-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/
تقسیم غنایم، پیامد هر جنگی است؛ اما اینجا چرا جنگ نشده همه چیز تقسیم شد؟ چرا از گلوی آنهایی که در جنگ کارهای نبودند، کشیدند بیرون و دادند به اینهایی که مثلاً مثلآنها بودند؟ اگر آتش خشک و تر را با هم میسوزاند؛ چرا آنها سوختند و اینها صدرنشین شدند؟
آنها را کسی خوش ندارد. حدیث امروزشان نیست. از ابتدا سر ناسازگاری بود با آنها. حرفشان نه که پیش نمیرود، که به گوش هم نمیرسد. انگار میخ آهنین است. اینها اما عزیزتر بودهاند. شاید نزدیکترند به سنبه و چکش. آنها اما مرغ عزا و عروسیاند. میخواهد عزای خودشان باشد یا عروسیشان.
آنها و اینها هر دو مینوشتند. یکی مدعی حق بود دیگری مدافع حقوق. یکی آزادی را در چهارچوب خود تعریف میکرد و دیگری مدافع بیبند و تبصره آزادی بود. این که مدعی بود، همیشه تکیه میزد و با سینه ستبر مینشست. آن که مدافع بود اما، همیشه پوست خربزهای زیر پایش میانداختند.
آنها و اینها رقیب هم بودند. یکی مستقل و یکی وابسته. یکی میگفتند و چندتایی میشنیدند. اما این بگو و بشنو تا ساعتی بود در خرداد. بعد از آن، آنها رفتند (قانونی و غیر قانونی) اگر هم ماندند؛ یا کنج خانهاند یا برده شدند به اتاقهایی تک نفره یا چند نفره یا از کار بیکار شدند. اینها اما انگار که باکتری در حال تقسیماند. هر یکی دو تا شد. کپی برابر اصل هم اگر نبود یا کمی غلظتش بیشتر بود یا کمتر؛ اما از جنس اینها.
وقتی “آنها” نباشند
اینها و آنها حدیث همه رفتهها و ماندهها است و کمی آن سوتر قصه فردای همین کلمات که بیرون میریزند و به چشم میآیند. کلماتی که روزی به دل مینشست، اما امروز رسوا میشوند به هزاران ترفند.
مطبوعاتیها از نوع مستقل یکییکی میروند. یا از مرز یا از پشت میز. به اختیار یا جبری. که اختیارش هم اجباری و از سر ناچاری است. نبودشان شاید خوشخوشان باشد برای اینها؛ اما وای بر آن روز که این لحظههای کوتاه برود.
آنها که نباشند، فقط یک چشم میبیند. تکثر معنا ندارد دیگر. تاریخ و وقایع از یک چشم نوشته میشود. تاریخ یک چشمی که دیگر خواندن ندارد. یا قلب شده یا حذف. یکی هر سال میلیاردی برای توپ و تفنگش پول گرفته و آخر رای ممتنع داده در شورا؛ هیچ کس صدایش در نمیآید که نکند ترکی بردارد آن نازک دل. از جیب ملت رفته؛ اما اینها از آن روی که همه یک دست هستند و نفسشان به جیب دیگری است، سکوت را واجبتر میدانند. که اگر جز این کنند، بند میآوردند نفسشان را.
وقتی قرار است فقط اینها ببینند، دیگر چه فرق دارد فارس ببیند یا کیهان؟ ایلنا و ایسنا هم اگر با چشم آنها نبینند، دست بر روی چشم میگذارند تا بهتر نبینند.
آنها وقتی نباشند باید گوشها و چشمهایی را اینجا اجاره کنند. به هزار در بزنند تا یکی راست بیرون بیاورند و آن را با هزار دست و دل لرزان بنویسند. برای همین گاهی مه آلود میشود قصههایشان. گاهی هم کمی دیر.اما؛ آنها که نباشند؛ اینها به جای یک رقیب هزار رقیب دارند. انگار آنها ریشخند کرده باشندشان. یک کورخواندهاید هم رویش. بیکار که نمیمانند در آن سوی یا همین گوشه و کنارها. آن وقت است که اینمیگوید بسیج شهیدی، آن کاشف به عمل میآورد که سراپا تحریف است و دروغ. اینمیگوید قهرمان ملی، آن رسوا میکند که میلیاردی برای فروختن همین ملت پول گرفته است. این خبر میدهد که خودکفا شدیم و از … تا …را تولید میکنیم، آن خبر میدهد که واردات از ۱۰۰ درصد رشد هم بالا زده. آخرش هم هر دو بیرنگ میشوند. حکم ریسمان سیاه و سفید را پیدا میکنند برای آنها که چندین و چندباره اینچنین کلاه از سرشان برداشته شده. فردا؛ اما نه خیلی دور. آنها که میز و صفحهشان را به جبر گرفتهاند، وقتی مینویسند، از این همه تنهایی و نارفیقی، تلختر مینویسند.
وقتی فقط “اینها” هستند
اینها اما بیشمار نیستند. جای آنها را با ضرب و زور باید پر کنند. همان دستگاه کپی و شبیه سازی میشود داستان. چنان وقت تنگ و فرصت کم است برای پر کردن که چشم بر هم میزنی میبینی فرق کسره و همزه را نمیدانسته؛ حالا مفسر شده است. دست چپ را از روی جای بند ساعت میشناخته؛ اما اکنون سکاندار گروهی است. آن هم جمعی کاربلد که از بد روزگار کارنامهشان سیاه شده با نامهایی که هی موقت بسته شدند و همان جور ماندند؛ مباهات دیروزش به خجالت تبدیل شده امروز و چشم غره و بیکاری سهمش است. یکی نیست بگوید حاکم اگر غضب میکند و حکم، چوب دارد؛ تو رقیب چه داری جز دانستن گذشتهای که امروز انگ و ننگ شده؛ اما به چشم انصاف همه افتخار است و کاردانی. نیشات برای چیست؟
وقتی اینها هستند و تنور نان به نرخ روز داغ، قلم بر زمین هم بیافتد سکاندار نابلد پای هم رویش میگذارد بیآن که دلش بلرزد. برای او توتم نیست. ارزان هم میفروشد اگر مشتری خوب باشد و سفره کمی تهی و کم رنگ. همان قلم را چنان میچرخاند که قصه قورباغه و فولکس هزار بار تکرار شود. زیر هر رنگ و پرچمی هم سینه میزند. چه آن که همانها که هزاران بار خنج بر صورت “چشمسبز پایتخت” کشیده بودند و میکشند، در سالگرد اعتراض خرداد برایش فحشنامهای منتشر کردند به نام ویژهنامه همشهری. همان شد که اهل قلم همشهری همه تبری جستند از آن همه ناسزا بر سبزها.
اینها از برای مصلحت قلم میچرخانند چنان که او را که تا دیروز اغتشاشگر میخواندند به ضرورت نیاز امروز لباس بسیجی بر تنش میکنند. پدرش هزار بار هم بگوید دروغ است، این سوی جایی ندارد تکذیبش. برای همین گاهی به جای بوی سرب از کاغذها بوی پلشتی میآید. بس که تنها به دنبال وصلاند و حرفهایشان رنگ واقعیت ندارد. اما فرق که نمیکند آنو این همه یک نام دارند. خبرنگارند و روزنامهنگار. نوشتههایش را که یکییکی بیرون نمیکشد هرکس. برای همین است که خیلیها عطای نداشتهاش را به حفظ آبرو بخشیدهاند و کسبی دیگر برپا کردهاند. یا عزم سفر؛ آن سوی اگر هیچ نباشد زهر کین خودی دیگر نیست.
“فردایی با آنها و اینهایی دیگر”
وقتی فقط اینها هستند چنان میشود که آن که ۱۰ سال مینوشته، حال باید دستخوش دهد برای هر صفحه که مینویسد. وقتی فقط اینها هستند او که تا دیروز سرگروه بوده، امروز حاضر است برای آن که نامش همچنان بماند، باج هم بدهد. دلالی را همینها آوردند که از هر ۱۰۰ هزار تومان ۷۰ درصد را به جیب بریزند و بهره ازآنهایی ببرند که ماندهاند و جز مدارا چارهای ندارند. دیگر نوشتن به شوخی تبدیل شده و تمام سختیاش کپی کردن از روی دست این و آن است و خلاقیت معنا ندارد. برای همین است که میگویند: “روزنامهنگاری را بیخیال، پول کجاست؟”
فردا از آن هیچ کس نیست. مال فرداییان است که امروز را به قضاوت مینشینند. آنهایند که روی اسم برخی خط میکشند و برخی دیگر را زیرش. اگر امروز اینها میگذاشتند آنهاییکه میدانند چطور بنویسند و خط به خط پیش بروند، فردا متهم به خیانت کمتری میشدند و چیزی از واقعیت میماند. اگر امروز اینها بگذارند آنهایی که به قداست قلم قسم خوردهاند بنویسند، دیگر نان به نرخ روز خور بر همه این جماعت نمینشیند. دیگر رفتن، فکر همه نمیشود و میدان خالی و بدون کار بلد. میمانند اندکی و شوق خواهند داشت برای فردا و آنهایی که باید نوشتن را تلمذ کنند دیگر حسرت نخواهند خورد که رفتهاند و رفتهاند و هیچ کس نیست برای گفتن قصههایی که هر خطش درس است.
اگر امروز اینها بگذارند، آنگاه کاغذهای سربی و مجازی، حقیقت را شاید با طرحی دیگر؛ اما همچنان در خود خواهند داشت. آنها خوب میدانند که چطور پنبه را جایگزین تیغ کنند. آنهااگر بودند، نامی، هر چند کمرنگ از مطبوعات مستقل میماند. آنها اگر بودند دیگر به خم ابروی مطلب نمیرفت در صفحه و با چشمکی بیرون نمیآمد که حل شد دعواها و توافقات اولیه حاصل شد. عیبجویی بس است. تمام معنای نوشته برای او همین است که یکی بالا برود یا پایینتر بیاید. اگر آنها بودند همچنان، دیگر قلم چنان ارزان نمیشد که فلانی صدا دورگه کند و بگوید “فلان آن نمینویسد، به جهنم. بیکار زیاد است.” همان ارزانها هستند که بیاعتمادی را چنان پیچ و تاب میدهند که انگار عنکبوت بر ذهنها خانه ساخته. همانها هستند که بازار پچپچ را داغ میکنند. آخرش همان میشود که بر همسایهمان رفت. آن وقت به جای آن که بخوانیم وطنم پاره تنم؛ باید بگوییم وطنم، پاره پاره شد. آن دود دیگر میان تر و خشک فرقی نمیگذارد. به چشم همه میرود. مرگ تنها در انتظار همسایه نیست.
بر اثر ناامنی راهها و تصادفات جادهای، در هر ساعت 3 نفر کشته و 34 نفر به شدت زخمی و روانه بیمارستان میشوند.
سالانه 23 هزار نفر کشته و 40 هزار میلیارد تومان خسارت
با اینکه آمارها از کاهش ناچیز تلفات جادهای خبر میدهد اما همچنان سالانه 23 هزار نفر در پیچ و خم جادهها کشته میشوند؛ علاوه بر این ناامنی جادهها در ایران سالانه 40 هزار میلیارد تومان خسارت مادی بر جا میگذارد. همه اینها آماریست که رئیس پلیس تهران اعلام کرده است.
کارشناسان معتقدند برای تامین امنیت راهها و استانداردهای جادهای باید هر سال 3هزار کیلومتر راه جدید ایجاد شود این در حالیست که با توجه به تردد 12 میلیون وسیله نقلیه در جادهها، خودروسازان به طور متوسط سالانه 800 هزار خودرو به این چرخه اضافه میکنند. واردات خودرو نیز تاثیر زیادی در تراکم جادهای بدون زیرساختها دارد.
با این حال شرکت ساخت و توسعه زیربناهای کشور سالانه حدود هزار و 200 کیلومتر و ادارات کل راه و ترابری استانها نیز سالانه حدود یک هزار کیلومتر جادهسازی میکنند که با این حساب اگر تمامی خودروها بایستند، باز هزار کیلومتر جاده برای پارک ماشینها نیاز داریم.
نا امنی خودروهای داخلی؛ پراید در صدر
در بررسی نقش وسائل نقلیه در تصادفات، بیشترین آمار متوجه خودروهائیست که در داخل ساخته و یا مونتاژ شدهاند: پراید، نیسان وانت، هوو و کامیون بنز.
بنا به اعلام رئیس مرکز کنترل و ترافیک راهنمایی و رانندگی ناجا، 35 درصد واژگونی خودروها در کشور متعلق به پراید است، این خودرو مشکلات ایمنی فراوانی دارد که فعلاً کمربند آن اصلاح شده و قرار است نسبت به نصب ترمز ضد قفل و کیسه هوا در آن اقدام شود.
عامل انسانی نیز طبق برخی مطالعات 52 درصد تقصیر را بر عهده دارد. در حالی که مسئولان از مقصربودن بیش از 70 درصد این عامل در تصادفات منجر به فوت و جرح خبر داده اند، اما سالانه نزدیک به یک میلیون گواهینامه جدید در کشور صادر می شود که بسیاری از گیرندگان این اسناد، تنها تجربه رانندگی با خودروی آژانس آموزشی صدور گواهینامه را دارند.
جادههای ایران در ردیف اول حوادث مرگبار جهان
همه این عوامل موجب شده است که رانندگان و مسافران ایرانی، با وقوع سالانه بیش از 800 هزار تصادف در ردیف اول قربانیان حوادث مرگبار جاده ای جهان قرار بگیرند. بر اساس آمارهای ارائه شده، ایران به طور معمول 7 برابر انگلستان و چین، در جاده های خود کشته می دهد.
دلایلی همچون کیفیت پائین سینماها و فیلمهای ایرانی در کنار عدم مدیریت و رشد کانالهای ماهوارهای سبب کاهش شدید تماشاگران و مخاطبان سینما شده است. در حال حاظر مخاطب کم به سینما میرود و اغلب از دیدن فیلمها راضی نیست و فروش میلیاردی فیلمها هم به یک رویا تبدیل شده است.
رواج سینمای عامه پسند و تولید فیلمهای سخیف
سیروس تسلیمی در این زمینه میگوید: در چند سال اخیر تلاش شد سینما به سمت سینمای عامهپسند مایل شود و نتیجه این است که مخاطب خوراک خود که کارهایی سطحی است در شبکههای ماهوارهای به دست میآورد و دیگر دلیلی برای رفتن به سینما ندارد.
این تهیه کننده سینما میگوید: مخاطبان روشنفکر نیز پیش از رواج تولید فیلمهای سخیف از سینما دور شدند و به این ترتیب ما هر دو طیف مخاطب فرهیخته و عام را از دست دادهایم و به این دلیل است که مخاطب سینما از 75 میلیون نفر به 13 میلیون نفر رسیده است.
وی معتقد است: تعریف موجود از سینمای پاستوریزه که نباید به هیچ موضوع حساس و ملتهب نزدیک شود سوژههای جدید و نو را از سینمای ایران دریغ کرده است. تسلیمی تاکید کرد: «سینما نیازمند مدیر شجاعی است که بتواند دایره بسته سوژهها را بازتر کند و امکان تولید فیلمهای بهتری را به وجود آورد.»
نبود مدیریت و سرمایهگذاری
علی آشتیانیپور تهیه کننده سینما نیز میگوید: اگر میبینیم مدتهاست سینمای ما با مشکل مخاطب و کاهش آن روبروست به این دلیل است که هیچ مدیریتی با جدیت وارد این عرصه نمیشود تا با آسیبشناسی درست مشکلات را بشناسد و برای رفع آن اقدام کند.
وی در مورد سالنهای سینما گفت: در این مدت آیا دولت 30 سالن ساخته؟ واقعاً چنین نیست زیرا همین سالنهای موجود هم چندان مورد توجه نیستند. شرایط ما در سینما به جایی رسیده که هیچ عقل سالمی از فعالان بخش خصوصی نسبت به سالنسازی رغبت نشان نمیدهد.
سینمای ما رکگویی و بیان حقیقت را از دست داده
اسماعیل براری، کارگردان نیز چنین میگوید: سینما رفتن یک رفتار است. ما سینما رفتن را به عنوان یک رفتار از مردم گرفتهایم و کالبدی از آن باقی مانده که جذابیت چندانی ندارد. وقتی آن رفتار گرفته میشود، کالبد ساختمان فرو میریزد.
وی در مورد آزاد نبودن سوژه فیلمها میگوید: «به دلیل آزاد نبودن سوژه فیلمهای سینمایی طیف روشنفکر و نیمه روشنفکر که علاقهای به دیدن رابطه یک دختر پسر و سرنوشت آنان ندارند، از سینما دور شدند. سینمای ما رکگویی و بیان حقیقت را از دست داده است. هیچ مچگیری در فیلمها اتفاق نمیافتد و این سینمای بیخاصیت نیز جذابیتی برای تماشاگر روشنفکر و شبه روشنفکر ندارد.»
وی افزود: در نتیجه حذف این نگاههاست که الان سخیفترین نوع فیلسازی رواج یافته است و فیلمها اغلب مانند جویدن آدامس میمانند.
در پایان مجموعهای از کارگردانان، تهیهکننده ها و فیلمسازان سینمای ایران دلایلی همچون نبود مدیریت شجاع و کاردان بر امور سینمائی، کیفیت پائین فیلمها، نبود سالنهای مجهز، سوژههای تکراری، شبکههای ماهوارهای و نمایش خانگی را از مهمترین دلایل کاهش شدید تماشاگران سینما برشمردند.
روزنامه جهان صنعت در گزارشی، ابهام در قیمت دارو و لوازم پزشکی، افزایش تعرفههای بیمارستانی، شکلگیری گروههای فوقتخصصی گرانقیمت برای افراد ثروتمند و حدف هزینههای درمان از سبد خانوار را از جمله تبعات هدفمندی یارانهها عنوان کرده.
مسعود مسلمیفرد، نایبرییس انجمن پزشکان عمومی معتقد است: «با توجه به شرایط تورمی و اجرای قانون هدفمندی یارانهها، حداقل دو میلیون ایرانی به زیر خط فقر میروند.»
شهرام توفیقی، دبیر انجمن اقتصاد بهداشت ایران نیز میگوید: « با اجرای این قانون تعرفههای بیمارستانی حداقل سه تا پنج برابر افزایش مییابد.»
علیرضا زالی، قائممقام سازمان نظام پزشکی ایران با بیان اینکه مردم فقط وقتی مجبور باشند برای سلامت خود هزینه میکنند، میگوید: «این قانون باعث میشود مردم با مشکلات عدیده اقتصادی مواجه شده و در نهایت بحران شاخص فاجعهآمیز گریبانگیر این افراد شود.»
محمد ضابطی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس نیز تصریح میکند: «نمیتوانیم خوشبینانه به این قضیه نگاه کنیم که در مرحلهگذار این قانون با هیچ مشکلی روبهرو نشویم.»
طبق برنامه توسعه چهارم کشور، سهم مردم از هزینههای سلامت باید در پایان این برنامه به کمتر از 30 درصد میرسید و 70 درصد دیگر را دولت به عنوان یک وظیفه حاکمیتی پرداخت میکرد اما هماکنون سهمی که از جیب مردم بابت هزینههای سلامت پرداخت میشود به حدود 60 تا 70 درصد رسیدهاست.
به دنبال شکایت عیسی سحرخیز از شرکت نوکیا زیمنس به دلیل ارائه فنآوری کنترل ارتباطات تلفنی و اینترنتی به جمهوری اسلامی، این شرکت اعلام کرد که در حال مطالعه این پرونده است.
روز گذشته گزارش شد که عیسی سحر خیز از شرکت نوکیا زیمنس و دیگر شرکتهای مرتبط بابت فروش و ارایه فن آوری و تجهیزات لازم برای شنود اطلاعاتی که موجب دستگیری و شکنجه او و دیگر شهروندان ایرانی شده به دادگاه فدرال آمریکا شکایت کرده است.
به گزارش خبرگزاری رسمی آلمان، د پ آ، سخنگوی شرکت نوکیا زیمنس روز سه شنبه، ۲۶ مرداد و پس از انتشار خبر تأیید این شکایت توسط وکلای آقای سحرخیز به خبرگزاری فنلاند گفته است که این شرکت در حال بررسی متن این شکایتنامه است.
عیسی سحرخیز، مدیرکل مطبوعات داخلى وزارت ارشاد در دولت اول محمد خاتمی و سردبیر ماهنامه توقیف شده «آفتاب» و روزنامه توقیف شده «اخبار اقتصادی» که در جریان حوادث پس از انتخابات دستگیر شد، در این دادخواست اظهار کردهاست که شرکت نوکیا با در اختیار قرار دادن فنآوری کنترل ارتباطات تلفنی و اینترنتی به مقامات جمهوری اسلامی در نقض حقوق بشر در ایران دست داشته است.
پیش از این، مهدی سحرخیز، پسر عیسی سحرخیز گفته بود که آقای سحرخیز از اعضای خانواده خود خواسته است که علیه شرکت نوکیا اقامه دعوا کنند.
در متن این دادخواست آمده است که عیسی سحرخیز بارها توسط مقامات زندان تحت شکنجه قرار گرفته است و حال جسمانی وی به دلیل صدمات ناشی از شکنجه و عدم رسیدگی به آنها رو به وخامت است.
وکلای این پرونده از شرکت نوکیا زیمنس و سایر شرکتهای تابع خواستهاند تا دست از ارائه «غیرقانونی» این خدمات به ایران برداشته و با استفاده از روابطی که با دولتمردان جمهوری اسلامی دارند، شرایط آزادی آقای سحرخیز را فراهم آورند.
پیشتر نیز خبرنگاران ایرانی در همایشی درباره اینترنت و تلفن همراه در پارلمان اروپا فروش تجهیزات شنود نوکیا به ایران را محکوم کرده بودند.
وزیر کار و امور اجتماعی نرخ بیکاری 14.6 درصدی بهار 89 مرکز آمار ایران را زیرسئوال برده است و به آن شبهاتی وارد کرده اما مرکز آمار ایران قراردادن آمارها در سایت رسمی مرکز را به معنی دفاع از محاسبات خود میداند.
استناد قانون به مرکز آمار
مرکز آمار ایران اخیرا طی گزارشی با اعلام نرخ بیکاری 14.6 درصدی، تعداد بیکاران و کارجویان را بیش از 3.5 میلیون نفر گزارش کرده است. پیش از این و در دوران جهرمی(وزیر سابق کار) انتقاداتی به اعلام دو نرخ بیکاری توسط بانک مرکزی و مرکز آمار وارد شده بود که به دلیل استناد قانون به نرخ اعلامی مرکز آمار و همچنین عدم محاسبه نرخ بیکاری روستاها توسط بانک مرکزی، این نرخ مرکز آمار بود که مورد استناد قرار می گرفت.
وزیر کار: آمار ایراد دارد؛ مرکز آمار: اگر صلاح باشد پاسخ میدهیم
شیخ الاسلامی،وزیر کار دولت احمدی نژاد پس از اعلام نرخ بیکاری در سال جدید ایراداتی به این آمار وارد دانست و مدعی شد که یا نرخ بیکاری بهار 89 دارای اشتباه است و یا اینکه نرخهای اعلام شده در سالهای گذشته اشکال داشته است. غیرقابل استناد بودن نرخ بیکاری مرکز آمار از سوی وزیر کار در حالی مطرح می شود که هم اکنون از نظر قانونی هیچ مرجعی بالاتر از مرکز آمار ایران نیست که بتواند نرخهای بیکاری قابل استناد ارائه دهد.
مرکز آمار در پاسخ به وزیر کار اعلام کرده است که اگر این آمارها اشتباه بود، روی سایت مرکز آمار قرار نمی گرفت و این به معنای پافشاری مرکز آمار بر صحت محاسبات است.
شیخالاسلامی: آمار بیکاری را میپذیرم اما قبول ندارم
شیخالاسلامی در پاسخ به اظهارات مرکز آمار میگوید: اگر از من بپرسند که نرخ بیکاری در بهار 89 چقدر است به آمار ارائه شده از سوی مرکز آمار استناد خواهم کرد، ولی با این وجود به نظر میرسد که این آمار با واقعیات جامعه همخوانی ندارد و درصدی از خطا در آن دیده میشود. وی افزود: گر این کار را نکنیم به قول معروف سنگ رو سنگ بند نمی شود. ما هر نرخی که اعلام کنند قبول داریم.
وزیر کار در نهایت ضمن اعلام اینکه آمار بیکاری را میپذیریم اما اقبول نداریم گفت: ترجیح می دهم تحلیل آمار در مورد بیکاری را مرکز آمار بگوید اما به نظر می رسد افزایش جمعیت فعال و ورود فارغ التحصیلان و افرادی که به سن بازار کار رسیده اند در این نقش داشته باشد.
روابط عمومي باشگاه استیل آذین طی اطلاعیه از اخراج علی کریمی، ستاره این تیم به دلیل «روزهخواری» خبر داده است. این درحالیست که کریمی اخیرا در گفتگوهايي به شيوه مديريت باشگاه اعتراض كرده و از حسين هدايتي، مالك باشگاه خواسته مدير ديگری را انتخاب كند.
بر اساس گزارشها امروز يک فروند هواپيماى جنگى اف- ۴ ایران در نزديكى نيروگاه هستهاى بوشهر سقوط كرد ولى خلبان و كمك خلبان آن جان سالم به در برده اند.
گزارش شده که این هواپیما متعلق به هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی بوده است.
غلامرضا کشتکار مدیرکل ستاد مدیریت بحران استان بوشهر با تایید این خبر گفت: «این حادثه ساعت 10 و 10 دقیقه صبح امروز سه شنبه در ورودی شهر بوشهر نزدیک منطقه ویژه اقتصادی، حدفاصل جزیره شیف و جاده صدرا رخ داده است.»
در همین حال، محمد حسن شنبدی، معاون سیاسی استاندار بوشهر، به خبرگزاری فارس گفته است که این هواپیما در حال تمرین بوده و به علت نقض فنی سقوط کرده است.
محل سقوط هواپيمای یاد شده در فاصله كمى از نيروگاه هسته اى بوشهر قرار دارد كه انتظار مى رود روز ۳۰ مرداد به طور رسمى فعاليت آن پس از نزديك به چهار دهه آغاز شود.
اين نيروگاه كه كار تكميل و راه اندازى آن را روسيه بر عهده دارد در ظرفيت كامل خود حدود يكهزار مگاوات برق توليد می كند.
تهران در ماه های اخیر مانورهای پدافندی حفاظت از نیروگاه را به اجرا گذاشته است که در جریان این مانورها، هواپیماهای جنگی با پرواز بر فراز منطقه ای که نیروگاه در آن قرار دارد به تمرین های نظامی پرداخته اند. هدف این تمرین ها نشان دادن آمادگی ایران در برابر هر گونه حمله نظامی به این تاسیسات اعلام شده است.
مهدی کروبی گفت که حکومت شاهنشاهی «با تمام بدیهایش» حرمت انسانها را نگه میداشت اما اکنون عده ای تازه به دوران رسیده و سرمست قدرت که «حرفه و تخصص آنان دروغگویی و دروغآفرینی شده» میخواهند انقلاب و نظام را به پرتگاه سقوط بکشانند.
آقای کروبی که در دیدار با جمعی از جوانان اصلاحطلب سخن میگفت، با اشاره به عدم برگزاری مراسم یادبود آقای ططری، افزود: «روز به روز شاهد افزایش فشارها بر مردم هستیم. مشکلات معیشتی مردم کم نبود اکنون کار به جایی رسیده که در امور کفن و دفن و برگزاری مراسم های عزاداری مردم نیز دخالت می کنند.»
دبیرکل حزب اعتماد ملی در ادامه با اشاره به انقلاب سال ۵۷ و اهمیت همزمان «جمهوریت و اسلامیت» از تضعیف جمهوریت انتقاد کرد و افزود: «متاسفانه می بینیم که امروز عده ای به صراحت می گویند که رای مردم ارزشی ندارد و این انتخاب ها همه دست و پاگیر است و نباید برگزار شود.»
کروبی در ادامه با تاکید بر اینکه قرار نبود از اسلام استفاده ابزاری شود گفت: «نمی دانم چرا اسلام را به اینگونه در آورده اند؟ وقتی شعارهای اسلامی اینها را می بینم تعجب می کنم! چرا که قرار ما این نبود که از اسلام استفاده ابزاری شود و به وسیله ای برای حفظ قدرت تبدیل گردد. حفظ قدرت به توانایی های فرد و همچنین خواست و اراده مردم بستگی دارد و نمی توان با زور و استفاده از دین حفظش کرد.»
وی افزود: «متاسفانه با انتخابات اخیر عده ای سر کار آمدند که به هیچ عنوان نظام و انقلاب و امام را قبول ندارند و مردم هم در راه پیمایی خود به اینها نه گفتند. جمعیت ۳ میلیونی مردم در ۲۵ خرداد یک شوخی نبود، البته وجود تکثر و خواستگاه ها ی متفاوت طبیعی است اما همگی معترض به عدم اجرای درست قانون اساسی و خیانت در امانت ملت (آرای مردم) بوده اند.»
دبیر کل حزب اعتماد ملی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اینکه حرکت بزرگ و اصلاحی ملت، متکثر از گروه ها و افراد مختلفی است تاکید کرد: «جنبش مردمی ایران منحصر به یک فرد و یک رسانه و یک گروه نیست. باید توجه داشته باشید که همه مردم با گرایش ها و سلایق مختلف در این حرکت سهیم اند. لذا باید هوشیار بود و از ایجاد تفرقه جلوگیری کرد. باید با تحمل یکدیگر و احترام به سلیقه ها و گرایش های مختلف در جهت به تحقق رسیدن آرمان های این حرکت اصلاحی آغاز شده در کشور، کمک کرد.»
مهدی کروبی در خصوص نقش روحانیون و علما در جنبش مردمی ایران، نیز گفت: «در طول این مدت برخی از علما صراحتا از حرکت ملت ایران بر علیه دروغ گویی و قانون شکنی اعلام حمایت کردند که متاسفانه خساراتی نیز متوجه آنها شد. مانند بیوت حضرات آیات عظام صانعی و منتظری که مورد حمله و هجوم قرار گرفت. برخی دیگر از علما نیز بی تفاوت نبوده و سکوت نکرده اند. آنها نیز حمایت های خود را در قالب نصیحت و صحبت با ارکان حکومتی دارند و اتفاقا در این جریان هیچ گله ای از علمای برجسته نیست و همگی به نحوی به یاری خواستگاه شرعی و قانونی مردم شتافتند.»
کروبی همچنین در بخش دیگری از سخنانش در خصوص بعضی از اخباری مبنی بر وجود اختلاف بین سران جنبش، گفت: «اختلافی وجود ندارد حتی برعکس، در این دوران سخت و دشوار تلاش می کنیم تا با همدلی و همراهی امور را پیش ببریم و در کنار مردم باشیم. متاسفانه این سایت ها هر روز یک خبر را به دروغ جعل و منتشر می کنند گویی حرفه و تخصص آنان دروغ گویی و دروغ آفرینی شده است.»
وی در ادامه در خصوص اختلافات خود اصول گرایان افزود: «همین کسانی که دروغ آفرینی می کنند، اکنون در میان خود دچار اختلافات شدیدی شده اند و آنقدر تنگ نظری دارند که نمی توانند حتی صدای مخالفی را در میان خودشان تحمل کنند. به همین دلیل و برای سرپوش گذاشتن بر این اختلافات است که می ایند و به دیگران تهمت و افترا می زنند.»
کروبی ادامه داد: «ماجرای کذب و زشت یک میلیارد دلار! آقای جنتی را دیدیم که چگونه دچار اختلافات داخلی شدند و در همان طیف به دلیل این تهمت و افترا، جنتی را سرزنش کردند. و آیا همین مسایل اخیر که از سوی مشایی و احمدی نژاد مطرح شده و صف بندی جدیدی را میان آنان ایجاد نموده است، گواه همین اختلافات و عدم انسجام نیست؟!»
مهدی کروبی در پایان در توصیهای به جوانان اصلاحطلب گفت: «به شما توصیه می کنم که از شیوه این کذابان درس بگیرید و بدانید که تحت هیچ شرایطی نباید اصول و اعتقادات خود را از دست بدهید و یا فدای منافع گروهی و حزبی بکنید. اعتقادات، اصول، شخصیت و هویت شما اساس زندگیتان را تشکیل می دهد و از آنها دست برندارید.»
ایلنا در گزارشی نوشته شهرک صنعتی شمسآباد که قرار بود با 2090 واحد صنعتی بزگترین شهرك صنعتی خاورمیانه شود، تنها با 850 واحد نیمهفعال روز خود را به شب میدوزد.
به گفته حمید نوروزی، مدیرعامل شركت ونوس شیشه، كارخانههای موجود نیز تنها با 40درصد ظرفیتشان كار میكنند.
نرگس رسولی در این گزارش نوشته تا چشم كار میكند كارخانه است اما دریغ از كامیونی كه تردد کند.
یكی از كارخانهداران علت این سكوت را ركود حاكم بر بازار، وضعیت صنعت و قطع ناگهانی برق میداند.
این كارخانهدار میگوید: «سال گذشته مشخص بود كه چه زمانی برق قطع و چه زمانی وصل خواهد شد اما امسال اصلا مشخص نیست.»
رضا شیاسی مدیرعامل هیات امنای شهرك صنعتی شمس آباد نیز معترف است: «در عرض دو هفته نخست تیرماه حداقل روزی 6 ساعت قطع برق داشتیم كه ضرر هنگفتی به صنایع موجود وارد شد.»
در حالی که به گفته یکی از کارخانهداران روزانه حداقل دو حریق بزرگ در این شهرك اتفاق میافتد، شیاسی كمبود ماشین آتشنشانی، آمبولانس، مناسب نبودن آسفالت خیابانها، عدم جمعآوری آبهای سطحی در مواقع بارندگی شدید، اعمال مالیات سنگین در دو سال اخیر با وجود ركود شدید جهانی و افزایش آن را ازجمله مشكلات این شهرك عنوان میکند.
یك كارخانهدار دیگر نیز میگوید: «برخی از واحدهای موجود، در زمان قطع برق با انباشت مواد اولیه مورد نیاز خود در دستگاهها مواجه میشوند كه با نیاز به پاكسازی مواد مانده در لولهها هنگام آمدن برق، هم هزینه مضاعفی به این واحدها تحمیل میشود و هم زمان مناسب برای انجام فعالیت را از این واحدها میگیرد.»
وی میگوید: «قرار بود برای شمسآباد 1400 لیتر در ثانیه آب تامین شود كه در حال حاضر تنها 100 لیتر در ثانیه آب تامین میشود.»
کارخانهدار دیگری نیز با گلایه از اینكه آسفالت خیابانها هم روز قبل از بازدید وزیر ترمیم شد، میگوید: «برای رفع مشکل برق میگویند كارگران را شبها سر كار بیاوریم اما من كارفرما طبق قانون كار باید برای شیفت شب درصد حقوق را بالا ببرم. علاوه بر این خطرات شبكاری ریسك بالایی را به كارخانهداران وارد میكند.»
او با بیان اینکه دولت با ايجاد شهركهاي صنعتي تنها مشكلات صنايع را بيشتر كرده میگوید: «دولت در اين چند سال برای ایجاد اشتغال بيشتر تنها شهرك صنعتي ايجاد كرده اما كاملا مشخص است به كجا رسيده است.» منبع: ایلنا
علیرضا افتخاری در حمایت از شجریان و انتقاد از پخش نکردن «ربنا» از صدای سیمای جمهوری اسلامی گفت: «آیاتی که آقای شجریان خواندهاند سالهاست در تاروپود زندگی مردم ریشه دوانده و به قطعیت میتوان گفت ربنا دیگر در کائنات منتشر شده است و به هیچوجه در بند پخش از رسانهها نیست.»
وی با بیان اینکه صداوسیما نیز بهتر است به جای جایگزینی، «اولین نسخه و نسخه اول» را پخش کند تاکید کرد: «این نوای ربنا از عمق اعتقادات شجریان بر جان و دل مردم مسلمان مینشیند و چه بهتر که شائبهها را برطرف کنیم و دامن هنر را به سیاست آغشته نکنیم.»
به گفته وی: «آقای شجریان از آنجا که خود قاری قرآن بودهاند، ربنا را آنچنان خوب خواندهاند که دیگر نیازی به نسخه دوم نیست، با این حال چرا باید دنبال دیگرانی باشیم تا این قطعه دلنشین را بازخوانی کنند؟ چرا از داشته هایمان بهره نمیبریم؟»
پیش از این برخی افراد اصولگرا همچون حميدرضا ترقي عضو شوراي مركزي حزب مؤتلفه اسلامي در خصوص برخی اظهار نظرها مبني بر پخش صداي شجريان از رسانه ملی را «خواست دشمنان انقلاب» دانستند.
ترقی گفته بود: «برخیها میخواهند از شجریان عنصري براي جريان فتنه بسازند چرا كه فتنه گران در حوادث اخير از وی استفاده ابزاري كردند.»
محمدرضا شجریان سال گذشته پس از انتخابات ریاست جمهوری گفته بود که توهین احمدینژاد به معترضان باعث شده که صدای خود را متعلق به «خس و خاشاک» بداند و به تلویزیون ایران گفت که حق ندارد صدای او را پخش کند.
بررسیهای مرکز آمار ایران درباره وضعیت تفکیکی بیکاری بهار 89 در شهرها و روستاهای کشور و همچنین در بین مردان و زنان نشان میدهد که به صورت کلی تعداد بیکاران در بهار 89 معادل 3.5 میلیون نفر بوده است.
بر اساس این بررسی علیرغم نرخ بیکاری 14.6 درصدی در بهار سالجاری، این نرخ در مردان گروه جمعیتی 10 ساله و بیشتر با جمعیتی بیش از 2.3 میلیون نفر برابر با 11.9 درصد و در زنان نیز با جمعیت بیش از 1.2 میلیون نفر برابر با 25 درصد بوده است.
پیش از این نیز عزيز اكبريان، عضو كميسيون صنايع مجلس از وضعیت اقتصادی و صنایع کشور به شدت انتقاد کرده و گفته بود: «آمار بیکاران در کشور بیش از چهار میلیون نفر است و در چنین شرایطی، کسانی که مدتهاست بيكار ماندهاند، حاضر می شود با هر دستمزدی و تحت هر شرايطی كاركنند.»
البته به تازگی وزیر کار آمار جدید مرکزآمار که حاکی از افزایش یک میلیون بیکار به بیکاران سال گذشته است را رد کرده و گفته بود: «یا آمار سال قبل پایین اندازهگیری شده است یا آمار سال جاری دچار اشکال است.»
سخنگوی وزارت امور خارجه درخواست برخی کشورها و نهادهای حقوق بشری مبنی بر توقف اجرای حکم اعدام سکینه محمدی آشتیانی را «توطئه» غرب دانست و گفت که تهران اجازه نمیدهد کشورهای دیگر در امور داخلیاش دخالت کنند.
رامین مهمانپرست با اشاره به درخواست برزیل مبنی بر قبول پناهندگی خانم محمدی آشتیانی اعلام کرد که مطرح کردن بحث پناهندگی از سوی برزیل، برگرفته از «رویکرد انسانی» و به دلیل روابط نزدیک و صمیمانه این کشور با ایران است.
به گفته مهمانپرست، با اطلاع رسانی در مورد جزئیات پرونده، برزیل متوجه خواهد شد که این موضوع «که بیشتر در رسانههای غربی دنبال میشود، توطئه است.»
سفیر برزیل در ایران طی هفته گذشته برای بار دوم از مقامات ایران درخواست کرد تا اجازه بدهند سکینه محمدی آشتیانی به این کشور پناهنده شود. این درخواست برای بار دوم توسط جمهوری اسلامی رد شد.
مهمانپرست افزوده است: «غربیها در تلاش هستند با حمایت از قاتلین و کسانی که جرمهای بزرگی مرتکب شدهاند، یک جریان سیاسی به وجود بیاورند.»
در هفتههای اخیر سازمانهای حقوق بشری بینالمللی و شخصیتهای مطرح جهانی با محکوم کردن حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی خواستار جلوگیری از اعدام وی شدهاند.
خانم آشتیانی از سوی دادگاهی در تبریز، به قتل شوهرش و زنای محصنه متهم شده است.
بررسیها نشان میدهد در چهار ماه نخست امسال، شرکتهای نفتی سنگاپوری و ترکیهای عمدهترین فروشندگان بنزین به ایران بودهاند.
این شرکتها جایگزین شرکتهای نفتی هندی و عمانی شدهاند که با آغاز دور چهارم تحریمها علیه ایران، همکاری نفتی خود با با جمهوری اسلامی را قطع کرده یا کاهش دادهاند.
به گزارش خبرنگار مهر، حجم واردات بنزین ایران در چهار ماهه اول امسال بیش از 980 میلیون دلار بوده که نسبت به مدت مشابه سال قبل 11.75 درصد کاهش نشان میدهد.
در این مدت شرکتهایی از پنج کشور امارات متحده عربی، ترکیه، ترکمنستان، هلند و سنگاپور بیشترین میزان صادرات بنزین به ایران را داشتهاند.
همچنین در چهار ماه نخست امسال 42 میلیون دلار بنزین توسط ترکیه، 34 میلیون دلار بنزین توسط ترکمنستان، 21 میلیون دلار بنزین توسط هلند و 28 میلیون دلار بنزین توسط سنگاپور به ایران فروخته شده است.
در همین حال در روزهای اخیر صادرات بنزین لوک اویل روسیه هم به ایران از سر گرفته شده است، به طوری که محمولهای 250 هزار تنی به زودی در بندرعباس تخلیه خواهد شد.
سال گذشته شرکتهایی از امارات، هند، ترکمنستان، هلند و عمان بیشترین میزان فروش بنزین به ایران را داشتند، اما در سال جاری شرکتهای هند و عمان از فهرست پنج کشور عمده فروشنده بنزین به ایران خارج شدهاند.
پس از کاهش فروش نفت خام ایران به شرکتهای مانگلور و ریلانس به عنوان بزرگترین شرکت پالایشگاهی هند، میزان واردات بنزین از این دو شرکت هم از سوی شرکت ملی نفت ایران کاهش یافته است.
محمد نوریزاد بازگرداندن مصطفی تاجزاده به زندان را نشانه «هزینه» شکایت اخیر هفت فعال اصلاحطلب از نهادهای نظامی–امنیتیِ سرکوبگر و مداخله کننده در روند انتخابات دانست.
آقای نوریزاد شامگاه دوشنبه ٢۵ مرداد ماه پس از آنکه تاجزاده راهی زندان اوین شد با خانواده وی دیدار کرده است.
مصطفی تاجزاده، بعد از محسن صفایی فراهانی، دومین نفر از هفت امضا کننده شکایت علیه گروه نظامی–اطلاعاتی و آمران و مباشران تقلب در انتخابات است که به زندان بازگردانده شده است.
وی بدلیل تمکین نکردن از خواست وزارت اطلاعات «جهت پس گیری شکایت خود»، روز یکشنبه ٢۴ مرداد ماه روانه زندان اوین شد.
نوریزاد در این دیدار با تقدیر از اقدام تاجزاده و سایر شکات، بازگشت مجدد او به زندان را هزینه این اقدام دانست و گفت که این شکایت نامه قابلیت پیگیرد حقوقی دارد.
این هنرمند و نویسنده حامی جنبش سبز که به تازگی از زندان آزاد شده، با تقدیر از استواری خانواده تاجزاده، جهت صبر و استقامت هرچه بیشتر آنان دعا کرد.
فخرالسادات محتشمیپور، همسر تاج زاده نیز در این دیدار با تشکر از حضور نوریزاد و همسرش، اقدام شجاعانه تاجزاده را ستود.
بعد از اظهارات یکی از فرماندهان سپاه پیرامون نقش نهادهای نظامی و اطلاعاتی در سرکوب اعتراضها و مداخله در انتخابات، هفت تن از فعالان اصلاحطلب از این نهادها شکایت کردند.
محسن امینزاده، مصطفی تاجزاده، عبدالله رمضانزاده، فیضالله عرب سرخی، محسن صفایی فراهانی، محسن میردامادی و بهـزاد نبـوی هفت اصلاحطلبی هستند که این نامه را امضا کردهاند.
محمد دادکان رئیس پیشین فدراسیون فوتبال ایران با انتقاد از نحوه برخورد باشگاه استیل آذین با علی کریمی، گفت: «متاسفانه در این روزها تظاهر و مردم فریبی حرف اول را در جامعه ما میزند.»
باشگاه فوتبال استیل آذین به مدیریت مصطفی آجرلو اعلام کرده که علی کریمی را به خاطر «روزهخواری» اخراج کرده است.
اخراج کریمی جنجال تازهای در فوتبال ایران به راه انداخته است. مصطفی آجرلو در واکنش به اعتراضها درباره این اقدام باشگاه گفته که «پاسدار انقلاب» است و برای حفظ ارزشها وارد ورزش شده است.
محمد دادکان نیز در واکنش به این اظهارات، بدون اشاره به نام آقای آجرلو گفته که «برو خودت را بساز که الگو شوی. نمیخواهد در رسانهها و بین دولتیها از خودت الگو بسازی.»
رئیس پیشین فدراسیون فوتبال افزوده است: «آقایان در خفا هزاران مشکل دارند و وقتی کسی در ظاهر اشتباهی میکند میخواهند آبروی او را ببرند. این عین بیدینی است. دین ما میگوید که نباید آبروی آدمها را برد.» به گفته آقای دادکان «امروزه افراد فهمیدهاند که با دروغ پردازی، ریا و ظاهرسازی و استفاده از کارهای ریاکارانه میتوانند به مقاصد خود که همان اهداف مالی است، برسند.»
وی با بیان اینکه کسانی که حرف از اخلاق و فرهنگ میزنند، خودشان از همه بدترند، گفت: «بروید در زندگی این افراد و ببینید که چقدر خودشان ناپاکترند. از ادب و فرهنگ حرف میزنند ولی خودشان سمبل بیادبی و بیفرهنگی هستند.»
به اعتقاد دادکان «رفتاری که با علی کریمی و کریمیها میشود دفعش بیشتر از جذب است. آنهایی که میآیند شخصیت آدمها را زیر سوال میبرند خودشان از همه بدترند.»
وی در پایان پرسیده که آیا «همه معترضان به کریمی پاکند و منزه» هستند؟
بانک «بارکلیز» بریتانیا به علت انجام مبادلات مالی غیر قانونی با ایران و چند کشور دیگر مشمول تحریم های آمریکا، به پرداخت 298 میلیون دلار جریمه به دولت آمریکا محکوم شده است.
وزارت دادگستری آمریکا این بانک بریتانیایی را متهم کرده که در فاصله سالهای 1995 تا 2006 مبادلات مالی غیرقانونی به ارزش 500 میلیون دلار با مشتریانی از ایران، کوبا، سودان، لیبی و برمه که مشمول تحریم های آمریکا هستند داشته است.
بانک بارکلیز یک موسسه سرمایه گذاری بزرگ است که در بازارهای بورس و اوراق بهادار آمریکا فعالیت گستردهای دارد و از سوی دادستان های فدرال آمریکا متهم شده که برای گریز از مجازات، مبادلات مالی غیرمجاز خود را پنهان می کرده است.
همچنین يک شهروند آمريکايی – ايرانی که پیش از این به اتهام ارسال پول به ايران در دادگاه محاکمه شده بود، به مجازات دو سال و نيم زندان محکوم شد .
اتهام آقای محمودرضا بانکی به دليل صدور حواله به ايران بود که دادستان آن را نقض تحريمهای آمريکا عليه ايران خوانده بود.
تحريمهای تجاری ايالات متحده عليه ايران که در سال ۱۹۹۵به اجرا گذاشته شد، شهروندان آمريکايی را از عرضه کالا، خدمات يا فنآوری به ايران منع میکند.
در ابتدا ممکن بود آقای بانکی با مجازات ۲۵سال زندان روبرو شود ولی دادستانهای فدرال به اين نتيجه رسيدند که با توجه به ابعاد اين پرونده، درخواست مجازات پنج سال زندان کافی است و قاضی پرونده مجازات دو سال و نيم زندان را صادر کرد.
۱۲ تن از زندانیهای اعتصاب کننده پس از ۲۲ روز به بند عمومی ۳۵۰ زندان اوین بازگردانده شدند، اما عبدالله مومنی و بهمن احمدی امویی همچنان در انفرادی نگهداری میشوند.
به گزارش امروز سهشنبه وبسایت کلمه، کیوان صمیمی نیز همچنان در اعتصاب غذا و انفرادی به سر میبرد.
زندانیان منتقل شده به بند عمومی، روحیه عبدالله مومنی، بهمن احمدی امویی و کیوان صمیمی را خوب و مقاوم توصیف کرده، اما در باره وخامت حال کیوان صمیمی و بیتوجهی پزشکان به وضعیت وی اظهار نگرانی شدید کردهاند.
برپایه این گزارش، آقای صمیمی گفته که بعد از انتقال عبدالله مومنی و بهمن احمدی امویی به بند عمومی، اعتصاب غذای خود را خواهد شکست.
مجید توکلی ، فعال دانشجویی و یکی از زندانیان اعتصاب کننده هم دیروز به زندان رجایی شهر منتقل شده است.
گفته میشود رضا ملک یکی دیگر از زندانیان بند ۳۵۰ نیز همچنان در انفرادی به سر میبرد.
علی ملیحی، بهمن احمدی امویی، حسین نورانینژاد، عبدالله مومنی، علی پرویز، حمیدرضا محمدی، کیوان صمیمی، جعفراقدامی، ضیا نبوی، ابراهیم (نادر) بابایی، کوهیار گودرزی، مجید دری، مجید توکلی، غلامحسین عرشی و محمدحسین سهرابراد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی بودند.
آنها پس از اعتراض به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ و توهین ماموران زندان به سلولهای انفرادی بند ۲۴۰ منتقل شده بودند.
جمعی از زندانیان عقیدتی سیاسی زندان رجایی شهر با انتشار نامهای، از عباس جعفری دولتآبادی دادستان تهران خواستند از مقام خود کنارهگیری کرده و در «درگاه خداوند» توبه کند.
این نامه پس از آنکه دادستان تهران از زندانیان سیاسی و عقیدتی خواست از عملکرد خود اظهار پشیمانی کنند، منتشر میشود.
آنها در نامه خود نوشتهاند: «ما به عنوان فرزندان مسلمان ایرانی در اسارت شما هستیم و زنان و مردانی {هستیم} که در راه آزادی وطنمان از زندان و اعدام ترسی نداریم.» در حال حاضر تعدادی از زندانیان پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در زندان رجایی شهر بسر میبرند.
عیسی سحرخیز، مسعود باستانی، داوودسلیمانی، رسول بداغی، مهدی محمودیان، حشمتالله طبرزدی، رضا رفیعی فروشانی و منصور اسانلو از جمله این افراد هستند.
در نامه این زندانیان از آقای دولتآبادی پرسیده شده که «هر چه اندیشیدیم کمتر فهمیدیم که چرا باید اظهار ندامت کنیم و بابت چه چیزی؟ لطفا بفرمایید از چه اظهار ندامت کنیم؟»
آنها به کنایه از دادستان تهران پرسیدهاند آیا باید «از به خاک و خون کشیده شدن مردان و زنان بیدفاع و بیپناه حقطلب در خیابانها توسط ماموران تا بن دندان مسلح، از عزادار کردن مادران و پدران سالخورده و یا از دفن شبانه شهدای ملت ایران در گورهای بی نام و نشان» عذرخواهی و اظهار ندامت کنند؟
در بخش دیگری از این نامه، به مسائلی همچون «ضرب و جرحها، هتاکیها، فحاشیهای» پلیس، «دخالت ماموران اطلاعاتی و امنیتی و دادستانی در خصوصیترین لایههای زندگی بازداشتشدگان»، «شکنجههای جسمی، جنسی و روانی جوانان»، «برگزاری سناریوهای اعتراف گیریهای اجباری» اشاره شده و از دادستان تهران سئوال شده که آیا باید آنها بابت این مسائل اظهار ندامت کنند؟
در ادامه این نامه خطاب به آقای دولتآبادی نوشته شده است: «دقت کنید که جلادان رژیم پهلوی به چه راهی رفتند، چه عاقبتی داشتند و الان کجا هستند.»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر