-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

Posts from Khodnevis for 08/20/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



جنگ زرگری یا جنگ قدرت؟

جنگ زرگری، حرکتی است با طرح و نقشه قبلی که به منظور انحراف توجه و تمرکز و در هم ریختن انسجام رقیب صورت می‌گیرد. محتوای جنجال‌های رسانه‌ای یا همان جنگ زرگری نه به صورت اتفاقی، بلکه به صورت هدف‌مند انتخاب می‌شود. به عنوان مثال بزرگداشت ایران قبل از اسلام و جلوه‌گری‌های شبه ناسیونالیستی با ملاحظه و تحلیل علائق بخشی از شهروندان و کاربران شبکه‌های اجتماعی صورت گرفته و اهداف خاصی بر آن مترتب است. بنا براین پرهیز از ورود به این جنگ به خودی خود موجب عدم ورود و عدم تاثیر گذاری آن در عرصه عمومی و اجتماعی نخواهد شد و در بلند مدت نمی‌توان به سرزنش و نفی هر دو طیف جناح حاکم ادامه داد. بر این اساس یافتن یک رویکرد روش شناختی و عدم اکتفا به برخوردهای موردی و محتوایی نسبت به منازعات درونی بلوک قدرت برای ادامه حیات و پیشبرد جنبش سبز یک ضرورت به حساب می‌آید. با توجه به ملاحظات فوق می‌توان دو گزینه جنگ زرگری و جنگ قدرت را در قالب دو فرضیه به آزمون گذاشت.


الف جنگ زرگری:

پیش‌تر ذکر شد که یافتن رویکرد روش شناختی نسبت به منازعات درون بلوک قدرت، باید فارغ از محتوای این منازعات صورت گیرد. بر این اساس محتمل ترین هدف برای جنگ زرگری میتواند ایجاد شکاف و تجزیه جنبش سبز باشد. در این جنگ اصولگرایان به دو شاخه یا گروه تقسیم میشوند: یک گروه به اصطلاح میانه رو، سنتی، اسلام گرا، تابع محض ولایت مطلقه فقیه و گروه دیگر رادیکال، بی اعتنا به روحانیت و ولی فقیه و دارای ادعاهای‌های ناسیونالیستی و سکولار. جنگ زرگری با درگیری این دو گروه آغاز می‌شود و با ورود سبزها به این منازعه، تضاد در درون طیف‌های جنبش سبز بازتولید می‌شود و آن را تضعیف و در نهایت تجزیه میکند. چرا که به نظر میرسد میتوان مرزبندی مشابهی را در درون جنبش سبز هم ملاحظه کرد. در درون جنبش سبز طیف‌های مختلف سیاسی حضور دارند که حول محور تکثر گرایی، حقوق بشر و انتخابات آزاد متمرکز شده اند، اما گرایشهای عمده و شاخص در درون جنبش سبز را میتوان در دو گرایش عمده مذهبی اصلاح طلبانه و سکولار ملی گرا طبقه بندی کرد. آشکار است که کانون و محور منازعات درونی جناح حاکم به صورتی معنا دار با مرزبندی‌ها و نقاط بالقوه اختلاف برانگیز در جنبش سبز همخوانی دارد.


اما در کنار شواهد فوق، سه دلیل عمده وجود دارد که نشان میدهد جنگ زرگری فقط بخشی از حقیقت است و تمام حقیقت نیست. اول این که حتی در اوج تحرک و فعالیت خیابانی جنبش سبز، اتحاد یا اجماع کامل و تمام عیاری در میان جناح‌های اصولگرا ایجاد نشد و ثانیا با آرام شدن خیابان‌ها و ایجاد رکود نسبی در عرصه سیاسی، اختلافات و درگیری‌های اجزای تشکیل دهنده بلوک قدرت تشدید هم شد. اما سومین و مهم ترین دلیل، هزینه‌های واقعی جنگی است که قرار است زرگری باشد. به عبارت دیگر بعید به نظر میرسد که طیف اصولگرایان منتقد فقط به خاطر ایجاد جنگ زرگری و فریب دادن جنبش سبز، به طور مداوم دست به اقداماتی بزنند که به عقب نشینی و تحقیر آنها در برابر احمدی نژاد منجر میشود؛ این امر محبوبیت سیاسی و رای و پایگاه اجتماعی ناچیز آنها را ضعیف تر میکند و با منطق فعالیت سیاسی سازگار نیست، مگر این که هدف آنها چیزی غیر از مبارزه برای کسب قدرت از طریق مراجعه به آراء عمومی باشد.

 

 

بنا براین این جنگ زرگری خود بخشی از یک جنگ قدرت واقعی بین دو گروهی است که در حال تجدید ساختار و آرایش قوا برای رویارویی بعدی هستند. هر دو طرف به دنبال جذب و گسترش پایگاه اجتماعی خود هستند و در شرایطی که اصولگرایان میانه رو برای جذب طیف‌های اصلاح طلب و مذهبی جنبش اقدام کرده اند، طیف احمدی نژاد ملی گرایان و سکولارها را هدف قرار داده است.

 

ب جنگ قدرت

همان قدر که استفاده از اصطلاح جنگ زرگری به فهم عمومی منازعات درونی اصولگرایان کمک می‌کند، تاکید بر جنگ قدرت تحلیل چالش‌های اخیر را پیچیده می‌سازد. هر گاه این منازعات جنگ قدرت خوانده شود این پرسش مطرح می‌شود که در حالی که اصلاح طلبان از قدرت اخراج شده اند، چه چیزی باعث می‌شود که اجزای تشکیل دهنده جناح حاکم (یعنی اصولگرایان تندرو و میانه رو) نتوانند به اتفاق یکدیگر حکومت کنند؟


 

در حال حاضر بلوک قدرت در ایران مجموعه ای است از نیروهای سیاسی- اجتماعی و نظامی- امنیتی که تحت مدیریت رهبر نظام در کنار هم قرار گرفته اند. شکل گیری و سیر رشد و تحول نیروهای فوق طی دو دهه اخیر و در پرتو مقاومت تاریخی فقیه حاکم در برابر تحولات و مطالبات نیروهای اجتماعی صورت گرفته است. در واقع کنار هم قرار گرفتن این نیروها بیشتر تابع الزامات ساخت قدرت بوده است تا پایگاه اجتماعی خودشان. اما در عین حال بخشی از این بلوک (یعنی طیف احمدی نژاد) توانسته است با بخشهایی از جامعه ارتباط برقرار کند و به هر ترتیب پایگاه اجتماعی و هواداران خاص خود را شکل دهد. این در حالی است که ولی فقیه و کارگزاران سیاسی و نظامی وی (یعنی جناح اصولگرای منتقد و روحانیت همسو با ولی فقیه و سپاه) ماهیت و پایه قدرت خود را در قالبی فراتر از انتخابات و مقبولیت مردمی تعریف کرده اند. به عبارت دیگر آنها منبع مشروعیت سیاسی خود را نه در زمین، بلکه در آسمان جسته و از زمین و ساکنانش جز تبعیت انتظار دیگری ندارند. در حالی که احمدی نژاد دست کم در حد وعده و وعید و خرید رای خود را نیازمند ایجاد یک پایگاه اجتماعی میداند و سعی دارد هواداران خود را راضی کند.


 

بسیاری بر این عقیده‌اند که تضادهای درون بلوک قدرت را باید از منظر ایدئولوژیک تحلیل نمود و در این زمینه به مسائلی همچون اعتقاد احمدی‌نژاد به اسلام منهای روحانیت یا موعود‌گرایی و سایر باورهای وی اشاره می‌کنند. توجه به این موارد مفید و راهگشاست اما در عین حال تاکید بیش از حد بر انجمن حجتیه، مصباح یزدی، آقا مجتبی و جنگ آخرالزمان با اسرار آمیز کردن بیش از حد طیف احمدی‌نژاد، تحلیل سیاسی را به داستان‌های دنباله دار نشریات زرد شبیه می‌کند. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، صورت مسئله این است که در صورت وجود بیشترین میزان انطباق ایدئولوژیک، باز هم ماهیت نیروی سیاسی و منبع کسب و بسط قدرت و مشروعیت است که باعث بروز تعارض بین رهبری و کارگزارانش از یک سو و طیف احمدی‌نژاد از سوی دیگر شده و ائتلاف آنها را غیر ممکن می‌سازد. احمدی‌نژاد نماینده اقلیتی از دارندگان حق رای است و بخش اعظم این اقلیت به هیچ وجه ریزش نمی‌کنند.


بنا براین اینجا سخن از یک نیروی اجتماعی از جنسی شبیه به نیروی اجتماعی پشتیبان دولت اصلاحات و حامیان جنبش سبز (البته با شمار هوادار کمتر و ایدئولوژی متفاوت) است. برای چنین نیروهایی امکان ائتلاف با قدرتی که خود را متصل به آسمان و ادامه نبوت و امامت می‌داند امکان پذیر نیست، بنا براین جای تعجب نیست که در میزان ولایت‌پذیری در میان سبزها و طیف احمدی نژاد تفاوت چندانی دیده نمی‌شود.


نتیجه

محور اصلی تلاش‌های اصول‌گرایان منتقد تضعیف و در نهایت مهار احمدی‌نژاد به نفع قدرت مطلقه ولی فقیه است. اصول‌گرایان در پی آنند که طیف‌های محافظه‌کار و اصلاح طلب جنبش را با وعده عزل احمدی‌نژاد به سوی خود جذب کنند. از این نظر جنگ زرگری خواندن منازعات اخیر حرکتی لازم و صحیح است، چرا که مشاهده همدلی سران جنبش سبز با  اصولگرایان با سرخوردگی و ریزش طیف‌های سکولار و ملی‌گرا از جنبش سبز همراه خواهد شد.


 

سقوط احمدی‌نژاد یکی از اهداف جنبش سبز است، اما این امر تحت هر شرایطی به معنای پیروزی جنبش نیست. در منازعات درونی اصولگرایان، اتخاذ روی‌کردی که به تقویت طیف احمدی‌نژاد و مشایی در برابر ولی فقیه و کارگزارانش منجر شود یک بازی برد برد برای جنبش سبز محسوب می‌شود. زیرا در این صورت یا شدت تهدیدات احمدی نژاد به جایی می‌رسد که خامنه‌ای به ناچار با عزل احمدی نژاد موافقت می‌کند، یا احمدی‌نژاد ولی فقیه را از عرصه سیاسی کنار می‌زند و عمده‌ترین مانع گذار به دموکراسی از سر راه جنبش کنار می‌رود. اما عکس این رویکرد (یعنی تقویت منتقدان احمدی‌نژاد) حاصلی جز برآورده شدن خواست ولی‌فقیه یعنی مهار و انقیاد دولت در برابر رهبر نخواهد داشت. در صورتی که اصولگرایان موفق به مهار احمدی‌نژاد شوند، قوه مجریه مطلوب رهبری شکل می‌گیرد و اصولگرایان متحد رهبری از چنین قوه مجریه‌ای حمایت خواهند کرد؛ آنها نه در صدد عزل وی، بلکه به دنبال "اخته کردن" او هستند. [۱] اما این شرایط خطر بالقوه بزرگتری را برای کشور به دنبال می آورد: احمدی نژاد اگر نتواند در عرصه داخلی و برای "نظام" بحران سازی کند، راهی جز پناه بردن به عرصه بین المللی و بحران سازی برای «کشور» نخواهد داشت.


 

باید توجه داشت که تنها بخت محتمل برای عزل احمدی‌نژاد توسط نهادهای نظام، نه تقویت مواضع منتقدان اصول‌گرای وی، بلکه افسار گسیختگی و بی مهار شدن قدرت وی تا حدی است که برای خامنه‌ای و سپاه غیر قابل تحمل شود و عزل وی بر سرکوب جنبش سبز اولویت یابد. لازمه این امر عدم همراهی جنبش با اصول‌گرایان به اصطلاح میانه رو یا منتقد است که هدفی جز تقویت قدرت مطلقه رهبری ندارند. بنا براین تکرار سخنانی از جنس «مکتب ایران» تنش‌های موجود در درون بلوک قدرت را افزایش داده و قطعا به سود جنبش سبز خواهد بود. جان کلام این که به نظر میرسد بهترین روی‌کرد روش شناختی در خصوص منازعات درونی جناح حاکم می‌تواند مجموعه تاکتیک‌هایی باشد که مواضع قوه مجریه را در برابر اصولگرایان مدعی میانه روی تقویت کند.


پی نوشت







[۱] . اساس نظری این تلاش‌ها را به بهترین نحو میتوان در اظهار نظر استعاری دو تن از مداحان نزدیک به بیت رهبری مشاهده کرد که با تشبیه رحیم مشایی به آلت تناسلی احمدی نژاد، بر لزوم اخته کردن رئیس قوه مجریه تاکید کردند.


http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article////107/-70aaadfdf0.html




 


 


فعالان سیاسی و فعالان حقوق بشر (بخش سوم)

بر خلاف تصور بسیاری، از جمله شاید رهبران جنبش سبز، این تصور از فرایند (و نه مبارزه) سیاسی تصوری است که نه تنها حوزه جامعه مدنی را تقویت نمی‌کند، که آنرا در بلند مدت به ضعف می‌کشاند. چرا که آنرا در مسیری فرسایشی قرار داده است که در نهایت نمی‌تواند در مقابل قدرت مرکزی به خواسته‌های بنیادی خود دست یابد که همین امر ناشی از یک سوءبرداشت در زمینه سیاست است. سیاست علمی است که موضوعی دارد و موضوع آن «قدرت» است. فعالیت سیاسی می‌باید در راستای کسب قدرت، به معنای کلاسیک آن باشد و این نوع از کسب قدرت راه‌های مشخصی دارد، که اگر چه می توانند دائما در تغییر باشند، اما در نهایت در سیری منطقی به جهت کسب قدرت در حرکت هستند. به عبارتی دیگر هر آنکه خود را فعال سیاسی به معنای دقیق آن می‌داند، در فرایندی حرکت می‌کند - و باید حرکت کند- که به کسب قدرت یا دست کم تلاش برای کسب آن ختم می‌شود. آنچه در دوران مدرن بشدت تغییر کرده است، روش‌های این اکتساب قدرت بوده است. اما نکته در این است که این هدف، تمام فرایند سیستم  را تغییر خواهد داد.


 برای مثال به رویدادی از درون جنبش سبز اشاره خواهیم نمود. در سالروز انتخابات ریاست جمهوری سال  ۸۸، در بیست و دوم خرداد ۸۹ آقایان کروبی و موسوی بیانیه‌ای صادر کردند و از مردم خواستند که در تظاهرات شرکت نکنند. چرا که حاکمیت واکنش تندی خواهد داشت و دست به سرکوبی گسترده‌ خواهد زد. این امر برای یک فعال حقوق بشر شاید نشانی از انسان‌دوستی و تلاش برای پرهیز از خشونت و دفاع از کرامت انسانی باشد - که بدون شک نیز چنین است- اما به نظر می‌رسد اگر آنها پشت پرده مذاکره‌ای در این باب انجام نداده باشند و بدون هیچ‌گونه مذاکره‌ای مردم را از خیابان‌ها دور کرده باشند، عملشان از بصیرت سیاسی بدور است. چرا که بزرگترین سرمایه جنبش سبز مردمی هستند که اصلی‌ترین تجلی آنها در خیابان‌هاست. و به سادگی نباید فرمان به جمع کردن آنها از خیابان‌ها داد. چرا که با نیاوردن مردم به خیابان هزینه حاکمیت نیز به وضوح پایین آمده است. به عبارتی دیگر می‌توانست مذاکره‌ای در این باب صورت بگیرد که اگرچه ما نمی‌خواهیم مردم در مقابل خشونت وحشیانه حاکمیت قرار گیرند، اما از آنجا که این خواست ما به وضوح هزینه حاکمیت را نیز پایین می آورد، پس می‌توان امتیازاتی نیز دریافت کرد که در راستای کسب قدرت بیشتر نیز باشند (مانند آزادی همه یا بعضی از زندانیان سیاسی) و به گمان نگارنده، اصلی ترین موضوعی که می‌توان در حال حاضر در مورد آن مذاکره کرد، زندانیان سیاسی  علی‌الخصوص چهره‌های شاخص آنها هستند، چرا که با محبوس شدن آنها جنبش به وضوح دارای ترسی درونی و افت شخصیت در درون ایران شده است.


سخن اصلی بر سر این است که هدف اصلی فعل سیاسی قدرت و کسب آن است. و می‌باید با این هدف بدون تعارف مواجه شد. ما ایرانیان سال‌هاست که در مواجهه با قدرت رویکردی تردید آمیز داشته‌ایم. همواره با اینکه بر سر قدرت مبارزه می‌کنیم، اما برای اعلام موضعی شفاف که بنابر آن بدنبال قدرت هستیم، تردید کرده‌ایم. حتی تصمیم‌هایی که میگیریم نیز در مسیر کسب قدرت نیست. برای مثال جنبش سبز می‌توانست بر سر زندانیان خود در تظاهرات بیست و دوم خرداد مذاکره کند. به عبارتی می‌توانست از حاکمیت در ازاء نیاوردن مردم به خیابان‌ها، امتیاز بگیرد. و بهترین موضع برای این چانه زنی آزادی زندانیان سیاسی بود. به این ترتیب خود را در مواضع سیاسی قدرتمند می‌ساخت و می‌توانست به کسب قدرت بیشتر امیدوار باشد. به عبارتی در آن صورت نه تنها در حوزه جامعه مدنی دارای قدرت بیشتری میشد (که در واقع نیز در حوزه جامعه مدنی به هر تعریفی از حاکمیت دارای قدرت بیشتری است) بلکه در حوزه سیاست، به معنای اصطکاک پیدا کردن با حاکمیت نیز دارای قدرتی بیشتر و نقشی فعال تر می‌شد.  و این امر به معنای دقیق کلمه تفاوت فعالیت سیاسی و فعالیت در حوزه جامعه مدنی یا حقوق بشری است. فعالیت سیاسی بالضروره به معنای برقراری نسبت با قدرت (به معنای حاکمیت مرکزی) است.


در فعالیت سیاسی هدف، بدون شک کسب قدرت است و برنامه‌ریزی برای آن و در نتیجه استفاده از راه‌های متفاوت برای رسیدن به این قدرت. اما در فعالیت در حوزه جامعه مدنی هدف کسب قدرت نیست، بلکه متعادل کردن قدرت موجود و بدست آوردن مطالبات در همین ساختار است. هر دوی این طبقات و گروه‌ها می‌توانند مورد غضب قدرت مرکزی قرار گیرند و با آن دچار اصطکاک شوند. اما در دو جهت متفاوت و به دو منظور متفاوت. از طرفی کسی که در حوزه سیاست فعالیت می‌کند، می‌باید جایگاه و هدف و سمت و سوی تلاش خود را درک کند و در مسیر آن حرکت کند. کسی که در حوزه سیاسی فعالیت می‌کند، اگر چه می‌تواند به دیگر مسیرها گرایش پیدا کند، اما اگر قصد فعالیت در همان حوزه را دارد، باید در آن راستا برنامه‌ریزی کرده و حرکات خود را متناسب با آن مشخص کند.


و نکته نهایی در این است که این فعالیت، به شکلی که بتواند فعالیتی واقعی و به بیان هگل، «واقعیتی موثر»[۱] شود، باید در همان محیط اجتماعی (به لحاظ جغرافیایی) انجام بپذیرد. فعالیت سیاسی بنا بر ضرورت در محیط اجتماعی بیان می‌شود و آنچه که می‌تواند در بیرون از محیط اجتماعی موثر باقی بماند، یکی فعالیت نظری در حوزه سیاست است - که البته ارتباطی به این بحث  ندارد- و دیگری فعالیت حقوق بشری. از اینجاست که تقریبا اغلب کسانی که از ایران خارج می‌شوند، یا در صورت توانایی به فعالیت نظری گرایش پیدا می‌کنند، که البته به لحاظ کیفیت و کمیت محدودند، و یا به یک فعال حقوق بشر تبدیل می‌شوند. از اینجاست که فردی که در ایران واقعیت موثر بود و با مقاومت و یا هر عمل دیگرِ  خود در حوزه سیاسی، و اصطکاک پیدا کردن با حاکمیت، می‌توانست بخشی از واقعیت را تعیین کرده و در آن تاثیر گذارد، وقتی از ایران به دلیل حفظ جان و امنیتِ خود و به قصد ادامه فعالیت سیاسی در مکانی دیگر، از کشور خارج می‌شود، در می‌یابد که فعالیتش در هر سطحی، فاقد مضمون است. به بیانی دیگر آنها گمان می‌کنند که با خارج شدن از کشور، می‌توانند با آسودگی بیشتری به فعالیت خود ادامه دهند، اما تقریبا همه آنها این فقدان مضمون را پس از مدتی در فعالیت‌های خود در می‌یابند.


به هر صورت برای تعیین مسیر فعالیتهای خود، می‌باید به اهداف خود توجه کنیم، و بدون رودربایستی بپذیریم که فعالیت سیاسی به معنای دقیق خود هدفی جز کسب قدرت ندارد و این کسب قدرت به هیچ عنوان امری منفی نیست، چرا که می‌تواند به خیر اجتماعی منتهی شود. ولی فعالیت در حوزه جامعه مدنی هدفش متعادل کردن قدرت است.


ادامه دارد.



[۱] هگل میان Realität  و wirklichkeit  تفاوت می‌گذارد و بیان می کند که امر دوم، واقعیت موثر است.


 


احساس مسئولیت

دوستی سئوال جالبی را مطرح کرد؛ آیا مسئولان احساس مسئولیت می‌کنند؟ و از آن نتیجه گرفت که انتقاد مطرح شده در مورد اندیشیدن به کردار خود درست نیست.


شاید این یک نوع اندیشه خام و نا آگاهانه باشد که چون مسئولان مملکت شایستگی پست و مقامشان را ندارند و غیر مسئولانه رفتار می‌کنند، پس ما هم باید واکنشی بر خورد کرده و در باره مسائل چندان که لازم است نیاندیشیم.


مسئله این است که آیا ما باید برای خود ارزش قائل باشیم و به خود احترام بگذاریم و آگاهانه در باره مسائل نظر دهیم و کردار مان مسئولانه باشد؛ مسئولانه در برابر خودمان، در ارزشی که برای وجود خودمان قائل هستیم؛ و یا اینکه تحت تاثیر کنش های دیگران و جوّ گیر شدن، وغیره، رفتاری نسنجیده بروز دهیم .


سئوال اصلی اینست که چرا در برابر مسائلی که اتفاق می‌افتد واکنش نشان می‌دهیم در حالی که از آن مسئله هیچ گونه شناختی نداریم؟ آیا ما برای وجود خود ارزش قائل هستیم؟


احساس مسئولیت البته امری آموختنی است که متاسفانه در کشورهائی نظیر ایران سیستم آموزشی هرگز در این رابطه آموزش در خوری به کودکان و نوجوانان و حتی جوانان نمی‌دهد؛ دولت‌ها هم که هرگز مسئولیت فردی و اجتماعی و شخصی را بجز برای عوام فریبی در رفتار و کردار خود بکار نمی‌برند.


در کشوری که رئیس جمهورش عفت کلام را رعایت نمیکند و حتی برای شخص خودش پرستیژ قائل نیست و تمامی مسئولانش، مدیران نابجا هستند، البته کسی احساس مسئولیت را نخواهد آموخت، مگر با مطالعه و آموزشی که فرد بطور خود آموز بدست می‌آورد؛ و بحث ما هم همین است که اینگونه سایت‌ها و روزنامه‌های اینترنتی اتفاقا مسئولیت بزرگی در این مورد دارند و باید برای آموزش احساس مسئولیت و احترام فرد به وجود خویش برنامه ریزی کنند و تلاش کنند .


اگر هر فرد بیاموزد که کردار از روی نا آگاهی می‌تواند او را تا حد یک ابله پائین بیاورد و شخصیت و حیثیتش را زیر سئوال ببرد و او را مستعد خود فریبی و سربازی در خدمت ریا کاران قرار دهد؛ لاجرم به خویشتن توجه خواهد کرد و شاید بکوشد تا بیاموزد و نادانسته رفتار نکند.


مسئله احساس مسئولیت نسبت به خود است و احترام به وجود خویش، مسئله ارزش قائل شدن برای خود است و داشتن حیثیت و اعتبار بعنوان یک فرد، مسئله دوست داشتن و احترام گذاشتن به خود است و اگر فردی برای خود ارزش قائل نباشد چگونه می‌تواند برای دیگران ارزش قائل شود؟ اگر به خود احترام نگذارد، چگونه می‌تواند به دیگران احترام بگذارد؟


رانندگی در ایران و بویژه شهر تهران چنان فاجعه بار است که انسان خجالت میکشد ؛ اما چرا چنین است ؟ آیا بجز اینست که مردم برای خودشان ارزشی قائل نیستند ؛ برای جانشان ارزشی قائل نیستند ؟ وقتی خیابانی با سه لاین را می‌بینیم که در آن پنج لاین ماشین در حرکت است، باید به چه بیاندیشیم ؟ آیا جان انسان تا این حد بی ارزش است که با چنین رانندگی وحشیانه ای به خطر بیفتد ؟ آخر چرا ؟ اگر کمی دیر تر برسیم چه خواهد شد ؟ و جالب اینجاست که افرادی که مشاغل بسیار پائینی هم دارند با شتاب بیشتری رانندگی میکنند و از همه بیشتر عجله دارند ؛ آیا بجز اینست که این افراد در باره خود احساس مسئولیت نمیکنند و در نتیجه به دیگران هم احترام نمیگذارند ؟


چرا در سایت‌های اینترنتی که قاعدتا باید شاهد افراد تحصیل کرده باشیم، تا این حد با رفتارهای غیر مسئولانه روبرو هستیم؟ غیر مسئولانه نسبت به خود، نسبت به رای خود.


چرا عده‌ای تبدیل می‌شوند به بوق تبلیغاتی دیگران؟ آیا این نتیجه روش مرید و مرادی است؟


البته برای حکومت‌های دیکتاتوری اندیشیدن مردم بزرگترین خطر است، دیکتاتور ها با هر نوع اندیشیدن و اندیشه‌ای مخالفند، با سئوال کردن مخالفند و به همین خاطر است که باز هم شاهد انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها هستیم؛ حکومت‌های دیکتاتوری با هر چیزی که به مردم سئوال کردن را یاد بدهد مخالفند؛ ولی آیا ما هم باید مخالف باشیم و یا اینکه یاد بگیریم که سئوال کنیم؟ در باره همه چیز اول سئوال کنیم و بکوشیم تا از منابع مختلف جوابی بیابیم و فقط هنگامیکه دانستیم در باره‌اش قضاوت کنیم. به این می‌گویند احساس مسئولیت در باره خود.


اگر کلاهمان را قاضی کنیم و از خود بپرسیم دفاع مان از آن فرد و یا موضوع و مسئله آیا آگاهانه بود و ما در باره‌اش دانش لازم را داشتیم و یا نه به چه نتیجه‌ای می‌رسیم؟


مبارزه با بدی‌ها با شناخت خوبی‌ها باید همراه باشد؛ اگر ما نمی‌دانیم که چه چیز خوب است چگونه می‌خواهیم بدی را از بین ببریم؟


در سال ۵۷ مردم گفتند که این بد است و باید برود، اما هرگز ندانستند که چه چیز خوب است و باید جایگزین شود؛ مردم به جمهوری اسلامی‌ای رای دادند که در باره‌اش هیچ اطلاعی نداشتند؛ کمترین شناختی از آن نداشتند؛ این رای از روی نادانی است و هرگز وجاهت ندارد.


امروز هم ما داریم همان کار را می‌کنیم، اصلا نمی‌دانیم که اگر دیکتاتوری بد است، چه چیز خوب است، آیا هرگز در مورد اجرای بدون تنازل قانون اساسی اندیشیده‌ایم که یعنی چه؟ آیا هرگز در باره میر حسین موسوی تحقیق کرده‌ایم که او کیست و از کجا پیدایش شده؟ آیا هرگز سئوال کرده‌ایم که یک دانشجحوی در آمریکا چگونه به همراه امام خمینی تبدیل شد و بعد هم کسی که در مبارزات داخل ایران هیچ نقشی نداشت چگونه نخست وزیر شد؟ منظور انتقاد از موسوی نیست بلکه انتقاد از خودمان است که چرا نادانسته دنباله رو می‌شویم.


ساده ترین تعریف حزب اینست که ارگانی است سیاسی که اهداف و استراتژی و تاکتیک‌های مشخصی دارد و کسانی که با آن موافقند  و منافع خود را در آن می‌بینند، عضوش می‌شوند، یعنی هرکس بر اساس منافع شخصی خود عضو حزب می‌شود و نه بر اساس ضدیت با دیگری و یا حکومت؛ مثلا یک تولید کننده به حزبی می‌پیوندد که از تولید حمایت می‌کند؛ منافع ما چیست؟ آیا اقتصاد دولتی خوب است؟ آیا اقتصاد سرمایه‌داری رقابت آزاد خوب است و این اصلا یعنی چه؟ آیا ما سرمایه‌داری را می‌شناسیم ویا اینکه فکر می‌کنیم که می‌شناسیم؟ آیا ما در باره مسائل با پیش فرض برخورد می‌کنیم و یا اینکه دانش لازم را داریم؟


به همه اینها می‌گویند احساس مسئولیت در باره خود؛ احترام گذاشتن به خویش؛ ارزش قائل شدن برای خود؛ و انتخاب آگاهانه. آیا ما از این نوع رانندگی موجود راضی هستیم؟ اگر نه، خود مان چگونه رانندگی می‌کنیم؟ اگر از ریا کاری بیزاریم، خودمان چگونه رفتار می‌کنیم؟ آیا دروغ می‌گوئیم، در حالی که دروغ گوئی دولت را مورد حمله قرار می‌دهیم و یا راست گو هستیم؟ اگر دولت دروغ می‌گوید ما هم به خود اجازه می‌دهیم که دروغ بگوئیم و یا اینکه با راست گوئی به خودمان احترام می‌گذاریم و آنگاه از دولت هم می‌خواهیم که به ما احترام گذاشته راست‌گو باشد و... آیا انتخاب‌های ما آگاهانه است و مثلا میرحسین موسوی و جنبش سبز همان چیزی است که ما می‌خواهیم و همه خواسته‌هایمان را بر آورده می‌کند؟ راستی ما اصلا چه می‌خواهیم؟ چه نوع اقتصادی می‌خواهیم؟ دولتی یا بخش خصوصی؟ دمکراسی و یا مردم‌سالاری چیست و آیا میتوان مردم‌سالاری را به دینی و غیر دینی تقسیم کرد؟ مگر اروپائیان و یا آمریکائیان بی دین هستند؟ آیا می‌دانیم که مردم آمریکا بسیار متعصب و دین‌دار هستند و یا اینکه تبلیغات هالیوودی را ملاک قرار می‌دهیم؟ اصولا مگر قرار است مردم‌سالاری با دین مردم کار داشته باشد و مثلا چون ایرانیان شیعه هستند، پس مردمسالاری شیعه باید بوجود بیاید؟ کسانی که مردمسالاری را بادین پیوند می‌زنند چه هدفی دارند؟


سئوال کردن خوب است و در واقع احترام گذاشتن به خود است و احساس مسئولیت در باره خود است و البته دیگران؛ رابطه فرد با جامعه از اینجا تعریف می‌شود. کسی که به خود احترام می‌گذارد به دیگران هم احترام خواهد گذاشت و اگر به جز این باشد یک دیکتاتور است، هرچند بسیار کوچک.


 


حمله نظامی به ایران: شوخی یا جدی؟


ریيس ستاد کل نيروهای مسلح، گفت: «بارها آمريکايی‌ها گفته اند که جمهوری اسلامی از قدرتی برخوردار است که اسرایيل اگر قصد براندازی يا نابودی خود را دارد، می نواند جرات چنين حرکت نابخردانه ای را به خود بدهد. زيرا اسرایيل چه چيزی دارد که در مقابل جمهوری اسلامی با ۷۰ ميليون نفر جمعيت جان بر کف و تجهيزات مدرن و فناوری روز، بايستد؟»


وی با بيان اينکه حمله به ايران يک شوخی است، افزود: «اسرایيل فقط برای ارضای نيروهای داخلی و حفظ حکومت زهوار در رفته ای که آنجا هست، اين تهديدات را می کند، در حالی که به سمت نابودی در حال حرکت است.»


ریيس ستاد کل نيروهای مسلح با اشاره به سخنان رهبر جمهوری اسلامی  مبنی بر اينکه پاسخ ايران به حمله احتمالی اسرائيل فرامنطقه‌ای خواهد بود، تصريح کرد: «آقا ولی امر مسلمين هستند و موضع خود را بيان کرده اند، نيروهای مسلح نيز آماده بوده تا هرجا ايشان امر کنند، اجرای امر کنند. به عنوان يک نظامی بايد تهديدها را جدی بگيريم. ما نظامی ها همواره آماده هستيم و بايد تهديدات را جدی بگيريم، اما قاعدتا نه آمريکا و نه اسرائيل شرايط اقدام نظامی را ندارند.»


این در حالی است که آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، در دیدار با مسوولان جمهوری اسلامی، اعلام کرده بود:« بعيد است آنها اين حماقت را انجام دهند اما همه بدانند اگر اين تهديد عملي شود، ميدان مقابله ملت ايران فقط منطقه ما نخواهد بود بلکه اين مقابله، ميدان گسترده تري خواهد داشت.»


از سوی دیگرسپاه پاسداران ايران در بيانيه‌ای اعلام کرده در صورت حمله احتمالی، منافع «دشمنان» را در « هر نقطه دلخواه» هدف قرار می‌دهد.


سپاه پاسداران در بيانيه خود تاکيد کرده است که اين نيرو با اتکا به توانمندی‌ها و قدرت دفاعی خود پاسخ حمله احتمالی را خواهد داد.


سپاه پاسداران در بيانيه خود نوشته است: «سپاه پاسداران ‌به درجه‌ای از آمادگی رسيده است که می‌تواند هر گونه تهديد عملی و حماقت احتمالی دشمنان بزرگ و کوچک را با پاسخ قاطع و جدی مواجه ساخته و با بهره گيری از ظرفيت بسيج جهان اسلام، منافع آنان را در هر نقطه دلخواه مورد هدف قرار دهد و در نبردی سرنوشت‌ساز، شکست قطعی را به دشمنان تحميل کند.»


در همين زمينه، اسحاق آل‌حبيب، معاون نماينده ايران در سازمان ملل، روز چهارشنبه در نامه‌ای به دبيرکل سازمان ملل و روسای شورای امنيت و مجمع عمومی گفته است که درياسالار مايک مولن و ديگر مقام‌های آمريکايی ايران را به استفاده از نيروی نظامی «تهديد» کرده‌اند.


 در همین حال، با نزديک شدن به زمان راه اندازی نيروگاه اتمی بوشهر، جان بولتون، نماينده پيشين ايالات متحده آمريکا در سازمان ملل متحد، روز سه شنبه گفته بود اسرائيل برای حمله به اين نيروگاه و جلوگيری از آغاز به کار نخستين نيروگاه اتمی ايران تنها هشت روز فرصت دارد. در ماه‌های اخير گزارش‌های زيادی درباره حمله احتمالی اسرائيل به اين نيروگاه منتشر شده است و راه‌اندازی  این نیروگاه را هرچه بیشتر حساس‌ کرده است. اسرائيل بارها نگرانی خود را از برنامه هسته‌ای ايران اعلام کرده است و می‌گويد که برای جلوگيری از دستيابی تهران به سلاح هسته‌ای تمام گزينه ها از جمله حمله نظامی به تاسيسات اتمی ايران مد نظر قرار دارد.


اين در حالی است که فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی ايران و مقام‌های تهران با هشدار به اسرائيل گفته‌اند که هرگونه حمله به تاسيسات ايران واکنش شديدی را در پی خواهد داشت.



 


همه‌ی فرزندان هاشمی

فاطمه هاشمی:فرزند ارشد هاشمی است، همسر سعید شد تا عروس آیت الله لاهوتی گردد .سارا،لیلا و مریم سه دختر او هستند. هاشمی در خاطرات خود بیشتر از همه از فاطمه نام می‌برد آیا می‌توان چنین تکراری را دلیل قرابت بیشتر با پدر دانست؟ فاطمه رئیس بنیاد امور بیماریهای خاص بوده. فاطمه چون خواهر دیگرش چندان در صحنه بودن را ترجیح نمی‌دهد اما هنگامی که خاطرات هاشمی را مرور می‌کنید چون یک مشاور در کنار پدر به نظر می‌رسد پس او را نمی‌توان آنقدرها دور از سیاست دانست.از میان فرزندان فاطمه ،سارا لاهوتی علاقه زیادی به نوشتن و نشر دارد او چندی برای در اختیار قرار دادن خاطرات هاشمی با هفته نامه شهروند همکاری کرده و در گردآوری خاطرات هاشمی نقشی داشته است.

محسن هاشمی: ریاست دفتر تشخیص مصلحت نظام را در کارنامه دارد اما از آن مهم‌تر مرد اول پروژه مترو تهران است. او پسر ارشد هاشمی است و گردآوری خاطرات پدر مرهون زحمات محسن است. همان روزهایی که هاشمی توسط گروه فرقان مورد حمله قرار گرفت محسن روانه بلژیک می‌شود تا هم در خانه خاله خود درس را به اتمام رساند هم جانش در امان باشد کانادا مقصد بعدی محسن جهت ادامه تحصیل در رشته مکانیک است. محسن اگر چه فرزند دوم است اما سومین فرزند سیاسی هاشمی است و شبیه‌ترین چهره را به پدر دارد همسر او اعظم هاشم‌پور است، اعظم نوه خاله محسن است. محسن برعکس فاطمه که سه دختر دارد سه پسر را در شناسنامه خود می بیند؛ عماد، احسان و علیرضا که از این سه تن عماد در گردآوری خاطرات هاشمی نقش عمده‌ای داشته است عماد بیشتر از سایرین در دفتر نشر معارف انقلاب که به مدیریت محسن می‌باشد دیده می‌شود.

فائزه هاشمی:گل سرسبد دموکراسی‌خواهی در خاندان هاشمی است،سیاسی ترین و جسورترین فرزند آیت الله نیز. نمایندگی مجلس را در کارنامه دارد و روزنامه وزین زن را با دفتری متفاوت در شمیران (کوچه قره‌نی) در کارنامه خود ثبت کرده است. او برای اولین بار ارغوان رضایی را به ایران آورد تا نشان طلا را در مسابقات بانوان اسلامی کسب کند چرا که رییس فدراسیون اسلامی ورزش بانوان نیز بوده است. فائزه اما تنها فرزند هاشمی است که در حوادث جنبش سبز بارها آیت‌الله خامنه‌ای را بدون هیچ لقبی خامنه‌ای خطاب کرده است. حذف فائزه از لیست منتخبان مجلس ششم یکی از گران ترین هزینه هایی بوده که اصلاحات پرداخت کرده است. فائزه اگر چه همیشه حامی هاشمی بوده اما کمترین شباهت را به هاشمی ندارد و رک ترین سیاستمدار دهه اخیر نام مناسبی برای اوست. فائزه همسر حمید لاهوتی است او هم چون فاطمه عروس مرحوم آیت‌الله لاهوتی است که روزی بزرگترین حامی بنی صدر بوده است. فائزه دختری به نام مونا و پسری به نام حسن دارد.این سه تن در یک نکته مشترکند تنها اعضای خاندان هاشمی هستند که هر سه چندی در بازداشت بوده‌اند. انگار فرزندان فائزه چون مادر ژن سیاست را به ارث برده‌اند.....

مهدی هاشمی:او دکترای خود را از دانشگاه آزاد گرفته است پس عضو هیئت امنای این دانشگاه بودن چندان تضادی در مشاغل مهدی ندارد. مهدی دخترعموی خود یعنی فرشته هاشمی که فرزند قاسم است را به همسری برگزیده است. فواد و یاسین حاصل این ازدواج هستند. مهدی، قائم مقام حسین مرعشی در کمیته راهبردی ستاد حامیان میرحسین بوده است او رسانه‌ای ترین فرزند هاشمی در حمایت از موسوی است دامنه انتقادات مهدی حتی زبان کنایه کروبی را هم باز کرد. چه طیف حامیان کروبی و چه طیف حامیان احمدی نژاد او را گرداننده سایت جمهوریت می‌دانند سایتی که همان اندازه بر احمدی‌نژاد می تاخت گاهی فراموش می‌کرد مهدی کروبی یک خودی است. مهدی هاشمی علاوه بر اینکه در وزارت نفت حضور داشته ریاست بهینه سازی مصرف سوخت را هم داشته است. از میان فرزندان هاشمی مهدی پتانسیل زیادی برای به میان آوردن نیروهای دموکراسی خواه دارد. او که روزی با مجتبی خامنه‌ای همسنگر بوده است، [گفته می‌شود] در انتخابات نهم قول داده بود اگر هاشمی رخت ریاست بر تن کند رهبری را به محاق خواهد فرستاد. وی پس از انتخابات بارها از سوی قوه قضاییه فراخوانده شده است و پیکان حملات جناح افراطی او را نشان گرفته است، اما چه کسی است که توان تعقیب او را داشته باشد؟

یاسرهاشمی :یاسر فرزند کوچک هاشمی است و غیر سیاسی ترین فرزند این خاندان سیاسی نیز.فعالیت در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت در کارنامه اوست.همسر او مریم سالاری، دختر دایی اعظم هاشم پور(همسر محسن) است، نام تک فرزندشان لیلی است. نام یاسر اما در بازار زیرخاکی‌های ایران زیاد شنیده می‌شود اگر مسیرتان با کاوشگران اشیا باستانی در شمال ایران پیوندی خورده باشد نام یاسر را خواهید شنید. با این حال عده‌ای می‌گویند آوردن نام یاسر هاشمی در کنار جستجوگران گنج و عتیقه شایعه‌ای است که عده‌ای با نامش برای خود حریمی دست و پا کرده‌اند.اینکه چقدر نام یاسر با اشیای برجای مانده از سلسله کادوسیان و خاندان اسپهبدان گره خورده باشد بیشتر به شایعه شبیه است تا حقیقت.


منابع:خاطرات هاشمی-هفته نامه توقیف شده ایراندخت و شهروند امروز- ویژه نامه روزنامه ایران با نام رمز عبور و ویکی پدیا......


 


یک توقیف، دو لغو امتیاز

به گزارش «مردمک»، روزنامه آسیا بر اساس بندهای ۲، ۳ و ۱۰ ماده ۶ قانون مطبوعات و به استناد تبصره ۲ ماده ۶ و تبصره ماده ۱۲ آن قانون توقیف شد و پرونده آن برای پیگرد قانونی به مرجع قضایی فرستاده شده است.


روزنامه اسیا پیش از این نیز چندین بار توقیف شده بود که مهم‌ترین چند سال پیش به دلیل درج عکسی از «مریم رجوی» بود. چاپ این عکس باعث تعطیلی این روزنامه و بازداشت چندین ماهه سردبیر آن، ایرج جمشیدی، شده بود.


هيات نظارت بر مطبوعات همچنین مجوز دو نشریه «سپيدار» و « پرستو» را به دلیل «انتشار عکس‌ها، تصاویر و مطالب خلاف عفت عمومی و عدم پای‌بندی به رسالت مطبوعاتی» لغو کرده است.


در ماه‌های گذشته، مجوز چندین نشریه به دلیل «انتشار تصاویر و مطالب خلاف عفت عمومی» با حکم هيات نظارت بر مطبوعات لغو شده یا به آنها تذکر کتبی داده شده است که از میان این نشریه‌ها می‌توان از روزنامه ورزشی «گل» نام برد.


این برخوردها در حالی صورت می گیرد که پیش از این محمود احمدی‌نژاد، اعلام کرده بود که با «بگیر و ببندها» علیه مطبوعات و روزنامه نگاران مخالف است.


وزیر ارشاد دولت دهم، سیدمحمد حسینی، نیز روند برخورد با مطبوعات را مشابه سال‌های قبل دانسته بود. وی روند توقیف مطبوعات را «طبیعی» خوانده و از آن به عنوان «چند مورد توقیف» یاد کرده بود. این در حالی است که از زمان روی کار آمدن دولت دهم بیش از ۲۵ نشریه‌ در ایران توقیف شدند، اغلب روزنامه‌های توقیف شده از منتقدان دولت هستند که پس از اعتراضات اخیر به نتایج انتخابات از انتشار بازمانده‌اند. روزنامه‌های اعتماد، اعتماد ملی، سرمایه، کلمه سبز، صدای عدالت، آریا، آرمان روابط عمومی و هفته‌نامه ایران‌دخت، از جمله مطبوعات توقیف شده هستند.


وی همچنین پیش از این گفته بود که خبرنگاران بازداشت شدهبه خاطر «بحث روزنامه‌نگاری» دستگیر نشده‌اند و «مسائل آن‌ها خارج از این مباحث بوده‌است.» وی ادعا کرد: «در این مدت با فردی به خاطر خبرنگار بودن برخورد نشده‌است.»


محمد علی رامین، دبیر هيات نظارت بر مطبوعات و معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد، که دردولت نهم از جمله مشاوران احمدی نژاد بوده است، در یک مصاحبه تلویزیونی گفته بود که «قانون مطبوعات دست ما را بسته ‌است» و بر این باور است که «روزنامه‌نگاران خاطی باید از حقوق شهروندی محروم شوند».


پیش از این نیز محمدجواد لاریجانی، رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه در گفتگو با کریستین امانپور، خبرنگار شبکه سی.ان.ان آمریکا مدعی شده بود که دلیل زندانی شدن روزنامه‎نگاران «خشونت آن‌ها و وارد کردن خسارت به اموال مردم» بوده‌ است.


در سال ۸۸ بیش ۸۰ روزنامه‌نگار زندانی شده و برای شماری از آن‌ها احکام سنگین حبس و تبعید صادر شده‌است.


با این حال سازمان گزارشگران بدون مرز، ایران را بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان اعلام کرده و نسبت به وضعیت سلامت روزنامه‌نگاران زندانی هشدار داده‌است. براساس آمار این سازمان در یک سال و نیم گذشته بیش از ۸۵ روزنامه‌نگار بازداشت شده اند و تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران نیز به کشورهای دیگر پناهنده شده‌اند.



 


سید حسن خمینی در محضر رهبری

عکس‌ها: فارس و سایت خامنه‌ای

 

 

 

 


 


تبعید توکلی با دستور رییس دادسرای اوین



آن‌گونه که سایت «دانشجونیوز» مدعی شده است، پس از آنکه اعتصاب غذای توکلی و ساير زندانيان خاتمه می‌يابد، «رشته احمدی» به همراه نماينده دادستانی تهران وی را به مدت ۷ ساعت با الفاظ رکيک و تهديد آميز مورد بازجويی قرار می‌دهند و نارضايتی شديد مقامات بلند پايه امنيتی را به وی ابلاغ می‌کنند. در پی آن مقامات دادستانی در اثر فشار مسوولين وزارت اطلاعات و به اتهام «شورش در زندان» توکلی را به زندان رجايی‌شهر منتقل می‌کنند.


اين درحالی است که «اتهام شورش در زندان» در ميان زندانيان معترض تنها به مجيد توکلی وارد شده است و وی در اين زمينه شديدا مورد تهديد قرار گرفته است.


این در حالی است که  خود توکلی اعلام کرده است در شکل‌گيری اعتراضات اوليه در بند ۳۵۰ هيچ نقشی نداشته و تنها پس از آن‌که وی به انتقال ساير زندانيان به انفرادی معترض می‌شود، توسط مسوولين زندان، به انفرادی منتقل می‌شود.


مجید توکلی به طور موقت به قرنطينه زندان رجایی‌شهر منتقل شده است که محل نگهداری زندانيان آلوده به بيماری‌های مختلف است.


نزدیکان توکلی به دليل وضعيت ناگوار جسمی‌اش، نگران وضعیت این فعال دانشجویی هستند. آن‌ها می‌گویند که  بند قرنطينه زندان رجایی‌شهر را زندانيان تازه وارد تشکيل می‌دهند که بخشی از آنها را اشرار و قاتلين و معتادان تشکيل می‌دهند، اين بند وضعيت اسفناکی دارد و زندانيان آن به بيماری های مختلفی مبتلا می‌شوند.


گفتنی است اين فعال دانشجويی در۱۶ آذر سال گذشته در پی سخنرانی در تجمع روز دانشجو در دانشگاه اميرکبير بازداشت شد. وی پس از گذراندن بیش از پنج ماه در سلول انفرادی، با حکم قاضی صلواتی به هشت سال و نیم زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر نیز مورد تایید قرار گرفت.


مجيد توکلی پيشتر دو بار نيز بازداشت شده است. او ابتدا در بهار سال ۱۳۸۶ در پی پروژه «جعل نشريات دانشجويی»، بازداشت شد و بيش از يک سال ونيم را در زندان اوين به سر برد. بار دوم او در بهمن سال ٨۷ در مراسم سالگرد درگذشت مهندس بازرگان در مقابل حسينيه ارشاد تهران بازداشت شد و ۴ ماه را در اوين گذراند.




 


آسيد حسن، خوش رقصي چرا؟

حكايتِ  زن و مردي جواني كه گرفتار مشتي لات و اوباش شدند، حكايت ما و سيد حسن خميني است. لات‌ها و اوباش‌ها، بنا به «مرام لاتي» به زن جوان دست درازي نمي‌كنند، و فقط از او مي‌خواهند اندكي براي آنها برقصد تا بزمشان گرم شود و  كيفشان كوك شود. زن جوان، مي‌رقصد و  خوش مي رقصد؛ آن گونه كه لات‌ها هم «حال» شان خوش مي‌شود. اين ميان شوهر جوان مي‌ماند و  يك دل سوخته و عربده‌هاي مستانه‌ي مشتي لات و اوباش.

 

مراسم افطار رهبري هم ، حكايت همين بزم  اوباش‌ها (موبوكرات‌ها) بود  و در گوشي‌هاي  آسيد حسن و خنده‌هاي مستانه‌ي گنده لات مجلس و دلِ سوخته‌ي ما.

 

حسن جان ، ما سياست مدار نيستيم. خيالت راحت. نه مي‌خواهيم  به بادت بدهيم  و نه مي‌خواهيم از ياد بروي . نه مي‌خواهيم سرت را بشكنيم و نه می‌طلبيم كه سكوتت را بشكنی، نه مي‌خواهيم جايت را تنگش كنيم و نه دور نشسته‌ايم كه لنگش كنی. ما فقط دل سوخته‌ايم، حسن!

 

حسن خان، ما سياست را مي‌فهميم. اين هم خيالت راحت. نه توقع ايستادن و دورشدن از كانون قدرت را  داريم و نه توقع كناره گرفتن و كنج عزلت گزيني و كوچ نجف نشينی. هم راهي‌ات را با آنها می‌فهميم و هم صدايی‌ات را با خودمان مي‌شنويم. از خوردنت را با آنها  به « يك» حيف مي‌گذريم  و به بودنت با ما «خيلي» كِيف می‌كنيم. خلاصه  «حال»ات را می‌فهميم؛ سيد.

 

می‌بيني آقا حسن!  آنها موفق شده‌اند. در گوشي‌ات را با رهبر، فرياد می‌زنند تا من اين گونه بنويسم و پشت كردنت را به محمود، انكار می‌كنند تا من اين گونه بسوزم. و من می‌نويسم  و تلخ می‌نويسم و تند مي‌نويسم «تا صاحب‌خبر شوي»...

 

اما؛ آسيد حسن!  از «اين خبرها» كه بگذريم. قرار ما اين نبود. قرار ما اين نيست. اميدوارم آن چه گذشت  آن گونه كه به من گفته‌اند، آن گونه كه ما ديده‌ايم و آن گونه كه فاطمه شمس نوشته است،  به آزادي «بي وعده و خبر»  كسي مربوط نشود و مربوط نباشد. اميدوارم آن زمان كه از آزادي «او» می‌گفتيد از دستگيري  نوری‌زاد بی‌خبر باشيد  فقط اميدوارم  «بی‌خبر» باشيد، اميدوارم ...حسن.

 

آسد حسن؛ قرار ما اين نبود! به  قول خودت، هنوز يكسال از خون شهيدان اين جنبش نگذشته است، آقا! ...


 


کروبی: نظر مردم برای دینی یا غیردینی بودن حکومت

کروبی که در یک جلسه پرسش و پاسخ اینترنتی حضور یافته بود، به سوالات کارران اینرتنتی پاسخ داد. وی درباره راهپیمایی روز قدس چنین اظهارنظر کرد:«در راهپیمایی حتما شرکت خواهم کرد. در مورد تشکيل هسته‌های اوليه و برنامه ريزی برای اين روز درحال مشاوره با دوستان هستيم و نتيجه را اعلام خواهيم کرد.»


وی با بيان اين که «مردم بايد برای حکومت دينی يا غيردينی تصميم بگيرند و می‌توانند هرگونه حکومتی را برای خود تعيين کنند»، گفت: «اين حکومتی که امروزه مشاهده می‌کنيم نه بر پايه جمهوريت است نه بر پايه ديانت اين حکومت آن حکومتی نيست که رهبران به مردم وعده داده بودند. بايد جمهوريت نيرومندتر باشد. ساير حکومت‌ها را نفی نمی‌کنم مردم هرچه را بخواهند خواهم پذيرفت.»


کروبی تاکيد کرد: «مردم سی سال پيش به نظامی رای دادند که در آن حق حاکميت با مردم بود ما اعتقاد داريم اين نظامی که مردم انتخاب کرده بودند اکنون وجود ندارد. ما در اول راه هستيم ابتدا بايد تلاش کنيم قانون اساسی را اجرا کنيم تا به وسيله آن به ديگر خواسته‌هايمان برسيم با احترام به نمايندگان مجلس می‌گويم مطمئن باشيد اگر مجلس جدی داشتيم، قوه قضاييه سالم داشتيم حتما وضع ما اين نبود که قوه مجريه ادعا کند من قانون را اجرا نمی‌کنم و بچه‌هايمان از بی عدالتی در زندان‌ها بنالند و اعتصاب غذا کنند و شکنجه بشوند.»


دبيرکل حزب اعتماد ملی همچنين تصريح کرد: «مشکل ما اين است که چارچوب قانون اجرا نمی‌شود. مثلا همين شورای نگهبان در قانون اساسی يک مرجع نظارتی است اما در عمل می‌بينيد که يک مرجع حاکم هست. يعنی بر قوه مجريه هم حاکم است. من می‌گويم که اين شورا باشد اما در نقش نظارتی‌اش. با فشار افکار عمومی می‌توان حاکميت را مجبور به قانون‌مندی کرد. فشار، نه درگيری. اين تجمعات و آگاه سازی‌ها نتيجه می‌دهد. بالاخره خواه و ناخواه بايد کشور را اداره کنند و برای هميشه که نمی‌شود با پول نفت زندگی کرد.»


وی ادامه داد: «مطمئن باشيد يک روزی در يک حکومت آزاد که قوانين آن اجرا می‌شود و طبيعی است که مطبوعات در آن کار می‌کنند، بحث‌های ديگری هم می‌شود. اما امروز ما معتقديم اين قانون اساسی اجرا نمی‌شود به نظرم با پرداختن به اينکه همين قانون اساسی ناقص است، يا آيا توان پاسخگوی به مردم را دارد؟ نيروی خود را بی‌هدف هدر خواهيم داد. با اجرای همين قانون خواسته بسياری از مخالفان نيز برآورده خواهد شد مثلا تصور کنيد که انتخابات آزاد داشته باشيم مطبوعات آزاد داشته باشيم مجلس مستقل داشته باشيم طبيعی است که وضع مردم بهتر خواهد شد.»


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته