-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

Latest News from Emrooz for 08/15/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



امروز: وضعیت جسمانی کیوان صمیمی، روزنامه نگار دربندی که هنوز در اعتصاب غذا به سر می برد وخیم گزارش می شود.

طبق خبرهای رسیده به کلمه ، این روزنامه نگار که بیست روز است در اعتصاب غذا به سر می برد وضعیت جسمانی مناسبی ندارد اما روحیه اش همچنان قوی و خوب است . با توجه به فرارسیدن ماه رمضان نگرانی ها در باره وی افزایش پیدا کرده است ،چرا که اکنون فقط به هنگام افطار و سحر آب و چای می نوشد.

صمیمی و ۱۶ زندانی سیاسی دیگر زندان اوین سه هفته قبل به خاطر اعتراض به برخوردهای نامناسب زندانبانان و ماموران زندان به خصوص وعده های دروغین و رفتارهای نامناسب رییس زندان اوین، صداقت به سلول انفرادی منتقل شدند . آنها بعد از آن دست به اعتصاب غذا زدند

بقیه این زندانی ها بعد از دو هفته به خاطر پیام های اقشار مختلف مردم بویژه شخصیت های جنبش سبز از جمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی به اعتصاب غذای شان پایان دادند اما صمیمی همان موقع اعلام کرد که تا زمان انتقال همه زندانیان اعتصاب کننده به بند عمومی اعتصاب غذایش را پایان نخواهد داد .

اکنون زندانیان اعتصاب کننده بارها از وی خواسته اند که به اعتصاب غذایش پایان دهد اما او اعلام کرده که به خاطر فرزندان دربندش این کار را نخواهد کرد و تا رهایی آنها از سلول انفرادی به این اعتصاب ادامه خواهد داد.

خانواده صمیمی به شدت نگران سلامت وی هستند و از همه مسوولان قضایی بویژه دادستان تهران درخواست توجه فوری به وضعیت وی را دارند.

کیوان صمیمی ۶۲ ساله به شش سال حبس تعزیری محکوم شده است .


 


پيرامون چگونگي شکل گيري جنبش ها و نهضت و علل ناکامي آنها در سده اخير چه بسيار نوشته نشده و چه نظرات ارائه نشده است. چيزي که مورد غفلت به نظر مي رسد علل بي تفاوتي توده ها به نهضت ها و جنبش ها پس از شکل گيري آنهاست. نهضت ها و جنبش هايي که خود مردم در به ثمر رسيدن آنها فداکاريها کرده, اما پس از پيروزي نسبت به آن بي تفاوت شده اند.

هر کدام از جنبش هاي آزادي بخش سده اخير ايران از جمله مشروطه, نهضت ملي, انقلاب 57, خرداد 76 به دلايلي خاص به اهدافي که در چشم انداز خود به آن مي انديشيدند دست نيافته, بلکه در تداوم آن نيز ناکام ماندند. آن گونه که اطلاع داريم جنبش مشروطه به استبداد رضاخاني انجاميد و کودتاي 28 امرداد و استبداد پس از آن نيز به دنبال شکست نهضت ملي شکل گرفت. استبداد مذهبي ايدئولوژيکي نيز زاده انقلاب 57 شد. و در مورد آخر نيز استبداد دولتي پس از يک دولت اصلاح طلب شکل گرفت که با عوامفريبي بسيار و خرافه و تحجر به اعمال ضد مردمي اش جنيه ديني و قانوني ميدهد. با کمي تامل و نگاه به چگونگي سير حوادث نهضت هاي شکل گرفته خواهيم ديد که وجه مشترک تمامي ناکامي ها در اين نهضت ها , عدم آگاهي توده ها و مسئوليت آگاهي بخشي از سوي روشنفکران و فعالان اصلاح طب به خوبي ايفا نشد. در شکل گيري جنبش هاي اخير شاهد شعارهايي هستيم که به خواست عمومي جامعه تبديل شده و به طوري که مردم در راه رسيدن به آن مبارزه ها و صاحب نتايجي هم شده اند. اما پس از موفقيت به دليل عدم کارهاي فکري و بنيادي در جامعه نتوانستند آن را حفظ نموده و به اهداف و آرمان هاي عاليه خود برسند. مثلا شعار غالب مردم در جنبش مشروطه ايجاد عدالتخانه و حاکميت قانون بود, در نهضت ملي حاکميت قانون و مبارزه با استعمار و ملي نمودن صنعت نفت ايران, در شکل گيري انقلاب 57 شعار و خواست عمومي تغير حکومت بود و در خرداد 76 شعار حاکميت قانون و احترام به حقوق مردم در اوليت خواسته ها مردمي قرار گرفت. شاهديم که شعارهاي داده شده در برهه هاي خاص در جامعه واکنش هايي برانگيخته و موجب موفقيت هايي نيز گشته, اما پس از پيروزي جنبش ها از آنجائي که آن شعارها در زندگي قشر متوسط به پائين جامعه قابل درک نبوده و نتوانست نهضت آگاهي بخشي را در جامعه بنيان نهاده و طوري که مردم را نسبت به حقوق خويش آشنا ساخته و در پي گيري اهداف خود مصر نمايند. و همان شعارها پس از مدتي از ذهن جامعه رو به فراموشي گرائيده و نهضت ها بدون پشتوانه مردمي مانده که به نوعي به ايجاد و شکل گيري دوباره استبداد کمک کرده است. اين وقايع نشاندهنده آن است که روشنفکران و مبارزان اصلاح طلب از ايجاد گفتمان با اقشار پائين جامعه غافل مانده که همان غفلت به بازآفريني استبداد کمک نموده است. نا آگاهي بين مردم در طول يکصد سال اخير در ايران به گونه اي است که در جنبش هاي چريکي و اجتماعي به ندرت شاهد حضور اقشار فرودست جامعه هستيم . به عنوان مثال در جنبش هاي چريکي و يا کارگري هيچگونه شواهدي مبني بر حضور کارگران در اين جنبش ها نيست و لايه هاي مهم شکل دهنده اکثريت جنبش ها از اقشار تحصيلکرده و متوسط بودند و اين نشاندههنده ضعف اقشار تحصيلکرده و روشنفکر در جذب تودها و ايجاد گفتمان و تعامل با اقشار فرودست است. و يا به اين نتيجه نرسيده بودند که توده ها مي توانند نقش به سزايي در پيروزي و شکست هاي جنبش ها داشته باشد. با اين نکات مي خواهم يادآور شوم که محروميت و گرسنگي که با نااميدي همراه باشد هرگز به تغيير واقعي منجر نمي شود هر چند ممکن است موجب شورش هايي گردد. به عنوان مثال خيلي از مردم آفريقا گرفتار گرسنگي هستند ولي توان و اراده لازم را براي حرکت ندارند و قطعا از آگاهي و همبستگي هم بي بهره اند, احساس محروميت بايد با اميدواري به آينده همراه شود و تودها بايد شعور و اراده عمل کافي و احساس همبستگي و نيز هويت مشترک فکري داشته باشند و از انگيزه به دست آوردن زندگي بهتر و ارتقاء سطح و کيفيت زندگي و در آزادي و استقلال زيستن سرشار باشند که ما چين وضعيتي را به جد در جنبش ها شاهد نيستيم و اگر هم جاهايي بوده اندک زماني دوام نياورده است. و اين وضعيت را در دوران دولت اصلاح طلب برآمده از انقلاب 57 نيز شاهديم که در دوران اين دولت اصلاح طلبان با از دست دادن فرصت هاي بسيار ناموفق از ايجاد گفتمان آگاهي بخش بين توده ها بودند و همين عامل موجب پيدايش دولتي مستبد و خودراي گرديد که درعمل هيچگونه حقي را براي مردم قائل نشده و با استفاده از شعارهاي عوامفريبانه آوردن پول بر سر سفره هاي مردم توانست آراء قشرهاي فرودست ر ا به نفع خويش جلب نموده و حتي در چهار سال دولت اش با تداوم کارهاي عبث و بيهوده خسارات جبران ناپذيري را بر ميهن وارد ساخت. دولتي که خودش را با ماهيتي انقلابي توحيدي معرفي کرد. با نگاهي کوتاه به چگونگي شکل گيري انقلاب مي توانيم بفهميم که حکومت شاه پس از سال 41 با پي گيري سياست هاي اقتصادي, صنعتي ناخواسته کمک شاياني براي توليد کننده گان کسبه خرده پا و متوسط فراهم آورد که نياز يک تحرک اجتماعي قوي بود و اين نيز عاملي بود براي تغيير نظام.

اما سياست هاي دولت کنوني درست بر عکس آن سياست هاست در واقع دولت کنوني با از بين بردن تمامي راه هاي توسعه و پيشرفت مي خواهد قصد جلوگيري از هرگونه آگاهي و پرورش فکري جنبش اجتماعي را دارد تا بدين گونه توانسته باشد جلوي خواسته هاي مردمي را مسدود نمايد. در جريان انقلاب ايران نيروهاي اجتماعي فعال , مردم شهرنشين بودند که در طي پانزده سال برنامه هاي اقتصادي و صنعتي شاه رشد زيادي کرده و از امکانات مادي و فرهنگي براي تحرک اجتماعي برخوردار بودند و در همان حال سياست هاي استبدادي و انحصارطلبي رژيم را در تضاد با مصالح خود مي ديدند و به عبارت ديگر اين نيروها زاده سياست هاي شاه بودند که از تامين خواسته هايشان عاجز بود خواسته هايي که خود به ظهور آنها ميدان داده بود.

نيروهاي ضد رژيم, در کميت قابل توجهي در شهرها و امکانات ذهني و مادي نسبتا کافي در دانشگاه ها , دبيرستانها, در مراکز توليدي سنتي, در بازار و ميان کسبه و درون کارخانجات و ادارات بر ضد رژيم رشد کرده و موضع گرفتند . در نتيجه کسبه و توليد کننده گان خرده پا و کارگران صنايع سنتي و کارکنان بخش خصوصي تجاري در بازار , به دلايلي خاص نقش شان در انقلاب برجسته شد و ابتکار عمل به دست رهبران مورد اعتماد و علاقه آنان قرار گرفت. اين اقشار در سايه سرمايه داري وابسته تجاري , صنعتي و مالي پا گرفتند و افق انتظاراتشان را تا سطح زندگي آنها بالا بردند. ولي با انحصار طلبي و قدرت بلامنازع سياسي, مالي اداري و علمي کارشناساسي آن روبرو شدند. همين خشم و نفرت آنان را عليه آن طبقه برانگيخت. تضادهاي اقتصادي با توسعه اختلاف فرهنگي و نزاع مقابله ايدئولوژيک تقويت گرديد. در اين مقابله اقشار مزبور که از لحاظ قدرت اقتصادي , بيش از پيش به تکيه گاه فرهنگي و اجتماعي خود که مذهب و شبکه روابط سنتي , مذهبي, يعني تجار بازار و روحانيون بود, پناه بردند. از آن پس با توجه به تحولات فکري و سياسي در کشور , عامل مذهب بيش از پيش تبلور بخش خواست ها و محور همبستگي و اتحاد و محرک و بيان کننده نفرتشان از تمام مظاهر زندگي طبقه حاکم.

اما با شکل گيري انقلاب 57 طرح ديگري از حاکميت در پناه نا آگاهي مردم شکل گرفت آن بود که سوء استفاده کننده گان از قدرت و ثروت به نوعي ديگر از نام دين و مذهب براي طيفي خاص کاخ ها ساخته , بگونه اي که همان طبقه زير متوسط بار ديگر ناکام از تغييراتي که خودش در شکل گيري آن نقش داشت.

ما در حوادث 15 خرداد و سخنراني هاي تند آ...خميني بر ضد رژيم شاهد انگيزه کافي براي تداوم حرکت و مقاومت و روشنگري هاي شريعتي از اسلام را براي نسل جوان و مبارز دانشگاهي را شاهديم که چگونه اسلام را به يگانه عامل ايدئولوژي در مبارزه با استبداد تبديل مي کند. به طوري که در پايان دهه 40 و آغاز دهه پنجاه , هويت اسلامي پيش از پيش از هر هويتي ديگر مقبوليت و محبوبيت پيدا مي کند و به اميدي براي آينده و بدلي براي نظام آرماني تبديل مي شود. به گونه اي که از آن پس بسياري از اقشار و نيروهاي مبارز در جامعه, پاسخ خواست هاي خود را براي عدالت و آزادي و استقلال و ترقي و ... در اين ايدئولوژي جستجو مي کردند. وجه مشترک نقص درشکل گيري تمامي نهضت هاي و جنبش هاي سده اخير فراموشي عنصر آگاهي بخشي توده ها بوده است به طوري که مي بينيم در ابتدا و هنگام شکل گيري جنبش ها توده ها همگام و همراه در جنبش ها حضوري فعال دارند و همه گونه از حمايت شان را از جنبش ها نشان مي دهند اما پس از پيروزي سرخورده و بي تفاوت مي شوند. بگونه اي که همين سرخورده شدن به شکل گيري و احياء دوباره استبداد مي انجامد . مرحله اي که مورد فراموشي مبارزين و فعالان جنبش هاي اجتماعي آن را به بوته فراوشي سپرده و يا از آن گذشته اند که مورد سوء استفاده تفکرات پوپوليستي قرار گرفته و ضربات مهلک و جبران ناپذيري بر ميهن ما وارد اورده است. و ضرورت آگاهي بخشي از اوضاع جنبش هاي گذشته و مطالعه علل ناکامي آنان به ما اين را يادآور مي شود که بايد آگاه شويم و اين آگاهي را گسترش دهيم و تا آگاه نشويم در استبداد و بردگي مي مانيم . بردگي حتما تحت اختيار کس ديگر بودن نيست. بلکه حاکميتي که هيچگونه حقوقي را براي مردم خويش قائل نبوده و تمامي منتقدانش را پشت ميله هاي زندان انداخته و به مردم خويش به عنوان برده مي نگرد ه هر گونه عملي که نفس اش امر نمود به اجرا بگذارد و در برابر مردم و قانون پاسخگو نباشد و هيچگونه احساس مسئليتي نيز در برابر آن براي خود قائل نباشد. در چنين موقعيتي است که آگاهي از نيازهاي اساسي جامعه ماست, جامعه اي که مردم اش را در انقيادهاي مختلف نگه داشته و در رسيدن آنها به عنصر رهايي بخش آگاهي هر عمل خلاف اخلاقي را انجام مي دهند . مردمي که براي رهايي از قيدهاي گوناگون سال ها مبارزه را در تاريخ مبارزاتي خويش ضبط و ثبت نموده , به طوري که هنوز هم به اهداف و آرمان هاي والايي که مي انديشيدند و در راه آن مبارزه کرده اند نرسيده اند. زيرا که تمام سعي استبداد آن بوده است که مردم ميهن مان را از آگاهي دور نگه داشته تا نتواند با آگاهي از وضعيت خويش به علل ناکامي هاي خود و جامعه پي برده و چاره جويي نمايد.


 


ابراز نگرانی پی در پی و سخنان بی پرده مقام های بلند پایه لشگری و کشوری در آمریکا، روسیه و اروپا پیرامون تهدید جدی صلح و ثبات منطقه و جهان در سایه پیشبرد برنامه های اتمی ايران، تأکید جدی و هماهنگ آنها بر فوریت پیشگیری و ضرورت برخورد قاطع و بی درنگ با هر گونه امکانی که به جریان افراطی در ایران فرصت و توان ماجراجویی دهد و نیز هشدارهای چهره های شاخص بین المللی درباره نزدیک شدن به مرحله رویارویی و خشونت اجتناب ناپذیر، این نگرانی را برجسته می سازد که " ایران در خطر است".

باری دیگر پس از شصت سال سرنوشت ملت ما گره خورده است به حیثیتی شدن آرزویی چالش برانگیز؛ هدفی که بالقوه می تواند امنیت و منفعت کلان و دراز مدت ما را تضمین کند اما اکنون در سایه کشاکشی غیر ضروری و غیر عقلایی با بخش بزرگ و توانمند جهان می رود تا همین مقدار قابلیت های محدود ما را بر باد دهد. ناگفته پیدا است تاکتیک دیپلماتیک و شیوه پیگیری این آرزوی مقدر از سوی بازیگران کنونی سیاست ایران، در نفس هدف و رویکرد پیشبرد آن، با نوع هدف مدنی و خواست ملی و به ویژه با شیوه مماشات و عمل سیاسی بزرگان آن روز ایران در برابر دولت ها و سازمان های سیاسی تأثیر گذار جهان، زمین تا آسمان فاصله دارد.

سیر پر شتاب تحولات نا خوشایند و نا میمون گواهی می دهد اگر امسال سال درگیری نباشد؛ سالی است که دولتمردان در ایران و جهان عزم را جزم کرده و در راه بدون بازگشت قدم گذاشته اند. گویی مانورهای نظامی، تبلیغاتی و رسانه ای و ابتکارات سیاسی، همه به گونه ای ترتیب داده می شوند که حوزه بازی و کنش سیاسی محدود و محدود تر شده و هماوردان دو سو به نقطه تحول و آخر خط نزدیک تر گردند. شاید بتوان از هم اکنون دید سال90، دقیقه 90 این بازی سگ و گربه و ترفند هویج و چماق است. پرروشن است چنین بازی خطرناکی بازی برد- برد نخواهد بود. اگر خیلی خوشبینانه- بهتر است گفته شود خیالبافانه- ببینیم دست کم ‌این روند، بازی باخت- باخت خواهد شد. هرآینه، شواهد روشن از قابلیت های نظامی در دو سو، دستیابی رقیب به اجماع جهانی در کنار تردید آشکار درباره توان دولت مستقر ایران برای بسیج مردمی به ما می گوید باخت طرفی که از درون منفعل و مستأصل و آسیب پذیر تر است به مراتب و به گونه ای غیر قابل مقایسه سهمگین تر از باخت طرف متشکل تر و قوی تر خواهد بود.

اگر یک درگیری شتابزده تنها 8 روز طول بکشد همه خواهند دید تا چه سان ویرانگر تر از از جنگ 8 ساله خواهد بود. از این رو، بر آنها که دستی بر آتش دارند فرض ملی و دینی و وجدانی است که بیش از پیش محتاطانه عمل کنند و نگذارند ماجراجوها فرصت ریسک کردن بیابند؛ چه که خسارت باخت احتمالی، گذشته از بر باد رفتن آبروی جهانی کشور و نابود گشتن زیر ساخت های کنونی، از بین رفتن جسارت و غرور ملی و بروز یأس عمیق در فکر و جان مردم ما خواهد بود که معلوم نیست تا چند سال و یا چند دهه ادامه یابد. خوب است بیاندیشیم که چرا اروپا با این انسجام و تشکل سیاسی و اقتصادی خود که براستی بی نظیر است؛ هنوز در خود اراده غالب سیاسی در کنشگری جهانی نمی بیند و چرا حتی از احساس خطر جنگ چنین سراسیمه می شود. مگر نه همین اروپا تا قرنی پیش یکه تاز عرصه استثمار ملل و بکارگیری زور در اقصی نقاط جهان بوده است. آنها طعم تلخ و جبران ناپذیر جنگ را با همه وجود احساس کرده اند. افسوس که برخی در کشور ما هنوز از رجز خوانی دست نکشیده اند. آیا آنها به جنگ به عنوان راه حل و البته تنها راه حل می اندیشند؟ باید مراقب و نگران باشیم که مبادا گروهی معدود در اینجا به جنگ دلخوش کرده باشند.

متأسفانه زمانیکه جهان- نه تنها جهان غرب که اینبار غرب و شرق با هم- نگران آن است که این رقابت - به اصطلاح- حیثیتی برای منطقه و جهان خطرساز و مایه دردسر جدی خواهد شد؛ گروه کوچکی موهوم گرا در ایران که از بد حادثه دست بالایی هم در بازی و این ترک تازی دارند نه تنها نگران خطر نیستند که به استقبال آن هم می روند؛ هرچند به گمان پوچ خود به هزینه ملت. درست است که اروپا، چین و به ویژه روس ها طی این سال ها با کارت ایران بازی کردند و تا توانستند از این و آن امتیاز گرفتند؛ اما این بدان معنا نیست که پیشکش کردن امتیاز دست و دل بازانه دیگری از سوی حاکمیت مستقر در ایران، در اجماع آنها و هم صدایی با آمریکا خلل وارد سازد. واقعیت آن است که تصمیم گیری آن یاران تاکتیکی در این سطح و با چنین قاطعیت و روشنی، فراتر از جذابیت های یک امتیاز فریبنده، بازخورد ضرورت های آنی و حقیقی است که هر امتیاز مقدری را به حاشیه می راند. این همپیالگان دیروز، امروز براستی نگران آتش گرفتن این منطقه حساس هستند؛ بحرانی خانمان سوز که آن همه سود دست یافته شان را خواهد سوخت. فراموش نکنیم که همین قدرت ها، در نیمه دهه 60 خورشیدی با آنکه در جنگ سرد به سر می بردند، با رقبایشان یک دست شدند تا از ادامه بحران در خلیج فارس جلوگیری کنند. نگرانی امروز آنها از آن روز به مراتب بیشتر و جدی تر است. گذشته از این، چه هدیه بزرگ و وسوسه کننده ای در کف سیاستگذاران ما مانده است که بتواند دغدغه امروز و فردای دوستان روسی و چینی را در ایران و منطقه پاسخگو باشد؟

در پایان، غرب امیدوار است فشار هدفمند و فراگیر تحریم ها و انزوای جهانی تهران، در یکسال پیش رو، دولتمردان ما را ناگزیر سازد که کوتاه آمده و مصلحت گرایانه عمل کنند. در غیر این صورت نه تنها افکار عمومی در غرب و احتمالا" اجماع جهانی آماده واکنش نظامی خواهد بود؛ چه بسا پیش از بروز درگیری و با بحرانی شدن اقتصاد کشور، سخت تر شدن زندگی و وضع معیشتی اقشار متوسط و ضعیف و نیز با گسترش احساس نا امنی در مردم و نگرانی از بروز جنگی دیگر و البته اینبار خطرناک تر، ناسازگاری و نافرمانی بصورت اعتراضات فراگیر موجب تغییر روش دولت مستقر و یا شرایط سیاسی کشور گردد. این در حالی است که در ایران برخی با وقوف به خطر، صلاح می بینند کمی بیشتر ریسک کنند تا به مرحله مطمئن تری از توان فنی اتمی برسند و از موضع محکم تری مذاکره و معامله کنند. اما نباید این خطر را نادیده انگاشت که شاید زمان با ما یار نباشد. خوب است فارغ از هر پیشینه ذهنی بررسی شود که هزینه این ریسک چه فایده قابل اتکایی برای ملت و یا حاکمیت دارد؟


 


همسر عیسی سحر خیز در نامه ای به دادستان تهران با تشریح وضعیت حاد جسمی همسرش و با استناد به تشخیص پزشکان زندان خواهان مرخصی استعلاجی فوری برای همسرش شد.

جناب آقای جعفری دولت‌آبادی

دادستان محترم استان تهران

با درود و احترام

همچنان‌که محتمل مستحضرید، همسر اینجانب، عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار، قریب به 14 ماه است که درپی حوادث پس از انتخابات، بازداشت و هم‌اینک در زندان رجایی‌شهر کرج در حبس بسر می‌برد. متاسفانه افزون بر کسالت‌های پیشین و آسیب‌های جسمی و بیماری‌های عارض شده پس از دستگیری، اکنون حدود 10 روز است که وی با مشکلی بسیار جدی در پای راست خود دست به گریبان شده است. پای راست آقای سحرخیز از کمر تا نوک انگشتان، به شکلی حاد دچار نوعی فلج و بي حسي شده است؛ به‌شکلی که وی درد شدیدی را در شبانه‌روز تحمل می‌کند، و حتی با مسکن‌های تجویز شده در زندان، آلام و رنج وی تسکین و کاهش جدی، نمی‌یابد. پزشکان زندان رجایی‌شهر توصیه کرده و اجازه داده‌اند که ایشان از توالت فرنگی و ویلچر استفاده کند؛ اما تشخیص قطعی و پیگیری درمان را منوط بر عکس‌برداری‌های تخصصی چون MRI دانسته‌اند.

از آن مقام ارشد قضایی، خواهشمندم دستورات لازم را برای امکان تعقیب درمان همسرم، آقای سحرخیز در بیرون از زندان و در مراکز تخصصی پزشکی، صادر فرمایند؛ و ترتیباتی اتخاذ نمایند برای معالجه، از پیشرفت بیماری و تشدید ناراحتی و کسالت و درد و رنج یک انسان، مستقل از عقاید سیاسی‌اش، پیشگیری شود.

با سپاس پیشاپیش از همکاری و مساعدت دادستان محترم تهران،

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات جنابعالی در ماه مبارک پیش‌رو،

و به امید پاسداشت و رعایت حقوق تمامی «انسان»‌ها (ازجمله عیسی سحرخیز) در هرکجای ایران

با تجدید احترام

همسر زندانی دربند، عیسی سحرخیز
20 مردادماه 1389

منبع: میزان خبر


 


خطيب اين هفته نماز جمعه تهران (15/5/89) آقاي سيد احمد خاتمي در نقد سخنان اخیر آقاي اسفندیار رحیم مشايي رئيس دفتر رئيس جمهور كه آنرا « شرك آلود» خواند بدون ذكر نام، اين سخنان را با ديدگاه‌هاي مرحوم مهندس بازرگان در سال‌هاي اول انقلاب شبيه سازي كرد و گفت:

« در ابتداي انقلاب يكي از سیاسيون گفته بود فرق ما با امام اين است كه امام ايران را براي اسلام مي‌خواهد و ما اسلام را براي ايران مي‌خواهيم كه اين همان ملي‌گرايي شرك آلود است و امام آن را خلاف اسلام و قرآن دانست».

براي رفع ابهام از اين شبيه سازي ضرورتا در غیاب شادروان مهندس مهدی بازرگان ، به عنوان شاگرد و همراه آنمرحوم درطول چند دهه، توضيحاتي را اگر چه به طور اجمال و اختصار یادآور می شوم.

1- در مقاله "ايران و اسلام" تفاوت نگاه مهندس بازرگان با رهبر فقيد انقلاب درباره اسلام و ايران ارائه شده است كه در جلد دوم "بازیابی ارزشها" و مجموعه آثار آن مرحوم نیز منتشر شده است.

در اين مقاله به استناد آيات قرآن، كه اسلام را دين فطری و هدف آنرا هدايت و هموار كردن راه رشد و كمال انسان معرفي مي‌كند طبيعي است كه در کشور ما اسلام براي ايران و ايرانيان تلقي شود. به لحاظ تاريخي نيز اسلام چنين نقشي را در گذشته در عرصه‌هاي فرهنگي و اجتماعي ایران ايفا كرده است.

2- شهيد استاد مطهري در كتاب ارزشمند خود با عنوان « خدمات متقابل اسلام و ايران» كه در سالهاي دهه سي در انجمن اسلامي مهندسين ارائه و سپس تدوين و منتشر شد به خوبي نقش اسلام و ايرانيان را در اين خدمات متقابل تشريح كرده‌اند. نقش اسلام در شكوفايي استعدادها و كمال ايرانيان و نقش ايرانيان را در فهم و گسترش فرهنگ اسلامي در اين اثر به خوبي تصوير شده است. در اين اثر به طور تاريخي و مستند نقش اسلام براي ايران و ایرانیان تبيين شده است.

3- مهندس بازرگان در ارديبهشت سال 1340 طي سخنراني افتتاحیه تأسیس نهضت آزادی ایران در اجتماع دوستان و همفكرانش گفت : كه ما "مسلمان ، ايراني و مصدقی" هستيم. در آن سخنراني مفهوم مسلماني ، ايراني ومصدقی بودن به طور مشخص تعريف شده است. اين مفاهيم ديدگاه‌هاي اجتماعي وسياسي مهندس بازرگان و همفكران او را در دهه‌هاي چهل و پنجاه يعني سالهاي قبل از انقلاب براي همگان روشن ساخته بود و براي دفاع از اين ديدگاه‌ها در دادگاه نظامي سال 1342 محاكمه و به زندان طولاني محكوم شدند. بر پايه همان نگاه اسلامي و ايراني مدافعات خود را با عنوان « چرا با استبداد مخالفیم؟» ارائه دادند كه به دفعات منتشر شده است. رهبر فقيد انقلاب و اعضاي شوراي انقلاب با آگاهي كامل از مواضع اعتقادي و ديدگاه‌هاي اسلامي و ايراني او به عنوان عضو شوراي انقلاب و سپس نخست وزير دولت موقت انتخاب شدند. اين مفاهيم در حكم انتصاب مهندس بازرگان به سمت نخست وزيري دولت موقت انقلاب که در آن از اعتماد خودشان به" ایمان راسخ آنمرحوم به اسلام " واطلاعشان از سوابق " مبارزات اسلامی و ملی " ایشان ذکر کرده بودند، كاملاً برجسته است.

اگر رهبر فقيد انقلاب در سالهاي بعد تعريضي به دولت موقت داشتند از اين بابت بود كه چرا دولت موقت هماهنگ با جوانان، انقلابي عمل نمي‌كرد! اما هرگز به ديدگاه‌هاي اعتقادي مهندس بازرگان نسبت « شرك» و «خلاف اسلام» ندادند.

معلوم نيست امام جمعه موقت تهران با چه مبنايي ، سخنان آقاي مشايي را كه از مباني و انسجامي برخوردار نيست با ديدگاه‌هاي مهندس بازرگان، كه در طول 60 سال خدمات آن مرحوم ارائه شده و از انسجام و مبانی روشنی برخوردار است، مقايسه و شبيه سازي كرده‌اند. البته نيازي به توضيح نيست كه ديدگاه‌هاي اعتقادي، مواضع و عملكرد آقاي مشايي و همكاران ايشان در دولت دهم در موارد عديده‌اي با دولت موقت و شخص مهندس بازرگان تضاد آشكاري دارند و لذا
نمی توان محمل و یا توجیهی براي اين شبيه سازي و مقایسه تصور کرد، اما می توان آنرا مصداق "قیاس مع الفارق" دانست.

منبع: روزنامه شرق مورخ ۲۱/ مرداد / ۱۳۸۹


 


حکم سه سال حبس تعزیری عضو امیر حسین کاظمی تایید شد.

دادگاه تجدید نظر شعبه 54 به ریاست قاضی موحد، حکم سه سال حبس تعزیری برای امیر حسین کاظمی را تایید کرد.

به گزارش «میزان خبر» این حکم تنها یک هفته از ارجاع پرونده به دادگاه تجدید نظر تائید شده و قاضی پرونده به وکلای کاظمی اجازه حضور و ارائه دفاعیه در دادگاه تجدید نظر را نداده است.

دادگاه بدوی کاظمی نیز تنها 10 دقیقه به طول انجامیده بود و علیرغم صدور حکم بدوی و قطعی وی همچنان در بند 209 اوین بدون امکان تماس با خانواده در بازداشت بسر می برد.

به گفته ی منابع آگاه در پرونده وی هیچ گونه مدارک مستدل و مستندی پیرامون اتهامات وجود نداشته است و حکم وی توسط مامورین امنیتی نوشته و تایید شده است.
گفتنی است امیرحسین کاظمی همچنان در بند امنیتی 209 وزارت اطلاعات دوران محکومیت خود را می گذراند و به بند عمومی منتقل نشده است و قاضی با درخواست مرخصی وی نیز موافقت نکرده است.

منبع: میزان خبر


 


جلسه رسيدگي به اتهامات مرتضي مهابادي (رضا خندان) در شعبه 31 دادگاه انقلاب شهرري برگزار شد.

به گزارش ایلنا، محمد شريف وکیل مهابادی، ضمن اعلام اين خبر اظهار داشت: اتهام موكل بنده تبليغ عليه نظام عنوان شد، موضوع فعاليت وي در ابتدا همكاري با سازمانهاي غيردولتي فعال در امر حقوق كودكان و سپس مسئله عضويت در هيئت مديره كانون نويسندگان ايران و بيانيه‌هاي صادره از سوي آن كانون بوده است.

وي ادامه داد: آخرين دفاع از موكلم اخذ شد و هم‌اكنون پرونده در مرحله صدور حكم در دادگاه نخستين است كه دادگاه بايد حداكثر ظرف يك هفته به انشا و اعلام آن مبادرت کند.

گفتنی است مرتضی مهابادی هفدهم بهمن ماه سال گذشته بازداشت و 27 اردیبهشت سال جاری آزاد شد.


 


روز پنجشنبه بخش اول سلسه نوشتار حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی درباره ماه مبارک رمضان منتشر شد.

امروز بخش دوم آن به نقل از پایگاه اطلاع رسانی جماران منتشر می‌شود.

یادگار امام راحل در این نوشتار آنچنان که خود نوشته است : نگارنده را امسال فراغتی حاصل شد تا کتاب شریف کشف الاسرار نوشته ابوالفضل رشید الدین میبدی را به مطالعه برگیرد و از همین رو بر آن شدم که گوشه هایی از آن را که موافق طبع ایام روزه داری است، خدمت برادران و خواهران تقدیم کنم و به فراخور مطالب آن از تفاسیر و متون دیگر اسلامی بهره گرفته و آن را ضمیمه نوشتار کنم.

فصل اول
«الصوم لی»

میبدی می نویسد:

قوله تعالی: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام»، به زبان اشارت و بیان حکمت می گوید: ای شما که مؤمنان اید! روزه که بر شما نبشته شد از آن [جهت] نبشته شد که همه مهمان حق خواهید بود. [خدا] فردا در بهشت خواهد تا مهمانان، گرسنه به مهمانی برد [چرا] که کریمان چون کسی را به مهمانی برند، دوست دارند که مهمان گرسنه باشد تا ضیافت به دل مهمانان شیرین تر بود. رب العالمین، بهشت و هر چه در آن است مؤمنان را آفرید [چرا] که هیچ چیز از آن، وی را به کار نیست و به آن محتاج نیست.
پیر صوفیان دعوتی ساخت پس هیچ کس نرفت. آن پیر دست برداشت [و] گفت: بار خدایا اگر بندگان خود را فردا به آتش فرستی، آن بهشت و آن نعیم، بر کمال، چون سفره من باشد! نوای [و صفای] سفره در آن است که خورنده بر سر آن است.

آری! هر چه خزائن نعمت است، رب العالمین همه برای مؤمنان و خورندگان آفرید که خود نخورد، از این جا گفت عز جلاله: «الصوم لی». قال بعضهم [برخی بزرگان گویند] ـ یعنی الصمدیة لی لا آکل و لا اشرب ـ صمدیت مراست که نه خورم و نه آشامم. و أنا أجزی به ـ روزه داران را خود پاداش دهم بی حساب، [چرا] که ایشان موافقت ما طلب کرده اند از روی ناخوردن، و دوستی ما خواسته اند. که اول مقام در دوستی، موافقت است. پس [به سبب] موافقت تو، الله را به ناخوردن، (هرچند که ناخوردن تو تکلّفی است و وقتی، ناخوردن الله صفتی است و ازلی [نخوردن تو موقت است و باعث زحمت ولی نخوردن حق تعالی ویژگی اوست و همیشگی است]) میدان [و مطمئن باش] که از آن، چه شرف و کرامت به تو باز گردد در دل و دین.

و گفته اند ـ «الصوم لی» ـ اضافت روزه با خود کرد [یعنی گفت روزه برای من است] تا دست خصمان از آن کوتاه کند، فردا در قیامت چون خصمان [دشمنان] گرد تو برآیند، و عبادت های تو به آن مظالم که در گردن داری بردارند، رب العالمین آن روزه تو در خزینه فضل خود می دارد، و خصمان تو را می گوید ـ این [روزه] از آنِ من است. شما را ور آن دستی نه [و در آن حقی ندارید] ـ پس به عاقبت [در آخر کار] به تو باز دهد، گوید ـ این اضافت [این که گفتم روزه برای من است] از بهر آن با خود کردم تا از بهر تو نگه دارم.» (کشف الاسرار، میبدی، ص493)

اشاره میبدی در این متن به حدیثی است که در منابع شیعه و اهل سنت وارد شده است؛ این حدیث در منابع روایی ما چنین آمده است: علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن سلمة صاحب السامری عن ابی الصباح عن ابی عبدالله علیه السلام قال: ان الله تبارک و تعالی یقول الصوم لی و انا أجزی علیه» (الکافی، کلینی، ج4، ص63)
ممکن است «اجزی به» را به صیغه معلوم بخوانیم و چنین معنی کنیم که من به آن جزا و پاداش می دهم و ممکن است ـ چنانکه ابن اثیر احتمال داده است (النهایة، ابن اثیر، ج1، ص270) آن را به صیغه مجهول خوانده و چنین معنی نماییم «من خود برای آن جزا هستم»

شیخ طبرسی در مکارم الاخلاق صفحه 138 این روایت را به صورت مفصل تری مورد اشاره قرار داده است: «وقال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) لأصحابه : ألا أخبرکم بشئ إن أنتم فعلتموه تباعد الشیطان منکم کما تباعد المشرق من المغرب؟ قالوا: بلى یا رسول الله، قال: الصوم یسود وجهه و الصدقة تکسر ظهره و الحب فی الله و المؤازرة على العمل الصالح تقطع دابره و الاستغفار یقطع وتینه. ثم قال (صلى الله علیه وآله و سلم): لکل شئ زکاة وزکاة الأبدان الصیام. وقال (صلى الله علیه وآله و سلم): الصائم فی عبادة و إن کان نائما على فراشه ما لم یغتب مسلما. وقال (صلى الله علیه وآله و سلم): قال الله تبارک و تعالى: الصوم لی و أنا أجزی به. و للصائم فرحتان: حین یفطر و حین یلقى ربه عز و جل. و الذی نفس محمد بیده لخلوف فم الصائم عند الله أطیب من ریح المسک.»

ترجمه: پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خویش می فرمودند: آیا خبر بدهم به شما از چیزی که اگر انجام دهید، شیطان از شما به اندازه ای که مشرق از مغرب دور است، دور می شود، عرض کردند بله یا رسول الله، حضرت فرمودند: روزه صورت شیطان را سیاه می کند و صدقه کمر او را می شکند و دوستی خدا و زیادت عمل صالح، دنباله او را قطع می کند، و استغفار کردن رگ قلب او را قطع می کند. سپس پیامبر فرمود: برای هر چیزی زکات است و زکات بدن، روزه است. و فرمودند: روزه دار مادامی که غیبت مسلمانی را نمی کند (1) در عبادت است اگرچه در بستر خویش در خواب باشد. و فرمودند: خدای سبحان می فرماید: روزه برای من است و به آن جزا می دهم، روزه دار دو خوشحالی دارد یکی وقتی که افطار می کند و دیگر آن لحظه ای که پروردگارش را ملاقات می کند. و به خدایی که جان محمد در دست اوست، بوی دهان روزه دار، در نزد خدا از عطر مشک خوشآیندتر است.»

این روایت را در میان اهل سنت، نسایی (السنن الکبری، ج2، ص90)، سیوطی (الجامع الصغیر، ج1، ص293) و متقی هندی (کنز العمّال، ج8، ص445) و بسیاری دیگر نقل کرده اند.
مرحوم عبدالرزاق گیلانی در ترجمه مصباح الشریعة درباره این روایت می نویسد: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: قال الله تعالی: الصوم لی و انا اجزی به. حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله، از جناب احدیت نقل می فرمایند که: آن حضرت عز شأنه فرموده که: روزه از برای من است و مختصّ به من است، و من ثواب او را چنانکه لایق به من است، به روزه دار خواهم داد. وجه تخصیص حضرت باری تعالی، خصوص روزه را، در میان سایر عمل ها به جناب خودش، عدم اطلاع غیر است به این عمل، چراکه هر عملی که ستر و خفا، در او بیشتر است، به خلوص اقرب است، و قدر و اعتبارش نزد خدای تعالی بیشتر است. از این جهت، قدر ذکر «لا اله الا الله» در میان اذکار بیشتر است .(2) (ترجمه مصباح الشریعة، گیلانی، ص155 / ایضا ن ک: مشارق الشموس، خوانساری، ج2، ص448)

نکته حائز اهمیت که بسیار مورد توجه قرار گرفته است، آن است که چرا از بین همه عبادات خداوند سبحان تنها «روزه» را به صفت «برای من» مزیّن ساخته است. علاوه بر این دو توجیه که ـ از میبدی و گیلانی ـ برای «الصوم لی» مورد اشاره قرار گرفت، از قرطبی نقل شده است که می نویسد: «چون همه عبادات با یکی از احوالات آدمی مناسبت دارد، (مثلاً نماز همراه با حرکت است و حرکت از ویژگی های انسان است)، غیر از روزه که با صفت حق تعالی یعنی بی نیازی، نخوردن و نیاشامیدن مناسب است، آن را به خدای سبحان نسبت داده اند. در حالی که همه عبادات از آنِ خداست.» (شرح سنن النسائی، سیوطی، ج4، ص159) همین معنی مورد اشاره ابن عربی و شعرانی نیز واقع گردیده است. (العهود المحمدیه، شعرانی، ص169 / الفتوحات المکیة، ابن عربی، ج1، ص258و623)

ابن اثیر به نکته دیگری اشاره کرده و می نویسد: «در هیچ ملتی از ملل مشرک و بت پرست برای بت ها روزه نمی گرفتند، اگرچه برای بت ها نماز می خواندند و قربانی می کردند. و به همین جهت روزه تنها برای خداست و چون یک فرمان ویژه از جانب خداوند سبحان است و قبل از آن برای غیر خدا انجام گرفته است، خداوند می فرماید: «الصوم لی». (النهایة، ابن اثیر، ج1، ص270)

این گفته ابن اثیر به سبب آن چه استاد معظم آیت الله العظمی جوادی آملی نوشته اند مردود است. ایشان در تفسیر خویش (تسنیم، ج9، ص300) تصریح دارند که بت پرستان گاه برای بت های خویش روزه می گرفتند.

برخی دیگر نیز نوشته اند علت آن که فرمود: «الصوم لی و انا اجزی به» آن است که ثواب روزه دار قابل اندازه گیری نیست و جز خداوند کسی نمی تواند آن را معین کند و از همین رو آن را شخصاً بر عهده گرفت و موکول به ملائکه نفرمود. (فیض القدیر، مناوی، ج2، ص390)

شهید ثانی نیز بر همین علل تأکید دارد. (مسالک الافهام، ج2، ص75) و همچنین مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان به این احتمالات توجه کرده و می نویسد: «روزه تنها عبادتی است که از «نفی» پدید آمده است و بقیه عبادات همانند نماز و حج از امور وجودی شکل گرفته اند و یا افعال وجودی در آن ها دخیل است. و این در حالی است که افعال وجودی برای اظهار عبودیت عبد و ربوبیت پروردگار کامل نیستند، چراکه همه آن ها نقص مادی را همراه دارند و به نوعی نیز انیت عبد را در بر دارند و ممکن است برای غیر خداوند نیز در آن ها نصیبی باشد چنانکه ریا در آن ها راه دارد در حالی که «نفی» تنها بین عبد و رب است و به حسب طبع اولی کسی را از آن اطلاعی نیست. (المیزان، ج2، ص25)

روشن است که عبارت ایشان ناظر به آن روزه¬ای است که از «سُمعه» خالص باشد. چراکه روزه نیز اگر همراه با سمعه باشد، می تواند آغشته به ریا گردد. البته سمعه (رساندن به گوش مردم و مطلع کردن آن ها) از امور وجودی است و طبیعی است که ضرری به استدلال مرحوم طباطبایی نمی زند.

در این جا نکته ای است که لازم است به آن اشاره نماییم:

چنانکه امام خمینی در چهل حدیث (ص45) اشاره می نمایند، ریا گاه برای نفس خود آدمی است و انسان گاه خویشتن را می فریبد، بسیار اتفاق می افتد که عملی را ما در خلوت خویش انجام می دهیم ولی ذره ای بوی الهی در آن نیست، و بسیار ریاضت ها می کشیم که به گمان خویش در مسیر خداست ولی در حقیقت تنها برای شادمان ساختن نفس خویش است. و به این حساب ریا در روزه نیز راه دارد حتی اگر آمیخته به سمعه نشود.

امام خمینی می نویسند: «اگر شما دارای ملکات فاضله انسانیه باشید، در وقتی [و در صورتی] آن ملکات صورت شما را انسانی می کند که با آن ملکات بدون این که از طریق اعتدال خارج شده باشند محشور گردید. بلکه ملکات در صورتی فاضله است که نفس اماره در آن تصرف نکند و در تشکیل آن قدم نفس دخیل نباشد. بلکه شیخ استاد ما (3) دام ظله می فرمودند میزان در ریاضت باطل و ریاضت شرعی صحیح قَدَم نفس و قدم حق است. اگر سالک به قدم نفس حرکت کرد و ریاضت او برای پیدایش قوای نفس و قدرت و سلطنت آن باشد، ریاضت، باطل و سلوک آن منجر به سوء عاقبت می باشد. و دعوی های باطله نوعاً از همین اشخاص بروز می کند. و اگر سالک به قدم حق سلوک کرد و خدا جو شد، ریاضت او حق و شرعی است؛ و حق تعالی از او دستگیری می کند به نص آیه شریفه که می فرماید: و الذین جاهدوا فینا لَنَهدیَنَّهم سبلنا(سوره عنکبوت، آیه69) «کسی که مجاهده کند در راه ما، هر آینه هدایت می کنیم او را [به] راه های خود.» مادامی که مملکت وجود شما از حب نفس و حب جاه و جلال و شهرت و ریاست به بندگان خدا پر است، نمی توان ملکات شما را ملکات فاضله دانست.» (چهل حدیث، امام خمینی، ص45)

پس چنان که به نظر می رسد نمی توان گفت «در بین عبادات فقط روزه به صفت «الصوم لی» مزیّن گشته چراکه ریا در آن راه ندارد.» همینطور به نظر می رسد نمی توان به آن چه از ابن عربی نقل شده، تکیه کرد. چراکه اگرچه روزه امری عدمی است و سایر عبادات دارای اعمال وجودی هستند، ولی تکیه بر این که «صوم صفت صمدانیت است که عبارت است از تنزّه بی نیازی نسبت به اکل» (الفتوحات المکیة، ابن عربی، ج1، ص258)، برای آن که بگوییم تنها صوم است که شأنیت صفت «الصوم لی» را دارد، تمام نیست چرا که این نگاه اگرچه به تنزیه حق توجه دارد، ولی از حقیقت وجود که ظلّ خدای سبحان است چشم می پوشد. چگونه است که «صمدانیت» باعث صفت «الصوم لی» می شود ولی قیّومیت و رحمانیت که در صلاة و صدقه است نمی تواند چنین صفتی را پدید آورد.

مرحوم سید حیدر آملی درباره این انحصار، نظری دیگر دارد. این عارف شیعی می نویسد: «عارف باید از مشاهده افعال غیر خدا امساک کند، تا به مقام توحید افعالی برسد. [هرچیز را فعل خدا بداند و بپذیرد که هیچ چیز در عالم جز خدای سبحان مؤثر نیست]، سپس از مشاهده صفات غیر خدا چشم بپوشد تا به مقام توحید صفاتی برسد [هر جمال و صفتی را متعلق به حق تعالی بداند] و سپس از مشاهده هر وجودی غیر از خدا امساک کند تا به مقام توحید ذاتی برسد که هدف از هر سلوکی است بلکه هدف هر وجودی همان است و چنین روزه داری روزه حقیقی گرفته است و از غیر خدا به طور کلی امساک کرده است. این، آن روزه ای است که درباره آن وارد شده است: «إنّ کل حسنة بعشر امثالها الی سبعمائة ضعف الا الصیام فانه لی و انا أجزی به» (مستدرک الوسائل، نوری، ج7، ص503) به هر حسنه ای، از ده برابر تا هفت صد برابر پاداش می دهیم جز روزه، چراکه روزه از آنِ من است، و من به آن جزا می دهم.

و سبب این امر آن است که جز این گونه روزه هیچ چیز استحقاق آن را ندارد که خدای سبحان خود جزاء آن واقع شود، بلکه می توان گفت چنین روزه ای جز خداوند متعال جزائی نخواهد داشت. چراکه روز{ از خوردن و آشامیدن، پاداشش بهشت است، و پاداش روزه اهل طریقت، قرب و کشف و شهود است ولی جزای اهل حقیقت، خود خداوند و نه غیر اوست. و به همین سبب روزه اهل حقیقت از صوم اهل شریعت و اهل طریقت بالاتر است و بالاترین عمل، بالاترین جزا را به همراه دارد و جزایی بالاتر از ذات مقدس ربوبی نیست و به همین موضوع اشاره کرده است که: إن هذا لهو الفوز العظیم، لمثل هذا فلیعمل العاملون (سوره صافات، آیات60 و 61) و به همین اشاره دارد: و من یفعل ذلک ابتغاء مرضات الله فسوف نؤتیه اجراً عظیما (سوره نساء، آیه114) و در حدیث قدسی نیز چنین آمده است: «من طلبنی فقد وجدنی و من وجدنی فقد عرفنی و من عرفنی فقد احبّنی و من احبّنی فانا قتلته و من أنا قتلته فعلیّ دیته، و من علیّ دیته فأنا دیته» (المنهج القوی، ج4، ص398 / مسکّن الفؤاد، شهید ثانی، ص27 به نقل از مصحّح المحیط الاعظم). هر که مرا طلب کند می یابد، و هر که مرا بیابد می شناسد، و هر که مرا بشناسد دوست می دارد، و هر که مرا دوست بدارد او را می کشم، و هر که را من بکشم دیه او بر من است، و هر که دیه او بر من است من خود دیه او هستم.

و تمام این آیات و روایات، اشاره به فنای عبد و بقای در مقام وحدت صرفه دارد. همان مقامی که از آن به «احدیت تفرّق بعد از جمعیت» یاد می شود. چنانکه می فرماید: و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی (سوره انفال، آیه17)

و پیامبر می فرماید: «من رءآنی فقد رأی الحق» (بحار الانوار، مجلسی، ج58، ص235) پس فرق است بین روزه اهل طریقت و روزه اهل حقیقت، چراکه اولی سبب تهذیب اخلاق و اتصاف به صفات حق می شود چنان که فرمود: «تخلّقوا باخلاق الله» (بحار الانوار، مجلسی، ج58، ص129) و دومی سبب فناء عبد و بقاء به حق می شود. (تفسیر المحیط الاعظم و بحر الخضم، سید حیدر آملی، ج4، ص219)

پس می توان گفت غایت روزه (چنانکه قرآن می فرماید: لعلَّکم تتقون (سوره بقره، آیه183) «تا پرهیزگار شوید»)، تقوای الهی است و از آن جا که برای متقیان درجات متعددی است که به فراخور حال و درجه هر یک تعیین می شود، جزای روزه نیز متفاوت است. برای برخی همان بهشتی است که در آن جوی ها جاری است چنانکه می فرماید: إن المتقین فی جناتٍ و نهر (سوره قمر، آیه54) «یقیناً پرهیزگاران در باغها و نهرهای بهشتی جای دارند» و پاداش برخی نیز «مقام عند الله» است چنانکه می فرماید فی مقعد صدقٍ عند ملیک مقتدر (سوره قمر، آیه55) «در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر» و این همان مرحله ای است که ذات خدا خود پاداشت متقیان قرار می گیرد.

حضرت امام خمینی در کتاب چهل حدیث در شرح حدیث بیست و هشتم به روایتی از کافی (4) اشاره می کنند که در آن از امام صادق علیه السلام سؤال شده است: «آیا کسی که دیدار خداوند را دوست داشته باشد، خداوند هم دیدار او را دوست دارد؟» و حضرت پاسخ مثبت می دهند و می فرمایند: «مرگ در لحظه دیدار حق است. وقتی کسی دید آن چه را دارد، چیزی برایش محبوب تر از آن نیست که بر خداوند وارد شود و خداوند دیدار او را دوست دارد و او دیدار خداوند را.» امام خمینی سپس به شرح رؤیت خدا و مقا فناء می پردازند و با اشاره به روایت «ما رأیتُ شیئاً الا و رأیتُ الله معه و قبله و فیه» (5) چیزی را ندیدم مگر این که همراه با آن و قبل از آن و بعد از آن خدا را دیدم. و روایت «لم أعبدُ ربّاً لم أره» (6)نمی پرستم پروردگاری را که ندیده ام، به تشریح کیفیت رؤیت حق تعالی اشاره می کنند. (7) بحث در این باره را به فرصتی دیگر وا می گذاریم. (8)

پی نوشت :

1-این مضمون که غیبت، روزه را آسیب می زند در روایات متعدد و با زبان های مختلف مورد اشاره قرار گرفته است. از جمله: الدر المنثور، ج1، ص438 از نبی مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله و سلم): نقل می کند که: «الصیام جنة ما لم یخرقها قیل: بم یخرقها قال بکذب او غیبة» روزه سپر است مادامی که آن را پاره نکنید، عرض شد به چه پاره می شود، فرمود: به دروغ و غیبت. این روایت اشاره دارد به روایت معروف نبوی که الصوم جنة من النار روزه سپر از آتش است. (الکافی، ج4، ص62)

2-چراکه کلمه شریف «لا اله اله الله» را می توان به گونه ای تلفظ کرد که لب ها حرکت نکند و کسی از ذکر آن مطلع نشود.

3-مراد مرحوم آیت الله شاه آبادی رحمة الله علیه است.

4-فروع کافی، کلینی، ج3، ص134

5-علم الیقین، ج1، ص49

6-کشف الیقین، ج1، ص49

7-چهل حدیث، امام خمینی، ص455

8- ایضاً ن ک: رساله لقاء الله، میرزا جواد تبریزی


 


محمد شریف، وکیل شیوا نظرآهاری نسبت به رای احتمالی دادگاه موکلش در ماه آینده با توجه به اتهام سنگین محاربه برای وی که در پرونده اش آمده ابراز نگرانی کرد.

به گزارش تا آزادی روزنامه نگاران زندانی به گفته دکتر شریف پرونده شیوا نظرآهاری در همان شعبه ای است که پرونده بدرالسادات مفیدی در جریان است . رای صادره در رابطه با پرونده خانم مفیدی غیرقانونی است. لذا از آنجا که محاربه در وهله نخست اتهامات مطرح شده به شیوا نظرآهاری است، من به شدت درباره رای احتمالی دادگاه نگران هستم.

به گفته شریف یکی از دلایل نگرانی وی این است که رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی شخص معینی است اما در پرونده خانم مفیدی دادرس دیگری حاضر شده بود. محمد شریف در خصوص اتهامات موکلش گفت: «به ایشان سه اتهام تفهیم شده است. یکی محاربه است، موضوع ماده ۱۸۶. دیگری اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم است، موضوع ماده ۶۱۰ و در نهایت تبلیغ علیه نظام است، موضوع ماده ۵۰۰.» وی افزود: «من پرونده شیوا نظرآهاری را خوانده و لایحه را نوشته و ثبت کرده ام.»

مادر این زندانی سیاسی در خصوص تفهیم اتهام محاربه به شیوا گفت:" شاید به دکتر شریف ابلاغ کرده باشند، ولی من اطلاعی ندارم، حکم محاربه خرداد پارسال تفهیم شد، ولی ما فکر نمی کردیم در پرونده موجود باشد تا این که به خاطر ۲ خرداد که وقت دادگاه بود دکتر شریف پرونده را خواند، متوجه شدیم وقتی شیوا سال ۸۸ بازداشت شده بود جزو ۴ موارد اتهامی که بازپرس در پرونده گذاشته بود محاربه بوده است ولی وقتی مجددا در تاریخ ۲۹ / ۹ بازداشت شد جزو موارد اتهامی محاربه نبود.»

خانم کریمان درخصوص وضعیت دخترشیوا نظر آهاری به کمپین حقوق بشر در ایران گفت: « شیوا هنوز بلا تکلیف است، نوبت دادگاهش خیلی دیر اعلام شد قرار بود نوبت دادگاه راجلو بیندازند،ولی هنوز خبری نیست. وضعیت بند نسوان هم که مشخص است اکثر روزها آب قطع است، وضعیت بهداشتی خراب است، وضعیت غذا فوق العاده بد است» .وی به استناد گفته وکیل پرونده حضور فعلی شیوا در زندان را غیر قانونی دانست و گفت:« ۹ ماه است که بلاتکلیف است، به قول خود دکتر شریف، سه ماه است که شیوا غیر قانونی بازداشت است؛چون تا ۶ ماه می شود قرار بازداشت را تمدید کرد، ولی از ۶ ماه به بعد باید حتما متهم حکم داشته باشد که شیوا حکم ندارد.»

شیوا نظرآهاری نیز فعال حقوق بشر و سردبیر وبسایت کمیته گزارشگران حقوق بشر است که در تاریخ ۲۴ خرداد ماه سال ۸۹ در محل کارش بازداشت شد. او پس از سپری کردن ۱۰۲ روز بازداشت، در اول مهرماه با تودیع وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. خانم نظرآهاری مدت ۳۳ روز از این مدت را در سلول انفرادی سپری کرد. او برای دومین بار در سال گذشته در تاریخ ۲۹ آذرماه بازداشت شد و از آن زمان تا کنون بدون داشتن مرخصی و بدون توضیح مسوولین در خصوص دلیل نگهداری وی همچنان بلاتکلیف در زندان به سر می برد. گفته می شود دومین جلسه دادگاه وی سیزدهم شهریور ماه برگزار خواهد شد. گفتنی است بدر السادات مفیدی، دبیر انجمن روزنامه نگاران ایران است که به تازگی از سوی شعبه ۲۶دادگاه انقلاب اسلامی به شش سال حبس قطعی و پنج سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم شد.


 


پنج نفر از زندانیان اعتصاب کننده اوین چهارشنبه گذشته از سلول های انفرادی بند ۲۴۰ به دادسرای اوین منتقل شدند .مسوولان زندان در این دادسرا این پنج زندانی یعنی کوهیارگورزی ،بهمن احمدی امویی ،کیوان صمیمی ،غلامحسین عرشی و علی ملیحی را تهدید کردند که شش ماه در انفرادی خواهند ماند.سایر زندانی های اعتصاب کننده نیز به ادامه حبس در انفرادی تا ۲۰ روز دیگر تهدیدشده اند.

براساس گزارش های رسیده از داخل اوین به کلمه ، در حالی که حداکثر زمان انفرادی در بندهای تحت پوشش سازمان زندان ها و در دوران محکومیت زندانی ۲۰ روز است این زندانیان به تحمل شش ماه حبس از سوی صداقت رییس زندان اوین تهدید شده اند.

به گفته منابع مطلع ،حوادث روی داده در زندان اوین طی سه هفته گذشته بیش از هرچیز ناشی ازعدم مدیریت صحیح صداقت ،رییس زندان اوین بوده است که به جای رسیدگی به شکایت زندانیان در خصوص اعتراض به شرایط نامناسب زندان و رفتار نامناسب زندانبان ها ، با انتقال ۱۷ زندانی به انفرادی، بحران را در بند ۳۵۰ دامن زده است.

این پنج نفر همچنین تهدید شدند که در شش ماه اینده از هرگونه تماس تلفنی و ملاقات با خانواده شان محروم خواهند بود.

چهار نفر از تهدیدشدگان بهمن احمدی امویی ،کوهیار گودرزی ،علی ملیحی و کیوان صمیمی روزنامه نگارند ،علی ملیحی عضو ادوار تحکیم وحدت نیز هست .غلامحسین عرشی نیز که به تحمل شش ماه انفرادی تهدید شده از شهروندان معترض به نتیحه انتخابات است که به خاطر شرکت در تظاهرات عاشورای تهران بازداشت شد و در دوران بازجویی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته تا جایی که پس از ماهها همچنان آثار ضرب و شتم بر نقاط مختلف بدنش مشاهده می شود.

علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی ، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که دو هفته در اعتصاب غذا بوده اند .

کیوان صمیمی همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد و با توجه به فرارسیدن ماه رمضان نگرانی ها در باره وی افزایش پیدا کرده است ،چرا که اکنون فقط به هنگام افطار و سحر آب و چای می نوشد.


 


ماه مبارک رمضان آغاز شده‌ ولی همسر من پای سفره افطارخانواده نیست و «روزه» خود را در زندان و تنهایی می‌گشاید. او اکنون پس از ۵ دهه خدمت به کشور باید ماه مبارک رمضان را نه در کنار خانواده که در زندان بگذراند و اینگونه به روزهایی فکر کند که شبانه روز خود را در راه خدمت به کشور صرف می‌کرد. او در تمام ایام زندگی روزهای سخت را پشت‌سرگذاشت و حتی لحظه‌ای اعتراض و شکوائیه نکرده چراکه ایمان داشت برای کشور و مردم خدمت می‌کند و در چنین آرمانی جایی برای اعتراض نیست.

در ماه مبارک رمضان نه تنها زندانی سیاسی آزاد نشد که محسن هم روانه زندان شد تا سفره افطار زندانیان سیاسی میزبان او هم باشد.

عجیب است. برخی مواقع فکر می‌کنم که با او دشمنی و عداوتی دارند که چنین می‌کنند. مگر او طی سال‌های حضورش در وزارت صنایع سنگین در ایام سخت جنگ، سال‌های سازندگی در وزارت نیرو، مجلس ششم،‌فدراسیون فوتبال و وزارت اموراقتصادی و داریی، کاری به غیر از خدمت کرده‌بود که امروز دیوارهای سرد زندان پاداشش شده‌است. امروز به نظرم می‌رسد که دشمنی با او به انتخابات دهم ریاست جمهوری هم مربوط نمی‌شود.

از قبل هم خیلی تلاش کرده‌بودند که محسن را بشکنند ولی او ایستاده‌بود. خیلی تلاش کردند تا هنگامی که از شرکت«مپنا» رفت برای او مدرکی بسازند و آبروی سال‌های مدیریتش را بریزند ولی به لطف خدمت صادقانه او چنین نشد و تحقیقات یک ساله سازمان بازرسی کشور نشان داد که او تا چه اندازه در کارش سلامت داشته‌است. این پایان داستان نبود. او به فدراسیون فوتبال که رفت تنها دفتری متروک را تحویل گرفت ولی برای فدارسیون درآمدسازی کرد و باشگاه‌های فوتبال را به مرحله‌ای رساند تا قدری از زیربار بوجه دولتی بیرون بیاییند. این اقدام او هم ولی بی‌جواب نماند. بازهم تلاش کردند تا شاید مدرکی و دلیلی برای متهم ساختن او پیدا کنند ولی بازهم نشد. سازمان بازرسی مامور شده‌بود تا حساب‌های فدارسیون را بررسی کند بلکه دلیلی برای اتهام‌زنی به او پیدا کنند ولی تیر آنان به سنگ خورد. استفلال فدارسیون فوتبال مدیون تلاش ایشان بود ولی پاداش این همه خدمت...

شاید برای آنها غیرقابل باوراست که مدیرانی با اتکاء به توان خود و با سلامت اقتصادی هم وجود دارند. داستان روزهای مدیرت او را همه می‌دانند و خودش نیز راضی به بازگویی نیست چراکه خدمت را وظیفه خود می‌دانست و منتی هم برکسی نداشت. این راه و آرمان او بود و هست.

در این چند ماه هم که از زندان به مرخصی آمد بازهم او را رها نکردند. یک نهاد دستور کتبی و صریح داده ‌بود که تمامی دستگاه‌های اجرایی کشور قرار دادهای خود را با شرکتی که او تنها سهامداری کوچک در آن بود، فسخ کنند. این اتفاق در حالی رخ می‌داد که او تنها یک سهام‌دار جزء در آن شرکت بود و چنین اتفاقی محسن را آزار می‌داد چراکه او می‌دید دیگرانی تنها به اتهام همراهی با او تاوان می‌دهند.

حتی دستور دادند آنها را در لیست سیاه قرار دهید درحالی که در آن مجموعه بیش از ۸۰۰ نفر کارگر و کارمند مشغول فعالیت بودند. برای آنها مهم نبود که کارگران سیاسی نیستند، مهم نبود که خیل بیکاران کشور اضافه می‌شود. مهم این بود که ایشان را در تنگنا قرار دهند. در این ماه‌های اخیر روزانه ۱۶ قرص اعصاب مصرف می‌کرد ولی بازهم ایستاده بود و مقاومت می‌کرد تا اینکه به بهانه شکایت از سردار مشفق به او گفتند یا شکایت را پس بگیر یا برو زندان و ایشان زندان را پذیرفت. او بازهم خواهد ایستاد.

منبع :پارلمان نیوز


 


غلامرضا مصباحی‌مقدم عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، درباره سخنان محمود بهمنی که گفته بود دو میلیارد دلار اعتبار قانون مصوب مجلس برای مترو را تا زمانی که شخص احمدی نژاد این قانون را ابلاغ نکند، تخصیص نخواهند داد، گفت: حرف‌های رئیس بانک مرکزی غیر قانونی است.

به گزارش ایلنا، مصباحی‌مقدم ادامه داد: منابع حساب ذخیره ارزی در اختیار رئیس‌جمهور نیست. بلکه به صورت امانت در اختیار بانک مرکزی است و بانک مرکزی موظف است اعتبار مشخص شده را در اختیار دستگاه‌های ذیربط قرار دهد.

عضو کمیسیون اقتصادی در پاسخ به اظهارات مطرح شده از سوی دولت، مبنی‌بر اینکه بانک مرکزی اعتبارات کافی برای مترو تهران را ندارد نیز تصریح کرد: اینکه اعتبارنداریم حرف درستی نیست. به این دلیل که ما خبر داریم اعتبار مورد نظر برای مترو موجود است و بلکه بیشتر از آن‌هم در این حساب موجود است.

مصباحی‌مقدم در پاسخ به این سوال که در صورت به درازا کشیدن مسأله اعطای اعتبارات از سوی بانک مرکزی، چه ابزارهایی برای اخذ اعتبار مورد نظر وجود دارد گفت: اگر دولت و بانک مرکزی همچنان بر موضع خویش اصرار کنند، برای برون رفت ازاین حالت دو راه وجود دارد. یکی راه پارلمانی است که بر مبنای این راه مجلس موضوع را به صورت سوال از رئیس‌جمهور مطرح می‌کند. البته وزیر اقتصاد را هم می‌توان به مجلس فراخواند. چون وزیر اقتصاد هم عضو هیات مدیره بانک مرکزی است.

وی با بیان اینکه راه دوم راه قضایی است، ادامه داد: در این صورت با رای دادگاه، بانک مرکزی بودجه را در اختیار دستگاه ذیربط قرار می‌دهد.

مصباحی‌مقدم درباره وعده پرداخت وام ۳۰۰ میلیون ریالی مسکن خبرنگاران که آن هم با مخالفت رئیس بانک مرکزی مواجه شده بود نیز پاسخ داد: اعتبارات وام خبرنگاران، ریالی است و به صورت وام است. بانک‌ها هم مشکل پولی ندارند. بنابراین این مساله ارتباطی به داشتن یا نداشتن اعتبار از سوی دولت ندارد. این در حالی است که در مورد مترو، موضوع اعتبار ارزی است و قرار است بودجه آن از محل اعتبارات ارزی تامین شود.

گفتنی است محمود بهمنی رییس کل بانک مرکزی در نشست خبری هفته گذشته خود با خبرنگاران در خصوص پرداخت تسهیلات مترو، با تاکید بر اینکه مصوبه مجلس باید به دولت و از دولت به بانک مرکزی ابلاغ شود، گفت: بانک مرکزی هم اکنون منتظر اعلام دولت است.


 


گسترش فقر و تشدید فاصله طبقاتی از معضلات اساسی هستند که امروزه در سطح ملی و فراملی کارشناسان و سیاست‌گذاران امر توسعه را به خود مشغول داشته است به طوری که در جهان امروز آنچه برخی دولت‌ها و حکومت‌ها را با بحران مقبولیت و حتی مشروعیت روبه‌رو می‌کند همان نبود امنیت فردی و اجتماعی در قالب حمایت‌های مؤثر و کارآمد اجتماعی است تا آنجا که هم‌اینک بیش از نیمی از جمعیت جهان و بیشتر از طبقه کارگر و نیروهای مولد خارج از هرگونه چتر حمایتی و بی‌بهره از ایمنی شغلی و اجتماعی روزگار می‌گذرانند و تعارض میان معضلات اجتماعی و دشواری‌های اقتصادی را به گونه‌ای فزاینده به نمایش درمی‌آورند.

یکی از مهمترین روش‌های ارتقاء سطح زندگی طبقات محروم جامعه بهبود اوضاع اقتصادی - اجتماعی مردم، تدوین و اجرای برنامه‌های فراگیر تأمین اجتماعی است. نظام جامع تأمین اجتماعی از شاخص‌های مهم توسعه انسانی به شمار می‌آید. تأمین اجتماعی اقدامی است که برای حمایت افراد یک جامعه در مقابل خطرات و پیشامدهای اجتماعی نظیر بیکاری، بیماری، فوت، ازکارافتادگی، بازنشستگی و غیره به کار می‌رود و به عبارت کلی‌تر، تأمین اجتماعی، تأمین منافع افراد اجتماع در مقابل پیشامدها و مخاطراتی است که احیاناً موجب تنزل سطح زندگی آنها و درنتیجه فقر و محرومیت آنها و کاهش شدید تقاضای مؤثر در اقتصاد و در نتیجه بحران شدید اقتصادی می‌گردد.

در جمهوری اسلامی ایران استقرار تأمین اجتماعی دارای سابقه بیش از ۷۰ ساله می‌باشد که تقریباً مجموعه فعالیت‌های این دوره تحت پوشش قرار دادن بخش رسمی نیروی کار در کشور بوده است و متأسفانه یکی از اقشاری که گسترش پوشش‌های بیمه‌ای آن مغفول مانده بود جمعیت روستائیان و عشایر کشور بوده است. نیروهایی که در حقیقت برای اقتصاد کشور مزیت نسبی محسوب و در مقایسه با جمعیت شهری افراد بیشتری از اعضای هر خانوار روستایی به کار مشغولند.

پیشینه اجمالی بیمه روستائیان نشان‌دهنده این واقعیت تلخ است که تقریباً از سال ۱۳۳۹ برای نخستین بار در قانون بیمه‌های اجتماعی نامی از کارگر کشاورزی برده شد و طرحی برای بیمه آنان در نظر گرفته شد که در عمل اقدامی صورت نگرفت. در سال ۱۳۴۸ بار دیگر با تصویب قانون بیمه‌های اجتماعی روستائیان، سازمان بیمه‌های اجتماعی روستائیان تشکیل و مقرر شد صاحبان نسق‌های زراعی تحت پوشش حمایت‌های حوادث ناشی از کار، بیماری‌ها، از کار افتادگی و فوت قرار گیرند که متأسفانه بخش کمی از جمعیت روستایی (حدود ۶۳۳ هزار نفر) تا سال ۱۳۵۵ به طور ناقص آن هم تحت پوشش منحصراً بیماری قرار گرفتند و در سال ۱۳۵۵ با تصویب قانون تأمین اجتماعی مصوب تیر ماه ۱۳۵۴ مسئولیت‌های بیمه روستائیان به سازمان تأمین اجتماعی واگذار گردید که این سازمان نیز علی‌رغم وجود تکالیف قانونی هیچ‌گام مؤثری بر نداشت و درواقع رسالت بزرگ خود را در این خصوص به فراموشی سپرد.

بنابراین، ملاحظه می‌فرمائید تکالیف قانونی دولت‌ها چه قبل از سال ۱۳۵۷ و چه بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و با توجه به تأکیدات قانون اساسی به ویژه اصل ۲۹ و رویکرد عدالت‌خواهانه نظام جمهوری اسلامی ایران، علی‌رغم وجود مبانی قانونی طی چهل سال گذشته به دلائل مختلف شکل نگرفته بود تا اینکه در راستای آرمان‌های بزرگ نظام جمهوری اسلامی ایران، قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی که پاسخی به درک مشترک همه دلسوزان کشور و نیروهای مولد و کارآفرین در حوزه صنعت، خدمات، کشاورزی بود در تاریخ ۲۱/۳/۱۳۸۳ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و بر این اساس دولت مکلف گردید با تشکیل یک نظام تأمین اجتماعی تحت عنوان صندوق بیمه اجتماعی روستائیان و عشایر کشور» به آرزوهای چهل ساله روستائیان تحقق دهد و این طبقه مولد و زحمتکش و مستضعف جامعه را مورد حمایت‌های گوناگون خود چون خدمات درمانی، از کارافتادگی، بیکاری، پیری و فوت قرار دهد.

همچنین بر اساس تبصره ۲، ماده ۳ قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی دولت مکلف گردید ظرف مدت ۲ سال از تاریخ ابلاغ قانون فوق امکان زیر پوشش بیمه قرار گرفتن اقشار مختلف جامعه از جمله روستائیان، عشایر و شاغلین فصلی را فراهم نماید.

اهمیت تشکیل صندوق بیمه اجتماعی روستائیان و عشایر در چارچوب قانون ساختار و حتی تشکیل وزارت رفاه و تأمین اجتماعی از چنین جایگاهی برخوردار بوده است که مطابق مذاکرات مجلس شورای اسلامی به هنگام دادن رأی اعتماد به اولین وزیر رفاه و تأمین اجتماعی، یکی از شروط رأی اعتماد به ایشان راه‌اندازی صندوق بیمه اجتماعی روستایی و عشایر عنوان گردیده است.

با این توصیف آیین‌نامه بیمه اجتماعی روستائیان و عشایر در تاریخ ۴/۱۱/۱۳۸۳ در چارچوب قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی به تصویب و عملاً زمینه‌های اجرایی کردن این آرزوی ۴۰ ساله روستائیان فراهم گردید که با انتخاب ارکان این صندوق، هیئت امناء، هیئت مدیره، مدیر عامل،‌ هیئت نظارت و همچنین تصویب ضوابط اجرایی آن در شورایعالی رفاه و تأمین اجتماعی و همچنین اختصاص مبلغ سیصد میلیارد ریال در بودجه سال ۱۳۸۴ در مجلس شورای اسلامی تقریباً کلیه بسترهای لازم برای رفتن به روستاها و تحت پوشش قرار دادن روستائیان و عشایر آغاز گردید و درواقع از مرداد ماه سال ۱۳۸۴ صندوق شروع به فعالیت نمود.

متأسفانه سازماندهی این سازمان مهم و کلیدی به لحاظ تاریخی در زمانی شکل گرفت که با انتخابات ریاست جمهوری و سپس تغییر و تحول در دولت و نظام اجرایی کشور آغاز گردید و برخلاف انتظار که می‌بایستی با توجه به شعارهای دولت نهم در خصوص مهرورزی و عدالت‌گستری وزارت رفاه و تأمین اجتماعی و سازمان‌های وابسته به عنوان یک وزارتخانه کلیدی مطرح گردد و تبدیل به یک وزارتخانه حاشیه‌ای شد و عملاً نتوانست به رسالت و مسئولیت خود جامة عمل بپوشاند و این آ‌شفتگی بدون تردید آ‌ثار و پیامدهای خود را بر روی تمام سازمان‌ها و صندوق وابسته به این وزارتخانه از جمله: صندوق بیمه روستائیان و عشایر بر جای گذاشته و امروز بیش از ۶ سال از تشکیل این صندوق می‌گذرد و متأسفانه باید اذعان داشت که کارکردهای این صندوق نتوانسته است به آرمان‌ها و خواسته‌های جامعه روستایی جامة عمل بپوشاند. مهم‌ترین دلایل این ناکار آمدی عبارتند از:

۱- مدت‌ها در اثر فعل و انفعالات وزارت رفاه و تأمین اجتماعی، این صندوق یا هیأت امناء نداشته و یا پس از انتصاب هیأت امناء به موقع تشکیل جلسه نداده، لذا هیأت امناء به عنوان مجمع این صندوق هیچگونه اشراف کامل بر امورات آن نداشته است.

۲- مطابق قانون ساختار بایستی تمام اعضای هیأت مدیره این صندوق به طور موظف حضور داشته باشند. متأسفانه در این سال‌ها این امر مهم و حیاتی مورد توجه قرار نگرفته و این مسئله علاوه بر اینکه مغایر با قانون می‌باشد نشان‌دهنده این واقعیت می‌باشد که نظارت کافی و وافی بر مدیریت اجرایی صندوق صورت نگرفته است و تعداد بیمه‌شدگان را اگر مستقل از آنچه که با کمیته امداد امام خمینی قرارداد بسته شده است کسر نمایند هیچ توفیق قابل قبولی در گسترش بیمه روستائیان حاصل نشده است.

۳- متأسفانه مدیر عامل صندوق بیمه اجتماعی روستائیان و عشایر بدون هیچ‌گونه محمل قانونی و با توجه به نکات برشمرده به طور خودسرانه و براساس یک دستور اداری غیرقانونی برای تحت پوشش قرار دادن روستائیان، محدودیت سنی برقرار نموده است و عملاً بخش وسیعی از جامعه روستائی را از حقوق قانونی خود محروم ساخته است. جمعیتی که دولت‌ها به هر دلیل از یک تکلیف قانونی خود در مورد آنها سر باز زده و این قشر شریف و محروم در روستا مانده تا امنیت غذایی شهرنشینان و کشور را تأمین نماید. بنابراین، این‌گونه قانون‌شکنی‌ها و بی‌توجهی‌ها در طول سالیان متمادی زمینه خروج حداقل ده میلیون روستایی را از خانه و کاشانه خود و استقرار در حاشیه شهر‌ها را فراهم نموده است که خوشبختانه رأی هیأت عمومی دیوان عدالت اداری این بخشنامه غیرقانونی لغو گردید، اما در این مدت زمینه بیمه شدن ۵/۱ میلیون روستایی از دست رفته است.

۴- متأسفانه به علت عدم نظارت بر کارکردهای صندوق،‌ مدیر عامل این سازمان در یک اقدام غیرقانونی دیگر برخلاف صراحتی که در ماده ۱۸ آیین‌نامه صندوق بیان گردیده و حذف شرط سابقه حداقلی برای برخورداری بازماندگان بیمه شده از مزایای مستمری می‌باشد نسبت به صدور دستورالعملی حداقل داشتن ۹۰ روز سابقه را در طول یک سال اعلام داشته است در حالی‌که این شرط در ماده ۱۶ این آیین‌نامه فقط برای برخورداری از کارافتادگی کلی غیرناشی از کار آمده است. این در حالی است که قانون‌گذار عامداً‌ و به منظور حمایت از بازماندگان روستائیان چنین تسهیلاتی را آن هم براساس محاسبات بیمه‌ای که در ابتدا با توجه به مجموعة ریسک‌ها، نرخ حق بیمه تعیین گردیده است و بدین ترتیب در مقایسه با کارگران مشمول سازمان تأمین‌اجتماعی تسهیلاتی برای روستائیان و عشایر قائل گردیده و برقراری چنین محرومیتی برای بازماندگان، یکی از دلائل بی‌اعتمادی روستائیان و عشایر به وعده‌های این صندوق می‌باشد.

۵- مطابق آیین‌نامه صندوق بیمه روستائیان و عشایر و همچنین در چارچوب اصولی قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی این صندوق مکلف است کلیه روستائیان واجد شرایط بالای ۱۵ سال (سن مورد نظر سازمان بین‌المللی کار) را که ابراز تمایل برای بیمه شدن دارند توسط این صندوق تحت پوش قرار دهد. لذا تصور اینکه این صندوق بنابر اظهارات مدیر عامل، فقط باید دو میلیون و هشتصد هزار خانوار روستایی را تحت پوشش قرار دهد یک ایده انحرافی و غیرقانونی می‌باشد. بنابراین باید برنامه‌ریزی این صندوق به گونه‌ای باشد که کلیه روستائیان واجد شرایط اعم از زن یا مرد، متأهل یا مجرد را تحت پوشش قرار دهد.

۶- در مواد مختلف آیین‌نامه اجرایی صندوق برخلاف اینکه تحت پوشش قرار دادن افراد اختیاری قرار داده است، مکانیسم‌های تشویقی فراوانی مانند ارائه خدمات درمانی هم‌طراز شهرنشینان، حمایت از آنها در مقابل حوادث و بلایا و بیمه بیکاری و ... وجود دارد. متأسفانه به علت عدم همکاری سازمان خدمات درمانی و بی‌برنامگی وزارت رفاه و تأمین اجتماعی مسئله درمان روستائیان با معیارهای برشمرده در آیین صندوق عملیاتی نگردیده و درمان مطلوب به عنوان نیاز فوری جامعه روستائی می‌تواند عاملی دیگر در جذب هرچه بیشتر روستائیان و عشایر کشور باشد.

به هر حال پس از قریب چهل سال در سایه نظام جمهوری اسلامی و آرمان‌های بزرگ امام خمینی (ره) و قانون اساسی تکلیفی را که سال‌ها بنا به دلائل مختلف از جمله نجابت روستائیان و نداشتن تریبون‌های فعال، دولت‌ها از آن مغفول ماندند اینک به رسمیت شناخته شده نباید با بی‌توجهی دست‌اندرکاران و سهل‌انگاری‌های وزارت رفاه و تأمین اجتماعی بار دیگر به فراموشی و ناکامی سپرده شود و این در حالی است که دولت و مجلس شورای اسلامی تمام مساعی خود را برای گسترش بیمه‌های اجتماعی در سایر فعالیت‌ها مثل کارگران ساختمانی به کار بسته‌اند، چرا که با داشتن یک صندوق بیمه روستائیان کارآمد، به منظور حمایت از روستائیان و عشایر کشور، فقر، بی‌اعتمادی، بیماری، حاشیه‌نشینی و ... از خانه و کاشانه این شریف‌ترین و مولدترین قشر جامعه رخت بر خواهد بست و به جای آن نهال‌های امید، سلامتی، سرسبزی و آرامش خاطر و از همه مهمتر برقراری یک زندگی شرافتمندانه توأم با عزت نفس فراهم خواهد شد.

عضو مؤسس صندوق بیمه اجتماعی روستائیان و عشایر

منبع: خبرانلاین


 



دادستان تهران، عباس جعفری دولت آبادی در هفته ای که گذشت در مصاحبه ای همه خبرهای انتشار یافته را در باره زندانیان حوادث پس از انتخابات تکذیب کرد. او همه خبرهایی را که در باره مسائل و مشکلات زندانیان منتشر شده ، ساخته و پرداخته چند سایت دانست . سایت هایی که دادستان تهران سایت های معاند نظام نامید.

به گزارش کلمه دادستان تهران توضیح نداد اگر همه خبرهای هفته های اخیر در باره زندانیان ،کذب محض است ،چرا ۱۵۰ نفر از زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات در بند ۳۵۰ اوین سه هفته است که از حق تماس تلفنی محروم شده اند؟اگر به قول دادستان همه چیز دروغ است ،چراخانواده های زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ و بویژه هفده زندانی اعتصاب کننده بارها و بارها در برابر زندان اوین و دیگر مراجع تحصن کرده اند و بارها خطاب به مسوولان و مراجع نامه نوشته و درخواست رسیدگی فوری به وضع بحرانی عزیزانشان را کرده اند؟

اگر همه مباحث طرح شده ،دروغ است چرا خانواده های هفده زندانی اعتصاب کننده سه هفته است که زندانیان خود را ندیده اند و زندانیان شان حتی یک تلفن یک دقیقه ای هم نزده اند؟

در سه هفته ای که گذشت هیچ کدام از زندانیان بند ۳۵۰ نتواستند حتی برای یک دقیقه با خانواده های خود صحیت کنند.برخی از این زندانی ها بویژه زندانی های شهرستانی تنها راه امکان تماس شان با خانواده ها فقط و فقط همین تلفن دودقیقه ای است .آیا همه خانواده های زندانیان سیاسی در باره قطع تماس های تلفنی عزیزان شان دروغ می گویند؟چه دلیلی برای این دروغ گفتن متصور است ؟چرا خانواده های زندانیان سیاسی تا سه هفته قبل ، از قطع تلفن ها سخن نمی گفتند و فقط از کوتاه بودن زمان اختصاص یافته برای تلفن شکایت داشتند ؟

دادستان تهران هیچ از خودش پرسیده که چرا ناگهان هفده خانواده از انتقال عزیزانشان به سلول های انفرادی و اعتصاب غذای آنها خبر می دهند؟ چرا قبلا که فرزندانشان را به صورت هفتگی ملاقات می کردند و یا با آنها تماس تلفنی داشتند ، چنین ادعاهایی را مطرح نمی کردند ؟خانواده های هفده زندانی در سه هفته اخیر بارها گفته اند اگر اعتصاب غذای عزیزانمان دروغ است اجازه ملاقات و یا لااقل تماس تلفنی به آنها بدهید؟

تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی که توانسته اند در هفته های اخیر با معاونان دادستان و یا برخی از دست اندرکاران زندان دیدار کنند، به نقل از این مسوولان گفته اند که این هفده زندانی در اعتصاب غذا هستند .این مسوولان در این دیدارها اعتصاب غذای آنها را غیرقانونی و جرم اعلام کرده بودند .خانواده ها نیز در مقابل پیشنهاد داده بودند که مسوولان اجازه ملاقات با فرزندانشان را بدهند تا خود از آنها در خواست شکستن اعتصابشان را بدهند.مسوولان گفت و گو کننده همچنین گفته بودند که خودشان در حال مذاکرده با زندانی ها برای اتمام اعتصاب غذایشان هستند.

آقای دادستان بالاخره شما راست می گویید؟ یا معاونان شما؟ یا خانواده های زندانیان ؟

اگر واقعا همه خبرها در باره این زندانیان دروغ است و آنها همچون گذشته از حق تلفن و ملاقات برخوردارند و هرگز هم اعتصاب غذا نکرده اند ،می توانید از برنامه بیست و سی تلویزیون کمک بگیرید . از صحنه ملاقات زندانی های اعتصاب کننده با خانواده هایشان فیلم و عکس تهیه و پخش کنید!


مرخصی برای زندانی ،حق یا امتیاز

دادستان تهران در بخش دیگری از صحبت هایش گفته است که مرخصی یک امتیاز است که در برابر ابراز ندامت به زندانیان اعطا می شود؟

گفته می شود دادستان تهران دانش آموخته رشته حقوق است و فعلا داشجوی دوره دکترای این رشته .اگر چنین باشد بعید است که نداند طبق ماده ۲۲۷ آیین نامه زندان ها مرخصی یک حق برای زندانی است و نه یک امتیاز که هرگاه دادستان بخواهد آن را از زندانی سلب کند.

حق ملاقات حضوری،دادستان راست می گوید یا خانواده ها؟

خانواده های زندانیان در ماههای اخیر بارها گفته اند که حق ملاقات حضوری با زندانیان از آنها گرفته شده است و البته هربار دادستان تهران یا روابط عمومی اش نیز خبر لغو همه ملاقات های حضوری زندانیان سیاسی با خانواده هایشان را تکذیب کرده است و گفته اند همه چیز کماکان عادی است.

چه کسی درست می گوید خانواده چند صد زندانی سیاسی و یا دادستان و روابط عمومی اش ؟پاسخ به این سوال کاردشواری نیست .

طبق آیین نامه سازمان زندان ها همه زندانی ها حق دارند یکبار در ماه (و یا حداکثر هر شش هفته ) نیم ساعت به صورت حضوری با اعضای خانواده خود ملاقات حضوری داشته باشند.قانون هیچ کدام از اعضای خانواده را از این حق محروم نکرده است و این حق را منوط به اجازه کتبی دادستان نیز ندانسته است .

آدرس اینجاست :سبزه میدان تهران ،ساختمان دادستانی

هرکس می خواهد بداند چه کسی راست می گوید، یکی از همین روزها بین ساعت نه صبح تا دو بعدازظهر سری به ساختمان دادستانی تهران در سبزه میدان تهران بزند . در این آدرس هر روزه دهها خانواده زندنیان سیاسی را می بیند که از راه دور و نزدیک و حتی از شهرهای دیگر و با سختی زیاد به دفتر دادستان مراجعه کرده اند تا ساعت ها منتظر بایستند و درخواست کتبی ملاقات حضوری با عزیزان دربندشان را به دفتر ایشان بدهند .این پایان کار نیست .آنها مجبورند بارها و بارها برای پیگیری نامه خود به دادستانی مراجعه کنند تا بالاخره مجوز دادستان را دریافت کنند . تازه این درصورتی است که خانواده زندانی خیلی خوش شانس باشد ،چون ممکن است بعد از چهار -پنج بار مراجعه به دادستانی و بعد از دو یا سه ماه به او بگویند که اصلا درخواست شما مفقود شده است .

جرم زندانی شما چیست ؟سیاسی یا قاچاقچی؟

دیگر اقدام خلاف قانون دادستان این است که برای هر بار به یک نفر از اعضای خانواده یک زندانی سیاسی مجوز ملاقات حضوری می دهد :به عنوان مثال اگر مادر به ملاقات فرزندش می رود این حق از پدر سلب می شود .حق ملاقات حضوری به طور کلی از خواهر و برادر زندانی سیاسی نیز سلب شده است

پیش بینی اش خیلی سخت نیست که فردای انتشار این مطلب دادستان مصاحبه ای کند و بگوید که همه این حرفها دروغ است و ملاقات های حضوری همچون گذشته برقرار است .مراجعه به سالن ملاقات زندان اوین در یکی از روزهای هفته که اختصاص به ملاقات زندانیان سیاسی دارد، وقت زیادی از شما نمی گیرد .خودتان سری بزنید و ببینید که گاه پدر و مادر یک زندانی سیاسی چقدر التماس می کنند که خواهش می کنیم به هر دوی ما اجازه ملاقات بافرزندمان را بدهید و هر بار از ماموران زندان می شنوند که به دستور دادستان فقط یک نفر از شما حق ملاقات دارد:یا پدر یا مادر !

در میان همین بحث ها می شنوید که خانواده های زندانیان عادی که با شنیدن این بحث ها نگران شده اند از ماموران زندان می پرسند :«ما چطور؟ما ده نفر هستیم که می خواهیم با زندانی مان ملاقات کنیم".و هربار مامور زندان از آنها می پرسد زندانی شما جرمش چیست ؟ وقتی می گویند :قاچاقچی مواد مخدر و یا قاتل است، مامور زندان لبخندی می زند و می گوید :"نه .شما مشکلی ندارید ، این بیچاره ها زندانی سیاسی دارند.»

و آن وقت اول لبخند رضایت خانواده قاچاقچی مواد مخدر را می بینید و بعد هم  احتمالا می شنوید که به خانواده زندانی سیاسی می گویند :«خدا را شکر که پسر ما قاچاقچی است و نه سیاسی .»

به گفته همسر یک زندانی سیاسی که چندی پیش ملاقاتی با دادستان تهران داشته است در برابر اصرارهایش برای دریافت مجوز ملاقات حضوری فرزندش با پدرش این پاسخ را از دادستان شنیده است : «زندانی شما سیاسی است و با زندانی های عادی فرق دارد و نباید به فرزندتان بگویید که پدرش زندانی است .بنابراین به صلاحش هم نیست که به ملاقات پدرش برود .این به مصلحت فرزندتان است.»

همسر این زندانی به دادستان پاسخ داده است :«من با افتخار به فرزندم می گویم که پدرش به خاطر عقیده و اندیشه اش زندانی شده است و اگر همسرم یک زندانی موادمخدر یا قتل بود از فرزندم پنهان می کردم نه اکنون که یک زندانی سیاسی است.»

ماجرای محمد مصطفایی و تکذیب های دادستان

دادستان تهران در بخش دیگری از مصاحبه اش به ماجرای محمد مصطفایی ،وکیل سکینه آشتیانی که به تازگی از ایران خارج شده است ،اشاره کرده و گفته است :«این وکیل دادگستری به دلیل اتهام سوء‌استفاده مالی از مدت‌ها پیش تحت تعقیب قرار داشت و متواری شدن وی به دامان کشورهای خارجی نیز به همین دلیل بوده است و مسلماً کانون وکلا نیز از چنین معدود افرادی تبری می‌جوید.»

محمد حسین آقاسی، حقوقدان و یکی از وکلای سرشناس دادگستری درپاسخ به این ادعای دادستان گفته است که مصطفایی به دادسرای اوین احضار شده بود، دادسرایی که مخصوص رسیدگی به پرونده های امنیتی و سیاسی است و نه رسیدگی به پرونده های مالی . اگر مصطفایی واقعا به خاطر یک پرونده مالی تحت تعقیب بوده چرا به دادگاههایی که وظیفه رسیدگی به چنین پرونده هایی را دارد ،احضار نشد؟

این روزها بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی با شنیدن تکذیب های پی در پی دادستان تهران می گویند: «اگر دادستان را ببینیم به او خواهیم گفت احتمال بدهید که همیشه در قدرت نباشید. »


 


۶ سال پیش، هنگامی که نامش در فهرست انتخاباتی اصول‌گرایان برای انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار گرفت کمتر کسی او را می‌شناخت.

علی مطهری نقدهای تند‌و تیزی در روزنامه کیهان علیه اصلاحات و اصلاح‌طلبان می‌نوشت و این کافی بود تا اصول‌گرایان به او اعتماد کنند.

اما این همراهی دیری نپایید و او تنها چند ماه پس از روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد به سرسخت‌ترین منتقد دولت در اردوگاه اصول‌گرایان تبدیل شد.

به نظر می‌رسد فاصله او از حامیان دولت هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود، نکته‌ای که خود نیز آن را تایید می‌کند اما اصرار دارد قبل از هر چیز باید تعریف مشخصی از اصول‌گرایی ارائه شده و بر مبنای آن تحلیل و ارزیابی شود.

به گزارش آفتاب به نقل از هفته‌نامه سروش، با دکتر علی مطهری استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران، در خانه‌اش در تهران درباره تلویزیون، سیاست و فرهنگ گفت‌و گو شده که در ادامه می خوانید:

به نظر می‌رسد شما در میانه جناح‌های سیاسی کشور وضعیت نامشخصی دارید. از نظر دیدگاه‌های سیاسی کم‌و بیش از اصول‌گرایان فاصله گرفته‌اید، اما از نظر مباحث فرهنگی نه تنها با اصلاح‌طلبان هیچ قرابتی ندارید بلکه در میان اصول‌گرایان نیز در حد نهایی آن قرار گرفته‌اید.

بله،‌ من این نظر را تا حد زیادی تأیید می‌کنم و اساساً مشکل من با اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان هم همین است. من می‌گویم به همان اندازه که بر آزادی بیان تأکید می‌کنیم، باید با لیبرالیسم و رهاسازی فرهنگی و تصور نامحدود بودن آزادی‌های اجتماعی هم مقابله کنیم.

فکر نمی‌کنید اینجا دچار تناقض می‌شوید؟

چرا؟

چون نمی‌شود از آزادی بیان در حد بالای آن سخن گفت و از آن طرف آزادی‌های اجتماعی را محدود کرد. در هر صورت هر دوی آن‌ها نوعی و شاخه‌ای از آزادی هستند و نمی‌توان یکی را پذیرفت و دیگری را نه.

آزادی اقسام مختلفی دارد و همه این اقسام یک حکم ندارند. من معتقد به آزادی بیان در حد عالی آن هستم ولی آزادی‌های اجتماعی را نامحدود نمی‌دانم.

در هر صورت آزادی، آزادی است. نمی‌شود یکی نامحدود و دیگری محدود باشد.

البته هیچ کدام از آنها نامحدود نیست. هر کدام از این اقسام آزادی، فلسفه خودش را دارد. اینکه می‌گوییم تفکر و بیان باید آزاد باشد به‌خاطر این است که قوه تفکر یک استعداد خدادادی است و نمی‌توان آن را محدود کرد. آنچه که باید محدود باشد تفکر نیست، نفاق و فریب است. در واقع وجود هر استعدادی در انسان منشأ یک حق است. وجود قوه تفکر و اندیشه در انسان منشأ حق‌ آزادی فکر و به‌دنبال آن آزادی بیان است یا مثلاً میل به جنس مخالف در انسان منشأ حق ازدواج است.

نمی‌توان این‌ها را محدود کرد. ولی ما در آزادی‌های اجتماعی می‌گوییم که مصلحت فرد و مصلحت اجتماع نیز در این آزادی‌ها دخالت دارد. برخلاف غرب که مرز آزادی‌ اجتماعی را آزادی دیگران می‌داند و می‌گوید فرد تا جایی آزاد است که آزادی او خدشه‌ای به آزادی دیگران وارد نکند، ما می‌گوییم علاوه‌بر این، مصلحت خود فرد و مصلحت جامعه نیز آزادی اجتماعی را محدود می‌کند. البته همان‌طور که گفتم آزادی تفکر و آزادی بیان نیز بدون مرز نیست، مرز آن نفاق و دروغ و نیرنگ و فریب مردم است. معیارها در آزادی بیان و آزادی‌ اجتماعی با هم متفاوت است.

به هر حال تایید می‌کنید که فاصله شما با اصول‌گرایان در حال زیاد شدن است؟

اغلب اصول‌گرایان نظرات ما را درباره آزادی‌های اجتماعی قبول دارند. فقط در موضوع آزادی بیان است که ما با آن‌ها مشکل داریم و البته با اصلاح‌طلبان هم درباره آزادی‌های اجتماعی مقداری اختلاف‌نظر داریم. اگر الان می‌بینید اصول‌گرایان در برابر برخی نظرات درباره آزادی‌های اجتماعی، به‌ویژه نظرات رئیس‌جمهور و اطرافیانش واکنشی نشان نمی‌دهند، به خاطر تعصبات گروهی و جناحی است.

به نظر می‌رسد در حال حاضر از نظر فرهنگی هم، میان اصول‌گرایان طیف‌بندی مشخصی به وجود آمده؛ بخشی خواستار آزادی‌های اجتماعی بیشتر هستند و برخی معتقد به کنترل و نظارت بیشتر. ظاهراً شما هم جزو منتقدان آن نوع آزادی‌هایی هستید که رئیس‌جمهور و اطرافیانش مطرح می‌کنند.

تا حدودی این چنین است. پیروان آقای احمدی‌نژاد و آقای مشایی در میان اصول‌گرایان،‌ نگاه خاصی به آزادی‌های اجتماعی دارند که البته اغلب اصول‌گرایان این دیدگاه را قبول ندارند. حتی بسیاری از طرفداران دولت نیز این نگاه را قبول ندارند، اما به دلیل تعصبات جناحی سکوت کرده‌اند.

چرا فکر می‌کنید دیدگاه آقایان احمدی‌نژاد و مشایی در این زمینه اشتباه است؟

چون با مبانی اسلام سازگار نیست. اتفاقاً تناقضی که در جریان اصول‌گرایی پیش آمده مربوط به همین موضوع است. اگر یک دهم اظهارات و موضع‌گیری‌ها و اقدامات فرهنگی مسئولان در دوره فعلی، در دوره اصلاحات وجود داشت، آقایان اصول‌گرا اعتراض می‌کردند، فریاد می‌زدند و حتی کفن‌پوش به خیابان می‌آمدند، اما الان برخی از آنها خیلی عادی از کنار آن می‌گذرندو این مسأله نشان می‌دهد که این‌ها اصولگرا نیستند.

شاید الان که آقای احمدی‌نژاد در مصدر قدرت قرار گرفته دریافته که برای اداره کشور، دیدگاه‌ها هم باید عوض شود و با مواضع و نظرات برخی اصول‌گرایان نمی‌توان کشور را اداره کرد.

ملاک، دیدگاه یک شخص یا تغییر و تحول در دیدگاه او نیست. ملاک همان اصولی است که اسلام گفته است. اسلام گفته امر به معروف و نهی از منکر، آنجا که نیاز به اعمال قدرت است، وظیفه دولت است و نه مردم. دولت اسلامی وظیفه دارد در اینجاها وارد شود. پس یک رئیس‌جمهور نمی‌تواند بگوید من این نظر را قبول ندارم. آقای احمدی‌نژاد اگر این را قبول نداشته، اصلاً نباید کاندیدا می‌شده است. همچنین نمی‌تواند بگوید من نگاه دیگری داشتم و حالا نظرم عوض شده است و من قانون را اجرا نمی‌کنم.

البته ایشان ۵ سال پیش هم همین نظرات را داشتند و در رقابت‌های انتخاباتی گفتند چه معنی دارد ما به موی جوان‌های‌مان گیر بدهیم و...

بحث امر به معروف و نهی از منکر بحث‌ موی جوان‌ها نیست. این‌ها بحث‌های انحرافی است، در واقع مغالطه است، صورت مسأله را عوض کردن و بعد پاسخ دادن است.

حتی در امر به معروف و نهی از منکر هم گفته شده که به شرط اینکه احتمال تأثیر دهید واجب است و در غیر این صورت نه.

گفته شده احتمال تأثیر بدهید و مفسده‌ای هم بر آن مترتب نباشد. البته بستگی به موضوع امر به معروف و نهی از منکر دارد. بسته به اهمیت موضوع، معنی اینها هم فرق می‌کند.

در بحث مربوط به دولت هم همین است. اگر حکومت احتمال تأثیر ندهد چرا بیاید خودش را درگیر این کار کند؟

احتمال تأثیر به روشنی وجود دارد.

یعنی می‌گویید با استفاده از پلیس و نیروی انتظامی، احتمال تأثیر وجود دارد؟

نظارت بر امور فرهنگی منحصر در کار پلیسی نیست،کار پلیسی آخرین مرحله و در موارد خاص است. راه‌های مختلفی برای دولت وجود دارد، می‌تواند از ادارات دولتی شروع کند. همین که مردم بدانند دولت روی این موضوع حساس است، نیمی از مشکل حل است، اما وقتی ببینند رئیس‌جمهور کشورشان حساسیتی نسبت به این موضوع ندارد، اوضاع بدتر می‌شود، کما اینکه شما دیدید بعد از مصاحبه تلویزیونی رئیس‌جمهور اوضاع خیلی بدتر شد و این کار درستی نبود.

منکر و مشکل از نظر شما فقط به بدحجابی زنان منحصر می‌شود؟ بعضی می‌گویند به اندازه‌ای که ما به روسری و حجاب زنان پرداخته‌ایم، به منکرهای دیگر نپرداخته‌ایم. فکر نمی‌کنید ما تا اندازه‌ای باطن قضایا را رها کرده و به ظاهر چسبیده‌ایم؟ ظاهرا از نظر شما منکر منحصر به بدحجابی است.

از کجای حرف من این مطلب را نتیجه گرفتید؟ اتفاقا دولت‌ها تاکنون به این مسأله نپرداخته‌اند، هر چه بوده از طرف مردم یا روحانیت بوده است، اقشاری که واقعا دین دارند. به‌علاوه، ظاهر و باطن هر دو باید درست باشد، هیچ‌کدام را نمی‌توان به بهانه دیگری رها کرد. درباره سایر منکرات هم زیاد سخن گفته می‌شود، اما محدودیت‌هایی وجود دارد، مثلاً اگر شما الان از مسئولان رده بالای دولت انتقاد صریح کنید چاپ نمی‌شود. هر روزنامه‌ای هم بخواهد این انتقادات را بنویسد توقیف می‌شود و یا اگر سایتی بخواهد این حرف‌ها را منتشر کند، برایش دردسر درست می‌کنند. الان چند ماهی است که مصاحبه‌هایی که با خود من انجام می‌شود کامل چاپ نمی‌شود. هر جایی که احتمال می‌رود به رئیس‌جمهور یا دولت بربخورد حذف می‌شود. می‌گوییم چرا حذف کردید؟ می‌گویند اگر چاپ کنیم روزنامه‌مان را می‌بندند. شما در این وضعیت می‌خواهید نهی از منکر کنیم؟ متأسفانه فضا را بسته‌اند. یک فضای نیمه‌خفقانی حاکم شده است. تا یک‌سال پیش حرف‌ها راحت گفته می‌شد، اما الان شرایط عوض شده است. در عین حال این درست نیست که به دلیل متوقف ماندن برخی ارزش‌های دیگر، ما بیاییم و جلو اقدامات دیگر را بگیریم.

شما چه در دوره اصلاحات و چه الان همیشه منتقد وضع موجود بوده‌اید. برادر دیگر شما هم همین انتقادها را البته به‌مراتب صریح‌تر و شفاف‌تر مطرح می‌کند. این ویژگی، یک خصلت فردی است یا نتیجه تربیت خانوادگی شماست؟

این در واقع روش اسلامی است، عمل به توصیه‌ای است که امیرالمومنین علی علی‌السلام کرده است که می‌فرماید از من در خفا و آشکار انتقاد کنید. فکر می‌کنم چون با آثار شهید مطهری خیلی مأنوس بوده‌ام و در ۳۰ سال گذشته، شب‌و روز من با مطالعه آثار ایشان و در زمینه تنظیم و تدوین آثارشان طی شده و در این سال‌ها این‌قدر نوارهای ایشان را برای تنظیم مطالب گوش کرده‌ام که گاهی با صدای ایشان به خواب می‌روم، لذا فکر می‌کنم انحراف‌شناسی ما هم نتیجه انس با آثار شهید مطهری است. خیلی زود متوجه می‌شویم که این مواضع با آن اصول منافات دارد.

یعنی اگر استاد مطهری الان در قید حیات بودند، مثل شما وضع موجود چه در دوره اصلاح‌طلبان و چه اصول‌گرایان را بر نمی‌تابیدند؟

بدون شک. قطعاً ایشان هم این حساسیت‌ها را داشتند، کما اینکه در آثارشان وجود دارد. قطعاً اگر امروز حضور داشتند، این وضعیت آزادی بیان را نمی‌پذیرفتند و راجع به رهاسازی فرهنگی هم حساسیت‌ نشان می‌دادند. البته من نمی‌توانم از جانب ایشان صحبت کنم، ولی کسی که آثارشان را مطالعه کرده باشد، در می‌یابد که ایشان این حساسیت‌ها را دارند.

ظاهراً شما می‌گویید وضعیت آزادی‌ها در کشورمان در حال حاضر برعکس شده است، یعنی به جای اینکه آزادی بیان در حد اعلا باشد، ولنگاری اجتماعی کنترل شود، الان برعکس عمل می‌شود.

تا حدودی این چنین شده است. البته یک مقدار قضایا سیاسی شده است. من الان هم شک دارم این سیاست‌های دولت از روی اعتقاد باشد. حرف‌هایی که این‌ها درباره حجاب، کراوات و... می‌زنند بعید است از روی اعتقاد باشد.

اگر از روی اعتقاد نباشد، پس چیست؟

شابد به خاطر اهداف سیاسی است.

یعنی چه؟

شاید به دنبال این هستند که رأی برخی از مردم را با خود داشته باشند. این با اصول‌گرایی سازگار نیست. ما باید به اصول پای‌بند باشیم؛ فارغ از اینکه مردم رأی بدهند یا ندهند. ما باید حرف خودمان را بزنیم. باید با مردم صادق باشیم و بگوییم نگاه فرهنگی‌مان چیست. بهتر بود آقای احمدی‌نژاد ۵ سال پیش می‌آمد و دیدگاه‌های خودش را شفاف می‌گفت. بسیاری از مردم چون فکر می‌کردند ایشان اصول‌گرا و حزب‌اللهی است، به ایشان رأی دادند.

آقای احمدی نژاد که در تبلیغات انتخاباتی هم صراحتا این حرف‌ها را زده است. ضمنا اگر دیگران شما را متهم کنند که برای جذب آراء عده ای طرفدار آزادی بیان هستید می‌پذیرید؟

به هیچ‌وجه ایشان در تبلیغات انتخاباتی سال۸۴ صراحتا این حرف‌ها را نزد، در تبلیغات انتخاباتی سال۸۸ هم اشاره‌ای کرد و گذشت. در مورد قسمت دوم سئوال، هرکسی حق دارد این احتمال را بدهد. مهم این است که این حدس درست است یا نه. ضمنا این قیاس یک قیاس مع‌الفارق است، زیرا قبول نداشتن وظیفه دولت در نظارت بر امور فرهنگی مخالف اسلام است و تاکید بر آزادی بیان موافق اسلام. اولی استفاده از ابزار نامشروع است و دومی استفاده از ابزار مشروع.

پس در هر صورت شما می‌گویید آقای احمدی‌نژاد اصول‌گرا نیست؟

بله. من قبلاً هم گفته‌ام که این گروه را اصول‌گرا نمی‌دانم؛ نه اصول‌گرا و نه اصلاح‌طلب. این‌ها یک گروه خاصی هستند با مبانی فکری خاص.

یعنی چه؟

این‌ها نگاهی خاص به اسلام دارند؛ همین نگاهی که به مسائل فرهنگی دارند، آن‌ها را از اصول‌گرایان جدا می‌کند. مشکل دیگر، نگاه آن‌ها به روحانیت است و همچنین نگاهی که به ولایت‌فقیه دارند. این‌ها ظاهراً مقصودشان از ولایت، ولایت امام زمان(عج) است و کمتر به ولایت‌فقیه توجه دارند. تاکید بیش از حد آنها بر مسأله مهدویت، این احتمال را تقویت می‌کند.

شما خودتان با قاطعیت حرف نمی‌زنید و می‌گوئید "ظاهرا"، فکر نمی‌کنید دارید به آن‌ها تهمت می‌زنید؟

این‌ها چیزهایی است که خودشان مطرح کرده‌اند.

به نظر شما در مبانی ولایت‌فقیه مشکل یا نظر متفاوتی دارند؟

این‌ها به نوعی خودکفایی در شناخت اسلام معتقدند، یعنی ما خودمان بدون واسطه می‌فهمیم. به همین دلیل اعتقاد چندانی به روحانیت و مراجع تقلید ندارند، لذا حرف مراجع برای آن‌ها اهمیت چندانی ندارد.

کجا چنین حرفی زده‌اند؟

حرف‌ها و عمل‌شان نشان می‌دهد.

اما اغلب روحانیون در کشور از دولت و به‌ویژه آقای احمدی‌نژاد حمایت می‌کنند.

این طور نیست. این به خاطر ملاحظه رهبری است، چون رهبر انقلاب فعلاً از دولت حمایت می‌کنند آن‌ها هم حمایت می‌کنند.

یعنی رهبری از دولتی حمایت می کنند که ولایت‌فقیه را قبول ندارد و اعتقاد به روحانیت هم ندارد؟

نه، دولتی که برداشت خاصی از ولایت‌فقیه دارد و گاهی هم از دستورات ولی‌فقیه تمرد می‌کند و احساس خودکفایی نسبت به شناخت اسلام دارد و در این زمینه احساس نیاز به روحانیت نمی‌کند. مصلحت کشور فعلا اقتضا می‌کند که رهبری از این دولت حمایت کنند. البته دیگران می‌توانند انتقاد کنند.

اما شاید دلیل حمایت اغلب روحانیون از آقای احمدی‌نژاد این باشد که تضعیف دولت اصول‌گرا -کاری که شما الان دارید انجام می‌دهید را درست نمی‌دانند.

نه، اینکه یک دولت اسم خودش را اصول‌گرا بگذارد و چون اسمش اصول‌گرا شد ما همه ساکت باشیم، حرف درستی نیست. اتفاقاً این یکی از انحرافات اصول‌گرایان است. می‌گویند انتقاد نکنید، چون باعث تقویت اصلاح‌طلبان می‌شود یا باعث تقویت سران فتنه می‌شود. من این حرف‌ها را قبول ندارم. اتفاقاً اصول‌گرایان باید خودشان ضعف‌های‌شان را برطرف کنند؛ وگرنه به سرنوشت اصلاح‌طلبان دچار خواهند شد. اخیرا من خدمت رهبری بودم، از عدم مقابله دولت با رواج الفاظ لاتین و عدم اجرای قانون عفاف و حجاب انتقاد کردم و گفتم ما درباره این دو مسأله از وزیر ارشاد و وزیر کشور سئوال کردیم و اینها به کمیسیون فرهنگی آمدند. ایشان گفتند حرف‌های حقی است، سئوال از وزیر باید همین‌گونه سئوال‌های اساسی باشد نه سئوال‌هایی که وقت مجلس و دولت را می‌گیرد. بنابراین ایشان با انتقاد موافق هستند.

فکر نمی‌کنید ایرادها و ضعف‌ها را که شما به این شکل مطرح کرده و می‌کنید بیشتر به تضعیف اصول‌گرایان می‌انجامد؟

اتفاقاً باعث تقویت می‌شود.

اینکه چنددستگی در جریان اصول‌گرا به وجود بیاید، تقویت است؟

همین‌که در جریان اصولگرا چند نفری الان هستند که انتقاد می‌کنند و به‌دنبال اصلاح جریان اصول‌گرایی هستند، تقویت است. این باعث می‌شود جریان اصول‌گرایی از بین نرود. اگر همه اصول‌گراها به همان شکل افراطی بودند، الان هیچ اثری از اصول‌گرایی باقی نمانده بود.

ولی قرائن و شواهد نشان می‌دهد آن تفکر بیشتر مورد قبول توده مردم قرار گرفته است.

این‌طور نیست. چون قدرت و رسانه در دست این جریان است، این‌طور نمود دارد، اما در بدنه اجتماعی این چنین نیست. این‌ها سروصدای‌شان زیاد است، اما واقعیت این نیست.

شما راه‌حلی برای اصلاح روند سراغ ندارید؟

راه‌حل، گفت‌و‌گوست. بسیاری از اصول‌گراها الان به حرف‌هایی که ما قبلاً می‌زدیم رسیده‌اند. من در سال ۸۵ نامه سرگشاده‌ای به آقای احمدی‌نژاد نوشتم و نسبت به نگاه فرهنگی ایشان انتقاد کردم. گفتم احساس می‌شود این نگاه باز فرهنگی با اصول‌گرایی سازگار نیست. آن موقع، این حرف برای خیلی‌ها عجیب بود. یا در مجلس گفتم رئیس‌جمهور در مسائل فرهنگی لیبرال است. خیلی‌ از اصول‌گرایان از حرف من ناراحت شدند. الان همین حرف را خود همان آقایان دارند می‌زنند. آقای سیداحمد خاتمی، یا آقای سیدمرتضی نبوی و بسیاری از ائمه جمعه و اکثر مراجع عظام تقلید به همین حرف رسیده‌اند و می‌گویند. یا درباره نگاه این گروه به روحانیت، من چند سال پیش در مصاحبه‌ای گفتم که این‌ها از حیث احساس خودکفایی در شناخت اسلام، به گروه فرقان شباهت دارند، از نظر نادیده گرفتن

روحانیت و احساس استغنا شبیه این گروه هستند. امروز می‌بینید که آقای مرتضی نبوی هم شبیه همین حرف‌ها را می‌زند، می‌گوید این‌ها گروه شبه اصول‌گرای منهای روحانیت هستند.

ایشان این دیدگاه را به رئیس‌جمهور هم نسبت می‌دهد یا فقط به اطرافیان او؟

درباره این گروه به طور کلی صحبت کرده‌اند.

چون برخی معتقدند حرف‌ها و دیدگاه‌های آقای مشایی لزوماً دیدگاه رئیس‌جمهور نیست و مشایی حرف‌های خودش را می‌زند.

نه، الان که دیگر نمی‌شود این دو را از هم جدا کرد. آقای احمدی‌نژاد بارها به‌صراحت دیدگاه‌های مشایی را تایید کرده است. الان آقای نبوی و دوستان‌شان هم همین حرف‌ها را می‌زنند؛ در حالی که تا دو، سه سال پیش همین حرف‌ها برای آن‌ها خیلی عجیب بود. الان خیلی از اصول‌گرایان به حرف‌هایی که من می‌گفتم، رسیده‌اند.

در عین حال من معتقدم با گفت‌و ‌گو و با مشخص کردن دقیق مبانی و اصول می‌توانیم با هم صحبت کنیم و به نتیجه برسیم تا مبانی مشخص شود، هر کس قبول داشت در این دایره بماند، هر کس قبول نداشت بیرون برود، کلی‌گویی فایده‌ای ندارد.

یعنی مبانی روشن شود، اگر آقای احمدی‌نژاد و آقای مشایی و دوستان‌شان در این دایره قرار نگرفتند، از جناح اصول‌گرا خارج شوند؟

بله، هر کسی که در دایره قرار نگرفت. ما الان نیاز به بازنگری در اصول‌گرایی داریم. باید بگوییم مبانی ما به صورت ریزو جزئی چیست؟ اینکه بگوییم مبنای ما ولایت فقیه، قانون اساسی، خط امام و ... است، کافی نیست. این‌ها الفاظ مشترکی است که هر کسی برای خودش معنایی از آن اراده می‌کند.

این مبانی را شما می‌خواهید تعیین کنید؟

هر کسی که مایل است. اگر من تعیین کنم بر اساس نظرات امام، شهید مطهری و رهبری تعیین می‌کنم.

باید به طور دقیق روشن شود که التزام به ولایت فقیه یعنی چه؟ مثلا اگر در زمان انتخابات، ما به این نتیجه رسیدیم که نظر ولی‌فقیه به یک نامزد است، آیا ما مجاز هستیم فرد دیگری را معرفی کنیم یا به او رأی دهیم؟ این مشکلی است که در انتخابات اخیر هم داشتیم. امثال ما می‌گفتیم آقای احمدی‌نژاد ایرادهایی دارد و باید فرد دیگری معرفی شود. آقای ولایتی را معرفی کردیم و تلاش کردیم نامزد شود، ولی نشد، چون همه می‌گفتند ما احساس می‌کنیم تمایل قلبی آقا به آقای احمدی‌نژاد است؛ با اینکه ایشان اصلاً به زبان نیاورده بودند.

من بالاتر از آن می‌گویم. حتی اگر ایشان به زبان بیاورند، آیا ما مجاز هستیم به سراغ فرد دیگری برویم یا نه؟ من می‌گویم مجازیم. اصلاً انتخابات یعنی همین؛ یعنی رقابت.

شما آقای احمدی‌نژاد را متهم می‌کنید که ولایت‌فقیه را قبول ندارد، فکر نمی‌کنید این نظر شما هم با ولایت‌پذیری در تناقض قرا می‌گیرد؟

من نگفتم قبول ندارد، گفتم این گروه برداشت خاصی دارند و بیشتر به مسأله مهدویت توجه دارند و ایشان تمردهایی هم داشته‌اند. اما این نظر من چه تناقضی با التزام به ولایت‌فقیه دارد؟ اتفاقاً نکته ظریف همین‌جاست. طبیعت انتخابات یعنی اینکه آزاد باشد و رقابتی. اگر شما گفتید ما برویم تمایل رهبری را به نامزدها کشف بکنیم ـ با اینکه ایشان خودشان مایل نیستند روشن شود ـ یا به لطایف‌الحیل برویم کشف کنیم آقای الف در فلان روز در ملاقاتی با آقا اینطور استنباط کرده که نظر ایشان به فلانی است و بعد همه نامزدها کنار بکشند، من می‌گویم این غلط است. این اصول‌گرایی و پیروی از ولایت‌فقیه نیست. یا مثلاً رهبری اگر در یک مسأله‌ای، نظری داشتند، آیا یک نماینده مجلس مجاز است برخلاف نظر رهبری رأی دهد یا خیر؟ مثلاً درباره تعرفه واردات خودرو. من می‌گویم مجاز است بر اساس نظر خودش رأی دهد، والا رأی‌گیری معنا ندارد. یا در مورد رأی اعتماد به وزیران، رهبری می‌فرمایند سعی کنید به همه رأی دهید. آیا نماینده مجاز است که اگر به این تشخیص رسیده که یک وزیری مناسب نیست رأی ندهد؟ بعضی می‌گویند همین که نماینده احساس کرد نظر رهبری چیست، دیگر تمام است و باید بر آن اساس رأی داد. اما ما می‌گوییم به این تشخیص رسیده‌ایم که این فرد صلاحیت ندارد، رأی منفی می‌دهیم. آن جایی که شک دارم صالح است یا خیر، چون رهبری توصیه کرده‌اند، رأی مثبت می‌دهم. استفتاء اخیر از ایشان که فرموده‌اند مرز التزام به ولایت‌فقیه احکام حکومتی است این مطلب را تایید کند. اتفاقا این استفتاء می‌تواند اصول‌گرایان را در مسأله ولایت‌فقیه به وحدت نظر برساند.

پس اگر قرار باشد هرجا نظر، مثل نظر من بود با آن همراهی کنم و آنجا که نبود، نظر خودم را عمل نمایم که اساساً فردی ولایت‌پذیر هم نباشد همین‌گونه رفتار می‌کند. هرجا که نظرش موافق بود رأی می‌دهد هرجا نبود به نظر خود عمل می‌کند.

نظر رهبری، یک وقت حکم حکومتی است، همه باید بپذیرند. اینجا اگر کسی مخالف باشد جای چون‌و چرا نیست. مثلاً حکم حکومتی می‌دهند که این طرح یا لایحه از دستور مجلس خارج شود. لابد ایشان مصلحتی دیده‌اند که حکم داده‌اند، ما اینجا باید بپذیریم، ولی جایی که حکمی در کار نیست، ما آزادیم. ما نباید اینجا کاتولیک‌تر از پاپ شویم و به دنبال کشف نظر رهبری برویم.

سیره امیرالمومنین (ع) و دیگر ائمه چگونه بوده است؟

اگر امیرالمومنین حکم جهاد می‌داده، طبیعی است که مخالفت با آن، مخالفت با ولی امر بوده و همه باید گردن می‌نهادند. اما در جاهایی که حکم نبوده، مردم مخیر بوده‌اند. کما اینکه ایشان خود خطاب به مردم می‌گویند در خفا و آشکار از من انتقاد کنید.

شما آزادی بیان را جزو اصول می‌دانید؟

بله، آزادی بیان یکی از اصول مهم است. ببینید، یکی از مهم‌ترین مشکلات ما، نگاهی است که به اصلاح‌طلبان داریم. یک وحشت بی‌جایی از اصلاح‌طلبان در اصول‌گرایان وجود دارد و یک دیوار ضخیمی میان خود ایجاد کرده‌اند، بعد فکر می‌کنند هر انتقادی باعث تقویت آن‌ها می‌شود و بهتر است در برابر هر اشتباهی سکوت کنیم و هیچ نگوییم تا وحدت از بین نرود. این خیلی غلط است. من معتقدم اگر مشکلی مثل کهریزک ایجاد می‌شود یا حادثه‌ای مغایر حقوق بشر در کشور رخ می ‌دهد، ما باید اولین نفری باشیم که اعتراض می‌کنیم. قبل از اینکه دیگران بگویند اصول‌گرایان باید بگویند.

این موجب تضعیف نظام نمی‌شود؟

این تضعیف نیست، تقویت نظام است. گاهی ما از این جمله امام (ره) که حفظ نظام بالاتر از هر چیز دیگر است، سوءبرداشت داشته‌ایم.

در هر صورت باید ما همه این‌ها را روشن کنیم تا متوجه بشویم اصول‌گرایی یعنی چه و چه کسی اصول‌گراست؟ یا آزادی بیان، همه به زبان می‌گوییم بله تفکر آزاد است، بیان آزاد است، ولی در عمل، ۱۰تا روزنامه را با هم می‌بندند، دلایل هم خیلی محکم نیست، ولی می‌بینیم که هیچ صدایی از طرف اصول‌گرایان بلند نمی‌شود. این خلاف اصول‌گرایی است.

اگر صدایی بلند شود، وحدت در اصول‌گرایان از بین می‌رود.

خب برود. وحدت برای این است که اصولی باقی بماند، اگر قرار است اصولی باقی نماند که وحدت دیگر به درد نمی‌خورد. وحدت بر سر چه؟

در مورد استیضاح آقای کردان عده‌‌ای می‌گفتند تضعیف نظام است. اما ما معتقدیم باعث تقویت نظام شد. من می‌خواهم بگویم دست ما بسته نیست، اما به بهانه‌های مختلف کنار می‌کشیم. گاهی هم چون می‌خواهیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم، رهبری و ولایت فقیه و تضعیف نظام را بهانه می‌کنیم. من می‌گویم یک بار بیاییم بنشینیم این‌ها را شفاف کنیم و اصول‌گرایی را از نو تعریف کنیم.

پس راه‌ حل این است که یک طیف‌بندی جدیدی شکل بگیرد و شکاف را عمیق‌تر کنیم یا اینکه می‌شود با از بین بردن شکاف، اصول‌گرایان را به هم نزدیک‌تر کرد.

من می‌گویم راه گفت‌و‌ گو باز است.

گفت‌و‌ گویی که نتیجه آن از قبل مشخص است چه ثمری دارد؟

حداقل اول یک بار باید بنشینیم و سئوالات‌مان را مطرح کرده و شفاف پاسخ بدهیم.

پاسخ سئوالات را که می‌دانید.

بله. می‌دانیم.

خب، دیگر چه کار می‌توانید بکنید. یک موقع است که شما می‌گویید اختلافاتی وجود دارد، ما می‌نشینیم صحبت می‌کنیم و بعد توصیه می‌کنیم که دیدگاه‌ها به هم نزدیک شود. در حالی که دوطرف حرف و نظر خودشان را عین اصول‌گرایی می‌دانند نتیجه این گفت‌و گو چیست؟

حداقل برای اتمام حجت که ایرادی ندارد. ضمن اینکه در مقام گفت‌و گوی رو در رو بسیاری از نظرات به هم نزدیک می‌شود. ما تلاش می‌کنیم، اگر نشد چاره دیگری نیست. والا توافق کردن بر سر یک اصول مبهم و تنها با هدف مبارزه با اصلاح‌طلبان متحد شدن، کار درستی نیست.

چرا در زمانی که جریان اصول‌گرایی و حتی نظام در برابر امواج سنگین مخالفان قرار گرفته تصور می‌کنید باید شکاف‌ها شفاف‌تر و روشن‌تر شود؟ چرا سعی نمی‌کنید اشکالات را در خفا گوشزد کنید و به دولت و جریان اصول‌گرایی کمک کنید در جهت خدمت بیشتر به مردم؟

ما این حرف‌ها را ابتدا به‌ ساکن رسانه‌ای نکردیم. ما قبلاً با این آقایان کلی صحبت کرده‌ایم و حرف‌های‌مان را زده‌ایم. من خودم به‌شخصه با آقای احمدی‌نژاد در این زمینه‌ها صحبت کرده‌ام. با آقای مشایی هم صحبت کرده‌ام.

آقای احمدی‌نژاد ظاهراً گفته بودند اگر با آقای مشایی صحبت کنید شما را قانع خواهند کرد.

به من نگفته بودند.

ولی فکر کنم توصیه کرده بودند با هم صحبت کنید.

ایشان گفتند "آقای مشایی هم مثل خودت است؛ زلال!" ایشان زلال است اما زلالی که برخی افکارش درست نیست. ما با آقای مشایی در جلسات شورای نظات بر صداوسیما صحبت می‌کنیم. با اینکه می‌داند من دیدگاه‌هایش را قبول ندارم ولی حرف‌هایش را راحت می‌زند.

در هر صورت ما بحث‌هایمان را با آن‌ها به صورت خصوصی مطرح کرده‌ایم. اتفاقاً ما با حامیان متعصب دولت بحث‌های مختلفی داشته‌ایم. جالب اینکه اکثر نظرات ما را در مسائل فرهنگی قبول دارند. می‌گویند قبول داریم ولی حریف نمی‌شویم.

دولت مجموعه‌ای از سیاست، فرهنگ، اقتصاد، سیاست خارجی و ... است. حال به فرض که شما ایرادی به دیدگاه‌های دولت در زمینه فرهنگی داشته باشید، این دلیل نمی‌شود که شما کلیت دولت را زیر سوال ببرید یا با انتقادهای خود آن را تضعیف کنید.

من نقاط قوت دولت را همیشه گوشزد کرده‌ام. موضع عزت‌مندانه‌ای که در مقابل قدرت‌های بزرگ دارد و جدیتی که در مسأله انرژی هسته‌ای داشته است یا پرکاری آن همیشه مورد تقدیر من بوده است. ولی وقتی ما می‌بینیم در دولت انحرافاتی به‌وجود آمده، وظیفه داریم انتقاد کنیم و بگوییم. مثلاً همین قانون‌گریزی دولت. اینکه رئیس‌جمهور خیلی راحت بیاید بگوید من این قانون را قبول ندارم و اجرا نمی‌کنم، پدیده بسیار زشت و نوظهوری است. این نشانه استبداد است. به‌علاوه من نماینده مجلس هستم و وظیفه دارم از حقوق مردم دفاع کنم.

برخی مخالفان هم در چند وقت اخیر همین حرف‌ها را زده‌‌اند. شما هم دارید همین حرف‌ها را می‌زنید.

نه به آن شدت، ولی حرف درستی است. این یک واقعیت است که میل به تکروی در آقای احمدی‌نژاد وجود دارد و قابل کتمان نیست. الان چند ماه است که ایشان قانون تسهیلات ارزی به مترو را اجرا نمی‌کند. با اینکه قانون کشور است می‌گوید اجرا نمی‌کنم، این یعنی چه؟ یا اینکه اکنون چند ماه است برخلاف قانون اساسی مصوبات دولت به مجلس ارسال نمی‌شود، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

شما چند وقت پیش هم گفته بودید رابطه دولت و مجلس رو به ‌وخامت است. راه‌‌حل جلوگیری از آن چیست؟

راه‌حل، اصلاح دولت است، راه حل تمکین دولت به قانون است. راه حل اقتدار مجلس است.

مجلس نیاز به اصلاح ندارد؟

در مسأله قانون گریزی دولت باید خود را اصلاح کند و الا هیچ نهادی بی‌نیاز از اصلاح نیست.

سرانجام این رابطه چه خواهد بود؟

اگر مجلس درست به وظیفه خودش عمل کند و حتی اگر لازم است از رئیس‌جمهور سؤال کند به نفع کشور خواهد بود.

اراده‌ای در مجلس برای این کار وجود دارد؟

تا حدودی زمینه آن فراهم است.

پیش‌بینی شما چیست؟

من معتقدم مجلس باید از خودش استقلال نشان دهد و شخصیت خودش را حفظ کند. مجلس در این مدت تا حدودی تحقیر شده و در حال حاضر منفعل است. من احساس می‌کنم الان باید از رئیس‌جمهور در مجلس سوال شود. حال ممکن است عده‌ای هم مخالف باشند، ولی ما وظیفه خودمان را انجام می‌دهیم. باید این فرهنگ در کشور نهادینه شود که به بهانه شرایط کشور این وظایف تعطیل نشود. باید جامعه ما به آن حد از رشد اجتماعی و سیاسی برسد که حتی در حالی که کشور زیر بمباران دشمن است مثلا سئوال از رئیس جمهور در کمال آرامش انجام شود و یک امر طبیعی باشد.

چرا کار به اینجا رسیده است؟

به خاطر اینکه مجلس قوی نبوده و به وظیفه‌اش عمل نکرده است؛ وگرنه کار به اینجا نمی‌رسید که رئیس‌جمهور هرگونه بخواهد عمل کند. یک مقدار از رفتار آقای احمدی‌نژاد به دلیل عملکرد مجلس هفتم و ضعف آن مجلس و روحیات آقای حدادعادل است که راه را برای رفتارهای آقای احمدی‌نژاد باز گذاشت. مجلس هشتم مقداری بهتر شد، ولی باز هم آنچه باید باشد نیست و استقلال لازم را ندارد. همچنین ثبات قدم ندارد. گاهی خودی نشان داده ولی بعداً متزلزل ظاهر شده است.

این اشکال به سازوکارهای قانونی برمی‌گردد یا به ویژگی‌های نمایندگان؟

یک مقدار به روحیات هیأت رئیسه مربوط است، یک مقدار به برداشت نادرست برخی نمایندگان از ولایت‌فقیه. من معتقدم هر آنچه رهبری علنی می‌فرمایند و در رسانه‌ها منتشر می‌شود ملاک عمل ماست ولی اینکه گفته شود احساس می‌شود چنین نظری داشته باشند، قابل قبول نیست.

مجلس باید کار خودش را انجام دهد، رهبری هم هرجا صلاح دانستند تذکر می‌دهند یا جلوی کاری را می‌گیرند، مثل سوال از رئیس‌جمهور در دوره قبل و درباره حرف‌های آقای مشایی. امضا برای سؤال از رئیس‌جمهور جمع شده بود، بعداً رهبری ضمن انتقاد از سخنان آقای مشایی گفتند دو طرف به موضوع خاتمه دهند و ما هم تمام کردیم. حداکثر این‌گونه می‌شود. رهبری گفتند صلاح نیست، ما هم گفتیم ادامه نمی‌دهیم. ولایت‌پذیری یعنی همین. در تاریخ ثبت شد که مجلس به وظیفه خود عمل کرد اما رهبری صلاح ندانست و مجلس تمکین کرد. این یک افتخار است. نه اینکه شما هر کاری بخواهید انجام دهید بروید سوال کنید انجام بدهم یا خیر. مرتب برای رهبری مزاحمت ایجاد کنیم که این کار را بکنیم یا نه. شما تصور کنید همه نمایندگان، وزیران و مسئولان برای هر کاری که می‌خواهند انجام دهند مرتب بخواهند بروند کسب تکلیف کنند. این روش درستی نیست. ما باید کاری کنیم رهبری چند سال یک بار مجبور شوند در موضوعی ورود کنند، نه اینکه چند هفته یک بار پای ایشان را به دعواهای خودمان بکشانیم. حتی در این بحران اخیر، من معتقدم مسئولان امنیتی و سیاسی کشور باید طوری عمل می‌کردند که اصلاً نیازی به ورود رهبری

به بحران پیدا نمی‌شد. ضعف مدیران بحران باعث شد رهبری احساس نیاز کنند و وارد شوند. این‌ها ضعف‌های ماست. اگر ما خوب عمل کنیم اصلاً نیازی به هزینه کردن از رهبری نیست.

فکر نمی‌کنید زاویه‌ای که از جریان اصول‌گرا پیدا کرده‌اید، به فاصله از نظام منجر شود؟

نه. من راه درست را برای نظام جمهوری اسلامی همین می‌دانم. من روی این اصول تأکید دارم، بر روی اینکه برداشت ما از حفظ نظام، ولایت‌فقیه و آزادی بیان چگونه باید باشد. حرف‌هایم هم بر اساس دیدگاه‌های امام و شهید مطهری و شخص رهبری نظام است و تأکید می‌کنم اگر عده‌ای این‌ها را قبول ندارند آن‌ها دارند از نظام فاصله پیدا می‌کنند. ما راه درست را این می‌دانیم.

ولی جریان غالب در جناح اصول‌گرا، آن طرف است و شما در اقلیت هستید. فکر نمی‌کنید شما باید خودتان را اصلاح کنید؟

جریان غالب آن طرف نیست بلکه این طرف است، منتها چون قدرت و رسانه در دست آنهاست سر و صدای‌شان زیاد است. به علاوه حقانیت به غالب بودن یا مغلوب بودن و اکثریت داشتن یا نداشتن نیست. علی علیه السلام می‌فرماید: در طریق درست، از کمی رهرو وحشت نکنید. اگر راه ما درست است -که فکر می‌کنیم درست است- آن‌ها باید خودشان را اصلاح کنند و به سمت ما بیایند. ما که نباید به صرف اینکه آن‌ها جریان غالب هستند یا نیستند به آن طرف برویم.

درباره این فاصله گرفتن، به شما توصیه‌ای نمی‌شود که مواظب باشید؟

نه، اتفاقاً، بیشتر تمجید و قدردانی است.

تمجید از طرف چه کسانی؟ حتماً مخالفان دولت یا اصلاح‌طلبان.

نه، بسیاری از روحانیون و حتی توده مردم. حتی بسیاری از حامیان دولت در جلسات خصوصی به ما می‌گویند حرف‌های شما را قبول داریم، اما بیان آن را به‌صلاح نمی‌دانیم و آن را باعث تقویت اصلاح‌طلبان یا تضعیف نظام می‌دانیم. من این حرف را قبول ندارم. معتقدم نگفتن این ایرادها باعث تضعیف نظام می‌شود. البته طبیعی است که برخی مخالفان دولت هم با حرف‌های من موافق باشند. ولی اغلب دلسوزان انقلاب که با آن‌ها در ارتباطم قدردانی و توصیه به ادامه این راه می‌کنند. توده مردم هم که در سطح شهر من را می‌بینند همین را می‌گویند.


 


امروز: امام جمعه شمیرانات گفت: جریانی كه امروز از مكتب ایران در مقابل اسلام سخن می‌گوید در سازماندهی فتنه‌های انتخاباتی نقش اساسی داشت.

جت الاسلام والمسلمین محسن دعاگو در خطبه دوم نماز جمعه شمیرانات تقابل‌سازان بین ملیت و دیانت را مرتجعان منافق و مزدوران نالایق دانست و گفت: خط ارتجاع و نفاق، ملیت را كه در هیچ كشوری مبنای ایدئولوژی موردنیاز نیست در برابر اسلام تعریف می‌كنند و مكتب ایران در برابر مكتب اسلام را می‌تراشند.

وی افزود: در شرایطی كه غربی‌ها ملیت را مبنای ایدئولوژی نمی‌دانند برای آزادی‌خواهی‌های بی‌حد و مرزشان «لیبرالیسم»، برای تكثرگرایی فرهنگی‌شان «پلورالیسم»، برای مدیریت سیاسی اجتماعی‌شان «دموكراسی» و برای اقتصاد مطلوبشان سرمایه‌داری«كاپیتالیسم» را برگزیدند.

عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز تعریف مكتب ایران در مقابل مكتب اسلام را توطئه جداسازی ایران از جهان اسلام و آسیب‌رسانی به وحدت و امنیت ملی توسط مرتجعان و منافقان ملی‌نما و بیگانه‌گرا تحلیل كرد و گفت: برای جداسازی ایران از جهان اسلام و همراه‌سازی مسلمانان با توطئه‌های ضداسلامی و ایرانی‌شان مهره‌های داخلی را به طرح مكتب ایران در مقابل مكتب اسلام و القای قابل تفكیك بودن ملت ایران از مسلمانان جهان سازماندهی كردند.

دعاگو تقابل اسلام و ایران را آرمان فتنه آلود دشمنان غربی و تئوری‌پردازان ملیت در برابر دیانت را نقش‌آفرینان اصلی در فتنه‌های انتخاباتی دانست و گفت: در نگرش تحلیلی غربی‌ها طرح مكتب ایران در مقابل اسلام، وحدت و امنیت ملی ایرانیان را آسیب‌پذیر می‌سازد، جهان اسلام را در مقابل ایران بسیج می‌كند و زمینه‌های تعرض گسترده علیه جمهوری اسلامی را فراهم می‌سازد. جریانی كه امروز از مكتب ایران در مقابل اسلام سخن می‌گوید در سازماندهی فتنه‌های انتخاباتی نقش اساسی داشت. از مواضع و رفتارهای این جریان سیاسی به خوبی می‌توان دریافت كه با وحدت و امنیت ملی پایدار، دشمنی آشكار دارد، اعتماد و آرامش را برای ملت ایران نمی‌پسندد و با برخورداری از حمایت تندروان و ناشیان سیاسی بر نقش‌آفرینی تخریبی‌اش می‌افزاید.

امام جمعه شمیرانات در پایان پاكسازی عرصه‌های حكومتی از ناهنجارگرایان فتنه‌ساز و با منافع و مصالح ملی ناساز را آرمانی ملی و ضرورتی دینی تحلیل كرد و گفت: یكی از بزرگترین آرمانهای ملی در شرایط كنونی حذف آسیب‌رسانان به اعتماد ملت، آبروی كشور و وحدت و امنیت ملی از عرصه‌های اجرایی است. سیاست‌های كلی نظام در همه امور و شئون توسط رهبری نظام تعیین و ابلاغ می‌شود و همه سخنان ناسازگار با سیاست‌های تدوین شده نظام جمهوری اسلامی و ناسازگار با وحدت و امنیت ملی ندای شیطانی و تعارض آشكار با منافع و مصالح ملی است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: با شكست جنگ‌های روانی، تحریم‌های اقتصادی و تسلیحاتی، كودتاهای سیاسی و نظامی و فتنه جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی، صهیونیسم بین‌المللی با هماهنگی و همسویی جبهه ارتجاع و نفاق در جامعه جهانی، سازماندهی اجماع جهانی علیه انقلاب اسلامی را طراحی و برنامه‌ریزی كردند. براساس این طرح برای تسلیم و تضعیف و تخریب متحدان استراتژیك جمهوری اسلامی، لبنان، فلسطین و سوریه را متهم به سازماندهی اعمال تروریستی و حمایت از تروریسم می‌كنند.

دعاگو دادگاه رفیق حریری را توطئه‌ای صهیونیستی برای سازماندهی اجماع جهانی علیه مقاومت اسلامی لبنان تحلیل كرد و افزود: بسترهای اثبات اتهام را نظیر دادگاه رفیق حریری طراحی و اجرایی كردند و در عرصه رایزنی‌های سیاسی فعال شدند تا در صورت عدم توفیق رایزنی‌های سیاسی برای به سكوت و تسلیم كشیدن متحدان ایران با جلب حمایت سازمان ملل، لبنان و فلسطین و سوریه را از صحنه تهدیدها و درگیری‌های نظامی حذف ‌كنند.

وی ادامه داد: طبق برنامه پیش‌بینی‌شده با اطمینان از خاموش ماندن جبهه لبنان و فلسطین در زمان تعرض به ایران به بهانه نگرانی جامعه جهانی از انحراف احتمالی ایران از فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای و نادیده‌گرفتن قطعنامه‌های سازمان ملل برای تعلیق غنی‌سازی و كنترل شدید جبهه عراق و افغانستان، جامعه جهانی را برای برخورد با جمهوری اسلامی آماده می‌سازند.

امام جمعه شمیرانات برنامه‌ریزی دشمنان ایران را برآمده از ارزیابی‌های بی‌پایه از توانایی، قدرت بازدارندگی و نفوذ سیاسی ایران در جهان اسلام و جامعه جهانی دانست و گفت: حیات سیاسی متحدان استراتژیك ایران به نظام جمهوری اسلامی وابسته و به حمایت همه جانبه ایران آراسته است، عقب‌نشینی متحدان ایران از صحنه‌های هجومی و دفاعی مورد نیاز، رؤیایی واهی و خیالی است، اجماع جهان علیه مقاومت اسلامی لبنان با افشاگری‌های حزب‌الله تا تحقق، فاصله‌ای طولانی و عمیق یافت، دشمنان اسلام جداسازی ایران از جهان اسلام را برنامه‌ریزی كردند و خط ارتجاع و نفاق را برای بهانه‌سازی فعال نمودند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته