به علت بروز اشکال فنی بوده است ولی انتظار از مسئولان آب اهواز این است که در این شرایط سخت گرما و روزه داری این اشکالات برای مردم به وجود نیاید.
حسینی تصریح کرد: به نظر می رسد شبکه انتقال آب اهواز در برخی مناطق این شهر فرسوده است و نیاز به تعمیر اساسی دارد.
به حال مردم اهواز که زمانی به علت غیر قابل شرب بودن آبشان معترض بودند این روزها باید خود را به آبی عادت دهند که برای شست و شوی دست و صورت هم مناسب نیست. این وضع آنها را یاد این ضرت المثل معروف می اندازد که گل بود به سبزه نیز آراسته شد.
هاشمی رفسنجانی ضمن تبریک روز خبرنگار و تاکید بر اینکه خبرنگاران حافظان اعتماد مردم اند گفت : هر چقدر دایره خبرسازی و کتمان حقایق را گستردهتر باشد، به همان اندازه محدوده اعتماد مردم به مسئولان و رسانههای داخلی کم و توجه آنان به رسانههای خارجی زیاد میشود.
هاشمی دراین پیام افزوده است: نباید بگذاریم خبرهای مربوط به کشور ایران را دیگران به اطلاع مردم ما برسانند، مخصوصاً که میدانیم آنان اهداف خاص خود را در چیدمان کلمات در خبرها دارند و اگر ما واقعیتها را براساس حقیقت محض بگوییم، مردم نیز از آنان روی برمیگردانند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هاشمی رفسنجانی وی در پیام خود خاطرنشان کرد:خبرنگاری، شغل شرافتمندانهای است که رسالت بزرگی را بر دوش خبرنگاران میگذارد. این گروه که تمام همتشان ارتقای اطلاعات در جوامع است، نمیگذارند جامعه در بیخبری بماند و با رشد آگاهی مردم، باعث تسریع حرکت قافله انسانی به سوی قلههای دانش و علم و در نتیجه پیشرفت و سعادت میشود.
هاشمی رفسنجانی در پیام خود تصریح کرد:توجه داشته باشیم که خبرنگاری با خبرسازی تفاوت دارد، خبرسازی که متأسفانه در کنار رشد نرمافزاری و سختافزاری اطلاعرسانی درست، در حال اشاعه در جامعه میباشد، بر پایه دروغ و شایعه استوار است و نمیتواند منبع و مرجع باشد، اما میبینیم که بسیاری از بوقهای استعماری و استبدادی برای جبران عدم اعتماد مردم، به دروغگویی و خبرسازی روی آورده و نمیدانند آنچه باعث افزایش رویگردانی مردم از آنان شده، همین حالت است.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد:در دنیای فراصنعتی امروز که همه ابزار اطلاعرسانی با پیشرفتهترین تکنولوژی ساخته شدهاند، نمیتوان خبری را کتمان و یا سانسور کرد. عصر انفجار اطلاعات است و هر حادثهای که در هر گوشه این جهان اتفاق بیفتد، خیلی سریع با عبور بر شهپر اطلاعرسانی به اقصی نقاط جهان میرسد و حتی اخیراً در کنار خبر، تصاویر و فیلم آن نیز مخابره میشود.
احمد زیدآبادی، روزنامه نگار زندانیو وفعال سیاسی با پایان یافتن مهلت مرخصی خود به زندان گوهردشت بازگشت.
به گزارش ادوارنیوز، احمد زیدآبادی دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت که در سه سال اخیر تنها دو بار به مرخصی چند روزه اعزام شده، به زندان گوهردشت بازگشت.
احمد زید آبادی که از ۲۳ خرداد ۸۸ در زندان به سر می برد، از زمستان سال ۸۸ به همراه تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت کرج نگهداری می شود.
وی توسط دادگاه انقلاب به شش سال زندان، پنج سال تبعید و محرومیت مادام العمر از هرگونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی و تحلیل حوادث، به صورت کتبی یا شفاهی محکوم کرد، که دادگاه تجدید نظر حکم دادگاه بدوی را مورد تایید قرار داد.
احمد زیدآبادی، در سال ۱۳۹۰ توسط هیاتی متشکل از ۱۲ کارشناس بین المللی مستقل رسانهای برنده جایزه آزادی مطبوعات جهانی سازمان یونسکو ۲۰۱۱ موسوم به «گیلرمو کانو» شد.
کلمه: قاسم رضایی با کسب سومین مدال طلای المپیک، کشتی فرنگی ایران را قهرمان المپیک کرد، بهداد سلیمی با کسب مدال طلا قویترین مرد المپیک شد و مدال نقره هم مانند رقابتهای جهانی پاریس به سجاد انوشیروانی رسید. احسان حدادی در رشته ی پرتاب دیسک به مدال نقره دست یافت.
به گزارش ایسنا، فرنگیکار وزن ۹۶ کیلوگرم ایران در فینال رقابتهای المپیک مقابل رستم توترف از روسیه قرار گرفت و این پیکار تماشایی و حساس را در دو تایم ( ۲-۰، ۱-۰) به سود خود به پایان برد تا نقشه ناجوانمردانهای که برای نرسیدن ایران به سومین مدال طلا روی عبدولی اجرا شده بود، خنثی شود.
رضایی در وقت نخست کار را به کلینچ کشاند و در حالی که وقت در حال به پایان رسیدن بود، حریفش را از تشک بیرون برد و یک امتیاز گرفت. در ادامه با اعتراض مربی روس یک امتیاز دیگر هم به او اضافه شد.
در تایم دوم نیز رضایی کار را به کلینچ کشید و این بار در خاک مقاومت کرد و این تایم را نیز برد.
کشتیگیر مازندرانی ایران با این مدال طلا کاروان و تیم ملی کشتی فرنگی ایران را صاحب سومین مدال طلا کرد و مجموع مدالهای ایران را به عدد ۵ رساند.
تیم ملی کشتی فرنگی ایران نیز با کسب ۳ مدال طلا، قهرمان المپیک شد. پس از ایران روسیه با ۲ طلا، یک نقره و دو برنز نایب قهرمان شد.
فرنگیکاران در حالی در سه وزن موفق به کسب عنوان قهرمانی و مدال طلا شدند که روز سهشنبه سعید عبدولی ناجوانمردانه از رسیدن به فینال بازمانده بود.
بر اساس این گزارش، وزنهبردار فوقسنگین کشورمان به راحتی مدال طلای المپیک و عنوان قویترین مرد جهان را به خود اختصاص داد.
قهرمان رقابتهای جهانی پاریس در سال ۲۰۱۱ که بخت نخست طلای المپیک بود، مطابق انتظار کارش را با وزنههای بالا و دیرتر از سایرین شروع کرد و به راحتی قهرمانی المپیک شد.
سلیمی در یکضرب ۲۰۸ کیلوگرم را زد. در حرکت دو ضرب سلیمی کارش را با وزنه ۲۴۷ کیلوگرم آغاز کرد و با همین وزنه طلایش را قطعی کرد. در حرکت دوم به رکورد رضازاده حمله کرد اما ناکام ماند. سلیمی از حرکت سوم نیز انصراف داد.
همچنین در این دسته سجاد انوشیروانی که از ابتدا عنوان کرده بود که برای نشان نقره المپیکی روی تخته خواهد رفت، با مجموع ۴۴۹ (۲۰۴ یک ضرب و ۲۴۷ کیلوگرم دو ضرب) به هدفش رسید.
به این ترتیب مدالهای ایران به ۴ طلا، دو نقره و یک برنز رسید تا نتیجهای بی نظیر برای کاروان ایران رقم بخورد.
همچنین خبرآنلاین گزارش داده است که مسابقات پرتاب دیسک رقابت های المپیک در حالی آغاز شد که احسان حدادی توانست یک رکورد فوق العاده را برای خودش ثبت کند. او که پس از الکنا از کشور لیتوانی پرتابش را انجام داد توانست ۶۸٫۱۸ را پرتاب کند تا در پرتاب اول جایگاه نخست را به خودش اختصاص داده باشد.
احسان که به نظر به خاطر آسیب دیدگی کتفش را چسب زده بود در پرتاب دوم خودش رکورد ۶۴٫۰۹ را به ثبت رساند.حدادی که با وجود این پرتاب همچنان در رتبه اول قرار داشت در حرکت سوم خودش توانست رکورد ۶۷٫۲۸ را به ثبت برساند.
اما نوبت به پرتاب چهارم که رسید رکورد حدادی کمی نزول کرد. او در این حرکت خود توانست ۶۶٫۹۸ را پرتاب کند و همچنان به کسب مدال در المپیک امیدوار باشد.این اتفاق در حالی افتاد که در زمان پرتاب این حرکت از تماشاگران خواسته شد به دلیل اینکه حدادی تا قبل از این حرکت در رتبه اول قرار داشته برای او کف بزنند.


در ادامه افزایش قیمت ارز در بازار و در حالی که هنوز بانک مرکزی قیمت ارز مرجع را اعلام نکرده است، قیمت دلار امروز سه شنبه در بازار آزاد ۲۲۳۰ تومان، سکه طرح جدید ۷۸۶ هزار تومان و هر گرم طلای زرد ۱۸ عیار ۸۰ هزار و ۳۸۰ تومان است.
به گزاش مهر، حذف قیمتها از تابلوی صرافی ها در میدان فردوسی تهران که مرکز خرید و فروش ارز است، همچنان ادامه دارد و صرافان بازار ارز از اعلام نرخ دلار و درج آن بر روی تابلوها امتناع می کنند.
با این وجود، دلار در بازار آزاد هم اکنون حدود ۲۲۳۰ تومان فروخته می شود، قیمت فروش یورو ۲۷۴۰ تومان و پوند ۳۳۰۰ تومان است. قیمت دلار صبح دیروز در بازار آزاد تهران ۲۰۵۰ تومان بود که درحوالی ظهر تا ۲۲۰۰ تومان هم بالا رفت و در نهایت در بعد از ظهر به ۲۱۴۰ تومان رسید، همچنین نرخ یورو در بازار آزاد دیروز ۲۶۰۰ تومان و پوند ۳۲۰۰ تومان بود.
نرخ هر قطعه سکه تمام بهار آزادی طرح قدیم امروز سه شنبه در بازار ۷۸۸هزار تومان، طرح جدید ۷۸۶ هزار تومان، نیم سکه ۳۹۳ هزار تومان، ربع سکه ۱۹۷ هزار تومان و گرمی ۱۱۵ هزار تومان اعلام شد. این نرخها دیروز به ترتیب بر روی تابلوی صرافی ها ۷۶۸ هزار تومان، ۷۶۶ هزار تومان، ۳۸۲ هزار تومان و ۱۹۲ هزار و ۵۰۰ تومان گزارش شد.
قیمت هر گرم طلای زرد ۱۸ عیار در بازار داخلی طی روز جاری ۸۰ هزار و ۳۸۰ تومان و هر اونس طلا در بازارهای جهانی ۱۶۱۴ تومان است. قیمت طلای داخلی دیروز بیش از ۷۸ هزار تومان و اونس جهانی ۱۶۰۸ تومان بود.
۸ ماه حقوق معوقه کارگران شرکت پارکت ساری پرداخت نشده است.
نصرالله دریابیگی، دبیر خانه کارگر مازندران، با اعلام این خبر به ایلنا گفت: شرکت پارکت ساری که در زمینه راه سازی و آسفالت فعالیت دارد قبل از اجرای طرح خصوصی سازی تحت پوشش سازمان اقتصادی کوثر فعالیت میکرد که متاسفانه بعد از اجرای این طرح به جهت سوء مدیریت و با افزایش بحرانهای مالی در پرداخت حقوق کارگران خود کوتاهی کرده است.
دبیر خانه کارگر مازندران با اعتراض به عدم نظارت بر مدیریت واحدهایی واگذار شده از مسئولان قوه قضائیه خواست تا با عواملی که سبب نارضایتی هزاران کارگر شده و در اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی اخلال ایجاد کردهاند، برخورد کنند.
کارخانه های و شرکت های از این دست فراوان هستند و شرکت پارکت ساری تنها نمونه در این بحران نیست. بعد از تفسیر یکجانبه رهبری از اصل ۴۴ و تنزیل آن به واگذاری ثروت های ملی و دولتی به نیروهای نزدیک حاکمیت، کارخانه های زیادی در سطح کشور دچار اختصاصی سازی شدند.
بسیاری از این کارخانه ها در این مدت ورشکسته و کاملن تعطیل شدند و زمین کارخانه و وسایل ان به فروش رفته است. بخش اعظمی نیز در حال ورشکستگی می باشند و میزان تولیدشان را کاهش داده اند و تعداد زیادی از کارگران را اخراج کرده اند و کارگران مشغول به کار در این کارخانه ها نیز با مشکل حقوق معوقه روبه رو هستند.
کلمه- صحرا عابدی:
امروز روز خبرنگار است روزی که خبرنگاری کیلومترها دورتر از خاک وطن جان خود را در راه اطلاع رسانی از دست داد. ۱۴ سال پیش محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در افغانستان به دست طالبان کشته شد و آخرین خبری که مخابره کرد خبر سقوط مزار شریف بود.
حدود ۱۲ سال از آن روز کذایی که به یکباره ۱۹ عنوان نشریه ملی توقیف شد می گذرد، از روزهایی که از آن به عنوان بهار روزنامه نگاری ایران پس از انقلاب یاد می کنند، روزهایی که صبح امروز، نشاط، عصر آزادگان، آفتاب، خرداد، نوروز، مشارکت ، سلام، هم میهن، توس، بهار، ایران فردا و … را داشت و چه عمر بهار روزنامه نگارانش کوتاه بود و زود خزان شد و زمستان با شب های طولانی اش باقی ماند.
اتفاقی که در اردیبهشتماه سال ۷۹ افتاد و توقیف و تعطیلی فله ایی نشریات و روزنامه ها را در پی داشت، نقطه شروعی سخت برای روزنامه نگاران ایرانی در طول فعالیت حرفی اشان بود. دوره ایی که در آن هر روزش با اضطراب و دلهره همراه بود که چه روزنامه ایی به راحتی و با نوشتن یک خط دستور تعطیل می شود و تعداد زیادی روزنامه نگار که بیکار می شوند.
با این حال شاید بتوان به جرات گفت که هیچ دوره ایی به اندازه روزها و سال های پس از انتخابات ۸۸ برای روزنامه نگاران و روزنامه های ایرانی تلخ و سیاه نبوده است. روزهای نخست پس از انتخابات مصادف بود با بازداشت گسترده روزنامه نگاران ایرانی، درهای خانه هایی که به زور ماموران امنیتی و اطلاعاتی باز می شد و روزنامه نگارانی که به بندهای امنیتی منتقل می شدند، ۲۰۹، ۲۴۰ و دو الف؛ روزنامه نگاران ساعت ها در اتاق های بازجویی باید پاسخگوی نوشته ها و نقدهای حرفه ای و تخصصیشان می بودند و باید تاوان رسالتی که پیامبرگونه بر عهده داشتند را پس می دادند. تاوانی که حکم های سنگین و حضوری طولانی مدت در زندان از اوین تا رجایی شهر داشت. بر اساس گزارش های منتشر شده در حال حاضر بیش از ۲۰ نفر از روزنامه نگاران در اوین و رجایی شهر کرج زندانی هستند.
“کیوان صمیمی”، “محمد صدیق کبودوند”، “علیرضا رجایی”، “عیسی سحرخیز”، “احمد زیدآبادی”، “مهسا امر آبادی” ، “علی ملیحی”، “عدنان حسن پور”، “رضا انصاری راد”، “رحمان بوذری”، “فرشاد قربان پور”، “مزدک علی نظری” ، “علی مصلحی”، “آرش سقر”، “سعید متین پور”، “بهمن احمدی امویی”، ”مسعود باستانی”، “سیامک قادری”، “محمد داوری”، “مهدی محمودیان”، “عبدالرضا تاجیک”، “نازنین خسروانی”، “اکبر منتجبی”، “ساسان آقایی”، “احسان مهرابی”، “وحید پور استاد”، “نسرین وزیری”، “احمدرضا یوسفی”، “زینب کاظم خواه”، “حسن ظهوری”، “ژیلا بنی یعقوب”، “مرضیه رسولی”، “پرستو دوکوهکی”، “سهام بورقانی”، “اعظم ویسمه”، “ریحانه طباطبایی”، “نفیسه زارع کهن”، “مهدی فخرزاده”، “کیوان مهرگان”، “هنگامه شهیدی و “شیوا نظر آهاری”، “احمد غلامی”، “فرزانه روستایی”، “مازیار خسروی”، “نزهت امیر آبادیان”، “سام محمود سرابی”، “مهران فرجی”، “امیر هادی انواری”، “مهسا حکمت”، “مریم مجد”، “حسین نورانی نژاد”، “محبوبه خوانساری”، “مهسا جزینی”، “میثم محمدی”، “امید محدث”، “نوشین جعفری”، “علیرضا روشن”، “ابوالفضل عابدینی” و مطمئنا ده ها اسم دیگر که در طی این مدت گمنام ماندند از جمله قربانیان اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ هستند، که بخشی از آنها در حال حاضر نیز در زندان محکومیت های طولانی مدت خود را سپری می کنند و بخشی دیگر نیز با قید وثیقه و کفالت منتظر اجرای حکم خود هستند.
اتهام برخی از این روزنامه نگاران زندانی توهین به رهبری و رییس جمهوری است، اتهام بخشی دیگر تبلیغ علیه نظام و بخشی جاسوسی و ارتباط با رسانه های خارج از کشور مانند بی بی سی و یا همکاری با رسانه های سبز و اتهام دیگری اطلاع رسانی و نوشتن مقاله و انجام مصاحبه است. و البته بازبینی پرونده تمامی این متهمین نمایانگر این است که آنان جز انتقاد دلسوزانه از مسوولان و یا افشای جنایت ننگینی مانند کهریزک و اطلاع رسانی درباره خانواده های زندانیان سیاسی و کشته شده گان پس از انتخابات گناه دیگری نداشته اند و البته باید تاکید کرد که بخشی از این بازداشت شده گان درست در روزهای پس از انتخابات بازداشت شده اند بی آنکه معلوم شود جرم واقعی آنان چیست جز فعالیت قانونی در روزهای انتخابات در روزنامه ها و سایت های رسمی کشور و اطلاع رسانی از وضعیت انتخابات و کاندیداها.
اما برخورد با اطلاع رسانی و آگاه سازی مردم به بازداشت روزنامه نگاران محدود نشد، روزنامه هایی چون اعتماد ملی، اعتماد، کلمه سبز، بهار، حیات نو، روزگار، صدای عدالت و …توقیف و بسیاری از سایت های خبررسانی فیلتر شدند. البته در این میان روزنامه اعتماد و شرق کار خود را توانستند از نو شروع کنند هرچند که هر روز محدودیت های زیادی برای این روزنامه ها بوجود می آید.
از ممنوعیت نوشتن درباره مهندس موسوی و مهدی کروبی و سید محمد خاتمی و زندانیان سیاسی تا هجوم به تحریریه ی روزنامه. ماموران امنیتی و اطلاعاتی روز ۱۶ آذر مصادف با روز دانشجو با حضور در روزنامه شرق ۴ نفر از روزنامه نگاران این روزنامه را بازداشت کردند و دور جدیدی از برخورد با مطبوعات آغاز شد.
برای فشار بر مطبوعات روزنامه نگاران را از تحریریه به زندان بردند تا از همکارانشان ننویسند، مردم را آگاه نکنند از اتفاقاتی که دارد می افتد، از اختلاس های چند میلیاردی، از تورم و تحریم، از بی کفایتی و بی مسوولیتی ننویسند و چشم مردمشان نباشند و کاستی ها را گوشزد نکنند. آنان که از اداره یک نانوایی ناتوان بودند تمام بی کفایتی و بی مسوولیتی خود را انداختند گردن روزنامه نگاران و ترانه “همه چی آرومه” سر دادند در حالی که مردم کیلومترها در صف مرغ می ایستند دستور می رسد که از مرغ ننویسید و از تحریم نگویید که همه چی امن و امان است.
در حالی روز خبرنگار رسیده که بسیاری از روزنامه نگاران در بند هستند و هر روز فشار بر روزنامه ها و روزنامه نگاران بیشتر می شود.
خبرهای غیر رسمی حاکی از این است که این روزها مقامات ارشاد، دادستانی و شورای عالی امنیت ملی مدیران مسوول را می خواهند و تیتر تعیین می کنند و بولتن می سازند و تهدید می کنند و روزنامه ها را از سیاه نمایی باز می دارند که هیچ اتفاقی نیافتاده است و از هیچ چیز ننویسند، ستون های طنز را تعطیل کنند و هر روز فشار تازه ایی را وارد می سازنند.
دادستان تهران با مدیر مسولان جلسه می گذارد و دستور می دهد تا تیتر از گرانی ها نزنند خصوصا از مرغ که همه چی ارزان است و چرا تیتر از قمیت طلا و ارز می زنید و بحران اینجاد می کنید؟
این روزها خط قرمزها شدیدتر شده است و سانسور بیشتر، خصوصا در مورد مسائل اقتصادی مردم. قرار بود در دولت خدمتگزار نهم و دهم معیشت مردم روز به روز بهتر شود و سفره هایشان پربارتر و عدالت بینشان بر قرارتر اما حالا نوشتن از اقتصاد کار دشمن است و روزنامه نگاران نیز دشمن درجه یک. امروز گرانی، تورم و مسائل اقتصادی از جمله موضوعاتی هستند که نباید درباره شان نوشت.
تحریم که جای خود دارد چرا که نوشتن از آن بر فضای پر رونق کسب و کار تاثیر می گذارد و از همین رو دستور اکید آمده تا مبادا روزنامه ایی در ارتباط با تحریم ها بنویسد.
این روزها هر نهاد و تشکیلاتی خود را مجاز می داند تا به مطبوعات دستور بدهد که چه بنویسد و چه ننویسد به طور مثال وزارت اطلاعات با شروع دادگاه اختلاس دستور می دهد که نامی از متهمین برده نشود. اگر یک روز خط قرمز مسائل هسته ایی بود خط امروز مرغ و گرونی و تورم و بی کاری است. این روزها نمی شود از میزان چک های برگشتی نوشت و آمار و ارقام بیکاری را منتشر کرد. مشکلات اجتماعی نیز که جای خود دارد درباره آنها فقط باید سکوت کرد که نه زن خیابانی داریم و نه دختر فراری و نه آمار بالای معتادین و مردم همه از گشت ارشاد راضی و سپاس گذارند و مردم به ماموران جمع آوری ماهواره شیرینی و شربت می دهند.
فشار و سانسور روز به روز بر رسانه های اصلاح طلب و مستقل و روزنامه نگاران بیشتر شده و هر خط از نوشته های آنان رصد می شود و بولتن و در نهایت تبلیغ علیه نظام و سیاه نمایی و اقدام علی امنیت ملی و بازجویی و زندان و روزگار بر روزنامه نگاران سخت می شود.
در حالیکه روزنامه ها و سایت های جناح اقتدارگرا هرچه بخواهند می توانند بنویسند، از توهین و تحقیر تا خط و نشان کشیدن برای تمام دنیا، می توانند به رییس جمهور سابق کشورمان سید محمد خاتمی توهین کنند و رهبران جنبش سبز و فعالان سیاسی و احزاب وگروه های مخالف خودشان را تهدید و تحقیر کرده و حکم صادر کنند و کشورها را یک به یک از روی نقشه حذف و وای به روزی که کسی به آنها حتی از جانب جناح خودشان اعتراضی کند که از آن روز پرونده ان شخص نیز رسانه ایی می شود و زوایای پنهانش کشف و می رود در خط دشمن.
ای کاش این آزادی بیان برای همه روزنامه ها و روزنامه نگاران بود، ای کاش روزنامه های مستقل اجازه داشتند تا از گرانی ها و تحریم ها و ناکارآمدی ها بنویسند، سیاست داخلی و خارجی را به نقد چالش بکشند، سیاست های هسته ایی را مورد نقد قرار دهند و از مسوولان سوال کنند تا کشور انقدر دچار بحران و مدیرت کشور دچار ناکارآمدی و بی کفایتی نمی شد، که مطبوعات چشم تیزبین جامعه هستند و وجدان بیدار مردم.
و ای کاش روزنامه ها و سایت های اصول گرا به جای پرونده سازی برای همکارانشان از حق آزادی آنان دفاع می کردند.
کاش به جای زندانی کردن این همه روزنامه نگار و شکستن قلم های آنان و تهدید و ارعابشان، اندکی صبر و تحمل و مدارای خود را بالا می بردند و با خواندن و شنیدن نقدهای منصفانه اندکی عملکرد خود را بهتر می کردند.
امروز روز خبرنگار است، ده ها روزنامه نگار دربند هستند و ده ها روزنامه توقیف و فشار بر روزنامه هایی که باقی مانده اند بیشتر و بیشتر می شود، این روزها روزنامه نگاران بر لبه تیغ راه می روند و هر روز محدود و محدود تر می شوند و در حالی روزشان را گرامی می دارند و با لبخندی پر از غم این روز را تبریک و تسلیت می گویند که زنجیرهای دور دستانشان روز به روز محکم تر می شود و قلم هایشان روز به روز محدود تر و تعدادشان در زندان ها بیشتر؛ اما آنان کماکان ایستاده اند بر سر حرمت قلمی که خدا به آن سوگند یاد کرده و با وجود تمام سختی ها و مشکلات باز هم رسالت پیامبر گونه شان را که آگاهی سازی است ادامه می دهند.
پدر “مریم سودبر” یکی از جانباختگان حوادث بعد از انتخابات بعد از سه سال در مورد نحوه جان باختن فرزندش سخن گفت.
به گزارش سایت سرخ سبز، اصغر سودبر پدر مریم سودبر دانشجوی ۲۱ ساله ای که در راهپیمایی اعتراضی ۳۰ خرداد با ضربه باتوم به سرش جان باخت در این گفتگو تصریح کرد: ما بعد از رفتن مریم به خاطر بچه های دیگرمان نگران شدیم و آن روزهای اول سکوت کردیم اما آنقدر از حق خودمان و حق بچه هایمان و زندگی مان گذشتیم و حرف نزدیم که الان مایلم حداقل بعد از این همه مدت درد دل هایم را به جامعه و هم سن و سالهای مریم بگویم. دخترم روز ۳۰ خرداد (۸۸)سلامت به دانشگاه رفت اما ضربه باتوم به سرش خورد و شب وقتی برگشت خانه، توی اتاق خودش تمام کرد.
پیش از این یکی از دوستان نزدیک مریم سودبر با ارسال نامه ای به سایت کانون کانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها در مورد هویت این جان باحته جوان حوادث پس از انتخابات اطلاع رسانی کرده بود. نام مریم سودبر در لیست کشته شدگان حوادث پس از انتخابات بارها مطرح شد اما هیچ گاه خانواده اش در این مورد سخنی نگفتند.
آمار دقیقی از شمار جان باختگان حوادث پس از انتخابات در اختیار رسانه ها نیست اما تا کنون خانواده ۵۶ تن از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات به صورت رسمی با رسانه های مختلف گفتگو کرده و در مورد نحوه جان باختن فرزندان خود اطلاع رسانی کرده اند که مسئولان رسمی جمهوری اسلامی تنها مسئولیت کشته شدن سه تن از معترضان پس از انتخابات در بازداشتگاه کهریزک را پذیرفته و در باقی موارد هیچ پاسخی نداده اند.
اکنون با گذشت سه سال پدر مریم سودبر با بیان اینکه کسی به حرف حق گوش نمی دهد: می گوید: من پیگیری قضایی انجام نداده ام و هیچ طلبکاری و درخواستی هم از مسئولان ندارم .اگر دنیا را به من و مادر مریم بدهند دخترمان زنده نمی شود. ولی از روزی که مریم رفت همه زندگی ما شده است مریم، من و مادرش و همه خانواده ما داغون شده ایم….
آنچه می خوانید پاسخ اصغر سودبر، پدر مریم سودبر به پرسش های مسیح علی نژاد، روزنامه نگار است که در پی می آید:
به خاطر سکوتی که شما کرده اید تقریبا کمتر کسی مریم سودبر را می شناسد آیا ممکن است خودتان معرفی کنید مریم که بود؟
مریم دختر فعالی بود، شاید شما عکس او را هم ندیده باشید، یک دختر خیلی زیبا بود که تلاش می کرد. دانشجوی مدیریت بازرگانی بود و می خواست برود کانادا پزشکی بخواند. مریم تنها دخترم بود و من دختر دیگری ندارم. خیلی خیلی خیلی دوستش داشتم. با من هم خیلی خیلی خوب بود. پدر نسبت به فرزندش می فهمد و او را می شناسد. آخرین روزی که با مریم بودم همان روز سی خرداد (سال ۸۸) ضمیر ناخود آگاهم به من گفت به مریم بگویم که امروز دانشگاه نرود.
اما مریم سی خرداد به راهپیمایی رفت؟
آن روز صبح قبل از اینکه بروم سرکار به مادر مریم گفتم به مریم بگویید که امروز دانشگاه نرود، نمی دانم چرا دلشوره دارم. وقتی می روم سرکار مریم بیدار می شود و مادرش همین را به او می گوید اما مریم به مادرش گفت که بابا چه می داند امروز آخرین امتحان دانشگاهم است و باید بروم. آن روز مریم یک روسری سبز سرش را می بندد و می رود دانشگاه امتحانش را می دهد و توی راه برگشت توی مسیر راهش توی همان شلوغی ها این اتفاق برایش می افتد ….
ممکن است بفرمایید چه اتفاقی برای مریم افتاد و چگونه مطلع شدید؟
نمی دانم با چه حسابی و کتابی یک ضربه باتوم به سرش می زنند، آن طور که ما از دوستانش بعدها مطلع شدیم بعد از ضربه حالش خراب می شود و دوستانش کمک می کنند تا حالش کمی بهتر می شود و می آید خانه….وقتی آمد خانه اصلا نشان نمی داد و به ما هم هیچی نگفت. یعنی من وقتی از سر کار برگشتم خانه دیدم جلوی آینه نشسته و دارد خودش را آرایش می کند. انگار عروسی اش باشد….
بعد از آن آیا در خانه حالش بد شد؟
من و مادرش همیشه از بچگی می رفتیم به اتاق بچه ها سر می زدیم ولی آن روز متاسفانه نه من و نه مادرش نرفتیم به او سر نزدیم. آن شب برادرش شب ساعت سه هم متوجه شده بود که برق اتاق او خاموش نشده. برادرش می گوید هی توی دل خودم می گفتم وقتی بروم آب بخورم می روم و به مریم سر بزنم که چرا بیدار است. ولی می گوید حدود ساعت سه و نیم ، چهار مریم اتاق مریم خاموش شد خیال برادرش هم راحت شد که او خوابید. اما نگو ساعت چهار مریم توی اتاق خلوت خودش وقتی می خوابد همان جا می میرد. من صبح رفتم سر کار بودم که مادرش زنگ زد و گفت مریم خشک شده، مادرش رفتم مریم را برای صبحانه بیدار کند دید مریم بیدار نمی شود به سرعت خودم را رساندم خانه دیدم مریم تمام شد، مریمی دیگر وجود ندارد، مریم از دنیا رفت….
آیا مریم را به پزشکی قانونی هم بردید؟
مریم را به پزشکی قانونی هم بردیم و موقعی که رفتیم تحویل بگیریم، یک پزشکی مرا صدا زد و گفت دختر شما را کسی کتک زده، ضربه ای توی سر دختر شما خورده ولی اگر من همین بنویسم جسد را به شما تحولی نمی دهند ولی من می خواستم جسد دخترم را تحویل بگیرم و او هم ننوشت. بعد ما مریم را بردیم قطعه ۲۵۷ دفن کردیم.
در تشییع جنازه اش آیا دوستانش حضور پیدا کردند؟
مریم خیلی دختر خون گرم و مردمی بود. در مراسم هفتم مریم در بهشت زهرا نزدیک دویست نفر آمده بودند. دانشجویان دختر هم آمدند و همان جا هم دوستان مریم به ما گفتند که در راهپیمایی باتوم به سر مریم زدند ظاهرا بعد از ظهر این اتفاق برایش افتاد. خب کسی نبود آن زمان یاری مان نکرد و ما هم نمی دانستیم چه باید بکنیم. به هر حال برخی از آقایان هم فهمیدند که چه اتفاقی افتاد یک قول هایی هم از ما گرفتند که با کسی صحبت نکنیم. .
یعنی تعهد از شما گرفتند؟
تعهد به آن صورت که آمدند گفتند شما مگر اعتراضی دارید؟ ما هم گفتیم این دختر ما سلامت به دانشگاه رفته و بعد آمد خانه و توی اتاقش مرد، این بچه ورزشکار بوده و حتی یک روز هم مریض نداشت، دفترچه بیمه اجتماعی و مدارک پرشکی اش موجود هست که سلامت بود. من و خانم ام نمی ترسیدیم ولی به هر حال نگران بچه های دیگر شدیم و هیچی نگفتیم…
آیا پیگیری قضایی هم کردید که مسولان پاسخی بدهند؟
نه پیگیری نکردم، چون دوستان و هم دانشگاهی های مریم در مورد چگونه جان باختن مریم اطلاع رسانی کرده بودند، از یک جایی فکر کنم پلیس امنیت آمدند خانه ما و زودتر پیشی گرفتندآمدند ما را نهیب زدند و خب ما هم به خاطر بچه های دیگر حرف های مان در نطفه خفه شد….
الان سخن تان چیست و آیا خواسته ای از مسولان دارید؟
مطلبی ندارم. مریم دختر آزادی بود اما اینکه یک دختری سالم برود دانشگاه و شب بیاید توی اتاق اش بمیرد، برای یک پدر درد است. یک دختر ۲۱ ساله. مریم هزار و یک امید داشت. هنرهایی که این دختر داشت. مریم وقتی یکی دو ساعت بلند می شد جلوی من می رقصید گریه ام می گرفت. یک خروار مو توی سر دخترم بود، چشم های درشت و قشنگی داشت، قد بلند….خدا نگذرد از کسی که این بلا را سر دخترم آورد چطوری دلش آمد که سر این بچه ضربه زده…به چه گناهی ؟ مگر بچه من چه کرده بود؟
اتفاقی که برای دختر شما افتاد چه تاثیری در زندگی شخصی شما گذاشت؟
انسان یک روز به دنیا می آید و یک روز می میرد اگر تصادف بود، آتش سوزی بود آدم خودش را یک جوری تسکین می داد ولی این اتفاق خیلی سخت بود، بعد از مریم من خیلی افسرده شدم…..من یک آدم با ذوق و با شوقی بودم، در فرانسه تحصیل کردم و لیسانسم را آنجا گرفتم برگشتم ایران و آدم پرکار و با روحیه ای بودم الان اصلا دوست ندارم با کسی صحبت کنم. مادرش هم مریض شد…مادر مریم چشم های آبی قشنگی دارد. همان سال قبل از اینکه مریم از دنیا برود به همراه دخترم و مادرش بیرون رفتم یکی نفر آمد به من گفت آقا اینها دخترهای شما هستند، یعنی مادرش انقدر جوان بود ولی الان مادرش را ببینید افسرده شده، سنی ندارد اما پیر شد،شکست. دنیا انگار برای ما و بچه های دیگر ما تمام شده …با رفتن دخترم یک خانواده داغون شده…
آیا ناگفته ای باقی مانده؟
حرف های زیادی هست ولی کاش در مملکتی زندگی می کردیم که به حرف های ما گوش می کردند. من چه گناهی کردم ؟ من هم انسان هستم. دختر من هم اولاد بشر بود. جلوی چشم من زندگی دخترم را از من گرفتند. وقتی یاد صورتش می افتم که برای آخرین بار توی قبر دیدم، از آن روز تا حالا دلم درد می گیرد. به خودم می گویم خدایا چرا اصلا مریم را به من دادی و چرا اینطوری از من گرفتند؟ سخت است…حرف هایم زیاد بود ولی خیلی خلاصه گفتم ولی امید دارم که حق مریم را جامعه و هم سن و سال های مریم بگیرند همین که اسمش را بگویند، همین که بگویند مریم مظلوم بود و مظلوم رفت….انقدر مریم حق به گردن من و مادرش و دوستان و هم دانشگاهی هایش داشت که نباید فراموشش کنیم. همین که یاد مریم کردید و سراغ ما را گرفتید ارزش دارد…..
آیت الله دستغیب در ادامه حمایت از میرحسین موسوی، نخست وزیر محبوب امام می گوید: آقای میرحسین موسوی در زمان امام خمینی رحمه الله، هشت سال نخست وزیر بود و زیر نظر امام قرار داشت و امام هم از او پشتیبانی میکرد. همان چیزهایی که امروز میگوید، در آن زمان به صورت عملی انجام میداد.
طی بیش ازیکسال از حصر خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، آیت الله دستغیب بارها بر غیرقانونی و غیرشرعی بودن این حصر تاکید کرده و درخواست اکید برای آزادی میرحسین و مهدی کروبی نموده است.
وی در ادامه به مساله اصلاحات در جامعه پرداخت و گفت: گروههایی که امروز در جامعه به عنوان اصلاح طلب خوانده میشوند، کسانی هستند که داعیهی عمل به قانون را دارند و مخالف جمهوری اسلامی نیستند. شاید بعضی از آنها معتقد باشند که مردم باید با اختیار خود به احکام عمل کنند
آیت الله دستغیب بدون اشاره به تمجیدهایی که این روزها از رهبری می شود ادامه داد: یک بار آقای حجازی که بسیار به امام خمینی رحمهالله علاقمند بود، در یک دیدار رسمی، در حضور امام، از ایشان تعریف کرد. پس از آن حضرت امام گفت: جناب آقای حجازی! من بیم آن دارم که تعریفات شما باورم شود و باعث غرور و سقوط من گردد – نقل به مضمون – در جای دیگری فرمود: من هم مثل شما انسانم و نفس دارم و از نفس خود میترسم.
وی با انتقاد از روابط گسترده ایران با کشورهای روسیه و چین پرسید: چرا این همه با چین و روسیه ارتباط تنگاتنگ دارید
متن کامل سخنان این مرجع تقلید در شب هفدهم ماه رمضان به نقل از حدیث سرو به شرح زیر است:
تفسیر سوره مائده جلسه ۱۵
یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ (۱۵)یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (۱۶)«ای اهل کتاب! فرستادهی ما به سوی شما آمد تا بسیاری از حقایق کتاب را که پنهان میداشتید، برایتان بیان کند و از بسیاری دیگر صرف نظر میکند. به راستی از جانب خدا برای شما نور و کتابی آشکار آمده است.»«خداوند به وسیله آن طالبان و پیروان خشنودیش را به راههای سلامت هدایت میکند و به ارادهی خویش از تاریکیها به سوی نور میبرد و آنها را به راهی راست هدایت میکند.»
یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا؛ منظور از اهل کتاب، یهود و نصارا و مجوس است که «رسول» فرستادهی خداست که خداوند به وسیلهی او برنامهی سعادت دنیا و آخرت مردم را به آنها ابلاغ میکند. همگان صلاحیت دریافت مستقیم وحی را ندارند و خداوند بهتر از هر کس میداند که رسالت خود را در کجا قرار دهد؛«اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ» (انعام، ۱۲۴)
علت آن هم این است که تقریباً تمام مردم درگیر تخیلات و توهمات خود هستند و قلب و فکرشان در مادیات و دغدغهی اصلیشان، زندگی مادی و حفظ منیّت خویش است. چنین کسانی نمیتوانند با خدای تعالی تماس داشته باشند و او را که از هر مجردی مجردتر است، در فکر و قلب خود جای دهند.
مجرد یعنی کسی که میلیونها مرتبه از ماده و مادیات دور است. افرادی با تفکرات صرفاً مادی، حتی به ملائکه و انسانهای معنوی متوسط دسترسی ندارند، چه خواسته بتوانند خدا را در قلب خود درک کنند، مگر آنکه خداوند بخواهد به زور به آنها بفهاند، که این نیز از سنت خدا خارج است. به همین جهت افراد خاصی را که از هر جهت پاکند و با اختیار خود خوب بودن را برگزیدهاند، تحت تربیت خاص خود قرار داد و آنها را به گونهای بار آورد که صلاحیت دریافت وحی را داشته باشند و بتوانند با قلب و روح خود با او ملاقات نمایند.
بنابراین معصوم کسی است که اولاً زمینهی لازم را دارد. ثانیاً خودش هم طالب است و در این جهت سعی بسیاری میکند، به حدی که از طاقت بشر عادی خارج است و ثالثاً مورد عنایت ویژه پروردگار قرار میگیرد. چنین کسی آنقدر در مقابل خداوند خاشع است که اجازه نمیدهد کمترین غفلت یا تبعیت نفس یا خیال نفسی به او راه یابد. به همین جهت قلبش محل نزول وحی میگردد و خداوند با عبارت «رسولنا» او را به خود نسبت میدهد. «نا» در «رسولنا» نشانهی عظمت است.
یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ؛ خدای تعالی در سورههای متعددی به آنچه در تورات و انجیل آمده و یهود و نصارا آن را مخفی ساختند، اشاره نموده، دست آنان را باز کرده است.
وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ؛ بسیاری از آنان را هم آشکار نساخت و چشم پوشی کرد.
قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ؛ از این قسمت آیه تا آیهی بعد، گرچه خطاب، همان خطاب است اما منحصر به یهود و نصارا نیست و مطالب بسیار بلندی عنوان شده که میتواند برای همهی انسانها مفید باشد. اگر پس از خطاب به اهل کتاب آمده به خاطر این است که آنان در مقابل این قرآن مقاومت میکردند در حالی که مسلمانان آن را پذیرفته بودند.
«نور و کتاب مبین» دو تعبیر برای یک مصداق (قرآن عظیم) هستند. منظور از نور، نورهای مادی نیست بلکه آن چیزی است که انسانها را به معنای واقعی انسان میکند. صفات خوب، جملگی نور و صفات بد، همگی تاریکی هستند؛ بخل و حرص و آز و حسد، تاریکی اند و انسان بخیل و حریص و آزمند و حسود، همواره در تاریکی و تنگنا قرار دارد. در مقابل مهربانی و محبت و تواضع، نورند و کسی که این صفات را دارد، قلبی روشن دارد و پیوسته در فراخی است.
یک بار آقای حجازی که بسیار به امام خمینی رحمهالله علاقمند بود، در یک دیدار رسمی، در حضور امام، از ایشان تعریف کرد. پس از آن حضرت امام گفت: جناب آقای حجازی! من بیم آن دارم که تعریفات شما باورم شود و باعث غرور و سقوط من گردد – نقل به مضمون – در جای دیگری فرمود: من هم مثل شما انسانم و نفس دارم و از نفس خود میترسم.
کسی که همهی دنیا متوجه او است و با این حال چنین مراقب نفس خویش است و از تکبر دوری میکند و توقع هیچ تعریف و تمجیدی ندارد به طور قطع در نور قرار دارد و هرگز اسیر تاریکی نیست.
وقتی خدای تعالی میفرماید: «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ» یعنی قرار است که پرتو نور این کتاب عظیم به قلب انسانها بتابد و تاریکیهای درونشان را زائل کند.
این کتاب مبین بر قلب پیامبر نازل شده، به زبان ایشان جاری میشود اما رسول خدا صلی الله علیه و آله تنها حامل الفاظ قرآن نیست بلکه معانی بلند این کتاب عظیم در قلب وسیع او جای میگیرد و آیات وحی با روح شریفش عجین میگردد.
پیامبر همه چیز خود را از خدا میدید و در تمام ساعات شبانه روز لحظهای از او غافل نمیشد. پیوسته خود را «نیست» و فقط خدا را «هست» میدید، لذا هیچ فاصلهای با خدا نداشت. یعنی واقع مطلب را (که همان لا اله الا الله است ) حس میکرد؛ این معنای بندگی محض پروردگار است؛ «أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله». ما استغفار میکنیم و اعتراف به بندگی میکنیم اما تاثیر آن فاصله دارد.
بعد از نماز عصر میگوییم: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ- ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیَّ تَوْبَةَ عَبْدٍ ذَلِیلٍ خَاضِعٍ فَقِیرٍ بِائِسٍ مُسْتَجِیرٍ مُسْتَکِینٍ لَا یَمْلِکُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا حَیَاةً وَ لَا مَوْتاً وَ لَا نُشُوراً»
وقتی وحی نازل میشد آنقدر این حس بندگی قوی میشد و این توحید ظاهر میگشت که رسول خدا از هوش میرفت و مانند مردهای که دیگر هیچ چیز ندارد، تسلیم حضرت حق میگشت.
اگر جبرئیل واسطهی بین خدا و او بود، چنان نبود که از آن حال بیرون رود و جبرئیل را ببیند و از خدای جبرئیل غافل باشد. او جبرئیل را میدید و با خدا اشتباهش نمیگرفت اما ذرهای از توجه به خدا باز نمیماند. در سایر ساعات و حالات نیز چنین بود؛ یعنی آسمان و زمین و خورشید و ماه و اشخاص و اسباب را میدید اما تمام توجهش فقط به خدای تعالی بود و دست قدرت و تدبیر او را در تمام عالم به روشنی آفتاب میدید.
پس حقیقت قرآن از روح پیامبر جدا نیست و به همین جهت در بعضی روایات، از نور، تعبیر به کتاب و در بعضی، تعبیر به رسول خدا صلی الله علیه و آله شده است. عین همین معنا درباره علی مرتضی تا مهدی امت علیهما السلام صادق است و حتی در بعضی روایات، نور را امیرالمومنین معنا کردهاند. به همین جهت حضرات معصومین را قرآن ناطق مینامیم اما چه سود که بشر در فرصتی که داشت از این انوار هدایت استفاده لازم را نبرد.
یَهْدی بِهِ اللَّهُ؛ این نور و کتاب مبین، هدایتگر و راهنماست و اما کسی نمیتواند ادعا کند که فقط با تمسک به آن و بدون نیاز به پیامبر و اهل بیت او راه هدایت را مییابد – مانند او که گفت: حسبُنا کتابُ الله – آنها هرگز از هم جداشدنی نیستند.
« إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض»(بحار، ج۵، ص۲۱)«در میان شما دو چیز گران بها را باقی میگذارم: کتاب خدا و اهل بیتم را و آن دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا آنکه بر سر حوض کوثر به من باز گردانده شوند.»
نه آنکه کسی بیاید آنها را از هم جدا کند بلکه این دو قابل جدا شدن نیستند و کسی نمیتواند آنها را جدا کند و به سعادت برسد.
مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ؛ قرآن برای کسی هدایت بخش است که طالب خشنودی پروردگار باشد و قدم به قدم به سوی رضای او گام بردارد.
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ إِیمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی وَ یَقِیناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا یُصِیبُنِی إِلَّا مَا کَتَبْتَ لِی وَ رَضِّنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی» (کافی، ج۲، ص۵۲۴)
«بار خدایا! من از تو ایمانی را درخواست میکنم که در قلبم قرار گیرد و یقینی که در پرتو آن بدانم که به من نرسد جز آنچه تو بر من نوشتی و مرا به آنچه بهرهام کردی خشنود دار.»
«تُباشِرُ» به معنای قرار گرفتن و چسبیدن است؛ به گونهای که از آن جدا نشود. یقین وقتی کامل میشود که انسان بداند هر چه نصیبش شده از جانب پروردگار است؛ چه نعمتهای ظاهری و چه نعمتهای معنوی، و باید در مقابل همهی آنها شاکر و سپاسگزار باشد. همچنین بداند که بدیها هم از ناحیهی او است و شاکر و صبور باشد و بداند این بدیها نیز برای او خوب است؛ بو سه و دشنام را یک یک بده.
کسی خواب یکی از مراجع تقلید را که مقلدین بسیار زیادی داشت، دید و دید که او با یک بسیجی ساده که میشناختش و هیچ شهرت و آوازهای نداشت، هم درجه است.
بنده معمولاً اعتقادی به خواب ندارم مگر آنکه صحیح باشد و این خواب معلوم بود از خوابهای صحیح بوده است. خدای تعالی کاری به شهرت و گمنامی ندارد و مرعوب صورتها و هیکلها نمیشود؛ او باطن افراد را مینگرد. البته آن مرجع تقلید نیز انسانی وارسته و پرهیزکار بود اما این نیست که چون کسی افراد زیادی در اطرافش هستند، جایگاهی عالی و بلند داشته باشد؛
ما درون را بنگریم و حال را نی برون را بنگریم و قال را
وَ رَضِّنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی؛ در سایهی ایمان مستقر و یقین کامل، مقام رضا نیز حاصل میشود و انسان در زمرهی «من اتبع رضوانه» قرار میگیرد.
سُبُلَ السَّلامِ؛ قرآن و ائمه اطهار علیهم السلام طالبان طریق خشنودی پروردگار را به راههای سلامت و بی گزند (سبل السلام) هدایت میکنند؛ یعنی با پشت سر گذاشتن مقدماتی چون ایمان و یقین و رضا، به تدریج تزکیه و تهذیبش میکنند. پس ممکن است که کسی به یقین رسیده باشد اما هنوز نفسش به طور کامل تهذیب نشده باشد و دارای صفات ناپسند باشد لذا فرمود: «آخِرُ ما یَخرُجُ عن قُلوب الصدّیقین حُبُّ الریاسه.»
«آخرین چیزی که از قلب صدّیقین خارج میشود، حبّ ریاست است.»
وقتی کسی به «سبل السلام» هدایت میشود در خانواده و دوستان و افراد جامعهاش، راههای سلامت به رویش باز میشود. در بعد اجتماعی نیز وقتی جامعهای در «سبل السلام» قدم میگذارد، خداوند از زیر یوغ استعمار و استثمار خارجش میسازد و افراد جامعه را متصف به صفات عالی و اخلاق الهی میگرداند و همه با هم مهربان و یکپارچه و متحد میگردند و تفرقه و دشمنی و کینه از میانشان رخت برمی بندد.
وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ؛ ثمرهی هدایت به سبل السلام، خارج شدن از تاریکیهای مادی و ورود به نور و معنویات است؛ چنین کسی دیگر اسیر پول و مقام و جمال و شهرت نمیشود و فریب دنیا را نمیخورد. پس از ورود به نور، نوبت به آن میرسد که هفتاد هزار حجاب نوری را پشت سر بگذارد و اینها همه به اذن پروردگار است.
وَ یَهْدیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ؛ پس از آن به راهی وارد میشود که بازگشت از آن، شبه محال است. به تعبیر المیزان صراط مستقیم – که با سین هم نوشته میشود – او را در خود میبلعد.
بدن اولیای پروردگار و بزرگان دین، هر کجا باشد، حتی اگر خاک شود، ارزشمند است.
در زمان امام حسن عسکری علیهالسلام خشکسالی میشود و مسلمانان مشغول نماز و دعای باران میشوند و بارانی نمیبارد. عدهای از مسیحیان با کشیش خود به بیابان میروند و دست به آسمان بلند میکنند و بلافاصله باران باریدن میگیرد. مردم بسیار تعجب میکنند و بعضی به تردید میافتند. متوکل به امام حسن عسکری علیهالسلام پیغام میدهد که فکری به حال دین جدّتان کنید.
چند روز بعد دوباره آن کشیش و همراهان روانهی صحرا میشوند، تا باز هم دعای باران کنند. حضرت به غلام خود میگویند: «در کنار آنها باش و چون دیدی کشیش دست به سوی آسمان بلند کرد، آنچه را که میان انگشتانش گرفته، از دست او بیرون آور.» غلام همان کار را کرد و کشیش هر چه دعا کرد، باران نیامد. آن چیز، تکهای استخوان بود و حضرت فرمود: این استخوان یکی از انبیای بنی اسرائیل است که خداوند از برکت آن باران نازل میکند.
بهترین چیزی که ما میتوانیم از حضرات معصومین علیهم السلام بخواهیم، این است که قلبمان را از مادیات خالی کنند، و باید تا آخر دست از این طلب بر نداریم.
تفسیر دعای روز شانزدهم از زبان حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمهالله:
«اللهُمَّ وَفِّقنی فیهِ لِمُوافَقَهِ الأبرار و جَنِّبنی فیه مُرافَقَهَ الأشرارِ و آوِنی فیه بِرَحمَتِکَ الی دار القَرار بالهیَّتِکَ یا الهَ العالَمین.»
پروردگارا موفق فرما مرا برای موافق ساختن خودم را با نیکوکاران زیرا توافق بنده با نیکوکاران موجب ترقّی و سعادت من میشود، در رأس ابرار حضرت ختمی مرتبت و اوصیای اوست که از هر جهت نیکوکار و باز بودند.
پروردگارا! مرا دور بفرما که در این روز مبارک با ضدّ انقلاب با منافقین با یهود و نصارا سازش نداشته باشم. رفق بسیار صفت خوبی است لکن با مومنین نه با شریر که به دین و عقل و سعادت شخص امکان دارد صدمه بزند و مومن را در ترقّیات عالیه مزاحم شود، لهذا دور شدن از اشرار و رفیق نبودن با اشرار و سازش نداشتن با اشرار یکی از نعم است. صلابت و استقامت در خداپرستی از اعظم نعم است و لازمهی استقامت فرار از اشرار و رفق نداشتن و نرمی و سازش با آنها نشان ندادن است.
پروردگارا! تمام مبارکیها، تمام مبارکی خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و تمام اولیا از توست. هر مبارکی و میمنت از یمن برکت و آرامش و قدرت توست. پروردگارا! جا بده مرا بواسطه رحمتهای رحمانیه و رحیمیه خودت که این دو تیپ از رحمت هیچ کس را دور نمیفرماید، و جا بده مرا در نشئه قرار و دوام و حیات ابد و سعادت سرمد، فرودگاه من و آرامگاه من و منزل من منزل سعادت ابدی و قرار ابدی باشد چون حضرت عالی همه را واله خودت میفرمایی و همه را به طرف خودت جذب و از عالم نادانی به عالم دانش و سرور و فرح جذب میفرمایی.
اله یعنی حیران کننده. عشق است که حیران میکند شخص را به تمام معنا، از ناحیه الهیت حضرت احدیت است عشق عشاق لذا به سبب این جاذبه تقاضای ما را انجاز فرموده خانه سعادت ابدی ما را الان عطا بفرما.
تفسیر سوره نساء جلسه ۵۵
سَتَجِدُونَ آخَرینَ یُریدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فیها فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبیناً (۹۱)
«به زودی گروه دیگری را خواهید یافت که میخواهند هم از شما و هم از قوم خود در امان باشند. هر زمان به سوی فتنه بازگردانده شوند، با سر در آن فرو روند. پس اگر از شما کناره نگرفتند و تسلیم شما نشدند و دست از شما برنداشتند، هر کجا آنان را یافتید بگیرید و بکشیدشان. ما شما را بر آنها تسلطی آشکار داده ایم.»
سَتَجِدُونَ آخَرینَ یُریدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ؛ خدای تعالی در ادامه صحبت پیرامون منافقین، به دستهی دیگری از آنها اشاره میفرماید. گروهی که هم میخواهند از جانب مسلمین احساس امنیت کنند و هم از جانب مشرکین لذا در مقابل مسلمانان اظهار ایمان میکنند و در کنار مشرکین برای بتان سجده به جا میآورند.
در تفسیر تسنیم چنین آمده است: آنان در توجیه نفاق خود، به مسلمین میگفتند: «آنچه میکنیم برای تأمین امنیت شماست و به مشرکین نیز همین را میگفتند.» شاید این معنی آیات ۱۱ تا ۱۳ سورهی بقره است:
وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ * وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ (بقره، ۱۱ تا ۱۳)
«و چون به آنان میگویند: در زمین فساد نکنید. میگویند: ما خود اصلاحگریم. آگاه باشید که آنان مفسدند ولی نمیدانند. و چون به آنها گویند: شما نیز مانند سایر مردم ایمان بیاورید. میگویند: آیا همانند ابلهان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید که آنان خود ابلهند اما نمیدانند.»
در هر صورت مصداق کامل منافقین، این گروهند که بعضی خیلی زود خود را رسوا میسازند و بعضی دیگر چنان حیله گرند که به سادگی خود را لو نمیدهند.
توضیحی درباره اصلاح
اصلاح یعنی به صلاح کشاندن، که کاری خوب و پسندیده است و در مقابل آن فساد و افساد است. انبیا جملگی اصلاحگر بودند و میخواستند عقیده و اعمال مردم را اصلاح کنند؛ یعنی میخواستند شرک را از عقاید مردم بزدایند و توحید را جایگزین آن سازند. همچنین میخواستند اعمال زشت و صفات ناپسند مردم را تبدیل به رفتارهای صحیح و صفات پسندیده نمایند.
اما منافقان، هدفشان به شرک کشاندن عقاید مردم و دور ساختن آنان از خدای یکتا است و در عمل، ظاهر و باطنی متفاوت دارند؛ یعنی اگر در ظاهر خود را مقیّد به بعضی شرعیات میدانند، در باطن هیچ اعتقادی به هیچ چیز ندارند و باکی از پاره کردن قرآن و خوردن شراب و انجام زنا و دیگر محرمات الاهی ندارند لذا هم از جهت عقاید و هم از جهت اعمال کاملاً فاسدند و مومنین را «سُفَها» (ابلهان) میخوانند. وقتی خود را اصلاحگر و مصلح میخوانند، منظورشان این است که در پی راهی هستند برای تأمین دنیا و منافع مادی، به هر قیمت که باشد.
مجاهدین خلق از ابتدا نظر «اشتراکی» داشتند و عقایدشان متمایل به کمونیستها بود و اقتصاد را اصل میدانستند و آیات قرآن را طبق همین عقاید و اصول تفسیر میکردند.
گروههایی که امروز در جامعه به عنوان اصلاح طلب خوانده میشوند، کسانی هستند که داعیهی عمل به قانون را دارند و مخالف جمهوری اسلامی نیستند. شاید بعضی از آنها معتقد باشند که مردم باید با اختیار خود به احکام عمل کنند، نه با اجبار – احکامی مثل حجاب یا روابط میان جوانان – اما تا آنجا که بنده میدانم و آنها را میشناسم، هیچ کدام وابسته به بیگانگان نیستند و نمیخواهند کشور به دست آمریکا و روسیه و چین و دیگران بیفتد و در مدتی که سر کار بودند، خود را نشان دادند، از آن جهت که برای مردم کار میکردند؛ انحصار طلب نبودند و سعی در التزام به قانون اساسی داشتند و وضع خوبی در کشور حاکم بود.
آقای میرحسین موسوی در زمان امام خمینی رحمه الله، هشت سال نخست وزیر بود و زیر نظر امام قرار داشت و امام هم از او پشتیبانی میکرد. همان چیزهایی که امروز میگوید، در آن زمان به صورت عملی انجام میداد.
بنابراین نمیتوان هر کس را که ادعای اصلاح گری و اطلاح طلبی میکند، منافق نامید و چنین کاری واقعاً بی انصافی است. لکن شخص امام خمینی رحمه الله به عنوان عالمی فرزانه و فقیهی عارف، نقطهی آغاز اصلاح را از درون میدانست و تمام هدفش این بود که درون مردم متوجه خدای تعالی شود البته میخواست که سیاست و اقتصاد و فرهنگ و دیگر امور فردی و اجتماعی به وسیلهی احکام اسلامی و قانون اساسی اصلاح شود.
ما که در این مسجد دور هم جمع میشویم و با دوستان خود نماز جماعت میخوانیم و تفسیر قرآن میگوییم و میشنویم، از درون خود آگاه و نسبت به هم مطمئنیم. ما هرگز به دنبال بیگانگان نیستیم و یکی از انتقاداتمان این است که چرا این همه با چین و روسیه ارتباط تنگاتنگ دارید – بنا به همین صورت ظاهری که وجود دارد و فارغ از دلایل پشت پرده – از نظر ما تفاوتی میان آمریکا و روسیه و چین و انگلیس و غیره نیست.
سعی میکنیم اگر دعوت به خوبی میکنیم، خودمان هم اهلش باشیم و پنهان و پیدایمان یکی باشد. هر کدام از دوستان ما در هر کجا مسوولیت و فعالیتی داشتند، صادق و امین بودند و دست به بیت المال مسلمین دراز نمیکردند. منافقین واقعی، در دوران ما اعضای سازمان مجاهدین خلق هستند که در برهه ای از زمان با هیاهوی بسیار، رسماً به کشور حمله کردند تا تهران را تصرف کنند. آنها مصداق واقعی این آیه بودند که فرمود: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ»
آنها نه از دشمنی خود کناره گرفتند و نه تسلیم شدند و نه دست از آزار و اذیت ملت کشیدند. امروز هم اگر دستشان برسد، هر کجا انسانهای خوب و خدمتگزار واقعی ملت را ببینند، ترور میکنند. اینان همواره رو به سوی فتنه دارند و هر کجا آن را بیابند با سر در آن فرو میروند و فتنهی واقعی، آمریکا و روسیه و چین هستند که میخواهند دنیا را به تسخیر خود درآورند و فرقی با هم ندارند. هیچ کدام آنها وفای به عهد ندارند و تنها چیزی که برایشان مهم است، منافع خودشان است و اگر منافعشان اقتضا کند بلافاصله دست از حمایتهایشان برمی دارند. مخصوصاً دشمنی آشکار با شیعه دارند؛ چرا که شیعیان را مانع خود میبینند. امروز یهودیان صهیونیست مضرترین حکومت را برای خود، حکومت شیعی میدانند و میدانند که شیعیان میتوانند از پس آنها برآیند در حالی که با کشورهای دیگرچنین مشکلی ندارند و با آنها کنار میآیند. اما افسوس که وضع به گونه ای شده است که افراد مومن و متعهد که کاری از دستشان بر میآید، یک به یک کنار میروند و حذف میشوند.
فتنه، بیگانگانی هستند که چشم دیدن اسلام و شیعه را ندارند و میخواهند همیشه در این کشور اختلاف و چند دستگی وجود داشته باشد تا بتوانند سرمایههای آن را ببلعند. اتحاد و یک دستگی وقتی رخ میدهد که همه رو به سوی خدا کنند و ملزم به احکام قرآن و سنت شوند، بدون هیچ توجیه و مصلحت اندیشی، و واقعاً مردم را محترم شمارند.
وقتی میفرماید: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ» منظور آن دسته از منافقین است که بیان شد لذا اینکه افراد خاصی را منافق بخوانند و هر کجا آنان را پیدا کردند دوره اش کننده و شعار دهند و توهین کنند و بزنند و بکشندش، صحیح نیست و مصداق قطعی فساد است.
حکایتی از آخوند خراسانی
در مبارزات مشروطیت میان علما، هم در ایران و هم در نجف، دودستگی به وجود آمد. برخی طرفدار مشروطه و برخی طرفدار سلطنت. البته به طور قطع طرفداران سلطنت هم، هدفشان طرفدرای از ظلم نبود و لابد ملاحظات و شرایطی را مدّ نظر داشتند. در این میان آیت الله سید محمد کاظم یزدی، طرفدار سلطنت و آخوند خراسانی از طرفداران مشروطه بود. این برزگواران هر دو بسیار متقی و وارسته بودند و از اساطین فقه شیعه محسوب میشوند. این دو رابطهی خوبی با هم داشتند اما مریدانشان با هم در ستیز و اختلاف بودند و هر کدام دیگری را ذم میکرد و به حدّ کفر میکشاند.
یکی از کسانی که به ملامحمد کاظم خراسانی بسیار ناسزا میگفت، واعظی بود، اهل کربلا. او هر کجا مینشست و هر منبری میرفت از آخوند خراسانی بد میگفت و نسبتهای زشت به او میداد و البته سخنان و مواضع او از آخوند مخفی نبود و به گوش او میرسید. دیری نگذشت که واعظ کربلایی بدهی سنگینی بالا آورد و مجبور به فروش خانه اش شد. به سراغ یک نفر که میدانست خانه اش را میخرد، رفت و پیشنهاد خرید خانه را به او داد اما او که از طرفداران آخوند خراسانی بود، گفت: اگر جناب آخوند پای قبالهی خانه ات را امضا کند، من خانه ات را میخرم. واعظ بسیار ناراحت شد و ابتدا قبول نکرد اما پس از چند روز تسلیم شد و عازم نجف گردید. وقتی خدمت آخوند خراسانی رسید، آخوند که او را میشناخت، بسیار گرامیش داشت و با روی گشاده از او استقبال نمود. پس از آنکه جریان واعظ و شرط خریدار را شنید. قباله را گرفت و زیر تشکی که بر آن نشسته بود گذاشت و مشغول صحبت با دیگر حاضران شد. واعظ گمان کرد جناب آخوند میخواهد به خاطر مواضع او، خانه اش را مصادره یا به نحوی اذیتش کند. وقتی همه حاضران رفتند، جناب آخوند بر سر صندوق رفت و مبلغ زیادی پول آورد و به همراه قبالهی خانه به واعظ داد و گفت: شما اهل علم هستید و معلوم است که از تنگدستی مجبور به فروش خانه شده اید. این پولها را بگیرید و خانه تان را هم نفروشید و پس از این اگر باز هم احتیاج پیدا کردید، نزد ما بیایید.
شبهای قدر، فرصت بازگشت به سوی خدا
شبهای قدر نزدیک است و همه ما باید بدانیم که هر کس واقعاً رو به سوی خدا آورد، خداوند ناامیدش نمیکند. آیت الله انصاری رحمه الله میفرمود: چرا مردم از رحمت خدا غافلند و رو به خدا نمیآورند و حاجاتشان را از او درخواست نمیکنند؟
حکایت
حضرت آیت اللَّه العظمی نجابترحمه الله در مورد رحمت پروردگار و ظهور آن در ائمه اطهارعلیهم السلام مىفرمودند: در همدان شخصى به نام علی گندآبی پس از سالها دزدى، از گذشته خویش پشیمان شد و توبه کرد. بنا به قاعده حق الناس، اموالى را که مىتوانست به صاحبانشان بازگرداند و هر آنچه را که نمىتوانست به نحوى صاحبانشان را راضى کرد. پس از مدتى هوس زیارت امیرالمؤمنینعلیه السلام بر دلش افتاد و از همدان به قصد نجف اشرف خارج شد. دخترش در «بهار» همدان صاحب شوهر و زندگى بود. مرد تصمیم گرفت شب را در خانه دخترش بماند اما هنگامى که دامادش به خانه مراجعه نمود و او را دید به همسرش متعرض شد که چرا پدرش را در خانه راه داده است. مرد بیچاره پس از شنیدن مشاجره میان دختر و دامادش به ناچار خانه را ترک کرد و در شهر سرگردان شد. نیمه شب مولا علىعلیه السلام به خواب داماد رفت و او را بخاطر این کار سرزنش فرمود. داماد گفت: این مرد دزد است. حضرت فرمود: او توبه کرده و اکنون آهنگ زیارت ما را دارد. باید همین امشب او را پیدا کنى و جاى خواب و غذایش بدهى و فردا برایش استرى تهیه کنى و او را راهى سفر نمایى. داماد همان شب به دنبال پدرزن خود رفت و او را پیدا کرد و به خانه برد و مطابق دستور مولا علىعلیه السلام با او رفتار نمود. به هر حال مرد به نجف رسید اما هنگامى که خواست به زیارت برود، در صحن ایستاد و رو به ضریح حضرت امیر کرد و گفت: من علی هستم و شما هم علی هستید آقا من گناهان بسیار کردم اما شما با رحمت و ملاطفت با من برخورد کردید. اکنون روى دیدار شما را ندارم و از حضور در محضرتان شرمسارم از شما مىخواهم همین الان، در همین جا جان بسپارم و در حرمتان وارد نگردم. او چون صادقانه مولاى خویش را خواند، دعایش مستجاب شد و همانجا روح از کالبدش بیرون آمد و جان به جان آفرین تسلیم کرد!
جوانی تائب
علامه طباطبایی رحمه الله میگوید: یکی از دوستان چنین نقل کرد:
در ماشین نشسته و مشرف به کربلای معلی میشدم؛ سفر من از ایران بود. در نزدیکی صندلی من جوان ریش تراشیده و فرنگی مآب نشسته بود. لهذا سخنی بین ما و او رد و بدل نشد. ناگهان صدای این جوان دفعتاً به زاری وگریه بلند شد؛ بسیار تعجب کردم. پرسیدم: سبب گریه چیست؟ گفت: اگر به شما نگویم به چه شخصی بگویم. من مهندس راه و ساختمانم. از دوران کودکی تربیت من طوری بود که لامذهب بار آمده و طبیعی مسلک بودم. مبدأ و معاد را قبول نداشتم؛ فقط در دل خود محبتی به مردم دیندار داشتم. خواه مسلمان و خواه کلیمی و خواه مسیحی.
شبی در محفل دوستان که بسیاری هم بهایی بودند حاضر شدم. ساعاتی چند به لهو و لعب و رقص و مانند اینها اشتغال داشتم. پس از گذشت زمانی در خود احساس شرمندگی نمودم و از کارهای خودم خیلی بدم آمد. ناچار از اتاق خارج گشته به طبقه بالا رفتم و در آنجا مدتی گریه کردم و چنین گفتم: ای آنکه اگر خدایی هست آن تویی، مرا دریاب. پس از لحظه ای پایین آمدم. آن شب به پایان آمد و من از رفقا جدا شدم.
فردای آن شب به اتفاق رئیس قطار برای مأموریت فنی خودم عازم مقصدی بودیم. ناگهان دیدم سیدی نورانی نزدیک من آمد به من سلام نمود و فرمود: با شما کاری دارم. وعده کردم فردا بعد از ظهر از او دیدن کنم. اتفاقاً بعد از رفتن او بعضی از رفقا گفتند: این شخص محترمی بود چرا با بی اعتنایی جواب او را دادی؟ راستش این است که من تصور کرده بودم او از من پولی میخواهد. اتفاقاً رئیس قطار فردا به من مأموریتی داد نمیتوانستم سید را ملاقات کنم؛ برای صبح که از خواب برخاستم تب شدیدی عارض من شد که از رفتن به مأموریت صرف نظر کردم و عصر دیدم حالم کاملاً خوب شد و از تب خبری نیست. از این روی برخاسته به منزل آن سید رفتم. به مجرد ملاقات شروع کرد یک دوره اصول و عقاید برایم گفت، به طوری که من کاملاً به اسلام یقین آوردم. سپس به من دستوراتی داد چند روزی با این برنامهها سرگرم شدم. عجب این بود که هر وقت در حضور او مینشستم وقایع زندگی ام را بهتر از خودم برایم شرح میداد. افکار و اسرارم را که کسی بر آن واقف نبود میدانست. مدتی گذشت شبی در حضور دوستان قبلی به قمار پرداختم؛ فردا که به خدمتش مشرف شدم بدون مقدمه فرمود: آیا حیا و شرم نکردی؟ اشک ندامت از دیدگانم سرازیر شد. گفتم: غلط کردم، توبه نمودم. فرمود: برخیز غسل توبه کن و دیگر برای ابد چنین اعمالی انجام مده. خلاصه من در خدمت او انسان دیگری شدم. چند روز پیش به من دستور داد که باید به زیارت عتبات روم. این سفر، سفری است که به امر آن سید بزرگوار انجام میدهم. دوستم گفت: در نزدیکی عراق بود که دیدم صدای او به گریه بلند شد؛ سبب گریه اش را پرسیدم. گفت: الان که وارد خاک عراق شدیم حضرت اباعبدالله علیه السلام به من خیر مقدم گفتند.
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد؟ ای خواجه درد نیست و گر نه طبیب هست
(از ایشان نیستی، میگو از ایشان، ص۱۰۷، شماره ۱۲۰)
تفسیر دعای روز هفدهم از زبان حضرت آیت الله العظمی نجابت رحمه الله:
«اللهُمَّ اهدِنی فیه لِصالِحِ الأعمالِ وَ اقضِ لی فیه الحَوائجَ و الامال یا مَن لایَحتاجُ الی التَفسیر و السُوال یا عالِماً بما فی صُدور العالَمین صَلِّ علی محمّدٍ و آله الطاهرین»
پروردگارا مرا هدایت فرما در این روز به انجام اعمال صالح که تمام فرمودههای تو در قرآن و فرمودههای خاتم انبیا را انجام بدهم. عمل صالح گاهی موجب صفای باطن فقط میشود، گاهی موجب سعادت و بهشت را را دنبال دارد، البته جوی آب و شیر و نعمتهای بهشت خوب است لکن گاهی صلاحیتی که خدا به بنده اش تفضل میفرماید از بهشت هم بالاتر است صالح بودن برای قرب خدا و نعمات بالاتر از بهشت و لقای ربّ الأرباب که اعزّ نعم است البته لازم نیست که حتما طرف اول مومن باشد نه خدا اگر بخواهد میتواند تفضل کند به هر کس که بخواهد، نماز شب و … فلان هم لازم ندارد. سگ اصحاب کهف را که خدا محترم کرد دیگر از سگ پست تر هست؟ لذا خدا مبارک کرد. ماه رمضان را که خدا مبارک کرده با ماههای دیگر فرقی ندارد جز اینکه خدا او را مبارک کرده. ملای رومی میفرماید:
«دادِ حق را قابلیّت شرط نیست»
والله چنین است، دست خدا که بسته نیست در عطا کردن به بنده اش.
«وَ اقضِ لی فیه الحَوائجَ و الامال» پروردگارا انجام بده برای من حوائج مرا در این روز و تمام آرزوهایم را، وجودم شش دانگ عشق به تو باشد «یا مَن لایَحتاجُ الی التَفسیر و السُوال» ای کسی که احتیاج به عرض حال بنده و شرح و تفسیر نداری تو از حال من باخبری، حوائج من را میدانی و قدرت هم داری و میتوانی که تفضل کنی، گاهی اولیای خدا اینطور است که خدا را به تمام معنا محیط بر خود میبینند یعنی علم خدا را محیط میبییند لذا دیگر آن حال جای سوال و گفتگو نیست ملای رومی میگوید:
من گروهی میشناسم ز اولیا
که دهانشان بسته باشد از دعا
حضرت ابراهیم را خواستند در آتش بیندازند، جبرئیل آمد در لحظات آخر گفت: احتیاج به کمک داری؟ فرمود: «و امّا الَیکَ فلا، عِلمُهُ بِحالی کَفی عَن مَقالی» او میداند حال مرا کفایت میکند از این که من بگویم. (بحار، ج۱۲، ص۳۱) ای کسی که از درون سینهها آگاهی دارد درود فرست بر محمّد و آل او ابدالاباد.
در حالی که بیش از بیست میلیون از جمعیت کشورمان زیر خط فقر زندگی می کنند، نماینده بهبهان در مجلس شورای اسلامی میزان حقوق ماهانه و کل تسهیلات دریافتی نمایندگان از مجلس را تشریح کرد و از حقوق و مزایای بیش از شش میلیون تومان خبر داد.
محمدباقر شریعتی در گفت و گو با خبرنگار زندگی، درباره میزان حقوق و مزایای نمایندگان مجلس گفت: حقوق ماهانه ای که برای نمایندگان مجلس در نظر گرفته شده است، مبلغ دو و نیم میلیون تومان است.
وی افزود: مبلغ یک میلیون تومان هم بابت هزینه های دفاتر برای نمایندگان در نظر گرفته شده است و با این حساب کل دریافتی که به صورت ماهیانه به نمایندگان مجلس پرداخت می شود، مبلغ سه و نیم میلیون تومان است.
شریعتی ادامه داد: هیچ گونه مبلغ دیگری به عنوان اضافه کاری و … برای نماینده ها پرداخت نمی شود و کل دریافت ماهیانه همین مقدار است.
وی همچنین درباره تسهیلات اعطایی مجلس برای اتومبیل و مسکن نمایندگان گفت: هیات رییسه اعلام کرده است که نمایندگان می توانند صرفا یا ۱۴۰ میلیون تومان خانه رهن کنند، و یا این که با ماهی سه میلیون تومان ان را کرایه کنند.
نماینده بهبهان درباره شرایط پرداخت این مبلغ پول نیز گفت: البته به هیچ وجه این مبالغ به خود نمایندگان داده نشده، بلکه عنوان شده که شما منزل را انتخاب کنید، هیات رییسه قرار داد آن را خواهد بست.
وی با بیان این که این مبلغ با در نظر گرفتن اجاره بها در تهران و میهمانانی که از شهرستان داریم پاسخگوی دخل و خرج نیست گفت: در همین خیابان ایران که نزدیکی مجلس هم هست نمی شود با این مبلغ خانه رهن کرد.
شریعتی همچنین با اشاره به ماجرای اتومبیل های نمایندگان نیز گفت: دو نوع اتومبیل پژو پارس و جی ال ایکس را برای انتخاب نمایندگان ارائه کردند که هر کس می تواند یکی از آنها را به مدت چهارسال بردارد. البته اتومبیل تحول گرفته شده باید بعد از پایان دوره نمایندگی به مجلس عودت داده شود.
وی افزود: نهایت چیزی که فعلا هیات رییسه قول آن را به نمایندگان داده است، وام سی تا سی و پنج میلیونی است که آن هم باید به صورت اقساطی به مجلس بازگردانده شود.
این نماینده مجلس با انتقاد از شرایط به وجود آمده در زمینه تسهیلات اعطایی به نمایندگان گفت: متاسفانه در دوره فعلی در این زمینه در بدترین شرایط قرار داریم و حتی اختیارات کافی به نمایندگان درباره انتخاب خانه و … هم داده نشده است.
وی افزود: در ادوار قبل شرایط بسیار مناسب بود و تسهیلات خوبی برای نمایندگان داده می شد. اما متاسفانه در این دوره و با وجود آن که اکثر نماینده ها هزینه های تبلیغاتی سنگینی را متقبل شده و در زمینه تامین هزینه ها به مشکل برخورده اند منابع خاصی برای آنها تخصیص نیافته و این موضوع مشکلاتی را برای نمایندگان به وجود اورده است.
در ادامه تلاش دولت برای حفظ سعید مرتضوی در سازمان تامین اجتماعی، وکیل سعید مرتضوی معتقد است که با اصلاح اساسنامه صندوق تأمین اجتماعی و تغییر نام این نهاد توسط دولت، به نوعی رأی دیوان عدالت اداری در باره برکناری موکلش از ریاست این صندوق اجرایی شده است!
محمد اصلانی وکیل سعید مرتضوی در گفتوگو با فارس درباره حکم دیوان عدالت اداری مبنی بر ابطال انتصاب مرتضوی به مدیرعاملی صندوق تأمین اجتماعی اظهار داشت: آرای دیوان عدالت اداری مربوط به وزارتخانهها، سازمانهای دولتی و نهادهای عمومی دولتی است و شامل نهاد عمومی غیردولتی نمیشود.
وی افزود: مواد ۱۳ و ۱۹ قانون جدید این دیوان صلاحیتهای آن را محصور کرده و آنچه این مرجع میتواند انجام دهد، نسبت به ابطال مصوبات، نظامات، آئیننامهها و سایر مقررات دولتی است.
روز گذشته رئیس دیوان عدالت اداری با تشریح دلایل ابطال حکم انتصاب سعید مرتضوی به مدیرعاملی صندوق تأمین اجتماعی نسبت به عواقب عدم اجرای این رأی و تقابل با دستگاه قضایی هشدار داد و صبح امروز نیز رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس بر لزوم عزل فوری مرتضوی تأکید کرد.
وکیل مرتضوی گفت: هیئت عمومی به عنوان عالیترین مرجع دیوان عدالت اداری پیشنهاد هیئت مدیره صندوق تأمین اجتماعی و انتصاب مدیرعامل این صندوق از سوی وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی را ابطال کرده است.
اصلانی افزود: آقای مرتضوی هرگز به رأی دیوان اعتراضی نکرده است و بنده هم به عنوان موکل ایشان مانند برخی وکلا و حقوقدانان و همچنین برخی مجامع صنفی کارگری که به این حکم نقدهایی وارد کردهاند، آن را صرفاً مورد نقد حقوقی قرار دادم.
وی ادامه داد: مخاطب این حکم آقای مرتضوی نیست بلکه وزیر کار به عنوان صادر کننده حکم برای مدیرعامل صندوق تأمین اجتماعی است و تا امروز هم آقای شیخالاسلامی دستوری برای برکناری موکل بنده صادر نکرده است.
روز گذشته معاون اول احمدی نژاد، اصلاحیه اساسنامه صندوق تأمین اجتماعی توسط هیئت وزیران به پیشنهاد وزارت کار و رفاه اجتماعی را ابلاغ کرد که به موجب آن صندوق تأمین اجتماعی به سازمان تأمین اجتماعی تغییر نام یافته است.
وکیل مرتضوی با اشاره به اصلاح اساسنامه صندوق تأمین اجتماعی توسط هیئت دولت، گفت: اساساً دیگر نهادی به نام صندوق تأمین اجتماعی وجود ندارد و آقای مرتضوی به موجب مصوبه هیئت وزیران مدیرعامل این صندوق نیست که از حکم دیوان عدالت تمکین نکرده و بخواهد با دستگاه قضایی تقابل کند.
اصلانی افزود: موکلم رئیس هیئت مدیره “شستا” است و حکم دیوان باید درباره مدیرعامل صندوقی اجرا شود که وجود خارجی ندارد و لذا نظر مرجع قضایی تحصیل حاصل شده است.
وی در پاسخ به این سؤال که آیا اصلاح اساسنامه برای ابقای مرتضوی در مسئولیت نبوده است، اظهار داشت: با اصلاح اساسنامه صندوق تأمین اجتماعی نظر هیئت عمومی دیوان عدالت اداری به نوعی تأمین شده اما در مجموع اگر باب شود که دیوان به موضوع انتصابات و احکام مربوط به عزل و نصبها که مربوط به حوزه اجرا میشود ورود کند، دیگر هیچ وزیری نمیتواند کار کند.
اصلانی در واکنش به نظر رئیس دیوان عدالت اداری که تصرف مرتضوی در دو روز گذشته را قابل تعقیب کیفری دانست، متذکر شد که موکلش از لحظه انتشار رأی دیوان در روزنامه رسمی هیچ سندی را به عنوان مدیرعامل صندوق تأمین اجتماعی امضاء نکرده است.
این حقوقدان در بخش دیگری از گفتوگو اظهار داشت: ایراداتی که امروز درباره “عدم تناسب رشته تحصیلی با مسئولیت و فقدان سابقه ۵ سال مدیریت” به آقای مرتضوی وارد شده، پیش از این در زمان مدیریت آقای حافظی به آقای ذبیحی وارد شده بود.
اصلانی افزود: در آن زمان دیوان عدالت اداری با رد شکایت اعلام کرد که رسیدگی به این موضوع در صلاحیت دیوان نیست و این جای سؤال دارد که چرا دیوان اکنون خود را صاحب صلاحیت برای رسیدگی به این مسأله دانسته است؟
وی در پاسخ به این سؤال که آیا مرتضوی با وجود تعلیق قضایی میتواند مسئولیت بگیرد؟ گفت: نمیتوان قاضی را در زمان تصدی مسئولیت قضایی تحت تعقیب قرار داد و باید اول تعلیق کرد تا به مسائلی که درباره او مطرح میشود، رسیدگی شود اما کسی که تعلیق میشود، نمیتواند قضاوت کند نه اینکه از حقوق اجتماعی خود محروم شود.
اصلانی گفت: اینکه بگویند فردی که دارای پرونده است، نمیتواند مسئولیت بگیرد، درست نیست چون همین الان برخی نمایندگان در دستگاه قضایی پرونده مفتوح دارند که یکی از آنها، در شعبه ۹ بازپرسی دادسرای کارکنان دولت در حال رسیدگی بوده و برای دیگری، دادسرای کیفری تهران حکم صادر کرده است.
امام صادق(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند: «ألا إنَّ شِرارَ اُمتی الذینَ یکرَمونَ مَخافَةَ شَرَّهِم ألا وَ مَنْ أکرمَهُ الناس اتقاءَ شره فلیس مِنّی»،[۱] بدترین آدمها، بدترین نهادها، بدترین افراد امت من آن کسانی هستند که مردم از شرشان بترسند و به این دلیل به آنها احترام کنند. بعد میفرماید: به هوش! کسی که مردم به واسطه ترس از شرشان به او احترام میگذارند از امت من نیست. گاهی ابهت کسی را نمیترساند ولی ابهت میآورد، گاهی قانون، قانونشکن را میترساند، بله! قانون میترساند چنانچه میفرماید: (وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتانِ)،[۲] «و هر کسی را که از مقام پروردگارش بترسد برای او دو باغ است».
اما یک وقت آدم از «شخص» میترسد، و این موجود دو پا، یک گرگ درنده نسبت به دیگر انسانها میشود، ممکن است یک تشکیلاتی، و یک مجموعه یا نهادی در کسوت حیوانی قرار گیرد، البته وقتی صورت این واقعییات در روز قیامت معلوم میشود. تعجب میکنید؟! اگر روز قیامت پردهها کنار برود، معلوم نیست بنده و امثال بنده آدم محشور بشویم، برای این که رسم زندگیمان اذیت و آزار دیگران است، در زندگیمان مردم از ما ترسیدند، در زندگیمان علیه دیگران توطئه کردیم؛ جاسوسی دیگران را کردیم، به دیگران نگاه بد کردیم؛ در دنیا مال حرام خوردیم، در زندگیمان وجوهات را «أکلا ً لمّا»[۳] خوردیم، فتوای خلاف دادیم، این همه را به خاطر بدست آوردن ریاست انجام دادیم، چرا که آخرین خواسته انسان دنیا طلب، ریاست است.
آری حب ریاست به این زودی از قلب انسان خارج نمیشود که «آخر ما یُخْرُج مِنْ قُلوبِ المُتَقین حُبُّ الریاسة»،[۴] تلاش کنید که نخواهید بین مردم مشهور بشوید! از حالا که جوان هستید و هنوز به جایی نرسیدید، تلاش کنید به شهرت علاقه پیدا نکنید! بگذارید یک فرد گمنام بمانید و مثل صاحب جواهر و شیخ انصاری برای مردم فتوا بدهید. شیخ انصاری وقتی از دنیا میرود برای مجلس ترحیمش خرج نیست! آقای بروجردی از دنیا میرود برایش قرض باقی مانده است! بگذارید مردم به سراغ ما بیایند، بگذارید مثل امام (س) مردم به سراغتان بیایند، نه اینکه خدای ناخواسته خودتان داعیه داشته باشید که ریاست کنید، داعیه داشته باشید پول جمع کنید، داعیه داشته باشید مأمومینشان زیادتر بشود، مستمعهای پای منبرتان زیادتر بشود، اینها روز قیامت بلا است، آن هم بلای خانمانسوز! آنجا هیچ راه چارهای نداریم، همدیگر را میبینیم و خجالت میکشیم. چه طور اینجا اگر یک عیب ما را دیگران بفهمند ناراحتیم، میدانید در آخرت چه کسانی اسرار ما را میفهمند؟ همه انبیاء، همه اولیاء، همه شهداء، همه موجودات عالم، (یَوم تُبلیَ السَّرائِرفَما لَهُ مِنْ قُوةٍ وَلا ناصِر)،[۵] «آن روز که همه رازها فاش میشود». هیچ چیز در دنیا فایده ندارد و آنچه که به درد میخورد، روان و نفس آدمی است که چگونه اصلاح شده است. به قول امام (س) که بارها میفرمود: خودمان آتش را میبریم، خودمان هم بهشت را میبریم. درست است که بهشت و جهنّمی هست، اما لااله الااللههای ما درختهای بهشت را میکارد، گناهانمان هم آتش را شعلهور میکند. بر اثر حب ریاست آدم گاهی آنقدر بدبخت میشود که حد ندارد، به حدی بدبخت میشود که به مأمورش دستور میدهد برو امام صادق(علیه السلام) را نزد من بیاور. آنهم با چه وضعیتی! امام(علیه السلام) در حال نماز شب است چیزی به کمرش بسته است، عبا ندارد، کلاه ندارد، نعلین ندارد! میگوید: «المأمور معذورٌ»،[۶] حتی اجازه نمیدهد امام(علیه السلام) عبایش را بردارد! او جعفرالصادق(علیه السلام) است، چهارهزار شاگرد از مکتبش استفاده میکنند، گفت: نمیتوانم اجازه بدهم، باید برویم؛ خُب برویم، کجا برویم؟ برویم نزد منصور دوانیقی! امام صادق(علیه السلام) سمین بوده، فربه بوده، ظاهراً سنّش هم زیاد بوده است. حالا دارد امام(علیه السلام) را میبرد، خودش سوار مرکب تندرو است، امام(علیه السلام) هم با آن حالت پیاده به دنبال اوست! فرمود: من خسته میشوم نمیتوانم با تو بیایم. به جای اینکه امام را سوار مرکب کند میگوید: حالا به تو اجازه میدهم که کنار کوچه بنشینی و کمی استراحت کنی! بعد هم که میروند نزد منصور، آن وقت میبینیم، منصور چگونه به امام صادق(علیه السلام) عتاب و خطاب میکند!
احکام اسلام خیلی گران تمام شده تا به دست ما رسیده است، تا مشهور نشدید تا معروف نشدید تا مثل بنده گرفتار یک مقدار معروفیت اعتباری نشدید، یک مقداری از این امور فاصله بگیرید. زندگی تمام شدنی است، زندگی خاتمه پیدا میکند، آنچه هست ما هستیم و قلوبمان. علامه مجلسی(ره) به پسرش گفت: سر قبر من بیا، کنار قبر من بنشین، من با تو انس میگیرم. ولی من و امثال من چی؟ من با چه کسی انس بگیرم؟! خدا نکند با آنهایی که اهل عذابند انس بگیرم. نکیر و منکر اگر در قبر بیایند و به جای بشیر و مبشر و از من سؤال کنند و من نتوانم جواب بدهم چه؟! اگرسؤال شد: «مَن رَبُّک؟» آیا من یک اصطلاح علمی جواب بدهم؟! یک مسئلهای را که نشستم عن شهوتٍ مطالعه کردم؛ آن را جواب بدهم؟! اگر سؤال شد: «مَنْ دینُک؟» کتابهایی را که جمع کردم جواب بدهم؟! اگر سؤال شد: «مَنْ نَبیُّکَ؟» وجوهاتی که امروز گرفتم، چگونه مصرف کردم؟! آدم آنجا همین گونه است دیگر، یادش میرود و فقط آن حالات روحی و نفسیاش میماند و بس!
——————————————————————————–
[۱] . بحار الآنوار، ج۷۲، ص۲۷۹، باب ۷۱، با ب سوء المحضر و من یکرمه الناس اتقاء شره، ح۱
[۲]. الرحمن (۵۵ )، ۴۶٫
[۳] اشاره بهآیه شریفه: الفجر (۸۹)، ۱۹٫
[۴] علی رغم معروف بودن این عبارت، در مصادر روایی یافت نشد و در رجال کشی، ص ۵۰۳ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص۱۸۱، به عنوان : «و من کلام بعض الصالحین» آمده است: « آخر ما یخرج من رئوس الصدیقین حبّ الرئاسة»، (م، ل).
[۵] الطارق(۸۶)، ۹ ـ ۱۰٫
[۶] . گفته شده این جمله معروف که بسیار هم در جامعه رواج دارد، از زبان عمر سعد صادر شده تا در توجیه فجایع به بار آورده در کربلا خود را تبرئه نموده و گناه را به گردن ابن زیاد اندازد! (م. ل).
در آستانه روز خبرنگار، یکی از روزنامه نگاران از یکی از مسئولان آذربایجان غربی سیلی خورد!
عصر ایران در این رابطه نوشت: وقایع نگار وقتی که بداند واقعا حادثه ای روی داده ودر زندگی ملتی موثر بوده است و ناچارهزاران شاهد وجود دارد که از دل و جان گفته ی او را تصدیق کنند ، تنها وظیفه اش این است که بگوید:«این حادثه روی داده است.»
خبری که تنها یک وبلاگ و یک روزنامه استانی آن را منتشرکردندو بسیاری از مسوولان حتی فعالان رسانه ای زحمت واکنش نشان دادن به آن را به خود ندادن دبه این شرح بود:«محمد امامیان وبلاگ نویس ویکی ازاهالی خبر ومطبوعات آذربایجانغربی از سوی یکی از چهره های سیاسی استان ونزدیکان وی به شدت مورد ضرب وشتم قرار گرفت .این خبرنگار چندی پیش با انتشار مطلبی به انتقاد از این چهره سیاسی پرداخته بود.»
خبر این حادثه ی تلخ و تاسف بار در حالی که از سوی روزنامه نگاران وفعالان رسانه ای آذربایجانغربی بطور مناسب ودرخور توجه در رسانه ها پوشش نیافت ومنتشرنگردید که بدتر از اصل اتفاق ،بی تفاوتی اهالی رسانه به وظایف ذاتی خویش است .چه اینکه اقدام این چهره سیاسی در آستانه روز خبرنگار بار دیگر حوادث ناگوار اینچنینی را که اتفاقا در آذربایجانغربی مسبوق به سابقه نیز هست به ذهن متبادر می کند.
حمله به یک خبرنگار وضرب وشتم وی تنها به خاطر انتشار مطلبی انتقادی آنهم از سوی چهره ای سیاسی که گفته می شود سن وسال بالایی داشته وخود نیز از ابزار رسانه ای برخوردار است و نیز در میان سیاسیون استان نامی برای خود دست وپا کرده، در زمانه ای که دیگر در ضرورت نقد وگسترش تفکر انتقادی هیچ شک وشبهه ای باقی نمانده است ودر دیاری که از لحاظ فرهنگ و هنر وادبیات وحتی سیاست از زوایای مختلفی منحصربفرد می نماید امری واقعا تلخ ومایه ی شرمساری والبته نمود ونمادی از عقب ماندگی وتوسعه نیافتگی ونیز عدم درک اصالت کار روزنامه نگاری به شمار می رود.
روزی خبرنگاری از سوی چهره ای سیاسی مورد حمله وهجمه قرار می گیرد که با وجود پیشرفت های تکنولوژیک وسخت افزاری در حوزه رسانه راه برای پاسخ دادن به هر مطلب ونقدی برای فعالان سیاسی ودولتمردان باز بوده وحتی بسیاری از صاحب منصبان ونمایندگان مجلس امروزه از ابزارهای بیشمار قدرتمندتری در عرصه مطبوعات ورسانه برخوردارند وآنجا که سیاسیون آذربایجانغربی به لطف بسیاری از تمهیداتی که برای آنها اندیشیده شده است وامکاناتی که در اختیارشان قرار گرفته می توانند در سطحی گسترده تر در مطبوعات وجراید تحت سلطه خودشان پاسخی کوبنده تر از مشت،به یک وبلاگ نویس داده ودر فضای رسانه های مکتوب ومجازی وبلاگ نویس ها ،خبرنگاران همیشه محکوم ومقصر راآماج حملات لفظی خود قراردهند که نیازی به ضرب وشتم خبرنگاران در جلسات ومجامع عمومی نباشد .شاید آنها که این اقدام غیرقابل توجیه را انجام داده اندعلیرغم دارا بودن سکان هدایت رسانه های مختلف هنوز اهمیت کار ژورنالیستی را درنیافته اند واز منظر وخاستگاهی متفاوت به یک جریده می نگرند.
سوال اینجاست صاحب مشت محکم حقیقت کیست و بالاخره بر گونه چه کسی کوبیده خواهد شد؟!
سیاستمدارانی که اینگونه حمله وضرب وشتم را به قلم زنی ومناظره ومکاتبه ترجیح می دهند،حتی از فواید فاشیسم ادبی ورسانه ای نیز بی خبرند.آنها در بدترین حالت می توانند عصبیت وعصبانیت خود را در کلام وادبیات خویش بکار گیرند تا شاید ذره ای شان وحرمت برای روزنامه نگار وخبرنگار باقی بماند.
کاپوشینسکی ،روزنامه نگار لهستانی، در نامه ای خطاب به کارلوس فوئنتس، نویسنده شهیر وفقید مکزیکی، می گوید:«رفیق؛ کاش می شد همه سیاستمداران را مجبور کرد پیش از نشستن روی صندلی ودست گرفتن فرمان یک مملکت رمان بخوانند، آن موقع لابد از تنگ نظری شان کاسته می شد.»
اما روز خبرنگار است وده ها اس .ام. اس تبریک وتقدیر وتشکر وسپاس فراوان و دوستت دارم ومخلصتم وروانه تلفن های همراه خبرنگاران وروزنامه نگاران می شود غافل از اینکه روزنامه نگاران آذربایجانغربی هدیه خود را نقدا از دست چهره ای سیاسی دریافت کردند.
خط ومشی ومنش سیاسی ووابستگی رسانه ای این وبلاگ نویس همانقدر کم اهمیت است که حمله وهتاکی به وی در آستانه روزی که روزنامه نگاران با هزاران تبلیغات وسیع دهان پرکن مورد لطف ومحبت قرار می گیرند ،بسیار مهم وقابل تامل است .
تلخی این حادثه با هیچ هدیه سیصد هزار تومانی در روز خبرنگار وهیچ وام مسکنی شیرین نمی شود چون فارغ از اینکه کدام طیف وجناح سیاسی در این تبادل کلام وچماق سود برده یا زیان دیده اند ، بهتر است اعلام شود مهمترین وشرمگنانه ترین حادثه ای که در آستانه روز خبر نگار روی داد این است: بار دیگر خبرنگاری در آذربایجانغربی سیلی خورد.
در حالی که افزایش تعطیلی ها انتقادات زیادی در پی داشته است، بار دیگرروزهای ۷، ۸، ۹، ۱۰ و ۱۱ شهریورماه، ادارات، مدارس و دانشگاه های تهران تعطیل خواهند بود.
به گزارش کلمه، در حالی که بیش از یک سوم از روزهای سال در تعطیلی می باشد، طبق آمارهای دولت هر یک روز تعطیلی موجب خسارت ۳۰۰ هزار میلیون تومانی به کشور میشود.
این در حالی است که بعلت گسترش تحریم ها، امسال را سال تولید ملی و اقتصاد مقاومتی خوانده اند.
تعطیلی مذکور با هدف بهتر برگزار شدن شانزدهمین اجلاس کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در تهران است.
پیش تر محمدرضا فرقانی سخنگوی شانزدهمین اجلاس جنبش عدم تعهد، از تعطیلی تهران در ایام مذکور خبر داده و گفته بود: اصل موضوع یعنی تعطیلی تهران قطعی است و در این ارتباط تصمیمگیری شده که به خاطر ترافیک تهران و همچنین حجم بالای میهمانان شرکتکننده تدابیری در جهت تعطیلی تهران اندیشیده شده و در روزهای آینده در مورد تعداد روزهای تعطیل تصمیمگیری و این موضوع اعلام خواهد شد.
ایران برای ۱۳۸ کشور عضو اصلی و ناظر این جنبش جهت حضور در اجلاس تهران، دعوتنامه فرستاده است.
جمعی از سپرده گذاران و افرادی که از موسسه مالی و اعتباری ایرانیان مطالباتی دارند در اعتراض به بلاتکلیفی ایجاد شده بعد از ادغام این مجموعه در موسسه مالی و اعتباری قوامین در مقابل بانک مرکزی تجمع کرده اند.
به گزارش خبرآنلاین تجمع کنندگان در اعتراض به عدم پاسخگویی در قبال سپرده ها و مطالبات شان از سوی موسسه ایرانیان و قوامین دست به این تجمع زده بودند که با قول رسیدگی به وضعیت ایشان از سوی بازرسی بانک مرکزی جمعیت در حدود ساعت ۱۴ متفرق شدند.
موسسه اعتماد ایرانیان در سال ۸۹ با مجوز بانک مرکزی از صندوق به موسسه مالی تغییر وضعیت داد و تا سال ۹۱ که بحث ادغام این مجموعه در موسسه مالی و اعتباری قوامین مطرح شد بنا به اطلاعات مندرج در سایت اعتماد ایرانیان ۵۰۰ شعبه فعال در سراسر کشور راه اندازی کرده است.
روابط عمومی بانک مرکزی در مورد رسیدگی به وضعیت مطالبات این موسسه گفت: « در حال حاضر هنوز فرآیند ادغام دو موسسه هنوز تکمیل نشده بنابراین موسسه قوامین نمی تواند پاسخگوی همه مطالبات موسسه اعتماد ایرانیان باشد، البته از سوی دیگر هم به نظر می رسد تجمع کنندگان چون نه از سوی موسسه ایرانیان و نه از موسسه قوامین نتوانسته اند پاسخ درستی دریافت کنند، در مقابل بانک مرکزی تجمع کرده اند و معاونت بازرسی بانک مرکزی مسئولیت رسیدگی به این پرونده را بر عهده گرفته است و به زودی وضعیت این مطالبات و سپرده های مردم مشخص خواهد شد. »
قابل ذکر است در میان تجمع کنندگان تعدادی از سپرده گذاران شهرستانی هم حضور پیدا کرده بودند.
روابط عمومی ها چه می گویند؟
به رغم پیگیری های انجام شده از سوی خبرنگار خبرآنلاین هیچ یک از شماره تماس های موسسه اعتماد ایرانیان پاسخ گو نبوده و امکان پیگیری وضعیت پیش آمده وجود ندارد.
اما در سوی دیگر ماجرا، روابط عمومی موسسه قوامین هم در پاسخ به پرسش خبرنگار خبرآنلاین ضمن بی اطلاعی از زمان به نتیجه رسیدن مراحل ادغام و پرداخت مطالبات و سپرده های مردم در موسسه ایرانیان تاکید بر پیچیده بودن مراحل این ادغام و رسیدگی به وضعیت مطالبات و بدهی های موسسه اعتماد ایرانیان کرد.
روابط عمومی موسسه قوامین در پاسخ به این پرسش که آیا سود دوره زمانی ادغام و در واقع دوره ای که مردم امکان دسترسی به پول خود ندارند را موسسه قوامین پرداخت می کند گفت: « اصل پول و سپرده های مردم توسط موسسه قوامین تضمین شده ولی در مورد سود دوره انتقال به نظر موسسه قوامین هیچ تعهدی نخواهد داشت و البته فرایند ادغام هم به طور حتمی زمانبر است. »
از این اظهارات می توان اینگونه برداشت کرد که موسسه ایرانیان در عمل توان پاسخگویی به مطالبات مردم را نداشته است و دلیل اصلی این ادغام هم وضعیت نا مناسب این موسسه بوده است، در حالی که روابط عمومی موسسه مالی قوامین حاضر به تائید و یا تکذیب این مورد نبود.
اعتراض مجلس به بانک مرکزی
البته در همین رابطه ارسلان فتحی پور، رییس کمیسیون اقتصادی مجلس در گفتگویی اظهارکرد: در این جلسه تصمیماتی مبنی بر ادغام موسسات مالی و اعتباری گرفته شد، تا این موسسات بتوانند به دلخواه خود با هم ادغام شوند .
وی در مورد بلوکه شدن سرمایه مردم و برخی سرمایه گذاران در برخی موسسات ادغام شده از جمله موسسه منحل شده اعتماد ایرانیان افزود: مسئولان این گونه موسسات باید در ازای اقدامات خلاف قانون از جمله بستن حساب ها و بلوکه کردن سپرده گذاری ها باید پاسخگو باشند؛ چراکه نمی توان با سرمایه مردم بازی کرد.
فتحی پور درباره بلوکه کردن سپرده گذاری ها و بستن سیستم حساب های مردم در موسساتی که قرار است ادغام شوند را به اسم ساماندهی خلاف قانون و شرع دانست و ادامه داد: معنی این کار سامان دهی نیست. این موضوع به ذلالت کشیدن عده ای سهامدار و سرمایه گذار است که به چنین موسساتی اعتماد کردند و سرمایه های خود را به این افراد سپرده اند.
نماینده مردم کلیبر و هوراند در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: البته در خصوص ادغام های صورت گرفته، بانک مرکزی باید به مردم پاسخگو باشد. معنی ندارد بانک یا موسسه ای در هم ادغام شوند، اما سرمایه عده ای بلا تکلیف باشد و کسی هم پاسخگو نباشد.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی:
امام علی(ع) در بخشی از عهدنامه مالک اشتر به این نکته توجه می دهد که وضع اقتصادی حکومت به وضع اقتصادی مردم بستگی دارد و حاکمی که نیاز به درآمد دارد باید ابتدا به فکر آبادانی کشور و رونق کسب و کار و تولید و فقرزدایی از مردم باشد. آن حضرت می فرماید:
«ای مالک … برنامه مالیات را چنان بررسی و تنظیم کن که به صلاح مالیات دهندگان باشد، زیرا بهبودی و صلاح دیگران در صلاح مالیات و مالیات دهندگان است و کار دیگران سامان نیابد مگر آنکه کار مالیات دهندگان سامان پذیرد، چرا که همه مردم جیره خوار مالیات و مالیات دهندگان هستند. اما باید بیش از آنکه درباره جمع مالیات می اندیشی در فکر آبادی زمین باشی، زیرا مالیات جز از طریق آبادی زمین به دست نیاید، و هر کس بدون آباد کردن زمین مالیات طلب کند شهرها را ویران و بندگان را هلاک سازد، و حکومتش جز اندک زمانی پایدار نماند. هرگاه مالیات پردازان از سنگینی مالیات نزد تو شکایت آوردند، یا از آفت محصول، یا خشک شدن چشمه، یا کمی باران، یا دگرگون شدن زمین در اثر آب گرفتگی یا بی آبی نزد تو گلایه کنند، از مالیات آنان بکاه، آن اندازه که امید داری وضع آنان را بهبود ببخشد و کاستن از مالیات بر تو سنگین نیاید، زیرا که این اندوخته ای ست که آن را با آباد کردن شهرهایت و آراستن حکومتت به تو باز گردانند، افزون بر آنکه ستایش را به خود جلب کرده ای، و شادمان گشته ای که عدالت را میانشان گسترانده ای، در حالی که تکیه بر فزونی نیروی آنان خواهی داشت، به سبب آن چه نزدشان ذخیره کرده ای از آسوده کردن خاطر آنان، و جلب اطمینان ایشان که به عدالت و مهربانیت خو گرفته اند. چه بسا از این پس مشکلاتی پیش آید که اگر رفع آن را به عهده آنان گذاری با خوشدلی بپذیرند، زیرا بر مملکت آباد آن چه را بار کنی می تواند از عهده اش بر آید، و عامل ویرانی سرزمین، تندگدستی مردم آن است. و مردم زمانی تنگدست شوند که تمام هم حاکمان گرد آوردن مال باشد، و به ماندن خود بر سر کار بدگمان باشند، و از عبرت ها کمتر سود برند» (نهج البلاغه، نامه ۵۳، ش۷۹-۸۶).
از این فقره بر می آید که مالیات در آن زمان بیشتر بر کشاورزی و نیز دامپروری که تابع آن بوده، متمرکز بوده و مشاغل دیگر از این جهت زیاد مورد توجه نبوده است. امام(ع) می فرماید، حکومت به در آمد نیاز دارد تا هزینه های خود را تامین کند و این درآمد عمدتا از مالیات به دست می آید. اما مالیات دهنده در صورتی قادر به پرداخت مالیات است که در آمد داشته باشد و درآمد از تولید حاصل می شود و تولید نتیجه آبادانی است. پس حکومت در صورتی در آمد دارد که آبادانی کرده باشد. در صورتی مردم می توانند مالیات بپردازند که کار و کسبشان رونق داشته باشد. بنابراین سیاست اول دولت باید رونق تولید و کار و کسب و اشتغال باشد.
امام(ع) به این نکته توجه می دهد که درست است که همه مردم جامعه باید وضعشان روبراه و در مضیغه نباشند و ایجاد رفاه برای همه اقشار جامعه وظیفه دولت است و باید برای آن سیاستگزاری کند؛ اما این مهم تنها در صورتی محقق می شود که کار و کسب مالیات دهندگان رونق داشته باشد. پس حکومت باید نه تنها جلوی هر سیاستی را که مانع آبادانی است و کار و کسب و تولید و اشتغال مردم را از بین می برد بگیرد بلکه باید آبادانی و تولید و اشتغال زایی اولویت اول او باشد. هر جا لازم است باید جلو واردات را بگیرد، هر جا لازم است باید تولید کنندگان را تشویق کند، هر جا لازم است باید برای آبادانی، از قبیل ساختن سد و کانال و مانند آن سرمایه گذاری کند. حتی اگر دولتی و حکومتی پول و سرمایه در اختیار دارد، به جای توزیع پول در میان مردم باید از این سرمایه به گونه ای استفاده کند که آبادانی به وجود آید و درآمد مردم بالا رود؛ توزیع پول در میان مردم هم باعث کاهش تولید می شود و هم اشتغال را کاهش می دهد و هم مصرفگرایی را رشد می دهد. به هر حال چنین عملی هرگز با آبادانی و ایجاد رونق در کار و کسب مردم و تولید، که باید سیاست اول حکومت باشد، سازگاری ندارد، هر چند ممکن است برای کوتاه مدت اقشاری از مردم را شادمان سازد و برای برخی از سطوح جامعه گشایشی ایجاد کند. روشن است که بیت المال مانند همه امکانات دیگر باید عادلانه توزیع شود و همه به صورتی مساوی از آن بهره مند گردند. اما اگر همه امکانات در راه آبادانی و تولید و ایجاد اشتغال به کار گرفته شود همه اقشار جامعه از آن سود می برند و رفاه عمومی ایجاد می شود و تولید ملی بالا می رود و به اقتدار کشور می افزاید.
نکته دیگری که امام(ع) به آن توجه می دهد این است که درآمد و مالیات برای حکومت مهم و لازم است، اما حکومت باید توجه داشته باشد که انسان و نیروی انسانی مهم تر از درآمد است و هنگامی که بین درآمد و مالیات از یک سو و سرمایه انسانی از سوی دیگر تعارض باشد حکومت حتما باید جانب سرمایه انسانی را بگیرد، چرا که هیچ سرمایه ای برای یک حکومت و یک نظام، برتر و بالاتر از سرمایه انسانی نیست. حکومتی که در حال رکود و عدم رونق کسب و کار، بر ملت خود برای کسب در آمد فشار می آورد سخت در اشتباه است، چرا که ممکن است درآمدی داشته باشد، اما این به قیمت از دست دادن پشتوانه انسانی است و خسارتی بیشتر از این ممکن نیست. حکومتی که بدون آبادانی و بدون ایجاد رونق برای کسب درآمد به مردم فشار می آورد، عادل نیست و از سوی دیگر مردم عدالت حکومتی را که سختی و فشار آنان را درک می کند و با کم کردن مالیات آنان سختی آنان را می کاهد، به خوبی می فهمند و هیچ چیز برای مردم مطلوب تر از حکومت عادلی که نسبت به آنان محبت داشته باشد، نیست و برای چنین حکومتی در موقع لزوم فداکاری خواهند کرد.
نکته سومی که امام(ع) در این فقره از عهدنامه به آن اشاره می کند این است که عامل اصلی فقر و تنگدستی مردم خود حکومت ها هستند. تنگدستی و فقر مردم به جهت ویرانی و عدم آبادانی است و این در صورتی رخ می دهد که حکومتی به جای آبادانی هم و غمش کسب درآمد باشد. و حکومتی اولویت اولش کسب درآمد است که به ماندن خود بر سر قدرت بدگمان باشد و از سرنوشت گذشتگان عبرت نگیرد. به هر حال حکومتی که گمان کند که تمرکز ثروت در دست دولت و یا یک نهاد دولتی و حکومتی می تواند او را به حکومتی مقتدر تبدیل کند و بدین وسیله فقر ملت خود را زمینه سازی کند، سخت در اشتباه است. اینکه یک نهاد، که وظفیه اصلی اش ایجاد امنیت برای مردم است، اختیار داشته باشد که در هر کاری دخالت کند و از رانت استفاده کند و همه چیز را در اختیار خود بگیرد، هرگز به اقتدار نظام کمک نمی کند؛ بلکه زمینه فروپاشی را فراهم می کند.
همچنین ممکن است حکومتی و نظامی با اصرار بر یک شعار و یک فن آوری که به گفته کارشناسان حتی اگر به دست آید هیچ نفعی برای ملت ندارد و هیچ ضرورتی ندارد، بلکه به صرفه و صلاح نیست و حتی کشورهایی که آن را دارند گاهی سخن از این به میان می آورند که لازم است به تدریج کنار گذاشته شود، ملت و کشور را تا ورطه جنگ و ویرانی و فقر و مسکنت و فلاکت پیش ببرد و لجبازانه به شعار توخالی خود ادامه دهد.
به هر حال حکومت باید با سیاست های درست و استفاده از نظر کارشناسان رونق در کار و کسب و تولید ایجاد کند و با سیاست های غلط و ماجراجویی های بیهوده سرمایه ملت را بر باد ندهد و ملت خود را به فقر و فلاکت مبتلا نسازد تا ناچار شود که دست به دامن خطیبان و واعظان حکومتی شود که به مردم خوردن اشکنه و آب کشک و مانند آن را پیشنهاد دهند.
امام(ع) در فقره ای دیگر از عهدنامه مالک اشتر به رسیدگی به مشکلات صنعتگران و پیشه وران توصیه، و بیان می کند که در اثر رونق کار آنان است که فراوانی و ارزانی ایجاد می شود. آن حضرت می فرماید با اینکه قشر وسیعی از صنف بازرگان خدمات زیادی ارائه می دهند و زحمات زیادی متحمل می شوند، اما در میان آنان کسانی هستند که تنها به سود خود می اندیشند و ممکن است به گرانفروشی و احتکار دست بزنند. حکومت باید با این امور مبارزه کند اما نباید در مجازات آنان زیاده روی کند (نهج البلاغه، نامه ۵۳، ش۹۵-۱۰۰).
در ادامه تذکرات مجلس به رییس هیات دولت مبنی بر غیرقانونی بودن مصوبات، رییس مجلس شورای اسلامی در نامه خطاب به احمدی نژاد با اشاره به مصوبه هیئت دولت درباره انتشار اوراق مشارکت برای طرح مهر امام رضا (ع) و ایرادات قانونی آن خواستار اصلاح این بخش از مصوبه دولت شد.
علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی در نامه خطاب به محمود احمدی نژاد با اشاره به مصوبه هیئت دولت درباره انتشار اوراق مشارکت برای طرح مهر امام رضا (ع) و ایرادات قانونی آن خواستار اصلاح این بخش از مصوبه دولت شد.
در نامه رییس مجلس شورای اسلامی آمده است: با توجه به ماده(۱۰) قانون نحوه انتشار اوراق مشارکت ـ مصوب ۱۳۷۶ـ مبنی بر ممنوعیت «مصرف وجوه حاصل از واگذاری اوراق مشارکت در غیر اجرای طرحهای مربوط» و نظر به اینکه در بندهای (۴۸) و(۵۱) ماده واحده قانون بودجه سال ۱۳۹۰ طرح های مشخصی برای مصرف وجوه حاصل از واگذاری اوراق مشارکت معین شده است، بند(۲) مصوبه مذکور مبنی بر الزام به مصرف ۱۰۰% وجوه حاصل از واگذاری اوراق مشارکت برای تکمیل طرحهای مهر ماندگار، از حیث عدم تطابق کامل با طرح های مدنظر قانونگذار در بندهای مذکور، مغایر با قانون است.
ابراهیم درویشی در مورد بررسی بانک مرکزی از مصارف ارزی بانکها عنوان کرد: نتایج این بررسیها تا پایان هفته منتشر خواهد شد و کل آن انحرافها از بانکها خارج میشود. اگر موردی را به ما معرفی کنند یا دستورالعملی را به ما ابلاغ کنند ما آن را پیگیری خواهیم کرد.
به گزارش ایسنا، وی ادامه داد: نزدیک دو ماه است که ۸۰ نفر را فرستادیم تا ارزی را که بانکها سال گذشته دادند کنترل کنند و فکر میکنم تا آخر این هفته گزارشی منتشر شود و هر بانکی که تخلف داشته باشد را خواهیم خواست تا در این مورد توضیحاتی بدهد.
معاون نظارتی بانک مرکزی متذکر شد: بانک متخلف یا باید جریمه این کار خود را بدهد یا اینکه ارز را پس دهد.
درویشی در ادامه با بیان اینکه گزارشها در حال نهاییشدن است، در پاسخ به این سوال که آیا تخلف بانکی احراز شده است؟ توضیح داد: مواردی داریم که برای بانکها تخلف بوده است. دیکته ننوشته غلط ندارد. این یعنی تخلف هست و این موضوع تا پایان هفته اعلام میشود و اسامی بانکهای متخلف را اعلام میکنیم.
وی با تاکید بر اینکه نام هر بانکی که تخلف کرده باشد را اعلام میکنیم، افزود: اگر به نتیجه برسیم که بانکی تخلف کرده باشد با آن برخورد میکنیم که یا باید ارز را پس دهد و یا اینکه جریمه آن را پرداخت کند.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی:
سحرگاه روز نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری، شمشیری از پس محراب عبادت بالا رفت و بر محراب فرود آمد که فرق یکی از بهترین بندگان خدا را شکافت. اما در واقع باید گفت که این شمشیر، شمشیر جهالت بود که فرق عدالت را شکافت. شاید گفته شود که جهل با علم مقابل است و نه با عدل، چگونه می شود که با عدل در جنگ باشد. سخن این است که درست است که جهل و نادانی و ناآگاهی در مقابل علم و دانش و آگاهی است، اما تاریخ نشان می دهد که جهل بیشتر با عدل جنگیده و در بیشتر موارد پیروز هم شده و عدل را کشته است. در هر کشور و در میان هر ملتی که جهل و نادانی غلبه داشته و از علم و آگاهی کمتر خبر بوده، حتی زمینه ای برای عدالت به وجود نمی آمده که اظهار وجود کند.
یکی از بزرگترین و مهم ترین و زیر بنایی ترین مصادیق عدالت، حق دانستن است. جامعه ای که از آن حق دانستن سلب شود، به حقوق دیگر خود نیز دست نخواهد یافت. قرآن مجید در آیه ای که دائما باید مورد مطالعه و دقت قرار گیرد، این مهم ترین و ریشه ای ترین حق انسان را اینگونه بیان می کند: «بشارت بده به بندگان من، کسانی که اقوال مختلف را می شنوند و بهترین آنها را بر می گزینند» (زمر/۱۷-۱۸). انسانیت انسان به گزینشگری او و اینکه خود سرنوشت زندگی و جایگاه خود را تعیین می کند، بستگی دارد. این گزینشگری قطعا بر دانش متکی است و بدون دانش و آگاهی گزینشگری ممکن نیست. انسانیت انسان حکم میکند که خودش سرنوشت خود را تعیین کند و این در صورتی ممکن است که آگاهی وجود داشته باشد. اگر خداوند به بندگان بشارت می دهد که سخن درست را برگزینند، لازمه اش این است که انسان ها بتوانند سخنان مختلف را بشنوند. پس شنیدن سخنان مختلف حق اول انسان است تا بتواند خود تامل کند و برگزیند. شنیدن سخنان مختلف به معنای گردش درست اطلاعات و دانش در جامه است و تنها در این صورت است که انسان به همه اندیشه ها آگاهی می یابد و سپس امکان گزینش برای او به وجود می آید.
اما از سوی دیگر جهل جامعه مهم ترین مانع حق آگاهی و دیگر حقوق انسان هاست. انسانی که از حقوق خود و جامعه و ارزش آنها برای زندگی خوب و خوش دنیوی و کمال و سعادت نهایی آگاهی ندارد، نه تنها برای به دست آوردن آنها تلاش نمی کند، بلکه به راحتی بر سر آنها معامله می کند و آنها را با قیمت اندکی می فروشد. انسان ناآگاه برای درّ گرانبهای آگاهی و حق آگاهی ارزشی قائل نیست تا برای به دست آوردن آن حاضر به هزینه کردن باشد و حاضر باشد در راه به دست آوردن آن از هر چیز دیگر بگذرد. اینجاست که جامعه نا آگاه از حقوق اولیه خود قطعا محروم است، چرا که این حقوق هم مطلوب و خواسته اصلی آنان نیست وهم استعداد پذیرش آن را ندارد. جامعه نا آگاه، که از ارزش دموکراسی و حق تعیین سرنوشت خود و جامعه آگاه نیست و ارزش آن را نمی داند، نه برای به دست آوردن آن تلاش می کند و نه، اگر به دست آید، برای حفظ آن هزینه می کند، چرا که ظرفیت آن را ندارد.
این نقطه ضعف جامعه نا آگاه باعث می شود که کسانی که می خواهند بر گرده ملتی سوار شوند و حقوق آنان را تضییع کنند، به نا آگاهی به عنوان بهترین ابزار برای تحقق اهدافشان بنگرند. حکومت های جبار و مستبد و خودکامه که برای ملت خود حقی قائل نیستند و همه چیز را ملک خود می دانند، آگاهی ملت را دشمن خود می دانند و با آن مبارزه می کنند و از پایین بودن سطح آگاهی بهترین بهره ها را می برند. به همین جهت است که آنان با هر شخصی که ممکن است باعث آگاهی ملت شود و هر حرکتی که گمان رود چراغی سر راه ملت می افروزد و هر مکان یا شی ای که ممکن است جهل را بزداید، به شدت برخورد می کنند. آنان مساجد و منابر را در اختیار می گیرند و تریبون ها را اشغال می کنند و روزنامه ها را می بندند و سایت ها را فیلتر می کنند و … همه و همه برای این است که آنان سوار بر ناآگاهی ملت هستند و این مرکب تا وقتی مرکب است که ناآگاه باشد و چون آگاه شود می فهمد که مرکب نیست وشان و جایگاهی بالاتر و برتر دارد.
اینجاست که رودررویی علی(ع) و معاویه معنای خاصی پیدا می کند. این برای معاویه نعمتی بزرگ است که مردم شام فرق بین شتر نر و ماده را تشخیص نمی دهند، چرا که او حقی برای مردم خود قائل نیست و اگر ملت آگاه شود حقوق خود را به عنوان یک انسان مطالبه می کند. اما هدف علی(ع) متفاوت است. هدف او بازگرداندن حقوق ملت و ادای آن است و تنها نگرانی اش این است که نکند همه وظایفه خود را در ادای حقوق مردم انجام نداده باشد (نهج البلاغه، خ۲۱۶).
اینجاست که جهل و ناآگاهی برای علی(ع) ابزاری سودمند نیست، بلکه شمشیری آخته است که همیشه از نیام بیرون است. بزرگ ترین مانع او برای رسیدن به هدف والای خود، جهل و نا آگاهی ملت است. او برای مردم خطبه می خواند و سخنرانی می کند تا آنان را نسبت به حقوق انسانی خود آگاه کند. چرا که درصورتی ملت فرق علی و معاویه و فرق مالک اشتر نخعی و عمرو بن العاص را می فهمند که آگاهی بیابند و بفهمند که چه کسی می خواهد به آنان خدمت کند و چه کسی می خواهد از انان مانند یک حیوان بهره کشی کند.
به هر حال هدف علی(ع) و آرمان او اجرای عدالت و ادای حقوق ملت است و جهل ملت بزرگ ترین مانع بر سر راه اوست. مانع اصلی بر سر راه علی(ع) نه زر و سیم های معاویه و وعده های پست و مقام اوست ونه حیله گری های امثال معاویه و نه دنیا پرستی امثال طلحه و زبیر و نه … . مانع اصلی که علی(ع) ناچار است با آن بجنگد جهل امت است. این معاویه نیست که به روی علی شمشیر می کشد، بلکه این جهل امت است که به شمشیری در دست معاویه تبدیل می شود و با عدالت علوی می جنگد. اگر جامعه آگاه باشد حنای عمرو بن العاص هیچ رنگی ندارد و ملت پاره پوست های بر سر نیزه را بر سر آن مکار متقلب دغلباز می کوبد. اگر جامعه آگاه باشد گرد شتر سرخ موی طواف نمی کند و اجازه نمی دهد که با انواع و اقسام خرافه ها، اندیشه و فکر او را بدزدند و جامعه را به هر سویی که خواستند ببرند.
مشکل از آنجا آغاز می شود که علی(ع) می خواهد عدالت را اجرا کند و حقوق ملتی ناآگاه را به آنان برگرداند. اما ملت ناآگاه نه خادم را از خائن تشخیص می دهد و نه حقوق انسانی خود و ارزش آنها را می شناسد. اینجاست که این جهل به شمشیری تبدیل میشود که فرق علی(ع) را، و در واقع فرق عدالت را نشانه می گیرد. در اینجاست که جهل چنان عمیق است که صدای جانسوز علی در او تاثیری ندارد:
«به خدا سوگند اگر شبها را تا صبح بر خار سه پهلو بخوابم و با غل و زنجیر روی زمین کشیده شوم، دوست تر دارم ازاینکه روز قیامت خدا و پیامبرش را در حالی ملاقات کنم که به برخی از بندگان خدا ستم نموده، و چیزی از اموال بی ارزش دنیا را غصب کرده باشم. چگونه برای نفسی که به سرعت به سوی فرسودگی و کهنگی پیش می رود و مدت زمانی بلند زیر خاک خواهد ماند، به کسی ستم کنم؟
به خدا سوگند، [برادرم] عقیل را دیدم که بسیار تهیدست است و از من چند کیلوگرم گندم از بیت المال شما را می خواهد تا به او بدهم. کودکانش را دیدم که ازشدت فقر غبارآلود و تیره رنگ بودند، گویی صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل چند بار نزد من آمد و خواسته اش را برایم مکرر باز گفت و من همچنان به او گوش می دادم؛ چندان که پنداشت که من دین خود را به او می فروشم و از روش خود دست بر می دارم، و به خواسته او تن میدهم. پس آهن پاره ای را در آتش گداختم، و به جسم او نزدیک ساختم تا از آن پند گیرد. عقیل همانند بیماری از شدت حرارت آن فریاد بر آورد و ناله کرد و نزدیک بود از آن آهن گداخته بسوزد. به او گفتم: ای عقیل! مادران داغدار بر تو گریه کنند، آیا تو از گرمای آهن پاره ای که انسانی آن را به شوخی گداخته، ناله می کنی و فریاد می کشی، اما مرا به سوی آتشی می کشانی که خدای جبار به خشم خود افروخته است؟ تو از این درد اندک ناله می زنی و من از آتش سوزنده دوزخ ناله نزنم؟
شگفت تر از این، داستان آن مردی است که در تاریکی شب با ظرفی سربسته به دیدارم آمد. معجونی در آن ظرف بود که من آن را خوش نداشتم و از آن بدم می آمد، چنان که گویی آن را با آب دهان مار یا زهر کشنده آن آمیخته بودند. به او گفتم: این صله است یا زکات است یا صدقه؟ که اینها بر ما اهل بیت حرام است. او گفت: هیچ یک ازاینها نیست، بلکه هدیه است. گفتم: مادرت به عزایت بنشیند؛ از راه دین خدا وارد شده ای که مرا بفریبی؟ آیا در خردت نقصانی پدید آمده یا دیوانه و سفیه گشته ای؟ به خدا سوگند اگر هفت اقلیم عالم را با آنچه زیر آسمان های آن است به من دهند، تا خداوند را به اندازه ربودن پوست جوی از دهان مورچه ای معصیت کنم، چنین نخواهم کرد. دنیای شما در نظر من از قطعه برگی که یک ملخ در دهان خود می جود بی ارزش تر است. علی را با نعمت های ناپایدار و لذت های بی دوام چکار؟ از خاموشی عقل و زشتی لغزش به خدا پناه می برم و از او یاری می جویم» (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴).
آری! علی(ع) با ظلم و حق کشی میانه ای ندارد و از آن بیزار است و حکومت را برای این می خواهد که جلوی ستم و تضییع حقوق انسان ها را بگیرد. او غیر از عدالت و ادای حقوق از حکومت چیز دیگری نمی خواهد. اما این شمشیر جهل امت است که به حیات او و حکومت او پایان می دهد تا زمینه را برای حکومت معاویه فراهم آورد. بر فرق عدالت شمشیر می زند تا ظلم و ستم و حق کشی بر اریکه قدرت بنشیند.
در پی ربایش شهروندان و زائران ایرانی در سوریه کاردار سوئیس به عنوان حافظ منافع آمریکا در تهران به وزارت خارجه احضار شد.
در همین حال علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه کشورمان بمنظور رایزنی درخصوص موضوع زائـران ایرانی گـروگـان گـرفته شده در دمشق، امـروز (سه شنبه) سفر کوتاهی به آنکارا خواهد داشت.
به گزارش ایسنا، کاردار سوئیس در تهران روز دوشنبه توسط مدیر کل آمریکای شمالی به وزارت امور خارجه فرا خوانده و نسبت به این قبیل اقدامات به وی هشدار داده شد.
رضا زبیب با اشاره به حمایت آمریکا از گروههای مسلح و شورشی در سوریه دولت آمریکا را مسوول سلامت ۴۷ زائر ربوده شده دانست و تاکید نمود از دولت آمریکا انتظار میرود با استفاده از نفوذ خود نزد ربایندگان امکان آزادی فوری و بدون قید و شرط آنها را فراهم نماید.
کاردار سوئیس نیز تاکید نمود مراتب را در اسرع وقت به دولت آمریکا منعکس و نتیجه را به وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران اعلام خواهد کرد.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی شش نفر را به عنوان اعضای هیات نظارت بر رفتار نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب کردند.
به گزارش ایرنا، ‘روح الله حسینیان’ با ۱۶۴ رای، ‘موسی غضنفرابادی’ با ۲۰۱ رای، ‘غلامرضا اسداللهی’ با ۱۶۶ رای، ‘عزیز اکبریان’ با ۱۶۴ رای، ‘عوض حیدرپور’ با ۱۴۹ رای و ‘محمدحسن میرمحمدی’ با ۱۴۱ رای از ۲۴۵ رای ماخوذه به عنوان ناظر در هیات نظارت بر رفتار نمایندگان انتخاب شدند.
همچنین ‘قاسم احمدی لاشکی’ با ۱۸۶ رای و ‘حجت الله درویش پور’ با ۱۲۹ رای به عنوان ناظرین مجلس در شورای عالی علوم و تحقیقات و فناوری انتخاب شدند.
‘علیرضا زاکانی’ با ۱۳۳ رای و ‘احمد بخشایش’ نیز با ۹۷ رای به عضویت کمیسیون صدور پروانه جهت متقاضیان و نظارت بر فعالیت گروه ها و انجام وظایف مصرح در قانون فعالیت احزاب، جمعیت ها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده مصوب ۷ شهریور ۱۳۶۰ (کمیسیون ماده ۱۰ احزاب) درآمدند.
نگام انتخابات اعضای هیات نظارت بر رفتار نمایندگان، ‘عباس صلاحی’ نماینده مردم تفرش در تذکر ماده ۲۷ آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی گفت: انتخاب نامزدهای ناظر بر رفتار نمایندگان مجلس شورای اسلامی چگونه بوده است؟
این عضو کمیسیون اجتماعی مجلس افزود: اعضای هیات رییسه طبق قانون سوگند یاد می کنند و باید به آن پایبند باشند. بر چه اساسی نامزدهای نظارت بر رفتار نمایندگان توسط هیات رییسه انتخاب شده و حق نمایندگان تضییع شده است؟
لاریجانی در پاسخ به نماینده تفرش گفت: قبل از انتخاب نامزدها اطلاع رسانی شده و از نمایندگان خواسته شده بود که نام نویسی کنند؛ بنابراین هیات رییسه دخالتی در انتخاب آنها نداشته است.
در ادامه مرگ کارگران در هنگام کار، برخورد شدید خودروی پراید و سانتافه جان یک کارگر فضای سبز را گرفت.
به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی آتش نشانی مشهد، این حادثه در حالی اتفاق افتاد که دو خودروی پراید و سانتافه در مسیر میدان انقلاب مشهد به سمت گاراژدارها در حرکت بودند که به دلیل نامعلومی با یکدیگر برخورد میکنند و با پرتاب هر دو خودرو به لاین وسط خیابان، منجر به مرگ کارگر شهرداری میشوند که در آن محدوده مشغول آبیاری فضای سبز بود.
به گفته معاون عملیات سازمان آتش نشانی مشهد، ماموران آتش نشانی پس از رسیدن به محل حادثه، بعد از انجام اقدامات نخستین برای پیشگیری از حریق احتمالی به واسطه نشت بنزین از هر دو خودرو، سرنشینان را از خودرو خارج کردند.
مسعود ظهوریان ادامه داد: آتش نشانان در پایان ۵ مجروح و۱ کشته بر جای مانده از این حادثه را تحویل عوامل اورژانس دادند.
مهسا امر آبادی روزنامه نگار زندانی محبوس در بند زنان زندان اوین به مناسبت فرارسیدن روز خبرنگار در یادداشتی خطاب به همکارانش از سختی های کار روزنامه نگاری در این سال ها گفته است.
به گزارش کلمه، این روزنامه نگار دربند که برای اجرای حکم دوساله خود در زندان اوین به سر می برد در این یادداشت از روزهای سانسور و حذف در مطبوعات نوشته و اینکه در زندان بودن حداقل دغدغه اطلاع رسانی آزاد را اندکی آرام می کند.
مهسا امر آبادی و همسرش مسعود باستانی زوج روزنامه نگار دربندی هستند که به جرم نوشتن و اطلاع رسانی و حفظ رسالت خبرنگاری این روزها در زندگی خود را در زندان سر می کنند.
مسعود باستانی در تیر ماه ۸۸ پس از بازداشت همسرش در منزل به دادستانی رفت و آنجا بازداشت شد و تا امروز بدون داشتن حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برد. این روزنامه نگار دربند به اتهام ایجاد اغتشاش به ۵سال و اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و نیز جزای نقدی به میزان ۳۴ میلیون تومان محکوم شده است. او در زمستان ۸۸ با حکم قاضی صلواتی به زندان رجایی شهر منتقل شد. مهسا امر آبادی نیز نخستین بار در خرداد ۸۸ بازداشت و پس از سه ماه انفرادی و محاکمه همسرش در دادگاه های نمایشی از زندان آزاد شد. پس از آن این روزنامه نگار در حالیکه همسرش کماکان زندانی بود بار دیگر توسط حفاظت اطلاعات سپاه بازداشت و به بند امنیتی دو الف منتقل شد. امر آبادی نیز در طی دو بازداشتش از دادگاه دو سال حبس تعزیزی و ۴ سال حبس تعلیقی گرفته است و اکنون برای اجرای حکمش در زندان اوین به سر می برد.
متن این یادداشت که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
۱۷ مرداد ماه در ایران روزخبرنگار است. روزی که شاید به بهانه آن در همه جا حتی در همین زندان اوین، مراسم های گوناگونی برای گرامی داشت خبرنگاران و حرفه ی آنها برگذار می شود و شاید در این حجم هیاهوها کسی به یاد نداشته باشد که طی سه سال گذشته تعداد زیادی از خبرنگاران ایرانی زندانی شده اند، خانه نشین هستند و یا به ناچار به تبعید تن داده اند.
زندان اما برای من ترکیبی هست از دلتنگی و تنهایی و دلشوره های پیاپی و علی رغم همه سختی هایش در زندگی حرفه ایی اکنون زندان راهی است برای رهایی… رهایی از فشارهای خفه کننده محیط کار خبری، زندان جایی است برای رهایی از حمل خبرهای مرده. زندان امروز برای من به مسکنی تبدیل شده است تا در آن بنشینی و به رهایی از درد های طولانی وجدان حرفه ای ات فکر کنی! زندان راهی است برای رهایی از روزگاری که در آن خبرها مرده به دنیا می آیند.
روزگاری که خبرنگاران در میان خط قرمزهای پرنگ گیر افتاده و بی صدا رنج می برند، روزگاری که هر روز بیش از دیروزشان غم غربت در وطن را احساس می کنند. روزگاری که می نویسی اما از نوشتن خودت راضی نیستی، روزگاری که مجبور هستی به جای تحلیل به توصیف بسنده کنی! روزگاری که سعی می کنی تا حداقل با استفاده از مهارت های نویسندگی و تکنیک soft news جذابیت خبرت را از میان قیچی ها بزرگ بیرون بکشی! روزگاری که ناچاری خودت را قیچی کنی تا غم نانت چاره شود و سرانجام روزگاری که از حاشیه ها می نویسی تا شاید مخاطبت اندکی از متن را دریابد.
اصلا کاری به “دولت” و “پارلمان” و “دیپلماسی” و “انتخابات” نداری ولی چه می توان کرد؟ یعنی چگونه می توان نوشت؟ وقتی که “ورزش” هم سیاسی می شود، “اقتصاد” هم سیاسی ست، قیمت “مرغ” خط قرمز است و حتی “آب بازی جوانان” در پارک هم بار سیاسی به خود می گیرد!
روزگاری که تاب نمی آوری و دست آخر چند روزی خانه نشین می شوی، خودت را با کافه نشینی و کتاب و فیس بوک سرگرم می کنی اما بازهم احساس خفگی است، تو باید خبر بنویسی….
حالا در جلسه خبری نشسته ایی، می خواهی سوالی بپرسی بلافاصه تذکر می دهند مبادا وارد خط قرمز ها شوید، سوال های حاشیه دار ممنوع! پرسش ها همه شبیه هم می شوند و خستگی تیترهای مشابه همه کلافه ات می کنند. ترجیح می دهی ساکت بنشینی، ظاهرا آنها می خواهند تو فقط حامل نوار کاست باشی و گزارش عملکردشان را با آب و تاب بنویسی…در خیابان اما ماجرا جور دیگری است و تو به تیترهای فردا فکر می کنی و تلنبار شدن روزنامه ها روی دکه ها و حسابی خودت را گم کرده ایی.
کاغدها را آماده می کنی، قلم به دست می گیری و دکمه ضبط را فشار می دهی.
او گفت: …وی افزود:… او تاکید کرد:…وی ادامه داد: …این ضبط صوت است که خبر را می نویسد.
و بدین سان که در این روزگار خبرها مرده به دنیا می آیند.
روز خبرنگار…باد
مهسا امر آبادی
مرداد ماه ۹۱
زندان اوین
اکبر ایرانی؛ مدیرعامل مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب درباره موضوع ممیزی یادداشتی در ایلنا نوشت: آیا بجز مسائل و مطالب تفرقه افکن و فساد آور و مطالبی از این سنخ، میتوان اعمال سلیقه کرد و از ناشر خواست که فلان عبارت یا کلمه را از کتاب خود بردار، که بعد معلوم میشود که اتفاقاً آن مطلب نقل قولی- مثلاً- از تاریخ بیهقی بوده است. کدام قانون گفته که مثلا «به رقص آمدند» از فلان عبارت کتاب حذف شود و بعد معلوم میشود در کتاب «کوهها به رقص آمدهاند» بوده است. آیا میشود از کتاب الحاوی محمد بن زکریای رازی کلمات شراب و مشروب و خوک و… را حذف کرد؟ یا جلوی فلان دانشنامه را بگیرند که چرا در بارۀ فلان عالم چند خط و در باره بهمان دانشمند ۵۰ خط آوردهاید؟! آن وقت کتابی چاپ میشود که کرامات عدیدهای برای بزرگی برشمرده از جمله اینکه وی از قافله عقب ماند دعا کرد، شیری آمد سوارش شد، به سرعت رفت زودتر به مقصد رسید. آیا نشر این مطالب به گسترش فرهنگ و اخلاق و تقوای دینی جوانان کمک میکند؟
از سوی دیگر شاهد اعمال سلایق دیگری هستیم که با هیچ منطقی جور در نمیآید. متأسفانه اخیراً در برگهای دیدم که شخص ممیّزی به ناشر گفته بود: در تمام کتاب کلمۀ «درود» به سلام تغییر یابد! اینجاست که مشکل فرهنگستان زبان و ادب فارسی دو چندان میشود که هم باید با این نگرشهای جدید به واژگان کهن فارسی مقابله کند، وهم باید چارهای برای کلمات فارسی مهجور اما مستعمل در گفتار و نوشتار قلیلی از اهل ادب بکند که از زبان معیار فاصله گرفتهاند و برکج راهه میتازند و هم با کسانی که از کلمات خود ساخته و برساخته بهره میگیرند و داعیۀ سره گرایی دارند، لذا باید نگذارد آنان بدعتی نو بگذارند و به هرج و مرج زبانی دامن زنند.
حال به این دوست عزیز عرض میکنم که برادر من: مگر درود چه عیبی و قبحی یافته که باید به سلام تبدیل شود، البته درست است که سلام در فرهنگ اسلامی ما، مشروعیت و مقبولیت بیشتری یافته، اما عزیز من: میدانی اگر این دایرۀ ممیزی را این قدر تنگ کنیم، دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. بنگر که چه زیبا سروده است فردوسی حکیم:
ز یـزدان و از مـا بـر آن کـس درود
کـه تـارش خـرد بـاشـد و داد، پـود
فردوسی حکیم ۱۰۰۰ سال پیش به ما و برادران ما، پند میدهد که: درود خدا بر کسانی باد که تار و پود جانش، عقل و داد باشد. ملاک انسانیت به خرد و انصاف است که هر حسن و قبحی را با آن میسنجند نه به پوسته و لفظ و ظاهر.
روزی نقدی در مجله آینه پژوهش چاپ شد به گمانم این عنوان را داشت: تصحیح سفرنامههای خطی فارسی یا ترویج صهیونیست؟ طبعاً یک برّس(بررسی کننده) و داور اداری معمولی که فکر و ذهنش دنبال یافتن کلمات رقص و شراب و…. است، قادر به فهم و فحص آنچه ناقد بدان دست یافته بود، نیست. چه این گونه الفاظ غیررکیک، نه باعث فساد و فحشا میشوند و نه موجب فروش بیشتر کتاب و بیشک در نقد هم هیچ ناقدی وقت خود را صرف آن نمیکند که چرا در این کتاب چنین الفاظی به کار رفته، بلکه توجه خود را به محتوای کتاب معطوف مینماید که چرا مثلاً نویسنده در مقدمه، رعایت اخلاق حرفهای را نکرده و فلان مطالب را دزدیده و منبع را درج ننموده، یا مثل کتاب سفرنامههای فارسی در حواشی و تعلیقات، تبلیغ یهود و صهیونیست کرده و چرا این همه مطالب نامربوط تبلیغاتی از چشم ممیزان ارشاد در رفته است؟
روزی کتابی چاپ شد، شنیدم زود هم جمع شد. فرستادم از بازار سیاه تهیه کردند. صفحه اول را که خواندم گفتم: اگر ناشر کتاب….. فقط مقدمه را خوانده بود و ذرهای از اخلاق و بصیرت و روشنگری بو برده بود، این کتاب را چاپ نمیکرد، به شرح ایضاً اگر مترجم آن هم از جماعت کبکیان نبود و میدانست کجا میزید و احتمال میداد این اثر روزی به دست دختر یا پسرش هم خواهد افتاد، آن را ترجمه نمیکرد مگر آنکه شرم و حیا را سه طلاقه کرده باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر