به نام خدا
نمایشنامه ی پر سر و صدایی بود ، همان سوژه ی قدیمی آدم و حوا ، یک نفر گندم خورده بود و باید از جایی که داخلش بود بیرون رانده می شد.
آلان چند هزار ساله آدم ها هر چند وقت یکبار نمایشنامه هایی با موضوع اصلی "اخراج و رانده شدن" اجرا می کنند. اینبار یک نفر تو "دنیای سیاسیون" پایتخت کشوری بنام ایران در کره ی زمین، از گندم دنیای خودش خورده بود و باید از آن اخراج می شد.
ولی نمی دانم چرا نویسنده یا گروه نویسندگان این نمایشنامه بر خلاف روال تاریخ نمایشنامه های رانده شدن، به اخراج و رانده شدن آدم گندم خورده بسنده نکرده و در پایان نمایش او را سنگسار کردند.
منتهی از اقبال بلند خبرنگار نظام آباد و از آنجایی که نحوه ی اجرای حکم سنگسار بدین شرح است که اگر محکوم مرد باشد باید تا لگن خاصره در خاک دفن شود و سپس به پرتاب سنگ به سمت او بپردازند تا به تدریج تحمل درد موجب مرگ او شود و اگر در این میان محکوم توانست خود را از خاک بیرون کشیده و فرار کند دیگر نیازی به کشتن او نیست(یعنی در واقع اگر به هر دلیلی سنگسار به قصد کشتن، منجر به مرگ فرد محکوم نشد نیازی به تعقیب او و کشتنش نیست و او در امان خداست)، محکوم به سنگسار دنیای سیاسیون این نمایشنامه از سنگسار جان به دربرد و خبرنگار رسانه بخش مردمی "نظام آباد" توانست تا مصاحبه ذیل را در اسفندماه 1387 با او انجام دهد.
نظام آباد شما را دعوت میکند به خواندن همه ی مصاحبه ی مفصل با " علی کردان" مرد نام آشنای همه افراد بالای 2 سال ایرانی.
به نام خدا
آقای کردان اگر موافق باشید از قبل از انقلاب شروع کنیم، یه مختصری از اصالتتون ،کجا به دنیاآمدید ، کجا درس خوندید بفرمایید تا به مسائل روز برسیم؟
بسم الله الرحمن الرحیم، اولا خیلی خوش آمدید.بنده علي کردان متولد 1337 و اصالتاً اهل یکی از روستاهای شهرستان ساری هستم. از روستای ما من اولین دانش آموزی بودم که برای تحصیلات متوسطه به شهر رفتم که البته این با نگرانی و ممانعت اهالی روستا برای رفتن من به شهر همراه بود، آن ها نگران بودند که شاید اگر یکی از بچه های ده به شهر برود بی دین شود و در ایام تعطیلات تابستان و عید و در بازگشت به روستا بعد از اتمام تحصیلات موجب بی دین شدن سایر بچه های روستا شود، که در نهایت و با تعهد پدرم که من در ایام تعطیلی مدارس از قبیل تابستان به روستا باز نمی گردم توانستم به شهر رفته و موفق به اخذ دیپلم شدم.
پس از اخذ دیپلم و در راه شرکت در کنکور در حالی که ترک موتوری سوار بودم تصادف شدیدی برایم رخ داد که منجر به جراحت شدید در ناحیه پا و بستری شدنم در بیمارستان شد و نتوانستم در کنکور شرکت کنم ولی بواسطه معدل بالای دیپلم توانستم در دانشسرا شرکت کنم و شروع کردم به خواندن رشته زبان انگلیسی تا مقطع فوق دیپلم.
در شهر یک آیت اللهی بود به نام آقای نظری( الان هم در قید حیات هستند) که حلقه درس 60 الی 70 نفره ای داشتند برای دانشجویان و جوانانی که روحیه و انگیزه ی مبارزه داشتند که بنده هم در حلقه درس ایشان شرکت می کردم، ما از طریق ایشون مقلد امام شدیم و در آن سال ها با حضرت آقای خامنه ای هم از طریق ایشان آشنا شدیم که از حضرت آقا دعوت می کردند و آقا با سفر به شهرمان و حضور در حلقه ایشان به سخنرانی می پرداختند.
در خلال این جلسات ما شديدا تحت تاثير آقاي خامنهاي قرار گرفتيم، به طوري كه من اگر جايي ميرفتم براي سخنراني سعي ميكردم شبيه حضرت آقا صحبت كنم كه نوارهايش الان موجود است، ما در آن سالها از لحاظ شرعي مقلد حضرت امام(ره) بوديم و از لحاظ روش مقلد آقاي خامنهاي شده بوديم.
كمكم شروع كرديم به تكثير و توزيع نوارهاي حضرت امام(ره) و پيامهاي نوشتاري ايشان، يك انجمن هم درست كرديم به نام «انجمن اسلامي دكتر شريعتي» که شد پایگاهی برای مبارزین شهر،ما در آن سالها دكتر شريعتي را بهعنوان يك جامعهشناس كه اسلام را هم قبول دارد، قبول داشتيم، البته من در اين انجمن بيشتر سعي ميكردم نقش پشت پردهاي داشته باشم.
كارهاي ديگري هم ميكرديم. مثلا از تهران خيابان ناصر خسرو سراي حاج نايب و از يكسري از ناشران مذهبي كه كتابهاي اسلامي چاپ ميكردند ماهي سه، چهار ميليون تومان كتاب تهيه و در شهرهاي مختلف مازندران ميفروختيم كه البته گاهي هم ضرر ميكرديم. گروه ما یک گروه کاملا مستقل بود ، ما خودمان بودیم، با علمای شهر ارتباط داشتیم، با حضرت آیت الله نظری، مرحوم شهید قاسمی از شهدای هفت تیر، حضرت آیت الله صدوقی، حضرت آیت الله محمدی لائینی در نکا،حضرت آیت الله روحانی در بابل، این ها علمای طراز اولی بودند که هم با امام وصل بودند هم مبارز بودند، سعیمان بر این بود که از مسیر روحانیت خودمان را خارج نکنیم.
سال56 براي حفاظت و صيانت از خودمان تصميم به تهيه اسلحه گرفتيم، البته نه براي مبارزه مسلحانه چون حضرت امام(ره) ورود به فاز نظامي را حرام ميدانستند. به اتفاق يكي از دوستان به نام آقاي دامادي كه سه دوره نماينده شهر ساري بودند و الان هم مرحوم شدهاند، رفتيم قائن پيش يكي از دوستان به نام آقاي قريشي كه بعدها فرمانده سپاه قائن شدند، البته به دلايلي به ايشان نگفتيم كه برايچه آمده ایم، ما را بردند سر یک زمین کشاورزی حدود 20 روزی کار کشیدند آن جا از ما و بهد از 20 روز از قائن رفتیم بخش «خوسیف» و از آنجا با موتورهای «ایژ» روسی رفتیم افغانستان و 4 عدد کلت کالیبر 45 تهیه کردیم و برگشتیم قائن و بعد مشهد، در مشهد لباس سربازی خریدیم و موهایمان را زدیم تا شبیه سربازها شویم و هر کدام با یک اتوبوس حرکت کردیم به سمت ساری که اگر یکی از ما دو نفر را گرفتند دیگری بتواند کار را پیش ببرد، اتوبوس اول بدون هیچ مشکلی به ساری رسید اما ژاندارمری اتوبوس دوم که من در آن بودم را متوقف کرد برای بازرسی، پیش خودم گفتم کار تمام است و حدود یک 100 متری از اتوبوس فاصله گرفتم که اگر به ساک من رسیدند و کلت ها را پیدا کردند، بتوانم فرار کنم، اما ظاهراً آن ها با شناسایی قبلی و برای دستگیری دو نفر قاچاقچی به همراه چند کیلو مواد مخدر که یک خانم و آقا بودند اتوبوس را نگه داشته بودند و کاری به دیگر مسافرها نداشتند و سوار اتوبوس شدیم و خدا را شکر به ساری رسیدیم، از این اسلحه ها هم هیچ وقت استفاده نکردیم و در نهایت بعد از انقلاب تحویل کمیته دادیم.
سال 56 اولین راهپیمایی را در شهر ساری شروع کردیم، اول حرکت حدوداً 30 الی 40 نفر بودیم و در آخر آن روز وقتی یک دور زدیم نهایتاً به 200 الی 250 نفر رسیدیم. بازار نمایشگاه های کتاب داغ تر شده بود و ما در شهرهای مختلف نمایشگاه کتاب های اسلامی ـ انقلابی، اکثراً از آثار شهید مطهری می زدیم. فضای شهر یک مقداری انقلابی شده بود و ما به تحریک جوانان و دانشجویان می پرداختیم، مثلاً بچه های دانشکده کشاورزی ساری آن زمان خیلی شُل بودند و ما برای بیدار کردنشان یک چند چادر زنانه فرستادیم برایشان که یعنی شما مردانگی ندارید، بعدها با خیلی از همین بچه های دانشکده کشاورزی رفیق شدیم مثل شهید آخوندی که در کرج ترورشان کردند.
اواخر سال 56 تقریباً انحرافات فکری سازمان مجاهدین خلق (منافقین) آشکار شده بود و ما با منافقین شهر به سرکردگی سیف الله کبیریان، ابوذر مرداسبی، مرزبندی کردیم و شروع کردیم به مبارزه با آن ها.
جالب است، انقلاب که پیروز شد اولین استاندار مازندران فردی بود به نام طباطبایی که از منافقین بود و ما با او درگیر شده بودیم و در نهایت بیرونش کردیم و آقای مهدوی کنی، آقای مصحف (داماد استادجعفری) را استاندار مازندران کردند.
بعد از انقلاب بنده رفتم در شوراي مركزي كميته استان، سرجنگلدار استان بودم و مسئول يكسري كارهاي ديگر، در كميته دو گروه به صورت قوي حضور داشتند. يكي جنبش مسلمانان مبارز و ديگري سازمان مجاهدين خلق كه ما با هر دو اينها مبارزه ميكرديم و با كمك علماء شهر ميخواستيم خط امام را در كميته بياوريم.
هرچه تلاش كرديم، زورمان به اين گروه نرسيد و براي كمكگرفتن به اتفاق هفت، هشت نفر از بچههاي خط امامي رفتيم قم خدمت آيتا... مشكيني(ره) و ماجرا را برايشان توضيح داديم، ناهار هم در خدمتشان بوديم كه در پايان جلسه از صحبتهاي ايشان متوجه شديم كه قم قدرت لازم براي ياري ما را ندارد، بعد رفتيم خدمت آيتا... مومن رئيس ستاد انقلاب قم كه ايشان هم فرمودند كه ما بسط يد كشوري نداريم و نميتوانيم براي شما كاري كنيم. از آنجا رفتيم خدمت آيتا... شرعي و بعد رفتيم خدمت آيتا... مكارم شيرازي، ايشان هم فرمودند كه نميتوانند كمكي بكنند، ولي يك راهنمايي مفيدي كردند و گفتند كه حكومت مركزي و قم قدرت كمك به شما را ندارد و شما بايد به خودتان اتكا كنيد و روی پای خودتان بايستيد و مبارزه كنيد، اگر جرأت مديريت و مبارزه داريد والا كه هيچ (و اشاره فرمودند به من كه گزارش وضعيت موجود را خدمتشان عرض كرده بودم و گفتند كه تو ميتواني اين كار را بكني).
در قم ما فهميديم كه خودمان تنها هستيم. شب رفتيم تهران كه از آنجا برگرديم به ساري، در تهران با توجه به اينكه جايي نداشتيم، آمديم ميدان بهارستان محل فعلي مجلس كه آن موقع تلويزيون آموزشي بود، به آقاياني كه آنجا بودند، گفتيم كه ما خسته هستيم، اگر امكان دارد به ما جاي خواب بدهيد، آنها هم استقبال كردند، بعد فهميديم كه اينجا محل «سازمان مجاهدين انقلاب» اسلامي است، آن شب آقاي مرتضي الويري و مصطفي الويري و مصطفي قنادان و... از ما استقبال كردند و شروع كرديم به حرفزدن و تبادل اخبار با هم.
ما هم براي آنها از وضعيت استان خود گفتیم و گفتيم كه ما براي چه به قم سفر كردهايم و ميخواهيم كميته استانمان را از دست منافقين و جنبشها خارج كنيم، آنها هم گفتند كه با توجه به اينكه سپاه دست سازمان مجاهدين انقلاب است، ما ميتوانيم از طريق سپاه به شما كمك كنيم و فردا ما را فرستادند پيش آقاي فروتن كه عضو شوراي فرماندهي سپاه بود و ايشان هم ما را فرستاد پيش آقاي محسن رضايي كه آن موقع مسئول اطلاعات و تحقیقات سپاه بود، محسن رضايي هم گفت كه شما اسامي يكسري از بچه حزباللهيهاي آدمحسابي و غيروابسته به اين دو گروه را براي تشكيل سپاه استان به من بدهيد، من هم اسم هفت نفر را دادم كه خودم جزو آن هفت نفر نبودم. چند وقت بعد آقاي درویش مسئول استانهاي سپاه زنگ زد و آمد ساري و جلسهاي گذاشتند در دفتر آقاي امورصدوقي و شوراي فرماندهي سپاه كه هفت نفر بود را تشكيل دادند ، که بنده را نیز در آن قرار دادند.
شش نفر از ما در شوراي فرماندهي سپاه با هم هماهنگ بوديم به غير از يك نفر روحاني که فرمانده سپاه استان بودند و يك مقداري رگههاي روشنفكر مآبي و تمايلاتي به سازمان منافقين داشتند،مركز سپاه استان در ساختمان ساواك رژیم قبلی بود.
بنده را گذاشته بودند مسئول اطلاعات و تحقيقات سپاه استان و مسئوليت گزينش نيروها به عهده من بود كه با توجه به نفوذ اشرار و بعضا اراذل و اوباش و جريانات انحرافي در كميته و توقع آنها براي حضور در سپاه كار بسيار مشكلي بود.
الان اگر شما ريزشهاي اخلاقي، سياسي - فكري سپاه در كل كشور را با ريزشهاي سپاه مازندران مقايسه كنيد، پي به دقت نظر بنده در جذب نيرو براي سپاه مازندران ميبريد، چون همه كساني كه حتي مقداري انحراف داشتند را رد ميكرديم كه باعث شد تا منافقين كه توسط من از ورود به سپاه ناكام مانده بودند، چند بار دست به ترور من بزنند.
فرمانده سپاه استان ما يك مقداري عشق حفاظت و پزهاي حفاظتي داشت، من هم با توجه به انحرافاتش از همين استفاده كرده بودم و علاوه بر يك ماشين مدل بالاي «فورد» كه در اختيارش گذاشته بودم، دو نفر پاسدار را نيز به عنوان محافظ در كنار او گذاشته بودم كه به صورت نامحسوس رفت و آمدهاي مشكوك او را كنترل و بعضا جلسات و مكالمات او را ضبط ميكردند تا يك روز كه آن دو محافظ به من اطلاع دادند كه ديشب در خانه حاج آقا طرح ترور من را ريختهاند بدين شرح كه با توجه به درگيري من با فئودالهاي منطقه ابتدا من را بكشند و پس از آن با متهمكردن فئودالها به قتل من، يك تشييع جنازه مفصل براي من بگيرند و از آن بهرهبرداري سياسي كنند.
من رفتم در اتاق فرمانده سپاه و ابتدا ايشان را خلع سلاح كردم و سپس از او علت اين تصميم را جويا شدم كه او ابتدا انكار ميكرد، ولي با بيان دلايل من پذيرفت و پس از آن با توجه به اينكه او خود سادهلوح بود و از او سوءاستفاده ميكردند، دو راه پيش روي او گذاشتم كه يا از استان برو بيسروصدا و يا با تو برخورد ميكنيم ،شيخ راه دوم را برگزيد و به تهران آمد و بعدها در تهران به پيشرفتهاي دنيايي-مديريتي خوبی نيز دست پيدا كرد. جالب آنكه بعدها خيلي از كساني كه آن روزها دور و بر شيخ بودند، به دليل انجام عملياتهاي مسلحانه عليه نظام و ترور انقلابيون اعدام شدند.
پس از تشكيل سپاه مركز استان شروع به تشكيل سپاه شهرهاي ديگر استان نموديم كه با دشواريهاي ويژهاي همراه بود، مثلا وقتي به قائمشهر «شاهي سابق» رفتيم، با توجه به اينكه بسياري از سران مجاهدين خلق اهل اين شهر بودند، خيلي از جوانان شهر كه تعداد آنها به حدود 800 نفر ميرسيد، از سمپاتهاي منافقين بودند و بچه حزبالهي خيلي كم بود. ما ابتدا با علماء شهر جلسه گذاشتيم تا چارهاي پيدا كنيم كه آنها هم گفتند كه حريف سازمانيها نميشوند، ولي اطلاعات خوبي از وضعيت شهر در اختيار ما گذاشتند. در مقابل سازمان مجاهدين با پخش اين كه ما از ساري آمدهايم به قائمشهر كه به آنجا حكومت كنيم، به تخريب ما در افكار عمومي پرداختند و در نهايت اقدام به بازداشت چهار، پنج ساعته ما كردند، گفتند يا همه ما را رسمي سپاه كنيد يا گورتان را گم كنيد.
ما شروع كرديم به مذاكره با آنها و بين خودمان قرار گذاشتيم كه به آنها بگوييم شرايطشان را قبول كردهايم ولی باید از نیروهاآزمون نظامي بگیریم که در نهایت آنها را رد كنيم و در همين راستا آنها را برديم به يك منطقهاي در اطراف شهرشان و يكي از بچهها هفت، هشت روز با آنها كارهاي طاقتفرسا كرد و آنها را ميبرد داخل يك تالاب كه در آنجا بود و تمرينهاي سخت نظامي ميداد تا در نهايت همه آنها به جز 11 نفر كم آوردند و ما هم از آن 11 نفر چهار نفر را گزينش كرديم و در كنار يك سري از افراد ديگري كه انتخاب كرده بوديم، سپاه قائمشهر را تشكيل داديم.
يا مثلا براي تشكيل سپاه گرگان رفتيم شهر گرگان كه رسما دست منافقين بود. آنجا هم حدود 13-12 ساعت ما را بازداشت كردند. در گرگان ديگر هيچ چارهاي نداشتيم و مجبور شديم خودمان يك سپاه مستقل از سپاه آنها بزنيم و با دادستان شهر هماهنگ كرديم كه از اين به بعد ماموريتها را به سپاه ما ارجاع بدهند، نه به آنها و مسيرهاي آنها براي گرفتن امكانات از بيتالمال را هم قطع كرديم كه در نهايت و با مرور زمان با همین شیوه آنها از بين رفتند.
مشی سياسي من آن زمان بيشتر از جامعه مدرسين بود و كمي هم از جامعه روحانيت.
من اولين سخنراني بودم كه در نماز جمعه ساري عليه بني صدر (قبل از رئيس جمهورشدنش) سخنراني كردم، وقتي در نماز جمعه استدلال كردم كه بنيصدر منحرف است براي حزباللهيها، خيلي سخت بود كه بپذيرند، با توجه به اين كه تا حالا هيچ كس در ساري عليه بنيصدر حرف نزده بود، دوستانم خيلي به من اعتراض كردند.
كساني كه امروز هم نميخواهند بگذارند جريان و انديشه امام حاكم شود، آن روزها نگذاشتند جلالالدين فارسي در انتخابات شركت كند و آن بساط را براي ايشان درست كردند و بعد هم آقاي دكتر حبيبي شدكانديد جامعه مدرسين و ما هم با وجود اين كه ميدانستيم آقاي حبيبي رأي نميآورد، تمام تلاش خود را كرديم كه رأي بياورند و به تبليغ ايشان پرداختيم كه در نهايت بنيصدر رئيس جمهور شد.
در واقعه گنبد و قبل از آغاز درگيريها من و دو نفر از دوستان در پوشش خربزهفروش و با چند خر به منطقه رفتيم و حدود 14-13 روز به شناسايي مراكز مهم و حساس و شرايط و بحرانهاي آن پرداختيم و يك گزارش ويژهاي را براي اطلاعات و تحقیقات سپاه کشور فرستادم كه بعدها در برخورد با اخلالگران بكار آمد.
البته مردم منطقه بی تقصير بودند، عده از جريانات و آدمهاي سياسي چپ از فقر بيش از حد مردم تركمن براي رسيدن به اهداف خودشان سوءاستفاده كرده بودند.
ادامه دارد...
منبع: نظام آباد
یک سوال ساده داریم از قوه قضاییه، بالاخص از دادستان تهران که در دیدارش با محمد نوری زاد، هنگامیکه نوری زاد در زندان به سر می برد، گفته بود "هستم تا مگر کاری بکنم".
نامه هفت تن از فعالان سیاسی که بعد از انتخابات در دادگاههایی ناعادلانه و لنینی متهمشان کردید را حتما خوانده اید. در این نامه اشاره شده است که شخصی با عنوان سرباز گمنام امام زمان، آقای مشفق، دوره افتاده است و اتهاماتی را عمدتا بر اساس اقاریر عده ای از متهمان همان دادگاههای نمایشی و شنودهای غیرقانونی به همه مسئولین کنونی و اسبق حکومت نسبت می دهد.
شما به وضوح می دانید که این اقاریر که تحت فشار و شکنجه و به قول آقای ابطحی با تمرین در روز پیش از نمایش به پرده درآمده، در نزد قاضی ای عادل که درد عدالت دارد، ذره ای ارزش ندارد. همچنین اصل ۲۵ قانون اساسی، افشای مکالمات و شنود را غیر قانونی دانسته است. هرچند که در اطلاعات شنود شده نیز همانطور که این ۷ تن تصریح کرده اند در مواردی مثل "جلسات صبحانه"، خبر از بن کذب است و موارد کذب فراوانی که در نامه به تفصیل آمده است.
حال سوال ما این است که آیا یک قوه قضاییه سالم و عادل که به دور از مجادلات سیاسی می خواهد اطمینان را به جامعه ستم دیده برگرداند، باید مشفق را که شرعا و قانونا متخلف است بازداشت نماید یا اینکه شاکیان وی را پس از آن همه بی عدالتی که در حقشان شده است دوباره به زندان بیافکند. آیا می توان به بهانه بصیرت دادن به نخبگان هر افترایی را سر هم کرد و نشر داد؟ آیا این روش که از شاکیان بخواهند شکواییه خود را تکذیب کنند یا به زندان برگردند، راه و روش یک دستگاه قضایی عادل است؟
حتما در سر برگهای قضایی خوانده اید که "النجاه فی الصدق". راه نجات این حکومت تنها صداقت با مردم و پذیرش اشتباهات و جبران آنها است. روشهای لنینی کنونی هیچگاه نمی تواند نظام را از گردابی که در آن فرو می رود نجات دهد.
مسجد بند 350 اوین به دستور مقامات زندان در ماه مبارک رمضان تعطیل شد.
منابع آگاه از زندان اوین به خبرنگار «میزان خبر» گفتند در پی محدود سازی و بدرفتاری مامورین و مسئولین زندان اوین با زندانیان سیاسی، امروز و در ماه مبارک رمضان، مسجد بند 350 اوین تعطیل شد.
این سلسه اقدامات پیش از این با اعتراض زندانیان و اعتصاب 17 زندانی مواجه شد که برای 15 روز به طول انجامید.
پیش از این کتابخانه ی این بند نیز تعطیل شده بود و تلفنها از دسترس خارج شده بودند.
همچنین بنا به این گزارش اگر چه تلفن های بند 350 اوین تعمیر شدند اما ماموران با زدن قفل به محل قرارگيری تلفن همچنان بعد از حدود یک ماه است زندانیان این بند را از تماس با خانواده هایشان محروم می کنند.
امروز: به مناسبت فرارسیدن سالروز آزادی اسرای ۸ سال جنگ تحمیلی و بازگشت سرافرازانه آنان به وطن، این آزادگان سرافراز با مهندس میرحسن موسوی و دکتر زهرا رهنورد دیدار و گفتگو داشته اند.
به گزارش خبرنگار کلمه، در ابتدای این دیدار آزادگان دفاع مقدس به بیان نقطه نظرات و دیدگاه های خود در رابطه با امور کشور و رخدادهای پیش آمده خصوصا در یک سال اخیر پرداختند و سپس موسوی و رهنورد نظرات خود را با این آزادگان در میان گذاشتند.
دکتر زهرا رهنورد با تبریک حلول ماه مبارک رمضان و فرارسیدن روز آزادی اسیران هشت سال جنگ تحمیلی و با اشاره به اینکه جای خانم های آزاده ای که مدت ها در اسارت صدامیان بوده اند در تشکل آزادگان خالی است خاطر نشان کرد: " با کمال تاسف باید بگویم که آیا در روزگار اسارت فکر می کردید وقتی از چنگ اسارت صدام آزاد می شوید؛ در کشور خودتان با اسارت وزندانی شدن صدها بلکه هزاران آزادی خواه روبرو خواهید شد؟"
این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره شکایت نامه هفت نفر از قربانیان انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ خطاب به آزادگان جنگ تحمیلی تاکید کرد:" آیا فکر می کردید هفت آزادیخواه که من نام آن ها را هفت دلاور آزادیخواهی نام نهاده ام به خاطر شکایت از اقدامات کودتاچیان به زندان افکنده شوند در حالی که می توانستند در یک دادگاه عادل شکایت را مطرح و پاسخ آن را نیز با دلایل موجه دریافت کنند. "
او همچنین گفت: " اما حاکمیت آن ها را به زندان می اندازد و نمی دانند که این که این ندای حق طلبی و سوال ملت است که از حلقوم این هفت دلاور به شکوائیه تبدیل شده است. در هر حال بخشی از حاکمیت مستقر در حالی به صدام فحش می دهد که خودش بدتر از صدام با انسان ها رفتار می کند؟"
رهنورد در پایان تاکید کرد: "در این ماه مبارک رمضان از درگاه الهی مسئلت می کنم که دعاهای ما مورد استجابت قرار گیرد و حاکمیت سرکوب گر فعلی نیز توبه کند و از سرکوب ملت دست بردارد. "
این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورندهی لقمه های راز شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر
این اشعار مثنوی در قالب آواز افشاری با صدای استاد شجریان چه غوغایی در دل انسان ایجاد میکند . سی سال است که در ماه مبارک رمضان خانه های ما با صوت زیبای استاد حال و هوایی بس روحانی به خود گرفته و سفره افطارمان با شنیدن این نوای دلنشین بر فرش خانه مان گسترده شده . سی سال است که با گوش دل سپردن به ربنای استاد در انتظار اذان مغرب نشسته ایم و چه بسا به هنگام شنیدن این صدای روحانی اشک عشق و عاشقی از چشمانمان سرازیر شده است. برخی از ما افطار بی ربنای استاد را به رسمیت نمیشناسیم گویا بر این باوریم که ذکر این دعا به همراه شجریان به اجابت نزدیک تر است . ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا .
این که من میگویم نه صرفا یک بیان احساسی است که اکثر ما این حالات را تجربه کرده ایم .
چه شد که دستور صادر شد صدای شجریان و دعا و نیایش شجریان از رسانه ملی پخش نشود ؟ قطعا کلام مثنوی و دعای ربنا از خطوط قرمز رد نشده اند . هیچکس نمیتواند ادعا کند فردی زیباتر و دلنشین تر از استاد شجریان این کارها را اجرا کرده و یا میتواند اجرا کند . با وجود اینکه استاد شجریان علاقه ای به پخش آثارش از صدا و سیما نداشته و ندارد ولی به احترام مردم و به خواسته مردم اجازه داد این ادعیه و کارهای مذهبی بخصوص برای ایام ماه مبارک رمضان پخش شود پس ایشان هم ممانعتی بعمل نیاورده اند . تنها دلیلی که وجود دارد این است که شجریان به مردمش فکر میکرد و به دفاع از حقوق مردمش لب به سخن گشود . گناه بزرگ شجریان این بود که انتقاد کرد و خوب به نظر می رسد انتقاد از مسئولین نظام و یا از خط مشی نظام گناهی نابخشودنی است .
تعدادی رسانه و نشریه دولتی وجود دارند که تریبون افراد و تفکرات خاص می باشند . تعدادی هم نشریه که حق انتشار هر حرفی را ندارند و بایستی کانالیزه و در چارچوب حرف بزنند و امکان نقد در آنها وجود ندارد . بقیه رسانه ها و نشریات عالم به غیر از اینها هم وابسته به دشمنند چون از ما نیستند و هم فکر ما نیستند . اگر هم پناه به فضای مجازی ببرند و حرفشان را تازه بتوانند از فیلترهای گوناگون عبور دهند توسط ارتش سایبری گرفتار می آیند . پس یک هنرمند ، یک سیاست مدار و یک اندیشمند منتقد کجا و چگونه باید حرفش را بزند ؟ استاد شجریان از فضاهایی که در اختیارش قرار گرفته به وظیفه خود عمل کرده و در پاره ای زمینه ها عملکرد مسئولان را در کمال متانت و ادب نقد نموده آیا این حق از آن یک هنرمند ارزشمند و یک استاد بی نظیر و یک اسطوره بی بدیل موسیقی کشور نیست ؟
بعد از مواضع روشن و دلسوزانه شجریان ، کیهانی اندیشان فرومایه افسار گسیخته و بی نزاکت حملات ناجوانمردانه خود را متوجه این استاد ارزشمند کشور نمودند و آنچه شایسته خودشان بود به ایشان نسبت دادند و تلاش کردند تا فضا را برای یورش بیشتر به ایشان آماده کنند اما عشق و علاقه مردم به شجریان فرصت بیشتر در اختیارشان قرار نداد تا اینکه با عجز و ناتوانی و زبونی مانند یک کودک لجباز به فکر تلافی افتادند و کودکانه ترین روش را اتخاذ کردند و آن هم ممنوع الپخش کردن صدای ایشان . شما میتوانید صدای شجریان را پخش نکنید ولی با عشق و علاقه چند نسل به این صدا چه میکنید ؟ افطار در خانه من در خانه ما بی صدای شجریان رسمیت ندارد . هنگام افطار تلویزیون خانه ما مثل سایر مواقع خاموش و دعا و نیایش استاد شجریان پخش میشود . این اتفاقی است که در اکثر خانه ها میافتد . شما از اندیشه شجریان در هراسید و از همه مهم تر از محبوبیت او بیم دارید و بدانید با این کار محبوبیت استاد صد چندان شده است .
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین
منبع: سایت شخصی نویسنده
امروز: یک منبع آگاه که خواست نامش فاش نشود به سایت امروز گفت که سیامک قادری ، روزنامه نگاری که نیمه شب چهاردهم مرداد ماه امسال توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، هم اکنون در زندان اوین بسر می برد.
این منبع افزود:قادری دو روز پیش با خانواده اش تماس تلفنی داشت و به آنان اعلام کرد که جایش خوب است.
این منبع گفت: قادری همچنین به خانواده اش توصیه کرد که به زندگی عادی خود ادامه دهند و نگران وضعیت او نباشند.
این منبع همچنین در باره پرونده تشکیل شده برای این روزنامه نگار که درآستانه روز خبرنگار بازداشت شد، گفت: ظاهرا تمامی نوشته های این خبرنگار شجاع در وبلاگش را پرینت گرفته و برای او پرونده 400 صفحه ای تشکیل داده اند.
سیامک قادری که از حدود دو دهه پیش به عنوان خبرنگار رسمی برای خبرگزاری جمهوری اسلامی موسوم به ایرنا کار می کرد در سال های اخیر و با روی کار آمدن دولت نهم و دهم مورد غضب مدیران نو رسیده این رسانه قرار گرفت.
وی که از منتقدان سرسخت اداره ایرنا به شیوه هیاتی و بر پایه آزمون و خطا بود، از حدود پنج سال پیش اقدام به راه اندازی وبلاگی کرد که در ابتدای فعالیت صرفا به انعکاس مسایل صنفی این رسانه می پرداخت.
این خبرنگار با تجربه پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در خط مقدم آگاه سازی جامعه از وضعیت پیش رو قرار گرفت و وبلاگش را هم در این جهت فعال ساخت.
وبلاگ قادری که نام ایرنای ما را به انگلیسی بر خود دارد، تا پیش از دستگیرش 11بار فیلتر شده بود و آخرین بار او وبلاگش را که تا 12 شماره بالا آمده و به ایرنای ما 12 رسیده بود روز سبزدهم مرداد ماه به روز رسانی کرده بود.
امروز: مرجع عالیقدر حضرت آیت الله دستغیب همزمان با فرارسیدن ماه مبارک رمضان در سخنرانی هایی که به مناسبت این ماه در شبهای اول، سوم وچهارم ایراد نمودند، حاکمان و مردم را به رعایت تقوا و اخلاق دعوت نمودند.
ایشان با اشاره به احادیث معصومین اظهار داشتند اگر کسانی که در راس هستند واقعا مهذب باشند و درونشان متمایل به خدایتعالی باشد کسانی هم که اطراف آنها هستند، متخلق به اخلاق آنها می شوند و به تبع جامعه هم به چنین سمتی سوق پیدا می کند.اما اگر خدای ناکرده کسانی که از بزرگان جامعه هستند بر طبق قرآن وسنت عمل نکنند مردم هم متمایل می شوند به مشی وروش آنها که الناس علی دین ملوکهم. مردم بر دین حاکمانشان هستند.
به گزارش کلمه، اهم سخنان آیت الله دستغیب به شرح ذیل است:
پیامبر اکرم (ص )و ائمه اطهار (ع )مظهر صفات و اسماء خدایتعالی هستند و ذره ای آلوده به حبّ دنیا و منیّت نمی باشند؛ و بقول مرحوم آیت الله نجابت " هیچ جهل ونادانی در این حضرات وجود ندارد و سراسر وجودشان علم است."
اگر مشی و روش هر فقیهی بر طبق قرآن و سنت و تبعیت از احکام اسلام باشد و هر فقیهی خود را یکی از افراد این اجتماع بداند ؛ همانطور که پیامبر اکرم ص و ائمه اطهار (ع) این طور بودند؛ آن وقت اجتماع می شود یک اجتماع صالح؛ و مردم هم به تبع بزرگان و علماء در این جهت حرکت می کنند و قهرا اگر جامعه به یک همچین سمتی سوق پیدا کند، بعید است که اولا به کسی ظلم گردد حتی نسبت به اهل کتاب و حتی کافرها و ثانیا اگر یک همچین پیشرفتی برای مردم حاصل شود و همه مردم در کارها مشارکت داده شوند، کم اتفاق می افتد که عده ای با این امر مخالفت کنند.
جامعه ای که راه قرآن وسنت را در پیش نگرفت دچار فسادهایی می گردد که می توان به رواج دروغ، خیانت، دزدی به نحوه های مختلف، فحشا ومنکرات از جمله بی حجابی وزنا وترک واجبات من جمله نماز وروزه اشاره کرد.
اگر کسانی که در راس هستند واقعا مهذب باشند و درونشان متمایل به خدایتعالی باشد خوب قهرا کسانی هم که اطراف آنها هستند، متخلق به اخلاق آنها می شوند و به تبع جامعه هم به یک همچین سمتی سوق پیدا می کند.اما اگر خدای ناکرده کسانی که از بزرگان جامعه هستند بر طبق قرآن وسنت عمل نکنند ، خوب قهرا مردم هم متمایل می شوند به مشی وروش آنها که الناس علی دین ملوکهم. مردم بر دین حاکمانشان هستند.
شخص فقیه و ولی امر باید خداترس باشد
شجره طیبه درختی را گویند که منفعت و فیوضاتش برای همه مردم باشد همان طور که در عصر غیبت همه مردم چه مومن و چه کافر از فیوضات وبرکات حضرت صاحب الزمان(ع) استفاده کرده و رزق و روزی ظاهری می گیرند و مومنین هم به اندازه ایمانشان از حضرت استفاده می کنند.
اگر یک جامعه ای بخواهد مانند شجره طیّبه باشد و تشبیه کنیم ریشه این جامعه را به حاکمیّت و ولی امر و ولی فقیه و ساقه ها را به رئیس جمهور وهیئت وزیران، وشاخه را به اداره ها و سازمانها وبرگها را تمام مردم فرض کنیم، حال این شجره طیبه ای را که این گونه تصور کردیم چگونه باید باشد تا میوه ای طیّب و پاکیزه و هدفی عالی عاید مردم کند؟
تنها راه رسیدن به هدف قران
تنها راهی که می توان به این هدف دست پیدا کرد فقط تبعیت از قرآن وسنت می باشد؛ بدین معنی که ریشه این درخت که شخص فقیه و ولی امر است باید با تقوا و خداترس باشد وبه دنبال هوای نفس وریاست بر مردم نباشد و قصد و غرضی جز خدایتعالی نداشته باشد، همانطور که ائمه اطهار ع این طور بودند و اگر پناه بر خدا این شخص گناهی از او سر زد و بدنبال آن استغفار نکرد عدالتش ساقط است و دیگر نمی توان دنباله رو یک همچین شخصی بود.
مردم باید از حاکمان مهربانی ببینند تا با یکدیگر مهربان باشند
بنده و جنابعالی از کجا متوجه شویم که آیا جامعه ای که در آن زندگی می کنیم شجره طیبه است یا نه؟ از جمله علامات حکومت اسلامی این است که مردم در آن حکومت با یکدیگر مهربان هستند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد وهمه در یک خط هستند و کسی بدنبال انباشته کردن ثروت نیست، همانطور که در زمان پیامبر اکرم(ص ) وضع بر این منوال بود. مردم آن زمان غم خوار یکدیگر بودند و تمام خصوصیات اسلام را دنبال می کردند. خوب مردم باید از حاکمان مهربانی ببینند تا با یکدیگر مهربان باشند. مردم از بزرگان اینطور توقع دارند که دروغ نگویند، خیانت در امانت نکنند، بی جهت کسی را متهم نکنند.
شخصی که خود را همه کاره مردم میداند مصداق شجره خبیثه است
آن شخصی که مدام دم از مَن می زند و خود را همه کاره مردم می داند و می گوید باید همه از من پیروی کنند؛ یک همچین شخصی مصداق شجره (درخت) خبیثه ( ناپاک ) می باشد. فقیه عادل و با تقوا کسی است که مطیع امر خدایتعالی باشد و از خصوصیات چنین شخصی این است که هم دین خودش را حفظ می کند وهم دین مردم را و از دائره قرآن و سنت بدون توجیه خارج نمی شود. یک چنین شخصی را می گویند بصیر در دین. قهرا یک همچین شخصی که بصیر در دین است گول پول وریاست را نمی خورد.
آیا به پول وریاست وابسته هستیم یا نه؟
اگر هزاران هزار نفر هم مقابلش تعظیم و دست بوسی کنند بر غیر رضای خدایتعالی عمل نمی کند. در همین قضایای اخیر شیراز عده ای که صحبت ها ونصایح اینجانب را نپسندیده بودند شروع کردند به امضاء جمع کردن بر علیه اینجانب؛ به عنوان اینکه می خواستند از حکومت طرفداری کنند. وقتی برای امضاء جمع کردند نزد بعضی افراد که غالبا در لباس اهل علم بودند می رفتند به آنها می گفتند شما فقط امضاء کنید این برای طرفداری از حکومت است. وقتی که می فهمیدند(آن افرادی که امضاء کرده بودند) چه اتفاقی افتاده می گفتند خوب ما نمی دانستیم و قرار بود حمایت از حکومت باشد نه چیز دیگر؟! خوب بنده از برکت امام زمان (ع) کاری به این گونه مطالب ندارم و خدا عاقبت همه آنها را بخیر کند وهدف بنده از بازگو کردن این مطالب این بود که آیا به پول وریاست وابسته هستیم یا نه؟ و آیا حرفی که می زنیم واقعا در آن راستگو هستیم یا نه؟
ولی فقیه جزیی از قانون اساسی است نه مسلط بر آن
برای این قانون زحمات زیادی کشیده شده است و فقهای خوبی مانند شهید دستغیب، شهید صدوقی، شهید بهشتی و آقای منتظری آن را بر طبق قرآن وسنت و نهج البلاغه تنظیم کردند و مردم هم قبول کردند و واقعا بهترین قانونی است که در دنیا وضع شده است بشرط اینکه ولی فقیه هم به حساب قانون اساسی عمل کند نه اینکه ولی فقیه مسلّط بر قانون اساسی باشد .
منتقدان در اثر بی مبالاتی در زندانند
مجلس خبرگان رهبری هم وظیفه دارد که به همان نحوی که قانون برای آنها مقرر کرده است نظارت داشته باشند نه اینکه اگر کسی انتقادی کرد او را تخطئه کنند . اگر بر خلاف قانون اساسی عمل شود وضع همین است که الان در جامعه مشاهده می کنید که یک عده افرادی که واقعا آدمهای خوبی هستند و قابل استفاده هستند در اثر بی مبالاتی و عمل نکردن به قانون یا کنار گذاشته اند ویا در زندانها هستند.
بنایی به لشگرکشی نداریم
ما بر طبق سیره ائمه اطهار(ع) واجدادمان باید نصیحت کنیم و هیچ وقت نه بنده و نه دوستانمان بنایی بر لشکر کشی و تهییج مردم نداشته ونداریم. خوب ما خود افراد لباس شخصی و بسیجی را مورد عتاب قرار داده که شما به جان مردم می افتید و آنها را مورد ضرب وشتم قرار می دهید آنوقت خودمان همین رویه غلط آنها را در پیش بگیریم؟!
امروز: محمد نوری زاد، نویسنده و فیلمساز که به دلیل نگاشتن نامه هایی انتقادی به رهبری و مسئولین حکومتی چند ماهی را در زندان به سر برد و همینک در مرخصی به سر می برد با روز یکشنبه 24 مردادماه، در سایت شخصی خود، ششمین نامه اش به رهبری را منتشر کرد.
وی در فراز پایانی این نامه آورده است:
رهبر گرامیما،
این که "آخرین نامه" را به این نوشته عنوان دادهام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بینشان و بیآوازهایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنهای، رهبری فهیم و باخرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشتههای ادارهی کشور از دستش به در رفت و خسارتها بالا گرفت، در سالهای بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دلهای رمیده را از هر سو بر سر سفرهی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشکها را سترد. قدرتهای در سایه را از هر کجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصبهای کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطههای مخوف را برچید. آدمهای کمخرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را بر سر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران و ایرانی را ترمیم کرد و برکشید.
آری رهبر گرامی،
همهی ما دوست داریم شما را بر بلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک همارهی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دو قدمی یک چنین افق مبارکی ایستادهاید. در این یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرتهای در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شدهاند. به امید روزی در همین نزدیکیها، که با درایت شما، همهی دورنگیها به یکرنگی، و همهی جداییها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایستهی حتمیفروپاشی است. و شما نیکتر از ما میدانید که: ما را جز به فرا بردن فهمها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمانمان چارهای نیست.
رهبر گرامی،
اگر پرسش شما این است که از کجا میتوان آغاز کرد، پاسخ میدهم: به یک دستور شریف شما همهی زندانیان بیگناه ما به آغوش عزیزان خویش باز میگردند. این همان بارقهی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بستهایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را میبینم که مردمان ما با غرور بر زبان میآورند و بدان مباهات میکنند. یا علی!
فرزند شما: محمد نوریزاد بیست مرداد هشتاد و نه
بیهقی (384ـ458هـ.ق) در کتاب خویش دلائل النبوة به حدیثی از امام باقر علیه السلام اشاره می کند که می فرماید: امام مجتبی (علیه السلام) از هند بن ابی هاله که مردی وصف کننده بود، خواست تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) را وصف کند. او گفت: «پیامبر خدا که درود بر او باد، بزرگ و بزرگوار بود. چهره اش چون ماه تمام می درخشید. از معمول قامتش کمی بلندتر بود و از کسانی که بلند قامت هستند کوتاه تر، سرش بزرگ و موهایش صاف بود. معمولاً موهایش را جمع می کرد و در غیر آن صورت هم هرگز از لاله گوشش فروتر نبود. رنگش گلگلون، پیشانیش گشاده، ابروانش پرپشت و کشیده بود، بدون این که پیوسته باشد. میان ابروانش رگی بود که در حال خشم برجسته می شد. بینی او قلمی و پرتوی بالای آن مشاهده می شد به طوری که می پنداشتی اصلاً برآمدگی ندارد. ریشش انبوه و پرپشت بود و گونه هایش مُلایم و نرم. سیه چشم و بزرگ دندان بود. دندانهایش بسیار زیبا [بود] و در یک سطح قرار داشت. گردنش چُنان سپید بود که گویی از نقره خام است. در عین حال که پیکرش ورزیده بود، سینه و شکمش در یک سطح قرار داشت. سینه اش پهن، شانه اش فراخ و مفاصل و استخوان بندیش درشت بود. قسمت هایی از بدنش که از زیر لباس بیرون بود، می درخشید. به بازوها و شانه ها و بالای سینه اش کمی موی نرم رُسته بود. دستهایش از آرنج تا مچ نسبتاً کشیده و کف دستش وسیع و پشتش راست بود. انگشتانش کشیده و ظریف می نمود و کف پایش کاملاً گود بود. پشت پاهایش به سمت جلو شیب داشت به طوری که آب از روی آن به سرعت فرو می ریخت. راه رفتن او، در عین حال که با تواضع بود، تند انجام می گرفت و در آن حال، بدنش به جلو خم می شد. گویی در نشیب و فراز حرکت می کند. چون روی می نمود، با تمام بدن رو می کرد. نگاهش غالباً به زمین بود و به زمین بیشتر نگاه می کرد تا به آسمان. بسیار شکوهمند بود و نمی شد مستقیم در چشمش نگاه کنی. به چهره اش که می نگریستی، ماه را به خاطر می آوردی. همواره تقدم در سلام داشت.
امام حسن (علیه السلام) می گوید: گفتم: گفتارش را توصیف کن. گفت: همواره اندیشمند و ناراحت به نظر می رسید. بجز در مورد حاجت، صحبت نمی کرد. سکوتی عمیق و طولانی داشت. سخن را به بهترین وجه آغاز [می کرد] و با فصاحت کامل به انجام می رسانید. جملات او جامع همه معنی بود. نسبت به هیچ کس در گفتار خود ستم روا نمی داشت. هرگز کسی را خوار نمی فرمود، نعمت را، هر چه هم کم بود، بزرگ می شمرد، و هیچ خوراکی را مکروه نمی داشت. اگر چیزی با حق معارضه می کرد، از پای نمی نشست تا حق را یاری نماید. دنیا و امور وابسته به آن، او را خشمگین نمی ساخت. اگر چیزی به کسی عنایت می کرد، کسی متوجه نمی شد. هیچ گاه برای خود خشم نمی گرفت و برای خود از کسی یاری نمی خواست، چون به چیزی اشاره می کرد، با تام کف دست اشاره می کرد، و به هنگام تعجب و شگفتی، پشت دستش را ظاهر می کرد و در آن حال، انگشت شست دست چپ خود را با دست راست می گرفت، و یا با شست راست به کف دست چپ فشار می داد. اگر هم خشمگین می شد، گذشت می نمود. در حالت خشنودی پلکهایش را فر می بست. خنده اش هیچ گاه از حدّ تبسّم نمی گذشت، و در این هنگام، دندانهایش چون تگرگ برّاق بود.
امام حسن (علیه السلام) می گوید: این مطالب را مدتی از برادرم امام حسین (علیه السلام) پوشیده داشتم. وقتی با او در این باره صحبت کردم، معلوم شد او هم از هند همین سؤالها را کرده و چیزی فروگذار ننموده است، و معلوم شد که سؤالاتی هم از حضرت علی (علیه السلام) در مورد کیفیت مجلس و ورود و خروج پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مجالس نموده است.
حسین (علیه السلام) می گفت: از پدرم علی (علیه السلام) درباره خلوت پیامبر و حالات او در منزل سؤال کردم. گفت: پیامبر، هر گاه به خانه می آمد، وقت خود را در خانه سه بخش می فرمود: یک بخش برای عبادت و بخشی برای خانواده اش و یک بخش هم اختصاص به خودش داشت. از آن چه مخصوص خود قرار داده بود، یک بخش آن اختصاص به خواصّ اصحاب داشت که [به] حضورش می آمدند و در عین حال وسیله همین خواصّ مطالبی هم برای عوامّ بیان می فرمود. اهل فضل و تقوا را گرامی تر می داشت و نیازهای ایشان را بر می آورد و مرتبه آن ها را در دین و دانش در نظر می گرفت. برخی یک حاجت داشتند، برخی دو حاجت و بیشتر، و حضرت، حوایج آن ها را تا آن جا که می توانست، برمی آورد. گاه آن ها را به مسائلی که لازم بود، آگاه می نمود، و گاه از ایشان درباره مسائل مختلف سؤال می کرد و برخی از مطالب را به اطلاع آن ها می رساند و می گفت: کسانی که حاضرند، این مطالب را به کسانی که غایب هستند ابلاغ نمایند. و مکرر می فرمود نیازهای افرادی را که نمی توانند به من بگویند، شما بگویید. همانا هر کس که حاجت حاجتمندی را به صاحب قدرتی بیان کند و در ابلاغ آن کوشا باشد، خداوند در قیامت او را پایدار و ثابت قدم می نماید. اصحاب، گروه گروه برای کسب فیض به حضورش می رسیدند و در حالی که بهره فراوان گرفته بودند، بیرون می رفتند، و هر یک راهنمای گروهی می شدند.
حسن بن علی (علیهما السلام) می گوید: از پدرم پرسیدم: برنامه بیرون از منزل رسول خدا چگونه بود؟ فرمود: پیامبر فقط در مواردی که قلوب مسلمان ها را به یکدیگر نزدیک نماید و ایشان را یاری نماید و موجب پراکندگی نشود، صحبت می فرمود. معمولاً بزرگ هر قوم را گرامی می داشت و حتی الامکان، هم او را برای آن قوم رئیس قرار می داد. بدون این که از کسی رویگردان باشد، انزوا را دوست می داشت. نسبت به اصحاب و یاران خود همواره تفقّد می کرد. مسائل و گرفتاری های مردم را از مردم می پرسید. کارهای نیک را همواره تقویت می کرد و نیک می شمرد، و کار زشت را همیشه خوار و زشت می شمرد. در همه کارها راست و میانه رو بود. هیچگاه از این مسئله که مردم دچار غفلت و یا ازکاری خسته نشوند، غافل نبود. در هر حال برای کار آمادگی داشت. هرگز پا را از حق فراتر نمی گذاشت و در عین حال در مورد حق فروگذار هم نبود. کسانی از مردم که خیرخواه تر بودند، در نظر او برگزیده تر بودند و کسانی که مساوات و برابری را بیشتر رعایت می کردند پیش او گرامی تر بودند. هیچ گاه بدون ذکر نام خدا، نه در جایی می نشست و نه از جایی بر می خاست. در مجالس، جایگاه معینی نداشت و از این کار منع می فرمود. چون به گروهی می رسید، همان جا که رسیده بود می نشست و به این کار دیگران را هم دستور فرموده بود. در مجالس، رعایت حال همه را می کرد و حق همگان را ملحوظ می داشت. هرگز طوری رفتار نمی کرد که کسی تصوّر کند دیگری بر او مقدّم است. هرکس برای بیان حاجتی پیش پیامبر می آمد، تا هنگامی که نمی رفت حوصله و شکیبایی می فرمود. تلاش می فرمود حوایج و خواسته های مشروع را برآورد و اگر نمی توانست، با گفتاری کوتاه و پسندیده معذرت خواهی می کرد. اخلاق خوش و گشاده رویی او چنان بود که همه اصحاب او را چون پدر خویش می دانستند. همه اصحاب در برابر حق در نظر رسول خدا یکسان بودند. مجلس او سراپا حکمت و بردباری و صبر و شکیبایی بود. صداها در حضورش بلند نمی شد. هیچ گاه در سخن پیامبر زلّت و لغزشی دیده نشد. برتری اصحاب حتی در مجلس پیامبر هم فقط به تقوای ایشان بستگی داشت. همه در محضر او فروتن بودند، سالخوردگان را محترم می داشتند و به خردسالان مهر می ورزیدند، و نسبت به نیازمندان ایثار می کردند و در حفظ یکدیگر کوشا بودند.
گفتیم: رسول خدا با همنشینان خود چگونه بود؟ گفت: همیشه خنده رو، خوش خلق و ملایم بود، نه ترش رو و سختگیر. هیچگاه فریاد نمی زد و دشنام نمی داد، عیب کسی را آشکار نمی ساخت و بیهوده از کسی ستایش نمی فرمود. از سه چیز به شدت پرهیز می فرمود: کبر و پرحرفی و کارهای بی معنی. سه چیز را در حق مردم بسیار رعایت می فرمود: هیچ کس را سرزنش نمی کرد و بر کسی خرده نمی گرفت و در جستجوی معایب کسی نبود، فقط در مواردی که امید ثواب و اجر بود، تذکر می داد و صحبت می کرد. و چون پیامبر صحبت می کرد، همنشینان او چنان سکوت می کردند که گویی مرغ بر سر ایشان نشسته است. چون سکوت می فرمود، اصحاب صحبت می داشتند و هرگز در حضور پیامبر ستیزه و نزاع در بحث نداشتند. اگر اصحاب می خندیدند، او نیز تبسّم می فرمود و اگر از چیزی تعجب می کردند او هم اظهار تعجب می کرد. افراد غریب و بیگانه را خوب تحمّل می کرد و سخن ایشان را به تمام می شنید و به خواسته های آنها گوش فرا می داد. گاهی اصحاب، آن اشخاص را متوجه طول گفتارشان می کردند، پیامبر به اصحاب می گفت: هرگاه نیازمندی را می بینید، نیاز او را برآورید. هرگز از کسی ستایش نمی خواست، مگر این که کار نیک را با نیک جبران کنند. سخن هیچ کس را بدون ضرورت قطع نمی کرد و در آن صورت معمولاً برمی خاست و یا او را از سخن گفتن نهی می فرمود (مثلاً اگر کسی در حضورش غیبت می کرد.)
امام حسین (علیه السلام) می گوید: از پدرم علی (علیه السلام) درباره سکوت پیامبر پرسیدم فرمود: در حالت سکوت، بسیار بردبار بود و می اندیشید و به فکرِ پرهیز از گناهان بود سکوت خود را هم در میان جمع به طور یکسان به همه اختصاص می داد، بدین معنی که مثلاً در حالت سکوت به گفتار همه توجه می فرمود بردباری و شکیبایی در او جمع بود چیزی او را به خشم نمی آورد و دلگیرش نمی کرد. در چهار مورد سخت پای بند بود: انجام کارهای پسندیده، تا سرمشق دیگران باشد؛ دوری از کارهای زشت، تا با عمل خود مردم را نهی از ارتکاب ناشایست فرماید؛ اندیشه درباره کارهایی که به صلاح امت اسلامی باشد؛ و قیام به آن چه موجب خیر این جهان و آن جهان مسلمانان باشد، صلوات الله و سلامه علیه.» (دلایل النبوة، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، ج1، ص144)
ناگفته نماند که، درباره معنی این که در این آیه پیامبر، با عنوان «ضال» مورد خطاب واقع شده است، در بین مفسّرین اختلاف است. مرحوم آیت الله طالقانی در پرتوی از قرآن در این باره می نویسد: «مفسرین در توجیه این آیه و در معنای ضال، احتمالاتی داده اند: در مجمع البیان تا هفت احتمال ذکر شده که سه احتمال آن راجع به داستان هایی از گم شدن آن حضرت در بیابان یا شهر مکه است. و خواسته اند ضال را گم شده معنا کنند، با آن که اصطلاح و استعمال رایج کلمه ضال موافق با این معنا نیست و داستان های ذکر شده بیش از آن که سند و اعتباری ندارد، بنا بر بعض این داستان ها نعمت هدایت «فهدی» باید راجع به کسانی باشد که آن حضرت را یافته اند!. و بیش از همه، این آیات در مقام نعمت های معروف و چشم گیر است. و اگر آن حضرت در طفولیت چند ساعتی راه خانه یا قبیله را گم کرده و سپس یافته باشد، آیا ارزش دارد که این گونه در قرآن تذکر داده شود و در ردیف آن نعمت های مشهود و معروف ذکر گردد؟! بعضی ضال را ناشناخته معنا کرده اند: تو در میان قومت ناشناخته بودی، پس خداوند آن ها را بشناساییِ تو هدایت کرد. این معنا نیز از ظاهر لغت ضال و ظاهر آیه و زندگی معروف آن حضرت دور است. و همچنین بسیاری از مفسرین کوشیده اند تا هرچه می توانند معنا و احتمال از این آیه بیرون آرند و گویا بیش از تفسیر، خواسته اند وسعت ذهن و قدرت تخیّل خود را بنمایانند تا آن جا که فخر رازی بیست توجیه و احتمال برای این آیه آورده که بیشتر آن ها بیش از آن که با ظاهر آیه و کلمات آن تناسب ندارد خود گمراه کننده است. سه معنای دیگر از هفت معنایی که در مجمع البیان آمده است این است که تو در نبوت و شریعت یا شناسایی حق و یا طریق زندگی گمراه بودی پس خداوند هدایتت نمود. و همه این معانی درست و مستقیم و مطابق با واقع است و احتیاجی به توجیهات دور و نامناسب ندارد، زیرا واضح است که این خبرها و تذکرها: «الم یجدک ....و وجدک» راجع به نعمتها والطاف گذشته پروردگار به آن حضرت است که از آغاز زندگی و طفولیتش تا اوائل نزول وحی و پیش از نزول این آیات مشمول آن ها بوده. تاریخ روشن زندگی آن حضرت شاهد گویا و رسایی است که هیچ گاه از طریق توحید و راه حق منحرف نشد و دچار گمراهی های شرک و انحراف های محیط خود نگردید. بنابراین معنای «وجدک ضالاً» همین است که اگر خداوند تو را هدایت و تربیت نمی کرد تو خود نمی توانستی خدا را با اسماء و صفاتش، و طریق ایمان و احکام را بشناسی و به سوی آن ها هدایت شوی و از آن ها غافل بودی: ...مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا چنین نبود که خود بدانی که چیست کتاب و ایمان ولی آن را نوری قرار دادیم تا به آن هر کسی از بندگان خود را که بخواهیم هدایت می نماییم. (سوره شوری، از آیه 52)، و إن کنت من قَبلِه لمن الغافلین.
شاید هدایت در این آیه و وجدک ضالّاً فهدی که بدون ذکر مورد آمده منصرف به هدایت عام باشد: الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (سوره طه، آیه50) وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى (سوره اعلی، آیه3) هدایت به معنای عام چنانکه پیش از این گفته شد هدایت قوای غریزی و فطری و عقلی به سوی مقاصد و مطلوب ها و ارائه طریق برای به فعلیت رساندن آن ها می باشد تا هر استعدادی به کمال فعلیت و مطلوب خود برسد. ضلالت در مقابل هدایت به این معنای عام، خاموشی قوا و رکود استعدادها یا انحراف آن ها از طریق کمال است، که از نقص خلقت و فساد محیط و اختیار طریق شر و گناه ناشی می شود و موجب اختلال قوا و استعدادهای نفسی و عقلی می گردد و شخص را از درک هرگونه هدایت باز می دارد: وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ(سوره صف، آیه5) وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (سوره جمعه، آیه5)همین که لطف خاص پروردگار شامل پیامبر آینده بود و او را از تأثیر محیطِ شرک زا و آلوده برکنار و پاک داشت و قوای نفسی و عقلی او را پرورش داد خود هدایت یا زمینه ای برای هدایت برتر عقلی و از طریق وحی بود.» (پرتوی از قرآن، طالقانی، ج4، ص145)
البته درباره جایگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و این که عارفان حقیقت ایشان را با عنوان حقیقت محمدیه فوق مرتبه اسماء و صفات می دانند، سخن های دیگری است که در حوصله این مقال نیست. وجود مبارک رسول الله(صلی الله علیه و آله) ـ که با وجودات ائمه اطهار (علیهم السلام) در مرتبه واحد کمالی است ـ واسطه فیض الهی است که خود شرح و بسط بیشتری می طلبد.
در اینجا لازم است به ذکر نکته ای از سیره امام راحل بپردازم و این باب را با این نکته به پایان برم که امام نسبت به کودکان بسیار حساس بودند. اگر مادری ـ از اهل بیت امام ـ کوچکترین بی توجهی به کودک می نمود یا اگر کودکی نسبت به مادرش اندکی از حوزه ادب خارج می شد، چهره آن بزرگوار به شدت در هم می رفت و به نظر من این نبود مگر درد یتیمی که امام بزرگوار ما از لحظه تولد داشتند. چنانکه یکی از نزدیکان ایشان می گفت، آن تأثُّری که از فوت مادر برای امام پدید آمده بود، گویی تاکنون نیز ایشان را همراهی می کند.
امروز: در ادامه اعتراضات و واکنش ها نسبت به مواضع و اظهارات اخیر مشاور و رئیس دفتر محمود احمدی نژاد، جمعی از رزمندگان استان کردستان، حضور غیر مترقبه و سخنرانی وی را نیمه تمام گذاشتند.
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»، شامگاه جمعه ٢٢ امرداد ماه، جمعی از رزمندگان استان کردستان که منتظر سخرانی احمدی نژاد بودند، زمانی که با حضور ناگهانی و سخنرانی اسفندیار رحیم مشایی روبرو شدند، دست به اعتراض زده و با برخاستن از جای خود خواستار قطع سخنرانی وی و ترک تریبون شدند؛ که در واکنش به این اعتراضات، مشایی مجبور شد تریبون را ترک کرده و آن را در اختیار رئیس دولت قرار دهد.
این گزارش می افزاید "احمدی نژاد نیز وقتی در پشت تریبون قرار گرفت، سخنان خود را با مباحثی پیرامون مشایی و اعتراضات شروع کرد که این موضوع "شگفتی و تعجب" بسیاری از افراد حاضر را به دنبال داشت."
گفتنی است احمدی نژاد در سخنان شامگاه جمعه خود، مجددا تاکید کرد "مشایی فردی با خدا و با تقواست" و در اظهار نظری، وی را با شهید بهشتی و شهید رجایی مقایسه کرد.
گفتنی است رحیم مشایی بعد از انتقاداتی که به اظهارات در جریان همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور، که ادعای صدور "مکتب ایران" به جای اسلام را داشت، صورت گرفت، طی واکنشی، از شکایت خود به مراجع قضایی خبر داد.
طی هفته های اخیر، واکنش های بسیاری از سوی مقامات و شخصیت های سیاسی ، مذهبی و نظامی کشور نسبت به اظهارات رحیم مشایی صورت گرفته، که برخی از آنان، وی را "مجرم علیه امنیت ملی" نامیده و خواستار برخورد با وی شده اند.
این درحالیست که محمود احمدی نژاد، کماکان در موضع حمایت قاطع از اسفندیار رحیم مشایی بوده و طی سخنانی کوتاه که شامگاه جمعه آنرا ایراد کرد، او را همردیف و مشابه مرحوم بهشتی و رجایی دانست.
امروز: عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس از ارسال نامهاي به رئيسجمهور خبر داد كه تاكنون براي 120 امضا جمع آوري كرده است.
ولي اسماعيلي نماينده گرمي در گفتوگو با خبرنگار ايلنا، درباره متن نامه ارسالي به رئيسجمهور گفت: در اين نامه از آقاي احمدينژاد درخواست شده است تا به مسئول دفترش تذكر دهد.
عضو فراكسيون اصولگرايان افزود: در حال حاضر بحث ما با آقاي احمدينژاد اين است كه رئيس دفتر ايشان غير از پست رياست دفتري، شش پست رسمي ديگر در دولت دارد و بهتر است به همين پستهايي كه دارد بپردازد و به مسائل و مباحثي كه در آنها تخصص ندارد، داخل نشود.
اسماعيلي ادامه داد: يك سال قبل كه ايشان را به كميسيون فرهنگي احضار كرديم در مورد موضعگيريهايش به وي تذكر داديم و شرط گذاشتيم كه مباحث تخصصي را براي اهل آن گذاشته و به كارهاي خود بپردازد. اما ميبينيم اخيرا مجددا حرفهاي جنجالبرانگيز او موجب اتلاف انرژيهاي مديران در كشور ميشد.
عضو كميسيون فرهنگي مجلس ادامه داد: مباحثي كه ايشان مطرح ميكند مباحثي است در تخصص حوزهها و دانشگاهها و وظايف دانشجوي علوم انساني و حوزوي اين است كه در اين موارد تحقيق كند. اما اين موارد مسلما به ايشان ارتباطي ندارد.
امروز: به گفته سخنگوي فراكسيون خط امام(ره) در اولين جلسه اين فراكسيون پس از تعطيلات مجلس كه عصر ديروز برگزار شد، درباره حمله به مراسم مرحوم ططري و پيگيري سخنان آيت الله جنتي در مورد اعطاي يك ميليارد دلار از سوي آمريكا به برخي شخصيتها، بحث و بررسي شد.
داريوش قنبري، نماينده ايلام در گفتوگو با خبرنگار ايلنا، درباره جلسه ديروز فراكسيون خط امام(ره) گفت: در اين جلسه ضمن تبريك حلول ماه مبارك رمضان، اظهار اميدواري شد كه از فيوضات اين ماه كمال استفاده به عمل آمده و تقواي سياسي در ميان مخالفين سياسي كشور گسترش پيدا كند.
وي افزود: در اين جلسه همچنين ياد و خاطره مرحوم ططري نماينده فقيد كرمانشاه گرامي داشته شد و از اينكه عدهاي خودسر مانع از برگزاري مراسم ختم ايشان شدند، ابراز تاسف شد.
قنبري اضافه كرد: راجع به پرداخت پول از كشورهاي خارجي به برخي شخصيتهاي سياسي كشور قرار بر پيگيري موضوع از طريق قوه قضاييه گرديد.
به گفته سخنگوي فراكسيون اقليت مجلس، اختلاف بوجود آمده ميان رئيسجمهور و اصولگرايان بر سر اظهارات مشايي نيز در اين جلسه بررسي شد و نظر فراكسيون اين بود كه اين مسائل با توجه به ناكارآمدي دولت در انجام وظايف خويش در عرصههاي مختلف مطرح ميشود. در حقيقت پرداختن دولت به مسائل اين چنيني براي انحراف اذهان عمومي از توجه به مشكلات واقعي كشور و ضعف دولت به ويژه در زمينه اشتغال، تورم و كاهش نرخ رشداقتصادي است.
نماينده ايلام خاطرنشان كرد كه در پايان جلسه نيز راجع به نقل و انتقال كاركنان دولت به شهرستانها، اعضاي فراكسيون با اشاره به قانون اساسي يادآور شدند كه دولت حق مجبور كردن كاركنان به انتقال از تهران را ندارد.
آقای صفایی فراهانی موقع خداحافظی افطاری منزل حسین نورانی نژاد می گوید جمعه می رویم دیدن خانواده مهدی محمودیان اگر خواستید ساعت ده صبح آن جا باشید. مهدی محمودیان همان افشاگرکهریزک. پدر زینب کوچولو که دیگر دوست ندارد پدرش را شب ها در ماه ببیند و خورشید هم که چشم های قشنگش را می زند و ...
صبح اولین روز ماه مبارک و آغازین روز از ضیافت باشکوه الهی همسرجان شتابزده دارد لباس می پوشد! کجا آقا؟ صفایی را دارند برمی گردانند زندان بروم ببینمش. از جا می پرم در حالی که ... استغفرالله اگر گذاشتند این روزه های ما افاقه کند به حال زارمان.
یاران جمعند در خانه صفایی و او انگار نه سختی و نه نرمی روزگار هیچ تأثیری در چهره مصمم و مردانه اش ندارد. همان لبخند تلخ روز آزادی بر لبانش نقش بسته و هزار راز مگو درخود دارد و همسرش آرام و مغموم؟ نه آرام و متین نشسته کنارش. ما می خندیم و شوخی می کنیم و نوبت نفر بعدی را تعیین می کنیم و او لابد دارد به فردا و فرداهای پریسایش فکر می کند و ما می رویم کنار هم می نشینیم تا لحظات نابی را ماندگار کنیم با معجزه یکی از سلاح های نرم یعنی همین دوربین طفلکی که مخترعش هرگز نمی دانست چه کاربردهای زیانباری خواهد داشت روزی برای این برادرهای کودتاچی!!!
حالا رئیس هیأت اجرایی ما معذور شده از شرکت در این دیدار دوستانه و ما قرارمان جلوی بازارچه است با بچه های همیشه همراه نازنین که خدا حفظشان کند از همه بلیات ریز و درشت روزگار.
به همسرجان می گویم در راه باید یک اسباب بازی بگییریم برای زینب برای شاد کردن یک گوشه کوچک از دل غصه دارش. می گوید برای تولدش یک عروسک گرفتم وفرستادم. با این همه چشم های من دو طرف خیابان را در مسیر کاوش می کند برای دیدن یک مغازه اسباب بازی فروشی. خبری نیست . باید قبلا فکرش را می کردم. حالا رسیدیم جلوی بازارچه و من به یک خیز از ماشین می پرم پایین و قاطی آدم هایی می شوم که صبح جمعه روز اول رمضان المبارک آمده اند خرید رمضانی کنند و سفره های افطار و سحر را بیارایند و وقت ندارم که پاهایی که پس می کشند با دیدن و شنیدن قیمت ها زیرنظر بگیرم. یک لباس سبز برای زینب و مادربزرگش و دیراست دیگر باید به قرار برسیم.
کوچه پس کوچه های محله قدیمی شاهپور که خانه پدری مهدی محمودیان در آن واقع است ما را پذیرا می شوند و درب که بر روی پاشنه می چرخد فوری چهره مهربان مادر مهدی ظاهر می شود و بعد هم پدر پیرش. مادر قصه ها دارد از مهدی و از ملاقات های یک هفته درمیان و سماجت های کودکانه زینب کوچولو برای گرفتن وقت بیشتری از نگهبان ها برای سیراب شدن از دیدار پدر. بچه ها در همان یک ساعت آن چنان خانه را پر از شور و شادی می کنند که انگار باد خبرش را به گوش مهمان عزیز رجایی شهر می رساند و صدای زنگ تلفنش انگار آشناست برای اهالی خانه: این مهدی است. بله مهدی است که با مهمانانش سخن می گوید، شرح حال می دهد و تشکر می کند از حضورشان. نوبت من که می رسد بعد از سلام می گویم این هم سهم سی درصد ما که هنوز باید به زور بگیریم و او زود پاسخ می دهد ولی شما خیلی بیش از سی درصد سهم دارید و نقش ایفا کرده اید کیست که نداند. می گوید ممنون که به خانه مان آمدید و شرمنده که نیستم تا میزبانی کنم. می گوید شماها مایه امید مایید و تحمل سختی ها آسان تر می شود برایمان وقتی محبت هایتان را می بینیم بعد می گوید مسعود هم می خواهد صحبت کند با آقای تاجزاده و من گوشی را می دهم به همسرجان تا صدای گرم و پرحرارتش یک دنیا انرژی مثبت بدهد به این جوان دور افتاده از همسر همراه و همزبان و هم عقیده اش و جدا شده از خانه اش آشیانه کوچک خوشبختی. داریم برمی گردیم خانه. آفتاب درخشش عجیبی دارد و ما دومین شب این ماه عزیز را در کنار دوستان عزیزی خواهیم گذراند پس سری به بازارچه محل زندگی آقا مهدی می زنیم. آخرین خرید مشترک ما، من و همسرجان، قبل از بازگشت مجددش به زندان و من در پایان شب که او خود را به نرمی به دست خواب می سپارد دارم برنامه میهمانی فرداشب را در ذهن خودم مرور می کنم. فرداشب که آقایان برنامه احمقانه و عجیبی برایمان تدارک کرده اند و من بی خبر از همه جا سعی می کنم همه گونه اسباب آرامش و راحت را برای دوستان عزیزم فراهم کنم. قرار نیست او به این زودی ها به خانه بیاید ولی بعد از افطار از راه می رسد و خبر نامیمون بازگشتش را می دهد. خبری که از بعدازظهر از من مخفی نگاه داشته تا برنامه مهمانی دوستانه ما به هم نخورد و به هم می خورد در همان دم با تلخی بسیار.
امروز در میان تماس های متعددی که برای خداحافظی گرفته شد صداهای محزون و بغض آلودی هم وجود داشت که متعلق به کبوتران عاشقی بود که زوج های قهرمانشان دربند ظلم اسیرند. من اما باید صدایم محکم باشد بدون لرزش بدون حزن و اندوه. من باید دوباره بشوم همان مامان فخری روزهای اول. من باید بشوم ...
صدای آرام شیوا ناگهان می پیچد در گوشم: خدا کند آقای تاجزاده را برنگردانند وگرنه ما این جا روحیه هایمان ... دعوایش می کنم درست مثل مادری که می خواهد به بچه هایش یاد بدهد پرواز تنها در صورتی ممکن است که حس بی تکیه گاهی وجود داشته باشد.
به مهسا و پرستو هم تشر می زنم: آهای بچه ها خدا، خدا یادتان نرود. او خودش خوب بلد است چه کار کند فقط کافی است خودمان و همه امورمان را به دست خودش بسپاریم. پرستو می گوید: پس بگویید سلام به حسین برسانند و به مهدی اقبال و بهمن امویی و بقیه بچه ها به همه شان. همسرجان فقط وقتی پای شرایط سخت بچه ها در میان باشد اشک به چشم می آورد و من امروز با پررویی تمام پرده اشک را در چشمانش دیدم که با سرسختی مانع چکیدنش شد بعد از چند تماس جوانانه و باز هم همه ما را به روزهای سبز پیروزی نوید داد و قدم هایش را تند کرد به سمت قرارگاهش و آن پشت در آهنی اوین فرصت کافی بود تا من یواشکی به او بگویم عزیزم حالا که خدا خواسته باز هم حضور در این ضیافت بزرگ در مکانی که با وجود امثال تو عزت یافته است، نصیبت شده در آن لحظات ناب دعا ما را فراموش نکن و او شِکوه آمیز پاسخ دهد مگر می شود فراموشتان کنم. مگر می شود؟
امروز: خانواده شانزده زندانی اعتصاب کننده اوین امروز نیز با درهای بسته روبرو شدند و این پاسخ را شنیدند :این هفده زندانی همچنان درانفرادی های بند ۲۴۰ هستند و ممنوع الملاقات .
به گزارش خبرنگار کلمه ،ماموران اوین در برابر اصرارهای فراوان خانواده های نگران که می خواستند از سلامتی عزیزانشان باخبر شوند ،گفتند :«فعلا قراراست در انفرادی بمانند و نگرانی شما هم ربطی به ما ندارد.می خواستند آن روز که اعتراض می کردند به فکر این روزها باشند .مگر نمی دانید اعتراض واعتصاب غذا در زندان جرم است؟حالا درس عبرتی می گیرند تا دیگر از این اغتشاش ها در زندان نکنند.»
این خانواده ها پس از این ،به مقابل در اصلی اوین رفتند و در اعتراض به ممنوع الملافات شدن این زندانیان دست به تحصن زدند.
این درحالی است که خانواده های شانزده زندانی اعتصاب کننده اوین که پس از چندهفته ، هیچ تماس و ملاقاتی با عزیزان شان نداشتند با ارسال نامه هایی به مسوولان مختلف قضایی از جمله دادستان تهران از آنها خواسته بودند که امکان ملاقات با این زندانیان را که هم اکنون در سلول انفرادی به سر می برند فراهم کنند.
به گفته تعدادی از خانواده های زندانیان به نظر می رسد که مسوولان زندان اوین در حال لجبازی و انتقام گرفتن از این زندانیان هستند که پیام اعتراض شان را به بیرون از دیوارهای بلند اوین رسانده اند .
مقامات زندان اوین از جمله صداقت رییس زندان اوین در روزهای گذشته با حضور در بند ۳۵۰ اوین به زندانیان سیاسی این بند گفته است که سرنوشت بد اعتصاب کنندگان درس عبرتی برای بقیه خواهد شد.
وی پیش از این زندانیان بند ۳۵۰ اوین را به کهریزکی شدن تهدیدکرده و گفته بود که برای ما که آمریکا را سر جایش نشانده ایم ،برخورد با شما کاری ندارد.
مادر یکی از زندانیان سیاسی می گوید :«فرزندان ما زندانی هایی هستند که بدون هیچ دفاعی در زندان هستند . نگه داری طولانی مدت آنها در سلول های انفرادی بخصوص در ماه رمضان ظلم مضاعف است.حتی در تعالیم مذهبی توصیه به مدارا با اسیر و زندانیان شده است و ما نمی دانیم چرا مسوولان زندان با فرزندان ما در ماه مبارک رمضان چنین می کنند و مقامات قضایی نیز در برابر تظلم خواهی ما هیچ کاری نمی کنند.»
شانزده زندانی اعتصاب کننده زندان اوین از بیست روز پیش از هر گونه تماس تلفنی و ملاقات با خانواده هایشان محروم شده اند . خانواده ها می پرسند چه کسی تضمین می کند که بعد ازیک اعتصاب غذای پانزده روزه حال جسمی این عزیزان خوب باشد.
اغلب این زندانیان اعتصاب کننده برای سومین هفته متوالی و برخی از آنها برای چهار مین هفته متوالی از حق ملاقات محروم شده اند.
به گفته منابع مطلع ،حوادث روی داده در زندان اوین طی سه هفته گذشته بیش از هرچیز ناشی ازعدم مدیریت صحیح صداقت ،رییس زندان اوین بوده است که به جای رسیدگی به شکایت زندانیان در خصوص اعتراض به شرایط نامناسب زندان و رفتار نامناسب زندانبان ها ، با انتقال ۱۷ زندانی به انفرادی، بحران را در بند ۳۵۰ دامن زده است. به دلیل همین سو مدیریت و وعده های دروغین زندانیان پس از انتقال به انفرادی دست به اعتصاب غذا زدند.مسوولان قوه قضاییه از جمله دادستان تهران در سه هفته گذشته موضع مستقیمی در برابر بحران اوین نگرفته اند .
این منابع همچنین خبر از خشم شدید مسوولان زندان اوین و مسوولان قضایی از بازتاب گسترده اعتصاب غذای ۱۶ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ خبر داده اند و همین موضوع را یکی ازعوامل ادامه حبس انفرادی و قطع هرگونه تماس تلفنی و ملاقات آنها دانسته اند.
علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی ، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که دو هفته در اعتصاب غذا بوده اند.
کیوان صمیمی روزنامه نگار،همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد و اعلام کرده تا انتقال همه زندانیان به بند عمومی ۳۵۰ به اعتصابش پایان نخواهد داد.
امروز: روزنامه آرمان با آیتالله سیدمحمد موسوی بجنوردی با موضوع سنجش روابط حكومت، دین و اخلاق به گفتگو نشسته که در ادامه میآید:
اجازه بدهید با تعریف مفاهیم آغاز کنیم. لطفا دیدگاه خود را درباره حکومت بفرمایید؟
معلم اول ارسطو میگوید الانسان مدنی بالطبع بدین معنا که انسان در هویت وذاتش جویای نظم و جامعهای است که باید قانونمند و قانونگرا باشد، جامعهای که در آن به کسی ظلم نشود و عدالت اجتماعی برآن حاکم باشد و همه مردم در بستر اخلاق در آن زندگی کنند و مدیریتی هم که در جامعه پدید میآید - هر الگوی حکومتی كه انتخاب شود- باید دربستر عدالت اجتماعی و اخلاق باشد. لازمه مدنیتاین است که وقتی میگوییم انسان به حسب طبیعتش مدنی است، یعنی جویایاین معانی است. ما انواع حکومتها را داریم: حکومت استبدادی، حکومت دیکتاتوری و...، البتهاینها هیچ کدام در اصل حکومت نیستند، بلکه شکل حکومت هستند. حکومت باید از ملت سرچشمه بگیرد، یعنی ملت باید در امر حاکمیت خودش دخالت مستقیم داشته باشد، ملت حکومتی میخواهد، مدیریتی میخواهد که اساسش برعدالت اجتماعی، اخلاق و رفع ظلم باشد، اساسش براین باشد که جامعه مدنی و نهادهای مدنی تشکیل بشوند. لذا حکومت عبارت است از مدیریتی که در هر جامعهای -از آن شکل بدویاش بگیرید در یک قبیله و یا شکل رشدیافته اش- براساس خواست و انتخاب مردم شکل میگیرد. ما میبینیم در شریعت اسلام هم همینطور است. اساس حکومت بربیعت است؛ یعنی مردم باید بیعت کنند و کسی که حاکمشان میشود را بپذیرند. حالا میتوانیم انتخاب را یک بیعت مدرن تصور کنیم. بنابراین از لحاظ شرعی هم اساس انتخاب ملت است و از لحاظ عقلایی هم باز میبینیم که حکومت عبارت است از آن چیزی که ملت انتخاب میکند برای مدیریت در جامعه.
بعد از آشنایی با دیدگاه شما درباره حكومت، می خواهم نظرتان را در باب اخلاق بدانیم؟
واژه اخلاق- كه كلمهای عربی است- از خلق به معنای خوی و سرشت گرفته شده است. خلق که میگویند به معنای سجیه است. در متون عربی، علمای اخلاق هم تعریفی که میکنند به همین معنای اهل لغت است؛ یعنی به همین معنای سجیه و خوی. علمای اخلاق هم آن را تقریبا به همین معنا به کار میبرند. بنابراین، علم اخلاق دانش به صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجاتبخش و رها شدن از صفات هلاککننده است.
به نظر میآیداین تعریف،یعنی تعریف مرحوم نراقی در کتاب جامعالسعادات، جامعترین تعریفی است که از سوی علمای اخلاق درباره علم اخلاق ارائه شده است؛ چون به روش از بین بردن اخلاقیات ناپسند و کیفیت به دست آوردن صفات و ملکات خوب و زیبا که جنبه اثبات و نفی دارد، میپردازد؛یعنی هم رها کردن صفات ناپسند و هم تحصیل صفات نیکو و زیبا. لذا میبینیم نزد علمای اسلامی، اخلاق آراستن نفس به خلقهای پسندیده است که وسیلهای است برای تحقق صفات راسخ نیکو در جان آدمی. پساین یک مساله درونی است که شما وقتی تحصیل کردید یا یک روشی را گرفتید که نتیجهاین روش تحصیل صفات نیکو و زیبا باشد، این برایتان خلق و سجیه میشود و چیزی است که در نفس انسان جای میگیرد و خود او عاملی میشود که افعال من، کردار من و گفتار من همیشه نیکو و زیبااست. آن چیزی که محرک اساسی من است، قرار گرفتن در نفس انسان است. لذا ما در تعریف علم اخلاق میگوییم تحصیل صفات منجیه، تحصیل صفات نیکو و زیبا که در افق، نفس انسان قرار میگیرد و نیز رها کردن نفس و دوری کردن از صفات ناپسند. البته بعضی از فیلسوفان و دانشمندان غربی مثل ژاکس میگوید علم اخلاق مربوط به رفتار آدمی است نه سجایای او. یعنی نفس رفتار را علم اخلاق گرفته است ؛در حالی که رفتار پدیده، سجیه و آن حالت درونی انسان است.ایشان آمده تعریف به معلول میکند، تعریف هیچگاه نباید به معلول باشد؛ تعریف همیشه باید به علت باشد. علت رفتار نیکو و زیبا عبارت از خوی و سجیه نیکواست که در افق نفس انسان قرار میگیرد؛ یا مثلا رفتار ناپسند، آن سجیهای است که در خوی انسان و در نفس انسان قرار گرفته است که سبب افعال ناپسند میشود؛ اما نفس اعمال ناپسند یا نفس اعمال نیکو را نباید علم اخلاق بگیریم. چنین امری معلول است، پدیده است، پدیده نباید تعریف بشود.در واقع، پدیدآورنده پدیدهها علم اخلاق است. لذا ژاکس میگوید علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد. مناین تعریف را نمیپسندم. پس موضوع علم اخلاق، صفات خوب و بدی است که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسانایجاد میشود. بدان گونه که آقای ژاکس میگوید به نظر میرسد که موضوع علم اخلاق علاوه برصفات و ملکات، شاملاندیشهها، کردارها و گفتارهای انسان نیز میتواند باشد.
اما منابع علم اخلاق در اسلام را چنین برمیشماریم: 1.قرآن و آموزههایی که قرآن به انسان داده است، 2.سنت معصومین، شامل پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار 3.عقل انسان، 4.فطرت. عقل و فطرت نقش مهمی در مساله علم اخلاق دارند. لذا میتوانیم بگوییم که فلسفه اخلاق علمی است که از مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق بحث میکند. پس در فلسفه اخلاق هم تصورات مفاهیمی که در علم اخلاق و گزارههای آن به کار میرود و هم مسائلی که تصدیقات و جملههای اخلاقی متوقف به بررسی و حل آن میتواند باشد، مورد بحث قرار میگیرد. بنابراین اخلاق اسلامی عبارت است از اخلاقی که براساس وحی الهی و تعالیم انبیا و معصومین علیهم السلام استوار بوده است. بنابراین ویژگیهای مخصوصی دارد از قبیل جامعیت، مطلق بودن، ضمانت اجرایی و غیرذلک.
همانطور که شما فرمودید منابع علم اخلاق در اسلام، قرآن، سنت، عقل و فطرت هستند. حالا سوالاینجااست که آیا بدون قرآن و سنت هم انسان قادر است اخلاقی باشد؟ یا به عبارت دیگراین منابع همگی باید با هم حضور داشته باشند یااینکه به نوعی تایید کننده یکدیگر هستند؟
وقتی گفته میشود که فطرت و عقل،اینها ملازم با انسان است، هر انسانی که متولد میشود برفطرت متولد میشود. فطرت یعنی نیرویی که خداوند به انسان در همان عالم خلقت میدهد واین نیرو توانایی دارد که به واقعیت هر چیزی برسد. وقتی میبینید که این نیرو بعضی جاها به واقعیت نمیرسد به خاطر همان دلمشغولیها، افکار و چیزهایی است که انسان را منحرف میکند. یعنی انحراف یک امر عارضی است برانسان. انسان برحسب وجود اولیه خودش منحرف نیست. انسان همیشه یک راهنمای تکوینی با خودش دارد که همان فطرت و عقلانیت است. لذا خداوند سبحان در قرآن بهاین امر اشاره کرده است:« انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا». ما اراده تکوینی کردیم که با انسان همیشه یک راهنمای تکوینی باشد که راه مستقیم را به او رهنمون میکند و در عین حال ما انسان را موجودی مختار خلق کردهایم كه مجبور نیست. إما شاکرا واما کفورا. ممکن است کار خوب کند یا کار بد. به قول مولانا:اینکه گوییاین کنم یا آن کنم/ خود دلیل اختیار استای صنم. اصلا امتیاز انسان نسبت به سایر مخلوقاتاین است که موجودی مختار است.تکامل ما هم به همان اختیار مااست وگرنهاینکه من مجبور باشم همیشه کار خوب کنم، هنر نکردهام و یا اگر بد کنم، گناه نکردهام. ارزشاینجااست که شما را یک موجود مختار خلق کردهاند که هم میتوانیداین کار را بکنید یا نکنید؛ لیكن یک راهنمای تکوینی همیشه به شما میگوید که راه درست چیست. خداوند تبارک و تعالی اضافه براین راهنمای تکوینی که همان فطرت و عقل است، انبیایی فرستاده کتاب فرستاده، ائمه آمدهاند آنها هم چیز تازهای نمیگویند؛ همان چیزی را که عقل و فطرت انسان ما را رهنمون میکند، همان را میگویند. یعنی تقریبا هشدار میدهند به آن چیزی که عقلانیت و فطرت ما به آن حکم میکنند. بنابراین،میتوانیم منابع اخلاق را همان منابع وحی یعنی قرآن و سنت، که تازه سنت هم متعلق به خودشان نیست بلکه از خدا نشات میگیرد و برمیگردد به وحی بدانیم؛ یا عقل و فطرت که لازمه وجودی هر انسانی است.
پس به صورت عام منابع اخلاق وحی است و عقل؟آیا به غیر از اسلام در ادیان الهی دیگر نیز به همین نحو است؟
بله عمدتااین است و در همه ادیان الهیاین چنین است. حالا ما چون اسلام را به اعتبار تکاملی که در آن اتفاق افتاده، بیان میکنیم والا در مسیحیت و در یهودیت یعنی به طور کلی ادیان ابراهیمی چنین است. هر کسی که اعتقادی به خدا دارد؛ یعنی میپذیرد که خدایی هست و در ماورا طبیعت خدا را داریم و او مبدا هستی است،این حرف را میزند ولی خوب آنها به خاطر تحریفاتی که شده است، ازاین مسائل دور افتادهاند.
بنابراین، براساساین مبنا میتوان گفت که یک جامعه میتواند اخلاقی باشد ولی دینی نباشد؟
اصلا جامعه اخلاقی لازمه جامعه دینی است. دین معنایشاین نیست که كسانی تبلیغات كنند که این جامعه دینی است. دین همان آموزهای خداست که به وسیله پیامبر آورده میشود. آنچه را هم که پیامبر میگوید تحمیل برجامعه نیست؛ همان چیزی است که عقلانیت و فطرت میگوید. لذا در روایات آمده است که:« کل مولود یولد علی فطره»، یعنی هر نوزادی که متولد میشود برفطرت متولد میشود. انحرافی که دیده میشود بخاطر جامعه است؛یعنی پدر، مادر، شوهر، زن، اولاد، دوست... والا انسان به خودی خود که متولد میشود، از حیث عقلانیت و فطرت کامل است؛ لاکن ممکن است برخی در همین دنیا تکامل پیدا کنند یعنی عقلانیتشان ارتقا پیدا کند و فطرتشان شکوفا بشود و یک دستهای هم نه، انحراف پیدا میکنند، فطرتشان براثر عوارض خارجی آلایش پیدا میکند.
پس من اگر درست متوجه شده باشم غایت دین به نظر شما اخلاق است؟
پیغمبر اکرم(ص) میفرماید:« انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» هدف بعثت برای تکمیل و تکوین اخلاق در جامعه است. اخلاق اصلا زیربنااست.دو چیز برای دینداران داران اهمیت است كه زیربنای ادیان الهی است: عدالت اجتماعی است و اخلاق. جامعه دینی واقعیاین است که در بستر عدالت اجتماعی و در بستر اخلاق باشد؛ چون جامعهای که در بستر عدالت اجتماعی و اخلاق باشد، مدینه فاضله است.این همان آرزویی است که همه میکنند که جامعهای داشته باشیم که عدالت اجتماعی برآن حاکم باشد و در عین حال اخلاقی هم باشد، با همان تعریفی که از اخلاق کردیم. اساس ادیاناین است و همهاینها برمیگردد به خداشناسی. چون اگر ما خدا را شناختیم، نمیشود که عدالت اجتماعی برجامعه حاکم نباشد. اگر ما خدا را خوب شناختیم، نمیتواند جامعه ما بداخلاق باشد. لذا اساس و هدف خلقت در انسانها شناخت خداست، لازمه شناخت خدا حاکمیت عدالت اجتماعی و اخلاق در جامعه است.این دو از هم جدا نیستند. لذا میگوید:« و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.» یعبدون یعنی یعرفون؛ یعنی هدف من از خلقتاین است که شناخت داشته باشند، شناخت که داشته باشند، جامعه جامعه مدینه فاضله است.امکان ندارد ظلم در جامعهای بشود که خدا را میشناسد، امکان ندارد جامعهای بداخلاق باشد اگر خدا را شناخته است.
سوایاینکه بگوییم هدف و غایت انسان شناخت خدا است،اجازه بدهید بپرسم غایت اخلاق چیست؟ آیااینها همگی خلق شدهاند برای انسان؟
نه، هدف خلقت،شناخت خداست.
ولی باید اول انسانی باشد تا نوبت به دین و اخلاق برسد. این انسان است که باید خدا را بشناسد؟
درست است ؛ ولی انسان وقتی که خدا را شناخت، به حسب فطرتش و عقلانیتش به دنبال عدالت اجتماعی و اخلاق میرود. پس وقتی که من خدا را شناختم، محال است که به دنبال ظلم باشم، محال است که بداخلاق باشم؛ دنبال عدالت اجتماعی و افعال و کردار زیبا و نیکو هستم. بنابراین در جامعهای که تمام افعال زیبا و نیکو است و عدالت اجتماعی هم حاکم است، خلقت انسان دیگر عبث نیست. دنیا محل عبور است، انسان فانی نمیشود:« خلقتم للبقا لا للفنا.» ما از بین نمیرویم، جابهجا میشویم. وقتی انسان فوت میکند روحش از بین نمیرود، روحش میرود به ملکوت. لذا میگوید: « انالله و انا الیه راجعون.» ما همه از خداییم، یعنی از عالم ملکوت. روحمان میآید در همین جسم: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/ چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم. آمدهام دراین قفس بدن؛ وقتی هم که مُردَم ازاین قفس بدن آزاد میشوم و میروم به همان جای اول،یعنی عالم ملکوت. پس انسان فانی نیست، انسان همیشه هست ولی از عالم ملکوت به عالم طبیعت و ماده منتقل می شود.اینجا میآید خودش را میسازد؛ یا یک انسان کامل میشود و تکامل پیدا میکند که وقتی میخواهد برود با توشه پر میرود، یااینکه میآیداینجا انحطاط پیدا میکند و با هزار مشکل ازاینجا میرود. یعنی این دو در نفس انسان هست، چه تکامل چه تنزل. بنابراین وقتی میگویند:« الدنیا مزرعه الآخره.»، یعنی دنیا مزرعهاست برای آخرت.اینجا محل عبور مااست و باید حواسمان جمع باشد که آمدهایماینجا برای تکامل، نیامدهایم برای تنزل. بنابراین عقل، فطرت و انبیا همه آمدهاند که شما تکامل پیدا کنید، تا وقتی که میخواهیم برویم تکامل یافته برویم. اما در عین حال خداوند شما را یک موجود مختار خلق کرده است ؛مجبورتان نمیکند که تکامل پیدا کنید. میگوید که تکامل و تنزل چیست، واین شما هستید که اختیار میکنید. لذا اگر من شما را مجبور کنم که تکامل پیدا کنید هنر نیست، و اگر مجبورتان کنم که معصیت کنید، ظلم است.
برایاینکه کمی بحثمان کاربردیتر بشود، می خواهم نظر شما را درباره رابطه اخلاق و حکومت بدانم.
حکومت وقتی از ملت نشات میگیرد، آموزههای دینی میگوید که حاکم باید عادل باشد، حاکم باید آگاه باشد، مدیریت داشته پس حکومتایدهآل در جامعه دینی، حكومتی است كه اساسش برعدالت اجتماعی باشد.
همانطور که شما فرمودید حکومت باید صفت اخلاقی را داشته باشد، اما چه وظیفهای در قبال مردم و جامعهاش دارد؟ آیا حکومت میتواند جامعه را به سمت اخلاق هدایت کند؟ آیا حکومتاین وظیفه رانیز به عهده دارد؟
وقتی که حکومت مدیریت میکند، مدیریت باید در مسیر اخلاق و عدالت اجتماعی باشد؛ یعنی اگر در مسیر اخلاق و عدالت اجتماعی نرود، منحرف شده است؛ چون حکومت یعنی مدیریت در جامعه، مدیریتی که در بستر عدالت اجتماعی است. لذا قرآن میگوید:« ان تحکموا بالعدل.»، حکم باید براساس عدل باشد، اساس حكومت، عدالت است. عدالت همیشه لازمه حکومت است.
اشاره کردید که در قرآن ان تحکموا مطرح شده است.آیااین حکم معنای قضایی دارد یا امر سیاسی است؟
هر دو رادر برمیگیرد، یعنی هم قضا و هم مدیریت،هردو باید براساس عدل باشد.
در یکی از تفاسیر اهل سنت امر سیاسی را مطرح کرده بودند. استنادشان هم به آیه: «و امرهم شورا بینهم» بود.به عنوان مثال در سنت، بحث جنگ احزاب را مطرح میکردند.
این الفاظ مترادف هسستند، هدف یکی است. قضاوت هم یکی از ارکان حکومت است، حکومت عبارت است از قوه مجریه، مقننه و قضائیه. همهاینها از اعضای خود پیکر حکومت هستند. وقتی میگوید:« ان تحکموا بالعدل.»، یعنی اگر مجلس میخواهد قانونی را وضع کند باید براساس عدل باشد و یا قانونی که برخلاف عدل باشد از نظر اسلام ارزش قانونی ندارد؛ قوه مجریه هم که میخواهد اجرا کند باید براساس عدل باشد، قوه قضائیه هم همینطور. اساس در حکومت دینی، عدالت اجتماعی و اخلاق است؛ چون پیامبر میگوید:« انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.» هدف بعثت تتمیم مکارم اخلاق است.آیا چنین آدمی میتواند قانونی برخلاف اخلاق بیاورد؟ بنابراین وقتی هدف بعثتش را اخلاق میداند باید احکام و قوانینی را بیاورد که همگی در مسیر اخلاق باشد؛ نمیتواند در مقابل اخلاق باشد. واقعیتاین است کهاین دموکراسی که ما الان در غرب داریم برمبنای اكثریت است؛ یعنی 51 درصد رای موافق، در برابر 49 درصد مخالف. بنابراین اسمش را نمیتوان گذاشت حکومت مردم برمردم. میگویند دموکراسی،ولی واقعیتاین است که رای 49 درصدرا قبول ندارند.آیااین حکومت مردم برمردم است؟ الان حکومتها در جامعه غربی عمدتا حزبی هستند. یک حزبی بریک اساسی میآید جلو رای میآورد و یک حزب دیگر برخلاف آن رای میآورد. کشورهای غربی همگیاینطوری هستند. واقعشاین است که در کشورهای غربی آن عدالت اجتماعی و آن اخلاقی که ما میگوییم و آن دموکراسی را که ما معنا میکنیم، وجود ندارد.در غرب، دموکراسی واقعی حاکم نیست. در شکل و صورت، دموكراسی هست، امادر واقعیت كامل نیست. دموکراسی حکومتی است که بگوید وقتیاین صفات را از دست داد، حاکم منعزل میشود.این را حکومت دینی میگوید. قرآن میفرماید:« ما علی الرسول الا البلاغ.»، رسول الله کارش ابلاغ احکام خدااست. اساس خدااست. حاکم واقعی خدااست. وقتی حاکم واقعی خدا باشد، آیا حکومتی که اساسش برعدالت اجتماعی و اخلاق نباشد حکومت درستی است؟! مدیریتی در جامعه صحیح است که خواسته خدا در آن اجرا بشود، خواسته خدا عدالت اجتماعی، رفع ظلم، رفع تبعیض و جامعه اخلاقی است. هیچ کس نبایددر چنین نظامی احساس ترس بکند. همه باید امنیت داشته باشند، همه باید آزاد باشند، همه باید از چیزهایی که تکوینی است در انسان برخوردار باشند. چون انسان به حسب تکوینش آزاد است. حکومتی که مدعی بشود آزادی میدهد مرتکب جرم شده است، حکومت چهکاره است که به کسی آزادی بدهد؟ خدا انسان را آزاد خلق کرده است. حکومت خوب، حکومتی است که موانع آزادی را رفع کند نهاینکه آزادی بدهد. ما آزاد هستیم. خدا ما را آزاد خلق کرده است. حکومت صحیح و درست سعی میکند موانع آزادی را برطرف کند.
این کاملا صحیح است ولی برای عملی کردناین تئوری چه کار باید بکنیم؟ به هر حال ما مجبور هستیم برای پیاده کردناین تئوریها تمهیداتی بیندیشیم.
ما وظیفه داریماین تئوریها را عملی کنیم. پیاده کردناین تئوریها، بحث دیگری است. ما اساسا درباره یک جامعه دینی که به خدا اعتقاد دارد واینکه همه چیز به او منتهی میشود، راجع به اخلاق، عدالت اجتماعی، و وظیفه حکومت صحبت میکنیم.
بر مبنای سخنان شما، اگر جامعهای نخواهد که حکومتش دینی باشد یا آن را به اخلاق برساند، آیااین حق را دارد؟
این جامعه باید روشن بشود،این جامعه متاسفانه از فطرت و عقلانیت خودش منحرف شده است و رهبران دینی وظیفه دارند که به شکل صحیحی آن را روشن کنند. زمان محمدرضا جامعه ما داشت میرفت به طرف انحطاط؛ کاپیتالاسیون را قبول کرد.ایران تقریبا شده بود مستعره آمریکا؛ یعنی یک آمریکایی میتوانست بدترین كارها را بکندو كسی متعرض او نشود. ما تحقیر شده بودیم. امام خمینی(س) هیچگاه حرکتهای مسلحانه را تایید نکرد. ایشان معتقد بودند که باید کار فرهنگی کرد و 15سال کار فرهنگی کرد:اطلاعیه، سخنرانی و... کمکم جامعهایران از شمال تا جنوب، غرب و شرق همه یكصدا شدند. شاه خیلی قوی بود: ارتش قوی، حمایت ابرقدرتهای جهان،یعنی آمریکا، انگلیس، فرانسه و حتی شوروی. شاه دید که باید مقابل ملت ایران بایستد. راهپیماییهای سه الی چهار میلیون نفری در تهران و تمام شهرهایایران برگزار شد. در روستاها، تمام مردم به پا خاستند. شاه در خاطراتش اشاره میکند که ما فهمیدیم که باید باچه كسانی مقابله کنیم. کل ملت دیگر ما را قبول نداشت، کل ملت امام را میخواهد. افکار او را قبول دارد. لذا از كشور رفت. اما چگونهاین اتفاق افتاد؟ 15 سال طول کشید. براساس روشنگری، کمکم ملت آگاه شد تا جایی که دیگر ترس نداشت. مردم شاه را نمیخواستند. شاه خودش گفت من صدای انقلاب ملت را شنیدم. دولتها را عوض کرد. دولت آشتی ملی برپا کرد، اما ملتایران دیگر نظام پادشاهی را نمیخواست. ملت دیگر نمیخواست که فرزندشاه بدون انتخابات جانشین او شود و هر کار دلش میخواهد بکند و به کسی پاسخگو نباشد،و ملت هم اصلا دخالتی در انتخاب او نداشته باشد. وقتی رضاخان را از كشور بیرون کردند، محمدرضا را روزولت و استالین و چرچیل انتخاب کردند. از یک نفرایرانی نپرسیدند که چه کسی به قدرت برسد.این چه نوع حکومتی است؟ مردم وقتی که آگاه شدند گفتند که ما سلطنت نمیخواهیم، سلطنت در دنیا هم دیگر جایگاهی ندارد. در انگلیس بااینکه نظام كشور سلطنتی است ولی دموکراسی حاكم است.
آیا میتوان برای اخلاقی کردن جامعه از زور استفاده کرد؟
حکومت وقتی منتخب مردم است، چطور میتواند به آن کسی که انتخابش کرده، تعدی كند؟ باید خواسته او را انجام بدهد. اساس حکومت برقدرت استوار است، قدرت همان مقبولیت جامعه است. مقبولیت نیز براساس رای مردم است. حالا یا به شکل بیعت یا انتخاب. لذا وقتی عثمان را کشتند، مردم به طرف امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) هجوم آوردند تا حكومت را بپذیرد. بنابراین در خطبهشان میفرمایند که وقتی مناین را دیدم خلافت را قبول کردم؛ چون قدرت پیدا کردم. قدرت براساس مقبولیت پدید آمد که همان بیعت است. پس اساسا حکومت بدون قدرت معنا ندارد و قدرت بدون مقبولیت هم معنا ندارد.این کودتا کردنها و حکومت با چهار تا تانک و تفنگ،این که قدرت نیست. قدرت در رای ملت و مقبولیت است.این قدرت واقعی است. نهاینکه با کودتا نظامیان بیایند و حکومت را به دست بگیرند لذا میبینیدکه دوام هم ندارد و با یک کودتای دیگر سرنگون میشود. در سوریه یک وقتی ماهی یک کودتا میشد درعراق هم همینطور تااینکه استقلال پیدا کردند.
از فرصتی كه برای آشنایی با دیدگاههایتان در اختیار ما قرار دادید، تشكر می كنم.
امروز: مشاور امور روحانیت در دولت اصلاحات خاطرنشان کرد: درجریان اصلاحات آسیب شناسی مقولهای جدید نیست . اما درمورد جریان اصولگرایی لازم است که این جریان، بررسی عملکرد خود را همانند جریان اصلاحات باب کنند، چرا که درغیراینصورت صدمه سختی میبیند.
مصطفی درایتی درگفتگو با ایلنا ، درپاسخ به سوالی درخصوص لزوم بازتعریف مبانی جریان اصلاح طلب خاطرنشان کرد: این کارضرورتی ندارد، چرا که آقای خاتمی قبلا مبانی اصلاحات را بطورجدی وروشن مطرح کرده اند.
وی تصریح کرد: درجریان اصلاحات نکته مبهمی وجود ندارد. همه نکات درشکل وقاعده تعریف شده ، قراردارد. با توجه به اینکه هم مبانی روشن است و هم جهت، خیلی نیازی به بازنگری نیست.
این فعال سیاسی اصلاح طلب درخصوص بحث آسیب شناسی عملکرد گذشته اصلاح طلبان به عنوان چراغ راه آینده خاطرنشان کرد: آسیب شناسی یک ضرورت برای همه فعالان سیاسی است که قصد حضورو تداوم درعرصه فعالیتهای سیاسی را دارند.
وی درادامه گفت: درجریان اصلاحات آسیب شناسی مقولهای جدیدی نیست. جریان اصلاحات بعد ازهراتفاق مهم سیاسی ، با استفاده ازصاحب نظران به نقد جدی عملکرد خود پرداخته است.
درایتی خاطرنشان شد: مسئلهای که نیازمند بازنگری است جریان اصولگرایی است.لازم است که این جریان، بررسی عملکرد خود را همانند جریان اصلاحات باب کنند ، چرا که درغیراینصورت صدمه سختی می بینند.
این فعال سیاسی اصلاح طلب درخصوص استراتژی اصلاح طلبان درخصوص فعالیتهای سیاسی آینده این جریان گفت: درحال حاضرشرایط کنونی برای فعالیت گروههای سیاسی شرایط عادی نیست وبنابراین تا وقتی شرایط عادی نشود ، پاسخ روشنی به این سوال یافت نمیشود.
وی ادامه داد: درحال حاضراصلاحات ضمن تعمق درحوادثی که اتفاق میافتد درحالت انتظاربه سرمی برد تا جایی که به مرور زمان امکان اظهارنظر و تحلیل فراهم شود.
مشاورامورروحانیت دردولت اصلاحات تصریح کرد: در واقع اصلاحات منتظراست نظام به این نتیجه برسد که ایجاد شرایط مبهم درفعالیت سیاسی به نفع هیچ کس نیست.
امروز: روز گذشته نمايندگان اصولگراي مجلس در اعتراض به سخنان اخير مسوول دفتر رئيسجمهور و حمايت احمدينژاد از وي، سه حركت همزمان را در حاشيه جلسه علني مجلس دنبال كردند.
محمدرضا خباز نماينده كاشمر، با اعلام اين خبر به خبرنگار ايلنا، گفت: نخستين حركت نمايندگان اصولگرا از سوي روحانيون اين طيف به ثمر نشست كه تذكر دسته جمعي با امضا 16 نفر از نمايندگان روحاني خطاب به رئيسجمهور بود. اين نمايندگان در نظر داشتند تا در تاريخ ثبت شود كه اولين اعتراض به مواضع مكتبي دولت از سوي نمايندگان روحاني اصولگرا بوده است.
به گفته وي، در كنار اين حركت، يكي از نمايندگان حامي دولت درصدد ارائه نامهاي عتاب آميز خطاب به رئيسجمهور در نقد عملكرد مشايي بود.
وي با اشاره به اينكه در اين نامه به رئيسجمهور گلايه شده بود كه چرا در قبال سخنان مسوول دفتر خود سكوت كرده و يا حتي از او حمايت ميكند، اظهار داشت: از اين نماينده كه تا پيش از اين حامي دوآتشه دولت بود، پرسيدم كه چرا با شتاب مشغول جمع آوري امضا براي چنين نامهاي هستيد؟ و ايشان به من گفتند كه هم ميخواهيم اداي تكليف كنيم و هم ميخواهيم جلوي حركت تندتري در مجلس را بگيريم. البته اين نماينده اصولگرا نامه مذكور را فقط به نمايندگان اصولگرا براي امضا ارائه ميداد و نمايندگان اصلاحطلب را شريك نميكرد.
خباز نامي از اين نماينده مجلس نبرد و در ادامه سخنانش از سومين پروژه اصولگرايان مجلسي در اين زمينه، مبني بر تهيه طرحي براي سوال از رئيسجمهور خبر داد و افزود: در اين سوال علاوه بر اظهارات اخير مشايي، قانون شكنيهاي اخير دولت و بياعتنايي آن به قوانين مصوب مجلس نيز قيد شده است.
وي از ذكر اسامياي كه به دنبال طرح سوال از رئيسجمهور بودند نيز خودداري كرد.
عضو فراكسيون خط امام (ره)، فعال شدن اين سه گروه اصولگرا عليه دولت را امري بيسابقه خواند و افزود: نمايندگان اصولگرا براي تذكر و سوال از رئيسجمهور به گونهاي از يكديگر سبقت ميگرفتند كه گويا ميخواستند به ثواب بيشتري برسند.
وي اين سه حركت در طول يك روز را غير مترقبه و حادثهاي پيشبيني ناپذير عنوان كرد و در پاسخ به اينكه تعداد امضاهاي نامه و سوال از رئيسجمهور چقدر بوده است اظهارداشت: از تعداد امضاهاخبر ندارم اما استقبال براي اين كار زياد بود و نمايندگان همچنان مشغول جمع آوري امضا بودند.
خباز با اشاره به اينكه سال گذشته نيز در پي سخنان مشايي در اعلام دوستي با ملت اسراييل، برخي نمايندگان در پي طرح سوال از رئيسجمهور بودند، يادآور شد: در آن زمان من معتقد بودم كه سوال از رئيسجمهور بهجايي نميرسد. اما نمايندگاني كه در سال اول دوره نمايندگي شان بودند به دليل عدم آشنايي با مديريت دروني و بيروني مجلس، تصور ميكردند كه ميتوانند اين كار را پيش ببرند.
نماينده كاشمر ادامه داد: اما پيشبيني من درست از آب درآمد و در آن زمان سوال از رئيسجمهور مورد مواخذه قرار گرفت، چون وجاهتي نداشت. اما شرايط در حال حاضر متفاوت است چرا كه اعتقادات و باورهاي مذهبي مردم مورد هجمه قرار گرفته و احساسات ديني آنها جريحهدار شده است.
از اين رو نمايندگان درصدد نقش آفريني در اين زمينه هستند.
گفتني است بر اساس آييننامه داخلي مجلس، طرح سوال از رئيسجمهور نيازمند 74 امضا است.
امروز: عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس رفع اختلاف ميان قوا را گامي به پيش در روابط سه قوه دانست و گفت: برگزاري جلساتي از اين دست به هماهنگي ميان قواي سه گانه منجر خواهد شد و باعث ميشود كه نيازي به ورود رهبري براي اصلاح روابط قوا نباشد.
علي مطهري نماينده تهران در گفتوگو با خبرنگار ايلنا، در پاسخ به اينكه به نظر شما در جلسات سران قوا چه مطالبي بايد مطرح شود؟، گفت: در جلساتي از اين دست، ميتوان موانعي را كه قوهاي براي يك قوه ديگر ايجاد ميكند مورد بحث و بررسي قرار داد تا درباره آنها تفاهم ايجاد شود.
وي با اشاره به عدم اجراي برخي قوانين مصوب مجلس از سوي دولت، پيشنهاد كرد كه اينگونه موارد در جلسات سران قوا بررسي شود تا دو قوه در مورد آنها به تفاهم برسند. همچنين ممكن است دولت از كثرت سوال از وزرا گلهمند باشد كه ميتواند در اين جلسات مورد بحث واقع شود.
نماينده تهران همچنين از پرونده برخي مقامات دولتي در دستگاه قضايي خبر داد كه دولت مانع از رسيدگي به آنها است.
وي گفت: در جلسات مشترك سران قوا اين موارد را نيز ميتوان بررسي كرد كما اينكه تسريع در رسيدگي به شكايات دولت يكي از درخواست هاي قوه مجريه از قوه قضاييه است و ميتواند مورد تفاهم قرار گيرد.
مطهري رفع اختلاف ميان قوا را گامي به پيش در روابط سه قوه دانست و افزود: در جلسات سران قوا، پروندههاي مفاسد بزرگ اقتصادي را هم ميتوان پيگيري كرد.
وي تاكيد كرد كه برگزاري جلساتي از اين دست به هماهنگي ميان قواي سه گانه منجر خواهد شد و باعث ميشود كه نيازي به ورود رهبري براي اصلاح روابط قوا نباشد.
مطهري در پاسخ به سوالي كه به انتقادات اخير نمايندگان حامي دولت به وي و احمد توكلي از طريق خبرگزاري دولت اشاره داشت، گفت: آنها ما را متهم كردند كه به رئيسجمهور توهين كردهايم. توهين به رئيسجمهور، تعريف دارد و به معناي بكار بردن يك لفظ ركيك درباره يك شخص است. آيا اينكه من گفتم "اين سخن رئيس جمهور كه من قانون تسهيلات ارزي براي مترو را قانون نميدانم و اجرا نميكنم، به معني هموار شدن راه استبداد است" توهين است؟
وي افزود: اگر ميگويند اين سخن توهين است پس فرقي بين انتقاد و توهين نيست و اساسا باب انتقاد بسته ميشود. من نميدانم اين نمايندگان كه تعداد آنها از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نميكند و به طور ثابت در پروژههاي تحقير مجلس شركت ميكنند و فراموش كردهاند كه در درجه اول، وكيل مردمند و بايد از حقوق ملت دفاع كنند، چه پاسخي براي موكلين خود دارند؟ چرا خود آنها به قانونگريزي دولت انتقاد نميكنند و فقط امثال من و توكلي بايد صحبت كنيم.
عضو فراكسيون اصولگرايان در پايان توصيه كرد: به هر حال من اينها را كه همه از دوستانمان هستند به تقوا و بصيرت و رعايت انصاف دعوت ميكنم.
امروز: مصطفی تاج زاده پس از تماس تلفنی و احضار مجدد به زندان اوین در میان بدرقه خانواده، دوستان، فعالان سیاسی از زیر قرآن رد شد و به این زندان بازگشت. پس از شکایت ۷ ستم دیده ی وقایع انتخابات از سرداران سپاه به دلیل دخالت نظامی در انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ این فعالان سیاسی که تا پیش از این نیز زندان بودند و مدت زمانی برای مرخصی بیرون بودند به زندان فراخوانده شدند.
نخستین فردی که پس از ارسال نامه به قوه قضاییه به زندان بازگشت محسن امین زاده بود. پس از انتشار نامه و بازگرداندن صفایی فرهانی به اوین مشخص شد که دلیل بازگرداندن چهره های سرشناس به اوین شکایت نامه علیه فردی است که از سوی سپاه حمایت نیز شده است و اظهارات او در واقع سندی برای وقوع کودتا در انتخابات بوده است. اکنون نیز مصطفی تاج زاده به اوین برگشته بی آنکه به شکایت او و یارانش رسیدگی شود. معاون وزارت ارشاد در دوران دفاع مقدس پیش از بازگشت به اوین گفتگویی با کلمه انجام داد و از دلایل نوشتن این شکایت نامه گفت.
تاجزاده در گفت و گو با خبرنگار کلمه گفت: " مقامات نظام بارها اعلام کرده اند که شکایت خود را از راه قانونی پیگیری کنید. اکنون ۷ نفر از قربانیان انتخابات سال ۸۸ که در سه دهه گذشته سمت های دولتی داشته اند و به لحاظ زندگی شخصی و اخلاقی از پاک ترین مدیران کشور بوده اند علیه یک گروه مداخله گر در انتخابات که نهادهای نظامی و امنیتی را به خدمت گرفته است شکایتی تسلیم قوه قضاییه کردند.
معاون سیاسی وزارت کشور دوره خاتمی در خصوص این شکایت تاکید کرد: " سخنرانی مقام نظامی - امنیتی که مستند شکایت ما است بیانگر یک کودتای انتخاباتی است. در آمریکا شنود گذاری رییس جمهور در ستاد رقیب در نهایت منجر به استعفای نیسکون شد اما در ایران یک گروه کودتا گر رسما اعتراف می کنند که ستاد انتخاباتی رقیب، ستاد دشمن است و نحوه از کار انداختن نظارت آن بر انتخابات را با افتخارشرح می دهند. "
این عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ادامه سخنانش با تاکید بر ضرورت رسیدگی به این شکایت از سوی دستگاه قضایی گفت: " اکنون به جای آنکه هرچه سریعتر به شکایات رسیدگی شود تا تخلف و تقلب در انتخابات ریشه کن شود فرماندهان نظامی که به نظر می آید که در این پروژه شرکت داشته اند برای ما خط و نشان می کشند ، غافل از آنکه ورود هریک از فرماندهان نظامی به این وادی و توجیه اقدام سردار مشفق و تیم کودتاچی و محکوم کردن شاکیان خود بهترین دلیل بر مداخله گسترده نظامیان در امر انتخابات است. یعنی اقدامی که طبق قانون و طبق توصیه های رهبر فقید انقلاب و عرف، عقل و تجربیات بشری؛ ناپسند و مکروه است. زیرا هرکجا اسلحه وارد سیاست شود گفت و گو و رقابت آزاد به محاق می رود."
این فعال سیاسی اصلاح طلب افزود: " البته اقایان میردامادی، امین زاده، صفایی فرهانی و بنده (مصطفی تاج زاده) به عنوان ۴ امضا کننده این شکایت نامه پذیرفته بودیم که طرح این شکایت و تلاش برای رسیدگی به آن شرط لازم برگزاری هر انتخابات آزاد و قانونی در کشور است. همچنان که آقایان نبوی، عرب سرخی و رمضان زاده نیز به عنوان سه امضا کننده دیگر بر این باورند و همگی بازگشت به زندان را کمترین هزینه برای اثبات دخالت یک هسته مافیایی، کودتایی در انتخابات به شمار می رود و در صورتی که به این شکایت رسیدگی نشود تلقی افکار عمومی این خواهد بود که تخلف و تقلب بزرگ و تعیین کننده در انتخابات رخ داد ه است."
مصطفی تاج زاده در ادامه در خصوص نامه ای که این چند نفر پیشتر به مجلس شورای اسلامی ارسال کرده بودند نیز گفت: " هفت قربانی کودتای انتخاباتی بیشتر از این نامه ای برای مجلس ارسال کردند تا تحقیق و تفحص درباره ی بگیر و ببندهای خرداد ۸۸ و همچنین وضعیت خود آنها صورت گیرد که متاسفانه تا کنون در این زمینه اقدامی صورت نگرفته است."
او سپس با هشدار در خصوص مافیای جدید شکل گرفته خاطر نشان کرد: " در اینجا از فرصت استفاده می کنم تا توجه جامعه را به مافیای قدرت و ثروت جدید و خطرناکی که محور و مدار آن نظامیان هستند جمع کنم و از همین جا آقای حسین شریعتمداری را به یک مناظره ولو در کیهان دعوت می کنم تا معلوم شود آنچه در ۲۲ خرداد ۸۸ اتفاق افتاد انقلاب مخملی بود و یا کودتای یک اقلیت استبداد طلب در درون حکومت و با استفاده غیر قانونی از همه ابزارهای اطلاعاتی و امنیتی و قضایی علیه رقبای قانون گرای خود بود."
سید مصطفی تاجزاده در توصیه ای به نظامیان گفت: " به فرماندهان نظامی نیز توصیه می کنم به جای دفاع از اقای مشفق و حمله به شاکیان، خواهان رسیدگی هرچه زودتر به این شکایت شوند تا روشن شود حق با کیست. امیدوارم رسانه ها نیز اجازه پیدا کنند تا متن این شکایت را به طور کامل منتشر کنند و امیدوارم که این شکایت مقدمه ای باشد که نظامیان از تلاش برای نظامی کردن همه عرصه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی دست بکشند و به وظیفه اصلی خود که پاسداری از میهن اسلامی است بپردارند زیرا دخالت نظامیان در امر انتخابات همچنان که امام فرمودند سم مهلکی بوده و همچون هرویین است."
این اسیر آزاده افزود: " نتیجه این رفتارها نیز آسیب دیدن کشو و تباهی نظامیان است که با کمال تاسف این روزها هردو وجه مساله را به عینه شاهد هستیم ."
مصطفی تاج زاده در پایان تاکید کرد: " از همه کسانیکه به من لطف دارند نیز می خواهم که محبت خود را به خادمان خویش از طریق تلاش برای پیگیری ای شکایت دنبال کنند. این شکایت نباید به فراموشی سپرده شود و ان شاءالله نیز نخواهد شد."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر