
Defence Minister Ahmad Vahidi said on Tuesday that Iran will unveil next week an array of weapons, including missiles, speedboats and a long range drone, the ISNA news agency reported.
Two missiles, Qiam (Rising) and the third generation Fateh 110 (Conqueror) would be tested next week when Iran marks the annual government week, Vahidi said in reference to the Iranian week which starts on Saturday. Iran will also unveil the long-range drone, Karar, he said using the nickname of revered Shiite Imam Ali.
On Sunday Iran launches its annual government week which runs until August 30 and is an occasion to showcase Tehran’s achievements. Iran has previously paraded a version of Fateh 110 which has a travel range of 150 to 200 kilometres (90 to 125 miles), but the range of the surface-to-surface Qiam missile was not reported by ISNA on Tuesday.
Vahidi said production lines of two missile-carrying speedboats, Seraj (Lamp) and Zolfaqar (named after Imam Ali’s sword) would also be opened next week.
Vahidi said the unveiling of these weapons indicate that “sanctions have had no impact on us, but made us more experienced and self-sufficient.”
Iranian officials regularly boast about the Islamic Republic’s military capabilities and Vahidi’s announcements come at a time when local officials have been warning against any attack on the Islamic Republic. Tehran’s archfoes, the United States and Israel, have not ruled out a military strike against Iran to stop its controversial nuclear programme.
Last week a top commander from the Revolutionary Guards said Iran will mass produce replicas of the Bladerunner 51, often described as the world’s fastest boat, and equip them with weapons to be deployed in the Gulf. Also on August 8, Iran took delivery of four new mini-submarines of the home-produced Ghadir class. Weighing 120 tonnes, the “stealth” submarines are aimed at operations in shallow waters, notably in the Gulf.
source: AFP
همزمان با انتشار خبر آغاز به کار شبکه تلویزیونى رسانه سبز ایران (رسا) با خبر شدیم که بنیاد تازه تاسیس «ایران ندا» تلویزیون دیگری را نیز در آینده راهاندازى خواهد کرد. این دو رسانه در هر چه متفاوت باشند، در شکستن انحصار رسانهای صدا و سیمای ایران همداستاناند و امیدی بر امیدهای ایرانیان افزودهاند.
نخست در جستجوی هستی و چیستی این قدم تازه، به سراغ سخنگوی تلویزیون ایران ندا رفتیم؛ کاظم علمداری در این گفتگو به تهران ریویو میگوید: قرار است این تلویزیون به خواست مردمی که سالیان دراز برای آزادی و دمکراسی مبارزه کردهاند، پاسخ بدهد.
او و دوستانش میخواهند این رسانه، بدیل رسانههای دروغپرداز جمهوری اسلامی باشد و البته بازتابدهندهی جنبش اجتماعی ایران.

با توجه به این که در یک سال اخیر رسانههای مختلفی آغاز به کار کردند، صرف نظر از سیاستهای راهبردی این رسانه جدید، شما به لحاظ حرفهای متوجه چه کمبودی در رسانهها شدید که اقدام به، به راه اندازی رسانهی جدیدی کردید؟
در آغاز بگویم که ایران ندا قرار است رسانهای آگاهیبخش و آزادیبخش باشد. به همین دلیل برنامههای خود را حول این دو وظیفه عمده تنظیم میند. شک نیست که در حال حاظر رسانههای خوب و حرفهای فارسی زبان و رو به ایران فعال هستند. در بسیاری موارد ما با این رسانههای حرفهای یکسان عمل خواهیم کرد. بنابراین ما نه قصد نفی آنها را داریم، و نه میخواهیم جای آنها را بگیریم. بیش از 30 تلویزیون ماهوارهای فارسیزبان در بیرون مرز فعالند. ظاهرا کسی هم نمیپرسد که چرا اینهمه تلویزیون درست شده و باز هم ممکن است تلویزیونهای جدیدی باز شود. هر تلویزیونی دارد نقشی بازی میکند و سیاست خود را بر اساس هدف مشخصی تنظیم کرده است. علیرغم حضور این تعداد تلویزیون، بسیاری میگویند جای تلویزیونی که بطور مستقیم خواستهای جنبش دموکراسیخواهی ایران را بازتاب بدهد، خالی است. تلویزیونی که مردم آن را از آن خود بدانند. در این رابطه شما باید رواشناسی جامعه را در نظر بگیرید که چرا احساس از خود بودن مهم است. مشارکت دادن مردم در رسانه ایران ندا به این احساس و خواست پاسخ خواهد داد. ایران ندا میخواهد به آرای مردمی که به آن اعتماد میکنند و به آن میپیوندند توجه کند و سیاستهای خود را بر اساس خواستهای مردم ترقیخواه تظیم کند. ما میخواهیم بدیل رسانههای دروغپرداز جمهوری اسلامی باشیم و البته بازتابدهنده جنبش اجتماعی ایران. تلویزیون ایران ندا حرفهای عمل میکند، نه حزبی و ایدئولوژیک. ایران ندا به دلیل اینکه اتکای خود را بر حمایت مالی مردم قرار داده است، میخواهد پاسخگوی آنها نیز باشد و به خواست مردمی که سالیان دراز برای آزادی و دموکراسی مبارزه کردهاند پاسخ بدهد.
خط مشی و خطوط قرمزی که در این رسانه ترسیم شده است چه وجه تمایزی با حرکتهای مشابه دارند؟
ما یک رسانه آزاد و حرفهای خواهیم بود و در بیان درستی و مقابله با دروغپردازیها و عوامفریبیهایی که در رسانههای دولتی جمهوری اسلامی متداول است، محدویت و خط قرمزی نمیشناسیم. اساسا دلیل وجودی ما این است که مردم از واقعیتها و خبرهایی که جمهوری اسلامی آن را از مردم پنهان میکند و یا آن را وارونه جلوه میدهد، اطلاعرسانی کنیم. مردم برای تصمیمگیری درست در هر زمینه که فکرش را بکنید، احتیاج به اطلاعات درست دارند که جمهوری اسلامی آن را از مردم پنهان میکند.
در دستور کار این رسانه آمده که مستقل است و به هیچ منبع مالی خارجی وابستگی ندارد. چه راهکاری برای استقلال دراز مدت آن پیشبینی شده است؟
برخی از اشخاصی که در هیئت موسس ایران ندا گرد آمدهاند، سالها برای ایجاد شبکه تلویزیرنی فعالیت داشتهاند. آنها با ایرانیان خیرخواه و علاقمند به دموکراسی ایران که از توانایی مالی برخوردارند آشنا هستند. این دوستان علاقمندند که برای آزادی، و دموکراسی در ایران سهمی ادا کنند. بنابراین، امید است که بخش اصلی هزینههای تلویزیون توسط این افراد خیرخواه تأمین شود. افزون بر این، ایران ندا رسانهای مردم نهاد و یا مشارکتی است. بنا بر این بخشی از هزینههای این شبکه قرار است که از طریق پرداخت حق عضویت افراد تأمین شود. به همین دلیل مشارکت مردم در این رسانه بسیار پر اهمیت است. ما همه کسانی را که شهریه سالانهی خود را بپردازند عضو این نهاد میدانیم که از حقوق عضویت از جمله حق رأی برخوردار خواهند شد. کمک مالی گروه دوم مکمل پشتوانه مالی گروه اول خواهد بود. به عبارت دیگر ما به هر دو نیازمندیم. بدون همراهی آنها این رسانه به اهداف خود نخواهد رسید. ما میخواهیم مردم این رسانه را از آن خود بدانند و در موفقیت آن سهیم بشوند.
با توجه به این که برخی از 15 نفر امضا کنندهی اساسنامه، اختلافات جدی نظری با یکدیگر دارند بر چه اساس میتوان به ریشه گرفتن منسجم این رسانه امیدوار بود؟ آیا نگران آن نیستید که هر از چند گاه یکی از این جمع، کنارهگیری کند؟ اساسا جمع کردن چنین ترکیبی دور هم چه ضرورتی دارد؟ آیا بهتر نیست هر تشکلی با هویت مشخص و بدون کلیگویی و ابهام، سیاستهای خود را اعلام و پیگیری کند؟
همانگونه که در جنبش سبز ما شاهد طیف وسیعی از نیروهای اصلاحطلب هستیم، در رسانهها نیز همین گوناگونی را خواهیم دید، که در مواردی با هم اشتراک نظر دارند و در پارهای مسایل با هم تفاوت خواهند داشت. به نظر میرسد یکی از وجوه این تفاوت بر سر جدایی نهاد دین از دولت است
البته من نمیدانم منظور شما از اختلاف جدی چیست. نخست خدمت شما بگویم که افراد هئیت موسس در موارد اساسی و اصول مندرج در اساسنامه ایران ندا به هم توافق کامل دارند. ما اساس کارمان را بر بیانیه حقوق بشرسازمان ملل نهادهایم. ما با رعایت کامل حقوق بشر، آزادی، دموکراسی، حقوق برابر شهروندی و جدایی نهاد دین از دولت توافق داریم. این برای کار مشترک که همین اهداف را برای جامعه ایران خواهان است، کافی میدانیم. دوم ما یک حزب سیاسی نیستیم و منشور ایدئولوژیک برای فعالیت رسانهای نداریم. اما پرسیدهاید که آیا ما نگران نیستیم که هر از چند گاهی یکی از این جمع کنارهگیری کند. همانگونه که اشاره کردم ما حول اصول اساسی بالا با هم توافق داریم و من فکر نمیکنم کسی از این جمع در آینده مخالف این اصول و اساس بشود و بخواهد به آن دلیل از جمع کنارهگیری کند. ولی ممکن است افراد به خاطر مسائل دیگر و مشکلات شخصی خودشان بخواهند کنار بروند. این چیز عجیبی نیست که ما نگران آن باشیم. در آینده، زمانی که رسانه فعالیت خود را آغاز کرد، بودن و نبودن من نوعی در کار رسانه مشکلی ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا ادامه کار رسانه در آن زمان به ادامه کمک مالی مردم و کادر و نیروی حرفهای تلویزیون متکی خواهد بود که در استخدام رسانه هستند، نه حضور این فرد و آن فرد. اما میپرسید جمع کردن چنین ترکیبی چه ضرورتی دارد. نخست برای تلویویزنی که میخواهد با پشتوانه مالی مردم بچرخد، کار گروهی اولین شرط آن است. ما توانستهایم که با همکاری و هم فکری خود ظرف یک سال گذشته مقدمات این کار را فراهم کنیم. این خود یک دستاورد است. برای ایجاد و موفقیت تلویزیون مردم نهاد، جلب اعتماد مردم شرط دیگر آن است. به طور قطع مردم به یک جمع 15 نفره بیشتر از یک فرد و دو فرد اعتماد میکنند. در ضمن جامعه ما از پراکندگی و بیاعتمادی مردم نسبت به یکدیگر رنج میبرد. من شک ندارم که گردآمدن این افراد که شما آنها را خیلی هم نظر نمیدانید یک دستآورد است، و دوم اینکه تجمع این افراد حول یک رسانه، الگویی خواهد بود که علیرغم اختلافنظرها میتوان با هم کنار آمد و کار مشترک کرد. در ارتبط با قسمت آخر پرسش شما، باید بگویم که هویت این جمع برای فعالیت مشخص، یعنی ایجاد یک رسانه کاملا مشخص است و آن اساسنامه ایران ندا است. جمع شدن این افراد حول یک پلاتفرم رسانهای مانع از آن نمیشود که کسان دیگری که باهم توافق کامل نظری دارند تشکل دلخواه خود، چه حزبی و سیاسی و چه فرهنگی و هنری و غیره را به وجود نیاورند.
حکومت ایران با استفاده از امکانات گسترده خود موفق شده است بین شبکههای پر قدرتی مثل بیبیسی و مردم، از طریق پارازیت و اختلالات تکنولوژیک فاصله ایجاد کند. شما با توجه به نوپا بودن این رسانه و آسیبپذیر بودن آن برای مقابله با این وضعیت چه تدبیری اندیشیدهاید؟
این مشکل همه تلویزیونهاست و ما تدبیر جداگانهای از دیگران نخواهیم داشت؛ ولی راه حل، تن دادن به این وضعیت نیست. باید با اینگونه شگردهای امنیتی رژیم مقابله جمعی کرد. ضمن اتکا به راه حلهای تکتولوژیک برای شکستن این سد، باید از راههای قانونی و سیاسی نیز وارد شد و فشارهای بینالمللی روی رژیم را افزایش داد و رژیم را وادار کرد که به تعهدات بینالمللی خود عمل کند. رژیم ایران در سطح جهان بسیار منزوی و منفور است. باید به کمپانیهای غربی نیز فشار آورد که از دادن تکنولوژی مورد استفاده رژیم برای ایجاد پارازیت خودداری کند. کما اینکه فشار ایرانیان روی دو کمپانی نوکیا و زیمنس که تکنولوژی ردیابی تلفنهای همراه را به رژیم ایران داده بودند، باعث شد که نه تنها این کمپانیها فروش اینگونه تکنولوژی به ایران را قطع کنند؛ بلکه از مردم ایران نیز عذرخواهی نمایند. این روشهای مؤثر مقابله باید توسط رسانههای سازنده پیگیری شود.
تکثر و تنوع و طیفبندی در رسانههای سبز و یا به عبارتی دیگر رسانههای نزدیک به جنبش اعتراضی مردم ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
هنوز رسانه تلویزیونی که به طور مشخص و آشکار خود را رسانه جنبش سبز بخواند، به وجود نیامده است؛ ولی رسانههایی در این راه در حال شکلگیری هستند که بسیار مثبت است. تا آنجا که من مطلع هستم این رسانهها از نظر اصول و خواستها با هم متفاوتند. همانگونه که در جنبش سبز ما شاهد طیف وسیعی از نیروهای اصلاحطلب هستیم، در رسانهها نیز همین گوناگونی را خواهیم دید، که در مواردی با هم اشتراک نظر دارند و در پارهای مسایل با هم تفاوت خواهند داشت. به نظر میرسد یکی از وجوه این تفاوت بر سر جدایی نهاد دین از دولت است.
در پایان، همزمان با رسانه ایران ندا، رسانه دیگری بنام رسا هم اعلام موجودیت کرده است. از نظر شما این دو رسانه چه تفاوتی با هم دارند؟
اجازه بدهید که این مطلب را در آینده توضیح بدهیم.
پس از برآمدن جنبش سبز، حکومت تلاش کرده شعله اعتراضها را با بگیر و ببند، زندان و حتی اعدام به زعم خود خاموش کند و در این رهگذر تعداد بسیاری از شهروندان از اقشار گوناگون و در جایگاههای اجتماعی متفاوت بازداشت و محاکمه شدهاند. بررسی دقیق و جامع جمعیتشناسی بازداشتشدگان یک سال اخیر برای پژوهشگران حوزههای جامعهشناسی و علم سیاست و سیاستمداران، میتواند بسیار حایز اهمیت باشد؛ اما دستگیری برخی گروههای ویژه اجتماعی حساسیت عمومیتر و گستردهای را برمیانگیزاند و پرسشهای بسیاری در بطن جامعه ایجاد میکند. نخبگانِ جامعه از آن دستهاند. در میان بازداشتشدگان یک سال اخیر، نام تعداد قابل توجهی از دانشآموختگان مدرسه تیزهوشان علامه حلی تهران وابسته به سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) به گوش میرسد. در این نوشته برآنم مروری کوتاه بر این نامها داشته باشم و از رهگذر آن، شعار نخبهگرایی دوره احمدینژاد و آیین نخبهکشی این دوران را به بحث بنشینیم.

حامد صابر دانشآموخته سمپاد، مرکز تیزهوش علامه حلی تهران، دارای مدرک مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف و دارنده مدال برنز المپیاد کامپیوتر پس از تحمل 50 روز بازداشت آزاد شد. این آزادی پس از آن بود که جمعی از همکلاسیهای پیشین او با خانواده صابر دیدار کرده و پیش از آن نیز تعداد دیگری از فارغالتحصیلان مدرسه علامه حلی با تهیه و امضا نامهای خواستار آزادی او شده بودند. نامهای که مشابه آن برای سه فارغالتحصیل دیگر این مدرسه علی پیرحسینلو، سجاد ساده و ایمان رحمتیزاده نیز پیش از این منتشر شده بود. در این نامهها، هممدرسهایهای سمپادی ضمن اشاره به سوابق و افتخارات این افراد از بزرگان کشور خواستهاند «تا با احترام به عقاید یکدیگر شرایطی ایجاد کنند که در آن همه مردم و به خصوص متخصصین آن بتوانند آزادانه در رشد و شکوفایی کشور موثر باشند».
به علاوه، پس از دو هفتۀ طاقت فرسا، خبر رسید کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر، وبلاگنویس که او هم دانشآموخته علامه حلی تهران بوده است و به دلیل فعالیتهای دانشجویی پیش از این از ادامه تحصیل در دانشکده هوافضای دانشگاه صنعتی شریف بازمانده بود، به همراه 14 زندانی عقیدتی دیگر اعتصاب غذای خود را در زندان اوین شکسته است. این دومین بار طی شش ماه گذشته است که این نخبۀ سمپادی بدلیل اعتراض به شرایط بازداشت خود در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده است.
این که چرا این نخبگان و اندیشههایشان تحمل نمیشود و چرا چنین درصد بالایی از این افراد از سوی حکومت با عناوینی چون اغتشاشگر، آشوبگر، مخل امنیت ملی و غیره محکوم و به زندانها سپرده میشوند پرسشی است که با اقدامات اخیر و اخباری که به گوش میرسد، نه تنها به تازگی بلکه بسیار هم جدیتر طرح شده است
بازداشتشدگان مرکز تیزهوشان علامه حلی تهران در یک سال گذشته به این عده ختم نشده است. سعید شریعتی عضو ارشد حزب مشارکت، مهدی عربشاهی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و علی معظمی(1) روزنامهنگار و پژوهشگر نیز از دیگر دانشآموختگان این مرکز بودهاند که طی این یک سال بازداشت شدهاند. محمود آقابالازاده ورودی سال 65 این مرکز نیز که در 18 تیر 1388 دستگیر شد، طعم بازداشت در کهریزک را کشیده است. باید به این نکته هم اشاره کرد که بازداشت و مجرم شناخته شدن نخبگان این مدرسه در پنج سال دولتمردی احمدینژاد سر دراز داشته است. سعید قاسمینژاد(2)، مسعود حبیبی(3) و امیر یعقوبعلی(4) نیز در سالهای اخیر به دلیل فعالیتهای مدنی خود، سلولهای زندانهای جمهوری اسلامی را به چشم دیدهاند.
هدف سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان آن گونه که در اساسنامه مصوب سال 1367 ذکر شده، «شناسایی» و «پرورش» استعدادهای درخشان است(5)، جنبه آموزشی این موضوع، که چه اندازه این سازمان در نیل به هدف خود موفق بوده است مورد بحث این نوشته نیست؛ بلکه جنبه عمومیتر آن که مختص به مدیریت مدرسه یا سازمان یا آموزش پرورش نیست و سیاستهای کلی حکومت و شرایط سیاسی اجتماعی کشور در آن دخیل است، مورد نظر ما در این نوشته است.
این که چه تعدادی از استعدادهای کشف شده و پرورش یافته در این سازمان، پس از تحصیلات، در خدمت اعتلای دانش، صنعت و پزشکی کشور قرار میگیرند، و چه درصدی از آنها اصولا در کشور میمانند و دانش و استعدادشان مورد استفاده مملکت و جامعه واقع میشود، پرسشهای مکرری هستند که از دو دهه پیش که اولین دوره فارغالتحصیلان این سازمان وارد دانشگاههای کشور شدند، بخشی از حجم گسترده مباحث در خصوص فرار مغزها پیرامون آن جریان دارد. اما این که چه تعدادی از آنها به مدارج بالای مدیریتی و اجرایی کشوری میرسند تا شاهد وزارت و معاونت کردانها و رحیمیها نباشیم، پرسشی است که جدیدتر پیش روی جامعه قرار گرفته است، و علاوه بر آن؛ این که چرا این نخبگان و اندیشههایشان تحمل نمیشود و چرا چنین درصد بالایی از این افراد از سوی حکومت با عناوینی چون اغتشاشگر، آشوبگر، مخل امنیت ملی و غیره محکوم و به زندانها سپرده میشوند پرسشی است که با اقدامات اخیر و اخباری که به گوش میرسد، نه تنها به تازگی بلکه بسیار هم جدیتر طرح شده است.
هر چند بارها از سوی صاحبنظران، دلسوزان کشور و کلا افکار عمومی تاکید شده است که محروم کردن از حقوق شهروندی، فشار، محکومیت و در بند کردن نخبگان این مملکت از هر نوعی ـ اندیشمندان، پژوهشگران، روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان و غیره ـ به دلیل ابراز عقاید خود و مخالفت با شیوههای حکومتی با هیچ منطقی خوانایی ندارد و به سود هیچکس، حتی خود حکومتگر مستبد نیست؛ اما حکومت با انگهای تکراری و با بهانههای مختلف، نخبه و سرمایه اجتماعی بودن این عده را نادیده گرفته و با وقاحت در همایشای نمایشی و گفتههای شعاری خود از حمایت از نخبگان کشور و استفاده از آنان در ستون مدیریتی کشور داد سخن داده است. ولی به باور نویسنده این سطور، نخبگانی که از آنها با نام دانشآموختگان سمپاد یا تیزهوشان نام میبرند به دلایلی که در ادامه به ذکر برخی از آنها میپردازم، انکارشان برای حکومت دشوار و پرهزینه و پرسش پیش رو در خصوص تقابل حکومت با آنها برای جامعه پررنگتر است.
این نخبگان نه مانند استاد دانشگاه و متفکر، تحصیلات خارج کشور داشتهاند و مدارکی از دانشگاههای غربی دارند که تمام داشتههای آنها را ورق پارهای بنامند، نه مانند نویسنده و روزنامهنگار و هنرمند با مزدور غرب دانستنشان میتوان استعداد و تواناییهایشان را نادیده گرفت. فارغالتحصیلان سمپاد در ادبیات همین نظام و بنا بر قواعد و ضوابط آن، جملگی لقب استعداد درخشان را دریافت کردهاند. آنها بدون استثنا، چه آنکه سر از زندانهای جمهوری اسلامی در میآورد و چه آن که مدح رهبری جمهوری اسلامی را میگوید، از آزمون دشوار همین آموزش و پرورش گذر کردهاند و هفت سال هزینه مالی و امید انسانی خرج تربیت و پرورش آنها شده است. آزمون کنکور سازمان سنجش را با کسب بهترین رتبهها پشت سر گذاشتهاند، و با آزمونهای مشابه در میان هزاران نفر در میان چند نفر المپیادی برای افتخار آفرینی به دنیا معرفی شدهاند. ولی امروز پس از چندین و چند سال یدک کشیدن لقب استعداد درخشان، تیزهوش، آیندهساز مملکت و غیره؛ احکام زندان، خبر بازداشتها و آزادیشان از زندان مکررا در اخبار به گوش میرسد.
حکومتهای اقتدارگرا همواره با تناقضات روبرویند. تناقض در شیوه برخورد با این دست نخبگان تنها یکی از نمونههای مشهود آن است. سازمانی که برای شناسایی و پرورش استعدادهای درخشان تاسیس شده است، وظیفه آموزشی ویژهای ندارد، جز آن که دانشآموزانی را با ضریب هوشی بالاتر و اطلاعات عمومی بیشتر کشف کند و طی هفت سال دوره راهنمایی و دبیرستان، آنها را با ابتداییترین ابزار پژوهش، اندیشیدن و دانشگاهی شدن یعنی پرسشگری و نقد آشنا کند. دانشآموزانی که با ضریب هوشی بالاتر از معدل جامعه پذیرفته میشوند و عموما از اطلاعات عمومی بالاتری برخوردارند، بیشتر مطالعه غیردرسی دارند. در دوره تحصیل پرسشگری و نقد و بحث را میآموزند، هنگامی که وارد دانشگاه و به نوعی جامعه میشوند مسلما در قبال جامعه و محیط پیرامون خود پرسشها و دغدغههای بیشتری نسبت به معدل جامعه دارند. به ویژه آنان که باوجود امکان تحصیل و زندگی در بهترین دانشگاهها و کشورهای دنیا، در کشور میمانند، عموما تعهد اجتماعی بیشتری دارند. با این شرایط است که همین فارغالتحصیلان تیزهوش با وجود همه تلاشها در جهت خنثی کردن نظر آنها نسبت به تحولات جامعه و سیاست یا تربیت مکتبی و جذب آنها به نفع نظام، بلای جان حکومت اقتدارگرا و دولت مستقر میشوند. نه تنها حکومت مجبور میشود تعداد قابل توجهی از آنها را به زندان بیاندازد و هزینه روشن شدن تقابل خود را با نخبگان جامعه بپردازد، بلکه با هر دستگیری جامعه و حکومت مواجه با دهها امضاء دیگر در حمایت به زندان افتادهها میشود که نشان از آن دارد که صدها نخبه دیگر استعداد درخشان نیز مانند مغضوبان حکومت میاندیشند.
فارغالتحصیلان تیزهوش با وجود همه تلاشها در جهت خنثی کردن نظر آنها نسبت به تحولات جامعه و سیاست یا تربیت مکتبی و جذب آنها به نفع نظام، بلای جان حکومت اقتدارگرا و دولت مستقر میشوند
و اینجا این مساله برجسته میشود؛ اگر هنرمند به اصطلاح متعهد و ارزشی با تهدید و تطمیع، در نمایش عمومی جایگزین هنرمند مستقل و واقعی میشود، اگر خارجنشین، با وعده بازپس دادن املاک و اراضی و تور داخل کشور شبیهسازی میشود، اگر روزنامهنگار و نویسنده همسو، معرفی و تشویق میشوند تا سرپوشی بر ظلم بر دهها روزنامهنگار و نویسنده محبوس دیگر و منکوب کردن روزنامهنگاری و نویسندگی باشد؛ پرسشها پیرامون نخبگان تیزهوش معترض در انذار عمومی چگونه پاسخ داده میشود؟ تعداد دانشآموزان این مدارس معلوم و محدود است، فارغالتحصیلان آن هم به همچنین، گیریم تعدادی هم همسو و همدل با حکومت سرکوبگرِ مستقر باشند، آیا آن اکثریت مخالفِ دیگر اجازه دخالت در امور شهروندی و ابراز نظر ندارند؟ اصولا این چه نوع حکومتمندی است که حکومتگرانش نمیتواند نخبگان، برکشیدگان علمی و آگاهان جامعهاش را بر مشروعیت و حقانیت آن قانع و توجیه کنند؟
برای دانشآموزان سمپاد از آن روز که در ده سالگی بر نخبه بودنشان صحه گذاشته شد، امید و آرزوهای پدران و مادران و مخارج عمومی جامعه صرف شده است. میتوان تصور کرد که مادر و پدری که سالها فرزندش شاهد موفقیتهای تحصیلی و علمی فرزندش بوده است و با سختی و تلاش لوازم رشد و شکوفایی استعداد او را در سالیان تحصیل فراهم کرده است، به امید آن که بهروزی و سربلندی تضمین است حال که فرزندش را پشت میلههای زندان ملاقات میکنند چه حسی را تجربه میکند و جامعهای که حاصل شناسایی و پرورش استعدادهای خود را چنین میبیند چه قضاوتی از حکومت خواهد داشت.
——————–
پانویسها:
(1) علی معظمی سابقه تدریس در مدرسه علامه حلی را نیز داشته است.
(2) سخنگوی دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، قاسمینژاد در سال 1382 بازداشت شده است.
(3) فعال دانشجویی و عضو دموکراسی خواهان دانشگاه تهران در 18 تیر 1386 طی حمله نیروهای امنیتی به دفتر سازمان دانشآموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) بازداشت و حدود یک ماه در اوین بسر برد.
(4) فعال کمپین یک میلیون امضا
(5) اساسنامه سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ـ ماده دوم
* فارغ التحصیل سازمان ملی پرورش استعداد درخشان، مرکز تیزهوش علامه حلی تهران
فرانسه روز دوشنبه و در واکنش به خبر ساخت یک تاسیسات غنیسازی دیگر در ایران، هشدار داد این کار باعث میشود نگرانیها از برنامه اتمی جمهوری اسلامی بیشتر شود.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، کریستین فاژ، سخنگوی وزارت خارجه فرانسه، در یک بیانیه گفت: «انتظار ما این است که ایران مقررات بینالمللی را رعایت کند و خبر ساخت تاسیسات سوم غنیسازی فقط نگرانیهای جدی جامعه جهانی را از برنامه اتمی جمهوری اسلامی بیشتر میکند.»
علی اکبر صالحی، رییس سازمان انرژی اتمی ایران، روز دوشنبه اعلام کرده تهران اواخر سال جاری یا اوایل سال آینده کار ساخت یک مرکز جدید غنیسازی اورانیوم را آغاز می کند.
آقای صالحی در گفتوگو با واحد مرکزی خبر، وابسته به رادیو و تلویزیون دولتی ایران، گفت که مکانیابی برای احداث ۱۰ مرکز غنی سازی اورانیوم در ایران به پایان رسیده است. وی اظهار داشت: «ساخت یکی از این مراکز تا پایان امسال یا اوایل سال آینده آغاز می شود.»
به گزارش رادیو فردا، خانم فاژ در ادامه افزود: «اگر این خبر صحت داشته باشد، این مورد تازهترین نقض صریح شش قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران است.»
سحنگوی وزارت خارجه فرانسه تاکید کرد که در متن آخرین قطعنامه شواری امنیت «بدون ابهام» تصریح شده است که ایران نباید به ساخت هیچگونه تاسیسات غنیسازی جدیدی دست بزند.
تهران تا کنون با چهار قطعنامه تحریمی از سوی شورای امنیت روبرو شده است ولی با این حال از غنیسازی اورانیوم دست نکشیده است.
رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در اظهارات خود به مکان این سایت و سایر تاسیسات غنی سازی در دستور کار اشاره ای نکرده است.
در صورتی که مرکز جدید ساخته شود این سومین تاسیسات غنی سازی اورانیوم ایران پس از مراکز غنی سازی نطنز و فردو در نزدیکی شهر قم است. تهران در حال حاضر غنی سازی اورانیوم را به صورت رسمی و تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی در تاسیسات نطنز انجام میدهد.
جمهوری اسلامی ایران پیشتر اعلام کرده بود که ساخت ۲۰ نیروگاه هسته ای را در دستور کار قرار داده و برای تامین سوخت این مراکز نیاز به تاسیسات جدید غنی سازی اورانیوم دارد. این در حالی است که به گزارش منابع خبری، ایران به اندازه کافی اروانیوم برای تزریق به تاسیسات فعلی خود در اختیار ندارد و به دلیل تحریم های بین المللی، قادر به خرید اورانیوم از خارج برای تاسیسات جدید خود نیست.
تهران در حال حاضر در تاسیسات نطنز، اورانیوم با غنای ۳.۵ درصد تولید می کند ولی مقام های تهران اواخر سال گذشته از افزایش سطح غنی سازی اورانیوم تا میزان ۲۰ درصد خبر دادند و آن را اقدامی برای تهیه سوخت اتمی راکتور هستهای تهران و تهیه رادیو داروها دانستند.
عیسی سحرخیز طی دادخواستی از شرکت نوکیا زیمنس و دیگر شرکتهای مرتبط بابت فروش و ارایه فنآوری و تجهیزات لازم برای شنود و مونیتورینگ هوشمند شبکههای بی سیم، اطلاعاتی و اینترنت ایران که موجب دستگیری و سپس شکنجه او و دیگر شهروندان ایرانی شده است، در دادگاه فدرال آمریکا شکایت کرده است.
مهدی سحرخیر در وبسایت شخصیاش به نقل از علی هریسچی، یکی از وکلای عیسی سحرخیز آورده است، دادخواست این شکایت را وکلای آقای سحرخیز در تاریخ دوشنبه 25 مرداد در دادگاه فدرال آمریکا تسلیم کرده اند.
آقای عیسی سحرخیز مدعی است که شرکت نوکیا زیمنس با توجه به آگاهی عمومی نسبت به تخطی های ایران از قوانین بین الملل و کارنامه حقوق بشر ایران، که همگی دال بر تجاوز به حقوق مدنی و حقوق بشر ایرانیان است، نباید تجهیزات و فن آوری لازم برای فیلترینگ، استراق سمع، و مونیتورینگ را به ایران می فروخت. این تجهیزات باید تنها در اختیار کشوری قرار گیرد که ساختار قضایی لازم برای حفاظت از حقوق مدنی شهروندانش بر اساس حداقل استانداردهای جهانی را دارا باشد.
آقای سحرخیز مدعی است که شرکت نوکیا زیمنس عامدانه و آگاهانه این تجهیزات را در اختیار ایران قرارداده است. بنابراین آنها شریک تخطی های ایران در تجاوز به حقوق مدنی و اساسی مردم ایران هستند و بنابراین شرکت نوکیازیمنس مسئول صدمات ناشی این تجاوزات بر شهروندان ایران و آقای سحرخیز است.
عیسی سحرخیز که در اتفاقات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 در روستایی در توابع استان مازندران دستگیر شده است مدعی است که فن آوری های فروخته شده توسط شرکت نوکیا زیمنس موجب دستگیری او شده است که بدون آن فن آوری ها امکان دستگیری او توسط نیروهای امنیتی ایران وجود نداشته است. او پس از دستگیری مورد ضرب و شتم، شکستگی استخوان، سلول انفرادی ، حبس بی دلیل و دیگر نمود شکنجه جسمی و روحی قرار گرفته است که طبق قوانین بین المللی از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق جهانی حقوق مدنی و سیاسی ، منشور سازمان ملل، و میثاق جهانی منع شکنجه خلاف قانون شمرده می شوند.
سحرخیز در این دادخواست خواهان قطع فروش دستگاههای متشابه و قطع پشتیبانی و پایان دادن به سرویس های موجود در تجهیزات فروخته شده توسط نوکیا زیمنس به ایران است.
بنا بر این گزارش، یکی از اهداف این دادخواست پایان دادن به اعمال شرکت های خارجی است که هم چون استعمارگران قرون گذشته با یک دست منافع ایران را تصاحب و با دستی دیگر موجب تجاوز به حقوق مدنی و اساسی ملت ایران می شوند. شرکت های غربی که دایه دار حقوق بشر هستند باید این استانداردها را در روابط تجاری خود با دولت هایی که خاطی این حقوق هستند رعایت کنند.
شاکیان این پرونده عیسی سحرخیز و مهدی سحرخیز و ایرانیانی هستند که به طور مشابه حقوقشان پایمال شده است.
وکلای این پرونده علی هریسچی و ادوارد معوض در ایالت مریلند آمریکا هستند.
زهرا رهنورد گفته که حکومت ایران به صدامحسین، رئیسجمهور پیشین عراق «فحش» میدهد اما «خودش بدتر از صدام با انسانها رفتار میکند.»
به گزارش تارنمای کلمه، او که این سخنان را در آستانه ٢۶ مرداد، بیستمین سالروز آزادشدن اسیران جنگ هشتساله ایران و عراق بیان کرده، افزوده که «حاکمیت سرکوبگر فعلی توبه کند و از سرکوب ملت دست بردارد.»
رهنورد خطاب به آزادشدگان جنگ ایران و عراق گفته که «آیا در روزگار اسارت فکر میکردید وقتی از چنگ اسارت صدام آزاد میشوید در کشور خودتان با اسارت و زندانیشدن صدها بلکه هزاران آزادیخواه روبرو خواهید شد؟»
در جریان حوادث پس از انتخابات بحثبرانگیز ریاستجمهوری ایران، به گفته مقامات نیروی انتظامی دست کم چهارهزار نفر از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات بازداشت شدند. همچنین در یک سال گذشته دهها روزنامهنگار و فعال حقوق بشر نیز روانه زندان شدند.
زهرا رهنورد همچنین کسانی را که اخیرا علیه مقامهای امنیتی ایران شکایت کردهاند، «هفت دلاور آزادیخواه» خوانده است.
او افزوده که این شکایت، «ندای حقطلبی و سوال ملت» است که به «شکوائیه» تبدیل شده است.
اشاره خانم رهنورد به شکایت هفت نفر از سران احزاب اصلاحطلب ایران علیه مقامهای امنیتی این کشور است.
هفت عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ۱۷ مرداد ماه جاری با ارسال نامهای به آیتالله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه ایران و محمدکاظم بهرامی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح، نسبت به «دخالت غیرقانونی» یک گروه نظامی و اطلاعاتی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ اعلام جرم کردند.
محسن امینزاده، بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده، عبداله رمضانزاده، فیضالله عربسرخی، محسن صفاییفراهانی و محسن میردامادی هفت نفری هستند که این شکایت را امضا کردهاند.
آنها در این شکایت، از فردی به نام «سردار مشفق» نام برده و او را به همراه یک «گروه اطلاعاتی و نظامی» متهم به دخالت در انتخابات ریاستجمهوری ۲۲ خرداد ۸۸ کردهاند.
با انتشار این شکایت، مرخصی دو نفر از شاکیان لغو شد و به زندان فراخوانده شدند. مصطفی تاجزاده در ٢۴ مرداد و محسن صفاییفراهانی در ٢٠ مردادجاری پس از لغو مرخصیشان به زندان برگشتند.
مخالفان دولت ایران میگویند که تمدید نشدن و یا لغو مرخصی این دو فعال سیاسی به دلیل شکایت آنها علیه مقامهای امنیتی ایران صورت گرفتهاست.
TehranReview literally honors its name with its new section called 'FROM THE STREETS OF TEHRAN'. A lot is written and said about what is going on in the Iranian capital these days, but we want to know personally from people who actually live there, right in the heart of events. They will make us hear the heartbeat of that challenging city. What are people talking about in the streets? How do they run their daily lives? What do young people read? What are the hopes and despairs of ordinary people? These and many other questions will be answered and will you give you, our reader, an impression of what is going on in the streets of Tehran.
One of our regular contributors will be Shafagh Ashna (23, his name is a pseudonym), who describes himself as follows: ‘When I was a child I wanted to save the trees. After a while I decided to become a spaceman, far from the crowd, alone by myself. It is about a year I have come down on earth, on the pavement of the streets of my town. Now the trees have become human, I have become a tree, feeling like a child again.’
Here is Shafagh’s text:
A couple of days ago, I was reading an interview with Ali Motahari, one of the members of the Iranian parliament, in which he warns about the bad books and ruinous novels that have became common under Ahmadinejad's government. Regardless of how terrible the book market has became over the past five years and that almost no published book has not been touched by the sword of censorship, I continued reading the interview to exactly find out what Motahari meant. He points at those books in which erotic scenes were described in detail and at authors writing about love or sexy relationships. Motahari says these kinds of books make the roots of the family weak and spread prostitution.
The reality is that the system of the Islamic Republic has been using all of their facilities and financial resources for years to propagate 'Islamic' behavior and reject the behavior they call 'western' and 'vulgar'. We can see this training in study programs at schools and universities, and also in public media, where Iranian youth and people are obliged to this kind of living. Also legal restrictions are used as a tool for their control. From refusing to show musical instruments on television to making an army man the head of the Ministry of Culture: these are all evidences of this control.

But what is the result? People go their own way because they see that statesmen don't even try to follow the Islamic behavior they are trying to make common among people. When I was a child, wearing T-shirts (with short sleeves) and jeans and using gel was forbidden at school. If we didn't obey the rules, we had to go to the manager's office and he punished us. One day, the manager's son accompanied his father to school. Students were surprised because he wore jeans and a T-shirt and had gel in his hair. Students started talking about it: why do they lower our grades when we do these kinds of things, but why does the manager's son gets permission? These kinds of questions have been asked for years in Iranian society. Members of the government give meaningless and empty preaches, but they themselves even don't believe in what they say.
After reading Motahari's interview, I remembered a story from Jhumpa Lahiri, an Indian writer who lives in America as an emigrant and writes in English. Lahiri is very famous in Iran because of her books. Maybe because of her eastern way of living, microscopic vision and her smooth way of telling a story, many Iranians like her novels. The name of the book was Interpreter of Maladies, a book with nine short stories. The story I like very much is titled 'Sexy', but in Iran, the translator changed it to 'Attractive' in order to pass censorship. The story is about 22-year old Miranda. She meets a married man in Boston whose name is Dev. His wife has gone to India for a vacation. Miranda and Dev start a hot, sexy life in that period. Dev goes to the Miranda's house everyday and sleeps with her. A large part of this 30 page-story describes the relationship between Miranda and Dev – actually that kind of 'romantic relationship' that Mr. Motahari mentioned as a reason for spreading prostitution and moral corruption.
But this is not the whole story. Besides describing the relationship between Miranda and Dev, Lahiri writes about the husband of the niece of Miranda's colleague who left his family when he had met a woman and is now living in London. Miranda's colleague talks about her niece and her small child everyday at work, and tells how that woman caused her niece's husband to completely forget about his family. One day Miranda and Dev go to the Mapparium museum in Boston. The architecture of the museum is such that even a low whisper can be heard easily. Whispering far from the other side of the room, Dev says how sexy Miranda is.
This story goes on until one day, Miranda's colleague's niece who lost her husband divorces him. In order to recover psychologically, she decides to meet her family and spend some days with them. Miranda's colleague asks her to take care of her niece's child the day that they come to Boston, in order to have more time to talk to each other. Miranda agrees and the boy comes to here house. He starts playing and takes Miranda's nightgown out of her closet, which she had bought with excitement for Dev, to wear it for him and make him sleep with her. The little boy insists on Miranda wearing the nightgown, and when she does, the boy whispers 'how sexy you are'. Miranda knows that the little boy doesn't mean anything by it, but she wants him to describe what he means by this sentence. First he is ashamed and refuses to answer, but when Miranda insists, he describes the meaning of 'sexy' like this: "It means that you don't know someone but you fall in love with her, exactly what my father did. He sat beside a sexy woman and now he loves her instead of my mother."
These words have such a big effect on Miranda that she takes some distance from her relationship with Dev. After Dev's wife has come back from her travel, their secret appointments look like some kind of detective fiction and are not as interesting as before. Actually Miranda breaks with Dev not because of religious orders or morality but because of a simple reason that “no other small boy thinks that a sexy girl gets his father from him”.
This story made me think and I felt it filling me with morality and positive thoughts. Actually, reading a 30-page story did something with me that the Islamic Republic propaganda couldn't do in 30 years! I decided to write a letter to Mr. Motahari and tell him: I hope the people in charge don't get your orders. I hope they do not forbid to publish books because of words that are not appropriate from your point of view. At least they should read them once, to know that literature is not different from life and life is that thing that you try to put in a frame over the past 30 years, and you didn't succeed. I decided to write a letter to Mr Motahari and send him the book. Maybe he would change his mind…
translated by Ann De Craemer
Iran’s president says authorities won’t send a woman who had faced death by stoning on an adultery conviction to Brazil, which has offered her asylum.
President Mahmoud Ahmadinejad addressed the international outcry over the woman’s initial stoning sentence by saying “the number of such people is very very insignificant.”
Iran lifted the stoning sentence for 43-year-old mother of two Sakineh Mohammadi Ashtiani, but is now accusing her of playing a role in her husband’s 2005 murder. She could still be hanged.
Brazil, which has friendly relations with Iran, has offered her asylum.
In a TV interview broadcast Monday, the president said he didn’t think there was a need to send her to Brazil and that the judiciary is also against the idea.
source: AP
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر