-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 12/09/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

خودرو احساساتِ متفاوتی را پدید می‌آورد: لذتِ رانندگی، طغیانِ «دیوانگی در جاده»، هیجانِ سرعت، امنیتی که از راندنِ یک خودروی «امن» ایجاد می‌شود و مانند این‌ها. خودرو هم‌چنین با سیاست‌های هیجانی هم گره خورده است: برخی از مردم با «بندآوردنِ ترافیک» و «اشغال خیابان‌ها» بسیج می‌شوند، در حالی که برخی دیگر در اعتراضات خویش اعلام می‌کنند که بنزینِ ارزان جزو حقوق اصلی‌شان است.

Download it Here!

برخی از انسان‌شناسان فرهنگی، خودرو را پدیده‌ی دورگه‌ای می‌دانند که هم اجتماعی است و هم فن‌آورانه. روان‌شناسی خودرو می‌خواهد نشان دهد که فرهنگ خودرو در روابطِ موثر و سازنده‌ی بین مردم و ماشین و فضاهای تحرک و اسکان رخنه کرده است و عواطف و احساسات در فرهنگ خودرو نقش اصلی را بازی می‌کنند.

روی‌کردهای جدیدی که در روان‌شناسی خودرو و فرهنگ‌های هیجانی به وجود آمده است راننده را دیگر «عاملِ آگاه»ی که - با دقت تمام - گزینه‌های اقتصادی را سبک و سنگین می‌کند نمی‌داند. اگر به تجربه‌ی زیسته‌ی اسکان در خودرو بنگریم (تجربه‌ای که پیچیدگی‌ها و ابهامات و تناقضات خودش را دارد) به این نتیجه خواهیم رسید که صاحب خودرو آگاهانه و اقتصادی گزینش نمی‌کند. بل‌که احساسات و عواطفی که خودرو در انسان ایجاد می‌کند هم می‌تواند در انتخاب و خریدن خودرو موثر باشد.

وقتی «فرهنگ‌های خودرو» نشان می‌دهند که روابطِ صمیمانه‌ای بین خودرو و انسان وجود دارد، پس می‌توانیم بپرسیم این احساسات برای چیست؟ و چرا این احساسات در جاده و در خودرو و در استفاده از خودرو متجسم می‌شوند؟

فرهنگ‌های خودرو (و احساساتِ مربوط به آن‌ها) هم به تنِ انسان می‌پردازند و هم به تنِ ماشین. تن خودرو و تن انسان با فضاهایی که آن تن‌ها درش حرکت می‌کنند (یا از حرکت بازداشته می‌شوند) ارتباط برقرار می‌کنند و روان‌شناسی خودرو به این روابط می‌پردازد.


احساس‌کردنِ خودرو

لذت، ترس، ناامیدی، رضایت‌مندی، درد، غبطه‌خوردن، همگی احساساتی است که خودرو در ما پدید می‌آورد: واکنش‌های عاطفی‌ای که به خودرو داریم و احساساتی که نسبت به رانندگی داریم در خریدن خودرو نوع راندن آن یا که شکلِ اسکان در خودرو تاثیرگذارند.

خودرو احساسات دیگری را در انسان‌ها به وجود می‌آورد؛ وقتی تصادفات دل‌خراش خودرورها را می‌بینیم یا وقتی خودمان تصادف می‌کنیم احساسِ حال‌به‌هم‌زنی و اضطراب شدیدی را تولید می‌کند.

لمس‌کردن بدنه‌ی فلزی خودرو، لمس‌کردن لوازم داخل خودرو، توجه‌کردن به منحنی‌های ظاهری خودرو، و رانندگی «با کلِ بدن» نشان می‌دهد که بدنِ انسان با بدنِ ماشین اتحاد حاصل کرده است.


«عشق‌بازی» با خودرو و جنسی‌شدنِ آن به‌مثابه‌ی «همسر» یا معشوق(ـه) هم‌چنین نشان می‌دهد که نوعی اقتصاد جنسی حولِ محور خودرو ایجاد شده است. خودرو، چه فالوسی باشد چه زنانه‌شده، شخصیت را مادیت می‌دهد و در شکل‌گیریِ ایگوی مالک یا راننده‌ی خودرو نقش مهمی دارد؛ یعنی خودرو کمک می‌کند که راننده یا مالک لایق و قدرتمند و از نظر جنسی جذاب شود.

عواطف در بدن و از طریق بدن احساس می‌شوند، اما همین عواطف برساخته‌ی مجموعه‌های فرهنگی‌اند. عواطف صرفا «احساس» یا «بیان» نمی‌شوند، بل‌که توقعات و الگوها و انتظارات اجتماعی و فرهنگی در بیرون‌کشیدن و بیدارکردن عواطف و هم‌چنین در تنظیم‌کردن و مدیریت آن‌ها موثرند.

سووال اصلی این نیست که آیا احساسات عواطف را تولید می‌کنند یا که سازمان‌های فرهنگیِ عواطف احساسات را، بل پرسش اصلی این است که احساسات و شناخت و عواطف ما – در دنیای مادی و اجتماعی - چگونه به جهتِ خاصی هدایت می‌شوند.

بودن در خودرو

تنِ انسان به صدایِ موتور خودرو و گیربوکس و شتابِ خودرو واکنش نشان می‌دهد، و در برخی از موارد راننده با خودرو یکی می‌شود. برخی از انسان‌ها با رانندگیِ آرام و بی‌صدا حال می‌کنند و برخی دیگر با رانندگیِ پرشتابی حال می‌کنند که تنه‌ی خودرو به لرزش می‌افتد.


موضوع این نیست که روابطِ عاطفی بین انسان‌ها صرفا به واسطه‌ی چیزها ایجاد یا بیان می‌شود، بل‌که قدم‌زدن و دوچرخه‌سواری و رانندگی ما جهتِ مادیِ عواطف‌مان را تعیین می‌کند (و ما می‌توانیم از جغرافیای عواطف صحبت کنیم).

خودرو با خصوصی‌سازی و فردگرایی و توجه به عواطف مشتری گره خورده است. خودروها لذتِ آزادانه راندن و سرعت و قدرت را به انسان‌ها اعطا می‌کنند؛ خودروها حرکت و تجربه‌های حسی ما را از نو تعریف می‌کنند. این یعنی ما نه‌تنها خودرو را احساس می‌کنیم، بل‌که از طریق خودرو و همراه با خودرو احساس می‌کنیم.

امروزه با تغییرات مهمی که در خودروها ایجاد شده است (مانند کنترل دیجیتالی خودرو و تکنولوژی‌های اطلاعات سیال) شیوه‌های احساس‌کردن خودرو و در نتیجه شیوه‌های احساس‌کردن جهان تغییر کرده است.

خودروها و مراقب

نکته‌ی اصلی در بررسی فرهنگ‌های خودرو، سرمایه‌گذاری عاطفی‌ای است که مردم در خودروها انجام می‌دهند. یعنی این سرمایه‌گذاری‌های عاطفی با وسایل عمیقا تجسمِ مادی پیدا می‌کنند.


برای مثال، رانندگی احساسِ آزادی و قدرتمندی و اجتماعی‌شدن به مردم می‌دهد، در حالی که ناتوانی در رانندگی ممکن است منجر به بروز احساساتِ غیراجتماعی‌بودن و ضعیف‌بودن در فرد شود.

البته احساساتِ فرافکنی و غرور و قدرت و ابراز وجود یا استقلال، با توجه به سن و طبقه‌ی اجتماعی و جنسیت اشکال متفاوتی پیدا می‌کند؛ انواع مختلف انسان‌ها بهره‌های مختلفی از خودرو می‌برند. رانندگی به‌خصوص برای جوان‌ها و فقرا بسیار جذاب است، زیرا رانندگی موجب می‌شود که آن‌ها هویتِ فردی خودشان را بروز دهند.

خودروها معمولن با احساسِ ایمنی و محافظت و امنیت مرتبط شده‌اند. بنابراین وقتی مردم در جامعه احساس ناامنی عمومی کنند، خودروها می‌تواند به والدین و گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه حسِ قدرتمند و امنیت ببخشد.

Share/Save/Bookmark

 
 

«محمود فلکی»، نویسنده‌ی ایرانی مقیم آلمان، در خرداد سال ١٣٣٠ در شهر رامسر به دنیا آمده است. او در آغاز دهه‌ی ۵۰ با چاپ شعر در نشریات «فردوسی» و «نگین» کار ادبی خود را آغاز می‌کند. سپس تحصیلاتش را در رشته‌ی شیمی و کتابداری به پایان می‌رساند و در سال ١٣٦٢ به آلمان مهاجرت می‌کند. کار ادبی او در آلمان با موفقیت توام بوده است و رمان او به نام «سایه‌ها» به آلمانی منتشر شده و در زمان کوتاهی به چاپ دوم رسیده است.

Download it Here!

او در سال‌های میانی دهه‌ی ۷۰ شمسی سردبیر «سنجش»، گاهنامه‌ی نقد و تئوری ادبی و بررسی کتاب در آلمان بوده است. او در مجموع بیست و یک کتاب منتشر کرده است. از میان کتاب‌های او می‌توان از «داس بر پیکر گندم»، «انسان»، «آرزوی برنیامده»، «زمزمه‌های کم»، «بربال لحظه‌ها» و «واژگان تاریک» در شعر، و «پرواز در چاه»، «خیابان طولانی»، «داستان‌های غربت» و «سایه‌ها» در نثر نام برد. کتابی که مورد بحث و گفت‌وگوی ما قرار دارد «مرگ دیگر کارولا»ست.

محمود فلکی در «مرگ دیگر کارولا» نشان می‌دهد که به ادبیات پلیسی- جنایی، از نوع روانکاوانه علاقه‌مند است. در این کتاب با نویسنده‌ای روبه‌رو هستیم که دو نکته را به خوبی روشن می‌کند: نخست آن که نویسنده‌ی خوبی است؛ دوم آن‌که این توان را دارد که داستان بین‌المللی بنویسد و در همان حال ایرانی باقی بماند.

«مرگ دیگر کارولا» موضوعی تکراری ندارد. پی‌رنگ آن از ویژگی‌های قابل تاملی برخوردار است.
بهروز پناهی، ایرانی پناهنده در آلمان که دکانی را اداره می‌کند، عاشق کارولا کاندینسکی شده است. کارولا، خریدار سیگار و روزنامه از دکان اوست و هربار که مِی‌آید حسی آبی‌رنگ را با خود به همراه می‌آورد.

اندیشه درباره‌ی کارولای دست‌نیافتنی، بهروز را به گذشته‌اش بازمی‌گرداند. او در این گذشته بیشتر بخش خاطرات جنسی و عاطفی‌اش را مرور می‌کند. اغلب به یاد زمانی است که دیوانه‌وار کاملیا را دوست می‌داشته است. داستان از هامبورگ خارج می‌شود تا در رامسر در ایران شاهد عشق دختر و پسری نسبت به یکدیگر باشد.

بخش ایرانی کاملاً ایرانی‌ست. دختر و پسری یکدیگر را دوست دارند و خانواده‌ی دختر این حادثه را برنمی‌تابند، اما دامنه‌ی عشق به تهران کشانده می‌شود و عاشق و معشوق پس از اردواج دختر دوباره یکدیگر را می‌یابند. تمامی این بخش‌ها بسیار خوب بیان شده است. بهروز که دچار رویاهای بسیار قابل تفسیری‌ست تکه تکه خاطرات خود را شرح می‌دهد. به بخشی از کتاب توجه کنید:

«ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه‌ی صبح جمعه ٢٣ مه ١٩٩٧ مثل همیشه با همین خواب بیدار شد تا خود را برای کاری آماده کند که اصلاً آمادگی‌اش را نداشت. این‌بار اما در خواب به جای کودکی‌اش، خودش روی صندلی نشسته بود و به او نگاه می‌کرد. صندلی دختر خالی بود. زن اما آنجا صندلی را پر کرده بود، در پیراهنی سیاه با گل‌های ریز، ریز سفید یا نارنجی.
مثل همیشه زنگ ساعت او را از روشنائی روز متنفر کرد که با سماجت به خوابش تجاوز کرده بود. به جای خالی زن نگاه کرد که هفت سال در همین رختخواب به او چسبیده بود: "هفت سال."»

اما برش داستان هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که متوجه شویم بهروز یا فقط یک شخصیت است که نویسنده‌ای به نام سهراب دارد او را خلق می‌کند، و یا شخصیتی‌ست حقیقی که سهراب دارد زندگی‌اش را می‌نویسد. از این رو کتاب گاهی از دید دانای کل و گاهی از دید اول شخص روایت می‌شود. نویسنده و شخصیت اختراعی او آنقدر به هم چسبیده هستند که اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند و گاهی نیز چنین به نظر می‌رسد که بهروز حقیقی در جای من نخست حرف می‌زند و بهروز شخصیت از دید دانای کل روایت می‌شود. هرچه هست بهروز شخصیت قابل تاملی‌ست. او یک روشنفکر فطری‌ست. دارای نگرشی چند بعدی و نسبت به خود صادق است. آنات زندگی‌اش را به خوبی روایت و عریان می‌کند. در نتیجه دیگری را به جای خودش مقصر نمی‌داند. او به نحوی به وصال کاملیا می‌رسد که خواننده را به خنده و بیدرنگ به فکر فرو می‌برد. مردی‌ست که از مفهوم «خرده‌پا» فاصله‌ی زیادی دارد. می‌تواند خطر کند و خربزه را که می‌خورد پای لرزش می‌نشیند. فرار او و کاملیا از ایران از نکات در یاد ماندنی کتاب است. در اینجا به نحوه‌ی برخورد دوباره‌ی کاملیا و بهروز در تهران توجه کنید:

«در یک روز بهاری، پشت ویترین کتابفروشی امیرکبیر به کتابها نگاه می‌کند. عکس زنی پشت جلد یکی از کتاب‌ها او را به یاد کاملیا می‌اندازد. به عکس خیره می‌شود. عکس بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و شیشه ویترین را پر می‌کند. عکس روی جلد کتاب تمام رخ یک زن را نشان می‌دهد، ولی روی شیشه نیمرخ کاملیاست که دارد با زنی دیگر حرف می‌زند. همچنان به تصویر کاملیا و زن دیگر که روبروی هم ایستاده‌اند نگاه می‌کند. جرئت نمی‌کند سرش را برگرداند. می‌ترسد تصویر محو شود، اما او هنوز سرش را برنگردانده، تصویر کاملیا ناپدید می‌شود و تصویرهای عابران درهم رونده جایش را می‌گیرند. سرش را برمی‌گرداند. کاملیا از زن جدا شده به تنهایی در حرکت است. پشت سرش به راه می‌افتد. هنوز باور نمی‌کند خودش باشد. بوهای عابران مانع از تشخیص بوی کاملیا می‌شود. موهای خرمایی‌اش را از پشت بسته است. حالا تنها یک متر با او فاصله دارد و حرکت اندام او را در کوچک‌ترین پیچ و خمش می‌نوشد. همان حرکت دلپذیری را دارد که دویست و هفتاد صبح آن را پس از رد شدن از کنارش پاییده بود. بلند می‌گوید: "کاملیا!" ...»

در بیان محمود فلکی صداقتی وجود دارد که منجر به خلق ادبیات ناب می‌شود. در عین حال ارتباط مرد و زن در این اثر مبنایی ارگانیک دارد و زنده است. بخش قابل تامل کتاب شرح عشق شدید جنسی به کاملیاست، اما این ارتباط قطع می‌شود چون کاملیا حال قال بهروز را درک نمی‌کند، گرچه صحنه‌ای که شرح می‌شود هر مادری را نگران می‌کند.

بهروز حالا درگیر کارولا شده است. هدف او این است که کارولا را در زندگی‌اش جاودانه کند. از اینجا به بعد رمان در پیچ روان‌شناختی خود فرو می‌رود. این که بهروز خود را نویسنده جا می‌زند تا کارولا را به خود جلب کند، و این که تا آخر مشخص نمی‌شود او یک شخصیت است یا انسان حقیقی باعث می‌شود تا برش نهایی کتاب هیجان‌انگیز باقی بماند. بهروز هر بامداد جمعه در برابر دکانش خون می‌بیند. همیشه اندکی پیش از آمدن کارولا. او کشف می‌کند که اشیای دکه- دکانش در دل شب زنده می‌شوند و زندگی می‌کنند. در حقیقت این خونریزی نشانه‌ای از همین زندگی چیزهاست. گویا این پندار کشامدگی پیدا می‌کند و در کارولا بازتاب می‌یابد. کارولا رمان سهراب را می‌خواند و دچار اضطراب می‌شود. از اینجا رمان دیگر در مرز تخیل محض زندگی می‌کند.

به محمود فلکی بابت نوشتن این رمان تبریک می‌گویم. من قصد نداشتم پی‌رنگ این داستان را در این‌جا باز کنم و البته برعهده‌ی خواننده است که خود به ملاقات کتاب برود. این مقال را با بخش دیگری از این رمان به پایان می‌برم.

«پس از هر دیدار تمام جزئیات را برای سهراب تعریف می‌کردم که او آنها را به شیوه‌ی خودش و با خیالپردازی‌هایش نوشته است و من دیگر آنها را تکرار نمی‌کنم. حالا فکر می‌کنم نکاتی را که به من دیکته کرد تا با کارولا در میان بگذارم، بیشتر خودش می‌خواست پیشرفت رابطه‌ی ما را مطابق میل خودش، یعنی آن جور که باید داستانش پیش می‌رفت، تنظیم کند. او به من گفته بود که بگویم زن ندارم. می‌گفت اگر بفهمد متاهل هستی ممکن است دیگر نخواهد رابطه‌اش را با من ادامه دهد. البته خودم هم این‌جوری راضی بودم. فرشته را دیگر زن خود نمی‌دانستم. چیزی بین ما نبود که اسمش را زندگی مشترک بگذارم. به خاطر این که در یک خانه‌ی مشترک زندگی می‌کردیم، دلیل نمی‌شد که جان‌های مشترک هم داشته باشیم. از بس "زیر یک سقف" زندگی کرده بودیم متوجه نمی‌شدیم که سقف روز به روز پایین و پایین‌تر می‌آید و کم‌کم هردوی ما را زیر آوارش نابود می‌کند. مثل این که با کوتاهی سقف، به نابودی خو گرفته بودیم. اما با دیدن کارولا احساس می‌کردم سقف بلندی بالای سر من است. نه، سقف نبود، همه‌اش آسمان بود. بی‌انتها و پرستاره. ستاره‌هایی که تازه متولد شده بودند. اما رفتار کارولا و تفاوتی که بین ستاره‌ها قائل می‌شد، نمی‌گذاشت ستاره‌ها بدرخشند. دوست نداشتم فقط حرف بزنیم. دلم می‌خواست گاهی که دست‌های ظریفش روی میز می‌نشست، کف دستم بر پشت آنها بلغزد...»

Share/Save/Bookmark

 
 

نشست دو روزه‏ی ژنو بین نمایندگان گروه ۵+۱ و جمهوری اسلامی ایران، همان‏طور که از پیش انتظار می‏رفت، بدون دست‌آورد مهمی به‏پایان رسید.

Download it Here!

پس از گسست ۱۴ ماهه، نمایندگان پنج کشور امریکا، فرانسه، انگلیس، چین و روسیه همراه آلمان، به ریاست کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه‏ی اروپا و از سوی جمهوری اسلامی، سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و مسئول پرونده‏ی هسته‏ای، باهم سر میز مذاکره نشستند.
یک روز پیش از مذاکرات ژنو، محمود احمدی‏نژاد گفته بود: «بر سر غنی‏سازی مذاکره نمی‏کنیم.»

چرا جمهوری اسلامی پذیرفت بار دیگر به گفت‏وگو با غربی‏ها بر سر مسئله‏ای هسته‏ای برگردد؟ غربی‏ها چه انتظاری داشته‏اند و آیا هدف، از سرگیری گفت‏وگوها بود؟

این پرسش‏ها را با رضا تقی‏زاده، کارشناس مسائل سیاسی در گلاسکو، در میان گذاشته‏ام.


رضا تقی‌زاده

مذاکرات جاری در ژنو، مذاکرات مقدماتی است. در حقیقت جامعه‏ی اروپا مسئول تهیه‏ی مقدمات گفت‏وگوی ایران با جامعه‏ی جهانی شده است. این‏که چرا ایران به این گفت‏وگوها تن می‏دهد، به‏خصوص طی ماه‏های اخیر و بعد از این فشار ناشی از اطلاعاتی‏ای که ویکی‏لیکس در دنیا منتشر کرد، شاید نگرانی‏های ایران در مورد رویکرد به گزینه‏ی نظامی برای حل مسئله‏ی ایران، افزایش پیدا کرده است.

امریکایی‏ها هم البته انتظار داشتند که در صورت برگزاری گفت‏وگوها، شاید زمینه‏ای فراهم شود که ادامه‏ی آن بتواند به راه‏حلی بیانجامد و مانع شود که بعضی از کشورها، از جمله امریکا، مجبور شود برای حل برنامه‏ی هسته‏ای ایران از ظرفیت نظامی استفاده کنند.

ایرانی‏ها ولی به همین سادگی به این گفت‏وگوها نرفته‏اند که فقط به‏خاطر نشستن و گفتن، تعهداتی را بپذیرند. آنها هم انتظار دارند در صورتی که توافق عمده‏ای بین دو طرف صورت بگیرد، در نتیجه‏ی این توافق به بخشی از هدف‏های‏شان دست پیدا کنند.

مهم‏ترین هدف ایران از این گفت‏وگوها، به‏دست آوردن مشروعیت غنی‏سازی اورانیوم در داخل ایران است و در نقطه‏ی مقابل، انتظاری که جامعه‏ی جهانی دارد، قطع غنی‏سازی اورانیوم در ایران و به‏خصوص در کوتاه‏مدت، خارج کردن حجم عمده‏ی اورانیوم غنی‏شده‏ای است که در اختیار ایران هست و این نگرانی وجود دارد که با تبدیل آنها، ایران هرزمانی تصمیم بگیرد، بتواند به تهیه‏ی دو یا سه بمب اتمی دست بزند.

انتظار زیادی از این نشست دو روزه نمی‏رفت. شما هم به این موضوع اشاره کردید. اما آیا هدف از سرگیری گفت‏وگوها بود؟

این‏طور هست. البته در ترکیب مشابهی، سال قبل در ژنو، نماینده‏ی ایران آقای جلیلی، با پیشنهادی موافقت کرد که این موافقت می‏توانست به عنوان توافق بین شورای امنیت و ایران تلقی شود. یعنی آن‏چه به عنوان «فرمول وین» از آن یاد می‏شود و مطابق آن، قرار بود ایران ۱۲۰۰ کیلوگرم از اورانیوم غنی‏شده‏ی خود را به خارج بفرستد. بعد از رفتن آقای جلیلی به تهران، به علت ناهماهنگ بودن سیاست و نظام داخلی ایران در برخورد با دیپلماسی اتمی، این پیشنهاد که با آن موافقت تلویحی شده بود، در تهران مورد مخالفت قرار گرفت. دو هفته‏ی بعد، وقتی آقای سلطانیه، به نمایندگی از ایران به وین رفت، با این پیشنهاد مخالفت کرد.

در شرایط موجود هم به‏نظر نمی‏رسد که نظام سیاسی ایران به‏صورت هماهنگ با این موضوع‏ها برخورد کند. نگاهی به ترکیب هیئت نمایندگی ایران نشان می‏دهد که تمامی نهادهای تأثیرگذار در دیپلماسی اتمی ایران در این گروه حضور دارند و انتظار می‏رود که آن‏چه در ژنو مورد مذاکره قرار می‏گیرد، بیشتر صحبت‏های کلی‏ و نوعی تنش‏زدایی بین دو طرف باشد.

البته این انتظار را شاید جامعه‏ی اروپا هم دارد. با توجه به اسنادی که طی هفته‏های اخیر منتشر شد، هیچ‏کدام از دو طرف، به‏خصوص امریکایی‏ها، خیلی به ‏نتیجه‌ی این مذاکرات دل نبسته‏اند، ولی در عین‏حال هر دو طرف امیدوار هستند که به حداقل توافقی دست پیدا کنند و اگر بعد از انجام روز دوم گفت‏وگوها، تاریخی برای ادامه‏ی مذاکرات تعیین و اعلام شود، این را هر دو طرف به عنوان یک پیروزی نسبی تلقی می‏کنند.


البته ایران برای شرکت در این مذاکرات هزینه‏ی سنگینی نمی‏پردازد، ولی در هر حال به‏نتیجه رسیدن نسبی این مذاکرات هم می‏تواند هردو طرف را تا حدود زیادی راضی کند.

دو نکته‏ی تازه در مذاکرات جمهوری اسلامی و گروه ۵+۱، این‏بار حضور ملموس داشت: افشای اسناد محرمانه روی سایت ویکی‏لیکس و ترور دو استاد دانشگاه که از آنها به عنوان دانشمندان اتمی ایران یاد شده است. این مسائل چقدر در این نشست دوروزه تأثیرگذار بوده‏اند؟

نکته‏ی جالب این بود که حتی بعد از انجام این ترورها، ایران تعهد حضور در مذاکرات را تغییر نداد. شاید اگر این اتفاق برای کشور دیگری مانند کره‏ی شمالی می‏افتاد، آنها به‏هیچ‏وجه در مذاکرات شرکت نمی‏کردند، ولی ایران علی‏رغم تأثیر تبلیغات سنگین این اتفاق در ایران و مورد اتهام قرار گرفتن دولت برای ضعیف نشان دادن آن در مقابل ضوابط امنیتی و حفظ جان کارشناسانی که برای او کار می‏کنند، در این مذاکرات شرکت کرد.

آن‏چه ویکی‏لیکس منتشر کرد، به‏هرحال بااهمیت بود. اهمیت بیشتر موضوع این بود که امریکا در قبال ایران، از یک سیاست دوگانه پیروی می‏کند و بیشتر متمایل به اعمال فشار است.

بعد از انجام ترورها، ایران برای این‏که نقطه‏ی ضعفی از خود نشان نداده باشد، آن‏چه انجام داد، توسل به انتشار خبر تولید کیک زرد و ارسال آن از بندرعباس به اصفهان بود.

با این اقدام، دولت ایران خواست تاکید کند که در مذاکرات ژنو، نمی‏خواهد دیگر مبادله‏ی سوخت با اورانیوم غنی‏شده را مورد بررسی قرار بدهد. برای این‏که آن را موضوع کهنه‏ای می‏داند. دوم این‏که به داشتن چرخه‏ی سوخت اتمی اصرار می‏ورزد. بنابراین، خواسته‏ی نهایی‏اش از گروه ۵+۱ محترم شمردن و یا تأیید مشروعیت این حق، یعنی ادامه‏ی غنی‏سازی اورانیوم در داخل کشور است.

در مقابل، جامعه‏ی جهانی هم با مصوبه‏ای که در شورای حکام، سه روز پیش از آغاز گفت‏وگوها مطرح شد، یعنی ایجاد بانک سوخت اتمی، می‏خواست ایران را به نوعی از این ماجرا دور نگاه دارد و یا حتی او را خلع سلاح کند. با تاکید بر این‏ نکته که نگرانی ایران برای تهیه‏ی سوخت مورد مصرف راکتورهای اتمی‏اش، نگرانی جدی‏ای نیست و با ایجاد این بانک، ایران می‏تواند مطمئن باشد که نیازهای اتمی‏اش را می‏تواند از یک مرجع بی‏طرف بین‏المللی تأمین کند. بنابراین به‏دنبال غنی‏‏سازی نباید برود.

دو طرف به جای این‏که به سوی همدیگر حرکت کنند، به نوعی از همدیگر، پیش از آغاز گفت‏وگوها دور شده‏اند. با این حال باید انتظار داشت که این تلاش در روز دوم مذاکرات، به نوعی تغییر کند. در روز اول، به‏خصوص ایران جلسه‏ی مذاکره را به نوعی محاکمه و اعتراض تبدیل کرد ولی بعد از انجام این کار تبلیغاتی، انتظار می‏رود مذاکرات امروز، مذاکراتی باشد با آرامش بیشتر و طرفین برای پیدا کردن سرفصل‏های مشترک تلاش کنند.

اشاره کردید که در جمهوری اسلامی، بر سر مسئله‏ی هسته‏ای اتفاق نظر نیست. در میان اعضای گروه ۵+۱ هم همین حالت وجود دارد؛ فرانسه خواهان شدت عمل بیشتر است. آلمان کمی ضعیف‌تر، چین و روسیه خواستار ملایمت هستند و امریکا بر سر برخورد یا سازش، بلاتکلیف مانده است. به این ترتیب، دستاورد مهم این نشست دو روزه را شما در چه می‏دانید؟

نوسان‏هایی که بین نظرگاه‏های کشورهای عضو ثابت شورای امنیت وجود دارد، خیلی جدی نیست. نقاط مشترک آنها زیادتر است. نقطه‏ای که می‏شود آن را به عنوان عامل اثبات گرفت، این است که همه‏ی این کشورها در تصویب قطعنامه‏های تنبیهی شورای امنیت علیه ایران، اتفاق نظر داشتند.
برخوردی که آنها می‏توانند با برنامه‏ی اتمی ایران داشته باشند، تا حدی شاید نامتوازن است. آلمان همان‏طور که شما گفتید، به نوعی و به‏خصوص روسیه و چین خواستار ملایمت بیشتر با ایران و باز نگاه‏داشتن در دیپلماسی و دادن امتیازهای بیشتر به ایران هستند.

چیزی که نه روسیه، نه چین و نه آلمان، به طور شخصی آماده‏ی ارائه‏ی آن نیستند و اگر قرار باشد امتیازهایی در اختیار ایران قرار بگیرد، این امریکا است که بایستی این تعهدات را بپذیرد.

ولی به‏هرحال این عدم توازن در نحوه‏ی برخورد کشورهای عضو شورای امنیت، به نوعی شاید قاطعیت این گفت‏وگوها را از آن می‏گیرد. ولی همان‏طور که گفتم، این گفت‏وگوها، گفت‏وگوهای مقدماتی است و برای پیدا کردن زمینه‏های مشترک در جهت انجام مذاکرات و گفت‏وگوهای بعدی است.

اگر آنها به همین نقطه‏نظرها دست پیدا کنند، به یقین اتفاق‏نظر بیشتری بین کشورهای عضور شورای امنیت خواهیم دید و باید منتظر بمانیم و ببینیم در داخل ایران، نظام سیاسی ایران با این توافق‏ها روی همراهی نشان خواهد داد و یا نظیر گفت‏وگوهای قبلی که در طول شش سال گذشته برگزار شده و به نتیجه نرسیده، این دوره از گفت‏وگوها هم معلق و بی‏نتیجه می‌ماند.

پس باید منتظر بمانیم که چهارشنبه هر دو طرف محل و تاریخ مذاکره‏ی آینده را تعیین کنند. این‏طور است؟

در صورت رسیدن به نتیجه.

Share/Save/Bookmark

 
 

سازمان گزارشگران بدون مرز بازداشت علی خدابخش، احمد غلامی، فرزانه روستايی و کيوان مهرگان، چهار تن از دست‌اندرکاران روزنامه شرق و صدور حکم اعدام برای سعيد ملک‌پور را محکوم کرد.

گزارشگران بدون مرز در بيانيه خود با اشاره به اين‌که از روز شنبه و آغاز مذاکرات ايران و گروه ۱+۵ ( آمريکا، چين، فرانسه، انگلستان، روسيه و آلمان) دست‌کم پنج روزنامه‌نگار زندانی شده‌اند افزوده است: «جمهوری اسلامی ايران همزمان با آغاز دور تازه‌ مذاکرات در باره برنامه‌ هسته‌ای با جامعه جهانی، سرکوب روزنامه‌نگاران و شهروند وب‌نگاران را تشديد کرده است.»


اين سازمان مدافع حقوق روزنامه‌نگاران و مطبوعات در جهان افزوده است که جمهوری اسلامی ايران از مذاکرات مربوط به برنامه هسته‌ای خود سود می‌جويد «تا سانسور و سرکوب عليه رسانه‌ها و حرفه‌کاران مطبوعات را گسترش دهد.»

عصر روز گذشته (١٦ آذرماه) نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی پس از ورود به دفتر روزنامه شرق، تلفن‌های همراه روزنامه‌نگاران اين روزنامه را جمع‌آوری و احمد غلامی، سردبير، کيوان مهرگان، دبير سرويس سياسی و فرزانه روستايی، دبير سرويس‌ بين‌الملل اين روزنامه را بازداشت کردند. مأموران پس از دقايقی تلفن همراه روزنامه‌نگاران را برگرداند و اين سه نفر را با خود بردند.

آن‌ها پس از دقايقی دوباره به دفتر شرق برگشتند و علی خدابخش، مديرعامل و سرمايه‌گذار روزنامه را نيز بازداشت کردند.

سازمان گزارشگران بدون مرز در بيانيه خود بازگشت عمادالدين باقی به زندان را نمونه‌ای ديگر از افزايش

روزنامه شرق تاکنون سه بار در سال‌های ٨٢، ٨٥ و ٨٦ توقيف شده است. اين روزنامه آخرين بار در ۱۵ مرداد ۸۶ به اتهام انتشار مطالب «خلاف عفت عمومی» از سوی هيئت نظارت بر مطبوعات توقيف شده بود. شرق با رفع توقيف اسفند ماه سال گذشته انتشار مجدد خود را آغاز کرد.

در بيانيه گزارشگران بدون مرز همچنين به صدور حکم اعدام برای سعيد ملک‌پور، برنامه‌نويس سايت‌های اينترنتی نيز اشاره شده است.

به‌نوشته اين سازمان سعيد ملک‌پور، دو سال پيش از سوی مرکز بررسی جرايم سازمان يافته دستگير شده است و بنا به گفته خانواده‌اش پس از دستگيری در شرايطی غير انسانی در سلول‌های انفرادی و تحت شکنجه مجبور به اعتراف و پذيرش اتهامات مختلف عليه خود شده است. اين اعترافات در دادگاه به‌عنوان مدرک جرم برای محکوميت وی استفاده شده است.

سازمان گزارشگران بدون مرز در ادامه نمونه‌های تازه فشار بر روزنامه‌نگاران به بازگشت عمادالدين باقی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر به زندان اشاره کرده است که در پی احضار تلفنی مسئولان قضائی ايران در هفته گذشته، روز يکشنبه ١٤ آذرماه بار ديگر روانه زندان شد.

عمادالدين باقی آخرين بار در روز هفتم دی‌ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به زندان اوين منتقل گرديد. وی اول تيرماه سال جاری با سپردن وثيقه از زندان آزاد شده بود. باقی در ارتباط با پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان به يک سال زندان و پنج سال محروميت از فعاليت‌های مطبوعاتی و مدنی، و از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب انقلاب اسلامی تهران، به دليل مصاحبه با آيت‌الله منتظری و پخش آن از سوی تلويزيون فارسی بی‌بی‌سی به شش سال زندان محکوم شده است.

پس از انتخابات بحث‌برانگيز دهمين دوره رياست‌جمهوری در ايران در سال ٨٨، شمار زيادی از روزنامه‌نگاران در اين کشور بازداشت شدند.

سازمان گزارشگران بدون مرز ايران را با ٢٦ روزنامه‌نگار، ٩ وب‌نگار و يک همکار مطبوعاتی زندانی، «بزرگ‌ترين زندان حرفه‌کاران رسانه‌ها در خاورميانه» دانسته است.

اين سازمان در تاريخ ٢٩ مهر ٨٩ با ارسال نامه‌ای به وزرای خارجه کشورهای گروه ۱+۵ «نگرانی عميق» خود را از وضعيت آزادی بيان در ايران اعلام کرد و خواهان توجه کشورهای مذاکره کننده با جمهوری اسلامی ايران به «دستگيری و صدور احکام سنگين زندان برای وب‌نگاران و روزنامه‌نگاران و شرايط نابسامان بازداشت زندانيان» شده بود.

در گزارش سالانه سازمان گزارشگران بدون مرز درباره آزادی مطبوعات در جهان که مهرماه گذشته منتشر شد، ايران در رده ١٧٥، سه رده نزول و همچنان جايگاه خود را در پائين‌ترين رده جدول و در کنار سه کشور اريتره، کره شمالی و ترکمنستان، حفظ کرد.

ايران در سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۷ در رده ۱۶۶، در سال ۲۰۰۶ در رده ۱۶۲ و در سال ۲۰۰۵ در رده ۱۶۴ قرار داشت.
بالاترين رتبه ايران در آزادی مطبوعات در سال ۲۰۰۲ بود که رتبه ۱۲۲ را کسب کرد.

Share/Save/Bookmark

 
 

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران بازداشت چهار تن از دست‌اندرکاران روزنامه شرق را تأييد کرد و گفت آن‌ها به دليل «ارتکاب جرايم امنيتی» بازداشت شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، دادستان تهران افزوده است تحقيقات درباره‌ اتهامات آنان ادامه دارد.


روز گذشته (١٦ آذرماه) نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی با ورود به دفتر روزنامه شرق احمد غلامی، سردبير، کيوان مهرگان، دبير سرويس سياسی، فرزانه روستايی، دبير سرويس‌ بين‌الملل اين روزنامه و علی خدابخش، مديرعامل و سرمايه‌گذار روزنامه را بازداشت کردند.

تا پيش از اين اظهارات دادستان تهران، مقام‌های رسمی علت این بازداشت‌ها را اعلام نکرده‌ بودند اما تارنمای رجانیوز از وب‌سایت‌های حامی دولت خبر داده بود که این روزنامه‌نگاران به دلیل «مسائل امنیتی» بازداشت شده‌اند.

جعفری دولت‌آبادی خبر بازداشت فردی به نام «بنيامين» را تأييد کرد. اين خبر را دو روز پيش نخستين بار خبرگزاری فارس منتشر کرده بود

جعفری دولت‌آبادی همچنين اخبار منتشر شده در برخی سايت‌ها درباره بازداشت فردی به نام «بنيامين» را تأييد کرد و افزود: «نامبرده به دليل ارتکاب جرايم امنيتی بازداشت شده است.»

خبرگزاری فارس دو روز پيش نخستين بار خبر دستگيری فردی به نام «بنيامين» منتشر کرده بود.

در پی آن بسياری از سايت‌های طرفدار دولت ايران «بنيامين» را عضو مرتبط با ستاد انتخاباتی ميرحسين موسوی، از رهبران مخالفان دولت کنونی و نامزد معترض در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری، معرفی کردند.

اين سايت‌ها همچنين در خبرهايی از «اعترافات» اين فرد نوشته‌اند که بر اساس آن وی توسط فرد ديگری با سازمان مجاهدين خلق، که از گروه‌های مخالف حکومت ايران است در ارتباط بوده است. آن‌ها نوشته‌اند «بنيامين» نام اصلی وی نيست و اين نام را نيز مجاهدين خلق برای او انتخاب کرده‌اند.

هنوز سايت‌های مخالف دولت ايران در مورد اين بازداشت خبری منتشر نکرده‌اند اما به‌نظر می‌رسد طرفداران دولت با انتشار چنين اخباری تلاش دارند فعاليت‌های ميرحسين موسوی را به نيروهای راديکال مخالف حکومت ايران در خارج از کشور مرتبط کنند.

اين در حالی است که ميرحسين موسوی فعاليت‌های خود و طرفدارانش را در چارچوب قانون اساسی ايران می‌داند.

Share/Save/Bookmark

 
 

قربانی کردن از قدیمی‌ترین آداب مذهبی‌ست؛ اما بومیان پرو در هزاره‌ی نخست پس از میلاد، بدعت شومی را با قربانی کردن کودکان، در این آداب نهادند. قدیمی‌ترین مدارک محکمی که حاکی از وقوع این مراسم است؛ از دره‌ی Lambayeque واقع در کرانه‌های شمالی این کشور به‌دست آمده است.

«هاگن کلاوس» (Haagen Klaus) از دانشگاه Utah Valley در این‌باره می‌گوید: «مقادیر و خلوص خون‌های حاصل از قربانی کودکان در کوه Cerro Cerrilos، ظاهراً چیز کاملاً جدیدی‌ست». چنین مراسمی که مابین سال‌های ۹۰۰ تا ۱۱۰۰ پس از میلاد انجام می‌گرفت، به‌نوعی می‌توانسته تثبیت‌کننده‌ی هویت فرهنگی یک نژاد ویژه – موسوم به Muchik – در سرزمینی بوده باشد که تحت سیطره‌ی قوم دیگری موسوم به Sicán بوده است.


جمجمه‌ای متعلق به یکی از قربانیان قوم Muchik / Sam Scholes

پژوهش‌گران، با هدف تحقیق بر نقش قربانی‌های عبادی در عهد Sicán میانه، ۸۱ اسکلت برجای‌مانده در قربانگاه را بازرسی نموده و از دندان‌ها و استخوان‌های هر اسکلت، به‌منظور تعیین هویت و نیز علت کشته شدن صاحبان‌شان بهره گرفتند. آنان متوجه شدند که ۷۰ درصد از قربانیانِ قابل شناسایی، کودکان کم‌خون قبیله‌ی Muchik؛ با سنین مابین ۲ تا ۱۵ سال بوده‌اند که در طول حیات کوتاه‌شان، فقط از ذرت و کدو تغذیه می‌کرده‌اند. آنالیز شکستگی‌های استخوانی نیز نشان می‌داد که هر قربانی، مرتباً در معرض ضربات ممتد چاقویی فلزی در محل گردن و سینه قرار ‌می‌گرفته و سپس سینه‌شان با اهرمی باز می‌شده تا شاید خون بیشتری از آن‌ها برود؛ یا که قلب و ریه‌هایشان برای پیش‌گویی خارج شود.

گروه کلاوس، همچنین موفق به کشف بذرهای گیاه Nectandra در نزدیکی اسکلت‌ها شدند. از آنجایی‌که این دانه‌ها خواص فلج‌کنندگی و توهم‌زایی دارند؛ کلاوس احتمال می‌دهد که پیش از شروع مراسم، این بذرها به قربانی خورانده می‌شده‌اند.

پس از خون‌گیری از قربانی، اجساد برای یک ماه یا بیشتر به حال خود رها می‌شدند تا که تجزیه گردند و از آن پس آن‌ها را قنداق‌پیچی کرده و در میان میهمانی‌های مذهبی‌شان می‌گذاشته‌اند. وجود قطعاتی پراکنده از استخوان‌های لاما (شتر بی‌کوهان) در اطراف قربانگاه نیز نشان از این می‌دهد که شرکت‌کنندگان، گوشت این حیوان را برشته می‌کرده‌اند و در کنار پاها و سرهای کودکان مرده‌ می‌نهاده‌اند تا که مبادا قربانیان در حیات پس از مرگ‌شان گرسنه بمانند.


شکستگی‌های حاکی ضربات ممتد چاقو به گردن و سینه‌ی قربانیان / Sa

اجداد Muchikها موسوم به Mocheها، جنگجویان را در قربانگاه‌ها ذبح می‌کرده‌اند؛ پس چه دلیلی داشت که نوادگان‌ آن‌ها پای کودکان را وسط بکشند؟

کلاوس حدس می‌زند که این مراسم، احتمالاً به‌دنبال بی‌فایدگی قربانی‌‌ کردن سربازان برای عقب راندن اوضاع نامطلوب آب‌وهوایی که محصول سامانه‌ی «ال‌نینیو» بود؛ از بزرگسالان، به کودکان کشیده شد. او می‌گوید هنگامی‌که سیستم عقیدتی و مذهب از مواجهه‌ی با حقیقت درمی‌ماند؛ می‌توانسته که نتایج خنثی‌کننده‌ای به بار آورد. وی در ادامه می‌افزاید: «این، تأثیر متقابل تغییرات محیط، فرهنگ، سیاست و دین را نشان می‌دهد».

ولی به‌هرترتیب گذشته از دلیل چنین رفتار وحشیانه‌ای؛ نمی‌توان تعیین نمود آیا مردمانی که کودکان‌شان را در Cerro Cerrillos قربانی می‌کرده‌اند؛ همان‌هایی بوده‌اند که اجساد را دفن‌ می‌کرده‌اند یا نه. کلاوس می‌گوید که با این‌حال، کاوش‌ها چشم‌اندازی را به‌سوی نابرابری‌های جهان باستان گشوده‌اند و این‌که تا چه اندازه «آداب و تشریفات، می‌تواند آفریننده‌ی هویتی برای یک قبیله باشد».

«جان ورانو» (John Verano)؛ انسان‌شناسی از دانشگاه تولان در نیواورلئان، قائل به ارتباطی مستقیمی مابین پدیده‌ی ال‌نینیو و قربانی‌های قوم Moche نیست. او می‌گوید: «حفاری‌های من از زنجیره‌ای چندصدساله از قربانی‌های Moche در منطقه‌ی Huaca de la Luna، هیچ ارتباطی را با رخدادهای مصیبت‌بار اقلیمی نشان نداد».

منبع: NewScientist

Share/Save/Bookmark

در همین زمینه:
زمانه؛ مهرماه ۸۸ - «آیا تمدن مایا به دست خود نابود شد؟»

 
 

آيت‌الله صادق آملی لاريجانی، رئيس قوه قضائيه ايران در سخنانی اعلام کرد «کسانی که تجاوز به عنف و سرقت مسلحانه می‌کنند، اعدام‌شان قطعی است.» وی ناظر بودن مجلس خبرگان بر رهبری را نادرست خواند.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران، آيت‌الله لاريجانی در سخنانی اعدام گروهی از بزه‌کاران اجتماعی را «پايبندی به اخلاق» دانست و گفت: «ما به کسانی که تجاوز به عنف می‌کنند و فکر می‌کنند اين اقدامی لحظه‌ای است می‌گوييم که اعدام‌تان قطعی است.»


وی افزود: «همچنين درباره سرقت‌های مسلحانه اعدام اين افراد قطعی است. فکر نکنند که می‌توانند به راحتی از اين موضوع فرار کنند.»

رئيس قوه قضائيه اضافه کرد اگر سارقان اسلحه بکشند اما چيزی نيز با خود نبرند «حد قانونی و شرعی» آنان اعدام است.

رئيس قوه قضائيه: اين‌که برخی تعبير می‌کنند مجلس خبرگان ناظر بر رهبری است و بر کارهای رهبری نظارت دارد، تعبير درستی نيست

ايران بالاترين آمار اعدام در جهان را پس از چين دارد. به گزارش سازمان عفو بين‌الملل در سال ۲۰۰۹ بيش از ۴۰۰ نفر در ايران اعدام شده‌اند.

بنا بر همين گزارش از سال ۲۰۰۵ تا کنون هر سال آمار اعدام در ايران افزايش پيدا کرده‌ است. قتل، حمل و نگهداری مواد مخدر، تجاوز به عنف و محاربه از جمله جرائمی هستند که مجازات مرگ را در ايران در پی دارند اما اظهارات امروز رئيس قوه قضائيه نشان می‌دهد که سرقت مسلحانه نيز از اين پس مجازات اعدام خواهد داشت.

اين در حالی است که در ماه‌های اخير در برخی از شهرستان‌ها سرقت‌های پی‌درپی عادی (غير مسلحانه) بيش از هر زمان با صدور حکم «قطع يد» مجرمان همراه بوده است.

مقامات قضايی ايران اجرای اين‌گونه احکام سنگين را به‌منظور «عبرت‌گيری» خلاف‌کاران و «حفظ شئونات اخلاقی» جامعه لازم می‌دانند اما مدافعان حقوق بشر اين مجازات‌ها را مصاديق «شکنجه و مجازات‌های ظالمانه و غيرعادی» می‌خوانند و قوانين بين‌المللی حقوق بشر نيز اين‌گونه مجازات‌ها راغير قانونی به شمار می‌آورند.

آيت‌الله صادق لاريجانی در بخش ديگری از سخنان خود نسب به اظهارات آيت‌الله احمد جنتی، دبير شورای نگهبان واکنش نشان داد.

آيت‌الله جنتی چندی پيش در نماز جمعه تهران مرخصی به زندانيان سياسی از سوی دستگاه قضايی را به لحاظ امنيتی نادرست خواند و گفت: «اين درست نيست که زندانيانی که در فتنه عليه نظام اسلامی نقش داشتند و محکوم شده‌اند، مرخصی بگيرند و به اقدامات فتنه‌انگيزانه خود ادامه دهند.»

رئيس قوه قضاييه در همين رابطه دستگاه قضايی و امنيتی را جدا کرد و افزود: «هميشه کار با دستگاه قضايی است. مگر دستگاه امنيتی قاضی است که به تخلفات فرد يا افرادی رسيدگی کند؟ اطلاعات ما را دستگاه امنيتی به ما می‌دهد ولی کار با دستگاه قضايی است.»

وی تأکيد کرد: «نيروهای امنيتی حق ورود به پرونده‌ها را ندارند و پای اين حرف هم ايستاده‌ايم.»

آيت‌الله لاريجانی در بخش ديگری از سخنان خود به اهميت «نظارت» بر دستگاه‌های دولتی اشاره کرد و گفت: «اگر دستگاه‌های دولتی به معنای عام مورد نظارت قرار نگيرد حتمأ به مسير انحراف خواهند رفت. فلسفه نظارت اين است که از طغيان اقتدار جلوگيری می‌کند. نوع بشر هنگامی که قدرت داشته باشد به طرف انحراف کشيده می‌شود.»

وی با اين‌حال در مورد «نظارت بر رهبری» گفت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران رهبری «بالاترين نقطه اقتدار است و لفظ نظارت نيامده است.»

رئيس قوه قضائيه افزود: «اين‌که برخی تعبير می‌کنند مجلس خبرگان ناظر بر رهبری است و بر کارهای رهبری نظارت دارد، تعبير درستی نيست.»

اصل ۱۰۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مجلس خبرگان را مسئول انتخاب «رهبری» ذکر کرده است
و اصل ۱۱۱ نيز تشخيص برکناری رهبری را با مجلس خبرگان دانسته است.

Share/Save/Bookmark

 
 

مصطفی تاج‌زاده، عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی و محمد نوری‌زاد، نویسنده و فیلم‌ساز که در زندان اوین به سر می‌برند، «ممنوع‌‌الملاقات» شده‌اند.

به گزارش تارنمای کلمه، خانواده‌های این دو زندانی سیاسی، امروز نتوانستند با آن‌ها دیدار کنند. علت ممنوع‌الملاقات شدن تاج‌زاده و نوری‌زاد اعلام نشده است.



از راست: تاج‌زاده، نوری‌زاد

مصطفی تاج‌زاده از اعضای ارشد جبهه مشارکت ایران پس از حدود پنج ماه مرخصی، ٢٤ مرداد ٨٩ با تمدیدنشدن مرخصی‌اش به زندان اوین بازگشت.

وی در جریان حوادث پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری ایران در سال ۸۸ بازداشت شد و به مدت ۹ ماه، بدون حکم در زندان بود تا این‌که اسفند ۸۸ به مرخصی آمده بود.

مخالفان دولت ایران می‌گویند که لغو مرخصی این عضو جبهه مشارکت به دلیل شکایت علیه مقام‌های امنیتی ایران صورت گرفته‌است.

خانواده‌های مصطفی تاج‌زاده و محمد نوری‌زاد، امروز نتوانستند با آن‌ها در زندان اوین دیدار کنند

هفت عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ۱۷ مرداد ماه ٨٩ با ارسال نامه‌ای به آیت‌الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه ایران نسبت به «دخالت غیرقانونی» یک گروه نظامی و اطلاعاتی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ اعلام جرم کرده بودند.

محسن امین‌زاده، بهزاد نبوی، مصطفی تاج‌زاده، عبداله رمضان‌زاده، فیض‌الله عرب‌سرخی، محسن صفایی‌فراهانی و محسن میردامادی هفت نفری هستند که این شکایت را امضا کرده‌اند.

آن‌ها در این شکایت، از فردی به نام «سردار مشفق» نام برده و او را به همراه یک گروه اطلاعاتی و نظامی متهم به دخالت در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ کرده‌اند.

محمد نوری‌زاد نیز در پی نگارش ششمين نامه خود به آيت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران، ۲۸ مردادماه ٨٩، در حالی که در مرخصی به سر می‌برد، دوباره به زندان اوين بازگشت.

نوری‌زاد فعاليت هنری خود را از سال ۱۳۵۹ آغاز کرد. وی که از نويسندگان پیشین روزنامه کيهان بوده تا پيش از سال ۱۳۸۸ از حاميان رهبر جمهوری اسلامی ايران و مخالف سرسخت جريان اصلاح‌طلبی به شمار می‌رفت؛ اما در جريان اعتراضات پس از انتخابات رياست‌جمهوری ۱۳۸۸ به صف منتقدان حکومت ايران پيوست و به دليل انتشار نامه‌های سرگشاده انتقادی خطاب به آيت‌الله خامنه‌ای، دستگير شد.

تارنمای تحول سبز نیز خبر داده که علی تاجرنیا، عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی بعد از ظهر امروز پس از گذراندن یک سال حبس، از زندان اوین آزاد شده است.

تاجرنیا که چند روز پس از انتخابات دهمین ریاست جمهوری در خرداد ماه سال ۸۸ به همراه تعدادی از فعالان سیاسی بازداشت شده بود، به مدت پنج ماه در بازداشت موقت در بند امنیتی ۲۰۹ و ۲۴۰ نگهداری شد که نزدیک به ۱۰۰ روز از این مدت را در سلول انفرادی گذرانده است.

پس از انتخابات جنجالی ریاست‌جمهوری ایران در خرداد ١٣٨٨ و اعتراض میرحسین موسوی و مهدی کروبی (دو کاندیدای این انتخابات) به نتیجه انتخابات، بسیاری از اعضای احزاب حامی آن‌ها بازداشت شدند.

Share/Save/Bookmark

 
 

موسی بندری متولد استان هرمزگان، از شاعران مطرح شعر دهه‌ی ۷۰ است. حاصل تلاش او تا امروز انتشار
چندین مجموعه شعر و داستان، همچنین انتشار نقدهای متعدد در مطبوعات ادبی است. موسی بندری یكی از مروجان اصلی شعر مدرن در استان هرمزگان به‌شمار می‌آید. رویکرد نوپردازانه‌ی او به شعر همراه با شاخک‌های عاطفی قوی در شعرش، اشعار او را مورد توجه پاره‌ای از شعردوستان قرار داده است. کیان راد درباره‌ی متفاوت‌نویسی و مشخصات آن در شعر امروز ایران با آقای بندری گفت و گویی کرده است که می‌خوانیم:

دفتر خاک

بعضی شاعران طی دو دهه‌ی گذشته رویكردی انتقادی به شعر پیش از خود داشته‌اند وگونه‌ای دیگرنویسی را در نظر دارند، شما این رویكرد را چگونه تحلیل می‌كنید؟

وقتی بحث نگاه انتقادی در شعر پیش می‌آید یك فرض آن نقدی نظری است و فرض دوم نقد عملی كه ناشی از دقت در اجرای سرایش‌هاست. به دلایل متعددی كه از همه‌ی جوانب تحولات جاری اجتماعی می‌توان به آن نگاه كرد، دقت در زیباشناسی شعر دهه‌های ۴۰ و ۵۰ و حتی سال‌های دهه‌ی ۶۰ به‌ویژه از نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۷۰ تا امروز برای كسانی كه در آن فضا كار می‌كردند، به‌خصوص نسل جوان در آن‌ سال‌ها، آن هیجان خاص‌اش را از دست داده، که منجر به شکل گرفتن نوعی خواهش زیباشناسی هیجان‌آور و شورانگیز در رفتار شعری این عزیزان شده. در واقع این عمل نوعی رفتاری خیابانی بود – بدان معنایی كه باباچاهی اشاره كرده – یعنی رفتاری از پیش طرح ریزی شده نبود. اصلاً‌جرگه‌بندی هم نبود. بلكه بخشی از كسانی كه به جد و جهد در پی كار بودند. گرایش‌های تازه و رفتاری نوین در شعرهای‌شان سر می‌زد. برای مثال خود من در دو شعر بلند به‌نام «مرثیه زینب كل صفر» و «حیرو» كه اتفاقاً همه خصوصیات و امكانات شعرهای آن فضا را با خود داشت، به صداها وامكانات نوینی در این شعر هم میدان داده بودم. در شعر« مرثیه زینب كل صفر» كه در واقع در سوگ مادرم بود، از آن نیمه شبی كه پدرم بیدارم كرد تا مادر سكته كرده را به بیمارستان رساندم تا سه روز بعد ـ به‌دلیل آن‌که منتظر خواهر و برادری ماندیم كه در شهر دیگری زندگی می‌كردند - كه او را به خاك سپردیم، در همان وضع و حال اندوه‌بارم این شعر سروده شده است. و دقیقاً با ایجاد زمان‌ها و فضاهای آن سه روز، زبان‌هایی به خدمت درآمده، یعنی لحظه‌ی سوگوارانه‌ی اوایل، بعد لحن مونولوگ، سپس لحن خطابت، لحن نماز میت و گاه كه خطاب خصوصی با پدر ایجاد می‌شود.

آوردن لحن بومی و گویش بندری، و این البته نه در زبان و لحن حتی دربرخورد با واژگان «مادر نمی‌شوی مشو/ما در جهان می‌شویم / در ما نمی‌شوی مشو/ دروازه گمان می‌شویم» كه همه جناس‌های مادر و به عبارت دیگر زوایای مختلف و حروف واژه «مادر» در نگریسته می‌شود. یا در شعر «حیرو» به همچنین.

آن زمان این كارها را شطح‌بازی قلمداد می‌كردند. این البته لابد مختص به من نبود و شاعران مختلفی در کتاب‌ها و شعرهایشان به این موضوع توجه کردند كه كم كم به گونه‌ای وجه تمایز شعرهای امروزی‌تر نسبت به شعرهای پیش از خود شد. همه‌ی این آثار نسبت به آثار پیشین یك نگرش انتقادی داشتند. بماند كه مبحث نظری هم از پی آن می‌آمد كه شعر پیشین را به چالش می‌كشید.


موسی بندری

زایش هر بستر شعر، همیشه از دل بسترهای پیشین بوده. حال گاه به صورت ادامه، گاهی به شکل گسست با هیبتی متفاوت. شما روند آینده‌ی‌ شعر معاصر را با توجه به توضیحات بالا چگونه می‌بینید؟

اول باید در همین آغاز سنگ‌مان را از هم واكنیم. اینجا با دو واژه‌ی كلیدی روبرو می‌شویم: «همیشه» و «اصطلاح» اولی از یك تحكم خاص و دیگری از عدم یقین حكایت می كند. اگر همیشه یعنی ـ زمانی غیر از آن ممكن نیست. و از سویی اصطلاح از تردید و شك به حقانیت و یقینیت سخن دارد. همین تناقض سازنده‌ی یك هستی‌شناسی و نظریه‌ی تازه است كه فضا و به تبع آن شعر امروز را تعریف می‌كند. روند شعری كه از درون شعر دهه‌ی ۷۰ و ۷۰ به بیرون پرتاب می‌شود و در روند غلط خود، خود را همراه دارد تا شكل تازه‌ای به‌دست دهد.

اگر گاهی از سرعت تحولات سرگیجه می‌گیرم، برمی‌گردد به عنصری كه یكی از تعاریف‌ آن سرعت در تغییر است. چه بخواهیم چه نخواهیم ما وارد دهكده‌ای شده‌ایم كه سر هر بُنَك آن نوشابه‌ای تعارف مان می‌كنند و البته با قیمت مقطوع. پس حداقل در یكی از وجوه هستی یعنی هنر، تحولات سریع كه منتظر رسیدن ما نمی‌مانند از بدیهیات است. البته بعضی هم عادت دارند عجولانه روی این تغییرات برچسب زده و بر آن نامی به نفع خود بگذارند و گروهی هم دو دست روی چشم می‌گذارند و انكار می‌كنند.

چه محصولات انسانی در همه شقوق آن اجتماعی ـ اقتصادی، سیاسی در این جامعه تغییربكند چه نكند (مگر ممكن است نكند (هرچند ظاهری) در تولیداتی كه در نظر اول امکان دارد گسستی تمام‌عیار را مجسم کنند اما منتهی به این گسست نشوند. قاعدتاً برای اینها نیرو، و جسارت خاصی لازم است و طبیعی است كه نسل جوان‌تر كه دارای این همه قابلیت‌هاست، به‌شكل رادیكال‌تری جسارت این اقدام را داشته باشد و سازنده‌ی آینده‌ی این تولید متفاوت انسانی باشد.

یكی از مسائلی كه در قلمرو شعر معاصر مطرح شده، وضعیتی به‌عنوان ادبیات متفاوت و متفاوت‌نویسی بوده، نظر شما در این موضوع چیست؟

ادبیات یا به زبان دقیق‌تر شعر متفاوت با صورت‌هایی غیر قابل تعریف قابل تعریف است. گاه این تفاوت نوع دیگری را نشان می‌دهد كه در آثار عزیزان به‌گونه‌ای منفرد دیده می‌شود. برای مثال بخشی از كار آقایان و خانم‌های شاعر علائم و زبان نشانه‌ای مثل فلاش دیده می‌شود. در كار خودم، چیزی مثل شعر «خط‌ها، و میوه» در مجموعه‌ی اول یعنی (فعل‌هایی كه در غیاب تو صرف می‌شوند) یا در دومین مجموعه «نامه‌ی بازشده تا سیاه» شعر«پنهان شده پشت كسی»، در این شعر ناگهان پاره‌‌ای از تاریخ بیهقی «جریان حسنك وزیر»، پاره‌ای از «سیرالملوك» خواجه نصرالدین سر برمی‌آورند.

البته «داستانك» هم با همین شگرد دارم. در چنین موردی نه می‌توان ادامه داد كه كپی می‌شود، نه چیزی از پیش طراحی شده است. حسی است كه ناگهان زبانه‌های دیگر علاوه با زبان كلام را به خدمت می‌گیرد.اما سویه‌ی دیگر ادبیات یا به زبان راحت‌تر شعر متفاوت می‌توان نام برد كه در خود دارد جریانی را می‌سازد در موازات با نحله‌های دیگر شعری امروز ما و هر شاعر با طرح و تئوری دریافتی خویش با آن یار می‌شود. لاجرم فضای تازه‌‌تری یا حداقل متفاوت‌تری نسبت به جریان شعر امروز شكل می‌گیرد. به هر حال اصولاً وقتی یك شاعر خود را در وضعیت آوانگارد حس می‌كند، دنبال تازه‌آوری، كشف و شناخت امكانات نو در سرایش است. خود این امر همان مسئله‌ای است كه جوابش تحولات و تكاملات شعر را در پی خود خواهد داشت.

آیا به نظر شما شعرهای متفاوت در این سال‌ها می‌توانند مثل شعر حجم دارای مانیفست خاصی باشند؟

خب، بهتر است ما موضع خود را نسبت به ایده یا شعر حجم روشن كنیم. شعر حجم خود گرفتار سوال‌های متعددی است كه حداقل به بخشی از آن هنوز پاسخ درخور داده نشده است. برای مثال چه كس و كسانی در فضای شعر امروز نمایندگی شعر حجم را با آثار خود به‌عهده دارند؟ غیرازعزیزمان یدالله رویایی چه كسانی از آن همه بزرگواران كه بیانیه‌ی حجم را امضاء كرده‌اند، یا بعدها به آن ملحق شده‌اند امروز صدایی قابل رویت در شعر امروز هستند؟

ناگفته پیداست که شعر حجم، بیانیه‌اش و موارد نظری و عملی‌اش آن تاثیر غیرقابل انكار خود را بر شعر معاصر گذاشته است و تجربه‌ی گرانبهایی را برای ادبیات ما به ارمغان آورده است. اما شعر متفاوت هم اگر برنامه اجرایی آن نظریه‌پردازی شود و از مباحث فنی آن تعریفی به‌دست بیاید. می‌تواند حداقل، پیشنهادهای خود را به ادبیات امروز ارائه كند. بی‌شك نقش نظریه‌ی ادبی در شكل‌گیری انواع جدید هنری همواره مستمر بوده، اما استفاده و استقبال از آن به جهت راهبردی مختلفی كه دست به كارش هستند در زمان‌های مختلف متغیر است و همین تأثیرهای متفاوتی را به بار می‌آورد.

آیا شما خودتان معتقد هستید که شاعری متفاوت‌اید، آن هم از نوعی که امروز مطرح شده؟

از آنجایی كه این شیوه‌ی سرایش هنوز جمع‌بندی اساسی و نظریه‌پردازی منسجم نشده، هنوز وجوه گوناگون آن رو نشده. قاعدتاً به گونه‌ی جریان و جرگه تظاهر پیدا نكرده است. قدر مسلم همواره در پی كشف، رفتن به سمت نوآوری و تلقی‌های تازه‌تر از شعر لذت‌هایی است كه روحم هنگام سرایش پای در پی آن دارد و امروز هم به یكی از مؤلفه‌های تازه رو كرده‌ام كه تخلیه شعر از زبان به گونه‌ی‌ ایدئولوژیك است.

در زبان صداها و علائم مختصاتی را ایجاد می‌كنند كه شنودش، آن گونه كه شاعر مد نظر داشته، خواندن را كانالیزه می‌كند و به نظر من این باعث استبداد در روش خواندن می‌شود، و برای فرار از این تمهیداتی كه زبان را به این سمت می‌برد، سعی دارم فضا را بسازم و خواننده را در درك هر آوایی (چه بالا چه پایین كه گاه معناهای دیگری افاده می‌كند) آزاد بگذارم. گاهی این‌كار را با تغییر اندازه‌ی خط اندام می‌دهم و گاهی با نوع تقطیع، هنوز من بر سر «برتر از بی‌بقای خاك» یا «برتر، از بی‌بقای خاك» درگیر هستم و دوست دارم خواننده با حس خود و با توجه به فضایی كه آن پاراگراف یا پاراگراف پیش و پس آن ایجاد می‌كند، آن را بخواند. چه اشكال دارد تكثر خواندن ایجاد شود، یا از واژه‌ها یا درگیر شدن به حروف آن صداهای دیگر را بیرون كشید؟ مثلاً «گورستان» اگر «گ»‌ آن را بردارید و به جایش «ك» بگذارید می شود «كورستان». همه‌ی اینها فضا و امكاناتی است كه می‌توان در جریان سرایش باحس خود، ظرایف و لذایذ آن را كشف كرد. نمی‌دانم تا كجا این بار متفاوتی در شعر ایجاد می‌كند كه لاجرم باید به مختصات نظری آن بیشتر نزدیك شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

علی لاریجانی، رئیس‌ مجلس ایران می‌گوید که «تخلفات دولت از قانون» مجلس را نگران کرده است.

به گزارش خبرگزاری مجلس شورای اسلامی (خانه ملت)، لاریجانی گفت:‌ «نظر مجلس در مورد برخی تخلفات قانونی مستدل است. ما در برخی موارد مطرح شده در کارگروه حل اختلاف که آقایان (دولت و شورای نگهبان) نظر خودشان را مطرح کرده‌اند، به‌صورت جدی نظر داریم و معتقدیم اصول قانون اساسی اجازه چنین برداشت‌هایی را نمی‌دهد.»


محمدرضا باهنر، عضو هیأت رئیسه کمیسیون تلفیق مجلس نیز مهرماه ٨٩ گفته بود: «دولت اگر قانونی را قبول نداشته باشد به انواع و اقسام راه‌ها متوسل می‌شود که این قانون را اجرا نکند و گاهی نیز رئیس دولت این موضوع را به زبان آورده‌ است.»

رئیس مجلس ایران همچنین سخنان عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان را «مغایر» با نتیجه کارگروه حل اختلافات مجلس و دولت اعلام کرد و افزود: «آیت‌الله جنتی یا آقای کدخدایی می‌توانستند بگویند ما نظرمان، این است و این هیچ اشکالی نداشت ما هم مستدل و با مدرک جوابشان را می‌دادیم.»

علی لاریجانی: مجلسی که برای صیانت از قانون و کشور تشکیل شده، مطمئناً در رأس امور قرار دارد

عباسعلی کدخدايی مهرماه ٨٩ به‌عنوان سخنگوی کارگروه حل اختلاف، نتايج و پيشنهادات اين کارگروه را بيان کرد و تلويحاً اعلام نمود که اعضای آن، ديدگاه دولت را پذيرفته‌اند. سخنان کدخدايی با واکنش نمايندگان مجلس ايران مواجه شد.

کارگروه مشترک شورای نگهبان، مجلس و دولت برای حل اختلافات، چند ماه پيش و پس از نامه محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهور ايران به آيت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران تشکيل شد. در اين نامه رئيس دولت خواستار افزايش اختيارات خود شده بود.

علی لاریجانی در بخش دیگری از مصاحبه با خانه ملت با انتقاد از نفی سخنان آیت‌الله خمینی درباره «در رأس بودن مجلس» گفت: «مجلسی که برای صیانت از قانون و کشور تشکیل شده، مطمئناً در رأس امور قرار دارد.»

محمود احمدی‌نژاد ٢٧ شهریورماه ٨٩ در گفت‌وگو با روزنامه ایران در مورد قوای سه گانه در ایران گفت: «بعضی‌ها یک جمله حضرت امام متعلق به زمانی که نظام ما پارلمانی بوده را برجسته می‌کنند، آن زمان رئیس جمهور مسئول اداره کشور نبوده بلکه نخست‌وزیر مسئول اداره کشور بوده که از طریق مجلس انتخاب می‌شده است. آن موقع مجلس بالاترین بود. اکنون در قانون اساسی قوه مجریه بار اصلی اداره کشور را بر دوش دارد و قوای دیگر باید کمک‌اش کنند.»

مجلس شورای اسلامی و دولت محمود احمدی‎نژاد در دو سال اخیر بر سر اجرای برخی از قوانین با یکدیگر اختلاف پیدا کرده‌اند. به تازگی نیز علی مطهری از نمایندگان مجلس خبر داده که قصد دارد همراه با برخی دیگر از نمایندگان، رئیس‌جمهور را با طرح سوال به مجلس فرا بخواند.

Share/Save/Bookmark

 
 

مانا نیستانی کاریکاتوریست اپوزیسیون ایرانی شده است؛ در حالی که خود را حتی فردی سیاسی نمی‌داند.مانا نیستانی یکی از مهم‌ترین کاریکاتوریست‌های سیاسی ِ ایران است. او پیش از آن‌که موفق به فرار به مالزی بشود، در زندان بدنام اوین محبوس بود. او در مالزی هم امنیت ندارد. یک گفت‌وگوی ایمیلی درباره‌ی طنز در کاریکاتور و مشکل ایرانی‌ها برای گرفتن پناهندگی در غرب با او انجام داده‌ایم که می‌خوانید:

آقای نیستانی، آیا مقامات ایرانی اهل طنزاند؟

آن‌ها استعداد به‌وجودآوردن وضعیت‌های مسخره را دارند، اما قادر نیستند به این [وضعیت‌های مسخره] بخندند. قاعده این است: با یک قیافه‌ی خیلی جدی کارهای خیلی احمقانه انجام بده، ادعا کن، در ایران آزادی بیان وجود دارد و همان روز چندین روزنامه‌ی اصلاح‌طلب را توقیف کن. چنین لحظه‌های متناقضی مرا یاد پتر سلرز در نقش کارآگاه کلوزه می‌اندازند. او هم خودش را خیلی جدی می‌گرفت؛ در حالی‌‌که تنها هرج و مرج ایجاد می‌کرد.

خود شما به‌عنوان فراری سیاسی در مالزی هستید و ...

وضع من به‌عبارتی گروتسک است. راستش خودم را یک آدم سیاسی واقعی نمی‌دانم. علاقه‌ی وافری به سینما، نقاشی، داستان‌های مصور و ادبیات دارم. اما چون در ایران تمام جنبه‌های زندگی آدم تحت کنترل است، هر نوع انحراف از هنجارها فوراً عملی به‌غایت سیاسی محسوب می‌شود.

شما به تازگی داستان مصور بلندی به نام «درگیر» را درباره‌ی یک خانواده‌ی تهرانی به پایان رسانده‌اید که ظاهراً مصداق همین نکته‌ای‌ست که به آن اشاره می‌کنید.

عنوان خودش گویاست. «درگیر» یعنی توی هچل افتادن یا در میان بودن پای کسی در یک ماجرا. موضوع زندگی روزمره‌ و کاملاً عادی است. اما همین زندگی عادی ِما همیشه امری سیاسی است. هر کس که در ایران فکر کند صاحب یک زندگی خصوصی است یا حق آزادی دارد، اپوزیسیون محسوب می‌شود.

پای خود شما به‌واسطه‌ی یک کارتون ساده به میان کشیده شد.

پیش‌تر من مسئول بخش جوانان مجله‌ی جمعه بودم. در مه ۲۰۰۶ تصویر پسری را کشیدم که با یک سوسک حرف می‌زد. سوسک نمی‌فهمید او چه می‌گوید و ‌پرسید: «نمنه؟» این واژه در اصل یک واژه‌ی ترکی ِآذری است؛ زبان مردمی که در شمال غربی ایران زندگی می‌کنند. اما در زبان روزمره‌ی فارسی هم به معنیِ «ها؟!» یا «چی فرمودید؟» است.


مانا نیستانی، کاریکاتوریست پرآوازه و همکار عزیز ما در رادیو زمانه: چشمان ندا آقاسلطان را فراموش نمی‌کنم. نمی‌توانستم سکوت کنم

این تصویر موجب عکس‌العمل‌های شدیدی میان آذری‌ها شد: درگیرهای خیابانی، دستگیری‌ها و چند کشته ...
حتی یک لحظه هم به ذهنم خطور نکرده بود که امکان دارد این کلمه از نظر اقلیت آذری توهین محسوب شود. آن زمان در دانشگاه تبریز، شهری که غالب شهروندانش آذری هستند، ناآرام بود به این دلیل که احساس می‌کردند دولت با آن‌ها رفتار ناعادلانه‌ای دارد. تازه ناآرامی‌ها داشت فروکش می‌کرد که مجله دست یک دانشجو افتاد. بعد از آن جدایی‌طلب‌های افراطی این تصویر را بهانه قرار دادند. تمام شهرهایی که شهروند‌های آذری ساکن آن بودند شلوغ شد. دولت، من و سردبیر مجله را دستگیر و از فرصت برای سرکوب کنشگران آذربایجانی و حمله به روزنامه‌ها استفاده کرد. از سال ۲۰۰۰ بیش از ۱۰۰ روزنامه و مجله در ایران توقیف شده‌ است.

اجازه پیدا کردید نسبت به کج فهمی در مورد این موضع بگیرید؟

چه چیزهایی می‌گویید ها! در زندان اوین در یک سلول انفرادی ِ دوبله حبسم کردند. همین!

سلول انفرادی دوبله؟

سلول انفرادی معمولی به اندازه‌ی یک قبر است؛ دو متر در دو متر. بسیاری از زندانی‌هایی که در چنین سلول‌هایی حبس بودند، دیوانه شدند. به همین علت در شماری از بخش‌ها دو سلول را یکی کردند. من همراه با سردبیر مجله‌ی جمعه ۵۰ روز در یک سلول بزرگ دو متر در دو متر حبس بودم. پس از آن سه ماه هم بدون اتهام نگه‌ام داشتند. یک بار که به من مرخصی دادند با همسرم فرار کردم و سر از مالزی درآوردم. از این‌جا با رادیو زمانه کار کردم، اما در ابتدا از اشارات سیاسی پرهیز می‌کردم. هر چه باشد من اینجا تنها با روادید دانشجویی زندگی می‌کنم و مالزی و ایران رابطه‌ی بسیار خوبی با هم دارند. البته حکم من هنوز صادر نشده است. اگر دادگاه انقلاب محکومم کند، مالزی اخراجم خواهم کرد.

حکم شما کی صادر خواهد شد؟

هر روز ممکن است این اتفاق بیفتد. دادستانی تقاضای اشد مجازات کرده است و می‌گوید، تو مسئول تمام کشته‌ها و خرابی‌ها در طول راه‌پیمایی‌ها سال ۲۰۰۶ هستی.

چرا با این حال دوباره کشیدن کاریکاتور را از سر گرفتید؟

با شروع انتخابات در ژوئن دوباره شروع کردم. اگر یک نامزد اصلاح‌طلب پیروز می‌شد، پیروزی او برای ما به منزله‌ی رهایی می‌بود. تقلب در انتخابات همه چیز را خراب کرد. این‌که در عمل شرکت‌کنند‌گان در راه‌پیمایی‌ها کشته شدند، شوک بزرگی بود. چشمان ندا آقاسلطان را هرگز فراموش نخواهم کرد. فراموش نخواهم کرد چگونه در خیابان افتاده و فهمیده بود دارد از شدت خونریزی می‌میرد. ناچار بودم عکس‌العمل نشان بدهم.

ایرانی‌ها کاریکاتورهای شما را با علاقه‌ی زیادی در اینترنت جستجو می‌کنند. مبارزه بین شما و سانسور چه شکلی است؟

تارنمای هر دو مجله‌ی اینترنتیِ رادیو زمانه و مردمک که برای‌شان کار می‌کنم، فیلتر است. فیس بوک هم همین‌طور. اما بسیاری از ایرانی‌ها از نرم‌افزارهای فیلترشکن استفاده کرده، کاریکاتورهای مرا دان‌لود می‌کنند و با ایمیل برای هم می‌فرستند.

نقاشی‌های شما آدم را به یاد گئورگه گروستس و اوتو دیکس می‌اندازند. آیا خود شما هم معتقد به کاریکاتور هستید؟

بله. یا معتقد به طنز سیاهم. من گروستس را تحسین می‌کنم. بیش از آن تحت تاثیر تصویرگر آمریکایی براد هولاند هستم که استاد هاشورزنی است. یاد یاس درخشان [فرانسیسکو] گویا می‌افتم. کارتونیست آرژانتینی کینو از نظر من بی‌همتاست چرا که کمیک و ژرفا را به گونه‌ای نادر به هم پیوند می‌دهد.

اتفاقا همین هم نقطه‌ی قوت شماست. در تمام شهرها تظاهرات‌کنندگان در طول اعتراض نقاشی‌های شما را نشان می‌دادند.

این از سویی باعث افتخار من است. از سوی دیگر به روابط تنگاتنگ دیپلماتیک بین ایران و مالزی اشاره کردم. اگر مرا پس بفرستند، به خاطر کاریکاتورهای سال پیش حکم بسیار سخت‌تری صادر خواهد شد. اگر شانس بیاورم زندان طولانی‌مدت در انتظار من است. به همین خاطر تلاش می‌کنم به غرب بروم. مشکل است.

چه چیزی مشکل است؟

سعی کنید یک‌بار به‌عنوان ایرانی از آمریکا تقاضای ویزا بکنید. رفتار کارمندان سفارت‌خانه‌های غربی با آدمی مثل من همیشه مثل یک تروریست بالقوه است.

توهمات ِ خود شما هم در این مورد دخیل نیست؟

ببینید من یک کارتونیست بسیار معروف ایرانی هستم. پارسال کالج هنر و طراحی ساوانا در جورجیا می‌خواست به من بورس بدهد. تمام پرسش‌نامه‌های خاصی را که یک ایرانی باید در سفارت آمریکا پر کند، پر کردم، تمام انگیزه‌هایم را برایشان شرح دادم. سرانجام گفتند، تو ۳۷ سال داری و قبلاً در یک رشته‌ی دانشگاهی درس خوانده‌ای (که البته درست است. من مهندس معمارم) و به‌همین خاطر نمی‌توانی در یک رشته‌ی دیگر هم درس بخوانی. پرسیدم: آیا یک اروپایی هم نمی‌تواند در رشته‌ی دوم درس بخواند؟ واقعاً جانم در خطر است. اما حرفم را باور نکردند.

▪ ▪ ▪

بعدالتحریر: کمی پس از پایان جلسه‌ی هیئت تحریره نیستانی ایمیل فرستاد که سفارت آلمان در کوالالامپور به لطفِ سازمان خبرنگاران بدون مرز او را دعوت کرده است. موضوع دعوت‌نامه تقاضای روادید است.

روزنامه‌ی زوددویچه تسایتونگ تعدادی از آثار مانا نیستانی را با عنوان "قلم‌ ِ من، شمشیر" در این‌جا درج کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

محمد حسينی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به سخنان عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران در مورد انتشار دفاعيات مدير مسئول روزنامه ايران عليه مهدی هاشمی، واکنش نشان داد.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران، محمد حسينی سخنان روز گذشته جعفری دولت‌آبادی را «حمايت از کسی که فراری است و تخلفاتی انجام داده» دانست.


دادستان تهران در نشست خبری روز گذشته خود در مورد دادگاه کاوه اشتهاردی، مديرمسئول روزنامه‌ ايران که سه روز پيش در پی شکايت مهدی هاشمی، فرزند علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، برگزار شده بود گفت رسانه‌هايی که متن لايحه‌ دفاعيه‌ اشتهاردی را به‌طور کامل منتشر کرد‌ه‌اند، مورد پيگرد قانونی قرار خواهند گرفت.

دادستان تهران در همين حال افزود اين موضوع به معنای دفاع از مهدی هاشمی نيست.

وزير ارشاد: اين موضع‌گيری از سوی دستگاه‌ها و افراد، حمايت تلقی ‌شده و اشتباه است

محمد حسينی در اين رابطه اظهار داشت: «شايد انتقاداتی به انتشار اين مطلب وارد باشد اما مانع‌تراشی برای اين مسئله اشتباه است.»

وزير ارشاد با مناسب ندانستن اين رفتار گفت: «اين موضع‌گيری از سوی دستگاه‌ها و افراد، حمايت تلقی ‌شده و اشتباه است.»

کاوه اشتهاردی، مدير مسئول روزنامه ايران در دفاعيه طولانی خود ضمن وابسته خواندن مهدی هاشمی به «استعمار پير انگليس» و بررسی گذشته وی پای چندين نفر از مسئولان حکومتی را نيز به‌ميان کشيده بود.

مهدی هاشمی، که در انتخابات جنجالی سال گذشته رياست‌ جمهوری ايران از حاميان ميرحسين موسوی به‌شمار می‌رفت، پس از انتخابات به بريتانيا سفر کرد و هم‌اکنون در خارج از ايران به‌سر می‌برد.

اين فرزند رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان، از سوی حاميان دولت به «دخالت در فتنه سال ٨٨ و ارتباط با بيگانگان» متهم شده است. حکومت ايران از اعتراض به نتيجه انتخابات سال گذشته رياست‌جمهوری ايران به عنوان «فتنه» ياد می‌کند.

مقامات قضايی ايران در يک سال گذشته از «احضار مهدی هاشمی و توجه نکردن او به احضار» خبر داده بودند اما مهدی هاشمی می‌گويد که اين احضاريه ايراد قانونی داشته است.

وی از «برگزاری دادگاه مستقل و مصون از فشارهای نيروهای امنيتی و توجه به شکايات متهم» به عنوان دو شرط برای بازگشت‌اش به ايران نام برده است.

مهدی هاشمی می‌گويد که هدف «شانتاژهايی» که عليه وی می‌شود، «پدر مظلومش» است.

در وقايع انتخابات سال گذشته محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهور کنونی ايران و طرفدارانش، بارها عليه علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی سخن گفته‌اند و مواضع وی را بخشی از «فتنه سراسری» می‌دانند.

Share/Save/Bookmark

 
 

در غياب ليو شيائوبو، برنده جايزه صلح نوبل، روز جمعه در مراسم اهدای اين جايزه، يک صندلی خالی به شکل نمادين قرار خواهد گرفت؛ مراسمی که بر اثر فشارهای دولت چين جامعه جهانی را به دو بخش تقسيم کرده است.

چنين وضعيتی در تاريخ بيش از صد ساله جايزه صلح نوبل تقريبأ بی‌سابقه است. تنها مورد ديگر در طول تاريخ جايزه صلح نوبل، کارل فون اوسيتزکی، نويسنده و روزنامه‌نگار صلح‌طلب آلمانی بود که به دليل زندانی بودن در حکومت نازی آلمان نه خود و نه کس ديگری توانست در مراسم اهدای جايزه در سال ۱۹۳۶ به اسلو برود.


تظاهرات در لس آنجلس برای آزادی ليو شيائوبو ـ پنجم دسامبر

گير لوندستاد، مدير کميته نوبل به خبرگزاری فرانسه گفت: «يک صندلی خالی؛ تأثر برانگيز است. اين تصميم تأکيدی بر انتخاب مناسب کميته نوبل و روشنگر وضعيت حقوق بشر در چين است.»

ليو شيائوبو ۵۴ ساله، از فعالان جنبش دمکراسی‌خواهی چين در سال ۱۹۸۹ و استاد ادبيات، در روز آغاز سال ۲۰۰۹ به ۱۱ سال زندان به جرم «تلاش برای سرنگونی قدرت دولتی» محکوم شد.

دولت چين وی را به دليل تدوين و انتشار «منشور ۰۸»، بيانيه‌ای برای اصلاحات سياسی در چين، محکوم کرد؛ منشوری که از يک «چين دمکراتيک» سخن می‌گفت و هزاران نفر آن را امضا کرده‌اند، منشوری که الهام گرفته از «منشور ۷۷» دگرانديشان چکسلواکی در دوران کمونيسم است.

۱۹ کشور، از جمله ايران، روسيه، کوبا، ونزوئلا، عراق و خود چين دعوت کميته را برای شرکت در اين مراسم رد کرده‌اند

ليو شيائوبو کمی پس از محکوميتش گفت: «از مدت‌ها پيش به اين موضوع آگاهم که همين‌که يک روشنفکر مستقل عليه يک حکومت اقتدارگرا اعتراض کند اولين گامش به سوی آزادی اغلب پا گذاشتن به زندان است.»

انتخاب امسال کميته نوبل با واکنش شديدأ منفی پکن روبه‌رو شد. چرا که دولت چين شيائوبو را يک «جنايتکار» می‌داند و ليو شيا، همسر وی را نيز در خانه خود تحت نظر دارد.

خانم جيانگ يو، سخنگوی وزارت امور خارجه چين روز گذشته در اين زمينه گفت: «ما به‌خاطر دخالت برخی دلقک‌ها چيزی را تغيير نمی‌دهيم.»

اين قدرت برتر اقتصادی جهان به‌شکل محرمانه از سفرای کشورهای ديگر در اسلو خواسته است که در روز دهم دسامبر در مراسم اهدای جايزه صلح نوبل شرکت نکنند.

بر اساس خبری که کميته نوبل منتشر کرد، ۱۹ کشور، از جمله ايران، روسيه، کوبا، ونزوئلا، عراق و خود چين دعوت کميته را برای شرکت در اين مراسم رد کرده‌اند. برخی از اين کشورها، همچون روسيه، «مشکل زمانی» را نيز مطرح کرده‌اند.

با اين حال ۴۴ کشور ديگر اين دعوت را پذيرفته‌اند؛ از جمله کشورهای اتحاديه اروپا، ژاپن، هندوستان، کره جنوبی و برزيل. از سوی آمريکا، نانسی پلوسی، رئيس مجلس نمايندگان اين کشور در مراسم حضور خواهد داشت.

سام ظريفی، از مسئولان سازمان عفو بين‌الملل در اين‌باره می‌گويد: «چين پيشرفت‌های بزرگی در زمينه اقتصادی داشته است اما دولت‌ها نبايد مبهوت قدرت اقتصادی اين کشور شوند.»

رسانه‌های چين اهدای جايزه صلح نوبل در روز جمعه را با سکوت برگزار می‌کنند و دولت چين تمام تلاش‌های خود را به‌خرج داده تا مخالفان نتوانند به اسلو بروند. با اين حال گروه‌های چينی در تبعيد قصد دارند در روز مراسم به اسلو بروند.

همچنين افزون بر «صندلی خالی»، عکسی از ليو شيائوبو بر صحنه اين مراسم خواهد بود و ليو اولمن، بازيگر و فيلم‌ساز معروف نروژی، نوشته‌هايی را خواهد خواند که در يکی از آن‌ها چنين وانمود خواهد شد که ليو شيائوبو در هتل شهر اسلو ساکن است.

روز پنج‌شنبه سازمان عفو بين‌الملل تظاهراتی را در برابر سفارت چين در اسلو تدارک ديده است که در آن درخواست‌هايی که توسط ده‌ها هزار نفر برای آزادی ليو شيائوبو امضا شده‌اند به اين سفارت تحويل داده خواهد شد.

دولت نروژ، ميزبان اين مراسم، در مقابل خشم دولت چين می‌گويد کميته نوبل با وجود آن‌که پنج عضو آن از پارلمان اين کشور هستند، تصميمات خود را مستقل می‌گيرد.

در اقدامی تلافی‌جويانه، دولت چين بيشتر ديدارهای دوجانبه با نروژ را لغو و موافقت‌نامه پيش‌نويس يک قرارداد تجاری را معلق کرد.

پنج جايزه ديگر نوبل، شامل نوبل‌های پزشکی، فيزيک، شيمی، اقتصاد و همچنين نوبل ادبی ماريو وارگاس يوسا، نويسنده سرشناس پرويی، روز جمعه دهم دسامبر در استکهلم اهدا خواهند شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

نسرین ستوده پنجاه‌روز از نودوپنج روز انفرادی‌اش را در اعتصاب غذا به سر برده است. رضا خندان، همسر این وکیل زندانی، در گفت‌وگو با رادیو زمانه، از شرایط سخت خانواده و فرزندان‌شان و نیز وضعیت پرونده‌ی همسرش سخن گفته است.او این سخنان را در شرایطی می‌گوید که نسرین ستوده در تماسی تلفنی با وی، از اعتصاب غذای دوباره‌اش سخن گفته است.

رضا خندان می‌گوید: هر چقدر هم پذیرفتن این مسئله برای ما سخت است، ولی ما در شرایط او نیستیم. نودوپنج روز انفرادی انسان را تخریب می‌کند! برای جواب یک هفته‌ای سه هفته منتظر می‌مانیم. سه هفته برای کسی که در انفرادی است و از حقوق اولیه‌ی یک زندانی مثل حق داشتن اطلاعات درباره‌ی پرونده خودش هم محروم است، عمری است. به‌طور مثال خبر تمدید قرار بازداشت نسرین تا مدت نامعلوم را، خودش نمی‌دانست و وقتی در تماس تلفنی من درباره‌ی این موضوع پرسیدم، بسیار متعجب شد و بلافاصله گفت پس من برنامه‌ی خودم را پیاده می‌کنم. چون قبلاً یعنی روز پنج‌شنبه گفته بود اگر به حقوقش توجه نکنند، اعتصاب غذای خشکش را از سر خواهد گرفت.


نسرین ستوده

مسلما او از عواقب چنین کار پرخطری بهتر از ما خبر دارد. اما آیا این اعتصاب‌ها نتیجه‌ای هم داشته است؟

درواقع ما چانه‌های‌مان را قبلاً زده بودیم و متاسفانه نسرین به این کار و درواقع به این اعتراض مصمم است. البته برای ما که در شرایط او نیستیم و برای ما که بیرون از زندانیم گفتن این حرف آسان است. اما امروز درست نودو‌پنجمین روز زندان انفرادی نسرین است. می‌گویند نصف این زمان برای تخریب روحیه و روان یک نفر کافی است، ولی او نود‌وپنج روز این شرایط را داشته. من واقعاً نمی‌دانم چطور تا همین‌جا را تاب آورده. برای کسی که دلش پیش دو بچه‌ی کوچک است، این شرایط فاجعه است.

درواقع ما نمی‌توانیم خودمان را جای او بگذاریم. ما کاملاً در دو عالم مجزا هستیم. من فکر می‌کنم او در شرایط کسی است که از شدت درد، دندانش را به هم می‌فشارد و در این بین ممکن است زبان خودش را هم زخمی کند، اما درد اصلی، او را متوجه این درد دوم نمی‌کند. مثلا آقای طبرزدی می‌گفت به گذشته که نگاه می‌کنم می‌بینم که اعتصاب غذا اشتباه بود. در حالی که در زمان خودش به شدت بر این کار اصرار داشت.
منظورم این است که مناسبات ذهنی ما از شرایطی که نسرین در آن قرار دارد دور است. نمی‌دانم! وقتی که دستش از همه‌جا کوتاه است، شاید این تنها راه باقی‌مانده‌ی اعتراض برای اوست.

در کل نسرین ستوده چند روز در اعتصاب بوده است؟

راستش ما فکر می‌کردیم حدود چهل‌روز. در حالی که در دادگاه متوجه شدیم آن اوایل هم که نسرین دستگیر شده بود، در اعتراض به این‌که آنها وسایل کار و ابزار زندگی مرا هم با خود برده بودند، حدود ده روز اعتصاب کرده بود. همین باعث پس فرستادن وسایل کار من شد. اما اوایل بازداشت بود و به ما نگفته بود که نگران نشویم. با این حساب ایشان حدود پنجاه روز در اعتصاب غذا بوده است.

شرایط بچه‌ها چطور است؟ با نیما چه می‌کنید؟

همه‌ی سعی‌مان بر این بوده که بچه‌ها بتوانند زندگی عادی‌شان را از نظر رفتن به مدرسه یا کارهای روزمره انجام بدهند، ولی خب از نظر روحی شرایط مناسب نیست. مثلاً امروز بعد از این‌که مهراوه متوجه شد مادرش دوباره در اعتصاب است خیلی گریه کرد.

وقتی در خانه زیاد در این مورد حرف زده می‌شود، نیما بارها تمام شب در خواب فریاد می‌زند یا بارها بیدار می‌شود و گریه می‌کند.

بچه‌ها فقط همان یک بار مادرشان را دیده‌اند؟ آیا بعد از آن به دیدن مادرشان نرفته‌اند؟


نه همان یک‌بار بود که آن هم خیلی تاثیر بدی بر آنها گذاشت. درواقع بچه‌ها با خاله‌شان رفته بودند و به خاطر درگیری خانواده با ماموران و با دیدن نسرین که شرایط بدی [از نظر ظاهری] داشت، خیلی تاثیر بدی بر آنها گذاشت.

در مورد ملاقات‌های کابینی همه‌ی کسانی که در این مورد تجربه داشته‌اند، به شدت توصیه کرده‌اند که این کار را نکنیم. چون تاثیر بسیار بدی دارد. فکرش را بکنید که بچه‌ی سه ساله از پشت شیشه مادرش را ببیند و نتواند او را در آغوش بگیرد. این تصویر تا ابد در ذهن او خواهد ماند.

یکی از دوستان تعریف می‌کرد که وقتی بچه‌اش را برای دیدار کابینی با پدرش برده بود، بچه از او می‌پرسید، بابا چرا در این تونل است! و مادر نمی‌دانست چه باید به بچه‌اش بگوید. نه! به نظر من وحشتناک است و حاضر نیستم بچه ها را در این شرایط قرار بدهم.

در مورد وضعیت پرونده‌ی ایشان خبر تازه‌ای نیست؟

آخرین خبر همین تمدید قرار بازداشت است. نسرین نود و پنج روز در انفرادی بود. او را به طور مستقیم از انفرادی به دادگاه بردند و از دادگاه دوباره مستقیم به انفرادی برگرداندند. من نمی دانم واقعاً چرا! در مورد اتهامات او هم اگرچه در دادگاه ما با یک پرونده‌ی بسیار حجیم مواجه شدیم که خیلی بیشتر از تصورمان بود، ولی وقتی دادگاه وارد بررسی شد، از بین آن همه کاغذی که بیشترش مصاحبه‌ها، مقاله‌ها و گزارش‌های مربوط به ایشان بود، حتی یک مورد اتهام که بشود گفت مصداق عمل مجرمانه بود، پیدا نشد.

همه‌اش حرف‌های قابل دفاع با دلیل و منطق بود. آن‌هم نه با زبان توهین یا دشمنی. بلکه با زبان انتقاد و محترمانه. آیا قرار است هیچ‌کس انتقاد نکند؟ اگر کسی انتقاد کرد سزایش این است؟

حتی در یک مورد که حساسیت بیشتری بر آن وجود داشت، واقعاً از نظر ما ملاک صداقت و تحسین‌برانگیز بود.

آیا می‌توانید بگویید چه بود؟

بله. درواقع پیامی بود که نسرین بعد از برنده شدن جایزه‌ی حقوق بشر ایتالیا برای برگزارکنندگان آن مراسم خوانده و گفته بود: از جامعه‌ی مدنی ایتالیا می‌خواهم که در زمینه‌ی ارتقای وضعیت حقوق بشر به ما کمک کنند.

همین؟!

بله! واقعاً همین. کجای این حرف مصداق اتهام نسرین است؟ اولاً او حتی نگفته دولت ایتالیا ، بلکه جامعه‌ی مدنی ایتالیا را خطاب قرار داده. دوم این‌که مگر نقض حقوق بشر فقط توسط دولت و حکومت انجام می‌شود که اگر کسی گفت وضع حقوق بشر بهتر شود، دولت دستگیرش کند؟ حقوق بشر یک مفهوم عام است و نسرین هم فعال سیاسی نیست. برای او حقوق بشر مهم بوده است. هرکسی از هر دسته و گروهی هم بود، اگر قربانی حقوق بشر بود، او را پس نمی‌زد و تا جایی که ممکن بود از آنها دفاع می‌کرد.

واقعاً در آن پرونده‌ی ضخیم، چیزی که اتهام محسوب شود وجود نداشت، ولی متاسفانه با وجود این که نمایندگان کانون وکلا هم حضور داشتند، اما جو دادگاه به نوعی علیه متهم پیش می‌رفت.

در آستانه‌ی روز جهانی حقوق بشر هم هستیم. آیا سخنی هم برای فعالان حقوق بشر دارید؟

نسرین در حقوق بشر بدون چشمداشت کار می‌کرد. از همه‌ی زندگی‌اش مایه می‌گذاشت. انگار چشمش را به روی مشکلات بسته بود. برایش فرقی نمی‌کرد چه کسی از چه گروه و دسته‌ای تقاضای کمک کرده. برای این‌که در حرفه‌اش فقط حق و عدالت را در نظر می گرفت. من از همه‌ی دوستانش و از همه‌ی کسانی که در این مدت ما را فراموش نکردند سپاسگزارم، اما می‌خواهم خواهش کنم بقیه‌ی زندانیان را هم فراموش نکنیم. همه‌ی کسانی را که به ناحق در زندانند؛ نه اینکه فقط به دوستان یا اعضای حزب و گروه و دسته‌ی خودمان توجه کنیم. خیلی ها به کمک و توجه نیاز دارند.

Share/Save/Bookmark

 
 

در آستانه‌ی ۱۶ آذر، روز دانشجو، کانون‌های دانشجویی جدیدی از میان دانشجویان ایرانی در کشورهای اروپایی و در آمریکای شمالی در حال شکل‌گیری است.این تشکل‌های جدید دانشجویی با گرایش‌های سیاسی گوناگون اغلب خود را حامی جنبش اعتراضی مردم ایران معرفی می‌کنند. یکی از این تشکل‌های تازه تأسیس «کانون دانشجویی دکتر شریعتی» است که به تازگی در پاریس اعلام موجودیت کرد و خبر آن در سایت‌های نزدیک به جنبش سبز منتشر شد.

Download it Here!

از بیانیه‌ی اعلام موجودیت این کانون چنین استنباط می‌شود که دانشجویان نزدیک به آرا و اندیشه‌های میرحسین موسوی، یکی از رهبران جنبش اعتراضی پس از انتخابات سال گذشته، در این کانون گردهم خواهند آمد.

ابتدا از رو‌ح‌ الله شهسوار، دانشجوی جامعه‌شناسی دانشگاه پاریس هشت و سخنگوی این کانون پرسیده‌ام: هدف از تشکیل این کانون دانشجویی چیست؟

روح الله شهسوار: در واقع بخش عمده‌ای از اهداف دوستانی که این مجموعه را تشکیل داده‌اند، برمی‌گردد به آن راهبرد اصلی جنبش سبز که به‌ویژه از طرف آقای مهندس موسوی تأکید شده و خود ما هم به آن باور زیادی داریم، و آن هم بخش گسترش آگاهی‌هاست. یک بخش عمده‌ از دیدگاه‌های دوستانی که دورهم حول این محور جمع‌ شده‌ایم، به این نکته متمرکز شده است که بتوانیم کمکی به جامعه‌ی‌ ایران کنیم و باتوجه به فشارها و سانسورهایی که در داخل ایران است، بتوانیم بخش کوچکی از این‌بار را بکشیم. یکی دیگر از اهداف این مجموعه که باعث تشکیل کانون شد، برمی‌گردد به یکی دیگر از مهم‌ترین راهکارهای جنبش سبز و آن هم گسترش فعالیت‌های اجتماعی و مدنی است.

در واقع در شرایطی که حاکمیت تلاش دارد مردم را ازهم جدا کند و ارتباطات مردم را باهم بد کند، ما اولین فکری که به نظرمان رسید این بود که با دوستانی که هم‌فکر خودمان هستند و بیشتر نزدیکی‌های اعتقادی با همدیگر داریم، همان‌طور که قبلاً باهم کار می‌کردیم، منسجم‌تر از پیش فعالیت‌های‌مان را ادامه دهیم و از این راه بتوانیم با دوستان دیگر دانشجو در سراسر دنیا و به‌ویژه دانشجویانی که در داخل ایران هستند، ارتباط مستمر و منسجم‌ برقرار کنیم. فکر می‌کنم که تا حالا هم این رویکرد موفق بوده و خیلی مؤثر است که بقیه‌ی افراد و گروه‌هایی که این راهبرد را قبول دارند، به این سمت حرکت کنند.


رو‌ح‌ الله شهسوار

فکر می‌کنید با تمام تنگناهایی که حاکمیت برای مسدودکردن راه‌های ارتباطی و یا به‌قول خود شما دورهم جمع‌شدن مردم و گروه‌های مدنی ایجاد کرده است، آیا همچنان تشکیل یک کانون دانشجویی در خارج از کشور می‌تواند کمکی برای عبور از سدها و موانع رسانه‌ای و ارتباطی در جامعه شود؟

به طور کلی هرجایی که مردم متشکل شوند و یک حرکت مدنی انجام دهند، مفید است. حالا میزان فایده‌اش بسته به شرایط زمانی و مکانی دارد، ولی در هر صورت این حرکتی است که فایده‌ی بودن آن خیلی بیشتر از نبودن آن است. به‌علاوه این مسئله برمی‌گردد به راهبرد آن تشکیلات و آن مجموعه‌ای که دورهم جمع می‌شوند. ممکن است که مجموعه یک‌سری امکاناتی داشته باشد برای این که بتواند از سد این سانسورها بگذرد و یا این که کمک کند به مجموعه‌ای که دچار این مشکلات است. ممکن هم هست که فقط همین دورهم جمع شدن بتواند کمک کند، اما در هر صورت خود گردهمایی یک‌سری فعال به‌ویژه فعال دانشجویی ایرانی در هرجای دنیا، چه داخل ایران باشد چه خارج از ایران، می‌تواند مؤثر باشد و تأثیر آن بیشتر بر راهبردهایی‌ است که آن مجموعه می‌تواند برای خودش تعریف کند.

در خبرها و در سایت‌ها آمده بود که در آستانه‌ی ۱۶ آذر تشکل‌ها و کانون‌های دانشجویی، به ویژه در سطح اروپا شکل خواهد گرفت و قرار است و زنجیره‌وار و شبکه‌ای به‌هم متصل شوند. آیا شما هم این ایده را دارید؟ آیا شما هم دنبال تشکیل کانون‌های مشابهی از نیروهای همفکرتان در سطح اروپا هستید یا خیر؟

در واقع کم و بیش تا همین الان این اتفاق دارد می‌افتد. چه برای دوستانی که رابطه‌ی نزدیک‌تری با ما دارند و چه برای دیگر گروه‌ها. این اتفاق خیلی خوبی است که دارد در سطح دنیا می‌افتد که از عدم انسجام آن، که تا حالا گویا دیده می‌شده، مقداری کاهش می‌دهد. در واقع ما هم در همین مسیر حرکت خواهیم کرد، چون فکر می‌کنیم این ادامه‌ی همان راه سبز امید است که ما بتوانیم با قوت بیشتری در هر جایی که زندگی می‌کنیم، افکار و ایده‌های خودمان را گسترش دهیم و بتوانیم برای زندگی بهتر ایرانی‌ها کمک کنیم. بنابراین در حال حاضر مجموعه‌هایی از دوستانی که همفکر ما هستند، چه در اروپا و چه در آمریکا و همچنین در کشورهای خاور دور، به مرحله‌ی شکل‌گیری رسیده و بعضی از آنها، اعلام موجودیت کرده‌اند. برخی دیگر هم مقدماتش را انجام داده‌اند. کما این که این مجموعه‌ها از قبل هم وجود داشتند، ولی الان در حال شکل‌گیری مجموعه‌ای منسجم‌تر و هماهنگ‌تر هستند.

چرا اسم دکتر شریعتی را برای کانون خودتان انتخاب کرده‌اید؛ با توجه به این که برخی معتقدند اندیشه‌ و تفکر دکتر شریعتی مربوط به دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ می‌شود. به نظر می‌رسد که گفتمان کنونی جنبش دانشجویی در ایران، فاصله‌ی زیادی با اندیشه‌ها و آرای دکتر شریعتی داشته باشد.

من با نظر شما موافق نیستم. کما اینکه خیلی از دوستان این مجموعه‌ها هم که این اسم را انتخاب کرده‌ایم، با این نظر موافق نیستند. از این جهت که آرای هر متفکری را می‌شود به دو بخش تقسیم کرد. یک، مجموعه‌ افکاری که منظومه‌ی فکری آن متفکر را می‌سازد. دیگری هم مجموعه‌ افکاری است که بیشتر به عنوان راهبردها و تاکتیک‌ها مطرح می‌شود. ما فکر می‌کنیم که بخش عمده‌ای از اندیشه‌های دکتر شریعتی که حول محور عدالت و آزادی، نگاه انسانی به خود انسان و نگاه انسانی به دین دارد، هنوزهم زنده است و تاریخ مصرف ندارد. از این بابت ما در خود نزدیکی خیلی زیادی را به افکار دکتر شریعتی احساس می‌کنیم. کما این که یکی از اهداف اصلی مجموعه‌ی ما حفاظت و پاسداری از آرمان‌‌های انقلاب است.

بالاخره دکتر شریعتی در رقم زدن آن چیزی که در ذهن مردم به‌عنوان آرمان‌هایی که منجر به انقلاب شد، به جرئت بگوییم مهم‌ترین نقش را داشت. بنابراین ما فکر می‌کنیم که نزدیکی به افکار دکتر شریعتی می‌تواند ما را در پاسداری از آن آرمان‌ها کمک کند. در واقع ما خودمان را هم بخشی از افرادی می‌بینیم که به آن آرمان‌ها اعتقاد دارند. ضمن این که شاید محرک اصلی ما برای انتخاب اسم دکتر شریعتی، این بود که ایشان هم مثل ما که الان در فرانسه دانشجو هستیم، دانشجوی همین دانشگاه‌ها بودند و از این جهت هم خیلی با دکتر شریعتی احساس نزدیکی و قرابت می‌کنیم. کما این که در حال حاضر هم همان‌طور که اعلام شده است، مجموعه‌های مشابهی از دوستان در نقاط مختلف در حال شکل‌گیری است. می‌شود گفت که آنها هم تقریباً همین راهبرد را پیش گرفته‌اند. به‌عنوان مثال، آقای دکتر چمران اگر در آمریکای شمالی دانشجو بودند، به خاطر آن دیدگاه‌های فکری دوستانی که آنجا هستند، به این سمت پیش می‌روند که این نوع نام‌گذاری‌ها را انتخاب کنند. دیگر مجموعه‌هایی هم که در حال شکل‌گیری هستند، به همین سمت خواهند رفت.

Share/Save/Bookmark

 
 

«ادامه مذاکرات، گامی مثبت»
سرمقاله امروز روزنامه آرمان با عنوان «تأمین نظر ایران در مذاکرات ژنو» در مورد مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ١+٥ در ژنو است که روز گذشته به پایان رسید و از دیدگاه نویسنده سرمقاله در این گفت‌وگوهای دو روزه، نظر ایران بیش از نظر گروه ١+٥ تأمین شده است.

در این سرمقاله می‌خوانیم: «مذاکرات ژنو بعد از دو روز و انجام سه دور مذاکره میان سعید جلیلى، دبیر شوراى عالى امنیت ملى ایران و کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجى اتحادیه اروپا و نماینده گروه ١+٥ در مذاکره با ایران، با تعیین زمان و مکان مذاکرات بعدى به پایان رسید.»

نویسنده این سرمقاله افزوده: «در این دور از مذاکرات توافق شد تا در نشست سوم میان ایران و گروه ١+٥ مسائلى نظیر عدم اشاعه، خلع سلاح و همکارى‌هاى صلح آمیز در زمینه فناورى‌هاى هسته‌اى مورد بررسى قرار گیرد. توافقات انجام شده در رابطه با برگزاری دور بعدی مذاکرات در استانبول و همچنین ادامه مذاکرات بر اساس همکاری بر روی نقاط مشترک نشان می‌دهد که نظر ایران با این توافق بیش از نظر گروه ١+٥ در مذاکرات فیمابین تأمین شده است.»

در این سرمقاله آمده است: «بعد از ١٤ ماه به نظر می‌رسد که نظر ایران در این توافقات تأمین شده و اینکه قرار باشد مذاکرات ادامه بیابد گام مثبتی است، البته باید مقداری نیز در رابطه با تغییر رویکرد ١+٥ از مقابله به همکاری تردید داشت.»

نویسنده سرمقاله آرمان ادامه داده است: «سابقه قبلی از مذاکرات بین ایران و ١+٥ به تجربه ثابت کرده است که آن‌ها پس از دیپلماسی به رویکرد فشار روی می‌آورند و سعی می‌کنند ایران را در موضع ضعف به میز مذاکره بکشانند و البته شرایط امروز چندان برای آن‌ها مساعد نبود، زیرا پس از شکست اوباما در انتخابات و پیروزی ایران در عراق و لبنان، شرایط بین‌المللی در مذاکرات به نفع ایران بود. ایران با وزنی که در منطقه و عرصه جهانی دارد نباید در جایگاه پاسخ دادن به سئوالات آن‌ها می‌بود که در این مذاکرات به عینه مورد توجه قرار گرفت. باید منتظر بود که طیف افراطی گروه ١+٥ با برجسته ساختن بخش‌های دیگر از قطعنامه سعی کنند یک فضای تشدید شده فشار را بر علیه ایران اعمال کنند. البته از سوی دیگر نیز چین و روسیه در این روند با احساس اینکه بازیچه آن‌ها قرار گرفتند، نسبت به اقدامات آن‌ها وارد یک واکنشی خواهند شد.»

متن کامل سرمقاله

نبرد قدرت در عربستان
سرمقاله امروز روزنامه مردم‌سالاری با عنوان «پازل مهلک سعودی‌ها» در مورد بیماری ملک عبدالله، پادشاه عربستان و آغاز نبرد قدرت بین خاندان سعودی در این کشور است.

در این سرمقاله آمده است: «ملک عبدالله رهسپار ایالات متحده شد و عکس‌هایی از او منتشر شد که تداعی‌کننده سرنوشت ملک فهد بر روی صندلی چرخدار بود. پادشاه ٨٦ ساله عربستان از سفر پزشکی آمریکا زنده باز گردد یا جان بدهد، در هر صورت زنگ‌ها را برای جانشینی در سیستم حکومتی غیردموکراتیک عربستان به صدا درآورده است.»

این سرمقاله افزوده: «به صورت سنتی رقابت در بین قبایل، مناصب حکومتی را تعیین می‌کند. قبایل بنی‌خالد، بنی‌ تمیم، السدیری، الشمری، العنزه و العجمان قدرت‌های سیاسی را در چنگ دارند. طایفه السدیری بیش‌ترین میزان وهابی را دارد و آن‌ها اختلافات شدیدی با طایفه الشمری که نزدیک به شیعیان است دارند. گرچه با به قدرت رسیدن پنجمین پادشاه آل سعود در سال ١٩٨٢ السدیری ها توانستند نفوذ وسیعی در حکومت عربستان تصاحب کنند و پست‌های کلیدی در وزارت دفاع، گارد سلطنتی و سازمان امنیت را از آن خود کنند ولی در سال ٢٠٠٥ با مرگ فهد و با آغاز پادشاهی برادر ناتنی وی که از مادر به طایفه الشمری وابسته است، این طایفه خیز بلندی برای اهرم های قدرت برداشت.»

در ادامه سرمقاله مردم‌سالاری آمده است: «نبرد برای جانشینی ملک عبدالله بین السدری‌ها و الشمری‌ها بالا خواهد گرفت و تقابل خاندان شش هزار نفری سعودی آشکار خواهد شد. بندر بن سلطان، رئیس شورای عالی امنیت ملی عربستان که به مدت ٢٢ سال سفیر عربستان در واشنگتن بود و از مهره‌های تأثیرگذار خاندان سعودی است خود را به ریاض رساند. وی که مادرش یک برده سیاه پوست بوده، روابط گسترده‌ای با جمهوریخواهان دارد. وی سهم عمده شرکت نفتی تگزاس را در جیب دارد و مبالغ سرسام‌آوری در تبلیغات جورج بوش هزینه کرد. اما یک مشکل برای این گزینه وجود دارد و آن هم بیماری سرطان غدد لنفاوی اوست. در مقابل این فرد، امیر نایف بن عبدالعزیز ایستاده است. وزیر کشور عربستان از محبوبیت و مقبولیت مطلوبی میان خاندان سعودی برخوردار اوست.»

سرمقاله افزوده است: «برخی معتقدند به قدرت رسیدن نایف، درگیری کمی در عربستان به پا خواهد کرد. نقطه اصطکاک اصلی او با وهابیونی است که حامی القاعده هستند. او نگران گسترش جنگ اسلام تندرو وهابی‌ها در عربستان با غرب است و گفته می‌شود مواضعی نزدیک به بریتانیا و آمریکا اتخاذ می‌کند. حضور امیر نایف در قلب ستادهای امنیتی عربستان قدرت او را دوچندان می‌کند. با توجه به بافت قبیله‌ای عربستان، مرگ ملک عبدالله زلزله مهلکی در ریاض به پا خواهد کرد که سونامی آن کل شبه جزیره عربستان و حتی خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان «مذاكرات هسته‌ای و اسقاط اتهام»

سرمقاله امروز روزنامه تهران امروز با عنوان «فرار از پاسخ به جای مذاکره»

سرمقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان «مذاكرات ژنو سه»

Share/Save/Bookmark

 
 


آرمان
● طرح كاهش روابط ایران با امارات
● آیت‌الله هاشمی رفسنجانی خطاب به دانشجویان: نگذارید جامعه با لالایی خرافه‌پرستی، به خواب غفلت رود
● دادستان تهران: مرکز فارسی‌وان در تهران پلمپ شد
● رئیس‌جمهور: بیکاری تا دو سال آینده ریشه‌کن می‌شود

ابتکار
● انتقاد مراجع تقلید از رفتار برخی مداحان در عزاداری امام حسین؛ دغدغه‌هایی برای محرم
● دادستان: وارد قضیه آلودگی هوا می‌شویم
● «گفت‌وگو براى همکارى» تصمیم پایانی مذاکرات ژنو سه؛ دیدار بعدی در استانبول
● افشاگر در زندان

تهران امروز
● هواپیماهایی با دو هزار لیتر آب علیه هزاران‌ تن آلودگی هوا بر فراز تهران پرواز كردند؛ جنگ نابرابر در آسمان تهران
● آمادگی بانک‌ها برای موعد برداشت یارانه‌ها
● قرعه‌كشی لیگ قهرمانان آسیا و آنچه تیم‌های ایرانی پیش رو دارند؛ مرگ،‌ برزخ،‌ زندگی و پادشاهی
● انتقاد جلیلی از بیانیه اشتون

جام جم
● بانک‌ها برای پرداخت یارانه آماده می‌شوند
● دور بعدی مذاكرات ایران با ١+٥ بهمن ‌ماه در استانبول
● دادستان تهران: دادسرای فرهنگ و رسانه ماه آینده افتتاح می‌شود
● طرح نمایندگان برای محدود كردن روابط ایران با امارات

دنیای اقتصاد
● معاون اول رئیس‌جمهور خطاب به همه ارگان‌های دولتی صادر كرد؛ بخشنامه آماده‌باش یارانه‌ای
● چالش بر سر علت افزایش تورم
● مذاكرات هسته‌ای در استانبول ادامه می‌یابد؛ واكنش جلیلی به بیانیه اشتون
● رویانیان خبر داد: زمان آزادسازی قیمت انرژی نزدیک است

رسالت
● احمدی‌نژاد: برای گفت‌وگو با ایران تحریم‌ها را لغو كنید
● جلیلی: تنها توافق انجام شده، همكاری حول نقاط مشترک بود
● دادستان تهران:

مهدی هاشمی خود را معرفی نكند، گرفتار می‌شود
● موسس ویکی لیکس ٢٣ آذر محاکمه می‌شود

کیهان
● جلیلی: شرط ادامه مذاكرات توقف فشارهاست
● گاردین: تولید كیک زرد ایرانی ضربه بزرگی به غرب بود
● اصلاح‌طلب روحانی‌نما، تروریست‌ها و سلطنت‌طلبان را در آغوش كشید
● دستور پالایش حزب مشاركت و یارگیری تازه از لندن رسید

مردم‌سالاری
● در ادامه بررسی برنامه پنجم توسعه تصویب شد: ترکیب هیأت امنای صندوق توسعه ملی
● نامه مهم بانک مرکزی و بخشنامه جدید دولت؛ هدفمندی یارانه‌ها به‌زودی آغاز می‌شود
● اشتون بیانیه صادر کرد، جلیلی واکنش نشان داد
● دادستان تهران: لایحه دفاعیه مدیرمسئول «ایران» متضمن توهین به افراد است

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه مردم‌سالاری در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «اسدالله اطهری، کارشناس مسائل بین‌الملل و ترکیه» منتشر کرده است.

● روزنامه جام‌جم در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «امین زندگانی، بازیگر سینما و تلویزیون» منتشر کرده است.

● روزنامه آرمان در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «آیت‌الله هاشم هاشم‌زاده هریسی، نماینده مجلس خبرگان رهبری» منتشر کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته