-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

Posts from Khodnevis for 09/03/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



باسمه کاری سياسی به نفع کيست؟

آيا هيچ به واژه‌ی ترکی «باسمه» يا «باصمه» و نيز تعبيرهای «باسمه کاری» و «باسمه‌ای» برخورده‌ايد؟ اين واژه تاريخ بلندی دارد و به همه‌ی کوشش‌هایی اشاره می‌کند که طی آنها انسان می‌کوشد تا از يک نقش واحد نسخه‌های متکثری بوجود آورد. مثل نقشی که بر چوب و سنگ و فلز بکنند، آن را به جوهر بيالايند و بر پارچه و کاغذ بکوبند. باسمه کاری يعنی از «نقشی اصلی» نسخه‌های متعدد ايجاد کردن؛ و وقتی به چيزی صفت «باسمه‌ای» را اطلاق می‌کنيم مقصودمان آن است که آن چيز «اصلی» نيست اما نسخه‌ای يا تقليدی از اصل است که به دلايل گوناگونی می‌تواند ساخته شده باشد و کلاً می‌توان آن را‌، در اصطلاح، «بدلی» دانست. در فرهنگ‌های لغت هم آمده است که: «باسمه به مناسبت ثبت نقش و نگار بر پارچه و کاغذ، بر نقش و تصویر آدمی و غیره نیز اطلاق شده است؛ منتهی نقش و تصویری که از طریق چاپ تکثیر شده باشد و تصویر یا نقاشی قلمی نباشد. از این رو، توسعاً، در معنی "غیراصلی" یا "قلابی" هم به کار رفته است»(۱)

در زندگی اجتماعی نيز «پديده‌های باسمه‌ای» فراوانند که طبعاً به دلايل گوناگونی بوجود می‌آيند و من می‌خواهم در مقاله‌ی حاضر فقط به يک مورد از پديده‌های باسمه‌ای سياسی بپردازم؛ چرا که اين روزها شاهد آغاز نوعی «باسمه کاری سياسی» هستيم که حاصل کارش ـ چه نا آگاهانه و چه فرصت طلبانه ـ آن خواهد بود که هر کنش اصيل و درستی را به امری پيش پا افتاده و مسخره تبديل کرده و آن را از اعتبار ساقط کند. در اين ساخت، باسمه کاری جانشين حمله‌ی علنی و انتقاد صريح به يک کنش اصيل شده است و مستقيماً بی اثر کردن روند علم کردن يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات را آماج خود قرار داده است. علت اين جابجایی آن است که حمله‌ی علنی و انتقاد صريح گاه می‌توانند کنش اصيل را با اهميت‌تر هم جلوه دهند، حال آنکه باسمه کاری موريانه‌ای موذی است که پايه‌های جذابيت يک پديده را می‌خورد و می‌تراشد تا عاقبت موجب شود که آن پديده، همچون هيکل سليمان، فرو ريزد و ناکام تمام شود.

باری، می‌دانيم که با حدوث جنبش سبز، آن هم در پی ساليانی از سکوت و بی عملی و سپس رويارویی با سرکوب  ‌بی‌رحمانه و بی‌وقفه، دور جديدی از کوشش برای يافتن راه حلی که به پيروزی جنبش بی‌انجامد آغار شده است. زمينه‌های اين کوشش فکری هم تجربه‌ی به خيابان آمدن ميليون‌ها انسان ايرانی بود و توقع آنها از کسانی که بخاطرشان به خيابان آمده بودند، در راستای رهبری و به سرمنزل مقصود رساندن جنبش. در اين روند مردم با خودداری آن «رهبران» از اينکه صراحتاً بگويند رهبرند و رهبری می‌کنند و پناه آوردن شان به تعارفاتی از اين دست که «رهبر مردم‌اند و ما به دنبال آنها می‌دويم» روبرو شدند و، در همان حال، تلاش آنها را برای کنترل اعتراضات، جلوگيری از مطرح شدن شعارهای «ساختارشکن»، فاصله انداختن در ميان روزهای تظاهرات، و مهلت دادن به نيروهای سرکوب برای تجديد نفس و قوا و روحيه مشاهده کردند. و عاقبت حصر خانگی اين «شبه رهبران»، پايان يافتن نمودهای علنی جنبش دموکراسی خواهی، و تنگ شدن فضای زندگی سياسی موجب شد که ـ منطقاً ـ امر تلاش برای ايجاد شورایی جهت نمايندگی جنبش و هدايت آت در راستای انحلال حکومت اسلامی به خارج کشور منتقل شود. در اين مورد حضور نمايندگان رهبران مزبور و نيز نمايندگان احزاب سياسی شناخته شدهء فعال در حکومت اسلامی خود دليل محکمی بر ضرورت اين «انتقال محل رهبری» بشمار می‌رود. باری، تنگ شدن فضای سياسی در داخل کشور و زير سرنيزه‌ی حکومت اسلامی موجب شد که فکر ايجاد يک «آلترناتيو سياسی غيرمذهبی و مبتنی بر اعلاميه‌ی حقوق بشر در خارج کشور» احيا شده و احتجاج‌های ديگرانی که سال‌ها بود به اين «خلاء» اشاره می‌کردند مورد توجه قرار گيرد و طرح‌هایی نيز در اين مورد ارائه شود. بعبارت ديگر، اکنون «ضرورت ايجاد آلترناتيو» به يک «گفتمان گسترنده‌ی سياسی» تبديل شده است.

تا اين زمان مدعيان «آلترناتيو بودن» تنها به دو دسته تقسيم می‌شدند که لازم است آنها را از يکديگر باز بشناسيم و، در کنار آنها، به جريان سومی اشاره کنيم که مدتی است شتاب گرفته است.

دسته‌ی نخست از آن گروه‌هایی است که کل رژيم حکومت اسلامی (قانون اساسی و ساختارهای منشعب از آن) را قبول داشتند اما «دولت اسلامی» (رياست جمهوری و احياناً مجلس اسلامی) را ناکارآمد و زيان کار ارزيابی می‌کردند و خواستار جانشينی آن بودند و بدين لحاظ خود را «آلترناتيو» می‌ديدند؛ آلترناتيوی در برابر دولت اسلامی. اين گروه‌ها در طول سه دهه‌ی اخير نام‌های مختلفی بخود گرفته‌اند: کارگزاران، ملی – مذهبی‌ها، مشارکتی‌ها، دوم خردادی‌ها و ـ بخصوص ـ «اصلاح طلبان»، که نام عامی است برای همه‌ی کسانی که می‌خواهند «ساختمان» را نگاه دارند اما دست به «تعمير» آن بزنند، مبادا که فرو ريزد! به اين اعتبار، می‌توان بيشتر شرکت کنندگان و نامزدهای رياست جمهوری در ادوار مختلف انتخابات برای تعيين رئيس جمهور اسلامی را «آلترناتيوهای اصلاح طلب» دانست. آنها اپوزيسيون «دولت» (و نه «حکومت‌») بوده‌اند و «آلترناتيو دولت» محسوب می‌شده‌اند؛ چرا که به هنگام نامزدی مجبور بوده‌اند اعتقاد عملی خود را به قانون اساسی حکومت اسلامی و اصل ولايت فقيه ثابت کرده و از فيلتر شورای نگهبان آن قانون اساسی بگذرند. يعنی، اين «آلترناتيو دولت» از همان ابتدا مدعی «حفظ حکومت (رژيم)» بوده و، طبعاً، همواره از مخالف ايجاد آلترناتيوی برای حکومت بوده است. چه مهندس موسوی و چه شيخ کروبی و چه سيد خاتمی و چه ديگر اصلاح طلبان همگی در همين مقوله می‌گنجند و بس.

من، در اين زمينه، حتی کسانی همچون ابوالحسن بنی صدر را هم متصف به نوعی «اصلاح طلبی» می‌دانم، چرا که او نيز هنوز از «انقلاب اسلامی» و خارج شدن آن «انقلاب» از اصول خود دم می‌زند و نمی‌تواند خود را رئيس جمهور آن نوع حکومت اسلامی نداند که، به زعم او، از مسير خود خارج و دگرگون گشته و لذا بايد در برابر آن آلترناتيوی آفريد که شبيه آرمان‌های‌ انقلاب ۵۷ باشد. در واقع، بدون آن «آرمان‌های اسلامی» حتی رياست جمهوری خود ايشان نيز فاقد مشروعيت می‌شود؛ بخصوص که ايشان عضو مجلس خبرگان برای تهيه‌ی قانون اساسی حکومت اسلامی بوده و، با وجود مخالفت شان با ايجاد منصب ولايت فقيه، امضای خود را در پای آن قرار داده و بر اساس همان قانون نيز به رياست جمهوری رسيده‌اند و، در نتيجه، بدون حکومت اسلامی، ايشان کسی خواهند بود همچون ديگر فعالان سياسی سابقه دار خارج کشور؛ بی هيچ امتياز ويژه و عطف به سابقه.

در نتيجه، حال که ما با مرحله‌ی تازه‌ای از تاريخ معاصرمان روبروئيم که در آن تقاضا برای ايجاد يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات بصورتی دم افزون مطرح شده است، اين دسته‌ی نخست (اصلاح طلبان رنگارنگ) بدان خاطر با اين امر مخالف‌اند که اگر آلترناتيوی انحلال طلب بوجود آيد و کل رژيم را بخطر بياندازد، بصورتی ناگزير برای آنان رژيمی در کار نخواهد ماند که بتوانند در آينده تصرف و اصلاح‌ اش کنند، يا به بهانه‌ی اصلاح آن بقدرت برسند. اميد آنان به بقای رژيم و ضعيف شدن بخش در قدرت نشسته‌ی آن است تا راه برای آنان باز شود.

دسته‌ی دوم شامل کسان و گروه‌هایی است همچون شورای ملی مقاومت مجاهدین و يا احزاب سياسی مختلف و، از جمله، حزب مشروطه‌ی ايران که خود را نه «آلترناتيو دولت» که «آلترناتيو حکومت» دانسته و خواستار براندازی کل حکومت فعلی و جانشين کردن آن با يک حکومت از آن نوعی که آنها عرضه می‌دارند هستند. اين گروه هم با آلترناتيوسازی جديد ميانه‌ای ندارند. مثلاً، مجاهدين و شورای ملی مقاومت شان (که با وجود اعلام سکولار بودن حکومت آينده هنوز هم از آن با نام «جمهوری دموکراتيک اسلامی» ياد می‌کنند)، طبعاً، نمی‌توانند از ظهور و حضور يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات «جديد» استقبال کنند. احزاب سياسی موجود در ميان «اپوزيسيون حکومت» ـ اگر واقعاً دارای ساختارهای حزبی باشند و، بنا بر تعريف «حزب»، خود را آلترناتيو بدانند نيز بصورتی گريز ناپذير اعتقاد خواهند داشت که نيازی به ايجاد يک آلترناتيو جديد نيست. مثلاً، در صورت مذاکرات يکی از جلسات دفتر پژوهش‌های حزب مشروطه‌ی ايران، که برای بررسی يک طرح آلترناتيوسازی تشکيل شده بود،‌ می‌خوانيم که «ما خودمان آلترناتيو هستيم.»(۲)

يعنی طبيعی است که دسته‌ی دوم نيز نتوانند ظهور رقيبی نو را تحمل کنند بی آنکه اين عدم تحمل بتواند نافی اين واقعيت باشد که اعضاء اين گروه، که بعنوان صاحبان آلترناتيوهایی برای حکومت اسلامی، همواره در طی سه دهه‌ی اخير وجود داشته‌اند، در عمل نشان داده‌اند که نمی‌توانند  ـ بعنوان يک آلترناتيو ـ از پس حکومت اسلامی برآيند و، لذا، نمی‌توانند منطقاً نافی ضرورت پيدايش يک آلترناتيو جديد برای هدايت مبارزات انحلال طلبانه باشند و اگر خيلی همت و اشت‌ها و علاقه داشته باشند بايد خود را آماده همکاری با يک ائتلاف بزرگ اپوزيسيون انحلال طلب در خارج کشور کنند؛ که تا کنون نکرده‌اند. حال بايد ديد که از ميان اين دو گروه کدام يک می‌توانند راه باسمه سازی را در پيش گیرند.

بی‌گمان، مطرح شدن چشمگير ضرورت آلترناتيو سازی در برابر حکومت اسلامی، آن هم آلترناتيوی که در جميع جهات ِ اثباتی و انکاری خود برعکس حکومت اسلامی باشد، برای دسته‌ی دوم، يعنی آنانی که خويشتن و تشکيلات خود را «آلترناتيو واقعاً موجود‌» حاکميت فعلی در ايران می‌بينند، حادثه‌ی ناگوار و سنگينی است اما، ظاهراً، اين دسته‌ی از آلترناتيو سازان و داران را نمی‌توان منشاء باسمه کاری در مورد آلترناتيو سازی جديد دانست، به اين معنی که فرض کرد، مثلاً، مجاهدين بخواهند در کنار آلترناتيو شناخته شده‌ی خودشان آلترناتيوهایی باسمه ای نيز بيافرينند. در نتيجه می‌توان انتظار داشت که هرکس آلترناتيو خود را قبل از پيدايش شرايط موجود عرضه کرده باشد بايد از موضع يک «آلترناتيو موجود» از پيدايش و گسترش فکر ايجاد يک «آلترناتيو جديد» انتقاد کرده و حتی به آن حمله نمايد؛ بی آنکه بتواند ثابت کنند که آلترناتيو خودش توانائی انحلال حکومت اسلامی را دارد. وضعيت دستهء اول (اصلاح طلبان) اما در اين مورد مبهم تر است و شايد از طريق ديگری بايد به پيدا کردن جای پای آنها در جاده های خاکی آلترناتيو سازی پرداخت.

آنچه که در قلمروی آلترناتيوسازی جديد در اولين نگاه آشکار می‌شود آن است که تعداد مدعيان جديد «آلترناتيو سازی از طريق متحد کردن اپوزيسيون حکومت اسلامی» روز به روز رو به افزايش است و آنها می‌کوشند در اين مورد سريعاً اقدام کنند. يعنی، اين روزها شاهد آنيم که گروه‌هایی اغلب ناشناس يا کمتر شناخته شده‌ای ظهور کرده و در شهرهای مختلف دنيا کنفرانس‌ها و همايش‌ها و سمينارها و برنامه‌های تلويزيونی برگزار می‌کنند که در هر يک از آنها عده‌ای به دور يک ميز کنفرانس می‌نشينند و درباره‌ی اتحاد برای براندازی حکومت اسلامی صحبت می‌کنند و عاقبت هم بی‌نتيجه، و حداکثر با صدور قطعنامه و اعلاميه‌ای، کارشان به پايان می‌رسد و به خانه‌های خود بر می‌گردند و همان کارهایی را از سر می‌گيرند که هميشه انجام داده‌اند؛ يعنی هيچ نتيجه‌ای در راستای آلترناتيوسازی از اين گردهمآیی‌ها حاصل نمی‌شود.

حال، از آنجا که اين کار بی‌نتيجه مرتباً تکرار می‌شود، می‌توان پرسيد که در پشت اين تلاش ظاهراً بی‌حاصل کدام مقصودی نهفته است که موجب می‌شود تجربه‌ی مزبور مجدانه و دائماً ادامه يابد؟

بنظر من، پاسخ آن است که در واقع، در پساپشت اين جريانات، کسی اساساً قصد آلترناتيو سازی ندارد بلکه، با برگزاری «همايش‌های باسمه ای»، کوشش می‌شود تا هر همايش جدی و کارائی را که در آينده ممکن شود از هم اکنون در اذهان عمومی کاری بي‌هوده و بی‌نتيجه جلوه يابد.

می‌خواهم بگويم که در دوران فعلی، که حکومت اسلامی، در پی زلزله‌ای که در منطقه رخ داده، تضعيف و پريشان شده و احتمال سقوط آن می‌رود، کار طبيعی بايد آن باشد که هر سازمان سياسی که خود را شايسته‌ی جانشينی آن می‌داند با صراحت قدم به جلوی صحنه بگذارد و برنامه‌های خود را اعلام کند؛ حال آنکه کوشش برای «بی‌حاصل جلوه دادن روند آلترناتيوسازی جديد» منطقاً بايد يا کار خود همين حکومت باشد و يا کار گروه‌هایی که تنها می‌توانند، برای استفاده از ضعف حکومت و نيز از طريق جلوگيری کردن از پيدايش يک آلترناتيو فراگير، خود را بعنوان تنها جانشين ممکن حکومت فعلی عرضه کنند و در اين زمينه ـ بخصوص ـ چشم به ياری حکومت های غربی داشته باشند.

داستان «سردار مدحی» را می‌توان يکی از اينگونه کوشش‌ها برای بی‌اعتبار کردن کار جدی آلترناتيوسازی در خارج کشور دانست که اگرچه از جانب حکومت اسلامی هدايت می‌شد اما عناصر فرصت طلب خارج کشور را نيز در سناريوی خود دخالت داد. همچنين داستان مدحی ادامه‌ی همان داستانی است که با ظهور «هخا» آغاز شد و در ادبيات سياسی ايران به رايج شدن صفت «هخائی» انجاميد؛ همان صفتی که امروزه بوسيله‌ی گروه دوم، در حمله به جريان آلترناتيوسازی جديد و اغلب بی‌خبر از اهداف اينگونه توطئه‌ها، بکار می‌رود تا آن را بی‌اعتبار کرده و به کاری مسخره و شوخی مانند تبديل کنند، بی‌آنکه متوجه باشند که در پايان راه همين شوخی وارگی بر کارها و فعاليت‌‌های خود آنان نيز اطلاق خواهد شد.

باری، من قصد ندارم که در اين مقاله بيش از اين به هويت و ماهيت اينگونه باسمه کاران سياسی بپردازم و شناختن آنان را بر عهده‌ی خود خواننده وا می‌گذارم. اما آنچه در اين مقاله مورد نظر من است هشدار دادن به شخصيت‌ها و سازمان‌هایی است که بدون آگاهی از اينکه چرا آنها را به شرکت در اينگونه همايش‌ها دعوت می‌کنند چمدان هاشان را می‌بندند و ـ خواه از سر وطن دوستی و خواه بخاطر فرصت طلبی ـ راهی همايش دعوت کنندگان می‌شوند و دو روزی را به گفتگوهای هميشگی می‌گذرانند و سپس بی نتيجه بر می‌گردند.

بنظر من، اين مدعوين، که برخی شان در ميان نخبگان سياسی خارج کشور حضور دارند، صرفاً سياهی لشگر نمايشی محسوب می‌شوند که از اهداف و عواقب آن چندان خبری ندارند و دل خوش از آنند که کسی در هر کوشش سياسی خارج کشور نام آنها را از قلم نيانداخته است. اين فريب خوردگی پر غرور سخت تأسف برانگيز است. اين دعوت شدگان بايد از خود بپرسند که غرض از اين هزينه کردن‌ها و انرژی گذاشتن‌ها برای ايجاد همايش‌های بی‌نتيجه چه می‌تواند باشد؟ آيا جز عادت دادن مردم به اينکه همه‌ی اينگونه گرد هم آمدن‌ها پوچ و بی‌نتيجه است؟ جز مسخره نشان دادن هر کوشش سازنده برای یز پا کردن يک آلترناتيو فراگير و جدی در برابر حکومت اسلامی؟ جز پراکندن تخم نوميدی و حرمان در ميان آن همه جوانی که تجربه‌ی تلخ دو ساله‌ی اخير را از سر گذرانده‌اند و اکنون، دل کنده از امکان پيدايش يک آلترناتيو انحلال طلب در داخل کشور، چشم به هم ميهنان خارج کشورشان دوخته‌اند تا آنها، با استفاده از آزادی‌ها و امکاناتی که دارند، کاری انجام دهند؟
 
در عين حال اعتقاد دارم که برای تشخيص سره از ناسره، پديده‌ی اصيل از پديده‌ی باسمه‌ای، همايش راستين از همايش بی‌نتيجه، حتماً معيار و سنجه و خط کشی وجود دارد که بتواند دعوت شدگان به همايش‌های مربوط به اپوزيسيون انحلال طلب حکومت اسلامی در خارج کشور را کمک کند تا تشخيص دهند که آيا به کاری اصيل و جدی فراخوانده شده‌اند و يا قرار است سياه لشگر نمايشی سراسر کمدی شوند که می‌خواهد کوشش سکولار ـ دموکرات‌های ايران برای ايجاد يک الترناتيو نوين و فراگير را به بن بست بکشاند.

من، اگر عمری بود، در هفته‌های آينده، در حد توان فکری خود، به طرح اينگونه معيارها نيز خواهم پرداخت ولی اميدم آن است که همين مختصر کنونی بتواند لحظه‌ای «مدعوين ِ» اينگونه همايش‌ها را به فکر وادارد تا، قبل از شرکت در آنها و رونق بخشيدن به کار بيهوده شان، از چند و چون کار دعوت کنندگان آگاه شوند و، با دستکاری در شعر حافظ، «به هر درش که بخوانند، "بی‌خبر"، نروند». چرا که بی‌خبری هميشه تبديل کننده‌ی آدمی به سياهی لشگر سوء استفاده چی‌ها بوده است.

من دقت کردن بی ملاحظه در اين مورد را وظيفه‌ی هر مبارز راستينی می‌دانم که به انحلال حکومت اسلامی می‌انديشد. در واقع اين وظيفه بر شانه‌ی نخبگان سياسی خارج کشور گذاشته شده است که، با امتناع از شرکت در همايش‌های بی‌هدف و پراز شعارهای تو خالی، راه سوء استفادهء دشمنان آلترناتيو سکولار ـ دموکرات آينده را ببندند.

۱. http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=218
۲. http://www.newsecularism.com/2011/04/20.Wednesday/042011.Hezb-e-mashruteh-re-green-seculars.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.


 


ایران قبل و بعد از اسلام
 


هفته‌ای که گذشت...از دویدن با چادر چارچوق در میادین جهانی تا اختلافات زن و شوهرانه ایران و روسیه!

 


 

 

گریپاژ مجری و نظر شخصی کارشناس

 

بی چون و چرا مرد اول هفته گذشته نه علی کریمی و فرهاد مجیدی و نه بازیگران سریال‌های بی‌مزه ماه رمضان بلکه یه افغانی دلاور به نام فضل الرحمن اوریا بود که یک تنه تومار سال‌ها پروپاگاندای صدا و سیمای جمهوری اسلامی در خصوص منطقه و کشورهای همسایه را در هم پیچید و با انتقادات بی‌سابقه در برنامه زنده تلویزیونی حسابی گل از گل همه شکوفاند.

فضل الرحمن اوریا، روزنامه نگار افغانی که در برنامه زنده شبکه خبر با عنوان «مخالفت با توافقنامه امنیتی آمریكا و افغانستان»، به عنوان کارشناس حضور پیدا کرده بود در پاسخ به سوال مجری برنامه، عامل اصلی این وضعیت را مداخله كشورهای همسایه از جمله ایران و پاكستان ذکر کرد.

علی محمد حسام‌فر مجری این برنامه که حسابی از پاسخ دندان شکن فضل الرحمن اوریا «گریپاژ» کرده بود و از آن جا که به دلیل عدم تسلط کافی در بحث و صد البته عادت رایج مجریان شبكه های مختلف تلویزیونی به «در چارچوب حرف زدن كلیه كارشناسان مدعو»، توان جمع كردن این ماجرا را نداشت، شوكه شده بود با هزار زور و زحمت توانست بگوید: «البته این نظر شخصی شماست».

کسی هم نبود که از این برادر مجری بپرسد که مگر باقی کارشناسان دعوت شده به صدا و سیما نظراتشان برای خودشان نیست و برای شخص دیگری است!؟

اما فضل الرحمن اوریا که ول کن ماجرا نبود، در بخش دیگر سخنانش در کمال ناباوری بر شدت انتقاداتش از دیپلماسی جمهوری اسلامی در منطقه افزود و این بار «ایران را یگانه کشوری در دنیا دانست که در انزوای کامل به سر می‌برد و با هیچ یک از همسایگان خود رابطه دوستانه ای ندارد»

در اینجا بود که تهیه‌كننده یا ناظران پخش هم با قطع برنامه هم خودشان را خلاص کردند هم به فریاد بی نوا بندگکی به نام علی محمد حسام‌فر مجری برنامه رسیدند.

دوستی می گفت این علی محمد خان حسام‌فر حتی در بهره برداری از این اتفاق به نفع صدا و سیما نیز عاجز بود و گرنه به راحتی می‌توانست مانند مدیران دغل‌کار این سازمان عریض و طویل، این اتفاق را عادی جلوه دهد و آن را به حساب فضای باز رسانه‌ی به اصطلاح ملی قلمداد کند.

 

 

عزای عمومی برای بیکینی اسلامی

 

هفته گذشته یکی از مسئولان امور قرآنی کشور کشف کرد که: «قرآن‌های وارداتی از چین پرازغلط های املایی است» و از آن بدتر تهیه کنندگان از خدا بی خبر این تابلوها و قرآن های چینی «وضو» هم ندارند از سوی دیگر مدیر عامل اتحادیه زنبورداران ایران هم از واردات عسل‌های بی‌کیفیت با عنوان عسل چینی انتقاد کرده و گفته است: «متاسفانه در بررسی‌های صورت گرفته در آزمایشگاه‌های دامی مشخص گردیده که آب استفاده شده برای تولید این عسل از پسماند کارخانجات صنایع نساجی کشور چین است که باعث عفونت‌های روده ای و کبدی می‌گردد.»

حالا شاید از این دو مصیبتی که کمونیست‌های چینی بر سر اسلام و مسلمین آورده اند بتوان چشم پوشی کرد اما نمی توانیم ابراز نگرانی خود را نسبت به کیفیت «جدیدترین مدل بیکینی اسلامی‌« ساخت همین چشم بادامی های چینی اعلام نکنیم.

شوخی بردار نیست که برادر من!

اگر عسل چینی مصرف کنیم احتمال دارد دو سه روزی اسهال و استفراغ بگیریم و بعد هم با یک بسته «او آر اس» کمی «ماست و خیار» ماجرا ختم به خیر می‌شود اما این مایوهای چینی اگر زبانم لال... زبانم لال... از هر جایی که جر بخورد تقریباً یک فاجعه ملی رخ داده و بعید می دانم با اعلام سه روز عزای عمومی و تعطیلی حوزه علمیه قم هم بتوان جبرانش کرد، تازه اگر سه روز عزای عمومی هم اعلام بشود باز ملت می خواهند راه بیافتند و بروند شمال و از این بیکینیها بپوشند و مفسده ایجاد کنند.

 

 

 

مدال جهانی با پیراهن فتنه‌ای رنگ!

اما در عالم ورزش هم هفته گذشته اتفاقات عجیب و غریبی رخ داد.

مهم‌ترین خبر این هفته چیزی نبود جز کسب نخستین مدال جهانی تاریخ دوومیدانی ایران توسط قهرمان ملی کشورمان «احسان‌ حدادی».

 این موفقیت «حدادی» البته با حاشیه‌هایی هم‌راه بود.

 او با پیراهنی فتنه‌ای رنگ (سبز سابق) در مسابقات فینال ظاهر شد و پس از کسب مدال برنز بارها در برابر دوربین‌های تلویزیونی با انگشتانش علامت فتنه (
v سابق)  یعنی نشان پیروزی را به نمایش گذارد.

 همین دو کار کافی است تا قاضی صلواتی ۸ سال زندان به جرم اقدام علیه امنیت داخلی و خارجی و تبلیغ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی را نصیب وی نماید اما حدادی پا را از این‌ها هم فراتر گذاشت و در وب‌سایت شخصی‌اش تاکید کرد که «کسب چنین مدال‌هایی از سوی او و دیگر ورزش‌کاران این رشته هیچ ربطی به مدیران فدراسیون دومیدانی و کمیته‌ی‌ملی المپیک نداشته و تنها نتیجه‌ی تلاش شخصی این ورزش‌کاران است.»

بفرما... این هم ۱۰۰ هزار تومان جریمه به اتهام توهین به رئیس جمهور!

حدادی در ادامه گفته است که بدون مربی و حتا کوچک‌ترین کمک از سوی فدراسیون به این‌جا رسیده است.

این قهرمان، مسوولان را افرادی دانسته که فقط متخصص تخریب چهره‌های جوان هستند و در ادامه گفته است: «خوش‌حال می‌شویم که چند ورزش‌کار صغر سنی به مسابقات قهرمانی جوانان آسیا می‌فرستیم و مدال می‌گیریم. آمار می‌دهیم که در مسابقات جایزه بزرگ آسیا فلان و بهمان کردیم، یا در مسابقات ارتش‌ها فلان رکورد را جابه‌جا کردیم. واقعن که جای تاسف دارد»

این هم ۲ سال برای توهین به رهبری!

او در پایان می‌گوید: «من همیشه ایران را دوست داشته و دارم اما این مسایل، آدم را دل‌زده می‌کند. با این شرایط شاید از ایران بروم و در یکی از کشورها تمرین کنم و فقط در مسابقات برای ایران پرتاب کنم.»

این یکی هم ۵ سال حبس و تبعید به رجایی شهر به اتهام اقدام جهت خروج غیر قانونی از کشور و اعلام پناهندگی سیاسی که سر جمع می کند 15 سال و 100 هزارتومان جریمه نقدی، خیرش را ببینی!

 

 

«چادر چارچوق» اولین حریف زنان ورزشکار

 

خبر دیگر حضور «مریم ‌طوسی» دیگر دونده‌ی کشورمان در مسابقات قهرمانی جهان در «کره‌جنوبی» بود. اگر از تمرین مریم طوسی با «چادر چارچوق» که حریف همیشگی زنان ورزش‌کار کشور است بگذریم  این ورزشکار که پس از موفقیت در مسابقات جهانی داغ دلش تازه شده گفته است:

«وقتی در مسابقات قهرمانی آسیا من از گروه خودم به عنوان نفر اول صعود کردم آن‌قدر خوش‌حال بودم که وقتی به طرف مسوولان بازگشتم انتظار دادن انگیزه یا اعتماد به نفس داشتم، اما یکی از آقایان دست‌اندرکار آمد جلو و به من گفت که چه دارویی خورده بودی؟ چیزی زده بودی؟ جالب این‌جاست که همین آقا وقتی من در «ژاپن» به دلیل این‌که استارت خوبی نداشتم ناراحت بودم به جای این‌که به من روحیه بدهند تا با انگیزه بیش‌تری در فینال شرکت کنم،‌‌ به طرف من آمد و گفت: «گند زدی با این استارتت، خانم.»

هفته‌ی گذشته همچنین مسئولان فدراسیون وزنه‌برداری با شور و شعف خاصی اعلام کردند که با تلاش ها و پیگیری مثال زدنی توانسته‌اند محرومیت مادام‌العمر «سعیدعلی‌ حسینی» وزنه‌بردار ایرانی را به ۱۲ سال کاهش دهند.

نتیجه ساده این تلاش ها این است که با توجه به شرایط سنی این قهرمان جهان احتمالا علی حسینی در سال ۱۴۰۲ در سن ۳۸ سالگی در قالب تیم پیشکسوتان ایران در مسابقات دهه فجر شرکت خواهد کرد!

 «حسین‌ رضازاده» رییس فدراسیون وزنه‌برداری سال پیش این محرومیت علی حسینی را «دسیسه‌ی دشمنان انقلاب ‌اسلامی» دانسته بود، اما سعید علی حسینی، خودِ شخصِ شخیص رضازاده را مسوول این اتفاق دانسته و گفته بود «رضا‌زاده دوست ندارد کسی به رکوردهای خودش نزدیک شود.»

 

حاج بخشی وارد می شود

 

سعید حدادیان روضه خوان صاحب سبک! که بسیاری از او به عنوان کاشف «عورت احمدی نژاد» یاد می کنند در آخرین اظهارات خود ضمن آن که چادر و ولایت فقیه را جزو «ناموس» مداحان دانسته و اعلام کرده است که نیرو‌های جوان حزب‌اللهی باید راه «حاج بخشی‌ها» در برخورد با مقام‌های متخلف دولتی را ادامه دهند.

حدادیان گفته که «ما هرگز اجازه نمی‌دهیم حریم‌ها و نوامیس ما همچون چادر و ولایت فقیه، در این جامعه مورد بی‌احترامی واقع شود و در برابر این بی‌حرمتی‌ها هرگز سکوت نخواهیم کرد.»

شایان ذکر است که این حاج بخشی از پیشکسوتان عرصه چماق است که در دهه هفتاد با تعدادی از قدیمی های این صنف، تقریباً در هر نقطه‌ای از ایران که ۱۵ نفر به بالا  دور هم مشغول صحبت کردن بودند، فارغ از این که چه می‌گویند و از چه حرف می‌زنند مانند لاکپشت‌های نینجا می ریختند و ملت را لت و پار می‌کردند و کسی هم جرأت نداشت بگوید حاجی بخشی! خرت به چند؟

حاج بخشی در آن سال‌ها با گذشت ده دوازده سال از پایان جنگ ایران و عراق، هنوز با یک لندکروز گِل مالیده شده و پرچم نصر من الله و فتح غریب یا فکر کنم قریب یا فریب (دقیقا خاطرم نیست) در خیابان‌های کرج می‌چرخید و سر ظهر که ملت می‌خواستند یه چرتی بزنند از بلندگوی ماشینش این آوای آرامش بخش گوش‌ها را نوازش می‌کرد: «شنوندگان عزیز توجه فرمایید! شنوندگان عزیز توجه فرمایید! هم اکنون جنگنده تیزپروازهای ارتش جمهوری اسلامی ایران بیست و یک مرتبه علی شرقی و علی غربی در بصره را بمباران کردند!»

خلاصه که این برادر حدادیان فرمودند «در حال حاضر که امثال حاج بخشی‌ها پیر شدند این وظیفه به گردن ما افتاده است.»

خدا به خیر کناد!

حدادیان البته در واکنش به انتقاد‌ها از منصور ارضی که برای بریدن سر عورت احمدی نژاد جایزه تعیین کرده است گفته «من خود را فدایی حاج منصور می‌دانم.»

 

 

رابین هود در ناتینگهام

رابین هود در تازه ترین اظهارات خود... ببخشید محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام در تازه ترین اظهارات خود گفته است «با تغییر قیافه و به‌صورت ناشناس... چند بار سوار تاکسی شدم و از سخنان و اظهارات مردم در مورد حکومت و دولت، کسب اطلاع کردم. و تقریباً سه کورس با تاکسی، به نقاط مختلف تهران رفتیم. مردم در مورد دولت و حکومت تا می‌توانستند حرف می‌زدند»

رابین هود... ای بابا... رضایی جزئیات حرف هایی که ملت در تاکسی می زنند را هنوز منتشر نکرده است اما تا آن جا که در تاکسی، اتوبوس، نانوایی و صف شیر ، همواره تف و لعنت به مسئولان نظام جزو ملزومات بحث در این محافل غیر روشنفکری است بعید می دانم از محتوای فحش‌های مردم ببخشید صحبت های مردم چیزی منتشر شود و باید منتظر افشاگری ویکی لیکس در این زمینه باشیم.

 

دبیر تشخیص مصلحت ناتینگهام... الله اکبر... مصلحت نظام به مسئولان هم توصیه کرده است که گاهی از این شامورتی بازی‌ها در بیاوردند و «با چهره ناشناس به میان مردم بروند تا از مشکلات مردم از نزدیک، اطلاع کسب کنند.»

 

نه اینکه مشکلات مردم «از دور» اصلا قابل تشخیص نیست و حتما نیاز هست تا مسوولان بالماسکه خودشان را بچپانند لای مسافران در تاکسی تا از طریق ارتباط شانه به شانه بتوانند با مشکلاتشان «از نزدیک» آشنا شوند!

 

 

 

بحث بر سر اعلام بدبختی

 

هفته گذشته محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی ایران در واکنش به واگذاری مسئولیت انتشار نرخ تورم به مرکز آمار ایران گفته که «بعد از ۸۰ سال به یکباره اعلام کردند که نرخ تورم را بانک مرکزی اعلام نکند و فلان سازمان اعلام کند.»

 

این طوری شد که بانک مرکزی در سه ماه گذشته آمار رسمی از نرخ تورم ارائه نداده در حالی که مرکز آمار نیز در این زمینه سکوت اختیار کرده و از سیاست «وایسادم که وایسادم....» استفاده می‌کند.

 

یکی نیست به این بندگان خدا بگوید حالا اعلام کردن یا اعلام نکردن بدبختی و مصیبت برای مردم نان و آب می شود!؟ یا اصلا مردم منتظر اعلام میزان تورم هستند و بدون اعلام نرخ تورم از میزان آن اطلاعی ندارند!؟

 

خدا خیرتان بدهد...

 

 

 

جبهه پایداری موی دماغ مهدوی کنی

 

معلوم نیست این جبهه پایداری انقلاب اسلامی یک دفعه از کجا پیدایش شد که حسابی موی دماغ اصول‌گرایان شده است و هر چه که مهدوی کنی و یزدی برای اتحاد و انسجام اصول‌گرایان، رشته بودند به کل پنبه کرده است.

 

بخشی از اصول‌گرایان که چند هفته ای بود بر سر ترکیب اعضای کمیته ۸+۷ مشغول یقه‌گیری بودند این روزهای دست از یقه هم بر داشته‌اند و مانده‌اند که بدبختی این جبهه کوفتی را کجای سرشان بگذارند.

 

از یک طرف محمد رضا باهنر نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با اشاره به احتمال نزدیک بودن جبهه پایداری با جریان انحرافی گفته است: «این جبهه از عماریون قم و اخراجی های دولت تشکیل شده که باید رابطه چهار رأس مشائیون، دولت، جبهه پایداری و جریان فتنه مشخص شود تا ببینیم رابطه جبهه پایداری با جریان انحرافی چیست؟ آیا آنها را محکوم میکنند؟»

 

از طرف دیگر اعضای این جبهه قسم و آیه می‌خورند که «با توجه به روشن بودن مواضع جبهه پایداری علیه جریان انحرافی پاسخ گفتن به افرادی که جریان انحرافی را به جبهه پایداری مرتبط می‌کنند، موضوعیت ندارد چرا که این افراد بیش از دیگران می‌دانند که جبهه پایداری، آتش فتنه جریان انحرافی را خاموش کرد».

 

از یک طرف دیگر که با دو تا طرف قبلی فرق دارد، علی اکبر ولایتی عضو کمیته داوری و نظارت جبهه متحد اصول‌گرایان معتقد است پیوستن جبهه پایداری به جبهه اصولگرایان دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد و گفته است: «ممکن است جبهه پایداری با تأخیر به اصول‌گرایان بپیوندد اما اصل تشکیل جبهه اصول‌گرایان را قبول دارد و به تصمیمات آن احترام می گذارد».

 

این در شرایطی است که باز از یک طرف دیگر که معلوم نیست از کدوم طرف هست، محمدرضا مهدوی کنی و آیت الله محمد یزدی از سران ۸+۷ اعلام موجودیت تشکل های نوپای اصول‌گرا را «انشعاب و اختلاف» درمیان اصول‌گرایان می‌دانند و از سوی دیگر که دیگر واضح است کدام طرف است، استاد مصباح می گوید: «برخی گفته‌اند که اعلام موجودیت جبهه پایداری به معنای انشقاق و اختلاف است اما حضور در این جبهه به این معنا نیست بلکه ما تشخیص دادیم تعلقات این گروه به ارزش های اسلام و پایبندی اش به ارزش های انقلاب بیش از دیگران است».

 

خلاصه  بدگرفتاری است که این جماعت به آن دچار شده اند و تلاش تمامی ریش و سبیل سفیدان این قوم که برخی از آن ها عن‌قریب است که ریق رحمت را سر بکشند هم به تیر دروازه خورده است و اوضاع هر روز قمر در عقرب‌تر می‌شود و بدبختانه موسم انتخابات هم نزدیک تر!

 

دو نوگل عروس و داماد

 

دل و قوه دادن ایران و روسیه و استقبال ایران از کفش گام به گام روسیه ببخشید طرح گام به گام روسیه، مانند عشقولانه‌های زن و شوهرها، چند روزی بیشتر دوام نداشت و این دو نوگل عروس و داماد به یک باره پاچه هم را گرفتند و بیا و ببین!

 

اول خبر شکایت ایران از روسیه برسر عدم تحویل سیستم‌های موشکی اس -۳۰۰ و بعد نیز  کنار گذاشته شدن «شرکت گازپروم نفت روسیه» از طرح توسعه میدان نفتی آذر و جایگزین شده پیمانکاران داخلی (برادران قاچاقچی خودمان) حسابی از گیس و گیس کشی جدید میان این این زوج سابقاً خوشبخت خبر می‌دهد.

 

مجری طرح توسعه میدان نفتی آذر هم خیال همه را راحت کرد و گفت: «به زودی قرارداد توسعه میدان آذر به ارزش تقریبی دو میلیارد دلار بین شرکت ملی نفت ایران و کنسرسیومی متشکل از پیمانکاران داخلی امضا خواهد شد».

 

برای یافتن نام این کنسرو! متشکل از پیمانکاران داخلی هم زیاد به خودتان زحمت ندهید طبق معمول، برادران قاچاقچی شاغل در قرارگاه خاتم الانبیا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که از «انگیزه مضاعف» این مجموعه برای «جبران تأخیرها» در پروژه های نفتی خبرداده اند می باشد و خلاص!

 

چون هنوز کلام این مجری طرح توسعه میدان نفتی منعقد نشده بود که رستم قاسمی وزیر نفت، از انعقاد قراردادی به ارزش تقریبی 500 میلیون دلار با قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا خبر داد.

 

 

 

نخودی‌نژاد!

 

آقا به شما چه مربوط است؟

 

بیل زنی برو جریان خودت را بیل بزن تا هر روز منحرف تر نشود!

 

حالا خوب شد؟

 

حتما باید جلوی عالم و آدم این طوری بزنند برجکت را بیاوردند پایین؟

 

به قول کروبی: «نکن این کارها رو برادر من!»

 

این محمود احمدی‌نژاد را می گویم.

 

طرف جمعه قبل به ملت فلسطین توصیه کرده که «نباید به یک دولت کوچک و کم اختیار در قسمت کوچکی از فلسطین قانع شوند و دولت مستقل فلسطینی اولین گام است نه آخرین گام».

 

سخنگوی تشکیلات خودگردان فلسطین هم نه گذاشته و نه برداشته، یک بیانیه منتشر کرده این هوا! و لُپ کلامش هم این است که «آقا جان ما را به خیر شما امیدی نیست، شر مرسانید!»

 

سخنگوی تشکیلات خودگردان فلسطین در بیانیه منتشر شده گفته است: «ما در تشکیلات خودگردان فلسطین این اظهارات را رد می‌کنیم. ما به این اظهارات با سوء ظن نگاه می‌کنیم چرا که این حرف‌ها به اهداف راستگرایان اسرائیلی کمک می‌کند»

 

دفعه پیش هم باز این احمدی‌نژاد در نقش نخود هر آش «از روند گفت وگوهای صلح در میان اسرائیل و فلسطین انتقاد کرده بود» و باز همین نبیل ابو ردینه سخنگوی تشکیلات خودگردان فلسطین، جواب داده بود: «کسی که نماینده مردم خود نیست، انتخابات را جعل کرده و قدرت را با دروغ کسب کرده است، حق ندارد درباره فلسطین، رئیس تشکیلات خودگردان آن و یا نمایندگانش سخن بگوید.»

 

چی بگه آدم والله!

 

 

 


 


نگاهی به رفتارهای خشونت‌بار سازمان مجاهدین خلق

 

حمله عراق به ایران ضربه شدیدی به پیکر انقلاب نوپای ایرانی زد و باعث شد بسیاری از اهداف انقلاب تحت تاثیر جنگ قرار گیرد. در این میان حمایت یک گروه از ایرانیان به نام مجاهدین خلق از صدام حسین باعث شگفتی و انزجار بسیاری از ایرانیان شد.

 

عملیات تروریستی

 مجاهدین خلق قبل از انتقال به عراق در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ آغاز فاز نظامی را اعلام کرد. ترورها آغاز شد و فقط در شهریور ماه در تهران ۶۰۰ نفر توسط آنها ترور شده و به قتل رسیدند. گزارش های بعدی سازمان مجاهدین خلق نشان می داد که آنان در سال ۶۰ بیش از ۲۰۰۰ تن را ترور کرده‌اند. مسعود رجوی در مصاحبه با نشریه الوطن العربی (دی ماه ۶۱) گفته است: «دستاورد سال اول مبارزه مسلحانه ما بسیار بود تا حدی که رژیم امروز بی‌آینده شده است... کلیه کاندیداهای رهبری پس از خمینی یعنی مقاماتی که می‌توانستند رهبری رژیم کنونی را بعد از او به دست گیرند... علاوه بر آنها دوهزار نفر دیگر از آخوندهای حاکم و سایر مسئولین رژیم نیز... به هلاکت رسیده‌اند».

این اعتراف رییس سازمان مجاهدین به ترور بیش از دو هزار نفر مدرکی بسیار معتبر در ماهیت تروریستی این گروه است] . ۱ [

 

بعد از عزیمت این گروه در در سپتامبر ۱۹۸۰ به عراق، همکاری‌های این گروه با صدام حسین شروع شد صدام به آنها پول و امکانات داد و آنها را مسلح کرد تا در مقابل سربازان ایرانی قرار گیرند. همکاری بدنه این گروه با صدام بر علیه هموطنان خودشان نشان دهنده شستشوی مغزی شدید اعضای گروه توسط رهبرانش است.

 

در این مورد این فیلمی است از دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در سال ۱۳۶۵:

 

صدام حسین بارها و بارها بر از بین بردن ایرانیان (عجمها) تاکید کرده بود و لشکریان‌اش پس از گرفتن شهرهای ایران بسیاری از زنان ایرانی را مورد آزار و اذیت جنسی قرار داده بودند که برای بسیاری یادآور حمله هزار سال پیش اعراب به ایران بود. در این میان سازمان مجاهدین خلق در طول  جنگ ایران و عراق، از سوی خاک عراق، بارها عملیات‌هایی را بر علیه مواضع نیروهای ایرانی انجام داد تا به عراق در گرفتن خاک ایران کمک کرده باشد.

 

عملیات فروغ جاویدان

 این عملیات داستان حمله مستقیم نیروهای مجاهدین به مردم و نیروهای نظامی کشورمان است:

شش روز پس از قبول قطعنامه توسط ایران و در شرایطی که نیروهای عراقی با بهره‌برداری از ضعف شدید روحیه نیروهای ایرانی مجددا به خرمشهر حمله کرده و تا آستانه تصرف آن پیش رفته بودند، سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را آغاز کرد.

مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «براساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد... علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حرکت می کنند

در جریان این حمله نیروهای مجاهدین برای تسریع پیشرویشان بسیاری از سربازان ایرانی اسیر شده به دستشان را در پای دیوار اعدام کردند.

 

اعدام‌های شصت و هفت:

حمله مجاهدین به خاک ایران  و واضح شدن همکاری این گروه با صدام باعث تنفر بسیار زیاد در بین مردم از این گروه شد و عده‌ای در رژیم از این موضوع  سود برده به بهانه اینکه زندانیان مجاهد قصد شورش در زندان و گرفتن قسمت‌هایی از تهران را داشتند به نزد روح الله خمینی رهبر سابق جمهوری اسلامی رفتند و او حکم اعدام کسانی که بر سر موضع‌شان در حمایت از مجاهدین هستند را صادر کرد.

 

این موضوع  طی این دو سال بعد از انتخابات به یکی از چالش‌های صحنه سیاست ایران تبدیل شده و عده‌ای (از جمله سردبیر خودنویس، گروه‌هایی از اپوزوسیون خارج از ایران و گروه مجاهدین خلق)  رهبران جنبش سبز را به هم‌دستی در این اعدامها متهم کرده‌اند. اتهامی که همواره از سوی میرحسین موسوی رد شد. موسوی ضمن فاجعه خواندن این اعدام‌ها گفته است که از کم و کیف این اعدامها اطلاعی نداشته و تنها مسوولیت اجرایی در کشور عهده دار بوده. ادعایی که از سوی گروه مورد اشاره رد می‌شود.

بعد از پایان جنگ باز هم این گروه دست به ترورهایی در داخل ایران زد که از جمله آن ترور صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران بود.

 

مشارکت سازمان مجاهدین در سرکوب مردم کردستان عراق

این گروه نه تنها علیه مردم ایران بلکه در سرکوب مردم کردستان عراق هم با صدام حسین همدست شد. عباس میلانی در جواب سوال خبرنگار رادیو فردا

آقای میلانی، شما می‌گویید مجاهدین پس از حمله آمریکا به عراق با صدام حسین علیه آمریکا سازش کردند، اما از طرفی می‌دانیم مجاهدین با آمریکا همکاری هم کردند و اولین کسانی بودند که از پرونده هسته‌ای ایران خبر دادند. آیا آمریکا این مسئله را نمی‌دانست؟

میلانی می‌گوید: «آمریکا بعد‌ها این را می‌دانست و سند من برای این همکاری اسنادی است که ارتش آمریکا از گزارش‌های جاسوسی و اطلاعاتی وزارت دفاع عراق کشف و علنی کرد. در این جلسه به طور مشخص [مسعود] رجوی با مقام بلندپایه وزارت دفاع دیدار می‌کند و گزارش این دیدار مستقیما به عدی، پسر صدام، فرستاده می‌شود و در آنجا رجوی توصیه می‌کند واحدهای مجاهدین را در مقابله با نیروهای مخالف رژیم در داخل عراق استفاده کنند و از این طریق واحدهای سپاه ویژه صدام حسین آزاد خواهند بود با نیروهای آمریکا مقابله کنند

کمپ اشرف

باقیمانده اعضای این سازمان در عراق در حال حاضر در کمپ اشرف  در وضعیت بسیار ناگواری به سر میبرند. این نیروها به دلیل همکاری با صدام حسین در سرکوب عراقی‌ها مورد نفرت دولت مردان عراقی قرار دارند و دولت عراق خواستار اخراج آنها از خاک عراق است در این میان وضعیت زندگی در داخل این کمپ هم بسیار دشوار است. در زیر تکه از اظهارات یک عضو جدا شده این سازمان حکایت از سیاستهای فاشیستی رهبران این سازمان در داخل کمپ اشرف است:

ازدواج کردن در کمپ اشرف ممنوع است. نه تنها ازدواج که کلاً صحبت کردن با خانم‌ها ممنوع است. اصلا نمی‌توانيد حرف بزنيد. سلام و احوالپرسی اگر بکنيد می‌گويند چرا سلام و احوالپرسی کرديد؟ 

 

 

لیست سازمان‌های تروریستی

 

گروه مجاهدین خلق در لیست گروههای تروریستی آمریکا قرار دارد و به تازگی با تعهد اینکه عملیات مسلحانه را از سال دوهزار و یک تعطیل کرده است از لیست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا بیرون آمده است.

در مرداد امسال روزنامه فایننشال تایمز در گزارشی نوشت: سازمان مجاهدین خلق با صرف میلیون‌ها دلار تلاش کرده است که نام این سازمان را از فهرست گروه‌های تروریستی آمریکا خارج کند.

این نشریه بریتانیایی نوشت: سازمان مجاهدین خلق، به ده‌ها تن از مقام‌های سابق آمریکایی از هر دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات، ده‌ها هزار دلار پول داده است تا در تجمعات هواداران سازمان مجاهدین خلق در آمریکا سخنرانی کنند.

این روزنامه افزود: سازمان مجاهدین خلق هزاران دلار صرف  چاپ آگهی در روزنامه‌ها کرده است.

سازمان مجاهدین خلق از سال ۱۹۹۷ در فهرست گروه‌های تروریستی ایالات متحده قرار دارد. با این حال، این سازمان می‌گوید مبارزه مسلحانه را در سال ۲۰۰۱ کنار گذاشته و به دنبال آن است که نام خود را از فهرست سازمان‌های تروریستی بیرون ببرد.

 

 

پی نوشت

۱ – سردبیر سایت خودنویس حسب ظاهر اعتراف رهبر سازمان به دو هزار فقره ترور را به عنوان مدرک نمی‌پذیرند اما تکذیب میرحسین موسوی را در مورد اعدام‌ها را قابل پذیرش نمی‌دانند.

۲- امیدورام این‌بار مطلب کامل آمده باشد.

۳- هوادارن سازمان مجاهدین ترور ایرانیان را توسط سازمان مطبوع، دفاع از خود می‌خوانند.

 

-------

خودنویس: انتشار برداشت‌های شخصی نویسنده و عدم توجه به جوانب مختلف واقعیت به معنای پذیرش محتوای آن از سوی تحریریه خودنویس نیست. همچنین عنوان این نوشتار تغییر یافته است.

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.

 


 


طائب: برگ برنده‌ی ما در انتخابات مجلس، تجربه انتخابات ریاست جمهوری است

رییس شورای مرکزی قرارگاه عمار نسبت به امنیتی کردن انتخابات آینده توسط «دشمن» هشدار داد و گفت همه باید از تجارب انتخابات ریاست جمهوری درس بگیرند.

به گزارش خبرگزاری فارس مهدی طائب، رییس شورای مرکزی قرارگاه عمار با اشاره به اینکه حوادث 88 ما را در مقابل هر «فتنه‌ای» واکسینه کرد گفت: «برگ برنده‌ای که برای انتخابات آینده در دست داریم، تجربه انتخابات سال 88 است.»

این فعال سیاسی در ادامه با بیان اینکه «دشمن» سعی دارد انتخابات آینده ایران را با چالش امنیتی روبه‌رو کند گفت که البته «مردم در آن سال با انتخابات ریاست‌جمهوری هوشیار شدند» و بار دیگر در «دام» نخواهند افتاد.

انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه برگزار می‌شود و بسیاری از گروه‌ها و چهره‌های سیاسی و نیز برخی مراجع منتقد دولت گفته‌اند که در این انتخابات شرکت نخواهند کرد؛ چراکه هنوز ابهامات انتخابات ریاست جمهوری سال 88 روشن نشده است.

به عقیده بسیاری انتخابات ریاست جمهوری سال 88 با تقلب گسترده همراه بود که پس از اعتراض مردم به نتایج این انتخابات، حاکمیت با قتل و حبس بسیاری راه را برهرگونه مخالفتی بست.

مهدی طائب در بخش دیگری از سخنان خود جمهوری اسلامی را نمونه عالی «مردم‌سالاری دینی در جهان» معرفی کرد که «تمامی پیامبران» نیز به دنبال آن بودند. وی با الگو خواندن جمهوری اسلامی برای همه مردم دنیا گفت: «جاذبه و حق بودن مردم‌سالاری دینی در طول 32 سال گذشته همواره برای مردم دنیا بیشتر شده است و آنها به این مدل اقبال نشان داده‌اند، بر همین اساس مردم دنیا متوجه می‌شوند این مدل یک شعار سیاسی نیست و یک واقعیت تاریخی است که تمام انبیا نیز به دنبال اجرای آن بوده‌اند.»

وی با بیان اینکه در انتخابات آینده برنامه‌های «دشمن» پیچیده و بیشتر می‌شود افزود: «هرچه مردم‌سالاری دینی برای مردم دنیا بیشتر روشن شود و به سوی آن اقبال کنند، دشمن نیز تلاش خود را برای به چالش کشیدن انتخابات جمهوری اسلامی بیشتر می‌کند.»

رییس قرارگاه عمار  ادامه داد: «اگر الگوی مردم‌سالاری دینی به همین منوال موفق باقی بماند، بیداری جهان اسلام در کشورهایی که هنوز در این رابطه ضعیف هستند، قوی شده و کشورهایی که با قوت این مسیر را ادامه می‌دهند، تقویت خواهند شد.»

قرارگاه عمار یا مرکز راهبردی جبهه اهل ولاء، شورایی متشکل از روحانیون تندرو هوادار آیت‌الله خامنه‌ای است که پس از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری دهم و با نظر آیت‌الله خامنه‌ای تاسیس و هدف آن «مقابله با فتنه ۸۸» عنوان شده است.

در حال حاضر مهدی طائب به‎ عنوان رئیس شورای مرکزی قرارگاه عمار، علیرضا پناهیان به‎عنوان نایب رئیس آن و مهدی ماندگاری نیز به‎عنوان مسئول ستاد این قرارگاه هستند.


 


دیده بان حقوق بشر: ایران احتمالا به طور عمدی غیر نظامیان را مورد حمله قرار می‏‌دهد

این سازمان مدافع حقوق بشر همچنین گفته است برخی از حملات بدون در نظر گرفتن تدابیر کافی در راستای کاهش خسارات بر غیرنظامیان صورت گرفته است.

سپاه پاسداران ایران و ارتش ترکیه در دو ماه گذشته با نقض حریم هوایی عراق مناطق کردنشین این کشور را به بهانه حضور نظامیان پ ک ک و پژاک گلوله باران کرده‌اند.

بر اثر این حملات دست کم ۱۱ شهروند غیرنظامی کشته، شماری زخمی و بیش از ۴۰۰ خانوار ساکن روستاهای مناطق مرزنشین مجبور به ترک محل زندگی خود  شده‌اند.

بعد از توقف یک هفته ای  حملات جمهوری اسلامی، رسانه های کردستان عراق از شروع مجدد حملات توپخانه ای سپاه پاسداران در منطقه «سنگسر» خبر داده‌اند.

به گزارش وبسایت کردی زبان «روداو» این حملات بعد از ظهر روز جمه، 2 سپتامبر به شروع شده است.

هفته گذشته انتشار تصاویری تکان‌دهنده از اجساد هفت غیرنظامی کرد که بر اثر حملات جنگنده‌های ترکیه کشته شدند باعث واکنش بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی کردستان شد. وزارت امور خارجه ترکیه اما در بیانیه ای هر گونه نقش داشتند در این حادثه را تکذیب و اعلام کردند که آنها غیرنظامیان را مورد هدف قرار نداده اند.

این در حالیست که جو استورک، رئیس بخش خاورمیانه سازمان دیده بان حقوق بشر گفته است: «شواهد نشان می‏دهد که ترکیه و ایران هرآنچه را که برای کاهش خسارت بر غیرنظامیان لازم است انجام نمی‏دهند. حداقل در مورد ایران می توان گفت که آن کشور احتمالا به طور عمدی غیر نظامیان را مورد حمله قرار می‏دهد. صرف نظر از دلایل این کشورها برای حملات نظامی، آنان باید به قوانین بین المللی بشردوستانه احترام بگذارند.»

دیده بان حقوق بشر می گوید سازمان بین امللی مهاجرت در این مدت به 295 خانواده،  250 خانواده در سلیمانیه 20 خانواده در اربیل، که در اردوگاهای چادری زندگی می‏کنند امدادرسانی کرده است. اما حدود 300 خانواده اربیلی دیگر آواره شده واحتمالا نیازمند کمکهای بیشتری خواهند بود.  

پیش از این نیز در اوایل مرداد ماه جاری کمیته بین المللی صلیب سرخ اعلام کرد که کمک های انساندوستانه به ۱۸۰ خانواده ارسال کرده است که به دنبال این حملات ناچار به ترک محل زندگی خود شده اند.

در هفته های گذشته کردستان عراق صحنه اعتراضات وسیع مردمی در شهرهای سلیمانیه، اربیل، رانیه، حلپچه، سنگسر و برخی دیگر از شهرهای این منطقه به حملات دو دولت ایرن و ترکیه به مناطق مرزی بوده است.

این حملات در طول دو ماه گذشته باعث اعتراض مقامات عراقی و همچنین برخی از نهادهای مدنی و سیاسی  منطقه ای و جهانی شده است.


 


سخنان تکا‌ن دهنده فریاد شیران: آزار و اذیت جنسی گسترده در مدارس فوتبال

یک مربی با سابقه فوتبال با انتقاد شدید از مدارس فوتبال در ایران می‌گوید که ناهنجاری‌های اخلاقی گسترده‌ای در این مدارس وجود دارد.

ناصر فریاد شیران، از مربیان با سابقه فوتبال در گفتگویی تفصیلی با پایگاه خبری قانون با بیان اینکه مخالف مدارس فوتبال است می‌گوید در این مدارس آزار و اذیت گسترده جنسی وجود دارد و علاوه بر آن برخی سوء استفاده‌های دیگر از قبیل رشوه و سوء استفاده از مادران بچه‌های بی‌سرپرستی که فرزندان‌شان را برای آموزش به این مراکز می‌آورند وجود دارد.

وی با اشاره به اینکه پیشتر مدرسه فوتبال داشته می‌گوید: «خانواده‌هایی که بچه‌های گل‌شان که امید و آرزوهایشان بود دست ما سپردند را سالم به آنها تحویل دادیم و یک چیزی هم به آنها یاد دادیم. یعنی در مدارس فوتبال تنها بحث آموزش فوتبال نبود، اما اکنون اینگونه نیست.»

فریاد شیران ادامه می‌دهد: «در یکی از شماره‌های روزنامه ایران آمده بود که یک فردی ساک یکی از باشگاه‌های تهران روی دوشش بود و در منیریه در حال قدم زدن بود. یکی از بچه‌ها از این شخص می‌پرسد شما به کدام باشگاه تعلق دارید؟ می‌گوید من در فلان باشگاه هستم. بچه ذوق‌زده می‌گوید من می‌خواهم تست بدهم. آن فرد هم قبول می کند و می‌گوید فردا فلان ساعت بیا برویم تست بدهی. اما آن بچه هیچ‌وقت به محل تمرین نمی‌رود. آن فرد وقتی به این بچه معصوم تجاوز می‌کند او را می‌ترساند و از او می‌خواهد شاگردهای دیگر را هم بیاورد که از آنها هم سوء‌استفاده کند. این فرد با همین روش چهار نفر را مورد اذیت و آزار جنسی قرار می‌دهد.»

این مربی باسابقه اضافه می‌کند: «من اسم نمی‌برم. اما این مسایل واقعیت دارد و باید در مورد آن حرف بزنیم. جایی را می‌شناسم که اسم خودش را مدرسه فوتبال گذاشته است اما این محل خوابگاهی دارد که در آن نوجوان ١٤ ساله با یک جوان ٢٢ ساله در یک اتاق زندگی می‌کنند. چند سال پیش در ماه رمضان ما مراسم افطاری داشتیم. یکی از دوستان گفت بچه‌ای آمده و می‌خواهد تست بدهد و الان در استقلال جنوب است. فهمیدم که این بچه ١٥ ساله یک ماه در تهران است. آن طفل معصوم سه روز بود که غذا نخورده بود. فقط آب و نان بربری خورده بود...من نمی‌خواهم به اسم اشاره کنم اما این بچه در همان محلی زندگی کرده بود که درباره‌اش صحبت کردم. جایی که اتفاقاً در تمام رده‌های نونهالان، نوجوانان، جوانان، امید و بزرگسال از بچه‌های مردم پول می‌گیرد.»

آقای فریادشیران با اشاره به اینکه حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد می‌گوید که مسئولان این مدارس فرم‌هایی را تهیه کرده‌اند تا بوسیله‌ی این فرم‌ها متوجه شوند مادر فردی که برای آموزش آمده تنهاست یا خیر تا بتوانند از وی سوء استفاده کنند.

وی با بیان اینکه مسئولان فوتبال توجهی به این مساله ندارند و دوست ندارند راجع به این مسائل صحبت کنند می‌گوید بحث اصلی عدم رعایت استاندارد‌ها نیست؛ بلکه عدم صلاحیت‌ گردانندگان این مراکز است. وی می‌گوید: «آری اذیت و آزار جنسی اتفاقی است که خیلی‌ها معتقند در برخی مدارس فوتبال می‌افتد و در عین حال مسئولان آکادمی فوتبال نمی‌خواهند درباره‌اش صحبت کنند. آنها می‌گویند صحبت کردن درباره آزار جنسی در مدارس فوتبال امری غیراخلاقی است.»

فریاد شیران در پایان هم می‌گوید که در حال حاضر مدارس فوتبال زیادی در روزنامه‌ها تبلیغ می‌شود؛ مدارسی که هیچ اسمی از بانی آنها در کار نیست و تنها یک شماره تماس است.

در حال حاضر در محله‌های مختلف تهران ٥٠٠ مدرسه فوتبال وجود دارد.


 


شفاف سازی بالا و پایین مقام معظم رهبری
 


ویدیوی هفته: شفاف سازی بالا و پایین مقام معظم رهبری


 


صدیقی: مردم منطقه رهبر ما را دیدند که چه خوب است، انقلاب کردند

به گزارش خبرگزاری فارس کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران امروز در خطبه‌های نماز جمعه تهران با پیشرفت‌های جمهوری اسلامی گفت «بعد از حکومت رسول‌الله و ائمه اطهار اولین حکومت دینی که با انگیزه اسلام خواهی به صحنه روزگار آمد نظام جمهوری اسلامی ایران است.»

وی جمهوری اسلامی را الگویی برای دیگر کشورها دانست و گفت: «امروز این نظام تبدیل به الگو برای کشورهای اسلامی منطقه شده است.»

آقای صدیقی در ادامه سخنان خود با اشاره به حوادث منطقه، این تحولات را به ایران نسبت داد و گفت زمانی که مردم منطقه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را دیدند تصمیم گرفتند انقلاب کنند.

وی گفت: «زمانی که ملت‌های منطقه دیدند که ولایت فقیه و رهبری مشروع چگونه کشور ایران را به بهترین شکل اداره و آن را به بهترین پیشرفت‌های علمی، صنعتی و ... رساند به گونه‌ای که ره صد ساله را یک شبه طی می‌کنند اینها باعث شد ما را الگوی خود قرار دهند.»

امام جمعه تهران در بخش دیگری از سخنان خود به تحریم‌های غرب علیه ایران اشاره کرد و این تحریم‌ها را بی‌اثر دانست.

وی همچنین با ابراز نارضایتی از وضعیت اقتصادی مردم از دولت خواست به وضعیت معاش مردم برسد و در راستای کاهش گرانی گام بردارد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته