-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

Latest news from Jaras for 08/16/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.




جــــرس: در ادامه اعتراضات و واکنش ها نسبت به مواضع و اظهارات اخیر مشاور و رئیس دفتر محمود احمدی نژاد، جمعی از رزمندگان استان کردستان، حضور غیر مترقبه و سخنرانی وی را نیمه تمام گذاشتند.


به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»، شامگاه جمعه ٢٢ امرداد ماه، جمعی از رزمندگان استان کردستان که منتظر سخرانی احمدی نژاد بودند، زمانی که با حضور ناگهانی و سخنرانی اسفندیار رحیم مشایی روبرو شدند، دست به اعتراض زده و با برخاستن از جای خود خواستار قطع سخنرانی وی و ترک تریبون شدند؛ که در واکنش به این اعتراضات، مشایی مجبور شد تریبون را ترک کرده و آن را در اختیار رئیس دولت قرار دهد.


این گزارش می افزاید "احمدی نژاد نیز وقتی در پشت تریبون قرار گرفت، سخنان خود را با مباحثی پیرامون مشایی و اعتراضات شروع کرد که این موضوع "شگفتی و تعجب" بسیاری از افراد حاضر را به دنبال داشت."

 

گفتنی است احمدی نژاد در سخنان شامگاه جمعه خود، مجددا تاکید کرد "مشایی فردی با خدا و با تقواست" و در اظهار نظری، وی را با شهید بهشتی و شهید رجایی مقایسه کرد.


گفتنی است رحیم مشایی بعد از انتقاداتی که به اظهارات در جریان همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور، که ادعای صدور "مکتب ایران" به جای اسلام را داشت، صورت گرفت، طی واکنشی، از شکایت خود به مراجع قضایی خبر داد.


طی هفته های اخیر، واکنش های بسیاری از سوی مقامات و شخصیت های سیاسی ، مذهبی و نظامی کشور نسبت به اظهارات رحیم مشایی صورت گرفته، که برخی از آنان، وی را "مجرم علیه امنیت ملی" نامیده و خواستار برخورد با وی شده اند.


این درحالیست که محمود احمدی نژاد، کماکان در موضع حمایت قاطع از اسفندیار رحیم مشایی بوده و طی سخنانی کوتاه که شامگاه جمعه آنرا ایراد کرد، او را همردیف و مشابه مرحوم بهشتی و رجایی دانست.


 


جرس: در پی انتشار خبری در سایت نزدیک به دولت “رجانیوز”، مبنی بر تصمیم حسین مرعشی بر نوشتن توبه نامه، یکی از نزدیکان حسین مرعشی با تکذیب این خبر اعلام کرد: این خبر کذب محض است و حسین مرعشی همچنان بر مواضع قبل از زندان خود ایستاده و حتی در دیدار با دادستان تهران به او اعلام کرده: "همچنان بر سر صحبتهایم هستم و تا آخر دوره محکومیتم، هیچ خواسته ای از دادستانی ندارم." حسین مرعشی در زندان و در پاسخ به سئوال مقامات دادستانی مبنی بر اینکه آیا درخواست عفو به رهبری می دهید، گفته است: "خیر، من چنین درخواستی نمی کنم."

 

به گزارش کلمه، حسین مرعشی تنها عضو حزب کارگزاران سازندگی است که در زندان به سر می برد. او همچنان بر مواضع خود ایستاده و در مقابل در خواست مقامات دادستانی مبنی بر نوشتن درخواست عفو به رهبر مخالفت کرده و گفته است که هرگز چنین درخواستی نخواهد داد.

 

حسین مرعشی،  سال گذشته در مصاحبه ای اعلام کرده بود: "زندانیان همه بی گناهند و اگر گناهی دارند، ما هم با آنان شریک جرم هستیم و من پیشنهاد می کنم که جمع چند ده هزار نفری به زندان اوین برویم و خود را تسلیم مسئولین زندان کنیم."

 

پس از این مصاحبه و شکایت دادستان تهران و پس از برگزاری دادگاه به ریاست قاضی پیرعباسی، حسین مرعشی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و محرومیت مادام العمر از هرگونه فعالیت های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به یک سال حبس تعزیری و ۶ سال محرومیت تقلیل یافت.


 


  Get the Flash Player to see this rotator. var s1 = new SWFObject("http://www.rahesabz.net/picstories/image/88/tir/Base/simpleviewer.swf","flashContent", "600", "600", "9.0.124"); s1.addParam("allowfullscreen","true"); s1.addVariable("galleryURL" , "http://www.rahesabz.net/picstories/image/88/mordad/badraghe tajzadeh/gallery.xml"); s1.addVariable("width","600"); s1.addVariable("height","600"); s1.write("container");

 


مریم شربتدار قدس

پشت دیوارها خبریست

و هیاهوی سکوتی سنگین

که به هم می زند آرامش شب

این چه هنگام اذان است، عجب !

باد پیچید میان زندان

میله ها می لرزند

وصدای طپش سلول ها

به شمارش افتاد

قهرمانی برخاست به نمازی دیگر

روزه دارانی سبز، با لبانی عطشان

جشن افطار را منتظرند

در دلم باز هوایی دگر است

مرغ روحم گرفته و غمگین

بال و پر بسته به شوق سحر است

جغدهای شوم تباهی ، ترسان

چشم ها گشوده در سیاهی شب

تا مبادا سحری آید ، لیک

حکم قرآنست بی مکر و فریب

صبح می آید " ألیس الصبح بقریب "

هان ای طلایه داران فخر و غرور !

وقت آن رسیده که افطار کنید

مرغ خوش طنین آزادی را

ندا رسیده که بیدار کنید


 


فرزانه بذرپور
جرس: وقتی با فخرالسادات محتشمي پور گفت و گو مي كرديم كه همسرش مصطفي تاج زاده در حال خداحافظي و رفتن دوباره به زندان بود. در هفته گذشته تاج زاده و شش اصلاح طلب ديگر شكواييه اي را عليه سردار مشفق و دخالت سپاه در انتخابات تنظيم كردند. این شکواییه نشان مي داد كه دستگاههاي امنيتي و نظاميان در آستانه انتخابات دوره دهم رياست جمهوري، مقدمات بسيار و دخالتهاي مستمري داشته اند تا محمود احمدي نژاد را بر كرسي ریاست جمهوری بنشانند.  

 

 اين شكايت، دستگاه قضايي نظام و بي طرفي قوه قضاييه را با آزموني دوباره مواجه ساخت. با اين حال اتفاقي كه افتاد اين بود كه امضا كنندگان شكواييه دوباره به زندان بازگشتند، محسن امين زاده، صفايي فراهاني و امروز 24 مرداد ماه مصطفي تاج زاده بار ديگر به اوين بازگشت. پيش از اين روزنامه كيهان قوه قضاييه را مورد بازخواست قرار داده بود كه چرا بايد به متهمين مرخصي داده شود تا دوباره مرتكب جرم شوند، البته كيهان مشخص نكرده بود كه آيا شكايت به قوه قضاييه هم جرم است و با اين حال زنداني شدن دوباره اصلاح طلبان نشان مي دهد كه حتي شكايت از نظاميان هم جرم تلقي مي شود. به همین مناسبت جرس گفتگویی با فخرالسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاجزاده انجام داد که در پی می آید: 

 

خانم محتشمي پور، آقاي تاج زاده دوباره راهي زندان شدند و به نظر میرسد اين زنداني شدن درپي شكايتي است كه ايشان و دوستان اصلاح طلبشان كرده اند و نظاميان و دستگاه اطلاعاتي را متهم  به تقلب در انتخابات نموده اند، نظر شما درباره این شكواييه چيست ؟

 

اين شكواييه فضاي جامعه و ابهاماتي كه هست را روشن كرده است. در دوره اي هستيم كه روشنگري ها را بر نمي تابند، شايد در يك جامعه اي كه انتخابات آزاد محور بود، اينچنين نمي شد. انتخابات آزاد يك خواست فراتر از جنبش سبز و يك خواست ملي است كه از زمان مشروطه تا امروز دنبال شده و حق ايراني است كه انتخابات آزاد داشته باشد. اين شكو اييه با اينكه كاملا جنبه حقوقي داشت و همانطور كه آقاي صفايي فراهاني گفتند به هيچ وجه يك بيانيه سياسي نبوده و مخاطب معلومي داشت، موارد حقوقي در آن ذكر شده بود و شاكي و متشاكي مشخص بودند ، اما متاسفانه به دليل عدم استقلال قوه قضا ييه به جاي رسيدگي به اين شكایت به ترتيب شاكيان را به محبس بر مي گردانند .ادعا اين است كه مرخصي تمام شده اما در مورد شخص آقاي تاجزاده نه ايشان مرخصي طلب كرده و نه اصلا معلوم هست وقتي حكم ابلاغ نشده چه طور مرخصي داده اند و بدون اينكه وثيقه اي بگذارند، از زندان بيرون آمده اند. اين يك بهانه است براي پوشش ادعاي اصلي و هر كس عقل سليمي و شناختي داشته باشد از اوضاع امروز روشن است كه دليل اصلي تاوان شكایتي است كه كرده ند. اگر قرار بود به شكايت ها رسيدگي شود در درجه اول باید شكايت آقاي تاجزاده كه ده سال پيش از آقاي جنتي كرده اند رسيدگي شود.

 

شما فكر مي كنيد طرح چنين شكايتي موثر بوده است؟

 

 اين شكايت در واقع حسن ظن فرزندان انقلاب را به اصل انقلاب نشان مي دهد كه با وجود تمام شائبه هاي بي ثمري اين شكايت باز هم به اصلاح از درون معتقدند، اين شكواييه براي نجات كشور بوده است، از اين جهت من همه اين عزيزان را نه از جهتي كه آقاي تاجزاده همسر من است ، بلكه به خاطر نفس كار ارزشمندشان قهرمانان ملي مي دانم كه در آينده نامشان ثبت مي شود. كساني كه براي نجات كشور علیه فرصت طلبي و سود جويي اقدام كردند و حركتشان را از درون نظام شروع كردند و از همان مكانيزمهاي تعيين شده در قانون اساسي استفاده كردند و در جبهه مقابل ،كودتاگران همان شيوه ها ي قبلي خودشان را ادامه داده اند. اينكه نظاميان در حال حاضر اظهار نظر مي كنند، كاملا مويد اصالت آن شكايت است و واقعا نشان مي دهد كه  كودتايي شده كه حالا كودتاگران به تكاپو افتاده اند تا توجيه كنند و بر روي مسائل سرپوش بگذراند . ما خانواده هاي زندانيان سياسي براي خودمان اين وظيفه را قائل هستيم كه حتي اگر صداي زندانيان به گوش مردم نرسد ، اين وظيفه را انجام دهيم و به تك تك ايرانيان داخل و خارج مساله را شرح دهيم و بخواهيم تا همه ايرانيان پيگير اين شكايت باشند. اگر اين شكايت رسيدگي شود مساله انتخابات كاملا روشن مي شود و تقلب هم روشن مي شود و بعد از آن بايد به سراغ عواقب و تبعات انتخابات رفت و از كساني كه اين مصائب را بر ملت ايران روا داشته اند، دادخواهي كرد. اميدواريم كه با هوشياري مردم  و پيگيريهايشان وخسته نشدن و اميدوار شدنشان بتوانيم اين مسير سخت را طي كنيم .

 

خانم محتشمي آيا اين شكايت به ثبت رسيده است ؟

 

اين شكايت هم براي ريیس قوه قضاييه رفته است و هم در دادگاه نيروهاي مسلح طرح شده و هم در كميسيون اصل نود ثبت شده است .

 

در صورت رفتن شاكيان به زندان ، وكلايي براي پيگيري اين شكايت تعيين شده است ؟

 

تك تك وكلاي اين عزيزان مي توانند اين شكايت را پيگيري كنند شايد هم كميته مشتركي براي پيگيري اين شكایت ايجاد شود. به هر حال اين شكايت تا حصول نتيجه حتما پيگيري خواهد شد.

 

آيا بعد از اين شكا يت بازجوها با آقاي تاج زاده تماسي داشته اند؟

 

در خبر ها نقل شده بود كه بازجو ها آقاي تاج زاده را  تحت فشار قرار دادند، كه شكايتشان را پس بگيرند. اين طور نبوده و هيچ تماسي نداشتند و فقط ديروز زنگ زدند كه بايد به زندان برگرديد و اين كسي هم كه  زنگ زده است، اصلا معلوم نيست چه كسي هست و خودش را هم معرفي نكرده است .

 

خانم محتشمي به نظر شما دليل به زندان رفتن دوباره آقاي تاج زاده شكايت از نظاميان است ؟

 

قطعا همين طور است ، آقاي محسن امين زاده بعد از اينكه شكواييه ارسال شد و ثبت شد ، دقيقا شب نيمه شعبان و در زمان عزيزي كه زمان مدارا و بخشش است، دوباره به زندان بازگشتند .  بازجو ها  از آقاي صفايي فراهاني  هم خواسته بودند شكایت را پس بگيرند و نمي دانم چرا از اين مرد محكم و استوار چنين درخواستي داشته اند و معلوم است كه در اين چند ماه فشار و انفرادي نتوانسته اند اين عزيزان را و روح بزرگ و ايمان قوي اينها را بشناسند و هنوز هم حقيرانه دنبال اين هستند كه شرايط را به نفع خودشان عوض كنند . به هر حال آقاي صفايي فراهاني را هم  شتابزده به زندان  بازگرداندند. براي اين عزيزان زندان فرصت مغتنمي است براي خودسازي و پرورش روح و روانشان. براي ما نبودنشان سخت و نا گوار است اما اين يك آزمون و ابتلا است و از خدا مي خواهيم كه سربلند از اين آزمون بيرون بياييم . براي ملت ايران هم يك گواه است كه تا زماني كه ظلم هست تمام واژه هاي زيبايي مثل آزادي و عدالت معنا و مفهمومي ندارد و تنها چاره روشنگري كنيم و سعي كنيم كه پرده هارا از چهره نوراني حق كنار بزنيم.

 

با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس گذاشتید

 


 


در نامه به رهبری
جرس: محمد نوری زاد، فیلمساز و نویسنده که به تازگی از زندان آزاد شده است، در نامه ای خطاب به رهبر ایران، به وی خطاهایی که در مقام رهبر انجام داده را یادآور شد.

نوری زاد که این نامه را در وبسایت شخصی اش و با عنوان "آخرین نامه" منتشر کرده است، می نویسد: خدایا، در دوره‌ی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصت‌ها پرداختند. یک فلک‌زده بی‌نشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت می‌افتاد، اما رییس‌جمهور مطلوب او، و معاون اول رییس‌جمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمه‌های بیخ گلو را به رخ می‌کشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم می‌خندیدند.

 

او پیش از این به دلیل نامه هایی که خطاب به آقای خامنه ای، رهبر ایران نوشته بود، بازداشت و زندانی شد.

 

متن کامل نامه محمد نوری زاد به شرح زیر است:

 

مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند.


سلام و درود به محضر رهبر گرامی ما حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

 

مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ می‌شود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستان‌ها و رواق‌ها و صحن‌ها و هتل‌ها و دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، و با فروشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و بوستان‌هایی پر از گل و گیاه، آذین خواهد یافت.

 

ما، که غریب و گم‌گشته‌ایم، زود از خاطره‌ها محو خواهیم شد، شما اما، که از سامان‌دهندگان بخش‌هایی از تاریخ این سرزمین‌اید، تا روزگاران دراز بر سر زبان‌ها خواهید بود. با هر آنچه که ما نخواهیم داشت، و با همه‌ی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند می‌زند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسم‌هایمان، و پاسخ‌گویی به رفتار و اعمال دنیاوی‌مان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بی‌نشانان را مشخص می‌کند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیت‌های فراوانتان به درازا خواهد کشید.

 

گرچه در دستگاه سریع‌الحساب خدا، زمان به کشداری ایام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ریز ریز امضاها و امر و نهی‌ها و خنده‌ها و اخم‌ها و طردها و جذب‌هایتان رسیدگی نشود، زمان بر شما به کندی گام‌های مور، گذر خواهد کرد.

 

ما را و شما را یک به یک بر بلندی‌های محشر می‌ایستانند تا راضیان و ناراضیان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسایی کنند و فریاد هواخواهی و دادخواهی سر دهند. ما را که آوازه‌ای با ما نیست، مردمان فراوانی نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضی، و شاکیان ناراضی بسیار خواهد بود.

 

دوستان و دوستداران شما، از نیکی‌های شما خواهند گفت. که:

 

خدایا، ما شاهد بودیم که سیّد علی خامنه‌ای، سخنوری شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقوای الهی دعوت می‌نمود. صدای خوشی در نماز داشت. از مال دنیا هیچ برای خود برنداشت. یک تنه دست به گلوی آمریکا و اسراییل فشرد و جلوی چشم مردمان دنیا، با این زورگویان خدانشناس درافتاد. سید عزیز، کشور ما را از هزار توی فتنه‌ها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در کمین باخبر کرد و بر حذر ساخت. در زمان دراز رهبری او، کشور ما گرچه درفقر و فساد ریشه‌داری دست و پا می‌زد، همزمان اما از سلول‌های بنیادین به شلیک موشک‌های یک و دو و سه‌ی شهاب، و از آنجا به غنی‌سازی اورانیوم، و از آنجا به پرتاب ماهواره‌ی امید، و حتی به پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر اسراییل دست یافت. ما ای خدا، در زمان رهبری او، از انزوای فقر به در آمدیم و به نوا رسیدیم. خدایا، ما که در دنیا از او، و از رهبری او خوش و خشنود بودیم، تو نیز بیا و از او راضی باش و حساب و کتاب دنیا را بر او آسان بگیر و در بهشت خودت جا و مرتبه‌ی مناسبی برای او مهیا کن.

 

رهبر گرامی،

 

همه‌ی ما قبول داریم که شما هوشمندی‌ها و درایت‌های موثری را به روان جامعه جاری فرمودید، اما شرمنده‌ام که فراتر از دوستان و دوستداران شما، که عمدتا از بهره‌مندان رهبری شمایند، جماعتی نیز از شما به خدا شکوه خواهند کرد. من، از باب دوستی و رفاقت، و از باب فردای نیکی که برای شما آرزو دارم، شمارگانی از این شکوه‌ها را برای شما واگویه می‌کنم تا مگر در این فرصت باقیمانده، خود را برای پاسخ‌گویی به مطالبات رها مانده‌ی مردم در پیشگاه عدل خدا آماده کنید. با این اشارت، که دستگاه حسابگری خدای متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضایت و شکایت مردمان، تنها تراشه‌ی نوری است از عدالت او تا حجت بر همگان ما وشما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنیده‌ایم که: مراقب ”حق النّاس” باشید. هرآنچه که من در اینجا از شکواییه‌ی مردمان‌مان در محشر عدل خدا بر می‌شمرم، گزیده‌ای از میلیون‌ها حق پنهان و آشکاری است که شما چه بخواهید و چه نخواهید، باید بدان‌ها پاسخ گویید.

 

شاید دوستان چشم‌بسته‌ی حضرت شما که در دستگاه‌های قضایی و امنیتی به انجام وظیفه مشغولند، از نمونه‌ی پرسش‌هایی که من برای شما آورده‌ام برآشوبند و با من آن کنند که با صدها بی‌گناه کرده و می‌کنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرمایید: چه نوری‌زاد را خاموش کنید و چه نکنید، و چه او را به داغ و درفش بسپرید و چه به تبعید و آوارگی‌اش دراندازید، من خامنه‌ای در فردای حسابرسی نافذ خدا با همین پرسش‌ها مواجهم. او را رها کنید که او حق دوستی را با من بجای آورده و مرا از فردای بی‌کسی‌ام باخبر کرده است. پس با این مقدمه، شما را به عرصه‌ی محشر می‌برم. به همان بلندی مشرف. شما هستید و مردمان معترض. و خدایی که قاضی منصف این عرصه حساس و حتمی است.

 

در آن وادی پراضطراب، شاکیان شما از شما به خدا شکوه خواهند کرد و ندا در خواهند داد:


۱- ای خدا، سیّدعلی خامنه‌ای، درکنار خوبی‌هایی که باید می‌داشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام می‌داد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقه‌ی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق «خودی و غیرخودی» جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچ‌گاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راه‌های عبور ما را مسدود کرد. خدایا، مگر نه این که او، علاوه بر آن که رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را درباره‌ی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزینش‌گران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟

 

۲- خدایا، دوره‌ی طولانی رهبری سیّدعلی خامنه‌ای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او – سیدعلی – هیچ‌گاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، در نیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هر آنچه که او می‌خواست و بدان متمایل بود، دغدغه‌ای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سال‌های رهبری او، جو جامعه، به لایه‌های تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه در می‌افتادند و دچار آسیب‌های روانی و اجتماعی فراوان می‌شدند. شب‌ها و روزهای خانواده‌های بسیاری، در متن اضطراب سپری می‌شد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.

 

۳- خدایا، در دوره‌ی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصت‌ها پرداختند. یک فلک‌زده بی‌نشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت می‌افتاد، اما رییس‌جمهور مطلوب او، و معاون اول رییس‌جمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمه‌های بیخ گلو را به رخ می‌کشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم می‌خندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیر پای نمایندگان بزدل مجلس می‌شد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوه‌خوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آن دسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون می‌ایستادند و هیکلش را رنگ می‌زدند.

 

۴- خدایا، در زمان رهبری سیّدعلی، کارهای خوب و فراوانی صورت گرفت، با آن همه اما، اعتیاد و بی‌کاری و مصرف فراوان، عضو موثری از شاکله‌ی کشور شد. آبروی کشور در سطح جهان، فرو کشید و به انتهای جدول آبروداران جهان نزول کرد. علتش این بود که هم خود سیدعلی، و هم دولتمردان، و هم مجلسیان، و هم قاضیان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغله‌هایی پیدا کرده بودند که سخت مشغولشان کرده بود و فرصتی برای آنان باقی نمانده بود تا به سالم‌سازی فضای کلی جامعه بپردازند. وقتی هر یک از اینان به کارهای متعددی گرفتار بودند، کسی نمی‌ماند که به اعتیاد گسترده‌ی مردان و زنان و جوانان کشور، و به بیکاری آنان، و به مصرف‌گرایی فراوان‌شان، و به کج‌روی‌های مکررشان رسیدگی کند.

 

۵- در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیت‌ناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا که فرد نامتعادلی چون رییس‌جمهور دروغ می‌گوید و پول و فرصت مردم را بالا می‌کشد و دوستان خود را نیز دراین حرام‌خواری و به باد دادن فرصت‌های بی‌بازگشت کشور تهییج می‌کند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نکنند و دروغ نگویند و دوستان و هم‌کیشان خود را به نوا نرسانند.

 

۶- نخبگان، خدایا، به دلیل بر سر کار بودن ناشایستگان و نالایقان، و به دلیل تخریب وجهه‌ی قانون، و به خاطر امنیتی که وارونه عربده می‌کشید، ناگزیر به خارج از کشور پناه بردند. و کشور، روز به روز، به فقر نخبگی درافتاد. کارهای محوری کشور بر زمین ماند. مدیریت کودنانه‌ی مبتنی بر نفت‌خواری، نشان داد که جز شعارهای سطحی سال به سال، هیچ تحرک قابلی برای اقتصاد غیرنفتی کشور در کار نبود. خدایا بزرگان ما، ما را جوری تربیت کردند که جز مصرف و کم‌کاری و کج‌روی، دغدغه‌ای نداشته باشیم. نخبه‌ها رفته بودند و کشور، دربست در دست آنانی بود که با نخبگی نسبتی نداشتند. و همین آفت نخبه‌کشی و گرایش به بی‌نخبگی، باعث شد که کارها بدست نااهلان و بی‌سوادان بیفتد و دارایی‌های کشور به باد داده شود.

 

۷- خدایا، در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچ‌گاه فرصتی برای ابراز خواسته‌های خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده می‌شد، و در حرکتی همه‌جانبه، همه‌ی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمی‌افتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و ده سال و اعدام، محکوم می‌شدند.

 

۸- خدایا، دیدی که خامنه‌ای، در کنار همه‌ی خصلت‌های خوبی که داشت، برای تداوم رهبری‌اش اما، مقوله‌ای به اسم نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نماینده‌ای مستقل و منتقد و صاحب‌رای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود. نتیجه این شد که نقد از رهبری به گناهی نابخشودنی تغییر ماهیت داد و کسی را جرات اعتراض و ایراد و پرسش نماند. و باز نتیجه این شد که هاله‌ای از تقدس به ساحت رهبری او راه یافت و بکلی سیدعلی را از دسترس ما مردم جدا کرد و به دوردست‌های تقدس برد و بر سریر سروری نشاند. قدرت مطلقه‌ای که او برای خود سامان داده بود، هرگز به کسی و جریانی اجازه‌ی ورود به حریم آسیب‌شناسی خیرخواهانه رهبر نداد. نتیجه این شد که خلاف‌کاری، به بدنه‌ی بیمار و تب‌آلود ارکان اصلی کشور رسوخ کرد. و کسی نبود از کسی مطالبه‌ی حق مردم کند. کشور سال به سال، از جهات گوناگون فرو کشید و در زباله‌ی روابط تو در توی مناسبات سخیف طایفگی فرو رفت و پس کشید و با همه‌ی هزینه‌ها و شهیدها و آسیب‌ها و زحمت‌ها، به جایی نیز نرسید.

 

۹- در ادامه‌ی این فروپاشی‌های همه‌جانبه، به چهره‌ی کلی کشور نقابی از دروغ بسته شد. به نحوی که: صدا و سیما، خشن‌ترین دروغ‌ها را آذین بست، و وجهه‌ی ملی بودن خود را در سانسوری سراسیمه و گسترده، به فریبی مشمئزکننده تنزل داد. و سایر رسانه‌ها نیز، به تلمبه‌ای مانند شدند که از چاه آب، به جای آب، سرگین‌های بویناک بیرون می‌کشیدند و جبّارانه آن را بر طبق نیاز مردم می‌نهادند.

 

۱۰- خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کم‌خردی چون احمدی‌نژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا به زعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آن که، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرو رفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسل‌های بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست می‌داد اما خامنه‌ای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.

 

۱۱- خدایا، در زمان دراز رهبری سیّدعلی، نمایندگان روحانی او، به هر کجای مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بی آن که مسئولیتی بپذیرند، در بایدها و نبایدها و حیثیات کلی کشور دخالت کردند. و چون سواد و آگاهی و تخصصی در آن امور نداشتند، روند اوضاع کشور را به قهقرا بردند. سال به سال، کشور، به لحاظ علمی، و به لحاظ توسعه و رشد در موازین حقوقی و اجتماعی و فرهنگی، فرو کشید. تا آن که در انتهای رهبری او، جمهوری اسلامی ایران، در کنار کشورهای ورشکسته، به آمار جهانی راه یافت. اختناق و سانسور و حق‌پوشی، به رویه‌ای متداول بدل شد. هم در میان مردم، و هم حتی در میان روحانیان. روحانیتی که جذابیت منبر و خطابه‌اش در آزادگی‌اش بود، و در سخنوری شورانگیز و منتقادانه و روشنگرانه‌ی او، به آنچنان بهتی از ترس و خط قرمزهای حکومتی در افتاد که در منبر او هیچ فصل مشترکی از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. این بهت ناشی از ترس، به خانه‌ی معنوی روحانیان که حوزه‌های علمیه باشد نیز راه یافت و از او چهره‌ای مخوف پرداخت. هیچ روحانی مستقلی پیدا نشد که ترس را زیر پا بگذارد و سخن از بغض‌ها و درد‌های مردم بگوید و انگشت بر نقد مراجع و حوزه‌ها و حاکمیت بگذارد. روحانیتی که هویتش در استقلال و عدم وابستگی‌اش به حکومت‌ها بود، به آنچنان روزی از بی‌هویتی دچار شد که جز روحانیان مجیزگو را فرصت منبر و تبلیغ نماند. چرا که روحانیان منتقد، به اسم منافق، از گردونه‌ی مجامع و حوزه‌های علوم دینی کنار گذارده می‌شدند. در عوض، مداحان سطحی و فریبکار، فرصت جولان یافتند و طی سالهای متمادی، بلایی بر سر اسلام و شرافت دینی مردم آوردند که اگر کینه‌توزترین دشمنان اسلام نیز به واژگونی تشیع در کشور ما اراده داشتند، هرگز به این سهولت به آرزوی خود نمی‌رسیدند.

 

۱۲- خدایا، سیدعلی، با گماردن افراد سست و بی‌دانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت. در کشورهای کافر دنیا، عدالت ناشی از قانون، حتی به رییس‌جمهور و دولت و بزرگان آن کشور می‌پرداخت و به محض تشخیص خطا، آنان را از بلندای قدرت به زیر می‌کشید. اما در کشور ما، قانون و قضا، به طنزی بدل شد که جز شوخی از آن چیزی مستفاد نمی‌شد. ظاهرا همگان، و بویژه بزرگان، راه‌های گریز و دور زدن قانون را به خوبی دریافته بودند و دلیلی برای هراس از گرفتاری نداشتند. آنچنان که گویا جمعی از قاضیان به رشوه، و جمعی به نابخردی، و جمعی به انتشار نکبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن میان، از دست قاضیان صادق و قلیل نیز کاری ساخته نبود. اوج فلاکت دستگاه قضا آنجا پا گرفت که روحانی خالی‌الذهنی چون صادق لاریجانی به حکم سیدعلی بر مسند قاضی‌القضاتی کشور نشست. در طول تاریخ و در همه جای دنیای فهم، قاضی‌القضات به کسی گفته و می‌گویند که در کار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمی، و هم از حیث تجربه، کارآمد قاضیان و کارکشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما این شیخ، بدون این که ذره‌ای تجربه، و ذره‌ای دانش قضایی داشته باشد، بر مسندی نشست که هرگز مستحقش نبود. وی، نیامده آستین‌ها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را که ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنیتی به او دستور فرمودند، در دستور کار خود قرار داد و برای اولین بار در تاریخ قضا و قضاوت، به خلق جرم‌هایی مبادرت ورزید که از فرط سستی، کودکان را نیز به خنده وا می‌داشت. اما همین جرم‌های خنده‌دار، باعث شد که با امضای این شیخ قضاوت نکرده و قضاوت ندیده، ناگهان صدها مرد جوان و پیر و زن و دختر به زندان‌های انفرادی و شکنجه در افتادند. خدایا، ما به چشم خود دیدیم که انسانیت، در آن ژولیدگی قضایی، چگونه به هیچ گرفته شد، و عدالت و علی و اولاد علی، و همه‌ی آموزه‌های دینی، به اسم دین چگونه به مسلخ برده شدند.

 

۱۳- البته خدا، در همه‌ی این سال‌ها، سیدعلی، فرهنگ شعارگویی و شعارخواری را در جامعه‌ی ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دوره‌اش سپری شده بود، با قدرت‌های برتر جهان سخن گفت. بی آن که پا به پای مرگ بر آمریکاهای مکررش، در داخل، مقدمات درستی و عدل و انصاف و کار و تولید و معیشت و رشد و توسعه و بالندگی را فراهم آورد. این ادبیات، از گنجینه‌ی دارایی‌های خود، فرد منطبقی چون احمدی‌نژاد را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعال‌تر شود، و سفره‌ی شعارخواری عوام، با همه‌ی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده می‌شد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار ساله‌ی ما، و دارایی‌های علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنه‌ی تروریستی ما تبلیغ می‌شد.

 

۱۴- خدایا، ما از همین صحرای محشر، با صدای بلند اعلام می‌داریم: ماموران سیدعلی ممکن است از مطالعه‌ی این نوشته برآشوبند و برای نویسنده‌ی صادق آن برنامه‌ای تدارک ببینند. به آنان بگو که اگر نوری‌زاد در زمان علی (ع) بود و این نامه را از سر خیرخواهی و حتی انتقاد صرف برای او می‌نوشت، با آغوش گشوده‌ی علی و یاران او مواجه می‌شد و هرگز کسی متعرض او نمی‌شد. اما چرا در جامعه‌ی ما، علی و اولاد علی، برای حکومتی هزینه شدند که نسبتی با عدل و سیره‌ی علی نداشت اما مرتب از علی سخن می‌گفت و از همگان انتظار همراهی داشت و همگان را نیز به عاقبت کوفیان و خائنان کوفه احاله می‌داد.

 

۱۵- خدایا، سیّدعلی، با همه‌ی مراتب علمی‌اش، و با همه‌ی زیرکی و شم شریف سیاسی‌اش، و با همه‌ی ذکاوت‌های منحصر بفردش، بی آن که خود به عاقبت رفتارش بیندیشد، به برآوردن قدرتی مخوف و پنهانی دست برد. سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور می‌بود، به هر کجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایره‌ی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد. به موازات دستگاه رسمی وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نیز به کارهای اطلاعاتی و امنیتی ورود کند و بساط موازی و مشرف بر وزارت اطلاعات را در همه جا بگستراند. این قدرت پنهان، هم خود قاچاقچی فعالی بود و سالانه میلیاردها دلار از مبادی رسمی و غیررسمی به واردات کالا مبادرت می‌کرد، و هم با کلت و بی‌سیم و مسلسل خود در مناقصه‌های اقتصادی شرکت می‌نمود و در همه جا نیز برنده‌ی بلامنازع این مناقصه‌ها بود، و هم به تنظیم روان امنیتی کشور – آن‌گونه که خود می‌خواست – دست می‌برد.

 

مشغله‌های این چنینی، ای خدا، باعث شد که سیّدعلی، هرگزبه میزان مصرف مواد مخدر در کشورش که در صدر جدول جهانی بود، نیندیشد. و همچنین، هیچ‌گاه به رواج تن‌فروشی دخترکان و زنان سرزمینش، و به فروپاشی روال رایج فعالیت‌های اقتصادی مردمش، و به اسلامی‌که زیر دست و پای ماموران قلدر و بی‌خرد، و مسئولان بی‌کفایت، و قاضیان مرعوب و ناسالم پرپر می‌زد و استمداد می‌طلبید، توجه نکند.

 

۱۶- تا این که ندانم‌کاری‌ها و شعارگویی‌ها و فریبکاری‌های فرد نالایقی چون احمدی‌نژاد، سرنوشت سوزناک ما را به تحریم و تقبیح و تحقیر جهانی درانداخت. بله ای خدا، جهانیان، با هر نیت و با هر آواری که برای ما تدارک دیده بودند، در تحریم همه‌جانبه‌ی ما متحد شدند. التماس‌های پنهان و آشکار رییس‌جمهور آشفته حال ما به جایی نرسید. تا این که متحدان جهانی، با همین تحریم‌های همه‌جانبه، بساط کاذب برقراری و برپایی ما را برچیدند و بر زمین گرممان کوفتند.

 

رهبر گرامی‌ما،

 

کامتان شیرین. اگر که، از مطالعه‌ی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموخته‌ایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه می‌ستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنه‌ی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشته‌ای است که مستقیم، رو به شما می‌نویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک می‌دانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحش‌های ناموسی به تنگنای روحی و روانی در اندازند. من همه‌ی این ابتلائات آتی را بجان می‌پذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.

 

ای کاش بعد از پنج نامه‌ای که چه در بیرون زندان و چه از داخل زندان برای جنابعالی نوشتم، مرا فرا می‌خواندید و بر من می‌آشفتید که فلانی، تو را چه می‌شود؟ مرگت چیست؟ و من، با شما، نه از فرصت‌های از کف رفته، نه از بسیج و سپاه واژگون شده، نه از بن‌بست حتمی و فروپاشی عن‌قریب، نه از مردم از کف رفته، نه از فلاکت جهانی مردمان ایران، بلکه از ضربه‌هایی می‌گفتم که بر در خانه‌ی شما می‌خورد و شما آن‌ها را نمی‌شنوید. و آن، ضربه‌های کف دست مرگ است که بر خانه‌ی دل ما و شما می‌خورد و ما بی‌اعتنا به او، سر به کار دلخواه خود فرو برده‌ایم. بله رهبر گرامی، مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما و شما را به کام خود فرو خواهد کشاند. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند.

 

رهبر گرامی‌ما،

 

این که ”آخرین نامه” را به این نوشته عنوان داده‌ام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بی‌نشان و بی‌آوازه‌ایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنه‌ای، رهبری فهیم و باخرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشته‌های اداره‌ی کشور از دستش به در رفت و خسارت‌ها بالا گرفت، در سال‌های بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دل‌های رمیده را از هر سو بر سر سفره‌ی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشک‌ها را سترد. قدرت‌های در سایه را از هر کجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصب‌های کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطه‌های مخوف را برچید. آدم‌های کم‌خرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را بر سر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران و ایرانی را ترمیم کرد و برکشید.

 

آری رهبر گرامی،

 

همه‌ی ما دوست داریم شما را بر بلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک هماره‌ی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دو قدمی یک چنین افق مبارکی ایستاده‌اید. در این یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرت‌های در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شده‌اند. به امید روزی در همین نزدیکی‌ها، که با درایت شما، همه‌ی دورنگی‌ها به یک‌رنگی، و همه‌ی جدایی‌ها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایسته‌ی حتمی‌فروپاشی است. و شما نیک‌تر از ما می‌دانید که: ما را جز به فرا بردن فهم‌ها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمان‌مان چاره‌ای نیست.

 

رهبر گرامی،

 

اگر پرسش شما این است که از کجا می‌توان آغاز کرد، پاسخ می‌دهم: به یک دستور شریف شما همه‌ی زندانیان بی‌گناه ما به آغوش عزیزان خویش باز می‌گردند. این همان بارقه‌ی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بسته‌ایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را می‌بینم که مردمان ما با غرور بر زبان می‌آورند و بدان مباهات می‌کنند. یا علی!

 

فرزند شما: محمد نوری‌زاد بیست مرداد هشتاد و نه

 


 


سید حسن خمینی


ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ) شب قدر (بهتر از عبادت هزار ماه است.

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است. بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.

 

حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی یادگار گرامی امام راحل به برکت ایام مبارک ماه رمضان سلسله نوشتاری را در  اختیار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران قرار داده اند که از امروز تا پایان ماه مبارک رمضان  تقدیم خوانندگان وکاربران گرامی و علاقمندان اهل بیت (ع) و دوستاران بیت امام خمینی (س) می کند ،باشد تا در این راه سهمی هرچند کوچک برداشته باشد .

 

حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در این نوشتار آنچنان که خود نوشته است : نگارنده را امسال فراغتی حاصل شد تا کتاب شریف کشف الاسرار نوشته ابوالفضل رشید الدین میبدی را به مطالعه برگیرد و از همین رو بر آن شدم که گوشه هایی از آن را که موافق طبع ایام روزه داری است، خدمت برادران و خواهران تقدیم کنم و به فراخور مطالب آن از تفاسیر و متون دیگر اسلامی بهره گرفته و آن را ضمیمه نوشتار کنم.بخش نخست این سلسله نوشتار که با عنوان دلیل راه  منتشر می شود ،روزچهارشنبه هفته گذشته منتشر شد. بخش دوم این نوشتار  به شرح زیر است :

 

فصل اول

«الصوم لی»

 

میبدی می نویسد:

قوله تعالی: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام»، به زبان اشارت و بیان حکمت می گوید: ای شما که مؤمنان اید! روزه که بر شما نبشته شد از آن [جهت] نبشته شد که همه مهمان حق خواهید بود. [خدا] فردا در بهشت خواهد تا مهمانان، گرسنه به مهمانی برد [چرا] که کریمان چون کسی را به مهمانی برند، دوست دارند که مهمان گرسنه باشد تا ضیافت به دل مهمانان شیرین تر بود. رب العالمین، بهشت و هر چه در آن است مؤمنان را آفرید [چرا] که هیچ چیز از آن، وی را به کار نیست و به آن محتاج نیست.

 

پیر صوفیان دعوتی ساخت پس هیچ کس نرفت. آن پیر دست برداشت [و] گفت: بار خدایا اگر بندگان خود را فردا به آتش فرستی، آن بهشت و آن نعیم، بر کمال، چون سفره من باشد! نوای [و صفای] سفره در آن است که خورنده بر سر آن است.

 

آری! هر چه خزائن نعمت است، رب العالمین همه برای مؤمنان و خورندگان آفرید که خود نخورد، از این جا گفت عز جلاله: «الصوم لی». قال بعضهم [برخی بزرگان گویند] ـ یعنی الصمدیة لی لا آکل و لا اشرب ـ صمدیت مراست که نه خورم و نه آشامم. و أنا أجزی به ـ روزه داران را خود پاداش دهم بی حساب، [چرا] که ایشان موافقت ما طلب کرده اند از روی ناخوردن، و دوستی ما خواسته اند. که اول مقام در دوستی، موافقت است. پس [به سبب] موافقت تو، الله را به ناخوردن، (هرچند که ناخوردن تو تکلّفی است و وقتی، ناخوردن الله صفتی است و ازلی [نخوردن تو موقت است و باعث زحمت ولی نخوردن حق تعالی ویژگی اوست و همیشگی است]) میدان [و مطمئن باش] که از آن، چه شرف و کرامت به تو باز گردد در دل و دین.

 

و گفته اند ـ «الصوم لی» ـ اضافت روزه با خود کرد [یعنی گفت روزه برای من است] تا دست خصمان از آن کوتاه کند، فردا در قیامت چون خصمان [دشمنان] گرد تو برآیند، و عبادت های تو به آن مظالم که در گردن داری بردارند، رب العالمین آن روزه تو در خزینه فضل خود می دارد، و خصمان تو را می گوید ـ این [روزه] از آنِ من است. شما را ور آن دستی نه [و در آن حقی ندارید] ـ پس به عاقبت [در آخر کار] به تو باز دهد، گوید ـ این اضافت [این که گفتم روزه برای من است] از بهر آن با خود کردم تا از بهر تو نگه دارم.» (کشف الاسرار، میبدی، ص493)

 

اشاره میبدی در این متن به حدیثی است که در منابع شیعه و اهل سنت وارد شده است؛ این حدیث در منابع روایی ما چنین آمده است: علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن سلمة صاحب السامری عن ابی الصباح عن ابی عبدالله علیه السلام قال: ان الله تبارک و تعالی یقول الصوم لی و انا أجزی علیه» (الکافی، کلینی، ج4، ص63)

 

ممکن است «اجزی به» را به صیغه معلوم بخوانیم و چنین معنی کنیم که من به آن جزا و پاداش می دهم و ممکن است ـ چنانکه ابن اثیر احتمال داده است (النهایة، ابن اثیر، ج1، ص270) آن را به صیغه مجهول خوانده و چنین معنی نماییم «من خود برای آن جزا هستم»

 

شیخ طبرسی در مکارم الاخلاق صفحه 138 این روایت را به صورت مفصل تری مورد اشاره قرار داده است: «وقال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) لأصحابه : ألا أخبرکم بشئ إن أنتم فعلتموه تباعد الشیطان منکم کما تباعد المشرق من المغرب؟ قالوا: بلى یا رسول الله، قال: الصوم یسود وجهه و الصدقة تکسر ظهره و الحب فی الله و المؤازرة على العمل الصالح تقطع دابره و الاستغفار یقطع وتینه. ثم قال (صلى الله علیه وآله و سلم): لکل شئ زکاة وزکاة الأبدان الصیام. وقال (صلى الله علیه وآله و سلم): الصائم فی عبادة و إن کان نائما على فراشه ما لم یغتب مسلما. وقال (صلى الله علیه وآله و سلم): قال الله تبارک و تعالى: الصوم لی و أنا أجزی به. و للصائم فرحتان: حین یفطر و حین یلقى ربه عز و جل. و الذی نفس محمد بیده لخلوف فم الصائم عند الله أطیب من ریح المسک.»

 

ترجمه: پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خویش می فرمودند: آیا خبر بدهم به شما از چیزی که اگر انجام دهید، شیطان از شما به اندازه ای که مشرق از مغرب دور است، دور می شود، عرض کردند بله یا رسول الله، حضرت فرمودند: روزه صورت شیطان را سیاه می کند و صدقه کمر او را می شکند و دوستی خدا و زیادت عمل صالح، دنباله او را قطع می کند، و استغفار کردن رگ قلب او را قطع می کند. سپس پیامبر فرمود: برای هر چیزی زکات است و زکات بدن، روزه است. و فرمودند: روزه دار مادامی که غیبت مسلمانی را نمی کند (1) در عبادت است اگرچه در بستر خویش در خواب باشد. و فرمودند: خدای سبحان می فرماید: روزه برای من است و به آن جزا می دهم، روزه دار دو خوشحالی دارد یکی وقتی که افطار می کند و دیگر آن لحظه ای که پروردگارش را ملاقات می کند. و به خدایی که جان محمد در دست اوست، بوی دهان روزه دار، در نزد خدا از عطر مشک خوشآیندتر است.»

 

این روایت را در میان اهل سنت، نسایی (السنن الکبری، ج2، ص90)، سیوطی (الجامع الصغیر، ج1، ص293) و متقی هندی (کنز العمّال، ج8، ص445) و بسیاری دیگر نقل کرده اند.

 

مرحوم عبدالرزاق گیلانی در ترجمه مصباح الشریعة درباره این روایت می نویسد: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: قال الله تعالی: الصوم لی و انا اجزی به. حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله، از جناب احدیت نقل می فرمایند که: آن حضرت عز شأنه فرموده که: روزه از برای من است و مختصّ به من است، و من ثواب او را چنانکه لایق به من است، به روزه دار خواهم داد. وجه تخصیص حضرت باری تعالی، خصوص روزه را، در میان سایر عمل ها به جناب خودش، عدم اطلاع غیر است به این عمل، چراکه هر عملی که ستر و خفا، در او بیشتر است، به خلوص اقرب است، و قدر و اعتبارش نزد خدای تعالی بیشتر است. از این جهت، قدر ذکر «لا اله الا الله» در میان اذکار بیشتر است .(2) (ترجمه مصباح الشریعة، گیلانی، ص155 / ایضا ن ک: مشارق الشموس، خوانساری، ج2، ص448)

 

نکته حائز اهمیت که بسیار مورد توجه قرار گرفته است، آن است که چرا از بین همه عبادات خداوند سبحان تنها «روزه» را به صفت «برای من» مزیّن ساخته است. علاوه بر این دو توجیه که ـ از میبدی و گیلانی ـ برای «الصوم لی» مورد اشاره قرار گرفت، از قرطبی نقل شده است که می نویسد: «چون همه عبادات با یکی از احوالات آدمی مناسبت دارد، (مثلاً نماز همراه با حرکت است و حرکت از ویژگی های انسان است)، غیر از روزه که با صفت حق تعالی یعنی بی نیازی، نخوردن و نیاشامیدن مناسب است، آن را به خدای سبحان نسبت داده اند. در حالی که همه عبادات از آنِ خداست.» (شرح سنن النسائی، سیوطی، ج4، ص159) همین معنی مورد اشاره ابن عربی و شعرانی نیز واقع گردیده است. (العهود المحمدیه، شعرانی، ص169 / الفتوحات المکیة، ابن عربی، ج1، ص258و623)

 

ابن اثیر به نکته دیگری اشاره کرده و می نویسد: «در هیچ ملتی از ملل مشرک و بت پرست برای بت ها روزه نمی گرفتند، اگرچه برای بت ها نماز می خواندند و قربانی می کردند. و به همین جهت روزه تنها برای خداست و چون یک فرمان ویژه از جانب خداوند سبحان است و قبل از آن برای غیر خدا انجام گرفته است، خداوند می فرماید: «الصوم لی». (النهایة، ابن اثیر، ج1، ص270)

 

این گفته ابن اثیر به سبب آن چه استاد معظم آیت الله العظمی جوادی آملی نوشته اند مردود است. ایشان در تفسیر خویش (تسنیم، ج9، ص300) تصریح دارند که بت پرستان گاه برای بت های خویش روزه می گرفتند.

 

برخی دیگر نیز نوشته اند علت آن که فرمود: «الصوم لی و انا اجزی به» آن است که ثواب روزه دار قابل اندازه گیری نیست و جز خداوند کسی نمی تواند آن را معین کند و از همین رو آن را شخصاً بر عهده گرفت و موکول به ملائکه نفرمود. (فیض القدیر، مناوی، ج2، ص390)

 

شهید ثانی نیز بر همین علل تأکید دارد. (مسالک الافهام، ج2، ص75) و همچنین مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان به این احتمالات توجه کرده و می نویسد: «روزه تنها عبادتی است که از «نفی» پدید آمده است و بقیه عبادات همانند نماز و حج از امور وجودی شکل گرفته اند و یا افعال وجودی در آن ها دخیل است. و این در حالی است که افعال وجودی برای اظهار عبودیت عبد و ربوبیت پروردگار کامل نیستند، چراکه همه آن ها نقص مادی را همراه دارند و به نوعی نیز انیت عبد را در بر دارند و ممکن است برای غیر خداوند نیز در آن ها نصیبی باشد چنانکه ریا در آن ها راه دارد در حالی که «نفی» تنها بین عبد و رب است و به حسب طبع اولی کسی را از آن اطلاعی نیست. (المیزان، ج2، ص25)

 

روشن است که عبارت ایشان ناظر به آن روزه¬ای است که از «سُمعه» خالص باشد. چراکه روزه نیز اگر همراه با سمعه باشد، می تواند آغشته به ریا گردد. البته سمعه (رساندن به گوش مردم و مطلع کردن آن ها) از امور وجودی است و طبیعی است که ضرری به استدلال مرحوم طباطبایی   نمی زند.

 

در این جا نکته ای است که لازم است به آن اشاره نماییم:

چنانکه امام خمینی در چهل حدیث (ص45) اشاره می نمایند، ریا گاه برای نفس خود آدمی است و انسان گاه خویشتن را می فریبد، بسیار اتفاق می افتد که عملی را ما در خلوت خویش انجام می دهیم ولی ذره ای بوی الهی در آن نیست، و بسیار ریاضت ها می کشیم که به گمان خویش در مسیر خداست ولی در حقیقت تنها برای شادمان ساختن نفس خویش است. و به این حساب ریا در روزه نیز راه دارد حتی اگر آمیخته به سمعه نشود.

 

امام خمینی می نویسند: «اگر شما دارای ملکات فاضله انسانیه باشید، در وقتی [و در صورتی] آن ملکات صورت شما را انسانی می کند که با آن ملکات بدون این که از طریق اعتدال خارج شده باشند محشور گردید. بلکه ملکات در صورتی فاضله است که نفس اماره در آن تصرف نکند و در تشکیل آن قدم نفس دخیل نباشد. بلکه شیخ استاد ما (3) دام ظله می فرمودند میزان در ریاضت باطل و ریاضت شرعی صحیح قَدَم نفس و قدم حق است. اگر سالک به قدم نفس حرکت کرد و ریاضت او برای پیدایش قوای نفس و قدرت و سلطنت آن باشد، ریاضت، باطل و سلوک آن منجر به سوء عاقبت می باشد. و دعوی های باطله نوعاً از همین اشخاص بروز می کند. و اگر سالک به قدم حق سلوک کرد و خدا جو شد، ریاضت او حق و شرعی است؛ و حق تعالی از او دستگیری می کند به نص آیه (سوره(و الذین جاهدوا فینا لَنَهدیَنَّهم سبلنا)شریفه که می فرماید:  عنکبوت، آیه69) «کسی که مجاهده کند در راه ما، هر آینه هدایت می کنیم او را [به] راه های خود.» مادامی که مملکت وجود شما از حب نفس و حب جاه و جلال و شهرت و ریاست به بندگان خدا پر است، نمی توان ملکات شما را ملکات فاضله دانست.» (چهل حدیث، امام خمینی، ص45)

 

پس چنان که به نظر می رسد نمی توان گفت «در بین عبادات فقط روزه به صفت «الصوم لی» مزیّن گشته چراکه ریا در آن راه ندارد.» همینطور به نظر می رسد نمی توان به آن چه از ابن عربی نقل شده، تکیه کرد. چراکه اگرچه روزه امری عدمی است و سایر عبادات دارای اعمال وجودی هستند، ولی تکیه بر این که «صوم صفت صمدانیت است که عبارت است از تنزّه بی نیازی نسبت به اکل» (الفتوحات المکیة، ابن عربی، ج1، ص258)، برای آن که بگوییم تنها صوم است که شأنیت صفت «الصوم لی» را دارد، تمام نیست چرا که این نگاه اگرچه به تنزیه حق توجه دارد، ولی از حقیقت وجود که ظلّ خدای سبحان است چشم می پوشد. چگونه است که «صمدانیت» باعث صفت «الصوم لی» می شود ولی قیّومیت و رحمانیت که در صلاة و صدقه است نمی تواند چنین صفتی را پدید آورد.

 

مرحوم سید حیدر آملی درباره این انحصار، نظری دیگر دارد. این عارف شیعی می نویسد: «عارف باید از مشاهده افعال غیر خدا امساک کند، تا به مقام توحید افعالی برسد. [هرچیز را فعل خدا بداند و بپذیرد که هیچ چیز در عالم جز خدای سبحان مؤثر نیست]، سپس از مشاهده صفات غیر خدا چشم بپوشد تا به مقام توحید صفاتی برسد [هر جمال و صفتی را متعلق به حق تعالی بداند] و سپس از مشاهده هر وجودی غیر از خدا امساک کند تا به مقام توحید ذاتی برسد که هدف از هر سلوکی است بلکه هدف هر وجودی همان است و چنین روزه داری روزه حقیقی گرفته است و از غیر خدا به طور کلی امساک کرده است. این، آن روزه ای است که درباره آن وارد شده است: «إنّ کل حسنة بعشر امثالها الی سبعمائة ضعف الا الصیام فانه لی و انا أجزی به» (مستدرک الوسائل، نوری، ج7، ص503) به هر حسنه ای، از ده برابر تا هفت صد برابر پاداش می دهیم جز روزه، چراکه روزه از آنِ من است، و من به آن جزا می دهم.

 

و سبب این امر آن است که جز این گونه روزه هیچ چیز استحقاق آن را ندارد که خدای سبحان خود جزاء آن واقع شود، بلکه می توان گفت چنین روزه ای جز خداوند متعال جزائی نخواهد داشت. چراکه روز{ از خوردن و آشامیدن، پاداشش بهشت است، و پاداش روزه اهل طریقت، قرب و کشف و شهود است ولی جزای اهل حقیقت، خود خداوند و نه غیر اوست. و به همین سبب روزه اهل حقیقت از صوم اهل شریعت و اهل طریقت بالاتر است و بالاترین عمل، بالاترین جزا را به همراه دارد و جزایی بالاتر از ذات إن هذا لهو الفوز)مقدس ربوبی نیست و به همین موضوع اشاره کرده است که:   (سوره صافات، آیات60 و 61) و به همین(العظیم، لمثل هذا فلیعمل العاملون (و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات الله فسوف نؤتیه اجراً عظیما)اشاره دارد:  (سوره نساء، آیه114) و در حدیث قدسی نیز چنین آمده است: «من طلبنی فقد وجدنی و من وجدنی فقد عرفنی و من عرفنی فقد احبّنی و من احبّنی فانا قتلته و من أنا قتلته فعلیّ دیته، و من علیّ دیته فأنا دیته» (المنهج القوی، ج4، ص398 / مسکّن الفؤاد، شهید ثانی، ص27 به نقل از مصحّح المحیط الاعظم). هر که مرا طلب کند می یابد، و هر که مرا بیابد می شناسد، و هر که مرا بشناسد دوست می دارد، و هر که مرا دوست بدارد او را می کشم، و هر که را من بکشم دیه او بر من است، و هر که دیه او بر من است من خود دیه او هستم.

 

و تمام این آیات و روایات، اشاره به فنای عبد و بقای در مقام وحدت صرفه دارد. همان مقامی که از آن به «احدیت تفرّق بعد از جمعیت» یاد می شود. چنانکه می  (سوره انفال، آیه17)(و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی)فرماید:

و پیامبر می فرماید: «من رءآنی فقد رأی الحق» (بحار الانوار، مجلسی، ج58، ص235) پس فرق است بین روزه اهل طریقت و روزه اهل حقیقت، چراکه اولی سبب تهذیب اخلاق و اتصاف به صفات حق می شود چنان که فرمود: «تخلّقوا باخلاق الله» (بحار الانوار، مجلسی، ج58، ص129) و دومی سبب فناء عبد و بقاء به حق می شود. (تفسیر المحیط الاعظم و بحر الخضم، سید حیدر آملی، ج4، ص219)

 

پس  (سوره(لعلَّکم تتقون)می توان گفت غایت روزه (چنانکه قرآن می فرماید:  بقره، آیه183) «تا پرهیزگار شوید»)، تقوای الهی است و از آن جا که برای متقیان درجات متعددی است که به فراخور حال و درجه هر یک تعیین می شود، جزای روزه نیز متفاوت است. برای برخی همان بهشتی است که در آن جوی ها جاری است  (سوره قمر، آیه54) «یقیناً(إن المتقین فی جناتٍ و نهر)چنانکه می فرماید:  پرهیزگاران در باغها و نهرهای بهشتی جای دارند» و پاداش برخی نیز «مقام عند  (سوره قمر،(فی مقعد صدقٍ عند ملیک مقتدر)الله» است چنانکه می فرماید  آیه55) «در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر» و این همان مرحله ای است که ذات خدا خود پاداشت متقیان قرار می گیرد.

 

حضرت امام خمینی در کتاب چهل حدیث در شرح حدیث بیست و هشتم به روایتی از کافی (4) اشاره می کنند که در آن از امام صادق علیه السلام سؤال شده است: «آیا کسی که دیدار خداوند را دوست داشته باشد، خداوند هم دیدار او را دوست دارد؟» و حضرت پاسخ مثبت می دهند و می فرمایند: «مرگ در لحظه دیدار حق است. وقتی کسی دید آن چه را دارد، چیزی برایش محبوب تر از آن نیست که بر خداوند وارد شود و خداوند دیدار او را دوست دارد و او دیدار خداوند را.» امام خمینی سپس به شرح رؤیت خدا و مقا فناء می پردازند و با اشاره به روایت «ما رأیتُ شیئاً الا و رأیتُ الله معه و قبله و فیه» (5) چیزی را ندیدم مگر این که همراه با آن و قبل از آن و بعد از آن خدا را دیدم. و روایت «لم أعبدُ ربّاً لم أره»  (6)نمی پرستم پروردگاری را که ندیده ام، به تشریح کیفیت رؤیت حق تعالی اشاره می کنند. (7)  بحث در این باره را به فرصتی دیگر وا می گذاریم. (8)

 

پی نوشت :

1-این مضمون که غیبت، روزه را آسیب می زند در روایات متعدد و با زبان های مختلف مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله: الدر المنثور، ج1، ص438 از نبی مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله و سلم):  نقل می کند که: «الصیام جنة ما لم یخرقها قیل: بم یخرقها قال بکذب او غیبة» روزه سپر است مادامی که آن را پاره نکنید، عرض شد به چه پاره می شود، فرمود: به دروغ و غیبت. این روایت اشاره دارد به روایت معروف نبوی که الصوم جنة من النار روزه سپر از آتش است. (الکافی، ج4، ص62)

2-چراکه کلمه شریف «لا اله اله الله» را می توان به گونه ای تلفظ کرد که لب ها حرکت نکند و کسی از ذکر آن مطلع نشود.

3-مراد مرحوم آیت الله شاه آبادی رحمة الله علیه است.

4-فروع کافی، کلینی، ج3، ص134

5-علم الیقین، ج1، ص49

6-کشف الیقین، ج1، ص49

7-چهل حدیث، امام خمینی، ص455

8- ایضاً ن ک: رساله لقاء الله، میرزا جواد تبریزی


*پایگاه اطلاع رسانی جماران


 


وال استریت ژورنال

 

رییس جمهور ایالات متحده بعد از مدت ها سکوت  سرانجام در میهمانی افطاری که روز جمعه در کاخ سفید  برگزار شد،موافقت خود با ساخت یک مسجد و مرکز اسلامی 13 طبقه در منطقه وقوع حملات 11 سپتامبر را اعلام کرد.باراک اوباما با بیان اینکه اعتقاد به این موضوع دارد که آزادی دینی همه مسلمانان جهان باید حفظ شود،افزود:« به عنوان یک شهروند و رئیس جمهور آمریکا، بر این باورم که مسلمانان حق دارند همانند هر کس دیگر در همه جای این کشور مراسم دینی خود را به جای آورند.»وی اعلام کرد که ساخت مسجد در این منطقه و طبق بررسی های صورت گرفته از سوی شهردار نیویورک، هیچ گونه منافاتی با قوانین محلی و مدنی ایالات متحده ندارد و کشوری که مبنای آن آزادی بیان است،نباید در مقابل چنین فعالیت هایی مخالفت کند.

 

روز سه شنبه سوم آگوست، 12 عضو شورای  شهرداری نیویورک با اکثریت مطلق آرا با احداث یک مسجد در نزدیکی محل حملات یازدهم سپتامبر،واقع درساختمانی قدیمی در  منطقه "گراند زیرو "موافقت کردند.مسجدی که قرار است به زودی و شاید زمانی در سالروز حملات تروریستی به برج های تجاری دوقلوی آمریکا به عنوان یکی از بخش های یک مرکز 13 طبقه فرهنگی  راه اندازی شود.این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که پیش از این شورای حافظان منابع تاریخی نیویورک با آرای موافق 9 بر صفر اعلام کرده بودند که ساختمان 152 ساله قدیمی تجاری منطقه گراند زیرو و یا به عبارتی  بنای مجاور ویرانه‌های برج‌های دو قلو که پس از حملات یازدهم سپتامبر مسدود شده بود، از ضوابط و شرایط کافی برای بر جای ماندن به عنوان یک میراث تاریخی برخوردار نیست. اما پس از نتیجه دادگاه و تعیین سرنوشت ساختمان قدیمی،مردم در مقابل ساختمان شورا حضور یافتند.گروهی که در میان آن ها  برخی به تشویق این نوع تفکر آزاد اندیشی شهردار نیویورک پرداخته و برخی  نیز فریاد "شرم بر شما باد" سر می دادند.

 

مخالفان این طرح افراد کمی نیستند.در میان آن ها  شمار نه چندان کمی از بازماندگان قربانیان حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به چشم می خوردند. علی رغم اظهارات رییس جمهور آمریکا در کاخ سفید،ساخت این مسجد که برای 2000 نمازگزار وسعت دارد،آن هم در چنین منطقه ای حتی خشم "سارا پیلین"، فرمانده سابق آلاسکا و یار انتخاباتی "جان مک‌کین" در رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و همچنین "نیوت گینگریچ"، از روسای پیشین مجلس نمایندگان آمریکا را از این اقدام شهردار نیویورک به شدت برانگیخته است.

 

پیلین طی یادداشتی که آن را در توییتر قرار داد، نوشت: «مسلمانان صلح طلب، لطفا این نکته را درک کنید، ساخت مسجد  اقدامی غیرضروری است، این اقدام نمک بر زخم پاشیدن و تازه کردن  خشم ها و ناراحتی ها است. لطفا این طرح را  رد کنید.»وی همچنین درخواستی را منتشر کرد و در آن از نیویورکی‌های صلح‌طلب خواست که چنانچه بر این باور هستید که اندوه فاجعه‌بار برج های دوقلو هنوز خیلی تازه و داغ است، طرح ساخت مسجد در منطقه  گراند زیرو را رد کنند."میشال فالنتین"، یکی از محققین مخالف آمریکایی این طرح می گوید:«اگر چه می دانم که مسلمانان، این ساختمان را به روشی مسالمت‏آمیز و محترمانه می‏سازند، اما محل حادثه 11سپتامبر باید به عنوان یک مکان تاریخی و به یادماندنی باقی بماند، و بنای ساختمان مذکور در این مکان باعث جریحه‏دار شدن احساسات خانواده‏های قربانیان می‏شود.» با این حال طرفداران احداث مسجد و مرکز فرهنگی مسلمانان بر این باور هستند که این اقدام به بهبود روابط بین ادیان کمک خواهد کرد.

 

برای کسی قابل تصور نبود که شورای محلی منطقه منهتن در نیویورک با بنای یک مسجد در کنار محل وقوع حملات تروریستی 11 سپتامبر موافقت کند. با این وجود "مایکل بلومبرگ"، شهردار نیویورک همچون رییس جمهور آمریکا از تمام مردم خواسته است تا به آزادی دینی مسلمانان احترام بگذارند. شهردار نیویورک ازسخنان اوباما درباره آزادی ادیان استقبال کرد. شمار زیادی از ستون نویسان آمریکایی و جمهوری خواهانی چون "میشل جرسون"،نطق نویس جورج بوش ،رییس جمهور سابق آمریکا با تمجید از سخنان اوباما در رابطه با آزادی حقوق ادیان،از ساخت این مرکز اسلامی و مسجد در نیویورک حمایت کردند.گروهی از حامیان اوباما می گویند:رییس جمهوری آمریکا پیشتر نیز موضع خود را در باره ساخت مسجد اعلام کرده بود.زمانی که"رابرت گیبس"،سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد که تصمیم گیری درباره این موضوع یه عهده مقامات محلی منطقه است،این  بدان معنا بود که دولت آمریکا با ساخت چنین مسجدی هیچ گونه مشکلی ندارد.ستون نویسان روزنامه های سرشناس آمریکایی در مقالات روز شنبه خود نوشتند:«آنچه در مراسم افطار روز جمعه در کاخ سفید از جانب رییس جمهور مطرح شد چیز جدیدی نبود،بلکه تنها حمایت علنی بود که از این طرح صورت گرفت.»

 

این ساختمان 13 طبقه علاوه بر این مسجد، شامل موزه، استخرهای شنا و سالن‏های ورزشی نیز هست. کمیسیونر "کریستوفر مور" نیز معتقد است که برجای ماندن این ساختمان قدیمی با همین وضعیت فعلی نتیجه ای جز آسیب رساندن به ساختمان های مجاور را نیز نخواهد داشت.وی گفت:«این مکان تحت نظارت مرکز اجتماع اسلامی قرار خواهد گرفت.مرکزی که از ساختمان به عنوان فضایی برای انتقال صدای مسلمانان مدرن استفاده خواهد کرد.»وی افزود:« برنامه ساخت این مسجد همراه با ساختمان مذکور، از سوی دو نهاد مستقل، که در زمینه ایجاد تفاهم و گفتگو در بین ادیان مختلف فعالیت می‏کنند، به نام های "مبادره قرطبه"، و " الجمعیة الامریکا لتقدم المسلمین" طرح‏ریزی شده است.»

 

"شیخ فیصل عبدالرئوف "، رییس نهاد "مبادره قرطبه" که طرح ساخت این مسجد جنجال برانگیز را در دست دارد،گفت:« سازمان ما که یک ماه پس از حملات 11 سپتامبر  به منظور بهبود روابط میان آمریکایی ها و امت اسلام تاسیس گردید، در نظر دارد این مرکز بسیار بزرگ اسلامی فرهنگی را با هزینه ای بیش از 100 میلیون دلار در شهر نیویورک بسازد.» وی  که یک آمریکایی مصری تبار است،افزود:« هزینه ساخت این مرکز اسلامی را به ویژه مسلمانان آمریکا پرداخت کرده اند و نیز از کمک های مالی کشورهای عربی واسلامی نیز استفاده شده است.»وی گفت:«قرار است که نام قرطبه برای این مسجد بر گزیده شود،نامی که به میمنت نام مسجد تاریخی شهر قرطبه در اسپانیا انتخاب شده است.»

 

عبدالرئوف افزود:« اعضای شورای محلی این منطقه ساخت این مسجد را به عنوان افزوده ای ارزشمند به جامعه آمریکا  توصیف کردند. این تعبیری است که "رو شیوی"،رئیس شورای محلی منطقه در مصاحبه با روزنامه نیویورک دیلی نیوز به کار برده است.»"از سلطان "،هماهنگ کننده برنامه های ساخت این مرکز اسلامی می گوید:«ساختمان برای تبدیل شدن به آنچه که در نظر ما است،تغییرات زیادی خواهد کرد و به طور کلی عوض خواهد شد.»وی افزود:«ما حتی  انتظار حضور مردمی را که مخالف این طرح هستند را در زمان انجام کار داریم،اما آنچه که واضح است این است که ما کاملا باز و شفاف هستیم و شفاف نیز عمل خواهیم کرد.»"رو روبرت چیس" ،مدیر مالی این گروه می گوید:«شاید این اقدام کمکی باشد برای خانواده تمامی بازماندگان حادثه یازدهم سپتامبر برای گذر از آن فاجعه.»"دیسلی خان"مدیر اجرایی این پروژه نیز بر این عقیده است که ساخت مسجد و بنای فرهنگی  گامی است در راستای بهبود شرایط . گرچه این ساختمان توسط مسلمانان اداره می‏شود، اما خدمات‏رسانی آن شامل تمام افراد، بدون در نظر گرفتن دین و ملیت خواهد بود.وی افزود:« این مرکز، مکانی است که در آن دین اسلام و تمامی ادیان و مذاهب موجود در ایالات متحده مورد احترام قرار خواهند گرفت.»

 

مسجد به زودی ساخته و راه اندازی خواهد شد." مارفین بیثا"، از امدادگران  حادثه 11 سپتامبر می‏گوید: «من 16 نفر از دوستانم را در این حادثه از دست داده‏ام، اما برخی از قربانیان این حادثه را مسلمانان هم تشکیل می‏دادند، لذا ساخت ساختمان مذکور و بنای مسجدی در آن، یک اقدام ایجابی به شمار رفته و بیانگر این مطلب خواهد بود که ما با همه مسلمانان مخالفت نداریم بلکه فقط با گروه‏های تندرو مخالف هستیم.»

 

منبع: جماران- به نقل از سی ان ان/ وال استریت ژورنال

 


 


جرس: صبح روز شنبه تاكسي داران شهرستان دهگلان با تجمع در دوبانده ی منتهي به ترمينال بلبان آباد دست به اعتصاب زدند و با پارك تاكسي هاي خود در حاشيه اين خيابان خواستار حل هر چه زودتر مشكلات سوختي خود شدند.

 

به گزارش هرانا، اين اعتصاب که از ساعت 8 صبح روز گذشته آغاز شده است به دليل اختلال 20 روزه در شبکه توزیع CNG در این شهرستان است، رانندگان تاکسی برای دریافت این سوخت باید به شهر قروه بروند.

 

گفتنی است، مسئولان مربوطه تاکنون هیچ اقدام موثری را برای حل مشکل سوختی تاکسی رانان انجام نداده اند.
 


 


زمانی که دولت "قانون" را اجرا نمی کند چطور به مصوبه خود پایبند خواهد بود

جرس: عضو کمیسیون اقتصادی مجلس با بیان اینکه "آسانترین راه برای نظارت بر اجرای قوانین سئوال از دولت است" در خصوص پرداخت یک میلیون تومان به هر نوزاد از سوی دولت نیز گفت: پرداخت یک میلیون تومان به نوزادان پشتوانه قانونی ندارد. وقتی دولت قوانین حمایتی در این زمینه را اجرا نمی کند بدیهی است که در این مصوبه خود نیز موفق نخواهد شد.

 

به گزارش مهر، محمدرضا خباز در خصوص عدم ارسال مصوبات دولت برای رئیس مجلس و همچنین عدم ابلاغ قوانین مصوب مجلس از سوی رئیس جمهور گفت: در قبال عدم ارسال مصوبات دولت به رئیس مجلس هم هیئت تطبیق قوانین و هم مجلس می توانند اقدام کنند.

 

وی ادامه داد: ما در هیئت تطبیق مصوبات سعی کردیم کار خود را از طریق سایت دولت و روزنامه رسمی انجام دهیم . کار ما هیچ رنگ و بوی سیاسی ندارد و صرفا کار کارشناسی انجام می دهیم به طوری که در هیئت تطبیق مصوبات گفته می شود "ما نوکر لفظ هستیم" و به پشت پرده ها کاری نداریم.

 

خباز تصریح کرد: اینکه قانون اجرا نمی شود و آقایان در مجلس می گویند ساکت نمی نشینیم منظور همین اظهار نظرهاست وگر نه نمایندگان به خاطر تبعات احتمالی و حاشیه های مختلف سئوال از رئیس جمهور وارد این وادی نمی شوند در این مقوله هم از یک نماینده تنها کاری بر نمی آید.

 

وی با بیان اینکه سئوال از احمدی نژاد نیازمند 74 امضاء است، گفت: نمایندگان در برابر تخلفات از قانون بیشتر نطق و مصاحبه دارند درحالی که قانون اساسی ابزار را برای ما تعریف کرده و آسانترین آن سئوال است. اما از رئیس جمهور برای تخلف از قوانین سئوال نمی شود و عده ای از نمایندگان محافظه کاری می کنند و حاضر به پرداخت هزینه نیستند. سال گذشته آقای مطهری به همراه یک نماینده دیگر، طرح سئوال از رئیس جمهور را مطرح کرد اما با لابی که انجام شد افراد یکی پس از دیگری پشیمان شدند.

 

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس با اشاره به اظهارات اخیر مسئول دفتر احمدی نژاد درخصوص ترویج مکتب ایران به جای مکتب اسلام اظهار داشت: احساس می کنم روندی که پیش می آید به گونه ای است که به مقدسات و اعتقادات مردم لطمه وارد می کند و ادامه این مباحث نمایندگان را برای ورود به حوزه سئوال از رئیس جمهور آماده می کند واگر این اتفاق بیفتد در مسائل دیگر از جمله سرپیچی از قانون نیز نمایندگان تصمیم می گیرند.

 

وی ادامه داد: مجلس واقعا در چنین مباحثی نمی تواند سکوت کند تا اعتقادات دینی مردم مورد هجمه قرار گیرد دیگر جایز نیست آقایان محافظه کاری کنند. نباید بگذاریم حوزه دین را مورد تهاجم قرار دهند.

 

نماینده کاشمر در بخش دیگری از این گفتگو درخصوص تصمیم دولت برای پرداخت یک میلیون تومان به نوزادان نیز گفت: درمجلس ششم قانونی برای بیمه زنان خانه دار تصویب شد که برای مدتی اجرا شد و در دولت آقای احمدی نژاد دیگر اجرا نمی شود، زمانی که دولت "قانون " کشور را اجرا نمی کند چطور به مصوبه خود پایبند خواهد بود؟

 

خباز به مهر توضیح داد: براساس قانون مجلس ششم درخصوص بیمه زنان خانه دار، مقرر شده بود که هر زن خانه دار ماهی 5 هزار تومان پرداخت کند و بهزیستی نیز ماهانه همین مبلغ را بپردازد که سالانه 120 هزار تومان می شود از طرفی هم دولت باید سالانه 120 هزار تومان پرداخت کند تا این بانوان از بازنشستگی برخوردار شوند اما دولت دو سال است که این مصوبه را لغو کرده و اعلام کرده است که همه مشمولانی که تا کنون مبالغی پرداخت کرده اند پول خود را پس بگیرند.

 

وی تاکید کرد: حال چه انتظاری می توان داشت که این طرح موفق باشد وقتی قانون موضوعه کشور را کنار می گذارند آیا یک مصوبه دولت تا پایان کار اجرایی خواهد بود مخصوصا اینکه دولت با این مصوبه خود دولتهای بعد از خود را هم مکلف می کند و نمی توان مطمئن بود چنین مصوبه ای از سوی دولتهای دیگر اجرایی شود.

 

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس گفت: به احتمال بسیار قوی اجرای این طرح موفق نخواهد بود.
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته