-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

Latest news from Jaras for 08/08/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



طراح : هادی حیدری

 


سرباز دشمن در جنگ نرم شده بودند

جـــرس: در آستانه روز خبرنگار، دبیركل حزب موتلفه اسلامی با ادعای اینکه "برخی رسانه‌ها در جنگ نرم به سربازان دشمن تبدیل شده بودند"، اظهار عقیده کرد "برخی رسانه‌ها و خبرنگاران، به مدعیان تقلب در انتخابات كمك كردند."


وی همچنین ادعا کرد "در جریان اعتراضات سال قبل، صد نفر نیروی مسلح به مسلسل، در خیابان‌های تهران دستگیر شدند، که این افراد اعتراف كردند قصد داشتند بدون اینكه توجه كنند كه چه كسی طرفدار چه كسی است، كشت و كشتار خیابانی به را بیاندازند."


به گزارش فارس، محمدنبی حبیبی دبیركل حزب مؤتلفه اسلامی كه در مراسم روز خبرنگار در محل حزب مؤتلفه اسلامی سخن می‌گفت،‌ ادعا کرد "در حوادث بعد از انتخابات متاسفانه برخی از رسانه‌ها، در پازل دشمن بازی كردند و در حقیقت باید بپذیریم كه در كنار رسانه‌های متعهد و پایبند به انقلاب، برخی رسانه‌ها در راستای مقابله با نظام اسلامی در فتنه 88 وارد شدند."


وی با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم گفت: حبیب الله عسگراولادی همراه با برخی از اعضای حزب مؤتلفه با میرحسین موسوی دیدار داشتند و در این دیدار موسوی پذیرفت كه با معرفی نمایندگان خود، صندوق آرا بازشماری شود؛ اما بعد از دیدار وی با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب، نظرش در بازشماری آرا برگشت.


وی اشاره ای به این مسئله نکرد که قرار بازشماری، به جای تمام آراء، بر تعدادی از صندوق های رای ماخوذه تعیین گردید و همین مورد، از موارد شبهه برانگیز در رابطه با انتخابات بود؛ چرا که رهبر جمهوری اسلامی، در اقدامي بي سابقه، ساعاتی پس از اعلام نتیجه رای گیری توسط وزارت کشور و قبل از تایید این نتایج از سوی شورای نگهبان، این نتیجه را مورد تایید قرار داد و پس از آن دبير شوراي نگهبان نيز در روزهاي نخستين اعلام نتايج به حمايت از محمود احمدي نژاد برخاست.


حبیبی ادامه داد: سؤال من این است كه چرا برخی رسانه‌ها به اندازه‌ای كه ما برای بازشماری صندوق‌ها اصرار داشتیم، اصرار نمی‌كردند و از موسوی و كروبی نمی‌خواستند كه به بازشماری صندوق‌های رای تن بدهد. به نظر من این رسانه‌ها به سران فتنه كمك كردند تا دروغ بزرگ تقلب در انتخابات را در كشور به راه بیاندازند.


دبیر كل حزب موتلفه اسلامی خاطرنشان كرد: ما به خودمان حق می‌دهیم كه همواره از مدعیان تقلب در انتخابات علت عدم پذیرش بازشماری صندوق آرا را سؤال كنیم.


وی با ادعای اینكه "برخی رسانه‌ها و خبرنگاران مدعی تقلب در انتخابات از بازشماری صندوق‌ها هراس داشتند"، ‌گفت: ما نمی‌توانیم از گناه كسی كه ١٣ میلیون رای آورده و مردم را به خیابان‌ها جهت اغتشاش دعوت كرده، چشم‌پوشی كنیم. چرا كه ما می‌دانیم در اغتشاشات، نیروهای امنیتی صد نفر نیروی مسلح به مسلسل و بیسیم های پیشرفته را در خیابان‌های تهران دستگیر كردند و این افراد اعتراف كردند كه قصد داشتند بدون اینكه توجه كنند كه چه كسی طرفدار چه كسی است، كشت و كشتار خیابانی به را بیاندازند.


دبیركل حزب موتلفه اسلامی با بیان اینكه برخی‌ها دولت احمدی‌نژاد را مطلقا مثبت و برخی دیگر مطلقا منفی می‌دانند و در عین حال برخی‌ها اهمیتی به عملكردهای منفی و مثبت دولت اهمیت نمی‌دهند، گفت: ‌حزب مؤتلفه اسلامی به عنوان گروه چهارم تلاش می‌كند پشتیبان اصولی دولت اصولگرا باشد و نقدهای دولت را از طرق مختلف به شخص رئیس‌جمهور اعلام كند.

 



 


جرس: همسر، برادر همسر و پدر همسر محمد مصطفایی، وکیل دادگستری که در پی صدور حکم جلب او بازداشت شده بودند، همگی از زندان آزاد شدند.

 

به گزارش ندای سبز آزادی، فرشته و فرهاد حلیمی از روز دوم مرداد در بازداشت بودند و پدر آنها نیز چند روز بعد توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد.

 

فرشته حلیمی روز شنبه ۱۶ مرداد ماه، با قرار کفالت از زندان آزاد شد و برادر و پدر او نیز در روزهای پیش از زندان اوین آزاد شده بودند.

 

محمد مصطفایی، وکیل چند پرونده حقوق بشری که از ایران خارج شده و در ترکیه تقاضای پناهندگی کرده است، پیش از این درباره وضعیت نزدیکانش ابراز نگرانی کرده بود.

 

آقای مصطفایی، که روز دوم مرداد برای ارائه توضیحاتی به دادستانی تهران احضار شده بود، صدور حکم جلب و ممنوع الخروج شدن خود را به عنوان دلایل خروجش از ایران و درخواست پناهندگی در ترکیه اعلام کرد.

 

به گفته آقای مصطفایی، او پس از دریافت احضاریه و پاسخ به سوال های بازجو، مرخص شد ولی وقتی به دفترش مراجعه کرد متوجه حضور پلیس و بازرسی از این محل شد.

 

نیروهای امنیتی شامگاه همان روز فرشته و فرهاد حلیمی، همسر و برادر همسر آقای مصطفایی را نزدیک محل کار او بازداشت کردند.

 

آقای مصطفایی پیش تر نیز در نامه ای خطاب به دادستان عمومی و انقلاب تهران، خواستار آزادی همسر و برادر همسرش شده بود.

 

آقای مصطفایی که به کمیساریای عالی حقوق بشر در ترکیه پناهنده شده است، وکالت سکینه محمدی آشتیانی را به عهده داشت؛ زنی که به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم شد و با جهانی شدن پرونده اش، فعلا از سنگسار نجات پیدا کرده است.

 

آقای مصطفایی به بی بی سی گفت: من تصمیم نداشتم از ایران خارج شوم. در حقیقت مرا مجبور کردند… به دلیل این که احتمال می دادم من را بازداشت کنند و از کسانی که در دستگاه قضایی بودند، شنیدم که ممنوع الخروج شده ام، مجبور شدم به طور غیرقانونی وارد ترکیه شوم.

 

او گفت که حاضر است در صورت دریافت تضمین قضایی به ایران برگردد.
 


 


انجام یکی از شروط اعتصاب کنندگان؛ آزادی بابک بردبار
جرس: جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی، روز گذشته، شنبه، مقارن اذان مغرب مقابل زندان اوین حاضر شدند و روزه سیاسی شان را در همبستگی با خانواده زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اوین، در کنار یکدیگر افطار کردند.


به گزارش کلمه، آنها در این تجمع به خانواده های 17 زندانی اعتصاب کننده اوین اعلام کردند که آنها را فراموش نکرده اند و مادران عزادار و جمعی دیگر از فعالان جنبش زنان و همچنین تعدادی از فعالان دانشجویی نیز در این مراسم شرکت داشتند. آنها ضمن افطار برای سلامت زندانیان اعتصاب کننده و آزادی هرچه سریعتر آنان دعا کردند.

 

17 زندانی سیاسی اوین که 14 روز پیش به خاطر اعتراض به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ به سلول انفرادی منتقل شده بودند، دست به اعتصاب غذا زدند.

 

جبهه مشارکت ایران اسلامی هم چند روز قبل در بیانیه ای از همه کسانی که روز ۲۵ خرداد سال گذشته در تظاهرات میلیونی تهران حضور داشتند خواست روز شنبه ۱۶ مرداد در حمایت از زندانیانی که اعتصاب غذا کرده‌اند روزه سیاسی بگیرند.

 

جبهه مشارکت اسلامی، که دبیرکل و برخی از اعضای ارشد آن همچنان در زندان به سر می‌برند، در بیانیه خود به استناد اظهارات و نامه‌های عبدالرضا تاجیک، حمزه کرمی و محمدعلی ابطحی اعلام کرد که فجایع پس از انتخابات ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ به کهریزک محدود نبوده و در زندان اوین نیز تکرار شده است.

 

جبهه مشارکت، با اشاره به اعتصاب غذای ۱۷ زندانی سیاسی، قطع ملاقات و نگرانی شدید خانواده‌های آنان، خطاب به مردم ایران نوشته است: اگر چه نمی‌توانیم رنج و نگرانی آن‌ها را برطرف کنیم و کاری برایشان انجام دهیم، حداقل با ابراز همدردی از آلام آن‌ها بکاهیم و دل آن‌ها را با همراهی خویش قدری آرام کنیم.


در همین حال زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر هم در همبستگی با زندانیان بند 350 روز گذشته روزه گرفتند. 

 

شب گذشته بابک بردبار عکاس زندانی و از اعتصاب کننده غذا آزاد شد. آزادی وی یکی از شروط زندانیان بند 350 بود. 


علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که در اعتصاب غذا به سر می برند.


رعایت کامل حقوق زندانیان، برخورد با خاطیان، افزایش فضای سرانه، اجرای فوری و کامل قوانین مرتبط با زندانیان و آزادی فوری بابک بردبار، پنج خواسته زندانیان بند 350 اوین برای پایان دادن به اعتصاب غذا، اعلام شده بود. اینک با انجام شدن یکی از خواسته ها احتمال آن است که به دیگر خواسته های آنان نیز رسیدگی شده و جلوی یک فاجعه انسانی گرفته شود.

 


 


جـــرس: همزمان با اعلام وضعیت وخیم جسمانی عیسی سحرخیز، کار گروهی در سازمان ملل تحت عنوان "بازداشت‌های خودسرانه"، با محکوم کردن بازداشت این فعال مطبوعاتی، از مقامات جمهوری اسلامی خواستار آزادی فوری وی شد.

 


متن نامۀ این کار گروه به مقامات جمهوری اسلامی، توسط خانواده عيسی سحرخیز و وکيل مدافع وی ، روز شنبه ١۶ امرداد ماه منتشر شده است، که طی آن علاوه بر در خواست آزادی فوری و بی قيد شرط این روزنامه نگار و فعال مدنی، از مقامات جمهوری اسلامی تقاضا شده است تا "دادگاهی عادلانه و بر اساس استانداردهای بين‌المللی"، برای رسيدگی به اتهامات این روزنامه نگار زندانی تشکيل شود.


عيسی سحرخيز، مدير کل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی، پس از انتخابات رياست جمهوری سال ۸۸ توسط ماموران امنيتی بازداشت شد و بنا به اظهارات و متن دفاعیه اش، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت، بطوریکه منجر به شکستگی دنده وی شد.


به گزارش رادیو اروپای آزاد، بنا به گفته مهدی سحرخيز، فرزند اين روزنامه نگار زندانی، طبق نظر کارگروه فوق الذکر، بازداشت پدر من غير قانونی است.

وی تصریح کرد "شکايتی توسط وکيل پدرم به سازمان ملل متحد ارائه شده بود، که پس از يکسال پاسخ داده شد. اين نامه نیز بلافاصله به مقامات ايرانی ارسال گردید که پاسخی داده نشده است."


مهدی در وبلاگش درباره وضعيت پدرش می نویسد "وی ساعت سه نصف شب زمين خورده است و به سختی می تواند ده قدم راه برود . ديسک کمرش مشکل پيدا کرده و روی دو رگ سياتک آمده است، ايشان نياز خيلی مبرمی به مراجعه به بيمارستان و دکتر دارد و تنها چيزی که الان می تواند او را سرپا نگه دارد، همان قرص های مسکن است و آمپول های فراوانی که به ايشان می زنند تا بتواند درد را تحمل کند، وگرنه الان قادر به حرکت نمی باشد."


دادگاه انقلاب تهران اتهام های عيسی سحرخيز را "شرکت در اغتشاشات پس از انتخابات"، "تشويق مردم به ناآرامی" و پيش از برگزاری دادگاه "توهين به مقام رهبری" و "فعاليت و تبليغ عليه نظام" تغيير يافته بود.

 

این فعال مطبوعاتی، بعد از اعتراضاتی که به وضعیت زندان و شرایط زندانیان و همچنین ضرب و شتم های دوران بازجویی داشت، زمستان گذشته همراه با چند زندانی معترض دیگر، از بند ٣۵۰ زندان اوین، به زندان گوهردشت کرج تبعید شد.


 


 


جـــرس: درحالیکه ماموران امنیتی تهران و کرمانشاه، مانع برگزاری مراسم ختم مرحوم ططری در تهران و کرمانشاه شده و از سخنرانی اصلاح طلبان در جریان مراسم ختم نماینده متوفی و سابق مجلس، جلوگیری بعمل آورده بودند و لباس شخصی ها نیز با تجمع و هتاکی در مقابل مسجد، سبب لغو مراسم ختم وی شده بودند، خانواده و دوستان آن مرحوم، مجلس یادبودی در روز سه شنبه نوزدهم امرداد ماه، از ساعت پنج تا شش و نیم بعد ازظهر در تهران منعقد خواهند کرد.


به گزارش سحام نیوز، مراسم بزرگداشت این عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در دوره های نهم و دهم ریاست جمهوری، در مسجد امیرالمؤمنین تهران، واقع درشهرک ژاندارمری، بلوار مرزداران، نبش ایثار برگزار خواهد شد.


پیش از این بنا بود مراسم ختمی برای آن مرحوم، در مسجد آیت الله بروجردی و مسجد فاطمی تهران برگزار گردد که علی رغم پرداخت هزینه کامل از طرف خانواده آن مرحوم، با ممانعت نیروهای امنیتی این مراسم برگزار نشد.


ماموران امنیتی استان کرمانشاه نیز، از سخنرانی دو روحانی اصلاح طلب، رسول منتجب نیا و اشرفی اصفهانی در جریان مراسم ختم اسماعیل ططری، جلوگیری بعمل آوردند و همزمان تجمع لباس شخصی ها در مقابل مسجد محل ختم، سبب لغو مراسم در مسجد شد.


اسماعیل ططری نماینده پیشین کرمانشاه در دوره‌های چهارم و ششم مجلس شورای اسلامی، روز جمعه هشتم امرداد ماه، به دلیل ایست قلبی، در سن ۵۷ سالگی در تهران درگذشت.




 


فرهمند علیپور
جرس: پس از ماهها انتظار و گمانه زنی، بالاخره تلویزیون حامیان جنبش سبز ایران با نام "رسا" – رسانه سبز ایران -  آغاز به کار کرد. روز جمعه 15 امردادماه و همزمان با سالگرد پیروزی انقلاب مشروطه در یکصد و چهار سال پیش، تلویزیون "رسا" پخش آزمایشی برنامه های خود را از طریق اینترنت آغاز کرد. 

 

رسانه ای مستقل برای ممانعت از دروغ

 

 

در منشوری که روز گذشته از سوی گردانندگان این ایستگاه تلویزیونی منتشر شد با تاکید بر این موضوع که "حاکمیت مبتنی بر استبداد دینی و سرکوب، بسیار کوشیده است تا صدایی از مردم ما در درون و بیرون کشور به گوش نرسد و به همین منظور، می بایست در کنار امواج بی پایان رسانه های خُرد، رسانه هائی شکل بگیرد که بتوانند صدای ملت ایران را با کیفیت بهتر و موثرتر بازتاب دهند،"  می افزاید :" صدای ملت ما صدای آزادی، عدالت و حاکمیت قانون است. صدایی که با گلوله، زندان، شکنجه، تحقیر و تهمت نه تنها خاموش نشده است، بلکه طنینی جهانی یافته است. "

 

 

 

رسا منشوری دهگانه  برای خود تعریف کرده است که از آنجمله می توان به " کرامت انسانی، عدالت، آزادی و حقوق بشر - اسلام رحمانی و اخلاق - حق تعیین سرنوشت و مردم سالاری - تمامیت ارضی و وحدت ملی - استفاده از روشهای مسالمت آمیز و مدنی و قرائت دموکراتیک از قانون اساسی و آرمانهای انقلاب اسلامی"  اشاره کرد. در منشور رسا همچنین تاکید شده بود که این رسانه سبز به هیچ دولت و سازمان و نهادی که از بودجه خارجی استفاده کند، پیوندی نخواهد داشت و مطالبه اش نیز تحقق استراتژی جنبش سبز ملت ایران،آگاهی بخشی عمومی و ممانعت از دروغ است.

 

در برنامه هایی که ظرف دو روز گذشته و در تلویزیون اینترنتی "رسا" منتشر شد بیشتر سخنان و دیدگاههای رهبران جنبش سبز، خبرهایی از درون کشور با تاکید بر وضعیت زندانیان و پخش کلیپ های سبزی دیده می شود که در ماههای گذشته توسط هنرمندان حامی جنبش سبز در شبکه های اینترنتی منتشر شده بود. با نگاه کلی به این برنامه ها می توان این موضوع را به روشنی درک کرد که این تلویزیون قرار است بر اصول و خط مشی های رهبران جنبش سبز در داخل کشور حرکت کند و به نوعی نماینده تلویزیون اصلاح طلبان در درون کشور باشد. رهبران اصلاح طلب که پس از رخدادهای پس از انتخابات به عنوان رهبران جنبش سبز شناخته می شوند توانسته اند چه در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و چه پس از آن گروههای گسترده و اقشار مختلف مردم را با خود همراه سازند. گروههایی که در میان آنها از مراجع و آیات عالی رتبه در قم تا دانشجویان، هنرمندان، دراویش، زنان، اقوام و اقلیت ها و .. را می توان یافت.

 

شاید همین گستردگی  و تنوع حامیان جنبش سبز موجب شده است تا در منشور این تلویزیون اعلام شود که علاوه بر اخبار، تحلیل، گزارش و برنامه های سیاسی، برنامه های فرهنگی، هنری، اقتصادی و اجتماعی نیز جایگاهی خاص در این تلویزیون دارند.

 

 

هدیه روز خبرنگار

 

 

امروز 17 امرداد، روز خبرنگار است.در چند سال اخیر روز خبرنگار برای خبرنگاران ایرانی تنها یادآور رنج های آنان، دوستان در بندشان و رسانه های توقیف شده شان بود امری که در چهارده ماه گذشته فزونی گرفت تا ایران زندان بزرگ خبرنگاران نام بگیرید، اما شاید در میان این همه نومیدی خبر آغاز به کار تلویزیونی متعلق به جنبش سبز که می خواهد چون پلی صدای جنبش سبز و رهبران آن را با عبور از مرزهای سانسور به یکدیگر متصل کند  خبری شیرین باشد.

 

خبرهایی که در راه است

 

  گردانندگان رسا یکی از روزهای دهه نخست رمضان را برای آغاز به کار رسانه سبز ایران اعلام کرده اند .بر اساس شنیده ها  تلویزیون رسا در مرحله اول با پخش روزانه یکساعت برنامه آغاز به کار خواهد کرد. شنیده ها همچنین حاکی از آنست که  برای کمک به  حضور قدرتمندانه رسا، گردانندگان این تلویزیون در طی روزهای آتی شماره حسابی را برای دریافت کمک های مردمی اعلام خواهند کرد. اینها شنیده هایی است که اکنون پیرامون شبکه ای که میخواهد صدای اکثریت ایرانیان باشد وجود دارد و مسلما در طی روزهای آینده خبرهای بیشتری دراین خصوص از سوی مسئولان آن منتشر خواهد شد.

 

 

استقبال از رسانه سبز ایران

 

 

در همان اولین ساعات انتشار آغاز به کار رسانه سبز ایران – رسا – این خبر با استقبال گسترده ای مواجه شد و به سرعت در میان کاربران شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، تویتر و.. منتشر شد و از نظر کاربران وبسایت اجتماعی "بالاترین" خبر آمدن رسا، به عنوان مهمترین خبر امروز انتخاب شد و با تیتر "آب زنید راه را هین که نگار می رسد،مژده دهید باغ را .." به استقبال از خبر آغاز به کار اولین رسانه تصویری سبز رفتند.

  رسانه فتنه

 

از پس از انتخابات سراسر تقلب ریاست جمهوری سال گذشته آقای خامنه ای رهبران جبش سبز را که در کنار مردم و برای احقاق حقوق ملت ایستادگی کرده بودند را فتنه و سران فتنه خوانده بود و حامیان سبز آنها نیز فتنه گران خوانده شدند تقریبا در تمام  یک سالی که از 22 خرداد 88 می گذرد روزی نیست که رسانه های طرفدار دولت و حکومت این اصطلاح را به کار نبرند.

 

وبسایت روزنامه جوان متعلق به سپاه پاسداران روز گذشته در خبری به مناسب آغاز به کار رسا نوشت : "عوامل جریان فتنه در خارج از کشور اقدام به راه اندازی شبکه ای ماهواره ای - اینترنتی در آمریکا کرده اند که پیام‌های ویدئویی سران فتنه از جمله  برنامه های این شبکه ماهواره ای اینترنتی می باشد."  وبسایت "الف" متعلق به احمد توکلی از چهره های شاخص اصولگرا با تیتر " آغاز به کار شبکه فتنه" به استقبال از راه اندازی این تلوزیون رفته است.

 

کیهان : رسا تلویزیون موسوی، خاتمی و کروبی است



از سوی دیگر روزنامه کیهان نیز به راه اندازی شبکه رسا واکنش نشان داده و همچون همیشه سعی در انحراف مخاطبان خود از واقعیت ها کرده است . کیهان در شماره امروز خود می نویسد: از قرائن پيدا است كه موسوي و خاتمي و كروبي و برخي ديگر از بازيگران داخلي فتنه مايلند همان سناريوي شكست خورده شبكه صبا را با استفاده از حلقه لندن (جرس) و افزايش يادگيري ها اجرا كنند و در اين امر از برخي همكاران بي بي سي، صداي آمريكا، راديو فردا، راديو زمانه، روزنت و گويانيوز استفاده نمايند.

 


کیهان می نویسد: فتنه گران تحت الحمايه آمريكا و انگليس و اسرائيل، براي رد گم كني، آيه 29 سوره احزاب (الذين يبلغون رسالات الله...) را بر صدر منشور منتشره نشانده اند. صادركنندگان اين منشور مدعي اسلام رحماني، پذيرش تكثر و مخالفت با انحصارطلبي شده اند.

 

اما از همه جالب تر واکنش وبسایت رجا نیوز وابسته به فاطمه رجبی  است که در مطلبی با عنوان " آغاز به کار عجیب تلویزیون سکولارها " دو تلویزیون "رسا" و "بنیاد ندا " را با یکدیگر قاطی کرده است ! رجا نیوز می نویسد :" موسسان این شبکه ماهواره‌ای (رسا) که تمامی آن‌ها خود را سکولار می‌دانند و خواستار جدایی دین از حکومت و جامعه هستند، در بیانیه‌ای که برای آغاز بکار این تلویزیون منتشر کرده‌اند، در اقدامی جالب از یک آیه قرآن استفاده کرده‌اند! استفاده از آیه 39 سوره احزاب از سوی افرادی نظیر "نیک‌آهنگ کوثر"، "معصومه قمی" و "محسن نامجو" درحالی صورت گرفته که این افراد بارها عدم اعتقاد و پایبندی خود به شرع مقدس اسلام را صراحتا اعلام کرده‌اند. به عنوان مثال، محسن نامجو در اقدامی توهین‌آمیز، برخی آیات قرآن را با موسیقی و به صورت آواز خواند که با واکنش خشمگینانه مردم روبرو شد."

 

البته علاوه بر رسانه های حامی سپاه پاسداران و دولت برخی از وبسایت های خارج از کشور همسو با رسانه های ذکر شده نیز به انتقاد  و حمله به "رسا" پرداخته اند.

 

مخاطبان ؛ سرمایه رسا

 

مهرداد نام مستعار یکی از کارشناسان رسانه و حامی جنبش سبز در تهران است که درباره رسا می گوید: با اینترنت سرعت پائینی که ما در ایران داریم نتواستم به خوبی برنامه های پخش آزمایشی رسا را ببینم ، اما با تاکید بر اینکه برای هر گونه قضاوتی درباره عملکرد رسا زود هنگام است و باید این شبکه شکل و فرم خود را پیدا کند تا بشود نقاط ضعف و قدرت آنرا بیان کرد، باید بگویم فی نفسه راه اندازی تلویزیون سبز آرزوی همه ما در ایران بود.

او می گوید: ازهمان روزهایی که جنبش سبز در کشور شکل گرفت رسانه ها نیز بیش از همیشه محدود شدند و در طی این ماهها همواره آرزو می کریدم که جنبش سبز رسانه خود را داشته باشد تا بتوانیم صدای واقعی سبز را بشنویم و حرفهای خودمان را بزنیم.

 

مهرداد در ادامه می افزاید: مسئولان و گردانندگان تلوزیون رسا البته باید به این نکته هم دقت کنند که صرف اینکه داشتن رسانه سبز تصویری یکی از آرزوهای حامیان سبز بوده است نمی تواند موجب شود تا در میان مدت و بلند مدت با اتکا به این علاقه، مخاطبان را پای تلویزیون نشاند، بلکه باید این تلویزیون بتوانند استانداردهای یک تلویزیون اگر نه حرفه ای لااقل نیمه حرفه ای را رعایت کنند. تا از لحاظ کیفی همچون برخی تلویزیون های سیاسی لس انجلسی بی رونق نشود. مخاطبان اولیه زیاد سرمایه تلویزیون رسا است ، سرمایه ای که بسیاری از رسانه ها ندارند و باید برای کسب آن مبارزه کنند اما مهم حفظ این سرمایه و افزایش آن است. تنظیم حرفه ای و گزینش درست اخبار، فراگیری برنامه ها، استفاده از خبرنگاران خوبی که اکنون در خارج از کشور هستند ، بهره گیری از امکانات فنی برای افزایش جذابیت های بصری، دعوت از کارشناسان و نخبگان از طیف های مختلف و برگزاری مناظره ها و حتی پخش نقدهایی که به جنبش سبز وارد می شود قطعا موجب افزایش مخاطبان این تلویزیون خواهد شد.

 

 

 


 


مژگان مدرس علوم
  جرس: در حالیکه دادستان تهران و رئیس سازمان زندان ها حاضر به پذیرش خانواده های زندانیان سیاسی اعتصاب کننده نشده و هیچ نهاد مسئولی پاسخی تاکنون به پیگیری های این خانواده ها نداده است، این خانواده ها درنامه ای به رییس قوه قضاییه با یاد آوری اعتقادات نظری وی در زمینه های مذهبی و علمی و با ابراز نگرانی "شدید" از وضعیت عزیزان دربند خود و ظلم و ستمی که به فرزندان این ملت می شود، خواستار برخورداری زندانیان از حقوق "اولیه" یک انسان در زندان شده اند.


پیش از این نیزانجمن اسلامی جامعه پزشکی کشور، با انتشار نامه ای خطاب به رئیس قوه قضاییه، ضمن هشدار نسبت به خطراتی که تاکنون متوجه این زندانیان شده و همچنان وجود دارد، مسئولیت آن را به "عهده" کسانی دانسته که این شرایط را به زندانیان تحمیل کرده اند.


گفتنی است، بابک بردبار، عکاس خبری که یکی از زندانیان اعتصاب کننده بود، روز شانزدهم مردادماه، از زندان آزاد شد، این در حالی است که از سایر اعتصاب کنندگان اطلاع دقیقی در دست نیست.


اسامی زندانی هایی که هنوز دراعتصاب بسر می برند و شرایط جسمانی آنها وخیم گزارش شده است، عبارتند از: علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت ، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم(نادر)بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار ،غلامحسین عرشی، پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا.


نزدیک به سیزده روز از اعتصاب غذای این زندانیان می گذرد و خانواده های آنان به شدت "نگران" وضعیت جسمانی و روحی آنها هستند. به همین مناسبت "جرس" گفتگویی را با پدر جوانترین زندانی اعتصاب کننده، علی پرویز، فعال دانشجویی انجام داده است که در پی می آید:


آقای حسن پرویز آخرین اطلاعی که از وضعیت پسرتان دارید مربوط به چه زمانی می شود؟


یک روز قبل از نیمه شعبان یعنی روز دوشنبه با ایشان ملاقات کابینی داشتیم. و بعد از آن بود که ایشان را به انفرادی منتقل کردند و الان با گذشت دو هفته هیچ اطلاعی از وضعیت فرزندمان نداریم و فقط اخباری که منتشر می شود می شنویم و هر کجا هم که تردد می کنیم از دادستانی، دادگستری و زندان گرفته تا جاهای دیگر، چه به صورت فردی و چه همراه با مادران و همسران زندانیان اعتصاب کننده دیگر، هیچ پاسخی به ما داده نمی شود. با توجه به اعتصاب غذای این زندانیان هم بسیار "نگران" وضعیت سلامت این عزیزان هستیم.


در آخرین دیداری که با فرزندتان داشتید وضعیت روحی و جسمی ایشان چگونه بود؟


در آن دیدار یک وضعیت عادی بود وهمین دلتنگی ها، اندوه و نگرانی هایی که درملاقات های خانواده ها با عزیزانشان وجود دارد، بود. با توجه به اینکه پسر من سابقه بیماری آسم دارد و در مرخصی که عید آمده بود او را به بیمارستان جهت درمان بردیم که از همان بیمارستان او را به زندان برگرداندند و معالجه پسرم "ناتمام" ماند به همین علت الان بعد از اعتصاب غذای فرزندمان که جوانترین زندانی اعتصاب کننده است، بشدت نگران وضعیت سلامت ایشان هستیم.


با توجه به اظهاراتتان که اشاره داشتید فرزندنتان را از بیمارستان به زندان برگردانند، آیا اطلاع ندارید که ادامه درمان ایشان در زندان پیگیری شده است یا نه؟


نه متاسفانه، حتی ایشان یکبار قبل از عید هم دچار عارضه آسمی شدند و ما با اجازه دادستانی دارو برای ایشان فرستادیم که به دستش نرسید، علی رغم اینکه وضع جسمانی فرزندم بد بود و سرفه های شدیدی داشت.


پیگیری های شما بعد از اعتصاب غذای فرزندتان به کجا رسیده آیا پاسخی در این خصوص گرفته اید؟


مادران و همسران اعتصاب کنندگان چند بار به دادگستری مراجعه کردند و از رئیس دادگستری خواستار ملاقات با زندانیان شدند و ایشان هم رفتند تا این مشکل را حل کند اما دست خالی آمدند و نتوانستند پاسخگو باشند. روز بعد خانواده ها به دادستانی مراجعه کردند. اما ایشان هم حاضر به پذیرفتن خانواده های این زندانیان نشدند و خانواده ها را از جلوی دادستانی پراکنده کردند و این نهاد هم حاضر به پاسخگویی نشد.


با توجه به این موضوع که دادستانی و دادگستری و رئیس زندان هیچ پاسخی ندادند، به شما نگفتند که باید برای پیگیری وضعیت فرزندانتان به کجا مراجعه کنید تا از نگرانی در بیایید؟


به ما چیزی نگفتند. فقط گفتند ما داریم تلاش می کنیم تا این قضیه حل شود اما تا الان که من دارم مصاحبه می کنم این مشکل حل نشده و ما همچنان نگران وضعیت عزیزانمان هستیم.


به عنوان پدر یکی از زندانیان اعتصاب کننده چه صحبتی با مسئولین نظام دارید؟


من از مسئولین می خواهم تا این وضعیت انسدادی که ایجاد شده را برطرف کنند. این زندانیان همه فرزندان وفادار این "ملت" هستند اینها بیگانه و دشمن نیستند که اینگونه غیرمسئولانه با اینها برخورد می شود و از یک طرف خود زندانیان در وضعیت بی خبری نگه داشته می شوند و از سوی دیگر خانواده های آنها اینگونه در نگرانی و ناراحتی بسر ببرند. مطالبات این زندانیان ساده ترین خواسته ها بوده و اگر به این خواسته همان روز اول پاسخ گفته می شد به این وضعیت دشوار نمی انجامید. اگر مسئولین کاری نکنند که این زندانیان به اعتصاب غذای خود پایان دهند به لحاظ اینکه سلامت جسمی و روحی آنها در خطر خواهد بود از این زاویه، منجر به یک "فاجعه ملی و انسانی" خواهد شد که این برای تاریخ و سرنوشت کشور ما خطرناک خواهد بود. من خواهش می کنم مسئولین با تدبیر و مدیریت درست به این وضعیت خاتمه دهند که خواسته های زندانیان هم احقاق حقوق اولیه اشان( از جمله رعایت بهداشت، دارو، مرخصی ، آزادی مشروط و امثال اینها) در زندان است. خانواده ها که حکم غیرعادلانه آنها را به اجبار قبول کرده اند و این جوانان هم که عمرشان در زندان تلف می شود و دیگر چه نیاز به این تحقیر کردن ها و تهدید کردن های مجدد است؟ من خواهشم این است که هر "مقامی" که می تواند به این موضوع رسیدگی کند، وارد شود و این مسئله را حل و فصل کند.


در روزهای آینده برای پیگیری وضعیت این زندانیان چه اقداماتی را در نظر گرفته اید؟


این سوال بسیار خوبی است اما ما نباید اقدام بعدی انجام دهیم چون ما در حوزه مسئولیت و قدرت نیستیم. ما بعنوان خانواده های این زندانیان که نگران وضعیت عزیزان خود هستند تلاشمان این است که از رسانه ها بخواهیم تا این اخبار را پوشش دهند و صدای ما را به گوش مسئولان برسانند. حضرت امام علی(ع) یک فرمایشی دارند که: "وجدان تنها محکمه ای است که نیاز به قاضی ندارد." ما از مسئولین می خواهیم که این وجدان عدالت خواهی را که معادل با تمام جنبه های عقلانی و جمعی زندگی انسانها است، به صحنه عمل در بیاورند و اگر پایبند دستورات دینی هستند باید پاسخگوی ما و فرزندان ما باشند.


با توجه به اینکه به خانواده های زندانیان هشدار داده شده تا با رسانه ها مصاحبه نکنند و در زمینه بی خبری از وضعیت فرزندانشان اطلاع رسانی نکنند، شما نظرتان در این خصوص چیست؟


از همان زمانی که پسرم دستگیر شده یعنی نه ماه پیش، رسانه ها از من می خواستند در خصوص وضعیت پسرم مصاحبه کنم اما از آنجا که من معتقد بودم مسائل ما باید در درون نظام حل شود و با وجودی که در این مدت تمام خانواده پیگیر وضعیت فرزندشان از طریق دادستانی و دادگستری و جاهای دیگر بودند اما ما اینکار را نکردیم. اما الان به حدی نگران سرنوشت فرزندم هستم که باید از این طریق صدایم را به گوش مسئولین برسانم. بار آخر هم به خود دادستان گفتم که شما من را به جایی هل می دهید که از رسانه ها برای اطلاع رسانی که "سرنوشت فرزند من درخطر است"، استفاده بکنم.


با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس قرار دادید.

 


 


نادر مرزبان
جرس: عکس های تحریریه ها، تحریریه های کوچک، جماعتی دلخوش به آینده که امروز همه چیزشان را از دست رفته می بینند حتی دلخوشی شان را.عکس ها گویاست. متعلق به 10 سال پیش، 5 سال پیش 2 سال پیش ،یک سال و نیم پیش . پیشتر از آن که زلزله 22 خرداد 88 همه چیز را خراب کند. پیشتر از آن که دروازه های جهنم به طور کامل گشوده شود. عکس ها یادآور خاطره هاست. یادآور آنچه بر ما رفته است. آنچه بر همکاران ما رفته است. این عکس هایی نیست که با دیدنشان لبخند بر لب بنشیند، اشک جاری می شود و بغض راه گلو را می بندد. آن جماعت یک دل و یک آرمان حالا جماعتی سوته دل و دل نگرانند. گروهی پشت میله های زندان، گروهی بیکار و در غم نان، گروهی متواری از وطن و گروهی تن داده به رسانه های سراسر سانسور به امید برآمدن آفتابی در سپیده دمی. آمار که خمیر مایه گزارش نویسی ژورنالیستی است ناتوان است از گفتن آنچه بر روزنامه نگاران ایران رفته است. آمار احساس را منتقل نمی کند. آمار عمق فاجعه را نشان نمی دهد و نمی تواند از آن رنج ها بگوید که با لحظه لحظه زندگی روزنامه نگاران ایران عجین شده است. از آن کابوس طولانی که کسی پایانش را نمی داند. از آن رنجی که هر گروه از این جماعت سوته دل به شکلی تجربه اش کرده است. اگر 17 مرداد  1377 را به یاد "محمود صارمی" خبرنگاری که در مزارشریف افغانستان به دست طالبان کشته شد روز خبرنگار گذاشتند امروز ده ها روزنامه نگار قربانی سرکوب سیاسی و رسانه ای جمهوری اسلامی شده اند و نه فقط پاس داشته نمی شوند که هتک حرمت می شوند.  

 

شلیک به چشم اسفندیار

 

هنوز هم وقتی بعد از ساعت 11 شب زنگ در خانه روزنامه نگاری به صدا در می آید هول و هراس بر اهالی خانه مستولی می شود. هراس از این که مبادا ماموران اجرای احکام بازداشت پشت در باشند. ماموران پرخاشگر بی قیدی که به خود اجازه هرگونه تعرضی را می دهند. این تراژدی طی ماه های پس از انتخابات ریاست جمهوری به قدری برای روزنامه نگاران تکرار شده که اکنون نه یک خطر بالقوه که یک خطر بالفعل است. هر روز صبح خبر بازداشت ، خبر ضرب و شتم در بازجویی، سلول های انفرادی، بیماریهای واگیردار بندهای عمومی ، ممنوع الملاقات شدن ها، اعتصاب غذا. جرم بازداشتی ها یک کلمه است؛ روزنامه نگاری.

 

اسامی روزنامه نگاران زندان کشیده در ماه های پس از انتخابات آن قدر زیاد بوده که تهیه کنندگان آمار نیز گاهی به اشتباه می افتند. سخن از صدها نفر است. این وسط رقم دقیق داشتن تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نمی کند. روزنامه نگاران زندانی وضعیتی بدتر از سایر بازداشتی های پس از انتخابات دارند. دلیلش معلوم است. آنها تاوان آگاهی رسانی را می دهند و در شرایطی که به قول رهبران جنبش سبز آگاهی رسانی چشم اسفندیار حکومت است جماعت روزنامه نگار تهدیدی واقعی به شمار می روند. تبعیض حتی در زندان علیه آنان مشهود است. ممنوعیت از اعطای مرخصی به "مسعود باستانی"، "عیسی سحرخیز"، "احمد زیدآبادی"، "مهدی محمودیان" و تبعید آنان به زندان رجایی شهر کرج( محل نگه داری مجرمان خطرناک) گوشه ای از مصیبت های روزنامه نگاران به حبس افتاده را نشان می دهد هر چند که در اوین و در زندان های شهرستان ها هم وضع دست کمی از رجایی شهر ندارد. روایت های کسانی که پس از مدتی بازداشت به قید وثیقه آزاد شده اند نیز وخامت اوضاع را بازگو می کند. آنها از تلاش بی وقفه بازجوها برای اعتراف گیری می گویند. از فشارهای سلول انفرادی، از اتهام های بی پایه و اساس جاسوسی و اتهام های کثیف اخلاقی. از ضرب و شتم ، هتک حرمت و دیگر انواع شکنجه های روحی برای شکستن زندانی. تلاش هایی که گاه نتیجه دلخواه بازجوها را به همراه دارد و اکثر مواقع ناموفق است. در میان روزنامه نگاران بازداشتی هم اسامی روزنامه نگاران با تجربه و مشهور دیده می شود و هم روزنامه نگاران تازه کار. هم روزنامه نگاران اصلاح طلب و هم روزنامه نگاران نزدیک به جناح حاکم. نقطه اشتراک بازداشتی ها ، نقد قدرت است و هراس قدرتمندان به حدی است که برخی از روزنامه نگاران سرشناس نظیر ژیلا بنی یعقوب و احمد زید آبادی را علاوه بر احکام زندان به ممنوعیت از هرگونه فعالیت رسانه ای نیز محکوم کرده اند.

 

بیکاری، افسردگی،انزوا

 

تا چند سال پیش روزنامه نگاران با سابقه به جوان ترها و تازه کارها توصیه می کردند که روزنامه نگاری را پیشه اصلی خود نسازند و بگذراند که این شغل، شغل دومشان باشند. حالا همان جوان ترها از خود سوال می کنند که آیا روزنامه نگاری اصولا شغل است؟ روند بی سابقه سرکوب مطبوعات طی بیش از یک سال گذشته که به بیکاری گروه کثیری از روزنامه نگاران منجر شده ماهیت این حرفه را تغییر داده است. روزنامه نگاری در رسانه های سراسر سانسور کنونی دیگر نه محلی برای بروز استعدادها و کشف توانمندی هاست و نه حتی می تواند دغدغه های معیشتی را ولو با معیارهای حداقلی گذشته برآورده کند. این است که بسیاری از روزنامه نگاران پس از توقیف مطبوعه شان در ماه های اخیر دیگر انگیزه ای برای این فعالیت در خود نمی بینند. آنها که دغدغه معیشت شان بیش از سایرین است آرام آرام در حال تغییر شغل هستند. از کتابفروشی و تاسیس کافی شاپ گرفته تا صندوق داری رستوران و فروشندگی بوتیک کارهایی است که روزنامه نگاران رسانه از دست داده ناگزیر از انجام آن شده اند. اما هنوز خیل عظیم روزنامه نگارانی هستند که بیکاری را به معنای واقعی کلمه تجربه می کنند. تجربه تلخ بی پولی و تجربه تلخ تر ناامیدی نسبت به آینده. بیکاری با خود پریشان احوالی را هم آورده است. صفحات روزنامه نگاران در شبکه اجتماعی فیس بوک هر روز پر از جملات حزن انگیزی می شود که نگاه خالی از امید آنان به آینده را نشان می دهد. کار برخی از روزنامه نگاران بیکار به روانپزشک کشیده شده است. یکی از  آنها در بیان حال و هوای خود به "جرس" می گوید که " روزی چند بار بی اختیار گریه می کنم. فرقی ندارد تنها باشم یا در جمع. بی اختیار گریه می کنم و انگار دنیا بر سرم آوار شده. دکتر گفته است دچار افسردگی حاد شدی. قرص و دارو داده، مرتب می خورم ولی تاثیری نداشته است." باور چنین حال و هوایی برای روزنامه نگارانی که انواع فشارهای روحی،روانی و اقتصادی را در ماه های پس از انتخابات ریاست جمهوری تجربه کرده اند چندان غریب نیست. افسردگی تبدیل به اپیدمی شده و حتی خوشبین ترین ها و سرزنده ترین ها را نیز تا حدی گرفتار خود کرده است. ترس اصلی روزنامه نگاران ترس از آینده است. با آن که آنها همیشه برای بیکاری آماده بوده اند اما این امید را هم داشته اند که پس از مدتی خانه نشینی دوباره دریچه ای برای ادامه کار باز شود. امروز باز شدن چنین دریچه هایی محال به نظر می رسد.

 

فرار؛ آخرین راه

 

عبور از مرز، دل کندن از خانه، وداع با وطن. این راهی است که بسیاری از روزنامه نگاران طی ماه های اخیر وسوسه اش را داشته اند و گروهی آن را عملی کرده اند. در گزارش اردیبهشت ماه سازمان گزارشگران بدون مرز تعداد روزنامه نگاران از کشور گریخته 50 نفر برآورد شده است اما در همین سه ماهی که از انتشار این گزارش می گذرد تعداد روزنامه نگاران فراری باز هم بیشتر شده است. انگیزه های روزنامه نگاران برای ترک کشور تقریبا مشترک است. آنها در شرایط کنونی نه تنها قادر به انجام فعالیت های دلخواهشان نیستند بلکه به دلیل مواجهه با خطرات دائمی امنیتی از حداقل آسایش روحی و روانی نیز محرومند. تصمیم آنان به خروج از کشور با امید به فردایی بهتر صورت می گیرد. گروهی از روزنامه نگاران خوش اقبال با یافتن کار در یکی از رسانه های فارسی زبان خارج از کشور، پذیرش تحصیلی از یک دانشگاه خارجی یا حمایت های مالی از طرف خانواده هایشان تلخی غربت را برای خود کمتر می کنند اما گروهی دیگر برای مدتها در سرگردانی و بلاتکلیفی می مانند. عمده کسانی که به دلیل ممنوع الخروج بودن، ریسک عبور غیر قانونی از مرز ترکیه یا مرز عراق را پذیرفته اند این سرگردانی را تجربه کرده اند. تحمل رفتار ناخوشایند و گاه تحقیرآمیز پلیس ترکیه، کمپ های بی امکانات و انتظار کشنده برای پایان یافتن پروسه پناهندگی یا مهاجرت به کشور مقصد تنها بخشی از انبوه مشکلاتی است که روزنامه نگاران فراری با آن دست و پنجه نرم می کند. اما با این حال هر روز بر خیل روزنامه نگارانی  که بار و بنه خود را برای عبور از مرز می بندند افزوده می شود. این یعنی که تحمل مرارت های مهاجرت از تحمل فضای اختناق آور داخل  برای بسیاری از روزنامه نگاران آسان تر است.

 

کاری که کار نیست

 

کار بدون قرارداد، کار بدون بیمه، کار طولانی از صبح تا شب و در نهایت تاخیرهای سه ماهه،4 ماهه، پنج ماهه و حتی 6 ماهه برای دریافت دستمزد. اینها واژه هایی آشناست برای روزنامه نگاران ایرانی. آنها که هنوز مانده اند و هنوز کار می کنند معنی این واژه ها را به خوبی می فهمند. قرارداد کتبی تقریبا تبدیل به یک واژه بی معنا در مناسبات کافرما و خبرنگاران شده است. بیمه و سایر مزایای شغلی هم همین طور. تاخیر در پرداخت دستمزدها هم که سابقه ای طولانی دارد. این وضعیتی است که روزنامه نگاران در معدود روزنامه های اصلاح طلب با آن دست به گریبانند اما باز این فضا را تحمل می کنند چرا که تحمل نکردن به معنای بیکاری است و بیکاری بدترین درد یک روزنامه نگار است.

 

 کار کردن در فضای رسانه ای کنونی خوشایند هیچ یک از روزنامه نگاران اصلاح طلب نیست. آنها خود را ناگزیر از تحمل این شرایط می دانند. یکی از این خبرنگاران که اکنون در روزنامه "شرق" فعالیت می کند به جرس می گوید: "کار در شرایط کنونی به قدری کسالت بار و خسته کننده است که بعد از پایان کار رمقی برایم نمی ماند. در واقع هیچ کاری نمی شود کرد. گاهی روی یک سوژه در روز سه بار گزارش می نویسم. هر سه بار به دلایلی حذف می شود. آخر عین خبر را از روی خبرگزاری های رسمی برمی دارند و منتشر می کنند. این شده کار هر روز ما" او به نداشتن قرارداد و بیمه و تاخیر در دریافت دستمزد اعتراض دارد اما می گوید "اگر فضای رسانه ای بازتر بود این مشکلات را تحمل می کردیم همان طور که قبلا هم این مشکلات وجود داشت و تحملشان می کردیم." همه این مشکلات در شرایطی است که خطر دایمی توقیف معدود روزنامه های باقی مانده نزدیک به اصلاح طلبان بی ثباتی مطلق را بر ذهن و زندگی خبرنگاران این رسانه ها حاکم کرده است. روزهای دوشنبه که جلسه هیات نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد برگزار می شود خبرنگاران گوش به زنگ هستند تا ببینند اعضای این هیات در نشست هفتگی خود کدام نشریه را به مسلخ توقیف برده یا به تازیانه تذکرهای کتبی گرفتارش کرده اند. آنان یقین کرده اند که "محمدعلی رامین" معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شمشیر را برایشان از رو کشیده است. رامین که در روزهای آغاز فعالیت اش برنامه بازدید سرزده از روزنامه ها گذاشته بود وقتی در روزنامه "اعتماد" با سوالات انتقادی خبرنگاران روبرو شد بدون پاسخ به آنها با قهر از روزنامه بیرون رفت. در روزنامه فرهیختگان زیر عکس خبرنگاران زندانی ایستاد و روزنامه نگاری که از او درباره تحدید آزادی بیان سوال کرده بود را دلقک خطاب کرد.  این مرام و مسلک متولی مطبوعات در وزارت ارشاد دیگر جای کوچکترین خوش بینی به آینده رسانه های منتقد را لااقل در کوتاه مدت باز نگذاشته است. از همین رو گروهی از روزنامه های اصلاح طلب طی یک سال گذشته جذب رسانه های متعلق به محافظه کاران منتقد دولت شده اند. محافظه کاران منتقد اکنون رسانه های تقریبا متنوعی دارند و به دلیل فقدان نیروهای توانمند رسانه ای در جناح خود ناگزیر به استفاده از توان روزنامه نگاران اصلاح طلب و پرداخت دستمزدهای بالا به آنها شده اند. با این حال تحمل فضای این رسانه ها برای روزنامه نگاران اصلاح طلبی که کار در آنها را تجربه کرده اند به حدی سخت است که برخی از آنان بعد از مدتی عطای آن را به لقایش بخشیده اند. یکی از خبرنگارانی که بعد از انتخابات مدتی در نشریه مثلث وابسته به "محمدباقر قالیباف" شهردار تهران مشغول فعالیت بوده به جرس می گوید: " در ابتدا تصورمان بر این بود که تضاد میان محافظه کاران را در نشریه برجسته می کنیم و از این طریق آشفتگی نیروهای حاکمیت را به نمایش می گذاریم اما بعد از مدتی مسوولان نشریه خط عوض کردند و سوژه هایی برای تخریب وجهه سران جنبش سبز سفارش دادند. این جا مرز اصولی ما با آنها بود. بی درنگ کنار کشیدم و در بیان دلیل خداحافظی ام هم گفتم که ما تا چند ماه قبل در رسانه های اصلاح طلب مردم را به انتخاب آقای موسوی دعوت می کردیم و بابت فعالیت رسانه ای خود دستمزد دریافت می کردیم حالا شما می خواهید علیه موسوی گزارش بنویسم و دستمزد بگیرم. این نه اخلاقی است، نه حرفه ای و نه حتی انسانی." جالب این جاست که با کنار کشیدن روزنامه نگاران اصلاح طلب از همکاری با رسانه های محافظه کاران منتقد دولت این رسانه ها بلافاصله شاهد ریزش محسوس مخاطب بوده اند و نشریاتی که تا 12 هزار تیراژ داشته اند اکنون ناگزیر از تیراژ 3 هزار تایی شده اند."

 

امید زنده است

 

دیگر حتی انجمنی نیست که روزنامه نگاران هرازگاهی در اعتراض به  توقیف روزنامه ای یا بازداشت خبرنگاری دور هم جمع شوند. بیش از یک سال است که انجمن صنفی مطبوعات با حکم سعید مرتضوی دادستان وقت تهران پلمپ شده و حالا حتما توده ای از خاک بر در و دیوارش نشسته است. وعده دیدار روزنامه نگاران در ماه های پس از انتخابات مواقعی بوده که یکی از همکارانشان از بازداشت رهایی یافته است. خانه روزنامه نگاران تازه آزاد شده یا روبروی در ترخیض زندان اوین تبدیل به محل دیدارهای روزنامه نگاران شده است. حیطه زندگی خصوصی آنان هنوز به شدت زیر ذره بین حکومت است و بسیاری از اهالی قلم حتی از گرفتن مهمانی های دوستانه پرهیز دارند. احساس دربند بودگی بیرون از چاردیواری اوین به خوبی برای روزنامه نگاران قابل درک است. هراس دایمی از بازداشت، ترس از تعقیب ، ترس از بیکاری، تنهایی، افسردگی، بی ثباتی و  وسوسه فرار. اینها خوره جان روزنامه نگاران مانده در وطن است.

 

امید اما هنوز زنده است. رسانه های مجازی یکی یکی سربر می آورند. شبکه های تلویزیونی تازه در راهند، شبکه های اجتماعی قدرت گرفته اند، حوزه عمومی معنا و مفهوم یافته و اینها نشانه های دلگرم کننده از گذار به جامعه ای پاسدار آزادی بیان است. جامعه که روزنامه نگاران برای آن بی تابی می کنند.

 ------------

*طرح هادی حیدری اختصاصی برای جرس


 


دستیابی زندانیان به یکی از خواست های خود پس از دو هفته اعتصاب غذا

جرس: بابک بردبار عکاس خبری، ساعاتی پیش از زندان آزاد شد.

 

به گزارش "تا آزادی روزنامه نگاران زندانی"، بابک بردبار عکاس، بعد از گذشت هفت ماه از زندان اوین آزاد شد.

 

این عکاس ۲۵ ساله شیرازی که برای آژانس خبری عکس ایران مشغول به فعالیت بود، در روز عاشورای سال گذشته در تهران فقط به جرم عکاسی، بازداشت شد. وی در آن روز تنها مشغول عکاسی با مجوز رسمی بوده و هیچ جرمی به وی منتسب نشده‌است.

 

وی از دوشنبه هفته گذشته در اعتصاب غذا بود. گفتنی است از سایر اعتصاب کنندگان خبری در دست نیست.

 

گفتنی است یکی از شرایط اعتصاب کنندگان برای پایان دادن به اعتصاب غذای خود، آزادی بابک بردبار عنوان شده بود و این آزادی را می توان اولین نتیجه اعتصاب آنان دانست.
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته