
Defence Minister Ahmad Vahidi said on Friday that Iran has test fired a surface-to-surface missile, Qiam, while footage of the event was screened on state television.
Vahidi’s announcement comes a day before Iran is scheduled to launch its Russian-built first nuclear power plant in the southern port city of Bushehr.
The television images showed the sand coloured Qiam (Rising) blasting into the air from a desert terrain, amid chants of “Allahu Akbar” (God is great). The words “Ya Mahdi” were written on the side of the missile, referring to Imam Mahdi, one of the 12 imams of Shiite Islam, who disappeared as a boy and whom the faithful believe will return one day to bring redemption to mankind.
Vahidi, who was speaking during Friday prayers in Tehran, did not say when the launch took place nor did he reveal the precise range of the missile.
“The missile has new technical aspects and has a unique tactical capacity,” he said on state television, adding that the device was of a “new class.”
“Since the surface-to-surface missile has no wings, it has lot of tactical power, which also reduces the chances of it being intercepted,” he said.
On Tuesday, Vahidi had said that Qiam was to be test fired during the annual government week, the period when Tehran touts its achievements in various fields. This year government week begins on Monday.
The third generation Fateh 110 (Conqueror) missile was also to be test fired during this period. Iran has previously paraded a version of Fateh 110 which has a travel range of 150 to 200 kilometres (90 to 125 miles).
Also during government week, the production lines of two missile-carrying speedboats, Seraj (Lamp) and Zolfaqar (named after Shiite Imam Ali’s sword) are due to be inaugurated, while a long-range drone, Karar, is expected to be unveiled.
The firing of Qiam comes days after a top commander from the Revolutionary Guards said Iran will mass produce replicas of the Bladerunner 51, often described as the world’s fastest boat, and equip them with weapons to be deployed in the Gulf.
Iranian officials regularly boast about the Islamic Republic’s military capabilities and the latest missile launch comes at a time when local officials have been warning against any attack on the Islamic Republic. Iran’s arch foes, the United States and Israel have not ruled out a military strike against Tehran to stop its controversial nuclear programme.
On Saturday, Iran is launching its Russian-built first nuclear power plant which eventually aims to generate electricity. The plant is scheduled to go online after more than three decades of delays.
source: AFP
دادستانهای فدرال آلمان روز پنجشنبه، ۲۸ مردادماه، یک ایرانی و یک آلمانی را به ارسال قطعات مورد استفاده در ساخت موشک دوربرد قادر به حمل کلاهک هستهای به ایران متهم کردند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، محسن الف، ۵۲ ساله که رسانههای ایران از او با نام محسن افراسیابی یاد میکنند و یک تاجر آلمانی ۶۵ ساله به نام هاینتز اولریش ک به خرید کوره قابل استفاده در ساخت کلاهک و سیستم هدایت موشکی از یک شرکت آلمانی متهم شدهاند؛ برپایه گزارشهای منتشر شده این کوره در مقاوم کردن کلاهک و سیستم هدایت موشکی کاربرد دارد.
محسن افراسیابی در مهرماه سال گذشته نیز به اتهام نقض قانون تحریمهای ایران در آلمان بازداشت و در اواخر فروردینماه به قید وثیقه آزاد شده بود.
پیشتر گزارش شده بود، دادستانی فدرال آلمان دو نفر به نامهای محسن الف، ۵۲ ساله و بهزاد سین، ۴۹ ساله را به ارسال غیرقانونی تجهیزات قابل استفاده در موشکهای دوربرد به جمهوری اسلامی متهم کرده است.
به گفته دادستانی فدرال آلمان یکی از کارگزارن اصلی برنامه موشکی ایران در سال ۲۰۰۴ محسن افراسیابی را مأمور خرید کوره مورد نظر کرده است و آقای افراسیابی در سال ۲۰۰۷ این کوره را از یک شرکت آلمانی به قیمت ۱.۱ میلیون دلار خریداری کرده است.
دادستانی فدرال آلمان همچنین میگوید هاینتز اولریش ک نیز به مأمورین گمرک اعلام کرده است آقای افراسیابی دریافت کننده نهایی این کوره است.
برپایه این گزارش این کوره در ماه مارس ۲۰۰۸ به ایران ارسال شده است و این شرکت آلمانی اقدام به نصب آن در ایران کرده است.
دادستانی فدرال آلمان میافزاید با این حال این شرکت آلمانی زمانی که مشکوک شد آقای افراسیابی برای جمهوری اسلامی کار میکند از ادامه همکاری خودداری کرده است.
دادستانی فدرال آلمان اعلام کرده است که آقای افراسیابی و اولریش تا زمان برگزاری دادگاه بررسی این پرونده در دوسلدورف، آزاد هستند. این در حالی است که تاریخ این دادرسی تا کنون اعلام نشده است.
علاوه بر تحریمهای گستردهای که در سال ۱۳۸۹ علیه ایران وضع شده و محدودیتهای بسیاری را در تجارت کالاهای حساس به ایران فراهم کرده است، بر اساس قوانین آلمان و اتحادیه اروپا نیز نیز صدور فنآوریهای حساس و کالاهایی که دارای کاربرد دوگانه نظامی و غیرنظامی هستند، به ایران ممنوع است.
دولتهای غربی بر این باورند که جمهوری اسلامی در پوشش برنامههای اتمی خود اهداف نظامی را نیز دنبال میکند و به همین دلیل با وضع تحریمهای گسترده سعی دارند ایران را متقاعد به توقف فعالیت هستهای خود نمایند.
این در حالی است که ایران ضمن رد اتهامات وارد از سوی دولتهای غربی همواره بر صلحآمیز بودن برنامه های اتمی خود تأکید کرده و همچنان به فعالیت هستهای خود ادامه میدهد.
دولت سوئیس، روز پنجشنبه اعلام کرد در راستای اجرای تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل، یک و نیم میلیون فرانک سوئیس( یک میلیون و چهارصد هزار دلار) از حسابهای ایرانیها را مسدود کرده است.
توماس گراف، یک سخنگوی دولت سوئیس در امور اقتصادی به آسوشیتدپرس گفت که مسدود شدن این حسابها در نتیجه تحریمهای شورای امنیت علیه برنامه هستهای ایران صورت گرفته است.
به گزارش رادیو فردا، شورای امنیت سازمان ملل، در قطعنامهای که در روز ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ به تصویب رساند، ۴۰ شرکت و جواد رحیقی، رئیس مرکز فناوری هستهای اصفهان، را به فهرست سازمانها و اشخاص تحریمی افزود.
با این حال توماس گراف، سخنگوی دولت سوئیس به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته است که حسابهایی که این کشور، مسدود کرده هیچ کدام در فهرست جدید تحریمهای سازمان ملل قرار ندارند.
به گفته این مقام سوئیسی، در حال حاضر ۷۵ سازمان و ۴۱ فرد ایرانی در فهرست تحریمهای سوئیس قرار گرفتهاند.
سوئیس که یک کشور بیطرف است، همچنین میگوید از ماه خرداد تاکنون، از ورود ۳۶ بازرگان ایرانی به این کشور جلوگیری کرده است.
سوئیس از ماه خرداد و در راستای اجرای قطعنامه ۱۹۲۹، صادرات ادوات سنگین نظامی به ایران و همچنین سرمایهگذاری در این صنایع را ممنوع کرده است.
در آخرین قطعنامه شورای امنیت علیه ایران، کشورها از فروش یا انتقال هشت نوع سلاح سنگین به ایران منع شدهاند.
تانک، وسایط نقلیه زرهی، سامانههای پرتاب توپ با کالیبر بالا، هواپیماهای جنگی، هلیکوپترهای تهاجمی، رزمناور، موشک یا سامانههای موشکی از اقلامی هستند که کشورها از صدور آن به ایران منع شدهاند.
به تازگی، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده، در مصاحبهای با نیویورک تایمز اظهار داشت که برپایه گزارشهایی که به وی میرسد مقامهای ایرانی از اثر تحریمها، «شگفتزده» شدهاند.
هیلاری کلینتون در این مصاحبه تصریح کرد «ما از بسیاری از منابع مختلف در سراسر جهان میشنویم که این تحریمها روی فکر ایرانیها تاثیر گذاشته» و آنها با اتخاذ مانورهای تجاری و سیاسی گسترده درصدد جلوگیری از اثرات این تحریمها هستند.
افزون بر تحریمهایی که در خردادماه امسال در شورای امنیت به تصویب رسید، اتحادیه اروپا، کانادا، استرالیا و ژاپن هر کدام تحریمهای یکجانبهای علیه ایران وضع کردهاند.
ایالات متحده نیز در ماههای اخیر تحریمهای یکجانبه خود علیه ایران را شدیدتر کرده است و به تازگی دیپلماتهای آمریکایی با سفر به کشورهای مختلف، خواهان اجرای تمامعیار تحریمهای شورای امنیت علیه ایران شدهاند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با فصل الخطاب خواندن گفته های رهبر جمهوری اسلامی، “توجه به ارتقای وحدت و همدلی بین مسوولان نظام و هوشمندی و هوشیاری آحاد ملت ایران برابر نقشهها و توطئههای شیطانی دشمنان انقلاب و آمادگی همه جانبه پاسداران انقلاب اسلامی برای رویارویی سخت با حماقتهای احتمالی آمریکا و رژیم صهیونیستی” را ضروری دانست.
به گزارش ایلنا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با صدور بیانیه ای با اشاره به گفته های آقای خامنه ای، در دیدار اخیر مسوولان نظام و تاکید وی بر “روند رو به ضعف و تزلزل دشمنان ایران به ویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی”، با تشریح ابعاد قدرت بازدارندگی کشور و آمادگیهای همه جانبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حوزه های مختلف دفاع از انقلاب و میهن اسلامی و پاسداری از ارزشها و آرمان های نظام آورده است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تمسک به منویات و فرامین مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا و اطاعت محض از ولی فقیه و تکیه بر توانمندیهای قدرتمند دفاعی خود و اشراف اطلاعاتی کامل بر وضعیت پیرامونی کشور به درجه ای از آمادگی رسیده است که می تواند هر گونه تهدید عملی و حماقت احتمالی دشمنان بزرگ و کوچک را با پاسخ قاطع و جدی مواجه ساخته و با بهره گیری از ظرفیت بسیج جهان اسلام منافع آنان را در هر نقطه دلخواه مورد هدف قرار دهد و در نبردی سرنوشت ساز شکست قطعی را به دشمنان تحمیل کند.
جامعه ایرانی از جمله جوامعی است که حتی اگر “بحران سیاسی”اش را در حاکمیت حل کند راه درازی را در حل “بحران اجتماعی” پیش رو خواهد داشت؛ بحرانی که “تبعیض جنسیتی” یکی از مهمترین نشانههای آن است.

در بخش نخست برای شناخت ریشههای تبعیض جنسیتی، سه بستر “جامعه، مردان و قوانین مردسالارانه و سرانجام خود زنان” را برشمردیم و نگاهی داشتیم به جامعه و محیط؛ اکنون در بخش دوم، بدون نفی معضلات جامعه مردان، و بدون انکار کاستیها و ظلمهایی که به خود آنها میشود، سعی داریم با اشاره به قوانین مردسالارانه در ایران و دیگر نقاط جهان، تاثیر “خصلت، سنت و قوانین مردانه” بر تبعیض علیه زنان را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
مردان؛ از اولویّت تا خشونت
مروری بر نمونههایی از قوانین مدنی ایران اولویّت شبه مطلق مردان بر حقوق زنان را نشان میدهد:
ماده 1108: هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت (رابطه جنسی) امتناع کند، مستخق نفقه نخواهد بود.
ماده 1117 قانون مدنی: شوهر میتواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد، منع کند.
ماده 1133 قانون مدنی: مرد میتواند با رعایت شرایط مقررات (پرداخت مهریه و اجرت المثل) در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید. لازم به ذکر است مرد میتواند با پرداخت مهریه هر وقت که بخواهد بدون نیاز به اثبات تقصیر زن در دادگاه او را طلاق دهد.
ماده 1233 قانون مدنی: زن نمیتواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمویت را قبول کند.
ماده 1060 قانون مدنی: ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه در مواردی هم که مانع قانونی ندارد موکول به اجازه دولت است.
ماده 494، قانون مدنی: در صورت نبودن هیچ وارث دیگر به غیر از زوج یا زوجه شوهر تمام ترکه زن متوفای خود را میبرد و لیکن زن فقط نصیب خود را و بقیه ترکه شوهر در حکم اشخاص بلاوارث و تابع ماده 866 خواهد بود.
ماده 1133، قانون مدنی: مرد میتواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد.
امروزه با گسترش سطح آگاهی در زنان و مردان و خصوصا در کشورهای سنتگرا، با افزایش میزان تحصیلات و حضور بیشتر زن و مرد کنار هم در جامعه، باعث میشود تا حباب ابهت مردانه و حقارت زنانه برای هر دو طرف از بین برود و متوجه شوند که این خصائل قبل از دستهبندی جنسیتی، انسانی هستند و میزان کم و زیاد بودنشان در افراد متفاوت است
و بسیاری از نمونههای دیگر که از حوصله این بخش خارج است. قوانین تبعیضآمیز اما اختصاصی به ایران ندارد. بنابه گزارشهای سازمان عفو بینالملل در کشور آفریقای جنوبی، زنان در حوزههای ازدواج و طلاق اختیارات محدودی دارند، یا در افغانستان چون سنتهای زندگی فئودالی بسیار ریشهدار است، به زن به عنوان یک دارایی نگاه میشود و تجاوز به حقوق آنان بدون مجازات باقی میماند، یا میتوان از قوانین چند همسری در کشورهای اسلامی نام برد.
یکی از نتایج فراوانی قوانین تبعیضآمیز در یک جامعه، خشونت است که از رایجترین انواع آن میتوان “خشونت خانوادگی علیه زنان و کودکان” را نام برد. در واقع وقتی از نظر قانون به مرد، حق “اولویّت همه جانبه” نسبت به حقوق زن یا کودک داده شود، برای هر حرکت و خشونتی توجیه خواهد یافت.
در بخش نخست این مقاله، توضیح داده شد که خشونت تنها نوع فیزیکی ندارد و هر عملی که حتی موجب محدودیت فکری دیگری نیز شود، خشونت نام میگیرد. در حقیقت خشونت به شکل پنهان در تمام مردان وجود دارد اما وقتی با مردانگی (در قسمت بعدی به این مفهوم در مردان خواهیم پرداخت) آمیخته میشود، دقیقا وقتی بروز میکند که شخص برای اثبات آن نیاز به باز تعریفی خود دارد.
دکتر کنوت کولنار ـ پژوهشگر دانشگاه برگن نروژ، خشونت در مردان را به دو دسته تقسیم میکند: حاشیهگرا و کانونگرا.
از نظر کولنار؛ «خشونت کانونگرا میتواند به عنوان خشونتی درک شود که مردانگی را میسازد. این نوع خشونت، عبارت است از شکلهایی از خشونت که فرد را به طرف مرکز اجتماعی میکشاند. خشونت حاشیهگرا بر عکس، عبارت است از شکلهای خشونت که فرد را به طرف حاشیه و بیرون مرزهای اجتماعی سوق میدهد. این خشونتی است که بر بستر اشتباه، اِعمال شده است و مرد را حاشیهنشین می کند. خشونتی که نامردانگی تلقی میشود، خشونتی بدون احترام».
خشونت کانونگرا که میتوان از آن به عنوان نوع مشروع نام برد، رفتاری است که از مرد برای رسیدن به “خود” خوب و قهرمانش بروز میکند، به این شکل که به طور مثال وقتی در شرایط دفاع از کسی برمیآید رفتار خشنی از خود نشان میدهد که این در جامعه پذیرفته شده و قابل احترام است و از او یک قهرمان میسازد و باعث میشود جامعه بیش از قبل به او بها دهد و پذیرایش باشد. این کنش در صورت وجود اعتماد به نفس یا باور خویشتن بروز میکند، شخص در حقیقت در این گونه مواقع خود را باز تعریف میکند و به سمت مرکز جامعه هدایت میشود.
اما خشونت حاشیهگرا دقیقا در نقطه عکس کانونگرا قرار میگیرد و با توجه به عدم اعتماد به نفس شخص در مواقعی که حتی میتواند خود را در موقعیت کانونگرا و مشروع قرار دهد، به سمت حاشیهگرا و نامشروع سوق میدهد. این شخص برای اثبات خود و پنهان کردن کاستیها و عقدههای خود سعی دارد تا پشت خشونتی نامشروع، مخفی شود به این شکل که ممکن است حتی دست به تجاوز یا قتل بزند و در آن لحظه احساس قدرت و مردانگی کند در حالیکه کار او عین “نامردی” است. دچار اعتماد به نفس کاذب خواهد شد اما جامعه او را طرد میکند و در نتیجه منزوی خواهد شد.
این منطق دو نوع خشونت است که هم در فضای خصوصی و خانوادگی و هم در بسترهای بزرگتر اجتماعی وجود دارد. اما بروز خشونت و حس مردانگی به هم پیوسته هستند که توضیح و نقد هر کدام، دیگری را نیز به میدان بررسی میکشاند.
حس مردانگی
در مطالعه مردان وقتی به بحث “مردانگی” میرسیم، دو نظریه مختلف را با هم در نزاع میبینیم. آنتونی ایستهوپ معتقد است که اسطوره مردانگی که ناهمجنسخواه، ذاتی و خود پیدا است، خشن، ریاستمآب، مسلط برخود، فهیم، ناظر بر اوضاع و امثال آن است، ساختهای فرهنگی است و امری طبیعی، ذاتی، جهانشمول و عادی نیست؛ اما در مقابل این نظریه، عده دیگری به مخالفت بلند شدهاند و مردانگی را مجموعه رفتار و نگرشهایی میدانند که ساخته شده یا طبیعی و ذاتی است.
گروه اول مشکل زیادی با فمینیسم ندارد، اما گروه دوم خطر را در نزدیکی خود حس میکند و مردان را به خالصتر شدن بیشتر تشویق میکند تا برای زدودن اندک خصلتهای زنانه، از همنشینی با زنان دوری کرده و مردانگی خود را بیشتر از قبل تقویت کنند. در واقع برای بازتعریف خود با دوری از زنان سعی در تثبیت خصلتهایی مانند خشونت، خطر کردن، پرخاشگری، جاهطلبی و … در خود هستند.
در تفکر سنتی همیشه قدرت و سختکوشی و خصلتهایی از این دست مخصوص مردان؛ حسادت، حساسیت، احساساتی بودن و غرور از آن زنان بوده است.
اما امروزه با گسترش سطح آگاهی در زنان و مردان و خصوصا در کشورهای سنتگرا، با افزایش میزان تحصیلات و حضور بیشتر زن و مرد کنار هم در جامعه، باعث میشود تا حباب ابهت مردانه و حقارت زنانه برای هر دو طرف از بین برود و متوجه شوند که این خصائل قبل از دستهبندی جنسیتی، انسانی هستند و میزان کم و زیاد بودنشان در افراد متفاوت است.
اصرار بر حفظ مردانگی متداول در قشر متوسط جامعه به قدری بالاست که گاهی در مسائل پزشکی نیز مشکل به وجود میآورد.
مثلا یکی دیگر از خصلتهایی که زیرمجموعه مردانگی تلقی میشود، درونگرایی مردانه است به طوری که خیلی وقتها تشخیص بیماریهای روحی را برای متخصصان دشوار میکند.
شخص درونگرا با سعی در کم نشدن از مردانگیاش وقتی در مقابل مشکلات و افسردگی قرار میگیرد از ابراز آن به خودش نیز عاجز است؛ زیرا اینها را نقیض یکدیگر میداند. در نتیجه تشخیص و پیدا کردن راه حل را از سوی طرف مقابل سخت و پیچیده میکنند.
در حقیقت کوچکترین مسالهای که بخواهد بر مردانگی یا درونگرایی یا ارزشهایی از این قبیل در مردان ضربه وارد کند، پرخاشگری و خشونت از سوی مرد را ناشی خواهد شد؛ زیرا یا به دلیل اعتماد به نفس و پافشاری هرچه بیشتر خود یا به دلیل عدم اعتماد به نفس و سعی در کسب آن، روی به خشونت میآورد.
حس “قهرمان” بودن یا تکیه بر “مردانگی” در مردان قدرت زیادی دارد و برای تعدیل این نگاه؛ زمان، مطالعه و کوشش بسیاری لازم است.
مردان سنتی، مردان مدرن
هرکدام از خصلتهای گفته شده در میان مردان سنتی و مدرن متفاوت است. هرچه از سنت به سمت مدرنیته حرکت میکنیم، میزان پافشاری مردها بر خصلتهای ذاتی یا رفتاریشان کمتر میشود و نگاهی بازتر و به دور از جنسیت نسبت به خود و محیط پیدا میکنند.
“راینر فولتس” رئیس جامعه مردان کاتولیک ایالت راینلند و “پاول سولهنر” استاد تحقیقات دینی کاتولیک وین سوژه یکی از تحقیقات و پژوهشهای خود را نگاه مرد به زن در دورههای مختلف قرار دادند.
بنا به گزارش آنان، در سال 1998، تنها 40 درصد مردان معتقد بودند زن ایدهآل وجود دارد، اما در سال 2008 این تعداد به 8 درصد رسید و جالب آنجاست که ارزش زنهایی خانهدار در نگاه مردان جای خود را به زنان مستقل و شاغل داده است و مردان سنتی، زنان سر به زیر، با احساس، قابل اعتماد و خانهدار را میپسندند اما مردان مدرن، زیبایی، جذابیت، استقلال، هوشمندی و فعالیتهای اجتماعی برایشان از اهمیت بالایی برخوردار است.
خشونت و پافشاری بر حس مردانگی نیز در میان مردان مدرن و سنتی متغیر است. مردان سنتی بر اساس باورها، تربیت و عوامل محیطی در اختلافات خانوادگی به خشونت متوسل میشوند؛ اما خشونت علیه زنان و کودکان برای مردهای مدرن غیرقابل قبول است.
در مردان سنتی با تغییر یک سری باورها مقابله میشود به طوری که در یک خانواده ممکن است مورد تجاوز قرار گرفتن یک زن به اینجا ختم شود که خود زن با تحریک مردان زمینه را آماده کرده است و یا این باور که تنبیه کودکان امری اجتنابناپذیر است.
خشونت این گروه از مردان تنها بر زنان و کودکان ختم نمیشود؛ بلکه بر همجنسهای خود نیز تاثیر میگذارد و خود را در قالب نژادپرستی و جبههگیری در برابر اقلیتهای مذهبی و نژادی نیز نشان میدهد.
خود برتر بینی در روابط جنسی
حس برتری آمیخته با خشونت و مردانگی نه فقط در روابط فردی یا عمومی افراد یک جامعه تاثیرگذار است بلکه در روابط شخصی نیز قابل رویت است.
رفتارها و احساسهای مطرح شده باعث افزایش برتری مرد نسبت به زن در رابطه جنسی نیز میشود؛ اما اگر قبول داشته باشیم که تفاوت انسان و حیوان در فکر و اختیار اوست، به این نتیجه میرسیم که خصلتها و رفتارها ذاتی نیستند و تحت تاثیر محیط شکل میگیرند و از پایان دوران کودکی در حوزه اختیار قابل تغییر و بررسی هستند.
در جامعهای که گذار از سنتگرایی به مدرن شدن را تجربه میکند، ابتدا باید زمینه برای نقد و بررسی خصلتها و سنتها، چه شخصی و چه محیطی آماده شود تا بتوان پس از نقدی جامع، به راهکارهایی برای رسیدن به نگاهی انسانی، جامعهای دموکرات و به دور از تبعیض رسید
تفکر سنتی ـ مذهبی در روابط جنسی انسانها با هم نیز تاثیرگذار است؛ به طوریکه با توجه به رسمیت یافتن برتری مرد، اوست که فاعل این روابط محسوب میشود و زن مفعول؛ درحالی که با نگاه علمی به مقوله سکس، متوجه میشویم لذتی که زن از این رابطه میبرد و ارگاسم او برابر با مرد است.
اما آنچه در تفکر سنتی قالب است وظیفه زن در تمکین و قدرت باروری وی است و چون آگاهی بخشی در این زمینه وجود ندارد، بسیاری از زنان و مردان نسبت به توانایی رسیدن زن به ارگاسم بیاطلاع هستند.
حس فاعلی یا مفعولی در روابط جنسی از دیدگاه روانشناختی، کاملا برابر شناخته شده است به طوریکه به همان میزان که زن میتواند از حس مفعولی لذت ببرد، مرد نیز در حالاتی از سکس دچار حس مفعولی میشود و با شناخت درست این حس میتواند حس برابری در رابطه جنسی را باور کند و به همان میزان که مرد میتواند فاعل باشد، زن نیز تواناییاش را دارد و هر دو میتوانند لذت ببرند.
هماهنگی جنسی در یک رابطه که یکی از علل اصلی موفقیت دو طرف در تداوم رابطهشان در دیگر حوزهها نیز هست بدون آموزش فیزیکی، احساسی و روحی، امکانپذیر نیست. همان قدر که زن نیاز دارد تا خود را بشناسد، مرد نیز باید به جز “خود”، جسم و زوایای روحی زن را مورد مطالعه قرار دهد.
در حقیقت حس مردانگی که از آن صحبت کردیم در این حوزه نیز قابل بررسی و نقد است، به طوریکه اگر یک مرد بتواند با قبول کاستیهای ناشی از محیط و مقاومت درونی خود، بازتعریفی از مردانگی و زنانگی ارائه دهد؛ میتواند تبعیض، ظلم و نادیده گرفته شدن زن حتی در مقوله سکس را درک کرده و در صدد برطرف کردن آن برآید.
در جامعه مردان و زنان مدرن، این معضل تا حد بسیار بالایی برطرف شده است؛ به طوریکه برابری جنسی در کنار برابر جنسیتی دیدگاهی متفاوت از مرد و زن بودن به آنها داده است و باعث هماهنگی میان افراد شده است.
قدرت و نقد ناپذیری
در جوامع مردسالار، حفظ قدرت و منافع بلند مدت، حرف اول را میزند. در واقع مردسالاری یک ارزش محسوب میشود و اگر در مواردی شاهد کوتاه آمدن نظام حاکم هستیم، علت آن حفظ منافع بلندمدت و از دست ندادن جاه و مقام است.
به نظر میرسد در ایران وقتی قانونی به نفع برابری جنسیتی تغییر میکند در جایی دیگر جبران میشود. مثلا کم کردن ساعتهای کاری زنان در جامعه، جبران حقهایی است که در جایی دیگر به زنان داده شده است. بدین ترتیب تغییری در مردسالاری ایجاد نمیشود، بلکه از شکلی به شکل دیگر تغییر میکند.
در کشورهای سنتی ـ مذهبی، مردان و زنان بر همین پایه رشد میکنند، (کنشهای مردانه موضوع این قسمت از مقاله است و البته به نقش زنان در یادداشت بعدی خواهیم پرداخت) اما در این جامعه که مردانش بر این اساس پرورش یافتهاند و به برتری مرد بر زن باور دارند، هر تغییر گفتمان یا تعدیل قانونی را “دوری از خدا و از دست دادن معنویات و آخرت” معرفی میکنند.
تکیه بر شعارهایی چون برابری زن در قانون و شرع، بسیار خوشباورانه و دور از ذهن است؛ زیرا نه قانون و نه شرعی که با قرائتهای مذهبی موجود اجرا میشود، تضمیندهنده برابری حقوق زن و مرد در جامعه نیستند و با توجیه قانونمندی و خداپرستی از زیر بار وظیفه انسانی در مقابل نابرابری موجود شانه خالی میکنند و راه هرگونه نقد و بحثی را میبندند تا بر قانون و شرع ساختگیشان و در نتیجه آن، قدرت ناشی از این دو خللی وارد نشود.
وقتی حرف از جامعه به میان میآید مقصود تنها جامعه در ابعاد یک شهر یا کشور نیست. این جامعه میتواند یک خانواده باشد که از مجموعه این خانوادههاست که ما به جامعه بزرگتری میرسیم.
در واقع هر کدام از این بحثها اول در یک خانواده شکل میگیرد و برای پالایش افکار و رفتارها باید از همین کوچکترین عنصر یک جامعه آغاز کرد.
در جامعهای که گذار از سنتگرایی به مدرن شدن را تجربه میکند، ابتدا باید زمینه برای نقد و بررسی خصلتها و سنتها، چه شخصی و چه محیطی آماده شود تا بتوان پس از نقدی جامع، به راهکارهایی برای رسیدن به نگاهی انسانی، جامعهای دموکرات و به دور از تبعیض رسید.
ادامه دارد
—————–
مرتبط:
بسترشناسی تبعیض جنسیتی ـ بخش نخست: زن؛ جامعه بسته، جامعه باز
ابوالحسن بنیصدر نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران بود که با آرای دوازده میلیون ایرانی انتخاب شد، اما دیری نگذشت که از کار برکنار شده و ایران را به مقصد فرانسه ترک کرد. بنیصدر بر این باور است که حوادث زمان برکناری وی (که از آن به عنوان کودتای شصت یاد میکند) با انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال 88 شباهت دارد. وی فاش میکند که پس از خروج از ایران، آیتالله خمینی و فرزندش احمد، پنج بار از طریق ارسال نماینده با او تماس گرفته و خواستار بازگشتش به کشور شده بودند. سخنان بنیصدر به عنوان نخستین رییسجمهور ایران از این نظر حائز اهمیت است که وی از جمله پایهگذاران جمهوری اسلامی بوده و اندکی بعد از برپایی این نظام، سی سال از عمر خود را صرف مبارزه با آنچه «انحراف از اصول» میخواند، کرده است.

به عنوان نخستین سوال، آیا فکر میکنید بازخوانی تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی در سی سال گذشته، در این مقطع زمانی با توجه به حوادث رخ داده پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم میتواند مفید باشد؟
گذشته میباید همانطور که روی داده است به نگارش در آید. هرگاه امرهای واقع در رابطه با یکدیگر قرار بگیرند به ترتیبی که زبان بیابند، تاریخ را همانگونه باز میگویند که جریان یافته است. گذشته پایان یافته نیست و ادامه دارد. تا وقتی تغییر نکنیم، حال و آینده ما همان گذشته است. پس زمان حال، هرگاه نیک شناخته شود، به ما میگوید آیا گذشته است که جریان دارد یا تغییری سبب شده است که حال، گذشته نباشد. از این رو، تحقیق بدون سانسور حال، به ما میگوید از چه زمان، ما در این حال هستیم. اگر این حال آغاز دارد، پس تغییری روی داده است. بدیهی است که تحقیق درباره آن تغییر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا به نسل امروز و نسلهای فردا عوامل تغییر از جمله نقش مردم و جهتیابی نیروهای محرکه را میشناساند. برای مثال، اگر حال ما همین زندگی در رﮊیم کنونی باشد، این رﮊیم آغازی دارد. بدون تحقیق در این آغاز، نسل امروز نمیتواند بداند چرا در این رﮊیم است و چه کارها باید بکند که استقلال و آزادی خود را بازجوید.
با این توصیف، شما چه عواملی را در بازتولید استبداد در ایران موثر میبینید؟
جامعه مستقل و آزاد را با جامعه مستقل و آزاد میتوان مقایسه واقعی کرد و جامعه استبداد زده را نیز با جامعه استبداد زده. بنا بر این، اگر جامعه امروز استبداد زده است، با جامعه استبداد زدهای قابل مقایسه است که انقلاب برای تغییر آن روی داد. حال برای این که بدانیم چرا بهار استقلال و آزادی تبدیل به خزان استبداد شد و گذشته همچنان ادامه دارد، باید دوران مرجع انقلاب را مطالعه کرد. یعنی دورانی را از بند سانسوررها کرد که نه استبداد پیشین بود و نه استبداد پسین. جامعه ایرانی میتوانست به کار برقرار کردن حاکمیت جمهور مردم بپردازد؛ اما این توانائی از دست رفت. کدام عوامل سبب از دست رفتنش شدند؟ چرا آن دوران از همه طرف سانسور میشود؟ در بررسی این علتها میتوان گفت، عواملی در بازسازی استبداد نقش داشتهاند که هم اکنون یا بر قدرت هستند و یا میخواهند به قدرت برسند و سود خود را در سانسور آن دوران و ناشناخته ماندن عوامل بازسازی استبداد میبینند.
شما نخستین رییسجمهور ایران پس از انقلاب اسلامی بودید و در سال 60 برکنار شدید. از برکناری شما به عنوان «کودتا» نیز یاد میشود. چه شباهتهایی میان وقایع خرداد ۸۸ و آن چه در خرداد ۶۰ رخ داد میبینید؟
دو کودتا چند مشابهت و عدم مشابهت دارند: به لحاظی، هر دو کودتا از راه انتخابات بودند. چرا که بعد از اینکه نخستین انتخابات ریاست جمهوری معلوم کرد حزب جمهوری اسلامی و دیگران کمتر از 4 درصد در جامعه طرفدار دارند، به ترتیبی که آقای هاشمی رفسنجانی سالی بعد از کودتا گفته است، آقای خمینی به آنها گفت که شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرید. بعد از صدور جواز تقلب بود که آنها در انتخابات مجلس تقلب کردند. در انتخابات مجلس اول، تنها 6/6 میلیون نفر در دادن رأی شرکت کردند. این مشارکت اندک، خود بهترین سند بر وسعت تقلب در انتخابات بود. باوجود این، هیأتهای نظارت و بازرسی به ریاست مستشاران دیوان کشور، گزارشها درباره تقلب گسترده دادند. قرار بر رسیدگی شد. چون نتیجه رسیدگی از پیش بر کودتاچیان معلوم بود، با استفاده از آقای خمینی، مجلس را تشکیل دادند. بر اساس نامه آقای بهشتی به آقای خمینی، آن زمان، در سطح کادرها، کودتاچیان در اقلیت بودند. من به عنوان رییسجمهور و بر اساس قانون اساسی پیشنهاد همهپرسی دادم و پاسخ آقای خمینی این شد که اگر 35 میلیون بگویند بله من میگویم نه. از کودتای خرداد 60 بدین سو، ریم همچنان در اقلیت است. کودتای خرداد 88 خود میگوید که رﮊیم در اقلیت است. به دنبال هر دو کودتا، جنبش روی داد و کودتاچیان به سرکوب سبعانه مردم پرداختند. شدت سرکوب بعد از کودتای خرداد 60 بیشتر بود. اسامی اعدامشدگان سال 60 بیشتر از دو هزار نفر است. نباید گمان کرد که از سبعیت رﮊژیم کاسته شده است؛ بلکه رژیم ناتوانتر شده است.
بعد از خرداد 60، رژیم در دو نوبت فرصت یافت تا خود را از اقلیت به اکثریت تبدیل کندد. یکی انتخابات 2 خرداد 76 بود که آقای خاتمی را به ریاست جمهوری رسید و دیگری انتخابات 22 خرداد 88؛ اما نتوانست هیچیک از این دو فرصت را مغتنم بشمارد، زیرا ماهیت قدرت ولایت مطلقه فقیه بدان قابلیت مشارکت در مدیریت و شرکت مردم در حاکمیت را نمیدهد. تجربه حکومت خاتمی این فایده را داشت که ناسازگاری ولایت مطلقه فقیه، با حضور نماینده اکثریت مردم در قوه مجریه و قوه مقننه، بیش از پیش آشکار گشت و همین عاملی شد تا در 22 خرداد 88، دست به تقلب بزرگ زدند.
در مورد عدم مشابهت باید بگویم در نخستین انتخابات ریاست جمهوری، نامزد شدن آزاد بود و آقای بهشتی گفته بود یا انتخابات نمیشود و یا بنیصدر رئیسجمهور نمیشود. در انتخابات خرداد 88، نامزدها به تصویب شورای نگهبان رسیده بودند. یعنی رژﮊیم برای تقلب هیچ توجیهی نداشت. در آن زمان، ولایت مطلقه فقیه هنوز در متن قانون اساسی درج نشده بود. کار بایسته، جلوگیری از استقرار استبداد بود، اما در شرایط کنونی، ولایت مطلقه فقیه استقرار جسته است. در آن زمان، تبدیل کردن اکثریت 98 درصدی (رفراندوم 12 فروردین) به اقلیت 4 درصدی، با موفقیت انجام گرفت و این زمان، کار بایسته، نگاه داشتن این رژﮊیم در اقلیت است. چرا که مکانیسم تقسیم به دو و حذف یکی از دو، جریان انحلال آن را سرعت میبخشد.
در آن زمان، گروگانگیری و محاصره اقتصادی و جنگ بود. دو ابر قدرت جهانی وجود داشتند و استقرار دموکراسی در ایران را برای منافع خود در منطقه و دیگر قلمروهای نفوذ خود خطرناک میدانستند. امروز، ابر قدرت روسی از میان رفته و ابر قدرت آمریکائی را جریان انحطاط با خود میبرد. افکار عمومی دنیا نیز نقش امروز را نداشت. مردم ایران، امکان استقرار مردمسالاری را بسیار بیشتر از آن روز یافتهاند.
بزرگترین تفاوت دوران کنونی با سال 60 در این است که «جمهوری اسلامی» در آن زمان تجربه نشده بود؛ اما اکنون تجربه شده و به غایت ضعیف است.
شما معتقدید که محل عمل جنبش مردم میبایست خارج از محدوده نظام باشد. مراد شما به طور دقیق از عبارت «خارج از محدوده نظام» چیست؟ آیا تاکنون مردم از این محدوده خارج نبودهاند؟
تا کودتای خرداد 60، رﮊژیم به اعتراف آقای بهشتی در نامه 22 اسفند 59 به آقای خمینی، در سطح کادرها و در سطح جامعه، در اقلیت بود. هرگاه مردم حاصل دو تجربه خرداد 76 و خرداد 88 را بپذیرند و در محدوده رژﮊیم باز نگردند، جریان تحول شتاب خواهد گرفت. من از کودتای خرداد 60 بدین سو، محل عمل را بیرون رﮊیم و درون ایران دانسته و به طور مرتب درباره آن توضیح دادهام. بیرون رﮊیم یعنی مستقل از رﮊیم. بنا بر این با هدف استقرار ولایت جمهور مردم، زمانی جنبش میتواند همگانی شود که مردم ایران حاکمیت را حق خود بدانند. اما معنی درون ایران این است که جنبش میباید مستقل از قدرت خارجی باشد. وابستههای به قدرت خارجی نباید در جنبش مردم پذیرفته شوند؛ زیرا حضور قدرت خارجی ناقض حاکمیت مردم است و خود تبدیل به یکی از عوامل مانع جنبش همگانی میشود.
شما یکی از مخالفان اصل ولایت فقیه هستید. از نظر شما حذف این اصل از قانون اساسی طی چه فرآیندی میتواند صورت گیرد؟ آیا شما به حذف مرحلهای همانطور که آقای کدیور در مقاله «چهار راه جمهوری» ذکر کرد، باور دارید؟
ولایت مطلقه فقیه را مرحله به مرحله نمیتوان از قانون اساسی حذف کرد. با توجه به این که این «ولایت» محور قانون اساسی است، حذف آن به تغییر کامل قانون اساسی منجر میشود. هرگاه به مردم گفته شود بنا بر این است که ولایت فقیه در دو یا چند مرحله حذف شود، اولا ً رژﮊیم به نامزدی با این برنامه کار، اجازه نامزد شدن نمیدهد و ثانیاً، بر فرض که اجازه نامزد شدن را بدهد، نه تنها رﮊژیم میتواند از آن نامزد برای القای ناممکن بودن حذف ولایت فقیه استفاده کند (چنانکه از نامزد شدن آقای موسوی غیر قابل اصلاح بودن رﮊژیم را خواسته است القاء کند)، بلکه با جذب رژﮊیم شدن منتخب مردم (مورد آقای خاتمی و حکومت او)، یأس از تحول را در جامعه تشدید میکند. با توجه به تجربه ایران و تجربههائی از این نوع در جامعههای دیگر، مردمی که میخواهند وارد جنبشی با سرانجام مشخص شوند، از آغاز میباید هدف روشن و شفافی پیدا کنند. هر جنبشی برای پیروزی به 5 عامل نیاز دارد: محل عمل که باید بیرون از رﮊژیم باشد، اندیشه راهنمای بیانگر نظام سیاسی جانشین، هدف، روش دستیابی به هدف (جنبش همگانی بدون نیاز به خشونت و بلکه همراه با خشونتزدائی) و سرانجام سازمان دادن به ولایت جمهور مردم.
پس از مهاجرتتان به فرانسه و خروج از ایران آیا مکاتبه یا تماسی با سران جمهوری اسلامی به خصوص آقای خمینی داشتهاید؟
چند نوبت از سوی آقای خمینی و فرزند او، آقای احمد خمینی با من تماس گرفته شد. نوبت اول، آقای مروارید به آلمان آمد و با دوستان من ارتباط برقرار کرده بود. قرار شد نامهی به آقای خمینی بنویسم و مروارید آن را به دست وی برساند. در این نامه من از آقای خمینی خواستم در برابر مردم حاضر شود و از آنها بخاطر استبداد مرگباری که به مردم تحمیل کرده است، پوزش بخواهد و از کار کناره بگیرد. نوبت دوم، همسر او در سالی که شمار زیادی از ایرانیان کشته شدند، به مکه مشرف شده بود. پیام او این بود که به بنیصدر ظلم شده است؛ اما باید بنا را بر گذشت قرار داد. پاسخ دادم که ظالم است که میباید ظلم خود را جبران کند.
آخرین تماسی که با من گرفته شد بعد از درگذشت آقای خمینی بود. آقای احمد خمینی در پیامی از آنچه گذشته بود ابراز تأسف کرده و خواسته بود او را حلال کنم. پاسخ دادم هرچه اطلاعات و سند دارد، از دسترس حاکمان خارج کند. نمیدانم این کار را کرد یا نکرد و یا او را از بین بردند که سری را فاش نکند
در تماس سوم اطلاع دادند که کسی از سوی آقای خمینی پیامی برای شما میآورد. آن شخص که آقای مصباحی بود، از فرانسه اخراج شده بود و به او اجازه ورود نمیدادند. خبر را به اطلاع آقای شارون وکیل دادگستری رساندم و او با مقامات فرانسه تماس گرفت و آنها اجازه دادند به فرانسه بیاید. به این ترتیب که او از فرودگاه نزد من بیاید و بعد از دریافت پاسخ من به فرودگاه بازگردد و راهی ایران شود و او آمد. پیام آقای خمینی این بود که وضعیت کشور خوب نیست و شما به ایران باز گردید و قول میداد گذشته را جبران کند و تغییرهای لازم را در دولت بدهد. من پاسخ دادم که آنچه میخواهم آزادی است و نیاز به آمدن من به ایران ندارد. فرستادن پیک نزد من حاکی از این است که شما جنگ را باختهاید. از آمدن من کاری ساخته نمیشود مگر اینکه یک انفجار معنوی روی دهد و آن انفجار نیز رفتن شما به تلویزیون و اعتراف به خطاها و بازگرداندن حق مردم به مردم است و هر گاه شما این کار را بکنید من به کشور باز خواهم گشت. او رفت و مدتی بعد بازگشت و گفت امام میفرمایند آنچه به نظر شما باید انجام شود را بنویسید. من پاسخ دادم که خواستهام همان است که قبلا گفتم و به ایشان بگوئید اگر اصرار دارد، نامهای حاوی ستمهایی که از شما و رﮊژیم شما بر ایران رفته و سازشهای پنهانی مانند ایران گیت را مینویسم. و او رفت و بازنگشت و ماجرا در همان زمان در مطبوعات غرب انتشار یافت.
در تماس بعدی، کسی از طرف آقای احمد خمینی مراجعه کرد. از من میخواست نامهای به او بنویسم و به استناد آن، پدر او اظهاراتی بکند و صلحی که موجب رضایت من نیز بشود، به عمل آید. از دوستان خود در ایران پرس و جو کردم و به آنها پاسخ دادم که حتی اگر حسننیت داشته باشد، با نوشتن نامه مخالفم. آنها هم به این نتیجه رسیدند که حسننیت احراز نشده است.
آخرین تماسی که با من گرفته شد بعد از درگذشت آقای خمینی بود. آقای احمد خمینی در پیامی از آنچه گذشته بود ابراز تأسف کرده و خواسته بود او را حلال کنم. پاسخ دادم هرچه اطلاعات و سند دارد، از دسترس حاکمان خارج کند. نمیدانم این کار را کرد یا نکرد و یا او را از بین بردند که سری را فاش نکند.
بحث اپوزیسیون خارجنشین این روزها بار دیگر مطرح شده است. حامیان جنبش سبز در خارج از کشور چه میتوانند برای این جنبش انجام دهند و شما چه نقشی برای این فعالان قایل هستید؟
جنبش همگانی نشد زیرا رنگ گرفت. ایرانیان در طول تاریخ خود، جنبشها با رنگهای گوناگون بسیار دیدهاند. جنبش وقتی همگانی میشود که تمامی گرایشهای موجود در جامعه، حتی استبدادیان نیز خود را در آن حاضر ببینند. جنبش میباید بیانگر ولایت جمهور مردم باشد و اگر در محدوده «قانون اساسی بدون تنازل» زندانی شد، دیگر صفت همگانی را پیدا نمیکند. چون جنبش در درون ایران رنگ پیدا کرد، در بیرون از کشور نیز تمامی گرایشها را نتوانست در بر بگیرد و به تدریج عامل جدائی نیز شد. شرکت نکردن در اجتماعات مختلف از بیم آنکه به موقعیت «رهبران جنبش سبز» زیان برسد و سانسور شدن گرایشهای طرفدار جنبش سبز توسط یکدیگر و تبدیل شدن به گروهها و از جنبش بیرون رفتن بسیاری، از آفتهای یک سال گذشته بوده است.
در آنچه به عملکرد ایرانیان خارج از کشور مربوط میشود، موفقیت آنها در تغییر نظر مردم کشورهای محل اقامت خود به ایران و ایرانیان از مهمترین کارها است. جنبش در داخل و خارج از کشور، سیمای یک ملت استقلالطلب و آزادیخواه را به جهان نشان داد.
کار مهم دیگری که بخشی از ایرانیان در طول 30 سال گذشته انجام داده و همچنان انجام میدهند، شکستن دیوار سکوت و بر دوش گرفتن بار سنگین جنبش در زمانی است که هنوز در ایران جنبش سبز شروع نشده بود. جلوگیری از تشکیل جایگزین وابسته (کاری که آمریکاییها دائم بدان مشغولند) و حفظ استقلال جنبش در کنار دفاع بدون تبعیض از حقوق انسانی قربانیان رﮊژیم و تبیین آزادی بیان، کارهائی هستند که ایرانیان خارج از کشور میتوانند بکنند و شماری از آنها بطور پیگیر، انجام میدهند.
برخی تصور میکنند جنبش سبز در بعد روابط بینالمللی ضعیف عمل کرده است. به نظر شما جنبش سبز برای رفع این نقص چه کاری باید انجام دهد؟
یک جنبش باید همگانی باشد تا پیروزی آن تضمین شود. اگر نه، شکست آن حتمی است. جنبش همگانی باید استقلال داشته باشد و در همان حال، بر روی افکار عمومی جهانی باز باشد و بتواند سازمانهای مدافع حقوق بشر را در جهان و نیز سازمانهای سیاسی موافق استقلال همه کشورهای جهان را تا حد ممکن فعال کند. نقصی که در کار است، نقص مدارک و اسناد است. به عنوان مثال، برای اینکه بتوان رﮊیم را در دادگاه بینالمللی محاکمه کرد، هر مدرکی ذیقیمت است و هر کس به مدرکی دست پیدا میکند، باید آن را به خارج از ایران، به قصد تشکیل پرونده جنائی، ارسال کند.
بحثی که همواره میان فعالان جنبش مطرح شده، بحث مناقشات اعراب و اسراییل و به طور خاص مورد فلسطین است. شما فکر میکنید نوع برخورد جنبش سبز با آن چه در فلسطین روی میدهد چگونه باید باشد؟ در آستانه روز قدس و با توجه به احتمال تحرک مجدد مردم مانند سال گذشته، آیا با شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» موافق هستید؟
یک جنبش باید همگانی باشد تا پیروزی آن تضمین شود. اگر نه، شکست آن حتمی است. جنبش همگانی باید استقلال داشته باشد و در همان حال، بر روی افکار عمومی جهانی باز باشد و بتواند سازمانهای مدافع حقوق بشر را در جهان و نیز سازمانهای سیاسی موافق استقلال همه کشورهای جهان را تا حد ممکن فعال کند. نقصی که در کار است، نقص مدارک و اسناد است
جنبش همگانی بر حقوق ملی متکی است. بر اصل موازنه عدمی، رابطه با جوامع دیگر بر اساس حقوق ملی هر جامعه باید برقرار شود. پس رابطه با مردم فلسطین نیز باید رابطهای بر اساس حقوق ملی این مردم باشد. همانطور که دفاع از حقوق هر انسانی دفاع از حقوق خویش است، دفاع از حقوق هر ملتی نیز دفاع از حقوق ملی خویش است. در عین حال، هر جامعهای خود باید حافظ حقوق ملی خویش باشد. هیچ ملتی نباید جانشین ملت دیگری در دفاع از حقوق او شود. در مورد غزه و لبنان، روش رژﮊیم چنان بوده که سازمانهای مسلح را جانشین جمهور مردم کرده و این سازمانها را صاحب ولایت مطلقه بر مردم تحت سلطهشان کرده است. این امر، سبب تأخیر در بازیافت حقوق ملی شده و میشود. پس اعتراض به سیاست رژﮊیم که سود اصلی آن نصیب راستگراهای اسرائیل میشود، اعتراضی به جا است. اما هرگاه معنی شعار این باشد که به من چه مربوط که اسرائیل بر سر مردم لبنان و فلسطین چه میآورد، نه تنها بیانگر غفلت از حقوق ملی خویش است، بلکه محروم کردن خویش از حمایت جهانیان در مبارزه برای بازیافت حقوق ملی خویش را نیز در پی دارد. بر حق باید استوار ایستاد و دانست هیچ حقی وجود ندارد که به دیگری تعلق داشته باشد و به من و شما تعلق نداشته باشد.
بحثی که بسیار مناقشهآمیز به نظر میرسد، نحوه عمل دولتهای غربی در مقابل جمهوری اسلامی است. در جنبش سبز میتوان تفکرات مختلفی را دید که از درخواست سکوت دولتهای غربی تا حمله نظامی را خواستارند. به نظر شما آیا تحریمها میتواند برای حمایت از این جنبش موثر باشد؟
من با تحریمها مخالفم؛ زیرا رﮊژیم میتواند آنها را به جامعه تحمیل و توان تحرک جامعه را کمتر کند. تحریم عراق تجربهای است که هیچ ایرانی نباید از آن غافل شود. اصولا تحریم مانع از جنگ نمیشود؛ بلکه زمینهساز آن میشود. چنانکه تمام تحریمها زمینهساز جنگ شدهاند. آخرین آنها، تحریم عراق بود که سبب مرگ 500 تا 800 هزار نفر شد و جنگ را هم به دنبال آورد. تحریمکنندگان معمولا وقتی ببینند تحریم نتیجه نمیدهد، دستها را به علامت تسلیم بالا نمیگیرند؛ بلکه به جنگ به عنوان آخرین حربه متوسل میشوند. برفرض که رژﮊیم تسلیم شود (چنانکه آقای خمینی جام زهر تسلیم در برابر قطعنامه شورای امنیت را سر کشید)، رﮊژیم تقویت نیز میشود؛ زیرا قدرتهای جهان آن را بر ولایت جمهور مردم و دولت برآمده از این حاکمیت ترجیح میدهند.
از نظر من، غرب باید سیاست بیطرفی مثبت را در پیش بگیرد. چند سال پیش، به دعوت جمعی از نمایندگان مجلس آلمان در بن، این سیاست را تشریح کردم. 12 تدبیر بر شمردم و سپس 6 تدبیر دیگر که از ایران پیشنهاد شده بود را بر آنها افزودم. غرب باید، هر بار که جمهوری اسلامی به حقوق انسان تجاوز میکند، حساسیت نشان دهد و از تحریک مرزها خودداری کند. در عین حال، به کار بردن تدبیرهائی که سبب اطمینان خاطر مردم ایران از عدم وجود تهدید از خارج و نیز عدم حمایتهای پنهان و آشکار از رﮊیم شود نیز بسیار مفید است.
شما نخستین رییس جمهوری اسلامی بودید. نظرتان درباره احمدینژاد (به عنوان یک پدیده و نه شخص) چیست؟ چگونه 26 سال پس از انقلاب، چنین پدیدهای در حکومت ظاهر میشود؟
هر سازمانی، اندیشه راهنما و سازماندهی در خور آن اندیشه را دارد و محصول به بار میآورد. برای مثال، حزب توده یک سازمان سیاسی بود و اندیشه راهنمایش «مارکسیسم ـ لنینیسم» بود. هرگاه شما بخواهید چند و چون سازماندهی آن حزب و کاربرد آن اندیشه راهنما را در سازماندهی و فعالیت اعضای آن دریابید، میباید محصول آن سازمان را شناسائی کنید. روشن است که محصول سازمان همانها نیستند که حزب را بنا نهادند. جمهوری اسلامی نیز یک سازمان و یک اندیشه راهنما دارد. آقای احمدینژاد محصول آن سازماندهی و اندیشه راهنمای ولایت فقیه است. عقلی بس قدرتمدار دارد و بنا بر این تمایلی باورنکردنی به تخریب دارد و این تمایل را در قلمروهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی از راه پندار و گفتار و کردار نشان میدهد. جمهوری اسلامی بر اساس محصولی که به بار آورده، محکوم به زوال است؛ زیرا با حیات در تضاد است.
در پایان، عملکرد خود را به عنوان یکی از افراد اپوزیسیون خارج از کشور ظرف ۳۰سال گذشته چگونه ارزیابی میکنید؟ سختیها و آفتهای کار سیاسی در خارج از کشور چه هستند؟ با توجه به جایگاه نمادین خود به عنوان اولین رئیسجمهور ایران چه کارهایی میتوانستید انجام دهید که ندادید؟
روش کار من، روش تجربی و انتقاد از خود مداوم است. در هدفی هم که به خاطر آن از ایران خارج شدم، (افشای روابط ارگانیک خمینیسم و ریگانیسم)، همین روش را بکار بردهام. در آغاز، محیط مساعد نبود و وسائل ارتباط جمعی، تن به شرکت در افشای ریگان و دستگاه او نمیداد. بایسته این بود که در یافتن دلایل و مدارک بیشتر، سرعت عمل بیشتری به کار میرفت. لازم بود که مدارک را پیش از خود از ایران خارج میکردم؛ اما به اشتباه گمان میکردم که آقای خمینی «تا آخر» نمیرود و به روی مردم اسلحه نمیکشد. تا مدارک جمعآوری شوند، زمانی از دست رفت. چه بسا این تجربه به کار کسانی بیاید که هماکنون میتوانند با انتشار به موقع اسرار، به جنبش مردم ایران کمک کنند.
مبارزه با تروریسم و فسادهای رﮊیم، بخش دیگری از فعالیتهای من بوده است. در این زمینه؛ نقص کار، اطلاع به موقع بوده است. هرگاه به موقع از ترورها آگاه میشدیم، چه بسا میتوانستیم مانع از انجام آنها شویم. با اینهمه، مبارزه با سازمان ترور رﮊیم، زمانی موفقیتآمیز شد که توانستیم این سازمان و شاخهها و سرشاخههای آن را در خارج شناسائی کنیم و پرده از کار شبکههای ترور جمهوری اسلامی در کشورهای اروپائی و آمریکائی برداریم.
از جمله موفقیتآمیزترین فعالیتهای من، مبارزه با سانسور رﮊیم در خارج از کشور بوده است. امانتداری سبب شد که اطلاعات و اسناد را گروهها و اشخاص متعددی در اختیارم بگذارند. به عنوان نمونه اطلاعات درباره سفر هیأت مکفارلین به ایران و افتضاحی که ایرانگیت نام گرفت و نامههای آقای منتظری به آقای خمینی درباره کشتار زندانیان را نزدیکان مرحوم منتظری در اختیارم گذاشتند. نامه آقای میر حسین موسوی به آقای خامنهای نمونه دیگری است.
از نقصهای کار میتوان به تشکیل جبههای واحد اشاره کرد که هنوز توفیق حاصل نشده است. باید بر کوششها افزود تا که نقصها بر طرف شوند و کاری که از انقلاب مشروطیت تا به امروز انجام نگرفته، انجام بگیرد. اما انجام همه این فعالیتها نیازمند پول است. پول را نداشتیم و امروز که اعضای جمع ما صاحب کار و درآمد شدهاند، هنوز بسیار کم داریم. پس بنا را بر فعالیت با امکان مالی حداقل گذاشتیم. فعالیت با امکانات مالی حداقلی، نیاز به بکار گرفتن حداکثر استعدادهای انسانی دارد. در ایران و بیرون از ایران، امکان مالی مبارزانی که نخواهند خود را به قدرتهای خارجی وابسته کنند، اندک است. اما هرگاه با به کار انداختن استعدادهای خود کاستی را جبران کنند، هم رشد میکنند و هم کیفیت کار خویش را ارتقاء میدهند.
مهمترین سختی کار خارج از کشور این است که هرگاه همه روزه و با بیشترین توان کار نکنی، فراموش میشوی. همه روز و شب کار کردن و در همان حال، برای گذران زندگی زحمت کشیدن کاری ساده نیست. مشکل طاقتفرسا میشود؛ زیرا در خارج از کشور فعالیتها اگر استمرار نداشته باشند و حاصل آنها به نیاز روز پاسخ ندهند، در حافظه جمعی نمیماند. فعالان سیاسی دائم باید دو خلاء را پر کنند. یکی خلاء ناشی از سانسور که موجب بیاطلاعی از داخل کشور میشود و دیگری خلاء ناشی از شیوه کار حافظه جمعی. بر این سختیها باید نیاز به جریان آزاد اندیشهها و جریان آزاد اطلاعات را نیز اضافه کرد که بدون بحثهای آزاد تقریبا ناممکن است.
German federal prosecutors say they have charged two men with violating an arms embargo by working to export equipment that Iran wanted for its missile program.
The federal prosecutor’s office said Thursday that 65-year-old German Heinz Ulrich K. was charged with breaking export laws and 52-year-old Iranian Mohsen A., 52, with incitement to break them.
It said the two men are suspected of having exported a vacuum sintering furnace worth euro 850,000 ($1.1 million) to Iran in July 2007 although that type of equipment had been covered since April 2007 by an arms embargo against Iran.
Prosecutors already had charged Mohsen A. together with a third man, Dr. Behzad S., over the same deal earlier this year but now say the charges have been expanded.
source: AP
Ramadan has arrived. These days, it makes Tehran's streets seem different. During Ramadan, eating and drinking in public places is illegal. I'm in the women's wagon in the metro, with some teenagers sitting in front of me. It seems that they are coming back from a class; after a few minutes, they take biscuits and cakes from their bags and start eating. They are laughing out loud – I think the joy of offense is the only cause of their laughter. People are looking at them, some with anger, some with a big smile, but many stay indifferent. At the next station, the students get out of the train.

A middle-aged woman with chador next to me sighs. "During Ramadan, eating wasn't illegal before the Islamic Republic was established, but people respected this month out of themselves." Another woman continues: "You are right, maybe not outwardly, but in those days, youth was more religious. They used to fast and pray more, but now, statesmen annoy people under the name of religion and Islam, and it's obvious that young people hate all the things that have the label of religion on them."
I then hear a younger voice a bit further. "Everything that has the pressure of compulsion and force behind it is ruined in advance. When sometimes they arrest people because of eating in Ramadan and whip them, it's clear that young people do exactly these things out of spite." The woman who started the discussion shakes her head with sorrow, saying: "God knows how many times I've doubted this 'Namaaz' (five times prayer during one day in Islam) that I've obeyed my whole life. Sometimes I ask myself: this is the same thing that these evil people do and they are proud of it, so what is the difference between me and them?!"
An old woman now: "You can't blame the regime for all faults. Sometimes it's our own fault. If these girls had a good family and parents, they would teach them not to eat during Ramadan in public places." Another woman answers: "Mother! Upbringing is not only in family. When children grow up and come out of their family, at school, in the park, with their friends; they clearly see that the only thing which looks clean in our society is just the appearance of everything."
We get to the last station. As I'm driving home, I remember that I prayed continuously after the "Islamic adolescence celebration" until I went to guidance school. At school we had a so-called break in mid-day when the prayer bell rang (like the dining bell); it was called praying time. We had to go to a big chamber and say our prayers. Some students had the duty to search classes and write the names of those students who didn't go for prayer.
I remember that after a few months of obligatory prayers, I ran away with my friends.
And we ran and ran and hid in a yard at the back of the school….
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر