-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۱ مرداد ۲۳, دوشنبه

Latest News from 30Mail for 08/13/2012

این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

1391/5/22

 

شیما زارعی
گونیا

چند نفر آدم باید بمیرند تا کشوری برود در سوگ؟ شما که دست به عزاداری‌تان خوب است. شما که یاد گرفته‌اید از ۳۶۵ روز سال با بهانه و بی‌بهانه ۳۶۴ روز دسته‌ی عزاداری راه‌ بیندازید و بکوبید بر سر ملت که شادی حرام است. 

شما که به هر صدای خنده‌ی بلندی چپ‌چپ نگاه می‌کنید و به مردم یاد داده‌اید حتا اگر چیزی برای زایل کردن عیش‌شان وجود ندارد خودشان به جان هم بیفتند. 

چند نفر آدم باید بمیرند تا کشوری اعلام عزای عمومی کند؟ تا لوگوهای سبز و نارنجی و آبی و قرمز روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها بشود سیاه مطلق و بگوید هی مردم، در همین گوشه و کنارها انسانی دارد می‌سپارد جان! بگوید دست کم اگر زنده‌ بودن‌تان به چشم ما نیامد، مرگ‌تان را دیدیم. مثل شما سوگواریم. می‌توانیم برنامه‌های مزخرف شادمانی‌مان را موکول کنیم به وقتی که شما هم کمی غم‌تان التیام یافته است.  

چند نفر باید می‌مردند تا شما به خودتان بیایید و به جای این‌قدر آهسته و آرام گذشتن از کنار خبر مرگ این‌همه آدم، یک بار هم شده پیش از مردم، در کنار مردم سوگواری می‌کردید.  

خسته شده‌اند این‌همه آدم؛ این همه «در وطن خویش غریب». خسته... 

شما کماکان به پایکوبی‌های‌تان برسید. مردم آذربایجان، نه مثل مردم فلسطین‌اند و نه سوریه و نه میانمار، این‌ها از کره‌ی دیگری آمده‌اند و قطعا نیازهای اولیه‌شان را از جای دیگری تامین می‌کنند. شما نگران نباشید. به جلسات و نشست‌های آتی‌تان فکر کنید. به نام سربلند ایران!

* تیتر از سی‌میل


 
 

1391/5/22

 

حامد اسماعیلیون
گمشده در بزرگ‌راه

یک وقتی می‌شد گفت نرسیده به تبریز، اما امروز با کش آمدن شهر و زنجیر طولانیِ کارخانه‌ها در ورودیِ شهر، در جایی میانِ همین بنگاه‌های اقتصادی از جاده‌ای که سزاوار تبریز و احوال اقتصادیِ اهالی‌اش نیست، جاده‌ی "اهر" از مسیر اصلی جدا می‌شود و راهِ خود می‌گیرد. جاده صاف و ساده است و تک و توکی درخت دارد و مزارع بزرگ گندم. اگر بهار باشد و شانس‌ات بزند دشت‌های گلِ زرد را خواهی دید، دعوت‌کننده و زیبا، مثل دوران دانشجوییِ ما شیفته و سبک‌مغز باشی باید بروی روی چمن‌ها غلت بزنی و فریاد بکشی تا آن‌گاه که باد خنک بزند توی صورت‌ات و فرصت کنی سرت را بدزدی توی خوشه‌های گندم.  

جاده از جایی دوراهی می‌شود، شاید چهل کیلومتر دورتر از تبریز، خوب یادم نیست. دستِ راست می‌رود "هِریس" که ده هزارتایی جمعیت دارد و شهری بسیار کوچک است. چپ می‌رود "اَهَر" که شهر بزرگ‌تری است. اگر بخواهی جنگل‌های ارسباران و چمن‌زارِ یک‌دست‌اش را ببینی یا در باران اردیبهشتی، عزمِ قلعه‌ی بابک خرمدین کرده باشی باید هم‌چنان رو به شمال برانی تا خودِ "کَلِیبَر" و اگر در جستجوی شهری کوچک‌تر از "هریس" هستی بر شانه‌ی چپِ "اهر" جاده‌ای پیچ‌واپیچ و کوهستانی هست که به زادگاه ستارخانِ مشهور می‌رسد؛ وَرزَقان. ورزقان بسیار کوچک است، سه هزارتایی جمعیت دارد و عدس و عسل‌اش مشهور است. اما همین ورزقانِ کوچک سیصد پارچه آبادی دارد. حتمن خانه‌های کاه‌گِلی با دیوارهای ضخیم، حتمن تیرچه‌های چوبیِ قدیمی بالای چاردیواری‌های کهنه و فرسوده و حتمن جاده‌های باریک و ناهموار.

امروز 22 مرداد ما مانده‌ایم و خبرهای بد از جاده‌ی اهر-تبریز که زلزله آن را بسته است. کوه که سر خم کند و پل که بشکند پس وای به حالِ آدم‌ها.

* تیتر از سی‌میل


 
 

1391/5/22
  •  

    سروش روحبخش
    خواب بزرگ

    1 در مراسم ختم مامانی  دم در ایستاده بودم با دو نوع از کسانی که ابراز همدردی می‌کردند رو برو شدم . این مواجهه درکم را از ابراز همدردی تغییر داد.

    • خاموش‌ها.می‌آمدند. آیین را به جا می‌آوردند. دو دستی مصافحه می‌کردند. کمی خم می‌شدند. چهره‌شان نیمی غم نیمی خنده بود. خنده‌اش بد نبود. یک جور لبخند متظاهر شیرین که نشان از ادامه زندگی داشت. نشان محبت بود.بعد همان جملات تکراری را می‌گفتند. می‌گفتند که در غم ما شریک‌اند. اگر نزدیک‌تر بودند در آغوش می‌گرفتند و با آرام با دست چند ضربه به پشت می‌زدند و جمله‌شان را دم گوش نجوا می‌کردند.
      این گروه -برخلاف تصور پیشین‌ام از بی‌اثری آیین‌ها و جملات کلیشه‌ای – مرا آرام می‌کردند. احساس می‌کردم که تنها نیستم. که کسانی در دنیا به غم من در این لحظه احترام می‌گذارند. فهمیدم بهترین همدردی برای عزادار محترم شمردن غم اوست.
    • جیغ‌جیغوها. شرکت‌کنندگان ابله شوآف عزاداری برای نمایش میزان سوگواری‌شان از ما که صاحب عزا بودیم، عزادارتر می‌شدند. نعره می‌زدند و سماع می‌کردند و بی‌خود می‌شدند و ماها باید برایشان آب قند می‌بردیم. یکی از این اقوام شجره‌نامه‌ای چنان معرکه‌ای گرفته بود که کسی نمی‌دانست فکر می‌کرد مونس شب و روز مامانی بوده. همین بس که من در تمام زندگی‌ام حتا یک بار ندیده بودمش. و تمایل شدیدم به پشت دستی زدن به دهانش در آن لحظه، نشان می‌داد تظاهر به «صاحب عزا بودن»  وقتی که نیستی، تا چه حد توهین‌کننده و آزارنده است.

    2 واکنش‌های هیستریک پنهان‌کننده بی‌حسی روانی ماست. شوآف شلوغ بازی و معرکه‌گیری‌های سانتی‌مانتال، گرد و خاک به پا کردنی است که می‌خواهد حقیقت تلخ بی‌احساسی‌مان را پوشیده دارد. از ترس اتهام سنگدلی یا انفعال چنان هیاهویی به پا می‌کنیم که برای اهلش روشن‌ترین گواه بر درون ماست.

    3 شاید عده‌ای این موج خودصاحب‌عزا پنداری از سوی همه کسانی که تا دیروز ( والبته از پس‌فردا) در جمع‌های خودمانی در تمسخر آذری‌ها بی‌پروا بودند را پای حرکت خجسته انسانی بگذارند. من اینقدر خوش‌بین نیستم و بیشتر آن را های و هوی وجدان‌های سنگین می‌دانم.

    4 پس بیش از صاحب عزا مویه نکنیم. چه کار کنیم؟ ساکت باشیم. همه دنیا به احترام مرده‌ها سکوت می‌کنند.


     
     

    1391/5/22
  •  

    آرمان امیری
    مجمع دیوانگان

    بعضی‌ها خبر فاجعه را که می‌شنوند پی‌گیری می‌شوند. می‌خواهند بدانند چند نفر کشته شده است. عدد باید بزرگ‌تر باشد تا جذاب‌تر باشد. مرگ یک نفر که خبری نیست. باید ده نفر، صد نفر، هزار و هزاران نفر کشته شوند تا فاجعه ابهت پیدا کند. اینان روی انسان نرخ می‌گذارند. اگر چهره سرشناسی در میان کشته شدگان بود که خودش جذاب است، اما اگر نبود نرخ توده مردم پایین است، آنان را باید «فله‌ای» خرید. اینان فاجعه را متر می‌کنند!

    بعضی‌ها خبر فاجعه را که می‌شنوند دست به کار می‌شوند. به هر دری می‌زنند. اگر بتوانند اهدای خون می‌کنند. اگر نه دست کم خبرش را منتشر می‌کنند تا کمکی کرده باشند. شاید به منطقه اعزام شوند یا شاید دست کم یک پتو یا یک کنسرو کمک کنند. این‌ها آدم‌های مفیدی هستند. دست‌شان درد نکند. روحیه خاصی دارند.

    بعضی‌ها خبر فاجعه را که می‌شنوند داغ دلشان تازه می‌شود. می‌زنند زیر گریه. طاقت سوگواری ندارند. طاقت ضجه مادر و فریاد پدر ندارند. طاقت اشک یتیم ندارند. می‌زنند زیر گریه و حالا اشک نریز کی بریز. برای چه کسی اشک می‌ریزند؟ برای بدبختی دیگران؟ یا بدبختی‌های خودشان؟ یا هیچ کدام؟ فقط می‌خواهند سبک شوند؟ این‌ها روح ساده و لطیفی دارند.

    اما بعضی‌ها خبر فاجعه را که می‌شنوند فقط نگاه می‌کنند! نه به شمار و ارقام کشته شدگان؛ نه به میزان خرابی‌ها؛ نه به تلاش‌های آنان که کاری می‌کنند و نه به اشک ریختن آنان که طاقت ندارند. اینان فقط چشم دوخته‌اند. مبهوت مانده‌اند. به هیچ چیز فکر نمی‌کنند. فاجعه برای اینان یک تصویر بیشتر نیست. یک عکس که ثبت شده است و دیگر زمان و مکان ندارد. تحرک ندارد. پیش نمی‌رود و گذشته‌ای نداشته است. اینان به یک تصویر خیره می‌مانند و خیره می‌مانند...

    * تیتر از سی‌میل


     
     

    1391/5/22

    کاروان ورزشی ایران با کسب چهار مدال طلا، پنج نقره و سه برنز و قرارگرفتن در جایگاه هفدهم جدول مدالی رقابت‌های المپیک لندن به کار خود در این رقابت‌ها پایان داد.

    در روز آخر این مسابقات، دو ورزشکار ایران در کشتی آزاد به میدان رفتند که نتوانستند به مدالی دست پیدا کنند.

    مهدی تقوی در وزن ۶۶ کیلو گرم با شکست در دیدار نخست از گردونه رقابت‌ها حذف شد و رضا یزدانی کشتی گیرن وزن ۹۶ کیلوگرم ایران نیز به دلیل مصدومیت شدید در نیمه نهایی این رقابت‌ها از ادامه مسابقات باز ماند.

    پزشکان تیم ملی ایران گفته‌اند که رباط پای رضا یزدانی پاره شده است.

    مدال‌های ایران در این رقابت‌ها در چهار ورزش کشتی، وزنه برداری، تکواندو و دو و میدانی به دست آمد.

    بسیاری از کار‌شناسان ورزشی در ایران، مدال نقره حامد حدادی در رشته پرتاب دیسک دو و می‌دانی را با ارزش‌ترین مدال ایران در این رقابت‌ها توصیف کرده‌اند.

    این برای نخستین بار بود که ایران در ورزشی به جز کشتی، وزنه برداری و تکواندو صاحب مدال شده است.

    ایران در دوره قبل المپیک با یک طلا و یک برنز در جایگاه پنجاه و یکم جدول رده بندی مدال ها قرار گرفته بود.

    منبع: ایسنا (+ و +)


     
     

    1391/5/21

    آق بهمن

    زلزله در اطراف اهر تا حالا بیشتر از ۲۰۰ نفر کشته و چند  صد نفر مجروح داشته. چه آن‌هایی که در ایران هستند و چه آن‌هایی که مثل من بیرون از ایران هستن و دستشان مطلقاً کوتاه است، قرار ندارند که یک کاری بکنند. تجربه مشابه و احتمالاً شدیدترش را خیلی‌هایمان ۸-۹ سال پیش، در آن جمعه تلخ دی ماه بم، داشتیم. من از خواندن نوشته‌های بچه‌ها در فیس‌بوک و این ور و آن ور و تجربه محدود خودم این چند نکته به نظرم می‌رسد:

     
    ۱. همه می‌گویند که اگر تخصص ویژه امداد یا پزشکی و پرستاری ندارید طر ف منطقه نروید. در این جور موارد مردم مناطق اطراف به اندازه کافی به منطقه می‌روند و واقعاً آدمی که کاری بلد نباشد (و حتی منطقه را هم نشناسد) به هیچ دردی نمی‌خورد. خود من در زمان زلزله بم نتوانستم حلوی خودم را بگیرم و پا شدم رفتم. ۲۴ ساعت هم بودم و برگشتم ولی واقعاً رفتن و نرفتنم برای کسانی که آن‌جا زیر آوار بودند فرقی نمی‌کرد.
    ۲. اما اگر پزشک یا پرستار هستید و می‌توانید، بروید سمت اهر. می‌گویند شدیداً به پزشک نیاز است.
    ۳. خون بدهید. عملاً تنها چیزی که سازمان‌های مسئول رسماً اعلام کرده‌اند که نیاز دارند خون است (آدرس مراکز انتقال خون در تهران - در شهرستان‌ها).
    ۴. در زمان فاجعه‌ای مثل زلزله که ساعت‌ها و روزهای اول در عملیات نجات و امداد بسیار حیاتی است باید به سازمان‌هایی که مسئول این کار هستند اعتماد کرد. جز هلال احمر، که ساختاری نیمه‌داوطلبی دارد، من در بم به چشم خودم دیدم که سپاه چه نقش پررنگی در عملیات امداد و نجات داشت و اگر سپاه جنوب شرق با همه امکاناتش تمام‌قد وارد کار نشده بود همان حد از نجات هم که شد، احتمالاً نمی‌شد. در نتیجه اگر راه شخصی برای کمک ندارید کمک‌هایتان را به هلال احمر شهرتان برسانید.
    ۵. اگر می‌خواهید به حساب‌هایی در خارج ایران پول بریزید، بخصوص اگر ساکن آمریکا هستید، دقت کنید که اشاره‌ای به ایران نکنید و کلاً حواستان به تحریم‌ها باشد که دردسری برای خودتان و کسی که برایش پول می‌ریزد درست نشود. مواردی دیده‌ام که حساب پی‌پل بچه‌ها را به دلیل انتقال پول‌هایی مرتبط با ایران بسته‌اند. ولی اگر دقت کنید قاعدتاً مشکلی پیش نمی‌آید.
     
    من این راه‌ها را برای کمک کردن می‌شناسم:
     
    از طریق خود من
     
    اگر خارج از ایران هستید و می‌خواهید کمک نقدی کنید و راهی سراغ ندارید می‌توانید به من برسانید و من به آدم مطمئنش برسانم. حساب پی‌پل من همین ایمیلم است: bahman.shafa@gmail.com
    باز هم تاکید می‌کنم که بخصوص اگر در آمریکا هستید حواستان باشد که اسمی از ایران و امثالهم نبرید. من متوجه خواهم شد که پول برای چه به حسابم ریخته شده.
     
    از طریق خیریه ایران چریتی
     
    ایمیل ایران‌چریتی: irancharity@gmail.com
     
    خیریه ایران‌چریتی یک خیریه جمع و جور است که تعدادی از دوستان من هم از گردانندگانش هستند. این بچه‌ها تجربه امدادرسانی در زلزله بم را هم دارند. کاری هم که می‌کنند این است که کمک‌های نقدی و غیرنقدی را جمع می‌کنند، با پول‌ها اقلام موردنیاز را می‌خرند، همه را در بسته‌های کوچک بسته‌بندی می‌کنند و خودشان می‌برند در منطقه بین آسیب‌دیده‌ها توزیع می‌کنند. من این بچه‌ها را خیلی خوب می‌شناسم و بهشان اعتماد کامل دارم. راهش این است که بهشان ایمیل بزنید و بگویید که چه جور کمکی می‌خواهید بکنید و آن‌ها هم جوابتان را می‌دهند که چه کار باید بکنید. کمک‌هایی که از طریق ایران‌چریتی می‌توانید بکنید:
    - کمک نقدی به شماره حساب داخل ایران
    - کمک نقدی به حساب‌ پی‌پل در خارج ایران
    - کمک غیرنقدی در داخل ایران
    - کمک حضوری در تهران برای خرید و بسته‌بندی اقلام
    - کمک برای رساندن اقلام به منطقه (قاعدتاً ماشین داشتن کمک بیشتری است)
     
    توضیح ضروری: این ایمیل ایران‌چریتی به پی‌پل وصل نیست و نمی‌توانید مستقیماً از این طریق کمک کنید. باید به این ایمیل ایمیل بزنید و بگویید که چه جور کمکی می‌خواهید و می‌توانید بکنید تا آنها هم بهتان جواب بدهند که چه باید بکنید.
     
    از طریق موسسه مهرطه
     
    من آشنایی نزدیک مستقیم با گردانندگان این موسسه ندارم، اما مدت‌هاست در جریان کارهایشان هستم و چند تا از دوستانم هم با آنها کار می‌کنند:
     
    "ما خانواده‌ی مهر‌طه تصمیم گرفتیم ازهرطریق ممکن به هموطنان خود در آذربایجان شرقی کمک کنیم. به همین خاطر از همه شما می‌خواهیم تا کمک‌های نقدی وغیر نقدی خود را به مهرطه بسپارند تا برای مناطق زلزله‌زده ارسال شود.
    طبق تماس تلفنی‌ای که با ستاد مدیریت بحران استان آذربایجان داشتیم، آب،‍ نان و کنسرو مهمترین نیاز آسیب‌دیدگان است. کمک‌های فوق را می‌توانید به نشانی موسسه: خیابان میرزای شیرازی، نرسیده به شهید بهشتی، کوچه شهدا، پلاک ۱۰ ارسال کنید.
    در ضمن موسسه آمادگی دارد کودکان آسیب‌دیده را اسکان موقت دهد.
    حساب شماره ۱۴۷۸۵۰۴۵۷۹۷۹۲۱در شعبه اسفندیار بانک اقتصاد نوین (کد ۱۴۷) آماده دریافت کمک‌های نقدی شماست.
    شماره تماس ۸۸۷۰۱۸۴۴، ۸۸۷۱۷۳۱۸، ۸۸۵۵۲۲۲۴"
     
    از طریق جبهه مشارکت آذربایجان شرقی
     
    این را سعید شریعتی در صفحه فیس‌بوکش نوشته:
     
    "با دکتر کریم عابدی معاون سیاسی اسبق استان آذزبایجان شرقی و رییس جبهه مشارکت استان صحبت کردم. اوضاع مناطق زلزله‌زده اصلا خوب نیست و بسیاری از روستاها هیچ نوع کمکی را به دلیل قطع ارتباطات دریافت نکرده‌اند. دوستان ستاد همیاری و امدادرسانی را تشکیل داده‌اند.
    عزیزانی که می‌خواهند کمک‌های نقدی خود را در اختیار این سناد قرار دهند از طریق شماره کارت:
    ۶۲۱۹۸۶۱۰۰۱۰۳۰۲۶۰
    بانک سامان من (سعید شریعتی)
    و یا
    ۶۰۳۷۹۹۱۱۱۵۰۶۵۸۸۴
    بانک ملی دکتر کریم عابدی انتقال دهند."

     
     

    1391/5/22

    بر اساس گزارش‌ها از ایران، دست کم ۲۵۰ نفر در دو زمین لرزه روز شنبه (۲۱ مردادماه) در آذربایجان شرقی جان خود را از دست داده‌اند.

    خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) احتمال داده که آمار قربانیان طی ساعت‌های آینده به ۳۰۰ نفر افزایش خواهد یافت.

    منابع رسمی دولتی گفته‌اند که بر اثر این دو زمین لرزه، بیش از دو هزار نفر نیز مصدوم شده‌اند.

    بعد از ظهر شنبه دو زمین لرزه به بزرگی ۶/۲ و ۶ ریشتر شهرهای اهر و ورزقان در استان آذربایجان شرقی را تکان داد که در چهار استان همجوار آذربایجان شرقی نیز احساس شد.

    قربان محمدی، مدیرکل بنیاد مسکن استان آذربایجان شرقی، نیز گفته است که بر اثر زمین لرزه‌های روز شنبه، ۲۵۰ روستای سه شهرستان اهر، هریس و ورزقان از ۳۰ تا ۱۰۰ درصد تخریب شده‌اند.

    به گفته این مقام مسئول، نیمی از واحدهای مسکونی در این مناطق، «کم دوام یا بی دوام» بوده اند.

    تاکنون و با گذشت کمتر از ۲۴ ساعت از وقوع این دو زمین لرزه، حدود ۲۰۰ پس لرزه در مناطق زلزله زده اتفاق افتاده است.

    منابع: ایسنا (+ و +) و ایرنا


     
     

    1391/5/22

    احسان لشگری و کمیل قاسمی دو کشتی گیر وزن‌های ۸۴ و ۱۲۰ کیلوگرم ایران، با غلبه بر حریفانشان در دیدار رده بندی وزن‌های خود، بر سکوی سوم المپیک ایستادند.

    احسان لشگری در دیدار رده بندی نهایی حریفی از ترکیه را با نتیجه مجموع پنج بر دو شکست داد و به مدال برنز رسید.

    این کشتی گیر ایرانی در دیدار نیمه نهایی در دیدار نزدیک مغلوب رشید رشیداف، مدافع عنوان قهرمانی المپیک از آذربایجان، شد.

    در وزن ۱۲۰ کیلوگرم نیز کمیل قاسمی در دیدار رده بندی، ترول دلاگنف از آمریکا را در سه راند با نتیجه پنج بر یک از پیش رو برداشت.

    کمیل قاسمی در مرحله یک چهارم نهایی مغلوب تایمازف ازبکستانی شده بود و با راهیابی تایمازف به فینال شانس کسب مدال برنز مسابقات را پیدا کرد.

    ایران با احتساب دو برنز این کشتی گیران، با کسب چهار مدال طلا، پنج نقره و سه برنز در پایان روز پانزدهم مسابقات المپیک در جایگاه شانزدهم جدول مدالی این رقابت‌ها ایستاده است.

    منبع: مهر


     


    شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به 30mail-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به 30mail@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

    هیچ نظری موجود نیست:

    ارسال یک نظر

    خبرهاي گذشته