-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 10/24/2010

Latest news from Radio Zamaneh for 10/24/2010
Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

ماه‌سلطان زنی از ایل بختیاری است که با وجود هشتاد سال سنش، هم‌چون شیر استوار است. او همیشه کوچنده بوده و به تازگی مقیم شده است. برف سنگینی باریده واین اولین بار است که او برف را می‌بیند.

سینه او گنجینه‌ای از قصه‌ها، لالایی‌ها، ترانه‌های مشک زنی، ترانه‌های کار و ترانه‌های دوری است که در غیاب شوهرش برای بچه‌ها می‌خواند. ترانه‌ها را با صدای بلند می‌خواند و از ته دل می‌خندد.

از هزاره‌های قبل روایات باستان توسط مردان و زنان گوسان، چامه گو و چکامه‌خوان با ساز و آواز اجرا می‌شده است.

یکی از روایات کهن مربوط به باربد، خنیاگر خسرو پرویز، پادشاه معروف ساسانی است. یک آواز باربد برای آن ساخته شده بود که به شاه اطلاع دهد بارگی محبوب او، شبدیز مرده است و اینگونه زندگی مهتر اسبان پادشاه را نجات داد.

پس از اسلام، شرایط برای هنرهای آیینی مانند رقص، نقاشی، مجسمه‌سازی و آیین‌های کلامی تغییر می‌کند. «نوه‌های پسری قابیل هنر گوسان و نوادگان دختری او سرخاب و سورمه را ابداع کردند.»

این روایت کهن نشانگر سخت شدن شرایط بر بسیاری از هنرمندان این دوره‌ها و مسیر پر پیچ و خمی است که هنر این سرزمین تا به امروز پیموده است. در قرن چهار هجری شاعران و دهقان‌نژادان داستان‌های باستان را گردآوری می‌کنند.

معروفترین این افراد فردوسی است که شاهنامه را طی سی سال و با هزینه شخصی، بر اساس اسطوره‌های کهن می‌نویسد. رفته رفته نقل قصه‌های شاهنامه در قهوه خانه‌ها و چایخانه‌ها رواج پیدا می‌کند و در شب‌های بزرگ و شب‌های چله در کنار اشعار حافظ و مثنوی در جمع خانوادگی خوانده می‌شود.

نقالان مرد، قصه‌ها را با حنجره توانمند و با پاکوبیدن‌ها و دست‌‌زدن‌ها، معرکه گرفتن‌ها، چم و خم‌ها، عصا به دست گرفتن و کمان‌کشیدن‌ها و کمندافکندن‌های خاص خود در میان مردم عادی کوچه بازار و جماعت قهوه خانه روایت می‌کردند.

سید مصطفی سعیدی در روستای یک دانگه بروجرد نقالی می‌کند و ۳۵ سال است که سهراب‌کشی‌اش را در همان پاتوق خودش اجرا می‌کند.

هنگامی که نقال در مجلس داستان رستم و سهراب به مرگ سهراب می‌رسد، بسیاری گریه می‌کنند و بی خبر از محوطه خارج می‌شوند تا خبر مرگ سهراب را نشنوند. بارها شده که پول یا گاو و گوسفند به نقال داده‌اند تا از کشتن سهراب منصرف شود. سال‌ها نقالی در اصفهان انجام می‌شده و در زمان قاجار در تهران در اوج خود بوده است.

شاهنامه خوانی نواحی تربت جام استان خراسان را اینجا بشنوید.

فاطمه حبیبی‌زاد فارغ التحصیل رشته میراث فرهنگی است. زمانی که سال ۷۸ به طور اتفاقی با نقالی آشنا شد، مدتی گویندگی و فن بیان هم کار کرده بود. اولین نقل او قیام کاوه آهنگر و تولد فریدون بود که در جلسه ای خصوصی اجرایش کرد، مورد استقبال قرار گرفت و بعد از اجراهایش در میراث فرهنگی به همایش بین‌المللی نوروز در ارگ بم دعوت شد.


فاطمه حبیبی‌زاد برای یادگیری نقالی با پیر مرشدش، ولی‌الله ترابی راهی قهوه‌خانه‌ها به ویژه قهوه‌خانه آذری می‌شد:

«قهوه‌خانه‌نشینی و قهوه‌خانه‌داری فرهنگ مردانه‌ای دارد و گاه حضور یک زن در این محافل بسیار عجیب بود. حضور من در قهوه‌خانه برای مردان جالب بود و گاهی هم متلک‌هایی گفته می‌شد.»

اما او بدون توجه به این محیط مردانه، دفتر طراحی‌اش را در دست می‌گرفت، گوشه‌ای از قهوه‌خانه را انتخاب و حرکات مرشدش را طراحی و طومارها و لحن بیانش را یادداشت می‌کرد. برای نقالی باید طومار نوشت.

حبیبی‌زاد طومارهایش را خودش می‌نویسد و معتقد است در آن‌ها هم ویژگی‌های مدرن را لحاظ می‌کند و هم به سنت‌ و الگوهای کهن توجه دارد. نقالی‌های گردآفرید رزمی - حماسی است، اما با همان صدای زنانه، چرا که یک راوی زن است.

بر خلاف داستان‌گویی و قصه‌گویی، نقالی سنتی مردانه بوده است. تنها زن نقالی که مرشدها به خاطرش می‌آورند بلقیس است که چادرش را به کمر می‌بست و با چوبی در دست معرکه‌های خوبی می‌گرفت و قصه‌هایی را به سبک خواندن می‌گفت.

بلقیس کور بود و به همین دلیل از میان زنان، تنها او اجازه نقالی یافته بود. مرشد مداحی، در طول سال‌های کاریش زن ورزشکار و کشتی‌گیر و... دیده است ولی می‌گوید به دلیل حجاب‌ها و تعصباتی که داشته‌اند، اجازه نمی‌دادند این زنان جلوی پرده ظاهر شوند و آن‌ها را پشت پرده نگه می‌داشتند.

فاطمه حبیبی‌زاد پیرو سبک نقالان تهران و اصفهان است که نقالی‌هایشان میدان‌داری، معرکه گیری و پا کوبیدن دارد. اوج این شیوه در اصفهان دوره صفوی و پس از آن در تهران بود. در این دوره نقالی‌ها را مکتوب می‌کنند و طومارها به مرور نوشته می‌شوند و سنت استادی و شاگردی رایج می‌شود.

حبیبی‌زاد طی هشت سال با سنت شاهنامه‌خوانی و پرده‌خوانی آشنا می‌شود و به مجالس پرده‌خوانان و شاهنامه خوانان در تهران و شهر ری می‌رود.

او درباره سبک نقالی خود می‌گوید: «منبع اصلی من شاهنامه و طومارهای کهن نقالی‌ست. اما دوست ندارم که فقط مقلد باشم و تکرار کنم، نگاه و تلقی خودم را دخیل می‌کنم. من طومار خودم را از همه‌ی این طومارها می‌نویسم. مثل زایش می‌ماند.

گاهی دو هفته می‌شود که من طومارهای مختلف را روی زمین می‌چینم و نسخه‌ها و تفسیرهای مختلف شاهنامه را هم در کنارم می‌گذارم. قالب‌های مختلفی را امتحان کرده‌ام. این که مثلا به شیوه‌ دکتر جلال‌الدین کزازی کاملا پارسی سخن بگویم مخاطب خاص خود را دارد و نمی‌توان برای عموم این جور حرف زد.

اگر بخواهم به شیوه‌ قهوه‌خانه‌ای بگویم که خوب خیلی عامیانه است و کاری نکرده‌ام. از مجموع همه‌ی این‌ها به زبان خودم رسیدم و طومارهای من، امضای من را دارند.»

حبیبی‌زاد طومار سهراب و گردآفرید را زیاد اجرا کرده است و از آن جا به نام پهلوان دخت‌ شاهنامه، گردآفرید ملقب شده است.

گردآفرید از قهرمانان شاهنامه، فرمانده دژ سپید بود که لباس رزم مردان پوشید و به نبرد سهراب رفت. این دختر نمادی از هوش و ذکاوت در اشعار فردوسی است.

گردآفرید وقتی که می‌بیند سربازان‌اش فرار کرده‌اند، به شکل و شمایل مردها در می‌آید و به رزم می‌رود تا مقابل دشمنان‌اش بایستد. حبیبی‌زاد برای تمرین نقالی گاهی به سالن‌های تئاتر می‌رود و گاهی مجبور می‌شود به بیابان‌های خارج از شهر برود تا بتواند هر روز سه چهار ساعتی تمرین کند.

«گردآفرید» بچه اهواز و جنگ است. خانواده او زمان جنگ از اهواز نرفته‌اند و او خاطرات تلخی از جنگ و موشک‌هایش به یاد دارد.

گردآفرید تاثیر نقالیش را در قدرت بازی می‌داند:

«می‌روم در نقش پهلوان، این کار نیازمند حس و توانمندی حنجره است. من در اجراهایم با اینها زندگی می‌کنم. احساس قوی‌ای می‌خواهد. خیلی وقت‌ها تماشاگران‌ام گریه می‌کنند و می‌گویند که با آنها زندگی کرده‌ایم.» او درباره اینکه نخستین نقال زن شاهنامه است می‌گوید:

«امروز شنیدن روایات باستان از زبان و حنجره یک زن جذابیت خاص خود را دارد.»

نقل فاطمه حبیبی‌زاد از جنگ سهراب و گردآفرید را این‌جا بشنوید.

گردآفرید از همان زمان شروع نقالی، به پژوهش ادبیات شفاهی می‌پردازد و به سراغ پیرانی می‌رود که این ادبیات را سینه به سینه منتقل می‌کردند. سینه آن‌ها حافظه تاریخی نمایش و نقالی است.

بسیاری از این استادان، شاگردانی ندارند که دانسته‌هایشان را به آن‌ها منتقل کنند. استاد محمدحسین محرابی شاهنامه و حافظ و سعدی را حفظ بود و می‌توانست قرآن را پارسی‌خوانی کند، درست به همان سبکی که موبدان به صورت وردخوانی می‌خواندند. استاد محرابی جند سال قبل فوت کرد.

گردآفرید که نقالی را هنری رو به زوال می‌داند برای زنده نگاه داشتنش تلاش می‌کند. هم از طریق اجرای آن و هم از طریق جمع‌آوری اطلاعات و مکتوب کردن این هنر . او به سراغ آخرین بازمانده‌های نسل نقالان و شاهنامه‌خوانان رفته است، داستان‌ها‌یشان را ضبط کرده و قصد دارد آن را به صورت کتاب منتشر کند.

در سفرهایش به شهرهای ایران به جز پیرمردان نقال، زنان ترانه‌خوان و قصه‌گوی فراوانی را دیده است:

«در دامنه کوه‌ها و کویر و دشت‌ها، زنانی را دیدم که بر ترانه‌ها و قصه‌ها محلی و منطقه‌ای‌شان مسلط بودند. آنان در محافل زنانه خودنمایی می‌کردند.»

گردآفرید می‌گوید که آرشیو‌های شفاهی این رشته در حال از بین رفتن هستند و برای مکتوب‌شدن و ثبت و ضبط‌شان کاری نمی‌شود. نقالی هیچ حامی و متولی‌ای ندارد، تعداد زیادی از نقالان قدیمی فوت کرده‌اند و نقالان خوب هم انگشت شمارند.

حال آنکه مجالس سهراب‌کشی مرشد عباس زریری 25 سال پیش در اصفهان، شهر را به حالت نیمه تعطیل در می‌آورد.

و به دلیل همین تاثیرگذاری در ادواری از تاریخ ایران، مانند دوران صفویه و اوایل دوران پهلوی، خواندن و نقالی شاهنامه ممنوع بوده است. اما به نظر می‌رسد در دوران اخیر بخش اعظم ادبیات شفاهی قربانی گرامافون و رادیو و امروز هم تلویزیون شده است.

گردآفرید برای اجراهایش با مشکلات و ممانعت‌های زیادی برخورد کرد. از آن جمله لغو اجرای او در روز بزرگداشت فردوسی بود با این توضیح که اجراها و فضا مردانه است. در بسیاری از موارد هم او را از آواز خواندن منع می‌کردند. گردآفرید از سرزمینش مهاجرت کرد ولی می‌پرسد:

«کسی روزگاری این مشعل را به نقالان داد که نسل به نسل و از استاد به شاگرد، آن را روشن نگه دارند. در این شرایط سخت آیا ممکن است روزی عصای نقالی بر زمین بیفتد؟»

Share/Save/Bookmark

 
 

در نگاه اول شاید مهمترین ویژگی «پیرهن رنگرزان»، همجنسگرایانه بودنش باشد. یعنی كه گشاینده‌ی یك رسانه‌ی نو است به دنیای اقلیت‌های جنسی.

«پیرهن رنگرزان» اولین رمان فارسی همجنسگرایانه است. با این حال صفت همجنسگرایانه به این معنا نیست كه كتاب درباره‌ی همجنسگرایی است. رمان مانند هر رمان دیگری به انسان و روابط انسانی و چالش‌های ذهنی و عاطفی و در یك كلام به زندگی می‌پردازد؛ از نگاه یك همجنسگرا.

اما به هر حال سایه‌ی همجنسگرایی بر كتاب افتاده. نه تنها به صرف خود رمان، كه به دلیل تابو بودن همجنسگرایی در جامعه‌ی ایران كه صفت «همجنسگرایانه» را یكی از شاخصه‌های اصلی «پیرهن رنگرزان» می‌كند. به همین دلیل به این زاویه می‌پردازم.


رمان پیرهن رنگرزان نوشته‌ی جانان میرزاده

در همان پاراگراف اول از «چشم‌های گرد شده‌ی نفر سوم» حرف زده می‌شود. این نفر سوم كیست كه پشت در ایستاده و «خوشحال است كه كلید در سوراخ در نیست و می‌تواند به آسانی نگاه كند»؟ درون اتاق نفر اول و دوم ایستاده‌اند و بی‌توجه به او عشقبازی می‌كنند.

احتمالاً نفر سوم خواننده‌ی كتاب است و نویسنده در لباس شخصیت یا شخصیت در لباس نویسنده (بررسی روایت در این كتاب جای دیگری می‌طلبد) سوراخ كلید را باز گذاشته تا خواننده یا همان نفر سوم به درون جهانش سرك بكشد و رمان «پیرهن رنگرزان» همان سوراخ كلید است.

«فكر می‌كنی نفر سوم دارد چكار می‌كند؟ نه تو دیگر به هیچ چیز فكر نمی‌كنی» نویسنده، خودخواهانه به خواننده می‌گوید كه سرك بكش! برایم مهم نیست. سوراخ كلید باز است، اما توقع نداشته باش كه من هم میل فضولانه‌ی تو را ارضا كنم.

«پیرهن رنگرزان» بیش از هر چیز «من» شخصیت یا شاید «من» نویسنده را بررسی می‌كند. (به‌هرحال خواننده‌ی ایرانی در عمر صدساله‌ی رمان فارسی نشان داده كه گرایش عجیبی او را وامی‌دارد شخصیت و نویسنده را یكی فرض كند) پس در مسیر این بررسی تنها كاری كه برای خواننده‌ی كنجكاو به همجنسگرایی می‌كند این است كه كلید را از سوراخ بیرون بكشد و به كار خودش بپردازد.

اما همین رویكرد باعث شده كه تصویر ملموس‌تری از زندگی یك همجنسگرا به دست آید و خواننده‌ی ناآشنا را به درك آن راهنمایی كند. همزاد‌پنداری خواننده با شخصیت باعث می‌شود كه در اواسط رمان خواننده از یاد ببرد كه رمان از زبان یك همجنسگراست.

هر رمان موفق سرشار از لحظه‌هایی است كه خواننده پیش خود می‌گوید: «من هم این را می‌دانستم. من هم این حس را داشته‌ام اما نمی‌دانستم چه طور بگویمش.»

«پیرهن رنگرزان» رمان موفقی است و می‌تواند از این لحظه‌های شیرین برای خواننده بسیار بسازد. زمانی كه در گیرودار یك عشق همجنسگرایانه، خواننده‌ی دگرجنسگرا این احساس‌های مشابه را در خود سراغ می‌گیرد می‌تواند رفته‌رفته خود را با شخصیت و نویسنده‌اش همراه كند.

در واقع هرچند نویسنده با بی‌رحمی و خودخواهی نفر سوم را پشت در نگه می‌دارد، اما در ادامه‌ی كتاب به «نفرسوم»های خلاق اجازه می‌دهد كه در این بازی عشق و مرگ شریك شوند و همراه شخصیت تجربه‌های انسانی او را لمس كنند. تاكید می‌كنم كه حسن كتاب در این است كه آن دسته از تجربه‌های زندگی یك همجنسگرا را بیرون نمی‌كشد كه ویژه‌ی زندگی همجنسگرایان است (مانند برخورد حكومتی یا تحقیر جامعه و غیره) بلكه نویسنده برمی‌گردد به جوهره‌ی روابط انسانی و آنها را تشریح می‌كند. خواننده رفته‌رفته در جای شخصیت می‌نشیند و می‌بیند آنجا كه به انسان از بنیاد نگاه شود تفاوت چندانی میان همجنسگرایی و دگرجنسگرایی نیست.

در تاریخ ادبیات جهان و همینطور ایران، نویسندگان همجنسگرا كم نبوده‌اند. در جهان غرب از اوایل قرن بیستم همجنسگرایی بسیاری از هنرمندان علنی شد و نرسیده به اواسط قرن نویسندگانی مانند ژنه و سایرین همجنسگرایی خود را خود آشكار كردند و به جای این كه داستان‌هایشان را در درون شخصیت‌ها و اتفاقات دگرجنسگرا جاسازی كنند، همجنسگرایانه نوشتند.

در ایران اما سانسور و سركوب باعث شده هنرمندان همجنسگرا همچنان همجنسگرایی را مخفی یا به كنایه و اشاره محدود كنند.

جانان میرزاده نه تنها این دوره را برای نویسنده‌ی ایرانی «تمام» اعلام كرده كه نسبت جالب توجه‌ای هم میان «همجنسگرایی» و «ایران» معرفی می‌كند.

همجنسگرابودن و ایرانی‌بودن چه تضادها و اشتراك‌هایی با هم دارند؟ میرزاده (یا شخصیت رمان) بر این باور است كه هر دو گونه‌ای از مهاجرت هستند. مهاجرت همراه یك برچسب تفكیك‌كننده از دیگر مردمان. او ملیت و گرایش جنسی را منفك‌كننده‌ای می‌داند كه انسان می‌تواند از طریق تامل و تعمق در این دو خودش را بشناسد و جریان ذهنش را مورد قضاوت قرار دهد.

در فصل «زرد»، كه رمان در اتریش می‌گذرد، همجنسگرایی برای «سپهر زنده رودی»، دیگر مشكل‌ساز نیست و می‌تواند با حفظ هویت جنسی زندگی عادی داشته باشد. شریك زندگی خوبی هم دارد و همه چیز در كمال است. یك گی-لایف كامل میان دو مرد برقرار شده، اما درگیری ذهنی او در این فصل «ایران» است. یعنی كه الگوی خطی داستانی از آرامش وین آغاز می‌شود و كشمكش برهم زننده‌ی آرامش ایرانی‌بودن است. سپهر قصد ندارد ایرانی نباشد اما ایرانی بودن در اتریش برچسبی است كه نمی‌توان از آن خلاصی داشت و هر روز آدم را درگیر می‌كند. از طرفی رابطه‌ با یك غیرهم‌زبان هم مشكل‌ساز است. دو عاشق نمی‌توانند به زبان مادری‌شان به هم ابراز احساسات كنند و مدام دچار سوءتفاهم می‌شوند.

از طرفی در فصل‌های «آبی» و «سرخ» كه در ایران می‌گذرند از گی‌لایف خبری نیست. هرز رفتن در محیط شبه‌فرهیخته هنرمندان ایرانی و شكل‌گیری یك عشق بیمار حكایت از این دارد كه همجنسگرایی همان كاركردی را دارد كه ایرانی‌بودن در فصل «زرد» داشت.

گی‌بودن یك مشخصه‌ی تفكیك‌كننده و یك تابوی بیان‌نشدنی است و هرچند كه میرزاده این مشخصه را عیناً برابر ایرانی‌بودن قرار نداده اما نقش پیش‌برنده‌اش در رمان با آن یكی همسان است.

در فصل «سرخ» كه در آشوب بحران‌های روحی، سپهر با تكین رو‌به‌رو می‌شود و درباره‌ی عشق‌های یك نگاهی در خیابان حرف می‌زند و اینكه این عشق‌ها چقدر ممكن است مهم و در عین حال خطرآفرین باشند، خواننده با این پرسش مواجه می‌شود كه آیا این چنین برخوردی برای یك همجنسگرای غربی هم پیش می‌آید یا مختص همجنسگرایانی است كه در كشورهای دیكتاتور زندگی می‌كنند. همجنسگرای غربی در محیط زندگی و كارش آشكارا همجنسگراست پس نیاز به چنین نوعی از رویاپردازی ندارد، اما محروم كردن همجنسگرایی ایرانی از شناخت هم‌گرایشان خود در محیط زندگی اجتماعی او را وادار به خیال‌پروری‌هایی می‌كند كه یك عشق یك روزه را تا ماه‌ها و بلكه سال‌ها ادامه دهد. چنان كه از تكین برمی‌آید.

نویسنده (یا شخصیت) در ایران دیگر ظاهراً با ایرانی‌بودن خود درگیر نیست، اما در باطن حتی عشق به بهمن و مازوخیست‌وار او را جستن، همانطور كه خود می‌گوید از ایرانی‌بودنش می‌آید. از سعدی و حافظ و زبان فارسی؛ و هم‌چنین از محیط اجتماعی ایران امروز.

سوءتفاهم‌های زبانی سپهر و نیهات در اتریش در ایران تبدیل می‌شوند به سوءتفاهم‌های جنسی و جنسیتی.
بهمن، استریت (یا به قول میرزاده «سرراست») است؛ و در جست‌وجوی یك رابطه‌ی «روشنفكری» به سپهر نزدیك شده است. پس بهمن راوی عاشق را به سوی زن‌شدن سوق می‌دهد. راوی از ترنسسكشوالیتی می‌ترسد و خود را جنس مخالف نمی‌داند. یك مرد همجنسگراست با تمام ویژگی‌های یك مرد، اما در ایران برخورد همه، از بهمن گرفته تا خواجه‌ی شیراز، با او این است كه باید به مرد- زن بدل شوی كه به گفته‌ی راوی برای همجنسگرای امروز كه گی-لایف كامل طلب می‌كند، شدنی نیست.

سپهر با یادآوری شاهدبازی حافظ از خودش می‌پرسد كه «آیا می‌شود بهمن شیخ من شود و من شاهدش؟» جدای از اینكه پاسخ جانان میرزاده به این پرسش منفی است، باید به خود پرسش هم پرداخت و این كه چرا چنین سئوالی در ذهن یك همجنسگرای قرن بیست و یكمی شكل گرفته است.

پاسخ شاید ایرانی‌بودن باشد كه نویسنده با زیركی در لابه‌لای متن پنهانش كرده. متنی كه ظاهراً دارد همه چیز را بیرون می‌ریزد، اما همان جور كه گفتم سوراخ كلید تنگی كه میرزاده برای خواننده باز گذاشته قابلیت گشاد‌شدن دارد.

تفكر ایرانی (كه در درون خود شخصیت هم سخت ریشه دارد) از او می‌خواهد برای رسیدن به معشوق باید «امرد» باشی. شخصیت آنقدر عاشق هست كه قبول كند اما نویسنده هم آنقدر واقع‌بین هست كه بگوید نمی‌شود. در واقع میرزاده ما را این جا با یكی دیگر از جلوه‌های گذار ایران از سنت به مدرنیته مواجه می‌كند: همجنسگرای ایرانی كه دیگر هویت جنسی خود را پذیرفته نمی‌تواند به جهان پیشامدرن شیخ‌ها و شاهدان برگردد حتی اگر بخواهد.

همچنان كه در مورد ملموس‌تر آن زن ایرانی امروز (مشخصاً سالومه در كتاب) دیگر نمی‌تواند به تعریف زن سنتی برگردد. هیچ فرد تحت تبعیضی دیگر نمی‌تواند برای آرامش روحی یا فرار از درگیری به تعریف‌های سنتی رجوع كند و خود را در درون آنها جا بیاندازد.

ایران هم كه به عنوان یكی از دلمشغولی‌های آقای میرزاده در كتاب از حد صرفاً یك كشور فراتر می‌رود و تبدیل به یك شخصیت می‌شود، دیگر راه برگشتی به دنیای پیش از مدرنش ندارد؛ هر چند كه نتواند در دنیای مدرن به این زودی‌ها به كمال مطلوب برسد.

فرار از درگیری راه‌حل ایران، سالومه و سپهر نیست. گرچه هر سه در طول داستان مدام از این بزنگاه به بزنگاه دیگر فرار می‌كنند، اما در بزنگاه جدید هم با ایران‌بودگی و زن‌بودگی و همجنسگرا‌بودگی خود همچنان درگیرند.

پیرهن رنگرزان در میان آثار میان‌مایه‌ی چند سال اخیر ایران افق جدیدی را به روی ادبیات فارسی باز كرده است. به دور از «شیطنت‌های» به اصطلاح «پست مدرن» باب طبع روز، یك رمان ساختارمند و با حوصله است. از قضا از همان امكاناتی كه پست مدرنیسم ادبی راه‌شان را گشوده هم سود می‌برد، اما نه به این معنا كه به آنها محدود بماند یا چیزی نباشد جز همان «شیطنت‌ها». آن چه در متن هست در درون خود متن توجیه‌پذیر است.

روایت چندگانه‌اش در راستای محتوای خلاقش حركت می‌كند. میرزاده طبع سرشار و خلاقش را بسیار خوشایند در لابه‌لای روایت گنجانده (نگاه كنید به برخوردش با هزار و یك شب ... جای افتخار دارد كه كتابی ایرانی كه همواره در غرب مطرح‌تر بوده تا خود ایران، یكی از جذاب‌ترین و خلاق‌ترین خوانش‌ها را در رمان یك نویسنده‌ی ایرانی داشته باشد).

می‌توان بسیار از این كتاب گفت، اما این جا هدف، بحث درباره‌ی یكی از ساحت‌هایش یعنی همجنسگرایی بود، از نگاه من استریت یا همان «نفر سوم». در فصل سفید راوی می‌گوید «كسی آن ور در نیست.» این نبودن به چه معناست؟ نفر سوم كجا رفته؟ نویسنده خواننده را كنار زده یا دیگر برای او جایگاه غریبه قائل نیست؟

نسخه‌ی آنلاین رمان در کتابخانه دگرباش موجود است

Share/Save/Bookmark

 
 

اخیراً در گفته‏های مقامات ایرانی، کمتر از تکذیب تأثیر تحریم‏ها بر اقتصاد ایران صحبت می‏شود و به‏جای آن، گفت‏وگو بر سر مقابله با تحریم‏ها است و حتی صحبت از طرح شکایت از تحریم‌کنندگان در دادگاه‏های بین‏المللی می‏شود.

Download it Here!

روز گذشته، مهدی غضنفری، وزیر بازرگانی ایران، در همایش ملی تجلیل از صادرکنندگان نمونه گفت: «همه‏ی تولیدکنندگان و صادرکنندگانی که از تحریم‏ها خسارت دیده‏اند، می‏توانند طرح شکایت کنند و از تحریم‏کنندگان خسارت بگیرند.» علاوه بر مقامات دولتی، در همین مراسم، محمد نهاوندیان، رییس اتاق بازرگانی ایران نیز گفت: «اتاق بر اساس وظیفه‏ی خود، در اقدامی حقوقی، چندین شکایت را به سازمان‏های مختلف بین‏المللی تقدیم کرده است.» گفت‏وگوی امروز با مهرداد عمادی، کارشناس اقتصادی اتحادیه‏ی ‏اروپا نیز در همین زمینه است.

مهرداد عمادی: یکی از حقوقی که در چهارچوب حقوق شهروندان عادی می‏گنجد و عمومیت جهانی نیز دارد، این است که شهروندان باید در چهارچوب کشور خودشان اجازه داشته باشند در فعالیت‏های قانونی اقتصادی و تجاری فعالیت کنند. من فکر می‏کنم دوستان در ایران، این مسئله را در این چهارچوب دارند ارزیابی می‏کنند.

اما صحبتی که در این‏جا هست، این است که چهارچوب تحریم‏ها ابداً تمرکز روی شهروندان ایرانی نداشته و تمرکز آن روی نهادهای تجاری‏ای است که وابستگی‏هایی به پروژه‏ی نظامی یا پروژه‏ی هسته‏ای ایران داشته‏اند. البته بخش‏هایی مانند گاز و نفت و کالاهای صنعتی هم در این چهارچوب قرار گرفته‏اند که آنها را به شکلی وصل کرده‏اند به اینکه این کالاها استفاده‏ی دوگانه دارند.


مهرداد عمادی، کارشناس اقتصادی اتحادیه‏ی ‏اروپا

دوم این‏که ما به طور مشخص ۱۶ شهروند داریم که در آخرین فهرست تحریم‏ها، اسم‏شان آورده شده است. آنها همان کسانی بوده‏اند که دارای مسئولیت‏های نظامی یا امنیتی بوده‏اند و خارج از اینها، نام هیچ شهروندی که تاجر باشد، در تحریم‏ها نیامده است. این است که من تصور می‏کنم طرح بحث در این چهارچوب، بیشتر این انتقال نیت را می‏رساند که به غرب نشان بدهند این تحریم‏ها روی افراد معمولی‏ ما خیلی دارد اثر می‏گذارد و آنها دارند خیلی هزینه می‏دهند و ما از آنها حمایت خواهیم کرد.

آیا طرح چنین شکایاتی سابقه‏ی تاریخی هم دارد؟

تنها سابقه‏ای که هست به اواخر دهه‏ی ۶۰ در رودزیای سابق برمی‏گردد که دولت در آنجا هم زمیندارها و کارخانه‏دارهای سفیدپوست را تشویق کرد تا علیه دولت انگلستان شکایت‏نامه‏ای تنظیم کنند و خواستار دریافت خسارت بشوند.

وقتی این شکایت‏نامه به دادگاه‏های مربوطه در انگلستان آمد، رد شد. چون در آنجا نیز زمینه این بود که دولت رودزیا فعالیت‏های غیر قانونی می‏کند و این تحریم‏ها به خاطر آن فعالیت‏های غیر قانونی تصویب و تایید شده‏‏اند. من تصور می‏کنم این‏بار هم پاسخ حقوقی در چهارچوب فعالیت‏های اقتصادی در مورد ایران هم همین باشد.

ولی خبرها حاکی از این نیست که تحریم‏ها فقط بخش‏های دولتی را دربر می‏گیرد. اولین مشکلی که تجار ایرانی دارند، در ردوبدل کردن پول و فعالیت‏های بانکی‏شان است. این مسئله شامل تجار، صادرکنندگان و واردکنندگان بخش خصوصی هم می‏شود و عوارض آن در ایران، هر روز با بسته شدن کارگاه یا کارخانه‏ای مشخص‌تر می‏شود.

بله؛ شما الان دارید بعد دیگری از مسئله را مطرح می‏کنید که در نیت و تئوری تصمیم‏گیری تحریم‏ها قرار نداشت. کسی چنین اثر وسیع و پررنگی را نمی‌دید. من حتی می‏توانم این نکته را به توضیح شما اضافه کنم که الان شهروندان ایرانی مقیم اروپا و کشورهای عضو اتحادیه‏ی اروپا، کسانی که هیچ‏گونه وابستگی امنیتی و یا حتی شغلی‏ با رژیم ایران ندارند، دارند هزینه‏های بسیار بالایی، حتی در دسترسی به حساب‏های پس‏انداز معمولی خودشان می‏دهند.

در نتیجه این حرف شما بسیار درست است که جنبه‏ی دیگر تحریم‏ها این است که افراد معمولی در ایران و در خارج از ایران دارند هزینه‏های این تحریم‏ها را می‏دهند و این هزینه‏ها روزبه‏روز سنگین‏تر می‏شود. واقعیت این است که این یک کاستی و نقطه‏ی ضعف بزرگ برنامه‏‏ی فعلی تحریم‏ها است که به‏نظر من، به‏خاطر شدید بودن هزینه‏ها روی افراد معمولی، باید هرچه‏ زودتر به این مسئله رسیدگی شود تا تغییراتی در مدیریت اعمال تحریم‏ها انجام بشود که اجازه بدهد افرادی که وابستگی‏ای به رژیم ندارند، وابستگی‏ای به نهادهای امنیتی ندارند، از توی تحریم‏ها بیرون بیایند و زندگی معمولی‏شان را از سر بگیرند.

چگونه می‏شود آن عوامل را پیدا کرد و از برنامه‏‏ی تحریم‏ها بیرون کشید؟

من نکته‏ای را اضافه کنم که شاید حاشیه باشد، ولی نیست؛ خارج از چهارچوب بسته شدن حساب‏های بانکی ایرانی‏های معمولی، اثرات تورمی تحریم‏ها را که می‏بینم، یک‏سوم تا نصف آنها، موجب فعالیت‏های بسیار تخریبی‏ای است که شرکت‏های واسطه‏ی تجاری در ایران می‏کنند. یعنی اینها از بهانه‏ی تحریم و پرچم تحریم استفاده می‏کنند تا روی قیمت کالاهای خودشان بکشند.

به‏نظر می‏آید در صورت وجود تحریم، این تنها راه دور زدن یا عبور از تحریم‏هاست و در چنین شرایطی، همیشه اشخاص حقیقی، حقوقی و شرکت‏هایی هستند که می‏توانند از این قضیه سوءاستفاده کنند. آیا می‏شود آن شرکت‏ها را با سیاستی محدود کرد؟ که البته به‏نظر می‏آید امکان آن نیست.

این هم باز یک سئوال جدی است و به‏نظر من، یک‏یک این سؤال‏ها احتیاج به پاسخ مستقیم و رودرویی با مدیران تحریم‏ها دارد که آنها واقعاً به این سئوال‏ها نگاه کنند و ارزیابی‏ای انسانی و مدنی ارائه دهند.

در پاسخ به این سئوال، من می‏توانم اشاره‏ای بکنم به اینکه از یازدهم سپتامبر، در چهارچوب مدیریت تحریم‏ها کمیته‏ای تشکیل شده که شرکت‏هایی را که در این وسط دارند دو کار را هم‏زمان انجام می‏دهند، از یک سو به تحریم‏شکنی یاری می‏دهند و از طرف دیگر، از بهانه‏ی تحریم‏ها استفاده می‏کنند و سودهای بسیار غیرطبیعی‏ای از تجارت‏شان با ایران می‏برند، پاسخگو کند. این شرکت‏ها ممکن است ایرانی و یا غیر ایرانی باشند.

چند مورد از این شرکت‏ها را داشته‏ایم که یک مورد آن در کشور امارات متحده‏ی عربی و مورد دیگر آن در مالزی بود. این‏ شرکت‏ها زیر ذره‏بین آمد‏ه‏اند و پرونده‏ی آنها رجوع شده برای اینکه بیایند و پاسخ بدهند که اولاً چه توضیحی برای تحریم‏شکنی دارند و در مرحله‏ی دوم، چه توجیهی دارند که بهای کالاهای مصرفی‏ای را که اصلاً شامل استفاده‏ی دوگانه نبوده، به صورت غیر طبیعی، به بازار ایران منتقل کرده‏اند.

واقعیت این است که این ترکیبی است از فرصت‏طلبی اقتصادی و هزینه‏های غیرعادلانه‏ای که روی اقتصاد مردم عادی ایران تحمیل شده است. مشکل بسیار پیچیده‏ای است که حل آن تا زمانی که حسن نیت در تمامی سطوح، در خارج از ایران و در داخل ایران نباشد، ممکن نیست. من این امکان را که ما بتوانیم این هزینه‏ها را ۱۰۰درصد یا حتی ۸۰درصد از روی دوش شهروندان عادی ایران برداریم، خیلی ضعیف و کم‏رنگ می‏بینم.

وجه دیگر قضیه این است که اگر این تحریم‏ها صرفاً شامل مؤسسات و صنایع و نهادهای دولتی بشود، با توجه به این‏که بیشتر اقتصاد و صنایع ایران دولتی هستند بازهم ما با موج بیکاری کارگران مواجه خواهیم بود. آیا این هم جزو آسیب‏هایی نیست که شهروندان ایرانی به طور مستقیم دریافت می‏کنند؟

حدود شش ماه پیش، زمانی که ارزیابی تحریم‏ها مطرح شد، بارها اشاره کردیم که مهم‏ترین اثر تحریم‏ها در میان مدت، تورم بهای کالاها نخواهد بود. چون در نهایت، اگر شرایط خیلی بد بشود، شما جیره‏بندی می‏کنید و به‏این ترتیب میزان تقاضا را مقداری پایین می‏آورید.

مهم‏ترین اثر تحریم‏ها، همان اثری است که الان شما اشاره می‏کنید و آن افزایش بیکاری است. در کشوری که نزدیک به ۷۴درصد جمعیت آن زیر ۳۵ سال هستند و میزان بیکاری بر مبنای آمار خود دولت ۱۲درصد و طبق آماری که ما داریم، در برخی استان‏ها حتی بالای ۲۲درصد است، اثر آن روی زندگی مردم عادی و به‏خصوص گروه‏های کم‏درآمد، می‏تواند فاجعه‏انگیز باشد.

در کشوری که بیمه‏ی بیکاری‏ آن دچار اشکالات بسیار زیادی است و بیمه‏های دیگر هم خیلی کم‏رنگ و خیلی ناقص هستند، اگر شخصی کارش را از دست بدهد، ارزیابی این است که بلافاصله خانواده‏ی این شخص از هفته‏ی اولی که او دستمزد نمی‏گیرد، دچار گرسنگی خواهند شد و این هیچ توجیه اخلاقی‏ای در هیچ چهارچوبی نمی‏تواند داشته باشد.

من و ما این نظر را بارها مطرح کرده‏ایم که مهم‏ترین اثر تحریم‏ها روی اشتغال در ایران، روی اقتصاد خواهد بود و می‏تواند موجب ایجاد طبقه‏ی جدیدی از مردم ایران در زیر خط فقر بشود که این هیچ توجیه و توضیح نه حقوقی و نه اخلاقی دارد.

Share/Save/Bookmark

 
 

بزرگ علوی را از کودکی و از طریق ادبیات می‌شناختم. نه ده ساله بودم که کتاب «چشم‌هایش» را خواندم. کتاب تاثیر قابل تاملی بر من داشت؛ به ویژه که گفته می‌شد کتاب از زندگی کمال‌الملک، نقاش معروف اواخر دوران قاجار و اوایل دوران حکومت پهلوی الهام گرفته است. کمال‌الملک پسردایی مادر بزرگ مادری من بود که او هم طوبی غفاری نام داشت و به هنر نقاشی علاقه‌مند بود، و در جوانی به کلاس‌های نقاشی او رفته بود.

Download it Here!

مادربزرگ چند تابلوی دست‌دوزی بسیار زیبا داشت که یکی از آنها از روی تابلوی زرگرهای بغدادی کمال‌المک دوخته شده بود. چند صورت نیز نقاشی کرده بود. چهره‌های ابن سینا و امیرکبیر و یک زن لخت، که این بسیار عجیب بود. او همیشه چادر به سر داشت و اما زن لخت نقاشی کرده بود. همین مادربزرگ از کمال‌الملک بسیار صحبت کرده بود و باعث شده بود تا من کتاب بزرگ علوی را به نحو دیگری بخوانم.

به‌هرحال شرایطی به‌وجود آمده بود که من نسبت به بزرگ علوی علاقه و عشق شدیدی داشتم. او بدون شک یکی از عواملی‌ست که باعث شد من به مسئله‌ی نیروهای چپ ایران علاقه‌مند بشوم. این علاقه‌ای گنگ و بدون وابستگی سیاسی بود. چراکه من از خانواده‌ای کاملاً دست راستی و به اصطلاح امروز طاغوتی بودم، اما دو عامل باعث می‌شد که به چپ علاقه‌مند بشوم. نخست فقر خانوادگی و دوم بزرگ علوی؛ مردی که برای من به صورت اسطوره‌ای درآمده بود.

این واقعیتی‌ست که سال‌ها بعد، هنگامی که نخستین رمان خود به نام «سگ و زمستان بلند» را نوشتم در حقیقت «چشم‌هایش» بزرگ علوی مد نظرم بود. می‌کوشیدم ادبیاتی در این مایه به‌وجود آورم. حقیقتی‌ست که از جریان نویسندگان چپ، بزرگ علوی بیشترین تاثیر را بر من داشت. آقای به آذین نیز مورد علاقه‌ام بود؛ به ویژه با داستانی که شاید «مهره مار» نام داشت، اما هیچکس به پای بزرگ علوی نمی‌رسید. بزرگ‌تر که شدم کتاب «پنجاه و سه‌نفر» او را خواندم که شرحی‌ست درباره‌ی زندانیان توده‌ای.

این کتاب نیز تاثیر زیادی برمن گذاشت و این تاثیر در آثار من ظاهر شد. بعدها که با نجف دریابندری و روانشاد دکتر حسن مرندی آشنا شدم که هردو به زندان رفته بودند بیشتر و بیشتر به مسئله‌ی چپ ایران علاقه‌مند شدم. حقیقتی‌ست که در آن مقطع زندان جای قهرمانان بود. مثل حالا نبود که افراد را همانند برگ خزان در زندان روی هم تلنبار کنند.

این مسئله بسیار جالب است. زمانی که کلنل محمدتقی خان پسیان، به عنوان نخستین خلبان ایران، وارد فعالیت سیاسی شد و جانش را بر سر این راه گذاشت شمار خلبانان آنقدر کم بود که او به یک حماسه‌ی ملی تبدیل شد، اما در مقطع جمهوری اسلامی و در جریان کوتای نوژه - که گویا به‌وسیلهی‌ حزب توده افشا شد - شمار خلبانانی که اعدام شدند به رقمی هیولایی رسید. بعدها از خلبانی شنیدم که در امریکا فقط هزار خلبان مهاجر زندگی می‌کنند.

همین‌طور است مسئله‌ی زندانیان سیاسی پس از انقلاب اسلامی. رقم زندانیان آن‌چنان هیولایی بود و چنان از نطر سیاسی از یک دیگر دور بودند که دیگر نمی‌شد به این مجموعه پرداختی قهرمانی داد. عنوان دیگری بایسته بود. مثلاً «لشکر جویندگان آزادی» و یا «لشکر قربانیان راه آزادی». به هرحال قهرمانان سیاسی دیگر پنجاه و سه نفر نبودند، بلکه هزاران نفر بودند. از عجایب این که در همین فاصله و به دلیل حوادثی که رخ داد حزب توده از حالت قهرمانی خارج شد و حتی برای جمعیت کثیری حالت ضد قهرمان به خود گرفت.

مسئله آنقدر جدی بود که کانون نویسندگان اعضای توده‌ای خود را تصفیه کرد و آنان انجمن مستقلی برای خود به‌وجود آوردند. روشن است که این مسائل بر من هم تاثیر داشت. من چند سالی در زندان بودم، اما به مانند بزرگ علوی به قهرمان تبدیل نشدم. آدمی عادی باقی ماندم در کنار آدم‌های عادی دیگر. تاریخ به راستی ورق خورده بود و نسل من و دو نسل پس از من داشتند تقاص نسل‌های قبلی را باز پس می‌دادند. ما هنگامی به دنیا آمده بودیم که انسان در کلیت خود در جست‌وجوی آزادی بود و هست.عصر قهرمانان به پایان خود رسیده است.

البته هنگامی که انقلاب رخ داد بزرگ علوی به ایران آمد، اما تنها مدت کوتاهی در کشور ماند و دوباره با سرعت به آلمان بازگشت. روشن بود که او نیز دیگر نمی‌خواهد قهرمان باشد. علوی بی آن که حرف و سخنی در میان آورد از فعالیت سیاسی سرباز زد. می‌گفتند در آلمان در خانه‌اش یک گوشه‌ی ایرانی درست کرده بوده است. او سال‌ها با صمیمت و علاقه به پشت سرش نگاه می‌کرد، به بازگشت می‌اندیشید، که عاقبت از آن منصرف شد.

رابطه‌ی اجتماعی من با بزرگ علوی اما به کتاب طوبی و معنای شب بازگشت می‌کند. یادم نیست کتاب را خودم برای ایشان فرستاده بودم یا این که کتاب از مقصد دیگری به دست او رسید. هرچه بود روزی نامه‌ای بسیار مفصل از بزرگ علوی به دستم رسید. استاد از خواندن این کتاب به شعف آمده بود. بسیار تعریف کرده بود که البته این تعریف‌ها مرا به اوج روحی نشاط‌انگیزی راهی نمود، اما در خاتمه ایشان انتقادی هم داشت. نوشته بود چرا شاهزاده گیل و لیلا همسر او را وارد کتاب کرده‌ام. ذهن بزرگ علوی رئالیست سوسیالیستی بود و هیچ معنایی را خارج از این محدوده برنمی‌تافت، البته اما من به گونه‌ای دیگر به جهان می‌نگرم.

مثلا خبلی بعید است که زنی شوهرش به او خیانت کند و زن دیگری بگیرد، و آن زن فقط خشمگین بشود و طلاق بگیرد. طبیعی این است که آن زن نیز بکوشد مرد دیگری را به خود جلب کند. در اصل ماجرا نیز داستان همین‌گونه بوده است و طوبی با مرد سوم و برای مدت کوتاه ازدواج کرده است. هنگامی که در جامعه‌ی دروغگویی همانند ایران زندگی می‌کنید طبیعی است که مجبور به اسطوره‌سازی می‌شوید تا بخش‌هایی از واقعیت را در این قالب به بیان آورید، اما البته رئالیست سوسیالیست‌ها به این مسئله باور ندارند و هیچ چیز را از «واقعیت» جدا نمی‌پندارند. این در حالی است که هیچ کس به راستی نمی‌داند چه چیز واقعیت است و چه چیز واقعیت نیست. بگذریم.

قضای روزگار زمانی کوتاه پس از چاپ «طوبی» بخت من بلند شد و به دور دنیا دعوت شدم. در مسیر این سفر به برلین رسیدم. باید در خانه‌ی «فرهنگ‌های جهان» سخن می‌گفتم. در تالار انتظار ایستاده بودم و منتظر که ساعت برنامه آغاز شود. ناگهان آقایی که هشتادساله می‌نمود به سوی من آمد. دست مرا به گرمی فشرد. بی‌درنگ خود را معرفی کرد: بزرگ علوی. این مرد بزرگ که در آن موقع بیشتر از هشتاد سال داشت روی دست من خم شد و آن را بوسید.

چنان به هیجان آمدم و هول شدم و چنان بی اختیار کوشیدم تا دستم را از دست ایشان بیرون بکشم که بی اختیار سرمان به هم اصابت کرد. هردو خندیدیم. وقت بسیار تنگ بود. بزرگ علوی گفت: «عزیزم، فقط حواست باشد که هیچ یک از این استقبال‌های جهانی اهمیتی ندارد. لطفا هیچ چیز را جدی نگیر.» گفتم: «استاد می‌دانم. خوشبختانه می‌دانم.»

همین بود بحث و گفت‌وگوی ما و بعد برنامه آغاز شد. من که پس از سفری دراز به دور ایالات متحده، کانادا، سوئد، نروژ و اتریش به آلمان رسیده بودم با خستگی عصبی شدید برنامه را به پایان بردم. رویم نشد به استاد بگویم که به دلیل یورش کمیته‌ی منکرات به خانه‌مان مجبور شده‌ام نامه زیبای او را پاره کنم. اما یک بار دیگر امکان دیدار استاد فراهم آمد. یادم نیست چه زمان اما پس از سفر من به خارج از کشور بود که استاد به ایران آمد. همسر آلمانی او نیز به همراهش بود.

روزی که به دیدارش رفتم امیرحسن چهل‌تن نیز به ملاقات آقای بزرگ آمده بود. دوربینی به همراهش بود و عکسی گرفت که زینت‌بخش دیوار اتاق من است. البته باور نمی‌کردم که این آخرین ملاقات ما باشد. استاد البته به نسبت انسانی خود عمری دراز داشت و از مرز نودسال گذشته بود که جهان را وداع گفت. و نمی‌دانم، اما گاه که به فکر او می‌افتم خشمگین می شوم. برایم روشن نیست که چرا ما ایرانی‌ها باید دور جهان پراکنده شده باشیم. چرا نباید شرایطی به‌وجود می‌آمد که در کنار هم باشیم و از دانش هم بهره‌برداری کنیم؟ امروز بزرگ علوی در میان ما وجود ندارد و ما بسیار از او کم می‌دانیم. یادش به خیر باد.

Share/Save/Bookmark

گزارش زندگی- شماره‌ی ۱۷۷

 
 

چندی است که تبعید زندانیان سیاسی به شهرستان‌ها از سوی حکومت ایران رایج شده است. علاوه بر آن وضعیت زندانیان شهرستان‌ها به اندازه‌ی کافی از سوی رسانه‌های فارسی زبان پوشش خبری داده نمی‌شود. به این دلیل دست حکومت برای فشار بر آنان بازتر است.

در این زمینه نقی محمودی، وکیل دادگستری در آذربایجان در مورد شرایط موکلین خود می‌گوید: «چهار نفر از کل چهارده نفری که تقریباً به طور متناوب در ماه‌های گذشته دستگیر شده بودند، چهار روز قبل آزاد شدند. بقیه هنوز یا در زندان هستند و دو نفرشان هم در بازداشتگاه اطلاعات هستند که هنوز آزاد نشده‌اند. متاسفانه وثیقه‌های بسیار سنگینی برای این افراد در نظر گرفته‌اند که البته قرار وثیقه شامل دو نفرشان نمی‌شود که این دو نفر یعنی آقایان آیت مهرعلی بیگلو و ایرج حسنی هنوز در وزارت اطلاعات هستند و به زندان منتقل نشده‌اند. چهارنفری که آزاد شده‌اند آقای دکتر علیرضا عبداللهی، مهندس شهرام رادمهر، بهبود قلی‌زاده و نعیم احمدی هستند.


نقی محمودی

آیا این افراد به قید وثیقه آزاد شدند؟

به قید وثیقه‌ی ۲۲۰ میلیون تومانی آزاد شدند. وثیقه‌ای که برای این افراد در نظر گرفته شده بسیار سنگین است. تمامی این افرادی که دستگیر شدند یا دانشجو هستند یا دارای تحصیلات عالی هستند. اکثراً مهندس و دکتر هستند. اینها قصد فرار یا خارج شدن از ایران را ندارند. دستگیری اینها به‌صورتی بوده که مثلاً یکی را امروز دستگیر کنند و یکی را ده روز یا یک‌ماه بعد دستگیر کردند. پس هرکدام از این افراد اگر قصد فرار داشتند یا مرتکب عمل خیانت‌باری شده بودند قطعاً به این راحتی دستگیر نمی‌شدند یا حداقل در داخل کشور مخفی می‌شدند یا به خارج کشور مسافرت می‌کردند.

چه جوری می‌توانند بعدا از قید چنین وثیقه‌های سنگین آزاد شوند؟

این وثیقه‌ها به‌طور موقت برای‌شان صادر می‌شود که از زندان آزاد بشوند. چون الان بعضی از این افراد بیش از چهار، پنج و یا شش‌ماه است که در زندان هستند و این وثیقه در حقیقت تودیع می‌شود که این افراد تا زمان برگزاری دادگاه، بیرون از زندان باشند؛ یعنی تا روز محاکمه‌شان که مشخص خواهد شد رایی که در موردشان صادر می‌شود چه رایی خواهد بود.

من وکیل چند نفری بودم که در حقیقت حکم‌های‌شان صادر شده است. در مورد یک نفرشان آقای حسین نصیری و در مورد دو نفر دیگر آقایان ابراهیم اسماعیلی و حسین‌علی محمدی الوار بوده که یکی از آنها آقای ابراهیم اسماعیلی به اتهام جاسوسی و هم‌چنین جلب جاسوس برای سرویس اطلاعاتی آذربایجان دستگیر شده بود. آقای حسین‌علی محمدی در جریان مسابقات فوتبال و حضور در استادیوم برای تشویق تیم محبوب آذربایجان یعنی تیم تراکتورسازی دستگیر شده بود. در حقیقت دادگاه این افراد نیز هفته‌ی گذشته برگزار شد ولی حکم مقتضی هنوز صادر نشده است.

کسانی که الان در زندان هستند وضعیت‌شان چگونه است؟ آنان که محاکمه نشده‌اند و یا منتظر دادگاه هستند، در چه شرایطی به‌سر می‌برند؟

من موکلی به‌نام حمید والایی داشتم که ایشان وکیل دادگستری هستند و به نه ماه حبس تعلیقی و سه ماه حبس تعزیری محکوم شده بودند که اخیراً جهت اجرای حکم زندان، خودشان را به زندان تبریز معرفی کردند. هم‌چنین دو نفر دیگر که از موکلین بنده نبودند ولی باز خودشان را اخیراً به زندان تبریز معرفی کردند به اسامی آقای رسول بدلی که به دوسال زندان قطعی محکوم شده و هم‌چنین آقای مصطفی عوض‌پور که به شش‌ماه حبس تعزیری محکوم شدند که طی هفته‌ی گذشته خودشان را به زندان تبریز معرفی کردند.


رسول بدلی

شرایط زندان تبریز برای زندانیان مدنی چگونه است؟ چون به هرحال پوشش خبری راجع به اوین زیاد هست، اما ما راجع به شهرستان‌ها خیلی کم خبر داریم. وضعیت زندان‌هایی که در آذربایجان هستند و شرایط زندانیان چگونه است؟

تقریبا می‌شود گفت که تا سال گذشته وضعیت نگهداری فعالان ملی آذربایجان در زندان تبریز تاحدی مساعد بود. یعنی اینها در بند مالی که وضعیت‌اش از هر جهت از بندهای دیگر بهتر بود نگهداری می‌شدند ولی متاسفانه در دوسه ماه اخیر وضعیت نگهداری این فعالین مدنی آذربایجان به لحاظ عدم تفکیک‌شان از سایر زندانیان و نگهداری آنها در بندهایی که حتی مجرمین خطرناک در آن بندها نگهداری می‌شوند و هم‌چنین از نظر بهداشتی در وضعیت مساعدی نبوده‌اند.

در صحبت خود اشاره کردید به فعالین مدنی – ملی. اکثر کسانی که دستگیر شده‌اند و موکل شما هستند، اتهام‌شان در این زمینه است؟ می‌توانید درباره‌ی این شرایط در آذربایجان توضیح دهید؟

الان در آذربایجان حس ملی و حس ناسیونالیستی در میان فعالان آذربایجان به شکل گسترده‌ای وجود دارد و این امر بهانه‌ای شده است برای دستگیری و محاکمه‌ی این افراد. درحالی که هیچ یک از فعالین مدنی آذربایجان نه اقدام قهرآمیز یا مسلحانه داشته‌اند و نه اینکه جاسوس یکی از کشورهای خارجی بوده‌اند.

تمام مطالبات فعالین ملی آذربایجان در چهارچوب مطالبات به حقی است که بخشی از آن در قانون اساسی و در اصول ۱۵ و ۱۹ در نظر گرفته شده است. همچنین رسیدگی به وضعیت جغرافیایی و اقتصادی آذربایجان به عنوان مثال خشکیدن دریاچه‌ی اورمیه در حال حاضر یک معضل بزرگ و یک تهدید جدی برای کل منطقه آذربایجان است. هم از نظر آب و هوایی، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر بهداشتی و سلامتی. قطعاً از همین حالا هم آثار زیان‌بار خودش را نشان می‌دهد و طبعاً رفته رفته این آثار گسترده‌تر و بیشتر خواهد شد.


سیامک میرزائی

دانشجویان ستاره‌دار

یاشار حکاک‌پور مسئول روابط عمومی انجمن دفاع از زندانيان سياسی آذربايجانی ايران (آداپ) به بازداشت سیامک میرزایی فعال دانشجویی در شهر پارس آباد مغان اشاره می‌کند.

او ادامه می‌دهد: «این فعال دانشجویی آذربایجانی قبلاً هم در ماههای گذشته دستگیر و بعد از چنین هفته بازداشت و به قید وثیقه از زندان آزاد شده بود، اما دوباره ماموران اداره‌ی اطلاعات زمانی که او برای دیدار با خانواده از دانشگاه رشت به منزل پدری‌اش در پارس‌آباد مغان رفته بودند بازداشت‌ شدند. میرزایی در کنکور کارشناسی ارشد امسال ستاره‌دار هم شده و از ادامه‌ی تحصیل در مقطع فوق لیسانس محروم شده بودند.


یاشار حکاک‌پور

هم‌چنین شعبه‌ی سوم دادگاه انقلاب تبریز، حسین نصیری، فعال مدنی آذربایجانی را به یک‌سال حبس تعزیری محکوم کرده که استنادات قاضی برای صدور این حکم فعالیت‌های آقای نصیری در دفاع از حقوق انسانی و ملی آذربایجانی‌ها بوده است. دادگاه ایشان را از دو اتهام دیگر یعنی عضویت در گروه‌های معاند نظام، اجتماع و تبانی برای بر هم زدن امنیت کشور تبرئه کرده است. در جریان سفر آقای میرحسین موسوی به تبریز عده‌ای از آذربایجانی‌ها که نسبت به جوک نژادپرستانه‌ای که از طرف آقای خاتمی علیه آذربایجانی‌ها گفته بود به آن معترض بودند، مردم را به تجمع در حین سخنرانی آقای موسوی که آقای خاتمی هم جز کمپین انتخاباتی ایشان بود فراخواندند.


حسین نصیری

عده‌ای از افرادی که اعلامیه پخش می‌کردند بازداشت شدند و هم‌چنین در حین سخنرانی آقای موسوی عده‌ای از فعالین آذربایجانی که به این جوک نژادپرستانه معترض بودند توسط مامورین امنیتی و مامورین اداره‌ی اطلاعات مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفتند و بازداشت شدند. برای‌شان احکام زندان صادر شده است. آقای بدلی یکی از این افراد است که به دو سال حبس تعزیری محکوم شد. او از روز ۱۳مهر ۱۳۸۹ برای تحمل حبس دوساله‌شان به زندان تبریز فرستاده شده است.

علاوه بر آن مصطفی عوض‌پور، فعال مدنی آذربایجانی و عضو سابق شورای مرکزی تشکل دانشجویی آرمان دانشگاه آزاد تبریز ۱۴ مهر ۸۹ برای اجرای حکم شش‌ماهه زندان به زندان تبریز فرستاده شد. ایشان ۱۷ فروردین ۸۵ توسط ماموران اداره‌ی اطلاعات در منزل پدری‌اش در تبریز بازداشت شده بودند و دادگاه انقلاب تبریز ابتدا او را به یک‌سال حبس تعزیری محکوم کرده بود که این حکم در دادگاه تجدید نظر به شش ماه حبس تعزیری کاهش پیدا کرد.


مصطفی عوض‌پور

اتهام آقای عوض‌پور عضویت در گروه پان‌ترکیسم و تبلیغ علیه نظام از طریق عضویت در شورای مرکزی تشکل دانشجویی آرمان دانشگاه آزاد تبریز و مجمع دانشگاهیان آذربایجان و هم‌چنین داشتن استعداد خواندن و نوشتن به زبان ترکی آذربایجانی و شرکت در مراسم مختلف قلعه‌بابک و برنامه‌های مشابه عنوان شده است. آقای عوض‌پور اتهامات وارده را رد کرده‌اند و ایشان ۱۴ مهر۸۹ برای تحمل حبس شش‌ماهه به زندان تبریز اعزام شدند.

دستگیری حاشیه‌ی مسابقه تراکتورسازی

در جریان مسابقه‌ی فوتبال تیم‌های فوتبال تراکتورسازی و نفت تهران نزدیک به بیست تن از تماشاگران و طرفداران تیم تراکتورسازی روز ۱۸ مهر ۸۹ بازداشت شدند که از آن جمله بهنام نورمحمدي، ولي روشني، كريم تيري، رحيم گلابي، مهدي گلابي، رحيم فوري، حسين پور فياض، سعيد حسين‌زاده، حسن رنجبر، حسن خوی اوشاغی و حمید هاشمی هستند. این افراد بعد از اینکه به اداره‌ی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی تبریز انتقال داده شدند، برای انجام تحقیقات بیشتر به اداره اطلاعات و اتاق ۳۷ زندان تبریز منتقل شدند.

آنها هنوز آزاد نشده‌اند و از سرنوشت آنان اطلاعی در دست نیست. سعید مرادی نقده، فعال دانشجویی آذربایجانی و دانشجوی حقوق دانشگاه رشت که در کنکور کارشناسی ارشد امسال شرکت کرده بود بعد از اینکه برای دریافت نتایج اولیه‌ی کنکور به سایت سازمان سنجش مراجعه می‌کند متوجه می‌شود که در سایت نوشته شده که نقصی در پرونده‌ی او وجود دارد.

زمانی که برای پیگیری پرونده به سازمان سنجش مراجعه می‌کند مسئولین سازمان سنجش اعلام می‌کنند به خاطر فعالیت‌هایی که در عرصه دفاع از حقوق ملی و انسانی آذربایجانی‌ها داشته و مسئولیت ایشان در ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در رشت ستاره‌دار و در نتیجه از ادامه‌ی تحصیل در مقطع فوق لیسانس محروم شده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران با ارسال نامه‌ای به آیت‌الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه این کشور، خواهان پیگیری قضایی «تخلف دولت» در اجرا نکردن قانون شد.

علی عباس‌پور تهرانی‌فرد، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ایران امروز، شنبه به خبرگزاری مهر گفت: «رئیس مجلس شورای اسلامی، موضوع تخلف دولت را در پذیرش دانشجوی فنی و حرفه‌ای و مراکز تربیت معلم در قانون را طی نامه‌ای به قوه قضاییه ابلاغ کرد.»


علی لاریجانی پیش‌تر ابراز امیدواری کرده بود که اختلافات بین دولت و مجلس از طریق «تعامل» حل شود

رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شهریورماه گذشته گفته بود: «بر خلاف سال‌های گذشته، تمامی ظرفیت‌های مراکز تربیت معلم و کنکور کاردانی به کارشناسی به فرهنگیان اختصاص یافته است.»

به گفته وی، ظرفیت مراکز تربیت معلم در کنکور سراسری ٢٢ هزار نفر اعلام شده اما این ظرفیت به فرهنگیان که حدود دو هزار نفر بوده‌اند، اختصاص یافته است.

در سال جاری، دولت و مجلس ایران بارها بر سر اجرای قوانین با هم اختلاف پیدا کرده‌اند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران چندین بار از مجلس خواسته تا با دولت «همراهی بیش‌تری» کند

علی لاریجانی مردادماه گذشته، احتمال شکایت مجلس از دولت در قوه قضاییه را رد کرده و افزوده بود که اختلافات بین دولت و مجلس باید از طریق «تعامل و مسیر قانونی» حل شود.

اما اکنون به نظر می‌رسد که با شکایت لاریجانی از دولت، مجلس نتوانسته از طریق «تعامل و مسیر قانونی» اختلافات با دولت را حل کند.

٢٩ تیر ماه گذشته نیز علی مطهری، نماینده مجلس ایران از احتمال فراخواندن محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت دهم به مجلس خبر داد. او گفت که در صورت ادامه «تخلف و گریز از قانون» توسط دولت، احمدی‌نژاد باید در مجلس به سوال نمایندگان پاسخ دهد.

همچنین احمد توکلی از نمایندگان اصولگرای مجلس ایران مهرماه گذشته گفت که سوال کردن از رئیس‌جمهور به «تابو» تبدیل شده است.

این نماینده اصولگرای منتقد دولت که با مجله «همشهری ماه» چاپ تهران مصاحبه کرده، افزود: «مجلس باید از رئیس‌جمهور سوال کند.»

وی در این مصاحبه همچنین از موافقت علی لاریجانی، رئیس مجلس و محمدرضا باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان مجلس برای طرح سوال از رئیس‌جمهور نیز خبر داد.

این نماینده مجلس ایران، گفته است که برای «تعدیل قدرت» باید حرکتی انجام شود.

احمد توکلی، سوال کردن از رئیس‌جمهور را به دلیل اینکه شخص دوم مملکت مورد بازخواست قرار می‌گیرد، مهم خوانده و آن را باعث جلوگیری از بروز «دیکتاتوری» نامیده است.

به گفته او، مجلس هشتم در برابر برخی «تخلفات» دولت، «قاطعانه» نایستاده است.

با این حال آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران چندین بار از مجلس خواسته تا با دولت «همراهی بیش‌تری» کند.

وی همچنین گفته که نمایندگان مجلس از اینکه «وکیل‌الدوله» نامیده می‌شوند، نگران نباشند و به آن توجهی نکنند.

Share/Save/Bookmark

 
 

یک مقام وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ایران از توقف صدور مجوز جدید برای ١٢ رشته علوم انسانی در دانشگاه‌های این کشور خبر داد.

حمیدرضا حسنی، مدیر كل دفتر گسترش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت :«‌توسعه این ١٢ رشته پس از بازنگری محتوا و متون درسی انجام می‌شود.»


دو میلیون دانشجو در رشته‌های علوم انسانی تحصیل می‌کنند

به گفته این مقام وزارت علوم، محتوای این رشته‌ها با مبانی دینی «هماهنگی» ندارد و بر اساس «مکاتب غربی» تنظیم شده است.

وی افزود: «نیاز است كه محتوا و متون درسی این رشته‌ها با توجه به مبانی عقیدتی دینی و بومی بازنگری شود.»

با این حال این مقام وزارت علوم به نام این ١٢ رشته اشاره‌ای نکرده است.

حمیدرضا حسنی یکی دیگر از دلایل توقف صدور مجوز برای این رشته‌ها را «بازنگری بر اساس قانون» خواند.

وی افزود: «طبق مصوبات شورای برنامه‌ریزی وزارت علوم هر برنامه آموزشی از زمان تصویب تا پنج سال قابلیت اجرا دارد و پس از پنج سال باید عنوان و محتوای دروس، منابع و مأخذ برنامه‌های آموزشی، حداقل تا ٧٠ درصد مورد بازنگری قرار گیرد.»

به گفته حمیدرضا حسنی، «چون از زمان تصویب اكثر برنامه‌های آموزشی در علوم انسانی بیش از پنج سال می‌گذرد، بنابراین تصمیم وزارت علوم از یک جهت بر این اساس اتخاذ شده است.»

مقامات ایران در یک سال گذشته خواهان تغییر در متحوای علوم انسانی بر اساس «مبانی اسلام» شده‌اند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران سال گذشته از تحصیل دو میلیون دانشجوی ایرانی در رشته‌های علوم انسانی انتقاد کرده بود.

شهریورماه گذشته نیز کامران دانشجو، وزیر علوم اعلام کرد که در محتوای رشته‌های مهم علوم انسانی «بر اساس مبانی اسلام» تغییراتی اعمال می‌شود.

مقامات ایران در یک سال گذشته خواهان تغییر در متحوای علوم انسانی بر اساس «مبانی اسلام» شده‌اند

همچنین تیرماه گذشته آیت‌الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران، با انتقاد از گسترش علوم انسانی و به ویژه رشته‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی در ایران، این علوم را ناهماهنگ و ناهم‌خوان با قرآن و پیش‌فرض‌های دینی اسلام دانست.

به گفته رئیس قوه قضاییه، «چه معنی دارد در کشور خود تئوری‌هایی را در باب روان‌شناسی و جامعه‌شناسی ترویج کنیم که بر پیش‌فرض‌هایی استوار است که به هیچ وجه با پیش‌فرض‌های دینی ما هماهنگی و هم‌خوانی ندارد.»

میرحسین موسوی از رهبران مخالف دولت نیز تیرماه گذشته در واکنش به اظهارات مقامات حکومت درباره تغییر محتوای علوم انسانی، این اقدامات را با عملکرد حکومت توتالیتر شوروی سابق مقایسه کرد و گفت: «سرنوشت و روش‌های اقتدارگرایان در سراسر جهان شبیه به هم است.»

از سوی دیگر، محمد خاتمی، رئیس مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها، ۱۹ اردیبهشت امسال در دیدار با جمعی از دانشگاهیان، فرهنگیان و فعالان دانشجویی اظهار داشت: «راهکار ما نفی مطلق علوم انسانی و علوم جدید و برخورد با کسانی که صاحب تخصص در این حوزه‌ها هستند، نیست. بلکه آن‌ها هم باید بتوانند مسائل را مطرح کنند تا به فکر منسجم و پخته مناسبی برسیم.»

Share/Save/Bookmark

 
 

«من بيش از آنکه به کتاب علاقه‌مند باشم به نگاه‌کردن به زندگی افرادی که حول و حوش من زندگی می‌کردند و می‌کنند علاقه دارم... من بيش از آنکه از کتاب چيزی بگيرم از زندگی می‌گيرم. از دور‌ و ‌بر خودم.»
عباس کیارستمی، تهران ۱۳۷۱1

عباس کيارستمی پيش از انقلاب چهره برجسته سينمای کودکان شناخته می‌شد و تنها يک فيلم بلند سينمايی به ‌نام «گزارش» (۱۳۵۶) ساخته بود. «گزارش» چنان که از نام آن بر می‌آید، تأملی بر یک زندگی زناشویی بحران‌زده است. دو شناسۀ برجسته سینمای آینده کیارستمی در این فیلم نمایان است: دقت موشکافانه در واقعیت و توجه دلسوزانه به سرنوشت کودکان.

«گزارش» می‌توانست پشتوانه‌ای باشد برای ادامه فعاليت کیارستمی در سينمای حرفه‌ای. اما انقلاب و بحرانی که در سينما به دنبال آورد، اين راه را بر او بست. اما او، برخلاف بسياری از همکارانش، اين شانس را داشت که به کار خود در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» ادامه دهد. 


فرهنگ سنتی به حقوق کودک، نيازها و علايق، دنيای ظریف و حساس او توجه ندارد. در جامعۀ ملتهب پس از انقلاب، به ويژه در دوران جنگ، روابطی بیرحم و خشن شکل گرفت که بر دنيای شاداب کودکان، گرد وحشت و اندوه پاشيد. تجربه کودکی که با شور و شادی و سرزندگی ملازمت دارد، زير فشار محيط پژمرده شد. در برابر جنگ و ستيز بزرگسالان، کيارستمی بر صلح و صفای کودکان تأکيد می‌کند و همبستگی طبيعی آنها را می‌ستايد. او می‌گويد: «من در برخورد با نسلها سلامت را در کودک می‌بينم. او می‌تواند نقش بيشتر و بهتری برای ساختن و رسيدن به جامعه آرمانی داشته باشد.»2


نفرينی بر نظام آموزشی

رشته فيلم‌های مستندی که کيارستمی درباره کودکان ساخته، به فيلم «مشق شب» (۱۳۶۷) ختم می‌شود. فيلم ساختمانی ساده دارد و یک سری مصاحبه است که فيلمساز با چند دانش‌آموز انجام داده. فيلم به يک مشکل آموزشی می‌پردازد و به گفته فیلمساز در درجه اول برای معلمان و اوليا ساخته شده است.

بینش سنتی انجام تکاليف را ضرورت آموزش می‌داند، اما این فيلم آن را عاملی بازدارنده در رشد شخصيت و شکوفايی استعداد دانش‌آموزان نشان می‌دهد. فیلم کيارستمی با رپرتاژهای پژوهشی متفاوت است: «اين فيلم يک کار تحقيقی و گزارشی است اما گزارشی عاطفی نه صد‌در‌صد آماری... در اين فيلم سينما دغدغه خاطرم نبود، بلکه کاوش در يک واقعيت اجتماعی و نمايش آن برايم مسئله اصلی بوده است... ما به اين شيوه آموزش و پرورش اعتراض داشتيم و هدف ما اين بود که بيننده را متأثر کنيم. بعد خود بيننده فرصت داشت که بعد از متأثر شدن برود و در اين مورد تحقيق مشخصی کند.»3

فيلم فراتر از بیان مشکلات نظام آموزشی در ايران، به آسيب‌شناسی سرگذشت کودکان زير فشار ساختارهای اقتدارگرا می‌پردازد. در طول فيلم وحشت و دلهره بر سيمای کودکان سايه انداخته است. تکاليف سنگین، که غفلت از آن تنبيه بدنی به دنبال دارد، بخشی از کارکرد عام نظامی است که بر پایه زور و اقتدار استوار است. در این سیستم کودکان بزدل و خموده بار می‌آيند تا فردا جای پدران زبون و فرمانبردار خود را پر کنند.

به گفته کيارستمی: «وضعيت بچه‌ها تابع وضعيت جامعه است. بچه در مدرسه چيزهايی ياد می‌گيرد و در خانه چيزهايی ديگر. بچه‌ها ياد گرفته‌اند حقيقت را نگويند چون می‌دانند که برايشان گران تمام می‌شود. اگر از بچه‌ای بپرسيد که مادرش در خانه چادر به سر می‌‌کند، جواب مثبت می‌دهد، و اگر سؤال کنيد که آيا پدرش مشروب می‌خورد، حتماً می‌گويد نه. در اين سالهای اخير بچه‌ها خيلی زرنگ شده‌اند و می‌دانند که چطور با مخاطرات زندگی روزمره روبرو شوند.»4

فيلم «مشق شب»، برخلاف دیگر فیلم‌های کیارستمی، فضایی تیره و خفه دارد. فیلم پس از حذف چند صحنه پروانه نمايش گرفت و به روی اکران آمد، اما چندی بعد جواز نمايش خود را برای هميشه از دست داد.

حقیقت کجاست؟

فيلم کلوزآپ (نمای نزديک) (۱۳۶۸) بازسازی يک رويداد واقعی است: مرد جوانی به نام سبزیان که زندگی ناموفقی دارد، در برخورد تصادفی با زنی خانه‌دار خود را به جای کارگردان سرشناس محسن مخملباف جا می‌زند، به بهانه ساختن فيلمی تازه به خانه او می‌رود و چند روزی با عزت و حرمت از میهمان‌نوازی او برخوردار می‌شود. گردونه فريب و دروغ پيوسته تندتر می‌چرخد و دو طرف را چهار روز گرفتار می‌کند، تا سرانجام سبزیان به جرم کلاهبرداری دستگير می‌شود.

خبر اين رويداد در رسانه‌های جمعی منعکس شد، اما کمتر کسی به معنای نهفته در ورای آن توجه کرد. کیارستمی پیش‌زمینه و تدارک فیلم را نیز تا حدی نشان می‌دهد. دادستانی که مسئول رسیدگی به پرونده است، از علاقه فیلمساز به ماجرا تعجب می‌کند، زیرا به نظر او چیزی جز یک کلاهبرداری ساده و جزئی نبوده است.

اما کيارستمی به اهميت موضوع پی برده است: «وقتی گزارش قضيه بدل مخملباف را خواندم مشغول کار روی فيلمنامه ديگری بودم. پس از مطالعۀ آن حس کردم سوء‌تفاهمی روی داده که باعث شده پرونده متهم خيلی سنگين شود. در واقع اين شخصيت به نوعی انزجار نسبت به خود رسيده و عزت نفس در او از بين رفته است.»5


فيلم کلوزآپ (نمای نزديک) (۱۳۶۸) بازسازی يک رويداد واقعی و گواهی از انحطاط معنوی يک دوران که در آن حيثيت و هویت انسانی زير فشارهای اجتماعی له شده است

کلوز‌آپ «بازیگران» ماجرا را در همان اماکن و شرايط اصلی جلوی دوربين می‌برد، اما فيلم از بازسازی يک رويداد واقعی فراتر می‌رود. فيلمساز می‌داند که چگونه با واقعيت روزمره درگير شود، شالوده ساختاری آن را بشکند و اجزای آن را چنان برهنه کند تا به طور کامل قابل مشاهده و تحلیل باشند. از هم‌نشینی سنجيده عناصر مستند، فيلم ریتمی پرتحرک پیدا می‌کند و ذهن تماشاگر را درگیر می‌کند.


فيلم «کلوزآپ» مرحله مهمی است در تکوين سبک کیارستمی، برخورد خلاق و دید تحلیلی او در برخورد با واقعيت. به گفته او: «من فيلمسازم و حق دارم در واقعيت دخالت کنم و واقعيت را با فکر و نظر خودم بازبسازم. واقع‌گرايی خودش فی‌نفسه ارزشی ندارد. ارزشش در اين است که با آن در يک لحظه استثنائی چه می‌خواهيم بکنيم. مسئله من حقيقت است نه واقعيت. ما دنباله‌روی واقعيت هستيم تا آن لحظه استثنائی که همه امکانات فراهم شود برای به چنگ آوردن لحظه حقيقت.»6

«کلوزآپ» پیش از آن که مستندی درباره یک جریان واقعی باشد، درباره نفس واقعیت، وجوه گوناگون و متضاد آن است. فیلم نه از واقعیت، بلکه از «واقعیت»ها سخن می‌گوید. «نسبی‌‌گرایی» فیلم با لحنی کنايی و طنزآميز ارائه می‌شود و راه را بر برداشت‌ها و تفسيرهای گوناگون باز می‌کند؛ و اين تنها يک شگرد «هنری» به سبک و سیاق «پست‌مدرن» نيست، بلکه در فضای خفقان «ایدئولوژیک» بار فرهنگی روشنی دارد. این سبک، گفتمان اقتدارگرا و تمامیت‌خواه را به چالش می‌گیرد.

در شرايطی که از هر بلندگو بر هر منبری «حقايق» مطلق و ابدی صادر می‌شود، این نگاه پرتردید تماشاگر را به تأمل فرا می‌خواند. سینمای چندصدای کيارستمی حساسيت و هشیاری تماشاگر را در برابر تبليغات ایدئولوژیک بالا می‌برد تا بتواند در برابر مکانيسم عقيده‌سازی و همسان‌گردانی مقاومت کند.

«کلوز‌آپ» را می‌توان گواهی گرفت بر انحطاط معنوی يک دوران، که در آن حيثيت و هویت انسانی زير فشارهای اجتماعی له شده است. شهروندان هويتی بدلی پیدا کرده‌اند. هرکس دو چهره دارد: يکی خصوصی و ديگری عمومی. کيارستمی این پدیده را از عوارض دوران جنگ با عراق می‌داند: «مردم ما با جنگ هويت خود را از دست دادند و گمان کردند آدمهای ديگری هستند.»7

تجلی شعر در سه‌گانه‌ی «زندگی»

«خانه دوست کجاست؟» (۱۳۶۵) نخستين فيلم داستانی بلندی که کيارستمی بعد از انقلاب ساخت، روايتی ساده از دوستی دو پسربچه است. يک دانش‌آموز روزی پس از بازگشت از مدرسه متوجه می‌شود که دفتر مشق همشاگردی‌اش را به اشتباه با خود به خانه آورده. اين پيش‌آمد ساده می‌تواند برای دوستش پيامدهای ناگواری داشته باشد.

راه‌پيمايی طولانی او در جاده‌های پر‌پيچ و خم روستايی در جستجوی خانه‌ی دوست به جايی نمی‌رسد. سرانجام چاره‌ای جز اين نمی‌بيند که تکاليف مدرسه دوستش را به جای او انجام بدهد. کار او در واقع سرپيچی از مقررات نظام آموزشی است، اما نشان می‌دهد که کودکان به عنصر همبستگی که از زندگی بزرگسالان حذف شده، همچنان پای‌بندند.


«خانه دوست کجاست؟» (۱۳۶۵) نخستين فيلم داستانی بلند کيارستمی؛ روايتی ساده از دوستی دو پسربچه

بيشتر عناصر سبک منسجم کیارستمی را می‌توان در همين فيلم بازيافت: تصاوير گويا و فشرده در يک کادربندی سنجيده و در عين‌حال ساده و طبيعی. ریتمی آرام و شکیبانه که با نبض زندگی تنظیم شده است. اجزای هر تصویر جان دارند و با پیوندی درونی با سایر نماها جوش می‌خورند. شعری روان که نه از عناصر روایتی، بلکه مثل سبزه از زمینه بصری فیلم جوانه می‌زند.

پس‌زمينه‌ی فيلم «زندگی و ديگر هيچ» (۱۳۷۰) زلزله مهيبی است که شمال ايران را به ويرانی کشيد و تلفات سنگينی به جا گذاشت. کيارستمی به محل فاجعه رفته بود تا از سرنوشت دو بازيگر فيلم «خانه دوست کجاست؟» خبر بگيرد: سال گذشته زلزله شديدی منطقه گيلان را لرزاند، منطقه‌ای که چهار سال پيش فيلم «خانه دوست» در آن فيلمبرداری شده بود. چهار روز پس از زلزله موفق شدم خودم را به نزديکی روستای کوکر (محل سکونت بازيگران فيلم) برسانم.

همه تلاشی که برای يافتن بازيگران خردسال فيلم کرديم بی‌نتيجه ماند؛ اما ديدنی بسيار بود... اين فيلم به‌رغم آنچه تا کنون مطرح شده تنها در جستجوی دو کودک بازيگر «خانه دوست کجاست» نيست، بلکه شاهدی است بر شور زندگی کسانی که در حادثه زلزله زنده ماندند و برای بازسازی مجدد زندگی تلاش می‌کنند... فيلمبرداری اين فيلم چهار ماه پس از زلزله آغاز شد و چهارمين روز زلزله را بازسازی می‌کند.»8

در اين فيلم عناصر داستانی و مستند به نحوی هماهنگ در‌هم تنيده‌اند. درونمايه اصلی داستان فيلم يعنی جستجوی دو بازيگر خردسال تنها درآمدی است برای موضوعی اساسی‌تر، يعنی بازجستن زندگی در دل مرگ و ويرانی. جستجوی بچه‌ها، که در فيلم تنها خبر زنده بودن آنها را می‌گيريم، به مکاشفه‌ای درباره نفس زندگی ختم می‌شود، به بيان کيارستمی: «محال بود به اين تن بدهم که بچه‌ها پيدا شوند. نشان دادن بچه‌ها از نظر من فاجعه بود.

فيلم احساساتی ميشد و دامی ميشد که گريزی از آن نبود... مهم اين بود که آنها زنده‌اند و من با آنها کاری ندارم... فرصتی که اين فيلم به من داد فرصت برخورد با طبيعت و با خود زندگی بود. اصلاً بگويم که بچه‌ها بهانه بودند و من به دنبال کشف زندگی رفته بودم. اما اولين برخوردم با طبيعت منطقه اين بود که دريافتم چقدر از انسان بزرگتر است. در جایی که همه چيز به هم ريخته و داغان شده، طبيعت استوار مانده بود. با همه عظمتش مانده بود. درختهای زيتون استوار مانده بود... زيتون نشان از استواری و بقای طبيعت و زندگی دارد.»9

در ایران تماشاگرانی که هنوز از هيبت فاجعه زلزله رها نشده بودند، از لحن خونسرد و تا حدی شوخ فيلم به حيرت افتادند و برخی منتقدان فيلمساز را به سنگدلی متهم کردند. دوربين او با‌احتياط به منطقه نزديک می‌شود و لختی بر آثار ويرانی و مصيبت درنگ می‌کند، اما ناگاه از همراهی با غليان ماتم و اندوه سر‌باز‌ می‌زند. روی می‌گرداند، به پشت و پسله آوارها سر می‌کشد، به نهانجای درزها و شکاف‌ها خيره می‌شود تا بر زندگی نوينی گواهی دهد که از دل ویرانی جوانه می‌زند. فيلم را می‌توان پاسخی رندانه ديد به جهان‌بينی دينی که اين زندگی گذران را ناچيز می‌شمارد و آن را تنها درآمدی می‌بيند برای رسيدن به دنیای باقی.


طعم گیلاس و زندگی ادامه دارد، فیلم‌های دیگری از عباس کیارستمی

«زير درختان زيتون» که در سال ۱۳۷۲ ساخته شد، از درون با دو فیلم پیشین پیوند دارد: کارگردانی که با اکیپ خود برای ساختن فیلم «زندگی و ديگر هيچ» به گیلان رفته، از زوج جوانی باخبر می‌شود که يکی دو روز پس از زلزله با هم ازدواج کرده‌اند. این ماجرا توجه فیلمساز را جلب می‌کند و او تصمیم می‌گیرد در فیلم بعدی خود به آن بپردازد.

فيلم با وجود داستان ساده و بیان هموارش، ساختاری پيچيده دارد؛ عناصر گوناگون مستند و داستانی و سینمایی را نرم و روان به هم پيوند می‌دهد. زن و مرد جوانی که قرار است نقش زوج فیلم «زندگی و ديگر هيچ» را ایفا کنند، خود رابطه‌ای پرتنش با هم دارند. مرد خواهان ازدواج با زن است، اما زن به او جواب رد داده است و عاقبت کار هم هنوز روشن نیست.

در یک پرداخت «فيلم در فيلم» اشخاص و فضاها و رويدادها در ترکيبی تازه کنار هم قرار می‌گيرند و معانی تازه‌ای کسب می‌کنند. در پيوند تو‌در‌‌توی صحنه‌های فيلم، می‌توان اجزای سه «متن» را از يکديگر تشخيص داد که تار و پود آنها در هم تنیده است: يکی فيلم «زندگی و ديگر هيچ»، سپس پشت صحنه آن فيلم که نقش کارگردان را محمدعلی کشاورز ایفا می‌کند، و دست آخر خود کيارستمی که در حال کارگردانی اين فيلم دوم است.

اما در اين رفت‌و‌برگشت‌های مداوم ميان رويدادهای واقعی و واقعيت‌های سينمايی چيزی مرموز باقی می‌ماند که به بیان نمی‌آید اما از لابلای گفتارها و نماها حس می‌شود؛ يک فيلم چهارم که بايد در ذهن تماشاگر ساخته شود، یا به عبارت بهتر، فيلم‌های بيشماری که در ذهن تماشاگران ساخته می‌شوند، مثل شعری که در هر ذهن به گونه‌ای ته‌نشین می‌شود.


«زیر درختان زیتون» داستان ساده و بیان هموار در ساختاری پيچيده

در فیلم «زیر درختان زیتون» کيارستمی را به هدفش بسيار نزديک می‌بينيم: «وقتی يک فيلم می‌سازيم در واقع آن را دو بار تصوير می‌کنيم: يک بار در ذهنمان و يک بار وقتی که روی پرده آن را در معرض ذهن بيننده قرار می‌دهيم. بعضی از فيلم‌ها هست که تماشاچی هر قدر هم خلاق و ذهنگرا باشد نمی‌تواند چيزی غير از آنکه شما به او داده‌ايد از آن استنباط کند. اما يک مواقعی هست که فيلم نيمه‌خام است يعنی توانايی اين را دارد که شما به عنوان تماشاگر، بين آدمها و بين اجزايش را خودتان پر بکنيد و هرکسی قصه خودش را بر اساس يک قصه ناتمام و يک نيمه‌ساخته‌شده بسازد. من با اين نوع دوم موافقم.»10

در اين سينمای «ناتمام» فيلم خلاقیت بيننده را بیدار می‌کند تا او هم «قصه خود» را بسازد. در وجهی ديگر، فيلم به نيروی تأمل يا تخيل تماشاگر نياز دارد «تا خود را کامل کند». فيلم که پیش از این با حذف عنصر «گره‌گشایی» در روایت، از «برداشت نهايی» گريخته بود، اکنون به روی برداشت‌ها و تأويل‌های بيشمار آغوش می‌گشايد. سينماگر به بيننده فرصت می‌دهد «لذت تأويل» را تجربه کند: «من از داستان اصلاً خوشم نمی‌آيد.

يعنی اين شکل را که قصه‌ای از ابتدا صغری و کبرايش را چيده باشند و بعد چند‌تا نقطه اوج در آن پيدا کنند و بعد هم به يک پايانی برسند و هر بيننده‌ای هم يک برداشت و تلقی ثابت راجع به قصه داشته باشد را دوست ندارم... بعضی‌ها می‌گويند فيلم تو بدون قصه است. می‌گويم اصلاً مگر می‌شود که چيزی بدون قصه باشد؟ يعنی ما سينمای بدون قصه اصلاً نداريم. همه داستانی را تعريف می‌کنند ولی بعضی‌ها داستانشان چيده شده و مشخص است و در کار بعضی‌ها تخيل بيننده يا خواننده هم می‌تواند دخالت پيدا کند. ما در واقع بايد ببينيم از پرداخت به قصه می‌رسيم يا از قصه به قصه. من از نوعی که از پرداخت به قصه مي‌رسيم خوشم می‌آيد.»11

يادداشت‌ها:


۱- گزارش فيلم، شماره ۲۵.
۲- فيلم، شماره ۷۸


۳- فيلم، شماره ۸۰، ص ۹.

R. Richter, Filme aus dem Iran, S. 62.4

۵- فيلم، شماره ۸۹
۶- فيلم، شماره ۱۲۹.

7. R. Richter, S. 64.

۸- فيلم، شماره ۱۱۹، ص ۳۸.

۹- فيلم، شماره ۱۲۰، ص ۷۷ به بعد


۱۰ و ۱۱- گزارش فيلم، شماره ۲۵

Share/Save/Bookmark

شناسه‌های دستخط سينمايی کیارستمی در فیلم‌های بعدی او: «طعم گيلاس» (۱۳۷۶)، «باد ما را با خود خواهد برد» (۱۳۷۸) و فیلم «ده» (۱۳۸۰) باز هم کامل‌تر شد.

 
 

اخیراً در گفته‏های مقامات ایرانی، کمتر از تکذیب تأثیر تحریم‏ها بر اقتصاد ایران صحبت می‏شود و به‏جای آن، گفت‏وگو بر سر مقابله با تحریم‏ها است و حتی صحبت از طرح شکایت از تحریم‌کنندگان در دادگاه‏های بین‏المللی می‏شود.

Download it Here!

روز گذشته، مهدی غضنفری، وزیر بازرگانی ایران، در همایش ملی تجلیل از صادرکنندگان نمونه گفت: «همه‏ی تولیدکنندگان و صادرکنندگانی که از تحریم‏ها خسارت دیده‏اند، می‏توانند طرح شکایت کنند و از تحریم‏کنندگان خسارت بگیرند.» علاوه بر مقامات دولتی، در همین مراسم، محمد نهاوندیان، رییس اتاق بازرگانی ایران نیز گفت: «اتاق بر اساس وظیفه‏ی خود، در اقدامی حقوقی، چندین شکایت را به سازمان‏های مختلف بین‏المللی تقدیم کرده است.» گفت‏وگوی امروز با مهرداد عمادی، کارشناس اقتصادی اتحادیه‏ی ‏اروپا نیز در همین زمینه است.


مهرداد عمادی، کارشناس اقتصادی اتحادیه‏ی ‏اروپا

مهرداد عمادی: یکی از حقوقی که در چهارچوب حقوق شهروندان عادی می‏گنجد و عمومیت جهانی نیز دارد، این است که شهروندان باید در چهارچوب کشور خودشان اجازه داشته باشند در فعالیت‏های قانونی اقتصادی و تجاری فعالیت کنند. من فکر می‏کنم دوستان در ایران، این مسئله را در این چهارچوب دارند ارزیابی می‏کنند.

اما صحبتی که در این‏جا هست، این است که چهارچوب تحریم‏ها ابداً تمرکز روی شهروندان ایرانی نداشته و تمرکز آن روی نهادهای تجاری‏ای است که وابستگی‏هایی به پروژه‏ی نظامی یا پروژه‏ی هسته‏ای ایران داشته‏اند. البته بخش‏هایی مانند گاز و نفت و کالاهای صنعتی هم در این چهارچوب قرار گرفته‏اند که آنها را به شکلی وصل کرده‏اند به اینکه این کالاها استفاده‏ی دوگانه دارند.

دوم این‏که ما به طور مشخص ۱۶ شهروند داریم که در آخرین فهرست تحریم‏ها، اسم‏شان آورده شده است. آنها همان کسانی بوده‏اند که دارای مسئولیت‏های نظامی یا امنیتی بوده‏اند و خارج از اینها، نام هیچ شهروندی که تاجر باشد، در تحریم‏ها نیامده است. این است که من تصور می‏کنم طرح بحث در این چهارچوب، بیشتر این انتقال نیت را می‏رساند که به غرب نشان بدهند این تحریم‏ها روی افراد معمولی‏ ما خیلی دارد اثر می‏گذارد و آنها دارند خیلی هزینه می‏دهند و ما از آنها حمایت خواهیم کرد.

آیا طرح چنین شکایاتی سابقه‏ی تاریخی هم دارد؟

تنها سابقه‏ای که هست به اواخر دهه‏ی ۶۰ در رودزیای سابق برمی‏گردد که دولت در آنجا هم زمیندارها و کارخانه‏دارهای سفیدپوست را تشویق کرد تا علیه دولت انگلستان شکایت‏نامه‏ای تنظیم کنند و خواستار دریافت خسارت بشوند.

وقتی این شکایت‏نامه به دادگاه‏های مربوطه در انگلستان آمد، رد شد. چون در آنجا نیز زمینه این بود که دولت رودزیا فعالیت‏های غیر قانونی می‏کند و این تحریم‏ها به خاطر آن فعالیت‏های غیر قانونی تصویب و تایید شده‏‏اند. من تصور می‏کنم این‏بار هم پاسخ حقوقی در چهارچوب فعالیت‏های اقتصادی در مورد ایران هم همین باشد.

ولی خبرها حاکی از این نیست که تحریم‏ها فقط بخش‏های دولتی را دربر می‏گیرد. اولین مشکلی که تجار ایرانی دارند، در ردوبدل کردن پول و فعالیت‏های بانکی‏شان است. این مسئله شامل تجار، صادرکنندگان و واردکنندگان بخش خصوصی هم می‏شود و عوارض آن در ایران، هر روز با بسته شدن کارگاه یا کارخانه‏ای مشخص‌تر می‏شود.

بله؛ شما الان دارید بعد دیگری از مسئله را مطرح می‏کنید که در نیت و تئوری تصمیم‏گیری تحریم‏ها قرار نداشت. کسی چنین اثر وسیع و پررنگی را نمی‌دید. من حتی می‏توانم این نکته را به توضیح شما اضافه کنم که الان شهروندان ایرانی مقیم اروپا و کشورهای عضو اتحادیه‏ی اروپا، کسانی که هیچ‏گونه وابستگی امنیتی و یا حتی شغلی‏ با رژیم ایران ندارند، دارند هزینه‏های بسیار بالایی، حتی در دسترسی به حساب‏های پس‏انداز معمولی خودشان می‏دهند.

در نتیجه این حرف شما بسیار درست است که جنبه‏ی دیگر تحریم‏ها این است که افراد معمولی در ایران و در خارج از ایران دارند هزینه‏های این تحریم‏ها را می‏دهند و این هزینه‏ها روزبه‏روز سنگین‏تر می‏شود. واقعیت این است که این یک کاستی و نقطه‏ی ضعف بزرگ برنامه‏‏ی فعلی تحریم‏ها است که به‏نظر من، به‏خاطر شدید بودن هزینه‏ها روی افراد معمولی، باید هرچه‏ زودتر به این مسئله رسیدگی شود تا تغییراتی در مدیریت اعمال تحریم‏ها انجام بشود که اجازه بدهد افرادی که وابستگی‏ای به رژیم ندارند، وابستگی‏ای به نهادهای امنیتی ندارند، از توی تحریم‏ها بیرون بیایند و زندگی معمولی‏شان را از سر بگیرند.

چگونه می‏شود آن عوامل را پیدا کرد و از برنامه‏‏ی تحریم‏ها بیرون کشید؟

من نکته‏ای را اضافه کنم که شاید حاشیه باشد، ولی نیست؛ خارج از چهارچوب بسته شدن حساب‏های بانکی ایرانی‏های معمولی، اثرات تورمی تحریم‏ها را که می‏بینم، یک‏سوم تا نصف آنها، موجب فعالیت‏های بسیار تخریبی‏ای است که شرکت‏های واسطه‏ی تجاری در ایران می‏کنند. یعنی اینها از بهانه‏ی تحریم و پرچم تحریم استفاده می‏کنند تا روی قیمت کالاهای خودشان بکشند.

به‏نظر می‏آید در صورت وجود تحریم، این تنها راه دور زدن یا عبور از تحریم‏هاست و در چنین شرایطی، همیشه اشخاص حقیقی، حقوقی و شرکت‏هایی هستند که می‏توانند از این قضیه سوءاستفاده کنند. آیا می‏شود آن شرکت‏ها را با سیاستی محدود کرد؟ که البته به‏نظر می‏آید امکان آن نیست.

این هم باز یک سئوال جدی است و به‏نظر من، یک‏یک این سؤال‏ها احتیاج به پاسخ مستقیم و رودرویی با مدیران تحریم‏ها دارد که آنها واقعاً به این سئوال‏ها نگاه کنند و ارزیابی‏ای انسانی و مدنی ارائه دهند.

در پاسخ به این سئوال، من می‏توانم اشاره‏ای بکنم به اینکه از یازدهم سپتامبر، در چهارچوب مدیریت تحریم‏ها کمیته‏ای تشکیل شده که شرکت‏هایی را که در این وسط دارند دو کار را هم‏زمان انجام می‏دهند، از یک سو به تحریم‏شکنی یاری می‏دهند و از طرف دیگر، از بهانه‏ی تحریم‏ها استفاده می‏کنند و سودهای بسیار غیرطبیعی‏ای از تجارت‏شان با ایران می‏برند، پاسخگو کند. این شرکت‏ها ممکن است ایرانی و یا غیر ایرانی باشند.

چند مورد از این شرکت‏ها را داشته‏ایم که یک مورد آن در کشور امارات متحده‏ی عربی و مورد دیگر آن در مالزی بود. این‏ شرکت‏ها زیر ذره‏بین آمد‏ه‏اند و پرونده‏ی آنها رجوع شده برای اینکه بیایند و پاسخ بدهند که اولاً چه توضیحی برای تحریم‏شکنی دارند و در مرحله‏ی دوم، چه توجیهی دارند که بهای کالاهای مصرفی‏ای را که اصلاً شامل استفاده‏ی دوگانه نبوده، به صورت غیر طبیعی، به بازار ایران منتقل کرده‏اند.

واقعیت این است که این ترکیبی است از فرصت‏طلبی اقتصادی و هزینه‏های غیرعادلانه‏ای که روی اقتصاد مردم عادی ایران تحمیل شده است. مشکل بسیار پیچیده‏ای است که حل آن تا زمانی که حسن نیت در تمامی سطوح، در خارج از ایران و در داخل ایران نباشد، ممکن نیست. من این امکان را که ما بتوانیم این هزینه‏ها را ۱۰۰درصد یا حتی ۸۰درصد از روی دوش شهروندان عادی ایران برداریم، خیلی ضعیف و کم‏رنگ می‏بینم.

وجه دیگر قضیه این است که اگر این تحریم‏ها صرفاً شامل مؤسسات و صنایع و نهادهای دولتی بشود، با توجه به این‏که بیشتر اقتصاد و صنایع ایران دولتی هستند بازهم ما با موج بیکاری کارگران مواجه خواهیم بود. آیا این هم جزو آسیب‏هایی نیست که شهروندان ایرانی به طور مستقیم دریافت می‏کنند؟

حدود شش ماه پیش، زمانی که ارزیابی تحریم‏ها مطرح شد، بارها اشاره کردیم که مهم‏ترین اثر تحریم‏ها در میان مدت، تورم بهای کالاها نخواهد بود. چون در نهایت، اگر شرایط خیلی بد بشود، شما جیره‏بندی می‏کنید و به‏این ترتیب میزان تقاضا را مقداری پایین می‏آورید.

مهم‏ترین اثر تحریم‏ها، همان اثری است که الان شما اشاره می‏کنید و آن افزایش بیکاری است. در کشوری که نزدیک به ۷۴درصد جمعیت آن زیر ۳۵ سال هستند و میزان بیکاری بر مبنای آمار خود دولت ۱۲درصد و طبق آماری که ما داریم، در برخی استان‏ها حتی بالای ۲۲درصد است، اثر آن روی زندگی مردم عادی و به‏خصوص گروه‏های کم‏درآمد، می‏تواند فاجعه‏انگیز باشد.

در کشوری که بیمه‏ی بیکاری‏ آن دچار اشکالات بسیار زیادی است و بیمه‏های دیگر هم خیلی کم‏رنگ و خیلی ناقص هستند، اگر شخصی کارش را از دست بدهد، ارزیابی این است که بلافاصله خانواده‏ی این شخص از هفته‏ی اولی که او دستمزد نمی‏گیرد، دچار گرسنگی خواهند شد و این هیچ توجیه اخلاقی‏ای در هیچ چهارچوبی نمی‏تواند داشته باشد.

من و ما این نظر را بارها مطرح کرده‏ایم که مهم‏ترین اثر تحریم‏ها روی اشتغال در ایران، روی اقتصاد خواهد بود و می‏تواند موجب ایجاد طبقه‏ی جدیدی از مردم ایران در زیر خط فقر بشود که این هیچ توجیه و توضیح نه حقوقی و نه اخلاقی دارد.

Share/Save/Bookmark

 
 

اوضاع همچنان آرام است و همه سر کار خود مشغول‌اند.اما اگر کمی دقیق شویم می‌بینیم این وضعیت آرام دوام چندانی نخواهد داشت. به اخبار گزیده‌ی این هفته برسیم که در این بی‌خبری به خوش‌خبری می‌ماند.

یک: سرچشمه را با بیل گرفتند!

بالأخره این رییس نادان اداره‌ی نظارت و ارزشیابی زبان باز کرد و درباره‌ی ماجرای فیلم «جدایی نادر از سیمین» حرف زد. برای «جدایی نادر از سیمین» اتفاقاتی افتاد و توقیف موقت فیلم ختم به خیر شد. این ماجرا در این مدت بحث خطوط قرمز و ممیزی‌ در سینما را برای سینمادوستان و اهالی آن تبدیل به یک موضوع مبهم کرد. موضوعی که نمی‌توان درباره‌ی آن اتفاق نظر داشت و خیلی واضح درباره‌اش حرف زد، مثلاً به یقین نمی‌توان گفت کدام موضوع خط قرمز است.


سید علیرضا سجاد پور بالاخره زبانش باز شد!ـ

ماهنامه‌ی ۲۴ در شماره‌ی اخیر خود قسمت دوم این پرونده را پیگیری کرده است و درباره‌ی خطوط قرمز در سینما و اعمال آن گفت‌وگو و یادداشت‌هایی جمع کرده است. یکی از بخش‌های مهم در این زمینه گفت‌وگوی 24 با علیرضا سجادپور، مدیرکل نظارت و ارزشیابی است که در این حوزه از موقعیت خطیری برخوردار است و طبیعتاً باید در این حوزه هم پاسخگو باشد. علیرضا سجادپور درباره‌ی اتفاقاتی که برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» (به کارگردانی اصغر فرهادی) افتاد و آن توقیف موقت و لغو مجوز ساخت فیلم گفت: «ببینید، ما حس کردیم اگر آن اتفاقی که در جشن خانه‌ی سینما افتاد، بخواهد همین‌طور مکرر رخ بدهد و ما همین‌طور جلویش سکوت کنیم، آن‌وقت سینمای ایران با یک بحران جدی مواجه خواهد شد که دیگر نمی‌شود جمعش کرد.

من خودم ترجیح دادم سرچشمه را با یک بیل بگیرم که طوری نشود که بعداً دیگر نشود حتی گرفتن به پیل!» سجادپور اعتقاد دارد که برخی موضوعات، موضوعات حساسی است که اگر عمومیت پیدا کند سینما دچار شرایط بدی می‌شود. وی نام بردن از بیضایی، گلشیفته فراهانی و نادری را مشکل نمی‌داند: «این‌جور نیست که ما دم به ساعت توقیف کنیم.

این اتفاق بعد از یک سال برای اولین بار افتاده، پس پیداست موضوع، موضوع خطیری بوده، اگر این رسانه عام نبود واگر من ابا نداشتم از این کار، نام افراد کثیفی را که دستمال آلوده‌ی بیگانگان هستند و خیانت به ملت‌شان می‌کنند و در آن جشن به نیکی ازشان یاد شد و آرزو شد که برگردند الان می‌آوردم.مشکل این اسم‌هایی که مدام دارد گفته می‌شود نبود. کسی نگران این نیست که چرا اسم بیضایی و نادری و گلشیفته آمد اگر جرأت دارید اسم آن کسی را که او گفت ببرید تا همه به من حق بدهند که جلوی این کار را گرفتم.»

اما سجادپور در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره‌ی وجود یا عدم وجود ممیزی موضعی مشفقانه دارد و بر این باور است که باید خطوط قرمز را مشخص و محدود کرد تا کارگردانان با آرامش بیشتری هنرشان را اثبات کنند. وی همچینین اضافه می‌کند :«ما خطوط زرد و نارنجی هم داریم که اینها را می‌شود با اعمال محدودیت‌های سنی و قشری و جغرافیایی یا همان لیبل‌گذاری مدیریت کرد.»

دو: آقای وزیر منتظرند!

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در حاشيه‌ی‌ جلسه‌ی هيأت دولت درباره‌ی چالش ميان خانه‌ی سينما و معاونت سينمايي تأكيد كرد: در حال حاضر بحثي وجود ندارد. دكتر حسيني كه در جمع خبرنگاران سخن مي‌گفت، ادامه داد: انتخابات خانه‌ی سينما در آذر ماه برگزار مي‌شود و ما منتظر آن هستيم و اميدواريم اهالي سينما بيشتر نگاهشان به رفع مسائل صنفي باشد، به‌جاي اينكه اصطكاكي ايجاد شود. برنامه‌هاي خوبي در اين ارتباط داريم و دولت نظر حمايتي دارد. دكتر حسيني تأكيد كرد: معنا و مفهومي ندارد كه ما به مسائل داخلي دامن بزنيم.


آقای وزیر منتظر انتخابات آذر ماه خانه سینماست

بايد به دنيا كارهاي خوبي ارائه دهيم و آثار فاخر توليد كنيم و اين ظرفيت در كشور وجود دارد. وزير ارشاد در بخش ديگري از سخنانش گفت: بيش از هر زمان ديگري فيلمسازان ما مشغول فعاليت و كار هستند و اين فعاليت‌ها نشان مي‌دهد هيچ مانعي براي فعاليت وجود ندارد.

سه: ممنوع‌الخروجی هدیه تهرانی

هدیه تهرانی که سال گذشته نمایشگاه عکسی را با حمایت مستقیم پدر عروس احمدی‌نژاد و فیلسوف کابینه یعنی اسفندیار رحیم‌مشایی برگزار کرد، به پاس خدماتش به اسفندیارخان ممنوع‌الخروج شد و عکس بزرگش آمد روی صفحه‌ی چند روزنامه. به هرحال خوش‌خدمتی مزد دارد، اما بعضی وقت‌ها مزدش زیادی ذوق‌آور است، مثل این یکی!


هدیه تهرانی ممنوع الخروج شد

چهار: تهدید به تحصن برای یک جشنواره‌ی سینمایی!

یك روزنامه اصولگرا ازاعتراض متدينين همداني به رفتار برخي ميهمانان جشنواره‌ی فيلم كودك خبر داده است. اين روزنامه نوشته است: «جمعي از متدينين همداني با انتشار بيانيه‌اي به رفتار غيرمتعارف برخي از ميهمانان جشنواره فيلم كودك اعتراض كردند.» به نوشته‌ی كيهان انجام رفتارهاي مغاير با ارزش‌هاي اسلامي طي روزهاي برگزاري جشنواره رخ داده است.


تهدید در جشنواره کودک همدان

معترضان تأكيد كرده‌اند در صورت استعفا ندادن مديركل اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامي همدان، دست به تحصن خواهند زد. شایان ذکر است که جشنواره‌ی فيلم كودك علیرغم تبليغات بسيار توسط دست‌اندركاران آن، فاقد كمترين تأثيرگذاري در جهت بهبود سينماي كودك بوده است .جشنواره‌اي كه سينماگران مطرحي چون پوران درخشنده در روزهاي اخير از آن انتقاد كرده‌اند .شايد از جشنواره‌اي كه بازي ايران و برزيل باعث شد افتتاحيه‌ی آن به عقب بيافتد انتظار بيشتري نمي‌توان داشت.

پنج: سينما تحت نظارت مستقيم حوزه‌ی علميه اداره شود

سايت الف در يادداشتي با اشاره به اختلافات خانه‌ی سينما و معاونت سينمايي وزارت ارشاد و اتفاقاتي كه در مراسم جشن خانه‌ی سينما افتاده است، پيشنهاد داده كه سينما تحت نظارت مستقيم حوزه‌ی علميه قرار گيرد. چه شود؟!


پیشنهادسینما را حوزه علمیه اداره کند!ـ

در بخشي از اين يادداشت سايت الف آمده است: سينما هم‌اكنون بيشتر عامل ضدفرهنگي است و خروجي آن دردي را از دين و ايمان ملت دوا نمي‌كند. حوادث خانه‌ی سينما بايد زنگ خطر را براي حوزه‌هاي علميه به صدا درآورده باشد. آنها بايد دريافته باشند كه تاكنون در نظارت بر سينما به‌عنوان اثرگذارترين سلاح فرهنگي، كوتاهي كرده‌اند. با علم به اينكه يك فيلم مي‌تواند كل كشور را تحت تاثير خود قرار دهد، چرا نبايد مورد حساسيت و نظارت مستقيم حوزه قرار گيرد.

حوزه‌هاي علميه مسئوليت دارند اين روند را در سينماي ايران معكوس كنند. همان‌گونه كه تعليم و تربيت در تمام جهان زير نظر مستقيم دلسوزان فرهنگي جامعه است، سينما نيز بايد تحت كنترل مستقيم حوزه‌هاي علميه اداره شود. موضوعات فراواني در اسلام براي فيلمسازي وجود دارد كه در صورت پرداختن به آن، جامعه از لوث گناهان پاك خواهد شد.

حوزه‌هاي علميه همان‌گونه كه دروسي مانند تاريخ و فلسفه و حتي يادگيري زبان‌هاي خارجي را وارد دروس حوزوي كردند، شايسته است امور فني فرهنگي مانند روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و حتي هنر مذهبي را هم به عنوان دروس فرهنگي به طلاب آموزش دهند. فيلمنامه‌نويسي و فيلمسازي مي‌تواند يكي از كارهاي حوزه‌ی علميه محسوب شود.

آيه‌ی شريفه‌ی «الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه ولا يخشون احدا الا الله و كفى بالله حسيبا» فقط اشاره به سخنراني و نوشتن كتاب، به عنوان تنها راه تبليغ دين، ندارد. يك روحاني مي‌تواند با ساخت يك فيلم ديني، اثري را در فرهنگ جامعه باقي بگذارد كه صدها كتاب و سخنراني نمي‌تواند. ولي قبل از آنكه برنامه‌ی درازمدت آموزش فيلمسازي و فيلمنامه‌نويسي به دروس حوزه وارد شود، لازم است حوزه حداقل بتواند كنترل بيشتري را بر توليدات سينمايي ايران داشته باشد.

درست است كه هنرمند مايل به دخالت دولت در مسائل هنري نيست و مي‌خواهد بدون فشار به تصويرسازي دغدغه‌هاي خود بپردازد، ولي نبايد از رسوخ عوامل شيطاني در اين فعاليت فرهنگي غافل باشد. براي حل اين معضل، ورود حوزه‌ی علميه به عنوان يك نهاد فرهنگي غيردولتي، بهترين راه‌حل براي سالم‌سازي جريان فيلمسازي در ايران خواهد بود.

با نظارت و كنترل حوزه‌هاي علميه، ايران به قطب فيلمسازي فرهنگي جهان تبديل خواهد شد. ما با بهره‌گيري از فرهنگ و علوم ائمه سلام الله عليهم اجمعين، مي‌توانيم براي مديريت جهان برنامه‌ی سازنده داشته باشيم. بي‌شك سينما يكي از بهترين عوامل رساننده‌ی تفكرات اتقلاب اسلامي به جهان خواهد بود.

شش: سوسن خانوم در سینمای ایران؟!

بانی‌فیلم نوشت که طی هفته‌های گذشته بروز شایعاتی میان دست‌اندرکاران سینما موجب شد تا نگرانی‌هایی درباره‌ی صحت و سقم این شنیده‌ها به وجود آید. به گزارش خبرنگار بانی‌فیلم، هرچند ابتدا تصور بر این است که اشاعه‌ی چنین شایعاتی بیشتر شبیه به نوعی شوخی و مطايبه با فیلم‌های سینمایی باشد، اما دهان به دهان گشتن چنین شایعاتی و روایت آن، نگرانی‌ها را بیشتر می‌سازد.


سوسن خانوم در سینمای ایران

اما شایعه چیست؟

بازسازی نعل‌به‌نعل کلیپ ماهواره‌ای سوسن خانوم در یک فیلم سینمایی!! می‌دانید تصور آمدن چنین لاطائلاتی در سینما یعنی چه؟ آنقدر این شایعه سخیف است که حتی دوباره خواندن آن، لرزه بر اندام دوستداران سینما می‌اندازد! قطعاً این خبر از اساس غلط است و مطمئناً با وجود نهادهای نظارتی همچون اداره‌ی نظارت وارزشیابی‌، تصور چنین ابتذالی - ولو در فیلم‌های بازاری و تجاری - امری محال و صد البته دور از ذهن وخنده‌دار است.

هفت: انتقاد تشکل حامیان حیوانات از «قهوه‌ی تلخ»!

در این وانفسای ندانم‌کاری در سینمای ایران بد نیست برای تفنن بشنوید از سریالی که پرمخاطب‌ترین سریال این روزهای خانواده‌های ایرانی است. این سریال نه در تلویزیون،که در شبکه‌ی ویدئویی پخش می‌شود و هر هفته مردم آن را از مراکز مختلف می‌خرند و به تماشا می‌نشینند. نام این سریال «قهوه‌ی تلخ» است و کارگردانش مهران مدیری است. اینکه این سریال چه ضربه‌ی هولناکی به تلویزیون زده و آمار تماشای سریال‌های تلویزیونی را به شدت پایین آورده است، بحث دیگری است.


اعتراض انجمن حمایت از حیوانات به سریال مهران مدیری

فقط در اینجا داشته باشید که با سر بالا رفتن آب قورباغه به چه آوازخوانی‌هایی مجبور می‌شود. تشکلی با عنوان «حامیان و دیده‌بانان حقوق حیوانات» با انتشار مطلبی نسبت به پوشش بازیگران سریال «قهوه‌ی تلخ» که بیشتر از پوست حیوانات تشکیل شده، واکنش نشان دادند. در بخشی از این نامه،‌ آنها هدف از انتشار این نامه را چنین ذکر کرده‌اند: «در پوشش هنرپیشه‌های این مجموعه، متأسفانه مقادیر زیادی پوست حیوانات از گونه‌های مختلف و آنچه عامه به آن خز می‌گویند استفاده شده است. به دلیل عدم آگاهی ‌احتمالی ‌سازندگان این مجموعه و مردم، بر آن شدیم تا با ارسال نامه‌ای به کارگردان و تولیدکنندگان این مجموعه ضمن آگاه‌سازی عزیزان، درخواست کنیم از تبلیغ چنین پوششی که منجر به آزار حیوانات می‌شود حذر کنند.»

نگارندگان نامه در پایان به محصولات مذکور استفاده‌شده تا پایان مجموعه‌ی سوم «قهوه‌ی تلخ» اشاره کرده‌اند که به شرح زیر است: پوشش یقه‌ی همسر شاه از پوست کامل روباه سیاه و شال‌گردن خاکستری از پوست چین چیلا یا مشابه/ شال‌گردن پیشگوی دربار از ترکیب حدود 10دم قطع‌شده‌ی روباه/ پوشش یقه و سرآستین پزشک مخصوص از پوست روباه و حاشیه‌ی کلاه شخصیت فوق از پوست روباه و یا سگ‌سان مشابه/ یقه‌ی عموی شاه از پوست رنگ‌شده‌ی گرگ و یا سگ‌سان مشابه/ یقه‌ی پدر شاه از پوست روباه خاکستری و در سفر از پوست رنگ‌شده‌ی گرگ یا سگ‌سان مشابه/ شال‌گردن شاه در سفر از پوست رنگ‌شده‌ی گرگ با رگه‌های پوست روباه و کلاه این شخصیت از پوست مینک یا راسو/ پوشش یقه و کیف مترجم همسر روس شاه از پوست روباه و کلاه این شخصیت از پوست خرگوش و حاشیه‌ی کلاه از پوست سمور یا مشابه/ یقه‌ی همسر روس شاه از پوست رنگ‌آمیزی‌شده‌ی گرگ یا سگ‌سان مشابه، کلاه از پوست سمور یا مشابه و لبه‌ی کلاه از پوست روباه سفید.

Share/Save/Bookmark

 
 

اسناد محرمانه ارتش آمریکا که روز جمعه، ۲۲ اکتبر از سوی وب‌سایت ویکی لیکس، منتشر شده، حاکی از شکنجه مخالفان از سوی مقام‌های عراقی و سکوت نیروهای آمریکایی در برابر این شکنجه‌ها است.

به گزارش شبکه خبری الجزیره، این اسناد نشان می‌دهد که نیروهای آمریکایی برای بررسی شکنجه مخالفان عراقی از سوی نیروی انتظامی این کشور «پی‌گیری‌های لازم» را انجام نداده‌اند.


این اسناد همچنین حاکی از کشته شدن ۱۰۹ هزار عراقی است و می‌گوید که از سال ۲۰۰۳ به بعد صدها غیرنظامی عراقی در ایست‌های بازرسی ارتش آمریکا کشته‌ شده‌اند. این گزارش تعداد کشته‌شدگان غیرنظامی در عراق را ۶۶ هزار و ۸۱ نفر برآورد کرده‌ است.

مقامات ارتش آمریکا نگران این هستند که انتشار این اسناد جان سربازان آمریکایی و نیروهای ائتلاف را به خطر اندازد.

ویکی‌لیکس یک سازمان غیرانتفاعی است که گزارش‌هایی که روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی نمی‌توانند از مجاری ارائه کنند، منتشر می‌کند. این سازمان چندی پیش نیز ۷۷ هزار سند محرمانه طبقه‌بندی شده از جنگ افغانستان در سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ را منتشر کرده بود.

ربودن کوهنوردان آمریکایی از سوی ایران
این اسناد همچنین حاکی از «ربودن سه آمریکایی زندانی و انتقال آنها به داخل مرز ایران» است.

در بخشی از این اسناد آمده‌است که سه کوهنورد آمریکایی که سال گذشته به اتهام «ورود غیرقانونی» به خاک ایران دستگیر شده‌اند، در خاک عراق از سوی ماموران ایرانی بازداشت شده‌اند.

این گزارش نیروی قدس سپاه پاسداران را متهم کرده‌ است که به شبه نظامیان شیعه عراقی، ارسال سلاح، راکت و بمب‌های دست ساز پیشرفته را آموزش می‌دهد

سارا شورد، یکی از زندانیان آمریکایی چندی پیش با قرار وثیقه آزاد شد.جاش فتال و شین باوئر به اتهام «جاسوسی» در زندان اوین هستند.

بر اساس ۴۰۰ هزار سندی که از سوی وب‌سایت ویکی لیکس منتشر شده، سپاه پاسداران ایران یکی از حامیان شبه نظامیان شیعه در عراق معرفی شده‌است.

این گزارش نیروی قدس سپاه پاسداران را متهم کرده‌ است که به شبه نظامیان شیعه عراقی، ارسال سلاح، راکت و بمب‌های دست ساز پیشرفته را آموزش می‌دهد.

پیش از این نیز رسانه‌های آمریکایی گزارش‌های مبنی بر دخالت ایران در مسائل داخلی عراق منتشر کرده بودند.

Share/Save/Bookmark

 
 

احمد وحیدی، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ایران می‌گوید که ایران به زودی سامانه موشکی اس ۳۰۰ «بومی» را تولید خواهد کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر وی همچنین گفت که ایران در پی گرفتن غرامت از روسیه به دلیل فسخ قرارداد خرید موشک‌های اس ۳۰۰ است.

روسیه چند ماه پیش در واکنش به دور چهارم قطع‌نامه‌های شورای امنیت علیه ایران فروش موشک‌های ضدهوایی «اس ۳۰۰» به ایران را متوقف کرد. ایالات متحده، روسیه را متهم کرده بود که با فروش موشک‌هایش به کره شمالی و ایران آن‌ها را در تهدید آمریکا و سپر دفاعی آن در اروپا یاری می‌دهد.

وزیر دفاع جمهوری اسلامی با بیان اینکه ایران قصد خرید موشک‌های اس ۳۰۰ از چین و ونزوئلا را ندارد، گفت که ساخت و تولید سامانه موشکی برد بلند در دستور کار وزارت دفاع است و متخصصان داخلی این موشک‌ها را تولید خواهند کرد.

وزیر دفاع: ایران در پی گرفن غرامت از روسیه به دلیل فسخ قرارداد خرید موشک‌های اس ۳۰۰ است

قراردادهای فروش موشک‌های ضد هوایی اس ـ ۳۰۰ روسی با کشورهایی مانند ونزوئلا، ایران و کره شمالی در سال گذشته میلادی، واکنش‌ شدید آمریکا را در پی داشت.

موشک‌ ضد هوایی اس۳۰۰ دارای سیستمی بسیار پیشرفته‌ است، به‌طوری که می‌تواند هواپیمایی را در ارتفاع ۳۰ کیلومتر و در فاصله ۱۵۰ کیلومتر هدف قرار دهد.

احمد وحیدی همچنین در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس از «افزایش برد، ارتفاع و توان انهدام اهداف بیشتر در نسل جدید سامانه موشکی مرصاد» خبر داد.

به گفته این مقام ارشد نظامی نسل جدید سامانه موشکی برد متوسط «مرصاد» در آینده نزدیک آماده بهره‌برداری خواهد بود و برد نسل جدید آن بیشتر از برد نسل فعلی این سامانه خواهد بود.

به گزارش فارس سامانه پدافند هوایی میان‌برد «مرصاد» که فروردین ماه جاری آماده بهره برداری شده‌است، علاوه بر قابلیت انهدام هواپیماهای مدرن در ارتفاع پست و متوسط، ضمن تحرک بالا، از قابلیت مقابله با جنگ الکترونیک و شبکه شدن با سایر سامانه‌های راداری و پدافندی نیز برخوردار است.

وزیر دفاع جمهوری اسلامی ۲۹ ماه جاری نیز از پرتاب آزمایشی موشک «قیام یک» خبر داده بود.

Share/Save/Bookmark

 
 

سنت قصه‌خوانی را در ایران، آن‌سان که «شهرزاد» در «هزار و یک شب» پیش می‌برد، می‌توان در سال‌هایی بسیار دورتر جستجو کرد، زمانی که قصه‌خوانی رواج داشت و داستان‌ها از زبانی به زبان دیگر، در ذهنِ آدم‌ها زندگی می‌کردند. و یا سال‌های بعدتر که فردی باسواد داستانی را برای دیگران می‌خواند. موعظه خود به شکلی داستان‌گویی بود که موبدان در آیین زرتشت به آن اقدام می‌کردند. شکل گسترده آن را در داستان‌سرایی‌های آخوندها بر بالای منبر می توان پی ‌گرفت.


شهرزاد و سنت قصه‌گویی در ایران

در همین رابطه است که می‌توان از سنت نقالی در فرهنگ ما سخن گفت، چیزی که در بیشتر فرهنگ‌ها یافت می‌شود. نقال در واقع همان کاری را انجام می‌داد که سال‌ها بعد، با آغاز جنبش مشروطه و گسترش چاپ، در «پاورقی‌نویسی» به کتابت درآمد. نقال با فراز و فرودی که به داستان می‌بخشد، برای خویش شنونده دایمی پیدا می‌کند تا بدینوسیله نقالی هر روز تکرار گردد. نقالان چه بسا به اصل داستان توجه کافی ندارند، خلاقیت خویش به کار می‌بندند و در کش و قوسی لازم، امر نقالی را پیش می‏برند1.

قرن نوزدهم برای ما مردمی که نتوانسته بودیم هم‌زمان با غرب رشد کنیم، قرن تحول و تغییرات بود. از مصر و سوریه و لبنان گرفته تا ترکیه و ایران و پاکستان جنبشی بنیان گرفت که در ترکیه جنبش «تنطیمات» را پی ریخت و در سوریه و مصر حرکتِ «تجدید حیات» را. در ایران نیز جنبش مشروطه آغاز شد. الگوی غربی در اقتصاد، سیاست، تعلیم و تربیت، دین و ادبیات تأثیر گذاشت.

طبقات جدید شکل گرفتند و تحولات اجتماعی رشد نمودند. در چنین بحرانی‌ست که رمان با تأخیری صدساله به کشور ما وارد می‌شود تا در فروپاشی دنیای کهنه پاسخگو و از جستجوگران دنیای نو باشد. در سال‌های نخست، در جدال کهنه و نو، سرانجام تحت تأثیر ترجمه رمان‌های اروپایی و هم‌چنین جنبش هویت‌یابی، رمان تاریخی در ایران شکل می‌گیرد و پس از آن کم‌کم گرایش‌های دیگر در رمان‌نویسی پدیدار می‌شوند.

در راه نجات کشور، جهت آشنایی با علوم جدید، عباس‌میرزا، ولیعهد ایران، عده‌ای دانشجوی ایرانی را به اروپا می‌فرستد و بدین‌وسیله تبادلات فرهنگی ما با غرب آغاز می‌شود. هم‌زمان با آن، عده‌ای معلم خارجی برای تدریس در دارالفنون استخدام می‌شوند و این زمانی‌ست که چاپحانه در ایران تأسیس شده، مطبوعات آغاز به انتشار می کنند2.

چاپ روزنامه و گسترش نشر باعث رونق ادبیات شد. ترجمه باعث شد تا فهم و درک ما از ادبیات تغییر کند. روزنامه در این روند نقش اساسی داشته است. هم‌زمان با ترجمه آثار خارجی، نقیب‌الممالک، هم‌چون شهرزادِ قصه‌گو، رمان «امیرارسلان» را برای ناصرالدین‌شاه می‌سازد که در واقع نخستین رمان ایرانی‌ست. فخرالدوله، دختر شاه، به وقت قصه‌خوانی نقیب‌الممالک در اتاق کناری می‌نشست و سخنان او را می‌نوشت.

امیر ارسلان در سال ١٣١٧، چهار سال پس از مرگ ناصرالدین‌شاه، به همت فخرالدوله در هفتصد صفحه با چاپ سنگی منتشر شد. این کتاب را می‌توان خط رابط نقالی و کتابخوانی در ایران دانست، زمانی که نقالی فروکش می‌کند و رو به زوال دارد، کتابخوانی آغاز می‌شود3. جنبش مشروطه در بالا رفتن شمار روزنامه‌ها و گسترش چاپ و نشر اثر فراوان داشت. محمدحسن‌خان صنیع‌الدوله (اعتمادالسلطنه) که در فرانسه تحصیل کرده بود، در ترویج روزنامه و تشویق به ترجمه‌ی رمان به فارسی، نقش بزرگی داشت. او خود نیز در کار ترجمه فعال بود.

«وقایع اتفاقیه» به عنوان نخستین روزنامه ایران در ١٢٦٧ هجری قمری (١٨٥١ میلادی) منتشر شد. ابتدا به اخبار «ممالک محروسه» می‌پرداخت و سپس اخبار جهان نیز به آن افزوده شد. ناصرالدین‌شاه و عده‌ای از صاحب‌منصبان رغبت به خواندن رمان نشان دادند و این خود باعث شد تا رمان‌های پاورقی اروپایی به روزنامه‌های ایران راه پیدا کنند. با استقبال از رمان‌های ترجمه، تقریباً اکثریت رمان‌های موفق قرن هیجدهم اروپا با تأخیری صدساله به فارسی ترجمه شد.


خورشید تیسفون و امیر ارسلان نامدار

نشر آثار ترجمه شده آن اندازه بود که «مترجمی به عنوان یک حرفه (در این دوره) عمومیت یافت»4. این آثار نه تنها بر خوانندگان تأثیر داشت، باعث شد تا ادبیات نوین ایران با استفاده از موضوعات و محتوای رمان‌های سرگرمی اروپا در ایران شکل گیرد. نویسندگان ایرانی تجربه آغاز کرده، گام به راه داستان‌نویسی نهادند. پاورقی در واقع همان «رمان‌های سریال» فرانسوی هستند که به شکل دنباله‌دار در نشریات هفتگی و یا روزانه منتشر می شدند. داستان‌هایی که به زبان ساده و همه‌فهم نوشته می‌شدند و قهرمان داستان نمایندگی بخش «خوب» جامعه را در برابر «بدها» بر عهده داشتند تا از این طریق به زندگی روزمره خواننده تعمیم یابند.

با نگاهی به رمان‌های ترجمه شده و آثار مشابه ایرانی می‌توان به خوبی تأثیر آنها را بازیافت. در آغاز کار، رمان‌های تاریخی به نسبت رمان‌های اجتماعی و عشقی، اصالت بیشتری دارند و می خواهند نقش تاریخ را هم به شکلی بر عهده بگیرند. در میان مترجمین باید از طاهرمیرزا نام برد که از شاهزادگان قاجار بود و بی‌وقفه به کار ترجمه اشتغال داشت. «کنت مونت کریستو»، «سه تفنگدار»، «اسرار پاریس» و ده‌ها ترجمه دیگر از او به یادگار مانده است. در این میان، «کنت مونت کریستو» البته پیش از مشروطه به فارسی ترجمه شده بود5.

در میان آثار ایرانی که در این ایام منتشر شده‌اند، نمی‌توان فرق عمده‌ای بین ادبیات سرگرمی و ادبیات جدی یافت. و این نشانگر این است که نویسندگان خود در ذهن به چنین تفاوتی دست نیافته‌اند. «رمان‌نویسان ایرانی، که تنها از طریق خواندن و لذت بردن از رمان‌های خارجی به هوس رمان‌نویسی افتاده بودند، از تکنیک رمان و قواعد و اصول رمان‌نویسی اطلاع کافی نداشتند و اکثر رمان‌هایی که به وجود می‌آمد تقلید و اقتباس و نظیره‌سازی از رمان‌های خارجی و آنقدر سست و بی‌مایه بود که به زحمت خواندنش نمی‌ارزید»6.

در میان آثار منتشر شده، رمان‌های زیر محبوب‌تر و پُرخواننده‌تر بوده‌اند: «تهران مخوف» اثر مشفق کاظمی، «ده نفر قزلباش» اثر حسن مسرور، «شهرناز» اثر یحیی دولت‌آبادی، «روزگار سیاه»، «انتقام» و «اسرار شب» اثر عباس خلیلی، «آشیانه عقاب» اثر زین‌العابدین مؤتمن. آثار این نویسنگان پس از چاپ در روزنامه و یا مجله، بعدها به شکل کتاب و یا در چند دفتر منتشر می‌شد. پس از رمان‌های تاریخی، مسائل اجتماعی محتوای بیشتر رمان‌های این دوران را تشکیل می‌داد که در آن، به تقلید از رمان‌های اجتماعی غرب، کوشیده می‌شد تا گوشه‌هایی از زندگی مردم، مشکلات و مفاسد اجتماعی نشان داده شود.

«در حقیقت رمان‌های اجتماعی برای بورژوازی جوان ایران وسیله دیگری در مبارزه با اشراف و زندگی اشرافی و آلام و مصائب ملی گردید...این رمان‌ها در ادبیات نوین ایران تأثیر بسزایی بخشید»7. با به قدرت رسیدن رضاشاه از رونق ادبیات سرگرمی کاسته نشد. این نوع ادبیات همگام با ادبیات جدی که نوزاده‌ای بیش نبود، به پیش می‌تاخت. با این تفاوت که حساسیتِ کمتری بر می‌انگیخت و در رابطه با قدرت حاکم، بی‌خطر بود. نشر رمان‌های تاریخی رو به افزایش نهاد.

تاریخ ایران قرار بود از پس گرد و غبار زمانه پشتوانه و حامی قدرت جدید گردد. در داستان‌های عاشقانه، عشق ممنوع، ناکام، عشق‌های دوران جوانی دستمایه‌ی رمان شدند. روند رونق ادبیات سرگرمی در سال‌های نخست حکومت محمدرضاشاه نیز ادامه یافت. در این ایام برخی از پاورقی‌نوسان به عنوان نویسنده‌ای حرفه‌ای با مجلات کار می کردند و در آن واحد چند رمان را هم‌زمان می نوشتند که با نام‌های مستعار در نشریات منتشر می‌شد؛ و این زمانی‌ست که نویسنده حرفه‌ای در عرصه ادبیات جدی وجود نداشت.

ابراهیم زمانی آشتیانی از جمله پاورقی‌نویسانی بود که «بیش از نیم میلیون صفحه داستان نوشته است و از این جهت رکوردی در تاریخ پاورقی‌نویسی ایران به جای گذاشته است»8. «عشق و انتقام»، «به سوی روم» در سه جلد، «دلشادخاتون» در هفت جلد، «زیبای مخوف» در هفت جلد، «سلطانه جنگل» در یازده جلد، از جمله آثار اوست که ابتدا به شکل پاورقی در مجله‌ «ترقی»، سپس در صدها دفتر (جزوه) هفتگی پنج ریالی و در نهایت به شکل مستقل، منتشر شدند9.


شهرناز نوشته یحیی دولت‌آبادی و کنت مونت کریستو، از داستان‌های سرگرم‌کننده

در این ایام «تیراژ کل مجلات در هفته گاه از مرز ٢٥٠ هزار نسخه می گذشت و به حدود ٣٠٠ هزار نسخه نیز می رسید. این شکوفایی در سال‌های بعد از ٢٨ مرداد ١٣٣٢ به اوج خود رسید و هم از سال ١٣٤٨ رو به افول گذاشت»10. جالب این‌که در این سال‌ها پدیده کرایه رمان رواج پیدا می کند. بیشتر کتابفروشان، و حتا بعضی بقالی‌ها قفسه اجاره کتاب دایر می کنند و بدین‌وسیله آنان که توان خرید کتاب ندارند، با اجاره آن عطش خواندن سیراب می‌کنند.

پس از کودتای ٢٨ مرداد در کنار یک نوع پاورقی هم‌چون «آتش‌های نهفته» اثر سعید نفیسی، که می‏کوشید «احساس شکست و سرخوردگی روشنفکران از فروریزی جنبش دهه سی را منعکس سازد»، ژانر جدیدی در هیئت «داستان‌های جاهلی» بر ادبیات سرگرمی اضافه شد. رمان «اسمال در نیورک» اثر حسین مدنی از آن جمله است که با استقبالی بی‌نظیر مواجه می‌شود و پس از چاپ در مجله «سپید و سیاه» در تیراژ یازده هزار نسخه به شکل کتاب، در طی دو ماه دو بار تجدید چاپ می‌شود.

جاهل این رمان با توجه به نقشی که جاهل‌ها در کودتا داشتند، می‌خواهد حزب «اسمالیون» را تشکیل دهد. او پس از سفری سه‌ماهه به نیویورک سرانجام به این نتیجه می‌رسد که در غرب پیشرفتی دیده نمی‌شود و «یارانش را به قدرشناسی از آن‌چه در وطن هست ترغیب می‌کند»11. در زمان حکومت محمدرضا شاه «پاورقی‌های مکتوب همچنان ستون فقرات روزنامه‌ها و مجلات محسوب می‌شد.

سانسور و ممیزی بیش از حد ساواک و سپس وزارت اطلاعات و جهانگردی در کار پاورقی‌ها به بهانه‌های مختلف از یک طرف و ظهور و گسترش تلویزیون ثابت و سپس تلویزیون ملی از سوی دیگر و ارایه سریال‌های تلویزیونی اندک پاورقی مطبوعاتی را به محاق تعطیل کشید. به طور کلی، در روز اعلام تعطیل ٦٣ روزنامه و مجله کشور، پاورقی عملاً از قوت بنیادی خود دور افتاده بود (...) در سلطنت محمدرضاشاه پاورقی مطبوعات منحصراً در اختیار اقمار مطبوعاتی دو واحد بزرگ کشور، یعنی مؤسسه اطلاعات و مؤسسه کیهان بود»12.

پانوشت‏ها:
١- برای اطلاع بیشتر رجوع شود به؛ بهرام بیضایی، نمایش در ایران، نشر کاویان، تهران ١٣٤٤

٢- برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: دکتر جمشید بهنام، ایرانیان و اندیشه تجدد، نشر فرزان، تهران ١٣٧٥، دو فصل «درآمد» و «رویدادها».

٣- برای اطلاع بیشتر رجوع شود به مقدمه کتابِ؛ محمدعلی نقیب‌الممالک، امیرارسلان، تصحیح و مقدمه؛ محمدجعفر محجوب.

٤- کریستف بالایی، پیدایش رمان فارسی، مترجمان؛ مهوش قویمی، نسرین خطاط، انتشارات معین- انجمن ایرانشناسی فرانسه، تهران ١٣٧٧، ص ٧٧

٥- برای اطلاع بیشتر رجوع شود به؛ دکتر محمد غلام، رمان تاریخی، سیر و نقد و تحلیل رمان‌های تاریخی فارسی، ١٣٣٢-١٢٨٤، نشر چشمه، تهران ١٣٨١، فصل سوم، رمان تاریخی‌نویسی در ایران

٦- یحیی آرین‌پور، از صبا تا نیما، انتشارات جیبی، تهران ١٣٥٤، جلد دوم، ص ٢٣٨

٧- یحیی آرین‌پور، پیشین، ص ٢٥٨

٨- صدرالدین الهی، درآمدی بر پاورقی‌نویسی در ایران، ایران‌شناسی، سال یازدهم، شماره یک، بهار ١٣٧٨. این تحقیق مختصر که در سه شماره ایران‌شناسی منتشر شده، یکی از جامع‌ترین مقالاتی است که در باره پاورقی‌نویسی در ایران نوشته شده. از آنجا که نویسنده خود از چهره‌های موفق پاورقی‌نویسی ایران بود، اطلاعات او گسترده و منحصر به فرد است.

٩- محمد غلام، پیشین، ص ٤٤٤

۱٠- صدرالدین الهی، پیشین

۱۱- حسن میرعابدینی، صدسال داستان‌نویسی ایران، نشر چشمه، تهران ١٣٣٧، صص ٢٨٨-٢٨٤

۱٢- صدرالدین الهی، پیشین

Share/Save/Bookmark

این نوشته پیش از این در نشریه‌ی باران (سردبیر مهمان: بهروز شیدا) در سوئد منتشر شده است.
بخش‌‏های پیشین:
بخش ششم - ادبیات سرگرمی و آزادی انسان
بخش پنجم - ادبیات سرگرمی، زن و عشق
بخش چهارم - ادبیات سرگرمی؛ کالایی در بسته‌بندی فرهنگی

 
 

یک گروه چهار نفری مهاجمان انتحاری مجتمع اداری سازمان ملل متحد در هرات در غرب افغانستان را هدف حمله قرار دادند.

مهاجمان که گفته می‌شود با پوشیدن «برقع»(چادر) سعی در گمراه کردن محافظان امنیتی دفتر سازمان ملل متحد داشتند قبل از این ورود به ساختمان‌های اداری از پا درآمدند.


ژنرال سالم احساس، فرمانده پلیس هرات گفت که این مهاجمان مجهز به کمر بند انتحاری و سلاح‌های خودکار بودند و حوالی ساعت ۱۱٫۴۵ صبح به وقت محلی مجمتع یوناما(هیات معاونت سازمان ملل) را درشهرک گذره واقع در امتداد بزرگ راه شهر هرات به فرودگاه این شهر، مورد حمله قرار دادند.

به گفته وی ابتدا یکی از حمله‌کنندگان با استفاده از یک خودروی بمب‌گذاری شده وانفجار آن در نزدیک پاسگاه امنیتی مجتمع این حمله را آغاز کرد که طی آن یک محافظ دفتر و یک پولیس مجروح شدند.

فرمانده پلیس هرات افزود یکی دیگر از مهاجمان با انجام یک عمل انتحاری در نزدیک دروازه ورودی زمینه را برای ورود دو همکار دیگر خود به داخل مجتمع آماده ساخت اما این دو نیز با اعزام پلیس اضافی از پای در آمدند.

طالبان مسئولیت این حمله را برعهده گرفته‌اند و گفته‌اند این حمله در پاسخ به تمدید ماموریت نظامیان بین‌المللی از سوی شورای امنیت صورت گرفته‌ است.

۱۰ روز قبل ۱۵ عضو شورای امنیت درجلسه‌ای ضمن ابراز نگرانی در مورد وضعیت افغانستان به اتفاق آراء ماموریت آیساف یا نیروهای کمک به تامین امنیت افغانستان را یک سال دیگر تمدید کردند.

نظامیان بین المللی زیر فرماندهی امریکا بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بر این کشور، رژیم طالبان را که بر بخش‌های زیادی از افغانستان حکومت می‌کرد به اتهام پناه دادن و حمایت از عوامل این حملات، مورد حمله قرار دادند.

طالبان مسئولیت این حمله را برعهده گرفته‌اند و گفته‌اند این حمله در پاسخ به تمدید ماموریت نظامیان بین‌المللی از سوی شورای امنیت صورت گرفته‌ است

بعد از حمله به طالبان و سرنگونی این رژیم، نظامیان بیشتری از کشورهای مختلف به افغانستان اعزام شدند.درحال حاضر شمار این نیروها حدود ۱۵۰ هزار نفر برآورد شده‌است که از ۴۷ کشور به ویژه اعضای پیمان ناتو شکل گرفته‌ است.

طالبان قبل از نیز حملاتی را بر اهداف سازمان ملل متحد در افغانستان انجام داده بودند. در اواخر سال گذشته حمله‌ای مشابه بر مهمانسرای سازمان ملل در کابل صورت گرفت که طی آن ۱۲ نفر از جمله شش کارمند خارجی سازمان ملل کشته شدند و چندین نفر هم مجروح شدند.

بعد از این حمله بیش از ۶۰۰ کارمند خارجی این سازمان برای مدتی از افغانستان انتقال داده شدند اما با بهبود امنیت دوباره کارشان را آغاز کردند.

Share/Save/Bookmark

 
 

مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت می‌گوید با تصویب طرحی که با عنوان «نظارت بر نمایندگان مجلس» ارائه شده، «فاتحه» مجلس هم در نظام جمهوری اسلامی خوانده خواهد شد.

به گزارش سحام نیوز، مهدی کروبی در نامه‌ای که خطاب به نمایندگان مجلس نوشته این طرح را «زنگ خطری» برای «تنها نهاد دمکراتیک» ایران دانست و افزود: «بیم آن دارم که با تصویب چنین طرحی، مجلس به عنوان یادگار عصر مشروطه و انقلاب اسلامی به نهادی فرمایشی و بی‌اثر تبدیل شود.»

وی به نمایندگان مجلس هشدار داده‌ است که «جریانی خاص» درصدد است تا «پروژه‌ای مشابه» تضعیف مجلس خبرگان را برای مجلس شورای اسلامی نیز اعمال کند و آن را همچون مجلس خبرگان به نهادی «کم اثر و غیر مستقل» تبدیل کند.


رئیس پیشین مجلس از نمایندگان خواست که نگذارند «ذبح مجلس» در دوره‌ای صورت بگیرد که آنها عنوان نماینده ملت را بر خود دارند و «ننگ تصویب این طرح که تیر خلاص بر نهاد قانونگذاری است» را برای خود نخرند.

بر اساس این طرح می‌توان برای تنبیه یک نماینده نطق او را به تعویق انداخت و عضویت او در مجامع و حتی هیات رئیسه مجلس و کمیسیون‌ها را لغو کرد. ایجاد شعبه‌ای ویژه در قوه قضاییه برای رسیدگی به جرائم نمایندگان مجلس و اخد تعهد کتبی مبنی بر عدم تکرار، تذکر کتبی با درج در پرونده، کسر یک تا سه ماه حقوق و مزایا از دیگر مواد این طرح است.

در بخشی از این طرح آمده‌ است که نمایندگان مجلس موظف هستند برنامه سفر خود را از پیش اعلام کنند و بدون مجوز و اجازه حق سفر ندارند.

مهدی کروبی در بخشی از این نامه آورده ‌است: «مخالفان اراده ملت گاه به کمک توپ و سرباز روسی و گاه به مدد ردصلاحیت‌های گسترده و تقلب در انتخابات تلاش کرده‌اند تا نهادپارلمان را به نهادی حکومت ساخته و فرمایشی تبدیل کنند.»

این نامزد معترض به «تقلب» در دهمین انتخابات ریاست جمهوری می‌گوید که شورای نگهبان خصوصا پس از درگذشت آیت‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی آنچنان بر دایره نظارتی خود بر انتخابات مجلس افزود که عملا به نهادی «مخل مشروطیت و سدی در برابر اراده مردم»تبدیل شد.

کروبی:«جریانی خاص» درصدد است تا «پروژه‌ای مشابه» تضعیف مجلس خبرگان را برای مجلس شورای اسلامی نیز اعمال کند

مهدی کروبی با بیان اینکه «نظارتی» که در این طرح از آن سخن رفته نوعی «تهدید» برای نمایندگان مجلس است می‌گوید که آیین‌نامه داخلی مجلس، هیئت رئیسه و کمیسیون اصل نود هر یک به نوعی این نیاز نظارتی را تامین می‌کنند و می‌توان با اضافه کردن موادی به آیین نامه داخلی مجلس، تحقق این نظارت را مطابق نیاز و فهم زمان اجرایی‌تر نیز ساخت.

به گفته وی: «با مکانیسم‌های تنبیهی و محدود کننده‌ای که در این طرح نهفته ‌است یک نماینده در پیگیری و دفاع از حقوق ملت همیشه در فشار خواهد بود و کمیته‌ای در مجلس شمشیر خود را بر سر او نگاه خواهد داشت.»

احتمال ابطال اعتبار نامه نمایندگان و ملزم کردن دستگاه‌های اجرایی به در اختیار گذاردن مدارک درخواستی علیه یک نماینده از دیگر مواد ذکر شده در این طرح است.

مهدی کروبی می‌گوید: «بسیاری مواد این طرح در مواجهه کامل با آزادی عمل یک نماینده قرار دارد و حکایت از آن می‌کند که اراده‌ای خاص به دنبال فتح مجلس به عنوان آخرین خاکریز در نظام جمهوری اسلامی ایران است.»

Share/Save/Bookmark

 
 

موزه گوگنهایم در نیویورک نخستین دوسالانه فیلم‌های یوتیوب را برگزار کرد. هیأت داوران در روز جمعه، سی‌ام مهرماه، ۲۵ فیلم از برترین ویدیوهای یوتیوب را برگزید.

به گزارش گاردین هیأت دواران نخستین دوسالانه فیلم‌های یوتیوب متشکل از ۱۱هنرمند سرشناس جهان است. شیرین نشاط، هنرمند پرآوازه ایرانی، لوری اندرسون، هنرمندی که به خاطر پرفومانس‌هایش از شهرت جهانی برخوردار است، دارن آرنوفسکی، کارگردان سینمای هالیوود و تاکاشی موراکامی، هنرمند پاپ ژاپنی از داوران نخستین دوسالانه فیلم‌های یوتیوب بودند.


۲۵ فیلم برتر برگزیده شده در نخستین دوسالانه فیلم‌های یوتیوب، در موزه معروف گوگنهایم در نیویورک و شعبه‌های آن در برلین و ونیز به نمایش گذاشته شدند. این ویدیوها را همچنین می‌توان در سایت یوتیوب تماشا کرد. این نخستین بار است که به هنر مردمی و غیررسمی در اینترنت به این شکل بها داده می‌شود و آثاری از هنرمندان گمنام مانند آثار هنری والا در یکی از مهم‌ترین موزه‌های جهان به نمایش گذاشته می‌شود.

شیرین نشاط، هنرمند پرآوازه ایرانی از داوران نخستین بی‌نیال فیلم‌های یوتیوب بود.

به گزارش خبرگزاری آلمان، نانسی اسپکتور، رئیس هیأت داوران و مدیر نخستین دوسالانه فیلم‌های یوتیوب اعلام کرد که ۲۵ ویدیوی برتری که داوران برگزیدند از هر نظر نمایانگر ویدیوهایی هستند که در یوتیوب، هر روز توسط کاربران از سراسر جهان به نمایش گذاشته می‌شوند.

در یوتیوب هر روز بیش از ۶۵ هزار ویدیوی تازه بارگذاری و در معرض دید همگان قرار داده می‌شود.

برگزارکنندگان جشنواره نخستین دوسالانه فیلم‌های یوتیوب با فراخوانی از همه کاربران اینترنت در سراسر جهان دعوت کردند که ویدیوهایی را که در یوتیوب قرار داده‌اند، در این مسابقه شرکت دهند.

در این فراخوان به همگانی شدن فیلم‌های ویدیویی در عصر ارتباطات و به قدرت و نفوذ روزافزون رسانه‌های اینترنتی اشاره شده است.

یوتیوب یکی از بزرگ‌ترین شبکه‌های اجتماعی در اینترنت است که در فوریه ۲۰۰۵ تأسیس شد. دفتر مرکزی یوتیوب در کالیفرنیا قرار دارد. کاربران از سراسر جهان، هر روز بیش از ۱۰۰ میلیون فیلم ویدیویی را در یوتیوب تماشا می‌کنند. شرکت گوگل در سال ۲۰۰۶ یوتیوب را به مبلغ ۱.۶۵ میلیارد دلار خریداری کرد.

Share/Save/Bookmark

 
 

تدبیری برای تندروها
سرمقاله امروز روزنامه آرمان با عنوان «در نکوهش تندروی» در مورد «تندروی»‌هایی است که به گفته نویسنده سرمقاله آینده جمهوری اسلامی را با خطر مواجه می‌کند.

نویسنده این سرمقاله نوشته: «خیلی نگرانم از اینکه ببینم انسان جلوی چشمش ببیند که خدای نکرده به انقلاب و اسلام به خاطر تندروی‌ها و ندانم‌کاری عده‌ای لطمه وارد شود. نمی‌توانیم قبول کنیم که با کارهای برخی انقلاب‌مان از دست برود. آدم‌هایی که تندرو هستند، نمی‌دانم با چه قصد و غرضی سخن می‌گویند.»

در ادامه سرمقاله آمده است: «خداوند متعال به انسان عقل داده است تا در مسائل و مشکلاتی که پیش می‌آید انسان را هدایت کند. این کدام آدم عاقلی است که بیاید بزرگان این نظام و معتمدین مردم را این‌طور تخریب کند. من نمی‌گویم این‌ها آدم‌های معصومی بوده‌اند ولی کسانی بوده‌اند که به این کشور خدمت کرده‌اند.»

در این سرمقاله می‌خوانیم: «واقعاً کدام خرد و تدبیری می‌تواند به جای اینکه از توانمندی‌های افراد برای حفظ انقلاب اسلامی و شکوفایی و بالندگی این کشور استفاده کند آن‌ها را در مقابل نظام قرار دهد، این خطر بسیار بزرگی است؛ مسئولین کشور باید برای این گروه تندرو تدبیری کنند.»

نویسنده سرمقاله آرمان ادامه داده است: «تنها کاری که می‌تواند برای کشور سازنده باشد، عطوفت و مهربانی طرفین نسبت به همدیگر است. تنها راه این است که محبت کنیم، همدیگر را ببخشیم تا این حکومت اسلامی حفظ شود. کشورداری فقط با محبت امکان‌پذیر است و دین‌داری همان محبت است و اگر ما بتوانیم با جوانان‌مان گفتمان مناسب داشته باشیم خیلی از مسائل حل خواهد شد.»

متن کامل سرمقاله

«نمی‌دانیم»
سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری با عنوان «بی‌خبری مردم در عصر اطلا عات نتیجه معکوس خواهد داد» در مورد «بی‌اطلاعی» مردم از چگونگی اجرای قانون هدفمندکردن یارانه‌ها است.

در این سرمقاله آمده است: «عصر حاضر یعنی نخستین قرن هزاره سوم را عصر اطلاعات نامیده‌اند و در عصر اطلاعات می‌گویند هر کس زودتر و سریع‌تر و گسترده‌تر اطلاعات خود و کسب کار و مسئولیت و مأموریت خود را بدهد، برنده است، در غیر این صورت به سوالات و ابهامات، دیگران جواب خواهند داد و ذهنیت‌ها را تجمیع خواهند نمود و در آن صورت هم باید ذهنیت‌ها و دانسته‌های قبلی را از اذهان بزدائید و هم باید اطلاعات صحیح خود را بدهید، یعنی چند برابر هزینه و تلاش را بر خود و جامعه تحمیل خواهید کرد.»

این سرمقاله افزوده: «اگر بگوییم در زمینه توسعه فناوری‌های نوین به هر علت نتوانسته‌ایم به شرایط مطلوب برسیم، در بعد اجتماعی یعنی دسترسی به اطلاعات مربوط به زندگی روزمره که از ضروریات است برای برنامه‌ریزی تا این حد باید محروم باشیم؟ نمی‌دانیم یارانه چقدر داده خواهد شد، نمی‌دانیم قیمت‌ها بعد از حذف یارانه چه خواهدشد، نمی‌دانیم قانون از کی اجرا خواهد شد، نمی‌دانیم، نمی‌دانیم و نمی‌دانیم»

در ادامه سرمقاله مردم سالاری آمده است: «این نمی‌دانیم ها تحقیر است، ضد توسعه است، برنامه‌ریزی را مشکل‌می کند، پیش‌آمد‌های اضطراری غیر قابل تصور را افزایش خواهد داد، ناهنجاری‌های اجتماعی را گسترش خواهد داد .»

سرمقاله افزوده است: «اگر مولفه‌های ١٨گانه تافلر در کتاب موج سوم را قبول ندارید، به نظریه مک لاپ نظر افکنید که مک لاپ می‌گوید در جامعه اطلاعاتی دانش تولید و توزیع می‌شود و دانش یعنی مخلوط سیال اطلاعات و تجربه، دانش یعنی گرفتن اطلاعات و کاربردی کردن آن و جامعه دانش‌محور یعنی جامعه‌ای که جریان آزاد اطلاعات امکان برنامه‌ریزی دراز مدت را به همگان می‌دهد. به ما بگوئید قانون هدفمندکردن یارانه ها کی اجرا می‌شود؟ چگونه اجرا می‌شود؟ قیمت‌ها چه می‌شوند؟ که اگر غیر از آن شدند بدانیم که عده‌ای اخلال می‌کنند و برای برخورد با اخلال‌گران با دولت همراه شویم. در دنیای ناآگاهی هیچ پیش‌بینی‌ای نمی‌توان کرد و هیچ برنامه‌ریزی هم نمی‌توان کرد و... آیا چنین باید باشیم؟»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه ابتکار با عنوان «تکلیف روحانیت در مقابل نسل بی‌تکلیف؟»

سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان «گستاخی خاخام‌های نژادپرست»

سرمقاله امروز روزنامه کیهان با عنوان «رستاخیز قم»

Share/Save/Bookmark

 
 


آرمان
● علی لاریجانی: مراقب شیب اجرای قانون یارانه‌ها باشید
● رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران: تحریم‌ها، تعرض به حقوق شهروندان ایرانی است
● نامزدی مبارک برای انتخابات ریاست جمهوری
● راه‌اندازی پایگاه نظامی امارات در تنگه هرمز

ابتکار
● مقام رهبری: نسبت دادن «حکومت آخوندی» به جمهوری اسلامی تهمت است
● رئیس كل بانك مركزی: ١٠٠ میلیارد دلار ذخیره ارزی داریم
● حمله گسترده پلیس به اعتصاب‌کنندگان با چراغ سبز سارکوزی؛ پاریس شهر بی‌دفاع
● جدال برسر فرار مغزها

ایران
● رهبر انقلاب تأكید كرد: تحرک و پویایی حوزه‌های علمیه و روحانیت انقلابی
● با مذاكره تلفنی احمدی‌نژاد و ملک عبدالله صورت گرفت؛ تداوم رایزنی تهران-ریاض درباره مسائل منطقه
● نایب رئیس مجلس شورای اسلامی: احتمال توقف فروش نفت به كشورهایی كه تحریم می‌كنند
● زنجیره شورش در اروپا به لندن رسید

تهران امروز
● رهبر انقلاب اسلامی: تحول در حوزه اجتناب‌ناپذیر است
● زلزله در باشگاه سلطنتی عربستان
● رئیس كل بانك مركزی ایران به‌طور تلویحی تأیید كرد: ذخایر ارزی ایران ١٠٠ میلیارد دلار
● بانک نفت تأسیس می‌شود

جام جم
● از سوی آیت‌الله خامنه‌ای صورت گرفت: تبیین منشور تحول در حوزه‌ها
● ١٠٠ میلیارد دلار؛ ذخیره ارزی ایران
● مركز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی: طرح پرداخت یک میلیونی به نوزادان خلاف قانون است
● سندیكاهای كارگری فرانسه: تا پیروزی نهایی به اعتصاب ادامه می‌دهیم

دنیای اقتصاد
● حذف سرعت‌گیر از مسیر صادرات
● احمدی‌نژاد: ممنوعیت واردات حرف غلطی است
● امارات در نزدیکی تنگه هرمز پایگاه نظامی می‌سازد
● افت شدید قیمت طلا در آستانه اجلاس گروه ٢٠

رسالت
● رهبر انقلاب: حوزه علمیه قم مادر نظام اسلامی است
● احمدی‌نژاد: هدفمند كردن یارانه‌ها اقتصاد ایران را از تنبلی ١٥٠ ساله رها می‌كند
● مدیركل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد: لغو انحصار آگهی‌های دولتی، در حال طی مراحل اجرایی است
● رئیس مركز آمار: درآمد سرانه هر فرد ایرانی پنج میلیون تومان است

کیهان
● منشور حوزه‌های علمیه در سخنرانی مهم رهبر انقلاب
● آیت‌الله مكارم شیرازی: ایران قربانی تروریسم است، غرب دروغ می‌گوید
● وزیر اقتصاد و دارایی خبر داد: پرداخت یارانه نقدی تمام استان‌ها تا چند روز آینده
● رئیس كل بانک مركزی: ایران ١٠٠ میلیارد دلار ذخیره ارزی دارد

مردم‌سالاری
● دبیرکل جامعه زینب: اصلاح طلبی و اصول‌گرایی حذف شدنی نیست
● دکتر کواکبیان پیشنهاد کرد: کمیته ملی پیگیری انتقال پایتخت سیاسی به سمنان
● بانک مرکزی مجوز تأسیس بانک نفت را صادر می‌کند
● وزیر بازرگانی خبر داد: تشکیل دادگاه ویژه برای خسارت‌دیدگان تحریم

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه مردم سالاری در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «محمد علی بهمنی قاجار از نوادگان عباس میرزا» منتشر کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته