-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 10/26/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

شبکه‏ی خبری «یورونیوز» که در حال حاضر از فرانسه به ۹ زبان برنامه پخش می‏کند، از روز ۲۷ اکتبر، پخش برنامه‏های خود به زبان پارسی را نیز آغاز می‏کند.

Download it Here!

ماه‏ها بود که از روند کار بخش فارسی یورونیوز در محافل سیاسی و رسانه‌ای ایران صحبت می‌شد؛ از گزینش همکاران این بخش گرفته تا شیوه‏ی پوشش مسائل ایران در آن.

نیل اُورِیلی ، مدیر بخش انگلیسی «یورونیوز» که در آغاز، هماهنگ‏کننده‏ی روند شکل‏گیری این بخش در «یورونیوز» بوده، از ابتدای این پروژه می‏گوید:


دقیقاً ۱۲ ماه پیش بود که با کمیسیون اروپا قرارداد کاری‏مان را امضا کردیم. تلاش کردیم که در کوتاه‏ترین زمان ممکن، بخش فارسی را راه‏اندازی کنیم. نخستین کاری که باید انجام می‏دادیم، کارهای استخدامی و طیبعتاً آوردن افراد مورد نیاز به این‏جا بود. آگهی استخدام را منتشر کردیم، درخواست‏ها از روزنامه‏نگاران ایرانی از همه‏ جای دنیا به‏دستمان رسید.

نیل اوریلی: «گزینش افراد برای بخش فارسی یورونیوز، بسیار دشوار بود، چون ما در لیون شورای سردبیری فارسی نداشتیم.»

ارزیابی توانایی‏های درخواست‏ کنندگان از بابت سطح آگاهی‏شان از مسائل اروپا و دنیا و هم‏چنین توانایی‏‏‏های‏شان برای پیوستن به یک شبکه‏ی خبری جهانی آغاز شد. چون بیشترشان قبلاً شرایط مشابه کاری را نداشتند.

گزینش افراد، بسیار دشوار بود. چون ما در این‏جا شورای سردبیری فارسی نداشتیم. زمان زیادی صرف شد و اوائل تابستان بود که حدود ۱۸ نفر به لیون آمدند. کارهای مربوط به زندگی آن‏ها در این شهر انجام گرفت و هم‏چنین ایجاد آمادگی کاری لازم در رابطه با سیستم کاری یورونیوز.


نیل اوریلی، هماهنگ کنده پروژه و مدیر بخش انگلیسی عکس‌ها: «زمانه»

آیا همه‏ی روزنامه‏نگارانی که به بخش فارسی یورونیوز پیوسته‏اند، از کشورهای اروپایی به لیون آمده‏اند یا این‏که افرادی از داخل ایران هم به آن‏ها ملحق شده‏اند؟

در حال حاضر همگی از جامعه‏ی مهاجر ایرانی هستند. ما تعداد کمی درخواست از تهران هم داشتیم که بسیار هم خوشحال می‏شدیم بتوانیم از داخل ایران افرادی را بگیریم، ولی مشکلات خاصی از بابت ویزا وجود داشت که بتوانیم در چنین زمان کوتاهی افرادی را از داخل ایران به فرانسه بیاوریم.

در هرحال، روند استخدامی هنوز به‏طور کامل به‏پایان نرسیده و طبیعتاً در مراحل بعدی استخدام، مشکلی از بابت آوردن افراد از داخل ایران نداریم.

نیل اُورِیلی از بابت راه‏اندازی بخش تُرکی یورونیوز هم بسیاری از کارهای هماهنگی را بر عهده داشته است. از او در رابطه با تفاوت‏ها و شباهت‏ها برای راه‏اندازی بخش ترکی و بخش فارسی می‏پرسم:

نیل اوریلی: موقعیت قدری متفاوت بود. بخش ترکی با همکاری تلویزیون ملی ترکیه (تی.‏آر.تی) پایه‏گذاری شد ولی بخش فارسی بر پایه‏ی یک قرارداد با کمیسیون اروپا. برای بخش ترکی، نهاد همکار ما، گزینش اولیه را برای استخدام همکاران انجام داد. ولی برای بخش فارسی، خود ما در لیون اقدام می‏کردیم. کسی از پیش، به ما لیستی نداد. ولی از بابت آماده‏سازی فنی، افراد روند مشابهی را طی کردند و خُب آن‏ها از بستر فرهنگی متفاوتی می‏آیند.
تفاوت‏های اندکی هم از بابت این‏که کارها چگونه انجام بشود، وجود دارد که البته در همه‏ی بخش‏های یورونیوز، این تفاوت‏ها دیده می‏شود. هرکس نگاه ویژه خود را به یک موضوع دارد. ولی کار ما این است که اطمینان پیدا کنیم که همگی در خط ارزش‏های روزنامه‏نگارانه‏ی یورونیوز حرکت می‏کنند.


ماریا سرسالاری، سردبیر بخش فارسی یورنیوز

در رابطه با زمان آغاز به‏کار بخش فارسی یورونیوز، بارها تاریخ‏هایی به‏گوش رسید که هربار به تعویق افتاد. ماریا سرسالاری، سردبیر بخش فارسی یورونیوز، در این رابطه می‏گوید:

از زمانی که تصمیم گرفتند پروژه را به‏طور جدی راه‏اندازی کنند، هیچ تاریخ قطعی‏ اعلام نشده بود. گفته بودند به زودی اعلام می‏کنیم. تاریخ ۲۷ اکتبر، نخستین تاریخ رسمی‏ است که ما داده‏ایم. روز چهارشنبه، ۲۷ اکتبر در ساعت هفت و نیم شب به وقت اروپا و ۹ شب به وقت تهران، برنامه روی آنتن خواهد رفت.

در مورد محتوای یورونیوز بارها پرسش‏هایی پیش آمده است. آیا یورونیوز فارسی همان یورونیوز اصلی‏ است که تنها زبان‏اش متفاوت است؟ یا این‏که از بابت برنامه‏هایی هم که پخش می‏کند، تفاوت‏هایی دارد؟

اگر یک نفر بنشیند و تمام آن مجموعه برنامه‏های ماهواره‏ای را که در دسترس است نگاه کند، می‏بیند یک خروجی تصویر برای یورونیوز وجود دارد و تمام زبان‏هایی که از این شبکه پخش می‏شوند، روی آن سوار هستند. این مسئله ممکن است این تصویر غلط را به خیلی از ما بدهد که این‏ها همه ترجمه‏ی برنامه‏ی انگلیسی و یا فرانسوی آن است. اما باید اشاره کنم که نه؛ این‏طور نیست. تصویرمان یکی است، اما خبرنگارها خبر را با استفاده از رهنمون سردبیر، جدا تنظیم می‏کنند. مثلاً سردبیر می‏گوید که در این مرحله، زلزله‏ی فلان‏جا و عملیات امدادرسانی در فلان نقطه، لید معرفی خبر است. همه خبر را بر اساس آن تنظیم می‏کنند ولی خبرنگار کار خبرنگاری‏اش را انجام می‏دهد.

ماریا سرسالاری، سردبیر بخش فارسی یورونیوز: «از زمانی که تصمیم گرفتند پروژه را به‏طور جدی راه‏اندازی کنند، هیچ تاریخ قطعی‏ اعلام نشده بود.»

مقدار زیادی مطالب مستند، گفت‏و‏گو و برنامه‏های گوناگون هستند که در آن‏ها مقدار زیادی ترجمه وجود دارد، ولی خبرنگار‏های این‏جا اساساً کار خبری انجام می‏دهند و بر پایه اصول روزنامه‌نگارانه سردبیری در یورونیوز که نکته‏ی اصلی‏اش بی‏طرفی و توازن است.


ماریا سرسالاری همراه با دو تن از همکاران بخش فارسی یورونیوز

یورونیوز یک مؤسسه‏ی خصوصی است و بودجه‏ی آن از پول مالیات یا درآمدهای دیگر تأمین نمی‏شود. افراد فعال با حداقل امکاناتی که دارند، می‏خواهند بیشترین تولید خبر را به‏صورت انبوه و تصویری ارائه کنند. من شخصاً نام آن را یک خبرگزاری تصویری می‏گذارم. تصویر یکی است، خبرنگارها تصویر را ادیت نمی‏کنند، ولی خود آن‏ها در تنظیم خبر سهیم هستند.

رسانه‏های پارسی‏زبانی که اکنون در خارج فعالیت می‏‏کنند، به‏شکلی مخاطب‏شان را مخاطب ایرانی قرار داده‏اند، مطالب‏شان هم طبیعتاً بیشتر روی مسائل ایران و یا مسائل مربوط به ایران در خارج از کشور متمرکز است. ولی در رابطه با یورونیوز شاید بشود این‏طور گفت که بخش اصلی مطالب، موضوع‌های بین‏المللی و جهانی هستند، مطالبی نیستند که به‏طور ویژه، حتماً مربوط به ایران یا ایرانی‏ها باشند. شما فکر می‏کنید ورود چنین رسانه‏ای با این رویکرد، چه تأثیری می‏تواند برای مخاطبان ایرانی و یا عموم مخاطبان فارسی‏زبان در دنیا داشته باشد؟

یورونیوز جای خالی این قضیه را متوجه است و می‏خواهد دید جهانی به مخاطب فارسی‏زبان بدهد. رسانه‏های فارسی زبانی که اکنون به آن‏ها اطلاعات می‏دهند، با همه‏ی زحماتی که می‏کشند و همه همکار ما هستند، دید ایرانی‏شان آن‏قدر زیاد است – خیلی هم خوب است- که بعضی‏ وقت‏ها از اخبار جهان غافل می‏شوند.

سردبیر بخش فارسی یورونیوز: «رسانه‏های فارسی زبانی که اکنون به فارسی‌زبانان اطلاعات می‏دهند، با همه‏ی زحماتی که می‏کشند دید ایرانی‏شان آن‏قدر زیاد است که بعضی‏ وقت‏ها از اخبار جهان غافل می‏شوند. »

من فکر می‏کنم برای شخص افغانی که در بامیان نشسته و دارد از یک کافه ‏اینترنت خیلی سطح پایین با جهان خارج ارتباط پیدا می‏کند، آن خبری که برنامه‏ی «مجله‏ی روز» ما در مورد فلان قضیه‏ی فنی می‏دهد، می‏تواند زندگی‏اش را عوض کند. یا یک فرد تاجیک بعد از سال‏ها پایان جنگ داخلی، می‏تواند از داستان مشابهی از زندگی یک جنگ‏زده‏ی بوسنی، یا درسی بگیرد.

یورونیوز سعی می‏کند این تجربه‏ها را بیشتر به‏هم منتقل کند. بنابراین فکر می‏کنم همین‏طور در مورد ایرانی‏ها که در همه‏ی گروه‏های سنی بسیار تشنه‏ی اخبار جهان خارج هستند؛ چه از نظر این‏که بخواهند بدانند در خارج از مرزهای‏شان چه می‏گذرد، چه از این جهت که بتوانند فرمول‏هایی را که بقیه برای حل مسائل‏شان به آن‏ها رسیده‏اند، حاضر و آماده ببینند یا حتی توازی ایجاد کنند بین مسیرهایی که بقیه‏ی مردم رفته‏اند، چه درست یا غلط، و از آن‏ها یاد بگیرند. هم‏چنین اطلاعات فنی٬ اطلاعات هنری، تکنولوژیکی، محیط زیست و ... همه نکاتی هستند که برای یورونیوز مهم هستند. آن‏ها را پوشش می‏دهیم و امیدواریم که این جای خالی دید جهانی دادن به مخاطب فارسی زبان را تا حد زیادی پر کنیم.

بخش فارسی سایت یورونیوز هم مدت کوتاهی است که فعال شده است. ارتباط بین برنامه‏های تلویزیونی یورونیوز فارسی با این سایت به چه شکلی است؟ آیا شما پیوند ویدئویی همه برنامه‏ها را در این صفحه قرار می‏دهید یا این‏که سایت قرار است روی‏کرد متفاوتی داشته باشد؟

مفهوم سایت یورونیوز در ارتباط با تلویزیون، برای ۹ زبان دیگر به این شکل بوده که سایت یورونیوز همیشه حالت بلاگ یا ویترین تلویزیون را ایفا کرده است. به این ترتیب که برای این‏که ما بتوانیم ویدئوهای‏مان را در دسترس عموم داشته باشیم تا حد امکان، تا جایی که گنجایش و زمان اجازه بدهد، آن‏ها را هم‏چنان در سایت در دسترس می‏گذاریم. از این جهت، سایت، رسانه‏ی مستقل و خودبسنده نبوده، بلکه حالت معرفی ویدئوهای جالب را داشته است.

به مرور زمان، اخیراً سعی کرده‏اند این حالت را پیش بیاورند و سایت دارد یک سری مطالب جداگانه می‏گذارد، ولی به‏شدت وابسته است به ویدئوهایی که ما در آن عرضه می‏‏کنیم. در واقع، سایت محمل ویدئوهای ما است. ما در بخش فارسی سعی کرده‏ایم یک قدم هم جلوتر بگذاریم و ستون‏های جداگانه‏ای برای مخاطب فارسی‏زبان ارائه کنیم که بتوانیم دست‌کم آن‏جا مانور بدهیم. چرا که از نظر تصویری نمی‏توانیم زیاد به مسائلی که ممکن است فارسی‏زبانان بیشتر علاقه‏مند باشند بپردازیم؛ مطالبی که گذاشتن آن در خروجی تصویری یورونیوز شاید زیاد امکان‏پذیر نباشد.

ارتباط خود سازمان یورونیوز، نه فقط بخش فارسی، با داخل ایران به چه شکلی است؟ آیا دفتری در آن‏جا دارند؟

دفتری ندارند. ولی امیدوارم چنین امکانی در آینده فراهم شود.

بخش فارسی چطور؟ آیا از زمانی که بخش فارسی به شبکه‏ی یورونیوز اضافه شده، تلاش‏های جدی‏تری در این زمینه انجام می‏شود؟

تاجایی که می‏دانم، در این‏مورد درخواستی نشده است ولی امیدواریم بتوانیم چنین همکاری‏ای را انجام بدهیم. فکر می‏کنم یورونیوز از جهت این‏که شهرت و حیثیت خبری خوبی را تا به‏حال داشته است، از نظر بی‏طرفی، رعایت دقت در مطالب و… می‌تواند چنین تلاشی را بکند. ولی این تصمیم وابسته به خود شرکت یورونیوز است که بخواهد چنین بودجه‏ای را برای چنین کاری اختصاص بدهد یا نه. این بحث هم مطرح است.

تاکنون هیچ واکنشی از طرف مقامات دولتی در ایران دیده‌اید؟

نه؛ فعلاً هیچ. ولی امیدواریم مخاطبان ما که سایت را می‏بینند ویا برنامه‏های تلویزیون را تماشا می‏کنند، از آن‏ اطلاعات بگیرند و از برنامه‏ها لذت ببرند.

Share/Save/Bookmark

 
 


در جهان یا حداقل در جوامع دمکراتیک، هیچ کشوری به‏اندازه‏ی فرانسه، تظاهرات مردمی و اعتصابات مختلف کارگری و کارمندی را تجربه نمی‏کند. اکنون نیز بیش از یک ماه است که پاریس، پایتخت فرانسه و بسیاری از شهرهای دیگر این کشور، درگیر تظاهرات اعتراضی هستند.

Download it Here!

از زمان آغاز این اعتراض‌ها که در تمامی مطبوعات جهان، انعکاس روزمره داشته است، پوششی که رسانه‏های اصولگرای ایران، به‏ویژه کیهان تهران، خبرگزاری‏های فارس، ایرنا، رجانیوز و تعدادی دیگر، به این وقایع می‏دهند، از یک نظر ویژگی داشته است: همه‏ی آنها تاکید خاص داشتند به رفتار پلیس فرانسه با تظاهرکنندگان و مقایسه‏ی آن با رفتار نیروهای نظامی و امنیتی ایران با معترضان خیابانی در جریان تظاهرات سال گذشته و البته همه‏ی این رسانه‏ها نتیجه می‏گیرند که آن‏چه در فرانسه می‏گذرد، در تشابه کامل با رویدادهای ایران است.

دکتر عبدالکریم لاهیجی، حقوقدان و فعال حقوق بشر که در پاریس اقامت دارد، در گفت‏وگویی با ما، به این مقایسه‏ها می‏پردازد:

بیش از یک‌ماه است که در فرانسه یک جنبش اعتراضی بر ضد لایحه‏ی بازنشستگی شروع شده است. قانون بازنشستگی سال‏هاست در این‏جا مورد بحث و بررسی قرار دارد. می‏گویند باید سن بازنشستگی را افزایش داد.

در شرایط کنونی، سن بازنشستگی در فرانسه بین ۶۰ تا ۶۵ سال است. یعنی از ۶۰ سالگی هرکسی می‏تواند تقاضای بازنشستگی کند و در ۶۵ سالگی باید بازنشسته شود. این قانون هم در بخش خصوصی و در بخش دولتی اعمال می‏شود. دولت فرانسه لایحه‏ای را به مجلس برده که این سن را دو سال بالا ببرد؛ یعنی به جای ۶۰ سالگی، از ۶۲ سالگی بازنشستگی حقی اختیاری است و سن بازنشستگی اجباری نیز به ۶۷ سال می‏رسد.

بسیاری از سندیکا‏های فرانسه و همین‏طور گروه‏های اجتماعی می‏گویند که این افزایش سن به ضرر کارگرها و گروه‏های فرودست اجتماعی است. به‏خاطر اینکه آنها کار را از سن زیر ۱۸ سال شروع می‏کنند. می‏دانید که سن کار در بسیاری از کشورها، از ۱۶ یا ۱۷ سالگی است. بنابراین با توجه به اینکه مدت قانونی برای بازنشستگی هم ۴۰ سال است، یک کارگر اتومبیل یا یک کارگر ساختمان، به‏جای ۴۰ سال باید ۴۳ یا ۴۴ سال کار کند تا بتواند بازنشسته شود.

به همین خاطر هم هست که بسیاری از سندیکاهای دانشجویی و دانش‏آموزان دبیرستان نیز در این جنبش حضور دارند.

آیا دولت حق قانونگذاری در این موارد را ندارد؟

اصولاً با توجه به اینکه در بسیاری از کشورهای اروپایی، تغییر قانون بازنشستگی از طریق تفاهم و توافق چند ماهه با سندیکا‏ها صورت گرفته، اعتراض این است که چرا دولت فرانسه به این صورت، بدون در نظر گرفتن نارضایتی‏هایی که در میان مردم، نمایندگان سندیکا‏ها و جامعه‏ی مدنی به‏وجود آمده است، دارد این قانون را به‏‏تصویب می‏رساند.


رویارویی و درگیری‏هایی هم بین پلیس با تظاهرکنندگان بوده است. چه آسیب‏ها و صدماتی، در این تظاهرات یک ماهه، به تظاهرکنندگان وارد شده است؟

تا حال حاضر، هفت روز تظاهرات بزرگ صورت گرفته که در هر تظاهراتی، بر مبنای ارقامی که پلیس منتشر کرده یا سازمان‏ها و نهادهای مدنی انتشار داده‏اند، حدود یک میلیون و نیم تا سه میلیون شرکت داشته‏اند. در تمام این تظاهرات، تا این دقیقه‏ای که دارم با شما صحبت می‏کنم، فقط یک جوان بر اثر اصابت گلوله‏ی پلاستیکی به چشم او مجروح شده است.

با وجود اینکه تداوم این تظاهرات‏ برای مردم هم سخت بوده، به خاطر اینکه قطارها و متروها از حرکت بازمانده‏اند و یا وضعیت بنزین به خاطر اعتصاب ۱۲ تصفیه‏گاه بنزین، بسیار وخیم شده است، اما دولت فرانسه هم‏چنان سعی می‏کند با وارد کردن بنزین از خارج، به رفع حداقل نیازهای مردم کمک کند و به این صورت نیست که بخواهند فقط با زدن مردم و با تهدید مردم پیش بروند. یعنی اصلاً جامعه‏ی فرانسه و جامعه‏ی اروپایی اجازه‌ی چنین اعمالی را نمی‏دهد.

طی این تظاهرات، کسانی هم دستگیر شده‏اند. وسعت این دستگیری‏ها چقدر بوده و برای دستگیرشده‏ها چه اتفاق‌هایی افتاده است؟

در برخی از شهرهای فرانسه درگیری‌ها خیلی شدید بوده و مثلاً سطل‏های زباله را آتش زده‏اند. پلیس هم گاز اشک‏آور استفاده کرده و یا در مواقعی گلوله‏های پلاستیکی به‏کار برده است. در فیلم‏هایی که نشان داده می‏شود، در بعضی نقاط کشور، تظاهرات واقعاً خشونت‏آمیز بوده که آن هم متأسفانه توسط عده‏ای از جوان‏هایی صورت می‏گیرد که متخصص به‏هم زدن تظاهرات هستند؛ آن هم برای ازجمله حمله و غارت مغازه‏ها.

با این عده چه برخوردی شده است؟

تا حال حاضر گفته می‏شود که نزدیک به یک‌هزار و ۴۰۰ نفر را در بخش‏های اطراف پاریس و به‏خصوص در شهر لیون که دومین شهر فرانسه است، دستگیر کرده‏اند. در تمام این دستگیری‏ها یا بیشتر دستگیرشدگان آزاد شده‏اند و یا در دو سه مورد پرونده به دادگاه رفته است. شدیدترین حکمی که تا الان صادر شده، شش ماه حبس است که آن هم قابل تجدید ‏نظر است. احکام حبس دیگری که صادر شده‏اند، دوماه حبس تعلیقی بوده است.

تمام این محاکمه‏ها هم علنی بوده‏‏اند و وکیل دادگستری حضور داشته است. اصولاً مطابق قوانین فرانسه، تا وکیل حضور نداشته باشد، محاکمه قابل برگزاری نیست. یعنی از همان دقیقه‏ای که کسی دستگیر می‏شود، آن هم روی ضوابط اروپایی، باید وکیل دادگستری در بازجویی‏ها هم شرکت داشته باشد.


این محاکمات، محاکمات کم‏وبیش فوری بوده‏اند. یعنی به‏مجرد دستگیری، یک یا دو روز بعد محاکمه انجام شده است. در تمام این محاکمه‏ها هم دادگاه‏ها علنی بوده است. یعنی بستگان زندانیان و مردم می‏توانستند در دادگاه شرکت کنند و هم با حضور وکیل بوده است. احکام هم قابل تجدید نظر هستند.

یکی از پدیده‏های دیگری که در تظاهرات ایران قربانی گرفت، حضور نیروهایی تحت عنوان لباس شخصی یا نیروهایی بود که به‏هرحال، دولت در مقابل آنها از خود سلب مسئولیت می‌کند. چنین پدیده‏ای در فرانسه وجود دارد؟

در این‏جا، به‏هرحال پلیس ضد خشونت مشخص است. بعد هم تمام مسائل در مقابل دوربین‏های تلویزیون می‏گذرد. در بعضی مواقع که پلیس با لباس شخصی، البته با کلا‏هخود ولی لباس شخصی، دخالت کرده، همین مسئله مورد اعتراض عده‏ای از نمایندگان مجلس و به‏ویژه قائم مقام شهردار پاریس قرار گرفته است که چرا پلیس با لباس شخصی می‏آید و اقدام به بازداشت جوان‏ها می‏کند.

آنها هم هرگز نگفته‏اند که اینها پلیس نبوده‏اند. گفته‏اند در مواردی برای اینکه بتوانیم بفهمیم در کجاها امکان اغتشاش وجود دارد، ناگزیر هستیم بعضی از مأموران‏مان را با لباس شخصی بفرستیم. یعنی هرگز نخواسته‏اند مسئولیت را به دوش گرو‏ه‏ها یا افراد غیر مسئول بیاندازند و به این صورت، جنایت یا تخلفی که صورت می‏گیرد را لوث کنند؛ صورتی که بیش از سه دهه است در ایران جمهوری اسلامی و از نخستین هفته‏ها و ماه‏های انقلاب تا‏کنون ادامه دارد.

به این ترتیب، شما هم مقایسه‏ای می‌کنید بین رفتار حکومت ایران با تظاهرکنندگان وقایع سال گذشته، با آن‏چه در روزهای اخیر در فرانسه می‏گذرد. ممکن است اشاره‏ای به این نکات داشته باشید؟

آن‏چه سال گذشته مردم دنیا در ایران دیدند، خوشبختانه در بسیاری از کشورها، نه فقط کشورهای اروپایی و کشورهای دمکراتیک، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان سوم هم دیگر نه توجیه‏پذیر و نه اصلاً امکان‏پذیر است.

اینکه حکومت یک کشور، مردمی را که در اعتراض به یک انتخابات توام با تقلب، در یک تظاهرات مسالمت‏آمیز شرکت کرده‌اند، به گلوله ببندد، مضروب کند و ده‏ها تن را بکشد، بیش از چهار، پنج هزار نفر را بگیرد و به زندان بیاندازد، در زندان به‏ آنها تجاوز و شکنجه‏ کند، مسائلی است که خوشبختانه دیگر در بسیاری از کشورها به‏چشم نمی‏خورد. این نهایت بی‏آزرمی و بی‏شرمی است که رسانه‏های دولتی جمهوری اسلامی می‏خواهند از این طریق نوعی شبه در اذهان مردم تولید کنند.

متأسفانه کارنامه‏‌ی دولتی جمهوری اسلامی، به‏ویژه طی سال‏های اخیر، در مقابل و یا علیه مردمی که فقط و فقط تظاهرات مسالمت‏آمیز کرده‏اند یا اعتراضی کرده‏اند، مطلبی نوشته‏اند و انتقادی کرده‏اند خلاف این را ثابت کرده است. مانند محکومیت‏هایی که در مورد بسیاری از مدافعان حقوق بشر و حقوق مدنی اعمال شده است. چنان که همکارمان نسرین ستوده، الان بیش از یک و ماه و نیم است در زندان به‏سر می‏برد؛ تنها و تنها به‏خاطر اینکه وکیل چند زندانی سیاسی بوده است.

بنابراین فکر می‏کنم آن‏چه در ایران، در جمهوری اسلامی می‏گذرد و آن مواردی که ما در کشورهای اروپایی و از جمله در فرانسه می‏بینیم اصلاً قابل مقایسه نیستند. البته مسلماً ما مدافعان حقوق بشر اینجا هم اگر خلافی صورت بگیرد، اعتراض می‏کنیم و کرده‏ایم، ولی متأسفانه وقایعی که در ایران می‏گذرد، اساساً از مقوله‏ی دیگری است و به عقیده‏ی من، اصلاً قابل مقایسه نیست.

Share/Save/Bookmark

 
 

سازمان جهانی گردشگری (World Tourism Organization) در گزارش سال جاری خود اعلام کرد منطقه‌ی خاورمیانه با رشد جاذبه‌های گردشگری به چهارمین منطقه‌ی گردشگری جهان تبدیل شده است.

Download it Here!

به نوشته‌ی سایت علوم ارتباطات اجتماعی بررسی نقش و تاثیر صنعت گردشگری در رونق اقتصادی ایران نشان می‌دهد که به علت پایین بودن شمار گردشگران به ویژه گردشگران خارجی در ایران، این تاثیر در مجموع بسیار کم و ناچیز است؛ به طوری که سهم جهانگردی در تولید ناخالص داخلی در حدود ۳/۳ درصد برآورد شده است. این در حالی است که می‌توان به‌راحتی این رقم را افزایش داد.


کارشناسان موارد متعددی را از موانع رشد این صنعت در ایران می‌دانند، اما عامل بزرگ بر سر راه آن را دیدگاه منفی برخی از گردشگران خارجی نسبت به تامین امنیت در ایران می‌دانند. چنان که در یک نظر سنجی از گردشگران ورودی به ایران در سال ۱۹۹۸ مشخص شد۶۰ درصد گردشگران خارجی قبل از ورود به ایران به شدت نگران امنیت و جان خود بودند و با پذیرش ریسک بسیار زیادی خود را آماده‌ی سفر به ایران می‌کردند.

حسن علیزاده از گردشگران حرفه‌ای است. او به همراه دوستش با دوچرخه از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ سفری به دوردنیا کردند و پیام‌آور صلح و دوستی برای ایران بودند. قبل از آن سفری به دور ایران داشتند. وی درمورد جاذبه‌های گردشگری، جایگاه ایران و مشکلات آن می‌گوید: «کشور ما از نظر اکوتوریسم و گردشگری طبیعت رتبه‌ی پنجم جهان و از نظر آثار تاریخی رتبه‌ی دهم دنیا را دارد. این آمار مربوط به جامعه‌ی جهانی است. اکوتوریسم به جاذبه‌های مناظر طبیعی اطلاق می‌شود؛ یعنی آن‌چه ساخته‌ی انسان نیست. در واقع طبیعت‌گردی است. مثل غارهای زیبا، کوه‌های سربه فلک کشیده، دریاچه‌های بکر وجنگل‌های مختلف.


متاسفانه این فرهنگ در ما جانیفتاده که مردم، محیط طبیعت را مثل خانه خود بدانند. به این دلیل شما جایی را در ایران پیدا نمی‌کنید که رفت‌و‌آمد عمومی جریان داشته باشد و کثیف نباشد. انواع پلاستیک، قوطی کنسرو و شیشه‌ی نوشابه داخل زباله‌های دیگر است. از نظر آثار تاریخی نیز به همین شکل است. در خیلی از مکان‌های طبیعی می‌بینیم سنگ‌ها را برداشته‌اند و برای ساخت و ساز به خانه‌های‌شان برده‌اند و استفاده کرده‌اند. اگر هم آثاری بوده نه از طرف مردم و نه از طرف دولت‌ها به آن توجه نشده است. دولت‌ها هیچ‌وقت نیازی به درآمدسازی از توریسم به‌خاطر درآمد پول نفت نداشته‌اند.

به این دلیل هیچ زیرساختی برای گردشگری در ایران نداریم. مثلاً در کشورهای غربی کمپین‌هایی هست برای کسانی که امکان رفتن به هتل را ندارند. یک محل بخصوصی آماده شده که مردم در آنجا چادر می‌زنند و در ازای پرداخت پول، از امکان بهداشتی و رفاهی آن محل استفاده می‌کنند. در عین حال امنیت‌شان نیز حفظ می‌شود و چهره‌ی شهر را زشت نمی‌کنند. بر آنها نظارت نیز هست تا محیط زیست را آلوده و تخریب نکنند. در ایران تابستان که می‌شود شما ماشین‌هایی را می‌بینید که از این شهر به آن شهر می‌روند. بسیاری از آنها در معابر عمومی و جنگل‌ها می‌خوابند و چون امکانات بهداشتی و رفاهی نیز وجود ندارد، همه‌ی زباله‌ها نیز به محیط زیست برمی‌گردند.»

معبد مهر و نیایشگاه آناهیتا

از جاذبه‌های گردشگری در ایران یکی معبد مهراست. این معبد در ردیف یکی از نخستین سکونت‌گاه‌ها و معابد بشر در پیش از تاریخ محسوب می‌شود و یکی از میراث‌های تاریخی مراغه است. به نوشته‌ی سایت مارال دنیس، معبد مهر در زیر یک گورستان تاریخی قرار دارد و با خاکبرداری، بخش‌هایی از آن، خود را نمایان کرده، اما هم‌چنان بخش عمده‌ای از آن در زیر خاک قرار دارد.


معبد «مهر» شهرستان مراغه، با قدمتی که به دوره‌ی اشکانی و ساسانی برمی‌گردد، برای پرستش خورشید و برگزاری آیین مهرپرستی به صورت زیرزمینی و صخره‌ای بنا شده است.

این معبد به عنوان یکی از کامل‌ترین پرستشگاه‌های تاریخی ایران، در دوره‌ی اسلامی یعنی زمانی که ایلخانیان بر ایران حکومت می‌کردند دستخوش تغییراتی شد تا نشانه‌هایی از اسلام اکنون بر تن این معبد به یادگار بماند.

کارشناسان می‌گویند این نشانه‌ها اکنون به دلیل اهمال مسئولان امر با تیشه و چکش بیشتر آشنا هستند تا ضربه‌ی مرمت استادکاران. اگرچه اکنون از معبد مهر، جز نامی و نشانی چیزی باقی نمانده است، اما کماکان نشان از تاریخچه‌ی بسیار غنی این سرزمین تاریخی دارد. مهر یا میترا خدایی بوده که پرستش او در غرب تا شمال انگلستان و در شرق تا هند، هزاران سال رواج داشته است.

‌انباشت زباله‌ها هر بازدید‌کننده‌ای را متأثر می‌سازد. این معبد اکنون به دلیل ساخت‌وسازهای انجام گرفته در اطراف آن و نیز نفوذ آب‌های سطحی به داخل آن در حال تخریب است.


از دیگر جاذبه‌های گردشگری نیایشگاه آناهیتا بنای تاریخی است که امروزه در شهر کنگاور واقع شده است. کنگاور در میانه‌ی راه همدان- کرمانشاه و بر سر راه تاریخی هگمتانه‌ی تیسفون قرار گرفته است.

در تابستان سال ۱۳۴۷ برای نخستین بار هیئتی در تپه‌ی ناهید کنگاور به کاوش‌های باستان‌شناسی پرداخت. پس از بررسی‌های اولیه مشخص شد که از مجموع تپه، تقریباً حدود پنجاه و سه هزار متر مربع به بنای تاریخی اختصاص دارد که به جز چند سر ستون شکسته چیز دیگری مشهود نیست.

پس از عملیات اکتشافی در این سال و سه ماه کار و فعالیت، ۱۲ ستون سالم و چند ستون سالم و چندتایی شکسته از خاک بیرون آورده شد.

مورخین احداث این بنا را به سه دوره‌ی هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت داده‌اند. برخی محققان آن را کاخ ناتمامی از خسرو پرویز دانسته‌اند. پرستشگاه آناهیتا مانند دیگر بناهایی که بر بلندی ساخته می‌شود با استفاده از شیوه‌ی صفه‌سازی بنا شده است. این شیوه در دوران تاریخی در فلات ایران متداول بوده و در دوره‌های بعد هم رواج داشته است. آناهیتا بر اساس متون تاریخی الهه‌ی آب‌های روان، زیبایی و باروری است. در دوره‌ی اشکانی به لحاظ پرستش الهه ناهید، تیرداد اول در یکی از معابد آناهیتا تاجگذاری می‌کند. بنای تاریخی معبد آناهیتا بر پشت صخره‌ای قرار گرفته است که بلندترین نقطه‌ی آن ۳۲ متر ارتفاع دارد.

حسن علیزاده از مشاهدات عینی خود در مورد معبد مهر و نیایشگاه آناهیتا می‌گوید: «روی معبدی که از دوره‌ی میترایسم مانده، مردم یادگاری‌های مختلف و انواع شعر و نوشته‌ها را کنده و نوشته‌اند. هرسال دریغ از پارسال، وضع بد و بدتر می‌شود.


دو تا معبد تاریخی در مراغه داریم: یکی داخل شهر و نزدیک رصدخانه‌ی معروف مراغه است. این رصدخانه هم تخریب شده و فقط جایش مانده است. یکی دیگر از معبدها در روستایی است که در یک دوره‌ای به‌عنوان خانقاه صوفیان از آن استفاده می‌کردند. در آنجا آتش روشن شده، رطوبت معبد را از بین برده و بدتر از آن به‌عنوان گورستان منطقه از آن استفاده کرده‌اند. به این ترتیب، معبد تخریب شده و آثار قبرهای جدید درآن پیداست. یا معبد کنگاور که در کنگاور کرمانشاه است و مربوط به دوران قبل از اسلام است. چیزی از آن باقی نمانده است. فقط ستون‌ها باقی مانده، محل تخریب شده و هیچ اطلاع‌رسانی هم درباره‌ی آن نمی‌شود.»

منزل شهریار، اعتصامی و ستارخان

سه جاذبه‌ی گردشگری از دوران معاصر منزل استاد شهریار، پروین و هم‌چنین منزل ستارخان در تبریز است.

استاد شهریار از شاعران نام‌آور معاصر ایران است که در شهریور ۶۷ در سن ۸۲ سالگی بدرود حیات گفت.


وی از سال ۱۳۵۶ پس از فوت همسرش در تبریز سکنی گزید. خانه‌ی استاد شهریار واقع در محله‌ی مقصودیه تبریز هم اکنون به موزه‌‌ای ادبى به نام این شاعر تبدیل شده است. این بنا آخرین منزلگاه استاد و محل تولید آثار شاعرانه‌ی استاد شهریار در دو دهه‌ی پایانى عمرش بوده است.

خانه‌ی استاد شهریار در تبریز، به عنوان هزارمین اثر فرهنگى ـ تاریخى آذربایجان شرقى در فهرست آثار ملى ایران به ثبت رسید.

مسئول موزه‌هاى شهردارى تبریز مى‌گوید: «در ایام عید امسال پنج هزار نفر از سراسر ایران از موزه‌ی شهریار دیدن کردند.»

رسول جدیدالاسلام، مسئول موزه‌هاى شهردارى تبریز درباره‌ی تاریخچه‌ی این بنا مى‌گوید: «این خانه به عنوان سومین اقامتگاه استاد شهریار در تبریز به سال ۱۳۴۷ از سوى ایشان خریدارى شد.» به گفته‌ی وى، منزل نخست استاد در خیابان دانشسرا به دنبال ساخت خیابان جدید تخریب شده و خانه‌ی دوم این شاعر نیز در خیابان طالقانى تخریب و آپارتمان‌سازى شده است.

خانه‌ی ستارخان، سردار دوران مشروطه در محله‌ی شتربان تبریز است. در یکی از دیوار‌های اتاق پذیرایی، عکسی قدیمی از خانه‌ی ستارخان دیده می‌شود. این عکس در قابی چوبی، یکی از لحظات تاریخی و به یادماندنی تاریخ ایران جاودانه شده است.


به گزارش سرویس سیاسی «فردا» ماهنامه‌ی مدیریت ارتباطات، این عکس، مربوط به دیداری تاریخی است. عکس ستارخان با کنسول روس در خانه‌ی قدیمی ستارخان که امروز به مدد مسئولان میراث فرهنگی رو به ویرانی است، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. چنان که در مقابل پیشنهاد فرستاده‌ی سفیر روس در مورد نصب پرچم روسیه بر سر در خانه‌اش گفت: «من می‌خواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد، شما به من می‌گویید بروم زیر بیرق روس؟ امکان ندارد.»

این خانه چندسال پیش به علت عدم رسیدگی و مرمت رو به ویرانی رفت و بخش‌هایی از آن تخریب شد.

«نگار عزرایی»، عروس ستارخان است و ۸۵ سال دارد. او می‌گوید: «سال پیش پس از پی گیری‌های بسیار، مقامات میراث فرهنگی و حتی شخص اسفندیار رحیم مشایی در همایش زودهنگام مشروطه، وعده‌های بسیاری در ارتباط با رسیدگی به وضعیت خانه و مرمت و بازسازی آن داده‌اند. حتی طرحی از سوی میراث فرهنگی مطرح شد که بر اساس آن موضوع تأسیس مجموعه‌ای به نام بنیاد ستارخان، در همان منزل مطرح شده بود که بعدها مسکوت ماند.»

عروس ستارخان، داستان آرامگاه وی را چنین بازگو می‌کند: «آرامگاه او در باغ طوطی است. سی‌سال پیش سنگ قبرش تخریب شد، دوره‌ای بود که اصلاً سنگ قبر نداشت. کسی نمی‌توانست بداند که محل آرامگاهش کجاست. چون هیچ نشانی باقی نمانده بود، اما چندسال بعد مجدداً سنگ قبر دیگری قرار دادند.»

وی می‌گوید خانواده‌اش به شدت علاقه دارند آرامگاه به تبریز منتقل شود یا در غیر این صورت، سقف یا بنایی بر بالای آن ایجاد شود ولی تاکنون موافقت مسئولان در این مورد جلب نشده است.

رخشنده (پروین) اعتصامی، شاعر گرانپایه‌ی ایرانی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ شمسی در تبریز به دنیا آمد. او در دامن مادری شاعر و پدری دانشمند تربیت شد.


وی به‌خاطر زمینه‌های ادبی در خانواده از توانایی فراوانی در سرودن شعر برخوردار بود. پدرش اعتصام‌الملک به دلیل شعرهای موزون و زیبایی که رخشنده در هشت سالگی سرود، تخلص «پروین» را برای او انتخاب کرد و به‌تدریج به همین نام شهرت یافت.

در تیرماه سال ۱۳۰۳ شمسی دوره‌ی مدرسه‌ی دخترانه‌ی آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می‌شد با موفقیت به پایان برد و در جشن پایان تحصیل خطابه‌ای با عنوان «زن و تاریخ» ایراد کرد.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلندنظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد. پروین در سن ۲۸ سالگی پس از چهارماه ازدواج با پسرعموی خود که رئیس شهربانی کرمانشاه بود به‌خاطر اخلاق نظامی همسرش که با روحیه‌ی شاعرانه و لطیف او سازگار نبود از او طلاق گرفت. یک سال بعد چاپ اول دیوان پروین اعتصامی به همت پدر ادیب او انتشار یافت.

پروین اعتصامی در ۱۳۲۰ هجری شمسی، به‌خاطر بیماری حصبه در سن ۳۴ سالگی، زندگی را بدرود گفت و در قم به خاک سپرده شد.

منزل پروین اعتصامی در محله ششگلان و در کوچه‌ای به همین نام در تبریز واقع شده است. شاعر پرآوازه ایرانی در این خانه متولد شده است.

حسن علیزاده مشاهدات خود را از این جاذبه‌های گردشگری بیان می‌کند: «استاد شهریار در یک کلبه‌ی محقر و درویشانه‌ای زندگی می‌کردند. ایشان از شعرای برجسته‌ی ما هستند که شهرت جهانی دارند و شعر حیدربابای ایشان به ۹۰ زبان زنده‌ی دنیا ترجمه شده است. با همت افراد علاقه‌مند توانستند این خانه را حفظ کنند. یک آقایی که به‌عنوان راهنما گذاشته‌اند فقط علاقه‌مند به ایشان هستند و فارسی هم نمی‌دانستند تا چه رسد به زبان‌های دیگر که خدای نکرده اگر توریستی گذرش به اینجا افتاد بتواند لااقل برای آنها در مورد استاد اطلاعات بدهد.

در کوچه‌ای که به خانه‌ی پروین اعتصامی، ختم می‌شد من از خانمی در مورد خانه‌ی پروین اعتصامی پرسیدم. با اینکه ساکن آن محل بودند، نمی‌دانستند خانه‌ی پروین اعتصامی کجاست. البته تقصیری هم ندارند، اطلاع‌رسانی نمی‌شود و باید اهلش باشی، بری، بپرسی تا پیدا کنی.

برخی از آثار را هم تحریف می‌کنند. مثلاً درباره‌ی ارگ علی‌شاه تبریز ادعا می‌کنند بنای مذهبی و مسجد بوده است. در صورتی که دیواره‌ی دفاعی شهر بوده است. حال تخریبش کردند و یک مصلا درست کردند که کاملاً دید ارگ را بسته است. تاریخچه‌ی جعلی هم برای آن درست کرده‌اند که اینجا مسجد بوده است. در حالی که حتی آثار توپی که در دوران مشروطه و جنگ بوده و جای تیراندازی و گلوله‌ها بر دیواره‌های آن وجود دارد که نشان‌دهنده‌ی دیواره‌ی دفاعی شهر بوده است. متاسفانه اطلاعات غلط به مردم داده می‌شود.»

Share/Save/Bookmark

 
 

سهند آقایی نخستین اشعارش را در ماهنامه‌ی کارنامه انتشار داد. اولین دفتر شعرش را نشر ثالث سه سال پیش با نام «شبان سرزمین‌های زخم» در تهران منتشر کرد و دومین کتاب شعرش چندی پیش با نام «عبدالقادری از جنگل آمده بود» در تهران منتشر شد و مورد توجه قرار گرفت. دویست و نود و یکمین نشست هفته کانون ادبیات ایران به این کتاب اختصاص داشت. در این نشست شیوا ارسطویی و علی مسعود نیا درباره‌ی این کتاب بحث کردند.

سهند آقایی در سال ۱۳۶۶ در تهران متولد شده است.

سهند آقایی به موسیقی در شعر اعتقاد دارد. او می‌گوید کلام شاعرانه باید حیرت‌آور باشد و شعری را نمی‌پسندد که خنثی و منفعل باشد. «عبدالقادری از جنگل آمده بود» چنین شعری است: شعری که در طول تاریخ ما، «بیرون از الفبا» و در کلام و قصه اتفاق می‌افتد. شعر قصه‌هایی است که‌ با یکی بود آغاز می‌شود و با نبود حقیقت به پایان می‌رسد. شعر حسرت‌ها و اشتیاق‌های تاریخی ماست. عبدالقادری از جنگل آمده بود را با صدای سهند آقایی می‌شنویم و سپس برای آشنایی با دنیای شعری سهند آقایی گزارشی مختصر از گفته‌های منتقدان شعر او در نشست کانون ادبیات به‌دست می‌دهیم:

Download it Here!

در دویست و نود و یکمین نشست هفته کانون ادبیات ایران علی مسعود نیا که خود شاعر است، خطاب به آقایی گفت: دفتر شعر اولت واقعاً ناامیدکننده بود ولی «عبدالقادری از جنگل آمده بود» قدم بسیار بلندی رو به جلو بود. اساساً میانه بام جای مطمئن‌تری برای ایستادن است و این جایگاهی است که اکنون تو در آن ایستاده‌ای. عبدالقادر تو که از جنگل آمده، آدم شریفی است و به تبع او تو هم که شاعرش هستی باید چنین بارقه‌هایی در وجودت داشته باشی.»

مسعودی‌نیا بر تسلط سهند آقایی بر زبان فارسی تأکید کرد و گفت: «اشراف آقایی بر کارکرد زبان در شعر، تاثیر خوبی بر اشعار این کتاب داشته است و خواندن شعرهای ایرانی این کتاب برای مخاطب لذت‌بخش است. با توجه به شناخت شاعر از ادبیات کلاسیک، نوعی جغرافیا و زبان اینجایی در این کتاب موجب احساس خودکفایی خواننده می‌شود.»


سهند آقایی، شاعر

سپس او به درونمایه‌ی عرفانی برخی اشعار آقایی اشاره کرد و گفت: «از کدام امر استعلایی سخن می‌گویی که این‌قدر مبهم و بی‌آدرس است؟ امروزه عرفان در کشور ما به نوعی ژیگول‌بازی تبدیل شده و تو هم در شعرت خواسته‌ای ادا دربیاوری. مشکل آقایی توانایی‌های او هستند نه ضعف‌هایش. اقتدار او در شعر باعث می‌شود که قدری نارسیستی با شعر برخورد کند.»

در ادامه‌ی این نشست شیوا ارسطویی، نویسنده و شاعر سخن گفت. او اعتقاد داشت که هدف سهند آقایی در «عبدالقادری از جنگل آمده بود» فقط زبان نیست و گفت: «در شرایطی که حرفی برای گفتن نمی‌ماند شاعر چاره‌ای جز دست بردن در زبان و جهان‌بینی شعر ندارد. امروز استعداد عجیبی برای بی‌خاصیت جلوه دادن استادان گذشته وجود دارد. با این حال طی این چند سال مجموعه شعری مانند «عبدالقادری از جنگل آمده بود» ندیده بودم که از زمان خود جلوتر باشد و با رویکرد اشعار امروزی متفاوت باشد.»


شیوا ارسطویی، نویسنده و شاعر

ارسطویی در ادامه‌ی این بحث گفت: «توجه به مفهوم در این کتاب به قدری مهم است که شاعر از فرم و اجرا عبور کرده و خواننده را به توجه به مضمون دعوت می کند. «عبدالقادری از جنگل آمده بود»، فرم را در خدمت محتوا قرار می‌دهد و منتقد و حتی مؤلف را از خود بیرون می‌کند چون فقط سعی دارد مخاطب را دعوت به خواندن چندین باره‌اش کند.»

منابع: فرهیختگان، خبرگزاری مهر، باشگاه خبرنگاران

Share/Save/Bookmark

در همین زمینه
گفت‌وگوی محمد بخشنده (چکاد) با سهند آقایی
این چراغ هم که نمی‌سوزد برای ما

 
 

براساس چهارصد هزار سند محرمانه‌ی ارتش آمریکا که وب سایت wikileaks در اختیار رسانه‌ها قرار داده، واقعیت‌های پنهان جنگ در عراق بیان شده است.

Download it Here!

صبح روز شنبه ژولین آسناگ، بنیانگذار سایت ویکی‌لیکس این خبر را در یک کنفرانس خبری‌ در لندن مطرح کرده است.

به گفته‌ی این اسناد محرمانه که پرحجم‌ترین درز اسناد محرمانه در تاریخ ارتش آمریکا توصیف شده است، تعداد کشته‌شدگان عراقی در فاصله‌ی سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹ بیش از ۱۰۹ هزار نفر بوده که ۶۰ هزار نفر آنها را غیرنظامی‌ها تشکیل می‌دادند.

پنتاگون چشم خود را به شکنجه‌هایی که زیر نظر مقام‌های عراقی در زندان‌های آن کشور می‌شده می‌بسته و نیز انتشار اسنادی در مورد نقش منفی جمهوری اسلامی در این منطقه، حضور سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و پشتیبانی از شبه‌نظامیان شیعه‌ی عراقی دیده می شود. با وجود این که بسیاری از این موارد که در اسناد محرمانه‌ی رسمی ارتش آمریکا افشا شده است، پیشتر هم از زبان مقام‌های آمریکایی یا روزنامه‌نگاران گفته شده بود آیا در میان این چهارصدهزار سند منتشر شده نکته‌ی شگفتی‌آوری وجود دارد؟

این پرسشی است که با امیر طاهری، روزنامه‌نگار، نویسنده و کارشناس مسائل سیاسی در لندن در میان گذاشته‌ام.


امیر طاهری

شگفتی‌آور، نه. ولی مسائل بسیار جالبی در این اسناد است. البته می‌دانید که چهارصدهزار صفحه سند است که من متأسفانه نتوانستم بیش‌ از ۱۰۰، ۱۵۰ صفحه‌اش را نگاه کنم؛ آن هم مسائلی که بیشتر مورد علاقه‌ام است. سه مسئله‌ی جالب در اینجا مطرح است: یک، رابطه‌ی نیروهای آمریکا و نیروهایی که به‌عنوان ارتش و پلیس عراق شکل گرفته‌اند.

نکته‌ی دوم، تاکتیک‌های نظامی است که آمریکایی‌ها در عراق به‌کار بردند که فکر می‌کنم خود این برای مدارس نظامی بسیار جالب خواهد بود که مطالعه‌اش کنند.

مسئله‌ی سوم، نقش همسایگان عراق، به‌خصوص جمهوری اسلامی در رویدادهای چندسال اخیر عراق است.

اسناد محرمانه‌ی ارتش آمریکا که توسط ویکی‌لیکس منتشر شده است، از نقش سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در آموزش شبه نظامیان عراقی، ارسال سلاح و مهمات برای آنها و هم‌چنین برپایی پایگاهی در نزدیکی قم با همکاری حزب‌الله لبنان برای آموزش شبه نظامیان، گروگانگیری و قتل برخی مقام‌های عراقی و سربازان آمریکایی در عراق خبر می‌دهد.

رسانه‌های آمریکایی تأکید می‌کنند، جمهوری اسلامی بیش از حد تصور عمومی در عراق حضور و دخالت داشته است. شما هم همین نظر را دارید؟

این‌طور به‌نظر می‌آید. البته ایالات متحده بارها از نقش منفی جمهوری اسلامی صحبت کرده بود، ولی هیچ‌وقت اسنادی در این حد و به این شکل و صراحت عرضه نشده بود. حتی سپهبد پترائوس که فرمانده‌ی نیروهای آمریکایی در عراق بود، چندین‌بار به‌خصوص در مورد نقش سپاه پاسداران صحبت کرده بود. تا به ‌حال من ۱۱۳ صفحه در مورد نقش ایران در این اسناد را شناسایی کرده‌ام. تعدادی از آنها را می‌توانم به‌طور خلاصه برای‌تان بگویم. یکی از اسناد نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی با تعلیم شبه‌ نظامیان بدر که یک گروه نظامی یا گروه مسلح عراقی است، سعی می‌کرد که کنترل حداقل سه استان را در جنوب عراق به‌دست آورد که در این کار موفق نشد.

سند دیگر مربوط به دخالت مستقیم افسران سپاه پاسداران در نبرد بصره است. می‌دانید ارتش مهدی یا جیش‌المهدی در این نبرد شکست سختی از ارتش جدید عراق خورد. این نشان می‌دهد که سپاه پاسداران با به‌کاربردن تاکتیک‌های جنگ سنتی که بیش‌‌تر شبیه به دکترین نظامی شوروی سابق بود، موفق نشد مواضعی را که جیش‌المهدی یا ارتش مهدی به‌دست آورده بود حفظ کند.

یک سند دیگر نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی از یک طرف کمک می‌کرد در مناطق شیعی عراق مدرسه ساخته شود، ولی از طرف دیگر به گروه‌های تروریستی محلی دستور می‌داد که همان مدارس را منفجر کنند و وضعی به‌وجود آورند که نیروهای انگلیسی که مسئول حفظ امنیت در آن مناطق بودند، همیشه در حالت تزلزل و اضطراب بمانند.


سند دیگری هست که مربوط به دخالت حزب‌الله لبنان است. می‌دانید که حز‌ب‌الله لبنان یک نهضت جهانی است که جمهوری اسلامی به‌وجود آورده و در ۱۷ کشور شعبه دارد. معروف‌ترین این نهضت، شعبه‌ی لبنانی آن است. تعداد زیادی از اعضای این شیعه‌ی لبنانی موفق شدند از طریق سوریه به مناطق شیعه‌نشین عراق بروند و آنجا در عملیات تروریستی شرکت کنند و به‌خصوص به آموزش شیعیان محلی، برای ربودن سربازان آمریکایی و حمله به نیروهای انگلیسی بپردازند که آن زمان در جنوب عراق حضور داشتند.

افشای نقش اعضای شرکت خصوصی بلاک واتر و شکنجه در زندان‌های عراق توسط مقام‌های عراقی، در حالی که ارتش آمریکا خبر داشته است، می‌تواند تعقیب‌های قضایی به‌دنبال داشته باشد؟

بله، بدون تردید. البته می‌دانید موضوع بلاک‌واتر پیش از این هم مطرح شده بود. دولت آقای نوری‌المالکی، نخست وزیر عراق این مؤسسه را از عراق اخراج کرد. بعد مؤسسه‌ی بلاک واتر به‌کلی منحل شد و به صورت مؤسسه‌ی جدیدی کار خود را در خارج از عراق آغاز کرد. تعدادی از کارمندان بلاک واتر در عراق محاکمه شدند و تعدادی دیگر در معرض محاکمه‌ی غیابی هستند. در مورد شکنجه‌ی زندانیان عراقی البته این اسناد نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها از این موضوع خبر داشتند. چندین سند هست که این را نشان می‌دهد. یکی از این اسناد که الان روبه‌روی من است، در زیرش نوشته شده لازم نیست اقدام دیگری انجام شود.

بنابراین آمریکایی‌ها می‌دانستند که نیروهای عراقی در جاهای مختلف مشغول شکنجه‌ی زندانیان عراقی و هم‌وطن خودشان هستند؛ ازجمله ریختن اسید روی دست یک فرد، بریدن انگشت‌ها، به‌کار بردن مته و موارد وحشتناک دیگر. البته در این زمینه ایالات متحده باید یک بررسی جدی کند. چون طبق پروتکل بین‌المللی شکنجه، اطلاع از شکنجه و عدم اقدام علیه آن خود می‌تواند یک جرم محسوب شود.

وزیر بهداشت عراق گفته است، تعداد کشته‌شدگان عراقی از این میزانی که در این اسناد مطرح شده، بیش از ۱۰۹ هزار نفر، می‌تواند بسیار بالاتر باشد. نظر شما هم همین است؟

بدون تردید. من بعد از سقوط صدام حسین بارها به عراق مسافرت کردم و همیشه مسئله‌ی تعداد کشته‌شدگان مورد توجه مخصوص من بود، ولی متأسفانه پیداکردن آمار دقیق و جدی کار آسانی نیست. این رقم ۱۰۹ هزار می‌تواند بالاتر یا پایین‌تر باشد. از طرف دیگر می‌دانیم که دولت فعلی عراق به رهبری آقای المالکی اصرار شدیدی دارد که بتواند یک رقم واقعی را پیدا کند.

فکر می‌کنم که طی دو یا سه سال آینده این کار انجام خواهد شد. برای این که در وزارت کشور عراق یک مرکز ثبت قربانیان جنگ تشکیل شده است که خانواده‌ی این قربانیان به آنجا می‌روند و اطلاعات لازم را ارائه می‌دهند. در حال حاضر البته فقط ۳۵ هزار قربانی سندسازی شده‌اند، ولی فکر می‌کنم بتدریج تقریباً تمامی قربانیان بتوانند شناسایی شوند و اسنادشان در وزارت کشور تهیه شود.

ارتش آمریکا گفته است، انتشار این اسناد جان سربازان آمریکا، متحدان آنها و غیرنظامی‌های عراقی را به‌خطر می‌اندازد. چرا؟

البته ممکن است این طور بشود و ممکن است این طور هم نشود. چون در این اسناد نام تعدادی از عراقی‌هایی که با نیروهای ناتو یا پیمان آتلانتیک شمالی فعالیت و همکاری کردند، منتشر شده است. بیشتر این افراد نقش مترجم و راهنما را داشتند و در بسیاری موارد این افراد حتی با پوشاندن صورت‌شان به‌کار می‌پرداختند. حال با انتشار اسامی‌شان ممکن است مورد تهدید قرار گیرند یا قربانی انتقام‌جویی شوند.

در مورد به خطر افتادن سربازان آمریکایی و دیگر سربازان پیمان آتلانتیک شمالی، این هم ممکن است مسئله‌ی انتقام‌جویی باشد. چون با ایجاد فضای جدید ضد آمریکایی، مخالفان ایالات متحده که اکنون تعدادشان در سراسر دنیا بسیار زیاد است، ممکن است عذر تازه‌ای برای حمله به نیروهای آمریکایی پیدا کنند. البته در این زمینه نیروهای آمریکایی و دیگر نیروهای متحد آنها در پیمان آتلانتیک شمالی پیش‌بینی‌های لازم را کرده‌اند.

چه فرضیه‌هایی در مورد درز این حجم گسترده‌ی اسناد محرمانه‌ی ارتش آمریکا وجود دارد؟

وزارت دفاع آمریکا دیشب اعلام کرد که این اسناد دزدیده شده است و مشغول بررسی هستند. اگر سرقتی در کار باشد، این خود جرم است و مسئولان ویکی‌لیکس مورد تعقیب قضایی قرار خواهند گرفت. یک فرضیه‌ی دیگر این است: تعدادی از سربازهای آمریکایی که از اتفاق‌هایی که در عراق افتاده است، ناراحت هستند به‌عنوان انتقام‌جویی این اسناد را منتشر کرده‌اند. البته درز دادن اسناد در آمریکا، یک تاریخ طولانی دارد؛ از سال ۱۹۷۰ میلادی که اسناد معروف پنتاگون در مورد جنگ ویتنام منتشر شد.

در آن موقع درزدهنده، آقای الزبرگ، به زندان فرستاده شد. درز دادن اسناد و خبردادن به روزنامه‌نگاران جزو فرهنگ آمریکایی‌هاست. حتی روزنامه‌های محلی را هم که نگاه کنید، می‌بینید که همه پر از درز هستند راجع به مثلاً کشیدن یک خیابان جدید یا دادن یک قرارداد جدید به فلان شرکت و یا بهمان فرد بانفوذ. بنابراین این احتمال هست. احتمال سوم این است که بعضی از متحدان ایالات متحده در پیمان آتلانتیک شمالی که از جنگ عراق خرسند نیستند، این اسناد را درز داده باشند. به‌هرحال موضوع مورد رسیدگی است. آقای رابرت گیتز، وزیر دفاع آمریکا قول داده است که به‌زودی در این زمینه بیانیه‌ای صادر کند.

Share/Save/Bookmark

 
 

آزادی بیان چیست و حدود آن کدام است؟ آیا یک سیاستمدار می‌تواند با استناد به قوانین دموکراتیک کشورش به مقدسات مذهبی مردم حمله کند و هم توهین و تحقیر را در مورد آنان روا دارد؟

آیا او در مورد عواقب به‌کارگیری سیاست نفرت‌پراکنی و تفرقه‌افکنی میان شهروندان یک کشور مسئول است و هم در مورد نتایج در پیش گرفتن این سیاست و تاثیر آن روی روابط کشورش با ممالک دیگر؟ آیا دین اسلام یک ایدئولوژی فاشیستی است که قتل کافران را مجاز می‌داند و زنان را سرکوب می‌کند؟

در دادگاهی که خیرت ویلدرز رهبر عوام‌گرای هلندی را به جرم توهین به اسلام، مسلمانان، ایجاد ترس، ناامنی و تفرقه محاکمه می‌کند، قرار است به این سئوالات پاسخ داده شود. آخرین جلسه دادگاه روز جمعه برگزار شد.

برام مسکوویچ وکیل ویلدرز در یکی از جلسات دادگاه تا آنجا پیش رفت که موکلش و نوع اتهام او را با دادگاه گالیله‌ی دانشمند عصر رنسانس مقایسه کرد، اما مسلمانان شاکی خیرت ویلدرز را یک هیتلر کوچک می‌خوانند و نسبت به اوجگیری تبعیض نژادی در هلند و اروپا هشدار می‌دهند.


محاکمه‌‌ی خیرت ویلدرز رهبر حزب آزادی در هلند به جرم نفرت‌پراکنی و تبلیغ علیه دین اسلام

در جلسه‌ی روز جمعه، وکیل خیرت ویلدرز، برام مسکویچ یکی از قضات این دادرسی را متهم به عدم رعایت بی طرفی کرد و در نتیجه بنا به رای صادر شده از طرف هیئت دادرسی تمام جلسات برگزار شده باید از اول تکرار شود.

وکیل خیرت ویلدرز این قاضی را متهم کرد که چندماه پیش در جلسه ای خصوصی تلاش کرده تا هانس یانسن متخصص تاریخ اسلام را که قرار است به نفع خیرت ویلدرز شهادت دهد، از این کار منصرف کند. خبر کوتاهی در مورد تماس این قاضی با هانس یانسن دیروز در روزنامه دوپرس، چاپ شد. قاضی نامبرده درجلسه‌ی دیروز دادگاه حاضر نشد این اسلام‌شناس را به جایگاه شهود احضار کند!

هانس یانسن اسلام‌شناس با استناد به آیات قران می‌گوید که قتل کافران و هم زدن زنان در دین اسلام مجاز است.

خیرت ویلدرز پیش از این هم درباره‌ی عدم رعایت بی‌طرفی قضات این دادرسی هشدار داده بود. به این ترتیب باید تمام جلسات این محاکمه‌ی دادرسی دوباره تکرار شوند. در جلسات قبلی دادگاه نماینده‌ی دادستان و وزارت کشور، اظهارات خیرت ویلدرز علیه اسلام را در چهارچوب قانون اساسی این کشور که در آن آزادی عقیده و بیان برای همه‌ی افراد و جمعیت‌ها تامین شده، دانست و تقاضا کرد که دادگاه تمام اتهامات وارد شده به این سیاست مدار را رد کند.

حزب آزادی به رهبری خیرت ویلدرز یکی از برندگان انتخابات تابستان گذشته بود. کابینه‌ی جدید هلند از ائتلاف حزب لیبرال با حزب دموکرات مسیحی و هم با همکاری همه‌جانبه‌ی حزب راست افراطی « آزادی» تشکیل شده است. اسلام‌ستیزی، مخالفت شدید با مهاجرت مسلمانان به هلند و به کار گیری انواع سیاست‌های رادیکال محبوبیت این حزب عوام‌گرا را روز‌به‌روز در میان بخش‌هایی از مردم هلند بیشتر کرده است.

خیرت ویلدرز در چند سال گذشته بارها در پارلمان این کشور، در مصاحبه با رسانه‌ها و افراد، به اسلام و مسلمانان توهین کرده و حتی تا آنجا پیش رفته است که قرآن مجید را با کتاب «نبرد من» اثر آدولف هیتلر مقایسه کرده است. به همین علت بیش از هفده سازمان و جمعیت در هلند و هم تعدادی از شهروندان خواهان محاکمه‌ی او به علت توهین و تحقیر به مقدسات مسلمانان و هم تلاش در ایجاد تنش اجتماعی و نفرت نژادی هستند.

در سال‌های گذشته تبعیض و خشونت علیه مسلمانان هلند به شدت افزایش یافته است. کشته شدن شدن تئو وان‌گوگ، فیلمساز هلندی به دست یک هلندی مراکشی‌الاصل یکی از دلایل رشد اسلام‌ستیزی است.

مردم هلند از دیرباز به عنوان حامیان آزادی بیان و پیشگامان فرهنگ تساهل و تحمل مشهور بوده‌اند. در قرن هفدهم این کشور یکی از امن‌ترین نقاط اروپا برای یهودیان و هم فیلسوفان عصر روشنگری بود. دکارت و ولتر اغلب برای چاپ کتاب‌های ممنوع شده‌ی خود به هلند می‌آمدند.

اولین مهاجرت وسیع مسلمانان به این کشور در دهه‌ی شصت قرن گذشته و به علت نیاز شدید اقتصاد این کشور به کار کارگران مهاجر بود، اما به علت عدم وجود سیاست‌های مناسب برای افزایش قابلیت تطبیق مسلمانان در کشور جدید، شکاف فرهنگی عمیقی میان آنان و سایر شهروندان هلندی وجود دارد.

یکی از دلایل اصلی رشد اسلام‌گرایی و پناه بردن به هویت قومی در نسل سوم مهاجران، موقعیت اجتماعی متزلزل و آسیب‌پذیر آنان است. با وجود آن که آنها در این کشور به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند، هنوز هم خارجی محسوب می‌شوند. رشد بیکاری و بزهکاری به خصوص در میان جوانان مراکشی‌الاصل، یکی از دلایل اسلام‌ستیزی و مخالفت با ورود مهاجران جدید مسلمان به هلند است.

آزادی بیان و نشر، آزادی مذاهب، ممنوع بودن تبعیض نژادی و مذهبی در اصول قانون اساسی هلند و برای همه‌ی شهروندان تامین شده است. نتایج یک همه‌پرسی در سال ۲۰۰۷ نشان می‌دهد که اکثریت مردم در هلند اهمیت فوق‌العاده‌ای برای حق آزادی بیان قائلند و حتی آن را مهم‌تر از داشتن یک اقتصاد با ثبات و امنیت اجتماعی می‌دانند. خیرت ویلدرز با استناد به قانون اساسی این کشور، انتقاد و توهین به مقدسات اسلامی را مجاز و حق مسلم خود می‌داند.

از سوی دیگر طبق همان قانون اساسی تبعیض نژادی، تبعیض مذهبی و اشاعه‌ی نفرت هم جرم محسوب می‌شود.با استناد به قوانین دموکراتیک مسلمانان ده‌ها مسجد و مدرسه‌ی اسلامی در هلند برپا کرده‌اند و باز با استناد به قانون آنها توانسته‌اند از خیرت ویلدرز به عنوان کسی که مخالف آزادی ادیان در این کشور است، شکایت کنند.

این محاکمه هم چنین به صف‌آرایی دو گروه از مردم در برابر یکدیگر منجر شده است. گروهی از آنان خواهان آزادی بی قید و شرط ابراز عقیده و فکر هستند و عده ای آزادی بیان بی‌حد و مرز را به دلیل ایجاد هرج ومرج و تنش اجتماعی مردود می‌دانند.

با لغو دادرسی فعلی و آغاز یک محکمه‌ی جدید، محاکمه‌ی خیرت ویلدرز به جرم توهین به مقدسات اسلامی ماه‌ها طول خواهد کشید. او هم‌چنان مهم‌ترین چهره‌ی خبر ساز در رسانه‌های هلند خواهد بود.

Share/Save/Bookmark

 
 

طرح این پرسش در شکلی که پاسخ آری/نه بطلبد، به دلیل نارسایی ذاتی پرسش‌های قطبی شده، نمی‌تواند در رسیدن به درک بهتری از این مقوله‌ی مهم چندان راهگشا باشد.

ملیت و ایرانیت بنا به زمینه‌ها و دلایل بسیاری، درست یا نادرست، نزد بخش وسیعی از نسل‌های متأخر ایرانیان به یکی از نظرگاههای کانونی در نحوه‌ی نگریستن به خود و جامعه بدل شده است و از قضا در برهه‌ی کنونی برای همه گیر شدن این نظرگاه، شرایط «مساعد»ی هم بر جامعه حاکم است (دستاویز قرار گرفتن «حس ملی» از سوی سیاستمداران پوپولیست هم گواه بر وجود چنین قابلیتی است)؛ از سوی دیگر برای جمعیت انبوه و رو به افزایش مهاجرین و تبعیدیان و دانشجویان ایرانی، زیستن در «غربت» به اجبار واقعیتی را به آنها تحمیل می‌کند که در تمامیت «غیر ایرانی» بودنش، باز نگری و تامل در مورد ایران و هویت ایرانی را اجتناب ناپذیر می‌سازد. (حتی اگر تصمیم به گسست و روگردانی از این هویت چند پاره و مغشوش، نتیجه‌ی نهایی آن تامل باشد و گیریم که این اجبار به باز نگری ، در پیوند با نگاه نوستالژیک به یاد-مکان‌های دور از دست، با ابعاد احساسی ویژه ای عجین باشد).

همه‌ی اینها به همراه آنچه ناگفته مانده، نشان از آن دارد که باید با حساسیت انتقادی ویژه‌ای این مقوله را مورد بررسی و کند و کاو قرار داد. از این منظر برای بازنگری در پرسش آغازین بحث، فرض را بر این بگیریم که به دنبال آنیم که از میان نشان‌های تاریخی، هنجارهای جمعی و خصلت‌های عامی که مردمان مستقر در (برآمده از) جغرافیای فرهنگی موسوم به ایران را متاثر می‌کنند، عناصری را بر شماریم که با نیازهای زمانه ما سازگارند و به لحاظ مفهومی، هنجاری یا سمبولیک واجد پتانسیل‌هایی هستند که فراگیر شدن آنها می‌تواند برای تغییر وضع موجود در جهت وضعیت انسانی تر موثر باشد.

۱- دشواری‌های تعریف ایرانیت

واضح است که برای کاستن از ابهام این متن باید مفهوم ایرانیت حتی الامکان در دایره اعتبار این متن تعریف شود. نخست با یادآوری این امر بدیهی که ایرانیت یا هر آنچه هویت فردی/جمعی ایرانی را به ذهن ما متبادر می‌کند نمی‌تواند مقوله ای ذاتی و غیر تاریخی (برکنار از تاثرات تاریخی و تحولات اجتماعی) شمرده شود؛ به همان سان که مقوله ای نژادی هم نمی‌تواند باشد.

در واقع در یک سطح کلان می‌توان ایرانیت را مقوله ای فرهنگی-تاریخی دانست که مبتنی بر باورها و هنجارهای عمومیت یافته و سیر تاریخی آنها است. از آنجا که فرهنگ در تعامل دایمی و دیالکتیکی با جامعه روند تاریخی خود را می‌پوید، شرایط و محدودیت‌هایی که به حوزه‌ی تجربیات جمعی و تاریخ تحولات یک جامعه مختصات و تعینات ویژه ای می‌بخشند، نشان‌های ویژه‌ی خود را بر محتوای فرهنگ و سیر فرهنگی آن جامعه نیز حک می‌کنند. بر این اساس و به واسطه این نشان‌های ویژه، ایرانیت که بخشی از اِلِمان‌های فرهنگی ما را حمل می‌کند، تا حدی می‌تواند ما را از ملل/مردمان حوزه‌های دیگر فرهنگی متمایز کند؛ هر چند این گونه تمایزها نمی‌تواند ملاک مرجح بودن هیچ ملتی بر ملت دیگر باشد.

اما از این نکات سلبی به خودی خود نمی‌توان به درک و تعریفی برای ایرانیت رسید. وانگهی اگر صرفا هنجارهای فرهنگی عمومیت یافته را ملاک تعریف قرار دهیم، از یک سو این هنجارها تاریخمند و تابع شرایط زمانی اند و بنابراین متغیرند و نمی‌توان بر مبنای آنها تعریف استواری بنا کرد. و از سوی دیگر بخشی از این هنجارها از خاستگاهی دینی برخورداند و از آنجا که با متون و سنت‌های اسلامی در پیوندند، بخشی از مردم ایران مایلند ایرانیت خود را مستقل از آنها (یا در تقابل با آنها) ببینند و یا برای ایرانیت ریشه‌های تاریخی دورتری جستجو کنند.

به عبارتی دیگر، یافتن پاسخی عام به این پرسش که «اساسا ایرانیت از برهمسازی چه مولفه‌هایی شکل می‌گیرد؟» به هیچ رو کار ساده ای نیست. ضمن اینکه این پاسخ خواه ناخواه ماهیتی فردی (متاثر از منظر شخصی) خواهد داشت.

با این حال به طور تناقض نمایی، همه‌ی ما خود را ایرانی می‌دانیم/می‌نامیم! پس آیا می‌توان گفت ایرانیت از یک قرارداد جا افتاده‌ی سیاسی-تاریخی در روابط بین الملل بر می‌خیزد؟ در این صورت قاعدتا پیشینه‌ی درک درونی از هویت ایرانی بایستی به تاریخچه شکل گیری دولت-ملت‌های مدرن باز گردد. اگر این گونه باشد باید انتظار داشت پیش از آن مردم هویت جمعی خود را صرفا در تعلقات قومی/محلی و مذهبی می‌جسته‌اند.

اما شواهد این گونه نیست؛ خواه در حوزه ادبیات و خواه در حوزه‌ی وقایع تاریخی، جایی که برای مثال جنگ‌های بسیاری با انگیزه‌های سرزمینی (تلویحا انگاره‌های میهن دوستی) رخ داده است. مثلا سلسله جنگ‌هایی که علیه اشغالگری دستگاه خلافت اسلامی درگرفت یا قرن‌ها پیش از آن علیه سلوکیان، که به برآمدن سلسله اشکانیان منجر شد. قطعا در این گونه ستیزها انگیزه‌های مذهبی یا قدرت جویی متقابل هم در میان بوده، اما چه عاملی می‌توانست به بسیج و حمایت مردمی بیانجامد؟

از سوی دیگر، آیا بر این اساس که در تعریف ملیت، زبانِ مشترک، شاخص مهمی در نظر گرفته می‌شود، آیا می‌توان گفت ایرانیت بر زبان فارسی استوار است؟ به دلایلی نه! از جمله اینکه تاریخچه فراگیر شدن زبان فارسی چندان طولانی نیست و این فراگیری هم هیچگاه به گونه ای نبوده که زبان‌های دیگر را در حوزه فرهنگی-جغرافیایی ایران تحت الشعاع قرار دهد. وانگهی هم اینک هم بسیاری از کسانی که در این محدوده به سر می‌برند، بی آنکه زبان فارسی، زبان اول (مادری) آنها باشد خود را ایرانی می‌دانند.

برای پرهیز از این نقایص یا تناقضات، به نظر می‌رسد باید مؤلفه‌های ایرانیت را در آن دسته از آیین‌ها و سنت‌های فرهنگی و هنجارهای کمابیش فراگیری جستجو کرد که به رغم پویایی و سیالیت تاریخی حاکم بر فرهنگ‌ها، به طور نسبی ماندگاری و پایداری نشان داده‌اند؛ با اینکه ظهور تاریخی آنها خواه ناخواه در قالب‌های نوشونده ای اتفاق می‌افتد.

اما با اتخاذ این رویکرد، به دلیل وفور چنین المان‌هایی، بحث اولویت‌ها و گزینش‌ها به میان می‌آید. برای مثال مراسم نوروز و مراسم عزاداری عاشورا هر دو در طی قرون ماندگاری نشان داده‌اند، گیریم اولی قدیمی‌تر و فراگیرتر. (دومی از حدود قرن دوم شمسی به تدریج و در پهنه‌هایی متداول شد و تنها ایرانیان شیعی تبار را در بر می‌گیرد). آیا می‌توان یکی را نشان ایرانیت دانست و دیگری را نه؟ قدر مسلم نه. چون عده‌ی بسیاری دومی را هم مولفه‌ی فرهنگی جاافتاده ای ارزیابی می‌کنند که بخشی از ایرانیت آنها را نمایندگی می‌کند و حتی برای مجادله تاریخی می‌توانند نسب باستانی آن را به «سوگ سیاوشان» برسانند.

پس گویا ناچاریم بپذیریم که ایرانیت ملغمه ای از همه‌ی مؤلفه‌های فرهنگی متعدد و ماندگاری است که بسیاری از آنها نامتجانس و حتی متعارضند و به همین خاطر افراد بنا بر جایگاه فکری و اجتماعی خود دست به گزینش می‌زنند که هویت ایرانی خود را با چه ترکیبی از این مؤلفه‌ها برسازند.

۲- هویت ملی: مرزگذاری یا مرز زدایی

اما پرسش از هویت ملی یا محتوای ایرانیت ما و نحوه‌ی تعریف آن همچنان به قوت خود باقی است. آنچه گفته شد تأکید بر دشواری‌های رسیدن به تعریفی جامع و سازگار (فاقد تناقض درونی‌) از چنین مقوله ای بود.

اما ورای اینها دلایلی طرح می‌شوند که تلاش برای یافتن چنین تعریفی و یا حتی به کارگیری مفهوم «هویت ملی» را از بنیاد به چالش می‌کشند. برای مثال از این زاویه که مفهوم هویت ملی در سرشت خود بر یکسان سازی و نادیده انگاشتن تفاوت‌ها استوار است یا بدان منتهی می‌شود: خواه پوشاندن تفاوت‌ها در منافع اقتصادی بخش‌های مختلف جامعه (به طور مشخص اختلافات طبقاتی) و خواه نادیده گرفتن تفاوت‌ها میان اقوام مختلفی که در یک محدوده‌ی جغرافیای سیاسی همزیستی می‌کنند و حل صوری تفاوت‌ها به نفع یک بخش معین.

از این رو تأکید بر هویت ملی‌ بدون پرورش اجتماعی مفهوم دقیقی‌ از آن، به دلیل وجود سویه‌های یکسان‌سازی کاذب در آن، می‌تواند کارکرد‌های ارتجاعی بیابد و از قضا این همان وجهی از مقوله هویت ملی‌ است که قدرتمدارن به سان ابزاری موثر برای پیشبرد سیاست‌های پوپولیستی به آن علاقه‌مندند و به راحتی‌ قادرند آن را در جهت مقاصد خود (که مقاصد میهن و مردم قلمداد می‌شوند) به خدمت گیرند. گو اینکه هویت ملی‌ در این سطح (با غلبه وجه یکسان ساز آن) می‌تواند از سوی مردم هم کارکردهایی در جهت تبعیض اجتماعی و اعمال سلطه بر بخش‌هایی‌ از جامعه بیابد. علاوه بر این به گواهی انبوه تجربه‌های تلخ تاریخی، بزرگنمایی هویت ملی‌در قامت‌های ایدئولوژیک می‌تواند جوامع و ملل را از هم دور کند یا در تقابل قرار دهد.

پس چنان‌که دیدیم، در پرداختن تعریفی‌ از هویت ملی‌ (و به طور خاص ایرانیت) با دشواری‌های مضاعفی روبرو هستیم. بر این اساس اگر نخواهیم صورت مسئله را پاک کنیم (و به پیروی از برخی دیدگاه‌های سیاسی هر گونه بحث از هویت ملی‌ را همسو با ارتجاع ناسیونالیستی‌ تلقی‌ نکنیم) باید به دنبال درکی از هویت ملی‌ باشیم که از این دشواریها و تناقضات بر کنار باشد.

البته کاملا محتمل است که چنین درکی را در پیشینه و نمود‌های تاریخی مفهوم سازی از این مقوله نیابیم! اما چه باک، در صورت لزوم بایستی آن را ابداع / خلق کنیم. در این صورت با این پرسش مواجه می‌‌شویم که اساسا چه نیازی است به این تلاش؟

یک پاسخ ممکن آن است که مردم/ آدم‌ها به هویت جمعی‌ نیاز دارند؛ نادیده گرفتن این نیاز و گذشتن از کنار آن، میدان دادن به کهنه ترین روش‌ها برای پاسخ گویی‌ به آن است. وانگهی هر نیاز عامی‌ عرصه‌ای فراهم می‌کند برای پرسش گری و نقد و گفتگوی جمعی که مشارکت خلاق و دامن زدن به آن در فضای عمومی‌می‌تواند به ارتقای سطح گفتمان‌های رایج اجتماعی و نهایتا بهبود کیفیت همزیستی‌ اجتماعی یاری رساند.

در این راستا تعریف ممکنی که از هویت ملی‌ می‌توان ارائه داد مبتنی است بر داشتن پیشینه‌ی فرهنگی‌-تاریخی مشترک و نیز سرنوشت جمعی‌ مشترک (از جمله به واسطه وجود امکانات بی‌ واسطه برای ارتباطات و همسازی‌ها و کنش‌های متقابل در یک محدوده جغرافیایی معین). پیشینه مشترک از یک سو شامل دستاوردها و میراث فرهنگی‌ مشترک می‌شود و از سوی دیگر روندهایی را در بر می‌گیرد که حیات جمعی‌ ما را به وضعیت کنونی‌ (در تمامیت آن) سوق داده‌اند. سرنوشت جمعی‌ مشترک اما ناظر به آینده است و تاثیراتی‌ که به طور مشترک از این آینده بر می‌گیریم و نیز هر آنچه که کوشش جمعی‌ و همیاری ما برای ساختن این آینده را ضروری و اجتناب ناپذیر می‌سازد.

بر مبنای چنین دیدگاهی‌ درک از هویت ملی‌ نه تنها در تقابل با هویت ملل دیگر قرار نمی‌گیرد، بلکه از آنجا که میراث فرهنگی‌، میراث مشترک بشری است و از آنجا که مشارکت در فرایند تعیین سرنوشت جمعی‌، ما را در مقابل موانعی قرار می‌دهد که به طور عام جوامع بشری را از ساختن آینده انسانی‌ دلخواه خود باز می‌دارند، یک ملت در چنین مسیری می‌تواند خود را با مردمان سایر ملل همسو و هم سرنوشت بیابد.

به عبارتی از این منظر تنافری میان میهن دوستی‌ و انترناسیونالیسم ظاهر نمی‌شود1 و این مغایر با وضعیتی‌ است که پایبندی به اصول دموکراتیک و حقوق جهانشمول انسانی‌ در روابط بین الملل را مشروط و محدود به منافع ملی‌ می‌کند (نظیر دکترین آمریکایی جنگ‌های بازدارنده که آشکارا با تحریک «حس ملی‌» توجیه می‌شود و یا تقدم منافع اقتصادی دول اروپایی‌ بر معیارهای انسانی در تنظیم مناسبات سیاسی شان با نظام‌های سرکوبگر که حداقل در حیطه استدلال، مبتنی‌ بر اولویت دادن به مقوله «رفاه ملی‌» است).

از این زاویه حتا می‌توان گفت حس ملی‌ هر آن چیزی است که ما را به طور درونی‌ (گیریم در زوایای پنهان احساسی‌) با سرزمین مادری پیوند می‌دهد، بی‌ آنکه نیازی باشد مصداق‌های آن را از مرجعی بیرونی اقتباس کنیم و یا از یاد-نمادهای متداول تابو بسازیم. تجلی‌ بیرونی‌ این پیوند درونی‌ اما بیش از هر چیز می‌تواند حس مسئولیت برای کمک به بازسازی سرنوشت جمعی‌ (میهن) در مسیر انسانی‌ باشد. اگر این حس مسئولیت با خرد انتقادی و با محور قرار دادن «آدمی‌» و حق جهانشمول او برای زیست انسانی‌ همراه باشد، میهن دوستی‌ چیزی نخواهد بود جز دخالت گری بشر دوستانه در روند تعیین سرنوشت جمعی‌، که از پهنه‌های بی‌ واسطه‌ی پیش روی خود می‌‌آغازد (جهانی‌ فکر کنیم، محلی آغاز کنیم!) و این یعنی‌ آغاز سیاست مردم.

۳- گزینش‌های رقابتی

باید اذعان کرد درجات متاثر شدن از حس ملی‌ نیز همانند مصداق‌های آن بسیار متفاوت و تابع منظر فردی و سیالیت تاریخی هستند. جهان کنونی‌ به همان سان که به دلیل حمل تناقضات ساختاری، تقابل میان ملل را در قالب تضاد «منافع ملی‌» کشور‌ها دامن میزند (نمود مشخص آن وقوع جنگ‌های بی‌ پایان و یا رقابت‌های اقتصادی عریانی که کشور‌های پیرامونی بازندگان نهایی‌ آن هستند) و از این راه بر پرورش حس ملی‌ تکیه می‌کند، به همان سان هم به دلیل گشودگی افق‌های ارتباطی‌، به آدم‌ها شانس بیشتری می‌دهد تا حس ملی‌ خود را در اشکال متفاوت و در افق‌های معنایی وسیع تری تعریف کنند.

پیش از این گفتیم که افراد بنا بر جایگاه اجتماعی خود دست به گزینش می‌زنند که هویت ملی‌ / ایرانی خود را با چه ترکیبی از مجموعه مولفه‌های فرهنگی‌ - تاریخی موجود برسازند. حال پرسش این است که به رغم وجود این درجات آزادی در برداشت فردی از هویت ایرانی، آیا جستجو در پی مولفه‌هایی که برای گذار به زیست جمعی انسانی تر، قابلیت‌های درونی بیشتری داشته باشند (یعنی گزینش مطلوب از میان انبوه مولفه‌های هویتی موجود) خردمندانه و امکان پذیر است!؟

به گمان من این جستجو و گزینش روندی است که جوامع انسانی برای تضمین رشد و پویایی درونی خود (در جهت انطباق با نیازهای زمانه) خواه ناخواه در سطوحی متفاوت و اغلب پراکنده و ناهشیار انجام می‌دهند؛ هر چند به دلیل برآوردها و قضاوت‌ها و گزینش‌های نادرست و یا انحصاری شدن این فرآیند از سوی نهادهای قدرت، کاملا محتمل است که نتیجه این انتخاب، همسو با نیازها و ضرورت‌های زمانی جامعه نباشد و حتی در تقابل با آنها باشد.

در واقع بسته به میزان گستردگی و بلوغ نهادهای مدنی، این فرآیند گزینش با درجات متفاوتی از هشیاری و پراکندگی رخ می‌دهد. در حالیکه حاملین قدرت (به طور مشخص دولت‌ها و حاکمان)، این گزینش و رسمیت بخشیدن به نتایج آن را به طور متمرکز و هدفدار (هشیارانه‌تر) در جهت حفظ و بسط قدرت خود دنبال می‌کنند، تا با برجسته سازی المان‌های ویژه ای از هویت ملی، آنها را در برساخته‌های ایدئولوژیک خود هضم کرده و به خدمت گیرند.

در کنار آن «ابر گفتمان» سازی از هویت ملی‌ در قامت ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی، خطری است که از جانب نیروهای دور از قدرت (ولی‌ جویای قدرت) هم جامعه را تهدید می‌کند. به ویژه آنکه که جو نارضایتی‌ و ناامیدی عمومی و سرخوردگی وسیع از دین حکومتی با همه کارکردهای تحقیر آمیزی که بقای حاکمیت اسلامی وابسته به آنهاست، بستر اجتماعی مناسبی برای روی آوردن به دستگاه‌های فکری جایگزین فراهم آورده است.

بی‌ تردید چنین گرایش‌هایی‌ نیز به طور سازمان یافته در کار گزینش و عرضه‌ی مولفه‌های «مورد نظر» از هویت ملی‌ هستند. در هر حال فرآیند گزینش و انتخاب «مطلوب» از میان مؤلفه‌های هویت ملی/جمعی، مستقل از اراده ما همواره جریان دارد، پس چه بهتر که این فرآیند انتخاب به سطح خودآگاه جامعه منتقل شود تا در بستر گفتگوی نقادانه و خرد جمعی، مولفه‌های مترقی شانس بیشتری برای فراگیر شدن بیابند.

به بیان دیگر ما ناچاریم میراث مشترکی را که برایمان به جا مانده، با تمام رگه‌های شوم و مسمومش، به طور پیوسته بازخوانی و پالایش و غربال کنیم. (به ویژه آنکه در این فرآیند غربال کردن و گزینش مولفه‌های ملی‌/ ایرانی‌، جامعه مدنی دانسته یا ندانسته در رقابتی جدی با نهاد‌های قدرت قرار دارد). بدین سان علاوه بر راهجویی برای پاسخگویی به نیاز‌ها و ضرورت‌های امروزی خود، میراث خاص خود را برای نسل‌های بعدی تدوین می‌کنیم.

به این معنا باید در تدارک همگانی کردنِ گونه‌ای از باز خوانی تاریخی باشیم که در ادبیات، آیین‌ها و انبوه سنت‌های به جا مانده از دوران‌های دور و نزدیک، به جستجوی رگه‌های خرد ورزی، انسان دوستی‌، مدارا و صلح جویی‌، دادخواهی و حق طلبی، برابری خواهی، طبیعت دوستی‌ و ... بر می‌آید، بی‌ آنکه بر سیاهی‌های تاریخی و زمینه‌های وقوع و مکرر شدن آنها چشم ببندد2.

در واقع چنین جستجویی به ناچار از مسیر بازخوانی انتقادی تاریخ و همه اجزای سازنده میراث مشترکمان می‌‌گذرد. این باز خوانی انتقادی هم ما را به دانش نقد اجتماعی و افق‌های امروزی زیست جمعی‌ پیوند می‌دهد و هم در بستر یک دیالوگ عمومی ما را برای بهسازی سرنوشت جمعی‌ مان به هم نزدیک می‌کند.

ارنست بلوخ (فیلسوف مارکسیست معاصر) بر آن بود که پهنه فرهنگ، حتا در منحط‌ترین اشکال و صور تاریخی آن، واجد المان‌هایی‌ است که حامل امید به رهایی بشر و بشارت دهنده آن هستند؛ یعنی‌ المان‌هایی‌ حاوی اوتوپیا. شاید بخشی از کار ما جستن این المان‌ها و باز نشر آنها در فضای عمومی باشد.

پانویس‌ها

(۱) ژان ژورس (پایه گذار حزب سوسیالیست فرانسه) جمله‌ی مشهوری دارد با این مضمون: «برای انترناسیونالیست بودن، باید اندکی ناسیونالیست بود و برای ناسیونالیست بودن، اندکی انترناسیونالیست». متأثر از این ادبیات، شاید بتوان گفت برای آنکه بتوان میهن دوست بود و همزمان به دام مرز کشی‌‌های ارتجاعی نغلتید، باید به درجات بالایی‌ انترناسیونالیست و بشر دوست بود و برای آنکه باور به انترناسیونالیسم از مرحله شعار‌ها و لفاظی‌ها به پهنه عمل در آید، باید میهن دوست بود.

(۲) برای نمونه در پهنه ادبیات تاکید بر نوع دوستی‌ در شعرهایی نظیر قطعه‌‌ مشهور «بنی‌ آدم اعضای یک پیکرند» از سعدی مشهود است، یا تأکید بر خرد ورزی در اشعار فردوسی و ناصر خسرو.
از سوی دیگر احترام به طبیعت در بسیاری از اشعار و آیین‌های قدیمی‌ ما حضور دارد، چیزی که در تقابل با نگاه سود محور و روند مخربی است که در دهه‌های اخیر کمر به نابودی پهنه‌های طبیعی ایران بسته است. در حوزه مدارا و همزیستی‌ اجتماعی، بخش بزرگی‌ از تاریخ سرزمین ما گواه همزیستی‌ مسالمت آمیز اقوام و نژاد‌ها و ادیانیست که قرن‌ها در کنار هم زیسته‌اند و از هم تاثیر گرفته‌اند.

Share/Save/Bookmark

مطالب مرتبط
پویا حق‌شناس: در باب جمهوری اسلامی ناسیونالیستی
محمدرضا نیکفر: ارزش انتقادی «ایران» و «ایرانیت»

 
 

زهرا رهنورد از مخالفان دولت ایران، بخشی از حاکمیت فعلی ایران را که «اسلحه، رانت نفتی و رسانه‌های تبلیغاتی» در اختیار دارد، «برانداز جمهوری اسلامی» توصیف کرد.

رهنورد در گفت‌وگو با تارنمای کلمه گفت: «پس از انقلاب اسلامی، جریان‌های تندرو و سرکوب‌گر که هنوز به قدرت نرسیده بودند با انتخابات نهم به قدرت رسیدند و اکنون به هر قیمتی حتی کودتا نمی‌خواهد قدرت را از کف بدهد.»


رهنورد: من و موسوی با هم مبارزات را شروع کرده‌ایم و با هم پیش می‌رویم

به گفته این مخالف دولت، «کام تلخ» این جریان، تنها با «دیکتاتوری و قدرت» شیرین می‌شود.

رهنورد، «سرکوب مخالفان دولت» را نتیجه «شکاف عظیم» بین حکومت فعلی ایران و مردم دانسته است.

رهنورد، «سرکوب مخالفان دولت» را نتیجه «شکاف عظیم» بین حکومت فعلی ایران و مردم دانسته است

به گفته وی، اعمال خشونت، جنبش سبز (جنبش مخالفان دولت ایران) را «مقاوم‌تر» می کند و به «فراگیرتر» شدن آن می‌انجامد.


رهنورد همچنین گفت که تا «پای جان بر سر آرمان‌های آزادی، دموکراسی و قانون‌گرایی» ایستاده و خود را برای «چوبه دار» آماده کرده است.

این استاد دانشگاه تهران، خود را «معترض‌ترین» فرد در عمر ٣٠ ساله جمهوری اسلامی ایران خواند و افزود: «من همیشه با رفتارهای ضد آزادی‌خواهانه مخالف بوده و هستم و همیشه نیز در خصوص "رفتارهای سرکوب‌گرایانه با حقوق و پوشش زنان" در قالب نوشته و سخنرانی مخالفت کرده‌ام.»

وی حضور خود را همراه با میرحسین موسوی در جریان رقابت‌های تبلیغاتی انتخابات ریاست‌جمهوری سال گذشته ایران را «سنت‌شکنی» نامید و افزود: «چون زنان اجازه ندارند در انتخابات ریاست‌جمهوری کاندیدا شوند، به‌عنوان همسر یک کاندیدا برای نخستین بار وارد فعالیت‌های انتخاباتی شدم.»

رهنورد همچنین گفت: «ما (میرحسین موسوی و زهرا رهنورد) روی آرمان‌های ملت مصر هستیم و این خواسته‌ها و آرمان‌ها را تازه به دست نیاورده‌ایم. من و موسوی با هم مبارزات را شروع کرده‌ایم و با هم نیز پیش می‌رویم.»

این مخالف دولت، دلیل «رادیکال‌شدن» شعارهای جنبش سبز را «خشونت و سرکوب» توسط حکومت اعلام کرد و افزود: «گره ای که با دست می‌توانستند باز کنند را با دندان‌های کندشان نمی‌توانند باز کنند و این دندان‌های خشونت که حاکمیت به کار برده، نمی‌تواند این گره را باز کند.»


وی همچنین گفت: «جنبش سبز تکثرگرا است اما برانداز و تجزیه‌طلب نیست.»

زهرا رهنورد که دکترای علوم سیاسی دارد، پیش‌تر رئیس دانشگاه دولتی الزهرا که دانشگاهی ویژه دختران است، بود.

مجله آمریکایی Foreign Policy، زهرا رهنورد را به عنوان نفر سوم در فهرست ١٠٠ متفکر برتر جهان در سال ۲۰۰۹ انتخاب کرد.

این مجله، رهنورد را «مغز متفکر انقلاب سبز ایران و تبلیغات انتخاباتی همسرش میرحسین موسوی» معرفی کرد.

Share/Save/Bookmark

 
 

رضا تیموریان قهرمان پرورش اندام که در مسابقات اوپن بدن‌سازی و فیتنس جهانی در کشور نروژ در اسلو مقام چهارم را کسب کرده و روز ۲۶ سپتامبر در سالن با بازوبند سبز به میدان رفته، حالا در شهر برلین است. رضا تیموریان که در سال ۱۳۷۷ دانشجوی رشته‌ی کامپیوتر دانشگاه تهران بوده، همزمان با جنبش دانشجویی در ۱۸ تیرماه از دانشگاه اخراج شده و قهرمان مسابقات پرورش اندام تهران و ایران بوده و عضو تیم ملی هم هست.

Download it Here!

علاوه براین رضا تیموریان مربی تیم پاس تهران یعنی باشگاه نیروی انتظامی تهران بوده که حالا در آلمان پناهنده شده است. به مناسبت حضورش در شهر برلین فرصتی پیش آمد که با او مصاحبه کنم و بپرسم:

آقای تیموریان انگیزه‌ی شما برای پیوستن به مردم ایران و جنبش سبز و استفاده‌تان از بازوبند سبز در مسابقات جهانی چه بود؟

به نام خدا. جوانان که سردمدار جنبش سبز و آزادی‌خواهی ایران هستند و در واقع پرچم به دست آن‌هاست، بیش‌ترین خسارت‌ها را از این ظلمی که به آزادی و به آزادی فکر وارد شده تحمل کرده‌اند. شکنجه‌ها، دوری از خانواده و آزارهایی که دید‌ه‌اند، آزارهای جسمی، روحی و تهدیدها، محدودیت‌هایی که در زندگی‌شان دارند به عنوان یک جوان، نوک شمشیر به سمت جوان‌ها است.


رضا تیموریان

سن‌های دیگر هم تحت تأثیر این قرار می‌گیرند، اما جوان به واسطه‌ی آن غرور و ذهنی که دارد که زیر بار زور تحت هیچ شرایطی نمی‌رود، با تمام توانش سعی می‌کند که ثابت کند حقیقت چیزی نیست که بشود با دیکتاتوری و ظلم آن را پوشاند و یا حقیقت‌ها را عوض کرد. او هیچ وقت قبول نمی‌کند که به خودش اجازه دهد که ظلم بیاید و او ساکت بنشیند. حالا بعضی‌ها سلاح دارند، سلاح یکنفر قلمش است، سلاح یکنفر هم شجاعتش است. اما چون اعتقاد ما آزادی بیان و آزادی فکر است و همین خواسته‌ی ماست و نه چیز دیگری، به‌خاطر همین سلاح ما سلاح فکر است. سلاح ما سلاح عقیده و بیان است.

شما یک نکته‌ خیلی ویژه‌ای در پرونده‌ی‌تان هست و آن این که مربی تیم پاس بودید در نیروهای انتظامی و در واقع در رشته‌ی بدن‌سازی جوان‌ها را تربیت می‌کردید. ممکن است شما آنجا چیزهایی دیده باشید. چه چیزهایی در این جنبش سبز برای شما قابل توجه بود که شما را رنجاند، تصمیم گرفتید که وطن را ترک کنید و در کشوری غریب پناهنده شوید؟

چیزی که واقعاً انسان را آزار می‌دهد این است که همنوع و هموطن در تقابل با همنوع و هموطن باشد. یعنی وقتی شما می‌بینید که هردو متعلق به یک وطن هستید، متعلق به یک خاک و مرز و خواسته‌ی آزادی خواسته‌ی زیادی نیست که ما داریم، اما می‌بینیم که نیروی انتظامی در صف مقدم مبارزه با مردم نبود، چون آن هدفش چیز دیگر است، اما بالاجبار نیروی انتظامی مجبور می‌شد که مردم را سرکوب کند.

یعنی بارها بعضی از مقامات نیروی انتظامی عنوان کردند که ما نمی‌خواهیم مردم را بزنیم و بکشیم. اما خب بعد از مدتی آن‌ها عوض شدند و کسانی آمدند سر کار که بتوانند همنوع را بزنند. ما شاهد بودیم در آن محدوده‌ای که کار می‌کردیم، به خاطر این که من به‌هرحال عضو آن مجموعه بودم و اجازه‌ی حرکت و ورود به آن مجموعه را داشتم، حتی برای یک مسابقه معمولی فوتبال که شاید تیم‌های درجه دو باهم بازی می‌کردند، آنجا مملو از نیروهایی می‌شد که آماده‌ی سرکوب مردم بودند. من نمی‌توانستم با آن‌ها ارتباط کلام برقرار کنم. یعنی به نظر من به طوری که مشخص بود این‌ها ایرانی نبودند و در قالب نیروی انتظامی و گارد مخصوص بودند...

کجایی بودند؟ شما آن‌ها را دیدید؟

ببینید ما به خاطر این که ورزش‌مان این است، در واقع از تیپ و مدل انسان‌ها می‌توانیم متوجه شویم. من احساس می‌کنم که عرب بودند. مال کشورهای اردن، لبنان، فلسطین... بیش‌تر به این‌ها شبیه بودند.

شما خودتان دیده‌اید چنین موجوداتی را؟

بله، من دیده‌ام. قدهای بلندی داشتند و با لباس‌هایی که می‌پوشیدند، قدها به نظر بلند‌تر و مهیب‌تر و ترسناک‌تر می‌آمد. به واسطه‌ی آن لباس‌ها و آن زره‌هایی که می‌پوشیدند و صحبت کردن بلد نبودند. البته نه به طور کامل. صحبت می‌کردند، اما مشخص بود که این‌ها در جایی تعلیم می‌بینند، چندین سال است. چهار پنج سال در جایی دارند تعلیم می‌بینند، ورزش می‌کنند...

یک سابقه‌ای در آلمان وجود دارد که از هیتلر تا سرباز صفر همه آرمان‌خواه‌، همه یکدست، همه فاشیست بودند. آیا در نیروی انتظامی هم که شما به‌هرحال در آن خدمت می‌کردید و ورزش می‌کردید، یک چنین فضایی می‌دیدید؟ همه یکدست، همه‌ی نیروی انتظامی، علیه مردمند؟

به نظر من وجود نیروهای موازی در ایران علت و ریشه‌ی اصلی‌اش این است که خلاف صحبت شماست. یعنی به نظر من در نیروی انتظامی هم وجود دارند انسان‌هایی که به‌واسطه‌ی شرایط مجبور شده‌اند همرنگ بقیه شوند. آن‌ها از جنس مردمند، اما نمی‌توانند و جرأت این را ندارند که بیایند با مردم. وگرنه نیروی انتظامی هم به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شود، اما باید توی راه باشند. وگرنه هستند کسانی که نمی‌خواهند به مردم ظلم کنند، اما مجبورند. به واسطه‌ی آن کاری که بهشان داده شده است.

نیروهای موازی اینجا می‌آیند که اگر این‌ها نخواستند این کار را انجام دهند، نیرویی به موازات آن می‌آید و انجام می‌دهد. مثلاً هستند کسانی، دسته‌های اراذل و اوباش سابق، که این‌ها آمد‌ه‌اند در یک پوشش دیگر به‌عنوان نیروهای بسیجی مثلاً با مردم وارد نزاع‌های خیابانی می‌شوند که نه جزو نیروی انتظامی‌اند و نه جزو نیروهای کادر هستند. این‌ها در واقع انگار به صورت اختیاری آمده‌اند با شورش‌ها مقابله کنند. اما از لحاظ ظاهر و مشخصاً این‌ها سابقه‌هایی دارند که آمده‌اند تحت حمایت دولت به خود مردم تجاوز می‌کنند و از طرف دولت هم پشتیبانی می‌شوند. به واسطه‌ی سلاح‌هایی که دارند. چون این سلاح‌ها را امثال من و شما نمی‌توانیم در ایران داشته باشیم و تهیه کنیم.

اسنادی وجود دارد که این‌ها روزانه چهارصدهزارتومان حقوق می‌گرفتند، درست است؟

چیزی که ما می‌دیدیم، این است که... بله، این‌ها تحت پوشش هستند و از لحاظ مادی حمایت می‌شوند. چون در بقیه طول سال این‌ها چه کار می‌کنند؟ این‌ها نیروهای آماده‌باش هستند. مثلاً هفته‌ای یکبار قرار می‌گذارند و در مکانی یا در مسجدی جمع می‌شوند. اما...


شما دو سال مربی باشگاه پاس تهران، یعنی باشگاه نیروی انتظامی بودید. قبل از این جنبش سبز آیا زمینه‌هایی برای حضور چنین چماقدارها و اراذل و اوباشی وجود داشت؟

در اولین جنبش دانشجویی ایران پس از انقلاب که همان ۱۸ تیرماه ۷۸ بود، عده‌ای به عنوان نیروهای خودسر وارد کوی دانشگاه تهران شدند و در واقع جنایت از آنجا رخ داد که این‌ها با الفاظ مثلاً الله اکبر دست به جنایت می‌زدند و جوان‌ها را از طبقه‌ی دوم پرت می‌کردند پایین. اولین کشتار و کشتن‌ها از اینجا شروع شد که به خودشان این اجازه را دادند که قانون را اجرا کنند. بروند کوی دانشگاه، بروند داخل خوابگاه، بروند توی آن حریم و از آنجا شروع شد. بله، این نیروها بودند و بعد ادامه پیدا کردند و مسلح شدند. نمی‌دانم توسط چه ارگانی، اما مسلح شدند و وقتی که مردم تجمع می‌کردند در مقابل دانشگاه تهران یا در خیابان شانزده آذر و یا در اطراف دانشگاه، این‌ها می‌آمدند به‌عنوان نه نیروی انتظامی، نیروی انتظامی عقب‌تر می‌ایستاد. این‌ها می‌آمدند وارد جمعیت می‌شدند و آن اعتراض را که به صورت شعار بود، به تشنج و درگیری فیزیکی منجر می‌کردند.

فکر می‌کنید الان هم کسانی هستند که به مردم بپیوندند؟

در ایران مردم بالقوه در خطر هستند. یعنی به‌واسطه‌ی این که جرم سیاسی تعبیر و تعریف نشده است در مجلس، سالیان سال است که مدام نمایندگان درخواست می‌کنند که جرم سیاسی تعیین شود، اما جرم سیاسی تعریف نشده. معنای ساده‌ی آن این می‌شود که امکان دارد شما با داشتن یک باند سبز به اعدام محکوم شوید، مفسد فی‌الارض شوید. اما امکان دارد که شما جرم خیلی بزرگتری کنید، اما این اتفاق نیفتد. یعنی در واقع چون جرم سیاسی تعریف نشده است.

شکنجه و کتک و زندانی که هست. در این که شکی نیست. اما همین باند سبز باعث شد که قهرمانان ملی ما که بارها پرچم ایران را به افتخار درآورده بودند، مثلاً ممنوع‌الخروج شوند یا خانواده‌‌‌شان تهدید شود و یا از کار بیکار شوند و نتوانند قراردادهای‌شان را امضا کنند و خیلی فشارهای دیگر. اما ما از موج سبز یک هدف دیگری داریم. ما هدف آزادی، ایران آزاد، ایرانی که بتواند سرنوشتش توسط خود مردم رقم بخورد، توسط رأی رقم بخورد. نه چیز دیگری. هدف ما فقط آزادی است، صحبت ما آزادی است.

مثلاً بگویم، کسی که بین دو نیمه‌ی فوتبال می‌آیند بازوبندش را عوض می‌کنند، کسی با بازوبند سبز می‌رود، نمونه‌اش دو هفته‌ی پیش بود، بعد بین دو نیمه می‌آیند بازوبند فوتبالش را زرد می‌کنند... امنیت هست در ایران. یکی از رئیس جمهورهای ما گفت که در ایران امنیت هست. اما برای مسئولان، نه برای مردم.

آقای رضا تیموریان شما علاوه بر قهرمانی و تخصص روی بدن‌سازی و ورزش، ۹ سال هم در مطبوعات کار کردید. خبرنگار بودید، مقاله می‌نوشتید، مصاحبه‌های زیادی با شما شد و شما با خیلی‌ها مصاحبه کردید. به‌هرحال یکجایی هم همکار ما هستید. یعنی به‌عنوان یک روزنامه‌نگار. فضای مطبوعاتی را در زمینه‌ی ورزش چگونه می‌بینید؟

قانون اساسی ما می‌گوید که مطبوعات آزادند به فعالیت، و شعار قبل از انقلاب هم این بود که مطبوعات باید آزاد باشند. من که سن‌ام کم بود، اما به روایت تاریخ می‌بینم که قلم‌ها شکسته شد و دست‌ها بریده شد. مطبوعات ما کاملاً تحت فشارند. مثلاً تیم ملی ایران از صعود به جام جهانی بازمی‌ماند، نمی‌تواند صعود کند، اما مثلاً دستور می‌آید که هیچکس حق ندارد در این مورد مقاله‌ای بنویسد که به تشویش اذهان عمومی بی‌انجامد. یعنی چی؟! بارها فدراسیون جهانی این‌ها را تهدید کرده‌اند که رؤسای فدراسیون ایران همه سیاسی‌اند و این‌ها انتخاب شده نیستند. مثلاً شما هیچ رئیس فدراسیونی را نمی‌بینید که ورزشی باشد. در مطبوعات اصطلاحاً به آن می‌گویند مدیریت مینی‌بوسی. یعنی یکنفر می‌آید با یک مینی‌بوس. هرکدام از این مسافرها صاحب عنوانی می‌شوند.

این چون پسرخاله‌ی‌ من است، می‌شود رئيس فدراسیون فوتبال. آن چون از اقوام من است، می‌شود رئیس این اداره. این جوری ورزش ما هدایت می‌شود. بنابراین ما هم به‌عنوان خبرنگار هرچه می‌نویسیم، یا از طرف هفته‌نامه یا مجله‌‌مان به ما هشدار می‌دهند که این را ننویس یا این را نگو، این را بگویی این طور می‌شود، یا خودشان سانسور می‌کنند نوشته‌ی ما را. یا به ما هشدار می‌دهند، یا اصلاً چاپ نمی‌کنند. چون سردبیر تحت فشار است، ناخودآگاه ما هم تحت فشاریم.

شما چه به‌عنوان روزنامه‌نگار، چه به‌عنوان یک شهروند عادی یا به‌هرحال علاقمند به جنبش سبز، بعد از انتخابات و بعد از سرکوب مردم، در تظاهرات خیابانی در کدام‌ها‌شان شرکت داشتی؟

من به‌واسطه‌ی این که منزلم در جایی قرار گرفته بود که در واقع در...

سلسبیل هستید شما...

بله، در نقطه‌ای اوج خیابان آزادی، در واقع در اوج آن شلوغی‌ها بود، خب ما هم ناخودآگاه وقتی می‌دیدیم، حتی ما می‌خواستیم مثلاً کناره‌گیری کنیم به‌واسطه‌ی ظاهرمان، چون سریع شناسایی می‌شدیم و مردم ما را می‌شناختند، اما نمی‌توانستیم. شما خودتان را جای من تصور کنید. مثلاً همسن و سال شما جوان‌ها دارند ضربه می‌خورند، چوب می‌خورند، چاقو می‌خورند، گلوله می‌خورند. خب شما نمی‌توانید ساکت بنشینید. اما خب شما وقتی می‌بینید خودشان پمپ‌ بنزین آتش می‌زنند، خودشان بانک را می‌شکنند و وسایلش را غارت می‌کنند و فردا اخبار می‌گوید که مثلاً تظاهرکننده‌ها این کارها را کردند.

چقدر امیدوار هستید آقای تیموریان به پیروزی مردم ایران؟

چنگیز وقتی که آمد، حتی گربه‌ها را هم گردن زد. یعنی موجودات زنده را کامل کشت. اما در نهایت این آزادی بود که آمد. من هم می‌گویم که آزادی می‌آید، اما آرزو می‌کنم خون‌های کمتری در این راه ریخته شود. این آرزویم است که خون کمتری ریخته شود در راه آزادی.

حالا در کشور آزاد اروپایی چه برنامه‌هایی در ذهن‌تان هست، چه کارهایی می‌خواهید بکنید؟

سلاح من بدن من است، سلاح من ورزش من است. من سعی می‌کنم از این سلاحم که در واقع سلاح بی‌خطری برای مردم است، برای آزادی استفاده کنم.

الان ثبت نام کرده‌ام، در مسابقاتی که در این کشور برگزار می‌شود، به‌عنوان بدن‌ساز سعی می‌کنم با سرود آزادی ایران و با پرچم جنبش سبز شرکت کنم و آن شعله‌ی امیدی که بعضی وقت‌ها خیلی کم می‌شود و بعضی‌ وقت‌ها زیاد می‌شود را زنده نگه دارم. به‌نوبه‌ی خودم فکر می‌کنم این وظیفه من و حداقل کاری است که می‌توانم برای آزادی وطنم بکنم.

Share/Save/Bookmark

 
 

حکم یک سال حبس تعزیری و ٣٠ سال محرومیت از روزنامه‌نگاری که پیش‌تر برای ژیلا بنی‌یعقوب، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان در تهران صادر شده بود، در دادگاه تجدید نظر تأیید شد.

به گزارش تارنمای «تا آزادی روزنامه‌نگاران زندانی»، خانم بنی‌یعقوب در حکم اولیه از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس تعزیری و ٣٠ سال محرومیت از روزنامه‌نگاری محکوم شده بود که این حکم توسط شعبه ٥٤ دادگاه تجدیدنظر تهران عیناً تأیید شده است.


این دومین حکم سنگینی است که برای روزنامه‌نگاران در ایران صادر شده است. پیش‌تر نیز احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار به شش سال زندان، پنج سال تبعید به گناباد و محرومیت همیشگی از هر گونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی و تحلیل حوادث، به صورت کتبی یا شفاهی محکوم شده بود.

بنی‌یعقوب در پی حوادث پس از انتخابات ایران در تاریخ ٣٠ خرداد سال گذشته به همراه همسرش، بهمن احمدی‌امویی بازداشت شده‌ بود.

وی پس از تحمل ٦٠ روز بازداشت با قرار وثیقه از زندان آزاد شد.

دادگاه ژیلا بنی یعقوب نهم خرداد ماه سال جاری در شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی برگزار شد. وی در این دادگاه خطاب به قاضی گفت: «گر چه شما مرا در جایگاه متهم می‌بینید اما من از کارشناسان وزارت اطلاعات شاکی هستم.»

بنی‌یعقوب در سال ٢٠٠٩ میلادی جایزه بین‌المللی «آزادی مطبوعات» را از انجمن روزنامه‌نگاران مدافع آزادی بیان کانادا دریافت کرده ‌است

ژیلا بنی‌یعقوب سال‌ها در روزنامه‌های همشهری، خرداد، آزاد، آفتاب امروز، وقایع اتفاقیه و سرمایه به روزنامه‌نگاری اشتغال داشته است.

وی همچنین از اعضای «کمپین یک میلیون امضا» در دفاع از برابری حقوقی زنان و مردان در ایران است و به همین دلیل جایزه «شجاعت در روزنامه‌نگاری» را از سوی بنیاد جهانی رسانه‌های زنان دریافت کرده است.

بنی‌یعقوب همچنین در سال ٢٠٠٩ میلادی جایزه بین‌المللی «آزادی مطبوعات» را از انجمن روزنامه‌نگاران مدافع آزادی بیان کانادا دریافت کرده ‌است.

بهمن احمدی امویی، همسر ژیلا بنی یعقوب نیز که در حوادث پس از انتخابات بازداشت شده بود، هم‌ اكنون در بند ٣٥٠ زندان اوین زندانی است و دوران محكومیت پنج ساله خود را می‌گذراند.

امروز همچنین اعلام شد که محمدرضا مقیسه، عضو هیأت مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران، شامگاه دیروز یکشنبه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است.

تارنمای کلمه که وی را جزو «حلقه اصلی یاران میرحسین موسوی از رهبران مخالف دولت» خوانده، خبر داده که از مکان بازداشت مقیسه اطلاعی در دست نیست.

مقیسه که عضو کمیته پیگیری امور بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات بود، مهرماه سال گذشته نیز بازداشت شده و اسفند ٨٨ با سپردن وثیقه ٥٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

سازمان گزارشگران بدون مرز که در زمینه دفاع از آزادی رسانه‌ها فعالیت می‌کند، مهرماه گذشته اعلام کرد که ایران در مرز «سقوط به جهنم رسانه‌ای» قرار گرفته است. گزارشگران بدون مرز می‌گوید که ایران بزرگ‌ترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است.

Share/Save/Bookmark

 
 

شش تارنمای خبری در ایران با صدور بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند که در نمایشگاه مطبوعات شرکت نمی‌کنند.

به گزارش خبرگزاری‌های ایران، تارنماهای «الف، تابناک، جهان‌نیوز، رجانیوز، عصر ایران و فردانیوز» دلیل شرکت نکردن در نمایشگاه مطبوعات را «رويكرد تعاملی نامطلوب محمدعلی رامین، معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با پايگاه‌های اطلاع‌رسانی و عدم رسیدگی وزیر» اعلام کرده‌اند.


پوستر هفدهمین جشنواره و نمایشگاه مطبوعات ایران

این شش تارنمای خبری در بیانیه مشترک خود از اختصاص «پرت‌ترین مکان نمایشگاه» به وب‌سایت های خبری انتقاد کرده‌ و گفته‌اند که طرح این «مشکل» با محمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رامین، معاون مطبوعاتی نتیجه‌ای نداشته است.

هفدمین جشنواره و نمایشگاه مطبوعات ایران از امروز آغاز شده و تا ١٠ آبان ادامه دارد.

معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در یک سال گذشته روزنامه‌ها و نشریات «کلمه، اعتماد، اعتماد ملی، ایراندخت، اندیشه نو، همت، موج اندیشه، حیات نو، سرمایه، یاس‌نو، آرمان» و چندین نشریه دیگر را توقیف و یا لغو امتیاز کرده است.

محمدعلی رامین در یک مصاحبه زنده با رادیو گفت‌وگوی ایران: شما غلط می‌کنید که از قول من این اراجیف را می‌گویید

در همین حال در طول این یک سال معاونت مطبوعاتی بارها به روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها «تذکر و اخطار» داده است.

محمدعلی رامین، معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد، «تلطیف فضای رسانه‌ها» را دلیل برخورد با رسانه‌ها اعلام می‌کند.

یکی از بحث‌‌ برانگیزترین موضع‌گیری‌های رامین در روزنامه فرهیختگان رخ داد. معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد ۲۳ آذر ۱۳۸۸ در دفتر روزنامه فرهیختگان، خبرنگاران این روزنامه را «یک مشت دلقک» نامید و تهدید به برخورد با آن‌ها کرد.

وی این سخنان را پس از آن گفت که یکی از خبرنگاران فرهیختگان به معاون مطبوعاتی ارشاد یادآوری کرد که «رضا نوربخش»، سردبیر فرهیختگان در زندان است.

محمدعلی رامین همچنین مهرماه گذشته در یک مصاحبه زنده با رادیو گفت‌وگوی ایران، در پاسخ به مجری که از وی درباره اظهارتش درباره روحانیت سوال کرد، گفت: «شما غلط می‌کنید که از قول من این اراجیف را می‌گویید.»

رامین این سخنان را پس از آن به زبان آورد که مجری گفته بود: «رئیس فراکسیون روحانیون مجلس با اشاره به اظهارات اخیر معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد درباره روحانیت و تأکید بر اینکه کسی به این سخنان معاون وزیر اعتنایی نمی‌کند، گفت که هدف اصلی این‌گونه افراد از بیان این‌گونه سخنان آن است که روحانیت را از صحنه و دین را از متن سیاست و خارج کند.»

خبرگزاری فارس، امروز همچنین اعلام کرد که برنامه سخنرانی محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران در مراسم گشایش نمایشگاه مطبوعات لغو شده است.

دلیل لغو سخنرانی احمدی‌نژاد اعلام نشده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

دکتر زیست‌شناس و نویسنده‌ی کتاب «چگونه انسان پیر می‌شود؟» در مقاله‌ی علمی جدیدی که برای مجله‌ی امریکایی «دانشمند» نوشته است مدعی شده است که زنان نه‌تنها بیشتر از مردان عمر می‌کنند بلکه به لحاظ فیزیکی از مردان قوی‌تر هستند. او می‌گوید مردانی که از هورمون تستسترون بیشتری برخوردار هستند طول عمر کمتری خواهند داشت و به طور ضمنی مطرح می‌کند که «اخته» کردن حدود ۱۴ سال به عمر مردان اضافه خواهد کرد.‌

آقای کرِک‌وود برای تشریح ادعاهای جنجالی‌اش، مقاله‌اش را با مقدمه‌ای طولانی شروع می‌کند. او بعد از مطرح کردن موضوع مورد بحث، نگاهی به ضرورت‌های تکاملی درباره‌ی اندازه‌ی طول عمر حیوانات و انسان دارد. بعد از آن به تفاوتی که ضرورت‌های زیستی برای زنان و مردان به شکل متفاوت ایجاد کرده است می‌پردازد و در پایان به برتری فیزیکی و قابلیت ماندگاری و ترمیم‌پذیری بدن زنان اشاره می‌کند.

او معتقد است اگر هنوز مردانی هستند که فکر می‌کنند زنان جنس ضعیف‌تری هستند باید بدانند که از قافله‌ی واقعیت‌های علمی عقب مانده‌اند. مردان شاید در مسابقات ورزشی سریع‌تر از زنان بدوند و وزنه‌ی سنگین‌تری را بردارند ولی زنان در مسابقه‌ی طول عمر، گوی سبقت را از مردان ربوده‌اند.


دکتر کرِک‌وود که مدیر انستیتوی سالخوردگی و سلامت دانشگاه نیوکاسل انگلیس نیز هست، دلایل مرسومی را که در اذعان عمومی برای طول عمر کمتر مردان وجود دارد زیر سئوال می‌برد. فشار روحی‌-روانی که مردان در زندگی تجربه می‌کنند، عدم رعایت بهداشت تغذیه و مصرفِ بیشتر نوشیدنی‌های الکلی و دخانیات، از جمله دلایلی است که برای توجیه طول عمر کمتر مردان مطرح می‌شود.

نگاهی به سایر موجودات و مقایسه‌ی طول عمر دو جنس مخالف، حکایت از آن دارد که بالا بودن طول عمر در حیوانات نیز به جنس مونث اختصاص یافته است. تشابه و عمومیت داشتن این پدیده نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که عوامل و توجیهات اجتماعی که برای طول عمر کوتاه‌تر مردان مطرح می‌شود با وجود تأثیرات کوتاه‌مدت، از پایه‌ی علمی زیست‌شناسانه برخوردار نیست.

دکتر کرک‌وود برای توضیح دلایل تکاملی پدیده‌ی فوق به بررسی‌های دانشمندان درباره‌ی پیری و سالخوردگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که نقص تدریجی در ساختمان دی. ان.ای، زوال تدریجی ملکول‌های پروتئینی و به هم خوردن سیستم فعل و انفعالات شیمیایی و هورمونی باعث می‌شود که بدن انسان به آرامی از حالت طبیعی و کامل خود خارج ‌شود.

شرط اصلی سالم و جوان ماندن و به عبارتی طول عمر بیشتر در قدرت برابری است که بدن را قادر می‌سازد با سرعت تمام به بازسازی قابلیت‌های از‌دست‌رفته بپردازد و تعادل بین رشد و رکود در بدن را حفظ کند. اما افزایش اشتباه‌ها و انباشت نقیصه‌های فیزیکی که به تدریج علائم پیری را در بدن انسان نمودار می‌سازد در ادامه با شتابی بیشتر به اختلالِ کارخانه‌ی بدن می‌انجامد. اختلالی که مهم‌ترین دستاورد ناگوار آن، از دست دادن توان بازسازی سلول‌های از‌کار‌افتاده است، فرایندی که در نهایت باعث ایست کامل رشد بدن و غلبه‌ی کامل رکود (مرگ) می‌شود.


سئوال اصلی‌ای که به ذهن می‌رسد این است که چرا بدن موجودات بویژه انسان، دقت و توجه بیشتری برای ترمیم و بازسازی ساختمان حیاتی خویش به خرج نداده است؟ دانشمندانی که در پی عملی ساختن تئوری عمر جاودانه هستند بر این باورند که در آینده‌ی نزدیک بشر قادر خواهد شد بر سرعت ترمیم و بازسازی بدن به شکل خارق‌العاده‌ای بیافزاید و تعادل بین رشد و رکود را برای همیشه حفظ کند.

به نظر دکتر کرک‌وود، در آغاز پیدایش و شکل‌گیری هر نوع موجودی ضرورت‌های تکاملی به گونه‌ای تقسیم می‌شود که ارجحیت‌های مناسب دوران فوق را مد نظر قرار می‌دهد. برای نمونه برای انسان اولیه که همیشه در خطر شکار شدن و تهدید مرگبار عوامل زیستی بوده است متابولیسم بدن و نقشه‌ی ترتیب‌داده‌شده برای حفظ حیات ناچار بوده است که توجه و انرژی اصلی را بر تکرار و انتقال نسل معطوف سازد.

برای انسانی که خطرات زندگی بدوی، او را هر لحظه در مخاطره‌ای مرگبار قرار می‌داده، بهترین انتخاب طبیعی اهمیت دادن به جوان‌ترین حالت فیزیکی بوده است. سنی که در عمل بهترین وضعیت برای انتقال ژن و تکرار صیانت ذات را فراهم می‌کرده است. به عبارتی، بر اساس ضرورت‌ها و طبق امکانات زیستی و تنازع بقا، تکامل فیزیکی بشر به این نتیجه‌ رسیده که در ساختمان دی. ان. ای خود به ترمیم، بازسازی و ماندگاری سلول‌های مختل‌شده در سال‌های بعد از جوانی بهای زیادی ندهد.

دکتر کرک‌وود برای اثبات ادعاهای خود دست به تحقیقات آزمایشگاهی و میدانی نیز زده است. او نشان داده است که موجوداتی نظیر لاک‌پشت که عمر طولانی‌تری دارند نسبت به حیواناتی چون موش که عمر کوتاه‌تری دارند، از سیستم ترمیم و تعمیر درونی بهتری برخوردار هستند. حیواناتی که عمر بیشتری دارند معمولاً از توانایی خاصی نظیر بزرگ بودن، باهوش‌تر بودن و یا قدرت تطبیق نیز برخوردار هستند، نظیر خفاش و پرندگان که از عضو تکامل‌یافته‌ای چول بال و پرواز استفاده می‌کنند.

نکته‌ی مهمی که در مشاهدات دکتر کرک‌وود جلب توجه می‌کند این است که حیوانات با عمر طولانی‌تر، به دلیل توانایی‌ها و برتری‌های مخصوص خود این فرصت را به بدن خود داده‌اند که با اطمینان بیشتری زندگی کنند و همه‌ی توجه‌شان به تکرار سراسیمه‌ی نسل خودشان معطوف نشود. به تعبیر دیگر، حیواناتی که عمر کوتاه‌تری دارند احساس یکبار‌مصرف‌بودن می‌کنند و سرآسیمه و شتابزده همه‌ی انرژی خود را در یک هدف جمع‌ می‌کنند. آنها می‌خواهند هرچه زودتر و سریع‌تر یک کپی از خود به جای‌بگذارند چون خطر «مردن» را به‌خوبی حس می‌کنند.

از نظر دکتر کرک‌وود، زنان از طول عمر بیشتری برخوردارند چون وظیفه‌ی بارداری و نگهداری از فرزند برای سال‌های متمادی، ضرورتاً باعث برتری جسمی زنان شده است تا بتوانند از قدرت ترمیم و بازسازی بهتری برخوردار باشند. مقدمه‌ی طولانی مقاله‌ بی‌دلیل نبوده چون نویسنده‌ی مقاله ادعای مهمی را مد نظر داشته است. دکتر کرک وود اذعان می‌کند که مردان عملاً بعد از پیوند زناشویی و تکرار نسل، خاصیت حیاتی خود را از دست‌ می‌دهند.


ادعای بهت‌برانگیز دیگری که این دکتر زیست‌شناس و مدیر انستیتوی سالخوردگی و سلامت دانشگاه نیوکاسل انگلیس ابراز می‌کند این است که مردانی که از هورمون تستسترون بیشتری برخوردار هستند طول عمر کمتری خواهند داشت. او مدعی است که اخته کردن باعث افزایش طول عمر مردان خواهد شد. او برای اثبات نظر خود به تحقیقاتی استناد می‌کند که درباره‌ی ‌«خواجه‌ها» صورت گرفته است.

در کنار باورهای عمومی و تاریخی درباره‌ی طول عمر بیشتری که به خواجه‌ها نسبت داده شده است و همسو با مشاهدات روزمره‌ی افرادی که با حیوانات خانگی نظیر سگ و گربه‌‌ی اخته شده، که طول عمر بیشتری نسبت به همنوعان طبیعی خود دارند، دکتر کرک‌وود به یک گزارش تحقیقاتی نیز استناد می‌کند که در تیمارستانی در شهر کانزاس تهیه شده‌ است.

در گزارش‌های‌ مربوط به صدها بیمار روانی اخته‌شده در تیمارستان شهر کانزاس مورد مهمی به شکل وسیع مشاهده و ثبت شده است. در گزارش مزبور آمده است که بیماران روانی اخته‌شده به طور متوسط ۱۴ سال بیشتر از دیگران عمر کرده‌اند. دکتر کرک‌وود با این وجود در پایان مقاله با حالتی طنز‌گونه اقرار می‌کند که مردان برای داشتن زندگی طولانی‌تر تن به اخته شدن نخواهند داد.

Thomas Kirkwood , Why Women Live Longer, Scientific America

Share/Save/Bookmark

 
 

محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهور ايران اعلام کرد که مراکز علمی و دانشگاه‌های ايران به يک «انقلاب رهايی‌بخش» نيازمندند تا ايران به قدرت برتر جهان تبديل شود.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، محمود احمدی‌نژاد در سخنان خود در دانشگاه تهران از «اسلام ايرانی» سخن گفت و اعلام کرد که اين اسلام بايد به نيروی برتر در هدايت جهان تبديل شود.


وی گفت منظور از «اسلام ايرانی» قوم‌گرايی و ناسيوناليسم نيست بلکه منظور جامعه اسلامی با مدل ايرانی است.

وی گفت دشمنان اين نوع اسلام در سه عرصه نظری، برنامه‌ای و عملياتی جهان را زير سلطه خود گرفته‌اند و ايران بايد در اين سه عرصه تلاش کند تا به قدرت برتر جهان تبديل شود طوری که توليد فکر و انديشه کند و به مرجع جهانی برسد.

احمدی‌نژاد: «ما بايد به جايی برسيم که روزانه انديشمندن دنيا منتظر شنيدن يک حرف جديد از ايران باشند

محمود احمدی‌نژاد افزود: «ما بايد به جايی برسيم که روزانه انديشمندان دنيا منتظر شنيدن يک حرف جديد از ايران باشند و آن موقع است که اين معادله معکوس است و اين شدنی است.»

احمدی‌نژاد گفت جمهوری اسلامی ايران بايد تعريف تازه‌ای از انسان را که همان «انسان مهدوی» است به دنيا عرضه کند و در اين راه تئوری‌ها و انديشه‌های تازه‌ای ارائه دهد.

وی در اين زمينه گفت: «تنها تئوری که در حال حاضر در عرصه جهانی می‌تواند جايگزين شود انسان طراز جامعه مهدوی و در واقع جامعه مهدوی است و در واقع اين بهترين تئوری و تنها تئوری برای جايگزينی است و بايد در راستای معرفی آن تلاش کنيم.»

وی افزود: «امروز تقريبأ تمام دانشگاه‌ها و مراکز علمی مديران و برنامه‌ريزان، چيزی را مصرف می‌کنند که در آن‌جا توليد شده است و هنوز غرب مرکز توليد انديشه است.»

احمدی‌نژاد گفت: «به نظر من ما نيازمند يک انقلاب رهايی بخش هستيم. بايد مراکز علمی، حوزه‌ها و دانشگاه‌های‌مان يک انقلاب کنند و خود را از قالب‌های موجود نجات دهند و آزاد کنند.»

در عرصه برنامه‌ای احمدی‌نژاد از «برنامه‌ريزی توسعه» بر مبنای تئوری‌های عرصه نظری سخن گفت و در بخش ديگر از چگونگی «عملياتی» کردن اين نظريه‌های جديد حرف زد.

وی عمليات کشورهای غربی را در طول دهه‌های اخير برای مثال «تأسيس اسرائيل»، واقعه ۱۱ سپتامبر، اشغال عراق و ‌افغانستان دانست و گفت ما نيز برای پياده کردن نظريات خود بايد به عملی کردن آن‌ها فکر کنيم.

احمدی‌نژاد تأکيد کرد «ما بايد تئوری، برنامه‌ريزی و عمليات خود را داشته باشيم.»

وی گفت: «انديشه‌های اسلام ناب جهانی هستند و مأموريت نيز جهانی است.»

مقامات ایران در یک سال گذشته خواهان تغییر در محتوای علوم انسانی بر اساس «مبانی اسلام» شده‌اند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران نیز سال گذشته از تحصیل دو میلیون دانشجوی ایرانی در رشته‌های علوم انسانی انتقاد کرده بود.

همچنین شهریورماه گذشته کامران دانشجو، وزیر علوم اعلام کرد که در محتوای رشته‌های مهم علوم انسانی «بر اساس مبانی اسلام» تغییراتی اعمال می‌شود.

میرحسین موسوی از رهبران مخالف دولت نیز تیرماه گذشته در واکنش به اظهارات مقامات حکومت درباره تغییر محتوای علوم انسانی، این اقدامات را با عملکرد حکومت توتالیتر شوروی سابق مقایسه کرد و گفت: «سرنوشت و روش‌های اقتدارگرایان در سراسر جهان شبیه به هم است.»

روز گذشته نيز اسامی ١٢ رشته‌ای که به گفته وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ایران تا بازنگری در محتوای آن‌ها، توسعه پیدا نمی‌کنند، اعلام شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

محمد حسينی، وزير فرهنگ و ارشاد گفت «نخبگان جامعه، اساتيد دانشگاه‌ها و هنرمندان از اهداف جنگ نرم هستند.»

به گزارش خبرگزاری کار ايران (ايلنا) محمد حسينی که در «همايش ملی جنگ نرم» سخن می‌گفت افزود: «بانيان اين جنگ معتقدند اگر بتوان اين گروه را با خود همراه کرد، همراه کردن توده‌های مردم ساده خواهد بود.»


وزير ارشاد، محيط اصلی «جنگ نرم» را «فضای مجازی و سايبری» دانست و ادامه داد: «در اين محيط دشمنان می‌خواهند کاری کنند که افراد به‌جای مقابله با ديدگاه‌های آن‌ها؛ با آن‌ها همراه شوند و زمانی که فرد با آن‌ها همراه شد؛ دشمن می‌تواند اهداف خود را پيش ببرد.»

حسينی افزود که «دشمنان» از اين طريق «فريب» می‌دهند و «گاهی نخبگان نيز فريب می‌خورند.»

حسينی: اين‌که در فيلمی جامعه‌ ايرانی عقب‌مانده نشان داده شود، از اهداف دشمنان است

وزير ارشاد از حضور بعضی فيلم‌های سينمايی در جشنواره‌های مختلف که با «هدف تخريب چهره‌ ايران» ساخته می‌شوند سخن گفت و افزود: «اين‌که جامعه‌ ايرانی عقب‌مانده نشان داده شود، از اهداف دشمنان است. لذا در اين راه اگر فيلمی ساخته شود که ايران را عقب‌مانده نشان می‌دهد، به آن جايزه می‌دهند و از آن تقدير می‌کنند زيرا آن فيلم تأثير بسياری دارد.»

وی با اشاره به اين‌که تبليغات غرب از کشورهای سوسياليستی به سمت ايران و کشورهای مسلمان نشانه رفته است؛ عرصه جهانی را شاهد «جنگ فکری و ايدئولوژيک بين دو گفتمان» اسلامی و غربی دانست و افزود: «عده‌ای در غرب می‌خواهند نظام ما را در زمينه فرهنگی، اقتصادی و سياسی ناکارآمد نشان دهند.»

محمد حسينی گفت در جنگ نرم نمی‌توان با سرکوب پيروز شد و بايد افراد را متقاعد کرد.

وی، «شيوه کسب خبر، دگرگونی در هويت مردم، کاهش دادن سرمايه اجتماعی، ترديدافکنی، ايجاد فضای هيجانی، اتهام‌زنی، توسل به طنز و تمسخر» را از «تاکتيک‌های دشمنان در جنگ نرم» دانست.

وزير ارشاد به «شيوه طنز و تمسخر در جنگ نرم» اشاره کرد و گفت: «عده‌ای حضور پرشکوه مردم در راه‌پيمايی روز نهم دی را به سخره گرفتند و آن را همايش کيک و سانديس اعلام کردند يا گروهی در آخرين سفر رئيس‌جمهور به لبنان و استقبال پرشور لبنانی‌ها شبهه ايجاد کردند و حتی اعلام کردند که از ايران افرادی برای استقبال به لبنان رفته‌اند.»

پس از انتخابات بحث‌برانگيز دهمين دوره رياست جمهوری در ايران، موضوع «جنگ نرم» و «فتنه» از سوی دولت ايران به شکل گسترده‌ای در رسانه‌ها و در ميان مردم تبليغ شد.

مقامات ايران اعتراضات پس از اين انتخابات را نتيجه «فتنه» و «جنگ نرم دشمنان» می‌دانند. «همايش ملی جنگ نرم» نيز که امروز در تهران برپا شد در راستای بررسی و تدوين چنين نگرشی برگزار گرديد.

Share/Save/Bookmark

 
 

رئيس جمهور افغانستان تأييد کرده است که رئيس دفتر وی پول نقد از ايران دريافت کرده اما گفته است که اين پول به صورت «قانونی» بوده است.

حامد کرزی که پس از ديدار با رئيس جمهور تاجيکستان در کاخ رياست جمهوری اين کشور در کابل سخن می‌گفت؛ اين گزارش روزنامه نيويورک‌تايمز را رد نمود که گويا اين پول به شکل «غيرقانونی» و به‌خاطر«توسعه نفوذ ايران» بوده است.


وی افزود آن‌ها همه‌ساله يک يا دو بار ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار يورو کمک می‌کنند و در امور دفتری به مصرف می‌رسانند.

حامد کرزی گفت: «داودزی به دستور من اين کمک را گرفته است و ما باز هم می‌گيريم.»

سفارت ايران در کابل گفته است: «اين نوع شايعات بی‌اساس به‌خاطر مشوش ساختن اذهان عمومی و مغشوش کردن روابط دو کشور صورت گرفته است.»

رئيس جمهور افغانستان خاطرنشان کرد: «در ۹ سال گذشته کشورهای زيادی به افغانستان پول نقد کمک کرده‌اند و ايران نيز از اين جمع مستثنا نيست.»

پيش از اين روزنامه نيويورک‌تايمز در گزارشی گفته بود که اين اقدام از سوی عمر داودزی رئيس دفتر رئيس جمهور افغانستان در سفر يک سال پيش حامد کرزی به تهران صورت گرفته است.

آقای داودزی که پيش از اين سفير افغانستان در تهران بوده متهم شده است که اين پول را از فداحسين مالکی سفير ايران در کابل گرفته است.

اما سفارت ايران در کابل با پخش اطلاعيه خبری اين گزارش را رد کرده و گفته است: «اين نوع شايعات بی‌اساس به‌خاطر مشوش ساختن اذهان عمومی و مغشوش کردن روابط دو کشور صورت گرفته است.»

با وصف اين حامد کرزی ضمن دفاع از محمدعمر داودزی گفت که وی به‌خاطر «وطن دوستی‌اش» و اقداماتی که در بستن شرکت‌های خصوصی امنيتی خارجی در افغانستان انجام داده متهم شده و نيويورک‌تايمز اين کار را به‌منظور منافع آمريکا انجام داده است.

وی گفت:« شرکت‌های امنيتی خصوصی سالانه ۵/۱ ميليارد دلار هزينه می‌کنند، اين پول از آمريکا می‌آيد و وقتی به افغانستان می‌رسد تنها جنگ و قتل را با خود دارد نه منفعت.»

ديدار روز گذشته حامد کرزی با نمايندگان شماری از کشورهای غربی و سازمان ملل که در راستای منحل کردن شرکت‌های امنيتی خصوصی صورت گرفت نيز بدون نتيجه به پايان رسيده بود.

شرکت‌های امنيتی خصوصی که صدها فرد مسلح را در استخدام خود دارند در تأمين امنيت نهادهای بين‌المللی و کاروان‌های تدارکاتی نظاميان بين‌المللی حضور فعال دارند.

به‌رغم اين رئيس جمهور افغانستان خاطر نشان کرد اين شرکت‌ها بايد لغو گردند تا ساختار حکومتی افغانستان تقويت گردد.

Share/Save/Bookmark

 
 

يحيی رحيم صفوی، فرمانده سابق سپاه و مشاور و دستيار عالی رهبر جمهوری اسلامی ايران در امور نيروهای مسلح يکی از اهداف «جنگ نرم» را موضوع اجرای قانون هدفمند کردن يارانه‌ها دانست.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران رحيم صفوی در «همايش ملی جنگ نرم» گفت: « بايد در ميدان اجرا يک مديريت کارآمد و همچنين نظارت مستمر و صحيح در آن وجود داشته باشد تا قانون هدفمند کردن يارانه‌ها به درستی در جامعه اجرا شود.»


وی با بيان اين‌که «پيشرفت ايران راهی جز هدفمند کردن يارانه‌ها ندارد» از همه خواست که در اين راه همکاری کنند.

رحيم صفوی اعلام کرد که «دشمنان جنگ نرم» به‌دنبال «تأثيرگذاری بر مسئولان عالی‌رتبه کشور» هستند.

رحيم صفوی اعلام کرد که «دشمنان جنگ نرم» به‌دنبال «تأثيرگذاری بر مسئولان عالی‌رتبه کشور» هستند

فرمانده سابق سپاه اهداف «جنگ نرم دشمن» را «ايجاد عدم ثبات در تصميمات ملی کشور، ايجاد شکاف ميان مسئولان و همچنين مردم و مسئولان، سلب اراده و انگيزه در سطوح مالی نظام، ناکارآمد جلوه دادن نظام و تضعيف باورهای اسلامی و ملی» دانست.

وی راه مقابله با «جنگ نرم» را «مداخلات گسترده» دانست و افزود: «هر کشوری دارای قدرت نرم است که می تواند با طرح جامع به دشمنان هجوم ببرد.»

رحيم صفوی گفت: «منابع قدرت ما در ايران ايدئولوژی و فرهنگ اسلام، قدرت نفوذ رهبری در مقياس داخلی و جهانی و همچنين ميزان اعتماد مردم به مسئولان حکومتی است.»

صفوی روش‌های مقابله با «جنگ نرم» را «گسترش دامنه فرهنگی و محصولات فرهنگی در جامعه، داشتن جوانانی همچون دانشجويان که افسران مقابله با جنگ نرم هستند، استفاده از ديپلماسی عمومی و انجام عمليات روانی» عنوان کرد.

صفوی اعلام کرد که بايد يک «ستاد هماهنگی و پشتيبانی در مرکزيت کشور» در اين رابطه تشکيل شود.

مقامات ايران وقايع پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری در ايران را با نام‌های «جنگ نرم» و «فتنه» عنوان می‌کنند.

پس از اعلام اجرای طرح هدفمند کردن يارانه‌ها، مسئولان امنيتی ايران بارها از «فتنه اقتصادی» و «جنگ نرم دشمنان» در مقابله با اين طرح سخن گفته‌اند.

هفته پيش حيدر مصلحی، وزير اطلاعات ايران اعلام کرد که اگر کسانی بخواهند در اجرای طرح هدفمند کردن يارانه‌ها اخلال ايجاد کنند با آن‌ها برخورد خواهد شد.

وزير اطلاعات گفت در رابطه با اجرای طرح هدفمند کردن يارانه‌ها پيش‌بينی‌های لازم صورت گرفته و هر کس يا مجموعه‌ای قصد اخلال داشته باشد با آن‌ها برخورد و به دستگاه قضايی معرفی خواهد شد.

سردار احمدی‌مقدم، دو هفته پيش گفته بود: «ضرب‌آهنگ فتنه اقتصادی شروع شده و آمريکايی‌ها در اين دوره مأمور خزانه‌داری خود را به کشورهای مختلف می‌فرستند تا آن‌ها را تحت فشار قرار دهند.»

از سوی ديگر در هفته گذشته مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت ايران، طرح موضوع «فتنه اقتصادی» را مجوزی دانست برای «سرکوب گسترده مردم در مقابل اعتراض به افزايش چشم‌گير قيمت‌ها» و افزود: «خودشان می‌دانند که چه مصيبت‌های اقتصادی در پيش دارند، می‌گويند "فتنه اقتصادی" در راه است.»

Share/Save/Bookmark

 
 

مسئولان کنگره روز جهانی فلسفه که به ابتکار یونسکو از ۳۰ آبان تا ۲ آذر در ایران برگزار می‌شود در یک نشست مطبوعاتی پیرامون این کنگره بحث‌برانگیز توضیحاتی دادند. در این میان اعتراض‌ها به این کنگره همچنان ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاری کار ایران، ایلنا، غلامعلی حدادعادل (رئیس سابق مجلس و رئیس كمیسیون فرهنگی مجلس هشتم و رئیس کنگره روز جهانی فلسفه)، غلامرضا اعوانی(رئیس انجمن حكمت و فلسفه و دبیر بخش علمی کنگره روز جهانی فلسفه) و نیز محمد حسین ایمانی خوشخو(معاون هنری سابق وزارت ارشاد و دبیر اجرایی کنگره روز جهانی فلسفه) در نشست رسانه‌ای کنگره روز جهانی فلسفه حاضر شدند و پیرامون کنگره روز جهانی فلسفه توضیحاتی دادند.


حداد عادل، رئیس کنگره و غلامرضا اعوانی، دبیر بخش علمی کنگره. تأکید بر فلسفه اسلامی. مقالات را از قم سفارش داده‌اند

غلامعلی حداد عادل درباره اهداف کنگره روز جهانی فلسفه گفت: «گردهمایی فیلسوفان و اندیشمندان درجهت تبادل نظر و گفت‌وگوی فلسفی، بسترسازی برای غنای فلسفه به عنوان یكی از پایه‌های اصلی حركت به سمت كمال و تعالی، آشنایی بیشتر با مبانی فلسفه ایرانی ـ اسلامی، آشنایی دانشجویان و دانش‌پژوهان ایرانی در رشته‌های مختلف با آخرین دستاوردهای و یافته‌های علمی ـ فلسفی در جهان، موضوع اصلی همایش فلسفه است.»

غلامعلی حداد عادل در بخش پرسش‌ها و پاسخ‌ها اعلام کرد که قم در این همایش نقش محوری و مدیریتی ایفا می‌كند. اهمیت قم تا آن حد است که فقط با نویسندگانی از این شهر برای نوشتن مقالات کنگره قرارداد بسته شده است.

عده‌ کثیری از دانشجویان فلسفه که اکثر آنان در داخل کشور هستند، بیانیه اعتراضی را امضاء کرده‌اند. این بیانیه در داخل کشور پربازتاب بوده است

در ادامه این نشست غلامرضا اعوانی، دبیر بخش علمی کنگره اعلام کرد که فلسفه اسلامی در این کنگره اهمیت بسیار دارد و دبیرخانه این بخش در مجمع عالی حكمت اسلامی تشكیل شده است.

سپس ایمانی خوشخو، دبیر اجرایی کنگره پیرامون برنامه‌های تفریحی که برای مهمانان خارجی تدارک دیده شده، توضیحاتی داد. او گفت: « علاوه بر گشت داخل شهر و بازدید از مراكز فرهنگی و تاریخی تهران، سفری به اصفهان برای میهمانان برنامه‌ریزی شده است كه در پایان كنگره انجام خواهد شد.»

وی اعلام کرد که همزمان با برگزاری کنگره روز جهانی فلسفه یکی از بوستان‌های تهران به نام «گذر فلسفه» نامگذاری می‌شود و مجسمه‌هایی از فیلسوفان ایران را در این بوستان نصب خواهند کرد.

گفتنی است که برگزارکنندگان کنگره از بیش از ۴۰۰ فیلسوف در سراسر جهان برای شرکت در کنگره روز جهانی فلسفه دعوت کرده‌اند، اما بیانیه‌های اعتراض‌آمیز در خارج از ایران این برنامه‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده است.

گفتنی است که لیست مهمانان خارجی کنگره در ایران مخفی است. این موضوع امر بی‌سابقه‌ای در تاریخ برگزاری کنگره‌های علمی به‌شمار می‌آید.


رامین جهانبگلو و محمد رضا نیکفر. دو اندیشمند و فیلسوف تبعیدی. نیکفر: کسانی که سقراط را به مرگ محکوم کردند، فقط از سر وقاحت بی‌حد ممکن بود آکادمی فلسفه تأسیس کنند

خانم شهین اعوانی، از برگزارکنندگان این کنگره، در مصاحبه‌ای با «رادیو فردا» گفته است که نام مهمانان خارجی‌ای را که قرار است در کنگره شرکت کنند، اعلام نمی‌کنند، چون از آن بیم دارند که مبادا معترضان به برگزاری این کنگره در ایران با آن مهمانان تماس گیرند و این باعث شود که آن مهمانان از سفر به ایران برای شرکت در همایش فلسفه خودداری کنند.

برگزاری «کنگره جهانی فلسفه» در ایران با انتقادهای سخت در خارج از ایران مواجه شده است. بیاینه‌ای را که رامین جهانبگلو و دو فیلسوف ایتالیایی تهیه کردند، تعداد کثیری از استادان نامدار فلسفه، از جمله یورگن هابرماس، امضا کردند. اعتراض اوتفرید هوفه، مسئول بخش فلسفه سیاسی دانشگاه توبینگن آلمان و عضو افتخاری مؤسسه حکمت و فلسفه ایران به برگزاری کنگره جهانی فلسفه در ایران پربازتاب بوده است.

علاوه بر این، هفته گذشته نیز جمعی از دانش‌آموختگان و آموزگاران فلسفه در بیانیه‌ای به برگزاری کنگره فلسفه در ایران اعتراض کرده‌اند. به نظر آن‌ها این کنگره «نمایشی» است که برگزارکنندگانش «سرمداران سرکوب» هستند.

محمدرضا نیکفر، از امضاکنندگان بیانیه اعتراضی به برگزاری کنگره روز جهانی فلسفه در ایران در این مورد به رادیو زمانه گفته است: «فلسفه برای اینکه رشد کند و ببالاید، نیاز به محیطی آزاد برای گفت‌وگو دارد. کسانی که سقراط را به مرگ محکوم کردند، فقط از سر وقاحت بی‌حد ممکن بود آکادمی فلسفه تأسیس کنند. این نهایت بی‌شرمی استت که خود فیلسوفان مطرح ایرانی در تبعید به سر برند، در خارج و یا در حالت انزوا در داخل، و بعد رژیم بیابد عده‌ای مهمان خارجی دعوت کند و مدعی شود در ایران فلسفیدن ممکن است. آنها آموزش علوم انسانی، از جمله فلسفه را به حالت تعلیق درآورده‌اند، تا این علوم را با ایدئولوژی خود منطبق سازند. »

جمعی از روشنفکران و دانش‌آموختگان فلسفه در بیانیه اعتراضی خود نوشته‌اند: «سال گذشته، پس از این که در یک دادگاه نمایشی علوم انسانی را در مقام متهم نشاندند، با پشتیبانی و فرمان پیشوای دستگاه، به دانشگاه‌ها یورشی بردند که پیامد آن فشار بیشتر بر استاد و دانشجو و گسترش سانسور و خفقان بوده است. طبق فرمان رهبری، می‌خواهند برای علوم انسانی بدیلی اسلامی بسازند، با این گمان که از طریق تدریس و تبلیغ آن بتوانند ذهن استاد و دانشجو و جامعه را آن‌گونه که خود می‌خواهند به راهِ راست هدایت کنند.»
نویسندگان بیانیه از همه‌ی کسانی که برای این کنگره مقاله فرستاده‌اند، خواسته‌اند یا مقاله‌ی خود را پس بگیرند یا از شرکت در کنگره بحث‌برانگیز خودداری کنند.

علاوه بر این بیانیه دیگری هم روز سه‌شنبه گذشته، ۲۷ مهرماه در اعتراض به برگزاری روز جهانی فلسفه در ایران صادر شد. این بیانیه را نویسندگان و اندیشمندانی چون داریوش آشوری، سیروس آرین‌پور، باقر پرهام، رامین جهانبگلو و محمدرضا نیکفر امضاء کرده‌اند.

پس از انتشار این بیانیه امضای آن همچنان ادامه دارد. یکی از مبتکران انتشار این بیانیه به رادیو زمانه گفت که علاوه بر استادانی چون آقایان عطا هودشتیان، داود غلام‌آزاد و سهراب بهداد، عده‌ کثیری از دانشجویان فلسفه که اکثر آنان در داخل کشور هستند، بیانیه را امضا کرده‌اند. بیانیه در داخل کشور پربازتاب بوده است.

سازمان یونسکو سومین پنج‌شنبه از ماه نوامبر هر سال را روز جهانی فلسفه اعلام کرده است. اولین مراسم بزرگداشت روز جهانی فلسفه در تاریخ ۲۱ نوامبر ۲۰۰۲ برگزار شده است.

Share/Save/Bookmark

در همین زمینه
کنگره جهانی فلسفه در تهران و فراخوان به تحریم آن

 
 

نقش مراجع تقلید
سرمقاله امروز روزنامه آرمان با عنوان «جایگاه مرجعیت» در مورد جایگاه مراجع تقلید در ایران و استقلال حوزه‌های علمیه است.

در ابتدای این سرمقاله می‌خوانیم: «همیشه مراجع به عنوان سنگری برای مردم محسوب می‌شدند كه مردم تحت هر شرایطی برای رفع هر مشكلی به آن پناه می‌بردند. در رأس حوزه‌ها مراجع قرار داشتند كه در برابر كج‌اندیشان و بدخواهان اسلام ایستادگی می‌كردند.»

به باور نویسنده این سرمقاله: «بزرگ‌ترین عامل پیروزی اسلام و انقلاب مرجعیت بوده است. در طول تاریخ نیز علمای زیادی بودند كه به دلیل نداشتن مرجعیت به پیروزی قطعی و كامل دست پیدا نكردند. مثل مدرس كه با توجه به تمام توانایی‌هایش به دلیل نداشتن مرجعیت نتوانست پیروزی را از آن خود كند.»

در بخش دیگری از سرمقاله آمده است: «بعد از پیروزی امام عده‌ای بودند كه با ایجاد اختلاف در حوزه‌ها قصد داشتند فضای جامعه را متشنج كنند. اما امام خمینی با درایت و هوشیاری كه داشتند، علیه هرگونه جوسازی سریع اقدام می‌كردند. ایشان در رابطه با حفظ و استقلال حوزه‌ها بسیار تلاش می‌كردند. مردم نیز در تمام موارد با مرجعیت مشورت می‌كردند. یكی از مواردی كه امام همیشه آن را پیگیری می‌كردند، استقلال حوزه‌ها و مرجعیت از سایر مسائل بود. یكی از راه‌های كم‌رنگ شدن نقش مرجعیت در جامعه دور كردن روحانیون از مردم است.»

نویسنده سرمقاله آرمان ادامه داده است: «امروز ما شاهد آن هستیم، مسأله استقلال حوزه‌ها این روزها در نظر گرفته می‌شود. امام همیشه می‌فرمودند: علمای حوزه‌ها باید مستقل باشند اما با قم، مشهد و نجف نباید قطع رابطه كنند. این به این معنی است كه حوزه‌ها و مراجع استقلال خود را حفظ كنند اما از ارتباط و مشورت دست نكشند. یكی از راه‌های نشان دادن چهره واقعی مرجعیت حفظ اتحاد مراجع، اتفاق نظر و استقلال حوزه‌ها از یكدیگر است.»

متن کامل سرمقاله

مدافعان قانون و امنیت ملی
سرمقاله امروز روزنامه ابتکار با عنوان «قانون مهم‌تر است یا امنیت ملی؟» در مورد آزادی رسانه‌ها در آمریکا است که باعث شده ویکی‌لیکس بتواند اسناد محرمانه‌ عملکرد ارتش آمریکا در عراق را منتشر کند.

در این سرمقاله آمده است: «وب سایت ویکی‌لیکس جمعه گذشته نزدیک به ٤٠٠ هزار سند محرمانه را در اختیار رسانه‌ها قرار داده است که در آن حقایقی را درباره حمله آمریکا به عراق و کشتار صدها غیر نظامی عراقی به دست ارتش آمریکا منتشر کرده است. اسنادی که اطلاعات قبلی ارائه شده توسط ارتش و دولت آمریکا را به چالش کشیده و در مواردی نیز دروغ بودن آن‌ها را اثبات می‌کند.»

این سرمقاله افزوده: «پیش از این برخی مقامات پنتاگون و مسئولان سیاسی آمریکا از ممنوعیت انتشار اسناد محرمانه ارتش در زمان جنگ سخن گفته و وب‌سایت ویکی‌لیکس را متهم به عمل بر خلاف امنیت ملی کرده‌اند، اما هم‌زمان گفته‌اند که قانون آزادی مطبوعات و رسانه‌ها در آمریکا دست مقامات این کشور را برای برخورد با این وب‌سایت و رسانه‌های مشابه بسته است.»

در ادامه سرمقاله ابتکار آمده است: «اگر چه مقایسه ایران و آمریکا در این باره کار چندان صحیحی نیست، اما می‌توان با نیم‌نگاهی به این موضوع گریزی به وضعیت امروز مطبوعات در کشور زد. می‌توان بسیار گفت و بارها نوشت که مطبوعات رکن چهارم دموکراسی در کشور است و می‌توان ساعت‌ها سخن از لزوم آزادی مطبوعات گفت و اینکه مطبوعات باید به زوایای تاریک جامعه سرک بکشند و نور افشانی کنند.»

سرمقاله افزوده است: «وجود چنین دلگرمی‌هایی برای مطبوعات یک کشور می‌تواند از آن ابزار قدرتمندی برای نظارت برحوزه‌های مختلف سیاسی،اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی و... بسازد. آنچه در ماجرای ویکی‌لیکس برجسته می‌نماید حضور قدرتمند عاملی به نام قانون است که با استناد به موضوعی تحت عنوان امنیت ملی نیز نمی‌توان آن را محدود کرد. مطبوعات زنده با خبرنگاران جسور عامل مهمی در افزایش ضریب امنیت کشور به حساب می‌آیند. مطبوعات قدرتمند خود می‌توانند به سرسخت‌ترین مدافعان قانون، امنیت ملی، ارزش‌های ملی و مذهبی و ارکان دیگر نظام‌های مردم‌سالار تبدیل شوند.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه تهران امروز با عنوان «مطبوعات از وضع موجود تا وضع ایده‌آل»

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان «دعوا از نوع فرانسوی»

سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان «ویكی‌لیكس، بازی جدید سیا»

Share/Save/Bookmark

 
 


آرمان
● آیت‌الله هاشمی رفسنجانی: آینده بسیار روشن است
● تغییر و تحولات جدید در‌ وزارت‌امورخارجه
● افزایش چهار تا هفت هزارتومانی قبوض برق
● حزب سبز آلمان خواستار رابطه با ایران شد

ابتکار
● ١٢ رشته علوم انسانی در برزخ بلاتکلیفی
● خواهر زن بلر در قم مسلمان شد
● هیچ بانكی اجازه استفاده از منابع یارانه را برای پرداخت تسهیلات ندارد؛ هشدار رئیس كل بانک مركزی به بانک‌ها
● آیت‌الله خامنه‌ای: برخی اوقات، چهره‌های موجه نیز مسیر را به اشتباه می‌روند

ایران
● رهبر انقلاب: در این دولت خط امام و كار برای مردم بسیار برجسته است
● در مرگ خانم معلم نابینا، نمایندگان مجلس مدیرعامل مترو را مقصر شناختند
● تغییر چهار هزار تومانی قبض برق ٧٠ درصد مردم
● عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی: اساسنامه دانشگاه آزاد با امضای رئیس‌جمهور لازم‌الاجرا می‌شود

تهران امروز
● آیت‌الله خامنه‌ای: ملاک تشخیص حق چهره‌ها نیستند
● روز دیوانه فوتبال ایرانی
● ممنوعیت استفاده بانک‌ها از یارانه‌های نقدی
● احتمال برکناری صادق محصولی

جام جم
● رهبر انقلاب اسلامی: حق و باطل را باید با بصیرت شناخت نه با اشخاص
● تظاهرات مردم انگلیس علیه سیاست‌های اقتصادی دولت
● رحیمی: تحریم‌ سوخت هواپیما با مقابله به مثل ایران شكست خورد
● هاشمی رفسنجانی: بهترین راه اداره كشور حركت در مسیر قانون است

دنیای اقتصاد
● ثروتمندترین مردان دیجیتالی جهان
● جهرمی‌ خبر داد: مشكل حواله‌های بانكی با امارات كاملاً حل شده است
● رییس قوه قضائیه: باید تأثیر قانون یارانه‌ها بر اقشار آسیب‌پذیر بررسی شود
● حکم قطع دست سارق حرفه‌ای در زندان یزد اجرا شد

رسالت
● رهبر انقلاب اسلامی: بسیج در فتنه ٨٨ در صراط حق باقی ماند
● اعتراضات در ایتالیا به جنگ شهری تبدیل شد
● چامسكی: آمریكا نمی‌تواند خواسته‌های خود را به ایران تحمیل كند
● خواهر زن تونی بلر مسلمان شد

کیهان
● كبگانیان: اصلاحات اساسنامه دانشگاه آزاد در دست بررسی است
● اروپا شركت نفتیران را از تحریم استثنا كرد
● رئیس دیوان عدالت اداری: دیوان عدالت می‌تواند در امور دانشگاه‌ها وارد شود
● مشاور فرهنگی سپاه پاسداران: استقبال لبنانی‌ها از احمدی‌نژاد بیانگر نفوذ انقلاب است

مردم‌سالاری
● باهنر: وحدت با ریزش دادن خواص شکل نمی‌گیرد
● کارت زرد وزیر ارشاد به خاطر استفاده از کلمات بیگانه درنام گذاری‌ها
● سفیر روسیه در تهران: سوالات ١+٥ سوالات آژانس است
● آیت‌الله خامنه‌ای: دوری از افراط و تفریط از ضروریات حرکت بسیج است

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه مردم سالاری در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «دکتر مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران» منتشر کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

قرار بود «سانست پارک» رمان تازه پل استر همزمان در ایران، اروپا و آمریکا منتشر شود. اما به‌خاطر سفر حج ممیز کتاب این پروژه شکست خورد و تلاش‌های ناشر و مترجم ایرانی بی‌ثمر ماند.

به گزارش روزنامه فرهیختگان، چاپ تهران قرار بود رمان تازه پل استر زیر عنوان «سانست پارک» همزمان در آمریکا، اروپا و ایران منتشر شود. ۹ ماه پیش مک میلان، ناشر اصلی آثار پل استر دست‌نویس انگلیسی «سانست پارک» را برای ترجمه به فارسی به نشر افق تحویل داد. در این مدت مترجمی به‌نام مهسا ملک‌ مرزبان این کتاب را زیر نظر پل استر به فارسی ترجمه کرد و توسط نشر افق برای اخذ مجوز به اداره کتاب فرستاده شد و اصلاحیه‌هایی‌ هم به آن تعلق گرفت، و با وجود آنکه این اصلاحیه‌ها برطرف شد و کتاب آماده انتشار بود، اما ممیز وزارت ارشاد به سفر حج رفت و دستور داد که تا بازگشت او به تهران مجوزی صادر نشود.


تلاش‌های بی‌ثمر برای انتشار همزمان «سانست پارک» تازه‌ترین رمان پل استر در ایران، اروپا و آمریکا

امیر حسین خورشیدفر، نویسنده و مشاور نشر افق در این مورد به روزنامه فرهیختگان گفت: «در روزهایی كه آمار كتاب‌های منتظر در این نهاد دولتی بالاست و تعداد زیادی از نویسندگان و مترجم‌ها از سال‌های انتظار حرف می‌زنند، گرفتن مجوز برای كتابی كه همزمانی جهانی‌اش یكی از مهم‌ترین ویژگی‌هایش هست، كار سخت و كمی دلهره‌آور است.»

امیر حسین خورشیدفر که پیش از این دبیر تحریریه بخش فرهنگ روزنامه توقیف‌شده اعتماد بود، در ادامه توضیحاتش درباره دشواری‌های اخذ مجوز برای این کتاب افزود: «۹۹درصد، مجوز كتاب آماده است. سه چهار اصلاحيه كوچك در متن اصلي وجود داشت كه همه آنها تصحيح شده و فقط مدير آن بخشي كه مجوز را صادر مي‌كند، فعلا در سفر حج است و دستور داده در غيابش مجوزی صادر نشود. برای همين ما منتظر بازگشت او هستيم تا اصلاحيه‌های اعمال‌شده هم مجوز بگيرد.»

قرار بود رمان تازه پل استر همزمان در ایران، اروپا و آمریکا منتشر شود. اما به‌خاطر سفر حج ممیز کتاب این پروژه شکست خورد و تلاش‌های ناشر و مترجم ایرانی بی‌ثمر ماند

روزنامه فرهیختگان ادعا می‌کند که ظاهراً قرار است این تازه‌ترین رمان پل استر تا سه هفته دیگر در اروپا و آمریکا منتشر شود. اما واقعیت این است که این کتاب مدتی است که در آمریکا و اروپا منتشر شده و در کتاب‌فروشی‌های موجود است و نویسنده هم در این بین فصل‌هایی از این کتاب را در جلسات داستانخوانی برای علاقمندانش خوانده است. به این ترتیب به رغم همه تلاش‌های ستودنی ناشر و مترجم برای انتشار همزمان تازه‌ترین رمان پل استر در ایران، آمریکا و اروپا، به دلیل سفر حج ممیز اداره کتاب، فقط به‌خاطر چند اصلاحیه این پروژه در عمل شکست خورد و خوانندگان ایرانی همچنان می‌بایست نسخته سانسورشده کتابی را بعد از انتشار جهانی آن بخوانند.

موضوع «سانست پارک» مانند بسیاری از آثار پل استر رویارویی پدر و پسر، عشق و بخشش است. پیش از این از پل استر رمان بحث‌برانگیز «نامرئی» منتشر شده بود. به گزارش رادیو زمانه، پل استر در این رمان به موضوعات مختلف از جمله به موضوع تن‌خواهی خواهر با برادر که یکی از اندک تابوهای باقی‌مانده در غرب است، می‌پردازد.

پل استر با نام کامل پل بنجامین استر در تاریخ ۳ فوریه ۱۹۴۷ میلادی در نیویورک به دنیا آمد. او در دانشگاه کلمبیا تحصیل کرد و مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود را از این دانشگاه دریافت کرد. شهرت استر بیشتر به خاطر مجموعه «سه‌گانه نیویورک» است. استر تا امروز ۱۱ رمان و مجموعه داستان، یک مجموعه شعر، پنج نمایشنامه و فیلمنامه منتشر کرده است.

برخی از آثار این نویسنده در ایران توسط مترجمانی چون الاهه دهنوی، خجسته کیهان، ماندانا مشایخی، امیر احمدی آریان، لیلا نصیری‌ها، ‌شهرزاد لولاچی و بابک ترابی ترجمه و منتشر شده است.

«سانست پارک» با صدای پل استر

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته