-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

Latest news from Jaras for 08/06/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



جـــرس: با گذشت دو هفته از ربایش و بازداشت هدی صابر، فعال ملی- مذهبی، خواهر وی با ارسال نامه ای سرگشاده پیرامون دستگیری این فعال مطبوعاتی و سیاسی، خدمات وی در زمینه راه اندازی پروژه های عمرانی در مناطق محروم کشور را برشمرده و دلیل بازداشت وی را مورد پرسش از مسئولین قرار می دهد.


هدی صابر روزنامه نگار، مترجم ، و از فعالان فعال ملی مذهبی است که بعدازظهر روز شنبه دوم مرداد ربوده شده، و بعد از چند روز از زندان اوین بازداشت خود را به اطلاع می رساند.


فیروزه صابر، خواهر آقای هدا صابر، در نامه خود آورده است:


"برادر، دوست و یار دبستانی من
هدای عزیز
اینبار نبودنت با ربودن آغاز شد. پس از حدود 100 ساعت بی خبری ، در تماس تلفنی کوتاهی در دمادم غروب چهار روز بعد گفتی در اوین هستی.خبر برایمان مبارک بود چون دانستیم که سالم هستی و بس شاکر خداوند بی همتا شدیم. گفتی در این چهار روز در قرنطینه بودی و برای زاهدان بازجویی داشتی. همیشه در حیرت آنیم که به چه جرم و اتهامی باید حبس شوی، اما اینبار در حیرتی مضاعف و آن هم زاهدان. حتما بهانه بود.


چه آنان در فرایند عملیات تعقیب و گریز و استفاده از شنود و... به نیکی می دانند که تو مشغول چه هستی. پس چرا ربودن ؟ چرا بازجویی؟ چرا حبس؟


آنان می دانند که پروژه زاهدان ، پروژه های توسعه مهارت های پایه و توانمندسازی ونیز تشکیل گروههای کارآفرین و آموزش بانک پذیری حدود 1000 جوان در مناطق حاشیه نشین بسیار محروم زاهدان است که با مدیریت تو انجام می شود. می دانند که هدف اش آماده سازی جوانان برای ورود به بازار کار و یافتن شغل مناسب و یا کسب وکاری جدید در مسیر خوداشتغالی و کارآفرینی در 22 رشته است. می دانند که برای اجرای این پروژه بیش از یک سال است که تلاش می کنی تا در مردم حاشیه نشین فقیر، بی اعتماد به دیگران و نا امید از کار و زندگی در خور انسان، انگیزه یادگیری و باور به کار و کوشش و برون رفت از رکود و سکون و محرومیت را زنده کنی.نیک می دانند پروژه ای است که به درخواست یکی از وزارت خانه ها با شرکتی که تو مدیریت آن را به عهده داری ، قرارداد شده است.می دانند پروژه ای است که بر اساس سیاست های دهه اخیر بانک جهانی در مسیر توانمند سازی حاشیه نشین ها و نه حذف آنها، با تزریق منابع آن بانک به دولت و اجرای آن توسط بخش خصوصی اجرا می شود.پروژه ای است که اینک شور یادگیری حدود 1000 جوان آن خطه به قصد دستیابی به رفاه زندگی و کسب درآمدی حلال را به ارمغان آورده است.


دوستان و آشنایان و احتمال زیاد بازجوهایت به خوبی جدیت و انضباط تو را در هر فعالیتی می شناسند و حتی واقفند که گاهی از سر افراط در این صفات سخت هم می شوی. در این پروژه نیز چنین بودی. خود را مسئول تر از تعهداتت در قرارداد می دیدی.گفتی تعهدات ما اجتماعی است نه سازمانی. وقتی اشتیاق جوانان حاشیه نشین زاهدان را برای یادگیری مهارتی جدید به صحنه آوردی و دیدی که توان پرداخت حتی کرایه ایاب و ذهاب خود را برای رسیدن به شهر و آمدن به آموزشگاهها را ندارند، وقتی دیدی توان خرید وسائل دوره های فنی را ندارند، وقتی دیدی بسی از آنها توان صبحانه خوردن را ندارند و به تغذیه میان روز نیاز دارند، وقتی دیدی حتی توان خرید یک کتاب را ندارند و فهمیدی که اینان همه از جمله عوامل بازدارنده حضور آنان در دوره های مهارت آموزی است، همه و همه را تامین کردی و همه می دانیم برای این منابع چقدر دویدی و دویدی.


دیدیم چقدر حساس بودی که مبادا بر آنان منتی گذاشته شود و یا متحمل بی مهری و بی احترامی شوند. از مدیران آموزشگاهها خواستی که با همه این مهارت آموزان محروم حاشیه نشین هم چون مهارت آموزان شهری رفتار شودو شخصیت آنان محترم شمرده شود. مباد که شهروند درجه دو تلقی شوند.حتی در تلفن سه دقیقه ای از اوین پس از سلام و اینکه کجایی بلافاصله سفارش مراقبت از حسن اجرای پروژه را کردی. به راستی وقتی گوشه هایی از این پروژه را در کلام برای آنان گفتی و یا در برگه های بازجویی قلم زدی، شرم شان نیامد؟


کاش اینبار تو آنان را با خود به سرزمینی در همین نزدیکی به آن محلات حاشیه نشین در اسارت فقر می بردی. کاش می دیدند که بیش از 30 درصد مردم این شهر در سکونت گاههای غیر رسمی حاشیه نشین اند. کاش آنها را از کوچه های فقر و اعتیاد و بیکاری آن محلات عبور می دادی. کاش در گذر از کوچه ها بوی تعفن جویبار های فاضلاب به مشامشان می رسید.کاش چشمهایشان به پاهای برهنه کودکان محروم و غرق در خس و خاشاک می افتاد و کاش در این همهمه برق نگاه جوانانی که شوق یادگیری، امید به کار، رهایی از محرومیت و کسب درآمد برای فردایی بهتر را داشتند و گویی به دشت نشاط می روند را می دیدند و حس می کردند.کاش ذوق زنان و مردان آن محلات را برای کسب مهارتی نو می دیدند که برای رفتن به کلاس علیرغم محرومیت ها چنان خود را با بهترین لباس هایشان آراسته می کنند که گویی به ضیافت عشق می روند.به راستی کاش بازجوهایت این تصاویر را از نزدیک نظاره گر بودند.آنگاه شاید خداوند یاری کند تا وجدانشان بیدار شود و عقل ها سر باز کنند. شاید به خود آیند تا بخشی و تنها بخشی از این همه هزینه سنگین برای حبس و به بند کشیدن عده ای دلداده و دلسوخته ایران و ایرانی به نام حفظ امنیت که جز نا امنی برای ملت سودی نداشته، صرف توسعه این محلات می کردندو به این درک و باور می رسیدند.که در پس این نگاه و فکر، آرامش و امنیت برای همه ظهور خواهد کرد.


شاید در وادی خیال غرق شده ام که چنین انتظاری از آنانی که تو را و دیگرانی چون تو را به بند کشیده اند دارم. شاید چون وجدان بیدار شدنی است.
بانک جهانی پروژه های محدود تر و کوچک تر از این پروژه را همواره مستند می کند و به عنوان مدل توانمندسازی حاشیه نشینان و نمونه های موفق کارآفرینی و توسعه کسب و کارهای کوچک منتشر می کند و در اختیار دولت ها قرار میدهد.دولت هایی هم چون بنگلادش،هند، اندونزی و بولیوی مشابه این مدل را به مثابه افتخارات خود قلمداد می کنند.
هدای عزیز
دریغ و درد که برای چنین افتخاراتی در ایران باید بازجویی پس دهی، به بند کشیده شوی و هنوز هم ندانی این همه برای چیست؟ ما نیز هنوز ندانیم به چه اتهام در بندی.


خداوند همیشه یارت و اینبار قدردانت// خواهرت ، فیروزه


گفتنی است همسر هدی صابر، خانم فریده جمشیدی پیرامون بازداشت وی گفته بود "روز شنبه ایشان از محل کارشان بیرون آمدند، قرار بود پیش من بیایند که نیامدند، الان حدود ۳ یا چهار هفته است که تیمی دنبال ایشان بودند. نمی‌دانیم چه بودند. می‌آمدند جلوی شرکتشان می‌ایستادند یا ایشان هر جا می‌رفتند ایشان را تعقیب می‌کردند. به خاطر همین، من دیروز با خیلی نهادها تماس گرفتم. همه می‌گویند به هیچ عنوان شوهرتان این‌جا نیست. با جاهای مختلفی تماس گرفتم‌، با اورژانس، با بیمارستان‌ها، با دادسرای دادگاه انقلاب. ما خیلی نگران هستیم برای ایشان. چون در واقع ربوده شده‌اند."


صابر یک بار نیز پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۱۳۸۸ پس از بازداشت به مکانی نامعلوم منتقل شده بود.




 


جرس:میرحسین موسوی در پیامی خطاب به زندانیان سیاسی که در اعتراض به رفتار  ماموران امنیتی دست به اعتصاب غذا زده بودند، از آنان خواست تا به اعتصاب غذای خود پایان دهند و از مسوولان زندانها نیز  خواست که حقوق همه زندانیان را بر اساس همان قوانین و آئین نامه های ناقصی که وجود دارد، محترم شمارند و بیش از این آبرو و حیثیت کشوررا در پیش ملت های جهان در معرض حراج نگذارند .

 

به گزارش کلمه، متن این پیام به شرح زیر است:

باسمه تعالی

آزاد مردان زندانی! همه آزادی خواهان و حق طلبان پیام شمارا شنیدند و استواری شما را بر سر مطالبات انسانی و مشروع مشاهده کردند.

درود بر شما! ایستادگی شما گواه بر آن است که می توان بدن ها را به محبس کشید، اما نمی توان بر جان آن ها چیره شد.

عزیزان ملت و پیشتازان جنبش سبز! اکنون که پیام شما و خانواده های مبارزتان در سطح جهان و داخل کشور منتشر شده است، مردم نگران سلامتی شما به عنوان سرمایه های سبز کشورند. ما ازهمه شما درخواست می کنیم اعتصاب غذای خود را پایان دهید از مسوولان زندانها نیز می خواهیم که حقوق همه زندانیان را بر اساس همان قوانین و آئین نامه های ناقصی که وجود دارد، محترم شمارند و بیش از این آبرو و حیثیت کشوررا در پیش ملت های جهان در معرض حراج نگذارند.

میرحسین موسوی


 


جـــرس: در واکنش به تداوم اعتصاب غذای گروهی از زندانیان سیاسی و خانواده های آنان و در پاسخ به نامۀ جمعی خانواده های اعتصابیون، آیت الله بیات زنجانی، ضمن پشتیبانی از تظلم خواهی آنان، خوستار توقف و شکستن این اعتصاب غذا شد.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بیات، وی در پاسخ به نامه خانواده های اعتصابیون خاطرنشان کرده است:


نامه دلسوزانه و دردمندانه جمعی از خانوادههای زندانیان سیاسی وقایع اخیر را با دقت و تأثر فراوان خواندم و در ابتدای امر، با خود این سئوال را طرح کردم که چگونه و با چه دلیلی، با فرزندان انقلاب، امام و ایران عزیز که عمدتاً جزء نیروهای دلسوز، فداکار و متعهد هستند اینگونه عمل میشود؟ چرا بخشی از حاکمیت این احتمال را نمیدهد که منشأ همه این گرفتاریها، رفتار و کردار و اقدامات غیر اصولی و غیرقانونی خودش است. چرا امروز حاکمیت بدین گونه از توصیه ها و دستورات رسول گرامی اسلام و ائمه هدی علیهم السلام و سخنان و افکار امام فاصله گرفته است؟ آیا از عواقب اینگونه تحقیر نمودن مردم، نمی هراسد؟


اینکه با صِرف اتهامات واهی و با تکیه بر اعترافاتی که در محیط زندان و پس از بازداشت اخذ شده و اینگونه اعترافات را هیچ فقیهی با توجه به روایات متعدد، مستند و قابل تکیه نمی داند، تعداد قابل توجهی از زنان و مردان را مورد هتک قرار دهیم، باید منتظر خشم و غضب الهی باشیم. مگر نه این است که طبق روایات متعدد صحیحه، هتک حرمت مومن بالاتر از هتک حرمت خانه خداست. آیا اگر امروز گرفتار عذاب الهی شویم، نتیجه همین اعمال ما نبوده است؟


بارها تأکید کرده ام که اینگونه اعمال، غیر حقوقی، غیر قانونی و غیرشرعی است و هیچ شخصی حق ندارد فردی را به صِرف اتهام برای یک مدت طولانی بازداشت کند و سپس او را تحت فشار قرار دهد تا اتهاماتش را بپذیرد. اینگونه اعترافات والله و بالله خلاف شرع، اخلاق و عقل است و پرهیز از آن، در تمامی روایات مستند از ائمه معصومین(ع) مورد تاکید قرار گرفته است.


در پایان با توجه به اخبار رسیده مبنی بر اعتصاب غذای برخی از زندانیان سیاسی، تأکید میدارم که پروردگار عالم و وجود حضرت ولی عصربر این امر آگاه و گواهند و مقصود غایی این عزیزان که رساندن صدای تظلم خواهی است در بیرون هم تا حدود زیادی تحقق یافته است و حاجتی به ادامه این کار نیست؛ بلکه ادامه دادن این اعتصاب غذا، به جز زیان رساندن به انسانهائی که خود برای این کشور سرمایه اند، نخواهد بود و تکلیف آنان شکستن این اعتصاب غذاست.
خداوندا! از این مظالم بر تو پناه می بریم؛ تو گواهی که بنا بر تکلیف شرعی خود، از نهی از منکری که بر ما وظیفه قرار داده ای غفلت ننموده ایم و به برادران و خواهران دینی نیز این مسئله را یادآور شده ایم.


گفتنی است هفده تن از زندانیان سیاسی بند ٣۵۰ زندان اوین، بنامهای علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد، از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که از دوازده روز قبل در اعتصاب غذا به سر می برند.

خانواده های زندانیان سیاسی فوق الذکر نیز، از سه روز گذشته و به دنبال لغو ملاقات با عزیزان شان دست به اعتصاب غذا زده اند.



 


جـــرس: مصباح یزدی ضمن ابراز نگرانی از وضعیت فعلی کشور، هشدار داد "ممکن است در آینده فتنه‌ای شدید‌تر توسط افرادی صورت گیرد که امروز آنها را به عنوان نیروهای ارزشی می‌شناسیم، همانگونه که در فتنه اخیر کسانی که قبلاً نخست وزیر، رئیس جمهور و رئیس مجلس نظام بودند، حضور داشتند. "


به گزارش فارس، عضو مجلس خبرگان، در دیدار با هیئت رئیسه دانشگاه تربیت مدرس، ضمن ابراز نگرانی از وضعیت فرهنگی کشور و با بیان اینکه "باید یک جهش و به یک معنا انقلاب فرهنگی ایجاد شود"، تصریح کرد "انقلاب ما در اصل یک انقلاب فرهنگی بود، اما نه تنها در زمینه فرهنگ صحیح اسلامی فعالیتی صورت نگرفت، بلکه نیروهای انقلابی نیز در این زمینه تنزل کرده‌اند. "


مصباح یزدی همچنین اظهار عقیده کرد "متأسفانه وقتی به سیر فعالیت های فرهنگی به معنای خاص آن یعنی اعتقادات و ارزش ها بنگریم می بینیم یک سیر نزولی طی شده است، یعنی از زمان تأسیس ستاد انقلاب فرهنگی تا زمان فتنه اخیر یک منحنی نزولی در زمینه فرهنگی ترسیم می شود، هر چند اخیرا خداوند به کسانی توفیق داد تا اندکی توانستند این منحنی را به طرف صعود تغییر جهت دهند، اما ما هنوز به نقطه آغاز انقلاب هم نرسیده‌ایم. "


عضو خبرگان رهبری ادامه داد "دین در بین افراد جامعه به ویژه جوانان و دانشجویان کمرنگ شده است" و گفت "ریشه همه مشکلات فرهنگی درعدم اعتقاد راسخ و محکم مسئولان به دین و ارزش های اسلامی است."


مصباح یزدی همچنین ابراز عقیده کرد "گاهی نامی از ولایت فقیه برده می شود، ولی محتوای آن درک نشده و گاهی اسلام به گونه‌ای معرفی می‌شود که مردم خوش‌شان بیاید در حالی‌که جایگاه اسلام تضعیف می‌شود. "


وی ادعا کرد "بعید نیست در آینده فتنه‌ای شدید‌تر توسط افرادی صورت گیرد که امروز آنها را به عنوان نیروهای ارزشی می‌شناسیم همانگونه که در فتنه اخیر کسانی که قبلاً نخست وزیر، رئیس جمهور و رئیس مجلس نظام بودند، حضور داشتند. "


مصباح یزدی در پایان گفت "امروزه علی‌رغم فشارهای فرهنگی، جوانان ما روحیه خوبی دارند، هرچند برخی از آنها گاهی ظاهری زننده هم دارند، اما تنها با یک تلنگر استاد می‌توانند در مسیر اصلی قرار گیرند. "

 



 


حسین کروبی خبر داد
جرس: مهدی کروبی امروز پس از شرکت در یک مراسم ختم، توسط نیروهای از پیش سازمان دهی شده مورد حمله قرار گرفت و گروهی از مردم و دوستداران وی با اسلحه و گاز اشک آور تهدید شدند.

 


حسین کروبی در گفتگو با خبرنگار جرس، با بیان این خبر گفت: امروز که حاج آقا برای مراسم ختم یکی از دوستان قدیم خود به مسجد نور در میدان فاطمی رفته بودند، هنگام ورود با جمعی ده نفره مواجه می شوند که شروع به شعار دادن بر ضد وی می کنند، که حاج آقا اعتنایی نمی کنند و وارد مراسم می شوند.


وی ادامه داد: پس از اتمام مراسم، جمعیت زیادی از مردم و دوستداران آقای کروبی ایشان را مشایعت می کنند و تا خارج از مسجد همراه او می آیند که این نیروهای سازمان داده شده شعارهایی چون "مرگ بر ضد ولایت فقیه" را سر می دهند. مردم از این حرکت به خشم می آیند و قصد حمله به این افراد را می کنند که آنان با گاز اشک آور و اسلحه مردم را تهدید کرده و موجب پراکنده شدن آنان می شوند.


حسین کروبی به نکته دیگری اشاره کرد و گفت: در فاصله برپایی مراسم، یکی از محافظان آقای کروبی، کنار این گروه می ایستند تا حرکات را تحت نظر داشته باشند که اتفاقی نیافتد. یکی از افراد این گروه گمان می کند که این محافظ از همکاران آنان است و برای کمک به آنان به مسجد آمده و وقتی با پاسخ منفی محافظ آقای کروبی مواجه می شود می گوید "راست نمی گویی، چون کفش های تو هم، کفش های سپاه است." همه این چند نفر کفش های یک سان متعلق به سپاه را به پا داشتند.


فرزند مهدی کروبی همچنین از سازمان دهی گروهی با عنوان "نیروهای وفادار پاسداران ولایت" با نام اختصاری "نوپو" توسط سپاه پاسداران خبر داد که از نظر او اکثر این حوادث و کارشکنی ها توسط این گروه صورت می گیرد و حتی دلیل شکل گیری این گروه نیز به همین منظور بوده است.


خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران ساعتی پیش با انتشار خبری تحت عنوان "پرتاب گاز اشك‌آور به سوي مردم و شليك تيرهوايي توسط محافظان كروبي" خبر را به گونه ای متفاوت منتشر کرد.

 

گفتنی است در طول یک سال گذشته بارها مهدی کروبی و اطرافیان‌اش مورد حمله نیروهای سازمان یافته قرار گرفته‌اند. یک بار در حاشیه نماز جمعه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پس از انتخابات اخیر، بار دیگر پس از حضور مهدی کروبی در شهر قزوین که پس از توهین و سنگ ‌پرانی در نهایت با شلیک گلوله به اتومبیل‌اش بدرقه‌ اش کردند.



همچنین در راهپیمایی‌های 13 آبان و 22 بهمن، کروبی مورد حمله نیروهای یگان‌ویژه قرار گرفت و در اسفند ماه سال گذشته، منزل این نامزد معترض انتخابات، مورد حمله عده‌ای قرار گرفت.
آخرین بار نیز، در سفر به قم برای دیدار با آیت الله صانعی، مورد حمله گروهی از افراد قرار گرفت که از پیش سازمان دهی شده بودند.
 


 


برای همراهی وهمبستگی با زندانیان اعتصابی
جـــرس: در دوازدهمین روز اعتصاب غذای هفده تن از زندانیان سیاسی زندان اوین و همراهی خانواده های آنان، جبهه مشاركت ايران اسلامي در بیانیه  ای از مردم دعوت نمود براي همراهي وهمبستگي با زندانيان سياسي كه در اعتصاب غذا بسر مي برند و خانواده هاي ایشان، دست به روزه سیاسی بزنند.


زندانیان سیاسی، علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که از دوازده روز گذشته در اعتصاب غذا به سر می برند. همچنین پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا که به بیماری دیابت مبتلا است.

خانواده های زندانیان سیاسی فوق الذکر نیز، از اوایل هفته اخیر و به دنبال لغو ملاقات با عزیزان شان، دست به اعتصاب غذا زده اند.


متن بیانیه و دعوت به همراهی جبهه مشارکت، به شرح زیر است:


ملت شریف و آزاده ایران
بدنبال غصب آراء شما در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و وارونه اعلام كردن نتیجه انتخابات و اعتراض شما ملت كه با راهپیمایی بزرگ در 25 خرداد سال گذشته و نمایش جمعیت چند ملیونی خود در تهران نادرستی نتیجه اعلام شده را به نحوی غیر قابل انكار گواهی كرده و با مسالمت آمیز ترین شكل افشا كردید، كودتاگران به خشم آمده و علاوه بر سركوب تجمعات خیابانی عده ای از بهترین فرزندان شما را به زندان انداخته و بدترین رفتارها را با آنها انجام داده اند .جدای از فاجعه كهریزك كه كوس رسوایی آن به بركت خون شهدای گرانقدر آن فاجعه، علی رغم فضای بسته رسانه ای به گوش همگان رسید، اخبار متواتر دیگری از بد رفتاری در زندانها به بیرون رسیده و زندانیانی كه به هر روی پس از تحمل دوره های انفرادی طولانی مدت اكنون فرصت آن را یافته اند تا از آنچه به آنها رفته است حدیثی باز گویند حكایت از آن دارد كه فاجعه فقط منحصر به كهریزك نبوده است و در زندان اوین و در جایی كه دادستان، قاضی و قضاوت ریشخند بازجویان كج اندیش و بی معیار گردیده اند نیز رفتارهای فاجعه آمیز بسیاری با زندانیان شده و می شود كه نمونه های اخیر آن حكایت آقایان عبدالرضا تاجیك و حمزه كرمی و خبر آقای ابطحی از برگزاری جلسات تمرین برای اعترافات پخش شده در جریان دادگاههای نمایشی و تلویزیونی در سال گذشته است.


اینك پس از گذشت یك سال عده ای از فرزندان ملت همچنان در زندانها اسیرند و با آنان بد رفتاری شده و حقوق اولیه شان نادیده گرفته می شود. اعتصاب غذای عده ای از این زندانیان بند 350 زندان اوین كه به علت بد رفتاری زندانبانان و انتقال مجدد آنان به سلولهای انفرادی صورت گرفته و قطع ملاقاتها و حتی ارتباط تلفنی آنان با خانواده هایشان موجب نگرانی شدید خانواده ها در مورد سلامتی و سرنوشت عزیزانشان گردیده است، ما را بر آن می دارد كه اگر چه نمی توانیم رنج و نگرانی آنها را برطرف كنیم و كاری برایشان انجام دهیم حداقل با ابراز همدردی از آلام آنها بكاهیم و دل آنها را با همراهی خویش قدری آرام كنیم .


به همین منظور از همه آنان كه با حضور در راهپیمایی 25 خرداد سال گذشته همبستگی خود را در اعتراض به كودتای انتخاباتی اعلام كرده و پایه گذار این حركت شدند و نیز آنان كه دلشان با این حركت همراه بوده و یا همراه شده است دعوت می كنیم روز شنبه 16/5/89 را به نشانه همراهی و همبستگی با اعتصاب غذای زندانیان بند 350 اوین و خانواده های نگران آنها كه به همراه عزیزانشان در اعتصاب غذا بسر می برند، روزه سیاسی بگیرند.باشد تا این اقدام بر همبستگی عمومی ملت افزوده و پیوند دلهای آنها را به یكدیگر بیش از پیش كند .


روزه سیاسی هر یك از شما حتی اگر توسط دیگران دانسته نشود گواهی است درونی بر پیوندتان با خواست های ملت بزرگ ایران و كسانی كه به نمایندگی از شما رنج زندان را متحمل می شوند و نیز خانواده هایی كه شب و روزشان با نگرانی برای حال و روز فرزندانشان سپری می شود .


خداوند به همه نیك اندیشان و خیر خواهان كشور و ملت جزای خیر دهد.

جبهه مشاركت ایران اسلامی

 

لازم به ذکر است به دنبال اعتصاب زندانیان سیاسی در اوین و پیوستن خانواده های این زندانیان به آنها در مقابل اداره کل زندان ها، نیروهای امنیتی اقدام به بازداشت مادران و برخی از اعضای خانواده این زندانیان کردند که با مقاومت سایر خانواده ها روبه رو شد.


گزارش جرس حاکی است، نیروهای امنیتی طی تماس های تلفنی با خانواده های اعتصاب کنندگان، آنها را از مصاحبه با رسانه ها منع کرده و تهدید کرده اند در صورتی که کلمه ای در مورد وضعیت زندانیان به رسانه ها بگویند در اولین فرصت نسبت به بازداشت آنها اقدام خواهد شد.



 


نادر مرزبان
 جرس: درست یک سال پیش ماموران دادستانی تهران با حکم "سعید مرتضوی" به انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران آمدند. بسیاری از اسناد و مدارک انجمن را با خود بردند و دست آخر هم درهای آن را مهر و موم کردند تا گرد و خاک بر در و دیوار خانه روزنامه نگاران بنشیند و هوای آزادی شان را سربی تر از همیشه کند. پلمپ انجمن تنها چند ساعت پیش از برگزاری مجمع عمومی  آن انجام شد و این روشن ترین دلیل هراس حکومت از گردهمایی صدها روزنامه نگار در آن روزهای پر التهاب بود. هر چند که از مدتها پیش سودای به تعطیلی کشاندن انجمن در سر حکومت افتاده بود و با قلع و قمع همه دار و ندار روزنامه نگاری ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری فرصت  برای زدن تیر خلاص به قلب این انجمن هم مهیاتر از همیشه شده بود. حالا اما از میان حدود 4 هزار روزنامه نگاری که به عضویت انجمن صنفی روزنامه نگاران درآمده بودند ، گروهی هنوز اسیر سلول های اوین و رجایی شهر هستند، گروهی با قرار وثیقه و مرخصی ، زندان از نوعی دیگر را تجربه می کنند، گروهی کثیر تر در حسرت رسانه خانه نشین شده اند، گروهی رفتن را به ماندن ترجیح داده اند و این حکایت این روزهای روزنامه نگاری ایران است. روزگاری که معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد روزنامه نگاران بازداشتی را اراذل و اوباش و دلقک می خواند و حسرت تنفس آزادی حتی به اندازه یک دم و بازدم در دل  اهالی قلم مانده است.

 

 

به مناسبت سالگرد پلمپ انجمن صنفی با "آرش حسن نیا" عضو هئیت مدیره  این انجمن گفت و گو کرده ایم. او در این گفتگو از فعالیت های متنوع انجمن در دوران حیات اش می گوید، نقاط قوت و ضعفش را برمی شمارد، نگاه حکومت به آن را تشریح می کند و در نهایت امیدهایش برای آینده را می گوید. حسن نیا که سال گذشته به دلیل فشارهای امنیتی ناگزیر از ترک وطن شده، و در غربت هم وقتی سخن از روزنامه نگاری ایران می شود بی اختیار بغض گلویش را می گیرد:

 

آقای حسن نیا، یک سال از تعطیلی انجمن صنفی روزنامه نگاران می گذرد با نگاهی به گذشته عملکرد این انجمن در دوران حیات اش را چطور ارزیابی می کنید؟

 

به نظرم فعالیت های انجمن را  باید به دوره ها و حوزه های مختلف تقسیم بندی کرد تا بشود تصویری کلی از فعالیت های آن داد. یکی اینکه فعالیت های انجمن تا پیش از دولت محمود احمدی نژاد با توجه به همراهی دولت محمد خاتمی با سرعت و کیفیت بهتری دنبال می شد که این فعالیت های البته ناکافی پس از روی کار آمدن دولت نهم و با توجه به زاویه ای که با انجمن احساس می کردند، کند و در نهایت متوقف شد.

 

این فعالیت ها اصولا در چه زمینه هایی بود؟

 

بخشی از کارها و فعالیت های انجمن فعالیت هایی بود که ذاتا با ماهیت صنفی انجمن و هویتی روزنامه نگارها درگیر بود یعنی عضویت در انجمن خود به خود به اعضا، هویتی صنفی – جمعی و البته حقوقی می داد. یعنی وقتی شما عضو انجمن بودید به واسطه عضویت از خدماتی بهره مند می شدید که از ذات یک انجمن صنفی نشات می گرفت. مثل عضویت در آی اف جی ( فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران)، استفاده از خدمات حقوقی انجمن، یا مثلا حمایت های معمول حقوقی، سیاسی که در انتشار بیانیه ها و دفاع از حقوق صنفی و سیاسی کار روزنامه نگاری خود را نشان می داد. اما آن بخشی که محل چالش اصلی اعضا بود به بحث بر سر خدمات مالی یا معیشتی برمی گشت که بد نیست اشاره ای به آنها بکنم، مهم ترین خدمت از این جنس، بیمه کردن اعضا و اعطای وام های مختصر بود.البته انتظارات اعضا در این بخش بیش از آن بود که انجمن بتواند از پس همه آنها برآید. با این همه کارهایی مانند در اختیار قرار دادن  آرم طرح ترافیک، استفاده از خدمات باشگاه انقلاب ، گرفتن وکیل برای  دادگاه، مشاوره حقوقی ، برگزاری هر سال جشنواره مطبوعات و انتخاب روزنامه نگاران برتر و  برخی فعالیت های دیگر نیز از سوی انجمن ارایه می شد.

 

بحث آموزش‌های حرفه ای روزنامه نگاری و برگزاری کارگاههای آموزشی مرتبط  از مهم ترین فعالیت های انجمن صنفی بود، فراموش نکنیم که انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از معدود و شاید تنها انجمن صنفی در ایران بود که تواست، دانشکده ای راه اندازی کند که البته با روی کار آمدن دولت نهم، فعالیت های این دانشکده با محدودیت ها و مشکلات فراوانی همراه شد. با این حال تعطیلی انجمن طرح ها و ایده هایی مثل طبقه بندی مشاغل، تغییر تدریجی محل انجمن صنفی به محلی دلپذیرتر و صدور کارت حرفه ای روزنامه نگاری راهم نیمه تمام گذاشت.

 

پس این تصور گروهی از اعضا که انجمن را متهم به سیاسی کاری می کردند از کجا ناشی می شد؟

 

ببینید من اعتقادی به تفکیک کار سیاسی و صنفی در حوزه روزنامه نگاری ندارم. یعنی از اساس، کار روزنامه نگاری در ایران با سیاست آمیخته است، هوا، آب و نان روزنامه نگاری در گرو تامین آزادی بیان است و آزادی بیان اگر سیاسی ترین مفهوم در ایران نباشد، به طور قطع یکی از سیاسی ترین مباحث است.

 

من فکر می کنم آن انتقادی که منتقدان انجمن به عملکرد آن وارد می کردند، محدود بودن فعالیت‌های انجمن در حوزه معیشتی بود که تا اندازه ای هم درست بود، اما باید توجه داشت که با توجه به توان محدود انجمن کارهایی در همان حوزه خدمات معیشتی و مالی انجام شد که به اعتقاد من هم ناکافی بود، من شخصا با بسیاری از این دوستان منتقد صحبت می کردم و آنها معتقد بودند که تمام فعالیت انجمن محدود به انتشار بیانیه ها یا نامه هایی بود که برای مسوولان نوشته می شود و در آن توقیف روزنامه یا نشریه ای محکوم می شد یا آزادی روزنامه نگاری را طلب می کردیم. اما آیا این فعالیت ها، انتشار آن بیانیه ها، نامه ها و پیگری ها، برگزاری تجمع ها و تحصن ها چیزی غیر از کار صنفی برای صنفی است که آزادی بیان مهم ترین دستمایه کار اوست؟

 

به نظر من اگرچه به طور قطع می شد بهتر از اینها کار کرد، اما اتهام سیاسی کاری به انجمن اتهامی غیرمنصفانه است، هرچند معتقدم کار روزنامه نگاری در ایران کاری آمیخته با سیاست است و  گریزی از آن نیست. نمی شود انجمن صنفی روزنامه نگاران رفتاری مانند انجمن صنفی کله پزان داشته باشد و مثلا کله و پاچه تعاونی و ارزان عرضه کند، اصالت و ذات کار روزنامه نگاری، عملکرد انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران را متفاوت از عملکرد تمام انجمن های صنفی می کرد.

 

ضمن اینکه توجه داشته باشیم که خواسته های معیشتی و مالی روزنامه نگار تفاوت های معناداری از یکدیگر دارد، و به سختی می توان به فصل مشتریک از این علایق و نیازها دست یافت.

 

اتفاقا حکومت هم همیشه انجمن صنفی روزنامه نگاران را متهم به سیاسی کاری می کرد. اصولا ریشه ترس حکومت از انجمن چه بود؟

 

وقتی، یک روزنامه نگار به جرم روزنامه نگاری و اطلاع رسانی ماهها بازداشت می شود، سلول انفرادی می رود، هتک حرمت می شود، تا آخر عمر از فعالیت روزنامه نگاری محروم می شود ، ترس حکومت از خانه این روزنامه نگاران طبیعی است.

 

ترس حکومت، ترس از آگاهی است و آگاهی رسالت روزنامه نگار است و انجمن خانه رسولان آگاهی، این ترس ترسی طبیعی برای حکومتی است که در خیابان، شهروندانش را به گلوله می بندد، دادگاه چند ده نفره برگزار می کند و زندانیانش را در زندان هتک حرمت می کند.

 

شاید این روزها که انجمن بسته شده و خانه روزنامه نگاران نیست تا به قول دوستان فقط از همان بیانیه ها و نامه های کم اثرش بدهد، جای خالی اش بیشتر حس می‌شود. این روزهای بی انجمن تجربه تلخی است. به نظرم بسته شدن انجمن به اندازه تمام بازداشت ها و توقیف های سال های اخیر تلخ و دردناک بود. حالا در کنار بی کاری و نداشتن امنیت شغلی و جانی ، جایی هم نیست که با انتشار بیانیه ای، نامه ای یا دست کم در اختیار گذاشتن محلی برای جمع شدن روزنامه نگاران، تحمل این دردها را اندکی آسان تر کند.

 

چند ماه پیش از پلمپ انجمن، یک انجمن موازی وابسته به حکومت تاسیس شد و از پیش کاملا معلوم بود که سناریوی حکومت تعطیلی انجمن صنفی روزنامه نگاران و جایگزین کردن انجمن موازی با آن است. اما نکته جالب توجه این است که انجمن صنفی وابسته به حکومت علیرغم بودجه های هنگفتی که در اختیار دارد نتوانسته گروه قابل توجهی از روزنامه نگاران را به خود جلب کند و اصلا خبر خاصی هم درباره آن مخابره نمی شود. به نظر شما چرا انجمن حکومتی روزنامه نگاران حتی با وعده های معیشتی نتوانسته روزنامه نگاران را به خود جلب کند؟

 

ببینید این دقیقا همان تناقضی است که در پاسخ به سوال های قبل به آن اشاره شد، یعنی همان دوستانی که انجمن را به سیاسی کاری متهم می کردند و از بابت ناتوانی های انجمن در ارائه خدمات معیشتی و مالی گلایه داشتند، حاضر نیستند در انجمنی حاضر بشوند که کاری به کار آزادی بیان ندارد، اتفاقا این انجمن احتمالا با توجه به قرابت هایی که با دولت دارد و دست ساز دولتی هاست از توان مالی و حمایتی خوبی برخوردار است اما کدام روزنامه نگار مستقل و حرفه ای را می توان پیدا کرد که نسبت به تحدید آزادی بیان و محدود شدن فضای تنفس خود، بسته شدن روزنامه ها و بازداشت همکاران خود سکوت کند و بی تفاوت باشد اما در عوض سهام عدالت، تسهیلات بانکی بگیرد. تجربه این انجمن نمونه خوبی است که ماهیت و اصالت کار روزنامه نگاری در تمام دنیا با آزادی بیان و اصول دموکراتیک اداره کشورها و حکومت ها در ارتباط است و چه کسی می تواند این واژه ها و مفاهیم را مفاهیم یا خواسته هایی فارغ از دنیای سیاست بداند.

 

  با این اوصاف شخصا امیدی به احیای دوباره انجمن دارید؟

 

من فکر می کنم با وجود چنین دولت و حاکمیتی که در یک سال گذشته شاهد فعالیت آن بودیم و کارنامه کاری آن برای ارزیابی در دسترس است. هیچ انجمن، سندیکا، اتحادیه و  سازمان غیردولتی مستقلی توان فعالیت  و تنفس ندارد تا چه رسد به انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران که به نظر می رسد، حکومت از اساس نه علاقه ای به روزنامه نگاران مستقل و حرفه ای دارد نه برای آزادی بیان و البته آزادی پس از بیان احترامی قائل است.

 

فکر می کنم در صورت تداوم وضعیت فعلی، امکان ادامه فعالیت انجمن ها ی مستقل به طور رسمی ممکن نخواهدبود

 

.مگر آنکه به راهی برویم که سندیکالیست ها در این سال ها رفته اند و البته سرنوشت منصور اسانلو هم پیش روی اتخاذ چنین رویکردی است. بنابراین اینکه انجمنی به نام انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران یا اتحادیه ای، سندیکایی برای روزنامه نگاران با رویکرد دفاع از آزادی بیان و دفاع از روزنامه نگاران به عنوان حاملان دموکراسی بنا بشود و نفس بکشد در دولتی که ما شاهدش هستیم بیشتر یک شوخی بی مزه است

 

و حتی در آینده درازمدت؟

 

به نظرم فعالیت این انجمن ها سندیکاها و اتحادیه ها به طور کلی تابعی است از تغییراتی بزرگ تر.اما پیش از آن کارهای زیادی می شود انجام داد. در این راستا پیشنهادهای آقای موسوی در حوزه روزنامه نگاری هم قابل ردگیری و امتحان کردن است. شبکه های اجتماعی در این حوزه هم می توانند کارآیی داشته باشند.البته آفت ها و آسیب های زیادی دارد که مهم ترینش  راضی کردن روزنامه نگاران برای انجام فعالیت شبکه ای است که به نظرم یکی از سخت ترین کارهای دنیاست و  اگر دو روزنامه نگار ایرانی بر سر یک چیزی اتفاق نظر داشته باشند اتفاق بزرگی افتاده است.

 

اما با همه اینها:

 

 به راه بادیه رفتن به از نشستن و گفتن

که گر مراد نیابی به قدر وسع بکوشی

 


 


در حمایت از زندانیان عتصاب کننده

جرس: جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه مازندران و صنعتی نوشیروانی بابل با صدور بیانیه ای ضمن حمایت همه جانبه از اعتصاب کنندگان دربند اوین، مسئولیت هرگونه خطری برای سلامت آنان را متوجه مسئولان کشور دانستند.


بنا به گزارش های رسیده به جرس، این بیانیه طی نشست مشترکی بین فعالان این دو دانشگاه، پیرامون وقایع اخیر زندانیان دربند زندان اوین صادر شد و در آن از تمامی نهادهای حقوق بشری به ویژه دبیر کل سازمان ملل متحد درخواست رسیدگی و حمایت از این زندانیان عقیدتی را کردند.

 

در بخشی از این بیانیه مشترک آماده است: آیا هیچ ذهن زنده و پویایی می پذیرد که تهدید به تبدیل زندان اوین به کهریزک، ستاندن زمان ملاقات که حق قانونی هر زندانی است و روانه کردن چکمه پوشان و چماق داران برای ضرب و شتم این زندانیان ، توهین به آنان و رعایت نکردن حقوق اولیه آنها، کاری ارزشمند، الهی و خدایی است و برای اصلاح و تربیت این افراد آن هم در فضایی بسته مانند زندان صورت می گیرد؟


متن بیانیه مشترک فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران به شرح زیر است:


چون با زخم و فسادی و سیاهی به جنگ برخیزی


کمر به کین ات استوا تر می بندند

 

چندی است از آغاز اعتصاب غذای نامحدود یاران در بندمان می گذرد و امروز با شنیدن آغاز اعتصاب غذای خشک سه تن از یارانمان بیش از پیش در نگرانی به خطر افتادن سلامتیشان به سر می بریم. با گذشت هر روز و رخ دادن وقایع شگفتی آفرین از سوی حکومت، تنها به این دید می رسیم که استبداد چکمه ی آهنین خود را محکمتر از همیشه بر گلوی جنبش آزادیخواهانه مردم ایران می فشارد و بی شک آنچه در اوین در پی فشارهای وارده بر زندانیان سیاسی رخ می دهد خود در راستای حماقت های بی شمار استبداد است.


حال می پرسیم در این میان هستند افرادی مانند ضیا نبوی، مجید دری، کیوان صمیمی، عبدالله مؤمنی، مجید توکلی، بهمن احمدی امویی، علی ملیحی و... که هیچ گاه برای اعتراض به احکام ناعادلانه شان دست به اعتصاب غذا نیازیدند، اکنون چه چیز باعث شده که قدم در این راه گذارند و دست از جان کشیده و مرگ را بر خود روا می دارند. آیا خواسته های این افراد جز حداقل حقوق یک زندانی می باشد؟ چگونه است که رعایت این حقوق برای بزهکاران و جانیان حلال و برای جمعی روشن فکر و نخبه ی این کشور حرام است ؟ آیا این رفتار تنها به دلیل تفاوت در اتهام این گروه با دیگر زندانیان نیست؟
وای بر نظامی که نمی داند قدر نخبگانش را روا می دارد هرگونه توهینی را برایشان!


وای بر نظامی که نیروهای گارد ویژه که وظیفه ی مبارزه با دشمنان این مرز و بوم را دارند را به زندان ها گسیل می کند تا ستارگان این شب تاریک که سلاحی جز اندیشه های نورانی خود ندارند را به ضرب چماق سرکوب کنند. به ما بگویید، آخر در کجای دنیا نیروهای ضد شورش شهری را برای ضرب و شتم زندانیان سیاسی، تنها به دلیل اعتراض مسالمت آمیز برای باز پس گرفتن زمان ملاقات خود اعزام می کنند؟


آنان که کیوان صمیمی، عبدالله مؤمنی، ضیا نبوی، مجید دری، مجید توکلی، علی ملیحی، بهمن احمدی امویی و ... را می شناسند نیک می دانند که ایشان هر یک به تنهایی کاری جز در مسیر عقل انجام نمی دهند، حال چه شده است که خرد جمعی اینان ، ایشان را به اعتصاب غذا که آخرین راه مبارزه است وا می دارد؟


سخنان مهرورزانه غلامحسین اسماعیلی- رئیس سازمان زندان ها - را هم شنیدیم که گفت :"شغل زندانبانی در منظر الهی و خدایی کاری است بس ارزشمند که در امنیت، اصلاح و تربیت افراد ارزش خاصی دارد."


روزی زندانیان را تهدید به تبدیل زندان به کهریزک می کنند و روزی زمان ملاقات را از ایشان می ستانند و روز دیگر چماق داران چکمه پوش را به درون زندان می فرستند.


ولی آیا هر ذهن زنده و پویایی می پذیرد که تهدید به تبدیل زندان اوین به کهریزک، ستاندن زمان ملاقات که حق قانونی هر زندانی است و روانه کردن چکمه پوشان و چماق داران برای ضرب و شتم این زندانیان ، توهین به آنان و رعایت نکردن حقوق اولیه آنها ، کاری ارزشمند، الهی و خدایی است و برای اصلاح و تربیت این افراد آنهم در فضایی بسته مانند زندان- صورت می گیرد؟


هنوز ذهن آگاه فعالان دانشجویی در شمال ایران خاطره هم بند بودن یارانشان با مشتی قاتل و مجرم خطرناک را در یادها داشت که در راستای اجرای وظایف الهی مسئولین زندان تعدادی از مجرمین گروهگ تروریستی القاعده در بند 350 زندان اوین در کنار نخبگان و یاران ما گنجانده شدند.


ما جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه مازندران و صنعتی نوشیروانی بابل، ضمن اعلام انزجار از برخورد های وحشیانه ی مسئولین زندان ، گارد ویژه، گارد حفاظت یگان ویژه زندان اوین با فعالین سیاسی، حمایت خود را از اعتصاب غذای نا محدود ایشان و خواسته های بحقشان اعلام می داریم زیرا بر این اعتقادیم که 17 نخبه علمی و سیاسی این کشور بدون استدلال و تأمل در این قضایا تصمیم به گذشت از جان خود نمی گیرند و هر گونه صدمه ای به سلامتی ایشان را متوجه:


1- رییس قوه قضاییه ، آقای صادق آملی لاریجانی


2- رئیس سازمان زندان های کل کشور، غلامحسین اسماعیلی


3- رئیس زندان اوین، صداقت


4- دادستان کل کشور، غلامحسین محسنی اژه ای


5- دادستان تهران، محمود جعفری دولت آبادی


6- فرمانده نیروی انتظامی کل کشور، سردار احمدی مقدم


7- وزیر اطلاعات حیدر مصلحی


می دانیم و از تمام نهادها و سازمان های بین المللی، بویژه دبیرکل محترم سازمان ملل متحد، می خواهیم تا حمایت خود را از این آزادی خواهان ستم دیده اعلام دارند.


در پایان ما جمعی از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران و صنعتی نوشیروانی بابل امیدواریم تا روزی را ببینیم که در ایران هیچ زندانی عقیدتی در بند نباشد و نخبگان این مرز و بوم این گونه وادار به، به خطر انداختن جان خود نگردند.


مقاومت کنید لیکن زنده بمانید، شب سیه رفتنی است.

 

به امید آزادی تمامی زندانیان عقیدتی در ایران


 


 


جـــرس: درحالیکه سخنگوی کاخ سفید، روز سه شنبه پيشنهاد محمود احمدی نژاد براي مناظره با باراک اوباما آمريكا را رد كرده بود، بنا به گزارش خبرگزاری ها، باراك اوباما روز گذشته طی نشستي مطبوعاتی در كاخ‌سفيد، براي گفت‌وگو با ايران اعلام آمادگي كرد.

به گزارش فارس، روزنامه آمریكایی واشنگتن‌پست در این زمینه خبر داد باراك اوباما، رئیس‌جمهور آمریكا روز چهارشنبه ١٣ امرداد ماه، در نشستی مطبوعاتی با خبرنگاران در كاخ‌سفید، موضوع گفت‌وگو با ایران را به صورت كاملا قاطعانه مجددا مطرح كرد.


بنا بر این گزارش، نشریه آمریكایی مذکور آورده است "پیام جدید اوباما برای گفت‌وگو با ایران همزمان با تحت فشار قرار گرفتن تهران از طریق تحریم‌های سازمان ملل، مسیری را برای حل مسالمت‌آمیز موضوع هسته‌ای این كشور پیش‌رو قرار می‌دهد."


اعلام آمادگی رئیس‌جمهور آمریكا برای گفت‌وگو با ایران در شرایطی مطرح شد كه دولت آمریكا روز سه‌شنبه درخواست ایران برای برگزاری مناظره رو در رو میان "محمود احمدی نژاد و باراك اوباما را رد كرده بود.


محمود احمدی نژاد روز دوشنبه در همایش ایرانیان مقیم خارج از كشور که در تهران برگزار می شد، گفته بود "من آخر شهریور برای شركت در مجمع عمومی به آمریكا خواهم رفت و بر همین اساس اعلام می‌كنم كه آقای اوباما قبول كند تا با من مثل دو مرد در مقابل رسانه‌ها گفت‌وگو كند تا مشخص شود كه راهكار چه كسی برای اداره جهان بهتر است. "

وی همچنین روز گذشته نیز در سفر به استان همدان بار دیگر بر آمادگی ایران برای مذاكره با آمریكا تأكید كرد.


رئیس‌جمهور آمریكا در نشست با روزنامه‌نگاران در كاخ‌سفید اعلام كرد"بسیار مهم است كه یك مجموعه مشخص از اقداماتی پیش‌روی ایرانیان قرار دهیم كه از نظر ما برای تسلیحاتی نمایاندن اهداف هسته‌ای آنها ضروری است. "


نشریه آمریكایی واشنگتن‌پست در ادامه گزارش خود در این‌باره نوشته است "پیشنهاد مذاكره با ایران همچنین شامل پیشنهادی برای گفت‌وگو در خصوص افغانستان نیز می‌شود."

 

هنوز مشخص نیست قبول مذاکره با محمود احمدی نژاد – آنگونه که رئیس دولت ایران خواسته است- برای "نحوۀ اداره جهان" خواهد بود، یا اینکه موضوعاتی چون منطقه، افغانستان و انرژی اتمی محور قبول مذاکره از طرف اوباما ذکر شده است.

 



 


گفت‌وگو با خانواده و نوادگان ستارخان

 

نوادگان و بازماندگان ستارخان -مبارز آزادی‌خواه مشروطه- در نهایت سادگی و شاید گمنامی در این کوی روزگار سپری می‌کنند؛ گویی تنها چیزی که از سردار برای شان به ودیعه گذاشته شده است، طعم تلخ حادثه باغ اتابک است و بس، تلخکامی که پشت به پشت از برای‌شان به میراث رسیده.

 

ستارخان در کنار کنسول روس و یدالله خان نوجوان با کلاه قفقازی که تنها پسر ستارخان و پدر این خانواده به شمار می‌رود. عکس، مربوط به دیداری تاریخی است و سردار در پاسخ به پیشنهاد رسوای روس‌ها می‌گوید که آرزو دارد 7 کشور را زیر بیرق ایران ببرد. 

 

ماهنامه مدیریت ارتباطات در شماره سوم خود به گفت‌و گو با خانواده ستارخان می‌پردازد. 

 

در این مطلب که در ادامه می‌خوانید، عروس و نوادگان ستارخان از دلاوری‌های او می‌گویند:

 

در یکی از مناطق قدیمی قلب تبریز و کوچه‌ای قدیمی‌تر که هنوز غباری از مشروطه و رنگی از سنت بر چهره دارد، خانواده‌ای پر تب و تاب زندگی می‌کنند که نام «سردار ملی» بر شناسنامه‌شان نقش بسته است. 

 

نوادگان و بازماندگان ستارخان -مبارز آزادی‌خواه مشروطه- در نهایت سادگی و شاید گمنامی در این کوی روزگار سپری می‌کنند؛ گویی تنها چیزی که از سردار برای شان به ودیعه گذاشته شده است، طعم تلخ حادثه باغ اتابک است و بس، تلخکامی که پشت به پشت از برای‌شان به میراث رسیده. 

 

با گشاده‌رویی و به قول خودشان با درویش‌مسلکی پذیرای ما هستند. تکلفی در رفتارشان نیست و سادگی ستارخان در رفتارشان نمودار است. 

 

با قرار قبلی بیشتر اعضای فامیل که در تبریز ساکن هستند، در نشست ما حضور دارند. سخن از ستارخان است، کسی که تهورش در سال‌های مشروطه مانند نداشت. 

 

اتفاقاً میان کلام گریزی هم به سریال سال‌های مشروطه زدند. «سامی سردار ملی» نتیجه ستارخان معتقد است سریال بیش از زندگی و شرح مشروطه‌خواهان واقعی به اشخاص دیگری پرداخته بود که نزدیکی چندانی با مشروطه نداشتند. صحنه‌های مربوط به مشروطیت تبریز را اندک می‌پندارد، البته صحنه مرگ حزن‌انگیز ریحان و توجه کارگردان به دیدار مهم ستارخان با کنسول روس و دست رد به سینه وی را مستثنی می‌داند. 

 

خانه، خانه‌ای است قدیمی که اگر از دوره ستارخان باقی نمانده باشد ولی به آن سال‌ها نزدیک‌تر است. هر وقت حرف از خانه و کاشانه سردار می‌شود، می‌بینیم که این خانواده، دل پری از داستان پر آب چشم خانه ستارخان در محله شتربان تبریز دارند. در یکی از دیوار‌های اتاق پذیرایی، عکسی قدیمی از خانه ستارخان دیده می‌شود. در قابی چوبی و نه چندان شایسته، یکی از لحظات تاریخی و به یادماندنی تاریخ ایران زمین عکس شده است. «نگار عزرایی» عروس ستارخان است و 85 سال دارد. شخصیت‌های عکس را می‌گوید. 

 

ستارخان در کنار کنسول روس و یدالله خان نوجوان با کلاه قفقازی که تنها پسر ستارخان و پدر این خانواده به شمار می‌رود. عکس، مربوط به دیداری تاریخی است و سردار در پاسخ به پیشنهاد رسوای روس‌ها می‌گوید که آرزو دارد هفت کشور را زیر بیرق ایران ببرد. این خانه چند سال پیش به عدم رسیدگی و مرمت رو به ویرانی رفت و بخش‌هایی از آن تخریب شد. 

 

نگار عزرایی می‌گوید سال پیش پس از پیگیری‌های بسیار، مقامات میراث فرهنگی و حتی شخص اسفندیار رحیم مشایی در همایش زود هنگام مشروطه، وعده‌های بسیاری در ارتباط با رسیدگی به وضعیت خانه و مرمت و بازسازی آن داده‌اند. حتی طرحی از سوی میراث فرهنگی مطرح شد که بر اساس آن موضوع تأسیس مجموعه‌ای به نام بنیاد ستارخان، در همان منزل، مطرح شده بود که بعدها مسکوت ماند. 

 

از سرنوشت یدالله‌خان بعد از مرگ پدر می‌پرسیم. سامی و بهرام سردار ملی (نوه‌های ستارخان) مشترک پاسخ می‌دهند: فرزند ستارخان (یدالله) تا یازده سالگی با ستارخان زندگی می‌کرد. هنگامی که ستارخان از دنیا می‌رود، عمویش حاج عظیم قره‌جه داغی تربیت و نگهداریش را بر عهده می‌گیرد و یدالله‌خان با هزینه عمو در سنین جوانی به فرانسه فرستاده می‌شود. دو سال پزشکی می‌خواند ولی با روحیه‌اش سازگار نبود. وارد دانشکده افسری می‌شود و با درجه سروانی به ایران باز می‌گردد ولی در ارتش پیشرفت چندانی نداشت. اتفاقاً زمان خدمت‌اش مصادف می‌شود با ورود ارتش سرخ به ایران و اشغال آذربایجان توسط روس‌ها و بلوای پیشه‌وری. 

 

بهرام می‌گوید پدرش (یدالله خان) زمانی نیز در دادگاه نظامی در سمت دادرس خدمت می‌کرده است ولی به علت تمرد از دستور مقامات بالا و صدور حکم حبس ابد به جای اعدام، در یکی از پرونده‌های سیاسی شدیداً مغضوب واقع می‌شود، تا آن جا خود نیز زندانی و تا آستانه اعدام پیش می‌رود. اما قضیه با وساطت پسر ثقه‌الاسلام فیصله می‌یابد. یدالله‌خان در بهار سال 1357 به دور از خانواده و دو خواهرش یعنی معصومه و سلطان خانم در انگلستان از دنیا می‌رود. 

 

استاد اسفندیار قره‌باغی از اساتید موسیقی و آواز کشور در این هنگام وارد اتاق می‌شود. ایرانیان در سال‌های آغازین دهه 50 با صدای او بیشتر آشنا شدند. وی نخستین کسی بود که بعد از زنده یاد غلامحسین بنان، سرود ‌ای ایران را باز خوانی کرد و در اوایل دهه شصت نیز سرود ضد آمریکایی‌اش طنین‌انداز جامعه شد. بار دیگر از وی نظرش را در مورد آن سرود می‌پرسیم. هر چند شاید اسراری درونی انگیزه سرایش آن ترانه بوده است، ولی هنوز نیز با تعصب بسیار از کارش دفاع می‌کند. صدای حماسی او حتی هنگام صحبت نیز می‌تواند حس رزمی غریبی را در انسان زنده کند. فردی به شدت ایران‌دوست و حساس به مسائل فرهنگی کشور به ویژه موسیقی اصیل ایرانی است، او فرزند سالار قلی‌خان، از شخصیت‌های فکاهی‌پرداز آذربایجان است. نگار عزرایی می‌گوید: «نبات خانم» مادر بزرگ قفقازی استاد قره‌باغی در حالی که بعد از قتل شوهرش به ایران آمده بود، با ستارخان ازدواج کرد و اموال و دارایی و جواهرات خود را در اختیار ستارخان و قشون وی قرار می‌دهد. وی به ستارخان پیشنهاد می‌کند با وی ازدواج کند تا در عوض او نیز آزادی‌خواهان را یاری کند. از قضا ستارخان نیز در سنین نوجوانی رفت و آمدهایی به قفقاز داشت. از همین جاست که دوستی برادرش اسماعیل با یک فرد قفقازی، زندگی سیاسی ستارخان را نیز رقم می‌زند. 

 

نگار عزرایی در پاسخ به پرسش ما در ارتباط با جوانی ستارخان می‌گوید: اسماعیل به یکی از فراریان قفقازی بنام «نبی» که با دولت تزار برخورد داشت، پناه داد. با یورش مأموران حکومت به منزل وی و یافتن «نبی» در خانه اسماعیل، هر دو به قتل می‌رسند و این حادثه ضربه سنگینی به خانواده وارد می‌کند. پدر ستارخان (حاج حسن) از او می‌خواهد انتقام خون بردارش را از حکومت قاجار و شخص محمدعلی شاه بستاند. همین موضوع انگیزه‌ای می‌شود برای مهاجرت ستارخان به تبریز و اسکان در محله امیرخیز. ستارخان در این سال‌ها تنها 17 سال داشت. 

 

سامی سردار ملی، اطلاعات ارزشمندی در مورد رابطه ستارخان با قفقازی‌ها به ویژه رویکرد وی نسبت به شرکت نیروهای سوسیال دموکرات قفقازی در انقلاب مشروطه دارد: «چنان که می‌دانیم ستارخان در نوجوانی مدتی در ساختمان راه‌آهن قفقاز و معادن نفت باکو کار کرده بود. مسلماً طرز فکر و مبارزات سوسیال دموکرات‌های قفقازی بر ستار جوان بی‌تأثیر نبوده است. در سال‌های مشروطه کمیته‌های کمک به انقلاب، از سوی سوسیال دموکرات‌های قفقاز تشکیل شده بود و سرپرست کمیته نریمان نریمان‌اف بود که بعداً رئیس‌جمهور آذربایجان شد. آنها برای مشروطه‌خواهان ایران اسلحه و مواد منفجره و حتی ادبیات انقلابی و حماسی تهیه می‌کردند. با این که برخی از افراد مؤثر در انقلاب مانند ثقه‌الاسلام و حاج مهدی کوزه کنانی با افکار سوسیال دموکرات‌های قفقازی مخالف بودند اما ستارخان قائل به استفاده از همه نیرو‌ها و پتانسیل‌ها بود». 

 

ستارخان در اسب‌سواری و پرورش اسب و همین‌طور تیراندازی مهارت چشم‌گیری داشت. مرام و منش لوطیانه ستارخان باعث می‌شود تا اندک‌اندک دوره‌ای از جوانان و مردم گرد او اجتماع کنند. ستارخان به همراه عده‌ای از سوارانش به محموله‌های نمایندگان دولت استعماری روسیه تزاری در ایران حمله می‌برد و طلا و جواهرات محموله را به نفع ملت مصادره و تمام آن را در میان فقرای محله امیر‌خیز تقسیم می‌کند. 

 

وقتی می‌پرسیم آیا انگیزه ستارخان در مبارزه با استبداد، تنها انگیزه شخصی و گرفتن انتقام برادر بود یا عوامل دیگری نیز در این مبارزه مؤثر بوده است، به داستان جالبی اشاره می‌کنند که نشان از تهور و بی‌باکی و در عین حال عیار صفتی سردار ملی دارد. 

 

بهرام می‌گوید: «هوای ملت را داشت. در ماه‌های قحطی تبریز زمانی که گرسنگی و قحطی شدید در تبریز شایع بود، به سیلوهای مملو از گندم حمله کرد. سیلوهای شهر پر از گندم بود ولی حکومت اجازه استفاده را نمی‌داد. سردار گندم‌ها را بین مردم تقسیم کرد. دغدغه ملت را داشت. با خوانین مخالف بود و ستمی که به مردم می‌کردند. تعدی‌هایی که به نوامیس مردم داشتند را نمی‌توانست بپذیرد.» 

 

سامی در مورد رابطه ستارخان و توده می‌گوید: «ستارخان خود را از توده می‌دانست و روابطش با مجاهدان بسیار صمیمی بود. به‌طور کلی آدم خودخواه و مستبدی نبود. در اوج قدرت و محبوبیتش، منزل او پر از خدمتکار و خدمه نبود. حتی با اسب رفت و آمد می‌کرد و سوار درشکه نمی‌شد». 

 

عروس ستارخان دل پری از داستان آرامگاه وی دارد. می‌گوید آرامگاه او در باغ طوطی است. سی سال پیش سنگ قبرش تخریب شد، دوره‌ای بود که اصلاً سنگ قبر نداشت. کسی نمی‌توانست بداند که محل آرامگاه کجاست، چون هیچ نشانی باقی نمانده بود اما چند سال بعد مجدداً سنگ قبر دیگری قرار دادند. وی می‌گوید خانواده‌اش شدیداً علاقه دارند آرامگاه به تبریز منتقل شود یا در غیر این صورت، سقف یا بنایی بر بالای آن ایجاد شود ولی تاکنون موافقت مسؤولان در این مورد جلب نشده است. 

 

داستان آشنایی ستارخان با باقرخان نیز از زبان بانو عزرایی شنیدنی است؛ می‌گوید: «باقرخان به قصد جنگ با ستارخان به محله‌های زیر فرمانش حمله می‌کند. ستارخان از پشت بام مسجد سپهسالار تبریز او و سوارانش را تحت نظر داشت. عاقبت باقرخان شکست می‌خورد و در آستانه مرگ از ستارخان می‌خواهد به جای کشتنش از وی در دستگاهش استفاده کند. چون باقرخان سواد خواندن و نوشتن داشت و میان او ستارخان اعتماد و الفتی ایجاد شده بود، سال‌های زیادی در کنار هم مبارزه می‌کنند. ولی غرور باقرخان نیز بعضاً باعث اختلاف و کدورت می‌شد.» 

 

سامی سردار ملی در این ارتباط رویکرد متفاوتی دارد. از دید وی امروزه نیازی نیست به اختلافات کهنه که ذاتاً تأثیری نیز در روند انقلاب نداشته است، پرداخته شود: «ستارخان و باقرخان هم‌رزم و دوست بودند و هدف مشترکی داشتند که مبارزه با استعمار و تلاش در راه مشروطه‌خواهی بود. آنان با این که اختلاف تاکتیکی مختصری با هم داشتند یعنی ستارخان شیخی و باقرخان متشرع بود. در مورد هدف و آرمان‌شان اختلاف نظری نداشتند. به نظر من این که بگوییم یکی فلان اخلاق بد را داشت و دیگری چنین نبود، درست نیست. بیاییم در مورد اهداف مشترک گفت‌وگو کنیم». 

 

خانواده ستارخان در مورد دیدگاه‌های مذهبی و اعتقادی ستارخان همه متحدالقول‌اند که وی از باورهای مستحکم دینی برخوردار بود و با رهبران دینی ارتباط مستمر و نزدیکی برقرار کرده بود. او مقلد ثقه‌الاسلام بود و نسبت به این روحانی بزگوار ارادت داشت. از طرف دیگر با روشنفکران و اهل نظر نیز همراهی داشت.«سامی» می‌گوید: «هر چند که ستارخان تحصیلکرده و سیاست‌مدار نبود ولی با شناخت کاملی که از جامعه ایرانی داشت، در رویارویی با مشکلات، تصمیماتی می‌گرفت که تحصیلکرده و روشنفکران زمانش را به تحسین وا می‌داشت. این ویژگی سبب شده بود تا سیاستمداران و روشنفکران زیادی از وی طرفداری کنند، البته آن‌ها به منافع خود نیز می‌اندیشیدند و این دغدغه هواداری آن‌ها را محدود می‌کرد». 

 

ساعت‌ها به تندی می‌گذرد اما نمی‌توان از خانه‌ای که غبار مقدس ستارخان بر تن اهالی‌اش نشسته است، به آسانی دل کند. عکس ستارخان با کنسول روس در خانه قدیمی ستارخان که امروز به مدد مسؤولان میراث فرهنگی رو به ویرانی است، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. یک بار دیگر از عکس می‌پرسیم و داستان آن. سامی در مورد حساسیت «پدر» نسبت به وحدت و استقلال ملی کشور می‌گوید: «روس‌ها در آن زمان سیاست جدایی آذربایجان جهت تسلط به منابع آن را در سر داشتند و توسط دست‌نشانده‌های خود مانند صمدخان می‌خواستند آن را عملی کنند ولی ستارخان کاملاً مخالف چنین دسیسه‌هایی بود و به وحدت ملی ایران باور داشت؛ چنان که در مقابل پیشنهاد بی‌شرمانه فرستاده سفیر روس در مورد نصب پرچم روسیه بر سر در خانه‌اش آن جواب دندان‌شکن را به او داد که «من می‌خواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد، شما به من می‌گویید بروم زیر بیرق روس؟ امکان ندارد»». 

 

این جمله کوتاه ولی معنادار، در دل خود هزاران معنی دارد و حاکی از درایت و هوشیاری این مرد بزرگ. پنداری سخنی است که همین امروز گفته باشی. آخر این «پدر» اهل وطن بود و آب و خاک برایش حرمتی داشت. وقتی که نام وطن به میان می‌آمد، غیرتش گل می‌انداخت. او مانند بسیاری از روشنفکران روزنامه نمی‌خواند ولی می‌دانست که نباید به قنسول مو قرمز سلام کند. او مخلص همه قلندران عالم و مردترین مردان زمان بود. وقتی نام ایران می‌آمد، صلواتی می‌فرستاد که تا چهار کوچه آن طرف‌تر، کمانه می‌کرد. از قضا چهار کوچه آن طرف‌تر خانه سفیر انگلیس بود. او در پستوخانه دل می‌نشست و با مولا علی خلوتی عاشقانه می‌کرد اما او، او که اهل وطن بود، می‌دانست که هر جا وطن است، قبله نیز همان جاست. 

 

ولی این را هم می‌دانیم که کم نبودند از تبار چنین مردها و از این پدر‌ها در تاریخ ما که هم اهل درد وطن بودند. ستارخان را گلوله هم‌رزمش نکشت، شاید ستارخان حتی از درد و زخم پای‌ تیرخورده‌اش نیز جان نداد. ملت و ویرانی کشور بود که قلب او را می‌فشرد. دغدغه آبادانی و اصلاح امور مملکت، گرسنگی، بیماری، استبداد، اندیشه دسیسه‌های روس و انگلیس و اخبار اعدام‌ها و تجاوز‌ها و کشتار‌ها بود که جان او را گرفت. بسیاری از هم‌رزمان و یارانش هم چون زنده‌یاد ثقه‌الاسلام و علی ختایی، بعدها ناجوانمردانه به دست ناپاک روس‌ها جان باختند ولی این بار پای این جوانمرد تبریز بسته بود، گر نه محال بود بگذارد که خون مردان و رادان شهرش بر زمین بماند.

 

منبع: آفتاب

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته