-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

Latest News from 30Mail for 07/16/2011

این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

1390/4/24

علیرضا بهشتی
کلمه

یکی از اندیشمندان معاصر سخن جالبی در مورد اخبار محرمانه دارد. او می‌گوید زدن مهر محرمانه بر روی یک خبر معمولا نشانۀ آن است که وضعیت از آن چیزی که تظاهر می‌شود بدتر است. این روزها اخبار و گزارش‌هایی که روندهای سیاسی اجتماعی در حال شکل‌گیری در جامعۀ ما را مورد بحث قرار دهند محرمانه تلقی می‌شوند. اگر نتایج یک نظرسنجی منتشر شود دستگاه‌های اطلاعاتی واکنش نشان می‌دهند و اگر کسی بخواهد به عنوان پروژۀ دکترا یا فوق‌لیسانس به تحقیقات میدانی در این موارد بپردازد هیچ بعید نیست که او را در خیابان دستگیر ‌کنند. در این شرایط استفاده از سرمایه‌های انباشته شده در علوم سیاسی می‌تواند راهگشا باشد، زیرا آنچه فعلا در ایران روی می‌دهد مشابه‌های بسیاری درطول تاریخ داشته است.

بر اساس متون درسی علوم سیاسی دولت (حکومت) دارای چهار پایه و وجهۀ جابرانه، ایدئولوژیک، عمومی و خصوصی است و با تضعیف هر یک از این پایه‌ها طبیعتا فشار بر روی ستون‌های دیگر افزایش می‌یابد و این همان چیزی است که به تحول سیاسی منجر می‌شود. به نظر می‌رسد که دقت در نکات مطرح شده در این مبحث می‌تواند به روشنی نشان دهد که وضعیت فعلی نظام سیاسی در ایران به چه صورت است و چه مسیری را تا اینجا طی کرده است. آیا این مسیر به جلو بوده است یا به عقب؟ و نقاط بحرانی و در حال تحول این وضعیت دقیقا کدام است؟ برای این منظور به تقریر این چهار پایه و ارزیابی وضعیت نظام سیاسی در ایران به لحاظ هر یک از آنها می‌پردازیم:

1 – در نگاه اول دولت یعنی اجبار، تا جایی که لئون تولستوی می‌گفت کسی که در زندان نبوده است معنای دولت را نمی‌فهمد. البته این جمله بدان معنا نیست که دولت یعنی فقط اجبار، منتهی آن برهۀ کلیدی که ما از آن به عنوان در دست گرفتن قدرت یاد می‌کنیم زمانی است که این پایه از حکومت برای کسی یا گروهی کسب می‌شود. در اینجا کلمۀ جبر حاوی ارزش منفی یا مثبت نیست. قطعا یک دولت باید بتواند دزدان و متجاوزان را علیرغم میلشان به رعایت مصلحت عامه وادار کند و این یعنی جبر. یا دولت باید بتواند علیرغم اکراه شهروندان خود از آنها مالیات دریافت نماید، و باز این به معنای اجبار است. از طرف دیگر ممکن است جبر به معنای مجبور کردن انسان‌ها به صرف‌نظر از حقوق قطعی‌شان باشد. ما در اینجا بر روی جبر ارزش مثبت یا منفی نمی‌گذاریم.

وجهۀ جابرانه دولت خود به اجبار فیزیکی، اجبار قانونی و اجبار ایدئولوژیک تقسیم می‌شود. تا زمانی که جبر فیزیکی تثبیت نشده است تمامی امرا و فرماندهان و حتی افسران و سربازان در این پایه از حکومت شریکند، به صورتی که یک مامور ژاندارمری هم در روستا خدایی می‌کند. ولی با تثبیت حکومت، حاکم به این فکر می‌افتد که نمی‌تواند با این همه شریک سر کند. «کشور به قانون نیاز دارد». در اینجا هنوز منظور از قانون صلاح عامه که از طریق روندهای مردم‌سالارانه تشخیص داده شده باشد نیست. قانون یعنی رای پادشاه؛ منشور کوروش یا یاسای چنگیز. فقط اوست که از حق حکومت جابرانه بر خوردار است. چنین چیزی نفع رعیت را نیز در بر دارد، زیرا به هر حال بهتر است انسان یک ارباب داشته باشد تا ارباب‌های متعدد و متفرق. لذا خواست حاکمان در این مورد معمولا با مساعدت بسترهای اجتماعی همراه می‌گردد، تا جایی که قانون در همه جا ارزش محسوب می‌شود.

تمامیت‌خواهی به اینجا ختم نخواهد شد. ممکن است حکومتی به مردم خود امکان برگزاری تظاهرات خیابانی ندهد. اما اگر در شهری مثل تهران تعداد طبقات ساختمان‌ها را در نظر بگیریم خیابان‌ها یک بیستم سطح مسکون را هم در بر نمی‌گیرند. تازه نصف خیابان‌ها را هم فضای خصوصی داخل اتومبیل‌ها شکل می‌دهد. آیا حکومت کردن بر یک بیستم یا یک چهلم شهر برای دولت کافی است؟ پس تصرف مابقی آن چه می‌شود؟ این کار جز با اجبار ایدئولوژیک میسر نیست. اجبار ایدئولوژیک به معنای فتح حیطه‌های خصوصی توسط دولت است؛ به معنای آن که فرد خود را موظف به انجام کارهایی بداند که در شرایط عادی قاعدتا باید نسبت به انجام آنها اکراه داشته باشد. البته در اجبار ایدئولوژیک چه بسا شخص اساسا از این که تحت اجبار قرار گرفته است با خبر نباشد، منتهی این تغییری در اجبارآمیز بودن امر ایجاد نمی‌کند. حکومت‌هایی که به اجبار ایدئولوژیک دست نیابند عظمت، قدرت، ثبات، استحکام و … دیگر مشخصاتی که مطلوبشان است را به دست نخواهند آورد. نمونه روشنی از این امر حس ملیت و وطن‌دوستی است که با استفاده از آن مردم به جنگ با بیگانه واداشته می‌شوند. قاعدتا اگر اجبار ایدئولوژیک در بین نباشد جز اندکی افراد ماجراجو مابقی انسان‌ها با اکراه به سمت جبهه‌های نبرد خواهند رفت و حکومت بدون ایجاد چنین احساسی قادر به حفاظت از خود در برابر خطرهای خارجی نیست.

حکومت در ایران به لحاظ جبر فیزیکی در شرایط مناسبی به سر می‌برد، به شکلی که شیوه‌های به کار گرفته شده در دو سال گذشته اینک دارد در دیگر کشورهایی که با مردم خود مسئله‌دار می‌شوند سرمشق قرار می‌گیرد. اما وضعیت نیروهای خودسر در جامعه به معنای آن است که جبر قانونی وجود ندارد. ممکن است گفته شود که حاکمان فی‌الواقع نسبت به این رفتارهای خودسرانه راضی هستند، بلکه خودشان افراد را به کارهایی که ظاهرا محکوم می‌کنند برمی‌انگیزند. حتی در این صورت نیز این که حاکمان تن به اقرار نسبت به وجود نیروهای خود سر بدهند خبر از تضعیف پایه‌های جابرانۀ قدرتشان می‌دهد.

به همین ترتیب در مورد وضعیت جبر ایدئولوژیک حکومت نیز می‌توان قضاوت کرد. این مسئله‌ای است که ما در مورد آن اطلاع بسیار اندکی داریم. ما نمی‌دانیم در دل هواداران و کارگزاران حاکمیت چه می‌گذرد، ولی می‌دانیم که نمی‌شود کسی نسبت به تبعیت از حاکم احساس تکلیف کند و در عین حال دست به اقدامات خودسرانه بزند. اگر برای حاکمی جبر ایدئولوژیک استقرار پیدا کند جبر قانونی نیز به همراه آن خواهد آمد و زمانی که جبر قانونی ضعیف می‌شود ادعاها در مورد وجود جبر ایدئولوژیک بی‌اساس است.

2 – سیاستمداران تندرو معمولا بر این باورند که تنها وجهۀ جابرانۀ حکومت است که واقعیت دارد و مابقی جنبه‌‌های نظام سیاسی اموری تشریفاتی و بی‌اهمیت هستند. شیوه عمل کابینه بوش پسر درحمله به افغانستان و عراق نمونۀ روشنی از این وجهه‌نظر بود. آنها عقیده داشتند که بدون تامین دیگر پایه‌های حاکمیت و یا از طریق جبران این جنبه‌ها با نیروی نظامی بسیار قدرتمند می‌توان حکومت مورد نظر خود را در عراق و افغانستان مستقر کرد. اما تجربه ناصحیح بودن این ایده را نشان داد. حکومت‌ها برای آن که استقرار بیابند به راستی به هر چهار پایۀ بحث شده در علوم سیاسی نیاز دارند و در جهان امروز شاید مهمترین این استوانه‌ها پایه ایدئولوژیک باشد.

وضعیت فعلی کشور به لحاظ پایه‌های ایدئولوژیک حکومت چگونه است؟ در جریان حوادث دو سال گذشته بازی‌های سیاسی از بستر خود طغیان کردند و این امر به قواعد بازی حاکم بر فضای سیاسی کشور به شدت لطمه زد (تقلب در انتخابات). متعاقب آن کوتاهی رهبران سیاسی در بازسازی اعتماد عمومی نسبت به این قواعد موجب شد لطمه به ارزش‌هایی که پشتوانه آنها بودند سرایت کند. نکته مهم در این مورد آن است که بی‌اعتمادی فعلی نسبت به قواعد بازی یک امر جناحی نیست. موتور اصلی اختلافات اخیر در میان اصول‌گرایان ترس از تقلب در انتخابات آتی مجلس بود.

در حکومتی که پایه ایدئولوژیکش لطمات جدی دیده باشد دیگر هیچ مشکلی با گفتگو قابل حل نیست و برای باز کردن ساده‌ترین گره‌ها متصدیان مجبورند به دندان متوسل ‌شوند. خوب دقت کنیم و ببینیم آیا در حال حاضر وضعیت نظام سیاسی ما این‌گونه نیست؟ این در حالی است که استفاده از خشونت، حتی در مقابل تبهکاران، خبر از خطاها و کوتاهی‌های قبلی می‌دهد، چون همیشه اقداماتی در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و … هست که اگر از پیش انجام شوند زمینه را برای اعمال خشونت از بین می‌برند یا به صورت معنی‌داری کاهش می‌دهند. دروازه‌بانی را در نظر آورید که پس از یک هنرنمایی دیدنی مدافعان خود را مورد پرخاش قرار می‌دهد. منظور او این است که اگر بنا باشد مرتبا هنرنمایی کند به زودی دروازه‌اش گشوده خواهد شد. منظور او این است که مدافعان تنها زمانی کارشان را درست انجام داده‌اند که او بیکارترین بازیکن میدان باشد. پایه جابرانۀ حکومت در حکم دروازه‌بان نظام سیاسی کشور است که باید حتی‌المقدور بیکار باشد. اتکای بیش از اندازۀ یک نظام سیاسی بر پایۀ جابرانه‌اش خبر از سستی و ضعف در دیگر پایه‌ها خصوصا پایه ایدئولوژیک می‌دهد.

3 – واقعیت آن است که مردم با تمکین در برابر اجبار دولت دست به یک معامله می‌زنند. به عبارت دیگر آنها در مقابل چیزهایی که از دست می‌دهند چیزهایی هم به دست می‌آورند. اولین و اساسی‌ترین این امتیازات امنیت است. در مرحله بعد مردم به قاضی صاحب قدرتی نیاز دارند که در دعاوی میانشان حکم کند. در عین حال که مردم یک سرزمین همیشه به اقوام، قبایل، مذاهب، فرق و سلیقه‌های متکثر تقسیم می‌شوند قدر مشترکی نیز دارند که لازم است نهادی از آن نمایندگی کند. این نهاد دولت است. آرزوهای مشترک مهم‌ترین عامل پیوند دهندۀ ملت‌ها هستند. باید کسی باشد که تحقق این آرزوها (مثلا دسترسی به انرژی هسته‌ای) را پیگیری کند. اینها مهمترین کارکردهای عمومی دولت هستند که در متون کلاسیک علوم سیاسی به صورت فهرست‌وار احصا شده‌اند. هر قدر حکومتی در ادای این عملکردها کارنامه‌ای ضعیف‌تر ارئه کند پایۀ عمومی‌اش سست‌تر خواهد شد – به عبارت دیگر مردم متقاعد می‌شوند که در معامله با دولت زیان کرده‌اند – همچنان که عملکردهای قوی در این زمینه موجب استحکام این پایه می‌شود.

با توجه به این نکات می‌توان وضعیت پایه‌ عمومی دولت در ایران را ارزیابی کرد. در حال حاضر کشور ما به لحاظ امنیت در شرایط متوسط و متعادلی به سر می‌برد. اما از نظر حکمیت در وضعیت خوبی نیست. علاوه بر فساد گسترده‌ای که در افواه عمومی به سیستم قضایی نسبت داده می‌شود برگزاری دادگاه‌های سیاسی دو سال اخیر بخش اعظم اعتبار عدلیه کشور را از بین برده است و به نظر می‌رسد که حکومت به اثرات محاکمه یک وزیر سابق با کت پیژامه، در حالی که مردم او را نه گناهکار بلکه یک قهرمان می‌شناسند، در سست کردن پایه‌ عمومی‌اش توجه ندارد.

حکومت در تبلیغات خود به صورتی رفتار می‌کند که گویی تنها یک سلیقه و نظر (سلیقۀ اقشار مذهبی، بلکه سلیقه بخشی از اقشار مذهبی) برایش اهمیت و بلکه واقعیت دارد و دارندگان سایر سلیقه‌ها در حکم جمادات هستند. باز این رفتار اشتباه‌آمیز بدون توجه به لطماتی است که به پایه عمومی حاکمیت وارد می‌کند. چنین کاری مانع از شکل‌گیری هرگونه ارتباط عاطفی میان این سلیقه‌ها و حکومت می‌شود.

علم سیاست حکومت‌ها را به دو نوع «دولت رستگاری» و «دولت رفاه» تقسیم می‌کند. در دولت رستگاری هدف نجات جهان است، حال آن که در دولت رفاه هدف چیزی بیشتر از بهبود وضعیت معیشتی مردم نیست. آن چیزی که حکومت‌ها را به سمت این یا آن نوع از دولت سوق می‌دهد وضعیت آرزوهای مردم است. حکومت ما در حال حاضر اصرار دارد که در جامه دولت رستگاری ظاهر شود. (اما) آرزوهای مردم بیشتر با ایده دولت رفاه تناسب پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی عملکرد قوه مجریه کاملا بدون توجه به بحران‌های سیاسی متوجه نظام است. بلکه این عملکرد به صورتی است که می‌تواند در آینده نزدیک به بروز احساس عدم امنیت معیشتی در اقشار آسیب‌پذیر جامعه منجر شود – یعنی احساس کنند به زودی نخواهند توانست اولیه‌ترین نیازهای معیشتی خود را تامین نمایند. در جوامع قدیم امنیت جانی نخستین درخواست مردم از حکومت‌ها بود. در جهان جدید عدم امنیت معیشتی ظرفیت آن را دارد که به راحتی جایگزین آن شود و همان نقش را در فضای سیاسی بر عهده بگیرد.

4 – سرانجام آخرین پایه دولت (حکومت) پایه خصوصی است. در هر نظام سیاسی قشر و گروهی وجود دارد که به حاکمیت نزدیک‌تر است، به لحاظ سیاسی فعال است، برای حکومت از جان مایه می‌گذارد و متقابلا حاکمیت آن قشر را با اعطای امتیازات ایدئولوژیک و یا مادی عزیزتر می‌دارد. کیفیت روابط با این گروه پایه خصوصی دولت را شکل می‌دهد.

مهمترین پایگاه اجتماعی حکومت در ایران اقشار مذهبی هستند. علاوه بر آن آقای احمدی‌نژاد در طول شش سال گذشته تلاش وسیعی برای ایجاد پایگاه اجتماعی اختصاصی خود در میان اقشار حاشیه‌نشین به انجام رسانده است. در مرحله بعد در طول سی سال گذشته بار نظام سیاسی در ایران بر دوش گروهی از روحانیون، شخصیت‌ها، سیاستمداران، مدیران و عناصر فعال قرار داشته است که می‌توان از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام برد.

ما می‌دانیم که در جریان انتخابات سال ۸۸ و حوادث پس از آن بخشی از اقشار مذهبی جامعه نسبت به حاکمیت مسئله‌دار شدند، اما برآورد این که آنها چه حجمی از مذهبیون را تشکیل می‌دهند نیاز به بررسی‌های دقیق میدانی دارد که امکان آن برای ما فراهم نیست. رسانه‌های دولتی اصرار دارند این عده را بسیار اندک جلوه دهند. با این وجود از آنجایی که اقناع ایدئولوژیک ابزار اصلی برای جلب‌نظر مذهبیون تلقی می‌شود قاعدتا بحران در پایه‌ ایدئولوژیک حاکمیت، که پیش از این مورد بحث قرار گرفت، باید در وفاداری این قشر نسبت به حاکمان اثرات جدی به جای گذاشته باشد. در اوایل اردیبهشت‌ماه شاهد اظهارات آقای سعیدی امام جمعه قم در مورد کیفیت خارق‌العاده تولد آیت‌الله خامنه‌ای بودیم که بعدا وی مجبور شد در این مورد عذرخواهی کند. نمونه‌ای دیگر که کمتر مورد بحث قرار گرفت خبر سایت شیعه آنلاین در مورد دیدار رهبری و امام زمان بود که به فاصله چند روز پس از آن منتشر شد و چون مورد توجه و طعن مخالفان قرار نگرفت حتی تصحیح و تکذیب نیز نشد. پیش از آن سی‌دی «ظهور نزدیک است» رهبری را سید خراسانی و آقای احمدی‌نژاد را شعیب‌بن صالح معرفی کرده بود. بعد از آن که محتویات این سی‌دی مورد انتقاد قرار گرفت آیت‌الله مصباح اعلام کرد که مقام معنوی رهبری را بسیار بالاتر از سید خراسانی می‌داند. این‌گونه اظهارنظرها فی‌الواقع تلاش برای استفاده از ابزارهای غیرمتعارف جهت قانع کردن مخاطبانی است که دیگر به مانند گذشته با ابزارهای عادی قانع نمی‌شوند.

اجمالا به خلاف آنچه در رسانه‌های رسمی وانمود می‌شود وضعیت حاکمیت در میان اقشار مذهبی به شدت وخیم است و اکثریت این گروه اجتماعی به لحاظ سیاسی منفعل شده‌اند. اگر با اقشار مذهبی معاشرت داشته باشید تایید خواهید کرد که طی دو سال گذشته از فعال بودن سیاسی آنها کاسته شده است. همچنین اگر با اقشار طرفدار حکومت تماس‌ داشته باشید به روشنی مشاهده خواهید کرد که این روزها آنها ترجیح می‌دهند درگیر بحث سیاسی نشوند، بلکه چه‌بسا آنها را خواهید دید که با ادای پیشاپیش برخی جملات می‌کوشند موضع خود را از حکومت مستقل نشان دهند یا آن را پنهان کنند. این بدان خاطر است که حکومت اقدامات بی‌محابای بسیاری انجام می‌دهد که رفتارهایش را غیرقابل‌توجیه کرده است. مرگ هالۀ سحابی نمونۀ روشنی از این نوع است. چطور می‌توان کشته شدن دختری را در مراسم تشییع پدرش، احیانا بر اثر ضربه‌ای که به پهلوی او اصابت کرده‌ باشد، و یا خاکسپاری شبانه او را، برای کسانی که در طول عمر خود سالانه چند بار در مقابل شنیدن داستانی مشابه گریه می‌کنند توجیه کرد؟ یا مرگ مرحوم صابر در زندان. یا تغییر موضع حکومت نسبت به آقای احمدی‌نژاد در فاصله‌ای بسیار کوتاه و بدون وجود توجیهی که اقشار حامی حکومت بتوانند آن را هضم کنند. 

به خلاف اصول‌گرایان که از لحاظ اجتماعی در وضعیت مناسبی به سر نمی‌برند پایگاه اجتماعی اختصاصی که آقای احمدی‌نژاد طی سال‌های گذشته برای خود تدارک می‌دید (اقشار حاشیه‌نشین) لااقل تا قبل از اختلافات اخیر با رهبری و مجلس دست‌نخورده مانده بود. می‌توان در مورد وسعت و سازمان این پایگاه و یا میزان اثرگذاری آن بحث و تردید کرد، اما برای کاهش محدودۀ آن در سطح مردمی (حتی پس از تحولات اخیر) دلیل کافی وجود ندارد. شاید مهمترین نقطۀ اتکای آقای احمدی‌نژاد در مجادلات اخیر همین پایگاه اجتماعی باشد. این نکته‌ای است که در اظهارنظرهای حامیان او (وحتی خود او درحاشیه جلسه اخذ رای‌اعتماد در مجلس) می‌شد شنید.

اما وضعیت حاکمیت در میان آن گروهی که ما از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام بردیم چگونه است؟ به نظر می‌رسد که حوادث دو سال گذشته با سناریویی از قبل طراحی شده برای یک تصفیه خشن در این جبهه آغاز شد، به صورتی که احکام دستگیری بسیاری از زندانیانِ پس از انتخابات، در روز ۱۹ خرداد سال ۸۸ صادر شده بود، پس از آن جنبش سبز با انشعابی بزرگ در جبهه طرفداران نظام آغاز گردید و اینک حاکمیت که دیگر در تصفیه های درون حزبی شگرد پیدا کرده است دوباره صحبت از ناب‌گرایی و بیرون ریختن گروه‌های جدیدی از اردوگاه خود می‌کند. علاوه بر این حجم عظیمی از نیروها نیز، یا به علت کناره‌گیری و یا به دلیل به بازی گرفته نشدن، در صحنه سیاسی کشور تماشاچی هستند. نتیجه این امر ابتلای حاکمیت به نیروهای درجۀ چندم است.

مسئله فقط عدم تمایل نیروها(ی نخبه و کارآمد) به همکاری نیست. آنها اگر بخواهند هم به بازی گرفته نمی‌شوند. طی دو سال گذشته یکی از مهمترین ترجیع‌بندها در تبلیغات حکومتی گلایه از خواص بی‌بصیرت بوده است و این خود به روشنی کیفیت روابط خواص نظام با متصدیان امور را بیان می‌کند. «رهبری تنهاست» ظاهرا به این دلیل که خواص حاضر نیستند نقش‌های ضروری خود را بر عهده بگیرند. اما نه! مشکل عمیق‌تر از این است. اصطلاح «خواص بی‌بصیرت» علت این عدم همراهی را نیز نشان می‌دهد: آنها نسبت به درستی سیاست‌ها و تحلیل‌ها تردید دارند، یا به قول حاکمیت از «بصیرت» لازم برای درک درستی این سیاست‌ها و تحلیل‌ها برخوردار نیستند.

بیش از دو ماه است که «جریان انحرافی» به مهمترین موضوع خبری در کشور تبدیل شده است. با توجه به بحران‌های اقتصادی و سیاسی که کشور را تهدید می‌کند چرا تکلیف این موضوع یک‌سره نمی‌شود؟ بالاخره کشور برای مقابله با این بحران‌ها بیش از هر چیز دیگر به قوه مجریه قوی نیازمند است و رئیس‌جمهوری که اکثر نزدیکان و همفکرانش دستگیر شده‌اند تقریبا وجود و عدمش مساوی است. اما علیرغم مشکلات شدیدی که این وضعیت در کشور ایجاد می‌کند نه حملات کاهش می‌یابد و نه تکلیف دولت روشن می‌شود، زیرا علیرغم آنچه که در ظاهر به نظر می‌رسد عمیق‌ترین گسل در پایه خصوصی نظام مربوط به روابط رهبری و رئیس‌جمهور نیست، بلکه مربوط به شکاف خاموش و ناگفته‌ای است که میان جمع وسیعی از نیروهای باقی‌مانده برای نظام، روحانیون، اصول‌گرایان، نمایندگان مجلس، مدیران، فعالان سیاسی و … (خلاصه خواص بی‌بصیرت) و رهبری به وجود آمده است. اگر لازم شود می‌توان با ارائه شواهد روشن ابعاد این شکاف را تبیین کرد، اما این یک شکستگی دردناک است که فشار آوردن بر روی آن طبیبانه نیست.

با استفاده از مهرهای محرمانه وخیلی محرمانه وجود بحران سیاسی در کشور تکذیب می‌شود، بحرانی که دیگر حتی ساکنان روستاهای دورافتاده و زن‌های خانه‌دار نیز وجود آن را لمس می‌کنند. چه باید کرد؟ از کسانی که در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند می‌شنویم که رویداد این روزها مکافات آن روزهاست. به عبارت دیگر از آنچه که می‌گذرد خوشحالند. حال آن که همه ما در یک کشتی نشسته‌ایم. و حتی یک بند انگشت‌ پیشرفت به سوی آرزوهایمان یک بند انگشت پیشرفت است. و آرزوی ما جاه‌طلبی برای من یا او نیست، بلکه می‌خواهیم این آب گل‌آلودی که به ما می‌نوشانند زلال شود و این بحرانی که دارد همه چیز کشور را به سوی نابودی می‌برد آرام گیرد. ( آیا سازشکارانه‌تر از این هم ممکن است؟)

برای حل مشکلاتی که به وجود آمده است نخستین کاری که باید انجام شود آسیب‌شناسی است. این مقاله را به عنوان تلاشی در این زمینه به برادرانی که می‌خواهند سر به تن‌ ما نباشد هدیه می‌کنیم، شاید فراستشان طلوع کند و به احترام روایت امام صادق ما را به عنوان بهترین دوستان خود برگزینند. احب اخوانی من اهدی الی عیوبی.

از دادسرا تماس گرفته‌اند که باید برای تحمل کیفر به زندان بروم. در زندان که بودم دوستان آرزو می‌کردند یک شب بخوابند و فردا صبح بشنوند که همه چیز تمام شده است. به زندان، بلکه به چنین خوابی فرو می‌روم، در حالی که می‌دانم زمانی که بر خواهم خاست آسمان روشن‌تر است.

* این متن برای بازنشر در سی میل کوتاه شده است


 
 

1390/4/24

جمعی از اعضای هیأت علمی دانشکده های دانشگاه تربیت مدرس با انتشار بیانیه ای ضمن اعتراض به حبس موسوی و کروبی و همسرانشان خواستار آزادی آنان شدند.

در این بیانیه آمده است: «حبس خانگی غیرقانونی و ظالمانة فرزندان رشید ملت سرافراز ایران، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی، و همسران آزاده و فداکارشان سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد و سرکار خانم فاطمة کروبی، علاوه بر اهانت به ساحت مردم شریف ایران، باعث صدمات جسمی شدید بر آن عزیزان و تألمات عمیق بر خانواده های آنان گشته است.»

این بیانیه می‌افزاید: «ما به عنوان جمعی از اعضای هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس، ضمن ابراز نگرانی عمیق نسبت به سلامت عزیزانمان، بویژه دوست و همکار گرانقدرمان آقای موسوی، مسئولیت هرگونه عواقب ناگوار ناشی از حبس ایشان را متوجه عالیترین مقامات نظام می دانیم و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط همة زندانیان و از جمله این عزیزان هستیم.»

اسامی کسانی که این بیانیه را صادر کرده اند اعلام نشده است و در واقع بیانیه فاقد امضا است.

موسوی و کروبی به همراه همسرانشان از پنج ماه پیش (از روز ۲۵ بهمن ماه سال گذشته) در حصر به سر می‌برند.

به تازگی مادر زهرا رهنورد در مصاحبه‌ای با وب‌سایت کلمه از نامناسب بودن وضعیت جسمی موسوی و رهنورد خبر داده است. از وضعیت آقای کروبی و همسرش نیز اطلاع دقیقی در دست نیست.

منبع: جرس


 
 

1390/4/24

بیژن حاج محمدرضا، رئیس سندیکای صاحبان جایگاه های سوخت در ایران می گوید که پس از آغاز اجرای قانون هدفمندکردن یارانه ها، میزان فروش پمپ بنزین ها حدود ۳۰ درصد کاهش یافته است.

آقای حاج محمدرضا به خبرگزاری مهر گفت که در شش ماه گذشته متوسط میزان سوختی که هر خودرو در مراجعه به پمپ بنزین خریداری می کند به کمتر از ۳۰ لیتر در هر نوبت کاهش یافته است.

به گفته او، افزایش بیشتر قیمت بنزین باعث کاهش بیشتر مصرف و ورشکستگی پمپ بنزین ها خواهد شد.

وی درباره احتمال افزایش قیمت بنزین به لیتری یکهزار و یکصد تومان گفت: در شرایط فعلی یکی از مهمترین مشکلات پیش روی جایگاههای سوخت افزایش قیمت بنزین و کاهش فروش در جایگاههای سوخت است.

رئیس سندیکای جایگاهداران سوخت سراسر کشور با تاکید بر اینکه هم اکنون بنزین سهمیه ای ۴۰۰ تومانی ماهانه خودروها پاسخگوی نیازهای خودروهای شخصی به طور کامل نیست، تصریح کرد: کاهش سهمیه ها منجر به سوخت گیری ناقص خودروها و افزایش تراکم خودروها در جایگاههای سوخت شده است.

پیش تر غلامرضا مصباحی مقدم، رئیس کمیسیون طرح تحول اقتصادی مجلس ایران گفته بود که اگر دولت بخواهد به تمام کسانی که ثبت نام کرده اند یارانه نقدی بپردازد، ممکن است ناچار شود قیمت بنزین آزاد را تا ۱۱۰۰ تومان برای هر لیتر افزایش دهد.

منبع:‌ جهان نیوز و بی‌بی‌سی


 
 

1390/4/24

پگاه آهنگرانی بازیگر سینما که اخیرا در منزل شخصی‌اش دستگیر شده از ۲۲ تیرماه به اطلاعات سپاه تحویل داده شده است.

یک ‌شنبه ۱۹ تیرماه ساعت ۸ شب ۴ مرد و یک زن وارد خانه پگاه آهنگرانی، بازیگر سینما و فیلمساز، شده و او را به همراه یک سری از وسایلش با خود می‌برند. این اتفاق زمانی افتاده که وی در منزلش تنها بوده است.

بنا برهمین اطلاعات، این بازیگر سینما تا شب گذشته، ۲۲ تیرماه در حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بوده و بعد از آن به اطلاعات سپاه تحویل داده شده است.

یک منبع آگاه به دویچه وله گفته است که پگاه توانسته تماس کوتاهی با مادرش بگیرد و تنها به او گفته که نه می‌داند کجاست و نه می‌داند جرمش چیست.

پگاه آهنگرانی قرار بود از تاریخ ۴ تا ۱۲ جولای (۱۳ تا ۲۱ تیرماه) به دعوت دویچه وله به آلمان سفر کند. وی بنا بود مشاهدات خود را از بازی‌های جام جهانی فوتبال زنان در وبلاگ دویچه وله منتشر کند.

خانم آهنگرانی در دوره انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش ایران در ستاد میرحسین موسوی فعال بوده است. وی در روزهای پس از انتخابات احضار و مورد بازجویی قرار گرفته بود.

مریم مجد عکاس مطبوعات ایران که برای عکاسی از جام جهانی فوتبال زنان عازم آلمان بود نیز ژوئن گذشته در فرودگاه تهران بازداشت شده بود.
 
پگاه آهنگرانی در کنار بازیگری، فیلم‌های مستند می‌سازد. عنوان آخرین اثر او "ده‌‌نمکی‌ها" است که به زندگی مسعود ده‌نمکی، از رهبران حزب‌الله که اخیرا به فیلم‌سازی هم روآورده، می‌پردازد. این فیلم چند هفته پیش در تلویزیون فارسی‌زبان بی‌بی‌ سی پخش شد و به گفته‌ی نزدیکان پگاه خشم مقامات ایرانی را برانگیخت.

منبع: جرس


 
 

استادان ایرانی خارج از کشور:
1390/4/24

جمعی از استادان ایرانی خارج از کشور در نامه ای به روسای دانشگاهها، نگرانی خود را از اجرای طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاهها اعلام کرده اند.

آنها نوشته‌اند: «ما امضا کنندگان این نامه - استادان – گردانندگان مراکز آموزشی - محققان و متخصصان ایرانی – نگرانی عمیق و مخالفت شدید خود را از طرح وزیر علوم و آموزش عالی بمنظور جدائی جنسییتی در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی کشور اعلام می داریم.»

امضا کنندگان این نامه افزوده‌اند: «ما صادقانه و مصرانه از شما میخواهیم که از اجرای این طرح – که ناشی ازیک سیاست عمدی و بینش زن ستیز است وبخصوص بر آموزش زنان ایرانی در رشته های پیشرفته اثرات منفی شدید خواهد گذاشت – در هر شرایطی درمراکز خود خودداری نمائید.»

در پایان این نامه آمده است: «تجربه 76 ساله آموزش عالی در کشور ما نشان داده است که دانشجویان ما جوانانی هوشمند و بالغند. آنها میدانند در محیط آموزشی چگونه رفتارکنند و نیازی به مراقبین دولتی در این زمینه ندارند.»

مهدی ضرغامی، رضا فرجی دانا، حمید جوادی، شروین عرفانی و محمد بهروزفر برخی از امضا کنندگان این نامه هستند.

منبع: جرس


 
 

1390/4/24

محمدتقی مصباح یزدی، عضو مجلس خبرگان رهبری می‌گوید که هنوز هم به محمود احمدی‌نژاد اعتقاد دارد و از او حمایت می‌کند.

آقای مصباح یزدی در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت که در گذشته احمدی‌نژاد باید در برابر رقبایش حمایت می‌شد و حمایت او از احمدی‌نژاد تایید شعارها و اصول انقلاب اسلامی بوده است.

محمدتقی مصباح یزدی در شرایطی از حمایت خود از محمود احمدی‌نژاد خبر می‌دهد که به‌تازگی انتقادات و حملات تندی علیه رئیس‌ دولت دهم مطرح شده است.

او که در دوماه گذشته انتقادات تندی را علیه اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس دفتر احمدی‌نژاد و نزدیکان او مطرح کرده بود، امروز نیز با تاکید بر همان موضع خود گفت که به اعتقاد او، کارهای آنها به تضعیف اسلام و نظام اسلامی خواهید انجامید.

مصباح یزدی که از روحانیان هوادار محمود احمدی‌نژاد است، در توضیح تشبیه نزدیکان آقای احمدی‌نژاد به فراماسون‌ها که از او نقل شده بود، گفت که منظور او این بوده که خواسته «جریان انحرافی» خواسته فراماسون‌ها و دشمنان اسلام است.

محمدتقی مصباح یزدی پیشتر گفته بود که «ابلیس» با تجربه چندین هزارساله به کمک «جریان انحرافی» آمده است.

«جریان انحرافی» به اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس دفتر محمود احمدی‌نژاد و همفکران او در دولت آقای احمدی‌نژاد گفته می‌شود که به گفته منتقدان‌شان، قصد دارند آقای احمدی‌نژاد را از آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر  جمهوری اسلامی و آرمان‌های انقلاب دور کنند.

منبع: مهر و مردمک


 
 

1390/4/24

امید کوکبی، دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی که بهمن ماه سال ۱۳۸۹ در فرودگاه امام خمینی دستگیر شد و در بازداشت به سر می برد، در نامه ای به رئیس قوه قضائیه از شرایط نامناسب زندان و بدرفتاری با خود سخن گفته است.

آقای کوکبی دوره دکتری را در بارسلون به اتمام رساند و برای تکمیل تحصیلاتش به دانشگاه تگزاس دعوت شد، اما در آخرین سفرش به ایران بازداشت شد.

او که متولد سال ۱۳۶۱ است در آستانه تشکیل دادگاهش به رئیس قوه قضائیه چنین نوشته است: "در فرودگاه با اتهام شوک آور اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی کشور بازداشت شدم و ۳۶ روز در انفرادی بودم".

این دانشمند جوان در بخشی از نامه ی خود شرح داده است: «تهدیدات مکرر به بازداشت اساتیدم در ایران که به علت مشترکات علمی و همکاری تحقیقاتی مرا به دانشگاه دعوت کرده بودند و علاقه دو طرفه بین بنده و آن ها وجود دارد. تهدید به تحویل به بازجویانی که در شرایط طاقت فرساتری من را تحت شکنجه و ضرب و شتم فیزیکی در شرایط قطع غذا و سرویس های بهداشتی و هرگونه تماس با بیرون قرار دهند.»

کوکبی می‌افزاید: «مهمتر از همه اینها، تکرارهای چندین باره بازجویان درباره اینکه پدرم که بخاطر عمل جراحی باز اخیر قلبش همچنان در شرایط نامناسبی قرار دارد، دچار حمله قلبی شده و بخاطر بازداشت من روانه بیمارستان شده و آنقدر من را در بازداشت و سلول انفرادی و در شرایط قطع کامل ارتباطی با خانواده نگه خواهند داشت که وی را هرگز نبینم و از داشتن پدرم به علت فشارهای وارده به وی محروم شوم و همچنین عنوان کردن مشکل قلبی خواهرم که می گفتند وی نیز با شرایط نامطلوبی در به در دنبال کارهای من است و تحت فشارهای شدید روحی و روانی و نامساعد بودن روحیه خانواده حل و روز خوبی ندارد.»

امید کوکبی که ترکمن و سنی است در پایان نامه خود با اشاره به اینکه هنوز دلیل بازداشتش را نمی داند، تاکید کرده است که سن و سال و کارنامه زندگی اش نشان می دهد که او فردی سیاسی نیست و از قوه قضائیه خواسته است که امکان دفاع عادلانه در دادگاه برایش فراهم شود.

منبع: کلمه و بی‌بی‌سی


 
 

1390/4/24

دومین سالگرد سه تن از کشته‌شدگان بازداشتگاه کهریزک،  عصر پنجشنبه در مسجد نور واقع در میدان فاطمی تهران برگزار شد.

محسن روح‌الامینی، امیر جوادی‌فر، محمد کامرانی و رامین آقازاده قهرمانی، که در رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، دستگیر شده بودند بر اثر شکنجه در  بازداشتگاه کهریزک جان خود را از دست دادند.

در این میان مرگ مشکوک، رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه‌ای که  برخی از  شکنجه‌شدگان کهریزک را  معاینه کرده بود، با  نام قربانیان این بازداشتگاه پیوند خورده است.

 محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص، منوچهر متکی وزیر پیشین خارجه و حسین محمدی از دفتر رهبر جمهوری اسلامی از جمله چهره‌های حاضر در مراسم یادبود روز پنجشنبه بودند.

پس از کشته شدن محسن روح‌الامینی،  فرزند عبدالحسین روح‌الامینی از مشاوران انتخاباتی محسن رضایی، بود که آیت الله خامنه‌ای دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را در سال ۱۳۸۸ صادر کرد.

پس از آن نمایندگان مجلس به دستور علی لاریجانی، رئیس مجلس، بررسی حوادث بازداشتگاه‌ها و وضعیت بازداشت‌شدگان را در «کمیته‌ حقیقت‌یاب» آغاز کردند. گزارش این کمیته در صحن علنی مجلس خوانده شد که براساس آن سعید مرتضوی از متهمان اصلی این پرونده معرفی شد.

اکنون با گذشت دو سال از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک و درحالی که رسیدگی به اتهامات آمران حوادث روی داده در آن بازداشتگاه هنوز مشخص و اعلام نشده، یک نماینده مجلس اعلام کرده که به تمام زوایای پرونده كهریزك رسیدگی شده و پرونده مرتضوی تنها بخش مفتوح این پرونده است.

عماد افروغ، نماینده اصولگرای مجلس هفتم و نظریه‌پرداز حامی آیت‌الله خامنه‌ای، نیز به‌طور ضمنی از سعید مرتضی به عنوان متهم اول پرونده کهریزک نام برده است.

در مراسم بزرگداشت سه تن از قربانیان کهریزک، خانواده‌های محسن روح‌الامینی، امیر جوادی‌فر و محمد کامرانی در پارچه نوشته‌ای گفته‌اند: پیگیری خود را تا محاکمه و مجازات آمرین اصلی این جنایت ادامه می‌دهیم.

منبع:‌ رادیو فردا و مردمک


 
 

1390/4/24

خانواده مریم مجد، عکاس ورزشی که اخیرا زندانی شده، از بی خبری و وضعیت سلامت فرزندشان نگرانند و بدنبال تماس کوتاه تلفنی چند روز گذشته، خبردیگری از وی ندارند.

یکی از نزدیکان مریم مجد در خصوص آخرین وضعیت وی به "جرس" می گوید: "روز یکشنبه یک تماس تلفنی با منزل خود داشته که در آن از درد شدید کلیه و ناراحتی گوارشی شکایت کرده است. این تماس تلفنی باعث تشدید نگرانی خانواده از شرایط نگهداری وی شده است. "

 این عکاس ورزشی به بیماری‌های قلب و کلیه مبتلا بوده و مدتی قبل از بازداشت نیز بخاطر نارحتی جسمی در بیمارستان بستری بوده است.

این منبع نزدیک به مریم مجد اضافه می‌کند: " خانواده وی می گویند که او از وضعیت خود ناراحت است و می گوید نمی دانم به چه علتی مرا بازداشت کرده اند؟ الان نزدیک به یکماه است که از بازداشت مریم مجد می گذرد و خانواده و وکیل وی نتوانسته اند ملاقاتی با وی داشته باشند. خانواده وی در پیگیری های خود به دادسرا و قوه قضاییه مراجعه کرده اند اما همچنان هیچ پاسخی مبنی بر نوع اتهام از سوی مسئولین مشخص نشده است."

مریم مجد، عکاس – خبرنگار تخصصی ورزش زنان است که سابقه همکاری با مجله زنان، خبرگزاری ایسنا و روزنامه ورزشی تماشا را در کارنامه فعالیت مطبوعاتی خود دارد. وی قرار بود روز ٢٧ خرداد برای پوشش خبری رقابت های جام جهانی زنان به آلمان سفر کند اما چهار مامور وزارت اطلاعات به خانه پدری مریم مجد مراجعه کرده و پس از بازرسی خانه و اتاق مریم، این عکاس تخصصی ورزش زنان را بازداشت کرده و با خود بردند.

منبع: جرس

پیشینه
مریم مجد، عکاس ورزشی در راه سفر به آلمان ناپدید شد


 


شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به 30mail-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به 30mail@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته