-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ آذر ۱۹, شنبه

Latest New from Green Correspondents for 12/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 


به روزی بيانديشيد که گويندگانِ شبکه های راديويی و تلويزيونیِ ما با صدای بغض آلود می گويند: " انا لله وانا اليه راجعون". به محض درپيچيدن اين صدا، مردمان ما – از هرقشر و طايفه – مابقی سخنِ گويندگان را فهم می کنند. من دراين سفر، بنا ندارم شما را به تماشای سوز و آه و سياهپوشیِ ميليون ها عزادار ايرانی ببرم. و يا به تماشای تشييع با شکوه پيکرتان. بل شما را به تماشای عبورِ شهاب گونِ خيالاتی می برم که با همان " انا للهِ" اوليه، به ذهن بزرگانی چون آقايان مصباح يزدی و مکارم شيرازی و نوری همدانی و هاشمی شاهرودی و برادران لاريجانی و احتمالاً جناب جنّتی می دود. اينان از همين اکنون، ودرتجسم آن احتمال حتمی، خود را يکی از گزينه های رهبریِ بعد از شما می دانند. وحتماً هم به تأسی از جناب شما، خواهان اختيارات فراوانِ دوران طويلِ رهبری شمايند.

خبرنگاران سبز/جامعه:
جمعه ای دگر با محمد نوری زاد . نوری زاد در اين جمعه نيز همانند چند هفته گذشته در نامه ای سرگشاده به رهبری نظام که آنرا « مرگ رهبران » ناميده است صحبت از مرگ و دنيای فانی کرده است و با شماردن انواع مرگ گاه چون چوپانان: غريبانه، گاه چون مُصلحان: سرفرازانه، وگاه چون صدام و قذافی: تلخ و مفتضحانه، با زبان بی زبانی رهبری را از کرده و عاقبت خود در دنيای فانی ترسانده است.

محمد نوری زاد با پيش نمايش جريانات بعد از مرگ علی خامنه ای و انتخاب رهبر جديد سپاه پاسداران را تصميم گيرنده اول و آخر اين ماجرا دانسته . نوری زاد نوشته است: بعد از وفات جناب شما، رأس نشينان سپاه، اجازه می دهند: خبرگان کهنسال به غوغای خويش فرو شوند و به هرکس که خود مشتاق اند، رأی بدهند. سپاه می داند: خروجی خبرگان بايد از گذرگاهی بگذرد که او برای رهبر آينده تدارک ديده است. اين گذرگاه، به اسلحه و به حساب بانکی سپاه ختم می شود. به فرض که خروجی خبرگان آقای مصباح باشد، يا آميزه ای از آن چند نفری که برشمردم، آيا گمان شما براين است که سپاه در برابر اينان به اطاعت روی می بَرَد؟ هرگز. سپاه، رهبری آينده را – هرکس که باشد و هرکسانی که باشند – موم دست خود می خواهد. به همين خاطر، آقای مصباح يا شورای رهبری، بيش از خود شما به سپاه ميدان که نه، باج خواهند داد تا رضايت او را برانگيزند و دل او را به دست آرند. فلاکت مردمان ما از همينجا بالا می گيرد. نيک بنگريد! آيا اين همان سرنوشتی است که برای مردم ايران تدارک ديده ايد؟

متن نامه چهاردهم محمد نوری زاد که در وب سایت شخصی وی نگاشته شده است بدین شرح است:

از ديرباز، همه ی ما را براين اصل اساسی متقاعد کرده اند که: پرنده ی مرگ، يک به يکِ ما را برخواهد چيد و به وادیِ دوری که خود می داند کجاست، خواهد بُرد. در اين ميان، استثنايی در کارنيست. همه رفتنی هستيم. ما کمی زودتر و شما کمی بعد ازما. پس، قبول می فرماييد که رهبران نيز می ميرند. گاه چون چوپانان: غريبانه، گاه چون مصلحان: سرفرازانه، وگاه چون صدام و قذافی: تلخ و مفتضحانه. مرگ، نشانه ی هماره ی بشرِ تاريخ بوده است تا او به حتمی بودن کوچِ اين جهانیِ خود وقوف يابد و زندگی اش را با اين غريو بزرگ هماهنگ کند. پا به پای مرگ، غفلت از مرگ نيز دست بکار برآوردنِ هوس ها و آرزوهای تمام نشدنیِ بشربوده است.

گاه به اين می انديشم که اگرغفلت نبود، بشرِتاريخ با تماشای اولين جنازه ی همنوعش، به غار تنهايیِ خويش فرو می خزيد و همه ی عمر خود را درماتمِ مرگی که در کمين اوست سپری می کرد. اگر غفلت نبود، معنای زندگی اين می شد: به دنيا آمدن برای از دنيا رفتن.
نيزبه اين می انديشم که فزونی وهمه زمانیِ غفلت، بشرِتاريخ را از آنسوی بامِ زندگی اش به زيرانداخته. بشرِغافل، آنچنان به فروبردنِ دنيای اطراف خود حريص است که زندگی را تنها در: به دنيا آمدن برای بلعيدن، معنا می کند. پيامبران الهی، خون دلها خوردند تا به اين بشرِ سيری ناپذير بفهمانند: درميان بايست!

ما و شما به آدميانی برمی خوريم که تا بيخِ مرگ، نه به مرگ می انديشند و نه به زشتکاری های خود. اينان، آنچنان به تباه کردن زندگی خويش و به خراشيدن زندگی ديگران اصرار می ورزند که گويی تا جهان باقی است باقی اند. طوری که انگار نه تنها اختيار همه، که اختيار مرگ نيزبا آنان است. کسانی که به مرگ نمی انديشند و خود را ابدی می پندارند و برای بلعيدنِ هرچه بيشتر، دست به دنده ی دنيا می برند، به کارهای مشابهی فرو می شوند: اين جماعت، از تباه کردن حقوق مردم که نه، از تلف کردن خود مردم نيز پروا ندارند. مردم برای اين جماعت، گوسفند و ابزار و سياهی لشکرو پخمه و بدون حق اند. همه را به هرآنچه که خود می پسندند مشتاق می کنند. تشخيص فردیِ خود را برفرازِهرچه عقل و انديشه ی جمعی است می نشانند. هرگز از بروز و ظهور تباهی های ناشی از خود محوری هايشان عبرت نمی گيرند. وحتی با برآمدنِ يک فاجعه، دامن برمی کشند که: نگفتم چنين مکنيد؟! اينان برعقب ماندگی ها سرپوش می نهند. مردم را در شعار، ودر پوکیِ کارهای خود غلت می دهند. به هنگام شکست يا ورشکستگی، ملتمسانه دستِ دشمنی را که درخيال پرورانده اند می گيرند و می کشند و او را برای ترميم کارهای خلافشان به رويارويی و ستيز می خوانند.

مباد آنچه از خصوصيت غافلان برشمردم، با حضرتِ خود مطابق فرماييد! نخير، اينها که گفته آمد، به کسانی مربوط است که مستغرقِ دنيايند و هيچ به مرگ نمی انديشند. ما و شما را اما از همان بدو کودکی، به مرگ انديشی و ظلم گريزی و پاکدستی آموزش داده اند. پس اين مشترکات را به ديگرانی وامی نهيم که با آموزه های ناب دينی ما نا آشنايند. با اين همه، دوست دارم از باب دوستی، دست شما را بگيرم و جناب شما را به تماشای فردايی ببرم که عنقريب در کمين ما و شماست. می خواهم پرنده ی زيبای مرگ را بربام خانه ی حضرت شما بنشانم. می خواهم با چشم من به پايان کارِ اين جهانی و آن جهانیِ خويش بنگريد. پس بربخيزيد و دست مبارکتان را به من بدهيد:

۱ - به روزی بيانديشيد که گويندگانِ شبکه های راديويی و تلويزيونیِ ما با صدای بغض آلود می گويند: " انا لله وانا اليه راجعون". به محض درپيچيدن اين صدا، مردمان ما – از هرقشر و طايفه – مابقی سخنِ گويندگان را فهم می کنند. من دراين سفر، بنا ندارم شما را به تماشای سوز و آه و سياهپوشیِ ميليون ها عزادار ايرانی ببرم. و يا به تماشای تشييع با شکوه پيکرتان. بل شما را به تماشای عبورِ شهاب گونِ خيالاتی می برم که با همان " انا للهِ" اوليه، به ذهن بزرگانی چون آقايان مصباح يزدی و مکارم شيرازی و نوری همدانی و هاشمی شاهرودی و برادران لاريجانی و احتمالاً جناب جنّتی می دود. اينان از همين اکنون، ودرتجسم آن احتمال حتمی، خود را يکی از گزينه های رهبریِ بعد از شما می دانند. وحتماً هم به تأسی از جناب شما، خواهان اختيارات فراوانِ دوران طويلِ رهبری شمايند.

۲ - اجازه بدهيد پيش از تجسم مابقی داستان، صادقانه بگويم: من شخصاً حضرت شما را برای رهبری کشورمان از همه ی روحانيان وغيرروحانيانِ مصدرنشين، از روحانيانی چون مصباح يزدی و مهدوی کنی و جنتی و شيخ محمد يزدی وحتی ازهمه ی مراجع فعلی مناسب ترمی دانم. جناب شما از نگاه من، فردی هستيد نطاق، اهل مطالعه، هنرشناس، هنردوست، اهل سياست، شجاع، پرکار، زيرک، باهوش، پرحافظه، پيگير، عالِم، و با خصوصياتی اينچنين قابلِ اعتنا. با همه ی دارايی هايی که شما داريد و با هرآنچه که ديگران ندارند، حال و روز ما اين است که می بينيم: ورشکسته وازهم گسسته. وای به روزی که مثلاً جناب آقای مصباح يزدی برسرير رهبریِ ما جلوس فرمايند. حال و روز ما با آن نگاه ويژه ای که ايشان به جايگاه ولی فقيه دارند و حتماً برای رهبری خويش به کمتر از اختيارات خودِ خدا نيزرضايت نمی دهند، تماشايی است. شايد به همين منظور بوده است که وی از سال ها پيش به اين سوی، زيرکانه شاگردان خود را به هرکجای سپاه ( کانون قدرت و ثروت) تزريق فرموده اند. باورکنيد تجسم اين فردای هول انگيز، ما را به دعای شب و روز برای دوام عمرو بقای مستمرِ شما فرا بُرده است.

وای به روزی که مثلاً جناب آقای مصباح يزدی برسرير رهبریِ ما جلوس فرمايند. حال و روز ما با آن نگاه ويژه ای که ايشان به جايگاه ولی فقيه دارند و حتماً برای رهبری خويش به کمتر از اختيارات خودِ خدا نيزرضايت نمی دهند، تماشايی است. شايد به همين منظور بوده است که وی از سال ها پيش به اين سوی، زيرکانه شاگردان خود را به هرکجای سپاه ( کانون قدرت و ثروت) تزريق فرموده اند. باورکنيد تجسم اين فردای هول انگيز، ما را به دعای شب و روز برای دوام عمرو بقای مستمرِ شما فرا بُرده است.
۳ - درباره سپاه، خود بهتر از همه ی ما می دانيد که بدنه اش پاک و شريف است و اين بدنه ی پاک، به شدت از کارهای خلافی که آن جماعتِ رأس نشينِ سپاه بدان مشغولند، متنفر و منزجراست. وچون فضای داخلی سپاه از هر مجموعه ای بسته تر و خفه تر و خوفناکتر است، کسی را از بدنه ی سپاه، امکان شکايت و اعتراض نيست. پس هرکجا سخن از سپاه می گويم، غَرَضم همان رأس نشينان فربه از مال حرام است. جماعتی که برکوهی از پول و اسلحه خيمه بسته اند و به هيچ دستگاهی نيز پاسخگو نيستند. اين تشکيلات سيری ناپذيری که شما به اسم سپاه آراسته ايد و به هرکجای ما نفوذش داده ايد، مگر به اين سادگی ها در برابر رهبرآينده سرخم می کند؟

۴ - بعد از وفات جناب شما، رأس نشينان سپاه، اجازه می دهند: خبرگان کهنسال به غوغای خويش فرو شوند و به هرکس که خود مشتاق اند، رأی بدهند. سپاه می داند: خروجی خبرگان بايد از گذرگاهی بگذرد که او برای رهبر آينده تدارک ديده است. اين گذرگاه، به اسلحه و به حساب بانکی سپاه ختم می شود. به فرض که خروجی خبرگان آقای مصباح باشد، يا آميزه ای از آن چند نفری که برشمردم، آيا گمان شما براين است که سپاه در برابر اينان به اطاعت روی می بَرَد؟ هرگز. سپاه، رهبری آينده را – هرکس که باشد و هرکسانی که باشند – موم دست خود می خواهد. به همين خاطر، آقای مصباح يا شورای رهبری، بيش از خود شما به سپاه ميدان که نه، باج خواهند داد تا رضايت او را برانگيزند و دل او را به دست آرند. فلاکت مردمان ما از همينجا بالا می گيرد. نيک بنگريد! آيا اين همان سرنوشتی است که برای مردم ايران تدارک ديده ايد؟


۵ - وادیِ مرگ ، وادی جولانِ ارواح ما آدميان است. همان عرصه ای که پرده های دنياوی از پيشِ چشم ما مردگان پس می رود. ارواح مردگان، از بُعدهای محدود دنيا، به دنيای بدون بُعد برزخ و آخرت دخول می کنند. همان معرکه ای که به زمان و طول و عرض و ارتفاع محدود نيست. درآنجا مردگان ای بسا بتوانند به روزی بنگرند که به دنيا آمده اند، و يا به روزها و ماه هايی که به مرور رشد کرده اند، و يا آنجا که به کهنسالی و مرگی ناگهانی درافتاده اند. شايد بتوانند به فرداها نيز بنگرند. و نتيجه ی اعمال خود را برنسل های آينده تماشا کنند. پس گذشته و حال و آينده، پيش چشم ما مردگان است. موافقيد آيا به چند صحنه از گذشته و آينده ی خويش بنگريم؟

۶ - می بينم سربه سمتِ دويست سال آينده ی کشورمان گردانده ايد و به بازی پرهياهوی جمعی ازبچه های پا برهنه خيره مانده ايد. می بينيد که بازی می کنند. با دو توپ گِرد. دراين غوغای کودکانه آيا چيز خاصی توجهتان را جلب کرده؟ اگر مشتاق تماشای بازی اين بچه های ژنده پوش هستيد، من شما را به همين جا بازمی گردانم. فعلاً برويم. می خواهم با هم به گذشته بنگريم و چند برگ از دوران رهبری شما را ورق بزنيم.

۷ – روزهای نخستِ رهبری شماست. امام خمينی آنچنان بستر مناسبی برای رهبری شما فراهم آورده است که همه ی گرايش های سياسی کشور بی چون و چرا سربه اطاعتِ جناب شما دارند. همه از هرکجا به شما تبريک می گويند. و شما به تعارف، به همه می فرماييد که دل به رهبری نداريد و تنها به اسلام و عزت مسلمين می انديشيد. همه ی دنيا فهميده است که شما حداقل تا پنج يا ده سال آينده رهبريد. اما اين برای دوستان شما که رهبری شما را مادام العمر می خواهند کافی نيست. نگرانی آنان به اين است که مبادا جماعتی به مجلس خبرگان دخول کنند و چشم به فردِ ديگری بگردانند و سخن از ضعف های احتمالی شما برانند. و يا بنا به دلايلی که قانونی است، رهبری شما را در پنج سال و ده سال بعد، پايان يافته تلقی کنند. دوستان شما دست بکار می شوند و داستان نظارت استصوابی را باب می کنند. تا داوطلبانِ ورود به مجلس خبرگان، تنها از آن دروازه بگذرند. دروازه ای که حتما رو به شخص شما گشوده می شود و رو به شما نيز بسته می گردد.

اين از گذشته، حالا يک نگاهی به آينده بياندازيد. اگر شما به قانون تن می سپرديد و فضا را برای حضورديگران فراهم می آورديد، ايران و ايرانيان حال و روز بهتری می داشتند.می بينيد؟ اين ، ايران فروشکسته ای ست که شما با رهبریِ مادام العمرِ خود برآورده ايد، وآن، ايران متعادلی ست که ديگران می توانستند برآورند اما شما و دوستانتان مانع شديد.
می بينيد؟ اين ، ايران فروشکسته ای ست که شما با رهبریِ مادام العمرِ خود برآورده ايد، وآن، ايران متعادلی ست که ديگران می توانستند برآورند اما شما و دوستانتان مانع شديد.

۸ – از همان ابتدای رهبری، ترجيع بند سخنان شما، دشمنی با آمريکا بود. از اين زاويه ای که ما مردگان ايستاده ايم، ذات هرسخن پيداست. می بينيد که اين دشمن دشمنی که شما درطول رهبری خويش فرمايش می فرموديد، بيش از آنکه به آمريکا و شرارت های آن مربوط باشد، به نياز روانی يک جامعه ی جاهل و بيمار مربوط بود. شما به دشمنیِ با آمريکا نياز داشتيد. نه به آن خاطر که او مانع رشد مردم و شکوفايی کشورمان می شد. بل به اين دليل که ارتباط با او، ناتوانی ما وشما را برملا می کرد. واين ناتوانی، چه خوب که در سايه ی " آمريکا نگذاشت وگرنه، تهاجم فرهنگی کرد وگرنه، اختلافات داخلی ما را مديريت کرد وگرنه، همه را عليه ما شوراند وگرنه، اجازه نداد اسلام آنگونه که ما می خواهيم به صحنه آيد وگرنه، دانشگاههای ما را ويران کرد وگرنه،….. به حاشيه افتد و دامان ما و شما را از بی کفايتی ها بدر ببرد.

۹ – خوب بنگريد، شما درست به همان راهی رفتيد که پادشاهان و حاکمان تاريخ به برکشيدن هواداران بی تدبير، و برنشاندن آنان برسرمسئوليت ها اصرارمی ورزيدند. اغلب امامان جمعه و نمايندگان ومديران و وزرای منصوب شما هيچ سخنی و هيچ خاصيتی نداشتند الا جانبداری بی چون و چرا از جناب شما. شما متعمدانه چشم از نخبگان و انديشمندان و باسوادان و دلسوزان کشور بر گردانديد، و آن سوتراز نخبگی وشايستگی، کسانی را به نمايندگی برگزيديد که پايه های برقراری شما را استحکام بخشند. گرچه اين منتخبان، پخمه و ناکارآمد و بی سواد و عبوس و ناشايست باشند و روز به روز نيز مردمان و مخاطبان را از حوالی ما و شما وانقلاب فراری دهند. از همين بالا به ايران تباه شده ای بنگريد که نمايندگان هوادار شما با دخالت های بی دليل و ناشيانه ی خود برآورده اند. حالا سربگردانيد و به ايران آبادی بنگريد که اگر نمايندگان شما، فهيم و هوشمند و نافذ و وطن دوست و کارشناس و کارآمد و مديرو منتقد و معترض و صريح می بودند. می بينيد اشتباه شما کجا بود؟ شما به آن کسی که چاپلوس وبی سواد و ناشی بود اما نماز و هواداری اش را به رخ می کشيد، بهای فراوان داديد، و کسی را که کارآمد و فهيم و منصف و هوشمند بود اما بی نماز و منتقد، از گردونه ی حضور به دورانداختيد و حتی کاری کرديد که او آسيب ورنجِ غربت را برخود هموار سازد و به دياری دور گريز کند.

۱۰ – از همين بالا به ايرانيان مهاجری بنگريد که در دوره ی رهبری شما آواره ی جهان شدند. به سوز آنها و به نفرين ها و اشک های آنان خوب نگاه کنيد. شما سالها بی تفاوت برجايگاه رهبری خود نشستيد و تحقير ايرانيان مهاجررا تماشا کرديد. هرکشوری، آری هرکشوری، جانانه از حقوق مردمان مهاجر خود صيانت می کند. ما اما با احاله ی توهين ها و بی وطنی ها و ناسزاهای کيهانی به مهاجرانمان، به کشورهای ميزبان خط داديم که هرچه می توانند برايرانيانِ گريز کرده سخت بگيرند ومطمئن باشند که ما يک "چرا" از آنان نمی پرسيم.

شما دليلِ باطنیِ اين که ما چرا فضا را برای فرار آن همه ايرانی و بويژه برای ايرانيان متخصص وکاردان فراهم کرديم، وهمزمان، دليل انزوای نخبگان و شايستگان داخلی را نيک می دانيد: قامت ما کوتاه بود و سربلندان نبايد در اطراف ما پرسه می زدند. والبته به اين کوتاهی قامتمان، غوغايی از رنگ اسلامخواهی و اسلام گستری افشانديم. که يعنی ما اگر برمردمان خود سخت می گيريم، غم اسلام داريم. و اين که: مسلمانی، آدابی دارد. هرکه به اين آداب مؤدّب نيست، فی امان الله. وهرچه توانستيم برسرمهاجرين خود کوفتيم که: آنان خواستار فاحشگی اند و ما را فاحشگی نيست. البته از همينجا می بينيد که شخص شما بيش از ديگران از آمار فاحشگی های واقعی خبرداشتيد. ازاعتياد و مصرف مشروبات الکلی و تن فروشی دخترکان، تا هرزگی های پنهان و آشکارمسئولان طراز اول و طرازچندم کشور. نيز می بينيد که اين آسيبِ هول انگيز، هيچ به دخالتِ آن دشمنی که پای ثابت شعارهای شما بود، ربط ندارد. حالا سربه اينسوی بگردانيد. و به ايران آباد و پويا و رشد يافته ای بنگريد که ما اگر به متخصصان و مهاجران فهيم و وطن دوستمان بها می داديم، بدان دست می يافتيم. می بينيد اين ايران چه سرفراز و خواستنی است؟ حالا نگاهی به ايرانی بياندازد که شما با داستان خودی و ناخودیِ خود برآورديد.

۱۱ – به چه می نگريد؟ به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش؟ به آنان سرخواهيم زد. فعلاً سری به سلول های انفرادی دوران رهبری شما بزنيم. می بينيد؟ عده ای به هردليل اينجا زندانی اند و در خود مچاله شده اند. من پيش از اين نيز در باره ی ماموران وزارت اطلاعات با شما سخن گفته بودم. اين که: عمده ی کارکنان اين دستگاه، مثل سپاه، درستکار و زحمت کشند. اما قليلی که اختيار کلی اين دستگاه با آنان است، پليد و نفرت انگيز و هيولايند. وشما آقا جان از هيولا بودن اين ماموران خبرداشتيد. ومی دانستيد که آنان با متهمين چه می کنند و چگونه آن اسلام گمشده را در اين تنگناهای بلاتکليفی به صحنه می آورند. وقتی حفظ نظام را از اوجب واجبات دانستيم، بديهی است که تفسير اين وجوب، درهراداره و دستگاهی به معنی مستقلی می انجامد. اگر موافق باشيد به يکی دوتا از اين حفظ نظام ها سربزنيم تا بدانيم هيولاهای وزارت اطلاعات با متهمين چه می کنند. نه نه، قصد من سرزدن به اين سلول نيست. بگذاريد اين چهارهيولا کار خود را بکنند. آنان با فرو کردن کله ی "حمزه کرمی" به داخل کاسه ی مستراح، مشغول حفظ نظام اند. مزاحم کارشان نشويم. در سلول مجاورنيز برادران برای حفظ نظام و برای به زانو درآوردن يکی از رقبای سياسی شما، فيلمی را که مخفيانه از اتاق خواب او گرفته اند نشانش می دهند و او را به انتشار آن فيلم تهديد می کنند. برويم آقا جان، من هم مثل شما دارد حالم بهم می خورد.

۱۲ – متهم يک دختر جوان است. دانشجوست. او را با چشمان بسته به سلول کوچک بازجويی می برند و بريک صندلی رو به کنج ديوار می نشانند. کمی بعد جناب بازجو داخل می شود. دختر جوان به احترام او نيم خيز می شود. بازجو با لفظِ " بنشين پتياره" او را برجای خود می نشاند. دختر جوان يکی دو پرسش بازجو را با احترام پاسخ می گويد. بازجو با اين عتاب که: " با من لفظ قلم صحبت نکن سليطه "، عمق شخصيت خود را به دختر جوان می شناساند. اتهام دختر چيست؟ اعتراض دانشجويی در دانشگاه. پس چرا مرد بازجو راجع به اولين تجربه ی جنسیِ دختر می پرسد؟ اين يک شگرد هميشگی است، با دو خروجیِ پُرفايده. شگردی که هم به شکستن شخصيتِ متهم می انجامد، وهم برای فرد بازجو حال وهوايی فراهم می کند. دختر با شرم انکار می کند. اما فحش رکيک مرد بازجو، لرزه براندام دختر می نشاند.

پس چرا رو برگردانديد آقا جان؟ خوب نگاه کنيد. اينها گوشه های کوچکی از روالِ جاریِ دستگاه اطلاعاتی ما و شما بوده است. ای امان از کنج ها و گوشه هايی که هيچ صدايی و هيچ نشانی از آنها به ما نرسيد و کسی از هول و هراس و سوهانی که به روان متهمين کشيده می شد، خبر نگرفت. چاره ای نيست. بايد به پرسش اين هيولا پاسخ گفت. بله، يکبار بوده. بگو! چه بگويم؟ ريز به ريزآن تجربه را برای من شرح بده! چرا ريز به ريز؟ من که گفتم يکبار بوده. حرف زيادی نزن هرجايیِ کثيف! باشد، می گويم. پسری بود…. دختر می گريد. هيولا لگدی به صندلی او می زند. دختر که سخت دلتنگ آغوش گرم مادر و مهربانی های تمام نشدنی پدر است، می لرزد. صدای محزون اما شوخ پدر به جانش می دود: " آهای مردم، مواظب باشيد، اين دخترمن خيلی شکننده است. نازک تر از گل به او نگوييد. من او را لای زرورق بزرگ کرده ام". باشد، می گويم. رفتيم يه جای خلوت و ….
درآن سلول کوچک، هيولا از شنيدن و تجسمِ جزيياتِ اولين تجربه ی جنسی دختر، سخت کيفور است. و دختر، خيسِ شرم. چه می گويم؟ جنازه ای است که نيم نفسی با اوست. اين بازجويی هفت ساعت به درازا می انجامد. شش ساعت آن، ذکر جزء به جزءِ همان اولين تجربه است. هشت ماه بعد که دختر از زندان آزاد می شود، پير شده است. خودتان می بينيد که آقا جان!

۱۳ - حالا با هم به سلولی برويم که خود من – محمد نوری زاد- با چشمانی بسته، گرفتار هيولای ديگری هستم. اين هيولا بعد از ضرب و شتم و باريدن ناسزا بر من و برتک تک اعضای خانواده ام، به فهرستی اشاره می کند که درآن، به بريدگانِ از سيدعلی اشاره شده. هيولا با صدای نکره اش می گويد: فهرست من می گويد: هرکه با سيدعلی درافتاده، خانواده اش، وخودش، بلحاظ اخلاقی از دست رفته اند. ومی گويد: عمده ی اين آدمها از اصلاح طلبان هستند. وادامه می دهد: اسم تورا هم به اين فهرست اضافه کرده ام. خانواده ی تو هم از دست رفته. اين از خودت، آن از زنت، آن از دخترانت، آن هم از پسرانت. اين خانواده است که تو داری؟ می گويم: من هم يک چند نفری سراغ دارم که اوضاع خانواده شان به هم ريخته. ببين آيا آنها نيزبا سيدعلی مشکل داشته اند؟ می غرّد که: بگو! می گويم: جناب آدم و حوا. دوپسرداشتند. يکی زد ديگری را کشت. ببين اينها با سيدعلی مشکل نداشته اند؟ يا جناب نوح(ع)، که درقرآن، هم زنش هم پسرش بدنام اند. ببين جناب نوح هم با سيدعلی مشکل داشته؟ يا جناب لوط. که اسم زنش در قرآن بد دررفته. اوچه؟ اوهم با سيدعلی مشکل داشته؟ يا پيامبرخودمان. که همسرش درجنگ جمل حضوريافت. يا امام حسن(ع). که با زهرهمسرش به شهادت رسيد. يا اين اواخر، خود امام خمينی که نوه اش را تبعيد کرد. يا آقايان طالقانی و گيلانی و مشکينی و جنتی و خود حضرت آقا که شوهر خواهرش به عراق پناهنده شد؟ اينها همه با سيدعلی مشکل داشتند؟

۱۴ – گرايش های سياسی، گاه با اعتراض می آميزند. اين يک واقعيت است. و نيزکاملاً قانونی. اما می بينيد که در اتاق آقای رييس، سخن از"خفه کردنِ اعتراض در نطفه" است. دراين اتاق، اسم چند نفر برای سربريدن، واسم عده ای برای مفتضح شدن برسرزبان است. مأمورانی که برای سربريدن عجله دارند، با شتاب برای انجام تکليف الهی خويش بيرون می دوند. حالا مانده اسم يکی از سياسيون معترض. آقای رييس می گويد: می خواهم آنچنان زهر چشمی از او بگيريد که تا فيها خالدونش نفوذ کند. آقای معاون به او اطمينان می دهد: يک فيها خالدونی نشانش بدهم که در داستانها بنويسند. چگونه؟ دونفر ازلُمپن های اداره را خبرمی کنند. فلانی را می شناسيد؟ بله، خوب هم می شناسيم. می خواهم ساعت دو نيمه شب، برويد بالای سرش. حالا چرا دو نصف شب؟ اينجوری بهتربه فيها خالدونش اثر می کند. چشم. دو نصف شب می رويم بالا سرش. از بغل زنش او را می کشيد بيرون و جلوی زن وبچه اش می تپانيد داخل گونی و می آوريدش اينجا! ای بچشم. ساعت دو نيمه شب است. بی سروصدا داخل می شوند. مرد سياسی، در کنار همسرش خفته است. دستی با شتاب لحاف را پس می زند. زن بيدار می شود. دو مرد قلچماق، گونی را برسر مرد سياسی می کشند. زن جيغ می کشد اما به سيلی يکی از لُمپنان به گوشه ای پرتاب می شود. بچه ها وحشت زده سرمی رسند. مرد لُمپن و همکار قلچماقش با نگاهی به زن و بچه ها که مثل بيد می لرزند گونی به دوش بيرون می روند. به همين سادگی! می بينيد آقا جان؟ يک پرسش!؟ در دوران رهبری شما، چه تعداد از اين گونی ها پُرو خالی شده باشد خوب است؟ باز که به سمت آينده و به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش سرچرخانديد!

۱۵ – آقا جان، دراين صحنه ها که می بينيد، پاسداران و برادران مشغول دزدی اند. پاسداران از اسکله ها و مناقصه ها و سهام مخابرات و معادن و هزار فرصت اختصاصی، وبرادران هم به سهم خود از هرکجا. اينجا که می بينيد خانه ی متهمان سياسی و غير سياسی است. دراين صحنه ها، هم دزدانِ اداره ی اطلاعات سپاه و هم دزدان وزارت اطلاعات، وسايل مردم را از خانه هايشان برداشته اند ومی برند. اينجا هم خانه ی خود من است که برادران و سپاهيان مشغول دزدی از خانه ام هستند.

کاش دست وزير اطلاعات ودست آقای طائب را می گرفتيد و با هر سخن، يک به يک انگشتانشان را خم می کرديد و چشم در چشمشان می فرموديد: آقايان، يک اين که دزدی با هرعنوان و باهرنيت، حتی برای حفظ نظام، دزدی است. وچی؟ فعلی است حرام. دو اين که وسايل نوری زاد و ديگران را دوسال است برداشته ايد و برده ايد، چرا به آنها برنمی گردانيد؟ ای شماهايی که اسم سيدعلی از دهان و زبانتان نمی افتد، اگربه آبروی خود بها نمی دهيد، به فکر آبروی من باشيد. سه اين که: اين کامپيوترها، يک قطعه ای دارند که کارحافظه را انجام می دهد. درعرضِ يک ساعت می شود همه ی حافظه ها را به يک جای ديگر منتقل کرد و اصل دستگاه را به صاحبش برگرداند. شماها که زيروبالای اين حافظه ها را روبيده ايد، پس چرا به اسم سيدعلی، آبروی سيدعلی را می بريد. چهار اين که: شما وقتی اموال مردم را به امانت می بريد و برنمی گردانيد و يک جوری که خودتان بهترمی دانيد آنها را بالا می کشيد، به دزدان ديگرمی فهمانيد که: اينجا جمهوری اسلامی است و می شود با صدای بلند عربده کشيد: گور پدرمردم و اموال مردم. پنج: آقايان، اگر هم بنای دزديدن داريد و نمی توانيد جلوی اين خصلت متداولتان را بگيريد، حفظ آبروی مرا بکنيد. مثل همين کاری که سران سپاه می کنند، برويد آن گوشه و کنارها تا کسی شما را در حال دزدی نبيند. وشش و هفت و هفتاد: ……

۱۶ - اينجا حوزه ی علميه است، در هرکجای ايران. خصوصيت حوزه های ما در طول تاريخ به اين بوده که وامدار حکومت ها نباشند. درخودشان هزار خير و هزار مفسده می پروراندند اما نمک گير حکومت نمی شدند. به همين دليل نيزهميشه خارچشم بودند. شما اما چه کرديد؟ همه ی حوزه ها را و همه ی روحانيان را يا به جانبداری از خودتان مجبور فرموديد، يا به منبرها و زبانشان قفل بستيد. می بينيد آقا؟ درتمام کشورمان يک منبرآزاد نمی بينيد. حالا سربگردانيم و به وادیِ تجسم نظرکنيم. اينجا ايرانی است که روحانيان آن آزاد و منتقد و عالمند. ايرانی که درآن روحانيانِ انديشمند و نه پخمه، برکشيده شده اند. به رشد مردم توجه می فرماييد؟ می بينيد اين روحانيان – به سهم خود – به چه توفيقی در اصلاح جامعه دست يافته اند؟ می بينيد نگاه مردم به خدا و دين او چه درست و منصفانه است؟ خدايی که دوست داشتنی است. خدايی که درکنار مردم است. خدايی که بلوکه ی حکومت نيست. ودينی که مردم را از همين زمين، به غواصی در آسمان فرا بُرده است. حالا به ايران خودتان بنگريد. خداوکيلی، اين همان سلامت و صلابتی است که شما از روحانيان آرزو داشتيد؟ می بينيد چه آشوبی درکار روحانيان و مراجع و حوزه ها فرو فشرده ايم؟ ما مردگان، در يک نظرِسريع می توانيم به کل گذشته نظر بياندازيم. درکل گذشته، آيا بوده روزگاری که روحانيان به اين همه حقارت صنفی درافتاده باشند؟ مشاهده می فرماييد که نه. نبوده.

۱۷ – با هم به ديدارآقای نوری همدانی برويم. سه چهارنفراز نمايندگان مستقل مجلس، دوستانه به ايشان متذکر می شوند: آقا، از بيانات شما افراط گونه استفاده می شود. يک عنايتی هم به مشکلات مردم، به آزادی، به دخالت های بی دليل دستگاهها درکار روزمره ی مردم بفرماييد. به اشاره ی آيت الله، همه به زيرزمين خانه می روند. ظاهراً درزيرزمين خانه شنودی در کارنيست. در آنجا، حضرت آيت الله لب به سخن می گشايد: آقايان، من کاره ای نيستم. شعار کوثری می نويسند و به دست من می دهند که : همين را جلوی دوربين صداوسيما بگو. عمده ی حرف های مرا به من ديکته می کنند. و ادامه می دهد: جوانک پاسدارکه از نوه ی من کوچک تر است، رخ به رخ من می ايستد و به من می گويد: تو، کاره ای نيستی! مرا ترسانده اند آقايان. به اين که آبرويت را می بريم و پولی هم به حساب بيتت نمی ريزيم.

در آنجا، حضرت آيت الله {نوری همدانی} لب به سخن می گشايد: آقايان، من کاره ای نيستم. شعار کوثری می نويسند و به دست من می دهند که : همين را جلوی دوربين صداوسيما بگو. عمده ی حرف های مرا به من ديکته می کنند. و ادامه می دهد: جوانک پاسدارکه از نوه ی من کوچک تر است، رخ به رخ من می ايستد و به من می گويد: تو، کاره ای نيستی! مرا ترسانده اند آقايان. به اين که آبرويت را می بريم و پولی هم به حساب بيتت نمی ريزيم.

۱۸ – به بيت ساير مراجع و علما سربزنيم. می بينيد با مديريت دوستان ما وشما و به لطف زيرکی های پاسداران و برادران اطلاعات، چه به روز علما آورده ايم؟ هيچ خانه ای نيست که در آن شنودی درکار نباشد. يا همه را با پرداخت ماهيانه های درشت، به زانو درآورده ايم يا مابقی را به افشای فلان نقطه ضعفشان تهديد فرموده ايم. يک دوراهیِ آشکار! يا همراهی يا سکوت.

۱۹ – از همينجا می بينيد که شما با گماردن فرد نالايقی چون شيخ محمد يزدی بر سردستگاه قضا، چه خاکی برسر اين دستگاه افشانديد. ما کاری به اين که شيخ چه ها کرد و چه بنيان هايی را تباه ساخت نداريم، اما خوب نگاه کنيد، شيخ دارد با آقای فلاحيان وزير وقت اطلاعات صحبت می کند: آقای فلاحيان، شما برای همه شنود کارمی گذاريد عيبی ندارد بگذاريد، در اتاق من که رييس قوه ی قضاييه ام چرا شنود کار گذاشته ايد؟ زن و بچه ی من درقم هستند و من گاه گاهی يک شوخی با آنها می کنم. اين شوخی ها چرا بايد سراز محافل رسمی وغير رسمی دربياورد؟ فلاحيان لبخند می زند. تن رييس دستگاه قضا از اين تبسم مرموز می لرزد. ظاهراً در نظام انسانی و اخلاقی که نه، درهمان نظام نيم بندِ قضايیِ جمهوری اسلامی، هرشنود، آری هرشنود بايد مجوزش را از دستگاه قضايی اخذ می کرد. کمی آنسوتر، يک چند نفری از نمايندگان مجلس که عذاب وجدان گرفته اند، وقت می گيرند و به ديدار دادستان وقت آقای درّی نجف آبادی می روند و از وی تقاضای ورود به حادثه های بعد از انتخابات ۸۸ می کنند. آقای درّی را که می بينيد! درپاسخ به آن چند نفر، با ايما و اشاره صحبت می کند. که يعنی: آقايان، من خودم هم درامان نيستم. دردفتر من شنود کار گذاشته اند. شنودی که اگر بخواهند درهرکجا کار بگذارند، بايد اجازه اش را از خود من بگيرند.

آقای درّی را که می بينيد! درپاسخ به آن چند نفر، با ايما و اشاره صحبت می کند. که يعنی: آقايان، من خودم هم درامان نيستم. دردفتر من شنود کار گذاشته اند. شنودی که اگر بخواهند درهرکجا کار بگذارند، بايد اجازه اش را از خود من بگيرند.
۲۰ – به مدرسه ی امام خمينی جناب مصباح هم سری بزنيم. آن واژه ی "علامه " ای که حضرتعالی به ايشان تفويض فرموديد، تبعاتی اگر نداشت، به مفت هم نمی ارزيد. همراه کردن اين علامه ی پرآوازه، به هرحال هزينه هايی به همراه داشت. گنجاندن مخارجِ مدرسه ی ايشان در رديف بودجه ی دولتی، و گسيل پول های ميلياردی به حساب آن، می توانست يکی از تبعات آن همراهی و آن علامگی باشد. شما درسالهای پايانی حيات خود، از ايشان همراهی می خواستيد، با اين تفاوت که شاگردان جناب مصباح، فردای بعد ازوفات شما را برای خود و برای استاد خود بلوکه می کردند. سپاه که در تسخير ايشان باشد، کجا می تواند در تسخير ايشان نباشد؟

۲۱ – نيزسری گذرا به بيت ساير علما بزنيم. می بينيد ما و شما چه خاکی برسر اين خانه ها افشانده ايم؟ سابقاً اين خانه ها محل رفت و آمد، ومحل مراجعه ی اميدها و آرزوهای مردم بود. اکنون، همه ی اين خانه ها در زير آواری از سکوت دفن شده اند. پاسداران و برادران، آزادگی و نطق آقايان را درکيسه کرده اند. کاری که ما و شما با علما کرديم، هيچ حکومتی نکرد. ما علما را خفيف کرديم آقا جان. يک نگاهی به ديروز آقای جوادی آملی بياندازيد و يک نگاهی به امروز ايشان. ديروز وی در دلهای مردم خانه داشت، و امروز، در ويرانه ای که ما برآن مأمور گمارده ايم. به چه می نگريد؟ به اين جنازه ی بد بو؟ جنازه نيست. نيم نفسی هنوز با اوست. اين که شما او را جنازه می بينيد، قالب جسمانی اسلام است در ايرانِ عهدِ شما. برويم. هنوز ديدنی های بسياری پيش رو داريم. ما ناگزير بايد از کنارِ جنازه ی بد بوی ايرانِ عهد شما نيز بگذريم.

۲۲ – آقا جان به اين سمت سربچرخانيد که بسيارتماشايی است. عده ای کفن پوش و خود جوش و روحانی و غيرروحانی، درحمايت از جناب شما، بعد از کلی شعار و ناسزا به يکی از علمای قم و شيراز و مشهد و اصفهان و هرکجا، دارند با ديلم و دستگاه برش، راهی برای ورود به خانه ی آن عالم می گشايند. سرداران سپاه و البته نيروهای هماهنگ انتظامی هم شاهد ماجرايند تا وقفه ای در اين مأموريتِ حفظِ نظامی رخ ندهد. صورت برنگردانيد آقا جان. اين چهره ای است که شما از بسيجی و پاسدار و روحانی ترسيم فرموديد. کی و کجا به خيال ما خطور می کرد که بسيجی ناسزا بگويد و قمه و زنجير و ديلم دست بگيرد و عربده بکشد و ياد دستجات شعبان بی مخ را زنده کند؟

۲۳ – دراين صحنه قرار است يکی از سرداران نام آور سپاه به فرماندهی قرارگاه ثارالله منصوب شود. اين قرارگاه، قرار است به حادثه های شهری حساس باشد. خوب، اگر مردم بدون مجوز به خيابان ها آمدند و شعار دادند و خسارت ببار آوردند، حاضری به سمتشان شليک کنی؟ بله قربان. حاضری با تانک از رويشان عبور کنی؟ بله قربان. بفرما، اين هم حکم فرماندهی! می بينيد آقا جان، ما فرماندهانمان را با رخ به رخ شدنِ با مردمانمان می آزموديم. همان مردمی که از سرِايمان، واز سرِحسرت، شعار می دادند: بسيجی واقعی، همت بود و باکری. چرا؟ چون در قاموس فکریِ مردم بی پناه ما، يک بسيجی، برای برآمدن مردمش می ميرد، نه اين که به روی آنان که خواهان اصلاح جامعه اند شليک کند و با تانک از رويشان عبورکند و با قمه و رنجير به جانشان بيافتد.

۲۴ – هردوی ما اکنون در جمع مردگانيم و چشم به راه واگشودن پرونده های دنياوی مان. اما اگراز من بپرسيد: چه شد که منِ خامنه ای به عصبيت درافتادم، می گويم: شما اگر به چند سفرِ خارجی رفته بوديد و جهان و مردم جهان را از نزديک می شناختيد، هرگزبه آنهمه تندی و تنش روی نمی برديد. کشورهايی که شما در دوره ی رياست جمهوری خود بدانها سفرکرديد، همه ورشکسته يا در حد خودمان بودند: کره شمالی، ليبی، سوريه، پاکستان، وايالت های مسلمان نشين چين. يکبار به اروپا سفر نکرديد و يک ماه در آنجاها زندگی نکرديد. تفاوت شهيد بهشتی و خاتمی و شريعتی ومحمد مجتهد شبستری با شما در اين بود که آنها با مردم غرب زندگی کردند. ودانستند: تنها راه بقای يک انديشه، نه تقابل، که همزيستی با ساير عقايد و نحله های فکری است. و دانستند: بجای نفرت، می توان دوست داشت. وبجای اخم، می توان تبسم نمود. ببينيد آقا جان، اينجا که دارم نشان شما می دهم، ايرانی است که شما اگر يک چند وقتی در اروپا که نه، درآمريکا که نه، در کشورهايی چون مالزی و سنگاپور و ژاپن و حتی همين ترکيه و امارات اگر زندگی کرده بوديد، می توانستيد به برآمدنِ آبادانی و آزادی و بالندگی درکشورتان اميدوار باشيد.

۲۵ – اگر مايل باشيد يک سری هم به آقايان موسوی و کروبی و همسرانشان بزنيم. از اين بالا شما خوب تشخيص می دهيد که زندانی کردن اينان، تا چه اندازه به وجهه ی شما آسيب زد و به وجهه ی آنان افزود. می بينيد که هرچه ضعف و بی عدالتی است به اسم ما وشما رقم خورده، وهرچه اعتبار و محروميت و مظلوميت است برای آنان ذخيره شده. شما اگرخود را محق می دانستيد و آنان را مقصر، بايد آنان را در يک دادگاه صالحانه و منصفانه به چالش می کشيديد. يک پرسش! شما اگر بجای آقايان موسوی وکروبی بوديد، دوست داشتيد با شما چگونه رفتار می کردند؟ حتماً به انصاف و عدل. پس چرا با اين دو، بد کرديد و نام خود را در امتداد نام حاکمان عبوس و تند خو ثبت فرموديد؟ آنجا را نگاه کنيد! بله، آنجا را. می بينيد؟ آنچه که می بينيد اوضاع بسيار آراسته ای است که شما درقامت رهبرايران، خود پيشقدم شده ايد و به اعتراض مردم پاسخ گفته ايد و فضا را برای انتقاد و آسيب شناسی واگشوده ايد. می بينيد مردم تا چه اندازه شما را دوست می دارند؟ می بينيد کشور به چه رشد و آبادانی درافتاده است؟ شما که سماجت ها و خودسری ها و پايان کار رهبرانی چون صدام و قذافی و بشاراسد را به چشم خود ديديد! بارها در دل خود مرور کرديد که: ايکاش آن ها کمی زيرک بودند و پيش از سرآمدن صبوری مردم، به استقبال خواسته های بحق مردم می شتافتند. که اگر به اين مهم دست می بردند، سالها می توانستند در گوشه ای از کشورشان به سلامت زندگی کنند و نامشان نيز در امتداد نام نيکمردان تاريخ ثبت می شد. به چه می نگريد؟ به توپ بازی آن پسرکان ژنده پوش؟ به همانجا برويم!

يک پرسش! شما اگر بجای آقايان موسوی وکروبی بوديد، دوست داشتيد با شما چگونه رفتار می کردند؟ حتماً به انصاف و عدل. پس چرا با اين دو، بد کرديد و نام خود را در امتداد نام حاکمان عبوس و تند خو ثبت فرموديد؟

۲۶ – اين کودکان ژنده پوش که در اين ويرانه مشغول توپ بازی اند، نسل های بعدی ما وشمايند. ما وشما ذخايرکشورشان را هدر داده ايم و برای اينان سرمايه ای و اندوخته ای بجای نگذارده ايم. مردمان دنيا با بکار بستن فهم ها و شعورها و با به صحنه بردنِ درايت ها و مديريت ها، به شايستگی و رفاه و رشد درآمده اند و فرزندان بعدی ما بخاطر اين که ما ديروز درشتابی سراسيمه سرمايه هايشان را به تاراج سپرده ايم، امروزبه دريوزگیِ جهانی افتاده اند. چه فرموديد؟ بله، اکنون دويست سال از دوره ی رهبری شما سپری شده است. اين ويرانه ای که محل بازی کودکان ژنده پوش است، مزارستانِ فرسوده ی ما و شماست. آن توپ ها؟ ای عجب، توپ نيستند. جمجمه اند. چه می بينيم؟ يکی ازآن ها جمجمه ی من است و ديگری جمجمه ی جناب شما! آه، می بينيد؟ اين همان بازی روزگاراست. اين کودکان را گناهی نيست آقا جان. آنان نه مرا می شناسند و نه شما را. آنها بهانه ای برای بازی کودکانه ی خود يافته اند. چه با توپ چه با جمجمه هايی که زمين، آنها را بيرون انداخته است.

۲۷ – به اين دو رديف صندلی بنگريد! يک رديف: در افقِ روشنايی، و رديف ديگر: در افق تيرگی. در رديف روشنايی: گاندی و نلسون ماندلا و خوبانی چون آن دونشسته اند، و دررديف تيرگی: صدام و قذافی و دژخيمانی چون آن دو. درهر دو رديف، يک صندلیِ خالی نهاده اند. برای جناب شما و بنا به انتخابتان. درکنارگاندی و نلسون ماندلا، يا درکنار صدام و قذافی؟ من ترديدی ندارم که شما خواهان جلوس در کنار آن دو مرد بزرگ و شريف هستيد. وباز ترديدی ندارم که سرنوشت صدام و قذافی را برای خود نمی خواهيد. ما نيز خواهان خوشنامی شما هستيم. دوست داريم آوازه ی کارهای خوب شما جهانگير و فراگير شود. درست مثل نيکنامیِ گاندی و نلسون ماندلا.

رهبرگرامی، سفرما می تواند همچنان ادامه يابد. تا هرکجای تاريخ. تا برزخ، وتا صحرای محشر. ويا می توان به همين مختصر بسنده کرد. بياييد از جمع مردگان، به جمع زندگان، و به کالبد جسمانی خود، وبه سروقت زندگی وبه ميان مردم خويش بازرويم. به سال يک هزارسيصد و نود شمسی. به روزی که شما همچنان رهبريد، و من، دوستدار و منتقد شما. من دراين سفرتلاش کردم گوشه هايی از فردای خودمان را نشان شما بدهم. با ابرازاين تأسف که: دربرآمدنِ خطاها وآسيب های جاریِ امروزِکشورمان، هم من وهم خيلی ها وهم جناب شما سهيميم. وبا اين اميد که: ما و شما را هنوز فرصت ترميم هست. به روزی بيانديشيد که درميان ايستاده ايد و روبه مردم آغوش گشوده ايد و مثل علی مرتضا بخاطر آن خلخال ربوده شده از پای آن زن يهودی که نه، بخاطر هزار هزار خطای غليظ از مردم پوزش می خواهيد ومردم نيز بزرگوارانه به روی شما آغوش می گشايند. ما وشما را چاره و راهی جز آغوش مردم و جز ترميمِ حقوق تباه شده ی مردم نيست. اگر مشتاق آغوش خداييد، آن را در آغوش مردم بجوييد. والسلام

 
 




 با اين حال سايت جهان نيوز از سايت های حامی حکومت، در واکنش به اين گزارش،روزنامه نگاران زندانی را جاسوس رسمی و کددار سازمان های اطلاعاتی غربی معرفی کرده است.
خبرنگاران سبز/سياست:
گزارش جديد "کميته حفاظت از روزنامه‌نگاران" می‌گويد که شمار روزنامه‌نگاران زندانی در جهان در سال ۲۰۱۱ به بالاترين تعداد در ۱۵ سال اخير رسيده و ايران در اين ميان بيشترين تعداد زندانی را به خود اختصاص داده است. بر اساس گزارش اين کميته که در نيويورک مستقر است، تا تاريخ اول دسامبر سال ۲۰۱۱ ميلادی، ۱۷۹ روزنامه‌نگار و عکاس خبری در سرتاسر جهان زندانی بوده‌اند که اين تعداد نسبت به سال گذشته ۳۴ نفر بيشتر شده است.

ايران با ۴۲ روزنامه‌نگار زندانی برای دومين سال متوالی در صدر اين فهرست قرار دارد و بعد از آن کشورهای اريتره (۲۸ نفر)، چين (۲۷ نفر)، برمه (۱۲ نفر) و ويتنام با ۹ روزنامه نگار زندانی در رده‌های بعدی قرار گرفته‌اند.
در گزارش سال گذشته کميته حفاظت از روزنامه‌نگاران، ايران و چين با ۳۴ روزنامه نگار زندانی به طور مشترک در صدر فهرست قرار داشتند.
حدود نيمی از روزنامه‌نگاران زندانی، خبرنگاران رسانه‌های اينترنتی هستند و ۴۵ درصد از زندانيان به صورت آزاد با رسانه‌ها همکاری می‌کنند.

با اين حال سايت جهان نيوز از سايت های حامی حکومت، در واکنش به اين گزارش،روزنامه نگاران زندانی را جاسوس رسمی و کددار سازمان های اطلاعاتی غربی معرفی کرده است.

گزارش کميته حفاظت از روزنامه‌نگاران، سرکوب معترضان بعد از انتخابات رياست جمهوری سال ۱۳۸۸ را زمينه‌ساز بازداشت و زندانی‌کردن گسترده رزونامه‌نگاران در ايران عنوان کرده است.

در گزارش اين کميته آمده است که مقام‌های ايران از آن زمان "درِی گردان" برای زندانی کردن روزنامه‌نگاران ساخته‌اند و "با آزاد کردن بعضی به قيد وثيقه، افراد جديدی را بازداشت می‌کنند."

بنا بر اين گزارش، "غالبا وثيقه‌های چند ميليونی برای آزادی روزنامه نگاران درخواست می‌شود و فشار زيادی برای ساکت نگه داشتن آنها يا افشاگری درباره همکارانشان به آنها وارد می‌شود."
بر اساس اين گزارش، بيش از نيمی از روزنامه‌نگاران زندانی در ايران به مواردی همچون تلاش برای براندازی و اقدام عليه امنيت ملی متهم شده‌اند.

"کميته حفاظت از روزنامه‌نگاران می‌گويد که حکومت ايران وکلای شماری از روزنامه‌نگاران را نيز تحت پيگرد قانونی قرار داده و از نسرين ستوده، وکيل برجسته حقوق بشر نام برده بود که به ۱۱ سال زندان محکوم شده است"
بر اساس اين گزارش، دست کم ۶۵ روزنامه‌نگار ايرانی از سال ۲۰۰۹ تا کنون از ايران مهاجرت کرده‌اند.
کميته حمايت از روزنامه‌نگاران پيش از اين طی نامه‌ای از احمد شهيد، گزارشگر ويژه حقوق بشر برای ايران خواسته بود که به وضع "منزجرکننده" روزنامه‌نگاران زندانی در ايران توجه کند.

اين کميته به ويژه به احمد زيدآبادی، روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، اشاره کرده بود که در ماه مه سال ۲۰۱۱ برنده جايزه آزادی مطبوعات سازمان يونسکو شد، ولی به دليل زندانی بودن نتوانست در جلسه دريافت جايزه خود حاضر شود.
اين کميته می‌گويد که حکومت ايران وکلای شماری از روزنامه‌نگاران را نيز تحت پيگرد قانونی قرار داده و از نسرين ستوده، وکيل برجسته حقوق بشر نام برده بود که به ۱۱ سال زندان محکوم شده است.

يکی ديگر از روزنامه‌نگاران زندانی مورد اشاره کميته حفاظت از رزنامه‌نگاران، محمد داوری است که پيش از اين برنده جايزه بين‌المللی آزادی بيان از سوی همين کميته شده بود.

محمد داوری، سردبير سايت اينترنتی سحام نيوز، پايگاه اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی، هنگام پلمب دفتر مهدی کروبی در شهريور ۸۸ بازداشت شد و به دليل افشاگری درباره شکنجه و بدرفتاری با زندانيان بازداشتگاه کهريزک تحت فشار قرار گرفت.




 
 


محمد یگانه حق دارد از ما بد بگوید . انتقادش سخت کوبنده است . ما از خودمان باید شرم داشته باشیم ما توان و اراده ادامه مبارزه را از دست دادیم ؛ ما ترسیدیم و کوتاه امدیم تا ستمگران به راهشان ادامه دهند . 



 
 

جواب خدا را چگونه خواهند داد که می فرمايد "و من يقتل مومن معتمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها". (و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد، کيفر او جهنم است که در آن همواره خواهد بود).
خبرنگاران سبز/اخبار خانواده شهدای جنبش سبز/خانواده رهبران جنبش سبز:
دو سال پس از عاشورای ۸۸، عاشورای امسال در حالی سپری شد که رهبران جنبش سبز در بازداشت خانگی به سر می برند، بسياری از زندانيان سياسی که در اين روز بازداشت شدند در زندان و در حال سپری کردن محکوميت های سنگين خود هستند و يا با قرار وثيقه های سنگين در انتظار حکم دادگاه. با اين حال خانواده های جان باختگان اين روز، رهبران زندانی جنبش سبز و همچنين زندانيان سياسی همچنان بر مواضع شان پافشاری می کنند و از حقانيت راه خود و فرزندانشان سخن می گويند.

ميرحسين موسوی در حالی دهمين ماه از بازداشت اش را سپری ميکند که در کمينگاه خوارج حامی يزيد زمان با سعه صدر، صبر و شکيبايی بی پايان خود از حقانيت راه انتخابی خود و به تبع آن مردم دفاع می کند و باکی به خود راه نميدهد اما ما با فراغی باز در آزادی نسبی نشسته ايم و تنها روزهای نبود اين عزيزان را شمارش ميکنيم.

همزمان با دومين سالگرد عاشورای خونين تهران، خديجه موسوی خامنه به "روز" می گويد که ميرحسين موسوی در ملاقات با اعضای خانواده و در ميان زندانبانان صراحتا اعلام کرده "راه ما حق است".

مادر سيدعلی موسوی حبيبی که عاشورای ۸۸ بر اثر اصابت گلوله جان باخت، می گويد که خدا را شاکر است که يک فرزندش در جبهه و فرزند ديگرش در ظهر عاشورا و به خاطر اعتراض به دروغ ها، خيانت ها و تقلب ها شهيد شده اند.

خديجه موسوی خامنه، مادر سيد علی موسوی حبيبی در دومين سالروز عاشورای ۸۸ در مصاحبه با "روز" از قاتلان فرزندش می پرسد: آيا با پوشيدن لباس بسيجی، بسيجی شده ايد؟

سيد علی موسوی، ۴۳ ساله و خواهرزاده ميرحسين موسوی بود. او ظهر روز عاشورا در خيابان شادمان توسط سرنشينان يک پاترول مشکی هدف گلوله قرار گرفت.

براساس گزارش ها روز عاشورا حوالی ساعت ۱ تا ۲ بعدازظهر يک اتومبيل پاترول مشکی رنگ با چهار سرنشين لباس شخصی با سرعت هرچه تمام‌تر به سمت مردمی که در خيابان شادمان حضور داشتند يورش برد؛ ابتدا دو نفر را زير گرفت و از روی يکی از آنها به طور کامل رد شد، نفر کنار راننده هم که مسلح به کلت بود، در طول حرکت، چند گلوله به سمت مردم شليک کرد و سپس طول خيابان شادمان را به همين صورت طی کرد، دور زد و به سمت خيابان آزادی برگشت.

آقای موسوی در همين منطقه و در حالی از ناحيه سينه، هدف گلوله قرار گرفت که به گفته خانواده اش از چند روز قبل به صورت تلفنی تهديد شده و از سوی افرادی تحت تعقيب بود.

خواهر ميرحسين موسوی اکنون و دو سال پس از جان باختن فرزندش به "روز"می گويد: من ميخواهم ابتدا ايام محرم را به همه محبين اهل بيت و شهادت سرور شهيدان آقا ابا عبدالله الحسين و ياران باوفايش را تسليت بگويم و اعلام ميکنم که خدا را شاکر هستم چنين فرزندانی به من عطا فرمود که يکی در جبهه شهيد شد و يکی در ظهر عاشورا و به خاطر اعتراض به دروغ ها؛ خيانت ها و تقلب ها.

خانم موسوی سپس می افزايد: آن کسی که پسرم را به شهادت رساند نميدانم از بسيج است يا سپاهی است يا از نيروی انتظامی اما هر کسی که هست کمی فکر کند ببيند آيا با پوشيدن لباس بسيجی واقعا بسيجی شده؟ مقايسه کند خود را با آن بسيجی که در جبهه به او پوتين داده بودند برای عمليات و نگرفته بود و گفته بود که من شهيد می شوم چرا بايد از بيت المال استفاده کنم؟

او با بيان اينکه فرزندش، فردی مردم دوست بوده می گويد: علی واجباتش را حتما انجام ميداد، نماز شب خوان نبوداما با مردم خيلی خوب رفتار ميکرد؛بسيار با صداقت بود و اگر کاری از دستش بر می آمد برای هر کسی که می توانست انجام ميداد. نسبت به دادن خمس بسيار دقيق بود به طوريکه اگر سالی نمی توانست خمس اش را پرداخت کند به من می گفت دلم می گيرد که نمی توانم. حال چطور آن بی وجدان به خود اجازه داد او را بکشد؟ مگر او اسلحه در دست داشت؟ جواب خدا را چگونه خواهند داد که می فرمايد "و من يقتل مومن معتمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها". (و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد، کيفر او جهنم است که در آن همواره خواهد بود).

مادر سيد علی موسوی حبيبی درباره سرانجام شکايت و پی گيری هايشان می گويد: به چه کسی شکايت کنيم؟ برای چه شکايت کنيم، وقتی می گويند "کسی کشته نشده و تنها يک نفر کشته شده که آن هم معلوم نيست چطور بوده". به قول برادرم خدا را شکرکه ما در جرگه ظالمان نيستيم. بار آخر که بعد از ماهها اسارت او را در ميان زندانبانان ديديم با همان روحيه محکم گفت که راه ما حق است و ما در راه حق هستيم.

خواهر ميرحسين موسوی می افزايد: به او ( میرحسین موسوی) گفتم مصداق آيه "ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون" هستی (آنان که گفتند: آفريننده ما خداست و بر اين سخن پايدار و ثابت ماندند. آنها هيچ ترس و بيمی و حزن و اندوهی (در دنيا و عقبی) نخواهد بود). و برادرم جواب داد نه من در اين حد نيستم ولی راه ما حق است.

خانم موسوی سپس می گويد که مراسم کوچکی برای دومين سالگرد شهادت فرزندش در روز پنج شنبه در منزلشان برگزار خواهند کرد: "فقط خودمان هستيم و فاميل و دوستان؛اميدوارم به زودی شاهد آزادی همه زندانيان سياسی و بی گناه باشيم".

او پيشتر و در اولين سالگرد جان باختن فرزندش نيز به "روز" گفته بود: وقتی می گويند سربازان گمنام امام زمان، فلانی را در هوا گرفتند چطور در عرض يکسال نتوانستند قاتل پسرم را معرفی کنند؟ آمدند و گفتند که ظرف ۱۵ روز قاتل را معرفی ميکنيم اما يک سال گذشت و هيچ خبری نشد. خودشان ميدانند قاتل چه کسی بوده و صد در صد شناسايی شده است؛اگر قوه قضائيه درست کار ميکند، قاتل او را معرفی کند.

او با طرح اين سئوال که "آن روز اسلحه دست چه کسانی بوده"؟ افزوده بود: اين چيزی نيست که ندانند. دست آدم های معمولی که اسلحه نبود. خودشان ميدانند چه کسی بوده،چه نيتی از قبل داشته و حساب شده علی را انتخاب کرده و به شهادت رسانده است.

خانم موسوی گفته بود: همه ميدانند که اين قتل، يک ترور بوده و يک بچه بی گناه که خصوصياتش زبانزد خاص و عام بود، ظهر عاشورا شهيد شد. علی يک شهيد است و بالاتر از اين چی ميخواهيم؟ همين به ما ارامش ميدهد که او ظهر عاشورا شهيد شد.








 
 

 در مورد انتخابات هم چنان که بارها گفته شده است اميدواريم شرايط ‏لازم و فضای مناسب برای حضور همگان در انتخابات فراهم آيد، گرچه ‏نشانی از فراهم آمدن آن نمی بينيم و معتقديم گذر از فضاهای امنيتی و باز ‏شدن فضا طبق موازين و پرهيز از تنگ نظری مسؤولان و اعتماد به ‏مردم و نگاه به آينده ای که همه آزادانه و مسؤولانه در عرصه حضور ‏داشته باشند می تواند بسياری از مشکلات را حل و تهديدهايی که از هر ‏سو متوجه کشور و مردم است از ميان بردارد يا لااقل کاهش دهد.‏
خبرنگاران سبز/جامعه:
به گزارش پايگاه اطلاع رسانی دفتر سيد محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين ايران، در ديدار با اعضاء انجمن اسلامی معلمان، با اشاره به شروط قبلی خود در خصوص پيش شرط های ورود به انتخابات گفت: "اينکه ما اينقدر روی جمهوريت نظام تکيه می کنيم ومی گوئيم نظام ‏نظام جمهوری باشد، يعنی متکی بر آراء و رای و نظر مردم باشد و قدرت ‏در مقابل مردم و نهادهای مردمی مسئول باشد و مردم بتوانند قدرت را ‏بدون توسل به زور جا به جا کنند؛حاکمان خود را خدمتگزار مردم بدانند ‏و در مقابل مردم مسئول بشناسند و تعيين کننده سرنوشت جامعه رای و ‏نظر مردم و اظهار نظر آزاد مردم باشد يک تعارف نيست در مقابلش ‏کسانی هستند که اين را قبول ندارند.‏"

محمد خاتمی پيش از اين شرايط مورد نظر اصلاح طلبان برای ورود به انتخابات را مطرح کرده و خواستار تضمين آزادی و سلامت انتخابات، رفع حصر از رهبران جنبش سبز و آزادی زندانيان سياسی شده بود. اما اينک می گويد که نشانه ای از فراهم شدن اين شرايط برای ورود اصلاح طلبان به انتخابات را نمی بيند.

خاتمی در اين ديدار در رابطه با عاشورا گفت: عاشورا نفی کننده حکومت غصبی است حکومتی که حق مردم را از ‏دو جهت غصب کرده است ؛يکی اينکه حق مردم است که فضيلت بر آنها ‏حکومت بکند در حالی که حکومتی که مظهر رذيلت است بر جامعه حاکم ‏شده و جامعه را محروم کرده است از اينکه فضيلت بر آن حکومت کند.‏

دوم حق حاکميت مردم بر سرنوشت و اينکه خود انتخاب کنند و ‏بربگزينند حکومت مورد نياز خود را در حالی که بی توجه به خواست و ‏نياز و حق مردم حکومت جبار بر مردم تحميل کرده است.‏

عاشورا نفی کننده چنين حکومتی است و نيز نشان دهنده منشا همه ‏فسادها و انحراف ها د رجامعه بشری يعنی حکومت فاسد و منحرف ‏است؛نشان می دهد که وقتی حکومت فاسد و منحرف بود فساد و انحراف ‏همه اجزاء جامعه را در بر می گيرد.‏
عاشورا تقابل اخلاق با بد اخلاقی است عاشورا درس اخلاق و اخلاق ‏مداری را می دهد در مقابل کسانيکه اخلاق را زير پا می گذارند و بد ‏اخلاقی می کنند و بالاخره عاشورا همچنان که گفتم درس عرفان در ‏برابر دنيا زدگی و درس عدالت در برابر ظلم و بيداد می دهد.‏
از عاشورا خيلی چيزها را می شود بياموزيم ولی من با توجه به ‏وضعيتی که ما و دنيای امروز در آن به سر می برد و درسی که بايد به ‏عنوان پيروان ابا عبدالله (ع) از عاشورا بگيريم به دو نکته که در نهضت ‏ابا عبدالله به چشم می خورد اشاره می کنم و می دانيد که ابا عبدالله که ‏جهت قيامش را اصلاح در جامعه و امت پيامبر و رفع ناروائی ها و ‏اصلاح نارسائی ها معرفی کرد ما به عنوان کسانی که افتخار می کنيم به ‏نحوی اين نظام و انقلاب را قبول داريم و در درون اين انقلاب و نظام ‏خواستار اصلاح و اصلاحات هستيم بايد ازامام حسين (ع) درس بگيريم.‏

اين انسان کسی است که روح خدا در او دميده شده است خدا گونه ‏است البته استعدادهايی دارد که می تواند خداگونه شود اگر آن استعداد ها ‏از بين برود از انعام و چهارپايان هم پست تر خواهد بود ولی اگر اين ‏استعداد ها به فعليت برسد "رسد آدمی به جايی که به جز خدا نبيند - بنگر ‏که تا چه حد است مکان آدميت" ‏دين برای اين آمده است هدف، قرب خداست يعنی تخلق به اخلاق ‏الهی و خداوند مطلق است زيبايی مطلق حکمت مطلق است قدرت و علم ‏مطلق و تخلق به اخلاق الهی يعنی اين صفات و وضعيت ها را در خود ‏پروراندن.‏ دين برای اين آمده است و تک تک افراد مخاطب دين هستند درست ‏است که ما خطاب های اجتماعی هم در قرآن داريم ولی راه کمال متوجه ‏تک تک افراد است صرف نظر از جامعه هر فردی موظف است که خود ‏را بسازد و حرکت به سوی کمال کند.‏
تفاوت ما با خيلی از کسانيکه بعضی مسائل را نمی پسندند و بعضی ‏اشکالات را دارند و حتی شايد انقلاب را هم قبول نداشته باشند اين است که ما هم انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را قبول ‏داريم هم اينکه معتقديم دين به جنبه اجتماعی ‏حيات انسان می پردازد و نگاه و عنايت دارد و فقط به جنبه های فردی نمی پردازد.‏

از جمله وظايف انسان اين است که نظم اجتماعی مطابق معيارهای ‏الهی در جامعه برقرار کند.اگر اين چنين است چگونه دين در مسائل ‏دخالت می کند؟ اينجاست که ممکن است اختلاف نظرهايی پيش بيايد.‏
اينکه ما اينقدر روی جمهوريت نظام تکيه می کنيم ومی گوئيم نظام ‏نظام جمهوری باشديعنی متکی بر آراء و رای و نظر مردم باشد و قدرت ‏در مقابل مردم و نهادهای مردمی مسئول باشد و مردم بتوانند قدرت را ‏بدون توسل به زور جا به جا کنند؛حاکمان خود را خدمتگزار مردم بدانند ‏و در مقابل مردم مسئول بشناسند و تعيين کننده سرنوشت جامعه رای و ‏نظر مردم و اظهار نظر آزاد مردم باشد يک تعارف نيست در مقابلش ‏کسانی هستند که اين را قبول ندارند.‏

می گويند نظام يک چيزی است عده ای که تشخيص می دهند بدون ‏اينکه توجهی به مردم داشته باشند و نظر مردم را بخواهند اگر قدرت و ‏زور پيدا کردند بر جامعه به هر قيمتی هست تحميل می کنندو رای و ‏نظرمردم هيچ ارزشی ندارد و حکومت هم مسئوليتی در مقابل مردم و ‏رضايت آنان ندارد. اگر هم دنبال رضايت مردم می رود برای اين است ‏که بتواند دوام بياورد وکار بکند بنابراين می تواند به فريب هم متوسل ‏شود می تواند به دروغ هم متوسل شود به هر قيمتی به زور هم متوسل ‏شود به جنبه های ديگر هم متوسل شود برای حفظ و تحميل اين حکومت ‏بر مردم.‏

اختلاف نظر در اينجاست. ما تاکيد می کنيم که رای و انتخاب مردم ‏تشريفاتی نيست و اين برداشتی است که ما از اسلام داريم و در قانون ‏اساسی ما هم آمده است و مردم هم به همين رأی داده اند.‏

از اينجا می خواهم از نهضت عاشورا استفاده بکنم البته اين نکته ای ‏را که می گوييم بايد در متن در نظر گرفت يعنی باتوجه به سلوک و ‏رفتار پيامبر و مواضع اميرالمؤمنين و حتی حسن ابن علی (ع) و ديگر ‏امامان تا مويد نظری باشد که داريم.‏
ابا عبدالله (ع) خيلی مطالب زيادی دارند از قبل از حرکتشان از ‏مدينه و بعد تا کربلا و روز عاشورا که همه شما شنيديد و می دانيد.‏ ولی نکته مورد نظر ما اين است که ايشان در مقابل کسانی که می ‏گويند شما اين اقدام را نکن؛نرو ، کار ديگری بکن ايشان استدلال می کند ‏که مردم از من خواسته اند که بروم و من اجابت ميکنم خواست مردم را ‏و نيز اينکه اين حکومتی که هست حکومت جور و ظلم و فساد و ‏انحراف است و يک انسان مسئول نبايد اين حکومت را بپذيرد در مقابلش ‏حکومتی است که مورد خواست و رضايت مردم است.‏
اقدام امام حسين (ع) نشان دهنده اين است که ما در عرصه حيات ‏اجتماعی هم مسئوليم و واگذار به خود نشده و به عنوان يک دين دار ما ‏بايد بکوشيم که بر جامعه روابط جامعه، معيارهای مبتنی بر ارزش های ‏الهی و فضيلت های انسانی عالم باشد.ديگر آنکه استقرار يک نظام ‏مطلوب دينی مبتنی بر رضايت و رای مردم است.‏
اين را می توان در کنار شيوه پيامبر اکرم(ص)و ايمه اطهار(ع) ‏بدست آوريم. چنان که پيامبر در تأسيس مدينه النبی کرد و امام علی ‏مسؤوليت را به خاطر حضور حاضرو اصرار مردم پذيرفت و امام حسن ‏هم در قراردادی که با معاويه بست به جدّ تأکيد کرد که معاويه بعد از ‏خود کسی را نصب نکند و کار را به تشخيص و رأی مردم واگذارد.‏

بنابراين وقتی می گوئيم جمهوری اسلامی يعنی مردم و رضايت آنان ‏در استقرار حکومت اصل است. ما طرفدار انقلاب و ‏اباعبدالله هستيم. کسانی که می گويند رأی مردم در يک نظام مطلوب الهی ‏تعيين کننده است، حکومت ها برآمده از مردمند، در مقابل مردم مسؤول اند، و ‏حق ندارند چيزی را به زور بر مردم تحميل کنند در مقابل کسانی قرار ‏دارند که می گويند رای مردم تزئينی است و در رأی مردم می توان ‏تصرف کرد و وقتی حکومتی روی کار آمد به هر قيمتی می تواند ‏ادامه دهد. اين تفاوت تفاوت عمده ای است.‏ اين همه تکيه روی رای مردم و آزادی های موجود در جامعه، تکيه ‏روی پاسخ گويی حاکمان و مسؤولان در مقابل مردم و تحميل نکردن ‏امور بر آنان از همين جا ناشی می شود. کاملا معلوم است چه کسی ‏طرفدار انقلاب و اسلام اصيل است!؟

در مورد انتخابات هم چنان که بارها گفته شده است اميدواريم شرايط ‏لازم و فضای مناسب برای حضور همگان در انتخابات فراهم آيد، گرچه ‏نشانی از فراهم آمدن آن نمی بينيم و معتقديم گذر از فضاهای امنيتی و باز ‏شدن فضا طبق موازين و پرهيز از تنگ نظری مسؤولان و اعتماد به ‏مردم و نگاه به آينده ای که همه آزادانه و مسؤولانه در عرصه حضور ‏داشته باشند می تواند بسياری از مشکلات را حل و تهديدهايی که از هر ‏سو متوجه کشور و مردم است از ميان بردارد يا لااقل کاهش دهد.‏

در آستانه انتخابات نيز گفته شد که خواست های حداقلی مطرح شده ‏اگر تحقق يابد می توان شاهد انتخابات خوب و پرشور بود. انتخابات يک ‏اصل محکم در دموکراسی و مردم سالاری است که هدف انقلاب ما بوده ‏است و همه بايد بتوانند در آن حضور يابند. طبيعی است ما هم خواستار ‏شرکت همگان در انتخابات سالم و آزاد هستيم، ولی امروز متأسفانه ‏نهادهای نظارتی و دارای اشراف بر انتخابات جناحی هستند و جناحی ‏عمل می کنند و نهادهايی که رسالتشان دفاع از اصل انقلاب و تماميت ‏ارضی و امنيت است و نبايد در امور سياسی دخالت کنند اين اصل را ‏رعايت نمی کنند و با همه سوابق درخشانی که دارند امروز طوری شده ‏است که نظر مردم نسبت به آنان عوض شده است و اين باعث تأسف ‏فراوان است.‏

انجمن اسلامی معلمان همواره پای بندی خود را به موازين و ‏ارزشهای انقلاب و مصالح ملی نشان داده و براساس قانون حرکت کرده ‏است، ولی در مقابل مورد جفا قرار گرفته است، چنان که در اين سال ها ‏شاهد دستگيری ها و وادار کردن به استعفا و اخراج بسياری از برادران ‏و خواهران بوده ايم.‏ انتخابات فرصت برای حضور و بيان آراء و روشنگری است، ولی ‏وقتی همه راهها به روی ما و بسياری از گروه ها و جريان ها بسته می ‏شود از کدام رقابت و فرصت می توان صحبت کرد و وقتی شرايط ‏حضور عادلانه فراهم نباشد شرکت ما در انتخابات چه توجيهی دارد؟ 

 
 



ما سه نفر بوديم که توسط اسلحه ی شات گان يگان ويژه نيروی انتظامی از ناحيه سر هدف قرار گرفتيم. البته يکی از لباس شخصی ها هم با کلت به مردم تيراندازی مستقيم می کرد و ما اصلا فکر نمی کرديم پليس هم با سلاح شليک مستقيم کند. اما تا من تيرانداز ضد شورش را ديدم، صورت نفر کناری ام متلاشی شد و نفر ديگر را آن طرف سر خيابان خارک زده بود. من که می خواستم به نفر کناری ام کمک کنم، پشت به تيرانداز بودم که به سر من شليک شد و نزديک به ۱۵۰ ساچمه آتشين به سر و بدنم اصابت کرد.شايد مرگ راحت تر و لذت بخش تر از اين زندگی باشد. آخر قبلا تجربه اش کرده ام، خيلی هم شيرين بود. نمی دانم خدا چرا مرا برگرداند به اين دنيای پر از ظلم و ستم. شايد قسمت بوده شاهد مظلوميت مردم ايران برای صيانت از آرای خود باشم و به آن گواهی دهم.

خبرنگاران سبز/جامعه:
حوادثِ کودتای انتخاباتی علاوه بر تعداد بالای کشته شدگان و زندانيان، مجروحان و زخمی هايی زيادی نيز بر جا گذاشت که هنوز هيچ آمار رسمی از شمار اين زخمی ها در اختيار رسانه ها نيست. همین چند روز قبل بود که خبر درگذشت جانباز جوان  شهید علیرضا صبوری که در راهپيمايی ۲۵ خرداد ۸۸ جنبش سبز توسط ماموران از خدا بی خبر حامی آیت الله علی خامنه ای مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، دل همگان را به درد آورده بود. جراحتی که حتی در مجهزترین کشور از بعد امکانات پزشکی ( آمریکا) نیز بهبود نیافت و پس از دو سال درد کشیدن، علیرضا صبوری در سکوت خبری و بی تفاوتی ما سبزها، جانش را از دست داد و به درجه رفیع شهادت نائل شد.جرمش تنها حمایت از میرحسین موسوی و اعتراض به تخلف و گذر از قانون مسئولان جمهوری اسلامی بود.

اينک محمد (فرهاد) يگانه تبريزی، يکی ديگر از جوانان معترضی است که در راهپيمايی عاشورای خونین سال ۸۸ زخمی شده و او نيز به ناگزير ايران را ترک کرده است، ضمن ابراز ناراحتی و تاسف از درگذشت عليرضا صبوری در سکوت خبریِ مطلق می گويد: من نيز پذيرفته ام دير يا زود اين اتفاق برای من هم خواهد افتاد اما آنچه اذيتم می کند به فراموشی سپردن زخمی هايی است که شمار آنها به مراتب بيشتر از کشته شدگان انتخابات ۸۸ بود.

وی که در داخل ايران و خارج از ايران چندين بار مورد عمل جراحی قرار گرفته و اين روزها در غربت به سر می برد، اخيرا طیِ نامه ای به احمد شهيد گزارشگر ويژه بررسی وضعيت حقوق بشر در سازمان ملل گزارشی از آنچه به وی و همراهانش در راهپيمايی روز عاشورا گذشته است، ارائه کرد.

اين جوان ایرانی که همچنان از آثار گلوله های به جا مانده در بدنش رنج می کشد، ضمن نقد به رسانه ها، خانواده ها و بخشی از ايرانيان در خصوص پيگيری، اطلاع رسانی و ياری رساندن به زخمی ها و مجروحان حوادث پس از انتخابات، می گويد: هميشه از خودم می پرسم اگر ندا آقا سلطان مثل ما مجروح و زخمی می شد چند درصد از مردم ايران به سراغ او و خانواده اش می رفتند؟ چند خبرنگار عکس ها و گزارش های متعدد از او تهيه می کردند؟ آيا خانواده اش برای نجات جانش حاضر می شدند اطلاع رسانی کنند يا او هم همانند بسياری ديگر از زخمی های انتخاباتی در سکوت و مظلوميت و مصلحت انديشی های خانواده ها و رسانه ها جان می داد؟

وی می گويد: سکوت خانواده ها، عدم پيگيری رسانه ها، فراموشی و ياری نرساندن به زخمی های حوادث پس از انتخابات نوعی «زنده به گور» شدن مجروحانی است که برای آزادی کشورشان رفتند اما همه زندگی شان را از دست دادند. من که از ايران خارج شده ام حالا می فهمم کسانی مثل عليرضا صبوری چه کشيده اند. خودم با مجروحانی در ترکيه آشنا شدم که در فقر و بدبختی و عدم دسترسی به امکانات پزشکی منتظر پاسخ سازمان ملل به درخواست پناهندگی شان بودند و هنوز نمی دانم چه بلايی سرشان آمده است.

وی همچنين در نامه اش به احمد شهيد گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل نوشته است: از شما تفاضا دارم بررسی کنيد چرا يک شهروند ايرانی به خاطر شرکت در انتخابات درون نظام ايران و اعتراض به نتيجه و تقلب در آن بايد مادام العمر از سلامتی محروم شود و امکان کار و تجارت خود را که پس از ۱۵ سال زحمت به دست آورده يک شبه از دست بدهد و کل زندگی اش يک شبه نيست و نابود شود و تمام دارايی خود را خرج مخارج درمانی و فرار از کشور خود نمايد و تا آخر عمر با ضايعه مغزی فلج و ازکارافتاده شود. من يک رای دادم که هيچ وقت خوانده نشد، چرا بايد تمام زندگی و سلامتی ام را در عوضش بدهم؟ بدينوسيله اعلام می کنم به خاطر ضايعه مغزی ام و فلج بدنم و نابودی کار و تجارتم و شکنجه ها و تحقيرهايی که شده ام از جمهوری اسلامی شکايت دارم و خواهان جبران اين خسارات و دريافت غرامت هستم. اگر در اين دنيا توانستم مرجع عادلی بيابم دادخواهی می کنم، اگر نه دادخواهی خود را به پيش همان خدايی می برم که مرا زنده نگه داشت تا به شما امروز شکايت کنم.

متن گفت و گوی خبرنگار کلمه با محمد يگانه تبريزی، از مجروحان راهپيمايی عاشورای ۸۸، را بخوانيد:

آقای يگانه، يک بار پيش از اين از شما درخواست کردم که در مورد وضعيت خودتان اطلاع رسانی کنيد، گفتيد تحت درمان هستيد و يادآوری خاطرات عاشورا اذيتتان می کند. آيا ممکن است الان بگوييد در عاشورای سال ۸۸ چه بر شما گذشت؟

من در ششم دی ماه مصادف با عاشورای ۸۸ از ناحيه ی سر مورد اصابت اسلحه ی شات گان قرار گرفتم.

روز راهپيمايی شما دقيقا کجا بوديد و چگونه اين اتفاق افتاد؟

ما از ميدان امام حسين به سمت انقلاب حرکت می کرديم که لحظه به لحظه مورد حمله نيروهای انتظامی و لباس شخصی قرار می گرفتيم، اما بارها با عوض کردن مسير از درگيری اجتناب می کرديم و از راهی ديگر دوباره به خيابان انقلاب بر می گشتيم تا به پل کالج رسيديم که آنجا جميعت به صورت فشرده تا چهارراه ولی عصر مشغول سينه زنی و عزاداری با مضمون حمايت از جنبش سبز و ميرحسين موسوی بودند. من هم لابه لای جميعت از زير پل به طرف ولی عصر در حرکت بودم. برای اينکه روی پل را لباس شخصی ها که کاملا مسلح بودند اشغال کرده بودند و با مردم در گير بودند واجازه حرکت از روی پل را نمی دادند. به انتهای پل که نزديک شديم يگان ويژه ضدشورش با موتور و پياده از چهارراه ولی عصر به مردم حمله کردند و به علت پرتاب تعداد زياد گاز اشک آور ديگر جايی را نمی شد ديد و تنفس غير ممکن بود. ما هم مجبور به عقب نشينی به زير پل شديم که ناگهان باران سنگ توسط لباس شخصی ها به سر ما نازل شد که بسياری همانجا مجروح شدند. ما مجبور شديم به داخل کوچه البرز فرار کنيم و از آنجا خود را به حافظ برسانيم که راه از آنجا هم بسته بود و مردم به صورتی در محاصره يگان ضد شورش و لباس شخصی ها در آمده بودند و همه جا درگيری و تيراندازی بود و باران سنگ و گلوله و گاز اشک آور.

به خاطر داريد دقيقا چه کسانی به شما شليک کردند؟ يعنی افرادی که شليک کرده اند را می توانستيد ببينيد؟

ما سه نفر بوديم که توسط اسلحه ی شات گان يگان ويژه نيروی انتظامی از ناحيه سر هدف قرار گرفتيم. البته يکی از لباس شخصی ها هم با کلت به مردم تيراندازی مستقيم می کرد و ما اصلا فکر نمی کرديم پليس هم با سلاح شليک مستقيم کند. اما تا من تيرانداز ضد شورش را ديدم، صورت نفر کناری ام متلاشی شد و نفر ديگر را آن طرف سر خيابان خارک زده بود. من که می خواستم به نفر کناری ام کمک کنم، پشت به تيرانداز بودم که به سر من شليک شد و نزديک به ۱۵۰ ساچمه آتشين به سر و بدنم اصابت کرد.

وقتی زخمی شديد چه کرديد؟ يعنی بعدش به بيمارستان منتقلتان کردند؟ کدام بيمارستان و وضعيت آن روز چگونه بود؟

آن روز مردم نيروهای يگان ويژه را در محاصره گرفته بودند و پس از خلع سلاح و لباس، آنها را يکی يکی آزاد می کردند که ناگهان ديدم جسمی از بالای پل با شتاب به طرف ما می آيد. آن جسم ِ يک جوانی معترض بود که لباس شخصی ها از بالای پل پايين انداختند و نزديک به ما به کف آسفالت برخورد کرد و متلاشی شد. در همان لحظه من خودم هم اول فکر کردم يکی از سنگها به سرم خورده و در حالی که تلو تلو می خوردم خودم را به زير پل کشيدم که ديدم از تمام سر و بدنم خون ريزی وحشتناکی دارم و بعد از مشاهده سر متلاشی شده ی جنازه آن دو نفر ديگر به روی دست مردم فهميدم سر و تن خودم هم سوراخ سوراخ شده. زير پل که رسيدم از هوش رفتم و ديگر نه چيزی می ديدم نه می شنيدم. فکر کردم که دارم می ميرم و بيهوش شدم، ناگهان صدای جوانانی را شنيدم که دورم جمع بودند واحتمال می دادند که من با آن خون ريزی مرده ام. خواستم دست و پايی تکان دهم که بفهمند هنوز زنده ام، اما فقط توانستم چشمهايم را باز کنم که جوانی که نمی شناختمش با دوستانش مرا بلند کردند و به سمت بيرون از مهلکه دويدند. خيلی اميدی به خروج از آن مهلکه نداشتم ولی آن جوانان که فقط عکسی از آنان بعدا يافتم، مانند فرشتگانی مرا به خودروی پرايد خود رساندند و در صندلی عقب جا دادند. ماشين پر از خون شده بود و بدن من هيچ حرکتی نداشت. آنها مرا با سر متلاشی به آمبولانسی در خيابان حافظ تحويل دادند که آمبولانس به سرعت به بيمارستان سينا رفت. جلوی در يک مامور امنيتی لباس شخصی سوار شد و آمد داخل و جيبهای مرا گشت و موبايل و وسايلم را برداشت.

بعد از آن آيا در ايران هيچ گاه تحت عمل جراحی و درمان قرار گرفتيد؟ منظورم اين است که آيا بعد از زخمی شدن مشکل امنيتی نداشتيد؟ هراس از مراجعه به بيمارستان؟

من توسط يکی از آشنايان که پرسنل بيمارستان ارتش بود با ضمانت به آنجا برده شدم و تحت نظر حفاظت و اطلاعات آنجا قرار گرفتم. بيش از بيست روز در بيهوشی و سی سی يو بودم تا به هوش آمدم متوجه شدم دو تا ساچمه وارد بافت مغزم شده و دچار ضايعه مغزی شديد هستم. پزشکان ارتش هر کاری می توانستند کردند اما بر حسب تجربه جانبازان جنگی، دست به اجسام داخل مغز نزدند تا ضايعات بيشتر نشود و با داروهای بسيار گران و کمياب که به سختی تهيه می کرديم، سعی در جلوگيری از حمله مغزی داشتند. تا به هوش آمدم دوبار توسط اطلاعات پليس امنيت بازجويی شدم و همه اين موارد را در نامه ای که به احمد شهيد فرستاده ام هم اشاره کردم.

وقتی ايران بودم، توسط ضامنين بر روی ويلچر با نيمه بدن فلج تحويل پليس امنيت در خيابان معلم داده شدم و پس از بازپرسی با آن حال و روز با نگهبان به دادگاه انقلاب برده شدم و به بازپرس شعبه ۱۰ دادگاه انقلاب تحويل شدم. در آنجا نماينده پليس امنيت نتوانست عکسی دال بر اغتشاش و يا درگيری من به بازپرس بدهد که من به بازپرس گفتم می خواهم از نيروی انتظامی به علت تيراندازی بی دليل شکايت کنم، که نماينده پليس امنيت با مشت ولگد به جان من افتاد، در حضور بازپرس و منشی دادگاه، که من از ويلچر به زمين افتادم. او گفت تو مجرم هستی چون در روز عاشورا در خيابان انقلاب بودی و جرم تو ثابت شده است، فقط می گرديم عکس و فيلمهايت را پيدا می کنيم، بعد محکوم به اعدامت می کنيم. و بعد به بهانه انگشت نگاری مرا به زيرزمين مجتمع بردند تا شاهد شکنجه و ضرب و شتم ديگر بازداشتی ها باشم. صدها نفر با زنجير به هم بسته شده بودند و گهگاه ضرب وشتم می شدند. گفت اينها همه عاشورايی اند و با پليس درگير شدند مثل تو، همه شماها را به اوين می بريم و يک نفر را زنده نمی گذاريم.

چه شد که تصميم گرفتيد از ايران خارج شويد؟

من که به صورت معجزه آسا و ناباورانه زنده مانده بودم، حالا سلامت خود را کامل از دست داده بودم و از کار و کسبم به صورتهای مختلف جلوگيری می شد و مجبور به انحلال شرکتم شدم. پرونده من در دادگاه انقلاب در جريان بود، فقط به علت وخامت حال و فلج شدنِ نيمه ی چپ بدنم پرونده مدتی به عقب افتاده بود. حالا نه سلامت بودم، نه کار و زندگی برايم مانده بود. با احزاب و گروهها و حتی مجاری ارتباطی رهبران جنبش در اينترنت تماس گرفتم. بعد از آنکه مطمئن شدم هيچ حمايتی از داخل ايران نمی شوم، تصميم به ترک ايران گرفتم.

آيا بيرون از ايران هم تحت درمان و جراحی قرار گرفتيد؟

تا همين الان هر روزه در بيمارستان تحت مداوا هستم البته اينجا هم به اجسام داخل مغز دست نزدند و مسير مداوا فقط به فيزيوتراپی و کاردرمانی محدود شده. البته در هفته های آينده عمل جديدی برای خروج ساچمه ها از گوشم دارم، الان بعد از دو سال دست چپم غير فعال است و به کندی راه می روم. اما ديگر اين ضايعه را پذيرفتم که بايد با آن کنار بيايم. ديگر از بيمارستان و مداوا خسته شده ام و آنها هم از من خسته شده اند. شايد ساچمه ها تکانی بخورد و ما را از هم راحت کند. ديگر پس از ديدن آن صحنه ها و روزها، مرگ و زندگی اهميتش را برايم از دست داده. شايد مرگ راحت تر و لذت بخش تر از اين زندگی باشد. آخر قبلا تجربه اش کرده ام، خيلی هم شيرين بود. نمی دانم خدا چرا مرا برگرداند به اين دنيای پر از ظلم و ستم. شايد قسمت بوده شاهد مظلوميت مردم ايران برای صيانت از آرای خود باشم و به آن گواهی دهم.

اصلا هيچ وقت فکر می کرديد حضور در راهپيمايی باعث شود که به سمت شما شليک کنند؟

من اصلا فکر نمی کردم که شرکت در انتخابات اين همه هزينه و خسارت داشته باشد ولی در طول هشت ماه در خيابانها بارها شاهد به خاک و خون کشيدن مردم و جوانان بودم. شاهد راه پيمايیِ سکوت آزادی، شاهد قتل ندا، همه را به چشم ديدم و اخبار کهريزک و زندان ها را می شنيدم. اما روز عاشورا آمديم کار حسينی کنيم و کاخ زر و زور تزوير يزيد زمان را با خون خود متلاشی کنيم. بله، با علم به برخورد وحشيانه حکومت در روز عاشورا به خيابان آمدم و مرگ با عزت را به زندگی با ذلت در روز عاشورا در عمل ترجيح دادم.

مهمترين چيزی که اذيت و آزارتان داد در اين مدت چه بود؟

اين مرا خيلی اذيت می کند که معمولا در هر سرکوبی چند برابر کشته شدگان، زخمی ها و مجروحانی وجود دارند که نمی دانيم آنها کجا هستند و چه می کنند. بسياری از خانواده ها با دروغ گفتن به در و همسايه مجبور می شوند ظلمی را که حکومت روا داشته، کتمان کنند تا از خودشان و از عزيزشان در برابر اتفاقاتی که ممکن است تهديدشان کند محافظت کنند. اما نمی دانند با اين کار شخصِ آسيب ديده را کاملا زنده به گور می کنند. چرا هيچ کس از عليرضا صبوری و آنچه که بر او رفته است هيچ خبری در اين دو سال نداشت؟

خب در مورد عليرضا صبوری وقتی در راهپيمايی ۲۵ خرداد زخمی شد خانواده اش مايل به اطلاع رسانی در مورد وضعيت او نبودند و بعد از آنکه در بوستونِ آمريکا و در غربت جان باخت، تازه يکی از اعضای خانواده که بيرون از ايران بوده مصاحبه ای انجام داد.

يعنی حتی ايرانيان در بوستن از اينکه او در بيمارستان است بی خبر بودند؟ يعنی اين خفقان را نظام در آمريکا هم به وجود آورده؟ نه ممکن نيست. اين خفقان را اول خانواده ها و اطرافيان به وجود می آورند و بعد شما خبرنگاران مستقر در خارج از کشور هم پيگير نشديد. می توانيد اين ها را سانسور کنيد، چون مربوط به خود شما می شود، اما اين حقيقت تلخی است که بايد بگويم در بسياری از موارد همه دست به دست هم می دهند تا يکی در مظلوميت زنده به گور شود. از وقتی که عليرضا صبوری در غربت جانش را از دست داد چند سوال در مورد او که همدردم بوده و در سکوت مطلق رفت ذهنم را آزار می دهد. چرا شخص شما در مورد زخمی ها و آسيب ديدگان که تعدادشان بيشتر از کشته شدگان هم هست پيگيری خبری نکرديد؟ من خودم با چند نفر مثل عليرضا صبوری در ترکيه در تماس بودم که پس از مجروح شدن ايران را ترک کردند، اما در فقر و بدبختی و بدون امکانات پزشکی منتظر پاسخ سازمان ملل بودند، که الان اصلا نمی دانم چه بلايی به سرشان آمده است. همه ی شما که دست به قلم هستيد و تريبون داشتيد مسئول هستيد. به خصوص کلمه و جرس. يا حتی بی بی سی و صدای آمريکا. آيا نگران بوديد که وجدان شما و مردم از بدبختی کسی که گلوله توی مغرش گير کرده است ناراحت شود؟ شايد شهدا بهتر بودند، چون ديگر در خاک بودند و هيچ درخواست و نيازی نداشتند و نمی توانستند حرفی بزنند. صادقانه می پرسم، اگر ندا آقا سلطان الان مجروح و زخمی بود چند نفر از اين ايرانيانی که هميشه نام ندا را تکرار می کنند حاضر بودند سراغی از او بگيرند؟ چند نفر می رفتند او را در مشکلاتش ياری کنند؟ چند خبرنگار، عکس و گزارش او را منتشر می کردند؟ بهتر است از من و عليرضا صبوری ها هم تقاضا کنيد تا هر چه زودتر اين دنيا را ترک کنيم و سوژه ی بی دردسری برای اخبار شما خبرنگاران شويم.

درست می گوييد شرايط شما قابل درک است و بی شک کوتاهی های ما، سکوت خانواده ها، هراس، فضای امنيتی و مواردی متعددی در اين زمينه وجود داشته و دارد. ممکن است بگوييد بيشترين مشکلاتی که در اين شرايط با آن مواجه شديد چه بود؟

وقتی من در تهران با ويلچر هر روز در دادگاه انقلاب، پليس امنيت و پزشکی قانونی آواره بودم به شدت نياز به معرفی پزشک و وکيل داشتم، به هر جايی مراجعه کردم پاسخی نگرفتم. يعنی معرفی کردنِ يک پزشک و وکيل انقدر برايشان مشکل بود؟ حتی سايت کلمه و جرس که سايت های سبز هستند و توقع ما از آنها بيشتر بود هم به مشکلات من که ۸ ماه فعاليت سياسی هم داشتم توجهی نکردند. چرا؟ غم انگيز تر اينجاست که مخالفين جمهوری اسلامی در بيرون کشور هم می گفتند شما از خود اين نظام و از تيم موسوی هستيد و به من بی اعتنايی می کردند. خانواده و اطرافيان هم که همه دست به دست هم می دهند تا قضيه را از اصل کتمان کنند. شايد حالا بفهمم که بيچاره عليرضا صبوری چی کشيد از دست مردم ايران و کتمان کردن ها و بی تفاوت گذشتن ها و فراموش شدن ها. شايد قبل از مرگِ امثالِ من، همه بلد هستند چطور دست به دست هم بدهند و با مصلحت انديشی ما را زنده به گور کنند.

با اين اتفاقات تلخی برايتان افتاده است آيا هيچ گاه از فعاليت هايتان پشيمان شديد؟ يعنی اگر به گذشته برگرديم آيا باز هم شرکت می کنيد در راهپيمايی ها؟

ببينيد، ما يعنی اکثريت معترصين در جنبش سبز به اين نتيجه رسيده بوديم که تنها راه نجات ايران و ايرانيان از استبداد و جنگ و بدبختی های آينده فقط در انتخابات ۸۸ با تغيير مسير نظام با انتخاب کانديداهای مقابل کانديدای رهبری و برگشت به مسير جمهوريت است. با اين اطمينان بود که ما ديگر مصمم به نجات ايران شديم وگرنه من مشغول تجارتم بودم، موسوی نقاشی می کشيد و به هنر مشغول بود، دانشجويان مشغول تحصيل بودند، روزنامه نگاران و نويسندگان در دفاتر خود مشغول بودند، سياسيون هم به سر و کله هم می زدند! اما وقتی مسير ايران را به سمت ديکتاتوری مطلق، جنگ و نظامی گری ديديم و مطمئن شديم می خواهند اقتصاد و کشاورزی را نابود کنند و مافيای سپاه را جايگزين آن کنند، ديگر جای درنگ نبود، کار و زندگی را ول کرديم و برای نجات ايران به صحنه آمديم. حالا که موفق نشديم، حداقل مطمئن هستم که دين خود را به مام وطن ادا کردم و شخصا پشيمان نيستيم. آنان بايد پشيمان باشند که در سرکوب آزاديخواهان نقش داشتند. کسانی بايد پشيمان باشند که با سکوت و بی تفاوتی خود ايران را به ورطه نابودی کشانده اند. به خدا اگر صد بار تاريخ به عقب برگردد، من قوی تر و مصمم تر در صف اول جنبش سبز مردم ايران خواهم بود و اين بار يا ايران را نجات می دهم يا مرگ را انتخاب می کنم که ديگر اين چنين شاهد نابودی ايران و ايرانی نباشم.

قبل از انتخابات هم آيا فعاليت سياسی داشتيد؟

قبلا در زمان تحصيل هم درگير شدم و خيلی ضربه خوردم، بنابراين تصميم داشتم ديگر به سياست کاری نداشته باشم و مشغول کار و تجارت خود باشم اما وقتی ديدم سياست اين بار دارد وطنم را نابود می کند و موسوی با دست خالی به مقابله آمده بود، نتوانستم به صحنه نيايم و سکوت کنم. البته اول سران نظام قول يک انتخابات آزاد و سالم را دادند، اما عشق آسان نمود اول…

حرف يا سوالی اگر باقی مانده است و من نپرسيده ام بفرماييد.

فقط می خواهم در خصوص جنبش سبز مردم ايران مطالبی بگويم؛ اين جنبش تبلور صد سال مبارزه و خواست مردم ايران برای داشتن جامعه ای آزاد و مدنی بر پايه اصول دموکراتيک و حرکتی ضد خشونت ومسالمت آميز بود که در ابتدا به هيچ وجه قصد براندازی و به دست گرفتن قدرت را نداشت، اما با کم بصيرتی شخص آقای خامنه ای اين فرصت تاريخی از دست رفت و قدرت به دست باند مفسد احمدی نژاد افتاد که جز منافع شخصی خود به منافع ملی ايران هيچ اهميتی نمی دهند. اما اين جنبش بی دفاع و بی رهبر در تنهايی خود هيچ حامی و پشتيبانی در خارج و داخل نداشت جز مردمی که تا پای جان ايستادند و از جان و مال خود گذ شتند. من به عنوان يکی از مجروحين حوادث اخير جز از مال و زندگی و سوابق و آشنايان خودم هيچ کمکی از هيچ حزب گروه و دسته ای حتی برای خروج از کشور دريافت نکردم. پس کجاست آن ميلياردها دلاری که شيخان دروغگو ادعا می کردند که آمريکا به جنبش سبز داده است؟ موسوی و کروبی که در حصر هستند، ما فعالين جنبش هم زندگی و سرمايه خود را خرج نجات زندگی خود کرديم، مانند همه شهدا و مجروحين و زندانيانِ ديگر. پس ميلياردها دلاری که رييس قوه قضاييه و جنتی قسم آن را می خوردند، کجاست و خرج کی شده؟ آمريکا هم زمانی که جنازه ی جوانان ما کف خيابانهای تهران بود، دست دوستی به دولت ايران دراز کرده بود و اوباما و آقای خامنه ای مشغول نامه نگاری بودند. حالا وقتی آقايان تا گردن در دروغ و خون به ناحق ريخته ی مردم فرو رفته اند، بايد هم صدای شکستن پايه های نظام خود را بشنوند. بله اين جنبش دايه زياد داشت اما حامی نداشت. اپوزيسيون خارج که از اول با جنبش قهر کردند، قدرتهای خارجی هم فرصت را برای گفت و گو با نظام تحت فشار از سمت مردم مغتنم شمردند و دست دوستی به سمت نظام دراز کردند، تا آنجا که نظام به خود اجازه داد با قتل عام و کشتار، جنبش را سرکوب کند. حالا که ما مردم بی پشتيبان از پا افتاديم، تازه خانم کلينتون بيانيه حمايت می دهد و اپوزيسيون حمايت می کند که نوش دارو پس از مرگ سهراب است.




 
 


همچنين در اين ديدارها، خانواده های زندانيان سياسی مذکور از آخرين وضعيت زندانيان خود و ساير زندانيان سياسی و سخت گيری های روز افزون بر ايشان گزارشی را به سيد محمد خاتمی ارائه کردند.
خبرنگاران سبز/جامعه:

 سيد محمد خاتمی در آستانه تاسوعای حسينی با حضور در منزل ۴ تن از زندانيان سياسی با خانواده های آنها ديدار و از ايشان دلجويی کرد.

به گزارش کلمه، امروز يک شنبه ۱۳ آذر ماه، رييس جمهور سابق کشورمان به ديدار خانواده های بهمن احمدی امويی، احمد زيدآبادی، عيسی سحرخيز و سيامک قادری از روزنامه نگاران در بند رفت.

وی با تقدير از فداکاری و صبوری اين زندانيان سياسی و خانواده های عزيز آن ها، بر ضرورت آزادی همه زندانيان سياسی و گشايش فضای سياسی و اجتماعی تاکيد کرد.

همچنين در اين ديدارها، خانواده های زندانيان سياسی مذکور از آخرين وضعيت زندانيان خود و ساير زندانيان سياسی و سخت گيری های روز افزون بر ايشان گزارشی را به سيد محمد خاتمی ارائه کردند.

تمامی خانواده های زندانيان سياسی مذکور از روحيه خوب و مناسب اين زندانيان خبر دادند.

احمد زيد آبادی دبيرکل سازمان ادوار تحکيم وحدت و بهمن احمدی امويی، عيسی سحرخيز و سيامک قادری از روزنامه نگاران زندانی در زندان های اوين و رجايی شهر به سر می برند.

 
 


 جمهوری اسلامی به جای رفتارهای غيرعقلانی و خلاف عرف و خطرساز برای امنيت ملی، بايد برای حل بحران موجود بر سر سياست های هسته ای اقدام موثر انجام دهد.  توقف موقت غنی‌سازی اورانيوم، ‌همکاری شفاف با آژانس انرژی هسته‌ای ، اجرای قطعنامه های شورای امنيت و ديگر تعهدات بين المللی  در اين زمينه گام‌های لازم برای خروج از تنگنای فعلی و رفع فشارهای اقتصادی و سياسی بر جامعه است که اثرات منفی آن زندگی مردم سرزمين ما را از آنچه هست سخت تر می کند. 
خبرنگاران سبز/سياست/بيانيه ها و مواضع:
بيش از ۲۳۱ تن از فعالین مخالف جنگ در بيانيه ای حمله سازمان يافته به سفارت بريتانيا را محکوم و خواستار پاسخگويی مقامات جمهوری اسلامی به نگرانی های بين المللی و تنش زدايی در بحران هسته ای شده اند. در اين بيانيه امضا کنندگان راه برون رفت از وضعيت خطرناک فعلی را حذف کامل گروه های فشار و پايان بخشی به غوغاسالاری و خشونت پراکنی در عرصه سياست ايران  و قربانی شدن منافع ملی در جنگ قدرت جناح های حکومتی عنوان کرده اند.

اين فعالين مخالف جنگ در بيانيه اشان همچنين جامعه جهانی و بخصوص کشور‌های غربی را نيز به خويشتن‌داری، رعايت حقوق مردم ايران و اجتناب از جنگ فرا خوانده اند و هرگونه اقدام نسنجيده، تهديد های تحريک کننده همانند حمله نظامی به تاسيسات هسته ای ،را خسارت آور برای مردم ایران و کشور دانسته اند.

اينان در انتهای نامه اشان راه حل موثر برای پايان بخشی به بحران های داخلی و خارجی  جمهوری اسلامی را واگذاری قدرت به مردم و فراهم کردن فضا برای انتخابات آزاد با مشارکت  و همبستگی همه گروه های سياسی آزاد انديش، دموکرات  و معتقد به سربلندی ايران دانسته اند. علی افشاری، ،عبدالعلی بازرگان ،احمد باطبی ،حسين باقرزاده، نيره توحيدی ،فريدون خاوند، ،يوسف عزيزی بنی طرف، کاظم علمداری، مهرانگيز کار ،عباس معروفی و حسن يوسفی اشکوری از جمله امضا کنندگان اين نامه هستند.

متن کامل اين بيانيه که نسخه ای از آن در اختيار خبرنگاران سبز قرار گرفته است به شرح زير است:

 تنش‌آفرينی‌های بين‌المللی نظام جمهوری‌اسلامی وارد مرحله‌ای بسيار خطرناک شده است.  حکومت نه تنها گام موثری در جهت رفع ابهامات روزافزون در مورد برنامه‌ هسته‌ای‌اش برنداشته، بلکه به سياست‌های ماجراجويانه خود نيز افزوده است. حمله سازمان يافته به سفارت بريتانيا، انزوای بيشتر بين‌المللی و تشديد تحريم‌ها به عنوان پيامدهای آن، گام بلندی برای کشيدن مردم ايران به جنگی ناخواسته است. مسئولان نظام درحالی سرنوشت ملت ايران را به سوی رويارويی با جامعه جهانی می‌برند که بی‌کفايتی اقتصادی حکومت روزبه‌روز بر وخامت وضعيت رفاه و معيشت مردم ايران افزوده است. محکوميت فراگير بين‌المللی ايران در حمله به سفارت بريتانيا، دور جديد تحريم‌ها و بخصوص در تنگنا قرارگرفتن بانک مرکزی، نتايج اسفناکی برای کشورمان خواهد داشت.

جمهوری اسلامی بمانند هميشه  برای حل بحران‌های داخلی و خارجی،‌ سياست  غير مسئولانه تهاجمی خود را که همواره در سرکوب مردم  و تعرض به  اموال آنها استفاده می‌کند، اين بار در عرصه ديپلماتيک بکار گرفته است. برای دومين بار در تاريخ ۳۳ ساله جمهوری اسلامی  با تاراج اموال سفارت‌خانه‌ بريتانيا توسط شبه‌ نظاميان حکومتی و برخی مسئولان و عوامل بسيج دانشجويی (از نهاد های سرکوب در دانشگاه ها) ،شاهد نقض بديهی‌ترين تعهدات ديپلماتيک و تصرف سفارتخانه ای خارجی هستيم.

 ملت ايران به عنوان يکی از پايه‌گذاران تمدن بشری،‌ به عرف و آداب ديپلماتيک احترام می‌گذارد و جهان نيز می‌داند که مسئول اين اقدام شرم‌آور جمهوری اسلامی است.

حکومت درحالی به اين مخالف‌خوانی‌های خطرناک دامن می‌زند که نمی‌تواند ايمنی يکی از حساسترين مراکز تحقيقات نظامی خود را در پادگانی نزديک به مناطق مسکونی اطراف تهران حفظ کند.  سرداران سپاه يک به يک از هر تريبونی استفاده کرده اند و بارها از واکنش پشيمانی آور  در صورت تجاوز به ايران سخن می‌گويند،‌ اما تاکنون از دلايل انهدام يکی از پيشرفته ترين مراکز تحقيقات موشکی خود و از دست دادن يکی از کليدی‌ترين فرمانده‌های سپاه سخنی نگفته‌اند. اکنون پرسش جدی اين است که چه کسانی امنيت ملی مردم را به بازی گرفته‌اند و تا چه حد قادر به دفاع از مردم در قبال پيامدهای سياست‌های ماجراجويانه خود هستند؟

ما به عنوان مخالفان فعال جنگ، برای اين تنش‌آفرينی‌های روزافزون و آينده ميهن‌مان بيمناکيم و خروج از وضعيت خطرناک فعلی را ضروری می‌دانيم. نيروهايی که به حريم ديپلماتيک کشور بريتانيا تجاوز کرده‌‌اند،‌ سال‌هاست که به حريم شهروندی مردم ايران تجاوز می‌کنند. حمله وحشيانه‌ای که سفارت بريتانيا اين بار قربانی آن بود نمونه‌ای بيش نيست از آنچه جنبش راستين دانشجويی (که نمايندگان بر حق آن در زندان هستند)،  فعالان حقوق بشری، مدنی، دگر انديش، قوميتی و سياسی در ايران روزانه با آن مواجه اند. ما خواستار انحلال کامل گروه های فشار و پايان بخشی به غوغاسالاری و خشونت پراکنی در عرصه سياست ايران  و قربانی شدن منافع ملی در جنگ قدرت جناح های حکومتی هستيم. مقامات حکومت ايران در صورت سکوت و تحت تعقيب قرار ندادن عاملان حمله به سفارت ثابت کرده اند که مسئول و شريک سازماندهی اين تهاجم خطرناک هستند و ادعای رهبری  در خصوص دنبال کردن عزت ، مصلحت و حکمت در سياست خارجی  ،شعاری بی پايه بيش  نيست.

جمهوری اسلامی به جای رفتارهای غيرعقلانی و خلاف عرف و خطرساز برای امنيت ملی، بايد برای حل بحران موجود بر سر سياست های هسته ای اقدام موثر انجام دهد.  توقف موقت غنی‌سازی اورانيوم، ‌همکاری شفاف با آژانس انرژی هسته‌ای ، اجرای قطعنامه های شورای امنيت و ديگر تعهدات بين المللی  در اين زمينه گام‌های لازم برای خروج از تنگنای فعلی و رفع فشارهای اقتصادی و سياسی بر جامعه است که اثرات منفی آن زندگی مردم سرزمين ما را از آنچه هست سخت تر می کند. 

ما ضمن تاکيد بر حق ملت ايران در  استفاده صلح آميز از انرژی هسته ای ، با هر تلاشی برای دست يابی به قابليت توليد جنگ افزارهای هسته‌ای توسط جمهوری اسلامی مخالف هستيم و آن را خلاف منافع و اولويت های ملی و صلح جهانی می‌دانيم. حاکمان جمهوری اسلامی بايد بدانند که در جهان امروز، خشونت، تهاجم و تخريب ديگر کاربردی ندارد، و تنها عدم اعتماد فعلی در داخل و خارج را عميق تر می سازد.  عدم اعتماد و عدم مشروعيت داخلی با اختلال در روابط بين‌المللی هردو ريشه يک بحران و دو روی يک سکه هستند.

جمهوری اسلامی بايد يکبار برای هميشه اين سياستهای ناکام و اعتمادسوز را کنار بگذارد. هرگونه تنش زايی با جهان خيانت به مردم ايران و آينده وطن ما خواهد بود.

ما جامعه جهانی و بخصوص کشور‌های غربی را نيز به خويشتن‌داری، رعايت حقوق مردم ايران و اجتناب از جنگ فرا می‌خوانيم. هرگونه اقدام نسنجيده، تهديد های تحريک کننده و  حمله نظامی به تاسيسات هسته ای ،خسارات غيرقابل جبرانی را به آب و خاک ايران وارد می کند که تا سالها آلودگی آن مردم ما را رنجور خواهد کرد و به ديدگاه مبتنی بر رابطه خصمانه با غرب  دامن خواهد زد.

به باور ما سعادت و رفاه مردم ايران و امنيت جامعه  نه با ادامه فضای امنيتی و نقض گسترده حقوق شهروندی در داخل، و نه با ماجراجويی‌های بين‌المللی، بلکه با پذيرش اراده ملت، آزادی فوری رسانه های عمومی و نشر کتاب، لغو سانسور  در همه زمينه ها، الغاء بی درنگ تبعيضات جنسيتی، قوميتی و مذهبی و صلح و همکاری شرافتمندانه با ساير کشورهای جهان تحقق می‌يابد. از اين رو ما نسبت به هر اراد‌ه‌ای که فضا را برای درگيری نظامی مساعد گرداند هشدار داده، و تلاش برای توقف بحران‌سازی‌های مصيبت بار نظام  جمهوری‌اسلامی و تحقق حاکميت اراده مردم ايران را وظيفه خود می‌دانيم. راه حل موثر برای پايان بخشی به بحران های داخلی و خارجی ،واگذاری قدرت به مردم و فراهم کردن فضا برای انتخاب آنان با مشارکت  و همبستگی همه گروه های سياسی آزاد انديش، دموکرات  و معتقد به سربلندی ايران است.

در شرايطی که  اقتدارگرايان حاکم با اينگونه اقدامها به سوی جنگ و مقابله با جهان و ويرانی ايران حرکت می کنند، تنها قدرت مردم است که می تواند از طريق مخالفت فعال با ماجراجويی هسته ای  مانع حرکات و تصميمات  لجام گسيخته حکومت شود.

امضا کنندگان:
حامد ابراهيمی ، ميترا ابراهيمی ،عبدالرضا احمدی ،فريدون احمدی ،احمد احمديان ،کمال ارس ،اردوان ارشاد ،جمشيد اسدی ،ليلا اصفاری ،مرتضی اصلاحچی ،امير حسين اعتمادی ،بيژن افتخاری ،علی افشاری ،کوروش افطسی ،مريم اکبری ،محمد جواد اکبرين ،بهرام امامی ،کيان امانی ،مهرزاد اميد مهر ،مهدی امينی ،فريبا امينی ،مريم اهری ،ونداد اولاد عظيمی ،فرامرز آذر نوشا ،فرشيد آذرنيوش ،کمال آذری ،احمد آزاد ،آينده آزاد ،صمد آقايی ،کاوه آهنگری ،جمشيد بابايی ،رحيم باجغلی ،عبدالعلی بازرگان ،احمد باطبی ،حسين باقرزاده ،مهناز بديهيان ،فرزانه بذر پور ،مهران براتی ،بهداد بردبار ،رضا برومند ،مقداد بريمانی ،عشرت بستجانی ،فريبا بستجانی ،فرزين بستجانی ،خسرو بندری ،شهلا بهاردوست ،بهروز بيات ،عباس بيگدلی ،امير بيگلری ،ميثاق پارسا ،کوروش پارسا،حبيب پرزين ،بهزاد پرنيان ،سهيل پرهيزی،سعيد پور حيدر ،مريم پير موذن ،بيژن پيرزاده ،سعيد پيوندی ،حبيب تبريزيان ،محمود تجلی مهر ،محمد تقديری ،نيره توحيدی ،امير حسين توسطی ،محمد علی توفيقی ،کيانوش توکلی ،ستاره ثابتی ،مهدی جامی ،جهانشاه جاويد ،محمد حسين جعفری ،رضا جعفريان ،مهدی جلالی ،آرش جنتی عطايی ،مهران جنگلی مقدم ،محمد جهان پرور ،آيدين جهانبخش ،پويا جهاندار ،جواد جواهری ،رضا چرندابی،سعيد حبيبی ،آرام حسامی ،سعيد حقجو ،بيژن حکمت ،هرمز حکمت ،عباس حکيم زاده ،فريدون خاوند ،عباس خرسندی ،نازنين خسروشاهی ،سالار خسروی ،آريا خسروی ،کمال داوودی ،فريبا داوودی مهاجر ،مهرداد درويش پور ،عبدالستار دوشوکی ،فريبا راد ،نيما راشدان ،احمد رافت ،امير رشيدی ،آرمان رضاخانی ،پوران رضايتی ،شيده رضايی ،فرامرز رفيعی ،علی اصغر رمضانپور ،مريم روزبهانی ،مينا زند سيگل ،گيو زندی ،متين سالمه ،بهروز ستوده ،امير سراجی ، نسيم سرابندی ،حسن سربخشيان ،سلمان سيما ، رضا سياووشی ،رحيم شامبياتی ،کريم شامبياتی ،حميد شاهسيا ،مسعود شب افروز ،داراب شباهنگ ،منصوره شجاعی ،حسن شريعتمداری ،عباس شيرازی ،فرح شيلاندری ،محمد صادقی ،کوروش صحتی ،علی صدر حاج سيد جوادی ،بيژن صفسری ،سياوش صفوی ،رامين صفی زاده ،حسن طالبی ،اسفنديار طبری،رويا طلوعی ،ميثم طهماسبی ،شهره عاصمی،مزدک عبدی پور ،رويا عراقی ،مهدی عربشاهی ،يوسف عزيزی بنی طرف ،خسرو علاف اکبری ،کاظم علمداری ،حسين علوی ،مهرنوش علی آقايی ،مسيح علی نژاد ،حسين عليزاده ،پويا غلامرضايی ،سپيده فارسی ،باقر فاطمی ،امير حسين فتوحی ،آذر فخر ،پويان فخرائی ،تاياز فخری ،خير الله فرخی ،منصور فرهنگ ،ويدا فرهودی ،روزبه  فروزان،کيوان فروزان ،کامبيز فروهر ،شهلا فريد ،دخی فصيحيان ،شروين فکری ،فيروزه فولادی ،شهاب فيضی ،ايران قادری ،امير قاسمی ،اختر قاسمی ،سعيد قاسمی نژاد ،آيدا قجر ،رضا قريشی ،مهدی قلی زاده اقدم ،فرزاد قنبری،مهرانگيز کار ،منير کاشف ،حجت کسرائيان ،کيانوش کلانتر ،امير کلينی ،عليرضا کيانی ،تقی کيميايی اسدی ،امير حسين گنج بخش ،حسن ماسالی ،حميد مافی ،پروين مالک ،رضا مبين ،داريوش مجلسی ،حميد محبی ،مجيد محمدی ،رحيم محمدی ،فرشاد محمدی ،امير حسين محمدی،پويان محموديان ،پرويز مختاری ،احمد مدادی ،فريبا مرزبان ،مصطفی مريد ،علی مستشاری ،تراب مستوفی ،ويدا مشايخی ،نريمان مصطفوی ،فواد مظفری ،منصور معدل ،عباس معروفی ،امير معماريان ،حسن مکارمی ،الهام ملک پور ،رويا ملکی ،اشکان منفرد ،علی مهتدی ،محمد مهديان ،بهناز مهرانی ،بهزاد مهرانی ،سيد داوود موسوی ،محسن موسوی ،زيبا مير حسينی، احمد مير فخرايی ،مهران مير فخرايی ،آرسان ناظريان ،حسن نايب هاشم ،يوحنا نجدی ،روجا نجفی ، پری نشاط ،بورگان  نظامی نرج آباد ،علی نظری ،شروين نکوئی ، مرتضی نگاهی ،شيوا نوجو ،مهدی نوربخش ،پرتو نوری اعلا ،کامران نوزاد ،نادر  هاشمی ،محمد هدايتی ،رضا هيوا ،سجاد ويس مرادی ،سپيده يوسف زاده ،حسن يوسفی اشکوری


 
 


 مسئله زندان هاست که هيچ کس جوابگو نيست که چرا اين بزرگواران که هر کدام در پيش از اين مشغول به کار بودند که اگر گذاشته بودند اين همه خفت و اين همه تخلف و اين همه بی آبرويی در جامعه نبود؛ چون مردم آنها را دوست می دارند. در کجای دنيا چنين است که فرد يا افرادی به جرم گفتن حق زندان بروند و حصر شوند و از تمام امکانات محروم شوند؛ جز در کشورهايی که در آن از دين و خدا و پيامبر و ائمه اطهار(ع) خبری نيست.
خبرنگاران سبز/سیاست:
آيت‌الله‌ سید علی محد دستغيب شیرازی در نامه‌ای به فقهای شورای نگهبان، با تاکيد بر اينکه فقهای شورای نگهبان مأمور به اجرای دقيق قانون هستند نه اينکه ناقض آن باشند، تمام اعتراض مردم پس از انتخابات رياست جمهوری گذشته را ناشی از اين پرسش دانست که چرا حق انتخاب آزاد نداشته باشند.

ايشان با تصريح به اينکه تمام گرفتاری‌های جمهوری اسلامی ناشی از تخلفات شورای نگهبان است، تصريح کرد: "اگر شورای نگهبان به وظيفه اصلی خود عمل می کرد و افراد صالح را تأييد می نمود و تشخيص انتخاب را به مردم واگذار می کرد، مردم نگرانی نداشتند."

اين مرجع تقليد حامی جنبش سبزهمچنين تصريح کرد: "برای نجات جمهوری اسلامی ايران هيچ راهی نمانده جز تن دادن به قانون اساسی و آزاد کردن دو بزرگوار جناب حجت الاسلام و المسلمين مهدی کروبی و جناب آقای مهندس ميرحسين موسوی و آزادی باقی زندانيانی که بدون محاکمه و اثبات جرم در زندان هستند."

آيت الله دستغيب نمونه‌هايی از سؤالات بی‌جواب‌مانده از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ را اينگونه بازگو کرد: "چرا بايد جواب مردم را با خشونت و سرکوب داد؟ چرا جواب مردم با زندان کردن و تبعيد و خارج کردن دانشجويان و روحانيون و اتهامات بی مدرک و خلاف شرع داده می شود؟ اين کارها با کداميک از اصول قانون اساسی و يا کدام حکم از احکام شرع مبين اسلام سازگار است؟ آيا گفتار خلاف نظر شخص، خلاف شرع و خلاف قانون است؟"

متن کامل اين نامه که در وب‌سايت حديث سرو منتشر شده، بدين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم
فقهاء محترم شورای نگهبان

تمام گرفتاری جمهوری اسلامی ايران از ناحيه تخلف شورای نگهبان از وظيفه اصلی خود می باشد. اگر فقهاء شورای نگهبان فقيه می باشند، تقليد بر آنها حرام است و بايد بر حسب قرآن و سنّت سخن بگويند و حکم کنند و ابتداء در برابر خداوند و بعد در برابر مردم مسئول هستند.

اعتراض مردم در تمام انتخابات بعد از رحلت امام امت(ره) در اين ناحيه است که چرا انتخابی آزاد نداشته باشند؛ چون مسلمان و مومن و پايبند به قانون اساسی جمهوری اسلامی هستند خود بيشتر آگاهند که چه کسی از قرآن و سنّت و سياست و اقتصاد و ديانت بهره دارد. اما در اين ميان شورای نگهبان مردم را مجبور به انتخاب فردی می کند که از اسلام و تقوی بهره کافی نبرده و مردم را از رأی دادن به کسی که خودش تأييد کرده نهی می کند که اگر به فلانی رأی دهيد مواخذه می شويد. چنانچه اين معنا بطور کامل و صادق در ۲۲ / ۳ / ۸۸ و بعد از آن صورت گرفت؛ آنگاه که مردم معترض به نتيجه انتخابات سئوال کردند که رأی ما کجاست؟ اين سئوال چه اشکال شرعی و عرفی و قانونی دارد که در عوض رسيدگی صحيح آن همه عقبات داشته باشد.
شورای نگهبان مانع از حضور نمايندگان نامزدها بر سر صندوقها و تا حين شمارش آراء گرديده؛ ولی اعتنايی به تخلفات صورت گرفته از جمله نرساندن تعرفه کافی به جايگاهها، در حالی که مردم در صفهای طولانی انتظار می کشيدند و بعضا مشغول رأی دادن بوده اند؛ و بسياری از صندوقها به محل اصلی خود انتقال داده نشده، اعلام می شود که شخص مورد نظر رأی آورده …. آری مسئولين عجول و غافل از قانون با تکيه بر نيروی سپاه به خود اين جرأت را دادند و اين بی عدالتی و بی تقوايی را مرتکب شدند که نتيجه انتخابات را بدون گذراندن مراحل قانونی اعلام نمايند.
عجيب است که بعضی از افراد شورای نگهبان آشکارا از نامزد مورد علاقه خود طرفداری می کند و در حال حاضر از تأييد آن شخص پشيمان شده و به نيروی سپاه سفارش می نمايد که مانع از حضور حاميان شخص مورد نظر در انتخابات آينده شوند. آيا اينها تخلف از قانون اساسی نيست؟ مردم بايد چه کنند و چگونه اطمينان پيدا کنند که از رأی آنها حفاظت گرديده و شمارش می شود!
فقهای شورای نگهبان مأمور به اجراء دقيق قانون هستند نه اينکه ناقض آن باشند؛ اگر شورای نگهبان به وظيفه اصلی خود عمل می کرد و افراد صالح را تأييد می نمود و تشخيص انتخاب را به مردم واگذار می کرد، مردم نگرانی نداشتند؛ اما متأسفانه پس از بی اعتنايی به تذکرات نمايندگان نامزدها حين رأی گيری و تخلفاتی که اشاره شد و حمله به ستاد انتخاباتی کسی که مورد نظر شورای نگهبان نبود و اهانت و دستگيری و بازجويی و بازداشت بعضی از افراد ستاد انتخاباتی مخالف نظر شورای نگهبان – که هنوز هم ادامه دارد – اينگونه مردم را نسبت به آينده در بی تفاوتی قرار داده است. آری اگر اطمينان پيدا می کردند که شورای نگهبان واقعا بی طرف است؛ واقعا امانت دار است؛ اين همه مشکلات پيش آمد نمی کرد. و اين نيست جز اينکه مردم می گويند اينها مجتهد نيستند؛ اينها مقلد هستند؛ و الا چرا اين همه خلاف قانون در جمهوری اسلامی صورت گيرد و فقهای شورای نگهبان در غفلت باشند.
سئوال: آيا نبايد بر کارهای دولت نظارت شود؟ آيا مسئوليت وزارت اطلاعات نبايد به يک مجتهد آگاه و عادل سپرده شود؟ چرا بعد از برکناری وزير وقت، نسبت به اين حرکت بی مدرک و بی احترامی نسبت به روحانيت، گذاشتند بيش از پانزده روز در دست شخصی قرار گيرد که فاقد تمام مطالب گفته شده در قانون اساسی راجع به رياست جمهوری است.
برای روشن شدن اتفاقات صورت گرفته از تاريخ ۲۲ / ۳ / ۸۸ تا به حال سئوالات بی جواب مانده ای است بدين شرح:
چرا بايد جواب مردم را با خشونت و سرکوب داد؟ چرا جواب مردم با زندان کردن و تبعيد و خارج کردن دانشجويان و روحانيون و اتهامات بی مدرک و خلاف شرع داده می شود؟ اين کارها با کداميک از اصول قانون اساسی و يا کدام حکم از احکام شرع مبين اسلام سازگار است؟ آيا گفتار خلاف نظر شخص، خلاف شرع و خلاف قانون است؟

اگر می گويند اينها خرابکار و بی دين هستند پس بگذاريد قوه قضاييه در يک دادگاه صالح به جرمشان رسيدگی کند؛ بگذاريد مردم اطمينان پيدا کنند که حداقل قوه قضاييه مستقل شرعی و قانونی داريم. چرا در مورد حمله کنندگان به کوی دانشگاه و واقعه کهريزک و بيت مراجع رسيدگی نمی شود؟ اگر می گوييد که اينها اعتراف کرده اند، چه خوب است به مولايمان حضرت امير المومنين علی بن ابيطالب(ع) اقتداء کنيم و راجع به قضيه اعتراف آن زن و حکم سنگسار وی از ناحيه عمر بن الخطاب ملاحظه شود که علی بن ابيطالب(ع) فرمود اعتراف اين زن از ناحيه رعب و ترس می باشد و اين اعتراف بی فايده است؛ که عمر گفت: عجزت النساء ان تلد مثل علی بن ابيطالب لولا علی لهلک عمر.

اين متهمين می گويند ما برای محاکمه علنی و در دادگاه صالحه بدون تهديد و ارعاب آماده ايم؛ اما کجاست گوش شنوا و کيست که جوابگو باشد و کجاست دادگاهی که از قبل حکم متهم توسط نيروهای امنيتی داده نشده باشد.

از چه می ترسيم؟ کمی فکر شود؛ هميشه اين گونه نيست مردم مسلمان و مومن و دارای اعتقادات صحيح می باشند؛ نمی شود با مردم به خلاف شرع و عرف و قانون رفتار کرد. از همه مهمتر اين اعمال باعث شده مردم از تمام زحمات سی ساله جمهوری اسلامی نااميد شوند؛ از اقتصاد مملکت که ابدا مطلع نيستند که چگونه و بر چه معياری می چرخد؛ از پول نفت و منابع ديگر هيچ اطلاعی ندارند؛ از رأی خود و نتيجه آن هيچ اطمينانی ندارند که چه خواهد شد.

ديگر، مسئله زندان هاست که هيچ کس جوابگو نيست که چرا اين بزرگواران که هر کدام در پيش از اين مشغول به کار بودند که اگر گذاشته بودند اين همه خفت و اين همه تخلف و اين همه بی آبرويی در جامعه نبود؛ چون مردم آنها را دوست می دارند. در کجای دنيا چنين است که فرد يا افرادی به جرم گفتن حق زندان بروند و حصر شوند و از تمام امکانات محروم شوند؛ جز در کشورهايی که در آن از دين و خدا و پيامبر و ائمه اطهار(ع) خبری نيست.

در هر صورت ما در مقابل خدا مسئول هستيم و بايد جوابگو باشيم؛ برای مردم محترم ايران اسلامی جواب دهيد که راه صحيح شما چيست؟ آيا با قرآن و سنت مطابقت دارد؟ بيدار شويد که بسيار برای جامعه نافع است. ان شاء الله.
سيد علی محمد دستغيب
سوم آذر ماه ۱۳۹۰

 
 


 با اعلام آمادگی شما برای شرکت در انتخابات، چون شما را فردی با تجربه و معتقد به اصول اخلاقی و مقيد به استفاده از ابزار عقل و اهل مشورت می شناختيم، می دانستيم که شما می توانيد جامعه ايی که با دروغ ها گروه گروه شده بود را متحد سازيد. و صادقانه وارد ميدان شديد و مردمی که به شما اعتماد کرده بودند را تنها نگذاشتيد. شهادت خواهرزاده عزيزتان و حصر شما و خانم رهنورد مصداقی از سختی و رنج آسيب ديدگان پس از انتخابات بود.
خبرنگاران سبز/جامعه:
همسران دو سردار شهيد دفاع مقدس، شهيدان همت و باکری، در نامه‌ای به ميرحسين موسوی نوشتند: شما چه با سکوت بيست ساله و چه حصر، هميشه پيامتان را می رسانيد. و دوستانتان پيام شما را دريافت می کنند. آنها با تاکيد بر اينکه ميرحسين صادقانه وارد ميدان شد و مردمی را که به او اعتماد کرده بودند تنها نگذاشت؛ شهادت سيد علی موسوی حبيبی و حصر فعلی موسوی و رهنورد را مصداقی از سختی و رنج آسيب ديدگان پس از انتخابات دانستند.

به گزارش کلمه، ژيلا بديهيان، همسر شهيدحاج ابراهيم همت، و فاطمه چهل اميرانی، همسر شهيد حميد باکری، همچنين يادآور شدند: ما تاريخ صدر اسلام را هنوز به ياد داريم که: مولايمان حضرت علی (ع) برای حفظ دين خدا و رسولش سکوت می کند و امام حسن (ع) با توجه به شرايط جامعه مجبور به قبول صلح می شود. اما وقتی باطل با پررويی لباس حق می پوشد، حرف آخر را امام حسين (ع) با خونش می زند.

اين دو همسر شهيد، در اين نامه همچنين با بيان اينکه "نمی دانيم چه زمانی می توانيم جواب سلام مان را دريافت کنيم" خاطرنشان کردند: "هدف از نگارش اين نامه، ماندن در حافظه تاريخی است که ما شما و همسر گراميتان خانم رهنورد و جناب آقای کروبی و همه خواهران و برادرانی که در دست تنگ نظران گرفتارند، فراموش نکرده و نخواهيم کرد. و ما قدردان زحمات شما و ديگر دوستان در بند هستيم. "

متن کامل اين نامه را در ادامه بخوانيد:

بسم الله الرحمن الرحيم
«عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»سوره فرقان۶۳
و بندگان خدای رحمان کسانی اند که روی زمين به فروتنی راه ميروند و چون جاهلان به ناروا خطابشان کنند سلام گويند و در گذرند.

برادر بزرگوار جناب آقای مهندس ميرحسين موسوی

سلام عليکم بما صبرتم
نمی دانيم چه زمانی می توانيم جواب سلام مان را دريافت کنيم. ولی هدف از نگارش اين نامه، ماندن در حافظه تاريخی است که ما شما و همسر گراميتان خانم رهنورد و جناب آقای کروبی و همه خواهران و برادرانی که در دست تنگ نظران گرفتارند، فراموش نکرده و نخواهيم کرد. و ما قدردان زحمات شما و ديگر دوستان در بند هستيم. دوستانی که قريب به اکثريت با نيت اصلاح امور ورفع مشکلات، نواقص موجود در اداره کشور را متذکر شدند. ولی افسوس که برنده ظاهری اين ميدان اقتدارگرايان و متملقين بودند. و شما را در بند کردند!!

برادر گرامی
خوش به حال شما، که همواره با انتخاب به موقع در برهه های تاريخی در کنار مردم قرار گرفته ايد و از آنها حمايت کرده ايد. حضور و مديريت شما در جنگ تحميلی را فراموش نخواهيم کرد. مردم ايران قحطی دامنگير پس از جنگ دوم جهانی را به ياد داشتند که شما با ايستادگی در برابر افرادی که اقتصاد آزاد و بازار آزاد را طلب می کردند، توانستيد ارزاق عمومی را در اختيار مردم قرار دهيد. و مانع فرصت طلبان و سود جويان شديد. حمايت مردم از امام و رزمندگان و دولت و پشتيبانی شما از نيروهای مسلح، باعث شد دشمن متجاوزبه اهداف خود نرسد. به ياد دارم که شهيد مهدی باکری نقل قولی از يک فرد محلی را گفته بودند که "وقتی عراقيها از مرز وارد شدند سوال کردم کجا می رويد فرمانده عراقی جواب داده بود ناهار انديمشک شام خرم آباد" و ما به شوخی می گفتيم ناهار فردا تهران!!!

و خنده دار آنجاست که برخی مديريت وضع فعلی کشور (با درآمدهای نفتی و غيره ) را با مديريت زمان شما مقايسه می کنند!!!!!
برادر ارجمند

بعد از اتمام جنگ تحميلی و رحلت حضرت امام بسياری از فرصت طلبان در پی فرصت های از دست رفته شان و يا غنيمت جنگی دنبال طراحی و برنامه ريزی برای بدست آوردن قدرت بودند و در آن فضا شما مجبور به سکوت شديد و نظاره گر کسانی که در زمان امام فرصت پيدا نکرده بودند، قدرت را در دست بگيرند و سازهايشان را کوک کنند که صدايش سال ۸۴ در آمد.

شعار دادن های پوشالی آغاز شد. گفتند که نرخ بهره يک رقمی می شود نفت بر سر سفره ها می آيد و… و جماعتی از مردم به اميد زندگی بهتر باز شعار ها را باور کردند. و کسانی که در زمان جنگ در خارج از کشور به تحصيل و زندگی مشغول بودند و يا در گوشه کنارهای جنگ در محل امن منتظر موقعيت بودند، به مديريت کشور منسوب شدند. و قيافه ما در اين سالها ديدنی بود، ما که بعد از يک عمر شعار دادن به انتظار شعور نشسته بوديم، ما که غير از خون عزيزترين کسانمان، اشک خود و فرزندانمان را به پای آرمانهای جمهوری اسلامی، نه جمهوری خالی که می شود در هر کجايی تشکيل شود، ريختيم تا اسلامی که موجوديتش برای احياء اخلاق و رشد و تعالی روح انسانها ست، حافظ استقلال و امنيت و آزادی مردم ايران باشد. اما شاهد بوديم که ديگر در جمهوری اسلامی هدف وسيله را توجيه می کند. و می توان دروغ گفت، از رمالی و اسطرلاب برای اداره کشور بهره برد. انسانها خريدنی شدند و کرامت انسانی متاعی شد دست نيافتنی.

 در اين مدت برای اثبات حقانيت خود نه تنها آينده را درست نکردند بلکه گذشته ای که هنوز بخشی از آن برای ما غرورآفرين بود را از ما گرفتند. همه عملکرد دولت های قبلی اشتباه خوانده شد. از ديد آقايان شهداء منحرف و مسئولين دزد بودند. با دروغ هايی که شبانه روز می شنيديم، به شعور ما توهين می شد. تشويش اذهان عمومی مصداق بارز اعمال و گفتار آقايان در آن سالها بود. دزد ها را نگرفتند و اين طور که بويش می آمد همه دزد بودند و فقط بعضی امکاناتش را نداشتند. اما ما مثل شما اتفاقات امروز را فرياد کرديم ولی حتی دوستان هم نشنيدند و شايد مصلحت نبود که بشنوند!!

با اعلام آمادگی شما برای شرکت در انتخابات، چون شما را فردی با تجربه و معتقد به اصول اخلاقی و مقيد به استفاده از ابزار عقل و اهل مشورت می شناختيم، می دانستيم که شما می توانيد جامعه ايی که با دروغ ها گروه گروه شده بود را متحد سازيد. و صادقانه وارد ميدان شديد و مردمی که به شما اعتماد کرده بودند را تنها نگذاشتيد. شهادت خواهرزاده عزيزتان و حصر شما و خانم رهنورد مصداقی از سختی و رنج آسيب ديدگان پس از انتخابات بود.

و اما حال اين روزهای ما همانند آن مادری است که در دادگاه وقتی فرزندش مدعی ديگر پيدا می کند به خاطر سلامت او ظاهرا از ادعايش دست بر می دارد، ولی اميد دارد که قاضی عادلی پيدا شود …. در ضمن ما تاريخ صدر اسلام را هنوز به ياد داريم که: مولايمان حضرت علی (ع) برای حفظ دين خدا و رسولش سکوت می کند و امام حسن (ع) با توجه به شرايط جامعه مجبور به قبول صلح می شود. اما وقتی باطل با پررويی لباس حق می پوشد، حرف آخر را امام حسين (ع) با خونش می زند.
اما برادر گرانقدر! شما چه با سکوت بيست ساله و چه حصر، هميشه پيامتان را می رسانيد. و دوستانتان پيام شما را دريافت می کنند.

در پناه خدا باشيد.
ژيلا بديهيان (همسر شهيدحاج ابراهيم همت)
فاطمه چهل اميرانی (همسر شهيد حميد باکری)
۱۳/۹/۹۰ 

 
 

از همگی دانشجويان، اساتيد، نخبگان دانشگاهی خواهشمنديم با طراحی انوار جديد مبارزه در چهارچوب خواستهای ملت بزرگ ايران، از کرامت وانسانيت تا حق چگونگی زيستن و انتخاب پردازند و صحنه را در اين روزها چه با تجمعات اعتراضی، تحصن و يا اعتراضات صنفی دانشجويی همانند هر آنچه که به تازگی ديديم و شنيديم، خالی ننمايند. کاروان بزرگ جنبش سبز را از اين گردنه به سلامت عبور دهند و همگی ما را به کربلای آزادگی و انسانيت حسين(ع) برسانند.
خبرنگاران سبز/جامعه.بیانیه ها و مواضع:
در ادامه حمایت های گروه های مختلف از فراخوان مردمی مراسم عاشورا و تاسوعا و سالروز  ۱۶ آذر، جمعی از اساتيد، فعالين دانشجويی و دانشجويان جنبش راه سبز اميد در بيانيه ای در آستانه ۱۶ آذر، روز دانشجو، با اشاره به هماهنگی عاشورای حسين(ع)، عاشورای جنبش سبز و عاشورای دانشجو؛ تصريح کردند: بر ماست که به مبارزات خود روشنگرانه ادامه دهيم، از نااميدی فاصله بگيريم و با چشمانی باز و صدايی بلند، فرياد کربلا و دانشگاه را به گوش ايرانيان جهان برسانيم.

امضاکنندگان اين بيانيه از دانشجويان، اساتيد و نخبگان دانشگاهی خواسته اند: با طراحی انوار جديد مبارزه در چهارچوب خواستهای ملت بزرگ ايران، از کرامت وانسانيت تا حق چگونگی زيستن و انتخاب پردازند و صحنه را در اين روزها چه با تجمعات اعتراضی، تحصن و يا اعتراضات صنفی دانشجويی همانند هر آنچه که به تازگی ديديم و شنيديم، خالی ننمايند.
آنها همچنين آورده اند: اين روزها بيش از هرروز به حضور پر رنگ و روشنگرانه دانشجو و استاد نياز است. مولای کربلا، بزرگ آموزگار آزادگی، ايستادگی و مبارزه با کج انديشی و دروغ، پيامی غير از اين به انسانيت گوشزد نمود؟

متن اين بيانيه که برای انتشار در اختيار کلمه قرار گرفته، بدين شرح است:
قرنها پيش مولای آزادگان جهان حضرت حسين بن علی (ع)خروج کرد تا به ما بگويد:
برحذر باشيد از ستم کردن به کسی که ياوری جز خدای عزّ و جل ندارد.
«الا ترون الی الحقِّ لا یُعمل به و الی الباطلِ لا يتناهی عنه »
آيا نمی بينيد که به حق عمل نمی شود و از باطل روی گردانده نمی شود.

امروز بيش از هر زمانی بايد به فلسفه عاشورا انديشيد. مگر نمی گفتيم کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا. تا حقی از ظالمی ستانده شود و به مظلومی هديه گردد. گيرم که زديد. کشتيد و در حصر کرديد. با صدای زينب (س) چه می کنيد؟ آيا فرياد او را در مسجد شام فراموش کرده ايد؟

سالی است که نماد معترضان خيرخواه، دو عزيز، دو شجاع، دو همراه در حصرند. در صبر به مولايمان امام حسن اقتدا کرده ايم، گويی شما را مجالی برای انديشيدن نيست که با حبس دلسوزان با سرعت بيشتری به پايان سلام خواهيد کرد. از تونس، ليبی و مصر؛ نياموختيد؟

امروز می بينيم که کلام اين دو عزيز و اسرای در حبس جنبش روز به روز به واقعيت نزديکتر می گردد. چرا درس نمی گيريد؟و مگر نه اين است که کلامشان مانند چشمه ای زلال هرروز بيشتر در روح و جانمان رخنه می کند؟ مردمان همگی گرسنه اند و شما با شعبده فهم را به مسلخ تحميق می بريد؟

شهيد چمران در رابطه با حادثه ۱۶ آذر می گويد: "وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گويی همه را به چشم می بينم. صدای رگبار مسلسل در گوشم طنين می اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می لرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحين را در ميان اين سکوت دردناک می شنوم. دانشکده فنی خون آلود را در آن روز و روزهای بعد به رأی العين می بينم… نيکسون معاون رئيس جمهور آمريکا به ايران می آمد تا نتيجه بيست و يک مليون دلار خرج کودتا را ببيند

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏ای را پيش بينی می‏کردند.

دانشجويان حتی الامکان سعی می‏کردند که به هيچ وجه بهانه‏ ای به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با کمال خونسردی و احتياط به کلاس ها رفتند و سربازان به راهنمايی عده‏ ای کارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‏ ای به دست آنان نيامد به داخل دانشکده‏ ها هجوم می‏آوردند؛ از پزشکی، داروسازی، حقوق و علوم عده زيادی را دستگير کردند. بين دستگير شدگان، چند استاد نيز ديده می‏شد که به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل کاميون کشيده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخيم‏ تری می‏رفت، لذا برای حفظ جان دانشجويان، دانشکده را تعطيل کردند و به آنها دستور دادند به خانه‏ های خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند."

و امروز چه پرشباهت به آن روزهاست. بزرگان، اساتيد و دانشجويان دلسوز و خيرخواه چون توکلی ها و هدايت ها همه در حبس و حصرند. آنچنان نظام پادگانی در حال گسترش چتر خودکامگی و تماميت خواهی است که گويی فناناپذير است. هر صدای دلسوزی با مشت پاسخ داده می شود. در بيرون از اوين ها همه در زندانی بزرگتريم: زندان جامعه. دلشکسته و خسته هر روز به مصيبتی می نگريم و سر در جبين افسوس فرو می بريم، که ايران ما را چه می شود؟

دزدی، اختلاس و دروغ، پايه های جامعه را به تخريب روزافزون می کشد. و اين آخرين آنها؛ حمله مغول وار سپاهيان دروغ به سفارت دولتی که هميشه دستی از خيانت به سوی ملت ايران دراز نموده است و چه اندوهی بزرگتر از اين که چماقداران مامور را دانشجو خطاب می کنند؟!

دانشجو را چه نسبتی با تاراج و تخريب وحهه ی يک ملت که بزرگی ای به گسترای تاريخ دارد؟ اين ديگر بدترين است. ضربه ای شکننده تر از سرکوب و زندان و… آيا اين هياهوگری به مسلخ فرستادن انديشه نيست؟ و چه فريادی رساتر از ندای دانشجوی مظلوم دربند.

اين روزها بيش از هرروز به حضور پر رنگ و روشنگرانه دانشجو واستاد نياز است. مولای کربلا، بزرگ آموزگار آزادگی، ايستادگی و مبارزه با کج انديشی و دروغ، پيامی غير از اين به انسانيت گوشزد نمود؟

هل مِن مغيثٍ يرجو الله باغاثتِنا؟ هل من معينٍ يرجو ما عند الله فی اِعانَتِنا؟

آيا فرياد رسی هست که برای رضای خدا به فرياد ما برسد؟ آيا کمک کننده ای است که ما را برای مقابله با استبداد ياری دهد؟
برحذر باشيد از ستم کردن به کسی که ياوری جز خدای عزّ و جل ندارد
و آذرماه ۹۰ چه همزمانی ايی را مروز می کند. عاشورای حسين(ع)، عاشورای جنبش سبز و عاشورای دانشجو هم آهنگ شده است.
بر ماست که به مبارزات خود روشنگرانه ادامه دهيم، از نااميدی فاصله بگيريم و با چشمانی باز و صدايی بلند، فرياد کربلا و دانشگاه را به گوش ايرانيان جهان برسانيم.

از همگی دانشجويان، اساتيد، نخبگان دانشگاهی خواهشمنديم با طراحی انوار جديد مبارزه در چهارچوب خواستهای ملت بزرگ ايران، از کرامت وانسانيت تا حق چگونگی زيستن و انتخاب پردازند و صحنه را در اين روزها چه با تجمعات اعتراضی، تحصن و يا اعتراضات صنفی دانشجويی همانند هر آنچه که به تازگی ديديم و شنيديم، خالی ننمايند. کاروان بزرگ جنبش سبز را از اين گردنه به سلامت عبور دهند و همگی ما را به کربلای آزادگی و انسانيت حسين(ع) برسانند.

با صراحت از همگان خواستاريم که با حضور آگاهانه خود در اين مسير پر پيچ و ناهموار با هر صلاحديدی که همگی به درجه ای از شناخت و تکامل آن رسيده ايم، کمک کنيم تا در جبهه بی تفاوتی و نااميدی از اصلاح، پيروز ميدان گرديم.

در خاتمه، کلام را با ذکر گزيده ای از بيانيه علمدار سبز جنبش، مير دربندمان زينت می بخشيم:

جنبش دانشجويی در تاريخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هايی از شکل‌گيری جريان‌های عميق سياسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. اين نقشی است که اگر حاکمان با درايت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزينه به سمت توسعه و پيشرفت بيشترين بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگينانه اين نشانگر ذی‌قيمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجويی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نيستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعيت‌ها و تلاش برای توليد و تفسير اطلاعات مطابق ميل دولتمردان که تقريبا هيچ عهد تاريخی بدون شمه‌ای از آن پايان نيافته است. ان هولاء لشرذمه قليلون، (گفتند که) اينها گروهی ناچيزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بيش نيستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجميع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بريم، فاخرجناهم من جنات و عيون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بيرون کرد، و کنوز و مقام کريم، و از گنج‌ها و از جايگاه دلپسند.

جمعی از اساتيد، فعالين دانشجويی و دانشجويان جنبش راه سبز اميد 

 
 


ناگفته نماند که از زمانی که آقای احمدی نژاد وارد صحنه سياسی کشور در سطح ملی شده اند هر چند وقت يکبار يک انقلاب رخ می دهد! پيروزی شان در انتخابات رياست جمهوری را يک انقلاب خواندند، نهم ديماه مجدداً يک انقلاب ديگری رخ داد و يک نشريه هم در حد و اندازه آن و با همان نام منتشر می شود، در همين چند روز پيش هم با حمله به سفارت انگليس انقلاب ديگری اتفاق افتاد!
خبرنگاران سبز/سیاست:
آيت‌الله موسوی خوئينی دبيرکل مجمع روحانيون مبارز با بيان اينکه "فرصت انتخاباتی برای کسانی که می خواهند وارد انتخابات شوند تمام شده است و حتی نوشتن نامه «فدايت شوم» برای اصلاح طلبان هم ديگر نتيجه ای ندارد" افزود: "مردم ما تا کنون نشان داده اند که از ما رشيدتر و هوشيارترند و بهتر از ما همه آنچه را که عرض کردم می دانند، آنان خود می دانند که با چنين انتخاباتی چگونه برخورد کنند."

دبيرکل مجمع روحانيون مبارز در عين حال خاطرنشان کرد:  حاکميت هم همانطور که پيشتر نوشتم از اصلاح طلبان عبور کرده است و از حضور آنان در انتخابات استقبال نمی کند و حاکميت هم اگر يک کار خوب در باره اصلاح طلبان کرده باشد، همين است که راه را برای ورود اصلاح طلبان به چنين مجلسی بسته است، و اما افراد مستقلی که به تفکر اصلاح طلبی باور دارند عرايض ما را هم شنيده و ديده اند و هم اوضاع کشور را می بينند و هم خطرهائی که کشور را تهديد می کند، بهتر از من می دانند. با همه اين احوال اگر خود تصميم بگيرند که در انتخابات شرکت کنند ما آنان را ملامت نمی کنيم و مخالفت نداريم.

اين چهره روحانی اصلاح طلب اين اظهارات را در پاسخ به يکی از کاربران وب‌سايت خود منتشر کرد که پرسيده بود: "اگر به فرض آقای جنتی برای مانور سياسی و پررنگ جلوه دادن انتخابات پيش رو، صلاحيت تعدادی از کانديداهای اصلاح طلب را تاييد کند، آن وقت نظرتان چيست؟ با توجه به اينکه حتی با ورود آنها به مجلس هم چيزی عوض نمی شود، فکر نمی کنيد نظر شما در جهت تاييد انتخابات فرمايشی است، و منجر به مشارکت بيشتر مردم می شود؟

مشروح پاسخ ايشان به نقل از وب‌سايت «آهنگ راه» در ادامه می‌آيد:

اولاً قرار نيست که همه چيز يکباره عوض شود، قرار نيست انقلاب ديگری رخ دهد، سخنی کارشناسانه است که ميگويند يک نسل دو بار انقلاب نمی کند.

ناگفته نماند که از زمانی که آقای احمدی نژاد وارد صحنه سياسی کشور در سطح ملی شده اند هر چند وقت يکبار يک انقلاب رخ می دهد! پيروزی شان در انتخابات رياست جمهوری را يک انقلاب خواندند، نهم ديماه مجدداً يک انقلاب ديگری رخ داد و يک نشريه هم در حد و اندازه آن و با همان نام منتشر می شود، در همين چند روز پيش هم با حمله به سفارت انگليس انقلاب ديگری اتفاق افتاد!

از اين قبيل انقلاب های يکبار مصرف اگر عبور کنيم، همانطور که در بالا عرض کردم قرار نيست انقلاب ديگری رخ دهد ما طرفدار اصلاحاتيم و اصلاحات يک امر تدريجی است و صبر و حوصله و بردباری نياز دارد.

مسئله اصلاحات فراتر از قضيه انتخابات است که چند نفر از اصلاح طلبان به مجلس بروند يا نروند، نه با رفتنشان به اصلاحات ضربه می خورد و نه با نرفتنشان اصلاحات به جلو می رود. آنچه مسلم است، اصلاح طلبان در انتخابات سال جاری مجلس با تابلوی اصلاح طلبی وارد نخواهند شد. اين را همه مردم می دانند، حاکميت هم همانطور که پيشتر نوشتم از اصلاح طلبان عبور کرده است و از حضور آنان در انتخابات استقبال نمی کند و حاکميت هم اگر يک کار خوب در باره اصلاح طلبان کرده باشد، همين است که راه را برای ورود اصلاح طلبان به چنين مجلسی بسته است، و اما افراد مستقلی که به تفکر اصلاح طلبی باور دارند عرايض ما را هم شنيده و ديده اند و هم اوضاع کشور را می بينند و هم خطرهائی که کشور را تهديد می کند، بهتر از من می دانند. با همه اين احوال اگر خود تصميم بگيرند که در انتخابات شرکت کنند ما آنان را ملامت نمی کنيم و مخالفت نداريم.

مردم اما تا کنون نشان داده اند که از ما رشيدتر و هوشيارترند و بهتر از ما همه آنچه را که عرض کردم می دانند، آنان خود می دانند که با چنين انتخاباتی چگونه برخورد کنند.

آخرين نکته اين که فرصت انتخاباتی برای کسانی که می خواهند وارد انتخابات شوند تمام شده است. تأييد آيت الله جنتی و حتی اگر نامه فدايت شوم هم برای اصلاح طلبان بنويسند، ديگر نتيجه ای ندارد چون فرصت تمام شده است. البته اين تنها يک سوء ظنی بود از بنده درباره آيت الله جنتی، و الّا من می دانم که دامن آقای جنتی منزّه است از اين که اصلاح طلبان را برای ورود به مجلس و حتی برای ورود به بهشت تأييد بفرمايند.

برای انبساط خاطر جناب جنتی ضرب المثل جديدی شنيده ام که خدمت دائم الوجودشان عرض می کنم: دو چيز در اين دنيا باقی می ماند: يکی نام نيک، و ديگر آيت الله جنتی!!

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته