-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

Latest New from Green Correspondents for 07/16/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 


این مبالغ جدای از صادرات روزانه ۲۹۰ هزار بشکه نفت رایگان به سوریه است. بعلاوه پیش از این و به هنگام آغاز اعتراض‌های سیاسی در سوریه، به دستور علی خامنه‌ای ۳ میلیارد دلار از ذخایر ارزی ایران در خارج کشور به حساب ارزی و بین الملی شخص بشار اسد واریز شده بود.

خبرنگاران ایران سبز/ کار‌شناسان ایران سبز:
به فرمان رهبر ایران و در جهت حمایت از سرکوبهای خونین سوریه ۹ میلیارد دلار کمک بلاعوض در اختیار بشار اسد قرار می‌گیرد. بر اساس مستندات به دست آمده، برکناری معاون ارزی بانک مرکزی ایران نیز به دلیل مخالفت وی با دریافت مقادیر هنگفتی از نقدینگی‌های ارزی توسط نمایندگان سپاه پاسداران بوده است.
به گزارش کار‌شناسان ایران سبز در ادامه حمایت‌های سیاسی، نظامی و اطلاعاتی حکومت ایران از دولت سوریه مقرر شده تا ظرف ماههای آتی و نیز ۳ ماهه اول سال ۲۰۱۲ میلادی ۹ میلیارد دلار کمک بلاعوض به دولت بشار اسد پرداخت شود. این مبالغ جدای از صادرات روزانه ۲۹۰ هزار بشکه نفت رایگان به سوریه است. بعلاوه پیش از این و به هنگام آغاز اعتراض‌های سیاسی در سوریه، به دستور علی خامنه‌ای ۳ میلیارد دلار از ذخایر ارزی ایران در خارج کشور به حساب ارزی و بین الملی شخص بشار اسد واریز شده بود.
گزارش‌های بدست آمده نشان می‌دهد که از مجموع ۹ میلیارد دلار مصوب شده برای ارسال به سوریه، تاکنون ۲ میلیارد دلار آن بصورت نقدی و در بسته بندی‌های ویژه از طریق فرودگاههای تهران، اصفهان و شیراز و توسط هواپیماهای سپاه پاسداران به دمشق حمل شده است. طبق دستور دفتر علی خامنه‌ای تا پایان سالجاری میلادی مبلغ ۵ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار به دمشق منتقل می‌شود و ۳ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار دیگر حداکثر تا پایان مارس سال آینده به سوریه منتقل می‌گردد. علت این تاخیر بحران شدید اقتصادی دولت ایران و فشارهای شدید ارزی بر اقتصاد ایران است.
علی خامنه‌ای بر اساس دستور ویژه‌ای مقرر کرده است که هر گونه حمایت سیاسی و اقتصادی و نظامی ممکن برای پایدار ماندن دولت حاکم بر سوریه در اسرع وقت صورت پذیرد و به هر نحو ممکن از سقوط دولت بشار اسد جلوگیری شود. بررسی‌های کار‌شناسان ایران سبز نشان می‌دهد که همزمان با این نقل و انتقالات مالی و نظامی، مقامهای سوری در رایزنی‌های فشرده با مقامهای سیاسی و امنیتی ایران در پی یافتن راه حل‌هایی برای فرونشاندن بحران فزاینده اجتماعی و سیاسی در سوریه هستند. در جلسه اخیربین نمایندگان دولت سوریه با مقامهای ایرانی، تلاش برای ایجاد شکاف بین رهبران مخالفان حکومت سوریه مورد بحث قرار گرفته و دولت ایران تامین منابع مالی برای راضی کردن رهبران اپوزیسیون سوری را برای مذاکره با دولت این کشور بر عهده گرفته است. موضوعی که اگر امیدوار باشیم به سرکوب نهایی یا خاموش کردن اعتراضات ملی و مردمی در سوریه نیانجامد، اما به دلیل از کف رفتن میلیارد‌ها دلار دیگر از سرمایه‌های مالی، به خالی شدن بیش از پیش سفره مردم ایران و عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی کشور می‌انجامد.

 
 

هم اکنون توانايی اصلی حکومت "توانايی کنترل مردم" است، نه کنترل جرم، جنايت، اعتياد، تورم، بيکاری، فقر نسبی و مطلق، قاچاق و فساد رسمی. ولی همين توانايی نيز هميشگی نيست چون نيروهايی که مردم را کنترل می‏کنند، در ميان خود مردم زندگی می‏کنند و رسانه‏های حکومتی تنها سازندگان افکار عمومی نيستند. با شکسته شدن انحصار رسانه‌ای در ايران و نفوذ رو به گسترش رسانه‌های مجازی و ماهواره‌ای، نقش عوامل ديگر در شکل‌دادن به افکار عمومی رو به تقويت است. چنين عواملی در کنار بحران مشروعيت، بحران مشارکت و بحران کارآمدی در حکومت باعث فرسايش روزافزون نيروهای کنترل‏کننده نيز می‏شود. يکی از نشانه‏های اين فرسايش را می‏توان در اين واقعيت ديد که در دو سال گذشته در موارد بسياری متصديان امور نتوانسته‏اند از نيروهای "موظف" کنترل‏کننده استفاده کنند و به همين دليل به نيروی «لات ـ مذهبی‏ها» متوسل شده‌اند و به جای اتکا به حضور داوطلبانه و گسترده خيابانی حاميانشان به پرداخت حق‌الزحمه به لباس‌شخصی‌ها و تشکيل تجمعات اتوبوسی و پرهزينه پناه آورده‌اند.
خبرنگاران سبز/ تحلیل/ سیاست:

حمیدرضا جلایی‌پور روزنامه‌نگار، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران در نوشته‌ای تحلیلی به بررسی وضعیت کنونی حکومت و مقابله‌ی آن با مردم پرداخته که در زیر متن کامل این گفت‌وگو می‌آید.
--------------------------------------------
نيروهای اصلی در جامعه سياسی ايران در چه وضعی قرار دارند؟ در اين جامعه سياسی جريان اصلی اصلاح‏طلبان در مواجهه با انتخابات چه خواهند کرد؟ پاسخ به اين دو سوال هدف اصلی اين نوشته است. تفسير و ارزيابی حاضر براساس شواهد و قرائنی که تا تيرماه سال ۹۰ قابل رويت بود، تنظيم شده است. پويايی‏های جامعه ايران به شدت غيرقابل پيش‏بينی است لذا تا هنگام انتخابات (اسفند ۹۰) با ظهور رويدادها و شواهد جديد روشن است که تفسيرها و ارزيابی‏ها از جامعه سياسی تغيير خواهد کرد.
۱٫ وضع نيروهای اصلی در جامعه سياسی

منظور از جامعه سياسی فضايی است که فعاليت‌ حکومت و نيز نيروهای فعال منتقد حکومت در آن جريان دارد. برای داشتن يک ارزيابی از آخرين وضعيت اين جامعه سياسی بايد به وضعيت دو نيرو و مولفه‏ اصلی در اين جامعه توجه کنيم. اول وضعيت حرکت اجتماعی برآمده از انتخابات سال ۸۸ و ديگری وضعيت حکومت.

۱-۱- وضع حرکت اجتماعی:

۱-۱-۱- مديريت و اجرای انتخابات سال ۸۸ از سوی حکومت به نحوی صورت گرفت که «روند» دموکراسی‏خواهی در جامعه ايران را به يک «جنبش» اعتراضی و حرکت اجتماعی فراگير در جامعه سياسی ايران تبديل کرد. وجه اعتراضی اين حرکت اجتماعی به مدت يکسال نمود خيابانی پررنگ داشت و امروز نيز به اشکالی ديگری در فضای امنيتی موجود به حضور و حيات خود ادامه می‌دهد.

۲-۱-۱- اين حرکت اجتماعی نه سرکوب شده و شکست خورده است و نه پيروز شده و مطالبات آن تحقق يافته است. حکومت تاکنون اين جريان را به رسميت نشناخته است و حاملانش را به عنوان فتنه‏گر و مزدور مستقيم يا غيرمستقيم خارجی تخطئه کرده است و تمام توان خود را به کار می‏برد تا اجازه ندهد دوباره اين حرکت اجتماعی به سطح بيايد و نمود خيابانی پيدا کند و به چشم بيايد.

۳-۱-۱- اقتدارگرايان مخالف مردم‏سالاری در دو سال گذشته تشکيلات حزبی، نهادهای مدنی و رسانه‏های اين حرکت اجتماعی را مهار و تعطيل کرده و شخصيت‏های بانفوذ آن را به حصر کشيده‏ و بازداشت کرده‌اند ولی قادر نبوده‏اند بن‌مايه اين حرکت و شبکه‏های اجتماعی و رسانه‏های مجازی‌اش را به تسخيردرآورند. وجه خيابانی اين حرکت اجتماعی کنترل شده است ولی علت‏های موجده اين جنبش که يکی مهمترينشان تبعيض سياسی است، همچنان برقرار است و حاملان اين حرکت اجتماعی (در ميان اقشار تاثيرگذاری همچون کارشناسان، دانشجويان، مهندسان، پزشکان، حقوق‏دانان، معلمان، روحانيان، زنان، کارگران و اقوام) در جامعه حضور دارند و خواست‏ها و مطالبات خود را در رؤياها، محافل اجتماعی و خانواده‏های خود حفظ کرده‏اند و منتظر فرصت‌اند تا مثل گذشته مطالبات خود را در حوزه عمومی و سياسی تا به نتيجه رسيدن مطالبات خود پيگيری کنند. بهترين نشانه زنده بودن اين جنبش اين است که اقتدارگرايان هنوز پس از دو سال سرکوب و کنترل جرئت نمی‏کنند کوچکترين فضای تنفسی به منتقدين خود بدهند و حتی از تشييع جنازه معمولی يکی از محبوب‏ترين اعضای شورای انقلاب اسلامی (مرحوم سحابی) دريغ می‌کنند.

۴-۱-۱- بخش نسبتاً منسجم اين حرکت اجتماعی را از منظر درجه انسجام می‏توان در سه دايره تو در تو در نظر گرفت. دايره مرکزی آن اصلاح‏طلبان هستند، دايره بعدی و وسيع‏تر "سبزها" هستند و دايره سوم "دموکراسی خواهان" هستند که همه منتقدان مذهبی و سکولار، داخل‏نشين و خارج‏نشين اقتدارگرايی را دربرمی‏گيرد. نيروهای موجود در اين سه دايره اقشار مختلفی را در برمی‌گيرند و مطالبات و خواسته‌های گوناگونی دارند. خواست مردم‌سالاری پايدار و ذوابعاد (يعنی هم در سطح حکومت و هم در جامعه مدنی و عرصه عمومی) خواست مشترک همه اين دواير است اگرچه در تعريف مختصات اين مردم‏سالاری (از مردم‏سالاری سازگار با دين و تفکيک نهادی دين از سياست تا تفکيک کامل سياست از دين) و نحوه رسيدن به اين هدف (از شيوه اصلاح‏طلبانه‌ی خاتمی تا روش‌های انقلابی يا راديکال‌تر پاره‌ای منتقدان او) در ميان حاميان اين جنبش، همچون تمام جنبش‌های موجود در جهان، تفاوت نظر هست. با اين همه اولا در دو سال گذشته حاملان و شخصيت‏های بانفوذ اين حرکت اجتماعی موفق شده‏اند به گونه‌ای عمل کنند که بر خلاف ميل اقتدارگرايان نيروهای موجود در اين سه دايره در برابر هم قرار نگيرند. ثانيا به رغم همه اقدام‌های سرکوب‏گرايانه عليه حاملان اين جنبش (کتک زدن مردم، زندان کردن آن‌ها، نمايش اعترافات زندانيان، حمله به کوی دانشگاه، حمله به اموال مردم در برج‏های سبحان، بازداشت جوانان مردم در کنار اراذل و اوباش در زندان رسوای کهريزک) مشی اين حرکت اجتماعی همواره خشونت‌پرهيزانه بوده و به اين جنبش به ورطه عمل و گفتمان خشونت‏گرا درنغلطيده است.

۲-۱- وضعيت حکومت

حکومت سال‌ها است با انواع بحران‌ها روبرو است. اگر با بحران روبرو نبود در سال ۷۶ در برابرش يک جنبش اصلاحی شکل نمی‏گرفت. پس از انتخابات ۸۸ نحوه اداره کشور و نحوه رويارويی حکومت با پيامدهای حرکت اجتماعی برآمده از انتخابات به گونه‏ای بود که بحران‌های حکومت را تشديد کرده است.

۱-۲- حکومت با بحران "مشروعيت" در ميان اقشار متوسط جديد روبرو بود. پس از انتخابات اين بحران به اقشار مذهبی طبقه متوسط که هميشه پايگاه حکومت بودند نيز کشيده شده است. سياست‏های ويرانگر و مردم‏انگيز دولت هم نتوانست به طور جدی از ميان طبقه سوم و اقشار فقير برای حکومت نيرو جذب کند (به‌طوری‌که دولت مهدويت‏گرای جمکرانی از جذب اقشار محروم و مذهبی نااميد شده و برای جذب اقشار متوسط به مکتب ايرانی، کوروش‏گرايی و اعلام وعده يک باغ هزارمتری برای هر خانواده ايرانی و نمايش ظاهری مخالفت با تفکيک جنسيتی و گشت ارشاد و امثالهم متوسل شده است). اگر حکومت با بحران مشروعيت روبرو نباشد و خود را مستظهر به پشتيبانی اقشار مردم بداند و از منتخبان واقعی مردم هراسی نداشته باشد، از برگزاری انتخابات سالم، منصفانه و آزاد (انتخابات پاک) دفاع خواهد کرد. ولی هنوز نشانه‏ای که حاکی از قصد حکومت برای انجام انتخابات غيرمهندسی شده باشد، ديده نمی‏شود.

۲-۲- حکومت با بحران کارآيی روبرو است. بهترين نشانه اين بحران اين است که اولاً نيمی از درآمدهای نفتی کل تاريخ يکصدساله توليد نفت در ايران (به مبلغی حدود پانصد ميليارد دلار) را در شش سال گذشته در اختيار داشته ولی قادر نبوده است حتی يکی از شاخص‌های کلان توسعه کشور را بهبود بخشد (شاخص‏هايی مثل کنترل تورم، بيکاری، اعتياد، رشد اقتصادی، سرمايه‏گذاری خارجی و …)

۳-۲- حکومت با بحران خارجی روبرو است. نشانه اول اين بحران اين است که تحريم‌های بين‏المللی (خصوصا از سوی کشورهای صنعتی) همچنان تداوم دارد و يکی از عواملی است که روند رشد اقتصادی ايران را به شدت کند کرده و بر نرخ بيکاری افزوده است. اين تحريم‌ها در شرايطی تداوم دارد که سطح روابط ديپلماتيک ايران با کشورهای تاثيرگذار جهان به نازل‏ترين سطح خود رسيده است، به‌طوری‌که حتی از دوران جنگ ايران و عراق هم در وضعيت بحرانی‌تری قرار دارد.

نشانه دوم تعيين نماينده ويژه حقوق بشر از سوی سازمان ملل برای ايران در سال ۹۰ است. تضعيف موقعيت ايران در افکار عمومی جهان نيز به جايی رسيده است که منزلت دولت ايران در ميان شهروندان کشورهای اسلامی نيز رو به افول است. سی سال پيش با وقوع انقلاب اسلامی، ايران پيشرو و الگوی ديگر کشورها و ملت‌های منطقه بود اما امروز متاسفانه اقتدارگرايان آن را به موقعيتی تقليل داده‏اند که در خيزش‏های مردم‌سالارانه اخير کشورهای اسلامی حاملان اين جنبش‌ها مدام از ترکيه به‌عنوان نمونه و الگوی خود نام می‌برند و حتی جنبش وسيع و با نفوذ اخوان‏المسلمين نيز از تجربه ايران برائت می‌جويد.

۴-۲- هم اکنون توانايی اصلی حکومت "توانايی کنترل مردم" است، نه کنترل جرم، جنايت، اعتياد، تورم، بيکاری، فقر نسبی و مطلق، قاچاق و فساد رسمی. ولی همين توانايی نيز هميشگی نيست چون نيروهايی که مردم را کنترل می‏کنند، در ميان خود مردم زندگی می‏کنند و رسانه‏های حکومتی تنها سازندگان افکار عمومی نيستند. با شکسته شدن انحصار رسانه‌ای در ايران و نفوذ رو به گسترش رسانه‌های مجازی و ماهواره‌ای، نقش عوامل ديگر در شکل‌دادن به افکار عمومی رو به تقويت است. چنين عواملی در کنار بحران مشروعيت، بحران مشارکت و بحران کارآمدی در حکومت باعث فرسايش روزافزون نيروهای کنترل‏کننده نيز می‏شود. يکی از نشانه‏های اين فرسايش را می‏توان در اين واقعيت ديد که در دو سال گذشته در موارد بسياری متصديان امور نتوانسته‏اند از نيروهای "موظف" کنترل‏کننده استفاده کنند و به همين دليل به نيروی «لات ـ مذهبی‏ها» متوسل شده‌اند و به جای اتکا به حضور داوطلبانه و گسترده خيابانی حاميانشان به پرداخت حق‌الزحمه به لباس‌شخصی‌ها و تشکيل تجمعات اتوبوسی و پرهزينه پناه آورده‌اند.

۵-۲-۱- در ميان عواملی که در حال حاضر به دولت توانايی کنترل اين جريان را می‏دهد، سه عامل پيش از همه در خور توجه است. اول اين‌که دولت مخارج نيروهای کنترل‏کننده را از محل ماليات مردم نمی‏پردازد و حکومت همچنان به درآمدهای بالای نفتی تکيه دارد و نيروهای کنترل‌کننده کوچکترين دغدغه مالی ندارند. دوم اين‌که حکومت خوشبختانه تاکنون با يک حرکت اجتماعی نجيب، باحيا، دورانديش و خشونت‌پرهيز و رهبرانی به شدت اخلاقی روبرو بوده است. سوم اين‌که به نظر می‌رسد مديران تاثيرگذار حکومت در شرايط گلخانه‏ای هستند. ظاهرا آن‌ها از خواندن گزارشات مستقلی که بحران‌ها و وضعيت کشور را بدون ملاحظه توصيف و تبيين می‏کند محرومند.

۲- جامعه سياسی و انتخابات مجلس نهم

چند ماه ديگر جامعه سياسی ايران در آستانه انتخابات مجلس نهم قرار می‌گيرد. اين‌که حکومت می‌خواهد چه نوع انتخاباتی برگزار کند (انتخابات پاک يا آلوده) و اين‌که اصلاح‏طلبان به‌عنوان يکی از نيروهای منسجم اين حرکت اجتماعی چگونه با اين انتخابات روبرو می‏شوند، خود يکی از راه‌های فهم پويايی‏های جامعه سياسی در ماه‌های آينده است. ظاهراً "عقل سليم"، "تدبير عمومی" و "مصلحت‌سنجی ملی" حکم می‏کند که اين انتخابات به يک "فرصت" برای حکومت و کشور تبديل شود. بدين معنا که با انجام يک انتخابات سالم، منصفانه و آزاد (و غيرمهندسی‌شده) تا حدودی فاصله حکومت با اقشار موثر جامعه کم شود، بخشی از مطالبات حرکت اجتماعی برآمده از انتخابات پيشين پاسخ داده شود و حکومت در مسيری بيفتد که به‌جای اين‌که بحران توليدکند، قادر شود از معضلات اساسی جامعه بکاهد. ولی اگر از اين آرزوی مبتنی بر عقل سليم بگذريم و به زمين واقعيت برگرديم، هنوز علامتی که حکايت از علاقه حکومت به برگزاری انتخابات غيرمهندسی شده کند مشاهده نمی‏شود.

۱-۲- همچنان که اشاره شد جامعه‏شناسی سياسی وضعيت فعلی در ايران حاکی از آن است که نه حکومت از چنان قدرتی برخوردار است که جامعه را رام و مطيع خود کند و نه جنبش اجتماعی برآمده از انتخابات گذشته از چنان قدرتی برخوردار است که فعلا بتواند مطالبات خود را به حکومت بقبولاند. در اين حالت توازن قوا، از يک طرف حکومت دائما از احتمال آشکارتر شدن جنبش اجتماعی می‌هراسد و به سياست‏های کنترلی خود ادامه می‏دهد (و هنوز مايل نيست به راهکار برگزاری انتخابات سالم، آزاد و منصفانه ـ يا انتخابات پاک ـ نزديک شود) و از طرفی ديگر، جنبش اجتماعی در لايه‏های زيرين جامعه همچنان زنده است و مترصد فرصت است تا مطالبات خود را پيگيری کند.

۲-۲- علائم موجود نشان می‏دهد که حکومت می‏خواهد بدون قبول سه شرط خاتمی (آزادی همه زندانيان سياسی، رفع موانع از حيات و سرزندگی جامعه مدنی و انجام انتخابات پاک) با نشان دادن يک در باغ سبز به تعدادی از اصلاح‏طلبان کم‌خاصيت ادعا کند که می‏خواهد يک انتخابات سالم برگزار کند، ولی نمی‏خواهد در اين انتخابات اصلاح‏طلبان و سبزها چه به عنوان مشارکت‌کننده و چه در مقام تحريم‌کننده نقش موثر و تعيين‏کننده بازی کنند. به بيان ديگر حکومت نمی‌خواهد يک "انتخابات کثيف" برگزار کند و دوباره هزينه‏های سنگين به خود تحميل کند ولی هنوز هم علائم انجام برگزاری يک "انتخابات تميز" را به جامعه سياسی ارسال نکرده است.

۳-۲- نيروهای موثر جنبش اجتماعی علاقه‌مندند که حکومت تن به انتخابات «تميز» بدهد و جامعه و حکومت در مسير ساماندهی خردمندانه و رشد و توسعه کشور قرار گيرند، ولی به انجام چنين انتخاباتی از سوی اقتدارگرايان همچنان بدبين هستند. با اين همه عملکرد و تجربه جريان‌های غالب در جنبش اجتماعی (خصوصاً اصلاح‌طلبان و سبزها) نشان می‏دهد که آن‌ها مردم را برای يک انتخابات مهندسی‌شده بسيج نخواهند کرد و خود را هيزم انتخاباتی تزيينی نخواهند کرد. شگرد اقتدارگرايان هم برای جذب تعداد اندکی از اصلاح‏طلبان کم‌تاثير نخواهد توانست انتخابات را باشکوه و پاک کند و به يک فرصت برای ترميم ارتباط جامعه و حکومت تبديل سازد.

نتيجه

۱٫ در جامعه سياسی ايران تاکنون حکومت نشانه‏ای که حکايت از اراده‌ای برای برگزاری انتخاب غيرمهندسی شده بکند بروز نداده است. جنبش اجتماعی مردم هم نيروی خود را هزينه يک انتخابات تزيينی نخواهد کرد.

۲٫ عملکرد جنبش اجتماعی در دو سال گذشته نشان داده است که اين جريان بر مواضع خود در لزوم تقويت سازوکار مردم‌سالاری، «ايستادگی مدنی» خواهد کرد و از هر فرصت قانونی برای پيشبرد مطالبات خود استفاده می‏کند و بديهی است که از فرصت انتخاباتی هم به نفع روشنگری و گسترش آگاهی استفاده خواهد کرد. لذا شبح جنبش مردم در شهرهای بزرگ آرامش اقتدارگرايان را به هم خواهد زد.

۳٫ تفسير و ارزيابی که در اين نوشته ارائه شد مبتنی بر شواهد و علائم موجود است. اما چنان‌که اهل نظر و تجربه می‏دانند جامعه پويای ايران، پوياتر از آن است که بتوان وضع آن را از شش ماه قبل به دقت پيش‏بينی کرد. اين آموزه جامعه‏شناسان سياسی را بايد به ياد داشته باشيم که حکومت‌هايی که معضلات واقعی جامعه را جدی نمی‏گيرند و از آن تفسيری دلخواه و ايدئولوژيک به دست می‌دهند و تن به پذيرش اصلاحات نمی‏دهند، معمولا از جايی ضربه می‌خورند و از ناحيه‌ای اوضاع از کنترلشان خارج می‏شود که فکرش را نمی‌کردند. لذا هيچ محقق عاقلی درباره آينده جامعه‏ای که حکومتش با لجبازی در برابر اصلاحات مقاومت می‏کند، ادعای پيش‏بينی قطعی نمی‏کند. تنها می‏توان آرزو کرد صاحبان قدرت قبل از اين‌که شيرازه امور از جا در برود، توفيق آن را داشته باشند که آموزه‏های عقل سليم را (از جمله ضرورت انجام انتخابات تميز) جدی بگيرند.

———

پی‌نوشت ۱٫ نگارنده از لحاظ علائق سياسی خود را اصلاح‏طلب می‏داند ولی در اين جستار حتی‏ الامکان می‌کوشد از ارائه تحليلی جانبدارانه و سوگيرانه دوری کند و تفسير خود را صرفا «بر اساس شواهد قابل ارجاع و توافق» ارائه دهد.

منبع: نوروز

 
 

حجاریان: «بدنش پر از غده شده بود. يک بيماری عجيب و غريب بود. شبيه سرطان‌ اما سرطان نبود. » و اين طور بود که به گفته حجاريان، حاجی به بستر افتاد و کم‌کم تحليل رفت. گرچه حجاريان‌ می‌گويد که او همچنان مثل هميشه خوش برخورد بود ولی بيماری با او چنين برخوردی نداشت. درد همچنان زيادتر‌ می‌شد و پزشکان مجبور بودند از داروها و مسکن بيشتری استفاده کنند. حجاريان به ياد‌ می‌آورد که پزشکان تجويز کرده بودند برای کاهش درد از ترياک استفاده کند‌ اما بيمار اين خواست را نپذيرفته و گفته بود: «من چطوری ترياک مصرف کنم در حالی که خودم رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر بودم. »
خبرنگاران سبز/ جامعه:
حاج داوود کريمی متولد ۲۷ بهمن ماه سال ۱۳۲۶ در محله سلسبيل تهران است، در ۸ سالگی پدرش را بر اثر حادثه ای از دست داد. چنين بود که مسئوليت خانه به دوش داود کوچک افتاد. با وجود نمرات ممتاز در مدرسه، ناچار ترک تحصيل کرد و مشغول کار شد. ۸ سال ديگر، حاج داوود از طريق شهيد عراقی با‌امام خمينی آشنا شد. در سال‌های نخستين دهه ۵۰ با گروهی از دوستانش، گروه «فجر اسلام» را به راه‌انداخت. يک گروه چريکی و سياسی نيمه مخفی که با علمايی همچون مرحوم «محمد بهشتی» و «محمدرضا مهدوی کنی» از روحانيت مبارز تهران ارتباط داشت. 



حجاريان که خود از هم محله ای‌های حاج داوود در نازی آباد تهران بود، آن روزها را به خوبی به ياد دارد. حجاريان‌می گويد که آن زمان ما از تيپ‌های دانشجويی بوديم و او از تيپ‌های کارگری. او با توده‌های مردم ارتباط داشت و به مشکلات مالی‌شان توجه‌می کرد و اين از مسائلی بود که ما دانشجوها کمتر به آن توجه داشتيم. حجاريان خاطره ای را به ياد‌می آورد که باعث شد او از فعاليت‌های سياسی حاج داوود مطلع شود. مردی که تا آن زمان فکر‌می کرد يک تراشکار و قالب ساز ساده در خيابان ری است يک بار يکی از بچه‌های سازمان مجاهدين خلق در دانشکده فنی به من گفت که «فلانی! اگر جايی برای کارگری سراغ داری، معرفی کن. ‌می خواهم بروم کارگری.»

(آن موقع رسم بود که افراد گروه‌های چريکی در فاز علنی برای آشنايی با توده‌ها به کارگری‌می رفتند. ) حجاريان به آن مجاهد پاسخ‌ می‌دهد که يک جای خوب سراغ دارد و او را به حاج داوود معرفی‌ می‌کند تا در کارگاهش او را به کار گيرد. بعد از حدود يک ماه، آن دانشجو حجاريان را‌ می‌بيند و از او‌ می‌شنود: «فلانی؟ اينجا کجا بود که مرا فرستادی؟ اينها خودشان سياسی هستند. به رسم گروه‌های چريکی، مرا به کوه‌ می‌برند و روی من کار سياسی‌ می‌کنند و خط‌ می‌دهند. کم‌کم دارند جذبم‌ می‌کنند. » اين وضعيت بود که سازمان مجاهدين خلق را واداشت تا آن عضو را از رفتن به کارگاه حاج داوود باز دارد.


گويا ارتباط گروه «فجر اسلام» با سازمان هم، به تدريج در همان زمان رو به سردی‌‌ می‌رفته است. حجاريان‌ می‌گويد که از سال ۵۲ ارتباط اين دو گروه مخفی با هم قطع شد. چرا که به گفته وی، اعضای گروه «فجر اسلام» اعتقاد داشتند که سازمان به «بيراهه‌ می‌رود».

حاج داوود تراشکاری و فعاليت سياسی‌اش در تهران را تا سال ۵۵ ادامه‌ می‌دهد تا در اين مقطع، باز هم به رسم آن زمان گروه‌های چريکی که اعضای خود را به لبنان و فلسطين و الجزاير‌ می‌فرستادند، به لبنان‌ می‌رود. «ميثم کريمی» پسر ارشد حاج داوود‌ می‌گويد که او در آنجا با شهيد «مصطفی چمران»، شهيد «محمد منتظری»، «سيد محمد غرضی» و «يحيی رحيم صفوی» هم رزم بوده است.

حاج داوود در آنجا مربی نيرو‌های چريکی لبنان‌ می‌شود تا تجربه فعاليت‌های نظامی‌اش بيشتر و جدی‌تر شود. دوران فعاليت چريکی حاج داوود تا اواخر سال ۵۶ در لبنان ادامه يافت. ‌اما فرا رسيدن‌امواج انقلاب، حاج داوود را همچون بسياری ديگر از چريک‌ها، دانشجويان و مهاجران به کشور بازگرداند. چنين بود که بچه نازی آباد بار ديگر به نزد هم محل‌هايش بازگشت تا به همراه جوانان جنوب شهر، چهار هيات مذهبی را برای مبارزه با شاه تاسيس کنند و در پيروزی انقلاب نقش آفرين شوند. ‌اما اين تازه آغاز کار جوانان و مبارزان جنوب شهر بودند. انقلاب که به دست توده‌ها افتاد، اين جوانان راديکال مذهبی بودند که پيشتاز و موسس و پيشگام شدند. چنين بود که حاج داوود در اولين فعاليت دوران انقلابی خود، در همان روزهای نخست پس از پيروزی مسئول کميته انقلاب در نازی آباد شد. برادران حجاريان نيز در اين کار با او همراه بودند.

حجاريان به ياد‌ می‌آورد که در آن روزها حاج داوود هر کسی را که‌ می‌توانست کاری کند، در کميته به کار‌ می‌گرفت. به طوری که حجاريان‌ می‌گويد: مادر مرا برده بود و مسئول بازجويی از زنانی کرده بود که قاچاق مواد مخدر‌ می‌کردند. حجاريان‌ می‌گويد که اين وضع تا زمان راه‌اندازی سپاه پاسداران ادامه داشت که حاج داوود از اعضای اصلی تشکيل دهنده آن و عضو هيات مرکزی سپاه تهران بود. ‌اما حاج داوود مرد تاسيس بود. به همين خاطر هم در همان سال ۵۹ و در اوج درگيری‌های کردستان راهی اين استان شد تا سپاه منطقه کردستان را به راه بيندازد. جنگ که شروع شد، به منطقه جنوب و سپس غرب رفت. او در همين مدت که تا سال ۶۱ ادامه يافت، برپايه‌ اموخته‌های خويش در لبنان مسئول‌ اموزش نظامی سپاه شد. سپس مدتی کوتاه‌تر از يک سال فرمانده سپاه تهران بود. مدتی هم در بنياد شهيد که رياست آن را شيخ «مهدی کروبی» به عهده داشت، مشغول شد تا سال پايانی جنگ که روز‌های اوج آن بود، فرارسيد.

حاج داوود در اين دوره در دو عمليات مهم فاو و مرصاد (پس از پذيرش قطعنامه) حضور يافت. او در آنجا مسئوليت گردان‌های رزمی- مهندسی جهاد را داشت. در فاو بود که مصدوم شيميايی شد و از مرصاد، ترکشی در قلبش به يادگار ماند. در فاصله سال‌های ۶۵ تا، ۶۷ حاج داوود در شرق کشور به سر‌ می‌برد. او در اين دوره با سمت فرماندهی قرارگاه مرکزی محمد رسول الله و قرارگاه‌های تاکتيکی تابعه شرق کشور در قالب طرح «والعاديات» مسئول مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر بود. پس از جنگ حاج داوود در حالی که‌ می‌توانست به عنوان سرداری نظامی چهره کند، به کارگاه تراشکاری‌اش بازگشت که به گفته حجاريان، اين بار « محقــر تر» بود و در جاده باقر آباد قرار داشت. از سال ۶۸ تا زمان مرگ، حاج داوود تنها يک کارگر ساده قالب ساز بود. حجاريان‌ می‌گويد: «نه درجه خواست، نه دنبال بنياد جانبازان رفت و نه مزايای خاص سپاهيان و نظاميان را طلب کرد. در آن کارگاه کوچک به دستاورد خودش قناعت‌ می‌کرد»‌

اما اين کارگر ساده در همين سال‌های انزوا، با مشکلاتی هم مواجه شد. حجاريان آن ماجرا را چنين خلاصه‌ می‌کند: «حاج داوود مورد جفا واقع شد و ملامت‌هايی کشيد‌ اما دم نزد و هيچ توقعی نداشت.» آنچه حجاريان‌ می گويد به دوره ای از زندان باز‌ می‌گردد که از ۳۰ دی ۷۲ آغاز شد و تا ارديبهشت ماه سال بعد ادامه يافت. با اين حال، نه او و نه خانواده‌اش علاقه ای به، به ياد آوردن آن روز‌ها ندارند. حاج داوود با بزرگواری خاص خود که حجاريان آن را با واژه‌های «استغنا از خلق و صبر در مصائب» توصيف‌ می‌کند، از اين ماجرا هم گذشت. از حاج داود کريمی که در ۶ شهريور ماه ۴۹ ازدواج کرد يک دختر به نام «مريم» و سه پسر با نام‌های «ميثم»، «محمد صادق» و «محمود» به يادگار مانده است.

پسرش به نقل از او‌ می‌گويد: «می گفت حتا به بازجويت هم عشق بورز» و هم دوستدار خداوند. چنانکه سعيد حجاريان به ياد‌می آورد روزی را که او به همراه مرحوم «اسماعيل دولابی» عارفی که يک سالی قبل درگذشت، در استخر گفت وگوی عرفانی به راه‌انداخته بود و از اسرار طريقت‌ می‌گفت و‌ می‌شنيد. حاج «داود کريمی» فرمانده سابق و از بنيانگذاران سپاه پاسداران چنين مردی بود که ديروز در ۵۷ سالگی در لباس کارگری ساده و شديداً بيمار در بيمارستان ساسان درگذشت. حجاريان‌می گويد: «فراقش جانکاه است‌ اما دردی که او کشيد، جانکاه‌تر بود.»

حجاريان که خود سه سالی است از آ ثار يک گلوله نشسته بر شقيقه‌اش رنج‌ می برد، وقتی از درد‌های حاج داوود حرف‌ می زند، صدايش‌ می لرزد و پياپی‌ می گويد: «خيلی سختی کشيد. »پسرش «ميثم»‌ می گويد که از ۱۵ تير پارسال بيماريش شدت گرفت. اين شدت ناشی از عوارض شيميايی جنگ بود که از ۵ سال قبل خود را بروز داده بود. او بستری شد‌اما پزشکان کاری از دستشان برنمی‌امد تا آنکه او را سه چهار ماه پيش به آلمان فرستادند. حجاريان که هر روز جويای احوالش بود، ‌می‌گويد: «پزشکان آلمانی تشخيص داده بودند که بيماری او ناشی از مسموميت شيميايی حاصل از گاز‌هايی است که در جنگ به کار رفته بود آنها نوع گاز‌های شيميايی را هم مشخص کرده بودند»

و ادامه‌ می دهد: «بدنش پر از غده شده بود. يک بيماری عجيب و غريب بود. شبيه سرطان‌ اما سرطان نبود. » و اين طور بود که به گفته حجاريان، حاجی به بستر افتاد و کم‌کم تحليل رفت. گرچه حجاريان‌ می‌گويد که او همچنان مثل هميشه خوش برخورد بود ولی بيماری با او چنين برخوردی نداشت. درد همچنان زيادتر‌ می‌شد و پزشکان مجبور بودند از داروها و مسکن بيشتری استفاده کنند. حجاريان به ياد‌ می‌آورد که پزشکان تجويز کرده بودند برای کاهش درد از ترياک استفاده کند‌ اما بيمار اين خواست را نپذيرفته و گفته بود: «من چطوری ترياک مصرف کنم در حالی که خودم رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر بودم. » پرستاران هم نمی‌توانستند او را ياری کنند.

حجاريان‌ می گويد: «پرستارانی که موقع ترور من ۲۴ ساعت بالای سرم بودند، با همه علاقه ای که به من داشتند نمی‌توانستند يک شب نزد حاجی بمانند. هر لحظه اين ور و آن ور‌ می‌شد و از درد خواب نداشت.» به همين خاطر، تنها راهی که مانده بود، راهی زجرآور بود. نخاعش را سوراخ کردند و در مهره اول «پمپ مرفين» کار گذاشتند. پرستار دکمه پمپ را‌می‌زد و مرفين به همه جای بدنش‌ می‌رفت. حجاريان دوباره‌ می گويد: «واقعاً سختی کشيد. » اما اين سختی‌ها تنها يک سال آخر زندگی حاجی را تشکيل‌ می داد. او پيش از اين، روزهای ديگری را از سر گذراند که از گرمای مبارزه ميدان جنگ تا سرمای سلول زندان را شامل‌ می شد. روزهايی که اگر کسی آنها را‌ می‌دانست و چهره داود کريمی را‌ می‌شناخت، به آن سادگی از کنار مغازه کوچک تراشکاری او در باقرآباد نمی‌گذشت.

منزل حاج داوود کريمی در « ميدان بهمن، بزرگراه شهيد تند گويان، بعد از پل شهيد لطيفی، جنب پارک بعثت، ضلع جنوبی پارک، کوچه هفتم، پلاک ۹۱» واقع است. آری، فرمانده بزرگ جنگ همچنان بچه جنوب شهر ماند.
 برگرفته از روزنامه شرق ـ ۱۷/شهريور/۸۳

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته