
مراسم سالگرد شهادت شهید امیر جوادی فر، از شهدای بازداشتگاه کهریزک، پنجشنبه ٢۴ تیرماه ۸۹ در تهران برگزار خواهد شد.
به گزارش "جرس" مراسم اولین سالگرد شهادت جوادی فر، راس ساعت شش و نیم عصر پنجشنبه ۲۴ تیرماه ۱۳۸۹، در تهران، بزرگراه اشرفی اصفهانی، خیابان ۲۲ بهمن، خیابان حاج سید احمدی جنب پمپ بنزین، گلستان دوم، پلاک ۶۲ برگزار خواهد شد.
شهید امیر جوادی فر، دانشجوی مدیریت صنعتی دانشگاه بین المللی قزوین، ترانه سرا و همچنین هنرمندی بود که ۱۸ تیر ۸۸ و در جریان اعتراضات مردمی- دانشجویی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، درتقاطع خیابان شهدای ژاندارمری و دانشگاه، توسط نیروهای لباس شخصی دستگیرو مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته و به کلانتری ۱۴۸تهران منتقل شد.
در کلانتری حال او در اثر ضرب و شتم به وخامت رسید و ماموران کلانتری او را در ساعت ۹ شب به بیمارستان فیروزگر منتقل و روز۱۹ تیر ماه، به دستور قاضی مرتضوی، او را از بیمارستان فیروزگر به بازداشتگاه کهریزک منتقل می کنند.
در کهریزک با پوتین آنقدر به سینه و سرش میکوبند که یک چشمش ترکیده و دچار خونریزی ریوی میشود . بعد از شکنجه شدید، در ۲۳ تیردر مسیرانتقال به اوین، دچار تشنج و ایست قلبی میشود .
ده روز بعد و در تاریخ سوم مرداد ماه، به خانواده وی برای تحویل جسد خبر میدهند و در۵ مرداد، پیکر متلاشی شده وی در قطعه۲۱۱ ردیف ۴۲ شماره ۱۰ بهشت زهرا به خاک سپرده می شود.
بازداشتگاه مخوف کهریزک، همزمان با خاکسپاری شهید جوادی فر، توسط رهبر جمهوری اسلامی "غیر استاندارد" اعلام و تعطیل شد .
گفتنی است مراسم بزرگداشت محسن روح الامینی، از دیگر شهدای حوادث بعد از انتخابات و قربانیان بازداشتگاه کهریزک نیز، بعد از ظهر همان روز ۸۹ در قطعه ٢٢٢ بهشت زهرای تهران برگزار خواهد شد.
در آستانه فرا رسیدن عید مبعث پیامبر (ص)، سید محمد خاتمی با حضور در منزل عماد بهاور ، رئیس شاخه جوانان نهضت آزادی ایران با خانواده وی دیدار کرد.
رئیس جمهور سابق ایران ضمن ارج نهادن بر فعالیتهای قانونی و مدنی مهندس بهاور و تاسف از اینکه جوانان پاک و شایسته و دینداری چون او که هدفی جز آبادانی و سربلندی ایران ندارند ،امروز در زندان به سر می برند، اظهار امیدواری کردکه در آینده نزدیک شاهد آزادی وی و دیگر زندانیان سیاسی باشیم.
به گزارش «میزان خبر» مادر و پدر و خانم مریم شفیعی همسر بهاور در این دیدار ضمن تشکر از حضور رئیس جمهور اصلاحات، ایشان را در جریان اتهامات و سیر قضائی پرونده وی قرار دادند.
عماد بهاور رئیس شاخه جوانان و عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران وعضو ستاد مرکزی پویش حمایت از مهندس موسوی و ستاد 88 در حال حاضر چهارمین دوره بازداشت خود را سپری می کند و در آخرین مرحله دستگیری از اسفند 88 در زندان به سر می برد.
در پایان این دیدار سید محمد خاتمی نماز جماعت ظهر و عصر را به همراه خانواده این عزیز دربند به جای آورد.
همچنین او در متنی به تمجید از بهاور پرداخت و نوشت:
"عماد بهاور از جمله جوانان روشن بین، نجیب، مقاوم و خبرخواهی است که در دینداری، وطن خواهی و حرمت گذاردن او به انسان وبه خصوص انسان ایرانی تردیدی نیست. این عزیزان سرمایه های بزرگ ملک و میهن اسلامند و افسوس که با این سرمانه چنان برخورد می شود که گویا دشمن اند. دشمن کس دیگری و جای دیگری است که عظمت ملت ایران و اصالت انقلابی که آزادی و سربلندی ایرانی را در نظر داشت هدف قرار داده به آن لطمه می زند. از خداوند برای عماد عزیز و همه عمادهای ایران و برای خاندان شریف بهاور، پدر بزرگوار، مادر سرافراز و همسر مهربان و شکیبا و برادر خوب او سلامت و صبر و سرافرازی آرزو می کنم.سید محمد خاتمی. 1389/5/17"
نفیسه زارع کهن در یادداشتی با عنوان «برای اعظم در چله نبودنش»، به مناسبت چهلمین روز بازداشت اعظم ویسمه، خبرنگار پارلمان نیوز، نوشته است:
استاد در کتابش نوشته :آیا می دانی بریدن چیست ؟می دانی بریدن درانفرادی یعنی چه ؟می دانی چطور آدمی می برد از کجا می برد و به کجا متصل می شود ؟تو چه می دانی گریستن در انفرادی وقتی که کسی نیست تا تو را بنگرد و می توانی خودت را رها کنی مثل رها شدن در آبشار نیاگارا " یعنی چه .
***
یادت می آید وقتی برایت می خواندم این نوشته را ،می گفتم وای دختر همان است که تجربه کردم وحالا تو هم تجربه کردی،تو هم غرق شدی در آبشار نیاگارا؟خدا بغلت کرد؟رها شدی دختر؟وصل شدی به جای دیگر ؟
حالا چهل روز است که نیستی و ما چله نشین غم نبودنت هستیم تا بیایی.در انفرادی که بودم با خودم می گفتم یعنی بعد از چهل روز هنوز بچه ها به خاطرم دارند ؟و می دانم با این که برایت گفته بودم تو هم به این شک رسیده ای .می دانم که نمی شود کاری کرد برای این شک تا نیایی و اشک ها را نبینی ،اما از تو یک چیز می خواهم و از خدا می خواهم که به خاطرت این را بگذراند که "اعظم جان به هرچه خواستی شک کن به هرچه که هست و نیست ؛که در آن چهار دیواری کاری جز این برای آدمی میسر نمی شود،اما به خدا و آنچه برایت در نظر می گیرد شک نکن .قصه آن کوهنورد را یاد داری که برایت گفتم ؟همان است طناب را ببر ،سوال نکن و نترس.غرق شده ای در مهربانی اش باور کن ."
به جایی متصل شده ای که نمی توان توصیفش کرد .تجربه ای که هیچ وقت تکرار نمی شود . هرچه خواستی را زیر سوال ببر با هرکه خواستی قهر کن ،اما با خدایت نه ،که هم اوست که به همین زودی دستت را می گیرد بغلت می کند ،می بوسدت و هلت می دهد از آن در بزرگ بیرون .من این معجزه را به چشم دیده ام به او شک ندارم ،می دانم می آیی که "فلیتوکل علی الله فهو حسبه "
پس تو هم شک نکن مهربان ، باورکن لحظه دیدار نزدیک است می دانم .
شورای نگهبان قانون اساسی طرح مجلس شورای اسلامی را برای تجميع انتخابات رياست جمهوری و شوراهای اسلامی شهر و روستا تائيد کرد.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران(ايسنا)،عباسعلی کدخدايی، سخنگوی شورای نگهبان، اظهار کرد: شورای نگهبان در زمينه تجميع انتخابات يک مصوبه داشت که طی آن تجميع انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا با انتخابات رياست جمهوری مغاير با شرع مقدس و قانون اساسی شناخته نشد.
بر اين اساس دوره سوم شوراهای اسلامی شهر تمديد می شود و انتخابات دوره چهارم شوراها با انتخابات دوره يازدهم رياست جمهوری به طور همزمان برگزار خواهد شد.
براساس گزارش پايگاه اطلاعرسانی دولت به گفته کدخدايی تفصيل اين مصوبه تا دو روز آينده اعلام خواهد شد و بخش ديگر طرح مجلس درباره تجميع انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات مجلس خبرگان رهبری در دست بررسی است.
دبیرکل حزب مردمسالاری با بیان اینکه قطعا هر نوع نظام مردمسالاری بدون احزاب به دیکتاتوری منجر خواهد شد، گفت: به عنوان مدرس فقه سیاسی احمدینژاد را به مناظره میطلبم تا ثابت شود آیا نظام ولایی ما تک حزبی است یا باید با احزاب مختلف تقویت شود؟
به گزارش ایسنا، مصطفی کواکبیان در جمع اعضای شاخه دانشجویی حزب مردمسالاری با اشاره به شعار “حزب فقط حزبالله رهبر فقط روحالله” اظهار کرد: برخی از این شعار اینگونه استنباط کردهاند که گویی در کل نظام فقط یک حزب رسمی آن هم با تابلوی مثلا حزبالله باید باشد و سایر احزاب با نامهای دیگر باید تعطیل شوند، در حالیکه مفهوم واقعی این شعار این است که احزاب گوناگون همگی باید جهت خدایی و صبغه الهی داشته باشند و در خط امام خمینی(ره) حرکت کنند هرچند که میتوانند نامهای مختلفی داشته باشند و دیدگاههای انتقادی و سلایق گوناگونی را واتاب دهند.
وی با بیان اینکه امروزه هر نوع توسعه سیاسی مستلزم مردمسالاری، هر نوع مردمسالاری مستلزم انتخابات، هر نوع انتخاباتی مستلزم رقابت مطلوب، هر نوع رقابتی مستلزم وجود احزاب مختلف است تاکید کرد: امروزه هسته اصلی هر نوع مردمسالاری را احزاب گوناگون با سلایق و راهبردها و تاکتیکهای متفاوت تشکیل میدهند؛ لذا اولین و مهمترین دلیل بر رد سیستمهای تکحزبی همان حکم عقل و تجربه بشریت در دستیابی به توسعه سیاسی است.
وی همچنین با اشاره به سیستمهای پوپولیستی و نظامهای عامهگرا گفت: البته امروزه در علوم سیاسی اکثر دانشمندان علم سیاست اینگونه نظامهای سیاسی را در زمره نظامهای دموکراتیک به شمار نمیآورند و خود این نظامها هم همواره تضاد ذاتی خویش را با اساس حزب اعلام میکنند.
عضو فراکسیون خط امام مجلس با اشاره به اصل ۲۶ قانون اساسی مبنی بر اینکه احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند، مشروط بر اینکه اصول استقلال- آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند، یادآور شد: رییسجمهور بر اساس اصل یکصد و سیزدهم مسوولیت اجرای قانون اساسی را برعهده دارد و نباید خلاف قانون اساسی سخن بگوید.
وی سابقه سی ساله نظام جمهوری اسلامی را مورد توجه قرار داد و گفت: هر چند هنوز ما انتخابات حزبی نداریم و هماکنون طرحی در مجلس شورای اسلامی برای استانی شدن انتخابات مجلس که موجب تقویت احزاب خواهد شد مطرح است؛ اما با این حال احزاب دلسوز نظام در طول سی ساله گذشته شادابی و طراوت سیاسی و انتخابات حداکثری را به ارمغان آوردهاند و نباید تجربه سه دهه گذشته را به راحتی زیر سوال ببریم.
وی در ادامه سیره عملی آیتالله خمینی در پذیرش احزاب مختلف را دلیلی برای مردود بودن نظریه تک حزبی دانست و گفت: مگر امام خمینی طرفدار نظام ولایی نبودند؟ چرا در طول ده سال رهبری ایشان یکبار نشنیدیم که ایشان از تکحزبی بودن نظام جمهوری اسلامی ایران سخن بگویند، بلکه برعکس با پذیرش انشعاب مجمع روحانیون از جامعه روحانیت مبارز تهران نشان دادند که آن راحل عظیمالشان به شدت از تکثرگرایی سیاسی در فضای سیاسی مردمسالاری دینی بر آمده از انقلاب اسلامی طرفداری میکردند و با تکصدایی مخالف بودند و انتقاد و تخطئه را هدیه الهی قلمداد میفرمودند.
این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی همچنین لزوم وجود احزاب مختلف در نظام جمهوری اسلامی ایران را از مواضع مقام معظم رهبری در شرایط کنونی دانست و خاطرنشان کرد: اگر نظام ما یک حزب بیشتر ندارد؛ چرا تاکنون چنین سخنی را از زبان ایشان نشنیدهایم؟مگر پس از شهادت شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی و شهید باهنر دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی برعهده رهبری فعلی نبود و در همان زمان هم احزاب گوناگون و مختلف فعالیت نمیکردند و در طول دو دهه اخیر نیز وضعیت بر همین منوال نبوده است؟
وی با بیان اینکه آمادگی دارم در هر جا و هر زمانی که آقای احمدینژاد صلاح بداند با ایشان به مناظره بنشینم تا ثابت شود که برعکس دیدگاه مذکور، تنها راه دستیابی به توسعه سیاسی و مردم سالاری دینی واقعی همان تقویت احزاب گوناگون است، تاکید کرد: اینجانب به عنوان معلم علوم سیاسی و مدرس فقه سیاسی هشدار میدهم که قطعا طرفداری از ساختار تک حزبی با مکتب سیاسی امام خمینی(ره) منافات دارد و باید به هر نحو ممکن از اینگونه دیدگاهها و برداشتهای ناصواب جلوگیری کرد.
رییس فراکسیون دانشگاهیان مجلس در پایان، دانشجویان را به پیروی از مکتب سیاسی امام خمینی و التزام به اطاعت از مقام رهبری فرا خواند و گفت: ما آنچه دلسوزانه میفهمیم بیان میکنیم و برای ما هم تفاوتی ندارد که آقایان از این سخنان پند گیرند یا ملال.
دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس بازهم ادعاهای واهیاش درباره جزایر سهگانه را تکرار کرد و این جزایر ایرانی را جزایر اماراتی اشغال شده از سوی ایران نامید.
عبدالرحمن العطیه در گفتوگو با روزنامه الحیات چاپ لندن، با وجود اطلاع از وجود مدارک معتبر مبنیبر ایرانی بودن جزایر سهگانه مدعی اماراتی بودن این جزایر است، ادعا کرد: این مسأله ما را بسیار نگران میکند به ویژه آنکه ما آنها (ایرانیها) را به انجام مذاکرات مستقیم و یا پذیرش رای دادگاه لاهه در این خصوص دعوت کردیم. از این رو مشکل اشغال جزایر به عنوان مانعی در پیشرفت روابط با ایران به شمار میرود که امیدواریم کارها بدتر نشود.
وی همچنین گفت: معتقدم گفتو گو بهترین راه برای تحقق امنیت و صلح منطقهیی در منطقه مهم اقتصاد جهانی است. فکر نمیکنم تحریمهای اقتصادی و تجاری بتواند بحران موجود میان ایران و غرب را حل کند و چه بسا که این مسأله میتواند موجب پیچیدگیهای بیشتر هم بشود.
العطیه افزود: تشدید تنشها بین کشورهای غربی و ایران بر جنبههای سیاسی و انسانی منطقه هم تاثیر خواهد داشت. ما و ایرانیها با شیرین کردن آبهای خلیج (فارس) از یک منبع آبی مشترک استفاده میکنیم پس آیا این مسأله را تصور کردهاید که افزایش بحرانها چه تاثیراتی بر محیط زیست دارد. ما خواهان بروز هیچ درگیری نیستیم و با هرگونه اقدام نظامی هم مخالفیم و از ایران هم میخواهیم که به درخواستهای بینالمللی پاسخ گوید و با شفافسازی کامل درخصوص برنامه هستهایاش با آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای حل مشکلات موجود همکاری کند که در نهایت این همکاری به نفع ایران و تمام منطقه تمام خواهد شد به همین دلیل از ایران میخواهیم که با جامعه بینالمللی در این زمینه همکاری کند.
وی ادامه داد: ما به پیامدهای بحران هستهیی ایران که موجبات نگرانی ما و جامعه جهانی را فراهم کرده، اهمیت میدهیم و همانطور که گفتم تشدید تنشها به نفع امنیت منطقه و ثبات آن نیست و قدرتنمایی هر یک از طرفین هم به تقویت امنیت و ثبات منطقهیی کمکی نمیکند.
نیمه شب دوشنبه دهم خردادماه، گروهی از ماموران امنیتی با ورود به منزل خبرنگار باسابقه پارلمانی اعظم ویسمه، پس از تفتیش منزل و ضبط وسایل شخصی، بدون ارائه هیچ توضیحی وی را بازداشت و روانه زندان اوین کرده اند.
اعظم ویسمه، خبرنگار سایت پارلمان نیوز وابسته به فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی اتهامی جز فعالیت در رسانه های رسمی کشور، خبررسانی و فعالیت حرفه ای و تخصصی مطبوعاتی در چهارچوب قانون نداشته است واکنون با گذشت نزدیک به دو ماه از بازداشت وی، ما جمعی از همکاران، همفکران و دوستان، اعتراض خود را به نقض حق آزادی بیان و بازداشت این عضو مطبوعات کشور و تداوم بازداشت سایر روزنامه نگاران دربند اعلام داشته و خواستار آزادی هرچه سریع تر آنها و احترام مسوولان به حقوق اساسی و رکن چهارم دموکراسی هستیم.
۱٫آذرمند مریم
۲٫آسترکی روشنک
۳٫احمدی امیر
۴٫اسدپور زهرا
۵٫اسفاری لیلا
۶٫اسلامی سعیده
۷٫اسماعیلی سیدکوهزاد
۸٫اسماعیلی معصومه
۹٫اصلاح چی مرتضی
۱۰٫اعتمادی بهارک
۱۱٫اعتمادی ریحانه
۱۲٫افشار نازک
۱۳٫افشارنیک مهدی
۱۴٫آقایی سامناک
۱۵٫اکبریان هاشم
۱۶٫اکرمی علی
۱۷٫امرآبادی مهسا
۱۸٫امیدپرور نجمه
۱۹٫امیرشاهی سیدافشین
۲۰٫امیری نوشابه
۲۱٫امین زاده مهدی
۲۲٫امینی آسیه
۲۳٫انصاری راد رضا
۲۴٫انصاری راد رضا
۲۵٫ایران مهر امید
۲۶٫ایزدی محمد
۲۷٫باطبی احمد
۲۸٫بذرپور فرزانه
۲۹٫براتیان ایمان
۳۰٫بنی یعقوب ژیلا
۳۱٫بهرامی نجات
۳۲٫بهمنی آرش
۳۳٫بهنود مسعود
۳۴٫پاک نهاد ایمان
۳۵٫پوراندخت سمیرا
۳۶٫تاجیک مهدی
۳۷٫تراب علی
۳۸٫توحیدی مرجان
۳۹٫توماج فرشاد
۴۰٫جدیدفرد ریحانه
۴۱٫جزایری ایلیا
۴۲٫جعفری حمید
۴۳٫جعفری مریم
۴۴٫جمالی حمیده
۴۵٫جوانبخت علیرضا
۴۶٫حبیبی فرزاد
۴۷٫حسن پور لیلی
۴۸٫حسن نیا آرش
۴۹٫حسین زاده محبوبه
۵۰٫حسینی پژوه آرش
۵۱٫حسینی نژاد لیدا
۵۲٫حقیقت جو فاطمه
۵۳٫حکمی حافظ
۵۴٫حیدری جواد
۵۵٫خرد پیر علی
۵۶٫خسروی مصطفی
۵۷٫خضر حیدری فهیمه
۵۸٫راد سوده
۵۹٫رجبعلی فرهاد
۶۰٫رحیمی سالومه
۶۱٫رحیمی طاهره
۶۲٫رسول پور سامان
۶۳٫رشیدی امیر
۶۴٫رضایی علیرضا
۶۵٫رضایی علیرضا
۶۶٫رفیع زاده شهرام
۶۷٫رفیعی بهرام
۶۸٫زارع زاده اردشیر حسن
۶۹٫زارع کهن نفیسه
۷۰٫زمان زاده سامان
۷۱٫زند نسرین
۷۲٫سراب پور سونیتا
۷۳٫سربخشیان حسن
۷۴٫سعیدزاده محمد
۷۵٫سعیدزاده محمود
۷۶٫سمیع نژاد مجتبی
۷۷٫شاکر صالح
۷۸٫شجاعی صادق
۷۹٫شروقی علی
۸۰٫شریفی حجت
۸۱٫شیخ لو صابر
۸۲٫شیرافکن آمنه
۸۳٫صابری فاطمه
۸۴٫صادقی محمد
۸۵٫صارمی مهسا
۸۶٫صفی اریان یحیی
۸۷٫صمد بیگی بهروز
۸۸٫طاهری رسول
۸۹٫طباطبایی اردکانی سیدعلی
۹۰٫طباطبایی ریحانه
۹۱٫طباطبایی مرجان
۹۲٫عابدی ترلان
۹۳٫عابدینی آرزو
۹۴٫عباسی رضا
۹۵٫عبدی علی
۹۶٫عرب سرخی ساجده
۹۷٫عزلتی مریم
۹۸٫علی پور زهرا
۹۹٫علی نژاد مسیح
۱۰۰٫علیپور سعیده
۱۰۱٫علیپور فرهمند
۱۰۲٫غالبی حمزه
۱۰۳٫غائب فریده
۱۰۴٫غضنفری سارا
۱۰۵٫غفوری آرش
۱۰۶٫فخرایی پویان
۱۰۷٫فناییان فاطمه
۱۰۸٫قاسمی اختر
۱۰۹٫قاسمی نژاد سعید
۱۱۰٫قاضی فرشته
۱۱۱٫قاضیزاده علیحسین
۱۱۲٫قجر آیدا
۱۱۳٫قریشی کاوه
۱۱۴٫قریشی مسعود
۱۱۵٫کحال زاده هادی
۱۱۶٫گرجی حامد
۱۱۷٫گلکاری سحر
۱۱۸٫لطفی لیلا
۱۱۹٫محبعلی نیلوفر
۱۲۰٫محتشمی پور فخرالسادات
۱۲۱٫محجوب نیکی
۱۲۲٫محسنی مهدی
۱۲۳٫محمدی احسان
۱۲۴٫محمدی روژین
۱۲۵٫مختاری آزاده
۱۲۶٫مرادویسی بلال
۱۲۷٫مرشدیان احمد
۱۲۸٫مزروعی حنیف
۱۲۹٫مصطفوی نریمان
۱۳۰٫مظاهری ریحانه
۱۳۱٫مفید نگار
۱۳۲٫ملکی رویا
۱۳۳٫منتظری جواد
۱۳۴٫مهتدی علی
۱۳۵٫مهتری ابراهیم
۱۳۶٫موسوی خوئینی علی اکبر
۱۳۷٫موسوی سمانه
۱۳۸٫میرابراهیمی روزبه
۱۳۹٫میرزا مریم
۱۴۰٫میرشفیعی محمد
۱۴۱٫میرهادی زاده داوود
۱۴۲٫ناعمه مرتضی
۱۴۳٫نجدی یوحنا
۱۴۴٫نجفی روجا
۱۴۵٫نراقی آرش
۱۴۶٫نسان نیلوفر
۱۴۷٫نسب عبداللهی محمدرضا
۱۴۸٫نعیمی سعید
۱۴۹٫نوربخش سید شاهین
۱۵۰٫نوروزی احسان
۱۵۱٫نوریان حسین
۱۵۲٫هاشمی محمد
۱۵۳٫هراتیان صفا
۱۵۴٫همایی راد عنایت
۱۵۵٫هنری علی
۱۵۶٫وباب نینا
۱۵۷٫یزدان پناه محمدرضا
به عنوان یک قاعده کلی ظرف پنج سال گذشته واکنش رسمی ما در مواجهه با قطعنامههای تحریم آن بوده که «مهم نیست»، «به جهنم»، «آبروی خودشان را بردند»، «عزم و اراده ما بیشتر میشود»، «آنان ملت ایران را هنوز نشناختهاند»! و بالاخره جمله قصار معروف رئیس جمهور که «آنقدر قطعنامه بدهید که قطعنامهدانتان پاره شود». البته که هیچکس نمیتواند ادعا کند تحریمها ظرف ۳۰ سال گذشته توانسته موفقیتی کسب کند. تحریمها نه تنها توفیقی در متزلزل کردن عزم و اراده ما نداشته، بلکه در مواردی عکس هم عمل کرده و از سر غرور، لجبازی یا نشان دادن اینکه ما تسلیم زور و تهدید نمیشویم، واکنش ما را سختتر، مقاومتمان را استوارتر و ظرفیت رویاروییمان را با غرب گستردهتر کرده است. اساساً ذات و طبیعت بسیاری از انسانها این گونه است که وقتی مورد تهدید، زبان تند و برخورد قرار میگیرند به جای تسلیم و مرغوب شدن، اتفاقاً جریتر شده و میخواهند نشان دهند که تهدید و ارعاب در آنان اثر ندارد. ای بسا که اگر زبان نرم و تقاضا مطرح میشد، برخی از ما کوتاه میآمدیم و تسلیم میشدیم. اما حالا که میخواهند با ما با زبان تهدید و ارعاب طرف شوند، کرامت انسانی به انسان حکم میکند که تسلیم نشود و نشان دهد «بیدی نیست که به این بادها بلرزد». شاید اگر غربیها به جای دستور دادن، امر کردن، این است و جز این نیست، ایران «باید» اینچنین کند و ایران «باید» آنچنان کند، ایران حق ندارد این اقدام را انجام دهد یا آن سیاست را اعمال کند، سعی میکردند با ما با زبان دیگری و بهتری صحبت کنند، خاورمیانه امروز منطقه امنتری میبود. اما در تجزیه و تحلیل نهایی همه ما اعم از غربی و شرقی، یک جورهایی انسان هستیم؛ با همه زشتیها و زیباییها، بزرگی و کوچکی، عمیق بودن و برعکس سطحی بودن که انسان بودن ما را دربر دارد.
شاید از نظر روحی روانی، غربیها خیلی نتوانستهاند و نفهمیدهاند که احتمالاً اگر ما را کمتر تهدید میکردند و کمتر با زبان الدرم بلدرم با ما روبهرو میشدند و به جای آن سعی میکردند به ما به عنوان همکار و شریک نگاه کنند، حاصل کار بهتر میشد. اما آنان همواره به ما به چشم دیوید کاپرفیلد نگاه کردند که جرات کرده بگوید «من بیشتر میخواهم». آنان همواره با ما به چشم یک یاغی، طغیانگر و یک شورشی نگاه کردند که میخواهد با زور همه قواعد را بر هم بریزد. بنابراین تصور کردند فقط یک راه برایشان بیشتر وجود ندارد و آن هم مقابله با این «شورشی» است. از همان ابتدا بنایشان بر این قرار گرفت که ما را سر جایمان بنشانند و ما هم از همان ابتدا بنایمان بر این شد که به آنها نشان دهیم بیدی نیستیم که به این بادها بلرزیم و با این تهدیدات و بعضاً گوشمالیها نه تسلیم میشویم و نه از میدان به در میرویم.
حاصل این «تعامل» وضعیتی بوده که ظرف ۳۱ سال گذشته میان ما و غرب وجود داشته. آنان سعی کردهاند ما را به راه راست هدایت کنند و به ما نشان دهند قواعد بازی را باید رعایت کنیم. ما هم از همان ابتدا خواستیم به آنها نشان دهیم قواعد بازی را که آنان مقرر میکنند ما قبول نداریم. حاشا و کلا که خواسته باشیم بگوییم ما قهرمان بودهایم و همواره برحق، و غربیها ظالم و زورگو و همواره بر سبیل باطل. نه واقعیت آن است که در این ازدواج ناموفق و پر از کشمکش ۳۱ ساله ما با غرب، خبط و خطاها و سوءتفاهمات و مغرضانه کج دیدنها و کجاندیشیهای ما دست کمی از غربیها نداشته. واقع مطلب آن است که اگر اشکال بنیادی غربیها در مواجهه با ما آن بوده که به جز زبان اشتلم و زور، بیان دیگر نداشتهاند، ما هم به جز زبان تهدید، مقاومت، مقابله به مثل کردن، ضربه زدن و انتقام گرفتن، هنر دیگری و زیبایی و ملاحت دیگری را نتوانستهایم به نمایش درآوریم. شاید بتوان گفت تفاوت ما با آنها در این بوده که به نسبت آنان، قدرت ما و امکانات ما کمتر بوده، والا از نظر نگاه، دیالوگ، مفاهمه و برخورد، خیلی تفاوت بنیادی میان ما و آنها نیست.
حاصل دیگر استراتژی «بگرد تا بگردیم» میان ما و غرب، تحریمها بوده است. آنها قطعنامههای جدیدتری صادر کردهاند، تحریمهای بیشتر و گستردهتری را علیه ما به اجرا گذاشته و ما هم گفتهایم که «بیدی نیستیم که به این بادها بلرزیم». هیچ کس نمیگوید ما بیرق سفید بالا برده و تسلیم شویم. احتمالاً هم این تفکر درست است که اگر امروز در یک بخش کوتاه بیاییم، فردا بخش دیگری علم خواهد شد و خاکریز از هستهای به حقوق بشر یا حمایت نکردن از حماس تغییر مکان خواهد داد. در عین حال راهحلی هم که بالاخص ظرف پنج سال گذشته برگزیدیم، دقیقاً همان بوده که تندترین و رادیکالترین جناحها و جریانات ضدایران اسلامی در غرب آرزو میکنند؛ ایران گوشش به تحریمها بدهکار نباشد و در نتیجه هر دور تحریمها از دور قبلی مخربتر و فلجکنندهتر شود. بدون تردید این رویکرد که ما هر چه میخواهیم و درست تشخیص میدهیم چه در زمینه هستهای و چه در حوزههای دیگر به آن عمل میکنیم و غرب و مابقی دنیا هم هر کاری که میخواهند انجام دهند، همان رویکرد «بگرد تا بگردیم» است. منتها اشکال کار اینجاست که این جنگ فرسایشی میان دو نیروی هموزن و همسنگ جریان ندارد.
در یک طرف ایران قرار دارد، با جمعیت ۷۰ میلیونی و صادرات غیرنفتی حدود ۱۵ میلیارد دلار و اقتصادی که هر روز بیش از روز قبل وابستهتر به درآمدهای نفتیاش است و در طرف دیگر در یک کلام مجموعه جهان غرب است؛ در این جنگ فرسایشی بیشترین لطمه به ما وارد میشود، همچنان که تاکنون این گونه بوده است. کافی است اقتصاد ایران را با ترکیه همسایهمان مقایسه کنیم. ترکها نه یک بشکه نفت دارند و نه یک کپسول گاز. در عین حال فقط یک قلم آن معادل ۱۵ میلیارد دلار صادرات صنایع نساجی ترکیه به کشورهای عضو اتحادیه اروپا است. بماند میلیاردها دلار ماشینآلات، تولیدات شیمیایی، دارویی، مواد غذایی و… به سایر کشورها و مناطق دیگر دنیا. کل صادرات غیرنفتی ما کمتر از صادرات منسوجات پارچهای ترکیه به کشورهای عضو اتحادیه اروپا است. اقتصاد ایران را هر طور که تعریف کنیم، حتی اگر ارقام و آمار نوعاً اغراقشده و غیرحقیقی دولت دهم را هم بپذیریم، از این واقعیت گریزی نیست که اقتصاد ایران و اساساً کل نظام سیاسی ایران دنده شده به نفت و درآمدهای حاصله از آن. چشمانمان را برای یک لحظه روی هم بگذاریم و تصور کنیم ما صادرات نفت نداریم یا ارزش نفت به زیر ۵۰ دلار در هر بشکه سقوط کرده، با کدام درآمد، با کدام صادرات، با کدام تولید، با کدام صنعت، با کدام کشاورزی میخواهیم شکم این ۷۰ میلیون را سیر کنیم؟ بماند برنامه و هزینههای دیگرمان.
اتفاقاً تحریمهای جدیدی که دو مجلس سنا و کنگره امریکا طراحی کردهاند دقیقاً «منابع نفتی ایران» یا درستتر گفته باشیم «توان تولید نفتی» ما را هدف گرفتهاند. کنگره، اشخاص حقیقی یا حقوقی، اعم از شرکتهای نفتی، بیمه، موسسههای اعتباری، یا بانکهایی را که به هر نحوی مبلغی بیش از ۲۰ میلیون دلار در سال در «منابع نفتی ایران» سرمایهگذاری کنند، مشمول تحریمها قرار میدهد. به علاوه، کنگره برای نخستین بار صادرات و فروش «فرآوردههای نفتی تصفیهشده» به ایران، شامل بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما را تحریم کرده است. بر اساس تحریمات جدید، هر شرکتی که از طریق فروش «فرآوردههای نفتی تصفیهشده» به ایران عوایدی معادل یک میلیون دلار یا بیشتر کسب کند و در طول یک سال به تدریج به فروش این فرآوردهها به ایران به ارزش بیش از پنج میلیون دلار مبادرت ورزد، مشمول تحریمهای امریکا قرار میگیرد.
اینکه چرا امریکا میتواند «توان تولید نفتی ایران» را به تدریج محاصره کرده و پنجههایش را به تدریج بر حلقوم صنایع نفتیمان فشار دهد، واضح است. امریکاییها خیلی ساده هر شرکتی را که وارد صنایع نفتی ایران شود محروم از بازار بزرگ و غنی امریکا میسازند. یعنی حتی اگر شرکتهایی را که در منابع و صنایع نفتی ایران سرمایهگذاری یا هر گونه فعالیت دیگری بکنند را در دادگاههای امریکا مورد پیگرد قانونی قرار ندهند، کافی است که جلوی فعالیتهای آنها را در داخل خاک امریکا بگیرند یا در مناطق دیگری که نفوذ دارند جلوی فعالیت آنان را سد کنند.
در عین حال تحریمهای جدید به مراتب از صرف جلوگیری فعالیتهای شرکتهایی که در ایران فعالیت داشتهاند فراتر رفته و عملاً درصدد مجازات اینگونه موسسات برآمده. طبق قانون جدید شرکتهایی که در منابع و صنایع نفتی ایران سرمایهگذاری کرده یا اقدام به فروش فرآوردههای نفتی تحریمشده (بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیماهای مسافربری) بکنند اجازه فعالیت در بخشهای مالی، بانکی یا بازارهای سهام امریکا را نخواهند داشت.
غیبت شرکتهای بزرگ و معتبر بینالمللی که هم دارای تکنولوژی پیشرفته هستند و هم سرمایه، در بخش انرژی و نفت ایران خلئی را به وجود آورده که از جمله سپاه پاسداران سعی کرده آن را پر کند. اینکه سپاه چقدر به دانش، تجربه و تکنولوژی کشف، استخراج و بهرهبرداری نفت و گاز بالاخص در دریا مجهز است، قابل بحث است. ایضاً توان مالی سپاه هم برای سرمایهگذاری سنگین در صنعت نفت و گاز خیلی مشخص نیست. اما حتی اگر فرض بگیریم که دولت از طریق سیستم بانکی سرمایه لازم را در اختیار سپاه قرار دهد، مساله بنیادیتر که برخورداری از تکنولوژی و دانش مربوط به صنعت نفت است معلوم نیست تا چه میزان در توان سپاه است. ضمن اینکه کار کردن در صنعت عظیم نفت را چند سالی بیشتر نیست که سپاه پاسداران دارد تجربه میکند. در عین حال، تحریمهای جدید به موضوع ورود سپاه به فعالیتهای نفتی هم توجه کرده و عملاً بانکهای خارجی را از هر نوع معاملهای با بانکها یا نهادهای وابسته به سپاه منع میکند.
امریکاییها فقط به تحریم مالی و جلوگیری از فعالیتهای شرکتهایی که وارد بخش نفت و گاز ایران شوند، در امریکا بسنده نکرده بلکه برای نخستین بار درصدد مجازات این دست شرکتها هم برآمدهاند. میزان جریمه نقدی اشخاصی که تحریمها علیه ایران را نقض کنند از ۱۰ هزار دلار به یک میلیون دلار و مجازات حبس برای چنین اقدامی را هم از حداکثر ۱۰ سال به حداکثر ۲۰ سال افزایش دادهاند. اگر هنوز تردیدی در خصوص جدی بودن اراده امریکاییها وجود داشته باشد، کلیت رایگیری در مجلسین سنا و کنگره جای تردید زیادی باقی نمیگذارد که آنان واقعاً مصمم هستند. تحریمهای جدید در سنا توانستند از ۱۰۰ رای، ۹۹ رای موافق را به خود جلب کنند، بدون آنکه رای مخالفی داده شود. در مجلس نمایندگان نیز ۴۰۸ رای موافق در برابر ۸ رای مخالف به تحریمها به گلدانها ریخته شد.
اما چرا تحریمها را باید جدی گرفت؟ میتوان دلایل مهمی در خصوص صنعت نفت و گاز کشور آورد و اینکه تحریمها در بلندمدت چگونه جلوی رشد و توسعه در این بخش را که اهمیت زیادی برای اقتصاد کشور دارد، میگیرد. میتوان نشان داد عدم دستیابی ایران به تکنولوژی پیشرفته در حوزه گاز پارس جنوبی در خلیج فارس چگونه باعث شده قطر ۷۰۰ هزار نفری به مراتب بیشتر از ایران ۷۰ میلیونی گاز برداشت کند. همین وضعیت در آینده نهچندان دور در حوزههای نفت و گاز مشترک با عراق هم ممکن است اتفاق بیفتد. شرکتهای بزرگ نفتی با سرمایه و تکنولوژی پیشرفته قراردادهای گستردهای با دولت عراق منعقد کردهاند در حالی که برخی از حوزههای نفتی در این قراردادها، مشترک میان ایران و عراق هستند. واضح است که عراقیها هم همچون قطریها صبر نمیکنند تا ایران مشکلات و مسائل خودش را با غرب حل و فصل کند و سپس شروع به بهرهبرداری از منابع مشترک کنند. برعکس همچون قطریها نهایت استفاده و بهرهبرداری از شرایط نابسامان ایران را خواهند کرد، همچنان که قطریها سالهاست به مراتب بیش از سهمشان از منابع مشترک با ما گاز استخراج کردهاند و همچنان هم دارند ادامه میدهند. اشکال بنیادی دیگری که در صنعت نفت ما وجود دارد و ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با مساله تحریمها پیدا میکند، عبارت است از استهلاک بسیاری از چاههای نفتیمان. هر چاه نفتی هنگام کشف و استخراج اولیه آن با فشار نفت و گاز را به بیرون فوران میکند. اما به مرور زمان فشار آن کاهش مییابد و میزان نفت حاصله از آن کاهش پیدا میکند. متخصصان به کمک روشهای پیچیده که عبارت است از تزریق گاز فشرده به داخل چاه مجدداً تولید آن را بالا میبرند. تکنولوژی تزریق گاز و اساساً فعالسازی مجدد چاههای قدیمی، تکنیکی بسیار پیچیده و پرهزینه است که صرفاً برخی از شرکتهای بزرگ نفتی آن را دارا هستند. با توجه به قدمت بسیاری از چاههای ایران، شماری از آنان دچار افت قابل توجه تولید شدهاند و باید آنان را مجدداً فعال کرد. تحریمها بالطبع مانع جدیای هستند برای دستیابی ایران به تکنولوژی احیای چاههای قدیمی.
دلیل چهارمی که چرا تحریمها را باید جدی بگیریم عبارت است از رفتار شرکای تجاریمان در بخش نفت و گاز. یک بعد این رفتار به نیامدن کشورها و شرکتهای صاحب تکنولوژی و مطرح در انرژی به ایران بازمیگردد. بعد دیگر عبارت است از ترک بسیاری از چنین شرکتها و کشورهایی از پروژهها و طرحهای بزرگ نفت و گاز ایران. وضعیت غمانگیزی که امروزه در عسلویه شاهد آن هستیم مبین ترک کشورها، شرکتها و پیمانکاران بزرگ است. اما مشکل تحریمها در این بخش صرفاً محدود به غیبت شرکتها و کشورهای مهم از ایران نیست. اشکال دیگر در کاهش خرید نفت خام از ایران از جانب کشورها یا درستتر گفته باشیم «مشتری»های مهم نفت ایران است. ژاپن نخستین «مشتری» بود که به تدریج واردات نفت از ایران را کم کرد. هند هم همین مسیر را رفت، به علاوه هندیها خیلی محترمانه و بیسر و صدا خود را از پروژه بزرگ خط لوله انتقال گاز منطقه عسلویه به شبهقاره از طریق پاکستان خارج کردند. ایضاً از بسیاری از پروژههای نفت و گاز کشور نیز خود را کنار کشیدهاند. اما از همه مهمتر در این تحول ناخوشایند موضع چین بوده. چینیها ضمن آنکه خیلی مودبانه از امریکا میخواهند با ایران همچنان به مذاکره ادامه دهد و تحریمها را کارساز نمیدانند، اما و در عین حال نیز منظماً خرید نفت از ایران را کاهش داده و به سمت عربستان و آنگولا رفتهاند. حسب آخرین آمارها که به اردیبهشتماه مربوط میشود، صادرات نفت ایران به چین به کمتر از ۱۸۰ هزار بشکه در روز تنزل یافته، در حالی که واردات آن از آنگولا به ۷۵۰ هزار و از عربستان به نزدیک ۹۰۰ هزار بشکه در روز افزایش پیدا کرده است. در مجموع ما از جایگاه سومین صادرکننده نفت خام به چین به رتبه هشتم تنزل پیدا کردهایم.
اینها که گفتیم صرفاً بخشی از پیامدهای منفی تحریمها در حوزه انرژی است. حاجت به گفتن نیست که تحریمها در حوزههای غیرنفت و گاز هم بسیار اثرگذار بودهاند. کمترین تاثیر منفی تحریمها در بخشی است که تحت عنوان «مصارف دوگانه» مطرح میشود. به عنوان یک قاعده کلی، هر نوع کالا اعم از مواد اولیه، نیمهساخته، مواد شیمیایی یا ماشینآلات که مصرف دوگانه دارند یعنی هم میتوان آن را برای مصارف نظامی استفاده کرد و هم مصارف غیرنظامی دارند، صدور آن به ایران تحریم است. این مساله باعث شده که ظرف چند سال گذشته صدها قلم واردات کالا یا مواد خام که مورد نیاز صنایع دارویی، غذایی و کشاورزی کشور است مورد تحریم قرار گیرند و واحدهای تولیدی اعم از بخش دولتی یا خصوصی که به این دست مواد یا ماشینآلات نیاز دارند، مجبورند آنها را به صورت قاچاق یا از طریق دوبی وارد کشور کنند. نیازی نیست که انسان لیسانس اقتصاد باشد تا متوجه شود که اقتصاد ایران اعم از خصوصی یا دولتی چه هزینه بالایی را در نتیجه تحریمها متحمل میشود.
شاید اگر ایران از اقتصادی مقتدر و نیرومند برخوردار میبود، میگفتیم هزینههای تحریم قابل تحمل است اما واقعیت آن است که اقتصاد ما خیلی هم اقتصاد توانمند و مشعشعی نیست. آمار و ارقام زیادی میتوان آورد و نشان داد که جایگاه و وضعیت اقتصادی ما چگونه است. اما دو شاخصه را میتوان آورد که فصلالخطاب همه شاخصها باشد؛ میزان بدهیهای دولت و میزان رشد اقتصادی کشور. بالطبع میزان بدهیهای هر دولتی نشاندهنده توان اقتصادی آن است. مجموع بدهیهای دولت به بانکهای کشور از ۲۹ هزار میلیارد تومان در بهمن ۸۷ به ۳۴ هزار میلیارد تومان در بهمن ۸۸ افزایش پیدا میکند. به موازات آن، حجم مطالبات معوق (وامهایی که معمولاً پس داده نمیشوند) در زمان آغاز ریاستجمهوری احمدینژاد حدود پنج هزار میلیارد تومان بود اما در شهریور ۸۸ این مقدار به ۴۸ هزار میلیارد تومان افزایش مییابد. افزایش بدهیهای دولت در حالی صورت گرفته که ظرف قریب به یکصد سالی که ایران از درآمدهای نفتی برخوردار بوده، در هیچ مقطعی درآمدهای نفتی کشور به میزان سالهای ۸۴ تا ۸۸ نبوده. در چهار سال نخست دولت احمدینژاد ایران با کسب ۳۰۰ میلیارد دلار، به یک رکورد بیسابقه درآمدهای نفتی میرسد. معذلک جدای از هزینه کردن آن، میلیاردها تومان نیز از سیستم بانکی کشور گرفته است. شاخصه دوم میزان رشد اقتصادی سالانه کشور است. این رشد در سال گذشته به کمتر از دو درصد رسید در حالی که حسب سند چشمانداز ۲۰ساله این رقم باید به ۱۴ درصد میرسید.
در کوتاهمدت بالطبع تحریمها هیچ مشکلی برای دولت ایجاد نمیکنند. همچنان هم که تاکنون نتوانستهاند. تا زمانی که نفت را بشکهای ۷۰ دلار میفروشیم حتی اگر بدهیهای دولت از این هم بیشتر شود و رشد اقتصادی سالیانهمان از دو درصد هم کمتر شود، به یمن و برکت ثروت خداداد نفت هیچ نگرانی وجود ندارد. دولت بخشی از درآمدهای نفتی را برای امور اجرایی مصرف میکند، بخشی را برای واردات مواد غذایی، دارو و سایر مایحتاج کشور هزینه میکند و بخشی را برای تسلیحات و مصارف نظامی و امنیتی خرج میکند و مشکل خاصی هم پیش نمیآید، اما همانطور که گفتیم در بلندمدت میتوان اقتصاد ایران را با ترکیه که یک ریال درآمد نفتی ندارد، مقایسه کرد. تحریمها یقیناً آثار سوء بلندمدتی اقتصاد ایران گذاشتهاند و با در نظر گرفتن ابعاد گستردهتر جدید آنها، این آثار بیشتر هم خواهد شد.
همانطور که پیشتر گفتیم هیچکس پیشنهاد نمیکند برای لغو تحریمها تسلیم خواست امریکا و غرب شویم و بیرق سفید تسلیم را برافرازیم. در عین حال شاید زمان طرح این پرسش هم از خودمان فرارسیده که بهایی را که برای غنیسازی داریم میپردازیم چقدر متناسب با دستاوردهای آن است؟ یک بار دیگر در خلوت خودمان به تعبیر حسابدارها به جدول هزینهها و فایدههای غنیسازی نگاهی بیندازیم. متاسفانه به نظر میرسد صرف تکرار برخی از شعارها، موضعگیریها و باورهای سیاسی به برنامه هستهایمان بالاخص موضوع غنیسازی، یک اعتقادی را برای بسیاری از ایرانیان به وجود آورده که غنیسازی کلید پیشرفت و ترقی و رسیدن به قله توسعه و صنعتی شدن است. ما آنقدر این شعار که هدف غربیها و دشمنان ایران اسلامی در مخالفت با برنامههای هستهای و غنیسازیمان جلوگیری از پیشرفت و ترقی ایران و جلوگیری از دستیابی ایران به تکنولوژی و دانش پیشرفته است را تکرار کردهایم که متاسفانه به نظر میرسد برخی از مسوولانمان هم آن را جدیجدی باور کردهاند. در حالی که یک دانشجوی سال اول فیزیک هم قادر است به ما بگوید چندان ارتباطات گستردهای میان پیشرفتهای هستهای از جمله غنیسازی یا توسعه و پیشرفتهای صنعتی در حوزههای دیگر وجود ندارد. به هیچ روی اینگونه نیست که اگر فیالمثل ما بتوانیم اورانیوم را تا ۹۰ درصد و بیشتر غنیسازی کنیم یا در زمینه فناوری ساخت سانتریفوژها بتوانیم مدلهای پیشرفتهتر بسازیم، کمکی به صنعتی شدن ما در کل بکند. به استثنای کاربرد محدودی در پزشکی کل صنایع هستهای بالاخص غنیسازی یک مجموعه مستقل هستند، بدون ارتباطی با بخشهای صنایع دیگر. کره شمالی و پاکستان نمونههای زندهای هستند از کشورهایی که در زمینه هستهای عملاً به قله رسیده و خودکفا هستند و بمب اتمیشان را هم با موفقیت آزمایش و غنیسازی را نیز تا مرحله ۹۰ درصد تکمیل کردهاند، معذلک با هیچ ملاک و معیاری نمیتوان هیچکدام آنان را کشورهای صنعتی و توسعهیافته توصیف کرد. کشورهای صنعتی که جای خود دارند، حتی کره جنوبی هم جای خود را دارد، کافی است پاکستان و کره شمالی را که هر دو قدرت اتمی شدهاند با مالزی یا ترکیه مقایسه کنیم تا مشخص شود پیشرفت در صنایع هستهای و غنیسازی ارتباطی به پیشرفت و توسعه صنعتی در بخشهای دیگر پیدا نمیکند. ایضاً اتحاد شوروی سابق هم آگاهیهای زیادی در این خصوص به ما میدهد. در حالی که اتحاد شوروی در زمینه هوا فضا، هستهای و سایر حوزههایی که به امور نظامی و تسلیحاتی مربوط میشد پیشرفتهای ارزندهای کرده بود، معذلک روسها از تولید یک اتومبیل یا موتورسیکلت یا اتوی بخاری که بتواند با معادل کرهای یا تایوانی آن رقابت کند (بماند مدل امریکایی، فرانسوی و آلمانی) عاجز بودند. ممکن است پیوستن به باشگاه هستهای پرستیژ و جایگاه منطقهای و جهانی ایران را تغییر دهد اما یقیناً قدرت هستهای شدن و دستیابی کامل به تکنولوژی هستهای به هیچ روی باعث زیر و رو شدن و جهش صنعتی کشور نمیشود (همچنانکه در گذشته در اتحاد شوروی سابق نشد و امروزه در کره شمالی و پاکستان صورت نگرفته)، ضمن اینکه میتوان این بعد مساله را هم مطرح کرد که کشوری در حال توسعه همچون ایران که برای ایجاد بهبود و توسعه بسیاری از زیرساختهایش در صنعت، کشاورزی، حمل و نقل، ارتباطات، محیط زیست، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و بسیاری از بخشهای اولیه دیگرش نیاز به سرمایهگذاریهای به مراتب بیشتری دارد، آیا صلاح است از آن بخشها بزند و صرف برنامههای هستهایاش از جمله غنیسازی بکند؟
کشیده شدن پای اقتصاد به میان، فیالواقع یک پرسش بنیادی را پیرامون برنامههای هستهایمان بالاخص غنیسازی مطرح میکند. آیا هزینه ریالی اورانیوم پنج درصد غنیشده برای مصرف در نیروگاه بوشهر و نیروگاههای دیگری که ممکن است در آینده در کشور ساخته شود، نباید در نظر گرفته شود؟ اورانیوم پنج درصد غنیشده در داخل کشور برای تولید برق در نیروگاه هستهای بوشهر و نیروگاههایی که در آینده ممکن است در کشور ساخته شوند، مصرف خواهد شد. هزینه بسیار بالای سوخت تهیهشده در داخل باعث خواهد شد هزینه برق تولیدی در بوشهر یا نیروگاههای بعدی بسیار بالا باشد. با توجه به اینکه استراتژی دولت در جهت حذف یارانهها قرار گرفته و عنقریب مصرفکنندگان باید بهای واقعی برق تولید شده را بپردازند، در آن صورت آیا مصرفکننده مجبور است برق پرهزینه نیروگاههای هستهای را مصرف کند یا آنکه حق انتخاب خواهد داشت؟ شماری از مسوولان البته به این واقعیت توجه پیدا کردهاند که تولید سوخت پنج درصد در داخل کشور با توجه به تحریمها و… بسیار پرهزینه خواهد بود. اما پاسخ دادهاند به هر حال چارهای نبوده و این بهایی است که ما برای تولید سوخت نیروگاههای هستهای در داخل کشور باید بپردازیم. اما هیچوقت این سوال مطرح نشده که این «اجبار» و «باید» بر چه اساس و مبنایی است؟ اگر ما سوخت هستهای را بتوانیم در بازار بینالمللی و با بهایی به مراتب کمتر از تولید داخل تهیه کنیم، کدام منطق اقتصادی حکم میکند که ما باید مصر باشیم که سوخت را در داخل کشور تهیه کنیم؟ البته در شرایط فعلی که ما سر ستیز با غرب و آژانس داریم و در تحریم به سر میبریم، طبیعی است که مشکل ارتباط با بازار جهانی داریم، اما کدامیک از کشورهای دارای نیروگاه هستهای که عضو انپیتی بوده و با آژانس رابطهای عادی دارند، تاکنون مشمول تحریم شده یا نتوانستهاند به سوخت هستهای دست پیدا کنند؟ واقعیت آن است که هیچ کشوری تاکنون مورد تحریم سوخت رآکتور هستهای برای نیروگاههای برقش قرار نگرفته. فیالواقع سوخت هستهای در تجزیه و تحلیلها یک کالای تجاری است، همانند همه کالاهای تجاری دیگر که باید از ارزانترین و باصرفهترین منبع تهیه شود. به عبارت دیگر و همانند هر کالای دیگری، چه برای نیروگاه بوشهر و چه برای هر نیروگاه دیگری در هر کشوری اقتصاد حکم میکند که سوخت آن از ارزانترین منبع تهیه شود. یکی دو سال قبل روسیه که بیش از ۵۰ سال است چرخه غنیسازی را تکمیل کرده و دارای چندین نیروگاه تولید برق است، قرارداد پنجسالهای با کشور استرالیا به منظور تامین اورانیوم پنج درصد برای سوخت نیروگاههایش بست. واضح است که اگر تهیه سوخت هستهای در روسیه ارزانتر از استرالیا تمام میشد، روسها سوخت را از داخل کشور تهیه میکردند. آیا ایران هیچ شانسی دارد که بتواند در آینده در زمینه تولید سوخت هستهای از نظر اقتصادی در دنیا با کشورهای دیگر رقابت کند؟ سه دلیل عمده برای پاسخ منفی به این پرسش وجود دارد. اولین و مهمترین آن نامشخص بودن معادن اورانیوم خام در ایران است. دست کم یک دلیل اینکه چرا استرالیاییها میتوانند سوخت هستهای ارزانتر از روسها تولید کنند به وفور معادن و ذخایر بیشتر اورانیوم خام در استرالیا بازمیگردد؛ مگر در آینده معادن جدیدی در ایران کشف شود والا با حجم فعلی معادن اورانیوم خام در ایران، خیلی بعید به نظر میرسد ایران بتواند به گونهای جدی در عرصه بینالمللی بدل به یک عرضهکننده سوخت هستهای شود. حاجت به گفتن نیست که ما در اینجا فرضمان بر این است که تکنولوژی غنیسازی در ایران پیشرفته بوده و از نظر هزینه، قیمت تمامشده سوخت هستهای در داخل کشور قابل رقابت با بازار بینالمللی آن است. فرضی که خیلی بعید به نظر میرسد واقعبینانه باشد. علیالقاعده هر وقت فولاد، اتومبیل، لاستیک، پارچه و سایر صنایع ساخت داخل توانستند با مشابه کرهای، ترک یا چینی آن در بازار جهانی رقابت کنند، سوخت هستهای تولید ایران هم قادر خواهد بود با سوخت هستهای تولید استرالیا رقابت کند.
بنابراین و به زبان ساده اقتصادی، اورانیوم غنیشده تولید داخل به هیچ روی شانسی برای صادرات ندارد، میماند اینکه محصولات غنیشده داخل صرفاً راهی نیروگاه بوشهر و نیروگاههایی که در آینده ساخته خواهند شد، بشوند. به عبارت دیگر ما میلیاردها دلار سرمایهگذاری برای غنیسازی در داخل کشور کردهایم و سالیانه صدها میلیون دلار هزینههای اجرایی غنیسازی داریم میپردازیم که چندصد کیلوگرم اورانیوم پنج درصد غنیشده برای نیروگاه بوشهر تولید کنیم. درست مثل اینکه ما برای نیاز چندصد جفت کفش در سال، میلیاردها تومان سرمایهگذاری کنیم و یک کارخانه بزرگ تولید کفش ایجاد کنیم.
نگاه سیاسی و ایدئولوژیک به برنامههای هستهایمان بالاخص غنیسازی آن متاسفانه سبب شده هیچ یک از مباحث و ملاحظات فوقالذکر به گونهای جدی مورد بحث و بررسی قرار نگیرند. برعکس جملگی مجبور شدهایم تکرار کنیم که غنیسازی از نان شب برایمان واجبتر است و هیچ کس جرات آن را نداشته که این پرسش را مطرح سازد که آیا هرگز به آثار، پیامدها و تبعات بلندمدتتر غنیسازی بر منافع و مصالح ملیمان اندیشیدهایم؟ مخالفت غربیها با برنامه غنیسازیمان (و نه با کل برنامه هستهایمان) سبب شده غنیسازی بدل به یک سوژه ملی و میهنپرستانه شود. به این معنا که هر که بیشتر روی آن اصرار ورزد، انقلابیتر و وطنپرستتر است و برعکس کسانی که مخالف پیشبرد برنامه غنیسازی به هر بهایی باشند، سازشکار، خائن، مرعوب، غربزده، نوکر و وطنفروش هستند.
برعکس تبلیغاتی که در ایران از جانب بسیاری از مسوولان و رسانههای حکومتی صورت میگیرد، مخالفت غربیها با برنامه غنیسازی ایران به هیچ روی به واسطه آن نیست که آنان میخواهند جلوی پیشرفت، ترقی و دستیابی ایران به علوم و فناوریهای پیشرفته را بگیرند. تبلیغاتی نظیر اینکه غربیها نمیخواهند یک کشور انقلابی، جهانسومی و اسلامی به تکنولوژی پیشرفته دست یابد؛ یا غربیها میخواهند انحصار هستهای بودن را فقط به خودشان و در میان خودشان محدود سازند و این دست ادبیات که بسیار هم در ایران رواج دارد خیلی با حقایق و واقعیتها همخوانی ندارند. پیشتر توضیح دادیم که پیشرفت در دانش هستهای و غنیسازی خیلی ارتباطی با پیشرفت در زمینههای دیگر صنعتی و تکنولوژیک پیدا نمیکنند. نکته دوم که مهمتر است، اساساً غربیها به هیچ روی مخالف فعالیتها و برنامههای هستهای ما نیستند. مشکل آنها با غنیسازی است و دلیل آن هم روشن است. هر کشوری که بتواند اورانیوم را تا پنج درصد که مورد نیاز سوخت هستهای نیروگاههای تولید برق است غنی سازد، قادر خواهد بود تا هر وقت که بخواهد اراده کند ظرف شش ماه تا یک سال اورانیوم را تا مرز بالای ۹۰ درصد که مورد نیاز تولید بمب اتمی است، تغلیظ کند. همه دعوای ما هم با آژانس، ۱+۵، امریکا، شورای امنیت، اتحادیه اروپا و شورای حکام آژانس در وین بر سر این نقطه است. ما میگوییم به هیچ روی این کار را نخواهیم کرد؛ همواره گفتهایم که نظام ما با تولید سلاح هستهای مخالف است؛ علما و مراجع مخالفند، اسلام مخالف است، مردم ایران مخالفند و قس علیهذا، و از غربیها میخواهیم قول ما را بپذیرند. غربیها متقابلاً میگویند که با تکمیل چرخه غنیسازی، ایران عملاً به دانش تولید سلاح هستهای دست پیدا میکند و ممکن است در آینده تغییر نظر بدهد. ممکن است شرایطی در منطقه و در کشورهای همجوار ایران پیش بیاید، برخی از رژیمهای مخالف و رقیب ایران در منطقه ممکن است به سلاح هستهای دست پیدا کنند و موازنه قدرت در منطقه بر هم بریزد. به علاوه ایران ممکن است سلاح هستهای ولو در حد بسیار ابتدایی در اختیار گروههای رادیکال منطقه قرار دهد که البته پاسخها به همه اینها منفی بوده.
به هر حال مناقشه هستهای حول محور غنیسازی است. اگر مشکل غنیسازی به یک شکل مرضیالطرفینی حل و فصل میشد (و این لزوماً به معنای آن نیست که ما حکماً باید همه غنیسازیمان را متوقف کنیم)، آژانس و کشورهای غربی در چارچوب وظایف و تعهداتشان در جنبههای دیگر فعالیتهای هستهایمان مکلف بودند تکنولوژی لازم را در اختیار ایران به عنوان عضو انپیتی قرار دهند. اما فعلاًهمه چیز تحت تاثیر مناقشه بر سر غنیسازی متوقف شده و نه تنها ما کمکی از غرب و آژانس دریافت نمیکنیم بلکه با تحریمهای گسترده اقتصادی هم روبهرو هستیم. اینکه آیا موضوع غنیسازی ممکن بود به یک شکل مرضیالطرفینی حل و فصل شود بالطبع در ورای این یادداشت قرار میگیرد. آنچه مسلم است مسیر حل و فصل غنیسازی از معبر اعتمادسازی میگذرد. از زمان به قدرت رسیدن اصولگرایان در سال ۱۳۸۴، مجموعه شرایط و وضعیت میان ما و ۱+۵ از بد به بدتر رفته است. حجم دشمنی، بیاعتمادی در جهت رویارویی با ۱+۵ قطعاً ظرف پنج سال گذشته به نحو گستردهای افزایش یافته. برخی از مسوولان ما نگاهشان به پرونده هستهایمان بیشتر در جهت رویارویی با ۱+۵ بوده تا یافتن راهحلهایی در جهت کاهش تنش میان ما و آنها. برخی از مسوولان ما اگر قلباً هم اعتقاد به کاهش تنش و یافتن راهحل داشتهاند در عمل و در زبان به گونهای در خصوص مساله هستهای رفتار کردهاند کانه افزایش رویارویی و تنش با ۱+۵ معادل است با وطنپرستی، انقلابیگری و متعهد بودن به پیشرفت و ترقی کشور. برخی از آنان نسبت به عملکرد مسوولان هستهای قبلی به گونهای قضاوت و داوری کردهاند کانه آنان خیانت کردهاند. اینگونه رویکرد نسبت به مساله هستهای و تلاش آگاهانه یا ناآگاهانه در جهت بهرهبرداری جناحی و سیاسی. در قبال آن به جای رفتن به سمت و سوی مفاهمه، اعتمادسازی و اراده برای حل و فصل مشکل، صرفاً باعث شکاف و بیاعتمادی بیشتر میان ما و ۱+۵ خواهد شد؛ همچنان که در عمل ظرف پنج سال گذشته شاهد بودهایم. رفتاری که ما ظرف پنج سال گذشته در قبال پرونده هستهایمان داشتهایم صرفاً بر هزینه پیشبرد برنامههای هستهایمان افزوده است. شاید زمان آن فرار رسیده باشد که از خود بپرسیم آیا پرداخت این همه هزینه سنگین برای فعالیتهای هستهایمان اجتنابناپذیر بوده؟
منبع: کلمه
انتشار بیانیه ۱۸ و ارائه منشور سبز به همراه آن بازتابهای مختلفی داشت، و نظرات و آرای مختلفی درباره آن طرح شد. همان طور که میرحسین موسوی نیز در آن بیانیه اشاره کرده بود، این منشور منشوری پیشنهادی بود، تا شروعی باشد برای بحثهای بیشتر در این باب، تا با طرح نظرها و تضارب آراء متنی پخته تر و کاملتر برای جنبش سبز حاصل شود.
در این راستا، «کلمه» نیز از مطالبی که به پخته تر شدن این منشور کمک میرسانند و حاوی نکات انتقادی یا تبیینی هستند، استقبال میکند و در حد امکان، به انتشار نوشته های مربوط میپردازد. همان طور که پیش از این نیز نوشته هایی چند را در این رابطه منتشر کرده است. متنی که در ادامه میخوانید یکی دیگر از نظرات وارده است که به نظر نگارنده به ضعف منشور سبز در پرداختن به مضامین اقتصادی (در اینجا، نقش نفت در بازتولید استبداد) بررسی میکند.
پیدا است که مطالب وارده چه در این مقاله چه سایر مقالات تحلیلی دیگر که به کلمه ارسال و منتشر می شود لزوما دیدگاه «کلمه» نیست، و «کلمه» تنها میکوشد با بازتاب دادن نظرات و دیدگاههای مختلف، عرصه ای برای تضارب آراء و تعاطی افکار به قصد نیل به بهترین نتیجه باشد.
بهروز محمدی: پس از انتشار منشور پیشنهادی مهندس موسوی به جنبش سبز بسیاری از منتقدین در بین صدها جمله ی این منشور تنها موضوع استمرار حضور دین رحمانی در جامعه را جستند و البته بدون اینکه به این پرسش پاسخ دهند که آیا آنها با حضور دین رحمانی در جامعه مخالفند یا برخلاف اکثریت آشکار جامعه ایران با خداپرستی وتوحید می خواهند مبارزه کنند، سیل اتهامات و انتقادات را روانه ی مهندس موسوی کردند اما درمیان اینهمه سیاستمدار خارج نشین یکی نپرسید که نگاه جنبش سبز به اقتصاد آینده ی مملکت چیست؟
آقای مهندس موسوی بعنوان شخصیتی که هشت سال نخست وزیر ومدیر اقتصاد کشور آن هم در زمانه ی جنگ ومحبوبیت اقتصاد دولتی بوده اند بخوبی ازین مهم آگاهند که شاید آنطورکه مارکس می گوید اقتصاد زیربنای فرهنگ وسیاست نباشد اما یکی از اثرگذارترین عناصر بر فرهنگ وساختار سیاسی حاکم بر یک کشور بدون تردید سیستم اقتصادی و روابط مالی حاکم بر جامعه است.
توضیح این مسئله در این مجال نمی گنجد اما مطمئنا آقای موسوی بهتر از نگارنده ازین امر آگاهند، حال این پرسش پیش می آید که چرا موضوع سیستم اقتصادی مطلوب ایران امروز در منشور سبز بهیچ وجهی مطرح نشده است؟ آیا مبارزات سیاسی، مدنی، اجتماعی، فرهنگی یک سال اخیر باعث شده اقتصاد بکلی فراموش شود یا اینکه مهندس موسوی معتقدند سیر تغییر سیستم اقتصادی با تغییرات سیاسی شروع می شود و نه برعکس یا همراه با یکدیگر؟ آیا همین موضوع دلیل بی توجهی به حربه ی اقتصادی اعتصاب نیست؟
اگر تاریخ معاصر ایران را مطالعه کنیم می بینیم استبداد و خودکامگی پس از انفلاب مشروطه آرام آرام کنار گذاشته شد و حتی رضاشاه هم نه یک مستبد بلکه دیکتاتوری بود که در سیر مدرنیته، بصورت خودبخودی جامعه او را طلبید تا زمانی که مناسبات نفتی منجر به کودتای ۲۸ مرداد شد و نفوذ پول نفت به کلیت حکومت وقت، استبداد و خودکامگی محمدرضا شاه در دهه های چهل و پنجاه را پدید آورد. حتی تاسیس ساواک بعنوان اولین قدم برای برقراری قدرت مطقه ی شاه نیز بطور کامل ناشی از در دست داشتن رانت نفت بوده است. بحث چگونگی منتج شدن رانت نقت به خودکامگی نیز جایش اینجا نیست لیکن خوب است اشاره شود که در تحلیل چرایی بوجود آمدن جنبش سبز یعنی تصحیح انحراف انقلاب ۵۷ ، علت العللش را می بایست در سیستم اقتصادی کشور جست وجو کرد.
ملت ایران در سال ۵۷ در برابر استبداد و استعمار بپا خاست و با انقلاب سیاسی و سپس انقلاب فرهنگی و اجتماعی کل مناسبات فردی و اجتماعی ایرانیان را از بیخ و بن دگرگون کرد اما چه چیزی باعث شد سی سال بعد فرزندان همان ملت دقیقا برای همان اهداف و آرمان ها قیام کنند؟ مگر تمام مناسبات دگرگون نشده بود، پس چه چیزی دوباره کپی برابر اصل همان استبداد پیشین را بازتولید کرد؟
تنها جایی که پس از ۲۲ بهمن ۵۷ همچنان دست نخورده باقی ماند اتکای دولت به پول حاصل از نفت است که این دست نخوردگی ظرف ۳۰ سال تمام تغییرات انقلاب را دوباره سر جای اول بازگرداند و دستاوردهای ملت را برباد داد. شوربختانه انقلابیون تمام مشکلات را در شاه جست وجو می کردند و کسی نگفت چه چیزی جرئت تشکیل حزب رستاخیز و جشن های ۲۵۰۰ ساله و استبداد مطلقه را به شاه داد.
عدم وابستگی اقتصادی دولت به مردمش بسادگی طی چند سال به عدم دلبستگی دولتمردان به ملت منجر می شود. حاکمانی که فکرشان مشغول چگونگی مصرف کردن بودجه است و خیالی برای چگونگی بدست آوردن آن ندارند به خودکامگی کشیده خواهند شد.
حال پس از این توضیحات باید پرسید آیا جنبش سبز هم قرار است روبنا را تغییر دهد و ۳۰ سال بعد فرزندان ما با یک استبداد جدید مبارزه کنند یا اینکه قصد ریشه یابی استبداد با شناخت اقتصاد نفت خوار را دارد؟ پاسخ به این پرسش نیاز به شفافیت نظر رهبری جنبش دارد و بنابر این نیاز است مهندس موسوی بعنوان یکی از برجسته ترین مدیران این کشور به همراهانشان در جنبش سبز یاری رسانند تا نگاه جنبش به اقتصاد مطلوب جامعه ی آزاد آینده ی ایران روشن شود تا شاید ما هم جوابی برای این سوالاتمان بیابیم.
منبع: کلمه
این روزها موضوع «سنگسار» به دلیل اخباری مبنی بر صدور این حکم در کشور به یکی از موضوعات اصلی در فضای مجازی مبدل شده است. حکم سنگسار نه امروز بلکه از سال های نخست پس از پیروزی انقلاب مورد بحث و مناقشه بوده است.
آیت الله سید حسین موسوی تبریزی که در آن سال ها دادستان کل انقلاب اسلامی بود، گفته است که امام خمینی در سال ۱۳۵۹ هنگامیکه یک حکم سنگسار در کرمان انجام شد به شخص من گفت سنگسار را اجرا نکنید. حتی از ایشان پرسیدم اگر کسی اقرار کرد چه کنیم؟ ایشان توصیه اکید کرد کاری کنید که اصلاً اقرار نکند. مرحوم بهشتی هم همین نظر را داشت. برخورد آنها به گونهای بود که تا زمانی که امام در قید حیات بود به جز همان موارد اولیه دیگر سنگساری اجرا نشد، چرا که ایشان دستور توقف در این مورد داده بودند.
آیت الله محمد موسوی بجنوردی نیز با صحه بر این موضوع و گفت و گوی مشابهی که با امام در همان سال ها داشته بارها خاطرنشان ساخته که امام خمینی فرمودند رجم اجرا نشود و من در شورای قضایی این مسأله را نقل کردم و شورای قضایی هم آن را بخشنامه کرد که از آن به بعد دادگاهها حکم رجم ندهند.
آنچه قرآن کریم درباره مجازات زنا در سوره نور می فرماید، اینست: «الزّانِیَةُ وَ الزّانی فَاجْلِدُوا کُلّ واحِدٍ مِنْهُما مّائَةَ جَلْدَةٍ وَلاَتأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللهِ … – زنا کننده زن و مرد را هر یک، صد تازیانه زنید و در کارِ دینِ خدا نسبت به آنها مهربان نباشید …»
آیتالله بجنوردی که مجاز به اجتهاد توسط آیتالله خویی و مدرس دانشگاه و حوزه است، درباره سنگسار به همین کیفر یعنی صد تازیانه اشاره می کند و می گوید این کیفر با حکم دیگری مانند رجم تخصیص نمیخورد… (به علاوه) روایات مربوط به رجم از حیث سند ضعیف است… بنده عرض میکنم که این از مسلمات فقه ماست در باب زنا که اگر قبل از «ثبوت عندالحاکم» متهم توبه کند، حد ساقط میشود. لذا این روایات همه قابل خدشه است… و مسئله فتوای فقهای عظام برای ما نمیتواند منبع بشود، در علم اصول گفتهاند که شهرت فتوایی (فقط) یکی از «ظنون» است، ما تابع دلیل هستیم نه تابع فتوا…
استاد منیر گرجی نیز نه تنها معتقد است رجم از اسرائیلیات وارد جهان اسلام شده، بلکه با استناد به قرآن کریم، سنگسار را عملی مربوط به دشمنان پیامبر می داند. یعنی مجازات سنگسار برای زناکار در قرآن دیده نمیشود، اما لفظ «سنگسار» در سخنان تهدیدآمیز مخالفین نسبت به پیامبر مبعوث شده، شنیده می شود. مثلاً مخالفین نوح به او گفتند: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ – ای نوح اگر از این سخنان دست بر نداری، از سنگسار شدگان خواهی بود / سوره شعراء، آیه ۱۱۶». بنابراین از دید قرآن کریم، عملِ سنگسار، تهدید کفار نسبت به پیامبران بوده است.
متاسفانه کسانی که به نوعی از اجرای حکم سنگسار دفاع می کنند بر ضرورت حفاظت از حریم خانواده تاکید دارند. آنها خانواده را یک حصن می بینند و از منظر آنان زنا تعرضی به حصن خانواده است. البته این درست است که خانواده حرمت دارد و براساس عهد و پیمانی که میان زن و مرد بسته می شود باید از خیانت محفوظ بماند؛ و درست است که خانواده با قراردادی دو طرفه و با آگاهی طرفین شکل می گیرد که وفای به عهد از اصول اولیه آن است؛ اما راه برخورد با پیمان شکنی در خانواده این نیست.
از هر منظری ار جمله روانشناسی یا جامعه شناسی نگاه کنیم، خانواده از ارکان توسعه انسانی است و در چارچوب آن نسل ها به رشد معنوی و عقلی و ذهنی می رسند. فقدان خانواده و اضمحلال آن نیز به طور قطع یکی از بحران های عصر ما است. اما به دلایل متعددی با سنگسار نمی شود در مقابل این بحران ایستاد.
آسیب پذیری خانواده ریشه در مباحث فرهنگی و اخلاقی و نیز آگاهی زن و مرد از حقوق فردی و خانوادگی و برخوردها و مجازات های مناسب در صورت تخطی از قوانین آن دارد.
سنگسار یک بار در سال ۶۰ توسط امام خمینی و یک بار نیز در سال ۸۳ با بخشنامه ای از سوی آیت الله شاهرودی نهی و متوقف شد. اما متاسفانه باز هم – اگر چه به تعداد انگشت شمار – شاهد آن بوده ایم. مسئله اینست که این نقض صریح حقوق بشر که با آموزه های اسلامی نیز سنخیت ندارد باید از قوانین ایران اسلامی خارج شود. بنابراین از مجلس انتظار می رود که نسبت به اصلاح قانون و بازگشت به معارف اصیل اسلامی اقدام کند…
به گفته معاون وزیر نیرودر امور برق از هفته گذشته تا کنون با هماهنگی مسوولان وزارت صنایع و نمایندگان استان ها محدویت هایی در مصرف برق صنایع اعمال شده است.
به گزارش خبر آنلاین، محمد بهزاد در خصوص این محدودیت ها به چرخشی شدن تعطیلات صنایع اشاره کرد و توضیح داد:از این پس تعطیلات هفتگی صنایع به صورت چرخشی اعمال می شود به این صورت که هر صنعت در یک روز خاص تعطیل خواهد بود و روز جمعه صنایع در طول هفته پخش خواهدشد.در اینصورت برخی از صنایع روزهای عادی هفته به جای جمعه تعطیل خواهند شد تا مصرف برق از این طریق کنترل شود.
براساس اظهارات وی ، محدویت دیگری نیز اعمال شده که براساس آن در برخی از مواقع که مصرف برق در کشور بالاست صنایع ملزم می شوند ساعت کاری ۱۲ ظهر تا ۶ بعدازظهر خود را به ساعاتی دیگر در شبانه روز موکول کنند.براین اساس ساعت کاری آنها در این شرایط تغییر می کند تا از این طریق بتوانیم جوابگوی تامین برق خانگی باشیم.
معاون وزیر در امور برق تاکید دارد: اگرچه این محدویت ها باعث دلخوری هایی در میان صنعتگران شده اما برای تامین برق خانگی این سیاست ها لازم الاجرا بوده است.
شنیدن خبر برکناری استاندار لرستان خبری بود که در دقایق اولیه شب گذشته به گوش مردم و مسئولان استان و حتی خود استاندار لرستان رسید تا در کمال ناباوری همگی منتظر اعلام خبر از صداو سیما شوند!
به گزارش مهر، این در حالی بود که سید حسین صابری تمام روز تعطیل گذشته را مشغول بازدید از پروژههای سطح استان بود و در پایان روز نیز پس از تشکیل جلسه شورای مسکن برای تعیین زمین برای ایجاد پارک خانواده به خارج از شهر رفته بود که تلفنها به صدا درآمد و خبر تغییر استاندار لرستان را مخابره کرد.
شاید نزدیک ساعت ۸ صبح دیروز بود که تلفن خبرگزاری به صدا درآمد و دفتر استاندار لرستان خواستار اعزام خبرنگار برای بازدید از پروژههای سطح استان شد و صابری تمام دیروز را فارغ از اینکه در جلسه هیأت دولت چه میگذرد به شهرستانهای بروجرد، ازنا و دورود سفر کرد و تصمیماتی برای تسریع در اجرای پروژهها گرفت.
یعنی به واقع در ساعتی که هیأت وزیران در حال تبادلنظر برای تغییر استاندار لرستان بودند، سید حسین صابری با برگزاری جلسات متعدد در حال تصمیمگیری در سطح استان در مورد پروژههای مختلف در جایگاه استاندار لرستان بود.
پس از اینکه خبرنگاران از مخابره خبرهای بازدید استاندار فارغ شدند و حتی برخی از اخبار خود را نیز برای روز بعد گذاشتند با کمال ناباوری با خبر تغییر در استانداری لرستان مواجه شدند.
صابری در واکنش به خبر برکناری خود مبهوت از این موضوع اظهار بیاطلاعی کرد و گفت: من هم از برخی خبرگزاریها این موضوع را شنیدهام!
وی با تاکید بر اینکه بر اینکه مطیع امر دولت است، تصریح کرد: برای اطلاع از صحت برکناری خود باید پیگیری کند.
دیشب سید حسین صابری شاید آخرین کسی بود که از خبر برکناری خود آگاه میشد.
آیت الله العظمی وحید خراسانی گفت: فقر در جامعه غوغا می کند.
به گزارش ایسنا، این مرجع تقلید همچنین گفت: انشاءالله با این نیتی که شما دارید، جرایم نه تنها به حداقل میرسد بلکه به صفر خواهد رسید، شما توفیق پیدا کردهاید که متصدی کاری باشید که بسیار مهم است و آن، امنیت است؛ در حالی که از نظر انسان گرسنگی بالاترین درد است، ولی خداوند در قرآن خوف را بر این امر مقدم شمرده است، یعنی اول امنیت بعدی سیری.
وی ادامه داد: خدمت در راه امنیت در نزد خداوند اجرا دارد، امنیت شعبی دارد و رسیدن به همه آنها مهم است، امنیت شامل امنیت مادی، اخلاقی و افکاری است که امنیت افکاری بر همه مقدم است؛ امنیت افکاری این است که انشاءالله شما باید کاری کنید که در این مملکت مجالسی که موجب انحراف اعتقادی مردم است برچیده شود.
این مرجع تقلید افزود: باید به همت نیروی انتظامی، اصول عقائد مردم حفظ شود، محافل تبلیغ مسیحیت، بهائیت، وهابیت، صوفیگری و … انشاءالله باید به همت نیروی انتظامی برچیده شود، آفت مهم فکری از این مجالس و مخافل پیدا میشود، آنها مفسد و بزرگترین مخل امنیت کشور هستند.
وحید خراسانی با اشاره به امنیت اخلاقی، خاطرنشان کرد: فقر در مردم غوغا میکند، غالب مردم گرفتار فقر هستند؛ آن وقت دخترها و پسرها به ثمر میرسند. اینها زندگی میخواهند لذا روز به روز مفاسد اجتماعی بیشتر میشود، آنچه وظیفهی شماست این است که از گسترش مفاسد اجتماعی و اخلاقی جلوگیری کنید و انشاءالله به همت شما این معضل از قم ریشهکن شود.
این استاد حوزه توصیه کرد: شما عزیزان دو نکته را از دست ندهید اول اتکاء به خداوند که مبدا وجود است و دوم امام زمان (عج) که واسطه فیض است. نیروها را طوری تربیت کنید که به نماز و توسل به امام زمان (عج) بیشتر اهمیت دهند و انشاءالله به کمک این دو به مقصد اعلاء خواهید رسید.
همزمان با بالا گرفتن اعتراضهاى جهانى نسبت به صدور حکم سنگسار براى یک زن تبریزی در ایران، آیتالله بیاتزنجانى، یکى از مراجع تقلید شیعیان با بیان این که حکم سنگسار در قرآن وجود ندارد، اجراى چنین مجازاتى را تنها در صلاحیت «معصومین» دانسته است.
به دنبال بالا گرفتن اعتراضهاى جهانى نسبت به صدور حکم سنگسار براى سکینه محمدىآشتیانى، یک زن ۴۳ ساله تبریزى، آیتالله بیاتزنجانى، از مراجع تقلید در ایران در پاسخ به پرسشى در باره حکم سنگسار در قرآن گفته است، چنین حکمى در قرآن نیامده است، بلکه از سوى پیامبر اسلام «جعل» شده است.
آیتالله بیاتزنجانى در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه سنگسار از لایحه مجازات اسلامی حذف شد قوه قضاییه: اجرای احکام سنگسار متوقف شده است آمریکا: مجازات سنگسار متناسب با جرم نیست و اعتراض عده ای به اجرای این حکم، نظر شما در این باره چیست؟ روز یکشنبه در پایگاه اطلاعرسانى خود جوابیه ای منتشر کرد.
در این جوابیه آمده است: «سنگسار که همان رجم است …، اگرچه در قرآن نیامده ولى با توجه به نص صریح آیه هفت از سوره مبارکه حشر که در آن اجازه تشریع به رسول خدا داده شده است، آن حضرت این کیفر را براى مرد زندار و زن شوهردار دائمى که همیشه فرصت و شرایط روابط زناشوئى را دارند ولى به خاطر هوسرانى دنبال زنا رفتهاند، جعل فرموده است.»
وى در ادامه با اشاره به راههاى دوگانه «اثبات زنا» به منظور صدور حکم سنگسار افزوده است: «براى مجریان این حکم خصوصیاتى در نظر گرفته شده که بصورت طبیعى با غیر معصوم انطباق ندارد، چنین به دست مىآید که شرع انور اسلام، بنایش بر این نیست که به سادگى زناى محصنه به اثبات برسد.»
در قوانین اسلامى براى اثبات زنا «شهادت چهار نفرعادل که با چشم خود عمل را مشاهده کرده باشند» و نیز « چهار بار اقرار خود متهم به دور از فشار و در محیط آزاد» ضرورى است.
هر چند به اعتقاد برخى از مراجع تقلید شیعه صدور حکم سنگسار بدینترتیب عملاً «غیرممکن و بسیار دور از ذهن» است، اما در قانون مجازات اسلامى که پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران اجرا مىشود، «علم قاضى» نیز به عنوان یکى از راههاى صدور حکم سنگسار به این موارد اضافه شده است و به گفته فعالان حقوق بشر در ایران بسیارى از احکام سنگسار در سالهاى گذشته با استناد به «علم قاضى» یا «اعترافهاى اجبارى» صادر شده است.
بلاتکلیفی و عدم برگزاری دادگاه شیوا نظر آهاری ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر همچنان ادمه دارد . این در حالی است که قاضی پرونده وی پیر عباسی در دادگاهی که خرداد ماه قرار بود برای وی برگزار شود اما به دلایلی به تعویق افتاد به شیوا و خانواده اش قول داد که پس از تجمیع پرونده های وی هر چه زودتر دادگاهش را برگزار می کند .شیوا 6 به گزارش «تا آزادی روزنامه نگاران زندانی» شیوا نظرآهاری روزنامه نگار و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، که در دوران حبسش بیش از ۱۰۰ روز را در سلولهای انفرادی گذرانده است هم اکنون در بند نسوان زندان اوین به سر می برد .
وی در سال 88 و درست یک روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز دهم دستگیر و روانه زندان اوین شد .اما پس از سه ماه با قرار وثیقه دویست میلیونی آزاد شد .اما طولی نکشید که وی بار دیگر در 29 آذرماه وقتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری عازم قم بود دستگیر و زندانی شد . بازداشتی که تاکنون نیز بدون برگزاری هیچ دادگاهی همچنان ادامه دارد و این فعال حقوق بشر همچنان در وضعیت بلاتکلیف زندانی است .
خانواده شیوا نظر آهاری از این وضعیت گلایه مندند و از کارشناس پرونده شیوا تقاضا دارند که هر چه زودتر تکلیف وی را مشحص کند مگر نه آنکه پرونده شیوا اکنون در شعبه 26 دادگاه انقلاب و قاضی پیر عباس قرار دارد پس چرا به پرونده اش رسیدگی نمی شود .آنها از همه مسولان قضایی تقاضا دارند که هر چه زودتر به پرونده او که تقریبا یک سال در زندان بلاتکلیف است رسیدگی کنند .
در حالی که هیات دولت، کشور را برای دو روز با بهانه گرما تعطیل کرده است، اتاق متعلق به زندانیان سیاسی بند زنان اوین، هیچ گونه امکانات سرمایشی در اختیار ندارند و حتی از داشتن آب خنک نیز محروم هستند.
بنا به گزارش رسیده به جرس، نداشتن آب و وسایل خنک کننده، گرچه موضوع جدیدی در این اتاق نیست، اما این روزها و با توجه به افزایش شدید دما، نبود این امکانات باعث شده تا حال بسیاری از زندانیان وخیم شود و از شدت بیحالی و گرمازدگی توان تکان خوردن نداشته باشند.
افزایش جمعیت در سلول نیز، باعث شده تا گرما بیش از پیش به این زندانیان فشار آورد.
پیش از این نیز گزارشهای رسیده از زندان اوین حاکی از وضعیت بسیار نامناسب بهداشتی و شیوع بیماری در بند زنان این زندان بود.
این گزارشها همچنین حاکی از کمبود مواد غذایی در بند زنان زندان اوین است. زندانیان زن اعلام کردهاند که از نظر مواد غذایی در "مضیقه شدید" هستند و فروشگاه زندان برای ارائه مواد غذایی به آنان محدودیتهای زیادی دارد و معمولا خالی از مواد مورد نیاز زندانیان است.
خانوادههای زندانیان سیاسی میگویند که زندانیان زن به خاطر تغذیه نامناسب دچار نقص سیستم ایمنی شدهاند و مرتب بیمار میشوند.
دبیر کل جبهه پیروان خط امام و رهبری فرمول اصولگرایان برای وحدت و همگرایی را یکپارچه و متحد بودن روحانیت خواند و تاکید کرد: اصولگرایان برای رسیدن به وحدت باید ادبیات و منطق گفتو گو با یکدیگر را مورد تجدیدنظر قرار دهند.
به گزارش مهر، حبیبالله عسگراولادی، دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری، در بیان مهمترین اولویت جریان در کشور، گفت: وحدت و همگرایی حول محور ولایت فقیه از مهمترین اولویتهای جریان اصولگرایی است.
وی با تاکید بر اینکه اصولگرایان در دستیابی به این وحدت باید قدری ادبیات و منطق گفتو گو با یکدیگر را مورد تجدیدنظر قرار دهند، ادامه داد که برخی در این گفتو گو اخلال میکنند و نمیخواهند اصولگرایان گفتمان پیشرفت، عدالت و خدمت را آنطور که رهبر انقلاب میخواهد پیش ببرند.
عسگراولادی افزود: ما اکنون در شرایطی بهسر میبریم که آمریکاییها هر روز بر فشارهای اقتصادی و سیاسی علیه ملت ایران میافزایند.
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری معتقد است: اصولگرایان امروز بیش از هر زمان باید به فکر مردم، انقلاب و نظام باشند و معلوم نیست که دوباره فرصت خدمت پیدا کنند، باید مدیریت انقلاب را به نسل سوم سپرد تا آنها این امانت ما را مانند دو نسل قبل به صاحب آن بسپارند.
عسگراولادی، فرمول اصولگرایان برای وحدت و همگرایی را یکپارچه و متحد بودن را روحانیت عنوان کرد و افزود: خوشبختانه گامهایی هم اکنون برداشته می شود که تعمیق وحدت و همگرایی اصولگرایان را محقق میکند ما باید با تاسی به نبی مکرم اسلام که در آستانه بعثت آن بزرگوار هستیم از خداوند بخواهیم قلوب ما را به هم نزدیک کند و افقهای دور و امیدبخش را برای جمهوری اسلامی خوب ببینیم.
وی گفت: جبهه پیروان خط امام و رهبری همواره بر گفتو گو بین اضلاع خود تاکید ورزیده و خوشبختانه 14 تشکل، همگرایی و وحدت خود را حفظ کردهاند از سوی دیگر جبهه با دیگر اضلاع اصولگرایی مراودات و گفتو گوهایی را بهزودی آغاز خواهد کرد که روند همگرایی با سرعت بیشتر به پیش برود.
وی گفت: گفتمان اصولگرایی یک گفتمان غالب است و رمز پایداری و ماندگاری گفتمان اصولگرایی ولایی بودن آن است همه کسانی که خود را اهل ولاء میدانند در زیر سقف اصولگرایی به صیانت از انقلاب، نظام و جمهوری اسلامی مشغول هستند، بیآنکه با هم مشکل داشته باشند.
دولت واردات ۶۰ دستگاه خودروی سواری بنز برای نهاد ریاست جمهوری و ۵۰ دستگاه خودروی سواری بنز برای وزارت امورخارجه با سود بازرگانی صفر درصد و بدون رعایت آیین نامه ضوابط فنی واردات خودرو را مجاز اعلام کرده است.
به گزارش فارس، دولت دهم به استناد ماده ۴١ قانون مالیات بر ارزش افزوده مصوب ۸۷ و بر اساس تصویب نامه شماره ١۸۷۵۸/ت ٢۸۸١۷ با واردات ۶۰ دستگاه خودروی سواری بنز برای نهاد ریاست جمهوری و ۵۰ دستگاه خودروی سواری بنز برای وزارت امورخارجه با سود بازرگانی صفر درصد و بدون رعایت آیین نامه ضوابط فنی واردات خودرو موافقت نمود.
گفتنی است روزنامه دنیای اقتصاد در شماره ٢۸ فروردین ماه امسال خود نوشته بود "شرکت بنز یا مرسدس بنز کشور آلمان که یکی از بزرگ ترین شرکت های تولید کننده خودروهای لوکس در دنیا است، هفته گذشته و در مجمع سالانه این شرکت اعلام کرد روابط خود را با ایران قطع خواهد کرد و این تصمیم در حالی اتخاذ شده که صدراعظم آلمان نیز پیش از این تصمیم ، از شرکت های این کشور برای کاهش روابط با ایران حمایت کرده بود. در همین حال دیتر لیچ مدیرعامل دایملر در مجمع عمومی سالانه این شرکت اعلام کرد که بنز روابط خود را با ایران کاهش می دهد."
این روزنامه نوشت "طبق گزارش های موجود، مدیر عامل این شرکت در مجمع سالانه شرکت دایملر تاکید کرد: به دلیل مسائل سیاسی؛ روابط بنز با ایران در سال های گذشته کاهش یافته بود و از این پس به طور کامل قطع خواهد شد و تنها روابطی که شرکت بنز با ایران خواهد داشت در سطح تکمیل قرار دادهای قبلی خواهد بود و از این پس حتی صادرات خودرو و کامیون به ایران را متوقف می کند."
افزون بر این شرکت بنز پیشنهاد خود را برای صادرات کامیون و خودروهای غیر نظامی به ایران نیز پس گرفت.
دبير جشنواره حجاب و عفاف گفت: اين جشنواره بستر مناسبي براي پيشگيري از ترويج فرهنگهاي غربي است، زيرا در اين جشنواره ژورنال مدلهاي موي مورد تائيد وزارت ارشاد در اختيار آرايشگران قرار ميگيرد تا پس از اين آرايشگران از اين مدلهاي مو براي مشتريان خود استفاده كنند. هر چند كه استفاده از اين مدلهاي مو براي شهروندان اجبار نيست، ولي آنچه مهم است اين است كه با گذشت زمان اين مدلهاي مو در جامعه نهادينه ميشود و جوانان ديگر براي اصلاح موي سر خود به دنبال ژورنالهاي خارجي و مدلهاي ماهوارهاي نيستند.
به گزارش ايلنا، علي عابدي دبير جشنواره حجاب و عفاف گفت: فرهنگ حجاب و عفاف بايد با انجام برنامههاي فرهنگي و تشويقي در جامعه نهادينه شود.
او در رابطه با اهداف برگزاري جشنواره حجاب و عفاف گفت: ايجاد بستر و فرهنگ مناسب در جهت ترويج فرهنگ حجاب و عفاف و نقش آرايشگران در ترويج اين فرهنگ بسيار مهم است.
عابدي گفت: تمام آحاد جامعه با آرايشگران در ارتباط مستقيم هستند و همين ارتباط مستقيم است كه نقش آرايشگران را مهم و حساس ميكند زيرا آرايشگران ميتوانند الگوي حجاب و عفاف باشند و مشتريان از آنها الگو بگيرند.
دبير جشنواره حجاب و عفاف اظهار عقیده کرد: يكي ديگر از اهداف برگزاري اين جشنواره گراميداشت سال همت مضاعف و كار مضاعف است. در سال جاري اتحاديه صنفي آرايشگران در راستاي همت مضاعف تصميم گرفته است فعاليت بيشتري داشته باشد و برگزاري اين جشنواره نيز نمود عيني آن است.
عابدي گفت: در اين جشنواره آرايشگران مورد اعتماد و برگزيده در راستاي اشاعه فرهنگ حجاب و عفاف معرفي ميشوند و از سوي ديگر روساي اتحاديههاي صنفي به تبادل تجربه با يكديگر ميپردازند.
دبير جشنواره حجاب و عفاف اظهار كرد: هدف ديگر برگزاري اين جشنواره ارتقاي هنر آرايشگري است. آرايشگري يك هنر است ولي متاسفانه در جامعه ما مردم آن را به عنوان خدمات ميشناسند. در اين جشنواره به دنبال آن هستيم كه آرايشگري را به عنوان يك هنر مردم معرفي كنيم.
او گفت: اين جشنواره بستر مناسبي براي پيشگيري از ترويج فرهنگهاي غربي است، زيرا در اين جشنواره ژورنال مدلهاي موي مورد تائيد وزارت ارشاد در اختيار آرايشگران قرار ميگيرد تا پس از اين آرايشگران از اين مدلهاي مو براي مشتريان خود استفاده كنند. هر چند كه استفاده از اين مدلهاي مو براي شهروندان اجبار نيست، ولي آنچه مهم است اين است كه با گذشت زمان اين مدلهاي مو در جامعه نهادينه ميشود و جوانان ديگر براي اصلاح موي سر خود به دنبال ژورنالهاي خارجي و مدلهاي ماهوارهاي نيستند.
عابدي افزود: اين مدلهاي موي تائيد شده توسط وزارت ارشاد در حال حاضر از تنوع كافي برخوردار نيست و در واقع پايلوت كار محسوب ميشود، اما به زودي مدلهاي متنوعتري طراحي ميكنيم.
دبير جشنواره حجاب و عفاف گفت: در حال حاضر در دنيا تكنولوژيها و ابزار و وسايل جديدي در آرايشگري مورد استفاده قرار ميگيرد، ما نيز به دنبال آن هستيم كه از علم به روز آرايشگري در دنيا استفاده كنيم اما همچنان به فرهنگ بومي و ملي خود وفادار باقي بمانيم.
نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران اظهار داشت "مسئولیت نیاز به مراقبت دارد و اگر كوچكترین خطایی از سوی فرد مسئول صورت گیرد، همراه با كیفرهای سنگین خواهد بود."
به گزاش ایلنا، علیسعیدی در پنجمین مراسم انتخاب كتاب سال سپاه و همچنین پاسداران اهل قلم، با بیان اینکه "مسئولیت نیاز به مراقبت دارد و اگر كوچكترین خطایی از سوی فرد مسوول صورت گیرد، همراه با كیفرهای سنگین خواهد بود"، خاطرنشان کرد "مسوولیت از این بُعد، نسبت به ائمه، انبیاء و رهبران دینی یكسان است."
سعیدی تصریح کرد "كسانی كه در جایگاهها و پستهای كلیدی قرار میگیرند، چنین مسوولیتی متوجه آنها است؛ بنابراین باید خیلی از خود مراقبت كنند واگر كسی با این جریان و شجره طیبه انتساب داشته باشد، باید این مسائل را رعایت كند."
نماینده ولی فقیه در سپاه با بیان اینكه این انقلاب بر محور قلم و بیان امام خمینی می باشد، ادامه داد: "شهید مطهری و آیتالله مصباح نیز خط مقدم جهاد فكری و اعتقادی انقلاب هستند."
سعیدی تاكید كرد: خانواده شهدا مانند دیگران نیستند كه همین جوری موضع بگیرند. و ادامه داد "محدودیتهای شرعی، عرفی و سازمانی سه محدودیت خانواده پاسداران محسوب میشود."
نماینده ولی فقیه در سپاه، روز ولایت امام حسین (و روز پاسدار) را مسوولیت سنگینی برای پاسداران دانست و گفت: سپاهی كه امام حسین میخواهد و پاسدارانی كه زیبنده ایشان هستند از جهت رفتار فردی، مدیریت اجتماعی وخانوادگی باید چه خصوصیاتی داشته باشند؟ بنابراین از این جهت مسوولیت سنگینی متوجه پاسداران است.
این مقام روحانی سپاه پاسداران، بدون ذکر اقدامی خاص اظهار عقیده کرد: انتصاب به امام حسین الزاماتی به همراه دارد كه هم سازمان سپاه باید آن خصوصیات در خود ایجاد كند و هم پاسداران.
گفتنی است ورود و دخالت نظامیان به امور سیاسی، از جمله موارد مورد منع توسط رهبر فقید جمهوری اسلامی و قوانین موضوعه کشور می باشد؛ اما با این حال، طی سالیان اخیر، مقامات سپاه در امور سیاسی، اقتصادی و اجرایی کشور دخالت واضح و آشکار داشته اند.
یاران علامه فضل الله اجازه اقامه نماز میت توسط جنتی را به نماینده رهبر ندادند.
علت اختلال در مراسم تشییع علامه فضل الله مرجع تقلید لبنانی شیعیان، حضور احمد جنتی و تلاش وی برای اقامه نماز میت بوده است که با ممانعت مریدان علامه مواجه شد.
در روز مراسم تشییع پیکر علامه فضل الله در منطقه ضاحیه جنوبی بیروت، اقامه نماز میت در مسجد الحسنین، با وقفه مواجه شد، شبکه المنار وابسته به حزب الله، این مراسم را قطع کرد و گوینده شبکه از متوقف شدن مراسم نماز خبر داد و گفت که بینندگان را در جریان رخدادها، خواهد گذاشت. پس از آن پیکر علامه به جایی دیگر منتقل شد و از سر گیری مراسم نماز میت اعلام شد. گوینده دلیل ایجاد وقفه در مراسم نماز را ازدحام جمعیت اعلام کرد.
اما در حقیقت ازدحام جمعیت دلیل وقفه در مراسم نماز نبود، بلکه هنگامی که مریدان و مقلدان علامه مشاهده کردند، هیأت جمهوری اسلامی، پیشاپیش عزادارن ایستاده است و احمد جنتی دبیر شورای نگهبان و نماینده علی خامنه ای در این مراسم، پیش قدم شد تا امامت نماز میت را برعهده گیرد، شروع به شعار دادن کردند و فریاد می زدند "بگذارید آسوده بخوابد، او مظلوم است" "به او ظلم کرده اید، بگذارید آسوده باشد."
پس از آن مریدان علامه پیکر او را به جایی دیگر منتقل کردند تا به وصیت او که خواسته بود برادرش بر پیکرش نماز بخواند، عمل کنند و مانع از هر گونه دخالت سیاسی در ماجرا شدند.
پایگاه اطلاع رسانی لبنانی "خاورمیانه" در این زمینه نوشت: پیروان علامه فضل الله از تلاش هایی که برای به دست گرفتن مدیریت موسسه ها و مراکزی که علامه آن ها را تأسیس کرده آغاز شده است، ابراز ناراختی می کنند. آن ها می گویند این روند با تلاش برای مصادره مراسم تشییع جنازه آغاز شد و با زور و فشار، هدایت مراسم را در دست گرفتند. آن ها تاکید می کنند که اجازه نخواهند داد موسسه ها و مراکز علامه به دست حزب الله بیفتد.
مادر یکی از شهدای جنبش سبز که توسط خبرگزاری سپاه (فارس) به دروغ شهید بسیجی نامیده شده بود، خبر خبرگزاری کودتا را تکذیب کرد و گفت که پسر شهیدش بسیجی نبوده و اظهاراتی که "فارس" به نقل از او علیه رهبران جنبش سبز منتشر کرده نیز دروغ است.
علی رغم تلاشی که کودتاگران برای شهید سازی از عوامل حمله به مردم کرده اند، تا کنون موفق به انتشار نام و مشخصات شهدای ادعایی خود نشده اند. چندی پیش فرمانده سپاه از به شهادت رسیدن چندین بسیجی در درگیریهای پس از تقلب انتخاباتی خبر داد اما در پاسخ به رسانه ها نتوانست نامی از شهدای ادعایی خود ببرد. لذا به روش معمول حاکمیت در ایران، اینبار نیز کودتاگران به دروغ و تقلب و جعل پرداختند تا نام شهدای مظلوم و گمنام جنبش سبز را در ردیف مدافعان خود القا کنند.
خبرگزاری فارس پیش از این درباره شهید "حسین بیگ عراقی" نوشته بود: "مادر شهيد بسيجي «حميد حسين بيگ عراقي» با بيان اين كه موسوي وكروبي مقصران اصلي شهادت حميد هستند، افزود: از دولت انتظار داريم كه به پرونده شهداي بعد از انتخابات رسيدگي كنند و سران فتنه را محاكمه كنند." پس از باز نشر این مصاحبه در روزنامه های کیهان و جوان به نظر می رسید حمید حسین بیگ عراقی یکی از همان کسانی بود که به گفته دولت عضو نیروهای بسیج بوده و در راهپیمایی های اعتراضی کشته شده است.
اما مسیح علی نژاد، خبرنگار "جرس" به مصاحبه با مادر این شهید مظلوم پرداخته و روشن کرده است که رسانه های مدافع کودتاگران، درباره این شهید نیز دروغ گفته اند.
در این متن آمده است:
از آنجایی که انتشار اخبار همه کشته شدگان بحران انتخاباتی سال گذشته، فارغ از هر اندیشه و جریانی، به عنوان رسالت مهم و اساسی خبررسانان محسوب می شود، طی تماسی با خبرگزاری فارس درخواست شد تا شماره تلفن و اطلاعات مربوط به خانواده این شهید برای انجام یک مصاحبه و انتشار دغدغه های خانواده این بسیجی شهید در اختیارمان قرار گیرد.
خبرگزاری فارس از دادن شماره تماس خانواده شهید حسین بیگ عراقی خود داری کرد اما در نهایت پس از تلاش های فراوان موفق به گفتگو با خانواده شهید حمید حسین بیگ عراقی شدیم که آنها نیز در این گفتگوی تلفنی از رنجی که در این یک سال متحمل شده اند پرده برداشته اند و یاد آور شدند که فرزند آنها یک جوان بیست ساله بود که هیچ گرایش سیاسی نداشت.
متن گفتگو با فاطمه سرپریان مادر شهید حمید حسین بیگ عراقی پیش روی شماست و جرس همچنان در تلاش است تا با خبرنگار فارس که پیشتر به نقل از این مادر مصاحبه ای متفاوت را در اختیار آن خبرگزاری قرار داده بود گفتگویی انجام دهد:
خانم سرپریان، بیش از یک سال از کشته شدن فرزندتان می گذرد، آیا در این مدت از جانب مسوولان کسی به دیدار خانواده یک بسیجی شهید آمده است؟
ببینید خانم وقتی خبرگزاری فارس با ما مصاحبه کرد، من فردای همان روز با خانمی که مصاحبه را انجام داده بود تماس گرفتم و گفتم بچه من بسیجی نبود، یک جوان معمولی بود، چرا نوشتید بسیجی، به ایشان هم گفتم، به شما هم می گویم، دید من نسبت به بسیجی ها بد نیست اما وقتی پسر من بسیجی نبود چرا باید خلاف واقعیت را بگوییم.
به هر حال ببخشید من اصل را بر صحت خبر فارس گذاشته بودم و قصدم این بود که با خانواده یک بسیجی هم مصاحبه ای مشابه مصاحبه هایی که با خانواده سایر کشته شدگان انجام داده ایم انجام دهم و قصد رنجش شما را نداشتم...
باز هم تاکید می کنم دید ما نسبت به بسیج بد نیست اما به هر حال در این یک سال در کشور اتفاقاتی رخ داد و برخی از چهره های بسیجی برای مبارزه با مردم کارهایی انجام دادند که دید بخش هایی از جامعه نسبت به بسیج خوب نیست. من همین ها را به خانمی که از فارس با من مصاحبه کرده بود هم گفتم و فقط خواستم همین را هم برای شما توضیح بدم که حمید اصلا آدم سیاسی نبود.
و آیا ایشان خبرشان را بعد از تماس شما تصحیح کردند؟
نه متاسفانه، ایشان به من گفتند، بسیجی ها خیلی مظلوم واقع شدند و برای همین ایشان یک عنوان «بسیج» را به خاطر مظلومیت بسیج کنار اسم پسر من گذاشتند، من فقط به ایشان گفتم شما بالاخره رسانه دارید و می توانید برای مظلومیت بسیج مطلب بنویسید چرا باید از پسر من که خودش مظلومانه کشته شد برای این کار استفاده می شد.
خانم سرپریان پس سوالم را تغییر می دهم و می پرسم آیا در این یک سال از مسوولان و یا نامزدهای انتخاباتی کسی برای دلجویی یا پیگیری این واقعه سراغ شما آمد؟
همان روزهای اول از وزارت کشور آمدند منزل ما، از هلال احمر هم آمدند و به جز آنها دیگر هیچ کس سراغ ما نیامد و بعد از آن هم ما ماندیم و غصه های خودمان.
مردم چطور؟
ما در این یک سال خودمان بودیم و خودمان. همه دردها و رنج هایمان هم مال خودمان بود. تنها بودیم. شاید مردم فکر می کردند پسر من یکی از همان بسیجیانی بود که خرداد سال گذشته رفته بود خیابان تا با مردم مبارزه کند ولی پسر من هم یک جوان معمولی بود که هیچ کاری به سیاست نداشت و با شور و هیجان هم در انتخابات شرکت کرد و واقعا مظلومانه کشته شد.
به عنوان یک مادر شاید برایتان سخت باشد به روز واقعه برگردید. اما ممکن است توضیح دهید حمید چگونه کشته شد؟
پسرم باید به خانه مادرم می رفت که بیمار بود، اما شب سی خرداد نه آنجا رفته بود و نه به خانه ما برگشته بود. ما حتی فکرش را هم نمی کردیم که حمید در راهپیمایی کشته شده باشد. آن شب آنقدر نگران بودیم که به پلیس ۱۱۰ زنگ زدیم، به همه بیمارستان ها زنگ زدیم، فکر می کردیم شاید تصادف کرده باشد. تا خود صبح نخوابیدیم و به همه جا زنگ زدیم تا اینکه به ما گفتند شاید با جوان هایی که آن روز دستگیر شدند پسر شما هم دستگیر شده باشد. صبح فردا رفتیم تا گم شدن پسرم را گزارش کنیم ولی تا خود شب هیچ کس به ما زنگ نزد.
وقتی گفتند ممکن است دستگیر شده باشد به اوین یا بازداشتگاه های دیگر مراجعه نکردید؟
چرا اتفاقا رفتیم اوین. آنجا پر از خانواده هایی بود که دنبال بچه هایشان آمدند اما هیچ نشانی از حمید نبود، به ما گفتند بروید کهریزک، چون پزشکی قانونی هم همانجا بود. حتی عمه های حمید می گفتند برای چی می روید آنجا، من هم می گفتم می روم تا اطمینان حاصل کنم که بچه ام زنده است
تنها به پزشکی قانونی رفتید؟
نه به همراه همسرم رفتم. خودم با اینکه فکر می کردم پسرم زنده است اما باز طاقت نداشتم بروم پشت کامپیوتر بنشینم و عکس ها را نگاه کنم. همسرم پشت کامپیوتر نشسته بود که دیدم رنگ همسرم پرید، سرش را تکان می داد و حالش دگرگون شد، رفتم بالای سر همسرم گفتم چی شد...عکس های پسرم را دیدم که حالم خراب شد، دنیا را انگار روی سرم خراب کردند. من یک مادر هستم و شما خودتان فکر کنید چه به روز یک مادر می آید وقتی با هزار امید سراغ بچه اش می رود و عکس عزیزش را با آن حالت می بیند.
عکس های پزشکی قانونی وضعیت تیر خورده پسرتان را نشان می داد؟
تمام صورت پسرم پر از خون بود، دندان های جلوی حمید شکسته بود، یک طرف صورت حمید کبود بود. گلوله به سینه اش خورده بود و عکس ها تماما خونین بود، عکس ها داغونم کرد و من همان جا بعد از دیدن عکس ها در پزشکی قانونی از حال رفتم ...
اگر حمید در خیابان تیر خورد پس چرا دندان هایش شکسته بود؟ شما دقیقا می دانید حمید در کدام خیابان تیر خورد؟
نه یک سال گذشته ولی کسی به ما نگفت کجا تیر خورد. بعضی ها می گویند میدان آزادی ولی ما حتی شاهدان را هم ندیده ایم که بگویند حمید چگونه تیر خورد. در خود برگه پزشکی قانونی نوشته اند که پسرم از فاصله خیلی نزدیک تیر به او شلیک شده است. از فاصله ۱۵ متری.
اسم و مشخصات و عکس حمید را اگر در پزشکی قانونی داشتند پس چرا پیگیری ها و تماس های شما پیش از این بی جواب مانده بود؟
پسرم موتور داشت و اسم و مشخصات حمید هم توی سند همراهش بود ولی اصلا نمی دانیم چرا او را به عنوان ناشناس به پزشکی قانونی بردند.
برای تحویل پیکر پسرتان با مشکلی مواجه نشدید؟
نه، به ما گفتند از کسی شکایتی ندارید، یک سری می گفتند کار منافقین است ، یک عده هم می گفتند کار نیروهای خودشان است ما فقط از مسببین شکایت کردیم تا قاتل پسرمان را پیدا کنند. یک روز بعد هم جسد بچه ما را یردند سرد خانه بهشت زهرا و ما هم تحویل گرفتیم.
ببخشید که باز هم مجبورم به مصاحبه ای که به نقل از شما در کیهان منتشر شده است اشاره کنم که نوشته بودند شما از موسوی و کروبی شکایت کرده اید و خواستار محاکمه آنها شده اید، شکایت شما در چه مرحله ای قرار دارد؟
در روز سوم حمید بود که از وزارت کشور آمدند و با ما مصاحبه کردند، از خبرگزاری فارس هم با ما مصاحبه کردند که فکر می کنم همان ها را هم کیهان منتشر کرد. در آخر مصاحبه به ما گفتند شما از سران فتنه شکایت ندارید؟ من جواب دادم ما از مسببین شکایت داریم و اصلا اسمی را مطرح نکردم. الان بیش از یک سال می گذرد و شکایت ما در دایره جنایی است و هیچ نتیجه ای هم نداده است. جواب درستی نمی دهند.
پسر شما در انتخابات هم شرکت کرده بود؟
بله، پسرم با جان و دل رای داد ولی هشت روز بعد بچه من از بین رفت. من هنوز فکر می کنم مناظره های تلویزیونی شب های انتخابات و رو کردن برخی مسایل در تلویزیون اصلا کار درستی نبود فقط جوان های ما را به کشتن داد. برای من که بچه ام را از دست دادم، حالا فکر می کنم همه برای رسیدن به پست و مقام جوش زدند و بچه های مردم جانشان را از دست دادند. هر کسی باعث این خون ریزی شده باید جوابگو باشد ولی هیچ وقت به ما جواب نداند، خیلی سخت است که بچه آدم صحیح و سالم از خانه برود بیرون و بعد وقتی گم شد هیچ کس جواب ندهد. توقع داشتم حداقل به ما بگویند در فلان بیمارستان است.
یعنی فکر می کنید اگر حمید به بیمارستان می رسید زنده می ماند؟
نه چون وقتی همسرم بعدها با پزشک حمید صحبت کرد، گفته بود تیر به ریه پسرم اصابت کرده بود و تنها در صورتی که کمتراز یک دقیقه به اتاق عمل می رسید زنده می ماند، چون از فاصله خیلی نزدیک به پسرم شلیک کرده بودند ... در برگه پزشکی قانونی حتی سن پسرم را هم درست تشخیص داده بودند و نوشتند که تیر به ریه بچه ام خورد و از کتف او خارج شد.
اخیرا قاتلان کسانی که برخی از جوانان را در کهریزک کشته بودند شناسایی شده اند، شما چه حالی داشتید وقتی این خبر را شنیدید در حالی که قاتل فرزند شما و کسان دیگری که در خیابان کشته شده اند تا کنون شناسایی نشده اند؟
آنقدر در این یک سال سختی کشیده ام که وقتی فکر می کنم یک مادر و یک خانواده ای قاتل بچه شان را پیدا کرده اند دلم آرام می شود، آنها هم بچه های ما بودند، آنها هم بیگناه بودند. چرا باید بچه ها را اینجوری شکنجه کنند؟ حق بچه های ما آنی نبود که به همین راحتی از بین بروند. مظلوم ترین شهدای بعد از انقلاب بچه های ما بودند که در کشور خودشان بیگناه کشته شدند.
اگر حرف دیگر برای گفتن باقی مانده است...
من دو پسر داشتم که با خون جگر آنها را بزرگ کرده ام. حالا پسر پانزده ساله ام ناراحت است از کسی که برادرش را کشته است. پدر حمید هم رنج می کشد و من به عنوان یک مادر بزرگترین آرزویم این است که یک روز قاتل بچه ام پیدا شود. کسی که تیر به سینه پسر جوان من شلیک کرد اگر در این دنیا انتقام پس ندهد، فردا باید پاسخگو باشد من از خون بچه ام نمی گذرم. فقط سه ماه از تولد بیست سالگی پسرم گذشته بود، حق اش نبود مظلومانه کشته شود. به ما گفتند سه ماهه جواب شکایت هایتان را می دهیم، یک سال گذشت و هیچ خبری از قاتل پسرم نشد ....
بعثت و محمد و حرا و جبرئیل، فرشته مقرب خدا
بعثت و قرائت و پیامبر امیّ
بعثت و کرامت و اتمام مکارم اخلاق
بعثت و ما و سرگشتگی در میانه یک قرن غوغایی
بعثت و سرزمین ما که فخر سلمانش مسلمانی است
بعثت و دین ما که فخر گروندگانش بود و هست از آغاز تا امروز
بعثت و محمد و خدیجه و دخترکانی که قرار بود دیگر زنده به گور نشوند
بعثت و محمد و محبت و مهر و بخشندگی
بعثت، عید بزرگ مسلمانان جهان و یادآور غلبه اراده الهی بر خواست قدرتمداران هواپرست
بخوان! بخوان به نام پروردگارت،، آفریننده انسان حقیری که اگر دچار نسیان شود و هواپرستی موجود غریبی می شود. به غایت غریب و شگفتی آور
بخوان! بخوان محمد بخوان به نام پروردگارت که قلم را وسیله آموختن قرار داد
بعثت و پیامبر و انسان و قلم
و انسان هایی که صاحب قلمند و صاحب رأی و اندیشه
بی مناسبت نیست یاد محسن آرمین افتادن و یاد داود سلیمانی افتادن در ایام بعثت رسول حق و منجی زیست کنندگان در عهد جاهلی. پیامبر رحمت که دشمنانش را در هنگام بیماری عیادت می کرد و خلق خوشش و رفتار مهربانانه اش مایه جذب عرب بادیه بود و طاغیان غافل و جویندگان حق و صاحبان فطرت پاک. ترساننده دشمنانش از گسترش آئینش، آئین مهرورزی و ستایش معبود و بی نیاز شدن از غیر او. ترساننده دشمنانی که از خوف تأثیرپذیری دعوتش گوش هایشان را می گرفتند و دشمنانی که در هنگام فتح مکه امان یافتند از جانب او.
بی مناسبت نیست در این ایام و هر مناسبت مذهبی دیگر یاد محسن آرمین افتادن. کسی که علوم قرآنی را آموخت و آموزاند و با حجت و منطق قرآنی به نبرد با مدعیان مسلمانی رفت برای باطل کردن نقشه ها و دسیسه هایشان و یاد داود سلیمانی افتادن که خود پژوهنده قرآن بود و معارف قرآنی و معلم آن در مکتب و مدرس. چه شبیهند این دو یار همرزم در دفاع از دین محمدی. محسن و دادود دو عضو مؤثر از دو حزب تأثیرگذار که دیانت و اخلاق خود را در عرصه جامعه به محک گذاشتند و صداقتشان را به رخ دوست و دشمن کشیدند و مایه افتخار دوست و رسوایی دشمن شدند. مردان راستی و درستی که اجر خدماتشان بند و حصر و انفرادی و آزار و درشتی بود و سهم خانواده های همراهشان دوری و فراق و نگرانی و بی حرمتی.
و چه خوب که عبد صالح بی نیاز از مخلوق، چشم از قدرشناسی دیگر عباد بربندد به تمنای اجرپروردگارش و مأجور شدن نزد او، اما بی شک شاگردان گوهرشناس محروم مانده از محضر این اساتید مؤمن، در این ایام مبارک و پرفیض قدراستاد نکو دانسته و آنان را شریک و سهیم ثواب عباداتشان خواهند کرد و ما نیز همراه با آنان ضمن تمنای صبر افزون برای پژوهندگان قرآنی و معلمان معارف وحیانی، دکتر محسن آرمین و دکتر داود سلیمانی و خانواده های رنج کشیده ارجمندشان، آن ها را مخاطب قرار می دهیم و می گوییم :
اجرکم عندالله
و مجدانه از آن ها می خواهیم در عبادات این ایام و لیالی دیگر خواهران و برادران دربندشان را فراموش نکنند و ما را که نیازمند دعای مؤمنان و صالحان و مقربانیم.
پی نوشت:
نام بردن از این دو عزیز به عنوان معلم معارف و علوم قرآنی هرگز به معنای دوری یاران دربندشان از این ساحت نیست. چه کسی است که منکر تعبد و تدین جوانان پاکباز مشارکت، چون یادگار شهیدان محمدرضای جلایی پور و کمیلیان غیور حسین نورانی نژاد، مهدی اقبال، مهدی محمودیان و دکتر تاجرنیا و دیگر فرزندان آزاده جنبش سبز باشد.
هواي دلم دوباره باراني است . نمی دانم چرا حتی ايام مبارك و مناسبت هاي فرخنده نيز قادر به تسكين روحم نيست؟
بغضي كهنه ، مدتها است چنگال شوم خود را بر گلويم مي فشارد . روزهاي پر يمن ميلاد حضرت زهرا (س) و امام عدالت، علي (ع) را پشت سر گذاشتيم و با پيش رو داشتن مناسبت هاي فراوان آينده ، پنداشتم مي توان شاد بود ، ولی افسوس كه اينگونه نشد. خواستم خوشحال باشم و با دیدار از برخی خانواده های آزادگان در بند، این ایام را تبریک گویم اما با دیدن فضای ساکت و محزون خانۀ "داود سلیمانی" لبخند از لبانم گریخت و چهره ام میزبان اشک ها شد و قلبم صندوقچۀحسرت.
مگر این خانه متعلق به برادر شهید نیست که سال ها با گمان چشم و چراغ ملت بودن، چشمان منتظر همسر و فرزندانش را نادیده گرفت و به روشن نگاهداشتن چراغ جمهوری اسلامی اهتمام ورزید؟
در ستاره باران شب میلاد امیر مؤمنان(ع)، ستاره های آسمان دلم یکی بعد از دیگری افول کرد هنگامی که دختر خردسال سلیمانی، با نگاهی پر از سؤالات بی پاسخ و مغموم از دلتنگی، پس از فرو خوردن بغضی دیرین، جمله ای بیش نگفت و با همان کلام ساده و غمگین ، آتشی در دلها افروخت که یقین دارم عرش خدا نیز لرزید. او فقط گفت : روز پدر هم رفت و بابا نیامد.
آن شب ، غم و اندوه را در چشمان حاضرین دیدم آن گاه که همسرش مظلومانه تنها بخشی از تلاش های فراوان وی را در طول سالیان متمادی برای حفظ نظام و انقلاب اسلامی برشمرد.
و اکنون مبعثی دیگر نیز فرا رسید و گذشت . عیدی بزرگ که به رغم کمرنگ شدن شادی ها نمی توان اهمیتش را فراموش کرد . به رسالت رسیدن پیامبری که شعار پر شعورش در فتح مکه ، زدایندۀ کینه ها بود و یادآور رحمت الهی ، آنگاه که آموخت: "الیوم یوم المرحمة"
همان رسولی که حتی دشنام ها و توهین های سنگین را بزرگوارانه تحمل کرده و برخورد کریمانۀ ایشان با آن یهودی ناسزاگو که خاکستر بر سر و روی مبارکش می ریخت، در تاریخ ثبت است.
چشمانم را می بندم و حرا را می بینم با همۀ کوچکی اما به بلندای آسمان و فراخی زمین، و گویی می شنوم طنین ملکوتی "إقرأ باسم ربک" را... چشم می گشایم و هنوز گرمای وجودش را در قلبم حس می کنم.
بار دیگر پرندۀ خیالم پر می کشد تا حرا و اکنون دختر 10 سالۀ داود سلیمانی را می بینم که با همان مظلومیت رفته بر تمام مظلومان تاریخ، پاسخ سؤالاتش را از پیام آور صلح و راستی می خواهد و او می شنود، می شنود ،می شنود و ناگاه حرا می گرید با همۀ رفعت آسمانی و وسعت زمینیش . پیامبر خدا با دستانی رو به آسمان، گویی می بیند عاقبت ظلم و ستمکاری را که اینچنین لرزان ، امتش را دعا می کند.
در حالی که چهره ام از اشک مرطوب شده به خود باز می گردم و آرزو می کنم کاش مشیت الهی مقدر می کرد تا هر کس که به خلق خدا ستم کند فورأ رسوا شده و هر که دین را دستاویز امیال و خواسته های خویش نماید در غار زمان مدفون گردد و ایمان دارم که عقوبت سختی در انتظار ظالمان است که امیر مؤمنان (ع) نیز فرموده است:
بدترین توشه برای آخرت ، ستم بر بندگان خدا است""
در حالیکه بحث لزوم انتقاد یا عدم انتقاد از جنبش سبز و میرحسین موسوی، بالا گرفته است زهرا رهنورد در مصاحبه با "روز" می گوید: "کسی که از او انتقاد نشود می پوسد و مثل مرداب خواهد بود و ما از همه انتقاداتی که از سر دوستی و علاقه به جنبش مطرح می شود استقبال می کنیم."
با زهرا رهنورد در حالی مصاحبه کرده ایم که از آغاز شکل گیری جنبش سبز، با وجودی که موسوی و کروبی، دو کاندیدای معترض به تقلب در انتخابات، از "تکثرگرایی" جنبش سبز سخن گفته و به کرات تاکید کرده اند در این جنبش همه مخالفان وضع موجود نقش و حضور دارند، در خارج از کشور برخی چهره ها و گروه بندی های سیاسی، تفاسیری از جنبش سبز و همراهان آن داده اند که بسیار بحث انگیز بوده است.اما رهنوردبا تاکید بر اینکه "تکثر و چند صدایی از خصوصیات جنبش سبز است" می گوید:" همه کسانی که به تغییر و تحول به سوی آزادی، دموکراسی، انتخابات آزاد، عدم دخالت نظام و حکومت در زندگی شخصی مردم اعتقاد دارند، سبز هستند."
مصاحبه فرشته قاضی از سایت "روز" با زهرا رهنورد، نویسنده، هنرمند و استاد دانشگاه را در ذیل بخوانید.
پیشتر آقای موسوی در مصاحبه با سایت کلمه اعلام کرده بودند هیچ سخنگویی در خارج از کشور ندارند؛ مدتی از آن مصاحبه گذشته و این بار من میخواهم از شما بپرسم که آیا آقای موسوی نماینده یا سخنگویی در خارج از کشور دارند یا نه؟
آقای موسوی بارها این نکته را اعلام کرده و قطعا هیچ نماینده و سخنگویی در خارج از کشور ندارد.
اخیرا برخی چهره ها و سایت های سیاسی، به خط کشی میان سبزها پرداخته اند؛ خط کشی هایی که اعتراضات زیادی هم به دنبال داشته است. آیا این خط کشی ها به نمایندگی از سوی آقای موسوی یا جنبش سبز اعلام می شود و نظرات آقای موسوی است؟
هرفردی، براساس آنچه که در بیانیه های آقای موسوی ذکر شده، یک رسانه است، اما "هر فردی یک رسانه است" به این معنا نیست که نماینده آقای موسوی یا جنبش سبز باشد. نظرات آقای موسوی در بیانیه های ایشان به صراحت اعلام شده است.
به طور مشخص می پرسم: آقای مهاجرانی در سخنانی به این نوع خط کشی پرداخت که جنجالها و اعتراضات بسیاری هم به دنبال داشت؛ سپس سایت جرس، مطلبی منتشر کرد که براساس آن، دایره جنبش سبز را بسیارمحدودترکرد به طوریکه مدعی شد "هر کس که مخالفت کرد، لزوما در چارچوب جنبش سبز نمی گنجد و هر کس که برای بیان شعار و عقیده خود به خیابان آمد و هزینه داد، در زمره جنبش سبز نیست" و.... نظر شما چیست؟ آیا با این خط کشی ها موافق اید؟
ما تعابیر خود را به کار می بریم، آنها هم تعابیر خودشان را می گویند و طرح نظرات مختلف، چالش مفید و سازنده ای را ایجاد میکند. یعنی هر کسی نظر خودش را می گوید و طرح آن هم اشکالی ندارد. ما به جامعه تک صدایی عادت کرده ایم اما باید بدانیم که یک دست بی صدا است و همه باید نظرات خود را بگویند؛ همین تکثر و چند صدایی از خصوصیات جنبش سبز است و لزوما ما با همه نظرات موافق نیستیم.
خانم رهنورد از دیدشما سبزها چه کسانی هستند و جنبش سبز شامل چه طیف هایی است؟
جنبش سبز یک جنبش تکثر گرا است و همه کسانی که به تغییر و تحول به سوی آزادی، دموکراسی، انتخابات آزاد، عدم دخالت نظام و حکومت در زندگی شخصی مردم اعتقاد دارند، سبز هستند. این بدان معنا نیست که سبزها دارای یک ایدئولوژی و تفکر و عقیده باشند بلکه من به عنوان کسی که تئوری پردازی جزو کارهای اصلی ام است، معتقدم تمام کسانی که در جنبش سبز هستند روی وجه توافق هایشان است و این توافق ها فرصتی است که همه ما را با همه اختلافات سلیقه ای و عقیده ای که داریم، دور هم جمع کرده و تفاوت هایمان هم سر جای خودش است. به طور مثال در همین جنبش سبز، ممکن است یک کسی خیلی مذهبی باشد و کس دیگری نباشد و کسان دیگری در درجات متفاوت از علایق و عقاید مذهبی باشند؛ تفاوت هایمان سر جای خودش است اما سر چیزهایی که توافق داریم با هم هستیم. میخواهم بگویم ما در جنبش سبز با وجود همه تفاوت هایمان، روی توافق هایی که بر جریان تحول داریم در کنار هم هستیم.
این توافق هایی که می گویید مشخصا بر چه مبنایی است؟
این توافق ها بر مبنای تغییر و تحول است. اما یکی از این توافق ها، قانون اساسی است که ما معتقدیم باید تمام اصول مغفول مانده آن اجرا شود.
اما بخشی از سبزها به همین قانون اساسی نیز اعتراض دارند. آیا می توانیم بگوییم آنها سبز نیستند؟
ما حول محور قانون اساسی دور هم جمع شده ایم و نکته توافق ما همین است، اما این بدان معنا نیست که قانون اساسی وحی منزل است و نمی توان تغییری داد. هیچ یک از قانون اساسی ها در هیچ جای جهان وحی منزل نیستند و هر ده یا دوازده سال یکبار مورد بازنگری قرار می گیرند. متاسفانه قانون اساسی تبدیل به اجسادی می شوند که حکومت ها روی آنها هم پا می گذارند. در حقیقت ما می گوییم الان توافق همه ما اجرای بدون تنازل و صحیح همه اصل های قانون اساسی است اما وقتی به موفقیت و پیروزی دست یافتیم می توان روی آن بحث کرد و مورد بررسی و بازنگری قرار داد. باز تاکید میکنم قانون اساسی وحی منزل نیست بلکه ما را از کورمال کورمال راه رفتن و آنارشیسم محفوظ میدارد. اجرای بدون شرط تمام اصول قانون اساسی، اصول و جنبه های مغفول مانده آن به سمت دموکراسی، آزادی، حق بیان، رفع تبعیض و روش های قیم مآبانه درباره زنان، آزادی مطبوعات، انتخابات آزاد و بدون تقلب و غیر فرمایشی و آزادی تجمعات، پروسه آزادیخواهی مدنی ما است.
اظهارنظر برخی ها درباره جنبش، تقسیم بندی خودی و غیر خودی را در ذهن تداعی میکند.اما در صحبت هایی که با شما داشته ام بارها گفته اید در جنبش سبز خودی و غیر خودی نداریم. اما سئوال من این است که آیا شما در این جنبش خط قرمزی هم دارید؟ چه کسانی از نظر شما نمی توانند جزو جنبش سبز محسوب شوند؟
منافقین (سازمان مجاهدین خلق) عملا نمی توانند و جزو جنبش سبز نیستند. این گروه مرده سیاسی که حکومت در صدد زنده کردن آنها برآمد، اکنون ادعاهای خنده داری مطرح میکند.اما جنبش سبز، با این گروه مرده، حد و دیواری دارد و همه مااز جمله خود من، آقای موسوی، آقای خاتمی و آقای کروبی و هویت های درون جنبش سبز، منافقین را جزو جنبش سبز نمی دانیم. متاسفانه حاکمیت یا با مقصود یا به اشتباه این گروه مرده را زنده کرد که من فکر میکنم با مقصود بوده و خواسته به خیال خود رقیبی برای جنبش سبز ایجاد کند که همین نیز خیلی خنده دار است. چون جنبش سبز، جنبشی مردمی، زنده و پویاست و این حد دیوار قرمز را با آنها دارد. اما باقی، با هر روح و فکری که هستند بر سر توافق هایی که ذکر کردم در صورت تمایل، جزو جنبش سبز هستند و انشاالله پیروزی هم با جنبش سبز است.
خانم رهنورد این روزها بحث انتقاد یا عدم انتقاد از جنبش سبز و بخصوص آقای موسوی بسیار مطرح می شود. برخی معتقدند نقد در شرایط فعلی منجر به تضعیف جنبش می شود و برخی دیگر می گویند مخالفان جنبش از این قضیه سواستفاده میکنند. نظر شما در این زمینه چیست؟
اصولا انتقاد خوب و سازنده است و ما استقبال می کنیم. خود من معتقدم کسی که از او انتقاد نشود می پوسد و مثل مرداب خواهد بود؛پس ما از همه انتقاداتی که از سر دوستی و علاقه به جنبش مطرح می شود استقبال می کنیم؛ اگر هم از روی دشمنی، نقدی شکل گیرد که در مرور زمان ثابت خواهد شد. در عین حال باید بگویم آقای موسوی را تنها در نظر نگیرید، جمعی هستند متشکل از آقای خاتمی و آقای کروبی و آقای موسوی و افراد صاحب نظری که من هم در کنار آنها هستم. هیچ کدام هم ادعای رهبری ندارند و از نقد استقبال می کنیم و معتقدیم باعث شکوفایی جنبش و سازندگی می شود اما اینکه حاکمیت توتالیتر فعلی ممکن است از این نقدها خیلی خوشحال شود و فکر کند جنبش تضعیف می شود، اهمیتی ندارد. من معتقدم که نقد باعث پیشرفت و رشد جنبش می شود. خود من به عنوان یک هنرمند همیشه از دوستانم میخواهم کارهای مرا نقد کنند و معتقدم این نقد ها است که باعث پیشرفت می شود.
گفتید آقایان موسوی، کروبی و خاتمی، ادعای رهبری جنبش را ندارند. اما ما بارها در شعارهای مردمی شنیده و دیده ایم که حداقل آقای موسوی و آقای کروبی را به عنوان رهبر جنبش مورد خطاب قرار میدهند.
اما خود آقای موسوی و آقای کروبی همیشه می گویند در کنار جنبش و در کنار مردم هستند.
دراین صورت لطفا بگویید رهبری جنبش سبز با چه کسی است؟
مهم ترین رهبر همه ما در شرایط فعلی قانون اساسی است اگر مورد توافق همه قرار بگیرد می توانیم با اتکا به آن جلو برویم و بگوییم که تصویری که همه دور آن جمع بشویم را داریم.
همین بحث رهبری جنبش یکی از بحث هایی است که به شدت نسبت بدان انتقاد وجود دارد؛عده ای آقای موسوی را رهبر جنبش میداننددر حالیکه آقای موسوی خود را نه رهبر که در کنار مردم میداند. عده ای هم می گویند جنبش رهبر ندارد و این نشانگر ضعف آن است و.....
ما حول قانون اساسی جمع می شویم و می گوییم همه در کنار هم و در کنار مردم هستیم. این بدان معناست که همه جریان های جنبش سبز، خود را در فشار اجبار از بالا نبینند. سیستم مدیریت های جدید هم، مدیریت های فرآیندی است و در یک مسیری تعریف می شود و مدیریت هرمی نیست. البته ما به مدیریت هرمی عادت کرده ایم در حالیکه مدیریت فرآیندی و نگرش زمان بند بسیار کارساز است. من و آقای موسوی بارها گفته ایم که در کنار جنبش هستیم و ادعای رهبری و پیشوایی را درست نمی دانیم چون این ادعا یعنی اینکه همه مثل من و ما بیندیشید.
به عنوان آخرین سئوال میخواهم سوالی متفاوت بپرسم. اخیرا بحث سنگسار یک زن در تبریز مطرح بود و اکنون 3 مرد و یازده زن در خطر سنگسار قرار دارند. شما پیشتر درباره اعدام تا حدودی نظر خود را اعلام کرده اید؛ میخواهم در این زمینه نیز نظر شما را بدانم که اخیرا آقای محمد جواد لاریجانی از آن به عنوان حکمی شرعی یاد کرده است.
من روی حقوق زنان و رفع تبعیض و حذف روش قیم مآبانه ای که درباره زنان است مصر هستم. هیچ کجای قرآن مجید، بحث سنگسار را ندیده ام و معتقدم که این بحث در قرآن مجید وجود ندارد و در مطالعات خودم در قرآن جز رافت و شفقت نسبت به انسان ها ندیده ام. من به شدت برتبعیض و قوانین قیم مآبانه ای که در مورد زنان وجود دارد انتقاد دارم و روح این قوانین را اسلامی نمیدانم و معتقدم باید اصلاح شوند و هرگز هم در این مسیر کوتاه نمی آیم و شخصا خود را برای چوبه دار آماده کرده ام.
اسدالله بادامچیان گفت: درباره این اظهار نظر که دولت در برابر قانون گردن کشی می کند باید گفت این حرف غلط نیست چرا که دولت در مواردی وظایفش را انجام نداده است.
اسدالله بادامچیان در یادداشتی در خبر آنلاین درباره مصداق مشخص آن نوشت: به طور مشخص از مجموع دو میلیارد دلاری که مجلس از صندوق ذخیره ارزی در اختیار دولت گذاشت و قرار بود یک میلیارد دلار آن برای تهران هزینه شود هنوز دولت به تکلیف خود عمل نکرده است.
وی درباره راهکار حل شدن این موضوع هم گفت:کمیسیون اصل نود مرجعی است که در این زمینه می تواند از رئیس جمهور سوال کند که این تکلیف انجام شده است و یکی از مباحث دیدار اخیر اعضای کمیسون اصل نود و رئیس جمهور هم همین موضوع بوده است.
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، حوزه اقتصاد کلان را در چارچوب برنامه پنجم توسعه بررسی کرد.
دفتر مطالعات اقتصادی این مرکز با اعلام این مطلب که بر اساس سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه، بهمنظور قطع وابستگی دولت به نفت، صندوق پسانداز توسعه ملی طراحی شده است، افزود: تفاوت برنامه پنجم با برنامه چهارم این است که در برنامه پنجم به جای به کار بردن عبارت «تلاش برای قطع اتکای هزینههای جاری به نفت» «تغییر نگاه به نفت و گاز و درآمدهای حاصل از آن، از منبع تأمین بودجه عمومی به منابع و سرمایههای زاینده اقتصادی و ایجاد صندوق توسعه ملی با تصویب اساسنامه آن در مجلس شورای اسلامی» مورد تاکید و تصریح قرار گرفته است که بدون تردید تعبیهساز و کار نظارتی و تدارک ابزارهای تحقق این سهم از جانب دستگاه مقننه به عنوان امری ضروری جلوه میکند.
یکی دیگر از دغدغههای اقتصاد کلان، توزیع عادلانه درآمد و رسیدگی به وضع اقشار ضعیف و آسیبپذیر است. بر این اساس در این سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه به تأسی از الگوی ایرانی – اسلامی توسعه یک محور از امور اقتصادی به گسترش عدالت اجتماعی اختصاص یافته است.
بهطور خاص کاهش فاصله دو دهک بالا – پایین درآمدی جامعه بهطوری که ضریب جینی به حداکثر ۰/۳۵ در پایان برنامه برسد، مورد هدف واقع شده است. بررسی مواد لایحه حاکی از آن است که متأسفانه اهتمام لازم برای این مهم صورت نپذیرفته است.
این گزارش میافزاید: از دیگر حوزههای چالشی و دغدغههای پیش روی سیاستگذاران در عرصه اقتصاد کلان کشور، نرخ بالای بیکاری است. شواهد تحولات نرخ بیکاری ایران در سالهای گذشته همگی از نرخ بیکاری دو رقمی حکایت میکند.
این مهم در سیاستهای کلی برنامه مورد دقت نظر قرار گرفته و کاهش آن به ۷ درصد توصیه شده است. به طور خاص جهت تحقق این مهم اتخاذ سیاستهای فعال بازار کار توسط سیاستگذاران و برنامهریزان بازار کار مورد تأکید قرار میگیرد. چرا که تأثیر بیشتر سیاستهای فعال در کاهش نرخ بیکاری در مقایسه با سیاستهای منفعل بازار کار در تجربیات کشورهای موجود به اثبات رسیده است.
همچنین از جمله نکات دیگر مورد تأکید در برنامه پنجم توسعه، تحقق رشد مستمر و پایدار اقتصادی است. بررسی مواد حاکی از آن است که آنگونه که انتظار است در جهت هدف مذکور مواد لایحه برنامه پاسخگو نیست.
این مهم را نیز نباید از نظر دور داشت که بهتر است به دو مقوله دستیابی به رشد شتابان و مستمر و نیز توزیع برابر ثمرات رشد به صورت همزمان و توأمان نگریسته شود.
در خصوص ارتقای سهم بهرهوری از رشد اقتصادی مورد تأیید سیاستهای کلی نیز متأسفانه مشاهدات حاکی از آن است که در تمام سالهای مورد برسی ارتقای رشد اقتصادی از طریق بهبود بهرهوری عوامل تولید محقق نشده است. از مفاد سیاستهای کلی برنامه پنجم چنین مستفاد میشود که افزایش بهرهوری باید در پایان برنامه پنجم دست کم ۷/۲ درصد بر رشد اقتصادی سالیانه کشور اضافه کند.
شرکت توزیع نیروی برق مازندران با اشاره به گرمای بیش از حد هوا در اطلاعیه ای خطاب به مشترکان مازندران نسبت به قطع برق این افراد هشدار داد.
به گزارش مهر، با توجه به افزایش بی سابقه دمای هوا و افزایش مضاعف مصرف برق، همچنین تعطیلی ۲۱ استان کشور و مسافرت به مازندران، شایسته است مصرف کنندگان نسبت به تعدیل بار مصرفی و استفاده بهینه از وسایل سرمایشی و خاموشی آن در خارج از ساعات اداری اقدام کنند.
این شرکت نیز آورده است: مصرف کنندگان نسبت به خاموشی وسایل سرمایشی و خاموشی آن در خارج از ساعات اداری برای ادارات و استفاده از لامپ های کم مصرف و عدم استفاده از لوازم برقی غیرضرور و به حداقل رساندن وسایل سرمایشی برای همه مصرف کنندگان اقدام کنند.
بدیهی است در صورت عدم رعایت در مصرف برق به ناچار شاهد خاموشی خواهیم بود.
مازندران از استان هایی است که علیرغم تعطیلی استانهای همجوار در روزهای یکشبنه و دوشنبه تعطیل نبوده و این مهم روند مصرف انرژی سرمایشی را در ادارات، منازل مسکونی و ویلاهای شخصی و هتلها دوچندان کرده است.
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس گفت: در سالهای اخیر بورس میدان افراد بازیگر شده است و اشخاص سودجو به بازار بورس چسبیده اند.
به گزارش خانه ملت، علیرضا محجوب با اشاره به اینکه بورس در ایران غلط تعریف شده است، افزود:بازار بورس به معنی محل زایش و تولد سرمایه وبه بیان بهتر محل تلاقی صاحب سرمایه و اشخاصی که توانایی به کارگیری سرمایه را دارند است.
وی با اشاره به نحوه توزیع سهام ها و واگذاری ها در بورس ادامه داد: عمده بورس های بزرگ دنیا در کار تولید و زایش فعال هستند که در آنها سرمایه متولد می شود و شرکتها در بورس به وجود آمده و ارزش پیدا می کنند.
نماینده تهران افزود: در ایران بورس بر سر یک سفره آماده نشسته است و بنابراین به جایی که به درستی پی ریزی نشده است، نمی توان گفت که کار خود را به روش صحیحی انجام می دهد.
محجوب تصریح کرد: بورسی که توانایی تولید سرمایه و اشتغال را داشته باشد در ایران معنی ندارد و یکی از دلایل وجود بیکاری در جوامع ایران عدم فعالیت صحیح بازار بورس است.
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی افزود: در سال های اخیر بورس میدان افراد بازیگر شده است و اشخاص سودجو به بازار بورس چسبیده اند
این نماینده اصلاحطلب مردم در مجلس بیان کرد: درست است که بورس محل سوداگری می باشد، اما سوداگری هم تعریفی دارد و به هر ناهنجاری سوداگری گفته نمی شود.
وی خاطر نشان کرد: در جهت دور کردن دستان سوء استفاده گر از بورس به اندازه کافی تلاش نشده است، البته کوششهایی در این راستا صورت گرفته که مکفی نبوده است و همچنان بورس بازان در بازار بورس جمع و بر امور مسلط هستند.
محجوب خاطرنشان کرد: بورس باید در حد اقل محل یک رقابت سالم بدون حیله گری و افکار پلید باشد و بنابراین تا این مسائل در بازار بورس رخ ندهد، نتیجتا مشکلات موجود نیز رفع نخواهد شد.
وی در این راستا ادامه داد: عدم تفحس کافی برای پذیرش شرکتها در بورس باعث می شود که برخی از شرکت های متقلب با ظاهر سازی سهام خود را وارد بازار بورس کنند و پس از مدتی مشکلات پنهان این شرکت ها نمایان می گردد و این موضوع عدم اطمینان مردم را به خرید سهام شرکتها به همراه دارد.
وی در پایان اظهار امیدواری کرد تا با تلاش مسئولین، این گونه مشکلات بورس و اوراق بهادار حل شود.
رییس کل بانک مرکزی گفت: با کاهش نرخ رشد نقدینگی طی ۳ ماه نخست امسال انگیزه سپردهگذاری در کشور افزایش یافته است.
به گزارش ایلنا، بهمنی درخصوص مجوزهای جدید تاسیس بانک خصوصی گفت: بانک مرکزی تاکنون به تمام تقاضاهای ارایه شده برای تاسیس بانک خصوص پاسخ داده است، اگر متقاضیان تمام مدارک را نداشته باشند بانک مرکزی مجوز نخواهد داد.
وی ادامه داد: با برنامهای که برای افزایش سرمایه بانکها ارایه کردیم، طبیعتا از میزان تقاضاهای ارایه شده کم شد و میتوانم بگویم این تقاضاهای زیاد به نصف و یک چهارم هم رسید.
رییس کل بانک مرکزی با بیان اینکه هرچه متقاضیان تاسیس بانک خصوصی بیشتر با هم هماهنگ باشند و سرمایههایشان بیشتر باشد بانک قویتر شکل میگیرد، خاطرنشان کرد: هدف ما همین است، به همین خاطر به موسساتی که الان وجود دارد تا پایان سال فرصت دادیم که سرمایهشان را افزایش دهند که این کار را نیز مرحلهای انجام میدهیم.
وی در پاسخ به این سئوال که بعد از ضربالعجل بانک مرکزی به گرفتن مجوز از سوی موسسات مالی فاقد مجوز چه تعداد مجوز گرفته و چه تعداد تعطیل شدند، گفت: موسساتی که خودشان را با بخشنامه بانک مرکزی تطبیق دادند موفق به اخذ مجوز شدند، اما تعدادی هم که نتوانستند دستور بانک مرکزی را اجرا کنند آنها را تعطیل کردیم.
بهمنی از ارایه نام موسسات مالی تعطیل شده خودداری کرد و عنوان داشت: اسم بردن از این موسسات پیامدهایی دارد، اما باید توجه داشته باشید که اگر موسسهای تا به امروز مجوز نگرفته باشد هرچه قدر هم بزرگ باشد، دیگر امکان فعالیت ندارد.
روزنامه جمهوری اسلامی از بدعت گذاری نحوه فرستادن صلوات در سیمای جمهوری اسلامی انتقاد کرد.
روزنامه جمهوری اسلامی در ستون ویژه خود نوشت :پخش ویژه برنامه “نگین خاتم” از شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی به مناسبت روز مبعث با حذف کلمه “آل” از تابلو نوشته کنار خواننده این برنامه، که حاوی صلوات بر حضرت رسول بود، موجب اعتراض بینندگان شد. اعتراض کنندگان میگویند حتی اگر چنین اقدامی سهوی هم بوده باشد از سیمای جمهوری اسلامی پذیرفته نیست.
عضو شورای شهر ساری با اشاره به قول وزیر در خصوص کلنگ زنی کمربندی ساری گفت: کلنگ ما زنگ زد، اما وزیر نیامد که کلنگ کمربندی را بزند.
به گزارش فرارو، محمد دامادی در دویست و هفتادوچهارمین جلسه شورای این شهر با اشاره به اینکه مازندران استراحت گاه مسئولان کشوری است، گفت: وزیر راه در سفر سال گذشته خود به مازندران قول بهسازی کمربندی ورودی سمسکنده ساری را داد اما هیچ اقدامی در این راستا انجام نشد .
عضو شورای شهر ساری با بیان اینکه با وضعیت اسفناکی در ورودی روستای سمسکنده ساری مواجه هستیم، یادآور شد: وزیر راه قول همکاری ظرف دو هفته را در خصوص این مسئله داده بود اما هیچ حرکتی تاکنون انجام نشده است.
وی با اشاره به اینکه هیچ مرکز استانی وجود ندارد که کمربندی نداشته باشد، خاطرنشان کرد: مسئولان اسم مرکز استان را از ساری بگیرند و یا برای مشکلات راه و کمربندی مرکز استان تدبیری بیندیشند.
دامادی افزود: اکنون که مازندران به استراحتگاه تبدیل شده شایسته است که مسئولان، راه را درست کنند تا ماشین های شان خراب نشود.
وی با اشاره به قول وزیر در خصوص کلنگ زنی کمربندی ساری گفت: کلنگ ما زنگ زد، اما وزیر نیامد که کلنگ کمربندی را بزند.
بار دیگر شاهد هتک حرمت و بی احترامی به هنر و هنرمندان این مملکت هستیم . ممانعت از برگزاری کنسرت هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی آقای سید حسام الدین سراج در کرمانشاه چیزی نیست جز هنر ستیزی جماعتی زورگوی بی منطق که رد پایشان این روزها در بسیاری از نقاط به چشم می خورد . جماعتی که نه خودسر بلکه سازماندهی شده به دنبال تحمیل خود به مردم ایران هستند . جماعتی که منطقشان پنجه بوکس و زنجیر و قمه و عربده کشی است .
البته این نوع برخوردها تازه گی ندارد و در گذشته بارها تکرار شده است و متاسفانه به دلیل سکوت هنرمندان و بی تفاوتی مسئولان ادامه یافته است . به خاطر دارم سالها قبل همین برخورد را در اراک با اینجانب کردند و پس از ضرب و شتم جوانان در شهر اراک به رهبری یک روحانی مقابل محل برگزاری کنسرت نشستند و زیارت عاشورا خواندند غافل از اینکه پشت آن چهره های زشت قداره بند زیارت عاشورا نیز به هیچ دلی راه پیدا نمیکند . گویا مأموریت این زورگویان قلدر مسلک چیزی نیست جز تخریب چهره دین و مذهب .
فراموش نمیکنم در آن زمان اقدامات مذکور تحت حمایت نیروهای انتظامی صورت میگرفت و امروز نیز به نظر می رسد قداره بندان از مصونیت آهنین برخوردارند . اینان همان جماعتی هستند که مجلس را که قرار بود در رأس همه امور باشد به قعر همه امور آوردند و به زیر کشیدند تا آنجا که نمایندگان یک ملت در مقابل چاقو کشان و زنجیر به دستان ساکت شدند و دم نزدند و حتی به رای خود و تصمیم خود معترض شدند و حرفشان را پس گرفتند .در کدام مقطع از تاریخ مجلس اینقدر خوار و زبون بوده است ؟
روی صحبت من این جماعت تهی از عقل و شعور و احساس نیست که ایشان عروسک های کوکی هستند که کوکشان کرده اند و از خود اراده ای ندارند . روی صحبت من هنرمندان این آب و خاکند که خود می بایستی حرمت خود را نگاه دارند . امروز هنرمندان عرصه های گوناگون بویژه عرصه موسیقی بایستی همراه و متحد در مقابل دسیسه ها و نیرنگ ها بایستند و به هتاکان اجازه تعرض ندهند . اینجانب ضمن ارادت به همه دوستان هنرمندم از ایشان درخواست دارم در مقابل این بی حرمتی ها ساکت ننشینند و اجازه ندهند بی هنران دشمن هنر که اصولا جز با زشت خویی و پلیدی نزدیکی و مماشات ندارند ساحت مقدس هنر را مورد اهانت قرار دهند . جا دارد اکثریت هنرمندان به اینگونه برخوردهای وحشیانه معترض شوند و با تحریم حضور در رسانه های دولتی مخالفت خود را با این برخوردهای سبعانه نشان دهند .شما را به خدا قبل از اینکه آخرین ضربات دشنه بر پیکر هنر ایرانی وارد شود به فکر چاره باشیم . بیایید تا دیر نشده به داد هنر برسیم .
باز هم یادآوری میکنم چراغ سبز های مزورانه بویژه به هنرمندان خارج از ایران چیزی جز سرپوش گذاشتن بر این چهره خشن و ضد هنری نیست و هدفی جز فریب مردم دنبال نمیشود . امروز نه وزارت ارشاد ، نه صدا و سیما و نه هیچ ارگان و سازمان به اصطلاح فرهنگی و هنری مدافع حقوق هنرمندان نیستند و همه تحت کنترل و اراده چماقداران عمل میکنند . پیشکسوتان عرصه هنر می بایستی نسبت به این بی حرمتی ها موضع نشان دهند و سکوت اختیار نکنند . از این فرصت استفاده میکنم و از استاد بزرگ عرصه موسیقی جناب آقای محمد رضا شجریان بخاطر شجاعت و دلسوزی شان در مورد هنر موسیقی قدردانی میکنم. بر همه ماست که از این استاد گرانقدر درس گرفته و به یاری هنر این مرز و بوم بر خیزیم .
رئيس دادگستری آذربايجان شرقی گفت: حکم سنگسار سکينه محمدی آشتيانی به دليل ملاحظات انسانی و دستور رياست قضايی متوقف شده است و فعلا اجرا نخواهد شد.
به گزارش ایرانا، مالک اژدر شريفی، گفت: هر زمان، رياست دستگاه قضايی مصلحت بداند، حکم سنگسار سکينه محمدی آشتيانی قابل اجرا خواهد بود.
وی به حکم سنگسار صادر شده توسط دستگاه قضايی برای خانم محمدی آشتيانی اشاره نکرد.
اين مقام قضايی همچنين عنوان کرد که جرايم سکينه محمدی آشتيانی متعدد و بسيار سنگين است.
عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین درباره دلایل کنارگیری داوود دانشجعفری از عضویت در این جامعه گفت: ایشان عملاً از فعالیتهای سیاسی کنارهگیری کرده است نه از جامعه مهندسین.
به گزارش خبر آنلاین، حسن غفوریفرد درباره دلایل کنارهگیری داوود دانش جعفری از شورای مرکزی این تشکل، افزود: آقای مهندس دانشجعفری عملاً از فعالیتهای سیاسی کنارهگیری کرده است نه از جامعه مهندسین. در گذشته هم افرادی بودند که فعالیت سیاسی خودشان را کم کردند و به کارهای تخصصی خودشان بازگشتند. البته ایشان یک مقدار دیر هم به ما پیوستند و جزو شورای مرکزی اول هم نبود. الان هم تقریباً فعالیتهای سیاسیاش را متوقف کرده است.
دانش جعفری که دکترای اقتصاد دارد، در دوران انتخابات ریاست جمهوری سال قبل از اعضای اصلی ستاد محسن رضایی بود.
جمعی از اعضای «جبهه ملی ایران» و همچنین تشکل «همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران»، روز جمعه ١۸ تیر ماه ۸۹، از خانواده محمد اولیایی فر، عضو سازمان حقوقدانان جبهه ملی ایران، فعال حقوق بشر و وکیل مدافع زندانیان سیاسی و عقیدتی، دیدار کردند.
به گزارش منابع خبری جرس، در دیدار اعضای دو تشکل سیاسی فوق الذکر، هرمیداس باوند، عیسی خان حاتمی، بیژن جانفشان، کورش زعیم و پیمان عارف و گیتی پورفاضل، از جبهه ملی ایران و همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران، ضمن دلجویی از خانواده آن وکیل دادگستری، مراتب تاسف و نگرانی خود را از رفتار حاکمیت با فعالان سیاسی و حقوق بشری ابراز داشتند، و خواستار لغو محکومیت و آزادی وی و همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و مطبوعاتی شدند.
محمد اولیایی فر، اواسط اردیبهشت ماه امسال، زمانی که جهت ملاقات با ریاست دادگاه انقلاب به آن مکان مراجعه کرده بود، توسط مدیر دفتر شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، به بخش اجرای احکام معرفی و بازداشت شد.
طی شش ماه گذشته این دومین بار بود که اولیایی فر توسط بخش اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران به بهانه گذراندن محکومیت یک سالهاش به اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه بازداشت و روانه زندان شد.
اولیایی فرد در تاریخ ۱۷ اسفند ماه ۱۳۸۸ نیز، که به بهانه بررسی پرونده چند تن از موکلانش به دادگاه فراخوانده شده بود، بازداشت شده بود.
این وکیل پایه یک دادگستری در پی اعدام بهنود شجاعی در مصاحبه ای اجرای حکم موکلش را به دلیل صغر سنی وی غیرقانونی خوانده بود، ابتدا به دادسرای کارکنان دولت احضار و پس از تشکیل پرونده در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال مجازات محکوم شد.
وی در تاریخ ۲۴ اسفند ماه آزاد شد؛ اما در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ به بهانه گذراندن محکومیت یک سالهاش به اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه بازداشت و روانه زندان گردید و کماکان در زندان بسر می برد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر