-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

Posts from Khodnevis for 12/09/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



یک سال گذشت-۲

با رسیدن ۲۲ بهمن، اتفاق دیگری افتاد. بخشی از گردانندگان رسانه‌های جنبش مدعی هدایت آن شدند. از نظر بسیاری، ماجرای «اسب تروا» از به یادماندنی‌ترین خطاهای استراتژیک پس از انتخابات بود.

خبری که بعدها در محافلی کوچک‌تر مطرح شد، دیدار هاشمی رفسنجانی با رهبری قبل از ۲۲ بهمن و انجمن توافق‌هایی برای برگزاری مناسب این مراسم بود. اتفاقا شواهد بعد از آن روز این ایده که بازی از آن دیدار تغییرات بسیاری کرده را تقویت می‌کند. همان روز ۲۲ بهمن برادر یکی از شهروندروزنامه‌نگارها که می‌خواست برای خودنویس خبررسانی کند، دستگیر شد، اما با لطف یکی از دوستان و پیگیری یکی از طرفداران جنبش سبز در نیروی انتظامی، آزاد شد. شاید این آزادی تنها خبر مثبت روز ۲۲ بهمن برای ما بود.

شاید یکی از نخستین کارهای واکنش برانگیز خودنویس، پخش سخنان محسن کدیور در ویدئوکنفرانس مراسم سالگرد احمد پورقانی بود. کدیور در آن مراسم، هاشمی رفسنجانی را یکی از رهبران جنبش سبز نامید. البته بعد از اینکه مورد سوال قرارگرفت، سعی کرد سخنانش را به نحوی اصلاح کند. همچنین اینکه مجموعه روشنفکران دینی مقتدر خوانده بود و مدعی بود که این گروه می‌توانند جمعیتی بزرگ را به خیابان‌ها بکشانند و سکولارها توانش را ندارند. این حرف‌ها می‌توانست جایی ثبت نشود، اما ثبت شد. گویا محسن کدیور به یکی از برگزارکنندگان گفته بود که قرار نبوده «نامحرمان» آنجا باشند.

در زمستان ۸۸، انتقاد طنز آمیز از «اتاق فکر جنبش» هم واکنش‌هایی برانگیخت. اینکه گروهی محدود خود را اتاق فکر جنبش خوانده بودند گرچه می‌توانست برای هواداران امیدبخش باشد، اما برای منتقدین حتما سوژه بسیار مناسبی بود. این اتحاد عملا از هم پاشید و اتاق فکر مجازی نیامده رفت. البته منابعی سخن از تشکیل اتاق فکری دیگر در لندن کردند که از سوی اعضایش تکذیب شد!

یکی از خاطرات خوبم که نمی‌توانم خوشحالی‌ام را بابتش پنهان کنم، نوشتن یادداشتی در باره لزوم تشکیل انجمنی برای روزنامه‌نگاران ایرانی مقیم خارج بود. دوستان زیادی از جمله آرش سبحانی، مهدی یحیی‌نژاد، فاطی کراری، فیروزه محمودی و خیلی‌های دیگر کمک کردند تا بتوانیم از طریق مراسم خیریه یا گذاشتن لینک حساب کمک به روزنامه‌نگاران پناهجو در سایت، پول‌هایی را برای این گروه جمع‌آوری کنیم. اما پول‌های کوچک گرچه اهمیت دارند، ولی با توجه به تعداد زیاد روزنامه‌نگاران، این منابع کافی نبود. در همان روزها که توی سر خودم می زدم، به این فکر افتادم که با توجه به تعداد زیاد روزنامه‌نگاران ایرانی شاغل در خارج از ایران، شاید بتوان انجمنی درست کرد که با بهره‌گیری از حق عضویت و کمک‌های این گروه، از روزنامه‌نگاران پناهجو هم حمایت کرد. ماجرا را به دوستان قدیمی‌تر گفتم. علیرضا نوری‌زاده و احمد رافت به من گفتند که سال‌ها قبل می‌خواسته‌اند چنین انجمنی را راه‌اندازی کنند، اساس‌نامه‌ای هم نوشته شده بود، اما اقدام اولیه روزنامه‌نگاران ایرانی خارج از کشور به خاطر مشکلات مالی بسیاری از مهاجران آن زمان به جایی نرسید. وقتی برای دیدار با گروهی از روزنامه‌نگاران پناهجو به فرانسه می‌رفتم، با حمایت گزارش‌گران بدون مرز، برنامه نخستین جلسه مشورتی را در دفتر این انجمن ریختیم. در جلسه نخست، گلنوش نیک‌نژاد که از آمریکا آمده بود، احمد رافت از رم، نوشابه امیری از پاریس و من هم از تورنتو شرکت کردیم و قرار شد ماجرا را با جدیت پیگیری کنیم. ورود امید حبیبی‌نیا به مجموعه مشورتی باعث گرفتن حمایت‌هایی از نهادهای بین‌المللی شد. شاید بسیاری به حبیبی‌نیا حساسیت‌هایی داشته باشند، اما باید بگویم که در ایجاد رابطه برای کار تشکیلاتی نظیر ندارد! دومین جلسه را اندکی بعد در کپنهاک تشکیل دادیم و آخرین جلسه‌مان پیش از ثبت انجمن در پاریس بود. حالا انجمن ثبت شده و پس از عضوگیری، هیات مدیره موقت پس از انتخابات کنار می‌رود و جای خودش را به هیات مدیره دائمی می‌دهد. این اتفاق کمی نبود. شاید آن روز که یادداشت کذایی را می‌نوشتم، باورم نمی‌شد که می‌شود انجمنی داشت، اما ثابت شد که می‌شود. کار مهم بعدی، گفتگو و گرفتن مشارکت است. طبیعتا بسیاری از روزنامه‌نگاران ایرانی مقیم خارج از کشور، دیدگاه‌های یکدیگر را نمی‌پذیرند، اما چه می‌شود اگر فارغ از گرایش‌ها، برای دفاع از منافع حرفه‌ای و کاری، همدیگر را بپذیریم و یاری کنیم. به باور من این کار شدنی است.


 


جنبش دانشجویی در مصاحبه با سعید حبیبی

سعید حبیبی فارغ‌التحصیل رشته مخابرات  دانشگاه شریف، و دانشجوی اخراجی کارشناسی‌ارشد فلسفه، یکی از المپیادی‌های سابق فیزیک، فعال حقوق بشر و از  اعضای سابق کمیته گزارشگران حقوق بشر و دبیر اسبق تشکیلات دفتر تحکیم وحدت (طیف علامه) است و از دانشجویان طیف چپ در ایران محسوب می‌گردد که بارها به علت فعالیت‌های مدنی،حقوق بشری و سیاسی خود  با وجود نسبت نزدیک خانوادگی‌اش با حسن حبیبی معاون اول رئیس جمهور در دوران هاشمی رفسنجانی و خاتمی بازداشت شده است. از جمله بازداشت‌های وی به ۱۱ آذر ۱۳۸۶ در جریان بازداشت گسترده فعالان دانشجویی چپ می‌توان اشاره کرد.

 

جنبش دانشجويي ايران فراز و نشيب بسيار داشته است‌، فکر مي کنيد که  آيا عمر اين جنبش به پايان رسيده است و يا در جنبش‌هاي ديگر تحليل رفته است؟

خير. درست است که جنبش دانشجويي فراز و نشيبهاي بسياري داشته است اما هميشه از پي نشيبهايش دوباره اوج گرفته است. چنانکه پس از سکوت چند ساله پس از آذر ۳۲، دوباره در آذر ۳۹ سربرافراشت و پس از سکوت سنگين پس از انقلاب فرهنگي دهه ۶۰دو باره در اوايل دهه ۷۰پرچمدار مبارزه گرديد. امروز هم به گمان من گرچه به دليل فشارهاي بسيار و تعطيلي تشکلها و کانونها و نشريات، فعاليتهاي سازماندهي شده جنبش دانشجويي کاهش پيدا کرده اما ۱۶آدر امسال نشان داد که هنوز دانشگاه زنده است و از کوچکترين امکاني براي اعتراض استفاده مي کند. گرچه مي توان با توجه به برنامه هاي موفقي که در اين روز در دانشگاههاي کشور برگزار شد، موج ديگري از سرکوب و اخراج و تعليق و بازداشت را انتظار داشت. به دليل همين خصلت پويا و عملا خستگي ناپذير است که تصور مي کنم اين سخن که جنبش دانشجويي در ديگر جنبشها تحليل رفته تطابقي با واقعيت ندارد. سابقه جنبش دانشجويي بسيار طولاني تر از جنبش اعتراضي اخير است و نمود و بروز آن هم در عرصه عيني بيشتر از ساير خرده جنبشهاي مطرح در سطح جامعه است. اما از سوي ديگر بايد توجه داشت که جنبش دانشجويي به تنهايي از حوزه عمل محدودي برخوردار است. به عبارت ديگر تا زماني که يک جنبش گسترده مردمي به حرکت در نيايد، نمي توان از جنبش دانشجويي انتظار تحولات ريشه اي داشت.

 

نقش جنبش دانشجويي نه تحليل رفتن و همگن شدن با جنبش توده اي بلکه ميانجي گري بين مرجع رهبري جنبش و توده مردم است. اگر در جامعه اي مرجعي جدي و معتبر براي سازماندهي حرکتهاي مردمي وجود داشته باشد که داراي افقي روشن از آينده مبارزه بوده و از آگاهي عميق از امکانات تاريخي جامعه برخوردار باشد، جنبش دانشجويي مي تواند يکي از بازوهاي لازم براي انضمامي کردن آن افق يا به عبارت دقيق تر سازماندهي کردن جامعه در پرتو آن اهداف باشد. و اگر اين مهم حاصل نباشد، طبيعي است که جنبش دانشجويي يا رو به افول نهاده يا از اثرگذاري جدي بر فضاي سياسي محروم مي شود. در جنبش اعتراضي اخير ضعف در مرجع رهبري جنبش بسيار مشهود بود و هست. به عبارت ديگر آنانکه در جايگاه رهبري قرار گرفته اند علاوه بر اين که افق روشني براي مبارزه ارائه نمي کنند، از سازمان و برنامه جدي نيز براي سازماندهي حرکتهاي اعتراضي بر خوردار نيستند. از اين رو نمي توانند رابطه اي تعريف شده و ارگانيک با جنبش دانشجويي برقرار کنند. به عبارت ديگر در استراتژي آنها جايي براي جنبش دانشجويي نمي توان مشخص کرد تا بتوان بر اساس آن تاکتيکي منطبق بر شرايط تاريخي فعلي ارائه نمود. از همين روست که به عنوان مثال در آستانه روز دانشجو، هيچ توصيه خاصي براي جنبش دانشجويي ارائه نکرده و صرفا به بيان مکرر واقعيتها يا تاکيد بر اجراي قانون اساسي و آگاهي بخشي و کليشه‌هايي نظير آن اکتفا مي‌کنند. گذشته از آنکه در ارائه آرمانها نيز مکررا بر نکاتي تاکيد مي کنند که جنبش دانشجويي سالهاست از آنها عبور کرده است.

آيا فکر مي‌کني جنبش دانشجويي بايد درخارج از کشور دست به عمل بزند و نظير کنفدراسيون را بنا کند؟ و بطور کلي جنبش دانشجويي خارج کشور از چه راههايي مي تواند در فضاي سياسي داخل کشور تاثير گذار باشد؟

واقعيت اين است که کنفدراسيون در ظرف زماني و گفتماني ديگري شکل گرفت که تا حدي با شرايط فعلي ما متفاوت است. گروهها و جريانهاي جدي فعال در عرصه سياست آن زمان تاثيري عميق و مستقيم بر تشکل کنفدراسيون در دهه ۴۰و ۵۰داشتند. به همين دليل تصور مي کنم که بنا کردن تشکلي چون کنفدراسيون در شرايط فعلي کاري سنگين خواهد بود که البته در صورت وقوع ميتواند بسيار نيز تاثير گذار باشد. البته امروز در ميان فعالين فعلي يا سابق دانشجويي که خارج از مرزهاي ايران حضور و فعاليت دارند، بحث تشکل يابي سراسري مطرح شده است اما تا افقي روشن و در دسترس براي مبارزه نباشد، صرف متشکل شدن نتيجه اي در بر نخواهد داشت.گرچه بايد به اين نکته نيز توجه داشت که جنبش دانشجويي در داخل يا خارج کشور، اصولا وقتي معنا مي يابد که کار تشکيلاتي و معطوف به هدف مشخصي را پيگيري کند. بنابراين به فرض آنکه جنبشي در خارج کشور شکل بگيرد، که البته از ديد من بايد اين اتفاق صورت پذيرد، انعکاس دادن واقعيتهاي ايران در خارج کشور و مخصوصا براي افکار عمومي ديگر کشورها و نهادهاي بين المللي حقوق بشري (اول)، حمايت رسانه اي و مالي از مبارزات داخل کشور (دوم)، ياري رساني در امر سازماندهي (سوم) و مشارکت جدي در امر ايجاد گفتمان متناسب با شرايط عيني مبارزه جاري در داخل کشور (چهارم)، مي تواند چهار کارويژه اساسي فعالين خارج کشور باشد. دانشجويان و فعالين خارج کشور از امکان ارتباط سريعتر و نزديک تر با نهادهاي بين المللي و سياست سازان کشورهاي ميزبان خود برخوردارند و از اين رو بهتر و بيشتر مي توانند تصويري واقع نما از شرايط ايران براي آنان ارائه دهند. از سوي ديگر دسترسي به امکانات رسانه اي در خارج کشور بسيار بيشتر و کم خطر تر از داخل کشور است. مبارزه امري است که علاوه بر انگيزه، آگاهي، جسارت و ايمان به امکانات مالي نيز محتاج است.

 

جنبش دانشجويي مي تواند واسطه اي مطمئن براي همياري مالي ايرانيان خارج از کشور به فعالين داخل کشور باشد. در امر سازماندهي و ياري رساني نيز جنبش دانشجويي خارج کشور مي تواند از طريق شبکه هاي مجازي موجود و ارتباطات گذشته و حال خويش با فعالين داخل کشور، در امر سازماندهي فعاليتهاي دانشجويي در شرايط سرکوب - که فعاليت علني را با مشکلات جدي مواجه نموده و عملا حد بالايي از مبارزه مخفي را ايجاب کرده است -  بسيار موثر باشد. گفتمان غالب در فضاي مبارزه بي شک مي تواند بسيار متاثر از فعاليتهاي جنبش دانشجويي در خارج کشور باشد. امکانات گسترده ارتباطي و رسانه ها فضا را براي چنين تعاملي آماده کرده اند. فعاليت در اين زمينه ها البته نيازمند وجود تشکلهاي دانشجويي در سطوح ملي و بين المللي است. اين نکته نيز ناگفته نماند که تشکلي سراسري چون کنفدراسيون وقتي امکان وجود مي يابد که تشکلهاي محلي و فدراسيونهاي ملي فعالي وجود داشته باشند که ائتلافي عيني بر سر مسائل عيني صورت گيرد.

 

چقدر فکر مي کنيد در آينده سياسي ايران دانشجويان زنداني امروز نقش خواهند داشت؟

در ميان فعالين دانشجويي زنداني مي توان افرادي را يافت که از توان و مقبوليت کافي براي نقش آفريني در عرصه سياسي آينده ايران برخوردارند. اما بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که عرصه سياست بايد عرصه رقابت بين جريانها و احزاب سياسي باشد و نه افراد. به اين معني اگر سياست ايران بر مدار صحيحي بچرخد، اين احزاب هستند که در سياست نقش آفريني مي کنند و نه افراد و بنابراين فعالين امروز اگر بتوانند خود را در عرصه کار گسترده و متشکل جمعي اثبات کنند، طبيعتا نقش بيشتري را از سوي جريانهاي متبوع خود بر عهده خواهند گرفت. به همين دليل آرزوي من اين است که هر چه بيشتر با فعاليت حرفه اي سياسي احزابي که در کوران مبارزه آبديده مي شوند، مرامها جايگزين نامها شوند تا علاوه بر پاسخگويي تشکلها، پيش بيني پذيري فعاليتها و مواضع سياسي تضمين شود.

 


 


آلودگی هوا به خاطر بنزین تولید داخل
 


دفتر متعلق به فارسی1 کشف و پلمب شد

دادستان تهران در گفتگو با خبرنگاران گفت که این گروه در دفتری در تهران اقدام به ترجمه و دوبله یک سریال ۵۷۰ قسمتی نیز کرده بودند. در حمله روزگذشته به دفتر وابسته به فارسی-۱، تعدادی دستگیر شده‌اند.

خبرگزاری مهر نیز دیروز اعلام کرد که پنج نفر در همین رابطه دستگیر شده‌اند.

 

 

 

به گفته مقام‌های جمهوری اسلامی، برنامه‌های این شبکه برای مقابله با نگاه سنتی خانواده در ایران است.

فارسی-۱ با مشارکت موسسه News Corp که مالک «فاکس‌نیوز» نیز هست و گروه «موبی» افغانستان از سال گذشته آغاز به کار کرد و مخاطبان فراوانی در داخل ایران دارد.

جعفری دولت‌آبادی تلاش دست‌اندرکاران فارسی1 را کمک به ضد انقلاب خوانده است.


 


قتل نوجوان ایرانی در کانادا

به گزارش سی‌بی‌سی کانادا، روز دوشنبه نوجوانی شانزده ساله  به نام یزدان غیاثوند غیاثی در محله چینی‌های شهر اتاوا در خودرویی که دو سرنشین دیگر نیز داشت به قتل رسید. به گفته شاهدان عینی وی در حال گفتگو با سرنشینان  خودرو بود که ناگهان صدای گلوله‌ای به گوش رسید و سپس پیکر زخمی یزدان از خودرو به بیرون انداخته‌شد. گلوله به ناحیه سینه یزدان اصابت کرده‌بود.

پلیس  پایتخت کانادا توانست پس از پیگیری‌، سرنشینان خودور که دو جوان هیجده و نوزده ساله بودند را دستگیر کنند اما هنوز خبری در خصوص انگیزه این قتل اعلام نشده‌است. عطا فتحی دوست یزدان در مصاحبه با سی‌بی‌سی گفت:«خانواده یزدان هنوز دنبال این پاسخ هستند که چرا پسرشان کشته‌شده‌است. او بسیار خونگرم و صمیمی بود و همه یزدان را دوست داشتند.»

موگل رابینسون از همکلاسی‌های یزدان نیز که از این قتل شوکه است یزدان را چند روز قبل از قتل در زمین بسکتبال دیده که در حال شوخی و خنده با دوستانش بوده.

یزدان به همراه خانواده‌اش سه سال قبل در شهر اتاوا ساکن شده و در حال گذراندن سال آخر دبیرستان برای ورود به دانشگاه و شرکت در کلاس‌های تقویتی برای گذراندن امتحانات بود.


 


آب پاشی آلودگی درهیات دربار جهانگیر شاه!

 

در صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ی کیهان موضوعی را خواندم که اول فکر کردم، به دلیل کمبود جای بخش جذاب (!!) «گفتگو» که اصولاً تراوشات ذهن مدیر این نشریه ی دولتی است، به این محل انتقال یافته است. اما بعد که دوباره خواندم بیش از آنکه بخندم، بر خودم نفرین کردم که چرا مدیری دولتی، خوانندگان و شنوندگان خود را آنقدر بی‌شعور فرض کرده که به خود اجازه ی گفتن هر دروغی را بدهد. ماجرا از این قرار است که «دبير كميته اضطرار آلودگي هواي تهران از آبپاشي برخي نقاط آلوده پايتخت در صبح روز سه شنبه خبر داد. به گزارش خبرگزاري ها علي اشرفي پور گفت: محدوده خيابان هاي آزادي تا يافت آباد و آزادي-انقلاب، شهيد مطهري و طالقاني و مناطق مركزي شهر توسط 5 فروند هواپيماي شركت هواپيمايي خدمات وزارت جهاد كشاورزي آبپاشي شدند. وي با اشاره به ادامه عمليات آبپاشي مناطق مختلف تهران افزود: هواپيماهاي آب‌پاش تا ارتفاع ۱۰۰ متر به زمين نزديك شدند تا ذرات معلق آلاينده را كه بيشترين رنجش را براي تهراني ها داشته اند، زمينگير كنند.» البته او ادعا کرده است که هر هواپیما ۸ نوبت پرواز می‌کند و برنامه برای نقاط دیگر تهران نیز اجرا خواهد شد. از طرف دیگر جواد محمدی زاده معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست نیز به خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دولت گفته است «یکی از این برنامه ها استفاده از هواپیماهای سمپاش برای پاشیدن آب در سطوحی از جو برای تغییر هوا و ایجاد باد در تهران است. {...} برنامه دیگر استفاده از دستگاه های فیلتراسیون هوا در برخی از مناطق تهران است که این موضوعات نیز در حال بررسی است.» در اینکه این نخبگان کجا تحصیل کرده اند، رشته ی تحصیلی آنها چیست و آیا اصولا در مورد هواشناسی، مکانیک و دینامیک سیالات و محیط زیست چیزی خوانده اند یا خیر، فعلا بحثی نمی‌کنم. اما اگر این نخبگان، یک بار در طول عمر گرانقدر خود هواپیمای سمپاش را می‌دیدند، احتمالا از گفتن این کلمات فکاهی خودداری می‌کردند. فرض کنید اگر در ژاپن مسئولی این مزخرفات را می‌بافت، چه باید می‌کرد؟ اما با چند موضوع ساده، حداقل ذهن شما خواننده ی عزیز را روشن می‌کنم تا به مسئولان گرامی به دیده ی افراد دربار جهانگیر خان نگاه کنید.

 

۱- فرض کنید که ما هیچ چیز در مورد علومی که در بالا ذکر شد نمی‌دانیم و فقط می‌خواهیم با چند عدد و رقم، موضوع را محاسبه کنیم. اصولا هواپیماهای سمپاش در ایران، هواپیماهای تک موتوره هستند که احتمالا همگی شما در فیلم ها مشابه آنها را دیده اید. فرض معقول طول بال این هواپیماها، چیزی در حدود۱۰  تا ۱۵ متر است که ما متوسط ۱۳ متر را می‌گیریم. هنگامی که این هواپیماها بر روی سطح مزرعه به حرکت در می‌ایند، باید تا حدود ارتفاع ۵ تا ۸ متری به سطح زمین مزرعه نزدیک شوند تا بتوانند هم مؤثر عمل کنند و هم اینکه باد باعث توزیع غیر یکنواخت ذرات سم نشود. کل حجم سمی هم که این هواپیماها می‌توانند حمل کنند با توجه به مراجع مختلف اینترنتی و بسته به نوع هواپیما متفاوت است ولی عدد ۵۰۰ تا ۸۰۰ گالن آمریکایی که معادل با ۲۰۰۰ تا ۳۲۰۰ لیتر است، عددی معقول است (برای تصور خودتان، اطاق خواب استاندارد، ۴ متر در ۳ متر است و با سقفی حدود ۲ متر و ۸۰ سانت، حجم آبی که در اطاق خواب جا می‌گیرد برابر با ۳۳،۶۰۰ لیتر است، یعنی حدود ۱۱ برابر بیشتر از حجم هواپیمایی که نخبگان ادعا می‌کنند). این هواپیماها اصولا اگر موتور خود را خاموش هم کنند سرعتی کمتر از ۸۰ کیلومتر در ساعت را نمی‌توانند داشته باشند که البته حرکت رو به پایین آنها منجر خواهد شد تا مجددا از موتور خود استفاده کنند، بنابراین سرعتی معادل ۹۰ کیلومتر در ساعت برای آنها در هنگام عملیات منطقی است. اگر آقایان لطفی کنند و امروز صبح هنگام حضور در محل کار آزمایش کوچکی انجام بدهند، خودشان به نظر خود خواهند خندید. آزمایش بدین قرار است: الف- به راننده ی محترمتان بفرمایید ابتدا در بزرگراهی با سرعت ۹۰ کیلومتر در ساعت حرکت کند، ب- سپس انگشت اشاره ی محترم را داخل دهان برده و با آب دهان همایونی تَر بفرمایید ج- در مرحله ی بعدی طوری که ماشین پشتی به شما مشکوک نشود و خدای نکرده شما را هم مانند سایردانشمندان ترور نکنند، پنجره را پایین کشیده، انگشت خیس شده را از ماشین بیرون کنید. د- چند ثانیه طول می‌کشد تا انگشت شما خشک شود؟! آزمایش را ۱۰ بار تکرار کنید، تا به میزان حکم و پستی که گرفته اید، بیشتر غبطه خورید. البته محض اطلاع عرض می‌کنم که شما در ارتفاع 2 متری سطح زمین هستید و قاعدتا ارتفاع ۱۰۰ متری این موضوع سریعتر اتفاق خواهد افتاد.

 

۲- بیائیم از بعد دیگر بررسی کنیم. اگر فکر کنیم که بیشترین محل های آلودگی در مرکز شهر است، می‌توان محدوده‌ای را درنظر گرفت که عبارت است از: بلوار آبشناسان در غرب تا بزرگراه یاسینی (اسبدوانی) در شرق به طول تقریبی ۲۰،۰۰۰ متر به عنوان مرز شرقی-غربی و از تقاطع بلوار آبشناسان و باکری در شمال تا بزرگراه آزادگان در جنوب به طول تقریبی ۱۴،۰۰۰ متر به عنوان مرز شمالی-جنوبی، یعنی مساحتی در حدود ۲۸۰ میلیون متر مربع یا ۲۳۸ کیلومتر مربع. می‌شود آقایان لطف کنند و بفرمایند چند صدهزار بار هواپیما باید بر فراز این محدوده حرکت کند تا ما شاهد تمیز شدن هوا (با فرض خنده دار توقف تمامی آلوده کننده های هوا) باشیم؟ درصورتی که برای مساحت ۸۰۰ کیلومترمربعی تهران عملیات انجام شود چطور؟!

 

۳- می‌شود این نخبگان عزیز بفرمایند که حجم آب و محل تأمین آن در کجاست تا مسئولان وزارت نیرو که دربه در به دنبال قطره آبی در کیلومترها دورتر و کشاندن تا تهران هستند، مشکل آب خوردن مردم را نیز حل بفرمایند؟

 

۴- می‌شود این نخبگان عزیز بفرمایند که ابتدا این هواپیماها از مواد سمی داخل مخازن پاک شده‌اند یا اینکه سم وارد شده را کم خطرتر از آلودگی موجود تصور کرده‌اند؟! ضمنا به فرض موفقیت آمیز بودن عملیات، منبع آبی که مورد استفاده است، آیا از هوایی که تنفس می‌شود، بهتر است؟ تصفیه شده؟ میکروب زدایی شده است؟ نکند یکی دیگر از نخبگان دستور کلرزنی را داده باشند؟! فرض کنیم که اصلا موفقیت آمیز هم بود... می‌شود بفرمایند که آلودگی های رسیده شده به سطح زمین باید کجا بروند؟ آقایان نهر فیرزو آباد و مسیل های تهران را می‌دانند به کجا ختم می‌شود؟! و یا قرار است این آلودگی ها به سلامتی در ریه ها جایگزین شوند؟

 

۵- اگر در اثر این عملیات محیرالعقول، یکی از هواپیماها به داخل اطاق خواب یکی از ساکنان تهرانی بیاید، آقایان پاسخگو هستند و یا خلبان؟


می‌توانم هزاران اما و اگر دیگر هم بگویم، اما تا همین قسمت هم مقاله طولانی شد. اگر کشور دارای مدیریت صحیحی بود، این آقایان امشب باید در تلویزیون از همه‌ی مردم بابت خزعبلاتی که بافته اند عذر خواهی می‌کردند و هر دو بزرگوار با اتفاق در دایره ی «شعر و ترب همایونی» (می‌دانم که طرب صحیح است!) استخدام و مورد تفقد همایونی قرار می‌گرفتند. وای بر ما و وای بر دولت با این متخصصان گرانقدرش.

 


 


حکم اعدام یک کشیش به خاطر ارتداد؛ جان یک کشیش دیگر هم در خطر است

به گزارش کمپین بین‌المللی دفاع از حقوق بشر ایران، ندرخانی ۳۲ ساله، در ۱۹ سالگی به مسیحیت گرویده است و عضو کلیسای ایران می‌باشد و کشیش جماعتی حدودا ۴۰۰ نفره در رشت می‌باشد.

کمپین خواستار لغو حکم از سوی دیوان‌عالی کشور شده است. بنا به گفته این گروه، در هیچ یک از قوانین ایران به جرم ارتداد اشاره نشده است. لازم به ذکر است که در دهه هفتاد، تعداد از مسلمان‌هایی که مسیحی و حتی کشیش شده بودند جان خود را به انحا مختلف از دست دادند. گفته می‌شد که وزارت اطلاعات مسوول مرگ این مسیحیان سابقا مسلمان بوده است.

حکم دادگاه بر اساس فتواهای مراجع شیعه صادر شده، مورد اعتراض کمپین بین‌المللی حقوق بشر ایران است. در این حکم آمده است:

«برای کلیه اعضای دادگاه کیفری استان گیلان، علم وجدانی حاصل است که آقای یوسف ندرخانی فرزند بیرام، پس از تولد از پدر و مادری مسلمان و انتخاب دین اسلام پس از رسیدن به سن بلوغ، در سن ۱۹ سالگی از آن خارج شده و عمل وی طبق فتوای اجماع فقهای شیعه، ارتداد فطری از دین مقدس اسلام می‌باشد، فلذا به‌استناد اصل ۱۶۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و و ماده آئین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب و ماده هشت قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب و ماده ۱۰۵ قانون مجازات اسلامی و مساله ۸ از کتاب تحریر‌الوسیله فی‌صفات القاضی و...و فتوای تفسیری شرعیه فقهای عضام از جمله امام (ره) و مقام معظم رهبری و آیات عظام سید محمد رضا گلپایگانی و صافی و مکارم شیرازی و بهجت فومنی ... نامبرده به عنوان مرتد فطری به مجازات اعدام به طریق حلق‌آویز بگونه‌ای که ازهاق روح از وی شود محکوم می‌نماید.»

 

لازم به ذکر است که یک کشیش دیگر در شیراز نیز وضعیت مشابهی دارد. بهروز صادق خانجانی، کشیش ۳۵ ساله، با کیفرخواست ارتداد روبرو شده است.


 


من دانشجو نیستمِ، ولی دانشجویان را دوست دارم...!

دیروز با دیدن اخبار و تصاویر دانشجویان در ۱۶ آذر دوست داشتم زمان چند سال عقب‌تر بر می‌گشت و دوباره در حال دانشگاه رفتن بودم. بیخود نبود که آقای شکوری راد وقتی یک روز قبل از ۱۶ آذر به دانشگاه تهران رفته بود روز بعد در یک مقاله نوشته بود که دیروز دوباره دانشجو شده بودم!


با اینکه در اوج خفقان و سانسور بسر می‌بریم ولی دیروز باز هم جنبش دانشجویی که همیشه یه قدم از مردم عادی جلوتر بوده گل کاشت. تماشای این همه خس و خاشاک، میکروب، ... کردن صفار هرندی در دانشگاه رازی کرمانشاه، شمع روشن کردن دانشجویان زاهدان و خروش دانشجویان دانشگاه قزوین روح تازه‌ای بود که به کالبد جنبش سبز دمیده شد و البته ترس و وحشتی که به جان کودتاچیان انداخته بماند.

جنبش سبز به نوعی از دانشجویان که هرکدام نماینده یه خانواده‌ی سبز ایرانی هستن شروع شد و همچنان توسط آنها در حال زندگی است. به قول مهندس میر حسین موسوی چه کسی است که نداند سه میلیون دانشجوی آگاه کشور بزرگترین سرمایه جنبش سبز است؟

خوشحالم که الان مجید توکلی از این که هم کلاسی‌هایش راهش را ادامه می‌دهند لبخند به لب دارد و به بازجویانش پوزخند می‌زند که این زمستان می‌گذرد و سبزی بهار نمایان می‌شود...به عنوان یه شهروند ناچیز در ایران از همه دانشجویان چه در داخل و چه در خارج کشور با تمام وجود تشکر می‌کنم...


 


یک گزارش شهروندی از یک دانشجو


تنها كاري كه از دست بسيج بر ميومد اين بود كه عكس و فيلم بگيره.

همه جمع مي‌شديم‌، مي‌گفتيم مرگ بر ديكتاتور، روشون رو برمي‌گردوند ۲ تا عكس بگيرند.
يك عده‌اي اون طرف مي‌گفتند الله اكبر.

دوباره تا مي‌دويند اون سمت يك گروهي اينور يك چيزي مي‌گفتند.

دورتادور دانشگاه وجب به وجب گارد بود. يگان ويژه پلاك به پلاك پشت سر هم بودند.

يك عكس خامنه‌اي و خميني و احمدي نژاد تو دانشگاه نبود، و يك پلاكارد ازشون نمي‌ديدي.

بعدش هم كه ديگه اخر مراسم بود و رفتيم و تا چشم كار مي‌كرد، مامور و گارد و بسيج
دست هيچ كدوم كمتر از كلت كمري نبود...از باطوم خبري نبود

مي‌دوني، من پارسال به يك عده‌اي گفتم، از ۱۶ اذر به بعد بيرون از ايران از داخل ايران حمايت نكرد و داخل ايران هم از داخل دانشگاه...

امسال كه ديگه واقعا تعطيل بود حمايت!

باز پارسال خيابوناي مجاور دانشگاه صداي شعار ميومد...


حمايت رو ميشناسي؟
پارسال ۱۶آذر سكته كرد
امسال ۱۶ اذر مرد


خنده دار دانشگاه اصفهان بوده!
يكي از بچه‌ها مي‌گفت براي مراسم دولتي‌شون كسي نيومد، بعد مجبور شدند در دانشگاه را ببندند تا حمعيت رو در خروجي جمع شود، و يك چندتايي عكس بگيرند كه به بعضي ها نشان دهند كه آره، دانشجويان در مراسم ۱۶ اذر شركت كردند و اين هم جمعيتش...


باقي دانشگاه ها رو كه نشنيدي امروز مراسم نداشتن، چون تعطيلشون كردند...من حداقل ۲۰ دانشگاه مهم شنيدم امروز تعطيل شدند، تا سر وصدايي پيش نياد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته