-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه

Latest News from 30Mail for 07/09/2012

این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

1348/4/18
  •  

    حامد اسماعیلیون
    نویسنده‌ی مهمان خوابگرد

    دوستان، ترجمه‌ی «دمانس» جنون نمی‌شود که حالا همه نگران ‌اند چرا گابریل گارسیا مارکز، به نظر من بزرگ‌ترین نویسنده‌ی زنده‌ی این روزگار، کارش به دیوانگی کشیده. دمانس می‌شود «زوال عقل». عوام به آن «خرفتی» گویند. هرچه هست دردِ پیری ست، اما از آن دردناک‌تر این که آدم نویسنده باشد و نتواند دو خط به برادرش بنویسد که خفه شود و او را در اوهام تنها بگذارد.

    تیتر از سی‌میل


     
     

    1391/4/18

     

    ساناز خجسته

    کم‌تر از دو سال پیش تصمیم گرفتم که با آدم‌های منتظر ویزا، با آدم‌های پرونده‌های باز مهاجرت، با آدم‌های توی راه فرودگاه امام دوستی تازه آغاز نکنم. موفق شدم؟ نه خیر. در همین یک ماهه گذشته با 3 نفر خداحافظی کردم که هر سه را در همین دو سال گذشته دیده‌ام. نه نه نترسید قرار نیست باز نوحه بخوانم این‌جا. وقتی اوج درد را تجربه کرده باشی تا حدودی بی‌حس می‌شوی. کمی گریه کردیم دسته‌جمعی و کمی دل‌داری دادیم. به ایران مانده‌ها قول دادیم که تنها نمی‌گذاریم همدیگر را....خیابان‌های خلوت نیمه شب تهران را تنهایی به سمت خانه‌ام می‌راندم که گمانم با قطعیت آن تصمیم دو سال پیش را شکستم. می‌شد که این دوستان تازه را نمی‌دیدم و حالا هم غم و اشک خداحافظی را تجربه نمی‌کردم باز. اما چیزی ته دلم بود که مطمئنم می‌کرد تجربه شناختن این آدم‌ها به دردی که رفتنشان در دلم می‌کارد می‌ارزد. دلم انگار خودش را توانسته آن‌قدری وصله بزند که دوباره آماده تکه‌تکه شدن و رفتن به گوشه گوشه دنیا باشد.


     
     

    1391/4/18
  •  

    آرمان امیری
    مجمع دیوانگان

    موضوع «اگر قرار بود یک قانون اساسی جدید بنویسم» به پیشنهاد مشترک «حلقه وبلاگی گفت و گو» انتخاب شده است.

    1- قانونی که داشتیم و سوختیم

    به باور من، اگر بخواهیم در نگارش یک قانون اساسی، پا را از رویاپردازی‌های مجرد ذهنی فراتر نگذاریم ظرفیت‌ها و نیازهای جامعه خود را لحاظ نکنیم، هیچ کاری نکرده‌ایم بجز تولید چند برگ «کاغذ پاره» واقعی. این اندیشه که صرف وجود کلماتی بر روی کاغذ به عنوان «قانون» برای کشوری دموکراسی یا آزادی به همراه نمی‌آورد، اگر در هرکجای جهان صرفا یک گزاره انتزاعی باشد، در کشور ما یک تجربه تمام عیار تاریخی است. استبداد رضاشاهی، دوران آزاد دهه 20 و مجددا استبداد محمد‌رضاشاهی، همه زیر سایه قانون اساسی مشروطه شکل گرفتند که اتفاقا قانونی مترقی و دارای ظرفیت‌های بالای دموکراتیک بود. پس از آن نیز دوره‌های کاملا متمایز دهه‌های 60، دوران هشت ساله سازندگی، دوران هشت‌ساله اصلاحات و دوران ریاست محمود احمدی‌نژاد بر کابینه، همه با پوشش یک قانون اساسی تجربه شدند.

    پس اگر من بخواهم در پرهیز از یک رویاپردازی مجرد، بهینه‌ای از فاصله میان ظرفیت‌های اجتماعی و ایده‌آل‌های ذهنی خود برای یک قانون اساسی را در نظر بگیرم، به سادگی می‌توانم از تجربه موجود «پیش‌نویس قانوناساسی جمهوری اسلامی ایران» نام ببرم. قانونی که از دل انقلاب، با همان شرایط ملتهب، برآیند نیروهای اجتماعی و مقتضیات اجتماعی-سیاسی کشور نگاشته شد و می‌رفت تا به تصویب برسد، هرچند در نهایت اینگونه نشد.

    در این وبلاگ، زمینه‌ای وجود دارد با عنوان «قانون بدانیم». یادداشت‌های این بخش، به بررسی تطبیقی پیش‌نویس قانون اساسی با قانون مصوب نهایی پرداخته‌اند. من برای کوتاه شدن کلام مخاطب خود را به یادداشت‌های این مجموعه ارجاع می‌دهم تا تفاوت میان این دو سند و دلایل برتری نمونه نخستین بر نسخه مصوب را مشخص سازد. در اینجا پیش‌دستانه به این مسئله می‌پردازم که «دلایل تصویب نشدن پیش‌نویس قانون اساسی، به هیچ وجه متناسب نبودن آن با ظرفیت‌های اجتماعی و یا برآیند نهایی نیروها نبود؛ مسئله در یک اشتباه استراتژیک (و شاید شخصی) خلاصه می‌شود».

    در واقع پیش‌نویس قانون اساسی (که در آن خبری از ولایت فقیه نبود)، پس از نگارش به تایید آیت‌الله خمینی و برخی دیگر از مراجع قم هم رسید. در نهایت پیشنهاد شد که آن پیش‌نویس به همه‌پرسی گذاشته شود. آقای هاشمی رفسنجانی بزرگ‌ترین حامی این پیشنهاد بود که اتفاقا با تایید ضمنی آیت‌الله خمینی هم همراه بود. در نقطه مقابل، آقایان بازرگان و یدالله سحابی (که اتفاقا هم‌فکران آنان بیشترین نقش را در نگارش پیش‌نویس داشتند) با طرح این استدلال که «پیش از انقلاب به مردم قول برپایی مجلس موسسان داده‌ایم» با رفراندوم مستقیم مخالفت کردند و اصرار ورزیدند برای تایید بند به بند این پیش‌نویس یک مجلس تشکیل شود. در نهایت و گویا به پیشنهاد آیت‌الله طالقانی، با توجه به محدودیت‌های تشکیل یک مجلس موسسان در دوران آشوب‌زده انقلاب، یک مجلس کوچک (حدود هفتاد نفری) با عنوان «مجلس خبرگان قانون اساسی» تشکیل شد تا پیش‌نویس را به تصویب برساند. با این حال، پیش‌بینی آقای رفسنجانی در مورد سرنوشت این مجلس درست از آب درآمد و نمایندگان آن، به جای تصویب پیش‌نویس ارجاعی، از ابتدا قانونی نوشتند که ساختار کشور را بر پایه «ولایت فقیه» استوار می‌کرد.

    این روایت تاریخی همواره از جانب دو گروه افراطی نادیده گرفته شده و یا حتی قلب می‌شود. نخست، سلطنت‌طلب‌هایی که اصرار دارند ثابت کنند «آیت‌الله خمینی پیش از انقلاب به مردم دروغ گفته بود و از همان ابتدا رویای رهبری کشور را در سر داشت». هرکسی که به تاریخ ساده و کاملا شفاف روزهای نخستین انقلاب مراجعه کند درخواهد یافت که این روایت نادرست است. آقای خمینی نه تنها با رفراندوم قانون اساسی بدون ولایت فقیه موافق بود، بلکه حتی رسما به قم مراجعت کرده بود و اگر ظرفیت‌های اجتماعی به گونه‌ای دیگر بود احتمالا نه خودش در حکومت دخالت می‌کرد و نه به دیگر روحانیون اجازه دخالت می‌داد.

    گروه دوم، افراطیون بنیادگرایی هستند که می‌خواهند تاریخ و محتوای انقلاب ایران را به کل تغییر داده و ذات آزادی‌خواهانه آن را در حد یک خیزش بیادگرای مذهبی برای برپایی «حکومت اسلامی» تقلیل دهند. اینان قطعا برپایی «ولایت فقیه» را هدف اصلی انقلاب می‌خوانند و از آن‌جا که روایت ابداعی خود را در تضاد با اقدامات نخستین آیت‌الله خمینی می‌بینند ناچار به تحریف تاریخ می‌شوند.

    خلاصه کلام اینکه اگر مهندس بازرگان، به نصیحت آقای رفسنجانی گوش می‌داد و با آن برداشت سطحی و ساده‌انگارانه از «اخلاق در حوزه سیاست» دچار آن اشتباه استراتژیک نمی‌شد، همان پیش‌نویس به همه‌پرسی گذاشته می‌شد و چه کسی است که نداند در آن شرایط هر طرح دیگری هم که ارایه می‌شد مردم به آن رای «آری» می‌دادند؟!

    2- تلاش‌های جهانی برای یک بهینه‌سازی

    از دو جریان غال «چپ و راست» در مقیاس جهانی، این برداشت ابتدایی اما قابل قبول در اذهان ایرانیان باقی مانده است که «راست‌ها به آزادسازی و اقتصاد آزاد اعتقاد دارند اما چپ‌ها به محدودیت و اقتصاد دولتی». فارغ از هرگونه تلاش برای زنگارزدایی از این برداشت‌های ناقص، می‌توان برای هر یک از این دو شیوه نقاط ضعف و قوتی قایل شد. برای نمونه، در سیاست‌های دست راستی، شما هم‌زمان و هم‌گام با اقتصاد آزاد، مسئله آزادی بیان و مطبوعات و رسانه‌ها را دارید که به نمایندگی از افکار عمومی توانایی نظارت بر سیاست‌های حکومتی را دارند. از سوی دیگر در این کشورها، اقتصاد آزاد و رقابتی احتمالا صدماتی را به اقشار ضعیف و به ویژه کارگران وارد خواهد ساخت.

    در نقطه مقابل، در کشورهای چپ‌گرا، اقشار کم‌درآمد و به ویژه کارگران از حمایت‌های دولتی برخوردار هستند و از آن‌جا که بازار رقابتی در این کشورها وجود ندارد، معمولا کارگران به دلیل بازده پایین و یا ضرردهی‌ کارخانجات اخراج نمی‌شوند. در نقطه مقابل، همین دولتی سازی در حوزه رسانه و مطبوعات سبب انسداد فضای آزاد گردش اطلاعات می‌شود که به نوبه خود پیامدی ندارد جز ایجاد بستر مناسب برای گسترش فساد دولتی.

    جهان امروز به صورت مداوم تلاش می‌کند تا از ترکیب این دو قطب افراطی، یک محصول جدید ایجاد کند که حتی‌الامکان مزایای هردو را شامل شده و از معایت هرکدام دوری کند. افزایش سیاست‌های تامین اجتماعی که دامنه‌اش به آمریکا هم کشیده شده و در نقطه مقابل تاکید روزافزون بر دفاع از حق آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات، ساده‌ترین مظاهر این تلاش است. اما وضعیت در مورد کشور ما چگونه است؟

    3- میرحسین چه می‌گفت؟

    در جریان مناظره تلویزیونی میرحسین موسوی با محسن رضایی، جناب رضایی اشاره‌ای کردند که میرحسین در جلسات مجمع با طرح «تفسیریه رهبری ذیل اصل 44 قانون اساسی» مخالف بوده است. گویا ایشان می‌خواستند از نگاه تردید آمیز شائبه گرایش به اقتصاد دولتی استفاده کنند و مهندس موسوی را متهم سازند که با سیاست‌های خصوصی‌سازی مخالف است. در مقابل جناب موسوی نه تنها این مخالفت را تایید کرد، بلکه مصرانه تاکید کرد که از این پس هم با این سیاست مخالفت خواهد کرد و افزود: «من همان سال 68 هم در جریان تغییر قانون اساسی گفتم اگر یک چیزی را می‌خواهید تغییر بدهید و خصوصی کنید، همین صدا و سیما را خصوصی کنید». (نقل به مضمون)

    برای آشنایی بیشتر یادآوری می‌شود کهاصل 44قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید: «نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار است.

    بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‏های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‏آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است.

    بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات می‌شود که مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است.

    مالکیت در این سه بخش تا جایی که با اصول دیگر این فصل مطابق باشد و از محدوده قوانین اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد و مایه زیان جامعه نشود مورد حمایت قانونی جمهوری اسلامی است.تفصیل ضوابط و قلمرو و شرایط هر سه بخش را قانون معین می‌کند».

    علی‌رغم این تاکید صریح و کاملا گویای قانون اساسی، رهبر کنونی نظام با صدور فرمانی با عنوان «تفسیریه رهبری ذیل اصل 44 قانون اساسی»، عملا صراحت موجود در قانون را نقض کرده و فرمان خصوصی‌سازی در کلیه مواردی که قانون آن‌ها را «دولتی» خوانده بود را صادر کرد، بجز یک مورد: «رادیو و تلویزیون». بدین ترتیب، رهبر نظام عملا دستور نقض قانون اساسی را صادر کرد، اما به صورتی که انحصار حکومت (و البته شخص خودشان) بر فضای گردش اطلاعات (رادیو و تلویزیون دولتی) دچار خدشه نشود.

    بدین ترتیب و با فرمولی که در بخش 2 ارایه شد می‌توانیم شرایط را اینگونه خلاصه کنیم: «حکومت ایران بر پایه قانون اساسی‌اش همچون کشورهای چپ‌گرای جهان هم اقتصاد دولتی داشت و هم محدودیت در آزادی بیان. پس از صدور فرمان رهبر، اقتصاد دولتی عملا متلاشی شد اما محدودیت در آزادی بیان پابرجا ماند».

    تجربه دو دهه «خصوصی‌سازی» در غیاب «نظارت آزاد رسانه‌ها» امروز برای هرشهروند عادی و عامی ایرانی این حقیقت ساده را به اثبات رسانده است که «خصوصی‌سازی بدون رسانه آزاد، نه تنها یک پیشرفت نیست، بلکه فساد اندرفساد است و هیچ نتیجه‌ای جز رانت‌خواری و بر باد دادن سرمایه‌های ملی ندارد». دستاورد آن فرمان حکومتی هیچ نبود جز انبوهی از کارخانجات دولتی که با قیمت‌هایی ده‌ها بار ارزان‌تر از ارزش واقعی به «آقایان و آقازاده‌ها» واگذار شدند تا در نهایت خصوصی‌سازی در جامعه ایرانی به چند تعبیر ساده شناخته ‌شود: «رانت‌خواری؛ تعطیلی و تغییر کاربری کارخانجات؛ پیمان‌کاران خصوصی که کارگران را از شمول قانون کار خارج می‌کنند و البته انبوهی از کارگران اخراج شده بدون حق و حقوق و مستمری».

    آنچه میرحسین موسوی، در جریان مناظره انتخاباتی خود بدان اشاره داشت، سیاستی کاملا متضاد با فرامین حکومتی رهبر نظام بود. در واقع میرحسین اعتقاد داشت در گام نخست، به جای خصوصی‌سازی سرمایه‌های ملی، باید کار را از آزادسازی انحصار رسانه‌ها آغاز کنیم. این امر سبب می‌شود تا اولا در همین شرایط نیز نظارت‌های مردمی و گردش آزاد اطلاعات و امکان گسترش انتقادات، بازدهی و راندمان اقتصاد دولتی را افزایش دهد. در گام بعدی، اگر زمانی نوبت به خصوصی‌سازی منابع ملی هم رسید، دست کم این رسانه‌های آزاد فرصت نظارت دقیق را خواهند داشت تا دیگر شاهد چنین فساد گسترده‌ای نباشیم. از همان ابتدا معلوم بود که فرمان رهبر نظام هیچ سرانجامی نخواهد داشت جز اینکه حکومت ما نقاط منفی کشورهای چپ‌گرا و راست‌گرا را جذب کرده و نقاط مثبت آن‌ها را رد کند. موسوی آمده بود تا سیاستی کاملا متضاد را در پیش بگیرد و از تجربیات جهانی تنها نقاط قوت‌اش را اتخاذ کند.

    4- به انحصار رسانه‌ها پایان دهید

    در نهایت، به باور من، تجربه 30 سال زندگی در سایه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، یک نتیجه‌گیری قطعی را برای همه‌گان بر جای گذاشته است: «انحصار رسانه‌ها در دستان حکومت، در حوزه سیاست به دیکتاتوری و در حوزه اقتصاد به فساد گسترده مالی ختم خواهد شد». پس برای آینده این کشور، فارغ از آنکه چه ساختاری برای حکومت طراحی می‌شود و چه سیاست‌های اقتصادی و یا اجتماعی در دستور قرار می‌گیرد، یک چیز غیرقابل صرف‌نظر است: «انحصار رسانه‌ها باید شکسته شود» و این تنها بندی است که من فعلا می‌توانم به پیش‌نویس قانون اساسی اضافه کنم.


     
     

    1391/4/18
  •  

    بهمن دارالشفایی
    آق بهمن

    تیر ۱۳۸۷ شروع کردم به نوشتن خاطراتم از ماجراهای بعد از ۱۸ تیر ۱۳۷۸. در طول چند ماه ۴ قسمت نوشتم که شد فقط همان روز اول (شنبه ۱۹ تیر). در یادداشت چهارم وعده داده بودم که تا قبل از دهمین سالگرد (۱۸ تیر ۸۸) کلش را می‌نویسم. نمی‌دانستم که قرار است سال ۸۸ بشود آن‌چه شد. ۱۸ تیر ۸۸ آن‌قدر چیز برای نوشتن بود که نوبت به خاطره نمی‌رسید. تازه آن موقع هنوز نمی‌دانستیم که از ۱۸ تیر ۸۸ قرار است کهریزکی در بیاید که امیر جوادی‌فر و محسن روح‌الامینی و محمد کامرانی و رامین قهرمانی و  احمد نجاتی‌کارگر و احتمالاً دیگرانی که هنوز نمی‌دانیم بپیوندند به خیلی‌های دیگر از جمله عزت ابراهیم‌نژاد که ۱۰ سالش قبلش در کوی دانشگاه و با شلیک گلوله شهید شده بود.

    حالا که سیزدهمین سالگرد ۱۸ تیر هم رسیده، می‌خواهم ادامه‌اش را بنویسم. هر قدر که یادم بیاید و ترجیحاً به تفصیل قبل. این را هم تاکید کنم که این یک روایت جامع یا تحلیلی نیست. من فقط چیزهایی را که خودم دیده‌ام، می‌نویسم. و البته سعی می‌کنم چیزهایی را که مطمئنم بنویسم و حافه‌ام هم در کل بد نیست و خیلی جزئیات یادم مانده. این چهار قسمت هم آن‌هایی است که در سال ۸۷ نوشتم:

    روایت من از ۱۸ تیر ۷۸ - قسمت اول
    روایت من از ۱۸ تیر ۷۸ - قسمت دوم
    روایت من از ۱۸ تیر ۷۸ - قسمت سوم
    روایت من از ۱۸ تیر ۷۸ - قسمت چهارم

    و اینک ادامه ماجرا...

    صبح یکشنبه ۲۰ تیر ۷۸ در پشت‌بام خانه خیابان ابوریحان از خواب بیدار شدم و حدود ۱۰ و ۱۱ با جمیله حرکت کردیم به سمت کوی. من پیرهن سیاه پوشیده بودم و جمیله هم مانتوی سیاه. پیاده تا جلوی دانشگاه تهران رفتیم و دیدیم عده‌ای از بچه‌ها دارند به حالت راهپیمایی از جلوی دانشگاه می‌روند به سمت میدان انقلاب و از آن‌جا هم کارگر را می‌روند بالا تا کوی. ما هم به جمع پیوستیم. مشخص‌ترین شعارهایی که یادم است این‌هاست:
    انصار جنایت می‌کنه، رهبر حمایت می‌کنه
    لطفیان پینوشه،‌ ایران شیلی نمیشه
    لطفیان لطفیان، استعفا استعفا
    جنتی ملاعمر اعدام باید گردد
    مطمئن نیستم ولی فکر کنم خیابان را بسته بودند و ماشینی نمی‌آمد.مردم هم کنار خیابان ایستاده بودند. بعضی‌ها می‌پیوستند، بعضی‌ها از همان کنار شعار می‌دادند و بعضی‌ها هم فقط نگاه می‌کردند. تا کوی پیاده رفتیم. برای رفتن توی کوی کارت دانشجویی می‌دیدند و اگر اشتباه نکنم فقط بچه‌های دانشگاه‌های سراسری را راه می‌دادند.
    تو پر بود از دانشجو. یک تریبون‌مانندی هم گذاشته بودند که یا خود بچه‌ها و نماینده‌های انجمن‌ها حرف می‌زدند یا سیاسیون و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب و ملی-مذهبی و غیره‌ای که می‌آمدند. این را هم بگویم که آن موقع دست کم از دید من دانشجوی سال اولی که البته در مجموع سیاسی محسوب می‌شدم و در کل در جریان بودم، انجمن اسلامی و تحکیم وحدت نماینده سیاسی بخش عمده دانشجوها حساب می‌شد. مثلاً اگر اشتباه نکنم همان موقع در انتخابات انجمن شریف که ۶ هزار دانشجو دارد نزدیک ۲۰۰۰ نفر شرکت کرده بودند و حجت شریفی که رای اول را داشت خیلی زیاد رای آورده بود. و این نرخ مشارکت در دانشگاه خیلی نرخ بالایی است. با توجه به این‌که خیلی دانشجوها اصاً سیاسی نیستند و هیچ انگیزه‌ای ندارند در انتخابات داخلی یک گروه سیاسی شرکت کنند. بگذریم.
    یکی از اصلی‌ترین چهره‌ها که مدام پشت میکروفون بود و آن موقع از محبوب‌ترین چهره‌های دانشجویی هم بود، علی افشاری از دانشگاه پلی‌تکنیک (امیرکبیر) بود. یکی از سخنران‌ها هم عبدالله نوری بود که آن موقع استیضاح شده بود و روزنامه خرداد را درمی‌آورد و خیلی بین دانشجوها محبوب بود. ماجرای جالب و شاید خنده‌دار سخنرانی نوری در کوی را ۶ سال پیش نوشته بودم که عیناً نقل می‌کنم:
     

    یکشنبه‌ای که شب جمعه‌ قبلش ریخته بودند توی کوی. همه جمع بودند توی کوی. همه عصبانی، ناراحت، برافروخته و خیلی‌ها سیاه‌پوش. عبدالله نوری آمد. چند ماه قبلش از وزارت کشور عزل شده بود و حالا معاون توسعه رئیس‌جمهور بود. رئیس‌جمهوری که بچه‌ها از نیامدنش به کوی خیلی عصبانی بودند. با توجه به سابقه نوری استقبال خوبی از او شد. خوب به نسبت مثلاً موسوی لاری وزیر کشور که شیشه ماشینش را شکستند و کم مانده بود خودش را هم کتک بزنند. نوری پشت تریبون رفت که حرفش را شروع کند. شاید ده هزار نفری در کوی و خیابان‌های اطراف جمع بودند. افشاری و بچه‌های تحکیم هم پشت نوری ایستاده بودند. نوری حرفش را شروع کرد: «در حادثه‌ای...» جماعت حرفش را قطع کردند و شروع کردند به هو کردن. آن روزها هر کس ۱۸ تیر را کمتر از «فاجعه» خطاب می‌کرد، حسابش با کرام‌الکاتبین بود. اغراق نمی‌کنم. چند دقیقه‌ای طول کشید تا بچه‌های تحکیم جماعت را آرام کردند و نوری دوباره حرفش را شروع کرد: «در حادثه‌ای ...» و باز هم همان بساط. این بار آرام کردن بچه‌ها خیلی بیشتر طول کشید. هو می‌کردند و به نوری بد و بی‌راه می‌گفتند. نوری بار سوم هم همین را گفت و این بار از هو کردن بچه‌ها عصبانی شد: «شما وقتی نمی‌گذارید من که قبولم دارید جمله‌ام را تمام کنم و بعد هو ام کنید، با مخالفانتان چه می‌کنید؟» بچه‌ها کمی آرام شدند. « من می‌خواهم بگویم در حادثه‌ای که در دوم خرداد ۷۶ اتفاق افتاد، فلان و فلان و بعد برسم به ماجراهای این چند روز»

     جز نوری و موسوی لاری خیلی‌های دیگر هم آمده بودند. هر طرف نگاه می‌کردی یکی از سیاسیون یا روزنامه‌نگارهای روزنامه‌های پرطرفدار آن موقع، که رسماً سلبریتی بودند، ایستاده بودند و چندین دانشجو دورشان جمع شده بودند و بحث می‌کردند. موضوع اصلی بیشتر بحث‌ها هم این بود که الان باید چه کار کنیم؟ باید بمانیم توی کوی؟ برویم توی خیابان؟ طرف بیت؟ طرف وزارت کشور؟ طرف صدا و سیما؟ و دیگر این‌که خاتمی چرا نیامده؟

    عزت‌الله سحابی در کوی دانشگاه - یکشنبه ۲۰ تیر ۷۸ - رضا علیجانی هم کنارش ایستاده


    مشخص‌ترینش عزت‌اله سحابی بود که آن موقع هنوز به بازداشت سال ۸۰ که واقعاً شکسته‌اش کرد نرفته بود و در کل سرحال بود. روی یک بلندی ایستاده بود و از بچه‌ها خواهش می‌کرد که از کوی بیرون نروند. می‌گفت شهر را نظامی می‌کنند و بهتان گلوله می‌بندند. من خودم پای حرفش ایستاده بودم. هاله خانم، دخترش، روز فوت آقای سحابی (و شب فوت خود هاله خانم) در یک مصاحبه تلفنی روایت مشابهی از سخنرانی آن روز پدرش داد که احتمالاً شنیده‌اید (از دقیقه سوم این ویدئو). اکبر گنجی هم بعد (یا قبل) آقای سحابی روی همان بلندی ایستاد و حرف زد. درست یادم است که گنجی گفت (نقل به مضمون ولی خیلی نزدیک به همین) «اگر به من بگویند به بهای خون یک نفر همه مشکلات کشور حل می‌شود می‌گویم نه ارزشش را ندارد.» حرف‌هایشان مدام با فریادهای بخصوص دانشجویان خود کوی که کتک خورده بودند و هنوز زخمی و دست و پا شکسته آنجا بودند قطع میشد. یادم است شیرین عبادی را هم بین جمعیت دیدم. البته آن موقع خانم عبادی چندان مشهور نبود و یادم نمی‌آید کسی دور و برش جمع شده باشد. البته وکیل فعالی بود و در یک ان‌جی‌او (اگر اشتباه نکنم حمایت از حقوق کودک) خیلی فعال بود و من هم به واسطه فعالیت‌های مادرم و هم این‌که دخترش هم‌دانشگاهی‌مان بود می‌شناختمش. ولی خب آن روز به دلیل تراکم چهره‌های سیاسی و مطبوعاتی خیلی مورد توجه نبود.
    خلاصه. بحث‌ها داغ بود و به نظر می‌رسید بچه‌ها در مجموع پذیرفته‌اند که فعلاً توی خیابان نروند. خبرهایی هم از درگیری در خیابان می‌رسید اما دست‌کم خود من چیز زیادی نشنیدم و آن موقع دغدغه بچه‌ها اتفاقی که دارد در خیابان می‌افتد نبود و داشتیم فکر می‌کردیم خودمان باید چه کار کنیم.

    ادامه دارد (بی حرف پیش)


     
     

    1391/4/18

    آقای دامادی در گفتگو با خبرگزاری نیمه رسمی میراث فرهنگی گفته است طرح آزادسازی سواحل شمال کشور، «نه تنها فرصت شغلی جدیدی برای جوانان مازندران ایجاد نکرده، بلکه بیش از ۴۰۰ فرصت شغلی را از آن‌ها گرفته است. امروز جوان مازندرانی چه می‌کند؟ کنار ساحل بلال می‌فروشد.»

    وی افزوده که زیرساخت‌های گردشگری در استان‌های شمالی کشور فراهم نیست.

    بر اساس آمار دولتی، تنها در ایام نوروز بیش از هفت میلیون گردشگر وارد استان مازندران مازندران شده بودند.

    آقای دامادی، «قطع آنتن‌های موبایل، ترافیک و مشکلاتی از این دست» را نتیجه حضور گردشگران در استان‌های شمالی توصیف کرده است.

    به گفته وی، «ما در حال حاضر توانایی جمع آوری زباله‌های خودمان را نداریم چه برسد به زباله گردشگران.»

    آقای دامادی ادامه داده است: «در آمار‌ها اعلام می‌شود، ۱۵ میلیون گردشگر به استان مازندران آمده‌اند؛ سود این گردشگر‌ها کجا می‌رود؟ یعنی از این تعداد گردشگر سودی به شهروندان مازندرانی نمی‌رسد؟»

    وی البته پیشتر گفته بود که درستی این آمار را قبول ندارد.

    آقای دامادی جذب گردشگر در استان مازندران را «بسیار ضعیف» توصیف کرده و ادامه داده است: «در منطقه ما جذب گردشگر به دلیل جذابیت‌های طبیعی است. ما چیزی نساخته‌ایم که بتوانیم گردشگران را جذب کنیم. به عقیده من گردشگری مازندران و حتی گردشگری در کشور پیشرفت قابل توجهی نداشته است.»

    منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی

    مرتبط:

    چادرزدن در پارک‌های برخی از شهر‌ها «ممنوع می‌شود»


     
     

    1391/4/18

    ستاد کل مبارزه با مواد مخدر در ایران اعلام کرد که تا پایان سال جاری «اردوگاه‌های کار سخت» برای قاچاقچیان راه‌اندازی می‌شود.

    علی علی‌اکبریان، مدیرکل مقابله با عرضه ستاد مبارزه با مواد مخدر روز شنبه ۱۷ تیرماه در گفتگو با ایسنا، از احداث دو نوع اردوگاه «درمان» و «کار سخت» تا پایان سال جاری خبر داد و تأکید کرد که شماری از این مراکز تا کنون راه‌اندازی شده‌اند.

    وی با تفکیک افراد مرتبط با حوزه مواد مخدر به مصرف کنندگان و توزیع کنندگان توضیح داد: «دو نوع اردوگاه در سطح کشور جهت درمان و کاهش آسیب معتادان از یک سو، و مراکزی با شرایط کار سخت برای عناصر قاچاقچی و توزیع کننده پیش‌بینی شده که تعدادی از این مراکز راه‌اندازی و تعدادی نیز در مراحت ساخت و تکمیل تا پایان سال جاری هستند.»

    این مقام مسئول در خصوص ویژگی‌های این اردوگاه توضیح بیشتری ارائه نکرد.

    مجازات قاچاقچیان مواد مخدر در ایران اعدام است و به گفته مقام های جمهوری اسلامی بیشتر اعدام‌های صورت گرفته در ایران نیز مربوط به پرونده‌های مواد مخدر است.

    پیش از این محمد باقر ذوالقدر، معاون حفاظت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضاییه گفته بود که در حال حاضر «بین ۶۵ تا ۷۰ درصد» زندانیان کشور به صورت مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط با مواد مخدر در زندان هستند.

    منبع: ایسنا و رادیو فردا


     
     

    1391/4/18

     

     
    نماینده مرکز پزشکی سازمان حج و زیارت ایران اعلام کرده است که در سال گذشته خورشیدی در عراق ۴۱ زائر ایرانی را سگ گاز گرفته و آنها برای درمان به مراکز پزشکی این سازمان مراجعه کرده اند.
     
    ماشاالله رضایی در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) با ارائه گزارشی از وضعیت پزشکی زائران ایرانی در عراق گفته است که در سال گذشته" ۵۴ زائر ایرانی در عراق جان خود را از دست داده اند."
     
    نماینده مرکز پزشکی حج و زیارت در عراق گفت: در این مدت ۸۷ زائرایرانی برای ادامه درمان به ایران بازگردانده شدند.
     
    به گفته آقای رضائی، در سال گذشته ۴۰۰ هزار زائر ایرانی به مراکز این سازمان در شهرهای کربلا، نجف، سامرا و کاظمین مراجعه کرده اند.
     
    هر ساله بیش از یک میلیون و دویست هزار زائر ایرانی از طریق مرز زمینی و هوایی به عراق اعزام می شوند.
     

     
     

    1391/4/18

     

    آخرین بررسی بانک مرکزی جمهوری اسلامی از متوسط هزینه ناخالص سالانه خانوار در مناطق شهری ایران نشان می‌دهد که هزینه‌های خانوار ایرانی طی پنج سال دو برابر شده‌است.
     
    خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، روز یکشنبه ۱۸ تیر با درج این خبر نوشت که بر اساس آمارهای رسمی بانک مرکزی، متوسط هزینه ناخالص سالانه خانوار ایرانی در مناطق شهری طی سال‌های ۸۵ تا ۸۹ از هفت میلیون به بیش از ۱۴٫۱ میلیون تومان افزایش یافته‌است.
     
    این بررسی‌ها نشان می‌دهد بیشترین سهم در سال ۸۹ مربوط به گروه مسکن، آب، برق، گاز و سایر سوخت‌ها با ۳۰ درصد سهم از کل اقلام بوده که این گروه در سال ۸۸ معادل ۴٫۴ درصد و در سال ۸۹ معادل ۶٫۹ درصد افزایش قیمت داشته‌است.
     
    در این بررسی، آمارهای پس از سال ۸۹ ذکر نشده‌است اما اخبار منتشر شده طی دو سال اخیر حکایت از ادامه این روند صعودی دارد.
     
    روند فزاینده گرانی‌های سال‌جاری هم‌اینک با انتقادهای گسترده‌ای از جمله توسط برخی از مراجع تقلید، مواجه شده‌است، اما رییس دولت دهم این گرانی‌ها را به «توطئه» گروهی از «بدخواهان و ناجوانمردان» نسبت می‌دهد و دیگر مسئولان نظام جمهوری اسلامی نیز گرانی‌ها را به «توطئه غربی‌ها» و «جریان انحرافی» نسبت داده‌اند.
     

     
     

    1391/4/18

    حجت الاسلام محمدجعفر منتظری در گفت‌و‌گو با ایسنا تعداد پرونده‌های سال گذشته را ۱۱۰ هزار پرونده عنوان کرد و افزود که شکایات مردم از دستگاه‌های اجرایی نسبت به سال پیش از آن، ۱۳ درصد رشد داشته است.

    آقای منتظری در حالی از ۱۱۰ هزار پرونده شکایت از نهادهای دولتی در سال گذشته سخن گفته که این آمار در سال های ۱۳۸۷ حدود ۷۰ هزار پرونده و در سال ۱۳۸۸ حدود ۸۹ هزار پرونده بوده است.

    سازمان عدالت اداری که زیر نظر قوه قضاییه فعالیت می‌کند وطیفه رسیدگی به شکایات و اعتراضات مردم نسبت به مأمورین یا واحد‌ها یا آئین نامه‌های دولتی ‌را دارد.

    آقای منتظری افزوده که بیش از ۹۰ قاضی در دیوان عدالت اداری فعالیت دارند که در ۳۳ شعبه به شکایات مردم رسیدگی می‌کنند.

    منبع: ایسنا

    مرتبط:

    دیوان عدالت اداری: شکایت از دولت در سه ماه دو برابر شده


     
     

    1391/4/18

    دکتر ولی‌الله مسعودی فرید در گفت‌و‌گو با ایسنا گفته است: «"کودک آزاری" با هشت و "همسر آزاری" با هفت درصد بیشترین علت تماس با اوژانس اجتماعی را به خود اختصاص داده‌اند و در رده‌های بعدی نیز "فرار از منزل" و "اعتیاد" قرار دارند.»

    وی تعداد تماس‌های برقرار شده با این مرکز را ۹۲ هزار تماس عنوان کرد و افزود: «۲۵ هزار تماس منجر به پذیرش در مرکز مداخله در بحران شده که برخی به صورت داوطلبانه و برخی از طریق ارجاع مراجع قضایی و انتظامی صورت گرفته است.»

    آقای مسعودی فرید درباره استفاده از شوکر و افشانه توسط ماموران ارژانس اجتماعی نیز گفت که خرید این وسائل حفاظتی در حال طی کردن مراحل قانونی ست و به ماموران اورژانس نیز نحوه استفاده از این وسائل آموزش داده خواهد شد.

    پیشتر معاون رفاهی سازمان نظام پزشکی نیز از توزیع پنج هزار افشانه اشک آور و ۱۰۰ شوکر برای ارتقای امنیت پزشکان خبر داده بود.

    منبع: ایسنا

    مرتبط:

    ۷۰۰۰ مورد کودک آزاری به اورژانس اجتماعی گزارش شده است

    قتل زن توسط شوهر در صدر قتل‌های خانوادگی در ایران


     


    شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به 30mail-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به 30mail@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

    هیچ نظری موجود نیست:

    ارسال یک نظر

    خبرهاي گذشته