
عبدالله نوری ،فعال سیاسی امروز با خانواده تعدادی از زندانیان اعتصاب کننده بند ۳۵۰ تماس گرفت .
به گزارش کلمه ،او در این تماس تلفنی ضمن دلجویی از خانواده این زندانیان که امروز یازدهمین روز از اعتصاب غذای خود را نیز پشت سر گذاشتند. گفت که ضمن پافشاری بر خواسته این زندانیان که خواسته هایی به حق است از آنها تقاضا دارد که برای حفظ سلامت خود و حفط توان شان برای آینده ایران آزاد ،به این اعتصاب غذا پایان دهند .
عبدالله نوری ،ضمن تاکید بر خواسته های قانونی زندانیان سیاسی از مسووولان قضایی ایران خواست به مطالبات قانونی آنها پاسخ گویند و ار سوی دیگر ضمن همدری با زندانیان دربند سلول انفرادی خطاب به آنها گفت : «ایران ما به شما آزادگان شجاع احتیاج دارد . سلامت خودتان را به خطر نیاندازید. پیام روشنگرانه شما در حامعه ایران و حتی جهان به خوبی پژواک داشته است.من از شما تقاضا می کنم که هرچه زودتر به اعتصاب غذای خود پایان دهید خانواده،دوستان ومردم شما را برای آینده ایران سالم می خواند.»
هفذه زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین به خاطر اعتراض به رفتارهای توهین آمیز ماموران زندان و شرایط رفاهی آن به سلول انفرادی منتقل شدند آنها پس از این انتقال دست به اعتصاب غذا زدند و گفتند تا رسیدن به خواسته هایشان که خواسته هایی به حق و قانونی است دست از اعتصاب بر نخواهند داشت .
علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، ، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی،بهمن احمدی امویی روزنامه نگار ،کیوان صمیمی ، روزنامه نگار ، مجید توکلی ، فعال دانشجویی ، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی رادو پیمان کریمی آزاد از دیگر زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که از یازده روز گذشته در اعتصاب غذا به سر می برند
در پی انتشار نامه جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی وقایع اخیر، حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی(مدظله العالی) پاسخی مرقوم فرمودند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بیات زنجانی، متن بیانیه این مراجع عالی قدر بدین شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهم ما عرّفتنا من الحقّ فحمّلنا و ما قصرنا عنه فبلّغناه
نامه دلسوزانه و دردمندانه جمعی از خانوادههای زندانیان سیاسی وقایع اخیر را با دقت و تأثر فراوان خواندم و در ابتدای امر، با خود این سئوال را طرح کردم که چگونه و با چه دلیلی، با فرزندان انقلاب، امام و ایران عزیز که عمدتاً جزء نیروهای دلسوز، فداکار و متعهد هستند اینگونه عمل میشود؟ چرا بخشی از حاکمیت این احتمال را نمیدهد که منشأ همه این گرفتاریها، رفتار و کردار و اقدامات غیر اصولی و غیرقانونی خودش است. چرا امروز حاکمیت بدین گونه از توصیه ها و دستورات رسول گرامی اسلام و ائمه هدی علیهم السلام و سخنان و افکار امام(ره) فاصله گرفته است؟ آیا از عواقب اینگونه تحقیر نمودن مردم، نمیهراسد؟
اینکه با صِرف اتهامات واهی و با تکیه بر اعترافاتی که در محیط زندان و پس از بازداشت اخذ شده و این گونه اعترافات را هیچ فقیهی با توجه به روایات متعدد، مستند و قابل تکیه نمی داند، تعداد قابل توجهی از زنان و مردان را مورد هتک قرار دهیم، باید منتظر خشم و غضب الهی باشیم. مگر نه این است که طبق روایات متعدد صحیحه، هتک حرمت مومن بالاتر از هتک حرمت خانه خداست. آیا اگر امروز گرفتار عذاب الهی شویم، نتیجه همین اعمال ما نبوده است؟
بارها تأکید کردهام که این گونه اعمال، غیر حقوقی، غیر قانونی و غیرشرعی است و هیچ شخصی حق ندارد فردی را به صِرف اتهام برای یک مدت طولانی بازداشت کند و سپس او را تحت فشار قرار دهد تا اتهاماتش را بپذیرد. این گونه اعترافات والله و بالله خلاف شرع، اخلاق و عقل است و پرهیز از آن، در تمامی روایات مستند از ائمه معصومین(ع) مورد تاکید قرار گرفته است.
در پایان با توجه به اخبار رسیده مبنی بر اعتصاب غذای برخی از زندانیان سیاسی، تأکید میدارم که پروردگار عالم و وجود نازنین حضرت ولی عصر(عج) بر این امر آگاه و گواهند و مقصود غایی این عزیزان که رساندن صدای تظلم خواهی است در بیرون هم تا حدود زیادی تحقق یافته است و حاجتی به ادامه این کار نیست؛ بلکه ادامه دادن این اعتصاب غذا، به جز زیان رساندن به انسانهائی که خود برای این کشور سرمایهاند، نخواهد بود و تکلیف آنان شکستن این اعتصاب غذاست.
خداوندا! از این مظالم بر تو پناه می بریم؛ تو گواهی که بنا بر تکلیف شرعی خود، از نهی از منکری که بر ما وظیفه قرار داده ای غفلت ننمودهایم و به برادران و خواهران دینی نیز این مسئله را یادآور شدهایم.
اللّهم انّا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولیّنا
والسلام علیکم و رحمة الله
اسدالله بیات زنجانی
قم، ۲۴شعبان المعظم ۱۴۳۱
۱۴مرداد۱۳۸۹
در پی اظهارات عجیب احمد جنتی و وارد ساختن اتهامات سنگین و مضحک به رهبران جنبش سبز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران بیانیه ای صادر کرد.
متن این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن اارحیم
آقای احمد جنتی دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران که حکم تمدید انتصاب خود در شورای نگهبان را اخیراً در آستانه 85 سالگی دریافت کرده اند در مسجد جمکران و به مناسبت نیمه شعبان ادعا کرده اند "سران فتنه " بواسطه دولت عربستان مبلغ یک میلیارد دلار پول از دولت آمریکا دریافت کرده اند و قرار بوده در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی 50 میلیارد دلار دیگر هم دریافت کنند .ایشان ضمناً ادعا کرده اند برای این گفته سند هم دارند.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران اعلام می دارد که:
1- ما نه تنها انتظار بلکه اصرار داریم آقای جنتی سند ادعایی خود را منتشر و برای پیگیری و اثبات ادعای خود رسماً به دادگاه شکایت کند. همچنین وظیفه قانونی دادستان کل کشور است که به نام مدعی العموم و برای دفاع از حقوق ملت ادعای آقای جنتی را پیگیری قضایی کند. روشن است مقصود از "سران فتنه" در واژگان آقای جنتی رهبران جنبش سبز است و ایشان چنانچه نتواند در دادگاه مستقل و علنی ادعای بزرگ خود را اثبات کند باید به جرم مفتری تحت تعقیب قرار گرفته و علاوه بر عواقب دینی و سیاسی و اجتماعی، متحمل عواقب قضایی و کیفری جرم خود نیز بشوند.
2- با توجه به سوابق و تجربیات مکرر در این زمینه از هم اکنون می توان پیش بینی کرد که دستگاه و مقام قضایی اصولاً کوچکترین اقدام قانونی در این مورد نخواهد کرد تا چه رسد به آنکه دادگاهی مستقل و علنی تشکیل دهد تا به اتهام بزرگ مطرح شده رسیدگی کند. نه این اولین بار است که آقای جنتی چنین نسبت های سخیفی را به مخالفان سیاسی حزب بدون تابلو متبوع خویش می دهد و نه تنها کسی است که رهبران و فعالان جنبش اصلاح طلبی و سبز ایران را متهم به ارتباط با بیگانگان و دریافت پول از آنها می کند. اگر یکبار یک دادگاه واقعی تشکیل و به اتهامات وارده از سوی امثال آقایان جنتی، مصباح یزدی و ... علیه مخالفان رسیدگی می کرد و آنان را پاسخ گوی تهمت و افترا هایشان می کرد شاید امروز دوباره شاهد تکرار چنین دروغ ها و تهمت ها نبودیم.
واقعیت این است که آقای جنتی با این ادعا علیه جنبش سبز و رهبران آن نشان می دهد که جنبش سبز مردم ایران برغم تمام فشارها و سرکوب ها، زندان ها و سانسورها وصرف بودجه های هنگفت تبلیغاتی، سیاسی، امنیتی و نظامی یک ساله گذشته علیه آن همچنان زنده است و این ادعا همه بافته های کودتاگران مبنی بر پایان جنبش سبز را پنبه کرد. کابوس همین جنبش مداوم است که آقای جنتی را به چنین پریشان گویی هایی واداشته است. آقای جنتی و حزب پادگانی متبوع او باید بدانند که شیوه فرسوده و بی نتیجه ای را علیه یک جنبش مردمی برگزیده اند. اینگونه اتهامات شاید برای مدت کوتاهی بتواند در میان عده ای بی اطلاع موثر واقع شود و آنها را بفریبد اما قطعاً علیه یک جنبش گسترده ی مردمی محکوم به شکست است این را تجربه تاریخی جنبش های ضد استبدادی ملت ایران می گوید. این را تجربه رژیم محمدرضا شاهی و اتهام آن به امام خمینی (س) و قیام کنندگان 15 خرداد مبنی بر گرفتن پول از مصر یا تهمت وابستگی خیزش دلاورانه مردم قهرمان تبریز در قیام 29 بهمن 1356 به شوروی می گوید.
4- آقای جنتی و حزب پادگانی متبوع او در استفاده از شیوه گوبلزی تبلیغات زیاده روی می کنند هر چند گوبلز گفته است در شستوشوی مغزی و تبلیغات مردم فریبانه، دروغ، هر چه بزرگتر باشد، باور پذیر تر خواهد بود اما باید بدانند که این بزرگی هم حد و اندازه ای دارد. دروغ وقتی از حد لازم بزرگ تر شد به ضد خود تبدیل می شود، به همین سبب تقلب ها و دروغ های انتخاباتی و سیاسی و ... وقتی از حد و اندازه لازم بزرگتر شد به ضد خود مبدل می گردد و پیش از آنکه دیگران را فریب دهد خود دروغ گوی فرا فکن را در چاه ویل کور بینی می اندازد و او را از اتخاذ روش های منطقی و واقع بینانه برای خروج از بحران باز می دارد.
5- شورای نگهبانی که دبیری آن را آقای جنتی بر عهده داشته باشد آن هم با جعل و بدعت به نام نظارت استصوابی، آیا می تواند نگهبان شرع و قانون اساسی و حافظ حقوق ملت در برگزاری انتخاباتی سالم و منصفانه باشد؟ آقای جنتی در طول دوره انتصاب خود در شورای نگهبان که به نظر می رسد منصبی مادام العمر برای او در نظر گرفته شده، نه به عنوان داوری بی طرف بلکه در نقش یک عنصر سیاسی و مادون جناحی فعال علیه جناح های فکری و سیاسی رقیب ظاهر شده است.
ادعای عجیب او که برخی از هم مسلکان وی را نیز به خاطر نا آشنایی وی با منطق عدد و رقم میلیاردی آن هم با واحد دلار عصبانی کرده است چیزی جز ادامه همان نقش غیر قانونی و غیر اخلاقی نیست به خصوص که هیچ مرجع داوری مستقل و منصفی برای پیگیری و رسیدگی به افترائات و اتهامات وجود ندارد اما آقای جنتی بدانند که در آینده علاوه بر محکمه عدل الهی، در برابر دادگاه مستقل و عادلانه ای باید پاسخ گوی گفته ها و کرده های خود باشد.
الیس الصبح بقریب؟
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
1389/5/14
میرحسین موسوی در پیامی خطاب به زندانیان سیاسی که در اعتراض به رفتار خلاف قانون و ضد دینی ماموران امنیتی دست به اعتصاب غذا زده بودند ضمن ستایش استواری و ایستادگی این زندانیان از آنان خواست تا به اعتصاب غذای خود پایان دهند.
به گزارش کلمه متن این پیام به شرح زیر است:
باسمه تعالی
آزاد مردان زندانی! همه آزادی خواهان و حق طلبان پیام شمارا شنیدند و استواری شما را بر سر مطالبات انسانی و مشروع مشاهده کردند.
درود بر شما! ایستادگی شما گواه بر آن است که می توان بدن ها را به محبس کشید، اما نمی توان بر جان آن ها چیره شد.
عزیزان ملت و و پیشتازان جنبش سبز! اکنون که پیام شما و خانواده های مبارزتان در سطح جهان و داخل کشور منتشر شده است، مردم نگران سلامتی شما به عنوان سرمایه های سبز کشورند. ما ازهمه شما درخواست می کنیم اعتصاب غذای خود را پایان دهید از مسوولان زندانها نیز می خواهیم که حقوق همه زندانیان را بر اساس همان قوانین و آئین نامه های ناقصی که وجود دارد، محترم شمارند و بیش از این آبرو و حیثیت کشوررا در پیش ملت های جهان در معرض حراج نگذارند.
میرحسین موسوی
مهدی کروبی امروز پس از شرکت در یک مراسم ختم، توسط نیروهای از پیش سازمان دهی شده مورد حمله قرار گرفت و گروهی از مردم و دوستداران وی با اسلحه و گاز اشک آور تهدید شدند.
حسین کروبی در گفتگو با خبرنگار جرس، با بیان این خبر گفت: امروز که حاج آقا برای مراسم ختم یکی از دوستان قدیم خود به مسجد نور در میدان فاطمی رفته بودند، هنگام ورود با جمعی ده نفره مواجه می شوند که شروع به شعار دادن بر ضد وی می کنند، که حاج آقا اعتنایی نمی کنند و وارد مراسم می شوند.
وی ادامه داد: پس از اتمام مراسم، جمعیت زیادی از مردم و دوستداران آقای کروبی ایشان را مشایعت می کنند و تا خارج از مسجد همراه او می آیند که این نیروهای سازمان داده شده شعارهایی چون "مرگ بر ضد ولایت فقیه" را سر می دهند. مردم از این حرکت به خشم می آیند و قصد حمله به این افراد را می کنند که آنان با گاز اشک آور و اسلحه مردم را تهدید کرده و موجب پراکنده شدن آنان می شوند.
حسین کروبی به نکته دیگری اشاره کرد و گفت: در فاصله برپایی مراسم، یکی از محافظان آقای کروبی، کنار این گروه می ایستند تا حرکات را تحت نظر داشته باشند که اتفاقی نیافتد. یکی از افراد این گروه گمان می کند که این محافظ از همکاران آنان است و برای کمک به آنان به مسجد آمده و وقتی با پاسخ منفی محافظ آقای کروبی مواجه می شود می گوید "راست نمی گویی، چون کفش های تو هم، کفش های سپاه است." همه این چند نفر کفش های یک سان متعلق به سپاه را به پا داشتند.
فرزند مهدی کروبی همچنین از سازمان دهی گروهی با عنوان "نیروهای وفادار پاسداران ولایت" با نام اختصاری "نوپو" توسط سپاه پاسداران خبر داد که از نظر او اکثر این حوادث و کارشکنی ها توسط این گروه صورت می گیرد و حتی دلیل شکل گیری این گروه نیز به همین منظور بوده است.
خبرگزاری فارس، متعلق به سپاه پاسداران ساعتی پیش با انتشار خبری تحت عنوان "پرتاب گاز اشكآور به سوي مردم و شليك تيرهوايي توسط محافظان كروبي" خبر را به گونه ای متفاوت منتشر کرد.
گفتنی است در طول یک سال گذشته بارها مهدی کروبی و اطرافیاناش مورد حمله نیروهای سازمان یافته قرار گرفتهاند. یک بار در حاشیه نماز جمعه آیتالله هاشمی رفسنجانی پس از انتخابات اخیر، بار دیگر پس از حضور مهدی کروبی در شهر قزوین که پس از توهین و سنگ پرانی در نهایت با شلیک گلوله به اتومبیلاش بدرقه اش کردند.
همچنین در راهپیماییهای 13 آبان و 22 بهمن، کروبی مورد حمله نیروهای یگانویژه قرار گرفت و در اسفند ماه سال گذشته، منزل این نامزد معترض انتخابات، مورد حمله عدهای قرار گرفت.
آخرین بار نیز، در سفر به قم برای دیدار با آیت الله صانعی، مورد حمله گروهی از افراد قرار گرفت که از پیش سازمان دهی شده بودند.
جبهه مشاركت ايران اسلامي در بیانیه از مردم دعوت نمود براي همراهي وهمبستگي با زندانيان سياسي كه در اعتصاب غذا بسر مي برند و خانواده هاي دست به روزه سیاسی بزنند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن این اطلاعیه به شرح زیر است:
بنام خدا
ملت شريف و آزاده ايران
بدنبال غصب آراء شما در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و وارونه اعلام كردن نتيجه انتخابات و اعتراض شما ملت كه با راهپيمايي بزرگ در 25 خرداد سال گذشته و نمايش جمعيت چند میليوني خود در تهران نادرستي نتيجه
اعلام شده را به نحوي غير قابل انكار گواهي كرده و با مسالمت آميز ترين شكل افشا كرديد، كودتاگران به خشم آمده و علاوه بر سركوب تجمعات خياباني عده اي از بهترين فرزندان شما را به زندان انداخته و بدترين رفتارها را با آنها انجام داده اند .جداي از فاجعه كهريزك كه كوس رسوايي آن به بركت خون شهداي گرانقدر آن فاجعه، علي رغم فضاي بسته رسانه اي به گوش همگان رسيد، اخبار متواتر ديگري از بد رفتاري در زندانها به بيرون رسيده و زندانياني كه به هر روي پس از تحمل دوره هاي انفرادي طولاني مدت اكنون فرصت آن را يافته اند تا از آنچه به آنها رفته است حديثي باز گويند حكايت از آن دارد كه فاجعه فقط منحصر به كهريزك نبوده است و در زندان اوين و در جايي كه دادستان، قاضي و قضاوت ريشخند بازجويان كج انديش و بي معيار گرديده اند نيز رفتارهاي فاجعه آميز بسياري با زندانيان شده و مي شود كه نمونه هاي اخير آن حكايت آقايان عبدالرضا تاجيك و حمزه كرمي و خبر آقاي ابطحي از برگزاري جلسات تمرين براي اعترافات پخش شده در جريان دادگاههاي نمايشي و تلويزيوني در سال گذشته است.
اينك پس از گذشت يك سال عده اي از فرزندان ملت همچنان در زندانها اسيرند و با آنان بد رفتاري شده و حقوق اوليه شان ناديده گرفته مي شود. اعتصاب غذاي عده اي از اين زندانيان بند 350 زندان اوين كه به علت بد رفتاري زندانبانان و انتقال مجدد آنان به سلولهاي انفرادي صورت گرفته و قطع ملاقاتها و حتي ارتباط تلفني آنان با خانواده هايشان موجب نگراني شديد خانواده ها در مورد سلامتي و سرنوشت عزيزانشان گرديده است، ما را بر آن مي دارد كه اگر چه نمي توانيم رنج و نگراني آنها را برطرف كنيم و كاري برايشان انجام دهيم حداقل با ابراز همدردي از آلام آنها بكاهيم و دل آنها را با همراهي خويش قدري آرام كنيم .
به همين منظور از همه آنان كه با حضور در راهپيمايي 25 خرداد سال گذشته همبستگي خود را در اعتراض به كودتاي انتخاباتي اعلام كرده و پايه گذار اين حركت شدند و نيز آنان كه دلشان با اين حركت همراه بوده و يا همراه
شده است دعوت مي كنيم روز شنبه 16/5/89 را به نشانه همراهي و همبستگي با اعتصاب غذاي زندانيان بند 350 اوين و خانواده هاي نگران آنها كه به همراه عزيزانشان در اعتصاب غذا بسر مي برند، روزه سياسي بگيرند.باشد تا اين
اقدام بر همبستگي عمومي ملت افزوده و پيوند دلهاي آنها را به يكديگر بيش از پيش كند .
روزه سياسي هر يك از شما حتي اگر توسط ديگران دانسته نشود گواهي است دروني بر پيوندتان با خواست هاي ملت بزرگ ايران و كساني كه به نمايندگي از شما رنج زندان را متحمل مي شوند و نيز خانواده هايي كه شب و روزشان با نگراني براي حال و روز فرزندانشان سپري مي شود .
خداوند به همه نيك انديشان و خير خواهان كشور و ملت جزاي خير دهد.
جبهه مشاركت ايران اسلامي
14/5/89
سال ها پیش در اوایل همین قرن حاضر، رضا شاه ماموران شهربانی را خانه به خانه مردم می فرستاد تا دم در خانه گوش بایستند مبادا که در خانه ای رادیو باشد و صدای بیگانه را گوش کنند. مشابه همین کار برای کتاب در دوران محمدرضا شاه اتفاق افتاد، در آن زمان داشتن برخی کتاب های مذهبی و چپی گناهی بود که ساواک به راحتی از آن نمی گذشت. به جمهوری اسلامی که رسیدیم در ابتدا گفته می شد که صدای اسلام آنچنان رساست و منطق روحانیت آنچنان گویا که اگر رسانه ای بازگو کننده این صدا و منطق باشد دیگر جایی برای رسانه های جور واجور و هفت رنگ و خط باقی نخواهد ماند و در سالهای اول انقلاب در مورد استفاده از ویدئو نیز داستان مشابهی تکرار شد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی اما بعد از مدت ها مهمترین حامی طرحی بود که به نام محدودیت استفاده از ماهواره توسط مجلس پنجم جمهوری اسلامی و اکثریت محافظه کار آن به تصویب رسید.
با اینحال امروز، تقریباً 83 سال پس از محدودیت های رضاخانی و کمتر از 20 سال پس از تصویب مجلس شورای اسلامی، اخباری که به گوش مردم می رسد نه در انحصار رادیو جمهوری اسلامی و نه در انحصار به اصطلاح سیمای ملی است و آش آن به حدی داغ است که دغدغه مدعیان حکومت اسلامی در دولت احمدی نژادی، شبکه تلویزیونی فارسی وان با سریال های شبانه و شبکه خبری بی بی سی با اخبار روزانه است.
توجه به این موضوع است که می تواند اهمیت بسیار زیاد تلویزیون سبز را آشکار کرده و نیز پاشنه آشیل دولتی را نمایان کند که پس از یک سال از کودتای 88 هنوز نه تنها در مقابله با شبکه های خبری از خودش نقطه ضعف نشان می دهد بلکه حتی در مقابل شبکه های سرگرمی هم ضعیف و ناتوان است.
به همین دلیل اهمیت رسانه و به خصوص رسانه ای مثل تلویزیون با گستردگی معنایی غیر قابل کتمان می شود. ارتباطی که امکان آن با توجه به استفاده بسیار زیاد از ماهواره ها توسط مردم و عدم توانایی دولت کودتا برای مقابله با آن می تواند برگ برنده جنبش اعتراضی و به خصوص جنبش سبز باشد که از دل مطالبات مردم و انقلاب ایران سر بر می آورد.
جنبش سبز به صورت گسترده مطالبات خود را در مهمترین شهرهای ایران و مراکز قدرت سیاسی و اقتصادی به منصه ظهور رساند. استفاده گسترده از رسانه هایی چون اینترنت و حتی موبایل با امکاناتی مانند پیام کوتاه و ... آنچنان تاثیر داشت که دولت کودتا در هر مناسبت و موقعیتی به اخلال در روند اطلاع رسانی اینترنتی و پیامک می پردازد و همانند روزهای اولی که از آغاز اعتراضات مردم می گذشت ابایی ندارد که کل شبکه های ارتباطی را که در اختیار خودش است قطع کند.
ماهواره اما هرچند با پارازیت دولتی مواجه می شود اما گستردگی و دامنه نفوذ آن بسیار است و می تواند جنبش را از شهرهای بزرگ به درون شهرهای کوچک و حتی روستاها ببرد. لذا اهمیتی به مراتب بیشتر از رسانه های اینترنتی دارد، به خصوص اینکه با ملاحظات دولتی در سیمای غیرملی که تار و پود آن را در دروغ و ریا و نیرنگ و تظاهر در هم تنیده است هر رسانه ای که خلاهای موجود در صدا و سیما را که بسیار هم زیاد هستند پوشش دهد می تواند موفق باشد.
تجربه "رادیو فردا" در جنوب کشور و نقاط مرزی تجربه ای بود که از چندین سال پیش با ارائه اخبار روزانه در فواصل زمانی معین و پخش موسیقی، موج رادیویی اکثر اتوموبیل های شخصی و حتی پیمانکاران دولتی را به سوی خود روانه ساخت. تجربه ای که نه تنها در اهواز و خرمشهر که حتی در عسلویه این قطب اقتصادی کشور هم، دیده شد. سوار هر خودرویی که می شدید حتی خودروهایی که توسط پیمانکاران خصوصی برای شرکت های دولتی مورد استفاده قرار می گرفت، صدای رادیو فردا به گوش می رسید و دلیل آن هم مشخضاً این بود که آنچه صدای جمهوری اسلامی می گفت آنچیزی نبود که مخاطبان می خواستند و در این بین شاید هیچ گاه مدیران دولتی از این تجربه بهره ای نبرده باشند چون با ماشین های شخصی رفت و آمد می کردند اما آنانکه در این شهرها به کارهای روزمره خود مشغول بودند تجربیات بسیاری با این رادیو دارند.
با توجه به تجربه های موفق مشابه و اینکه صدا وسیما امروز مرجعیت خود را حتی در وجه سرگرمی اش هم از دست داده است رسانه تصویری سبز به عنوان یکی از مهمترین ابزار جنبش سبز اهمیتی دارد که چشم پوشی از آن در نظر نگرفتن مهمترین ظرفیت های جنبش است.
واقعیت این است که امروز پس از یک سال از آغاز جنبش سبز، مردم در شهرهای بزرگ مانند تهران، اصفهان، مشهد، تبریز، شیراز و غیره از اخبار جنبش اطلاع مناسب کسب می کنند اما بی شک برای ارتباط با بدنه مردم در شهرها و روستاها باید تلاش بیشتری کرد و کوشید خط سانسور اخبار را به صورت کامل شکست. و این وظیفه ای است که تلویزیون سبز باید آن را به انجام برساند.
اگرچه تاسیس هر رسانه ای به خصوص رسانه ای تصویری با گستردگی ملی هزینه بسیار دارد و مقدمات زیادی می طلبد و جنبش سبز نیز در شرایط فعلی توان کار حداکثری در این زمینه را ندارد اما تاسیس رسانه ای با حداقل امکانات که در شروع خود تنها بیان کننده واقعیت های جنبش سبز باشد یعنی به ارائه اخبار و تحلیل های صحیح، به موقع و مختصر و مفید بپردازد و نیز خط تخریبی را که به نام جنبش سبز توسط رسانه های دولتی به دروغ تهیه و منتشر می شود بر ملا سازد می تواند مقدمه خوبی باشد تا در ادامه مسیر و به مروز زمان ظرفیت های بیشتری از خود نمایان سازد.

جنبش سبز می تواند و باید صدای واقعی خود را و نه صدایی را که آغشته به ریا و دورغ کودتایی است به مردم برساند و در عین حال از هیچ خط تخریبی که توسط کودتاگران دنبال می شود هراسی نداشته باشد. صدا و سیمای دولتی و کودتایی بعد از انتخابات از در اختیار قرار دادن تریبون خود به فردی که به اذعان خود دولت کودتا حداقل 13 میلیون رای داشت خودداری کرد و در واهمه افشای دروغ و نیرنگی که به جنبش می بست تاب و توان و تحمل اندک صدای آزادیخواهانه ای را نداشت. به همین دلیل رسانه جنبش سبز می تواند در این اوج سانسور دولتی به انتشار اخبار بی سانسور و از دل تصمیمات پر اشتباه حکومت کودتایی بپردازد و به سنت قرانی "فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" منتقل کننده آرای جنبش برای اکثریت مردم ایران باشد.
انقلاب 57، سی سال پیش انقلابی بزرگ با رسانه ای کوچک – رادیو و نوار کاست – نام گرفت. اصلاحاتی که انقلابیون راستین برای جمهوری اسلامی خود متصور هستند امروز می تواند با همان ترم رسانه ای و این بار به کمک اینترنت و تلویزیون باشد. سهم اینترنت پرادخت شده است و امروز نوبت تلویزیون است.


ندای سبز آزادی: جمعی از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران و صنعتی نوشیروانی بابل طی نشست مشترکی اقدام به صدور بیانیه ای پیرامون وقایع اخیر زندانیان دربند زندان اوین نمودند. به گزارش این خبر به نقل از منابع آگاه دانشجویی استان مازندران فعالین دانشجویی این دو دانشگاه با حمایت همه جانبه از اعتصاب کنندگان ، به خطر افتادن سلامتی ایشان را متوجه مسئولین مملکت دانسته اند و با توجه به سخنان اخیر رئیس کل سازمان زندان های کشور ، از تمامی نهادهای حقوق بشری بویژه دبیر کل سازمان ملل متحد درخواست رسیدگی و حمایت از این زندانیان عقیدتی را نمودند.
در بخشی از این بیانیه مشترک آماده است : ((ولی آیا هر ذهن زنده و پویایی می پذیرد که تهدید به تبدیل زندان اوین به کهریزک، ستاندن زمان ملاقات که حق قانونی هر زندانی است و روانه کردن چکمه پوشان و چماق داران برای ضرب و شتم این زندانیان ، توهین به آنان و رعایت نکردن حقوق اولیه آنها ، کاری ارزشمند، الهی و خدایی است و برای اصلاح و تربیت این افراد!!! - آنهم در فضایی بسته مانند زندان- صورت می گیرد ؟))
متن بیانیه مشترک فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران به شرح زیر است:
چون با زخم و فسادی و سیاهی به جنگ برخیزی
کمر به کین ات استوار تر می بندند
چندی است از آغاز اعتصاب غذای نا محدود یاران در بندمان می گذرد و امروز با شنیدن آغاز اعتصاب غذای خشک سه تن از یارانمان بیش از پیش در نگرانی به خطر افتادن سلامتیشان به سر می بریم. با گذشت هر روز و رخ دادن وقایع شگفتی آفرین از سوی حکومت، تنها به این دید می رسیم که استبداد چکمه ی آهنین خود را محکمتر از همیشه بر گلوی جنبش آزادیخواهانه مردم ایران می فشارد و بی شک آنچه در اوین در پی فشارهای وارده بر زندانیان سیاسی رخ می دهد خود در راستای حماقت های بی شمار استبداد است.
حال می پرسیم: در این میان هستند افرادی مانند ضیا نبوی، مجید دری ، کیوان صمیمی، عبدالله مؤمنی، مجید توکلی ، بهمن احمدی امویی، علی ملیحی و... که هیچ گاه برای اعتراض به احکام ناعادلانه اشان دست به اعتصاب غذا نیازیدند، اکنون چه چیز باعث شده که قدم در این راه گذارند و دست از جان کشیده و مرگ را بر خود روا می دارند. آیا خواسته های این افراد جز حداقل حقوق یک زندانی می باشد؟ چگونه است که رعایت این حقوق برای بزهکاران و جانیان حلال و برای جمعی روشن فکر و نخبه ی این کشور حرام است ؟ آیا این رفتار تنها به دلیل تفاوت در اتهام این گروه با دیگر زندانیان نیست؟
وای بر نظامی که نمی داند قدر نخبگانش را و روا می دارد هرگونه توهینی را برایشان!
وای بر نظامی که نیروهای گارد ویژه که وظیفه ی مبارزه با دشمنان این مرز و بوم را دارند را به زندان ها گسیل می کند تا ستارگان این شب تاریک که سلاحی جز اندیشه های نورانی خود ندارند را به ضرب چماق سرکوب کنند. به ما بگویید، آخر در کجای دنیا نیروهای ضد شورش شهری را برای ضرب و شتم زندانیان سیاسی، تنها به دلیل اعتراض مسالمت آمیز برای باز پس گرفتن زمان ملاقات خود اعزام می کنند؟
آنان که کیوان صمیمی ، عبدالله مؤمنی ، ضیا نبوی، مجید دری ، مجید توکلی ، علی ملیحی، بهمن احمدی امویی و ... را می شناسند نیک می دانند که ایشان هر یک به تنهایی کاری جز در مسیر عقل انجام نمی دهند ، حال چه شده است که خرد جمعی اینان ، ایشان را به اعتصاب غذا که آخرین راه مبارزه است وا می دارد؟
سخنان مهرورزانه ی غلامحسین اسماعیلی- رئیس سازمان زندان ها - را هم شنیدیم که گفت :
(( شغل زندانبانی در منظر الهی و خدایی کاری است بس ارزشمند که در امنیت، اصلاح و تربیت افراد ارزش خاصی دارد ))
روزی زندانیان را تهدید به تبدیل زندان به کهریزک می کنند و روزی زمان ملاقات را از ایشان می ستانند و روز دیگر چماق داران چکمه پوش را به درون زندان می فرستند.
ولی آیا هر ذهن زنده و پویایی می پذیرد که تهدید به تبدیل زندان اوین به کهریزک، ستاندن زمان ملاقات که حق قانونی هر زندانی است و روانه کردن چکمه پوشان و چماق داران برای ضرب و شتم این زندانیان ، توهین به آنان و رعایت نکردن حقوق اولیه آنها ، کاری ارزشمند، الهی و خدایی است و برای اصلاح و تربیت این افراد!!! - آنهم در فضایی بسته مانند زندان- صورت می گیرد ؟
هنوز ذهن آگاه فعالین دانشجویی در شمال ایران خاطره ی هم بند بودن یارانشان با مشتی قاتل و مجرم خطرناک را در یادها داشت که در راستای اجرای وظایف الهی مسئولین زندان!!! تعدادی از مجرمین گروهگ تروریستی القاعده در بند 350 زندان اوین در کنار نخبگان و یاران ما گنجانده شدند.
ما جمعی از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران و صنعتی نوشیروانی بابل، ضمن اعلام انزجار از برخورد های وحشیانه ی مسئولین زندان ، گارد ویژه، گارد حفاظت یگان ویژه زندان اوین با فعالین سیاسی، حمایت خود را از اعتصاب غذای نا محدود ایشان و خواسته های بحقشان اعلام می داریم زیرا بر این اعتقادیم که 17 نخبه علمی و سیاسی این کشور بدون استدلال و تأمل در این قضایا تصمیم به گذشت از جان خود نمی گیرند و هر گونه صدمه ای به سلامتی ایشان را متوجه:
1- رییس قوه قضاییه ، آقای صادق آملی لاریجانی
2- رئیس سازمان زندان های کل کشور، غلامحسین اسماعیلی
3- رئیس زندان اوین، صداقت
4- دادستان کل کشور، غلامحسین محسنی اژه ای
5- دادستان تهران، محمود جعفری دولت آبادی
6- فرمانده نیروی انتظامی کل کشور، سردار احمدی مقدم
7- وزیر اطلاعات حیدر مصلحی
می دانیم و از تمام نهادها و سازمان های بین المللی، بویژه دبیرکل محترم سازمان ملل متحد، می خواهیم تا حمایت خود را از این آزادی خواهان ستم دیده اعلام دارند.
در پایان ما جمعی از فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران و صنعتی نوشیروانی بابل امیدواریم تا روزی را ببینیم که در ایران هیچ زندانی عقیدتی در بند نباشد و نخبگان این مرز و بوم این گونه وادار به، به خطر انداختن جان خود نگردند.
مقاومت کنید لیکن زنده بمانید، شب سیه رفتنی است.
به امید آزادی تمامی زندانیان عقیدتی در ایران
شش نفر از نیروهای امنیتی با حضور در منزل مادر حسین نورانی نژاد ضمن گرفتن تعهد، او را تهدید بازداشت کردند.
به گزارش کلمه، پرستو سرمدی همسر حسین نورانی نژاد با ابراز نگرانی شدید نسبت به وضعیت حسین نورانی نژاد این خبر را تایید کرد و گفت: حضور نیروهای امنیتی در خانه مادر پنجاه ساله حسین نورانی نژاد همه ما را نگران کرد. مادری که جز با خبر شدن از وضعیت فرزند خود هیچ درخواست دیگری هم ندارد.
وی با بیان اینکه با تعهد و وساطت، فعلا از بازداشت مادر حسین نورانی نژاد دست نگه داشته اند، تاکید کرد اگر پیام ما به گوش زندانیانی که اعتصاب کرده اند برسد، شاید آنها اعتصاب خود را بشکنند اما متاسفانه هیچ گونه امکان ملاقات و تماس تلفنی هم برگزار نمی کنند تا حداقل ما از عزیزان خود بخواهیم تا اعتصاب غذای خود را بشکنند.
به دنبال اعتصاب ۱۷ تن از زندانیان سیاسی در اوین و پیوستن خانواده های این زندانیان به آنها در مقابل اداره کل زندان ها، نیروهای امنیتی اقدام به بازداشت مادران و برخی از اعضای خانواده این زندانیان کردند که با مقاومت سایر خانواده ها روبه رو شد.
به گزارش جرس، نیروهای امنیتی طی تماس های تلفنی با خانواده های اعتصاب کنندگان، آنها را از مصاحبه با رسانه ها منع کرده و تهدید کرده اند در صورتی که کلمه ای در مورد وضعیت زندانیان به رسانه ها بگویند در اولین فرصت نسبت به بازداشت آنها اقدام خواهد شد.
پیش از این نیز نیروهای امنیتی با هجوم به تجمع این خانواده ها، عکس ها و پلاکاردهای مربوط وضعیت زندانیان را پاره کرده و خانواده ها را تهدید کردند که در صورت تداوم این اعتراض ها آنها را نیز بازداشت خواهند کرد. از سوی دیگر ماموران امنیتی اعتصاب کنندگان در اوین نیز تهدید کرده اند که اوین را به کهریزک تبدیل خواهند کرد.
اطلاع رسانی در مورد وضعیت اعتصاب کنندگان که تاکنون دهمین روز اعتصاب خود را پشت سر می گذارند، خشم نهادهای امنیتی را برانگیخته و منجر به برقراری تماس های تلفنی تهدید آمیز با برخی از این خانواده ها و همچنین حضور در منزل برخی از آنان به منشور دستگیری مادران اعتصاب کنندگان شده اند.
خانواده مجید توکلی و حسین نورانی نژاد از جمله کسانی بودند که تا پیش از تنظیم این گزارش، نسبت به تماس و حضور نیروهای امنیتی در منزل آنها اطمینان حاصل شده است.
روزنامه کویتی السیاسة به نقل از منابع خبری ویژه خود نوشت: ۴۰۰ تک تیرانداز ایرانی در سواحل ایرانی خلیج فارس مستقر شدهاند تا در صورت حمله با ایران وارد عمل شده و خلیج فارس را ناامن کنند.
به گزارش تابناک، السیاسه در ادامه خبر خود منبع خبر را افشا کرده و مینویسد: مقامات نظامی یک تشکل پان عربی اطلاعات بیشتری را نیز دارد که به مرور افشا خواهد کرد.
این گزارش می افزاید: نظامیان لشکر قدس ایران، موشکاندازان لشکر بدر و تکاوران ویژه مبارزه با دزدیهای دریایی و افرادی از حزبالله لبنان در میان نظامیان مستقر شده در سواحل ایران هستند!
السیاسة ادعای مضحکتر دیگری هم دارد: ما میدانیم هدف از این مانور همیشگی در سواحل ایران اعزام تروریستها به کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس است تا این افراد مقامات سیاسی و ارشد کشورهای عربی را ترور کنند.
این روزنامه کویتی که به انتشار ادعاهای بیاساس درباره ایران شهرت دارند اشارهای نکرد که تکتیراندازها در یک حمله احتمالی دریایی چگونه میتوانند موثر باشند.
شبنم مددزاده، دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم تهران و نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت، از صبح روز دوشنبه ۱۱ مرداد ماه به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
به گزارش دانشجونیوز، شبنم مددزاده در حالی به زندان رجایی شهر منتقل شده است که بیش از یک سال و نیم از بازداشت وی می گذرد و تاکنون حق استفاده از مرخصی نداشته است.
نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت سال گذشته در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد. وی همچنین مدت سه ماه از در انفرادی محبوس بوده است.
بهروز علوی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم درباره شیوه و دوران بازداشت شبنم مددزاده می گوید: وی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم و نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت بود که در یکم اسفند ماه هشتاد و هفت و به نامتعارفت ترین شکل ممکن و شیوه ای کاملا غیرقانونی بازداشت شدند. نامتعارف و غیرقانونی از این جهت که ایشان را به اتهام شرکت در یک میهمانی و بدون حکم جلب و ارائه کارت شناسایی در خیابان ربودند! اما کار همین جا تمام نمی شود و در روند رسیدگی به پرونده خانم مددزاده موارد بیشماری از نقض فاحش حقوق اساسی ایشان به چشم می خورد. بعد از انتقال خانم مددزاده و برادرشان به اوین اتهام اقدام علیه امنیت ملی به ایشان تفهیم می شود. بعد از گذراندن سه ماه حبس انفرادی و تحمل شدیدترین فشارهای روحی و فیزیکی به خصوص این که چندین بار برادر شبنم، فرزاد را در مقابل چشمانش به شدت مضروب کرده اند، ایشان را به سلول های چند نفره بند ٢٠٩ منتقل می کنند و تا بیش از هفت ماه در شرایط سخت این بند نگهداری می شوند. در اواسط مهرماه شبنم را به بند نسوان منتقل می کنند که تا صبح روز دوشنبه ١١ مرداد ماه به همراه سایر زندانیان سیاسی همچون خانم هدایت، نظرآهاری، گلرو و … نگهداری می شد.
وی ادامه می دهد: پس از اتمام مراحل بازپرسی در خرداد ماه ۸۸ پرونده جهت دادرسی به شعبه ٢۸ به ریاست قاضی مقیسه ارجاع شد. دادگاه پس از شش بار تعویق نهایتا در بهمن ماه با حضور بازجوهای پرونده تشکیل شد و متعاقبا پس از یک سال بازداشت موقت شبنم و برادرش هر یک به پنج سال حبس تعزیری توام با تیعید به زندان رجایی شهر محکوم شدند. اتهامی که در مراحل دادگاه مطرح شد محاربه و تبلیغ علیه نظام بود. در کمال ناباوری حکم صادره نیز براساس اتهام محاربه از طریق ارتباط با منافقین مطرح شده است. اتهامی که شبنم و برادرش تا به امروز هم آن را نپذیرفته اند. جالب اینجاست که طرق اثبات محاربه در قانون مشخص است. در صورتی که دو شاهد به محارب بودن متهم شهادت ندهند متهم باید یک بار بدون این که تحت کوچک ترین فشاری باشد نزد قاضی اعتراف کند. شبنم مددزاده اگرچه هرگز در شرایط عادی نبود اما باز هم هرگز زیر بار چنین اتهامی نرفت و با شناختی که بنده و سایر دوستانمان از خانم مددزاده داریم هرگز چنین انگ و تهمت هایی نه تنها به خانم مددزاده بلکه به انجمن اسلامی تربیت معلم و دفتر تحکیم وحدت نمی چسبد. در جلسات دادگاه هم ظاهرا به تنها چیزی که اهمیت داده نمی شد دفاعیات آقای اولیایی فرد وکیل متهمین و این خواهر و برادر بود. لازم به ذکر است که آقای مقیسه پیش از صدور حکم و حتی ماه ها پیش از برگزاری جلسه دادگاه خانم مددزاده را منافق خطاب می کردند.
علوی درباره شرایط جسمی و روحی مددزاده پس از انتقال به زندان رجایی شهر می گوید: بنده با خانم مددزاده هم پیش از انتقال و هم بعد از آن صحبت کردم. با خانواده شان هم همین طور. اما لازم می دانم نکته ای را در خصوص حکم تبعید ایشان عرض کنم و آن این است که این انتقال به شیوه ای کاملا غیرقانونی و خودسرانه صورت گرفته است. گذشته از ماهیت حکم و ایرادات فراوان حقوقی ای که به رای دادگاه وارد است، چه کسی مسئولیت این انتقال را به عهده می گیرد؟ مگر نه اینکه اجرای حکم به عهده واحد اجرای احکام است؟ این حکم چگونه بدون ابلاغ به متهمین یا وکیل ایشان، که در حال حاضر خانم ستوده هستند به اجرای احکام رسیده؟ مگر می شود رای دادگاه را بدون اطلاع متهم یا وکیلش حواله اجرای احکام کرد؟ آن هم حکم تبعید به زندانی همچون رجایی شهر.
وی می افزاید: خانواده ایشان متاسفانه بعد از این انتقال از نظر روحی شرایط بسیار ناگواری دارند. گذشته از آن پیش از این هم پدر خانم مددزاده در طول دوران بازداشت و در جریان رسیدگی به وضعیت فرزندانش به خاطر فشارهای زیادی که متحمل می شد و البته هنوز هم می شود بینایی یکی از چشمانش را از دست داد و مادر ایشان هم دچار ناراحتی حاد قلبی شده است. سایر اعضای خانواده هم به ویژه بعد از مسئله ی انتقال خانم مددزاده به رجایی شهر به شدت از نظر روحی تحت فشار هستند.
علوی با بیان این که “شبنم خوشبختانه همیشه سعی در حفظ روحیه خودش دارد” می گوید: اگرچه بارها دچار ناراحتی های شدید جسمی از جمله ناراحتی گوارشی و ناراحتی قلبی شد اما همیشه روحیه اش را حداقل در ظاهر و بیشتر به خاطر شرایط پدر و مادرش حفظ می کرد. اما امروز مقداری نگران انتقال به رجایی شهر بود. بعد از انتقال هم که ظاهرا به بند ٢١ زندان رجایی شهر کرج منتقل شده و توانسته تماس کوتاهی با خانواده اش بگیرد که متاسفانه اصلا وضعیت مناسبی نداشت. به ویژه اینکه در زمان انتقال برادرش فرزاد را با پابند و به شیوه ای بسیار تحقیرآمیز آورده اند و همین طور خانم دیگری که همراهشان منتقل شده، خانم ضیایی، حدود شصت سال سن دارد و مبتلا به بیماری ام اس است. از طرف دیگر شرایط بند را اسفناک خوانده و گفته است به سلولی چهار نفره منتقل شده است که تنها فضای آن به اندازه یکی از سلولهای انفرادی بند ٢٠٩ اوین هم نیست. از طرف دیگر این انتقال ناگهانی مقداری ایشان را در شوک هم قرار داده اند.
وی در خصوص امکان اعطای مرخصی به مددزاده می گوید: بارها و بارها خانواده ایشان به شعبه ٢۸ مراجعه کرده اند اما ظاهرا آقای مقیسه به طور کلی با قشر دانشجو خصومت دارند. چرا که پیش از این هم به خانم هدایت در دادگاه گفته بودند که اگر تو را آزاد کنم چه کسی باید در زندان باشد. خانواده مددزاده در طول یک سال و نیم گذشته به هرجا که توانسته اند نامه نوشته اند و دادخواهی کرده اند اما متاسفانه صدایشان را کسی نمی شنود. پدر خانم مددزاده با هفتاد و سه سال سن، بدون معلومات حقوقی و سواد، هر هفته باید از تبریز به تهران بیاید برای دیدن فرزندانش. بیشترین تلاش ها و رفت آمد ها البته به پیش از عید نوروز بازمی گردد. زمانی که آقای آوایی ریاست محترم دادگستری اعلام کردند که تمامی زندانیان اعم از امنیتی و غیر امنیتی می توانند به مرخصی عید بروند. عده ی زیادی هم رفتند اما شعبه ٢۸ با مرخصی موافقت نکرد. کما اینکه تا به امروز به آقای اسدی و خانم هدایت هم مرخصی داده نشده است.
این عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم در ادامه توضیح می دهد: اما آنچه در اینجا بیش از هرچیز سوال برانگیز است برخورد متناقض مقامات قضایی در خصوص این پرونده است. در خردادماه هشتاد و هشت و پیش از وقایع انتخابات بازپرس شعبه سه دادسرای انقلاب مقدمات آزادی خانم مددزاده را با سبک ترین قرار ممکن، قرار کفالت مهیا کردند اما امروز شعبه دادرسی حتی حاضر نیست با لحنی که مایه رنجش خانواده مددزاده نشود با آنها صحبت کند. لازم به ذکر است که شبنم حدود یک سوم دوران محکومیتش را گذرانده، بسیاری در این مرحله حتی مشمول عفو می شوند حال چه شده که حتی با یک مرخصی ساده هم موافقت نمی کنند. شبنم مددزاده مگر چه کرده؟ زمانی آقای اولیایی از دادگاه خواست که تا استعلامی از وضعیت انضباطی این دانشجو از دانشگاه بگیرند و یا در خصوص ایشان یک تحقیق مختصری در محل زندگی و تحصیل خانم مددزاده بع عمل آورند دادگاه کوچک ترین وقعی ننهاد. به ویژه برادر ایشان، فرزاد که به جد مظلوم واقع شده. شخصی که ابدا سیاسی نیست، یک راننده تاکسی. به راستی این خواهر برادر ٢۴ و ٢٢ ساله چه خطری برای امنیت این مملکت می توانند داشته باشند که چنین با مرخصی آنها مخالفت می شود؟
وی در آخر یادآور می شود: شبنم معتقد است رخدادهای پیش آمده برای او بسیار کمتر از آنچه است که برای بسیاری از همبندی های گمنامش همچون کبری زاغه دوست و زهرا جباری پیش آمده است. همیشه اول آرزوی آزادی دوستانش را دارد و بعد خودش. یادم هست اولین باری که توانست از بند نسوان تماسی با ما بگیرد نه تنها از من بلکه از تک تک بچه ها تنها حال سایر دانشجویان را می پرسید. از آزادی عباس حکیم زاده بی نهایت خوشحال شد. گویی خودش آزاد شده و وقتی شیوا نظر آهاری را برای بار دوم بازداشت کردند گویی خودش را دوباره به بند کشیده بودند. و همان طور که گفتم مسئله خانواده شان هم هست. صدایشان به جایی نمی رسد و تحت شدیدترین فشارها هستند. به هرحال ما آرزویی نداریم جز آزادی دوستانمان شبنم مددزاده و برادرش فرزاد، بهاره هدایت، میلاد اسدی، مجید توکلی، مهدیه گلرو، ضیا نبوی، مجید دری، محمد پورعبدالله، محبوبه کرمی، یاسر گلی که در کرمان است، روناک صفار زاده در سنندج و همه آنهایی که تنها گناهشان تعهد به قانون و قانون مداری بوده است.
دکترحسن محدثی:
در یک دستهبندی کلی میتوان دیدگاههای ممکن و احتمالا موجود دربارهی نوع حضور دین در جامعه را به سه دسته تقسیم کرد: دیدگاه سکولاریستی که از خصوصیشدن دین دفاع میکند و خواهان عدم مداخلهی دین در تنظیم هرگونه ترتیبات اجتماعی است. دیدگاه دیگر دیدگاه سیاست انحصارا دینی است. این دیدگاه که در ۳۲ سال اخیر بر جامعهی ما حاکم بوده است، طالب آن است که دین در شکلگیری همهی ترتیبات اجتماعی مداخلهای فعال داشته باشد و بهمثابه داور نهایی عمل کند و ملاکات تعیین کننده را ارائه نماید. محصول حالت افراطی این دیدگاه تمامیتگرایی دینی است که در آن سیاست انحصارا دینی زندگی خصوصی آدمیان را نیز با توجه به سازوکارهایی که در اختیار دارد، سراسربینانه تحت نظر میگیرد. دیدگاه چهارم، دیدگاه سیاست پلورال است که با عنایت به شرایط اجتماعی موجود از آن بهعنوان گزینهای ممکن و مطلوب سخن خواهم گفت. دیدگاه اخیر، دین را بهعنوان یکی از عناصر دخیل در شکلگیری و شکلدهی ترتیبات اجتماعی میداند و همهی اشکال انحصارگرایی را بر حسب تحلیل وضعیت اجتماعی مدرن نامطلوب تلقی میکند. از چنین موضعی هر سه گزینهی دیگر انحصارگرایانه است: دیدگاه اول و دوم مدافع انحصارگرایی غیردینیاند و دیدگاه سوم مدافع انحصارگرایی دینی؛ در حالی که دیدگاه چهارم با وضعیتی کثرتگرا همخوانی دارد و از نظر جامعهشناختی در وضعیتی کثرتگرا امکان تحقق پایدار مییابد.
دین در ایران معاصر بهمنزلهی نیروی اجتماعی بسیار تأثیرگذار نقش ایفا کرده است: چه در تحولات اجتماعی بزرگ نظیر دو انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی و چه در دیگر حرکتها و تغییرات اجتماعی، دین همواره حضوری انکارناپذیر و غیرقابل چشمپوشی داشته است. هم اکنون نیز که قریب ۳۲ سال از وقوع انقلاب اسلامی میگذرد، دین همچنان حضوری پررنگ دارد: حکومتی دینی جامعهی ما را اداره میکند و تنوعی از مردم دیندار بخش عمدهی جامعهی ما را میسازند و نسبت خاص خود را با این وضعیت برقرار میکنند؛ اگر چه بهنظر میرسد بخشی از اعضای جامعه بیرون از سپهر دینی زندگی میکند اما چون در ایران اغلب تحقیقات مربوط به دین به موضوع وضعیت دینداری معطوف است و هنوز تحقیقی دربارهی وضعیت بیدینی در ایران انجام نگرفته است – و این خلاء بزرگی است- نمیتوانیم بهدرستی و دقت دربارهی آن سخن بگوییم.
بحران جامعهی قدسی
با عطف نظر به دین، میتوان جوامع را در نوع شکلدهی به نظم اجتماعی و معنایی که بدان میبخشند به سه دستهی جوامع قدسی، سکولاریستی و کثرتگرا تقسیم کرد. در هر یک از این انواع جوامع، نسبت متفاوتی بین دو قلمرو دین و سیاست برقرار میشود. جامعهی قدسی که خود به دو نوع سنتی و واکنشی تقسیم میشود: «یکپارچه و انحصاری است. این جامعه برخلاف جامعهی سکولاریستی به منشاء متعال نظم بهعنوان اساس جامعه انسانی نظر دارد. بهعبارت دیگر، جامعهی قدسی معناداری جامعهی انسانی را در درون خود انسانها و در درون گسترهی قدرت و پیشرفت خود جامعه نمیبیند. این جامعه یکپارچه است زیرا تنها یک راه حل را برای مسألهی نظم در سطح نماد، آموزه، عمل، نهاد و تاریخ به رسمیت میشناسد و مجاز میشمرد. نظم جامعه و معناداری حیات انسانی به روی بحث عقلانی که به توافق بین نظرگاههای مخالف منتهی میشود گشوده نیست. گفتن این که نظم اجتماعی منشئی متعال دارد به این معنی تفسیر میشود که نظم اجتماعی مُنزَل از بالا است و انسانها آن را نساختهاند یا مشمول تغییرات و پرسشگری آنان نمیشود. بدین ترتیب، مطلقیت امر متعال در جامعهی قدسی به تجلی جسمانی، تاریخی و نهادی آن در ]قالب[ یک نظم اجتماعی خاص منتقل میشود. چنین جامعهای همچنین انحصاری است بهطوری که اصولاً نمیتواند بدون تعارض با ادعاهای خود مشروعیت جوامع دیگر را مجاز بشمرد. جوامع قدسی در رابطهی مضطربانهای با یکدیگر زیست میکنند، اگر بهراستی بتوان گفت که اصلاً آنها با یکدیگر ارتباطی برقرار میکنند. آنها یا در حالتی از نادیده گرفتن متقابل یا جدایی به همزیستی میپردازند یا به جنگ و خشونت متوسل میشوند تا یک دیگر را به تغییر دین یا تسلیم وادار سازند» (Davis 1994: 122).
این جامعهی قدسی تا زمانی که مدرنیته ظاهر نشده است، جامعهی قدسی سنتی است. اما جوامع قدسیای هم هستند که در «واکنش علیه تأثیر مدرنیته سامان یافتهاند» (Ibid: 123). «جوامع قدسی سنتی یکپارچه و انحصاری هستند زیرا هنوز تفاوتی بین مطلقیت منشاء کلی نظم و نسبیت فرهنگی یک نظم خاص در آنها بهطور واقعی ایجاد نشده است» (Ibid: 123). اما جوامع قدسی واکنشی پس از وقوع روند یکپارچگیزدایی و رواج درک نسبیت فرهنگی، مصنوعاً درصدد یکپارچهسازی و انحصاری کردن نظم اجتماعی برمیآیند. در نتیجه، چنین اقدامی به خشونت و فقدان هرگونه تساهل میانجامد: «حفظ چنین جامعهی یک پارچه و انحصاری در دنیایی با ارتباطات آسان و تکنولوژی جهانی آسان نیست. به این دلیل عزم برقراری مجدد یا پاکسازی یک جامعهی قدسی در جایی که مدرنیته پیش از این تاختوتازهایی انجام داده است، نظم اجتماعیای را پدید میآورد که شدیداً فاقد رواداری است؛ بهطوری که حتی اندک انعطاف و گشودگی جوامع سنتی را، که علیرغم ساختار یکپارچه و انحصاریشان همواره محفوظ ماند، فاقد است» (Ibid: 123).
چارلز دیویس بلافاصله اضافه میکند که «بهترین مثال برای چنین جامعهای، ایران» پس از انقلاب است (Ibid: 123). تلاش برای برقراری چنین نظم اجتماعیای تلاشی است که با وضعیت و شرایط اجتماعی این جوامع ناسازگار است و دیر یا زود جامعه این ادعای مطلقیت و قدسیت امر سیاسی را پس میزند و از تعرض دین به نظم سیاسی و اجتماعی که محصول عقلانیت و توافق افراد دانسته میشود، جلوگیری میکند. بر مبنای این دیدگاه، تاریخ جامعهی قدسی در ایران معاصر را میتوان به دو مرحله تقسیم کرد:
جامعهی قدسی بسیط (امت): در این دوره اقتدار دینی و فره ایزدی دو پایهی مشروعیتبخش سازنده و پیشینی نظم اجتماعی است. تعلق فکری و عاطفی شدید به مراجع دینی و سلطنت وجود دارد و هر گونه مخالفت با نظم اجتماعی موجود به سرکوبی شدید منجر میشود. جامعه یکپارچه است و نظام فرهنگی رقیب و بدیلی برای دین وجود ندارد.
جامعهی قدسی واکنشی: در این مرحله جامعهی قدسی در مدار مدرنیته قرار میگیرد. در این دوره بخشی از پتانسیلها و واکنشهای جامعهی قدسی نمایان میشود. این دوره با عصر جنگهای ایران و روس آغاز میشود. روند پر فراز و نشیب یکپارچگیزدایی و آشنایی با نظام فرهنگی سکولار بهمثابه بدیلی برای نظام فکری دینی آغاز میشود.
بر مبنای این نقطهی عزیمت یعنی تقسیم جوامع بر اساس نقش و سهم دین در شکلدهی نظم اجتماعی و در ترکیب نهایی این نظم، میتوان موضوع بحران جامعهی قدسی در عصر مدرن را پیش کشید. بازاندیشی نهادی و خود-بازاندیشی دو مفهومی هستند که در اینجا میتوانند مورد بحث قرار گیرند تا روند منتهی به بحران جامعهی قدسی کم وبیش توضیح داده شود.
بازتعریف نسبت دین و سیاست در جنبش سبز: گزینهی ممکن و مطلوب
دین قلمروی از زندگی انسان را در بر میگیرد که معطوف به امر متعال و مطلق است و سیاست، قلمروی معطوف به امور نسبی و عادی و روزمره است. بهعبارت دیگر، قلمروی که دین بدان میپردازد معطوف به امر نامتناهی و قلمروی که سیاست بدان میپردازد معطوف به امر متناهی است. زبان دینی نیز زبانی نمادی و غیرواقعگرا است که از زبان عادی و روزمره استعاره میسازد و از آنها برای توصیف پدیدههای آنجهانی که دین به تصویر میکشد، بهره میگیرد. بدین ترتیب، مطلق کردن عرصهی سیاسی که از بن غیرمطلق و نسبی است خطری است که ورود دین به عرصهی سیاست را در پی دارد. «هر کوششی در جهت بنانهادن یک ادعای سیاسی خاص بهمنزلهی امری مطلق یا غیرقابلتغییر بر پایهی ایمان دینی سوء استفاده از زبان دینی است و از این رو، بیاعتبار است. سوء استفاده است زیرا به طریقهی ایجاد و عمل زبان دینی توجه نمیکند. استفادهی دینی از زبان مسبوق به استفادهی غیردینی از آن است. زبان امر متعال بر زبان درونمان تکیه دارد» (Ibid:14). بنابراین، نمیتوان زبان دینی را جایگزین زبان غیردینی کرد.
اما آیا این بدان معنا است که دین نباید در سیاست دخالت کند؟ برای روشن شدن این بحث میبایست به مقدماتی بپردازیم که به نسبت میان این دو مقوله پرتو میافکنند. چارلز دیویس در توضیح نسبت میان این دو قلمرو میگوید: «بهترین درکی که میتوانیم از سیاست داشته باشیم جستوجو و تلاش برای ]ایجاد[ نظم در حیات انسانی است. حیات انسانی در اینجا به معنای هر دو جنبهی جداییناپذیر فردی و اجتماعی است. آدمیان، بهطور فردی و جمعی به دنبال خیر هستند… هر جامعه یا نظم اجتماعی بعد درونی معناداری دارد. این معناداری در فرد انسانی، گرچه نه بهمنزلهی تملک یا دستاورد فردی، مأوا دارد. اما فقط در جامعه و از طریق جامعه است که انسانها حیات انسانی را برای خود تفسیر کرده و به شخص مبدل میشوند» (Ibid:121).
راهحلهایی که جوامع برای مسألهی نظم ارائه میکنند متفاوتاند (Ibid:121). شکی نیست که هیچیک از این نظمهای اجتماعی گوناگون، خداداده و الاهی نیست. نظم اجتماعی به دست خود انسانها شکل میگیرد. پس کدام رابطه میان دین و سیاست مناسبتر است؟ آیا باید درون نظامی سکولاریستی سقوط کنیم و مدعیات دینی در شکلدهی به نظم اجتماعی و سیاسی کاملاً بیاعتبار اند؟ ایدهی اصلی ایدئولوژی اسلامی در انقلاب۱۳۵۷ این بود که دین میبایست در همهی عرصههای اجتماعی و سیاسی حضور داشته باشد. دین از سیاست جدا نیست. دین فقط مربوط به زندگی شخصی آدمیان نمیشود بلکه در لحظهلحظهی حیات اجتماعی او میبایست حضور داشته باشد. بهعبارت دیگر، دین امری شخصی است اما خصوصی نیست. آیا ما میبایست همهی این مدعیات را پس بگیریم و شکست نیرومندترین ایدئولوژی در شکلگیری انقلاب اسلامی را اعلام کنیم؟
پاسخ این است که بهنظر میرسد بنا بر ضرورتهای هم اجتماعی و هم دینی، میبایست دخالت دین در عرصههای اجتماعی و سیاسی را بازتعریف کنیم. درک ما قبل مدرن از دین و از شکلگیری نظم اجتماعی، حاکی از دخالت مستقیم همهجانبهی عنصر دینی بهعنوان امری سرچشمه گرفته از قلمروی مافوقِ انسانی در قلمروهای اجتماعی و سیاسی است و عقل و آزادی آدمی و خلاقیت او را در شکلدهی به نظم اجتماعی-سیاسی نادیده میگیرد و صورتی مطلق و مقدس از نظم اجتماعی ـ سیاسی میسازد که تغییرناپذیر و بیچون و چرا است. اگر هم از میانجیگری انسان سخن میگوید به آن انسانهایی که نقش میانجی امر مطلق و متعالی را ایفا میکنند، چنان تقدس و مطلقیتی میبخشد که میانجیشدنشان را ناب و الوهی میسازد. بهعبارت دیگر، این میانجیشدن منتهی به تنزل و بشریشدن امر مقدس و متعالی نمیشود بلکه بر عکس، منجر به مطلق شدن امر بشری میگردد. بدین ترتیب، دین و امر دینی بدل به قلمرو ممتاز و متمایزی از فرهنگ میشود و متولیان دین نیز گروهی ویژه و برتر از دیگران بهحساب میآیند. اما در درک مدرن از دین و نظم اجتماعی «دین بهمنزلهی قلمرو متمایزی از تفکر و کنش که جدای از حیات سکولارها باشد نیست و نباید باشد. هیچ زبان دینی ویژه یا مخصوصی وجود ندارد، دقیقاً بدین خاطر که دین قلمروی متمایز مخصوصی از معنا یا فرهنگ نیست« (Ibid: 118).
پس دینداران و غیردینداران باید با زبان واحدی با هم در باب تمامی امور اجتماعی گفتوگو کنند و هر یک راه حل خود را بهنحو عقلانی عرضه کند و بکوشد آن دیگری را بدون استفاده از زور یا بدون استفاده از سازوکارهای معطوف به حذف قانع سازد. اما در عین حال، برای خود دینداران و در درون زیستجهان و اجتماع آنان “دین هر بخشی از کنش و فرهنگ انسانی را به سوی نامحدود، ماوراء، و امر متعال میگشاید. بدین ترتیب، ایمان دینی به محتوای همهی حوزههای مختلف معنا و فرهنگ سرایت میکند. ایمان دینی در تمامیت تفکر و کنش انسانی نفوذ میکند و آن را متحول مینماید و سبب ارزیابی همهی ارزشها میشود. با وجود این، دین این کار را از طریق خلق عناصر جدیدی از معنا مخصوصاً عناصر دینی معناـ شامل مفاهیم جدید، کنشهای جدید، قواعد جدید، کلمات جدید و تصورات جدید ـ انجام نمیدهد بلکه آن را از طریق پیوند هر حوزه از حیات انسانی با تجربه متناهی در گشودگیای به سوی نامتناهی انجام میدهد» (Ibid: 118). بنابراین، دینداران در دو نوع گفتوگو شرکت میکنند: یکی گفتوگو در درون اجتماع خاص دینیشان و دیگری گفتوگو با غیردینداران در درون اجتماع دربرگیرنده و فراگیر.
حال پرسش اصلی که پرسش مهم دینداران در جنبش سبز نیز هست، این است که برای این که بتوان به درون گزینهی سکولاریستی (که منجر به طرد دین از عرصهی سیاسی میشود) سقوط نکرد و جامعهی قدسی واکنشی هم پدید نیاورد، اما حضور دین را در قلمروهای گوناگون جامعه ممکن ساخت، چه طریقی را باید برگزید؟ برای توضیح این مطلب میبایست دو نوع جامعه سکولاریستی و کثرتگرا را مورد بررسی قرار دهیم و نوع نقش دین را در آنها ارزیابی کنیم. دیویس «مشخصهی تعیین کنندهی جامعهی مدرن» را چنین تعریف میکند: «جامعه در درک مدرن آن نتیجهی کنش انسان آزاد است. جامعه نه هم چون ساختاری از پیششکل گرفته یا نظم مقدس غیرقابل تغییر از بالا تحمیل شده است و نه ضرورتی طبیعی از پایین بدان تعین بخشیده است. جامعهی مدرن چونان طرحی مدنظر قرار میگیرد که اجرای آن برعهدهی انسانهایی است که در ارتباطی عقلانی با یک دیگر آزادانه وارد عمل میشوند» (Ibid: 124).
آیا چنین مدعایی ماهیتاً سکولاریستی است؟ پاسخ منفی است زیرا «اعتقاد به این که جامعه محصول آزادی و عقلانیت انسانی است، ولو محصولی کاملاً ناتمام، ممکن است از اصول سکولاریستی یا دینی نشأت گرفته باشد» (Ibid: 124). فرق بینش سکولاریستی و دینی در اینجا این است که: «در نظر یک سکولاریست، منشاء نظم در حیات انسانی انحصاراً درونمان (immament) است. توسل به منشائی متعال، لازم یا درست نیست. انسانها در حل مسائل مربوط به حیات انسانی و تکمیل سرنوشتشان توانا هستند. در هر رویدادی، فقدان توانایی از بالا جبران نمیگردد. رستگاری فوقِ طبیعی وجود ندارد. معادشناسی و قیامتبینی دینی به طور درونمان نه با مداخلهی الهی که با ارجاع به تاریخ انسانی تفسیر میشود. در این معنا، جامعهی سکولار نوعی از جامعه است که دین را از نظم اجتماعی عمومی خارج میکند و صرفاً کارکردی در حوزهی خصوصی را برای آن مجاز میداند» (Ibid: 125).
در غرب مسیحی، کلیسا با تجسد بخشیدن به خدا در کلیسا و در واقع، با زندانی کردن خدا صورتی بتپرستانه و شیئی شده از دین عرضه کرد، در حالی که از منظر دینیِ بدیل، لطف خدا از طریق آحاد انسانی در نظم اجتماعی ـ سیاسی منتشر میشود. جامعهی قدسی واکنشی نیز نظم اجتماعی و سیاسی را بر اساس درکی خاص از دین در انحصار خدا درمیآورد و یا بهعبارت دقیقتر، خداوند بهدست نهادهای دینی خاص بهبند کشیده میشود تا نظم اجتماعی و سیاسی معینی را مقدس سازد. چنین نظمی به مقابله با عقلانیت و آزادی میپردازد و نبرد با خداوند برای تصرف مجدد عقلانیت و آزادی آغاز میشود. سکولاریستها و کسانی که خدا را به بند کشیدهاند از دو سو، چنین نبردی را آغاز میکنند. روشن است که بر مبنای این بررسی، روند مدرنیزاسیون بهنفع سکولاریستها خواهد بود. وظیفهی نخستین دینداران در چنین وضعی این است که ابتدا خداوند را آزاد کنند و او را در جبههی عقلانیت و آزادی قرار دهند و بدین ترتیب، مانع الوهیتزدایی از نظم اجتماعی ـ سیاسی شوند. ترجمهی سیاسی این مدعیات همانا جامعهی کثرتگرا است.
جامعهی کثرتگرا چگونه طرحی از جامعه است؟ و دین در آن چه وضعی دارد و چه نقشی ایفا میکند؟ میتوان وضع دین را در جامعهی کثرتگرا با وضع دین در جامعهی یکپارچه مقایسه کرد: «جامعهی کثرتگرا بر اساس فرآیند ارتباط پا میگیرد. این جامعه معطوف به وفاق است و با مباحثه از خود حفاظت و دفاع میکند. جامعهی یکپارچه، متکی بر اقتدارهای خارجی است. اینچنین جامعهای معطوف به اطاعت است و با خشونت از خود حفاظت و دفاع میکند. وقتی دین در درون جامعهای یکپارچه جای میگیرد، نظم اجتماعی موجود را مشروعیت میبخشد و مجازاتهای دینی را بر علیه کوششهایی که درصدد تغییر آناند ارائه میکند. در جامعهی کثرتگرا دین کارکردی دوگانه دارد. دین بهمثابه ایمان با رد مطلق کردن هر نظم متناهی مباحثه را گشوده نگه میدارد و بهمثابه مجموعهای از عقاید و هنجارهای خاص نیز سهمی غنی در مباحثهی عمومی دارد ـ سهمی که در معرض تصحیح و گسترش است اما با این همه، در پهنا و ژرفا، خواهان تفوق جستن نیست. در جامعهی کثرتگرا صدای دین شنیده میشود، اما صداهای دیگر نیز خاموش یا کم نمیشوند بلکه آنها هم شنیده میشوند» (Ibid: 126).
چرا باید دینداران خواهان شکلگیری چنین نظم اجتماعی ـ سیاسی شوند؟ دیویس یادآوری میکند که «مبنای توجه دینداران به آرمان جامعهی کثرتگرا، سه بینش کلیدی است» (Ibid: 126). بینش نخست بر تشخیص یک واقعیت اجتماعی و تاریخی یعنی کثرت جوامع در نظم بینالملل و کثرت گروههای اجتماعی در کشور دلالت دارد که “نفی این کثرت در اصل، خواه در درون یک جامعه خاص یا بیرون از آن، خشونت را در جایی که برخورد ارزشها وجود دارد به تنها راه چاره مبدل میسازد» (Ibid: 126). بنابراین، بینش نخست وجود تکثر در نظم دنیوی را در سطح ملی و بینالمللی به رسمیت میشناسد و گفتوگو، منطق، و مفاهمه را بهمثابه تدبیری همزمان دینی و عقلانی پیش مینهد. بینش دوم برهمپایگی نظامهای حقیقت تکیه دارد. این بینش صرفاً حقانیت انحصاری یک نظام نمادی ـ خواه سکولاریستی و خواه دینی ـ را نفی میکند اما لزوماً به معنای برابری ذاتی نظامهای نمادی گوناگون هم نیست: «دوم، وقوف به این امر که تجربهی امر متعال در ایمان اساساً تجربهای سلبی است به این معنی که این تجربه هیچ محتوای مناسبی از معنا را برای ما فراهم نمیآورد بلکه باید با استعاره و نماد بیان شود: از این رو، اصل همپایگی نمادها بدست میآید؛ به این معنا که حقیقت و کارآمدی یک نظام نمادی، حقیقت و کارآمدی نظامهای گوناگون دیگر را نفی نمیکند» (Ibid: 127). و بالاخره بینش سوم، بر جداییناپذیری امر سیاسی از امر دینی تأکید دارد. در این جا دیویس همان چیزی را بیان میکند که لب مطالبات ایدئولوژی اسلامی انقلاب۱۳۵۷ بود: «سوم، تشخیص این که طرد کنش سیاسی از عرصهی دینی بهخاطر این که همهی کنشهای سیاسی ماهیتاً فعالیت بیمعنا و موقتی انسانیهای گناهکار دانسته میشود، ثنویت نادرستی است. کنش سیاسی وجه برجستهی عامل انسانی است. کنش سیاسی، بایستی بهعنوان پراکسیس دینی مجدداً الاهی شود، اگرچه نباید مطلق گردد. سیاست همان قدر میتواند فعالیتی دینی باشد که نماز متأملانه هست» (Ibid: 127).
پس بدین معنا سیاست هم یک قلمرو فعالیت دینی محسوب میشود، اما سیاسیشدن دین بهمعنای مطلق شدن مدعیات سیاسی دینداران و نفی مدعیات دیگر و صاحبان آن و حذف آنان از این عرصه نیست. «امر سیاسی در سرشت خود قابل چونوچرا است… وانگهی، اگر ادعاهای سیاسی- دینی مطلق نیستند، ادعاهای سکولار نیز همین گونهاند» (Ibid: 128).
اما همانقدر که دینداران حق ندارند هیچ مدعایی را از عرصهی سیاسی حذف و طرد کنند، نیروهای سکولاریست نیز نمیبایست به چنین اقداماتی دست یازند. ما در قبل و بعد از انقلاب هر دو نوع خطا را مرتکب شدهایم. در قبل از انقلاب مدعیات سکولاریستی به مدعیاتی مطلق بدل شدهاند و در بعد از انقلاب مدعیات دینی را بیچونوچرا ساختهایم. نتیجهی هر دو یکی بود. بستن عرصهی سیاسی بر روی ایفای نقش نیروهای خلاق و تازه و تعطیل مباحثهی عمومی بر سر مسائل مبتلابه جامعه. اما همچنان که دیویس خاطر نشان میکند: «طرد هر ادعایی، دینی یا غیردینی، از مباحثهی عمومی، که سیاست متمدن را میسازد، هدایت جامعه است به سوی خشونت. این ممکن است در گذشته یک گزینه بوده باشد، اما امروزه برای انسانیت راهی است برای خودکشی» (Ibid: 128).
همهی آنچه گفته شد گزینهای جدید را در باب حضور اجتماعی دین در دورهی پساانقلابی ایران پیش میکشد و آن را برای وضعیت مدرن و بهطور فزاینده در حال مدرنشدن هم ممکن و هم مطلوب تلقی میکند: گزینهی سیاست پلورال که دین را سیاسی اما عرصهی سیاسی و سیاست را متکثر میخواهد؛ در مقابل گزینهی سیاست انحصارا دینی ( که هم دین را سیاسی میخواهد و هم سیاست را انحصارا دینی). سیاست پلورال در طرح کثرتگرایانهی جامعه تحقق مییابد. در این طرح از جامعه نه حضور و سهم امر متعال در نظم اجتماعی و نه عاملیت انسانها در شکلگیری نظم اجتماعی هیچ یک نفی نمیشود. در این معنا، نظم اجتماعی محصول عاملیت انسانی است اما از طریق کنش سیاسی مؤمنان، بهعنوان بخشی از سازندگان نظم اجتماعی، استعلا مییابد. امر استعلایی بهوساطت خلاق عاملیت انسانی در شکلگیری نظم اجتماعی سهیم میشود. بنابراین، در درون یک نظام سیاسی پلورال، دینداران (با همهی تنوعی که در جامعهی ما دارند) و غیردینداران (باز هم با همهی تنوعی که دارند) بر سر مشارکت سیاسی و ادارهی مطلوب جامعه با هم رقابتی پایاپای و برابر را دنبال میکنند بدون آنکه خواهان حذف یک دیگر باشند. توافق بر سر یک قانون اساسی پلورال و دموکراتیک به همه حق میدهد در چارچوب آن –و فقط با پایبندی به این قانون اساسی پلورال- با هم رقابت کنند و طرح خود را برای ادارهی جامعه به رأی مردم بگذارند.
نتیجه
ایران پساانقلابی جامعهای است چندپارچه و متکثر؛ اعم از دینداران و غیردینداران. از میان گزینههای ممکن مربوط به حضور اجتماعی دین و مداخلهی آن در ساماندهی نظم اجتماعی، گزینهی سیاست انحصارا دینی که در طرحی از جامعهی قدسی ظاهر میشود، عرصهی سیاسی را در انحصار نهاد دین و برخی نیروهای دینی خاص قرار میدهد، و استیلای یک خیمهی دینی یکپارچه را طلب میکند، از کمترین مساعدت ساختاری برخوردار خواهد بود. در حال حاضر گزینهی عدم حضور اجتماعی و سیاسی دین (متکی بر طرح سکولاریستی جامعه) و گزینهی حضور حداقلی دین (گزینهی حضور دین در عرصهی سیاسی در درون طرح کثرتگرای جامعه) بهمثابه دو گزینهی رقیب از موقعیت اجتماعی مساعدی برخوردارند و میتوانند آیندهی زندگی اجتماعی- سیاسی ایران را بسازند. بهنظر میرسد گزینهی سیاست پلورال مناسبترین گزینه برای دفاع از حضور اجتماعی و سیاسی فعال دین در ایران پساانقلابی است. با توجه به برآیند نیروها در ایران و نقش فعال دینداران در جنبش سبز، این بهترین گزینه برای آیندهی جامعهی ایران است.
منابع و مآخذ
Davis, Charles (1994) Religion and Making of Society. Combridge
و اینک میتوانید به ترجمهی این کتاب با مشخصات زیر مراجعه نمایید: دیویس، چارلز (۱۳۸۷) دین و ساختن جامعه: جستارهایی در الهیات اجتماعی. ترجمهی حسن محدثی و حسین بابالحوائجی. تهران: نشر یادآوران.
منبع: کلمه
مسیح علی نژاد
صدایش می لرزد، می گوید این لرزش صدای من از ترس نیست. من عزیزتر از مجید نیستم و اگر قرار باشد یک مادر بیمار را هم به خاطر مصاحبه با رسانه ها که جز از درد دل ها و بی قراری هایش نمی گوید، به زندان ببرند، بد نیست بدانند چیزی از من باقی نمانده و جنازه بی جان من روی دست شان می ماند.
مادر مجید توکلی چهار سال پیش برای فرزندش در دانشگاه امیرکبیر ثبت نام کرده بود و حالا در تمام طول این چهارسال به جای مسولان دانشگاه هر روز با مسولان زندان باید سرو کله بزند. پیر شده است. باید مادر باشی تا بدانی چقدر سخت است منت کشیدن برای شنیدن یک لحظه صدای فرزند. مادر مجید توکلی می گوید من جز خدا از هیچ کس نمی ترسم اما باشد، باز هم حسن نیت ام را نشان می دهم. اینبار با هیچ رسانه ای حرف نمی زنم ببینم از امروز چند روز طول خواهد کشید که آنها هم به وعده شان عمل کنند و بگذارند بچه من فقط دو دقیقه تلفنی به من زنگ بزند. باشد من هم ساکت می شوم تا ببینم این دلسوزی شان چقدر به داد دل سوخته یک مادر می رسد. از من دیگر نخواهید حرف بزنم. مجید متعلق به برادران و خواهران اوست که تکثیرش کرده اند ولی مرا معذور بدارید و بگذارید مادرانه به انتظار وعده «دلسوزان» بنشینم.
مادر مجید توکلی اینها را می گوید و گوشی تلفن را زمین می گذارد یاد مکالمه های طولانی ام با مادر ارسلان ابدی می افتم که ساعت های پیش از صدور حکم با او حرف می زدم ولی همیشه به احترام دل نگرانی های مادرانه اش سکوت بود و حتی یک خط هم در مورد درد دل های مادرانه اش نمی نوشتم تا آنکه بعد از آن همه سکوت و انتظارهای مادرانه، نتیجه این شد؛ اول به او حکم اعدام دادند و بعد شش سال و نیم زندان برای یک حضور ساده در راهپیمایی عاشورا.
به مادر مجید می گویم. شما، مادر ارسلان، مادر پروین جوادزاده، مادر پویا قربانی و مادر همه زندانیان گمنام حتی اگر هیچ وقت هم مصاحبه نکنید من به عنوان یک مادر هرگز سرزنش تان نمی کنم. خودمان را باید سرزنش کنیم که تا مادران مان را هم تنها به جرم گریه برای فرزندان بازداشت نکنند باورمان نمی شود که با گرگ طرف هستیم.
مادرانی که من می شناسم اهل سکوت هم نیستند ولی کاش به جای هر مادری که در ایران در خطر و اضطراب برای امنیت فرزندان دیگرش قرار می گیرد، یک مادر، خارج از ایران بتواند مسولیت خبررسانی در مورد یک زندانی معتصب یا یک زندانی گمنام را عهده دار شود
و برایش خبررسانی کند. مثلا شیرین عبادی بشود مادر مجید توکلی، مهرانگیز کار بشود، مادر علی ملیحی، شهرنوش پارسی پور بشود مادر کوهیار گودرزی. اینها که می گویم فقط یک مثال است.
زنان و مردان آزاد و خوشنام بسیار داریم و زندانیان گمنام نیز بسیار داریم. کاش هر یک از مردان و زنان خوشنام دنیای آزاد نام یک اعتصاب کننده یا یک زندانی را به صورت نمادین به عنوان فرزند بر پیشانی نام بلندشان بچسبانند، تا هر آنکه سراغ شان می رود، در دانشگاه، در رسانه، در خانه، در دنیای مجازی، هرجا و هرجا وقتی حالی از او می پرسند، حال زندانی در اعتصاب یا زندانی گمنامی که او به عنوان فرزند نمادین خود برگزیده است را نیز از او جویا شوند.
به جای هر خواهری که نمی تواند در فضای نا امن ایران صدای عزیز دربندش باشد، ما اینجا خواهر یکی از زندانیان باشیم، برادر یکی از زندانیان باشیم و این را در صفحات مجازی مان اعلام کنیم و مسولیت مان این باشد که حداقل هر روز یک بار در مورد برادر یا خواهر و یا همان نیمه در زندان مان خبررسانی کنیم.
این روزها کار خبرنگاران شده است تماس با مادرانی که بچه هایشان گرسنگی اوین را تاب می آورند اما زندانبانان چه بی تاب اند که حتی صدای بغض های مادران را تاب نمی آورند و «دلسوزانه» ساکت شان می کنند.
مادران و پدران و یا برادران و خواهران مجازی هر یک از زندانیانی که اعتصاب غذا کرده اند باشیم و در موردشان اطلاع رسانی کنیم. من می شوم خواهر مجید توکلی، می شوم خواهر کوهیار گودرزی، یکی بگوید من می شوم برادر بهمن احمدی امویی، می شوم دختر کیوان صمیمی، می شوم خواهر حسین نورانی نژاد، یکی بگوید من می شوم پدر بابک بردبار، مادر مجید دری. خوبی اش این است که وقتی نامی را در کنار پروفایل یا صفحه مجازی ات می نویسی و می شوی خواهر فلان زندانی گمنام یا فلان زندانی معتصب ناخواسته احساس مسولیتت بیشتر می شود و نزدیکتر می شوی به آن خانواده و مدام همه را از حال آن نیمه زندانی ات با خبر می کنی. و اما زمانی این صدا به گوش دنیا خواهد رسید که از زنان و مردان نامداری که در دنیای آزاد و دور از نظام استبدادی ایران زندگی می کنند هم بخواهیم تا به صورت نمادین، زندانیان معتصب یا گمنام را مادری کنند، پدری کنند، خواهری کنند….
پی نوشت:
نیروهای صد شورش به خانواده های زندانیان حمله کرده است، عکس ها و پلاکاردهایی که در دست داشته اند را پاره کرده است. در خطر هستند. هر یک از ما پلاکارد یکی از زندانیان اعتصاب کننده را بالا ببریم و مشخصا اعلام کنیم تا دلگرمی باشد برای خانواده ای که زبان شان را بسته اند با این همه اما هنوز ایستاده اند…
پی نوشت اول:
مثلا برای شروع می شود نوشت:
پروین مخترع، مادر کوهیار گودرزی از این پیشنهاد بسیار استقبال کرد و گفت از این به بعد دیگر کاری از دست ما در ایران بر نمی آید. به ما هیچ جوابی نمی دهند. گفت قدردان همه مادران و خواهرانی هستم که در سراسر دنیا صدای بچه های ما را به گوش دنیا برسانند… گفت فعالان حقوق بشر می توانند مادری کنند و صدای نخبه گانی که در زندان هستند را انعکاس دهند….من خواهر کوهیار گودرزی هستم
پی نوشت دوم:
ژیلا بنی یعقوب هم از این پیشنهاد و از همدلی های دوستان تشکر کرد و گفت خیلی برای بهمن نگرانم و قدردانم که تنهایمان نمی گذارید و حوسحال می شوم که بهمن هم خواهرانی در دنیای مجازی و آزادتر پیدا کند تا صدایش را به گوش همه برسانند
پی نوست سوم:
پرستو سرمدی، همسر حسین نورانی نژاد از اقدام مامورین امنیتی برای بازداشت مادر پنجاه ساله حسین خبر داد و گفت من هم خوشحالم از اینکه صدای مادرانی که در فشار هستند را مادران دیگری انعکاس دهند.
پرستو نگران است از ده روز اعتصاب و بی خبری اما به همدلی خواهران و برادران حسین امید دارد
می شود اینگونه ساده شروع کرد:
من مسیح علی نژاد خواهر مجید توکلی هستم. برادرم در زندان اعتصاب غذا کرده است به مادرم گفته اند اگر با رسانه ها مصاحبه کنی، تو را هم بازداشت می کنند….مجید می گوید تا گرفتن حق قانونی اش به اعتصاب ادامه می دهد.
یا برای زندانیان گمنام می شود ساده نوشت:
من مسیح علی نژاد، خواهر محمد داوری هستم. برادرم به جرم اینکه از شکنحه شدگان کهریزک فیلم تهیه می کرد زندانی شد. تحت فشار قرار گرفت تا اعتراف کند که افشاگری های کروبی در مورد تجاوز در کهریزک دروغ است اما مقاومت کر…د و الان یک سال است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان است. حکم محمد را امروز دادگاه صادر کرده است. برادرم به پنج سال حبس تعزیری به جرم روزنامه نگاری محکوم شد.
ایده ای خام است و اصلا نمی دانم می شود اجرایش کرد یا من زیادی خوش بین هستم.
توضیح:
علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، حسین نورانی نژاد روزنامه
نگار و عضو جبهه مشارکت، ، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال
سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی
محروم از تحصیل، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال
دانشجویی، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی رادو پیمان ک…ریمی آزاد از
دیگر زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که ازده روز گذشته در
اعتصاب غذا به سر می برند.
پی نوشت آخر:
کمپین فیسبوکی « ما اعضای خانواده زندانیان سیاسی هستیم» هم شکل گرفت تا دوستان جدی تر پی بگیرند این همراهی را. یادمان باشد کمپین من هم یک مجید توکلی هستم به همین سادگی شروع شد.
www.facebook.com/group.php
مژگان مدرس علوم
خانواده های زندانیان اعتصاب کننده، در اعتراض به وضعیت نگران کننده عزیزان دربند خود در مقابل دادستانی تهران دست به تجمع زده اند که با برخورد نامناسب نیروی انتظامی روبرو شده اند. طی هفته گذشته این دومین تجمع خانواده های زندانیان اعتصاب کننده درمقابل دادستانی تهران است، همچنین روزهای گذشته نیز مقابل ساختمان امور زندان ها و زندان اوین تحصن کرده و به اعتصاب غذا دست زدند.
همزمان اسماعيلي، رييس سازمان زندانها در حاشيه پنجمين گردهمايي فرماندهان يگان حفاظت ادارات کل زندان هاي کشور به بازديد بيش از 100 زندان سراسر کشور و گفتگو با زندانيان اشاره کرده و گفته است: "کمترين گلايه زندانيان به رفتار و تعامل خوب زندانبانان با آنها است و آنها از "وضعيت" زندان رضايت دارند. همچنین رفتار کليه کارکنان سازمان زندانها نظير زندانبانها، پرسنل انتظامي، مراقبان، پاسداران و غيره با زندانيان بايد مطابق حفظ شئون و کرامت انساني باشد."
این اظهارات در حالی گفته می شود که هفده زندانی در پی اعتراض به رفتارهای توهین آمیز ماموران زندان و عدم رعایت حداقل حقوق خود در زندان، دوشنبه گذشته به سلول انفرادی منتقل شده و تاکنون نیز در اعتصاب غذا بسر می برند. و در حالیکه یازده روز از اعتصاب غذای هفده زندانی سیاسی بند 350 زندان اوین و شرایط وخیم جسمانی آنها می گذرد هیچ مرجعی مسئولیت این برخوردهای غیرقانونی را برعهده نگرفته و با کمال تعجب از آن اظهار بی اطلاعی می کنند.
بنا به گزارش های موثق رسیده به جرس، ماموران زندان در حالیکه بعضی از زندانیان اعتصاب کننده ای که حالشان وخیم بوده را به بهداری منتقل می کردند با برخوردهای خشن و تهدید با آنها برخورد کرده اند، همچنین پرسنل بهداری زندان اوین، به پرخاشگری و توهین به آنها پرداخته اند. عبدالله مومنی، بهمن احمدی امویی، جعفراقدامی، ابراهیم بابایی و کیوان صمیمی از جمله زندانیانی بودند که به بهداری زندان اوین منتقل شدند.
اسامی زندانی هایی که در اعتصاب بسر می برند عبارتند از: علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت ، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم(نادر)بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار ،غلامحسین عرشی، پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا.
جرس با پروین مخترع مادر کوهیار گودرزی یکی از این زندانیان اعتصاب کننده در خصوص تجمع در مقابل دادستانی و زندان اوین و نتایج حاصل از آن به گفتگو پرداخته که در پی می آید:
خانم مخترع آیا می توانید از پیگیری های امروز خانواده های زندانی در جلوی دفتر دادستانی برایمان بگویید؟
از صبح جلوی دفتر دادستانی و دادگستری پیگیر وضعیت فرزندانمان هستیم اما هیچ جوابی نگرفته ایم یعنی هیچ مرجعی پاسخمان را نمی دهد. الان هم از جلوی زندان اوین می آییم و از ظهر چندبار به زندان اوین مراجعه کردیم و گفتند نمی خواهند جوابتان را بدهند.
آیا موفق به دیدار با دادستان شدید تا وضعیت فرزندانتان و نگرانی هایتان را به ایشان بگویید؟
ما صبح جلوی دادستانی بودیم اما دادستان را ندیدیم و عده زیادی از ماموران انتظامی آمدند و ما را به عقب راندند و گفتند بروید. از آنجا هم رفتیم دفتر آقای آوایی رئیس دادگستری اما آنجا هم گفتند از اینجا بروید و از آنجا به جلوی در زندان اوین آمدیم. همه در اعتصاب غذا به سر میبریم و تمام مادرها مریض و خسته هستند و هیچ جوابی هم به ما نداده اند. وقتی ساعت سه نصف شب به خانه ها می آیند تا فرزندانمان را دستگیر کنند و ببرند هستند اما حالا هیچکدام نیستند.
شما در میان صحبتهایتان اشاره کردید که ماموران شما را عقب راندند. برخورد آنها با شما چگونه بود؟
عده بسیار زیادی مامور بودند که برخوردهای بسیار بد و نامناسبی داشتند و عکسهای فرزندانمان که در دستمان بود را گرفتند و پاره کردند. بعضی از آنها که تندتر بودند می گفتند بچه های شما در خیابان ماشین آتش زده اند و از همین اتهامات ناروایی که به بچه های ما می زنند و آخه فرزندان ما چه زمانی ماشین آتش زدند؟ بچه های ما را که در دانشگاه و جاهای دیگر گرفته اند.
آخرین خبری که از فرزندانتان دارید چه زمانی بوده است و آیا خبری از وضعیت فعلی آنها دارید؟
ما هیچ اطلاعی از آنها نداریم تمام ارتباطات تلفنی قطع است. هیچ ملاقاتی نداشتیم و اطلاعی از وضعیت عزیزان در بندمان نداریم و هیچکس هم جوابی به ما نمی دهد. هرچه پیگیری کردیم تا آقای نوروزی نماینده معاون دادستان را ببینیم اما گفتند بعد از جلسه می آیند اما بعداز ظهر همگی رفتند و هیچ جوابی نگرفتیم. ما از وضعیت فرزندانمان بی اطلاع هستیم، ما به اینکه آنها را بازداشت کردند و زندانی کرده اند اعتراض داریم، آنها را به انفرادی برده اند ما به این مسئله اعتراض داریم، ما به شرایط بد و نامناسب فرزندانمان در زندان اعتراض داریم، به خدا دیگر نمی دانیم در این کشور به کجا باید دادخواهی بکنیم. هفده بچه نازنین و نخبه و فرهیخته را زندانی کرده اند و در زندان هم این بلاها را به سرشان در می آورند و اصلا هم این مسئله برای آقایان اهمیت ندارد. ما و بچه هایمان در این کشور غریبه هستیم.
بعنوان یک مادر که پیگیری هایش به نتیجه نرسیده و هیچ مرجعی حاضر به پاسخگویی اش نیست چه صحبتی با مسئولین حکومتی و قضایی دارید؟
ما نمی دانیم در این کشور باید برای دادخواهی به چه کسی رجوع کنیم. من و تمام مادرهای دیگر مریض هستیم یکی از مادران فشار خون دارد، یکی دیگر بیماری دیابت دارد، از صبح هم همه در اعتصاب هستیم. بعضی از خانواده ها از راههای دور آمده اند یکی از خانواده ها از سمنان آمده، یکی دیگر از کرج آمده، همه خسته و سردرگم هستیم. هیچ کس جواب پیگیری هایمان را نمی دهد و دستمان هم به هیچ جا بند نیست، "البته آنچه به جایی نرسد فریاد است". من امروز به خانواده ها گفتم حالا که کسی جوابمان را نمی دهد یک نامه بنویسم و به دفتر رهبری بدهیم.
آیا فکر می کنید با نوشتن نامه به رهبری جوابی بگیرید؟
با این ترافیک و مشکلات تهران از راههای دور می آییم تا از وضعیت فرزندانمان خبر بگیریم دیگر توانی برایمان نمی ماند که در این تهران شلوغ به این ور و آن ور برویم. من پیشنهاد دادم تا پیش مراجع بالاتری برویم تا شاید جوابی بدهند. والله آقایان که همیشه جلسه دارند از رئیس قوه قضاییه تا دادستان و مسئولین دیگر. ما تعدادی مادر و پدر خسته و نگران هستیم که کسی جوابمان را نمی دهد.
منبع:جرس
رئیس دولت اصلاحات اخیرا در دیدار با جمعی از دانشجویان از دو جریان ضدنظام و تمامیتخواهانی که چهره دینی و انقلابی به خود میگیرند به عنوان مخالفان اصلاحات یادکرد.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمدخاتمی سپس گفت که چارچوبها و اصولی که مدنظر او و سایر اصلاحطلبان است در جزوهای تحت عنوان « دیروز؛امروز و فردای ایران در آیینه اصلاحات» که مجموعهای است تدوین شده از سخنرانیهای او در تببین مبانی نظری اصلاحات قابل دسترسی است
ندای سبز آزادی به جهت اهمیت این جزوه در شرایط کنونی، با استفاده از منابع پارلمان نیوز اقدام به بازنشر آن کرده است:
دیروز، امروز و فردای ایران در آینه اصلاحات
سیّد محمّد خاتمی آذر ماه 1387
-----------------------------
به نام خدا
مقدمه:اصلاحات اگرچه عنوانی است که در ایران، طی دهه اخیر بیشتر از آن سخن رفته است، ولی جریانی مقطعی و بی تبار نیست. می توان ریشه ها و جلوه های آن را هم در اندیشه های راهگشای مصلحان، عالمان دینی و روشنفکران، و هم در جنبش های پر دامنه مردمی و مردم سالارانه در دو سده اخیر به وضوح یافت. محتوا و گوهر اصلاحات؛ خواست و حرکت اصیل ملّت ایران به سوی آزادی و استقلال و پیشرفت در عین پایبندی به موازین و ارزشهای اصیل دینی و معنوی است؛ امری که در یکصد سال گذشته با انقلاب مشروطیت آغاز شد و پس از فراز و فرودهای فراوان در انقلاب شکوهمند اسلامی به اوج رسید و هم چنان ادامه دارد. در انقلاب اسلامی ایران خواست تاریخی ملّت در پرتو اندیشه حضرت امام خمینی (قده) با هویت دینی و فرهنگی این سامان همسو شد و به استقرار نظام جمهوری اسلامی انجامید که در اساس آن نه تنها دینداری با مردم سالاری ناسازگار نیست، بلکه برپادارنده و قوام دهنده آن نیز هست. جنبشی که در دوم خرداد 1376 به پیروزی رسید و گفتاری که در خلال آن و پس از آن به ”گفتمان اصلاحات“ در ایران بدل شد، بازخوانی و بازنمایی همان خواسته ها در موقعیت و شرایطی جدید بود. امروز اگرچه کشور با مسائل مختلف و بعضاً نو روبرو است امّا برای گشودن افق و راه اصلاحی به گونه ای که متناسب با این نیازها و تنگناها باشد، نیازمند تبیین نظر و تدوین برنامه عمل است. شناخت تاریخی گفتمان اصلاحات و تبیین مبانی و مفاهیم اساسی آن، به گونه ای که شکل گرفت، گام نخست برای ارائه رویکردها، راهبردها و راهکارهای اصلاحی در موقعیت کنونی ایران است. آنچه در این مختصر می آید نگاه این بنده کوچک خداوند به دیروز، امروز و فردای ایران در آینه اصلاحات است.
یکم: گفتمان اصلاحات
پدیده اصلاحات به گونه های مختلف توصیف و تبیین شده است؛ گونه هایی که در جای خود می تواند محل نقدها و داوری های مختلف هم باشد. من هم در حد خود از این رخداد بزرگ تصور و تصویری داشته ام. چهار سال پیش برخی دریافت ها و برداشت هایم را از جامعه ایرانی و نیاز آن به اصلاحات به گونه ای فشرده بیان کردم و امروز لازم می دانم که جامعه به طور مشخص تر به مفاهیم و موارد اساسی در گفتمان اصلاحات مورد نظر که با اقبال مردم نیز روبرو شد بپردازد.
آن روز نوشتم: ”... دوم خرداد چیزی نبود جز تشخیص گفتمان و حدیث فکری و عاطفی جامعه ای که به صورت فزاینده ای جوان تر، باسوادتر، مشارکت جوتر و متوقع تر می شود. بر این اساس من اندیشه و راهی را موفق می دانم که واقعیت این تحول را درک کند، خود را با آن هماهنگ نماید و از عهده عمل به تعهد خویش برآید...گفتمان اصلاحات توانست با طرح شعار استقرار جامعه مدنی، تکیه بر رای مردم و انتخابات آزاد، توام بودن اسلامیت و جمهوریت در نظام سیاسی و ملازم بودن حق و تکلیف شهروندان و حکومت، پیشاهنگ تحول در منطقه باشد و باز نام ایران را در این دوران بلند آوازه کند. آنچه بعد ها نام اصلاحات به خود گرفت فرصت ملی و سرمایه جدید اجتماعی برای کشور بود...دوم خرداد بروز مقبولیت حدیث سازگاری دین داری و آزادی و نیز اسلام و مردم سالاری بود و معتقدان به این سازگاری از دو سو مورد تهاجم قرار گرفتند: یکی آن که می گفت برای این که دیندار بمانیم، آزادی را رها کنیم و متأسفانه بسیاری از نهادهایی را که می باید در فراز و ورای جبهه بندی ها بمانند به استخدام خود درآورد، بی آنکه تکلیف مسئولیت ها معلوم باشد و دیگری آن که خواستار قربانی کردن دین در پای آزادی بود و ابزار جنگ روانی را نیز در اختیار داشت و می کوشید از میان جوانان و تحصیل گران سربازگیری کند. در واقع این هر دو جریان بر خلاف جهت آب شنا می کنند. بیش از یکصد سال است که این ملّت خواستار آزادی و استقلال و پیشرفت است و این همه را سازگار با هویت دینی و ملی خود می خواهد و با این که بارها در معرکه شکست خورده است از مطالبه اساسی خود دست برنداشته است.“
امروز با تأمل در آنچه بر ما گذشته و نیز بر ایران می گذرد، ناگزیریم که مبانی و مفاهیم اساسی گفتمانی را که مورد اقبال جامعه به خصوص نسل روشن و بیدار آن قرار گرفت، به صورت فشرده و مشخص تر بیان کنیم، تا از یکسو از آشفته ذهنی و طرح برداشت های ابهام آفرین درباره اصلاحات رهایی یابیم و از سوی دیگر همه آنان که در ژرفای وجدان خود اصلاحات را می فهمند و می خواهند، هر چند ممکن است در بیان و تبیین آن دچار مشکل باشند، تکلیف خود را بدانند و با آگاهی بیشتر اندیشه و جنبش اصلاحات را پی گیرند.
به روشنی مشهود است که اصلاحات وجه جدیدی از اندیشه پیشرفت و گفتمان بیداری، دینداری، آزادی خواهی، عدالت جویی و استقلال طلبی ملّت در مواجهه با مهمترین تنگناها و مسایل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یکصد ساله ایران است. از این رو باید گفتاری را که در انتخابات دوم خرداد 76 انعکاس یافت، در امتداد همین روند تاریخی فهمید و با مشخص کردن مبانی و تبیین مفاهیم اساسی آن، سیاست ها، راهبردها، برنامه ها و راهکارهای روزآمد و متناسب با نیازها و تحولات کنونی ایران و جهان را تدوین کرد.
گفتمان اصلاحات می تواند امروز سخن مشترک آن دسته از گروه ها و نیروها و جریان های سیاسی- اجتماعی باشد که ضمن پاسداشت دستاوردهای گرانسنگ انقلاب و انباشت تجارب ملی نگران آینده ایران و نظام جمهوری اسلامی در گذار از دوران حساس و پرمخاطره کنونی اند.
پس آنچه مورد نظر است پیشبرد حرکتی عمیق و ریشه دار در ایران است که از رویارویی جامعه ایرانی با جهان جدید آغاز گردید و وجوه نظری و عملی آن طی این صد سال اخیر در دو جنبش مشروطیت و انقلاب اسلامی انعکاس یافت و نهایتاً در قالب نظام جمهوری اسلامی پی گرفته شد و بعد از آن نیز با رویکردی اصلاح طلبانه پی گیر همان آرمان های دینی و ملی است.
این حرکت امروز با تأکید بر فهم دین به گونه ای سازگار با مردم سالاری – چنانکه در قانون اساسی آمده است – در پی تحقق خواسته های تاریخی ملّت ایران برای دستیابی به پیشرفت همه جانبه و ارتقاء زندگی مادی و معنوی شهروندان است.
از این رو ”اصلاحات“ گفتمانی است متکی بر خواسته های تاریخی و جنبش های اجتماعی و تلاشهای سیاسی که نقطه آغاز و تکوین آن ”جامعه مدنی“ است. در گفتمان اصلاحات ”جامعه مدنی“ ظرف تحقق اراده مردم و مقید کردن قدرت است. اندیشه اصلاحی، مردم را محق و حکومت را مکلف می داند؛ مشروعیت حکومت به آن است که حق مردم را ادا کند و اختیارات خود را مقید به قانون بداند. مسئولیت حکومت در برابر مردم و پاسخگو بودن آن نتیجه این ضرورت است. در بینش اصلاحی، قدرت مشروع بر آمده از مردم و تحت نظارت آنان است و دولت مقتدر دولتی است که با پذیرش تنوع، تفاوت و حتی اختلاف در جامعه، ایران را از آن همه ایرانیان می داند و برای همه زنان و مردان، اقوام و مذاهب این سرزمین، به حکم قانون اساسی، حقوق مساوی و فرصت برابر برای استفاده از این حقوق قایل است و به مخالفان خود اجازه می دهد که در چارچوب قانون، سخن و رفتار مخالف داشته باشند.
گفتاری که به گفتمان اصلاحات در سال 1376 بدل شد، بیش و پیش از هر چیز بر همین وجه از حقوق شهروندان دربرابر حکومت تأکید داشت و این مهم در برابر افراط ها و تفریط ها و تنگ نظری ها و درشت خوئی های پیش آمده در جامعه افقی را پیش روی جامعه ایرانی می گشود که به اعتبار آن انسان حرمت و کرامت می یافت و مردم به ویژه گروه ها و قشرهای به حاشیه رانده شده امکان مشارکت و مداخله مؤثر در تعیین سرنوشت و بهبود وضع خویش پیدا می کردند.
”دیدگاه ها و رئوس برنامه ها“یی که در 27 اسفندماه سال 1375 با عنوان ”فردای بهتر برای ایران اسلامی“ اعلام شد، نخستین سند برای فهم این مضمون است که می تواند معیار سنجش پایبندی و عمل به اندیشه اصلاحات نیز به شمار آید. در آن سند ”دیانت و معنویت“، ”عدالت گستری و تبعیض زدایی“، ”فضیلت مجاهدت“، ”حرمت انسان و حقوق و آزادی های قانونی“، ”استقلال کشور و اقتدار ملّت“، ”حاکمیت قانون و امنیت اجتماعی“، ”وحدت اسلامی و وفاق ملی“، ”سازندگی و توسعه پایدار و همه جانبه“، ”مشارکت و رقابت“، ”خردمندی و حکمت“، ”منزلت جهانی ایران“،”دولت مقتدر و خدمتگزار و پاسخگو“ به عنوان مؤلفه های اصلی گفتمانی متفاوت با گفتمان مسلط و رسمی مطرح شد و مورد اقبال عمومی قرار گرفت.
امروز می توان و باید در همان مسیر مؤلفه های جدید گفتمان اصلاحات را که خوشبختانه حتی مخالفان آن نیز اکنون از جمله قائلان و حاملان بخش هایی از اصلاحات شده اند، و بر آن اساس راهبردهای ملی برای حروج جامعه ایرانی از تنگنا ها و کاستی های گوناگون کنونی تدوین کرد و به کار بست.
دوم: مبانی و مفاهیم اساسی اصلاحات
اصلاحات آنگونه که من می فهمم و معتقدم که مورد استقبال اکثریت جامعه قرار گرفت و با وضعیت و شرایط تاریخی ایران برای رهایی از استبداد دیرپا و عقب ماندگی مزمن و آشفتگی فکری و اجتماعی ناشی از آن سازگار است، با کرامت انسان، دین، قانون اساسی، مردم سالاری، آزادی، استقلال، توسعه، اقتصاد پویا، عدالت، امنیت، اخلاق و منزلت جهانی ایران مناسبت داشته و دارد. این مبانی و مفاهیم باید در ظرف تاریخی خود فهمیده شود و به صورت ملموس و روزآمدی در این زمان مایه و پایه سیاست ها، برنامه ها و راهکارهای حل مسائل فراوان پیش روی کشور و دشواری های زندگی و معیشت مردم قرار گیرد. به نظر من مهمترین مبانی و مفاهیم اصلاحات را بر اساس تحولات واقعی در حوزه نظر و عمل طی سالیان اخیر می توان در این موارد برشمرد:
1- اصلاحات و کرامت انسان:
اصلاحات انسان را جانشین خداوند، ذی حق و دارای منزلت و کرامت می داند که باید مسیر رشد و کمال او در عرصه اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و سیاست از هر نظر گشوده شود. به هیچ نام و عنوانی نمی توان انسان را تحقیر کرد و راه را بر شایستگی های فردی و اجتماعی او بست.
اندیشه تصرّف و اینکه اصالت نفع در قدرت، ثروت و یا منزلت، موجب تضییع حقوق انسان، - چه مرد و چه زن – شود، در اصلاحات جایی ندارد.
در اصلاحات آشنا کردن مردم به حقوق خویش و فراهم ساختن زمینه دستیابی آنان به فرصت های برابر و آزادی های قانونی، ممانعت از شکستن حرمت ها وو تجاوز به حقوق و آزادی های انسانی، بسط و تقویت نهاد های مدنی، پرهیز از خشونت و خودکامگی، ترویج مدارا و شرح صدر و احترام به گرایش ها و نگرش های گوناگون محوریت دارد.
در اهتمام به این اصل، زنان ایرانی و مسلمان از آن رو که هم رکن رکین خانواده و سلامت و استواری آن بوده اند و هم نقشی نو و افتخار آمیز در گشودن راه های مشارکت سیاسی، اجتماعی، علمی، اقتصادی و فرهنگی در این دوران به عهده گرفته اند، نیازمند توجه ویژه اند تا به جایگاه شایسته خود در نگرش ها و سیاست ها و برنامه های عملی نایل شوند.
2- اصلاحات و دین:
اصلاحات معتقد به حضور فعال و مثبت دین در سپهر حیات اجتماعی است و بر جهت گیری روشن و مؤثر انقلاب اسلامی که دین را طرفدار بلکه منادی آزادی، دموکراسی، عدالت و حاکمیت انسان بر سرنوشت خود می دانست، پای می فشارد و ”جمهوری اسلامی“ را به عنوان حاصل این انقلاب و مورد نظر امام و تصویب مردم، پاس می دارد.
در این تفکر، تحجر آفت بزرگ درون دینی است که خود نتیجه دلبستگی به عادت های فکری و آداب اجتماعی به ارث رسیده از گذشته و حاصل ظاهرپرستی به جای خداپرستی و نیز تسری قداست اصل دین به برداشت های انسانی از دین و عادات و آدابی است که تابع شرایط زمان و مکان اند.
خشونت و استبداد رأی و تحمیل برداشت های تنگ نظرانه به نام دین بر جامعه و نیز تقدیس قدرت سیاسی که امری بشری است موجب رشد سکولاریته و لائیسیته در جامعه به خصوص در میان نسل جوان به حساب می آید.
اصلاحات بر این باور است که جامعه چه در نظر و چه در عمل نیازمند نوآوری و تحول سازگار با شرایط تاریخی و اجتماعی و توسعه دموکراتیک است. این امری است که خواه ناخواه تحقق خواهد یافت و مقاومت دربرابر آن نتیجه ای جز گریز از دین نخواهد داشت، از این رو نقد سنت و نه نفی آن و نقد تجدد به صورتی که در غرب تحقق یافته است و نه نفی آن را امری مطلوب و لازمه روشنفکری دینی به حساب می آورد. مراد از نوسازی و تجدد در رویکرد اصلاحی نه تقلید از بیگانه یا تسلیم دربرابر آن چیزی است که در غرب به تناسب شرایط تاریخی و اجتماعی آن سامان رخ داده است و در جهاتی ناسازگار با مبانی اصیل دینی و بنیاد حکمت معنوی ما نیز هست، بلکه نوآوری و نواندیشی به تناسب زمان و مکان با وفاداری به دین و فرهنگ و به خصوص وحی الهی به عنوان منبع ممتاز شناخت حقیقت و یافتن شیوه زندگی انسان است.
3- اصلاحات و قانون اساسی:
قانون اساسی دستاورد بزرگ انقلاب و سرمایه گرانسنگی است که مایه نظم و پایه انتظام جامعه ماست. قانونی که در عین عدم تغایر با معیارها و میزان های اصیل دینی، از مسیر اراده آزاد مردم به تصویب رسیده است. در واقع انقلاب اسلامی از این جهت منحصر به فرد است که هم اصل نظام و هم اساسنامه آن در معرض رأی مردم قرار گرفته و تصویب ملّت ملاک حقانیت و مشروعیت آن به حساب آمده است.
سخن بر سر آن نیست که قانون اساسی وحی الهی و غیرقابل اصلاح و تغییر است، بلکه سخن بر سر این است که ملّت ما توانسته است در جریان انتخابات آزاد اساسنامه ای را به تصویب برساند که بیانگر حاکمیت و حدود حکومت و حقوق ملّت و سازگار با دین و تأمین کننده وجهی از مردم سالاری متناسب با شرایط تاریخی جامعه ما است.
اصلاحات بر این باور است که همگان، به خصوص حاکمان باید در چارچوب این قانون حرکت کنند. نقض قانون یا ابزار قرار دادن آن برای اعمال سلیقه و سیاست هایی که با روح قانون اساسی و خواست ملّت مغایر است، عملی خلاف و انحرافی است و اصلاح آن رویه باید همواره مدنظر باشد.
اصلاحات، قانون اساسی را مبنای مردم سالاری و نظم سیاسی و اجتماعی می داند و در عین حال به مخالفان آن حق می دهد که نظرشان را در چارچوب های قانونی مطرح کنند.
4- اصلاحات و مردم سالاری
در عرصه حیات سیاسی، مردم سالاری کم هزینه ترین و پرفایده ترین شیوه زندگی جمعی است که عرف بشری نیز درباره آن به اجماع رسیده است. اصلاحات دموکراسی سازگار با دین را برای تحقق آرمانهای تاریخی ملت ایران، یعنی آزادی، استقلال و پیشرفت همه جانبه ممکن و ضروری می داند و بر حاکمیت انسان بر سرنوشت خود (چنانکه در قانون اساسی نیز آمده است) اهتمام دارد. اصلاحات حکومت را برآمده از رأی آزاد و اراده و رضایت مردم و تحت نظارت آنان می داند و هر گونه دیکتاتوری و تحمیل رأی و خواست فردی و گروهی را برخلاف مشیت الهی و نیز خواست و مصلحت جامعه می بیند. در این نگاه اقتدار واقعی از قدرت برآمده از مردم و تحت نظارت آنان و مسئول دربرابر آنان نشأت می گیرد و بر همین اساس بر اهمیت و محوریت نهادهای محدودکننده قدرت و تشکل های مدنی واسطه میان قدرت و مردم و در رأس آن ها مجلس شورای اسلامی تأکید می شود. به این سبب انتخابات آزاد اصل و اساس نظام مردم سالاری به حساب می آید و برای تحقق آن آزادی های قانونی از جمله آزادی اندیشه و بیان و اجتماعات و آزادی نقد قدرت متمرکز و مصونیت صاحبان نقد و نظر اهمیت بی بدیل دارد.
5- اصلاحات و آزادی
آزادی موهبتی الهی است که هیچ فرد و نهاد و نیرویی حق سلب آن را از انسان ندارد، حق حاکمیت انسان بر سرنوشت و توان اعمال این حق مصداق مهم و بارز آزادی است و آزادی بیان و اندیشه و اجتماعات و بی هزینه بودن نقد قدرت لازمه تحقق آن است.
آزادی به این معنی مهمترین عامل پیشرفت جامعه و رشد معنوی و مادی آن و برخورداری همه افراد از حرمت و حقوق اساسی است. در این عرصه حق آزادی مخالف و رقیب و به خصوص به رسمیت شناختن حق انتقاد از همه ارکان حکومت و تن دادن به لوازم آن اهمیت فوق العاده دارد. وجود تشکل ها و احزاب قانونی و غیردولتی (که می توانند و باید دولت ساز باشند) و رسانه های همگانی آزاد برای بسط آگاهی و انعکاس نظرات و نیازهای جامعه و دفاع از حقوق و منزلت مردم در نظام جمهوری اسلامی امری گریزناپذیر است. وظیفه مهم حکومت رفع موانع ساختاری حقوقی و اجتماعی بر سر راه پیدایش و تداوم کار احزاب و نهادها و گروه ها و تشکل های مدنی و تضمین آزادی های قانونی شهروندان است.
توجه ویژه به آزادی های علمی و فراهم آوردن امکان تضارب آراء و اندیشه ها و ایجاد امنیت و اطمینان خاطر برای اصحاب معرفت و دانش و دانشگاهیان و روشنفکران و هنرمندان که مهمترین سرمایه های معنوی کشورند از جمله اولویت های بینش و روش اصلاحی است.
6- اصلاحات، استقلال و تمامیت ارضی ایران
استقلال بازتاب خواست تاریخی ملت ایران در رهایی از استبداد و وابستگی به بیگانگان است که نهایتاً در قالب سه آرمان به هم پیوسته و هم عرض، یعنی ”آزادی“،”استقلال“ و ”جمهوری اسلامی“ در خلال انقلاب اسلامی تجلی یافت؛ استبداد دیرپا در عرصه ملی و استعمار فراگیر در عرصه جهانی، از جمله موانع اساسی در راه شکوفایی و بالندگی توانایی های ایران در همه زمینه ها بوده اند، از این رو اصلاحات بر مقابله عمیق و همه جانبه با این دو عامل تأکید دارد.
مبنای استقلال، نفی سلطه، مبارزه با خودکامگی، تمرکز بر منافع ملی و تکیه بر راهبردهای ملی و برای پیشرفت و توسعه همه جانبه است.
آزادی و مردم سالاری لازمه استقلال؛ و توانمندی اقتصادی و علمی و صنعتی شرط تحقق آن است. زیر داشتن جامعه برخوردار، شرط نیل به استقلال است و استقلال در عرصه اقتصادی منوط به توان تولید ثروت است.
استقلال بر وحدت جامعه متکثر ایرانی و پیشبرد الگوهای توسعه دموکراتیک، درون زا و پویا مبتنی است. تأکید بر هویت ایرانی و عناصر ملی و دینی سامان دهنده آن از جمله اقتضائات استقلال در جهان کنونی است. استقلال در تعامل با جهان به هم پیوسته و در متن زندگی در دنیای متکثر معنا دارد.
حفظ تمامیت ارضی ایران که از جمله دستاوردهای بزرگ دوران دفاع مقدس است و با بهای فداکاری ها و ایثارگری های بی نظیر بهترین فرزندان این سرزمین، نه تنها در عرصه پاسداری از مرزهای آرمانی اسلام و ایران که در میدان دفاع از مرزهای جغرافیایی این زادوبوم به دست آمده است، همچنان یک اصل مبنایی در اندیشه اصلاح طلبانه است.
7- اصلاحات و عدالت
عدالت اساس آفرینش و بنیان روابط اجتماعی است، تذکر به عدالت و پاسداری از آن و برپاداشتن قسط و عدل توسط خود آدمی، محور و اساس دعوت پیامبران و تحقق آن از مهم ترین آرمان های انقلاب اسلامی است.
عدالت، دادن حق هر ذی حقی به اوست، از این رو در عین حال که وجه ملموس و فوری عدالت در ساحت حیات اقتصادی بروز پیدا می کند، ولی خلاصه کردن عدالت در این وجه، ظلم به عدالت است. بر این اساس اگر انسان حق دارد که بر سرنوشت اجتماعی خود حاکم باشد، استقرار حکومت مردم سالار و پاسداری از آن، مهمترین مصداق عدل خواهد بود.
بنابراین لازمه عدالت در سپهر حیات اجتماعی عبارتست از احیای حقوق عامه و گسترش آزادی های مشروع و ایجاد زمینه برای بهره گیری از امکانات به طور مساوی از سوی همه کسانی که در نظام جمهوری اسلامی زندگی می کنند. در نتیجه وظیفه حکومت نه تنها دفاع از عدالت به معنی عام آن بلکه زمینه سازی برای تحقق و گسترش آن در جامعه است.
تأمین حقوق همه اقوام و مذاهب در سپهر ایران و پذیرش تنوع و تکثر در عین وحدت، مصداق بارز عدالت در سرزمینی است که رنگین کمان اقوام گوناگون ایرانی سازنده فرهنگ زیبا و دل انگیز و تحرک بخش است.
8- اصلاحات و توسعه
اگرچه از توسعه تعریف های گوناگونی به عمل آمده است ولی در جامعه ما به لحاظ موازین و معیارهای دینی و فرهنگی و شرایط تاریخی تعریف جامع الاطرافی از توسعه به دست داده نشده است. اجمالاً توسعه را می توان به معنی برخورداری همه افراد جامعه از تمامی فرصتها و حقوق اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود دانست. بر این پایه توسعه مطلوب، پایدار و همه جانبه در منظر اصلاحات ابعاد و مشخصه های مختلفی دارد. رسیدن جامعه به توان و شایستگی لازم جهت برخورداری از علم و فناوری و مدیریت کارآمد و بهره برداری از امکانات موجود و خلق امکانات جدید برای زندگی بهتر و نیز کسب استقلال و امکان تعامل با جهان از موضعی برابر و استقرار حکومت مردم سالار و غیر مستبد و عادل در عین پایبندی به معیارهای دینی و فرهنگی و گسترش فرهنگ نقد به خصوص در میان حاکمان از جمله مؤلفه ها و مشخصه های این نگاه به توسعه است. این صورت از توسعه شامل همه عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی می شود.
9- اصلاحات و اقتصاد پویا
اقتصاد رکن مهم زندگی فردی و جمعی است که رشد آن هدف نظام مطلوب سیاسی بوده و هست. این رشد در صورتی کارساز است که توام با عدالت و توزیع عادلانه امکانات به جای توزیع فقر و یا اقتصاد صدقه ای باشد.
زمینه سازی برای کسب ثروت و آنگاه توزیع عادلانه آن در جامعه و فراهم آوردن زمینه دسترسی مردم به امکانات و فرصت های کسب درآمد و ارتقای معیشت و رفاه عمومی با حفظ کرامت آدمی از مهمترین اهداف اصلاحات است.
حذف زمینه های انحصار و رانت جویی از طریق تقویت بخش خصوصی و کاهش مداخله و تصدی گری دولت، شفاف سازی وجوه پنهان اقتصادی و قانونمند کردن فعالیت های اقتصادی شرکت ها و مؤسسات و نهادها از لوازم اساسی اصلاحات اقتصادی است.
حرکت به سوی بهره گیری از نعمت خداداد نفت در جهت تقویت جامعه، توانمند سازی بخش خصوصی، ایجاد زیرساخت های مناسب اقتصادی، علمی و فنی و جلوگیری از تبدیل این سرمایه گران به ابزار بی نیازی دولت از مردم از دیگر مبانی اقتصادی اصلاحات است، به ویژه آنکه اینگونه رویکرد تاریخی نهاد دولت به نفت، خود مانع بسط مردم سالاری و سبب میل قدرت به سوی خودکامگی و استبداد در ایران بوده است و می تواند باشد.
در رویکرد اصلاحی ایجاد سازگاری سازنده میان بخش های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هم زمینه و هم هدف توسعه همه جانبه و پایدار به شمار می آید و در همه عرصه ها به خصوص اقتصاد، توجه به سرمایه اجتماعی برای بالابردن توان و خلاقیت شهروندان و بسط مشارکت مردم و افزایش بهره وری منابع ملی و امنیت کشور ضروری است.
در جهان به هم پیوسته امروز بهره گیری از همه امکانات مادی و فنی کشورهای دیگر و حضور فعال در عرصه اقتصاد جهانی نیز نه تنها یک اصل مهم اصلاحی و شرط توسعه اقتصادی بلکه لازمه افزایش امنیت و اقتدار ملی نیز هست.
10- اصلاحات و امنیت
امنیت شرط لازم برای شکوفایی و باروری استعدادهای نهفته در فرد و جامعه و بستر توسعه و پیشرفت همه جانبه است. مراد از امنیت نه فقط امنیت حاکمان که بیش و پیش از آن امنیت شهروندان است و امنیت واقعی حکومت نیز هنگامی تأمین خواهد شد که مردم احساس حرمت، امنیت و رضایت کنند و حکومت را در خدمت رفع نیازها و پیشرفت و اعتلاء جامعه و کشور ببینند.
امنیت مستلزم آزادی، رفع تبعیض های فردی، اجتماعی، قومی، جنسیتی و مذهبی است و در صورتی برقرار می شود که جامعه احساس کند از فرصت ها درست استفاده می شود و عوامل آسیب زا کاهش می یابد و حاکمیت نیز قدرت تبدیل تهدید به فرصت - و نه تبدیل فرصت را به تهدید- دارد.
امنیت داخلی با تأمین آزادی اندیشه و بیان و سلامت فرآیندهای قانونی و تقویت تشکل ها و نهادهای مدنی و افزایش اعتماد متقابل میان دولت و ملّت تحقق می یابد.
امنیت در عرصه خارجی نیز با راهبرد تنش زدایی و تعامل با جهان بر اساس منافع مشترک و احترام متقابل در عین هوشیاری دربرابر توطئه ها و تلاش برای کاهش و یا از میان بردن بهانه در کارگر افتادن توطئه ها و به طور خلاصه در بکارگیری درست سه اصل حکمت، عزت و مصلحت تأمین و تقویت می شود.
11- اصلاحات و منزلت جهانی ایران
لازمۀ تحقق و پیشبرد خواستههای تاریخی ملّت در رویکرد اصلاحات، ارتقای جایگاه و منزلت جهانی ایران از طریق تقویت مناسبات بین المللی، ورود فعال و مثبت به عرصۀ افکار عمومی و حضور مؤثر در جامعۀ بینالمللی و گفت و گو، به ویژه گفت و گوی میان فرهنگ ها و تمدن ها است.
انزوا در جهان کنونی نه مفید است و نه مطلوب و جهان واقعی در عین حالی که متأثر از سلطه و سلطه طلبی قدرت های بزرگ است، جایی برای نقش آفرینی و اثربخشی ایران بر پایه گفت و گو، تعامل و اعتمادسازی در عرصه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نیز هست.
تأمین منافع ملی برای تبیین جایگاه و ایفای نقش ایران در جامعۀ جهانی اولویت دارد. بر این اساس می توان و باید به جای روی آوردن به جای رسالت جهانی در عصر غیبت به وظیفۀ ساختن الگوی موفق داخلی در همه زمینه ها پرداخت. این الگوی عقلانی بر آزادی، عدالت، اخلاق، مردم سالاری، رفاه، پیشرفت و عدم پذیرش سلطه مبتنی است.
برای دستیابی به جایگاه شایسته فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی در دنیای کنونی لازم است که دیدگاه ها و برنامه های حضور فعال و مؤثر ایران با تکیه بر مهمترین مسائل جدید جهانی نظیر گفتوگو، صلح، محیط زیست، حقوق بشر، جهانی شدن و … تبیین و تدوین شود.
12- اصلاحات و اخلاق
مهمترین و مخرب ترین آسیب ها و آفت ها دربرابر هر جامعه ای چه قدیم و چه جدید، تضعیف یا فروپاشی بنیان های اخلاقی است. در این مسیر جامعه و نظام سیاسی ایران به اعتبار وجه دینی آن به طور خاص در معرض آفت های اخلاقی چون ریا، تظاهر، دروغ و خودمداری نیز هست. اخلاق که پایه و مایه آن در زبان کلام دین و اصول آیین ما از آن به عنوان مستقلات عقلیه و حسن و قبح ذاتی و عقلی یاد شده است، به تعبیری حتی ملاک و میزان حسن و قبح شرعی است، از این رو در نگرش اصلاحی باید دربرابر زوال اخلاقی جامعه نگران بود و پایبندی به احکام الزامآور قطعی و بدیهی اخلاقی را اصیلترین ملاک و معیار در زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی قرار داد. به هیچ بهانه و عنوانی نمیتوان مدار نظم اخلاقی جامعه را در هم ریخت و به توجیه بیاخلاقی و بداخلاقی، دروغ و فریب، خشونت و استبداد، ایجاد رعب و وحشت، تحقیر و تبعیض، تحجر و تنگ نظری و هرج و مرج و خودداوری نشست.
نمی توان اخلاق را به عرصه خصوصی راند و یا تولیت آن را به اصحاب قدرت سپرد. باید سیاست را که حول قدرت شکل می گیرد بر اخلاق در عرصه عمومی متکی کرد. استقرار جامعه اخلاقی و معنوی مقدم بر هر امری است و برای تحقق آن باید آن فعل یا ترک فعلی را اخلاقی دانست که ناشی از اراده شهروندان و نه اجبار آنان باشد. در نگاه اصلاح طلبانه دینی افعالی که از سر ترس و اعمال قدرت صورت گیرد، اساساً قابل مدح و ذم و حسن و قبح نیستند؛ از این رو به میدان آمدن زور برای پیشبرد اخلاق به معنای از میان بردن فضیلت های اخلاقی است.
فراهم کردن زمینه های لازم برای ارتقاء سلامت اخلاقی جامعه ایرانی از جمله مردم سالارانه کردن حوزه قدرت و سیاست و معیار قرار دادن فضایل انسانی و اخلاق محمدی (ص) در روابط و مناسبات فردی و اجتماعی از جمله مبانی مهم اصلاحات به شمار می آید.
***
با تأمل در این اصول که روایت فشرده من از گفتمان و مبانی اصلاحات طی یک دهه گذشته است، انتظار دارم صاحب نظران دردمند کشور و اصحاب اندیشه و تجربه افق ها و راه های جدید نظری و عملی فراروی اصلاحات بگشایند، تا به یاری خداوند در گام های نو امکان تدوین و تحقق برنامه ها و اولویت های اصلاحات با نگاه به مسایل و نیازهای امروز و چشم انداز آینده ایران فراهم شود. انجام این مهم از جمله مسئولیت های همه اشخاص و گروه هایی است که نگران سرنوشت ایران عزیزند و برای اصلاح روند پرمخاطره پیش روی کشور به پاسداشت و پیشبرد تجربه اصلاحات می اندیشند.
”ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب“
(سوره هود، آیه 88)
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس طرح جدید کنگره آمریکا برای بازگذاشتن دست صهیونیستها در اقدام علیه کشورمان را حرکتی منفعلانه و به دور از فهم سیاسی ارزیابی کرد.
به گزارش «پارلماننیوز»، امیرطاهرخانی، نماینده تاکستان در مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با هفته نامه ولایت درخصوص طرح جدید کنگره آمریکا برای بازگذاشتن دست صهیونیستها در اقدام علیه کشورمان، این اقدام را حرکتی منفعلانه و به دور از فهم سیاسی ارزیابی کرد و گفت: آنچه مسلم است این است که آمریکاییها بهدنبال خلق یک اجماع جهانی در راستای منافع خود و رژیم اشغالگر صهیونیستی است تا از طریق آن فشارها بر جمهوری اسلامی را افزایش داده و در برابر موج وسیع اسلامخواهی و آزادی ملتها بایستند.
وی اظهار داشت: نقش اصلی در تدوین چنین طرحهایی را لابی صهیونیستی در کنگره آمریکا بر عهده دارد و آنها سران کاخ سفید را به رفتارهای عجولانه و دور از خرد تشویق و ترغیب میکنند و البته همه میدانیم که صهیونیستها هرگز بدون چراغ سبر آمریکاییها این قیبل اقدامات را تدارک نمیبینند.
نماینده تاکستان خاطرنشان کرد: صهیونیستها باید بدانند که هرگونه خطای آنها در منطقه با واکنش شدید جمهوری اسلامی مواجه خواهد بود و اگر بخواهند طرح آشوب آفرینی جدیدی را در منطقه خاورمیانه به اجرا درآورند بزرگترین آسیب از این بحران آفرینی را آنها و ایادیشان خواهند دید.
وی ادامه داد: در صورت تنش آفرینی صهیونیستها در منطقه، منافع سراسری آنها در دنیا مورد حمله و آسیب قرار خواهد گرفت و باید بدانند که نمیتوانند با تجاوز و تعدی عمر پلید خود را که رو به افول است، تمدید بخشند.
عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی عنوان کرد: صهیونیستها توان مقابله با جمهوری اسلامی ایران را ندارند و خودشان با علم به این ناتوانی است که همواره بر طبل ادعا میکوبند و آنها خودشان در برآوردهای اطلاعاتی که از منطقه بهدست آوردهاند، متوجه شدهاند که هرگونه درگیری با ایران منجر به شکسته شدن ابدی قدرت و هیمنه زورگویان در عالم خواهد شد و هرگز در ذهنشان نیز خطور نخواهد کرد که چه جواب دندان شکنی از مردم ایران دریافت خواهند کرد.
طاهرخانی، تکیه نیروهای مسلح کشورمان به ایمان و اعتقاد را بزرگترین سرمایه ملت ایران برشمرد و گفت: به خواست خداوند ترکیب دو نیروی ایمان و قدرت متکی بر توان و تولید خودی، جمهوری اسلامی را به چنان قدرت منطقهای و بینالمللی بدل ساخته که در تعریف تمامی معادلات جهانی، نوشتن هرگونه طرح و برنامه بدون نام ایران معنا و مفهوم خاصی ندارد.
تحریمها با درایت مسئولان و هوشیاری مردم رفع میشوند
طاهرخانی درخصوص دور جدید تحریمهای اروپا علیه کشورمان نیز گفت: تحریمهای غربیها علیه کشورمان سابقه دیرینهای دارد و مردم ایران اسلامی در طول ۳۰ سال پس از انقلاب موج وسیعی از تحریمهای مختلف در بخشهای متعدد را تجربه کرده و هر موجی از تحریم، موج بزرگتری از خودکفایی و اعتماد بهنفس ملی را موجب شده و البته با درایت مسئولان و هوشیاری مردم این موج از تحریمهای غرب علیه ایران اسلامی را پشتسر خواهیم گذاشت و اجازه نخواهیم داد، آنها با رفتارهای ظالمانه و زورگویانهشان، ایران اسلامی را که با همت فرزندان غیور خود به قلههای افتخار رسیده مجبور به عقبنشینی کنند.
وی بیان داشت: ملت ما با تحریمهای دشمنان خود کنار آمده و خللی در اراده مردم پیش نخواهد آمد و این تحریمها، فرصت خوبی برای بروز استعدادها و خودکفایی در زمینههای متعدد در کشور است.نماینده تاکستان، از همت مسئولان و خدمت صادقانه و خالصانه آنها به مردم به عنوان بزرگترین عامل خنثی کننده تحریمها نام برد و گفت: با اعمال مدیریت صحیح در قبال تحریمها بهراحتیاز این فصل از تاریخ، ملت ایران با پیروزی و عزت عبور خواهدکرد.
محمد داوری، سردبیر سایت سحام نیوز به پنج سال زندان محکوم شد.
به گزارش «تا آزادی روزنامه نگاران زندانی»، حکم اولیه داوری در خصوص ۵ سال حبس وی از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر تایید شد.
اتهام این روزنامه نگار زندانی اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت داخلی عنوان شده است.
تایید این حکم در حالی صورت گرفته است که آقای کروبی ، در نامه ای به دادستان تهران، تمام مسوولیت مربوط به مدعیان تجاوز در کهریزک را بر عهده گرفته بود.
محمد داوری ،سردبیر سحام نیوز( سایت رسمی حزب اعتماد ملی ) است که به خواسته مهدی کروبی و پس ازهماهنگی با افرادی که مدعی بودند مورد تجاوز جنسی در زندان قرار گرفته اند، از آنها اقدام به فیلمبرداری جهت ارایه آن به مسوولان می نمود.
برای این فعال صنفی – مدنی وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی صادر شد که او قادر به پرداخت این مبلغ نبود.
یک نماینده جلس شورای اسلامی گفت: ریشه واردات ۷۰ درصدی کشور در رانتهای سیاسی، ضوابط غیرقانونی و تعرفهگذاریهای نامناسب است.
به گزارش ایلنا، حجتالاسلام حسین اسلامی با بیان اینکه کشور آسیایی ژاپن، ۸۰ درصد صادرات و ۱۰ درصد واردات دارد، گفت: جمهوری اسلامی ایران ۷۰ درصد واردات و ۲۰ درصد صادرات دارد، لذا وقتی به مشکلات اجتماعی شامل معیشت، اشتغال جوانان و معضلات اقتصادی به ویژه پویایی صنعتگران و سرمایهگذاری پرداخته میشود، مشاهده میشود که معادلات اجتماعی و اقتصادی نادرست است.
وی تصریح کرد: بالا بودن واردات، ریشه در رانتهای سیاسی، ضوابط غیرقانونی و تعرفهگذاریهای نامناسب دارد. این وضعیت موجب هدایت کشور به بنبستها در همه زمینهها شده است.
وی خواستار تغییر معادله واردات به صادرات از سوی مجلس شورای اسلامی شد و افزود: تا مادامی که مجلس جای واردات و صادرات کشور را تغییر ندهد، اقتصاد کشور پویا نمیشود.
اسلامی با ابراز تاسف از رد طرح بهسازی قراردادهای موقت کار و شرکتهای پیمانکار نیروی انسانی در جلسه امروز مجلس، خاطرنشان کرد: کارگرانی که با قرارداد موقت کار میکنند از هرگونه امنیت شغلی محروم هستند.
اسلامی گفت: اخراج و تعدیل نیروی انسانی از سوی کارفرمایان به عنوان یکی از عوامل افزایش آمار طلاق از سوی دستگاه قضایی اعلام شده است، لذا امیدوارم طرحهایی که در خصوص تامین امنیت شغلی کارگران تدوین میشود، به ثمر برسد.
نماینده مردم ساوه و زرندیه در خانه ملت، افزایش شش درصدی حقوق شاغلان و بازنشستگان را با تورم جاری کشور نامتناسب دانست و افزود: در شرایطی که همه ما تورم جاری کشور را احساس میکنیم، افزایش شش درصدی حقوق شاغلان و بازنشستگان پاسخگوی نیازهای خانوادهها نیست، لذا دولت در این میزان درصد، تجدیدنظر کند.
وی در بخش دیگری از نطق خود اظهار داشت: حضرت علی(ع) میفرمایند “آنگونه نباشید که خود را ملاک حق قرار دهید و دیگران را با خود مقایسه کنید که این راه، راه باطل است، آنگونه باشید که حق را ملاک قرار داده و خود و دیگران را با حق بسنجید، این راه، راه درست و صحیحی است.”
عضو کمیسیون اصل نود مجلس گفت: بخش زیادی از مشکلات امروز جامعه به این برمیگردد که یک نفر خود را محق و درستکار میداند و سایرین را با خود مقایسه میکند و هر کس با ایده و عقیده او موافق نیست، چنین فردی را مخالف اسلام قرار میدهد. آیا آموزههای دینی و عترت نبوی چنین توصیه کردهاند؟ در اسلام هیچگاه افراد ملاک حقیقت نبودهاند.
نماینده ساوه، توجه به نصایح مراجع عظام تقلید و مجتهدان معظم را وظیفه همه مسئولان دانست و تصریح کرد: امروز باید فرمایشات ائمه اطهار(ع) را سرلوحه قرار دهیم.
وزیر اطلاعات با بیان اینکه “حرکت سنگینی در مباحث فرهنگی کشور اتفاق افتاده”، خاطرنشان کرد “با اشراف کامل بر برنامههای سرویسهای اطلاعاتی دشمن حتی در فضای علمی، برای ایرانیانی که به خارج میروند و درگیر چنین مواردی میشوند، نظارت داریم.”
به گزارش ایسنا، حیدر مصلحی طی سفر استانی به همدان، در جمع خبرنگاران اعلام کرد: “خبر خوشحال کنندهای برای مردم دارم و آن این است که با اشراف خوب اطلاعاتی دستگاههای اطلاعاتی کشور نسبت به فعالیت استکباری، بخش عمدهای از توطئههای طراحی شده آنها کشف شده است. از جمله برای زنده نگه داشتن رژیم صهیونستی فعالیتهایی در منطقه داشتند که به فعالیت آنها دسترسی یافته و اطلاعات را به مسوولان دادهایم. ”
وی خاطرنشان کرد: مقاومت و پایداری مردم به نتیجه و ثمر رسیده و دشمن متوجه شده طرحهایش در منطقه بینتیجه میماند.
وزیر اطلاعات همچنین گفت: حرکت سنگینی در مباحث فرهنگی در کشور اتفاق افتاده است؛ از جمله محمولههای ضدفرهنگی مستهجنی بدون این که مشخص شود از کجا ارسال میشود، توزیع شده است. وزارت اطلاعات با یک سری اقدامات، بخشی از سر نخها و سر شاخههای این حرکت را شناسایی کرده ولی حرکت، حرکت گستردهای است. گستردگی این حرکت به گونهای است که شبکههای ماهوارهای افراد خود را در داخل برای این اهداف هدایت میکنند.
مصلحی ادامه داد: وزارت اطلاعات با اشراف کامل به برنامههای سرویسهای اطلاعاتی دشمن حتی در فضای علمی، برای ایرانیانی که به خارج میروند و درگیر چنین مواردی میشوند، نظارت دارد و سعی میکند با این اقدام دشمن مبارزه کند و هشدارهای لازم را برای جلوگیری از فریب آنان بدهد.
وزیر اطلاعات اشاره ای به اقدامات ماموران آن وزارتخانه در این حوزه ها نکرد.
یک هفته پس از افتتاح رسمی مجتمع پتروشیمی پردیس عسلویه توسط رئیس دولت و پوشش تبلیغاتی وسیع پیرامون آن، نشت گاز در آن مجتمع در حین عملیات جوشکاری خط لوله انتقال اتان، منجر به انفجار و کشته و مجروح شدن حداقل شش نفر از کارکنان شاغل و خسارات بالا به یکی از واحدهای عملیاتی در این واحد پتروشیمیایی شد.
به گزارش آفتاب نیوز، نشت گاز در حین عملیات جوشکاری خط لوله انتقال اتان منجر به این حادثه مرگبار در مجتمع پتروشیمی پردیس واقع در منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس (عسلویه) شده و آتشسوزی از حدود ساعت ١۴ تا غروب روز چهارشنبه ١٣ امرداد ماه ادامه داشت.
در این گزارش آمده است :به دلیل انفجار و آتشسوزیهای حاصل از آن تاکنون پنج نفر از کارکنان شاغل در دم جان باختهاند و وضعیت یکی دیگر از کارکنان حاضر در پتروشیمی نیز وخیم است.
در حال حاضر آتشسوزی و انفجار در مجتمع پتروشیمی پردیس به طور کامل مهار شده ضمن آنکه یکی از واحدهای عملیاتی هم بهطور کامل خسارت وارد شده است.
این فاز ازپتروشیمی پردیس، ششم امرداد ماه امسال با حضور محمود احمدینژاد و وزیر نفت به عنوان بزرگترین تولید کننده اوره و آمونیاک خاورمیانه به بهرهبرداری رسمی رسیده بود.
برای ساخت این واحد حدود ۴۵۰ میلیون دلار سرمایهگذاری شده که در بخش خرید لیسانس و مهندسی پایه شرکتهای کلاگ انگلستان و استامی کربن هلند، در بخش مهندسی تفضیلی و خرید تجهیزات تویو و چیودای ژاپن و در بخش ساختمان و نصب سازندگان داخلی مشارکت داشتهاند.
داریوش قنبری در خصوص نشست آینده دولت و مجلس که در ماه رمضان برگزار خواهد شد، گفت: یکی از موضوعاتی که قطعا در این جلسه قرار است به آن پرداخته شود تعامل مجلس و دولت است که من معتقدم روابط مجلس و دولت بحرانی تر از آن است که با یک جلسه هم اندیشی و هم نشینی مشکلات آن حل شود.
وی با بیان اینکه از این جلسات تا کنون زیاد برگزار شده، گفت: در این جلسات نمایندگان فرصت کافی برای صحبت ندارند اگر هم صحبتی شود این اظهارات کامل شنیده نمیشود.
سخنگوی فراکسیون خط اما(ره) گفت: در این جلسات تعدادی نماینده انتخاب میشوند که بخش ناچیزی از سخنان آنان مربوط به روابط دولت و مجلس است، اگر هم مسائل به خوبی بیان شود گوش شنوایی از سوی دولت نیست.
قنبری تصریح کرد: معتقدم این مجلس نیست که به جلسه هماندیشی با دولت نیازمند است اگر قرار باشد مجلس، دولت را با خواهش و التماس راضی کند تا وظایفش را انجام دهد آن روز روز مرگ مجلس است و این نشانه ضعف است.
وی یادآور شد: دولت باید وظیفه قانونی خود را انجام دهد مجلس هم صرفا با نظارت بدون مماشت است که میتواند جایگاه واقعی خود را بهدست آورد.
نماینده ایلام گفت: متاسفانه هم اکنون مجلس بهجای استفاده از ابزار نظارت به نظارهگر بودن اتفاقات اخیر تبدیل شده است. البته این به خاطر مماشات خود نمایندگان با بی قانونیهای دولت است که باعث زیاده خواهی دولت شدهاند.
وی افزود: مجلس نیازمند استفاده مناسب از اهرمهای نظارتی خود است تا از این طریق تعامل منطقی بین دو قوه برقرار شود و هر دو قوه به جایگاه واقعی خود بازگردند.
قنبری خاطرنشان کرد: دولت بعضا به کارهایی میپردازد که در حوزه قانونگذاری است این قبیل کارها مانع تعامل بین دو قوه خواهد بود.
وی گفت: تعامل منطقی داشتن صرفا با توجه به قوانین امکانپذیر است. متاسفانه در برخی از این جلسات این دولت است که بهجای آنکه گوش شنوایی برای اظهارات نمایندگان مردم باشد خود در مقام مدعی قرار میگیرد و به نوعی زباندرازی هم دارد.
سخنگوی فراکسیون خط امام(ره) افزود: این جلسات به جایی نمیرسد و بیفایده است و چیزی جز اتلاف وقت نیست بهتر است مجلس برای به تمکین واداشتن دولت از طریق این جلسات، ابزار نظارتی خود را تقویت کند.
سنت به پیشواز گرانی رفتن در آستانه ماه رمضان برای هر ایرانی به امری عادی و طبیعی بدل شده است، امسال نیز این سنت با قدرت تمام و البته بیشتر به قوت خود باقی است و شهروندان ایرانی میدانند، چارهای جز تحمل ندارند.
به گزارش فرارو، موج تازه گرانی با اعلام بانک مرکزی در کشور آغاز شده است. گرانی کالاهای پرمصرفی همچون گوشت مرغ، گوشت قرمز، قند و شکر، چای، روغن نباتی و… را در بر میگیرد.
به گزارش بانک مرکزی در هفته منتهی به هشتم مردادماه جاری، بهای گوشت گوسفندی معادل ۱٫۱ درصد و گوشت مرغ ۸/. درصد و بهای قند معادل ۹/. درصد ، شکر ۵/. درصد، چای خارجی ۱٫۳ درصد، روغن نباتی جامد ۱/. درصد و روغن نباتی مایع ۲/. درصد افزایش یافت.
این افزایش قیمتها نسبت به یک هفته پیش از تاریخ اعلام شده است. از طرف دیگر قیمت برنج داخله درجه یک و درجه دو نیز هر یک معادل ۴/. درصد افزایش داشت.
افزایش تقاضا برای خرید اقلام خوراک در آستانه ماه رمضان با کاهش عرضه و در نتیجه افزایش قیمت کالاهای ضروری همراه بوده است.
استارت گرانی در چند روز اخیر با افزایش قیمت رب گوجه فرنگی زده شد. رب گوجه فرهنگی از نیمه شعبان به بعد با قیمت ۱۹۰۰ تومان عرضه شد این در حالی است که پیش از آن ۱۶۰۰ تومان بود.
همچنین شکر از کیلویی ۱۰۰۰ تومان به ۱۱۰۰ تومان و قند با افزایش ۲۰۰ تومانی به ۱۴۰۰ تومان رسید. حبوبات نیز ۲۰۰ تا ۳۰۰ تومان گرانتر شد.
در گروه میوهها نیز شاهد افزایش سرسام آور برخی اقلام مهم هستیم. به گزارش بانک مرکزی، در هفته منتهی به هشتم مردادماه، در گروه میوه های تازه قیمت سیب قرمز تخم لبنان معادل ۴٫۱ درصد، سیب زرد تخم لبنان۱۱ درصد ، زردآلو ۸٫۸ درصد، آلو ۱٫۶ درصد، گیلاس ۳ درصد، هلو ۶٫۹ درصد و هندوانه ۲٫۶ درصد افزایش داشته است.
در گروه سبزیهای تازه نیز قیمت سبزی های برگی ثابت بود. بهای خیار معادل ۴٫۶ درصد و پیاز ۲/. درصد افزایش را نشان میدهد.
اجازه مانور به سوداگران را نمیدهیم
با وجود اینکه موج تازه گرانیها در کشور تداوم دارد اما قائم مقام سازمان حمایت مصرف کنندگان و تولیدکنندگان از تدابیر ویژه دولت برای مبارزه با این مسئله خبر داد و گفت: «اجازه مانور به سوداگران در بازار را نمیدهند، البته مردم نیز باید گرانفروشان را معرفی کنند.»
مهدی اصفهانی یکی از این تمهیدات را برگزاری نمایشگاه عرضه مستقیم کالا با حضور بازرسان و ناظران افتخاری سازمان دانست و تاکید کرد: «براین اساس وزارت بازرگانی اجازه مانور به سوداگران را نمیدهد.»
وی عنوان کرد که در این مراکز، قندو شکر، برنج، روغن نباتی و سایر مایحتاج مردم با ۱۰ تا ۲۰ درصد تخفیف عرضه خواهد شد.
اصفهانی همچنین از مردم در خواست کرد که به قیمت کالاها توجه کنند و متخلفان را به ۱۲۴ معرفی نمایند تا زمینه برخورد با آنها فراهم شود.
با وجود این که مسئولان وزارت بازرگانی از کنترل بازار خبر میدهند اما آمارها نشان میدهد گرانی پیش از موعد اقلام ضروری نشانگر نحوه تنظیم بازار از سوی این وزارت خانه است.
از سوی دیگر به نظر میرسد فروشگاههای در نظر گرفته شده از سوی دولت نیز نتواند پاسخگوی نیاز شهروندان باشد و آنها باید رمضان امسال را نیز به سختی سر کنند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بهمناسبت ۱۶ مرداد؛ روز جهاد دانشگاهی، دیدگاههای خود را در اینخصوص منتشر کرده است.
به گزارش آفتاب، آیتالله هاشمی رفسنجانی نوشت: در آن شرایط، تعطیلی دانشگاهها علیرغم میل باطنی ما اتفاق افتاد، اما در قبل و بعد از آن و حتی پس از بازگشایی مجدد دانشگاهها که از آن تعبیر به انقلاب فرهنگی میشد، گروهی از مسئولان مبارزه و بعدها مسئولان انقلاب، اندیشهای را در جلسات خویش پیگیری میکردیم که در نهایت منجر به تأسیس جهاد دانشگاهی شد.
متن کامل دیدگاه ایشان بهشرح زیر است:
در کوران انواع و اقسام توطئهها علیه انقلاب اسلامی در سالهای ۵۷ تا ۶۰ یکی از دغدغههای اصلی مسئولان در جلسات، نفوذ اختاپوسگونه دشمنان در میان دانشجویان بود که با سوءاستفاده از روح جستجوگر دانشجویی تا حدودی نیز موفق شده بودند.
دانشگاه تهران که نماد هر حرکت دانشجویی در کشور بود، در آن روزها به جای تحصیل و تدریس، میدان نزاع گروهکها بود، بهگونهای که هر یک از آنان اتاق جنگی مملو از سلاحهای مختلف برای خود داشتند.
در آن شرایط، تعطیلی دانشگاهها علیرغم میل باطنی ما اتفاق افتاد، اما در قبل و بعد از آن و حتی پس از بازگشایی مجدد دانشگاهها که از آن تعبیر به انقلاب فرهنگی میشد، گروهی از مسئولان مبارزه و بعدها مسئولان انقلاب، اندیشهای را در جلسات خویش پیگیری میکردیم که در نهایت منجر به تأسیس جهاد دانشگاهی شد.
شاید نقطه آغاز این حرکت، سفر من به آذربایجان شرقی و حضور در جمع دانشجویان تبریز بود، سفری که مخالفان همراهی دانشگاهها با انقلاب در کنار همه برنامههای شوم خویش، طرح یکپارچه دامن زدن به شایعات اقتصادی علیه مرا عملیاتی کرده بودند، وقتی وارد فضای دانشگاه شدم، در و دیوار دانشگاه را سرشار از انواع و اقسام پارچه نوشتهها و اعلامیهها دیدیم که هاشمی با فلان مقدار پول، فلان مقدار هکتار زمین، فلان تعداد حلقه چاه عمیق و… آمده است.
همزمان با تشکیل حزب جمهوری اسلامی نیز یکی از بحثهای اصلی شورای مرکزی در چندین جلسه، چگونگی حضور دانشجویان در مناطق محروم بود که شاید اعزام جوانان دانشجو عضو حزب جمهوری برای کمک به کشاورزان در جهت برداشت محصولات نقطه شروع آن باشد.
آن حرکت انقلابی در گذر زمان و رشد تدریجی برنامهها، منجر به تشکیل جهاد سازندگی و سپس جهاد دانشگاهی شد که به اعتراف دوست و دشمن یکی از نهادهای بسیار تأثیرگذار در همراهی جوانان با انقلاب و همچنین یکی از عوامل اصلی جذب ساکنان مناطق محروم به محتوای انقلاب بود. حرکتی که مدعیان جذب طبقات کارگر و محروم را با اندیشههای مارکسیستی مأیوس کرد.
از زاویه دیگر تشکیل این نهاد در دانشگاه، تا حدود بسیار زیادی فاصله دانشگاهو صنعت را پر کرد و نگذاشت خلأ همکاری صفو ستاد با مباحث نظری و عملی بیشتر شود، هرچند هنوز هم متأسفانه شاهد فاصله عمیق دانشگاهها و مراکز صنعتی و مسکوت ماندن و بایگانی شدن بسیاری از طرحها در مرحله پایلوت هستیم که در یکی از بازدیدهای دوران سازندگی در یکی از نمایشگاههای دانشگاهی با تمام وجودم این درد اجتماعی را در بدنه دانشگاه و صنعت احساس کردم.
البته جهاد دانشگاهی در طول این سالها و بدون توجه به چوبهایی که خواسته و ناخواسته لای چرخ آن گذاشته میشد، به حرکت خویش ادامه داد که اقدامات مؤسسه رویان و خبرگزاری قرآنی دو نمونه از موفقیتهای مراکز زیرمجموعه این نهاد مقدس است.
شاید موازیکاریها و تداخل برنامههای جهاد دانشگاهی با انجمنهای اسلامی و بعدها بسیج دانشجویی باعث کند شدن حرکت توسعهای آن شده است که متأسفانه این روزها در خبرهای نگرانکننده، میشنویم بیش از نه ماه است که مسئولان مربوطه با تمام ادعاهایی که میکنند، نمیتوانند در انتخاب فرد موردنظر خود در رأس هرم، این سازمان دانشجویی را در جهت اهداف جناحی خود قرار دهند، بدیهیترین نتیجه این اقدامات تأملبرانگیز توقف پیشرفتهاست.
در صورتی که با اصلاح سیاستهای صدر و ذیل اصل ۴۴ که به تعبیر رهبری نظام انتظار یک انقلاب اقتصادی از آن میرفت و تأسیس پارکهای علمی و فناوری و از طرف دیگر روحیه استقلال اقتصادی در میان قشر جوان و دانشجو و همچنین وجود سرمایههای سرگردان فراوان، میتوانستیم با برنامهریزیهای دقیق و پرهیز از دامن زدن به اختلافات سلیقهای و تبدیل منتقدان به دشمنان، راه را برای شروع یک برنامه میدانی برای نزدیک کردن دانشگاهها با طرحهای اقتصادی، فرهنگی، کشاورزی و صنعتی هموار نماییم.
اینجانب با علم کامل به تواناییهای جهاد دانشگاهی که نمونههایی از دستاورهای آنان را در یکی از نمایشگاههای وسایل ارتباطی و مخابراتی در کرج دیدهام، با اطمینان کامل اعلام مینمایم که اگر به جای مانع تراشی، فقط راهکارهای قانونی را مشخص نماییم، عرضه و تقاضا به عنوان دو عامل مهم در هر رونق اقتصادی و اجتماعی خیلی زود دانشگاه و صنعت را به هم پیوند میدهد که ماحصل آن چیزی جز حرکت به سوی اهداف چشمانداز ۲۰ ساله نظام نخواهد بود که دانایی، محوریترین پایه و اساس آن میباشد.
همزمان با ۱۴ مرداد سالروز پیروزی نهضت مشروطه میرحسین موسوی در یادداشتی به بررسی اهداف و ثمرات این نهضت و نیز چشم انداز پیش روی ملت پرداخت.
به گزارش کلمه، متن این یادداشت به شرح زیر است:
در سالروز پیروزی مشروطیت هستیم و طنین نام مشروطیت بیش از یکصد سال است که باخود پیام لزوم مشروط بودن قدرت را حمل می کند. در کنار خواست برای عدالت، آزادی و قانون، تلاش برای مشروط کردن قدرت یکی از دستاوردهای مجاهدت گذشتگان ما و فداکاری آنهاست. گرچه نهادهای برآمده از مشروطیت با استبداد شبه تجددگرای رضا خانی با مانع روبرو شدند وبا دادن قربانی های بسیار روند مردمسالاری متوقف گشت و دوره ظلمانی پهلوی اول و دوم دستاوردهای اصلی و ارزش های بنیادی مشروطیت را زیر سایه قرار داد ولی این ارزشها که بادادن قربانی های بسیار بدست آمده بود با ادامه مبارزات مردم برای رهائی از خودکامگی و اقتدارطلبی و نیل به آزادی و عدالت و حاکمیت بر سرنوشت خود ادامه یافت.
قربانی های صدر مشروطیت تا سرنوشت سردارملی ستارخان و شهادت نماینده شجاع ملت مدرس و قتل و حبس بسیاری از آزادیخواهان دیگر، شاهدی برای دشواری راهی بوده است که مردم آن را هرگز رها نکردند. نهضت ملی کردن نفت و خیزش مردمی ۱۵ خرداد و مبارزات نفسگیر در سالهای دهه چهل و پنجاه همه وهمه نشان می دهد که آنچه با مشروطیت بدست آمد هر گز از سوی مردم خوار شمرده نشد بلکه همواره آن دستاوردها به عنوان هادی مردم در مبارزاتشان بکار گرفته شد.
پیروزی انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی در بهمن ۵۷ نتیجه یکصد سال مبارزه با فراز و نشیب ملت ما در طول تاریخ است. امروز مشاهده علائم باز تولید استبداد و خودرایی و گریز آشکار از قانون و حاکمیت روز افزون دروغ نشان می دهد که راه طی شده هنوز به اهداف خود نرسیده است. ظلم و جور و خفقان چه در زمان ناصرالین شاه باشد چه پهلوی ها و چه جمهوری اسلامی مردود است و در جمهوری اسلامی ظلم وستم بدتر و سیاه تر است چرا که زیر پوشش نام اسلام چنین تبهکاری هائی صورت می گیرد و همه می دانیم در همان اوان مشروطیت به شکلهای مختلف بعضی از علما از جمله علامه نائینی استبداد دینی را بدترین دانستند. تجربه یکصد سال اخیر و آنچه در یک سال گذشته اتفاق افتاد نشان می دهد در میان مفاهیم کلیدی مربوط به انقلاب مشروطیت از عدالت و آزادی و حکومت قانون، مشروط کردن و مسئول کردن قدرت اهمیت سرنوشت سازتری دارد.
امروز مدام از ملت ما به نام دین تبعیت بی چون و چرا از کانون های قدرت خواسته می شود بی آنکه به حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود اشاره ای شود و یا از کرامت ذاتی انسان ها ویا حقوق شهروندی نامی به میان آید و یا به استدلال حق تعیین سرنوشت توسط ملت که حضرت امام در بدو ورود در بهشت زهرا آن را با صراحت اعلام و برهان قوی برای آن اقامه کردند توجهی شود. طرفه آنکه اقتدارگرایان از اینکه در مورد جنایات بر کف خیابانها در روزهای۲۵و۳۰ خرداد و روز عاشورا وکوی دانشگاه و زندانهامورد سوال قرار بگیرند و یا ازآنها در مورد قانون گریزی های گسترده بازخواست شود عصبانی می شوند و به تهمت افکنی و دروغ و خشونت بیشتر روی می آورند. پس از بستن روزنامه ها و تبدیل صداوسیما به یک رسانه هتاک و غیرملی و لشگرکشی علیه فضای مجازی که باخلاقیت فرهیختگان اغلب جوان تبدیل به معبری برای تعامل و اطلاع رسانی بدون سانسور و شفاف شده است حتی تاب یک خبرگزاری ملی نیمه جان را نمی آورند واین منفذ گرد گرفته را نیز بر خلاف قانون و بدون توجه به عواقب آن کور می کنند. اگر درست نگاه کنیم امروز هیچ مانعی برای پیشروی و گسترش استبداد دیده نمی شود. ازاین روست که دقت در تاریخ مشروطیت به ما می آموزد که مبارزه برای یافتن ساز و کارهائی که قدرت را مشروط سازد با اهمیت ترین چهره مبارزات مسالمت جویانه است که ملت ما در دور تازه، آن راآغاز کرده است. بخشی از مطالبات جنبش سبز بصورت روشنی این وجه از مبارزه کنونی ملت را آشکار می سازد.
حق تجمعات و آزادی رسانه ها و قبول تکثر در سطح ملی بدین دلیل با مخالفتهای جدی از سوی اقتدارطلبان روبروست که به صورت روشن دایره نفوذ قانونگریزانه اقتدار طلبان را محدود می کند. همچنین تمکین نکردن اقتدار گرایان در مقابل مطالبه اجرای بی کم و کاست قانون اساسی نشان می دهد که تاچه حد دل کندن از سریر قدرت و پاسخگو بودن در مقابل ملت برای یال و کوپال دارها و صاحب منصبان دشوار است. و همه می دانیم اولین قدم در قبول اجرای قانون اساسی اعلام قبول حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود از سوی حاکمان است. غمض عین در مقابل این حق روشن در حقیقت پشت کردن به همه دستاوردهائی است که ملت ایران در طول یکصد سال و بویژه در جریان انقلاب اسلامی آ نرا بامجاهدت فراوان به دست آورده است.
درمیان همه مطالبات و راه کارهائی که برای نیل به حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و پاسخگو کردن قدرت و مشروط کردن آن وجود دارد تمهید برای انتخابات آزاد و رقابتی با اهمیت ترین آنهاست. انتخاباتی که با گزینشهای شورای نگهبان و نحوه نظارت آن تبدیل به مراسم عزای ملت برای مرگ میثاق ملی نگردد. به همین دلیل همگانی کردن خواست برای انتخابات آزاد ورقابتی یک وظیفه سرنوشت ساز برای همه کسانی است که ایران را خانه همه ایرانیان با همه تنوع و تکثر می دانند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر