-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ تیر ۲۶, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 07/17/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



نگاه اکبر گنجی به سکولاریسم-۲
 


مجتبی واحدی


 


آزادی موقت جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین

به گزارش«کمیته گزارگشگران حقوق بشر»، مهدیه گلرو، بهاره هدایت و عاطفه نبوی از فعالان دانشجویی و جنبش زنان، مریم مجد، عکاس خبری و فعال مدنی، جمعی از فعالان اصلاح‌طلب زندانی در بند ۳۵۰ زندان اوین از جمله عبدالله رمضان زاده، بهزاد نبوی، فیض الله عرب سرخی، جواد امام، مسعود لواسانی (روزنامه نگار) و اکبر امینی ( از شهروندان معترضین) نیز به قید وثیقه به مرخصی آمدند.

بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی زندانی در دو سال گذشته از هر گونه حق مرخصی و سایر حقوق اولیه زندانیان محروم بوده و هستند.

احمد زیدآبادی و عیسی سحرخیز از جمله زندانیان مطبوعاتی‌ای هستند که تا کنون حتی با وجود تودیع وثیقه به شکل موقت آزاد نشده‌اند. همچنین تا کنون با مرخصی حسین رونقی ملکی که کلیه‌هایش در زندان آسیب دیده موافقت نشده است.


 


رامبد جوان: ده‌نمکی باید از آنهایی که آزارشان داده عذرخواهی کند

 

 این هنرمند که این روزها که فیلم «ورود آقایان ممنوع» به کارگردانی وی روی پرده‌ سینماهای تهران است، در گفت‌وگویی با ماهنامه سینمایی ۲۴ از رفتار «ریاکارانه‌»ی مسعود دهنمکی انتقاد کرده است.

وی اظهار داشته: «ده‌نمکی از دید من و خیلی‌های دیگر، این قدر چهره‌ی تکلیف ‌روشنی بود که فکر می‌کردم اگر این آدم قرار است از موقعیّت خشن سیاسی‌اش به یک آرتیست و هنرمند تبدیل شود، باید از آنهایی که آزارشان داده عذرخواهی کند.»

جوان افزوده است: «این حرف من اصلاً سیاسی نیست و کاملاً اجتماعی است. نمی‌شود اینقدر در سیاست شیطنت کرد، بعد آمد در سینما و گفت من آدم فرهنگی بودم. راستش اینها خیلی با هم منافات دارد. دلخوری من این بود که پیمان قاسم‌خانی که آدم حرفه‌ای این سینماست دارد این آدم را حمایت می‌کند و باعث می‌شود او جزو فیلمسازان تراز اوّل شود.»

رامبد جوان در پایان گفته است: من معتقدم باید می‌گفتیم [ده‌نمکی] عذر بخواهد بعد وارد میدان شود.

به نوشته سایت آینده‌نیوز فروش فیلم «ورود آقایان ممنوع» به کارگردانی رامبد جوان روزانه ده میلیون بیشتر از «اخراجی‌های۳» است.

این در حالی است که مسعود ده نمكی برای ساخت و اکران سه فیلم‌ اخراجی‌ها از تمام ظرفیت‌ و حمایت بخش فرهنگی جمهوری اسلامی استفاده کرده بود.

از پگاه آهنگرانی نیز که این روزها در زندان اوین به سر می‌برد چندی پیش مستند «ده‌نمکی‌ها» در تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی پخش شد. این فیلم نگاهی دارد به حضور مسعود ده‌نمکی در عرصه فیلمسازی ایران.

مسعود ده‌نمکی از اعضای گروهی است که به انصار حزب‌الله معروف بودند و ردپای آنها در بسیاری از برخوردهای خشونت‌آمیز دهه هفتاد در ایران دیده می‌شود.

 


 


جنبش اعتراضی سوریه، پاره‌وقت نیست

عمار عبدالحمید، فعال سوری که این روزها به یکی از منابع خبری مهم در باره جنبش مردم کشورش تبدیل شده، از آمریکا در وبلاگ خود می‌نویسد که جنگ میان طرفداران بشار اسد و مبارزان حتی به عرصه «سایبری» نیز رسیده و مخالفان سایت‌های نزدیک به حکومت را «هک» می‌کنند. وقتی مخالفان، وارد سایت روزنامه رسمی کشور «تشرین» شدند و خبر استعفای بشار اسد را نوشتند، قدرت‌شان را به امنیتی‌های سوری نشان دادند.

در روزهای اخیر، هزاران هزار سوری به خیابان‌ها آمده‌اند و یک‌صدا رفتن بشار اسد را فریاد می‌زنند.

شاید بسیاری از مردم سوریه هنوز نمی‌دانند چه می‌خواهند، اما مطمئنا می‌دانند که چه نمی‌خواهند.

نیروهای امنیتی سوریه و عاملان آنها، افراد تاثیرگذار را حذف می‌کنند. ابراهیم قاشوش، خواننده اهل سوریه که اشعارش در باره جنبش اخیر مورد توجه بسیاری قرار گرفته بود، چندی پیش کشته شد و جنازه‌اش را در حالی که گلوی‌اش بریده شده بود، در رودخانه پیدا کردند.

او در اشعارش خواستار «رفتن» بشار اسد شده بود و آمدن زودهنگام آزادی را نوید می‌داد.

دیروز، بزرگ‌ترین تظاهرات مردم سوریه تا به امروز در «حمات» و «دیرالزور» شکل گرفت و رسانه‌ها از جمله دیلی تلگراف حضور صدها هزار و حتی نزدیک به یک میلیون نفر را گزارش کردند.

نیروهای امنیتی سوری در شهرهای مختلف از جمله‌ بخش‌های حاشیه دمشق و حمات و دیرالزور به معترضان تیراندازی کردند که موجب کشته شدن ده‌ها نفر شد.

یک کارشناس انگلیسی امور خاورمیانه (نام محفوظ) به خودنویس گفت که مقایسه وضعیت جنبش اعتراضی مردم سوریه و ایران نشان می‌دهد که معترضان سوری با فشارهای دولت‌های اسد، عقب‌نشینی نکرده‌اند و حتی پایدارتر شده‌اند. این کارشناس همچنین گفت که به نظر می‌رسد رسانه‌های ایرانی توجه چندانی به آنچه در سوریه می‌گذارد نمی‌کنند.

این کارشناس همچنین معتقد است که اگر مخالفان دولت ایران می‌خواهند به نتیجه برسند، باید در روش مبارزه تجدید نظر کنند. او گفت که بررسی جنبش‌های منطقه می‌تواند کمک بسیار بزرگی برای صاحبان اندیشه باشد.

تا چند روز پیش، آمار عمار عبدالحمید این‌چنین بود:

۱۶۵۰ کشته

۱۲۰۰۰ زندانی

۶۰۰۰۰ بازداشت و آزاد شده

۳۰۰ شبکه هم در فعال کردن مردم برای اعتراضات نقش داشته‌اند.

شاید یکی از دلایل «زنده» و «فعال» بودن جنبش مردم سوریه، هدف مشترک آنها است: «برکناری دیکتاتور». مبارزان هیچگاه به دفاع از رهبر پیشین سوریه و مقایسه او او با رهبر فعلی نپرداخته‌اند. مردم سوریه می‌دانند که رهبر قبلی در جنایت‌های بسیاری علیه مخالفان نقش داشته است و منتقدان این جنایت‌ها را «پنهان» نمی‌کنند. همچنین بسیاری از مخالفان به دنبال منافعی در ساختار فعلی سوریه نیستند.

حال باید دید آیا جنبش اعتراضی مردم ایران که شاهد تحولات مصر، تونس، یمن و سوریه بوده، همچنان به راه گذشته خود ادامه می‌دهد یا به دنبال بهره‌گیری از راه‌هایی است که در کشورهای پیشرو خاورمیانه و شمال آفریقا نتیجه‌بخش بوده است؟


 


کمک شش میلیاردی به سوریه
 


انتخابات نه! فقط سرنگونی...

دیروز،

 

جمهوری اسلامی رژیمی است که با آن نمایش انتخاباتی و بدنبال آن سرکوب و کشتار و شکنجه گسترده مردم، جوانان و زنان و فعالان، هنوز با «خاطره انقلاب» یا بهتر است بگوییم با کابوس انقلاب دست به گریبان است! کابوس انقلاب مردمی که مترصد فرصتند. مترصد فرصتی برای در هم شکستن و برچیدن همیشگی بساط جمهوری اسلامی. این مهم در کشوری با ویژگیهای سیاسی ــ اجتماعی ایران و بخصوص با تجربه انقلابات عظیمی که در حیات خلوت خود اسلام سیاسی بوقوع پیوستند، از این پس هر زمان ممکن است اتفاق بیافتد. جمهوری اسلامی هنوز همان رژیمی است که از سرنگون نشدنش در تحولات خیابانی دو سال پیش، خوشحال است و همچنان نگران تکرار کابوسی است که لحظه ای سرانش را رها نمیکند. «کابوس انقلاب»!

 

امروز،

 

مسابقه و بند و بست و چماق‌دارى براى تعيين کسانی که قرار است مجلس ارتجاع اسلامى را تشکيل دهند دارد آغاز می شود. نام اين مضحکه را هم انتخابات گذاشته‌اند. انتخاباتى که همچون گذشته در آن مردم کوچکترين حق انتخابى ندارند. عده‌ای دستچین شده را برای انتخاب شدن معرفی می‌کنند. اين مملکتى است که در آن احزاب مخالف اجازه فعاليت ندارند. در اين سی و چند سال صدها هزار نفر را کشته‌اند و بسته‌اند و زده‌اند تا سر کار بمانند. امروز، حتى نيمى از خودشان، از «خودى»ترين خودى‌هاى خودشان که در طول اين سه دهه بارها بعنوان عمله و اکره اختناق اسلامى امتحان‌شان را پس داده‌اند، اجازه کانديد شدن ندارند. گذاشن نام انتخابات بر اين معرکه اهانت به راى و به شعور مردم است. مردم ايران انتخابشان را کرده‌اند. جمهوری اسلامى بايد برود.

 

فردا،

شرکت در انتخابات از نظر سياسى فاقد هرگونه ارزش است. نبايد در راى‌گيرى شرکت کرد، اما نبايد بى‌تفاوت هم ايستاد. باید به خیابان آمد و اعتراض کرد. دوره به اصطلاح مبارزه انتخاباتى جناح‌هاى حکومت، مي‌تواند و بايد صحنه گسترده ترين اعتراضات مردم عليه کل حکومت و همه جناحهايش باشد. بيشترین فشار را ميتوان در اين روزها به رژيم اسلامى وارد کرد. مي‌توان محاسبات و بند و بست‌هايشان را به نفع مردم و به نفع گشايش فضاى سياسى در ایران بهم ريخت. ميتوان مجموعه رژيم را در برابر مردم به عقب نشينى وادار کرد. مي‌توان شکاف درونى ارتجاع اسلامى را عميق تر کرد و تناسب قواى بسيار مساعدترى را به نفع مردم و امر آزادى در تمامی اشکال بوجود آورد. بايد از تناقضات و کشمکش‌هاى فزاينده درون رژيم در این دوره براى گسترش مبارزه و اعتراض خويش فعالانه استفاده کرد.

 

جمهوری اسلامی را باید سرنگون کرد و به جای این هیولای مردم ستیز، حکومتی مبتنی بر حضور فعال و نقش مداوم مردم در صحنه سیاست و اجتماع نشاند.


 


دشواری‌های کار شهروندخبرنگاران


بعد از گرفتن چند عکس –که آن‌ها را در لابه‌لای یکی از مطالب‌ام در خبرنامه گویا منتشر کردم- نوبت عبور از میان ماموران رسید. موبایل پُر از عکس بود و من فکر می‌کردم اگر به هر دلیلی دستگیر شوم، چه توجیهی برای عکس‌های گرفته شده باید داشته باشم. بعد از چند بار بالا و پایین رفتن در حد فاصل میرداماد و ونک، وقتی که نگاه دو موتورسوارِ هماهنگ‌کننده‌ی نیروها روی من متمرکز شد، به سمت ایستگاه مینی‌بوس‌ها رفتم و سوار مینی‌بوس شدم. تعداد دیگری از بچه‌ها که نتوانسته بودند استارت راه‌پیمایی را بزنند و این را از نگاه‌های غمگین‌شان می‌شد احساس کرد، در همان مینی‌بوس بودند. تهیه تصویر از این بچه‌ها هم کار دشواری بود. آن‌ها نیز قطعاً از خود سوال می‌کردند این شخصِ میان‌سال برای چه از ما عکس می‌گیرد. باری، از داخل مینی‌بوسِ در حال حرکت هم یکی دو عکس از تجمع نیروها در وسط میدان گرفتم که به خاطر نور کم و سرعت حرکت، اغلب تار شد و اگر درست به خاطرم مانده باشد یکی از آن‌ها را ضمن مطلب‌ام در خبرنامه گویا منتشر کردم.

کار شهروندخبرنگاری در ایران، کار پر مخاطره‌ای‌ست. درست است که وسایل تصویربرداری کوچک شده و شهروندخبرنگار مجبور به حمل دوربین‌های بزرگ و لنزهای سنگین نیست، ولی استتار همین وسایل کوچک باید حساب شده باشد. شهروندخبرنگارانِ ما باید حتماً، پیش از شروع کار، روی این موضوع فکر کنند که اگر دستگاه تصویربرداری‌شان توسط نیروهای انتظامی و امنیتی ضبط شد، چه توضیحی باید بدهند.

یکی دو سال بعد از انقلاب، زمانی که شهرداری تهران تصمیم گرفت که دکه‌های خیابان پهلوی را جمع کند، عده‌ای از دکه‌داران، برای اعتراض در محلی که امروز محل وزارت کشور است تجمع کردند. در آن دوران، عکاس آماتوری بودم که تازه دوره‌ی ظهور فیلم و چاپ عکس را در یک مدرسه‌ی عکاسی به پایان رسانده بودم به همین خاطر همیشه دوربین به دست در سطح شهر می‌گشتم و منتظر شکار لحظه‌ها بودم. در روز اعتراض دکه‌داران، همراه با آن‌ها در میدان فاطمی حضور داشتم. مسئولان به جای پاسخ‌گویی به جمعیت معترض، درِ ساختمان را به روی آن‌ها بستند. جمعیت نیز که به خشم آمده بود، در را از جا کند و داخل محوطه شد. نماینده‌ی شهردار بعد از دقایقی به جمع معترضان آمد و وعده‌ی رسیدگی به خواست آن‌ها را داد. جمعیت معترض که اطمینانی به سخنان نماینده نداشت، همان جا روی پله‌های ورودی نشست. من هم با آن‌ها روی پله‌ها نشستم. داستان آن روز مفصل است. کمیته‌چی‌ها، دو طرف خیابان را بستند. مردم در آن سوی پیاده‌رو به حمایت از دکه‌داران شروع به دادن شعار کردند. یک وانت حامل مسلسل سنگین وارد خیابان شد. مامورانی که لباس نظامی به تن داشتند گلوله‌باران را آغاز کردند. تا شام‌گاه، درگیری شدید ادامه داشت و عده‌ای کشته و زخمی شدند.

من با یک دستگاه دوربین کانن و یک کیف پُر از لنز، درست در وسط رویداد، چند عکس گرفتم و توانستم خودم و دوربین را سالم از مهلکه بیرون بکشم. هنگام شب، در حال این سو و آن سو رفتن بودم که ناگاه یورش مجدد کمیته‌چی‌ها آغاز شد. جمعیت شروع به دویدن به سمت شمال خیابان پهلوی کرد. در سر سه راه، درِ ساختمانی را باز دیدم و وارد راه پله شدم. به طبقه‌ی بالا که رفتم همه‌جا تاریک بود. در تاریکی چند نفر پشت پنجره ایستاده بودند و داشتند زد و خورد خیابانی را تماشا می‌کردند و به حکومت بد و بیراه می‌گفتند. من که ناغافل وارد شدم بسیار ترسیدند! وقتی خیال‌شان راحت شد گفتم می‌خواهم عکس بگیرم. دشواری کار در نور کم بود. در کلاس عکاسی، یکی از عکاسان حرفه‌ای ماجرای خودش را از کشتار خلخالی برای همکاران‌اش تعریف می‌کرد و این که وقتی وسط جنازه‌ها خوابیده بود، سعی می‌کرد عکس بگیرد، ولی آ.اس.آ ی فیلم‌اش کم بود و مجبور بود شاتر را بیش از حد باز بگذارد و ترس‌اش در میان جنازه‌ها از صدای کلیک دکلانشور و تکان خوردن دست و تار شدن عکس‌هایش بود! در آن زمان امکان تهیه‌ی فیلم عکاسی با حساسیت بالا نبود و وسایل عکاسی به سختی پیدا می‌شد.

باری چند عکس از پشت پنجره گرفتم و بعد از آرام شدن درگیری‌ها از آن‌جا خارج شدم. اشتباه بزرگ من، گذاشتن فیلم‌های استفاده شده در خشابِ بند دوربین و خارج نکردن آن‌ها بود که در رویداد بعدی، کمیته دوربین مرا گرفت و فیلم‌های ظاهر نشده از دست رفت که داستان مفصلی دارد. با توجیه‌هایی که از قبل آماده کرده بودم، توانستم دوربین را پس بگیرم، ولی فیلم‌ها –که ادعا کردم حاوی عکس‌های شخصی‌ست- در آن‌جا ماند تا بعد از ظهور و بررسی تحویل داده شود، که البته صاحب آن‌ها هرگز از حدّ و حوالی کمیته‌ی میدان خراسان عبور نکرد!

اگر مطلب طولانی شد عذر می‌خواهم. غرض از بیان این خاطرات این است که اگر چه امروز وسایل، کوچک و آسانْ‌حمل شده است، ولی خطرات کار و گرفتاری‌های شهروندخبرنگاران و روش‌های گریز از دست نیروهای انتظامی و امنیتی به همان شکل گذشته باقی مانده است که باید روی آن‌ها کار و فکر شود.

در مورد جنبه‌های دیگر فیلم برخورد نیروی انتظامی، در مطالب دیگر سخن خواهم گفت.


 


اعلام موجودیت جنبش فراسبز

گروهی از فعالین و معترضان داخل و خارج از ایران با انتشار بیانیه‌ای، موجودیت خود را با نام «جنبش فراسبز» اعلام نمود.

در این بیانیه که در اختیار ما نیز قرار گرفته است، ضمن محکوم کردن «سرکوب وحشيانه، دستگيری گسترده معترضين و بستن مجاری و ظرفيت‌های قانونی پيگيری مطالبه حداقلی» مردم در وقایع پس از انتخابات بحث برانگیز دهمین دوره ریاست جمهوری و به دنبال عدم تمکین حکومت ایران نسبت به خواست‌های مشروع و به حق مردم و شیوه‌های مسالمت آمیز، اکنون راه‌های دیگری را برای دستیابی به حقوق اولیه و ابتدایی مردم ایران در پیش گرفته است.

در بخشی از این بیانیه «روح الله خمينی را به عنوان پايه‌گذار يک نظام تماميت خواه ايدئولوژيک مجرم ملی» و «پس از او نیز از علی‌ خامنه‌ای (رهبر کنونی ایران)» به عنوان  مسوول «کشتار، سرکوب، شکنجه، تجاوز، دزدی، دروغگویی و سوء مديريت در سطح کلان را به عهده‌ دارد» ذکر شده که «بايد توسط يک دادگاه غير سياسی محاکمه شود.»

این بیانیه می‌افزاید: «ما در حال فکر کردن به روش‌های آزمون نشده و جديد مبارزه با حکومت غير قانونی هستيم و ممکن است از چارچوب خشونت پرهيز موجود نيز عبور کنيم.»

متن کامل این بیانیه به این شرح است:

بيانيه شماره یک جنبش «فراسبز» مردم ايران

مقدمه:

پس از تخلف و تقلب بزرگ انتخاباتی خرداد سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت حرکت اعتراضی بزرگ ملت ايران تحت عنوان جنبش سبز شکل گرفت. «جنبش سبز» دارای مختصات زير بود

اول- پيگيری تخلف و تقلب انتخاباتی در انتخابات دهم رياست جمهوری

 دوم- استفاده از ظرفيت‌های قانونی برای هدف فوق

 سوم- پايبند بودن به قانون اساسی

 چهارم- خشونت پرهيز بودن در روش

 در واقع در اعتراضات ميليونی پس از انتخابات، «مطالبات حداقلی» مردم ايران مطرح شدند و شعار «رأی من کو؟» نمايشگر محدوديت خواسته‌های جنبش سبز بود.

 واکنش حاکميت به اين جنبش، سرکوب وحشيانه، دستگيری گسترده معترضين و بستن مجاری و ظرفيت‌های قانونی پيگيری مطالبه حداقلی فوق بود.

در نتيجه «جنبش سبز» خواسته‌هایی چون آزادی زندانيان سياسی، رفع توقيف از احزاب و رسانه‌ها و متوقف شدن سرکوب را نيز به مطالبات خود منضّم کرد.

اما گذشت زمان نشان داد که حاکميت حاضر به عقب نشينی از مواضعی که «غصب» کرده است نيست بر اين مبنا گروهی از معترضين به حکومت، حول محور جديدی به نام «جنبش فراسبز» دور هم جمع شده‌اند که مطالبات متفاوتی از جنبش سبز دارد.

مطالبات جنبش فراسبز

 یک- از نظر ما آزادی بيان، آزادي عقيده و آزادی انتخاب سبک زندگی در محدوده حريم شخصي حداقل حقوق شهروندی ملت ايران است.

 دوم- از نظر ما روح الله خمينی به عنوان پايه گذار يک نظام تماميت خواه ايدئولوژيک يک مجرم ملی است و مسؤول تمام جنايت‌هایی است که در زمان رهبری او پيش آمد. پس از او نيز علی خامنه‌ای به عنوان يک جنايتکار مسؤوليت کشتار، سرکوب، شکنجه، تجاوز، دزدی، دروغگویی و سوء مديريت در سطح کلان را به عهده‌ دارد و بايد توسط يک دادگاه غير سياسی محاکمه شود.

 سوم- از نظر ما اصل نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن و اصل ولايت فقيه و حکومت دينی نا مشروع و نا کارآمد است و ما خواهان تعغییر کامل این ساختار هستيم.

  چهارم- هرکس از افراد و نهادهای اصلاح طلب که وارد مذاکره با نهادهای نا مشروع ولايت فقيه شود يا در انتخابات فرمايشی آينده مجلس يا رياست جمهوری ورود کند از نظر ما شريک جرم حاکميت محسوب می‌گردد

 پنجم- ما در حال فکر کردن به روش‌های آزمون نشده و جديد مبارزه با حکومت غير قانونی هستيم و ممکن است از چارچوب خشونت پرهيز موجود نيز عبور کنيم

 ششم- ضمن تقدير از زحمات آقايان ميرحسين موسوی، مهدي کروبی و سيد محمد خاتمی در صورتی که اين آقايان به صراحت با حذف جمهوری اسلامی و زدودن حکومت دينی و اصل ولايت فقيه موافق نباشند جنبش فراسبز از آنان عبور خواهد کرد. اين آقايان بايد به اين پرسش پاسخ دهند که چرا با مماشات و محافظه‌کاری فرصت‌های طلایی سرنگونی حکومت نظامی مافيایی را هدر دادند و جنبش سبز را دچار فرآيند فرسايشی موجود کردند...

 هفتم- ما برائت خود را از گروه‌های سلطنت‌طلب و گروه‌های ايدئولوژيک مثل سازمان مجاهدين خلق اعلام می‌کنيم و هرگونه وابستگی به اجانب را محکوم می‌نمائيم.

داود موسوی

سخنگوی جنبش فراسبز


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته