-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

Posts from Khodnevis for 07/17/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



مشاوره به احمدی‌نژاد (۲)

قسمت اول مشاوره‌های من به رئیس‌جمهور در اینجا آمد. در این قسمت هم ۲ تا پیشنهاد جدید دارم.

 

۱. آیت‌الله داداش صادق لاریجانی بیاناتی داشته که رئیس‌جمهور می‌تونه با استفاده از اونا حسابی ایشون رو در مقابل جامعه‌ی دانشگاهی ضایع کنه. ایشون گفته «چه معنی دارد در كشور خود تئوری‌هایی درباب روانشناسی و جامعه‌شناسی ترویج كنیم كه بر پیش فرض‌هایی استوار است كه به هیچ وجه با پیش فرض‌های دینی ما هماهنگی و همخوانی ندارد؟». همچنین «وی تصریح كرد: افرادی مثل ماركس و فروید دین را افیون بشر می‌داند. اما در دیدگاه دین‌مداران، دین تنها راه نجات بشر و راه رسیدن به كمال است.» ایشان دستاوردهای عظیم روانشناسی و جامعه‌شناسی مدرن رو نادیده می‌گیره و لابد انتظار داره این رشته‌ها رو از این به بعد از حوزویان یاد بگیریم. واقعا من نمی‌دونم اسلامی که الان عده‌ای مدعی اون هستند چیه که ازش اقتصاد، روابط بین‌الملل، روانشناسی (بالینی، غیربالینی، کودک، تربیتی و ... )، جامعه‌شناسی، هزار جور چیز دیگه درمیاد، ولی اخلاق و صداقت و عدالت در نمیاد. لابد منظورشون از «وحدت حوزه و دانشگاه» اینه که کلا دانشگاه در حوزه حل بشه.

 

احمدی‌نژاد می‌تونه همین حرف‌ها رو، البته رقیق‌ترش، در اولین حضور دانشگاهی‌اش بزنه و یک حال اساسی به دانشگاه بده. می‌تونه بگه:

 

«اخیرا بیشتر شاهد این هستیم که به اسم «دینی کردن علوم»، که در جای خودش امر بسیار مقدسی هست، استقلال دانشگاه‌ها مورد خدشه واقع بشه. متاسفانه بعضی از زمزمه‌ها در این مورد هم از مقاماتی هست که این نگرانی رو به وجود میاره که این مقامات با استفاده از اختیارات‌شون بتونن تعرض به این استقلال رو عملیاتی کنن. علاوه بر این، اگر این مقامات در کسوت روحانی هم باشند این شائبه به وجود میاد که خدای ناکرده بعضی از روحانیون نگران این هستند که در رقابت با علومی که خاستگاه اولیه‌ی آنها محیطهای دانشگاهی بوده حرفی برای ارائه نداشته باشند، و در نتیجه کمر به حذف رقیب بنندند. البته در تفکر امام راحل که مقام رهبری ادامه‌دهنده‌ی اون هست، حوزه و دانشگاه یک هدف دارند، و اون رسیدن به حقایقی است که خدای متعال انسان رو مامور به کشف اونها کرده، اگر چه ممکن است در روش و راه رسیدن به این حقایق حوزویان و دانشگاهیان تفاوت‌هائی داشته باشند. بر همین اساس هست که اولین منادی وحدت واقعی بین حوزه و دانشگاه شخص امام (قدس سره) هست. البته الان بعضی‌ها ممکن هست این وحدت رو تنها در حل و ذوب شدن رقیب دانشگاهی در حوزه‌ها بدونن، که یقینا در تفکر امام مردود و مطروده. ... ما وارث نظامی هستیم که در ابتدای تاسیسش شهید والامقام استاد مطهری عنوان می‌کرد که در نظام دانشگاهی جمهوری اسلامی یک استاد دوآتشه کمونیست می‌تواند در دانشگاه کمونیسم تدریس کند. ... آیا وحدت حوزه و دانشگاه از نظر عده‌ای تعیین و تکلیف کردن حوزویان برای دانشگاهیان هست؟ ... بدون شک روحانیت نقش برجسته و موثری در یادآوری معارف و حقایقی دارد که نگاه انسان رو به آسمانها و ملکوت جلب می‌کنه. اما گاهی دیده می‌شود بعضی این رو دستمایه‌ای قرار می‌دهند تا در جزئی‌ترین شئونات علمی، اجتماعی، اقتصادی و حتا اجرائی کشور مداخله کنند. ... زمانی در همین دولت خدمتگزار گفته شد که چرا عده‌ای توقع دارند که دولت برای تمام یا اکثر تصمیمات ریز و درشتی که می‌گیرد با مراجع بزرگوار مشورت کند، یا حداقل در پی کسب رضایت آنان برآید؟ بدون شک این عده نه شناخت درستی از شان مرجعیت دارند، نه درک درستی از چگونگی سامان دادن به امور اجرائی...»

بعد هم چیزهائی شبیه به همین رو اضافه کنه.

 

۲. احمدی‌نژاد اخیرا با بیان اینکه با تشکیل جناح‌بندی‌های سیاسی، فاتحه بعضی از ارزش‌های انقلاب خوانده شد، گفت: «نظام ما تنها یک حزب دارد و آن ولایت است». این حرفش باعث انتقادات زیادی شده. به نظرم اون هم دستش برای پاسخ خالی نیست. می‌تونه بگه:

 

«... این افرادی که باز هم یک جمله‌ رو بهانه‌ای برای حمله به رئیس‌جمهوری منتخب ملت قرار دادند شاید شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» رو فراموش کردند. از محتوای همین شعار فهمیده می‌شه که این شعار در زمان امام راحل و حتا در حضور خود اون شخصیت ملکوتی داده می‌شد. آیا امام یک بار گفت که حزب رو انحصاری نکنید؟ ممکن است بعضی بگویند که این شعار یک حالت کلی و عمومی دارد، و ممکن است کشور دارای ۱۰۰ حزب باشد، ولی همه‌ی آنها در زیرمجموعه‌ی «حزب الله» قرار بگیرند. به عنوان شاهد هم عنوان می‌کنند که در زمان خود امام ایشان جواز انشعاب «مجمع روحانیون» از «جامعه روحانیت» را صادر کردند. اولا، باید پرسید که چرا شما فکر می‌کنید زبان فارسی را که زبان مادری همه‌ی ماست بهتر از ما، و حتا از دهندگان همین شعار می‌فهمید؟ آیا از شعار ذکر شده چیزی به غیر از انحصار حزبی فهمیده می‌شود؟ ثانیا، آیا در چند سال ابتدائی که هنوز فرصت برچیدن حزب توده فراهم نشده بود، و این حزب در زیر سایه‌ی چتر نظام به فعالیت مشغول بود، این حزب هم یکی از احزاب زیرمجموعه‌ی «حزب الله» به حساب می‌رفت؟ ثالثا در قضییه‌ی انشعاب که مسئله‌ی دو حزب نبود، و صرفا جدائی و شاید باید گفت شکستن وحدت بود که در بین عده‌ای از افراد در کسوت روحانی پیش آمد. آیا این افراد به این قضییه فکر نکرده‌اند که چرا تا زمان حیات آن شخصیت ملکوتی ما شاهد تعدد احزاب نبودیم؟ ... من به این عده‌ نصیحت می‌کنم که هر چه زودتر سعی در پالایش برداشتهای خود از امام و نظام به جا مانده از او برآیند، و یا حداقل صریحتر بگویند که به نظر آنها بسیاری از نظریات آن پیر فرزانه دیگر کارائی ندارد، و با تمام احترامی که به ایشان داریم باید اعتراف به انصراف از آنها کنیم.»

 

 


 


ریگی هسته‌ای: شهرام ریگی یا عبدالمالک امیری

کمتر از یک ماه از اعدام عبدالمالک ریگی در جشن روز «پاسدار»، دو«نوجوان» به نام های محمد«ریگی» و مجاهد عبدالباسط «ریگی» پروژه تبدیل ایران به عراق و افغانستان دوم را کلید زدند بی‌آنکه جنگ و اشغال نظامی ای صورت گرفته باشد.

زمانی که مامورین CIA طعمه آلوده ای به نام عبدالمالک ریگی را «در آسمان» تحویل سربازان بی شعور امام زمان دادند تا با «عقل سلیم»شان معلول را به جای علت اعدام  کنند آنهم در این شرایط تبعیض آمیزی که  برای اقلیت‌ها و اقوام فراهم کرده‌اند گمان نمی‌کردند سناریوی اصلی CIA این باشد که دیروز اتفاق افتاد. احمدی نژاد با انداختن باد در دماغ می‌گفت: «کشور های غربی یاد بگیرند. اینطوری تروریست‌ها را دستگیر می‌کنند».

سربازان کودن امام زمان سید علی خامنه‌ای و خود امام زمان سید علی خامنه‌ای، به سادگی این طعمه آلوده را به نیش کشیدند، سیمای زشت ضرغامی هم برای محرومین از رسانه آزاد با آن استراتژیست‌های عصر فلاخنش تحلیل کرد و حتی گفتند باید ریگی‌های فرهنگی را دستگیر و اعدام کنیم. نتیجه آن عملیات اطلاعاتی محیر العقول را دیروز دیدیم و این تازه اول ماجراست.

سرنوشت سناریوی شهرام امیری هم چیزی متفاوت از سناریوی ریگی نیست. «شکست اطلاعاتی آمریکا» از همان مقوله «اینطوری تروریست‌ها را دستگیر می‌کنند» (اینطوری تروریسم قومی-مذهبی را وارد کشور می‌کنند)است. این دانشمند اتمی که احتمالا حداکثر لیسانس فیزیک هسته‌ای دارد دیگر همان دانشمند اتمی پارسال نیست. شهرام امیری چاق و تپل «ویرجینیا» همان شهرام امیری«مدینه» نیست. چیزی اضافه دارد چیزی به او اضافه کرده‌اند چیزی که در کله سربازان نهییلیست امام زمان نمی‌گنجد. بی‌شک مامورین CIA همان روزهای اول «ریگی دوم» را شناسایی کردند و ماموریت ویژه‌ای برایش تدارک دیدند. آنها به سادگی فرق یک دانشمند هسته ای و یک طلبه مدرسه حقانی را می‌فهمند.

شهرام ریگی با خود چه چیزی را وارد ایران کرده است؟ ماموریت ویژه و ناخواسته عبدالمالک امیری چیست؟ مبادله با گروگان‌های آمریکایی بحثی انحرافی است.

 


 


۳۰۰ کشته و زخمی در انفجار زاهدان

جندالله همچنین اعلام کرده که دو عضو نوجوان این گروه بنام های «محمد ریگی» و «عبدالباسط ریگی» این عملیات انتحاری را در جمع ماموران سپاه که در حسینیه زاهدان مشغول برگزاری همایش روز پاسدار بودند انجام دادند.

به نظر می‌رسد که انتخاب نام فامیل این افراد اتفاقی نبوده و پاسخی به اعدام رهبر این گروه عبدالمالک ریگی و برادرش عبدالباسط ریگی در خرداد ماه گذشته باشد.

علی عبداللهي، معاون امنيتي و انتظامي وزير كشور هم در گفت و گو با خبرگزاری فارس ضمن تایید این خبر اظهار داشت: «مسئوليت دو انفجار مسجد جامع زاهدان را باقيمانده گروهك ريگي بر عهده گرفته‌اند. اما طبق اطلاعاتي كه از آن‌ها مي‌دهند با نوع عمل‌هاي آنان متفاوت است كه بايد بررسي شود.»

وی همچنین در تشریح این عملیات گفت: «به دليل حساسيت مراسم گيت بازرسي در ورودي مجلس به كار گرفته شده بود كه فرد تروريست در صدد فرار از بازرسي بوده تا خود را به داخل مسجد برساند ولي زماني كه برادران مسئول از ورود وي به مسجد جلوگيري مي‌كنند اين فرد تروريست بمب را منفجر مي‌كند.»

عبداللهي در همين خصوص ادامه داد: «۱۰ دقيقه بعد از انفجار اول كه مردم براي كمك به مجروحان حادثه اول جمع شده بودند نفر دوم عمليات انتحاري را انجام مي‌دهد كه با توجه به تراكم جمعيت مجروحان و شهداي بيشتري به همراه داشته و تعدادي از برادران بسيج، نيروي انتظامي و مردم عادي شهيد و مجروح شدند.»

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، هم ساعاتی بعد از عملیات با صدور بیانیه‌ای بمبگذاری زاهدان را عملیاتی تروریستی اعلام و به شدت آن را محکوم کرد.

وزیر امور خارجه آمریکا گفت که با خانواده‌های قربانیان این حمله ابراز همدردی می‌کند و خواهان اجرای عدالت علیه عوامل بمب‌گذاری شد.

محکوم و تروریستی اعلام کردن این اقدام از سوی وزیر امور خارجه آمریکا و اتحادیه اروپا در حالی است که تعدادی از مقامات جمهوری اسلامی این عملیات را «راهی برای فرار مقامات آمریکایی براي انحراف از رسوايي اخير دستگاه اطلاعاتي آمريكا در موضوع شهرام امیری عنوان می‌کنند».

اما دفتر مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا طي بيانيه‌اي اعلام كرد که كاترين اشتون با شنيدن خبري درباره حمله به مسجد جامع در زاهدان شوكه شده است و شديدا اين حمله «بزدلانه» كه هيچ توجيهي ندارد را محكوم مي‌كند. اشتون تسليت و همدردي خود را با خانواده‌ها و دوستان قربانيان اين حادثه اعلام مي‌كند.

خرداد ماه گذشته و بعد از اعدام عبدالمالک ریگی، رهبر جندالله، به جرم محاربه و افساد فی الارض باقیمانده این گروه افراطی اعلام کرده بود که به زودی انتقام خون به ناحق ریخته شده‌ی «امیر» خود را خواهد گرفت.

عبدالمالک ریگی، رهبر سابق این گروه، پس از دستگیری به جرم تشکیل جندالله، ۱۵ فقره آدم ربایی مسلحانه، قتل عمدی ده‌ها نظامی و غیرنظامی، سرقت مسلحانه و موارد متعدد دیگری به اعدام محکوم شد.

دولت های ایران و پاکستان جندالله را یک سازمان تروریستی می‌دانند و مقام های جمهوری اسلامی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی را به حمایت از این گروه متهم می کنند.این در حالی است که آمذیکا هیچپاه این اتهام را نپذیرفته و آن را بی‌اساس می‌داند.

حدود شش سال پیش و بعد از چند انفجار در زاهدان گروهی موسوم به جندالله مسوولیت این انفجارها را برعهده گرفت. جندالله هدف خود از انجام عملیات‌ها را تلاش برای احقاق حقوق مذهبی اهل سنت و مخصوصا قوم بلوچ در سیستان و بلوچستان ایران اعلام می کرد.

از جمله اقدامات این گروه، عملیات تاسوکی در اسفندماه سال ۱۳۸۴ است که در جریان آن، افراد مسلح با بستن جاده زابل به زاهدان در نزدیکی پاسگاه تاسوکی، اتومبیل های عبوری را متوقف کردند و بیست و دو تن از سرنشینان آنها را کشتند.

این گروه در مهر ماه گذشته هم دو نفر از فرماندهان سپاه پاسداران را در حمله ای انتحاری به قتل رساند.

در خرداد ماه سال گذشته هم انفجاری در مسجد امیرالمومنین زاهدان رخ داد که در جریان آن، ۲۵ نفر کشته و شماری زخمی شدند و جندالله مسئول آن اعلام شد.

حمله ۲۶ مهر (۱۸ اکتبر) سال گذشته در گردهمایی سران طوایف و قبایل در منطقه «پیشین» (در حد فاصل شهرستان های سرباز و چابهار در جنوب سیستان و بلوچستان) رخ داد و بیش از ۲۹ کشته و ده ها زخمی برجای گذاشت.

تازه ترین عملیات تروریستی در زاهدان به جز کشته و مجروح شدن بیش از ۳۰۰ نفر و محکومیت داخلی و خارجی و عزای عمومی ۳ روزه در سیستان و بلوچستان استعفای حسینعلی شهریاری را از نمایندگی مردم زاهدان در مجلس به دنبال داشته است.

نماینده مردم زاهدان در مجلس در متن استعفانامه خود خطاب به علی لاریجانی ریاست مجلس شورای اسلامی نوشته است با توجه به پیگیری‌های فراوان اینجانب متاسفانه مسئولان نتوانستند حداقل وظیفه خود را که همانا حفظ امنیت جان و مال مردم است را تامین نمایند.

از طرفی خواسته های فراوان و به حق مردمی از اینجانب جهت پیگیری برای تامین امنیت و احقاق حقوق شهروندی استعفای خود را در تاریخ ۲۵ تیرماه ۸۹ اعلام می دارم. امیدوارم مسئولان چاره‌ای بیندیشند که از این پس شاهد پرپر شدن عزیزانمان در این استان نباشیم.

پیمان فروزش، نماینده دیگر زاهدان و عباسعلی نورا، نماینده زابل در مجلس ایران هم گفته‌اند که در صورت تأمین نشدن امنیت استان سیستان و بلوچستان از نمایندگی مجلس کناره گیری خواهند کرد.

خبرهای حاشیه ای دیگر پیرامون این عملیات حمله‌ی تعدادی از جوانان شیعه به مرکز متعلق به اهل سنت است.

 


 


جاسوسی که هر دو طرف را دوست می‌داشت

امیری در بدو ورود خود به ایران، در کنفرانسی مطبوعاتی که در فرودگاه امام‌خمینی برگزار شد، اعلام کرد: «از روز اول در تلاش برای تطميع من بودند و حتی عنوان کردند که در ازای يک مصاحبه ۱۰ دقيقه‌ای با سی‌ان‌ان که در طی آن عنوان شود پناهنده شده‌ام و به خواست خود به آمريکا رفته‌ام، ۱۰ ميليون دلار در اختيارم قرار می‌دهند. يک تلفن نيز در اختيار من قرار داده بودند و اعلام کردند که اگر از رفتن به ايران منصرف شوم تا ۵۰ ميليون دلار نيز به من خواهند داد و گفتند نيازی نيست هيچ مصاحبه‌ای انجام دهی، ما شما را به هر کشور اروپايی که بخواهی منتقل می‌کنيم و تحت حمايت مالی و سازمانی خود قرار می‌دهيم.»


پشت پرده داستان شهرام امیری اما، هنوز نامشخص است. مقام‌ها و رسانه‌های آمریکایی وی را «دانشمند هسته‌ای» می‌نامند و مقامات جمهوری‌اسلامی از وی به عنوان یک «پژوهشگر» یاد می‌کنند.

اما داستان شهرام امیری از کجا آغاز شد؟

 

شهرام امیری «گم» می‌شود

آن‌گونه که مقامات جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده‌اند، شهرام امیری، خردادماه سال ۸۸، پس از سفر به عربستان برای انجام اعمال حج، توسط تیم‌های عملیاتی سرویس‌های امنیتی آمریکا و عربستان ربوده شده است. اما داستان ناپدید شدن وی ماه‌ها در سکوت مطلق خبری بود تا آن‌که برخی رسانه‌های غربی خبر از پناهنده شدن وی به آمریکا دادند.

اما در اواخر پاییز گذشته، منوچهر متکی، وزير امور خارجه جمهوری اسلامی، آمريکا را متهم کرد که شهرام اميری را که «برای حج عمره در عربستان به سر می‌برده»، ربوده است و مقامات عربستان در این زمینه مسوول هستند.

حسن قشقاوی، که در آن زمان سخنگوی وزارت امور خارجه بود نیز، خبر پناهندگی امیری را تکذیب کرده بود:«وی برای انجام سفر عمره مفرده به عربستان سفر کرده و در آن کشور ناپدید شده است، ما و خانواده او هم به‌شدت پیگیر هستیم و مسئولیت عربستان در مورد سرنوشت وی کماکان پابرجاست.» اما عربستان همواره این اتهامات را تکذیب کرده و از این  سخنان «ابراز تعجب» کرد.

بعد از آن بود که  خبرگزاری فرانسه گزارش داد شهرام امیری از مطلعین ساخت دومین مرکز غنی‌سازی اورانیوم ایران در نزدیکی شهر قم می باشد و خبر وجودِ این سایت جدید غنی سازی اورانیوم در ایران، سه ماه بعد از مفقود شدن شهرام امیری منتشر و رسانه‌ای شد. روزنامه انگلیسی ساندی تلگراف نیز در همان زمان به نقل از منابع آگاه اعلام کرده بود: «یک دانشمند ایرانی که شش ماه قبل در عربستان سعودی ناپدید شده، بعضی از اسرار منتشر نشدۀ برنامه اتمی جمهوری اسلامی را در اختیار بازرسان آژانس اتمی سازمان ملل قرار داده است.» اين گزارش به نقل از منابع اطلاعاتي دولت فرانسه حاكي از آن بود كه شهرام اميري بازرسان آژانس اتمي سازمان ملل را پيش از پرواز آن‌ها به تهران، در يك جلسه مخفي در فرودگاه فرانكفورت در جريان اين برنامه قرار داد. این گزارش مدعی بودکه  شهرام اميري يك فيزيكدان با تخصص اتمي است و در تاسيسات زيرزميني فردو در نزديكي قم مشغول بوده، تاسیساتی كه اتحاديه اروپا از آن به عنوان بخشي از برنامه اتمي نظامي ايران نام می‌برد.

ساندي تلگراف اضافه کرده بود که  ملاقات ماه اكتبر با اميري باعث دستيابي بازرسان به اطلاعات كليدي يك فرد داخلي پيش از آن سفر حساس، شده بود. ساندي تلگراف نوشته بود: «اما به گفته يك وبسايت تحليل اطلاعات امنيتي با تماس‌هاي قوي در فرانسه، آقاي اميري برخلاف ادعاي ايران، پس از يك عمليات بين المللي تجسسي تحت هدايت سازمان اطلاعات مركزي آمريكا، فراري شد. سازمان CIA سال گذشته پس از سفر اميري به فرانكفورت در ارتباط با كارهاي تحقيقاتي‌اش با او تماس گرفت. يك بازرگان آلماني نقش واسطه را بازي كرد. تماس نهايي در وين برقرار شد زماني كه اميري براي كمك به نماينده ايران در آژانس بين‌المللي انرژي اتمي به اتريش سفر كرد. لختي پس از آن، اين دانشمند به زيارت در مكه رفت و از آن زمان تاكنون ديده نشده است.» یک منبع آگاه به این روزنامه گفته بود: «اميري اطلاعات دسته اولي از اين تاسيسات دارد و اين موضوع اصلي مباحثات بوده است. آن ملاقات چنان محرمانه بود كه بعيد است بازرساني كه با اميري ديدار كردند نام او را مي دانسته‌اند، چه رسد به سابقه‌اش. او فقط به عنوان يك نقطه تماس واقعي كه از چگونگي كاركرد قم خبر دارد معرفي شد.»

اما مقامات جمهوری اسلامی حضور امیری در برنامه هسته ای را تکذیب کردند. علی اکبر صالحی، رییس سازمان انرژی اتمی ایران، در گفتگو با خبرگزاری فارس در پاسخ به سوالی در مورد شهرام امیری گفته بود «بنده اعلام می‌کنم حتی نمی‌دانم آقای امیری چه کسی است.»

پس از آن شبکه تلویزیونی ABC اعلام کرد که ناپدیدشدن شهرام امیری بخشی از عملیات بلندمدت سیا برای پناهنده شدن او بوده است. CIA در ایران از طریق یک واسطۀ خاص به شهرام امیری نزدیک شده و به او پیشنهاد اقامت در آمریکا را داده بود.  این شبکه تلویزیونی همچنین اضافه کرده است که از زمان پناهندگی امیری به آمریکا، سازمان سیا به صورت گسترده‌ای از او اطلاعات خواسته و امیری نیز کمک کرده است تا ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا درباره برنامه هسته‌ایِ جمهوری اسلامی تقویت شود.

پس از آن تا چند ماه تنها خبرهای جسته و گریخته‌ای از شهرام امیری منتشر شد. مقامات ایرانی، آمریکایی‌ها را متهم می‌کردند که شهرام امیری را ربوده‌اند، اما مقامات آمریکایی راه سکوت را در این باره گزیده بودند.

 

شهرام امیری، فیلم می‌سازد

نیمه خرداد ماه بود که ناگهان صداوسیمای جمهوری‌اسلامی فیلمی را منتشر کرد که مدعی بود به «روشی خاص» به دست آن‌ها رسیده بود.

 

 

 

در این فیلم، «شهرام امیری» ادعا می‌کرد که :«در تاريخ ۱۳ خرداد ۸۸ در يك عمليات مشترك بين تيم‌هاي ترور و ربايش سازمان اطلاعات آمريكا (CIA) و استخبارات عربستان‌سعودي در مدينه منوره دزديده شدم. سپس من را به يك خانه در يك جايي نامعلوم در عربستان بردند و در داخل آن به من آمپول بي‌هوشي زدند و وقتي به هوش آمدم در راه انتقال به سمت كشور آمريكا بودم.»

امیری در این فیلم اضافه می‌کند که برای مصاحبه تحت شکنجه قرار گرفته است:«در طي ۸ ماه كه در آمريكا نگهداري شدم تحت شديدترين شكنجه‌ها و فشارهاي روحي گروه‌هاي بازجويي سازمان اطلاعات آمريكا قرار گرفتم... هدف اصلي از اين قضيه فشار سياسي به جمهوري اسلامي ايران و در واقع محكوم كردن و اثبات دروغ‌هايي است كه آمريكا مدام عليه جمهوري اسلامي ايران مطرح مي‌كند.»

شهرام امیری در این فیلم از سازمان های حقوق بشری درخواست کمک می کند و خطاب به خانواده اش می گوید:«از خانواده‌ام مي‌‌خواهم اگر روزي اين سخنراني من را ديدند و صحبت‌هاي آخر من را شنيدند، صبور باشند.»

خبرگزاری فارس درباره این فیلم نوشته بود:«اين فيلم به عنوان سندي منحصربه‌فرد نشان مي‌دهد كه مجموعه ادعاهاي آمريكا در مورد برنامه هسته‌اي جمهوري اسلامي ‌ايران، سندسازي بي‌ارزشي بيش نيست.»

رامین مهمان پرست سخنگوی وزارت امورخارجه نیز در نشست مطبوعاتی خود، چنین درباره این فیلم اظهارنظر کرد: «این فیلم و اظهارات آقای امیری در آن، تاییدكننده مباحثی است كه ما از گذشته آن را مطرح می‌كردیم مبنی بر اینكه این تبعه ایرانی با همكاری سرویس‌های امنیتی آمریكا و عربستان ربوده شده است. آمریكایی‌ها برای رسیدن به اهداف خود به اقدامات غیرانسانی و خلاف مقررات بین‌المللی توسل می‌جوید و ما نیز به صورت جدی آن را از مجاری قانونی پیگیری خواهیم كرد.»

اما تنها با گذشت یک روز، فیلمی جدید از شهرام امیری در اینترنت منتشر شد.

 

 

 

 

این فیلم در سایت یوتیوب آپلود شده بود، و «شهرام امیری» در این ویدئو ضمن ابراز خرسندی از فرصتی که برای سخن گفتن مستقیم با جامعه جهانی به دست آورده، خاطرنشان می کرد «هدف من از انتشار این پیام، پایان بخشیدن به شایعات و اتهاماتی است که طی سال گذشته» علیه او مطرح شده و تاکید می کند هرگز علیه میهن خود اقدامی نکرده و البته از نظر سیاسی نیز صاحب نظر نبوده و به سیاست هم علاقه ندارد. وی همچنین صراحتا می گوید «اعتقادی به تحقیقات تسلیحاتی ندارد و در این زمینه هم فعالیتی نداشته است.»

امیری در یوتیوب، خود را «پژوهشگر فیزیک بهداشت» معرفی کرده و خاطرنشان می سازد «به منظور ادامه تحصیل و کسب درجه دکترا در همین رشته به ایالات متحده» آمده است و به همسر و فرزندش اطمینان می دهد که آنان را ترک نکرده و آرزوی دیدار آنان را دارد و در انتظار است تا به محض خاتمه تحصیلات در آمریکا، به خانواده اش ملحق شود.» شهرام امیری در پایان این فیلم  تاکید کرد که «از همه درخواست می کنم از ارائه تصویر غلط از من خودداری کنند.»

بعد از انتشار این دو فیلم، بسیاری بر این عقیده بودند که گرچه تهیه و انتشار فیلم اول، آن‌گونه که جمهوری اسلامی ادعا می‌کند، تقریبا غیرممکن است، اما در فیلم دوم نیز به ضوح نشانه‌های «غیرواقعی بودن» و «تحت فشار بودن» امیری مشخص بود.


چندی بعد اما، سومین فیلم از شهرام امیری هم منتشر شد.

 

 

 

 

وی دراین فیلم می‌گوید: «فيلمي كه از من در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شده كاملا صحت دارد ولي فيلم دوم كه توسط دولت آمريكا تهيه شده و در آن گفته‌ام كه آزاد هستم و براي ادامه تحصيل به آمريكا آمده‌ام صحت ندارد و كاملا كذب است.» اميري همچنین در این فیلم افزوده بود: «من در اينجا آزاد نيستم و اجازه تماس با خانواده ام و ديگران را ندارم.»

 

او ادامه داده بود:«در صورتي كه هر مشكلي براي من به وجود آمد يا زنده به كشورم برنگشتم مسئوليت آن با دولت آمريكاست و هيچ نوشته و گفته‌اي از جانب من صحت نداشته و كذب محض است.»

 

وی در این فیلم  از دولت ايران و نهادهاي حقوق بشر درخواست کرده بود تا فعاليت‌هاي خود براي آزادي او را افزايش بدهند تا قبل از اينكه اتفاقي براي او بيافتد بتواند به كشور برگردد. اميري در پايان اين ويدئوي كوتاه خطاب به خانواده خود از آنها مي خواهد كه مقاوم و صبور باشند :«من با هيچ تهديد و تطميعي از جانب دولت آمريكا حاضر نشدم به كشور خودم خيانت كنم و با افتخار در راه وطنم كشته شدم.»

اميري در اين ويدئو توضیح نداد كه اگر جايش امن است چگونه ممكن است هر لحظه توسط ماموران امنيتي آمريكا مجددا دستگير شود و اساسا چگونه  توانسته چند بار از دست ماموران امنيتي آن كشور فرار كند، به سرعت به كامپيوتر، دوربين و اينترنت پر سرعت دسترسي پيدا كند و اقدام به تهيه و پخش گفته هايش در اينترنت نمايد.

اين فيلم به فاصله اندكي پس از آن پخش شد كه شبكه اي‌بي‌سي در گزارشي مدعي شده بود ماموران امنيتي جمهوري اسلامي اين پژوهشگر هسته‌اي ايراني را تهديد كرده‌اند كه در صورت عدم بازگشت به ايران، فرزند او را به قتل مي‌رسانند.

 

بازگشت به ایران:پرده آخر؟

بیست و دوم تیرماه بود که جمهوری اسلامی اعلام کرد امیری با مراجعه به دفتر حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در واشینگتن، بازگشت سریع به تهران را خواستار شده است. سخنگوی وزارت خارجه پاکستان اعلام کرد که یک نفر شهرام امیری را ساعت ۶:۳۰ عصر به دفتر حافظ منافع ایران آورد. رحمانی مسئول دفتر حافظ منافع ایران در واشینگتن نیز در گفتگویی با شبکه خبر گفت: «شهرام امیری کارشناس ایرانی ربوده شده توسط آمریکایی‌ها، اکنون در دفتر حافظ منافع ایران در واشنگتن حضور دارد و به زودی با هماهنگی وزارت امور خارجه ایران به کشورمان بازگردانده می‌شود.» وی وضعیت جسمی و روحی امیری را در حد مطلوب ارزیابی کرد. وی اعلام کرد که امیری احتمالا از طریق ترکیه به ایران منتقل می‌شود. وی افزود: «آزادی شهرام امیری در پی افشاگری‌های ایران علیه اقدام تروریستی دولت آمریکا و ارائه اسناد معتبر و موثق از ربایش شهرام امیری به سازمان ملل متحد و فشار افکارعمومی جهان محقق و دولت آمریکا مجبور به عقب‌نشینی شد و نامبرده را تحویل دفتر حافظ منافع ایران در آمریکا داد.»

 

اما هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا درهمان روز اعلام کرد: «شهرام امیری آزادانه به آمریکا آمد وآزادانه می‌تواند از آمریکا برود.» شهرام امیری پس از بازگشت به تهران درباره این گفته وزیر امور خارجه آمریکا گفت: «من واقعاً تعجب می‌كنم از وزیر امور خارجه آمریكا كه مدعی حقوق بشر است و می‌گوید من در آمریكا آزاد بوده‌ام و آزادانه به آن كشور رفتم؛ مداركی دارم كه نشان می‌دهد من در آنجا آزاد نبودم و اجازه تماس با هیچ‌كس را نداشتم و زیر نظر افراد مسلح سازمان اطلاعات مركزی آمریكا (سیا) بودم، پس چگونه است كه خانم كلینتون و دولتمردان آمریكا از سازمان اطلاعات مركزی خود خبر ندارند؟»

 

هیلاری کلینتون همچنین گفت: «برنامه ریزی شده بود که یک روز پیش از این رخداد امیری به ایران سفر کند ولی هماهنگی‌های لازم با ایران برای این امر امکانپذیر نشد». کلینتون همچنین خواستار آزادی سه کوهنورد آمریکایی بازداشت شده در ایران شد. سخنگوی وزات خارجه آمریکا اعمال امیری، انتشار ویدئو توسط او و رفتنش به دفتر حافظ منافع ایران را نشان دهنده آن دانست که «امیری برخلاف میلش در آمریکا نگه داشته نشده و آزادانه به آمریکا آمده‌است و افزود که رفتار امیری نشاندهنده کذب بودن ادعای شکنجه او در آمریکا می‌باشد».

 

شهرام امیری در ۲۳ تیر ۱۳۸۹ ، از آمریکا خارج شد و ایران اعلام کرد که در پنجشنبه ۲۴ تیر از طریق قطر وارد ایران خواهد شد منوچهر متکی وزیر خارجه ایران اعلام کرد که «باید برای ایران محرز شود که ادعاهای شهرام امیری درمورد ربودنش درست است و باید دید در این دو سال چه گذشته و بعد ببینیم آیا او قهرمان است یا نه.» این سخنی بود که توسط علاالدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز اعلام شد:« شهرام امیری پس از بازگشت باید ابعاد ماجرا را مشخص کند.»

 

روزنامه واشنگتن پست به نقل از مقامات آمریکایی اعلام کرد که بازگشت امیری به ایران را به دلیل نگرانی از وضعیت خانواده‌اش درایران بوده‌است و خبر از پرداخت ۵ میلیون دلار پول از طرف سازمان سیا به شهرام امیری داد و افزود که به دلیل تحریم‌های علیه ایران ،امیری امکان دسترسی به این پول را نخواهد داشت.

 

شهرام امیری پس از ورود به تهران جزئیات تازه‌ای را اعلام کرد: «به من گفتند در یک مصاحبه ۱۰ دقیقه‌ای با شبکه CNN بگویم که پناهنده شده و به خواست خودم به آمریکا آمده‌ام و حاضر بودند ۱۰ میلیون دلار به من بدهند و تا آخرین لحظه که می‌خواستم خاک آمریکا را ترک کنم، یک تلفن به من داده بودند که اگر از رفتن به ایران صرف‌نظر کنید تا ۵۰ میلیون دلار می‌دهیم و نیازی به مصاحبه هم ندارید و هر کشور اروپایی که بخواهید شما و خانواده‌تان را به آنجا منتقل می‌کنیم و در آنجا شما را تحت حمایت مالی و سازمانی قرار می‌دهیم و مشکلی پیش نمی‌آید.» وی تأکید کرد که «دولت آمریکا تا هیچ زمانی قبل از آنکه از خاک آمریکا خارج شوم، هیچ اظهار نظر رسمی درباره حضور من در خاک خودش نکرد.» وی هدف اصلی ربایش را «تبلیغات روانی و فشار بر جمهوری اسلامی ایران» دانست.

 

این در حالی است که امروز روزنامه«نیویورک‌تایمز» اعلام کرده است که شهرام اميری پيش از رفتن به آمريکا چندين سال در ايران با سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، سيا، همکاری می‌کرده و اطلاعاتی را در اختيار اين سازمان قرار می داده است. این مشابه ادعایی است که روزنامه واشنگتن پست نیز کرده است و خبر از «همکاری طولانی مدت» امیری با دستگاه امنیتی آمریکا داده است.

 

واشینگتن پست روز پنج‌شنبه به نقل از مقامات آمریکایی نوشت شهرام اميری، «دانشمند هسته‌ای» ایران، با دريافت بيش از  پنج ميليون دلار «اطلاعات مفيدی» در اختيار سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، سیا، قرار داده است. به نوشته روزنامه واشینگتن پست، شهرام امیری اجباری برای بازگرداندن این پول ندارد، ولی به دلیل تحريم‌های مالی‌ که عليه ايران اعمال شده است امکان دسترسی به اين پول را نخواهد داشت.

 

واشینگتن پست به نقل از مقامات آمريکایی در مورد بازگشت شهرام اميری به ايران نوشته است که «وی نگران خانواده‌اش بود و می‌ترسید دولت تهران به آنها آسیب برساند». این روزنامه آمریکایی به نقل از مقامات آمریکایی افزوده است که «هم‌اکنون ما اطلاعات امیری را در اختیار داریم و ایرانی‌ها خود او را».


 


دین در حوزه عمومی و قلمروی دولت


نقش دین در جامعه یکی از بحث‌برانگیزترین مسائلی است که در نقدهای درونی جنبش سبز مطرح می‌شود.

بند یک هویت سبز که زیر عنوان «گنجینه ایرانی-اسلامی» در منشور سبز آمده، می‌گوید که «جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین تاکید دارد... مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می‌گیرند.»

آیا دین و دولت باید با هم آمیخته باشند یا اینکه دین باید به حوزه خصوصی برگردد؟ تفاوت این دو دیدگاه چیست؟

در نظر بگیرید که شما در خانه، لباس راحتی پوشیده‌اید و قصد دارید برای انجام کاری به خارج از منزل بروید. طبیعی است که لباس راحتی خود را در خانه می‌گذارید و با لباس دیگری در جامعه ظاهر می‌شوید.

آیا دین را همین گونه باید در حوزه خصوصی گذاشت و سپس به حوزه عمومی وارد شد؟

نمی توان گفت که یک فرد دین‌دار هنگامی که وارد حوزه عمومی شد، باید دین و باورهای دینی‌اش را در خانه بگذارد و بیاید. باورها و مسلک‌های دینی هر فرد همیشه با او هستند و هیچ‌گاه نمی‌توان آن‌ها از فرد جدا کرد. چه در حوزه خصوصی باشد و چه در حوزه عمومی.

پس مساله چیست؟

مساله این نیست که دین نباید در «حوزه عمومی» وجود داشته باشد. بلکه مساله این است که حضور دین در «قلمروی دولت» آسیب‌های فراوانی به «دولت» و «دین» خواهد زد.

البته جدایی دین از دولت به معنای «دین ستیزی» و یا تبلیغ «بازگشت دین به خانه» نیست. یک سیاست‌مدار می‌تواند در حوزه عمومی، باورهای دینی‌اش را انجام دهد و حتی درباره آن‌ها سخن بگوید اما نباید در قلمروی دولت، برای دیگران تعیین تکلیف کند که برای باورهای دینی‌شان چه باید بکنند.

یک مثال ساده شاید مقصود مرا روشن‌تر کند.

نماز جمعه یکی از مناسک مذهبی مسلمانان است که در «حوزه عمومی» برگزار می‌شود. هیچ ایرادی هم نمی‌توان به آن گرفت که چرا آیین دینی از حوزه خصوصی وارد حوزه عمومی شده. دین تنها متعلق به حوزه خصوصی نیست بلکه در حوزه عمومی نیز می‌تواند وجود داشته باشد ولی حضورش در قلمروی دولت، مساله‌ساز خواهد شد.

در نماز جمعه، هم افراد عادی شرکت می‌کنند و هم سیاسیون و دولت‌مردان. آیا حضور دولتمردان در نماز جمعه به معنای دخالت دین در سیاست است؟

به هیچ روی این‌گونه نیست. دولت‌مردان مانند بسیاری دیگر از شهروندان، باورها و آیین‌های مذهبی دارند که حضور آن‌ها در قدرت، مانعی برای انجام باورها و مناسک دینی‌شان نیست.

یک دولت می تواند مدافع جدایی دین از حکومت باشد اما تک تک اعضای این دولت، باور دینی داشته باشند و در حوزه عمومی نیز مناسک دینی‌شان را انجام دهند.


اما حالا در نظر بگیرید که دولت بخواهد از حضور دین در حوزه عمومی برای «ارتقای رتبه کارمندان» استفاده کند.

دولت اگر به یک کارمند به صرف حضور در نمازجمعه، حقوق و مزایای بیشتری پرداخت کند، آن‌گاه است که دین را وارد قلمروی دولت کرده. دخالت دادن دین در سیاست و آمیختگی نهاد دین با نهاد دولت، آغازی می‌شود برای شکل گرفتن «دین دولتی».

ورود دین به قلمروی یک دولت و پدیدار شدن «دولت دینی و دین دولتی» سه آسیب عمده خواهد داشت:


اول- شهروندان به دلایل عمدتا منفعت‌طلبانه و سودجویانه، برای انجام مناسک مذهبی به «دروغ و چندرویی» روی می‌آورند تا خود را با «دین دولتی»، بیش‌تر در دل «دولت دینی» جا کنند.

دوم- حقوق شهروندانی که باور مذهبی ندارند و یا باورهای متفاوت مذهبی دارند، نادیده گرفته می‌شود و حتی مورد آزار و فشار نیز قرار می‌گیرند.

سوم- دین عملا ابزاری می‌شود در خدمت دولت برای پیشبرد اهداف سیاسی. دولت از این ابزار به سود سیاست‌های خود‌ استفاده می‌کند. دولت از آن به عنوان ابزاری برای تعیین حضور شهروندان در نقش‌های سیاسی و اجتماعی و همچنین برای اعمال اقتدار در حوزه‌های خصوصی افراد بهره می‌برد.


 نتیجه دین دولتی و دولت دینی در نهایت «دین‌گریزی و دین‌ستیزی» خواهد بود و نه گسترش دین در جامعه.

-----

یادداشت کلمه


 


نيک آهنگ کوثر، سبز و يا به قول خودش بي رنگ؟

 

شايد روزي که مشاوران ميرحسين موسوي او را تشويق به انتخاب رنگ سبز براي مبارزات انتخاباتي مي­‌نمودند، خود نيز فکر نمي­‌کردند که اين پيشنهاد آغازي خواهد شد بر آنچه امروز جنبش سبز نام گرفته و شهرتي فزون يافته است. چه خون­‌ها به پاي آن ريخته و چه مصيبت‌­ها که بر فرزندان اين مرز و بوم بر سر آن رفته است.

 

ميزان نارضايتي از حکومت جمهوري اسلامي خصوصاً پس از بر سر کار آمدن رئيس جمهور پوپوليست آن، در حدي بود که اکثر مردم شهرهاي بزرگ را عليه انتصاب دوباره محمود احمدي نژاد، بسيج کرد. اگرچه مطلع اين اتحاد حول محور کسي بود که نخست وزيري آيت الله خميني را افتخار مي­ دانست، ولي احساس وجود دشمن مشترک در آن برهه از زمان، انگيزه­ ی بسياري برای در کنار هم بودن شد. از اصلاح طلب و اصول گرا گرفته تا مارکسيست و سلطنت طلب. با اينکه پيش ­بيني نمي‌شد تا اين همه تفکر متفاوت براي مدت زماني طولاني زير سايه ­ي چتري سبز رنگ بر گِرد هم بمانند ولي حوادث خونين پس از انتخابات و ظهور گسترده ­ی مخالفت ­ها در جامعه، وضعيت را به­ گونه­‌اي رقم زد تا انديشه هاي متفاوت، هدف خود را بر بالندگي بيش از پيش جنبش گذاشته و با ديگران به تضارب آراء بپردازند.

 

در اين ميان با گذشت زمان و کاهش مشارکت­ ها در عرصه­ ی عمومي کنش­ های جنبش، که عمده­ آن در اثر سرکوب و عدم دستيابي به اهداف سطحي­ بود، اختلافات بيش از پيش بروز ­کرد. بعضي خارج نشينان متوهم به فکر تغييرحکومت بودند و جامعه‌ي روشنفکري از هم پاشانده شده‌ي ايران هم هيچ ايده­ ي جديدي براي يک خيزش اجتماعي پيش­ بيني نشده به­ نام جنبش سبز و با ظرفيت­ هاي بي­ نظير نداشت. ۲۲ بهمن با شکست استراتژی­ آکسيون خيابانی گذشت و موج اتهام‌ها به سران جنبش و سايت‌هاي نوپايي که با هدف اطلاع­ رساني بيشتر تأسيس شده بودند، رفته رفته آغاز شد. عده‌اي تازه يادشان آمده بود که شخصيت‌های بارز معترض، در زمان اعدام­‌هاي گسترده دهه شصت نخست وزير و رئيس مجلس رژيمي بوده‌­اند که در جنايتکار بودن آن شکي نيست.

 

متأسفانه کار به­ آنجا رسيده که حتي هنرمندي مثل نيک آهنگ کوثر و خوانندگان سايت پر بيننده‌اي چون خودنويس نيز وقت خود را به واشکافي مسائلي مي­‌پردازند و خواسته­‌هايي دارند که مهم­ ترين نتيجه‌ي آن تنها مي­‌تواند به موضع­ گيري شفاف ميرحسين موسوي منجر شود. اما فرض بگيريد آقايان موسوي و کروبي به عنوان نمايندگان سياسی جنبش، تمامي جنايات رژيم را محکوم کرده و برقراري دولتي سکولار بر پايه‌ي حقوق بشر را هدف خود اعلام نمايند. البته بي­‌شک اين موضع‌گيري جاذبه و دافعه‌ي فراواني را در بين فعالان سياسي و مردمي که اخبار را دنبال مي­ کنند ايجاد خواهد کرد، ولي آنگاه سؤال اصلي اينجاست:

 

چگونه مي‌­توان بر اين هدف جامه­‌ي عمل پوشاند؟

 

بدون ترديد چنين تغيير ساختاري در نظام سياسي يک کشور پتانسيل­‌هاي بي شماري را طلب مي­‌کند که ميزان آگاهي يافتن تک تک اعضاي جامعه از مزايا و معايب اين دگرگوني سياسي مي­‌تواند اثري تعيين کننده بر اين روند داشته باشد. از طرف ديگر افزايش شعور سياسي يک ملت خود مي­‌تواند رهبراني بيافريند که حتی هدفي چنين بلندپروازانه را جامه­ ي عمل بپوشاند. روند افزايش آگاهي نه تنها منافاتي با هيچ يک از تصميمات سياسي قابل اتخاذ کنونی ندارد، بلکه حتی می­‌تواند راهگشای سياستمداران در آينده نيز باشد.

 

 

و اما اينک روي سخن من با شماست، جناب آقاي کوثر،

بنده به هيچ عنوان منکر اهميت بحث ­هاي مطرح شده پيرامون رهبري جنبش سبز نيستم ولي گمان مي­ کنم در اين بازه­ ي زماني آنچه بيشتر اهميت دارد، آگاهي بخشي توده­ ي جامعه­‌اي است که رسانه­ اي بي ­اخلاق­ به ­نام صدا و سيما هر روزه بر آن حکومت کرده و با شستشوي مغزي مردم ناآگاه (به مثابه شاهکار جورج اورول)، در پی ساختن 1984 ديگري است.

 

شما همواره بر روزنامه­ نگار بودن خويش و آزادي در بيان نظرات و آراء تأکيد داشته ­ايد ولي آيا تا کنون با خود انديشيده‌­ايد که آثار هنري و مقالاتتان (که اخيراً به گزينه­ ي دوم علاقه نشان مي­‌دهيد) تا چه ميزان شناخته شده‌اند؟ شما يقيناً يکي از شناخته شده‌ترين کاريکاتوريست­‌هاي ايران هستيد ولي متأسفانه عامه ­ی مردم اين کشور کساني هستند که نه شما را مي­‌شناسند و نه ديگر روزنامه­ نگاران شهير اين مملکت را که اکثر آنها زندان رفته و اکنون آواره­‌ي غربتند.

 

نيک ­آهنگ گرامی،

 

اخيراً گفته ­ايد که خود را عضوی از جنبش سبز نمی­ دانيد! آری، اگر شاخصه­‌ي عضويت در جنبش را منحصر به رهبري قانون اساسي بگذاريم که هيچ­ گونه ضمانت اجرايي ندارد، نه تنها شما بلکه بسياري ديگر نيز از دايره­‌ي آن خارج می­ شوند. ولي اگر آگاهي­ بخشي در راستای آزادی و عدالت­ خواهی محورمان باشد، هم شما و هم تمامي افرادي که به نوعي در اين زمينه فعالند همگي سبز خواهند بود. اکنون زمان خط­ کشي بين خودي­ ها و غير خودي­ ها نيست. بياييد خود را به توده­‌ها نزديک کنيم که اگر غفلت شود، روز به روز از هم بيگانه ­تر خواهيم شد.

 

 

هنرمند بزرگوار،

 

اميدوارم اشتباه از من باشد ولی شما ديگر آن هنرمند خوش ذوقي نيستيد که سال­‌ها پيش براي ديدن کارهايش صفحه‌ي آخر روزنامه را اول مي ديدم و روزآنلاين را از پايين به بالا مرور مي­‌کردم. باور کنيد خلاقيت شما سر جايش است. شايسته‌تر که پروازش دهيد تا وقت و هزينه ­ي خود را بر مسايل متفرقه­‌اي بگذاريد که اولويتي براي آنها نمي­‌توان يافت.

 

 

نيک ­آهنگ عزيز،

 

اکنون زمان اولويت دادن به عمل­ گرايي است تا ايده ­آل گرايي. ذهن هنرمند شما بي ­شک ايده­ آل گرايي را فرياد مي­‌زند ولي بگذاريد نگاهي به انتخاباتي بيندازيم که خيلي چيزها از آن آغاز شد. به نظر شما اگر حتی تقلبی در کار نباشد، چه کساني مي‌توانند سرنوشت انتخابات را در اين مملکت روشن ­کنند؟ مردم تهران به عنوان يک کلان‌شهر مهم­ ترين نقش را در سرنوشت کشورمان دارند، ولي شايد بتوان گفت تعيين نتيجه‌­ي انتخابات عملاً در دست کساني است که تحت تأثير مستقيم تبليغات پوپوليستي رئيس جمهوري هستند که لباسشان را مي­‌پوشد و هر دو سال يک­بار با هزينه از جيب خودشان به آنها سر مي­‌زند و صدقه‌ای نثارشان می‌­کند. مردمي که اگر با آنها مراوده داشته باشيد از ميزان جهل و نا آگاهي‌شان شگفت ­زده مي­‌شويد. به ياد دارم که در بحبوحه­‌ي انتخابات گذشته، معلم روستايي در کردستان حتي ميرحسين موسوي را نمي­‌شناخت، چه برسد به آنکه بخواهم براي او از سوابقش سخن بگويم. خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل که مردم عامی روستا، ديگر چگونه مي‌انديشيدند.

 

دشمني خود را با جهل مردمي بگذاريد که اگر آگاه شوند هزاران هزار فرزاد کمانگر از ميان‌شان جوانه خواهد زد و تا طلوع خورشيد آزادي از پاي نخواهند نشست.

 

سبز باشيد


 


بیانیه مشترک گزارشگران بدون مرز و عفو بین الملل

این بیانیه با اشاره به تضعیت ناگوار جسمانی برخی از زندانیان ونیاز آن‌ها برای درمان، می‌افزاید: «عفو بین‌المللی و گزارش‌گران بدون مرز دو سازمان مدافع حقوق بشر اعتراض خود را به  وضعیت نگاه‌داری این زندانیان که اغلب از نظر جسمی و روحی به شدت بیمار هستند،اعلام می‌کنند. هر دو سازمان بر این باورند که محرومیت از درمان پزشکی تحمیل شده بر زندانیان با هدف اعمال فشار بیشتر بر زندانیان و خانواده‌های آنها انجام می‌گیرد.»

 

در ادامه این بیانیه آمده است: «ما بار دیگر زندان کردن خودسرانه زندانیان عقیدتی و همچنین بدرفتاری با آنها را محکوم می کنیم. مقامات مسئول ایران باید به فوریت و بدون قید و شرط همه‌ی کسانی را که تنها به علت فعالیت مطبوعاتی‌ و یا استفاده مسالمت آمیز از حقوق خود در عرصه آزادی بیان، تشکیل انجمن و یا شرکت در تجمعات، بازداشت شده‌اند، آزاد کنند.»

 

در این بیانیه با اشاره به این‌که از یک سال پیش اطلاعات جمع آوری شده از خانواده‌ها و اغلب انتشار یافته در رسانه‌های رسمی موید این امر است که تعداد بسیاری از زندانیان عقیدتی در زندان‌های سراسر کشور از جمله دو زندان اوین و رجایی شهر قربانی عارضه‌های مختلف و یا حتا حمله قلبی شده‌اند. وضعیت سلامت بسیاری از این زندانیان رو به وخامت گذاشته است. علیرغم فوریت درمانی که تنها در خارج از زندان امکان پذیر است، اما مسئولان اجرایی بر خلاف نظر پزشکان زندان، با انتقال آنها به بیمارستان مخالفت می‌کنند، آورده‌اند: « مقامات رسمی ایران مسئول سلامت و امنیت همه کسانی هستند که در زندان نگاه‌داری می‌شوند.  آنها باید دسترسی به درمان پزشکی مناسب و در صورت نیاز در خارج از زندان‌ها را برای زندانیان فراهم آورند. مقامات ایران نمی‌توانند سلامت زندانیان را به بازی گرفته و سپس اعلام کنند نسبت به وخامت وضعیت سلامت آنها مسئولیتی ندارند.»

 

در این بیانیه با اشاره به آيين نامه اجرايي سازمان زندان‌ها و اقدامات تاميني و تربيتي كشور که «برای نگهداري متهمان تحت قرار و محكومان به حبس» در «كليه امور زندان‌ها» قابل اجراست، مسئولان زندان را مكلف به تامین احتياج‌هاي درماني و بهداشتي محكومان کرده است. از جمله مواد ١٠٢ و ١٠٣ این آيين نامه تاکید دارد که «بهداري موسسه يا زندان مكلف است دست‌كم ماهي يكبار نسبت به تست پزشكي كليه محكومان اقدام نمايد.» و بر «موارد ضروري خروج محكوم از زندان براي معالجه» تاکید کرده است. همین آئین نامه قاضی ناظر را از جمله مسئول «وضع محكومان بيمار صعب‌العلاج يا غيرقابل علاج» می‌داند. بنا بر میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران یکی از امضا کنندگان آن است، محروم کردن از درمان پزشکی می‌تواند نقض ممنوعیت شکنجه و رفتار ظالمانه، ضد انسانی و یا تحقير آميز محسوب شود. میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حق همگان را برای بهره‌مند شدن از امکانات بهینه پزشکی تضمین می‌کند. علاوه بر آنکه مجموعه موازین در باره رفتار با بازداشت شدگان و زندانیان تصویب شده از سوی نهادهای سازمان ملل برای بیمارانی که نیاز به درمان ویژه دارند انتقال به اماکن نگاهداری ویژه و یا به بیمارستان‌ها را پیش بینی کرده‌اند. عفو بین‌الملل و گزارش‌گران بدون مرز خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی در ایران هستند و مقامات قضایی ایران را فرا می‌خوانند که دادگاه‌های زندانیان عقیدتی بلاتکلیف را بنا بر مهلت تعیین شده در قوانین و بدون صدور حکم اعدام  و در تطابق با موازین منصفانه بین‌المللی برگزار کنند.

 

این دو سازمان بین‌الملیی با نام بردن از برخی زندانیان سیاسی هم‌چون «شیوا نظرآهاری ، مسعود باستانی، آیت‌الله سیدحسین کاظمینی بروجردی، امیر خسرو دلیرستانی، رحیم غلامی،کوهیار گودرزی،نادرکریمی جونی، منصور اسانلو،محمد صدیق کبودوند، مسعود لواسانی، مجتبی لطفی،مهدی محمودیان، سعید متین پور، ابوالفضل عابدینی نصر، حامد روحی نژاد، عیسی سحرخیز، علی صارمی،هنگامه شهیدی،بهروز توکلی، مجید توکلیٰ بهروز جاوید تهرانی، احمد زیدآبادی» خواستار آن شده‌اند که« مقامات جمهوری اسلامی ایران ... با درمان پزشکی برای همه زندانیان عقیدتی  از جمله زندانیان نامبرده در لیست موافقت کند.»

 


 


در باب انفجار زاهدان

در شامگاه 24 تیرماه 1389، حدود ساعت 20:30، دو بمب مسجد جامع زاهدان را لرزاند؛ به این ترتیب که ابتدا یک بمب گذار انتحاری در لباس زنانه قصد ورود به مسجد را داشته و از ورودش ممانعت کرده اند و او خودش را منفجر کرده. بمب نخست به دلیل اینکه جلوی در ِ ورودی مسجد رخ داده، سه یا چهار کشته به جا گذاشته و وقتی مردم برای امداد رسانی به کشته ها و مجروحان انفجار نخست به جلوی مسجد می شتابند، بمب گذار دوّم از شلوغی استفاده کرده و در آن جمعیت خودش را منفجر کرده و تا حالا 26 کشته و 312 مجروح به جا گذاشته است (اینجا و اینجا). در مسجد، مراسم جشن به مناسبت ولادت امام حسین و حضرت عبّاس برگزار شده بوده. مسجد جامع زاهدان مسجد شیعه‌ها ست.

 

این، روایت رسمی ماجرا ست و می گوید گروه جندالله مسئولیت این انفجار را پذیرفته است. از سوی دیگر روایت های غیر رسمی هم هستند، مثلن این یکی که می‌گوید دو عضو نوجوان جندالله این عملیات را انجام داده‌اند و جشنی که در مسجد برقرار بوده با حضور سپاهیان و بسیجیان برگزار شده و در واقع همایش روز پاسدار بوده، یا این یکی که می گوید تعداد کشته‌ها بسیار بیشتر از این حرف‌ها است، چیزی حدود ۸۵ نفر و بمب اوّل اصولاً صوتی بوده است. دو عکس هم از عوامل انفجار پیدا کردم که در زیر می‌بینید، اوّلی «عبدالباسط ریگی» (معروف به اسلام جان) است که انفجار نخست را انجام داده و دوّمی «عزیزمحمّد ریگی» (معروف به جُنِید جان) است که عامل انفجار دوّم بوده است و به نظر می‌رسد عکس ها وقتی مشغول آماده‌سازی بوده‌اند گرفته شده.

 

عبدالباسط ریگی

 

عزیزمحمّد ریگی

 

از دید من این روش خشونت آمیز مدّت‌ها ست کارکردش را از دست داده و تنها موجب این خواهد شد که رفتار حکومت با قوم بلوچ سخت گیرانه‌تر شود و از سوی دیگر، باعث شعله ورتر شدن اختلافات خواهد شد که ممکن است در صورت ضعف حکومت مرکزی (مثلاً به دلایلی نظیر وقوع جنگ) به چندپاره شدن مملکت در اثر جنگ داخلی بیانجامد. کشته شدن عده‌ای بی‌گناه (یا به قول خودشان، پاسخ محکمی به کشتن رهبر گروه جندالله) مطمئنّاً اقبال به این گروه را نخواهد افزود، که از محبوبیتشان خواهد کاست. طبیعی است قوم بلوچ به خاطر پیگیری خواسته‌هایش از این گروه حمایت کند امّا قطعاً کشته شدن هموطنانشان مطلوب این قوم نخواهد بود، هرچه باشد «بلوچ» هم در نهایت ایرانی ست. شاید گفته شود روش مسالمت آمیز در مواجهه با این حکومت فایده‌ای ندارد، امّا باید به این توجّه شود که مبارزه در میدانی که حکومت قدرت بیشتری نسبت به مخالفانش دارد، کاری است اشتباه و به شکست منجر می‌شود. به حریف باید از نقاط ضعفش حمله کرد؛ نقاطی مانند مبارزه ی مسالمت آمیز که حرفی برای گفتن نخواهد داشت، چون از منطق بی‌بهره است. شاید بد نباشد جندالله آگاهی‌های مردم مظلوم سیستان و بلوچستان را بیافزاید؛ کاری که هر جوان و نوجوانی را به جای آنکه به یک بمب گذار انتحاری تبدیل کند، به یک رهبر تأثیرگذار تبدیل خواهد کرد.

 

تخریب‌چی‌هایی که در دوران جنگ ایران و عِراق روی مین می‌رفتند تا مسیر را برای عبور بقیه باز کنند، ایمان داشتند این کارشان به سود وطن و ایمانشان است. کسانی که این عملیات انتحاری را انجام می‌دهند هم قطعاً معتقدند این کارشان به سود قوم بلوچ است. آن چه در این میان مشترک است، قدرت بالای ایمان است؛ هر دو گروه وقتی ایمان پیدا کردند کاری لازم است انجام شود، انجامش دادند، حتّی وقتی این کار فنای خودشان باشد. امّا آیا نمی ‌وان ایمان عوامل انتحار را به مسیرهای دیگر سوق داد؟ نمی توان خواست قدرتمند یک جوان بلوچ را به پیگیری مطالباتش، به سوادآموزی به کودکان بلوچ منتقل کرد تا هزاران انسان باسواد و مطّلع به حقوقشان ایجاد شوند؟

 

جندالله باید بتواند به این پرسشها‌ پاسخ دهد که با این انفجار ها که گروهی -به قول خودشان- «دشمن» از میان می‌روند، چه تغییری در وضعیت قوم بلوچ پدید می‌آید؟ آیا تعداد مطالبه کنندگان حقوق حَقّه‌ی قوم بلوچ با این انفجار ها زیاد می‌شود؟ آیا مردم به حقوقشان آگاه می‌شوند که بخواهند برای احقاق حقوقشان کاری کنند؟

 

من این طور فکر نمی‌کنم. اگر این دو نفر به جای این که خودشان و تعدادی دیگر را به کشتن بدهند، کوشش برای گسترش آگاهی میان جامعه‌ی سیستان و بلوچستان می کردند، قوم بلوچ هم در کوتاه مدّت و هم در بلند مدّت به نتایج بهتری می‌رسید. هر چند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است!


 


سنگسار

بارانِ سنگ

 

تنِ زخم

 

پیوندِ دست با سنگ

 

سنگ با قلب

 

ای سنگدلان

 

سنگ سینه داران

 

سر بر سنگسرا گذاران

 

سرد سرود سرایان

 

ای صلبیان

 

حرامیان

 

زیبایی حرامتان

 

که زن را نقطه پایان می‌زنید

 

و زندگی را نقطه پایان می‌زنید

 

دربانان

 

کدام سرا را دربانی می‌کنید؟

 

حرمسرای عصمت؟

 

نمازخانه معصیت؟

 

 

 

سر بر سینه خاک

 

سنگ بر سینه زن

 

انعکاس فریاد

 

در مرز انسانیت

 

عبور نگاه

 

از مرز بربریت

 

 

 

آدمی دلهره ایست

 

در حلقه شبانان آدمیت

 

دلهره عصیان

 

نخواستن و نساختن

 

گسیختن و گریختن

 

آدمی ملک شبانان است

 

شبانان، لب دوخته شدگانند

 

شبانانِ راه نرفته

 

چشمانِ هوس

 

دستانِ سفاک

 

تپشِ سنگ

 

در حضور آدمیت

 

 

 

آدمی

 

هراس

 

وحشت

 

سنگ


سنگسار

 


 


از امروز به کسی نخواهم گفت «سبزاللهی»

«...از نقد استقبال می کنیم و معتقدیم باعث شکوفایی جنبش و سازندگی می شود اما اینکه حاکمیت توتالیتر فعلی ممکن است از این نقدها خیلی خوشحال شود و فکر کند جنبش تضعیف می شود، اهمیتی ندارد. من معتقدم که نقد باعث پیشرفت و رشد جنبش می شود....». اینها را یک منتقد نگفته است، گفته زهرا رهنورد است. پاسخی است به بسیاری از مخالفان نقد رهبران جنبش سبز. پاسخی است به تمامی کسانی که سوال در باره دهه ۶۰ را جایز نمی‌دانند. پاسخی است به همه کسانی که برای منتقدین حد و مرزی تعیین می‌کنند که سکوت و مسکوت ماندن را برگزینند. خانم رهنورد شاید مهم‌ترین کلام هفته و یا سال را گفته باشند. خانم رهنورد حتما نمی‌دانند چه تلاشی برای حذف منتقدین از سایت‌های مختلف انجام گرفته است. خانم رهنورد حتما خبر ندارند که در فلان کافه پاریس چه طرحی برای زدن منتقدان ریخته می‌شود، پاریس که محل خلاقیت بود و تولید فکر...خانم رهنورد احتمالا نمی‌دانند در «محافل آنلاین» دوستان برای زدن منتقدین چه تلاش‌های سازنده‌ای که صورت نمی‌گیرد.

خانم رهنورد و میرحسین موسوی البته وقتی می‌گویند که نماینده‌ای در خارج از کشور ندارند، و رسانه‌ای تحت نام خود در خارج راه‌اندازی نکرده‌اند، طبیعتا کار بر گروهی سخت خواهد شد. «بیزنس» به هم می‌ریزد. تجارتی که نقد برایش زهر مار است.

اما اشتباه نکنید دوستان! به جای اینکه همدیگر را از میدان به در کنیم، شاید بتوانیم فکرهای‌مان را روی هم بگذاریم و جمع جبری همه ما عملا منفی از آب در نیاید.

شاید بسیاری از ما در روش با هم مخالف باشیم. اما دشمن نیستیم. اول از همه معلوم کنیم که سهمی نمی‌خواهیم و اگر به دنبال رسانه‌ای برای مردم ایران هستیم، ببینیم چه چیزی کم دارند و ما چه می‌توانیم به مردم ببخشیم. اگر زیاد دارند، که هیچ، اما اگر برای رشد دموکراسی، رسانه‌های موجود را ناکافی می‌دانیم، برویم و اول برخورد دموکراتیک بیاموزیم و اگر توانستیم، کنار هم کاری برای شهروندان‌مان انجام دهیم. از خودم شروع می‌کنم که برای شوخی کسانی که هیچ انتقادی را از سران سبز بر نمی‌تابیدند را «سبزاللهی» نامیدم. بعدا هم به من گفتند که استاد هادی خورسندی پیش از من به کار برده بود. دیروز یکی از دوستان فیس‌بوکی می‌گفت تاثیر این متلک آنقدر زیاد بوده که او را نا امید کرده. من از امروز دیگر به آدم‌هایی که گمان می‌کنم بی‌منطق هستند و می‌توانستند نباشند، نمی‌گویم «سبزاللهی» تا کسی ناراحت نشود.

اما شما هم لطفا از خر شیطان پیاده شوید! یعنی چه که مسائل دهه ۶۰ را باز نکنید تا مبادا «حاکم توتالیتر» شاد شود؟ اگر قبول دارید که اشتباه کرده‌اید، خب بگویید که اشتباه کرده‌اید و می‌خواهید جبران کنید. اگر قبول ندارید که اشتباهی شده، خب بحث می‌کنیم.

اگر کسی در سنین جوانی کاری اشتباه کرد، و حالا در میان‌سالی به این نتیجه رسیده که کارش خطا بوده، چرا نباید بگوید که اشتباه کرده؟ بدتر اینکه از موضع دفاع از کار خطایی که حقوق مردم را نقض کرده، بخواهد دهان منتقد را ببندد.

اگر کسی بگوید اشتباه کرده و می‌خواهد جبران کند، باید فرصتش داد. همه ما اشتباه کرده‌ایم. از همکار خبرچینی که در تحریریه روزنامه ... می‌نشست و بعدها از تو عذرخواهی می‌کند برای کارش و حلالیت می‌طلبد، تا وزیری که فهمیده فلان دستورش باعث بیکاری غیرمنطقی تعداد زیادی از شهروندان شده.

از کسی که در ماشین گشت می‌نشست و همکلاسی‌های «گروهکی» را شناسایی می‌کرد، تا فلان روشنفکر دینی عضو سابق اطلاعات سپاه که در سال ۶۲ مانع به دانشگاه رفتن یکی از دوستان طرفدار شریعتی‌اش شده...

اینجا بحث تفتیش عقیده نیست. بحث این است که هر کدام با دیدگاهی و اندیشه‌ای، می‌خواهیم کاری برای ایران بکنیم. برای هموطنان‌مان، برای آینده فرزندان‌مان. اول به خودمان نگاه کنیم. هر از گاهی لازم است. اول خودمان را بشناسیم. فکر کنیم اگر خداوند می‌خواست ما را به شکل حیوانی بیافریند، چه جانوری بودیم؟ در قالب همان جانور، چگونه می‌توانیم مفید باشیم؟ آیا می‌توانیم در کنار هم در یک کشتی نوح کنار هم مثل بچه آدم بنشینیم؟

من می‌گویم می‌شود.

----------------

۱- اگر هر از گاهی خودمان را نقد کنیم بد نیست. خب گاهی آدم داغ می‌کند و به زمین و زمان لگد می‌پراند

۲- واضح بگوییم که هدف‌مان چیست، تعارف نداشته باشیم. اگر هدف‌مان مالی است، راحت بگوییم. اینکه خودمان را چسبانده‌ایم به جنبش برای سود مالی در سرزمین غربت، چه عیبی دارد؟ خب اگر توانایی‌های بالای یک نویسنده بتواند رسانه‌ای را تغذیه کند، نوش جانش.

۳- به جای زیراب‌زنی با اسم مستعار، خیلی راحت به همدیگر نامه بنویسیم. امروز یکی از دوستان نویسنده محترم جرس که بر من بی آنکه نامی ببرد تاخته بود، و من در وبلاگم جواب داده بودم، برایم نامه نوشت و از روش کارم ایراد گرفت. من هم جوابش را دادم، اما خوشحال شدم که انتقادش را به این شکل متمدنانه طرح کرده.امروز در فیس‌بوک دیدم که فردی با نام مستعار، نویسنده‌ای را متهم به همکاری با فلان نهاد کرده بود. باید یک روز تکلیف‌مان را با افراد بدون هویت که معلوم نیست از جایی تغذیه می‌شوند یا نه معلوم کنیم. انتقاد با نام مستعار عالی است، اما اتهام بستن، نه!


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته