-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ آذر ۱۸, جمعه

Latest New from Green Correspondents for 12/09/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

 در مورد انتخابات هم چنان که بارها گفته شده است اميدواريم شرايط ‏لازم و فضای مناسب برای حضور همگان در انتخابات فراهم آيد، گرچه ‏نشانی از فراهم آمدن آن نمی بينيم و معتقديم گذر از فضاهای امنيتی و باز ‏شدن فضا طبق موازين و پرهيز از تنگ نظری مسؤولان و اعتماد به ‏مردم و نگاه به آينده ای که همه آزادانه و مسؤولانه در عرصه حضور ‏داشته باشند می تواند بسياری از مشکلات را حل و تهديدهايی که از هر ‏سو متوجه کشور و مردم است از ميان بردارد يا لااقل کاهش دهد.‏
خبرنگاران سبز/جامعه:
به گزارش پايگاه اطلاع رسانی دفتر سيد محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين ايران، در ديدار با اعضاء انجمن اسلامی معلمان، با اشاره به شروط قبلی خود در خصوص پيش شرط های ورود به انتخابات گفت: "اينکه ما اينقدر روی جمهوريت نظام تکيه می کنيم ومی گوئيم نظام ‏نظام جمهوری باشد، يعنی متکی بر آراء و رای و نظر مردم باشد و قدرت ‏در مقابل مردم و نهادهای مردمی مسئول باشد و مردم بتوانند قدرت را ‏بدون توسل به زور جا به جا کنند؛حاکمان خود را خدمتگزار مردم بدانند ‏و در مقابل مردم مسئول بشناسند و تعيين کننده سرنوشت جامعه رای و ‏نظر مردم و اظهار نظر آزاد مردم باشد يک تعارف نيست در مقابلش ‏کسانی هستند که اين را قبول ندارند.‏"

محمد خاتمی پيش از اين شرايط مورد نظر اصلاح طلبان برای ورود به انتخابات را مطرح کرده و خواستار تضمين آزادی و سلامت انتخابات، رفع حصر از رهبران جنبش سبز و آزادی زندانيان سياسی شده بود. اما اينک می گويد که نشانه ای از فراهم شدن اين شرايط برای ورود اصلاح طلبان به انتخابات را نمی بيند.

خاتمی در اين ديدار در رابطه با عاشورا گفت: عاشورا نفی کننده حکومت غصبی است حکومتی که حق مردم را از ‏دو جهت غصب کرده است ؛يکی اينکه حق مردم است که فضيلت بر آنها ‏حکومت بکند در حالی که حکومتی که مظهر رذيلت است بر جامعه حاکم ‏شده و جامعه را محروم کرده است از اينکه فضيلت بر آن حکومت کند.‏

دوم حق حاکميت مردم بر سرنوشت و اينکه خود انتخاب کنند و ‏بربگزينند حکومت مورد نياز خود را در حالی که بی توجه به خواست و ‏نياز و حق مردم حکومت جبار بر مردم تحميل کرده است.‏

عاشورا نفی کننده چنين حکومتی است و نيز نشان دهنده منشا همه ‏فسادها و انحراف ها د رجامعه بشری يعنی حکومت فاسد و منحرف ‏است؛نشان می دهد که وقتی حکومت فاسد و منحرف بود فساد و انحراف ‏همه اجزاء جامعه را در بر می گيرد.‏
عاشورا تقابل اخلاق با بد اخلاقی است عاشورا درس اخلاق و اخلاق ‏مداری را می دهد در مقابل کسانيکه اخلاق را زير پا می گذارند و بد ‏اخلاقی می کنند و بالاخره عاشورا همچنان که گفتم درس عرفان در ‏برابر دنيا زدگی و درس عدالت در برابر ظلم و بيداد می دهد.‏
از عاشورا خيلی چيزها را می شود بياموزيم ولی من با توجه به ‏وضعيتی که ما و دنيای امروز در آن به سر می برد و درسی که بايد به ‏عنوان پيروان ابا عبدالله (ع) از عاشورا بگيريم به دو نکته که در نهضت ‏ابا عبدالله به چشم می خورد اشاره می کنم و می دانيد که ابا عبدالله که ‏جهت قيامش را اصلاح در جامعه و امت پيامبر و رفع ناروائی ها و ‏اصلاح نارسائی ها معرفی کرد ما به عنوان کسانی که افتخار می کنيم به ‏نحوی اين نظام و انقلاب را قبول داريم و در درون اين انقلاب و نظام ‏خواستار اصلاح و اصلاحات هستيم بايد ازامام حسين (ع) درس بگيريم.‏

اين انسان کسی است که روح خدا در او دميده شده است خدا گونه ‏است البته استعدادهايی دارد که می تواند خداگونه شود اگر آن استعداد ها ‏از بين برود از انعام و چهارپايان هم پست تر خواهد بود ولی اگر اين ‏استعداد ها به فعليت برسد "رسد آدمی به جايی که به جز خدا نبيند - بنگر ‏که تا چه حد است مکان آدميت" ‏دين برای اين آمده است هدف، قرب خداست يعنی تخلق به اخلاق ‏الهی و خداوند مطلق است زيبايی مطلق حکمت مطلق است قدرت و علم ‏مطلق و تخلق به اخلاق الهی يعنی اين صفات و وضعيت ها را در خود ‏پروراندن.‏ دين برای اين آمده است و تک تک افراد مخاطب دين هستند درست ‏است که ما خطاب های اجتماعی هم در قرآن داريم ولی راه کمال متوجه ‏تک تک افراد است صرف نظر از جامعه هر فردی موظف است که خود ‏را بسازد و حرکت به سوی کمال کند.‏
تفاوت ما با خيلی از کسانيکه بعضی مسائل را نمی پسندند و بعضی ‏اشکالات را دارند و حتی شايد انقلاب را هم قبول نداشته باشند اين است که ما هم انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را قبول ‏داريم هم اينکه معتقديم دين به جنبه اجتماعی ‏حيات انسان می پردازد و نگاه و عنايت دارد و فقط به جنبه های فردی نمی پردازد.‏

از جمله وظايف انسان اين است که نظم اجتماعی مطابق معيارهای ‏الهی در جامعه برقرار کند.اگر اين چنين است چگونه دين در مسائل ‏دخالت می کند؟ اينجاست که ممکن است اختلاف نظرهايی پيش بيايد.‏
اينکه ما اينقدر روی جمهوريت نظام تکيه می کنيم ومی گوئيم نظام ‏نظام جمهوری باشديعنی متکی بر آراء و رای و نظر مردم باشد و قدرت ‏در مقابل مردم و نهادهای مردمی مسئول باشد و مردم بتوانند قدرت را ‏بدون توسل به زور جا به جا کنند؛حاکمان خود را خدمتگزار مردم بدانند ‏و در مقابل مردم مسئول بشناسند و تعيين کننده سرنوشت جامعه رای و ‏نظر مردم و اظهار نظر آزاد مردم باشد يک تعارف نيست در مقابلش ‏کسانی هستند که اين را قبول ندارند.‏

می گويند نظام يک چيزی است عده ای که تشخيص می دهند بدون ‏اينکه توجهی به مردم داشته باشند و نظر مردم را بخواهند اگر قدرت و ‏زور پيدا کردند بر جامعه به هر قيمتی هست تحميل می کنندو رای و ‏نظرمردم هيچ ارزشی ندارد و حکومت هم مسئوليتی در مقابل مردم و ‏رضايت آنان ندارد. اگر هم دنبال رضايت مردم می رود برای اين است ‏که بتواند دوام بياورد وکار بکند بنابراين می تواند به فريب هم متوسل ‏شود می تواند به دروغ هم متوسل شود به هر قيمتی به زور هم متوسل ‏شود به جنبه های ديگر هم متوسل شود برای حفظ و تحميل اين حکومت ‏بر مردم.‏

اختلاف نظر در اينجاست. ما تاکيد می کنيم که رای و انتخاب مردم ‏تشريفاتی نيست و اين برداشتی است که ما از اسلام داريم و در قانون ‏اساسی ما هم آمده است و مردم هم به همين رأی داده اند.‏

از اينجا می خواهم از نهضت عاشورا استفاده بکنم البته اين نکته ای ‏را که می گوييم بايد در متن در نظر گرفت يعنی باتوجه به سلوک و ‏رفتار پيامبر و مواضع اميرالمؤمنين و حتی حسن ابن علی (ع) و ديگر ‏امامان تا مويد نظری باشد که داريم.‏
ابا عبدالله (ع) خيلی مطالب زيادی دارند از قبل از حرکتشان از ‏مدينه و بعد تا کربلا و روز عاشورا که همه شما شنيديد و می دانيد.‏ ولی نکته مورد نظر ما اين است که ايشان در مقابل کسانی که می ‏گويند شما اين اقدام را نکن؛نرو ، کار ديگری بکن ايشان استدلال می کند ‏که مردم از من خواسته اند که بروم و من اجابت ميکنم خواست مردم را ‏و نيز اينکه اين حکومتی که هست حکومت جور و ظلم و فساد و ‏انحراف است و يک انسان مسئول نبايد اين حکومت را بپذيرد در مقابلش ‏حکومتی است که مورد خواست و رضايت مردم است.‏
اقدام امام حسين (ع) نشان دهنده اين است که ما در عرصه حيات ‏اجتماعی هم مسئوليم و واگذار به خود نشده و به عنوان يک دين دار ما ‏بايد بکوشيم که بر جامعه روابط جامعه، معيارهای مبتنی بر ارزش های ‏الهی و فضيلت های انسانی عالم باشد.ديگر آنکه استقرار يک نظام ‏مطلوب دينی مبتنی بر رضايت و رای مردم است.‏
اين را می توان در کنار شيوه پيامبر اکرم(ص)و ايمه اطهار(ع) ‏بدست آوريم. چنان که پيامبر در تأسيس مدينه النبی کرد و امام علی ‏مسؤوليت را به خاطر حضور حاضرو اصرار مردم پذيرفت و امام حسن ‏هم در قراردادی که با معاويه بست به جدّ تأکيد کرد که معاويه بعد از ‏خود کسی را نصب نکند و کار را به تشخيص و رأی مردم واگذارد.‏

بنابراين وقتی می گوئيم جمهوری اسلامی يعنی مردم و رضايت آنان ‏در استقرار حکومت اصل است. ما طرفدار انقلاب و ‏اباعبدالله هستيم. کسانی که می گويند رأی مردم در يک نظام مطلوب الهی ‏تعيين کننده است، حکومت ها برآمده از مردمند، در مقابل مردم مسؤول اند، و ‏حق ندارند چيزی را به زور بر مردم تحميل کنند در مقابل کسانی قرار ‏دارند که می گويند رای مردم تزئينی است و در رأی مردم می توان ‏تصرف کرد و وقتی حکومتی روی کار آمد به هر قيمتی می تواند ‏ادامه دهد. اين تفاوت تفاوت عمده ای است.‏ اين همه تکيه روی رای مردم و آزادی های موجود در جامعه، تکيه ‏روی پاسخ گويی حاکمان و مسؤولان در مقابل مردم و تحميل نکردن ‏امور بر آنان از همين جا ناشی می شود. کاملا معلوم است چه کسی ‏طرفدار انقلاب و اسلام اصيل است!؟

در مورد انتخابات هم چنان که بارها گفته شده است اميدواريم شرايط ‏لازم و فضای مناسب برای حضور همگان در انتخابات فراهم آيد، گرچه ‏نشانی از فراهم آمدن آن نمی بينيم و معتقديم گذر از فضاهای امنيتی و باز ‏شدن فضا طبق موازين و پرهيز از تنگ نظری مسؤولان و اعتماد به ‏مردم و نگاه به آينده ای که همه آزادانه و مسؤولانه در عرصه حضور ‏داشته باشند می تواند بسياری از مشکلات را حل و تهديدهايی که از هر ‏سو متوجه کشور و مردم است از ميان بردارد يا لااقل کاهش دهد.‏

در آستانه انتخابات نيز گفته شد که خواست های حداقلی مطرح شده ‏اگر تحقق يابد می توان شاهد انتخابات خوب و پرشور بود. انتخابات يک ‏اصل محکم در دموکراسی و مردم سالاری است که هدف انقلاب ما بوده ‏است و همه بايد بتوانند در آن حضور يابند. طبيعی است ما هم خواستار ‏شرکت همگان در انتخابات سالم و آزاد هستيم، ولی امروز متأسفانه ‏نهادهای نظارتی و دارای اشراف بر انتخابات جناحی هستند و جناحی ‏عمل می کنند و نهادهايی که رسالتشان دفاع از اصل انقلاب و تماميت ‏ارضی و امنيت است و نبايد در امور سياسی دخالت کنند اين اصل را ‏رعايت نمی کنند و با همه سوابق درخشانی که دارند امروز طوری شده ‏است که نظر مردم نسبت به آنان عوض شده است و اين باعث تأسف ‏فراوان است.‏

انجمن اسلامی معلمان همواره پای بندی خود را به موازين و ‏ارزشهای انقلاب و مصالح ملی نشان داده و براساس قانون حرکت کرده ‏است، ولی در مقابل مورد جفا قرار گرفته است، چنان که در اين سال ها ‏شاهد دستگيری ها و وادار کردن به استعفا و اخراج بسياری از برادران ‏و خواهران بوده ايم.‏ انتخابات فرصت برای حضور و بيان آراء و روشنگری است، ولی ‏وقتی همه راهها به روی ما و بسياری از گروه ها و جريان ها بسته می ‏شود از کدام رقابت و فرصت می توان صحبت کرد و وقتی شرايط ‏حضور عادلانه فراهم نباشد شرکت ما در انتخابات چه توجيهی دارد؟ 

 
 



ما سه نفر بوديم که توسط اسلحه ی شات گان يگان ويژه نيروی انتظامی از ناحيه سر هدف قرار گرفتيم. البته يکی از لباس شخصی ها هم با کلت به مردم تيراندازی مستقيم می کرد و ما اصلا فکر نمی کرديم پليس هم با سلاح شليک مستقيم کند. اما تا من تيرانداز ضد شورش را ديدم، صورت نفر کناری ام متلاشی شد و نفر ديگر را آن طرف سر خيابان خارک زده بود. من که می خواستم به نفر کناری ام کمک کنم، پشت به تيرانداز بودم که به سر من شليک شد و نزديک به ۱۵۰ ساچمه آتشين به سر و بدنم اصابت کرد.شايد مرگ راحت تر و لذت بخش تر از اين زندگی باشد. آخر قبلا تجربه اش کرده ام، خيلی هم شيرين بود. نمی دانم خدا چرا مرا برگرداند به اين دنيای پر از ظلم و ستم. شايد قسمت بوده شاهد مظلوميت مردم ايران برای صيانت از آرای خود باشم و به آن گواهی دهم.

خبرنگاران سبز/جامعه:
حوادثِ کودتای انتخاباتی علاوه بر تعداد بالای کشته شدگان و زندانيان، مجروحان و زخمی هايی زيادی نيز بر جا گذاشت که هنوز هيچ آمار رسمی از شمار اين زخمی ها در اختيار رسانه ها نيست. همین چند روز قبل بود که خبر درگذشت جانباز جوان  شهید علیرضا صبوری که در راهپيمايی ۲۵ خرداد ۸۸ جنبش سبز توسط ماموران از خدا بی خبر حامی آیت الله علی خامنه ای مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، دل همگان را به درد آورده بود. جراحتی که حتی در مجهزترین کشور از بعد امکانات پزشکی ( آمریکا) نیز بهبود نیافت و پس از دو سال درد کشیدن، علیرضا صبوری در سکوت خبری و بی تفاوتی ما سبزها، جانش را از دست داد و به درجه رفیع شهادت نائل شد.جرمش تنها حمایت از میرحسین موسوی و اعتراض به تخلف و گذر از قانون مسئولان جمهوری اسلامی بود.

اينک محمد (فرهاد) يگانه تبريزی، يکی ديگر از جوانان معترضی است که در راهپيمايی عاشورای خونین سال ۸۸ زخمی شده و او نيز به ناگزير ايران را ترک کرده است، ضمن ابراز ناراحتی و تاسف از درگذشت عليرضا صبوری در سکوت خبریِ مطلق می گويد: من نيز پذيرفته ام دير يا زود اين اتفاق برای من هم خواهد افتاد اما آنچه اذيتم می کند به فراموشی سپردن زخمی هايی است که شمار آنها به مراتب بيشتر از کشته شدگان انتخابات ۸۸ بود.

وی که در داخل ايران و خارج از ايران چندين بار مورد عمل جراحی قرار گرفته و اين روزها در غربت به سر می برد، اخيرا طیِ نامه ای به احمد شهيد گزارشگر ويژه بررسی وضعيت حقوق بشر در سازمان ملل گزارشی از آنچه به وی و همراهانش در راهپيمايی روز عاشورا گذشته است، ارائه کرد.

اين شهروند معترض ايرانی که همچنان از آثار گلوله های به جا مانده در بدنش رنج می کشد، ضمن نقد به رسانه ها، خانواده ها و بخشی از ايرانيان در خصوص پيگيری، اطلاع رسانی و ياری رساندن به زخمی ها و مجروحان حوادث پس از انتخابات، می گويد: هميشه از خودم می پرسم اگر ندا آقا سلطان مثل ما مجروح و زخمی می شد چند درصد از مردم ايران به سراغ او و خانواده اش می رفتند؟ چند خبرنگار عکس ها و گزارش های متعدد از او تهيه می کردند؟ آيا خانواده اش برای نجات جانش حاضر می شدند اطلاع رسانی کنند يا او هم همانند بسياری ديگر از زخمی های انتخاباتی در سکوت و مظلوميت و مصلحت انديشی های خانواده ها و رسانه ها جان می داد؟

وی می گويد: سکوت خانواده ها، عدم پيگيری رسانه ها، فراموشی و ياری نرساندن به زخمی های حوادث پس از انتخابات نوعی «زنده به گور» شدن مجروحانی است که برای آزادی کشورشان رفتند اما همه زندگی شان را از دست دادند. من که از ايران خارج شده ام حالا می فهمم کسانی مثل عليرضا صبوری چه کشيده اند. خودم با مجروحانی در ترکيه آشنا شدم که در فقر و بدبختی و عدم دسترسی به امکانات پزشکی منتظر پاسخ سازمان ملل به درخواست پناهندگی شان بودند و هنوز نمی دانم چه بلايی سرشان آمده است.

وی همچنين در نامه اش به احمد شهيد گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل نوشته است: از شما تفاضا دارم بررسی کنيد چرا يک شهروند ايرانی به خاطر شرکت در انتخابات درون نظام ايران و اعتراض به نتيجه و تقلب در آن بايد مادام العمر از سلامتی محروم شود و امکان کار و تجارت خود را که پس از ۱۵ سال زحمت به دست آورده يک شبه از دست بدهد و کل زندگی اش يک شبه نيست و نابود شود و تمام دارايی خود را خرج مخارج درمانی و فرار از کشور خود نمايد و تا آخر عمر با ضايعه مغزی فلج و ازکارافتاده شود. من يک رای دادم که هيچ وقت خوانده نشد، چرا بايد تمام زندگی و سلامتی ام را در عوضش بدهم؟ بدينوسيله اعلام می کنم به خاطر ضايعه مغزی ام و فلج بدنم و نابودی کار و تجارتم و شکنجه ها و تحقيرهايی که شده ام از جمهوری اسلامی شکايت دارم و خواهان جبران اين خسارات و دريافت غرامت هستم. اگر در اين دنيا توانستم مرجع عادلی بيابم دادخواهی می کنم، اگر نه دادخواهی خود را به پيش همان خدايی می برم که مرا زنده نگه داشت تا به شما امروز شکايت کنم.

متن گفت و گوی خبرنگار کلمه با محمد يگانه تبريزی، از مجروحان راهپيمايی عاشورای ۸۸، را بخوانيد:

آقای يگانه، يک بار پيش از اين از شما درخواست کردم که در مورد وضعيت خودتان اطلاع رسانی کنيد، گفتيد تحت درمان هستيد و يادآوری خاطرات عاشورا اذيتتان می کند. آيا ممکن است الان بگوييد در عاشورای سال ۸۸ چه بر شما گذشت؟

من در ششم دی ماه مصادف با عاشورای ۸۸ از ناحيه ی سر مورد اصابت اسلحه ی شات گان قرار گرفتم.

روز راهپيمايی شما دقيقا کجا بوديد و چگونه اين اتفاق افتاد؟

ما از ميدان امام حسين به سمت انقلاب حرکت می کرديم که لحظه به لحظه مورد حمله نيروهای انتظامی و لباس شخصی قرار می گرفتيم، اما بارها با عوض کردن مسير از درگيری اجتناب می کرديم و از راهی ديگر دوباره به خيابان انقلاب بر می گشتيم تا به پل کالج رسيديم که آنجا جميعت به صورت فشرده تا چهارراه ولی عصر مشغول سينه زنی و عزاداری با مضمون حمايت از جنبش سبز و ميرحسين موسوی بودند. من هم لابه لای جميعت از زير پل به طرف ولی عصر در حرکت بودم. برای اينکه روی پل را لباس شخصی ها که کاملا مسلح بودند اشغال کرده بودند و با مردم در گير بودند واجازه حرکت از روی پل را نمی دادند. به انتهای پل که نزديک شديم يگان ويژه ضدشورش با موتور و پياده از چهارراه ولی عصر به مردم حمله کردند و به علت پرتاب تعداد زياد گاز اشک آور ديگر جايی را نمی شد ديد و تنفس غير ممکن بود. ما هم مجبور به عقب نشينی به زير پل شديم که ناگهان باران سنگ توسط لباس شخصی ها به سر ما نازل شد که بسياری همانجا مجروح شدند. ما مجبور شديم به داخل کوچه البرز فرار کنيم و از آنجا خود را به حافظ برسانيم که راه از آنجا هم بسته بود و مردم به صورتی در محاصره يگان ضد شورش و لباس شخصی ها در آمده بودند و همه جا درگيری و تيراندازی بود و باران سنگ و گلوله و گاز اشک آور.

به خاطر داريد دقيقا چه کسانی به شما شليک کردند؟ يعنی افرادی که شليک کرده اند را می توانستيد ببينيد؟

ما سه نفر بوديم که توسط اسلحه ی شات گان يگان ويژه نيروی انتظامی از ناحيه سر هدف قرار گرفتيم. البته يکی از لباس شخصی ها هم با کلت به مردم تيراندازی مستقيم می کرد و ما اصلا فکر نمی کرديم پليس هم با سلاح شليک مستقيم کند. اما تا من تيرانداز ضد شورش را ديدم، صورت نفر کناری ام متلاشی شد و نفر ديگر را آن طرف سر خيابان خارک زده بود. من که می خواستم به نفر کناری ام کمک کنم، پشت به تيرانداز بودم که به سر من شليک شد و نزديک به ۱۵۰ ساچمه آتشين به سر و بدنم اصابت کرد.

وقتی زخمی شديد چه کرديد؟ يعنی بعدش به بيمارستان منتقلتان کردند؟ کدام بيمارستان و وضعيت آن روز چگونه بود؟

آن روز مردم نيروهای يگان ويژه را در محاصره گرفته بودند و پس از خلع سلاح و لباس، آنها را يکی يکی آزاد می کردند که ناگهان ديدم جسمی از بالای پل با شتاب به طرف ما می آيد. آن جسم ِ يک جوانی معترض بود که لباس شخصی ها از بالای پل پايين انداختند و نزديک به ما به کف آسفالت برخورد کرد و متلاشی شد. در همان لحظه من خودم هم اول فکر کردم يکی از سنگها به سرم خورده و در حالی که تلو تلو می خوردم خودم را به زير پل کشيدم که ديدم از تمام سر و بدنم خون ريزی وحشتناکی دارم و بعد از مشاهده سر متلاشی شده ی جنازه آن دو نفر ديگر به روی دست مردم فهميدم سر و تن خودم هم سوراخ سوراخ شده. زير پل که رسيدم از هوش رفتم و ديگر نه چيزی می ديدم نه می شنيدم. فکر کردم که دارم می ميرم و بيهوش شدم، ناگهان صدای جوانانی را شنيدم که دورم جمع بودند واحتمال می دادند که من با آن خون ريزی مرده ام. خواستم دست و پايی تکان دهم که بفهمند هنوز زنده ام، اما فقط توانستم چشمهايم را باز کنم که جوانی که نمی شناختمش با دوستانش مرا بلند کردند و به سمت بيرون از مهلکه دويدند. خيلی اميدی به خروج از آن مهلکه نداشتم ولی آن جوانان که فقط عکسی از آنان بعدا يافتم، مانند فرشتگانی مرا به خودروی پرايد خود رساندند و در صندلی عقب جا دادند. ماشين پر از خون شده بود و بدن من هيچ حرکتی نداشت. آنها مرا با سر متلاشی به آمبولانسی در خيابان حافظ تحويل دادند که آمبولانس به سرعت به بيمارستان سينا رفت. جلوی در يک مامور امنيتی لباس شخصی سوار شد و آمد داخل و جيبهای مرا گشت و موبايل و وسايلم را برداشت.

بعد از آن آيا در ايران هيچ گاه تحت عمل جراحی و درمان قرار گرفتيد؟ منظورم اين است که آيا بعد از زخمی شدن مشکل امنيتی نداشتيد؟ هراس از مراجعه به بيمارستان؟

من توسط يکی از آشنايان که پرسنل بيمارستان ارتش بود با ضمانت به آنجا برده شدم و تحت نظر حفاظت و اطلاعات آنجا قرار گرفتم. بيش از بيست روز در بيهوشی و سی سی يو بودم تا به هوش آمدم متوجه شدم دو تا ساچمه وارد بافت مغزم شده و دچار ضايعه مغزی شديد هستم. پزشکان ارتش هر کاری می توانستند کردند اما بر حسب تجربه جانبازان جنگی، دست به اجسام داخل مغز نزدند تا ضايعات بيشتر نشود و با داروهای بسيار گران و کمياب که به سختی تهيه می کرديم، سعی در جلوگيری از حمله مغزی داشتند. تا به هوش آمدم دوبار توسط اطلاعات پليس امنيت بازجويی شدم و همه اين موارد را در نامه ای که به احمد شهيد فرستاده ام هم اشاره کردم.

وقتی ايران بودم، توسط ضامنين بر روی ويلچر با نيمه بدن فلج تحويل پليس امنيت در خيابان معلم داده شدم و پس از بازپرسی با آن حال و روز با نگهبان به دادگاه انقلاب برده شدم و به بازپرس شعبه ۱۰ دادگاه انقلاب تحويل شدم. در آنجا نماينده پليس امنيت نتوانست عکسی دال بر اغتشاش و يا درگيری من به بازپرس بدهد که من به بازپرس گفتم می خواهم از نيروی انتظامی به علت تيراندازی بی دليل شکايت کنم، که نماينده پليس امنيت با مشت ولگد به جان من افتاد، در حضور بازپرس و منشی دادگاه، که من از ويلچر به زمين افتادم. او گفت تو مجرم هستی چون در روز عاشورا در خيابان انقلاب بودی و جرم تو ثابت شده است، فقط می گرديم عکس و فيلمهايت را پيدا می کنيم، بعد محکوم به اعدامت می کنيم. و بعد به بهانه انگشت نگاری مرا به زيرزمين مجتمع بردند تا شاهد شکنجه و ضرب و شتم ديگر بازداشتی ها باشم. صدها نفر با زنجير به هم بسته شده بودند و گهگاه ضرب وشتم می شدند. گفت اينها همه عاشورايی اند و با پليس درگير شدند مثل تو، همه شماها را به اوين می بريم و يک نفر را زنده نمی گذاريم.

چه شد که تصميم گرفتيد از ايران خارج شويد؟

من که به صورت معجزه آسا و ناباورانه زنده مانده بودم، حالا سلامت خود را کامل از دست داده بودم و از کار و کسبم به صورتهای مختلف جلوگيری می شد و مجبور به انحلال شرکتم شدم. پرونده من در دادگاه انقلاب در جريان بود، فقط به علت وخامت حال و فلج شدنِ نيمه ی چپ بدنم پرونده مدتی به عقب افتاده بود. حالا نه سلامت بودم، نه کار و زندگی برايم مانده بود. با احزاب و گروهها و حتی مجاری ارتباطی رهبران جنبش در اينترنت تماس گرفتم. بعد از آنکه مطمئن شدم هيچ حمايتی از داخل ايران نمی شوم، تصميم به ترک ايران گرفتم.

آيا بيرون از ايران هم تحت درمان و جراحی قرار گرفتيد؟

تا همين الان هر روزه در بيمارستان تحت مداوا هستم البته اينجا هم به اجسام داخل مغز دست نزدند و مسير مداوا فقط به فيزيوتراپی و کاردرمانی محدود شده. البته در هفته های آينده عمل جديدی برای خروج ساچمه ها از گوشم دارم، الان بعد از دو سال دست چپم غير فعال است و به کندی راه می روم. اما ديگر اين ضايعه را پذيرفتم که بايد با آن کنار بيايم. ديگر از بيمارستان و مداوا خسته شده ام و آنها هم از من خسته شده اند. شايد ساچمه ها تکانی بخورد و ما را از هم راحت کند. ديگر پس از ديدن آن صحنه ها و روزها، مرگ و زندگی اهميتش را برايم از دست داده. شايد مرگ راحت تر و لذت بخش تر از اين زندگی باشد. آخر قبلا تجربه اش کرده ام، خيلی هم شيرين بود. نمی دانم خدا چرا مرا برگرداند به اين دنيای پر از ظلم و ستم. شايد قسمت بوده شاهد مظلوميت مردم ايران برای صيانت از آرای خود باشم و به آن گواهی دهم.

اصلا هيچ وقت فکر می کرديد حضور در راهپيمايی باعث شود که به سمت شما شليک کنند؟

من اصلا فکر نمی کردم که شرکت در انتخابات اين همه هزينه و خسارت داشته باشد ولی در طول هشت ماه در خيابانها بارها شاهد به خاک و خون کشيدن مردم و جوانان بودم. شاهد راه پيمايیِ سکوت آزادی، شاهد قتل ندا، همه را به چشم ديدم و اخبار کهريزک و زندان ها را می شنيدم. اما روز عاشورا آمديم کار حسينی کنيم و کاخ زر و زور تزوير يزيد زمان را با خون خود متلاشی کنيم. بله، با علم به برخورد وحشيانه حکومت در روز عاشورا به خيابان آمدم و مرگ با عزت را به زندگی با ذلت در روز عاشورا در عمل ترجيح دادم.

مهمترين چيزی که اذيت و آزارتان داد در اين مدت چه بود؟

اين مرا خيلی اذيت می کند که معمولا در هر سرکوبی چند برابر کشته شدگان، زخمی ها و مجروحانی وجود دارند که نمی دانيم آنها کجا هستند و چه می کنند. بسياری از خانواده ها با دروغ گفتن به در و همسايه مجبور می شوند ظلمی را که حکومت روا داشته، کتمان کنند تا از خودشان و از عزيزشان در برابر اتفاقاتی که ممکن است تهديدشان کند محافظت کنند. اما نمی دانند با اين کار شخصِ آسيب ديده را کاملا زنده به گور می کنند. چرا هيچ کس از عليرضا صبوری و آنچه که بر او رفته است هيچ خبری در اين دو سال نداشت؟

خب در مورد عليرضا صبوری وقتی در راهپيمايی ۲۵ خرداد زخمی شد خانواده اش مايل به اطلاع رسانی در مورد وضعيت او نبودند و بعد از آنکه در بوستونِ آمريکا و در غربت جان باخت، تازه يکی از اعضای خانواده که بيرون از ايران بوده مصاحبه ای انجام داد.

يعنی حتی ايرانيان در بوستن از اينکه او در بيمارستان است بی خبر بودند؟ يعنی اين خفقان را نظام در آمريکا هم به وجود آورده؟ نه ممکن نيست. اين خفقان را اول خانواده ها و اطرافيان به وجود می آورند و بعد شما خبرنگاران مستقر در خارج از کشور هم پيگير نشديد. می توانيد اين ها را سانسور کنيد، چون مربوط به خود شما می شود، اما اين حقيقت تلخی است که بايد بگويم در بسياری از موارد همه دست به دست هم می دهند تا يکی در مظلوميت زنده به گور شود. از وقتی که عليرضا صبوری در غربت جانش را از دست داد چند سوال در مورد او که همدردم بوده و در سکوت مطلق رفت ذهنم را آزار می دهد. چرا شخص شما در مورد زخمی ها و آسيب ديدگان که تعدادشان بيشتر از کشته شدگان هم هست پيگيری خبری نکرديد؟ من خودم با چند نفر مثل عليرضا صبوری در ترکيه در تماس بودم که پس از مجروح شدن ايران را ترک کردند، اما در فقر و بدبختی و بدون امکانات پزشکی منتظر پاسخ سازمان ملل بودند، که الان اصلا نمی دانم چه بلايی به سرشان آمده است. همه ی شما که دست به قلم هستيد و تريبون داشتيد مسئول هستيد. به خصوص کلمه و جرس. يا حتی بی بی سی و صدای آمريکا. آيا نگران بوديد که وجدان شما و مردم از بدبختی کسی که گلوله توی مغرش گير کرده است ناراحت شود؟ شايد شهدا بهتر بودند، چون ديگر در خاک بودند و هيچ درخواست و نيازی نداشتند و نمی توانستند حرفی بزنند. صادقانه می پرسم، اگر ندا آقا سلطان الان مجروح و زخمی بود چند نفر از اين ايرانيانی که هميشه نام ندا را تکرار می کنند حاضر بودند سراغی از او بگيرند؟ چند نفر می رفتند او را در مشکلاتش ياری کنند؟ چند خبرنگار، عکس و گزارش او را منتشر می کردند؟ بهتر است از من و عليرضا صبوری ها هم تقاضا کنيد تا هر چه زودتر اين دنيا را ترک کنيم و سوژه ی بی دردسری برای اخبار شما خبرنگاران شويم.

درست می گوييد شرايط شما قابل درک است و بی شک کوتاهی های ما، سکوت خانواده ها، هراس، فضای امنيتی و مواردی متعددی در اين زمينه وجود داشته و دارد. ممکن است بگوييد بيشترين مشکلاتی که در اين شرايط با آن مواجه شديد چه بود؟

وقتی من در تهران با ويلچر هر روز در دادگاه انقلاب، پليس امنيت و پزشکی قانونی آواره بودم به شدت نياز به معرفی پزشک و وکيل داشتم، به هر جايی مراجعه کردم پاسخی نگرفتم. يعنی معرفی کردنِ يک پزشک و وکيل انقدر برايشان مشکل بود؟ حتی سايت کلمه و جرس که سايت های سبز هستند و توقع ما از آنها بيشتر بود هم به مشکلات من که ۸ ماه فعاليت سياسی هم داشتم توجهی نکردند. چرا؟ غم انگيز تر اينجاست که مخالفين جمهوری اسلامی در بيرون کشور هم می گفتند شما از خود اين نظام و از تيم موسوی هستيد و به من بی اعتنايی می کردند. خانواده و اطرافيان هم که همه دست به دست هم می دهند تا قضيه را از اصل کتمان کنند. شايد حالا بفهمم که بيچاره عليرضا صبوری چی کشيد از دست مردم ايران و کتمان کردن ها و بی تفاوت گذشتن ها و فراموش شدن ها. شايد قبل از مرگِ امثالِ من، همه بلد هستند چطور دست به دست هم بدهند و با مصلحت انديشی ما را زنده به گور کنند.

با اين اتفاقات تلخی برايتان افتاده است آيا هيچ گاه از فعاليت هايتان پشيمان شديد؟ يعنی اگر به گذشته برگرديم آيا باز هم شرکت می کنيد در راهپيمايی ها؟

ببينيد، ما يعنی اکثريت معترصين در جنبش سبز به اين نتيجه رسيده بوديم که تنها راه نجات ايران و ايرانيان از استبداد و جنگ و بدبختی های آينده فقط در انتخابات ۸۸ با تغيير مسير نظام با انتخاب کانديداهای مقابل کانديدای رهبری و برگشت به مسير جمهوريت است. با اين اطمينان بود که ما ديگر مصمم به نجات ايران شديم وگرنه من مشغول تجارتم بودم، موسوی نقاشی می کشيد و به هنر مشغول بود، دانشجويان مشغول تحصيل بودند، روزنامه نگاران و نويسندگان در دفاتر خود مشغول بودند، سياسيون هم به سر و کله هم می زدند! اما وقتی مسير ايران را به سمت ديکتاتوری مطلق، جنگ و نظامی گری ديديم و مطمئن شديم می خواهند اقتصاد و کشاورزی را نابود کنند و مافيای سپاه را جايگزين آن کنند، ديگر جای درنگ نبود، کار و زندگی را ول کرديم و برای نجات ايران به صحنه آمديم. حالا که موفق نشديم، حداقل مطمئن هستم که دين خود را به مام وطن ادا کردم و شخصا پشيمان نيستيم. آنان بايد پشيمان باشند که در سرکوب آزاديخواهان نقش داشتند. کسانی بايد پشيمان باشند که با سکوت و بی تفاوتی خود ايران را به ورطه نابودی کشانده اند. به خدا اگر صد بار تاريخ به عقب برگردد، من قوی تر و مصمم تر در صف اول جنبش سبز مردم ايران خواهم بود و اين بار يا ايران را نجات می دهم يا مرگ را انتخاب می کنم که ديگر اين چنين شاهد نابودی ايران و ايرانی نباشم.

قبل از انتخابات هم آيا فعاليت سياسی داشتيد؟

قبلا در زمان تحصيل هم درگير شدم و خيلی ضربه خوردم، بنابراين تصميم داشتم ديگر به سياست کاری نداشته باشم و مشغول کار و تجارت خود باشم اما وقتی ديدم سياست اين بار دارد وطنم را نابود می کند و موسوی با دست خالی به مقابله آمده بود، نتوانستم به صحنه نيايم و سکوت کنم. البته اول سران نظام قول يک انتخابات آزاد و سالم را دادند، اما عشق آسان نمود اول…

حرف يا سوالی اگر باقی مانده است و من نپرسيده ام بفرماييد.

فقط می خواهم در خصوص جنبش سبز مردم ايران مطالبی بگويم؛ اين جنبش تبلور صد سال مبارزه و خواست مردم ايران برای داشتن جامعه ای آزاد و مدنی بر پايه اصول دموکراتيک و حرکتی ضد خشونت ومسالمت آميز بود که در ابتدا به هيچ وجه قصد براندازی و به دست گرفتن قدرت را نداشت، اما با کم بصيرتی شخص آقای خامنه ای اين فرصت تاريخی از دست رفت و قدرت به دست باند مفسد احمدی نژاد افتاد که جز منافع شخصی خود به منافع ملی ايران هيچ اهميتی نمی دهند. اما اين جنبش بی دفاع و بی رهبر در تنهايی خود هيچ حامی و پشتيبانی در خارج و داخل نداشت جز مردمی که تا پای جان ايستادند و از جان و مال خود گذ شتند. من به عنوان يکی از مجروحين حوادث اخير جز از مال و زندگی و سوابق و آشنايان خودم هيچ کمکی از هيچ حزب گروه و دسته ای حتی برای خروج از کشور دريافت نکردم. پس کجاست آن ميلياردها دلاری که شيخان دروغگو ادعا می کردند که آمريکا به جنبش سبز داده است؟ موسوی و کروبی که در حصر هستند، ما فعالين جنبش هم زندگی و سرمايه خود را خرج نجات زندگی خود کرديم، مانند همه شهدا و مجروحين و زندانيانِ ديگر. پس ميلياردها دلاری که رييس قوه قضاييه و جنتی قسم آن را می خوردند، کجاست و خرج کی شده؟ آمريکا هم زمانی که جنازه ی جوانان ما کف خيابانهای تهران بود، دست دوستی به دولت ايران دراز کرده بود و اوباما و آقای خامنه ای مشغول نامه نگاری بودند. حالا وقتی آقايان تا گردن در دروغ و خون به ناحق ريخته ی مردم فرو رفته اند، بايد هم صدای شکستن پايه های نظام خود را بشنوند. بله اين جنبش دايه زياد داشت اما حامی نداشت. اپوزيسيون خارج که از اول با جنبش قهر کردند، قدرتهای خارجی هم فرصت را برای گفت و گو با نظام تحت فشار از سمت مردم مغتنم شمردند و دست دوستی به سمت نظام دراز کردند، تا آنجا که نظام به خود اجازه داد با قتل عام و کشتار، جنبش را سرکوب کند. حالا که ما مردم بی پشتيبان از پا افتاديم، تازه خانم کلينتون بيانيه حمايت می دهد و اپوزيسيون حمايت می کند که نوش دارو پس از مرگ سهراب است.




 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به greencorrespondents-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به greencorrespondents@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته