-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۱ مرداد ۲۲, یکشنبه

Latest Posts from Tehran Review for 08/12/2012

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



در نظام های سیاسی غیر دموکراتیک و اقتدارگرا می توان افراد جامعه را به سه بخش کلی مدافعین، مخالفین و بخش خاموش تقسیم کرد. البته هر کدام از این بخش ها به دسته های گوناگونی تقسیم می شوند که پرداختن به آنها خارج از حوصله بحث است.

بخش خاموش و ساکت در این جوامع نقش تعیین کننده در تغییرات سیاسی دارد. در این مطلب به تشریح ویژگی های این بخش و نقش مهم آن در گذار به دموکراسی پرداخته می شود.

بخش خاموش و منفعل جامعه آن دسته از مردم هستند که نظر مثبتی به حکومت و کارگزاران آن ندارند. با مبانی مشروعیت آن بیگانه هستند ولی لزوما تضاد با آن نیز ندارند. از وضع موجود ناراضی هستند ولی در شرایط عادی نارضایتی خود را به اعتراض فعال توسعه نمی دهند. مخالفت آنها جنبه خاموش دارد.

دلایل این سکوت متفاوت است. برخی قائل به هزینه دادن نیستند و توانایی پرداخت آن را ندارند. برخی وقتی مطمئن بشوند تغییر منجر به بهبود اوضاع می شود و هرج و مرج و نا امنی به بار نمی آورد به جنبش اعتراضی می پیوندند. برخی از بهبود اوضاع نا امید هستند. جماعت دیگری هستند که نفس زندگی را در هر شرایطی ارجح می پندارند.

اما این نیرو هست که با فعال شدن خود عملا توازن قوای موجود بین مدافعان و مخالفان را بر هم زده و وضعیت سیاسی جدیدی را خلق می نماید. در واقع این نیروی اجتماعی موقعیت پارادوکسیکالی دارد. سکوت و بی عملی سیاسی آن عملا به تثبیت اقتدار حکومت و تداوم وضع موجود کمک می کند اما ورود آن سر بزنگاه به منازعه موجود بین مدافعین و مخالفین کفه اوضاع را به نفع تغییر سنگین می کند. در اصل عاملی که گام نهایی پیروزی را بر می دارد فعال شدن جریان خاموش است.

این جریان خاموش متشکل و همگون نیست. همچنین تمایلات سیاسی پایدار، پیوسته ایدئولوژیک، یکدست و شکل یافته ندارد. اما برجستگی آن در نقشی است که به گاه گسترش شکاف دولت ـ ملت ایفا می کند.

 تا زمانی که بخش ساکت و خاموش جامعه به تحرک در نیاید مبارزه برای دموکراسی و زیست بهتر به ساحل موفقیت نمی رسد. ترسیم چشم انداز امیدوار کننده برای فردا و ارائه راه حل های مناسب برای چالش های دوران گذار و بخصوص مخاطرات دوران خلاء قدرت، امور کلیدی هستند که می توانند نگرانی های این بخش را بر طرف سازند

برخی عوامل شتاب دهنده چون افزایش تحمل ناپذیر نابسامانی های اقتصادی، شدت گرفتن قساوت و بی رحمی در اعمال سرکوب گرایانه حکومت و نمایان شدن علائم زوال در اقتدار حکومت در شکست سکوت و پایان بخشی به خاموشی تاثیر گذار هستند.

یکی از عوامل موجد ناپایداری در ثبات ظاهری حکومت های غیر مردم سالار و مبتنی بر اجبار و ترس اتباع، بخش خاموش و نیروهای بینابین هستند. بنا بر این هیچگاه آرامش ظاهری جامعه و به رکود کشیده شدن حرکت های اعتراضی و انتقادی را نمی توان لزوما دلیلی بر تداوم اقتدار این حکومت ها بشمار آورد. جریان خاموش جامعه، نظام سیاسی را به محاسبه غلط از اوضاع می اندازد و در روز موعود شوکه می شود چگونه نیرویی که تا پیش از آن تسلیم بوده است ناگهان به صف مخالفین پیوسته است! زلزله های سیاسی معمولا وقتی پیش می آید که آتشفشان نیروهای خاموش جامعه فعال گردد.

در شرایط کنونی ایران وجود این نیرو را می توان در لایه های مختلف جامعه و گرایش های گوناگون سیاسی و عقیدتی مشاهده کرد. نیروهای مخالف که به صورت مشخص و مستمر در عرصه مبارزه فعال هستند، نیاز دارند حضور آنها را در نظر بگیرند. نیروهای معترض حرفه ای آماده پرداخت هزینه هستند و در هر شرایطی به فکر گسترش پیکار و کنش های اعتراضی هستند. اما بخش های مهمی از مردم معمولی چنین نیستند. گذار به دموکراسی زمانی به سرانجام می رسد که بخش ساکت و خاموش جامعه به صحنه بیاید. مخالفین مستمر و متشکل پیشگامان مبارزه هستند. وجود آنها برای پیروزی پیکار سیاسی ضروری است اما کافی نیست.

حضور بخش خاموش موازنه قوا را به نفع جنبش دموکراسی خواهی تغییر می دهد و دستگاه سرکوب حکومت را مختل می سازد.

در حال حاضر در حوزه های گوناگون اعم از مذهبی، نهاد های مدنی، فرهنگی، صنعتی، تجاری، کارگری و … نیرو های ناراضی وجود دارند که دل خوشی از سیاست های حاکم ندارند. تشدید روز افزون مشکلات کشور و پدیدار شدن چشم اندازی سخت سیاه و تاریک پیرامون آینده، این نیروها را به سمت عمل اعتراضی تشویق می کند. در چنین فضایی جنبش دموکراسی خواهی باید بتواند پیوستن این بخش به کارزار برای آزادی، حقوق بشر و عدالت را سرعت بخشد.

لازمه این کار در وهله نخست پرهیز از طعنه زدن به این بخش و برخورد انتقادی گزنده با آنان است. نباید از همه انتظار داشت تا بمانند مبارزان همیشگی عمل کنند و روی گشاده برای پرداخت هزینه داشته باشند. یا حاضر باشند از آسایش و رفاه خود و خانواده به سادگی بگذرند. بلکه باید تمهیداتی اندیشید که فضای ترس و ارعاب کاهش یابد و با افزایش نشاط سیاسی زمینه فعال شدن بخش خاموش فراهم گردد.

با عنایت به این موضوع و فضای رکود کنونی جنبش اعتراضی، انتظارات حداکثری در مقطع فعلی معقول نیست. موفقیت مبارزه رادیکال در گرو مرحله ای دیدن حرکت است. نخست باید فضای پلیسی در هم شکسته شود تا با گرم شدن جامعه، فضا برای راه افتادن یک ابر جنبش سیاسی مساعد گردد.

دو تجربه تاریخی در این زمینه راهگشا هستند. آیت الله خمینی تا پیش از اواخر سال 1356 به دنبال اکسیون های سیاسی رادیکال نرفت. اما به محض فرو ریختن هیبت نظام پهلوی و شکل گیری مراسم ختم و راهپیمایی های زنجیره ای، وی وارد شد و از مردم برای ساقط کردن رژیم شاه دعوت به عمل آورد. نمونه دیگر جنبش سبز است که با راهبرد انتخاباتی و یک عمل سیاسی عادی شروع نمود. فضای انتخابات پیکره جامعه را گرم کرد و سپس منجر به آمادگی برای عمل سیاسی رادیکال شد.

در حال حاضر نیز تا زمانی که بخش ساکت و خاموش جامعه به تحرک در نیاید مبارزه برای دموکراسی و زیست بهتر به ساحل موفقیت نمی رسد. ترسیم چشم انداز امیدوار کننده برای فردا و ارائه راه حل های مناسب برای چالش های دوران گذار و بخصوص مخاطرات دوران خلاء قدرت، امور کلیدی هستند که می توانند نگرانی های این بخش را بر طرف سازند.

شرایط کنونی کشور و تشدید وخامت اوضاع فرصت مناسبی برای جذب بخش خاموش جامعه به جنبش اعتراضی است. انگیزش موفق آنها محتاج برنامه و واقع بینی در طراحی آکسیون ها و مباحث معطوف به فعالیت اعتراضی است.


 


در قصه‌ی قبل تا به آنجا رسیدیم که برایتان گفتم وقتی کرونوس داشت پدرش اورانوس را با داسی که مادرش بهش داده‌بود تکه‌تکه می‌کرد، از اورانوس یا همان آسمان شنید که فرزندانش با او همانگونه رفتار خواهند کرد که او با پدرش رفتار کرده‌است. کرونوس اولش این حرف را باور نکرد و فکر کرد پدرش این حرف را از روی قصد و غرض گفته‌است اما بعد از اینکه مادرش یعنی زمین این حرف را تایید کرد فهمید موضوع جدی است. این بود که تصمیم گرفت بچه‌هایش را به محض تولد بفرستد به جایی که عرب نی انداخت. اما مشکل این بود که آن زمان هنوز عرب‌ها به وجود نیامده بودند، چه برسد به اینکه مشخص باشد آنها دقیقا کجا نی می‌اندازند.

کرونوس هم که اعصاب درست و حسابی نداشت و اصولا یک تیتان مخوف بود پس از اینکه بر تخت پدرش تکیه زد، به جای اینکه فکری به حال نیِ عرب‌ها و آینده‌ی بچه‌های آینده‌اش بکند بلافاصله با خواهرش رئا[1] عروسی کرد و شروع کرد به بچه درست کردن. در فاصله‌ی عروسی تا آمدن اولین بچه‌شان هم همچنان به سر و وضع حکومت جدید می‌رسید و پیش از هر کاری، چون از نام‌هایی مثل “براندازی” و “کودتا” و “پدرکشی” خوشش نمی‌آمد، اسمِ کاری که کرده بود را گذاشت انقلاب.

انقلاب هم همانطور که می‌دانید معروف است که فرزندان خودش را می‌خورَد و احتمالا از همین جا به فکر کرونوس رسید که با فرزندانش انقلابی عمل کند. او به محض اینکه نخستین فرزندشان به دنیا آمد بچه را از مادرش گرفت و خورد. کاری غیرانسانی که فقط از یک تیتان برمی‌آید والا انسان‌ها برای رها شدنِ انقلابی از شر فرزندشان، خیلی راحت مخفی‌گاه آنها را لو می دهند تا اعدام شوند.

رئا، زن کرونوس پنج شکم زائید و هر پنج‌تا را به همین ترتیب کرونوس نوش جان کرد. اما رئا موضوع را فهمید و چون حریف شوهر بی‌رحمش نمی‌شد همان‌کاری را که کرد که همه‌ی زن‌ها در چنین مواقعی و سایر مواقع می‌کنند. یعنی با مادرش صلاح مشورت کرد. مادر او زمین بود که آنطرف‌ها گایا به او می گفتند، یعنی همان مادر کرونوس. گایا هم که خودش کرونوس را به دنیا آورده بود و داس دستش داده بود تا پدرش را بکشد، بهتر از هر کس دیگری ذات خطرناک کرونوس را می‌شناخت و می دانست که نمی‌شود با او به راحتی سرشاخ شد. این بود که فقط رئا را راهنمایی کرد که برود یک جای دوری (دقیقش را بخواهید، ته غاری ژرف در دل جنگل‌های جزیره‌ی کِرِت) بچه بعدی‌اش را به دنیا بیاورد و بعد به جای بچه یک چیز دیگری بدهد کرونوس بخورد. چون درست است که گایا مادرِ کرونوس بود ولی بالاخره مادرزن او هم محسوب می‌شد. شاید بخاطر همین موارد عبرت‌انگیز است که انسان‌های عاقل هرگز با خواهرشان عروسی نمی‌کنند. خلاصه‌ی کلام، گایا اینطوری دخترش را راهنمایی کرد و بعد هم قول داد که نوه‌اش را مثل دسته‌ی گل بزرگ کند و نگذارد آب توی دلش تکان بخورد.

رئا هم همین کار را کرد و وقتی که کرونوس فریاد زد «این بچه کو تا من بخورمش؟»، یک تکه سنگ بزرگ را که توی قنداق پیچیده بود داد به کرونوس و او هم خورد. از این جا نتیجه می‌گیریم که مرد نباید هر چیزی را که زنش داد دستش، بی‌هوا بخورد.

اسم این بچه‌ای که با این حیله از دست و دهان پدرش نجات یافت زئوس بود. قبلی‌ها هستیا[2] و دمتر[3] و هرا[4] و هادس[5] و پوسِیدون[6] بودند که تا آن موقع همگی از این شکم به آن شکم شده بودند. یعنی تا از شکم مادرشان درآمدند رفتند توی شکم پدرشان و طفلکی‌ها زیاد از دنیای خارج خیری ندیدند. اما زئوس را گایا بزرگ کرد و چند تا پرستار خوب از پری‌ها هم برایش گرفت که خوب بهش برسند چیزهای خوب یادش بدهند و آنها هم گویا منتهای سعی و تلاش‌شان را کردند چون همانطور که خواهیم دید بعدها کمتر زیبارویی از چنگ زئوس قسر در رفت و او دست کم در این مسائل واقعا خدا بود!

بگذریم… خلاصه زئوس که بزرگ شد ماجرای خانواده‌ و پدر ظالمش را شنید و تصمیم گرفت برود انتقام بگیرد. اما تا شمایل مخوف پدرش که هزاران دست داشت و دمش مثل افعی بود را دید و نعره‌های مخوفش را که سر مادرش داد می‌زد «کی به تو اجازه داد لوله‌هایت را ببندی؟ من گرسنمه. بچه‌ می‌خواهم…» را شنید؛ با خودش گفت گذشت از بزرگان است!



[1] – Rhea

[2] – Hestia

[3] – Demeter

[4] – Hera

[5] – Hades

[6] – Poseidon


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به tehranreview-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به tehranreview@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته