-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

Posts from Khodnevis for 08/18/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



پاسخی به سوال‌های یک شهروند روزنامه‌نگار از سوی سایت «تحول سبز»

 

 

 

در پاسخ به چند پرسش از میر حسین موسوی و مهدی کروبی در باره «رسا»؛ ایران برای همه یا برای بعضی‌ها؟

سید شهاب شمس : اخیرا نامه ای منتشر شده است با عنوان ” چند پرسش از میر حسین موسوی و مهدی کروبی در باره «رسا»؛ ایران برای همه یا برای بعضی‌ها؟” که در آن برخی پرسش ها درباره شبکه تلویزیونی رسا مطرح شده است. شبکه ای که هنوز کارش راه نیافتاده و تلاش می کند تا زمانی که کارش راه نیافتاده هیچ چیزی از آن آشکار نشود، چرا که نمی خواهد همکارانش در داخل کشور زیر فشارهای حکومت قرار بگیرد و طبیعی است که بخواهد فعالیت هایش را آشکار نکند.

در نامه مذکور آمده است ” بیانیه مدعی است که رسا برای «تضارب آراء» آمده است و خواستار «ایران برای همه ایرانیان» است. آیا باید این ادعا را باور کنیم و یا مستنداتی راکه تاکنون تشکیلات مخفی‌ این رسانه در دسترس عموم گذاشته است؟” به عبارت دیگر ناشرین این نامه معتقدند تشکیلات این رسانه مخفی است و تقریبا جز همین نامه که اطلاعاتی سراپامغشوش منتشر کرده، هیچ نشانه ای که بگوید ” رسا” از چه تشکیلاتی برخوردار است، وجود ندارد. فرض را بر این می گذاریم که آنچه در این نامه آمده درست باشد و از همین رو از ناشر آن چند سووال داریم.

یک: با فرض اینکه این رسانه مخفی است، فکر می کنید برای چه مخفی است؟ و از چه کسی و چه سازمانی خود را مخفی کرده است؟ آیا این افراد خود را از سازمان های اطلاعاتی سیا و موساد و اینتلیجنت سرویس مخفی کرده اند؟ یا خود را از ایرانیانی که در بیرون ایران زندگی می کنند؟ اصولا چنین رسانه ای با چه سازمان و موسسه ای می تواند تضاد منافع داشته باشد که خود را مخفی کند؟ آیا جز این است که ” رسا” خود را از وزارت اطلاعات ایران مخفی می کند تا بتواند خبرها و اطلاعات داخل کشور را در تلویزیون خود منتشر کند؟ و اصولا جز حکومت ایران و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی چه مرکز دیگری می تواند وجود داشته باشد که چنین تلویزیونی خود را مخفی کند؟ با چنین فرضی، نوشتن یک نامه عمومی و منتشر کردن اطلاعات در مورد گروهی که برای حفظ جان خود و حفظ دوستان خود در ایران، سعی می کند تا مخفی بماند، جز خدمت کردن به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی چه معنایی دارد؟ در این بیانیه نویسنده نامه که مطابق معمول نامش را پنهان کرده سعی کرده اثبات کند که ” رسا” وابسته به میرحسین موسوی و یا جبهه مشارکت است. با فرض درست بودن این نظر، ایجاد یک شبکه تلویزیونی وابسته به مشارکت و سبزها حامی موسوی چه اشکالی دارد؟ جرم موسوی و جبهه مشارکت چیست، جز اینکه تمام رهبران گروهش یا زندانی هستند، یا زندانی بودند؟ قرار است چه چیزی برای چه کسی آشکار شود؟ اگر موسوی خود باعث و بانی این شبکه تلویزیونی است، افشای روابط و تشکیلات آن جز اینکه خدمتی به نیروهای اطلاعاتی باشد چه فایده ای دارد؟ و اگر حتی این تلویزیون شامل کسانی باشد که از نام موسوی سوء استفاده می کنند، افشای آن بطور علنی چه مشکلی را حل می کند؟

دو: نامه شما به قصد فاش کردن چیزی برای میرحسین موسوی و کروبی نوشته شده است. لابد منظورتان این است که آنها از عملی که به نام آنها صورت می گیرد آگاه شوند. دو فرض در این باب ممکن است، یا آنها در جریان هستند، یا نیستند. هر کدام از این فرض ها که درست باشد، آیا موسوی و کروبی می توانند به شما پاسخ دهند، یا مثلا بگویند افراد به الف و میم و دال و سین نامبرده شما، نماینده آنها هستند یا بگویند که نماینده ای ندارند. آیا در شرایطی که کروبی و موسوی تحت فشار هستند و حتی برای رفتن به یک مسجد هم با واکنش لباس شخصی های حکومتی مواجه می شوند، آنها چه جوابی می توانند بدهند. اگر فرض شما بر این است که باید همه چیز شفاف باشد، این فرض خطرآفرین است، چون می دانید که مثلا فرد نامبرده توسط شما، یعنی فرزند آقای بهزاد نبوی با همین نوشته پدر هفتاد ساله اش که یک سال است در زندان انفرادی است، به همین دلیل زیر فشار قرار می گیرد. آیا مقصود شما این است؟

سه: فرض کنید که یک شبکه تلویزیونی با قصد اینکه خبررسان داخل ایران باشد و از طریق کانال های پنهان که برای ایجاد هر کدام دهها نفر زندانی شده اند و تحت فشار قرار گرفته اند، خبرهای داخل را به بیرون منتقل کند، بخواهد ایجاد شود. در چنین حالتی آیا نباید تا زمانی که این شبکه ایجاد می شود، سعی کند پنهان بماند؟ آشکار شدن آن اصلا چه ضرورتی دارد؟ چند نفر از همکاران شبکه های اینترنتی تا کنون توسط حکومت ایران به دلایل واهی خبررسانی به مردم، تا حالا زندانی شده و بسیاری از آنان هنوز زندانی اند. آیا معنای روشنگری این است که تعداد دیگری به این زندانیان افزوده شوند.

چهار: شبکه ” رسا” از همان ابتدا اعلام کرده است که قصد دارد که با پول ایرانی که از طریق ایرانیان بیرون و داخل کشور به دست می آورد، تلویزیون خود را راه بیاندازد. فرض کنیم این ادعا درست باشد. شما می دانید که دادن کمک مالی از سوی ایرانیان چه در داخل و چه در بیرون، موجب ایجاد فشار بر کسانی می شود که دست شان زیر سنگ نیروهای امنیتی داخل ایران است. اولا، می خواهیم بپرسیم دادن کمک مالی از سوی افراد علاقمند به چنین تلویزیونی آیا یک امر مذموم است؟ و افشای آن یک خدمت و نوعی خبررسانی است، یا عملا نوعی آدم فروشی است که باعث ایجاد خطر برای افراد می شود؟ آیا انتشار افشاگری هایی که فقط برای وزارت اطلاعات ایران کاربرد دارد و مبارزان داخل کشور را به دردسر می اندازد، مانع راه افتادن چنین تلویزیونی نمی شود؟ آیا قصد شما این است؟ جلوگیری از ایجاد یک شبکه تلویزیونی خبررسان، به نفع کیست؟ آیا به نفع مردمی است که زیر سانسور خبری قرار دارند، یا کمک به جنبش دموکراسی است.

پنجم: دو سال قبل دوست و همکار همه ما یعنی آقای حسین درخشان، به دلیل سادگی و زودباوری وارد بازی با سیستم اطلاعاتی کشور شد و علاوه بر زدن ضربات بسیار تلخ به نیروهای فعال داخل کشور، سایت هایی مانند روزآنلاین را عملا برای مدتی نابود کرد. حتی با هک کردن برخی سایت ها اطلاعاتی را منتشر کرد که باعث ضربه زدن به سیستم خبررسانی کشور شد و در آخر امر خود نیز قربانی بازی با سیستم اطلاعاتی شد. آیا بهتر نیست یک بار از این بازی بی فرجام و نفرت انگیز دست بکشیم. یک فرض می گوید که سیستم امنیتی کشور با استفاده از ارتش سایبری سپاه، در حال اختلال در سیستم خبررسانی سبزهاست. اما فرض دیگر که به همین اندازه نفرت انگیز و خطرناک است این است که جریانهای رقیب، به جای مخالفت با مخالفان فکری خود، آنها را لو می دهند و کاری را می کنند که نهادهای اطلاعاتی و امنیتی هرگز نمی توانند به این راحتی به آن دست یابند.

ششم: من شک ندارم که نویسنده نامه، هر که باشد، قصد خیری ندارد. دهها دلیل در این نامه آمده است که شبکه ” رسا” شبکه تلویزیونی وابسته به سبزهای داخل کشور است. از طرف دیگر اطلاعاتی در این مورد منتشر شده که هیچ ربطی به محتوای این تلویزیون ندارد. بخش غیرشرافتمندانه نوشته آنجاست که نویسنده با کمال ساده لوحی سعی می کند خود را حامی جنبش دموکراسی ایران و حتی طرفدار میرحسین موسوی نشان بدهد، اما در عمل آنچه رخ می دهد، همان کاری است که روزنامه کیهان در همکاری با وزارت اطلاعات می کند.

بدترین جرمی که در این نامه شمرده شده است، این است که عده ای مشارکتی که خودشان را طرفدار موسوی نشان می دهند، انگار مشارکتی ها طرفدار موسوی نبودند و در حال حاضر تقریبا جز یکی دو نفر، همه اعضای این تشکیلات زندانی نیستند، با پول خودشان در حال ایجاد یک تلویزیون هستند که قرار است خبرهای خودشان در آن منتشر شود. من هر چه فکر می کنم نمی فهمم این چه مشکلی دارد؟

هفتم: یکی از نکات غلط انداز در این نامه اشاره های بیمارگونه و مکرر به موضوع پول است. براساس روایت این نوشته، کسانی از داخل ایران، مقداری پول به دوستان خودشان داده اند تا آنها برای راه اندازی تلویزیون مصرف کنند. این افراد هم به جای اینکه پول مذکور را برای هزینه های پناهندگان و روزنامه نگاران مصرف کنند، آن را برای ایجاد تلویزیون مصرف می کنند. ارقام ذکر شده توسط نویسنده گویی یک بار از کانال شورای نگهبان و آقای جنتی گذشته است. مبالغ چند صد هزار یورو، اصلا پول قابل تصوری برای گروهی چنین نیست.

گفتن از اینکه قصد نویسنده چیست، شاید خیلی ما را به سوی مقصود راهنمایی نکند، اما یک لطیفه قدیمی شاید کارگشا باشد، از بخیلی پرسیدند از خدا چه می خواهی؟ گفت: همسایه من باغی بزرگ دارد. گفتند می خواهی تو نیز باغی بزرگ داشته باشی. بخیل گفت: من نمی خواهم، مال او را بگیر.


 


واکاوی دهه شصت رسانه می‌خواهد، خودنویس می‌تواند؟

نقد انقلاب نه آنقدر ساده است که با خواندن یک منبع دست به صدور فتوا زنیم نه آنقدر ماخذ و منبع در دسترس است که بتوانیم به سادگی کنار هم قرار دهیم و نتیجه گیریم. نقد انقلاب سخت است آن اندازه که وقتی علیرضا علوی‌تبار در مهرنامه قلم به دست می‌گیرد تا در ستایش بازرگان نویسد عبدی چنان به ظرافت از او ایراد می‌گیرد که استادی از شاگرد. اما مگر رابطه این دو تن استادی و شاگردی است؟

تاریخ در ایران بد یاد داده می‌شود کودک از شروع یادگیری از تاریخ متنفر می‌شود آن هنگام که از شاگردی در ایران پرسیده می‌شود که دروس ناخوش آیند خود را نام برد در کنار حساب از تاریخ نام می‌برد. تاریخ در ایران درس مهجوری است و تاریخ انقلاب عجیب‌تر و طاقت فرسا تر. تاریخ درس سختی است و جامعه‌ای که از کودکی از این درس دوری می‌جوید چگونه می‌خواهد منصافانه به نقد آن نشیند؟ نقد دهه شصت نیاز به رسانه دارد رسانه‌ای مستقل که تاب شنیدن داشته باشد. تاریخ داستان لحظه‌ها نیست داستان حلقه‌هاست چگونه می‌شود حلقه‌ای را گشود اما به این زنجیر اعتنا نکرد؟


اما اگر خودنویس تضمین می‌کند که مقالات را بی هیچ تغییری در قسمتی مستقل نشر دهد و حاضر است گروهی گرد آورد و حمایتی از آنان کند هستند قلم به‌دستانی که بی هیچ کینه‌ای حاضر به بازخوانی تاریخ انقلاب هستند. قلم به‌دستانی که سال‌هاست خشت اول را نهاده‌اند شرط این است دست‌های زخمی را اندکی نوازش کنید تا آن خشت چنان قوام یابد که اینبار ثریا میزبان دیواری صاف باشد نه کج!


 


پاسخی برای «دهه شصت باید واکاوی شود»


 ۱- اصولاً قوانینی که قوه قضائیه به کار می‌برد، ارتباطی به قانون اساسی ندارد، اگرچه ملهم از آن هستند. در واقع قانون اساسی در هر کشوری، آرمان‌های آن کشور است (یعنی چیزی که ممکن است هیچوقت به آن نرسید، اما همه آحاد تلاش می‌کنند که به آن برسند). بنابراین حکم اعدام را من و شما تأیید نکرده ایم. (البته بگذریم، چند نفر از ما مثلاً وقتی به بانک می‌رویم، تمام مطالب پشت و روی کاغذهای بانکی و یا حتی مفاد اجاره‌نامه را می‌خوانیم و بعد امضاء می‌کنیم؟ چند نفر از ما وقتی نرم افزاری را روی کامپیوتر خودمان نصب می‌کنیم، شرایط استفاده Terms of Use آن را می‌خوانیم و بعد دکمه Enter را فشار می‌دهیم؟! و فکر می‌کنید که اگر حتی آن قوانین و یا قانون اساسی را هم به رأی می‌گذاشتند، چند نفر آن را می‌خواندند و بعد رأی می‌دادند و یا شاید فقط به شعار یک گروه و حزب برای رأی دادن توجه داشتند؟ و آیا اصولاً تمامی دولت‌های بر سرکار آمده در طی این ۳۰ سال شعارزدگی را به مردم آموختند و یا احقاق حق؟!)


۲- بحث بر اینکه اصولاً چنین حکمی خوب است یا نه، سال‌هاست که در تمامی کشورهای دنیا جریان دارد. موضوع بحث ایران نیست. این موضوع را باید حقوقدانان و طرفداران حقوق بشر بحث و باز کنند.


۳- من از جمله گروهی هستم که معتقدم مسایل اجتماعی بدون ارتباط با یکدیگر نیستند و نمی‌توان به شکل مجزا فقط در مورد بد بودن اعدام صحبت کرد ولی در مورد عمل جنایتکارانه بحثی نیاورد (دقیقاً مثل همان چیزی که آرش توضیح داد)، اما نکته‌ای را نباید از آن غافل شد این است که معمولاً دولت یا نظامی که تمامی مبادی قدرت را در دست دارد در مقابل عمل جنایتکارانه مانند ترور و بمب‌گذاری قرار می‌گیرد، بیش از هر چیزی باید به درون خود نگاه کند، مطالعه و بررسی کند که چگونه می‌شود تیمی که حاضر به هر اقدامی برای پیروزی انقلاب و همراهی با مردم بودند به تدریج به گروه تروریستی تبدیل می‌شوند و بعد هم رودرروی ایرانی و در جبهه عراق به ایران حمله می‌کند. در دیگر کشورها با گروه‌های مخالف و حتی تجزیه طلب چگونه برخورد می‌شود؟ مثلاً چند نفر از جدایی طلبان باسک دریک ماه اعدام شدند؟ وقتی شما با فرزند خودتان با تهدید و ارعاب و از موضع قدرت برخورد می‌کنید، چطور انتظار دارید که فرزند شما با دیگران و بالاخره روزی با خودتان همانطور برخورد نکند؟ آیا راه حل دیگری برای «بازی دادن» و یا «به بازی گرفتن» این افراد نبود و یا بود و امتحان نشد و چرا؟


۴- من هم مثل بسیاری از مردم ایران از اینکه چرا یک هموطن من، در جبهه جنگ با عراق، در کنار او علیه من بجنگد، دل چرکین هستم. اما بسیاری از دستگیرشدگان در آن زمان بزرگترین جرم‌شان، شرکت در یک میتینگ و فقط گوش کردن به سخنرانی، پخش روزنامه در مدرسه و یا در خیابان بود. باید تفاوتی بین کسی که اسلحه به دست می‌گیرد تا جوان کم سن و سالی که صرفاً به دلیل اشتیاق و شور جوانی مثلاً روزنامه را همراه دارد، باشد و اگر این کار او را بد می‌دانیم، دولتِ وقت چه راه حل منطقی و فرهنگی را برای روشن کردن ذهن این جوان به کار برد؟ اگر به کار برد، چرا نتیجه نداد؟


۵- به عقیده من برای جراحی زمانی که در آن به سر می‌بریم، باید یک دهه به عقب تر برگردیم. واکاوی باید از دهه ۵۰، محدودیت‌ها و محرومیت‌های دوران سلطنت، چگونگی شروع انقلاب و بوجود آمدن فردی به نام رهبر انقلاب، تحرکات احزاب و گروه‌ها در انقلاب، شروع جنگ و اثر ادامه آن بر وضعیت موجود و هزاران مطلب دیگر مؤثر در روند حرکت‌های اجتماعی ایران مورد بررسی قرار گیرد.


در انتها هم پیشنهاد می‌کنم که شاید اگر خودنویس بتواند محلِ مَجازی برای ایجاد گروه‌های فکری شود و یا اینکه اصلاً بتواند یک صفحه و یا بخش سایت خود را مثل بخش‌های دیگر (ورزش، کارتونستان، چرتکه و...) به شروع انقلاب و وقایع آن تا پایان جنگ ایران و عراق اختصاص دهد، نه تنها پیشرو در این زمینه خواهد شد و مخاطب از گروه‌های مختلف فکری جمع می‌کند، بلکه به جوانان امروزی نیز چگونگی رسیدن به وضعیت فعلی را نمایش دهد. من به هرحال با مختصر معلومات خودم در خدمتم.


 


هفته چهارم لیگ برتر خلیج فارس

 

تا جایی که به یاد دارم در هیچ بازی لیگ برتری یک بازیکن به تنهایی ۵ گل نزده بود، اما این رکورد را می‌توان به ادینهوی برزیلی از مس کرمان داد. به هر حال مس توانست با نتیجه ۵ بر ۲ شهرداری تبریز به مربیگری میثاقیان را از پیش رو بردارد. در بازی دیگری نیز صبای قم با همین نتیجه بر راه آهن غلبه کرد.

 

در بازی نه چندان دل چسب ولی پر هیجان استقلال و استیل آذین نیز دو تیم به تساوی ۲ بر ۲ رضایت دادند. این هفته البته علی کریمی جنجالی‌ترین بازیکن هفته بود که در مقاله‌ی جدایی در مورد وقایع، قبل و بعد آن نوشته‌ام. گل مجتبی جباری که پس از مدت ها به ترکیب استقلال بازگشته بود در دقایق تلف شده نیمه دوم، استقلال را از شکست نجات داد.

 

پرسپولیس هم در ورزشگاه خالی به مصاف نفت آبادان رفت که تا پیش از این بازی هر ۳ بازی خود را برده بود. در این بازی پرسپولیس توانست با تک گل رضایی بازی را ببرد و نشان دهد که اصرار دایی بر روی خرید رضایی بی دلیل نبوده است. او به قول خودش رضایی ۳ امتیازی شده است. البته مربی و بازیکنان نفت آبادان به داوری بازی اعتراض کردند که نهایتاً منجر به اخراج مربی پرتغالی نفت آبادان شد. البته درچند صحنه‌ای او از محوطه خود خارج شد و حتی یک بار که توپ مقابل پای او بود در خارج از زمین به توپ ضربه زد در حالیکه یکی از بازیکنان پرسپولیس به دنبال توپ بود. این بازی دو نکته هم داشت یکی غضب دایی علیه شیث رضایی که او را سکونشین کرده و دیگری دروازه بانی حقیقی است که گاهی تماشاگر را به یاد عابدزاده می اندازد (امیدواریم که او مورد غضب کسی واقع نشود).

 

سپاهان هم بالاخره پس از سه بازی تساوی با تعویض مهاجم خود پس از دقیقه ۶۰ به  گل دست یافت تا اولین برد این فصل را تجربه کند. در این تیم هم بنگر کماکان مورد غضب باشگاه است.

 

یک اتفاق عجیب و غریب دیگر هم در فوتبال این هفته اتفاق افتاد و آن هم قطع برق در هنگام بازی پاس – تراکتورسازی در دقیقه ۳۳ بود. این بازی با توافق دو تیم به روز دیگر موکول شد ولی جالب این است که معمولاً در این مواقع بازی مجدداً باید آغاز شود، اما بنا به دلایل ناگفته که فقط در فدراسیون فوتبال ایران می توان سراغ گرفت، بازی از ادامه شروع شد. به قول کمالوند سرمربی تراکتورسازی، تا بازی شروع شد، نیمه شد! در این بازی هم پاس یک بر صفر برنده شد تا این فصل را هم با مدیر روستا شرایط بهتری را تجربه کنند.

 

وبالاخره مایلی کهن نیز از قافله تنبیه کنندگان عقب نماند و کریم انصاری فرد، بازیکن جوان و محجوب خود را به دلیل کم کاری در مقابل پرسپولیس، سکونشین کرد. مایلی کهن در هفته گذشته انقدر برای کری‌خوانی و علیه دایی حرف زدن وقت گذاشت که به تمرین دادن تیم خود نرسید و در نتیجه این مربی که همه را بی‌سواد و عقب مانده و بدون مدرک می‌خواند، با نتیجه ۲ بر صفر بازی را به ذوب آهن واگذار کرد. در مورد این که چنین شخصیتی چگونه مورد حمایت فدراسیون فوتبال و مدیران باشگاه خود است نیز باید بعداً بیشتر نوشت.

 

در پایان هفته چهارم، ذوب آهن، نفت و پرسپولیس در رده های اول تا سوم قرار دارند. نتایج  این هفته در جدول زیر آمده است.

 


راه‌آهن



۲



-



۵



صباي‌قم



فولاد



۳



-



۰



نفت تهران



شهرداري تبريز



۲



-



۵



مس



ذوب‌آهن



۲



-



۰



سايپا



ملوان



۱



-



۱



پيكان



شاهين



۰



-



۱



سپاهان



استيل‌آذين



۲



-



۲



استقلال



پاس



۱



-



۰



تراکتور‌سازي



پرسپوليس



۱



-



۰



نفت آبادان


 

 

 

 


 


گفتگو با همسر یکی از کشته شدگان ۲۵ خرداد ۸۸



 لادن مصطفایی ،همسر وی، در گفت و گویی با صبا واصفی در اعتراض به افرادی که تیر شلیک کردند و فرماندهانی که دستور شلیک گلوله بر روی مردم را صادر کردند، گفت: «چرا باید در روز روشن، همسر من و امثال همسر من را  بکشند، کسی که همسر من را تیر زده، واقعا پیش خودش فکر کرده، آیا او گناه کار است یا نه؟ چه قدر فکر کرده به این نتیجه رسیده که گناه کار است و پیش خودش حکم صادر کرده و همان آن، آن حکم را اجرا کرده؟ یعنی با خودش فکر نکرده این آدم شاید بچه‌­ای داشته باشد که منتظرش باشد؟ ایا کسی که تیر زده واقعا انسان بوده که به خودش چنین اجازه ای داده؟ مگر همسر من اسلحه داشت؟ مگر همسر من گناهی کرده بود؟ یک جوان ۱۸- ۱۹ ساله‌­ای در نزدیکی‌اش تیر می­‌خورد، همسر من می رود به او کمک کند، همان لحظه او را با تیر می‌زنند. واقعا این فرد، این افراد راحت می‌­توانند بخوابند؛ یعنی وجدان شان آرام هست از این که هموطن خودشان را کشتند؟ یعنی نفرین ما پشت سر این فرد و افراد و دستوردهندگانشان است!


پس از کشتار عده­ی زیادی از معترضان، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، شروع به ساخت گزارش و مستنداتی پیرامون رفع اتهام از نیروهای  بسیج و لباس شخصی کرد و عاملین این کشتار را اغتشاش گران و فرصت جویانی که با نظام، هیچ ربط و سنخیتی ندارند، معرفی کرد. همسر علی حسن‌­پور پیرامون این ادعای دولت در این گفت و گو گفت:«گفتند اغتشاش گران همسرم را کشتند، اما آدم معمولی چه طور می‌تواند اسلحه­‌ی کلاش داشته باشد. این اغتشاش‌گران چه کسانی‌اند که دسترسی به چنین اسلحه‌ای دارند، کلاش یک اسلحه­‌ی سازمانی است! چرا دادگاهی تشکیل نمی‌شود که بپرسد گلوله از اسلحه چه کسی و با مجوز چه کسانی شلیک شده است؟»


وی ماجرای جست جوی همسرش را چنین تشریح کرد: «روز دوشنبه، بیست و پنج خرداد که علی خانه نیامد، منتظر ماندیم، خیلی نگران شدیم  و به تلفنش زنگ زدیم در نهایت تا صبح که ایشان نیامدند به کلانتری و به اگاهی  مراجعه کردیم با ۱۱۰ و اورژانس تماس گرفتیم. ۲۶ خرداد نیامدند  و هیچ اطلاعی از ایشان حاصل نشد.صبح  ۲۷ خرداد از طریق یکی از دوستان در اینترنت عکس تیر خورده علی را دیدم  اولش حالمان خیلی بد شد تا ان لحظه فکر می کردیم در نهایت دستگیر شده اما وقتی عکس تیر خورده‌اش را دیدم دیگه قطع امید کردیم با آن عکس تیر خورده شروع به جست و جو در پزشکی قانونی کردیم، اگاهی شاپور اگاهی شرق، زندان اوین، دادسرای انقلاب، همه به ما جواب منفی دادند، گفتند: "چنین چیزی نیست، چنین شخصی هم وجود ندارد." حدود ۴۰ بیمارستان مراجعه کردیم ۲۷ و ۲۸ خرداد نه بین زخمی‌ها بود و نه بین اجساد. بعد از ۱۰۵ روز جست و جو که هر جای تهران را که بگویید زیر و رو کرده بودیم، تشخیص هویت آگاهی شاپور، اعلام کرد؛ بیایید اجساد مجهول الهویه را ببینید ولی  هیچ چیزی دستگیرمان نشد. آن زمان را فقط خدا می‌داند که برای ما چه طور سپری شد. روز ۱۰۴ام به شکل مستاصل التماس‌­آمیز به دفتر دادستان مراجعه کردم، گفتم: «حاضرم به پایتان بیفتم، التماس می‌کنم، یک خبری از همسر من به من بدهید، من ۱۰۴ روز است در به در تهران را دنبال همسرم می­‌گردم. در این ۱۰۴ روز اخبار ضد و نقیض زیادی شنیدم. گفتند:"باید به داسرای جنایی مراجعه کنید، از طریق دادستان به دادسرای جنائی مراجعه کردیم، متاسفانه علی یکی از آن سه جسد مجهول الهویه‌ای بود که در آن جا نگه داری می‌شدند. آن جا به من گفتند شما تا حالا کجا بودی؟ گفتم نمی‌­دانستم باید به داسرای جنائی مراجعه کنم؛ چون اولین باری است که به چنین جایی آمدم و فکر نمی‌کردم باید به دادسرای جنائی مراجعه کنم.»


لادن مصطفایی از عدم رسیدگی دولت به شکایت آن ها ابراز ناراحتی کرد و گفت:" از ۲۵ تا ۲۸ خرداد این جسد ها کجا بودند؟ کجا عریان شدند؟ لباس های‌شان کجاست؟ چرا محتویات داخل لباس‌­هایش را به ما تحویل ندادند؟ متاسفانه به شکایت‌های ما جواب داده نمی‌­شود؛ ضمن این که به ما گفتند، دیه بگیرید، اما ما حاضر به دیه نیستیم. شناسایی و معرفی عامل و عاملین جنایت و قصاص آن ها را می­‌خواهم الان یک سال است هر دو هفته یک بار  به دادسرای جنائی مراجعه می‌­کنم ولی تاکنون هیچ نتیجه ای نداشته است. مراسم سالگرد علی حسن پور در تاریخ ۲۵ خرداد در حالی برگزار شد که قطعه ۲۲۲  تحت محاصره مأموران امنیتی بود و به دلیل فشار نیروهای امنیتی مراسم به جای از ساعت ۶ تا ۸  از ساعت ۶ تا ۷ برگزار شد. چند روز پس از آن خانواده حسن‌پور به دلیل نصب بنر مقابل در منزل‌شان احضار می‌شوند. لادن مصطفایی دلیل این احضار را چنین عنوان کرد: «ما در روز سالگردش روی بنرمان نوشته بودیم "یک سال گذشت به کدامین گناه"؟ به همین دلیل احضارمان کردند تا در این خصوص پاسخ گو باشیم، ولی واقعا کسی به ما پاسخ بدهد، شوهر من به کدام گناه کشته شد؟ چیز زیادی نمی‌خواست او هم جزو همان سه چهار میلیون نفری بود که عدالت می خواست!»


مادر علی حسن­پور هدف از کشتن افراد معترض را قتل­‌عام به منظور ایجاد ترس و وحشت بین مردم دانست و گفت:«این­ها فقط می­‌خواستند مردم را قتل عام کنند و  با هدف مشخص سر و صورت مردم را نشانه گرفتند. به پرونده‌ها رسیدگي نمی‌کنید، قاتل را معرفی نمی‌کنید، ولی این قتل عام را اعلام کنید! یک مادر چه کشیده فرزندی را بزرگ کرده، ۱۴ ساله بودم این بچه را به دنیا آوردم با هزار مشکلات به این جا رساندمش، چه طور به این سادگی توانستند این کار را انجام بدهند؟ یعنی انسان، نمی‌­تواند این کار را بکند! چه طور بیان کنم حالم را؛ یعنی کاری کردند که انسان شده، محکوم به زندگی. هر چی با خودم فکر می­‌کنم نمی توانم جمله‌­ای پیدا کنم که به این ها بگویم. تنها بچه من نیست که هزاران مادر الان مثل من هستند. انسان، اصلا نمی‌تواند تصور بکند چنین کاری می‌شود کرد، این ها چه طور کردند من نمی‌دانم!»


 


مقامات لشكري: عاقبت حمله به ايران جبران‌ناپذير است

به گزارش ايلنا،‌ احمد وحيدي، وزير دفاع كابينه دهم در نشست خبري با نمايندگان رسانه‌ها كه در آستانه فرارسيدن روز صنعت دفاعي برگزار مي‌شد، اظهار داشت:۳۱ مرداد روز تصويب قانون وزارت دفاع است كه با دستور مقام معظم رهبري به نام روز صنعت دفاعي در كشور نامگذاري شده است.

وي در خصوص جنگنده‌هاي جديد اف-۳۵ آمريكا و جنگ الكترونيكي اظهار داشت: «صحنه جنگ يك صحنه همه جانبه است و يكي از حوزه‌ها، جنگ فناوري‌ها است آمريكايي‌ها تلاش مي‌كنند، با بودجه‌هاي سرسام آور محصولات جديد خود را به بازار عرضه كنند تا از اين طريق سيطره خود را بر جهان حفظ كنند.»

وحيدي اضافه كرد: «جنگنده‌هاي اف-۳۵ يكي از محصولات جديد آمريكا است كه توانمندي‌هاي خاصي دارد، اما جمهوري اسلامي ايران نيز متقابلا در برخورد با آن تمهيدات خاصي انديشيده كه به موقع آن را اعمال مي‌كند و به هيچ وجه نگراني از ورود جنگ افزارهاي پيشرفته نداريم.»
  
وي درخصوص اظهارات رئيس ستاد مشترك آمريكا نيز، گفت: «آمريكايي‌ها امروز دچار به هم ريختگي اساسي در اظهاراتشان هستند و سخنان مقامات اين كشور داراي تناقضات بسياري است. خود آنها گفته‌اند كه هرگونه حمله و اقدام نظامي عليه ايران عواقب جبران ناپذير و سنگيني را براي ايشان خواهد داشت.»

وزير دفاع در همين راستا افزود:‌ «آنها در صورت هر‌گونه تعرضي به ايران قادر نخواهند بود كه عمق پاسخ ايران را پيشگويي كنند، از سوي ديگر با توجه به اينكه اين كشور در باتلاق جنگ با عراق و افغانستان قرار دارد عاقلانه نيست كه آنها باتلاق جديدي را البته با عمق و قدرت كشندگي بيشتر براي خود ايجاد كنند.»

همچنين ايسنا گزارش داد، علي شادماني رييس اداره عمليات ستادکل نيروهاي مسلح در سالروز آزادسازي پاوه خطاب به آمريكا گفت: «نيروهاي مسلح کشور را با فرماندهي مقام معظم رهبري آماده کرده‌ايم و اگر قصد تجاوز به ايران اسلامي را داشته باشيد، شما را با انجام سه اقدام به زانو درخواهيم آورد.»


وي افزود: «در اولين اقدام، تنگه هرمز را در اختيار مي‌گيريم و اجازه هيچ‌گونه حرکتي را به هيچ کسي نخواهيم داد. در اقدام دوم، ما طرحي داريم که نيروهاي آمريکايي مستقر در پايگاه‌هاي افغانستان و عراق را به گروگان در خواهيم آورد و اجازه هيچ‌گونه حرکتي را به آن‌ها نخواهيم داد. سومين اقدام ما اين خواهد بود که چون مي‌دانيم اسرائيل، حيات خلوت آمريکاست، اگر کوچک‌ترين تجاوزي به ايران شود، اين حيات خلوت را در آسايش نخواهيم گذاشت و اين را نيز به آمريکايي‌ها اثبات کرده‌ايم. اين توانايي امروز در اختيار رهبر معظم انقلاب و فرماندهي کل نيروهاي مسلح قرار دارد.»


 


وقتي مشايي هم ابوعطا مي‌خواند!

پيروزي احمدي نژاد در انتخابات ۸۴، محصول يك تقابل سياسي بود. احمدي‌نژاد هويت سياسي خود را با نفي گفتمان‌هاي سياسي و الگوهاي اقتصادي هاشمي رفسنجاني تعريف كرد و به كمك اين هويت مبهم، توانست در انتخابات ۸۴، بر هاشمي رفسنجاني فائق آيد. مقايسه‌ي آراء احمدي‌نژاد با آراء او در انتخابات مجلس ششم  اين ادعا را تقويت مي‌كند. مدلي كه احمدي نژاد از آن بهره برد، همان مدلي بود كه اصلاح‌طلبان را در انتخابات دوم خرداد ۷۶ به پيروز رساند، با اين تفاوت كه مدل احمدي‌نژاد  صريح‌تر، واضح‌تر و البته بسيار مبتذل‌تر از مدلي بود كه در دوم خرداد بر قدرت غالب شد؛ اگرچه نمي‌توان به رفتار سياسي احمدي‌نژاد در آن دوره و حتي به غير اخلاقي بودن آن ايراد گرفت كه غيبت اخلاق در سياست ايراني يك غيبت سيتماتيك و نهادينه است و اغلب سياست‌مداران پيشين هم، كم و بيش از اين آئين سياسي برخوردار بوده‌اند و كمتر مي‌توان نمونه‌هاي پاك و سره‌اي چون مهدي بازرگان را در آن يافت.

 

 اين بار، اسفنديار رحيم مشايي  - هم -  به دنبال يك تقابل است تا به كمك آن، خواسته‌هاي خود را پيش ببرد. اسفنديار معتقد است كه اغلب شركت‌کنندگان در انتخابات، براي نه گفتن به  پاي صندوق راي مي‌آيند و اين نه گفتن مستلزم ايجاد يك تقابل است. اما؛ تعريف يك تقابل سياسي و حتي اقتصادي براي اسفنديار ممكن نيست كه خود جزئي از سياست فعلي است. اما، ايجاد يك تقابل مذهبي و يا مكتبي براي تقابل با نهاد روحانيت و گفتمان مذهبي حاكميت، ممكن مي‌نمايد.

 

اسفنديار به يك تقابل مذهبي - مكتبي مي‌انديشد. مدلي از تقابل دين فقيهانه و دين عارفانه. نمونه‌اي از تقابل دين فقه انديش و دين تجربت انديش. الگويي از تقابل ايران و اسلام يا  فارس و عرب و به عبارت دقيق تر مدلي فانتزي از قرائت اصلاح طلبان در خصوص دين.( مدلي فانتزي تر از آنچه رضا راد منش به  آن اميدوار است)

 

اسفنديار - لابد - سري به بازار نشر مي‌زند و حجم كتاب‌هاي فانتزي و كتابچه‌هاي عرفاني را كه اغلب به عرفان دئيستي پرداخته‌اند مي‌بيند و با ديدن تيراژ و چاپ چندم آنها دل خوش مي‌كند كه جامعه‌ي هدف را خوب انتخاب كرده است. ديدار با هنرپيشه‌ها و هنرمنداني كه به اين آئين‌ها تعلق خاطر دارند و ايرانيان خارج‌نشيني كه با نوستالژي وطن گذران مي‌كنند  آغاز پروژه‌ي اسفنديار است. آغازي براي تقابل مكتب فقه گريز و ايراني اسفنديار و مكتب فقه پرور و اسلامي روحانيت. 

 

اسفنديار، خود را به آب و آتش مي‌زند تا هويت خود را بيابد و آن را فرياد بزند. دشمنان مذهبي و روحاني براي آن لازمند و اين دشمنان هويت او را تقويت مي‌کنند و چه دشمني بهتر از مصباح و سليمي نمين و شريعتمداري و مكارم شيرازي!

 

اسفنديار ابايي ندارد كه خود را حلاج  بخواند، تا جامعه‌ي هدف، او را  بر سر دار ببينند و او همان قهرمان مظلومي باشد كه جامعه ي ايراني تشنه‌ی آن است. قهرماني كه نقد آن روا نيست و افتاده‌اي  كه ديگر  زدن ندارد.

 

اسفنديار، شايد، از دو نكته غافل است. اول اينكه اين بازي  دير شده است و ديگر آن كه اين  تقابل هم خطرناك‌تر از آن است كه «حلقه‌ي اروميه» بتواند آن را پيش ببرد. بگذريم كه اساساً ظرفيت وجود اين تقابل در چهره و شخصيت و توان فرهنگي و علمي اسفنديار نيست. اگر قيافه‌ي احمدي نژاد به درد نوكري مردم مي‌خورد، «ته چهره‌»ي اسفنديار نه نشاني از عرفان دارد و نه اخلاق عرفاني. راز نهفته در شخصيت مبهم اسفنديار، اگر چه  استعداد آن را دارد كه به ابهام عرفان بيالايد اما، اين ابهام، استعداد ديگري را هم در خود به همراه دارد. «استعدادي كه داود احمدي‌نژاد هم بتواند آن را كشف كند»

 

اسفنديارخان اشتباه هم دارد. چند اشتباه بنيادي! به همان اندازه كه تقابل سياسي زود جواب مي‌دهد و مي‌تواند بر موج افكار عمومي و هيجانات انتخاباتي سوار شود، تقابل مكتبي و مذهبي دير ياب و دير كوش است. غفلت اصلي اسفنديار، اگر اساسا غفلت باشد، غفلت از جامعه‌ي مذهبي و ديني ايران است. به همان اندازه كه سياستمداران ايراني در سياست ورزي خود ناتوان و كم تجربه و جوان رفتارند، روحانيان و انديشمندان ديني، توانمند و پرتجربه و پيركردارند. از سنت حوزوي گرفته كه به نام بزرگاني چون جوادي آملي و علامه طباطبايي و مرتضي مطهري آراسته است تا سنت روشنفكري ديني كه بر شانه‌ي غول‌هايي چون عبدالكريم سروش و اقبال لاهوري ايستاده است.

 

سخن كوتاه، اگرچه قطار خالي سياست، بليط ورود كساني چون محمود را هم دارد اما  قطار سنگين فقه، مجال عرض اندام به قرائت فانتزي و كمدي اسفنديار را نخواهد داد. اگرچه جوي  آب سياست بد جوري در ايران سر بالا مي‌رود و مجال خواندن براي محمود و اسفنديار هم فراهم شده است؛ اما  درياي سنتِ ديني  تنها به نهنگاني چون مولوي و غزالي مجال شنا مي‌دهد .به قول حافظ:

 

 نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند  ... نه هر كه آينه سازد سكندي داند
 نه هر كه طرف كج نهاد و راست نشست ... كلاهداري و آئين سروري داند 
هزار نكته ي باريك تر از مو اينجاست  .... نه هر كه سر بتراشد قلندي داند 


 


دهه شصت باید واکاوی شود




این که در آن سال‌ها چه گذشت و زندانیان چرا و به دستور چه کسی اعدام شدند موضوع بحث این متن نیست، نکته‌ای که دوست دارم بهش اشاره کنم، واکاوی تمام سال‌های شصت است واکاوی تمام اتفاقاتی که با اعدام‌ها زخمش عمیق تر شد. ترورها، بمب گذاری‌ها، مبارزات مسلحانه، اسلحه کشیدن‌ها، همه و همه باید واکاوی شوند و موشکافانه بررسی شوند، اعدام‌های سال شصت و هفت باید موشکافانه بررسی شوند و کسانی که در آن سال‌ها قانون شکنی کردند و محاکمه نشدند محاکمه شوند.


قصد ندارم توجیهی برای اعدام‌ها پیدا کنم اما تنها به این موضوع اشاره می‌کنم که متاسفانه و یا خوش‌بختانه مجازات اعدام در قانون اساسی ما پیش بینی شده است و اعدام مشخصا قانون شکنی و جرم نیست و باید به این موضوع دقت داشت که قانون اساسی میثاق ملی مردمی بوده است که به آن رای دادند، باز هم کاری به این ندارم که آیا این قانون مورد قبول همه هست یا نه، مهم این است که ما به این قانون روزگاری رای داده‌ایم، و تا زمانی که این قانون با تمام اصولش به عنوان قانون اساسی ما خوانده می‌شود نمی‌توان مجریان آن را محکوم کرد.


در نگرش به اعدام‌های شصت و هفت باید قانون شکنی‌ها را موشکافی کرد و کسانی را که از قانون عبور کردند محاکمه کرد، شاید حالا با گذشت سال‌ها از حوادث دهه شصت تنها خاطرات اعدام‌ها به جا مانده باشد اما سال‌های شصت تنها در اعدام مخالفین خلاصه نمی‌شود، در ترور و بمب گذاری‌ها هم معنی می‌شود، همانطور که قانون گریزان اگر غیر قانونی دست به کشتار زده باشند باید محاکمه شوند گروه‌ها و رهبرانی که راه مبارزه را با گلوله پیش گرفتند هم باید محاکمه شوند، همه کسانی که در ترورها، بمب‌گذاری‌ها و خشونت‌های خیابانی که به عقیده من حاصلش اعدام‌های شصت و هفت بود دست داشتند باید محاکمه شوند.


کسانی که سنگ آن سال‌ها را به سینه می‌زنند اگر نیت‌شان حقیقتا شناخته شدن عوامل کشتارهاست باید به روشن سازی آن سال‌ها کمک کنند، آیا ما تنها قصد داریم بغض‌هایمان را درمان کنیم یا می‌خواهیم حقیقت را روشن کنیم؟ 


اینکه کدام یک از اعدام شدگان طبق قانون باید اعدام می‌شدند و یا بی‌گناه اعدام شدند بحثی است که باید حقوق دانان روشن کنند و باید به آنها در راه روشن کردن این تاریکی کمک کرد، اما اگر قصد داریم به کل اعدام‌ها را محکوم کنیم اول باید به خودمان باز گردیم. باید تمام کسانی که در آن سال‌ها به قانون اساسی رای دادند مسئول اعدام‌ها شناخته شوند. 


ما نمی‌توانیم کسی را به جرم اینکه قانون را اجرا کرده است محاکمه کنیم، اگر نقد ما به قانون شکنی‌است، که نقدی به جا و منطقی است و باید رسیدگی شود و اما اگر ما خواستگاه‌مان تنها درمان بغض‌هایمان است، پس باید ابتدا از محاکمه خودمان شروع کنیم.


باید بدانیم که نه تنها در ایران آن سال‌ها که در همه جهان و حتی ایران آینده مد نظر ما، ترور و تروریست‌ها نباید و نمی‌توانند که به سادگی زندگی کنند، هیچ کجای دنیا کسی برای تروریست ها کف نمی‌زند که متاسفانه این دوستان می‌زنند.


در هیچ کجای هیچ قانونی  تروریست‌ها آزاد نیستند، حال در جایی مجازات ترور حبس ابد است و در جای دیگر اعدام، در کشور ما که قانون رای به اعدام تروریست می‌دهد اگر با اعدام مخالفیم باید راهی برای اصلاح قانون پیدا کنیم نه اینکه بغض مان را بر سر کسانی بریزیم که تنها قانونی را که ما به آن رای داده‌ایم را اجرا کرده‌اند.


نه تنها اعدام‌های آن سال‌ها بلکه هر اعدامی که بعد از رای ما به قانون، بر تکیه به قانون اجرا شده است اگر محکوم است ما نیز محکومیم و ما نیز تک تک ما نیز باید محاکمه شویم، چون روزگاری فکر می‌کردیم اعدام راهی برای اجرای عدالت است.


من این‌گونه به سال‌های شصت می‌نگرم و انتظار دارم که نوری بر این سال‌ها تابیده شود نوری بر اساس منطق و قانون گرایی و نه بر اساس بغض و احساس ...


امید که تمام قانون شکنان به سزای اعمال خویش برسند و هیچ قانون شکنی قهرمان ملی نشود.


 


روياي كابينه: دريافت غرامت جنگ جهاني


غلامرضا كرمي‌راد، نماينده مجلس درباره سخنان رييس سازمان ميراث فرهنگي به خبرآنلاين گفته است: «اظهار نظر آقای بقایی از یک لحاظ جالب است و باید آن را به فال نیک گرفت که ما حتی مطالبات قدیم‌مان را هم نادیده نمی‌گیریم. ‎‎این رویکرد دولت به مثابه ضرب‌المثل قدیمی است که به «در می‌گویند، دیوار گوش کند»‎. ‌به این معنی که عراق هم بداند که سراغ آن هم می‌رویم‎.»

وي در پاسخ به اين سوال كه چرا دولت به جای دریافت غرامت از عراق به سراغ کشورهای متخاصم در جنگ جهانی دوم رفته؟ خاطر نشان كرده است: «به اعتقاد من نقد را بگیريم بهتر است. یعنی کشور عراق که در دهه‏های اخیر به کشور ما حمله کرده است را ملزم به ارائه غرامت کنیم واجب‌تر است. نباید فراموش کنیم پس از آن که گروهای مختلف مذاکره کننده در طول جنگ نزد امام خمینی آمدند، چهار موضع مشخص را هر بار تکرار کردند. این چهار نکته که خواسته ایران و شخص امام بود از این قرار بودند: شناسایی متجاوز و تنبیه آن، بازگشت آواره‌ها به مرزهای بین‌المللی و دریافت غرامت جنگی. سه مطالبه اول طی سال‌های بعد از جنگ انجام شد و سازمان ملل هم عراق را به عنوان کشور متخاصم شناسایی کرد. اما هنوز نتوانسته‌ایم غرامت‌مان را از عراق بگیریم‎.»

ميرمحمد صادقي، سخنگوي اسبق قوه قضاييه و استاد دانشگاه شهيد بهشتي نيز معتقد است: «درباره دریافت غرامت جنگ جهانی دوم مرجع بین الملی خاصی وجود ندارد که بشود به آن مراجعه کرد و برای من مشخص نیست بر چه مبنایی دولت قصد دارد این اقدام را انجام دهد.»

وي درباره اینکه آیا مبنای حقوقی برای پیگیری این غرامت وجود دارد،گفت: «در این گونه موارد مرجع بین‌الملی خاصی وجود ندارد که بشود به آن مراجعه کرد. چون اگر مرجعی وجود داشت ما باید به غرامت جنگ عراق بپردازیم که هم اولاتر و به لحاظ زمانی  هم نزدیکتر است.»

محمود احمدي‌نژاد دي‌ماه سال گذشته در شيراز گفت: «به‌زودی سند رسمی برای دریافت غرامت خسارات جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط انگلیس را به سازمان ملل ارائه می‌دهیم و حق خود را از حلقوم مستکبران بیرون می‌کشیم.»

به گزارش همشهري آنلاين، وي به جنايت انگليسي‌ها اشاره كرده و افزوده است: «من در حال حاضر جمعی را مامور کرده‌ام تا خسارات جنگ جهانی و اشغال ایران توسط انگلیس را محاسبه کنند تا این محاسبات به‌صورت رسمی به سازمان ملل ارائه شود.»

چند روز پيش از طرح دريافت غرامت جنگ جهاني اول، رييس كابينه در سفر دانمارک خبر از مطالبه غرامت جنگ جهانی دوم داده بود. او در کنفرانسی خبری در کپنهاگ در برابر خبرنگارانی که پایگاه‌های خبری دولتی تعداد آنها را بیش از ۱۰۰ نفر اعلام کردند، گفت: قصد مطالبه خسارت جنگ دوم جهانی را داریم.

رئیس دولت ادامه داد: «گروهی را مامور کرده‌ام که خسارت‌ها را محاسبه کنند و به‌زودی طی نامه‌ای از دبیر کل خواهم خواست که خسارات ایران در جنگ دوم جهانی را بپردازند.»

یک روز پس از اين ادعا متن نامه‌ای در پایگاه‌ خبری دولت منتشر شد که در آن احمدی‌نژاد، رئیس‌دفترش اسفندیار رحیم‌مشایی را مامور تشکیل گروهی برای دریافت غرامت‌های ایران در جنگ جهانی دوم کرد.

با اين كه روس‌ها در هر دو جنگ جهاني از شمال وارد ايران شدند و خساراتي نيز به بار آوردند اما احمدي‌نژاد تنها انگليس را در سخنان خود هدف قرار داده است.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته