-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

Posts from Khodnevis for 08/22/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



رافت اسلامي در جذب جداشدگان از نظام


وی در ادامه افزود: «اگر ما نتوانیم همدیگر را تحمل کنیم آن وقت مسیحیان و یهودیان ما را تحمل کنند؟ جذب حداکثری خیلی مهم است تا جایی که می‌شود.»

وي گفت: «بايد در اين ماه به سراغ كساني برويم كه از نظام جدا شده‌اند و ببينيم مشكل آنها كجاست.»

صديقي با اشاره به مسئله نبود همدلي در ميان قشري از جامعه افزود: «ما اهل يك خانواده هستيم و بايد كينه‌ها و بغض‌ها را از دل بيرون كرد و الفت ايجاد نمود. در احاديث هم نقل شده است كه وقتي خداوند مي‌خواهد به جامعه‌اي چوب بزند آنها را دسته دسته مي‌كند. از سوي ديگر وحدت جزو نعمت‌هاي بزرگ خدا است و براي حفظ آن بايد از خداوند كمك بخواهيم.»

صديقي همچنين پيشنهاد داد تا كارگروه‌هايي راه بيافتند و اين مسائل را حل كنند.

به گزارش خبرآنلاين، سید هاشم بوشهری امام جمعه قم گسترش عدالت، فروبردن خشم، ایجاد وحدت، فرونشاندن آتش‌هایی که در جامعه وجود دارد و گردآوردن افرادی که به هر دلیلی از ما جدا شدند را از محورهای سخنان اخیر مقام رهبری دانست و گفت: «رهبري همچنین به نکته کلیدی توبه اشاره کردند که این باید سرمشقی برای مسئولان نظام باشد.»

وی شناخت اشکالات و غفلت‌ها و تلاش رای رفع آن ها را لازمه توبه دانست و تاکید کرد: «مقام معظم رهبری به عنوان سیاست اصولی نظام باز هم به جذب حداکثری افراد تاکید کردند البته نه به هر بهانه هر کسی را به عنوان شعار جذب حداکثری فرابخوانیم.»

در همين ارتباط سيد رضا اكرمي نماينده تهران در مجلس، در گفت‌وگو با ايلنا درباره جذب حداكثري گفت: «در گذشته و پس از حوادث انتخابات پيشنهاد كرده بودم كه عده‌اي از بزرگان از قبيل آقايان ناطق نوري، مهدوي كني و علي لاريجاني با افراد مختلف گفت‌وگو كرده و ماجرا را تمام كنند، اما اين پيشنهاد مورد قبول قرار نگرفت.»

وي افزود: «هم اكنون اگر گروهي پيدا شود تا ضمن مذاكره با شخصيت‌ها، اختلافات را جمع كند، خدمت بزرگي كرده است و بگومگوهاي سياسي در جامعه حل مي‌شود.»

عضو جامعه روحانيت مبارز با بيان اينكه سخنان اخير رهبري موضوع جديدي نيست و وي قبلا هم بر جذب حداكثري و دفع حداقل تاكيد كرده بود، تصريح كرد: «الان در كشور كدورت‌هايي وجود دارد و كسي منكر اين مساله نيست. اما بايد كسي را كه با طرفين اختلاف به گفت‌وگو بپردازد پيدا كرد و گروهي بايد اين كار را انجام دهد.»

اكرمي گفت: «در ابتدا بايد افراد ذي نفوذ و مورد قبول به ميدان بيايند و با اطراف قضيه صحبت كنند كه در اين صورت بايد از آنها حمايت كرد.»

به گزارش ايلنا، مصباحي مقدم، نماينده مردم تهران نيز عقيده دارد اين كار چنانچه از سوي مقام رسمي شكل بگيرد، امكان دشواري‌هايي وجود دارد. اما اگر از سوي آحاد مردم جامعه كه رسمي نيستند، اما داراي نفوذ كلام هستند و با عنوان خيرخواهي وارد گفت‌وگو مي‌شوند، صورت گيرد‎ مناسب‌تر است تا اين افراد را به همراهي با نظام دعوت كنند.

اين عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس تاكيد كرد:«ابتدا بايد اين افراد را با گفت‌وگو قانع كرد.»


 


به طلوع آزادی بدبینم!


وقتی مادری حاضر شد بهنود را اعدام کند...


وقتی هستند زنان و مردانی که به تماشای اعدام می‌نشینند...


وقتی هستند زنان و مردانی که سنگ‌های حکم سنگسار را به سوی یک نگاه ترسیده پرتاب می‌کنند...


وقتی هستند زنان و مردانی که...


وقتی هستند زنان و مردانی از ما، از جنس ما...


آیا خورشید آزادی طلوع خواهد کرد؟

 


 


عليرضا زاکاني؛ مردي که يک شبه ره صد‌ساله پيمود

علیرضا زاکانی با آنکه در هنگام جنگ تنها پانزده سال داشته پنج سال جبهه دارد و از آن گذشته پنجاه درصد جانبازی دلیلی خوبی می‌باشد تا پیش از نام علیرضای جوان لقب شایسته‌ای چون دکتر قرار گیرد. زاکانی که از منتقدان مدرک جعلی کردان بود هیچگاه نگفت در مدرک دکترای خود تا چه اندازه از سهمیه استفاده کرده است؟ او که تنها سابقه اجرایی‌اش حضور مستمر در پایگاه‌های بسیج و ریاست بسیج دانشگاه‌ها بوده و البته چندی در هیات منصفه مطبوعات نیز حضور داشته به ناگاه با یک جهش خیره کننده و البته ایستادن در صف احمدی‌نژاد هم در مجلس هفتم منتخب تهران می‌شود هم در مجلس هشتم، تا نشان داده شود عصر محمود، عصر مردانی است که در کمتر از یک شب ره صدساله طی می‌کنند......

زاکانی نه در دسته لاریجانی_مطهری که در حلقه نادران_فدایی جای می‌گیرد. سایت «جهان‌نیوز» و هفته‌نامه «پنجره» متعلق به اوست او همان اندازه که منتقد جنبش سبز است، مشایی را فتنه دوم می‌داند. از آن گذشته سابقه همکاری در هیات منصفه مطبوعات چندی او را کنار صندلی مرتضوی نشانده است. معلوم نیست زاکانی از آن روزها چه پرونده‌ای در دست خود داشت که بی محابا مرتضوی را به باد انتقاد می‌گرفت؟

زاکانی گاهی حرف‌های عجیبی هم می‌زند او چندی پیش مشایی را پیرو سروش دانسته بود و قاضی مرتضوی را منصوب به دوم خرداد. او گفته بود:« مشایی حرف‌های عبدالکریم سروش را به سخیف‌ترین شکل می‌گوید» با این حال سایت فیلتر شده حقیقت نیوز در پاسخ سیل انتقادات زاکانی گفته بود:«نيك مي‌دانيم كه در آينده، دو انتخابات شوراي شهر و مجلس شوراي اسلامي پيش رو است و شايد حمله به مهندس مشايي آن هم نه از نوع نقد مشوقانه بلكه مغرضانه بتواند جايگاه خوبي را براي وابستگان به جريان فكري سايت «جهان‌نيوز» در اين دو جايگاه سياسي كشورمان در آينده در بر داشته باشد».

جهان نیوز که یکی از بنگاه‌های خبرپراکنی اصول‌گرایان است، ید طولایی در تحریف اخبار دارد این سایت به شدت پیگیر اخبار «خودنویس» نیز می‌باشد و با انتخاب گزینشی مقالات و نوشته‌ها به راحتی کنه مطلب را تغییر می‌دهد. زاکانی که مسیر حمله به هاشمی را از احمدی‌نژاد آموخته خوب می‌داند انتقاد از هاشمی یکی از عوامل پیروزی اجمدی‌نژاد بوده است، از اینرو با تمام توان به خاندان هاشمی می تازد با این تمایزی که جهان نیوز با سایت‌هایی مانند «خبرآنلاین» و «الف» دارد می‌توان نتیجه گرفت که زاکانی افتراق زیادی با طیف اصلی اصول‌گرایان دارد. به نظر می‌رسد چه طیف مشایی پیروز شود چه طیف هاشمی یا طیف مطهری سرنوشت «جهان‌نیوز» و زاکانی جز فیلتر و خانه‌نشینی چیز دیگری نباشد.....


 


واقعا چرا آقای کروبی با وجود پلمب دفتر حزب اعتماد ملی‌، فعالیت حزب را متوقف کرد؟

مدیر کلّ دفتر سیاسی وزارت کشور در گفتگویی با خبر آنلاین گفته‌اند: «کمیسیون ماده ده احزاب تا به حال تصمیمی برای توقف فعألیت حزب اعتماد ملی‌ نگرفته است.»


اول فکر کردم احتمالا معنی حرف ایشان می‌شود این که آنها که چند ماه پیش به دفتر حزب اعتماد ملی‌ ریختند، همه را بیرون کردند و دفتر را پلمب کردند، مأمور حکومت نبودند، بلکه یک عده از خدا بی‌ خبر بودند که در آن روزها در مملکت کم هم نبودند، بعضی‌‌هایشان با لباس و ماشین و اسلحه‌ی نیروی انتظامی و سپاه و بسیج از روی مردم رد می‌‌شدند، به آنها شلیک می‌‌کردند و آنها را می‌‌کشتند و... و بعضی‌ دیگر هم در لباس مأمور، دفتر حزب شیخ شجاع ما را «می‌‌پلمبیدند».

اما آقای مدیر کلّ (محمود عبّاس زاده مشکینی) در ادامه‌ی مصاحبه‌شان بنده را از گمراهی خارج کرد: «برخوردی که با اعتماد ملی‌ شد از سوی مراجع قضایی بود. لابد دلیلی‌ برای این برخورد داشتند.»

خب ایشان این را که گفتند خیال بنده راحت شد که بالاخره برخورد با شیخ شجاع یک برخورد با پدر و مادر و حساب شده بوده و به قول ایشان «لابد» دلیلی‌ داشته.

تازه خیالم راحت شده بود که دیگه مملکت اینقدر هم بی‌ صاحاب نیست، و پلمب کردن دفتر یک حزب کار الکی‌‌ای هم نیست، که دیدم ایشان در ادامه توضیحی هم اضافه کردند، که باز من را به هم ریخت:

«البته پلمپ کردن یک دفتر الزاما به معنای توقف فعالیت حزب نیست. دفتر یک مکان فیزیکی است و ممکن است به خاطر اتفاقی که آن جا رخ داده با حکم مرجع قضایی پلمپ شود و این الزاما به معنای توقف فعالیت تشکیلاتی نیست. حزب اعتماد ملی در اکثر استان ها دفتر دارد.»

حالا باز ما موندیم این وسط که بالاخره معنی «پلمب کردن دفتر یک حزب» پس چیست؟ و همین طور حیران بودم که یاد آن کلام گهربار رئیس جمهور محبوب افتادم که «در ایران آزادی مطلق است».

و فهمیدم که اصلا تناقضی در کار نیست، و این مطلب را رئیس جمهور در آن جمله‌ی زیبا به خوبی‌ نشان داده:

از آنجا که در ایران مطلقاً آزادید، اگر قوه‌ی قضاییه دفتر حزب شما را پلمب ‌‌کند، آزادید که به فعالیت حزبی خود ادامه دهید.

این بود یکی‌ دیگر از اعجاز‌های موجود در مملکت ما.


 


رهبر می‌تواند، اگر بخواهد

در نوشته‌ی قبلی [۱] دیدیم که در نظام ولائی هر کاری ممکن است؛ یعنی بر اساس نظریه‌ی ولایت‌فقیه، هیچ منع شرعی، فقهی و قانونی برای کاری که رهبر لازم یا مصلحت بداند وجود ندارد. نمونه‌های صریح و شفاف از اظهارات بنیان‌گذاران و حامیان این نظریه جای هیچ شکی بر نامحدود و نامشروط بودن اختیارات «مقام ولایت» نمی‌گذارد [۱]. اگرچه اختیارات نامحدود رهبر عملاً دست او را برای هر کاری باز می‌گذارد، ولی در عوض این بهانه را از او، حامیانش، و حتا هم‌صنفی‌هایش می‌گیرد که در توجیه «نکرده‌ها» بخواهند از موانع شرعی یا قانونی صحبت به میان آورند.


تعداد مواردی که به صلاح جامعه‌ی ایرانی بوده است که اقدامی انجام یا تصمیمی گرفته شود، ولی اینطور نشده بسیار زیاد است. هدف از این نوشته برشمردن تعدادی از این موارد در حوزه‌ی قضاست.


۱- انحلال دادگاه ویژه روحانیت. در قانون اساسی ایران تنها یک دادگاه خاص به رسمیت شناخته شده است: دادگاه نظامی (اصل ۱۷۲). این دادگاه وظیفه‌ی بررسی دعاوی حقوقیِ افراد نظامی و انتظامی که اتهامات‌شان به نظامی‌گری آنها برمی‌گردد را دارد. در خرداد ۵۸، پیش از تصویب و حتی تدوین قانون اساسی، دادگاه ویژه روحانیت به دستور آیت‌اله خمینی تشکیل شد، اگرچه در آخر عمر اظهاراتی داشت که نشان می‌دهد بنا بر جمع‌آوری نهادهای خارج از قانون بود. از جمله در ۶۷ و در پاسخ به نامه‌ی تعدادی از نمایندگان دوره سوم نوشت «مطلبی كه نوشته‌اید كاملا درست است. انشاالله تصمیم داریم در تمام زمینه‌ها وضع به صورتی درآید كه همه طبق قانون اساسی حركت كنیم...» [۲]. اگر چه فوت آیت‌اله در ۶۸ فرصت انحلال دادگاه ویژه را به او نداد، ولی کمترین انتظاری که از رهبر فعلی به عنوان مدعی پیروی آیت‌الله می‌رود این بود که قول عمل نشده‌ی او را وفا کند. امروز پس از ۲۱ سال دادگاه ویژه روحانیت در حالی به کار خود ادامه می‌دهد که به نظر بسیاری از صاحبنظران به وسیله‌ای برای خاموش کردن معدود روحانیونی که مخالفت خود با سیاست‌های حکومت را در عمل یا حرف آشکار می‌کنند تبدیل شده است.


استفاده از دادگا‌ه‌های غیرمعمول برای اهداف سیاسی قبل و بعد انقلاب نمی‌شناسد. خاتمی در ۸۰، در همایش مسئولان قوه قضائیه خاطر نشان کرد «دستگاه قضائی رژیم گذشته از قضات شریف، آزاد و فاضل و حقوقدان برجسته‌ای برخوردار بوده است و دادگستری رژیم قبل زیر بار تحمیلات شاه نرفت و شاه مجبور شد برای اعمال سیاست‌های خود دادگاه نظامی تشکیل دهد» [۳].


۲- لغو مجازات سنگ‌سار. مجازات باستانی سنگ‌سار علاوه بر همه‌ی معایبی که دارد، از جمله دامن زدن به رواج خشونت در عرصه‌ی عمومی جامعه، به یکی از بدترین تخریب‌کننده‌ها‌ی وجهه‌ی جامعه‌ی ایرانی در دنیا بدل شده است. تا جائی که می‌دانیم این مجازات در قرآن نیامده است. از آن بالاتر، در تاریخ ۱۰۰۰ ساله‌ی روحانیت شیعه بسیاری از مراجع بوده‌اند که اجرای حدود را، که سنگ‌سار تنها یکی از آنها است، در زمان غیبت معصوم مجاز نمی‌دانسته‌اند. حتا شواهدی وجود دارد که آیت‌الله خمینی، احتمالاً به خاطر وجهه‌ی بسیار بد این نوع از مجازات، دستور توقف اجرای آن را داده بود.


رهبر فعلی اگر بخواهد، با کمترین عواقب، می‌تواند به طور علنی و شفاف سنگسار را لغو کند.


۳- دستور عفو و تخفیف مجازات دستگیرشدگان مربوط به انتخابات. ادامه‌ی حبس و صدور مجازات‌های سنگین برای دستگیرشدگان وقایع مربوط به انتخابات به بدترین زخم به جا مانده بر پیکر جامعه از اتفاقات یک سال گذشته تبدیل شده است. ادامه‌ی این رویه نه تنها کمکی به حاکمیت نمی‌کند، بلکه باز بودن این زخم تنها به بازپروری نفرت نسبت به رهبر می‌انجامد.


رهبر اگر به فکر خود و بستگانش است بهتر است در این مورد مقداری کوتاه بیاید. حداقل این احتمال را بدهد که با یک چرخش کوچک روزگار بساط امروزش برچیده شود، و آنگاه است که بر خود و بستگانش روزگاری بسیار بد فرا می‌رسد. بهتر است از وقایع کهریزک عبرت بگیرد، و دست‌کم نسبت به خطاها و ندانم‌کاری‌های دستگاه‌های زیردستش نگران باشد.


رهبر اگر بخواهد می‌تواند تمام این اتفاقات بین حاکمیت و مردم را یک سوءتفاهم بنامد و زمینه‌ی خلاصی همه را فراهم آورد. توقع زیادی نیست – احکام اعدام را به حبس ابد، حبس‌های طولانی را به کوتاه‌مدت و حبس‌های کوتاه را به تعلیقی تبدیل کند. اینها حتی پیشنهادهای دوست «پنجاه ساله»اش است. با این کار حتی زمینه را برای طرفداری‌های صریح‌تر از رهبر توسط عناصر بسیاری در داخل همین حکومت فراهم می‌کند.


باشد که خانه‌های زیادی شاد شود.


ارجاعات:

[۱] ج. فرداد، « نظام ولائی و سکولار، همسایه‌ی دیواربه‌دیوار»    http://www.khodnevis.org/persian/permalink/8174.html

[۲] صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۵۷،  http://www.irdc.ir/fa/content/7339/print.aspx

[۳] روزنامه نوروز، ص ۱۵، ۷ تیر ۱۳۸۰.



 


آفتابه لگن هفت دست...و افتتاحیه
 


بازتعریف جنبش سبز

در شرایطی که شاهد اراده به تغییر شرایط از طرف اسلام‌گرایان حاکم بر ایران (به اصطلاح اصول‌گرایان) هستیم با کمال تاسف جمهوری‌خواهان (به اصطلاح جنبش سبز)آمادگی لازم برای حصول توافق را ندارند. نمی‌توان با توافق ذهنی و انتزاعی بر سر یک نام («جمهوری اسلامی» به عنوان جامع دو گروه اسلامگرا و جمهوری‌خواه) اختلاف را حل و فصل کرد و بحران داخلی را خاتمه داد. باید به یک توافق مشخص و عینی مثل  توافق سکولارها و اسلام‌گرایان درترکیه امروزی دست یافت ولی زمینه این مهم فراهم نیست. این امر ناشی از سردرگمی و تاریک اندیشی‌ای‌است که جمهوری‌خواهان به آن دچار شده‌اند و این سردرگمی به نوبه خود ریشه در گم کردن هدف و تعاریف انتزاعی و غلط از هدف جنبش همگانی ست.


نمی‌توان هدف جنبشی با این عظمت، وسعت و فراگیری را به  مثلا «انتخابات آزاد» یا حتی «تغییر قانون اساسی» تقلیل داد. این موارد تنها پاره‌هایی از هدف بزرگ این جنبش است. اما به راستی هدف این جنبش چیست؟ اجازه بدهید با شعری از حافظ شیراز به مقصود خود نزدیک شویم. شعری که به خاطر آن می‌توان او را ستایشِ  ستایش نیچه دانست (تو آن موشی که کوه زاد). این شعر بیانگر چیزی درحافظ است بیش از خود حافظ:


آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست


عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی


 رویای آغازین ما در جنبش سبز تعریف و آفرینش یک انسان دیگر و یک دنیای دیگر بود اما با کمال تاسف رویای‌مان را رها کردیم و این جنبش را به خواست‌های طبقه متوسط شهری تقلیل دادیم و جنبش همگانی را به جنبشی برای رهایی و آزادی طبقه متوسط شهری فروکاستیم و به این ترتیب هدف را گم کردیم. در این تاکید البته حقیقتی و فلسفه‌ای نهفته بود که امروز باید به آن رجوع کنیم بی آنکه همگانی بودن جنبش را از کف بدهیم. تاکید بر طبقه متوسط شهری در حقیقت اشاره به این امر بود که هدف توامان جنبش «دموکراسی» و«رفاه همگانی» است نه یکی بدون دیگری. در واقع نمی‌توان با وجود فقر به دموکراسی اندیشید و از طرف دیگر دیکتاتوری هم زاینده فقر است. هدف جنبش تربیت و آفرینش «شهروند دموکرات و مرفه»و به تبع آن«جامعه دموکراتیک و مرفه»است. جنبش سبز یک بعد مادی دارد(رفاه همگانی)و یک بعد معنوی(اخلاق دموکراتیک). این امر هم ضامن قدرت جنبش و هم حقانیت آن است و گرنه یک جمهوری‌خواهی صوری که صرفا در پی انتخابات آزاد و احیانا تغییر قانون اساسی باشد کم توان و بی رمق است و راهی به دهی نمی‌برد. جمهوری‌خواهی حقیقی باید توش و توان خود را از توده‌های مردم، زنان و جوانان بگیرد و خواهان رفع تبعیض سیستماتیک علیه همه اقشار و اقوام و مذاهب وایدئولوژی‌ها باشد.


اما زمانی که هدف جنبش را اینگونه تعریف کردیم هر گروهی راه حل از پیش حاضر و آمده‌اش را پیش می‌کشد و ممکن است کار به توتالیتاریسم کشیده شود. یکی «لیبرال دموکراسی» را پیشنهاد می‌کند دیگری «سوسیال دموکراسی» را وبعدی «کمونیسم» و الی آخر. آیا این امر بن بست جنبش است و باید دست به انتخاب زد؟  پاسخ منفی ست. باید از تحمیل کلان روایت ها به دیگران دست کشید ودر عوض ظرفی تهی (امر کلی) پدید آورد که همه گروه‌ها بر سر محتوای حادث و امکانی آن(غیر ضروری) و به عبارت دیگر بر سر «هژمونی موقت» با هم به صورت دموکراتیک مبارزه کنند(لاکلائو و موفه). تحقق «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» تنها به این شکل ممکن است. بنابراین هدف جنبش سبز پدید آوردن ظرفی فراگیر برای احزاب چپ و راست، تشکل‌ها، جنبش‌های کارگران، اقوام، مذاهب سرگوب شده، زنان،معلمان و بقیه اصناف است. اما در این باب نباید نزاع های خیالی به راه انداخت و مقتضیات مابعد دولت دموکراتیک را به شرایط ماقبل دولت دموکراتیک تعمیم داد. از طرفی نمی‌توان مساله دولت و «تسخیر قدرت» را به جرم «دولت محوری»کنارگذاشت.


 گرچه نقطه عزیمت ما جامعه مدنی است و جامعه مدنی «هدف در خود و برای خود» است و دولت «هدف در خود و برای خود» نیست اما «تسخیرموقت دولت»(مسالمت آمیز یا غیرمسالمت آمیز) برای ایجاد «تغییرات دائم» در جامعه مدنی ضروری ست. تصاحب دولت برای همیشه یعنی مالکیت بر دولت غیرقانونی است. هردولتی و هر منصبی باید موقت باشد. وجود دولت مادام العمر و منصب مادام العمر مساوی دیکتاتوری است. بنابراین به طور مشخص جنبش سبز باید دو هدف معین را دنبال کند: هدف موقتی و میانجی گر«تسخیر دولت » و دیگری هدف دائمی، بدون میانجی، در خود و برای خود«تشکل های جامعه مدنی». امروز ما با مشکلی به نام یک دولت غیر دموکراتیک رویاروئیم که با اعمال زور مانع از تحقق تشکل های جامعه مدنی (احزاب، اتحادیه های کارگری، اتحادیه اصناف،تشکل های زنان و....) می‌شود. این مانع باید کنار زده شود و به جای آن دولتی دموکراتیک پدید آید. دو حالت بیشتر ندارد: یا دولت غیر دموکراتیک شکل گیری نهادهای جامعه مدنی  را می‌پذیرد و با جنبش سبز به توافق می‌رسد یا باید برانداخته شود. بدیهی ست تنها زمانی توافق حاصل شده اعتبار دائمی پیدا می‌کند که این توافق با تغییرقانون اساسی و دموکراتیک سازی ساختار قانون اساسی همراه باشد و گرنه توافقی موقت بوده و به زودی توسط دیکتاتور زیرپاگذاشته می‌شود(هرچند در شرایطی خاص نباید از فواید یک توافق موقت چشم پوشی کرد). توافق مبهم و بدون نتیجه عینی مصداق سازشکاری ست و باید از آن پرهیز کرد.


نکته نهایی و مساله‌ای که فوریت دارد مساله هسته‌ای ست که در شرایط خطرناک کنونی کشور، حل نشدنش هرگونه توافقی را بی‌معنی می‌کند. این مساله یک راه حل روشن دارد: رفراندوم. ممکن است مردم به این شکل کنونی بخواهند ادامه دهند یا تصمیم دیگری بگیرند. هر تصمیمی که مردم بگیرند ما تا آخر پای آن می‌ایستیم.


 


تاييد صلاحيت معين با نامه حدادعادل

به گزارش خبرآنلاين به نقل از نشريه پاسدار، حداد عادل ضمن شرح ديدار‌هاي هفتگي خود با مقام ولايت مي گويد: «دوره مجلس هفتم بنده معمولا ماهی یک بار خدمت مقام معظم رهبری می‌رسیدم و در باب مسائل مجلس و مسائل کشور نظر ایشان را جویا می‌شدم. مشورت می‌کردیم و ایشان راهنمایی می‌کردند. این ملاقات‌ها معمولا روزهای دوشنبه انجام می‌شد، چون آقا در روزهای دیگر کارهای ثابتی دارند. روز یک‌شنبه قبل از آن، در منزل بودم و دیدم در ساعت هفت بعدازظهر اسامی کاندیداهای ریاست‌جمهوری از سوی شورای نگهبان اعلام شد که در آن آقای دکتر معین صلاحیت‌شان رد شده بود.»

وي مي‌افزايد: «با توجه به شناختی که از جریان دوم خرداد و اوضاع کشور و جریانات مختلف داخلی و خارجی داشتم، این رد صلاحیت را به مصلحت ندانستم. به ذهنم سپردم که راجع به این موضوع با آقا صحبت کنم. آقای حجازی هم تشریف داشتند و صحبت‌ها را یادداشت می‌کردند. من خدمت آقا عرض کردم: "این اعلام‌نظر شورای نگهبان می‌تواند منشا مشکلاتی بشود." ايشان گفتند: این چیزهایی که می‌گویید جای بررسی دارد.»

رييس سابق مجلس ادامه مي‌دهد: «فکر نوشتن نامه همان جا به ذهنم رسید و گفتم: "من نامه‌ای خطاب به شما می‌نویسم و در آن از شما استدعا می‌کنم از شورای نگهبان بخواهید که در این موضوع تجدیدنظر کنند." گفتند: «حالا ببینم چه می‌شود.» نفرمودند که این را بکن، ولی مخالفت هم نکردند.»

حدادعادل به ملاقات با سيد مجتبي، داماد خود و فرزند رهبري كه نام او در بسیاری از وقایع سال گذشته نيز مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «وقت نماز شد و خداحافظی کردیم و من بلند شدم که بروم. خلوت بود و کسی آنجا نبود. بیرون دفتر، آقا مجتبی را دیدم. پرسیدند: "کجا می‌روید؟" گفتم: "به دفترم می‌روم." گفتند: "برای ناهار پیش ما بمانید." من با ایشان هم راجع‌ به موضوع صحبت زیادی نکردم. ناهار را که خوردیم، حدود ساعت دو، دو ونیم بود. پرسیدم: "آقا مجتبی! در اینجا کاغذ پیدا می‌شود؟" کاغذی را پیدا کرد که آرم هم نداشت و فقط بسمه‌تعالی بالای آن بود. گفتم‌: "چیزی می‌نویسم و می‌گذارم اینجا باشد." و نامه‌ای را بدون پیش‌نویس و در هفت، هشت سطر نوشتم و در آن ذکر کردم و در صورت صلاحدید به شورای نگهبان توصیه فرمایید که با توسیع دایره نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری موافقت شود.»

وي مي‌افزايد: «به آقای حجازی زنگ زدم و گفتم: "موضوع را خدمت آقا مطرح کردم و نامه‌ای را هم نوشتم و همین الان می‌فرستم دفتر شما یا آقا این کار را مصلحت می‌دانند و می‌پذیرند که هوالمطلوب و مصلحت نمی‌دانند اما حسن کار این است که اگر آقا مصحلت بدانند دیگر ضرورتی نیست که مرا پیدا کنید و بگویید نامه را بفرست. من چند سطر نوشته و اینجا گذاشته‌ام." گفتند: "باشد." نامه را گذاشتم و به دفترم رفتم.»

حداد ادامه مي‌دهد: «حول‌وحوش ۲۲ بهمن بود و عصر آن روز وزیر ارشاد وقت، آقای مسجدجامعی از من دعوت کرده بود در جلسه‌ای که برای تقدیر از شهدای اقلیت‌‌های مذهبی در تالار وحدت برگزار شده بود، شرکت و سخنرانی کنم. من هم رفتم. در تالار، کنار آقای مسجد جامعی نشسته بودم. ساعت حدودشش، شش‌ونیم بود که یکی از همراهان ما آمد و در گوشم گفت: "آقای حجازی تلفنی با شما کار دارد." من رفتم پشت در و تلفن همراه ایشان را گرفتم. گفتند: "آقا با پیشنهاد شما موافقت کردند و دستورات لازم را هم به شورای نگهبان دادند. خبر را برای صداوسیما هم فرستاده‌ایم که در ساعت هفت پخش می‌شود."»

وي در خاتمه مدعي مي‌شود: «بی‌نهایت خوشحال شدم، مخصوصا به این دلیل که این کار بسیار با سرعت انجام شد، یعنی هنوز ۲۴ ‌ساعت از اعلام‌نظر شورای نگهبان نگذشته، نظر رهبری اعلام شد. چند دقیقه بعد که مراسم تمام شد و من به تالار برگشتم، خبرنگاران آمدند و راجع به رد صلاحیت‌ها نظرم را پرسیدند و من اولین کسی بودم که خبر را دادم و گفتم چند دقیقه بعد در اخبار اعلام می‌شود. من این نامه و تصمیم رهبری در آن مقطع را یکی از افتخارات خودم در مجلس هفتم می‌دانم.»


 


ديدار خاتمي و سفير انگليس؛ تكذيب سبزها، تاييدسرخ‌ها


اين منبع در گفتگو با پارلمان‌نیوز افزود: «هرگونه دیدار و تقاضای دیدار سايمون گس، سفیر انگلیس با خاتمی تکذیب می‌شود و این خبر دروغ است.»


بر اساس اين گزارش، از هفته گذشته برخی محافل بحران‌ساز و خودسر که حیات خود را در بحران‌سازی و ایجاد فضای بدبینی و التهاب می‌بینند تصمیم گرفتند دور جدید پروژه تخریب سیدمحمدخاتمی را با انتشار اخبار دروغ  در برخی رسانه‌های خاص کلید بزنند.


سايت‌هاي اصول‌گرا كه از سيد محمد خاتمي به عنوان يكي از سران فتنه نام مي‌برند مدعي شدند اين ديدار به منظور دريافت كمك براي جنبش سبز صورت است و سفير انگليس پس از آشكار شدن خبر اين ديدار به خاتمي نيز پيغام فرستاده كه انتشار خبر اين ديدار توسط نزديكان وي انجام شده و كسي در داخل سفارت از انجام اين ديدار مطلع نبوده است. به نوشته سايت‌هاي وابسته به جريان اصولگرايي افراطي خبر اين ديدار توسط سايت كلمه با اصرار سفير انگليس انجام شده و اين اقدام سايت كلمه در فرمانبري از سفير انگليس به خاطر حمايت هاي مالي و فني انگليس از سايت مذکور است.


گرچه اكثر سايت‌هاي اصلاح‌طلبان اين خبر را تكذيب كرده‌اند و آن را دور جديد تخريب خاتمي دانستند اما رسانه‌هاي وابسته به اصولگرايان بر واقعي بودن خبر اصرار دارند و در اين رابطه تنها به سايت كلمه، رسانه نزديك به ميرحسين موسوي حمله كرده‌اند.


 


جنگ، ضامن بقای دولت کودتا؟


تاریخ:


۱- تنها ۲ سال پس از انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹، آمریکا با تجهیز ۱۷۰۰ نفر از ضد انقلابیون، حمله‌ای غافلگیرانه به کوبا ترتیب داد. کا.گ.ب. کاسترو را در جریان گذاشت و ظرف ۴۸ ساعت مخالفان قلع و قمع شدند. پس از این جنگ که به عملیات خلیج خوک‌ها مشهور شد، دولت کمونیست کوبا بهانه یافت تا با دستگیری و سرکوب گسترده مخالفان خود، دیکتاتوری تازه تاسیس خود را قوام بخشد و تاکنون حکومت کند.


۲- انقلاب تازه پا گرفته ایران در سالهای ابتدائی با تمام دگم اندیشی‌های طبقه روحانیت در حال تمرین دموکراسی و چند صدایی بود، که حمله نظامی عراق، به حکومت بهانه کافی را برای سرکوب و تار و مار مخالفان داد. در آن سالها هرکس که ندای مخالفی داشت به جرم همکاری با دشمن و ضد انقلاب راهی جز مرگ، زندان یا تبعید پیدا نمی‌کرد. سپاه پاسداران که به عنوان نیرویی موقت در صورت سرپیچی ارتش تاسیس شده بود، در جریان جنگ فرصت یافت پایه‌های قدرت خود را مستحکم کند و به پدیده‌ای تبدیل شود که اکنون به وضوح بر تمام جنبه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی ایران حاکم است. به گفته بسیاری از تحلیل گران جنگ ایران و عراق مانع بزرگی بود در راه رسیدن ایران به دموکراسی.


و اکنون:


رهبر انقلاب حمله نظامی آمریکا به ایران را «حماقت» توصیف کرد و توضیح داد: «همه بدانند اگر این تهدید عملی شود میدان مقابله ملت ایران فقط منطقه ما نخواهد بود بلکه این مقابله، میدان گسترده‌تری خواهد داشت


روزی نیست که جملاتی از این دست زینت‌گر روزنامه‌ها و سایت‌های خبری نباشد. در همین چند روز گذشته انواع و اقسام اظهار نظرها در مورد حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل به ایران منتشر شده است. همین چند تیتر را بخوانید:


احمدی‌نژاد : ایران در بالاترین سطح از آمادگی قرار دارد و گزینه‌های پاسخ‌دهی به حمله نظامی  محدود به منطقه خاصی نمی‌شود بلکه «تمامی کره زمین» را در برمی‌گیرد.


فیروز آبادی: به عنوان یک نظامی تهدیدها را جدی می‌گیرم.


فرمانده نیروی زمینی ارتش: امریکا توان حمله نظامی به ایران را ندارد، پاسخ ما کوبنده است.


 فرمانده کل سپاه: آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد چون از همت مردم و توان دفاعی ایران باخبر است. 


سردار نقدی: لحظه شماری می‌کنیم تا بهانه حقوقی برای پس گرفتن فلسطین داشته باشیم.


منوچهر متکی: جنگ در خاورمیانه به زیان آمریکا است.


رامین میهمان‌پرست هشدار داد که هر حمله‌ای به ایران، بویژه به نیروگاه اتمی بوشهر، ضربات متقابل جدی را به دنبال خواهد داشت.


معاون سیاسی سپاه تهدید کرد که در صورت حملۀ نظامی آمریکا یا اسرائیل به ایران، یگان‌های نظامی جمهوری اسلامی، امنیت کل منطقۀ خلیج فارس را به خطر خواهد انداخت.


سردار سرتیپ پاسدار سیدمسعود جزایری در مورد هرگونه اقدام نظامی علیه ایران هشدار داد.


بیانیه سپاه پاسداران: درصورت عملی ‌شدن تهدید، منافع دشمن در هر نقطه دلخواه هدف قرار می‌گیرد.


مشاور رئیس مجلس: حمله اتمی به ایران محو رژیم صهیونیستی از نقشه جغرافیا را در پی خواهد دشت.


وزیر دفاع: صنعت دفاعی ایران به جایی رسیده است که دیگر کسی نمی‌تواند جلودار آن باشد.


و ...


اینگونه نظریه پردازی‌ها و رسانه‌ای کردن امور مربوط به جنگ و جنگ افزار نتیجه بلافصل سپاهی شدن حکومت است. دولتی که از صدر تا ذیل سابقه نظامی گری و سپاهی گری دارد. تا جایی که حتی وزیر کشورش، وزیر دفاع سابق است. اما این اظهارات متوالی در کنار انواع اخبار مربوط به راه‌اندازی و آزمایش موشک و زیر دریایی و قایق تندرو، به راستی به چه معناست؟ آیا تهدید نظامی جدی ایران را تهدید می‌کند؟


بر اساس تمامی شواهد، آمریکا در حال حاضر توان نظامی و روانی جنگ جدیدی در خاور میانه را ندارد. اوباما که با شعار تغییر و گفتگو توانسته رای امریکایی‌ها را جلب کند، در شرایط فعلی مسلما نمی‌تواند جوابگوی افکار عمومی آمریکائیان خسته از جنگ و بحران اقتصادی باشد. اسرائیل هم به تنهایی و بدون اجازه آمریکا حمله‌ای علیه ایران را تدارک نخواهد دید. هر چند که اکنون رسانه‌های جهان بر احتمال جنگ تاکید می‌کنند اما تا مشخص شدن نتیجه تحریم‌ها و تا آستانه دستیابی ایران به سلاح اتمی چنین جنگی کاملا دور از ذهن است. علاوه بر هزینه‌های مالی و انسانی بالای این نبرد، دولت آمریکا احتمالا تا پیش از حل بحران فلسطین وارد نبرد تازه‌ای نخواهد شد.


پس چرا مقامات ایرانی به استقبال جنگ می‌روند و با تمام قوا از جنگ سخن می‌گویند؟ حتی چندی پیش احمدی‌نژاد مدعی شد در صورت حمله اسرائیل به لبنان ایران در کنار حزب الله می‌ایستد و در نتیجه ایران وارد جنگی دور از کشور خواهد شد.


به نظر می‌رسد تجربیات تاریخی کوبا، ایران و بعضی کشورهای دیکتاتوری دیگر، حکومت ایران را ترغیب به پیش گرفتن راهی کرده است که پیش از این جواب خود را پس داده است. در نظر بگیرید که که حمله نظامی اسرائیل به ایران عملی شود. تصور اینکه اسرائیل قادر به سرنگونی حکومت ایران باشد یا اصولا چنین هدفی در سر مقامات غربی باشد، بعید است. اسرائیل احتمالا در حمله‌ای پیشگیرانه تعدادی از تاسیسات اتمی و انرژی ایران را هدف قرار می‌دهد. به واسطه این رفتار احتمالا شاهد موشک پراکنی از جانب ایران و حمله به ناوهای امریکایی در خلیج فارس خواهیم بود. در نتیجه این فعل و انفعالات حکومت ایران و در واقع سپاه فرصت می‌کند، فضای داخلی را کاملا رادیکالیزه کرده، مخالفان از هر قشر و طبقه‌ای را به شدت سرکوب کند. انتخابات را معلق کرده و حتی با بهانه مخالفت با نظام، ارگانهای نیمه دموکراتیک مانند مجلس را منحل کند یا کاملا به حاشیه ببرد. در چنین فضایی احتمالا حکومت خواهد توانست همراهی توده مردم را نیز کسب کند و به واسطه جنگ به اعمال خود در افکار عمومی مشروعیت دهد.  به زعم حاکمان نظامی، یک درگیری نظامی کوچک خواهد توانست نظام را برای مدتی طولانی بیمه کند، کما اینکه حکومت ناچار به دادن هزینه‌هایی هم خواهد شد. اما چیزی که در حال حاضر واجب است حفظ نظام است نه حفظ جمهوری. دقت کنید به تئوری‌های اسلامی مصباح یزدی که به کل منکر جمهوریت است و سرچشمه تمام  مشروعیت نظام را ولی فقیه می‌داند. بنابراین نظریات فقهی، منحل کردن انتخابات یا ساختار‌های دموکراتیک ضربه‌ای به مشروعیت نظام الهی ولی فقیه نخواهد زد.



هنگام برنامه ریزی کودتای انتخاباتی، گویا یک برگ در نظر گرفته نشده بود. و آن واکنش مردم به نتیجه انتخابات است. حکومت با تجربه تظاهرات قلابی سال ۱۳۷۸ که منجر به جمع شدن بحران کوی دانشگاه شد و با فرض اینکه با دستگیری گسترده چهره‌های شناخته شده سیاسی و مطبوعاتی خواهد توانست جو را به سرعت آرام کند، دست به کودتا زد. اما نتیجه نشان داد که کلیه محاسبات تئوریسین‌های کودتا اشتباه بوده است. سپاه برای کامل کردن کودتای انتخاباتی خود نیاز به قانع کردن افکار عمومی دارد تا بتواند با فرض در خطر بودن اسلام و حکومت اسلامی از میان توده‌های فرودست و متوسط یارگیری کند. اتفاقی که با تمام تمهیدات یک‌سال اخیر راه به جایی نبرده است. دستگیری گسترده مخالفین، دادگاه‌های نمایشی، سرکوب خیابانی، محدودیت بی نظیر مطبوعات، حملات توپخانه صدا و سیما، فیلترینگ رسانه‌های مستقل اینترنتی و ماهواره‌ای و ... هیچ کدام نتوانست منجر به اقناع افکار عمومی شود. در همین راستا شاید یک درگیری نظامی کوچک تنها راه حل باقیمانده باشد. ولی آیا به راستی جنگ طلبی و شعله‌ور کردن آتش جنگ، ضامن بقای حکومت ایران است؟ همان طور که کاسترو و برادرش را بیش از ۵۰ سال در کوبا بر تخت ریاست جمهوری نشاند. یا اینکه سابقه همسایه غربی، بیشتر نشان دهنده عاقبت خوی جنگ طلبی حاکمان نظامی  ایران است؟ بی‌شک تاریخ به این سوال بهترین جواب را خواهد داد.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته