
با گذشت یک هفته از آغاز به کار بخش اینترنتی تلویزیون رسا (رسانه سبز ایران)، و در آستانه راه اندازی بخش ماهواره ای این تلویزیون، آدرس اینترنتی این شبکه در ایران مشمول فیلترینگ نهادهای امنیتی شد و از دسترس کاربران خارج گردید.
به گزارش منابع خبری جـــرس، دسترسی به آدرس اینترنتی تلویزیون اینترنتی رسانه سبز ایران (رســا)، از روز جمعه ٢٢ امرداد ماه ۸۹ مقدور نبوده و کاربران با مراجعه به این سایت، با پیام "برابر قوانین جمهوری اسلامی و دستور مقامات قضایی، دسترسی به این سایت مجاز نمی باشد" روبرو شدند؛ که حاکی از انسداد و فیلتر شدن آن است.
هفته گذشته مدیرعامل شرکت ارتباطات زیرساخت ایران، از انجام "فیلترینگ یکپارچه در کل کشور و از مسیر گیت وی" خبر داده و تعیین "سایتهایی که مشمول طرح فیلترینگ و انسداد قرار می گیرند" را نیز، از وظایف «کمیته تعیین مصادیق فیلترینگ» ذکر کرده بود.
اعضای کمیته موسوم به «تعیین مصادیق فیلترینگ سایتهای اطلاعرسانی» که آذرماه سال گذشته در دادستانی تشکیل شده، بر پایه لایحه جرایم رایانهای، وزیر یا نماینده وزارتخانههای آموزش و پرورش، ارتباطات و فناوری، اطلاعات، دادگستری، علوم، فرهنگ و ارشاد اسلامی و رییس سازمان تبلیغات اسلامی، رییس سازمان صدا و سیما، فرمانده نیروی انتظامی و یک نفر خبره در فناوری اطلاعات و ارتباطات به انتخاب كمیسیون صنایع و معادن مجلس، و یک نفر نماینده مجلس به انتخاب كمیسیون قضایی و حقوقی مجلس می باشند.
رسانه سبز ایران (رســا) از روز جمعه گذشته (١۵ امرداد) به مناسبت یکصد و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب مشروطه، روی خروجی وب قرار گرفت و تلویزیون ماهواره ای آن نیز، قرار است در ماه رمضان آغاز بکار کند.
این رسانۀ دیداری و شنیداری مستقل، توسط گروهی از فعالان جنبش سبز، با هدف "تحقق استراتژی جنبش سبز ملت ایران، یعنی آگاهی بخشی عمومی و ممانعت از دروغ" و در جهت انعکاس مطالبات برحق ملت ایران"، راه اندازی شده است.
طی چند سال اخیر، هزاران وب، شبکه و پایگاه خبری، تحلیلی، اجتماعی و شخصی، توسط نهادهای امنیتی- اطلاعاتی ایران مشمول فیلترینگ و انسداد قرار گرفته اند.
هفته نامه “یا لثارات الحسین” در شماره جدید خود با حجتالاسلام رسایی نماینده تهران گفتوگو کرده است که در آن، برای نخستین بار در مورد ملاقات سال گذشته برخی از نمایندگان تهران با رهبر معظم انقلاب سخن گفته شده است. ملاقاتی که بعدها مشهور شد رهبری به نمایندگان فرموده اند بروید خودتان را برای فتنه بزرگتری آماده کنید. در این مصاحبه همچنین مباحث جدید در مورد مشایی و مواضع اخیر وی ابراز شده است.
*آقای رسایی! جلسه هفتگی انصار حزبالله در بعدازظهر سیام تیرماه آغازگر یک جدال رسانهای شد بدین مفهوم که دبیر سیاسی روزنامه کیهان در آن جلسه عنوان کردند در بهمن ۸۸ رهبری دیدار محرمانهای که با سی و اندی از نمایندگان مجلس داشتهاند، به آنها فرمودهاند که بروید مردم را برای فتنههای پیچیدهتر و گستردهتری که در راه است، آماده کنید. ظاهرا شما هم یکی از این نمایندگان بودید که خدمت آقا رسیدید، برای ما به عنوان آغازگر این بحث جالب است تحلیل شما را هم بدانیم.
- چند ماه قبل از عید به دلیل تغییر و تحولاتی که در صحنه سیاسی کشور می دیدیم بویژه در درون مجلس و با توجه به عملکرد راس فراکسیون اصولگرایان در مقابله با فتنه و مواجه با دولت، نامه ای خطاب به رهبری معظم انقلاب تنظیم شد که در آن به صورت اجمال این دغدغه ها مطرح شده بود و در آخر هم درخواست ملاقات حضوری از ایشان شده بود. بیش از ۳۰ نفر از نمایندگان این نامه را امضا کردند که بعد از مدتی هم این درخواست پذیرفته شد.
- به طور کلی این نامه در چند محور تنظیم شده بود که بیشترین بخش های آن (شاید حدود پنج صفحه) در مورد نگرانیهای ما راجع به فراکسیون اصولگرایان و مواضع رییس مجلس بود و همچنین یک صفحه از آن به انتقاداتی از رییس دولت و صفحه ای هم در باره نحوه برخورد با سران فتنه بود.
جالب است بگویم متن این نامه آنقدر صریح بود که برخی از مسئولان بیت رهبری حاضر در جلسه ابرو در هم کشیدند و معلوم بود که کمی برافروخته شدند، حتی خود ما هم احتمال می دادیم با واکنش انتقادی از جانب معظم له روبرو شویم اما قرار بود راحت حرفمان را بزنیم!
* نهایتا برخورد رهبر انقلاب چگونه بود؟
- برعکس انتظار ما ایشان از این صراحت استقبال زیادی کردند و تعبیرشان این بود که مَنش احساس تکلیف، شناخت تکلیف، پای فشردن بر وظیفه و ملاحظه هیچ چیز را نکردن، این جوهر نمایندگی است.
* یعنی رهبری هیچ انتقادی از این صراحت انتقادات شما نکردند که چرا تند روی می کنید؟ بویژه که جمع حاضر در این دیدار از جمله کسانی بودند که متهم به تندروی هم هستند؟
- ایشان نه تنها چنین برخوردی نداشتند بلکه خطاب به این جمع فرمودند وقتی هسته ای مثل شماها در مجالس وجود دارد پافشاری بر مبانی در مجلس ها می ماند. این جمله افتخاری برای ما بود و حکایت از این می کرد که حرکت کلی ما درست و بجاست. ایشان حتی تصریح کردند که از اصرار بر امر صحیح و حق و لو با هزینه هایی، نباید پشیمان باشید.
* چرا ایشان احساس کردند که شما حالت پشیمانی دارید؟ مگر در متن شما گلایه و شکایتی بود؟
- نخیر! اصلا اینطور نبود بلکه ما از برخی دوستان جبهه اصولگرا شکایت کرده بودیم که آنها ما را به دلیل حمایت از دولتی که مورد حمایت خاص رهبری است و این حمایت هم در راستای ریل گذاری ایشان است، وکیل الدوله خطاب می کنند!
* یعنی رهبری انقلاب اشاره به این انگ زدن ها و ملامت ها مثل وکیل الدوله گفتن داشتند؟
- بله البته ایشان صراحتا فرمودند که مهم نیست به شماها وکیل الدوله بگویند بلکه خودتان را آماده کنید برای بدتر از این موارد و هزینه های سنگین تر. تعبیر دیگرشان این بود که اگر احساس تکلیف کردید باید کارتان را انجام دهید و بیمناک از این ملامت ها نباشید…
* تعبیری که گفته می شود رهبری فرمودند بروید خودتان را برای فتنه بزرگتری آماده کنید هم درست است؟
- البته نه به این شکلی که شایع شده. ایشان فرمودند اینکه به شما وکیل الدوله بگویند امر سختی نیست. تعبیر ایشان این بود که در گذشته گاهی پافشاری بر اصول هزینه های بیشتری داشت و الان هم شاید شرایط سخت تراز این هم بشود و شماها باید خودتان را برای آن شرایط سخت هم آماده کنید.
* در مورد محاکمه سران فتنه هم مطلبی در نامه هفت صفحهای گنجانده بودید؟
- بله، نظر ما این بود که پس از نهم دی با توجه به حضور میلیونی مردم اگر با سران فتنه برخورد نشود، مردم احساس می کنند که نظام در برخورد با سرا فتنه ناتوان است.
* پاسخ آقا چه بود؟
- آقا اصلا نسبت به سران فتنه هیچ دغدغه ای نداشتند! جالب بود، تعبیر ایشان این بود که سران فتنه همیشه دم دست هستند و محاکمه آنها برای نظام کاری ندارد و این اتفاق هم می افتد اما مهم تر از محاکمه این افراد، خشکاندن ریشه این فتنه است کما اینکه به تعبیر ایشان اگر ریشه فتنه ۱۸ تیر سال ۷۸ در ده سال پیش خشکانده شده بود امروز شاهد فتنه جدید سال ۸۸ نبودیم.
* انتقادات شما از آقای لاریجانی و فراکسیون اصولگرایان چه بود؟
- تفصیل آن در این وقت ممکن نیست اما به طور اجمال باید بگویم که ما در کنار اشاره به ویژگی های مثبت، در خصوص رفتار غیر دوستانه مجلس با دولت و دائما تیره نشان دادن این فضا انتقاد داشتیم. برای ما جای سئوال داشت که چرا باید رسانه های ساختار شکن اصلاح طلبان که روزگاری شعار سیمای لاریجانی تعطیل باید گردد سر می دادند، حالا دائما ایشان را تیتر یک خودشان می کنند! روند تجمل گرایی و عادت دادن نمایندگان به رفاه زدگی که در مواقعی لطمات جبران ناپذیری به مجلس زده و همچنین تعامل و هماهنگی با اصلاح طلبان و سخت گیری بر نمایندگان حامی دولت مورد اعتراض ما بود…
* البته آقای لاریجانی در ایام بعد از انتخابات هم مواضع مناسبی نداشتند…
- دقیقا یکی از گلایه های ما خدمت ایشان همین مواضع دوپهلوی آقای لاریجانی بود، هم در قبل از انتخابات و هم بعد از انتخابات در ایام فتنه و کودتای مخملی بویژه در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دو…
* برخورد رهبری در برابر انتقادات شما چگونه بود؟
- رهبر معظم انقلاب فرمودند که برخی اشکالات به مجلس وارد است مثلا تغییر لوایح دولت این را درست ندانستند و یا تعدد سئوال از وزرا تا این حد و اندازه را نادرست دانستند. حتی در خصوص تحمیل برخی قوانین به دولت در حالی که دولت ابزار و امکانات اجرا را ندارد نیز انتقاد داشتند. در خصوص انتقادات ما هم فرمودند که شما اشکالات خودتان را تذکر بدهید ولی از جاده انصاف خارج نشوید و راه حمل بر صحت را هم نبندید.
* انتقادات شما از فراکسیون اصولگرایان به چه چیز بود؟
- ببینید ما الان در مجلس فراکسیون اکثریت را از اصولگرایان می دانیم در حالی که جامعه چنین حسی را ندارد، یعنی تنش ها و صداهایی که از این مجلس با اکثریت اصولگرا بیرون می آید، مورد انتقاد و اعتراض بدنه جریان اصولگرایی در جامعه است. خب یک جای کار می لنگد، در حقیقت این اکثریت اصولگرا توسط اقلیت اصلاح صلب در حال مدیریت است تا جایی که ما نمی دانیم در مصوبات مهم چه اتفاق می افتد…
* نمونه بارز آن قانون وقف دانشگاه آزاد است که به یکشنبه سیاه مشهور شد…
- بله همینطور است و یا کاهش تعرفه خودرو که صراحتا رهبری در عید موضع گرفتند و کاهش آن را نادرست دانستند ولی فوریت اصلاح آن در مجلس اصولگرا رای نیاورد! در همین مورد وقف دانشگاه آزاد وقتی ما یک دو فوریتی آوردیم تا مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوی دانشگاه آزاد را معتبر اعلام کنیم، آقای لاریجانی مخالف بود و معتقد بود که مجلس منتظر بماند تا شورای نگهبان مصوبه قبلی را رد کند و بعد ما در اصلاحیه اشتباه مجلس را جبران کنیم…
* علت مخالفت آقای لاریجانی چه بود، ایشان که قبول داشت مصوبه مجلس خوب نبوده؟
- آقای لاریجانی نگران بود که شاید مصوبه دوم رای نیاورد و با توجه به این که در مقدمه طرح به نظرات امام و رهبری درباره شورای عالی انقلاب فرهنگی اشاره شده بود، عدم رای آوری آن را نوعی بی توجهی مجلس به نظرات رهبری تلقی می کرد. انتقاد ما هم دقیقا این بود که چرا مجلس رسیده به ایجا که ما نگرانیم مصوبه ای به این مهمی رای می آورد یا نه! خب چه کسی باید پاسخگوی این فضای ایجاد شده در مجلس و انتقادات تند و تیز نیروهای بدنه اصولگرا ی جامعه باشد؟
* و البته این انتقادات وارد است…
- من تردیدی در وارد بودن آن ندارم. ما با رایی که این بدنه ساخت و تلاش کرد تا جریان اصولگرایی رای بیاورد بر کرسی های مجلس تکیه زده ایم طبعا امروز باید دغدغه های آنها برای ما مهم باشد.
* انتقادات شما از دولت و احمدی نژاد چه بود؟
- در کنار برخی ویژگی های مثبت بالاخره دولت و رییس آن هم از اشکالاتی برخوردارند. مواضع ما مانند گلایه از رییس مجلس در محضر رهبری، نوعی درد دل بود. ما از نوع تعامل دولت با مراجع و علما انتقاد داشتیم. از رابطه رمزآلود دکتر با مشایی و حمایت ویژه از یک نفر که هزینه های زیادی را به خدمات دولت وارد کرده و هزینه ساز شده گلایه داشتیم. از نحوه برخورد آقای احمدی نژاد با برخی از وزرای انقلابی و کاری مانند صفار هرندی و برخی دیگر انتقاد کردیم، جنس انتقادات عمدتا در این راستا بود.
* آیا رهبری این انتقادات را وارد دانستند؟
- ایشان فرمودند که شاید این اشکالات وارد باشد ولی ما باید جمع بندی کنیم. تصریح ایشان این بود که دولت در کنار خدماتش نمره منفی هم دارد ولی در جمع بندی، نقاط مثبت دولت ترجیح دارد و خیلی بیشتر از نمرات منفی آن است. آقا فرمودند که شما باید نهی از منکر و امر به معروف کنید اما نباید این کار شما بهانه ای شود برای جدا کردن راه یا تعارض و تخریب دولت…
* پس یکی از دلایل عدم انتقاد علنی مثل شما از دولت به همین دلیل است؟
- دقیقا همینطور است! ما انتقادات صریحی از دولت داریم ولی می دانیم که طرح عمومی آن باعث می شود تا آن را بهانه کنند برای تخریب خدمات انقلابی دولت…
* اما چهره ای که از مثل شما مطرح می کنند این است که شما هیچوقت از دولت انتقاد نمی کنید؟
- جنگ نرم یعنی همین، یعنی قلب واقعیت با خبرسازی، البته ما هم از این ترفندها را بلدیم ولی دستور خدا این است که ” ان الله یدافع عن الذین آمنوا ” ما وظیفه داریم ایمانمان را حفظ کنیم در این صورت دفاع بعهده خداست.
- ببینید وقتی ما به تاریخ ۳۲ ساله انقلاب نگاه میکنیم به این نتیجه می رسیم که انقلاب اسلامی هر ده سال یک بحران از درون را تجربه کرده است و به عبارتی هر ده سال ما یک پوست اندازی داشته ایم. پوست کهنه کنده شده و پوست نو با شادابی، مقاومت بالا، پوستی که به محیط اطرافش عادت نکرده جایگزین آن می شود.
انقلاب اسلامی سال ۵۷ به پیروزی رسید، در ده سال اول ما بحران های متعدد از بیرون را تجربه کردیم وقتی همه آنها نتیجه نداد شما شاهد فعال شدن جریانی هستید که با سوءاستفاده از سادگی آقای منتظری در آن بیت نفوذ کرده و با استفاده از این تریبون در حال محاکمه کردن انقلاب است. همین جا اولین بحران از درون شکل گرفت و دو جاده درست شد…
* یک جاده به رهبری امام بود و جاده دیگری در برابرش به رهبری آقای منتظری…
_ دقیقا همینطور است. کسی که سابقهاش در سال ۵۷ مبارزه، زندان و شکنجه به خاطر پیروزی انقلاب در دوران ستمشاهی است، عملکرد و گفتارش در سال ۶۷ مطابق الگوی منافقین شد؟!
خب تشخیص برای مردم کمی مشکل بود اما وجود امام باعث شد تا ما این بحران را به راحتی پشت سر بگذاریم.
* البته این بحران بدون هزینه هم نبود.
- قطعا هزینه داشت اما نسبت به بحران های بعدی از هزینه کمتری برخوردار بود. در آن ایام هم برخی از خواص به دلیل بی بصیرتی راه منتظری را انتخاب کردند و تبدیل شدند به خواص مردود و از تاریخ انقلاب حذف شدند!
* جریان چپ در آن روز در صف مبارزه با خط منتظری قرار داشت…
- بله ولی بعدها معلوم شد که برخی از افراد با نفوذ در این جریان به دلیل رویکرد مبنایی این تصمیم را نگرفته بودند بلکه اقتضای معادلات سیاسی آنها را به این نتیجه رسانده بود تا جایی که وقتی بحران دوم آغاز شد، برخی از همین افراد چهره حقیقی خودشان را نشان دادند و مثل بهزاد نبوی و موسوی خوئینی ها اعلام کردند که ما در دوره امام هم ولایت مطلقه فقیه را قبول نداشتیم ولی ابهت امام اجازه ابراز نمی داد.
یا همین آقای طاهری اصفهانی که روزگاری به دلیل اهانت های بیت آقای منتظری به امام قصد ترک ایران را داشت و اعلام می کرد که از غصه دق خواهد کرد، در بحران دوم رفت به دیدار آقای منتظری و نه تنها دست منتظری را بوسید بلکه گفت من باید پای شما را هم ببوسم.
بحران سوم در آغاز دهه سوم انقلاب یعنی ۱۰ سال بعد از بحران دوم و در سال ۸۷ خود را نشان داد. در این پوست اندازی هم صفی در برابر ولایت فقیه شکل گرفت البته به بهانه انتخابات.
* اما در این مرحله ما شاهد حضور اصولگرایانی هم بودیم که با جریان فتنه همراهی کردند…
- در این بحران ما شاهد همگرایی اصولگرایانی با اصلاح طلبان شدیم که ده سال قبل در صف مبارزه با دوم خرداد بودند. اصلا بعضی از آنها جزو سرداران مبارزه با انحراف دوم خرداد بودند ولی در انتخابات دهم با همانها در یک جبهه ایستادند!
* یعنی به نظر شما این بخش از اصولگرایان با علم به این نکته که جریان سبز به دنبال حذف ولایت فقیه است با آن همراهی کردند؟
- نه من چنین اعتقادی ندارم. متاسفانه دلایل مختلفی باعث شد تا این دسته نتواند وضعیت صف بندی سیاسی را رصد کنند. حب و بغضها، کینه های سیاسی ناشی از شکست در انتخابات نهم، حسادتها و صفبندیهای سیاسی از یک طرف و برخی رفتارهای غلط دولت نهم هم از طرف دیگر از جمله این دلایل بود!
* این جریان چگونه با فتنه همراهی کرد؟
- ما شاهد بودیم که این دسته از اصولگرایان قبل از انتخابات با اتخاذ موضع سکوت در برابر تخریب های غیر منصافانه و در مواقعی هم با حمایت صریح از جریان سبز و در بعد از انتخابات هم با استفاده از تریبون های مختلف از جمله تریبون مجلس سعی در احیاء جریان فتنه داشتند و هر جا که میرفت نفس این جریان قطع شود با اعلام مواضع دو پهلو به جریان فتنه تنفس مصنوعی میدادند. در حقیقت جریان تردید به موازات جریان فتنه فضایی به مراتب غبارآلودتر از فتنه دوم خرداد ایجاد کرد.
* آقای رسایی تحلیل شما در خصوص آینده چیست؟ با هزینه ای که پرداختیم باز هم در آینده فتنه خواهیم داشت؟
- بدیهی است که این روند ادامه خواهد داشت و ما باز هم پوست خواهیم انداخت، باز هم خواص مردود خواهیم داشت و باز هم به افزایش بصیرت نیاز داریم. اصلا ما هر چه به اصل دین نزدیکتر میشویم جنس فتنه ها نیز دینی تر می شود این قاعده ای طبیعی است.
* نقطه اشتراک این فتنه ها را چه می بینید؟
- من نقطه اشتراک تمام این فتنه ها را تردید در ولایت فقیه می بینم. یعنی همواره شما شاهد حضور خواصی در راس و حاشیه های جریان فتنه هستید که با واکاوی رفتار سیاسی آنها می بینید نتوانسته اند موضوع ولایت فقیه و جایگاه آن و نسبت خودشان با این جایگاه را تبیین کنند.
*حتی اصولگرایانی که در جریان فتنه اخیر سکوت کردند یا باواسطه از آنها حمایت کردند؟
- بله حتی همین ها وقتی شما در خلوتشان بنشینید می گویند که آقا در حمایت از دولت اشتباه می کند و ما باید نظر رهبری را نسبت به دولت عوض کنیم.
* آقای رسایی برخی از صاحبنظران بعد از رسانهای شدن بحث جلسه ۳۰ تیر انصار حزبالله تحلیلهایی را ارائه دادند مثلاً آقای مرتضی نبوی معتقدند فتنهسازان بعدی معتقد به جایگاه ولایتفقیه به شکل واقعی نیستند و ادعا میکنند مستقیم از امام زمان دستور میگیرند پس نیازی به نظر فقها در تصمیمگیریها نیست. آقای پناهیان گفتهاند: فتنه بعدی با پرچم دین وارد میدان میشود و اخیراً آقای مصباح هم عنوان کردند فتنه بعدی پیچیدهتر و توسط افراد خوشنامی که اعتقاد قلبی به ولایت فقیه ندارند ایجاد میشود! شما هم که معتقدید ما هر چه به اصل دین نزدیکتر می شویم جنس فتنه نیز دینی تر می شود، یعنی ما به یک اشتراک نظر در تحلیل گران می رسیم.
- ظاهرا همین طور است. من معتقدم طبق این روال که ما هر ده سال یک بحران از درون و پوست اندازی داشته ایم، پس ده سال دیگر هم فتنه ای جدید ظهور می کند با رنگ و لعابی دینی تر که تشخیص در آن فتنه مشکل تر از موارد قبل می شود و البته سیقل یافتگی جامعه نیز بیشتر می شود.
* فکر نمیکنید جریانی که این صاحبنظران به آن اشاره دارند نشانههایی از خود را در اطراف رییسجمهور بروز داده و حتی بر نحوه گویش ایشان هم تأثیر گذاشته مثل ورود ایشان به اظهارنظر در مورد حرمت عامل نشدن برای تراشیدن ریش و استفاده از کراوات؟!
- من نمی خواهم الان برای این تحلیل خودم مصداق تعیین کنم هر چند نشانه هایی برای آن دارم اما به نظرم احمدی نژاد به دلیل سلامت و اخلاصی که دارد نباید در صف مقابله با ولایت دنبال او بگردیم. به نظرم در آینده برخی از این وصله های ناموزون جدا می شوند و ورق برمی گردد. اتهام مقابله با ولایت فقیه وصله ناچسبی به دکتر احمدی نژاد است هر چند انتقادات دیگری به ایشان وارد است.
* بالاخره شما مانند برخی احمدی نژاد را یک ملاک و شاخص می دانید یا نه؟
- قطعا نمی دانم! احمدی نژاد فرمانده خوبی در لشکر سربازان ولایت است اما نقطه نهایی اتکای ما در دوره غیبت که نیست تا او را شاخص بدانیم.
* لطفا بیشتر توضیح دهید.
- ببینید ما در دوره غیبت موظف هستیم از فردی تبعیت کنیم که ملاک هایی مانند تقوا و مراقبت، اجتهاد، زهد و بی میلی به دنیا، شجاعت و قدرت مدیریت را دارد. احمدی نژاد واقعا تمامی این شرایط را در حد قابل قبولی داراست الا اجتهاد. پس ما نمی توانیم ایشان را نقطه اتکا قرار دهیم. چون در دوره غیبت توصیه شده ایم به کسی اتکا کنیم که یکی از ویژگی هایش اجتهاد است. اتفاقا احمدی نژاد از همین ناحیه در حال آسیب رسانی به خودش است.
* صراحتا بفرمایید که به نظر شما تفکر مشایی فتنه آینده نظام است یا نه؟
- بنده به مشایی انتقاد دارم و مواضع او را در یادداشت هایی که در سایتم موجود است نقد و تحلیل کرده ام اما به نظرم بزرگ کردن مشایی تا این اندازه هم درست نیست. مشایی یک آدم معمولی است با مطالعات دینی و البته فردی استاد ندیده به همین دلیل شما اعوجاج هایی را در تفکراتش می بینید که در برخی موارد به دلیل بیان نارس و همراه با شیک گویی غلط آقای مشایی، برداشت نوعی التقاط هم از بیاناتش می شود نمونه اش همین نظر ترویج مکتب ایران به جای مکتب اسلام!
* لطفا این شیک گویی غلط را کمی بازتر کنید، منظورتان چیست؟
- ببینید آقای مشایی می خواهد حرف نو بزند برای همین دائما اصطلاح خلق می کند اما بعد مجبور است بدود دنبال همین اصطلاحاتی که خلق کرده تا از آنها برداشت دیگری نشود! خب کدام عاقلی این کار را می کند؟ از طرفی به عقیده من چون اطلاعات دینی دارد، نظرات خودش را مبتنی بر دین می داند و هر نظری می دهد می گوید این عین قرآن است!
*با این حساب شما انتقاد نرمی نسبت به مشایی و روند رفتاری او دارید در حالی که جریان عدالت طلبی بدترین ضربات را از جانب رفتارهای او و حمایت رییس جمهور از او خورده است…
- اصلا بحث انتقاد نرم و سخت نیست. من شاید از صریح ترین منتقدان آقای مشایی هستم و بارها به او گفته ام که اگر ولایت پذیر هستی به توصیه آقا عمل کن که به شما گفت اتقوا من مواضع التهم ولی ایشان همواره سعی می کند در موضع تهمت خودش را قرار دهد و همین هم به ما هزینه وارد می کند. باضافه این که برخی سئوالاتم در باره او و رفتارهای جریان فتنه نسبت به او برایم حل نشده است…
*مثلا چه سئوالی؟
- در دوره انتخابات دهم یک سیدی بین مردم توزیع شد با نام ۹۰ سیاسی. این سیدی ملغمهای بود از راست و دروغ که سعی کرده بود به اشکالات و نقطه ضعفهای آقای احمدینژاد بپردازد. شما در ۹۰ سیاسی هر موضوعی را می دیدیدالا یک موضوع!
* چه موضوعی؟!
- موضوع مشایی! در ۹۰ سیاسی به همه چیز پرداخته شده بود الا موضوع مشایی در حالی که نسبت به این موضوع حساسیت بالایی در جامعه وجود داشت و طرح و یادآوری آن می توانست برای جریان فتنه ثمر داشته باشد.
* یعنی میخواهید بگویید پدرخوانه فتنه و جریان او این شخص را در آب نمک خواباندهاند ویک ارتباطی بین ایشان و آنها وجود دارد؟!
- نمیدانم اما این برای من سوال است و حتی از خودش هم سوال کردم که فلانی! راستی چرا جای تو در ۹۰ سیاسی خالی بود؟!
* چه جوابی داد؟
- گفت از خودشان بپرسید! من هنوز جوابی برای این سوالم پیدا نکردهام و از طرفی هم نمیتوانم باور کنم که جریان مخالف دولت همه همت خود را برای تخریب احمدینژاد در ۹۰ سیاسی به کار گرفت اما شخص مورد نظرمان را ندید و یادش رفت!؟ این در حالی است که این آقا اکنون نقش مؤثری را در عزل و نصبها بازی میکند و عمدتا کسانی که با توصیه او نصب می شوند از حاشیه هایی برخوردارند! همین که ما می بینیم برخی از معاونین وی در دوره میراث فرهنگی رابطه محکمی با دانشگاه آزاد دارند در حالی که مدیریت آن سایه احمدی نژاد را با تیر می زند!
* پس شما مشایی را یک جریان مرموز می بینید که به دنبال لطمه زدن به این جریان عدالت طلبی است؟
- ما مشایی را در دوره دوم خرداد ندیدیم، هیچ تحرکی، تلاشی و هیچ اثری، حداقل من که با بسیاری از فعالان جبهه ولایی آن دوره ارتباط داشتم، اسم مشایی را هم نشنیدم، آن وقت امروز که می بینم آقای مشایی نسبت به حاج حسین شریعتمدار تعرض می کند و او را کسی می داند که در آینده معلوم می شود که از ابتدا با جریان اصولگرایی نبوده، برایم شنیدن این حرف سخت خواهد بود! حاج حسین شریعتمدار با این سابقه دیروز و عمار بودن امروز کجا، مشایی با این سابقه پر ابهام دیروز و علامت سئوال های امروز کجا!؟
* شماها خودتان از کی نسبت به مشایی حساس شدید؟
- از همان ابتدا که حرف های چندپهلوی دینی می زد نسبت به مواضع ایشان علامت سئوال داشتیم اما بد نیست بدانید یک سال بعد از تشکیل دولت نهم، آیت الله مصباح از بحران آفرینی مشایی برای جریان عدالت طلبی خبر داد و ما را هوشیار کرد و برای ما به تجربه ثابت شده حساسیت های آیت الله مصباح نسبت به یک نفر مانند حساسیت یک پزشک نسبت به یک بیماری است که جامعه علائم آن را نمی فهمد اما آن پزشک تشخیص می دهد. شما دقت کنید مشایی هر وقت آبی ریخته در جوب دشمنان احمدی نژاد رفته…
* خب چرا همیشه مورد حمایت احمدی نژاد است؟
- چون حب الشی یعمی و یصم! مگر شهید رجایی به کشمیری تا حد اقامه نماز جماعت اعتقاد نداشت؟ به همین دلیل هم ما بین احمدی نژاد و مشایی تفکیک می کنیم، شاید در مواقعی باعث رنجش احمدی نژاد هم شود اما چه کنیم نگاه ما به ایشان مطلق نیست.
* نظر شما در خصوص مواضع اخیر دکتر احمدی نژاد در خصوص دایره اصولگرایی و این که نباید ریش تیغ زده ها و کراواتی ها را از آن خارج کنیم، چیست؟
- به نظرم آقای احمدی نژاد در مواردی در خصوص مثال هایی که می زند دقت نمی کند، در مصاحبه مربوط به حجاب هم این بی دقتی صورت گرفت. اخیرا در ملاقاتی که با رییس جمهور داشتیم در خصوص این موارد هم بحث کردیم.
* چگونه این مسأله را به ایشان گوشزد کردید؟
- ببینید ما شک نداریم که احمدی نژاد در خصوص مساله بدحجابی قائل به ترویج آن یا حداقل سکوت در برابر این ناهنجاری نیست بلکه ایشان در شیوه برخورد حرف هایی برای شنیدن دارد اما از نحوه بیان و گاهی مثال هایی که زده می شود انتقاد داریم چون طوری القا می شود که انگار دولت در برابر معضل بد حجابی منفعل است.
*احمدی نژاد چه پاسخی داد؟
- ایشان پذیرفت که در ادبیات و مثال هایی که می زند تجدید نظر کند.
* به نظر می رسد که شما بر خلاف گذشته با آن جدیت از احمدی نژاد حمایت نمی کنید؟
- هنوز هم با تمام وجود از احمدی نژاد حمایت می کنم. هنوز هم اگر فضای انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری در برابرم باشد و علم هم داشته باشم که اتفاقات بعد از آن از سوی احمدی نژاد همین ها خواهد بود که الان اتفاق افتاده باز هم نه تنها به او رای می دادم بلکه به همین میزان برای رای آوری او تلاش می کردم. ببینید ما نباید فراموش کنیم که اشکالات دکتر در مقایسه با انحرافات دیگران قابل مقایسه نیست.
اصلا به نظر من موضوع همین تفاوت میان اشکال داشتن یک نفر و انحراف داشتن در مبانی اوست. ما در مواضع احمدی نژاد اشکال می بینیم ولی انحراف نمی بینیم. در حالی که شاهدیم برخی از شخصیت های دیگر حتی در جبهه اصولگرایی، انحرافات مبنایی در مواضع خود دارند! ما در انتخاباتها شاهدیم که برخی برای به دست آوردن رای دست به هر کاری می زنند. برای همین جریان حزب الله نباید فریب بخورد.
منبع: سحام نیوز
رفتار آقای احمدینژاد با مجلس به دلیل عملکرد مجلس هفتم و ضعف آن مجلس و روحیات آقای حدادعادل است که راه را برای رفتارهای آقای احمدینژاد باز گذاشت. مجلس هشتم مقداری بهتر شد، ولی باز هم آنچه باید باشد نیست و استقلال لازم را ندارد. همچنین ثبات قدم ندارد. گاهی خودی نشان داده ولی بعداً متزلزل ظاهر شده است.»
علی مطهری، نماینده اصولگرای مجلس، بار دیگر با انتقاد تند از محمود احمدینژاد و اطرافیانش، آنها را به گروه فرقان تشبیه کرد و اظهار داشت بسیاری از روحانیون تنها به دلیل ملاحظه رهبری از وی حمایت میکنند.
علی مطهری، در مصاحبه با هفتهنامه سروش با اشاره به شرایط پس از انتخابات، تصریح کرد که بر کشور شرایط «نیمه خفقان» حاکم شده، به نحوی که حتی بسیاری از مطبوعات و سایتهای موجود از بیم تعطیل شدن، مصاحبههای وی را کامل چاپ نمیکنند.
این نماینده اصولگرا همچنین به دوران انتخابات نیز پرداخته و با انتقاد از کسانی که دنبال نظر آیت الله خامنهای در مورد کاندیداها بودند، تاکید کرده است اگر رهبر هم نظر به یکی از کاندیداها نظر داشته باشد، میتوان به دیگر کاندیداها رای داد چرا که به گفته او انتخابات موضوعیت خود را از دست میدهد.
علی مطهری مجلس هفتم و هشتم را، مجلسی «تاحدودی تحقیر» شده خوانده که قاطعانه در برابر دولت موضع نمیگیرد؛ وی همچنین خواستار «سئوال» از رئیس دولت در مجلس است تا به گفته وی «قانونگریزی»های محمود احمدینژاد کنترل شود.
اگر پدرم زنده بود این شرایط را نمیپذیرفت
علی مطهری با انتقاد از محدود ساختن آزادی بیان در شرایط کنونی کشور گفت: «اگر شما الان از مسئولان رده بالای دولت انتقاد صریح کنید چاپ نمیشود. هر روزنامهای هم بخواهد این انتقادات را بنویسد توقیف میشود و یا اگر سایتی بخواهد این حرفها را منتشر کند، برایش دردسر درست میکنند. الان چند ماهی است که مصاحبههایی که با خود من انجام میشود کامل چاپ نمیشود.»
وی افزود: «هر جایی که احتمال میرود به رئیسجمهور یا دولت بر بخورد حذف میشود. میگوییم چرا حذف کردید؟ میگویند اگر چاپ کنیم روزنامهمان را میبندند. شما در این وضعیت میخواهید نهی از منکر کنیم؟ متأسفانه فضا را بستهاند. یک فضای نیمهخفقانی حاکم شده است. تا یکسال پیش حرفها راحت گفته میشد، اما الان شرایط عوض شده است.»
این نماینده اصولگرا در ادامه تصریح کرده است که اگر پدرش زنده میماند و شرایط کنونی ایران را میدید، «این وضعیت آزادی بیان را نمیپذیرفتند و راجع به رهاسازی فرهنگی هم حساسیت نشان میدادند.»
گروه احمدینژاد نه اصولگراست و نه اصلاحطلب
علی مطهری با بیان اینکه «گروه احمدینژاد» را نه اصولگرا و نه اصلاحطلب میداند، گفت: «اینها نگاهی خاص به اسلام دارند؛ همین نگاهی که به مسائل فرهنگی دارند، آنها را از اصولگرایان جدا میکند. مشکل دیگر، نگاه آنها به روحانیت است و همچنین نگاهی که به ولایت فقیه دارند. اینها ظاهراً مقصودشان از ولایت، ولایت امام زمان (عج) است و کمتر به ولایت فقیه توجه دارند. تاکید بیش از حد آنها بر مسئله مهدویت، این احتمال را تقویت میکند.»
وی در توصیف «گروه احمدینژاد» گفت: «اینها به نوعی خودکفایی در شناخت اسلام معتقدند، یعنی ما خودمان بدون واسطه میفهمیم. به همین دلیل اعتقاد چندانی به روحانیت و مراجع تقلید ندارند، لذا حرف مراجع برای آنها اهمیت چندانی ندارد.»
علی مطهری در پاسخ به این پرسش که چرا «اغلب روحانیون» از محمود احمدینژاد حمایت میکنند، اظهار داشت: «این به خاطر ملاحظه رهبری است، چون رهبر انقلاب فعلاً از دولت حمایت میکنند آنها هم حمایت میکنند.»
علی مطهری، در بخشی دیگر از این مصاحبه گفته است که هماکنون بسیاری از اصولگرایان،«ائمه جمعه» و «اکثر مراجع عظام تقلید» به این نتیجه رسیدهاند که عقاید گروه احمدینژاد از با اصولگرایی سازگاری ندارد.
گروه احمدینژاد به گروه فرقان شبیه است
علی مطهری در ادامه این مصاحبه احمدینژاد و نزدیکانش را به گروه فرقان تشبیه کرده است؛ گروهی که مسئولیت ترور مرتضی مطهری را بر عهده گرفت.
علی مطهری گفت: «من چند سال پیش در مصاحبهای گفتم که اینها از حیث احساس خودکفایی در شناخت اسلام، به گروه فرقان شباهت دارند، از نظر نادیده گرفتن روحانیت و احساس استغنا شبیه این گروه هستند.»
به تازگی، مرتضی نبوی، از چهرههای سرشناس اصولگرا و مدیر مسئول روزنامه رسالت، در مصاحبهای، ابراز نگرانی کرده است که طیفی از اصولگرایان به دنبال اسلام منهای روحانیت هستند.
مرتضی نبوی در این باره تصریح کرده است که «این طیف از اصولگرایان طرفدار کنار گذاشتن نقش روحانیت در جامعه در همه امور دینی، فقهی و سیاسی هستند. اینها به ولایت فقیهی که حضرت امام راحل تبیین کرده و ما به آن معتقدیم، اعتقادی ندارند.»
در انتخابات اگر رهبر هم به کسی تمایل داشت، مجازیم به فرد دیگر رای بدهیم
علی مطهری همچنین با انتقاد از برخی تفسیرهای موجود از ولایت فقیه، به دوران انتخابات پرداخت و گفت: «باید به طور دقیق روشن شود که التزام به ولایت فقیه یعنی چه؟ مثلا اگر در زمان انتخابات، ما به این نتیجه رسیدیم که نظر ولی فقیه به یک نامزد است، آیا ما مجاز هستیم فرد دیگری را معرفی کنیم یا به او رأی دهیم؟ این مشکلی است که در انتخابات اخیر هم داشتیم. امثال ما میگفتیم آقای احمدینژاد ایرادهایی دارد و باید فرد دیگری معرفی شود. آقای ولایتی را معرفی کردیم و تلاش کردیم نامزد شود، ولی نشد، چون همه میگفتند ما احساس میکنیم تمایل قلبی آقا به آقای احمدینژاد است؛ با اینکه ایشان اصلاً به زبان نیاورده بودند.»
علی مطهری تصریح کرد: «من بالاتر از آن میگویم. حتی اگر ایشان به زبان بیاورند، آیا ما مجاز هستیم به سراغ فرد دیگری برویم یا نه؟ من میگویم مجازیم. اصلاً انتخابات یعنی همین؛ یعنی رقابت.»
این نماینده اصولگرای مجلس تاکید کرد: «طبیعت انتخابات یعنی اینکه آزاد باشد و رقابتی. اگر شما گفتید ما برویم تمایل رهبری را به نامزدها کشف بکنیم ـ با اینکه ایشان خودشان مایل نیستند روشن شود ـ یا به لطایفالحیل برویم کشف کنیم آقای الف در فلان روز در ملاقاتی با آقا اینطور استنباط کرده که نظر ایشان به فلانی است و بعد همه نامزدها کنار بکشند، من میگویم این غلط است. این اصولگرایی و پیروی از ولایت فقیه نیست.»
برخی در مجلس دنبال کشف نظر رهبر هستند
علی مطهری همچنین با انتقاد از برخی نمایندگان، که به دنبال «کشف نظر» رهبری جمهوری اسلامی هستند، گفت: «مجلس باید کار خودش را انجام دهد، رهبری هم هرجا صلاح دانستند تذکر میدهند یا جلوی کاری را میگیرند، مثل سئوال از رئیس جمهور در دوره قبل و درباره حرفهای آقای مشایی. امضا برای سؤال از رئیسجمهور جمع شده بود، بعداً رهبری ضمن انتقاد از سخنان آقای مشایی گفتند دو طرف به موضوع خاتمه دهند و ما هم تمام کردیم. حداکثر اینگونه میشود. رهبری گفتند صلاح نیست، ما هم گفتیم ادامه نمیدهیم. ولایتپذیری یعنی همین. در تاریخ ثبت شد که مجلس به وظیفه خود عمل کرد اما رهبری صلاح ندانست و مجلس تمکین کرد.»
رفتار احمدینژاد با مجلس پدیده زشت و نوظهوری است
این نماینده اصولگرا، دولت محمود احمدینژاد را به «قانونگریزی» و شخص رئیس دولت را به «تکروی» متهم کرد و در عین حال عملکرد مجلس شورای اسلامی را در برابر مجلس ضعیف دانست.
علی مطهری گفت: «اینکه رئیس جمهور خیلی راحت بیاید بگوید من این قانون را قبول ندارم و اجرا نمیکنم، پدیده بسیار زشت و نوظهوری است. این نشانه استبداد است.»
وی افزود: «این یک واقعیت است که میل به تکروی در آقای احمدینژاد وجود دارد و قابل کتمان نیست. الان چند ماه است که ایشان قانون تسهیلات ارزی به مترو را اجرا نمیکند. با اینکه قانون کشور است میگوید اجرا نمیکنم، این یعنی چه؟ یا اینکه اکنون چند ماه است برخلاف قانون اساسی مصوبات دولت به مجلس ارسال نمیشود، چه معنایی میتواند داشته باشد؟»
علی مطهری با بیان اینکه «مجلس باید از خودش استقلال نشان دهد» ، تصریح کرد که «مجلس» در این مدت «تاحدودی تحقیر شده» و خواستار «سئوال» از محمود احمدینژاد شد.
وی گفت: «یک مقدار از رفتار آقای احمدینژاد به دلیل عملکرد مجلس هفتم و ضعف آن مجلس و روحیات آقای حدادعادل است که راه را برای رفتارهای آقای احمدینژاد باز گذاشت. مجلس هشتم مقداری بهتر شد، ولی باز هم آنچه باید باشد نیست و استقلال لازم را ندارد. همچنین ثبات قدم ندارد. گاهی خودی نشان داده ولی بعداً متزلزل ظاهر شده است.»
اصولگرایان باید به حوادث مغایر با حقوق بشر اعتراض کنند
این نماینده اصولگرا همچنین جریاناتی را که آزادی بیان را به خاطر قوی نشدن اصلاحطلبان، محدود کردهاند، به باد انتقاد گرفت و گفت: «آزادی بیان یکی از اصول مهم است. ببینید، یکی از مهمترین مشکلات ما، نگاهی است که به اصلاحطلبان داریم. یک وحشت بیجایی از اصلاحطلبان در اصولگرایان وجود دارد و یک دیوار ضخیمی میان خود ایجاد کردهاند، بعد فکر میکنند هر انتقادی باعث تقویت آنها میشود و بهتر است در برابر هر اشتباهی سکوت کنیم و هیچ نگوییم تا وحدت از بین نرود. این خیلی غلط است. من معتقدم اگر مشکلی مثل کهریزک ایجاد میشود یا حادثهای مغایر حقوق بشر در کشور رخ می دهد، ما باید اولین نفری باشیم که اعتراض میکنیم. قبل از اینکه دیگران بگویند اصولگرایان باید بگویند.»
انتقادات علی مطهری از دولت و اصولگرایان در حالی مطرح شده است که هماکنون رابطه مجلس و دولت به مجادله لفظی دو طرف کشیده شده به طوری که عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان گفته است که این دو نهاد حاضر نیستند به نقطه مشترکی برسند.
به تازگی احمد تولکی، دیگر نماینده اصولگرا، از اینکه دولت محمود احمدینژاد چندین مصوبه خود را به مجلس ابلاغ نکرده و در عین حال از اجرای مصوبات مجلس خودداری کرده، به شدت گلایه کرد و این رفتار دولت را «سرکشانه» خواند.
پیشتر نیز علی لاریجانی، رئیس مجلس ، تهدید کرده بود، چنانچه روند عدم اجرای مصوبات مجلس توسط دولت ادامه یابد، مجلس نیز از «ابزارهای نظارتی» خود استفاده خواهد کرد.
منبع: سحتم نیوز
دادستان تهران، عباس جعفری دولت آبادی در هفته ای که گذشت در مصاحبه ای همه خبرهای انتشار یافته را در باره زندانیان حوادث پس از انتخابات تکذیب کرد .او همه خبرهایی را که در باره مسائل و مشکلات زندانیان منتشر شده ، ساخته و پرداخته چند سایت دانست .سایت هایی که دادستان تهران سایت های معاند نظام نامید.
دادستان تهران توضیح نداد اگر همه خبرهای هفته های اخیر در باره زندانیان ،کذب محض است ،چرا ۱۵۰ نفر از زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات در بند ۳۵۰ اوین سه هفته است که از حق تماس تلفنی محروم شده اند؟اگر به قول دادستان همه چیز دروغ است ،چراخانواده های زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ و بویژه هفده زندانی اعتصاب کننده بارها و بارها در برابر زندان اوین و دیگر مراجع تحصن کرده اند و بارها خطاب به مسوولان و مراجع نامه نوشته و درخواست رسیدگی فوری به وضع بحرانی عزیزانشان را کرده اند؟
اگر همه مباحث طرح شده ،دروغ است چرا خانواده های هفده زندانی اعتصاب کننده سه هفته است که زندانیان خود را ندیده اند و زندانیان شان حتی یک تلفن یک دقیقه ای هم نزده اند؟
در سه هفته ای که گذشت هیچ کدام از زندانیان بند ۳۵۰ نتواستند حتی برای یک دقیقه با خانواده های خود صحیت کنند.برخی از این زندانی ها بویژه زندانی های شهرستانی تنها راه امکان تماس شان با خانواده ها فقط و فقط همین تلفن دودقیقه ای است .آیا همه خانواده های زندانیان سیاسی در باره قطع تماس های تلفنی عزیزان شان دروغ می گویند؟چه دلیلی برای این دروغ گفتن متصور است ؟چرا خانواده های زندانیان سیاسی تا سه هفته قبل ، از قطع تلفن ها سخن نمی گفتند و فقط از کوتاه بودن زمان اختصاص یافته برای تلفن شکایت داشتند ؟
دادستان تهران هیچ از خودش پرسیده که چرا ناگهان هفده خانواده از انتقال عزیزانشان به سلول های انفرادی و اعتصاب غذای آنها خبر می دهند ؟چرا قبلا که فرزندانشان را به صورت هفتگی ملاقات می کردند و یا با آنها تماس تلفنی داشتند ، چنین ادعاهایی را مطرح نمی کردند ؟خانواده های هفده زندانی در سه هفته اخیر بارها گفته اند اگر اعتصاب غذای عزیزانمان دروغ است اجازه ملاقات و یا لااقل تماس تلفنی به آنها بدهید؟
تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی که توانسته اند در هفته های اخیر با معاونان دادستان و یا برخی از دست اندرکاران زندان دیدار کنند، به نقل از این مسوولان گفته اند که این هفده زندانی در اعتصاب غذا هستند .این مسوولان در این دیدارها اعتصاب غذای آنها را غیرقانونی و جرم اعلام کرده بودند .خانواده ها نیز در مقابل پیشنهاد داده بودند که مسوولان اجازه ملاقات با فرزندانشان را بدهند تا خود از آنها در خواست شکستن اعتصابشان را بدهند.مسوولان گفت و گو کننده همچنین گفته بودند که خودشان در حال مذاکرده با زندانی ها برای اتمام اعتصاب غذایشان هستند.
آقای دادستان بالاخره شما راست می گویید؟ یا معاونان شما؟ یا خانواده های زندانیان ؟
اگر واقعا همه خبرها در باره این زندانیان دروغ است و آنها همچون گذشته از حق تلفن و ملاقات برخوردارند و هرگز هم اعتصاب غذا نکرده اند ،می توانید از برنامه بیست و سی تلویزیون کمک بگیرید . از صحنه ملاقات زندانی های اعتصاب کننده با خانواده هایشان فیلم و عکس تهیه و پخش کنید!
مرخصی برای زندانی ،حق یا امتیاز
دادستان تهران در بخش دیگری از صحبت هایش گفته است که مرخصی یک امتیاز است که در برابر ابراز ندامت به زندانیان اعطا می شود؟
گفته می شود دادستان تهران دانش آموخته رشته حقوق است و فعلا داشجوی دوره دکترای این رشته .اگر چنین باشد بعید است که نداند طبق ماده ۲۲۷ آیین نامه زندان ها مرخصی یک حق برای زندانی است و نه یک امتیاز که هرگاه دادستان بخواهد آن را از زندانی سلب کند.
حق ملاقات حضوری،دادستان راست می گوید یا خانواده ها
خانواده های زندانیان در ماههای اخیر بارها گفته اند که حق ملاقات حضوری با زندانیان از آنها گرفته شده است و البته هربار دادستان تهران یا روابط عمومی اش نیز خبر لغو همه ملاقات های حضوری زندانیان سیاسی با خانواده هایشان را تکذیب کرده است و گفته اند همه چیز کماکان عادی است.
چه کسی درست می گوید خانواده چند صد زندانی سیاسی و یا دادستان و روابط عمومی اش ؟پاسخ به این سوال کاردشواری نیست .
طبق آیین نامه سازمان زندان ها همه زندانی ها حق دارند یکبار در ماه (و یا حداکثر هر شش هفته ) نیم ساعت به صورت حضوری با اعضای خانواده خود ملاقات حضوری داشته باشند.قانون هیچ کدام از اعضای خانواده را از این حق محروم نکرده است و این حق را منوط به اجازه کتبی دادستان نیز ندانسته است .
آدرس اینجاست :سبزه میدان تهران ،ساختمان دادستانی
هرکس می خواهد بداند چه کسی راست می گوید، یکی از همین روزها بین ساعت نه صبح تا دو بعدازظهر سری به ساختمان دادستانی تهران در سبزه میدان تهران بزند . در این آدرس هر روزه دهها خانواده زندنیان سیاسی را می بیند که از راه دور و نزدیک و حتی از شهرهای دیگر و با سختی زیاد به دفتر دادستان مراجعه کرده اند تا ساعت ها منتظر بایستند و درخواست کتبی ملاقات حضوری با عزیزان دربندشان را به دفتر ایشان بدهند .این پایان کار نیست .آنها مجبورند بارها و بارها برای پیگیری نامه خود به دادستانی مراجعه کنند تا بالاخره مجوز دادستان را دریافت کنند . تازه این درصورتی است که خانواده زندانی خیلی خوش شانس باشد ،چون ممکن است بعد از چهار –پنج بار مراجعه به دادستانی و بعد از دو یا سه ماه به او بگویند که اصلا درخواست شما مفقود شده است .
جرم زندانی شما چیست ؟سیاسی یا قاچاقچی؟
دیگر اقدام خلاف قانون دادستان این است که برای هر بار به یک نفر از اعضای خانواده یک زندانی سیاسی مجوز ملاقات حضوری می دهد :به عنوان مثال اگر مادر به ملاقات فرزندش می رود این حق از پدر سلب می شود .حق ملاقات حضوری به طور کلی از خواهر و برادر زندانی سیاسی نیز سلب شده است
پیش بینی اش خیلی سخت نیست که فردای انتشار این مطلب دادستان مصاحبه ای کند و بگوید که همه این حرفها دروغ است و ملاقات های حضوری همچون گذشته برقرار است .مراجعه به سالن ملاقات زندان اوین در یکی از روزهای هفته که اختصاص به ملاقات زندانیان سیاسی دارد، وقت زیادی از شما نمی گیرد .خودتان سری بزنید و ببینید که گاه پدر و مادر یک زندانی سیاسی چقدر التماس می کنند که خواهش می کنیم به هر دوی ما اجازه ملاقات بافرزندمان را بدهید و هر بار از ماموران زندان می شنوند که به دستور دادستان فقط یک نفر از شما حق ملاقات دارد:یا پدر یا مادر !
در میان همین بحث ها می شنوید که خانواده های زندانیان عادی که با شنیدن این بحث ها نگران شده اند از ماموران زندان می پرسند :«ما چطور؟ما ده نفر هستیم که می خواهیم با زندانی مان ملاقات کنیم”.و هربار مامور زندان از آنها می پرسد زندانی شما جرمش چیست ؟ وقتی می گویند :قاچاقچی مواد مخدر و یا قاتل است، مامور زندان لبخندی می زند و می گوید :”نه .شما مشکلی ندارید ، این بیچاره ها زندانی سیاسی دارند.»
و آن وقت اول لبخند رضایت خانواده قاچاقچی مواد مخدر را می بینید و بعد هم می شنوید که به خانواده زندانی سیاسی می گویند :«خدا را شکر که پسر ما قاچاقچی است و نه سیاسی .»
به گفته همسر یک زندانی سیاسی که چندی پیش ملاقاتی با دادستان تهران داشته است در برابر اصرارهایش برای دریافت مجوز ملاقات حضوری فرزندش با پدرش این پاسخ را از دادستان شنیده است : «زندانی شما سیاسی است و با زندانی های عادی فرق دارد و نباید به فرزندتان بگویید که پدرش زندانی است .بنابراین به صلاحش هم نیست که به ملاقات پدرش برود .این به مصلحت فرزندتان است.»
همسر این زندانی به دادستان پاسخ داده است :«من با افتخار به فرزندم می گویم که پدرش به خاطر عقیده و اندیشه اش زندانی شده است و اگر همسرم یک زندانی موادمخدر یا قتل بود از فرزندم پنهان می کردم نه اکنون که یک زندانی سیاسی است.»
ماجرای محمد مصطفایی و تکذیب های دادستان
دادستان تهران در بخش دیگری از مصاحبه اش به ماجرای محمد مصطفایی ،وکیل سکینه آشتیانی که به تازگی از ایران خارج شده است ،اشاره کرده و گفته است :«این وکیل دادگستری به دلیل اتهام سوءاستفاده مالی از مدتها پیش تحت تعقیب قرار داشت و متواری شدن وی به دامان کشورهای خارجی نیز به همین دلیل بوده است و مسلماً کانون وکلا نیز از چنین معدود افرادی تبری میجوید.»
محمد حسین آقاسی، حقوقدان و یکی از وکلای سرشناس دادگستری درپاسخ به این ادعای دادستان گفته است که مصطفایی به دادسرای اوین احضار شده بود ،دادسرایی که مخصوص رسیدگی به پرونده های امنیتی و سیاسی است و نه رسیدگی به پرونده های مالی .اگر مصطفایی واقعا به خاطر یک پرونده مالی تحت تعقیب بوده چرا به دادگاههایی که وظیفه رسیدگی به چنین پرونده هایی را دارد ،احضار نشد؟محمد مصطفایی نه به خاطر پرونده ادعایی سواستفاده مالی که به خاطر فعالیت گسترده ای که برای دفاع از پرونده موکلش شکینه اشتیانی و نجات او از سنگسار ،تحت تعقیب قرار گرفت
این روزها بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی با شنیدن تکذیب های پی در پی دادستان تهران می گویند :«اگر دادستان را ببینیم به او خواهیم گفت احتمال بدهید که همیشه در قدرت نباشید. »
منبع: گروه سیاسی کلمه
ندای سبز آزادی: بر طبق ماده 38 قانون، زندانیانی که برای بار اول مرتکب جرمی شده اند و قسمتی از محکومیت خود را گذرانده اند شامل عفو مشروط می شوند . حجت الاسلام احمد رضا احمد پور که چندی پیش با مراجعه به دادگاه ویژه روحانیت و صحبت با قاضی پرونده خود خواهان عفو مشروط بر طبق قانون شده بود و قاضی نیز با ابراز رضایت از این جربان قول عفو مشروط را داده بود اما تمامی این جریانات که بعد از اعتصاب غذای احمد پور بود و قاضی نیز برای خواباندن سر و صدای ایجاده شده به دلیل اعتصاب غذا موافقت خود را اعلام کرده بود روز پنج شنبه 21 مردادماه 89 احمد پور با حضور در دادگاه ویژه روحانیت جهت ملاقات با خانواده ی خود حضور پیدا کرد و همچنین برای آگاهی از وضعیت عفو مشروط خود با قاضی خود ملاقات کرد و از وضعیت خود مطلع شد. قاضی پرونده در خصوص عفو مشروط توضیح داد که وزارت اطلاعات با این مسئله مخالفت کرده و مانع از عفو مشروط شده است همچنین در ادامه قاضی پرونده توضیح داد دلیل این مسئله به خاطر فیلمبرداری و عکسبرداری از جنازه ی شهید مهرداد کریمپور بوده ( ایشان که در مراسم هفت آیت الله العظمی منتظری (ره ) دستگیر شده بودند در بین راه زندان به دادگاه بر اثر تصادف که خود نیز با ابهاماتی همراه بود شهید شد ) آقای احمد پور نیز در دفاع از این مسئله پرداخت و این امر را بهانه ای برای جلوگیری از آزادی خود دانست و نقض قوانین قانون اساسی را بزرگترین معضل این افراد عنوان کرد.
حجت الاسلام احمد رضا احمد پور که همواره در دفاع از مظلومان و حقوق ملت بوده بار دیگر توسط عناصر دولت مورد فشار قرار گرفته ، خانواده ی ایشان که بارها توسط معاونت امور طلاب جهت تخلیه خانه مورد فشاربوده اند بار دیگر این فشار صورت گرفته و هیچ گونه وقتی نیز به آنها جهت یافتن مکان جدید نداده اند و گفته اند در کوتاه ترین زمان باید خانه را تخلیه کنند . تمامی این مسائل بعد از اعتصاب غذای احمد پور رخ داده است و این جوابی از سوی دولت برای تحت فشار قرار دادن افرادی که در مخالفت با آنها بر می آیند می باشد . آقای احمد پور که به علت نقض حقوق در زندان به مدت 16 روز دست به اعتصاب غذا زده بود و با در خواست حجت الاسلام احمد منتظری به اعتصاب غذای خود پایان داده بود بعد از اعتصاب غذا همواره بر خواسته های خود مقاومت کرده و گفته است تا رسیدن به خواسته هایش هرگز سر تسلیم فرود نخواهد آورد .
صدور حکم شش سال حبس و پنج سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی برای بدرالسادات مفیدی، روزنامه نگار، بسیاری را در بهت و تعجب فرو برد. با این حکم، نگرانی از وضعیت فعالین سیاسی و مطبوعاتی که در روزها وهفته های آینده باید به دادگاه بروند رو به افزایش است. در همین زمینه گفتگویی داشتیم با محمد شریف، وکیل بدرالسادات مفیدی. او با اشاره به اینکه دادگاه "بیشتر شبیه جلسه بازجویی بود تا محاکمه" می گوید:"اگر وضع به همین روال باشد از تمام پرونده ها کنار خواهم رفت."
این مصاحبه در پی می آید.
آقای شریف پیش بینی شما از حکم خانم بدرالسادات مفیدی قبل از صدور این حکم چه بود؟
اتهامات خانم بدرالسادات مفیدی اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم، تبلیغ علیه نظام و حضور و شركت در اجتماعات بعد از اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوری بود. پیش بینی ای که من داشتم این بود که موکل من از اتهام اجتماع و تبانی علیه نظام تبرئه و حداکثر به اتهام شرکت در یک اجتماع اعتراض آمیز محکوم شود. در نتیجه فکر میکردم برای ایشان حکمی بین شش تا حداکثر نه ماه زندان از سوی دادگاه صادر شود. اما نهایتا حکمی که صادر شد بنده را شوکه کرد. چرا که به هیچ عنوان انتظار چنین حکمی برای خانم مفیدی رانداشتم.
مصادیق اتهامات وارد شده به خانم بدر السادات مفیدی چقدر واقعی و حقیقی بوده است؟
اجتماع و تبانی به نظر بنده مطلقا واقعیت ندارد؛یعنی به هیچ عنوان این اتهام مبنای واقعی و حقوقی ندارد. وقتی به شخصی این اتهام را منتسب میکنند، یعنی باید بر اساس مبنایی که حقیقت دارد و از منظر حقوقی قابل پیگیری است عملی صورت گرفته باشد. مثلا شخصی به صورت مخفیانه با سایر اشخاص جمع و جلساتی تشکیل دهند و به دور از چشم مامورین امنیتی و انتظامی در آن جلسه تصمیمی بگیرند که بر اساس آن در آینده مرتکب فعل مجرمانهای علیه امنیت کشور شوند. موکل بنده عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران بوده که گواهی ثبت آن به تصویب کمیسیون ماده 10 احزاب رسیده و من این را در پرونده ضمیمه کردهام. از طرفی طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی و طبق یک سلسله شرایط، هر تشکل سیاسی مادام که یک دادگاه صالح آن را غیر قانونی اعلام نکرده قانونی محسوب میشود. با توجه به این مسایل جلسات اینها را که نمیتوان گفت اجتماع مخفیانه! اقداماتشان را که نمیتوان گفت اقدام علیه امنیت کشور! پیش از این جریان کار و جلسات این انجمن از طریق رسانهها علنا اعلام میشده است.
آیا مصداق جرم اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور در پرونده خانم مفیدی، حضور ایشان در انجمن صنفی مطبوعات بوده است؟
نکته همین جا است. در پرونده هیچ شاهد و مدرکی برای این اتهام وجود ندارد. من هر وقت حکم خانم مفیدی قطعی شد پرونده ایشان را منتشر میکنم. آنچه من گفتم گمان من است. یعنی در مورد موکل بنده تنها چیزی که میتواند دستاویز دادگاه برای این اتهام باشد همان است که عرض کردم. باز با توجه به مسایلی که ذکر کردم عضویت در انجمن صنفی مطبوعات برای مصداق جرم اجتماع و تبانی علیه نظام غیر منطقی است. باید موجبات قانونی بر انتساب این اتهام ذکر شود که اصلا حتی اشارهای هم به آن نشده است. کسی که حداقل آشنایی با موازین حقوقی را داشته باشد با خواندن این پرونده متوجه این مساله میشود. در آخر حکم هم آوردهاند که به دلیل این اتهام خانم مفیدی محکوم به شش سال زندان میشوند. انسان شک میکند که صادر کنندگان چنین رایی یا عدد بلد نیستند یا نمیدانند که شش سال حبس چیست.
شنیده شده که خانم مفیدی پس از آزادی از زندان تا موعد دادگاه سعی داشتند تا در تعاملات و رفتارهای خود برنامهای را در پیش بگیرند که دادگاه را به تخفیف در حکم صادره تشویق کنند. اولاآیا شما این مساله را تایید میکنید و بعد آیا شما هم در این تصمیم خانم مفیدی نقشی داشتهاید؟
ایشان مدتی نسبتا طولانی، یعنی حدود شش ماه در زندان بودند و فشارهای زیادی در این دوران تحمل کردند. این دوره برای ایشان یک شوک بود. قاعدتا بعد از آزادی میخواستند طوری رفتار کنند که کمترین اتهام به ایشان وارد شود. مثلا حتی جواب تلفن را هم نمیدهند. به طوریکه وقتی خود بنده به عنوان وکیلشان با ایشان کار دارم، با ایشان تماس میگیرم، بعد که شماره تلفن من را می بینند خودشان به من زنگ میزنند. سعی ایشان بر این بود که اطراف خود را بی حاشیه کنند. در مورد اینکه این مساله به پیشنهاد بنده بوده یا خیر، باید بگویم اکثر موکلین من مثل خانم بدرالسادات مفیدی از حیث سیاسی آگاهتر از بنده هستند و بهتر میتوانند در مورد موضعگیریهای سیاسی خود تصمیم بگیرند. من در این مورد دخالتی نداشتم. با توجه به این من امیدوار بودم که حکم صادره با موازین حقوقی و واقعیت سازگار باشد که متاسفانه اصلا چنین نبود.
در چند ماه اخیر احکام صادره از سوی دادگاه کاملا غیر قابل پیش بینی بودهاند. این شیوه صدور حکم چه تاثیری بر کار شما به عنوان یک وکیل دارد؟
بدیهی است که تاثیر زیادی دارد. این حکمی که برای خانم مفیدی صادر شد مرا نسبت به پرونده آیندهام به وحشت انداخته است. پرونده بعدی من شیوا نظر آهاری است که باید در همین شعبهای که پرونده خانم مفیدی رسیدگی شد، رسیدگی شود. اینگونه احکام بیقاعده وکیل را در کار رسیدگی سر در گم میکند. یکی از اتهامات سه گانه شیوا نظرآهاری محاربه است. من ازالان در این فکر هستم که باید برای دادگاه او چه گلی به سرم بگیرم. امروز در صحبتی که با چند نفر از همکارانم داشتم گفتم اگر یکی دو اتفاق اینگونه در صدور احکام بیافتد من از تمام پروندههایم کناره گیری میکنم. شیوا نظر آهاری سیزدهم ماه آینده دادگاه دارد و من واقعا نمیدانم قرار است چه اتفاقی بیفتد و با چه منطقی و بر اساس چه موازینی برای او رای صادر کنند. واقعا اگر قرار باشد اتهامات او را، با این روش که برای خانم مفیدی دیدیم، بپذیرند، وضعیت او خطرناک خواهد شد. خانم مفیدی که اتهامش اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم بود، آن هم بدون مستندات لازم با چنین حکمی روبرو شد. حالا اتهام محاربه شیوا نظرآهاری چه خواهد شد واقعا نمیدانم. نوع اتهام او مجازات اعدام دارد.
کنار کشیدن شما از پروندههایتان چه تاثیری میتواند بر روند دادرسیها بگذارد؟
مساله این است که بنده میتوانم چه تاثیری بگذارم.؟ قرار نیست بنده به عنوان وکیل بزک حکم باشم که فقط در ابتدای حکم بنویسند با وکالت محمد شریف. من چنین چیزی را نمیپذیرم. اگر صد در صد اختیارات یک وکیل را در نظر بگیریم بالاخره باید بنده 15 درصد آن را داشته باشم یا نه؟ در یک نظام حقوقی وقتی این اختیارات به صفر میرسد حضور یا عدم حضور بنده که دیگر تاثیری ندارد. من نمیخواهم با این حرف حضورم را زیر سئوال ببرم ولی نکته اینجاست که اگر این روال ادامه یابد چه باید بکنیم.
در مورد دیگر پروندههای شما که قبل از خانم مفیدی رسیدگی شدند، آیا این مساله صدق میکند؟
بنده البته حضورم را کم و بیش احساس میکردم.، آن هم نه بر اساس استانداردهایی که در نظامهای حقوقی دیگر برای وکیل وجود دارد؛ بر اساس تجربیاتی که در ایران داشتم. به طور طبیعی باید وکیل خود را بر اساس نرمهای مبتنی بر قانون و تساوی حقوق افراد در برابر قانون تطبیق دهد. ولی در ایران قضیه طور دیگری است. یعنی خیلی به این مسایل توجهی نمیشود. اما نکته اینجاست که در پرونده خانم مفیدی اساسا حضور من صفر بود. یعنی نحوه رسیدگی و صدور حکم طوری بود که اگر من هم نبودم همین طور میشد. جلسه محاکمه ایشان مثل یک جلسه بازجویی بود تا محاکمه.
پیش بینی شما درباره رای دادگاه تجدید نظر خانم مفیدی چیست؟
اصلا به دادگاه تجدید نظر نمیتوانم امید داشته باشم. من خودم باید بدانم در دادگاه بدوی نخستین حکم چه بوده و در چه شرایطی صادر شده تا احتمالی برای دادگاه تجدید نظر باز کنم. متن و حاشیه این حکم به من میگوید که در دادگاه تجدید نظر هم اتفاقی نمیافتد.
انتظار بود در خطبه های نماز جمعه ادعای گزاف کمک یک میلیاردی آمریکا به بزرگان جنبش سبز را دوباره مطرح و پیگیری کنید. اما چنین نکردید و از کنار همه سوال ها، انتقادها و حمله هایی که در این مورد به شما شده بود گذشتید و ترجیح دادید همه آنها را به جان بخرید و گناه بزرگتان را در زدن آن تهمت نسنجیده به فراموشی بسپارید. پوست خربزه برادران در این ماجرا بد جور شما را زمین زد. همه به ادعای شما خندیدند و هیچکس آن را جدی نگرفت بخصوص وقتی ادعا کردید برای چنین گزافی سند هم دارید، خیلی سبک شدید. البته وقتش بود در خطبه های نماز جمعه سند را هم رو می کردید ولی شما متوجه شده اید که چنین ادعایی آنقدر باور نکردنیست که کسی منتظر ارائه سند از طرف شما نیست. آنچه شما سند پنداشته اید ادعای دروغ عامدانه برادرانیست که تشت رسوائیشان با انتشار سخنرانی سردار مشفق از بام بر زمین افتاده و خواب بسیاری از خوش خیال هایی که می پنداشتند و شعار می دادند همه چیز تمام شد و کودتا با موفقیت به انجام رسید را آشفته ساخته است.
شما هم مدتی است آرامش و خواب ندارید. اگر قدری بیدار شده باشید در می یابید که عمر خود را چگونه تباه و آخرت خود را چقدر سیاه کرده اید. برای شما دیگر چندان وقتی باقی نمانده است. توبه کنید. نزد خدا استغفار کنید از این همه حق و ناحقی که کرده اید. از این همه ظلمی که بر مردم روا داشتید. از این همه آبرویی که از اسلام بردید. خوش بینانه آن است که فکر شود این همه را به زعم خود برای حمایت از ولایت کرده اید. حفظت شیء و غابت عنک الاشیاء. خیلی اشتباه کرده اید و خیلی راه را غلط رفته اید. دیگر اواخر عمر خود را سپری می کنید. دیر نباشد که در محضر الهی باشید و یک ملت شاکی شما. رویتان نخواهد شد سرتان را بالا بیاورید. اکنون و تا دیر نشده توبه کنید و از مردم عذر بخواهید. توبه کنید و دست از ادامه ظلم بر مردم بکشید. پس از آن دروغ بزرگ که در جمکران گفتید تعجب آور است که چگونه رویتان شد باز در پیش جمعیت بایستید و نماز جماعت و جمعه بخوانید. بهتر بود دیگر به نماز نمی آمدید و خودتان را از امامت جمعه خلع می کردید. نماز این همه نمازگزار را چرا باطل کردید آن هم در ماه رمضان و در حالی که روزه بوده اند!
آقای جنتی توبه کنید! چند سالتان است؟ وقت چندانی برای توبه برایتان باقی نمانده است.
منبع: نوروز
نگاهش در هوا معلق بود به جايي نامعلوم گويا، مي گفت چند هفته اي كه با عكسي در دست دنبال پسرش به هرجايي سر مي زده برايش حتي از شنيدن خبر شهادت او سخت تر بوده است. مادر سهراب را مي گويم اين حرفها را به مادران و همسران اعتصاب كنندگان مي گفت كه حالا شرايطي مانند او داشتند. از اعتصاب كنندگان و خانواده هايشان مي خواست به اعتصابشان پايان دهند، مي گفت مهم است كه آنها سالم و زنده بازگردند و مهم است كه خانواده هايشان سلامت بمانند تا بتوانند دنبال كار آنها باشند.
نگاه از او برگرفتم كه هيچ وقت توان نگريستن در چشمانش را ندارم و بعد چشم دوختم به مادر حسين همسرم كه بي حال بود از گرسنگي و اضطراب، به مادر علي پرويز و مادرعلي مليحي كه مدتها بود چيزي نمي خوردند، به ژيلا كه انقدر لاغر شده چيزي نمانده محو شود و به خودم، آيا ما تحمل شنيدن خبري ناگوار درباره عزيزانمان را داريم؟ پاسخ منفي بود، شايد ما هرگز بزرگي مادر سهراب را نداشتيم.
در اين يك سالي كه حسين در زندان است روزهاي سخت بسيار بوده اند اما شايد هيچ كدام به سختي اين دوهفته اعتصاب غذاي او نبود. در يك سال گذشته روزهاي زيادي بود كه از او بي خبر بوديم، روزهاي زيادي او در انفرادي بود، شب هايي بود كه جاي خواب نداشت، روزهايي كه مريض بود و امكان درمان نداشت و.... اما هيچ وقت حس نكرده بودم كه ممكن است واقعا جانش به خطر بيفتد و با مرگ دست و پنجه نرم كند.
در تمام مدت اعتصاب همه تلاش ما اين بود كه بتوانيم با اعتصاب كنندگان صحبت كنيم و آنها را از ادامه اعتصاب منصرف كنيم. اما به هر جايي سر زديم كسي پاسخگوي ما نبود و راهي براي ارتباط با آنها گشوده نمي شد، مادران اعتصاب كنندگان در مقابل دادستاني و اوين، پرپرمي زدند تا شايد بتوانند خبري از فرزندانشان بگيرند اما هيچ كس خبري به اين مادران نمي داد كه هيچ، حتي مادر حسين همسرم تهديد به بازداشت شد و مادر علي پرويز الان با سپردن وثيقه آزاد است.
سلامتي آن ها براي زندان بانها اهميتي نداشت ، واقعا نمي دانم اگر حمايت كم نظير هم وطنانمان در داخل و خارج كشور نبود و اگر رهبران و بزرگان سبز پا درمياني نمي كردند و پيام هايشان به اعتصاب كنندگان نمي رسيد تا حالا چه فاجعه اي رخ داده بود؟
اعتصاب كنندگان به كمك هم وطنان همراهشان توانستند پيامشان را به همگان برسانند و همگان را متوجه شرايط زندانيان سياسي، بزرگاني كه به دليل عقايدشان در زندان به سر مي برند بكنند. پيام بزرگان سبز نيز به گونه اي به آنها انتقال يافت و اعتصاب به پايان رسيد.
اما حسين و بقيه اعتصاب كنندگان هنوز در انفرادي هستند وما همچنان امكان تماس با آنها را نداريم و نمي دانيم بعد از دوهفته اعتصاب بر سر جسم شان چه آمده است، ما همچنان نگرانيم با اين حال خرسنديم كه اعتصاب پايان يافته است.
منبع: نوروز

ندای سبز آزادی : صدا و سیمای دولت کودتا در آخرین اقدام خود پخش ربنای استاد محمد رضا شجریان را که بسیاری از خانواده های ایرانی انجام افطار خود را منوط به شنیدن آن می دانند متوقف نمود. به همین منظور جمعی از جوانان سبز با فراخوانی خواستار پخش ربنای استاد توسط خود خانواده های سبز ایرانی در هنگام افطار شدند.
برای دانلود و شنیدن فایل صوتی اینجا کلیک کنید.

ندای سبز آزادی: محمد نوری زاد پس از نامه ها و نجواها این بار در پای نامه دختر محمد رضا رجبی که در سایت کلمه آمده است کامنت گذاشت تا او درد دوری از پدر را کمتر احساس کند. این آزاده سبز خطاب به ریحانه رجبی دختر مقاوم و صبور اسیر آزاده نوشت: " سلام ریحانه ی عزیز پدر خوب تو ، گروگانی است که باید با چیزی به اسم ” ماندن برقدرت” مبادله شود . و یا : تکه گوشتی است که از هر سو به دندان کشیده می شود."
ریحانه رجبی در نامه ای خطاب به پدرش در سایت کلمه از 350 روز دوری از پدر و رنجها و تنهایی هایی که در این مدت کشیده اند گفته و در پایان نیز از صورت منقبض پدر ؛از درد پاهای آسیب دیده اش که آرام و قرار را از او ربوده اند گفته است. دردهای این رزمنده سبز، یادگار روزهای جنگ، روزهای حملات شیمیایی، روزهای حماسه و ایثار است. محمد نوری زاد نیز در پاسخ به این نامه نوشته: ". گناه پدر تو ، عزیزم ، بی کسی است .کسی را در آن بالا ها ندارد . یا اگر دارد ، آن بالانشین را آنگونه در تنگنا گذارده اند که ترجیح می دهد به خود بیاندیشد تا پدر تو . من برای اولین بار ، پدرخوب تو را در بند ۲۴۰ اوین دیدم . برای چند دقیقه ی گذرا . و همانجا بود که دانستم : می شود به مناسبات پلید آدم وارگی نفرین کرد و برسر هرچه شعار کرامت و انسانیت است ، خاک افشاند . پدر تو را زده بودند . بد جوری . به پدر تو ناسزا گفته بودند . بد جوری . و من ، در چشمان سبز پدر تو ، گذشته ی انقلاب را دیدم که به خاک افتاده بود . واویلا . عزیزکم . سرت را بالا بگیر. بزودی ، بله بزودی پدرت باز خواهد آمد و این زمستان سرد سپری خواهد شد و رو سیاهی برای آنانی خواهد ماند که : بی آنکه انسان باشند ، بر سر انسانیت خیمه بسته اند ."
محمدرضا رجبی از فرزندان گمنام اما موثر انقلاب اسلامی که نزدیک به یکسال است به دنبال حوادث پس از انتخابات در زندان اوین به سر می برد.رجبی در سال ۱۳۶۲ به عضویت شورای فرماندهی پایگاه شرق تهران سپاه در میآید و در ۱۳۶۳ از سوی سپاه به دفتر ریاست مجلس شورای اسلامی معرفی شده و به عنوان منشی ویژه آیت الله هاشمی رفسنجانی در طول سالهای ۶۳ تا ۶۸ در مجلس به انجام وظیفه می پردازد..در عملیات های مختلفی از جمله والفجر مقدماتی، بیت المقدس و تکمیلی کربلای ۵ شرکت می کند که در عملیات بیت المقدس ۲ مجروح شیمیایی می شود.با پایان جنگ و انتخاب هاشمی به عنوان رییس جمهور، رجبی به نهاد ریاست جمهوری نقل مکان کرده و در هشت سال سازندگی نیز در مقام منشی ویژه دفتر رییس جمهوری اسلامی ایران انجام وظیفه می کند. به دنبال وقایع خرداد ۸۸ و تلاش فراوان نهادهای امنیتی مبنی بر اثبات نقش اطرافیان هاشمی در اعتراضات مردمی به تقلب در انتخابات رجبی به همین دلیل و به بهانه حضور در راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد ۸۸ بازداشت می شود. محمدرضا رجبی از جمله زندانیان سیاسی جنبش سبز است که علیرغم تحمل فشارهای فراوان از جمله ۷۰ روز انفرادی و محکومیت وی به ۶ سال حبس تعزیری به اتهام شرکت در راهپیمایی ۲۵ خرداد وتوهین به رییس جمهور از طریق ارسال ایمیل محکوم شده است
مطالبی را که در ذیل مطالعه خواهید نمود٬ ګوشه هایی از تجربیات عینی جوانی است که حالا پس از ګذشت 32 سال از انقلاب شاید دوست دارد باز هم جوانی را بیازماید... آنجا که می ګوید: دلم برای اسارت تنګ شده...
این را بګویم تا بدانند که وصف حال این مردم ګرفتار همانند یوسف نبی (ع) شده است٬ آنجا که می ګوید: ربّ السّجن احبّ الیّ ممّا تدعوننی الیه... که زندان بهتر است از آنچه من (من ایرانی مسلمان شیعه) را بدان می خوانید...
پیش ګفتار
پديده ها در طول تاريخ ماهيتاً يكي هستند، اما اشكال مختلف دارند. انسان هم به عنوان يكي از پديده هاي روي زمين بدينگونه است و تمام مسائل مبتلابه او در طول تاريخ ماهيتاً يكسان بوده است كه به فراخور پيشرفت تمدن بشري اشكال مشكلات او تغيير نموده است. در قرآن سوره شمس آمده است كه: "" فالهمها فجورها و تقواها. قد افلح من زكّيها. وقد خاب من دسّيها."" خدا نيكي و بدي را در انسان قرار داده ( تا انسان يكي را اختيار كند ). پس رستگار شد هرآنكس كه نفس را از آلودگيها پاك نمود. و سرافكنده گرديد هرآنكس كه نفس را آلوده نمود. پس تكليف و راه انسان مشخص است و پيامبران هم براي بشارت و انذار اين دو نكته آمدند تا تحولی مثبت در ماهيت اين پديده يعنی انسان رخ دهد...
جواني ...
حالا كه به اين سن و سال رسيدم و يك نگاهي به گذشته كردم، ديدم چه اتفاقي افتاده است. فهميدم چرا اين ملت 2500 سال هست كه مي سوزد. حالا فهميدم كه چرا شاه گفت صداي انقلاب شما را شنيدم... چرا باید در این مملکت همیشه وقتی جانها به لب رسید و کار به دقیقه ی ۹۰ رسید یک تغییر توام با انفجار رخ دهد؟!!
پدرم با اينكه بيسواد بود هيچ وقت از شاه خوشش نمي آمد. يك بار هم كه در زمان حكومت نظامي كودتاي 28 مرداد گير افتاده بود و از او سين جين كرده بودند كه شاهي هستي يا مصدقي ... گفته بود زنده باد نان سنگك و ديزي آبگوشت ... تا اينكه موفق شده بود خودش را از شرّ مامورين خلاص كند. مردم مگر چه ميخواهند ... نانشان كه فراهم باشد و شرمنده ي زن و بچه نباشند، خودشان راه رستگاري را طي خواهند كرد...
منِ بچه كارگر قرار بود ديپلم بگيرم كه انقلاب شد. اطلاعيه هاي امام برايمان جالب بود. پدرم با اينكه بيكار بود اما دنيا براش به آخر نرسيده بود و از اينكه مي ديد بچه هايش در جو انقلاب نمازخوان شده اند و يا اطلاعيه هاي امام را دست به دست مي چرخانند راضي بود... يك پدر مگر چه مي خواهد جز عاقبت به خير شدن بچه هايش ...
يادم هست كه يك كتاب "" به سوي دروازه تمدنِ "" شاه در خانه مان بود. روي جلد كتاب عكس شاه بود با كت و شلوار سياه كه دست راستش را برده بود بالا ... انگار كه مثلاً مي خواست بگويد كه ""هي ... بابا راه تمدن از اين طرفه""... يك تورّقي هم اين كتاب را كرده بودم و تا آنجايي كه يادم مي آيد علي الظاهر مي خواست مردم را به بهشت موعود خودش ببرد .و يادم هم هست كه امام در اطلاعيه هايش همين تمدن شاه را به چالش مي كشيد و از ظواهر فسق و نوكري بيگانگان نظام شاه انتقاد مي كرد. امام مي گفت تمدني كه ما به دنبال آن هستيم خيلي پيشرفته تر از تمدن كذايي شاه است، شاه ما را عقب افتاده نگه داشته است. ما تمدن وپيشرفت را ميخواهيم به اضافه اسلام ... تمدني را كه اسلام مي خواهد بسيار پيشرفته تر از تمدن شاه و غرب است و وابستگي به جهانخواران ندارد... همه ی ما یادمان می آید و مطمئن هستم 2/98 درصد مردمي كه آمدند و به ندای امام لبيك گفتند و به جمهوري اسلامي راي دادند به خاطر اسلامي راي دادند كه قرار بود جامعه آنان را پيشرفته تر از ساير جوامع بكند، چون مردم چيزي به غير از اين از اسلام انتظار نداشتند. مگر مردم چه مي خواهند به غير از خير و سعادت در دنيا و آخرت ...
بسيج ...
امام قبل از اينكه در تاريخ 5 آذر 1358 اعلام تشكيل بسيج بكند من به اتفاق ساير بچه هاي مسجد محل بسيج شده بوديم و كارهاي محل را بي چشمداشت و بي اجر و مزد انجام ميداديم و يا به جهاد كشاورزي در روستاها هم مي رفتيم. بعد كه برنامه هاي بسيج شروع شد، بسيجي هم شدم و ميدان تير هم رفتم. مدتي گذشت... بعد به خودم گفتم كه بسيج نه نان مي شود و نه آب، بهتر است كه به سربازي بروم كه اگر خواستم در جايي استخدام شوم و نان بخورم و مراحل زندگي را رديف كنم، لااقل كارت پايان خدمت داشته باشم. اما الان برادران معزز بسيج تا يك امتيازي، بن خوار و باري، اضافه كار و رتبه اي و يا حق ماموريتي براي زيارت جبهه هاي نور نگيرند سنگرها را پر نمي كنند. به هر حال جوانان هم به دنبال خير و سعادت دنيا و آخرت خود هستند ...
سپاه ...
يادم هست اوايل انقلاب كه تازه اعلام تشكيل سپاه شده بود، عشق و شور فراواني در جوانها ايجاد شده بود تا براي حفاظت از دست آوردهاي انقلاب و اسلام جانفشاني كنند. زمينه ي فكري جوانها عمدتاً كتابهاي شريعتي بود. شنيده بودم كه سپاه هنگام گزينش از سطح مطالعاتي جويا مي شد و شما اگر به خصوص چهارتا كتابهاي شريعتي در مورد "" علي تنهاست""، ""مسئوليت شيعه بودن""، ""فاطمه فاطمه است"" و غيره خوانده بودي حتماً استخدام مي شدي. من يك مقداري تنبلي كردم، اما چند تا از بچه هاي محل خواندند و استخدام شدند. پوشيدن آن لباس سبز كه پيراهن را روي شلوار مي انداختي و يك آرم "" لا با اسلحه"" روي سينه ... افتخار شيريني بود كه نصيب هر كس نشده بود. من گاهي حسرت اين را مي خوردم اما به خودم مي گفتم ""پاسدار"" بودن يك واژه هست، مهم اين هست كه شما در هر لباسي بتواني خدمت بكني.
جالب بود چند شب پيش به مناسبت ميلاد امام حسين و روز پاسدار در جمع فرماندهان سپاه حضرت آقا مي فرمودند كه: "" سپاه بنا به مقتضيات و نياز روز متحول شده است"". اگر ظاهر جمله را بنگريم، خوب بسيار عالي است كه انسان بنا به مقتضيات روز متحول شود. اما آيا يك نيروي نظامي اگر از وظائف نظامي گري خود به فاز بيزينس بغلطد، آيا ضمانتي وجود دارد تا دوباره به فاز نظامي گري بازگردد؟ آيا سپاهيان جوانتر تجربه ايشان را دارند تا در روز نياز همانند ايشان انجام وظيفه نمايند. آيا يادمان هست كه قبل از شروع جنگ ايران و عراق تعداد بسياري از افسران ارتش، واحدهاي نظامي خود را تغيير داده بودند و به شهرهاي خود آمده بودند و يا از واحدهاي رزمي به واحدهاي پشتيباني منتقل شده بودند؟ بعد به هنگام شروع جنگ چه بلبشويي رخ داده بود؟ يا اينكه يادمان رفته است؟ افسري بود در واحد پشتيباني موتوري يكي از لشكرهاي ارتش جا خوش کرده بود و در جنگهاي ظفّار (عمان) در زمان شاه شركت كرده بود و دائم از فتح الفتوحات خود مي گفت، اما هر وقت به او مي گفتي چرا به خط مقدم نميروي تا از تجربياتت استفاده شود، به ريش ما مي خنديد...
راستی از اين برادران سپاه بخواهيد لااقل براي اجراي فرامين رئيس جمهور مهرورز، دفاتر بيزينس خود را از تهران به شهرستان هايي مانند اهواز، چابهار، بوشهر، ايلام و ساير شهرهاي مرزي منتقل نمايند. اگر اين كار را كردند اين نشانه ي حداقلي صدق ايمان و نيّات آنها خواهد بود. اګر هم کسی برود چهارتا کارمند بخت برګشته خواهد بود و مابقی مدیران پروازی... پيغمبر بعد از فتح مكه چند جنگ ديگر هم داشت كه در يكي از آنها از مدعيان ايمان خواسته بود كه در تابستان براي جنگ از مدينه خروج كنند. مدعيان ايمان گفته بودند كه الآن هوا گرم است و ما هم مشغول کشاورزی و بيزينس هستيم، آيا مي شود مثلاً زمستان به جنگ برويم؟ آيه آمد كه اي پيغمبر بگو: ""قل حرّ نار اشدّ حرّا"" به اين معني كه ""آتش جهنم شديدتر است ها...!!! "". حالا اين هم داستان ما است. به هر حال آيا بعضی از برادران سپاهي را كه در مديريت هاي مختلف دولتي جا خوش كرده اند را نمي بينيم كه براي سعادت دنيا و آخرت ما مغضوبين روي زمين بعضاً يك سوم سال را در ماموريت خارج از كشور به سر مي برند ... ؟
سربازي ...
چند ماهي از شروع سربازي نگذشته بود كه جنگ شروع شد. ابتداي جنگ اوضاع به هم ريخته بود. مديريت جنگ در مناطق جنگي في البداهه شكل مي گرفت. ارتش به هم ريخته بود. مهمترين عامل نفوذ دشمن تا عمق 100 كيلومتري خاك ما، عدم وجود يا خواب بودن دستگاههاي اطلاعاتي ما و همچنين تصميم گيريهاي ديرهنگام دولت بوده است. ما در اين 30 ساله اثبات كرده ايم كه براي مسائل كلان و مهم مملكت، زماني تصميم مي گيريم كه كار از كار گذشته است و متاسفانه فرصت ها را تبديل به تهديد كرده ايم. عراقيها در يك سال اول جنگ به طمع بدست آوردن خوزستان در خاك ما جا خوش كرده بودند. ما مرد جنگ بوديم اما نمي دانستيم كه چگونه بايد جنگيد. يك سال طول كشيد تا جنگيدن را بياموزيم. پس از شهادت رجايي و باهنر و گذشت حدود يك سال از جنگ، یک نوری به جبهه ها وارد شد. بد نيست خاطره اي را از ابتداي جنگ هم اينجا بگويم.
چند ماهي هم از شروع جنگ نگذشته بود كه يك روز سر وكله ي آقايان بني صدر ، خامنه اي و خدا بيامرز تيمسار ظهير نژاد در پشت خط مقدم جبهه كرخه پيدا شد. آنها داشتند سربازان و درجه داران و افسران را مورد تفقد قرار ميدادند كه ناگهان گلوله ي توپي صفيركشان آمد و يك كيلومتري با صداي مهيبي به زمين خورد. آقاي خامنه اي به دنبال جانپناهي از جا در رفتند. تعدادي از سربازان در صحنه تكان هم نخوردند و از اين عكس العمل خنده اي كردند. ايشان فرمودند: "" ماشاالله شما پهلوان هستيد""... بد نيست كه اينجا يادي كنم از شهيد حسين خرّازي از فرماندهان سپاه كه به نيروهاي زيردست خود مي گفت: ""هنگامي كه صداي گلوله اي را مي شنويد بيخود خودتان را به زمين نياندازيد، چرا كه گلوله اي كه سهم شما باشد صدايش را نمي شنويد"". اين ايمان حاصل اعتقاد به راه است. تجربه و ايمان او، اين بصيرت را به او بخشيده بود.
شوخي نيست، بايد از نزديك بسيار جنگيده باشيد تا به اين معنا رسيده باشيد. از همين روي بود كه در حين سخت ترين عملياتهاي جنگي كه گلوله هاي كاليبر در اطراف او در پرواز بودند ، خود را به روي زمين نمي انداخت و در بحبوحه كارزار كارگشاي ديگران بود. "" من المومنين رجالٌ صدقوا ما عاهدواالله عليه فمنهم من قضي نهبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا"". به هر حال او با وجود از دست دادن يك دست خود، راه سعادت را پيمود و ايمان او خود گواه راه او بود ...
اسارت ...
تا اينكه زد و در يكي از اين عملياتها اسير شدم. باوركردني نبود اما حقيقت داشت. زندگي در اردوگاههاي اسارت درسهاي زيادي براي من داشت. بريده شدن از يك دنياي بزرگ با آلودگيهاي بزرگ و محدود شدن در يك دنياي كوچك با مشكلات و آلودگيهاي مبتلابه (شايد) كوچكتر مزايايي داشت كه مي توان آن را يك سود بزرگ قلمداد کرد. برادرم در يكي از نامه هايي كه برايم در اسارت ارسال كرده بود، يك حديثي را برايم نوشته بود كه: ""الدنيا سوقٌ، ربح قومٌ و خسرالآخرون"". يعني اين كه دنيا مثل بازار تجارت مي ماند، يك جماعتي سود مي كنند و عده اي ديگر هم ضرر مي كنند و يا شكست مي خورند. او حسرت من را مي خورد كه من سود كردم، اما غافل از آنكه پيروز واقعي او بود كه سال بعد شهيد شد. به هر حال انسانها سود و زيان خود را تشخيص مي دهند ... نمي دهند؟!!!...
بزرگترين بهره اي كه از اسارت عايدم شد تجربه ي يك نوع زندگي بود، و آن چيزي جز روش و منش حاج آقاي ابوترابي در زندگي نبود. هیچ وقت او را فراموش نمی کنم و او همیشه در جلوی چشمان هست. وقتی به ايشان فکر می کنم معنی ولايت بر قلبها را درک می کنم. ادب٬ اخلاق٬ مهربانی٬ جذب حداکثری ( دفع حداقلی هم حتی نديدم...)٬ غيرت٬ يکرنګی ٬ بی ريايی ٬ صبوری ٬ شجاعت٬ عطوفت حتی به دشمن٬ همه و همه در اين مرد جمع شده بود تا مهره ای در آستين خدا باشد برای جوانان پرشوری که اسير شده بودند تا از طريق او رسم زندګي پاک و خدمت گذاری را بياموزند... (چه بګويم ... ) . اول بايد اين را توضيح بدهم كه در اردوگاهها در تمام طول اسارت يك نوع حكومت نظامي حاكم بود كه سربازان و درجه داران عراقي حاكم و اسرا هميشه محكوم بودند. چون دژباني ارتش عراق اردوگاهها را اداره مي كرد، قوانين پادگان (به غير از قوانين صليب سرخ جهاني) در ظاهر مي بايست اعمال مي شد (مثل رعايت ديسيپلين ارتش، كوتاه كردن مو و ريش، آمارگيري، تنبيهات نظامي، تفتيش٬ احترام به مافوق و ...) و اسرا هم مي بايست بي چون و چرا قوانين را رعايت مي كردند.
اما یک نوع حكومت، قوانين و رسم و رسوماتي هم در بين اسرا حاكم بود كه رسمي نبود و عراقيها از آن ( به واسطه وجود جاسوسهايي ) خبر داشتند ( مانند برنامه هايي براي برپايي مراسم مذهبي، سرود، تئاتر، انتخاب ارشد آسايشگاه و ...) اما نمي توانستند در آن دخالتي بكنند چون علنی نبود. اين حكومت و اجراي قوانين آن عمدتاً به دست بچه مذهبي ها که اکثریت مطلق داشتند بود. اگر مشكلي يا نزاعي بين دو اسير رخ مي داد، اين امكان وجود داشت كه مشكل در بين خود اسرا با ريش سفيدي و درك متقابل از اينكه ما بايد مشكلاتمان را خودمان حل كنيم نه دشمن، حل شود. اما اگر كسي مي خواست مشكلش را از طريق عراقيها حل كند كسي مانع او نبود و جبري هم در كار نبود، چون ما در آنجا همه تحت حكومت قهري عراقيها بوديم و مي توانستيم قوانين داخلي ايرانيها را نپذيريم، (كه اگر هم نمي پذيرفتيم دچار دردسر مي شديم). وجود چنين جوي باعث شده بود تا افرادي مانند مخالفان، جاسوسها، منافقين و لات و لوطها امنيت داشته باشند. لذا اگر جماعت فوق الذكر با بچه هاي مذهبي دچار مشكلي مي شدند اين امكان وجود داشت تا با مراجعه به عراقيها شکایت كنند.
حال در اين فضا كه همه در برابر عراقيها يكسان هستند و تنوع عقيده در حقيقت رسميت دارد و اجباري براي پذيرفتن حاكميت غير رسمي در ظاهر وجود ندارد، فردي مي آيد تا با ارائه يك نوع برخورد اخلاقي، زمينه اي فراهم آورد تا همگان رشد كنند. او مي داند كه با يك مشت جوان كله داغ طرف است و كوچكترين نقطه اختلاف آنان با هر دو حاكميت رسمي و غير رسمي منجر به انفجاري مي شود كه تنها دود آن به چشم ايرانيها مي رود. لذا نرم خويي و احترام به همگان از جمله عراقيها ( نه از روي سياست، بلكه به عنوان يك باور ديني و رويه زندگي ) باعث مي شود تا رويه اي در اردوگاهها رشد كرده و الگوي اخلاقي افراد در برخورد با مسائل و يكديگر گردد. در حقیقت نمود خارجي اين سعه صدر و احترام به اقشار مختلف، رويه اي است به شكل ""مروت و مدارا"" كه در رفتار ظاهري اقشار مختلف، رشد و بروز پيدا كرده است.
لذا شما مشاهده مي نماييد در اردوگاه موصل يك كه بيشترين منافقين، مخالفان جمهوري اسلامي، جاسوسها و لات و لوطها را در آن جمع کرده اند، فضايي ايجاد شده كه در آن بچه هاي مذهبي و اين اقشار در اردوگاه به يكديگر احترام گذاشته و متقابلاً احترام مي بينند و حتي تيم هاي مشترك فوتبال، واليبال يا بسكتبال ميدهند. خداوند در قرآن آيات آخر سوره غاشیه ميفرمايد: "" فذكر انما انت مذكر، لست عليهم بمصيطر"" اينكه اي پيغمبر تذكر بده كه تو تنها يك تذكر دهنده اي و سيطره اي و تسلطي بر تغییر کفر و ایمان آنان نداري. در حقيقت هدايت با خداست و ما با عملمان بايد زمينه رشد را در انسانها فراهم آوريم (کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم). اگر اين نوع نگاه حاجي به انسان نمي بود و به انسانها به شكل يكسان نمي نگريست و شرايط رشد را به شكل مساوي براي انسانهاي اسير فراهم نمي آورد، و اگر مي خواست فقط به فكر بچه هاي مذهبي باشد و ساير اقشار را انگ زده و براند، آيا رويشي در كار مي بود؟ آيا ريزشها در آن محيط مستعد، فاجعه آميز نمي بود؟ مشهور است كه حاج آقاي ابوترابي هنگام تعويض اسرا به يكي از مسئولين صليب سرخ گفته بود ""كه سلام مرا به اسرايي كه به منافقين (اردوگاه اشرف ) پيوستند برسانيد و بگوئيد كه ابوترابي ايران شما را تضمين مي كند"" تا آنها با اطمينان برگردند.
آنها به مرام و معرفت حاجي اطمينان داشتند و تعداد زيادي از آنها كه به علت كمبود امكانات اسارت به منافقين پناه آورده بودند به ايران بازگشتند. من معتقدم به هر حال هر انساني اگر سعادت دنيا و آخرت را جوياست بايد در قبال اين ريزشها و رويشهاي ناشي از اعمالش در قبال خدا پاسخگو باشد..
خاطره اي را هم از اردوگاه رماديه ( شهري در 114 كيلومتري غرب بغداد) از اسراي اول جنگ بگويم تا پي به ماهيت يكسان يكي دیګر از پديده ها ببريم. اين داستان را 12 سال پيش بر روي كاغذ آورده بودم اما جراءت ارائه ي آن به يكي از جرايد را پيدا نكردم. معروف است كه اسيران اول جنگ كه حدوداً 3000 نفر بودند، در دو اردوگاه موصل و رماديه نگهداري مي شدند. پس از گذشت حدوداً 6 ماه و پشت سر گذاشتن شدائد اوليه اسارت در رماديه (كه اصولاً عراقيها نمي دانستند چگونه بايد اسيرداري كنند و اين خود يك فاجعه بود)، يك هسته مركزي از بچه هاي مذهبي نخبه ، كه در راس آنها يك طلبه جوان حدوداً 27 ساله با نام مستعار ""سهراب"" كه مدعي آن بود كه حاكم شرع قصرشيرين است، شكل مي گيرد.
آنها كم كم توانستند همان مديريت و حاكميت پنهان و غير رسمي اوليه را كه در بالا شرح دادم، در اردوگاه ايجاد كنند. زمينه تفكر و علت اين امر هم آن بود كه آنان با خود انديشيده بودند كه اين اسرا نماينده ي جمهوري اسلامي هستند و بالتبع تمام اعمال و رفتار و سكنات آنان مي بايست اسلامي باشد، تفكري كه همه ما در ابتداي انقلاب داشتيم و شاید هم ایشان به فکر حفظ افراد (یا ریزش و رویش آنها ) بوده است. لازم است گفته شود كه در جمع سربازان، درجه داران، افسران و پاسداران اسير، افراد ديگري هم بودند كه شامل مردم عادي، كشاورز و شهريِ نقاط مرزي مي شدند كه هر يك به گونه اي اسير شده بودند.
نظاميها به واسطه شغلشان مكلف به وفاداري به جمهوري اسلامي بودند، اما بعضي از شهروندان نقاط مرزي غرب و جنوب كشور كه حتي نمي دانستند تهران كجاست يا انقلاب يعني چه و يا اسلام را با چه الفي مي نويسند، بالطبع حاضر نبودند به ضوابط حاكميت غير رسمي با مشي تند مذهبيون تن دهند. برای مثال يكي از مشكلات عمده نماز بود. حاكميت غير رسمي از آنجا كه پيرو اسلام ناب بود، به دنبال برپاييِ مراسمي همچون نماز جماعت و دعا بود، غافل از آنكه عده اي در جمع آسايشگاهها هستند كه نه نماز مي خوانند و نه دوست دارند كه كسي به آنها امر و نهي كند كه در نماز جماعت آنها شركت كنند. از آنجا كه عراقيها هم با نماز جماعت مخالف بودند و آن را يك نوع تهديد امنيتي تصور ميكردند و براي برپاكنندگان آن تنبيهاتي را اعمال مي كردند، لذا هزينه دار شدن اين نماز براي بعضي از افراد قابل تحمل نبود. اين جا ديگر براي اسرا چه در آسايشگاه و چه در اردوگاه نقطه اختلاف و جدايي بود. عده اي حاضر بودند براي برپاييِ نماز جماعت كتك بخورند، اما بودند عده اي هم كه حاضر بودند براي اينكه كتك نخورند حتي نماز هم نخوانند.
كار به جايي رسيد كه آنهايي كه علاقه اي به كتك خوردن و يا استرس دائمي در زندگي را نداشتند ترجيح دادند آسايشگاههاي خود را عوض كنند. اينجا بود كه دوقطبي شدن آغاز شد. اما از آن طرف هم از سوي هسته مركزي حاكميت غير رسمي، احكام غلاظ و شداد مبني بر تولّي و تبرّي صادر مي شد. تولّي و تبرّي ديگر چه بود؟ آه خداي من ... دوستي با دوستان خدا و دشمني با دشمنان خدا... مثل آنكه آقاي جرج بوش بگويد: هر كه با ما نيست بر عليه ماست یا همین عین عبارتی را که آقای حسین الله کرم چند شب پیش در تلویزیون مدعی شد که: حکومت ما هم به روش تولّی و تبرّی اداره میشود. یا مثل اينکه الآن می شنويم می گويند خودی و غير خودی. دوقطبي كامل يعني اينكه بايد تكليف خودت را مشخص كنيد. كار به جايي مي رسد كه با افرادي كه نماز نمي خواندند، با آنها نه غذا مي خوردند و نه حرف مي زدند. شما تصورش را بكنيد در يك آسايشگاه 4 متر در 10 متر كه 50 نفر زندگي مي كرد، اگر يك نفر نماز نمي خواند چه بر سرش مي آمد ... زندان در اسارت ...!!! من نمی دانم که سهراب در کدام حوزه درس خوانده و یا به هر حال شايد اين رفتار ناشی از آموزه های سهراب در دوران طلبگی بوده است.
در هر صورت او خود را با چند واسطه نماينده ی ولی فقيه (امام) می دانست و همان گونه که فکر ميکرد عمل ميکرد. خيلي جالب است كه با گوشه اي از نحوه تفكر اين جماعت نيز آشنا شويد. از جمله اينكه اين جماعت حتي زماني كه عراقيها تبليغ نمي كردند هم حاضر نبودند فوتبال بازي كنند تا برای سلامتی ورزشي كرده باشند و مي گفتند: "" آيا خداوند راضيست كه عده اي قليل بازي نموده و توپ فوتبال آنان به لباسهاي شسته شده روي بند بخورد و آنها را كثيف نمايد؟!!". جالب آنكه در سال 1362 نيز تعدادي از اسراي جديد از عملياتهاي جنگي از اردوگاه "" الانبار"" به رماديه آمدند و با اين رويه مخالفت كردند و بساط ولايت آنان را برچيدند، اما حضرات صرفاً براي از دست ندادن رياست و حكومت، با افكار ""تغيير"" مبارزه مي كردند.
اما جالب است كه بدانيد جناب ""سهراب"" پس از مدتي به اردوگاه موصل 3 منتقل مي شود، همانجايي كه حاج آقا ابوترابي هم حضور داشت، پس از مدتي يارگيري و برنامه هاي مخصوص دعا براي امام زمان، حاج آقا ابوترابي متوجه اهداف ايشان مي شود، و پس از آشكار شدن مصائبي كه در اردوگاه رماديه رفته است، ايشان را در جلسه اي و با حضور بزرگان اردوگاه وادار به توبه مي نمايند و وادار مي نمايند تا مراتب توبه را به صورت مكتوب به دوستان رماديه اعلام و از دوستان بخواهد كه دست از رويه اشتباه در رماديه بردارند. توبه نامه به صورت نامه ي اسرا و توسط صليب سرخ به دست كادر مركزي اردوگاه رماديه مي رسد.
اما دوستان اگر ميپذيرفتند كه اشتباه كرده اند مي بايست توبه كرده و از صحنه رياست خداحافظي مي كردند. هر چند نامه را پنهان كرده بودند، اما بساطشان توسط جماعت الانبار برچيده شده بود. چرا نپذيرفتند؟ چون كه پديده ها در طول تاريخ در اشكال مختلف تكرار ميشوند و ماهيت آنها يكسان است و انسان ... طمع كار است (خلق انسان هلوعا) ... آنها پذيرای حماقتهای خود نبودند و تلاش در حفظ نيروهای ريزش شده خود داشتند...
يكي از دوستان الانباري كه دعاخوان خوبي هم بود تعريف ميكرد كه قرار بود يكي از اين دوستان ولايي رماديه بيايد پيش ما و با نواهاي دعاخواني كه در ايران مرسوم بوده آشنا گردد، چرا كه ايشان اول جنگ اسير شده بودند و 3 سال بود كه از ايران و آنچه که در ايران گذشته بود بي خبر بودند. مي گفت اين هم اردوگاهي ولايي آمد، اما با ولي خود آمد!!! مي دانيد چرا؟ ولي آمده بود تا او هم نواي دعا را بشنود تا در صورت تاييد مجوز صادر نمايد كه آيا ايشان ميتواند اين اينگونه دعا بخواند يا خير!!! به هر حال ولي، مسئول بهشت و جهنم انسانهاست و تا از بهشت و جهنم انسان مطمئن نشود ول كن معامله که نيست... من كه اهل تفسير نيستم اما به هر حال اين خيلي فرق دارد با آيه اي كه در بالا آمد، كه خدا به پيغمبرش گفت: تو تنها تذكر دهنده اي و سيطره اي بر آنان نداري...!!!
ذوالفقار ...
داستان ذوالفقار جوان پناهنده ای که به اردوګاه موصل ۱ آوردند بسیار غم انګیز است ... اما می ګویمش تا تفاوت ولایت بر قلبها و ریاست بر سرها را دریابید.
ذوالفقار یتیمی حدوداً ۱۰ ساله بود که از یکی از روستاهای اطراف همدان به تهران می آید و به علت بی کسی در یک ګاراژی مشغول به کار می شود. عده ای از افراد پلید و رانندګان بیابانی هرزه طفل معصوم را (مفعول قرار داده) و آلوده می کنند تا جایی که او به این ګونه مرض و بیماری مبتلای دایمی می شود. در زمان انقلاب و جنګ ذوالفقار دیګر یک جوان بیست و چند ساله است اما دیګر ابتلا به این بیماری داغ ننګ سنګینی دارد. تا جایی که او بواسطه ی دردسرهای فراوان تصمیم می ګیرد تا از ایران فرار کرده و از طریق عراق به یک کشور دیګر پناهنده شود. عراقیها او را مدتی در اردوگاه پناهندګان نګهداری می کنند اما به واسطه رسوایی و دردسرسازی٬ او را به اردوګاه اسرا (موصل ۱) می آورند. جوّ اردوګاه باعث می شود تا خواندن و نوشتن بیآموزد و به تبع آن قرآن خواندن را نیز بیآموزد. او در آسایشګاهی بود که اکثر آنان از اسرای غیر نظامی و روستاییان لب مرزی تشکیل شده بود.
همه او را می دیدند که صبحها با تعدادی دیګر در زیر سایه دیوار مشغول آموزش و خواندن قرآن بود. اما در آن آسایشګاه فرد دیګری بود که از این بیماری ذوالفقار آګاه شده بود و متاسفانه ذوالفقار نیز مجدداً به این ننګ تن در داده بود. کار به جایی رسید که دیګران نیز در آسایشګاه از این رسوایی آګاه شدند و هر روز او را به باد لعن و طعن می ګرفتند. دیګر آسایشګاه که هیچ اردوګاه هم جای او نبود. تمام درها به رویش بسته شده بود٬ حتی سر به زیر پتو هم نمی توانست بکند. آنها که زندانی کشیده اند میدانند که چه می ګویم. تا اینکه به واسطه این رسوایی از او به عراقیها شکایت می شود و عراقیها او را به زندان اردوګاه می برند. در زندان به غیر از او یک نفر دیګر هم بود.
نیمه شب دوست هم بند او از صدای ناله ی ذوالفقار بیدار می شود و می بیند که ذوالفقار در خون خود غرقه است. ذوالفقار تیغی (تیغ صورت تراشی که در دسترس همه بود) را همراه خود به زندان آورده بود و نیمه شب به ګلوی خود کشیده بود٬ اما درد امان او را بریده بود و دیګر توان آن را نداشت که خود را خلاص کند. هم بندش به او می ګوید چه کار می کنی که می ګوید: این تیغ را بګیر و به ګلویم بکش که دیګر نمی خواهم زنده بمانم. هم بندش به ناچار فریاد می زند و نګهبانان عراقی را فرا می خواند. او را چند روزی در بهداری اردوګاه نګهداری می کنند تا بهبود یابد٬ اما پس از بهبودی درخواست می کند تا مجدداً او را به زندان ببرند٬ چرا که زندان برای او فراخ تر از دنیا بود. او بار دیګر به زندان می رود اما این بار دیګر از هم سلولی خبری نیست. ذوالفقار نیمه شب با استفاده از حاشیه ساتنی پتو که آن را تابیده بود٬ طنابی مهیا می کند که جسم غیر قابل تحملش را تحمل کند. سطل ادرار ګوشه ی سلول را به زیر پای خود می نهد و طناب دار را برای خود مهیّا می کند...
بله ... ذوالفقار قفس تن را درید و زودتر از دیګر اسرا از قفص (به معنی اردوګاه) پرید...
صبح روز بعد عراقیها پیکرش را با چهره ای سیاه شده که به داری که خود ساخته آویزان می یابند. او را از چارچوب در پایین آورده و به ګورستان شهر می برند. ولوله ای در اردوګاه در ګرفت. دو نفر از طرف اردوګاه برای انجام مراسم کفن و دفن او به ګورستان رفتند که یکی از آنها حاج آقای ابوترابی بود. می ګویند به هنګام شست و شوی ذوالفقار٬ حاج آقا بر روی جنازه افتاده بود و زار زار ګریه می کرد و می ګفت: ببخشید آقا جان از دستم در رفت... من نفهمیدم٬ کوتاهی کردم و به فکر تو نبودم...
حالا شما مقایسه کنید با زنان روسپی این جامعه که از چه روی به ورطه ی هولناک تن فروشی می افتند اما هیچ دولتمداری برای حل معضل آنان دل نمی سوزاند که هیچ اما می ګویند آن آقایی (سعید حنایی در مشهد) که ۱۶ زن روسپی را کشت از روی غیرت دینی دست به این کار زد!!!.... آدم از این فضاحت بمیرد روا نیست؟ و طرفه این که مدعی پیروی از مردی باشند که تاب نیاورد تا خلخالی از پای زنی یهودی بربایند!!! زمان شاه برای تشویق مردم فیلمی به نام آب توبه ساختند تا مردم بدانند که راهی برای بازګرداندن زنان روسپی به جامعه و زندګی عادی وجود دارد...
ظاهراً حاج آقا از داستان ذوالفقار با خبر بوده ٬ چرا که معتمد همه اردوګاه بوده است و مسایل را به او می ګفتند. اما ناله ی او شاید از آن جهت بود که داستان را می دانست اما به واسطه ی قباحت مساله از ورود به آن کوتاهی کرده و برای هدایت ذوالفقار ګامی برنداشته بود. به هر حال همه اسرا٬ که او هم مستثنی نبود٬ همانطور که ګفتم در اسارت تنها در قبال خود وظیفه داشتند تا راه سعادت یا ضلالت خود را طی کنند. و به هر حال او سعادت را در این می دانست که برای هدایت و سعادت هر فردی از جامعه می بایست نهایت تلاش را کرده و حتی از مال و جان و آبروی خود مایه ګذاشت... که کم نګذاشت ... حال مقایسه کنید با هتک آبروهایی که در این مملکت در زندانها از مردم نمی شود.. آن هم برای ۲ روز سلطنت بیشتر ...
ولايت در اسارت ...
اسرا رعایت این نکات باریکتر از مو را در ابوترابی دیدند که به ولایت بر قلبها پی بردند. والله داستان بسیار است که این یک از هزار بود. اسرا به ایران برګشتند و جای خمینی که بر قلبها ولایت داشت را خالی یافتند. هر انسانی رفتارها را مقایسه می کند. امام خمینی هر چه بود بعضاً می ګفت که من هم اشتباه کردم... و خود را مطلق نمی نمایاند... اما بعضیها کاهی را در دیګران کوه می کنند اما کوه عیب را در خود انکار. امام بر دوشها آمد و بر دوشها رفت. ما مزه ی ولایت بر دلها را چشیدیم و از روز اول که به این مملکت بازګشتیم چه دیدیم که کنار کشیدیم؟!!... هنوز آرزوی اسارت می کنم٬ کما اینکه یکی از رفقا که ۶ ماه از آزادی نګذشته بود را دیدم و آرزو میکرد که ای کاش آزاد نشده بود...
از روز اول به ابوترابی دهن کجی شد. متولد 1318 بود. از نظر مبارزه یک سر و گردن از اقایان بالاتر بود. چه کار کردند... در کارهای روزمره ی اسرا گیرش انداختند. جالب است که پیش آقا میرفت و از رفسنجانی شکایت می کرد و ایشان می ګفت: من در کارهای اجرایی دخالت نمی کنم!! رفتار با او اینګونه بود...پاسکاری...٬ کما که در طول این ۲۰ ساله همین بوده است٬ که اسرای آزاد شده را فقط برای دکور میخواهند اما اګر حرفی و راهی برای اصلاح امری داشته باشند٬ ګوشها کر می شد و چشمها کور. هنګام سالګرد ورود اسرا یک نوع سکه ی طلایی و مراسمی که چشمها پر شود اما یک جایګاه کوچکی یا یک پست مدیریتی پیش پا افتاده ای ... اصلا و ابدا... باید خودی باشی و از خود رای و نظری نداشته باشی ... ما را به بازی نګرفتند و خدا را شکر٬ که این بهتر بود ...
یکی دو سال اول که به مناسبت ورود اسرا مراسم سالګرد در نزد مقام عظمی٬ حضرت آقای خامنه ای برګزار می شد٬ ۲۰ الی ۳۰ آزاده به همراه کارمندان ستاد آزادګان مانند لشکر شکست خورده در همان سالن مسجد مانند به نزد حضرت آقا که می رفتند٬ مشاهده می کردند که ۲ لشکر از خواهران و برادران بسیج در صف مقدم جلوس نموده مشغول رد و بدل کردن شعارهای ولایی هستند. چرا ؟ چون که باید حضور٬ هرچه با شکوه تر باشد و آقا نیاز به پر کردن چشمها دارد. اګر قرار شد فیلم این مراسم ولایی از صدا و سیما پخش شود همګان بدانند که آزادګان هم ولایی هستند. آخر نمی شود که آزاده که با یک دست لباس به این مملکت آمده به غیر از عشق ولایت چیز دیګری بخواهد! به هر حال ممکن است نان و مسکن و معیشت٬ انسان آزاده را از عشق ولایت دور کند و این بار آزاده را به اسارت هوای نفس بکشاند! پس باید ترتیبی داد که هم اعتراضی نباشد و هم دوربینها فقط عشق به ولایت را در چشم ملت فرو کنند...
بعد از ۲۵۰۰ سال در این مملکت نشد که قانون درست و حسابی حکمفرما شود تا جلوه های حاکمیت و سلطه یک نفر بر مردم کمرنګ جلوه کند تا دوستداران قدرت بدون تحمیل هزینه ګزاف به این ملت دل از قدرت بکنند (انّ فرعون علی فی الارض و جعل اهلها شیعا). و به هر حال خودی و غیر خودی در این مملکت تئوریزه شد تا هر کس به میزان چاپلوسی و تقرّب به قدرت و به منظور رسیدن به سعادت دنیا و آخرت به ګرد این شیرینی٬ جایګاه یابد...
قرار شد که فرزندان آدم (ع)٬ هابیل و قابیل به نزد خدا از بهترین داشته های خود قربانی آورند تا خدا بهترین را انتخاب نماید. خدا قربانی هابیل را که از متقیان بود پذیرفت. قابیل حسادت کرد و قصد کشتن هابیل کرد. هابیل ګفت: اګر دست بر من ګشوده که مرا بکشی٬ من دست بر روی تو بلند نخواهم کرد٬ چرا که من از خدای عالمیان می ترسم. هوای نفس٬ قتل برادر را برای قابیل توجیه کرد... (آیات ۲۶ تا ۳۷ سوره ۵). حال این داستان٬ داستان ما است... نیست؟ می ګویند ندزد و نترس. اګر خطاکار نیستید پس چرا اینقدر بګیر و ببند؟ چرا اینقدر ظلم و تعدی؟ بنده که در دوران جنګ و اسارت عملکرد آقای میر حسین موسوی را نبودم که ببینم. اما در این مدت ۱/۵ سال که ګفتار و مطالب او را پیګیری می کنم خداوکیلی هوای نفس یا حب جاه و مقام در او ندیدم. آیا جواب مردمی که به صحنه آمدند ګلوله بود؟ آیا بعد از ۲۵۰۰ سال تجربه٬ در این مملکت باز باید فرصتها را تبدیل به تهدید کرد؟ آیا قدرت آنقدر شیرین است که با وجود این همه بیّنه٬ در ظلم اسراف می کنید؟ آیا از خدا و روز جزا نباید ترسید؟ می دانید وسیله تقرّب به خدا چیست؟؟؟... اینکه کوچکترین حقی را به حقدار بدهید. این تقرّب را بجویید تا رستګار شوید ... به هر حال بترسید از عذاب روز آخرتی که اګر دو برابر آنچه که بر روی زمین یافت می شود را برای جبران ظلمهایی که کرده اید٬ بیاورید از شما قبول نکنند...
می ګویند ابتدای زمانی که موسی (ع) با فرعون درافتاد٬ در مطبخ فرعون روزانه صدها ګاو و ګوسفند و شتر ذبح می شد تا فرعون و درباریان و طبعاً لشکریان از آن تناول کنند. اما در روزهای آخر فرعون٬ دودی از مطبخ برنمی خواست و تنها ګوسفندی ذبح می شد تا او ٬ خانواده و بعضی از اطرافیان از آن بخورند. آیا فرعون ګرفتار عمل خود نشده بود؟ آیا ساحران دربار هم در او شک نکرده بودند؟!!... آیا اینهمه دروغ و تکبر عامل سقوط او نبود؟!!... آیا ولایت و فرمانروایی او اسیر هواهای نفسانی او نبود؟!!... ولایت بر قلوب کجا و ریاست بر رئوس کجا؟!!...
همگان شنیده ایم که پیامبر زمانی که در مکه بود در ابتدای دعوت به دین اسلام هر روز از مسیری عبور می کرد که یکی از کفار قریش ظرفی از خاکستر بر سر ایشان میریختند. دست بر قضا چند روزی از این آزار و اذیت خبری نشد. پیامبر به هنگام عبور از جلوی خانه ی آن مرد از خود پرسیدند که چه بر سر این دوست ما آمده است؟ سوال می کند، میگویند که مریض شده است. به طرف خانه رفته درب را زده و داخل میشود. می بیند که بله آن مرد بد طوری مریض است. با او به گونه ای رفتار می کند که آن مرد از کرده ی خود پشیمان شده و اسلام می آورد. او می میرد اما مسلمان می میرد...
خدا در قرآن به پیامبر می فرماید: نزدیک بود خود را هلاک سازی از اینکه ایمان نمیآورند. برای اینکه ایمان بیاورند با ادب و اخلاق برخورد می کردند نه با باتوم!!!... داستان کاملاً واضح است... برخورد تماماً از روی اخلاق، ادب، لطف و مهر و محبت است. شما اگر صحنه سازی کنید مردم میفهمند، برای هم تعریف می کنند. فکر می کنید که مردم را گول زده اید... خدا را چه می کنید؟؟ مردم در این 21 ساله شما را از قلبشان خارج کرده اند. من این را در روز دوم خرداد دیدم. آیا بی ادبی از این بزرگتر به این مردم نجیب و سایر نامزدهای انتخابات نبود که در روز دوم خرداد گفته شود: هر کس که انتخاب شود جای رفسنجانی را پیش من نمی گیرد! هی می ګوید من ... مگر شما به کجا رسیده اید که ادب و اخلاق را تعطیل کرده اید؟ راستش من همانجا بریدم و ریزش شدم... مردم که بیشتر از من آګاهند...
حیوان که حیوان است در صورتی که مورد تعدی قرار ګیرد در مقام اعتراض از خود عکس العمل نشان میدهد. هرچند که اعتراض کوچکترین حق انسان در خصوص سرنوشتش می باشد. امام ګفت که حفظ نظام از اوجب واجبات است اما در ضمن ګفت مردم مختارند که حتی اسلام را نخواهند. مردم را آزاد بګذارید و برای دین واقعی کار کنید. مردم فطرتاْ به سوی دین ګرایش پیدا خواهند کرد...
با رفتاری که از این نابغه ی هزاره ی سوم٬ رییس جمهور ۲۵ میلیونی مشاهده می کنم٬ بعید میدانم که قادر باشد حتی قرآن را روان بخواند. اما آیاتی را از سوره فصلت انتخاب کردم تا مقام عظمی آن را خوانده و قرآن و آخرت را جدی بګیرند. به عینه مشاهده کرده ایم که آیاتی که در حضور ایشان در ابتدای هر مراسمی خوانده می شود توسط مامورین دفتر ایشان سانسور می شود و قاریان از خواندن آن نهی می شوند تا آیات خوانده شده آیاتی نباشند که ایشان را زیر سوال ببرد. و یا آیاتی باشند که در راستای اهداف باشد. آیات آخر سوره ی فتح که هنګام تنفیذ حکم ریاست جمهوری خوانده شد از این دست بود که حکایت از فتح الفتوح آقایان داشت. امید دارم که این آیات قدری دل ایشان را نرم کند:
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ 30 - آنان که گفتند: محققا پروردگار ما خدای یکتاست و بر این ایمان پایدار ماندند فرشتگان رحمت بر آنها نازل شوند (و مژده دهند) که دیگر هیچ ترسی (از وقایع آینده) و حزن و اندوهی (از گذشته خود) نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که (انبیا) وعده دادند بشارت باد
نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ31 - ما در دنیا و آخرت یاران و دوستداران شماییم و برای شما در بهشت ابد هر چه مایل باشید یا آرزو و تقاضا کنید همه مهیّاست
نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ 32 - این سفره احسان را خدای غفور مهربان (به پاداش ثبات ایمان) برای شما گسترده است.
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ 33 - در جهان از آن کس که (چون پیغمبران) خلق را به سوی خدا خواند و نیکوکار گردید و گفت که من از تسلیم شوندگان خدایم کدام کس بهتر و نیکو گفتارتر است؟
وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ 34 - و هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست، همیشه بدی (خلق) را به بهترین شیوه (که خیر و نیکی است پاداش ده و) دور کن تا همان کس که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد. (
وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ 35 - و لیکن به این مقام بلند (یعنی در پاداش بدی نیکی کردن) کسی نمیرسد جز آنان که (در راه دینداری) دارای مقام صبر و ثبات و (در معرفت الهی) صاحب حظّ بزرگند. (
وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ 36 - و هر گاه از شیطان تو را وسوسه و تحریکی رسد به خدا پناه بر که او شنوا و داناست.
وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ 37 - و از جمله آیات قدرت الهی خلقت شب و روز و خورشید و ماه است، نباید هرگز پیش خورشید و ماه سجده برید، بلکه اگر به حقیقت خدا پرستید خدایی را که خورشید و ماه را آفریده است سجده و پرستش کنید
فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا يَسْأَمُونَ 38 - پس اگر کافران (از پرستش خدا) تکبر و بزرگ منشی ورزند فرشتگان (و قوای بینهایت عالم بالا) که نزد خدایند شب و روز بیهیچ خستگی و ملال به تسبیح و طاعت حضرت حق مشغولند
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 39 - و از جمله آیات قدرت الهی آنکه زمین را بنگری خشک و پژمرده که چون ما بر آن آب باران فرود آریم بردمد و گیاه برآورد و اهتزاز و نشاط و خرّمی یابد. باری، آن کس که زمین را زنده کند مردگان را هم زنده گرداند که او بر هر چیز قادر است.
إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آيَاتِنَا لَا يَخْفَوْنَ عَلَيْنَا أَفَمَن يُلْقَى فِي النَّارِ خَيْرٌ أَم مَّن يَأْتِي آمِنًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 40 - آنان که در آیات ما سخت راه کفر و عناد پیمایند هرگز از نظر ما پنهان نیستند. آیا کسی که روز قیامت به آتش دوزخ درافتد بهتر است یا آن کس که ایمن (از عذاب) به محشر وارد شود؟ باری، امروز به اختیار خود هر چه میخواهید بکنید که خدا به تمام اعمال شما بیناست.
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ 41 - همانا آنان که به این قرآن که برای هدایت و یادآوری آنها آمد کافر شدند (چقدر نادانند) در صورتی که این کتاب به حقیقت صاحب عزت (و معجز بزرگ) است.
لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ 42 - که هرگز از پیش و پس (گذشته و آینده حوادث عالم) باطل بدان راه نیابد (و تا قیامت حکومت و حکمتش باقی است) زیرا آن فرستاده خدای (مقتدر) حکیم ستوده صفات است.
مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ 43 - (ای رسول ما) بر تو وحی نمیشود جز آنچه به رسولان پیشین گفته شد، که خدایت بسیار دارای آمرزش و بخشش و هم صاحب قهر و عقاب دردناک است.
وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ 44 - و اگر ما این قرآن را به زبان عجم میفرستادیم کافران میگفتند: چرا آیات این کتاب مفصل و روشن (به زبان عرب) نیامد (تا ما قوم عرب ایمان آوریم)؟ ای عجب آیا کتاب عجمی بر رسول و امت عربی نازل میشود؟! (اکنون که بدون عذر ایمان نمیآرند) به آنها بگو: این قرآن برای اهل ایمان هدایت و شفاست و اما آنان که ایمان نمیآرند گوشهایشان (از شنیدن کلام حق) گران است و این قرآن بر آنها موجب کوری (جهل و ضلالت) است، آن مردم (نادان به این کتاب حق گوش فرا نمیدارند، گویی که) از مکانی بسیار دور (از سعادت و ایمان) به این کتاب حق دعوت میشوند.
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ 45 - و ما به موسی کتاب (تورات) را دادیم پس در آن راه مخالفت و اختلاف پیش گرفتند و اگر آن کلمه (رحمت) از (لطف) خدا سبقت نیافته بود (که تعجیل در عذاب نکند) همانا میان آن امت حکم عذاب میرسید، و هر چند که آنها سخت در نزول آن (عذاب) در شک و ریبند (که تو را در وعده عذاب قیامت هم تکذیب میکنند
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ 46 - هر کس کار نیکی کند به نفع خود و هر که بد کند بر ضرر خویش کرده است و خدا هیچ بر بندگان ستم نخواهد کرد.
اینها را ګفتم تا یک برګی از تاریخ باشد تا در آینده بعضی از تاریخ نویسان جعل نکنند که خلیفه به واسطه ی فتنه ګران از بین رفت (سنة الله التی قد خلت من قبلکم)٬ که خلیفه همچون عثمان بر اسب سرکش هوای نفس سوار شد٬ و خود٬ این ملت را به فتنه مبتلا کرد...
کلام کوتاه که ولیّ ما در اسارت آزادمردی بود و در آزادی اسیر ولایت!!!...
رَحِمَ اللهُ مَنْ عَلِمَ مِنْ اَیْنِ وَ فی اَیْنِ و اِلی اَیْن : خدا رحمت کند کسی را که بداند که از کجاست٬ در کجاست٬ و به کجا خواهد رفت...
بار ديگر جنگ ...
من هميشه این حس را داشته ام که خود را يك سرباز ایرانی مسلمان شیعه احساس كنم و از يك لحظه از دوران جنگ و اسارت خود پشيمان نيستم... وهّابیت و صهیونیزم بین الملل (همانند منافقین و یهودیان صدر اسلام) با هم همداستان شدند. شعار صدور انقلاب براي اعراب پيام خصمانه در بر داشت. بايد يك بار ديگر صلح حديبيّه كرد تا زيرساختهاي اقتصادي و اعتقادي را تقويت كرد٬ چرا که اینها بسیار آسیب دیده اند. با جوانانی که پول می ګیرند تا مقام عظمی را بشناسند اما خدا را نشناخته اند نمی شود بر علیه دشمن جنګید. زیاد به خود زحمت ندهید و فيلم محمّد رسول الله را فقط يك بار ديگر ببينيد که چګونه مسلمانها در صلح رشد کردند. الآن در حال حاضر مجدداً نشانه هاي بيدار شدن اين كينه ها را مشاهده مي كنيم. يادمان نرفته است كه قادسيه ي صدام ابتدا با چشمک غرب اما با پشتوانه ي پولهاي اعراب به اجرا درآمد. بعد از آنكه نیرو كم آوردند علناً نيروهاي نظامي از يمن، مصر، سودان و ... هم ارسال كردند. يادتان هست که گفتند خاورميانه ی جديد متولد شد. مطمئن باشيد كه اين بار به منظور تجزيه ي ايران مي آيند... قبول کنیم که مشکلاتی داریم که وحدت مهمترین آنهاست... الآن هم یک اجماع جهانی را بر علیه ما بافته اند. آقایان وهابی به نیروهایشان می ګویند که اګر هر یک از شما ۴ الی ۷ شیعه را بکشید٬ بهشت بر شما واجب میشود. به هر حال آنها هم به فکر سعادت دنیا و آخرت خود که نابودی ما باشد هستند ... اما ما هم باید به فکر سعادت این دنیا و آخرت خود و این ملت باشیم ... نباید باشیم؟؟؟
یوسف در آن تنګنای امتحان ګفت: انّ ربّی احسن مثوای٬ انّه لا یفلح الظالمون. خداوند جایګاه انسان را در دنیا و آخرت نیک قرار داده است و ستمکاران را رستګار نخواهد کرد... اګر زمینه ی رشد انسانها را فراهم کنیم خود رشد کرده ایم ... پاک باشیم و خدمتګذار...
یکی از اسرای جنگ
مهدی افروز منش، روزنامه نگار دلنوشته ای را برای حسین نورانی نژاد، زندانی دربند با عنوان “به رفاتم می بالم” نوشته است.مروز دوستان حسین،خانواده حسین،همسرش وروزنامه نگاران حسین را کم دارند اما مهم تر اینکه دارالزهرا وشاید هم رمضان حسین را کم دارد.
متن این نوشته که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح ذیل است:
تو یادت هست یا نه را نمی دانم اما امروز سالگرد یازدهمین روزی است که من و تو به پست هم خوردیم. در باشگاه جوانان شهرداری منطقه ۱۷ که کلی زحمت کشیدی و کشیدیم و در نهایت گفتن اینجا جای این قرطی بازیها نیست و انداختندمان بیرون. یادت هست یا نه را نمی دانم اما امروز را یادم است چون با یکی از تاریخی ترین روزهای زندگی ام گره خورده است.
روزی که اولین گزارش من در یک روزنامه چاپ شد و تو اولین کسی بودی که بعد از اینکه مرتضی گفت ” تو روزنامه زیر دستت که رویش غذا می خوری مقاله مهدی چاپ شده گفتی ، “بابا روزنامه نگارا که به این چیزا عادت دارند”.
من به این چیزا عادت نداشتم چون اصلا روزنامه نگار نبودم، برای همین از اتاق که بیرون آمدم هر چه فحش بلد بودم نثارت کردم، ((مثل الان که ساعت ها از شنیدن خبر اعتصاب غذات گذشته هنوز نتونستم عادت کنم و فقط به خودم فحش می دهم ))، اما همیشه یادم ماند که تو، اولین کسی بودی که من را با صفتی معرفی کردی که عاشقانه دوستش داشتم و دارم، روزنامه نگار، حتی اگر در این روزها باشد که “دلقک” می نامندمان و بسیاری از ما بیکار در کوچه دفاتر روابط عمومی ها و مجله های غیر خواندنی روزگار می گذرانیم.
امروز که از خواب بیدار شدم، مثل همیشه که آزارت می داد در ساعت یازده صبح، باز هم یک حس مشترک شما دو تا را در یک نقطه به زندگی من مرتبط کرد. برای اولین بار ظرف یازده سال گذشته دلتنگت شدم، حسین و این اصلا حس خوبی نبود چون یادم انداخت که چقدر از هم دور هستیم. یازده ماه برای ما که ظرف این یازده سال و با وجود همه دلخوری ها و گلایه ها و کار و زندگی بالاخره وقتی برای زنگ زدن یا قرار گذاشتن با هم پیدا می کردیم، خیلی زیاد است. سالهایی که با یک هدف مشترک گذشت، چه زمانی که در نزدیکی پاسگاه نعمت آباد برای پیروزی اصلاحات پوستر چسباندیم، چه سال هایی که حوزه شمال تهران جبهه مشارکت را با دوستان راه انداختیم و سر برگزاری آن جلسات “چه باید کرد” گفتگو کردیم، درست عکس زمانی که سر برگزاری یک برنامه مناسبتی تو شکست خوردی و کلی داد زدیم سر همدیگر. در همه این سالها کنار هم نشستیم و گفتیم و خندیدیم و حتی گریه کردیم، این را باید یادت باشد، وقتی که ۵ شنبه شبی از بندرعباس و بعد از خواندن یک نوشته من زنگ زدی. باور می کنی حالا و در تمام این یازده ماه گذشته فقط ۳ تا یک دقیقه باهم حرف زدیم . سه تا یک دقیقه ای که از هر کدام هم ۱۰ یا بیست ثانیه را گیجی از خواب پریدن و شناختن صدای پشت خط می بلعید. اما باور کن در خلال همین تلفن ها بود که پی بردم زمان چقدر مهمه و چقدر زود تمام می شود، چقدر زود تمام می شویم.نمونه اینکه الان دو هفته ای است که حتی از این دقایق هم محروم شدیم. شاید به همین دلیل هم بود که این روزها بزرگترین پرسش ام این است که این یازده ما را باید در کجای این یازده سال تعریف کنم. یازده ماهی که گذشته از ندیدن و حرف نزدن ،در آن تو رنج کشیدی و راستش را بگویم من از بعضی روزهایش لذت بردم.
تو انفرادی رفتی و اعتصاب غذا کردی و من ….. روزهایی که حدس می زنم تو با خوشحالی می شمردیشان که بتوانی بعد از سپری شدنشان در کریمخان و ولیصر و بزرگراه مدرس بالاتر از پل میرداماد با دیدن یک بوته سبز رنگ به وجد بیایی و یا بعد از تاخیرهای ویران کننده ات سر قرارهایمان موضع پدرانه بگیری و بعد با پررویی تمام به عصبانیت من بخندی و من بی شرمانه همان روزها را با غصه می شمردم که در حال تمام شدن بودند و باید بازمی گشتم.
ساعت هایی که تو در انتظار سر آمدن بودی که یک روز دیگر بگذرد و من وقیحانه تلاش می کردم زمان را نگاه دارم. حسین، درست در ماههایی که تو تنها در گوشه ای افتاده بودی ما، یعنی دوستانت به سفر می رفتیم، می خندیدیم و از شدت خنده به گریه می افتادیم. باور می کنی؟ تو برای یک شاخه گل روییده در زندانت شعری سرودی و من وقیحانه در جنگل های وحشی حتی از خواندن شاملو سر باز زدم که اینجا جای شعرخوانی نیست.
به مرز سانتی مانتالیسم در نیفتادم و به واقع که این حال روزهای من است. امروزی که فکر می کنم به واقع این یازده ماه را باید در کجای یازده سال رفاقت مان قرار بدهم؟ به اینکه آیا اصلا این اجازه را دارم که مغرورانه از یک رفاقت یازده ساله سخن بگویم ؟ و این حسی نبود که یک روزه شکل بگیرد. اصلا بگذار صادقانه بگویم که در این ۱۱ماه گذشته سخت ترین کار ممکن شنیدن خبری از تو بود، زنگ زدن به مادرت برایم به سختی نگه داشتن کره زمین برای آن فرشته ای است که یونانی ها معتقدند زمین را بر روی شانه هایش نگه داشته است که یک وقت قل نخورد و هوار شود روی سر سازنده کهکشان. حرف زدن با پرستو از این هم سخت تر بود ، باور می کنی من، که می گفتی در هر موقعیتی می توانم یک شوخی بسازم ، کم می آوردم و مدام پشت ” دیگه چه خبر” و “کاری داشتی به هم بگو” مخفی می شدم تا مکالمه به پایان برسد .
با خواهرت که اصلا نمی دانستم چه کنم، اویی که فکر می کرد من روزنامه نگار کلی کار از دستم برمی آید و برای خودم آدمی هستم، بی خبر از این که نه بابا از این خبرها نیست وآن ادعاهایی که «من پیگیری می کنم و به این نماینده و اون نماینده زنگ می زنم» ادعاهای یک درمانده است که خودش هم می داند این زنگ ها هیچ فایده ای ندارد.
باور کن دیدن پدرت دیگر یک ضربه کاری بود. پیرمرد از نگاهش التماسی می بارید که لایقش نبودیم. برای همین بود که در این مدت خدا خدا می کردم زودتر آزاد شوی تا من هم از این رنج ها رها شوم. خود خواهی را می بینی؟ اما باور کن که چاره دیگری نیست. شرم بی اثر بودن راه دیگری جز این باقی نمی گذارد. در جایی که گریه های مادرت را علاجی ندارم و نگاه های پدرت را تاب تحمل، راهی جز این نمی ماند که تنها بخواهم آزاد شوی که راحت شوم از این حجم شرم و حس بی فایده گی و از این پرسش بزرگ که این مدت را باید چه بنامم. پرسشی که تنها به تو محدود نمی شود و مهدی محمودیان و مسعود باستانی را هم شامل می شود. درست امروزی که درگیر این حس وحشتناک بودم با هر دو آنها تلفنی صحبت کردم. مهدی “محمودیان” و مسعود “باستانی” که بیشتر زمان رفاقتمان را آن سوی میله ها بودند.
نمی دانم جمهوری اسلامی با ما چه کرد که امروز در این ترسم که شاید دیگر نتوانم هیچ کدامتان را آنطور که قبل در آغوش می گرفتم در آغوش بگیرم، مهدی را مانند روزی که به خاطر یک خبر چنان ذوق زده و کودکانه در آغوشم گرفت که دانستم تنها او می توانست با یک نوت بوک پشت خودروی سمندش پرده از اسراری بردارد که کمتر روزنامه نگاری جرات ورود به آن را می کند. یا مسعود را آنطوری که بار اول آزادش کردند و بدتر از همه خود تو را شبیه روز عروسی ات یا وقتی که ساعت ۳ صبح در کنار خانه ما بعد از کلی حرف زدن خواستیم خداحافظی کنیم و هزاران مورد دیگر. اما با این وجود هنوز منتظرم که برگردی، برگردید تا بازهم نشان بدهیم که این نیز بگذرد و چشم در چشم بگویم که شرمنده ، من که در این مدت رفاقتی نکردم. خودت بگو که این یازده ما را در کجای آشنایی مان قرار بدهم. من در هر صورت به رفاقت با تو افتخار می کنم چه ده سال باشد چه یازده سال.
قائم مقام دبیرکل حزب اعتماد ملی درباره تاثیرات ماه رمضان بر رعایت اخلاق سیاسی در جامعه، گفت: فعالان عرصه سیاست باید مراقب باشند که در ماه رمضان از گناه، دروغ، تهمت و تجاوز به حقوق مردم دوری کنند.
حجتالاسلام و المسلمین رسول منتجبنیا اظهار کرد: سیاسی و غیرسیاسی همه باید از گناه و لغزش در همه زمینهها خویشتنداری کنند؛ چراکه ماه رمضان، ماه بهدست آوردن تقواست و کسی تحت عنوان فعالیت سیاسی نباید گناهی مرتکب شود؛ چراکه قطعا گناه آن به مراتب بزرگتر از سایر ماهها و روزهاست.
وی با اشاره به خطبه شعبانیه پیامبر (ص)، گفت: در این خطبه گفتند که حضرت علی(ع) میپرسد که چه کاری و چه عبادتی در این ماه، بزرگترین و ارزشمندترین کارها و عبادتهاست که پیامبر میفرمایند پرهیز از گناه؛ بنابراین با توجه به این توصیهها میتوان گفت فعالان عرصه سیاسی باید از گناه دوری کنند. همچنین نکته دیگر متوجه گویندگان، نویسندگان و صاحبان تریبونها است که در ماه رمضان باید مراقب باشند وارد مسائلی مانند هتاکی و جسارت نشود و عبادت مردم را خراب نکنند و مساجد ما محل خودسازی باشند نه محل غیبت، تهمت و هتک حیثیت افراد.
وی با تاکید بر اینکه «همه باید در ماه رمضان در چارچوب موازین دینی و اخلاقی حرکت کنند»، اظهار کرد: مسئولان جمهوری اسلامی بسیار باید مراقب باشند. همچنین رسانه ملی خیلی باید مراقب باشد که از افراد کمسواد و کمتقوا استفاده نکنند و به سراغ بزرگان و شخصیتهای علمی و تقوایی بروند. صداوسیما مراقب باشد تا با حضور برخی افراد میدانی برای چاپلوسی و تملق و هتکحیثیت دیگران نشود. این رسانه باید به سراغ بزرگان منصفی برود که وارد مسائل باندی نمیشوند و حقایق اسلام و منافع جامعه را منصفانه بیان میکنند و ملاک را فضیلت و شایستگی و بزرگواری افراد میدانند.
سخنان شهید محراب حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) برای سالیان متمادی که در لحظات عرفانی روزه داری وافطار مردم فارس وشیراز بود اما امسال گویا نسخه جدیدی از ممنوعیت های عرفانی وایمانی همان گونه که برای نوای ربنای استاد شجریان در سراسر کشور اعمال گردیده برای سخنرانی های این شهید محراب نیزمترتب گردیده است.
برخی علاقمندان خاندان آیت الله دستغیب در یادداشتی که در اختیار کلمه قرار دادند، ضمن اعتراض به این مساله که در رمضان امسال تاکنون از سخنان شهید دستغیب استفاده نشده، نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحیم
از ابتدای پیروزی انقلاب و حتی قبل از آن، متأسفانه جریانی در استان فارس و شهر شیراز وجود داشت که خاندان دستغیب و شهید محراب حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) را مانع تمامیت خواهی و قدرت طلبی خود میدید و در صدد بود هر طورکه میتواند محبوبیت این خانوادهٔ جلیل القدر را به حاشیه بکشاند. اما به برکت آباء طاهرین دستغیبها، مردم فهیم و اهل فرهنگ استان فارس هر روز بیشتر لطف و محبت خود را نسبت به این خاندان ابراز میکردند.
بعد از انتخابات سال گذشته، عده ای از تازه به دوران رسیدههای نو کیسه، به خیال خودشان فرصت مناسبی یافتند تا هر که کینه و بغض دارند یک جا بر سر این خاندان ریشهدار و مردمی آوار کنند که نمونهٔ بارز و آشکار آن حمله به مسجد قبای شیراز است. مسجدی که محل تجمع دوستداران ائمه اطهار (ع) و نماز جماعت حضرت آیت الله سید علیمحمد دستغیب و در دوران مبارزات انقلاب و دفاع مقدس، مرکز شور و شعور بوده است. اما همه میدانیم که «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین».
با این وجود، در حالی که همچنان در محافل خصوصی این جریان افراطی، نقشهٔ حملهٔ مجدد به مسجد قبا و حصر خانی مرجع بزر گوار آیت الله دستغیب را میکشند، دوستانشان در صدا و سیمای فارس نیز بیکار نبودند و بعد از سالهای بسیاری که سخنان شهید دستغیب (ره) مهمان سفرههای سحر و افطار مردم بوده است، امسال و تا به امروز پخش این صحبتها ممنوع اعلام شده است و سخنان روحانینماهای جوانی که وابستگی تشکیلاتی به جریان اقتدار را دارند، جای آن نغمههای ملکوتی را گرفته است. به خصوص که سخنان سرکردهٔ مهاجمین به مؤمنین و بزر گواران را مرتب در برنامه گذاشتهاند که به جوانان ساده دل طرفدارشان گویند ما هنوز زندهایم و شکستهایمان فراموش شده است! اما آیا این عدّه خیال می کنند گریزی از «سرنوشت محتوم ستمگران در طول تاریخ» دارند که این گونه بی پروا در راه گمراهی و ظلم به مردم هار نعل میتازند؟
آنچه در پی می آید دلنوشته ریحانه رجبی دختر محمدرضا رجبی از فرزندان گمنام اما موثر انقلاب اسلامی که نزدیک به یکسال است به دنبال حوادث پس از انتخابات در زندان اوین به سر می برد.رجبی در سال ۱۳۶۲ به عضویت شورای فرماندهی پایگاه شرق تهران سپاه در میآید و در ۱۳۶۳ از سوی سپاه به دفتر ریاست مجلس شورای اسلامی معرفی شده و به عنوان منشی ویژه آیت الله هاشمی رفسنجانی در طول سالهای ۶۳ تا ۶۸ در مجلس به انجام وظیفه می پردازد..در عملیات های مختلفی از جمله والفجر مقدماتی، بیت المقدس و تکمیلی کربلای ۵ شرکت می کند که در عملیات بیت المقدس ۲ مجروح شیمیایی می شود.
به گزارش کلمه، با پایان جنگ و انتخاب هاشمی به عنوان رییس جمهور، رجبی به نهاد ریاست جمهوری نقل مکان کرده و در هشت سال سازندگی نیز در مقام منشی ویژه دفتر رییس جمهوری اسلامی ایران انجام وظیفه می کند. به دنبال وقایع خرداد ۸۸ و تلاش فراوان نهادهای امنیتی مبنی بر اثبات نقش اطرافیان هاشمی در اعتراضات مردمی به تقلب در انتخابات رجبی به همین دلیل و به بهانه حضور در راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد ۸۸ بازداشت می شود. محمدرضا رجبی از جمله زندانیان سیاسی جنبش سبز است که علیرغم تحمل فشارهای فراوان از جمله ۷۰ روز انفرادی و محکومیت وی به ۶ سال حبس تعزیری به اتهام شرکت در راهپیمایی ۲۵ خرداد وتوهین به رییس جمهور از طریق ارسال ایمیل محکوم شده است.
متن این دلنوشته که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح ذیل است:
۳۵۰ برای من عدد عزیزی است؛ یاد آور مکانی است که عزیزترینم را درخود جای داده است. می دانی پدر، این ۳۵۰روز برای من بدون گرمای وجود تو به اندازه ی ۳۵۰ سال گذشت. من ۱۸سال دارم اما فکر می کنم سالیان درازی بدون تو زندگی کرده ام ومی اندیشم بدون صدای گرمت، نگاه مهربانت وخنده های شیرینت چگونه این همه مدت به سر برده ام…
۳۵۰روز است که من تو را در خانه ندیده ام. ۳۵۰ روز است که تو را درآغوش نگرفته ام.۳۵۰ روز است که با سختی های بدون تو گذرانده ام؛ درس خواندم، کنکور دادم، شب ها در تنهایی گریه کردم و به تو فکر کردم. به اینکه آیا می شود هرچه زودتر تو را دوباره در خانه ببینم…
تو را روز ۴شهریور ۸۸ به اوین بردند. درست همان روزهایی که من برای آزمون کنکور شروع به درس خواندن کرده بودم… چه روزهایی که به تو نیاز داشتم تا به من روحیه ی درس خواندن بدهی وتو نبودی. چه روزهای سختی بود وهست پدرجان…
در این ۳۵۰ روز هر هفته وقتی روز ملاقات می شود از شب قبل دلشوره می گیرم و قلبم تند تند می زند ومادر با چهره ای شکسته و غمگین از دوری تو به آرامی دم گوشم زمزمه می کند: دخترکم بخند و مگذار غمِ بر دلت نشسته، در صورتت پیدا باشد؛ چراکه خدا نمی پسندد دل پدری از رنج دخترش غمگین شود…
یادم می آید روزی که برای اولین بار به ملاقات تو آمده بودیم، (بعد از یک ماه ندیدنت) گفتی شبها از دریچه ی کوچک سلول انفرادی ات رو به آسمان با ماه گفتگو می کنی؛ درست مثل زمان کودکیت که با خدا درد و دل می کردی… راستی پدر من شنیده ام راه رسیدن به خدا از سلول انفرادی نزدیکتر است؛ تو اینطور فکر نمی کنی؟
پدرجان نمی دانی وقتی آقای دادستان لطف می کنند و گاهی ملاقات حضوری می دهند از خوشحالی دلم غنج می رود و شاید ۳۵۰ بار تا اوین خدا را شکر می کنم و وقتی می رسیم، تو می خندی و ما را دلداری می دهی و می گویی: روزهای خداوند همه زیبا هستند و در پس این روزهای سخت، ایام شادی بخش و گرم خواهند رسید.
شاید ندانی اما من متوجه صورت منقبض تو از درد پاهای آسیب دیده ات که آرام و قرار را از تو ربوده اند می شوم. مادر می گوید آنها یادگار روزهای جنگ عملیات و حمله های شیمیایی هستند. می دانم سالهاست از فشار روزهای سخت جانبازی با قرص آرام بخش دمی می آسودی وحالا چه دارویی درد تو را بعد از ۳۵۰ روز اسارت که ۷۰ روز آن را در انفرادی گذرانده ای (به پاس سالها جنگیدن در جبهه وخدمت در راه سازندگی کشورت ) تسکین می دهد؟ می دانم هیچ مسکنی به جز یاد خدا و دعای مادر دلشکسته وعزیزان و دوستانت آرامت نمی کند.
من نمی دانم بند ۳۵۰ چه مساحتی دارد؛ اما خوب می دانم این ۳۵۰ روز تنهایی به وسعت تمامی دل و جان من بوده است و حضور تو را در گوشه گوشه ی آن حس میکنم…
دردانه ی تو ریحانه
احمد جنتی که چندی پیش ادعایی مبنی بر دریافت یک میلیارد دلار از آمریکا توسط "سران فتنه" را مطرح کرده بود، امروز اظهار کرد: حرفهایی که موجب نشر شایعه و اختلاف میشود و اذهان را مشوه میکند، جایز نیست. حرفی که موجب اختلاف در میان گروهها میشود، نباید زده شود و کسی که این سخنان را میگوید باید نهی شود و اگر گوش نکرد باید آن جلسه را ترک کنیم.
به گزارش ایسنا، دبیر شورای نگهبان در خطبه اول نماز جمعه تهران، با اشاره به خطبهای از پیامبر اسلام، یادآور شد: یکی از چیزهایی که حضرت در این خطبه سفارش کردهاند، رسیدگی به درد یتیمان و محبت کردن به آنان است تا اگر شما روزی رفتید و یتیم داشتید به یتیمان شما محبت کنند. از بهترین اعمال این ماه رسیدگی به فقرا و به خصوص به ایتام و به خصوص فقرا و ایتام سادات است که باید به آنها توجه شود.
وی افزود: حضرت امیر(ع) میفرماید وقتی خطبه رسول تمام شد من از او پرسیدم که بهترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود؛ پرهیز از آنچه خداوند حرام کرده است. ما معمولا متدینینمان به مستحبات عمل میکنند اما به این نکته کمتر توجه میشود. حضرت در این خطبه بر مراقبت از زبان تاکید کرد.
وی اذعان کرد: ما دچار گناه هستیم و یکی از گناهان آن است که از زبان خارج میشود؛ غیبت و تهمت و دروغ گناهان کبیره است. باید حواس خود را جمع کنیم، زخم زبان به کسی نزنیم و توهین نکنیم، هتک حیثیت از اشخاص نکنیم، آبروی مسلمانان محترم است تا جایی که میتوانیم باید آبروی اشخاص را حفظ کنیم.
دبیر شورای نگهبان اظهار داشت: شنیدن آهنگهای نامشروع و تهمت و غیبت یا شنیدن حرفهایی که موجب نشر شایعه و اختلاف میشود و اذهان را مشوه میکند، جایز نیست. حرفی که موجب اختلاف در میان گروهها و شیعه و سنی و بین خانوادهها میشود، نباید زده شود و کسی که این سخنان را میگوید باید نهی شود و اگر گوش نکرد باید آن جلسه را ترک کنیم.
وی با نقل قول از چند جمله از آیت الله خمینی گفت: من ضمن مطالعاتی که داشتم به برخی جملات حضرت امام در کتاب چهل حدیث برخوردم به شما و خودم سفارش میکنم آثار به خصوص آثار عرفانی و تربیتی و اخلاقی امام(ره) را مرور کنید.
وی همچنین گفت: یکی از خواص روزه این است که اراده انسان را قوی میکند. برعکس کسی که روزه را میخورد تسلیم بیارادگی میشود و ارادهاش ضعیف میشود. در روایات آمده است آنچه موجب ضعف اراده میشود، گوش دادن به موسیقیهای نامشروع است و این یکی از فلسفههای حرام بودن این موسیقیها ضعیف شدن اراده است. از خدا بخواهیم که به ما قوت اراده دهد ما باید تصمیم بگیریم و از خدا بخواهیم به اراده ما کمک کند.
در غروب اولین شب از ماه مبارک رمضان، مردم روزه دار ایران پس از ۳ دهه، روزه خود را بدون صوت ربنای استاد شجریان افطار کردند و سازمان صداوسیما پخش دعای ربنا با صدای محمدرضا شجریان را به طور کامل در تمام شبکه ها ممنوع کرد.
به گزارش البرز، این تصمیم از چند روز قبل به اطلاع برنامه سازان ویژه برنامه های افطار کلیه شبکه های رادیو و تلویزیون رسیده و مورد تاکید قرار گرفته است.
این سازمان حتی از پخش آگهی های بازرگانی که معمولا در ماه رمضان با نوای اذان یا دعا همراه است در صورتی که صدای ربنا زیر صدای آگهی قرار گرفته باشد ممانعت می کند.
سال گذشته و بعد از حوادث و ناآرامی های بعد از انتخابات محمدرضا شجریان به مواضع و اظهارات محمود احمدی نژاد تاخت و آشکارا از او انتقاد کرد. او همچنین از صداوسیما خواست هیچیک از اثارش را پخش نکند. استاد آواز ایران تنها اجازه پخش دعای ربنا در ماه مبارک رمضان را به رسانه ملی داد که این سازمان هم با احتیاط و تنها در یک یا دو برنامه تلویزیونی از این یادگار دلنشین ماههای صیام استفاده کرد.
سه افسرنگهبان زندان اوین شب گذشته با یورش به یک زندانی سیاسی که در یکی از سلول های انفرادی بند ۲۴۰ نگه داری می شود او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند.
براساس گزارش های رسیده به کلمه ،سه افسرنگهبانی که این زندانی را مورد شکنجه قرار دادند، ضیایی ،کربلایی و محمودی نام دارند که پیش از این نیز بارها زندانیان سیاسی اوین بویژه زندانیان بند ۳۵۰ اوین را مورد توهین قرار داده اند.
صدای این زندانی که از شدت درد تا نیمه های شب فریاد سر داده بود در کریدورهای بند ۲۴۰ شنیده می شد .این اتفاق شانزده زندانی سیاسی بند ۳۵۰ را که دو هفته در اعتصاب غذا بودند و همچنان در سلول های انفرادی به سر می برند ،تحت فشار روحی شدید قرار داده است.
محمد هاشمی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با تاکید بر اینکه شخص رئیسجمهور تنها مجری قانون است نه مرجع تفسیر قانون، گفت: رئیسجمهور و قوه مجریه موظف به ابلاغ و اجرای همه قوانین هستند.
به گزارش مهر، محمد هاشمی، با اشاره به اظهارات اخیر محمود احمدینژاد مبنیبر قانون ندانستن مصوبه مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره کمک به مترو گفت: موضوع اساسی همینجاست که مرجع تشخیص قانون بودن یا نبودن لایحه یا طرحی که تمام مراحل قانونی خود را طی کرده است و برای اجرا ابلاغ شده است، چیست.
وی با طرح این سئوال که آیا قوه مجریه یا شخص احمدی نژاد مرجع تشخیص قانون بودن یا نبودن قانون مصوب است، عنوان کرد: قوه مجریه و شخصرئیس جمهور تنها مجری قانون هستند نه مفسر قانون و اینکه رئیسجمهور میگوید من آن را قانون نمیدانم خلاف قانون و خارج از حیطه مسئولیت ریاست جمهوری است.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: رئیسجمهور وقوه مجریه موظف به اجرای قوانین ابلاغی هستند حتی اگر آن قوانین را قبول نداشته باشند.
ندای سبز آزادی: جمعی از مردم سبز استان سیستان و بلوچستان در نامه ای حمایت خود از هفت عضو جبهه مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب و شکایت آنها از رئیس قوه قضاییه را اعلام کردند و خواستار رسیدگی جدی به به این شکایت شدند.
متن کامل این نامه که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است ، بدین شرح است :
بسم الله و بالله العلی العظیم
درود و سلام بر مردم سبز و آزاده ایران زمین
با انتشار شکایت 7 عضو قهرمان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از گروههای نظامی مداخله گر در انتخابات سند جدیدی از چگونگی تقلب و تغییر در آرای مردم افشا گردید . در این شکایت به نکات مختلفی در زمینه فراهم آوردن زمینه های دخالت در روند برگزاری انتخابات از جمله قطع شدن sms - تماسهای تلفنی ، شنود جلسات اصلاح طلبان و.... قبل از برگزاری آن توسط گروهی نظامی که مطابق با قانون حق دخالت در سیاست را ندارند اشاره گردیده است.
حال با توجه به گذشت 14 ماه از انتخابات جمعی از مردم سبز استان سیستان و بلوچستان که در جریان انتخابات سال گذشته و به گواهی آمار رای اکثریت آنان به نام مهندس میرحسین موسوی در صندوقها ریخته شده ضمن اعلام حمایت از شکایت این عزیزان ، از ریاست محترم قوه قضاییه درخواست می کنیم تا با رسیدگی جدی به این مساله باعث جلوگیری از دخالت افراد غیر مسئول در روند برگزاری انتخابات در جمهوری اسلامی ایران باشیم .
جنبش سبز ایران – شاخه استان سیستان و بلوچستان
معاون سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معتقد است "شکایت اخیر مجاهدین و مشارکت در ادامه سناریوی شکایت میر حسین موسوی از روزنامههایی که نقش روشنگرانه بعد از فتنه ها داشتند، قلمداد می شود."
اشاره این مقام ارشد سپاه، نامه شکایت آمیز هفت تن از اعضای مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت، از نهادهای امنیتی- اطلاعاتی و همچنین دخالت نهادهای نظامی در روند و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری است.
به گزارش برنا نیوز، سردار یدالله جوانی در خصوص شکایت هفت چهره اصلاحطلب از یکی از مسئولان سپاه (سردار مشفق) که اخیرا به نقش آن نهاد در اعتراف گیری ها و سرکوب وقایع سال گذشته اعتراف کرده بود، مدعی شد "با توجه به اینکه جمعی از نیروهای برجسته و سرداران و فرماندهان بسیج و سپاه، نقش مهمی را در نورافشانی به تاریکخانه و سردمداران آن داشتند، باعث شد که جریان فتنه به شدت از دست سپاه و بسیج و افراد خاصی که در این عرصه ایفای نقش کردند، ناراحت و عصبانی شوند و به دنبال نوعی انتقامگیری برآیند. "
وی افزود: یکی از راه هایی که آنها برای انتقامگیری دنبال می کنند، همین اقدامی است که در قالب یک سناریو در حال انجام است.
جوانی با ادعای اینکه "این سناریو تلاش می کند نقش ها را جابه جا کند و افرادی را که متهم هستند در جایگاه شاکی و مدعی قرار دهند، تصریح کرد: با گذشت بیش از یکسال و چند ماه از حوادث پس از انتخابات، امروز به خوبی برای همگان اثبات و روشن شده که حوادث پس از انتخابات در چارچوب یک طرح از پیش طراحی شده انجام شد و افرادی با اتهام تقلب به نظام اسلامی در انتخابات به دنبال نوعی براندازی بودند. "
وی در ادامه سخنان خود، بدون اشاره به عملکرد شورای نگهبان و مراجع ذیربط در رسیدگی به شکایات معترضین، ادعا کرد "دلیل اصلی هم این است که کسانی که مدعی تقلب در انتخابات شدند، هیچ نتوانستند سند و مدرک قانع کننده ای را ارائه دهند. چون اگر آن افراد مدعی تقلب در انتخابات دلیل بر ادعای خود داشتند، مجاری قانونی در کشور ما باز بود که آنها با ارائه اسناد و مدارکشان بتوانند حقوق خود را دنبال کنند. "
معاون سیاسی سپاه همچنین تصریح کرد: براساس قانون شورای نگهبان مرجع پیگیری شکایات در زمینه تخلفات و یا احیانا تقلب در انتخابات است. اما ما شاهد بودیم که آنها هیچ این مسیر را در پیش نگرفتند و وقتی داعیه تقلب در انتخابات را که مطرح کردند، کوشیدند با کشاندن عده ای از مردم و هواداران خودشان که از قبل هم سازمان دهی شده بودند به خیابان برای ایجاد بی ثباتی و ناآرامی، نظام را تحت فشار قرار دهند و در نهایت وادار به عقب نشینی کنند.
وی گفت: تلاش آنها این بود که با ایجاد اغتشاشات، ناآرامی و ملتهب کردن فضا و اینکه مردم خواسته شان ابطال انتخابات است، نظام اسلامی را همچنین به تصمیمی برساند که البته قاطعیت نظام موجب شد که آنها به این خواسته خودشان نرسند.
جوانی همچنین مدعی شد: برخی از این گروه ها و جریان های سیاسی نقش اصلی را در طراحی این سناریو که الگو و مدل آنها انقلاب مخملی بود داشتند که متاسفانه براساس همین الگوهایی که آنها به آن تمسک جستند، برای ادامه کار چنین سناریویی دیده شده بود، افرادی که در مسیرهای براندازی های این چنین قرار می گیرند، با یک حرکت روبه جلو سعی می کنند خودشان را مدعی قلمداد کنند و کسانی که باید در دادگاه پاسخگو نسبت به اقدامات شان در چارچوب قانونی باشند، سعی می کنند با مدافعان نظام و نیروهای انقلاب اینگونه برخورد کنند و مدعی شوند.
این مقام ارشد سپاه، درباره هدف اصلی شکایت اخیر هفت فعال اصلاح طلب ادعا کرد: یک هدف این است که کسی که شاکی می شود چنین به ذهن القا می شود که این فرد حقی دارد و ظلمی در حق او روا شده و حال سعی می کند از طریق دستگاه قضایی و قانون آن را دنبال کنند و برای مقطعی بتوانند خوراکی برای رسانه ها تهیه کنند و بر بخشی از افکار عمومی تاثیر بگذارد زیرا به هر حال این آمادگی در لایه هایی از جامعه وجود دارد که وقتی کسی شکایت می کند، حق به جانب اوست.
معاون سیاسی سپاه با بیان اینکه البته امروز این حرکت رنگ باخته، متذکر شد: در ماه های گذشته میر حسین موسوی که از سردمداران این فتنه است و روزی باید در محکمه حاضر و پاسخگوی رفتار و اعمال و خسارت های وارده باشد، وی خود را در جایگاهی قرار می دهد و از روزنامه هایی که نقش روشنگرانه در این فتنه داشتند شکایت می کنند و نتیجه این شد که در دادگاه افرادی که علیه شان شکایت شده بود حضور یافته و تبرئه شدند.
جوانی مدعی شد "به عنوان مثال شیرین عبادی که کاملا یک عنصر بهایی و وابسته به صهیونیست ها است و با بیگانگان ارتباط دارد و از روزنامه داخلی که حرکتی جز روشنگری ندارد شکایت می کند. "
وی با تاکید بر اینکه قوه قضاییه ما باید هوشمندی خاصی داشته باشند، گفت: آنها افرادی هستند که باید دادستان به عنوان مدعی العموم آن را دنبال کند و امروز هم شکایات بسیاری در مورد آنها وجود دارد که به پرونده های آنها باید رسیدگی کنند.
جوانی خاطرنشان کرد: آنها از فضای رأفت اسلامی موجود در حالا سوء استفاده هستند و چنین اقداماتی را با این هدف انجام می دهند که قطعا به این هدف نخواهند رسید.
وی ابراز عقیده کرد: اگر این شکایت اخیر مسیر خود را طی کند و دادگاهی تشکیل شود آن افراد حضور پیدا خواهند کرد و نتیجه نهایی افشای بسیاری از مسایل دیگر خواهد بود و مشخص خواهد شد که چه کسانی در این فتنه ضربه هایی را به نظام اسلامی و وحدت و امنیت ملی وارد کردند.
معاون سیاسی سپاه درباره هدف دیگر این شکایت گفت: به نظر می رسد که آنها می خواهند فضایی را ایجاد کنند که افرادی که در عرصه فعال بودند و روشنگری می کردند، وقتی ببینند که باید پاسخگو باشند دست به احتیاط بزنند و این روند را دنبال نکنند یا کسان دیگری که به هر حال ممکن است در آینده وارد عرصه روشنگری شوند با این حرکت ها مانع از ورود افراد دیگر به عرصه روشنگری شوند.
جوانی همچنین با اعلام اینکه قطعا نیروهای انقلابی مرعوب چنین صحنه سازی هایی نمی شوند، ابراز عقیده کرد: کسانی که دل در گرو انقلاب دارند و دلداده حضرت امام و آرمان های ایشان هستند و با شهدا عهد و پیمان بسته اند برای دفاع از انقلاب وارد صحنه شدند و به هیچ عنوان تحت تاثیر چنین فضاسازی هایی قرار نخواهند گرفت و به عنوان یک وظیفه انقلابی این روشنگری ها را ادامه خواهند داد.
وی خاطرنشان کرد: من فکر می کنم که این از اشتباهات راهبردی این جریان و افرادی است که گمان می کنند براساس نسخه های از رده خارج شده و قدیمی افرادی مثل "جین شارپ" می توانند در قالب چنین سناریوها با شکایت از دستگاه قضایی جای شاکی و متهم را عوض کنند و به جای اینکه خودشان در جایگاه متهم پاسخگو باشند در جایگاه شاکی قرار بگیرند و افرادی را که به وظیفه دینی و انقلابی خود عمل کرده اند، متهم کنند.
معاون سیاسی سپاه همچنین اظهار داشت: امروز مشخص شده که موضوع تقلب یک نقشه شومی برای اجرای یک توطئه علیه نظام اسلامی بود و دلیل آن هم این بود که هیچ گونه سند و مدرکی ارائه نشد و در دادگاه های بعد از انتخابات برخی از افراد شاخص در جریان مشارکت، مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین در اعترافاتشان اساسا تصریح کردند که انتخابات سالم بود و موضوع تقلب یک موضوع بی پایه و اساس در قالب سناریو طراحی شده بود زیرا نتیجه انتخابات را نمی خواستند بپذیرند.
وی مدعی شد "آنها تلاش کردند با بر هم زدن انتخابات فضا را تغییر دهند تا در فضای دیگری بتوانند قدرت اجرایی کشور را بهدست گیرند و این جالب است کسانی این توطئه را انجام دادند که در طی سال های گذشته همواره دم از مردم می زدند و معتقد بودند که رقبای خودشان به حقوق مردم پایبند نیستند که در این صحنه آزمایشی مشخص شد که هیچ اعتقادی هم به رأی مردم ندارند، چون رأی واقعی مردم همان چیزی بود که از طریق دستگاه های اجرایی اعلام و مورد تأیید شورای نگهبان هم قرار گرفت.
اظهارات این مقام نظامی در حالی ایراد می شود، که اعضای شورای نگهبان، بعنوان نهاد ناظرو مرجع نهایی، خود از مظنونین به تغییر روند و نتیجه انتخابات معرفی شده اند.
وزیر علوم، تحقیقات و فناوری با بیان این که پیش از این متقاضیان جذب به عنوان عضو هیات علمی، مستقیماً به دانشگاه ها مراجعه میکردند، گفت: از این پس تنها کانال جذب اعضا مراجعه به وزارت علوم خواهد بود.
به گزارش مهر، کامران دانشجو با تشریح نحوه پذیرش اعضای هیئت علمی در دانشگاه ها گفت: در حال حاضر بیش از 7 هزار متقاضی جذب به عنوان عضو هیئت علمی در دانشگاهها داریم که بدون شک پس از فرایند ثبت نام این تعداد بیشتر خواهد شد.
وی افزود: متقاضیان عضو هیئت علمی در دانشگاهها در مرحله اول باید مشخصات خود را وارد سایتی که به همین منظور طراحی شده است کنند. از سوی دیگر از دو ماه پیش دانشگاهها اعلام نیاز خود را به وزارت علوم ارائه کردهاند و ما در حال حاضر میدانیم که هر دانشگاه چه تعداد و در چه رشتههایی عضو هیئت علمی نیاز دارد.
وزیرعلوم تاکید کرد: براساس رتبهبندی دانشگاهها، هیئت جذب مرکزی وزارت علوم بیش از دو برابر نیاز، عضو هیئت علمی به آنها معرفی میکند و دانشگاهها نیز موظف هستند از میان این افراد اعضای هیئت علمی مورد نیاز خود را جذب کنند.
وزیر علوم گفت: در گذشته متقاضیان مستقیماً به دانشگاهها مراجعه میکردند اما با اتخاذ این راهکار، سعی شده است تا شرایط برای جذب اعضای هیئت علمی در دانشگاههای سراسر کشور تسهیل شود زیرا از این پس تنها کانال جذب اعضا همین روش خواهد بود.
گفتنی است که در چند ماه اخیر، تعداد بسیاری از اساتید به نام و با سطح علمی بالا، به خاطر عقاید خود و با بهانه هایی چون بازنشستگی، رکود علمی و غیره از دانشگاهبازنشسته یا اخراج شدند و پس از آن کامران دانشجو خبر از جذب نیروهای جدید هیات علمی به دانشگاه داد.
دانشجو پیش از این اعلام کرده بود که می خواهد دانشگاه را "اسلامی" کند و مهمترین ویژگی دانشجو و استاد در آن را "التزام به ولایت فقیه" خوانده بود.
مسئولان ضمن ممانعت از آزادی رزيتا واثقي، شهروند بهايي ساكن مشهد، وی را ممنوع الملاقات کردند.
به گزارش هرانا، آخرين ملاقات خانم واثقی كه بيش از پنج ماه است در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر مشهد به صورت انفرادي نگهداري مي شود مربوط به يك ماه قبل است كه در اين ملاقات وي داراي ضعف شديد جسماني بوده است.
رزیتا واثقی در طي پنج ماه گذشته تنها سه ملاقات كوتاه با خانواده اش داشته است.
از سوی ديگر طي روزهای گذشته پس از مراجعه مادر وی به دادسراي انقلاب مشهد، بازپرس پرونده به وي گفته كه بنا به درخواست وزارت اطلاعات دخترش دست کم تا دوماه دیگر آزاد نخواهد شد؛ اين در حالي است كه مورخ 6 تير ماه از خانواده واثقی، وثيقه ای ملكي معادل 50 ميليون تومان جهت آزادی فرزندشان اخذ شده است.
دکتر فاضلی، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه مازندران درباره طرح انتقال پایتخت از تهران می گوید به نظر وی این طرح مطالعه نشده و غیر علمی است. هر چند این مدرس دانشگاه درباره جلوه های مختلف طرح مزبور سخن می گوید، ولی برخی جنبه های بررسی وی، بسیار قابل تامل است، زیرا به گفته وی خروج کارمندان از پایتخت، منجر به فقر بیشتر آنها می شود.
به گزارش خبرآنلاین، اکنون باید منتظر ماند و دید آیا وقتی کارشناسان اجتماعی نیز به این روند عجولانه برای انتقال کارمندان و ادارات از تهران اعتراض دارند، باز هم دولت بر انجام این طرح، مصر است؟
در روزهای اخیر، بخشنامه های متعددی درباره انتقال کارکنان از تهران مطرح شده است. نظرتان درباره طرح خروج اجباری کارکنان از تهران چیست؟
من قبل از اینکه ارزیابی مشخصی از این طرح داشته باشم، باید موضع نظری خودم را در قبال این طرح تعریف کنم و بگویم که از زوایهی چه مفاهیمی به این طرح نگاه میکنم. چند مفهومی که به ما کمک میکنند تا این طرح را یک منظر اجتماعی بررسی و نقد کنیم عبارتند از: ۱- حقوق شهروندی؛ ۲- مشارکت اجتماعی؛ و ۳- ارزیابی تأثیرات اجتماعی. البته اینها همهی مفاهیمی نیستند که بر مبنای آنها میتوان به این طرح نگریست.
از زاویهی حقوق شهروندی، هر انسانی در انتخاب مکان زندگی خود آزاد است. ممکن است بگویید کارکنان میتوانند تهران را انتخاب کنند و از محل کار خود استعفا دهند تا این حقشان پایمال نشود. ولی این کارکنان روزی که استخدام شدند، با تصور اینکه محل کارشان در تهران است دست به این گزینش زدهاند و از قبل درخصوص تغییر مکان کسی به آنها چیزی نگفته است. لذا اگر توافقی میان کارکنان و سازمانها برای انتقال نباشد و نوعی انتقال اجباری صورت گیرد، خلاف حقوق شهروندی است. البته قبول دارم که ادامه دادن این بحث در شرایط فعلی حقوق شهروندی در ایران، به جایی نمیرسد.
مفهوم مشارکت به این معناست که همهی ذینفعان و ذیربطان به هر اقدامی باید فعالانه با اهداف آن همدلی کنند و تمامی امکانات خود را برای رسیدن به اهدافی که بر سر آنها اجماع شده، بسیج نمایند. تجربهی جهانی نشان میدهد هیچ اقدام توسعهای بدون مشارکت مردم عاقبت خوشی نداشته است. حال سؤال این است که آیا واقعاً مردم و دولت دربارهی اهداف این طرح اجماع و توافق دارند؟ آیا دو طرف حاضرند تمامی نیروی خود را برای تحقق اهداف این طرح بسیج کنند؟
این سؤالات ما را به سؤال مهمتری میکشاند. چه زمانی توافق برای مشارکت حاصل میشود؟ من از همهی چارچوبهایی که میتوان برای پاسخ دادن به این پرسش انتخاب کرد میگذرم و فقط چارچوب عقل محاسبهگر یا به قول جامعهشناسان، عقل ابزاری را لحاظ میکنم. مشارکت بر اساس این چارچوب، زمانی محقق میشود که طرفین به تحقق حداکثری از حداقل منافع قابل حصول برای خودشان، اعتقاد داشته باشند. پیشنیاز چنین توافقی، روشن و شفاف شدن منافع هر یک از ذیربطان و ذینفعان است. به علاوه همهی گروههای ذینفع باید بدانند به ازای هزینهای که میپردازند چه چیزی به دست میآورند. پیشنیاز تحقق این موارد، اطلاعرسانی شفاف و درازمدت است که البته انجام نشده است.
ارزیابی تأثیر اجتماعی هم خیلی خلاصه عبارت است از پژوهش بینرشتهای که البته علوم اجتماعی در آن محوریت دارد، برای آنکه بدانیم عواقب اجتماعی – مثبت و منفی – هر اقدامی که انجام میدهیم چیست. وقتی طرح بزرگی نظیر موضوع بحث ما در میان است، ضروری است که چنین کاری صورت گیرد. چنین طرحی را در ادبیات ارزیابی تأثیرات اجتماعی، طرح کلان به حساب میآورند که حداقل زمانی بین ۱ تا ۳ سال برای مطالعهی آن لازم است. اگرچه در گذشته حرفهایی درخصوص انتقال پایتخت مطرح شده است، اما من حداقل در اجتماع علمی جامعهشناسی کسی را نمیشناسم که روی پیآمدهای اجتماعی این طرح حداقل ۱ تا ۳ ماه کار کرده باشد. اگر هم کاری انجام شده است مردم از نتیجهی آن مطلع نیستند و نشانهای است از اینکه حداقلهای الزامات اقدامی مشارکتی که برای بهبود هر وضعیتی ضروری است انجام نشده است.
تأثیر این مهاجرتها بر خانوادههای کارمندان که ممکن است زوج و زوجه هر دو شاغل باشند، چیست؟ اگر یکی از زوجین در ادارهای شاغل باشد که مقرر است به مازندران برود و دیگری به اهواز، چه باید کرد؟
سؤال دربارهی «چه باید کرد» را باید از طراحان این ایده بپرسید. حتماً پاسخی برای این سؤال دارند که چنین کاری کردهاند، اما اینکه ما پاسخ ایشان را نمیدانیم خودش مسألهای است که به ماهیت غیرمشارکتی این اقدام ارتباط دارد. اما من میخواهم ابعاد مهمتری از تأثیرات این اقدام روی خانوادهها را ذکر کنم. من از خانوادههایی آغاز میکنم که فقط یکی از زوجین – مثلاً مرد – شاغل است و سعی میکنم حدس بزنم اینها در چه وضعیتی قرار میگیرند.
بخش قابل توجهی از سرپرستان خانوارهای تهرانی شغلهای دوم و سوم دارند و به اتکای درآمد آنها قادرند زندگی خود را بگذرانند. ما واقعاً نمیدانیم آیا این گروه قادرند در شهرهای دیگر هم همین مشاغل را داشته باشند و درآمد لازم برای زندگی را به دست آورند یا نه. شما به انبوه مسافربرهای شخصی، رانندگان آژانسها و خیلی مشاغل دیگر نگاه کنید. اینها اگر از تهران خارج شوند آیا قادرند درآمدی به اندازهی تهران داشته باشند؟
تجربهای در برخی سازمانها که کارکنان اقماری دارند وجود دارد که خوب بود دولت قبل از ارائهی چنین طرحی به این تجربه نظری میانداخت. کارکنان اقماری ساکن تهران عمدتاً نتوانستهاند یا نمیخواهند خانوادهی خود را از تهران خارج کنند. طرحهایی برای حذف نظام اقماری و اسکان کارکنان در محل کار آنها هم اجرا شده ولی در بسیاری موارد به جدایی خانوادهها انجامیده است. درصد قابل توجهی از خانوادهها تهران یا شهرهای بزرگ را ترک نمیکنند و در نهایت خانواده به دو قسمت تقسیم میشود.
مشاغل کافی برای بسیاری از همسران کارمندانی که تهران را ترک میکنند در شهرستانها وجود ندارد. زنان بسیاری در تهران شاغلاند ولی وقتی از تهران خارج شوند، دیگر چنین شغلهایی برای آنها وجود ندارد. خروج از تهران برای چنین خانوارهایی به معنای کاهش درآمد و قدرت خرید و در نهایت فقر بیشتر است.
مشکل خانوادههایی که زوجین هر دو شاغل هستند بسیار جدی است. این اقدام اول به معنای تزریق تنش در خانواده است. کدام یک از زوجین باید کارش را رها کند؟ روابط زوجین در ایران به اندازهی کافی تنش دارد که نرخ طلاق و نارضایتی از زندگی خانوادگی بالا باشد، اگر این عنصر را هم اضافه کنید، وضعیت خوشایندی پیش رو نخواهید داشت.
به علاوه، مکان زندگی فقط یک قطعه زمین نیست، بلکه شبکهی در هم تنیدهای از فضاهاست که در ترکیب با هم منش و مهارتهای خاصی را در طول زمان برای افراد ایجاد میکنند. هر خانواده ارتباطات و وابستگیهایی به محیط پیدا میکند که گسستن از آنها دشوار است. میتوانیم مطمئن باشیم که فرزندان بسیاری از خانوادههای کیفیت آموزش، و امکانات مهیا در تهران را رها نمیکنند و فشار زیادی به خانواده برای زیست دوگانه ایجاد میشود: زیست مجردی برای سرپرستان و باقی ماندن بقیهی خانواده در تهران. خوب است دولت به تجربهی سازمانهایی که چنین زیست دوگانهای را در قالب طرح اقماری به کارکنان تحمیل کردهاند را بررسی کند و بعد تصمیم بگیرد.
تأثیر خردهفرهنگ مردمی که جا به جا میشوند از تهران به سایر مناطق کشور چه چیزهایی میتواند باشد؟
طرح مذکور نمونهی بارز «اسکان مجدد» (Resettlement) است. دو نمونه از طرحهایی که در جهان مستلزم اسکان مجدد بودهاند وجود دارد که بررسی آنها میتواند نکات مهمی را آشکار کند. ساخت هر سدی همراه با جابهجایی تعدادی انسان است. معمولا با ساختن سدها مناطقی در پشت سد زیر آب میرود و اگر این مناطق دارای جمعیت ساکن باشد، فرایند انتقال این جمعیت به نقطهای دیگر به نحوی که بتوانند در نقطهی جدید زندگی مناسبی داشته باشند، مستلزم مطالعات وقتبر و عملیات اجرایی گسترده است. بانک جهانی برآورد میکند که معمولاً مدیریت مناسب اسکان مجدد گروههای پشت سدها تقریبا یکچهارم هزینهی ساخت خود سد اعتبار نیاز دارد. نکتهی مهم اینجاست که کشورهای جهان بهطور کلی و ما بهطور خاص تجربهی خوبی در اسکان مجدد گروههای پشت سدها نداشتهایم. اسکان مجدد در جاهایی که تأسیسات صنعتی ایجاد میشود نیز با همین مشکل مواجه است. خب حالا تصور کنید با چنین سابقهای در اسکان مجدد، یک دفعه دست به انتقال اجباری کارکنان بزنیم. سؤال اینجاست که کدام مطالعه درخصوص تجربهی اسکان مجدد در ایران انجام شده و نتیجهی آن پشتوانهی طرح انتقال اجباری کارکنان قرار گرفته است؟ این را از آن جهت میپرسم که بگویم، یکی از عواقب اسکان مجدد، تعارضات مختلف میان گروههای بومی ساکن مناطق اسکان جدید، و کسانی است که تازه وارد این مناطق میشوند. این تعارضات فقط در سطح خردهفرهنگی که شما گفتهاید خلاصه نمیشود و سطوح دیگری نیز دارد.
انتقال اجباری کارکنان، تغییر ترکیب جمعیتی ایجاد میکند، تقاضا برای خدمات متنوع در شهرهای مقصد انتقال بهوجود میآورد، فشاری به بازار مسکن و خدمات میآورد، در مواردی میتواند سبب تورم، کاهش سطح خدماتدهی، و مشکلات اقتصادی دیگر شود.
انتقال اجباری، سبک زندگی رایج در تهران را در شهرستانها در معرض دید مردم قرار میدهد. اصلاً نباید تصور کرد که این مواجهه کاملاً بدون تنش است و طراحان ایده نیز نباید فکر کنند که ترویج سبک زندگی مردم شهر تهران در همه جای ایران، حتماً به نفع ایشان خواهد بود.
مردمی که شهر تهران را ترک میکنند، تا مدتها از سازمانهای شهرهای مقصد، دریافت خدماتی همسان با تهران را طلب میکنند، و فشار بر سازمانهای محلی گسترش خواهد یافت. همچنین در همه جای دنیا به مسألهی ادغام جمعیت مهاجر در جمعیت میزبان توجه میشود تا جامعه دچار فقدان انسجام و شکافهای تنشزا نشود. این طرح به قدری سریع در دستور کار قرار گرفته است که تصور نمیکنم فرصتی برای مطالعهی همهی اینها وجود میداشته است.
آیا از این اقدام میتوان به عنوان سرآغازی برای مهاجرت معکوس یاد کرد و انتظار داشت جمعیت مهاجرپذیر تهران تعدیل شده یا رشد آن معکوس شود؟
تهران تا آیندهای که نمیتوانیم اکنون برآورد حتی غیردقیقی از آن ارائه کنیم، مرکزیت خواهد داشت و این مرکزیت صرفاً به دلیل تمرکز ادارات دولتی در این شهر نیست. کارخانجات صنعتی، عمدهی بخش خصوصی، بازارهای گسترده، مراکز فرهنگی، هنری و انبوهی از امکانات زیرساختی کشور در تهران متمرکز شده است. من هنوز برآورد درستی از تعداد آدمهایی که میتوان با این طرح از تهران خارج کرد مشاهده نکردهام. دولتیها آمار و ارقامی میدهند که البته هیچگاه درخصوص چگونگی محاسبهی انها توضیحی ندادهاند. اما به فرض صحت این آمار، مکندههایی که جمعیت را به تهران میمکند، ادارات دولتی نیستند. سالهاست که دولت سیاست انقباظی در زمینهی استخدام در سازمانهای تحت پوشش خود اعمال کرده است، ولی تهران رو به گسترش است. مرکزیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تهران را نمیتوان با این طرح از میان برد و این مرکزیت بهمثابه علت گسترش تهران بر جای خود باقی میماند – مگر آنکه الگوی توسعهی ملی و منطقهای کشور تغییر کند که آن هم در درازمدت جواب میدهد – و از همینرو این طرح آغازی برای مهاجرت معکوس نخواهد بود. طراحان این ایده امیدوارم به این فکر کرده باشند که وقتی یک خانواده از تهران خارج شد، آیا هیچ خانوادهی دیگری در ایران وجود ندارد که در بخش دولتی شاغل نباشد و تمایل به حضور در تهران داشته باشد؟ مشوقهای حضور در تهران با این طرح از میان نمیروند.
آسیبها و پیامدهای بررسی نشدهای که ممکن است برای خانوادهها یا گیرندگان خدمات دولت در دوایر منتقل شده به وجود بیاید، چیست؟
من متخصص طراحی سازمانی یا بحث بسیار تخصصی تمرکززدایی نیستم، اما در حد آنچه عقل سلیم و تحلیل فرایندهای توسعهای برایم روشن میکند، میدانم که تمرکززدایی صرفاً به معنای انتقال دوایر دولتی و دور کردن آنها از هم نیست. کشور دارای بروکراسی پیچیدهای است که گاه امورات مردم در چند سازمان مرتبط به یکدیگر مستقر در تهران، چندین ماه و سال طول میکشد. حالا تصور کنید این سازمانها از هم دور شوند و در شهرهای متفاوت مستقر گردند. آیا این نظام بروکراتیک قادر است بر این فاصلهها فائق آید؟ تمرکززدایی میتواند حداقل مستلزم:
- تحول در ساختار نظام اداری،
- تحول در شیوههای ارتباط میان سازمانهای و ابزارهای ارتباطی میان آنها،
- بالا رفتن سرعت ارتباط،
- کاهش نیاز به مراجعهی مستقیم مردم به دوایر دولتی و افزایش نقش نظامهای الکترونیک و پستی در انجام امور،
باشد. خوب، سؤال اینجاست که کدام یک از این ملزومات محقق شده است که بتوانیم سازمانها را در سراسر ایران توزیع کنیم؟ امیدوارم متوجه پیآمدهای این اقدام برای جریان گردش کار در دوایر دولتی – که هماکنون نیز کند و ناکارآمد است – و تأثیر آن بر نارضایتی عمومی مردم باشیم. نارضایتی گسترده از وضع احتمالی آینده، پیآمدهای سیاسی خوشایندی در بر نخواهد داشت.
لازم است نکتهای را خوب مد نظر داشته باشیم. بیشترین تأثیرات منفی این اقدام متوجه گروههای فرودست خواهد شد. بسیاری از متخصصان و کارشناسان ردهبالا در مواجهه با این اقدام، ترجیح میدهند از دوایر دولتی خارج شوند و خود را برای کار در مشاغل بخش خصوصی مستقر در تهران آماده کنند. گروههای فرودستتر که در نهایت ترجیح میدهند مشاغلشان در بخش دولتی را حفظ کنند و تن به طرح بدهند، ناراضی خواهند شد و این به معنای تحمیل عواقب منفی این اقدام به آسیبپذیرترین قشر است. عواقب ناشی از تمرکززدایی حساب نشدهی آن نیز بر ارباب رجوعانی که هر روز در ادارههای سرگردان بودند و از حالا به بعد باید در جادههای بینشهری حرکت کنند، تحمیل میشود. من فکر میکنم جامعه حق دارد از دولت بپرسد آیا این فرضیات دربارهی عواقب این طرح درست است؟ و از دولت بخواهد نتایج مطالعاتاش دربارهی اینها را به مردم ارائه کند.
به نظر شما جنبه مثبت و منفی این مهاجرت اجباری چیست؟
من به برخی از پیآمدهای منفی آن اشاره کردم. نتایج مثبت آن هم از طرف دولت بیان شده است. تصور میکنند تهران در معرض زلزله قرار دارد و این کار تعداد قربانیان احتمالی زلزلهی تهران را کاهش میدهد. حتماً تصور میکنند سلامت زندگی برای کسانی که تهران را ترک میکنند بیشتر خواهد بود، و کیفیت زندگی در تهران و شهرستانها ارتقا مییابد. البته هنوز گزارش مطالعهای دقیق دربارهی پیآمدهای مثبت این اقدام هم منتشر نشده است (بهتر است بگویم من ندیدهایم). اما من تصور نمیکنم هیچکدام از اینها محقق شود.
تصور من این است که این طرح قادر نیست میلیونها نفر (مثلاً ۵ میلیون نفر) را از تهران خارج کند. احتمالاً چند ده یا چند صد هزار نفری از تهران خارج میشوند که تأثیری بر عمق فاجعهای که بر اثر بروز زلزلهای شدید در تهران ایجاد میشود ندارد. گفته میشود زلزلهی احتمالی تهران یک یا چند میلیون نفر کشته خواهد داشت که بعد از اجرای این طرح نیز همین مقدار خواهد ماند. در ضمن، زلزلهی تهران فقط به دلیل تعداد کشتههای آن فاجعهبار نیست، بلکه زلزله در شهری که قلب یک کشور است و همه چیز به آن پیوند دارد، اگر خرابی زیادی داشته باشد، کشور را با بحران روبهرو میکند و این مسألهای فراتر از تعداد جمعیتی است که کشته میشود.
بیایید فرض بگیریم که چند میلیون نفر از تهران خارج میشوند و کیفیت زندگی در تهران تا اندازهی قابل توجهی بالا میرود. آیا در چنین شرایطی میتوانیم فرض کنیم که تعداد قابل توجهی از خانوادهها و افراد در بقیهی کشور نیستند که خواهان زندگی در این کلانشهر با کیفیت باشند؟ مهاجرت فرایندی پویاست که دانش جمعیتشناسی یکی دو قرن دربارهی آن کار کرده است و پیچیدگیهای بسیاری دارد. اگر بعد از این همه سال تازه به این نتیجه رسیده باشیم که با ترک تهران توسط چند میلیون نفر، هیچ مهاجرت به درونی در تهران صورت نخواهد گرفت، باید به پیشرفت کلی عقل در این کشور شک کنیم.
و برخی تصور میکنند – حداقل این گونه میگویند – که این اقدام سبب تزریق رونق و رشد به شهرستانهای دیگر خواهد شد. من معتقدم این گروه چیزی از سازوکارهای توسعهی منطقهای و جغرافیای نامتوازن توسعه در ایران نمیدانند. اینها رابطهی علت و معلول را عامدانه یا جاهلانه معکوس تفسیر میکنند. اینطور نبوده که جمعیت در تهران متمرکز شود و بعد تهران توسعه یابد، بلکه استقرار امکانات توسعهای در تهران، جمعیت را به این شهر گسیل داشته است. البته اینگونه فرایندها اصطلاحاً خودتقویت شونده (Self-reinforcement) و دارای بازخورد مثبت (Positive-feedback) هستند و در درازمدت علت و معلول یکدیگر را تقویت میکنند. حالا هم چنین نیست که با تزریق جمعیت به شهرستانها بتوانیم رونق و توسعه در آنها ایجاد کنیم. جمعیت یکی از شروط توسعه است و اگر بقیهی شروط محقق نشود نتیجهاش کاهش کیفیت زندگی در شهرستانها خواهد بود.
مازندران به عنوان یکی از اصلیترین مقاصدی که کارمندان انتخاب کردهاند، مطرح شده است. آیا مازندران ظرفیت پذیرش وزارتخانهها را در خود دارد؟ آیا تأثیر این مهاجرتهای کاری، دائمی خواهد بود یا کارمندان به دلیل نزدیکی چند ساعته با تهران، مازندران را به عنوان هدف اصلی خود انتخاب کردهاند؟
من به این دلیل که خودم در مازندران زندگی میکنم، میتوانم ارزیابیام را بر مشاهداتم استوار کنم. مازندران هماکنون با چند معضل بزرگ روبهروست. این استان به دلیل آنکه مقصد توریستهای داخلی قرار گرفته و البته متناسب آن برنامهی توسعهی صنعت توریسم نداشته است، با معضل تخریب زیستمحیطی گسترده، تغییر کاربری اراضی کشاورزی، مشکل آب آشامیدنی سالم، و شاید بارزتر از همه با معضل بزرگ مدیریت زباله و پسماندها مواجه است. هیچ کدام از این مسائل حل نشده و تصور نمیکنم حتی اگر عزمی برای حل کردن آنها موجود باشد، در میانمدت نیز بشود آنها را حل کرد. طرحهایی برای توسعهی صنعت نفت در این استان نیز وجود دارد که معضلات را تشدید خواهد کرد. اگرچه دورنمای ساخت اتوبان تهران-شمال امیدوار کننده نیست – و من به عنوان جامعهشناس و طرفدار محیط زیست به شدت مایلم که این بزرگراه هرگز ساخته نشود – اما باید به روزی هم بیندیشیم که این بزرگراه فاصلهی تهران تا شمال را کاهش دهد. آن زمان تغییرات جمعیتی و تقاضای سفر به شمال به اندازهای خواهد بود که بحرانهای استان مازندران به شدت افزایش یابد. همهی این معضلات را کنار وارد شدن جمعیت غیربومی ناشی از طرح انتقال اجباری قرار دهید و بدون آنکه فکر کنید که نتیجه چه میشود، از خود بپرسید چه کسی و در قالب کدام مطالعه، به این سؤالات پرداخته و جوابی برای جامعه مهیا کرده است.
شهرسازها احتمالاً بیش از جامعهشناسان صلاحیت دارند تا دربارهی ظرفیت کالبدی شهرهای شمال ایران برای پذیرا شدن جمعیت جدید سخن بگویند و من به این بحث که این جمعیت جدید چه اندازه فشار به منابع طبیعی مازندران وارد میکند نمیشوم. این کشور سالهاست متخصصان محیط زیست تربیت میکند و صاحب انجمن علمی ارزیابی تأثیر زیستمحیطی است و حتماً آنها بهتر میتوانند دربارهی این موضوعات سخن بگویند، ولی در همین حد میدانم که وضعیت فرسودگی خاک و جنگل، آلودگی آبهای جاری و دریا، و کاهش ذخیرهی آبزیان دریای خزر بر اثر این آلودگیها بسیار نامطلوب است. من تصور نمیکنم مازندران در چنین شرایطی، حال و روز خوبی برای پذیرش جمعیت مهاجر داشته باشد.
جادههای شمال کشور همین حالا هم با بحران ترافیک و کشتههای تصادفات مواجه هستند. روزهای آخر هفته قواعد ترافیکی خاصی بر این جادهها اعمال میشود ولی مانعی برابر تصادفات نیست. افزایش جمعیت مازندران – آن هم جمعیتی که احتمالاً تحرک زیادی دارد و بین تهران و شمال دائماً رفت و آمد میکند – چه عاقبتی خواهد داشت؟
اخیراً همایشی توسط نیروی انتظامی مازندران و دانشگاه مازندران برگزار شد که محور آن بررسی مشکلات اجتماعی و امنیتی خزر بود. به نظر میرسد نهادهای ذیربط در مدیریت میزان فعلی مشکلات اجتماعی و انتظامی استان – که بخش مهمی از آنها محصول توریستی بودن و بالاخص تأثیرپذیری بالای استان مازندران از تهران است – نیز مشکلات مهمی دارند. سؤال این است که آیندهی این مشکلات در سایهی تحقق ایدهی انتقال اجباری کارکنان دولت، چگونه خواهد بود؟
من از همهی این بحثها نمیخواهم نتیجه بگیرم که تمرکززدایی از تهران ضروری نیست، یا انتقال سازمانهای دولتی از تهران ضرورتاً کار نادرستی است. مسأله اینجاست که جامعه بهطور کلی و دولت بهطور خاص شناخت دقیقی از ماهیت این اقدام ندارد و به دلایلی نامعلوم پا در راه ناشناختهای گذاشته شده که معلوم نیست عاقبت آن چه میشود. حرف من این است که مشکلات توسعهی نامتوازن را نمیشود از طریق لاغر کردن تهران رفع کرد. احتمالاً در پیش گرفتن راهی که سبب شود بقیهی نقاط کشور نیز به اندازهای که بتوانند جاذب جمعیت گردند، چاق شوند، راه بهتری است. چاقی تهران معلول توسعهی نامتوازن منطقهای است و نه علت آن، و لاغر کردن آن نیز به معنای رفع علت نیست. به علاوه، این عقبگردی عجیب است که بعد از هشتاد سال سابقهی تأسیس دانشگاه و تربیت عالمان اجتماعی، محیط زیست، شهرسازی و … در این کشور، طرحی با این ابعاد به یکباره اعلام و اجرا شود بدون آنکه حداقل نخبگان جامعه بدانند سهمشان در رسیدن به این تصمیم چه بوده است و تودهی مردم نیز ندانند چه بر سرشان میآید.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با انتقاد از عدم اجرای قانون توسط محمود احمدینژاد، اظهارات وی را گردنکشی در برابر قانون اساسی و نشانه استبداد رای خواند و تاکید کرد: طبق قانون اساسی رئیسجمهور موظف به ابلاغ و اجرای مصوبات مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
به گزارش مهر، احمد توکلی، با اشاره به اظهارات اخیر احمدینژاد مبنیبر این که مصوبه مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره کمک به متروی تهران را قانون نمیداند و اجرا نمیکند تاکید کرد: طبق اصل ۷۱ قانون اساسی مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقرر در قانون اساسی میتواند قانون وضع کند.
وی ادامه داد: در اصل ۷۲ قانون اساسی تصریح شده است که مجلس شورای اسلامی نمیتواند قوانینی را وضع کند که با اصول و احکام مذهب رسمی کشور یا قانون اساسی مغایرت داشته باشد که تشخیص این امر برعهده شورای نگهبان است.
نماینده تهران در خانه ملت به قانونگذاری در مجلس اول اشاره کرد و یادآور شد: وقتی در مجلس اول کار قانونگذاری شروع شد مواردی پیش میآمد که مجلس بنا بر ضرورتهای واقعی و مصالح عمومی برای تصویب حکمی میخواست متوسل به احکام ثانویه شرعی شود که برای موارد ضروری است اما شورای نگهبان اجازه نمیداد چون شورای نگهبان بر اساس اصل چهارم مصوبات مجلس را با احکام اولیه مقایسه میکند.
وی با بیان اینکه در مواردی دیگر مجلس امری را مصلحت شرایط خاص کشور میدانست که با احکام شرع یا اصول قانون اساسی سازگار نبود گفت: امام امت(ره) به عنوان ولیفقیه که حفظ مصالح عموم و تامین منافع ضروری جامعه برعهدهشان بود طی حکم حکومتی فرمان داد که اگر اکثریت مجلس انجام یا توقف کاری را ضروری تشخیص دهند که انجام یا توقف آن کار با احکام اولیه شرع مقدس اسلام یا اصول قانون اساسی مغایرت داشته باشد شورای نگهبان ایراد خود را کنار بگذارد.
توکلی با اشاره به دوره اول که خود نماینده مجلس بود گفت: در مجلس اول اگر مصوبهای به شورای نگهبان میرفت و شورای نگهبان آن مصوبه را به دلیل مغایرت با شرع مقدس اسلام یا قانون اساسی رد میکرد آن مصوبه به مجلس برمیگشت و اگر نصف بهعلاوه یک نمایندگان حاضر در مجلس اصرار میکردند که این امر بنا به ضرورت تصمیم گرفته شده است شورای نگهبان آن را میپذیرفت.
وی ادامه داد: پس از آن به دلیل اینکه تمسک به ضرورت در مجلس تکرار شد امام راحل برای حفظ احکام اسلام و اصول قانون اساسی حد نصاب تشخیص ضرورت را طی حکم دیگری به دو سوم رای نمایندگان حاضر در مجلس بالا برد تا بدین وسیله تمسک کمتر شود و مصالحی که در ذات احکام اولیه شرع واصول قانون اساسی ما لحاظ شده بود در مواقع غیر ضروری شکسته نشود.
این عضو فراکسیون اصولگرایان با بیان اینکه در ادامه سیر تاریخی موضوع بحث از حکم حکومتی به میان آمد گفت: یعنی برای اولینبار امام امت این بحث را مطرح فرمودند که تنها ضرورتها نیستند که جواز نادیده گرفتن حکم اولیه یا اصل قانون اساسی را میدهد بلکه مصالح عامه به تشخیص ولیفقیه میتواند حکمی از احکام اسلام یا اصلی از اصول قانون اساسی را مادامیکه مصلحت باقی است موقتا تعطیل کند.
وی اضافه کرد: البته ایشان برای محکم کاری نهادی قابل اطمینانی که متشکل از افراد خبره بود بنام مجمع تشخیص مصلحت نظام تشکیل دادند که این اختیار ولیفقیه یعنی اختیار تشخیص مصلحت عامه به آن سپرده شد.
توکلی یادآورشد: در سال ۱۳۶۸که شورای بازنگری قانون اساسی تشکیل شد اصل ۱۱۲ قانون اساسی به تدوین رسید. در این اصل آمده است که مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصلحت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با درنظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تامین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع میدهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است به دستور رهبری تشکیل میشود.
وی ادامه داد: در حقیقت اصل ۱۱۲ قانون اساسی نشان میدهد که مجلس گر چه طبق اصل ۷۲ اصالتا و معمولا نمیتواند “قوانینی وضع کند که به اصول و احکام مذهب رسمی کشور یا قانون اساسی مغایرت داشته باشد” ولی طبق اصل ۱۱۲ این حکم کلی به اصل ۷۲ استثناء میزند و مجلس میتواند هرجا که به مصلحت نظام دید برخلاف اصلی از اصول قانون اساسی یا برخی احکام اسلام قانون وضع کند.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با تاکید بر این که در این موارد استثنایی حرف آخر را مجلس نمیزند، گفت: وقتی شورای نگهبان به مغایر بودن این تصمیم مجلس با موازین شرع یا قانون اساسی رای داد و مجلس هم برنظر خود اصرار کرد این مجمع تشخیص مصلحت نظام است که با بررسی شرایط و اوضاع واحوال کشور و نتایج تصمیم مجلس رای میدهد که آیا واقعا این مصلحت جدی است و نظر مجلس درست است یا مصلحت واقعیت ندارد که همان نظر شورای نگهبان یعنی احکام اولیه و اصول قانون اساسی باید انجام شود و تصمیم مصلحتی مجلس به قانون تبدیل نخواهد شد.
وی در عین حال تصریح کرد: اگر مجمع تشخیص مصلحت نظام بعد از طی این مراحل قانونگذاری در مجلس مصوبه مجلس را در تشخیص مصلحت صحیح دید فرآیند قانونگذاری پایان مییابد و مصوبه مجلس در مجمع تشخیص مصلحت نظام تائید میشود و طبق آئیننامه مصوب مجمع که به تائید رهبری رسیده است، نتیجه برای رئیس مجلس ارسال میشود تا با امضاء وی برای رئیسجمهور ارسال گردد که رئیسجمهور هم طبق اصل ۱۲۳ قانون اساسی موظف است آن راامضاء کند و برای اجرا در اختیار مسئولان بگذارد.
نماینده تهران تاکید کرد: بنابراین رئیسجمهور به هیچوجه حق ندارد بعد از طی این مراحل، قانونی را که به وی جهت امضا و ابلاغ رسیده است بگوید که من آن را قانون نمیدانم و ابلاغ نمیکنم چون تشخیص من از اصل ۷۵ قانون اساسی چنین است که مجلس حق ندارد این کار را انجام بدهد.
وی گفت: متاسفم که رئیسجمهور بیش از اندازه طبیعی به برداشتهای خود بها میدهد به طوری که گرفتار استبداد رای شده است. این کار وی نه تنها نقض قانون بلکه گردنکشی در برابر قانون اساسی است.
توکلی تاکید کرد: مجلس همان طور که میتواند برای حفظ مصلحت کشور بر نقض احکام مقدس اسلام مادامی که مصلحت باقی است اصرار کند برای حفظ مصلحت نیز میتواند تصمیم بگیرد برخی ازاصول قانون اساسی موقتا نادیده گرفته شوند.
وی با بیان اینکه طبق اصل ۱۱۲ قانون اساسی این رئیسجمهور نیست که حق دارد بگوید مجلس درست تشخیص مصلحت داده یا نه بلکه این مجمع تشخیص مصلحت نظام است که چنین وظیفهای دارد، گفت: در واقع این اظهارنظر نادرست رئیس جمهور نه تنها مغایر با حقوق مجلس که در راس امور است بیان شده بلکه نقض صریح حقوق مجمع تشخیص مصلحت نظامی است.
توکلی در بیان جایگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام یادآور شد: طبق قانون اساسی اعضای ثابت و متغیر مجمع تشخیص مصلحت را مقام معظم رهبری تعیین مینمایند.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در پایان گفت: من برادرانه به آقای احمدینژاد نصیحت میکنم که حدود قانونی خود را رعایت کند تا کشور ثبات بیشتری را بهدست آورد.
وی تاکید کرد: در حال حاضر ما محتاج همبستگی بیشتر هستیم که شرط نخست آن تمکین به قانون و پرهیز از استبداد رای است.
سخنگوی فراکسیون خط امام(ره)مجلس در مورد تصمیم احمدینژاد در انتصاب نمایندگان ویژه در دیگر کشورها را اقدامی موازی با وظایف سفرا توصیف کرد که فلسفهای پشت آن نیست.
به گزارش خانه ملت، داریوش قنبری، نماینده ایلام با اشاره به انتشار برخی اخبار مبنی بر انتصاب نمایندگان ویژه رئیسجمهور در برخی کشورها با یادآوری این نکته که اینگونه نمایندگیها جایگاهی ندارند، خاطر نشان کرد: دولت باید در جهت کاهش هزینهها و صرفهجویی قدم بردارد در حالی که این اتفاقات هزینههای اضافی بر دوش ملت تحمیل میکند.
وی افزود: به نظر میرسد با اجرای این تصمیم، برخی از دوستان و اطرافیان رئیس جمهور که در ستاد ایشان فعال بوده و نتوانستهاند پستی داشته باشند به این شکل دارای پست میشوند.
سخنگوی فراکسیون خط امام(ره)مجلس، با تاکید بر اینکه سفرا نیز در واقع نمایندگان رئیسجمهورند و اعزام آنها بدون هماهنگی رئیسجمهور صورت نمیگیرد گفت: اعزام افرادی از طرف رئیس جمهور در دیگر کشورها شائبه ناکارآمدی وزیر خارجه، عدم اعتماد وی به وزارت امور خارجه و در نهایت اختلافات داخل دولت را در افکار عمومی جامعه جهانی تداعی می کند.
این نماینده مجلس همچنین وجود نهادهای موازی با وزارت امور خارجه را مورد انتقاد قرار داد و نمونه آن را شورای عالی ایرانیان توصیف کرد و گفت: وظایف این شورا دقیقا وظایف معاونین کنسولی وزارت امور خارجه است که در واقع عملکرد دیگر آن موازی با این نهاد است.
به گفته قنبری نهادهای نظارتی نیز به وظایفشان در این زمینه به خوبی عمل نمیکنند و باعث میشوند که هزینههایی به ملت تحمیل شده و برخی ناملایمات را نیز شاهد باشیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر