 کلمه- زهرا صدر: «خانهی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبروی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچهای که منزل موسوی در آن واقع شده است. یادآر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند. رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش , محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد.هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا ،به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند . سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند ، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند . دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج ، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست ، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند. با ۲۶۲ امتیاز و ۹۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات ناگفته هایی از صدو چهل روز حبس خانگی، تهدید ها و فشار های امنیتی بر خانواده موسوی و وضعیت جسمی و روحی موسوی و رهنورد در گفت و گو با بستگان خانم رهنورد و آقای موسوی تا ساعتی دیگر در کلمه منتشر خواهد شد. با ۱۴۳ امتیاز و ۹ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات کلمه- زهرا صدر: «خانهی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبروی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچهای که منزل موسوی در آن واقع شده است. یادآر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند. رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش , محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد.هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا ،به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند . سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند ، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند . دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج ، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست ، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند. تمام آن روزها ،زمزمه های نگران مادر بدرقه ی راهش بود و نگاه های سکوت پدر به یاد تمام مجاهدت های جوانی، ستایشگر استحکام قدومش بود. امروز تقویم می گوید از زندانی کردن میرحسین و رهنورد صد و چهل روز گذشته است . اما دل بی قرار مادر شمردن نمی داند. دل بی تاب مادر کوچه ی بن بستی می شناسد که با دیوار و نرده هایی آهنی و سیاه، زندان شده است. دل نگران مادر، دختری را می شناسد که دیگر پشت زنگ تلفن حالی نمی پرسد و درآستانه ی در خانه مادری ظاهر نمی شود. امروز نیز او را در خانه خودش زندانی کرده اند. به دروغ می گویند آزاد است وسرگرم فعالیتهای هنری واما دغدغه اینروزهای خانواده نگران او است که نکند این پدر پیر تن وجان فرسوده چون اسماعیل پدرمیرحسین تشنه دیدار فرزند ارشد و چشم به در دوخته از میانشان رخت بربندد. مادر زهرا رهنورد همان بود که انتظار می رفت، استحکام صدایش، یاد آور فریادهای بانوی سبز ایران بود و غم پنهان شده در گفتارش، درد مادران دیگر اسرای سبز را تداعی می کرد. صحبت کردن و مصاحبه با مادری پیر در این شرایط ساده نیست. مادری که خانواده اش در معرض تهدیدهای مختلف هر روز نگران تر از قبل منتظر خبری نشسته اند. او این ماه ها شاهدضعف جسمانی و کاهش وزن شدید دختر و دامادش بوده است که در دیدار آخر کاملا مشهود و نگران کننده بوده است. همچنین براین باور بود که کل این روند غلط بیشتر به آدم ربایی شبیه بوده است. با ۱۳۱ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات آن فاحشه بی لذت! زجر تحمل بدن یک غریبه را برای سیر کردن شکم بچه ی گرسنه اش به جان می خرد و تو با لذت! باتوم به دست می گیری و 18 تیر را می سازی! تو حتی از باتوم هم ذلیل تری! کسی به باتومی که بر سرش می خورد فُش نیمی دهد اما هر که را می بینی به بسیجی فُش می دهد! آن زن بی نوا، بی پناه است و می خواهد زنده بماند اما تو می کشی که «آقا!» بیشتر از قبل بتواند به مردم ظلم کند! در آخر کار آن فاحشه جایش در بهشت است، آن فرزندش را بزرگ کرده و یک فرد تحصیل کرده تحویل جامعه داده اما جای تو کجاست؟ تو که ماشین سرکوب عده ای سود جو بودی! با خودت کمی فکر کن،دوست داری انسان باشی یا یک دستگاه؟ تا به حال به این فکر کردی که تنها کجا ها تو را بازی می دهند؟ هیئت (تا کسی باشد که در سر و صورت خود بزند و شلوغ کند)! خیابان (تا جلوی مردم رو بگیرد و بی مزد و مواجب فُش را به جان مادرش بخرد)! تظاهرات (تا مردم را بزند و بکشد و در همه جا بگویند بسیجی ها..)! تو بیشتر از این جایی نداری! آن که به تو می گوید ما حزب الله .. هستیم و از خدا داریم حمایت می کنیم، ماهی 5 میلیون تومان به حسابش واریز می شود تا اینها را به تو بگوید! اما به تو بیش از ساندیسِ قبل وبعد عملیات و چند ماه اجازه حمل شوکر برقی داشتن چیزی نمی رسد! دلم برایتان می سوزد! آن قدر خودتان را منفور کردید که حتی کسی دوست ندارد نصیحتتان کند! اما بگذار یک چیز را به تو بگویم، حتی اگر می خواهی دین دار باشی، دین را از دست اینان نگیر، خودت به دنبال راه درست برو! بسیجی، به انسانیت باز گرد!... با ۱۳۰ امتیاز و ۳۷ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات سازمان عفو بین الملل با انتشار گزارشی رفتار حکومت سوریه در قبال دموکراسیخواهان این کشور را، جنایت علیه بشریت خواند. این گروه مدافع حقوق بشر که مقر آن در لندن است همچنین از سازمان ملل متحد خواست تا موضوع سوریه را به دادگاه بین المللی کیفری ارجاع دهد. سازمان عفو بین الملل که گزارش تازهی خود را با تکیه بر اظهارات شاهدان عینی تنظیم کرده است، با اشاره به حملهی نیروهای نظامی و امنیتی سوریه به شهر مرزی «تل کَلَخ» در ماه می گذشته، از قتل، شکنجه و بازداشت گستردهی مخالفان حکومت در جریان این حمله خبر داده و این موارد را جنایت علیه بشریت نامیده است. از زمان آغاز ناآرامیها تا کنون، حکومت بشار اسد مرزهای خود را بر روی رسانهها، ناظران مستقل و گروههای مدافع حقوق بشر مانند سازمان عفو بینالملل بسته است. با ۱۲۵ امتیاز و ۸ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات جرس: مادر زهرا رهنورد در باره آخرین وضعیت فرزند و دامادش می گوید: من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. «خانهی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبروی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچهای که منزل موسوی در آن واقع شده است. یادآر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند. رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش , محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد.هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا ،به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند . سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند ، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند . دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج ، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست ، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند. با ۱۱۶ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات با گذشت ۸۴۵ روز از افتتاح پالایشگاههای فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی ۷۵ درصد چاههای این دو فاز هنوز قادر به استخراج گاز از مخزن مشترک نیستند که این تاخیر تاکنون بیش از ۶ میلیارد دلار عدم النفع نصیب اقتصاد کشور کرده است. به گزارش مهر، پالایشگاههای فاز ۹ و ۱۰ میدان پارس جنوبی اسفند ماه ۱۳۸۷ پس صرف میلیاردها تومان تبلیغات به طور رسمی افتتاح شد و مقرر شده بود در کوتاه ترین زمان ممکن بخش فراساحلی و چاههای دریایی این دو فاز مشترک با قطر هم راه اندازی شوند. تاکنون ۸۴۵ روز از افتتاح رسمی این دو فاز مشترک گازی می گذرد و با وجود وعده های مختلف شرکت ملی نفت ایران هنوز ۷۵ درصد از چاههای گازی فازهای ۹ و ۱۰ پارس جنوبی قادر به تولید گاز طبیعی از مخزن مشترک با قطر در آبهای خلیج فارس نیستند. در طرح توسعه فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی حفاری ۲۴ حلقه چاه گازی برنامه ریزی شده و قرار بود با تکمیل و راه اندازی این تعداد چاه دریایی روزانه ۵۰ میلیون متر مکعب گاز ترش از پارس جنوبی استخراج و برای شیرین سازی به پالایشگاههای ساحلی ارسال شود. با وجود آماده بودن پالایشگاههای خشکی فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی در زمستان سال ۱۳۸۷ اما به دلیل توقیف کشتی حامل تجهیزات سرچاهی و درون جاهی این پروژه، عملا امکان افتتاح رسمی این پروژه پنج میلیارد دلایر وجود نداشت اما مسئولان وقت با وجود ناآماده بودن چاهها اقدام به افتتاح نمایشی این فازها کردند. در مراسم افتتاح این پروژه در عسلویه مسئولان وقت وزارت نفت وعده دادند که تا شهریور ماه سال ۱۳۸۸ چاههای این دو فاز مشترک گازی راه اندازی می شود اما در نهایت اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ ابتدا چهار چاه و سپس آذر سال گذشته سه چاه راه اندازی شدند. در شرایط فعلی بر اساس اعلام مسئولان شرکت نفت و گاز پارس روزانه ۱۸ میلیون متر مکعب گاز طبیعی از چاههای فاز ۹ پارس جنوبی استخراج می شود و این در حالی است که ۱۶ حلقه چاه گازی ایران در خلیج فارس بدون استفاده باقی مانده اند. هدف از طرح توسعه فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی تولید روزانه ۵۰ میلیون مترمکعب گاز، استخراج روزانه ۸۰ هزار بشکه میعانات گازی برای صادرات، سالانه یک میلیون تن اتان برای مصرف پتروشیمی، سالانه یک میلیون و ۵۰ هزار تن گاز مایع (ال.پی.جی) و روزانه ۴۰۰ تن گوگرد است. به عبارت دیگر، تاخیر در راه اندازی هر چاه مشترک گازی در پارس جنوبی علاوه بر عدم تولید گاز گاز طبیعی منجر به توقف تولید میعانات گازی، گوگرد گرانول، پروپان، بوتان، هگزان و پروپان به عنوان برشهای گران قیمت گاز طبیعی را به همراه دارد. عدم النفع هر فاز پارس جنوبی چند میلیارد دلار است؟ به گزارش مهر، برآوردهای کارشناسی شده در سطح کلان شرکت ملی نفت ایران نشان می دهد در شرایط فعلی ارزش هر یکهزار متر مکعب گاز تولیدی پارس جنوبی با قیمتهای منطقه ای حدود ۱۴۰ دلار (قیمت گاز وارداتی از ترکمنستان) بوده و به عبارت دیگر اگر هر فاز استاندارد پارس جنوبی روزانه یک میلیارد فوت مکعب گاز تولید کند حدود ۳٫۵ میلیون دلار زیان فقط از محل عدم تولید گاز نصیب اقتصاد ملی می شود. از سوی دیگر، ظرفیت تولید میعانات گازی هر فاز استاندارد پارس جنوبی روزانه ۴۰ هزار بشکه است که با احتساب قیمت بشکه ای ۱۰۰ دلاری روزانه چهار میلیون دلار در این بخش و با در نظر گرفتن عدم تولید مایعات گازی شامل اتان، متان، بوتان، پنتان، هگزان و گوگرد گرانول هم روزانه بیش از ۱٫۵ میلیون دلار ضرر عاید کشور می شود. بر این اساس، با یک محاسبه ساده تاخیر در راه اندازی هر فاز پارس جنوبی روزانه ۹ میلیون دلار، ماهانه ۲۷۰ میلیون دلار و سالانه حدود ۳٫۳ میلیارد دلار در پایین ترین وضع زیان را نصیب اقتصاد ملی می کند و از این رو در بهترین شرایط تاکنون عدم راه اندازی ۱۶ حلقه چاه فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی حدود ۶ میلیارد دلار زیان را برای اقتصاد کشور به ارمغان آورده است. موسی سوری خرداد ماه امسال درباره دلایل تاخیر در راه اندازی چاههای فازهای ۹ و ۱۰ پارس جنوبی و عدم النفع چند میلیارد دلاری عدم برداشت گاز از این دو فاز به مهر گفته بود: در آینده هفت چاه جدید گازی در مدار بهره برداری قرار می گیرد و مطابق با برنامه زمان بندی تا پایان آذر ماه امسال تمامی چاههای گازی این دو فاز مشترک با قطر به طور کامل راه اندازی خواهند شد. وی با اعلام اینکه تاخیر به وجود آمده در این دو فاز مشترک گازی را قبول داریم، اظهار داشت: اما با تلاش متخصصان داخلی سعی در کاهش زمان راه اندازی فازهای مختلف پارس جنوبی داریم. حمیدرضا کاتوزیان رئیس کمیسیون انرژی مجلس هم اخیرا با تاکید بر اینکه تا سال ۱۳۹۱ هم چاههای باقیمانده فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی وارد مدار بهره برداری نخواهند شد به مهر گفته است: امسال روی گاز هیچ یک از فازهای پارس جنوبی حساب نمی کنیم. قطر با گاز پارس جنوبی چه می کند قطر به عنوان مهمترین شریک صنایع نفت و گاز ایران حدود دو سوم گاز پارس جنوبی را در اختیار دارد و اخیرا با استفاده از تکنولوژی های جدید همچون حفاریهای هوشمند افقی و یا ایجاد مخازن ذخیره سازی برای تخلیه کامل گازهای ترش پارس جنوبی خیز برداشته است. هم اکنون قطر با ایجاد ۷۷ میلیون تن سالانه تولید گاز مایع (LNG) بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده LNG به چهار گوشه جهان است و حتی اخیرا قراردادهای ۲۵ ساله ای با شرکتهایی از انگلیس، آرژانتین، هند، چین و تایلند برای صادرات گازهای ترش پارس جنوبی امضا کرده است. موسسه کیو.ان.بی کپیتال اخیرا با انتشار گزارشی درباره آخرین وضعیت تولید و صادرات LNG شریک گازی ایران در میدان مشترک پارس جنوبی، اعلام کرده است: سال گذشته میلادی قطر با صادرات ۵۵ میلیون و ۷۰۰ هزار تن گاز طبیعی مایع شده (ال.ان.جی) بزرگترین صادر کننده این کالای استراتژیک اقتصادی در جهان بوده است. در همین حال انگلیس با پیشی گرفتن از ژاپن و با واردات ۱۰ میلیون و ۲۰۰ هزار تن LNG، به بزرگترین مشتری گاز مایع کشور قطر در سال ۲۰۱۰ تبدیل شده است. در شرایط فعلی قطر با دراختیار گرفتن ۱۴٫۶ درصد از کل تجارت جهانی ال.ان.جی از سال ۲۰۰۶ میلادی تاکنون به عنوان بزرگترین صادرکننده LNG در بازار جهانی تبدیل شده است. از سوی دیگر، قطر با افزایش ۵۳ درصدی (۵۵ میلیون و ۷۰۰ هزار تن) صادرات ال.ان.جی در سال ۲۰۱۰ میلادی بالاترین رشد تجارت جهانی گاز را در اختیار گرفته است. این در حالی است که در کنار تاخیر در راه اندازی چاههای فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی، طرح توسعه تمامی فازهای جدید و موجود این میدان مشترک گازی هم با تاخیرهایی روبرو هستند و قطعا ادامه وضع موجود شانس توسعه ۳۵ ماهه فازهای این میدان مشترک را به حداقل کاهش می دهد. با ۱۰۵ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش اقتصاد نظرات در باره وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد گفت و گویی را سايت كلمه با مادر پیر خانم رهنورد انجام داده است که با هم می خوانیم: از آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید برای ما می گویید؟ حدود دو هفته پیش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. و آنها هم روحیه ی خیلی خوب و قوی داشتند، محکم، مثل همیشه. آزادی عمل در این دیدارها چقدرهست؟ مثلا فرزندان دیگرتون هم که به هرحال دلتنگ هستند می تونن باشن؟ ملاقات بدون هماهنگی قبلی بوده و به همین دلیل یکی دو بار اتفاقی فرزندان دیگرم هم حضور داشته اند. در ملاقات می توانید راحت صحبت کنید؟ فکر می کنید چقدر فضای آن با واقعیتی که در آن محصور هستند تطابق می کند؟ من یک مادرم و حتما راحت صحبت خودم را می کنم. البته حرف های سیاسی نمی زنم چون شنیدم که به بچه ها هم گفته اند در دیدارها حرف سیاسی نزنند که در غیر این صورت همین دیدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود تمام دیدارها هم با حضور تعداد خیلی زیادی از مامورها انجام می شود. یک عده داخل هستند خانم و آقا یعنی آنها هم در زوایای مختلف کنار ما می نشینند. در فضای بیرون هم که خب من تابه حال نشمرده ام اما خیلی زیاد هستند. من هیچ اطلاعی درباره اینکه در جاییکه حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعید می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد. البته این را هم بگویم که بعد از یک ماه و نیم بی خبری چندباری خیلی کم به من و همسرم تلفن کرده اند. ملاقات دخترخانمها به چه ترتیبی است؟ مرتب می توانند به ملاقات بروند؟ و تعریفشان از ملاقاتها چه بوده است؟ متاسفانه باید بگویم که نوه هایم یعنی دخترها به مدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بوده اند و برای ۳ ماه اول که تقریبا ملاقاتی نداشته اند حتی یکبار بیش از ۵۰ روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقیقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی . ولی در ۴۰ روز اخیرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربینهای متعدد نصب شده در محل بوده است. طفلک نوه هایم با من زیاد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به این قضیه با کنترل دائمی مکالمه ها و دیدارهای خانوادگیمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نیروهای امنیتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است .حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم گشته اند که ببینند چه چیزی قایم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند .آخر این رفتار درست است؟ برخورد ماموران با شما و دختران آقای موسوی و خود مهندس و همسرشان چطور است؟ در ظاهر که محترمانه، اما واقعیتش تهدید امیز است. مثلا دختر من نمی تواند یک کلمه به من خصوصی چیزی بگوید، چشم های آنها مرتب روی ماست که ببینند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. همیشه هم می گویند خبر ندهید، تهدید می کنند و می گویند سکوت کنید. اما تا کی؟ وضع روحی خانواده ، دخترهای مهندس چه؟ آیا آنها مشکل خاصی ندارند؟ آن ها هم مثل پدر و مادرشان روحیه ی مقاومی دارند. اما همگی ناراحتند از اینکه در چنین مخمصه گرفتار شده ایم. من یک مادرم. پدرش هم که بیمار است و من می ترسم اتفاقی بدی برایش بیفتد. مثل اتفاقی که برای موسوی بزرگ افتاد.امیدوارم همچین اتفاقی نیفته و سایه ی ایشون همچنان بر سر ما باشد. از وضعیت جسمی خانم رهنورد و آقای موسوی چه خبری دارید؟ من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است. خوب این مساله ی خیلی مهمیه…. اصلا وضعیت پزشکی آنها چطور است؟ قبل و یا بعد از زندان شما خبر دارید؟ مثلا آیا تحت نظر پزشک خاصی هستند؟ دخترم و دامادم پیش از این سالم سالم بودند و همه هم این را می دانستند. اصلا اگر غیر از این بود که نمی توانستند اینهمه فعالیت و جنب و جوش در این دو ساله داشته باشند .الان را طبیعتا نمی توانم بگویم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. این نگرانی البته برای دخترانش و بقیه اعضای خانواده هم پیش آمد و همه پیگیر شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داریم و پیگیری میکنیم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقیست. یعنی خانواده مشخصا خواسته اند که این موضوع پیگیری شود و توجهی نشده است؟ بله دخترها و خانواده دامادم خواسته اند و بارها اصرار کردند ولی هر بار بهانه ای آورده اند و گفته اند ما خودمان دکتر خودمان رامیبریم و ظاهرا هم دکتر از طرف خودشان برده اند. نکته ی نگران کننده این است که دامادم( مهندس موسوی) پیش از این گفته بود که تنها در یک بیمارستان رسمی حاضر به انجام چکاپ است. یک بار هم اوایل حصر ظاهرا خواسته اند پزشک بیاورند که دخترم گفته بوده در همان بیمارستان ویزیت بشود و اگرنه راضی نمی شوم…اینها برای من نگرانی می آورد. روزهای سختیست …من مدام به این فکر می کنم که تا قبل از زندانی شدن، آنها هر دو در وضعیت سلامتی کاملا مناسبی بودند و این را همه خبر داشتند. اما بار آخر واقعا ما دچار شوک و نگرانی شدیم به خصوص اینکه اجازه نداده اند یک دکتر شناخته شده و قابل قبول از طرف خودمان به وضعیت سلامتی آنها رسیدگی بکند. همه ی ما نگران شدیم با این خبر… هیچ خبری نیست که تا کی می خواهد این وضعیت ادامه داشته باشه؟ نه. هیچ خبری نیست. و هیچ معلوم نیست علت این زندان بی دلیل چه بوده است و تنها خبری که ما داریم وجود چند در و دیوار در یک کوچه کوچک است. نوه هایم می گویند که کوچه را با چند دیوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هیچ کس هم نمی داند اصلا داخل این محدوده چه میگذرد؟ چه تعدادی نیرو هست و آیا نیروها اصلا داخل خانه مقیم هستند یا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پیدا کند.البته باید تذکر بدهم که من این را حبس و حصر نمی دانم. این دقیقا آدم ربایی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اینها جز خدمت به کشورشان هیچ کاری نکردند. نظر دختر و دامادتون درباره ی این مسائل چیست؟ آنها راجع به این قضیه حرف خاصی نزده اند. زیرا همانطور که گفتم در دیدارهای کوتاه ما مثل هر زندانی دیگری فضای این حرفها نیست. من خودم مواظبم سوالی نکنم که گرفتاری ایجاد شود. اما خوب با توجه به زندانی شدن پسر بزرگم سال قبل که در راستای همین اتفاقات بود یاد گرفته ام که صحبت هایم چگونه و در چه مواردی باشد . شما( یا اعضای خانواده ) تا حالا با بازجوها یا نیروهای امنیتی صحبتی داشته اید؟ البته من نه اما بارها دخترهای مهندس، نوه ها و بقیه اعضای خانواده بطور رسمی و غیر رسمی تلفنی و حضوری بازجویی شده اند و یا تحت فشار و تهدید قرار گرفته اند، تهدیدهای شغلی وجانی. و حتی توهین های آزار دهنده ای که نه تنها کلامی بلکه بدنی هم بوده است. خواسته ی آن ها چیست؟ خواسته اصلی آنها که از همه پوشیده است. اما حتما یک از خواسته های بزرگ آنها سکوت کردن همه اعضای خانواده است. که همین هم به شک ما درمورد وضعیت زندگی و سلامتی آنها دامن می زند. شاید هم با سکوت ما برنامه های دیگری هم دارند. تا حالا پیشنهاد یا راه حلی از سوی حکومت یا نیروهای امنیتی به خانواده شده برای حل این مسئله؟ البته که نه. چون خودشان می دانند راه حلی هم جز آزادی سریع آنها و جواب دادن به این ۵ ماه زندانی بودن بی دلیل دختر و دامادم نیست همه می دانند داماد و دخترم جز خیرخواهی در این سالها برای مردم و کشور چیزی نخواسته اند و از همه زندگیشان هم گذشته اند. دخترو دامادم برای مردم از هیچ کاری دریغ نمیکردند و حتی از ما هم کمک می گرفتند. این جواب تلخ و دردناکیست برای من که ناظر زندگیشان بوده ام و همه ی کسانی که حقیقت را دیدند و می دانند. دختر شما یکی از زنان فعالی بود که در این دو سال خانواده های زندانیان را تنها نگذاشت و همین دیدار ها و سر زدن های خانم دکتر همیشه بدخواهان را خشمگین می کرد، در این چند ماه برخورد مردم و خانواده های زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی با خانواده ی موسوی و رهنورد چطور بوده است؟ خیلی صمیمانه. البته من دیداری با کسی نداشته ام یا صحبتی. بیشتر احتیاط می کنم . اما هرجا می رویم همه احوالپرسند و نگرانند در کوچه خیابان محل همه جا هرکسی که متوجه می شود خیلی ابراز دوستی و محبت ونگرانی و ناراحتی و خشم از این وضع می کنند. با توجه به فضای تبلیغاتی و دروغ هایی که درباره ی این زندان گفته می شود که ایشان اصلا در حصر نیستند ویا فعالیت روزمره یا هنری عادیشان را فقط تحت مراقبت ادامه می دهند، از همینجا صحبتی با مسببان این ماجرا ها دارید؟ هیچ معلوم نیست تا کی آن ها باید در این وضعیت آنجا بمانند. مگر اینها جز خدمت به مردم و خانواده های زندانیان سیاسی کاری کردند؟ اول از همه باید بگم که حتی اگر برفرض محال هم چنین بود یعنی آنها در امن و آسایش هم بودند که نیستند خود نفس زندان کردن بیگناهان و قطع ارتباطشان با همه انقدر بد هست و اسیر بودن انقدر دردناک هست که لازم به توضیح نیست. اما خطاب من با کسانیست که این دستور را داده اند یا اجرا کردند. برای من رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون. از دیگر سو سخنی با مردمی که این مصاحبه رو می خوانند دارید؟ نکته ای وجود دارد که لازم باشه در اختیار مردم قرار گیرد؟ در آخر هم اگر صحبتی هست بفرمایید تشکر میکنم از شما که جویای حال من شدید. من خودم بیمارم و نگران دختر و داماد خوبم هم هستم و شوهرم که به شدت مریض احوال و رنجور است و بی تابی هایش برای خانم رهنورد ما را نگران و متاثر کرده است و تشکر میکنم از همه ی مردمی که یا همدرد ما هستند یا درد مارا درک می کنند. مرتب به من آشنا و غریبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گویم همان خبری که شما دارید را ما هم داریم. خیلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است. آرزو دارم روزی همه ی کسانی که دربند هستند روزی پیش خانواده هایشان برگردند و خانه هایشان دوباره روشن شود. من فقط برای دختر خودم دعا نمی کنم. امیدارم همه ی آنهایی که به هر علتی در بازداشت هستند و به آنها ظلم و ستم می شود زودتر آزاد شوند. ان شاالله خبر آزادی همگی را بشنویم که حتما همه خوشحال می شویم. با ۹۹ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات ناگفته هایی از صدو چهل روز حبس خانگی، تهدید ها و فشار های امنیتی بر خانواده موسوی و وضعیت جسمی و روحی موسوی و رهنورد در گفت و گو با بستگان خانم رهنورد و آقای موسوی تا ساعتی دیگر در کلمه منتشر خواهد شد. با ۹۷ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات «خانهی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبهروی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچهای که منزل موسوی در آن واقع شده است. یاد آر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند. رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش , محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد.هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا ،به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند . سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند ، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند . دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج ، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست ، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند. تمام آن روزها، زمزمه های نگران مادر بدرقه ی راهش بود و نگاه های سکوت پدر به یاد تمام مجاهدت های جوانی، ستایشگر استحکام قدومش بود. امروز تقویم می گوید از زندانی کردن میرحسین و رهنورد صد و چهل روز گذشته است . اما دل بی قرار مادر شمردن نمی داند. دل بی تاب مادر کوچه ی بن بستی می شناسد که با دیوار و نرده هایی آهنی و سیاه، زندان شده است. دل نگران مادر، دختری را می شناسد که دیگر پشت زنگ تلفن حالی نمی پرسد و درآستانه ی در خانه مادری ظاهر نمی شود. امروز نیز او را در خانه خودش زندانی کرده اند. به دروغ می گویند آزاد است و سرگرم فعالیتهای هنری و اما دغدغه این روزهای خانواده نگران او است که نکند این پدر پیر تن وجان فرسوده چون اسماعیل پدر میرحسین تشنه دیدار فرزند ارشد و چشم به در دوخته از میانشان رخت بربندد. مادر زهرا رهنورد همان بود که انتظار می رفت، استحکام صدایش، یاد آور فریادهای بانوی سبز ایران بود و غم پنهان شده در گفتارش، درد مادران دیگر اسرای سبز را تداعی می کرد. صحبت کردن و مصاحبه با مادری پیر در این شرایط ساده نیست. مادری که خانواده اش در معرض تهدیدهای مختلف هر روز نگران تر از قبل منتظر خبری نشسته اند. او این ماه ها شاهد ضعف جسمانی و کاهش وزن شدید دختر و دامادش بوده است که در دیدار آخر کاملا مشهود و نگران کننده بوده است. همچنین براین باور بود که کل این روند غلط بیشتر به آدم ربایی شبیه بوده است. در باره وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد گفت و گویی را با مادر پیر خانم رهنورد انجام داده ایم که با هم می خوانیم: از آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید برای ما می گویید؟ حدود دو هفته پیش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. و آنها هم روحیه ی خیلی خوب و قوی داشتند، محکم، مثل همیشه. آزادی عمل در این دیدارها چقدرهست؟ مثلا فرزندان دیگرتون هم که به هرحال دلتنگ هستند می تونن باشن؟ ملاقات بدون هماهنگی قبلی بوده و به همین دلیل یکی دو بار اتفاقی فرزندان دیگرم هم حضور داشته اند. در ملاقات می توانید راحت صحبت کنید؟ فکر می کنید چقدر فضای آن با واقعیتی که در آن محصور هستند تطابق می کند؟ من یک مادرم و حتما راحت صحبت خودم را می کنم. البته حرف های سیاسی نمی زنم چون شنیدم که به بچه ها هم گفته اند در دیدارها حرف سیاسی نزنند که در غیر این صورت همین دیدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود تمام دیدارها هم با حضور تعداد خیلی زیادی از مامورها انجام می شود. یک عده داخل هستند خانم و آقا یعنی آنها هم در زوایای مختلف کنار ما می نشینند. در فضای بیرون هم که خب من تابه حال نشمرده ام اما خیلی زیاد هستند. من هیچ اطلاعی درباره اینکه در جاییکه حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعید می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد. البته این را هم بگویم که بعد از یک ماه و نیم بی خبری چندباری خیلی کم به من و همسرم تلفن کرده اند. ملاقات دخترخانمها به چه ترتیبی است؟ مرتب می توانند به ملاقات بروند؟ و تعریفشان از ملاقاتها چه بوده است؟ متاسفانه باید بگویم که نوه هایم یعنی دخترها به مدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بوده اند و برای ۳ ماه اول که تقریبا ملاقاتی نداشته اند حتی یکبار بیش از ۵۰ روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقیقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی . ولی در ۴۰ روز اخیرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربینهای متعدد نصب شده در محل بوده است. طفلک نوه هایم با من زیاد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به این قضیه با کنترل دائمی مکالمه ها و دیدارهای خانوادگیمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نیروهای امنیتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است .حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم گشته اند که ببینند چه چیزی قایم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند .آخر این رفتار درست است؟ برخورد ماموران با شما و دختران آقای موسوی و خود مهندس و همسرشان چطور است؟ در ظاهر که محترمانه، اما واقعیتش تهدید امیز است. مثلا دختر من نمی تواند یک کلمه به من خصوصی چیزی بگوید، چشم های آنها مرتب روی ماست که ببینند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. همیشه هم می گویند خبر ندهید، تهدید می کنند و می گویند سکوت کنید. اما تا کی؟ وضع روحی خانواده ، دخترهای مهندس چه؟ آیا آنها مشکل خاصی ندارند؟ آن ها هم مثل پدر و مادرشان روحیه ی مقاومی دارند. اما همگی ناراحتند از اینکه در چنین مخمصه گرفتار شده ایم. من یک مادرم. پدرش هم که بیمار است و من می ترسم اتفاقی بدی برایش بیفتد. مثل اتفاقی که برای موسوی بزرگ افتاد.امیدوارم همچین اتفاقی نیفته و سایه ی ایشون همچنان بر سر ما باشد. از وضعیت جسمی خانم رهنورد و آقای موسوی چه خبری دارید؟ من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است. خوب این مساله ی خیلی مهمیه…. اصلا وضعیت پزشکی آنها چطور است؟ قبل و یا بعد از زندان شما خبر دارید؟ مثلا آیا تحت نظر پزشک خاصی هستند؟ دخترم و دامادم پیش از این سالم سالم بودند و همه هم این را می دانستند. اصلا اگر غیر از این بود که نمی توانستند اینهمه فعالیت و جنب و جوش در این دو ساله داشته باشند .الان را طبیعتا نمی توانم بگویم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. این نگرانی البته برای دخترانش و بقیه اعضای خانواده هم پیش آمد و همه پیگیر شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داریم و پیگیری میکنیم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقیست. یعنی خانواده مشخصا خواسته اند که این موضوع پیگیری شود و توجهی نشده است؟ بله دخترها و خانواده دامادم خواسته اند و بارها اصرار کردند ولی هر بار بهانه ای آورده اند و گفته اند ما خودمان دکتر خودمان رامیبریم و ظاهرا هم دکتر از طرف خودشان برده اند. نکته ی نگران کننده این است که دامادم( مهندس موسوی) پیش از این گفته بود که تنها در یک بیمارستان رسمی حاضر به انجام چکاپ است. یک بار هم اوایل حصر ظاهرا خواسته اند پزشک بیاورند که دخترم گفته بوده در همان بیمارستان ویزیت بشود و اگرنه راضی نمی شوم…اینها برای من نگرانی می آورد. روزهای سختیست …من مدام به این فکر می کنم که تا قبل از زندانی شدن، آنها هر دو در وضعیت سلامتی کاملا مناسبی بودند و این را همه خبر داشتند. اما بار آخر واقعا ما دچار شوک و نگرانی شدیم به خصوص اینکه اجازه نداده اند یک دکتر شناخته شده و قابل قبول از طرف خودمان به وضعیت سلامتی آنها رسیدگی بکند. همه ی ما نگران شدیم با این خبر… هیچ خبری نیست که تا کی می خواهد این وضعیت ادامه داشته باشه؟ نه. هیچ خبری نیست. و هیچ معلوم نیست علت این زندان بی دلیل چه بوده است و تنها خبری که ما داریم وجود چند در و دیوار در یک کوچه کوچک است. نوه هایم می گویند که کوچه را با چند دیوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هیچ کس هم نمی داند اصلا داخل این محدوده چه میگذرد؟ چه تعدادی نیرو هست و آیا نیروها اصلا داخل خانه مقیم هستند یا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پیدا کند.البته باید تذکر بدهم که من این را حبس و حصر نمی دانم. این دقیقا آدم ربایی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اینها جز خدمت به کشورشان هیچ کاری نکردند. نظر دختر و دامادتون درباره ی این مسائل چیست؟ آنها راجع به این قضیه حرف خاصی نزده اند. زیرا همانطور که گفتم در دیدارهای کوتاه ما مثل هر زندانی دیگری فضای این حرفها نیست. من خودم مواظبم سوالی نکنم که گرفتاری ایجاد شود. اما خوب با توجه به زندانی شدن پسر بزرگم سال قبل که در راستای همین اتفاقات بود یاد گرفته ام که صحبت هایم چگونه و در چه مواردی باشد . شما( یا اعضای خانواده ) تا حالا با بازجوها یا نیروهای امنیتی صحبتی داشته اید؟ البته من نه اما بارها دخترهای مهندس، نوه ها و بقیه اعضای خانواده بطور رسمی و غیر رسمی تلفنی و حضوری بازجویی شده اند و یا تحت فشار و تهدید قرار گرفته اند، تهدیدهای شغلی وجانی. و حتی توهین های آزار دهنده ای که نه تنها کلامی بلکه بدنی هم بوده است. خواسته ی آن ها چیست؟ خواسته اصلی آنها که از همه پوشیده است. اما حتما یک از خواسته های بزرگ آنها سکوت کردن همه اعضای خانواده است. که همین هم به شک ما درمورد وضعیت زندگی و سلامتی آنها دامن می زند. شاید هم با سکوت ما برنامه های دیگری هم دارند. تا حالا پیشنهاد یا راه حلی از سوی حکومت یا نیروهای امنیتی به خانواده شده برای حل این مسئله؟ البته که نه. چون خودشان می دانند راه حلی هم جز آزادی سریع آنها و جواب دادن به این ۵ ماه زندانی بودن بی دلیل دختر و دامادم نیست همه می دانند داماد و دخترم جز خیرخواهی در این سالها برای مردم و کشور چیزی نخواسته اند و از همه زندگیشان هم گذشته اند. دخترو دامادم برای مردم از هیچ کاری دریغ نمیکردند و حتی از ما هم کمک می گرفتند. این جواب تلخ و دردناکیست برای من که ناظر زندگیشان بوده ام و همه ی کسانی که حقیقت را دیدند و می دانند. دختر شما یکی از زنان فعالی بود که در این دو سال خانواده های زندانیان را تنها نگذاشت و همین دیدار ها و سر زدن های خانم دکتر همیشه بدخواهان را خشمگین می کرد، در این چند ماه برخورد مردم و خانواده های زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی با خانواده ی موسوی و رهنورد چطور بوده است؟ خیلی صمیمانه. البته من دیداری با کسی نداشته ام یا صحبتی. بیشتر احتیاط می کنم . اما هرجا می رویم همه احوالپرسند و نگرانند در کوچه خیابان محل همه جا هرکسی که متوجه می شود خیلی ابراز دوستی و محبت ونگرانی و ناراحتی و خشم از این وضع می کنند. با توجه به فضای تبلیغاتی و دروغ هایی که درباره ی این زندان گفته می شود که ایشان اصلا در حصر نیستند ویا فعالیت روزمره یا هنری عادیشان را فقط تحت مراقبت ادامه می دهند، از همینجا صحبتی با مسببان این ماجرا ها دارید؟ هیچ معلوم نیست تا کی آن ها باید در این وضعیت آنجا بمانند. مگر اینها جز خدمت به مردم و خانواده های زندانیان سیاسی کاری کردند؟ اول از همه باید بگم که حتی اگر برفرض محال هم چنین بود یعنی آنها در امن و آسایش هم بودند که نیستند خود نفس زندان کردن بیگناهان و قطع ارتباطشان با همه انقدر بد هست و اسیر بودن انقدر دردناک هست که لازم به توضیح نیست. اما خطاب من با کسانیست که این دستور را داده اند یا اجرا کردند. برای من رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون. از دیگر سو سخنی با مردمی که این مصاحبه رو می خوانند دارید؟ نکته ای وجود دارد که لازم باشه در اختیار مردم قرار گیرد؟ در آخر هم اگر صحبتی هست بفرمایید تشکر میکنم از شما که جویای حال من شدید. من خودم بیمارم و نگران دختر و داماد خوبم هم هستم و شوهرم که به شدت مریض احوال و رنجور است و بی تابی هایش برای خانم رهنورد ما را نگران و متاثر کرده است و تشکر میکنم از همه ی مردمی که یا همدرد ما هستند یا درد مارا درک می کنند. مرتب به من آشنا و غریبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گویم همان خبری که شما دارید را ما هم داریم. خیلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است. آرزو دارم روزی همه ی کسانی که دربند هستند روزی پیش خانواده هایشان برگردند و خانه هایشان دوباره روشن شود. من فقط برای دختر خودم دعا نمی کنم. امیدارم همه ی آنهایی که به هر علتی در بازداشت هستند و به آنها ظلم و ستم می شود زودتر آزاد شوند. ان شاالله خبر آزادی همگی را بشنویم که حتما همه خوشحال می شویم. با ۹۵ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات سید محمد رضا خاتمی عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی و دبیرکل سابق جبهه مشارکت در نامه ای خطاب به فرمانده کل سپاه پاسداران در باره اظهارات اخیرش واکنش نشان داد . متن کامل این نامه به شرح زیر است : بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای محمد علی(عزيز) جعفری با سلام نمی دانم جنابعالی را باید با چه سمتی خطاب کنم. فرمانده سپاه پاسداران؟ مسئول سازندگی کشور؟ مسئول فرهنگ و اخلاق جامعه؟ رئیس دولت یا رئيس حکومت نظامی؟ جنابعالی در مصاحبه اخیر خود در همه امور ریز و درشت کشور وارد شده اید و لابد با تفسیری که بعضی دوستان از نقشی که در قانون اساسی برای سپاه تعریف شده است دارند ،یعنی دفاع از انقلاب، این همه مسئولیت به عهده سپاه است. من به بخشهای مختلف صحبتهای شما کاری ندارم که اگر مجالی و امنیتی باشد هزاران انسان نخبه به نقد منطقی و مستدل و مستند آنها خواهند پرداخت بلکه روی سخن من با ان بخش از صحبتهای شما است که برای اقای خاتمی و سایر اصلاح طلبان شرط گذاشته اید.البته اگر اجازه بفرمایید! 1- ممکن است بفرمایید شما از کدام جایگاه سیاسی یا قضایی برای حضور یا عدم حضور یک شهروند در فعالیت سیاسی قانونی شرط تعیین می کنید؟ این موضع شما در کنار همه مداخلات سیاسی دیگر بر خلاف راهی است که امام برای نیروهای مسلح بیان فرمودند و اگر شما واقعا به امام معتقد هستید باید بدون درنگ از این موضع گیری ها دوری کنید ودر غیر این صورت طبعا نه فقط فرماندهی شما برسپاه بلکه عضویت شما در این نهاد حتی به عنوان یک عضو ساده نیز محل مناقشه خواهد بود و باید به دنبال راه اندازی یک حزب سیاسی باشید و در این صورت هم حق ندارید بگویید چه کسی بیاید یا نیاید. 2- این رفتار شما به عنوان یک فرمانده نظامی در عرف سیاسی دنیا یک تعریف بیشتر ندارد و ان هم حکومت کودتا است. چرا که در حکومت نظامیان کودتا گر قانون همان است که فرماندار نظامی می گوید وهمه طوعا یا کرها باید بپذیرند. من البته گمان نمی کنم شما به این سادگی خواسته باشید با این گفتار نسنجیده ،همه ادعاهای منتقدان و معترضان در دو سال گذشته را به اثبات رسانده باشید. لابد اشتباهی و نا اگاهانه چیزی گفته شده است که باید سریعا و صریحا اصلاح شود. 3- اما اگر همچنان بر سخنان خود اصرار دارید باید به عرض برسانم که آنها که در مکتب سیاسی امام پرورش یافته اند برای فعالیت سیاسی و اجتماعی به مجوز هیچ کس از جمله شما نیازی ندارند واز این اشتلم ها بیم به دل راه نمی دهند. شما میتوانید نگذازید غیر از خودی هایتان کسان دیگری در انتخابات شرکت کنند یا حتی می توانید همه منتقدان را به زندان بیاندازید و انتخابات خیلی خیلی پر شور حتی شورتر از انتخابات ریاست جمهوری برگزار کنید! اما لابد می دانید که میدان سیاست برای خاتمی و همفکرانش میدان تنگ قدرتی نیست که شما محدوده آن را تعیین می کنید. نشستن بر صندلی قدرت کاری است بسیار آسان و تازه دو روزی بیشتر نوبت هر کس نیست اما جای گرفتن در دل مردم کاری است بسیار سخت که البته به پول و سلاح و صدا وسیما هم بستگی ندارد. کاری که شما به خوبی نشان دادید توان و تدبیر آن را ندارید. 4- جناب جعفری ، خاتمی و اصلاح طلبان واقعی تشنه قدرت نیستند که برای رسیدن به آن از اصول خود بگذرند. انها نگران آینده کشور هستند که در ورطه هولناکی گرفتار شده است و البته برای نجات کشور حاضر هستند از آبروی خود بگذرند و اگر از عفو و اغماض حرف می زنند نه برای نجات سرهای خود از تیغ های بران، بلکه برای ایجاد زمینه ای آرام برای اندیشیدن کسانی است که به مردم جفا کردند و شاید بازگشت آنها مجالی باشد برای حاکمیت اخلاق و تدبیرودانایی. 5- جناب آقای جعفری، شما نه قانونا و نه شرعا و نه عرفا و نه مصلحتا در جایگاهی نیستید که برای سیاسیون خط و نشان بکشید و برای آنها شرط تعیین کنید ولی اگر خواستار بهبود وضعیت کشور هستید و مشارکت سیاسی ملت برای شما ارزش دارد حد اقل بخشی از شرایط آقای خاتمی را که در کف قدرت شما است یعنی آزادی همه زندانیان سیاسی و بازگشت نظامیان از میدان سیاست و واگذاری آن به سیاستمداران و کنشگران اجتماعی را عملیاتی کنید. آنگاه اگر از حضور در میدان رقابت با آقای خاتمی و همراهان او در یک انتخابات آزاد در هراس هستید مي توان براي نگراني شما چاره اي انديشيد. سید محمد رضا خاتمی 16/04/1390 با ۹۴ امتیاز و ۲۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات فقط محض اطلاع مجاهدین خلق بی همه چیز که برای آینده ایران دارن نقشه میکشن و به کثیف ترین شکل ممکن جنبش آزادی خواهی ایران رو به نام خود می زنند و مثل همیشه همه ی مخالفینشان رو هم مزدور رژیم آخوندی و پاسدار و مامور اطلاعات می خوانند یا میگن عامل تفرقه .../ من و امثال من در هیچ برهه ای ابدا با آن ها متحد نیستیم و نخواهیم بود ، این اتحاد از جنس همان اتحاد سال 57 است که باعث شد به راحتی یک گروه فاشیستی انقلاب رو به نام خود مصادره کنند، گرچه اینقدر حقیر و ذلیل هستند که حتی ارزش این حرف ها را هم ندارند ولیکن ایدئولوژی تروریستی اسلامی کمونیستی آن ها در هر ابعادی برای بشریت خطرناک است...، من هرگز با آن ها متحد نخواهم بود. با ۹۲ امتیاز و ۸۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات به این میگن کار تیمی با ۹۱ امتیاز و ۴۳ نظر فرستاده شده در بخش سرگرمی نظرات شعار درود بر خاتمی در مراسم بزرگداشت صدوقی امام جمعه یزد با ۸۹ امتیاز و ۵۷ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات پس از ماهها بیخبری از وضعیت زهرا رهنورد و میرحسین موسوی، مادر زهرا رهنورد از وضعیت سخت این دو و اهانتهای نهادهای امنیتی به اعضای خانواده میرحسین خبر میدهد. او میگوید: «از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است.» خانم کاظمی میگوید که داماد و دخترش را حبس نکردهاند و کار نیروهای امنیتی «آدم ربایی» است. به گزارش سایت کلمه که گفتگو با مادر زهرا رهنورد را منتشر کرده است، دیدار با میرحسین و موسوی و زهرا رهنورد در حضور دیگران انجام میشود و دیدار کنندگان سخنی از سیاست نباید به میان آورند چون میتواند منتهی به قطع تماس هم بشود. خانم کاظمی در باره برخورد ماموران با دختران میرحسین موسوی میگوید: «طفلک نوه هایم با من زیاد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به این قضیه با کنترل دائمی مکالمه ها و دیدارهای خانوادگیمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نیروهای امنیتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که بردهاند و لوازم نوههای دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است. حتی وقتی بچهها میروند موهای سر آن ها را هم گشتهاند که ببینند چه چیزی قایم کردهاند. گل سرشان راباز کردهاند. آخر این رفتار درست است؟» مادر زهرا رهنورد در باره سلامتی دختر و دامادش میگوید: «من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است. دخترم و دامادم پیش از این سالم سالم بودند و همه هم این را می دانستند. اصلا اگر غیر از این بود که نمی توانستند اینهمه فعالیت و جنب و جوش در این دو ساله داشته باشند .الان را طبیعتا نمی توانم بگویم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. این نگرانی البته برای دخترانش و بقیه اعضای خانواده هم پیش آمد و همه پیگیر شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داریم و پیگیری میکنیم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقیست.» خانم کاظمی در باره حبس دامادش و دخترش میگوید: «هیچ معلوم نیست علت این زندان بی دلیل چه بوده است و تنها خبری که ما داریم وجود چند در و دیوار در یک کوچه کوچک است. نوههایم میگویند که کوچه را با چند دیوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هیچ کس هم نمیداند اصلا داخل این محدوده چه میگذرد؟ چه تعدادی نیرو هست و آیا نیروها اصلا داخل خانه مقیم هستند یا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پیدا کند. البته باید تذکر بدهم که من این را حبس و حصر نمیدانم. این دقیقا آدم ربایی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اینها جز خدمت به کشورشان هیچ کاری نکردند.» با ۸۷ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات شعار هر ایرانبان : هم اسلام هم قرآن هردو فدای ایران ایرانبان بهرام آبتین با ۸۴ امتیاز و ۳۴ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات خانم چادریای که امروز نیم ساعت با گشت ارشادیها سر و کله زدی و ازشون ایراد گرفتی و آخر دختر مردم رو آزاد کردی و گشتیها رو کنف کردی، دمت گرم. خوشا به غیرتت. با ۸۱ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات «خانهی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبهروی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچهای که منزل موسوی در آن واقع شده است. یاد آر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند. رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش , محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد.هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا ،به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند . سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند ، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند . دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج ، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست ، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند. تمام آن روزها، زمزمه های نگران مادر بدرقه ی راهش بود و نگاه های سکوت پدر به یاد تمام مجاهدت های جوانی، ستایشگر استحکام قدومش بود. امروز تقویم می گوید از زندانی کردن میرحسین و رهنورد صد و چهل روز گذشته است . اما دل بی قرار مادر شمردن نمی داند. دل بی تاب مادر کوچه ی بن بستی می شناسد که با دیوار و نرده هایی آهنی و سیاه، زندان شده است. دل نگران مادر، دختری را می شناسد که دیگر پشت زنگ تلفن حالی نمی پرسد و درآستانه ی در خانه مادری ظاهر نمی شود. امروز نیز او را در خانه خودش زندانی کرده اند. به دروغ می گویند آزاد است و سرگرم فعالیتهای هنری و اما دغدغه این روزهای خانواده نگران او است که نکند این پدر پیر تن وجان فرسوده چون اسماعیل پدر میرحسین تشنه دیدار فرزند ارشد و چشم به در دوخته از میانشان رخت بربندد. مادر زهرا رهنورد همان بود که انتظار می رفت، استحکام صدایش، یاد آور فریادهای بانوی سبز ایران بود و غم پنهان شده در گفتارش، درد مادران دیگر اسرای سبز را تداعی می کرد. صحبت کردن و مصاحبه با مادری پیر در این شرایط ساده نیست. مادری که خانواده اش در معرض تهدیدهای مختلف هر روز نگران تر از قبل منتظر خبری نشسته اند. او این ماه ها شاهد ضعف جسمانی و کاهش وزن شدید دختر و دامادش بوده است که در دیدار آخر کاملا مشهود و نگران کننده بوده است. همچنین براین باور بود که کل این روند غلط بیشتر به آدم ربایی شبیه بوده است. در باره وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد گفت و گویی را با مادر پیر خانم رهنورد انجام داده ایم که با هم می خوانیم: از آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید برای ما می گویید؟ حدود دو هفته پیش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. و آنها هم روحیه ی خیلی خوب و قوی داشتند، محکم، مثل همیشه. آزادی عمل در این دیدارها چقدرهست؟ مثلا فرزندان دیگرتون هم که به هرحال دلتنگ هستند می تونن باشن؟ ملاقات بدون هماهنگی قبلی بوده و به همین دلیل یکی دو بار اتفاقی فرزندان دیگرم هم حضور داشته اند. در ملاقات می توانید راحت صحبت کنید؟ فکر می کنید چقدر فضای آن با واقعیتی که در آن محصور هستند تطابق می کند؟ من یک مادرم و حتما راحت صحبت خودم را می کنم. البته حرف های سیاسی نمی زنم چون شنیدم که به بچه ها هم گفته اند در دیدارها حرف سیاسی نزنند که در غیر این صورت همین دیدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود تمام دیدارها هم با حضور تعداد خیلی زیادی از مامورها انجام می شود. یک عده داخل هستند خانم و آقا یعنی آنها هم در زوایای مختلف کنار ما می نشینند. در فضای بیرون هم که خب من تابه حال نشمرده ام اما خیلی زیاد هستند. من هیچ اطلاعی درباره اینکه در جاییکه حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعید می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد. البته این را هم بگویم که بعد از یک ماه و نیم بی خبری چندباری خیلی کم به من و همسرم تلفن کرده اند. ملاقات دخترخانمها به چه ترتیبی است؟ مرتب می توانند به ملاقات بروند؟ و تعریفشان از ملاقاتها چه بوده است؟ متاسفانه باید بگویم که نوه هایم یعنی دخترها به مدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بوده اند و برای ۳ ماه اول که تقریبا ملاقاتی نداشته اند حتی یکبار بیش از ۵۰ روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقیقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی . ولی در ۴۰ روز اخیرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربینهای متعدد نصب شده در محل بوده است. طفلک نوه هایم با من زیاد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به این قضیه با کنترل دائمی مکالمه ها و دیدارهای خانوادگیمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نیروهای امنیتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است .حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم گشته اند که ببینند چه چیزی قایم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند .آخر این رفتار درست است؟ برخورد ماموران با شما و دختران آقای موسوی و خود مهندس و همسرشان چطور است؟ در ظاهر که محترمانه، اما واقعیتش تهدید امیز است. مثلا دختر من نمی تواند یک کلمه به من خصوصی چیزی بگوید، چشم های آنها مرتب روی ماست که ببینند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. همیشه هم می گویند خبر ندهید، تهدید می کنند و می گویند سکوت کنید. اما تا کی؟ وضع روحی خانواده ، دخترهای مهندس چه؟ آیا آنها مشکل خاصی ندارند؟ آن ها هم مثل پدر و مادرشان روحیه ی مقاومی دارند. اما همگی ناراحتند از اینکه در چنین مخمصه گرفتار شده ایم. من یک مادرم. پدرش هم که بیمار است و من می ترسم اتفاقی بدی برایش بیفتد. مثل اتفاقی که برای موسوی بزرگ افتاد.امیدوارم همچین اتفاقی نیفته و سایه ی ایشون همچنان بر سر ما باشد. از وضعیت جسمی خانم رهنورد و آقای موسوی چه خبری دارید؟ من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است. خوب این مساله ی خیلی مهمیه…. اصلا وضعیت پزشکی آنها چطور است؟ قبل و یا بعد از زندان شما خبر دارید؟ مثلا آیا تحت نظر پزشک خاصی هستند؟ دخترم و دامادم پیش از این سالم سالم بودند و همه هم این را می دانستند. اصلا اگر غیر از این بود که نمی توانستند اینهمه فعالیت و جنب و جوش در این دو ساله داشته باشند .الان را طبیعتا نمی توانم بگویم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. این نگرانی البته برای دخترانش و بقیه اعضای خانواده هم پیش آمد و همه پیگیر شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داریم و پیگیری میکنیم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقیست. یعنی خانواده مشخصا خواسته اند که این موضوع پیگیری شود و توجهی نشده است؟ بله دخترها و خانواده دامادم خواسته اند و بارها اصرار کردند ولی هر بار بهانه ای آورده اند و گفته اند ما خودمان دکتر خودمان رامیبریم و ظاهرا هم دکتر از طرف خودشان برده اند. نکته ی نگران کننده این است که دامادم( مهندس موسوی) پیش از این گفته بود که تنها در یک بیمارستان رسمی حاضر به انجام چکاپ است. یک بار هم اوایل حصر ظاهرا خواسته اند پزشک بیاورند که دخترم گفته بوده در همان بیمارستان ویزیت بشود و اگرنه راضی نمی شوم…اینها برای من نگرانی می آورد. روزهای سختیست …من مدام به این فکر می کنم که تا قبل از زندانی شدن، آنها هر دو در وضعیت سلامتی کاملا مناسبی بودند و این را همه خبر داشتند. اما بار آخر واقعا ما دچار شوک و نگرانی شدیم به خصوص اینکه اجازه نداده اند یک دکتر شناخته شده و قابل قبول از طرف خودمان به وضعیت سلامتی آنها رسیدگی بکند. همه ی ما نگران شدیم با این خبر… هیچ خبری نیست که تا کی می خواهد این وضعیت ادامه داشته باشه؟ نه. هیچ خبری نیست. و هیچ معلوم نیست علت این زندان بی دلیل چه بوده است و تنها خبری که ما داریم وجود چند در و دیوار در یک کوچه کوچک است. نوه هایم می گویند که کوچه را با چند دیوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هیچ کس هم نمی داند اصلا داخل این محدوده چه میگذرد؟ چه تعدادی نیرو هست و آیا نیروها اصلا داخل خانه مقیم هستند یا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پیدا کند.البته باید تذکر بدهم که من این را حبس و حصر نمی دانم. این دقیقا آدم ربایی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اینها جز خدمت به کشورشان هیچ کاری نکردند. نظر دختر و دامادتون درباره ی این مسائل چیست؟ آنها راجع به این قضیه حرف خاصی نزده اند. زیرا همانطور که گفتم در دیدارهای کوتاه ما مثل هر زندانی دیگری فضای این حرفها نیست. من خودم مواظبم سوالی نکنم که گرفتاری ایجاد شود. اما خوب با توجه به زندانی شدن پسر بزرگم سال قبل که در راستای همین اتفاقات بود یاد گرفته ام که صحبت هایم چگونه و در چه مواردی باشد . شما( یا اعضای خانواده ) تا حالا با بازجوها یا نیروهای امنیتی صحبتی داشته اید؟ البته من نه اما بارها دخترهای مهندس، نوه ها و بقیه اعضای خانواده بطور رسمی و غیر رسمی تلفنی و حضوری بازجویی شده اند و یا تحت فشار و تهدید قرار گرفته اند، تهدیدهای شغلی وجانی. و حتی توهین های آزار دهنده ای که نه تنها کلامی بلکه بدنی هم بوده است. خواسته ی آن ها چیست؟ خواسته اصلی آنها که از همه پوشیده است. اما حتما یک از خواسته های بزرگ آنها سکوت کردن همه اعضای خانواده است. که همین هم به شک ما درمورد وضعیت زندگی و سلامتی آنها دامن می زند. شاید هم با سکوت ما برنامه های دیگری هم دارند. تا حالا پیشنهاد یا راه حلی از سوی حکومت یا نیروهای امنیتی به خانواده شده برای حل این مسئله؟ البته که نه. چون خودشان می دانند راه حلی هم جز آزادی سریع آنها و جواب دادن به این ۵ ماه زندانی بودن بی دلیل دختر و دامادم نیست همه می دانند داماد و دخترم جز خیرخواهی در این سالها برای مردم و کشور چیزی نخواسته اند و از همه زندگیشان هم گذشته اند. دخترو دامادم برای مردم از هیچ کاری دریغ نمیکردند و حتی از ما هم کمک می گرفتند. این جواب تلخ و دردناکیست برای من که ناظر زندگیشان بوده ام و همه ی کسانی که حقیقت را دیدند و می دانند. دختر شما یکی از زنان فعالی بود که در این دو سال خانواده های زندانیان را تنها نگذاشت و همین دیدار ها و سر زدن های خانم دکتر همیشه بدخواهان را خشمگین می کرد، در این چند ماه برخورد مردم و خانواده های زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی با خانواده ی موسوی و رهنورد چطور بوده است؟ خیلی صمیمانه. البته من دیداری با کسی نداشته ام یا صحبتی. بیشتر احتیاط می کنم . اما هرجا می رویم همه احوالپرسند و نگرانند در کوچه خیابان محل همه جا هرکسی که متوجه می شود خیلی ابراز دوستی و محبت ونگرانی و ناراحتی و خشم از این وضع می کنند. با توجه به فضای تبلیغاتی و دروغ هایی که درباره ی این زندان گفته می شود که ایشان اصلا در حصر نیستند ویا فعالیت روزمره یا هنری عادیشان را فقط تحت مراقبت ادامه می دهند، از همینجا صحبتی با مسببان این ماجرا ها دارید؟ هیچ معلوم نیست تا کی آن ها باید در این وضعیت آنجا بمانند. مگر اینها جز خدمت به مردم و خانواده های زندانیان سیاسی کاری کردند؟ اول از همه باید بگم که حتی اگر برفرض محال هم چنین بود یعنی آنها در امن و آسایش هم بودند که نیستند خود نفس زندان کردن بیگناهان و قطع ارتباطشان با همه انقدر بد هست و اسیر بودن انقدر دردناک هست که لازم به توضیح نیست. اما خطاب من با کسانیست که این دستور را داده اند یا اجرا کردند. برای من رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون. از دیگر سو سخنی با مردمی که این مصاحبه رو می خوانند دارید؟ نکته ای وجود دارد که لازم باشه در اختیار مردم قرار گیرد؟ در آخر هم اگر صحبتی هست بفرمایید تشکر میکنم از شما که جویای حال من شدید. من خودم بیمارم و نگران دختر و داماد خوبم هم هستم و شوهرم که به شدت مریض احوال و رنجور است و بی تابی هایش برای خانم رهنورد ما را نگران و متاثر کرده است و تشکر میکنم از همه ی مردمی که یا همدرد ما هستند یا درد مارا درک می کنند. مرتب به من آشنا و غریبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گویم همان خبری که شما دارید را ما هم داریم. خیلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است. آرزو دارم روزی همه ی کسانی که دربند هستند روزی پیش خانواده هایشان برگردند و خانه هایشان دوباره روشن شود. من فقط برای دختر خودم دعا نمی کنم. امیدارم همه ی آنهایی که به هر علتی در بازداشت هستند و به آنها ظلم و ستم می شود زودتر آزاد شوند. ان شاالله خبر آزادی همگی را بشنویم که حتما همه خوشحال می شویم. با ۷۸ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات در پی تداوم اعتصاب غذای چند تن از زندانیان سیاسی کُرد در زندانهای مختلف ایران، گروهی از فعالان تحت عنوان «کمپین حمایت از اعتصاب زندانیان سیاسی کرد»، با صدور بیانیه ای خطاب به مجامع بین المللی، نهادهای حقوق بشری، سازمان ها و جریان های سیاسی، خواستار واکنش آنها و "شکستن سکوت" در برابر وضعیت زندانیان سیاسی کرد شدنددر این بیانیه خطاب به سازمان ها و جریان های سیاسی و حقوق بشری تصریح شده است: در حالی که جان چند انسان در خطر است، آیا جایز است نهادهای حقوق بشری سکوت اختیار کرده و به این مهم بی توجه باشند؟آیا این عمل شما تبعیض وتقسیم حوزههای مبارزاتی را به دو حوزه خودی و غیر خودی در ذهن متبادر نمی کند؟ با ۷۳ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات عفو بین الملل می گوید سرکوب معترضان و طرفداران دمکراسی در سوریه احتمالا جنایت علیه بشریت است و خواستار تحقیق درباره این خشونتها شده است. این سازمان در گزارش جدید خود از شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستار ارجاع این موضوع به دادگاه بین المللی کیفری در لاهه شده است. با ۷۳ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات از همون اول بگم که بنده مجاهد نیستم. اصلا هم دوست ندارم بیام اینجا دو ساعت کلاس دموکراسی برگزار کنم تا به شما بفهمانم که هر گروهی حق ابراز عقیده ی خودش را دارد. (حتی اگر در اقلیت باشد) فقط یه جمله می گم و امیدوارم خودتان به عمق ماجرا پی ببرید. یه لطفی کرده و چشمان مبارک را به بهترین لینک های روز معطوف دارید، درصد لینک های ضد مجاهد و درصد لینک های موجود بر علیه خامنه ای را با هم مقایسه کنید. حالا برگردید و تیتر را دوباره بخوانید. امیدوارم که گول نخوریم. والسلام با ۷۲ امتیاز و ۱۴۰ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات من به حکومتی که دروغ میگوید.اعدام میکند. زندان می برد. کتک میزند. شکنجه میکند.تجاوز میکند. تهدید میکند. تخریب میکند. تهمت میزند. آبرو می برد. دزدی میکند. رای نخواهم داد با ۶۲ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات ا گذشت ۸۴۵ روز از افتتاح پالایشگاههای فاز ۹ و ۱۰ پارس جنوبی ۷۵ درصد چاههای این دو فاز هنوز قادر به استخراج گاز از مخزن مشترک نیستند که این تاخیر تاکنون بیش از ۶ میلیارد دلار عدم النفع نصیب اقتصاد کشور کرده است. به گزارش مهر، پالایشگاههای فاز ۹ و ۱۰ میدان پارس جنوبی اسفند ماه ۱۳۸۷ پس صرف میلیاردها تومان تبلیغات به طور رسمی افتتاح شد و مقرر شده بود در کوتاه ترین زمان ممکن بخش فراساحلی و چاههای دریایی این دو فاز مشترک با قطر هم راه اندازی شوند. تاکنون ۸۴۵ روز از افتتاح رسمی این دو فاز مشترک گازی می گذرد و با وجود وعده های مختلف شرکت ملی نفت ایران هنوز ۷۵ درصد از چاههای گازی فازهای ۹ و ۱۰ پارس جنوبی قادر به تولید گاز طبیعی از مخزن مشترک با قطر در آبهای خلیج فارس نیستند. با ۶۰ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش اقتصاد نظرات بی بی سی عربی : سازمان عفو بین الملل ، رژیم سوریه را متهم به ارتکاب جنایت علیه بشریت کرد (منبع فیلم : یوتیوب "بی بی سی عربی") . با ۵۹ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات سازمان عفو بین الملل با انتشار گزارشی رفتار حکومت سوریه در قبال دموکراسیخواهان این کشور را، جنایت علیه بشریت خواند. با ۵۸ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات من به حکومتی که دروغ میگوید.اعدام میکند. زندان می برد. کتک میزند. شکنجه میکند. تجاوز میکند. تهدید میکند. تخریب میکند. تهمت میزند. آبرو می برد. دزدی میکند. رای نخواهم داد.. با ۵۸ امتیاز و ۵ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات سازمان عفو بینالملل بسیاری از وقایع خشونتآمیز سوریه را قابل پیگیری در مراجع قضایی بینالمللی میداند / شکنجه با شوکر الکتریکی ، تیراندازی به پناهجویان و آزار جسمی مصدومان در بیمارستانها ؛ سازمان عفو بینالملل با این مقدمه تصویر هولناکی از وقایع سوریه منتشر کرده است . همزمان خبر از برخورد خونین با مخالفان در شهر حماه میرسد . (ترجمه : دویچه وله فارسی) با ۵۷ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات عفو بینالملل میگوید سرکوب معترضان و طرفداران دمکراسی در سوریه احتمالاً جنایت علیه بشریت است و خواستار تحقیق درباره این خشونتها شده است. این سازمان در گزارش جدید خود از شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستار ارجاع این موضوع به دادگاه بینالمللی کیفری در لاهه شده است. عفو بینالملل در این گزارش نوشته است که ارتش و نیروهای امنیتی سوریه در ماه مه در روستای مرزی تلکلخ در حوالی مرز لبنان، مرتکب قتل، شکنجه و بازداشتهای خودسرانه شدند. گروههای حقوقبشر سوریه میگویند بیش از ۱۳۵۰ غیرنظامی و ۳۵۰ نیروی امنیتی سوریه در جریان این ناآرامیها که از مارس گذشته آغاز شده، کشته شدهاند. اعتراضات علیه حکومت ۴۰ ساله خانواده بشار اسد همچنان ادامه دارد. دولت سوریه هنوز به این گزارش واکنشی نشان نداده است، اما مقامهای سوری در گذشته با رد چنین اتهاماتی، خشونتها را به گروههای تبهکار مسلح نسبت دادهاند. عفو بینالملل میگوید این گزارش را بر اساس گفتگو با شاهدان و مردمی که از روستای تلکلخ به لبنان فرار کردهاند تهیه کرده است. بر اساس این گزارش، دستکم نه نفر از افراد بازداشت شده در این روستای مرزی جان خود را از دست دادهاند. عفو بینالملل میگوید بازداشتها به این صورت بود که وقتی مردی در خانهاش را باز میکرد، مشتی بهصورتش میخورد، دستان او را با دستبند پلاستیکی پشتش میبستند، چشمهایش را با چشمبند میبستند و او را از خانه بیرون میکشیدند و با خود میبردند. گزارش سازمان عفو بینالملل به یک جوان ۲۰ ساله بهنام محمود اشاره میکند که گفته است در طی یک ماه بازداشت همه روزه به بدن و بیضه هایش شوک الکتریکی وارد میشده است و به التماس های او اعتنایی نمیشده است. فیلیپ لوتر، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در عفو بینالملل میگوید این شکنجههای سیستماتیک که بهطور مرتب علیه غیرنظامیان اعمال شده، جنایت علیه بشریت محسوب میشود. این در حالیست که بنابه گزارشها نیروهای ارتش سوریه روز سهشنبه دستکم شش نفر از تظاهرکنندگان ضددولتی را در شهر حماه به قتل رساندهاند. فعالان حقوقبشر میگویند درگیری ها برای دومین روز متوالی در مرکز این شهر ادامه یافته و ساکنان شهر برای جلوگیری از ورود تانکها اقدام به آتش زدن لاستیک ها و ایجاد موانع کردند. روز دوشنبه که نیروهای دولتی سعی داشتند بار دیگر در این شهر اعمال کنترل کنند، دستکم ۲۰ نفر کشته شدند. با ۵۶ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات در پی تداوم اعتصاب غذای چند تن از زندانیان سیاسی کُرد در زندانهای مختلف ایران، گروهی از فعالان تحت عنوان «کمپین حمایت از اعتصاب زندانیان سیاسی کرد»، با صدور بیانیه ای خطاب به مجامع بین المللی، نهادهای حقوق بشری، سازمان ها و جریان های سیاسی، خواستار واکنش آنها و "شکستن سکوت" در برابر وضعیت زندانیان سیاسی کرد شدند. با ۵۲ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات شکنجه با شوکر الکتریکی، تیراندازی به پناهجویان و آزار جسمی مصدومان در بیمارستانها؛ سازمان عفو بینالملل با این مقدمه تصویر هولناکی از وقایع سوریه منتشر کرده است. همزمان خبر از برخورد خونین با مخالفان در شهر حماه میرسد. بنا بر گزارش سازمان عفو بینالملل، تکتیراندازان در خدمت حکومت سوریه در ماه مه در شهر "تل کلخ" هم به سمت تظاهرکنندگان و هم به سوی خانوادههای در حال فرار و آمبولانسها تیراندازی کردهاند. سربازان همچنین به خانهها و مغازهها یورش برده و شمار بسیاری از افراد را به اتهام مخالفت با رژیم سوریه دستگیر کردهاند. ارتش سوریه در مقابله با مخالفان از آتش توپخانه نیز استفاده کرده است. افراد دستگیرشده، آنطور که گزارش عفو بینالملل تشریح میکند، دائما مورد آزار جسمی و روحی قرار گرفتهاند. دستکم ۹ مورد توسط سازمان عفو بینالملل ثبت شده که در آن شاهدان عینی یا بستگان افراد، از کشتهشدن بازداشتشدگان بر اثر این فشارها روایت کردهاند. برخی از رهاشدگان از حبس نیز به عفو بینالملل گفتهاند که پس از دستگیری به روستاهایی منتقل شدهاند که در آنها هواداران بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه زندگی میکنند. بازداشتشدگان در این مناطق زانو میزدند و مردم آنان را مسخره میکردند و کتک میزدند.بنا بر گزارش سازمان عفو بینالملل، تکتیراندازان در خدمت حکومت سوریه در ماه مه در شهر "تل کلخ" هم به سمت تظاهرکنندگان و هم به سوی خانوادههای در حال فرار و آمبولانسها تیراندازی کردهاند. سربازان همچنین به خانهها و مغازهها یورش برده و شمار بسیاری از افراد را به اتهام مخالفت با رژیم سوریه دستگیر کردهاند. ارتش سوریه در مقابله با مخالفان از آتش توپخانه نیز استفاده کرده است. با ۵۱ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات | |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر