
ندای سبز آزادی: سیدعلیرضا بهشتی شیرازی مشاور میرحسین موسوی برای بار سوم به زندان رفت. وی پیش از حضور در زندان در یادداشتی تفصیلی به بررسی وضعیت موجود کشورمان پرداخته و در تحلیلی گرانسنگ با بررسی وجوه مختلف دولت جایگاه و وضعیت سیاسی کشورمان را واکاوی نموده است.
سید علیرضا بهشتی در پایان، این تحلیل را به عنوان تلاشی برای آسیب شناسی مشکلات کنونی عنوان و به برادرانی هدیه کرده است که به تعبیر او «می خواهند سر به تن ما نباشد».
به گزارش کلمه، متن یادداشت سید علیرضا بهشتی شیرازی با عنوان «درکجا قرار گرفته ایم» به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از اندیشمندان معاصر سخن جالبی در مورد اخبار محرمانه دارد. او میگوید زدن مهر محرمانه بر روی یک خبر معمولا نشانۀ آن است که وضعیت از آن چیزی که تظاهر میشود بدتر است. این روزها اخبار و گزارشهایی که روندهای سیاسی اجتماعی در حال شکلگیری در جامعۀ ما را مورد بحث قرار دهند محرمانه تلقی میشوند. اگر نتایج یک نظرسنجی منتشر شود دستگاههای اطلاعاتی واکنش نشان میدهند و اگر کسی بخواهد به عنوان پروژۀ دکترا یا فوقلیسانس به تحقیقات میدانی در این موارد بپردازد هیچ بعید نیست که او را در خیابان دستگیر کنند. در این شرایط استفاده از سرمایههای انباشته شده در علوم سیاسی میتواند راهگشا باشد، زیرا آنچه فعلا در ایران روی میدهد مشابههای بسیاری درطول تاریخ داشته است. در علوم سیاسی با دسترسی وسیع به اطلاعات دقیق و غیرقابلانکار، که بعد از انقضای شرایط حاد سیاسی جمعآوری و تدوین شده است این وضعیتها مورد تحلیل قرار میگیرند تا ما بتوانیم در موقعیت امروز خود از نتایج استفاده کنیم. در اینجا بنده قصد دارم بخت خود را در این زمینه بیازمایم. قطعا اساتیدی که دانش وسیعتری دارند امکانات بهتری جهت جبران کمبود اطلاعات موجود با استفاده از اندوختههایشان خواهند داشت.
بر اساس متون درسی علوم سیاسی دولت (حکومت) دارای چهار پایه و وجهۀ جابرانه، ایدئولوژیک، عمومی و خصوصی است و با تضعیف هر یک از این پایهها طبیعتا فشار بر روی ستونهای دیگر افزایش مییابد و این همان چیزی است که به تحول سیاسی منجر میشود.[۱] به نظر میرسد که دقت در نکات مطرح شده در این مبحث میتواند به روشنی نشان دهد که وضعیت فعلی نظام سیاسی در ایران به چه صورت است و چه مسیری را تا اینجا طی کرده است. آیا این مسیر به جلو بوده است یا به عقب؟ و نقاط بحرانی و در حال تحول این وضعیت دقیقا کدام است؟ برای این منظور به تقریر این چهار پایه و ارزیابی وضعیت نظام سیاسی در ایران به لحاظ هر یک از آنها میپردازیم:
1 – در نگاه اول دولت یعنی اجبار، تا جایی که لئون تولستوی میگفت کسی که در زندان نبوده است معنای دولت را نمیفهمد. البته این جمله بدان معنا نیست که دولت یعنی فقط اجبار، منتهی آن برهۀ کلیدی که ما از آن به عنوان در دست گرفتن قدرت یاد میکنیم زمانی است که این پایه از حکومت برای کسی یا گروهی کسب میشود. در اینجا کلمۀ جبر حاوی ارزش منفی یا مثبت نیست. قطعا یک دولت باید بتواند دزدان و متجاوزان را علیرغم میلشان به رعایت مصلحت عامه وادار کند و این یعنی جبر. یا دولت باید بتواند علیرغم اکراه شهروندان خود از آنها مالیات دریافت نماید، و باز این به معنای اجبار است. از طرف دیگر ممکن است جبر به معنای مجبور کردن انسانها به صرفنظر از حقوق قطعیشان باشد. ما در اینجا بر روی جبر ارزش مثبت یا منفی نمیگذاریم.
وجهۀ جابرانه دولت خود به اجبار فیزیکی، اجبار قانونی و اجبار ایدئولوژیک تقسیم میشود. تا زمانی که جبر فیزیکی تثبیت نشده است تمامی امرا و فرماندهان و حتی افسران و سربازان در این پایه از حکومت شریکند، به صورتی که یک مامور ژاندارمری هم در روستا خدایی میکند. ولی با تثبیت حکومت، حاکم به این فکر میافتد که نمیتواند با این همه شریک سر کند. «کشور به قانون نیاز دارد». در اینجا هنوز منظور از قانون صلاح عامه که از طریق روندهای مردمسالارانه تشخیص داده شده باشد نیست. قانون یعنی رای پادشاه؛ منشور کوروش یا یاسای چنگیز. فقط اوست که از حق حکومت جابرانه بر خوردار است. چنین چیزی نفع رعیت را نیز در بر دارد، زیرا به هر حال بهتر است انسان یک ارباب داشته باشد تا اربابهای متعدد و متفرق. لذا خواست حاکمان در این مورد معمولا با مساعدت بسترهای اجتماعی همراه میگردد، تا جایی که قانون در همه جا ارزش محسوب میشود.
تمامیتخواهی به اینجا ختم نخواهد شد. ممکن است حکومتی به مردم خود امکان برگزاری تظاهرات خیابانی ندهد. اما اگر در شهری مثل تهران تعداد طبقات ساختمانها را در نظر بگیریم خیابانها یک بیستم سطح مسکون را هم در بر نمیگیرند. تازه نصف خیابانها را هم فضای خصوصی داخل اتومبیلها شکل میدهد. آیا حکومت کردن بر یک بیستم یا یک چهلم شهر برای دولت کافی است؟ پس تصرف مابقی آن چه میشود؟ این کار جز با اجبار ایدئولوژیک میسر نیست. اجبار ایدئولوژیک به معنای فتح حیطههای خصوصی توسط دولت است؛ به معنای آن که فرد خود را موظف به انجام کارهایی بداند که در شرایط عادی قاعدتا باید نسبت به انجام آنها اکراه داشته باشد. البته در اجبار ایدئولوژیک چه بسا شخص اساسا از این که تحت اجبار قرار گرفته است با خبر نباشد، منتهی این تغییری در اجبارآمیز بودن امر ایجاد نمیکند. حکومتهایی که به اجبار ایدئولوژیک دست نیابند عظمت، قدرت، ثبات، استحکام و … دیگر مشخصاتی که مطلوبشان است را به دست نخواهند آورد. نمونه روشنی از این امر حس ملیت و وطندوستی است که با استفاده از آن مردم به جنگ با بیگانه واداشته میشوند. قاعدتا اگر اجبار ایدئولوژیک در بین نباشد جز اندکی افراد ماجراجو مابقی انسانها با اکراه به سمت جبهههای نبرد خواهند رفت و حکومت بدون ایجاد چنین احساسی قادر به حفاظت از خود در برابر خطرهای خارجی نیست.
حکومت در ایران به لحاظ جبر فیزیکی در شرایط مناسبی به سر میبرد، به شکلی که شیوههای به کار گرفته شده در دو سال گذشته اینک دارد در دیگر کشورهایی که با مردم خود مسئلهدار میشوند سرمشق قرار میگیرد. اما وضعیت نیروهای خودسر در جامعه به معنای آن است که جبر قانونی وجود ندارد. ممکن است گفته شود که حاکمان فیالواقع نسبت به این رفتارهای خودسرانه راضی هستند، بلکه خودشان افراد را به کارهایی که ظاهرا محکوم میکنند برمیانگیزند. حتی در این صورت نیز این که حاکمان تن به اقرار نسبت به وجود نیروهای خود سر بدهند خبر از تضعیف پایههای جابرانۀ قدرتشان میدهد.
به همین ترتیب در مورد وضعیت جبر ایدئولوژیک حکومت نیز میتوان قضاوت کرد. این مسئلهای است که ما در مورد آن اطلاع بسیار اندکی داریم. ما نمیدانیم در دل هواداران و کارگزاران حاکمیت چه میگذرد، ولی میدانیم که نمیشود کسی نسبت به تبعیت از حاکم احساس تکلیف کند و در عین حال دست به اقدامات خودسرانه بزند. اگر برای حاکمی جبر ایدئولوژیک استقرار پیدا کند جبر قانونی نیز به همراه آن خواهد آمد و زمانی که جبر قانونی ضعیف میشود ادعاها در مورد وجود جبر ایدئولوژیک بیاساس است.
2 – سیاستمداران تندرو معمولا بر این باورند که تنها وجهۀ جابرانۀ حکومت است که واقعیت دارد و مابقی جنبههای نظام سیاسی اموری تشریفاتی و بیاهمیت هستند. شیوه عمل کابینه بوش پسر درحمله به افغانستان و عراق نمونۀ روشنی از این وجههنظر بود. آنها عقیده داشتند که بدون تامین دیگر پایههای حاکمیت و یا از طریق جبران این جنبهها با نیروی نظامی بسیار قدرتمند میتوان حکومت مورد نظر خود را در عراق و افغانستان مستقر کرد. اما تجربه ناصحیح بودن این ایده را نشان داد. حکومتها برای آن که استقرار بیابند به راستی به هر چهار پایۀ بحث شده در علوم سیاسی نیاز دارند و در جهان امروز شاید مهمترین این استوانهها پایه ایدئولوژیک باشد.
مجددا باید توجه کرد که ما در اینجا برای کلمه ایدئولوژی ارزش مثبت یا منفی در نظر نمیگیریم. به جای آن که هر روز شمشیر به روی هم بکشیم زبان به روی هم میکشیم. البته برای آن که بازیهای سیاسیمان به سرعت به نبرد نظامی تبدیل نشوند لازم است قواعدی پذیرفته شده برای آنها وجود داشته باشد و برای آن که این قواعد را هر روز تغییر ندهیم و بتوانیم به آنها اعتماد کنیم باید به ارزشهای مشترکی که پشتوانۀ این قواعد باشند دست بیابیم. این ارزشها نباید با یکدیگر تزاحم پیدا کنند و یکدیگر را لغو نمایند، پس باید در قالب یک نظام فکری با یکدیگر هماهنگ شوند و این یعنی ایدئولوژی. حتی در زمانهای باستان نیز بخش اعظم مبارزات در صحنۀ بازیهای سیاسی خُرد انجام میگرفت و این نشاندهندۀ اهمیت پایه ایدئولوژیک دولت حتی در شکلهای بسیار ابتدایی حکومت است.
وضعیت فعلی کشور به لحاظ پایههای ایدئولوژیک حکومت چگونه است؟ در جریان حوادث دو سال گذشته بازیهای سیاسی از بستر خود طغیان کردند و این امر به قواعد بازی حاکم بر فضای سیاسی کشور به شدت لطمه زد (تقلب در انتخابات). متعاقب آن کوتاهی رهبران سیاسی در بازسازی اعتماد عمومی نسبت به این قواعد موجب شد لطمه به ارزشهایی که پشتوانه آنها بودند سرایت کند.
نکته مهم در این مورد آن است که بیاعتمادی فعلی نسبت به قواعد بازی یک امر جناحی نیست. موتور اصلی اختلافات اخیر در میان اصولگرایان ترس از تقلب در انتخابات آتی مجلس بود. تشکیل کمیته صیانت از آراء از سوی اصولگرایان برای انتخابات مجلس آینده عمومیت این بیاعتمادی را فارغ از بینش و تمایل سیاسی به روشنی نشان میدهد. در انتخابات سال ۸۸ زمانی که اصلاحطلبان اقدام به تشکیل کمیتهای مشابه کردند این کار آنان به معنای متهم کردن نظام به تقلب معنی شد. این کار اگر در آن روز چنین معنایی نمیداد امروز میدهد و این امری نیست که اصولگرایان آن را نفی کنند. بلکه نگرانیهای آنان در این مورد کاملا جدی و علنی است، زیرا این واقعیت که در کشور ما قواعد بازی به شدت صدمه دیدهاند دیگر یک راز نیست. قهرا این صدمات با مقداری تاخیر به سراغ ارزشهای اصلی نظام نیز رفتهاند یا خواهند رفت (حتی در بین اصولگرایان).
در حکومتی که پایه ایدئولوژیکش لطمات جدی دیده باشد دیگر هیچ مشکلی با گفتگو قابل حل نیست و برای باز کردن سادهترین گرهها متصدیان مجبورند به دندان متوسل شوند. خوب دقت کنیم و ببینیم آیا در حال حاضر وضعیت نظام سیاسی ما اینگونه نیست. این در حالی است که استفاده از خشونت، حتی در مقابل تبهکاران، خبر از خطاها و کوتاهیهای قبلی میدهد، چون همیشه اقداماتی در زمینههای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و … هست که اگر از پیش انجام شوند زمینه را برای اعمال خشونت از بین میبرند یا به صورت معنیداری کاهش میدهند. دروازهبانی را در نظر آورید که پس از یک هنرنمایی دیدنی مدافعان خود را مورد پرخاش قرار میدهد. منظور او این است که اگر بنا باشد مرتبا هنرنمایی کند به زودی دروازهاش گشوده خواهد شد. منظور او این است که مدافعان تنها زمانی کارشان را درست انجام دادهاند که او بیکارترین بازیکن میدان باشد. پایه جابرانۀ حکومت در حکم دروازهبان نظام سیاسی کشور است که باید حتیالمقدور بیکار باشد. اتکای بیش از اندازۀ یک نظام سیاسی بر پایۀ جابرانهاش خبر از سستی و ضعف در دیگر پایهها خصوصا پایه ایدئولوژیک میدهد.
3 – واقعیت آن است که مردم با تمکین در برابر اجبار دولت دست به یک معامله میزنند. به عبارت دیگر آنها در مقابل چیزهایی که از دست میدهند چیزهایی هم به دست میآورند. اولین و اساسیترین این امتیازات امنیت است. در مرحله بعد مردم به قاضی صاحب قدرتی نیاز دارند که در دعاوی میانشان حکم کند. در عین حال که مردم یک سرزمین همیشه به اقوام، قبایل، مذاهب، فرق و سلیقههای متکثر تقسیم میشوند قدر مشترکی نیز دارند که لازم است نهادی از آن نمایندگی کند. این نهاد دولت است. آرزوهای مشترک مهمترین عامل پیوند دهندۀ ملتها هستند. باید کسی باشد که تحقق این آرزوها (مثلا دسترسی به انرژی هستهای) را پیگیری کند. اینها مهمترین کارکردهای عمومی دولت هستند که در متون کلاسیک علوم سیاسی به صورت فهرستوار احصا شدهاند. هر قدر حکومتی در ادای این عملکردها کارنامهای ضعیفتر ارئه کند پایۀ عمومیاش سستتر خواهد شد – به عبارت دیگر مردم متقاعد میشوند که در معامله با دولت زیان کردهاند – همچنان که عملکردهای قوی در این زمینه موجب استحکام این پایه میشود.
با توجه به این نکات میتوان وضعیت پایه عمومی دولت در ایران را ارزیابی کرد. در حال حاضر کشور ما به لحاظ امنیت در شرایط متوسط و متعادلی به سر میبرد. اما از نظر حکمیت در وضعیت خوبی نیست. علاوه بر فساد گستردهای که در افواه عمومی به سیستم قضایی نسبت داده میشود برگزاری دادگاههای سیاسی دو سال اخیر بخش اعظم اعتبار عدلیه کشور را از بین برده است و به نظر میرسد که حکومت به اثرات محاکمه یک وزیر سابق با کت پیژامه، در حالی که مردم او را نه گناهکار بلکه یک قهرمان میشناسند، در سست کردن پایه عمومیاش توجه ندارد.
حکومت در تبلیغات خود به صورتی رفتار میکند که گویی تنها یک سلیقه و نظر (سلیقۀ اقشار مذهبی، بلکه سلیقه بخشی از اقشار مذهبی) برایش اهمیت و بلکه واقعیت دارد و دارندگان سایر سلیقهها در حکم جمادات هستند. باز این رفتار اشتباهآمیز بدون توجه به لطماتی است که به پایه عمومی حاکمیت وارد میکند. چنین کاری مانع از شکلگیری هرگونه ارتباط عاطفی میان این سلیقهها و حکومت میشود. اهمیت این امر زمانی روشن میشود که حکومت نیاز به یاری طبقات مختلف مردم پیدا میکند. طبیعی است که صاحبان این سلیقهها نسبت به سرنوشت او بیتفاوت باشند یا از شنیدن خبرهای بد درباره آن خوشحال شوند، بلکه به تدریج پایگاهی برای دشمنان حکومت قرار گیرند.
علم سیاست حکومتها را به دو نوع «دولت رستگاری» و «دولت رفاه» تقسیم میکند. در دولت رستگاری هدف نجات جهان است، حال آن که در دولت رفاه هدف چیزی بیشتر از بهبود وضعیت معیشتی مردم نیست. آن چیزی که حکومتها را به سمت این یا آن نوع از دولت سوق میدهد وضعیت آرزوهای مردم است. حکومت ما در حال حاضر اصرار دارد که در جبه دولت رستگاری ظاهر شود. حال آن که دیگر آرزوهای مردم با چنین دولتی سازگار نیست. اتفاقاتی که در تونس و مصر افتاد یا هنوز در یمن وبحرین و حتی سوریه جریان دارد، اگر سی سال پیش روی میداد، حتی با این توجه که جمهوری اسلامی کمترین نقشی در بروز آنها نداشته است، به استواری هرچه بیشتر نظام سیاسی ما منجر میشد – کما این که حوادث کوتاه مدت آن زمان در حما و حمص سوریه که به شدت سرکوب گردید، علیرغم موضع موافق دولت این کشور نسبت جمهوری اسلامی، از سوی سیاسیون ایرانی به عنوان عمق استراتژیک پیدا کردن انقلاب تلقی شد. ولی اکنون تلاشهای حاکمیت برای استفاده از این رویدادها در جهت تثبیت خود بیفایده است. این به خاطر تحول در وضعیت آرزوهای مردم است که بیشتر با ایده دولت رفاه تناسب پیدا میکند.
در چنین شرایطی عملکرد قوه مجریه کاملا بدون توجه به بحرانهای سیاسی متوجه نظام است. بلکه این عملکرد به صورتی است که میتوانددر آینده نزدیک به بروز احساس عدم امنیت معیشتی در اقشار آسیبپذیر جامعه منجر شود – یعنی احساس کنند به زودی نخواهند توانست اولیهترین نیازهای معیشتی خود را تامین نمایند. در جوامع قدیم امنیت جانی نخستین درخواست مردم از حکومتها بود. در جهان جدید عدم امنیت معیشتی ظرفیت آن را دارد که به راحتی جایگزین آن شود و همان نقش را در فضای سیاسی بر عهده بگیرد.
4 – سرانجام آخرین پایه دولت (حکومت) پایه خصوصی است. در هر نظام سیاسی قشر و گروهی وجود دارد که به حاکمیت نزدیکتر است، به لحاظ سیاسی فعال است، برای حکومت از جان مایه میگذارد و متقابلا حاکمیت آن قشر را با اعطای امتیازات ایدئولوژیک و یا مادی عزیزتر میدارد. کیفیت روابط با این گروه پایه خصوصی دولت را شکل میدهد.
مهمترین پایگاه اجتماعی حکومت در ایران اقشار مذهبی هستند. علاوه بر آن آقای احمدینژاد در طول شش سال گذشته تلاش وسیعی برای ایجاد پایگاه اجتماعی اختصاصی خود در میان اقشار حاشیهنشین به انجام رسانده است. در مرحله بعد در طول سی سال گذشته بار نظام سیاسی در ایران بر دوش گروهی از روحانیون، شخصیتها، سیاستمداران، مدیران و عناصر فعال قرار داشته است که میتوان از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام برد.
ما میدانیم که در جریان انتخابات سال ۸۸ و حوادث پس از آن بخشی از اقشار مذهبی جامعه نسبت به حاکمیت مسئلهدار شدند، اما برآورد این که آنها چه حجمی از مذهبیون را تشکیل میدهند نیاز به بررسیهای دقیق میدانی دارد که امکان آن برای ما فراهم نیست. رسانههای دولتی اصرار دارند این عده را بسیار اندک جلوه دهند. با این وجود از آنجایی که اقناع ایدئولوژیک ابزار اصلی برای جلبنظر مذهبیون تلقی میشود قاعدتا بحران در پایه ایدئولوژیک حاکمیت، که پیش از این مورد بحث قرار گرفت، باید در وفاداری این قشر نسبت به حاکمان اثرات جدی به جای گذاشته باشد. در اوایل اردیبهشتماه شاهد اظهارات آقای سعیدی امام جمعه قم در مورد کیفیت خارقالعاده تولد آیتالله خامنهای بودیم که بعدا وی مجبور شد در این مورد عذرخواهی کند. نمونهای دیگر که کمتر مورد بحث قرار گرفت خبر سایت شیعه آنلاین در مورد دیدار رهبری و امام زمان (عج) بود که به فاصله چند روز پس از آن منتشر شد و چون مورد توجه و طعن مخالفان قرار نگرفت حتی تصحیح و تکذیب نیز نشد. پیش از آن سیدی «ظهور نزدیک است» رهبری را سید خراسانی و آقای احمدینژاد را شعیببن صالح معرفی کرده بود. بعد از آن که محتویات این سیدی مورد انتقاد قرار گرفت آیتالله مصباح اعلام کرد که مقام معنوی رهبری را بسیار بالاتر از سید خراسانی میداند. اینگونه اظهارنظرها فیالواقع تلاش برای استفاده از ابزارهای غیرمتعارف جهت قانع کردن مخاطبانی است که دیگر به مانند گذشته با ابزارهای عادی قانع نمیشوند.
اجمالا به خلاف آنچه در رسانههای رسمی وانمود میشود وضعیت حاکمیت در میان اقشار مذهبی به شدت وخیم است و اکثریت این گروه اجتماعی به لحاظ سیاسی منفعل شدهاند. به نظر میرسد که حکومت متوجه اهمیت این عدم انفعال و اثرات عمیقی که از خود برجای خواهد گذاشت. در هر جامعه برخی از اقشار به لحاظ سیاسی فعال هستند و برخی دیگر غیرفعالند و ماهیت حکومتها نسبت مستقیم با نوع اقشاری دارد که به لحاظ سیاسی فعال محسوب میشوند. اگر با اقشار مذهبی معاشرت داشته باشید تایید خواهید کرد که طی دو سال گذشته از فعال بودن سیاسی آنها کاسته شده است. همچنین اگر با اقشار طرفدار حکومت تماس داشته باشید به روشنی مشاهده خواهید کرد که این روزها آنها ترجیح میدهند درگیر بحث سیاسی نشوند، بلکه چهبسا آنها را خواهید دید که با ادای پیشاپیش برخی جملات میکوشند موضع خود را از حکومت مستقل نشان دهند یا آن را پنهان کنند. این بدان خاطر است که حکومت اقدامات بیمحابای بسیاری انجام میدهد که رفتارهایش را غیرقابلتوجیه کرده است. مرگ هالۀ سحابی نمونۀ روشنی از این نوع است. چطور میتوان کشته شدن دختری را در مراسم تشییع پدرش، احیانا بر اثر ضربهای که به پهلوی او اصابت کرده باشد، و یا خاکسپاری شبانه او را، برای کسانی که در طول عمر خود سالانه چند بار در مقابل شنیدن داستانی مشابه گریه میکنند توجیه کرد. یا مرگ مرحوم صابر در زندان. یا تغییر موضع حکومت نسبت به آقای احمدینژاد در فاصلهای بسیار کوتاه و بدون وجود توجیهی که اقشار حامی حکومت بتوانند آن را هضم کنند. در کارنامۀ دو سال گذشته حکومت به نمونههای فراوانی از این نوع برخورد میکنیم. واکنش طبیعی اقشار مذهبی و حتی حامیان پروپاقرص حکومت نسبت به این رفتارهای غیرقابل توجیه آن است که اگر منافع شخصی نداشته باشند آهسته آهسته خود را کنار بکشند. از طرف دیگر اقشار جدیدی از جامعه در جریان حوادث دو سال گذشته به لحاظ سیاسی فعال شدهاند. این امر در درازمدت اثرات اجتنابناپذیر خود را باقی میگذارد و موجب بروز تغییرات ماهیتی در نظام سیاسی کشور میشود.
به خلاف اصولگرایان که از لحاظ اجتماعی در وضعیت مناسبی به سر نمیبرند پایگاه اجتماعی اختصاصی که آقای احمدینژاد طی سالهای گذشته برای خود تدارک میدید (اقشار حاشیهنشین) لااقل تا قبل از اختلافات اخیر با رهبری و مجلس دستنخورده مانده بود. میتوان در مورد وسعت و سازمان این پایگاه و یا میزان اثرگذاری آن بحث و تردید کرد، اما برای کاهش محدودۀ آن در سطح مردمی (حتی پس از تحولات اخیر) دلیل کافی وجود ندارد. شاید مهمترین نقطۀ اتکای آقای احمدینژاد در مجادلات اخیر همین پایگاه اجتماعی باشد. این نکتهای است که در اظهارنظرهای حامیان او (وحتی خود او درحاشیه جلسه اخذ رایاعتماد در مجلس) میشد شنید.
اما وضعیت حاکمیت در میان آن گروهی که ما از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام بردیم چگونه است؟ به نظر میرسد که حوادث دو سال گذشته با سناریویی از قبل طراحی شده برای یک تسویه خشن در این جبهه آغاز شد، به صورتی که احکام دستگیری بسیاری از زندانیانِ پس از انتخابات، در روز ۱۹ خرداد سال ۸۸ صادر شده بود، پس از آن جنبش سبز با انشعابی بزرگ در جبهه طرفداران نظام آغاز گردید و اینک حاکمیت که دیگر در تسویههای درون حزبی شگرد پیدا کرده است دوباره صحبت از نابگرایی و بیرون ریختن گروههای جدیدی از اردوگاه خود میکند. علاوه بر این حجم عظیمی از نیروها نیز، یا به علت کنارهگیری و یا به دلیل به بازی گرفته نشدن، در صحنه سیاسی کشور تماشاچی هستند. نتیجه این امر ابتلای حاکمیت به نیروهای درجۀ چندم است.
توقعی که از خواص میرود به مانند آن انتظاری نیست که حکومت از عامه هواداران خود دارد. خواص باید دست بالا بزنند و هر کدام گوشهای از بار زمین افتاده نظام را بگیرند و بلند کنند. وقتی (به هر علت) این اتفاق نمیافتد نظام علاوه بر اشتباهات در سیاستگذاری، که در سه بخش قبلی به آن اشاره کردیم، دچار اشتباهات بیشمار ناشی از عدم کفایت در اجرا نیز میشود. بارزترین نمونه این عدم کفایت آقای احمدینژاد است که با در اختیار داشتن قریب به نیمی از درآمدی که از آغاز اکتشاف نفت تا کنون از بابت صدور این ماده عاید کشور شد در هیچیک از شاخصهای مهم اقتصادی مانند رشد، تورم و بیکاری دستآورد ملموسی ندارد. نمونۀ دیگر آقای سعیدی امام جمعه قم است. اگر آیتالله جوادی به جای او بود هرگز مدعی تولد معجزهآمیز آیتالله خامنهای نمیشد تا سپس (احتمالا پس از تذکر بیت رهبری) مجبور به عذرخواهی شود. مشابه همین تصحیح و پوزش را (باز قاعدتا پس از تذکر بیت رهبری) از آقای احمد خاتمی میشنویم که در مصاحبهای به تفصیل در مورد حمایت رهبری از آقای احمدینژاد در انتخابات سال ۸۸ داد سخن داده بود. اگر آقای هاشمی رفسنجانی به جای ایشان بود چنین خطایی را مرتکب نمیشد. نظیر همین مثالها را در مورد آیتالله جنتی، حجتالاسلام صدیقی، آیتالله علمالهدی، حجتالاسلام طائب، سردار عزیز جعفری، آقای حسین شریعتمدار، آقای حسین اللهکرم، و …… میتوان عنوان کرد، بلکه میتوان ملاحظه کرد که تقریبا در تمامی سطوح سیاسی، نظامی، امنیتی و مدیریتی کارآزمودهترین نیروهای نظام در مرخصی و یا بازنشستگی به سر میبرند.
مسئله فقط عدم تمایل این نیروها به همکاری نیست. آنها اگر بخواهند هم به بازی گرفته نمیشوند. طی دو سال گذشته یکی از مهمترین ترجیعبندها در تبلیغات حکومتی گلایه از خواص بیبصیرت بوده است و این خود به روشنی کیفیت روابط خواص نظام با متصدیان امور را بیان میکند. «رهبری تنهاست» ظاهرا به این دلیل که خواص حاضر نیستند نقشهای ضروری خود را بر عهده بگیرند. اما نه! مشکل عمیقتر از این است. اصطلاح «خواص بیبصیرت» علت این عدم همراهی را نیز نشان میدهد: آنها نسبت به درستی سیاستها و تحلیلها تردید دارند، یا به قول حاکمیت از «بصیرت» لازم برای درک درستی این سیاستها و تحلیلها برخوردار نیستند.
«ما در این حوادث، مرجع بیبصیرت پیدا کردیم! یعنی به مراجع تهمت بیبصیرتی زدند. ائمه جمعه فراوان بیبصیرت پیدا کردیم! که شعار میدهند: امام جمعه ما، بصیرت بصیرت. این یک فاجعه است. اگر در قومی نخبگانش بصیرت نداشته باشند، پس تکلیف بقیه چه میشود؟ چهار جوان با انگیزههای خوب که بحثی درباره انگیزههای آنها نداریم، هر کس را متهم به بیبصیرتی میکنند و برای آن حدّ و مرزی قایل نمیشوند.» اینها درددل یک امام جمعه، نماینده ولیفقیه و نماینده مجلس خبرگان. اگر میتوانستیم از جمعهای خصوصی مدیران امنیتی کشور نیز خبر بگیریم احتمالا اظهارات مشابهی را میشنیدیم. همچنین جمعهایی از جنسهای دیگر. همۀ اینها خبر از وجود بحران در پایۀ خصوصی نظام میدهد.
بیش از دو ماه است که «جریان انحرافی» به مهمترین موضوع خبری در کشور تبدیل شده است. با توجه به بحرانهای اقتصادی و سیاسی که کشور را تهدید میکند چرا تکلیف این موضوع یکسره نمیشود؟ بالاخره کشور برای مقابله با این بحرانها بیش از هر چیز دیگر به قوه مجریه قوی نیازمند است و رئیسجمهوری که اکثر نزدیکان و همفکرانش دستگیر شدهاند تقریبا وجود و عدمش مساوی است. اما علیرغم مشکلات شدیدی که این وضعیت در کشور ایجاد میکند نه حملات کاهش مییابد و نه تکلیف دولت روشن میشود، زیرا علیرغم آنچه که در ظاهر به نظر میرسد عمیقترین گسل در پایه خصوصی نظام مربوط به روابط رهبری و رئیسجمهور نیست، بلکه مربوط به شکاف خاموش و ناگفتهای است که میان جمع وسیعی از نیروهای باقیمانده برای نظام، روحانیون، اصولگرایان، نمایندگان مجلس، مدیران، فعالان سیاسی و … (خلاصه خواص بیبصیرت) و رهبری به وجود آمده است. اگر لازم شود میتوان با ارائه شواهد روشن ابعاد این شکاف را تبیین کرد، اما این یک شکستگی دردناک است که فشار آوردن بر روی آن طبیبانه نیست.
****
با استفاده از مهرهای محرمانه وخیلی محرمانه وجود بحران سیاسی در کشور تکذیب میشود، بحرانی که دیگر حتی ساکنان روستاهای دورافتاده و زنهای خانهدار نیز وجود آن را لمس میکنند. چه باید کرد؟ از کسانی که در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند میشنویم که رویداد این روزها مکافات آن روزهاست. به عبارت دیگر از آنچه که میگذرد خوشحالند. حال آن که همه ما در یک کشتی نشستهایم. و حتی یک بند انگشت پیشرفت به سوی آرزوهایمان یک بند انگشت پیشرفت است. و آرزوی ما جاهطلبی برای من یا او نیست، بلکه میخواهیم این آب گلآلودی که به ما مینوشانند زلال شود و این بحرانی که دارد همه چیز کشور را به سوی نابودی میبرد آرام گیرد. ( آیا سازشکارانهتر از این هم ممکن است؟)
مهندس موسوی میگفت اگر جریانهایی از آب زلال، هر قدر هم باریک، به سوی این آب تیره باز شود رفته رفته کدورتها را از بین خواهد رفت. قرار نیست که ما منتظر بمانیم تا طرف مقابل این کار را آغاز کند. منتهی طرف مقابل خودش که این کار را نمیکند، تحمل انجام آن از طرف ما را هم ندارد. از نظر او مشکل یک چیز بیشتر نیست: نافرمانی یک عده یاغی، و به قولی باغی. خوب! این که مشکل غیرقابلحلی نیست. با هوای نفستان مخالفت کنید تا همه از شما اطاعت کنند. مگر روایت نکردید که «من کان ….. مخالفا علی هواه ….. فللعوام ان یقلدوه» کسی که …. و با هوای دلش مخالفت میکند …. برای عامه مردم (جایز) است از او تبعیت کنند. چرا ایمانی را که به این روایت دارید آزمایش نمیکنید؟ اگر چای شیرین میل دارید چای تلخ بنوشید، یا اصلا چای نخورید. اگر میلتان فرمود که بیگناهان را زندانی کنید به مخالفت با آن برخیزید، بلکه آن هوسی را که امر به سرکوب دیگران میکند حبس کنید تا مردم به قید اطاعت شما درآیند.
برای حل مشکلاتی که به وجود آمده است نخستین کاری که باید انجام شود آسیبشناسی است. این مقاله را به عنوان تلاشی در این زمینه به برادرانی که میخواهند سر به تن ما نباشد هدیه میکنیم، شاید فراستشان طلوع کند و به احترام روایت امام صادق (ع) ما را به عنوان بهترین دوستان خود برگزینند. احب اخوانی من اهدی الی عیوبی.
آیا آنها چنین کاری خواهند کرد؟ احتمالا نه! بلکه به مانند گذشته هر چه را که گفتهایم از صدر تا ذیل تکذیب میکنند. مگر از قول امام جمعه کاشان نشنیدند که تکذیب آنچه حقیقت دارد گناه کبیره است و در مکتب اسلام کسانی که مرتکب این جرم شوند هشتاد ضربه شلاق میخورند. آیا شما دایرۀ اجرای احکام دارید و دین هستی ندارد؟ به چهرۀ خود بنگرید و آن را با عکسهای دو سال پیش، بلکه شش ماه پیش مقایسه کنید. شما رنجدیده و خسته هستید. چرا برای خودتان چند روز مرخصی درنظر نمیگیرید. چرا برای چند روز دست از این گناه کبیره برنمیدارید و به گردههای آسیبدیدۀتان استراحت نمیدهید.
در این شرایط ما باید صبر کنیم. آخرین پیامی که مهندس موسوی برای ما فرستاد صبر بود: «صبر، صبر، صبر». به نظر میرسد در دنیا چیز ارزشمندی وجود نداشته باشد که بدون صبر به دست بیاید، یا بدون صبر ارزش آن شناخته شود. در جریان انقلاب آرزوهای مردم با سرعت، بلکه با عجلهای غیرقابلپیشبینی محقق شد، اما هنوز یک هفته از پیروزی نگذشته بود که دردسرها آغاز شدند. اگر دقیق نگاه کنید مشاهده خواهید کرد که همان نیروی عظیم این بار دست بالا زده است تا نخست دردسرهای بعدی را چاره کند. جا دارد به او اعتماد کنیم. اگر به درستی نیتهایمان اطمینان داریم جا دارد که به آفریدگار مردم هم اعتماد داشته باشیم. او کسی را که دوست نداشته باشد نمیآفریند، و کسی را که دوست داشته باشد تنها نمیگذارد. او دندانی نمیآفریند مگر آن که نانی میآفریند، و خواستهای در جان مردم متولد نمیشود که او نخواسته باشد. منتهی او از کنه تقاضای ما آگاهتر است. ما از او باران میخواهیم، اما او نگاه میکند و میبیند که ما باران نمیخواهیم بلکه نان میخواهیم، و نان نمیخواهیم بلکه شکم سیر میخواهیم، و شکم سیر نمیخواهیم بلکه رفاه میخواهیم و رفاه نمیخواهیم بلکه بینیازی میخواهیم. خوب است که او کدامیک از این درخواستها را اجابت کند.
او از ما صبر میخواهد. بزرگی در تمجید از کسی گفته بود فلانی ندارد خوش است؛ یعنی خوشحال است که ثروت و شهرت و مقام ندارد. ما هم جا دارد به خاطر آنچه که نداریم خوشنود باشیم. آیا دوست داشتید که غالب بودیم و تنها گناه مرگ یک هالۀ سحابی یا هدی صابر بر گردن ما قرار میگرفت؟ اگر عجله کنیم، اگر صبر نکنیم ……
از دادسرا تماس گرفتهاند که باید برای تحمل کیفر به زندان بروم. در زندان که بودم دوستان آرزو میکردند یک شب بخوابند و فردا صبح بشنوند که همه چیز تمام شده است. به زندان، بلکه به چنین خوابی فرو میروم، در حالی که میدانم زمانی که بر خواهم خاست آسمان روشنتر است.
===
پی نوشت:
۱ -«تحول سیاسی نتیجۀ تضعیف یکی از پایههای دولت و تکیه بر روی پایۀ دیگراست. به عبارت دیگر بحران سیاسی (در وجه اجبار)، بحران مشروعیت (در وجه ایدئولوژیک)، بحران کارآبی (در وجه تامین خدمات عمومی) و بحران ناشی از زوال حمایت اجتماعی از دولت (در وجهه تامین منافع خصوصی) دولتها را وادار میکند تا برای تثبیت و تحکیم قدرت خود به سیاستهای دیگری روی آورند و چهرۀ دیگری به خود بگیرند.» حسین بشیریه، آموزش دانش سیاسی، نگاه معاصر ۱۳۸۰ ص ۱۱۸
مطالبی درباره/از بهشتی شیرازی:
سید علیرضا بهشتی شیرازی کیست؟
برای محمد نوریزاد
برای تاریخ و به یاد یاران
بهشتی شیرازی همچنان در انفرادی بدون تفهیم اتهام و وکیل
آیا می توان برای کسی همچون حسین شریعتمداری هم طلب خیر کرد؟
دو ماه از بازداشت پدرم می گذرد اما هنوز روند قضایی حاکم نیست
چرا اینقدر دیر میر را شناختم؟
پس از ۷۴ روز زندان انفرادی؛ ملاقات سه مشاور موسوی با خانواده هایشان
ما دروغ نمی گوییم
بهشتی پس از ۷۰ روز انفرادی به فرزندش چه گفت؟
سیره امام بهانه ای برای آزادی علیرضا بهشتی
برای محمد نوری زاد از طرف سید علیرضا بهشتی شیرازی
مهدی کروبی با خانواده سیدعلیرضا بهشتی شیرازی دیدار کرد+ گزارش تصویری
نامه ای به فرزند بهشتی شیرازی؛من و تو در زمانه ای زیست می کنیم که اوین بزرگترین دانشگاه است
بهشتی شیرازی می خواهد دادستان تهران را ببیند
ملاقات دادستان تهران با مشاور موسوی/ بهشتی شیرازی به بند عمومی منتقل شد
دادگاه بهشتی شیرازی ،مشاور ارشد موسوی ماه آینده برگزار می شود
مشاور ارشد موسوی امروز به دادگاه می رود
به همه بگو کسی برای آزادی من تلاش نکند
آهنگ راه، وب سایت آیت الله سید محمد موسوی خویینی در بخش پرسش و پاسخ خود در جواب یکی از خوانندگان به نقل از ایشان نوشت : راستش را بخواهید نه آنان که به قدرت رسیدهاند و نه آنان که در پی دستیابی به قدرتاند (منظورم جنبه منفی قدرت نیست) هیچکدام امام را آن گونه که بوده است نمیخواهند ، بلکه هرکدام به امام از آن جنبهای میپردازند که در رسیدن به مقصد و مقصودشان مفید است.
به گزارش باران، آیت الله سید محمد موسوی خویینی در پاسخ این پرسش که « کسانی که خاطره ازامام دارند وایشان راازنزدیک تجربه کرده اند،چرامحافظه کاری می کنند وتعریف نمی کنند،آخر چه چیز بهتر از تعریف خاطرات برای مشخص شدن زاویه انحراف شرایط فعلی ازخط امام ؟! » نوشته است:
« در زمانی که افراد و گروه هایی به عرصه سیاسی – اجتماعی کشور وارد شده اند که برای تایید پایه های قدرت به یکی از مقدس ترین باورهای شیعه، یعنی وجود نازنین امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف و قضایای مربوط به ظهور آن حضرت، دست اندازی میکنند و سی دی «ظهور» میسازند و معلوم نیست با پشتیبانی کدام قدرت آن را در تیراژ بسیار وسیع در کشور توزیع میکنند ، در چنین فضایی آیا از امام میگذرند و برای تحکیم پایه های قدرت و توجیه آنچه میکنند و نباید بکنند به تحریف گفتمان امام دست نمیزنند؟
راستش را بخواهید نه آنان که به قدرت رسیدهاند و نه آنان که در پی دستیابی به قدرتاند (منظورم جنبه منفی قدرت نیست) هیچکدام امام را آن گونه که بوده است نمیخواهند ، بلکه هرکدام به امام از آن جنبهای میپردازند که در رسیدن به مقصد و مقصودشان مفید است.
به یک نکته اشاره کنم تا اگر خدا خواست در آینده بیشتر بدان بپردازم و آن این است که همه علاقمندان امام از صدر تا ذیل-که من هم یکی از آنها هستم- آن مرد بزرگ را مطلق معرفی کردهاند و به خود جرات نقد ندادهاند. به همین علت هرکدام از طرفین هرآن چه از امام میپسندند را برجسته و به عنوان شاخص های شناخت امام معرفی میکنند و آن قسمت هایی را که نمیپسندند، مسکوت میگذارند و به قول مولانا : « هرکسی از ظن خود شد یار من ، از درون من نجست اسرار من».
سخنان امام رضوان الله تعالی علیه مانند سخنان معصومین ، محکماتی دارد و متشابهاتی و باید با اجتهاد و تحقیق متشابهات آنرا به محکمات آن بازگرداند و این روش در فهم کلام معصومین نیز جاری است. همچنان که کلام خداوند نیز محکمات و متشابهاتی دارد و با تمسک به شیوه معصومین علیهمالسلام باید متشابهات قرآن را به محکمات آن بازگرداند و در آن صورت تمام آیات قرآن محکمات خواهد شد و مایه هدایت است و کسی را گمراه نمیکند، مگر آنان که جان های بیمار دارند.
در مورد رفتار حضرت امام نیز باید توجه داشت که هر عملی و اقدامی در ظرف شرایطی که آن عمل در آن واقع شده است باید بررسی شود تا معلوم شود یک سنت دایمی است یا یک روش موقت که در گرو زمان و شرایط خاص خود بوده است . ما در آینده به خواست خداوند باز هم به این بحث برمیگردیم».
روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود به مناسبت نیمه شعبان از سکوت برخی علما درباره ادعای مدیریت کشور توسط امام زمان انتقاد کرد و نوشت:
رشد قارچ مانند فعالیتهای عناصر مدعی ارتباط با امام زمان علیه السلام و کسانی که به نوعی خود را تحت حمایت آن حضرت قلمداد میکردند در سالهای اخیر، در عین حال که نگران کننده بود این فایده را نیز داشت که بسیاری از علما و روحانیون و اهل فن را وادار به روشنگری کرد و در این فضا موضوع مهدویت در سطحی گسترده مطرح و به شبهات پاسخ داده شد.
بررسی دقیق آنچه در زمینه مهدویت در سالهای اخیر رخ داده، چند نکته را گوشزد میکند که توجه به آنها برای همه کسانی که به نحوی در حیات اجتماعی جامعه اسلامی و انقلابی امروز ما نقش دارند لازم است.
۱ – طبع نظامهای حکومتی دینی ایجاب میکند افراد سودجو، فرصت طلب و بیتقوا درصدد شناسائی روزنههای قابل نفوذ برآیند و با بهره گرفتن از غفلت مردم، تلاش کنند خود را با مقدسات مرتبط معرفی و توجه مردم عوام را به خود جلب نمایند. در چنین وضعیتی اگر مسئولان، علما و اهل فن بموقع اقدام به روشنگری نکنند و به مقابله با سوءاستفادهگران نپردازند، جامعه به تسخیر عوام فریبان در میآید و خرافات و انحرافات جای خود را در جامعه باز میکنند. این، وضعیتی است که در سالهای اخیر در ایران شاهد بودیم و مشکلات زیادی نیز از رهگذر این فرصت طلبیها دامنگیر جامعه شد.
متأسفانه مشکلات و گرفتاریهای فراوانی که دشمنان داخلی و خارجی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی پدید آوردند مانع توجه همه جانبه مسئولان به انحرافات شد و زمینه برای رشد جریانهای فرصت طلب مهیاتر گردید. البته این امر نمیتواند دستگاههای فرهنگی کشور را تبرئه کند و توجیهی برای کوتاهیهای آنها در انجام وظایف ذاتی شان باشد. انتظار از نظام جمهوری اسلامی این بود که به چنین جریانهای آلودهای مجال تنفس در فضای انقلابی و اسلامی کشور را نمیداد و بگونهای عمل میکرد که جامعه اسلامی ایران، نمونه بارز عقلانیت و بالندگی معارف زلال دینی باشد، همان که امام خمینی رضوانالله تعالی علیه با عنوان “اسلام ناب محمدی” از آن یاد میکرد.
۲ – خطرناکتر از پدیده اول، ظهور یک جریان متکی به خرافات در مسند قدرت بود که متأسفانه در سالهای اخیر شاهد آن بودیم. این جریان چون دارای صبغهای رسمی بود توانست در لایههای مختلف اجتماعی نفوذ کند و آثار مخربی برجای بگذارد. نظام جمهوری اسلامی آمده است تا با عرصه اسلام ناب محمدی، که اصلیترین ویژگی آن اتکا به عقل و وحی است، جامعه را از ناخالصیها پاک کند و رسوبات بر جای مانده از تحریفات را که به نام دین به خورد مردم داده بودند از بین ببرد و از این مسیر، مردم را به سرچشمه زلال معنویت و سعادت دنیوی و اخروی هدایت نماید.
اما آنچه این جریان آلوده با صبغه رسمی به مردم عرضه کرد درست نقطه مقابل آنچه از نظام جمهوری اسلامی انتظار میرفت قرار داشت بطوری که حتی زحمات یک ربع قرن کار فرهنگی انجام شده در فضای انقلابی را نیز بر باد داد.
در جامعه عوام زدهای که با فرصت طلبی راهزنان عقیده دچار تزلزل فکری بود، این عوام فریبان مدرن و رسمی توانستند با سرعت به پیش بروند و افکار انحرافی خود را رسمیت ببخشند. مشکل اصلی در این مقطع این بود که این جریان، تریبونهای رسمی و امکانات فراوان نیز در اختیار داشت و به راحتی میتوانست هر سنگری را فتح کند و با تکیه بر همان امکانات، مخالفان خود را با انگهای مختلف از میدان خارج نماید.
این، یک تجربه مهم و در عین حال تلخ و زیانبار برای جامعه انقلابی و اسلامی ایران بود که متأسفانه پیش آمد و مشکلات فراوانی در سطوح مختلف پدید آورد. با این تجربه تلخ، دوگونه میتوان برخورد کرد، یکی دستها را بر سر کوفتن و افسوس خوردن و دیگری درس عبرت گرفتن و تلاش برای جلوگیری از تکرار. کار دوم را فقط با ثبت جزئیات این تجربه در قلب تاریخ و اقدامات روشنگرانه مستمر برای بیمه کردن جامعه در برابر فعالیتهای مخرب راهزنان عقیده میتوان انجام داد، کاری که زحمت دارد اما پرثمر نیز هست.
۳ – خطرناکتر از این هر دو پدیده، نسبت دادن مدیریت کشور به وجود مقدس امام زمان علیه السلام بود که سالها از زبان بلند پایهترین مسئول اجرائی کشور تکرار شد ولی عکس العملی در برابر آن توسط بلندپایگان روحانی که حفاظت و حراست از مرزهای عقیدتی برعهده آنانست دیده نشد.
مهمتر آنکه هنگامی که بعضی رسانهها یا افراد غیررسمی در برابر این انحراف آشکار، موضعگیری میکردند به ضدیت با همان چیزی متهم میشدند که درصدد حمایت از آن بودند.
اکنون که نقابها از بعضی چهرهها بر افتاده و بسیاری از واقعیتها آشکار شده آن بلند پایگان روحانی با فریادهائی بلندتر از همیشه علیه همان پدیده انحرافی موضعگیری میکنند، لابد برای آنکه جبران مافات نمایند ولی چه فایده که آنان خود در بر باد رفتن وقت و امکانات و مهمتر از آنها متزلزل شدن اعتقادات سهمی انکارناپذیر دارند و باید در این زمینه پاسخگو باشند.
۴ – تجربه سکوت غیرموجه بزرگان دین در برابر پدیدههای سه گانه یاد شده نیز تجربهای تلخ و زیانبار است که در همین سالها حاصل شد.
بخش مهمی از این سکوت، در اثر خوش بینی و حمل بر صحت بود. بزرگان دین، وقتی با ظاهری دین مدار و زبانی تکرار کننده اذکار و شعارهائی مردمدار مواجه میشوند، حمل بر صحت را بهترین محمل میدانند غافل از اینکه حساب مسائل سیاسی و اجتماعی و مدیریتی کشور را باید از امور فردی و زندگی خصوصی افراد جدا دانست. در اجتماعیات، روش امام خمینی درست بود که افراد متظاهر را خطرناک میدانستند و آنها را طرد میکردند.
چنین تجربه مهم و درس آموزی را فقط در یک نظام حکومتی دینی میتوان به دست آورد. این تجربه هرچند با بهای سنگینی به دست آمد، اما اگر مایه عبرت و پند شود، برای آینده بسیار ارزشمند و کارساز خواهد بود. امیرالمؤمنین علیهالسلام با مشاهده تکرار چنین تجربههای تلخی بود که میفرمودند “ما اکثرالعبر واقل الاعتبار”. آیا قرار است ما از این فرمایش بلند مولایمان برای روشن کردن راه آینده بهره بگیریم؟
گوهر گرانبهای تفکر مهدویت و انتظار، هدیهای الهی است که خالصترین و ارزشمندترین آن را ما شیعیان در اختیار داریم. نظام جمهوری اسلامی، تنها نظام حکومتی در جهان امروز است که برپایه تفکر مهدویت و انتظار پایه ریزی شده است. اگر از تجربههای تلخ این سالها درس بگیریم و اجازه ندهیم از این پس شیادان و متظاهران و جریانهای انحرافی میداندار شوند، میتوان به آیندهای روشن امید داشت.
حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات، میگوید به خاطر غفلتی که در یک مقطع خاص صورت گرفته «جریان فتنه» دوباره سر برافراشته و «فتنه ۸۸» به صورت لایهای در حال فعالیت است.
حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، در سخنرانی پیش از خطبههای نماز جمعه تهران، همچنین یکی از اهداف به گفته او فتنهگران را ایجاد انشقاق در میان مسئولان جمهوری اسلامی دانسته است.
«فتنه» اصطلاحی است که مسئولان جمهوری اسلامی برای رویدادهای پس از انتخابات و «جنبش سبز» به کار میبرند.
حیدر مصلحی با تفکیک میان «سران فتنه» و «هادیان فتنه»، گفت: «به دلیل غفلتی که ما در یک مقطع خاص انجام دادیم ، این فتنه باز سر برافراشت و طی جلسات، بحث و گفتوگوهایی در حال زنده کردن همان مباحث هستند. بنابراین این موضوع هوشیاری و احساس مسئولیت ویژه را میطلبد. به خصوص خواص باید مراقب باشند که مجددا در این دامها قرار نگیرند.»
به نظر میرسد اشاره به دوره «غفلت» و مشغول شدن به مسائل «فرعی» همان چیزی است که اصولگرایان مخالف احمدینژاد از آن به عنوان «جریان انحرافی» یاد میکنند و پس از برکناری شخص حیدر مصلحی و «خانهنشینی» رئیس دولت به اوج خود رسید.
حیدر مصلحی در حالی نسبت به مشغول شدن به مسائل «فرعی» هشدار داده است که خود وی که وزیر محمود احمدینژاد است، در قالب برخورد، با «جریان انحرافی» اطرافیان محمود احمدینژاد را هدف قرار داده است.
وزیر اطلاعات در این باره گفت: «باید دانست در فتنه ۸۸ و پس از آن یکی از مسائلی که دشمن روی آن سرمایهگذاری کرد این بود که مسائل فرعی جایگزین مسائل اصلی شود.»
مصلحی ضمن تاکید بر اینکه «فتنه ۸۸» تمام نشده، تصریح کرد: «بنده به عنوان مسئول اطلاعات کشور عرض میکنم فتنه همچنان در ابعاد مختلف طراحیهایی میکند تا ضربههای خود را بزند و در این بین باید سران و هادیان فتنه را مورد توجه قرار داد؛ چرا که اینطور نیست که فقط فتنه یک لایه داشته باشد. فتنه بغیر از لایهای که ما آن را در رسانهها میبینیم ابعاد دیگری دارد و میخواهد کنه و بنه نظام را هدف قرار دهد. بنابراین باید آن را مورد توجه قرار داد. در واقع فتنه یک بخش بیرونی و یک بخش داخلی دارد.»
وی با بیان اینکه «ایجاد انشقاق، نقطه همه دشمنان نظام» است، گفت: «شاید در کمتر مقطعی از تاریخ انقلاب تا این میزان این موضوع در برنامه دشمنان قرار گرفته است. چنانچه هرکس حتی یک درجه با نظام زاویه داشته، هماکنون در مجموعهدشمنان قرار دارد.»
ابراز نگرانی، وزیر اطلاعات از تحرک اصلاحطلبان و هواداران جنبش سبز در حالی بیان میشود که در روزهای اخیر، شخصیتهای اصلاحطلبی، نظیر محمد خاتمی، محمدرضا خاتمی و مصطفی تاجزاده شرایط اصلاحطلبان را برای انتخابات بار دیگر بیان کردهاند که با واکنش شدید شماری از اصولگرایان و فرماندهان نظامی مواجه شده است.
حیدر مصلحی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت که نهادهای امنیتی باید «نگاه تهاجمی به برنامه دشمن» داشته باشند و گفت اپوزیسیون خارج کشور از نفوذ دستگاههای امنیتی به درون آنها نگران شده است.
حیدر مصلحی، که با حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی در وزارتخانهاش ابقا شده و به گفته خود مقابله با جریان انحرافی یا همان تیم احمدینژاد را برعهده دارد، سال گذشته، گفته بود روی کار آمدن دولت نهم و دهم ثمره «طراحی» آیتالله خامنهای بود.
منبع: رادیو فردا
ایلیا جزایری (بیروت)
«صدها هزار» نفر از معترضان در شهرهای مخلف سوریه روز جمعه ۲۴ تیرماه که «جمعه اسرای آزادی» نام گرفته، تظاهرات کردند.
برپایه گزارشهای منتشر شده شماری از تظاهرکنندگان به ضرب گلوله نیروهای امنیتی کشته شدهاند و آخرین آمار از کشته شدن دست کم ۲۰ نفر حکایت دارد.
رامی عبد الرحمن سخنگوی دیدبان حقوق بشر سوریه در بیانیهای اعلام کرد بیش از یک میلیون نفر در تظاهرات تنها در شهرهای شمالی حمات و شرقی دیر الزور شرکت کردند. این در حالی است که اعتراضها در سوریه ماه چهارم خود را به پایان رساند.
به گزارش خبرگزاری رویترز، صدها نفر از مردم جمعه در محلههای مختلف دمشق پایتخت سوریه در اعتراض به نظام حاکم بر این کشور تظاهرات کردند.
محله برزه، القدم، رکن الدین و حجر الاسود محلههایی بودند که تظاهرات در آنها برپا شد.
شاهدان عینی میگویند نیروهای امنیتی برای متفرق کردن تظاهرکنندگان اقدام به شلیک گلوله جنگی به سوی آنها کردند که در جریان آن یک کودک کشته شد. دیگر محلههای دمشق به ویژه المیدان شاهد حضور گسترده نیروهای امنیتی بودهاند.
رویترز تظاهرات جمعه را بزرگترین و پرشمارترین تظاهرات مخالفان از زمان آغاز اعتراضهای سوریه توصیف کرده است.
در شهرهای سبقا، حموریه و التل واقع در حومه دمشق نیز هزاران نفر با سر دادن شعارهای «سرنگونی نظام حاکم» و «آزادی زندانیان» تظاهرات کردند.
در شهر درعا آغاز کننده اعتراضها نیز شاهدان عینی از کشته شدن دست کم چهار نفر در جریان شلیک به تظاهرکنندگان خبر دادهاند.
همچنین گزارش شده است در بخش دیگری از شهر شماری از نیروهای ارتش از تظاهرکنندگان در مقابل نیروهای امنیتی، حمایت کردند و با ایجاد حائل به خروج جوانان معترض از مسجد العمری کمک کردند. در محوطه مسجد تظاهرکنندگان در پشتیبانی از ارتش شعار دادند.
محلههای مختلف شهر حمص نیز شاهد تظاهرات هزاران نفر از معترضان بود. دیدبان حقوق بشر سوریه میگوید که نیروهای امنیتی دراین شهر دو نفر از معترضان را کشتهاند.
برخی ساکنان منطقه در تماس با خبرگزاری رویترز گفتند که صدای شلیک سنگین برای اولین بار در محلههای نازحین، الفاخورة، باب السباع، باب الدریب، باب تدمر، الخالدیة، البیاضة و دیر بعلبة شنیده شده است. تجمعی بزرگ نیز در خیابان الملعب با حضور گسترده زنان و کودکان برگزار شد.
اما در ادلب ساکنان از حضور انبوه نیروهای امنیتی که به وسیله تانکهای ارتش پشتیبانی میشدند خبر دادند. همچنین همه راهها به سمت شهرک معرت النعمانبسته شد. این شهرک در روزهای اخیر شاهد اعتصابهای گسترده و تظاهرات بود. ارنش سوریه از حدود یک ماه پیش عملیات نظامی خود را در این استان با عنوان مقابله با گروههای تروریستی مسلح آغاز کرده است. این روایت را معترضان رد میکنند و میگویند هدف از این عملیات نظامی مقابه با تظاهرکنندگان است.
منبع: رادیو فردا
ارسلان آزاده
متأسفانه در جامعه ایران هیچکس در جای خود نیست. افراد و نهادها به کارهایی که باید نمیپردازند و به مقولاتی که نباید اقدام کنند، همت والا میگمارند. به عنوان مثال، مرحوم آیتالله منتظری در مورد مجلس خبرگان فرموده بودند که در سال دو بار جلسه میگذارند و در پایان با نگارش بیانیهای در مورد مسائل غیر مرتبط نظریهپردازی میکنند ولی در مورد وظیفه اصلی خود (نظارت بر رکن اصلی قدرت) سکوت پیشه میکنند.
در این میان، داستان نیروی انتظامی ایران قصه پرغصه ای است. ظاهراً متولی اصلی امنیت این ارگان است اما چه کسی است که نداند ناامنی در ایران به خصوص در پایتخت بیداد میکند. نگارنده به شخصه خانوادهای را در تهران نمیشناسد که یکی از اعضای آن به نوعی از پدیده زورگیری در امان بوده باشد. این معضل روز و شب و مکان شلوغ و خلوت و زن و مرد و پیر و جوان نمیشناسد. اگر به سایر مؤلفههای ناامنی اجتماعی هم نظری بیفکنیم اوضاع حکایت از ناگواری فراوان میکند. از عربدهکشیهای شبانه اراذل در محلات تا قدرتنماییهای آنها بر روی موتورسیکلتها گرفته تا ستیزهای خیابانی و اخیراً موج فزاینده تجاوز به عنف، جان مردم را به ستوه رسانده است.
در تمام جوامع، اولین گزینهای که به ذهن افراد آسیبدیده خطور میکند تمنای حمایت از جانب پلیس است. اما حضور فیزیکی پلیس در ایران خود یکی از عوامل احساس عدم امنیت در مردم ایران است و مبرهن است که احساس عدم امنیت، از خود ناامنی خطرناکتر و هراسآورتر است.
در کنار نبود پلیس در ایفای وظیفه اصلی خود، حضور بیربط نیروی انتظامی در برخی مقولات فرهنگی (البته با استاندارد حاکمیت ایران) به شدت خودنمایی میکند. مثال اصلی این مهم قضیه برخورد با بدحجابی و به اصطلاح گشتهای امنیت غیراخلاقی است. اوج برخورد پلیس در بحث حجاب در سالهای اخیر به سال 86 و 87 برمیگردد. در آن سالها آزار و اذیت مردم توسط پلیس که متولی اصلی آن در پایتخت جناب رادان (سردار تبرج) بود، داد مردم را درآورده بود. حضور بیش از حد مأموران اخمو و گستاخ در تمام اماکن بالاخص مراکز تفریحی و میادین بزرگ ،پایتخت را به حالت حکومت نظامی درآورده بود.
شاید یکی از عوامل اصلی تنفر عمومی از حکومت و انفجار سیاسی – اجتماعی پس از انتخابات سال 88 همین حضور گشتهای ارشاد باشد. به طوری که پس از حضور گسترده مردم در خیابانهای پایتخت، دکان این محتسبان تا همین اواخر (نزدیک به دو سال) تخته شده بود. اما به هر حال اقتدارگرایی در غیاب حضور مردم بازتولید شد و دوباره همان بساط البته با شکلی رقیقتر احیا شد.
در این میان فیل هواکردنهای متعدد نیروی انتظامی در برخورد با اراذل و اوباش هم به سبب ارعاب است وگرنه برخورد پلیس در مقام ظابطین عام قوه قضائیه با جرائم مشهود که نیازی به طرحهای ویژه ندارد و اگر امنیت را به شکل نرمافزاری برقرار کرده بودند که دیگر نیازی به مانورهای اینچنینی نداشتند.
واضح و مبرهن است که حاکمیت اقتدارگرا به نیروی انتظامی به عنوان عامل سرکوب اجتماعی و به وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه (ضابطین مندرآوردی قوه قضائیه) به عنوان عامل برخورد با نخبگان و فعالان سیاسی می نگرد و آنچه در این میان مظلوم واقع شده و در درجه چندم اهمیت است همان مقوله مهم امنیت است.
اگر روزگاری ضابطین حکومت واقعاً در خدمت مردم و نه حاکمیت باشند، امنیت هم آرزویی دستیافتنی خواهد شد.
خطیب موقت نمازجمعه تهران با بیان اینکه باید انسجام و اتحاد کامل را مورد توجه قرار دهیم که این موضوع نظام را با عزت بیشتری به پیش میبرد، گفت: «در نظام ما حرف، حرف یک نفر یعنی ولی امر مسلمین جهان است».
آیتالله محمد امامی کاشانی خطیب موقت نمازجمعه تهران، خطبه دوم نماز جمعه امروز تهران را به شرح حدیثی از امام زمان(عج) که از سوی علمای شیعه و سنی نوشته شده و متواتر است، اختصاص داده و گفت: «در این حدیث آمده “وقتی امام عصر(عج) در خانه کعبه ظهور میکند و مشغول نماز صبح میشود، عیسیبن مریم از آسمان نزول میکند درحالی که آب وضو از محاسن مبارک امام زمان(عج) میچکد.» ”
وی در خصوص همین حدیث ادامه داد: «وقتی حضرت مهدی (عج) میخواهند تکبیر بگویند حضرت عیسی وارد شده و پشت سر ایشان میایستد که امام زمان(عج) عقب عقب برمیگردند و دست مبارکشان را بین دو کتف حضرت عیسی گذاشته و میفرمایند جلو بایستید تا ما به شما اقتدا کنیم که حضرت عیسی میفرماید شما جلو بایستید چرا که شما امیرید و من وزیر.»
خطیب موقت نماز جمعه در تشریح این فرمایش حضرت عیسی(ع) که میفرماید “شما امیرید و من وزیر “، با بیان اینکه این تعبیر جنبه استراتژیک و مسئله مهم سیاسی است، خاطرنشان کرد: «از آنجایی که حکومت حضرت مهدی (عج) جهانی است و در حکومت جهانی یک نفر باید حرف بزند، حضرت عیسی(ع) به امام زمان(عج) میفرماید “شما امیرید و من وزیر. ” اگر بنا باشد من جلو بایستم در دنیا میگویند در حکومت اسلامی حرف را دو نفر میزند».
آیتالله امامی کاشانی ادامه داد: «امام زمان(عج) به روایتی ۷ و به روایتی دیگر ۹ مشاور دارد که نظرها را اخذ میکند ولی حرف، حرف ایشان است تا وقتی در دنیا میخواهند در مورد حکومت اسلامی بحث کنند، بگویند در این حکومت حرف، حرف یک نفر است».
وی با بیان اینکه در جامعه ما نیز نظام، نظام اسلامی است، یادآور شد: «امیدواریم به حق صاحب این روزها یعنی امام زمان(عج) این حرکت ما با همه نقصها و ایراداتی که داریم، دالان ورود به عصر حضرت امام زمان(عج) باشد و نظام ما به نظام ایشان وصل شود».
خطیب موقت نمازجمعه تهران تأکید کرد: «الان نیز در نظام ما حرف مال یک نفر و آن ولی امر مسلمین جهان است چرا که نباید در دنیا اینگونه بگویند که در نظام جمهوری اسلامی ایران حرف را دو یا ۳ نفر میزنند که این موضوع به نکته حضرت عیسی (اگر من جلو بایستم عمارت و حکومت امیر تضعیف میشود)، برمیگردد».
آیتالله امامی کاشانی با تأکید بر لزوم عدم تضعیف حکومت اسلام گفت که البته این حرف به معنای آن نیست که کسی نباید اظهارنظر کند بلکه اظهارنظر علمی که موجب تضعیف حکومت نشود، ممنوع نیست ولی باید جایگاه نظام را در دنیا مورد توجه قرار داد.
وی در ادامه متذکر شد: «ما که از منتظران ظهور امام زمان(عج) هستیم باید مثل آن حضرت و ارکان اطراف ایشان حرکت کنیم».
خطیب موقت نمازجمعه تهران در خاتمه نیز با بیان اینکه باید انسجام و اتحاد کامل را مورد توجه قرار دهیم که این موضوع نظام را با عزت بیشتری به پیش میبرد، اظهارات سرپرست سازمان بهزیستی کشور را مورد اشاره قرار داد و تصریح کرد: «امیدواریم که ملت، دولت و مجلس در کارهای خود به فرزندان و کودکان معلول توجه بیشتری بکنند».
منبع: فارس
ندای سبز آزادی: فیروزه صابر، خواهر هدی صابر در نامه ای خطاب به سید محمد خاتمی، او را به تکاپو برای حراست از جان های در خطر، دعوت کرد.
متن کامل این نامه به شرح ذیل است:
به نام رفیق رهگشا
جناب آقای خاتمی
پیام همدردی شما، نخستین قلمی بود که در لحظه وداع با «هدی» به قصد آرامشمان شتافت و به دیده گشوده شد.
«وداعی بس سنگین، اما افتخارآفرین» ، «وداعی در خاموشی و سکون قوه قضا» و «وداعی در بی قانونی و بی مسئولیتی محض» با عزیز دربندمان.
جان شیرین او دیگر به کالبد این جهانیاش روی خوش نشان نخواهد داد. اما دغدغه حفظ جان اسیران دربند دیگر خاصه «گمنامان این دیار» سرباز کرده است.
انتظاری از شما برای اقدام نیست، اما انتظار تکاپو برای حراست از جانهای در خطر «عدم» و دیگرانی که به جرم «حمل اندیشه» محبوس اند، از شما و دیگر وجدانهای بیدار و مسئول این مرز و بوم برقرار است.
صمیمانه سپاس
فیروزه صابر
ندای سبز آزادی: جمعی از رسانه های مجازی در خبری، مدعی حمله مخابرات ایران به کاربران ایرانی شدند.
در خبر منتشر شده مبنی بر حمله به استفاده کنندگان اسکایپ در ایران آمده است:
اگر از ایران بخواهید نرم افزار اسکایپ را دانلود کنید صفحه دانلود فیلتر نیست و به راحتی می توانید این نرم افزار را دانلود کنید. اما نکته در اینجا است که کاربران ایرانی در واقع با یک حمله پیشینگ از سوی مخابرات ایران مواجه هستند. فایلی که آنها دانلود می کنند یک نسخه دستکاری شده از اسکایپ است و اسکایپ اصلی نیست. ( اطلاع ندارم که در این فایل چه تغییراتی اعمال شده اما به احتمال زیاد این اسکایپ به گونه ای دستکاری شده که قابل شنود باشد و احتمالا متن چت ها را هم به یک منبع ارسال می کند )
کاربران ایرانی در صورتی که با وی پی ان اسکایپ را دریافت کنند نسخه اصلی را دریافت می کنند. من دو نسخه متفاوت را ضمیمه این ایمیل هم کرده ام. از نظر هش چک شده اند و با هم تفاوت دارند ضمن اینکه نسخه ایرانی ۷۰ کیلوبایت اختلاف سایز هم دارد ( سبک تر است )
من اطلاع ندارم که این حمله از چه زمانی انجام میشود و ممکن است ماه ها باشد که این فایل توسط کاربران ایرانی دانلود و استفاده میشود.
چند توصیه مهم:
- لطفا به شدت در این مورد اطلاع رسانی کنید. آن را در اختیار سایت های دوست و همکار هم قرار بدهید.
- از تمام کاربرانی که اطلاعات شان برایشان مهم است بخواهید که اسکایپ نسخه ویندوز را پاک کنند و دوباره آن را با وی پی ان دانلود و نصب کنند.
- تمام کاربرانی که نسخه ویندوز اسکایپ را طی چند ماه اخیر بدون وی پی ان دانلود و نصب کرده اند باید بعد از پاک کردن آن کامیپوترشان را به طور کامل از نظر وجود بدافزار ها اسکن کنند. اگر هم خیلی اطلاعات برایشان مهم است ویندوزشان را مجددا نصب کنند. (ممکنه بدافزاری نوشته باشند که توسط انتی ویروس های رایج قابل کشف نباشد)
- اگر متخصص امنیتی سراغ دارید که با نرم افزارهای تحت سیستم عامل ویندوز اشنا است این فایل ها را جهت بررسی تخصصی در اختیارش قرار بدهید. احتمالا اطلاعات جالبی به دست می آید.
نکته: می توانید فایل ها را از اینجا دانلود کنید:
نسخه اصلی:
http://ifile.it/ngrmqlp/SkypeSetup_downloaded_with_vpn.exe
نسخه جعلی ایرانی:
http://ifile.it/gtu1efo/Fake_SkypeSetup_downloaded_from_iran_telecom.exe
به هیچ عنوان فایل Fake را روی کامپیوترتان اجرا نکنید ممکن است همراه خودش یک بدافزار هم نصب کند.
پگاه آهنگرانی بازیگر سینما شامگاه روز ۱۹ تیرماه توسط ۵ نفر که احتمالا از حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بودند در منزل شخصیاش دستگیر شده و از ۲۲ تیرماه به اطلاعات سپاه تحویل داده شده است.
به گزارش دویچهوله، یک شنبه ۱۹ تیرماه ساعت ۸ شب ۴ مرد و یک زن وارد خانه پگاه آهنگرانی، بازیگر سینما و فیلمساز، شده و او را به همراه یک سری از وسایلش با خود میبرند. این اتفاق زمانی افتاده که وی در منزلش تنها بوده است.
بنا برهمین اطلاعات، این بازیگر سینما تا شب گذشته، ۲۲ تیرماه در حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بوده و بعد از آن به اطلاعات سپاه تحویل داده شده است.
یک منبع آگاه به دویچه وله گفت که پگاه توانسته تماس کوتاهی با مادرش بگیرد و تنها به او گفته که نه میداند کجاست و نه میداند جرمش چیست.
پگاه آهنگرانی قرار بود از تاریخ ۴ تا ۱۲ جولای (۱۳ تا ۲۱ تیرماه) به دعوت دویچه وله به آلمان سفر کند. وی بنا بود مشاهدات خود را از بازیهای جام جهانی فوتبال زنان در وبلاگ دویچه وله منتشر کند.
یک روز قبل از سفر به آلمان، از طرف وزارت اطلاعات با خانم آهنگرانی تماس گرفته شده و به او گفته شده که به فرودگاه نرود وگرنه در همانجا دستگیر خواهد شد. به همین دلیل وی از سفر به آلمان منصرف شد.
آخرین تماسی که خانم آهنگرانی قبل از دستگیریاش با خانواده داشته یکشنبه ۱۹ تیرماه حوالی ظهر بوده است. پس از آن دیگر هیچ خبری از او نشد و خانوادهاش اعلام کردند که او ناپدید شده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر