-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

Posts from Khodnevis for 07/08/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



از طبرزدی تا واحدی تا بهنود


در اين هفته يک سالگرد و دو گفتار، بی آنکه ظاهراً بهم مرتبط باشند، نوری روشنگر را بر صحنهء سياست ايران و بخصوص نقش اصلاح‌طلبان مذهبی در آن افکنده‌اند که دريغم آمد تنها به يکی شان بپردازم. نخست سالگرد ۱۸ تير است و نمی توانم يادی نکنم از يکی از رهبران سکولار داخل کشور که عمر گرانبهايش را در زندان به هدر کشانده‌اند. و آن دو سخن از آن دو چهرهء سرشناس سياسی است؛ يکی از آن آقای مجتبی واحدی، مشاور آقای مهدی کروبی، و ديگری از آن آقای مسعود بهنود، روزنامه نگار و تاريخ نويس معاصر.

***

در سالگشت ۱۸ تير وظيفهء خود می‌دانم که از ابوالفضل طبرزدی، دوست ارجمند و ناديده‌ام، ياد کنم که در آفرينش آن روز پر التهاب، اگرچه خود در زندان بود، نقش مهمی داشت و از همان رهگذر نام خود و آن روز را در تاريخ نوين سکولاريسم در ايران به ثبت رساند؛ و امروز هم با عنوان «نام دارترین سکولار زندانی داخل کشور» شناخته می‌شود. نام او نام همهء کشتگان و شکنجه‌شدگان و به محبس افتادگان سکولار آن روزها را به ذهن متبادر می‌کند؛ زنان و مردانی که راه را بر جنبش سبز کنونی گشوده‌اند؛ جنبشی که به گوهر سکولار است و اين ماهيت بصورتی روزافزون روشن‌تر می‌شود.


نيز دوست دارم تکه‌ای از گفتگويم با او را که چند سال پيش منتشر شده در اينجا بياورم تا دوستان و دشمنان سکولاريسم، همگی، بدانند که ۱۸ تير روز تولد سکولاريسم در ايران نيز هست. طبرزدی در آن گفتگو (۱) برايم از آن روز چنين گفته است:

«دلايل سستی  اعتقادات مسلکی ما به نظريهء "رهبری و امامت" بمرور در  ذهن مان روشن شده بود و من، عاقبت، فهم خودمان از آن را، در سيزدهمين  اردوي  فرهنگي- دانشجويي، كه در مهر ماه سال ۱۳۷۶ [يعنی چند ماه بعد از انتخاب خاتمی] در مشهد برگزار كرديم، و در آن  منوچهر محمدي و اكبر محمدي نيز براي اولين بار شركت مي‌كردند، مطرح نموده و ديدگاه‌های  رهبری را نقل و نقد كردم...  ما، در فاصلهء زماني ۲۶ مهر ماه ۱۳۷۶ تا اواخر سال ۱۳۷۷… به مبارزات همه جانبه ادامه داديم. تا اين كه، با توجه به برخوردهاي نهادهاي استصوابي و غير انتخابي با مردم و دولت خاتمي، و به ويژه مسئلهء قتل‌هاي زنجيره‌اي و مسائل ديگر، به اين جمع بندي روشن دست يافتيم كه دين بايد از دولت جدا شود، و در غير اين صورت هرگز به آزادي، عدالت، جامعه مدني، دموكراسي و حقوق بشر نخواهيم  رسيد. در اين ميان، عملكرد جناح اقتدارگرا نيز كمك كرد تا ما، در اول فروردين ۱۳۷۸، ماینفست خود را، در مورد "ساختار سياسي آيندۀ ايران"، با عنوان "مانيفست اتحاديۀ اسلامي دانشجويان و دانش آموختگان" صادر کرده و جدايي دين از حكومت و تغيير قانون اساسي را مطالبه نماییم. بيانيهء ما اعلام می‌داشت که تا زماني كه دين از سياست جدا نشود، حكومت راه صلاح و صواب پيش نخواهد گرفت. و اين در زمانی بود که بخوبی می‌دانستيم که حتی جناح اصلاح‌طلب، که خود را مدافع امام و خط امام می‌داند، هيچ گاه نمي‌پذيرد از "اسلام سياسي"، يا به اصطلاح خودشان "دموكراسي ديني"، دست بردارد... بدين ترتيب، ما اولين گروه دانشجويي بوديم كه، از درون نظام، خواهان تفكيك دين از حكومت مي‌شديم. ما در آن بيانيه خواهان جمهوري آزاد و دموكراتيك شده و آزاد بودن آن را به آزادي از هر نوع مكتب و ايدئولوژي معطوف ساخته بوديم... اما مهم ترين نکته اين "مانيفست" طرح لزوم جدايي دين از حكومت بود. اين نظريه براي اولين بار بود که از سوي "گروه‌هاي درون نظام"، آن هم يك گروه بسيار راديكال و به شدت فعال در جنش دانشجويي، مطرح می‌شد... ما، تا پيش از درگير شدن با حاكميت ديني، دربارهء سکولاريسم فكر نكرده بوديم. و اين معجزۀ حكومت ديني بود كه ما را به سكولاريزم رساند! به نظر من، انديشۀ سكولاريزم، عميقاً از انديشه و عمل حكومت‌هاي ديني در طول تاريخ  تغذيه كرده است. در واقع، هر گاه يك عقيده، دين يا ايدئولوژي براي مدتي در كشور حكم رانده، فوراً آنتي تز خود، يعني حكومت عرفي يا سكولار را در دامن خود پرورش داده است. همين تجربۀ تاريخي، جامعۀ غربي و آزاد را وا داشت كه براي هميشه از ديني شدن يا ايدئولوژيک شدن حكومت، سياست و اجتماع پرهيز نمايند. باری،.. حکومت مرا در ۲۶ يا ۲۷ خرداد ۱۳۷۸ بازداشت كرد و، بدين ترتيب، همزمان با حادثه ۱۸ تير ۱۳۷۸ (که سه هفته پس از بازداشت من رخ داد) من در بازداشتگاه ۲۰۹مربوط به وزارت اطلاعات بازجويي پس مي‌دادم. اطلاعاتي ها به من مي گفتند شما با صدور "اعلاميه ساختار" به دنبال اين هستید كه آن را عملي كنيد و سكولاريزم را حاكم نمائيد...»


****

و حال بپردازم به سخنان آقای مجتبی واحدی، که با عنوان مشاور آقای مهدی کروبی شناخته می‌شوند، و من معتقدم که سخنان اخيرشان(۲) از چند جهت اهميت دارد و بر همهء معتقدان به ضرورت انحلال حکومت اسلامی و استقرار حکومتی دموکرات و سکولار در ايران فرض است که فرازها و نشيب‌های آن را به دقت بررسی کرده و ببينند و ببينيم که از اين سخنان چه درس هائی می‌توان برگرفت. مثلاً، آيا می‌توان، همچون بسيارانی از همدلان‌مان، شادمان بود و اين سخن ايشان را که «من با افتخار می‌گويم که اصلاح‌طلب نيستم» علامت پذيرش آرمان‌های خويش از جانب بخشی از اصلاح‌طلبان دانست؟ و يا...

باری، من نيز  می‌خواهم که در اين راستا، به اندازهء حوصلهء اين مطلب، تنها به يک نکتهء پند آموز از سخنان آقای واحدی اشاره کنم و بقيهء سخنان شان را بگذارم برای آينده. اما، پيش از ورود به بحث در اين نکته، ضروری می‌دانم به يک «لازمهء منطقی» در درک سخنان ايشان اشاره کنم.

بنا بر ساختار «دوگانه بين» مغز انسان، که بارها از آن سخن گفته‌ام، هنگامی که ذهن ما چيزی را «نفی» می‌کند نمی‌تواند از تصور «اثباتی» چيز ديگری ـ که می‌تواند يا بايد «آنتی تز» و جانشين آن شود ـ بگريزد. يعنی، بدون داشتن تصوری از يک لنگهء هر جفتی، نمی‌توان به نفی يا اثبات آن لنگهء ديگر پرداخت. سرما بدون داشتن تصوری از گرما ممکن نيست. يعنی، حتی اگر فقط از يک لنگهء اين جفت (مثلاً سرما) سخن بگوئيم ديگران يقيناً درک خواهند کرد که ما از وجود گرما نيز با خبريم. معمولاً اين دو لنگه را «آلترناتيو همديگر» می‌دانيم و، مثلاً، شب را آلترناتيو روز می‌خوانيم. اما هنگامی که گوينده، هنگام سخن گفتن و در اينجا نفی ِ يک لنگه، آن لنگهء ديگر مورد نظر خود را بيان نمی‌کند ما دقيقاً قادر به ماهيت آلترناتيو مورد نظر او در برابر امر نفی شده پی نمی‌بريم و ناچار بايد برای يافتن آن بکوشيم.

آقای مجتبی واحدی نيز، که در شجاعت و صراحت بيان به مقتدای خود ـ آقای مهدی کروبی ـ شباهت دارند، در نفی يک «امر خاص» سخن گفته‌اند اما در مورد «آلترناتيو آن» به صراحت مطلبی را بيان نداشته‌اند. پس اين وظيفهء ما است که، قبل از هر نتيجه گيری و قضاوتی، به لنگهء اثباتی ِ اين امر خاص که ايشان در ذهن خود دارند پی ببريم. آنگاه، اگر ثابت شود که آقای واحدی (بعنوان مشاور و سخنگوی آقای کروبی)، با نفی «اصلاح طلبی»، به صفوف «انحلال طلبان خواستار حکومت سکولار» پيوسته و ـ مثلاً، همچون آقای اکبر گنجی ـ به اين اعتقاد اثباتی رسيده‌اند که تنها بديل حکومت مذهبی يک حکومت سکولار (و البته مبتنی بر حقوق بشر) است آنگاه اين واقعه برای جمع سکولارهای ايران پيروزی قابل توجهی تلقی می‌شود و همگی بايد شتابان به خوش آمدگوئی ايشان بروند. به‌خصوص که ايشان در پيشينهء خود دارای سهمی در جنايات حکومت اسلامی ـ در همهء ادوارش ـ نداشته و تاکنون بيشتر بصورت ناظری با وجدان و مشفق و مسلمان و معتقد عمل کرده‌اند.

من اما هرچه به سخنان ايشان بيشتر گوش فرادادم و، در پشت بند آن، به گفتگوی تلفنی‌شان با آقای نيک آهنگ کوثر (۳) دقيق شدم، نتوانستم نشانه‌های چنين امری را پيدا کنم و، بر عکس، به اين نتيجه رسيدم که ايشان فقط با«نوع اصلاح‌طلبی آقای خاتمی» مرزبندی کرده‌اند و در صورتی خود را اصلاح‌طلب نمی‌دانند و به اين امر افتخار می‌کنند که «اصلاح طلب» صرفاً صفت قطعی آدميانی از نوع آقای خاتمی باشد.

بعبارت ديگر، آنچه در سخن ايشان برای من مستفاد شد اتفاقاً به اين نکتهء آشکار بر می‌گشت که ايشان تنها و صرفاً خود را از «اصلاح‌طلبان نوع آقای خاتمی» نمی‌دانند والا از يکسو اصلاح‌طلبی را (هم بطور کلی و هم بصورت جزئی‌اش، مثلاً، به شيوهء آقای کروبی) قبول دارند و، از سوی ديگر، اگر شرايطی که مورد نظر ايشان (و بالطبع، آقای کروبی) است در همين حکومت اسلامی فراهم شود با افتخار خود را اصلاح‌طلب خواهند دانست.

يعنی اگر در جستجوی لنگهء اثباتی مورد نظر ايشان باشيم آن را نه در قلمروی مطالبهء حکومتی سکولار، که در اردوگاه حکومتی اسلامی می‌يابيم که گويا اگرچه تاکنون محقق نشده اما هنگامی که در سی سال پيش آقای خمينی دست به تأسيس‌اش زد دارای توان بالقوه ای برای اينکه همينی نشود که اکنون شده است بود.

و اگر اين سخن من درست باشد آنگاه فاصلهء بين سخن ايشان و سخن آقای ميرحسين موسوی در مورد «دوران طلائی امام» می‌تواند تنها فاصله‌ای زمانی داشته باشد و اگر خيلی حسن نيت داشته باشيم بايد چنين استنتاج کنيم که آقای موسوی تمام دوران از ۵۷ تا مرگ امام‌شان را طلائی می‌بينند اما آقای واحدی احتياطاً و صرفاً به بالقوگی‌هائی که در انقلاب ۵۷ برای ايجاد يک حکومت اسلامی «خوب» وجود داشت اشاره می‌کنند. بدينسان، و در هر دو صورت، نشانه‌ای از عبور ايشان از انديشه اصلاح کردن حکومت اسلامی و قدم نهادن در وادی سکولاری وجود ندارد.

توجه کنيم که اين «احتياط» حتی با سخن خود آقای کروبی مبنی بر اينکه «من خواستار يک جمهوری اسلامی واقعی هستم اما اگر مردم نوع ديگری از حکومت را انتخاب کنند من نيز به آن گردن می‌نهم» (نقل به مضمون) متفاوت است؛ آن هم تفاوتی که بيشتر ناشی از «نوع بيان» بکار گرفته در سخنان اين دو تن است.

در ايم مورد توضيحی کوتاه را لازم می‌دانم. اساساً، از لحاظ علم معانی (semantics) بايد توجه داشت که سخن آقای واحدی ـ اگرچه در قلمروی عمومی منتشر و عرضه شده ـ سخنی است که تنها در «عالم اصلاح‌طلبی» دارای معنائی مشخص است و به‌محض اينکه اين سخن را از آن «عالم» خارج کنيم، معنای اغلب اشارات و تلويحات آن گم می‌شوند. آنچه ايشان در «درون عالم اصلاح‌طلبی» خطاب به آقای خاتمی می‌گويند همچون سخن دوستی است که ملتفت خيانت رفيق خود می‌شود و می‌گويد «اگر رفاقت اين است من با افتخار می‌گويم که رفيق تو نيستم». چنين سخنی به معنای نفی کل پديدهء «رفاقت» نيست بلکه فقط «يک نوع رفاقت» را در نظر دارد. يعنی نفی نوعی رفاقت به نفی کل رفاقت دلالت نمی‌کند. اما اگر شمای شنونده و خواننده در درون اين «عالم مخاطبه» نبوده و با پيشداوری‌های بيرونی خود به چنين سخنی گوش کنيد نتايجی که می‌گيريد با مقاصد گوينده فرسنگ‌ها فاصله خواهد داشت.

البته می‌توان، بعنوان يک فرد سکولار، از هرگونه شکافی که در اردوگاه اصلاح‌طلبی می‌افتد استقبال کرد و حرکت هر يک از اصلاح‌طلبان برای خروج از «محافظه کاری» و «سازش به هر قيمت» را قدر دانست. اين همان واقعيتی است که خود آقای کروبی را هم محترم تر از ديگران کرده است. اما بين اين تشخيص و باور به اينکه سخن آقای واحدی را بايد به معنای «خواستاری انحلال حکومت مذهبی و جایگزین کردن آن با یک حکومت دموکرات و سکولار» دانست تفاوت عمده ای وجود دارد.


***
   
نکتهء ديگری که فکر می‌کنم می‌توان ـ از ديدگاهی سکولار ـ به آن توجه کرد سخنان آقای مسعود بهنود است در برنامهء «پارازيت» تلويزيون صدای امريکا(۴). ايشان، در اين برنامه، همان مواضع و عقايدی را داشتند که همواره داشته‌اند و اگرچه می‌توان با تک تک آنها مخالف بود اما نمی‌توان به ايشان ايراد گرفت که «چرا چنين فکر می‌کنی و چنان می‌گوئی؟» يعنی، اگر به کثرت‌گرائی و تنوع عقايد معتقديم، نظر آقای بهنود هم فقط يک نظر است؛ همانگونه که نظر آقای واحدی يا نظر آقای خاتمی و حتی نظر آقای خامنه‌ای هم نظرات ديگری بشمار می‌روند، با اين تفاوت که اين آخری توپ و تفنگ هم دارد و می‌تواند نظرش را به ما حقنه کند و بهنود جز قلم و کلام‌اش چيزی ندارد.

    ما می‌دانيم که بهنود به تغييرات گام به گام اعتقاد دارد، به اينکه بايد در «اصلاح» اين حکومت کوشيد، به اينکه اين حکومت هنوز هم در بين ملت دارای ريشه‌هائی است (و، مثلاً، می‌تواند شصت در صد صاحبان حق رأی را به پای صندوق بياورد)، در اينکه هنوز هم صندوق انتخابات می‌تواند تأثيرگذار باشد و لذا تحريم انتخابات به مسدود شدن فضای سياسی کمک می‌کند. اينها را همه می‌دانيم و ايشان هم در آن برنامه جز تکرار کردن همين مواضع چيزی نمی‌گفت. اما، از نظر من ِ تماشاگر، ايشان در يک جای آن برنامه سخنی گفت که اگر خود به عمق آن توجه می‌کرد لازم می‌ديد که در مواضع ديگرش کمی تعمق بيشتر کند و شايد حتی به نتايج تازه‌ای برسد.

    من، بهر حال، فکر می‌کنم که آقای بهنود هم يکی از خواستاران و شرکت کنندگان در آفرينش و يا جويندگان راه های متحقق ساختن نوعی «بهبود اوضاع» است. يعنی، حتی اگر ايشان را در زمرهء کسانی بدانيم که دوست ندارند حکومت اسلامی منقرض شود، باز هدف ايشان کنار زدن ناهنجاری های اين حکومت و معتدل و تحمل پذيرتر کردن اين حکومت است، حتی برای اينکه بماند. و می‌دانيم که همين خواست بيان «گوهر اصلاح‌طلبی» است و در مواضع اصلاح‌طلبانی با نيات مختلف متعين می‌شود ـ کسانی در پی سود خويش و کسانی در پی سود مردم. و نيز می‌دانيم که آقای بهنود معتقدند که انقلاب و فروپاشی حاصلی جز تجديد ديکتاتوری برای مملکت ندارد و از اين رو بهتر است همين خانه‌ای را که داريم آرام آرام و به تدريج تعمير و اصلاح کنيم و با بولدوز به جان‌اش نيافتيم.

    اما در آن برنامه ديدم که ايشان «يک اعتقاد ديگر» هم دارند و آن را با آوردن اين ضرب المثل مطرح می‌کنند که «اول چاه را بکن و بعد منار را بدزد!». به گمان من، اين اعتقاد چندان ربطی به آن اعتقادات ديگر ايشان ندارد و شنوندهء سخن آقای بهنود را دچار تعارض می‌کند، چرا که اين سخن «عصارهء انديشهء آلترناتيوسازی» است و مکتب اصلاحات نمی‌تواند با اين انديشه موافق باشد. يک اصلاحات‌چی در پی دزديدن منار نيست و نيازی به کندن چاه ندارد و اگر هم چاه را لازم ببيند خود «اصلاح‌طلبی» را آن چاه می‌داند.

بدين‌سان، ضرب المثل آقای بهنود در مورد اصلاح‌طلبان معنائی ندارد و فقط به درد سخن گفتن با «انحلال‌طلبان» می‌خورد. اين انحلال طلبانند که می‌خواهند منار حکومت را، اگر نگوئيم بدزدند می‌توانيم بگوئيم «تصرف» کنند؛ و برای همين امر نيز خود را ناچار می‌بينند که حتماً «چاه» را برای جا دادن منار تعبيه کنند. يعنی، انحلال‌طلبان درست به همين دليل است که چاره‌ای جز آفرينش يک يا چند آلترناتيو غير مذهبی برای برانداختن حکومت مذهبی فعلی ندارند و اگر چنين نکنند بايد مشمول دستور سرزنش آميز آقای بهنود شوند که «آقاجان! اول چاه را بکن و بعد منار را بدزد».

    اصلاح طلبان (با شعارهای مختلفی، حتی همچون خواستاری برقراری سکولار ـ دموکراسی در ايران اما بدون انحلال‌طلبی! که اخيراً در بين برخی‌شان مد شده) با تمام قوا می‌کوشند که در برابر حکومت اسلامی آلترناتيوی غيرمذهبی بوجود نيايد. بنابراين، کار آنها جلوگيری کردن از کندن چاه است. مگر همين‌ها (چه مشروطه‌خواه و چه جمهوری‌طلب) نمی‌گويند که ايجاد يک «آلترناتيو سکولار» موجب  تضعيف رهبری (البته مذهبی ِ) جنبش سبز خواهد شد؟ مگر اينها، عليرغم شرايط خفقانی داخل کشور، که اصلاح‌طلبانی چون آقای واحدی را هم به خارج کشور رمانده است، نمی‌گويند که همهء اتفاق ها بايد در داخل ايران بيافتند و شما لازم نيست در خارج کشور کاری بکنيد؟ و مگر در داخل کشور سکولارها می‌توانند دست به آلترناتيوسازی بزنند و انحلال حکومت اسلامی را بخواهند و به زندان نروند و شکنجه نشوند؟ آن هم وقتی که خود اصلاح‌طلبان، در انواع رنگارنگ خود، چمدان ها را بسته و عازم خارج کشور شده‌اند؟ و مگر هدف همه‌شان جلوگيری صريح از «کندن چاه» (يا ايجاد آلترناتيو غير مذهبی) نيست؟

    باری، آقای بهنود اگر در مورد آلترناتيو سازان سخن صريحی نمی‌گويند اما بايد تصديق کرد که در پاسخ به مخالفان خودشان(۵) کلامی سرزنش آميز نيز دارند که می‌توان آن را نوعی شناختن حق ِ (اگر نه انحلال‌طلب‌ها که) تحريم کنندگان انتخابات (يعنی اصلاح‌طلبانی نظير آقای واحدی) دانست. ايشان می‌نويسند:

«همهء دوستانی که رگ گردن شان برآمده، بسيار به جاست به جای آن که سيلی در گوش پزشک بزنند کمی به خود آيند، اگر معتقدند نبايد در انتخابات شرکت کرد دور هم جمع شوند، کاری حسينی کنند، در ماه‌های مانده، بجنبند و مردم ايران را با خبر کنند و جريان تحريم را که مورد نظرشان هست به قوت برسانند، وگرنه اگر همچنان بزرگ‌ترين مبارزه‌شان ناسزا گوئی به کسانی باشد که نتيجه را حدس زده‌اند، ماجرا تکرار می‌شود و نظام با بيش از شصت در صد انتخابات را برگزار می‌کند و همان روز اول رهبر در نطقی به رخ مردم جهان می‌کشد و نشان از مردمی بودن نظام می‌گيرد. زندانيان در زندان می‌مانند و نظارت استصوابی هم قرص و محکم سر جايش.»

چه سخنان درستی! اگر «دور هم جمع شدن و کاری حسينی کردن و جنبيدن» نصيحتی باشد که بتوان راستای خطاب‌اش را از اصلاح‌طلبان به انحلال‌طلبان نيز تسری داد بايد خدمت آقای بهنود مژده وار اطلاع دهم (هرچند رجاء واثق دارم ايشان کاملاً اطلاع دارند) که، اگر «اصلاح‌طلبان» توان و ميل و ارادهء چنين کارهائی را ندارند، «انحلال‌طلبان» مدت ها است در اين مورد دست بکار شده‌اند ـ هم برای تحريم انتخابات و هم برای ساختن آلترناتيوی دموکرات و سکولار در برابر حکومت اسلامی.


 


سوال‌هایی در باره نسبت اصلاح‌طلبان با «امام» و اصول مورد ادعای رضا خاتمی

 

 

 

آقای محمد رضا خاتمی در نامه سرگشاده خود به فرمانده سپاه، او را چند بار به «امام» ارجاع داده است. به عبارت بهتر، اصلاح‌طلبان مورد اشاره آقای خاتمی جوان‌تر، هویت خود را از «امام» می‌گیرند.

با اآنکه بسیاری از دوستان، از ترکیب «اصلاح‌طلب حکومتی» خوش‌شان نمی‌آید، اما مگر اصلاح‌طلبانی که خاستگاه‌شان، حکومت و رهبری جمهوری اسلامی است، حکومتی محسوب نمی‌شوند؟

  حامیان اصلاح‌طلبان حکومتی چه نسبتی با امام دارند؟ یعنی کسانی که حاضرند از میان مثلا تعدادی کاندیدای تایید شده، به یکی از میان بد و بدتر رای دهند، آیا تایید کننده ساختار حاکم و ریشه مشروعیتی اصلاح‌طلبان حکومتی نیستند؟

سوال من این است که اگر شرکت در انتخابات، چه مجلس و چه ریاست جمهوری، منجر به حفظ نظام جمهوری اسلامی و حفظ مشروعیت نظام بر اساس منطق آیت‌الله خمینی که شرکت در انتخابات را واجب می‌شمرد باشد، آیا رای دهندگان و مبلغان رای دادن، ابزار نظام برای جلب رای دهندگان بیشتر محسوب نمی‌شوند؟

طبیعی است که برخی اصلاح‌طلبان، اصلاحات را از دل انتخابات می‌جویند. اما اگر بنا به تجربه چند سال گذشته، ساختار صلب و سخت نظام، اصلاح‌پذیر نباشد،  آیا نباید به دنبال راه‌های صلح‌آمیز دیگر رفت؟ برخی از دوستان اصلاح‌طلب،  به دنبال این هستند که بگویند تنها گزینه دیگر به جز اصلاح‌طلبی، براندازی همراه با خشونت است. اما آیا نافرمانی مدنی و فشار بر حاکمیت تنها از طریق انداختن رای به صندوق انتخابات میسر است؟

آقای محمد رضا خاتمی اما در نامه خود به مساله‌ای اشاره می‌کنند که جالب توجه است: «جناب جعفری، خاتمی و اصلاح طلبان واقعی تشنه قدرت نیستند که برای رسیدن به آن از اصول خود بگذرند. آنها نگران آینده کشور هستند که در ورطه هولناکی گرفتار شده است و البته برای نجات کشور حاضر هستند از آبروی خود بگذرند و اگر از عفو و اغماض حرف می زنند نه برای نجات سرهای خود از تیغ های بران، بلکه برای ایجاد زمینه ای آرام برای اندیشیدن کسانی است که به مردم جفا کردند و شاید بازگشت آنها مجالی باشد برای حاکمیت اخلاق و تدبیر و دانایی.»

معیار «جفا» چیست؟ عدول از اخلاق اسلامی یا چیزی جهانی‌تر مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر؟ حاکمیت اخلاق آیا معیارش رفتار و کردار آیت‌الله خمینی است؟ دانایی چه؟ تدبیر چه؟

آیا نگرانی آقای سید محمد خاتمی در عدم پیگیری حق ضایع شده مهدی کروبی در سال ۱۳۸۴ بخشی از همان «اصول» است؟ رجوع کنید به اعتراض مهدی کروبی به رهبری و اشاره رهبری به تایید انتخابات از سوی یاران سابق ایشان (خاتمی و موسوی لاری). آیا اصول مورد اشاره شما همان‌هایی است که در سال ۱۳۷۸ بعد از واقعه کوی دانشگاه شاهد ان بودیم که با خاموشی ناگهانی آقای خاتمی همراه شد؟ یا اصول مورد اشاره شما کوتاه آمدن در مقابل پیگیری حقوق خانواده‌های قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای است؟  ...

اگر خاطرتان باشد، اخوی بزرگ‌وارتان قول داده بودند که موانع کار‌های‌شان را به مردم معرفی کنند. این یکی از «اصول» ایشان بود. چه شد؟

طبیعتا فهم و درک ما از اصول فرق می‌کند. شاید اصلاح‌طلبان اصولی دارند که بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر شکل نگرفته است. هر گروهی طبیعتا می‌تواند حول اصولی معین شکل بگیرد. آیا این اصول حقوق ایرانیان غیر شیعه و حتی غیر مسلمان را که اتفاقا در دوران برادر شما نیز از حقوق خود محروم ماندند را نیز شامل می‌شود؟

آیا این اصول، بررسی دادخواهی کسانی که عزیزی یا عزیزانی را در دهه ۶۰ از دست داده‌اند را شامل می‌شود؟

تعریف جنابعالی از «اصول» می‌تواند بسیاری از پرسش‌ها را رفع کند. و به رای دهندگان بالقوه امکان بررسی بهتر و مناسب‌تر جایگاه اصلاح‌طلبان حکومتی را بدهد.

...

سوال بسیار است! اما حفظ نظام آیا واجب‌تر است یا دفاع از حقوق انسان‌ها؟ رای دادن به هر قیمت و رسیدن به توافق و آشتی یک طرفه مورد تایید رهبری از سوی سید محمد خاتمی جایز است؟ چرا؟

سوال بسیار است...


 


رضا خاتمی خطاب به فرمانده کل سپاه: خط و نشان نکشید...در جایگاهش نیستید!

متن کامل نامه سرگشاده رضا خاتمی به سردار جعفری به شرح زیر است:

جناب آقای محمد علی (عزیز) جعفری

با سلام

نمی دانم جنابعالی را باید با چه سمتی خطاب کنم. فرمانده سپاه پاسداران؟ مسئول سازندگی کشور؟ مسئول فرهنگ و اخلاق جامعه؟ رئیس دولت یا رئیس حکومت نظامی؟

جنابعالی در مصاحبه اخیر خود در همه امور ریز و درشت کشور وارد شده اید و لابد با تفسیری که بعضی دوستان از نقشی که در قانون اساسی برای سپاه تعریف شده است دارند، یعنی دفاع از انقلاب، این همه مسئولیت به عهده سپاه است.

من به بخشهای مختلف صحبتهای شما کاری ندارم که اگر مجالی و امنیتی باشد هزاران انسان نخبه به نقد منطقی و مستدل و مستند آنها خواهند پرداخت بلکه روی سخن من با ان بخش از صحبتهای شما است که برای اقای خاتمی و سایر اصلاح طلبان شرط گذاشته اید. البته اگر اجازه بفرمایید!

۱- ممکن است بفرمایید شما از کدام جایگاه سیاسی یا قضایی برای حضور یا عدم حضور یک شهروند در فعالیت سیاسی قانونی شرط تعیین می کنید؟ این موضع شما در کنار همه مداخلات سیاسی دیگر بر خلاف راهی است که امام برای نیروهای مسلح بیان فرمودند و اگر شما واقعا به امام معتقد هستید باید بدون درنگ از این موضع گیری ها دوری کنید و در غیر این صورت طبعا نه فقط فرماندهی شما برسپاه بلکه عضویت شما در این نهاد حتی به عنوان یک عضو ساده نیز محل مناقشه خواهد بود و باید به دنبال راه اندازی یک حزب سیاسی باشید و در این صورت هم حق ندارید بگویید چه کسی بیاید یا نیاید.

۲- این رفتار شما به عنوان یک فرمانده نظامی در عرف سیاسی دنیا یک تعریف بیشتر ندارد و آن هم حکومت کودتا است. چرا که در حکومت نظامیان کودتاگر، قانون همان است که فرماندار نظامی می گوید و همه طوعا یا کرها باید بپذیرند. من البته گمان نمی کنم شما به این سادگی خواسته باشید با این گفتار نسنجیده، همه ادعاهای منتقدان و معترضان در دو سال گذشته را به اثبات رسانده باشید. لابد اشتباهی و ناآگاهانه چیزی گفته شده است که باید سریعا و صریحا اصلاح شود.

۳- اما اگر همچنان بر سخنان خود اصرار دارید باید به عرض برسانم که آنها که در مکتب سیاسی امام پرورش یافته اند برای فعالیت سیاسی و اجتماعی به مجوز هیچ کس از جمله شما نیازی ندارند و از این اشتلم ها بیم به دل راه نمی دهند. شما می توانید نگذارید غیر از خودی هایتان کسان دیگری در انتخابات شرکت کنند یا حتی می توانید همه منتقدان را به زندان بیندازید و انتخابات خیلی خیلی پرشور حتی شورتر از انتخابات ریاست جمهوری برگزار کنید! اما لابد می دانید که میدان سیاست برای خاتمی و همفکرانش میدان تنگ قدرتی نیست که شما محدوده آن را تعیین می کنید. نشستن بر صندلی قدرت کاری است بسیار آسان و تازه دو روزی بیشتر نوبت هر کس نیست اما جای گرفتن در دل مردم کاری است بسیار سخت که البته به پول و سلاح و صدا وسیما هم بستگی ندارد. کاری که شما به خوبی نشان دادید توان و تدبیر آن را ندارید.

۴- جناب جعفری، خاتمی و اصلاح طلبان واقعی تشنه قدرت نیستند که برای رسیدن به آن از اصول خود بگذرند. آنها نگران آینده کشور هستند که در ورطه هولناکی گرفتار شده است و البته برای نجات کشور حاضر هستند از آبروی خود بگذرند و اگر از عفو و اغماض حرف می زنند نه برای نجات سرهای خود از تیغ های بران، بلکه برای ایجاد زمینه ای آرام برای اندیشیدن کسانی است که به مردم جفا کردند و شاید بازگشت آنها مجالی باشد برای حاکمیت اخلاق و تدبیر و دانایی.

۵- جناب آقای جعفری، شما نه قانونا و نه شرعا و نه عرفا و نه مصلحتا در جایگاهی نیستید که برای سیاسیون خط و نشان بکشید و برای آنها شرط تعیین کنید ولی اگر خواستار بهبود وضعیت کشور هستید و مشارکت سیاسی ملت برای شما ارزش دارد حداقل بخشی از شرایط آقای خاتمی را که در کف قدرت شما است یعنی آزادی همه زندانیان سیاسی و بازگشت نظامیان از میدان سیاست و واگذاری آن به سیاستمداران و کنشگران اجتماعی را عملیاتی کنید. آنگاه اگر از حضور در میدان رقابت با آقای خاتمی و همراهان او در یک انتخابات آزاد در هراس هستید می توان برای نگرانی شما چاره ای اندیشید.

سید محمد رضا خاتمی
۱۶/۰۴/۱۳۹۰


 


تشکیل کمیته بررسی قانون‌شکنی‌های دولت احمدی‌نژاد توسط رهبری

حمیدرضا ترقی، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی با بیان اینکه اختلافات فعلی دولت و مجلس از دوره بنی‌صدر هم بیشتر است گفت که خامنه‌ای کمیته ویژه ای را برای بررسی «قانون شکنی‌های دولت احمدی نژاد» تشکیل داده است.

ترقی در گفتگو با سایت «آتی نیوز» با اشاره به اینکه طبق قانون اساسی رسیدگی به اختلافات بر عهده رهبر جمهوری اسلامی است گفت که آقای خامنه‌ای هم هیأتی را برای رسیدگی به این موضوع تشکیل داده و گزارش آن را خواسته‌اند تا بررسی دقیق شود که علت عدم اجرای برخی از قوانین چه بوده است.

وی با بیان اینکه رهبری با «جدیت» در حال مدیریت اوضاع است گفت که خامنه‌ای اجازه نخواهد داد که این شرایط ادامه پیدا کند.

ترقی با انتقاد از رسانه‌ای کردن اختلافات و «هوچی‌گری در سطح جامعه» افزود: «بنابراین من فکر می‌کنم آنهایی که این مسأله را رسانه‌ای کردند اشتباه کردند. حتی آن دسته از نمایندگان مجلس که این موضوع را از تریبون مجلس رسما اعلام کردند هم دچار اشتباه شدند. چرا که در قانون اساسی برای این کار داور وجود دارد و کار خودش را انجام می‌دهد.»

این عضو شاخص حزب موتلفه با اشاره به اینکه بعد از انقلاب در هیچ دوره‌ای بین قوای نظام تا این حد اصطکاک وجود نداشته، اختلافات فعلی جمهوری اسلامی را از دوره بنی‌صدر هم بیشتر و کشدارتر ارزیابی کرده و گفته است: «آیت‌الله علی خامنه‌ای در حال مهار و سوزن بانی این شرایط هستند تا کشور به سمت آرامش حرکت کند و از اتهام و افترا زدن و محکوم کردن بدون هیچ استناد قانونی جلوگیری شود.»

اگر به تدبیرهای خامنه‌ای گوش ندهیم از چشم خداوند می‌افتیم

عضو دیگری از هیات موتلفه اسلامی نیز همانند آقای ترقی با اشاره به اختلافات دولت و مجلس، ضمن تمجید از آیت‌الله خامنه‌ای گفت که همه باید به «تدبیرهای» رهبری گوش دهند و از «ولایت» فاصله نگیرند.

اسدالله بادامچیان، عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی و عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی در گفتگو با خبرگزاری فارس اظهار داشت: «اگر حواس‌مان نباشد و به تدبیرهای ولی امر مسلمین گوش ندهیم، هم از چشم مردم و هم از نظر خداوند می‌افتیم و در مسئولیت‌هایمان نیز دچار مشکل می‌شویم.»

آقای بادامچیان با اشاره به دیدار هیات موتلفه با هاشمی رفسنجانی گفت که این تشکل تمایل داشت با رییس جمهور نیز دیدار کند، اما احمدی نژاد به اعضای مؤتلفه وقت ملاقات نداد.

این نماینده مجلس در این زمینه گفت: «امسال به دیدار رییس مجمع که منصوب رهبری است، رفتیم و با رییس مجلس شورای اسلامی هم دیدار کردیم؛ از آقای رییس جمهور هم وقت ملاقات خواستیم، اما ایشان وقت ندادند و در سال گذشته هم این وقت را به ما ندادند، اما اینکه چرا به اعضای مؤتلفه وقت ملاقات ندادند، ما به دنبال هیاهو نیستیم، چرا که ممکن است برای ایشان مقدور نبوده، وگرنه رییس جمهور که مخالف بزرگداشت شهدا نیست.»

عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی درباره‌ی ملاقات با هاشمی رفسنجانی و مواضع رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص مسائل روز کشور هم گفت: «آقای هاشمی طبق معمول نظرش نسبت به جریان فتنه منفی و نسبت به جریان انحرافی هم به شدت منفی بود و اعلام کرد که نظر مقام معظم رهبری برای من مطاع است.»

وی با اشاره به اختلافات داخلی کشور اضافه کرد که در دهه چهارم حیات جمهوری اسلامی نمی‌توان شاهد این اختلافات و «دعواهای سیاسی» داخلی بود و آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه همواره «توصیه‌های راهگشایی» کرده‌اند که باید به آنها عمل کرد.

اختلافات محمود احمدی‌نژاد با مجلس و قوه قضاییه از زمان روی کار آمدن دولت نهم همواره وجود داشته است، اما پس از تیرگی روابط رییس جمهوری و رهبری این اختلافات شکل دیگری به خود گرفت وبسیاری از چهره‌های سیاسی و مقامات جمهوری اسلامی در راستای حمایت از آیت‌الله خامنه‌ای بارها و بارها دولت را به «قانون‌شکنی» و «عدم ولایت‌ پذیری» متهم کردند.

به تازگی نیز مجتبی ذوالنور، جانشین پیشین نماینده ولی فقیه در سپاه گفته است که برکناری احمدی‌نژاد برای نظام هزینه دارد و رهبری مایل است تا دولت دهم تا پایان دوره چهار ساله خود بر سرکار باشد.


 


سایت‌های «سبز» و آزای بیان

 

امروز، چند روزی است که  از انتشارسخنان بسیار جنجال بر انگیز آقای واحدی می‌گذرد، اما دریغ از یک کلمه درج مطلب از جانب این سایت‌ها.

من نمی‌دانم که مریدان این دو سایت چگونه قرار است که این بایکوت خبری جدید این سایت را توجیه کنند؟ لذا دست به نوشتن این نوشته می‌کنم تا شاید جوابی بگیرم یا بهتر بگویم،  تا شاید ایرانی‌های آزادی‌خواه که جان‌شان از دست سیستم خبری در ج. الف به لبشان رسیده و دیگر نمی‌خواهند که هرگز دچار چنان طاعون خبریی نظیر آنچه در ج. الف شیوع داشته و دارد  بشوند، جواب قابل قبولی در این خصوص بگیرند

بنده به جرات ادعا می‌کنم که در فردای ایران آزاد، در کتاب‌های تاریخی فرزندان این آب و خاک، سخنان چند روز پیش آقای واحدی جای خود را خواهد داشت، لذا و نظر به اهمیت این خبر سوال بنده از این رسانه ها اینگونه خواهد بود که آیا آقای مجتبی واحدی شخصیت کمی است که مطلبش در خور انتشار نیست؟ اگر آری، پس چرا همین سایت‌های سبز مثل کلمه و جرس، نوشته نویسنده پر کار و البته اصلاح‌طلب و صد البته بسیاربسیار  طنز نویس، جناب سید ابراهیم نبوی را در نکوهش سخنان آقای واحدی درج می‌کند، اما از انتشار خود صحبت‌های آقای واحدی خودداری می‌شود؟

 

باید از مسوولین دلسوز این سایت‌ها پرسید که آیا این کار این سایت کمکی به سوءظن دیگران نسبت به این سایت  میکند و شک و گمانه زنی‌های دیگران را در خصوص اینکه این سایت مستقیما از رفسنجانی و خاتمی خط می‌گیرد کم می‌کند، و یا نقش بزرگی در تشدید آن بازی می‌کند؟ در اینجا از کسانی که قصد دارند که علم شنگه بپا کنند و وامظلوما بکشند، بخواهم که گوش‌هایشان را باز کنند و بشنوند که چقدر از ایرانیان این رسانه‌ها را بنگاه‌های [احتمالا] سازماندهی شده و فینانس شده از جانب باند رفسنجانی می‌دانند و حرکات و سیاست‌های این سایتها را هم شاهد مدعای خود می‌دانند!

در واقع سوال بنده، پرسشی است که کسانی که جلوی انتشار خبر و مطلب را می‌گیرند و در صدد مصادره و به غنیمت گرفتن حوزه اطلاعات عمومی هستند باید بتوانند و قادر باشند که جوابش را بدهند.

اگر کسی امروز، پنج شنبه ۷ ژوئيه ۲۰۱۱ - ۱۶ تیر ۱۳۹۰،  به سایت کلمه یک سری بزند، با این تیترمقاله‌ها مواجه میشود که  اکثریت آنها را هم دوستان آخوند و یا مکلای ما نوشته‌اند.

عکس‌ها و نام‌های این افراد هست و البته خواننده می‌تواند برود و ببیند. مثلا آقای عبدی، یکی از مبتکرین و مرتکبین اشغال سفارت آمریکا و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی که از معممین هستند جزو این نویسندگانند.

تیتر مطالب این عزیزان هم از این قرار است:

 منشور حقوق بشر امام سجاد(ع)

امام سجاد (ع) و عالمانی که عمله‌ی ظلم بودند

فراتر از خبر، آمار معتبر

 فساد بانکی و آزادسازی اقتصاد

 به یاد مرحوم محمد علی صدوقی/خیال روی تو

 خطای استراتژیک در انتصاب احمدی نژاد و آدرس غلطی به نام جریان انحرافی

 دین بی‌اخلاق؛ دینداری زمانه ی ما

 اگر احمدی نژاد به آن قهــــر ۱۱ روزه نمی رفت

 سلام بر مصر

 دین و سیاست در جامعه مدرن

 راههای پیشگیری از گسترش خرافات

 نرمش و مدارا راز موفقیت پیامبر رحمت

 جامعه‌ی دیکتاتورپسند و نگاه ابزاری به انسان

 نگرانی شهید بهشتی از گسترش الفبای قدرت

 روش‌شناسی شهید بهشتی راهی برای نیل به توسعه

 نظر و عمل از دیدگاه شهید بهشتی

سوال اینجاست که اگر کلمه این نوشته صد البته با ارزش « منشور حقوق بشر امام سجاد(ع)» ویا «روش‌شناسی شهید بهشتی راهی برای نیل به توسعه»  را امروز درج نمی‌کرد بجای آن سخنان مهم شخصیت مهمی نظیر واحدی را درج می‌کرد چه می‌شد؟ آیا به وحدت کلمه اینها آسیب می‌رسید؟ آیا صداقت، سابقه و اعتبار، یا  روح آزادگی این سایت ها زیر سوال میرفت؟

برای اثبات سنگینی فقط یکی از مطالبی  که جای اخبار مهمی نظیر صحبت های جناب آقای واحدی را گرفته یک جمله از نوشته منشور حقوق بشر امام سجاد(ع) میاورم که خودش گویای منظورم هست. نویسنده این مقاله می‌نویسد

«در زمانی که در یونان باستان، افراد بالای ۶۰ سال را به نوشیدن جام شوکران و مرگ اجباری سوق می‌دادند، در نظام آئینی ما اکرام کبار یک ضرورت قانونی و یک اصل مسلم اخلاقی بوده و این کد هاست که امروز هم پس از این گسست تاریخی، ما به میراث قدما می‌بالیم».(۱)

در اینجا مایل نیستم که وارد تحلیل و سبک سنگین کردن این نوشته بشوم، هر چند که اعتراف می‌کنم و شما هم شاهد هستید که که اینکار چقدر می‌تواند وسوسه برانگیز باشد، لذا فقط مایلم از شما خواننده گرامی این سطور بخواهم که خودتان قضاوت کنید و ببینید که به  چه چیزی در این سایتها اولویت داده می‌شود، چه چیزی  منتشر می‌شود و چه خبر مهمی «درز» گرفته می‌شود.

در هر صورت، از نظر بنده، هر شخص و یا گروهی  که امروز خود را بالاتر از ملت ببینند و بخود اجازه تحقیر و توهین به هوش ایرانی های شریف را بدهد، باید برود و کنج غار مملو از جهل خود بنشیند و از نو فکر کند! چرا که  ایرانی  امروز دیگر این دست رفتار‌ها را بر نمی‌تابد و تحمل نمی‌کنند. ایرانی امروز بدنبال یک رسانه بی‌طرف است که در وحله اول موازین جهانی خبرنگاری و روزنامه‌نویسی و به‌خصوص اخلاق را رعایت کند، و در وحله دوم  یادش نرود که ولی نعمت‌اش کیست و تعهدش را به کی مدیون است

نکته دیگر که دلم نمی‌آید که ذکر نکنم، در خصوص دوستانی است که فداکارانه و دست و دلبازانه و بدون هیچ چشم داشتی  برای اینجور دستگاه های تبلیغاتی می‌نویسند، اما من یکی هرگز صدای اعتراضی از اینها نشنیده‌ام که به این دست سیاست‌های سانسور، تخطئه، تهمت اعتراضی کرده باشند!  خیلی از ما هنوز داستان ننگین متحکک خواندن زنده یاد شجاع الدین شفاع را از خاطر نبرده‌ایم و آن حرکت زشت هنوز نه از خاطر بنده و خیلی از ایرانی‌ها پاک شده و نه از کارنامه این به اصطلاح «رسانه‌ها».

در هر صورت، من امروزسعادت این را پیدا کردم که بتوانم چند خط از نوشته طنز نویس محترم، آقای نبوی را بخوانم، البته امیدوارم که روزی آنقدر وقت پیدا کنم که بتوانم همه‌اش را بخوانم، اما همینقدری هم که امروز نصیبم شد، برایم کافی بود! یکی دو جمله از نوشته ایشان را ذکر می‌کنم که خودتان قضاوت کنید که اگر ایشان طنز نوشته، سطح طنز ایشان در کجاست و اگر هم جدی نوشته، وزن و متانت مطلب‌شان چقدر است. تیتر مطلب ایشان از این قرار است: «آقای واحدی، کمی آرام باشید» که البته همه می‌دانیم که منظور ایشان چیست.

«من شرایط دشوار شما را درک می»کنم و می‌دانم که وقتی شما خودتان را نماینده آقای کروبی می‌نامید و شکی هم در این نیست، لازم است هر گاه می‌خواهید موضع شخصی‌تان را بگوئید، بر این تاکید کنید که من نه به عنوان نماینده شیخ اصلاحات بلکه به عنوان مجتبی واحدی سردبیر سابق روزنامه آفتاب امروز خودم را اصلاح طلب نمی‌دانم. این هم منطقی است و هم کسی بر شما خرده نخواهد گرفت».

طنز نویس محترم اینطور ادامه می‌دهد:

«من می‌دانم که شما بدون یادداشت سخن گفته‌اید و ممکن است در هنگام سخن گفتن عصبانی شده باشید و حرفی زده باشید که قصد گفتن‌اش را نداشتید، به همین دلیل از شما می‌خواهم یک بار دیگر جملاتی که گفتید مرور کنید و ببینید آیا واقعا این شیوه برخورد با افراد درست است؟» (۲)

باید از آقای نبوی که به‌ناگاه علاقه وافری به سابقه دیگران پیدا کرده، پرسید و گفت  که دوست طنزنویس عزیز، شما چرا  نظرات/ طنزهای خودتان را با ذکر مشاغل و سابق گذشته خودتان منتشر نمی‌کنید که یکوقت دیگران اشتباه متوجه نشوند؟

در خصوص مطلب ایشان در مورد «عصبانیت»  هم جا دارد یک تجربه شخصی خودم را در برخورد با ایشان تعریف کنم! خود بنده چند سال پیش شخصا در یک ایمیل شاهد بودم که این طنز نویس گرامی، به جانب‌داری از آقای خاتمی، البته  بدون اینکه عصبانی بشود، چگونه در ایمیلی بنده را بچه دهاتی فلان ... خطاب کردند. حالا ناراحتی من از جانب خودم نیست! شاید من کاری کرده باشم که ایشان، تکرار می‌کنم، بدون هیچ عصبانیتی، برای مراد و مرشدشان « ناراحت» شده باشند و به شخصیت‌شان برخورده باشد ولذا  بنده را مستوجب فحاشی دیده باشند، اما از نظر اینجانب، جناب نبوی هرگز نباید  این جور را به دهاتی های محترم کشورمان روا می‌داشتند و ای کاش که ایشان هم در آن روز، از روی یک تکه .کاغذی چیزی ایمیل مینوشتند یا کپی می‌کردند و نه بمدد حافظه

در پایان تکرار می‌کنم که هر کسی که با این جور رسانه‌ها کار می‌کند، درود بر او، اما اینکه کار بکنی، اما اعتراض نکنی و لب فرو ببندی هم اعتمادی نمی‌سازد، لذا مایلم که یادی هم از خانم معصومه علی‌نژاد کرده باشم  و از ایشان هم  بپرسم که اولا چرا ما تا بحال صدای اعتراض شما را به این سیاست‌های سایتهای کلمه و جرس نشنیده‌ایم؟ دوما،  آیا این‌بار هم  همچنان ول معطل خواهیم ماند یا می‌توانیم به همت شما  امیدوار باشیم و تغیری ببینیم؟

لینک‌های مربوط

(۱)

http://www.kaleme.com/1390/04/16/klm-64399/

 

(۲)

http://www.rahesabz.net/story/39531/

-----------------

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.


 


دستگيری و برخورد وحشيانه نيروی انتظامي با يک زن در شهر نجف آباد اصفهان
 


شرط ورود به مجلس
 


احمدی‌نژاد: تفکیک جنسیتی متوقف شود یا «مشکل امروز ما مدل موی بچه‌های ماست؟»

محمود احمدی‌نژاد روز گذشته در نامه‌ای به دو وزیر بهداشت و علوم از آن‌ها خواست که بازنشسته کردن «بی‌رویه» اساتید و تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها را متوقف کنند. وی نسبت به تفکیک جنسیتی دانشگاه‌ها، کلاس‌ها و رشته‌های دانشگاهی «بدون لحاظ تبعات» آن هشدار داد و از آنها خواست تا از این رویه «سطحی و غیر‌عالمانه» خودداری شود.

به گزارش خبرآنلاین احمدی‌نژاد در نامه خود نوشت: «شنیده شده است كه در برخی دانشگاه‌ها، رشته‌ها و كلاس‌های تك جنسیتی بدون لحاظ تبعات اعمال می‌گردد. ضروری است فوری از این اقدامات سطحی و غیر عالمانه جلوگیری شود.»

پس از این سخنان علی مطهری، نماینده اصول‌گرای مجلس به آن واکنش نشان داد و طی نامه سرگشاده‌ای به رییس جمهوری نوشت که اگر بناست اختلاط آزاد باشد باید روابط جنسی هم مانند دنیای غرب آزاد باشد.

به گزارش خبرآنلاین آقای مطهری در نامه خود نوشت که عدم اختلاط  دختر و پسر در دانشگاه‌ها مورد اتفاق فقها است و چنانچه تاسیس دانشگاه‌ها به تقلید از غربی‌ها نبود باید از همان ابتدا، محیط‌های دانشگاهی نیز دخترانه و پسرانه تاسیس می‌شد.

وی نوشت: «من شنیده‏‌ام در پاكستان معمول بوده است كه در كلاس‌هاى دانشگاه بخش پسران و دختران به وسیله پرده‏اى از یكدیگر جدا باشد و فقط استادى كه پشت تریبون قرار می‏گیرد مشرف بر هر دو باشد. آیا بدین طریق درس خواندن چه اشكالى دارد؟ اگر بناست اختلاط آزاد باشد باید روابط جنسی هم مانند دنیای غرب آزاد باشد والا عوارض روحی و روانی در پی خواهد داشت. نمی‌توان بخشی از نظام خانوادگی و روابط زن و مرد را از اسلام گرفت و بخشی را از غرب.»

این نماینده مجلس روش احمدی‌نژاد در مخالفت با تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها را «كج دار و مریز» دانسته و نوشته است، «اكنون كه این راه كج را از سال 1313 تا به امروز پیموده‌ایم بهترین راه، تاسیس دانشگاه‌های دخترانه است؛ کاری که ما در طول 32 سال بعد از پیروزی انقلاب نكرده‌ایم.»

مطهری با حمله به دولت دهم خطاب به رئیس جمهوری نوشته است: «این که حکم اسلام را با وجود نظرات چند مرجع تقلید، امری «سطحی و غیر عالمانه» دانسته‌اید‌ بسیار مایه تاسف است و دلیل دیگری بر لیبرال بودن این دولت در حوزه فرهنگ است.»

در رویدادی دیگر و در همین زمینه مشاور وزیر علوم درباره نامه‌ی ارسالی احمدی‌نژاد درباره مخالفت با طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها گفت که این نامه «غیر متداول» بوده است.

به گزارش مهر عباس طائب، مشاور وزیر علوم با اشاره به اینکه هنوز چنین نامه‌ای را دریافت نکرده‌اند گفت: «این نامه رییس جمهور از نامه‌های غیر متداولی بود که تاکنون داده شده و حتی ما از صحت آن خبری نداریم، زیرا چنین نامه‌ای به وزارت علوم نرسیده است.»

از سوی دیگر کامران دانشجو، وزیر علوم دولت دهم هم که بارها ار طرح جداسازی دانشجویان دختر و پسر دفاع کرده گفت که از ابتدای سال جاری دانشجویی اجرای این طرح در دانشگاه‌ها امکان پذیر نیست، اما از اول مهرماه امسال دانشجویان دختر و پسر در کلاس‌های درس در ردیف‌های جداگانه خواهند نشست.

آقای دانشجو با اشاره به قانون مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت که بر اساس این مصوبه، مسئول اجرای این طرح روسای دانشگاه‌ها هستند و اگر بعضی از دانشگاه‌ها می‌خواهند آن را اجرا کنند، مختار هستند.

بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۶۶، دانشجویان زن و مرد باید در کلاس‌های درس، در ردیف‌های جداگانه بنشینند.

«مشکل امروز ما مدل موی بچه‌های ماست؟» این سخن احمدی‌نژاد در شب قبل از انتخابات ریاست جمهوری 84 بود که در پاسخ به انتقادهایی که دیگران به افراطی‌گری وی داشتند گفته شد. احمدی‌نژاد با بیان این جمله گفت که مشکل اصلی کشور نه مساله حجاب بانوان یا لباس جوانان، که مسائل بنیادی‌تر دیگری است.

اما طی سال‌های ریاست جمهوری احمدی‌نژاد موضوع حجاب و نیز طرح جداسازی دختران و پسران در دانشگاه‌ها بیشتر از پیش مطرح و همواره در قالب طرح‌هایی چون «استقرار گشت ارشاد» یا قانون «مبارزه با بدحجابی» به مساله‌ی روز ایران مبدل می‌گشت.

همچنین اگرچه آقای احمدی‌نژاد همواره در مصاحبه با رسانه‌ها، خود را از مخالفان این طرح‌ها نشان می‌داد، اما سال گذشته اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی به مخالفت‌های رییس جمهور واکنش نشان داد و با متهم کردن ضمنی احمدی‌نژاد به ریاکاری گفت که نامه ریاست جمهوری برای برخورد با بدحجابان موجود است و اگر «لازم باشد آن را منتشر خواهد کرد».

تهدید فرمانده نیروی انتظامی برای افشای نامه‌های ریاست جمهوری درباره‌ی مبارزه با «بدحجابی» سکوت یک ساله احمدی‌نژاد را در پی داشت. سکوتی که روز گذشته و با ارسال نامه مخالفت با تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها مجددا شکسته شد.


 


سخنان سید محمد خاتمی در باره تعهد خود به جمهوری اسلامی
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته