-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

Posts from Khodnevis for 08/06/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



درخواست موسوی برای شکستن اعتصاب غذا


آن‌گونه که سایت«کلمه» نزدیک به میرحسین موسوی، نوشته است، متن کامل این پیام به شرح زیر است:


باسمه تعالی


آزاد مردان زندانی! همه آزادی خواهان و حق طلبان پیام شمارا شنیدند و استواری شما را بر سر مطالبات انسانی و مشروع مشاهده کردند.


درود بر شما! ایستادگی شما گواه بر آن است که می‌توان بدن‌ها را به محبس کشید، اما نمی‌توان بر جان آن ها چیره شد.


عزیزان ملت و و پیشتازان جنبش سبز! اکنون که پیام شما و خانواده‌های مبارزتان در سطح جهان و داخل کشور منتشر شده است، مردم نگران سلامتی شما به عنوان سرمایه‌های سبز کشورند. ما از همه شما درخواست می‌کنیم اعتصاب غذای خود را پایان دهید از مسوولان زندان‌ها نیز می‌خواهیم که حقوق همه زندانیان را بر اساس همان قوانین و آئین نامه های ناقصی که وجود دارد، محترم شمارند و بیش از این آبرو و حیثیت کشور را در پیش ملت‌های جهان در معرض حراج نگذارند.»


گفتنی است ۱۷ تن از زندانیان سیاسی، مدت ۱۱ روز است که دست به اعتصاب غذا زده‌اند. این در حالی است که بهمن احمدی امویی، کیوان صمیمی روزنامه نگاران دربند و مجید توکلی، فعال دانشجویی، دست به اعتصاب غذای خشک زده‌اند.


این زندانیان به خاطر اعتراض به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ و رفتارهای ماموران زندان به سلول انفرادی منتقل شده و دست به اعتصاب غذا زده‌اند. آن‌ها اعلام کرده‌اند که تا رسیدن به خواسته‌های خود، دست از اعتصاب غذا نخواهند کشید.


پنج خواسته زندانیان رعایت کامل حقوق زندانیان در آیین نامه سازمان زندانها، برخورد با زندان بانان قانون شکن، آزادی سریع و بدون قید شرط بابک بردبار، عکاس خبری، افزایش فضای سرانه زمان تلفن، امکانات بهداشتی و درمانی برای هر زندانی و اجرای فوری و کامل قوانین و موارد مصوب مرتبط با زندانیان عنوان شده است.

 

 


 


دعوت جبهه مشاركت اسلامی از ملت ایران به روزه سیاسی

متن بیانیه و دعوت به همراهی جبهه مشارکت به نقل  پایگاه اطلاع رسانی نوروز :

ملت شریف و آزاده ایران
بدنبال غصب آراء شما در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و وارونه اعلام كردن نتیجه انتخابات و اعتراض شما ملت كه با راهپیمایی بزرگ در ۲۵ خرداد سال گذشته و نمایش جمعیت چند ملیونی خود در تهران نادرستی نتیجه اعلام شده را به نحوی غیر قابل انكار گواهی كرده و با مسالمت آمیز ترین شكل افشا كردید، كودتاگران به خشم آمده و علاوه بر سركوب تجمعات خیابانی عده‌ای از بهترین فرزندان شما را به زندان انداخته و بدترین رفتارها را با آنها انجام داده‌اند‌. جدای از فاجعه كهریزك كه كوس رسوایی آن به بركت خون شهدای گرانقدر آن فاجعه، علی رغم فضای بسته رسانه‌ای به گوش همگان رسید، اخبار متواتر دیگری از بد رفتاری در زندان‌ها به بیرون رسیده و زندانیانی كه به هر روی پس از تحمل دوره‌های انفرادی طولانی مدت اكنون فرصت آن را یافته اند تا از آنچه به آنها رفته است حدیثی باز گویند حكایت از آن دارد كه فاجعه فقط منحصر به كهریزك نبوده است و در زندان اوین و در جایی كه دادستان، قاضی و قضاوت ریش‌خند بازجویان كج اندیش و بی معیار گردیده‌اند نیز رفتارهای فاجعه آمیز بسیاری با زندانیان شده و می‌شود كه نمونه‌های اخیر آن حكایت آقایان عبدالرضا تاجیك و حمزه كرمی و خبر آقای ابطحی از برگزاری جلسات تمرین برای اعترافات پخش شده در جریان دادگاه‌های نمایشی و تلویزیونی در سال گذشته است.


اینك پس از گذشت یك سال عده ای از فرزندان ملت همچنان در زندانها اسیرند و با آنان بد رفتاری شده و حقوق اولیه شان نادیده گرفته می‌شود. اعتصاب غذای عده‌ای از این زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین كه به علت بد رفتاری زندانبانان و انتقال مجدد آنان به سلول‌های انفرادی صورت گرفته و قطع ملاقات‌ها و حتی ارتباط تلفنی آنان با خانواده‌هایشان موجب نگرانی شدید خانواده‌ها در مورد سلامتی و سرنوشت عزیزان‌شان گردیده است، ما را بر آن می‌دارد كه اگر چه نمی‌ توانیم رنج و نگرانی آنها را برطرف كنیم و كاری برای‌شان انجام دهیم حداقل با ابراز همدردی از آلام آنها بكاهیم و دل آنها را با همراهی خویش قدری آرام كنیم.


به همین منظور از همه آنان كه با حضور در راهپیمایی ۲۵ خرداد سال گذشته همبستگی خود را در اعتراض به كودتای انتخاباتی اعلام كرده و پایه گذار این حركت شدند و نیز آنان كه دلشان با این حركت همراه بوده و یا همراه شده است دعوت می‌كنیم روز شنبه ۱۶/۵/۸۹ را به نشانه همراهی و همبستگی با اعتصاب غذای زندانیان بند ۳۵۰ اوین و خانواده های نگران آنها كه به همراه عزیزانشان در اعتصاب غذا بسر می برند، روزه سیاسی بگیرند. باشد تا این اقدام بر همبستگی عمومی ملت افزوده و پیوند د‌ل‌های آنها را به یكدیگر بیش از پیش كند.


روزه سیاسی هر یك از شما حتی اگر توسط دیگران دانسته نشود گواهی است درونی بر پیوندتان با خواست‌های ملت بزرگ ایران و كسانی كه به نمایندگی از شما رنج زندان را متحمل می‌شوند و نیز خانواده‌هایی كه شب و روزشان با نگرانی برای حال و روز فرزندانشان سپری می‌شود‌.


خداوند به همه نیك اندیشان و خیر خواهان كشور و ملت جزای خیر دهد.

‌جبهه مشاركت ایران اسلامی

 

لازم به ذکر است به دنبال اعتصاب زندانیان سیاسی در اوین و پیوستن خانواد‌ه‌های این زندانیان به آنها در مقابل اداره کل زندان‌ها، نیروهای امنیتی اقدام به بازداشت مادران و برخی از اعضای خانواده‌های این زندانیان کردند که با مقاومت سایر خانواده ها روبه رو شد.

 


گزارش جرس حاکی است، نیروهای امنیتی طی تماس های تلفنی با خانواده های اعتصاب کنندگان، آنها را از مصاحبه با رسانه ها منع کرده و تهدید کرده اند در صورتی که کلمه ای در مورد وضعیت زندانیان به رسانه ها بگویند در اولین فرصت نسبت به بازداشت آنها اقدام خواهد شد.

 

 


 


حمله به کروبی در مسجد «نور»

حاضرا در مجلس در ابتدا با سر دادن شعار، خواستار خروج کروبی از مسجد شدند. این افراد با شعارهایی چون «مرگ بر منافق» و «کروبی حیا کن، این نظام رو رها کن» به استقبال کروبی رفتند.

بنا به خبری که «فارس» منتشر کرده است، پس از آن، عده ای به سمت کروبی حمله کردند و قصدداشتند که « به صورت فیزیکی» کروبی را از مسجد بیرون کنند که این امر با واکنش محافظان کروبی مواجه شد.

بنا به این خبر، محافظان کروبی برا یمقابله با حمله‌کنندگان اقدام به تیراندازی‌هوایی و همچنین شکلیک گاز اشک آور کردند. فارس در این باره نوشته است که:«محافظان کروبی با استفاده از افشانه گاز اشک‌آور و کشیدن سلاح حاضران در مسجد نور را تهدید کردند. با وجود این اعتراضات کروبی وارد مسجد شد و متعاقب آن عده‌ای از حاضران در مسجد مراسم ترحیم را ترک کرده و در مقابل مسجد تجمع کردند.»

پس از پایان مراسم ترحیم و هنگامی که کروبی قصد داشت از مسجد خارج شود، تجمع‌کنندگان مقابل مسجد شعارهایی را علیه کروبی از جمله «کروبی حیا کن، این نظام را رها کن» و «مرگ بر منافق» سردادند.

هنوز از هویت حمله کنندگان به کروبی خبری منتشر نشده است. 

 

 


 


پاسخ‌گویی مسوؤلین مبارک باد

بالاخره پس از مدتها "دق الباب و دق الباب؛ لایسمع الجواب" مهندس موسوی به سخن آمد و در باره اعدام‌های سال شصت و هفت اظهار نظری هرچند مختصر و ناکافی کرد و البته دلایلی نیز برای این اظهار نظر اندک بیان کرد. پرداختن به درستی دلایل موسوی را به وقتی دیگر موکول می‌کنیم. اما اکنو ن سخنی اجمالی با همراهانی از جنبش سبز که انتقاد از جنبش و رهبران آن را نمی‌پذیرفتند.

برخی برای دفاع از موسوی و پاسخگویی به این نقدها و پرسش‌ها نیک آهنگ کوثر را به عنوان یکی از منتقدین اصلی موسوی به انواع و اقسام جرائم اخلاقی و سیاسی محکوم می‌کنند. با اجازه از خود این آقای "ن ک" من می‌خواهم بگویم که این نیک آهنگ اساساً یکی از فاسد ترین و منحرف‌ترین موجوداتی است که تاریخ بشر تا کنون به خود دیده است! اصلاً جرم و خیانتی نیست که از این بشر سر نزده باشد یا در حال انجام آن نباشد! او موجودی خود شیفته است که تنها برای کسب شهرت و محبوبیت و ثروت و قدرت دست به این کار می‌زند! و هزار بار بدتر از اینها. خوب حالا که چی؟ اصلاً چه ارتباطی دارد. شما ببینید این حرف‌ها درست است یا نه؟ اگر درست نیست که با دلیل و مدرک ثابت کنید دیگر چه لزومی به پرداختن به شخصیت او است. یک کلام بگویید: حتی اگر شما پسر خدا یا خود خدا باشید حرف شما و نقد شما به این دلایل درست نیست. اگر هم درست است فقط از خودمان فقط یک چیز را بپرسیم:


- چطور شد که این خود شیفتۀ مجرم و نابکارفهمید و این حرف درست را به زبان آورد ولی ما خودمان متوجه نشدیم؟! نکند وضع ما خدای ناکرده از او بدتر باشد؟!


تمام روده درازی فوق در یک جمله خلاصه می‌شود: "مغلطه یکی دانستن ظرف و مظروف". بگذریم.


مخالفان نقد موسوی و جنبش سبز مشخصاً یک دلیل عمده را برای منع نقد ارائه می‌دهند - توجه کنیم که کسی هنوز اظهار نظری در باره خود موضوع مطرح شده و صحت یا عدم صحت آن نکرده است بلکه اساساً خود نقد ممنوع دانسته شده است.


- انتقاد از جنبش در شرایط کنونی باعث تضعیف جنبش و هدر رفتن نیرو م‌ شود. نوک پیکان مبارزه و انتقاد باید رژیم را نشانه رود نه اعضای جنبش و رهبری آن را.


 اما حالا که موسوی اظهار نظر کرد و از این اعدام‌ها دامن خود را مبری دانست و بر این اساس شاید بتوان گفت او این اعدام‌ها را در واقع محکوم کرد چه شد؟ موسوی چه ضرری کرد جنبش سبز چه آسیبی دید؟ اگر حتی فرضاً1 موسوی از این هم پیشترمی‌رفت و می‌گفت که :

«آنچه که در سال شصت و هفت در زندان‌های ایران اتفاق افتاد اقدامی نابخردانه و غیرعادلانه بود که متأسفانه همه ما به عنوان مسوؤلین نظام به نوعی با آن همراه بودیم و یا حداقل شجاعت اظهار مخالفت را نداشتیم و من به سهم خود گرچه که نقش آمر و عامل را نداشتم اما از سکوت خود در این باره متأسفم و از پیشگاه ملت ایران و بازماندگان عذر خواهی می‌کنم» چه اتفاقی می‌افتاد؟ او یا جنبش چه آسیبی می‌دید؟ آیا از قدر و شأن او کاسته می‌شد یا از فردا خانواده قربانیان برای دادخواهی صف می‌کشیدند و موسوی را به محاکمه می‌کشیدند؟ یا مثلاً دار و دسته شریعتمداری در کیهان خوراک تبلیغاتی پیدا می‌کردند؟ و اگر پیدا می‌کردند چه اتفاقی می‌افتاد؟ مگر خانم رهنورد نگفتند که اهمیتی به این موضوع نمی‌دهیم؟

تا آنجا که من می‌دانم درطول این یک سال واندی که از عمر جنبش سبز می‌گذرد شرافت و صداقت موسوی یکی از اصلی ترین دلایل محوبیت وقدرت او بوده است و فرضاً2 که او خود را به نحوی در باره آن اعدام‌ها از نظر اخلاقی مسوؤل بداند و عذر خواهی کند نه تنها از قدرت و محبوبیت او کاسته نخواهد شد بلکه این محبوبیت بسیار هم بیشتر خواهد شد و فصلی خجسته و نوین در تاریخ ملت ایران گشوده خواهد شد: فصل پاسخ‌گویی حاکمیت به پرسش‌های مردم. امید که مهندس موسوی بنیانگذار این فصل باشد و افتخار بی‌نظیر و تاریخی آن را به مجموعه افتخارات خود بیافزاید چه او بدون شک جسارت، صداقت و توان روحی این کار را دارد.

این که عده ای فکر می‌کنند با انتقاد از جنبش موجب تضعیف آن می‌شویم و فشار و ضربه‌ای که باید به رژیم وارد شود به خود جنبش وارد می‌شود ناشی از این سؤ تفاهم است که آنها هدف را سرنگونی نظام می‌دانند. اما حتماً شما هم تصدیق می‌کنید که هدف جنبش سبز سرنگونی نظام جمهوری اسلامی نیست، هدف اصلی رعایت عدالت و احقاق حقوق همه انسان‌ها و ایجاد رفاه مادی و معنوی برای همه ایرانیان است و راه رسیدن به این اهداف نهادینه کردن آزادی و دموکراسی است. جمهوری اسلامی نیز تنها به این دلیل که مانع رسیدن به چنین هدفی است باید برچیده شود و به فرض که جمهوری اسلامی چنان تغییر کند که اهداف اساسی را برآورده کند قاعدتاً کسی قصد براندازی آن را نخواهد داشت. نقد درونی جنبش نیز در همین راستا معنا می‌یابد. رسانه های آزاد به عنوان رکن چهارم دمکراسی وظیفه دارند و باید به دنبال هر خطای ریز و درشت حاکمیت باشند و آنها را به همه اعلام کنند.این حداقل معنای آزادی بیان است. رسانه های آزاد و منتقد بسان سیستم دفاعی و گلبول‌های سفید ما هستند که به محض مشاهده خطر آن را اعلام کرده و با آن به مبارزه برمی‌خیزند و گرنه ما نیز چون جمهوری اسلامی به سرعت از درون می‌پوسیم و متعفن می‌شویم. اگر جمهوری اسلامی اندک روزنه‌های نقد و انتقاد را مسدود نکرده بود اکنون در حال احتضار نبود و چهره‌ای چنین کریه و پیرعفریت نداشت. آنچه که جنبش سبز بدان نیاز دارد بزرگداشت موسوی و ممنوعیت نقد او نیست؛ نهادینه شدن این اندیشه که کسی از نقد ضرر نمی‌کند و مسوؤلین به واسطه مسوؤلیتشان وظیفه دارند پاسخگوی صریح اعمال و رفتارشان باشند  نیاز اساسی جنبش سبز است. هر کس به میزان مسوؤلیتش نه تنها موظف به پاسخگویی به مطبوعات یا نهادهای حکومتی است بلکه موظف به پاسخگویی به تک تک شهروندان ایران است اگر یک شهروند مستقلاً و به تنهایی از مسوولین در قبال رفتارشان توضیح بخواهد آنها وظیفه دارند به او پاسخ لازم را ارائه دهند. اگر جمهوری اسلامی جای خود را به هر نظام دیگری بدهد اما کماکان در بر همان پاشنه بچرخد تنها نامی دیگر و دوره‌ای دیگر به خیزش‌های خونبار و بی ثمر ملت ایران برای نیل به آزادی و دموکراسی اضافه خواهد شد و تاریخ ایران از انقلاب مشروطه به این سو باز تکرار خواهد شد و حسرت و افسوس ما خواهد ماند بر حرمت‌هایی که بی‌ثمر هتک شد, خون‌های پاکی که دراین راه ریخته شد؛ داغ‌هایی که بر دل مادران ماند و ظلمی که همچنان براین ملت می‌رود.


از بخت یاری‌های جنبش سبز یکی هم این است که نظام اسلامی هنوز پا برجاست. زیرا جنبش هنوز به آن درجه از پختگی و بلوغ نرسیده است که بتواند به آنچه که می‌خواهد برسد و بیم آن می‌رود که باز هم استبداد را از منظری دیگر و به شیوه ای دیگر باز تولید کند. هنگامی که انتقاد و پاسخ‌طلبی از حاکمان و نخبگان جامعه نهادینه شد و آنها خود راموظف دانستند نسبت به هر سخن و رفتار خود پاسخگو باشند و در صورت لزوم تنها به خاطر فشار افکار عمومی خود را مجبور به استعفا ببیند. و مردم به این باور رسیدند که در عین اعتقاد و احترام به چیزی یا شخصی می‌توان همزمان او را نقد کرد و این کار اساساً به معنای نفی آن اندشه یا آن شخص نیست بلکه حتی به معنای ارزش قائل بودن برای آن است آنگاه می‌توان گفت که جنبش به هدف خود رسیده است. در آن موقع فرقی نمی‌کند که دژخیمی چون خامنه‌ای حاکم باشد یا دلقکی مثل احمدی‌نژاد یا نور چشمی مانند موسوی یا شیر مردی چون کروبی. درآن روز این خرد جمعی ملت ایران است که حکومت می‌کند و حاکمیت تنها تجلی بیرونی این خرد و برآورندۀ خواست‌های آن است.


به امید آن روز.


پی نوشت: هیچ توجه کرده‌ایم که این همه نقد و پرسش بالاخره ثمر داده و مسوؤلین خود را ناچار از پاسخگویی دیده‌اند؟ این رویداد را باید به فال نیک گرفت و به این راه ادامه داد تا نتایج ملموس تر و مؤثرتری گرفت مانند پاسخ‌گویی حاکمان فعلی.

1 و 2: کلمه فرضاً به این دلیل مورد تأکید قرار گرفته است که حقیقتاً یک فرض است و لازم است به آن توجه کرد.

-         ممکن است موسوی عذر خواهی نکند.

-         ممکن است موسوی اثبات کند هیچ اطلاعی از آن اعدامها نداشته.

-         ممکن است موسوی بتواند ثابت کند که آن رفتار در آن موقع درست بوده یا قابل انتقاد نبوده.

-         ممکن است موسوی نشان دهد در حد توان و مسوؤلیت خود اقدامات لازم را انجام داده.

-         ممکن است...

 


 


موسوی و کروبی: جنتیِ کهن‌سال، ذهنش مختل شده


این دو رهبر مخالفان دولت، در نامه خود، ضمن انتقاد از سخنان ایت‌الله جنتی، که مدعی شده بود سران معترضان یک میلیارد دلار از آمریکا با واسطه عربستان سعودی کمک مالی گرفته‌اند، خطاب به مراجع، با اشاره به مسایل مورد اعتراض خود، نوشته‌اند: «ما به علت همراهی و هم‌نوائی با مردم ايران در نهايت آرامش و سازش پس از انتخابات مهندسی شده ۱۳۸۸ که در جستجوی رأی گم شده و مخدوش گشته خود بودند، مورد چه هجمه‌ها، يورش‌ها، افتراها، تهمت‌ها و ناسزا‌ها که قرار نگرفتيم. آنچه خواستند و توانستند از منابر تريبون‌های عمومی بدون امکان اجازه هرگونه دفاعی به ما نسبت دادند و همزمان بر مسند مدعی العموم، قاضی و مجری احکام نشستند و آن کردند که امروز نه تنها چهره نظام بلکه اصل اسلام درکشور و بخصوص در نزد جوانان مظلوم ايران خدشه دار شده است.»


موسوی و کروبی در نامه خود با اشاره به اتفاقات و حوادث پس از انتخابات، اعلام کرده‌اند: «از فجايع غم انگيز و آبروريز زندان کهريزک گرفته تا برخوردهای خشن و انسان ستيز در زندان‌های اوين و ساير زندان‌های پنهان و پيدا، و برخوردهای غير انسانی با زنان زندانی، کشتار بی‌رحمانه مردم در خيابان‌ها و راندن خودروها بر بدن جوانان معترض، تخريب دانشگاه‌ها و ضرب و شتم دانشجويان، حمله به بيوت مراجع و هتک حرمت به بيت امام، بستن روزنامه‌ها، شکستن قلم‌ها، خفه کردن صداها، محبوس و منکوب کردن بهترين فرزندان ملت و انقلاب و مطرود و منزوی کردن لايق‌ترين مديران مملکت، آزار و اذيت کردن اقليت‌های قومی و مذهبی از برادران اهل تسنن گرفته تا دراويش نعمت الهی و محروم کردن از حقوق اوليه شهروندی و اهانت کردن به بزرگان آنان و تبعيد و زندانی کردن عده‌ای از آنها. در نتيجه به خطر انداختن انسجام ملی و تيز کردن دندان طمع خارجی، حيف و ميل کردن اموال عمومی و درآمدهای نفتی و زيرپا گذاشتن قوانين مصوب مجلس. اين رفتارهای غير قانونی کار را به آنجا رسانده است که ملک و ملت در بحران بزرگ سياسی، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است.»


رهبران معترضان، با اشاره به سخنان آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، مبنی بر لزوم «بابصیرت بودن خواص» نوشته‌اند: «خدا عاقبت اين همه بی‌بصيرتی که عام و خاص به آن مبتلا هستند و يقيناً دود آن به چشم همه ملت؛ حتی خود آنها بزودی خواهد رفت ختم به خير بگرداند.»


این دو با اشاره به سخنان آیت‌الله جنتی، درباره دبیر شورای نگهبان چنین نوشته‌اند: «اين مرد کهن سال که از آغاز تأسيس مجلس و شورای نگهبان لاينقطع مسئول بوده و قريب به بيست سال است که دبير شورای نگهبان است و گويا کهولت سن نه تنها قوای روحی و جسمي‌اش را به تحليل برده بلکه قوه ادراک و ذهنی‌اش را هم مختل کرده و مصداق کامل اين شعر مولانا قرار گرفته است: چون شدی پير و ضعيف و منحنی/ پرده‌های لاابالی می‌زنی.»


در این نامه همچنین آمده است: «ايشان که در حاشيه امن سلاح و صلاح قرار دارد، نه از بالا دست خوفی و نه از پائين دست ابايی! ارباب غزاء حامی اويند و اصحاب قضاء تابع او. تريبون نمازجمعه را در اختيار دارد و مراکز قدرت را در تصاحب! چه بی‌رحمانه ترک تازی می‌کند و با آبروی بندگان خدا بازی، پناه بر خدا از اين همه طنازی! در مقابل؛ دست دادخواهی ما کوتاه است و خرمای عدالت نظام فعلاً بر بلندای نخلی ناپيدا، لذا بر سبيل گذشتگان برای دفاع از حريم روحانيت و اسلام با شما سخن می‌گوييم. آخر اين چه ادعا است، کدام دليل و سند، مستند اين بيان است؟! بر اين گمانيم که خط دهندگان پنهان و سياست گزاران نازک انديش و بی‌رحم به ساير خطيبان هم چنين دستورهائی داده باشند اما آنها از ابراز چنين اباطيلی ابا نموده‌اند. جسارت و کندی ذهن، خاص ايشان است که چنين بی گدار به آب می‌زند.»


موسوی و کروبی همچنین با اشاره به برخی از سخنانی که آیت‌الله جنتی در سال‌های پیش گفته بود، نوشته‌اند:«مگر همين آقا نبود که به يکی از مراجع بزرگ تقليد شيعيان جهان نسبت ناروا داد و او را عامل بيگانه خواند که از خوف طرد و استيضاح عام مجبور به استغفار و توبه گرديد؟ مگر ايشان موضع امام در مورد نسبت‌های ناروا و نسنجيده بعضی از اعضای شورای نگهبان در قبال برخی از نيروهای متدين و انقلابی را ورقی زير خروارها خاک نناميد؟! و در مقابل هجمه نمايندگان ملت در مجلس سوم مجدداً استغفار نکرد؟ و هم ايشان نامه بی‌محتوا و حساب‌نشده آقای احمدی‌نژاد به رئيس جمهور وقت آمريکا را هم طراز نامه امام (ره) به آخرين رهبر اتحاديه جماهير شوروی تلقی کرد و پيشنهاد تدريس آن را در مدارس داد!!! که با برخورد جدی روبرو شد. همين فرد مدعی شد که در زمان دولت سازندگی هفت ميليارد دلار شکلات از جزيره کيش وارد کشور شد و چون او را به کمیّت عدد هفت ميليارد آگاه کردند، ادعای خود را به پانصد ميليون دلار تقليل داد و کوتاه نيامد!»


میرحسین موسوی و مهدی کروبی، نامه خود خطاب به مراجع تقلید را این‌گونه و با درخواستی به پایان برده‌اند:«علی ايحال ما از شما مراجع عاليقدر و علمای بزرگ و مدرسين گرانقدر حوزه‌های علميه می‌خواهيم برای حفظ آبروی روحانيت و اسلام از ايشان بخواهيد سند و مدرک خود را ارائه کند و يا منبعش را برملا نمايد تا مردم اين محرمان اصلی انقلاب و کشور در جريان واقعيت و يا افترا و دروغ که برای متاع دو روز دنيا بيان شده است، قرار گيرند.»

 


 


اعتصاب غذای خشک و وخامت حال زندانیان


بهمن احمدی امویی ، کیوان صمیمی روزنامه نگاران دربند و مجید توکلی ، فعال دانشجویی سه زندانی هستند که از آغاز اعتصاب غذا ی خود در اعتصاب غذای خشک به سر برده‌اند و سایر زندانیان اعتصاب غذای تر کرده‌اند.


در اعتصاب غذای خشک اعتصاب کننده حتی از نوشیدن آب هم خودداری می‌کند در حالی‌که در اعتصاب غذای تر زندانی آب و چای می‌نوشد. همچنین سایر اخبار رسیده حکایت دارد که از بین این سه زندانی بهمن احمدی امویی و کیوان صمیمی تاکنون یک بار به بهداری زندان هم منتقل شده‌اند. خانواده زندانیان اعتصاب کننده نسبت به شرایط این زندانیان به ویژه زندانیانی که اعتصاب غذای خشک کرده‌اند اظهار نگرانی شدید می‌کنند.


هفده زندانی سیاسی دربند از ده روز قبل اعتصاب غذای خود را آغاز کرده‌اند. آنها به خاطر اعتراض به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ و رفتارهای ماموران زندان به سلول انفرادی منتقل شده و دست به اعتصاب غذا زده‌اند.


تاکنون خانواده‌های این زندانیان به همه مراجع قانونی مراجعه کرده اما پاسخ مشخصی دریافت نکرده‌اند. آنها از دادستان تهران درخواست می‌کنند که هر چه زودتر به خواسته این زندانیان توجه کنند و با انتقال آنان به بند عمومی به اعتصاب غذای شان نیز پایان دهند.


پنج خواسته زندانیان رعایت کامل حقوق زندانیان در آیین‌نامه سازمان زندان‌ها، برخورد با زندان‌بانان قانون شکن، آزادی سریع و بدون قید شرط بابک بردبار، عکاس خبری، افزایش فضای سرانه زمان تلفن، امکانات بهداشتی و درمانی برای هر زندانی و اجرای فوری و کامل قوانین و موارد مصوب مرتبط با زندانیان عنوان شده است.


عبدالله مومنی سخنگو و رییس شورای مرکزی سازمان ادوار، علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، حسین نورانی‌نژاد روزنامه‌نگار و عضو جبهه مشارکت، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب‌نگار، مجید دری فعال دانشجویی، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی رادو پیمان کریمی آزاد از دیگر زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که از ده روز گذشته در اعتصاب غذا به سر می‌برند.


از سوی دیگر، ایرانیان خارج از کشور نیز، برای اعلام همبستگی با زندانیان سیاسی، دست به اعتصاب غذاهای نمادین زده‌اند. در روزهای گذشته، ایرانیان در شهرهایی چون پاریس، رم، فرانکفورت، برلین، کلن، بوداپست، ملبورن و ... با تجمع در مقابل سفارت‌خانه‌های جمهوری اسلامی و یا میادین اصلی شهر، با در دست داشتن عکس‌های زندانیان، در حمایت از خواسته‌های آنان و همچنین اعلام همبستگی با این زندانیان، دست به اعتصاب غذا زده‌اند. 


 


نقشه ميدان مين را می‌خواهيم


شمس تازه از مصاحبه با خبرنگار رويترز فارغ شده بود كه با او به گفت‌وگو نشستم. هر چند مي‌گفت كه خيلي خسته است و از همين رو خواست كه پس از استراحت ۱۰ دقيقه‌اي گفت‌و گو را شروع كنيم و اينچنين کرديم. روزنامه نگاري و تحولات فراروي آن فضاي گفت‌وگو با ماشاالله شمس الواعظين است كه در پي مي‌آيد.


براي وارد شدن به گفت وگو تعريف‌تان از روزنامه نگار و روزنامه نگاري چيست؟

"
روزنامه‌نگار" كسي است كه از راه نوشتن، خبرنگاري و گزارش‌نويسي امرار معاش مي‌كند. اين تعريف استاندارد جهاني يك روزنامه‌نگار است.

"روزنامه نگاري" هم شغل و حرفه‌اي است كه منعكس كننده مجموعه جغرافياي فرهنگي و سياسي و اجتماعي و ديني يك جامعه خطاب به حكومت و از آن سو به آن بخش‌هايي از جامعه است كه منتظر شنيدن اخبار هستند. به عبارت ديگر روزنامه نگاري اشباع كننده ذهن جست‌وجوگر افكار عمومي براي فهم بيشتر از وقايع پيرامون و جهان امروز است.

آيا در ايران هم مي‌توان به روزنامه نگاري به عنوان يك حرفه نگاه كرد؟

بله در ايران هم به صورت يك حرفه است ولي اين حرفه مورد تعرض حكومت قرار گرفته و هنوز متاسفانه در هيچ كجا به رسميت شناخته نشده است.

وضعيت روزنامه نگاري كنوني ايران را نسبت به گذشته و البته نسبت به استانداردهاي جهاني چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

ژورناليسم ايران به طور بالقوه قدرت برابري و رقابت با استانداردهاي جهاني ژورناليسم را دارد اما به صورت بالفعل به سبب محدوديت‌هايي كه با آنها مواجه است قادر به برابري و رقابت با استانداردهاي جهاني نيست. روزنامه نگاري ايران طي يكصد سال اخير شاهد ۴ دوره شكوفايي كوتاه مدت و همزمان با آن شاهد بحران‌هاي طولاني مدت بوده است. دوره‌هاي شكوفايي كوتاه مدت شامل دوره بعد از انقلاب مشروطه تا روي كار آمدن رضاخان، شهريور ۱۳۲۰ و در زماني كه رضاخان بركنار مي‌شود و محمدرضا پهلوي قدرت را در دست مي‌گيرد تا سال ۱۳۳۲ ما شاهد شكوفايي هستيم و اين تا سال ۱۳۵۷ ادامه دارد. در سال‌هاي ۵۷ تا ۶۰ ما سه سال شاهد شكوفايي مطبوعات ايران بوديم. در چهارمين دوره نيز از دوم خرداد ۷۶ تا ارديبهشت۷۹ شكوفه‌هاي آزادي و نسيم دموكراسي و آزادي مطبوعات را شاهد بوديم. اين دوره اگر چه كوتاه مدت است ولي مطبوعات ايران را به يك سطح قابل قبولي از ژورناليسم علمي و حرفه‌اي سوق داد و به سمت برابر كردن آن با استانداردهاي جهاني برد. لازم است يادآور شوم كه دوره آزادي مطبوعات همواره با بحران‌هاي سياسي همراه بوده است. يعني همزمان با بحران سياسي ما شاهد دوره‌هاي شكوفايي مطبوعات ايران بوده‌ايم ولي در حوزه سياسي شاهد بحران بوده‌ايم. برعكس هرگاه حوزه سياسي شاهد ثبات، آرامش و استقلال سياسي بوده است مطبوعات دچار محدوديت، ركود، توقيف و به زندان افتادن روزنامه نگاران بوده‌اند.

اين، رابطه معكوس بين معرفت و قدرت را نشان مي‌دهد. هرگاه قدرت در بحران به سر مي‌برده، معرفت، آگاهي بخشي، دموكراسي و آزادي مطبوعات قوي بوده و هرگاه حوزه سياسي شاهد ثبات بوده، توانسته است با استفاده از ثباتش براي سركوب و محدود كردن مطبوعات تازيانه‌اي فراهم كند. اين ۴ دوره و روزنامه‌نگاري كنوني ايران، ثبات سياسي حوزه قدرت سياسي و بحران رسانه‌اي حوزه مطبوعات را به نمايش مي‌گذارد.

روزنامه نگاري ايران براي رهايي از اين وضعيت نيازمند چگونه تحولي است؟

ما آنچه را كه تحول در مطبوعات مي‌دانيم برابر كردن مطبوعات و رسانه‌هاي ملي ايران با نيازها و مقتضيات زمانه و استانداردهاي بين المللي است. من هميشه اشاره كرده‌ام كه كار مطبوعاتي در ايران مثل حركت در ميدان مين است كه نقشه اين ميدان مين در اختيار مطبوعات و روزنامه نگاران نيست بلكه در اختيار مين گذاران يعني حكومت‌ها است. ما مايليم نقشه ميدان مين را در اختيار داشته باشيم تا برابر با آن حركت كنيم. من به دليل تجربه‌ام و به علت زندگي و كار كردن در كشورهاي مختلف در عرصه ژورناليسم مي‌دانم كه دموكراسي در همه جاي دنيا يك ميدان مين است. تفاوت بين دموكراسي در غرب و دموكراسي در كشورهايي مثل ايران، تفاوت بين داشتن نقشه ميدان مين و نداشتن آن است. يعني در غرب افكار عمومي و روزنامه نگاران نقشه ميدان مين را در اختيار دارند و مي‌دانند كجا مين‌گذاري شده است و خطوط قرمز كجاست و آنها را رعايت مي‌كنند ولي در كشوري نظير ايران نقشه اين ميدان مين در اختيار حكومت‌هاست. بنابراين اين تحول يك تحول كيفي است. حكومت بايد به اين نتيجه برسد كه نقشه ميدان مين را در اختيار روزنامه نگاران بگذارد تا آنها بتوانند با فهمي كه از نيازها و مقتضيات مربوط به منافع ملي پيدا مي‌كنند هم شكاف ميان خود و نخبگان را بين حكومت‌ها كاهش دهند و هم بتوانند از حواشي نسبي ايمن ساز آزادي مطبوعات برخوردار شوند.

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران در فراهم آوردن بستر اين تحولات تا چه ميزان توانسته گام بردارد؟

انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران را بايد در محدوده آيين نامه ها و اساسنامه‌هاي خودش ارزيابي كرد. اگر انجمن را در محدوده اساسنامه‌اش ارزيابي كنيم در كارش موفق بوده است. با وجود اينكه انجمن نهاد نوپايي است ولي موفق شده است اولاً تعداد اعضا را گسترش دهد، دوم استانداردهاي حرفه‌اي را مطرح سازد ، سوم از آزادي مطبوعات و خانواده‌هاي زندانيان مطبوعاتي هنگام طرح دعاوي دفاع و حمايت كند، چهارم دانشكده خبر و بخش آموزشي انجمن و بخش‌هاي مربوط به پيمان‌هاي كار دسته جمعي و گردش آزاد اطلاعات را تقويت كند. انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در ارتباط با وظايف خود گام‌هاي موثري برداشته است ولي در برابر حجم نيازها هنوز با كمبودهاي زيادي مواجه است.

مشكل زماني تشديد مي‌شود كه حكومت به اتحاديه روزنامه نگاران ايران به مثابه يك رقيب نگاه مي‌كند. حكومت گمان مي‌كند انجمن جزو اتحاديه‌ها يا نهادهاي رقيب است كه بايد ضعيف يا از صحنه حذف شود و نمي‌داند كه نهادهايي از اين قبيل سپرهاي اجتماعي هستند كه از يك سو روزنامه نگاران يا تشكل‌هاي اجتماعي را در دل خود پرورش مي‌دهند و ارزش‌ها، منافع صنفي، منافع حرفه‌اي و حقوق‌شان را تضمين مي‌كنند و با مصونيت بخشي، آنها را در برابر تعرض و زياده‌خواهي‌هاي دولت حفظ مي‌كنند. از آن سو هنگام طرح مسايل، قضايا، ناهنجاري‌ها و تنش‌ها مي‌توانند به نفع حكومت وارد عمل شوند و جنبش‌هاي كارگري و روشنفكري را مهار و كنترل نمايند و راه تعامل با حكومت‌ها را دنبال كنند و با حكومت طرف گفت‌وگو شوند نه اينكه حكومت به تنهايي بخواهد همه كارها را انجام دهد و همه جا را رسمي كند.

انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران انجمني است كه موفق شده حدود ۳۶۰۰ روزنامه نگار را به عضويت درآورد و آنها را تحت پوشش قرار دهد. انجمن صنفي مي‌تواند در جهت نظام جامع رسانه‌اي كشور حركت كند. انجمن مي‌تواند پيمان‌هاي دسته جمعي كار و پيمان اخلاق حرفه‌اي روزنامه نگاري را تدوين و تقويت كند و آن را در اختيار افكار عمومي و روزنامه نگاران قرار دهد و بسياري از كارها و وظايف دولت را بر دوش بكشد. در نتيجه آنچه كه بر دوش دولت سنگيني مي‌كند مي‌تواند در اختيار اتحاديه‌ها و انجمن‌هاي صنفي مثل انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران قرار بگيرد و دولت ناظر فعاليت‌هاي عام و كلي كشور باشد و نه اينكه در هر صغيره و كبيره مسايل كشور دخالت كند و در نتيجه خودش را با بار سنگين و پيامدها و مخاطرات آن مواجه سازد.

تا چه اندازه به فراهم شدن شرايطي كه از درون آن روزنامه نگاري حرفه‌اي بيرون آيد، اميدوار هستيد؟

من خوش بين هستم. طي ۱۰ سال اخير بيشترين محدودسازي آزادي بيان و گردش آزاد اطلاعات به كار گرفته شده است اما چه نتايجي داشته است؟ در عمل نتيجه‌اش اين شده است كه مثلاً به جاي حذف ۱۰۰ روزنامه، هزار وبلاگ در فراسوي مرزها راه افتاده است. به جاي يك شبكه تلويزيوني مخالف و منتقد، صدها كانال تلويزيوني اپوزيسيون كه هيچ مرز حرفه‌اي و اخلاقي در عمل خود نمي‌شناسد، به راه افتاده است.

صدها روزنامه نگار كه سرمايه‌هاي ملي هستند تن به مهاجرت به خارج از كشور داده‌اند و در كشور نيز صدها روزنامه نگار تن به تغيير شغل داده‌اند. هزاران روزنامه نگاري كه هم اكنون نيز فعال هستند به ناگزير تن به سانسور رسمي و خودسانسوري داده‌اند. اين نتيجه اينگونه اعمال را نشان مي‌دهد. اگر به جاي اين اقدامات، دولت با تسامح و تساهل دوره گذار و شوك ناشي از آن را تحمل مي‌كرد و چالش‌ها و رويارويي هاي اجتماعي را كه در هر جامعه وجود دارد به رويارويي‌هاي سازنده تبديل مي‌ساخت و مرزهاي آن را به مرزهاي عرفي اخلاق و ميراث دين دارانه مردم واگذار مي‌كرد؛ نتايج‌اش از وضعيت كنوني خيلي بهتر و مثبت‌تر بود. چرا اين حرف را مي‌زنم؟ براي اينكه در هر حال نه راديكاليسم در اين كشور مي‌توانست موفق شود و نه ادبيات ستايش گرايانه نتيجه مي‌داد. اگر چنين شده بود جامعه به تعادل مي‌رسيد. دولت هرگاه در حهت كنترل و مهار تحولات اجتماعي دست به عملي زده، جامعه و بدنه اجتماعي نتايج معكوس نشان داده و سپر خودش را در برابر دولتي‌ها گسترانده و مقاومت‌هايي كرده است.

يعني به دليل وجود اين شرايط، روزنامه نگاري مدرن گسترش يافته است؟

بله، كاملاً. روزنامه نگاري مدرن روزنامه نگاري مسوول است، ژورناليسمي است كه به ارزش‌هاي واحد بشري و به اخلاق حرفه‌اي احترام مي‌گذارد. روزنامه نگاري مدرن به پيمان‌هاي دسته جمعي و به اخلاق مطبوعاتي و به ارزش‌هاي واحد بشري نظير حقوق بشر، حقوق مساوي زنان و مردان، مبارزه با جنگ‌هاي ويرانگر، حفظ و احترام به آداب، سنت‌ها و آيين‌هاي فرهنگي و قومي ملت‌ها، حفظ و احترام به حقوق سالمندان و كودكان، مبارزه با خشونت، مبارزه با خشونت عليه زنان، مبارزه با به كارگيري كودكان در زير سن ۱۶ سال در صنايع و كارخانجات و مزارع پايبند است. روزنامه نگاري مدرن هم اكنون به اين مسايل مي‌پردازد و در برابر آنها تعهد دارد و مسوول است و در قبالش پاسخگو است. شايد به همين دليل باشد كه روزنامه نگاري مدرن امروز به عنوان چرخ چهارم دموكراسي تلقي مي‌شود. هم اكنون جامعه ايران به دليل نبودن اين چرخ چهارم، سه چرخه حركت مي‌كند و ارابه در حال لنگيدن است به گونه‌اي كه هيچ باري بر روي آن نمي‌توانيد بگذاريد چون دچار عدم تعادل است و چرخ چهارم دموكراسي يعني نظارت افكار عمومي بر عملكردها و رويكردهاي حكومت ضعيف شده است. در نتيجه به نظر من اين ارابه يا به مقصد نمي‌رسد يا دير خواهد رسيد و يا با تلفات و صنايعات بسيار سنگين به مقصد مي‌رسد.

جناب شمس با نقش هايي که براي رسانه هاي مکتوب قايل هستيد، اساسا آيا با رشد رسانه‌هاي آنلاين آيا صفحات كاغذي به تاريخ نخواهند پيوست؟

اين بحث از نيمه دوم قرن پيشين يعني از سال ۱۹۵۰ به بعد مطرح شد يعني هنگام تولد تلويزيون به مثابه يك رسانه تصويري كه به سرعت مي‌تواند اخبار را منتقل كند. همين بحث در مورد newspaperها يعني كاغذ اخبار (اگر ترجمه‌اش را اينگونه انجام دهيم) مطرح شد و گمان مي‌رفت كه رو به انقراض خواهند رفت ولي بسياري از روزنامه‌هاي معتبر جهان خلاف اين قاعده را نشان دادند. تلويزين فاقد عنصر حفظ كلمه در حافظه مردم و فاقد عنصر لمس يك خبر و گزارش و آرشيو نمودن آن است. تلويزيون در جاي خودش موقعيت بسيار مهمي دارد ولي بسياري جاها در برابر رسانه‌هاي مكتوب ناتوان است. يوميوري ژاپن هم اكنون ۱۳ ميليون تيراژ در روز منتشر مي‌كند. اين نشانه‌اي است كه تلويزيون‌ها و حتا شبكه‌هاي خصوصي نتوانسته‌اند با رسانه‌هاي مكتوب مبارزه كنند. ما بايد مشكل را در جاي ديگري جست‌وجو كنيم. مي‌دانم كه تيراژ مطبوعات در ايران با بحران مواجه است ولي دليلش به معرفت پيشين مردم از وجود سانسور در اين كشور بر مي‌گردد. اگر ما مي‌توانستيم فرهنگ و ادبيات سياسي بعد از دوره دوم خرداد را ادامه دهيم، روزنامه‌ها با اقبال شديدي روبه‌رو مي‌شدند و الان شاهد شكوفايي دوره مطبوعات و مسوول و متعهد شدن آنها در برابر منافع ملي مي‌بوديم. در نتيجه آن استدلال قانع كننده نيست كه با وجود تلويزيون و يا رسانه‌اي آنلاين، امروز رسانه‌هاي مكتوب روبه انقراض مي‌روند. هيچ چيز در اين دنيا رو به انقراض نمي‌رود بلكه شكل و محتوا عوض مي‌كند. يك دوره‌اي در قبل از از دهه پنجاه قرن پيشين، روزنامه‌ها فقط منعكس كننده واقعيت ها بودند ولي امروز رسانه‌هاي مكتوب حامل گزاره و آرمان هستند. بسياري از رسانه‌هاي غيرمكتوب، هم اكنون منعكس كننده اخبار و وقايع هستند. درست است كه استراتژي كلي بر آنها حاكم است ولي رسانه‌اي مكتوب امروز در جهت فرهنگ سازي مردم، گزاره‌سازي و تقويت بافت‌هاي فرهنگي جامعه حركت مي‌كنند. در نتيجه به نظر مي‌رسد تا اطلاع ثانوي ما بي‌نياز از رسانه‌هاي مكتوب نخواهيم بود.


 


احضار به پلیس فرانسه با شکایت سفارت جمهوری اسلامی


براساس اخباری که منابع مطلع در اختیار «خودنویس» گذاشته‌اند، احضاریه «بابک داد» توسط دو پلیس به درب منزل وی برده شده و دو احضاریه دیگر توسط اداره پست ارسال شده است.


شکایت از این افراد، به دلیل درگیری‌هایی است که در جریان تجمع اعتراضی ایرانیان در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در اعتراض به اعدام ۵ تن از ایرانیان در روز ۱۹ اردیبهشت ماه (نهم می) صورت گرفت.


در جریان این اعتراضات، حدود ۲۰۰ تن از معترضین نیز توسط پلیس فرانسه بازداشت شده بودند که پس از چند ساعت و پس از تحقیقات مقدماتی آزاد شدند.


یکی از کسانی که در اداره پلیس حاضر شده بود، به «خودنویس» گفت که در اداره پلیس علاوه بر سوالات متعدد درباره اطلاعات شخصی و چگونگی ورود به فرانسه، پلیس از این افراد خواسته است که از روی عکس و فیلم‌ها، دیگر معترضان را شناسایی کنند. این افراد، برخورد پلیس را مناسب توصیف کردند، اما اعلام کردند که پلیس به آن‌ها اجازه نداده است که با وکیلی در این اداره حاضر شوند. این افراد همچنین خبر دادند که در روزهای آینده، ایرانیان بیشتری، به پلیس فرانسه احضار خواهند شد.


سفارت جمهوری اسلامی در پاریس، میزان خسارت وارده به ساختمان خود را در جریان این اعتراض، حدود ۲۰۰ هزار یورو اعلام کرده است. شنیده‌ها حاکی از آن است که سفارت جمهوری اسلامی در پی آن است که با شکایت از معترضان، و محکومیت آن‌ها به جریمه نقدی، این هزینه را جبران کند.


بسیاری از فعالان سیاسی ایرانی ساکن فرانسه، این احضارها و فشارهای معتدد از سوی سفارت جمهوری اسلامی را، بی‌ارتباط با برگزاری مراسم اعتصاب غذا در نقاط مختلف اروپا در اعلام همبستگی با زندانیان سیاسی نمی‌دانند. آن‌ها معتقدند با توجه به این‌که این حرکت از پاریس آغاز شده است، سفارت جمهوری اسلامی قصد دارد با این کار از فعالان ایرانی در پاریس، از آن ها زهرچشم بگیرد. 

 


 


درباره کودتای مشروطه

این روزها در سالگرد روی‌داد مبهم مشروطه سیل یاوه گویی در ستایش از آن به عنوان یک انقلاب و رویداد بزرگ از هزار طرف روان است طوری که آدم می‌ترسد ملت برزخی ایران یکبار دیگر به دنیای توحش بازگردد. اگر رخدادهای ریز و درشت مشروطه را تبارشناسی کنیم یه یک نام می رسیم که هنوز در جامعه مدنی ایران ستوده می‌شود: ميرزا تقي خان فراهانی  ملقب به «امیر کبیر».


یک ملاحظه فیلولوژیک ساده درباره لقب این شخص کافی است تا «دمیل چرکین» روح ایرانی شکافته شود و احتمالا روند درمان آغاز شود.«امیر کبیر»یک لقب نظامی ست مثل «سردار سازندگی» که در عرصه‌های غیرنظامی به کار برده شده است. از امیرکبیر تا امروز، روح ایرانی گرفتار خطای«به کار بردن منطق نظامی در عرصه های غیر نظامی» بوده است. ژست‌های نظامی محمدرضا شاه و «سپاه دانش»اش پایان این خطا نبود. ورود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عرصه‌های اقتصادی به امر هاشمی رفسنجانی و اخیرا به عرصه سیاست با تمام نتایج شومش ادامه همین خطاست. بنابراین اصلا عجیب نیست که علی اکبر ه.ر بهرمانی، دلقک‌وار ادای «امیرکبیر» را درمی آورد. باری «دارالفنون»امیرکبیر، مدرسه آموزش«فنون نظامی»بود و «کودتای مشروطه» به دست «سردار»ملی و «سالار»ملی از دل همین دارالفنون بیرون آمد نه از خلوت دنج روشنفکری بیمار ایرانی. مشروطه ابدا جنبشی برای «قانون» و«مشروطه کردن سلطنت» نبود بلکه برعکس سلطنت را «مضاعف»کرد. به موجب متمم قانون اساسی مشروطه، سلطنت دینی به سلطنت عرفی اضافه شد. انقلاب اسلامی ۵۷ بر مبنای این قاعده که «دوشاه در یک اقلیم نگنجد» سلطنت عرفی را برانداخت تا «زائده» سلطنت دینی به «اصل» تبدیل شود: ولی مطلقه فقیه فرماندهی کل قوا. نخوت خمینی به بنی صدر بر سر تصاحب همین مقام نظامی «فرماندهی کل قوا» بود. مشروطه کردن قدرت اگر اساسا معنایی داشته باشد چیزی جز محدود کردن نظامیان به فعالیت‌های نظامی نیست. فرمان یک مشروطه واقعی این است: نظامیان در عرصه‌های غیر نظامی مداخله نکنند. منطق نظامی‌گری منطق «منع تفکر» است در حالی که منطق عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطق« تامل و درون نگری» است. یک سرباز به محض شنیدن فرمان «بدو،بایست» حق ندارد تعلل و تامل کند «باید» از جا کنده شود. نظام، چون و چرا ندارد. حال تصور کنید در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی چنین منطقی حاکم شود، نتیجه‌اش همین است که ما هر روز با گوشت و پوست و خونمان لمس می‌کنیم. از امیرکبیر و دارالفنونش تا ژست‌های محمد رضا  و سپاه دانشش، تا سردار سازندگی و افتتاح پروژه‌های اقتصادیاش و حالا هم رئیس جمهور عملیاتی و سپاه پاسدارش ما با یک تم واحد رویاروئیم: نظامی‌گری در عرصه‌های اقتصادی ،سیاسی وفرهنگی. به راستی مشکل از کجاست؟


به گمان من مشکل در خود«اسلام»است. ماکس وبر به روشنی نشان داده است که اسلام دین نظامیان است. آیا جهاد(بسامد شدید این واژه در طول این سی و یک سال غریب نیست؟) همان «نظامی‌گری در عرصه های غیر نظامی» نیست؟ این «جنون نظامی‌گری» در دل اسلام مشکل «توسعه ناپذیری» جوامع اسلامی ست. توسعه در جوامعی که بر آنها اسلام حاکم است غیرممکن است. تنها راه رهایی مسلمانان تغییر در دین یا براندازی آن است.«اصلاح و تغییر یک نظام اخلاقی فاسد و چارچوب اساسی و قوانینش، بدون تغییر دادن دین، یعنی انقلابی بدون اصلاح، بلاهتی مدرن است»(هگل) . به گمان من اگر روشنفکر دینی اساسا معنایی داشته باشد و بتوان یک مورد از آن پیدا کرد بدون هیچ تردیدی آن شخص کسی نیست جز «سید علی محمد باب»، همان که به دست موسس«دارالفنون» به قتل رسید. این «فن‌سالار» فاشیست در همه این سال‌ها معلم ما بوده است. کشتار بابی‌ها به دست «امیر»کبیر آنگونه که در تواریخ آمده است بهتر از هر رویدادی «مدرنیته ایرانی»را عریان می‌کند مدرنیته‌ای که باعقلانیت مدرن همیشه از طریق فیلترینگ برخورد کرده است: عقلانیت ارتباطی را طرد و با همتی مضاعف، عقلانیت تکنیکی را دنبال کرده است. اینکه در ایران علوم پایه و انسانی اینقدر خوار شمرده شده است و در عوض علوم مهندسی و پزشکی ارج و قرب پیدا کرده است نتیجه بیش از یکصد‌سال فیلترکردن عقلانیت است (نماد این فیلترینگ در جبهه خودمان است: سید محمد خاتمی). این «فیلترینگ اسلامی» عامل شکل گرفتن «مدرنیته فاشیستی»درایران است، امری که نام زیبای«مدرنیته ایرانی» هم دیگر نمی‌تواند تطهیرش کند. فیلترینگ اسلامی، نور روشنگری و عقلانیت ارتباطی را فیلتر می‌کند تا تاریکی‌های جهل باشی‌وارگی «تکنولوژی»ترکیب شود و فاشیزم شکل بگیرد.


بابیت و بهائیت پادزهر این «جنون نظامی گری» در دل اسلام است. من همیشه به همه دوستانی که نمی‌خواهند مثل من«بی خدا»باشند وترجیح می‌دهند «دین» داشته باشند توصیه کرده‌ام که آئین انسانی «بهائیت» را برگزینید. مضمون همه ادیان چنانکه نیچه به خوبی نشان داده است ایده «دین همچون بدهی»است. دین، بازنویسی رابطه حقوقی بدهکار و طلبکار است در عرصه اخلاق. خدا طلبکاری است که هر چقدر به او بپردازیم دین مان صاف نمی‌شود و هنوز هم بدهکاریم. شریعت، راه و روشی برای حسابرسی و پرداخت این بدهی یعنی گناهان ماست (حاسبوا قبل ان تحاسبوا). اما راه کوتاه‌تری هم هست: شفاعت. آری تنها خود خداوند می‌توانست این بدهی عظیم ولایتناهی را با ذخیره‌اش(«بقیه الله») پرداخت کند و«بهاء الله» بهای این بدهی عظیم بود: بیش از هزار سال رنج انتظار(آیا رنجی بالاتر از انتظارکشیدن هست؟ این را عاشقان خوب می دانند)وکشته شدن همچون عیسی مسیح با درد و رنج. ما اکنون از بابت این بدهی «آزاد»شده ایم و چه نجاتی بالاتر از این. آیا هنوز هم باید به انتظار کسی بنشینیم که آمده  است و اگر چه قرار ملاقات از دست رفته اما غرض از ملاقات حاصل شده ست؟ او کسی است که در روز حساب همه ما را از بابت بدهی الهی، «شفاعت» خواهد کرد. بله آن «سوشیانت» که زرتشت به ما فرزندان ایران زمین وعده داده بود،«بهاء الله»است، جداکننده نور و تاریکی.

----

مطالب منتشر شده در خودنویس تنها انعکاس نگاه نویسنده محترم است. خودنویس هیچ وظیفه‌ای جز ایجاد فضای آزاد برای گفتگو و بحث ندارد.

 


 


یک سوال؟

چند تا اسم توی ذهنم رد شد. شاید شیرین عبادی، مهران مدیری، عادل فردوسی پور. این‌ها اسامی بود که همه‌ی ما اون‌ها رو می‌شناسیم. همه‌ی ما به خاطر موفق بودن در حرفه‌شون اونها رو تحسین می‌کنیم، یکی در حقوق بشر، یکی سینما، و دیگری ورزشی و رسانه‌ای.

در هنر هم اسامی زیادی بودند.مثل استاد شجریان،استاد فرشچیان، کاتوزیان و خیلی‌های دیگه. اما در سیاست هرچه به دنبال اسمی گشتم تا یک فرد موفق پیداکنم نشد که نشد. نمی‌دونم واقعا این خاصیت سیاست که به قول معروف یک روده‌ی راست تو شکمش نیست یا من همچین کسی رو نمی‌شناسم. آقا شما بیا به من بگو توی دنیا چند تا شخصیت هستند که می‌تونیم اسمشون رو جزو نیکان سیاست قرار بدیم. اصلا فکر میکنم هرکی با این خصوصیات پیدا بشه یک اسطوره است. مثل نلسون ماندلا. واقعا چند تا نلسون ماندلا تو کشورمون که هیچ! توی دنیا داریم؟

بعد قسمت عجیبش اینجاست. وقتی ما نمی‌تونیم چند تافرد سالم توی این رسته پیدا کنیم چطور اینقدر راحت به اخباری که هر روز دنیا رو متوجه خودش میکنه اعتماد کنیم. اصلا چقدر از این خبرهایی که بیرون میاد از دهن آدم‌هایی که ما اون ها رو قبول داریم؟؟!!


نمی‌دانم والله. عجیب است این سیاست!


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته