-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

Latest News from Kaleme for 08/08/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



محمد نوری زاد: عبید زاکانی را همه می شناسیم . طنزپرداز دوره های دور سرزمین مان . خالق " موش و گربه " ی معروف . و پردازشگر طنزها و مطایبه های بدیع و نیش دار و موشکاف اجتماع دوران خویش . من می خواهم در این نوشته به شما نشان بدهم که عبید زاکانی ، این شوخ نویس ایرانی ، گاه به گاه در روان دوستان صاحب منصب ما حلول می کند و از زبان و قلم آنان لطایفی جاری می کند تا باب طنازی در این ملک بسته و بی مشتری نماند . مثلا همین عبید زاکانی ، در ادبیات جناب رییس جمهورما ، آنجا که غلیظ و برگشت ناپذیر بر قدرت های برتر جهان فرو می بارد ، ناگهان سربرمی آورد و در لابلای کلمات و جملات آتشناک وی ، به طنازی روی می برد . مثل : آی آمریکا، اون ممه رو لولو برد ! یا آنجا که وزیر خود را "مثل هلو" توصیف می کند. یا : دخترکی را در زیر زمین خانه اشان مشغول غنی سازی اورانیوم گزارش می کند . شاید بیشترین حضور عبید زاکانی را در دستگاه قضایی رصد کنید .

مثلا در نوشته ها و رای های قاضیان این دستگاه. من از باب نمونه یکی از رای های نهایی صادر شده توسط قاضی " پیرعباسی "را به شما نشان می دهم تا بدانید روح جناب عبید چگونه و با چه گرسنگی سیری ناپذیری به قلم این قاضی محترم ورود کرده و کار را به شوخی و طنز برکشیده است .بویژه تماشا کنید شگفتی ادبیات این قاضی را که سعدی و فردوسی و رودکی را زمین گیر آرایه های ادبی خود کرده است .

ماجرا از این قرار بوده است که سرکارخانم دکتر سارا توسلی ، که استاد دانشگاه است و عضو هیات علمی دانشگاه ، روز عاشورا باتفاق همسرو خواهرش از خانه بیرون می روند تا به تماشای شور و حال عزاداران سیدالشهدا بپردازند و در شمار عزاداران حسینی بشمار آیند . آن روز به سرمی رسد . درهمین روز ، تیرغیبی به خواهرزاده ی جناب میرحسین موسوی می خورد و او را در دم از پای در می آورد . این خانم دکتر توسلی ، به همراه خواهرش ، ده دقیقه ، و نه بیشتر ، برای عرض تسلیت ، به خانه ی مادر عزادار ، می روند . این عزاداری و این تسلیت گفتن ، از چشم سربازان گمنام دور نمی ماند . هم خانم دکتر و هم همسرش آقای مهندس فرید طاهری را دستگیر می کنند و به انفرادی می برند . زمان می گذرد و می گذرد و بازجویی ها از خانم دکتر و همسرش به سرانجام می رسد و پرونده ی آنان در اختیار قاضیان پرآوازه ی ما قرار می گیرد .

من خود در بند ۳۵۰ زندان اوین با مهندس فرید طاهری همنشین شدم . وی ، فردی است بسیار مودب و متخصص و دوست داشتنی که مضحکه ای به اسم دوران محکومیت را سپری می کند و صدایش البته به هیچ کجا نیز نمی رسد . درست مثل سایر زندانیان ما ، که همگی بدون ارتکاب به عمل خلافی در آنجا زندانی اند و روزهای ناب عمرشان را به سیخ می کشند .

من اینجا رای نهایی صادر شده برای خانم سارا توسلی (همسرمهندس فرید طاهری ) را مو به مو می آورم و پا به پای شما از بزرگان و بویژه از رییس قوه ی قضاییه می پرسیم : این همه پول وهزینه و انرژی ای که برای تحصیل و باسواد شدن قاضیان از جیب و زندگی مردم ربوده می شود ، نتیجه اش آیا شوخ طبعی و طنزپردازی و بی سوادی قاضیان است ؟ که اگر بله ، رحمت به شیری که در کام همه ی طنزپردازان این روزها فرو شده است . کسانی که در هیبت بازپرس و بازچو و قاضی ، عرض وطول مناسبات قضایی کشوررا به تاراج شوخ طبعی و بی سوادی خویش می برند .

شما، رای قاضی مثلا با تجربه ما را مطالعه فرمایید و همزمان، از فوران این همه ادبیات و هوش وذکاوت و تیزبینی و استقلال و بند و تبصره و استناد قانونی او در پوست نگنجید تا بدانید و آگاه شوید امورات قضایی فرزندان بی پناه و زندانی ما توسط چه عبید زاکانی های برمسند قضا نشسته ای دست به دست می شود . این رای را بخوانید و در انتها برسرپا بایستید و روبه همه ی تاریخ و رو به همه ی آنانی که گفته اند و نوشته اند : قاضی باید فهیم و باسواد و مستقل باشد ، فریاد برآورید : خاموش ! که دراین ملک همه ی قواعد بشری از نو باز تعریف می شود .

پیشنهاد می کنم هیچ کلمه ای از این رای را نا دیده نگیرید :

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ رسیدگی : ۲۹/۲/۱۳۸۹

شماره ی دادنامه : ……..

مرجع رسیدگی : شعبه ۲۶دادگاه انقلاب اسلامی تهران

شاکی : گزارش ضابطین قضایی

متهم : خانم سارا توسلی فرزند محمد

وکیل : ۱ – خانم فریده غیرت ۲ – اقای سید محمد علی دادخواه

اتهام :

۱ – اقدام علیه امنیت کشور از طریق اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت عموم

۲ – اخلال درنظم عمومی

پس از جری تشریفات قانونی ، دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و با استعانت از خداوند متعال به شرح آتی انشای رای می نماید :

رای دادگاه

حسب کیفرخواست صادره در پرونده کلاسه ۸۸/۱۶۵۵۲/ط د شعبه چهارم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران شهید مقدس ، خانم سارا توسلی حجتی فرزند محمد متولد ۱۳۴۹ صادره ازتهران ساکن : تهران …..تلفن : …. باسواد (دکترای تخصصی دندانپزشکی – تخصصی کودکان) متاهل دارای دو فرزند ، فاقد سابقه کیفری ، شیعه ، تبعه ایران با وکالت خانم فریده غیرت و آقای سید محمد علی دادخواه متهم است :

۱ – اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور

۲ – اخلال در نظم عمومی ، با این توضیح (حسب توضیحات پرونده) نامبرده در تاریخ ۱۳۸۸/۱۰/۶ مصادف با عاشورای حسینی در تجمع غیر قانونی منجر به اغتشاش و تخریب اموال مردم و دولت و شرکت کرده و خواهرش زهرا توسلی که همراه وی بوده است اذعان داشته که ما در این تجمع شعار الله اکبر هم سرداده ایم اما متهم موضوع پرونده منکر هرگونه سردادن شعار شده و پس از سپری شدن روز در شب به دیدار خانواده خواهر آقای میرحسین موسوی که ظاهرا فرزندشان در آن روز دچار حادثه شده و کشته شده جهت تسلیت رفته اند.

متهم می گوید من خانواده خواهر میرحسین موسوی را نمی شناسم خواهرم زهرا آن ها را می شناسد آنهم نه مستقیم بلکه با رابطه آن ها را می شناسد . ما شب حدود ۹ رفتیم حدود ده دقیقه حضورداشتیم و پس از تسلیت برگشتیم . مامورین درپرونده گزارش کرده اند که متهم در آن جا از طرف خود و به نمایندگی از نهضت آزادی تسلیت گفته است ولی متهم منکر این موضوع شد . دادگاه با ملاحظه پرونده خانم زهرا توسلی در حضور متهم و وکیل مدافع وی ملاحظه نمود که مامورین چنین گزارشی در مورد خانم زهرا توسلی نکرده اند و فقط در مورد خانم سارا توسلی چنین گزارش نموده اند و خانم سارا توسلی در دادگاه در دفاع از این عمل اظهار داشته است که صادقانه بگویم که نهضت آزادی خبرنداشت و در جریان نبود که من رفته ام آن جا .

دادگاه با ملاحظه این که اولا خانم سارا توسلی حسب الاقرار خانواده خواهر آقای موسوی را نمی شناسد . ثانیا خواهرش خانم زهرا توسلی هم مستقیم این خانواده را نمی شناسد بلکه با واسطه می شناسد. ثالثا ساعت حضور آن ها در منزل خواهر آقای موسوی ۹ شب زمستان بوده که حدود ۴ ساعت از شب سپری شده . رابعا ادعای همسایگی و رودربایستی ننموده . خامسا دو زن در چنین ساعت شب برای تسلیت از کشته ای که صرفا ارتباط موضوعات سیاسی و جریان فتنه داشته با توصیف فوق در شهر تهران که عموما اعضای یک مجتمع مسکونی یکدیگررا نمی شناسند و ارتباطی باهم ندارند حضورپیدا کنند . سادسا مامورین موضوع تسلیت گفتن از طرف نهضت آزادی را فقط به خانم سارا توسلی نسبت دهند . سابعا خانم سارا توسلی مدعی شده چنان سرگرم کاروزندگی است که اصلا فعالیت سیاسی ندارد . ثامنا قاضی دادگاه به وی اطلاع داد خواهرش که همراه وی در تجمعات بوده اذعان داشته شعار الله اکبرداده ایشان در جواب می گوید : مگرشعار الله اکبر چه اشکالی دارد؟ این ها همه حکایت از مخفی کاری متهم و انجام فعالیت موثر در راستای اهداف فتنه سبز لیکن با پوشش و هوشیاری کامل دارد . و استشهادیه اساتید محترم دانشگاه و دانشجویان خانم سارا توسلی داستان دیگری دارد که پرداختن به آن در دادنامه که متنی حقوقی و قضایی است موضوعیت ندارد . دادگاه با توجه به مطالب مطروحه فوق و غیرموجه دانستن دفاعیات متهم و وکیل مدافع وی هر دو اتهام را وارد دانسته و با استناد به ماده ۶۱۰و۶۱۸ قانون مجازات اسلامی حکم بر محکومیت متهم به تحمل پنج سال حبس به جهت اجتماع و تبانی با احتساب ایام بازداشت قبلی و یکسال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ضربه شلاق تعزیری به جهت اخلال در نظم عمومی صادر و اعلام می نماید.این رای ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدید نظر ر محاکم تجدید نظر استان تهران می باشد .

رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی

ودادرس علی البدل محاکم عمومی تهران

پیرعباسی


 


حکومت روز به روز ترکیبی نظامی تر و امنیتی تر پیدا میکند

کلمه در سلسله مصاحبه های تحلیلی خود این بار به سراغ دکتر علیرضا علوی تبار رفته است تا با گفت و گو با این دکتر علوم سیاسی، محقق و فعال سیاسی بتواند جنبش سبز را در رسیدن به اهدافش یاری رساند .از طرفی دیگر این مصاحبه گامی است برای باز کردن بحث های  علمی و تئوریک تا با کمک نظریه پردازان برجسته ای چون دکتر علیرضا علوی تبار بتوان بخشی از چالش های پیش روی جنبش سبز  را برطرف ساخت و به شناخت روشنی از جامعه و فضای سیاسی موجود دست پیدا کرد.

متن کامل مصاحبه با علوی تبار پیش روی شماست.

اگر بخواهید یک ارزیابی مقایسه ای از وضعیتی که امروز جامعه و سیاست ایران در آن قرار دارد با وضعیتی که یک سال و اندی قبل یعنی پیش از انتخابات ریاست جمهوری و برآمدن جنبش سبز، در آن قرار داشته است داشته باشید آیا جامعه و سیاست ایرانی متاثر از این وقایع تغییر کرده است؟

وضع سیاسی ایران را میتوان تحت دو عنوان حکومت و مخالفان و حکومت و منتقدان بررسی کرد، البته از نظر حکومت گمان میکنم چند تحول مهم رخ داده است. در حال حاضر مشروعیت حکومتی کاهش بسیار داشته، تکیه گاه  اجتماعی حکومت بسیار لاغرتر گردیده، همبستگی درونی جریانی که قدرت را در اختیار گرفته به حداقل کاهش یافته، تقریبا همه ی خط مشی های شعاری دولت به بن بست رسیده است. تمام این اتفاق ها به گونه ای رخ داده که هیچکس حاضر نیست مسوولیت شکست  را بپذیرد و درنتیجه حکومت روز به روز ترکیبی نظامی تر و امنیتی تر پیدا میکند و دولت به بنگاه های کاریابی برای نظامیان رده های پایین تبدیل گردیده است. از طرفی دیگر گفتمان غالب در حکومت (به ویژه دولت) از هر نوع نشانه و نماد روشنفکری تهی شده و به گفتمان نوحه خوانهای سطح پایین نزدیک گردیده و از گفتمان فقهی حوزه های سنتی نیز دور شده است. در میان مخالفان و منتقدان نیز تغییراتی قابل مشاهده است به طوریکه روز به روز بر تعداد روحانیون و حوزه های منتقد افزوده میشود و بسیاری از هواداران روحانی و فعال قبلی گوشه نشین شده و یا به صف منتقدان پیوسته اند و به غیر از گروه اندکی از روحانیون که نیازمند حمایت مالی حکومت برای حفظ موقعیت و مشروعیت خود هستند و طلاب جوانی که به حمایت از دولت به عنوان نردبانی برای بالا رفتن از پلکان ترقی اجتماعی نگاه میکنند، کمتر روحانی موثر و جدی را میتوان یافت که مانند گذشته از دولت و حکومت دفاع کند. در حال حاضر چندگونگی درون مخالفان و منتقدان آشکارتر و صریح تر شده است و جریان های مختلف بدون پنهان کردن تفاوت هایشان و با تصریح آنها با دیگران یه گفتگو و گاه دعوا مشغول می‌شوند. از سویی دیگر علیرغم تلاش های نیروهای امنیتی و برخی از فسیل های سیاسی شکاف شکننده ای میان منتقدان و مخالفان  پدید آمده است. نسل جدید نوآور و فاقد پیشینه ی سنگین و کند کننده سیاسی شکل گرفته است که در همه جا حضور داشته  و پر امید و در عین حال واقع بین در حال تلاش مداوم است. در سطح رهبری، سه چهره ی  اصلی داخل کشور (موسوی، کروبی، خاتمی) امتحان قابل قبولی را پشت سر گذاشته اند و از خویش چهره هایی اطمینان بخش و اعتماد آفرین نشان داده اند. تمامی حملات تبلیغاتی، دروغ پراکنی و پرونده سازی ها علیه آنان نتیجه ی معکوس داده و بر محبوبیت آنها افزوده است. دو تشکل اصلی منتقد (حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب) در مقابل همه فشارهای ویرانگر به خوبی مقاومت کرده اند و خالص تر، ریشه نگرتر و منسجم تر شده اند. در مجموع تصور من این است که جریان منتقد و مخالف سیر صعودی داشته و حکمرانان سیر نزولی داشته اند.

آیا این تحولات در زمینه های دیگر نیز تاثیر داشته و به غیر از سیاست و سیاستمداران توانسته که بر حوزه های دیگر نیز تاثیر بگذارد؟

از نظر اجتماعی نیز می توان تحولاتی را مشاهده کرد و خصوصا در اقتصاد این تحولات خود را بیشتر نشان می دهد و خط مشی های نادرست دولت در زمینه اقتصادی کم کم نتایج خود را آشکار می کند. همچنین بیکاری و کاهش فدرت خرید نوعی نا امیدی و دلهره را در طبقات متوسط تشدید کرده و چشم انداز روشنی برای آینده در میان بسیاری از افراد وجود ندارد. از طرفی دیگر برخی قرائن نشان دهنده ی گسترش آشفتگی اجتماعی (آنومی) هستند و افزایش کژرفتاریهای اجتماعی نیز آن را تایید می کند. بخشی از جوانان که در جریان انتخابات امید بسیاری یافته بودند اینک با نوعی وازدگی و آشفتگی دست و پنجه نرم می کنند. اما ایرادات در اقتصاد و اجتماع خلاصه نمی شود و از نظر فرهنگی نیز مشکلاتی وجود دارد. خط مشی های فرهنگی دولت باعث شده  که میزان تولید و مصرف کالاها و خدمات فرهنگی به شدت کاهش یابد. به نظر می رسد سلیقه ی فرهنگی مردم هم تنزل یافته است. در حالی که بینندگان فیلم های ارزشمند کم می شوند، سریال ها و فیلم ها ی بسیار نازل روز بروز خواهان بیشتری پیدا میکنند. به نظر میرسد همبستگیهای صنفی و شاید طبقاتی رو به افزایش است. این نکته را با اطمینان نمیگویم اما شواهدی برای آن وجود دارد.

با توجه به موارد گفته شده چه امیدهای تازه ای در شرایط جدید یافته و چه امیدهایی را از دست داده اید؟

در مورد امیدها و ناامیدی ها، روشن است که طرحی که توسط جریان راست افراطی برای تبدیل حاکمیت سیاسی از اندک سالاری به یکه سالاری به صورت گرفته بود با مانع مواجه شده و کم و بیش شکست خورده است. حاصل این طرح هزینه ی سنگینی بوده که با کاهش مشروعیت و افزایش ستیزهای داخلی درون حاکمیت پرداخت شده است و اگر جنبش سبز به پیروزی کامل نرسیده  اما توانسته است جلو پیروزی جریان مقابل را نیز بگیرد. البته نباید گمان کرد آنها از تلاش برای حذف شرکاء قبلی قدرت دست بر می دارند. به نظرم به زودی آنها دوباره تلاش خود را برای حذف جریان مصلحت گرای درون حکومت آغاز می کنند و دور جدیدی از تنش و درگیری برسر ریاست مجلس خبرگان و در نهایت مجمع تشخیص مصلحت نظام را آغاز می کنند. حضور نیروی قدرتمندی که در مقابل تمامی فشارهای سیاسی و امنیتی مقاومت کرده ، بسیار امیدوار کننده است. آنها دیر یا زود باید وجود یک جریان منتقد و مخالف را در عرصه سیاسی به رسمیت بشناسد. البته در کنار این امید بزرگ برخی نگرانی ها نیز وجود دارد و یکی از نگرانی ها به گفتمان های سیاسی موجود در مخالفان برمی گردد. قبلا هم گفته ام که گفتمان هایی در درون مخالفان حکومت ایران وجود دارد که به هیچ وجه دموکراتیک نیست و رشد آنها می تواند برای جنیش دموکراتیک ایران خطرناک باشد. مهمترین این گفتمان های ضددموکراتیک که باید مواظب و نگران آنها بود عبارتند از: “بنیادگرایی سنی، ناسیونالیسم رومانتیک، مارکسیسم-لنینیسم و قوم گرایی.” این گفتمانها اگر چه علیه حکومت هستند و ناقد آن، اما نمی توانند در خدمت گذار جامعه به سوی  مردم سالاری قرار گیرند و رشد این گفتمانها می تواند برای جنبش دموکراسی خواهی ایران خطرناک باشد. از طرفی دیگر نگرانی دیگر به خطر فروپاشی نظم مرکزی بر میگردد. فروپاشی نظم مرکزی در شرائط کنونی ایران و با توجه به وضعیت منطقه و تاثیرات فرامنطقه ای بر مرزهای ایران می تواند منافع و امنیت ملی مارا برای مدتی طولانی به مخاطره اندازد. متاسفانه رفتارهای داخلی و خارجی حکومت دائما زمینه های چنین خطری را افزایش می دهد و می‌تواند به ضرر کلیت ایران و ایرانیان تمام شود. یک نگرانی دیگر به بلاموضوع شدن انتخابات بر می گردد. تا پیش از انتخابات اخیر به هر حال با همه ی کاستی ها به صندوق رای به عنوان یک راه حل نگاه می شد. اکنون می ترسم رفتارهای حکومت باعث شده باشد که دیگر هیچکس صندوق رای را به عنوان محلی برای رفع تعارض ها به رسمیت نشناسد و این راه بی هزینه و آرام به کل از انتخاب های ما حذف گردد.دلیل اینکه از واژه “نگرانی” استفاده می کنم و نه “امیدهای از دست رفته”، باورهایم است. در باورهای دینی ما جایی برای این دیدگاه که جهان به طور چاره ناپذیر شر است و جهان نمی تواند بهتر گردد، وجود ندارد. به علاوه ما به آزادی عاملیت انسانی باور داریم و دیدگاه جبر گرایانه از زیست و کنش انسانی را نمی پذیریم. چنین نگاهی به انسان و جهان جا را برای امید داشتن و در نتیجه متعهد بودن باز می کند. فلسفه ی سبز، فلسفه امید است و نه فلسفه یاس.

در حال حاضر نیروهای اجتماعی درگیر در جنبش سبز چه لایه های اجتماعی هستند و آرایش نیروهای اجتماعی را در حوزه ی سیاسی و همچنین ریزش ها و رویش های بخش های مختلف سیاسی جامعه ایرانی را چه طور می بینید؟

به طور کلی نیروهای اجتماعی را می توان در سه دسته مورد مطالعه قرار داد: “طبقات، گروه های منزلتی و تشکل های سیاسی.” البته بسته به ساختارهای هر جامعه و نوع نظام سیاسی آن اهمیت و نقش این نیروها با یکدیگر فرق کرده و متفاوت می شود.

برای آنکه بحث بیشتر باز شود به طور گذرا بر هر یک از این نیروها نگاه می کنیم. به طور کلی طبقات اقتصادی را می توان به چهار طبقه تقسیم کرد: ” ۱-طبقه کارفرما و صاحب دارایی، ۲-طبقه متوسط سنتی، ۳-طبقه  متوسط جدید، ۴-طبقه کارگر و دست ورز.” بر اساس آمارهای موجود از آمارگیری سال ۱۳۸۵ بطور تقریبی شاغلین ما به این صورت میان این طبقات تقسیم می شوند: “طبقه کارفرما و صاحب دارایی حدود ۷٫۵ درصد، طبقه متوسط سنتی حدود ۳۹ درصد، طبقه متوسط جدید حدود ۱۹ درصد، طبقه کارگر و دست ورز حدود ۳۰٫۵ درصد. بقیه نیروهای شاغل نیز جزء نیروهای نظامی و شبه نظامی هستند که ممکن است به عنوان طبقه در نظر گرفته نشوند (حدود ۵ درصد). البته اعداد گرد شده و با تخمین هستند، این را باید درجمع کردن آنها در نظر گرفت.” نکته مهم این است که طبقات اقتصادی تا به طبقه اجتماعی تبدیل نشوند به عنوان نیروی اجتماعی نقش ایفاء نمی کنند، منظورم این است که علاوه بر ویژگی های مشترک اقتصادی باید سبک زندگی و میراث فرهنگی و حتی گرایش های ایدئولوژیک مشترک پیدا کنند تا به صورت واحد عمل نمایند. در ایران ظاهرا هنوز طبقات اقتصادی به طبقات اجتماعی تبدیل نشده اند اما برخی از شواهد حاکی از آن است که در بخش سنتی طبفه کارفرمای صاحب دارایی (که حدود ۸۰ درصد آنها را تشکیل می دهند) و در میان طبقه متوسط جدید علائمی از شکل گیری طبقه اجتماعی دیده می شود. با کمی تخمین و جمع‌بندی برخی از مطالعات انجام شده، میتوان ادعا کرد که طبقه ی کارفرما و صاحب دارایی و قشر درآمدی بالا در طبقه متوسط سنتی در خط مشی گذاری بیشتر هدف “رشد رونق اقتصادی” را دنبال می کنند. طبقه کارگر و دست ورز و قشر درآمدی پایینی طبقات متوسط (چه سنتی و چه جدید) به دنبال “توزیع مجدد منابع” هستند. قشر درآمدی متوسط و بالای طبقه متوسط جدید نیز “مشارکت سیاسی و مردمسالاری” را پی می گیرند.

شعارهای دولت این توهم را در میان طرفداران “توزیع مجدد منابع” ایجاد کرده بود که دولت احمدی نژاد می تواند خواسته های آنها را نمایندگی کند. اما این توهم اینک از میان رفته است. کم و بیش همگان دریافته اند که هیچیک از خواسته های اقشار مختلف درچارچوب این دولت تامین نخواهد شد.

در مورد گروه های منزلتی چه می توان گفت؟ مطابق نظر برخی از جامعه شناسان سیاسی ایرانی ما دو گروه منزلتی مهم در ایران داریم: “روحانیان و نظامیان.”در مورد روحانیان باید توجه داشت که روحانیان در ایران یه یک “گروه صنفی”تبدیل شده و هویت و رفتار و روحیه صنفی دارند. در یک گروه صنفی خصوصیاتی چون سلسله مراتب اقتدار، الگوهای تثبیت شده رفتاری، انجام کارکردهای خاص صنفی، وجود گروه های مرجع در میان صنف (الگوهای داوری در مورد کارهای اعضای صنف، پایگاه مشخص در نظام اجتماعی ،منزلت نهادی)، سرمشق غالب فکری و منافع صنفی را می توان مشاهده کرد. همین روحیه صنفی است که میان خودی و بیگانه فرق می گذارد، محرم و نامحرم پدید می آورد، بر حفظ اسرار صنفی و گروهی مراقبت می کند، سنن و آداب خاصی را در میان خود می پرورد، مراتب و درجات درونی پدید می آورد، از یک “خود” جمعی سخن می گوید و در برابر  تهدیدهای بیرونی از “خود” دفاع می کند و برای آن “خود” قایل به قداست می شود.روحانیان در عرصه عمومی و در زمینه خط مشی گذاری عمومی و اجرای آن دو گونه رفتار و با دو هدف مختلف دارند. رفتار نوع اول به هویت صنفی آنان باز می گردد. روحانیان به عنوان یک گروه صنفی خواهان ارتقاء موقعیت صنف خود و حراست از منزلت نهادی خویش هستند. رفتار نوع دوم ناشی از گرایش های سیاسی و ایدئولوژیک آنها مانند راست بودن یا چپ بودن و طرفدار حکومت مردمسالار یا اقتدارگرا بودن گرایش سیاسی و ایدئولوژیک آنهاست.

بر خلاف شعارهای داده شده، عملکرد دولت موجود موجب تنزل موقعیت صنف روحانیان گردیده و منزلت نهادی آنها را کاهش داده است. از این رو بعد از یک دوره توهم، اغلب روحانیان سنتی دریافته اند که دولت موجود در نهایت با رفتارهای خود و نه شعارهایش روحانیت سنتی را تضعیف خواهد کرد. نکته قابل توجه در این زمینه نقشی است که درآمدهای رانتی نفت در زمینه برخورد با روحانیت بازی می کند. متاسفانه بخشی  از روحانیان برای حفظ موقعیت خویش و گسترش اقتدار علمی به درآمدهای رانتی نفت وابسته شده اند و این اتفاق تاثیر بسیار نامطلوبی در رفتارهای سیاسی آنها داشته است به طوریکه استقلال و شجاعت را که لازمه ایفای نقش مصلحانه و دینی است از دست داده اند. از طرفی دیگر بخشی از طلاب نیز از درآمدهای رانتی نفت برای تامین رفاه بیشتر بهره می گیرند، به ویژه آنها برای کسب پست های حکومتی و نزدیک شدن به صاحبان قدرت می کوشند تا ارادت بیشتری نشان دهند و “ارادت سالاری” نقش خود را به جای “شایسته سالاری”در مورد آنها بازی می کند. این گروه از طلاب ضمن شکستن تمامی هنجارهای حاکم بر حوزه های علمیه به مشکلی برای مراجع سنتی حوزه ها تبدیل شده اند و می کوشند تا استقلال تاریخی حوزه ها از حکومتها را به کل از میان بردارند که با مقاومت مواجه شده است. علاوه بر رفتارهایی که به هویت صنفی روحانیان بازمیگردد، رفتارهای سیاسی و ایدئولوژیک نیز در آنها دیده می شود. نواندیش یا بنیادگرا بودن، راست بودن یا چپ بودن و مردمسالار یا اقتدارگرا بودن در میان روحانیون نیز جناح بندی ایجاد می کند و از این لحاظ روحانیان در وضعیتی شبیه به سایر جبهه بندیهای سیاسی قرار دارند.

گروه منزلتی دیگری که درایران دارای اهمیت است نظامیان هستند. درمورد ارتش تصور من این است که در صحنه ی سیاست آنها مشی مشخصی را دنبال می کنند: “ارتقاء منزلت صنفی و رفاه پرسنلی” و ارتش پذیرفته است که باید از نظر “سازماندهی، تاکتیک و سلاح” یک نیروی حرفه ای و کلاسیک باشد. اما در مورد سپاه پاسداران وضعیت متفاوت است. به گمان من در صورت آنکه تحولات سیاسی ایران بطور بهنجار و رو به توسعه سیاسی پیش می رفت سپاه پاسداران می توانست پس از پایان جنگ مرحله ی گذار خود را طی کرده و از یک ارتش پارتیزانی به یک ارتش کلاسیک و حرفه ای تبدیل شود، به این ترتیب سپاه پاسداران که در آغاز بیشتر یک سازمان نظامی، سیاسی و عقیدتی بود به یک ارتش حرفه ای تبدیل می گشت و در کنار سایر نهاد های کشور در تصمیم گیری می توانست نقش داشته باشد، اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد. برخی از سپاهیان تصمیم گرفتند به جای آنکه نهادی در کنار سایر نهادها بوده، وتابعی از رهبران سیاسی و ترکیب سیاسی حاکم بر کشور باشند به نهاد اصلی تصمیم گیری سیاسی تبدیل شوند. به علاوه نقش خود را از یک ارتش حرفه ای به هدایت کننده و کنترل کننده روندهای اقتصادی کشور گسترش دهد. البته این تصمیم گیری از بالا به سپاه انتقال داده شد و آنها هم این نقش را پذیرفتند و بر مبنای آن عمل کردند. سپاه که نهادی فراجناحی و ملی بود و به خاطر نقش قهرمانانه در جنگ از محبوبیت برخوردار بود در معرض خطر تبدیل شدن به بازوی نظامی یک جناح خاص سیاسی قرار گرفت. در هر حال بخشی از سپاه ضربه ای بسیار بد به وجهه سپاه وارد و آن را به درگیریها و ستیزهای جناحی وارد ساخت. حضور گسترده سپاه در فعالیتهای اجرایی و اقتصادی اگرچه به موقعیت سپاه لطمه می زند، اما موجب لمس واقعیتهای سخت اجتماعی توسط بخشی از نیزوهای انقلابی می گردد که چندان واقع بین نبوده و تصوری رویایی از اداره جامعه داشته اند. این واقعه ممکن است علی رغم هزینه های زیاد آن، به تحول بخش هایی از جامعه بیانجامد که خود را از تاثیرات تحولات جامعه دور نگه داشته بودند.

آخرین دسته نیروهای اجتماعی گروههای سیاسی هستند. ترکیب جریان حاکم بر کشور به این صورت است که جریان “راست افراطی” مسلط است، جریان “راست محافظه کار” شریک ضعیف قدرت است و جریان “راست مصلحت گرا” در حاشیه قدرت، اما هنوز موثر است. راست محافظه کار به تدریج دارد استقلال خود را باز می یابد و از زیر تسلط و سرکردگی راست افراطی خارج می شود و به دنبال این است که با محوریت و نقش مسلط نقش درجه دومی به راست افراطی و راست مصلحت گرا بدهد. راست مصلحت گرا می کوشد تابا حذف راست افراطی از جریان غالب، ترکیبی از راست محافظه کار و راست مصلحت گرا را قدرت بخشیده و با بحران ها و عدم توازن های ایجاد شده مقابله کند. به نظر می رسد که نتایج نامطلوب خط مشی های پیش گرفته شده توسط راست افراطی و به ویژه زمینه ای که برای وارد شدن فشارهای زیاد به ایران در سطح بین المللی ایجاد کرده، به تضعیف جریان راست افراطی در درون حاکمیت انجامیده است. راست فراطی در درون (یا حاشیه) حاکمیت یک رقیب (راست محافظه کار) و یک دشمن (راست مصلحت گرا) دارد. درحال حاضر جنبش دموکراسی خواهی ایران نیز راست افراطی را نشانه گرفته است. راست افراطی تمامی توان و ظرفیت خود را نشان داده و دیگر نمی تواند در تاریکی به حیات ادامه دهد. به آفتاب افتادن این نیروی نیمه پنهان و باندگونه باعث می شود که به تدریج سیر نزولی آن تشدید گردد.

شما پیش از انتخابات از دیکتاتوری لیبرال گفته بودید، و در فقدان آزادی های سیاسی، خواستار تلاش اصلاح طلبان برای تقویت بخش لیبرال این دیکتاتوری (به طور مشخص آزاد سازی اقتصادی) شده بودید. اما اکنون به نظر می رسد حتی برنامه های آزادسازی هم دیگر افق روشنی ندارد. به نظر می‌رسد خصوصی سازی و اجرای سیاسی های اصل ۴۴ تبدیل به اختصاصی سازی و نظامی سازی شده است، و از بعد سیاسی نیز سرکوب احزاب و حرکت های مدنی و حتی اخیرا حرکتهای صنفی افزایش یافته است. تحلیل شما از وضعیت جدید و پیشنهاد شما در این وضعیت چیست؟

همانطور که اشاره کردید، حکومتها را از نظر میزان برخورداری از دموکراسی می توان بر روی یک طیف نمایش داد. کمترین میزان دموکراسی در حکومتهای تمامت خواه (توتالیتر) دیده می شود. پرسش من این بود که ظرفیت گذار به مردمسالاری در چارچوب نظام سیاسی کنونی ایران چقدر است؟ گفته بودم که اگر “ساختار حقوقی قدرت” (قانون اساسی) را از “ساختار حقیقی قدرت” (وضع موجود) متمایز کنیم، حداکثر ظرفیت ساختار حقیقی قدرت برای گذار به مردمسالاری در ایران تبدیل شدن به یک “دیکتاتوری لیبرال” است، یعنی از نظر سیاسی اقتدارگرا و ازنظر اقتصادی لیبرال است. از طرفی دیگر حداکثر ظرفیت “ساختار حقوقی قدرت” برای گذار به دموکراسی نیز “شبه دموکراسی”است و نکته مهم این است که به هر حال “دیکتاتوری لیبرال” از نظر میزان برخورداری از دموکراسی برتر از حکومتهای تمامت خواه، حاکمیت نظامیان و نظام های مبتنی بر استبداد فردی و سلطانی است. همچنین اگر قدرت اجرایی در اختیار طرفداران مردمسالاری قرار می گرفت آنها می توانستند با حاکم کردن منطق و ملاحظات اقتصادی بر تصمیم گیریهای اقتصادی و تامین استقلال نسبی حوزه اقتصاد از سیاسی، گامی در جهت دور شدن از تمامت خواهی و اقتدارگرایی بردارند. این گام با توجه به ظرفیت نیروهای دموکراسی خواه و قدرت بسیار اقتدارگرایانه، گامی واقع بینانه اما نه کافی برای گذار به مردمسالاری بود. همینجا عرض کنم که مردمسالاری مطلوب برای من مردمسالاری لیبرال نیست بلکه مردمسالاری اجتماعی است. وضعیت کنونی ما بازگشت به ماقبل دیکتاتوری لیبرال است یعنی تصمیم گیریهای اقتصادی با ملاحظات و منطق سیاسی و در جهت حاکمیت یک گروه سیاسی خاص گرفته می شود. البته هنوز هم دیکتاتوری لیبرال در مقایسه با وضع موجود یک گام به پیش است!

اما در شرایط کنونی طرفداران مردمسالاری در آستانه ورود به حاکمیت و در اختیار گرفتن بخشی ار آن نیستند. از این رو نیاز ندارد برنامه های خود را محدود به امکانات موجود در درون ساختار حقیقی قدرت نمایند. اینک آنها باید به ظرفیتهای ساختار حقوقی قدرت (قانون اساسی) برای گذار به مردمسالاری بیاندیشند. درصورت تحقق همه ی ظرفیتهای قانون اساسی برای گذار به مردمسالاری، تمام سطوح پیش از آن نیز تحقق می یابند. بنابراین راه کنونی تلاش برای تحقق کامل بر مردمسالاری با تمام لوازم آن است و گام نخست آن تلاش برای تحقق همه ی ظرفیت های موجود در قانون اساسی است.

با تقویت و شدت گرفتن بخش سرکوبگر و اقتدارگرای جریان موسوم به اصولگرایی، به نظر می رسد شکاف های بیشتری در این جریان به وجود آمده است. این در حالی است که به تظر می رسد شکاف های اجتماعی و ریزش نیروهای اجتماعی در این جریان حتی بیشتر از این شکاف ها و اختلاف های سیاسی باشد. چیزی که نمونه ی آن را در نزاع میان فراکسیون های دو گانه اصولگرایان در مجلس و یا در اعتراض های آشکار و پنهان بخش بازار می بینیم. آیا در این شرایط جدید، و با توجه به این که به نظر میرسد فضای سیاسی قطبی شده است، امکان بازگشت به تعادل و اعتدال را می‌دهید؟

اقتدارگرایان از همان آغاز از لجاظ فکری واقعا یک جریان نبودند و همان تفاوت که در کشورهای غربی میان راست محافظه کار و راست افراطی وجود دارد به زبان و اصطلاحات ایرانی میان آنها نیز وجود داشت. در حالیکه راست افراطی از تمامیت خواهی دفاع می کند راست محافظه کار به دنبال اندک سالاری سنتی است. راست افراطی به توزیع منابع براساس “ارادت سالاری” فکر می کند و راست محافظه کار بر مبنای روش های سنتی تجارت و کسب عمل می کند . پیوند راست افراطی با روش های قهر آمیز و نظامی گری قابل انکار نیست، در حالی که راست محافظه کار به نظارت استصوابی و گاه در صورت لزوم مردمسالاری نمایشی هم فکر می کند. راست محافظه کار تاجر مسلک و کاسب است، در حالی که راست افراطی ماجراجو است و در شرایط بحران امنیتی و نظامی بهتر از موقعیت خود دفاع می کند و از بحران خارجی تغذیه می کنند. بعد از شکست سنگین راست محافظه کار در انتخابات سال ۸۶ آنها اعتماد به نفس خود را از دست دادند و به تدریج با نظر مقامات بالا سرکردگی جناح راست افراطی را پذیرفتند. این باعث شد که جناح راست افراطی کارآیی بیشتری در مقابله با اصلاح طلبان از خود نشان دهد اما به تدریج راست افراطی کوشید تا ترکیب نظامیان و امنیتی ها را جایگزین ترکیب روحانیت-بازار مورد قبول جناح راست محافظه کار بنماید. به علاوه راست افراطی مامور شده بود که اندک سالاری را به یکه سالاری تبدیل کند. به این منظور تمامی شرکاء سابق قدرت باید بی اعتبار و حذف می شدند و هیچ جایگاه از پیش تعریف شده ای نباید می ماند. راست محافظه کار نیز از شرکاء سابق محسوب می شد و باید حذف می گردید. به همین دلیل راست محافظه کار با اقدام راست افراطی برای حذف عملگرایان و مصلحت گرایان همراهی نکرد چون می دانست نفر بعدی خودش است! بدون حذف جناح راست افراطی از قدرت رعایت اعتدال و میانه روی در میان جریان حاکم قابل تصور نیست. یا جریان راست افراطی از موقعیت مسلط در قدرت خارج شده و قدرتی متناسب با وزن اجتماعی خویش (کمتر از ده درصد) می یابد و یا اینکه کشور به سوی تنش حاد با قدرتهای صنعتی و بحران اقتصادی و در نهایت سیاسی پیش خواهد رفت. باید دید آیا در ترکیب کنونی قدرت در نهایت عقلانیت بر بی خردی و لودگی غلبه خواهد کرد؟

همان طور که پیشتر اشاره کرده بودید، دولت نهم ابتدا سازمان مدیریت و برنامه ریزی، بانک ها، شورای پول و اعتبار، بانک مرکزی و بسیاری از نهادهای تصمیم ساز دیگر را تخریب کرده است. به نظر می‌رسد این روند تخریب ساختارهای عقلانی نظام تصمیم گیری و اجرایی توسط دولت نهم کماکان در دولت فعلی نیز ادامه دارد. آیا با توجه به این روند، امکان بازگشت عقلانیت به ساختار تصمیم گیری و اجرایی کشور را از منظر سیاست گذاری حوزه ی عمومی می دهید یا ساختارهای زیر بنایی از این هم ویران تر خواهند شد؟

از یک لجاظ راست افراطی حاکم نماینده بخش غیر رسمی و زیر زمینی اقتصاد است و به همین دلیل نیز اغلب خط مشی های این دولت در نهایت به نفع بخش زیرزمینی اقتصاد تمام شده و می شود و همچنین به نفع این جریان است که از تصمیم گیریهای اقتصادی “نهادزدایی” شود. از سویی دیگر جریانی به قدرت رسیده است که برای مدت طولانی پشت در اتاق های ریاست منتظر بوده و اغلب هم مورد تحقیر مدیران رده های بالاتر قرار گرفته و به شدت با نظام اداری و تصمیم گیریهای دیوانسالارانه و عقلایی آن مخالف است. در نتیجه انتقام گرفتن از نظام اداری و نهادهای تصمیم گیری فن سالارانه یکی از محورهای اصلی فعالیت این جریان تازه به قدرت رسیده است و تا هنگامی که این جریان غالب است روند تخریب نهادهای تصمیم گیری عقلایی و جمعی ادامه خواهد داشت.

به جنبش سبز باز گردیم. شما پیشتر سیر تحول فکری و عملی خود را از انقلابی گری به اصلاح طلبی دانسته بودید، و اصلاح طلبی را راهکار بهتر و مثمرثمرتری برای نیل به اهداف واقعی و پایدار در نظام سیاسی ایران یافته بودید. آیا هنوز هم با وقایع پیش آمده در این یک سال و خورده ای، بر این باورید و آیا سرکوب های صورت گرفته و کینه های انباسته شده در این یک سال ظرفیت اصلاح طلبی را کمتر کرده است؟

هنوز هم از اصلاح طلبی به عنوان “روش”دفاع می کنم. اگرچه روز به روز به ضرورت دنبال کردن تحولات بنیادی و ساختاری درکشور اعتقاد بیشتری پیدا می کنم. برخورد قهرآمیز و خشن جناح مقابل ممکن است گرایش به خشونت متقابل را افزایش دهد اما باید با این گرایش مقابله کرد. این مقابله هم به نظرپردازی احتیاج دارد و هم به ایجاد روابط عاطفی و تشفی دهنده نیاز دارد. گفتگوی مدام، گسترش مشارکت همگانی در تصمیم گیری و اقدام و جلوگیری از دامن زدن به انتظارات غیرواقع بینانه از جمله کارهایی است که باید صورت بگیرد. به ویژه گسترش “فلسفه امید” برای ما ضروری است. رهبران و هادیان جنبش باید پرخاشگری برخی از جوانان را تحمل کنند و اجازه دهند تا از طریق نقد و پرخاش به آنها از غضب و کینه های خود بکاهند. اگر بتوانیم به تدریج اهداف جنبش سبز را از طریق اصلاح طلبی تحقق بخشیم بر دوران سیاه تاریخ ایران از لحاظ روش نقطه پایانی گذاشته ایم.

پیشتر گفته بودید که جریان اصلاح طلبی باید در تاکتیک انعطاف پذیر، در استراتژی واقع بین و در آرمان و اهداف اصولگرا باشد و میان این سطح ها تفکیک قائل شود. بر این مبنا، میخواستم ابتدا ارزیابی ای از وضعیت آرمان ها و اهداف، استراتژی ها و تاکتیک های جنبش سبز در این مدت حیاتش داشته باشید؟

آرمان جنبش سبز “گذار به مردمسالاری”است اما روشن است که برای دستیابی به این هدف نهایی می توان با گام های مشخصی اهداف مرحله ای خاصی را دنبال کرد تا به این هدف رسید. بهره گیری از ظرفیت های قانون اساسی ایران برای “دموکراتیک‌تر” کردن وضعیت ایران هدف مرحله ای مشخصی است که می تواند بیشترین وفاق را در داخل کشور ایجاد کرده و امکان سرکوب و اعمال خشونت علیه شهروندان از لحاظ نظری به حداقل ممکن برساند. در چارچوب همین قانون اساسی می توان بسیاری از آزادیهای اساسی مردم چون آزادی فعالیت احزاب و سازماندهی، آزادی نقد حکومت و دولت، انتخابات معنادار و آزاد، اعمال قوه قضاییه به صورتی مستقل از قدرت حاکم و … به رسمیت شناخت. البته همه صاحبنظران کم و بیش نقدهایی به قانون اساسی موجود دارند اما نمی توان انکار کرد که تحقق بدون تنازل همین قانون در مقایسه با وضع موجود گام بزرگی یه پیش خواهد بود. فرصت برای تغییر آرام و مسالمت آمیز و سنجیده قانون اساسی در شرایطی که حداقلی از آزادیها و حقوق اساسی مراعات گردد وجود دارد به ویژه توجه شما را به این واقعیت جلب می کنم که در شرایط کنونی بسیاری از موضعگیریها در شرایط کنونی واکنشی به رفتارهای غیراخلاقی و سرکوبگرانه قدرت حاکم که فاقد پشتوانه نظری و تجربی قدرتمند است صورت میگرد. در شرایط متوازن و منطقی تر خواسته های عمومی نیز بهتر صورتبندی و از حالت عصبی و واکنشی فعلی خارج خواهند شد. بطور مثال عرض می کنم مخالفتی که با حضور دین در عرصه عمومی توسط برخی از افراد صورت می گیرد هیچ منطق محکم و قبل قبولی ندارد و صرفا واکنشی به استبداد دینی است. برای داشتن نظامی پایدار در ایران نمی توان به هیچ وجه جایگاه دین را در اداره امور عمومی و خط مشی گذاری عمومی نادیده گرفت.

پیشنهاد ها و راهکارهایی را که برای آینده ی جنبش به نظرتان میرسد چیست؟

در مورد راهبردها نیز امکانات و مقدورات ما نقش مهمی در تعیین راهبردها دارد. راهبرد کنونی جنبش سبز “روشنگری” و “آموختن ضمن عمل” است. این عناصر کارآمد و مناسب هستند  اما می توان بر وجوه دیگری نیز تاکید کرد. حفظ حداقل سازماندهی که در قالب تشکل های موجود می تواند شکل گیرد به گمانم اساسی است. احزاب مهم منتقد سخت تحت فشار قرار دارند و نباید گذاشت حداقل ارتباطی که قبلا از طریق این احزاب برقرار می شد از میان برود. شبکه های اجتماعی نیزز موضوع طرح شده و درستی است اما این مغایرتی با حفظ تشکل های موجود ندارد. در شرایطی که هر نوع نشستی می تواند منجر به دستگیری شود باید درک کرد که تداوم حیات این تشکل ها تا چه حد برای ما و برای طرف مقابل از اهمیت برخوردار است.این واقعیت باید روشن باشد که سرکوب مداوم و کنترل دائمی اوضاع اگر چه برای نیروهای مردمی مشکل زاست، اما به همان میزان نیز برای طرف سرکوبگر هزینه دارد. به ویژه برخورد با مردمی مسالمت جو و منطقی هزینه انسانی بسیار زیادی دارد. زمان به نفع مردم و خواسته های آنهاست، این واقعیتی است که باید دائما به آن توجه داشته باشیم.

به نظر میرسد منشور ارائه شده به همراه بیانیه ۱۸ مهندس موسوی، تلاشی برای صورت بندی خاستگاه  و هویت و نیز آرمان ها و اهداف جنبش سبز باشد. این منشور اکنون با نظرات و بازتاب های مختلفی مواجه شده است. ارزیابی شما از این منشور چیست و نقاط قوت و ضعف آن را در چه می دانید؟

اگر از برخی واژه های مبهم (مانند عقلانیت جمعی و توحیدی) در این منشور صرفنظر کنیم، من با خطوط کلی این منشور همراه و همدل هستم. به گمان من مهندس موسوی نشان داده است که به خوبی خواسته ها و نیازهای مشترک نیروهای تشکیل دهنده جنبش سبز را می شناسد. به هر حال وقتی همه ما تاکید می کنیم که تنوع و چندگونگی ویژگی غیرقابل انکار جنبش سبز است، باید بپذیریم که به عنوان سخنگوی چنین جنبشی سخن گفتن تا چه حد دشوار است. مهندس موسوی به خوبی با افراط ها و تفریط های موجود در میان جنبش برخورد مثبت و سازنده می کند و می کوشد تا تداوم تاریخی و ریشه دار بودن جنبش سبز را نشان دهد. برخورد او با گذشته انتقام جویانه نیست و با واقع بینی از گذشته درس می گیرد. توجه داشته باشید که مهندس موسوی در چه شرایطی در داخل قرار دارد. تلاش برای تحمیل انزوا و جدایی به او و فقدان امکان برای گفتگوهای رودرو و تفصیلی همگی کار را برای گفتن دشوار می کند. گمان نمی کنم بهتر از مهندس موسوی می شد وفاق داخلی جنبش راحفظ کرد. بیانیه های او خالی از غضب و خشم است و این برای شرایط کنونی ایران حیاتی است. او به ما آموزش می دهد که حتی به مخالفان خود به چشم خالی از قهر و غضب نگاه کنیم.همینجا تاکید می کنم که به گمان من یکی از دلایل موفقیت مهندس موسوی همراهی دو رهبر دیگر داخلی (آقایان کروبی و خاتمی) با او است. علی رغم تفاوتها، این سه نماد برهم افزایی نیرو داشته اند و یکدیگر را خنثی و تضعیف نکرده اند. بخشی از این موفقیت را باید مرهون مواضع سنجیده و دقیق مهندس موسوی دانست.

با تشکر از وقتی که در اختیار کلمه گذاشتید.


 


کلمه : جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی ،دیروز(شنبه)مقارن اذان مغرب مقابل زندان اوین حاضر شدند و روزه سیاسی شان را در همبستگی با خانواده زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اوین ،در کنار یکدیگر افطار کردند .

به گزارش خبرنگار کلمه از مقابل اوین ، آنهادر این تجمع به خانواده های هفده زندانی اعتصاب کننده اوین اعلام کردند که آنها را فراموش نکرده اند . مادران عزادار و جمعی دیگر از فعالان جنبش زنان و همچنین تعدادی از فعالان دانشجویی نیز در این مراسم شرکت داشتند . آنها ضمن افطار برای سلامت زندانیان اعتصاب کننده و آزادی هرچه سریعتر آنان دعا کردند .

هفده زندانی سیاسی اوین که چهارده روز پیش به خاطر اعتراض به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ به سلول انفرادی منتقل شده بودند، دست به اعتصاب غذا زدند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی هم چند روز قبل در بیانیه ای از همه کسانی که روز ۲۵ خرداد سال گذشته در تظاهرات میلیونی تهران حضور داشتند خواست روز شنبه ۱۶ مرداد در حمایت از زندانیانی که اعتصاب غذا کرده‌اند روزه سیاسی بگیرند.

جبهه مشارکت اسلامی، که دبیرکل و برخی از اعضای ارشد آن همچنان در زندان به سر می‌برند، در بیانیه خود به استناد اظهارات و نامه‌های عبدالرضا تاجیک، حمزه کرمی و محمدعلی ابطحی اعلام کرد که فجایع پس از انتخابات ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ به کهریزک محدود نبوده و در زندان اوین نیز تکرار شده است.

جبهه مشارکت، با اشاره به اعتصاب غذای ۱۷ زندانی سیاسی، قطع ملاقات و نگرانی شدید خانواده‌های آنان، خطاب به مردم ایران نوشته است:«اگر چه نمی‌توانیم رنج و نگرانی آن‌ها را برطرف کنیم و کاری برایشان انجام دهیم، حداقل با ابراز همدردی از آلام آن‌ها بکاهیم و دل آن‌ها را با همراهی خویش قدری آرام کنیم.


 


کلمه :شانزده زندانی سیاسی زندان اوین که از سیزده روز پیش به خاطر اعتراض به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ به سلول انفرادی منتقل شده و دست به اعتراض زده بودند،پس از آزادی بابک بردبار،همچنان به اعتصاب خود ادامه می دهند.

به گزارش خبرنگار کلمه، آزادی بردبار ،عکاس خبری ، یکی از خواسته های این زندانیان بود. چرا که با وجود صدور حکم آزادی اش ،مقامات زندان از آزادکردن او خودداری و به سلول انفرادی منتقلش کرده بودنند .آزادی وی نخستین مورد از  اجابت خواسته ی زندانیان اعتصاب کننده پس از سیزده روز اعتصاب محسوب می شود.

آنها پنج خواسته خود رابرای پایان اعتصاب غذایشان از این گونه اعلام کرده بودند :” رعایت کامل حقوق زندانیان مندرج در آیین نامه سازمان زندان‌ها از جمله توهین نکردن و خفیف نشمردن زندانی‌ها و رعایت حق استفاده از نشریه و کتاب ”

آنها همچنین در بند دوم خواسته‌هایشان تاکید کرده اند: مسولان قضایی با زندانبانانی که به حقوق زندانی‌ها تجاوز کرده اند برخورد قانونی کرده و حقوق زندانی‌های فرستاده شده به انفرادی و خسارات وارده به آنها راجبران کنند و همگی آنها را هر چه زودتر به بند عمومی برگردانند .

بند سوم به آزادی سریع و بدون قید شرط بابک بردبار،عکاس خبری دربند اختصاص یافته بود .خواسته ای که تحقق یافت.

بند چهارم شامل افزایش فضای سرانه، زمان تلفن، امکانات بهداشتی و درمانی برای هر زندانی است. در حال حاضر فضای سرانه برای زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ کمتر از یک متر برای هر زندانی است. تلفن و امکانات بهداشتی و درمانی نیز در این بند ناچیز است.

این زندانیان دربند همچنین، پنجمین و آخرین خواسته خود را نیز این طور اعلام کرده اند: اجرای فوری و کامل قوانین و موارد مصوب مرتبط با زندانیان به مثابه حق آنها و نه امتیازی که در مواقع خاص سلب شود.

علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، ، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد و پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که در اعتصاب غذا به سر می برند.


 


مریم شربت دارقدس خطاب به زهرامجردی، همسر آزاده دربند دکتر محسن میردامادی دست نوشته ای را تقدیم کرده است.

متن این دلنوشته  که در اختیار کلمه قرار گرفته،  بدین شرح است:

تو را چه خوب می شناسم زهرا جان، اگرچه از تو گفتن آسان نیست. از سالها پیش می شناختمت اما در این یک سال پر ماجرای گذشته، تو را یافتم و در لحظه لحظه های تنگدلی و مظلومیت در کنار خود و تمام سیلی خوردگان بیعدالتی، حس کردم.

خواهر خوبم!

تو را زهرا باشی یا الهه ویا حتی “مادر ترزا” که جوانترها به خاطر وجود پر مهر و دلسوزی های مادرانه ات لقب داده اند، همه می شناسند و در فراق ” دکتر میردامادی” قهرمان، غمت را می فهمند و روح بلند و مقاوم تو را می ستایند.

زهرای عزیز!

همه می دانند تحمل درد زانوها برای تو سنگین است، اما بار اندوه دردهای همسرت را نیز باید بر دوش کشی که اندک اندک گسترش یافته و اینک علاوه بر مهره ها، دست ها را نیز گرفتار ساخته است ، لکن تو صبورانه می نگری، بغضت را فرو می خوری و اشک های خالصانه و گرانبهایت را بر دردهای دیگران روان می سازی.

خواهر مهربانم !

چه زیبا چون دریایی آرام با دلی آسمانی، دیگران را به آرامش می خوانی و در خلوت خود به همراه همیشگی زندگیت نیز می اندیشی که پس از انتقال به بند جدید عمومی، دیگر حتی نمی توانی انتظار تماس تلفنی از سوی او داشته باشی مانند سایر قهرمانان بند ۳۵۰ ، و تو باز هم با همان ارادۀ محکم و پولادین که برخاسته از اندیشۀ سبز و ایمان راسخت به “الله” است، مانند کوهی استوار ایستاده ای.

خواهر جان!

اگر خدا حاکم مطلق است، که یقین دارم هست، اینگونه نمی ماند همانطور که پیش از این نیز آنگونه نماند.

به حرمت ایام عزیز رمضان که پیش رو داریم سوگند که بد اندیشان، حلقۀ فشار را هر قدر تنگ تر کنند، آتش دوزخ را بر خود شعله ور تر خواهند ساخت و هرچه بیشتر نیکان و اندیشمندان پاک ما را به بند کشند، پای خود از ریسمان محکم الهی گسسته اند.

ای کاش آنان که هنوز اندک اعتقاد و ایمانی به خدا و روز حساب دارند، دریابند که این راه نه تنها آنان را به رستگاری نمی رساند بلکه سرانجامی جز تباهی نخواهد داشت.

و تو زهرای عزیز !

باز هم به همراه مادران شهید و همسران مصیبت دیده و فرزندان چشم انتظار که در این یک سال و اندی به اندازۀ سالیان سال، سختی کشیده اند ، استقامت و صبوری کن که پشتوانۀ ما خداست و خود ، ضامن این راه است که دومین امام معصوم (ع) نیز فرموده است:

“پناهنده به خدا آسوده و محفوظ است و دشمنش ترسان و بی یاور”


 


همسر، برادر همسر و پدر همسر محمد مصطفایی، وکیل دادگستری که در پی صدور حکم جلب او بازداشت شده بودند، همگی از زندان آزاد شده اند.

به گزارش ندای سبز آزادی، فرشته و فرهاد حلیمی از روز دوم مرداد در بازداشت بودند و پدر آنها نیز چند روز بعد توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد.

فرشته حلیمی روز شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ (۷ اوت ۲۰۱۰) با قرار کفالت از زندان آزاد شد. برادر و پدر او نیز در روزهای پیش از آن از زندان اوین آزاد شده بودند.

محمد مصطفایی، وکیل چند پرونده حقوق بشری که از ایران خارج شده و در ترکیه تقاضای پناهندگی کرده است، پیش از این درباره وضعیت نزدیکانش ابراز نگرانی کرده بود.

آقای مصطفایی، که روز دوم مرداد (۲۴ ژوئیه) برای ارائه توضیحاتی به دادستانی تهران احضار شده بود، صدور حکم جلب و ممنوع الخروج شدن خود را به عنوان دلایل خروجش از ایران و درخواست پناهندگی در ترکیه اعلام کرد.

به گفته آقای مصطفایی، او پس از دریافت احضاریه و پاسخ به سوال های بازجو، مرخص شد ولی وقتی به دفترش مراجعه کرد متوجه حضور پلیس و بازرسی از این محل شد.

نیروهای امنیتی شامگاه همان روز فرشته و فرهاد حلیمی، همسر و برادر همسر آقای مصطفایی را نزدیک محل کار او بازداشت کردند.

آقای مصطفایی پیش تر نیز در نامه ای خطاب به دادستان عمومی و انقلاب تهران، خواستار آزادی همسر و برادر همسرش شده بود.

آقای مصطفایی که به کمیساریای عالی حقوق بشر در ترکیه پناهنده شده است، وکالت سکینه محمدی آشتیانی را به عهده داشت؛ زنی که به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم شد و با جهانی شدن پرونده اش، فعلا از سنگسار نجات پیدا کرده است.

آقای مصطفایی به بی بی سی گفت: “من تصمیم نداشتم از ایران خارج شوم. در حقیقت مرا مجبور کردند… به دلیل این که احتمال می دادم من را بازداشت کنند و از کسانی که در دستگاه قضایی بودند، شنیدم که ممنوع الخروج شده ام، مجبور شدم به طور غیرقانونی وارد ترکیه شوم.”

او گفت که حاضر است در صورت دریافت تضمین قضایی به ایران برگردد.


 


بابک بردبار عکاس خبری و یکی از زندانیان اعتصاب کننده غذا ساعاتی پیش از زندان آزاد شد.

به گزارش  “تا آزادی روزنامه نگاران زندانی” بابک بردبار عکاس، بعد از گذشت ۷ ماه از زندان اوین آزاد شد.

این عکاس ۲۵ ساله شیرازی که برای آژانس خبری عکس ایران مشغول به فعالیت بود، در روز عاشورای سال گذشته در تهران فقط به جرم عکاسی، بازداشت شد. وی در آن روز تنها مشغول عکاسی با مجوز رسمی بوده و هیچ جرمی به وی منتسب نشده‌است.

وی از دوشنبه هفته گذشته در اعتصاب غذا بود. گفتنی است از سایر اعتصاب کنندگان خبری در دست نیست.


 


جهانگیر عبدالهی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران و دبیر کانون فرهنگی دانشجویان کرد این دانشگاه که در شانزدهم تیرماه سال جاری از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی به ۵ سال حبس تعلیقی محکوم شده بود، پس از تمکین به حکم و عدم اعتراض و تجدیدنظر خواهی نسبت به حکم صادره دادگاه بدوی، با شکایت نماینده دادستان مواجه شد.

به گزارش دانشجونیوز،  جهانگیر عبدالهی پس از صدور حکم دادگاه بدوی به پیشنهاد وکیل خود آقای زرافشان، به حکم ناعادلانه ۵ سال حبس تعلیقی صادر شده از سوی دادگاه بدوی شکایت نکرد، اما پس از پایان مهلت تجدیدنظر خواهی دادگاه اعلام می نماید که به جای ایشان نماینده دادستان به حکم صادره اعتراض نموده و از دادگاه بدوی مجازات سنگین تری برای وی درخواست کرده است.

جهانگیر عبداللهی دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای دانشکده حقوق دانشگاه تهران است. وی یازدهم بهمن سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در جلوی در دانشگاه بازداشت شده و پس از تحمل ۴ ماه زندان در اردیبهشت ماه امسال با صدور قرار وثیقه از اوین آزادشد.


 


حسن قشقاوی با این ادعا که ” ورود مغزها به ایران بیشتر از خروج مغزها از کشور است”، گفت: موضوع ایرانیان خارج از کشور نه تنها یک موضوع سیاسی نیست، بلکه در منافع ملی کشور قرار می‌گیرد که باید دغدغه همه مسئولان کشور باشد.

به گزارش ایسنا، معاون امورکنسولی، امور مجلس و امور ایرانیان خارج از کشور وزارت خارجه، درباره مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور اظهار کرد: هر کشوری که در موقعیت بری و بحری مانند ایران قرار داشته، ساکنان آن کشور تمایل به مهاجرت دارند؛ در واقع این موضوع نشان دهنده بالندگی یک کشور است.

وی اظهار عقیده کرد: مهم نیست ایرانیان در کجا هستند بلکه مهم این است که هرجا هستند ایرانی باشند. از سوی دیگر پدیده مهاجرت در ایران تنها خروج نیست بلکه ورود و خروج ایرانیان را به همراه دارد که همایش بزرگ ایرانیان مقیم خارج از کشور سندی بر این موضوع است. در واقع ورود مغزها بیشتر از خروج مغزها در ایران است و آ‌مارهایی در این باره در دست است که می‌توان برای اثبات این موضوع ارائه کرد.

معاون امورکنسولی، امور مجلس و امور ایرانیان خارج از کشوردرباره مشکلات موجود در بوروکراسی ایران برای ایرانیان خارج از کشور مدعی شد: در برخی از بخش‌های کشور روند بوروکراتیک با مشکلاتی روبروست اما در چند سال اخیر می‌توان شاهد تسهیل در سفر ایرانیان مقیم خارج از کشور به ایران بود. اکنون صدور گذرنامه و کارت ملی بسیار آسانتر از گذشته انجام می‌شود.

قشقاوی درباره جذب نخبگان ایرانی مقیم خارج از کشور افزود: ایرانیان مقیم خارج از کشور خود به خود در داخل ایران جذب هستند و نیازی برای انجام کار اضافی برای جذب آنان وجود ندارد. در واقع اگر شما نگاهی به پروازهای سفر به ایران از کشورهای دیگر بیاندازید در این صورت متوجه می‌شوید که نمی‌توانید صندلی خالی بیابید، سالانه هزاران ایرانی به داخل کشور می‌آیند اما در کل باید همه دست در دست هم دهیم و در این باره بیشتر از گذشته تلاش کنیم.

وی در ادامه اظهاراتش افزود: موضوع ایرانیان خارج از کشور یک موضوع سیاسی نیست بلکه این موضوع ملی است. مهم نیست ایرانیان در کجا هستند بلکه مهم این است که هر ایرانی در هر جای جهان که باشد به عنوان سفیر ایران عمل کند و اکنون با توجه به توسعه ارتباطات نوین هر ایرانی در هر کجا می‌تواند دانش و تخصص خود را با اساتید و نخبگان ایرانی داخل کشور در میان گذاشته و همکاری کند و برای منافع ملی و توسعه کشور حرکت کند.

قشقاوی درباره برگزاری همایش بزرگ ایرانیان مقیم خارج از کشور تشریح کرد: این همایش بسیار خوب بود و ما توانستیم به اهداف مورد نظر دست یابیم.

وی درباره بانک اطلاعاتی ایرانیان خارج از کشوراضافه کرد: اکنون ‌۵/١ میلیون نفر در بانک اطلاعاتی قرار می‌گیرند البته هنوز برخی از ایرانیان خارج از کشور وارد این بانک اطلاعاتی نشده‌اند اما این بانک اطلاعاتی باید در خارج از کشور شناسانده شود تا بر این اساس یک پایه اطلاعاتی صحیح در دست باشد، زیرا همانگونه که اطلاعات در داخل کشور می‌تواند در آمارگیری مثبت باشد این موضوع در خارج از کشور نیز صدق می کند. در این باره بسیاری از کشورها اقدامات بسیار خوبی انجام داده‌اند اما ایران در این باره کمی عقب است.

معاون امورکنسولی، امور مجلس و امور ایرانیان خارج از کشور وزارت خارجه گفت: ایرانیان در هر کجای جهان سرمایه کشور هستند به همین دلیل باید در این باره اقدامات بیشتری انجام شود و بسیاری از ایرانیان علاقه‌مند هستند و تنها سه تا پنج درصد اپوزسیون ایرانی در خارج از کشور وجود دارد اما از آنجایی که کشورهای غربی ابزار رسانه‌ای را در اختیار این اقلیت کم قرار داده‌اند شایعاتی در این باره داخل کشور به وجود آمده است. اما با وجود این اقلیت کم سایر ایرانیان علاقه‌مند به عزت و سربلندی کشور هستند.


 


جمعی از شاعران جوان کشورمان جمعه شب با حضور در جماران، ضمن دیدار و گفتگوی صمیمانه با حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی، به شعرخوانی پرداختند.

به گزارش جماران، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در این دیدار به تشریح نقش هنر و ادبیات در بسط اخلاق پرداخت و اظهار داشت: “تخیل” نجات بخش جامعه است و در برابر آن “توهم” دشمن آن است. در توهم انسان خود را مرکز عالم می داند و همه چیز را برای خود می خواهد.

وی افزود: توهم آغاز همه دردها و بیچارگی ها است، آغاز همه تلخی ها و فلاکت هایی است که بر انسان عارض می شود. انسان متوهم کاری به حقیقت و واقعیت ندارد او آنچه را که می اندیشد، می خواهد و کاری به خواسته دیگران ندارد. انسان متوهم خود را به واقعیت تحمیل می کند و هرگز تن به حقیقت نمی دهد.

نوه آیت الله خمینی با بیان اینکه تخیل نقطه مقابل توهم است، اظهار داشت: در تخیل انسان سعی می کند جای انسان دیگری قرار گیرد و این قاعده زرین فلسفه اخلاق است که آدمی طبق فرمایش امام علی (ع) هر آنچه برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد.

وی با بیان اینکه اگر قدرت تخیل نباشد امکان احساس درد مردم وجود نخواهد داشت، گفت: تمام مسائل ما به زمانی برمی گردد که نمی دانیم با کلام و عمل خود با مردم چه می کنیم و چه به روزگار آنها می آوریم. اگر بتوانیم خود را جای مردم بگذاریم آنگاه می فهمیم که سوختن چه مفهومی دارد.

وی اظهار داشت: اگر تخیل در وجود انسان نباشد اساسا نمی تواند درکی از هم نوع خود داشته باشد. اگر واقعا می دانستیم با رفتارمان چه بلایی سر دیگران می آوریم هرگز بی محابا دست به رفتارهای مختلف نمی زدیم.

سید حسن خمینی افزود: کسانی که از توانایی تصور روزگار انسان های دیگر عاجز هستند و قدرت تخیل ندارند انسان هایی فردمحور هستند و در درون خود گم شده اند.

وی خاطرنشان ساخت: وقتی کارگردانی درد یک فرد فقیر و یا درد انسانی طرد شده از جامعه را تصویر می کشد به دیگران کمک می کند تا وقتی در سطح جامعه چنین افرادی را می بیینند با آنها همدردی کنند. وقتی کسی در رمان بلندی با قهرمان داستان مدتی زندگی می کند می تواند درد او را بفهمد.

سیدحسن خمینی اظهار داشت: اگر هنر نبود ما برای رسیدن به تخیلی که لازمه رشد جامعه است، مشکل داشتیم. شاید یکی از دلایلی که دنیای امروز چندان با فجایع آنچنانی روزگار پیشین مواجه نمی شود، توانایی تخیل بالای انسان هاست که به دست توانمند هنرمندها به تصویر کشیده می شود.

وی ادامه داد: جایگاه هنر، شعر و ادبیات تنها یک جایگاه تفننی نیست جایگاه مولد اخلاق است. بسیاری از فیلم ها و کارتون ها در انسانی شدن روابط انسان ها حتی با حیوانات، تاثیر بسزایی داشته اند.

سید حسن خمینی افزود: دشمن اصلی اخلاق و زیست اخلاقی در جامعه، توهم است. یعنی اینکه انسان خود را مدار خلقت بداند. وقتی جامعه ای دچار چنین توهماتی است یک فردی باید از یک جایی کاری شروع کند. دمیدن به آتش نفرت ها کار راحتی است باید کسی از گوشه ای برای زدودن کینه ها حرکتی بکند. البته کینه زدایی به معنی نادیده گرفتن حقایق نیست.

نوه آیت الله خمینی در پایان گفت: جایگاه هنر در ابعاد یک جامعه اخلاقی صرفا یک جایگاه شعاری نیست تعریفی واقعی، حقیقی و صحیح دارد لذا هر چه به آن پر و بال بدهیم جامعه یک گام به سمت سعادتمندی پیش خواهد رفت.


 


جمعی از دانشجویان دانشگاه های تبریز، با انتشار اعلامیه ای حمایت خود را از ۱۷ زندانی در اعتصاب غذای اوین اعلام کرده اند و خواستار رسیدگی به وضعیت آنان شده اند.

به گزارش جرس، در بخشی از این بیانیه آمده است: حاکمیتی که نام اسلامی یدک می کشد و تا تریبون در دست می بیند، خود را با مولا علی (ع) و حکومتش مقایسه می کند و خود را ادامه حکومت محمد می داند و گاه پا فراتر می گذارد و بی شرمانه بر طبل کفر می کوبد و می گوید پیامبران آرزوی زندگی در چنین دولتی را داشتند، در ورای پرده تزویر با خشن ترین و غیرانسانی ترین روش ها منتقدینش را می نوازد.

متن کامل بیانیه دانشجویان دانشگاه های تبریز در پی می آید:

تابستان دیگری رسیده است! سال ها است که تابستان های ما با تعطیلی دانشگاه ها فرصتی شده است برای سرکوب و تسویه حساب حکومت با آزادیخواهان و منتقدانش… تابستانی که سالها است جز بازداشت، انحلال تشکل های دانشجویی و اخراج و تعلیق چیز دیگری برای ما به همراه نمی آورد!

تابستان دیگری رسیده است! سوزانترین تابستان این سالهای سرد! تابستانی که با بازداشت گسترده فعالان مدنی آذربایجانی و احکام سنگین بیدادگاه های حکومت برای آزادیخواهان، فعالان سیاسی و دانشجویان آغاز گشت.

ولی اینها تنها سوغاتی تابستان امسال ما نبود! مهرورزی کینه ورزان ۱۳ روز است که دوستان ما را مجبور به پیش گرفتن راهی کرده است که اگر نجنبیم، بازگشتی برایشان نخواهد بود…

حاکمیتی که نام اسلامی یدک می کشد و تا تریبون در دست می بیند، خود را با مولا علی (ع) و حکومتش مقایسه می کند و خود را ادامه حکومت محمد می داند و گاه پا فراتر می گذارد و بی شرمانه بر طبل کفر می کوبد و می گوید پیامبران آرزوی زندگی در چنین دولتی را داشتند، در ورای پرده تزویر با خشن ترین و غیرانسانی ترین روش ها منتقدینش را می نوازد.

برای گرفتن اعتراف، تجاوز، شکنجه و گروگان گیری را مجاز می داند؛ حکومت تجزیه طلبی که از تمام امکانات و توانش برای تفرقه اندازی و قرار دادن گروه های مردم در مقابل هم بهره می برد. حاکمیتی که رسانه ملی را به اسبابی برای از بین بردن وحدت ملی و توهین به شهروندان ایرانی بدل می کند.

حاکمیتی که خود “تجزیه طلبی” می کند و آنگاه دسته دسته جوانان این مرز و بوم را که در جهت برچیده شدن تبعیض ها و رسیدن به حقوق انسانیشان تلاش می کنند را به اتهام واهی “تجزیه طلبی” به بند می کشد؛

حکومتی که رئیس دولتش در مجامع رسمی و در مقابل دوربین های رسانه های جمعی سخیف ترین و بی ادابانه ترین ادبیات را برای تاختن بر مخالفین اش بکار می برد، آشکار است که در پشت دیوارهای سنگین “اوین” و “رجایی شهر” و بازداشتگاه های دیگر شهرستانها با مخالفین و منتقدین با چه الفاظ و شیوه هایی گفتگوی مردانه! می کند.

حکومتی که خود را جانشین برحق! امام زمان (عج) می نامد، در روز میلاد این بزرگوار انسانهای آزادیخواه و شریفی چون عبدالله مومنی، علی ملیحی، کیوان صمیمی، مجید توکلی، احمد امویی، حسین نورانی نژاد و .. را که جز برای عدالت و آزادی و انسانیت تلاش نکرده اند را با رکیک ترین الفاظ و خشن ترین اعمال به زندانهای انفرادی می سپارد.

خانواده های آنان را مورد توهین و ناسزا قرار می دهد و تنهای رنجور آنها را تهدید به ….

آری، دوستان سبز دربندمان در اعتراض به این رفتارهای غیرقانونی و غیرشرعی حاکمیت نامشروع، برای رسیدن به حقوق قانونی و برخورداری از حداقل حقوق یک بازداشتی طبق قوانین جمهوری اسلامی، ۱۳ روز است که لب بر غذا دوخته اند.

بارها در اثر ضعف مفرط به بهداری زندان منتقل شده اند و باز با اندک توان باقیمانده برایشان ندا سر داده اند که ما برای رسیدن به آزادی، قانون و انسانیت جانمان را نیز به خطر می اندازیم.

بزرگ مردمانی که تنها سلاحشان برای دست یابی به اعتقادات شان قلم بوده و بس! آزادیخواهانی که سالها است نامشان لرزه بر تن اقتدارگرایان انداخته تا آنجا که تحمل دیدن تصاویر این بزرگ مردان نیز برایشان دشوار می نماید.

دلاورانی که با صبر و استقامتشان حاکمیت جور را به زانو در می آورد تا آنجا که حاکمیت شکست خورده مامورانش را چون حیوانانی زخم خورده بر روی خانواده های آنان می فرستد تا بلکه با پاره کردن تصاویر فرزندان رشیدشان، انتقام بگیرند.

عبدالله مومنی، مجید توکلی، علی ملیحی، حسین نورانی نژاد، کیوان صمیمی، مجید دری، بهمن احمدی امویی، ضیا نبوی، علی پرویز، حمیدرضا محمدی، جعفر اقدامی، بابک بردبار، کوهیار گودرزی، غلامحسین عرشی، محمدحسین سهرابی راد و پیمان کریمی آزاد شما سرمایه های جنبش دموکراسی خواهانه مردم ایران هستید.

شما سمبل هزاران بازداشت شده جنبش سبز هستید. شما معلمان و پیشتازان ما بودید و هستید. حکومت ظلم از دیدن تصاویر شما هم لرزه بر جانش می افتد. اعتصاب غذای خود را بشکنید و بگذارید تا وجود پر برکتتان خواب اقتدارگرایان را تا طلوع آزادی آشفته سازد. بگذارید که در فردای سبز این دیار دستانمان را در دستان شما ببینیم و همراه با هم ندای پیروزی یاران دبستانی مان را سر دهیم.

در انتها ما جمعی از دانشجویان دانشگاه های تبریز (دانشگاه تبریز، دانشگاه آزاد تبریز، آذربایجان، سهند، پیام نور، نبی اکرم) به نمایندگی از دانشجویان سراسر کشور ضمن اعلام حمایت از خواسته های قانونی این زندانیان، خطاب به حاکمیت زور و زر و تزویر اعلام می کنیم، به اعمال خلاف قانون، غیر انسانی و غیر شرعی خود پایان دهید و راه رضایت مردم پیش بگیرید که حال دوران ثابت نخواهد ماند و زودتر از آنچه تصور می کنید خواهد رسید روزی که در دادگاه های مردمی و مستقل مجبور به پاسخگویی در برابر مردم شوید.

مقامات امنیتی و قضایی را نیز هشدار می دهیم که مردم ایران شما را مسئول سلامتی و حیات این زندانیان می دانند! مبادا با عدم رسیدگی و تمیکن در برابر خواسته های به حق و قانونی زندانیان لحظات را از دست دهید و آنچه نباید اتفاق افتد، اتفاق بیفتد که …

ما همچنین اعتراض شدید خود را نسبت به بازداشت گسترده فعالان مدنی آذربایجانی و دانشجویان هویت طلب تبریز اعلام و حاکمیت تجزیه طلب را به ترک سیاست های تفرقه انداز دعوت می کنیم. عموم مردم ایران را نیز به هوشیاری در مقابل این سیاست کثیف حکومت فرا می خوانیم.

یاشاسین آزادلیقی یاشاتماق اوچون یاشایان میللت

فعالان دانشجویی دانشگاه های تبریز

دانشگاه تبریز – دانشگاه آزاد تبریز – دانشگاه آذربایجان – پیام نور

تبریز- سهند – نبی اکرم


 


سیامک قادری ، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر بازداشت شد.

براساس گزارش های رسیده به  کلمه،سیامک قادری روزنامه نگار کار در رسانه های  منتقد را در سابقه خود دارد.قادری در خبرگزاری ایرنا و خبرگزاری تعطیل شده سینا و چندین روزنامه اصلاح طلب فعایت کرده است.


 


انجمن اسلامی جامعه پزشکی کشور، با انتشار نامه ای خطاب به رئیس قوه قضاییه خواسته است تا هر چه زودتر به شرایط زندانیان بند ۳۵۰ که در اعتصاب غذا به سر می برند رسیدگی شود.

به گزارش  جرس، انجمن اسلامی جامعه پزشکی کشور، ضمن هشدار نسبت به خطراتی که تاکنون متوجه این زندانیان شده و همچنان وجود دارد، مسئولیت آن را به عهده کسانی دانسته که این شرایط را به زندانیان تحمیل کرده است.

متن کامل نامه انجمن اسلامی جامعه پزشکی کشور به این شرح است:

حضور آیت الله آقای صادق لاریجانی

رئیس محترم قوه قضائیه

با سلام؛

همانطور که مستحضرید هفده نفر از زندانیان سیاسی زندان اوین که از جوانان فرهیخته و عزیز این مرز و بوم هستند و جرم و گناهشان همراهی با ملت در اعتراض به تقلب در انتخابات بوده است، بیش از ۱۳ روز است که به دلیل بدرفتاری متولیان زندان و عدم رعایت حقوق قانونی زندانیان در اعتصاب غذا به سر می برند.

اعتصاب غذای خشک سه نفر از این عزیزان در مرحله بحرانی قرار دارد. ادامه این شرایط و عدم تأمین خواسته های به حق این عزیزان تهدید جدی جانی این جوانان برومند را از یک سو و نمایش شرایط نابسامان قضا و بد رفتاری با زندانیان سیاسی را از سوی دیگر به دنبال خواهد داشت.

حتی در صورتی که اعتصاب غذا پس از این مدت طولانی با توصیه و درخواست رهبران و بزرگان قطع شود نیز صدمات جبران ناپذیر پزشکی در سیستم های گوارشی، کلیوی و کبدی این جوانان عزیز تا سالیان دراز باقی خواهد ماند و یقیناً مسئولیت آن به عهده کسانی است که این شرایط را به آنان تحمیل کرده و موجب اعتصاب غذای اعتراضی آنان و نیز تداوم آن شده اند.

هشدار جامعه پزشکی کشور رسیدگی سریع و کامل درمانی قبل از بروز عوارض جبران ناپذیر است.

قبل از آنکه دیر شود و تأسف بجا ماند اقدامی کنید.

انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران


 


رئیس‌جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه « یکی از شاخصه‌های هنرمند انقلابی ما مثل خود انقلاب؛ سرفرازی و نفروختن این سرمایه‌گران قدر به هیچ بهایی است»، گفت:« آنجایی که انقلاب در خطر است و به خصوص اگر دزدانه به نام انقلاب به انقلاب لطمه بزنند این هنرمند حساسیت بیشتری از خود نشان می‌دهد و مقاومت می‌کند و کارش را انجام می‌دهد.»

به گزارش«پارلمان‌نیوز»، جمعی از شاعران جوان از سراسر کشور، با رییس موسسه بین المللی گفت‌وگوی فرهنگها و تمدن‌ها دیدار کردند.

آغاز این دیدار صمیمی شعرخوانی تعدادی از شاعران جوان بود و در ادامه حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی به تببین جایگاه هنر، نقش هنرمند و جایگاه شعر در جامعه پرداخت.

وی گفت:« درباب هنر و اینکه هنربرای هنر است یا هنر متعهدان فراوان بحث شده است، در اینجا این پرسش را مطرح می‌کنم که آیا هنر می تواند سفارشی باشد؟»

رئیس بنیاد باران افزود:« آیا آنچه در تاریخ رخ داده که بعضی از هنرمندان و شاعران به خاطر ضعف نفس خود یا به سبب فزون خواهی قدرتمندان، قلدران رامداح و ستایش کرده‌اند یا به سفارش اصحاب زر و زور شعر می‌سرودند و هنرنمائی می‌کردند را آیا می‌توان آن‌ها را واقعا هنربدانیم یا چیز دیگری است؟»

وی با بیان اینکه « معتقدم هنر در ذات خودش امری است خودکفا و هدف»، اظهار داشت:« بسیاری ازعالمان و علمای اخلاق می‌گویند خیر واقعی که محتوا و هدف اخلاق است خیری است که خودش برای خودش خواسته بشود؛آنچه وسیله چیز دیگری باشد لااقل اخلاقی نیست.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان یادآور شد:« می‌توان چنین تعبیری را در مورد هنر هم به کار برد؛هنر برای خودش امر مقدس و عزیزی است و نمی‌تواند در خدمت چیز دیگری باشد.»

خاتمی در پاسخ به این سئوال که «هنر چیست؟»، گفت:« اما هنر چیست؟هنر امتداد وجود هنرمند است.هنر آن چیزی است که از متن جان انسان هنرمند بر می‌خیزد بسته به آنکه آن ذات و جان انسان چه باشد رنگ و بو و مشخصه هنر معین می‌شود.»

وی تاکید کرد:« اگر جان، جان متعهدی باشد و هنرمند،اندیشه و باور درست داشته باشد، هنراو نیز هنرمتعهد خواهد بود، یعنی تعهد هنرمند نسبت به حق و زیبایی و دغدغه‌اش نسبت به انسان و سرنوشت او در هنر او که البته بدون سفارش و تکلف پدید آمده است متجلی خواهد بود.»

رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد:« واگر آن جان ؛ جان غیرمتعهد بود و آلوده بود هنر نیز آلوده خواهد بود، بنابراین هنر مقدس‌تر از آن است که برای چیز دیگر غیر از خودش باشد،منتهی آنچه مهم است اینکه جان هنرمند که خاستگاه هنر است چه جانی است؟می‌دانیم که پیامبران بزرگ الهی برای تربیت جان آدمی آمده‌اند و مصلحان و معلمان اخلاق نیز مربیان بشر بوده‌اند برای اینکه جان نیکو در انسان پا بگیرد.»

رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها با اشاره به اینکه «آغاز رسالت پیامبر و نقطه شروع حرکت پیامبر تزکیه است»، گفت:« تزکیه یعنی رشد دادن و فزونی دادن جان و رستگار کسی است که جان خود را رشد بدهد(قد افلح من زکیّها)حتی تزکیه بر تعلیم و کتاب و حکمت مقدم است.»

خاتمی تصریح کرد:« پس باید جان را تربیت کرد تا از درون آن گوهرهای شفاف و زیبای هنر که هم ظاهر زیبا و هم باطن زیبا داشته باشد بجوشد؛ به همین دلیل هم وقتی بعضی شاعران مدیحه‌سرا را می‌بینید با اینکه شاید از نظر صناعت و ظاهرآرائی کارهای بزرگی کرده‌اند، ولی کلام آنها تهی است یعنی معلوم است با تصنع و تکلف، شاعر مطلبی را گفته است که به آن اعتقاد نداشته است و ما به خاطر آن امر آن هنرمند و شاعر را ستایش نمی‌کنیم.»

وی ادامه داد:« ستایش ما از بزرگانی چون حافظ و سعدی، آنجا است که حافظ ،حافظ است و سعدی، سعدی است و برای دل پاک و آفریننده خود سخن گفته است.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه «هنر برای هنر به یک معنی درست است منتهی در ارزیابی هنر باید دید که هنرمند چه جانی دارد»، اظهار داشت:« هنر مطلوب یاهنرواقعی آن است که در خدمت اعتلاء و رشد انسان است ولی اگرتجلی جان آلوده بود، درواقع هنر نیست.»

وی تاکید کرد:« هنرمند حتما باید جان خود را پاک نگه دارد و نیز آگاهی‌ها و اطلاعات و دغدغه‌های خود را لحظه لحظه بالا ببرد.هنرمندی که زمان و دردهای زمان خودش را نشناسد طبعا اثر او خنثی یا حتی زیان بار است.»

رئیس بنیاد باران ادامه داد:« نکته دیگر، نقشی است که هنر در جامعه و زندگی بشر دارد و بی همتاست و به خصوص هنر شعر؛ اگر انسان را حیوان ناطق تعریف کرده‌اند از آن جهت است که سخن نماد و پدیدار خرد و جان زیبایی‌نگر و کلی نگر و حقیقت نگر انسان است.»

وی با بیان اینکه «کلام نمایان‌گر عقلانیت انسان و عشق انسان و درون بزرگ‌تر از طبیعت انسان است»، گفت:« و الا ممکن است طوطی هم سخن بگوید، ولی طوطی حیوان ناطق نیست چون تفکر ندارد،عشق ندارد، ولی در انسان؛ عشق و عقل و احساس او در کلام اوست که تجلی پیدا می‌کند.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان تصریح کرد:« بنابراین کلام که نماد انسانیت انسان است و اوج کلام در شعر است، یعنی اگر انسانیت انسان به کلام است اوج والایی کلام انسان به شعر است بنابر این شاعران جایگاه بسیار والایی دارند البته در صورتی که آن کلام در تجلی‌گاه یک جان برجسته و بزرگ باشد، احساس بزرگ،اندیشه بزرگ، عاطفه بزرگ، عشق بزرگ که به هر حال باز هم در هنرمندان این را بیشتر می‌بینیم. هنر در درازنای تاریخ نقش بزرگی داشته است.»

خاتمی یادآور شد:«شما وقتی تحولات تاریخ بشری را می بینید همگی مسبوق به گونه ای دگرگونی در عرصه هنر است.قبل از اینکه چیزی به نام مشروطیت در ایران ببینید یک نوع تحول در هنر این مرز و بوم می بینید و این تحول است که در تحول اجتماعی اثر دارد.»

وی افزود:« یا مثلا در رنسانس ؛اول در عرصه هنر چه شعر چه نقاشی چه مجسمه سازی چه جاهای دیگر دگرگونی پدید می‌آید و بعد این تحول در عرصه اجتماعی ظاهر می‌شود یعنی هنرمندان و شاعران پیشتازان تحول اجتماعی هستند در حالیکه هنرهای مختلف همگی زیباهستند ولی هنرکلامی سلطان همه هنرهاست.»

رئیس بنیاد باران تاکید کرد:« شاعر واقعی را باید در راس هنرمندانی دید که پیشتاز و قهرمان تحولات اجتماعی هستند، در عین حال بزرگ‌ترین جلوه گاه و تجلی گاه تحولات و اوضاع و احوال اجتماعی نیزهنر است.»

وی سپس اظهار داشت:« شاید راویان تاریخ همیشه صداقت نداشته باشند یا محدود بتوانند مسائل را منتقل کنند یا محذوراتی داشته باشند، راویان نمی‌توانند همه ابعاد قضیه را ببینند و هم ملاحظاتی دارند و محذوراتی، گرچه تاریخ‌نگاری و تاریخ دانستن کار لازمی است ولی به خاطر همین ملاحظات و محدودیت‌های اجتماعی خیلی کار مشکلی است که حقیقت اصلی و همه واقعیت و ابعادش را از درون تاریخ مدوّن در بیاوریم؛اما اگر ما به هنر ؛ -هنر غیر سفارشی – که برخاسته از جان هنرمند است رجوع کنیم بیشتر می‌توانیم چهره زمان و روزگاران را در آئینه هنر بنگریم، همچنانکه می‌توانید در سخن حافظ و سعدی تصویر درستی از روزگاری که آنها زندگی می کرده اند داشته باشید.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان تصریح کرد:« هنرمند بی درد هنرمندی است که فقط صورت هنر را در اختیار دارد وبه نظرم به هنر خیانت می کند؛ درست است که هنر وسیله ای برای چیز دیگری نیست، هنرمند باید کاملا آزاد باشد تا بتواند آنچه که در درون اوست بجوشد و ظاهر شود ولی هرچه از درون هنرمند بر آید نمی‌شود اسمش را هنر گذاشت!»

خاتمی ادامه داد:« هنری که از جان پاک و جان زیبا می‌تراود هنر واقعی است و انسانی که آن جان را دارد و در زمان خود زندگی می‌کند دغدغه‌های زمان خودش را دارد هنر او بهترین روایت گر واقعیتی است که در آن زمان وجود داشته است.»

وی افزود:« شاعران و هنرمندان خدمتگزاران بزرگ جامعه بشری‌اند؛ با وجود اینکه انسان زیباست و برای زیبائی آفریده شده است ولی واقعیت زندگی انسان زشت بوده است.»

رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها با بیان اینکه « آنچه در تاریخ تحقق پیدا کرده زشت بوده»، گفت:« یعنی درست است که خواست همه پیامبران عدالت و کرامت انسان بوده است ولی آنچه در تاریخ گم بوده است عدالت و کرامت انسان است که پایمال شده است ولی خوبی شاعر و هنرمند این است که او زیبایی را می‌بیند چون با خیال واقعی نه وهم و پندارگرایی سر و کار دارد و زیبایی را با همه وجود احساس می‌کند و در عالم خیال نگارین زیبایی را محسوس و ملموس می‌کند.»

به عقیده سیدمحمد خاتمی، هنرمند واقعی انسان را از روزمرگی نجات می‌دهد در عین حالیکه به او لذت می‌دهد ولی درد را هم از او نمی‌گیرد بلکه درد درونش را ملموس و محسوس می‌کند و به جلو می‌رود.

وی ادامه داد:« هنر عنصر بسیار ارزنده است که خیلی ارزان و آسان به افراد نمی‌دهند، افرادی که دسترسی به این گوهر گران بها پیدا کردند قدر آن را بدانند و شکر آن را با پروردن جان متلاطم خویش و با توجه دادن این هنر خداداد به سوی رهایی انسان و زیبا تر کردن زندگی انسان و بیان دردهای او وحتی نشان دادن درمان‌های آن هدایت بکنند.»

رئیس‌جمهور سابق کشورمان در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت:« الحمدالله ما شاهد چهره‌های ارزنده هنری هستیم، انقلاب ما که انقلاب انسان بود، انقلاب رهایی و آزادی و زیبایی و اخلاق بود در متن خود هنرمندان خوبی را نیز پرورانید.حالا اگر در عرصه خارج ما گاهی یا خیلی وقت‌ها این زیبائی‌ها را نمی‌بینیم و حتی گاه احساس می‌کنیم که در آن آرمان‌ها و ارزش‌ها دور افتاده‌ایم؛ این از قدر انقلاب ما نمی‌کاهد.»

وی تصریح کرد:« ما در متن انقلابمان شاهد ظهور نسلی و نسل‌هایی از هنرمندان و اندیشمندان بودیم و هستیم که فرزند این انقلابند و به همین دلیل به اصطلاح ژن این زیبایی‌ها و عظمت انقلاب در متن جان اینها وجود دارد و به همین دلیل نسبت به مسائلی که ناگوار است چه به نام انقلاب و چه به نام اسلام مطرح بشود چه به هر نام دیگری حساسیت نشان می دهند و یکی از شاخصه‌های هنرمند انقلابی ما مثل خود انقلاب ؛ سرفرازی است و نفروختن این سرمایه گران قدر به هیچ بهایی.»

خاتمی تاکید کرد:«احساس مسئولیت نسبت به جامعه، نسبت به سرنوشت انسان، نسبت به جهان و سعی کردن که در میان سیاهی‌ها نور دیدن و در متن زشتی‌ها زیبایی دیدن کار هنرمند انقلابی ماست، منتهی زیبایی را چنان دیدن و بیان کردن که مخاطب احساس بی دردی و بی غمی نکند بلکه در عین حال که لذت می‌برد درد درون را هم احساس کندو هیجان پیدا کند و انشالله باز هم در سایه همین هنرمندان و هنروران شاهد خواهیم بود روز به روز جامعه ما به سوی آینده بهترحرکت خواهد کرد.»

وی در پاسخ به سئوال یکی از شاعران که از او پرسید«به نظر شما آیا دوستان هنرمند توانسته‌اند واقعیت‌های این یک سال رابیان کنند؟»، اظهار داشت:« بله نمونه آن همین جلسه بود به اینان کسی سفارش نداده چنین بگویند و بسرایند.این کار شما هنرمندان ارزنده است متاسفانه بعضی اوقات چنان صحنه سخت و تنگ می شود که بعضی ها از همان اصالت‌هایی هم که به آن دل بسته بودیم و هستیم زده می شوند.»

خاتمی سپس گفت:« متاسفانه شاهد هستیم که گاه نسل جوان ما به علل مختلف از نظامی که برآمده از انقلاب است دورتر می‌شود و بدتر از آن از دین ممکن است زده شود و این حاصل کار رفتارها و سیاست‌هایی است که درست نیست و معتقدیم متناسب با آن آرمان های اسلام وانقلاب و نیز خواست تاریخی انسان ایرانی نیست.»

وی تاکید کرد:« تفاوت شما این است که متعهد به آن اصول هستید و می‌گویید کسی نهالی را کج کرد ما نباید نهال را بشکنیم بلکه باید دست او را از آن نهال برداریم تا ان نهال کج نماند و راست شود؛ شما دل بسته به آن نهال و رویش آن هستند در عین حالیکه کجی هم می‌بینید و دلتان می‌خواهد آنها را رفع کنید.»

خاتمی یادآور شد:« معتقدم خیلی کارهای خوبی در طول دوران‌های مختلف انقلاب توسط نسل‌های انقلاب ما و هنرمندان برآمده از متن انقلاب انجام شده، البته از یاد نبریم پیش از انقلاب هم هنرمندان ارزنده ای داشته‌ایم که در روند و تقویت و پیروزی انقلاب نقش داشته‌اند.»

وی افزود:« به همین دلیل آنجایی که انقلاب در خطر است و به خصوص اگر دزدانه به نام انقلاب به انقلاب لطمه بزنند این هنرمند حساسیت بیشتری از خود نشان می‌دهد و مقاومت می‌کند و کارش را انجام می‌دهد.»

به عقیده رخاتمی، معتقدم هنرهای بزرگ در تنگناها آفریده شده است نه در فراخ گاه‌ها! هرچه تنگنا بیشتر باشد ما هنر را ناب‌تر و زیباتر و موثرتر و آفریننده‌تر می‌بینیم.

سیدمحمدخاتمی خاطر نشان کرد:« اهنرمند چون فراتر از زمان و مکان است و همواره وضع بهتر را می‌طلبد،اگر در فراخنای واقعی هم قرار بگیرد و ظاهرا هم برخوردار باشد به وضعیت موجود راضی نیست و وضع بهتری را طلب می‌کند و از رکود و در جا زدن پرهیز دارد.»

به گزارش روابط عمومی دفتر سید محمد خاتمی ؛ «افشین علا»، شاعرنام آشنای کشورمان در آغاز این دیدار صمیمی، طی سخنانی کوتاه خطاب به حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی گفت : «جمع حاضر گروهی از شاعران جوان و مومن از سراسر کشور هستند که شما را به عنوان تکیه‌گاه فرهنگی و محبوب خودشان می‌دانند و این دیدار ونشست برای شاعران جوان بسیار مغتنم و باعث دلگرمی ما است. »

وی در ادامه گفت:« شما نه تنها در هشت سال ریاست جمهوری، عزیز ما بودید بلکه بعد از آن هم همچنان پشتوانه فکری، قلبی و معنوی جوانان هنرمند مومن و معتقد به انقلاب اسلامی، که با دغدغه و بی‌ادعا کار می کنند هستید.»

افشین علا در این دیداریاد و خاطره شاعران متعهد «قیصر امین پور» و «سید حسن حسینی» را گرامی داشت و از ایشان به عنوان ستاره‌های درخشان شعر انقلاب یاد کرد که جریان شعر جوان انقلاب سرمشق‌های شکوه‌ مندش را از شعراین دو شاعر عزیز ‌گرفت.

در این دیدارصمیمی که از ساعت ۱۹ شروع شد و تا هنگام اذان مغرب ادامه داشت احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات نیز حضور داشت و تعدادی از شاعران جوان از شهرهای شیراز ، نیشابور، قم ، ساری ،تهران، شیراز ، مشهد و اصفهان ، سروده‌های خود را در وصف حضرت ولی عصر (عج)، حضرت سیدالشهدا (ع)، امام خمینی (ره)، دفاع مقدس و هم‌چنین اشعاری با مضامین اجتماعی و طنز خواندند.

در پایان این نشست، حاضران نماز مغرب و عشا را به امامت حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی اقامه کردند.


 


دبیر کل مجمع نیروهای خط امام(ره) با انتقاد از گسترش دروغ در جامعه، از همه نیروهای اصلاح‌طلب خواست با استفاده از امکانات رسانه‌ای موجود و گفتگوهای رودررو اقدام به افزایش آگاهی‌های عمومی و عمق بخشیدن به جریان اصلاح‌طلبی کنند.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، نمایندگان تشکل‌های سیاسی و صنفی خراسان رضوی،شمالی و جنوبی گرد هم آمدند.

در این نشست فعالین سیاسی و صنفی استان به بحث و بررسی پیرامون حوادث پس از آن ، شرایط امروز و چشم انداز آینده پرداختند.

در ادامه این نشست حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خامنه ای دبیر کل مجمع نیروهای خط امام(ره) ضمن اظهار خشنودی از دیدار نیروهای اصلاح‌طلب استان به تبیین فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات سال گذشته و پس از آن پرداخت.

وی با انتقاد از گسترش دروغ در جامعه نسبت به این موضوع اظهار ناخشنودی نموده و گفت:«ریاکاری تزویر و تهمت همگی از خانواده دروغ است که متاسفانه به میزان زیادی در جامعه رواج یافته است.»

مدیر مسئول روزنامه توقیف شده حیات‌نو از همه نیروهای اصلاح‌طلب خواست با استفاده از امکانات موجود از جمله رسانه‌های مجازی، گفتگوهای حضوری به افزایش آگاهی‌های عمومی و عمق بخشیدن به جریان اصلاح طلبی مبادرت ورزند.

وی در پایان این دیدار ابراز اطمینان کرد که وضعیت موجود تداوم نخواهد یافت و پیروزی از آن حق مداران خواهد بود.


 


سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) در خصوص اعتصاب غذای زندانیان سیاسی بیانیه ای صادر کرد و مسئولیت هر گونه حادثه ای برای اعتصاب کنندگان را متوجه مسئولان زندان دانست.

به گزارش ادوارنیوز، متن این بیانیه به شرح زیر است: امروز این درد را در این مملکت به کجا باید برد که زندانی سیاسی نه برای اینکه آزاد شود و نه برای اینکه به مرخصی بیاید که برای اعتراض به عدم رعایت ابتدایی ترین حق انسانی اش باید اینچنین زجر و درد ستم را بر خود بار نماید؟

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

دوازده روز از اعتصاب غذای جمعی از پاک ترین فرزندان این سرزمین که جرمی جز حق گویی و حق جویی و وطن دوستی نداشته و ندارند، می گذرد. به راستی جای بسی تأسف و شرمساری است برای آنانکه انسانی را به سرحدی از رنج روحی و جسمی می رسانند که برای رهایی از آن ستم و احقاق اولیه های حقوق انسانی خویش، از مایه جان و سرنهادن به رنجی دیگر بهره گیرد. مگر این سرفرازان میهن چه خواسته نابجا و گزافی دارند که از توان این مدعیان اداره جهان خارج است؟ آیا درخواست رعایت قانون و آیین نامه ای که اینان خود تدوینش نموده اند، درخواست خارق العاده ای است؟ آیا درخواست حفظ کرامت انسانی زندانی و نثار ننمودن ناسزا و سر ندادن فحاشی، خواست خارج از موازینی است؟

مگر مدعیان حکومت علوی نشنیده اند این نوای علی (ع) را خطاب به سپاهیانی که به دشمن ناسزایی گفته بودند و او را به خروش آورده بودند که “انی اکره لکم ان تکونوا سبابین” (من از اینکه دشنامگر باشید متنفرم) حال چگونه است که درخواست یک زندانی برای اینکه شخصیتش حفظ شود، غیر قابل پذیرش قلمداد می شود؟ امروز این درد را در این مملکت به کجا باید برد که زندانی سیاسی نه برای اینکه آزاد شود و نه برای اینکه به مرخصی بیاید که برای اعتراض به عدم رعایت ابتدایی ترین حق انسانی اش باید اینچنین زجر و درد ستم را بر خود بار نماید؟

واقعاً در قاموس اینان جرم عبدالله مؤمنی (سخنگوی سازمان)، علی ملیحی (مسؤول روابط عمومی سازمان) و بسیاری بزرگمرد دیگر چیست که باید چنین تاوان های سنگینی را بر ایشان تحمیل نمود؟ چه گناه نابخشودنی مرتکب شده اند که مستحق چنین جور و ستمی آشکار شده اند؟ جز اینست که از میوه ممنوعه آگاهی چشیده اند و به دیگران چشانده اند؟ جرم اینان از نظر مستی زدگان قدرت، چیزی جز دانستن و فهمیدن نیست و چه جرمی که اینها عین فضیلت و مکارم اخلاقی است و در حقیقت باید گفت وای به حال حاکمیت و قوه قضاییه ای که مجرمینش، پاک ترین مردمانند و قهرمانان و اسوه های پایداری ملت.

در این بین اما چیزی که بیش و پیش از هر چیز نگرانی عمده همگان را در پی داشته است، سلامتی و بلکه حیات این عزیزان آزاده دربند است. سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) قاطعانه به حاکمان مست از شراب قدرت و منحرف سازان انقلاب و تخلف کنندگان از میثاق ملت هشدار داده و مصرانه می خواهد که از کجراهه خویش بازگردند، از این قانون شکنی آشکار دست بردارند و به خواسته های به حق این دربندان آزاد گردن نهند.

ما هشدار می دهیم که مسؤولیت کم شدن حتی تار مویی از سر عزیزانمان بر دوش ایشان است و هر خطای نابخردانه ای پاسخی قاطع از طرف ملت سبز ایران در پی خواهد داشت.


 


زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر اعلام کردند که امروز در همبستگی با زندانیان در اعتصاب غذای اوین، روزه سیاسی گرفته اند.

به گزارش جرس، این روزه سیاسی در پی اعلام دو روز گذشته جبهه مشارکت ایران اسلامی است که در بیانیه ای از مردم دعوت کرد برای همراهی وهمبستگی با زندانیان سیاسی که در اعتصاب غذا به سر می برند و خانواده های ایشان، دست به روزه سیاسی بزنند.

عیسی سحرخیز، داوود سلیمانی، رسول بداغی، مهدی محمودیان، منصور اسانلو، ناصح یوسفی، حشمت الله طبرزدی، رفیعی فروشانی، احمد زیدآبادی، مسعود باستانی، شبنم و فرزاد مددزاده از جمله زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر هستند.

پیش از این هشت زندانی سیاسی زندان رجایی شهر با صدور بیانیه ای از اعتصاب کنندگان خواسته بودند که به اعتصاب خود پایان دهند.

۱۷ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به انتقال به انفرادی و همچنین رفتار نامنساب ماموران زندان ۱۳ روز است که در اعتصاب غذا به سر می برند.

علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که در اعتصاب غذا به سر می برند.

همچنین پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا که به بیماری دیابت مبتلا است پس از دو روز اعتصاب غذا به بیمارستان منتقل شده و از حال وی تاکنون خبری در دست نیست.

بهمن احمدی امویی ، کیوان صمیمی و مجید توکلی، سه زندانی هستند که از چهار روز پیش وارد اعتصاب غذای خشک شده اند.


 


خانواده زندانیان سیاسی اعتصاب کننده در نامه ای به  رییس قوه قضاییه با یاد ‍اوری اعتقادات نظری  وی در زمینه های  مذهبی و علمی و با ابراز نگرانی شدید از وضعیت عزیزان دربند خود و ظلم و ستمی که به فرزندان این ملت می شود خواستار برخورداری زندانیان از حقوق اولیه یک انسان در زندان شدند.

به گزارش کلمه متن کامل نامه به شرح زیر است:

بسمه تعالی

ریاست محترم قوه قضاییه

حضرت آیت آلله آملی لاریجانی

سلام علیکم،

احتراما به استحضار می رساند جنابعالی در مقام ریاست قوه قضاییه بیش از همگان و به نحو تام مسئول اعمال عدالت برای همه اعضای جامعه هستید و از دیدگاه فلسفه فقه و اخلاق احراز علم جامع الشرایط اجتهاد آن در شما محرز است و به لحاظ نظری مقوله عدالت را ترازوی سنجش قوه غضبیه- شهویه- عقلیه می دانید. اینک نیز به لحاظ فلسفه عملی حکومت، جنابعالی در مقام اجرای آن ایستاده اید. حال در ورای مقام حکومتی، آیا با انگیختگی وجدان عادل پرسشی از حال و وضع عده ای از اعضای جامعه که حقوق اولیه انسانی آنها مخدوش گردیده است، دارید؟

در این نکته یادآور می شویم فرزندان ما که در عارضه مستحدثه ناشی از انتخابات متهم ومحکوم شده اند و تقدیر شومی برای آنان به ناحق رقم خورده است، اینک درون زندان با نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی خود در مقام یک زندانی مواجه شده اند. هنگامی که اجرای حق ملاقات را بدون تحقیر و توهین از سوی زندانبانان در خواست کرده اند، متاسفانه مسئولین زندان با برخورد خارج از شئونات و خشونت آمیز به تهدید و تحقیر آنان پرداخته اند و به جای پاسخگویی به نیازهای اولیه بهداشتی، پزشکی، غذایی و حق ملاقات،مرخصی، آزادی های مشروط و . . . زندانیان که عدم توجه به آنها از سوی مسئولین شرایط نامطلوب انسانی را در بند ۳۵۰ اوین پدید آورده است، مسئولین زندان تعدادی از زندانیان را در شب نیمه شعبان به سلولهای انفرادی انتقال داده اند و تمامی تلفنها را تا به امروز قطع کرده و آنان را از ملاقات با خانواده هایشان محروم نموده اند. در چنین شرایطی که حقوق اولیه زندانیان و شئونات انسانی آنان، آگاهانه توسط مسئولین  زندان اوین نقض شده است، آنها متوسل به قاعده “اکل میته” در شرایط اضطرار شده و به ناچار برای دستیابی به حقوق انسانی خود به اعتصاب غذا متوسل شده اند. متاسفانه مسئولین زندان و مقامات بالاتر قضایی از جمله دادستان محترم تهران، با وجود آگاهی از شرایط حاد جسمانی و خطری که سلامتی و جان این زندانیان را تهدید می کند، هیچ گونه توجهی به خواستهای ابتدایی آنان که عمده ترین آنها بازگشت از سلول انفرادی به بند عمومی است نشان نداده اند و تلاشی برای بازگرداندن حقوق آنان و تنبیه مامورین و مسئولین خودسر که عملکرد خشونت آمیزبرخی از آنان مورد تایید نماینده دادستان در زندان بوده، انجام نداده اند. این زندانیان از نیمه شعبان تاکنون بیش از دوازده روز است که در اعتصاب غذا به سر می بند و سلامتی آنان در معرض خطر جدی قرار گرفته و در این وضعیت آچمز دوازده روزه، هیچ مسئولی حاضر به پاسخ گویی به آنان و خانواده های دردمند و نگران آنان نیست و گوش شنوایی برای اعمال عدالت وجود ندارد.

اینک از جنابعالی تقاضا داریم با اشرافی که به مقوله عدالت دارید، در این امر دخالت فرموده و ترازوی عدالت را بین قوه غضبیه- شهویه- عقلیه مسئولین امور زندانیان، در حد اجرای دستورالعملهای ناقص زندان اعمال فرمایید و جهت رفع نیازهای اولیه این این محبوسان و اسیران اقدام نموده و با دستور انتقال زندانیان از سلولهای انفرادی به بند عمومی به اعتصاب غذای آنان پایان دهید و نگذارید از قبل جهالت و بی تدبیری برخی از مامورین، خطر فاجعه انسانی در رخداد مرگ ناشی از اعتصاب غذا گریبانگیر زندانیان و مسئولان شود و ارزشهای اسلامی و ملی بیش از این مخدوش گردد.

و من الله التوفیق

خانواده های ۱۷ زندانی سیاسی در اعتصاب غذا

رونوشت:

• ریاست و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی

• ریاست سازمان زندانهای کل کشور، جناب آقای اسماعیلی

• ریاست دادگستری استان تهران، جناب آقای آوایی

• معاونت حقوق شهروندی دادگستری استان تهران، جناب آقای رازقندی

• ریاست زندان اوین، جناب آقای صداقت نژاد


 


محمدرضا جلایی‌پور که در طول سال گذشته برای سومین بار در بیست و چهارم خردادماه امسال با حکم بازپرسی مشهد بازداشت شده بود و بعد از گذراندن ۴۰ روز در سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین به زندان انفرادی اطلاعات مشهد منتقل شده بود، بعد از گذراندن ۱۵ روز در این زندان و بازجویی‌های مکرر، بدون ذکر دلیلی و بدون اطلاع خانواده‌ خود و همسرش مجددا به زندان اوین در تهران منتقل شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، این دانشجوی دکتری پیش از این در تابستان ۸۸ سه ماه را در زندان انفرادی و در سلول اوین گذرانده بود و ماموران بعد از آن علی رغم وعده‌های مکرر از باز پس دادن پاسپورت او خودداری کرده بودند. هنوز علت این انتقال مجدد به تهران مشخص نیست. با توجه به توضیحاتی که مقامات قضایی تهران تاکنون به خانواده این زندانی سیاسی داده اند او هیچ پرونده مفتوحی در دادستانی تهران ندارد و از آنجایی که حکم بازداشت اخیر وی به امضای بازپرسی مشهد رسیده بود انتظار می رفت که در طول دو هفته گذشته مسوولان قضایی مشهد در مقابل این بازداشت پاسخگو باشند.

گفتنی است که محمدرضا جلایی پور در ملاقات آخری که ده روز پیش با خانواده همسرش داشت اتهام وارده به خود را تشویش اذهان عمومی عنوان کرده بود. فاطمه شمس، همسر این زندانی سیاسی نیز در وبلاگ شخصی خود خبر داده است که بعد از این ملاقات که حدود ۱۲ روز پیش در مشهد اتفاق افتاد تا به امروز محمدرضا هیچ گونه تماسی با هیچ یک از خانواده‌ها نداشته است و با توجه به خبر انتقال مجدد وی به تهران نگرانی‌ها درباره سرنوشت این زندانی سیاسی افزایش یافته است.


 


محمدرضا خباز، نماینده کاشمرمجلس گفت: طبق قانون اساسی هرگونه کمک به خارج از کشور چه به صورت کمک بلاعوض و چه به صورت وام باید طی لایحه‌ای به مجلس داده شود و بعد از تصویب مجلس کمک به کشور‌های دیگر بلامانع خواهد بود.

به گزارش آفتاب، خباز  گفت: با این حال مدتی است که از رسانه‌ها شنیده می‌شود که به زیمبابوه، کمک می‌شود. کمک به کشورهای دیگر باید از طریق مجلس بعد از تصویب قانون به صورت وام یا کمک بلاعوض باشد.

در هفته‌‌های اخیر، سفیر زیمبابوه در تهران از کمک ۴۰ میلیون یورویی ایران به کشورش برای هزینه در بخش انرژی خبر داده بود.

به گزارش خبرگزاری پان افریکن، «نیکولاس کیتی کیتی» سفیر زیمبابوه در تهران گفته بود که ایران این مبلغ را برای بخش انرژی، بانکداری و پروژه‌های صنعتی در کشورش هزینه خواهد کرد.

کیتی کیتی گفته بود: این مبلغ همچنین برای بازسازی نیروگاه اصلی زیمبابوه به منظور افزایش تولید برق و کاهش سهمیه بندی و جیره بندی برق مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

سفیر زیمبابوه با اشاره به کمک‌های مالی ایران به کشورش افزود: این تاسیسات منتظر ما هستند تا آنها را نجات دهیم. من اطمینان دارم که این به توسعه برنامه‌های اقتصادی ما کمک خواهد کرد.

وی همچنین از آغاز گفت‌و گوهای کشورش با ایران برای دریافت خطوط اعتباری بیشتر، به منظور احیای بخش‌های کشاورزی، بهداشت و فناوری زیمبابوه خبر داد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به kaleme-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به kaleme@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته