-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

Latest news from Jaras for 08/19/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



  Get the Flash Player to see this rotator. var s1 = new SWFObject("http://www.rahesabz.net/picstories/image/88/tir/Base/simpleviewer.swf","flashContent", "600", "600", "9.0.124"); s1.addParam("allowfullscreen","true"); s1.addVariable("galleryURL" , "http://www.rahesabz.net/picstories/image/88/mordad/jalae poour-azadi/gallery.xml"); s1.addVariable("width","600"); s1.addVariable("height","600"); s1.write("container");

 


محمد جواد مظفر بعد از حوادث عاشورا بازداشت شد

جــــرس: محمدجواد مظفر، نایب رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان و عضو شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و رئیس هیأت مدیره انتشارات کویر، در شعبۀ ١۵ دادگاه انقلاب تهران، به ریاست قاضی صلواتی به دو سال حبس تعزیری محکوم شد.


به گزارش منابع خبری، این نویسنده و فعال فرهنگی، در هشتم دی‌ماه ۸۸ و بعد از وقایع عاشورا، دستگیر و به مدت دو ماه در سلول انفرادی بند ٢۴۰ زندان اوین در بازداشت به سر برد.


محمدجواد مظفر نویسندۀ کتاب‌های اولین رئیس جمهور، لبخندستیزان (تأملی در جامعۀ مدنی و دشمنانش) و ماجراهای محلۀ ما (مجموعۀ ٢۴طنز اجتماعی) است. وی در سومین جشنواره طنز تهران در آذرماه ۸۸ برای داستان‌های مندرج در کتاب ماجراهای محلة ما عنوان نفر اول داستان‌نویسی طنز را به خود اختصاص داده بود.


 


جــــرس: محمدرضا جلایی پور، فعال دانشجویی جنبش سبز، پس از ۶۶ روز انفرادی، شامگاه چهارشنبه ٢۷ امردادماه، از زندان اوین آزاد شد.


جلایی پور، سخنگوی پویش حمایت از میرحسین موسوی، خرداد ماه امسال برای سومین بار طی یکسال اخیر بازداشت و مدتی در بازداشت های تهران و مشهد گذرانده بود.


فاطمه شمس، همسر جلایی پور، در وبگاه خود با انتشار این خبر خاطرنشان کرد "این بار بی هیچ وعده و خبری آزاد شد. همه شصت و شش روزش در انفرادی گذشته. مجموعا با دفعه گذشته، حدود ۱۱۱ روز را در انفرادی و ۵۰ روز را در سلول دو نفره گذرانده و آزادی‌اش با قرار وثیقه بوده است."


محمدرضا جلائی‌پور، دانشجوی سال سوم دکترای دانشگاه آکسفورد، سال گذشته زمانی که به همراه همسرش عازم انگلستان بود، در اولین ساعات بامداد بیست و هفتم خرداد توسط نیروهای امنیتی فرودگاه بازداشت و پاسپورت او توقیف شد.

وی در شهریورماه به قید وثیقه آزاد و بعد از مدتی دوباره بازداشت شد، تا اینکه در اسفندماه گذشته موقتا آزاد گردید.


محمدرضا جلایی‌پور برای سومین بار در بیست و چهارم خردادماه امسال با حکم بازپرسی مشهد بازداشت و بعد از گذراندن ۴۰ روز در سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین به زندان انفرادی اطلاعات مشهد منتقل شده بود، بعد از گذراندن ۱۵ روز در این زندان و بازجویی‌های مکرر، بدون ذکر دلیلی و بدون اطلاع خانواده‌ خود و همسرش مجددا به زندان اوین در تهران منتقل شده بود.

(اولین عکس محمدرضا بعد از آزادی)

 



 


جــــرس: رهبر جمهوری اسلامی ضمن "تکراری خواندن" اعلام آمادگی آمریکا برای مذاکره و رد این موضوع، خاطرنشان کرد"ما با دلایل واضح، مذاکره با امریکا را رد کرده ایم، اما با این حال اهل مذاکره هستیم، ولی نه با آمریکا." وی همزمان پیرامون هرگونه تحرک نظامی و تهدید علیه جمهوری اسلامی گفت "همه بدانند اگر تهدیدها عملی شود، میدان مقابله، فقط منطقه ما نخواهد بود بلکه این مقابله، میدان گسترده تری خواهد داشت."

 

آقای خامنه ای همچنین بر "تداوم غنی سازی اورانیوم" و "عدم عقب نشینی از موضع فعلی" تاکید کرد و از ایجاد نیروگاههای هسته ای و تولید سوخت آنها در داخل خبر داد.


لزوم توبه و بازگشت
رهبر جمهوری اسلامی عصر روز چهارشنبه ٢۷ امرداد ماه در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام، ضمن تبیین سیاستهای جمهوری اسلامی در مسائل مهم داخل و خارجی، "دایره توبه و بازگشت" را در تمامی ابعاد فردی و جمعی گسترده خواند و هشدار داد: "همه کسانیکه به هر علت در حوزه های مختلف جامعه تاثیر گذارند باید کاملا مراقب خود، زیر مجموعه ها و حوزه های خود باشند چراکه خطاهای زیر مجموعه ها نیز اگر مستند و متکی به رفتار و گفتار آن مسئول باشد به پای او نوشته خواهد شد."


تکرار سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی
رهبر جمهوری اسلامی، با تأکید مجدد بر "جذب حداکثری و دفع حداقلی" به عنوان یک سیاست اصولی و اساسی نظام، اظهار عقیده کرد "باید کسانی را که جزو مجموعه بوده اند اما بر اثر اشتباه یا غفلت، کنار افتاده اند با نصیحت و دلالت به راه برگرداند."


فروپاشی اسراییل حتمی است
خامنه ای در ادامه اظهار عقیده کرد "مخالفت بنیانی در واقع مخالفت با موجودیت است و همانگونه که ما اسراییل را غاصب و جعلی و دچار فروپاشی حتمی و بدون تردید می دانیم، آن رژیم هم با موجودیت نظام اسلامی مخالف است."


رهبر جمهوری اسلامی در تشریح "مفهوم مخالفت بنیانی در رابطه ایران و امریکا" گفت "نگاه امریکا به ما، با وجود همه حرفهای امریکایی ها درباره لزوم تغییر رفتار جمهوری اسلامی، نگاهی مبتنی بر نفی موجودیت نظام اسلامی است ما نیز متقابلاً جنبه استکباری و ابرقدرتی امریکا را مردود می دانیم و نفی می کنیم."

 


ما اهل مذاکره هستیم اما نه با آمریکایی
خامنه ای اعلام آمادگی امریکا برای مذاکره را "تکراری" دانست و گفت "البته ما در دو مسئله یعنی درباره عراق و یک مسئله دیگر که آنها موضوع امنیتی مهم می خواندند با امریکایی ها مذاکره کردیم اما آن تجربیات نیز نشان می دهد که آنها هر وقت در پای میز مذاکره در مقابل استدلال و حرف حساب، کم بیاورند متوسل به زورگویی و قطع یک طرفه مذاکره می شوند."


وی تاکید کرد "ما با دلایل واضح، مذاکره با امریکا را رد کرده ایم و به همین علت، همچنان که مسئولان کشور گفته اند ما اهل مذاکره هستیم اما نه با امریکایی که خواستار گفتگو در سایه تهدید و تحریم و زورگویی است... البته اگر آنها از نردبان پوسیده ابرقدرتی پایین بیایند و تهدید و تحریم را کنار بگذارند و برای مذاکره، هدف و نهایت مورد نظر خودشان را ترسیم نکنند ما همانگونه که قبلاً گفته ایم آماده گفتگو هستیم اما آنها در واقع اهل مذاکره نیستند و می خواهند زور بگویند."


غنی سازی دوام خواهد داشت
علی خامنه ای در مسئله هسته ای نیز، بار دیگر چرخه تولید سوخت را حق طبیعی خواند و تأکید کرد: ایران از این حق کوتاه نمی آیند و انشاءالله با ایجاد نیروگاههای هسته ای و تولید سوخت آنها در داخل، این حق طبیعی خود را دنبال خواهند کرد.


خامنه ای تشویق شدن ایران برای تولید سوخت بیست درصد و "اثبات قابل اعتماد نبودن" امریکا و دیگر تولید کنندگان سوخت را، نتایج مشخص بازی غرب درباره سوخت بیست درصد خواند.


میدان مقابله فقط منطقه نخواهد بود
خامنه ای درباره تهدید نظامی آمریکا نیز تأکید کرد: "بعید است آنها این حماقت را انجام دهند اما همه بدانند اگر این تهدید عملی شود میدان مقابله، فقط منطقه ما نخواهد بود بلکه این مقابله، میدان گسترده تری خواهد داشت."


رهبر جمهوری اسلامی، تبلیغات منفی آمریکایی ها درباره نقض حقوق بشر در ایران را "مضحک" خواند و گفت: "آنها برای جان انسانها هیچ ارزشی قایل نیستند؛ اما با پررویی از نقض حقوق بشر در ایران سخن می گویند."


اختلاف بین دولت و مجلس فاجعه نیست
خامنه ای پیرامون اختلافات بین دولت و مجلس گفت "اختلاف نظر دولت و مجلس در مسائل مختلف فاجعه نیست بلکه تبدیل این اختلاف سلایق به شکافهای غیرقابل اصلاح و زخمهای غیرقابل علاج، خطایی بزرگ است.

وی در همین زمینه افزود: از چندی قبل از شورای نگهبان خواسته ایم در مواردی که میان مجلس و دولت محل گفتگو و مناقشه است ورود کند تا با مشخص شدن حدود اختیارات و وظایف مسائل حل شود و تفکیک قوا که از اصول قانون اساسی است تحقق پیدا کند.


آمارها را زیر سوال نبریم
خامنه ای "زیر سؤال بردن بی دلیل آمارهای ارائه شده از سوی دستگاههای مسئول" را مورد انتقاد قرار داده و خاطرنشان کرد: باید از این گونه کارهایی که اعتماد مردم را تضعیف می کند خودداری کرد.


احمدی نژاد: از صدور قطعنامه پشیمان می شوند
در این دیدار، رئیس دولت نیز طی سخنانی گفت "یکی از اقدامات مهم دولت، هدفمند کردن یارانه ها است که با برنامه ریزی دقیق و در عین حال متانت، در دست پیگیری است."


وی پیرامون صدور قطعنامه های جهانی علیه جمهوری اسلامی گفت "دشمنان بدانند صدور این قطعنامه آنها را نجات نخواهد داد و بزودی از این اقدام پشیمان خواهند شد."




 


نیلوفر زارع
جرس: هنوز هم 28 مرداد که می رسد بوی اختناق در فضا می پیچد. بوی کودتا  ، بوی باروت، صدای همهمه اوباش و زنان بدکاره ای که " شعار مرگ بر مصدق" و " جاوید شاه" سردادند تا دولت قانونی سرنگون شود و دولتی سرکار آید که بله قربان گو باشد. متکی به چماق و اسلحه باشد و آزادیخواهان را دربند کند. 57 سال پیش این تقدیر "محمد مصدق" بود که با کودتا از نخست وزیری کنار رود. دوره او دوره کودتاها بود.  

 در آمریکای لاتین ، در آفریقا و در برخی کشورهای خاورمیانه دولت ها یکی پس از دیگری به زور سرنیزه از قدرت کنارگذاشته شدند و جایشان را به حاکمانی مستبد و سرکوبگر دادند. دوره کودتاها با فراگیر شدن گفتمان دموکراسی خواهی در فضای بین المللی آرام آرام به حاشیه رفت اما به کلی محو نشد. چنان که  هنوز در نقاطی از جهان که جامعه مدنی قدرت کافی  پیدا نکرده یا فعالان سیاسی در آنها کم شمار هستند خطر بروز اقدام های کودتایی کم نیست هر چند که شیوه های پیاده کردن کودتاها تا حدی با گذشته فرق کرده است. تعریف های کلاسیکی نظیر این که "کودتا  شگردی سیاسی و کوششی از سوی یک ائتلاف سیاسی غیرقانونی برای براندازی رهبران حکومت موجود از طریق خشونت یا تهدید به  انجام آن است" دیگر گویای همه اشکال کودتاها نیست. کودتای انتخاباتی یکی از شیوه های نوینی است که هواداران قدرت مطلقه آن را جایگزین روشهای کلاسیک کرده اند. در این شیوه، قدرت مستقر علیه مردم خود کودتا می کند تا مانع از به کرسی نشستن خواست آنان شود. شیوه های جدید ذات سرکوبگرانه و خصلت استبدادی روشهای کلاسیک کودتا را حفظ کرده اند و تنها در ظاهر با گذشته متفاوتند. با این حال کودتاها بنابر سرشت خود همیشه شکننده و در معرض اضمحلال هستند. تجربه دولت های کودتایی تاریخ معاصر هم گویای همین وضعیت است. آنها مصداق این ضرب المثل قدیمی هندی اند که می گوید"  به سرنیزه می توان تکیه داد، اما روی سرنیزه نمی توان نشست."

 

 

عاقبت به توپ بستن مجلس

 

سالها پیش از آن که کودتای 28 مرداد 1332 بر حیات دولت ملی گرای دکتر محمد مصدق مهر پایان بزند کودتا در ایران مورد امتحان قرار گرفته بود. نخستین کودتا را محمدعلی شاه ترتیب داد. او در هراس از کف دادن قدرت مطلقه در دوم تیر ماه 1278 با حمایت روس ها کودتای تمام عیاری را اجرا کرد و مجلس منتخب مردم را به توپ بست و حق رای را از مردم ایران سلب کرد. کشتار وسیع مردم و اهل اندیشه و فعالان سیاسی پس از به توپ بستن مجلس به همراه حضور سنگین و تقریباً دائمی نیروهای نظامی و قداره کش حکومت در خیابانها، گرد نا امیدی شدیدی را بر سر آزادیخواهان ایرانی پراکند، چنان که که "طهران" را پس از کودتای محمدعلی شاه، به قبرستانی خاموش توصیف کرده اند. محمدعلی شاه پیروز و سرخوش از سرکوب جنبش مشروطه به تعبیر خود "برقراری حکومت اسلامی و قوانین شریعت" را جشن گرفت و "استبداد صغیر" را پایه گذاشت. دولت کودتایی او اما دولتی مستعجل بود و تنها یک سال پس از قبضه قدرت توسط وی، آزادیخواهان تهران را فتح کردند و در ۲۵ تیرماه سال ۱۲۸۸ محمدعلی شاه را از مقام سلطنت پایین کشیدند.

 

کار، کار انگلیس ها بود

 

شکست استبداد صغیر وسوسه اقدام های کودتایی را از میان نبرد. بیست و یک سال بعد نوبت انگلیس ها بود که بخت خود را برای ترتیب دادن کودتا در ایران آزمایش کنند. هراس انگلیس ها از این بود که دولت ضعیف احمد شاه قاجار نتواند در برابر یورش احتمالی بلشویک های روس مقاومت کند. در اسناد آن زمان وزارت امورخارجه انگلیس آمده است که  «ایران به مرد نیرومندی نیاز دارد تا مانع از تکه پاره شدن آن در نتیجه ضعف‌های داخلی گردد، ولی تا کنون چنین مردی پیدا نشده‌است.» در اوایل 1920 چنین فردی پیدا شد. رضا خان میرپنج توسط ژنرال آیرونساید انگلیسی مورد تایید قرار گرفت و او در کتاب خاطراتش نوشت که " "رضاخان مسلما بهترین است."

 

با آن که این  ژنرالی انگلیسی خود را معمار كودتای  سوم اسفند۱۲۹۹ می‌شناسد اما بدیهی است كودتا بدون مساعدت و حمایت نیروهای داخلی میسر نمی شد. عوامل داخلی  کودتا جمعا پنج نفر بودند: سیدضیاءالدین طباطبائی، رضاخان میرپنج، ماژور مسعودخان، سرهنگ احمد امیراحمدی و کاپیتان كاظم خان سیاح. بخش سیاسی این گروه را سید ضیاء اداره می‌کرد و مابقی بدنه نظامی کودتا را تشکیل می‌دادند. نقشه کودتا در سوم اسفند 1299 اجرایی شد. قوای قزاق در این روز وارد تهران شده و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند. كودتا كه با هدف استقرار دیكتاتوری نظامی شكل گرفته بود در یكی دو روز اول رجال كشور را دستگیر كرد و به فعالیت همه جراید، بدون استثنا خاتمه داد. در آستانه این كودتا، سیدضیاءالدین طباطبایی فهرستی از اسامی دهها تن از رجال كشور را در اختیار رضاخان میرپنج قرار داد تا بلافاصله پس از انجام كودتا دستگیر و زندانی شوند. بدین ترتیب مدت كوتاهی پس از كودتا و از واپسین ساعات شامگاه چهارم اسفند ۱۲۹۹ دستگیری گروهی از اعیان و اشراف، متنفذین، آزادیخواهان و برخی علمای مخالف آغاز شد و در طی حدود شش روز قریب به هفتاد تن از رجال دستگیر و زندانی شدند که در میان آنان چهره هایی چون ملک الشعرای بهار، علی دشتی، فرخی یزدی، احمد قوام و سید حسن مدرس حضور داشتند. پس از پایان دوران سه ماهه کابینه سیدضیاء الدین، میرزا احمدخان قوام‌السلطنه كه خود از محبوسین بود به مقام ریاست‌الوزرایی رسید. او پس از انتصاب به این مقام تمام زندانیان را آزاد كرد: «آزادشدگان با حالت تأثرآوری كه هر بیننده‌ای را محزون می‌نمود به مجلس شورای ملی وارد شده در حالتی كه برخی از آنها موهای سرشان بلند و لباسهایشان مندرس و برخی دیگر پیر و ناتوان و بیچاره و كسل، عصازنان در صحن دوم مجلس مجتمع گشته بودند...»

 

دوران تراژدی

 

پایان دوران نخست وزیری محمد مصدق آغاز یک تراژدی بود. او با کودتایی انگلیسی- آمریکایی از قدرت کنار رفت و بعد او  دورانی نسبتا طولانی از اختناق سیاسی آغاز شد. انگیزه های اصلی کودتا علیه دولت مصدق در سه چیز خلاصه می شد. انگلیسی ها می خواستند  انتقام ملی شدن صنعت نفت توسط دولت مصدق را بگیرند ، آمریکایی ها نگران حاکم شدن کمونیسم در ایران بودند و محمدرضا شاه هم نگران تحدید اقتدارش توسط ملی گراهایی بود که می گفتند شاه باید سلطنت کند نه حکومت. مثلث کودتا بر پایه این انگیزه ها شکل گرفت و هر یک از اضلاع عهده دار نقشی شدند. نقشه کودتا برای بار نخست در روز 25 مرداد به اجرا درآمد اما با هوشیاری دکتر مصدق و طرفدارانش ناکام ماند. سه روز بعد کودتاچیان طرح نهایی را کلید زدند. صبح روز چهارشنبه ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خیابان‌های تهران شاهد حرکت اوباش و زنان بدنام محلات مختلف و نیروهای نظامی با شعار «جاوید شاه» بود. آنها برای حمله به احزاب و نشریات طرف‌دار مصدق یا حزب توده از عوامل کودتا پول دریافت کرده بودند. منزل دکتر مصدق نیز با تانک و مسلسل مورد حمله نیروهای نظامی کودتا قرار گرفت و مصدق دستور عدم مقاومت به نیروی محافظ نخست‌وزیری داد و در خانه همسایه‌اش پناه گرفت. اوباش و نظامیان به غارت منزل دکتر مصدق پرداختند. فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی عصر همان روز از رادیو خوانده شد. سرلشکر زاهدی که در این مدت نزد ماموران آمریکائی مخفی بود از مخفیگاه به در آمد. مردم با سکوت و حیرت این رویدادها را ناظر بودند. نه مصدق، نه طرفداران مصدق و نه حزب توده که وعده "تبدیل کودتا به ضد کودتاً را در روزهای گذشته می‌داد اقدامی برای مقابله نکردند و کودتا پیروز شد. محمد مصدق روز بعد خود را به سرلشکر زاهدی تسلیم کرد و توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. شاه بر خلاف قانون که محاکمه نخست وزیر را تنها توسط دیوان عالی کشور مجاز می شمرد ، مصدق را را در دادگاه نظامی محاکمه و به سه سال حبس مجرد ( انفرادی) محکوم کرد. او در جریان برگزاری دادگاه خود را نخست وزیر قانونی ایران خواند و گفت که " کودتا یعنی برکنار کردن دولت از طرق غیرقانونی، و بنابراین کودتاگران مجرمند نه من که برگزیده ملت و رییس قانونی دولت هستم" با این حال مصدق ناگزیر از تحمل سه سال زندان انفرادی شد و پس از آن به خانه اش در احمدآباد تبعید شد. تبعیدی که تا پایان عمرش ادامه یافت. ضربه سنگین کودتای 28 مرداد بر پیکر جنبش استقلال طلبانه  و آزادی خواهانه اگر چه این جنبش را برای سالها به حاشیه راند اما مایوس و ناامید نکرد. انقلاب بهمن 57 به یک معنا پاسخی بود که ایرانیان پس از 25 سال به محمدرضا پهلوی و هدایت کنندگان آمریکایی و انگلیسی کودتای 28 مرداد می دادند.

 

سودای بازپس گیری قدرت

 

هنوز دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که جمعی از طرفداران رژیم پهلوی خود را آماده انجام کودتایی برای بازپس گیری قدرت کردند. طرح کودتای نوژه با هدایت شاپور بختیار آخرین نخست وزیر شاه پی ریزی شده بود. در این طرح قرار بود ابتدا منزل آیت الله خمینی هدف بمباران قرار گیرد و پس از بمباران هوایی، صدا و سیما، ستاد نیروی زمینی ارتش، ستاد کل ارتش، پادگان حر، پادگان قصر، پادگان جمشیدیه و زندان اوین توسط کماندوهای تیپ ۲۳ نوهد تسخیر شوند. مرحله نهایی طرح نیز از این قرار بود که با اعلام حکومت نظامی به مدت ۳ روز از طریق تایید عملیات و سقوط جمهوری اسلامی به ‌وسیله روحانیون همراه، حکومت به شاپور بختیار باز گردد. با این حال کودتا به شکل مرموزانه ای فاش شد و عوامل آن از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دستگیر شدند. با گذشت سی سال از آن واقعه هنوز درباره شیوه افشای این کودتا تردیدهایی وجود دارد. گروهی معتقدند که "  افسران چپ و چپ هاى اسلامى از كودتا و كشتار وسيع مردم جلوگيرى كردند و توانستند طرح کودتای نوژه را کشف کرده و آن را با جزئیات دقیق و کامل در اختیار دولت قرار دهند " و گروهی هم هستند که می گویند شب قبل از حادثه یکی از خلبانانی که برای کودتا پیش بینی شده بود دچار تردید شده و پس از آن که موفق به ملاقات با آقای خامنه‌ای می شود اطلاعات مؤثر و کارا از کودتا را تا مقدار زیادی افشا می‌کند. در این بین گمانه دیگری هم وجود دارد مبنی بر این که  یکی از درجه داران تیپ ۲۳ نوهد به ستاد مشترک مراجعه می کند و جریان کودتا را فاش می سازد.

 

بلافاصله پس از افشای کودتا ستادی مرکب از واحدهای سپاه پاسداران، گروه مهندسی، انجمن اسلامی نیروی هوایی ارتش و تعدادی از پرسنل نیروی زمینی ارتش و عده‌ای از کماندوهای تیپ ۲۳ نوهد به نام ستاد خنثی سازی کودتا تشکیل می‌شود و پس از بررسی اطلاعات، طرح حمله به پایگاه نوژه و پارک لاله که محل تجمع ۴۰ تن از خلبانان کودتا بود را اجرایی می کنند. این عملیات به دستگیری همه عوامل و رهبران کودتا می انجامد و آنها پس از محاکمه در دادگاه های انقلاب به اعدام محکوم شده و تیرباران می شوند. آیت الله خمینی پس از عملیات خنثی سازی کودتا در یک سخنرانی عمومی اظهار می کند که از اقدام های این چنینی ترس ندارد بلکه نگران اقدام های روحانیون است. او می گوید:" ...ما از قشرهای خودمان می‌ترسیم شما صنف روحانیت اگر چنانچه کارهایی خدا نخواسته انجام دهید که از چشم ملت نیفتد ولو در دراز مدت، آن روز است که دیگر فانتوم لازم نیست خود ملت شما را کنار می‌زنند و ملت هم بی هادی کاری نمی‌تواند انجام بدهد... من خوفم از این است که ما نتوانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که بر عهده اوست صحیح انجام دهد."

 

شکننده مثل همه کودتاها

 

همه چیز حکایت از اجرای یک کودتا داشت. نیروهای منتقد حکومت یکی پس از دیگری بازداشت شدند، دفاتر احزاب اصلاح طلب پلمپ شد، خیابان ها به قرق نیروهای امنیتی درآمد، سیستم پیامک های تلفن های همراه قطع شد، سرعت اینترنت به شدت کاهش پیدا کرد،ایجاد اختلال در امواج شبکه های ماهواره ای شدت گرفت، برخی مطبوعات اصلاح طلب از انتشار بازداشته شدند و در چاپخانه برخی دیگر از مطبوعات، نیروهای امنیتی بر نوشته ها پیش از انتشار نظارت  کردند. این سرآغاز کودتای انتخاباتی 22 خرداد سال گذشته بود. کودتایی که روح کودتاهای کلاسیک را داشت و فقط در ظاهر کمی متفاوت از کودتاهای گذشته بود. کمتر کسی از میان ناظران انتظار چنین کودتایی را داشت اما هواداران قدرت مطلقه در نگرانی نسبت به از دست رفتن قدرت خود ریسک انجام کودتا را پذیرفته بودند. فاز نخست این کودتا یعنی معرفی "محمود احمدی نژاد" به عنوان پیروز انتخابات ریاست جمهوری با موفقیت اجرا شد اما اتفاق های بعدی خواب کودتاچیان را آشفته کرد. موج گسترده اعتراض های عمومی به نتیجه انتخابات که به جنبش سبز معروف شد خیابان های تهران و برخی دیگر از شهرهای بزرگ را درنوردید و شعار " دولت کودتا، استعفا استعفا " حتی در نزدیکی های کاخ ریاست جمهوری و بیت رهبری شنیده شد. رهبران جنبش سبز به صراحت اعلام کردند تا پایان در کنار هواداران خود می ایستند. میرحسین موسوی در نخستین بیانیه اش پس از انتخابات گفت که تسلیم صحنه گردانی خطرناک حاکمیت نمی شود و مهدی کروبی دیگر رهبر اصلاح طلبان نیز شیوه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و رفتارهای حاکمیت پس از این انتخابات را تحمیل کودتای نظامی بر ایران خواند.علاوه بر این برخی احزاب اصلاح طلب مانند جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین نیز در بیانیه های خود واژه کودتا را برای تشریح اتفاق های پس از انتخابات به کار بردند. دخالت نهادهای امنیتی و نظامی در روند برگزاری انتخابات، بازداشت نیروهای اصلاح طلب توسط این نیروها به همراه سرکوب تمام عیار اعتراض های عمومی پس از انتخابات جای تردیدی برای اصلاح طلبان باقی نگذاشت که اتفاق های مربوط به انتخابات سال گذشته محصول یک سناریوی از پیش تعیین شده برای سرکوب هواداران دموکراسی بوده است. سخنرانی تازه منتشر شده سردار مشفق از مسوولان ارشد قرارگاه ثارالله سپاه که در آن شیوه های انجام کودتای سال پیش به تشریح طرح شده است سند محکم دیگری برای اثبات موضع اصلاح طلبان است. برخی از نیروهای اصلاح طلب به تازگی از او و نهادهای امنیتی – نظامی که آمر و عامل کودتای سال گذشته بودند شکایت کرده اند اما با توجه به سیطره آمران و عاملان کودتا بر بدنه جریان حاکم احتمال رسیدگی به این شکایت وجود ندارد. در عوض برخی از امضا کنندگان شکایت دوباره از سوی نیروهای امنیتی به زندان فراخوانده شده اند. علاوه بر آنها  صدها فعال مدنی، سیاسی و مطبوعاتی دیگر نیز در زندان به سر می برند و گروه کثیری نیز با قرار وثیقه های سنگین به طور موقت از زندان آزاد شده اند. با این حال کودتای انتخاباتی سال گذشته تفاوت های معنی داری نیز با کودتاهای کلاسیک گذشته داشته است به دلیل قدرت روز افزون شبکه های اجتماعی و رشد جامعه مدنی کودتاچیان نتوانسته اند دریچه های ارتباطی مخالفان را عملا مسدود کنند. تهدیدهای آنها برای تعقیب قضایی رهبران جنبش سبز هم توخالی بوده است و حکومت آشکارا نگران آن است که دستگیری رهبران مخالف به دور جدیدی از اعتراض ها بیانجامد. در این کودتا همچنین بر خلاف کودتاهای کلاسیک وحدت رویه ای میان نیروهای جریان حاکم دیده نمی شود و تشتت و اختلاف نیروهای درون حاکمیت به مرحله بحرانی رسیده اند. علاوه بر این به واسطه حاکم شدن گفتمان دموکراسی خواهی در سطح جهانی، کودتای سال گذشته موجب افت شدید مشروعیت جمهوری اسلامی در نظام بین الملل شده و بر خلاف کودتای سوم اسفند یا کودتای 28 مرداد قدرت های منطقه ای و جهانی نه تنها بانی و پشتیبان دولت برآمده از کودتا نیستند بلکه سعی در دوری از این دولت دارند. مواجهه این چنینی با دولت کودتایی در محیط بین المللی به همراه موج رو به گسترش شبکه های اجتماعی در داخل، امید به عقب نشینی کودتاچیان را بالا برده است. از آنجا که کودتای انتخاباتی هم در نهایت شکلی از کودتا به حساب می آید از همان شکنندگی و آسیب پذیری خاص همه کودتاها رنج می برد و دیر یا زود آمران و عاملان آن ناگزیر از واگذار کردن میدان خواهند بود.

 


 


صادق شکیب

 

جنبشهاي اجتماعي بعد از هر شكستي پيامدهايي در زمينه هاي گوناگون هستي اجتماعي بدنبال دارد. اين پيامدها بسته به ابعاد و گستره ی شكست و شكل سركوبي كه بدنبال دارد. تاثيرات منفي درازمدتي در جامعه بر روان شناسي مردمانش بالاخص بر روشنفكران آن مي گذارد. طرح و شناخت اين تاثيرات در هر جامعه اي همگام با درك درست آرايش نيروهاي فعال اجتماعي و شكلي كه روند رويدادها بخود مي گيرد و دورنمائي كه در پيش است از وظايف هر نيروي پيشروئي است كه بخواهد با جمع بندي كلي و دقيقي از اوضاع مشخص اجتماعي، تعهد و رسالتي كه بر خويشتن قائل است را جواب گوي باشد.

 

در اين مقال نمي خواهيم بحثي كلي از شكست و فلسفه اين پسروي كه در تاريخ هر جنبشي ديده مي شود، داشته باشيم. بلكه فقط مي خواهيم نگرشي به شرايط شكست جنبش انقلابي مردم ايران در برشي خاص از تاريخش كه درست تر خواهد بود اگر آن را دوران سياه ناميم ، داشته باشيم. آنگاه به بحث پيرامون نتايج اجتماعي اين دوران كه از دردناكترين شكستهاي مردممان بوده، بنشينيم و مخصوصاً بر تاثيراتي كه در بعد روان شناختي روشنفكران داشته دقيق تر شويم . در اين كار كاملاً از مقوله تاريخ نويسي و وقايع نگاري احتراز مي جوييم با اين باور كه تاكنون نكات اساسي از ديده ها پنهان نمانده است .

 

در هر جنبش و قيامي كه تاكنون در طول تاريخ صورت گرفته، بر مبناي يكسري ضروريات حاد اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي بوده كه مردمان بر بنيان خواستهايي كه با اهداف حاكمان در تعارض بوده به مبارزه روي آورده ، رهبران مردمي با طرح آنچنان مطالباتي كه بتوانند اقشار هر چه وسيعتري از توده ها را به تحرك و خيزش عليه حكومت به زير پرچم واحدي گرد آورند درصدد سازماندهي و هدايت جنبش به سوي اهداف ترقي خواهانه خود برآمده اند و به درجه استفاده درست از حداكثر امكاناتي كه شرايط اجتماعي و آمادگي مبارزاتي مردم و وضعيتي كه موجب عصيان آنها عليه وضع موجود مي شود .

همچنين درك عمق انگيزه اي كه مردمان را به نبرد خيزانده و گرايشي كه به دلايل مشخص تاريخي و فرهنگي خود به شكل يا اشكال خاصي از نبرد از خويشتن نشان مي دهند، رهبران جنبش كه خود مي بايستي صادقانه مومن و متعهد به آرمانهاي اساسي جنبش باشند، توانسته اند قيام مردم را تعميق بخشيده و گامهاي مثبت و سازنده اي در راه پيروزي اهدافشان بردارند. و رهبريتي كارآمد و لايق كه مورد اعتماد مردم مبارز باشد و در صحنه هدايت آنها بسوي هدفهايشان پرچمدار جنبش باشند، از خويشتن نشان دهند و هر دم افزونتر از قبل اعتماد مردم را جلب نموده ، در عمل با درك علائق ،روحيات و احساسات آنها و احترام و تعهد صادقانه به اهداف واقعي جنبش عملاً نشان دهند كه رهبريت آنها جزئي ملزوم از ضروريات پيروزي بر دشمن مردمان مي باشد.

 

بر اين مبنا در ارزيابي هر جنبش و قيامي با توجه به اهميت و نقشي كه رهبريت در هدايت آن به صحيح ترين مواضع و اتخاذ مناسبترين سياستها دارد مي بايستي نقاط ضعفي كه رهبران داشته اند مورد توجه ويژه قرار گيرد. از جمله با اين باور است كه درصدد توضيح پاره اي نقاط ضعف رهبريت نهضت ملي مردم ايران در مقطع آن سالها مي پردازيم كه خود اين ضعف و كاستيها پي آمدهاي رنج آور و مخربي از لحاظ روان شناسي برنسلي از مردم كشورمان داشته كه هنوز هم با گذشت چندين دهه در برخي از حيطه هاي اجتماعي و فرهنگي با انعكاسي كه اين شكست در روحيات آرمانخواهي مردمان و تاثيراتي كه از جمله ادبيات و فرهنگ كشورمان از اين ناكامي برخود گرفته، تداوم دارد.

 

پايان جنگ دوم جهاني و وضعيتي كه دول متحدين به سردمداري آلمان هيتلري در آن شكست سنگيني از نيروهاي متفقين را پذيرا شدند. موجب ايجاد شرايطي در صحنه بين المللي گرديد كه بر بستر آن مبارزه عليه روابط استعماري از زمينه اي مناسب براي نضج و اعتلاء برخوردار شد. در كشور ما نيز با حكومت مزدور پهلوي كه مردم ميهنمان را آماج وحشيانه ترين و كين توزترين ستمهاي قرون وسطائي و استثمار نيروهاي سرمايه داري داخلي در پيوند با منافع استعمار جهاني قرار داده بود ، شرايط از هر نظر براي دامن زدن به مبارزه عليه رژيم دست نشانده پهلوي موجود بود. رهبران نهضت با طرح شعار ملي كردن صنعت نفت و استيفاي حقوق ملت ايران از شركت نفت ايران وانگليس آتش مبارزه را شعله ور ساخته و مردم را عليه حكومت شوراندند.

 

 با گسترش و تعميق دامنه مبارزه جناحي از رهبريت نهضت كه صرفاً از مبارزه خواستار تامين منافع تنگ نظرانه خود مي بودند از ژرفش جنبش بشدت به هراس افتادند و درصدد ايجاد محدوديتهائي براي بالندگي جنبش برآمدند كه هردم مي رفت تا ژرفناي غنيتري كه همانا برچيدن اساس نظام سلطنتي بود برخود گيرد. رهبران سازشكار چاره را در مذاكره با دربار و عوامل آن يافتند تا با گرفتن امتيازاتي با كمك همديگر جنبش را مهار كنند . بدين طريق طيف مهمي از رهبريت نهضت به صفوف دشمن پيوسته از پشت به آرمانهاي مردم خنجر زدند. اشتباهات و ندانم كاريهای نيروي چپ كه با داشتن تشكيلات سازمان يافته منضبط خود وزنه مهمي در عرصه نبرد بشمار مي آمد.مشکلات خاص خود را در این عرصه به بار آورد.

 

شرايط فرهنگي كشور ما بنحوي است كه زمينه براي باصطلاح قهرمان سازي و قهرمان پروري در آن مهياست و مردم به رهبران فكري خود همواره به چشم مرداني كه قدرت خارق العاده اي دارند و ظرفيت اعمال و كارهاي فوق بشري دارند مي نگرند. لذا به آنها و توان و كارآئي شان در جريان مبارزه اعتماد مطلق پيدا مي كنند. علت آن از جمله بخاطر سركوب و تحقيري است كه در طول تاريخ از طرف حاكمان كشور در حقشان اعمال شده و موجب عدم اعتماد به نفس در مردم گشته گمان مي برند كه رهبران مبارز خميرمايه اي متفاوت از مردمان عادي دارند . هرگاه به حسن نيت ، صداقت ، درايت و ذكاوت سياسي آنها نيز ايمان بياورند. 

همه اينها دست به دست هم داده از اين رهبران چهره اي قابل پرستش در نزد توده ها ترسيم مي شود.  چنانچه در نهضتي شكست خوردند و رهبران مبارز هم به آرمانهاي آنها خيانت نمودند روحيه سرخوردگي و وازدگي و بدبيني فراگير مي شود. ياس و نا اميدي از هر نوع مبارزه اي جزئي از باور مردمان گرديده سر در لاك خود فرو برده و رخوت و سستي جانشان را فرا گرفته و گوشه گيري اختيار نمودن را پيشه مي سازند. موردي كه در پي شكست نهضت ملي شدن صنعت نفت به عيان  با برجستگي خاصي رويت گرديد.

 

برخي از رهبران نيروي چپ كه بت پيروانشان گرديده بودند با ضعف و خيانت خود به آرمانشان طيف هوادارانشان را از لحاظ عقيدتي و روحي چنان منفعل و خلع سلاح كردند كه همگي خود را در خلاء كامل فكري و آرماني بدون هيچ دورنماي روشني حس كردند. ساير نيروهاي رهبري نهضت نيز با دوروئي و خيانت خود و آشكار شدن آن بر پيروانشان اعضاي خود را به همين وضعيت دچار كردند . پس از تثبيت رژيم كودتا محمدرضا پهلوي كه حفظ تاج و تخت خود را مديون آمريكا مي دانست كشور را در بست در اختيار آنها قرار داد. از آن پس اجراي هر برنامه اقتصادي و اجتماعي را مطابق صلاحديد آنها و بر مبناي در نظر گرفتن منافع غارتگرانه اربابان خود طرح ريزي مي كرد.

 

در اين راستا هجوم سيل آساي شركتهاي استعماري براي چپاول و غارت منابع كشور آغاز شد. طيف مهمي از روشنفكران مبارز و علاقمند به نهضت بارويگرداني از معتقداتشان هر كدام به نوعي جذب دستگاه شاهي گرديده  با خدمت به آن نان و نوائي هم رسيدند. و از گذشته مبارزاتي خود جز به نفرت و كينه ياد نكردند. برخي هم كه نمي توانستند خويشتن را راضي به سازش و همكاري با رژيم نمايند و از طرفي هر نوع اميد و انگيزه اي به مبارزه را از دست داده بودند به بيماري عرفان گرائي دچار شده مرثيه خواني آغازيدند كه بازتاب آن در اشعار شعراي آن دوره كاملاً به روشني گوياي روحيات درمانده و عليلشان مي باشد. بر بستر ركود و رخوت و ياس و بدبيني آن دوران كه بعد از هر شكستي گسترش مي يابد مرض سياست گريزي شيوع پيدا كرد. 

 چون با درهم كوبيدن و مسخ شخصيت رهبران نهضت، حكومت اين باور را در مردم حسابگرانه مي دميد كه آلت دست شده بودند، ابعاد و ژرفاي اين سياست ستيزي آنچنان ريشه دواند كه پوچي و بيهودگي هر نوع مبارزه اي شعار فراگيري شد كه در تداوم آن نسل بعدي وقتي به صحنه مبارزه روي آورد از صفر شروع كرد . رژيم كودتا چيزي از نسل قبلي براي جوانان باقي نگذارد، تا به اتكاي آن بتوانند باز آزموده ها را دوباره تجربه نكنند. چنين بود كه كجروي ها و كج انديشی ها بر بستر گسيختگي دو نسل زمينه مناسبي براي رشد يافت كه به سهم خود ضايعات جبران ناپذيري در پي داشت.  چنين است كه با در نظر گرفتن همه ابعاد وپي آمدهاي مخرب رژيم ستم شاهي عمق جنايت و خيانت آن بر عليه ميهنمان روشن مي شود.  در مي يابيم كه همدستي خاندان پهلوي با اربابان غارتگرش در چپاول و غارت ثروت اين كشور ، به تاراج بردن حاصل دسترنج هم ميهنانمان ، تنها مورد خيانتي نبود كه بر عليه كشور شد. خيانت آنها در به انحراف كشاندن فرهنگ انساني و عصيان عليه هر آنچه نشاني از زيبائي مردمان داشت دست كمي از ساير موارد خيانت و رذالتشان نداشت.

 

البته بر بستر زمينه اي كه در روحيات روشنفكران و در بافت فكري آنها موجود مي باشد، كارائي اين سياست رژيم شاهي قدرت درخشندگي و برندگي بيشتري پيدا مي كرد . از جمله از جلوه هاي مهم خاصيت روشنفكري آن است كه هميشه محصور در بررسي افكارند و از توجه به واقعيتها ناتوان و چون انگيزه شركت آنها در فعاليتهاي اجتماعي و محركشان بر ايفاي نقش در يك جنبش انقلابي نه مبتني بر تاثيرات عميق اجتماعي و درك عيني واقعيات و تعارضات خشن موجود در جامعه بخاطر اثر گذاري ژرف بر اركان ساختاري آن به نفع تعديل سازي خشونت حاكم برروابط انسانها بلكه عمدتاً برگرفته از دلايلي احساسي و روحي ناشي از افكارخاصشان كه عمدتاً در محدوده الفاظ و كلام در جا مي زند. 

در نتیجه ذهن عقيم و نازايشان بشدت آسيب پذير است. و چون اكثراً به جاه طلبي و خودخواهي و تنگ نظري بلند پروازانه رويايي نيز آغشته مي باشند خود را تنها لايق ترين باركشان گاري تاريخ  دانسته در اين زمينه مردم را فاقد هر صلاحيتي مي دانند. ضرباتي بر آنان هر چند در حوزه روحي و رواني محدودي هم كه وارد شود آنسان فراگير و گسترده اش مي دانند كه جهان را كاملاً تيره و تار و فاقد هر گونه دورنماي اميد بخش و تهي از هر نوع آينده آرماني يافته ، اهل قلمشان با وامصيبتهاي خود در نوشته هايشان به سهم خود به پيشبرد نيات واقعي سركوبگران كه كاشتن تخم ياس و بدبيني در جامعه است ناآگاهانه كمك مي كنند و بعضاً نيز آگاهانه.

 

از اين منظر اگر تأملي بر آثار ادبي و تراوشات فكري و هنري پس از كودتا داشته باشيم كه پيام عمده آن تبليغ پوچي و بيهودگي جهان است، علت واقعي كسالت بار بودنشان را درك مي كنيم و پي بعلت انحطاطشان مي بريم. و در مي يابيم كه ناتواني و كوردلي اين عاجزان از ديدن واقعيات پويا و زنده جامعه چسان اذهان را گيج و پريشان مي نمود.

 

واقعيت موجود كه همانا رژيم كودتا  با دلايل وجوديش و با سياستهاي خاص ضد ميهني خودش بود، از جمله با استفاده از ضعف آنها آثار نویسندگان و هنرمنداني را كه عاري از آن روحيات منحرف و بدبينانه روشنفكري بودند را در سايه نهاده  در پس گرد و غباري تيره و تار از وازدگيها از محدوده قدرت ديد چشم مردم پنهان مي كرد. تا خلع سلاح مردم مطلق و ابدي جلوه گر باشد. و از اين رهگذر رژيم ضد ملي خود را تثبيت و منافع غارتگرانه اربابانش را هر چه بيشتر تامين نمايد. منافعي كه تامين آنها همانا علت واقعي توطئه هاي امپريالستها در پي ريزي كودتا و كمك به تصاحب تخت و تاج محمدرضا بود.

 

 

 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 


عبدالله

 

سردار شادمانی در ارتباط با سه طرح سپاه جهت مقابله با حمله نظامی به ایران خبر داده اند.

 

تا آنجا که من می دانم هیچ طرح نظامی حتی برای پرسنل درگیر در آن تا چند ساعت قبل از عملیات آشکار نمی شود چه رسد به اینکه روزها یا ماه ها قبل رسانه ای شود . بنا بر این اظهارات این چنینی بیشتر به یک ژست تو خالی شبیه است.  

 

البته از آنجا که شیوه جنگ نیرو های خارجی بر خلاف ما که پیروزی را با حد اکثر تلفات بدست می آوریم مبتنی بر حد اقل تلفات جانی است لذا این گونه تهدیدات را جدی می گیرند و برای مقابله با آن برنامه ریزی می کنند.

 

ولی سخن من با امثال آقای شادمانی است.

 

به نظر میرسد شما هنوز نمی دانید که در چه ورطه ای گرفتار شده ایم.

 

مدت هاست که اسرائیل صحبت از حمله به تاسیسات اتمی ایران را مطرح کرده است . می دانید اسرائیل چه کشوری است؟ اسرائیل کشوری است که حمایت پیدا و پنهان 99 درصد از کشورهای دنیا را پشت سر خود دارد.

 

اسرائیل کشوری است که با وجود تمام مشکلاتی که با فلسطین و لبنان دارد از ثبات قابل قبولی برخوردار است و سرمایه های غول های اقتصادی جهان حامی اوست. کشوری اتمی است ، همه این را می دانند ولی با او کاری ندارند .

 

ولی ما چه هستیم؟

 

کشوری منزوی ، متکی به درآمد های رو به زوال نفتی با مشکلات فزاینده داخلی از نظر فقر ، بیکاری ، فحشاء ، عدم مشروعیت هیات حاکمه و در نتیجه فقدان پایگاه مردمی و درگیری حاکمان با مخالفان داخلی ، فقدان نیرو های متخصص و کاردان در همه عرصه ها ، فساد فرا گیر و سوء مدیریت که دنیا حتی نمی خواهد ما یک نیرو گاه اتمی داشته باشیم.

 

آیا شما می دانید که در صورت شلیک حتی یک موشک به خاک اسرائیل چه سرنوشتی را برای مردم نه چون شما به مردم فکر نمی کنید برای زن و بچه خودتان فراهم خواهید کرد؟

 

گیریم شما موفق شوید تنگه هرمز را ببندید فکر می کنید بعد از آن چه اتفاقی می افتد؟

 

گیریم که همه ناوهای آمریکا در خلیج فارس را منهدم کنید میدانید بعد از آن چه خواهد شد؟

 

آقای شادمانی متاسفم که رهبران شما در کاخ های خود نشسته اند و هیچ تحلیلی از شرایط حاکم بر جهان ندارند.

 

در دنیای کنونی از نیروی نظامی فقط به عنوان مترسک استفاده می کنند. امروز دیگر جنگ پشت میز مذاکره انجام می شود.

 

لابد پیش بینی فیدل کاسترو را در مورد جنگ آتی که بین ایران و آمریکا خواهد بود و از آن بعنوان آخرین جنگ دنیای معاصر یاد می کند را مطالعه فرموده اید .

 

البته در این پیش بینی چیزی راجع به آینده ایران ندیدم.

 

جناب آقای شادمانی خیلی معذرت می خواهم شاید شجاعت وقتی از حد می گذرد تبدیل به حماقت می شود.

 

  

 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 


علی جهرمی

 

ساعت 5 صبح است. با اضطراب از خواب بیدار شده ام. عرق کرده ام ولی سردم است. انگار خوابهای پریشان دیده ام. دارد از دلم خون می چکد. دیگر خوابم نمی برد. نمی دانم چکار کنم. گفتم بگذار نامه ای بنویسم اما به کی؟ هر چی به مغزم فشار آوردم که نامه را به کی بنویسم به جائی نرسیدم. پس گفتم نامه را به خود خدا می نویسم. با وجود اینکه می دانم خدا خودش از همه چیز آگاه است و حساب همه چیز را دارد. حالا شاید نامه به دست کسی بیفتد. آنرا دیگر به خدا واگذار می کنم. به دست هر کس که خودش صلاح بداند، می افتد. خوب بیفتد، که چی؟

 

این چیزهائی که این دم صبحی منقلبم کرده و حالا می خواهم بنویسم را همه می دانند. از آن بالا بالاها تا این پایین پایین ها. حتی آن ماموران مالیاتی هم که دیروز آمده بودند، آنها هم می دانستند. خودشان گفتند. گفتند که ما خودمان همه این چیزها را می دانیم. خودشان گفتند که ما می دانیم، ولی ماموریم و معذور. به ما گفته اند؛ یعنی کسی به ما نگفته. کار ما این است. کار ما این است که بگردیم هر جا چراغی روشن بود و داشتند کاری می کردند وارد شویم. منظور کار بد نسیت، کار خلاف نیست، منظور کار است، کار. کار برای گذران زندگی. فعالیت، فعالیت اقتصادی. شما هم اگر چراغتان را روشن نمی کردید، خوب ما هم متوجه نمی شدیم. ما هم شما را نمی دیدیم. آن وقت کسی به سراغتان نمی آمد. پس بدانید تقصیر خودتان است. چرا چراغی روشن کرده اید؟ این همه آدم دارند چراغ خاموش کار می کنند، مگر کسی کاری به کارشان دارد؟

 

الان توی همین مملکت و جلوی چشم دست اندرکاران محترم و گرامی، درصد بزرگی از فعالیت های اقتصادی و گردش مالی مملکت چراغ خاموش صورت می گیرد. همه هم می دانند. فکر نکنید کار پنهانی است و کسی خبر ندارد و کسی نمی داند، نه.  همه می دانند. خوب هم می دانند. اصلا آمارش را خود دست اندرکاران محترم از صدا و سیمای ملی هم اعلام کرده اند. آمار رسمی است. مثلا اینکه تقریبا به همان اندازه ها که کالا بصورت قانونی و از کانال های رسمی (بخوانید چراغ روشن) وارد مملکت می شود. به همان اندازه و گاهی بیشتر به صورت قاچاق و از کانال های غیر رسمی وارد می شود (بخوانید چراغ خاموش).

 

حالا چرا شما خودتان را اینقدر به زحمت انداخته اید؟ کسی که هوای شما را ندارد. نه تنها هوای شما را ندارند، بلکه این شما هستید که خودتان را دستی دستی در معرض همه گونه چشم محرم و نامحرم قرار داده اید. گزمه و شبگرد و مامور مالیات، مامور شهرداری و مامور بهداشت و مامورین دیگر که خدا را شکر تعدادشان هم کم نیست. همه با یک ورقه وارد می شوند که آقا این را پر کنید و پر کردن همان و اضافه شدن یک مدعی دیگر همان.

 

آخر پدر من سری که درد نمی کند را چرا دستمال می بندی؟ شما هم چراغتان را خاموش کنید تا کسی مزاحمتان نشود. مگر آنها که چراغ خاموش فعالیت می کنند کسی مزاحمشان می شود؟ کسی ازشان مالیات می گیرد؟ کسی ازشان عوارض می گیرد؟ اصلا کسی دارند که اداره بیمه بیاید بگوید چرا بیمه اش نکرده ای؟ یا از اداره بهداشت بیایند و بگویند کو سالن غذاخوری تان؟ کو سالن رختکن تان و یا اینکه چرا سرویس بهداشتی تان دو تا نیست؟ آخر پدرجان چرا خودت را این همه زحمت می دهی؟ که چی؟ مثلا شده ای تولید کننده؟ شده ای بنگاهدار ؟ فکر می کنی کسی برایت دل می سوزاند؟ فکر کردی این شعارها که می دهند راست است؟ آخر پدر جان با حلوا حلوا کردن که دهان شیرین نمی شود.

 

تو هم برو توی یک زیر پله ای، جائی، یک خرید و فروشی راه بیانداز. یک دلالی بکن، این کلاه و آن کلاه بکن. اصلا حتی زیر پله هم لازم نیست. خدا عمر بدهد به این تلفن موبایل. دو سه تا سیم کارت، کارت را راه می اندازد. خریدی، فروشی، وارداتی، پشت هم اندازی ای، بالاخره رابطه ای، لینکی، چیزی. آنوقت ببین چقدر گیرت می آید و یک من آرد چند تا گرده می کند؟

 

بندگان خدا راست می گویند. اصلا تقصیر خودمان است. فعلا قوانین مملکت این جوری است. این سازمان های عریض و طویل دارائی، بیمه، شهرداری، محیط زیست، بهداشت و غیره و غیره، همه و همه راه افتاده اند و یقه آنهائی را که دارند راست و حسینی، توی روز روشن، توی روشنائی کار می کنند و چراغی روشن کرده اند را می گیرند و حالا جالب است که مالیات و بیمه امروز و دیروز را هم نمی خواهند، مال ده سال قبلت را طلب می کنند و هر چه به این آقایان (و خانم ها) که خوشبختانه همه شان هم مامورند و معذور می گوئی بابا من حساب و کتاب و دخل و خرج سال های قبلم را بسته ام و گذاشته ام کنار، اگر قرار بوده سودی بکنم، کرده ام و اگر قرار بوده ضرری بدهم، داده ام، حالا چرا مالیات و بیمه ده سال قبلم را باید بدهم؟

 

هر چی به این آقایان مامور و معذور می گوئی، آخر پدرجان چرا یقه من را چسبیده اید؟ چرا آنهائی را که خروار خروار جابجا می کنند را نمی بینید و نمی گیرید، آخر این ظلم است، این عدالت نیست. همه شان می گویند ما هم می دانیم. اما این وظیفه ما نیست. اگر میخ آهنی در سنگ فرو رفت، نک و ناله های شما هم می تواند در دل سنگ این آقایان (یا خانم ها) ی مامور و معذور تاثیری بگذارد. همه شان هزار ماده قانونی و آئین نامه و تبصره را برایت ردیف می کنند و آنچنان دهانتان را میبندند که گاهی نفستان هم بند می آید.

 

تفصیر خودت است آقاجان، تقصیر خودت. آخر نونت نبود، آبت نبود، دنبال تولید و بنگاه زدن و بنگاه داری رفتنت چه بود؟ دلت خوش بود که هی گفتند و هی می گویند که از تولید حمایت می کنیم و از ایجاد اشتغال حمایت می کنیم. حالا برای یک وام چسکی که بخواهی همین چرخ را بچرخانی، باید عز و جز بکنی و بساط عده ای را دستمال بکنی و آخرش بهت بگویند که به خاطر سیاست های ضد تورمی بانک مرکزی فعلا نمی توانیم بریتان کاری بکنیم.

 

درست است بابا درست است. ولی نمی دانم چرا همه این قوانین و مقررات و آئین نامه ها و ماده ها و تبصره ها سنگی می شود جلوی پای من بدبخت تولید کننده؟ من بنگاهدار محتضر؟ اولین قانونی که تصویب می شود یقه من را می گیرد و آخرین قوانینی هم که "به روز" می شوند، باز یقه من را می چسبد. در واردات باز می شود، من خانه خراب می شوم. تعرفه بالا می ورد، بر علیه من است. پایین می آید سنگی است به پای لنگ من. سیاست ضد تورمی اتخاذ می شود، پدر من در می آید. آخر نمی دانم آنهائی که این قوانین و مقررات را درست می کنند، از اوضاع و احوال کسب و کار در این مملکت خبر ندارند؟ 

دور و برشان فعال اقتصادی نیست؟ تولید کننده ای نیست؟ زارعی؟ باغداری؟ کارخانه داری؟ چیزی نیست؟ از همسایه خودشان خبر ندارند؟ از همشهری های خودشان بی خبرند؟ توی شهر رفت و آمد نمی کنند؟ چشم هایشان باز نیست؟ نمی دانند وقتی تصمیم می گیرند سیر و پیاز و پرتقال وارد کنند چه اتفاقی میافتد؟ وقتی درها را باز می کنند که حتی سنگ مستراح و سنگ قبر هم از چین بیاید، چه اتفاقی در این مملکت رخ می دهد ؟ چه به روز بنگاهداران داخلی می آید؟ عقلشان را دست کی داده اند؟ همین که جیب عده ای پر شود کافی است؟ خوب، مسئول این ورشکستگی ها چه کسی است؟ مسئول تعطیل شدن تولیدی های کفش و کلاه و لباس و سیر و پیاز و پرتقال چه کسی است؟ آخر آدم شرمش می آید.

 

همه جا پر شده از جنس های بنجل چینی، تایلندی، کره ای و .... توی سبزی فروشی هم می روی می بینی پنج تا سیر خوشگل و تر و تمیز که کونه ی همه شان را با مواد سوزانده اند تا سبز نشوند، توی یک توری قشنگ که سر و تهش با میخ پرچ بسته شده، می دهند دستت. می گویند بفرما این هم سیر چینی، برو حالش را ببر و من آنوقت عرق سردی روی تنم می نشیند که ای بابا، الفاتحه تا کجا پیش رفته اند؟ چه دارند به روزمان می آورند؟ چینی ها را نمی گویم. آنها دارند راه خودشان را می روند و چه خوب هم می روند. از همین بسته بندی قشنگ و تر و تمیز و از عمق نفوذشان تا روستاهای این دیار و دیگر دیارها پیداست که آنها راه خودشان را پیدا کرده اند. من متولیان تصمیم گیری های اقتصادی و سیسات گذاری های پولی و مالی و صادرات و واردات مملکت خودمان را می گویم.

 

برادران عزیز! دارید دیوارها را روی سر فعالیت های راست و درست اقتصادی خراب می کنید. شما بر سر شاخه نشسته اید و دارید بن را می برید. سیاست های پولی و مالی غلط از یک طرف و سیاست های صادرات و واردات غلط تر دارد نفس تولید و بنگاهداری بخصوص بنگاههای کوچک را به شماره می اندازد. آقایان در حق تولید داخلی دارد ظلم می شود. همه ی تولید کنندگان ارزش های واقعی اقتصادی تحت فشار هستند. چرا باید میوه باغات شمال و جنوب روی درخت بماند و گندیده بشود و بریزد و کشاورز و باغدار برایش صرف نکند که حتی آن را بچیند و آن وقت انواع میوه های رنگارنگ را در بسته بندی های "مکش مرگ ما" در میادین میوه و تره بار! و در مغازه ها به قیمت خون پدرمان به خوردمان بدهند؟ آیا این ظلم نیست؟ 

چه کسانی از این واردات سود می برند؟ چه آدم هائی پشت این قضیه هستند؟ به خدای احد و واحد همه می دانند و نتیجه گیری می کنند. اینجاست که احساس ظلم به آدم دست می دهد. آخر کجای عدالت حکم می کند خروار خروار برنج " مصنوعی" ، " ساختنی" نه برنج " طبیعی" !؟ ، خروار خروار چای، از خارج وارد مملکت بشود و با " بشکن و بالا بنداز" و تبلیغات آنچنانی " حمیدجان" و " احمدجان" و " مجیدجان" و بزک دوزک های آنچنانی هنرپیشگان رسانه ملی به خورد ملت داده شود و برنج و چای داخلی ما خوار و ذلیل بشود؟ همین طور هم در مورد سایر کالاها که بازار را به گسترده ترین شکل خود و به عمیق ترین لایه های آن در بر گرفته است. از "شیرخشک" تا "سنگ قبر" وامصیبتا "زگهواره تا گور" !؟ آیا پیامبر هم همین را می گفت؟ یا دانش را می گفت که ولو به چین باشد بروید بیاورید؟ و حالا ما اجناس بنجل چینی و تایلندی و کره ای را به بهای ویران کردن اقتصاد ملی به شکل پنهان و آشکار، چراغ روشن و چراغ خاموش وارد این مملکت می کنیم. نابودی اقتصاد ملی برای سود و خوشایند عده ای خاص؟! آیا این صواب است؟ آیا این عدالت است؟!

 

برادران این حکم "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" است. پای دادن مالیات و بیمه و عوارض و هزار چیز دیگر که می رسد، این بنگاه دار داخلی است که باید حساب پس بدهد. اینجا، آنها که نه دفتر دارند و نه دستک و نه حساب دارند و نه کتاب و چراغ خاموش می آیند و چراغ خاموش می روند و با هزار جور پنهان کاری کار می کنند از مهلکه جسته اند. پای سیاست های واردات و صادرات هم که به میان می آید، باز همه حساب و کتاب ها بر ضد تولید کننده و بنگاه دار داخلی و فعالان راستین و ریشه دار این مملکت است. آخر کجای این عدالت است؟

 

عرق سردی روی پیشانیم نشسته. دلم تاپ تاپ می زند. سرم زق زق می کند. قلم را روی کاغذ می گذارم و روی تخت دراز می کشم. اما دیگر وقت خواب نیست. باید سر کارم بروم. کارم را دوست دارم. کارگرانم را هم دوست دارم. آنها دوستان خوب من هستند. برای همه شان بیمه می دهم. برای اداره مملکتم هم مالیات می دهم. این از واجبات است. هیچ مملکتی نمی تواند و نباید بدون مالیات و بدون تامین اجتماعی و عوارض به حق اداره شود. هیچ کس مخالفتی با این امور ندارد. انچه آدم را پریشان حال می کند بی عدالتی است و سیاست های غلط. به طرف کارگاهم به راه می افتم. بر سر راهم به یک بیلبرد بزرگ می رسم که به مناسبت 31 تیرماه، آخرین روز دادن اظهارنامه مالیاتی نوشته است:

 

" پشت هر فعالیت اقتصادی، یک تعهد اجتماعی وجود دارد."

 

آخر تیرماه 89- تهران

 

 

 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 


سید ابراهیم نبوی

 

می گویند شفافیت در برابر یک حکومت پلیسی ، مثل استریپ تیز یک بره در برابر چشمان گرسنه یک گرگ است. شاید اگر دندانهای تیز گرگ را در خاطر نداشته باشید، یا تصویر گرگ را از پشت کامپیوتر دیده باشید، به عمق ترسی که ممکن است در دل هر بره ای از هر گرگی افتاده باشد پی نبرید. البته از یاد نبرید که مساله اصلی ما، داستان ترس و وحشت ناشی از درد و رنج و فشار نیست، بلکه مساله مرگ و زندگی است. اینکه برادری که به اسم گرگ روبروی شما ایستاده، فقط شما را تحقیر نخواهد کرد و از حقوق انسانی محروم نخواهد کرد، او براحتی می تواند شما را بکشد، یا سالها به زندان بیاندازد.

 

البته، ریاکاری یکی از بدترین خصوصیات زندگی ما شرقیان است. در این هیچ تردیدی نیست، اما شفافیت با وضع ما چه نسبتی دارد؟ آیا ما ایرانیان که با حکومتی سروکار داریم که اگر خدای ناکرده پای مامورش به داخل خانه ما برسد، براحتی برای سالها زندان، می تواند مدرک از اشیاء عادی خانه ما مدرک جمع کند، می توانیم براحتی موجوداتی شفاف باشیم؟ توضیح این امر کاری بسیار ساده است. مثلا فرض کنید در آلبوم عکس خانه شما، یا یخچال خانه، یا کتابهایی که در خانه دارید، یا کامپیوتری که در خانه دارید و با آن برای دوستان تان نامه می فرستید و از آن طریق خبرها را می خوانید، یا محتویات یخچال شما یا فیلمهای موجود در خانه، هر کدام براحتی می تواند دلیلی باشد مبنی بر اینکه شما مجرمی هستید خطرناک که سی سال، یا بیست سال یا ده سال قبل و یا همین دیروز فلان جرم را انجام داده اید. شاید به همین دلیل است که اولین چیزی که در هنگام خطر باید پنهان کنید، آلبوم های عکس، هارد کامپیوتر، دفتر تلفن و بطور کلی هر چیزی است که می تواند فکر شما یا روابط شما را نشان دهد.

 

لابد توضیح این امر ضرورت ندارد که در حال حاضر، یعنی همین پارسال، حداقل صد تا هزار نفر به جرائمی چنین محکوم شدند: " تماس اینترنتی با بی بی سی" ، " داشتن مدارک محرمانه از بیست سال قبل"، " کشف اسناد توطئه علیه نظام"( دست نوشته های منتشر نشده افراد)، " تماس تلفنی منافقین با فرد مذکور که وی به تلفن پاسخ نداده و آن را قطع کرد، با این وجود ارتباط او محرز است، استفاده از فیس بوک، تبلیغ علیه نظام از طریق انتشار خبر در رسانه های انگلیسی و آمریکایی.

 

پس عجیب نیست اگر نتیجه بگیریم که حفظ مخفی کاری و رعایت شدید ارتباطات قابل پیگیری توسط دولت و حکومت، یکی از قواعد اولیه مبارزه با حکومت است. این مخفی کاری طبیعتا باید شامل مواردی بی شمار بشود، از جمله رابطه با دوستان و خویشان و از همه مهم تر رابطه میان ایرانیان داخل و خارج از ایران. در سال گذشته از 12 همکار ما در یکی از رسانه های سیاسی غیر رادیکال در داخل کشور، پنج نفر از آنان به زندان محکوم شده و از زمان دستگیری هنوز آزاد نشده اند و بقیه، تقریبا جز یک نفر، همه شان از ایران خارج شده اند. بنا براین عجیب نیست که رسانه هایی که خبرهای داخل ایران را منتشر می کنند، یا منابع خبری شان در داخل ایران است، طبعا مخفی کاری را رعایت می کنند تا منابع خبری شان را نسوزانند.

 

آیا منظور ما از این گفته ها این است که ما نباید شفافیت داشته باشیم؟ بله. دقیقا منظور این است. وقتی یک حکومت قصد دارد اطلاعاتی درباره اعضای یک رسانه مثل تلویزیون سبز یا جرس یا ندای سبز آزادی به دست بیاورد، ما نمی توانیم اطلاعات مذکور را در سایت مان بطور علنی و آشکار منتشر کنیم. چرا که از این طریق کانال های اطلاع رسانی را کور کرده و تعداد زیادی افراد را در معرض خطر قرار می دهیم. بسیاری از مقالات و نوشته هایی که توسط نیروهای اپوزیسیون در رسانه های آنان منتشر شده و در عمل روابط میان نیروهای رسانه ای جنبش سبز را آشکار می کند، عملا جاسوسی برای سیستم حکومتی ایران محسوب می شود.

 

البته یک راه دیگر هم وجود دارد، اینکه ما با شفافیت کامل همه اطلاعات مان را منتشر کنیم، مقدر و میسر است، اما باید بپذیریم که با این کار منابع خبری مان را در داخل در معرض خطر قرار دهیم. مثلا فرض کنید عکس نویسنده ای را که ده سال است با نام مستعار کار می کند و حکومت بخاطر نوشته های او می تواند بیست سال او را به زندان بفرستد، برای وزارت اطلاعات پست کنیم و آدرس او را نیز برای وزارت مذکور ارسال کنیم. یک بار وقتی حسین درخشان به ایران رفته بود، و اصرار داشت خبرش منتشر نشود، یکی از دوستان مشترک بی محابا خبر سفر او را منتشر کرده بود. برایش نوشتم که انتشار این خبر به منزله ایجاد خطر برای اوست. گفت " به درک، این همه ما را اذیت کرد، بگذار تاوانش را بدهد."

 

اپوزیسیون خارج از ایران، گاه برخوردی غیرمسوولانه با نیروهایی دارد که در داخل ایران زندگی می کنند. یک بار یکی از کارمندان حزب کمونیست کارگری، در یکی از جلسات سخنرانی من گفت " شما از طریق طنز سعی می کنید مقصودتان را پنهان کنید، باید موضع روشن خود را در مورد ولایت فقیه، براندازی نظام و شخص خمینی روشن کنید." به او گفتم: " اتفاقا این ها دقیقا همان سووالاتی است که بازجویان وزارت اطلاعات از من می کردند و از من می خواستند که مواضع خود را آشکار و روشن بگویم." تقریبا همه کسانی که در جریان قتل های زنجیره ای کشته شدند، مثل سعیدی سیرجانی، محمد مختاری، داریوش فروهر، توسط اپوزیسیون خارج از کشور متهم به جاسوسی برای حکومت شده بودند. در کنفرانس برلین اپوزیسیون خارج از کشور، باعث بیش از بیست سال زندان برای کسانی شد که به دعوت سبزهای آلمان به این کشور رفته بودند و بلافاصله بعد از بازگشت به ایران از فرودگاه به زندان رفتند.

 

داشتن انتظار برخورد شفاف اپوزیسیون، توسط کسانی که تصمیم گرفته اند که در خارج از ایران زندگی کنند و قصد سفر به ایران را هم ندارند، در مورد افرادی که سعی می کنند با پذیرش خطر و ریسک بالای خبررسانی در داخل ایران، جامعه را آگاه کنند، از دو حالت خارج نیست. کسانی که اطلاعات مربوط به گروههای مبارز و خبررسانان جنبش را بطور علنی منتشر می کنند، یا واقعا ماموران خطرناک حکومتی هستند که می خواهند جنبش آزادی ایران را نابود کنند، یا دچار عقده بی توجهی هستند و تلاش می کنند تا از طریق کارهای عجیب و غریب توجه دیگران را به خود معطوف کنند.         

 

 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 


فرزانه بذرپور
جرس: محمد نوري زاد، شب 28 مرداد ماه به زندان بازگشت تا بار ديگر نشان دهد انتقاد از رهبر جمهوري اسلامي گرچه از سر دلسوزي  باشد، مجازات زندان دارد، نوري زاد كه در دوره گذشته زندان مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفت، در گفتگو با جرس دليل زندان دوباره اش را نوشتن نامه اي دانست كه از سر دلسوزي و علاقه به عاقبت به خير شدن آقاي خامنه اي نگاشته است و در آن صحراي محشر و قيامت را تصوير كرده است كه چگونه ميليونها انساني كه رهبري بر آنها ظلم كرده در پيشگاه عدل خداوند از آقاي خامنه اي شكوه مي كنند. نوري زاد با آرامش در آستانه زندان ، حاضر نبود درباره ضرب و شتمي كه در زندان بر او رفته بود، سخني بگويد، نوري زاد معتقد است ظلم بر هر كس و هر فرد، بد است و اين به شخص او منحصر نيست. گفتگوی جرس با نوری زاد پیش از بازگشت به زندان در پی می آید:                                  

 

 

جناب آقای نوری زاد آیا دلیل احضار مجدد شما به زندان، نامه اخیرتان به آقای خامنه ای بوده است؟                                                                     

 

تصورم بر این هست که بله. یعنی دلیل دیگری نمی بینم . تصورم بر این است که به خاطر نگارش این نامه ای که خاضعانه نوشتم.مرا مجدد به زندان احضار کرده اند.  در این نامه  من خود را به عرصه ی قیامت بردم و ایشان را که دوست دارم به عرصه ی قیامت بردم و سوالات امتحانی را برای ایشان آشکار کردم. تصورم بر این است که بله . دلیل بازداشت من نامه آخرم بوده است.  

 

در تماسی که با  شما گرفته شده، خواستند چه وقت خود را معرفی کنید و علت را چه عنوان کردند؟                       

 

همین امشب می روم . گویا دوستان دلشان برای ما تنگ شده است و باید خودمان را معرفی کنیم.

 

شما شش نامه دلسوزانه و منتقدانه  به آقای خامنه ای نوشته اید. واکنش دوستان و همفکران شما در اردوگاه اصول گرایی چگونه بوده است . آیا آنها هم دچار این تردید ها درخصوص رهبری شده اند؟                                       

 

بله ، فراوان افراد دچار این تردید ها شده اند.. من یک پیشانی سفید این عرصه هستم و کسی هستم که شناخته شده ام . یک اشتهار این چنینی دارم ولی دیگرانی هستند که در حوزه های فرهنگی، اقتصادی ، نظامی از بسیجیان، پاسدارها حتی طلاب و حوزه علمیه همه آنها وقتی به من مراجعه می کنند، می گویند که  شما حرف و سخن ما را می گویید . منتها ما این فضا را نداریم یا اگر بگوییم کسی نمی شنود یا اگر بگوییم عرصه بر ما تنگ می شود. اینطور نیست که فقط من تنها باشم .  این اتفاق، اتفاق دامنگیری است . یک  ترکی است که  بر دیوار بسیاری از مناسبات رخ داده است و به شدت رو به رشد هم می رود . جمعیت فراوانی به هرحال در همین سی و دو سال که از انقلاب می گذرد و قرار بوده یک سری آرمانهای که داشتیم برآورده شود و بر نیامده و سال به سال پله های را  و عقب نشینی کردم و به عقب رانده شدیم. و توسط بی مدیریتی ها و بی کیاستی ها فرصت هایی را از دست داده ایم و ذخایر و دارییهای ملی و میهنی خودمان را از دست داده ایم و چیزی نبوده که فقط و فقط در من این نگرانی را ایجاد کرده باشد، بلکه  در بسیاری از همفکران من این اتفاق افتاده و آنها هم مکدر هستند . من شش نامه برای آقای خامنه ای نوشتم و به عنوان آخرین نامه از آن یاد کرده ام و امیدوارم این نامه خوانده شود و با آن فضایی که من از قیامت تجسم کردم که نکته آخر که آزادی زندانیان هست فتح بابی باشد برای شروع قدم های مبارک انشالله.

 

شما اشاره کرده اید این نامه آخرتان خواهد بود. آیا نسبت به اینکه این نامه شنیده شود. مایوس هستید؟             

 

من انتهای نامه نوشتم که امید دارم رهبر ما با مطالعه ای این نامه فیصله بدهند به این جریان و زندانیان سیاسی را آزاد بکنند و یک به یک در جهت دلجویی از مردم و به سامان کردن نابسامان هایی قدم بردارند. این آخرین نامه از باب امید مطرح شده است. من خیلی امیدوارانه نامه را به پایان رساندم                                                                  

 

برخورد بازجوها  با شما که فرزند نظام و انقلاب بوده اید و تجربه جنگ تحمیلی داشتید،چطور بود؟ آنها چطور با شما سخن می گفتند؟آیا ممکن است  درباره حمله فیزیکی که در زندان به شما شده بود بفرمایید؟                                     

 

من مهم نیستم. اگر به یک نفر هم آسیب رسیده باشد انگار به تمام ایرانیان و بشریت آسیب رسیده است . در کنار من و به خود من  ضرب و شتم هایی صورت گرفته است که نباید این اتفاق می افتاده و مردان خوب و دوست داشتنی و پاکی را می شناسم که به شدت تحت شکنجه واقع شدند و آزار دیدند و الفاظ بسیار زشت و سخیفی نسبت به آنها به زبان آورده شده است، به همسران و فرزندانشان فحاشی کردندو  همه اینها در فضایی اتفاق می افتد که انتظار دفع و صبوری داریم و انتظار خرد و هوشمندی داریم و انتظار یک رفتار حقوقی و قانونی داریم . اینکه به جای ادبیات، با لگد و مشت روبه رو می شوید و کله شما را فرو کنند در کاسه توالت و فحش های ناموسی به شما بدهند نه تنها در هیچ ادبیاتی نمی گنجد بلکه  با آموزهای دینی  و اخلاقی ما هم مغایر است. من مکدرم از اتفاقی که برای فرزندان ما در زندان ها اتفاق میا فتد و رسما با صدای بلند اعلام می کنم که در سلول های انفرادی ما به شدت جوان ها و مردان ما تحت شکنجه قرار می گیرند و مورد ضرب و شتم و آسیب قرار می گیرند و همسران و فرزندانشان با فحش های رکیک خطاب قرار میگیرند . اینها چیزهای بسار تاسف باری است که ما در کنار اینها ظاهرا داریم زندگی می کنیم.                                                          

 

افق آینده را چگونه می ینید ؟ جنبش سبزی که شکل گرفته به کجا خواهد رسید؟ اینگونه که از نامه آخرتان استنباط می شود شما به تقدیر دل بستید و مرگ ظالمان ؟                                                                              

 

من آینده را بسیار بسیار روشن می بینم. رشدی که مردمان ما در عرض این یک سال و چند ماه کردند رشدی است که در عرض ده سال پدید می آمده و چهره ای که از طرف مقابل آشکار شده باید ظرف ده یا پانزده سال آشکار می شده است . این روشنایی و امید است . ما آسیب می بینیم ولی هیچ پیروزی بدون هزینه به دست نمی آید . ما که نمی خواهیم همه چیز را واژگون کنیم . هر انقلابی در هر سرزمینی موجب عقب ماندگی آن سرزمین می شود. ما خواستار تغییر هستیم . ما می گوییم زشتی جایش را به زیبایی ، ناامنی جایش را به امنیت ، بی احترامی جایش را به احترام و بی قانونی جایش را به قانون بدهد. این حقی است که ما به زبان میآ وریم و. خواستا تغییر بودن مبتنی بر سنت های الهی است . سنت هایی  که انبیا بر تن ما کرده اند. وقتی لباستان چرک میشود موقع شستن آن هیچ کس بر شما ایراد نمی گیرد چرا که شما رفتار درستی را انجام داده اید . قصد ما از این حرکتها ونوشتن نامه به بزرگان مان، چرک روبی است. ما می خواهیم این آلودگی ها و چرک ها که به صورت جامعه و سرزمین وارد شده بروبیم و پاکسازی کنیم و پاکی را جایگزین کنیم. من آینده را بسیار روشن می بنیم. نامه من احاله به تقدیر نبوده بلکه من اتفاقا همه عرصه های تقدیر را پیش پای دنیا گذاشته ام . اینکه دنیای ما خواه ناخواه با چنین آموزه هایی روبه روست و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم نه در آخرت که در همین دنیا با این مسائل روبه رو خواهیم شد . پرسش هایی که من مطرح کردم نه پرسش های آن جهانی که این جهانی است . به هرحال همه ما و شما با پرسش های درباره خودتان روبه رو هستید که باید خودمان را آماده پاسخگویی بدان کنیم .                             

 

شما روز گذشته با خانواده آقای تاجزاده دیدار داشتند و از آنها دلجویی کردید . اگر شما هم دعوت به امضای آن شکواییه می شدید ، آن را امضا می کردید ؟  و آیا شما هم به باور آن هفت تن، درباره پروژه کودتای انتخاباتی رسیده اید؟

 

آن نامه ، نامه ی بخش وسیعی از مردم است . هر حرکت خیر و درستی از جانب هرکس حتی نامسلمان جانبداری همه ما را در کنار خودش دارد . حتی این آیین را از آموزه های دینی خودمان فراگرفته ایم . وقتی یک انسانی بی نشان هست و حتی نامسلمان و بی کس و کار است ، وقتی ظلمی به او شود و حق او پایمال می شود همه مردم موظفند در کنار او قرار گیرند تا او احساس تنهایی نکند.  نه تنها من بلکه همه در کنار هر حرکتی که پرچمی از احقاق حق برافراشته باشد قرار داریم . گاهی اوقات شما حرف حقی می زنید و نمایندگی می کنید کلی جامعه را و یک نامه می نویسید انگار از زبان بسیاری از مردم آن را نوشته اید . آقای تاجزاده هم به گمان من یک فرد بی گناهی است . منتها قرار است که اعترافاتی از ایشان گرفته شود و مطالباتی از ایشان و هم مسلکانشان گرفته شود و دوستانشان در فشار قرار می گیرند و در سلول انفرادی ایشان را کتک می زنند، واقعا اینکه عده ای آقای تاجزاده را  چهار روز زدند ، اگر کسی منصف باشد تنش به لرزه می افتد. چه کسانی و با چه اندیشه ای آقای تاجزاده را کتک زدند . به همین دلیل است که هر کسی هرچند نامسلمان و غریب و دور افتاده و ناشناس وقتی ظلمی به او می شود همه بشریت در کنار او قرار می گیرند .                                       

 

فکر می کنید با ضربه ی مهلکی که نظام به دین زده است، در آینده نسبت ما با دین چگونه خواهد بود؟                  

 

ما باید از مردم التماس بکنیم که حساب رفتار بد ما را که باعث شدیم چهره  مخوفی از دین پرداخته شود به حساب دین نگذارند. مردم حق دارند و مردم زخمی از رفتار دینی ما هستند و مردم حق دارند که از این دین روی بگردانند . مردم حق دارند خدا و پیامبر را باور نکنند و نماز نخوانند و روزه نگیرند . چون به اسم نماز و روزه و پیغمبر به این مردم دروغ گفتیم و ناسزا گفتیم و حقوقشان را پایمال کردیم و به مردم ظلم نمودیم . ما همه مان باید التماس کنیم که مردم بدانند  اگر کسانی می آیند به نام دین و رفتاری می کنند ارتباطی با ذات دین ندارد . ذات دین دعوت به صلح و آرامش  و علم و اندیشه و خرد و خوبی است.  دعوت ادیان آسمانی به درستی و عقل و پاکیزگی بوده است و اگر مردمانی ناپاک بودند و به نمایندگی از دین ناپاکی را منتشر کردند باید آنقدر فهم داشته باشیم که حساب آنها را جدا بکنیم مبادا که این رفتارها در این سالها موجب این شود که دینی که آغوش به روی بشریت گشوده است و با اقبال کم مردم روبه رو می شود . در عین حال اگر این اتفاق هم بیافتد من به مردم زخمی، آسیب دیده و جریحه دار شده  حق می دهم که از دین گریزان شوند.                           

 

شما سالیان زیادی همراه و دوست آقای آوینی بودید . فکر می کنید اگر آوینی زنده بود دربرابر این رفتار حکومت چه موضعی می گرفتند؟

 

من نمی دانم  اگر آقای آوینی بود چه موضعی اختیار می کردند،  ولی با شناختی که از ایشان داشته و دارم، می دانم فرد فکور و اندیشمندی بود و به شدت طرفدار نیکی و درستی بود و به شدت از انصاف جانبداری می کرد و طالب احقاق حق بود و تصورم بر این است که اگر بخواهم حداقل و حداکثر رفتار ایشان را تصور کنم ؛فکر می کنم اگر ایشان می بودند حداقلش این بود که مکدر می شدند از این وضعیت و برآشفته می گشتند و حداکثرش، شاید بسیار جلوتر از من قرار می گرفتند . این تصور من از شناختی است که از ایشان دارم . حدااقل مکدر بودند در درون خودشان و می سوختند و حداکثرش بسیار جلوتر از من معترضانه صدای اعتراض خودشان را به همه می رساندند .

 

با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس گذاشتید.                                                  

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته