-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

Posts from Khodnevis for 08/10/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



پایان اعتصاب غذا

 

به گزارش سایت کلمه،  پانزده زندانی سیاسی درشانزدهمین روز اعتصاب غذای خود، پس از دریافت پیام های همراهان جنبش سبز، فعالان سیاسی و کنشگران مدنی و دیگر اقشار مردم که نگران سلامت آنها بودند، اعتصاب غذای خود را شکستند.

متن این پیام که توسط «یاران گمنام جنبش سبز» دراوین در اختیار  سایت کلمه قرار گرفته است، به این شرح است:

مردم آزاده ایران

ما همچنان برخواسته های بر حق خود که حقوق انسانی و اولیه یک زندانی است پافشاری می‌کنیم و با شما عهد می‌بندیم به مبارزه خود برای تحقق کامل حقوق قانونی همه زندانیان که بخشی از حقوق ملت است، ادامه بدهیم.

ما اینک به احترام همراه بزرگ جنبش سبز میرحسین موسوی و دیگر شخصیت‌های جنبش مهدی کروبی، آیت الله بیات زنجانی، زهرا رهنورد، عبدالله نوری، عزت الله سحابی، احمد صدر حاج سیدجوادی، حبیب الله پیمان، ابراهیم یزدی و … تک تک یاران جنبش سبز به اعتصاب غذای خود پایان می‌دهیم.

ما امیدواریم دادستان تهران و دیگر مسوولان به وعده های خود مبنی بر تحقق خواسته های پنج گانه ما عمل کنند. آزادی بابک بردبار را ما به عنوان نشانه‌ای از عزم دادستان تهران در تحقق سایر خواسته‌های قانونی و برحق خود پذیرفتیم و امیدواریم همچنان که نمایندگان دادستان به ما گفته‌اند ضمن برخورد قانونی با ماموران خاطی که به زندانیان سیاسی توهین کرده‌اند، حقوق مندرج در آیین نامه سازمان زندان‌ها را هرچه زودتر اجرایی کنند.

ما از پشتیبانی رهبران جنبش سبز، احزاب و گروه‌های سیاسی ،رسانه‌ها، کنشگران سیاسی و اجتماعی، دانشجویان، روزنامه‌نگاران و همه کسانی که در داخل و خارج از کشور در این مدت صدای ما و خانواده مبارزمان را به گوش ایران و جهان رسانده اند ،قدردانی می کنیم.

هجدهم مردادماه ۱۳۸۹

زندان اوین –بند ۲۴۰

زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اوین


 


انقلاب ما انفجار واژه‌ها و کلمات بود!

بزرگترین دست آورد جمهوری اسلامی تهی کردن واژه‌ها و کلمات است از معنا.

کار به جایی‌ رسیده که نام شغل یک نفر لزوماً دلالتی بر شغل باالفعل فرد ندارد.

مثلا :

۱. ریس دفتر ریس جمهور در نقش یک روحانی دینی- و حتی بیشتر- ظاهر می‌‌شود و از سؤ مدیریت پیامبران خداوند- همچون نوح و عیسا مسیح- انتقاد می‌کند. روزی دیگر، ما و جهانیان را به ظهور و رستاخیز مکتبی‌ جدید- مکتب ایران- بشارت می‌دهد.

۲. مراجع تقلید بزرگوار و روحانیان بلند پایه‌ی دینی در نقش سیاست مدار ظاهر می‌‌شوند و خبرمان می‌‌کنند که بهترین و بی‌ عیب‌ترین شکل حکومت، ولایت فقیه است و دمکراسی دروغی بیش نیست.

۳. از یک طرف سیاسی‌کارانی بشارت مان می‌‌دهند به ظهور اسلامی جدید- با نام اسلام رحمانی-، و از آن طرف روحانیانی از تیغ تیز ولایت می‌‌ترسانند‌مان.

۴. ریس جمهور محبوب مان در نقش مادری مهربان- برای ما و جهان- ظاهر می‌‌شوند و خبرمان می‌کنند که اون ممه رو لولو برد. و روزی دیگر از طرح و نقشه‌شان برای نجات جهان می‌‌گویند.

و البته مثال‌های بالا برای ما عجیب نیست، چرا که از طفولیت می‌‌دانیم:

سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست.

اما کسی‌ نگفت حالا که نور منفجر شد و سیاست و دیانت یکی‌ شد، چه جای دلگیری است اگر سیاست ما وسط دیانت مان سبز شود- مثل رویت اسفندیار وسط حوزه-، حالا که دیانت ما وسط سیاست ماست-از برکت آن انفجار-؟!


 


مهمانان میلیونر مشایی؛ سفیرانی برای بهبود چهره تیره جمهوری اسلامی

قرارگیری تعداد زیادی از ایرانیان ثروتمند مقیم خارج از کشور در کنار هم برای شنیدن سخنان رئیس دولت دهم خالی از جذابیت است. اگر تمامی هزینه‌های این گروه را هم دولت پرداخته باشد، مخالفین این حرکت حتما خشمگین‌تر خواهند شد. بنا به شنیده‌ها، هزینه مسافرت و اسکان این گروه به علاوه هزینه همایش و امنیت مهمانان بیشتر از ۸۰ میلیون دلار بوده است.

نکته جذاب‌تر اما، حضور کسانی همچون دکتر مسعود خاتمی است که گفته می‌شود از حامیان رئیس جمهوری سابق آمریکا بوده و ارتباط دوستانه‌ای با جمهوری‌خواهان دارد. طبیعتا دعوت از کسانی همچون دکتر خاتمی که درآمد سالانه بسیار بالایی دارند بدون هدف نبوده است.

اما یکی از پر سر و صداترین مهمانان تهران که به تهران رفت اما در همایش حاضر نشد، دکتر هوشنگ امیر احمدی، استاد دانشگاه راتگرز آمریکا بود. رسانه‌های مختلف جناح راست گفته بودند که امیراحمدی به دعوت رحیم مشایی به تهران رفته است. از او در همین باره سوال کردیم و در پاسخ گفت ترجیح می‌دهد دولت ایران جواب دهد که برای او دعوت‌نامه فرستاده بوده است یا نه؟

گفته می‌شود که علت حاضر نشدن امیراحمدی در همایش تهران، حساسیت زیادی بود که گروهی از اصول‌گرایان نسبت به او داشته‌اند. امیراحمدی یکی حساس‌ترین افراد به خودش را حسین شریعتمداری، نماینده رهبری در کیهان معرفی می‌کند. یک منبع به خودنویس گفت که بر اساس ایمیل باز شده امیراحمدی که در تحریریه‌های رسانه‌های اصولگرا دست به دست می‌شده، به این نتیجه رسیده بودند که اسفندیار رحیم مشایی خود از این مهمان ویژه برای حضور در تهران دعوت کرده بود. با این حال، شاید حساسیت ویژه دولت آمریکا به دریافت هرگونه وجهی از سوی دولت ایران یا نهادهای وابسته به شهروندانش نگرانی‌هایی را برای مهمانان ویژه رحیم مشایی بوجود آورد.

این در حالی است که امیراحمدی می‌گوید که خودش پول پرواز و اقامت در هتل را از جیبش پرداخته و هزینه‌ای بابت سفر و اقامت و خورد و خوراک از دولت ایران نگرفته است. با این حال از کسانی که حاضر شدند با پول مردم ایران در همایش شرکت کنند انتقاد کرده و می‌گوید کسانی که در آمد سالانه بالای نیم میلیون دلار دارند، نیازمند دریافت و هزینه‌کرد چنین پولی نبوده‌اند و دولت باید به جای تامین هزینه‌های این گروه، پول سفر کسان دیگری را می‌پرداخت. امیراحمدی می‌گوید که ثروتمندان ایرانی شرکت کننده باید پول دریافتی را به مردم ایران بازگردانند.

امیراحمدی در باره لحن و محتوای سخنان رئیس دولت دهم گفت که  حرف‌های احمدی‌نژاد، مصرف داخلی و خارجی داشته است و نمی‌توان به طور کامل به این حرف‌ها استناد کرد. امیراحمدی معتقد است که این همایش مصرف دیپلماتیک ندارد و برای برقراری یک دیالوگ درست میان ایران و آمریکا نمی‌توان از آن انتظار زیادی داشت.

امیراحمدی می‌گوید که دولت میلیون‌ها دلار خرج کرده که تدریجا چهره تیره ایران در سطح بین‌المللی را تغییر دهد و از این مهمانان به عنوان سفیران خود استفاده کند.

----

بخشی از گفتگو با هوشنگ امیر احمدی را می‌توانید در بخش پادکست بشنوید


 


شرط بندی با سردار وحیدی شجاع یا فردای روز حمله اسرائیل چه خواهد شد!

بحث احتمال حمله نظامی اسرائیل به ایران هر روز جدی‌تر می‌شود و در این میان بسیاری در غرب از احتمال مقابله به مثل حکومت اسلامی و حمله موشکی به اسرائیل می‌گویند، سردار تروریست وحیدی که بزرگترین عملیات نظامی که انجام داده است انفجار ساختمانی متعلق به یهودیان بی‌ گناه آرژانیتنی است، از آماده بودن سپاه برای پاسخ‌گویی به حملات می‌گوید و برای آمریکا رجز می‌خواند. این رجز خوانی بسیاری از کسانی‌ را که با خلق و خوی حکومت اسلامی آشنا نیستند نگران کرده است تا حدی که بعضی‌ از احتمال بروز جنگ جهانی‌ در صورت حمله اسرائیل سخن می‌گویند.

به عقیده من فردای حمله احتمالی‌ نظامی اسرائیل به ایران، نه تنگه هرمز بسته می‌شود، نه نفتکشی غرق می‌شود، نه موشکی به تل آویو شلیک می‌شود، نه برادران حزب الله لبنان راکتی به شهرکی در اسرائیل شلیک می‌کنند. در صورت حمله اسرائیل به تاسیسات نظامی و صنعتی ایران، حکومت اسلامی یک گیلاس دیگر جام زهر خواهد نوشید، خود را به مظلومیت خواهد زد و با ننه من غریبم بازی و مظلوم‌نمایی و فرستادن نماینده جهت عذر خواهی به غرب سر و ته ماجرا را هم خواهد کشید. واقعیت این است که یک جنگ جدی بین حکومت اسلامی و غرب بسیار کوتاه تر از فتح بغداد توسط آمریکا خواهد بود و صد در صد منجر به سقوط حکومت خواهد شد، لذا حکومت اسلامی هرگز خواهان یک جنگ تمام عیار نیست. تروریست‌های سپاه می‌دانند که اگر پاسخ اسرائیل را بدهند و یک گلوله به اسرائیل شلیک کنند آمریکا مجبور به مداخله خواهد بود و در صورت این مداخله نارضایتی شدید و نا‌ کارامدی رژیمی که هیچ پشتوانه مردمی ندارد سقوط حکومت اسلامی را تسریع خواهد کرد. صد البته چنین جنگی پیامد‌های منفی‌ برای مردم ایران نیز خواهد داشت. در غرب امروز ری زنی‌ دقیقا سر همین موضوع است، آن دسته از سیاستمداران غربی که خواهان یک سره کردن کار حکومت تروریست‌پرور اسلامی هستند تنها نگرانی‌شان عدم پیگیری آمریکا بعد از حمله اسرائیل است.

من حاضرم با سردار وحیدی شرط ببندم که اگر چتر باز‌های اسرائیلی در مرقد مطهر فرود بیایند و اونجا پارتی شبانه هم راه بیاندازند سپاه یک گلوله هم شلیک نخواهد کرد. حکومت اسلامی بر عکس ادعایش اصلا پایه ایدئولوژیک ندارد و تنها خط قرمزش، حکومت کردن است، به قول خمینی حکومتشان هم مثل دیانت‌شان است، فقط قدرت در آن مهم است، و فقط این قدرت برای آنها مقدس است و بس. خود حکومت خوب می‌داند که در صورت بروز جنگ تمام عیار مردم اینبار به مانند ۸ سال جنگ با عراق هیچ حرکتی‌ نخواهند کرد و خبر از حمایت مردمی نخواهد بود، در واقع اینجاست که اون ممه را واقعا لولو برد!

به فرزانه‌گی رهبر انقلاب، به راستگویی و صداقت رییس جمهور به شرافت حسین شریعتمداری، به شجاعت سردار فیروزآبادی، به غیرت سردار رادان، به جوانی آیات‌الله جنتی به وطن پرستی‌ دار و دسته چاقوکش‌های سپاه سردار وحیدی قسم بخور که اگر اسرائیل به ایران حمله کرد شما یک گلوله شلیک خوهید کرد، فقط یک گلوله!


 


اکبر گنجی، قهرمان جهانی آزادی مطبوعات

اکبر گنجی که به واسطه گزارش‌ها و مطالب جستجوگرانه‌اش در مورد قتل‌های زنجیره‌ای به مدت شش سال زندانی بود، در سال ۲۰۰۶ جایزه قلم طلایی انجمن جهانی روزنامه‌نگاران دریافت کرد و امسال نیز به دریافت جایزه ۵۰۰ هزار دلاری میلتون فریدمن نائل آمد.

گنجی این عنوان را به خاطر تلاش خستگی ناپذیر و طولانی مدتش در حمایت از آزادی بیان، دفاع از برابری حقوق انسانی  کسب کرده است.  سایت موسسه بین المللی مطبوعات نوشته است که این روزنامه‌نگار سختی‌های بسیاری برای دفاعش از آزادی بیان و برابری حقوق شهروندان تحمل کرده است. بنا به نوشته این سایت، گنجی به نقش تعدادی از روحانیون در قتل‌های سیستماتیک و نقش هاشمی رفسنجانی در ایجاد فساد اخلاقی و مالی اشاره کرده بود که مجموعه مقالاتش در کتاب «تاریک‌خانه اشباح» جمع و منتشر شد که یکی از پرفروش‌ترین کتب زمان خود بود.

گنجی در سپتامبر امسال، یکی از ۶۰ قهرمان آزادی مطبوعات خواهد بود که در کنگره جهانی موسسه بین‌المللی مطبوعات از آنها تقدیر می‌شود. این کنگره در شهرهای وین و براتیسلاوا برگزار خواهد شد.

آلیسون بتل مکنزی مدیر موقت IPI گفت که انتخاب اکبر گنجی به عنوان پنجاه و نهمین قهرمان جهانی آزادی مطبوعات باعث افتخار و خوشحالی سازمانش است  و شجاعت گنجی در برابر تهدید و ارعاب و تدوام مبارزه او برای حقیقت و عدالت باید

برای همه الهام‌بخش باشد. آلیسون بتل مکنزی معتقد است که تلاش‌های گنجی امروز هم معنی می‌دهد که بسیاری از فعالان سیاسی در ایران تحت سرکوب مداوم قرار دارند.

این روزنامه‌نگار که هم اکنون ساکن آمریکا است در ماه‌های اخیر به تحقیق در باره گفته‌های رهبران انقلاب ایران و یافتن تناقض‌های تاریخی در کلام سیاسیون ایران پرداخته است. مجموعه یادداشت‌های او در سایت میهن در باره آیت‌الله خمینی مورد توجه بسیاری قرار گرفت. پیش از این نیز مطالب گنجی در سایت‌های رادیو زمانه روزآنلاین بحث‌های بسیاری را بوجود آورده بود.



 


کروبی جان، این جنبش بیشتر از یک پدر دلسوز لَنگ یک رهبر شجاعه! تا دیر نشده کاری بکن..

سال پیش۲۲ خرداد تا به خودمان آمدیم دیدیم رای‌مان را لولو بُرد (لولو میتواند هر شخصی باشد مثلاً جنتی...!),همه مبهوت بودیم که دیدیم میر حسین و کروبی گفتند نگران نباشید ما نمی‌ذاریم حق شما را لولو ببرد!یادش به خیر کروبی نازنین یه کارهایی می‌کرد که دید من یکی نسبت به هر چی آخونده تغییر کرد و آن جمله معروف که بابابزرگ خدا بیامرزم تو کله پوکم کرده بود که آخوند خوب آخوند مُرده است! برای من شد آخوند خوب شیخ شجاع است! افشا گری می‌کرد توپ را در زمین حریف که چه عرض کنم جوری میناداخت که صورت حریف و زمین یکی می‌شد! افشا گری می‌کرد! غوغا می‌کرد! یهو وقتی همه داشتیم کتاب می‌خریدیم در نمایشگاه کتاب حاضر می‌شد پیام ویدوئی میداد رُک بگویم کولاک بود! هر روز منتظر یک حرکت جدید بودیم تا ببینیم چه جوری این توپ را میکوبد تو صورت حریف که یهو ۲۲ خرداد امسال این توپ را برگردون زد تو زمین خودمان! چند وقتی هست شیخ شجاعی که می‌شناختیم سکوت کرده اونم از نوع نا فُرمش!

 

این روزها که داداش‌های  نازنینم در زندان دست به اعتصاب غذا زدند تا حق طبیعی خودشان را نه به عنوان یک شهروند بلکه به عنوان یه زندونی می‌فهمی به عنوان یک زندونی! داشته باشند! رهبران یه حرف‌هایی زدند که به قول زهرا رهنورد مرغ پخته که چه عرض کنم لولوی آب پز هم خندش میگیره! بعد از این همه روز  نگران شدند؟؟ و درخواست کردند که اعتصاب را بشکنند! آخه رهبر من پدر من عزیز من! وژدانی تحلیل سیاسی کردی این حرف رو زدی ؟؟؟ کروبی‌جان بی خیال, جنبش پدر دلسوز و نگران نمیخواهد که نگران بچه هایش باشد ما همان سوباسا خودمان را میخواهیم که  که همیشه  توپ رو تو صورت حریف میکوبید .شما که این دفعه توپ رو که نزدی هیچی با لگد زدی تو پای بچه های خودمون! این داداشای ما این همه گشنگی نکشیدند که شما بگی «نگران شدیم  با اینکه به هیچ کدوم از خواسته هاتون نرسیدید! بچه ها اعتصاب را بشکنید» آخه شیخ نازنین شما که بهتر از من این داداشای ما رو می‌شناسی اینها بد جوری جُربُزه دارند !یه جورایی دیگه زیادی مرد هستند! پدر من شما پدرانه رفتار نکن بیا و این بار بی خیال این حرف ها شو  و تو بشو رهبر جنبش من هم سرباز جنبش! و این هم یادت باشد پدر جان حرف داداشای من اینه که «من از مردن نمیترسم هراس از زندگی دارم که هر روزش مثه دیروزه!»

محض اطلاع شما هم دیروز پر بود از تحقیر و توهین و تمسخر له شدن زیر پاهای بچه‌های لولو ...و در آخر هم ذره‌ای غذای آشغالی زندان!(تصمیمی که اینها گرفتند تصمیمی نیست که با بیانیه و دیدار و نگرانی حل بشه!جان عزیزت کاری بکن شیخ!)

 


 


من هم در اعتصاب غذا هستم

 

همسو با مطالبات زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین از امروز من، پیوند تهرانی – ساکن مونترآل کانادا، تا لحظه‌ای که آنها اعتصاب غذای خود را نشکسته‌اند در اعتصاب غذای "تر" خواهم بود.

 

دلیل ارسال این چند کلمه به «خودنویس» تنها اعلام همدردی، همبستگی، و اتحاد با زندانیان سیاسی زندان اوین و تمام عزیزانی است که برای حمایت از آنها هم اکنون در اقصی نقاط جهان در اعتصاب غذا به سر می برند.

 

 


 


در ایران فردا،چه نباید کرد

در ایران فردا،چه نباید کرد


تقدیم به تمام شهدای سال ۶۷ و بازماندگان



درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار
سایه دستی ست که می‌پندارد
دنیا را باید از چیزهایی پاک کرد


همیشه این بحث در میان مردم عام و متاسفانه برخی از انسان های تحصیل کرده وجود داشته است که وقتی ورق حکومت برگشت (خواه از طریق اصلاح ، خواه از طریق انقلاب!! بحث اصلی چیز دیگری است) باید تمامی افراد حاضر در دستگاه قبلی، اعم از شکنجه گر، قاضی تا حتی کسی که شغل ساده‌ی امنیتی داشته را گرفت شکنجه کرد و آنگه یا دار زد ویا تیرباران کرد.


متاسفانه این خط مشی از تفکر در میان بسیارانی جا افتاده است که به واقع تفکری غلط و بی بنیان است. معمولا استدلال آن کسانی هم که این موضوع را مطرح می‌کنند این است که مگر اینها جوانان ما، عزیزان ما را نمی‌گیرند و نمی‌زنند و نمی‌کشند پس ما هم باید مثل خودشان با اینها رفتار کنیم!


این تفکر غلط در ابتدای انقلاب هم در میان کسانی که روح انقلابی گری داشتند ریشه دوانده بود، که متاسفانه باعث اعدام افراد بی گناه بسیاری شد، نمونه‌اش در دادگاهی بود که آیت‌الله خلخالی تشکیل می‌داد و بدون اینکه بگذارد مجرم از خود و عملکردش دفاع کند محکوم به اعدام می‌کرد.


بدون هیچ تعارفی افرادی که چنین نقطه نظراتی را مطرح می‌کنند بی‌شک حتی اصول ابتدایی مبارزه و تلاش برای آزادی و عدالت را نمی‌دانند. تمام هزینه‌ی که امروز جنبش دارد می‌دهد برای استقرار دموکراسی و بر پایی حقوق بشر است. آن وقت چگونه افرادی با این طرز تفکر می‌توانند خودشان را حامی جنبش سبز و یا هر جنبش آزادی خواهانه‌ای بدانند؟


اگر بعد از طریق اوضاع این چنین رفتار شنیعی با حتی کسانی که دستان‌شان آلوده به خون مردم است صورت گیرد پس هیچ فرقی با همین افراد نمی‌کند چرا که ما هم آن وقت می‌خواهیم برای خالی کردن خود از کینه دست به جنایت بزنیم، جنایت جنایت است و هیچ دلیل منطقی هم ندارد.


حقوق بشر در تمامی جهان باید به صورت یکسان اجرا شود و دیگر حقوق بشر با تفاسیر مختلف از فاز حقوق بشری خود خارج می‌شود و رنگ آن مکتب یا فرد را به خود می‌گیرد.


در آستانه ی روزهای سیاه کشتار سال ۶۷ قرار داریم، کشتاری نا عادلانه و جانسوز، هنوز هستند بازماندگان آن سال سیاه که با یادآوری آن روزها و رفتن رفیقان‌شان داغ دل‌هاشان تازه می‌شود و چون ابر بهار می‌بارند، هنوز هستند نسلی که کمرشان از این کشتار خمیده است. می‌بینم کسانی را که با یادآوری خاطرات‌شان تن‌شان به لرزه می‌افتد.


این واقعه و وقایعی این چنین اشتباهاتی بود که به هر دلیلی در تاریخ ۳۰ ساله‌ی انقلاب ما رخ داده است، اشتباهاتی که مصطفی تاج‌زاده شجاعانه و بدون هیچ هراسی صریح آنان را مطرح کرد و عذر خواست. نباید بگذاریم این حادثه‌های تلخ دوباره در تاریخ ما تکرار شود و نسلی دیگر را خاکستر کند.


امروز که به نسل پدران‌مان می‌نگرم و ظلمی که بر آنها رفته را می‌شنوم، اشک از چشمانم جاری می‌شود که چه غریبانه رفتند آنها که جرم‌شان حق‌طلبی و راست قامتی بود. آنها از نبود همراه رنج می‌بردند، اما امروز دیگر اوضاع فرق کرده است، امروز حتی مرگ یک نفر هم در تمامی خبرگزاری های جهان بازتاب دارد چه رسد به چند هزار نفر!!!


زرشناس، دانش، افضلی  فرزانگانی که بر سر دار رفتند به جرم «توده‌ای» بودن، جوانانی که تنها برای اشتباه سازمان‌شان به جوخه سپرده شدند برای «مجاهد» بودن، فداییان اقلیت، اکثریت، پیکاری، راه کارگر و... همه و همه سرمایه‌های این مملت بودند که بی‌گناه بر دار شدند.


بر غریبی آن نسل باید خون گریست.


واقعیات اما هیچ‌گاه از تاریخ حذف نمی‌شوند حتی اگر حاکمان نخواهند، همانطور که شخص آزاده‌ای چون زنده یاد آیت‌الله منتظری پیدا شد و این بیدادگری را فریاد زد و در کوس رسوایی مرگ آوران دمید.


 اما قرار بر این نیست که اشتباه را با اشتباه پاسخ داد و این سخنان مبنی بر این هم نیست که باید از کنار تمامی کسانی که مرتکب اشتباهی شده‌اند در این سی‌ساله به راحتی گذشت، بلکه باید این افراد در دادگاهی بین‌المللی و با حضور خانواده‌های جانباختگان یا شکنجه شدگان محکوم شوند اما نه به قصاص و مرگ بلکه به محکومیت‌های انسانی در سایه ی حقوق بشر.


کتابهایی که باز می‌شوند و دست‌هایی که بسته می‌شوند
دست‌هایی که سنگ‌ها را می‌پرانند
و سارهایی که از درخت‌ها می‌پرند
درخت‌هایی که دار می‌شوند
دهان‌هایی که کج می‌شوند
زبان‌هایی که لال‌مانی می‌گیرند...


پانوشت :


شعرهای خوانده شده در یادداشت بالا تکه هایی از یک شعر بلند زنده یاد محمد مختاری است.

 


 


همراهی با «اعتصاب غذا» کنندگان، و یک درخواست: جان‌تان را عزیز بدارید

من نمی‌توانم از رهبران جنبش بخواهم که اعتصاب غذای «تر» بکنند، یا روزه سیاسی  بگیرند، اما خودم چیزی بخورم. من هم با دوستان همراه شده‌ام.

همین چند روز پیش بود که همسر یکی از همین دوستان به من گفت که چرا برای همدلی با این گروه، من هم دست به اعتصاب غذا نمی‌زنم. به عبارت بهتر، همسر از اعتصاب غذای شوهرش راضی بود.

اما دیده‌ام چه برسر کسانی می‌آید که به مدتی طولانی اعتصاب غذا کرده‌اند.

من تا حد توانم، تا روزی که دوستانم اعتصاب غذای‌شان را نشکسته‌اند، غذا نخواهم خورد. این را هم می‌دانم که بعد از سکته سال پیش، چنین کاری بی‌دردسر نخواهد بود.

امیدوارم همسر این دوست عزیز که به هرطریقی با شوهرش در تماس است، از او بخواهد خودش را زجر ندهد، اما اگر می‌خواهد راهش را ادامه بدهد تا به نتیجه‌ای برسد، تا روزی که غذا نخورد، همراهش هستم. من حق ندارم از دوستم بخواهم که جانش را از دست بدهد! این چه درخواستی است؟ اما به تصمیمش احترام می‌گذارم، ولی امیدوارم که هم او و هم دیگران اعتصابشان را بشکنند.

اما دوست دارم برای همدلی با زندانیان، دیگران هم به احترام‌شان تا آن زمان که اعتصاب‌شان را می‌شکنند، همراه‌شان شوند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته