-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

Latest news from Jaras for 08/09/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



سحر.ر

 

°°°°°°° ( بخاطر همه اشک‌ها ی ریخته )

دیدم

گریستی

من

با د و چشم خویش

دیدم گریستی

 

شب بو د

و

ما ه بو د

ما د ر

کنار عکس اسیر ش

با

قرص ها و نسخه ی دارو

د ر

ر و برو ی جعبه ی جا د و

 

من

توی قاب پجره بو د م

د ر

سایه ی سیاهی

د ر

ماه و ا ر ه ا م

دیدم که آمدی

اینگو نه‌ با شکو ه

اینگو نه‌ د ل شکسته

ا و ا ز غم

به‌ د ر د د ر ا و ر د ی

فریاد عشق با ز برا و ر د ی

از

سالها ی تیر ه سیه د و د

و ز

ر و ز‌ها ی خسته تبالود

کز

مادر ی کنا ر خیابان

بنشسته

دل شکسته غم الود

°°°°

دیدم گریستی

...

اینک د ر و ن خا طره ا م

سینه ا م دلم

من

قطره قطره اشک ترا قاب می‌ کنم

فردا

به ر و ز شا د ی ا ز ا د می‌‌کنم

 

 

سحر . ر


 


 


جـــرس: در ادامه حمایت های داخلی و خارجی از زندانیان سیاسی اعتصابی زندان اوین و در گرامیداشت روز خبرنگار در ایران، گروهی از سبزهای مقیم لندن، طی تجمعی مقابل سفارت جمهوری اسلامی، خواستار آزادی زندانیان سیاسی و همچنین توقف فشار و تهدید و ادامه بازداشت روزنامه نگاران دربند ایرانی شدند.


به گزارش خبرنگار جــرس، در این تجمع که بعد از ظهر روز یکشنبه، ١۷ امردادماه ۸۹، مقابل سفارت ایران در مرکز لندن برگزار گردید، تجمع کنندگان با قرار دادن ماکت یک قلم بزرگ (بعنوان نماد روزنامه نگاران) و دربند کشیدن آن با زنجیر (بعنوان حبس و بازداشت و توقیف فعالان مطبوعاتی و رسانه ها)، توجه افکار عمومی و فعالان حقوق بشری را نسبت به مسائل ایران معطوف ساختند.

 
حامیان جنبش سبز در لندن، همچنین با در دست داشتن تصاویر زندانیان سیاسی اعتصاب کننده در زندان اوین و فعالان مطبوعاتی زندانی، شعارهایی در حمایت از آنان و همزمان علیه دولت و نهادهای فراقانونی کشور سر داده و خواستار رسیدگی به وضع زندانیان سیاسی، آزادی فوری و بدون قید شرط آنان و همچنین برکناری و محاکمه مسببان وضع موجود شدند.

 


گفتنی است طی روزهای اخیر، حامیان جنبش سبز در شهرهای مختلف جهان، در حمایت از زندانیان سیاسی اعتصابی زندان اوین و خانواده های آنان، دست به روزه و اعتصاب غذا زده و همراهی خود را با جنبش درون زندان نشان داده اند.


 


محمد نوری زاد در مراسم افطار خانواده زندانیان اعتصاب کننده غذا با تجلیل از زندانیان سیاسی
جرس: محمد نوری زاد در مراسم افطار خانواده زندانیان اعتصاب کننده غذا تصریح کرد: اگر در پیشگاه خدا، بخواهم کسی را نزدش برم همین ها را می برم که با هر گرایش و عقیده جزء پاکترین های سرزمین ما هستند؛ بی هیچ خطایی و گناهی از خانواده خود محروم ماندند.حسین آقا و همه حسین آقاها.


در مراسم افطاری که در هبستگی زندانیان سیاسی اعتصاب کننده غذا از سوی خانواده نورانی نژاد برگزار شد، جمعی از میهمانان و همچنین خانواده حسین نورانی نژاد سخنانی را ایراد کردند.
 

 

به گزارش خبرنگار کلمه، در ابتدای مراسم افطار سیاسی، مادر حسین نورایی نژاد که اخیرا در منزلش با تهدید به بازداشت و متهم به رهبری اغتشاشگران شده بود، از حضور جمعی که برای اعلام حمایت از این خانواده گردهم آمده اند تشکر کرد.

مادر نورانی نژاد درباره حسین گفت:” تنها چیزی که مرا به یاد حسین می اندازد این است که هر سال نزدیک ماه رمضان می گفت من می خواهم افطاری دهم”.

مادر این زندانی سیاسی که صبحتهایش با بغض همراه است، افزود:”همیشه به حسین می گفتم هرکاری می خواهی انجام بده.قبلا کانون توحید بود ، من هم همراهش بودم بیشتر مواقع مجری بود؛ بعضی اوقات موقع اذان می رسید.همه دعای کمیل ها و کارها بدرقه راهش بود که یک ماه دیگر محکومیتش به پایان می رسد.خادم حضرت علی بود.خادم حضرت علی را به زندان بردند.امیدوارم دراین ماه خادمش برگردد.”
 

پرستو سرمدی درباره اعتصاب غذای نورانی نژاد گفت: ” حسین اهل این نبود که چنین تصمیمی بگیرد؛ حتما شرایط زندان به گونه ای شده که دست به اعتصاب زده است.”

پرستو سرمدی افزود: “تاکنون این حرکت برای اعتصاب کنندگان چیزی جز خیر به همراه نداشته است؛ بی شک برای عاملان آن هم غیر از شر نخواهد داشت. امیدوارم پیام موسوی و کروبی به آن ها رسیده باشد و اعتصاب را شکسته باشند؛ این امید ماست.”

بر اساس این گزارش، پس از پرستو سرمدی، محمد نوری زاد که چند ماهی است از اوین آزاد شده، صحبت می کند.او در چنین شبی از خاطره روزهای آخرش در بند ۳۵۰ گفت .
 

محمد نوری زاد با اشاره به اینکه “روزهای آخر زندان یک هفته با حسین همبند بودم و از اندرزگاه به بند ۳۵۰ منتقل شدم، گفت:” عمادالدین باقی که دید من تخت ندارم گفت بیایید کنار من.عماد با رییس زندان صحبت کرده بود تا کف اتاق را سرامیک کنند، روزی که من وارد شدم بنایی را شروع کردند،  کاری که انجام آن با حذف کتابخانه همراه شد.”

نوری زاد با اشاره به تلاش های عماد الدین باقی در زندان گفت:”عماد تلاش می کرد تا کتابخانه بند ۳۵۰ را احیاء کند و پتوهایی که ۲ سالی بود شسته نشده بود را تعویض کنند و به ازای آن نامه نوشته بود؛ حسین مخالف نامه بود.این موضوع گذشت تا وقتی باقی در حال آزادی بود یک بحث سرپایی شد .حسین که مخالف نامه بود می گفت وقتی تشکر کنیم که اجازه دادند کتابخانه و پتو باشد ، این تشکر بابت کاری می کنیم که جزء وظیفه آن ها است و امضاء ما در بین تشکرکنندگان از آن ها باقی می ماند.نورانی نژاد و بهمن احمدی مخالف بودند.”

نوری زاد ادامه داد: “حسین جزء کسانی بود که به فراوانی سخن می گفت و خوب صحبت می کرد؛ اطمینان دارم این ها جزء پایداران و خوبان سرزمین ما هستند.جز پاکی در این ها چیز دیگری ندیدم .اگر در پیشگاه خدا، بخواهم کسی را نزدش برم همین ها را می برم که با هر گرایش و عقیده جزء پاکترین های سرزمین ما هستند؛ بی هیچ خطایی و گناهی از خانواده خود محروم ماندند.حسین آقا و همه حسین آقاها.”
 

سپس “محسن صفایی فراهانی ” به تشکر از خانواده حسین نورایی نژاد به خاطر استقامت شان اکتفا می کند.
 

پس از آن محمدرضا خاتمی درباره این مراسم گفت :” نسبت به این جمع یک احساس دوگانه دارم ؛ از یک طرف نگران دوستانی هستند به خاطر رنجی که متحمل شدند؛ نگران سلامت آن ها و بالاتر از آن و سوی دیگر افتخار است که دوستی مثل این آقایان و فرزندی مثل این هاست که همین چند نفر سند پیروزی برای ما ست. دوران سختی است ؛ سختی های آن در این مدت طی شده و از این پس باید شاهد روزهای گشایش و فرج باشیم و بدانیم که ظلم پایدار نمی ماند؛ آنچه سبب تسریع ظلم می شود، این است که بر حق خود ایستادگی کنیم که البته برای آن باید هزینه پرداخت و پرداختن این هزینه راحت است.شب های عزیزی در پیش است؛ دعا می کنیم آزادی دوستان را.هم کسانی را که می شناسیم و هم زندانیانی را که نمی شناسیم و ممکن است وضعیت آن ها بهتر از عزیزان ما نباشد. برای من و امثال من که در انقلاب نقش داشتند از آرمان های انقلاب باید دفاع کرد آن هم در دوره ای که به نام اسلام و دین جفا صورت می گیرد.”
 

همچنین در این مراسم، شکوری راد حضور در کنار خانواده نورایی نژاد را فرصت مغتنمی برای ادای دین به خوبی های حسین خواند.
 

وی گفت:”در جوانان حزب کسی که خوب مسایل را درک می کرد و می فهمید حسین بود.اولین بار که با وی از نزدیک در ارتباط قرار گرفتم نزدیک انتخابات مجلس هفتم بود ؛ درآن فضای سرخوردگی و یاس باکمک جوانانی چون حسین فضا درحال تغییر بود که آن رد صلاحیت های گسترده شکل گرفت. یک مایه های درونی غنی در حسین بود که باعث می شد بدرخشد و متشعشع شود؛ کاریزمایی که مبتنی بر تفکر و اندیشه بودوعمیق فکر و سوال می کرد؛ این طور نبود که در یک فضای ماجراجویی و هیجانی حرف بزند و یا راجع به افراد بی گدار قضاوت کند؛ بعد از انتخابات ایشان پیش قدم شد برای فعالیت در دارالزهرا که بسیار اثرگذار بود و با آن که می دانست این فعالیت می تواند خطرناک باشد اما با اخلاص کار می کرد.اعتقادی فعالیت می کرد.”

شکوری راد از مهدی اقبال هم یاد کرد که با معرفی حسین آقا آمد و گفت: بعد دیدیم چقدر با شهامت و اعتقاد است.
 

نوبت به “نعیمی پور” می رسد که جمله “شکوری راد” را تکرار کند و از اعتقاد نورایی نژاد سخن بگوید.
 

نعیمی پور درباره نورانی نژاد گفت:”حسین آقا با اعتقاد کامل کار انجام می داد؛ مطالعه کرده بود ، انتخاب کرده بود و پای انتخابش ایستاد.به همین خاطر فرد ارزشمندی است.به خاطر همین حسین آقا بیرون زندان و داخل زندان مشابه هم است، چون با بصیرت و دانش دست به انتخاب شده بود.امثال حسین که کم نیستند ما که سنی را پشت سرگذاشتیم همین جوانان و امثال حسین هستند که امیدوار می کنند که راه برای عدالت خواهی ، دموکراسی و سربلندی کشور با قوت زیادی دنبال شود.با این جوانان راه کوتاه تر می شود.”
 

“فخری محتشمی پور” نیز در این مراسم گفت: “حضور در این منزل که پرورش دهنده حسین نورایی نژاد است برای من افتخار بزرگی است. پدر وی که سختی های زیادی را متحمل شده است؛ مادر وی که هاجر وار مسیر خانه تا زندان را طی می کند؛ پرستو که سنبل جوانان و نهال های سبز است.پرستو سنبل زن آزاده و مقاوم ایرانی است، زنی که زینب گونه صدای اعتراضش را بلند کرده و هر گز در پستو پنهان نکرده است.”
 

محتشمی پور درباره نورانی نژاد گفت:”دریافت من از وی متفاوت استT نجابت ،متانت، فروتنی ، عزت نفس و ویژگی های مثبت دیگری که در او دیدم نتیجه تربیت اصیل وی است که در بند بودنش مثبت بوده است.به خانواده اش تبریک می گویم.” وی ادامه می دهد :”حسین به تمام معنا مدافع حقوق زنان است؛ انتخاب پرستو هم از این رو بود و در جلسه کمیسیون زنان بحث های زیادی در این مورد داشتیم.” محتشمی پور تاکید می کند که وظیفه ماست که تا آزادی آخرین زندانی سیاسی از زندان همبستگی مان را حفظ کنیم که این همبستگی خود دشمن شکن است می افزاید: ” این روزها بر همه ما می گذرد؛ مهم عبرت از شرایط است؛ فقط در دایره حزب نباشیم؛ جنبش سبز متکثر است.به قول یکی از دوستان ترکیبی از رنگ ها است که غیبت هر کدام لطمه به آن وارد می کند.” محتشمی پور یادآور می شود:” آن ها که در زندان اند؛ به خاطر حرکت سبز اصیل ارزنده است؛ برای آزادی همه آن ها دعا می کنیم؛ حقوق انسانی دریغ شده که هر یک از ما باید صدای این عزیزان باشیم.”
 


 


یلدا آراسته
 جرس:هنگامی که غلامحسین الهام سخنگوی دولت نهم اسفند ماه سال 86 اعلام کرد "احمدي نژاد ادبياتي ويژه دارد و من به اين زبان غبطه مي خورم" ، بیشتر منتقدین بر این باور بودند که این راهی است برای آنکه سخنگوی دولت بتواند سرپوشی بر سخنان رئیس جمهوری بگذارد که با ادبیاتی بی سابقه در عالم سیاست سخن می گوید.  

 

 سخنان خارج از اصول دیپلماسی رئیس دولت ایران کار را به جایی رسانده است که صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه نیز منتقد ادبیات احمدی نژاد شده است.

 

او می گوید توقعش از رئیس جمهور این است که ادبیاتش" متین و فاخر و با تعابیر جا افتاده" باشد.

 

 

محمود احمدی نژاد که پیشتر و بیشتر از آنکه خود را رئیس جمهوری تحصیل کرده معتبرترین دانشگاه ایران بداند،  خود را یکی از مردم عادی کوچه و بازار می خواند آنقدر در این نقش  فرور فته است که ادب  را هم فدای این ژست مردمی بودن کرده است.

 

مردمی که رئیس دولت نهم و دهم اصرار دارد به زبان آنها سخن بگوید البته نمی توانند طیف گسترده ای از مردم باشند، احمدی نژاد اصرار دارد که ادبیاتش را به کسانی نزدیک کند که در فرهنگ ایرانی آنها را "کوچه بازاری" می خوانند.

 

ادبیات عجیب احمدی نژاد البته تنها شامل گقتگو های وی در سیاست خارجی نیست  او با همین زبان با کسانی که دوستشان دارد و یا از مخالفانش در ایران هستند، نیز  سخن می گوید.

 

 

سخنانی که پس گرفته شد

 

 

جشن پیروزی احمدی نژاد در خیابان ولیعصر تهران با جملاتی که رئیس جدید دولت بر زبان آورد چندان به کام هوادارانش خوش نماند.

 

محمد احمدی نژاد در آن روز بدون توجه به جمعیت میلیونی معترض به نتایج انتخابات که در دیگر خیابان های ایران تجمع کرده بودند گفت : " در انتخابات چهل میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین کننده اصلی بودند، حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه ها یه کاری می کنند، بدانید این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنها نخواهد گذاشت."

 

این سخن نه تنها مردم معترض را عصبانی تر به خیابان ها هدایت کرد بلکه صدای اعتراض بسیاری از مسولین را حتی از جناح اصولگرا نیز بلند کرد.

 

 آنها  این ادبیات احمدی نژاد را هیزمی بر آتش خشم مردم می دانستند.

 

کار این اعتراض ها به آنجا کشیده شد که حاج آقای طباطبایی نیز در برنامه زنده تلویزیونی  سخنان احمدی نژاد را نقد کرد و به او به خاطر توهینش به میر حسین موسوی مورد انتقاد قرار داد.

 

اعتراض ها به رئیس دولت دهم  آنقدر زیاد شد که او خرداد ماه به پایان نرسیده حرف خود را پس گرفت.

 

 احمدی نژاد در مصاحبه ای  رسما اعلام کرد که در تجمع میدان ولیعصر هواداران دیگر کاندیداها را خس و خاشاک ننامیده است.

 

خبرگزاری ایرنا نیز نوشت  بررسي متن اظهارات رييس جمهوري حاکي از آن است که احمدي نژاد در سخنانش ضمن تبريک اين پيروزي به ملت ايران، حساب اغتشاشگران را از هواداران نامزدها جدا کرد و آشوبگران روزهاي اخير را " خس و خاشاک " ناميد.

 

با این همه این نخستین بار نبود که احمدی نژاد بدون در نظر گرفتن مخاطبان خود سخن می گفت وسخنانش بازتاب مطلوبی پیدا نمی کرد.

 

 

تمام موافقان و مخالفان

 

 

سال 1386 نیز احمدی نژاد که در بیرجند سخن  می گفت  منتقدان دولت را از بزغاله کم فهم تر دانست. این لحن صحبت کردن احمدی نژاد البته تنها منتقدانش را در برنمی گرفت.

 

احمدی نژاد در جمع مردم ساری نیز اعلام کرد که  اگر مردم  از استاندار ناراضي باشند ، "گوشش را مي پيچانم و او را به پارکينگ مي فرستم."

 

او زمانی که کابینه دهم را در رسانه ملی معرفی می‎کرد و از جایگزینی مرضیه دستجردی به جای کامران لنکرانی سخن می‏گفت، در دفاع از عملکرد وزیر پیشین بهداشت و اعلام محبتش به او گفت: "آقای لنکرانی مثل هلو می‎ماند."

 

با این همه  این ادبیات و سخنان عجیب احمدی نژاد در مرزهای ایران نماند  و تنها ایرانیان مخاطب آن قرار نگرفتند.

 

 

ادبیاتی که جهانی نیست

 

 

مهمترین چالش سیاسی که ایران در سالهای ریاست احمدی نژاد بر دولت با آن روبرو بوده است مسئله فعالیت های هسته ای ایران است.

 

مسئله ای که به رغم  حساسیتی  که در جهان دارد هر بار با سخنان و اظهار نظرات عجیب و غیر قابل فهم احمدی نژاد وارد مرحله سخت تری می شود.

 

سال 1385 محمود احمدي نژاد گفت : " ايران ترمز و دنده عقب قطار هسته اي خود را دور انداخته است".

 

 برخي از نمايندگان مجلس و صاحبنظران سياست خارجي به اين سخنان واکنش اعتراضي نشان دادند.

 

اسماعيل گرامي مقدم عضو فراکسيون اقليت مجلس هفتم با انتقاد از محتوا و ادبيات سخنراني احمدي نژاد گفت: "اين نوع ادبيات در شان ملت ايران و نظام جمهوري اسلا مي نيست و ترمز بريدن نشان دهنده آن است که تصميم هاي گرفته شده توسط احمدي نژاد کاملا انحصاري است و ايشان هيچ مشورتي را نمي پذيرد."

 

با این حال ادبیات احمدی نژاد در این خصوص تغییر نکرد.  آذر 1387 او در پاسخ به تهدید کشورهای جهان برای صدور قطعنامه تحریم ایران خطاب به اعضای شورای امنیت گفت : " آن قدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامه دان شما پاره شود."

 

 

از نامه های  محبت آمیز تا القاب توهین آمیز

 

 

سیاست احمدی نژاد در قبال باراک اوباما نیز از همین ادبیات و منش پیروی می کرد او که نخستین رئیس جمهور ایران بود که  نامه تبریک به مناسبت رئیس جمهور شدن اوباما برایش فرستاد ، چندی بعد او را گاو چران خواند.

 

 او در سومین سفر استانیش به اصفهان که در دولت دهم انجام شد از آمریکا به عنوان یک "چهارپای در گل گیر کرده در باتلاق منطقه" یاد کرد و گفت:" ریگان و وزیر خارجه آمریکا جزء بی‎شعورهای عالمند."

 

در برابر اروپا و تهدیدات آنها نیز احمدی نژاد ادبیاتی از همین جنس داشت  گو آنکه در برابر تهدیدات وزیر خارجه فرانسه گفت : " خود فرانسوی‌ها هم به ما می‌گویند کوشنر یک ذره تعادل در حرف زدن ندارد و نمی‌داند چه بگوید."

 

 

 

هیچ کس به ایران پاسخ نمی دهد

 

 

پاسخ ندادن اوباما و دیگر سیاستمداران جهان  به اظهارات احمدی نژاد آنطور که خود او ادعا می کند از سر بی جوابی و درست بودن موضع رئیس دولت ایران نیست .

 

کارشناسان سیاسی برای  بی پاسخ ماندن نامه ها و حرف های مسوولان یک دولت  در عالم دیپلماسی تعبیر خوبی ندارند و آنرا معنادار می دانند .


 

ضرب المثل های ایرانی ، محافل جهانی

 

 

 این محمود احمدی نژاد است که با به کار بردن ضرب المثل هایی از ادبیات فارسی در مجامع بین المللی که کسی معنای آنها را نمی داند باعث خروج ایران از جامعه متمدن شده است .

 

او  در سفری به سوریه و در مصاحبه مطبوعاتی با حضور بشار اسد در واکنش به سخنان هیلاری کلینتون نیز از ادبیات غیر دیپلماتیک استفاده کرد.

 

او گفت : "ما یک ضرب المثل در فارسی داریم و کسی که حرف بیجا می زند و خارج از قد و قواره خودش صحبت می کند، به آن می گوییم یک کلام از مادر عروس "

 

 احمدی نژاد که گویا با ریاستش بر دولت دهم بیشتر از هر زمان دیگری خود را به مردم کوچه و بازار نزدیک می داند در تازه ترین اقدامش در جمع ایرانیان خارج از کشور از ضرب المثل هایی  استفاده کرد که حتی در محافل خانوادگی و خصوصی هم کمتر شنیده می شود.

 

او در حالی این سخنان  را بر زبان آورده که پیش از جلسه غلامعلی حداد عادل در خصوص بر زبان نیاوردن این ضرب المثل به او تذکر داده بود.

 

این سخنان احمدی نژاد به سرعت در شبکه های اینترنتی منتشر شد. نصرالله ترابی، عضو فراکسیون خط امام مجلس ایران، در اشاره به این سخنان  گفت: "استفاده کردن از تعابیر سطح پائین و عدم آشنایی به ادبیات دیپلماتیک به کشور ضربه می‌زند".

 

این نماینده اصلاح طلب مجلس گفت: "اینکه ادبیاتی به کار ببرند که نه در عرف دیپلماتیک شناخته شده باشد نه در عرف بین‌المللی، موجب می‌شود که همه به ما بگویند شما حکومتی هستند که مسئولانتان این کلمات را به کار می‌برند".

 

 

کابینه ای با یک صندلی اضافی برای اخلاق

 

 

کابینه احمدی نژاد تنها کابینه دولت در ایران است که یک معلم اخلاق یکی از صندلی های آن را اشغال کرده است.

 

با این همه نامه فروردین ماه  غلامحسین مسعودی ریحان نماینده مجلس به مرتضی آقا تهرانی نیز تاثیری بر ادبیات احمدی نژاد نداشت.

 

در این نامه از مرتضی آقاتهرانی استاد اخلاق کابینه خواسته شده است تا نسبت به شیوه سخن گفتن احمدی نژاد واکنش نشان دهد و او را تادیب کند. اتفاقی که یا نیقتاد یا تاثیری بر گفتمان رئیس جمهور نداشت.

 

اما سخنان احمدی نزاد طرفدارانی نیز دارد . دفتر پژوهش و بررسي هاي خبري خبرگزاري جمهوري اسلا مي ايران در تحقیقی که در سال 87 انجام داد به این نتیجه رسید که "احمدي نژاد با ابداع گفتاري به دور از تکلف، قدم در مسير احياي عزت و اقتدار ملي و افزايش ضريب امنيت مي گذارد!"

 

 

 

 


 


مژگان مدرس علوم
جرس: در حالیکه بیش از چهارده روز است از اعتصاب غذای هفده زندانی سیاسی دراعتراض به شرایط نامناسب زندان، برخورد نامناسب ماموران این بند و رعایت نشدن حقوقشان به عنوان یک زندانی می گذرد، از سوی دیگر وضعیت جسمانی عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار زندانی که بیش از یک سال است در بازداشت به‌سر می‌برد بسیار نامناسب گزارش شده است بطوریکه از دو روز پیش به "فلج" عمومی مبتلا شده و قادر به حرکت نیست.  


گفتنی است، فلج عضلانی، نوعی اختلال در سیستم عصبی است که با درد شدید همراه است و می‌تواند تمام صورت، چشم و اندام‌ها را فلج کند. وی پیش از این در تیرماه 89 به دلیل عدم توجه مسئولان زندان به وضعیت بد جسمانی اش برای مراقب‌های ویژه به بیمارستان منتقل شده بود.


به همین مناسبت جرس با مهدی سحرخیز فرزند این روزنامه نگار  به گفتگو پرداخته است که در پی می آید:


آقای سحرخیز طبق اخبار منتشر شده وضعیت جسمانی آقای سحرخیز مناسب نبوده و نیاز به پیگیری های فوری پزشکی دارند، آیا می توانید در این خصوص توضیحاتی را بفرمایید؟


الان ایشان توانایی حرکت ندارند و نیاز مبرم به معالجه پزشکی دارند. بخاطر سابقه بیماریی که داشتند پای راستشان از کار افتاده بطوریکه توانایی حرکت و راه رفتن ندارند. حدود دو ماه است که به دستور خود دکتر زندان قرار براین بوده که ایشان یکسری آزمایشاتی انجام دهند که تاکنون هیچکدام از این رسیدگی های پزشکی صورت نگرفته است. فقط تنها کاری که کرده اند این است که مقداری قرص های مسکن به ایشان داده اند تا دردش کمتر شود اما این قرص های مسکن مقطعی عمل می کنند و به درمان اساسی بیماری هیچ کمکی نمی کند به همین منظور باید به وضعیت پزشکی ایشان فورا رسیدگی شود. امکانات کم است و زندانی سیاسی بی گناه زیاد و نمی توانند به هیچکدام رسیدگی کنند. باید ایشان در خارج زندان تحت درمان قرار بگیرند که بتوانند آزمایشات ضروری را انجام دهند چون در داخل زندان امکانات پزشکی نیست و باید سریعا به وضعیت ایشان رسیدگی شود نه اینکه به حال خود رها شود.


آخرین باری که خانم سحرخیز توانستند با ایشان ملاقات داشته باشند چه زمانی بوده است؟


حدود دو هفته  پیش توانستند ایشان را ملاقات کنند که آن زمان حالشان خوب بود اما الان حالشان بسیار نامناسب است. البته فشار خون و مشکلات دیگر داشتند اما نه به این شدت وضعیت جسمانی اشان بد باشد که مربوط به سه و چهار روز اخیر است و ایشان نتوانسته اند بعد از این قضیه با پدرم ملاقاتی داشته باشند چون ملاقات های رجایی شهر دوهفته یکبار صورت می گیرد.


آیا ایشان می توانند به مرخصی بیایند؟


همانطور که تا الان به ایشان مرخصی نداده اند اینبار هم بی نتیجه خواهد بود فقط ما منتظر نتیجه حکمشان هستیم.

 

می خواهند یک استعلامی از آن دادگاه اول بکنند که ایشان به پانزده ماه حبس تعزیری به اتهام تبلیغ برعلیه نظام محکوم شده بودند.آیا درست است یا نه؟

 

می گویند پروسه طولانی را طی می کند در حالیکه تمام اینها آنلاین هستند و می توانند از طریق اینترنت انجام بگیرد دیگر احتیاج به این همه معطلی ندارد.

 


آیا از سوی مسئولین زندان وعده ای مبنی بر رسیدگی پزشکی به وضعیت ایشان داده نشده است؟


در این زمینه که قولی نداده اند فقط گفتند سه شنبه دکتر متخصص ایشان را خواهند دید اما اگر دکتر متخصص هم بگوید وضعیت جسمانی ایشان وخیم است نیاز به بستری شدن در بیمارستان را دارد آنها عمل نخواهند کرد زیرا پیش از این در خصوص بیماری قلبشان دکتر متخصص گفته بود باید در بیمارستان بستری شود اما هیچ کسی به دستور پزشک متخصص هم عمل نکرد.


شرایطی که الان در زندان است به هیچ عنوان مناسب یک بیمار نیست نه رختخواب مناسب، نه توالت فرنگی و مسائل دیگر که با توجه به بیماری ایشان باید درنظر گرفته شود. ایشان از یکسال بیشتر است که در زندان هستند و بیست کیلو وزن کم کرده اند و انرژی زیادی را از نظر بدنی از دست داده اند و با توجه به سنشان که پنجاه و هشت سال دارند وقتی مریضی به سراغشان بیایید به سرعت برطرف نمی شود. در زمان وضعیت وخیم جسمانی سریعا باید مورد مداوا قرار بگیرد نه اینکه در زندان با امکانات محدود و کیفیت پایین غذایی و بهداشتی نگه داشته شوند.


وضعیت روحی آقای سحرخیز چطور است؟


از نظر روحی مثل همیشه خیلی قوی و محکم هستند و همه اطرافیانش از ایشان روحیه می گیرند و الان هم که گروه ویژه سازمان ملل بازداشت ایشان را "غیرقانونی" دانسته اند و به شکایات ما پاسخ داده اند به گوش ایشان رسیده است.


آیا مسئولین تاکنون واکنشی به این خبر نشان داده اند؟


خیر، وقتی جلوی معاون دادستان، مردم هتک حرمت می شوند از اینکه بخواهند به کسانی که در خارج از کشور هستند جواب دهند، بدور از ذهن است.


با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس قرار دادید


 


 


عالم ربانی ایجاد رعب و وحشت در بین مردم نمی کند
جرس: آیت الله دستغیب در جلسه تفسیر قران با مروری به آیات قرآن و تاریخ حکومت‌ها ااظهار داشت: «روش تمام مستکبرین در طول تاریخ، اداره مملکت با یک حزب و تشکل مدّاح حکومت بوده است».

 


وی در ادامه افزود: در اواخر دوران پهلوی، شاه باداشتن دستگاه جاسوسی قدرتمندی مانند ساواک که از حمایت آمریکا و اسرائیل برخوردار بود، خود را بسیار قدرتمند می‌دانست و آنچنان مردم را در رعب و وحشت قرار داده بود که کسی جرأت نطق کشیدن نداشت. شاه برای اینکه علمای راستین و مؤمنینی که کلمات حقی می‌گفتند و انتقاداتی می‌کردند را تحت فشار قرار دهد، حزبی را تشکیل داده بود به نام «حزب رستاخیز» و اعلام کرد فقط کسانی که در این حزب وارد شوند، عضو این مملکت هستند و بقیه باید از این مملکت بروند!


آیت الله سید علی‌محمد دستغیب در جلسهٔ هفتگی تفسیر قرآن کریم با اشاره به نقص‌ها و مشکلاتی که در زمان مرحوم آیت الله خمینی (ره) وجود داشت، اظهار داشت: «مشکلات آن زمان به خاطر تندروی‌ها و افراط و تفریط‌های نیروهای انقلابی بود که نتوانستند خود را در عمل همراه مرحوم امام (ره) کنند».  


این مرجع در ادامه با اشاره به روش انبیای الهی اظهار داشت: وضع اولیاء و شخص «عالم ربانی» این طور است که برای به دست آوردن یا حفظ مقام و موقعیّت،دست به لشکر کشی و ایجاد رعب و وحشت در بین مردم نمی‌زند؛ بلکه به تبعیت از پیامبران الهی وائمه اطهار (ع) محور را خدایتعالی قرار می‌دهد و در مقابل مردم با سعه صدر و مهربانی برخورد می کند.


قسمت‌هایی از سخنان آیت الله در دستغیب در جلسه تفسیر قران به شرح زیر است: 
  «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِّنْ أَرْضِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ.وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ».   ترجمه :کافران به پيامبران خود گفتند: «ما قطعاً شما را از سرزمين خود بيرون خواهيم کرد، مگر اينکه به آيين ما بازگرديد!» در اين حال، پروردگارشان به آنها وحى فرستاد که: «ما ظالمان را هلاک مى‏کنيم!و شما را بعد از آنان در زمين سکوت خواهيم داد، اين (موفقيّت)، براى کسى است که از مقام (عدالت) من بترسد؛ و از عذاب (من) بيمناک باشد!»   بیان      در آیات قبل بیان شد که هدف و غرض پیامبران الهی از دعوت مردم و کافران به سوی خدایتعالی این بوده است که همه را متوجه فطرت خود کنند؛ به این معنی که خدایتعالی شما را بیهوده خلق نکرده است، بلکه هدف و غرضی از خلقت شما داشته است؛ و آن هدف و غرض این است که به وسیله اعمال صالحی که انجام می‌دهید، به شما عنایت کرده، رحمت خودش را برای شما ظاهر می‌کند.
     آنها ( کافران) در مقابل این سخنان، پیامبران را مورد تمسخر قرار می‌دادند و در جواب می‌گفتند: «ما دست از دین و آئین پدرانمان که همان بت پرستی و شخص پرستی است، بر نمی‌داریم و شما هم بشری همانند ما هستید و هیچ گونه برتری نسبت به ما ندارید و منظورتان از دعوت ما چیزی نیست جز این‌که می‌خواهید ما را فریب داده و بر ما حکومت کنید». پیامبران وقتی با این سخن سخیف آنها روبرو می‌شدند، در مقام احتجاج می‌گفتند: «بله! ما هم همانند شما بشری هستیم؛اما به ما از جانب خدایتعالی وحی می‌شود و ما مأمور شده‌ایم که شما را دعوت به یکتا پرستی کنیم، هرچند مورد پذیرش شما نباشد؛ البته شما هم قهراً ما را مورد اذیّت و آزار قرار می‌دهید که ما در مقابل این گونه اذیّت و آزاری که از شما به ما می‌رسد صبر کرده، برخدای خود توکّل می‌کنیم».

      صبر کردن و استقامت نمودن بر آزار و اذیّت مستکبرین و مردم نادان تابع آنها، رویه هر شخص عالم، مبلّغ، و کسی است که می‌خواهد مردم را متوجه خدا کند. خوب، قهراً یک عده‌ای هستند که مطالب حق برایشان ناخوشایند است و دوست دارند که علماء وبزرگان، تابع آنها باشند؛ همانطور که کافران و مشرکان آن زمان (زمان پیامبران) دوست داشتند که پیامبران تابع آنها باشند و همین طور در زمان اهل بیت (ع) صاحبان قدرت و مستکبرین توقع داشتند که ائمه (ع) تابع و پیرو آنها باشند؛ و چون می‌دیدند که انبیاء و اولیاء مطابق با میل و هوای نفس آنها عمل نمی‌کنند، شروع به آزار و اذیت آنها به نحوه‌های مختلف می‌کردند.

     اما وظیفه انبیاء و اولیاء و همین طور عالم ربانی در مقابل این آزار و اذیت مستکبرین،فقط صبر، تحمل و استقامت است. وضع اولیاء و شخص «عالم ربانی» این طور است که برای به دست آوردن یا حفظ مقام و موقعیّت،دست به لشکر کشی و ایجاد رعب و وحشت در بین مردم نمی‌زند؛ بلکه به تبعیت از پیامبران الهی وائمه اطهار (ع) محور را خدایتعالی قرار می‌دهد و در مقابل مردم با سعه صدر و مهربانی برخورد می کند. چرا که ایشان در اساس به دنبال مقام و موقعیتی نیستند و جز رضای خدا برنامه‌های ندارند.همان طور که پیامبر اکرم (ص) سالها در مقابل آزار و اذیتهای مشرکان مکه صبر کردند و بعد هم که در مدینه حکومت تشکیل دادند، یک حکومت کاملاً مردمی بود. رسول خدا (ص)با آن درجات قربی که نسبت به خدایتعالی داشتند، مع ذلک خود را مانند یک فرد عادی و مانند سایر مردم قرار می‌دادند نه محافظی داشتند نه جای مخصوصی! در کوچه و بازار با مردم بود، با مردم نشست و برخاست می‌کرد و با آنها مأنوس بود؛ تا جایی که اگر شخصی وارد مجلس ایشان می‌شد تشخیص اینکه کدامیک از این افراد، پیامبر (ص) است، کار آسانی نبود. و در تمام لحظات، حضرت نشان دادند که فقط بنده خدا هستند. رحمت پیامبر (ص) نه تنها نسبت به مومنین بلکه شامل کفار و مشرکین هم می‌شد. با اینکه مشرکین در تمام این سالها چه در مکه و چه در مدینه، پیامبر (ص) و مؤمنین را مورد اذیّت و آزار قرار دادند،با این حال پس از فتح مکه توسط مسلمانان، حضرت با آن مشرکان با مهربانی برخورد کردند و حتی درخواست عده‌ای تندرو و افراطی که اطراف پیامبر (ص) بودند را مبنی بر اینکه «امروز روز تلافی است» نپذیرفت و مشرکان را مورد عفو و بخشش قرار داد تا آنجا که خانه ابوسفیان را که رئیس کافران و مشرکان مکه و اول دشمن رسول خدا (ص) بود را محل امن قرار داد تا هرکس که به آنجا رود، در امن و امان باشد.رحمت و رضوان خدایتعالی به حضرت امام خمینی (ره) ایشان هم به تبعیت از سیره جدشان، افرادی را که از باقیمانده‌های رژیم شاهنشاهی بودند و مسئولیتی داشتند،مورد عفو و بخشش قرار داد؛ الّا یک عده معدودی که جنایتهای بزرگی کرده بودند و آدمهای زیادی را کشته بودند.و رویه همه علمای راستین همین بخشش و گذشت نسبت به مردم می‌باشد.
  حکومت تک حزبی، روش حکومت مستکبران در طول تاریخ است      اما وقتی کافران با جوابهای پیامبران مبنی بر عدم قبول اعتقاداتشان مواجه شدند، آنان را بین دو امر مخیّر کردند: «یا دین و آئین و کیش کافران و حکومت و ولایت آنها را انتخاب کنند، یا اینکه از سرزمین آنها بیرون رفته، کوچ کنند». خوب، این گونه برخورد با سخنان «حق» رویّه همیشگی مستکبران بوده است و از این به بعد هم تا زمان حضرت مهدی (عج) به نحوه‌های مختلف انجام می‌شود. در اواخر دوران پهلوی، شاه باداشتن دستگاه جاسوسی قدرتمندی مانند ساواک که از حمایت آمریکا و اسرائیل برخوردار بود، خود را بسیار قدرتمند می‌دانست و آنچنان مردم را در رعب و وحشت قرار داده بود که کسی جرأت نطق کشیدن نداشت. شاه برای اینکه علمای راستین و مؤمنینی که کلمات حقی می‌گفتند و انتقاداتی می‌کردند را تحت فشار قرار دهد، حزبی را تشکیل داده بود به نام «حزب رستاخیز» و اعلام کرد فقط کسانی که در این حزب وارد شوند، عضو این مملکت هستند و بقیه باید از این مملکت بروند!بنابراین وضع همیشه این بوده است مگر زمانهای محدودی که مردم خواستند و خدا هم به لطف خود مردم را به پیروزی رساند. در هر دوره‌ای بوده است و در زمان ما هم خواست مردم برای رهایی از مستکبران و ظالمان منجر به پیروزی انقلاب به رهبری مرحوم امام (ره) شد. وقتی همه دلها متوجه خدا شد و خدا خواست که قلوب مردم متوجه امام شود، در این حالت که همه مردم تغییر را خواستند و پس از سالها که هم مردم و هم مرحوم امام امتحانهایی را پس دادند، خدا هم پیروزی را نصیب کرد. امام(ره) شخصی بود فقیه، مهذّب، عارف، زاهد، و خداترس. شخصی بود که تمام مراجع و علماء ایشان را قبول داشتند و مورد پذیرش قریب به اتفاق مردم ایران بود. خوب، یک همچین شخصی با یک همچین خصوصیاتی را می گویند ولی فقیه؛ همانطور که عارف بالله و فقیه صمدانی حضرت آیت الله العظمی نجابت (ره) در کتاب ولایت فقیه خود فرمودند: «دلها متوجه حضرت امام خمینی شد» وایشان واقعاً به عنوان شخصی است که نیابت عام از امام زمان (ع) داشت. اما غالب زمانها اینطور نبوده است و از این به بعد هم ... 
  دفاع بد از اسلام، بزرگترین مصداق ظلم می‌باشد      به هر حال، خدایتعالی در ادامه این آیات پس از محاجه‌های صورت گرفته میان پیامبران و کافران و اینکه کافران دست از اذیتهای خود برنداشتند و پیامبران هم استقامت کردند، می‌فرماید: «لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ». ما حتماً حتماً ظالمین را هلاک می‌کنیم.یکی از مصادیق «ظالم» کفار و مشرکین هستند و مصداق دیگر آن، کسانی هستند که به مردم ظلم می کنند، به اینکه سدّ راه خدایتعالی می‌شوند ویا اینکه به جان و مال و ناموس مردم تعرض می‌کنند. مصداق دیگر ظلم گناهانی است که انسان انجام می‌دهد که آن در حقیقت ظلم به خود می‌باشد. بالاخره یکی دیگر از مصادیق ظالم، «مسلمانان ظاهری» هستند که دفاع مناسبی از اسلام و شرعیات و احکام نمی‌کنند که در نوع خود یک ظلم بزرگی می‌باشد. فرض کنید در یک خانواده که پدر و مادر متدین هستند، فرزندان آنها با مسائل شرعی فاصله داشته باشند؛ اگر پدر مثلاً با پسر خود تند برخورد کند، با دختر خود با عصبانیت و ناسزا گفتن برخورد کند بعد هم نماز بخواند، معلوم است که آن جوان می‌گوید اگر دین و نماز این آثار را دارد، من دین نمی‌خواهم. این یک مثال در خانواده است؛ در اجتماع هم همین طور است که خود بهتر می‌دانید.
  پیروزی انقلاب،هم عنایت الهی بود و هم یک امتحان      در ادامه آیات قبل، خدا می‌فرماید که «ما شما مؤمنین را بعد از آن کافران و مستبدان،در زمین ساکن می‌کنیمو این بشارت است برای کسانی که ترس دارند از مقام من». وارث زمین کسانی هستند که به قول حضرت امام (ره) «عالَم را محضر خدایتعالی بدانند و در محضر او معصیت نکنند». توضیح این آیه همان آیه ۱۲۹ سوره اعراف است که خدایتعالی به حضرت موسی و قومش وعده می‌دهد که «کافران را هلاک میکنم و شما را جایگزین آنها می‌نمایم تا این امتحانی باشد برای شما که چگونه عمل خواهید کرد». یکی از مصادیق این آیه بشارتی بود که خدایتعالی باطناً به مردم ایران داد و حکومتی اسلامی را که در رأس آن یک شخص مهذب و خداترسی مانند امام خمینی (ره) قرار داشت را جایگزین یک نظام ستمگری همچون رژیم شاهنشاهی کرد. اما این پیروزی برای این است که خدا ببیند شما چگونه با مردم برخورد می‌کنید: «فَيَنظُرَكَيْفَتَعْمَلُون» (اعراف، آیه ۱۲۹) آیا روش صحیحی در حکومت دارید یا شما هم مثل فرعون می‌شوید؟! خوب، هوای نفس است و قدرت، وهمه که مانند امام خمینی (ره) اینطور نبودند که خداترس و مهذب شده باشند. البته این سخنان بنده درباره حضرت امام، بدین معنی نیست که ایشان معصوم بود و هر کاری کرد درست بوده است؛ همچنانکه خود ایشان در قضایایی گفتند: «بنده اشتباه کردم». اما به هر حال با علمی که از وضع ایشان داریم،معلوم است که از خدا می‌ترسید.اما متأسفانه اینگونه نبود که همه به روال خودش راه بروند بلکه افراط و تفریط‌هایی وجود داشت. مسائلی که نباید اتفاق می‌افتاد، اما متأسفانه پیش آمد.

     از جمله افراط‌ هایی که وجود داشت، برخوردهای بی مورد عده‌ای با مردم بود. یکی از مسئولین خدمت مرحوم امام(ره) می‌رسد و عرض می‌کند: «از دروازه فلان شهر قصد عبور داشتم که یکی از این (بسیجیها، سپاهیها یا افراد کمیته) جلوی بنده را می‌گیرند و از من خواستند که پیاده شوم و کُتم را در آورم. پیاده شدم و همین کار را کردم. بعد گفتند موردی ندارد می‌توانید بروید! گفتم برای چه این کار را کردید؟ گفتند می‌خواستیم ببینیم لباس آستین کوتاه نپوشیده باشی!» خوب اگر هم آستین لباسش کوتاه بوده است که این بندهٔ خدا روی آن کت پوشیده است. این می‌شود افراط. یکی از اقوام اینجانب تعریف می‌کرد: «در راه مسافرت، شخصی را سوار اتومبیل خود کردم. در بین راه از او سئوال کردم شما مقلد چه کسی هستید؟ در جواب گفت: حضرت آیت الله گلپایگانی (ره). پس از شنیدن این پاسخ، به نشانه اعتراض این شخص را از ماشین پیاده کردم». خوب، خود حضرت امام خمینی (ره) می‌فرمود که بنده دست همه مراجع را می‌بوسم و همه خوب هستند؛ آن وقت یک عده‌ای از بچه‌های خوب ما به عنوان حزب اللهی باید اینطور عمل کنند؟!خوب، نظر اسلام این نیست؛ نظر امام این نبود؛ ایشان مرتب تذکر می‌داد، اما بعضی وقتها عمل نمی‌شد. اینها نمونه‌ای از افراطهایآن موقع و الآن هم که می‌بینید: هر کس تا کوچکترین اتقادی کرد فوریبه او مارک ضدّ ولایت فقیه می‌چسبانند؟! این تازه افراط خوب و کوچکش است، دیگر آنجاهایی که ... حرف نزنیم بهتر است!
  در هیچ موقعیتی نباید از خدا و امید به فرج و پیروزی مأیوس شد      در خاتمه عرائضم همه دوستان عزیز را نصیحت می‌کنمکه در هر موقعیتی که هستید، اگر ناراحتی برای شما پیش آمد؛ چه ناراحتی از جهت فقر یا بیماری ویا ناراحتی‌های اجتماعی که این روزها وجود دارد، توسّل به خدایتعالی داشته باشید و از خدای خود ناامید نباشید و همواره منتظر فرج باشید حتی در سخت‌ترین حالات.    

 


امیررضا پرحلم
جرس: ادعای میلیاردی آقای جنتی کماکان در صدر اخبار داغ باقی مانده و واکنشها نسبت به آن همچنان ادامه دارد. با این حال آقای جنتی که ظاهرا هیچ مدرکی در اختیار ندارد، سکوت اختیار کرده و کوچکترین واکنشی نسبت به اعتراضات عنوان شده علیه ادعاهایش از خود نشان نداده است. اما برخی خودی های نظام از جناح اصولگرا حتی سخنگوی شورای نگهبان ، با تردید و احتیاط به ارزیابی ادعاهای احمد جنتی پرداخته و شخص وی را مسئول اظهاراتش دانسته اند.  

 

همزمان تنها یک نفراز جناح تند روی حکومت کوشید اظهارات وی را توجیه کرده و فراتر از حرفهای جنتی ادعاهای بی پایه و اساس دیگری را مطرح کند که با توجه به سابقه منفی این فرد در دروغ پراکنی های متعدد کسی به اظهارات وی توجه نکرد.

 

عصبانیت رئیس جمهور سابق

 

تند ترین اظهارات را رئیس جمهور سابق سید محمد خاتمی بیان کرد که طی آن خطاب به احمد جنتی گفت سند ادعایش را ارائه کند.

 

وی در سخنانى با انتقاد شديد از اظهارات  احمد جنتى در باره كمک يک ميليارد دلارى به سران مخالفان دولت از سوى خارجى‌ها، ادعاى وى را دروغ‌پردازى خواند و خواستار رسيدگى به اين موضوع شد.

 

خاتمی در ديدار با دانشجويان عضو انجمن فرهنگ و سياست شيراز، اين اظهارات را به باد انتقاد گرفت و گفت: به جاى رسيدگى به واقعيت‌ها و جلوگيرى از سقوط كشور و لطمه ديدن انقلاب ادعا مى‌كنند كه ميلياردها دلار از خارج در اختيار كسانى قرار گرفته است که به انقلاب ضربه بزنند..

 

وى افزود: چرا همين امر پيگيرى نمى‌شود تا اگر واقعيت دارد كه از همين گفته معلوم است دروغ‌پردازى ناشايسته است تكليف روشن شود و اگر دروغ است با دروغ‌پردازى‌هايى كه مصداق بارز تشويش اذهان عمومى است برخورد شود.

 

محمد خاتمى  با لحنی سرزنش بار  جنتی را مورد خطاب قرار داد و گفت: اين تهمت‌ها وقتى از سوى كسانى مطرح مى‌شود كه موقعيت حساس را در نظام و جامعه اشغال كرده اند و ايجاب مى‌كند كه عادل باشند و دقيق حرف بزنند و مدافع حق و حقيقت باشند، تأسف‌بارتر است.

 

ادعای گوبلزی !

 

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت نیز که حکومت انتظار داشت بعد از صحنه سازی های انتخاباتی سال گذشته آنها را از میدان به در کند، به اظهارات احمد جنتی واکنشی سخت نشان دادند و اتهامات ادعائی وی را رد کردند.

 

مجاهدین انقلاب ادعای عنوان شده را تلویحا تلقی فاشیستی اعلام و سخنان دبير شورای نگهبان را با تبليغات گوبلزی مقايسه کرد و خواستار انتشار سند مورد اشاره آيت الله جنتی شد.

 

اين سازمان از دادستان کل کشور خواست ادعای جنتی را پيگيری کند و اعلام کرد که چنانچه وی نتواند در دادگاه  ادعای خود را اثبات کند، بايد به جرم مفتری تحت تعقيب و مجازات قرار گيرد .

 

کهولت سنی شیخ احمد علت بیان اظهارات خلاف واقع

 

اما در تند ترین واکنش ها میر حسین موسوی و مهدی کروبی به علما و مراجع نامه نوشتند و از آنان خواسته‌اند برای حفظ آبروی اسلام و روحانیت وارد صحنه شده و  از احمد جنتی، دبير شورای نگهبان، بخواهند مستندات و مدارکش درباره کمک يک ميليارد دلاری آمريکا به رهبران معترضان را ارائه کند.

 

 مير حسين موسوی و مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت در ايران، در نامه خود به مراجع تقليد شيعه اظهارات احمد جنتی را  بارزترين نمونه  هتک حرمت های بی‌پروا و عاری از تقوا خوانده اند.

 

مير حسين موسوی و مهدی کروبی در نامه خود به این نکته اشاره کردند که اين مرد کهن‌سال که از آغاز تأسيس مجلس و شورای نگهبان لاينقطع مسئول بوده و قريب به بيست سال است که دبير شورای نگهبان است و گويا کهولت سن نه تنها قوای روحی و جسميش را به تحليل برده بلکه قوه ادراک و ذهنی‌اش را هم مختل کرده میرحسین موسوی و مهدی کروبی اضافه کرده اند: بر اين گمانيم که خط‌دهندگان پنهان و سياست‌گزاران نازک‌انديش و بی‌رحم به ساير خطيبان هم چنين دستورهائی داده باشند اما آنها از ابراز چنين اباطيلی ابا نموده‌اند. جسارت و کندی ذهن، خاص ايشان است که چنين بی‌گدار به آب می‌زند.

 

مير حسين موسوی و مهدی کروبی همچنین گفته اند: احمد جنتی در حاشيه امن سلاح و صلاح بدون ترس و واهمه ای تربيون نماز جمعه را در اختيار دارد و بی رحمانه ترک تازی  می کند.

 

مير حسين موسوی و مهدی کروبی در نامه خود به مراجع شيعه تصريح کرده اند: دست دادخواهی ما کوتاه است و خرمای عدالت نظام فعلاً بر بلندای نخلی ناپيدا، لذا بر سبيل گذشتگان برای دفاع از حريم روحانيت و اسلام با شما سخن می گوييم .

 

در میان اظهار نظر های مخالف جنتی، افرادی نیز مواضعی همسو اما محتاط  نسبت به نگرشهای وی اتخاذ کردند و یا کوشیدند به نحوی اظهارات وی را توجیه کنند.

 

جنتی خودش باید پاسخگو باشد

 

سخنگوی شورای نگهبان در نشست هفتگی با اصحاب رسانه ، در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه آيت الله جنتي چه زماني اسناد خود را در خصوص كمك‌هاي ميلياردي به سران فتنه، به قوه قضاييه اعلام مي‌كند، گفت:‌ هر زمان به جرم كساني كه مقابل نظام ايستادند رسيدگي شود، اسناد كمك‌هاي ميلياردي به آنها نيز ارائه مي‌شود

 

اظهارات کد خدائی در عین حال نوعی گرو کشی از قوه قضائیه هم محسوب می شد که به نحوی نشان داد شورای نگهبان در انتظار محاکمه موسوی و کروبی است.

 

کدخدائی در عین حال با تردید و احتیاط در خصوص اسناد مورد ادعای احمد جنتی سخن گفت و دراین خصوص گفت:  جواب اين سؤال را بايد از آيت الله جنتي پرسيد، ولي بنده به چند نكته در اين خصوص اشاره مي كنم؛ اول اينكه آمريكا و غرب در دشمني با نظام اسلامي اصرار دارند و مورد ديگر اينكه در طول جنگ تحميلي آنها علنا به صدام كمك و بعد هم تكذيب مي‌كردند ولي بعد از فروپاشي رژيم صدام به كمك‌هاي خود اقرار و از‌ آن اظهار پشيماني كردند و ديگر اينكه در تلاش‌هاي دشمن بر عليه نظام اسلامي اساسا ترديدي وجود ندارد و آيت الله جنتي نيز حتما اسنادي در اين خصوص داشته است و هر زمان به جرم افرادي كه مقابل نظام ايستاده‌اند رسيدگي شود، اسناد دريافت كمك‌هاي ميلياردي نيز به دادگاه ارائه خواهد شد.

 

داستان سرائی یک سازمان دهنده نیروهای خود سر

 

از سوی دیگر یک راه یافته به مجلس یعنی حمید رسائی در دفاع از اظهارات جنتی وارد میدان شد و رسما انگشت اتهام را یه سمت سید محمد خاتمی نشانه گرفت و گفت: که یک میلیارد دلار مورد اشاره آیت الله جنتی مبلغی  است که تنها شخص سید محمد خاتمی در جریان دیدارش با پادشاه عربستان دریافت کرده است.

 

وی که گروههای خودسر را برای توهین و حمله به مخالفان سازماندهی می کند، تصریح کرد:  آنچه مشخص است میزان کمک مالی کشورهای خارجی به جریان فتنه بیش از این رقم هاست.

 

وی یک میلیارد دلار مورد اشاره جنتی را مبلغی دانست که تنها شخص سید محمد خاتمی در جریان دیدارش با ملک عبدالله، پادشاه عربستان، از وی دریافت کرده است و یاد آور شد که در همان ایام مستندات و اخباری درباره این کمک مالی در اختیار برخی شخصیت ها از جمله خود من قرار گرفت.

 

اشاره رسایی به دیدار سیدمحمد خاتمی با ملک عبدالله در تاریخ 24 اردیبهشت 88 و درست حدود یک ماه پیش از انتخابات سال گذشته انجام شده است.

 

وی داستان مورد نظر خود را اینگونه ادامه می دهد که طبیعتا شخصیت های دیگری که در جریان فتنه پناهنده شدند نیز مبالغ بسیاری از سوی آمریکا دریافت کرده اند که نمونه دیگری از کمک های دریافتی سران فتنه از بیگانگان  را مربوط  به دریافت کمک مالی توسط محمدعلی ابطحی در جریان سفرش به حاشیه خلیج فارس  دانست.

 

رسائی افزود: فتنه گران امروز نگران هستند که ابطحی جزئیات بیشتری از دریافت این کمک ها را به صورت عمومی اعلام نماید.

 

رسایی عنوان کرد: در دوران حاکمیت سران فتنه این جریان مراودات بسیاری با بیگانگان داشت و از آنان کمک های مالی بسیاری دریافت کرد که بیش از مبلغی است که اکنون صدایش در آمده است .

 

 این راه یافته به مجلس هشتم  با اشاره به واکنش سران فتنه به سخنان آیت الله جنتی گفت: این واکنش ها و آشفته شدن این جریان طبیعی است

 

وی با تاکید بر اینکه کمک های مالی غرب به فتنه گران برای اولین بار نیست، گفت: حدود 8 سال پیش آیت الله مصباح یزدی نیز اعلام کرد که چمدان های دلاری از طرف استکبار در اختیار تجدید نظر طلبان قرار گرفته است

 

به گفته رسایی در آن مقطع آیت الله مصباح یزدی مورد انتقاداتی از سوی بخشی از بدنه جامعه هم قرار گرفت اما امروز با توجه به رفتار خاتمی و سایر سران فتنه، مردم یقین دارند که کمک های مالی بیگانگان به جریان فتنه قطعی است.

 

موسی قربانی از دیگر راه یافته های به مجلس هشتم که مدافع احمدی نژاد و از جمله اصولگرایان است ، با تردید به ادعاهای احمد جنتی نگاه می کند . وی می گوید: طرح اتهاماتی از قبیل دریافت پول از بیگانگان باید از سوی مراجع قضایی پی‌گیری شود

 

وی در واکنش به اظهارات اخیر آیت‌الله جنتی درباره دریافت بودجه یک میلیارد دلاری سران فتنه از آمریکا برای سرنگونی نظام با تردید گفت :اظهارات دیگران را از خودشان پیگیری کنید

 

وی ادامه داد : مطابق قانون، طرح اتهامات قبل از رسیدگی قضایی در جراید جرم است اما آیت‌الله جنتی از کسی نام نبرده و صرفا از عنوان سران فتنه استفاده کرده است

 

وی در پایان گفت: اتهام مطرح شده باید از سوی مراجع قضایی پیگیری شود. اگر ما هم بخواهیم مثل افرادی از این دست، اظهار نظر کنیم که دیگر جایمان در کمیسیون قضایی مجلس نیست

 

سید رضا اکرمی دیگر فعال سیاسی اصولگرا نیز اظهارات جنتی را با تردید مورد بررسی قرار داده و معتقد است در مورد اتهاماتی از قبیل دریافت یک میلیارد دلار از سوی سران فتنه، باید ابتدا دید این اتهامات قابل اثبات هستند یا نه؟

 

وی افزود: مثلی است معروف که می‌گوید اول ببینید اثبات می‌شود بعد بگویید!

 

اکرمی با خطاب قرار دادن جنتی گفت: ابتدا باید از خود آیت‌الله جنتی پرسید این اتهامی که شما در روز میلاد مبارک امام‌زمان‌(عج) مطرح کردید چه اسنادی برای اثبات آن در دست دارید که یکباره در جمع مردم آن را مطرح کردید؟ چرا آن را به دستگاه قضا نسپردید؟

 

این فعال سیاسی اصولگرا نیز با لحنی سرزنش آمیز در باره ادعاهای خلاف واقع گفت: متاسفانه امروز در کشور حرف‌های مستند و دارای مبنای مشخص هم مورد عمل قرار نمی‌گیرد چه رسد به ادعاهایی که ظاهرا برای اثبات آن دلایل موجهی هم ارائه نمی‌شود

 


 



 



جرس: فریبا کمال آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی، وحید تیزفهم و مهوش ثابت به بیست سال زندان محکوم شدند.


اين دو زن و پنج مرد بهایی از زمان بازداشتشان در بيش از دو سال قبل در زندان اوين زندانی بوده اند. شش نفر ازاين جمع در ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ و نفر هفتم دو ماه قبل از آنها دستگير شده بود.

به گزارش جامعه جهانی بهایی، از جمله اتهامهای وارد به اين جمع جاسوسی، فعاليتهای تبليغاتی عليه نظام اسلامی و تأسيس تشکيلات غيرقانونی است. آنها تمام اين اتهامات را به طور کامل و به شدت رد کرده اند.

شیرین عبادی در گفت و گویی با بی بی سی حکم صادر شده را سیاسی دانست و گفت برای لغو این حکم درخواست تجدیدنظر خواهد کرد و تقاضای صدور حکم تبرئه برای موکلانش خواهد داشت.


 


احمد قابل

 

بخش پایانی

 

به نام خدای رحمان و رحیم

 

چهاردهم) یکی از اقدامات غیرقانونی حاکمیت نسبت به مخالفان سیاسی، تحت فشار قراردادن خانواده ها و بستگان آنان است. در یکی از مراحل بازجویی، بازجوی دوم تعدادی از پرسش ها را روی برگه ای نوشت و همراه با چند برگه ی مخصوص بازجویی به من داد تا در درون بند، پاسخ آن ها را نوشته و سپس تحویل دهم تا روند بازجویی تسریع شود.

 

من که ریز بازجویی ها را به هم اتاقی هایم گزارش می دادم، فرصتی یافتم تا متن پاسخ هایم را نیز در اختیار آنان قرار دهم. بسیاری از هم اتاقی ها، افراد تحصیلکرده ای بودند که از نقاط مختلف کشور به اتهام همکاری در شرکت های هرمی، بازداشت بودند و اکثر آنان سیاسی نبودند ولی در زمان مصاحبت با ایشان، نسبت به مسایل سیاسی کشور بسیار حساس شده بودند و پیگیرانه از چند و چون وقایع می پرسیدند. من به این بازجویی های مردمی بسیار خوشبین بودم و مطمئنا فرصتی برایم فراهم شده بود که در حالت عادی دور از ذهن می نمود.

 

صبح فردای آن روز، متن پرسش ها و پاسخ ها را توسط نگهبان فرستادم و شامگاهان برای ادامه ی بازجویی فراخوانده شدم. اولین پرسش مکتوب بازجو این بود؛«نظرتان را نسبت به متنی که در اختیارتان بوده، بنویسید»!!

 

من به بازجو گفتم: من که تمامی سئوالات شما را کتبا پاسخ داده ام. شما چه اظهار نظر دیگری را می خواهید؟! بازجو در حالیکه متن نا آشنایی را به من نشان می داد، گفت: مقصود من این متن است!! گفتم: من چنین متنی در اختیارم نبوده. گفت: آقای قابل، این متنی است که پرسش ها را در پشت آن نوشته بودم و دیروز به شما دادم. گفتم: من آن را ندیده ام. با تعجب تمام پرسید: یعنی واقعا شما آن را ندیده و نخوانده اید؟!! در همین حال متن را برای یک لحظه به من داد. ظاهرا متن نامه ی اداره ی اطلاعات خراسان به وزارت اطلاعات بود که موضوع آن؛ «گزارش ملاقات با مادر و خواهر آقای قابل» بود. قسم خوردم که؛ من اساسا به پشت صفحه کاری نداشتم و تنها پرسش ها را خواندم و پاسخ آن را در برگه های بازجویی نوشتم!! قبول کرد ولی چند بار تکرار کرد که؛ خیلی عجیب است آقای قابل!!

 

البته من می دانستم که مسئولان پرونده در مشهد، کاره ای نیستند و باید برای کوچکترین مطلبی از تهران کسب تکلیف کنند، که این سند مکتوب نیز مؤید آن بود.

 

وقتی آزاد شدم شرح ماجرا را از مادر و خواهرم پرسیدم. ظاهرا بازجوی دوم (که سمت بالایی در اداره ی اطلاعات خراسان دارد) چند نوبت تلفنی مادر پیرم را تحت فشار گذاشته بود و یک نوبت هم همراه با خواهرم به ستاد خبری اطلاعات خراسان دعوت کرده بود. مادرم می گفت: به او گفتم: «باشد که آقای خامنه ای بخاطر دفاع از احمدی نژاد، آبرو و حیثیتش برود!!» و خواهرم گزارش داد که در برابر ادعای بازجو که می گفت: شما خانوادگی با نظام مشکل دارید، با صراحت گفتم: ما با نظام مشکل نداریم، ما آقای خامنه ای را عادل و لایق رهبری نمی دانیم!! البته در این ملاقات دو ساعته در مورد بسیاری از مسایل بحث شده بود ولی ظاهرا باید این کشف عظیم از خانواده ی قابل را در اسرع وقت به اطلاع مقامات بالا می رساندند تا مبادا گزارشی از قلم بیافتد و در تصمیم آنان خللی وارد شود!!

 

همچنین چند نوبت همسر وفادارم را نیز اذیت کرده بودند که همه ی این موارد را برای دفاع از حق و حقیقت و مبارزه با ظلم و استبداد حاکم بر ایران کنونی، طبیعی می دانیم و در برابر ستم های بی شماری که به برخی از هم میهنان شده است، چندان قابل اعتنا نخواهد بود.

 

پانزدهم) یک نوبت بازجوی اول اظهار داشت:«آقای قابل، شنیده ام که گفته ای: اگر پاسپورتم را بدهند، نذر می کنم که به زیارت حضرت امیر در نجف بروم. می خواهی بفرستمت نجف؟!!». گفتم:«بعدش چی؟» گفت:«از اونجا هرجا خواستی برو!!». گفتم:«با پاسپورت یا بدون پاسپورت؟!!». گفت:«حالا!!». گفتم:«آنچه شما شنیده ای مربوط به گذشته بوده و با این شرط که پس از زیارت به ایران برگردم و بعد اگر خواستم از ایران خارج شوم. نه با این شرایطی که شما می گویی».

 

گفت: «اگر پاسپورتت را بدهیم، کجا می روی؟!!». گفتم: تاجیکستان. گفت: «بررسی می کنیم شاید موافقت شود».

 

بعد ها به بازجوی دوم هم گفتم:«پیشنهاد اولیه ی من این است که این بار حکم قطعی مرا بدهید و اعمال کنید، چون این زندگی با انواع محرومیت ها و محکومیت های بدون حکم(مثل؛ ممنوع الخروج بودن، ممنوع المعامله بودن در مورد آپارتمان شخصی ام، ممنوعیت چاپ و نشر کتاب هایم، محروم بودن از داشتن نشریه علی رغم درخواست قانونی از سال 1376 تا کنون، ممانعت از سخنرانی هایم در حسینیه ی ارشاد در چند نوبت، تهدید افرادی که در جلسات دینی ام شرکت می کنند و ...) و همراه با پُز آزادی شما نسبت به منتقدی چون احمد قابل، وضعیتی مناسب نیست. شما می خواهید هزینه ی محکومیت مرا نپرداخته به همه ی مقاصدتان برسید و من در طول این چند ساله نشان داده ام که زیر بار نقشه ی شما نخواهم رفت و مطمئنا وادارتان می کنم که این بار بدون حکم از من نگذرید. گفتم: پس از ممنوع الخروج شدن (1384) در ستاد خبری اداره ی اطلاعات به یکی از مسئولان رده ی بالای شما گفتم که: «والله، از این تصمیم، پشیمان تان می کنم و کاری می کنم که یا دستگیرم کنید و یا بگذارید از کشور بروم». آنجا سخن مرا نشنیدید و امروز پس از چهار سال و اندی به سخن من رسیدید و دستگیرم کردید. الآن هم می گویم محاکمه و محکومم کنید تا در زمان مشخص، حکمم تمام شود و اگر من تمام نشدم، بدانم که حداقل در پایان محکومیت، برخی از محرومیت ها را نخواهم داشت، اما اگر به هر دلیلی بخواهید روند گذشته را طی کنید، برای شما مناسبتر است که پاسپورتم را بدهید تا من از کشور خارج شوم. اینگونه هم شما از شر من راحت می شوید و هم من از شر شما».

 

شانزدهم) در یکی از بازجویی ها گفتم: «من از بازداشت خود نگران نیستم، چرا که احساس می کردم برخی افراد از اینکه من صراحتا به نقد رهبری می پرداختم و همچنان آزاد بودم، اندک اندک به من مظنون شده بودند!! حق نیز با آنان بود چرا که افرادی نرمخو و محتاط در نقد سایر مسئولان، بیشتر از من مورد هجوم حاکمیت قرار می گرفتند و به همین خاطر، سخنان من نیز در برخی افراد، اثر بایسته ای نمی گذاشت که با این بازداشت اخیر، سوء ظن ها برطرف شد و به فضل خدا، سخنان گذشته ام برای بسیاری از افراد معنی و مفهوم یافت و مخاطب خود را پیدا کرد. شما تلاش های مرا به ثمر رساندید و ذهن های بسیاری را متوجه مطالبی ساختید که از آن واهمه داشتید و قدر و قیمتی برای آن سخنان رقم زدید که هرگز از آن گریزی نخواهید داشت. ما اگر آبرویی داریم، بخشی از آن در مقایسه با بی آبرویی حاکمیت است. ممکن است ما هم بد باشیم و لیاقت لطف خدا و محبت مردم را نداشته باشیم ، ولی در مقایسه با بدی های حاکمیت و خشم الهی و مردمی از رفتارهای ناشایست آن، همچنان مورد لطف خدا و محبت مردم خواهیم بود».

 

پس از آزادی صحت برداشت خود را به عیان دیدم. مراجعاتی که خصوصا به نوشته هایم در سال های 1384 و 1387 و 1388 شده بود و بازخوانی آن در سایت های مختلف، نشانگر آثار شایسته ی این بازداشت بود. برای همین است که نگران محکومیت خود نیستم، چرا که حرف های خود را در حوزه های سیاست و شریعت زده ام و مطمئنا دوستان خوبی که پیدا کرده ام و یا از قبل داشته ام، در نبود من نیز به نشر آن سخنان اقدام خواهند کرد.

 

هفدهم) در مورد اوضاع پس از انتخابات، به بازجو گفتم: «آیا شرایط کنونی کشور را مطلوب ارزیابی می کنید؟!!» گفت: نه. گفتم:«لابد مقصر این اوضاع را دوستان و همفکران من می دانید. آیا ما به تنهایی می توانستیم اوضاع کشور را به اینجا که هست برسانیم؟!! آیا حاکمیت هیچ تقصیری نداشت؟!!». گفت: چرا. در این سو هم اشتباهاتی شد که اوضاع را خراب کرد. گفتم:«آیا به همان اندازه که حساسیت بر روی مخالفان داشتید بر روی دوستان متخلف تان داشته اید؟!! مثلا در مورد کهریزک و کوی دانشگاه و زیرزمین وزارت کشور و جنایات انجام شده و متخلفان هم پیگیری کرده اید و به عنوان دستگاه امنیتی آن ها را مسبب ناامنی دانسته اید و افراد متخلف را شناسایی کرده و به بازجویی و محاکمه کشانده اید؟!!چرا این اقدامات خلاف امنیت ملی را مصداق اقدام علیه امنیت ملی نمی دانید یا حساسیت لازم را نسبت به آن ها نشان نمی دهید؟!! شاید شما خود را قدرتمند بدانید ولی قدرت حقیقی در دست کسانی است که به تنهایی پشت کامپیوتر می نشینند و با ارتباطی اینترنتی و بدون برنامه ریزی قبلی، اعلام می کنند: "فردا ساعت چند، میدان محسنی"و تمام نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی شما را به آنطرف می کشانند. در همان حال فرد دیگری اعلام می کند:"فردا ساعت چند میدان صادقیه" و بخش دیگری از نیروی شما را به آن بخش می کشاند» قدرت حقیقی از آن این جوانانی است که همه ی نیروی رقیب را به بازی می گیرد بدون آنکه بهای چندانی بپردازد!!».

 

گفت:«به نظر شما چه راه حلی برای برون رفت از این اوضاع وجود دارد؟!!». گفتم:«آشتی ملی، مبتنی بر حکمیّت افراد بی طرف و مورد قبول طرفین با محوریت "اجرای بدون تبعیض قانون اساسی" و آزادی رسانه ها برای اطلاع رسانی از همه ی حوزه های زندگی سیاسی و اجتماعی و احقاق حق حاکمیت مطلقه ی ملت».

 

گفت:«مگر قانون اساسی، نظر رهبری را "فصل الخطاب" نمی داند؟!!». گفتم: «نه تنها نظر رهبری را فصل الخطاب نمی داند و هیچ اصلی به این عنوان اشاره نکرده است که در ذیل اصل یکصد و هفتم تصریح کرده است که "رهبر در برابر قوانین با سایر افراد مساوی است" و این به منزله ی نفی ادعای فصل الخطاب بودن است. البته در موارد اختلاف بین قوای ثلاثه ی حاکمیت، هماهنگ کننده ی بین قوای ثلاثه، مقام رهبری است و شاید نظر ایشان برای قوای ثلاثه و در مقام اختلاف، به نوعی فصل الخطاب باشد، اما ایشان در مورد ملت، که طرف مقابل حاکمیت است، اساسا هیچ حقی به عنوان فصل الخطاب بودن ندارد، بلکه همیشه باید تابع نظر اکثریت ملت خود باشد».

 

هجدهم) در مورد حوزه های علمیه بحثی داشتیم. من با اشاره به سابقه ی غیر حکومتی حوزه های شیعه و رعایت اجمالی آن در زمان آیةالله خمینی، صراحتا گفتم:«متأسفانه از زمان رهبری آقای خامنه ای میزان دخالت ها ی حاکمیت به گونه ای بوده که تمامی افتخار شیعه در عدم وابستگی حوزه های علمی اش به حکومت ها، یکجا از بین رفته است. اختصاص بودجه ی دولتی و اعمال نظر دستگاه های امنیتی و دادگاه ویژه ی روحانیت و ایجاد جو تهدید نسبت به مراجع و علمایی که نگرش مختلفی به مسایل علمی و اجتماعی دارند و راه انداختن تظاهرات و شعار دادن علیه آنان و هجوم های مکرر به بیوت ایشان و غارت اموال و انسداد حساب های بانکی و امثال آن، به کلی اعتبار حوزه های شیعه را از بین برده است. همه ی این خسارت ها بخاطر زیاده خواهی های رهبری و تابعان ایشان بوده و گویی تمامی میراث شیعه به اندازه ی چند صباح حکومت آقایان ارزش نداشته است که همه ی آن اعتبار را از بین برده اند!!».

 

جالب بود که در برخی پرس و جوها، من متهم به «هتک حیثیت روحانیت» می شدم!! بازجو می گفت:«چرا اینهمه اصرار بر شکستن حریم روحانیت و احترام آنان دارید؟!!». گفتم:«حریم روحانیت را آنانی شکسته و می شکنند که وظایف شرعی خود در مقابله با ستم ستمکاران و دفاع از مظلومان را ترک کرده و در برابر ظلم به حیثیت دین خدا و شریعت مصطفی(ص) و ادعاهای دروغینی که به نام پیروی از امیر مؤمنان علی(ع) می شود، سکوت می کنند و یا رفتاری رضایتمندانه از خود نشان می دهند و یا خود به این ظلم ها دست می یازند. حریم روحانیت را حاکمیتی شکسته است که به ادعای اسلام، هتک حیثیت اسلام را کرده است و متأسفانه لباس روحانیت به تن دارد و متمسک به نماز جمعه و فقاهت است!! کاش این کارها به نام اسلام و روحانیت نبود و دامن دین و روحانیت را نمی آلود. گرچه در تاریخ روحانیت، کم نبوده و نیستند افرادی که فقط نان دین را خورده اند و می خورند و دین را وسیله ی کسب دنیا قرار داده اند. همچنانکه کم نبوده اند افراد پاکبازی که جان خود را در کف گرفته و جز در مسیر حق و حقیقت تلاش نکرده اند و جز از خدای قادر متعال نهراسیده اند و دین خود را در پای ارباب قدرت قربانی نکرده اند!!».

 

نوزدهم) در مدت بازداشتم در زندان وکیل آباد و در بند 6/1 که سه ماه بطول انجامید، بر اساس آمار قطعی که از مسئولان زندان و خدمه ی بند می شنیدم، بیش از 50 نفر به بند 6/1 منتقل شده و سپس اعدام شدند ولی تنها در یک نوبت که 31 نفر اعدام شده بودند، اداره ی اطلاعات و اخبار دادگستری خراسان به روزنامه ی خراسان اطلاع داده بود که تعداد 5 نفر قاچاقچی بین المللی اعدام شده اند(این خبر را در زوزنامه ی خراسان خواندم).

 

افراد حاضر در این بند می دانند که به محض تصمیم بر اعدام، از تردد افراد در داخل بند ممانعت می شود و افراد زیر تیغ، همراه با نیروهای گارد به سوئیت های این بند منتقل شده و پس از چند ساعت، شبانگاهان یا سحرگاهان همه چیز به حال عادی بر می گردد. یعنی اعدامی ها به دیار باقی فرستاده شده اند و مجریان حکم، از کاری طاقت فرسا و ناراحت کننده، رهایی یافته اند و هم بندیان ما از ممنوعیت تردد نجات یافته اند!!

 

آمار های وحشتناکی از میزان اعدام ها در ماه های قبل و سال های پیش از آن نیز از زبان کسانی که سابقه ی حضور بیشتری در زندان داشتند، می شنیدم که صحت آن ها را از نسبت حقیقی همین آمار سه ماهه با میزان اعلام شده ی رسمی، می توان بدست آورد (ضمنا از آمار دروغین اعدامی ها با این نسبت 10 به 1، می توان عادت مسئولان به آمار دروغین در انتخابات را نیز پیدا کرد).

 

این اعدام ها که با احکامی در باره ی؛ مواد مخدر، قصاص، تجاوز به عنف و ... به اجرا درآمده، اگر از دید حاکمیت، کاملا عادلانه و قابل دفاع است، چرا در خفا انجام می گیرد و اگر قابل دفاع نیست، چرا انجام می گیرد؟!! آیا در نظام کیفری اسلام، جایی برای دستور العمل قرآن کریم که می گوید:«فلایسرف فی القتل=در قتل، زیاده روی نکن» وجود ندارد؟!! کشتن چند نفر در یک ماه و یا یکسال، مصداق اسراف در قتل است؟!!چرا کسی برای این معضل، فکری نمی کند؟!! از کشتن افراد در جرایم گوناگون، چه نفعی حاصل شده است که هنوز هم بر تکثیر موارد اعدام در قوانین کشور اصرار می شود؟!!

 

حتی در بند قرنطینه، پیرمردی را دیدم که بیش از 70 سال داشت و بخاطر تکرار شرب خمر، حکم اعدامش صادر شده بود ولی امیدوار بود که یک نوبت قبلی حد شرب خمرش محسوب نشود و از اعدام رهایی یابد!!

 

برخی آمارهای غیر رسمی از حضور صدها نفر زیر حکم اعدام در زندان مشهد خبر می دهد که من با چند نفر از آنان در همین مدت کم محشور بودم.

 

بیستم) در بند 6/1 جمعی از طلاب سنی شاغل به تحصیل در مسجد مکی زاهدان هم نگهداری می شدند. طلابی از افغانستان و تاجیکستان که اتهامشان «اقامت غیر قانونی در ایران و یا ورود غیر قانونی به ایران» بود.

 

ظلمی که برادران اهل سنت در ایران تحمل می کنند، بیش از ظلمی است که شیعیان تحمل می کنند. آنان نه بخاطر فعالیت های سیاسی که بخاطر فعالیت های اعتقادی خود مورد ستم قرار می گیرند. گویی نگویی که در قانون اساسی کشور، آن ها هم حق تبلیغ اندیشه های خود را دارند و دین و مذهبشان به رسمیت شناخته شده است. مگر این طلاب حنفی مذهب که به کشور ایران و احناف آن پناه آورده بودند تا درس دین و مذهب خود را بیاموزند، مرتکب جرم و گناهی شده بودند که باید کیفر می دیدند؟!! دستگاه های قضایی و امنیتی ما هم از این ظلم آشکار که کیان کشور را می تواند با خطر مواجه سازد، عمدا غفلت می کنند و از جهل مردم و حاکمان نسبت به قوانین، کمال سوء استفاده را می برند.

 

یکی از طلاب درس خوانده ی تاجیک می گفت:«مردم تاجیکستان آنقدر به ایران خوشبین اند که من جرأت نمی کنم به پدر و مادرم بگویم در زندان ایران هستم. چون فکر می کنند که از حکومت اسلامی ایران ظلم بعید است و حتما من گناهی کرده ام که موجب کیفر است!! من می توانستم به عربستان سعودی بروم ولی دید مردم تاجیک نسبت به سعودی ها و تحصیلکرده های آن دیار خوب نیست چرا که آن ها را وهابی می دانند!!».

 

من از خود می پرسیدم که مسئولان امنیتی و قضایی ایران چه درکی از مقوله ی «امنیت ملی» دارند که اینچنین اعتماد ملت ها را از ملت و حکومت ایران سلب می کنند و همچنان خود را خدمتگزار کشور می دانند؟!! آیا ممانعت از تحصیل این قشر در ایران، به منزله ی ارجاع دادن رسمی به وهابیت سعودی نیست؟!!

 

من در یکساله ی حضورم در تاجیکستان (سال های 83 و 84)، این علاقه ی شدید مردم تاجیک به ایران را می دیدم و گرچه به عنوان مخالف سیاست های حاکمیت کشورم به آنجا رفته بودم، ولی هرگز نمی توانستم سخنی بگویم که اعتماد مردم آن دیار نسبت به کشورم سلب شود!! اما مسئولان کشور ایران به سادگی چند نفر از طلاب تاجیک (که خود با تجدید زمان روادید آنان مخالفت کرده بودند) را ماه ها در زندان نگه داشتند و خاطره ای ناخوشایند در کامشان نشاندند!!

 

برخورد با افغانی ها که حسابی به درازای 31 ساله ی انقلاب دارد و کش و قوس سیاست خارجی در آن، چندان بوده و هست که کسی نمی تواند هدف صحیحی در این ماجرا پیدا کند!! و همه ی این طلاب سنی مذهب، با حکم دادگاه ویژه ی روحانیت، در بند بودند.

 

دو روحانی ایرانی سنی مذهب (اهل تربت جام) نیز بخاطر فعالیت های مذهبی و انتقاداتی که به برخی تبلیغات علیه اهل سنت داشتند، با دوسال و پنج سال حبس از سوی دادگاه ویژه ی مشهد کیفر شده بودند.

 

برای من اما فرصتی سه ماهه بود تا بحث های مذهبی خوبی با برادران اهل سنت داشته باشم. بحث هایی آموزنده که هردو طرف از یکدیگر آموختیم و از باورهای کمتر اعلام شده ی یکدیگر اطلاع یافتیم. و این نیز از مواهب زندان و همنشینی های غیر مترقبه ای است که فراهم می شود.

 

بیست و یکم) بازجوی اول پس از اصرار من بر مواضع و تأکیدم بر راهی که در پیش گرفته ام، گفت:«آقای قابل، با این تصمیم، هیچ راهی جز برخورد باشما و زندانی شدن شما نمی ماند». گفتم: من تحملش را دارم. گفت:«فکر می کنی چقدر زندان باید به شما بدهند؟!!». گفتم: با توجه به ظلمی که به دوستانم در تهران شده که برخی از آن ها یک دهم من سخنی نگفته و اقدامی نکرده اند ولی شش سال و نه سال برای شان بریده اند، علی القاعده باید حد اقل 10 تا 12 سال زندان برای من در نظر بگیرند!! من تحملش را دارم!!

 

پشت سرم راه می رفت و تکرار می کرد:«ده دوازده سال، ده دوازده سال!!».

 

چند روز بعد که بر اثر شدت سرما خوردگی به هنگام بازجویی پی درپی سرفه می کردم گفت:«آقای قابل، می گویند که هرچه به شما اصرار کرده اند که پیش دکتر بروید قبول نکرده اید. خب اینجا دکتر هست و داروی رایگان هست. چرا استفاده نمی کنید؟!!». گفتم: من بیرون هم که بودم بر اساس توصیه ی پزشکان که بهتر است سرماخوردگی را با تحمل بگذرانید، با تحمل می گذراندم و الآن هم به همین دلیل مراجعه نمی کنم. با طعنه و کنایه نسبت به بحث های پیشین گفت:«شما می خواهید همه چیز را با تحمل بگذرانید!!».

 

بیست و دوم) بازجوی اول در یکی از پرسش هایش متنی آورده بود که تلویحا اهانت به احمدی نژاد و برخی مسئولان دیگر را تداعی می کرد. قبل از آنکه پاسخ مکتوبی بدهم، گفتم:«شما تا حالا از من در نوشته ها یا سخنرانی ها یا مصاحبه ها هیچ انتقادی نسبت به احمدی نژاد دیده اید؟ من اساسا ایشان را مسئول نمی دانم، چگونه از فردی غیر مسئول انتقاد کنم؟!!». با طعنه گفت:«نه آقای قابل، شأن شما اجلّ است که از کمتر از رهبری انتقاد کنید!!».

 

البته آقایان گمان می کنند که غرور و کبر است که به انتقاد از غیر رهبری اجازه مان نمی دهد. گویا از یاد برده اند که بالاترین مقام مسئول و تعیین کننده ی سیاست های کلی نظام، شخص رهبری است و قوه ی مجریه، در نهایت مجری آن سیاست ها است. در کشور ما این مقام اصلی، خود را فوق نقد و انتقاد قرار داده و با عنوان جعلی«فراقانون بودن رهبری» به مقامی «لایسئل عما یفعل=کسی که ازکارش نمی توان پرسید» بدل شده است و هزینه ی انتقاد از وی، چندان گزاف است که پس از این همه خلاف و حمایت از جنایات انجام گرفته پس از انتخابات و خصوصا جنایات روز عاشورا، هنوز هم برخی دوستان ما از بردن نام او به عنوان مسئول اصلی این وقایع و جنایات(حد اقل با حمایت های آشکاری که از جنایتکاران کرده است) پروا می کنند.

 

بنا نیست که با قلنبه گویی ها و اتهام پراکنی های نیروهای امنیتی و قضایی، ما شعورمان را از یاد ببریم و با اتهام غرور، از مقتضای شعورمان عدول کنیم و مسئول اصلی را رها کرده و یقه ی مأموران وی را بگیریم!!

 

بیست و سوم) آنچه بین من و دوستان اصلاح طلبم از یک سو و بازجویان و کل دستگاه امنیتی و قضایی و حاکمیت کشور گذشته است، در نگاهی کلی چیزی جز استیصال حاکمیت و امیدواری اصلاح طلبان را رقم نمی زند. البته از رقیب مستأصل چند کار بر می آید که متأسفانه همه ی آن ها تا کنون نیز تست شده است؛

 

1-حاکمیت می تواند با زندان و بازداشت و محرومیت های گوناگون، مسیر خود را ادامه دهد. اما تا کجا و چه زمانی؟!! و به امید چه نتیجه ای؟!!

 

2-حاکمیت می تواند دست به حذف فیزیکی آنانی بزند که هیچ راهی برای قانع کردن شان پیدا نکرده است. راه های مختلف حذف فیزیکی را آنان بهتر از ما می دانند!! اما بهتر از ما می دانند که هر اتفاق غیر منتظره ای برای مخالفان، تنها حاکمیت را متهم می کند و مسئولیت هر اتفاقی بر عهده ی آنان قرار می گیرد.

 

3-حاکمیت می تواند راه بازگشت بی چون و چرا به قانون و جبران خسارت ها با استفاده از فرصت های قانون اساسی چون؛ عفو عمومی ملت نسبت به حاکمیت و حاکمیت نسبت به ملت(به لحاظ قانونی)، رفراندوم در باره ی چگونگی استقرار حاکمیت ملی در انتخابات، اعمال بی چون و چرای قانون اساسی در مورد آزادی بیان و رسانه های آزاد صوتی و تصویری و مکتوب، راه برون رفت از این رقابت غیر قانونی با ملت خود را طی کند.

 

مطمئنا تصمیم گیرانی که چنین راه مبارکی را برگزینند که منجر به استقرار دموکراسی در کشور شود، نزد ملت خود بخشوده خواهند شد. 

 

بیست و چهارم) من از کمبودهای دستگاه های امنیتی و قضایی از نظر علمی و خصوصا دینی، اطلاع داشتم ولی حقیقتا تا این حد نمی دانستم. این دستگاه ها همچنین شدیدا به یادگیری علم و اخلاق انسانی و اسلامی(بخصوص در امر قضاء) محتاج اند.

 

در قضاوت اسلامی، که گاه شرط قضاوت را اجتهاد فقهی قرار داده اند، این همه بی اطلاعی از مبانی دینی، حقیقتا شگفت انگیز است. گرچه بی اطلاعی از مبانی حقوقی را هم باید به آن افزود. مگر می شود بدون مبنای حقوقی و شرعی، ادعای قضاوت اسلامی و عدل علوی را داشت؟!!

 

کاش قضات ما عنوان حاکم شرع نمی داشتند و تنها به عنوان قاضی محکمه، بنا بر قوانین کشور قضاوت می کردند!! اما چه سود که نه قانون اساسی کشور را می دانند و نه نگاه جامعی به دیگر قوانین کشور دارند. یکی از اهم دلایل وضعیت نابسامان قضاء، دخالت های آشکار سیاست در قضاوت و عدم استقلال حقیقی قوه ی قضائیه است!!

 

از سایر دوستان در تهران نیز شنیدم که متأسفانه از فرصت مغتنم حضور دوستان درچنگ دستگاه های امنیتی و قضایی و نظامی، بهره برداری نشده است وعلت اساسی آن هم فقدان کارشناسان سیاسی و امنیتی بوده است که بتوانند از این فرصت استفاده کنند. عجیب است که با این سرمایه ی اندک، می خواهند همه را قانع کنند که مسیر طی شده ی آنان خوب و راه اصلاح طلبی یکسره ناپسند است. گاه در برخوردها به استدلال های بچه گانه و غیر منطقی می رسیدیم که جدا خنده آور بود و البته تأسف بار!!

 

بیست و پنجم) در طول مدت بازداشت، هیچگاه از یاد استاد مرحومم فراموش نمی کردم. متنی به امانت پیش برخی دوستان گذاشته بودم تا پس از بازداشتم منتشر شود. پس از آنکه به اجرای حکم برادرم با متهم کردن رهبری به اقدام علیه نظام اعتراض کردم(1387)، هرآن احتمال دستگیری می دادم. بنابر این متنی نوشتم تا پس از بازداشتم منتشر شود که متأسفانه منتشر نشد. جند بار اصرار کردم ولی خیرخواهی های بستگان و دوستان مانع شد.

 

من از آنجهت که بازجویی اش را پس داده بودم و مناسبت عجیبی که بین آن متن(اردی بهشت 87) و رحلت استادم در آذر 1388 پیدا کرده بود، این تناسب را اتفاقی نمی دیدم و لذا مایل بودم به هر قیمتی منتشر شود و افسوس که نشد. اگر لازم باشد در آینده منتشر خواهد شد هرچند زمان مناسب آن دی ماه 88 بود.

 

امیدوارم همه ی آنانی که دل در گرو ایرانی آباد و ازاد از هرگونه استبداد و دیکتاتوری دارند تا پای جان بر این عهد انسانی، الهی و ملی استوار بمانند و مقام های بی اعتبار دنیوی، آنان را در مسیر خیانت به ملت خود قرار ندهد و چیزی جز منافع ملی و صلاح میهن و ملت را که تنها خواسته ی آیین پاک محمدی(ص) است، پیش چشمشان جلوه گر نسازد، که نیکنامی دنیا و آخرت در خدمت به خلق خدا است بدون هیچ چشمداشتی.

 

خدا کند که دروغ و فریب حکومت انسان های متوسط و غیر دمواکرات که به نام خدا حکومت می کنند، همچون دروغ و فریب حکومت های غیر دموکراتیک غیر دینی برای همیشه برملا شود تا جز خواست و رأی ملت ها سرنوشتشان را تعیین نکند. اگر احکام شریعت را در روندی دموکراتیک خواستند همان و اگر نخواستند همان شود که ملت ها می پسندند. عالم دین اگر مرد میدان منطق است، تلاش کند تا مردم را به حقیقت مورد نظر خود قانع سازد. همین و بس.

 

همه را به خدا می سپارم و از همه التماس دعا دارم.

خدایا چنان کن سرانجام کار//تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

احمد قابل
17 /اَمرداد/1389
فریمان

 

 

 *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته