-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 07/07/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



اگر مثل من با تاریخ ایران به کلی بیگانه هستید، آن وقت ایران از دید علی علیزاده این گونه نمود می گیرد پیش نگاهتان: پدر بزرگ و جست و جوی دلکش غرور و ابهام ملتش در سده های پیشین. اگر از داستان زندگی مردی در زمان و مکانی دور لذت می برید، این کتاب را خواندنی خواهید یافت: زاویهء دید گشوده می شود به نسل ها پایداری خانواده ای در التهاب سیاست با کارِ برازنده علی علیزاده در کتاب اندوهش.

ناآرامی های اخیر ایران سراسر دنیا را در نوردیده است ولی بسیاری از ما از بیشتر رخدادهای پیش از آن، از خیزش های پی درپی قرن بیستم که این سرزمین را به تشنج کشاند چیزی نمی دانیم.

علی علیزاده چکامه سرا و داستان نویس است، زاده ایران و اهل استرالیا- که همیشه از «بی خانمانی» اش گِله دارد. او درباره پدربزرگش، سلمان فولادوند می گوید: پدربزرگ، افسر پلیس و مردی روشنفکر بود که در طول زندگیش نه تنها باید با پیشامدهایی چون توالی حکومت ها دست و پنجه نرم می کرد، که خود نیز گرفتار تدابیر سیاسی بود؛ پاسداری از جان شاهنشاه تا عهده داری مسئولیت حفاظت کل وی تا روز انتهای سیاه روزیِ شاه: رضا شاه قهرمانی بود که به دیکتاتور تبدیل شد- و به زودی پس از آن پدر بزرگ همین سمت را در میهمانی تاجگذاری فرزندش، محمدرضا شاه و پس از آن نیز عهده دار بود.

با به نمایش در آوردن زندگی این مرد، می بینم که آرمان گرایی های سیاسی چگونه به جهان بینی اصولگرا و اعتراضات آزادی خواهانه تبدیل می شوند. اعتراضاتی خوش نما که پایه گذار سرکوب مردم اند. این کتاب، داستانی شگفتی آور و هشدار دهنده است.

نویسنده، پدربزرگش را با توالی عکس هایی گویا به تصویر می کشد؛ برای نمونه، در تصویری که درگیری با همسرش پس از رابطه ای پنهانی با معشوقه اش را نشان می دهد و یا عکس گویای ستیز کلامی با دوست مخالف حکومت، آشکار است که این نوه عکس ها را به شیوه ای خلاقانه و در عین حال بدون دخالت احساسات گرفته است. با این همه، قلمی چنین توانمند مثلا در بازگویی حال و هوایی افسرده در قالب گفتگویی ماهرانه و یا زمینه ای پر رنگ از آشوب سیاسی این اسنادِ تصویری را به حاشیه می برد. تاریخ در داستان های خودِ فولادوند با اقتدارِ کامل بیان می شود و این گونه فاصله های خالی در روایت داستان پر می شوند.

انشاهایی کوتاه با چهره ای خشک و بی روح به بازنگری روندی می پردازند که چگونه وارثان فرهنگ پارس، در سال ۱۹۰۵ (برابر ۱۲۸۶ ه.ش) با انقلاب مشروطه به زمین داریِ خان ها پایان بخشیدند و چالشِ صدها سال دگرگونی را برای خویش رقم زدند تا فصل تازه ای را آغاز کنند: دوره مبارزه برای حقوق زنان و شکوفایی مردم سالاری.

به هر حال چنین اتفاقی نیفتاد؛ در سال ۱۹۱۲ (۷ سال دیگر) رضاخان با کودتایی خود را رهبر دولتی سکولارتر و روشنفکر تر خواند. رضاخان راه فساد و انتقام در پیش می گیرد؛ کشتار امری عادی انگاشته می شود و فولادوند جوان در مسیر نبرد با بدی به عنوان ستوان وارد نیروی پلیس می شود. چنین چیزی به مفهوم پیوستن به تشکیلات شیطان بود. رضاخان که اکنون شاه است در ستیز آلمان و انگلیس بر سر ایرانِ حساسِ نفت خیز در جنگ دوم جهانی از پادشاهی کناره می گیرد و پسرش پیشگام امید به آغازی تازه می شود- چیزی که فولادوند از آن رنج می برد نمایش علاقه فرمانروای جدید به عدالت است.

فولادوند سرخورده، از زندگی عمومی خود در نهایت کناره می گیرد. هرچند، کشورش نیز در مارپیچی شگفت انگیز از طنزی خارق االعاده گرفتار است: پشتیبانی بی دریغ امریکا از دستگاه فاسد دولتی، دسیسه های سازمان سیا برای واژگونی دولت لیبرال و دموکرات؛ شاه افسانه محبوبیت خود را به عنوان ناجی ملت، هرچند ملتی گرسنه باور کرده و در نقشه های بودارِ نیروهای بین الملل و روحانیون بدنهادی که آمده اند تا «صدای ملت باشند»- با نمود قدرتشان در حکومت وحشتناک آیت الله خمینی - کشور تعادل خود از دست داده است.

فضای یخ زده ای که علیزاده از کجروی های خمینی در برابر کشورش ترسیم می کند از قدرتمندترین بخش های کتاب است و توضیح می دهد که چگونه دین سالاری مطلق و غروری زشت در جنگ ایران و عراق جان یک میلیون نفر را گرفت.

یکی از برانگیزاننده ترین و به هنگام ترین بخش های کتاب به برقعه و چادر می پردازد که مورد سوء استفاده دولت های مختلف قرار گرفت: یکی با دستمایه قرار دادن چنین مبحثی، آن را به خاطر آزادی زنان، ممنوع کرده و دیگری به عنوان نمودار عزم مردم حجاب را اجباری اعلام می کند.

همان گونه که زهرا، معشوقه فولادوند با اظهارنظر بی رحمانه ای می گوید: «همیشه تعدادی مرد مغرور در مسجد یا تخت بر جایگاهشان تکیه زده اند و تصمیم می گیرند که زنان چه باید بپوشند و چه نباید. تمام این به نظرم بسیار احمقانه است.»

او درباره رابطه فولادوند با کشورش ایران می نویسد: پدربزرگ من سفری فوق العاده به شخصیت کشور تضادهاست. علیزاده با میل مردم ایران به شکوه و بزرگی با دیدی نیشدار می نگرد؛ او وحشتناکیِ این طنز را در این می بیند که مردم کشوری برای بهبود مملکت خود، آن را قربانی کنند.

* گزارش از کیت هولدن /خاطرات کیت هولدن به نام "عاشقانه" در ماه سپتامبر منتشر خواهد شد.

کتاب پیشین این نویسنده «فرشته جدید» نوشته علی علیزاده


 


در آزاد راهی در شرق تهران عروسکی با لباس زنانه و در قامت انسان ایستاده که بسیار واقعی می نماید. البته که حجاب اسلامیش کامل است – یعنی مانتو به تن دارد و موهایش زیرشالی پنهان است. هرچه باشد حتی زنان تن فروش مقررات حجاب را رعایت می کنند. گرچه ممنوع است اما در ایران هم نوعی روسپی گری وجود دارد – فقط اینکه خانم ها ابتدای کار برای محافظت از خود حفظ حجاب می کنند.

البته هر راننده ای این روزها گول این عروسک را بخورد و نگه دارد و یا برایش بوق بزند یا حتی چراغ بدهد به دام نیروهای انتظامی افتاده است. اینان سپس راننده را به تلاش برای ایجاد رابطۀ نامشروع متهم و خودرویش را توقیف می کنند. چند روزِ دیگر و بعد از پرداخت جریمۀ مالی مالک می تواند خودرویش را پس بگیرد.

بر زوج ها و زنان جوان نیز که به انگار روحانیون محافظه کار پوشش مناسب ندارند همین می گذرد. زیرا مأموران مبارزه با منکرات که در سال های آزادی نسبی اجتماعی در دورۀ رئیس جمهورسابق محمد خاتمی تقریبآً پایشان از خیابان بریده شده بود باز پیدایشان شده است.

کوتاه زمانی بعد از برگزاری سالگرد انتخابات مخدوش ریاست جمهوری، روحانیون سنتی درقم و تهران بر دولت فشار می آورند از اخلاق اسلامی صیانت کند و اعمال بر خلاف آن را بشدت مجازات نماید.

این آخری ها دبیر شورای نگهبان آیت الله احمد جنتی از نیروی انتظامی خواسته بود با شدت بیشتری برخورد کند – تا «امنیت اخلاقی» اجتماع حفظ شود.

به واقع زنان در برخی منطقه های تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران و بویژه در جزیرۀ مسافرتی کیش از زنان اروپایی بسیار بیشتر آرایش می کنند. اینان نه تنها خود را برای کافه ها در خیابان یا مهمانی خصوصی در شب می آرایند بلکه هنگام خرید و در دانشگاه هم از تبلیغات مجله های مدغربی یا ستارگان شبکه های تلویزیونی اِم تی وی یا ویوا الگو برمی دارند.

استاد دانشگاهی در تهران که خود به شیوۀ غربی زندگی می کند می گوید: «بیشتر وقت ها به باور من شورش را در می آورند. دانشجویان دخترِ من اغلب صبح ها قبل از ساعت شش از خواب بر می خیزند تا ساعت نه آرایش مو و صورتشان تمام شود و کم و بیش به هنگام به دانشگاه سر درس بیایند. اما از قرار برای درس خواندن وقت ندارند.» گرچه آرایش به میزان زیادی زیر روسری می ماند – اما روسری را به گونه ای می اندازند که بیشتر بخشی از مد است تا حجاب اسلامی.

هرچه بر جمعیت جوان که بیشترشان دین جدا خواهند (این برابر نهاد برای واژۀ سکولار از جناب داریوش آشوری است. م) – هفتاد در صد جمعیت زیر سی سال است - فشار افزون می شود به همان میزان و به روش خود بیشتر اعتراض می کنند. امروزه بسیاری از زنان جوان به جای مانتوهای بلند و گشاد و تیره که از ۲۴ سال پیش در قانون آمده، مانتوهای کوتاه و تنگ با رنگ های باز می پوشند. و به جای روسری که همۀ مو را باید بپوشاند شال های ابریشمی رواج دارد که به زیبایی دورنیمی از سر پیچیده می شود و موهای بلوند و آرایش شده را نصفه و نیمه می پوشانند.

یک ایرانیِ ساکن در آلمان که برای دیدن خانواده اش در تهران است می گوید: «فکر می کنم در ایران در این فاصله بیشتر از آلمان زنان بلوند وجود دارد.» عینکی مناسب با صورت برنزه زیرشال قرار می گیرد که باعث می شود شال بیشتر کنار برود و بیشتر نشان دهد.

همۀ اینها زیرعنوان «بد حجابی» می آید و می تواند طبق قانون مصوب سال ۱۹۸۶ با جریمۀ مالی به میزان ۱/۵ تا ۶ میلیون تومان (حدود ۱۲۰۰ تا ۴۸۰۰ یورو) به ارزش روز با مجازات روبرو شود. هرکس این پول را ندهد ممکن است به تحمل شلاق محکوم شود. پاهای لخت و قوزک بیرون از جوراب و دست لخت از مچ به بالا هم ممنوع است. مردان نیز بی نصیب نمی مانند: برای اینان نیز تی شرت و پیراهن آستین کوتاه و آرایش موی بیش از حد غربی ممنوع است – همچنین برداشتن ابرو برای مردان که به تازگی رواج یافته جرم است.

فرماندۀ نیروی انتظامی تهران اسماعیل احمدی مقدم (وی فرماندۀ نیروی انتظامی کشوراست-م) هنوز اینقدر سخت گیری نمی کند. اما فهرستی از موارد «نقض حجاب» تهیه کرده است. برای نمونه طبق این فهرست عینک آفتابی که روی سر قرار گرفته ۱۸ هزار تومان (۱۴ یورو) جریمه دارد. هرکه با مانتوی کوتاه گیر بیفتد ۲۸ یورو می دهد، رنگ موی روشن یا قرمز نیز ۲۸ یورو. لاک ناخن به ازای هر انگشت جهار یورو، صورت برنزه بعد از مسافرت تابستانی ۲۸ یورو.

سخت تر از تهران در شهر مقدس قم و مشهد می گیرند که از زیارتگاه های مهم شیعیان هستند. برای نمونه در روزهای گذشته به ۶۲ هزار زن جوان در قم و حومه تذکر داده شده است. اخیراً یک قاضی در مشهد دو زن را بعلت «پوشش غیر اسلامی» به جریمه های سنگین مالی محکوم کرد.

در دانشگاه هم جدی گرفته می شود. در برخی از دانشگاه ها به دانشجویان دختر و پسر مقررات حجاب اسلامی و «رفتار اخلاقی» را تفهیم کرده اند و از آنها خواسته اند امضا کنند. علاوه بر موارد «نقض مقرارت حجاب اسلامی» که در پیش آمد، نوشته روی پیراهن و عطر و ادکلن و زینت آلات، غیراز حلقۀ ازدواج، جویدن آدامس و صحبت به صدای بلند و تعریف جوک های مستهجن ممنوع است. در صورت نقض این مقررات مجازات مالی وجود ندارد بلکه دانشجویان برای مدتی از ادامۀ تحصیل محروم می شوند.

نیروی انتظامی هشدار داده در آینده زوج های جوان را که مورد سؤال قرار می گیرند و ازدواج نکرده اند برای حفظ آبرو به ازدواج وامی دارد. در هفته های گذشته برای هشدار به زوج های ازدواج نکرده که در خودرو مورد سؤال نیروی انتظامی قرار می گیرند به روش دیگری عمل می شود: نیروی انتظامی زوج مربوطه را انگشت نما می کند به این شکل که برچسب بزرگی روی شیشۀ عقب قرار می زند که برروی آن «رفتار منکراتی» راننده ذکر شده است.

قبلاً ماشین ها را توقیف می کردند و برای رفع توقیف پول می خواستند. دست بر قضا احمدی نژاد در مصاحبه ای درتلویزیون دولتی با برخورد تند مأموران مبارزه با منکرات مخالفت کرد. وی گقت: «کاملاً با این اقدام ها مخالفم.» به گفتۀ وی «ناممکن است با چنین برخوردهایی مؤفق بود.» مخالفان وی این موضع را «چراغ سبز رئیس جمهور به پوشش نامناسب» تفسیر کردند.

دانشجوی ۲۴ ساله فاطمۀ دلواری که از این اقدام اخلاقی حمایت می کند در گفتگو با تلویزیون العربیه پیشنهادی عملی می دهد: «دولت باید فروش لوازم آرایش را محدود کند. فروش طلا و جواهر باید ممنوع شود. حکومت اسلامی ما مانند یک کشتی است. نمی توانیم به برخی از مسافران اجازه دهیم کشتی را سوراخ کنند.»

در پاساژهایی که مواد آرایش به فراوانی برای خرید وجود دارد زنانی با چادر سیاه به مراقبت مشغولند. اینان زنانِ «بد حجاب» را مورد خطاب قرار می هند. یکی از این زنان با کمی سرخوردگی می گوید: «می کوشیم زنان را به راه بیاوریم، اما حریفشان نمی شویم.» زیرا وقتی امروز بازداشت و جریمه اشان می کنیم فردا دوباره با همین شکل و شمایل به خیابان می آیند. به گفتۀ این زن این پدیده بیش از اندازه گسترش یافته است.

از: اشتفانی روپ؛ سوزانه وِبِر / در: ولت آنلاین


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته