-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 07/18/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



صادق لاریجانی و روان‌شناسی و ...
 


نیویورک تایمز: چه سرنوشتی در انتظار فراری بازگشته به خانه است؟

به گزارش نیویورک تایمز وقتی شهرام امیری هفته گذشته با غافلگیر کردن ماموران سیا که مراقب وی بودند به ایران بازگشت در واقع با زندگی‌اش قمار کرد. آیا سرانجام او مانند ویتالی یوشنکو خواهد شد که ربع قرن پیش به واشینگتن پناهنده شد و اسرار امپراطوری در حال فروپاشی (شوروی) را در اختیار آمریکا گذاشت و بعد با فرار از دست سیا در یک رستوران فرانسوی در جرج تاون سرانجام از مسکو سر درآورد؟ آن رستوران فرانسوی مدت‌ها است که دیگر تعطیل شده ولی محل آن فقط هفت بلوک از دفتر حفاظت ایران در سفارت پاکستان جایی که شهرام امیری دوشنبه شب به آن پناهنده شد فاصله دارد. البته آقای یوشنکو هنوز هم فعال است، و با آغاز بازجویی از شهرام امیری در روز جمعه توسط وزارت اطلاعات ممکن است همین فرجام در انتظار وی نیز باشد.

البته سرانجام دیگری ممکن است برای سرنوشت شهرام امیری درکار باشد که وی نمی‌خواهد به آن بیاندیشد و آن سرنوشت حسین کامل داماد صدام حسین است .‌آقای کامل در سال ۱۹۹۵ از عراق به اردن گریخت و سرنخ‌هایی در مورد برنامه‌های بیولوژیک، شیمیایی و میکروبی صدام حسین در آن زمان به غرب داد که بی‌شباهت به برنامه‌های هسته‌ای ایران و آنچه غرب در مورد آن می‌داند نیست. آقای کامل نیز به خانه بازگشت و صدام قول داد او را ببخشد ولی چند روز بعد به ضرب گلوله کشته شد.

به نظر می‌رسد ایرانیان هنوز نمی‌دانند چه سرنوشتی را برای شهرام امیری رقم بزنند. از یک دیدگاه بازگشت شهرام امیری یک پروپاگاندای همه جانبه به نفع ایران است. ماه‌ها است که ایران ادعا می‌کند این دانشمند در ژوئن ۲۰۰۹ توسط سیا در عربستان سعودی ربوده شد و بعد با شکنجه و تهدید از وی خواستند در مورد برنامه اتمی ایران داستان سازی کند. خودش می‌گوید تحت شکنجه فیزیکی و روانی شدیدی بوده است. یک مقام آمریکایی این ادعا را تخیل ساخته امیری برای نجات جان خود در بازگشت به ایران می‌داند. از یک دیدگاه دیگر مساله امیری ممکن است به شدت به ضرر ایرانیان تمام شود. اگر ادعای آمریکایی ها مبنی بر اینکه شهرام امیری به مدت چند سال برایشان جاسوسی می کرده قبول کنیم آن وقت رهبران ایران باید نگران لو رفتن اسرار برنامه اتمی شان باشند. منوچهر متکی وزیر خارجه ایران نیز اشاره کرد مساله شهرام امیری در بازگشت به ایران مورد تحقیق و بررسی قرار خواهد گرفت تا مشخص شود وی واقعا قهرمان است یا نه. یک نکته اسرار آمیز در این قضیه این است که چرا وقتی با وجود دریافت ۵ میلیون دلار امیری حاضر به ماندن در آمریکا نشد مقامات آمریکایی به یکباره سکوت خود را درباره وی شکستند؟


 


علم کردن موسوی مقدس در برابر خود میرحسین موسوی!

 

طی این مطالب حتی سخن خود میر حسین موسوی که گفته بود که همراه کوچک جنبش است نیز به سخره گرفته شده و به آن حمله می شود!

 

هر چند در واکنش به مطلبی - با تیتر « جنبش سبز و اجرای بی تنازل قانون اساسی » به قلم علی حسین قاضی زاده – که بعنوان مطلب منتخب سردبیر منتشر شده بود یک یادداشت ارسال نموده و سردبیر محترم جرس آن را در ستون شهروند نگار منتشر نموده اند اما همچنان متاثر از تعدد این مقالات مستأصل و نا توان و البته متعجب مانده ام!

 

( دایه مهربانتر از مادر یا همان خاله خرسه؟

 

جدا و فارغ از هر تعارفی پشتکار آقای کوثر در اشاره به حوادث دهه شصت به عنوان واکنشی منحصرا در برابر این مقدس پنداری‌ها را می‌توان تا حدودی منطقی دید. اصرار صریح آن دوستان بر جایگاه مقدس موسوی به حدی ذهن آزار است که نمی توان در برابرش سکوت کرد.

 

هر چند که بنده واکنشی غیر از واکنش آقای کوثر را مناسب می‌دانم چون معتقدم که میرحسین موسوی بواسطه نقش فعالی که در جنبش ایفا می‌کند اینک نیازمند پشتیبانی تمامی سبزهاست و نباید موضع ایشان را به واسطه روحیه بت ساز دیگران تضعیف کرد.

 

تضعیف شدن موضع ایشان با اظهارنظر در باره آن حوادث می‌تواند رقم بخورد. ایشان شخصیتی محترم و دلسوز برای جنبش هستند که هر چند حداقل از جانب دوستانی که ذکرشان رفته کاریزما خوانده می‌شوند اما هیچ‌کس چندان حمایت فیزیکی از ایشان را نتوانسته است انجام دهد تا ایشان بواسطه اعلام نظر امنیت پس از بیان داشته باشند. نه تنها حذف موسوی بعنوان یک فعال جنبش قطعا مطلوب همراهان جنبش نیست.

 

البته همانطور که به نظر می‌رسد من مطمئنم که ایشان آن اعدام‌ها و حذف مخالفین را تایید نمی‌کنند و هر چند سخنگوی ایشان نبوده و صریحا نیز از ایشان این مطلب را نشنیده‌ام اما بنا بر شواهدی اینگونه دریافته‌ام.

 

(در فرصتی دیگر یک یادداشت کوچک تقدیم نموده و شواهد مورد اشاره را تقدیم می‌کنم)

 

حال لازم نیست که نسبت به ادعای من حساسیتی باشد فقط کافی است که فرض کنید که ایشان بخواهند این مخالفت را از رخ دادن آن حوادث اعلام نمایند آنگاه خود می‌توانید پیامدهایش را متصور شوید!

 

آیا کسانی که در دوری از قدرت برای قدرت مداری دلتنگ شده‌اند و در راه دست یازی به قدرت تقلا می‌کنند می‌توانند تمام تلاش های مردمی را مصادره به مطلوب کرده و کنش حق طلبانه و مسئولیت پذیرانه ملت را در قالب قدرت طلبی خود تفسیر نمایند؟

 

به نظر می‌رسد که غایت تلاش برخی فعالین جنبش معطوف به قدرت بوده و همواره منافع شخصی و احیانا گروهی شان بدون در نظر داشتن هزینه‌هایی که بر ملت تحمیل شده است را تعقیب می‌کنند.

 

من میر حسین موسوی را جدا از این تعلقات می‌دانم و بیاد می‌آورم که حاکمیت را دعوت به برگزاری انتخاباتی آزاد کرده که  اعلام کرده بود خود نیز در آن شرکت نخواهد کرد.

 

مطمئنا اگر ایشان به نیت قدرت طلبی اینگونه رنج همراهی با ملت را بر خود هموار می‌کنند می‌توانستند در مسیری کم تنش و آسوده به نیات خود نزدیک‌تر شوند. مسیری که محسن رضایی و دیگر خائنین به ملت برگزیده و غالبا به مقصود نیز رسیده‌اند!

 

از سوی دیگر دوستان قدرت طلب مذکور را نیز از اعضای تصمیم گیر اصلاح‌طلبان نمی‌دانم  هر چند که با توسل به شاخص‌های اصلاح‌طلبان در جستجوی کلاهی برای خود بر آمده‌اند. سران اصلاح‌طلبان یا در زندان محبوسند و یا در محدودیت‌های اعمال شده از سوی رژیم سکوت را برگزیده‌اند. من هیچ‌گاه حامی حزبی ایشان نبوده و امروز هم نیستم اما منصفانه اگر به قضاوت بنشینیم کسانی چون جناب تاج‌زاده و دیگرانی که در برابر حاکمیت قد علم کرده و رژیم را بیشتر در بحران مشروعیت غرق کرده‌اند نقش تعیین کننده‌ای در حرکت مردمی ایفا نموده‌اند. این ایفای نقش امروز ایشان در ازای حمایت های دیروز از رژیم  ستودنی بوده و پذیرفتنی است اما به این واسطه نمی‌توانند برای خود جایگاه ویژه‌ای در مناسبات آینده قدرت متصور باشند.

 

جنبش سبز واکنشی به همین سهم خواهی‌های حق بجانبانه نیز بوده و ایمان دارد که آینده قدرت را انتخابات آزاد معین خواهد کرد. وعده‌ای که جنبش سبز برای رسیدن به آن کوشش می‌کند.

 

دسته‌ای اگر امروزه بیش از دیگر گروه‌ها به چشم می‌آیند بنا بر خصوصیات یک فعالیت عمومی است که در آن تقسیم کار شده و احیانا ممکن است گروهی به واسطه ویژگی‌هایش فعالیت مشخص‌تری را برعهده بگیرد. این را به سهم بیشتر ایشان از جنبش سبز تعبیر نمی‌کنیم که اگر ایشان ادعایی مبنی بر تصاحب جنبش را طرح نمایند بسیاری از جمله خود من در طرد آنان می‌کوشند.

 

من معتقدم که جنبش در موضعی از یک تقابل طبقاتی قرار گرفته است که همگی باید برای هویت طبقاتی خود کوشا بوده و مجال سهم خواهی‌ها و ایجاد طبقه در خود را به هیچ گروهی با هیچ استدلالی  فراهم نکرده و در برابر چند دسته‌گی در جنبش نهایت مقاومت و تلاش خود را بخرج دهیم. تنها کسانی از دایره جنبش بیرونند که مصالح عمومی جنبش را نادیده گرفته و کنششان مولد تفرقه و پراکندگی باشد.

 

محور اتحادمان در جنبش حول احقاق حقوق شهروندی در قالب منشور حقوق بشر بوده و مسیر آن را از طریقی خشونت گریز تعقیب می کنیم.

 

به نظر من الزامات انسجام تشکیلاتی انضباط خاصی را می‌طلبد که باید به آن وفادار بوده و تفاوت ها و اختلاف نظرهایی را که سبب پراکندگی می‌شود لازم است مسکوت گذاشته و به جای آن بروی مشترکات عمومی اعضا پافشاری کرد.

 

به عنوان مثال همین حکایت سهم خواهی ها را باید در نظر آورد. در عرصه ای مناسب و آزاد نه تنها دوستان فوق الذکر بلکه تمامی ما محقیم که در مسیر قدرت خواهی تلاش کنیم اما اینک و در موقعیت مبارزه این تلاش‌ها تنها سبب ریزش در جنبش و پراکندگی خواهد شد.

 

معتقدم که جنبش مشخصاتی دارد که نمی توان در خود آن آرمان تاسیس یک دموکراسی را تعقیب کرد چون به واسطه عدم ماهیت قدرت در آن توزیع قدرت ممکن نیست.

 

برگزیدن یک شخص برای رهبری جنبش سبز نیز موافق شرایط اکنون آن نبوده و الزامات انسجام جنبش آن را بر نمی‌تابد. یک دلیلش شاید مقدور نبودن برگزاری یک انتخابات عادلانه برای برگزیدن رهبر آن باشد. در غیاب یک انتخاب عادلانه حتما اختلافات بروز خواهند کرد.

 

اینک تمرکز نمایش جنبش در یک شخص با عنوان رهبر خواست رژیم برای کوچک کردن جنبش و صدمه زدن به آن است. ما بیشماریم. بیشمار رهبر که رژیم قادر به حذف همه ما نباشد.

 

در پایان اشاره‌ای به مطلب سارا زرتشت دوست‌مان در خودنویس که برخی مطالبش همزمان در جرس نیز منتشر شده دارم!

 

ایشان علی‌رغم آن دعوت‌ها به عقلانیت طی یادداشتی احساساتی برخی را همصدا با رژیم در صدد حذف میر حسین موسوی می‌پندارند! 

---------------

توضیح خودنویس: خانم سارا زرتشت مطالبی را که به خودنویس می‌دهند، به جاهای دیگر هم می‌فرستند.  شرط ما در خودنویس، انتشار پیش از جاهای دیگر است.


 


یک ....جلوش تا بی‌نهایت سبز‌ها

"فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟ ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت.

 

مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

 

 میر حسین موسوی _بیانیه ۱۳"

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

۱.جنبش سبز_ چگونه آغاز شد

 

جنبش سبز جنبشی بود که در اعتراض به  انتخابات ریاست جمهوری دهم شکل گرفت . اما آیا اعتراض‌ها فقط نسبت به همان نتایج بود ؟ چرا تفاوت انتخاب بین موسوی و احمدی نژاد تا اینجا بود که مردم پیروزی احمدی نژاد را بر نتافتند و به خیابان ها ریختند؟

 

مهندس موسوی این موضوع را به خوبی پاسخ داده است:

 

"از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ، بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود_. بیانیه ۱۶"

 

جنبش سبز از انتخابات متولد شد ، تا کید بر اینکه هر کس حق انتخاب دارد و باید همه صدا ها شنیده شود و این مردم آنقدر بزرگ هستند که خودشان برای سرنوشت خویش تصمیم بگیرند و هیچ کس آنقدر بزرگ نیست که بتواند صدای همه ملت باشد .موسوی بدرستی تاکید دارد  که خواست اصلی جنبش تحقق این شعار است که

 

"میزان رای ملت است"

 

۲.جنبش سبز _ اتحاد بر سر مطالبات حداقلی

 

"در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند کسانی که می‌گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می‌کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم به‌یاد ماندنی را ممکن ساخت. اصلاح واقعی از همین تمیز و مسئولیت پذیری برای انتخاب این و یا آن شروع می شود_. بیانیه ۱۸ "

 

ما همواره در حال انتخاب و تصمیم گیری هستیم و سلیقه ها و افکار و خواسته های ما آنقدر گسترده هستند که به احتمال بسیار زیاد نمی توان ۲ نفر را یافت که در همه انتخاب ها و خواسته ها و افکار و آرزو و دردها و دغدغه‌هایشان  یکسان باشند .اما می توان درد ها و دغدغه ها و  خواسته ها  و مطالباتی  را یافت که ملیون ها نفر بر سر آن توافق دارند و برای آنها تلاش خواهند کرد . دوستان عزیز، اگر بخواهیم دنبال جنبشی باشیم که بدنبال تحقق همه آرمان ها و خواسته هاو مطالبات ما باشد و رهبران آن کسانی باشند با کارنامه هایی درخشان تر از خورشید و گذشته ای آری از اشتباه  که کاملا  مثل ما فکر می کنند و بر نظرات ما تاکید دارند و خواسته هایشان خواسته های ماست  . به نظر شما این به رویا بیشتر نمیماند؟

 

دوستانی که تاکید دارند موسوی تمام شده و باید از او عبور کرد و او جنبش را به زوال و پایان می‌برد، راه حل جایگزینشان چیست؟ چه کسی را می‌توانند  معرفی کنند که اجماع بیشتری بر روی او وجود دارد؟ 

 

۳. جنبش سبز _نیازبه نقد و گفتگوی همیشگی

 

"جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی فراگیر است که هرگز خود را مبری از خطا نمی‌انگارد و با نفی هرگونه مطلق‌نگری شرک آلود، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش تاکید دارد. دیده بانی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان اندیشه و عمل امری حیاتی است که می تواند جنبش را از لغزش به ورطه تمامیت خواهی و فساد بر حذر دارد._بیانیه ۱۸"

 

این وظیفه همه کسانی است که خود را سبز میدانند .هر کس به قدر توان باید بگوید، بنویسد و نقد کند، خواسته ها و مطالبات خود را مطرح کند و در برابر انحراف ها ، تند روی ها و کند روی ها و ... هشدار دهد.

 مطمئن باشید اگر روزی رهبران جنبش دیکتاتوری تازه‌ای را بنا کنند .مقصر اصلی ما بوده‌ایم

البته باید توجه داشت که نقد های غیر منصفانه و غیر مستدل و تهمت ها و تخریب‌هایی که بوی تعفن غرض ورزی‌های شخصی و کینه‌های قدیمی و زخم های کهنه و.. از آنها به خوبی به مشام می‌رسد با جنبش و اتحاد ما همان می کند که تعریف و تمجید های بی مورد و پیروی هایی تنها از سر ارادت وعلاقه و سرسپردگی ......

به قول جناب مولانا: "سخت گیری و تعصب خامی است ................ تا جنینی کار خون آشامی است"

به نظر من اینکه مهندس موسوی خود را همراه کوچک جنبش سبز می داند  بسیار بیشتر از یک ژست سیاسی و تعارف کلامی است .

 

"زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند.هرگاه مردمی برای تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.بیانیه ۱۳"

 

۴.جنبش سبز _نشانه های بزرگی یک ملت

 

"ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است، این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم _بیانیه ۱۶"

 

این که جنبش سبز در تمام طول این مدت و در زیر وحشیانه ترین سرکوب ها و شکنجه ها و تجاوز ها ، هیچ گاه احساسی برخورد نکرده و اصل اساسی تاکید بر مبارزه بی خشونت و مسالمت آمیز را همواره سر لوحه کار خود قرار داده است می تواند نشانه ای باشد بر بزرگی این ملت و اینکه اینبار قرار است طرحی نو در اندازیم و بدانیم که در خشونت و تند روی و رادیکالیسم این مردم و خواسته های بحقشان است که قربانی میشود .

 

"خشونت چاره ساز نیست ....خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند،

 

__________________________________________________________________________

 

اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجادنمی‌کند. _______________________________________________________________

ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد  .بیانیه_۱۳"

 

وقتی که می‌بینیم ملت ما با تمام این هزینه ها از مسیر خود خارج نمی‌شود و راه را گم نمی‌کند و بازی  نمی‌خورد و بازهم تاکید می‌کنم احساسی عمل نمی‌کند و دست به خشونت نمیزند بیشتر باور می کنیم بزرگی این ملت را

 

صبر و استقامت نکته مهمی است که به نظر من یکی از متغیر های تعیین کننده در معادله بین ملت و حکومت است .هر کدام از طرفین اگر بدون تاُمل  و بدون اینکه نقاط ضعف و قوت طرف مقابل را بررسی کنند وارد عمل شوند شکست می‌خورند. اگر از جنبش سبز  صبر را بگیریم دچار افراط و تفریط خواهد شد.  بر عهده رهبران و فعالان و اندیشمندان و نظریه پردازان و نقادان و صاحب نظران جنبش سبز هست تا بین تولید پتانسیل‌های جدید و بروز ظرفیت های فعلی تعادلی همیشگی ایجاد کنند و راهی فراهم آورند تا مردم ما این راه سبز را آهسته ولی پیوسته تا سرانجامی که شاسیته این ملت است طی کنند.

 

به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند._بیانیه ۱۶

 همین نشانه هاست که جهانیان را به تحسین واداشته است ولی مهم‌تر از همه  این مردمند که باید این بزرگی‌ها را باور کنند و ایمان بیاورند که می‌توانند .

 

۵. جنبش سبز _ نگاه به گذشته، امید به آینده

 

"جنبش سبز حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی خود را جلوه گر ساخته است._ بیانیه 18 "

 

اگر دوره کنونی و آنچه بر ملت ما میرود را از تاریخ پر فراز و نشیب خود و همچنین  سرگذشت جوامعی که از دیکتاتوری  به دموکراسی پایدار رسیدند جدا کنیم ،بیقین در مورد نگاهی واقع بینانه به جنبش سبز به بیراهه میرویم .آنچه که امروز میبینیم این است که حکومت توانسته صداها را خاموش کند و اعتراض ها را سرکوب نماید ولو به بالاترین قیمت و هزینه ...آری اگر تنها امروز را ببینیم باید اذعان کرد که جنبش در سطح خیابان قدرت قبل را ندارد و دیگر صدای الله اکبر  کمتر بگوش میرسد و .... شاید اینطور به نظر برسد که شکست خورده است

 

اما اگر آنچه را که گذشته واقع بینانه تر نگاه کنیم درمیابیم که برای حکومت از میان تمام گزینه‌هایی که داشت، تنها سرکوب باقی مانده و بس و اگر نشانه‌هایش را بپرسید خواهم گفت: لشگر کشی‌های ۲۲ بهمن، ۲۲ و ۲۵ خرداد از بارزترین آن‌ها است .

 

"و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند بیانیه_ ۱۵"

 

بنابراین  حکومت مجبور است اعمالی را که مدت‌ها مخفیانه و دور از نگاه جامعه و در سیاه‌چال ها انجام می‌داده را آشکارا در روز روشن به کف خیابان بکشاند و قید مشروعیت و آبرو را زده، برای ترساندن مردم حتی به کار نکرده نیز اعتراف کند.

 

"برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است_ بیانیه۱۶"

 

و مگر غیر از این هم ممکن است که یک  حکومتی ۲۶سال سابقه خودش را خودش زیر سوال ببرد و با بحران مشروعیت مواجه نشود .فراموش نکنیم کسانیکه از مردم سالاری دینی دم میزدند امروز جرات برگزاری انتخابات شورا ها را هم ندارند ....

 

اختلافات درونی و ریزش نیروها و تفرقه ما بین آقایان به حدی رسیده است که به نوه آیت الله خمینی بر سر مزار پدربزرگ اجازه سخنرانی نمی‌دهند و از دست آیت‌الله خامنه‌ای هم جز بوسیدن روی وی کاری بر نمی‌آید ....

 

اگر دیروز اختلاف  نظر بین مجلس و دولت با اشاره غیر مستقیم رهبری حل می‌شد. امروز کار به جایی رسیده که سخنان و تقاضاهای علنی وی هم موثر نیست و دوستان دیگر ابایی ندارند اگر حتی  در روز روشن نیرو بسیج کنند و بروند به اسم دانشجو  هرچه از دهانشان درآمد به مجلس خامنه‌ای (اصطلاحی که به حق آقای لاریجانی به کار بردند ) بگویند ....و مثال‌هایی از این دست فراوانند که همگی را میتوان جزو  دستاوردهای جنبش سبز دانست.

تا هنگامی که جنبش سبز که برسر یک خواسته‌های عقلانی و مطالبات حداکثری_ حداقلی و درد‌های مشترک شکل گرفته است وپویایی خود را با نقد خویشتن و  ترمیم کاستی‌ها و اشتباهاتی که خواسته یا      نا خواسته مرتکب شده، حفظ می‌کند و تکثر و احیانا تضاد آرا را  به رسمیت می‌شناسد و همچنین براین  دو راه بی بدیلِ اصرار بر مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از هرگونه خشونت و همچنین گسترش آگاهی ها به عنوان چشم اسفندیار حکومت تاکید دارد. می‌توان به آینده درخشان آن امیدوار بود و صحبت از زوال آن بی مورد است.

بنابراین باید به آنچه بر ما میگذرد از بالا بنگریم و موفقیت یا شکست جنبش را در موفقیت یا شکست برای برگزاری راهپیمایی در یک روز خاص ارزیابی نکنیم.

 

۶.جنبش سبز_ هر ایرانی، یک جنبش

"جنبش سبز بر پایه اصول و مبادی بنیادین خود، با تکیه بر شبکه های اجتماعی، بر فهم، اندیشه و نوآوری های مدنی ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون عدالت و آزادی را به شکوفایی این خلاقیت ها منوط می داند. شعار هر ایرانی، یک ستاد” اینک می تواند به شعار “هر ایرانی، یک جنبش” تبدیل شود._بیانیه ۱۸"

 

دوستان عزیز  همان قدر که این حق ماست که از رهبران جنبش بپرسیم برای این جنبش چه کرده‌اند، باید از خودمان نیز بپرسیم که ما برای  این جنبش چه کرده‌ایم.  بهتر نیست هر کدام ازما در کنار نقد عملکرد رهبران جنبش، عملکرد خودمان را هم نقد کنیم واز خود بپرسیم: تا بحال برای گسترش آگاهی‌های خود و دیگران چه کرده‌ایم؟  آیا راه‌های اطلاع رسانی  کم هزینه و موثری برای پیوند بین شبکه مجازی و حقیقی یافته‌ایم؟ آیا توصیه‌های دیگران در این زمینه را تا بحال امتحان کرده‌ایم؟ در مورد شبکه‌های اجتماعی چطور؟ آیا تا بحال سعی کرده‌ایم از فرصت‌هایی که در جمع دوستان و خانواده و محل کار و تاکسی و مترو و... استفاده کنیم برای تبلیغ جنبش سبز؟ .... برای افزایش حساسیت جامعه چطور؟ و ...و آیا تا بحال یکبار وقت گذاشته‌ایم و منشور جنبش سبز را مطالعه کرده‌ایم؟ (دوستان عزیزم، امیدوارم با طرح این موضوعات سوء تفاهمی پیش نیاید، من به هیچ عنوان در سطحی نیستم که بخواهم عملکرد اعضای فعال و خلاق جنبش سبز را نقد کنم و خدای نکرده زیر سوال ببرم.)

به میزانی که ما برای  گسترش آگاهی‌ها، افزایش حساسیت و همینطور افزایش روح همبستگی در جامعه تلاش کنیم راه را برای ایجاد زمینه‌های بوجود آمدن یک دموکراسی پایدار هموارتر خواهیم کرد.

 

"این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟...... همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند... آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند   بیانیه _۱۴"

 

۷.جنبش سبز_ یک ...جلوش تا بینهایت سبزها

 

"آدمی‌زاد دور میزنه، مثل زمین، مثل زمان، مثل بهار، مثل همه چیز، آب، گل، درخت، زمین، ستاره، خورشید، منظومه‌ها، کشکشان‌ها، مثل همه جهان!

 

هیچ بودی، خاک بودی، دور زدی، هیچ شدی، خاک شدی

 

از تو چیزی که مونده:

 

کاری که کردی می‌مونه،

 

                     هر کاری کردی می مونه

 

 


 


محکوم می‌کنم...انفجار را... و دولت را

من قتل خواهرم ندا را هم محکوم می‌کنم. من خرد شدن فک برادرم محسن روح الامینی و خونین شدن گلوی سهراب اعرابی را هم محکوم می‌کنم. من رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی بدن هم وطنان زنده و سالمم را در خیابان‌های شهر جلوی چشمان مردم و دوربین‌های خبری و شخصی را هم محکوم می‌کنم. من کهریزک را هم محکوم می‌کنم.

اما متأسفانه من در مملکتی زندگی می کنم که حکومتش فقط این حمله انتحاری را محکوم می‌کند و الباقی را "اساطیر الاولین" می‌داند. ندا با پمپ خون ادای مردن در آورد، ماشین نیروی انتظامی سرقتی بود و مردم در خیابان خس و خاشاکی بیش نبودند همه عامل بیگانه.

من در مملکتی زندگی می‌کنم که رهبر فرزانه آن خطبه خون می‌خواند و صراحتاً مردمی را که طبق آمار رسمی سه میلیون نفرشان چند روز قبل در خیابان اعتراض خاموش خود را نشان داده بودند تهدید به مرگ می کند و تازه مسؤولیت خونشان را هم به گردن خودشان می داند. می دانید این به چه معناست؟ این به معنای این است که سه میلیون نفر رسماً از طرف بالاترین و قدرتمند ترین فرد نظام تهدید به مرگ می شوند! در چنین نظام و مملکتی البته حمله انتحاری چندان هم بعید نیست احتمالاً از نظر حضرات چندان فاجعه بار
هم نیست لا اقل تا زمانی که در جهت اهداف آنها و موجب تثبیت قدرت آنها باشد. نگاهی گذرا به رفتار آنها با اعتراضات اخیر گواه این مدعاست.

 

من در مملکتی زندگی می‌کنم که در سالگرد بنیان‌گذار کبیر آن درحضور جانشینش که خود نیز ولایت مطلقه فقیه است به نوه او توهین می‌کند و جانشین بر حق امام خمینی ککش هم نمی‌گزد و آن را محکوم نمی‌کند و فردایش هم بیت مراجع را به ضرب و زور تصرف و تخریب می‌کنند و صدا از احدی در نمی‌آید اما حمله انتحاری زاهدان را البته محکوم می‌کند.

 

اما من بر خلاف حکومت که تنها این حمله را محکوم می‌کند نا جمهوری نا اسلامی‌ای را محکوم می‌کنم که بنیانگذار ترور و تخریب و اشاعه دهنده فساد و دروغ است. من نظامی را محکوم می‌کنم که کشتی عظیم آن به قایق کوچکی تبدیل شده که حتی گنجایش یک نفر مخالف (چه برسد به معاند) نظام ولایی را هم ندارد و جا برای هر کس دیگری غیر از ناخدای دریا دل آن سخت تنگ است. آنچه در زاهدان دیده شد با کمال تأسف آیینه تمام نما و باز خورد دقیق رفتار جمهوری اسلامی با مردم خود است. این قلم به هیچ وجه قصد انکار عمق فاجعه و محکومیت همه جانبه آن را ندارد. اما ورای محکومیت و هم دردی با قربانیان بی‌گناه این فاجعه نمی‌توان نقش بنیادی حکومت را در ورای این ددمنشی نادیده گرفت و اجازه داد که رژیم از قربانیان این حادثه به نفع خود و در جهت تثبیت قدرت خود سؤ استفاده کند و با مظلوم نمایی و مصادره شهدای این ترور کور و وحشتناک موقعیت خود را تثبیت و اعمال خشونت بار خود را توجیه کند.

 

 این طبیعی است که در میان مردمی که سالهاست ابتدایی ترین حقوقشان نادیده گرفته شده و حتی از آب آشامیدنی سالم هم بی بهره هستند و صدای‌شان هم در نمی‌آید اما بازهم دولت عدالت محور اجازه نفس کشیدن به آنها نمی‌دهد و همه مساجد اهل سنت و حوزه های علمیه آنرا مهر و موم می‌کند  و مدام به انحاء مختلف آنها را تحریک می‌کند عده ای یا گروهی انگشت شمار به چنین جنایاتی دست بزنند. اما نقش نیروهای انتظامی,امنیتی و اطلاعاتی نظام در این میان چه بوده است. به زعم من هیچ و این بزرگترین خطا برای آنهاست. سیستم‌های اطلاعاتی و امنیتی نظام به جای حفظ و ارتقاء امنیت ملی به دنبال گروکشی از هم در پرونده‌های فساد مالی و اخلاقی و برنده شدن هر چه بیشتر مزایده‌های اقتصادی نان و آب داری هستند که هیچ رقیب غیر حکومتی هم در این مزایده ها حضور ندارد.

 

آنچه که در زاهدان شاهد بودیم  جدای از بعد اصلی و فاجعه بارآن شاهکار دیگری از نظام مقدس جمهوری اسلامی است که قرار است رهبری آن را انشا الله به زودی زود در دستان مهدی موعود قرار دهد.

 

 آش اینقدر شور شده که آشپز هم صدایش در آمده اما مسؤولین نظام گویا در خواب اصحاب کهف فرو رفته اند. مدت‌هاست ائمه جمعه و جماعات زاهدان و نمایندگان استان که آنقدر ولایت مدار و ولایت پذیرند که توانسته‌اند از فیلتر ریز چشم نظارت استصوابی شورای نگهبان بگذرند در باره اختلافات مذهبی و نحوه نابخردانه مدیریت این تنشها توسط دولت هشدار می‌دهند؛ کار به استعفا هم کشیده است اما ظاهراً نظام استعداد عحیبی در خود زنی و ندیدن و نشنیدن حقایق هر چند روشن و آشکار دارد. جمهوری اسلامی تنها آنچه را که خود می‌خواهد و آنطور که خود می‌خواهد می‌بیند و می‌شنود.

آنچه اکنون در زاهدان به طور اخص و در کل کشور به طور اعم شاهد هستیم، نتیجه مستقیم رفتارهای انحصار طلبانه و تحریک آمیز و البته خشونت بارو بی منطق جمهوری اسلامی است که برای مردمش اگر دست بسته گوش به فرمان نباشند تنها حقی را که قائل است مرگی خشونت بار و دهشتناک است چون مرگ روح الامینی‌ها و فروهرها. و به زعم من این تنها گوشه‌ای از فجایع داخلی و خارجیی است که در راه است. این‌همه جهالت و رفتارهای ابلهانه از مسوؤلین این نظام حقیقتاً که اعجاب آور است تنها چیزی که در رفتار و گفتار آنها مشاهده نمی‌شود خرد است و واقع بینی. گویی آنها خود در تیشه به ریشه زدن حکومت خود عمد دارند و باهم مسابقه می‌دهند.

 

این فاجعه تأسف بار علاوه بر آنکه محکومیت عاملان آن را به همراه دارد محکومیت نظام مقدس جمهوری اسلامی را نیز به دلیل زمینه ساز بودن آن به همراه دارد.

 


 


تفاوت "شکنجه" آمریکایی با "شکنجه" ایرانی! (تصویر)


 تفاوت "شکنجه" آمریکایی با "شکنجه" ایرانی! (تصویر)



 


آقای موسوی! آیا مسئولیت «رئیس جمهور جنگ» را می‌پذیرید؟


بیانیه شماره ۱۸ مهندس موسوی  به عنوان منشور جنبش سبز مورد توافق قرار نگرفت. ایراداتی به این بیانیه وارد شد و این ایرادات همه به یک نکته برمی گردد: قانون اساسی جمهوری اسلامی. این قانون اساسی دیگر اعتبار ندارد. ولی اشتباه نکنید این قانون اساسی از اول هم اعتبار نداشت.


استراتژی«اجرای کامل و بدون تنازل آن» تنها این بطلان و بی‌اعتباری درونی را عریان کرد. قانون اساسی جمهوری اسلامی از «بطلان متقابل»اصولش رنج می‌برد. فصل حقوق ملت، ولایت فقیه را ضایع و بی‌اعتبار می‌کند و ولایت فقیه حقوق ملت را باطل. این قانون! اساسی «در خود» باطل بود. اتفاقی که امروز در جنبش سبز افتاد تنها  «برای خود» شدن این «بطلان در خود» بود. این قانون اساسی «خودبرانداز»بود. قانون اساسی مشروطه هم خودبرانداز بود. در واقع با ضمیمه شدن آن «متمم مبطل» به قانون اساسی، قانون اساسی مشروطه در خود باطل شد. استبداد صغیر تنها «در خود» را«برای خود» کرد و نباید شکست مشروطه را به گردن آن شاه بی‌گناه انداخت. امروز هم شکست های متوالی ما تقصیر ناصرالدین شاه زمان نیست. ما خود مقصریم، سید علی بی‌گناه است.


ما امروز یک بار و برای همیشه نیاز به یک قانون اساسی«درخود معتبر»داریم و تا این گام اساسی برداشته نشود در بر همین پاشنه می‌چرخد. با پذیرش یک قانون اساسی «درخود باطل» و نقاشی کردن گنجشک و فروختن آن به جای قناری، به هیچ جا نمی‌رسیم. ممکن است یک قانون اساسی «در خود معتبر » را بنویسیم ولی نتوانیم آنرا به یک قانون اساسی«برای خود معتبر»تبدیل کنیم اما لاقل دور سرمان نمی‌چرخیم و با خود فریبی انرژی‌مان را هدر نمی‌دهیم. این انرژی می ماند برای یک فرصت مناسب تا هدف را فعلیت بخشیم.

بنابراین مهندس موسوی بهتر است به عنوان رئیس جمهور منتخب (نه هیچ عنوان دیگری)، قانون اساسی آن جمهوری‌ای را که ما می‌خواهیم ایشان رئیس جمهورش باشد بنویسد. رئیس جمهورموسوی باید دولت تشکیل دهد(دولت، نه قوه مجریه) و دولت جدید، قانون اساسی جدید می‌خواهد. مهندس موسوی باید قانون اساسی دولت«جمهوری دموکراتیک ایران»را تدوین کند و در ادامه به عنوان رئیس جمهور منتخب آن ایفای نقش کند. ممکن است این پرسش پیش بیاید که پارلمان و بقیه نهادها چه می‌شود؟


پاسخ روشن است. ما در وضعیت اضطراری به سر می بریم و در وضعیت اضطراری با خود مردم کار را به پیش می‌بریم نه نمایندگان‌شان. مهم‌تر از همه اینکه مهندس موسوی «نخست وزیر جنگ»است و به دلیل تجربیات اش قابل اعتماد است.


این دولت و نظام به پایان راه اش رسیده است. روز به روز هم  بر هرج و مرج افزوده می‌شود. این دولت دیگر «دولت مستقر»هم نیست. این «مجموعه مسلح» بیشتر شبیه "طالبان پاکستان" است تا یک دولت مستقر و "مغز اطلاعاتی" اش هم از طریق شهرام امیری به چنگ امریکا افتاده است. این مجموعه بی‌مغز شایسته نام دولت نیست و نام دولت را هم تا چند ماه دیگر بیشتر یدک نمی‌کشد. اما آیا تا آن زمان هم باید منتظر نتیجه این مسابقه گاوبازی بنشینیم؟ نتیجه‌ای که چیزی جز پایان ایران نیست؟ این تعلل در تصمیم، قابل قبول نیست. ما امروز نیاز به تصمیم داریم.

آقایان کروبی و موسوی! آیا این مسئولیت خطیر را می‌پذیرید و نسخه نجات ایران را امضاء می‌کنید یا هنوز می‌خواهید این نظام خودبرانداز را نجات دهید؟ مردم شما را انتخاب کردند آیا شما هم مردم را انتخاب می‌کنید؟


 


 


خشم و رحمت ایمانی

آن چه بیش از هر چیزی دین داری را برای دین دار خواستنی می‌کند، خلاص کردن انسان است از بلاتکلیفی در مواجه‌ی این دنیای پیچ در پیچ و تاریک. با ایمان آوردن به یکباره همه‌ی مسایل این دنیا برای مؤمن پوچ و بیهوده می‌شود- تا جایی‌ که به قول آن پیر فرزانه: «ما چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، پیروزیم!»

اما برای به دست آوردن این میوه‌ی شیرین‌، می‌‌بایست ایمان آورد... و برادر ایمان تعصب است! ایمان و تعصب دو روی یک سکه اند که در نهایت قرار است میوه آرامش دنیوی (و در درجه دوم: اخروی) را نصیب انسان با ایمان کنند.

بنابراین، اگر کسی‌ ناله کند که "چرا خدای فلان مؤمن خشن است؟" در پاسخ می‌توان گفت: احتمالا پرسش گر یک ملحد است که هیچ گاه طعم شیرین ایمان اصیل و خشم و تعصب ناشی‌ از آن را نچشیده!

اگر خدای یک مؤمن حکم به جهاد برعلیه شما را صادر کرد، بهتر است- اگر زورتان نمی‌رسد- به جای استدلال کردن و این حرف ها سریع تر فرار کنید.

و اگر خدای یک مؤمن خدایی با تساهل و تسامح بالا و تلرانس- در حد پذیرش هر فرهنگ و تمدنی، و به اصطلاح اهل گفتگوی تمدن‌ها و فرهنگ‌ها- به دور از هر گونه تعصب بود، جا دارد در ایمان آن شخص شک کنیم.


 


همه ملت ایران باید در مقابل سیاست‌های جنگ طلبانه دولت کودتا بایستند

دولت کودتا به دنبال به راه انداختن جنگ با آمریکاست. که با ایجاد بحران تسلط خود را بر امکانات کشور ادامه دهد.


وظیفه ملی تک تک ما ایرانیان است که با سیاست‌های جنگ طلبانه به مقابله برخیزیم.

از رهبران جنبش سبز خواهش می‌کنم به این پیشنهاد توجه نمایند:

آقایان موسوی و کروبی با کمک صاحبان دانش یک بیانیه کوتاه و بسیار گویا و قابل فهم برای تمام افراد جامعه در زمینه تحریم‌ها و تاثیر آن بر زندگی مردم همچنین امکان شروع جنگ و همچنین آثار مخرب جنگ تهیه کرده و در اینترنت منتشر کنند. اعضای چنبش سبز از آن پرینت گرفته و در سطح تمام شهرها و روستاهای کشور پخش کنند تا مردم نسبت عواقب خطرناک به آنچه محمود احمدی نژاد انجام می دهند آشنا شوند.

سپس یک روز و یک ساعت مشخص تعیین گردد و مردم در تمام کشور بر علیه سیاست‌های جنگ طلبانه محمود راهپیمایی و اعتراض کنند.


نیازی به مجوز هم نیست زیرا آمریکا برای حمله به ایران کشتن جوانان ایران و نابود کردن زیرساخت های کشور ما از کسی مجوز نخواهد گرفت


بیاییم خطر جنگ را جدی بگیریم. با یک حرکت ملی در سرتاسر ایران می توان محمود شیاد را سر جای خود نشاند و کشور را از جنگ نجات داد.
آقای موسوی و کروبی تلاش کنید ایران به سرنوشت عراق و افغانستان دچار نگردد حتی با هزینه کردن جان خود. مهم امروز رهانیدن کشور از خطر جنگ است


 


بالاترین، محلی برای درخشش یا مرکز استعدادهایی هرز رو

مشاهده روند قطبی شدن بالاترین در ماه‌های اخیر و تشکیل گروه‌های فشار مجازی برای حمله به روشنفکران و متفکران، اعضای قدیمی را نگران می‌کند که آیا این خواست اولیه بوجود آورندگانش بوده است؟

جلب مشارکت اجتماعی در سپهر وبلاگی و آنلاین فارسی زبان کار سترگی است. اما کوتاهی خدایگان بالاترین از مهار گروهی از اعضا، این مشارکت را به ناکجا آباد خواهد برد.

مهدی یحیی‌نژاد اتفاقی را که افتاده با اتفاقات جامعه ایرانی مقایسه می‌کند. کار مهمی که یحیی‌نژاد باید انجام دهد، انتقال فرهنگ تحمل و مدارا به این شبکه است. اگر نتواند، بالاترین آرام آرام، پایین‌ترین خواهد شد.

 

------------

این نوشته، ویرایش شده است


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته