-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

Posts from Khodnevis for 08/19/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



...لوطی و
 


نوری‌زاد را طلبیدند، جلایی‌پور را آزاد کردند

در حالیکه محمود نوری‌زاد نمی‌توانست انتظار جوابی جز بازداشت مجدد بعد از نامه‌اخیرش به آیت‌الله خامنه‌ای داشته باشد، مسوولان اوین پاسخ  عملی رهبری را با تلفن به او منتقل کردند و او را به زندان اوین فراخواندند. نوری‌زاد در آخرین پست وبلاگش نوشت:

نمی‌دانم مرا بکجا خواهند برد. انتظار پذیرایی ندارم. انتظار رفتار و برخورد خوب ندارم. ممکن است مرا بزنند. بدجوری. ممکن است مرا به ناسزا و فحش های ناموسی بگیرند. بدجوری. و ممکن است حتی مرا به قول بازجویم محارب تشخیص دهند و به دم تیغ بسپرند. هرچه را که پیش آیدبه آغوش می‌کشم. برای آینده‌ی مردمان سرزمینم. بدرود.

با احترام وادب و امتنان : محمد نوری زاد   ۸۹/۵/۲۹ ساعتی مانده به افطار

 

نوری‌زاد پیش از بازگشتش به اوین در گفتگو با شبکه العربیه گفت که مقام‌های امنیتی در تماس برای احضار او، از دلایل بازگشتش به زندان، سخنی به میان نیاورده‌اند اما گمان می‌کند، آخرین نامه‌ای را که خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشته، دلیل مساله باشد.

این نویسنده منتقد به العربیه گفت که پس از بازگشت به اوین، نامه دیگری از او به رهبری منتشر خواهد شد که کاملا با دیگر نامه‌ها متفاوت است: «"اکنون نامه‌ای نوشته‌ام که به محض بازگشتم به زندان منتشر خواهد شد. این نامه دیگر در ردیف نامه‌های قبلی نخواهد بود و به شکل دیگری صحبت خواهم کرد.»

محمد نوری‌زاد همچنین گفته‌ است که ترسی از برخوردهای امنیتی ندارد: «از چه باید بترسم؟ ایران سرزمین ما است. باید با تمام وجود در آن بمانیم و آن را بسازیم.»

اما پیش از بازگشت نوری‌زاد به زندان، محمد رضا جلایی‌پور بعد از ۶۵ روز تحمل زندان در مشهد و اوین آزاد شد.

فاطمه شمس، همسر جلایی‌پور که بیش از یک سال است که در لندن دور از او زندگی می‌کند و بسیاری معتقدند دستگیری محمد رضا عملا برای مجبور کردن خانم شمس به بازگشت به ایران است، در وبلاگش نوشت:

«بالاخره آمدم که خبر خوش آزادی را اینجا بنویسم. محمدرضا لحظاتی پیش بعد از ۶۶ روز انفرادی از بند رست. هنوز باورم نمی‌شود. این بار بی هیچ وعده و خبری آزاد شد. همه شصت و شش روزش در انفرادی گذشته. روی هم با دفعه پیش حدود ۱۵۴ روز را در انفرادی گذرانده. آزادی‌اش با قرار وثیقه بوده. صدایش را همین الان شنیدم. سر حال بود. نتوانستیم درست حرف بزنیم. هنوز خانه پر از مهمان است. کاش زود بروند که بتوانیم دو کلمه بعد از ۶۶ روز حرف بزنیم. هنوز نمی‌دانم وثیقه چقدر بوده. ولی همچنان از پاسپورت خبری نیست. امیدوارم این دفعه پاسپورت را زود بدهند. از همه رفقا و آشنایان به خاطر همه همدلی‌هایی که این مدت داشتند یک دنیا ممنونم. از همه کسانی که به این خانه مجازی آمدند و دردهایم را شنیدند و با مهربانی خطی نوشتند ممنونم . از پدر و مادرم، از خواهرم به خاطر همه‌ی صبوری‌هایشان، به خاطر همه دلتنگی‌ها و دل‌نگرانی‌هایی که پا به پای من در این شصت و شش روز تحمل کردند ممنونم. جز شرمندگی هیچ چیزی برایم نمانده. بیش از هر زمان دیگری خسته‌ام و البته به لحاظ جسمی بیمار. درگیر معالجه‌ام این روزها. بهتر که شوم باز هم خواهم نوشت.»


 


آزادی محمد رضا جلایی‌پور
 


تخریب چی

رفتارها واکنشی و بدور از منطق و ویرانگر است، اگر هنرمندی با دولت تماس داشته باشد، خائن و مردم فروش و شریک جرم حکومتی است که دست‌هایش به خون آغشته است؛ و همه هم خونخواه کشته‌شدگان مبارزات اخیر هستند؛ این جمله که مردم خون نداده‌اند که فلان و بهمان بشود، رایج است و همه مدعی نمایندگی مردم خون داده و زندانی داده و ... هستند.

این نمایندگی را (که البته هیچ تردیدی در آن جایز نیست و اگر جرات کنی و تردید کنی، خائن و وطن فروش و مزدور حکومت هستی) با حمله و تخریب که کار بسیار آسانی است و البته هر نادانی هم به راحتی از عهده‌اش بر می‌آید؛ به انجام می‌رسانند و مسئولیت‌شان را در قبال جنبش دمکراسی ایران‌، ادا می‌کنند.

اما آیا اینان می‌دانند مسئولیت چیست؟ آیا در باره آنچه که سخن می‌گویند (و بسیار هم با اطمینان سخن میگویند) کمترین شناختی دارند؟ و خیلی ساده آیا اینان می‌دانند دارند چه می‌گویند و چه می‌کنند؟

مثلا اگر فوتبالیستی با مدیرش دچار اختلاف می‌شود، آیا به صرف اینکه روزی به دلایلی که شاید فقط خودش می‌داند، دستبند سبزی به دست بسته و با اینحال باز هم در ورزش حضور دارد، باید مورد حمایت قرار گیرد؟ سابقه همان فرد نشان می‌دهد که او فردی خود خواه و خود نما بوده و بارها با مسئولین ورزشی بخاطر خود خواهی، در گیر شده؛ سئوال این است که چرا درباره چیزی که نمی‌دانیم اینگونه جسورانه به فعالیت می‌پردازیم و از چیزی که نمی‌دانیم چرا و به چه دلیل اتفاق افتاده، اینگونه بی پروا دفاع می‌کنیم؟


و یا در مورد هنرمندان، آیا ما می‌دانیم که شرایط کار برای آنان چگونه است؟ آیا قرار است همه هنر مندان از ایران خارج شوند و در کشورهای دیگر سرگردان و پناهنده شوند؟ آیا نباید به زندگی خودشان بپردازند و چون جنبشی وجود دارد، پس همه آنان باید قربانی شوند که ما برایشان هورا بکشیم؟ آوارگیشان را چه کسی پاسخ خواهد داد؟ این‌همه روزنامه‌نگاری که در ترکیه آواره هستند مورد حمایت چه کسانی قرار گرفته‌اند؟ روزنامه‌نگارانی که در کشور‌های مختلف سرگردان هستند چگونه زندگی می‌کنند؟ آیا این بی‌شرمی نیست که چون ما دلمان می‌خواهد تخریب کنیم پس همه باید نابود شوند تا ما برای‌شان هورا بکشیم و بعد رهایشان کنیم به امان خدا؟


از آغاز جنبشی که به سبز معروف شد تا امروز بیماری سیاست پردازی و تخریب در جامعه سبز و یا حواشی و اطراف آن بشدت توسعه یافته و فراگیر شده است.


در همه سایت‌های اینترنتی بخش سیاسی پرنویسنده‌ترین و پرخواننده‌ترین بخش است.


هر نکته و موضوع و مسئله‌ای که به هر شکل به حکومت مربوط باشد ویا حکومت دیکتاتورمابانه آنرا به خود مربوط کند، مورد توجه ونقد وبررسی قرار میگیرد و متاسفانه هرکس به خود اجازه می‌دهد در مسائلی دخالت کند که شاید حتی کمترین اطلاعی از آن ندارد، ابعاد مسئله آنچنان گسترده است که به صرف اینکه کسی با دولت تماس گرفته مورد حمله قرار می‌گیرد و هرکس که به هر دلیل با دولت کمترین مخالفتی کند، مورد تشویق و حمایت گسترده قرار می‌گیرد و حتی قهرمان می‌شود.


اگر فردی به خاطر خصوصیات اخلاقی با مدیری درگیر شود، و یا برای خود نمائی و بدست آوردن محبوبیت، دستبند سیزی به دست ببندد، هرکه باشد، یک شبه قهرمان می‌شود.


و این مسئله‌ای است که همه شارلاتان‌ها پیش از همه و بیش از همه آنرا می‌بینند و از آن سوء استفاده می‌کنند.


از سوی دیگر جنبشی که خود را جنبش مدنی و اصلاح گرا و حرکتی گام به گام به سوی دمکراسی می‌خواند، به حرکتی تخریبی و ویرانگر تبدیل شده است؛ هر آنچه که مربوط به حکومت است بد مطلق است و هر آنچه که بوئی از مخالفت (حتی ریاکارانه) داشته باشد، خوب مطلق.


رفتارها واکنشی و بدور از منطق و ویرانگر است ، اگر هنر مندی با دولت تماس داشته باشد ، خائن و مردم فروش و شریک جرم حکومتی است که دست‌هایش به خون آغشته است؛ و همه هم خون‌خواه کشته شدگان مبارزات اخیر هستند؛ این جمله که مردم خون نداده‌اند که فلان و بهمان بشود، رایج است و همه مدعی نمایندگی مردم خون داده و زندانی داده و ... هستند .


این نمایندگی را ( که البته هیچ تردیدی در آن جایز نیست و اگر جرات کنی و تردید کنی، خائن و وطن فروش و مزدور حکومت هستی) با حمله و تخریب که کار بسیار آسانی است و البته هر نادانی هم به راحتی از عهده‌اش بر می‌آید؛ به انجام می‌رسانند و مسئولیت‌شان را در قبال جنبش دمکراسی ایران، ادا می‌کنند .


اما آیا اینان می‌دانند مسئولیت چیست؟ آیا در باره آنچه که سخن می‌گویند ( وبسیار هم با اطمینان سخن می‌گویند ) کمترین شناختی دارند؟ و خیلی ساده آیا اینان می‌دانند دارند چه می‌گویند و چه می‌کنند؟


مثلا اگر فوتبالیستی با مدیرش دچار اختلاف می‌شود، آیا به صرف اینکه روزی به دلایلی که شاید فقط خودش می‌داند، دستبند سبزی به دست بسته و با اینحال باز هم در ورزش حضور دارد، باید مورد حمایت قرار گیرد؟ سابقه همان فرد نشان می‌دهد که او فردی خودخواه و خودنما بوده و بارها با مسئولین ورزشی بخاطر خود خواهی، در گیر شده؛ سئوال این است که چرا درباره چیزی که نمی‌دانیم اینگونه جسورانه به فعالیت می‌پردازیم و از چیزی که نمی‌دانیم چرا و به چه دلیل اتفاق افتاده، این‌گونه بی پروا دفاع می‌کنیم ؟


و یا در مورد هنرمندان، آیا ما می‌دانیم که شرایط کار برای آنان چگونه است؟ آیا قرار است همه هنرمندان از ایران خارج شوند و در کشورهای دیگر سرگردان و پناهنده شوند؟ آیا نباید به زندگی خودشان بپردازند و چون جنبشی وجود دارد، پس همه آنان باید قربانی شوند که ما برایشان هورا بکشیم؟ آوارگی‌شان را چه کسی پاسخ خواهد داد؟ این همه روزنامه‌نگاری که در ترکیه آواره هستند مورد حمایت چه کسانی قرار گرفته‌اند؟ روزنامه‌نگارانی که در کشورهای مختلف سرگردان هستند چگونه زندگی می‌کنند؟ آیا این بی‌شرمی نیست که چون ما دلمان می‌خواهد تخریب کنیم پس همه باید نابود شوند تا ما برایشان هورا بکشیم و بعد رهای‌شان کنیم به امان خدا؟


کسانی که این‌چنین به هنرمندان حمله می‌کنند آیا هرگز نام احساس مسئولیت را شنیده‌اند؟ آیا می‌دانند دارند مرتکب چه کار ی می‌شوند؟ آیا همه باید از خانواده و زندگی و شهر و دیارشان آواره شوند چون عده‌ای نادان و بسیار نادان که همواره آب به آسیاب دشمنان می‌ریزند خوشحال شوند؟ اصولا حرکت به سوی جامعه مدنی معنایش چیست؟


مگر بازهم قرار است یک حکومت دیکتاتور برود و یک حکومت دیکتاتور تر برقرار شود و مگر قرار است بازهم انقلاب ۵۷ تکرار شود؟


آیا این افراد هرگز از خود پرسیده‌اند که علت واقعی آن حرکت آن ورزشکار چه بود؟ و یا از خود پرسیده‌اند که هنرمند در جامعه امروز ایران باید چه کند؟ آیا قرار است همه هنر مندان در خانه بنشینند؟ از کجا نان‌شان را در آورند و اگر کار کنند یعنی خائن و شریک جرم حکومت هستند؟ معنی حرکت به سوی جامعه مدنی چیست؟ تخریب؟ آیا باید همه کس و همه چیز تخریب شود تا ما خوشحال شویم؟ و شاید هم مشهور؟ دلیل کار تخریب چیان چیست؟ آیا آنان دوستان کاملا نادان هستند ویا دشمنان قسم خورده؟


 


تلاش دادستان برای مصادره خانه عابد توانچه

توانچه در گفتگو با خودنویس گفت که حکم دادستانی اراک باعث شده خانواده‌اش تا هفته‌ای دیگر خانه و کاشانه خود را از دست بدهند.

این فعال دانشجویی گفت: «زمانی که در زندان بودم، پرونده دیگری برایش تشکیل می‌دهند (اقدام علی امنیت ملی) و مبلغ وثیقه‌ای که گذاشته‌اند، به خاطر محدودیت‌های مالی ۵۰ میلیون تومان بوده است. دادگاه مربوط به آن پرونده هم تشکیل شد و مرا به یک سال محکوم کردند، آقای زرافشان هم وکیل پرونده بودند. بعدها بدون اینکه حکم را به من و وکیلم ابلاغ کنند، یک روز تماس گرفتند و گفتند فردا خودت را معرفی کن و باید در زندان باشی. پرسیدم در چه مورد، گفتند شما یک سال حبس داری. من اعتراض کردم که کسی به من ابلاغ نکرده، اما گفتند که قاضی حکم را مستقیما به "اجرای احکام" فرستاده است.»

توانچه ادامه می‌دهد: «من به تهران آمدم و آقای زرافشان از قاضی به دادگاه انتظامی قضات شکایت کرد، اما قاضی محترم شهرستان جواب نامه دادگاه انتظامی قضات را هم نداده است و من ۹ ماه است که آواره بودم تا تکلیف پرونده معلوم شود  تا اینکه دادستان نامه‌ای فرستاده که وثیقه شما به نفع دولت جمهوری اسلامی ضبط شده.»

توانچه گفت که اگر الان هم به زندان برگردد، مطابق قانون سند را به صاحب آن بر نمی‌گردانند. البته دادگاه ۱۰ روز برای اعتراض به حکم تخلیه و تحویل خانه وقت داده است.

 

در همین رابطه با توانچه گفتگو کرده‌ایم که می‌توانید در بخش پادکست بشنوید.

 

 


 


اسامی فیلم‌های در دست تولید سینمای ایران

 

در سال‌های اخیر نام فیلم‌های ایرانی بعضا عجیب و مضحک بوده است. فیلم هایی مثل: لیمو ترش؛ ول کن دستمو؛ به همین خیال باش و ...

 

حدس می‌زنید نام فیلم‌های در دست تولید چه باشد؟ در بخش نظرات بنویسید تا دیگران هم بدانند. من فکر می‌کنم این فیلم ها در دست تولیدند:

 

زرشک!

 

زکی!

 

ماچم نکن عیبه!

 

اوا خاک عالم!

 

سوسول سبیلو!

 

قر بده دات کام!

 

دختری با کفش های پاشنه بلند!

 

ماجراهای اسمال آقا و سوسن خانم!

 

هه هه هه هندونه!

 

بقیه را شما بنویسید.


 


ماجرای مشایی!



سطح دعوا در مورد مشایی خیلی بالا رفته است. آن چنان که کمتر می‌توان تصور کرد اصل ماجرا چهره‌سازی و معروف‌سازی مشایی به روش اصولگرایان بوده است! در آستانه انتخابات مجلس پنجم در سال ۷۴ برخی افراد به انصار خامنه‌ای  پول می‌دادند تا علیه‌شان بد و بیراه بگویند بلکه در بین مردم معروف و محبوب شوند. از قضا نقشه شان گرفت و از رهگذر فحش شنیدن از آن جماعت رای خوبی کسب کردند. به نظرم می‌رسد از آن جا که کفگیر نظام به ته دیگ خورده تصمیم گرفته با همان روش یک چهره را برای انتخابات بعدی بسازد و بپردازد.

فرض این است که صدا و سیما؛ کیهان و دیگر تریبون افراطیان را علیه مشایی کار می‌اندازیم بلکه جماعتی از مردم او را ضد حاکمیت بشناسند و در انتخابات بعدی به او رای دهند. حتما این نقل قول از خامنه‌ای در ذهن‌تان هست که به جناح چپ گفته بود اگر در انتخابات شرکت نکنید؛ یک جناح چپ می‌سازیم (گویا برای مجلس پنجم). بعدها احمدی نژاد به عنوان سمبل چپ ساختگی در جامعه مطرح شد و با شعارهای چپ گرایانه انتخابات نهم را برد (جدای از تقلب در دور اول انتخابات نهم و جای گزینی احمدی نژاد با کروبی).

حالا امروز ظاهرا نظام دارد یک اپوزیسیون ساختگی تحویل جامعه می‌دهد. فرجام دعوا را نمی‌توانم دقیق حدس بزنم. اما به نظرم می‌رسد مشایی می‌ماند. حاکمیت از این که فضای سیاسی را متکثر نشان دهد سود می‌برد و صلاحش نیست که مهره ای را که هر چند وقت یک بار موج آفرینی می‌کند و دست کم در ظاهر فضای سیاسی را به خود مشغول می‌کند و مسائل جدی و اصلی جامعه را به حاشیه می‌برد؛از صحنه خارج کند. حمایت صد در صدی احمدی‌نژاد از مشایی نشان می‌دهد که خیالش راحت است و پشت پرده را می‌داند. وگرنه اگر مطمئن بود که مشایی باید برود این چنین سرنوشتش را به او گره نمی‌زد. بعید است صلاحیت مشایی در انتخابات رد شود. شاید رئیس مجلس بعدی نظام مشایی باشد. نفر اول تهران از رایحه خوش خدمت! در انتخاباتی عینا شبیه خرداد ۸۸.


 


از جلسه هیئت وزیران تا دل کوه!

گذر زمان گاهی تناقضات مربوط به اظهارات و اعمال دولت مردان را کاملا آشکار می‌کند. اگر آن تناقضات مربوط به مسائل مهم و استراتژیک باشد، نتایج و پیامدهای بدی با خود به همراه می‌آورد. برای پی بردن به این تناقضات، کافی است تا اظهارات و عملکرد  مقامات دولتی را در دو بازه زمانی مشخص با هم مقایسه کنیم. همان کاری که معمولا روزنامه‌نگاران می‌کنند و باید بکنند.

 

بگذارید مثالی بزنم. می‌توانیم اظهارات مسئولان جمهوری اسلامی را در دو بازه زمانی و در مورد یک موضوع مهم بررسی کنیم؛ درباره مساله هسته ای ایران.

 

۹ ماه پیش، در آذر ماه، هیئت وزیران، تصمیم به راه اندازی ۱۰ سایت هسته‌ای دیگر در مقیاس سایت گرفت.

 

آنروز خبری که نوشتم چنین بود «در جلسه امروز هیات وزیران جمهوری اسلامی، که به ریاست محمود احمدی نژاد برگزار شد، با «رای قاطع» مقرر شد تا سازمان انرژی اتمی ایران تا دو ماه دیگر کار احداث پنج سایت جدید را که مکان آنها تعیین شده است آغاز کند و همچنین برای پنج سایت دیگر هم مکان پیشنهاد بدهد.»

 

امروز بعد از ۹ ماه، علی اکبر صالحی، رییس سازمان اتمی ایران با اشاره به تصمیم ۹ ماه قبل دولت گفت: «احتمال دارد، اگر دولت و رييس جمهور تصميم مقتضي را بگيرد، اوايل سال آينده کلنگ‌زني يکي از سايت‌هاي غني سازي در کشور صورت گيرد

 

۹ ماه پیش، علی اکبر صالحی، چنین گفت:«۱۰ سايتي كه در مقياس نطنز قرار است طراحي شود با استفاده از پدافند غير عامل در جاهاي تاسيس خواهيم كرد كه درمقابل هرگونه حمله مصون باشد. اين ساي‌ها در جاهايي مانند دل كوه خواهد بود كه با يك سرباره قابل توجهي از هرگونه حمله مصون است

 

اما امروز بعد از ۹ ماه، علی اکبر صالحی  در پاسخ به این پرسش که آیا مکان یابی ۱۰ مرکز غنی سازی جدید صورت گرفته با نه، چنین می‌گوید: «اين کار مراحل پاياني خود را طي مي‌کند و در اين زمينه گزارشي به رييس جمهور ارايه مي‌دهيم

 

در این میان، تنها در یک مورد، اظهارات مسئولان ایران تقریبا ضد و نقیض نبود و مردم ایران بابت این یک مورد، هزینه‌های زیادی متقبل شده‌اند.

 

۹ ماه پیش رییس سازمان اتمی ایران گفت: «تصميم دولت براي ساخت ۱۰ سايت جديد غني‌سازي در ايران پاسخ محكمي به حركت ناپسند ۱+۵ در نشست اخير شوراي حكام در تحريم ايران است.»

 

امروز هم او چنین گفت: «در ساخت سايت‌هاي جديد غني سازي به قطعنامه‌ها توجهي نداريم،»

 

 


 


احمدی احمدی، حرف نزنی خائنی

۲۵ میلیون رأی آوردی - نوش جانت – بهش خیانت نکن.

 

مگه همین رهبر چقدر رأی داشت؟ خدا رو شکر اعدادش هست.

 

دور سوم ریاست‌جمهوری، ۲۲,۴۳۹,۹۳۰  نفر واجدشرايط بودند، ۱۶,۸۴۶,۷۱۵ نفر  (۷۵ درصد) شركت کردند. ۴ نفر تائید صلاحیت شدند. رهبر فعلی۱۵,۹۰۵,۹۸۷  رأی آورد: معادل ۹۴ درصد کل آراء و ۷۱ درصد واجدین‌شرایط.

 

دور چهارم، ۲۵,۱۳۳,۸۰۲ نفر واجدشرايط بودند، ۱۴,۲۳۸,۵۸۷ نفر (۵۷ درصد) شرکت کردند. ۳ نفر تأييد صلاحیت شدند. رهبر فعلی ۱۲,۲۰۵,۰۱۲ رأي آورد: معادل ۸۶ درصد کل آراء و ۴۹ درصد واجدین.

 

حالا یه عده میگن اعداد ۹۴ درصد و ۸۶ درصد قابل توجهه. یادشون رفته دور سوم بعد از انفجارهای حزب جمهوری و  ریاست‌جمهوری سال ۶۰ بود. هر دو دور هم در دوران جنگ بود (۶۰ و ۶۴). در همه‌ی این سال‌ها فرمان حداکثر حمایت از نظام و حفظ وحدت برای همه‌ی مردم و مسئولان صادر شده بود. همه‌ می‌دونستند که رقبا فقط برای خالی نبودن صحنه و حفظ ظاهر اومده بودند، و معلوم بود که به کی باید رأی داد. دور سوم رقبا پرورش و زواره‌ای و غفوری‌فرد بودند. دور چهارم فقط دو نفر بودند: عسگر اولادي و كاشانی (یه استاد دانشگاه، که به تنهائی نزدیک ۱۰ درصد رأی آورد).

 

همین آقا زمانی که رهبر شد، یعنی از بالا تا پائین مملکت دستش افتاد، کمتر از نصف واجدین به اندازه‌ی رئیس‌جمهور قبولش داشتند – حداقل به اون اندازه که تا پای صندوق بیان (۴۹ درصد رو یادتون بیاد). تازه این مال زمانیه که رئیس‌جمهور کاره‌ای نبود و یه مقام تشریفاتی بود. اصلاً شاید به همین خاطر رهبرش کردند چون فکر می‌کردند "خب، این که به مقام تشریفاتی عادت داره، بذار نقش پدر کشور رو بازی کنه". نمی‌دونستن که ...

 

تو بعد از سی سال، که رقابتها جدی شده ۶۴ درصد آوردی – اونهم با رقبای شناخته‌شده و قَدَر – که می‌شد ۵۴ درصد واجدین – اونهم نه برای رهبری، برای رئیس‌جمهوری.

 

دوره‌ی سوم و چهارم در دهه‌ی اول بود و هنوز مردم انقلاب رو دوست داشتند. تازه در دور چهارم حدود نصف واجدین اومدند (۵۷ درصد). تو بودی که بعد از ۳۰ سال مردم رو با نظام آشتی دادی – اعتمادشون رو به نظام برگردوندی. ۸۵ درصد شرکت کردند – شوخی نیست. از من می‌پرسی تو وارث انقلابی، و همه می‌دونن وارث با ارث هر کاری دلش بخواد می‌کنه.

 

حالا چی؟ می‌خوای معاون اول انتخاب کنی نمی‌شه. از من می‌پرسی آدمی با رأی تو حتا اگه بخواد شیطون رو هم بذاره معاونش می‌تونه – تو که داری یه آدم اونهم مسلمون و عارف رو می‌ذاری. حالا هم که شده رئیس‌دفترت، می‌گن «حرف نزنه». مرتب هم می‌گن «رایی که مردم به رئیس‌جمهور دادند مشروط بوده». مگه مردم خودشون زبون ندارند. پارسال یک تعدادی در رأی شما شک کردند. بعد نیروی‌انتظامی و گارد ویژه براشون استدلال کردند که «نخیر، صحیح بوده» – مردم هم قانع شدند و رفتند خونه – یعنی الان همه‌ی ۴۰ میلیون نتیجه رو قبول دارند (همون ۸۵ درصد). حالا یه عده چی می‌گن؟ اصلاً همه صبر می‌کنیم ببینیم مشائی انتخابات بعدی چند درصد میاره – انتخابات برای همینه دیگه. از من می‌پرسی اگه مجری عوض نشه، ممکنه ۹۹ درصد بیاره – از واجدین می‌گم نه کل آراء.

 

اگه یه روزی بتونند تو رو کله‌پا کنند (گفتم اگه)، می‌دونم بعدش یه عده چی‌ می‌گن. می‌گن «ما که گفتیم رأی‌گیری از مردم عوام کار غربی‌هاس و روش مطمئنی برای پیدا کردن فرد مناسب نیست – یعنی خب خطاش زیاده». فکر نمی‌کنن اگه رأی‌گیری نباشه سیاسیون همدیگر رو می‌خورن.

 

یادداشت:

 

تعداد آراء از  http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=83120  گرفته شده.

 

«...» در متن از نویسنده است.

 

 


 


علیرضا افتخاری، کریم شیره‌ای، عذر بدتر از گناه

شکر خدا کمبود نمکدان و نمکپاش نداریم که بر هر درد کهنه چیزی نو بیافزاید. از میان همه اقشار جامعه دلمان به هنرمندانمان خوش بود که زیر چکمه قدرتمداران حداقل اینها با ما همدردند. از مراسم انتصاب احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری (!؟) و هنرنمایی نجفی و شریفی‌نیا شروع می شود تا تب کردن خانم معصومی برای آقا ... و همچنان است که هر دم از این باغ بری می‌رسد. علیرضا افتخاری هم که نمی‌شود از قافله عقب بماند‌، دستهای خونی کسی را می فشارد که با یاری ارباب و نوکرانش ملتی را به زنجیر کشیده است. آقای افتخاری از اعماق قلبش می‌گوید و محبتی که نسبت به قاتل ندا و سهراب و دیگران، گویی با شیر اندرون شده با جان برون رود.

 

اما شنیدنی ترین قسمت این ماجرا آن جاست که با شنیدن فریاد اعتراض مردم در مقام رفع و رجوع ، آن هم از گستاخانه ترین نوعش بر می آید و می‌گوید که من رسم ادب  (!؟) در برابر رئیس جمهور (!؟) بجا آوردم. بعید می‌دانم که افتخاری معنای کلمه «جمهور» را بداند اما هرچه هست به این می‌گویند عذر بدتر از گناه. و از آنجا که مطمئنم آقای آوازخوان معنای این یکی را هم نمی‌داند حکایتی را از عصر ناصری بازخوانی می‌کنم...

 

نقل است که کریم شیره‌ای، رند هفت خطی که به درگاه ناصرالدین شاه راه یافته بود، به فرمان شاه مجاز بود که با همه اهل دربار و از جمله شخص شاه شوخی کند. در پناه این حصن آهنین بود که کریم پا در کفش هر کس و ناکسی می‌کرد و در اغلب اوقات کار شوخی را به رکاکت می‌رساند. در باب مزاح کریم شیره‌ای با دیوانیان آن دوره حکایت‌ها نقل است و از آن جمله این ماجرا که روزی ناصرالدین شاه معنای «عذر بدتر از گناه» را از کریم جویا شد و پاسخ شنید که: «قبلۀ عالم به سلامت، سر فرصت عرض خواهم کرد.»


چندی می‌گذرد و از کریم شیره‌ای خبری نمی‌شود تا اینکه روزی شاه از گرمابه آمده بود و سر حال و سردماغ در باغ عمارت شاهی قدم می زد که ناگهان کریم از پشت درختی درآمده، شاه را از پشت در آغوش می‌کشد و درحالی که دست به سر و سینۀ او می‌مالد، گردن و بناگوشش را غرق بوسه می‌کند. ناصرالدین شاه که هم غافلگیر شده بود و هم خلقش تنگ، خود را از دست کریم بیرون می‌کشد و با غضب فریاد می‌زند که کریم  ِ مادر به خطا! می‌دهم توی پدرسوخته را نعل کنند که دیگر از این غلط‌ها نکنی. کریم شیره‌ای در جواب می گوید: «رحم کنید قبله عالم! غلط کردم، نفهمیدم شمایید. منگ بودم گمان کردم که شهبانوست.»


این را می گوید و تا سرسبزش را آن زبان سرخ به باد نداده پا به فرار می‌گذارد. چندی بعد که آبها از آسیاب می‌افتد و عصبانیت شاه فروکش می‌کند، کریم از طریق یکی از درباریان برای شاه پیغام می‌فرستد که «قربان! آن گُ.. که خوردم گناه من بود و آنچه که پشت بندش گفتم عذربدتر از گناه. قبله عالم! امان بدهید و از خون حقیر درگذرید که این فقط جواب سوالی بود که پرسیده بودید.»

 

 حالا حکایت ماست و آقای آوازه خوان و عذر بدتر از گناهش. اما جدا از این همه فرومایگی و پلشتی، نام هنرمندانی که گوهر هنرشان را نفروختند و شأن هنر و هنرمند را به لجن نکشیدند، در تاریخ این سرزمین جاوید خواهد ماند؛ از عارف قزوینی بگیرید تا شجریان و ناظری.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته