شما چطور شد به عرصه روزنامه نگاری وارد شدید؟
من کارآموز روزنامه نگاری بودم در یکی از روزنامه های اصلاح طلب در سال ۱۳۸۰، مدیران این روزنامه یک سری کارآموز به تحریریه معرفی کردند تا کار یاد بگیرند، بعد در نهایت خلوص نیت، عذر روزنامه نگاران قدیمی تر را خواستند و تحریریه را از خبرنگاران تازه کار با نصف حقوق پر کردند.
ولی اصلا چطور وارد این عرصه شدید؟
با چند نفر از اصلاح طلبان و حزب مشارکت رابطه خوبی داشتم، من را معرفی کردند و من هم یاد گرفتم که با نثر احساسی خبر بنویسم و در نتیجه ماندگار شدم.
چطور شد که در ظرف کمتر از یک سال در شمال شهر خانه ای با کرایه گران اجاره کردید و صاحب اتومبیل و… شدید؟
به علت فعالیت های شبانه روزی برای حزب مشارکت اسلامی و البته پاداش های مربوط در کار روزنامه نگاری
یعنی ظرف یک سال حقوق شما از ماهی ۱۵۰ هزار تومان که نصف حقوق روزنامه نگاران باسابقه تر بود رسما به ۲۵۰ هزار تومان رسید؟
بله چون استعداد زیادی برای آموختن فوت و فن روزنامه نگاری از نوعی که احزاب در ایران راه انداخته اند داشتم.
در سال ۱۳۸۷ راهی خارج از کشور شدید و در عین حال به کار برای روزنامه اعتمادملی ادامه دادید، خرج زندگی خود را از کجا تامین می کردید؟
از طریق مقالاتی که برای این روزنامه و چند سایت دیگر می فرستادم و بعد در یکی از موسسات وابسته به دانشگاه آکسفورد بروکس پذیرفته شدم که هزینه تحصیلم را هم روزنامه می پرداخت.
در این زمان شایعات بسیاری وجود داشت که شما خبرچینی می کنید و از این طریق هزینه هایتان را تامین می کنید از جمله از فعالیت های اپوزیسیون و روزنامه نگاران ایرانی گزارش می دهبد
من معتقد به نظام جمهوری اسلامی هستم و باید هزینه های زندگی و سفرهایم را تامین کنم.
با وجود برخی انتقادات به دولت احمدی نژاد شما برای انتخابات به کشور بازگشتید
بله ولی پاسپورتم را مدتی توقیف کردند و بعد که آبها از آسیاب افتاد به من برگرداندند و من برگشتم به آکسفورد
آن وقت که شما برگشتید داشتند همه ا دستگیر می کردند چطور نه شما را بازداشت کردند و نه ممنوع الخروج؟
من نمی دانم
بعد با ماهی ۱۵۰۰ دلار در سایت جرس استخدام شدید؛ منبع درآمد دیگری هم داشتید؟
بله ولی به این سوال جواب نمی دهم
چطور شد از پروژه ساخت مستندی در باره ندا کنار گذاشته شدید؟
برای اینکه نتوانستم آن چیزهایی که برای تبلیغات لازم بود را به تهیه کننده بقبولانم
این قصه بهاره مقامی کار شماست؟
به این سوال جواب نمی دهم
اطلاعات دروغ واشتباهات پیاپی در کار خبرنگاری شما چقدراست؟
من بابت کارم حقوق می گیرم.
امکان دارد چند رکن اساسی در کار روزنامه نگاری را توضیح بدهید؟
بلد نیستم من مثل دندانپزشک تجربی هستم، بعد هرچه بازار داشته باشد همان کار را میکنم
رابطه شما با سفارت جمهوری اسلامی در لندن چیست؟
به این سوال جواب نمی دهم
چطور شد که به جای رسا جذب ایران ندا شدید؟
در پروژه ایران ندا نیاز به یک روزنامه نگار سبز بود و من را قاطی کردند که روزنامه نگار سبز هم درآن میان باشد، ضمنا دوران جرس در حال افول است و کسی دیگر دور و برشان نمانده من هم فورا تیم م را عوض کردم
در مصاحبه با پارازیت گفتید که کمپین روسری برای همبستگی با مجید توکلی را شما راه انداختید ولی این ایده قبل از آنکه شما در وبلاگ تان اشاره کنید در بالاترین و وبلاگ های دیگر مطرح شده بود، توضیحی دارید؟
من ایده های خوب را برمی دارم و چون وبلاگم در بالاترین تبلیغ می شود به اسم خودم ثبت ش می کنم. به این می گویند خلاقیت
این کلاه را کی برمی دارید؟
تا وقتی که امکان بازگشت اصلاح طلبان به قدرت هست به عنوان حجاب سرم هست. در جرس هم باید با حجاب باشیم ولی اگر فاتحه اصلاح طلبان خوانده شد این کلاه را هم برمیدارم
شما دائم می گویید که از فضای داخل حمایت می کنید و جوری از زندانیان سیاسی حرف می زنید که انگار نماینده تام الاختیار آنها هستید، چه کسی این حق را به شما داده است؟
من باید برای خودم یک اعتباری دست و پا کنم ودر برابر کسانی که اصلاح طلبان را قبول ندارند خودم را به جایی متصل کنم. بنابراین دائم از زبان آنها حرف خودم را می زنم که مبادا جمهوری اسلامی به خطر بیفتد
شما اخیرا یک مطلب در باره کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ نوشتید اما آن را بهانه ای برای حمله به مخالفان جمهوری اسلامی کرده اید، این هم از خلاقیت های شماست؟
بله، جمهوری اسلامی نظام مطلوب من است و من و بزرگان اصلاح طلب خواهان حفظ آن هستیم بنابراین با هر کسی که بخواهد این نظام را زیرسوال ببرد دشمنی می کنیم و جنبش سبز را هم در انحصار خودمان می دانیم، آزادی بیان هم فقط برای ما خوب است نه برای همه بخصوص مخالفان جمهوری اسلامی.
© 2010, آزادی بیان. All rights reserved.
مطالب مرتبط

خلاصه بخش اول و دوم:
در بخش اول سعی شد تا در مسیر آسیب شناسی هویت جنبش به چند آسیب اصلی اشاره شود. الف، عدم درک رهبران سیاسی جنبش در ارزیابی قدرت نیرورهای مخالف خود قبل از ورودشان به کارزار. ب، ضعف شدید باورمندی در نیروهای مذهبی جنبش برای ریشه کن کردن منشا اقتدارگرایی، پ، بی اعتمادی در صفوف اتحاد تمام نیروهای مخالف اقتدارگرایان اسلامی، نهایتاً مهم ترین ابهام در تشخیص هویت جنبش به مذهبی بودن آن معطوف شد که در مسیر توضیح و تشریح دلایل چنین باوری باید به ساختار تفکری مذهبیون و آموخته های دینی آنها اشاره کنیم تا در یابیم چرا هویت مبهم جنبش بین رفتاری مذهبی و خواستی کاملاً خارج از باورهای مذهبی گرفتار آمده است.
از این رو در بخش دوم سعی شد تا منشا آسیبهای هویتی جنبش رابطه اش را با مبانی فکری در اسلام بیشتر روشن کند و دلایل ضعف شناخت و باورمندی رهبران و نیروهای مذهبی درون جنبش در خصوص منشا اقتدارگرایی در جامعه بیشتر توضیح داده شود. اما در این بخش سوم بیشتر سعی خواهیم کرد تا مشخصا ت نیروهای قالب در جنبش را بررسی کنیم و آسیب پذیری مبانی اندیشه ای آنها را مورد بررسی قرار بدهیم و در نهایت استدلال کنیم غیر مذهبی بودن جنبش را و ماهیت واقعی پیدایش آن را.
( بخش سوم )
تلاش در هویت شناسی جنبش سبز اختلافات تئوریک انباشته شده در ذهن انسان اندیشمند را برهم می زند و نمی گذارد چشم و گوش بسته همگان را مجاب نمود که این جنبش اعتراضی ساخته و پرداخته باورمندان مذهبی است و هرگز مطالباتش از مرزهای مصالح حاکمیت اسلامی فراتر نخواهد رفت.
می توان مدعی شد که هویت جنبش سبز ریشه در هویت ملت ایرانی دارد و به طور حتم ملت ایران هم ریشه در مذهب اما نمی توان باب اندیشه را در همین مقطع بست و نتیجه گرفت همین دلایل کافی است تا جنبش سبز را جنبشی مذهبی و در راستای مطالبات ملتی مذهبی بدانیم.
متاسفانه ملت برای تشریح هویت خود همیشه دچاربحران جدی بوده است، طی سی ساله گذشته همین ملت به اصطلاح ریشه دار در مذهب نتوانسته در زیر سایه استبداد حاکمیت مذهبی جسارت ظهور یابد و واقعیات نهان و پنهان خود را در آزمون مصاحبتهای اندیشه ای به نقد غیر متعصبانه بکشاند.
اما آنچه مسائل را شفاف تر می سازد تلاش تاریخی اشخاص و نهادهای غیر مذهبی یک صده گذشته در ایران است که همیشه اصالت انسان آزاد و اندیشهء انسانی او را ارج نهادند و در بدترین شرایط استبدادی چه از نوع مذهبی و چه از انوع دیگرش این اولویت را در وجدان جامعه زنده نگه داشته اند و نهایتاً توانسته اند باور آزادی خواهی انسان را در برابر هر نوع استبدادی به نسل امروز ایرانی ما برسانند.
در طی سه دهه نمایش دموکراتیک حاکمیت اسلامی هیچگاه انتخابات به منزلهء یک باور مذهبی در نیامد وهمیشه چنان وصله ای ناجور در بین مذهبیون معنی شده است اما همین معیار اعتدال و برابری هم به زیر چتر اسلام و مصالح مذهب تعریف شد و در نتیجه مردم مجبور به انتخاب بین نیروهای مذهبی شدند و هیچگاه ایرانیان اعم از مذهبی و غیر مذهبی نتوانسته اند در شرایط برابر نخبگان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود را بشناسند و اداره جامعه را به آنها بسپارند یا بی دغدغه افکار آنان را مطالعه و نقد و بررسی نمایند.
خلع حضورنخبگان غیر مذهبی در ساختار تصمیم سازی سیاسی کشور در عصر اصلاحات و افراط گرایی اساساً تغییر چندانی نداشته است چرا که به زعم باورمندان دینی در حاکمیت دینی اعم از اصلاح طلب و یا افراطی مجالی برای اظهار نظر دیگر باورها وجود ندارد و چنین نیازهای عملاً نیازهای شیطانی انسان فریب خورده تلقی می شود که نمی بایست مجال ظهور یابد.
هویت ایرانی در پی تجربه اندوزی حاکمیت اسلامی در سه دهه اخیر هر روز مبتلا به بیماریهای جدی تری شد و نهایتاً به اصل اصلاح ناپذیری این نهاد اجتماعی قدرتمند بیشتر باور پیدا کرد. مسیر اداره جامعه از متخصصان و صاحبان امر پاک شد و به جایش را نیروهای مدعی مذهب پر کردند و طی این سه دهه دایره محدود خوش شانسهای برخوردار از قدرت هر روز محدود تر شد تا نهایتاً در یک نمایش تمام عیار، به بهانه همان انتخابات که هیچگاه اولویت و اعتبار واقعی خود را در جامعه اسلامی نیافته بود باورمندان قرائت افراطی حاکمیت اسلامی به ارادهء دیگر باورمندان قرائت اسلامی چربید و همه چیز معنی دیگری یافت.
ادعای ضعف در باورمندی اصلاح طلبان مذهبی برای ریشه کن کردن اقتدار گرایی و افراطی گری ادعایی بی پشتوانه نیست بلکه هیچ گاه در تمام این سه دهه شنیده نشده اصلاح طلبان برای شراکت دیگر نهادهای اندیشه در قدرت حرفی زده باشند و همیشه مطالبات ایشان در حول محور منافع خود چرخیده است. آنها به واسطهء قائل نبودن حق گفتگو و مباحثه آزاد و بی پرده با مخاطبین رها از ایئدولوژیک اسلامی خود نیز نیروی در سر راه آزادی ارزیابی می شوند.
وحشت و تعلل در پاسخ گویی به سئوالات واقعبینانه نسل برآمده از سه دهه حاکمیت اسلامی قادر است تا مغز اسخوان جنبش سبز اصلاح طلبان مذهبی را بخشکاند به همین دلیل وجود سانسور در دستگاه مجازی تحت کنترل سبزههای مذهبی نمی تواند راهگشا باشد و نمی بایست این آفت خطرناک را در ساختار هویتی جنبش دست کم گرفت.
بخش عمدهء گفتمان جنبش سبز به همان دلایل برشمرده شده در سطوح بالا در اختیار نیروههایی مذهبی است که آنها دانش آموختگان باورههای تلطیف شدهء اسلام گرایان افراطی سه دهه پیش می باشند و عموماً حاکمیت اسلامی بی خطر برای خودشان را بیشتر از هر چیز دیگری دوست می دارند و هرگز اسلام و مبانی شرعی او را منشا اقتدار نمی دانند. این نیروهها که به نیروههای روشنفکر مذهبی نامیده می شوند دارای خصوصیاتی هستند که باید آنها را شناخت.
آنها مصلحت اندیش هستند و برای مصالح خود سخت تلاش می کنند و درحوزه اندیشه آنها الزامات رسیدن به جامعه ای آزاد و انسانی از راه حکومتی اسلامی ممکن می شود. بیشتر این روشنفکران از پاسخ گویی به سئوالات اساسی و پر ابهام طفره می روند و مدعی هستند که آنها برداشتی متفاوت از اسلام دارند.
این نوگرایان اسلامی بیشتر از این که نقصان و خطاهای دستگاه حاکمیت اسلامی را ریشه یابی کنند به ریشه یابی از اسلام مورد باور خود می پردازند. در همین راستا روشنفکران مذهبی، حاکمیت اسلامی را مشکل نمی دانند بلکه درک حاکم بر حاکمیت اسلامی را مسئله خود می دانند. آنها برای بهتر شدن جامعه ایران تغییرهای مقطعی و کوچک را توصیه می کنند و به همین دلیل دوست نمی دارند تا به ریشه موضوعات مطرح در ذهن جامعه پرداخته شود.
محصول کار تبلیغاتی آنان در حوزه رسانه ای هم فضای پر ابهام و سئوال برانگیز ایجاد کرده است و موجب شده تا با دقت و حساسیت بیشتر رفتار و کردار این عده مورد توجه دیگر روشنگران باشد. متاسفانه تحمیق و عوام فریبی در بدنهء تبلیغاتی جنبش دستور کار بعضی از افرادی قرار گرفته است که در ذات خود آزادی انسان را باور ندارند و شرافت انسانی را در حیطهء عقیدتی خاصی به رسمیت می شناسند.
شفافیت و آزاد اندیشی در ساختار اندیشه ای و باورههای شخصی مذهبیون سبز اگر جدی تلقی می شود آنوقت باید پذیرفت که ابر ابهام تا ابد روی نازنین خورشید حقیقت را نمی پوشاند و نهایتاً آسیاب به نوبت می چرخد و رفتار و کردار و اندیشه های همگان را روزی هویدا می سازد.
انسانهایی با باورههای اسلامی که سه دهه استبداد مذهبی را بر دیگران مجاز دانسته اند و از برکت چنین اوضاعی تا بالاترین مدارج حیاتی در سیاست کشور پیش آمده اند و به کررات در سرنوشت میلیونها انسان هر روز نقش آفریده اند حال امروز درغالب جنبشی اعتراضی از همین مردم می خواهند تا برای آزادی و مساوات و برابری خود تلاش کنند و اجازه ندهند تا صاحبان قرائتی دیگر از حاکمیت اسلامی سرنوشتشان را به دست بگیرد.
آنچه اهمیت این کاوش را در هویت جنبش اعتراضی مردم ایران بیشتر و بیشتر می کند پایبندی به اصل و اصالت آزادی است به همین منظور باید برای پیمودن این راه پر خطر حتی ساختار باورههای مدرنترین مدعیان آزادی را مورد شک و تردید قرار داد و رفتار و کردار و گفتار آنها را در زیر قوی ترین ذره بینها قرار داد تا هیچگاه سختی و پیچیدگی راه در کنار سادگی و کند فهمی مردم، شانس تقلب دیگری را فراهم نیاورد و اجازه ندهد تا آدمهایی دور از ملاکهای واقعبینانه، آزادی انسان و شرافت و آزادگی او را رندانه به بازی بگیرند.
اهمیت خیزش اندیشه های جوان در بستر جریان اعتراضی سیاسی و اجتماعی آنجا متبلور می شود که هیچ مرزبندی عقیدتی دور آزادی و آزاد اندیشی انسان کشیده نشود و شرایط قالب شدن تفکری خاص بر همگان آن هم از طریق زور میسر نشود.
جنبش سبز یا هر جنبش آزادیخواه دیگری در ادامه مسیر آزادی خواهی ملت ایران به واقع گامی است برای رستگاری انسان و انسانیت که هیچ گاه اثرات شفا بخشش در مرزهای جغرافیایی ایران باقی نمی ماند و از همان لحظه تولد تمام فرهنگهای جاری و زنده در جامعه بشریت او را خواهند شناخت و چون رودی خروشان به دریای بزرگ تعالی انسان هدایتش خواهند نمود.
© 2010, آزادی بیان. All rights reserved.
مطالب مرتبط
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر