-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

Latest News from Emrooz for 07/14/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



امروز: اولین جلسه ی دادگاه دوم دکتر اکبر کرمی نویسنده، پژوهشگر مسایل دینی و فعال حقوق بشر درحالی سه شنبه 22/4/89 از ساعت 30/9 دقیقه الی 30/12 دقیقه در محل دادگاه عمومی شهر قم برگزار شد که شیرین فیروزی همسر دکتر کرمی وضعیت جسمی و روحی همسرش را وخیم و به شدت نگران کننده اعلام نموده است. خانم فیروزی اظهار داشته که در تمام طول زندگی مشترکش هیچ گاه همسرش را این گونه نحیف،افسرده، رنجور و بیمار ندیده است وی می گوید آثار بیماری و خستگی روحی ناشی از فشار های وارده بر همسرش آنچنان در چهره وظاهر او مشهود بوده است که مادر،خواهر و برادران دکتر کرمی با مشاهده او در زمان ورود به دادگاه متاثر شده و به شدت گریستند به گونه ای که مادر دکتر کرمی تاب دیدن وضعیت فرزندش را نداشت و لحظاتی پس از شروع دادگاه اعضای خانواده مجبور می شوند برای تسلی و آرامش دادن او را از دادگاه به خانه منتقل کنند. بنابر این گزارش اتهامات جدیدمنتسبه به اکبر کرمی در این دادگاه به شرح زیر می باشد:

۱- اشاعه فساد وفحشا از طریق تبلیغ و درج مقالات (مقاله ها ی مرتبط با برابری جنسی،برابری زن و مرد و حق مالکیت بدن و نیز نقدهای انتقادی به دخالت حکومت ها در زندگی خصوصی شهروندان و... )

۲- توهین به رئیس جمهور(احمدی نژاد)

۳- نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی

این دومین پرونده قضایی است که پس از دستگیری دکتر اکبر کرمی از تاریخ 3/9/88 و پس از گذراندن ماه ها بازداشت،زندان انفرادی وفشار مورد رسیدگی قرار می گیرد پیش تر دادگاه انقلاب قم دکتر کرمی را به دلیل انتشار مقاله های مرتبط با دمکراسی،حقوق شهروندی،آزادی، دگراندیشی و دگرباشی، دفاع از زندانیان سیاسی و اقلیت ها و نیز مصاحبه با رسانه ها و فعالیت های سیاسی،مدنی و حقوق بشری اش، به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و اهانت به رهبری به سه سال حبس، پرداخت دومیلیون ریال جزای نقدی و امحاء هارد رایانه اش محکوم کرده است. اعضای خانواده کرمی که پیش تر برخی از آنها به دلیل پیگیری وضعیت دکتر کرمی بازداشت، برخی ضرب وشتم و برخی به مراجع قضایی احضار یا به اشکال مختلف تهدید شده اند خواستار آزادی بی قید و شرط دکتر کرمی یا موافقت با مرخصی وی شده اند.


 


امروز: با گذشت تنها 8 ماه از رحلت حضرت آيت الله العظمي منتظري و پلمب دفتر آن مرحوم در شهر مقدس قم ، حجة الاسلام مجتبي لطفي مسئول اطلاع رساني دفتر فقيه عاليقدر پس از تحمل 2 سال حبس در زندان قم ، به مدت 10 سال به شهر آشتيان كه يكي از شهرستانهاي استان مركزي ميباشد تبعيد شد.

اتهاماتي كه آقاي لطفي به دليل آن در دادگاه ويژه روحانيت و توسط قاضي بهرامي محكوم شده است : اطلاع رساني اخبار، گزارش ها و اطلاعات مربوط به آيت الله منتظري (ره) و پاسخ گويي به دروغ پردازيها و مطالب خلاف واقع بولتن هاي برخي نهادها چون اطلاعات ، سپاه و جامعه مدرسين حوزه علميه قم بوده است كه اين پاسخ ها تحت عنوان «كسوف» در سايت اينترنتي معظم له منتشر شده است .

ايشان در ماههاي پاياني حبس خود مجددا با اتهام جديد و با پرونده اي جديد روبرو شد. اتهام جديد وي شركت در تشييع جنازه آيت الله منتظري در ايامي است كه در مرخصي زندان به سر ميبرد.

حجة الاسلام مجتبي لطفي از رزمندگان ايام جنگ تحميلي و از جانبازان شيميايي است كه در سال 1383 هم به اتهام افشاي نوار اعترافات قتلهاي زنجيره اي توسط باند سعيد امامي به 3 سال و 10 ماه حبس محكوم شده بود، و مجددا در سال 1387 توسط مأموران اداره اطلاعات قم در منزل خود بازداشت شد و پس از تحمل حدود 2 ماه سلول انفرادي ، به حبس و تبعيد محكوم شده است .

« به اميد آزادي تمامي زندانيان سياسي »

22 تيرماه 1389


 


امروز: جمعی از جوانان احزاب و روزنامه نگاران اصلاح طلب با سید محمد خاتمی دیدار و گفت‌وگو کردند. رئیس جمهور سابق کشورمان در این دیدار با تاکید بر اینکه جنبش سبز، جنبشی ضدخشونت است، گفت:« ما می خواهیم در چارچوب نظام و قانون کار کنیم اما عده ای نمی گذارند و به نظر ما آنها هستند که خارج از نظام خارج هستند.»

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی در این دیدار با تبریک اعیاد مذهبی ماه مبارک رجب ونیز ماه مبارک شعبان خصوصا عید مبعث پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) گفت: «عید مبعث یکی از مهمترین اعیاد اسلامی است و برای ما نیز اهمیت ویژه ای دارد چرا که سرچشمه ارزش ها و اصولی است که ما به آن اعتقاد داریم.»

رییس جمهور سابق کشورمان افزود: « دین در کشور ما جایگاه بسیار مهمی دارد و در تمامی جنبش های مدنی ایران و در مبارزه با استعمار و استبداد نقش کلیدی بازی کرده و انقلاب اسلامی ایران با محتوای بعثت نسبت نزدیکی دارد.»

وی خاطر نشان کرد:« روح فرهنگ ما اسلامی و شیعی است ؛البته این به این معنی نیست که غیر مسلمانان ایرانی یا مسلمان غیر شیعی نقش و اعتبار ندارند.همه ملت ایران و فرهنگ غنی ایرانی دارای حرمت و جایگاه وی‍ژه اند ولی حتی ایرانیان سنی و یا غیر مسلمان نیز به اهل بیت گرایش و علاقه خاصی دارند و قرائت اهل بیت از اسلام قرائتی است انسانی وعدالت محور.»

خاتمی گفت: « البته باید توجه کرد که دین یک شمشیر دولبه است و تا جاییکه به دنبال احقاق حقوق مردم و برقراری عدالت و خیرخواه مردم باشد موفق است اما زمانیکه از دین ابزاری برای توجیه ناروایی ها و نارسایی ها ساخته شود خطرناک و ناموفق می شود. »

رییس دولت اصلاحات افزود:« در اوایل بعثت روزی که پیامبر، یاران و افراد خانواده خود را جمع کرد و فرمود که انی قد اتیکم خیر الدنیا و الاخره، یعنی من خیرو نیکی دنیا و آخرت را برایتان اورده ام‬. خیر آخرت که مطمئنا در عمل به گفته های خدا و اطاعت از او و انجام دستورات دینی حاصل می‌شود؛اماخیر دنیا در چیست؟ آیا خیرجامعه در ظلم است؟ آیا خیر جامعه در گرسنگی است؟ آیا خیر جامعه در تبعیض است؟ در این است که افراد دارای امنیت نباشند و امنیت فقط برای بخشی از حاکمان باشد؟ قطعا اینها شر است.»

خاتمی ادامه داد:« در جامعه‌ای که انسان‌ها امکان بروز و ظهور شخصیت انسانی خود را نداشته باشند خیر وجود ندارد، جامعه‌ای که در عرصه جهانی از نظر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی عقب افتاده است در آن خیری نیست. در چنین جوامعی خیری که مد نظر پیامبر بود وجود ندارد؛بنا بر این می توان ملاکی روشن بدست آورد تا جامعه مورد نظر پیامبر را تشخیص داد.»

وی افزود: « در جامعه ای که مد نظر پیامبر است انسان‌ها در آن امنیت دارند، سرنوشتان را خود تعیین می کنند، سربلند و برای دیگران الگو هستند و بر آن جامعه عدالت حکم فرما است، البته نه عدالتی که مارکسیت ها می گویند آن هم برداشتی سطحی از عدالت مارکسیستی که فقط امکانات بصورت یکبار مصرف بین مردم توزیع شود،بلکه عدالتی که همه جوانب را در بر می گیرد ؛ اسلامی است.»

سید محمد خاتمی در خصوص وقایع یک سال اخیر نیز گفت: « در این مدت نیروهای اصلاح طلب در چهارچوب قانون و ضوابط اسلامی خواستار تغییر بودند و می خواستند و می خواهند جلوی انحرافات را بگیرند.»

رییس بنیاد باران تصریح کرد: «متاسفانه کسانی وجود دارند که خود را معیار حق و باطل می دانند و به همین دلیل اگر کسی نیز با آنان مخالفت کند تبدیل می‌شود به فتنه گر در حالیکه ما معتقد هستیم که قانون و ارزش های انقلاب و مصالح کشور و مردم معیارهستند.»

وی در خصوص دستگیری ها نیز تاکید کرد:« ما از روز نخست معتقد بودیم که جرمی صورت نگرفته است و بعد از گذشت یک سال با تمام ادعاهای صورت گرفته و دیگر باید روشن شده باشد که واقعا نسبت هایی که داده شد و فشار هایی که وارد آمد بی جا و بی اساس بود.»

رییس بنیاد باران درباره دلجویی از خانوده زندانیان سیاسی تاکید کرد: « در حال حاضر بسیاری از فعالان سیاسی، شخصیت‌ها، دانشگاهیان، در زندان هستند، این‌ها تمامی هزینه‌های اشتباهاتی است که صورت گرفته است.»

به گزارش روابط عمومی دفتر سید محمد خاتمی؛ وی درباره تعامل گروه‌های سیاسی مختلف نیز گفت: «تعامل به آن معنی نیست که از آنچه که حق دانسته می شود دست برداشته شود و دست ها به نشانه تسلیم بالا برود. صرف نظر از اصولی که وجود دارد ؛چهارچوب هایی نیز است که باید عاقلانه و واقع بینانه و به دور از تخیلات به آن توجه کرد.»

رییس دولت اصلاحات در خصوص بحران‌های پیش‌روی کشور گفت:« همه هویت انقلاب ما به مشروعیتی مردمی بود نه زور و اسلحه و یا کمک‌های خارجی .نقش امام آن روحانی بزرگوار و از خود گذشته سبب شد که تمامی مردم حول محور وجودش جمع شوند. حضرت امام اجازه ندادند که کسی دست به اسلحه برد و اگر گروه‌های چریکی و مسلحی نیز بودند امام اجازه ندادند که انقلاب در دام آنها بیفتد و از خشونت پرهیزکردند و همان طورکه ایشان گفتند این انقلاب پیروزی خون بر شمشیر و یا به قول مردم گل بر گلوله بود.»

وی افزود: «به قول یک پژوهش‌گر غربی انقلاب اسلامی براندازایش نیز با کلام و منطق بود نه سلاح و زور، از این رو نیز محال است چنین انقلابی برای استقرارو تداوم کار دست به خشونت بزند. مطئننا می‌توان گفت که در دنیا نخست گاندی بود که بزرگترین مروج تز عدم خشونت بود و یکی دیگر نیز انقلاب اسلامی ایران بود.»

خاتمی با اشاره به اینکه امام گروه‌های خشونت طلب چون چریک‌ها و دیگر گروه های مسلح را از خود دور می کردند، افزود: «مردم نیز در این یک سال همین گونه عمل کردند و تمام تلاششان این بود که از خشونت دوری کنند هرچند هزینه سنگینی پرداختند و چه زیبا و صبورانه مادر یکی از شهدای جنبش سبز گفت که اگر زندانیان را آزاد کنند از خون فرزندش می‌گذرد. این بزرگواری و از خود گذشتگی مردم را نشان می‌دهد و اینکه از گذشته‌ها برای ساختن آینده و آزادی حاضرند صرف‌نظر کنند ولی باید به آینده و تامین حقوق و حرمت مردم مطمئن شوند.»

سید محمد خاتمی در بخش دیگری از سخنانش تاکید کرد: « در حال حاضر سه خواست مشترک وجود دارد که مطالبه همه مردم نیز هست. نخست اینکه زندانیان سیاسی هرچه سریعتر آزاد شوند، دوم اینکه این فضای بسته امنیتی تبدیل به فضای آزاد؛رقابتی و حزبی شود و سوم آنکه به سوی انتخابات سالم و آزاد حرکت کنیم. معتقد هستیم که اگر به خواسته های مردم توجه شود می توان با تحمل رنج های گذشته و صرف نظر از آنها نسبت به آینده امن و ارام چشم دوخت.»

رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در خصوص بحران‌های خارجی نیز اظهار داشت:« کشور در حال حاضر در معرض تهدید است ؛ دشمن توطئه می کند اما اگر مردم دلخور باشند مطمئن باشید که توطئه ها کارگر می‌افتد.اگردولت به مردم پاسخگو بود و سیاست ها و رفتارها درست بود بسیاری از این اتفاق ها نمی ‌افتاد.»

وی تصریح کرد:« متاسفانه به جایی رسیده‌ایم که حتی مجلس نیز نمی‌تواند جلوی بی قانونی‌ها را بگیرد از دولت انتقاد کند و اگر تصمیمی نیز می گیرد تحت فشار و هیاهو از جنس تهاجم به بیوت مراجع و اجتماعات آن را وادار به عقب نشینی می‌کنند و این فاجعه است که مجلسی که باید در راس امور باشد نیز مورد تعرض قرار می‌گیرد.»

سید محمد خاتمی با اشاره به اینکه به درستی گفته شده است که قوه قضاییه باید به گونه‌ای باشد که هر مظلومی از اینکه داد او گرفته می‌شود مطمئن باشد، گفت:« من می‌گویم خیلی‌ها مظلومند و فریادشان به جائی نمی رسد.صرف نظر از این همه گرفتار بند و زندان و محکومیت های غیر موجه ؛ این همه اتهامات زده شد ، به بیوت مراجع حمله شد و در رسانه ملی یک طرفه هرچه که خواستند گفتند بی آنکه مظلومان بتوانند از حق خود دفاع کنند و با افرادی نیز که به بیوت حمله کردند و به شخصیت ها اهانت کردند هیچ برخورد قضایی صورت نگرفت.»

وی ادامه داد:« متاسفانه همه چیز امنیتی و نظامی و اطلاعاتی شده و این خوب نیست که اگر کسی برای دادخواهی به قوه قضاییه رفت احساس کند که حقش داده نمی شود. در حالیکه متهتکان و متجاوزان از امنیت برخوردارند.»

خاتمی خاطر نشان کرد: «اخیرا گفته اند فقط یک حزب وجود دارد و همه تشکل ها و احزاب ناباب و باطلند واقعا عجیب است! در زمان شاه نیز او گفت که یک حزب داریم و هرکه نمی خواهد عضو آن باشد از کشور خارج شود. امروز نیز بسیاری از مردم، اساتید، دانشجوها، متخصصان، روزنامه‌نگاران و سرمایه های کشور در حال خروج از کشور هستند.چرا جلوی این فجایع گرفته نمی شود؟ »

وی در خصوص عدالت نیز خاطر نشان کرد: «عدالت اقتصادی مهم است اما عدالت باید در تمامی سطوح اجرا شود. ما ادعا می کنیم که نظامی دینی داریم اما آیا حداقل ها نیز در این نظام رعایت می شود؟ مطمئنا همه چیز نمی تواند کامل باشد و انسان کامل نیز وجود ندارد و ما همگی ناقص هستیم و ایراداتی داریم. اما بعضی‌ها فکر می‌کنند که برترهستند و خود را ملاک حق می‌بینند و این انحراف از اصول دینی است. حتی امیرالمونین نیز با تمامی آن سجایا و کمالی که داشت می‌فرمود حق را بشناسید اهل آن را خواهید شناخت.»

سید محمد خاتمی خاطر نشان کرد: «مایی که علاقه‌مند به نظامی هستیم که به نام اسلام، پیامبر برای مردم ایران و با محوریت مردم تاسیس شده است باید تمامی تلاش خود را معطوف به این نکته کنیم که این نظام برای همه الگو شود. عدالت بیشتر، حرمت انسان ها، آزادی های سیاسی ، اقتصادی، تامین معیشت مردم و ... از جمله مواردی هستند که باید به عنوان یک وظیفه و کار انقلابی مد نظر قرار بگیرد تا بتوانیم الگویی خوب برای دیگران باشیم. »

وی افزود:« نارسایی ها، ظلم ها، زندان های بی جا و بی عدالتی ها فقط سبب می شود که سرمایه های عظیم مادی و معنوی خود را از دست بدهیم و در دنیا نیز منزوی شویم. بیایید امروز ایران و ایرانی را با سال های پیش مقایسه کنید؛مردم می‌گفتند هر جا که می رفتیم محترم بودیم و افتخار می کردیم که ایرانی هستیم ولی امروز ادعاهای بر خلاف گزاف وضع ما در دنیا چگونه است؟ آیا این است آن الگویی که می خواستیم برای جهان بسازیم؟ »

خاتمی در پاسخ به پرسشی درباره جنبش سبز نیز گفت: «همان طور که گفته ام این حرکت مربوط به امروز و دیروز نیست و یک حرکت صد و پنجاه ساله است. مردم ما همیشه به دنبال آزادی ، مردم سالاری، دموکراسی و عدالت سازگار با دین بوده اند. »

رییس دولت اصلاحات تاکید کرد:« در یک سال اخیر شاهد بودیم که مردم پس از انتخابات آگاهانه و با وفاداری به اصول نظام در صحنه حاضر شدند. جنبش سبز متعلق به مردم است و از متن جامعه بیرون آمده واینگونه نیست که چند نفر آن را ایجاد واداره کنند و تصمیم بگیرند .این جنبش ضد خشونت است و نشانه رشد مردم که خواستار احیای ارزش های انقلاب و مردم سالاری سازگار با دین و حقوق مسلم خودش و اعتبار و پیشرفت کشور است تا هم جمهوریت و هم اسلامیت نظام حفظ شود و جنبش اعتراض مردم گرچه ممکن است متشکل از افراد و گروه‌ها با سلائق مختلف وانگیزه‌های مختلف باشد اما خواست نخست مردم این بوده و هست که مردم به حساب آیند و رایشان مورد احترام باشد و انتخابات سالم و آزاد باشد.»

وی افزود:« یک سال است که مردم در حال دادن هزینه هستند و حتی دربسیاری از جمع‌ها اگر برگزار شود نمی‌شود از آرمان های انقلاب و امام دفاع کرد! ما می خواهیم در چارچوب نظام و قانون کار کنیم اما عده ای نمی گذارند و به نظر ما آنها هستند که خارج از نظام خارج هستند.»

سید محمد خاتمی خاطر نشان کرد:« اگر عاقلانه به مسائل نگاه شود راه برون رفت از بحران و ایجاد فضای مناسب برای اینکه همه در خدمت مردم و ایران و انقلاب باشند فراهم خواهد شد.»

در این نشست جوانان در باره لزوم تعریف جنبش سبز و رهبری آن و نیز فعالیت بیشتر در عرصه بین المللی و محکومیت تحریم ایران و زیانی که به ملت وارد می شود صحبت کردند.

همچنین خواستار بیان شفاف تر دیدگاهها شدند و از بعضی مشکلات به خصوص برای صنف روزنامه نگار و خبرنگار که از مظلوم ترین بخش های جامعه اند و اینکه تعداد زیادی از اصحاب رسانه در بند هستند سخن گفته شد.

و نیز از عزیزانی که طی ماه های طولانی و در بند بودن حتی اجازه یک مرخصی کوتاه هم به آنان داده نشده است؛یاد کردند.


 


امروز: حمید رضا جلائی پور از فعالان خوش نام اصلاح طلب است که مفاهیم مورد نظر خود را بیشتر در قالب تئوریک و قابل فهم برای مخاطب بیان می کند. وی مقالات و تحلیل های متعددی در باره مسائل سیاسی و جامعه شناسی در روزنامه های کشور داشته است.

جلائی پور صریح و بی پرده از تحولاتی سخن می گوید که می تواند در جامعه آینده ایران بر پایه تحقق اهداف جنبش سبز بوجود بیاید. این فعال و اندیشمند سیاسی همچنین تاکید کرده که جنبش سبز دشمن اقتدارگرایان نیست بلکه آنچه محل مناقشه با اقتدارگرایان است مقابله با زورگوئی آنهاست.

وی همچنین موسوی را مرد عمل و نه شعار دانسته و ضمن آنکه ۳ تصویر متفاوت از موسوی در ۳ برهه مختلف ارائه می کند می گوید اقتدارگرایان برای نظم سیاسی آینده ایران نقشه ها کشیده اند.

وی همچنین در باره چشم انداز روشن جنبش سبز و چالشهای پیش روی آن در گفتگو با سایت کلمه مطالبی مبسوط را عنوان کرده که مشروح پرسش و پاسخ خبرنگار سایت کلمه با وی در ذیل می آید.

کلمه: سؤال اول را می‌خواهم با سؤالی شخصی شروع کنم. شما در تمام مقاطع حساس و بحرانی تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی درگیر بودید و در هر مقطعی، به شکلی هزینه دادید. اول درگیر انقلاب و جنگ بودید و خودتان خانواده شهید هستید و سه برادر عزیزتان را در راه چنگ و انقلاب دادید. بعد، در مقطع دوم خرداد، در بهار مطبوعات، روزنامه اداره می‌کردید و بابت همین کار مطبوعاتی و آگاهی بخشی روزنامه‌ای هزینه دادید و به زندان رفتید. حالا هم که در وقایع مربوط به انتخابات ریاست جمهوری و برآمدن جنبش سبز، درگیر هستید. پسرتان را سه بار به زندان برده‌اند، حریم خانواده‌تان را شکسته‌اند، عروس‌تان را آزار و اذیت می‌کنند و... . می‌خواستم در ابتدای بحث، یک ارزیابی کلی و مقایسه‌ای ازسیر این وقایع و وضعیتی که در آن هستیم، داشته باشید.

جلائی پور: ببینید این فقط خانواده ما نبود که هزینه داد و می‌دهد. من برای شما می‌توانم صدها خانواده نام ببرم که در راه تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی (یا همان شعار اصلی استقلال، آزادی و جمهوری سازگار با اسلام) هزینه داده و می‌دهند- مثل خانوادۀ بهشتی، باکری، احمد آقا خمینی، احمد آقامنتظری، کروبی، هاشمی، موسوی، ناطق، نبوی، تاج‌زاده، میردامادی، نعیم‌پور [همینجور می‌توانم برایتان بشمرم]. اینها با هم تفاوت نظر دارند ولی سر آرمان‌های انقلاب جدی هستند و در برابر کسانی که به دنبال استحاله جمهوری اسلامی به حکومت اقتدارگرای اسلامی هستند، ایستاده‌اند و جا هم نمی‌زنند.

حالا اینجا من دوست دارم فقط به دو انگیزه و علت اصلی که در این سی سال پیگیری‌های من را توضیح می‌دهد اشاره‌کنم. شما اگر از همه این خانواده‌ها انگیزه‌های آنها را بپرسید یک ادبیات غنی و مفیدی برای نسل جدید فراهم می‌شود و این کار را بکنید.

یکی از انگیزه‌های مهم که به من در دوره انقلاب، دوره جنگ، دوره بازسازی، دوره اصلاحات و در دوره فعلی (دورۀ سبز) نیرو می‌دهد یاد برادران و دوستانِ شهیدم هست. ما متعلق به یک نسل ایثارگریم. من ده‌ها دوست صادق و ایثارگر داشتم. هرچه از سه برادر شهیدم و دوستانم به یاد دارم صداقت، گذشت و ایثار بود. این نسل ایثارگر در جریان انقلاب دنبال یک حرکت کور نبود. به زبان حالا دنبال یک جامعۀ اخلاقی‌تر بود، یک جامعه‌ای که فقیر کم‌تر داشته باشد، یک جامعه‌ای که زیردست خارجی نباشد، یک جامعه‌ی که همه باهم برادر و خواهر باشند. به نظر من شعار اصلی انقلاب یعنی «استقلال، آزادی و جمهوری سازگار با اسلام» این آرزوها را پوشش می‌داد و می‌دهد. لذا آن نسل صادق به دنبال تحقق چنان جامعه و نظامی بود و اگر در این راه جوانی یا جانش را می‌داد، که داد، مشکلی نداشت.

حالا چیزی که من را رها نمی‌کند این است که من در خانواده‌ام اولین نفری بودم که در آن فضای ایثارگری پیش از انقلاب انقلابی شدم، بعد به مناطق جنگی رفتم (خاطرات آن را در کتاب کردستان نوشته‌ام.) وقتی که من این راه را رفتم برادرانم و تعداد زیادی از دوستانم و بچه‌های محله ما به جبهه‌ها رفتند و انقلابی شدند. تعداد زیادی از آنها شهید شدند. آن شهدا رفتارشان و صداقتشان هیچوقت از جلوی چشم من نمی‌رود. (شما به مدعیان دروغ گوی امروزی مدافع شهدا توجه نکنید اینها الآن که جنگ بیست سال تمام شده، چفیه می‌بندند!) آن شهدا اگر زنده بودند اکثرشان از مخالفان سر سخت اقتدارگرایی و این زدن و کشتن مردم بی‌گناه می‌شدند. لذا انگیزه من برای پیگیری آرمان‌های آزادیخواهانه، اخلاقی و دینی آن نسل خیلی بالا و زنده هست. یعنی اینجوری فکر می‌کنم که اگر آن آرمان‌ها را رها کنم (و مثلاً به پاچه خواری مدعیان دروغین آرمان‌های انقلاب بپردازم تا به مقام و منزلت رسمی برسم) واقعاً وجدانم ناراحت می‌شود و شب خوابم نمی‌رود.

اما غیر از این انگیزه فردی، عامل دوم هم مهم است. ببینید ما فقط در این سه دهه به دنبال ایثارگری نبودیم به دنبال فهمیدن و سردرآوردن از مسائل جامعه و انقلاب هم بودیم. من پیش از انقلاب شانزده ساله بودم (سال ۵۲) که در جو مدرسه علوی یک بچه مذهبی- انقلابی شدم. ما تا یک دهه بعد در فضای انقلابی‌گری، ایدئولوژی‌گرایی تنفس می‌کردیم. در این فضا مهمترین کار ما خوش‌بینی به آینده و ایثارگری بود. ولی با گذشت زمان و تجربه‌ها ما وارد مرحلۀ «انقلاب آگاهی» و «ایدئولوژی آگاهی» شدیم و در این فضا در کنار فداکاری‌ها «نقد کردن» را هم یاد گرفتیم. من یادم هست قبل از انقلاب من رشته فنی می‌خواندم فقط به این دلیل که بچه‌های انقلابی به رشته‌ها فنی می‌روند، رشته فنی را شروع کردم. ولی بعد از انقلاب من آگاهانه تغییر رشته دادم و از اول نشستم و رشته جامعه‌شناسی را خواندم. اصلاً جامعه‌شناسی خواندم که علل و پیامدهای انقلاب را بفهمم این رشته را خواندم که به پیامدهای ناخواسته ایدئولوژی‌گرایی و ربط آن با توسعه پی‌ببرم. لذا این که می‌بینید ما در دوره اصلاحات از انتخابات آزاد و منصفانه، از آزادی و رقابت احزاب، از آزادی مطبوعات، از آزادی مخالف، از رعایت حقوق افراد و بشر و از مردم‌سالاری دفاع می‌کردیم و می‌کنیم؛ این مطالبات برای ما یک پدیده‌های فانتزی نبود و نیست بلکه ما فهمیده بودیم که این سازوکارها مهمترین راه تحقق آرمان‌های تحقق نیافتۀ انقلاب اسلامی است و با شعار و اقتدارگرایی نمی‌توان از انقلاب دفاع کرد. لذا آن انگیزه و این آگاهی شاید دو علت استمرار فعالیت‌ها در این سه دهه باشد.

همینجا بگذارید خدمتتان عرض کنم این کسانی که در کشور ما پس از سی سال دوباره می‌خواهند یک نظم سیاسی اقتدارگرا را برپا کنند با چندین مشکل روبرو هستند. یکی از مشکلاتشان حضورهمین خانواده‌های ایثارگر نسل انقلاب است. اگر اقتدارگرایان حتی پس از زندانی کردن این نسل آنها را به قبرهای بهشت زهرا هم بفرستند مشکلشان حل نمی‌شود. چون یاد آنها به نسل جوان امروز الهام می‌دهد. ببینید تعداد زیادی از جوان‌های زندانی سبز، مربوط به بچه‌های خانواده‌های انقلابی است (چه خانواده‌های انقلابی- مذهبی و چه سایر خانواده‌های انقلابی).

شما جامعه‌شناس هستید و به طور تخصصی در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی تحقیق می‌کنید. آرایش نیروهای اجتماعی را در عرصه سیاسی، در وضعیت فعلی چطور می‌بینید؟ آیا می‌شود تحلیلی از نیروهای اجتماعی درگیر در جنبش سبز پس از یک سال حیات این جنبش داشت؟ به عبارت دیگر، نحوه رفتار سیاسی حکومت پس از انتخابات و نحوه حضو ر جنبش سبز در فضای اجتماعی و سیاسی امروز ایران، چطور آرایش نیروهای اجتماعی را در حوزه سیاسی تغییر داده است؟ ریزش‌ها و رویش‌های بخش‌های مختلف سیاسی جامعه ایرانی را چطور می‌بینید؟

جلایی پور:به نظر من برای نشان دادن آرایش نیروهای اجتماعی و سیاسی در ایران باید از چند تا آرایش سیاسی که مبتنی بر چند تا شکاف است صحبت کنیم. من در اینجا به ترتیب فعال بودن از چهار آرایش و شکاف نام می‌برم.

اول اینکه مهمترین و وسیعترین آرایش سیاسی، آرایش طیف وسیع طرفداران متکثر مردم‌سالاری در برابر طیف اقتدارگرایی است. این آرایش سیاسی بازتاب فعالترین و وسیع‌ترین شکاف، که همان شکاف میان دولت و ملت است، هست. طرفداران اقتدارگرایی مهمترین پایگاه قدرتشان امکانات حکومتی است و اصول‌گرایان میانه‌رو را هم منفعل و بی‌خاصیت کرده‌اند. طرفداران مردم‌سالاری مهمترین پایگاهشان جامعه و جامعه‌مدنی و حرکت اجتماعی برآمده از آن یعنی همان جنبش سبز در ایران و ایرانیان خارج از کشور است. منسجم‌ترین نیروی سیاسی مردم‌سالاری در ایران طیف وسیع اصلاح‌طلبان به رهبری مهندس موسوی (و کروبی و خاتمی) است.

دومین آرایش سیاسی، آرایشی است که در درون حاکمیت است- یعنی آرایش اقتدارگرایان تندرو در برابر اصول‌گرایان میانه‌رو. اولی امکانات دولت و نهادهای انقلابی و رسانه‌ای را در اختیار دارد. دومی امکانات پارلمان بخشی از روحانیت و بازار (و...) را در اختیار دارد. در شرایط فعلی دست بالا با اقتدارگرایان تندرو است که البته در میان اقشار مؤثر جامعه آبرویی ندارند. این آرایش سیاسی بر روی موضوع نحوه اداره کردن حکومت و جامعه قرار دارد. اقتدارگرایان تندرو معتقدند با اراده‌گرایی، مردم‌انگیزی، بی‌توجهی به واقعیات جهانی و کاربرد دروغ وفریب علیه رقبا می‌توانیم یک حکومت مقتدر تشکیل بدهیم و می‌توانیم با یک جامعه مدنی و اقتصاد سازماندهی شده بوسیلۀ بسیج و سپاه و یک مردم مطیع از حکومت اقتدارگرا دفاع کرد. ولی اصول‌گرایان میانه‌رو معتقدند شیوه عملکرد اقتدارگرایان تندرو به نظام سیاسی موجود ضربات مهلکی وارد خواهد کرد و ممکن است روزی کار از دست برود (و به نظر من آنها درست فهمیده‌اند). در این آرایش سیاسی نقش آقای هاشمی خیلی مهم است. این درست است که اقتدارگرایان تندرو دشمن کینه‌توز آقای هاشمی و خانواده‌اش هستند ولی هاشمی هم در میان اصلاح‌طلبان و هم در میان اصول‌گرایان میانه‌رو و هم در میان روحانیان ریشه‌دار کشور نفوذ دارد و در جریان وقایع یکسال گذشته پایگاه مردمی‌اش عمیق‌تر و وسیع‌تر شده است.

سومین آرایش سیاسی در درون جنبش سبز است. این آرایش سیاسی میان سبزهای اصلاح‌طلب به رهبری موسوی (و کروبی و خاتمی) است که می‌خواهند در چارچوب قانون اساسی و بدون تنازل اصول آن معضلات جامعه را سازمان دهند و سبزهای انقلابی که حل معضل جامعه را موکول به تغییرات ساختاری در قانون اساسی می‌کنند. به نظر من در شرایط فعلی بخش اصلی جنبش سبز تحت تأثیر سبزهای اصلاح‌طلب است و بیست درصد از آن زیر نفوذ سبزهای انقلابی است (البته رسانه‌های سبزهای اصلاح‌طلب خیلی کمتر از سبزهای انقلابی است). با این همه جنبش سبز در شرایط فعلی در داخل و خارج ایران بیشتر یک جنبش مدنی، اصلاحی، صبورانه و مستمر است و گرایش انقلابی‌گری در آن ضعیف است. (در اینجا توجه داشته باشید که اقتدارگرایان تندرو استعداد آنرا دارند که با سیاست‌های شعاری و کورشان یک انقلاب دیگر را روی دست ایران بگذارند که فعلاً موضوع بحث این مصاحبه نیست).

چهارمین آرایش مربوط به آرایش نیروهای سیاسیِ ناشی از انواعِ ملی‌گرایی است. شما می‌دانید همه ایرانیان ایران را دوست دارند و به آن اعتقاد دارند و این سرزمین را وطن و خانۀ خود می‌دانند. ولی در شرایط کنونی سه نوع اعتقاد به ملت یا سه نوع ملت‌گرایی در صحنه سیاسی ایران وجود دارد و هر کدام از این ملت‌گرایی‌ها نیروی سیاسی خود را دارد. اولین و وسیعترین ملی‌گرایی، ملی‌گراییِ مدنی است. ملی‌گرایی مدنی یعنی اینکه ایران متعلق به همه ایرانیان صرف نظر از تفاوت قومی،زبانی و مذهبی آنها است. در این ملی‌گرایی حقوق شهروندی همه ایرانیان برابر است و اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی (آزادی و احترام به حقوق فرهنگی) جزو حقوق شهروندی اقوام ایرانی است. این ملی‌گرایی مدنی تقریباً ملی‌گرایی غالب در جبش سبز در داخل و خارج ایران است. موسوی و سایر رهبران اصلاح‌طلب از ملت‌گراییِ مدنی و از عقیدۀ ایران برای همه ایرانیان دفاع می‌کنند و دارند هزینۀ آن را هم می‌دهند.

دومین ملی‌گرایی، ملی‌گرایی فرهنگی یا عظمت طلب اتمی است (که یک مقدار هم با موعودگرایی سطحی و کوروش‌گرایی آبکی مخلوط شده). در این ملی‌گرایی اقتدارگرایان تندرو اعتقادی به ایران برای همه ایرانیان وجود ندارد. ایران متعلق به پیروان بی‌چون و چرایِ اقتدارگرایان است، اقتدارگرایانی که قصد دارند با ارتقای توانِ انرژی هسته‌ای عظمت ایران را مجدداً احیا کنند (درصورتیکه در زمان جنگ، سازندگی و اصلاحات پروژه انرژیِ هسته‌ای بی‌سر و صداتر و بهتر پی‌گیری می‌شد و در برابر آن سازمان ملل هم چهار قطعنامه صادر نکرده بود).

سومین ملی‌گرایی، ملی‌گرایی قومیِ نیروهای نیمه آشکار ِ هویت‌طلب در مناطق ترک‌زبان، کردزبان، عرب زبان و بلوچ زبان است. این نیروها هم با ملی‌گرایی مدنی هم با ملی‌گرایی عظمت‌طلب مشکل دارند. لذا این نیروها در جنبش سبز هم فعال نبودند و از الگوهای فدرالی و خلقها و ملل ایران دفاع می‌کنند.

به نظر من در تاریخ معاصر ایران هر وقت دولت مرکزی ضعیف شده، چون در مناطق قومی واقعاً تبعیض فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی وجود داشته، این نیروهای هویت‌طلب فعال شده حتی تا سطح جنبش اجتماعی فراروییده‌اند. [البته در تجزیه و تحلیل من از تاریخ معاصر ایران، این ملی‌گرایی- مدنی است که برای همۀ ایرانیان راهگشا است و امکان همزیستی مسالمت‌آمیز را فراهم می‌کند و ملی‌گرایی عظمت طلب و قومی معمولاً به اقتدارگرایی نظام سیاسی کمک کرده‌اند که جای بحث آن اینجا نیست]. بنابر این در آرایش سیاسی موجود در جامعه نباید آرایش سیاسی (اما نیمه خفته) قومی و ملی را ندید. با این همه در شرایط فعلی فعال‌ترین آرایش و جبهه‌گیری سیاسی همان آرایش میان طرفداران مردم‌سالاری و اقتدارگرایی است.

سؤال بعدی شاید سؤالی سیاسی‌تر باشد، اما باز از منظر تخصصی شما یعنی جامعه‌شناسی با این ارزیابی که از فضای اجتماعی و سیاسی ایران در وضعیت فعلی دارید و توصیفی که از وزن و وضعیت نیروهای سیاسی و بدنه اجتماعی آنها در شرایط کنونی می‌کنید، آینده سیاسی ایران چگونه ‌می‌بینید؟ آیا امکان بازگشت تعادل و پویایی به فضای سیاسی قطبی شده امروز ایران را می‌دهید؟ آیا میانه‌روهای جریان‌های مختلف امکان در دست گرفتن فضای سیاسی را دارند، یا شرایط به سمت حذف بیشتر ورادیکالیسم بیشتر پیش خواهد رفت؟ وضعیت نیروهای اجتماعی این جریان‌های سیاسی چطور خواهد بود، و از کدام گرایشات حمایت خواهند کرد؟ گرایش‌های تندرو و افراطی، یا میانه رو و معتدل؟

جلایی پور: من قبل از اینکه پاسخ به سؤال شما را بدهم به دو توضیح اشاره می‌کنم. اول اینکه پیش‌بینی دقیق آینده جامعه ایران کار ممکنی نیست. اصلاً جامعه‌شناسی الآن ادعای پیش‌بینی دقیق کلان یک جامعه ندارد، جامعه‌شناسی بیشتر می‌تواند روندهای جاری و احتمالاتی را که بیشتر است مطرح ‌کند. البته برای نیروهایی که می‌خواهند مسؤلانه با معضلات جامعه مواجه شوند و می‌خواهند از دستاوردهای عقل بشری استفاده کنند، مطالعه همین روندها و احتمالات خیلی آموزنده و مفید است. دوم اینکه در ایران اقتدارگرایان تندرو که بر مهمترین نهاد کشور که دولت باشد حاکم شده‌اند، در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که افراد مؤثر این اقتدارگرایان در «شرایط گلخانه‌ای» هستند. بدین معنا که آنها اوضاع کشور را همانطوری که دوست دارند می‌بینند و می‌شوند و از نعمت واقع بینی سیاسی (و البته التزام به قواعد اخلاقی) تقریباً محرومند. برای همین است که برغم یکپارچه کردن حکومت دائم توپ را به پشت جمعیت می‌زنند، دائم فول می‌کنند و ولی فول‌های خود را در صدا و سیما عین پیروزی تبلیغ می‌کنند. به همین یکسال نگاه کنید. رفتار کور اقتداگرایان تندرو باعث شده سطح انتقادات به دولت به سطح انتقادات به کل نظام کشیده شود، ولی در همان حال از لحاظ تبلیغاتی رجز خوانی می‌کنند و ظاهراً خود هم باور می‌کنند. لذا در آینده نیز این اقتدارگرایان ممکن است باز دسته گل‌های بیشتری (غیر از مهندسی انتخابات) به آب بدهند که پیامدهای ویرانگر و غیر منتظره‌ای برای کشور و نظم سیاسی داشته باشد. از این لحاظ نیز امکان پیش‌بینی قطعی آینده ایران ممکن نیست. با توجه به این دو توضیح من ارزیابی و حدس خود را از آیندۀ وضعیت سیاسی را در چهار نکته ارائه می‌کنم.

نکته اول اینکه از لحاظ سرمایه اخلاقی، سرمایۀ فکری و سرمایه اجتماعی نیروی جنبش سبز اساساً قابل مقایسه با نیروی اقتدارگرایان تندرو نیست. اقتدارگرایی صحنۀ عمومی ایران را از لحاظ اخلاقی، فکری و اجتماعی از دست داده است. قدرتِ اقتدارگرایی فعلاً مبتنی برزور عریان، پول نفت و سوء استفاده از رسانه‌های عمومی و نهادهای مذهبی است. با این نیرو اقتدارگرایان می‌توانند خیابان را کنترل کنند ولی نمی‌توانند در قلب و روح مردم و خانواده‌ها نفوذ کنند، توسعه و پیشرفت کشور را سامان دهند. در حالی که قدرت جنبش سبز اتفاقاً در خیابان نیست، بلکه در قلب و روح مردم و در خانواده‌ها است. در سال گذشته هم جنبش به دنبال تسخیر خیابان‌ها نبود، بلکه به دنبال حضور در روزهای ملی بود که تا آن روزهای ملی از محتوای واقعی‌اش خالی نشود.

نکته دوم اینکه، خصوصاً با توجه به نکته اول، جنبش سبز قدرت اجتماعی و اخلاقی دارد (یعنی جنبشی است که در میان مردم جاذبه تولید می‌کند) ولی اقتدارگرایان هم قدرت سیاسی، مالی و فیزیکی دارند (یعنی اینکه می‌توانند ظاهر را کنترل کنند و ترس را تولید کنند). از اینرو از منظر توازن قوا (نه محتوای قوایِ طرفین) می‌توان گفت در شرایط فعلی قوت سبزها با اقتدارگراها پنجاه، پنجاه است. به این معنا که اقتدارگرایان پس از یکسال قادر نبودند جنبش سبز را محو کنند فقط این جنبش را از خیابان به خانه‌ها برده‌اند و دائم هم باید در خیابان آماده باش باشند. هر چه هم سعی کنند جنبش سبز را سرکوب کنند مشروعیت آنها و سرمایه اخلاقی آنها کم و کم‌تر می‌شود. از طرف دیگر جنبش سبز هم در شرایط فعلی آنقدر توان ندارد که مطالبات مردم‌سالارانه مردم را به حکومت بقبولاند. لذا در شرایط توازن قوای فعلی راهبرد فعالیت سیاسی جنبش سبز، خصوصاً موسوی و سایر رهبران اصلاحات، در چارچوب قانون اساسی (عدم تنازل اصول آن) یک راهبرد واقع‌گرایانه بوده و هست و راهبرد و ایستادگی قانونی و مدنی سبزهای اصلاح طلب تا کنون نتیجه‌بخش بوده است یعنی تا حالا پروژه استقرار یک نظم اقتدارگرایانه را با یک مانع اساسی روبه رو کرده است و چشم‌انداز این راهبرد مدنی نیز در آینده مثبت است.

نکته سوم، نکته خیلی ظریفی است و سبزهای انقلابی از آن غافل‌اند. در ارزیابی قدرت جنبش سبز باید به لوازم نظری و گفتمانی این جنبش هم توجه کرد. جنبش سبز یک جنبش خشونت‌پرهیز، مدنی و مردم‌سالار است. یعنی اینکه جنبش سبز به دنبال این است که جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی متعلق به هفتاد میلیون نفر و همه آحاد جامعه باشد و همه گروه‌های اجتماعی بتوانند در درون آن با هم همزیستی داشته باشند.

به عبارت دیگر جنبش سبز دشمن اقتدارگرایان نیست (چون اقتدارگرایان نیز بیست درصد جامعه را نمایندگی می‌کنند) بلکه با انحصار طلبی آنها، و اینکه ایران را به گروگان گرفته‌اند، مخالف است. در آیندۀ جامعه ایران این بیست درصد هم هستند و دموکراسی در ایران همزیستی با این بیست درصد را هم شامل می‌شود. از طرف دیگر جنبش سبز از حقوق شهروندان دگراندیش و سکولار نیز دفاع می‌کند. لذا چون جنبش سبز به دنبال همزیستی همۀ نیروهای موجود در ایران است و معتقد است این همزیستی از هم اکنون باید توسط علاقمندان به مردم‌سالاری در جامعه تمرین شود، همین ملاحظه همزیستی باعث می‌شود جنبش سبز در برابر زورگویی اقتدارگرایان تبلیغ زورگویی و تبلیغ انتقام‌گیری نکند. جنبش سبز فقط در برابر زورگویی‌های تندروها، روشنگری و ایستادگی مدنی می‌کند. به بیان دیگر جنبش سبز از لحاظ نظری و اخلاقی چون به دنبال زورگویی و انتقام‌گیری نیست وجنبشی مدنی است بر خلاف جنبش‌های انقلابی زیاد پُر زور نیستند ولی اشکال هم ندارد. جنبش‌های مدنی طول می‌کشد ولی نتیجه‌اش برای همزیستی و مردم سالاری بهتر است ولی جنبش‌های انقلابی پُر زورند و معمولاً زودتر به نتیجه می‌رسند (یا زود پیروز می‌شوند یا سرکوب می‌شوند) ولی معلوم نیست به همزیستی و دموکراسی در جامعه کمک کند.

نکته چهارم اینکه با توجه به نکاتی که ذکر شد تقریباً به آینده خوشبین هستم. البته در کوتاه مدت همین بگیر و بببندهای یکسال گذشته ادامه پیدا می‌کند. حالا چرا من خوشبین هستم. زیرا سه حالت را می‌توان برای آینده تصور کرد که وقوع حالتِ خوش‌بینانۀ آن بیشتر محتمل است.

حالت اول همین نقشه‌ای است که اقتدارگراها برای نظم سیاسی ایران کشیده‌اند و می‌خواهند یک حکومت اقتدارگرا ایجاد کنند. (شما نحوه برگزاری انتخابات ۸۸ را هم در همین چارچوب ببینید). ولی من معتقدم ایجاد اقتدارگرایی به چهار دلیل در جامعه ما در میان مدت ممکن نیست. اول اینکه دولت‌های اقتدارگرا در جامعه ما در زمانی رخ داده که جامعه ناامن، گرسنه و دچار بیماری‌های همه‌گیر بوده است- مثل جامعه ایران پس از انقلاب مشروطه که دولت اقتدارگرای رضا شاه شکل گرفت. الآن جامعه ایران خیلی مشکلات و بدقواره‌گی‌ها دارد ولی جامعه ناامن، گرسنه و دچار سِل، سوزاک و سفلیس نیست. دلیل دوم و سوم این است که اقتدارگرایی در جامعه‌ای شکل می‌گیرد که در آن جامعه، مردم از حکومت بترسند و امکان سانسور خبری هم باشد. در جامعۀ شیشه‌ای و جهانی شدۀ فعلی ایران امکان ایجاد رعب و سانسور همه‌گیر و پایدار ممکن نیست. دلیل چهارم این است که در ایران در برابر اقتدارگرایی یک جنبش فراگیر اجتماعی، که هم ایرانیان و هم جهانیان آن را شناخته‌اند، شکل گرفته است. اقتدارگرایان فقط می‌توانند این جنبش را با صرف هزینه‌های زیاد و با انواع آبروریزی‌ها فقط در سطح خیابان کنترل کنند ولی روح و قلب آدم‌های خواهان تغییر را در محل کار و خانه آن‌ها نمی‌توانند کنترل کنند. لذا در میان مدت امکان استقرار و تداوم الگوی اقتدارگرایی ضعیف است.

حالت دوم که می‌توان دربارۀ آینده تصور کرد به بحث راجع به میزان امکانِ تحقق انقلاب آرام آنگونه که سبزهای انقلابی به دنبال آن هستند، مربوط می‌شود. به نظر من الگوی انقلاب آرام هم مثل الگوی اقتدارگرایی در میان مدت متصور نیست. من در اینجا فقط به دو دلیل اشاره می‌کنم. یکی اینکه اکثر هواداران جنبش سبز به دنبال همزیستی، حقوق شهروندی و مردم‌سالاری هستند تا بتوانند در کنار هم بهتر زندگی کنند. لذا آنها دنبال زندگی هستند. به همین دلیل به دنبال رفتارهای انقلابی که هزینه‌بر باشد نیسیتند. حداقل تاکنون این طور بوده است. دلیل دوم اینکه چشم‌انداز و پیامدهای انقلاب‌ها حتی انقلاب‌های آرام نامعلوم است و لذا جامعه‌ای که یک انقلاب کرده، یک جنگ هشت ساله را پشت سر گذاشته و شاهد انواع رجز خوانی‌های اقتدارگرایان بوده، بعید است اسیر سراب وعده‌های رخدادهای بزرگ مثل یک انقلاب دیگر بشود. حداقل تاکنون هواداران جنبش سبز خیلی عقلانی، حسابگرانه و متمدنانه فعالیت کرده‌اند و اکثر آنها از حدود رفتارهای قانونی، مدنی خارج نشده‌اند.

ولی سومین حالت در میان مدت بازگشت اصلاحات و اجرایِ حداقلی از سازوکارهای مردم‌سالاری است. یعنی بازگشت انتخابات حدوداً آزاد و سالم، بازگشت امکان رقابت حزبی، بازگشت مطبوعات مستقل، بازگشت اعمال قضاوت مستقل [و...] . من معتقدم (و روح حرف‌های من در این مصاحبه این را نشان می‌دهد) که در میان مدت بازگشت اصلاحات محتمل‌ترین وضع است. در شرایط کنونی اقتدارگرایان فقط می‌توانند کشور را کنترل کنند واداره نمی‌توانند بکنند. در صورتیکه در شرایط فعلی مهمترین نیاز کشور جلوگیری از رشد فزایندۀ آسیب‌های اجتماعی (بیکاری مزمن، حاشیه‌نشینی، فقر، اعتیاد و ...) و رشد دادنِ «توسعۀ» کشور است که متوقف شده است. توسعه کشور بدون پای‌بندی به الزامات مردم‌سالاری و کمک جامعه‌مدنی ممکن نیست. الآن اقتدارگرایان کشور را از لحاظ سیاست داخلی و خارجی به کوچه بن‌بست برده‌اند و فقط مانده که از لحاظ اقتصادی هم کشور را کاملاً وارد کوچه بن‌بست کنند. به نظر می‌رسد در میان مدت آنها باید بروند کنار تا بن‌بست‌ها باز شود وگرنه محتمل است همۀ اصول‌گرایان را وارد گردباد سیاسی کنند.

میرحسین موسوی به همراه بیانیه ۱۸ خود، منشوری را برای جنبش سبز پیشنهاد کرده است که اکنون به منشور سبز مشهور شده است. انتشار این منشور با نظرات و بازتا‌های مختلفی مواجه شده است. بعضی آن را دیرهنگام دانسته‌اند و بعضی ارائه آن را در یک سالگی جنبش به موقع دانسته‌اند. بعضی آن را جمع‌بندی خوب و حاوی نکات بدیعی از مواضع و موازین جنبش دانسته‌اند، اما برخی آن را واجد نکته جدیدی نیافته‌اند. بعضی آن را شمول‌گرایانه و تکثرگرا و قابل استفاده برای گرایش‌های مختلف و متکثر جنبش سبز ارزابی کرده‌اند، برخی آن را مضیق و محدود کننده به گرایش‌های خاصی دانسته‌اند. بعضی هم به برخی قسمت‌های خاص این منشور و برخی مفاهیم به کار رفته در آن اعتراض کرده‌اند. ارزیابی شما از این منشور چیست؟ و نقاط قوت و ضعف آن را چه می‌دانید؟ اگر ارزیابی کلی‌ای هم از بیانیه‌های هجده‌گانه میرحسین موسوی تاکنون و کارکرد آن‌ها دارید، فرمایید.

جلایی پور: هم بیانیه‌ها به موقع و هم مثبت و مؤثر بود. باز من قبل از اینکه به این سؤال تفصیلی جواب بدهم خوب است به یک نکته جالبی اشاره کنم. شما می‌دانید هم من و اصلاً همه بچه‌های مشارکت در انتخابات ۸۸ به دنبال حمایت از نامزدی خاتمی بودیم. حتی وقتی آقای موسوی آمدند ما مخالفت کردیم، خیلی مخالفت کردیم. تا اینکه بالاخره خاتمی به نفع موسوی کنار رفت و ما همه از موسوی حمایت کردیم. لذا نظراتی که الآن من راجع به موسوی می‌دهم نظرات کسی است که در انتخابات از خاتمی دفاع می‌کرده و منتقد آمدن موسوی بوده است.

نکته اول اینکه صادقانه بگویم من و خیلی از دوستان، تصویری که از موسوی در این یکسال دیدیم، اصلاً قبلاً تصورش را نمی‌کردیم. به نظر من ما سه موسوی داریم. یکی موسوی صاحب تجربۀ گرانبار دورۀ انقلاب و جنگ است. موسوی‌ای که نزدیک یک دهه با کمترین امکانات مالی و نیروهای متخصص زیر آتش موشک، جامعه را اداره کرد و در آن زمان پس از هاشمی نزدیک‌ترین و معتمدترین فرد نسبت به امام (ره) بود (و درآن موقع چهارصد ملیارد دلار در دستش نبود). دوم موسوی دورۀ بیست سالۀ بعدی است که بدون ادعا درکناری بود و شاهد مسائل کشور بود و مطالعه می‌کرد. یکی هم موسوی سوم است که در جریان انتخابات تاکنون ظاهر شده است. به نظر من موسوی سوم موسوی است که از ترکیب تجربه‌های دوره جنگ، تجربه‌های دهۀ سازندگی و دوره اصلاحات شکل گرفته است. من فکر می‌کنم موسوی تقوا کرده بود و قبل از انتخابات خود را به جامعه خصوصاً به جامعه مدنی ایران نشان نداده بود. خوشبختانه ما پس از انتخابات، موسوی سوم را دیدیم. اینکه می‌بینید اقتدارگرایان نمی‌توانند جنبش مدنی ایران را نادیده بگیرند علل گوناگونی دارد (که به پاره‌ای از آنها قبلاً اشاره شد) ولی یکی از علل مهم آن شخصیت و سرمایه موسوی است (و البته این حرف من نافی سرمایه کروبی، خاتمی، هاشمی و دیگر شخصیت‌های ریشه‌دار برای جنبش سبز نیست). او شخصیت سیاسی و رهبری است که چند ویژگی برجسته را باهم دارد و این را در عمل نشان داده است. اولاً فوق‌العاده واقع‌بینی سیاسی دارد. مثل اقتدارگرایان فضایی نیست و اهل ِ ارائه حرف‌های بی‌ربط و شعاری سیاسی نیست؛ ثانیاً اخلاقی است. یعنی برای مطرح کردن خود دست به هر کاری نمی‌زند و همچون شارلاتان‌های سیاسی برای ایجاد محبوبیت از سرمایه‌های مردم هزینه نمی‌کند؛ ثالثاً شجاع است و وقتی او را محارب می‌خوانند جا نمی‌زند بلکه محکم‌تر و وزین‌تر می‌شود؛ رابعاً خود و خانواده خود را برای هرگونه هزینه دادن آماده کرده است. به عبارت دیگر تعلقات مادی ندارد؛ خامساً متواضع و صبور است و می‌داند در چه راهی قدم گذاشته است. او صادقانه گفت که مردم در جریان انتخابات می‌خواستند بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنند، ولی او پای حرف‌هایی که در دوره انتخابات زده بود، ایستاد. (و البته آقای کروبی هم جانانه و صادقانه ایستاد).

نکته دوم اینکه کلیه بیانیه‌های موسوی عملاً حاصل یک کار جمعی است. موسوی اهل گوش دادن است او ده گوش دارد ولی یک دهان. او ادعای ایدئولوگ‌ها را ندارد، و هر کسی و گروهی سخنی شنیدنی و راهگشا داشته باشد می‌شنود و در ذهنش جای می‌دهد. او فقط اهل گوش دادن هم نیست، اهل خواندن هم هست. اصلاً علت اینکه بیانیه‌های موسوی تأثیرگذار بوده است بخاطر این است که عملاً برآیند اکثر نظرها و واقع‌بینی ویژۀ اوست و با قلمی که با صداقت عجین است، نوشته شده است به همین دلیل او بر فکر و قلب اکثر نخبگان جامعه و هواداران جنبش سبز نشسته است.

نکته سوم اینکه بیانیه ۱۸ موسوی هم راهگشا و هم هویت جنبش سبز را روشن‌تر کرده است. شما توجه داشته باشید در یک بحث علمی ودر هنگام حقیقت‌جویی ست که نباید حقیقت را با هویت مخلوط کرد. اما یکی از مؤلفه‌های هر جنبشی هویتِ اصلی آن است و بیانیه ۱۸ مختصات هویت سبزهای مدنی را روشن کرده است. با این همه موسوی ادعا نکرده که حرف همین است و جز این نیست. خوشبختانه فضای مجازی، فضایی است که به همه صاحب‌نظران و نیروهای اجتماعی این امکان را می‌دهد که نظرات انتقادی و تکمیلی خود را مطرح کنند و به غنای بیانیه‌های بعدی موسوی کمک کنند.

نکته چهارم اینکه می‌خواهم ارزیابی دیگری را از بیانیه‌ها مطرح کنم. من البته مورخ تاریخ ایران نیستم ولی تا حدودی با تاریخ معاصر ایران آشنا هستم. شما اگر رهبران استثنایی تاریخ معاصر ایران را مثل امام خمینی(ره) را استثنا کنید و سایر رهبران سیاسی را مورد توجه قرار دهید، آنگاه من معتقدم از حیث اتخاذ مواضع سیاسی در شرایط بحرانی آنطور که در بیانیه‌های ۱۸ گانه آمده، نمرۀ موسوی از سایر شخصیت‌های سیاسی که می‌شناسیم بالاتر است. در این بیانیه‌ها واقع‌بینی سیاسی، جهت‌گیری مدنی، اخلاقی و مردم‌سالارانه و استفاده از دانش و تجربه موجود ، باهم آمده است. به نظر من بهترین سند مکتوب ماندگار در جریان جنبش سبز همین بیانیه‌های موسوی است. (شما توجه کنید من در این مصاحبه دارم دربارۀ موسوی بحث می‌کنم. جای دارد ما یک بحث دیگری هم راجع به روشنگری‌ها و مبارزات صادقانه و شجاعانه کروبی در کنار زدن پردۀ تزویر و اعمال ناشایست تندروها داشته باشیم).

بالاخره به قسمت آخر سؤال چهارم شما بازگردم و آن هم بحث دربارۀ نقاط ضعف است. ببینید من به جای اینکه راجع به نقاط ضعف منشور یا جنبش سبز تأکید کنم اجازه بدهید به یکی از نقاط ضعف جنبش‌های فراگیر گذشته در تاریخ معاصر ایران اشاره کنم، که آن نقطه ضعف جدی است ما هم باید آن را در شرایط فعلی جدی بگیریم. ببینید اگر شما به جنبش‌های گذشته ایران توجه کنید در جریان این جنبش‌ها یک حالتی پیش می‌آمده و آن حالت می‌تواند دوباره در جنبش سبز هم پیش‌ بیاید. این حالت را با عناوین مختلف می‌توان ذکر کرد، مثل سیاست‌زدگی یا تقلیل‌گرایی سیاسی. ببینید این حالت این بوده که در جریان جنبش‌های گذشته این کلیشه شکل می‌گرفته که اگر تغییر سیاسی پیش بیاید بعد ان شاءالله همه مسائل و معضلات جامعه حل می‌شود. ولی بعد از انجام تغییر سیاسی عملاً شکاف‌ها و معضلات اجتماعی سرجایش بوده دوباره رخ می‌نمود و پس از مدتی جامعه بحرانی و جنبشی می‌شد. لذا باید از تاریخ معاصر ایران دست گرفت و دانست که لزوماً با هر تغییر سیاسی ، به خوب شدن وضع، مردم‌سالاری و توسعه همه جانبه نمی‌رسیم. جنبش‌ها باید قبل از پیروزی با گسترش فضای عرصۀ نقد و بررسیِ مهمترین معضلات و شکاف‌های جامعه را واقعاً به بحث بگذارند (و الآن فضای مجازی آن را ممکن می‌کند) و همه نیروها اعم از صاحبنظران، نیروهای سیاسی، قربانیان شکاف‌های اجتماعی وارد بحث بشوند، معضلات را حلاجی کنند و برمبنای عقل جمعی و وفاق جمعی راه حل‌ها را احصا کنند. اگر چنین عرصه‌ای قبل از موفقیت جنبش شکل نگیرد دوباره بعد از پیروزی شکاف‌های و معضلات اجتماعی سرباز می‌کند و روند نهادینه شدن مردم‌سالاری و توسعه با مشکل روبرو می‌شود. بر این مبنا حرف من این است که اکنون که جنبش سبز هنوز مطالباتش تحقق نیافته، فرصت بسیار خوبی است که جنبش سبز و رهبران آن در عرصه عمومی بحث و گفت و گو راجع به شکاف‌ها و معضلات جامعه را رونق بدهند.

این شکاف‌ها و معضلات کدام‌اند؟

جلایی پور: به نظر من از جمله شکاف‌ها و معضلاتی که می‌تواند توسط همه نیروهای جامعه به‌طور مرتب در عرصه عمومی مورد نقد و بررسی‌های راهگشا قرار گیرد این‌ها است. البته این لیست ۸ گانه پیشنهادی است و می‌تواند تغییر کند و همچنین پاره‌ای از شکافهایی که اشاره می‌کنم بر روی هم همپوشانی دارد.

۱- همه می‌دانیم پر کردن مهمترین شکاف موجود جامعۀ ایران یعنی شکاف دولت و ملت به تحقق سازوکارهای مردم‌سالاری (که در قانون اساسی پیش‌بینی شده) نیاز دارد. ولی به نظر من این نقطه نظر خیلی کلی است و به بحث همه صاحبنظران خصوصاً نیروهای سیاسی مختلف (اعم از سبزهای اصلاح‌طلب، اصول‌گرای میانه‌رو و سبزهای انقلابی) نیاز دارد. به نظر من در شرایطی که پاره‌ای از مسؤلان که گرفتار شرایط گلخانه‌ای شده‌اند، از این شکاف خیلی غفلت کرده‌اند و آینده جامعه ایران را غیر قابل پیش‌بینی کرده‌اند. هرچه این غفلت ادامه پیدا کند برقراری نظم پایدار در جامعه با هزینه‌های بیشتری همراه خواهد بود.

۲- دومین شکاف این است: شکاف میان بخش آسیب دیدۀ جامعه و بخش کمتر آسیب دیده آن. الآن جامعه ایران به دو بخش تقسیم شده است. یک بخش آن، آن بخشی است که از آسیب‌های جدی و خانمانسوز رنج می‌برد. مثل ده میلیون فقیر مطلق، هشت میلیون حاشیه نشین، یک و نیم میلیون تا سه میلیون معتاد، ده میلیون افسرده. بخش دیگر جامعه همین اقشار متوسط شهری و روستایی هستند که کمتر در معرض آسیب‌های حاد هستند. این دو بخش جامعه یک شبه درست نشده و یک علت هم ندارد و یک شبه هم پس از پیروزی جنبش سبز حل نمی‌شود. همه صاحبنظران و نیروهای اجتماعی برای توصیف و تحلیل این شکاف لازم است وارد بحث شوند. هم اکنون جنبش سبز بیشتر متکی به بخش سالم و آسیب ندیده جامعه است. و اقتدارگرایان تندرو (به جای درمان بخش آسیب دیده) بوسیله پول نفت از بخش آسیب‌دیدۀ جامعه برای سازمان‌هایِ ضربتی خود یارگیری می‌کنند. این شکاف باید در سطح همه مناطق جامعه ایران توسط کسانی که شاهد آن هستند و دارای نظر هستند، به بحث گذاشته شود. (شکاف مذکور در عرصه کنونی ایران بیشتر از منظر شکاف غنی و فقیر و شکاف مرکز پیرامون مورد بحث قرار می‌گیرد. این بحث‌ها نیازمند این است که بلحاظ توصیفی، تحلیلی و راهبردی غنی شود).

۳- شکاف بعدی شکاف در دو نوع سبک زندگی است. به نظر من این درست است که جامعه ایران هم به لحاظ تاریخی و هم در شرایط کنونی دارای سبک‌های متکثر و گوناگون زندگی بوده و هست. ولیکن به رغم این گوناگونی هم اکنون ما در جامعه با یک وضعیت دو قطبی هم روبرو هستیم. یعنی شکاف میان سبک زندگی مذهبی‌ها- خودی‌ها با غیر مذهبی‌ها- سکولارها. بااینکه جنبش سبز تقویت کنندۀ این دوقطبی نیست و از تکثرگرایی در جامعه در چارچوب قانون و حقوق شهروندی دفاع می‌کند و اصلاً مدافع بخش خاکستری جامعه است. ولیکن پر شدن این وضع دو قطبی نیازمند بحث و گفت و گوی زیادی است. درمان این دوقطبی وهمزیستی بین اقشار مختلف با سبک‌های مختلف، فرآیند آسانی در جامعه ایران نیست و به گفت و گویی مستمر نیاز دارد. تجربۀ چهاردهۀ گذشتۀ ترکیه برای ما خیلی درس‌آموز است.

۴- معضل بعدی به مافیاهای اقتصادی که در سال‌های اخیر رشد فزاینده پیدا کرده است، مربوط می‌شود. این پدیده هم اکنون در بخش پنهان جامعه با قدرت دارد به حیات خود ادامه می‌دهد و بند ناف آن به پول نفت وابسته است. این پدیده نیازمند این است که در پناه روشنگری‌های صاحبنظران توصیف و تبیین شود و از بخش پنهان جامعه بیرون بیاید. این فساد پنهان مثل خوره و سرطان فعالیت سازنده اقتصادی (و حتی اخلاقی) جامعه را فلج کرده است.

۵- شکاف قومیت- ملیت به شدت محتاج بحث و بررسی در عرصه عمومی است. همانطور که اشاره شد هم اکنون صحنه سیاسی جامعه درگیر سه نوع ملی‌گراییِ مدنی، عظمت طلب و قومی است. این ملی‌گرایی‌ها یک شبه بوجود نیامده و پس از تقویت دموکراسی در ایران یک شبه هم سر و سامان نمی‌گیرد. جامعه ایران به شدت نیازمند بحث راجع به محتوا و پیامدهای انواعِ ملی‌گرایی است.

۶- شکاف جنسیتی نیز همچنان نیازمند بحث و گفت و گو است. این شکاف و چالش رابط مستقیم با چالش سبک‌های زندگی دارد و در شرایط فعلی فقط سر این کوه یخ پیدا است. بعنوان مثال یکی از مسائل بغرنج این شکاف بحث حقوق زنان و حجاب است و شما می‌توانید در بخش پنهان جامعه ببینید که کاملاً جامعه دو قطبی شده است، حتی درون خانواده‌ها را قطبی کرده. لذا جامعه نیازمند بحث در این زمینه است.

۷- معضل بعدی، معضل نسبت مبارزات مدنی با مبارزات سیاسی در این جنبش است. همانطور که می‌دانید در شرایط امنیتی فعلی این بعد مبارزات مدنی جنبش سبز است که فعال است و تمام کوشش اقتدارگرایان این است که بعد سیاسی جنبش از طریق مهار رهبران و فعالان سیاسی آن فلج شود. لذا یکی از بحث‌های مهم این است که چگونه می‌توان با التزام به روشهای مسالمت‌آمیز و قانونی و در شرایط امنیتی فعلی بُعدِ مبارزات سیاسی جنبش پا به پای مبارزات مدنی آن به پیش برود.

۸- مشکل بعدی مشکل مباحث مربوط به چگونگی مذاکره و گفت و گو با اقتدارگرایان است یا همان بحث چگونگی آشتی ملّی است. همانطور که می‌دانید اولاً هنوز اقتدارگرایان آماده گفت و گو نشده‌اند ولیکن همانطور که ذکر شد اقتدارگرایان آب در آسیاب می‌کوبند و با اقدامات کور خود حرکت توسعه ایران را نسبت به ترکیه، مالزی کند می‌کنند و دیر یا زود شرایط به سمتی می‌رود که نیازمند به گفت و گو می‌شوند. ثانیاً جنبش سبز یک جنبش مسالمت‌آمیز است و به دنبال سرنگونی نیست و همیشه برای تحقق مطالبات مردم راه اصلی‌اش گفت و گو است و معتقد به باز کردن گره با دست است نه با دندان. اما گفت و گو، فرایندی مهم و حساسیت برانگیزی است که خودش نیازمند انواع بحث‌ها است. به بیان دیگر یکی از بحث‌های جدی ما بحث‌های مربوط به چگونگی آشتی ملّی است. در جوامعی که انقلاب شده معمولاً «آشتی ملّی» یک بحث سازش‌کارانه است در صورتی که هدف اصلی جنبش‌های مدنی رسیدن به آشتی ملّی است نه قهر ملّی. و در شرایطی که خلیج‌فارس آرایش نظامی گرفته بحث آشتی ملّی از نان شب هم واجب‌تر است.

من در انتها آرزو می‌کنم گره مطالبات مردم در جنبش سبز (که توسط آقای موسوی و سایر رهبران اصلاحات با زبان‌های مختلف بیان شده) با دست و از طریق گفت‌وگو و هرچه زودتر باز شود و اینقدر جامعه ایران فرصت‌های توسعه‌ای خود را در نقطه حساس از دست ندهد. ولی فکر می‌کنم تا رسیدن به چنین مقصودی (چون اقتدارگرایان همچنان در وضعیت گلخانه‌ای هستند) جنبش سبز با ایستادگی مدنی و قانونی خود تداوم خواهد یافت ولی تا پیروزی جنبش همۀ نیروهای اجتماعی می‌توانند همزیستی با یکدیگر را همچنان تمرین کنند و یکی از بهترین مظاهر این همزیستی، گفت و گو دربارۀ معضلات و شکاف‌های جامعه به زبان مدنی است. جالب اینکه اساساً یکی از مؤلفه‌های بنیادی این جنبش همین بحث و گفت‌وگوها بود. پیروزی این جنبش تاکنون تسخیر خیابان‌ها نبوده بلکه سرافرازی در ساحت اخلاقی جامعه بوده، اقناع قلب‌ها و افکار بوده است، استواری بر اصول اخلاقی، مدنی و مردم‌سالارانه بوده است. لذا حرف من این است که همین بُعد را باید تقویت کرد که خیلی هم بهداشتی و هم مؤثر است. سخن خود را با دعا برای آزادی همه زندانیان سیاسی (که قربانی تخیلات و توهمات اقتدارگرایان شده‌اند) به پایان می‌برم. یادتان باشد معدل جوانان زندانی سیاسی در اوین فوق‌لیسانس است. تعداد قابل توجهی از آنها برندگان طلاها و نقره‌های المپیاد هستند. لذا اقتدارگرایان تندرو از این نظر پیشرو در جهان هستند. زیرا در هیچ جای دنیا زندانی سیاسی مثل اوین با ترکیبی از جوان‌ترین و صادق‌ترین نخبگان کشور نمی‌توانید پیدا کنید. زیاد حرف زدم، ببخشید.

ممنون از فرصتی که در اختیار کلمه قرار دادید.


 


یکی از نمایندگان مجلس در اعتراض به تعطیلی‎های اعلام شده از سوی دولت خواستار جبرای خسارات وارده به مردم شد.

به گزارش خبرآنلاین، داریوش قنبری نماینده ایلام با بیان اینکه تعطیلات دو روز گذشته مجلس زیان‌های بسیاری را متوجه کشور کرده است، گفت: انتظار می‌رفت که مجلس جلوی تعطیلات مجلس را بگیرد و یا اینکه به دولت تذکر دهد.

سخنگوی فراکسیون اقلیت با بیان اینکه در کمال ناباوری شاهد تعطیلی مجلس بودیم، ادامه داد: این در حالی است که موکلین ما در گرمای ۵۰ درجه بالای صفر در حال کار کردن هستند و این با شان مجلس مطابقت ندارد که گفته شود به خاطر گرما آن هم در شرایطی که کار ما در فضای بسته و زیر کولر است بر سر کار نمی‌آییم.

وی با بیان اینکه بنا بود امسال سال کار مضاعف باشد، ادامه داد: اما ظاهرا امسال تعطیلی مضاعف و بیکاری مضاعف را تجربه می‌کنیم که لازم است در این زمینه توجهات جدی صورت گیرد.

سیدشهاب‌الدین صدر که ریاست جلسه علنی را برعهده داشت،گفت: هیات‌رئیسه در ارتباط با تعطیلی جلسه مجلس جلسه‌ای نداشته است، اما این مساله در هیات‌رئیسه مطرح خواهد شد و کسانی که در این تصمیم‌گیری مشارکت داشته‌اند توضیح خواهند داد.


 


امروز: محمدرضا خباز در خصوص اظهارات اخیر احمدی نژاد مبنی براینکه کشور یک حزب بیشتر ندارد آن هم ولایت فقیه است گفت: به نظرم احمدی نژاد با این اظهارات می خواهد از مسئولیت فرار کند. متاسفانه مسئولان ما یا حزب گریز هستند یا حزب ستیز. من این نحوه برخورد با احزاب را به مصلحت کشور نمی دانم و معتقدم اگر قرار است دموکراسی در کشور نهادینه شود باید جایگاه حزب در کشور تقویت شود نه اینکه هر روز با اظهارات جدید تیشه به ریشه آنچه از حزب در کشور داریم بزنیم

به گزارش آفتاب، این عضو فراکسیون خط امام (ره) در خصوص اظهارات اخیر رئیس جمهور مبنی براینکه کشور یک حزب بیشتر ندارد آن هم ولایت فقیه است گفت: در اصل ۲۸ قانون اساسی فعالیت احزاب و گروهها مجاز شمرده شده است و در وزارت کشور نیز کمیسیون ماده ۱۰ احزاب به همین منظور جود دارد آیا رئیس جمهور از این کمیسیون بی اطلاع است؟

وی ادامه داد: این اظهارات پاک کردن صورت مسئله است این عبارات یعنی نپذیرفتن دموکراسی در کشور. نمی شود گفت در کشوری پارلمان وجود دارد اما فعالیت حزبی نداریم.

عضو فراکسیون خط امام(ره) مجلس تصریح کرد: جناح بندی های سیاسی از اول انقلاب بوده است و ما از همان آغاز حزب داشتیم اما احزاب آن زمان بدون تابلو یعنی بدون مسئولیت و بدون پاسخگویی بودند. دو جناح مورد تائید نظام از اوایل انقالب در کشور وجود داشت که در هر دوره نامش تغییر می کرد اما محتوا همان بود و امروز به اصلاح طلب و اصولگرا تغییر نام داده است.

خباز گفت: اول باید از رئیس جمهور سئوال کرد آیا اصل مربوط به احزاب در قانون اساسی را قبول دارد؟ اگر قبول ندارد چگونه می خواهد از قانون اساسی پاسداری کند؟ آیا اصلا قبول دارند که رای ایشان از اصولگرایان بوده است؟ گر بگوید نه خلاف واقعیت را گفته است؟ زیرا همه اصولگرایان پشت سر ایشان صف آرایی کردند و افتخارشان این است که به آقای احمدی نژاد رای داده اند چگونه این محبت آقایان را قبول ندارند؟ آیا این نوعی بی منتی نیست که بگویند آرای به دست آمده آرای خودم بوده است؟

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس یادآور شد: من معتقدم رای به دست آمده رای آقای محمود احمدی نژاد نبود بلکه یک مجموعه ای از نخبگان کشور تحت عنوان اصولگرا و تعداد زیادی از توده مردم تحت تاثیر سخنان نخبگان اصولگرا به وی رای دادند و رد کردن این موضوع نوعی بی منت کردن محبت اصولگرایانی است که در راه ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد تلاش کردند.

خباز با بیان اینکه اظهارات ضد حزبی آقای احمدی نژاد مسبوق به سابقه است گفت: وی سابق هم گفته بود که وقتی بسیج داریم حزب نیاز نداریم، وقتی مسجد داریم، حزب نیاز نداریم و حال می گوید وقتی ولایت داریم حزب نیاز نداریم.


 


امروز: شورای عالی انقلاب فرهنگی تا شورای مطلوب خیلی فاصله دارد نه به خاطر چند شغله بودن افراد در آن بلکه یکی از جهات آن این است که تا چه حد این افراد تخصص فرهنگی دارند و تا چه اندازه مبانی نرم افزاری وظایفی که به آنها محول شده است را خوب فهم و درک می‌کنند علاوه بر اینکه تا چه اندازه وقت می گذارند و تا چه اندازه می توانند وقت بگذارند.

تقریبا هشت سال ازارایه طرح موضوع «مهندسی فرهنگی» می‌گذرد و آنچنان که به نظر می‌رسد با وجود فراز و نشیب‌های فراوان در شورای عالی انقلاب فرهنگی، این موضوع به کلی از دستور کار این شورا خارج شده و به لایه‌های زیرین «اتاق فکر» نظام، به عنوان پروژه‌های بلند مدت تحقیقاتی سپرده شده است. رسانه‌ها تقریبا مطالبه‌ای ندارند و شورا هم خودش را با عزل و نصب مدیران و تصحیح و الحاق مصوبات گذشته و برخی دعواهای روزمره فرسایشی، سرگرم کرده است. مجموعه یادداشت‌ها و گفت‌وگوهای امروز نخستین بخش از سلسله‌گزارش‌های پیگیری مطالبات رهبری از عالی‌ترین شورای فرهنگی کشور است.

خیلی‌ها معتقدند نوعی شکاف در تعریف «مهندسی فرهنگی»، تعدد دستگاه‌های فرهنگی و به تبع آن نوعی شقاق میان اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی و برخی دستگاه‌ها درباره این مساله مهم، باعث شده موضوع مهندسی فرهنگی به جایی نرسد، نظر شما چیست؟

مقام معظم رهبری متولی اصلی تهیه و تدوین نقشه مهندسی فرهنگی را شورای عالی انقلاب فرهنگی تعیین کردند حالا اینکه آنها چه تهیه کرده‌اند و یا به اصطلاح طرحی که تهیه کرده‌اند مقبول هست یا خیر یا اینکه اصلا تا چه حد پیش رفتند و آیا این نقشه یا مهندسی به نظرخواهی گذاشته شده است و یک اجماع نظری در خصوص این نقشه بین اصحاب فرهنگ وجود دارد یا خیر، مقوله‌های دیگری است.

معتقدم قبل از اینکه ما سخن از نقشه فرهنگی یا مهندسی فرهنگی و همچنین کوتاهی و کم‌‌کاری به میان بیاوریم باید مشخص کنیم مهندسی فرهنگی یعنی چه و مراد اصلی مقام معظم رهبری از این مفهوم چه بوده است. مفهوم مهندسی فرهنگی هم می‌تواند نگاه و رویکرد خاصی را تداعی کند که چندان مطلوب نیست و هم می‌تواند رویکرد دیگری را به یک معنا و تفسیر دیگری که با رویکرد اول فاصله داشته باشد، بیان کند.

متن قبل از اینکه ایشان مفهوم مهندسی فرهنگی را مطرح کرده باشند و یا قبل از اینکه ما این مفهوم را طرح کنیم که ایشان این مفهوم را مطرح کردند؛ اگر کسی به من می‌گفت نظرت درباره مهندسی فرهنگی چیست، مخالفت خودم را اعلام می‌کردم چون این کلمه من را یاد مهندسی اجتماعی می‌اندازد و مفهوم مهندسی اجتماعی هم به گونه‌ای مرتبط با دیدگاه پزتیویست‌ها یا به تعبیری اثبات گرایانی مثل آگوست کنت است که من با رویکرد پزتیویستی فاصله و جهت‌گیری دارم و این رویکرد را با توجه به پیش‌فرض‌ها و مبانی و مولفه‌هایش مورد تایید نمی‌دانم.

بنابراین اگر این مهندسی فرهنگی هم بخواهد همان مهندسی اجتماعی را تداعی کند و با پدیده‌های انسانی و اجتماعی به مثابه پدیده‌های مکانیکی و شی‌گونه برخورد شود ـ یعنی ما همان طور که با پدیده‌های فیزیکی و شیمیایی برخورد مهندسی و مکانیکی می‌کنیم با پدیده‌های انسانی نیز همان برخورد را کنیم ـ این خود مورد چالش است یعنی فرهنگ با این تعریف قابل مهندسی کردن نیست.

اما مهندسی فرهنگی می‌تواند معنای دیگری هم داشته باشد؛ معنای ساماندهی؛ یعنی که متولیان رسمی فرهنگ در کشور طبق یک نقشه بسامان عمل کنند؛ کار تکراری نکنند، موازی‌کاری نکنند، کار متداخل نکنند، کارهایشان طبق یک نقشه و تقسیم کاری انجام شود و مخل یکدیگر عمل نکنند. باعث اتلاف سرمایه انسانی و مالی نشوند؛ دورنمای فعالیت‌هایشان مشخص باشد، استراتژی، تاکتیک‌ها و راهبردهایشان مشخص باشد که به نظر من این تعبیر صحیحی است.

شما زمانی که در مجلس و یا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بودید، در مورد همین تعبیر صحیح کاری انجام دادید؟

اتفاقا ما این تعبیر را در کمیسیون فرهنگی تحت عنوان «ساماندهی تبلیغات دینی» دنبال کردیم و با واکنش تمام سازمان‌های دینی هم مواجه شدیم که چرا قرار است ما برطبق یک تقسیم کار و نقشه کار عمل کنیم! همه می‌خواستند مبسوط الید باشند و دستشان باز باشد. اگر از آنها سوال می‌کردیم که کارهای مشترک در حال انجام است و اتلاف انرژی و سرمایه مالی و انسانی را چگونه جوابگو هستید با لطایف الحیلی نمی‌خواستند این پاسخ را بدهند، فقط مخالفت می‌کردند.

در آن طرح ما تمام مسئولان این سازمان‌های دینی را نقش‌پذیر کردیم و تقسیم‌کار انجام شد منتها زیر بار این طرح نرفتند، حالا همین‌ها ممکن است بیایند و در خصوص مهندسی فرهنگی داد سخن بدهند و بودجه هم بگیرند اما وقتی پای عمل می‌شود، حاضر نیستند تن به ملزومات این مهندسی فرهنگی بدهند. به نظر من تنها تعریف قابل قبول و حداقل گام اول برای مهندسی فرهنگی این است که سازمان‌های فرهنگی رسمی ما طبق یک نقشه سازماندهی شده عمل کنند.

این مهندسی فرهنگی که می‌خواهد تنظیم شود در ساحت رسمی فرهنگی مسلم است باید با مشورت و تعامل باشد البته این تعامل را هم صرفا به صاحبان قدرت رسمی در فرهنگ تقلیل ندهند بلکه به صاحبان اندیشه فرهنگی هم رجوع کنند، طرح خودشان را با آنها در میان بگذارند از مشورت آنها هم استفاده کنند تا یک طرح پخته در خصوص سازمان های فرهنگی بدست بیاید. در خصوص بخش‌های فرهنگی غیر رسمی یعنی بخش های فرهنگی غیر مدنی هم باید دقت کنیم که به نام مهندسی فرهنگی یا به نام ساماندهی فرهنگی جلو شهود و تراوشات و خلاقیت های آنها را نگیریم.

بنده شخصا عطف به نشستی که با مقام معظم رهبری داشتیم به جرات می توانم بگویم که منظور رهبری از مهندسی فرهنگی ایجاد سد در برابر شهود فرهنگی صاحبان فرهنگ و اندیشه و آثار فرهنگی نبوده است. در حال حاضر احساس می‌کنم یک نگاه مکانیکی به همه چیز می‌شود نه فقط به فرهنگ بلکه به انقلاب هم نگاه مکانیکی می‌شود و متاسفانه به جمهوری اسلامی هم نگاه مکانیکی می‌شود؛ نگاه مکانیکی که ما در مبنا آن را زیر سوال می‌بریم اما عملا آن را فریاد می‌زنیم! اینها سوالات اصلی من است و تاکید دارم که اگر به این سوالات و مفاهیم دقت نکنیم آن وقت از مفهوم مهندسی فرهنگی برخورد مهندسی با فرهنگ می‌شود و من برخورد مهندسی با فرهنگ را بر نمی‌تابم.

برای رسیدن به این تعریف واحد چه باید انجام دهند؟

این مهم است که اول بدانیم که دوستان به کجا رسیده‌اند و به چه نقشه و طرحی رسیده‌اند، اگر به ساز و کاری رسیده‌اند بر مبنای آن بر عملی‌بودن نقشه تاکید کنیم. من فکر می‌کنم طرحی که کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم داشت کاملا به این ساز و کارها اشاره کرده بود، در این طرح یک شورایی پیشنهاد شده بود که آن شورا تعیین راهبرد و اهداف می کرد و سهم هر کدام از نهادهای فرهنگی را هم مشخص می کرد و در راس این شورا هم فردی منصوب از طرف مقام معظم رهبری بود. من نفهمیدم و یکی از معماهای من در مجلس این بود که چرا آنها زیر بار این طرح نرفتند علی رغم اینکه داد دفاع از فرهنگ و مهندسی فرهنگی و ... می‌زدند و می‌زنند ولی وقتی پای عمل می‌رسد احساس می کنند باید دست آنها باز باشد که به نظر من نباید این را بپذیریم.

دست هیچ نهاد رسمی نباید باز باشد باید دستشان عطف به چارچوب‌ها، قواعد، قوانین و نظارت‌ها باز باشد نه اینکه دست بازی باشد خارج از آن قیود و آن نظارت‌ها و قواعد و قوانین.

فکر نمی‌کنید دوری از همین طرح مجلس و یا کم‌کاری برای رسیدن به نقشه مهندسی فرهنگی به روزمرگی‌های شورا و حضور در مسائل جزئی و حزبی ارتباط داشته‌باشد؟

من بارها نظرم درباره شورای عالی انقلاب فرهنگی را داده‌ام، در یکی از فصل‌های کتاب «هویت ایرانی و حقوق فرهنگی» هم چاپ شده است و قصد تکرار آن را هم ندارم. این موضوع را اشاره کرده‌ام که شورای عالی انقلاب فرهنگی باید چگونه باشد و در حال حاضر چه حال و روزی دارد. من نمی‌خواهم وارد مباحثی شوم که برای خودم تکراری است.

فکر می‌کنم این شورا تا شورای مطلوب خیلی فاصله دارد نه به خاطر چند شغله بودن افراد در آن بلکه یکی از جهات آن این است که تا چه حد این افراد تخصص فرهنگی دارند و تا چه اندازه مبانی نرم افزاری وظایفی که به آنها محول شده است را خوب فهم و درک می‌کنند علاوه بر اینکه تا چه اندازه وقت می گذارند و تا چه اندازه می توانند وقت بگذارند.

من احساس می کنم این مسائل مورد نظر مقام معظم رهبری نیز هست. زمانی که به عنوان عضو حقوقی در شورای انقلاب فرهنگی بودم ایشان بحث مهندسی فرهنگی را در جلسه ای مطرح کردند که من در آن جلسه چند نکته را اشاره کردم مبنی بر اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی به روزمرگی افتاده است و من این روزمرگی را احساس می‌کردم اما وقتی به عنوان یک عضو حقوقی در شورا بودم از نزدیک با آن آشنا شدم و دیدم این شورا واقعا غرق در روزمرگی است و بعد به این نکته اشاره کردم که شورای عالی انقلاب فرهنگی باید نظریه پردازی کند و اتاق فکر باشد.

رهبری در همین دیدار تاکید داشتند که شورای عالی انقلاب فرهنگی باید مهندسی فرهنگی کند اما وصل به اتاق‌های فکر باشد و بعد سال دیگر فرمودند که نقشه فرهنگی چه شد؟ و در همانجا گلایه خودشان را ابراز کردند که انتظار داشتند نقشه فرهنگی آماده باشد اما این اتفاق نیفتاده بود و مشخص است این حرف‌ها حکایت از یک نقد است. حالا نقد ما شفاف‌تر و صریح‌تر است اما طبیعتا رهبری مصالحی را درنظر دارند و درک می‌کنند که ما در جریان آن نیستیم.


 


امروز: در آستانه سالگرد قتل ناجوانمردانه مرحوم محسن روح الامینی، هفته نامه مثلث در شماره جدید خود با پدر و مادر آن جوان از دست رفته گفتگو کرده است. مشروح این گفتگوها به شرح زیر اند:

* خانم حقیقی! در ابتدا بفرمایید که چه زمانی متوجه غیبت فرزندتان شدید؟

ـ آن زمان من تهران نبودم و برای کنگره‏ای در شهرستان حضور داشتم. هنگامی که به تهران رسیدم، متوجه این ماجرا شدم.

*چقدر طول کشید که متوجه بازداشت محسن شدید؟

ـ پیگیری می‏شد، ولی معلوم نبود کجاست؛ یعنی رد مشخصی از ایشان پیدا نمی‏شد.

*آخرین ملاقاتی که با پسرتان داشتید کی بود؟

ـ یکی دو روز قبل از ناپدید شدن وی بود.

*تلاش برای پیدا کردن محسن چقدر زمان برد؟

ـ زمانی از محل بازداشت پسرم مطلع شدیم که خبر شهادت ایشان به ما رسید؛ به عبارت دیگر اصلاً به آنجا نرسید که بشود برای آزادی وی اقدامی صورت پذیرد.

*بعد از این حوادث اصلا خودتان رفتید بازداشتگاه کهریزک را ببینید؟

ـ نه، من نرفتم.

*چه زمانی برای پیگیری علت فوت محسن شکایت تنظیم شد؟

ـ بلافاصله بعد از اطلاع از فوت و گزارش پزشکی قانونی این کار صورت گرفت. البته پدرشان بیشتر در جزئیات طرح و پیگیری شکایت هستند.

*متهمان را خودتان دیدید؟

ـ بله، متأسفانه در دادگاه مجبور شدیم آن‏ها را ببینیم.

*چه واکنشی داشتند؟

ـ در جلسات اول اظهار ندامتی از سوی آنها مشاهده نکردیم.

*بعداً چطور؟

ـ اقدامی را که آن‏ها انجام می‏دادند در قالب یک روندی بود که خودشان شاید زیاد متوجه عمق کارهای خود نبودند. زیرا افرادی که این مأموران با آن‏ها سر و کار داشتند، به اصطلاح اراذل و اوباش بودند و به همین خاطر با بازداشت‏شدگان حوادث پس از انتخابات نیز همین رفتار را در پیش گرفتند و بین این دو گروه تفاوتی قائل نبودند. شاید اگر بازداشت‏شدگان در محل دیگری بودند، این اعمال انجام نمی‏شد . یعنی محیط آن‏ها بیشتر موجب این برخوردها می‏شد. در حقیقت فضایی بود که قبح قضیه برای مرتکبان این جنایت ریخته بود.

*در دادگاه چگونه با شما برخورد شد؟

ـ در دادگاه که حساب ما جدا بود . شاکی قضیه ما بودیم.

*احساس کردید که واقعاً در جایگاه شاکی قرار دارید؟

ـ خدا را شکر در تمام مراحل بازپرسی، تشکیل پرونده و... طوری بود که شخصاً به یک اطمینان خاطر رسیده بودم؛ چون صحبت‏هایی که با آیت‏الله لاریجانی انجام دادیم، نشان می‏داد رویکردها برای رسیدگی به این مسائل جدی است. مخصوصاً وقتی خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم، از نظرات ایشان مطلع شدیم. حتی بعداً هم می‏شنیدیم که رهبر انقلاب در مورد رسیدگی به این مسأله بارها پیگیری و تأکید کرده‏اند؛ لذا مطمئن بودم که تلاش‏ها نتیجه‏بخش خواهد بود.

*از حکم صادره رضایت دارید؟

ـ البته جزئیات وقایع کهریزک به طور تفصیلی در پرونده آمده است. پیش از این، آنچه ما شنیدیم، تشریح اوضاع از زبان بعضی ‏دیگر از بازداشت‏شدگان همراه پسرم بود. در ثانی مدت بازداشت ایشان در آنجا ۴ روز بیشتر نبود. اما برای همین مدت بیش از ۱۸ جلد مستندات پرونده در سازمان قضایی نیروهای مسلح جمع‏آوری شد؛ مطمئن هستیم که قاضی مصدق روی جزئیات مسأله و وقایع رخ داده تسلط کامل داشته و اشراف ایشان به توضیحات شکات و متهمان در جریان ۸ جلسه طولانی رسیدگی در دادگاه مشهود بود. لذا با تفاسیری که گفتم حکم دادگاه بر اساس مستندات صادر شده است.

* جزئیات ماجرا در دادگاه تشریح شد؟

ـ من تحمل شنیدن آن‏ها را نداشتم؛ ولی مشخص بود که قاضی پرونده اشراف کامل را روی مسائل داشت.

* ‏راجع به پسرتان بیشتر صحبت کنید. محسن به لحاظ شخصیتی و رفتاری چگونه بود؟

ـ محسن بسیار فرزند عاطفی و خیلی مهربان بود. بسیار به پدر و مادر خودش احترام می‏گذاشت، حتی در راه رفتن دقت می‏کرد که جلوی ما حرکت نکند. نسبت به برادران خود بسیار عاطفه به خرج می‏داد. دانشجویان هم‏دوره او هم که آمدند منزل ما، می‏گفتند که محسن با وجودی که درس داشت، اگر کمکی از وی خواسته می‏شد، کار خود را رها می‏کرد تا دغدغه دوستان خود را برطرف کند و آن‏ها را در به اتمام رساندن پروژه‏های درسی‏شان مدد برساند. آقا محسن حدود ۲ سال درس نرم‏افزار کامپیوتر را خوانده بود. البته به دلیل خصوصیات خاصی که داشت، حتی فضای دانشگاه هم نتوانست او را اقناع کند. روحیات ایشان بسیار منحصر به فرد بود حرف بقیه برای محسن مهم نبود. این‏که دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود، اصلاً آن را ملاک فرق قائل شدن بین خود و دیگران قرار نمی‏داد. اگر ایشان به یک مسأله‏ای می‏رسید، عزمش جزم می‏شد؛ آنچه برای محسن اهمیت داشت، عمل به تصمیمش بود. البته در پاره‏ای مواقع که مخالف میل و نظر ما تصمیم‏گیری می‏کرد، تمام تلاش خود را در جهت کسب رضایت ما انجام می‏داد.

*فعالیت اجتماعی وی چگونه بود؟

ـ شاید ارتباط وسیعی با اطرافیان نداشت، ولی رابطه‏اش بسیار کیفی بود. مثلاً از مقطع راهنمایی و دبیرستان دوستانی داشت که تا سال گذشته با آن‏ها رفت و آمد می‏کرد. دوستان متنوعی داشت.

*فعالیت‏های مذهبی محسن در چه حد بود؟

ـ در راهنمایی و دبیرستان عضو بسیج بود، ولی در دانشگاه تنها در یک مقطع کوتاهی حضور داشت و بعد هم که مشغول کار برنامه نویسی، نرم افزاری و زندگی شد.

* رابطه ایشان با شما بیشتر بود یا با پدرشان؟

ـ به لحاظ عاطفی بیشتر من سعی می کردم به مسائل او رسیدگی کنم.

*با پدرش چقدر راجع به مسائل سیاسی مشورت می‏کرد؟

ـ در منزل ما افراد خانواده به راحتی می‏توانند عقاید خود را صمیمانه بازگو کنند. روی مسائل طرح شده نیز بحث و گفتگو می‏شد و با استدلال سعی در توجیه یکدیگر داشتیم و تحکمی در مورد سلایق سیاسی وجود ندارد.

*به پیگیری مقام معظم رهبری راجع به رسیدگی به این پرونده اشاره کردید؛ پیگیری و تأکیدات ایشان چقدر کمک کرد که مسئولان مسأله را جدی‏تر دنبال کنند؟

ـ من این موضوع را به حجت‏الاسلام والمسلمین صدیقی نیز عرض کردم که موضع رهبر انقلاب نشان‏دهنده اشراف ایشان به مسائل و رویدادهای کشور است. از طرف دیگر ورود مقام معظم رهبری به این مسأله و تأثیر آن بر پیگیری موضوع از سوی دستگاه قضا تداعی‏گر آن است که مسئولان و مدیران در حوزه‏های مختلف آن طور که باید و شاید به مسئولیت‏های خود عمل نمی‏کنند و باعث می‏شود که بالاترین مقام مملکت با تذکرات خود آن‏ها را به تحرک وادارد؛ در حالی‏که نیازی نیست رهبری وارد جزئیات شوند و باید خود مسئولان قبل از تذکرات ایشان به وظایف خود عمل کنند.

*توصیه‏های ایشان چقدر در پیگیری مسائل تأثیرگذار بود؟

- خیلی، واقعاً این از افتخارات ماست که مقام معظم رهبری آن قدر نسبت به موضوع حساس بودند. چون می‏توانست ضربه سنگینی به نظام وارد کند و روی نگرش مردم به ویژه جوانان تأثیر منفی بگذارد. البته ناگفته نماند مسئولانی هم که پیگیر قضیه بودند، زحمات درخور تقدیر و شایسته‏ای انجام دادند که در این بین رئیس قوه قضائیه و قاضی پرونده طی ملاقات‏هایی که با آن‏ها داشتیم، انصافاً خیلی خوب و منصفانه با آن مسأله برخورد کردند.

*شما گزارش تحقیق و تفحص مجلس از اتفاقات کهریزک را خوانده‏اید، چقدر آن را کامل می‏دانید؟

ـ این گزارش، یک اقدام مقدماتی بزرگی بود و به قوه قضائیه ارجاع شد تا آن دستگاه به موارد اشاره شده در گزارش رسیدگی کند.

*منظورم میزان رضایت شما از گزارش بود؟

ـ به نظرم کار خوبی بود؛ واقعا گزارش کاملی تهیه شد و آقایان سروری و دهقان از نمایندگان به منزل ما آمدند تا درباره مسأله پیش‏آمده گزارش داده و دلجویی کنند. از این‏رو به عنوان نقش نظارتی مجلس تلاش شایسته‏ای انجام دادند.

*موضوع ندا آقا سلطان دستاویز بسیاری از افراد شد تا خود را در رسانه‏های بیگانه مطرح و به نوعی خوراک رسانه‏ای علیه نظام تهیه کنند؛ چرا شما با وجودی که داغی چنین بزرگ و مصیبتی جبران ناپذیر داشتید، کاملاً موضوع را داخلی و از طریق مجاری قانونی دنبال کردید؟

ـ شخصاً این موضوع را مسأله‏ای داخلی می‏دانستم؛ چون در همه نهادها و سازمان‏ها امکان دارد که افراد خاطی، بی‏مسئولیت و بی‏تعهد وجود داشته باشد و ناجا و دستگاه قضا نیز از این امر مستثنی نیستند. بنابراین کشاندن این مسأله به فراتر از مرزها غیر از آن‏که به خانواده انقلاب که ما نیز عضوی از آن هستیم ضربه بزند، ثمره دیگری ندارد. اما از بُعد داخلی، پیامد یک خطا به حوزه مسئولیت خطاکار بستگی دارد. هر چه جایگاه آن فرد بالاتر باشد، تبعات اشتباه و بی‏ مسئولیتی نیز بیشتر خواهد بود؛ تا آنجا که می‏تواند جان شهروندان را به خطر بیاندازد. از این رو ضروری است که‏ در دستگاه قضا و نیروی انتظامی به واسطه تأثیرگذاری ویژه‏ای که در حوزه امنیت اجتماعی دارند، نظارت بیشتری صورت بگیرد تا اشتباهات به حداقل ممکن برسد.

*سوالی که در بخش قبل فراموش کردم بپرسم این بود که نوع ارتباط محسن با برادرانش چگونه بود؟

ـ خیلی با هم خوب بودند. اصولاً محسن بچه‏ای عاطفی بود؛ به گونه‏ای که با هر کسی به شکل خاصی معاشرت می‏کرد. یعنی شاید با برادر بزرگ‏تر در حوزه‏های خاصی صحبت می‏کرد و با برادر کوچک‏تر به فراخور علایق مشترکی که با هم داشتند، ارتباط داشت.

*رأی صادره از سوی دادگاه قابل تجدید نظر است؛ فکر می‏کنید دیوان عالی کشور چطور عمل کند؟

ـ آن چیزی که ما از قاضی خواستیم، بیشتر یک حکم خداپسندانه بود. حکمی که بازدارنده و متناسب با جرم و جنایتی که رخ داده است، باشد. از این رو با توجه به اشرافی که از قاضی مشاهده کردیم، شخصاً معتقدم که حکم دادگاه بدوی دور از افراط و تفریط بود. در جلسه اولی هم که خانواده‏ها با قاضی داشتند، ایشان گفت که من نه طرف شما و نه طرف متهمان هستم و بر اساس یک رویه خداپسندانه به مسأله نگاه می‏کنم و حکم خواهم داد. بنابراین در پایان نیز ایشان حکمش را صادر کرد. در ضمن خون پاک این جوانان، آن قدر پیامد داشت که مسئولین نیروی انتظامی یک بازنگری کاملی نسبت به نحوه برخورد با جوانان داشته باشند، به طوری که خود آن‏ها نیز به ما می‏گفتند که سعی دارند روندها و رویکردهای آن مجموعه را اصلاح کنند؛ این بزرگ‏ترین دستاورد این قضیه بود. در ثانی افرادی که در این قضیه مقصر بودند، به دو دسته آمر و مباشر تقسیم می‏شدند. آنچه تا به حال مورد رسیدگی واقع شده است، در پایین‏ترین سطح قرار دارد. یعنی افراد اجرایی و کسانی که با ضرب و شتم و بی تدبیری منجر به این جنایت شدند، مورد محاکمه قرار گرفتند و امیدواریم از این سطح فراتر برود و تا رده‏های آمر که مسبب اصلی فاجعه کهریزک بودند، پای میز محاکمه بیایند. چون این‏ها با وجود آن که از فضای آنجا اطلاع داشتند و می‏دانستند چه اتفاقاتی در آنجا رخ داده است، دستور انتقال جوانان را به کهریزک صادر کردند. با توجه به اینکه حکم مربوط به محدوده‏ای است که اتفاق در آنجا روی داده و فقط اجرا کنندگان را در سطح رئیس، افسر نگهبان و ... شامل می‏شود نه فراتر از آن، امیدواریم آمران قضیه نیز مانند مباشران مورد محاکمه قرار گیرند.

*یعنی شما پرونده‏ای به غیر از پرونده فعلی را نیز دنبال می کنید؟

- بله، قطعاً باید به مراحل پیش از حادثه کهریزک نیز رسیدگی شود تا مشخص شود که تصمیم‏گیران با چه منطق و رویکردی دستور انتقال بازداشت شدگان را به کهریزک صادر کردند. قطعاً مسئولیت و درجه خطای آمران از مباشران کمتر نیست. شاید به لحاظ فیزیکی و اجرایی نقشی نداشته باشند، ولی قطعاً به عنوان افرادی که دستور دهنده بودند، مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند.

* آیا ممکن است که شما در قبال مباشران رضایت بدهید؟

ـ این موضوع الان مطرح نیست. چون حکمی که الان صادر شده حکم اولیه است و قطعاً متهمان برای تجدید نظر اقدام می‏کنند. باید گذاشت زمان جلوتر برود.

*آقای روح ‏الامینی! افتخار می‏کنیم که به عنوان اولین رسانه در خصوص فرزندتان با همسر شما گفتگو کردیم.

ـ این مسأله برای اولین بار اتفاق افتاد و ایشان تا به حال با هیچ رسانه‏ای مصاحبه نکرده بود. بنا به تصمیمی که از قبل در خانواده جمعاً گرفته بودیم برای هماهنگی‏های رسانه‏ای.

*آقای دکتر! به عنوان اولین سوال می‏خواهم از زمان تنظیم شکایت در قوه قضائیه بپرسم.

ـ دقیقا هشتم شهریور و بعد از چهلم فرزندم، شکایت خود را تقدیم قوه قضائیه کردم و رونوشت آن را نیز همزمان به مقام معظم رهبری و رئیس مجلس دادم.

* آن زمان از پیگیری چهره‏های شاخص مجلس و برخی سیاسیون در مورد این مسأله اخباری منتشر می‏شد، در این رابطه توضیح می‏دهید؟
ـ با کمیته مجلس که با مسئولیت آقای سروری پیگیر قضیه بود؛ از طرفی هم در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی کمیته ای متشکل از نمایندگان سه قوه، کار گروهی را تشکیل دادند. البته این کمیته به دستور مقام معظم رهبری پیگیر موضوع بود. یعنی در یک زمان چند تیم روی مسأله زندان کهریزک کار می‏کردند تا زوایای آن مشخص شود؛ منتهی اهمّ بررسی قضایا در بازپرسی سازمان قضایی نیروهای مسلح انجام شد و هزاران صفحه بازجویی‏ها و اسناد را تشکیل داد. به عبارت دیگر یک کمیته از شورای عالی امنیت ملی که منتخب سه قوه بودند، یک کمیته در مجلس، همچنین در بازرسی کل کشور، دادسرای انتظامی قضات، بازرسی ناجا و بازپرسی سازمان قضایی نیروهای مسلح ۶ مرجعی بودند که از زوایای مختلف مسأله را مورد رسیدگی قرار دادند. بخش دیگری از این پرونده مربوط به قضات دستور دهنده برای اعزام بازداشت‏شدگان مربوط به دادستان سابق تهران و معاون وی می شود. چندین ماه است درخواست تعلیق آنها صادر شده ولی هنوز اقدامی صورت نگرفته است.

*آقای دکتر! روشن‏تر راجع به بخش دوم صحبت می‏کنید؟

ـ آقای مرتضوی و معاون ایشان و همچنین دادیاری که احکام آن‏ها را به دستور دادستان سابق تهران نوشته بود، چندین ماه است که درخواست تعلیق ایشان در دادسرای انتظامی قضات، کیفر خواستش صادر شده تا محاکمه آن‏ها انجام شود؛ اما متأسفانه بنا به دلایلی که برای ما چندان معلوم نیست، متوقف مانده است. امیدواریم طبق وعده‏ای که رئیس محترم قوه قضائیه و رئیس دادگاه انتظامی قضات داده‏اند رسیدگی به آن مرحله نیز شروع شود.

*قبل از شهادت محسن آیا خبری از بازداشت ایشان به شما داده بودند؟

ـ خیر؛ هیچ‏کس چنین مسأله‏ای را به من نگفت.

*یعنی شما وقتی متوجه شدید که ایشان عروج کرده بودند؟

ـ درست یک هفته بعد از شهادت مظلومانه وی، به من خبر دادند. به عبارت دیگر ظهر چهارشنبه ۳۱ تیر ماه ۱۳۸۸، ما را طی تماسی تلفنی از پلیس امنیت مطلع کردند.

*در روند بررسی این موضوع، نحوه همکاری با شما چگونه بود؟

ـ تا کنون مانعی وجود نداشته است؛ در واقع به واسطه دستور صریح رهبر معظم انقلاب و پیگیری‏های مجلس و نهادهای نظارتی، روند بازپرسی و دادگاه از پیگیری‏های ما جلوتر بود. یعنی ما پیگیری‏های خاص خودمان را داشتیم، ولی آن‏ها جلوتر از ما بودند.

* سوالی را از همسرتان پرسیدم و می‏خواهم جواب شما را هم بدانم. مرگ برخی افراد در آن دوران دستاویزی برای رسانه‏های بیگانه شد، در حالی‏که این اتفاق در رابطه با خانواده شما رخ نداد؛ چرا؟

ـ خط قرمز ما از روز اول، مصاحبه با رسانه‏های بیگانه بود و نگران سوء استفاده ضد انقلاب بوده و هستیم. چون مطمئن هستم روح پسرم از این بابت آزرده می‏شد و علاوه بر آن موجبات ناخرسندی بسیاری از مردم انقلابی را هم فراهم می‏آورد. ملت ایران یک خانواده بزرگ است که در تلخی‏ها و شیرینی‏ها می‏داند که چگونه کشور را اداره و مسائل را حل و فصل کند؛ ولو سخت‏ترین مصائب و مشکلات بر ما وارد شود. لذا هیچ موقع کوچک‏ترین گرایش و توجهی به خارج از مرزها پیدا نخواهیم کرد. کسانی که دست در دست ضد انقلاب و کشورهای استعماری دارند، با طرفی هم‏پیمان شده‏اند که صدها سال خون مردم ایران را در شیشه کردند و منابع و ثروت ملی ایرانیان را غارت نموده‏اند. آن‏ها دل شان به حال ما نمی سوزد و منافع خودشان را پیگیری می کنند و بسیاری از مشکلات کنونی ما ریشه در برنامه های گذشته آن ها برای مردم ما داشته و دارد. زمانی سرنوشت همه ما تغییر می کند که خودمان را تغییر دهیم و آن گاه اصلاح حقیقی صورت خواهد گرفت. فرزند من فرزند این آب و خاک بوده و خود ما هم متعلق به این کشور هستیم و با توجه به گستردگی کار و پیچیدگی مباحث، این مسأله تا کنون خوب پیگیری شده و منتظریم کاری که به نیمه رسیده با جدیت دنبال شده تا به نتیجه برسد.

* پیام رای دادگاه اولیه به خارج‏نشینان و افکار عمومی داخل را چه می‏دانید؟

- قبلا هم عرض کردم که اصلاح رویه‏ ها مهم‏ترین دستاورد پیگیری این پرونده است. بچه‏های ما که بر نمی‏گردند، از روز اول هم والده ایشان گفت محسن ما که رفت محسن‏های مردم را دریابیم. ان‏شاءالله این پیگیری‏ها باعث جلوگیری از تکرار این قبیل جنایات شود. لذا آنچه برای ما اهمیت دارد، اصلاح رویه‏هاست. نکته مهم آن نیست که افراد چه انتسابی دارند و منسوبین آن‏ها چه جایگاهی دارند؛ به حمدالله از آقای کامرانی که به عنوان یک شهروند عادی شکایت کرده‏اند تا حقیر که دسترسی بیشتری به مسئولان کشور دارم، هیچ تفاوتی وجود نداشته است. پیام این مسأله این است که مظلومین می‏توانند در دستگاه قضا حق خود را بگیرند. البته باور این شاید برای همه قدری سخت باشد ولی از باور گذشته و محقق شده است. چرا که شهادت جوادی‏فر، کامرانی، قهرمانی و روح‏الامینی و مطالبات‏شان پیگیری قضایی شده و این همان توقعی است که از دستگاه قضایی جمهوری اسلامی انتظار می‏رفت که خارج از انتسابات، ارتباطات و تفاوت دسترسی‏ها، هر مظلومی بتواند حق خود را پیگیری کند و به حقوقش برسد. پیام به خارج هم این است که نقش دایه‏ های دلسوزتر از مادر را بازی نکنند. کسانی که با نقاب‏های فریبنده به نام حقوق بشر مشت‏های آهنین‏شان را علیه نظام، انقلاب و ایرانیان گره کرده‏اند و دست‏شان با جانیان و منافقین در یک کاسه است، با هر ادعای واهی که داشته باشند ما گول آن‏ها را ان‏شاءالله نخواهیم خورد.

*روند دادگاه تجدید نظر چگونه خواهد بود؟

ـ ما منتظریم و انتظار داریم که این حکم عادلانه تأیید شود و به اجرا در بیاید. در این مسیر تابع روند قانونی هستیم.

*در مورد علت فوت پسرتان موارد زیادی مطرح شد و تناقضات زیادی بود. بعد از گذشت یکسال و پس از اعلام نظر دادگاه، راجع به این مسأله توضیح می‏دهید؟

ـ یکی از مسائلی که در دادگاه به روشنی آشکار شد، نظریه پزشکی قانونی بود که در چندین نوبت رفت و برگشت به کمیسیون‏ها و مراجع مختلف، قطعی شد که این جوانان بر اثر ضرب و شتم و شرایطی که آنجا بوده به شهادت رسیدند. در این راستا سناریو سازی در خصوص موضوع مننژیت مشهود شد. در دادگاه مشخص شد که افرادی به دستور یک مقام قضایی سابق موضوع مننژیت را مطرح کرده‏اند که در جای خودش باید دادگاه انتظامی قضات و دادگاه کارکنان دولت به آن مسأله رسیدگی کند.

*این متهمان که در دادگاه به عنوان مباشر در انجام اقدامات صورت گرفته در کهریزک محاکمه شدند، آیا از نسبت بین شما و پسرتان آگاهی داشتند؟

ـ برای ما محرز نشده که این‏ها می‏دانستند، گرچه همراه پسر من موقع دستگیری کارت ویزیت قدیمی مسئولیت سابقم به عنوان رئیس موسسه پاستور بود و ایشان هم آدرس، شماره‏های تلفن و تماس را اعلام کرده بود؛ ولی با این وجود برای ما این امر که با علم به این موضوعات، این اقدام درباره پسرم صورت گرفته باشد محرز نشده است. لذا شرایطی که در آنجا بوده به گونه‏ای نبوده که افراد خاصی را مورد شناسایی قرار دهند.

*در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید؟

ـ (سکوت و نفس عمیق) امیدوارم که این جنایت با همه سختی‏هایش (لرزش صدا ناشی از بغض) با پیگیری‏هایی که شده باعث اصلاح رویه‏ ها شود. این بزرگ‏ترین دستاورد برای جامعه است. (سکوت) این داغ هیچ‏گاه برای ما فراموش نمی‏شود و نخواهد شد. (بغض همراه با اشک) در همین جا در آستانه سالگرد شهادت ایشان از کلیه آحاد مردم و مسئولان و دوستان که از ابتدا تا کنون کتبی و حضوری و در هر محلی که با ما مواجه می‏شدند ابراز همدردی داشته و در این غم جانکاه به ما تسلیت گفته‏اند و عواطف خود را بروز داده‏اند، تشکر می‏کنیم. خصوصا از مقام معظم رهبری، آیات عظام و مسئولان قوا، نمایندگان مجلس و عموم شخصیت‏های کشوری، لشکری، سیاسی، دانشگاهی، فرهنگی و اجتماعی و رسانه‏ها. ان‏شاءالله مطالبه جدی ایشان و آحاد مردم در پیگیری این پرونده را فراموش نخواهیم کرد.


 


امروز: مصطفی درایتی، مشاور امور روحانیت رئیس دولت اصلاحات، گفت: امام همواره همه را بر تکثر احزاب و سلیقه‌ها گوناگون تشویق می‌کردند.

به گزارش ایلنا، مصطفی درایتی، درمورد تصویب طرح تجمیع انتخابات ریاست جمهوری و شوراها، گفت: بیشتر منظور از این طرح این بوده که تعداد انتخابات‌ها کم شود تا هزینه‌های انتخابات‌ها نیز کاهش یابد و ‌اگر ما بتوانیم انتخابات‌هایی که جنبه سیاسی مشترکی را دارند تجمیع کنیم هزینه‌ها را کاهش داده‌ایم.

وی افزود: البته فکر می‌کنم که این طرح خیلی نمی‌تواند مفید باشد، ولی اگر بتواند به کار سیاسی کشور سود برساند کار مطلوبی خواهد بود.

وی درمورد اظهارات اخیر محمود احمدی‌نژاد ر درمورد اینکه نظام ما تک حزبی است، تصریح کرد: البته این اظهارات خیلی با مشی امام راحل ما سازگاری ندارد. ایشان اگر خود را معتقد به قانون اساسی‏، دموکراسی و مردم‌سالاری می داند نباید چنین اظهاراتی را بیان کند.

درایتی معتقد است: البته این شکل و نوع نگرش ایشان که سابقه هم دارد به جهت این است که ایشان توجهی به مردم‌سالاری ندارند.

مشاور امور روحانیت رئیس دولت اصلاحات، اضافه کرد: امام همواره همه را بر تکثر احزاب و سلیقه‌ها گوناگون تشویق می‌کردند.

درایتی تصریح کرد: ما اگر انتخابات‌های خوب و سالم را می‌خواهیم طبیعتاَ نیازمند احزاب گوناگون در نظامی منضبط هستیم.

وی گفت: انتخابات اصولا بازی احزاب است نه اینکه مردم را به جان هم بیاندازند، بلکه بیشتر نقش رونق در انتخابات را بازی می‌کنند.

مشاور امور روحانیت رئیس دولت اصلاحات، تاکید کرد: اگر اجرای تمام و کمال قانون اساسی به عنوان یک اصل مدنظر باشد، ما انتخابات‌های خوب و تحول‌های سیاسی و اقتصادی مطلوبی را شاهد خواهیم بود.

درایتی ادامه داد: لذا امام راحل همواره در این خصوص تشویق می کردند لااقل بنده در ذهن خود مخالفتی از ایشان را به یاد ندارم چطور که در خصوص شاخه روحانیون و روحانیت و غیره شاهد آن بودیم.

وی در پایان خاطر‌نشان کرد: این اظهارات اخیر آقای احمدی‌نژاد با مشی چندین‌ساله نظام و انقلاب در تضاد است و اظهاراتی اینگونه در جایگاه ریاست جمهوری اظها‌رنظرهای فکورانه‌ای نیست.


 


امروز: امیدوار رضایی با اشاره به عدم ارائه مصوبات هیات دولت به مجلس طی سه چهار ماه اخیر، از تذکر رئیس مجلس به رئیس جمهور در این باره خبر داد و گفت: بحث‎ها در هیات رئیسه به آنجا رسید که دولت باید اصل ۱۳۸ را همچون دیگر اصول قانون اساسی و دیگر قوانین اجرایی کند و در غیر اینصورت مجلس هم می‎تواند از اختیارات قانونی خود استفاده کند هرچند که ترجیح می‎دهد با تعامل و تفاهم به دنبال رفع سوء تفاهم‏ها باشد.

به گزارش خبرآنلاین، این عضو هیات رئیسه مجلس گفت که از ابتدای امسال تا کنون هیچ مصوبه‎ای از هیات دولت به مجلس ارائه نشده است.

به گفته وی در ابتدا نمایندگان این تخطی دولت را به حساب مشغله کاری دولت گذاشته و طی نامه نگاری رسمی خواستار ارائه مصوبات هیات دولت به مجلس شدند. اما کمی که گذشت به این نتیجه رسیدند که دلخوری‎هایی در دولت سبب شده که آنها از ارائه مصوباتشان به مجلس خودداری کنند. به این ترتیب هیات تطبیق قوانین که بازوی مشورتی رئیس مجلس در تطبیق مصوبات دولت با قوانین موضوعه کشور است و شامل نمایندگانی از مجلس، دولت و قوه قضاییه بوده که ریاست آن را عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان بر عهده دارد ، این موضوع را در دستور کار خود قرار داده و به دنبال راه چاره باشد.

امیدوار رضایی با اشاره به برگزاری جلسات شنبه، دوشنبه و چهارشنبه هیات تطبیق قوانین در مجلس، ادامه داد: در این جلسات به کسانی که به نمایندگی از دولت در جلسات هیات تطبیق شرکت می‎کردند تذکر دادیم که این کار بر خلاف قانون است و نباید ادامه یابد.

به گفته وی، فاطمه بداغی معاون حقوقی رئیس جمهور نیز شخصا در یکی از این جلسات حضور یافته و توضیحاتی ارائه داده بود. توضیحاتی که رضایی به دلیل غیبت در آن جلسه از اظهارنظر درباره آن خودداری می‏کند.

عضو هیات تطبیق قوانین خاطرنشان کرد: نتیجه این جلسات آن شد که حدود یک ماه پیش به دولت تذکر رسمی داده شد تا ملزم به اجرای اصل ۱۳۸ باشد و مصوبات را به مجلس ارائه دهد. تعلل دولت در توجه به این تذکر مجلس سبب شده است که از آن زمان تا کنون در تمامی جلسات هیات تطبیق قوانین، بار دیگر این موضوع مطرح شده و به نمایندگان دولت در این جلسات تذکر داده شود.

رضایی با اشاره به اینکه هیات تطبیق قوانین به عنوان بازوی مشورتی رئیس مجلس، گزارش تذکرات این هیات به دولت در زمینه لزوم ارائه مصوباتش به مجلس را به شخص رئیس مجلس ارائه داده است، افزود: به این ترتیب هیات رئیسه نیز وارد عمل شده و به بررسی این تخلف قانونی دولت پرداخت. نتایج بررسی‏های هیات رئیسه به آنجا ختم شد که اختلاف برداشتی میان دولت و مجلس در مورد نحوه اجرای اصل ۱۳۸ قانون اساسی وجود دارد. راهکار پیشنهادی هیات رئیسه، تعامل با دولت و حل این مساله در قالب گفت‎وگو بود. به همین دلیل علی لاریجانی در جلسات سران قوا که طی یکی دو ماه اخیر برگزار شده است، شخصا این موضوع را به رئیس جمهور یادآورشد.

به گفته وی، بحث‎ها در هیات رئیسه به آنجا رسید که دولت باید اصل ۱۳۸ را همچون دیگر اصول قانون اساسی و دیگر قوانین اجرایی کند و در غیر اینصورت مجلس هم می‎تواند از اختیارات قانونی خود استفاده کند هرچند که ترجیح می‎دهد با تعامل و تفاهم به دنبال رفع سوء تفاهم‏ها باشد. البته این درحالی است که دولت، نحوه نظارت مجلس بر مصوباتش را به نوعی دخالت در امور اجرایی کشور و نقض استقلال خود می‎پندارد. به همین دلیل رئیس مجلس از هیات تطبیق قوانین خواست تا با بکارگیری همه مستندات قانونی خود در صدد اصلاح موشع دولت کوشیده و اختلافات را با گفت‏وگو حل کند.

این عضو هیات رئیسه مجلس در پاسخ به اینکه این تعاملات چقدر پاسخگو بوده که هنوز هم دولت حاضر به ارجاع مصوباتش به مجلس نشده است؟؛ گفت: این رایزنی‏ها بی‏جواب هم نبوده و ما امیدواریم که به زودی این مسائل حل شده و دولت بار دیگر در راستای اجرای اصل ۱۳۸ قانون اساسی، تمامی مصوبات خود را برای تطبیق با قوانین به مجلس ارائه دهد.
طی چند روز گذشته این مساله از سوی نمایندگان مجلس مورد انتقاد جدی قرار گرفته است.

دولت از ارسال مصوبات به مجلس خودداری می کند و نمایندگان مجلس برای اطلاع از مصوبات هیات دولت باید به روزنامه رسمی جمهوری اسلامی مراجعه کند.


 


امروز: سازمان امور مالیاتی اعلام کرد که مالیات سال ۸۸ اصناف کشور۷۰ درصد افزایش نخواهد داشت با این وجود بازار تهران، روز سه شنبه همچنان به اعتصاب خود ادامه داد .

یک روز پس از اظهارنظر وزرای اقتصاد و بازرگانی دولت دهم درباره "توافق احتمالی دولت با اصناف برای تعیین مالیات اصناف"، پس از ساعت ها نشست پشت درهای بسته در یک روز تعطیل (یکشنبه ٢۰ تیر)، نهایتا دولت عقب نشینی کرد و اعلام شد که نه تنها مالیات سال ۸۸ اصناف کشور ۷۰ درصد افزایش نخواهد داشت، بلکه توافق اولیه بر سر افزایش ٣۰درصدی مالیات اصناف نیز، به سقف ١۵ درصد کاهش می یابد.

به گزارش ایسنا، پس از هفت ساعت جلسه فشرده، ‌اصناف و سازمان امور مالیاتی به یک توافق در زمینه تعیین مالیات عملکرد سال ۸۸ اصناف رسیدند.

با این وجود، خبرهای رسیده حکایت از آن دارد که بازار تهران هنوز آرامش ندارد. گروه وسیعی از بازاریان تهران در واکنش به رویکرد مالیاتی دولت سیاست قهر پیش گرفته اند تا قصه بازار و اعتراض آنان بار دیگر دربرگ های تاریخ ایران به ثبت برسد.

بر اساس اخبار انتشار یافته تا لحظه انتشار این گزارش با وجود پایان یافتن تعطیلات ۴ روزه پایتخت، بازار تهران هنوز هم در تعطیلی به سر می برد.

گزارش خبرانلاین حاکی از آن است که از ۴ سوی بزرگ تا ۴ سوی کوچک یا به عبارتی دیگر حد فاصل سبزه میدان تا خود بازار تهران غرق در تعطیلی است و فقط برخی از واحد های صنفی حاشیه این مسیر مشغول به فعالیت هستند.

« برای خرید و فروش به بازار نیامده ایم فقط آمدیم تا به کار هامان برسیم. به هر حال دفتر کارمان است. » یکی از فعالان بازار علت حضور خود در بازار به این شکل توضیح داد تا نمایان شود بازار تهران روز سه شنبه تعطیل خواهد بود. گفتنی است بازاریان در واحد های صنفی خود روز سه شنبه در واحد های صنفی خود حضور یافته اند اما خرید و فروشی را انجام نمی دهند و فقط با تلفن به پیگیری امور خود فعالند تا به این شکل بانگ اعتراض خود را به گوش دولتمردان برسانند. راسته پارچه فروشان نیز که در میان نخستین گروه اعتراض کنندگان به رویکرد مالیاتی دولت قرار داشتند همچنان یکی از اصلی ترین حلقه اعتراض به دولت را به خود اختصاص داده اند. علی.م که پدرش از شناخته شده ترین تجار پارچه ایران است و خود نیز در کنار پدر راه تجارت پیش گرفته است ضمن تاکید بر این امر که بازار پارچه تا مشخص نشدن تکلیف مالیات تعطیل است، می گوید: « بازار پارچه که تعطیله. دامنه اعتراض همچنان ادامه داره. »

شنیده ها در بازار تهران همچنین حکایت از این دارد که اعتراض به رویکرد مالیاتی که از هفته گذشته آغاز شده است و در روز میانی هفته جاری وارد فاز تازه ای شده است، همچنان ادامه خواهد داشت چرا که در اقدامی تازه برخی بازاریان تصمیم به قطع برق یکی از راسته های معروف بازار تهران گرفته اند تا اعتراض خود را نمایان تر کنند.

اینکه قصه اعتراض بازاریان به این شکل به رویکرد مالیاتی دولت تا کی ادامه خواهد پیدا کرد مشخص نیست اما آغاز این قصه را باید از حدود دو هفته پیش دانست. بازاریان در حال حاضر به رویکردی اعتراض می کنند که کم تر از پانزده روز پیش نماینده آنان به عنوان رییس شورای اصناف بر سر آن با سازمان امور مالیاتی به توافق رسیده بود و در آن زمان نیز هیچ گونه صدای اعتراضی از اردوگاه آنان گوش جامعه را پر نکرد.

در حالی که رییس شورای اصناف به توافق مالیاتی لازم با مسئولان ذیربط دست پیدا کرده بود، نایب رییس نخست پارلمان صنفی کشور نخستین فردی بود که از اقدامات یکجانبه سازمان امور مالیاتی انتقاد کرد: « آن زمان که دولت و سازمان امور مالیاتی خود، مالیات‌ها را وصول می‌کردند، سالانه هشت تا ۱۰ درصد مالیات تعیین می‌کردند و با اتحادیه‌ها به توافق می‌رسیدند ولی اکنون با اعلام اخذ مالیات ۷۵ تا ۸۰ درصدی به مجامع استان‌ها، یک شوک ناگهانی را به اصناف تحمیل کرده‌اند. »

هنوز زمان زیادی از این اظهارات جلال الدین شکریه نگذشته بود که رییس شورای اصناف کشور نیز وارد میدان شد و لب به اعتراض گشود: « زمانی که به ما اعلام کردند مالیات سال ۸۷ اصناف افزایش یافته است، سوال کردیم که این رقم چه‌قدر است؟ ‌به ما گفتند: ۷۵ درصد و وقتی پرسیدیم که چند درصد این مالیات مربوط به غیر اصناف است؟ اعلام کردند ۱۵ درصد که آن هم شامل حال پزشکان، داروخانه‌ها، وکلا و شرکت‌های حمل و نقل است. »

قاسم نوده فراهانی، رییس شورای اصناف کشور با وجود انتقاد هایی که رویکر مالیاتی دولت داشت عنوان کرد امسال چه توافق بشود، چه نشود، اصناف مالیات خود را طبق برنامه و بر اساس اظهارنامه‌های مالیاتی خود می‌پردازند وهر مؤدی هم موظف است طبق قانون اظهارنامه‌اش را تا پایان تیرماه ۸۹ ارائه دهد.

این قصه در فصل های کوتاه ادامه پیدا کرد به طوریکه در نخستین روز پس از اعتراض اصناف به رویکرد ما لیاتی دولت سر پرست معاونت توسعه بازرگانی داخلی وزارت بازرگانی افزایش ۷۰ درصدی مالیات اصناف را منتفی اعلام کرد و پس از آن تهران به تعطیلات رفت.

خبر توافق بر سر مالیات اصناف در حالی پیش از تعطیلات هفته گذشته تهران بر روی خروجی خبرگزاریها قرار گرفت که در نخستین روز های هفته جاری اخبار منتشر شده از بازار تهران حاکی از تعطیلی بزرگ ترین مرکز تجاری ایران داشت. زمانی می توان به واقعیت این موضوع پی برد که وزیر بازرگانی برای رفع مشکل مالیاتی اصناف به شخصه وارد میدان شد و در روز دو شنبه هفته جاری دستور داد تا در محل این وزارتخانه با حضور نمایندگان وزارت بازرگانی، سازمان امور مالیاتی، شورای اصناف، سازمان های صنفی کشور و جامعه اسلامی اصناف و بازاریان تهران تشکیل شود.

این جلسه که درست در روزی که از سوی دولت روز تعطیل عنوان شده بود حدود ۵ ساعت به طول انجامید در نهایت توافقی را به همراه داشت مبنی بر اینکه میزان مالیات اصناف نسبت به مالیات قطعی سال ۸۷ به میزان ۱۵ درصد افزایش پیدا کند.

این توافق نیز پایان قصه اعتراض بازاریان به رویکرد مالیاتی اصناف نبود چه آنکه درست یک روز پس از این توافق بازار تهران همچنان در تعطیلی به سر می برد و حتی دامنه اعتراض نیز همانطور که به آن اشاره شد افزایش پیدا کرده است.

بر این اساس به نظر می رسد، بازار تهران اساسا با توافق ها شورای اصناف به مواجهه برخواسته است. گمانه ای که شائبه سیاسی بودن تحرکات اخیر بازار را تقویت می کند. در این صورت بار دیگر بازخوانی ریشه اختلاف انجمن اسلامی بازار با شورای اصناف که از سوی برخی بازاریان کهنه کار متهم به دولتی بودن می شود، بر مساله این روزهای بازار غلبه می کند. ریشه ای که از کاهش سهم دهی دولت به تشکل های ریشه دار اصولگرایان در بازار حکایت دارد.

بازاریان رویکردی را اتخاذ کرده اند که کم تر از دوسال پیش نیز توسط آنان و در واکنش به طرح مالیات بر ارزش افزوده صورت پذیرفته بود و در نهایت احمدی نژاد را مجاب کردند تا اجرای این طرح را به تعویق بیاندازد. سابقه چنین مواجه هایی میان بازار و دولت بیانگر این است که غالبا دولت عقب نشینی کرده تا بازاریان پیروز میدان نام بگیرند.


 


youth_reformers_khatami01.jpg

youth_reformers_khatami01.jpg

youth_reformers_khatami01.jpg

youth_reformers_khatami01.jpg


 


فرزانه بذرپور

جرس: دادگاه عالي عراق يك شنبه 30 تير ماه حكم بازداشت 37 تن از اعضاي سازمان مجاهدين خلق را صادر كرد كه مسعود و مريم رجوي رهبران سازمان هم در اين فهرست بودند، اين دومين مرحله پا كسازي عراق از نيرو هاي سازمان است و سال گذشته پادگان اشرف كه سالها در اداره كامل رجوي و نيرو هايش بود پس از دو روز درگيري به كنترل نيروهاي عراقي در آمد و نام تازه ی كمپ عراق جديد را گرفت .

حكم دادگاه عراقي عليه سران گروه رجوي به اتهام جنايت عليه بشريت صادر شده و محمد عبدالصاحب سخنگوي دادگاه عالي عراق اعلام كرده كه اسناد و شواهدي در دست است كه رجوي و گروهش در كنار صدام در كشتار شيعيان و كردهاي عراق نقشي فعال داشته اند. اما در حال حاضر مسعود و مريم رجوي در عراق نيستند و مدتهاست كه متواري شده اند ، دادگاه عراق همچنين در نامه اي از پليس بين الملل خو استه است تا مريم و مسعود رجوي را به عراق تحويل دهد. از سوي ديگر زهرا رهنورد در مصاحبه اي در باره مجاهدين گفته است كه اين سازمان به گونه اي عملي نمي تواند جزئي از جنبش سبز باشد و تمام شخصيت هاي جنبش سبز با گروه رجوي مرز مشخصي دارند. زهرا رهنورد گفته است كه حكومت ايران تلاش مي كند كه مرده سياسي مجاهدين خلق را به عمد زنده كند تا رقيبي براي جنبش سبز بسازد . اين همه در حالي است كه رسانه هاي تبليغي نظام بارها آنچه در يكسال گذشته اتفاق افتاده است را به خرداد سال 60 تشبيه كرده اند و تظاهرات مردمي را مانند اغتشاشات گروه رجوي در سال 60 دانسته اند . قضات دادگاههاي انقلاب هم از هيچ تلاشي براي متهم كردن فعالان سياسي به ارتباط با گروه رجوي فرو گذار نكرده اند و به نظر مي رسد دستگاههاي امنيتي علاقمند هستند تا اين دشمن فرضي را بر جاي جنبش سبز بنشانند و برخورد سركوبگرانه خود با حركت مسالمت آميز مردمي در يكسال گذشته را توجيه كنند. درباره گروه رجوي با احسان نراقي جامعه شناس و عضو سابق و برجسته سازمان يونسكو به گفتگو نشستيم .

اهميت نراقي براي اين گفتگو به اين دليل بود كه اين جامعه شناس ايراني شكايتي عليه مجاهدين خلق كه او را متهم به جاسوسي كرده بودند تنظيم كرد و در دادگاههاي فرانسه مطرح نمود كه در فوريه سال ميلادي گذشته به نتيجه رسيد و حكم دادگاه عليه مجاهدين و جمع آوري كتاب توهين آميز آيت الله ها صادر شد . نراقي معتقد است اين پيروزي مي توانست براي دولت ايران مفيد باشد كه همواره در پي محكوم كردن گروه رجوي است ، اما اينگونه نبود و احمدي نژاد نامه خصوصي نراقي را بي جواب گذاشت و اين نامه خصوصي از تلويزيون گروه رجوي خوانده شد. مصا حبه جرس با نراقي را بخوانید:

نظرشما درباره تحت تعقيب قرار گرفتن سران سازمان از سوي دادگاه عراقي چه امتیازی برای دولت ایران است و فكر مي كنید اين اقدامات حقوقي چه تاثيري بر سرنوشت اين گروه كه بارها به تروريسم عريان متهم شده ، مي تواند داشته باشد ؟

من از اعمال دولت جمهوری اسلامی ایران خیلی متعجب هستم ، در زمان آقای خاتمی من 8 جلد کتاب به دست نویسندگان معروف ، جامعه شناس و حقوق د ان چاپ کردم و به وسیله یکی از شخصیتهای منزه و ممتاز فرانسه این کتاب ها را میان 700 نماینده مجلس فرانسه پخش کردیم و نتیجه این شد که دادگاه عمومی اروپا اینها را تروریست شناخت. دو سال قبل از پایان ماموریت خاتمی بود. ایشان هم به ما کمک کرد . بعد از آمدن آقای احمدی نژاد هر چه ما اصرار کردیم که باید موضوع مجاهدین دنبال شود ولی اینها اصلا توجهی نکر دند و یک آدمی که قبلا رییس جاسوسی فرانسه بوده است و خارجی ها را کنترل می کرده است. این آقا را وزیر کشور به خاطر تخلفاتش اخراج کرد. بعد صدام حسین برد عراق و تمام قتل های سیاسی داخلی را به او سپرد و بعد از مرگ صدام، مسعود رجوی این جاسوس را پیش خودش برد. ایشان مسائل عراق را به دست وی سپرد و بعد آقای رجوی را با خودش آورد و کتابی منتشر کردند به نام سرویس آیت الله و عکس آقای خمینی را روی آن چاپ کردند و دروغ هایی را گفتند و حتی من را هم به جاسوسی متهم کردند و من به دادگاه شکایت کردم و با شهادت های معتبر افراد بر جسته از جمله مدیر کل سابق یونسکو و سفیر سابق فرانسه در ایران و نماینده سازمان ملل و یونسکو در تایید من شهادت دادند و نهایتا با شهادت این افراد در دادگاه آن فرد محکوم شد و آقای بونه که نویسنده ظاهری کتاب بود. اما در واقع با کمال تعجب ولی دولت جمهوری اسلامی مانع انتشار این خبر در جمهوری اسلامی شده است . من نمی فهمم چرا کارهای جمهوری اسلامی اینقدر متضاد است .از طرفی اینها را تروریست می داند ولی در عین حال مانع از انتشار خبر محکوم شدن این گروه در ایران می شود. این تعبیر بنده است از انفکاک روحی که در دولت احمدی نژآد است.

چندی پیش در دادگاهی در ایران یک زوج سالخورده به نام دانشپور به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین به اعدام محکوم شدند. علت این اتهام تلاش خانواده برای دیدن تصویر ماهواره ای پسرشان در کمپ اشرف بوده است. در جریان حوادث بعد از انتخابات دهم برای بسیاری از فعالان سیاسی و حقوق بشری مثل شیوا نظرآهاری و بهاره هدایت و ... به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین احکام سنگینی از حبس و شلاق صادر شد. آیا سازمان مجاهدین برای دولت فعلی ابزار سرکوب معترضین و مخالفین داخلی از سوی حکومت است؟


می توان این فکر را کرد ولی کارهای دولت به قدری مغشوش است که آدم نمی تواند ایده روشنی درباره کارهایشان داشته باشد. اینها سالها صدمه به ایران زدند و بر علیه مصالح ملی ما برای صدام حسین جاسوسی کردند و هزاران کشته را برجای گذاشته اند و به داخل به عنوان ایرانی محرمانه وارد کشور شدند و باعث کشتار شدند و من نمی دانم وقتی برای اولین بار این جریان در دادگاه محکوم می شود اجازه نمی دهد دولت که خبرش در روزنامه ها منتشر شود من نمی فهمم چه کسی در ایران حکومت می کند.


شما در دادگاهی در فرانسه از مجاهدین شکایت کرده بودید و در آن دادگاه توانسته اید آنها را محکوم کنید .این دادگاه در چه تاریخی برگزار شده است؟ و ماجرا از چه قرار بود؟


این دادگاه در فوریه برگزار شد و شخصیت های به نام از جمله مدیر کل بین الملل یونسکو که من مشاور خصوصی اش بودم اتهاماتی که به من زدند را رد کردند . آنها به من اتهام زده بودند که من هم در دستگاه شاه و هم در زمان جمهوری اسلامی جاسوسی کردم. در حالیکه من دو سال و نیم در ایران زندان بودم. و این چقدر مسخره است. فردی با اینکه شخصیت دولتی شناخته شده و رئیس دستگاه جاسوسی در فرانسه بوده است .این بود ولی من از ایشان شکایت کردم. خیال کرده بودند که با همچنین کاروانی می توانند منویات خودشان را پنهان کنند. مجاهدین به قدری وقیح هستند همان شبی که حکم محکومیت این آقای بونه و ناشر کتاب صادر شد مجاهدین گفتند که من محکوم شدم . اینقدر اینها پررو وقیح هستند. جمهوری اسلامی باید این واقعیت را نشان دهد که مردم فریب نخورند وقتی یک دستگاهی اینقدر تقلب می کند . نامه ای را که من برای رئیس جمهور به صورت خصوصی ارسال کرده بودم نمی دانم از کجا به دست منافقین افتاده و مفسر مجاهدین نامه 5 صفحه ی را کرده 30 صفحه و پارگراف پارگراف آن را علیه من تغییر داده است . من نمی دانم رابطه میان دولت و مجاهدین چی هست. خود دستگاه ادعا می کنند که بدون اطلاع ما بوده و دنبال این هستیم که چگونه این نامه خصوصی به دست مجاهدین رسیده است. شما دارید با دنیای غرب مواجه می شوید و نمی توانید دستگاه خودتان را از دستبرد محفوظ دارید؟!


شما نامه به آقای احمدی نژآد نوشته بودید؟


بله من نامه ی به آقای احمدی نژاد نوشته بودم در آن نامه از عملکرد دولت ایشان به شدت گلایه داشتم. وکیل مجاهدین که یکی از صهیونیست های معروف است . این نامه را برای من آورد که آیا شما این نامه را نوشتید و من هم گفتم. بله . من در این نامه از خدمات اقای خاتمی تشکر کرده بودم و از رخوت دولت احمدی نژاد اظهار تعجب کرده بودم . من که امر شخصی با مجاهدین ندارم این یک موضوع ملی است. آقای احمدی نژاد دو جنبه دارد. یکی شخص احمدی نژاد که ممکن است که رفتار و گفتارش را ما نپسندیدم اما از جنبه دیگر ایشان رئیس جمهور فعلی ایران است و موظفست که به مسائل رسیدگی کند. یک بار شخص احمدی نژاد است که ممکنست حرفها و عملکردش را هم نپذیریم و از طرف احمدی نژاد رئیس جمهور کنونی ایران است. او باید به ما کمک کند، نه تنها کمک نکرد بلکه این حرفها هم علیه ما درآمده است. من نمی دانم چه بگویم .بی بند و باری اداری است. دستگاه نظم ندارد و کارمندان باتجربه دور کردند و کمی هم همه چیز مغشوش است.


وضعیت سازمان مجاهدین را د ر داخل ایران را چگونه می بیند؟ آیا این گروه پایگاه اجتماعی در میان مردم دارند؟


ابدا پایگاه ندارند. مجاهدین ممکنست اول کار یک سری از اینها خوششان آمد و در محضر علما از من پرسیدند که مجاهدین کی هستند و من گفتم که مجاهدین افکار آقای شریعتی است که وازلین اسلام مالیده و مارکسیسم است. مخلوطی از مطالب قرآنی و مارکسیزم که همگی اش برپایه دروغ است و بر من در دادگاه ثابت شد که اینها.در دروغ گفتن وقیح هستند و مردم بعد از همکاری اینها با صدام حسین از آنها متنفر شدند و مردم بعد از همکاری اینها با صدام کوچکترین احترامی برای اینها قائل نیستند. اینها کسی نیستند . از اینها صحبت کردن باطل است و هر روز تعدادشان کم می شود و حتی از دولت عراق خواستند که به ماوقت دهید که از اینجا برویم. همه دولت ها هم از اینها فراری اند و دولتهای اروپایی و خارجی هم شناخته اند اینها را که آدم های بی پروایی هستند و در دروغگویی و تحریف مطالب زبانزد شده است . همچنین آدم هایی هستند و در ایران به نظر من هیچگونه اعتباری ندارند .


دولت ایران حرکت های تروریستی موفق یا نافرجام را منتسب به مجاهدین خلق می داند. آیا این سازمان توانایی انجام چنین عملیاتی را در خاک ایران دارد ؟


من تصور نمی کنم چنین نیرویی داشته باشند. ممکنست انگیزه این آدم ها داشته باشند. مجاهدین بی اعتبارترین قدرت سیاسی اکنون هستند. مجاهدین در زمان قبل انقلاب و اویل انقلاب محترم بودند ولی به تدریج و بارفتنشان این وضعیت تغییر کرد. بنی صدر به من گفت که وقتی رجوی خواست برود به عراق به آنها التماس کردم که آقا نکنید این کار را الان عراق دشمن ایران است .درستست ما با دولت ایران مخالف هستم اما با مملکت مان مخالف نیستیم صدام ایران را نابود می کند. گفت شما نروید این بدنامی را رجوی به خود خریده است و اکنون بدنام ترین سازمان سیاسی ایران است.. من نمی بینم که این سازمان اساسا جاذبه داشته باشند.


الان جوان هایی در سازمان مجاهدین هستند و حرفهایی را می زنند. شما فکر می کنید تا جایی که پسر دانشپورها برای خوشایند سیستم به استقبال اعدام پدر و مادر خود می روند تا تبلیغات سازمان را پوشش دهند، چطور سازمان توانسته این شسشوی مغزی را ایجاد کنند؟


من اخیرا یک کتاب منتشر کردم به نام پایان یک رویا، و منظورم لنینیزم و مارکسیزم بوده و اثرات مارکسیزم را در نقاط و مسائل مختلف گفتم و یکی از این اثرات مارکسیزم در سازمان مجاهدین است و مجاهدین را در مسائل مختلف گفتم و یکی از آنها اثرشان در سازمان مجاهدین است.


از نظر جامعه شناسی تاثیر سازمان مجاهدین را بر اعضا و نیروهایش چگونه تحلیل می کنید؟


من در سال های اولیه انقلاب دو سال به زندان افتادم و از نزدیک با مجاهدین در ارتباط بودم . من با مطالعه روحیه افراد در زندان به این نتیجه رسیدم دو الگو می توان برای این سازمان ها شناسایی کرد. یک الگوی مافیایی اطاعت از رییس و آمادگی برای انجام هر جنایتی برای سازمان انجام دهند. رازداری و حفظ اسرار سازمان و قطع ارتباط معنوی با افراد حتی نزدیک ترینشان. الگوی دیگر رفتار جمع معتادین است.جوان های معتاد به محض اینکه وارد حلقه معتادین می شوند دیگر اعضای خانواده، پدر، مادر، برادر خواهر برای ایشان مهم نیست، افراد غیر معتاد برای اینها افراد غیر خودی و غیر قابل اعتماد هستند . و آنها به شدت وحشت و نگرانی نسبت به افراد غیر خودی دارند. وقتی در زندان با اینها برخورد داشتم در اینها روحیه وابستگی به دیگران شبیه به کودکان ایجاد کرده بودند . به قسمی که تنها تعادل خودشان را با تایید سازمان به دست می آوردند و شخصا نمی توانستند درباره موضوعات فهم مستقلی داشته باشند. آنها از هر نوع بلوغ فکری به دور بودند و در زندان با یکی از این افرادآ شنا شده بودم . به کلی حرفهایش غیر عادی بود. به کلی مشهور به آدم های معتاد می شود ولی رهبران بسیار دورو و با حواس جمع و دروغگو هستند. سادگی را در پایین رواج می دانند و آنها را فریب می دانند و رهبرانشان با روحیه وقیحانه ی با مسائل مواجه می شوند و دربند هیچ چیز هم نبودند.

عملیات مسلحانه سازمان مجاهدین در قبل و بعد از انقلاب تجربه شده است. فکر می کنید خواست جنبش اعتراضی سبز ایران که بر مشی مسالمت آمیز است چقدر احتمال موفقیت دارد؟


در مبارزه سیاسی وقتی اسلحه وارد می شود ، دیگر کار از دست فرماندهان و رهبران خارج می شود . اینها تقلیدی از جریان تروریست های دنیا کردند و نتیجه هم نگرفتند و خیلی از اینها هم اعدام شدند. مطلقا ثابت شده که به جایی نمی رسد. در جلسه ی دعوت شده بودند که بعد از استقلال الجزایر عده ای به عنوان مسلمان جنبشی راه انداختند و شروع به کشتار رهبران الجزیره شدند که حدود 250 نفر را کشتند این اتفاقات در جاهای مختلف رخ داده است ولی اساسی ندارد و تا کنون هیچ جنبش انقلابی که با تهدید بوده است به جایی نرسیده است . در دنیا اشخاصی که می بینیم کسانی که رهبری سیاسی داشتند و علیرغم تحمل زندان های طولانی دست به سلاح نبردند نهایتا موفق شدند .هرگونه حرکت مسلحانه محکوم به زوال است . هیچکدام از حرکت های تروریستی به نتیجه نمی رسد . مردم اعتراض و انقلاب می کنند اما اسلحه و آدمکشی در کار نیست . این رفتار آدم هایی هستند که تحمل و صبر برای تغییر ندارند ودنیای امروز اگر بهره ای برده است از جنبش های دموکراتیک بوده است . حتی اگر فرانسه هم تندرویی های در زمان روبسپیر رخ داد اما قانون و اصول حقوق بشر را آورد و کشتن معنایی ندارد و به هیچ نتیجه ای نمی تواند برسد.

آنچه که در ایران رخ داده است، اصلاحات است و انقلاب نمی تواند باشد. سه پیشنهاد را آقای خاتمی مطرح کردند به حکومت که بحران سیاسی ایر ان فروکش کند: آزادی زندانیان سیاسی،آزادی فعالیت احزاب و آزادی انتخابات است. شما فکر می کنید اگر این سه پیشنهاد در زمان شاه مطرح می شد، شاه آنها را می پذیرفت ؟


در آن زمان فکر نمی کنم محمدرضا شاه آمادگی داشت. ولی با وقایعی که در این 6 سال رخ داده است . به نظر من مسیر دموکراسی با آرامش و صلح فراهم است و مردم هم به لحاظ فرهنگی رشد کرده اند. جمهوری اسلامی با وجود خطاهایی که داشته خدماتی هم کرده است از جمله توسعه آموزش پرورش. الان میزان دیپلم های ما از 12 میلیون هم تجاوز کرده است و خیلی ها هم از این کار پشیمان هستند این جمعیت باسواد و بافرهنگ به دنبال خونریزی وخشونت نیستند اینها به دنبال حکومت دموکرات ومردمی و آزادی خواه هستند. آینده ایران هم همین خواهد بود . من شک ندارم.


بخش های از نامه ی که به احمدی نژاد نوشته بودید را برای ما نقل می کنید؟


من فقط بخش های مهم نامه را برای شما می خوانم. هیچ کس بی دامن تر نیست، اما دیگران باد می پوشند و ما در آفتاب افکنده ایم که دامن تر ما خشک شود. من نامه را نوشتم خواستم که رییس جمهور را مسئول بدانم و بگویم شما مسئول هستید و به آن شخصی که من نامه را به او دادم اظهار محبت به من کرده بود اما هیچ نظر مساعدی ندیدم.


بیش از چهل سال است که این سازمان و وابستگان آنها را می شناسم به ویژه دو سال و نیم همنشینی کامل در زندان اوین مرا با خصوصیات و روش های اخلاقی و سیاسی آنها آشنا نمود. به خوبی می دانم که اینان در ابتدا جوانان فریب خورده ای بودند که با روش آنها(رهبران سازمان) فر یب دیگران را آموختند و این اتفاق مرا به تفحص انداخت و پبیشینه علمی آنها را ملاحظه نمودم . بعد از انتخاب آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهور برای معرفی صحیح جمهوری اسلامی، من به عنوان مشاور مدیرکل یونسکو به او پیشنهاد کردم که در کنفرانس دوسالانه ی که شخصیت های برجسته دعوت می شود ، این بار از آقای محمد خاتمی دعوت شود تا دیدگاه هایش را در مسائل مختلف بیان کند و ایشان پذیرقتند و آقای خاتمی سخنرانی بسیار جالبی در آن روز ارائه کردند و چهار ریاست جمهور ایتالیا و اسپانیا و آلمان و اتریش از ما خواستند فقط برای شنیدن نطق اقای خاتمی بیایند و روزنامه ها بازتاب بسیار گسترده ای دادند.


و آقای خاتمی صحبتهای خیلی دلنشین و جالبی در آن جلسه داشتند. این درحالی بود که مجاهدین بنای تخریب گذاشته بودند خیلی تند و رفتارهای خشنی را داشتند در یک اقدام سنجیده آقای خاتمی قبل از ترک پاریس پیشنهاد کردند که برای مبارزه با این افراد ناشایست طرحی بریزم و من با کمال میل پذیرفتم و شروع به تهیه کتابی کردم که منجر به رای پارلمان اروپا مبنی بر تروریست شناخته شدن این افراد شد. خلاصه من در نامه مفصلم به دادگاه و کتاب آیت الله ها که مجاهدین منتشر کرده بودند هم اشاره کردم و تاکید داشتم که باید این اقدامات از سوی دولت جمهوری اسلامی پیگیری شود. این نامه گویا به آقای احمدی نژاد رسیده بود و ایشان هم در پاسخ گفته بوند که حتما پیگیری می کنند اما نه تنها هیچ پیگیری نشد بلکه با کمال تعجب نامه خصوصی من به احمدی نژاد در تلویزیون مجاهدین توسط مفسر برنامه با اضافات طولانی خوانده شد. و من از بی در و پیکری دستگاه امنیتی کشور شگفت زده شدم.


آیا آقای احمدی نژاد نسبت به موضوع مجاهدین و نامه شما اقدام عملی هم کردند؟


من نمی فهمم رئیس جمهور یک موضوع را می گوید بعد به گونه ای دیگر عمل می کند. در 4 سال اخیر پیگیری موضوع سازمان مجاهدین را نمی کند و حتی در تهران چند وقت پیش واقعه ماجرای دادگاه من و محکوم شدن مجاهدین را در گفتگو با یک روزنامه مطرح کردم و مصاحبه مفصلی هم انجام شد اما مدام در انتشار آن تعللی می شد که نهایتا به من گفتند که دستور از بالا رسیده که این مصاحبه منتشر نشود. آنچه در مصاحبه بود کاملا رد انتقادات و اتهامات و دروغ هایی بود که مجاهدین به من و دیگران نسبت داده بودند و باید موفقیت ما در دادگاه باید مورد تایید و استقبال دولت جمهوری اسلامی قرار می گرفت اما این دولت خواسته یا ناخواسته با ندانم کاری اجازه انتشار و اطلاع رسانی اخبار و وقایع آن دادگاه را نداد.

هم اکنون شرایط اعضای مجاهدین خلق در عراق و دیگر کشورهای اروپایی چگونه است؟


من نمی توانم حقیقت را نگویم. آنها دست از ترور برداشتند . آنها در کمپ عراق حق ندارند روزنامه بخوانند یا تلویزیون و رادیو ببینند و بشنوند و در اختیار و مطیع اوامر و خواست رهبرانشان هستند. رهبرانی که تنها برای پیشبرد منافع و خودخواهی های شخصی شان چنین وضعی را موجب شده اند. آنچه که من در اروپا و فرانسه در معرفی مجاهدین انجام دادم چون معتقدم باید روحیه و شخصیت مجاهدین شناخته شود ولی الان این افراد مسئله ی خطرناکی نیستتند. و دست از اقدامات تروریستی برداشته اند. اینها در داخل ایران که اصلا اعتبار ندارند. در خارج هم به دلیل رفتار و بی سیاستی دولت جمهوری اسلامی باعث شده گاهی سازمان مجاهدین با انگشت گذاشتن بر رفتارهای حکومت تحرکاتی داشته باشد چون به هرحال اینها به عنوان مخالف سیاسی حکومت جمهوری اسلامی گاهی کارهای می کنند اما در حدی نیستند که بتوانند تاثیرگذاری در اروپا داشته باشند. به نظر من مماشات با این جریان بیشتر بهانه ی برای حکومت است که کارهایی را منتسب به آنها کنند و سرکوب های را انجام دهند. و چشم بسته هر اقدامی را به مجاهدین نسبت دهند و از این طریق برنامه های خودشان را پیش ببرند.

فرانسه و آمریکا همچنان تروریست بودن مجاهدین را نپذیرفتند؟


وقتی من از دادگاه بیرون آمدم ، یک گروه 200 نفره در خیابان مقابل تجمع کرده بودند. من از محافظان پرسیدم اینها چه کسانی هستند که به من گفته شد اینها اعضای مجاهدین هستند که دولت فرانسه به آنها اخطار شدید کرده است که حق ندارند دست به لباس یک ایرانی بزنند و چنانچه هرگونه تعرضی به ایرانیان در فرانسه داشته باشند با فوریت همگی از فرانسه اخراج می شوند. در عراق هم شرایط بسیار نامناسب و سختی را دارند. چون عراق هم بارها اخطار کرده که باید کشور را ترک کنند . من عقیده ام این است که دولت ایران باید اجازه بدهد که اینها به ایران برگردند.به جز آن دسته از رهبران و افرادی که پرونده ترور، قتل و غیره دارند که محاکمه باید شوند. وگرنه اینها در زمانی از سر نادانی و حماقت اشتباهی انجام دادند اگر به ایران بازگردند و از خانواده و قوم و خویش خود بشنوند که اشتباه کردی دیگر می توانند در ایران زندگی کنند. به هرحال این جمعیت مردان و زنان همین آب و خاک هستند و الان هم 1000 نفر از آنها به ایران برگشتند و می توان ترتیب بازگشت عده ای دیگر را نیز فراهم کرد.

منبع: جرس


 


امروز: بنابر اعلام دادگستری شهرقم اولین جلسه ی دا دگاه عمومی دکتر اکبر کرمی نویسنده، پژوهشگر مسایل دینی و فعال حقوق بشر سه شنبه 22/4/89 برگزار می شود. بنابر اطلاعی که به محمد سیف زاده وکیل آقای کرمی و خانواده اش داده شده است اتهامات منتسبه به وی به شرح زیر می باشد:

۱- اشاعه فحشا از طریق تبلیغ و درج مقالات (مقاله ها ی مرتبط با برابری جنسی،برابری زن و مرد و حق مالکیت بدن و نیز نقدهای انتقادی به دخالت حکومت ها در زندگی خصوصی شهروندان و... )

۲- توهین به رئیس جمهور(احمدی نژاد)

۳- نشر اکاذیب

۴- تشویش اذهان عمومی

گفتنی است این دومین پرونده قضایی است که پس از دستگیری وی بعد از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری 1388 و پس از گذراندن ماهها بازداشت،زندان انفرادی وفشار مورد رسیدگی قرار می گیرد پیش تر دادگاه انقلاب قم دکتر کرمی را به دلیل انتشار مقاله های مرتبط با دمکراسی،حقوق شهروندی،آزادی، دگراندیشی و دگرباشی، دفاع از زندانیان سیاسی و اقلیت ها و نیز مصاحبه با رسانه ها و فعالیت های سیاسی،مدنی و حقوق بشری اش، به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و اهانت به رهبری به سه سال حبس، پرداخت دومیلیون ریال جزای نقدی و امحاء هارد رایانه اش محکوم کرده است.درجریان برگزاری دادگاه اول وی در شعبه دادگاه انقلاب شهرقم به اعضای خانواده وی اجازه حضور درجلسه دادگاه داده نشد و پس ازپایان جلسه دادگاه نیزخانواده کرمی مورد ضرب وشتم و بازداشت ماموران امنیتی قرار گرفته بودند.اینک در آستانه برگزاری اولین جلسه ی دادگاه اتهامات جدید وی در دادگاه عمومی قم مقامات امنیتی اعضای خانواده کرمی را ازحضور درمقابل دادگاه و نیز مصاحبه با رسانه هابه شدت منع نموده اند.این درحالی است که بلافاصله پس از اعلام حکم دادگاه انقلاب قم و اعتراض خانوده کرمی به حکم صادره ماموران امنیتی شیرین فیروزی همسر آقای کرمی را احضار و بازداشت نموده بودند و به دلیل اطلاع رسانی ومصاحبه با رسانه ها پرونده قضایی به نام وی گشوده اند. خانم فیروزی درحال حاضر با سپردن وثیقه پانصدمیلیون ریالی آزادشده است.


 


گروهی از فعالین مطبوعاتی و سیاسی با صدور بیانیه ای بازداشت اعظم ویسمه را محکوم کردند و خواستار آزادی هرچه سریع تر او و دیگر روزنامه نگاران زندانی و احترام مسوولان به حقوق اساسی و رکن چهارم دموکراسی هستیم.

به گزارش میزان خبر، متن این بیانیه به شرح زیر است:

نیمه شب دوشنبه دهم خردادماه، گروهی از ماموران امنیتی با ورود به منزل خبرنگار باسابقه پارلمانی اعظم ویسمه، پس از تفتیش منزل و ضبط وسایل شخصی، بدون ارائه هیچ توضیحی وی را بازداشت و روانه زندان اوین کرده اند.

اعظم ویسمه، خبرنگار سایت پارلمان نیوز وابسته به فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی اتهامی جز فعالیت در رسانه های رسمی کشور، خبررسانی و فعالیت حرفه ای و تخصصی مطبوعاتی در چهارچوب قانون نداشته است واکنون با گذشت نزدیک به دو ماه از بازداشت وی، ما جمعی از همکاران، همفکران و دوستان، اعتراض خود را به نقض حق آزادی بیان و بازداشت این عضو مطبوعات کشور و تداوم بازداشت سایر روزنامه نگاران دربند اعلام داشته و خواستار آزادی هرچه سریع تر آنها و احترام مسوولان به حقوق اساسی و رکن چهارم دموکراسی هستیم.

آذرمند مریم

آسترکی روشنک

آقایی سامناک

احمدی امیر

اخوان عسل

اسدپور زهرا

اسفاری لیلا

اسلامی سعیده

اسماعیلی سیدکوهزاد

اسماعیلی معصومه

اصلاح چی مرتضی

اعتمادی بهارک

اعتمادی ریحانه

افشار نازک

افشارنیک مهدی

اکبریان هاشم

اکرمی علی

امرآبادی مهسا

امیدپرور نجمه

امیرشاهی سیدافشین

امیری نوشابه

امین زاده مهدی

امینی آسیه

انصاری راد رضا

ایران مهر امید

ایزدی محمد

باطبی احمد

بذرپور فرزانه

براتیان ایمان

بنی یعقوب ترانه

بنی یعقوب ژیلا

بهرامی نجات

بهکام نگین

بهمنی آرش

بهنود مسعود

پاک نهاد ایمان

پوراندخت سمیرا

تاجیک مهدی

تراب علی

توحیدی مرجان

توماج فرشاد

جدیدفرد ریحانه

جزایری ایلیا

جعفري مريم

جعفری حمید

جمالی حمیده

جوانبخت علیرضا

حاجی رحیمی مریم

حاجی رضا

حبیبی فرزاد

حسن پور لیلی

حسن نیا آرش

حسین پور فروغ

حسین زاده محبوبه

حسینی پژوه آرش

حسینی نژاد لیدا

حقیقت جو فاطمه

حکمی حافظ

حیدری جواد

حیدری هادی

خالقی رویا

خجسته رحیمی رضا

خرد پیر علی

خسروی مصطفی

خسروی ویدا

خسروی ویدا

خضر حیدری فهیمه

خلعتبری مرجان

درویش محمد حسین

دلبر توکلی

دهقان علی

راد سوده

رجبعلی فرهاد

رحیمی سالومه

رحیمی طاهره

رسول پور سامان

رشیدی امیر

رضایی علیرضا

رضایی فرشته

رفیع زاده شهرام

رفیعی بهرام

رهبر محمد

زارع زاده اردشیر حسن

زارع کهن نفیسه

زمان زاده سامان

زند نسرین

سراب پور سونیتا

سربخشیان حسن

سعیدزاده محمد

سعیدزاده محمود

سمیع نژاد مجتبی

شاکر صالح

شاملو علی

شجاعی صادق

شروقی علی

شریفی حجت

شعبانی مریم

شیخ لو صابر

شیخی شهاب الدین

شیرافکن آمنه

صابری فاطمه

صادقی محمد

صادقی نگار

صارمی مهسا

صفی اریان یحیی

صفرزایی سامان

صمد بیگی بهروز

ضرغام سجاد

طاهری رسول

طباطبایی اردکانی سیدعلی

طباطبایی ریحانه

طباطبایی مرجان

عابدی ترلان

عابدینی آرزو

عباسی رضا

عبدی علی

عرب سرخی ساجده

عزلتی مریم

علی پور زهرا

علی نژاد مسیح

علیپور سعیده

علیپور فرهمند

غالبی حمزه

غائب فریده

غضنفری سارا

غفوری آرش

فخرایی پویان

فناییان فاطمه

قاسمی اختر

قاسمی نژاد سعید

قاضی فرشته

قاضی‌زاده علی‌حسین

قجر آیدا

قریشی کاوه

قریشی مسعود

قلی زاده اقدم مهدی

کحال زاده هادی

کلهری زهرا

گرجی حامد

گلکاری سحر

لطفی لیلا

محبعلی نیلوفر

محتشمی پور فخرالسادات

محجوب نیکی

محسنی مهدی

محمدی احسان

محمدی روژین

مختاری آزاده

مرادویسی بلال

مرشدیان احمد

مزروعی حنیف

مصطفوی نریمان

مظاهری ریحانه

مفید نگار

ملک محمدی لیلا

ملکی رویا

منتظری جواد

مهتدی علی

مهتری ابراهیم

مهرجو بهراد

مهرگان کیوان

موسوی خوئینی علی اکبر

موسوی سمانه

میرابراهیمی روزبه

میرزا مریم

میرشفیعی محمد

میرهادی زاده داوود

ناعمه مرتضی

نجدی یوحنا

نجفی روجا

نراقی آرش

نسان نیلوفر

نسب عبداللهی محمدرضا

نعیمی سعید

نوربخش سید شاهین

نوروزی احسان

نوریان حسین

هاشمی محمد

هراتیان صفا

همایی راد عنایت

هنری علی

وباب نینا

یزدان پناه محمدرضا


 


میر حسین موسوی در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه تربیت مدرس تاکید کرد:  ما اعتقاد داریم دروغ و ظلم و قانون ستیزی مشروعیت نظام را ذوب می کند و  وعده های قرآن و روایات و خود تحلیل حادثه عظیم کربلا و عاشورا نشان می دهد که ظلم باقی ماندنی نیست. میرحسین هدف جنبش سبز را حاکمیت آرا مردم دانست وگفت: اعتقاد دارم انشالله به زودی جنبش سبز پیروز خواهد شد چون دنبال تحقق حقوق مردم است. چون مدافع آزادی های بشری  است چون مدافع عقلانیت و منطق است ، چون مخالف ظلم و دروغ و جور است.

جنبشی که الهام گرفته از عاشوراست

به گزارش کلمه، میرحسین موسوی  در ابتدای سخنان خود ضمن  تبریک به مناسبت عید مبعث و اعیاد شعبانیه خصوصا میلاد امام حسین و حضرت عباس و امام زین العابدین گفت :"این اعیاد برای ما الهام بخش بوده است. کل زندگی امام حسین برای ما الگو می باشد. آنچه در جامعه مذهبی ما جا افتاده  برگرفته از زیارت عاشوراست، شعار سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم است که یعنی ایستادگی برای اینکه جامعه از ظلم و جور به سمت عدل و راستی برود."

آری! پس از هر سختی آسانی است

سبزها امروز از ترس فارغ شده اند

نخست وزیر دوران دفاع مقدس به تاثیر جنبش سبز از حادثه کربلا اشاره کرد و گفت:" این شعار جنبش سبز است که برگرفته از روحیه آزادی خواهی حماسه سازان کربلا و در راس آنان امام حسین و ابالفضل العباس می باشد که در مقابل کژی ها باید ایستاد و برای بازگشت به حق و عدالت تلاش کرد. این ایستادگی ها سختی هایی دارد اما بدانیم که وعده قرآن است که ان مع العسر یسری، با سختی گشایش است و ما این گشایش را در جامعه خود و در حوزه عمومی امروز ملاحظه می کنیم. علی رغم تحمل سختی ها، زندان ها ، کشتارها، فشارها و کهریزک ها امروز نشاطی در میان ملت به ویژه جوانان برای میل به جامعه ای عادلانه و فارغ از ظلم و جور دیده می شود.

سبزها امروز از ترس فارغ شده اند آیا این یسر و راحتی نیست؟ سبز ها امروز برای داشتن نظامی که در آن حاکمیت ملت به رسمیت شناخته شود و حقوق ملت که در قانون اساسی بدان تصریح شده است احیا شود تلاش می کنند. آیا این خود یک گشایش نیست؟ اینکه قتل و جنایت نیروهای به اصطلاح خودسر در گذشته و حال محکوم می شود، آیا گشایش نیست؟"

ایران برای همه ایرانیان

هدف جنبش سبز حاکمیت آراء مردم است

میرحسین موسوی در بخش دیگری از سخنانش  بر تعامل بدنه جنبش درباره منشور جنبش سبز تاکید کرد وگفت:" منشور جنبش سبز یک متن سیال و باز است و با تعامل بدنه جنبش انشالله به سمت کمال پیش خواهدرفت. به نظر بنده یکی از ایرادات و کاستی های که منشور دارد این است که به حقوق اقلیت های مذهبی نپرداخته است. گرچه به طور تلویحی بدان پرداخته شده است ولی در متن می تواند تصریح شود و به تعلق ایران به همه ایرانیان تکیه شود که یک فراز کلیدی است."

ما پیروزیم چرا که...

سپس میر حسین موسوی تصریح کرد:" هدف جنبش سبز حاکمیت آراء مردم است و من اعتقاد دارم انشالله به زودی جنبش سبز پیروز خواهد شد چون دنبال تحقق حقوق مردم است. چون مدافع آزادی های بشریست چون مدافع عقلانیت و منطق است و سلاح جنبش سبز منطق است. چون مدافع پیوند دموکراتیک ملت با قانون اساسی است و چون مخالف ظلم و دروغ و جور است و ما اعتقاد داریم دروغ و ظلم و قانون ستیزی مشروعیت نظام را ذوب می کند وعده های قرآن و روایات و خود تحلیل حادثه عظیم کربلا و عاشورا نشان می دهد که ظلم باقی ماندنی نیست. کافیست به سرنوشت حکومت های اموی و آل مروان نگاهی انداخته شود."

پیوند با قانون اساسی حلقه وصل ماست

موسوی اظهار کرد:  شعار رعایت بدون  کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی می تواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را  فراهم کند.  وی تاکید کرد: نمی توان با تاکید بر خاطره ها یک وفاق ایجاد کرد ما احتیاج به متنی داریم که ما را به هم وصل کند و در شرایط فعلی جایگزین و بدیلی برای قانون اساسی وجود ندارد طرح اجرای بدون تنازل قانون اساسی طرح مطالبات ملت است که بدان ها بی اعتنایی شده است و  پیوندهای دموکراتیک با قانون اساسی نقطه وصل ماست.

دروغگویان بر جهل و نادانی برخی طمع کرده اند

شاه نیز همین را می گفت...

با این وضع به قانون اساسی هم حمله خواهند کرد

وی در ادامه سخنان خود با ابراز تاسف از گسترش دروغ در جامعه  گفت :"متاسفانه سطح دروغ گویی بسیار گسترده است. اخیرا متن سخنرانی یکی از مقامات امنیتی به طور گسترده در سطح جامعه توزیع شده است که پر از دروغ های شاخ دار و افسانه سازی های مبتذل است. تهیه کنندگان این نوار روی جهل و نادانی که ممکن است افراد به دلایلی داشته باشند، طمع کرده اند و جالب است که این نوار با حمله به معدود احزاب قانونی کشور آغاز می شود و ما وقتی این نوار را در کنار این اظهار نظر می گذاریم که در کشور فقط یک حزب داریم و آن هم حزب ولایت است می بینیم که عده ای کشور را دانسته و ندانسته به بن بست می کشانند. این اظهار نظر شبیه اعلام حزب رستاخیز از سوی شاه است که مخالف صریح قانون اساسی است. من بعید نمی دانم که در آینده خود قانون اساسی هم با همین وضع مورد حمله قرار گیرد."

میرحسین موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با یادآوری اینکه جنبش سبز در خارج از کشور سخنگویی ندارد، گفت:" ولی شبکه های جنبش سبز محدود به داخل کشور نیست. طبیعی است که این شبکه ها با همه امکانات خود و با استفاده از رسانه های مجازی و طرق دیگر سخنان سبز خود را در فضای عمومی و زیبایی بوجود آمده طرح نمایند و این از نقاط قوت جنبش سبز است.

باور کنیم که میزان رای ملت است

وی گفت: "از نظر بنده هر کس دنبال حق است و به صورت مسالمت جویانه برای رسیدن کشور به سمت حاکمیت مردم بر سرنوشت خود حرکت می کند و وهر کس هرجا از حق و از قانون دفاع می کند جزو بدنه این جنبش است و همه باید باور  کنیم که در نهایت میزان رای ملت خواهد بود."

ضرورت خیزش رسانه ای برای توجه به قشر محروم

نخست وزیر محبوب امام همچنین با بررسی وضعیت  رسانه ای جنبش سبز گفت: شبکه های جنبش سبز باید به سمت درک مشکلات همه اقشار خصوصا  کارگران و کشاورزان و معلمان پیش برود که متاسفانه رسانه های سبز در این زمینه فقیر هستند و باید خیزش در اطلاع رسانی و ارائه راه حل ها اغاز شود.

آفت انحلال نهاد برنامه ریزی کشور

وی با برشمردن برخی مشکلات جاری کشور آنها را ناشی از نبود نهاد برنامه ریزی و نگاه آینده نگر به مسایل دانست و گفت: امروز در جامعه متاسفانه هم مشکل آب داریم و هم مشکل برق. این ناشی از کاهش سرمایه گذاری ها در حوزه برق در چند سال گذشته است که خود این مشکل ناشی از حذف برنامه ریزی های بلند مدت و نگرش های کوتاه مدت معطوف به شب انتخابات بوده است.  این را در سایر حوزه ها نیز مشاهده می کنیم و مسئله قطعنامه ویارانه ها این مسائل را تشدید می کند که به نظر من دلیل اصلی  آن حذف دستگاه برنامه ریزی کشور در سال های گذشته بوده است.

سوء ظن به دانشگاه مشکلی را حل  نمی کند

میرحسین موسوی در انتهای سخنان خود بار دیگر تحدید فضا و هر نوع فشار بر دانشگاه ها را محکوم کرد و ادامه داد:" اسلام در زمان طلوع خود آغوشش را به همه جهان آن روز باز کرد و هر سنت خوبی را امضا و تایید کرد. دانشگاه ها نقطه اتصال ما به تمدن ها و علوم و تجربیات بیکران بشری هتند. سوء ظن به اساتید و دانشجویان مشکلات سیاسی دانشگاه ها را حل نمی کند. مشکل دانشگاه ها درست از نقطه ای آغاز می شود که آن فاجعه های حمله به کوی دانشگاه پیش می آید و نظام از مسئولیت این اقدام که همه جنایت کارانه بودن آن را تایید می کنند، طفره می رود و مسئولان آن فجایع را به محاکمه نمی کشد."

گفتنی است در ابتدای این دیدار امروز جمعی از اساتید دانشگاه تربیت مدرس برخی از دغدغه های خود را درباره  مسایل جامعه و دانشگاه  مطرح کردند. همچنین به بیان دیدگاههای خود پیرامون منشور سبز پرداختند.


 


خانواده عبدالرضا تاجیک در نامه ای به رییس قوه قضاییه خواستار رفتار عادلانه با این زندانی سیاسی شدند.

به گزارش کلمه، در این نامه خانواده عبدالرضا تاجیک، فعال حقوق بشر تاکید کرده اند که پیگیری هایشان برای گرفتن خبری از عبدالرضا تاجیک بی ثمر بوده و نسبت به وضعیت سلامتی وی نگرانند.

در ابتدای این نامه که خطاب به ریاست قوه قضاییه نوشته شده است آمده است:"با احترام به اطلاع می رساند، آقای عبدالرضا تاجیک فرزند محمد صالح در یکسال گذشته سه مرتبه بازداشت شده است که در مرحله دوم با تبدیل قرار بازداشت به قرار وثیقه یک میلیارد ریالی از حبس رهایی یافت. برای بار سوم در تاریخ ۲۲/۳/۱۳۸۹ توسط تلفن به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار و مجددا بازداشت شد. در حال حاضر ۳۰ روز از بازداشت مجدد وی سپری شده است. در این مدت کوچکترین اطلاعی از وی نداریم. نمی‌دانیم در چه محبس و در چه وضعیتی نگهداری می‌شود. تلاش‌های مکرر و مراجعات متعدد به دوایر مختلف امنیتی، قضایی، تقنینی و غیره جهت آگاهی از محل نگهداری و وضعیت وی تا به حال کوچکترین نتیجه‌ای در پی نداشته است. فقط یکبار دادستان تهران مجوزی برای ملاقات با عبدالرضا صادر کرد که در تاریخ پنج شنبه ۱۷ تیر ماه ۱۳۸۹ مسئولان امنیتی و یا شاید مسئولان زندان اوین بدون توجه به مجوز آقای دادستان بازهم اجازه ندادند تا خانواده با عبدالرضا ملاقات کنند."

در ادامه نامه نوشته شده است:"اگر یک روز حوالی نیمروز فقط نیم ساعت در جلوی درب دادسرای تهران بایستید خواهید فهمید که از ساعت ۹ صبح تا پنج بعدازظهر ایستادن در این مکان آن هم برای چند دقیقه که بتوانی تنها مقام مسوولی را ببینی چقدر دشوار است که اگر شانس داشته باشی امکان دسترسی به وی میسر است و آن وقت می توانی با تفرع از وی استدعای یک تماس تلفنی چند لحظه‌ای از سوی عزیز محبوس را داشته باشی. آیا می‌دانید ساعت ۲ بعدازظهر میدان ارک تهران چه گرمایی دارد؟اینجانبان از خانواده‌ای با پیشینه شناخته شده مذهبی هستیم. برادرمان عبدالرضا تاجیک انسان آزاده‌ای است که آزادیخواهی را از سرور و سالار شهیدان آموخته است. نیک واقفید که با محبوس نمودن آزادیخواهان نه‌تنها آزادی‌خواهی محبوس نمی‌شود، بلکه بر رهروان این راه افزوده و افزوده‌تر خواهد شد."

در بخشی دیگری از نامه خطاب ریاست قوه قضاییه آمده است:"وکیل برادرمان نیز از علت بازداشت مجدد وی آگاه نیست. وی تا به حال نتوانسته مقام قضایی مسوول پرونده موکل خود را زیارت کند. محل استقرار بازپرس در زندان اوین است و وکیل برای ورود به زندان اوین باید از بازپرس پرونده مجوز اخذ کند. می‌توانید این معادله را حل کنید؟ وکیل برادرمان می‌گوید مادام که تحقیقات مقدماتی خاتمه نیابد و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه ارجاع نشود، پرونده جهت مطالعه در اختیار او قرار نمی‌گیرد و او نخواهد فهمید که برادرمان مرتکب چه جرمی شده است. تا به حال در مورد برادرمان این امر اتفاق نیفتاده، یعنی پرونده به دادگاه ارجاع نشده و وکیل موفق به زیارت بازپرس و یا مطالعه پرونده نشده است. آیا این وضعیت قانونی است؟ آیا اساسا قانونی در این مورد وجود دارد؟ و یا آیا این پرونده مشمول قانون است؟ و یا آیا اعتقاد به قانون محتمل است؟

خواهر تاجیک در بخشی از نامه نوشته است:" اینجانب خواهر عبدالرضا تاجیک چند روز پیش موفق شدم آقای جعفری دولت‌آبادی دادستان محترم تهران را ببینم و ایشان دستور دادند که جهت ملاقات روز بعد مراجعه کنم. روز بعد حوالی ساعت ۶٫۳۰ بعدازظهر موفق به زیارت ایشان شدم. پس از طرح قضیه و صدور دستور از سوی ایشان جهت اعلام وضعیت پرونده برادرم، روشن شد که مساله بازداشت مجدد وی در پرونده منعکس نشده است. ایشان سپس مرا به بیرون فرستادند و پس از مدتی مجددا فراخواندند و اظهار داشتند که قرار وثیقه قبلی او تبدیل به بازداشت شده است. نهایتا پس از این اطلاعات متناقض ایشان نامه‌ای تنظیم نموده و پس از امضا به اینجانب تحویل دادند تا روز بعد بتوانیم در زندان اوین برادرم را ملاقات نمایم. روز بعد به زندان اوین رفتیم ولی اجازه ملاقات داده نشد و به ما گفتند که روز پنجشنبه ۱۷ تیرماه مسوولین پرونده‌های امنیتی (سیاسی) می‌آیند و شما هم بروید و روز پنجشنبه مراجعه کنید. اینجانب به ناچار مجددا از اوین به دادسرای تهران در میدان ۱۵ خرداد برگشتیم و گفتند که منتظر دادستان بمانم. ما تا ساعت ۳ بعدازظهر ماندیم که ایشان نیامدند.و همانطور که پیش از این گفتیم در روز ۱۷ تیرماه نیز اجازه ملاقات داده نشد."

در ادامه این نامه آمده است:"به این ترتیب ملاحظه می‌فرمایید که،اولا: مساله بازداشت برادرم انعکاسی در پرونده نیافته است و به عبارت دیگر هیچ تصمیم قضایی جهت بازداشت وی اتخاذ نشده و به همین لحاظ دادستان تهران از خبر بازداشت وی حیرت می‌کند، و پس از اخراج اینجانب از اتاق و احضار مجدد، می‌گوید که قرار وثیقه تبدیل به بازداشت شده است. به این ترتیب آیا بازداشت برادرم آدم‌ربایی محسوب نمی‌شود؟

ثانیا: آیا می‌توان بدون اتخاذ تصمیم از سوی مرجع قضایی شخصی را بازداشت نمود؟ در صورتی که این وقایع بار دیگر مساله قتل‌های زنجیره‌ای را تکرار کند، مسوول کیست؟ چرا حتی دستور دادستان تهران نیز توسط مسوولین پرونده‌های امنیتی نادیده گرفته می‌شود؟ پس آنان از چه کسی دستور می‌گیرند؟"

در بخش پایانی نامه با اشاره به سی امین روز بازداشت تاجیک نوشته شده است که در این مدت وی فقط در روز بیست و نهم بازداشت یکبار با خانه تماس گرفته است و گفته که به او اجازه نداده اند با هیچ یک از افراد خانواده جز با خاله اش صحبت کند. ما به شدت نگران سلامتی او هستیم. نمی‌دانیم که به لحاظ روحی و جسمی چه شرایطی دارد و نمی دانیم که با سر بلند کردن آفتاب در هر روز او زنده است یا خیر؟ و نمی‌دانیم طبق دستور کدام مقام و کدام فرمانده به او اجازه یک تماس تلفنی نمی‌دهند. علی‌الاصول مسوولیت دستگاه قضایی با ریاست آن است که از سوی رهبری منصوب می‌شود. لذا دستور فرمایید حداقل با برادرم دیدار کنیم و یا او بایک تماس تلفنی صحیح سلامتی خود را اظهار نماید.


 


khatami_bahavar01.jpg

khatami_bahar02.jpg

khatami_bahavar03.jpg


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته