نیمهی ژوئن ۲۰۱۲ سومين سالگرد جنبش سبز در ايران است و بيش از یک سال و نيم است که از دامن گستراندن شگفتانگيز انقلابهای عربی میگذرد. گويا طی سه سال گذشته، جهان عرب و مسلمان – از مراکش تا ايران، از سوريه تا يمن – شاهد تظاهراتهای تودهی مردم بيش از کل تاريخ دولت-ملتهای پسااستعماری بوده است.
ايرانیها و عربها – و بر همين ميزان، بقيهی جهان مسلمان – امروز پس از فرو ريختن ترسشان از سبوعيت، که همه چيز را برای آيندهی بهتر اما نامطمئن برای خودشان و فرزندانشان به خطر انداختهاند، کجا ايستادهاند؟

چهار ديکتاتور در تونس، مصر، يمن و ليبی ساقط شدهاند اما مسیر آيندهی مردم رهاشده طولانی و نامطمئن است. جنبش سبز ايرانيان با خشونت تمام سرکوب شده – رهبراناش حبس خانگی شدند و حاميان و همدلاناش با قساوت کشته شدند، دستگير شدند، به زندان افکنده شدند، شکنجه شدند و حتی به آنها تجاوز شد يا ناگزير به جلای وطن شدند و ذلت تبعيد را به جان خريدند. سوریها و بحرينیها مقاومت سرسختانهای در برابر استبدادهای ريشهداری که بر آنها حاکم است نشان میدهند و کشتارها، دستگيریهای دستهجمعی و شکنجه را هر يک به نحوی تاب میآورند – در حالی که از مراکش تا عربستان سعودی، بسياری از سلاطين ديگر عرب در انتظار چرخ تاريخاند که به سوی آنها میآيد.
اما آيا توجه کوتهنظرانهی بيش از حد به يک کشور خاص، يک حادثه يا يک واقعه – انتخابات رياست جمهوری يا انحلال پارلمان در مصر، توحش رژيم حاکم در سوريه، يا نيروهای ضدانقلابی متمرکز در عربستان سعودی که سعی میکنند از آب گلآلود ماهی بگيرند و زوال خودشان را به عقب بيندازند – باعث کند شدن ذهن نمیشود و ما را از ديدن تصويری بزرگتری که به سوی آن میرويم باز نمیدارد؟
انقلابی برای مطالبهی دوبارهی فضای عمومی
در سال ۱۹۶۳، هانا آرنت، فيلسوف برجستهی سياسی کتاب فوقالعاده تأثيرگذارش با عنوان «دربارهی انقلاب» را منتشر کرد که در آن دو انقلاب تاريخی جهان يعنی انقلاب آمريکا (۱۷۷۶) و انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) را با طرح نظريههای مدعيانهی خود مقايسه کرد – او در اين نظريه مفاهيم ليبرال و مارکسيستی از انقلاب را به چالش گرفته بود. دغدغهی نخستين او اين بود که دبارهی انقلاب فرانسه نظريهپردازیهای فراوان و گستردهای شده است تا جايی که در واقع حتی نفسِ تصور و درک ما از «انقلاب» را هم تحتالشعاع قرار داده است در حالی که دربارهی انقلاب آمريکا نظریهپردازی به طور کامل غايب است. آرنت در اين کتاب کار شگرف تدارک اين وضعيت را به دوش کشيد و کوشيد که به طور انتقادی انقلاب آمريکا را برای زمان خودش تئوريزه کند. آيا انديشههای آرنت دربارهی انقلابها، امروز چيزی دربارهی انقلابهای عربی يا انقلابهای مسلمانان به ما میآموزد؟
هانا آرنت، در «دربارهی انقلاب»، انقلاب آمريکا را بر انقلاب فرانسه رجحان میدهد چون فکر میکرد که در دومی، مسايل اقتصادی پايدار و شايع (يا به تعبیر خودش «مسألهی اجتماعی») دغدغهی اصلیتری انقلاب را رقيق کرده و دستخوش آشفتگی میکرد که در ارزيابی خود او اين دغدغهی اصلی همانا قانون اساسی جمهوری بر اساس حوزهی عمومی استوار و پايدار و نهادهايی قانونی بود.
ماهيت و کارکرد انقلابها برای آرنت ترجمهی شور و هيجان لحظهای انقلاب به يک نظام کثرتگرا و مردمی مشارکت سياسی و کشورداری است. برای رسيدن به اين هدف، آرنت تمايز مهمی ميان «رهايی» و «آزادی» قايل میشود
آرنت فکر میکرد که توجه انقلابيون فرانسوی از مسؤوليتهای اصلی و اوليهشان برای استقرار يک جمهوری آزاد و دموکراتيک به پشتيبانی تودهها منصرف شده است و ناگزیر آنها را وادار به پرداختن به مسايل اقتصادی همواره در حال گسترش کردند – که از نظر آرنت غيرقابل مهار هستند – و این خود باعث به هرج و مرج کشاندن انقلاب شد. ترجيح انقلاب آمريکا بری او دقيقاً ريشه در اين تعيين سرنوشت انقلابی برای استقرار و تثبيت حوزهی عمومی دموکراسی داشت – هر چند او به همان اندازه منتقد آمريکاییها نيز بود به خاطر مشارکت محدودشان در نهادهای دموکراتيک برای رأی دادن دورهای و ترک اهداف اصلی دموکراسی مشارکتی.
به اين ترتيب، آرنت، با استفاده از مدل انقلابهای فرانسه و آمریکا، باور دارد که اين انقلابها در ابتدا يک نيروی «ترميمگر» در خود داشتند اما در جريان حوادث يک جهش معرفتشناختی در خيزش انقلابی رخ داد. او فکر میکردد به ويژه پس از انقلاب فرانسه، مفهوم «انقلاب» سويهی راديکال (مارکسيستی) پیدا کرد و هدفاش ريشهکن کردن بیعدالتیهای اقتصادی و اجتماعی در جامعه شد. در اين نقطه است که در چشم «طبقات پيشرو در اروپا… آمريکا ديگر سرزمين مردم آزاد نبود و تقريباً به طور کامل تبديل به سرزمين موعود تهیدستان شد». آرنت فکر میکند که اين قرائتی معيوب و مخدوش از ايالات متحده است. هدف انقلاب ريشهکن کردن فقر نبود و نيست بلکه آزادی و رهايی از استبداد و تواناسازی آزادی مشارکت سياسی بود.
به اين ترتيب، قرائت آرنت از انقلابها مبتنی است بر تصور او از سياست نه به مثابهی قاعدهمند کردن خشونت مشروع، چنانکه مثلاً ماکس وبر میگويد، بلکه به منزلهی پناهگاهی و ملجايی در برابر خشونت، و اين حرکتی نظری بود که بيشتر به ژان ژاک روسو يا حتی تامس هابز نزديک بود که برایاش سرنوشت بشريت در حالتی غير از اين، سرنوشتی «تنها، تهیدست، زشت، توحشآميز و کوتاه» بود.
آن جنبه از انقلاب آمريکا که آرنت بيش از همه میستايد اين نکته است که قدرت معطوف به نهادينه ساخن خشونت مشروع نيست، چنانکه وبر میفهمد، بلکه قدرت يک قرارداد اجتماعی، يک ميثاق است که «مردم» به دولت میبخشند و هر گاه اراده کنند، میتوانند آن را پس بگيرند.
آرنت منتقد سياسی کردن عوامل اقتصادی بود. تهیدستی امری قطعی برای وضعيت انسانی است و تنها در دورهی مدرن است که تصور شد میتوان به طور سياسی با آن برخورد کرد. اين عامل، پروژهی سياسی انقلابها را، که ديگر آزادسازی مردم از ستم نبود بلکه پرداختن به مسألهی فقر بود، دستخوش سرآسيمهگی کرد. برای آرنت، اين پيچش سياسی پروژهی انقلابی خطرناک و بیحاصل است. جنبهی خاص انقلاب آمريکا دقيقاً اين بود که از مسألهی اجتماعی (اقتصادی) دور و بری مانده است و کوشيده است که مردم را از استبداد و ستم برهاند و آزادی را تضمين کند.
ماهيت و کارکرد انقلابها برای آرنت ترجمهی شور و هيجان لحظهای انقلاب به يک نظام کثرتگرا و مردمی مشارکت سياسی و کشورداری است.
برای رسيدن به اين هدف، آرنت تمايز مهمی ميان «رهايی» و «آزادی» قايل میشود. رهايی عمل رهايیبخش است و رها شدن از ستم است در حالی که آزادی توانايی بیقيد و بند مشارکت در زندگی عمومی، در حوزهی عمومی، از طريق آزادی بيان، آزادی تجمع صلحآميز است. به اين ترتيب او «رهايی» را رهايی از قيد و بند ناموجه تعريف میکند و «آزادی» را به صورت توانايی مشارکت در امور عمومی و بسط پرزور فضای عمومی برای مشارکت سياسی تعريف میکند.
شکلگيری فعالانهی اين حوزهی عمومی که شهروندان بر مبنای آن زندگی سياسیشان را محقق میکنند، در انديشهی آرنت محوری است.
هانا آرنت تعبير مشهور «پیگيری شادی» را در اعلاميهی استقلال ايالات متحده، بر میگيرد – ک در آن پیگيری «شادی» يک «حق جداییناپذیر» تلقی میشود – و قرائتی «عمومی» از آن به دست میدهد که آن شادی را چنان گسترش و توسع میدهد که شامل آزادی مشارکت در زندگی اجتماعی باشد. روحيهی انقلابی بايد به صورتهايی نهادينه از آن شادی عمومی ترجمه شود. شادی عمومی در تصور آرنت از سياست نکتهای کليدی و محوری است.
هانا آرنت با تعميم آرمانهای توماس جفرسون، استدلال میکند که:
«اگر هدف غايی انقلاب آزادی و استقرار فضای عمومی بود که در آن آزادی میتوانست ظاهر شود، پس… هيچ کس را نمیتوان شاد ناميد مگر اينکه دسترسی به سهم خود از شادی عمومی داشته باشد، و هيچ کس را نمیتوان بدون داشتن اين تجربه در آزادی عمومی آزاد ناميد و هيچ کس را نمیتوان شاد يا آزاد ناميد بدون اينکه در قدرت عمومی مشارکت داشته باشد و سهمی داشته باشد».
ميدان تحرير
مرتضی حسين در مطلبی قوی در الجزيره به اختصار اعميت ميدان تحرير را در جريان انقلاب مصر توصيف میکند: «در ميدان تحریر قاهره، نقطهی صفر خيزش دموکراتيکی که ديکتاتوری سبوعانهی ۴۲ سالهی حسنی مبارک را برانداخت، تاريخ انقلاب سال ۲۰۱۱ درست روی ديوارها ترسيم شده است. پايين خيابان محمد محمود، در حاشيهی مجتمع دانشگاه آمريکايی قاهره و در سراسر ميدان، گواهیهای تکاندهنده و اغلب پر احساسی از وقايعی تاریخی وجود دارند که منجر به سقوط رژيم مبارک شد و نگاه جهانيان را جلا و صيقل داد».
سپس، مرتضی حسين با نگرانی به حق بسيار، به جهان هشدار میدهد:
«صبح يک روز دوشنبه، گروهی از کارگران به سفارش دولت مصر شروع به پوشاندن شعارها و تمثالهای انقلابی تحرير با رنگ سفيد کردند و اين در چشم بسياری تلاشی حسابشده و تعمدی برای زدودن تاريخ زندهی انقلاب سال ۲۰۱۱ بود».
اما او سخناش را با اطمينان دادن به خود و به ما به پايان میبرد:
«هيچ تلاش دولت برای پاک کردن اينها نخواهد توانست خاطرهی جمعی مردم مصر را بزدايد که خاطرهای بود که هنوز گاه و بيگاه خود را در آثار هنری در خيابان که محل نبرد و پيروزی انقلاب بود، نشان میدهد».
آيا «خاطرهی جمعی مردم مصر» همينطور که هست به طور کامل قابل اتکاست، و تنها راه برای تضمين فراموش نشدن از خودگذشتگیهای قهرمانانهی آن ميدان تاريخی است؟ اگر قرار باشد که از فضای واقعی ميدان تحرير در قاهره بتوار نسازيم و آن را بيشتر به صورت استعارهای از فضای عمومی ببينيم که در آن انقلاب مصر (شايد مهمترين حادثهی بهار عربی تا به حال) رخ داد، چگونه میتوانيم اطمينان حاصل کنيم که هيچ «کوشش حسابشده و تعمدی برای زدودن تاريخ زندهی انقلاب سال ۲۰۱۱» رخ ندهد؟
مصریهايی هستند که فکر میکنند، به دلايل خيلی خوبی، که تصميم دادگاه عالیشان در نيمهی ژوئن سال ۲۰۱۲ برای انحلال پارلمان تازه انتخاب شده و اجازه دادن به احمد شفيق، نخستوزير سابق دورهی مبارک برای شرکت در انتخابات، چيزی است در رديف «کودتایی قضايی» عليه انقلابشان. اما آيا دادگاه عالی خاطرهی ميدان تحرير را نيز خواهد ربود و خواهد توانست مصریها را از تجمع در مکان تجمعشان برای هميشه منع کند؟
خاطرهی ميدان تحرير دقیقاً چگونه زدوده نخواهد شد و ما دقيقاً به چه شيوهای میتوانيم فکر کنيم که «حوزهی عمومی»ای که به نحوی اعجازآميز با قهرمانی و ايثار شکل گرفته است – و چيزی است که هانا آرنت ممکن است بگويد بر مبنای آن بايد «شادی عمومی»مان را پرورش دهيم – با رنگ سفيد پاک نخواهد شد؟
فرض کنيد دادگاه عالی قانون اساسی مصر موفق به انحلال پارلمان شود، يا فرض کنيد محمد مرسی يا احمد شفيق رييس جمهور بعدی مصر شوند، آيا انقلاب مصر شکست خورده است؟
بر سر نه تنها خاطره يا هنری توليد شده در ميدان تحرير يا زدوده شده در آن، بلکه بر سر خود ميدان چه خواهد آمد؟ نه تنها معناهای مادی يا استعاری آن برای مصریها بلکه شيوهای که اين ميدان معانی تازهای را برای حوزهی عمومی در جهان عرب و مسلمان ايجاد کرده است.
برای هانا آرنت، بخشها، منطقهها و حومهها «جمهوریهای اوليه»ای هستند که حوزهی عمومی را تعريف میکنند و آزادی را تضمين میکنند. اما در مصر امروز، مترادف عملی اين بخشها چه خواهند بود؟ سازمانهای جمعی و انجمنهای داوطلبانه يا صفحات فيسبوک و حسابهای توييتر، يا جايی ميان همهی اينها و ترکيبی از همهی اينها؟
اينها پرسشهايی مهم هستند نه تنها برای مصریها بلکه برای همهی عربها، همهی ايرانیها و همهی مسلمانها در هر روی و در هر سالگرد خيزششان.
حميد دباشی استاد کرسی هاگوپ کِوُرکيان مطالعات ايرانی و ادبيات تطبیقی در دانشگاه کلمبيای نيويورک است. «ايران، جنبش سبز و آمريکا: روباه و پاردوکس» (۲۰۱۰) و «بهار عربی: پايان پسااستعمارگری» (۲۰۱۲) از اخيرترين کتابهای او هستند.
منبع: الجزیره انگلیسی
کمتر از یک هفته است که تحریم های نفتی اتحادیه اروپا علیه ایران آغاز شده است. این تحریم ها که برای وارد آوردن فشار به حاکمیت ایران برای توقف برنامه های هسته ای خود اعمال شده است، حاشیه های چندگانه ای را همراه دارد. از سویی رسانه های وابسته به حاکمیت در تلاش هستند این تحریم ها را بی اثر و حتی سرمنشا خیر نشان دهند، اما از سوی دیگر تاثیرات کوتاه مدت این تحریم ها در افزایش قیمت ها در ایران به وضوح دیده می شود. تشکیل جلسه ی هیات اقتصادی دولت برای ارائه راه کارهای مبارزه ی با تبعات تحریم نشان می دهد که ادعای دولت مبنی بر کاغذ پاره بودن قطعنامه ها بی راه بوده و دولت در دست اندازی سنگین افتاده است.
اما این تنها تمام ترکش های تحریم نیست و موضوع را در ابعادی دیگر نیز باید بررسی کرد.

بستن تنگه ی هرمز
دولت ایران از تنگه ی هرمز به مثابه یک سلاح نظامی استفاده می کند و هرگاه زیر فشار قرار می گیرد از بستن این تنگه به منظور توقف ارسال نفت خام از این گذرگاه به جهان خبر می دهد. پیشتر نمایندگان مجلس اعلام داشته بودند در صورت آغاز تحریم ها طرح بستن تنگه هرمز را به رای خواهند گذاشت. فرماندهان سپاه در این مورد با قدرت بسیار سخنرانی می کنند اما این به واقع تنها ظاهر داستان است. ایالات متحده آمریکا صراحتا از استفاده ی نیروی نظامی برای خنثی کردن این تهدید سخن به میان آورده است، دولت عربستان سعودی به دنبال خرید زیر دریایی های اتمی است که به واسطه ی آن جدا از بالا بردن قدرت نظامی خود، بتواند با واسطه ی این قدرت از دریای سرخ به عنوان راهی برای دستیابی به آب های آزاد و انتقال نفت خام استفاده کند. از سوی دیگر گولف تایمز خبر می دهد که پروژه ۲۰۰ میلیارد دلاری امارات عربی متحده برای ایجاد کانال جایگزین و دسترسی مستقیم به دریای عمان مراحل نهایی خود را برای اجرا می گذارند. تمام این مولفه ها را در نظر نداشته باشیم، مهمترین بخش غیر عملی بودن این طرح آن است که تنگه ی هرمز شاهراه ارتباطی و مسیر صادرات نفت خود ایران است و بسته شدن این تنگه در کوتاه مدت به معنی عدم صدور بخش بزرگی از نفت خود ایران خواهد بود. با تمام این تفاصیل جامعه ی اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا این احتمال را بسیار ضعیف و در صورت اجرای آن زمان این عملیات را نیز کوتاه می داند.
از سوی دیگر بنا بر معاهدات بینالملل و کنوانسیون حقوق دریاها ۱۹۵۸ که ایران رسماً به آن پیوسته است، تنگه هرمز جزو آبراههای بینالمللی است که شامل حق عبور بیضرر کشتی است. حتی ایران حق بازرسی نفت کش ها به منظور کاهش سرعت جابجایی نفت از تنگه هرمز را ندارد و باید توجه داشت که بخش بزرگی از ترانزیت از طریق کناره ی عمان صورت می گیرد که ایران حق هیچ دخالتی در آن محدوده را ندارد، بنابراین تنها راهکار موجود نا امن کردن این تنگه با توسل به راهکارهای نظامی است که با توجه به حضور سنگین نیروهای آمریکایی در منطقه نیز عملا کم تاثیر خواهد بود.
بالا بردن قیمت نفت
دولت بر این باور بوده است که با اعمال تحریم علیه ایران، قیمت جهانی نفت بالا خواهد رفت و این افزایش قیمت به واقع می تواند جبران نزدیک به ۱۵ درصد نفتی باشد که دیگر به اتحادیه اروپا صادر نمی شود. دولت در ایران ۲ راه کار دیگر را برای دور زدن تحریم ها و یا به حداقل رساندن زیان های آن در نظر گرفته است. اول افزایش ذخایر شناور نفتی از نفت تحریمی (به فروش نرسیده) و دوم استفاده از قدرت لابی خود در اوپک برای کم کردن میزان تولید و یا حداقل ثابت نگاه داشتن همین میزان به منظور بالا بردن قیمت نفت خام.
بودجه ی سال ایران بر اساس بشکه ای ۸۵ دلار طراحی شده است، این میزان با توجه به عدم کارشناسی در پیش بینی قیمت ارز در بازار تا سقف ۱۱۰ دلار باید بالا رود تا بودجه ی ریالی ایران دچار کسری نشود. اما ورود بازار نفت به بشکه ای زیر ۱۰۰ دلار برای ایران منطقه ی بحران است
اما این دو نظر در حال حاضر با موانع اساسی مواجه است. اول آنکه با توجه به هزینه ی بسیار زیاد تحویل نفت کش عظیمی که از کره جنوبی خریداری شده است، مشخص نیست ایران توانایی پرداخت هزینه ۱۷ نفتکش دیگر را دارد و یا حتی در کره جنوبی حاضر به ادامه ی همکاری در این قرارداد می باشد یا نه. از سوی دیگر بنا به گزارش آژانس بین الملی انرژی در سال گذشته نزدیک به ۴۰ درصد میزان تولید و صادرات نفت ایران کاهش یافته است، این کاهش به معنی کاهش شدید نقدینگی ارزی دولت است و به طبع آن عدم امکان مبادلات غیر ریالی است. کارشناسان اقتصادی ایران بر این باورند که این افزایش ذخیره ی شناور می تواند قدرت چانه زنی برای پیدا کردن مشتری های جدید و سرعت فروش و تبدیل آن به ارز را بالا برد، اما در این میان از دست دادن مشتری های متعدد نشان می دهد که این سرمایه گذاری نمی تواند کمکی برای ایران باشد.
از سوی دیگر افزایش قیمت نفت می تواند کوتاه مدت باشد و ایران نشان داده است که لابی قوی در اوپک ندارد و این در مصاحبه های وزیر نفت و تلاش او برای تشکیل جلسه ی اضطراری مشهود است. به این نکته باید توجه داشت که بودجه ی سال ایران بر اساس بشکه ای ۸۵ دلار طراحی شده است، این میزان با توجه به عدم کارشناسی در پیش بینی قیمت ارز در بازار تا سقف ۱۱۰ دلار باید بالا رود تا بودجه ی ریالی ایران دچار کسری نشود. اما ورود بازار نفت به بشکه ای زیر ۱۰۰ دلار برای ایران منطقه ی بحران است. بخش دیگر بحران به بیمه ی نفتکش ها بازمی گردد، در این میان ایران برای فرار از تحریم ها و یافتن مشتری های جدید، قیمت واقعی نفت را با تخفیف و کسر قیمت بیمه (هزینه ی بیمه را شرکتهای بیمه ایرانی تامین می کنند) عرضه می کند و به واقع قیمت نفت را حتی از همان ۸۵ دلار هم کمتر می کند.
نفت در برابر کالا
از آنجاییکه منبع بزرگ ارزی ایران دیگر هیچ ورودی برای کشور ندارد، ایران برای حل این نقصان و در قبال موارد مورد نیاز وارداتی خود با کشورهایی چون چین، پاکستان و سریلانکا توافق کرده است که در قبال فروش نفت اقلامی چون گندم، چای و برنج دریافت نماید. این در حالی است که اقتصاد داخلی ایران و بخش کشاورزی طی ۸ سال گذشته زیر بار شدیدترین فشار ها بوده است و از جشن خودکفایی گندم، ایران مجددا به وارد کننده گندم تبدیل شده است.
تغییر ثبت نفتکش ها
ایران مدتی طولانی نفتکش های خود را در قبرس و مالت ثبت کرده بود و به واسطه ی تحریم های جدید به اجبار به سوی کشورهای آفریقایی و حتی کشوری در اقیانوسیه رفته است که جمعیت آن نزدیک به ۱۱ هزار نفر است. ۱۵ نفتکش از ۳۹ نفتکتش متعلق به ایران در مجمع الجزایر تووالو (Tuvalu) در اقیانوس آرام و جایی است که بین استرالیا و هاوایی ثبت شده. ۱۰ نفتکش دیگر در زنگبار ثبت شده اند، اما همه ی این تغییرات نمی تواند راهی برای عبور جدی از تحریم باشد، چرا که در مرحله ی نخست، شناسنامه ی این نفتکش ها تغییر نکرده است و می توان آنها را در هر جایی و با هر نامی پیگیری و رصد کرد و از سوی دیگر ایالات متحده آمریکا به تانزانیا هشدار داده است ادامه ثبت نفتکش های ایرانی در زنگبار می تواند به کاهش روابط واشنگتن و دارالسلام ختم شود.
با توجه به تمام مولفه های بالا به نظر می رسد اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا به صورت هدفمند تحریم ها را برنامه ریزی و اجرا کرده اند و حاکمیت ایران نمی تواند به سادگی از آنها فرار کند و اثرات مخرب آن را بر اقتصاد داخلی اش کمرنگ کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر