-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

Latest News from Koocheh for 08/11/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

نمی‌دانم تابه حال به تصاویر یا مجسمه‌های مقدس فیل یا انسانی که سر فیل داره برخورد کردید یانه؟ اگر ساکن یکی از کشورهای شرق آسیا باشید یا سفری به این کشورها داشته باشید به ویژه در کشورهایی که فرهنگ هندویی یا بودایی در آن وجود دارد، رد پای فیل‌ها را به وضوح می‌بینید.

در معبدها، در تاکسی، در خانه‌ها و یا حتا برای تزئین فضاهای مختلف هنگام برپایی آیین‌های خاص این ردپا دیده می‌شود.

اما برای من جالب بود که بدانم این فیل که همه جادیده می‌شود نماد چه چیزی است؟ از این رو  به دنبال معنایی که «فیل» در فرهنگ هند دارد رفتم.

فیل نخستین نمادی محسوب می‌شود که پیش از تولد بودا، ظهورش را به شیوه‌ی رازآمیز و نمادین در رویا به مادرش بشارت می‌دهد

تعداد فراوان فیل در مشرق زمین، این جانور را به نحوی با مشرق ارتباط می‌دهد. در میان قدیمی‌ترین یافته‌های باستانی شبه قاره هند که بر آن‌ها نقش فیل به جای مانده می‌توان از آثار مکشوف از تمدن دره سند (۲۵۰۰- ۱۸۰۰ پ.م) نام برد.

بی‌تردید فیل در امور زندگی اقوام بومی جنوب هند(دراویدی‌ها)، در شبه قاره هند نقش مهمی داشته است و به احتمال زیاد دامنه این نفوذ در وادی اعتقادات نیز گسترده شده است.

در میان نمادهای جانوری هنرهای شرقی، به ویژه هنر «هند» که جایگاهی با اهمیت در اساطیر دینی مشرق زمین دارد، فیل دارای رتبه خاصی است.  از یک سو بزرگی جثه و نیروی فراوان جسمانی و تاثیر آن در پیشرفت و آبادانی، این جانور را به لحاظ مادی در جایگاهی خاص قرار می‌دهد. از سوی دیگر نقش فیل در اساطیر و حضور گسترده‌اش در هنرهای دینی وجهه متفاوتی از این جانور را در تفکر دینی آشکار می‌کند.

فیل در هنر بودایی

فیل از نمادهای شاخص در هنر بودایی است. نقش فیل در اغلب نقش برجسته‌های بودایی دیده می‌شود.

در آیین بودایی فیل یکی از نمادهای بوداست. در یکی از اسطوره‌های بودایی آمده است که بودا در آخرین تجلی زمینی خود به شکل فیل سفیدی در رحم مادرش (مایادوی) وارد شد و مایادوی این حضور را در قالب رویایی در خواب دید. در این اسطوره آمده است که مایادوی در خواب فیل سفید با وقاری را می‌بیند که به سوی او می‌آید و در برابر او تعظیم می‌کند. در نتیجه این رویا شهبانو مایادوی در می‌یابد که بارور موجود مقدسی است.

بدین ترتیب فیل نخستین نمادی محسوب می‌شود که پیش از تولد بودا، ظهورش را به شیوه‌ی رازآمیز و نمادین در رویا به مادرش بشارت می‌دهد.

فیل مظهر نیروی مذکر

از مشخصه‌های هنر بودایی در قرون اول و دوم پیش از میلاد، حضور مشترک یک جفت فیل همراه ایزد بانوی «لوتوس» است.

ایزد بانوی لوتوس، مظهر آب، حاصل‌خیزی و باروری است و فیل نماد نیروی فاعلی و مذکر. فیل سفید که ارتباطی پیوسته و دایم با ایزدبانوی لوتوس دارد، در یکی از مراسم عبادی سالیانه، که با باران، حاصل‌خیزی زمین، باروری احشام و انسان ارتباط دارد، به گونه‌ای آشکار نقش شاخصی ایفا می‌کند.

در این مراسم، فیل را باخمیری که از آرد سندل سفید تهیه شده رنگ می‌کنند. آنگاه با تشریفاتی خاص، راهپیمایی سنگین و باوقاری را در پایتخت آغاز می‌نمایند. این راهپیمایی را مردانی با لباس زنانه همراهی می‌کنند. آن‌ها با دلقک‌بازی و شوخ طبعی مردم را به وجد می‌آورند. هدف از این حرکات و مراسم آیینی در لباس زنانه احترام به اصل مونث کیهانی است. در پایان مراسم نیز سران قوم فیل را که مظهر قوای مذکر است نیایش می‌کنند.

در متون مذهبی آمده که اگر فیل را نیایشی شایسته کنند همگی نیکبخت می‌شوند، کاشته‌ها به موقع جوانه خواهند داد، باران به موقع فرو خواهد آمد، طاعون و قحطی درکار نخواهد بود و سرزمینی پربرکت خواهند داشت و همه به آرزوهایشان خواهند رسید.

این نیروی مذکر که مکمل نیروی مونث است از ارکان باروری و حاصل‌خیزی است

در روایات هم‌چنین یاد شده که این نیروی مذکر که مکمل نیروی مونث است از ارکان باروری و حاصل‌خیزی است. هنگامی که از فیل به منزله مظهر نیروی الهی یاد می‌شود، به طور معمول با دو لقب خاص آن را می‌خوانند؛ این القاب عبارتند از: «شری گاجا» که می‌توان آن را به «حضرت فیل» ترجمه کرد و دیگری «مگا» به معنای «ابر». ابر به قطرات بارورکننده که از آسمان به زمین می‌بارد اشاره دارد.

هنگامی که فیل‌های زمینی (که نماد ابرهای پرنده و بارورکننده آسمانی هستند) مورد نیایش قرار می‌گیرند، بستگان آسمانی آن‌ها با خشنودی از این کار و برای نشان دادن سپاس خود گام پیش می‌نهند و با نزول باران‌های فراوان کشور را مورد لطف قرار می‌دهند.

پس نیایش فیل سفید که مظهر نیروی مذکر است، به اندازه نیایش ایزدبانوی لوتوس، «شری لکشمی» و ایزدبانوی زمین برای انسان‌ها نعمت و برکت به ارمغان می‌آورد.

در میان فیل‌ها فیل سفید از همه مقدس‌تر است.

فیل، مرکبی شاهانه

به نظر می‌رسد تملک فیل در هند حق ویژه شاهان بوده و همان‌طور که اسب تیزتک خوش نژاد نزد ایرانیان و عرب‌ها نشانه تفاخر بوده فیل هم در شبه قاره هند اهمیتی استثنایی داشته است. از سویی فیل در صحنه کارزار نیز کاربردی استثنایی دارد.

به هرحال فیل‌ها را به عنوان مرکب ملوکانه استفاده می‌کردند و آن‌ها را با زیورهای رنگارنگ می‌آراستند و شاه در مراسم مختلف بر روی آن می‌نشست. حتا در دوران مسلمانان، در تمامی آثار و نقوش فیل به عنوان مرکبی ارزشمند معرفی شده که از جایگاه خاص این حیوان در زندگی و فرهنگ هندیان در روزهای حاکمیت مسلمین حکایت می‌کند.

نماد فیل در هنر هندویی

یکی از محبوب‌ترین ایزدان آیین هندو که پیکره‌اش در اغلب پرستش‌گاه‌های عمومی و محراب‌های خانگی هندوان حضور دارد، گانیشاست.

گانیشا گرچه محبوبیت فراگیری دارد، به لحاظ مرتبه ایزدی، از ایزدان تراز اول هند محسوب نمی‌شود و به همین دلیل هیچ یک از معابد اصلی هندوان مشخصا به نیایش گانیشا اختصاص ندارد. در عوض پیکره گانیشا را که ترکیبی از بدن انسان با سر فیل است به منزله نمادی از خرد عملی و عقل معاش در اغلب معابد هندشمالی و جنوبی اعم از معابد «شیوایی» و «ویشنویی» می‌توان مشاهده کرد.

گانیشا، نماد خرد و بردارنده موانع

گانیشا نمادی از خرد است؛ خرد عملی که رنج‌ها را می‌زداید و موانع را از سر راه بر می‌دارد.

وجه خردمندی گانیشا یا جایگاه فیل به باورهای کهن شبه قاره نیز ارتباط دارد، فیل از قدیم‌الایام نزد مردمان هند و آفریقا به مثابه خردمندترین جانوران مطرح بوده است. این خردمندی با طول عمر فیل، که از دیگر جانوران بیشتر است، ارتباط دارد. در اساس، در جوامع سنتی احترام خاصی برای سالخوردگان قایلند و معتقدند عمر طولانی که با چشیدن گرم و سرد زندگی همراه است، خردمندی و صبوری را به ارمغان می‌آورد.

از سوی دیگر جثه عظیم فیل نشانی است از اصل و نسب شریف این جانور. به همین دلیل فرمانروایی جنگل حق ذاتی اوست.

فراخی معاش

عقل و درایت، خرد و صبوری از عوامل ضروری برای نیل به کسب و تجارتی موفق و سامان‌دهی خانوادگی است. از این رو تندیس گانیشا در اغلب اماکن کسب و کار، در محلی نزدیک به صندوق دخل دیده می‌شود. هندوان دین دار کسب و کار خود را با دعا شروع می‌کنند و چه کسی بهتر از گانیشای خردمند برای توسل؟ در مغازه‌ها و تجارت‌خانه‌های سنتی محرابی کوچک قرار دارد که با گل و چراغ‌های رنگین و به‌طور معمول تندیسی از گانیشا تزیین شده است. صاحب مغازه با روشن کردن چراغ، افروختن عود، ادای احترام به تندیس و دعا برای وفور رزق روز خود را آغاز می‌کند.

حضور پیکره ایزد فیل‌سر محبوب در محراب‌های خانگی نیز امری متداول است.

مشهورترین افسانه‌ای که به آفرینش و تولد گانیشا اشاره می‌کند چنین است:

«شیوا» ایزد قدرتمند و سلحشور بسیار به همسر خود «پاروتی» عشق می‌ورزید در حالی که همسرش باردار بوده او را ترک می‌کند و مجبور می‌شود به دیاری دیگر برود. این دوری سال‌ها به طول می‌انجامد و در این میان فرزند او متولد می‌شود. «گانیشا»، جوانی برومند می‌شود که در نبود پدر از خانه و مادر خویش مراقبت می‌کند.

تندیس گانیشا در اغلب اماکن کسب و کار، در محلی نزدیک به صندوق دخل دیده می‌شود

زمانی که شیوا از کارزار به خانه بازمی‌گردد ،قصد داخل شدن به خانه را دارد اما گانیشا که شیوا را نمی‌شناسد با جدیت در مقابل او می‌ایستد و مانع ورود وی به خانه خود می‌شود. شیوا که حضور مردی غریبه را بر در خانه خود می‌بیند از جسارت او برمی‌آشوبد و چنان غضبناک می‌شود که سر اورا از تن جدا کرده و وارد خانه می‌‌شود.

و پس از این‌که پاروتی ماجرا را برای او بازمی‌گوید، او از اندوه به خدایان پناه برده و از ایشان مشورت می‌خواهد. باید فوری سری برای او بیابد. قرار می‌شود در راه بازگشت به خانه،شیوا اولین موجود زنده‌ای را که می‌بیند سر بزند و سرش را بر تن فرزند بی‌جان خود بگذارد تا به عالم زندگان بازگردد.

در ضمن شما حتمن مجموعه لطیفه‌های راجع به فیل صورتی و همراهان را شنیده‌اید که از شدت بی‌مزگی آدم را به خنده می‌اندازد اما به ظاهر موضوع طنز با فیل پیوند عمیقی دارد

اولین حیوانی که از آن حوالی می‌گذشت فیل نر عظیم الجثه‌ای بود. شیوا بی درنگ سر از تن او جدا کرد و بر سر فرزند نهاد و با نیروی الهی او را دوباره جان بخشید.

و این چنین این ایزد فیل سر متولد می‌شود.

به هر رو در دایرة‌المعارف‌های گوناگون نیز از فیل باعنوان نمادهایی از طول عمر و خرد مقدس نام برده شده‌است.

در ضمن شما حتمن مجموعه لطیفه‌های راجع به فیل صورتی و همراهان را شنیده‌اید که از شدت بی‌مزگی آدم را به خنده می‌اندازد اما به ظاهر موضوع طنز با فیل پیوند عمیقی دارد و هم‌چنین در فرهنگ هند «رساله طنز در باب فیل» وجود دارد که در آن به جزئیات قابل توجه اساطیری در این موضوع اشاره شده‌است. این کتاب به زبان‌های سانسکریت، انگلیسی و  آلمانی وجود دارد.

منبع

فیل در شمایل هندویی و بودایی/امیرحسین ذکرگو   


 


آن‌چه در این بخش می‌آیدانتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

منبع : نوشته شده توسط مجذوبان نور

هو

۱۲۱

و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما

آقای شیخ صادق لاریجانی ، سلام علیکم؛

در خبرها آمده بود که جناب‌عالی در مقام قاضی‌القضات نظام جمهوری اسلامی در جمع روحانیون و ائمه جماعات مساجد، عرفان، تصوف و درویشی را موجب انحراف جوانان دانسته‌اید، لذا بر خویش واجب دانستیم که در مقام امر به معروف و نهی از منکر و جهت تذکر به شما مطالبی چند را خاطر نشان شویم: در نفی دیگران به اثبات خویش نخواهید رسید. شما تجسم عینی عدالت در گفتار و رفتار باید باشید، چرا که لباس روحانیت برتن دارید و در نظامی به قضاوت نشسته‌اید که مدعی اجرای احکام اسلام است.

مسلماَ میدانید در مقام قضاوت بایستی عادل باشید و عدالت در کلام و رفتار و صدور احکام قضایی و تقید به قانون و موازین انسانی ، تعهد شما به مردم است. شما نیک مستحضرید که شهروندان این کشور براساس حقی که قانون اساسی برای آن‌ها محترم دانسته، در انتخاب اعتقادات خود قانونن آزاد هستند و نباید مورد اخافه و مزاحمت قرار گیرند و برابر قوانین موضوعه نیز درویشی و تصوف یک نابهنجاری اجتماعی و جرم نیست تا بتوان فردی را براساس آن مجرم انگاشت و مجازات کرد. اگر این روزها بخش‌نامه‌های مراکز امنیتی، حقوق قانونی درویشان را لگد مال کرده است، بر خلاف همه آن قوانینی است که شما ملزم به رعایت و حفاظت از آن می‌باشید و در شان شما نیست که هم صدا و هم پیاله بازیگران سیاست باشید.

از آن گذشته چگونه به این نتیجه رسیده‌اید که تصوف و درویشی جوانان را منحرف می کند و عامل نگون بختی‌های آن‌هاست. بفرمایید انحراف از کدام راه؟ آیا به تصور شما صراط مستقیم تقلید کورکورانه از حاکمان و از جمله دستگاه قضایی است؟ ای کاش قبل از راندن این عبارات بر زبان، نیم نگاهی به پرونده های متشکله علیه دراویش و پیروان مکتب تصوف و عرفان می‌نمودید و احکام صادره علیه آن‌ها را ملاحظه می‌فرمودید تا متوجه شوید در دستگاهی که شما ریاست آن‌را به عهده دارید بیش‌تر به شیوه حکومت های ملوک الطوایفی می‌ماند، چون در محاکم بر اساس قانون واحدی حکم صادر نشده است و هر قاضی به سلیقه خود و البته به سفارش مراکز امنیتی سازی نواخته است که گوش هر عدالت خواهی را آزار می‌دهد.

خوب است کمی اندیشه کنید که چرا در دهه اول و حتا دوم انقلاب این پدیده به اصطلاح عرفان‌های سرخ‌پوستی پیروانی نداشت و امروز یک خطر محسوب می‌‌شود؟ اگر دچار توهم توطئه نشوید، باید بپذیرید که عرفانهای وارداتی قبلن قدرتی برای عرض اندام در فرهنگ غنی عرفانی ما نداشته و باید دید امروز چه اتفاقی افتاده که جوانان این کشور به این نوع عرفان‌ها گرایش پبدا کرده‌اند. آن روز که حسینیه های قم و بروجرد با فتوای مراجع و روحانیون دولتی و حمایت مراکز امنیتی، قضایی و اجرایی به آتش کشیده شد و حقوق قانونی شهروندان صوفی و درویش در میان زد و بند سیاسی مابین دولت دیندار و دینداران دولتی لگد مال گردید، مردم و خصوصن جوانان این کشور رازهای پنهان را و آن‌چه نباید را دیدند و راهی جدا از خواسته دولت‌مردان و روحانیت وابسته به قدرت انتخاب کردند.

آقای لاریجانی؛

متاسفانه اگر روشن‌فکران دیروز تئوری تز اسلام منهای روحانیت را در جامعه مطرح نموده‌اند امروز جماعتی در لباس روحانیت ضرورت و بستر تحقق این نظریه را فراهم و ایجاد کرده‌اند و بلکه این گروه به جهت تمایل به مطاع دنیوی عملن روحانیت منهای اسلام را محقق ساخته‌اند، لذا شما از تئوری پردازان جدایی اسلام منهای روحانیت هراس نداشته باشید، آنچه موجب ترس و وحشت می باشد نفوس سرکش افرادی است که وقعی به دیانت و ارزش‌های دینی نمی‌گذارند و راه خودسری پیشه کرده‌اند و علم‌دار ستم بر شهروندان کشور و اختلاف و تفرقه در میان مسلمین شده‌اند.

آقای لاریجانی ؛

تا کنون فکر کرده‌اید که روحانیت شیعه و روحانیت اهل سنت در سرزمین‌هایی به نشر احکام شریعت می پردازند که قبلن فرهنگ و دین مردم آن مناطق به‌دست دراویش و صوفیان تغییر و تحول یافته است؟ امروز در کجا و کدام سرزمین بیش‌ترین مخالفت با تصوف می شود؟ در چین کمونیست و متاسفانه در ایران اسلامی، یعنی در کشوری که مهد عرفان و تصوف است؟ آیا مخالفت با تصوف در راستای ترویج اندیشه وهابیت و تعصبات خرافی نیست؟ اسلام دولتی امروز در میان جهانیان متهم به ترویج خشونت، تروریسم و بسط اندیشه‌های متحجرانه هم‌چون وهابیت است و این صوفیان هستند که تبلیغات سو و دسیسه های دشمنان اسلام را در طول قرن‌ها نقش برآب کرده‌اند و این پرسش مطرح خواهد شد که امروز مخالفت با دراویش با کدام اهداف دنبال می شود؟ و این سیاست در راستای منافع چه کسانی است؟

جناب‌عالی حتا در بیان و گفتار هم از مقام عدالت عدول کرده‌اید، شما به‌نام حمایت از روحانیت غیر مستقیم جامعه را به چالش و درگیری ترغیب می‌کنید که امیدواریم کمی تفکر کرده و عرفان و تصوف که با فطرت پاک انسان‌ها و معنویت بشریت عجین و مانوس است، مایه سرگردانی و انحراف جوانان نپندارید و به جای اهانت به اعتقادات شیعیان، کمی برای برقراری عدالت و حفظ حقوق شهروندان ایرانی و احترام به آزادی‌های مشروع آنان بیندیشید. موفقیت شما را در این راه از خداوند متعال خواستاریم.

مدیریت سایت مجذوبان نور


 


آرش و آوا/ دفتر آمریکا / رادیو کوچه

«داریوش یکم» پسر «ویشتاسپ»، ملقب به «داریوش بزرگ»، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، با کمک تعدادی از روسای هفت خانواده‌ی بزرگ پارسی با کشتن «گئومات مغ» که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود، سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. پس از آن به فرونشاندن شورش‌های داخلی پرداخت. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمین‌هایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت «پارسه» (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود.

بخش اول

از دیگر کارهای او حفر ترعه‌ای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد. مقبره‌ی او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام «ماراتون» در زمان اوست. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. پس از جهانگیری کوروش و کمبوجیه سراسر آسیا مگر عربستان جزو قلمرو او محسوب می‌شد.

بخش دوم

رسیدن به پادشاهی

گئومات یا بردیای دروغین پس از دست‌یابی به تاج و تخت، تمام زنان کمبوجیه را به همسری گرفت. یکی از این زنان «فیدمیا»، دختر «اتانس» (اوتانه یا هوتن) یکی از تواناترین نجبای ایران بود. اولین کسی که پس از هفت ماه فرمان‌روایی به گئومات ظنین شد که او فرزند کوروش نیست بلکه مرد شیادی است، اتانس بود. او از دختر خود پرس و جو کرد و دخترش نتیجه‌ی تحقیق را به پدر اطلاع داد. اتانس یک دسته‌ی شش نفره، از نجبای پارس را که به آن‌ها اطمینان داشت، در شوش تشکیل داد و با ورود داریوش از پارس تصمیم اتخاد شد که او را نیز در گروه خویش وارد سازند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند. هرودوت این قیام را قیام هفت یار نام نهاده‌است. داریوش در سال ۵۲۲ پیش از میلاد گئومات (بردیای دروغین) را به قتل رساند. بدین منوال تخت و تاج پادشاهی ایران به داریوش رسید.

شورش ولایات

پس از آن، کلیه استان‌ها سر به شورش برداشتند که داریوش و یارانش طی ۱۹ نبرد، ۹ پادشاه را که با وی به منازعه برخاستند، سرکوب کرد. اولین طغیان در عیلامماد هم یک مدعی که خود را از اخلاف هووخشتره می‌خواند، مدعی سلطنت ماد بود. در پارس یک مدعی دیگر خود را بردیا پسر کوروش خواند. این نکته که شورشیان همواره در یک زمان سربر نمی‌داشتند و هدف مشترک یا پیوند اتحادی هم با یکدیگر نداشتند، عامل عمده‌ای بود که داریوش را در دفع شورش‌ها یاری کرد. طغیان بابل نیز کم‌تر از دیگر طغیان‌ها، موجب دغدغه‌ی خاطر داریوش نبود. تمام این اغتشاش‌ها که در ارمنستان، ماد، کردستان، رخج، و مرو روی داد، با خشونت سرکوب شد و داریوش خشونت را در این مواقع هم‌چون وسیله‌ای تلقی می‌کرد که می‌توانست از توسعه و تکرار نظایر این حوادث، جلوگیری کند. در کتیبه بیستون که گزارش این جنگ‌های تمام نشدنی است، نشان می‌دهد که او نظم و امنیت شاهنشاهی را به بهای چه اندازه رنج و سعی مستمر و بی‌انقطاع توانسته‌است، تامین کند. ساتراپ‌هایی که کوروش بعد از فتح و ضبط ولایات در هر قلمرو تازه‌ای گماشته بود، اکثرن درین ایام، خود رای شده بودند و سپاه و تجهیزات هم در اختیار داشتند.

با مرگ کمبوجیه و قتل کسی که بسیاری از مردم ولایات او را پسر کوروش، شناخته بودند، تعدی این حکام استقلال‌جوی، به ناخرسندی مردم انجامیده ‌بود و مردم استان‌ها، بهانه برای شورش به دست می‌آوردند. داریوش مردی جهاندیده بود و با ازدواج با دختر کوروش و با تعدادی از دختران خانواده‌های بزرگ پارسی او را در موقعیتی قرار داده‌ بود که نجبای پارسی و مادی هر یک به خاطر خویشاندی نسبی و یا سببی خویش، نسبت به این پادشاه نوخاسته که در حمایت و تبعیت از وی، هم‌پیمان هم شده بودند، وفادار و حتا علاقه‌مند بمانند.

برای این‌که نیروی نظامی به قدر کفایت و با سرعت به جاهای لازم برسد، داریوش لشگری ترتیب داده بود که موسوم به لشکر جاویدان بود، زیرا هیچ‌گاه از تعداد آن‌ها نمی‌کاست

تشکیلات داریوش

بازگرداندن امنیت در تمام این نواحی شورش زده، طبعن هم ضرورت ایجاد یک سازمان سامان‌مند اداری را به داریوش الهام کرد و هم وسایل و تجارب لازم را در اختیارش گذاشت. داریوش اهتمام فراوانی از خود برای ساماندهی تشکیلات داخلی کشور به خرج داد به طوری‌که نظام تشکیلاتی که وی بنیان نهاد، مدت‌ها بعد با اندک تغییری، توسط سایر حکومت‌ها از جمله سلوکیه، ساسانیان و حتا اعراب دنبال شد. داریوش فوق‌العاده مراقب بود که از طرف مامورین دولتی تعدی به مردم نشود و با این مقصود همواره در ممالک ایران حرکت و از نزدیک به امور سرکشی می‌کرد. نجبا که از این مراقبت شاه دل‌خوش نبودند او را دوره‌گرد نامیدند. اما مورخین این سخریه را برای او بهترین تمجید می‌دانند. در زمان او یک دستگاه منظم اداری در کشور به وجود آمد که تمرکز امور را ممکن می‌ساخت و ظاهرن تا حدی نیز از نظام رایج در مصر که داریوش در جوانی و در ضمن اقامت سه ساله‌ی خود در آن‌جا با آن آشنا شده بود، الهام می‌گرفت چون نجبا و اعیان پارسی و مادی که غالبن روحیه‌ی نظامی داشتند، به کارهای دبیری تن در نمی‌دادند، این کار به دست اقوام تابع افتاد و اقوام آرامی‌ها که درین امور سررشته را به دست گرفتند، زبان آرامی را در قلمرو هخامنشی‌ها زبان دیوانی و اداری کشور کردند. داریوش در طول ۳۶ سال پادشاهی خود، اقداماتی به شرح ذیل انجام داد.

تقسیم قلمرو شاهنشاهی به چندین ساتراپ

داریوش سرزمین‌های ایران را به چند قسمت تقسیم کرده، برای هر کدام یک والی معین نمود. به زبان آن‌ روزی (خشترپاون) می‌گفتند. یعنی «حامی یا نگهبان مملکت». یونانی‌ها، ساتراپ نوشته‌اند و تعداد بخش‌ها را بین بیست الی بیست و شش بخش ذکر کرده‌اند ولیکن تعداد ولایات در کتیبه‌ی نقش رستم به سی ولایت می‌رسد. برای این‌که کارها همه در دست یک نفر نباشد، دو نفر از مرکز مامور می‌شدند که یکی به فرماندهی قشون محلی منصوب بود و دیگری به اسم سردبیر که کارهای کشوری را اداره می‌کرد. سردبیر در واقع مفتش مرکز در ایالات بود و مقصود از تاسیس این شغل این بود که مرکز بداند احکامی که به ساتراپ صادر می‌شود، اجرا می‌شود یا نه. مفتشینی که از مرکز برای دیدن اوضاع ایالات مامور می‌شدند، لقب چشم و گوش دولت را داشتند. درست است که این ساتراپ‌ها در حوزه‌ی حکومت خویش مثل یک پادشاه دست نشانده، قدرت و حیثیت بلامنازع داشتند اما در واقع تمام احوالشان تحت نظارت دقیق و بلاواسطه‌ی شاه و «چشم» و «گوش» او بود و این نکته کم‌تر به آن‌ها مجال می‌داد که داعیه‌‌ی استقلال یا فکر تجاوز از قانون پادشاه را در خاطر بگذرانند. این نظارت‌ها در عین حال هم رعیت را از استثمار و تعدی ساتراپ‌ها در امان نگه می‌داشت و هم به ساتراپ‌ها اجازه نمی‌داد تا با جمع‌آوری عوارض و مالیات‌های بی‌جا خزانه‌ی خود را تقویت کنند و لاجرم به فکر توسعه‌ی قدرت بیفتند.

ایجاد راه شاهی

از اقدامات داریوش در این زمینه ایجاد راه شاهی است که سارد پایتخت سابق لیدی، را به شوش پایتخت هخامنشیان وصل می‌کرد. یک راه دیگر  نیز  بابل را به مصر مربوط می‌کرد.

ایجاد لشکر جاویدان

برای این‌که نیروی نظامی به قدر کفایت و با سرعت به جاهای لازم برسد، داریوش لشگری ترتیب داده بود که موسوم به لشکر جاویدان بود، زیرا هیچ‌گاه از تعداد آن‌ها نمی‌کاست و فورن جاهای خالی را پر می‌کرد. تعداد این لشکر ده هزار نفر بود.

تنظیم مالیات‌ها

مورخین یونانی نوشته‌اند داریوش برای هر ایالتی مالیات نقدی و جنسی معین کرد. «پلوتارک» مورخ یونانی می‌نویسد: «داریوش در صدد تحقیق برآمد تا معلوم کند که مالیات تعیین شده، بر مردم گران است یا نه و چون جواب آمد که گران نیست و مردم می‌توانند بپردازند، باز مالیات‌ها را کم کرد تا تحمیلی بر مردم نشود.»

در پادشاهی کوروش و کمبوجیه مالیات ثابت رسم نبود. درآمد عمومی فقط از راه هدایا و تقدیمی فراهم می‌گشت. به مناسبت برقراری مالیات این شایعه در میان پارسیان رواج یافته بود که داریوش تاجر است و از هرجا که می‌تواند عایدات فراهم می‌کند. کمبوجیه جبار و به منافع اتباع خود بی‌اعتنا و کوروش پدر و حامی اقوام و ملل که با قلبی مهربان و رئوف، پیوسته در اندیشه‌ی آسایش رعایای خویش بود.

به نظر می‌رسد که در مورد مناسب بودن یا گزاف بودن مالیات‌های دوران داریوش، توافق نظر بین مورخین وجود ندارد، هم‌چنین آمده‌است که در مصر به واسطه‌ی مالیات‌های گزاف، در سال‌های آخر سلطنت داریوش، زارعین مصری شورش کردند.

ارتباط دادن دریای مدیترانه و دریای سرخ

وقتی داریوش در هند بود مشاهده کرد که بازرگانی مصر و شامات با هند از راه خشکی مشکل است و حمل و نقل گران تمام می‌شود این بود که امر کرد، که کانالی که امروزه به نام کانال سوئز معروف است و نخستین بار در سال ۶۰۹ پیش از میلاد ایجاد شده و در زمان داریوش پر شده بود، را پاک کرده و سیر کشتی‌ها را در این کانال، برقرار کردند. گویا داریوش در سر راه خود به مصر این آب‌راه ناتمام را دیده بود و درباره‌ی آن از مردم پرسش‌هایی کرده بود. در سنگ‌نوشته‌هایی که به خط هیروگلیف مصری به یادبود ساختن این کانال، در دست است، اشاراتی به این پرسش‌ها وجود دارد. سه سنگ‌نوشته از داریوش در کانال سوئز کشف شده که مفصل‌ترین و مهم‌ترین آن‌ها ۱۲ سطر دارد و مشتمل است بر مدح اهورامزدا و معرفی داریوش و دستور حفر ترعه‌ی سوئز. دو کتیبه‌ی دیگر کوچک‌ترند و مشتمل بر معرفی داریوش هستند.

یک‌سان کردن واحد پول و واحد اندازه‌گیری

ارتباط اقتصادی دایم، بین تمام ولایات، یک دستگاه واحد پول و یک نظام اوزان و مقادیر قابل تبدیل را، در سراسر کشور الزامی می‌کرد. سکه‌های طلایی که در این دوران، در تمام ایران رواج پیدا کرد، به سکه «دریک» موسوم بود. در تاریخ جهان، لیدیه نخستین مملکتی بود که سکه در آن‌جا زده شد ولی در تاریخ ایران، در زمان داریوش بود که نخستین سکه‌ی متعلق به ایران به وجود آمد.

بازسازی نیایشگاه‌ها


داریوش در سنگ‌نوشته بیستون از بازسازی نیایشگاه‌هایی که گئومات مغ ویران کرده بود، سخن می‌گوید. هم‌چنین برای دل‌جویی از مصری‌ها که در زمان کمبوجیه‌آمون، برای مصریان ساخت که خرابه‌های آن، هنوز از مملکت‌داری داریوش حکایت می‌کند. کاهن بزرگ مصر را که به شوش تبعید شده بود به مصر بازگرداند و او را بسیار احترام کرد. به واسطه‌ی این اقدامات مصری‌ها از داریوش راضی شده و او را یکی از قانون‌گذاران بزرگ خود دانستند. نیایشگاه‌هایشان ویران شده بود، به معابد آن‌ها رفته و ادای احترام کرد و نیایشگاه تازه‌ای در

داریوش بزرگ در کتاب مقدس

داریوش هم‌چنین در بازسازی معابد یهودیان که توسط بخت‌النصر ویران شده بود، به یهودیان یاری کرد. نام داریوش بزرگ در کتاب مقدس عهد عتیق، در ۲۵ آیه، ذکر شده‌است. در کتاب مقدس درباره‌ی ثبات و تزلزل‌ناپذیری قوانین ماد و پارس در کتاب دانیال و استر سخن رفته‌است. به رغم اشکالی که در صحت و قدمت اصل آن کتاب‌ها هست، باز روی هم رفته، اهمیتی که قانون در حفظ وحدت امپراتوری داریوش و اخلاف او داشته‌است، بیان می‌کند. حتا افلاطون نیز نقش قانون‌های داریوش را در حفظ و اداره‌ی کشور وی نشان گوشزد کرده‌است.

لشکرکشی‌های داریوش بزرگ

علاقه‌ای که داریوش به نظم و انظباط اداری و تامین امنیت، در سراسر قلمرو خویش داشت، طبعن از وی مطالبه می‌کرد تا برای توسعه‌ی روابط اقتصادی و تسریع در نقل و انتقال‌های محتمل نظامی، غیر از راه‌های زمینی، از راه‌های دریایی هم استفاده کند و همین اندیشه، سرانجام وی را در مدیترانه با اقوام یونانی درگیر کرد.

ضمیمه کردن سند و پنجاب

در سال ۵۱۲ پیش از میلاد، داریوش پس از برقرار کردن امنیت در ممالک تابعه، چند ولایت نیز به ایران ضمیمه کرد، یکی از آن‌ها «پنجاب» و دیگری «سند» است که هر دو در هند واقع هستند. نام هند البته در کتیبه‌ی بیستون در شمار ایالت‌های تابعه نیست و این‌که در کتیبه‌ی پرسپولیس هست نشان می‌دهد که این ولایات جنوب شرقی بعد از جنگ‌های مربوط به دفع شورش‌ها می‌بایست به قلمرو داریوش درآمده باشد.

لشکرکشی به سرزمین سکاها

اقدام داریوش در لشکر‌کشی به سرزمین سکا‌های اروپا، در این سال‌های توسعه و آرامش تا حدی غریب به نظر می‌آید. چندین نظریه‌ی مختلف، درباره‌ی هدف و محرک داریوش از این لشکر‌کشی وجود دارد. شاید وی می‌خواسته‌است، آن‌ها را به خاطر حمله‌های مخربی که بارها به سرزمین ایران کرده بودند، تنبیه کند و برای همیشه خیال آن‌ها را از اقدام به آن‌گونه مهاجمات منصرف کند، این احتمالی است که از قول هرودوت نیز بر می‌آید.

در سرزمین سکاها داریوش به جای آن‌که با مقاومت این طوایف مواجه شود با عقب نشینی آن‌ها روبه‌رو شد. طی مدت دو ماه سپاه ایران در طول دشت‌های خلوت و بی‌پایان به دنبال دشمن سرگردان بودند و نتیجه‌ای که مطلوب داریوش از این لشکر‌کشی بود، بلافاصله حاصل نیامد. این نخستین لشکرکشی آسیا برضد اروپا، هر چند خسارت‌های گران برای داریوش به بار آورد ولی هدف این لشکر‌کشی چندی بعد تحقق یافت، چرا که هم سکاها تا مدت‌ها اندیشه‌ی تجاوز به مرزهای ایران را در خاطر راه ندادند و هم مراکز تجارت گندم و چوب یونان تحت نظارت ایران درآمد.

جنگ با یونان

یونانی‌ها با آن‌که با خطر اجتناب‌ناپذیر مواجه بودند، هنوز از تفرقه به اتحاد نمی‌گراییدند. در حقیقت رقابت دیرینه‌ای بین آتن و اسپارت وجود داشت. در این ایام آتن برخلاف اسپارت نسبت به ایران اظهار انقیاد یا وفاداری کرده بود، هنگامی که شورش‌هایی در شهرهای یونانی‌نشین آسیای صغیر (غرب ترکیه‌ی کنونی) درگرفت، اسپارت‌ها، حاضر به حمایت از شورش‌گران نشدند و این آتنی‌ها بودند که حاضر شدند، به شورشیان کمک کنند.

در سال ۴۹۸ قبل از میلاد شورشیان به هم‌راهی آتنی‌ها شهر سارد (پایتخت سابق لیدیه) را که پنجاه سال قبل به تصرف ایران درآمده بود، آتش زدند اما تسخیر بر ارگ ممکن نشد و شورش‌گران از سارد عقب‌نشینی کردند و گرفتار تعقیب و انتقام ایرانیان شدند.

مداخله‌ی آتنی‌ها در ماجرای شورش شاه را به سختی عصبانی کرده بود و خطر یونانی‌ها در آن‌ سوی دریا را به داریوش یادآور شد. سال بعد فرستادگان شاه به شهرهای یونان رفتند و همه جا از یونانیان خواستند تا نسبت به وی انقیاد خود را اعلام کنند و خاک و آب بفرستند. در آتن و اسپارت برخلاف آن‌چه رسم بین‌المللی بود، فرستادگان داریوش را کشتند و برای داریوش اعزام سپاهی جهت تنبیه آن‌ها اجتناب‌ناپذیر شد.

وحشت و خشم بی‌سابقه‌ای که در یونان پدید آمده بود، باعث شد که آتن و اسپارت منازعات دیرین خود را فراموش کنند و برای دفاع از یونان با هم متحد شوند. اسپارت که با بی‌میلی خود را آماده هم‌کاری با آتن کرده بود، بسیج خود را آ‌ن‌قدر به تاخیر انداخت که وقتی نیروی او به کمک آتن رسید، نبرد ماراتون، به پایان رسیده بود.

رودرویی دو سپاه ایران و یونان در جلگه‌ی ماراتون اتفاق افتاد و دو لشکر چند روز روی در روی هم بودند و هنوز سرداران آتن بین اعلام جنگ و اظهار انقیاد تردید داشتند. در یک شورای جنگی، در نهایت تصمیم به حمله‌ی ناگهانی گرفته شد و تیراندازان ایران از انجام هر اقدامی بازماندند و یونانیان با شور و هیجان خود را فاتح یافتند.

مقبره‌ی داریوش

داریوش در سال ۴۸۶ پیش از میلاد، وفات یافت. مقبره‌ی او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس، نزدیک شیراز است. وصیت جالبی از زبان داریوش که آخرین آرزویش هم فقط آن بود، بر کتیبه‌ی مزار او حک شده‌است:

«اهورامزدا این کشور را از لشکر دشمن، از خشک‌سالی و از دروغ پاس دارد.»


 


مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.

منبع: معمای مردان رقصان

شبای تابستون می‌رفتم بالای پشت‌بوم خونه‌مون می‌خوابیدم. آسفالت پشت‌بوم هنوز از آفتاب جهنمیِ تابستون‌های قم گرمای دلچسبی داشت که وقتی با وزش باد خنک کویری می‌آمیخت، لذت‌اش دوچندان می‌شد، اون روزها هنوز اطراف خونه ما رو نساخته بودند و نورافکن‌های اتوبانی که از جلوی خونه مون می‌گذشت پشت‌بوم رو کمی‌ روشن می‌کرد، آن‌قدر که می‌شد مجانی‌ (یا به قول معروف با برق امام) کتاب خواند.

اون روزها یک رادیو دوموج قوه‌ای هم داشتم و نمایش‌نامه‌های رادیویی «رادیو فرهنگ» رو که هفت روز هفته سر ساعت دو بعد از نیمه شب پخش می‌شد رو گوش می‌کردم.

من با خیلی‌ از شاه‌کارهای ادبیات نمایشی اون شب‌ها آشنا شدم. «اتوبوسی به‌نام هوس، ناگهان تابستان گذشته، گربه روی شیروانی داغ، باغ‌وحش شیشه‌ای اثر تنسی ویلیامز، تصویر دوریان‌گرِی اثر اسکار وایلد، گوشه‌نشینان آلتونا اثر ژان پل‌سارتر، آنتیگون سوفوکل، رومئو و ژانت، دختر وحشی اثر ژان آنوی و البته آثار هنریک ایبسن.»

شاه‌کارهای مثل «روسمرهولم، اتحادیه جوانان و خانه عروسک.»

اما از میان همه این شاه‌کار‌ها دشمن ملت چیز دیگری بود.

«دشمن ملت» داستان پزشکی است در شهر ساحلیِ کوچکی در نروژ به‌نام «توماس استوکمآن.» پزشکی که بر علیه واقعیت اجتماعی‌ برای درخشش حقیقت عصیان می‌کند. اقتصاد این شهر کوچک از شهرت چشمه‌های شفابخش آب معدنی‌اش می‌گذرد. پیتر استوکمآن برادر دکتر اسوتکمان نیز شهردار شهر است.

دکتر استوکمآن که در واقع مشاور پزشکیِ پروژه چشمه‌های شفابخش آب معدنی است در تحقیقاتش به این نتیجه می‌رسد که آب این چشمه‌های شفابخش در واقع حاوی باکتریا است و باعث بیماری‌های پوستی می‌شود و برای حل این مشکل باید کل سیستم این حمام‌ها تعویض شود.

دکتر استوکمآن که از کشف خود بسیار هیجان‌زده شده و انتظار برخوردی مثبت از سوی مسوولین شهر و به‌خصوص برادراش را دارد، با واکنشی دقیقن معکوس روبه‌رو می‌شود. برادرش به او هشدار می‌دهد که به‌خاطر آینده حیات اقتصادی شهر و پر هزینه‌بودن پیشنهاد تعویض سیستم آب‌رسانی برای شهرداری و طبیعتن مردمی که مالیات می‌دهند، باید نتایج تحقیقات‌اش را فراموش کند و به او می‌گوید:

(Peter Stockmann, Act 1.)”Acquiesce in subordinating himself to the community.”

باید به هماهنگی با عموم جامعه تن بدی. (پیتر اسوتکمان، پرده اول.)

اما دکتر استوکمان این توصیه نه چندان دوستانه را رد می‌کند. تلاش‌های دکتر برای انتشار نتایج تحقیقاتش در روزنامه شهر پیک ملت نیز به جایی‌ نمی‌رسد؛ هرچند بیلینگ معاون سردبیر روزنامه در ستایش دمکراسی و در برابر بی‌تفاوتی کاپیتان هورستر نسبت به انتخابات آینده شهرداری در خانه دکتر گفته بود:

“.A community is like a ship; everyone ought to be prepared to take the helm” ()Billing, Act 1

جامعه مانند یک کشتی است؛ که هرکسی باید برای هدایتش آمادگی داشته باشد.(بیلینگ، پرده اول)

اما او و دیگر مسوولین روزنامه نیز به‌خاطر آینده شغلی خود و رونق اقتصادی شهر از انتشار نتایج تحقیقات دکتر اِسوتکمآن طفره می روند. دکتر استوکمان فراخوان جلسه‌ای عمومی در خانه دوستش کاپیتان هورستر را می‌دهد، اما آن‌جا هم شهردار، ناشر روزنامه، سردبیر و معاونش و دیگر مسوولین شهر و مردم عادی در واقع اجازه بیان نظراتش را به او نمی‌دهند و در یک فرایند کاملن دمکراتیک با نتیجه: دو نفر در برابر بقیه مردم شهر، دکتر استوکمآن ملقب به دشمن ملت می‌گردد.

تنها کاپیتان که دریانوردی فارغ از زد و بند‌های سیاسی است و پیرمرد همیشه مست شهر که ظاهرن عقل درستی‌ هم ندارد با دکتر استوکمآن می‌مانند.

دکتر استوکمآن تصمیم می‌گیرد به هم‌راه خانواده‌اش با کشتی کاپیتان هورستر شهر را به مقصد آمریکا ترک کند اما مالک کشتی کاپیتان را اخراج می‌کند و دکتر تصمیم‌اش را عوض می‌کند و در شهر می‌ماند و می‌گوید:

A minority may be right; a majority is always wrong. The majority is never right. Never, I tell you! That’s one of these lies in society that no free and intelligent man can help rebelling against. Who are the people that make up the biggest proportion of the population – the intelligent ones or the fools? I think we can agree it’s the fools, no matter where you go in this world; it’s the fools that form the overwhelming majority.Dr. Stockmann, Act 4

شاید حقیقت گاهی با اقلیت باشد اما اکثریت همیشه در اشتباه است. هرگز حق با اکثریت نیست، هرگز! خواهم گفت چرا این یکی‌ از همان کژی‌های اجتماع‌ است که هیچ مرد آزاد و آگاهی را یارای شوریدن بر آن نیست. ملت کیست؟ قسمت اعظمی از جامعه که نمی‌دانند یا نوابغ؟ تصور می‌کنم احمق‌ها، ملت باشند، تفاوتی‌ هم نمی‌کند کجا باشی‌، احمق‌ها معمولن در اکثریت‌اند. ( دکتر استوکمان، پرده چهارم.)

دکتر استوکمآن بعد از جلسه مردم شهر نیز در جایی‌ می‌گوید:

“The most dangerous enemy of truth and freedom is our society is the compact majority. Yes, the damned, compact, liberal majority.”(Dr. Stockmann, Act 4.)

خطرناک‌ترین دشمن حقیقت و آزادی توده بی‌شکلی از اکثریت اعضای جامعه است. بله، اکثریتی سردرگم، بی شکل و لیبرال.( دکتر اسوتکمان، پرده چهارم.)

مردم شهر که پافشاری دکتر استوکمآن را بر عقایداش می‌بینند، عرصه را برای او و خانواده‌اش تنگ تر و تنگ‌تر می‌کنند، شیشه‌های خانه‌اش را می‌شکنند و شیشه‌بر از ترس اتهام هم‌کاری با دشمن ملت حاضر به تعویض شیشه ها نیست.

فردا صبح، بعد از جلسه خانه کاپیتان هورستر در حالی‌‌که دکتر استوکمآن و همسرش از سرما می‌لرزنیدند، همسر دکتر متوجه پارگی زانوی بهترین شلوار شوهرش می‌شود، و دکتر رندانه می‌گوید:

You should never wear your best trousers when you go out to fight for freedom and truth (Dr. Stockmann, Act 5)

وقتی برای جنگیدن به‌خاطر آزادی و حقیقت از خانه بیرون می‌روی، هرگز بهترین شلوارت را مپوش. (دکتر استوکمآن، پرده پنجم)

دختر جوان دکتر نیز از کارش اخراج می شود و دو پسر کوچک اش را معلم مدرسه و دیگر شاگردان اذیت و آزار می کنند اما دکتر حاضر به قبول این اشتباه اجتماعی‌ نیست. دکتر با افتخار از دشمنی با ملتی یاد می کند که نه تنها آب شان آلوده است بلکه اخلاقیات شان نیز مسموم گشته و با خود می‌گوید:

(The strongest man in the world is he who stands most alone.Dr. Stockmann, Act 5)

قوی‌ترین مرد دنیا کسی است که در پایداری بر باورهایش تنهاتر باشد. (دکتر اِستوکمآن، پرده پنجم.)

و نمایشنامه در حالی‌ پایان می‌یابد که نیمی از مردم شهر خانه دکتر استوکمآن را احاطه کرده‌اند و می‌خواهند خانه را بر سر او و خانواده‌اش و کاپیتان هورستر خراب کنند.

پی‌نوشت:

دشمن ملت توسط انتشارات علمی و فرهنگی‌ با ترجمه علیرضا ثنایی در تهران به چاپ رسیده است (اطلاعات کتاب را این‌جا ببینید) هم‌چنین متن انگلیسی‌ نمایش‌نامه را می‌توانید این‌جا دانلود کنید.

تله تاتر دشمن ملت در سال ۱۹۶۶ که توسط آرتور میلر بازنویسی شده است.


 


محمدرضا / رادیوکوچه

mohamadreza@koochehmail.com

«علی‌دایی و محمد مایلی‌کهن» سال‌هاست با یک‌دیگر اختلاف نظر دارند و هر از چندگاهی در مصاحبه‌های خود موضع‌گیری‌هایی تند و البته برخی اوقات توهین‌آمیز علیه یک‌دیگر می‌گیرند. آخرین درگیری لفظی این دو به بعد از بازی هفته سوم لیگ برتر برمی‌گردد که این دو هر چند قبل از شروع بازی به سمت یک‌دیگر رفتند، ولی بعد از اتمام بازی آقای دایی بلا‌فاصله بعد از سوت داور به رختکن رفته، و همین‌امر باعث ناراحتی آقای مایلی‌کهن شده  و باعث شد تا در نشست خبری مجددن علیه دایی موضع گیری کند. ‌پس از این اتفاقات و در شرایطی که علی دایی این‌بار تندتر از قبل مایلی کهن را مورد خطاب قرار داد و از او به‌عنوان داروغه نام برد، سرمربی سایپا در پاسخ به او گفت: «بله آقای دایی من داروغه‌ام، چرا که چکیده این فوتبال هستم.»

پس از حمله تند مجدد مایلی‌کهن به دایی سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس تهران گفت: «برای من کار کردن در پرسپولیس یک دنیا ارزش دارد و وقت اضافه ندارم تا به حرف‌های مایلی‌کهن گوش دهم.» علی دایی پس از تمرین پرسپولیس با ناراحتی شدید در جمع خبرنگاران در جواب اظهارات محمد مایلی‌کهن سرمربی تیم سایپا گفت: «من دوست ندارم زیاد درباره ایشان حرفی بزنم همین‌که ایشان گفته من با کمک خدایان قهرمان شدم جای حرف و حدیث دارد خدا فقط یکی داریم و من عذر می‌خواهم این آقا نمی‌دانم با چه حسابی صحبت‌های خود را با خدایان شروع کرده است، به نظر من فردی که به خدایان حرفش وابسته است نباید درباره‌اش حرفی زد.»

وی افزود: من وقت زیاد ندارم تا راجع‌به این آقا وقت بگذارم پرسپولیس آن‌قدر کار دارد که من باید به این تیم خدمت کنم به‌همین دلیل یک گوش خودم را در و گوش دیگرم را دروازه کردم تا حرف‌های این آقا ردوبدل شود.

علی دایی در ادامه اظهاراتش ادامه داد: «من اگر وقت اضافه داشتم صددرصد حریفان خودم را در آینده آنالیز می‌کنم تا نقاط قوت و ضعف آنها را متوجه شوم.» این آقا می‌گوید من ۹ ماه جرات نداشتم از خانه بیرون بیایم اما باید بداند و از باشگاه‌های لیگ برتری استعلام بگیرد که چند تیم بعد از این‌که از تیم‌ملی کنار رفتم به دنبال من بودند.

دایی تاکید کرد: «آقایان بدانند من خانه نبودم من در دل مردم و در بین مردم بودم متاسفانه آقای مایلی‌کهن مسایل سال ۱۹۹۸ را می‌خواهد به پای من بریزد و ناکامی‌ها را به نام من رقم زند. شما بروید بپرسید که چه تیم‌هایی به دنبال من برای عقد قرارداد بعد از کناره‌گیری از تیم ملی بودند.»

دایی خاطرنشان کرد: «من صلاح ندانستم در آن زمان به تیمی بروم تا بلاخره به تیم بزرگ پرسپولیس آمدم مردم همه این حرف‌ها را می‌دانند، این آقا بهتر است نظرش را برای خودش نگه دارد و حرف‌ها را که باید تجزیه و تحلیل شود به دست مردم بسپارد.» من یک سوال می‌کنم چه کسی در حال این بود تا تیم‌ملی به جام جهانی نرود، همین آقای محترم. اما حالا می‌خواهد با فرافکنی موفقیت‌هایی را که کسب نکرده است را پوشش دهد.

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس هم‌چنین در جواب سوالی که آیا قهرمانی پرسپولیس در جام حذفی شانسی بوده است، نیز گفت: «مشکلی ندارم دست این آقا از اظهاراتش درد نکند اما من بازهم می‌گویم خدا یکی است خیلی از تیم‌های لیگ برتری بودند که در فصل گذشته از تیم‌های لیگ یکی شکست خوردند و حذف شدند من هم نگفتم که کار غیر ممکنی کردم اما قول دادم و با کمک یک خدای بزرگ که من و همه ایرانیان و مسلمانان به او اعتقاد داریم پرسپولیس را قهرمان کردم چون به خدایان اعتقاد نداشتم به کوری چشم خیلی‌ها قهرمانی جام حذفی را برای پرسپولیس کسب کردم و حالا بازهم افتخار می‌کنم که مربیگری تیم بزرگ پرسپولیس را برعهده دارم و بازهم می‌گویم که کار خاصی نکردم چون بچه‌های من و هواداران با دل و جان در سال گذشته به من کمک کردند.»

وی افزود: «ایشان خیلی چیزهای دیگر را بیان کرده اما بهترین راه برای جواب دادن برخی دیگر از حرف‌های ایشان سکوت است.» ولی آقایان بدانید دایی وقتی که از سرمربیگری تیم‌ملی ایران کنار رفت به دیدار بزرگان کشور نرفت تا یک پست و مقام برای خود بگیرد اما آقای مایلی‌کهن به دیدار هر فردی که بگویید رفت تا به او در فوتبال پست بدهند این را هم بدانید دایی زیرآب هیچ‌کس را نزد و خوشبختانه در دوران بازیگری و مربیگری‌اش با تلاش و کوشش به حق خود رسید الان هم می‌گویم مردم اگر نخواهند من می‌روم.

من وقت زیاد ندارم تا راجع‌به این آقا وقت بگذارم پرسپولیس آن‌قدر کار دارد که من باید به این تیم خدمت کنم به‌همین دلیل یک گوش خودم را در و گوش دیگرم را دروازه کردم

دایی خاطرنشان کرد: «الکی نیست که من وقتی از تیم ملی کنار می‌آیم باشگاه‌های سپاهان، استیل‌آذین، مس کرمان و چند باشگاه دیگر به دنبال من می‌آیند.» این‌ها لطف خدای بزرگ است که من به جایی برسم اما آقایان ظرف ۵۰ سال عمر خود شاید به یکی از این‌ها نرسیده باشند. دلیلش هم مشخص است چرا که این آقا  به دنبال بنده خداست تا بی‌کار نماند و حتی به بالاترین مراجع کشور رجوع کرده اما دایی به هیچ کس رو نینداخته است، من نان بازوی خودم را می‌خورم. خدا را شکر من با لطف خدا به جاهایی رسیدم که آقایان تا ۵۰ سال دیگر به آن نخواهند رسید.

اما از سوی دیگر محمد مایلی کهن در پاسخ به این سوال که دایی تاکید کرده در صورت ادامه صحبت‌های شما، علیه‌تان شکایت خواهد کرد، گفت: سن دایی هنوز زیاد نشده اما حافظه‌اش ضعیف شده است. وقتی دایی از من شکایت کرد آن قاضی معروف من را ۳۰۰ هزار تومان جریمه کرد و هم‌چنین من یکسال ممنوع المصاحبه شدم. بارها از طریق تربیت بدنی از من خواسته شد که این ۳۰۰ هزار تومان را بپردازم اما من گفتم این پول را نمی‌دهم و گفتم می‌خواهم به زندان بروم تا آدم شوم. اما با وجود میل باطنی‌ام سازمان تربیت بدنی این ۳۰۰ هزار تومان را از حقوقم کم کرد و دیدید که من در آن مدت بارها مصاحبه کردم. مایلی کهن شناخته شده است و از این تهدیدها نمی‌ترسد. اگر هم او می‌گوید به خاطر تیم ملی از شکایتش صرفنظر کرده باز هم باید تاکید کنم که حافظه او ضعیف شده و من هیچ وقت به گذشت او نیاز نداشتم. بعضی‌ها آدم قاتل را می‌بخشند اما یک بار هم این مسئله را نمی‌گویند. اما حالا او به خاطر ۳۰۰ هزار تومان که پول پفک نمکی نوه‌هایم هم نمی‌شود می‌گوید که من را بخشیده است.

مایلی کهن در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا می‌توان پایانی برای جدال لفظی شما و علی دایی متصور بود، گفت: «من بگومگوی شخصی با ایشان نداشتم، آیا شما دیدید در زمانی که او به ناحق سرمربی پرسپولیس شد من حتی یک بار هم درباره او صحبت کنم.» من تنها هفته گذشته و به خاطر این‌که آن مسایل دغدغه ملی‌ام بود صحبت‌هایی را مطرح کردم. من دغدغه ملی‌ام را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم. باید بگویم در این مسئله هم پایم را پس نمی‌گذارم و همیشه انتقادهایم را مطرح می‌کنم. می‌دانید که با وجود علاقه‌ام به احمدی نژاد و اعتقادم به اکثر کارهای او در بخش ورزش به او نقد وارد کرده‌ام. شاید این مسئله خوشایند برخی نباشد و شاید گفتن این انتقادها بعضی جاها به ترمز برای من تبدیل شده اما برایم مهم نیست و وظیفه خودم می‌دانم تا زمانی که زنده هستم این حرف‌ها را بزنم. شکر خدا به غیر از خودش از کسی نمی‌ترسم. به همه احترام می‌گذارم ولی واهمه‌ای ندارم که مطرح کردن انتقادها باعث کم شدن حقوق و مزایایم شده یا می‌شود.

مایلی کهن ادامه داد: «اگر باز این داستان از طرف مقابل ادامه پیدا کند و بگوید که وقت اضافه ندارد که به این حرف‌ها گوش کند و دوباره پاسخ بدهد من هم مستدل‌تر پاسخ‌هایی را خواهم داد که تا به حال ندادم.»

اما مصاحبه‌های جنجالی علی‌دایی و محمد مایلی‌کهن سرمربیان تیم‌های پرسپولیس و سایپا این دو مربی را در آستانه محرومیت سنگینی قرار داده. این خبر را روز گذشته یکی از اعضای کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال داد. «حسین عبداللهی» گفت: «طبق آیین‌نامه مصاحبه‌کننده‌ها با محرومیت تا ۸ جلسه، جریمه نقدی و یا حتا ممنوعیت از انجام مصاحبه مواجه خواهند شد و به‌زودی به پرونده‌ مصاحبه‌های دایی و مایلی‌کهن رسیدگی خواهیم کرد و به احتمال زیاد امروز پس از رسیدگی و جمع‌بندی نظرات اعضای کمیته انضباطی رای به محرومیت این دو مربی صادر خواهد شد.


 


خبر / رادیو کوچه

بر اساس گزارش‌های رسیده از منابع آگاه دانشجویی استان مازندران به رادیو کوچه روز گذشته سه‌شنبه مشفق سمندری فعال سیاسی و شهروند بهائی در شهرستان بابل پس از سپری کردن دوران محکومیت خود آزاد شده است.

بر اساس این گزارش دادگاه انقلاب اسلامی بابل  مشفق سمندری را به اتهام «تبلیغ دیانت بهائیت» به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم کرده بود. مشفق سمندری شهروند بهائی بابل در فروردین ۸۸ توسط ادراه اطلاعات شهرستان بابل در منزل شخصی خود دستگیر شد و مدت ۸۰ روزه بازداشت خود را در سلول انفرادی در زندان اداره اطلاعات شهرستان ساری ( زندان شهید کچوئی ) و زندان متی کلای بابل سپری کرده است.

از سویی دیگر هم‌چنین مشتاق سمندری برادر مشفق سمندری نیز به اتهام «تبلیغ دیانت بهائیت» در خرداد ۸۹ توسط اداره اطلاعات شهرستان بابل دستگیر شد و پس از یک ماه بازداشت با پرداخت وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد شده است.

گفته می‌شود مسوولان زندان متی‌کلا در راستای اعمال فشارها به دانشجویان دربند زندان متی‌کلای بابل، از اعطای مرخصی و امکانات دیگری که بر اساس اساس‌نامه سازمان زندان‌ها جز حقوق همه زندانیان به شمار می‌رود، به مشفق سمندری خودداری کرده بودند و دلیل این برخورد را دارا بودن آیین بهاییت‌ این فعال سیاسی ذکر می‌کرده‌اند.


 


رادیو کوچه

روز گذشته سه‌شنبه فیلم «روزهای آفتابی» ساخته نریمان توره‌بایف از قزاقستان برنده جایزه بخش جنبی «درهای باز» جشنواره لوکارنو شده است.

به گزارش ورایتی بخش جنبی درهای باز جشنواره لوکارنو که مختص فیلم‌های تولید مشترک مناطق گوناگون جهان است، امسال به سینمای آسیای مرکزی اختصاص داشته است.

روزهای آفتابی داستان یک قزاقستانی ۲۵ ساله و بی‌خانمان را روایت می‌کند که با مشکلات زندگی روبه‌رو است.

لازم به ذکر است این فیلم برنده جایزه ۴۷۰۰۰ دلاری جشنواره لوکارنو را دریافت کرده است.

جشنواره لوکارنو تا ۱۴ آگوست (۲۳ مرداد) ادامه دارد.


 


خبر / رادیو کوچه

روز گذشته سه‌شنبه با صدور حکمی از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب مهدی سعد خسروی دانشجوی دانشگاه به یک سال حبس و هفتاد و چهار ضربه شلاق محکوم شده است.

به گزارش هرانا، بر اساس حکم صادره از این شعبه سه ماه از یک سال به صورت تعزیری و ۹ ماه آن به مدت ۵ سال به حالت تعلیقی در نظر گرفته شده است.

اتهامات وارد شده به این دانشجوی دانشکده حقوق و علوم سیاسی که توسط قاضی پیر عباسی وارد شده اجتماع و تبانی ، اقدام علیه امنیت ملی و اخلال در نظم عمومی اعلام شده که نام‌برده از اتهام اول خود تبرئه و به جهت اقدام علیه امنیت ملی به یک سال و هم‌چنین به جهت اخلال در نظم عمومی به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است.

گفته می‌شود صدور حکم شلاق برای این دانشجو با اعتراض و محکومیت بسیاری از اساتید و دانشجویان دانشکده حقوق مواجه شده است.

گفتنی است مهدی سعد خسروی تاسوعای سال گذشته در مسیر منطقه‌ی جماران توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از بازجویی در زندان اوین به بند ۳۵۰ انتقال یافته و سپس در اواسط اسفندماه با قید وثیقه آزاد شده بوده است.


 


منبع: کمپین بین‌المللی حقوق بشر

دادگاه تجدید نظر باید احکام غیرعادلانه رهبران بهایی را نقض کند.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران امروز گفت: «هفت رهبر جامعه بهاییان ایران که هر یک به ۲۰ سال زندان بر مبنای اتهامات امنیتی، جاسوسی، و سایر جرایم محکوم شده‌اند، باید توسط  دادگاه تجدید نظر آزاد شوند.»

سخنگوی کمپین آرون رودز گفت: «ما دستگیری، حبس، محاکمه، و مجازات این افراد را سیاسی، تبعیض آمیز، غیر عادلانه و بر اساس قوانین ایران و بین‌الملل، غیر عادلانه می‌دانیم.»

آرون رودز گفت:  «آن‌ها تنها به‌دلیل بهایی بودن محکوم شده‌اند و نه هیچ چیز دیگر و حبس آن‌ها مبین سیاست ظلم به بهاییان  است.»

هفت رهبر بهایی، که در بهار ۱۳۸۷ دستگیر شدند، فریبا کمال‌آبادی، جمال‌الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، مهوش ثابت، بهروز توکلی و وحید تیزفهم هستند. آن‌ها ظرف ۲۰ ماه اولیه بازداشت تفهیم اتهام نشده و بدون اجازه تماس با وکلایشان در زندان بوده‌اند. طبق گزارشات این متهمان تقاضای تجدید نظر خواهند داد.

در دی‌ماه ۱۳۸۸، پس از تظاهرات همان‌ماه که به‌دنبال اعتراضات خرداد ۱۳۸۸ به انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت، اتهامات علیه رهبران بهایی گسترش یافت. رسانه‌های خبری دولتی ایران ادعا کردند که بهاییان طراح اصلی اعتراضات بودند، اگرچه هیچ گونه مدرکی برای اثبات این اتهامات ارایه نشده است.

شیرین عبادی که وکالت هفت رهبر بهایی را به عهده داشت، به کمپین گفت که محاکمه موکلانش روندی غیر عادلانه بوده است.

به گفته خانم عبادی:  «من به عنوان یک وکیل قاعدتن می‌بایستی از روز بازداشت حق می‌داشتم با آن‌ها صحبت کنم و از اتهام آن‌ها مطلع بشوم ولی این حق از من و از موکلین من تضعیع و بازپرس گفت تا خاتمه تحقیقات اجازه ملاقات و خواندن پرونده ندارم.»

خانم عبادی هم‌چنین اشاره کرد که با توجه به سن رهبران بهایی، حکم ۲۰ سال زندان برای آن‌ها در واقع حبس ابد محسوب می‌شود. یعنی اگر حکم قطعی بشود آن‌ها مادام‌العمر در زندان خواهند بود و تصور نمی‌کنم بعد از بیست سال عمر طبیعی داشته باشند،» وی افزود.

اعضای آیین بهایی در ایران حدود ۳۰۰۰۰۰ نفر می‌باشند، که بزرگ‌ترین گروه اقلیت مذهبی غیر مسلمان در ایران را تشکیل می‌دهند. در سال‌های اخیر، بدرفتاری با بهاییان تشدید شده است و شامل تخریب قبرستان‌های آنان، دستگیری های خودسرانه، حمله به منازل، ضبط اموال، اخراج از کار، و سلب حقوق مدنی اساسی از آن‌ها شده است.  جوانان بهایی ایرانی هم‌چنان از حق تحصیلات دانشگاهی محرومند و هردانشگاهی که دانشجویان بهایی در آن مشغول به تحصیل باشند وادار به اخراج آن‌ها می‌شود. متخصصین بهایی از انتصاب در شغل‌های دولتی محروم هستند و به‌دلیل اعتقاداتشان از جانب شرکت‌های خصوصی مورد تبعیض قرار می‌گیرند.  حتا کسانی که از آن‌ها دفاع می‌کنند نیز مورد حمله قرار می‌گیرند. شیرین عبادی به‌دلیل قبول وکالت هفت رهبر بهاییان مورد حمله قرار گرفته است.

بر اساس آمار جامعه بین‌المللی بهاییان، در حال حاضر ۴۷ بهایی در سراسر ایران در زندان به‌سر می‌برند. بهاییانی که با حکم وثیقه آزاد شده‌اند وادار به پرداخت مبالغ هنگفت شده‌اند. برای مثال، عزیز سمندری و ژینوس سبحانی، منشی سابق مرکز مدافعان حقوق بشر، روز ۲۱ اسفند ۱۳۸۸ با وثیقه ۷۰۰ میلیون ریالی آزاد شدند. دیدار رئوفی، پیام اغصانی، و نیما حقار نیز همان روز با دستور پرداخت همان مبلغ آزاد شدند. شاهرخ طائف نیز شش روز بعد در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ با همان مبلغ وثیقه آزاد شد.

دایان علایی، سخنگوی جامعه بین‌المللی بهایی، به کمپین گفت که آیین بهایی به‌عنوان یک «گروه غیر قانونی» طبقه‌بندی شده و بسیاری از بهاییان زندانی «به اقدام علیه امنیت ملی کشور و یا شرکت در گروه‌های غیر‌قانونی و یا آموزش آیین بهایی متهم شده‌اند.»

وی گفت:  «کلیه بهاییان در خطر دستگیری هستند.»

(۱۹ مرداد ۱۳۸۹)
به پادکست هفتگی کمپین در اینجا گوش کنید:

http://www.iranhumanrights.org/category/podcast

برای آخرین اخبار مربوط به حقوق بشر در ایران به وبسایت کمپین مراجعه کنید:

http://persian.iranhumanrights.org


 


نجیب امیری / دفتر کابل / رادیو کوچه

جنرال دیوید پترویوس فرماندهی عمومی ناتو و آیساف در افغانستان، پیش‌رفت سریع کمیت ارتش افغانستان را تمجید کرد.

این جنرال چهار ستاره ارتش امریکا از نزدیک به دو ماه پس از آن که جنرال مک کرستال از وظیفه‌اش بر کنار شد فرماندهی ارتش ناتو و آیساف را در افغانستان به عهده گرفته است.

بر اساس برنامه‌ریزی دولت افغانستان و ناتو قرار بود تا ماه اکتوبر ارقام سربازان ارتش افغانستان به ۱۳۴۰۰۰ تن برسد، اما سربازان ارتش هم اکنون به همین کمیت رسیده است.

در اعلامیه ناتو که امروز منتشر شد ضمن ستایش از پیش‌رفت‌های ارتش افغانستان گفته شده افزایش شمار ارتش و توانایی قوای امنیتی افغان عنصر مرکزی استراتیژی مشترک افغان‌ها و آیساف برای گسترش امنیت در مناطقی که توسط شورشیان با چالش مواجه است، می‌باشد.

هم‌چنان در اعلامیه نگاشته شده که رشد ارتش ملی افغانستان دست‌آوردی برای آیساف و عساکر افغانی که دوشا دوش هم برای یک هدف مشترک مبارزه می‌کنند است.

با وجود افزایش کمیت در ارتش افغانستان، مشکلات امنیتی نسبت به چند سال قبل در شماری از استان‌های این کشور کاهش چندانی نیافته است.

مقامات وزارت دفاع افغانستان می‌گویند آنان هنوز تجهیزات و سلاح‌های سبک و سنگین پیش‌رفته در اختیار ندارند و سلاح‌های‌شان نیز بیش‌تر سلاح‌های روسی می‌باشد که برخی از آنان از کار باز مانده است.


 



آن‌چه در این بخش می‌آید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

منبع : کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران

نیاز به رسانه‌های مستقل مبرم‌تر از همیشه است

کمپین خواستار برکناری محاکمه عزت‌اله ضرغامی، رییس سازمان صدا و سیما، به‌دلیل نقش وی در پنهان کردن نقض گسترده حقوق بشر و نشر اتهامات کذب، افتراآمیز و بی‌اساس است. کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران امروز گفت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان یک بازوی دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی ایران در نقض گسترده حقوق بشر پس از انتخابات مورد مناقشه سال ۱۳۸۸ دست داشته است.

تحقیقات و بررسی‌های کمپین در خصوص محتوای برنامه‌هایی که توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه می‌شوند، نمایانگر یک رابطه کاری بسیار نزدیک مابین مقامات اطلاعاتی و قضایی ایران که مسوولیت محاکمه دستگیرشدگان پس از انتخابات را به عهده داشته‌اند، از جمله مازیار بهاری، گزارشگر نیوزویک که پارسال دستگیر شد، می‌باشد.

صدا و سیما هم‌چنین برنامه‌های تخریبی متعددی را علیه شخصیت‌های شناخته شده سیاسی و فعالان جامعه مدنی، مانند دکتر شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل و دکتر فاطمه حقیقت‌جو، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی،  در قالب برنامه‌های به اصطلاح مستند پخش کرده است.  صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هم‌چنین فشار غیر قانونی روی خانواده‌های کسانی‌که طی اعتراضات سال گذشته کشته و یا زخمی  شدند گذاشته است تا اظهارات خلاف واقعیت بیان کنند.

هادی قائمی، سخن‌گوی کمپین گفت: «تلویزیون دولتی ایران با بازجویان سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی در پایمال کردن حقوق دستگیر شدگان و شهروندان تبانی کرده است.»

نقش قابل توجه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان ابزاری در خدمت نقض حقوق بشر در انجام مصاحبه‌های اجباری متعدد با زندانیان سابق و خانواده‌های تظاهرکنندگانی که توسط نیروهای امنیتی کشته شده‌اند، توام با بررسی دقیق برنامه‌های تلویزیون ایران در این گزارش فاش شده است.

تحقیقات کمپین نشان می‌دهد که تهیه‌کنندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با بازجویان، ماموران اطلاعاتی، و ماموران قضایی دست به دست دادند تا اعترافات ساختگی  تهیه و ضبط نمایند.  در برنامه‌هایی که به شدت دست‌کاری شده‌اند، سناریوهای خاصی که توسط وزارت اطلاعات طراحی شده بودند دنبال شدند تا نقض حقوق بشر را پنهان کرده و اتهامات بی‌اساس علیه ناراضیان طرح کنند.

تحت قوانین ایران، تهیه‌کنندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و کارگردانان این برنامه‌ها مرتکب «نشر اکاذیب»، «توهین و تهمت» ،«افترا» و «تشویش اذهان عمومی» شده‌اند و باید در یک دادگاه به دلیل برنامه‌های افتراآمیزشان محاکمه شوند.

شرکت فعال در دادگاه‌های نمایشی و بازجویی‌ها

مازیار بهاری روزنامه‌نگار ایرانی- کانادایی که پس از انتخابات بیش از سه ماه را در زندان گذراند و زیر فشارهای روحی و جسمی از او اعترافات اجباری گرفته شد به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران در خصوص جلسه اعترافات و هماهنگی صداوسیما و برخی رسانه‌های نزدیک به دولت از جمله شبکه انگلیسی زبان پرس تی‌وی با ساختگی بودن این نمایش گفت: «در زندان سه تیم خبرنگاری آمدند. یکی پرس تی وی، یکی صدا وسیما و خبرگزاری فارس….بازجو گفت یک مقداری از فیلم اعترافات را می‌دهیم برنامه هشت و نیم استفاده کند. درجریان اعترافات افراد تیم صداوسیما با بازجوها صحبت می‌کردند…. کاملن با هم هماهنگ بودند مثلن بازجو به آن‌ها کاغذ می‌داد و می‌گفت مثلن این‌را هم بپرسید.»

بهاری گفت که من را یک شب به یک اتاق  بازجویی جدید آوردند و یک نفر جدید من را توجیه کرد و گفت که ما شما را مظنون به این هستیم که جاسوسی می‌کنیم و رویه جاسوسی قضایی برخلاف دیگر رویه‌هاست وتا موقعی که ثابت شود بی‌گناهید گناه‌کار شناخته می‌شوید مگر این‌که معامله‌ای کنیم و گفت مگر این من یک سری مطالب را می‌گویم که جلوی خبرنگاران تعریف کنید.

شهادت مازیار بهاری به روشنی آشکار می‌کند که صداوسیما نه فقط گزارش دهنده بلکه بخشی از پروژه اعتراف‌گیری از زندانیان سیاسی برای مقاصد سیاسی به‌شمار می‌رفت. بهاری به کمپین گفت که زمانی او به بازجویش گفت که همه متن سوال و جواب‌هایی که قرار است در جلوی دوربین بگوید به خاطرش نخواهد ماند. بهاری گفت که بازجویش درپاسخ گفت: «برای اینکه راحت‌تر باشد متن اعترافات را به صورت سوال و جواب در می‌آوریم بنابراین خبرنگار این سوالات را می‌پرسند و شما جواب می‌دهی.»

بهاری افزود:« بنابراین به هر سه سری یک سوال داده بود و من هم که می‌دانستم چیست جواب می‌دادم.  یک خبرنگار شبکه صدا و سیمای فارسی بود و یکی خبرنگار شبکه انگلیسی زبان پرس تی وی و دیگری هم خبرنگار خبرگزاری فارس.  هر سه تا و من از روی یک نوشته  می‌خواندیم. سوالات بازجو بود که مامورین صداو سیما می‌خوانند. وقتی که من اشتباه می‌کردم خبرنگار مثل بازجو می گفت این‌جوری بگویی بهتر است. کاملن مشخص بود که هماهنگ شده بودند. حتا صداوسیما و پرس تی وی هم همین سوالات را از من کردند.»

بنا به گفته بهاری، بین بازجویانش و تیم صدا و سیما هماهنگی کامل بر قرار بود.  وی در این خصوص گفت:  «اتاقی که من در آن توسط پرس تی وی مصاحبه شدم همان اتاق بازجویی من بود، فقط در زمان ضبط برنامه، یک پرده قرمز پشت من  قرار گرفت و بازجویم پشت آن پرده نشسته بود تا مطمئن شود که من مطابق میل او صحبت می‌کردم.»

تحقیقات کمپین نشان می‌دهد که تهیه‌کنندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با بازجویان، ماموران اطلاعاتی، و ماموران قضایی دست به دست دادند تا اعترافات ساختگی  تهیه و ضبط نمایند

در تاریخ ۱۰ مرداد صداوسیمای جمهوری اسلامی به پخش دادگاه یکصد تن از بازداشت شدگان بعد از انتخابات پرداخت در حالی که تا پیش از آن بسیاری از بازداشت شدگان به وکیل و یا خانواده‌های خود دست‌رسی نداشتند. یکی از افرادی که در این دادگاه حضور داشت به کمپین بین‌المللی حقوق بشر گفت: «ماجرای اعتراف گیری که صداوسیما آن را پخش کرد کاملن تمرین شده بود. افرادی که اعترافات ان‌ها پخش شد جدا از بقیه زودتر به یکی از سالن‌های کناری برده شدند و هماهنگی‌های لازم با آن‌ها به عمل آمد و بر خلاف  آن‌چه در دادگاه نمایش داده شد همه صحنه اعترافات از قبل برنامه‌ریزی شده بود. پیش از جلسه دیدم که آقای …. یکی از افرادی که مجبور به اعتراف شد متنی را به هم‌راه معاون دادستان تمرین می‌کرد.»

منبع یادشده افزود: «جریان پوشش جلسه دادگاه با دادگاه معمولی کاملن متفاوت بود. گروه فیلم‌برداری بخش خبری صداوسیما از ساعت‌ها قبل با مقامات دادستانی برای نحوه پوشش دادگاه به گفت وگو پرداختند. به نحوی که نام یکی از متهمین در دادگاه با حرف اول نام و نام‌خانوادگی مطرح شد. اما در صداوسیما نام کامل افراد برده شد. درجریان دادگاه با این‌که دادستان تهران سعید مرتضوی حضور نداشت اما قبل از جلسه دادگاه او با فردی که ظاهرن مسوول هماهنگی بین دادستانی و تلویزیون بود صبحت می کرد. درزمان برگزاری دادگاه سعید مرتضوی و مدیر خبرگزاری فارس در اتاقی پشت دادگاه از یک تلویزیون مداربسته دادگاه را کنترل می‌کردند."

هم‌کاری صدا وسیما فقط منحصر به روز دادگاه نبوده و در طول پروسه بازجویی و اعتراف گیری وجود داشته است.

یکی از زندانیانی که پس از بازداشت تحت فشارهای شدید روانی و جسمی مجبور به هم‌کار درجریان اعتراف گیری اجباری شده است به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران در خصوص نزدیکی شبکه های خبری صداوسیما به مقامات قضایی درجریان اعتراف گیری از زندانیان گفت: «در چندین نوبت سعید مرتضوی دادستان وقت تهران دستگیرشدگان بعد از انتخابات را به دفترکار خود می‌آورد و هم‌زمان تیمی از شبکه خبر هم در محل حضور می‌یافت. درحالی که تیم شبکه خبر از دوربین‌ها و امکانات حرفه‌ای برخوردار بودند تا اعترافات افراد یاد شده را که قبلن در زندان تهیه و تدوین شده و بارها در زندان تمرین شده بود بخوانند. متن اعترافات قبل از خوانده شدن به تایید کسی که مسوولیت بازجویی را به عهده داشت می‌رسید. برخی از این اعترافات گرفته شده قبل از دادگاه افراد یادشده بوده است. هدف تصویربرداری از اعترافات یاد شده پخش بخش‌هایی هم‌زمان آن در شب برگزاری دادگاه بوده است که به دلایلی مجموعه پخش اعترافات به شمار اندکی از جمله آقایان ابطحی، عطریان فر، مازیاربهاری، امیرحسین مهدوی وچندین تن دیگر خاتمه پیدا کرد."

پنهان کردن قتل معترضان

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، فعالانه تلاش در پنهان کردن قتل معترضان توسط نیروهای امنیتی و بسیج بوده است.  در ادامه روند مستند سازی های صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران برای رفع ابهام از مرگ مشکوک نداآقا سلطان، تا کنون چندین برنامه تهیه شده است که هر یک با دیگری تناقضات متعددی در خصوص مرگ ندا آقا سلطان دارد.

علاوه بر هم‌کاری نزدیک صدا و سیمای جمهوری اسلامی با ماموران اطلاعاتی و بازجویان، صداوسیما به صورت سیستماتیک برنامه‌های تلویزیونی برای تخریب شخصیت‌ها از طریق مطرح کردن نسبت‌های ناروا، موارد دروغ و افترا  درباره آنان از برنامه‌های سیاسی خود پخش کرده است

هاجر رستمی مطلق ،مادر ندا، در گفت وگویی با کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران پیرامون «مستند تقاطع» گفت: «من فیلم را ندیدم، فقط شنیدم.نمی خواهم که بینم! نظری هم ندارم. تا به حال سه بار فیلم درست کردند، هر بار حرف قبلی خودشان را نقض کردند، ولی تا آن جایی که من مادر ندا هستم، می‌دانم، او برای تظاهرات بیرون رفته بود و به دست نیروهای خودشان، کشته شده است، غیر از این چیز دیگری نمی‌تواند باشد.»

هاجر رستمی در پاسخ به این پرسش کمیپن که آیا مطالب مطرح شده در مستندهای تولید شده را باور دارد یا خیر ، پاسخ داد: هیچ کس این دروغ ها را باور نکرده، نه مردم ایران نه مردم جهان.

مادر ندا آقاسلطان در ادامه این گفت و گو تأکید کرد: «من در مقابل ساخت این فیلم ها سکوت کردم و شکایت نکردم؛ چون وقتی روز روشن، ندا را زدند و کشتند، من شکایت کردم به هیچ جا هم تا به حال نرسیده است، راجع به فیلم به کی از کی شکایت کنم؟  وی تصریح کرد:  گفتند فیلم خودکشی ندا را ما نساختیم. گفتم بالاخره صدا وسیمای شما آن را پخش کرده است، چه طور شما خبر نداشتید؟ گفتند ما می‌خواهیم یک فیلم درست کنیم، بگوییم ندا را چه کسی کشته که در آن فیلم، قاتل را هم یک خانم معرفی کردند. وقتی به فیلم خودکشی ندا اعتراض کردم، گفتند اعتراضت را در روزنامه مطرح کن، من پاسخ دادم: «روزنامه ای که دولت ان را درست می‌کند، من دراین روزنامه چه بگویم؟»

هاجر رستمی در پایان گفت وگویش با کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت: «من می‌خواهم به آقای ضرغامی که گفته‌اند ندا هنرپیشه بوده و به همین دلیل چشم‌هایش با چشم‌های باز از دنیا رفته است بگویم: آقای ضرغامی یک لحظه، یک لحظه،خودت را به جای من بگذار، یک لحظه، نمی گویم سال‌ها! این حرف آقای ضرغامی روی من اثر بسیار بدی گذاشت و من گفتم: خدایا خودت می دانی، ندا هنرپیشه نبوده، انسانی بوده؛ مثل همه جوان‌های دیگر، آقای ضرغامی  چشم‌های ندا باز ماند و باز می‌ماند تا لحظه‌ای که به نتیجه برسد، به هدف‌اش برسد، اگر چشم‌هایش بسته می‌ماند، شاید ان‌قدر تاثیر گذار نبود، چشم‌های باز ندا دنیا را تکان داد، ملت ایران را تکان داد!"

معصومه چگینی، همسر محرم چگینی از نخستین کشته  شده‌های پس از انتخابات به کمپین گفت: «پس از کشته شدن شوهرم یک عده‌ای با دوربین آمدند خانه ما پرسیدند چرا شوهرتان رفته بود به خیابان؟ آیا سیاسی بود؟ چه فعالیت‌هایی می‌کرد؟ گفتند یک عده سایه کار اغتشاش‌گر شوهر من را کشتند، آن‌ها نبودند .کی می‌تواند برود روی پشت‌بام تیر روی سر مردم بریزد؟  به ان‌ها گفتم یک عده اغتشاش‌گر از کجا می‌دانستند آمده در خیابان باید او را بکشند؟  گفتند یک عده‌ای آن روز بودند از این فرصت ها سواستفاده کردند."

پدر یکی از افرادی که مقابل صدا و سیما تیر خورده بود و  و هم اکنون از ضایعات فیزیکی حاد رنج می برد  به کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران گفت: بارها احضارم کردند و خواستم به شبکه دو سیما بروم و در مصاحبه‌ای بگویم که رفتار وحشیانه ارازل و اوباش را محکوم می‌کنم.  بعد از چندین بار مذاکره پیرامون این مسئله وقتی حاضر به این کار نشدم.  روزی عده‌ای با دوربین و تجهیزاتشون بی هماهنگی در خانه‌ام آمدند که ما امدیم از طرف تلویزیون مستندی از فرزند شما تهیه کنیم که قربانی خشونت اراذل شده.  من گفتم بچه‌ی من سالمه اتفاقی برایش نیفتاده که کسی از آن فیلم بسازد.

تخریب و افترا به شخصیت ها و فعالان سیاسی

علاوه بر هم‌کاری نزدیک صدا و سیمای جمهوری اسلامی با ماموران اطلاعاتی و بازجویان، صداوسیما به صورت سیستماتیک برنامه‌های تلویزیونی برای تخریب شخصیت‌ها از طریق مطرح کردن نسبت‌های ناروا، موارد دروغ و افترا  درباره آنان از برنامه‌های سیاسی خود پخش کرده است و در مقابل از این‌که در خصوص ادعاهای مطرح شده در این فیلم ها پاسخ‌گو باشد و جوابیه افرادی که همگی آن‌ها در خارج از کشور به‌سر می‌برند را منتشر کند خودداری کرد.

در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۹، برای اولین بارخبر پخش چنین برنامه‌ای را رییس سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی عزت‌اله ضرغامی منتشر کرد. او درکنگره تشکل سیاسی جمعیت ایثارگران اعلام کرد: برای سالگرد انتخابات مستندی تهیه شده است که قضیه فتنه از قبل تا پس از انتخابات برای بینندگان تشریح می‌کند، زیرا خاصیت فتنه این است که بعد از وقوع آن همگان متوجه واقعیات  می‌شوند و لذا وقتی این فتنه تبیین شد، واقعیات در مورد آن باور‌پذیرتر می‌شود.

این سلسله برنامه‌های تلویزیونی که ابتدا به نام مستندات فتنه پخش شد و پس از آن عنوان  روشنگری بر خود گرفت در وب سایت باشگاه خبرنگاران جوان وابسته به صداوسیما قابل مشاهده است.

ازجمله این برنامه‌ها می‌تواند به پخش برنامه یاد شده در مورد افراد زیر اشاره کرد:

۱-دکتر فاطمه حقیقت جو، نماینده مجلس ششم، زمان پخش برنامه : ۵ خرداد ۸۹

۲- فریبا داوودی مهاجر، فعال حوزه زنان و روزنامه نگار، زمان پخش برنامه: ۹ خرداد ۸۹

۳- محسن سازگارا، فعال سیاسی و مطبوعاتی، ۱۶ خرداد ۸۹

۴- عطااله مهاجرانی، وزیرپیشین فرهنگ وارشاد اسلامی، ۱۸ خرداد ۸۹

۵- علی افشاری، فعال سیاسی وعضوسابق دفترتحکیم وحدت، زمان پخش برنامه: ۲۳ خرداد ۸۹

۶-شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل ، ۲۰ خرداد ۸۹

در فیلمی که از فریبا داوودی مهاجر ازفعالان جامعه مطبوعاتی و مدنی کشور پخش شد از کلاژ تصاویر و استفاده از مطالب غیرواقعی استفاده شده است که مورد تکذیب وی نیز قرار گرفته است. خانم داوودی مهاجر به کمپین گفت: فیلمی که در ارتباط با من در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد فیلمی سراسر دروغ و جنجال سازی بود.

برای مثال در این فیلم گفته می‌شود که وی درچندین مرحله سمت‌های دولتی در اختیار داشته است. او به کمپین گفت: من هیچگاه در طول ۳۰ ساله حکومت جمهوری اسلامی هیچ مسند دولتی نداشته‌ام. مشاور هیچ وزیری در دوره اصلاحات نبوده‌ام. در مرکز تحقیقات استراتژیک  فعالیتی نداشته ام. او هم‌چنین گفت در فیلمی که از وی پخش شده است یک‌سری عکس‌های دروغ که هیچ ربطی به وی نداشته است مورد استفاده قرار گرفته است.

در فیلم مشابهی که در مورد خانم دکتر فاطمه حقیقت‌جو پخش شده است ، گفته می‌شود که یک موسسه آمریکایی که وابسته به سنای آمریکاست جایزه‌ای را به وی اهدا می‌کند

هم‌چنین گفته می‌شود که وی «قاتلان فرزندان ایران» را از جرگه خودی‌ها محسوب می‌کند. علاوه بر ان در این فیلم سخنرانی خانم حقیقت‌جو در سازمان حقوق بشر عفو بین‌الملل که در این برنامه یک سازمان «صهیونیستی» و «ضدخدا» معرفی می‌شود، نیز مورد نکوهش قرار گرفته است. مطالب دیگری دراین فیلم مطرح می‌شود که به گفته وی تمامن دروغ است. خانم حقیقت‌جو به کمپین گفت: «درفیلم پنج دقیقه‌ای که در مورد من پخش شد ۱۵ دروغ وجود دارد یعنی هر دقیقه ۳ دروغ.»

خانم شیرین عبادی در مورد فیلمی که از همسرش در طی بازداشت از او تهیه شده و در تلویزیون پخش شد گفت: «موقعی که اعترافات ساختگی را از همسر من می‌گرفتند با کمک مامورین تلویزیون که مشغول فیلم‌برداری بودند اتاق زندان را قبلن طوری دکور کرده بودند که به نظر بازداشتگاه نیاید. یعنی یک مبل قرمز و یک گلدان گل گذاشته بودند که فقط دوربین این‌ها را می‌گرفت در حالی که بقیه اتاق بازداشتگاه بود و در تهیه این فیلم و نمایش دادن آن مسولین سیما کاملن دخالت داشتند.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران سخنان رییس سازمان صداو سیما و برنامه‌های پخش شده موسوم به فتنه را نشان دهنده نقش بارز این رسانه در ترور شخصیت و نقض حقوق شهروندی از طریق انتشار تهمت و افترا درمورد شهروندان ایرانی و بازی کردن نقش رسانه‌ای دستگاه‌های امنیتی برای پرونده سازی علیه افراد می‌داند.

اصل ۱۷۵ قانون اساسی ایران تصریح می‌کند که صدا و سیمای جمهوری اسلامی باید به آزادی بیان احترام بگذارد. اصل ۲۲ قانون اساسی اعلام می‌دارد حیثیت‏، جان‏، مال‏، حقوق‏، مسکن‏ و شغل‏ اشخاص‏ از تعرض‏ مصون‏ است‏ مگر در مواردی‏ که‏ قانون‏ تجویز کند. هم‌چنین، مطابق اصل ۳۷، اصل‏، برائت‏ است‏ و هیچ‌کس‏ از نظر قانون‏ مجرم‏ شناخته‏ نمی‏‌شود، مگر این‏‌که‏ جرم‏ او در دادگاه‏ صالح‏ ثابت‏ گردد.

کلیه این اصول در برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که در آن‌ها به اعضا شناخته شده جامعه مدنی و فعالان سیاسی ایران حمله شده است نقض شده اند.

کمپین خواستار برکناری محمد ضرغامی از مقام ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است.  هم‌چنین، کمپین باور دارد که در نبود رادیو ها و تلویزیون های مستقل در ایران، دفاع از خود برای اشخاصی که توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تحت افترا قرار می‌گیرند در دادگاه افکار عمومی غیر ممکن می‌شود.  قوه‌قضاییه و مجلس شورای اسلامی باید تحقیقات مستقل خود را برای رسیدگی به تخلفات صدا و سیمای ایران در پخش این برنامه‌ها آغاز کنند.


 


رادیو کوچه

بر اساس اعلام مرکز بین‌المللی تحقیقات کارآفرینی (GIA) روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» به عنوان پردرآمدترین روزنامه جهان شناخته شده و پیش‌بینی کرده که درآمد روزنامه‌های جهان تا سال ۲۰۱۵ به ۱۹۱ میلیارد دلار برسد.

به نقل از پی آر وب، مرکز بین‌المللی تحقیقات کارآفرینی (GIA) در گزارش تازه خود به پردرآمدترین نشریات و روزنامه‌های جهان پرداخته که در صدر این فهرست نام روزنامه نیویورک تایمز به چشم می‌خورد.

لازم به ذکر است نشریات هرالد تیبیون، نیوز کورپوریشن، اکونومیست، واشنگتن پست، روزنامه چینی سوت چینا، روزنامه ژاپنی یومیوری و روزنامه سان هم پس از نیویورک تایمز در رده‌های بعدی این فهرست قرار گرفته‌اند.


 


چهار‌شنبه ۲۰ مردادماه ۱۳۸۹- ۱۱ آگوست۲۰۱۰

شروع پخش زنده از ساعت ۴/۰۰ بعداز ظهر – به وقت تهران

note3اجرا:  اعظم

note3استودیو: مارال

note3 تقویم تاریخ – مریم

note3گزیده اخبار مطبوعات ایران

note3سوت – «باد دادن خاکسترهای کهنه» - محمدرضا

note3کافه کوچه – «برزیل و آن ایرانی محکوم به اعدام» - علی خرد‌پیر

note3بخش اول اخبار

note3روزنگاشت – «بازیگر  بازیگرپرور» - محبوبه

note3مجله‌ی خبری کابل - نجیب امیری

note3بزرگان ایران زمین – «پادشاهی قدرت‌مند و ایران دوست» – (بخش اول) – آرش و آوا

note3پرسه – «این فیل دانا» - سیمین

note3بخش دوم اخبار

note3 مجله‌ی اقتصادی – «سکه پانصد تومانی رونمایی شد» - ریحانه

note3بزرگان ایران زمین – «پادشاهی قدرت‌مند و ایران دوست» – (بخش دوم) – آرش و آوا

note3 بخش سوم اخبار


 


خبر / رادیو کوچه

صبح امروز چهارشنبه وزارت دفاع افغانستان اعلام کرده که ارتش این کشور شماری از شورشیان طالبان را کشته و شماری دیگر را در ولایت شرقی لغمان محاصره کرده است.

به گزارش الجزیره، ژنرال ظاهر عظیمی، سخن‌گوی این وزارت در یک نشست خبری گفت که ارتش افغانستان در نبردی با طالبان در منطقه‌ای موسوم به «بادپخ» در ولایت لغمان ۱۳ شورشی، از جمله یک فرمانده ارشد آنان را کشته است.

سخن‌گوی وزارت دفاع افغانستان گفت که پنج تن از افراد کشته شده در این نبرد «خارجی» بوده‌اند.

آقای عظیمی گفت که بقیه افراد وابسته به گروه طالبان، که او شمار دقیق آن‌ها را مشخص نکرد، به محاصره نیروهای ارتش درآمده‌اند.

از سوی دیگر گروه شبه نظامی طالبان مدعی شده که تلفات سنگینی را به نیروهای ارتش وارد کرده و شماری از وسایل نقلیه آن‌ها را به آتش کشیده‌اند.

سخن‌گوی وزارت دفاع افغانستان کشته شدن هفت تن و زخمی شدن ۱۴ سرباز دیگر را تایید کرد و گفت که شورشیان هفت خودرو ارتش را به آتش کشیده‌اند.

گفتنی است عملیات برای بیرون راندن شورشیان در چندین ولایت ناآرام دیگر افغانستان هم‌چنان ادامه دارد و در اثر این عملیات دست‌کم ۲۰ شورشی کشته و نزدیک به ۸۰ نفر دیگر بازداشت شده‌اند.


 


خبر / رادیو کوچه

صبح روز چهارشنبه بر اثر انفجار خطوط لوله انتقال نفت در جنوب‌شرقی ترکیه دست کم دو تن کشته و یک نفر زخمی شده است.

به گزارش الجزیره روز گذشته به‌علت آتش سوزی که در سیر خطوط لوله انتقال نفت در منطقه ماردین نزدیک به روستای میدیات در جنوب شرقی ترکیه رخ داده منجر به بروز انفجاری در صبح روز چهارشنبه و کشته شدن دو تن و زخمی شدن یک نفر شده است.

این انفجار در ادامه خطوط  لوله ۹۷۰ کیلومتری انتقال نفت از مسیر کرکوک به دریای مدیترانه رخ داده است.

مقامات ترکیه این انفجار و آتش سوزی را به گروه شبه نظامی کردستان عراق به‌نام «پ ک ک» نسبت داده‌اند.

گفتنی است پیش‌تر نیروی هوایی ترکیه پایگاه گروه شبه‌نظامی پ ک ک را مورد هدف قرار داده است.


 


مرتضا خسروی (هیچ) / رادیو کوچه




 


رادیو کوچه

روز گذشته سه‌شنبه تیم فوتبال زیر ۱۹ سال ایران با برتری برابر تیم فوتبال امیدهای اوکراین، قهرمان اروپا، به فینال تورنمنت چهارجانبه لوبانوفسکی صعود کرده‌اند.

به گزارش مهر، در روز نخست از تورنمنت چهارجانبه لوبانوفسکی که در ورزشگاه بورکس برگزار شده است، تیم فوتبال زیر ۱۹ سال ایران موفق شد با نتیجه ۴ بر ۲ برابر تیم فوتبال امید اوکراین که سال ۲۰۰۹ با پیروزی برابر انگلستان فاتح رقابت‌های قهرمانی جوانان اروپا شده بود به پیروزی دست یافته و به فینال صعود کند.

این در حالی است که در دیگر دیدار این رقابت‌ها که در ورزشگاه بانیکوف برگزار شده است، تیم فوتبال امید روسیه با نتیجه یک بر صفر برابر تیم امید ترکیه به پیروزی دست یافته است.

گفتنی است تیم فوتبال زیر ۱۹ سال ایران خود را برای حضور در مرحله نهایی مسابقات فوتبال قهرمانی جوانان آسیا که طی روزهای ۱۱ تا ۲۶ مهرماه سال ۱۳۸۹ در دو ورزشگاه زیبو اسپورت و لینزی استادیوم شهر زیبو چین در ایالت شاندونگ برگزار می‌شود، آماده می‌کند.

لازم به ذکر است این تیم در گروه D با تیم‌های کره جنوبی، استرالیا و یمن هم‌گروه شده است.


 


محبوبه / رادیوکوچه

mahboobeh@koochehmail.com

بیستم مرداد برابر با زادروز «امین تارخ»، متولد سال ۱۳۳۲ خورشیدی و بازیگر تاتر و سینما ایران است او در سال ۱۳۷۳ اولین مدرسه بازیگری را در تهران تاسیس کرد که یکی از موسسات آموزش بازیگری سینما در ایران محسوب می‌شود.

«امین تارخ» در بیستم مردادماه سال ۱۳۳۲ خورشیدی در شیراز متولد شد و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در این شهر به اتمام رساند وی در سال ۱۳۵۶ از دانشکده هنرهای نمایشی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و تحصیلات تکمیلی خود را در سال ۱۳۶۳ با کسب مدرک فوق لیسانس در رشته مدیریت فرهنگی به پایان رساند.

آغاز فعالیت سینمایی او با بازی در فیلم «مرگ یزدگرد» کاری از «بهرام بیضایی» در سال ١٣۶١ بود.

امین تارخ به مدت ۲۵ سال است که به عنوان هنرپیشه آزاد به فعالیت می‌پردازد و نقش‌های زیادی را در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی و تاتر ایفا کرده است وی هم به عنوان هنرپیشه و هم به عنوان عضو هیات داوری در جشنواره‌های ملی بی‌شمار و همین‌طور به عنوان عضو هیت مدیره خانه سینما حضوری فعال داشته است.

او هم‌چنین به عنوان میهمان به جشنواره‌های مسکو، ژاپن و آلمان دعوت شده است. امین تارخ در سال ۱۳۷۳ اولین مدرسه بازیگری را به نام «کارگاه آزاد بازیگری» در تهران تاسیس کرد که یکی از موسسات آموزش بازیگری سینما در ایران محسوب می‌شود.

از فارغ‌التحصیلان کارگاه آزاد بازیگری تا سال ۱۳۸۷، این موسسه می‌توان به حبیب رضایی، بیتا بادران، کامبیز کاشفی، غزل صارمی، مهتاب کرامتی و ترانه علیدوستی اشاره کرد که هفت جایزه هنرپیشه برتر را به خود اختصاص دادند.

در سال ۱۳۷۹ این موسسه اقدام به برقراری ارتباط با سایر مدارس بین‌المللی آموزش بازیگری کرد و امین تارخ به مرکز «فیلیندرز درامای» استرالیای جنوبی دعوت شد. او دو سال با عنوان مدرس در این دانشگاه تدریس کرد.

وی از سال ۱۳۷۶ به عنوان یکی از چهره‌های برتر احیای تاتر ایران شناخته شد. او در هجدهمین جشنواره تاتر و فیلم فجر هم به عنوان یکی از اعضای هیات داوران و هم به عنوان یکی از کارگردان‌های هنری حضور یافت.

او تا کنون در سی فیلم سینمایی و چندین مجموعه تلویزیونی و تاتر حضور داشته است که می‌توان به: «ابوعلی سینا»، «پرنده کوچک خوشبختی»، «معصومیت از دست رفته»، «پرونده هاوانا»، «دل شدگان»، «سربداران»، «عشق+۲»، «قاعده بازی»، «اغما»، «مادر» و «سرب» اشاره کرد.

جالب است بدانید امین تارخ دارای خانواده هنرمندی می‌باشد. «منصوره شادمنش» همسر، «پری امیرحمزه» مادرزن، «مسعود کرامتی» باجناق و «فرخنده شادمنش» خواهر زن وی می‌باشند که همه در عرصه بازیگری مشغول به کار هستند.

منبع‌ها:

ویکی‌پدیا

تبیان

هنرهفتم


 


خبر / رادیو کوچه

روز گذشته سه‌شنبه‌ با صدور حکمی از سوی شعبه ۲۶دادگاه انقلاب بدرالسادات مفیدی دبیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران به ۶سال حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم شده است.

به نقل از سیمیل، اتهامات این روزنامه‌نگار، اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و فعالیت تبلیغی علیه نظام است که در دادگاه غیرعلنی روز سه‌شنبه هفته گذشته  توسط قاضی احمدزاده عنوان شد.

اشاره می‌شود مفیدی در روز ۷دی ۱۳۸۸ با حکم عمومی دادستان تهران به علت شرکت در مراسم تشییع جنازه حسین‌علی منتظری بازداشت شده بوده است.

همسر وی مسعود آقایی‌ نیز هم‌زمان با او بازداشت و ۵۲ روز بعد با سپردن وثیقه آزاد شد.

گفتنی است مفیدی پیش از این به مدت ۵ ماه ونیم در بازداشت موقت بوده و هم اکنون با قرار وثیقه آزاد است.


 


خبر / رادیو کوچه

روز گذشته سه‌شنبه دادستان عمومی و انقلاب تهران محمد مصطفایی را به سو‌استفاده مالی متهم کرده، این در حالی است که آقای مصطفایی این اتهام را «کذب» خوانده و آن را رد کرده است.

عباس جعفری دولت آبادی، روز سه‌شنبه ۱۹ مرداد در مراسمی در تهران درباره آقای مصطفایی، وکیلی که به تازگی مخفیانه از ایران خارج شده و در نروژ به سر می‌برد، اظهار داشته است این وکیل دادگستری به اتهام سو‌استفاده مالی از مدت‌ها پیش تحت تعقیب قرار داشته و متواری شدن او به دامان کشورهای خارجی نیز به همین دلیل بوده است.

از سوی دیگر محمد مصطفایی این ادعاها را کذب و آن‌ها را به عنوان حربه‌ای برای تخریب شخصیت وی خوانده است.

لازم به ذکر است در روزهای اخیر تلویزیون ایران برنامه‌هایی پخش کرده که در آن اتهاماتی هم‌چون وابستگی به کشورهای خارجی به آقای مصطفایی نسبت داده شده است.

آقای مصطفایی گفت که پیش از ترک ایران، طی چندین جلسه بازجویی در بازپرسی شعبه دوم دادسرای شهید مقدس، به تمامی سوال‌هایی که درباره حساب بانکی که برای کمک به پرداخت دیه و آزادی نوجوانان زندانی باز کرده بوده، پاسخ داده است.

آقای مصطفایی با تاکید بر این‌که تمام اسناد و مدارک مربوط به این حساب و هزینه‌های انجام شده از آن در مدارکی که ماموران از دفتر کار او برده‌اند موجود بوده است، گفت که فیش‌های پرداخت به این حساب موجود است و می‌توانند ببینند که من مبلغ ۳۰ میلیون تومان از حساب شخصی خودم به این حساب واریز کرده‌ام.

او گفت که در آخرین جلسه بازجویی، بازپرس شعبه پس از توضیحات وی به او گفته است که می‌تواند برود و هیچ مشکلی هم ندارد اما پس از چند ساعت به طور ناگهانی حکم جلبش صادر می‌شود، تحت تعقیب قرار می‌گیرد و همسرش «به گروگان» گرفته می‌شود.

اشاره می‌شود محمد مصطفایی هم‌اکنون در کشور نروژ حضور دارد و همسر وی از زندان آزاد شده است.


 


مریم / رادیو کوچه

maryam.m@koochehmail.com

  • 480 پیش از میلاد – «اوریبیادس» فرمانده اسپارتی بخشی از ناوگان اتحادیه یونانیان که از نتیجه جنگ ترموپیل و کشته شدن لئونیداس پادشاه اسپارت با همه نیروهایش در این تنگه آگاه نبود، تصمیم گرفت که با ۱۲۷ کشتی به ناوگان ایران که به موازات نیروی زمینی خود در حرکت بود و آذوقه‌رسانی می‌کرد شبی‌خون بزند. هدف از این حمله آسیب‌رسانی به کشتی‌های حامل خواربار بود که زیر حمایت کشتی‌های جنگی قرار داشتند. اوریبیادس گمان کرده بود که با از دست رفتن کشتی‌های حامل خواربار، ارتش عظیم ایران ناچار به بازگشت خواهد شد که این‌طور نشد.
  • ۱۳۵۷ خورشیدی – موج اعتراض و تظاهرات ضد حکومت، ایران را فراگرفت که صحنه‌های گسترده و خشن آن در اصفهان، شیراز، قزوین و تبریز به چشم خورد. متعاقب این تظاهرات، در اصفهان حکومت نظامی برقرار و فرودگاه این شهر بسته شد و از ساعت هشت شب تا شش بامداد رفت‌وآمد در معابر عمومی و اجتماع بیش از سه نفر ممنوع شد. تلفات روی‌دادهای ۲۰ مرداد اصفهان ۴ کشته و ۶۶ مجروح اعلام و اضافه شد که در تظاهرات اصفهان به هتل شاه عباس و ساختمان‌های دیگر از جمله چندین بانک آسیب وارد آمده است .
  • ۱۲۸۵ خورشیدی – شش روز پس از صدور فرمان مشروطیت، دیگر هیچ‌یک از متحصصنین در سفارت انگلستان در تهران باقی نمانده بود. تحصن در سفارت انگلستان بعدن یک امتیاز منفی برای متحصصنین شد.
  • ۱۳۷۲ خورشیدی – استاد «احمد رائض» هنرمند مینیاتور و تذهیب‌کار برجسته ایرانی درگذشت. احمد رائض در زادگاهش اصفهان زیر نظر استادان بزرگ با شیوه‌ای مختلف با هنرهای مینیاتور و تذهیب آشنا و طرح‌هایی تهیه کرد که در آن‌ها معرق، سرامیک و قلم‌زنی نیز به‌کار رفته است. از استاد رائض بیش از ۱۴۵ تابلوی نقاشی به نقش صورت به سبک مینیاتور باقی‌ست که اکنون در موزه‌های سوییس نگه‌داری می‌شوند. هم‌چنین تعدادی از آثار نقره‌کاری و قلم‌زنی وی در حوزه هنرهای ملی موجود است. استاد رائض در چند نمایشگاه بین‌المللی از جمله نمایشگاه بروکسل حضور فعال داشت و جوایز ارزنده‌ای هم دریافت کرد.
  • ۱۹۴۵ میلادی – یک روز پس از این که ژاپن اعلام داشت که حاضر است تسلیم شود، ژنرال مک‌آرتور از سوی رییس‌جمهوری آمریکا مامور تحویل گرفتن ژاپن و امضای قرارداد تسلیم این کشور شد. با وجود این حملات هوایی آمریکا به خاک ژاپن ادامه داشت.

 


خبر / رادیو کوچه

روز گذشته سه‌شنبه هوگو چاوز رییس‌جمهوری ونزوئلا و خوان مانوئل سانتوس رییس‌جمهوری تازه کلمبیا برای احیای روابط دیپلماتیک دو کشور به توافق رسیده‌اند.

به گزارش سی‌ان‌ان، مقامات ارشد دو کشور ضمن اذعان به اختلافات شخصی اظهار داشتند که این اختلافات را در راستای منافع دو کشور کنار می‌گذارند.

آقای سانتوس گفت: «ما یک گفت‌و‌گوی صریح، مستقیم و صادقانه داشتیم و فکر می‌کنم که گام بزرگی در راستای اعتمادسازی برداشته‌ایم.»

از سوی دیگر آقای چاوز عنوان کرد باید زندگی با کلمبیا را یاد بگیرند. انقلاب صلح‌آمیز آن‌ها در ونزوئلا هیچ تهدیدی برای کلمبیا نخواهد داشت.

رهبر ونزوئلا بار دیگر اتهامات کلمبیا را که از سوی آلوارو اوریبه سلف آقای سانتوس مطرح شده بود رد کرد.

دو رهبر با ایجاد پنج کمیسیون برای رسیدگی به مسایل مشترک مانند سرمایه‌گذاری اجتماعی، زیرساختاری، امنیتی و هم‌چنین برای کمک به بهبود تجارت آزاد میان دو کشور توافق کرده‌اند.

گفتنی است آقای چاوز ماه گذشته پس از آن‌که کلمبیا، ونزوئلا را به پناه دادن به شورشیان چپ‌گرای فارک متهم کرد روابط خود را با این کشور قطع کرده بوده است.


 


محمدرضا / رادیو کوچه

mohamadreza@koochehmail.com

مهم‌ترین عنوان‌های مطبوعات امروز ایران:

ایران

http://www.iran-newspaper.com/

1) سیاست‌مداران غربی در تحلیل مسایل ایران سردرگم هستند.

دکتر احمدی‌نژاد در مصاحبه با مجله آمریکایی نیویورکرز: «سیاست‌مداران غربی در تحلیل مسایل ایران سردرگم هستند. آن‌ها هیچ‌گاه نمی‌خواهند واقعیت ایران را بپذیرند. ملت ایران ملتی یک‌پارچه و متحد است و از منافع جمهوری اسلامی در مقابل دشمنان حمایت و پشتیبانی می‌کند.»

۲) رکورد ساخت ۱٫۱ میلیون مسکن در یک‌سال.

«علی نیکزاد» وزیر مسکن و شهرسازی: «امسال بالغ بر ۹۰۰ هزار واحد مسکونی شهری و ۲۱۰ هزار واحد مسکونی روستایی در کشور ساخته می‌شود.» بررسی مقایسه برنامه و عمل‌کرد تولید مسکن در مناطق شهری کشور از سال ۶۸ تاکنون نشان می‌دهد از سال ۸۳ به بعد همواره تولید مسکن از هدف برنامه بالاتر بوده است.

۳) پیش‌بینی رویت هلال ماه رمضان.

مدیر خانه نجوم قم پیش‌بینی کرد: هلال ماه رمضان در عصر امروز ۲۰ مرداد ماه در قم رویت خواهد شد. حجت‌الاسلام «سیدرضا اصفهانی» در گفت‌و‌گو با ایرنا افزود: «با محاسبات و پیش‌بینی‌های انجام شده در این زمینه روز پنج‌شنبه ۲۱ مردادماه اولین روز ماه رمضان خواهد بود.»

جام جم

۱) سخن مشایی، سخن دشمنان است.

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100882728797

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با اشاره به سخنان رییس دفتر رییس‌جمهوری مبنی بر این‌که «به‌دنبال ترویج مکتب ایرانی به‌جای مکتب اسلامی باشیم» گفت: «رحیم مشایی در این زمینه حرف‌های دشمنان انقلاب را تبلیغ می‌کند.»

۲) اظهارات مشایی؛ جرم علیه امنیت ملی

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100882731581

فیروزآبادی رییس ستاد کل نیروهای مسلح با انتقاد شدید از طرح موضوعاتی چون مکتب ایرانی تاکید کرد: «این قبیل اظهارات را انحراف و جرم علیه امنیت ملی و حمله به ارکان نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی می‌دانیم.»

کیهان

۱) اعتصاب غذا پای اینترنت، با چیپس و کباب و ریحان.

http://www.kayhannews.ir/890520/2.htm#other207

در پی بی‌نتیجه ماندن اعتصاب غذا و بی‌اعتنایی مطلق نظام، فتنه‌گرانی چون موسوی و عبداله نوری و کروبی و شماری از سران گروهک نهضت آزادی مجبور شدند حفظ آبرو کنند و از چند بازداشت شده آشوب‌ها که مدعی اعتصاب غذا بودند درخواست کنند «چون جنبش به آن‌ها نیاز دارد» اعتصاب خود را بشکنند. آن‌ها هم که بازی خورده و به سرعت به غلط کاری افتاده بودند، اطاعت امر کرده و مدعی شدند اعتصاب نکرده را می‌شکنند. سایت کلمه در این‌باره از قول آشوب‌گران بازداشتی نوشت: «به احترام رهبران جنبش و شخصیت‌ها به اعتصاب غذا پایان می‌دهیم.»

۲) سرتیپ احمدی مقدم : «نیروی انتظامی با هنجارشکنان در ماه رمضان برخورد می‌کند.»

http://www.kayhannews.ir/890520/2.htm

فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی تامین امنیت، افزایش خدمات و برخورد با هنجارشکنان را از مهم‌ترین برنامه‌های این نیرو در ماه مبارک رمضان عنوان کرد. وی افزود: «در وهله اول نیروی انتظامی را به هم‌راهی با مردم و روزه‌داران فرا می‌خوانیم و در صورتی که افرادی رعایت نکنند باید با دست قانون آن‌ها را هم‌راهی کرد و به مردم توصیه می‌کنم که شان این ماه را رعایت کنند.

تهران امروز

۱) تکذیب گفت‌وگوی دوجانبه ایران و آمریکا.

http://tehrooz.com/1389/5/20/TehranEmrooz/345/Page/4/?NewsID=41167

ولایتی به شایعات منابع غربی واکنش نشان داد.

در حالی که دیروز خبرگزاری فرانسه به‌ نقل از مشاور مقام معظم رهبری در امور بین‌الملل آمادگی ایران را برای مذاکره با آمریکا در برنامه هسته‌ای اعلام کرده بود، دفتر علی‌اکبر ولایتی با تکذیب این خبر اعلام کرد که خبرگزاری فرانسه سخنان وی را تحریف کرده است. به گزارش ایلنا، دفتر مشاورت مقام معظم رهبری در امور بین‌الملل در توضیح این خبر عنوان کرد: «ولایتی که به‌دعوت مقامات سوریه به این کشور سفر کرده بود، در یک کنفرانس خبری با حضور بیش از ۴۰ خبرنگار، در پاسخ به سوال خبرنگار بی بی‌سی عربی پیرامون اظهارات امور خارجه آمریکا مبنی بر آمادگی کشورش برای مذاکره با ایران گفته بود: «ما هیچ اعتمادی به دولت آمریکا نداریم چون این کشور رفتارهای متناقضی را از خود نشان داده است.»

۲) تندروترین قایق جهان در اختیار سپاه

http://www.tehrooz.com/

ایران پرسرعت‎ترین قایق تندروی غیرنظامی جهان را ارتقا داده و تبدیل به یک شناور موشک‌انداز کرده است، شناوری که در سال آینده به تولید انبوه خواهد رسید. این خبر مهم را دیروز دریادار علی فدوی، فرمانده نیروی دریایی سپاه در بندرعباس اعلام کرد.

آفرینش

۱) محمدتقی رهبر: بحث مذاکرات آمریکا صرفن نمایشی است.

http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/News.aspx?NID=67912

رییس مجمع روحانیون مجلس اعلام کرد، هرگونه مذاکره با غرب با شرط متوقف کردن فعالیت هسته‌ای را منتفی می‌دانیم و هرگز به آن توجه نمی‌کنیم. وی افزود: «آمریکا هر وقت می‌گوید آماده مذاکره است دروغ می‌گوید و تنها برای منافع خودش این مسایل را مطرح می‌کند و ما هرگز تسلیم خواسته‌های آمریکا نمی‌شویم.»

۲) متکی: درخواستی برای مذاکره با آمریکا نداده‌ایم

http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/Article.aspx?AID=12389#67908

وزیر امور خارجه ایران اعلام کرد، درخواستی از سوی ایران برای مذاکره با آمریکا مطرح نشده زیرا مواضع ایران در مورد رویکردهای منطقه‌ای و سیاست خارجی واشنگتن بارها مطرح شده است.

همشهری

۱) گرما و دود میزان اعتماد روس‌ها به کابینه این کشور را کاهش داد

http://www.hamshahrionline.ir/news-113574.aspx

گرما و دود ناشی از آتش‌سوزی‌های گسترده در باطلاق‌ها و جنگل‌های حومه مسکو میزان اعتماد روس‌ها به اعضای کابینه این کشور را کاهش داد.

۲) دستگیری ۱۵۰ جاسوس اسراییل در لبنان

http://www.hamshahrionline.ir/news-113573.aspx

وزارت دادگستری لبنان فهرستی شامل نام و اتهامات ۱۵۰ جاسوس را که برای رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کرده‌اند، برای انجام تدابیر قانونی لازم در اختیار وزارت خارجه این کشور قرار داده است‌. به گزارش مهر به نقل از پایگاه خبری الرویه، وزارت امور خارجه لبنان مامور شده است تا با ارایه اسامی و اتهامات این ۱۵۰ نفر به شورای امنیت مقدمات محاکمه آنان را فراهم کند.

فرهیختگان

۱) مسوولان اجازه ندهند توطئه بدخواهان تحقق یابد

http://www.farheekhtegan.ir/content/view/11644/31/

آیت‌اله هاشمی‌رفسنجانی در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی و مسوولان فرهنگی استان خراسان رضوی با اشاره به نقش روحانیت در طول تاریخ اسلام و ایران، اظهار داشت: روحانیت همواره پناهگاه و طرف‌دار مردم در همه ادوار بوده و هست.

۲) مسوولان جملاتی به زبان نیاورند که باعث کدورت قوا و تفرقه میان مردم شود

http://www.farheekhtegan.ir/content/newscategory/18/31/

به گزارش ایسنا: «رییس دیوان عدالت اداری گفت: مسوولان نباید جملاتی به زبان بیاورند که باعث کدورت سه قوه و همچنین تفرقه میان مردم شود.»

خراسان

۱) راه اندازی آبشار دوم سانتریفیوژها برای غنی سازی ۲۰ درصد با نظارت آژانس

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1389&month=5&day=20&id=194112

سخن‌گوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد که ایران تجهیزاتی را برای بهبود فرآیند غنی‌سازی اورانیوم تا ۲۰ درصد در تاسیسات هسته‌ای نطنز فعال کرده است. به گفته وی، بازرسان آژانس که ۱۷ ژوئیه (۲۶ تیرماه) از تاسیسات نطنز بازدید کرده اند، گفته‌اند که ایران در حال تزریق مواد اتمی به ۲ آبشار متصل، هر یک با ۱۶۴ سانتریفیوژ بود. سخن‌گوی آژانس این این اقدام را مغایر قطع‌نامه‌های شورای امنیت مبنی بر لزوم تعلیق همه فعالیت‌های غنی‌سازی در ایران خواند.

۲) هشدار چین به آمریکا برای ترک دریای زرد

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1389&month=5&day=20&id=194069

چین روز سه‌شنبه به نیروهای دریایی آمریکا و کره جنوبی هشدار داد که دریای زرد را که انحصارن متعلق به خود می‌داند، ترک کنند. به گزارش ایسنا، به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس‌، کشتی آمریکایی USS جان.اس مک‌کین صبح روز سه‌شنبه و برای حضور در تمرینات نظامی مشترک با ویتنام – دشمن سابق – در ساحل مرکزی این کشور پهلو گرفت.

دنیای اقتصاد

۱) دستور کار برای سیاست ارزی

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=218861

گزارش‌ها حاکی از آن است که انتقاد بخش خصوصی از وضعیت فعلی نرخ ارز و سیاست ارزی روی میز کمیته‌ای تحت‌عنوان صادرات غیرنفتی قرار گرفته و موضوع با حضور وزیر بازرگانی و نمایندگان سازمان توسعه تجارت، وزارت صنایع و بانک مرکزی به صورت جدی تحت ‌بررسی قرار گرفته است.

۲) بورس تهران به پرواز در‌می‌آید؟

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=218843

شاخص بورس روز گذشته ۱۶۷ واحد رشد را تجربه کرد و به این ترتیب عدد ۱۶ هزار و ۸۴۱ در کارنامه شاخص به ثبت رسید. از ابتدای سال تاکنون، شاخص بورس با ۴۳۰۰ واحد رشد هم‌راه شده است و در نتیجه فعالان بازار شاهد میانگین بازدهی ۳/۳۴ درصدی بورس بوده‌اند. آیا شاخص بورس هم‌چنان به رشد خود ادامه خواهد داد؟ قابلیت بازار سرمایه برای افزایش شاخص تا چه مرزی است و آیا این رشد واقعی است؟


 


خبر / رادیو کوچه

روز گذشته سه‌شنبه برزیل اعلام کرد به رغم مخالفت با تصمیم شورای امنیت سازمان ملل متحد برای تشدید تحریم‌های بین‌المللی ایران، قطع‌نامه ۱۹۲۹ را امضا کرده است.

به گزارش بی‌بی‌سی، سلسو آموریم، وزیر خارجه برزیل روز گذشته اعلام کرد رییس جمهوری این کشور قطع‌نامه تحریم‌های جدید ایران را امضا کرده است.

سلسو آموریم، وزیر امورخارجه برزیل گفت آقای لولا قطع‌نامه تحریم‌های ایران را به این علت امضا کرده است که برزیل به «طور سنتی همه مصوبات شورای امنیت را به اجرا می‌گذارد، حتا اگر با آن موافق نباشد.»

لازم به ذکر است این قطع‌نامه در ماه ژوئن با موافقت بیش‌تر اعضای شورای امنیت تصویب شد.

برزیل و ترکیه تنها اعضای شورای امنیت بودند که با صدور قطع‌نامه ۱۹۲۹ علیه ایران مخالفت کرد‌ه‌اند.

گفتنی است برزیل پیش‌تر نیز اعلام کرده بود به رغم مخالفت با تحریم‌های بین‌المللی ایران، آن‌ها را به اجرا می‌گذارد.


 


خبر / رادیو کوچه

حسن فیروزآبادی رییس ستاد کل نیروهای مسلح ایران روز سه‌شنبه با انتقاد از سخنان رحیم مشایی رییس دفتر محمود احمدی‌نژاد رییس جمهوری ایران در باره فرهنگ ایرانی، سخنان او را انحراف و جرم علیه امنیت ملی و حمله به ارکان نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی دانسته است.

به گزارش فارس فیروزآبادی با بیان این که سخنان مشایی تجزیه جهان اسلام است، اظهار داشت این حرف‌های کوچکی نیست، چطوری کسی جرات می‌کند و به خود این اختیار را دهد در حالی که هیچ حکم و حق قانونی ندارد این حرف‌ها را بزند، این‌ها جرم است.

رییس ستاد کل نیروهای مسلح ایران مشایی را نظریه‌پرداز جنگ نرم و جاسوس سیا دانسته و خطاب به قوه قضاییه  عنوان کرد ورود تئوریسین‌ها و نظریه‌پردازان جنگ نرم و جاسوسان سیا به کشور را چه کسی اجازه داده است؟ وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی باید پاسخ‌گو باشند و قوه قضاییه بایستی رسیدگی کند. چرا قوه قضاییه به این جرایم رسیدگی نمی‌کند، این‌ها جرایم امنیت ملی هستند، این اظهارات ارکان نظام را مورد هدف قرار می‌دهند.

لازم به ذکر است این انتقادات در حالی صورت گرفته که اسفندیار رحیم مشایی چهارشنبه گذشته در اختتامیه همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور در تهران مدعی شده بود از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد اما دریافت آن‌ها  از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و باید از این به بعد مکتب ایران به دنیا معرفی شود.


 


مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.

منبع: خط و ربط / ناصر زراعتی

وقتی خبر بیماری و بستری شدن و بعد مرخص شدن محمد نوری را از بیمارستان شنیدم، با خود فکر کردم چند سال است این هنرمند خوب، این رفیق شفیق مهربان و پاک‌دل را می‌شناسم؟ دیدم از زمانی که یادم می‌آید، صدای او را شنیده‌ام و با نامش آشنا بوده‌ام. محمد نوری باید کارش را از سال‌های پیش از دهه سی خورشیدی شروع کرده باشد. زمانی که من و هم‌نسلانم هنوز به دنیا نیامده بودیم. پس، حدود شش دهه، بیش از نیم قرن، کودکی، نوجوانی و میان‌سالی ما تا اکنون، با صدای زیبای او، با شعرهای قشنگ و دل‌نشینی که برمی‌گزید و به آن خوبی می‌خواند، عجین بوده است و تا هستیم، هم‌چنان با ما هست و خواهد بود. اگرچه خودش دیگر نیست، اما خوش‌بختانه «صدا»یش هست، و از آن بهتر، «تصویر»ش نیز هست و از هر دو این‌ها مهم‌تر، یادش، یاد سبز و روشنش، در ذهن و خاطر همه باقی‌ست. پس، او با آن‌که رفته است، هست.

به گذشته برمی‌گردم تا ببینم از کِی با نوری آشنا و دوست و رفیق شدم؟ پیش از انقلاب، یادم نمی‌آید از نزدیک دیده باشمش. بار اول گمانم در جلسات کانون نویسندگان، در همان ساختمان حول و حوش دانشگاه، او را دیدم که گاهی می‌آمد؛ بی‌سروصدا و ساکت، گوشه‌ای می‌نشست. در جلسات پرشور و شر آن دو سه سال بود، اما متوجه نمی‌شدی کی پاشده رفته. و همان زمان‌ها بود که گاهی هم‌دیگر را در خانه دوستان شاعر و نویسنده می‌دیدیم. مشخصن روزی را به‌یاد می‌آورم در منزل سیروس نیرو، شاعر هم‌سن و سال و هم‌نسل شاملو و اخوان. و نوری که با او دوست قدیمی بود و هرچه را نوری از قدیم تا آن‌ هنگام خوانده بود روی نوارهای ریل داشت. (خبر ندارم با آن مجموعه نایاب و ارزشمند چه کرده است. آیا آن‌ها را تبدیل به دیجیتال کرده یا نه؟ باید توصیه کنم یکی از این جوانان وارد به کامپیوتر برود سراغش که اگر این کار را نکرده، حتماً برایش انجام بدهد که واقعاً حیف است آن مجموعه از بین برود!)

محمد نوری، هم‌چون بسیاری از بزرگان هنر و ادب و فرهنگِ ایران، چهره ماندگار بوده، هست و خواهد بود، گیرم که صدا و سیما یا هر سازمان حکومتی ـ دولتی دیگری این عنوان را به او می‌داد یا نمی‌داد

و این دیدارها و گفت‌وشنیدها و معاشرت‌ها بود و ادامه داشت تا پس از خرداد شصت که سعید سلطان‌پور را آن‌طور ناگهانی و ناجوانمردانه، در اسارت، کشتند و بعد هم ریختند تو ساختمان کانون و کاسه‌کوزه آن را به‌هم زدند و هرچه از اسناد باقی مانده بود به یغما بردند و درش را هم تخته کردند و کانونیان همه پراکنده و آواره شدند. دوستان گفتند مدتی کسی نرود خانه خودش. و ما که کاره‌ای نبودیم و کاری نکرده بودیم که بترسیم، اما چون می‌دانستیم حکایت آن روباهه است که گفت: «اول می‌کشند، بعد می‌شمارند!»، احتیاط می‌کردیم که گفته‌اند شرط عقل است… و همان روزها بود که با چند تا از بروبچه‌هایِ نویسنده و شاعر از روبرویِ دانشگاهِ تهران می‌گذشتیم. جلو یکی از کتاب‌فروشی‌ها (آگاه بود یا خان کتاب و مروارید؟)، به محمد نوری برخوردیم. پس از سلام علیک، با هیجانی باورنکردنی، درحالی‌که نگرانی در چشم‌هایش برق می‌زد، گفت: «بچه‌ها! شما را به هرکسی که دوست دارید، مواظبِ خودتان باشید! این روزها این‌طور آفتابی نشوید!» که همان لطیفه تازه سر زبان‌ها افتاده را تعریف کردم و کلی خندیدیم. از همان لحظه و مشاهده همان رفتار صمیمانه و دلسوزانه توام با نگرانی و احساس مسوولیتش بود که او را برادری بزرگ دیدم، با همه مهر برادرانه و البته رفیقانه‌اش. و این مهر و دوستی باقی ماند و در سال‌هایِ بعد بارور شد و بیش‌تر همدیگر را دیدیم. یک بار هم یادم می‌آید رفتم خانه‌اش. در یکی از کوچه‌های تنگِ خیابان سرباز بود؛ خانه‌ای قدیمی، خیلی ساده و معمولی، شبیه همان خانه پدری من در خیابان شهرستانی میدان فوزیه. همسر متین و آرام نوری مهربانانه پذیرایی می‌کرد. و مثل همیشه که با نوری بودی، شادی بود و شوخی و خنده. بخصوص که در آن سال‌های تلخ، ناچار بودیم بیش‌تر از هر زمان دیگر به ریش این دنیای دون و دنیاداران دون‌تر بخندیم و می‌خندیدیم هم…

تا به یاد دارم، هر نامه سرگشاده و اعتراضیه‌ای که کانون یا نویسنده‌ها و شاعرها می‌نوشتند، بی چک و چانه، امضا می‌کرد؛ اگرچه در جلسات مشورتی کانون، خاطرم نمی‌آید دیده باشمش. شاید هم چند باری آمد که من فراموش کرده‌ام.

وقتی اوایل دهه هفتاد برادرم می‌خواست برود نزد خانواده‌اش، نوری که منصور را هم می‌شناخت و دوستش داشت و می‌دانست که او یکی از دوستداران و هوادارانِ پر و پا قُرص صدایش است، گفت: «می‌خواهم برای برادرت بخوانم!»

شبی، خانه یکی از دوستان مهندس بودم. یادم نیست چطور شد حرف نوری به میان آمد.

پرسیده شد: «کدام نوری؟»

گفتم: «محمد نوری.»

گفته شد: «همان خوانندهه؟»

گفتم: «آره.»

باحیرت پرسیده شد: «می‌شناسیش؟!»

گفتم: «خب، آره…»

گفته شد: «یعنی، منظورمان این است که از نزدیک می‌شناسیش؟»

که گفتم: «دوستیم.»

انگار باورشان نمی‌شد، اما وقتی تعریف کردم که می‌خواهد پیش از رفتن منصور برای او بخواند، گفتند: «می‌شود بگویی بیاید این‌جا؟»

که شبی شد زیبا و به‌یادماندنی. دوستی هم با دوربینِ ویدئو آمد و آوازهایِ قشنگِ (گرچه آن شب، بدونِ همراهی ساز) نوری را تصویربرداری کرد. (کجاست آن تصویرها؟ باید بگردم و بپرسم.)

و چنین بود که آن دوستان هنردوست با نوری آشنا شدند و پیوند یافتند.

همان شب بود آیا یا شبی دیگر که دوست صاحب‌خانه مرا کشید گوشه‌ای که: «فکر کردیم سکه‌ای به آقای نوری تقدیم کنیم و…»

حرفش را قطع کردم: «مبادا از این کارها بکنید که هم آبروی مرا می‌برید و هم دیگر نخواهد آمد. نوری اگر سکه‌بگیر بود و دنبال پول، نه برای منصور و من و شما می‌خواند و نه می‌آمد این‌جاها…»

گفت: «پس چه کنیم؟»

گفتم: «کاری لازم نیست بکنید. اما اگر خیلی دوست دارید چیزی تقدیم کنید، یکی از این تابلوهای نقاشی را به‌رسم یادگار هدیه بدهید بهش.» و اشاره کردم به چند تابلوی آبرنگ زیبا و ظریف کار همسر دوستمان که آویخته بود بر دیوارها…

شبی دیگر را به یاد می‌آورم؛ اواخر زمستان سال ۱۳۷۳، پس از مرگ پدرم و پدر دوستم که شبی، باز دورِهم بودیم و این بار، پیانویی هم گوشه سالن بود و جوانی آوازهای نوری را هم‌راهی می‌کرد. (شرح آن شب در بخشی از  نوشته‌ای با عنوان دو مجلس، همان زمان، در نشریۀ گردون چاپ شد.)

و بارهای دیگر هم بود، چند باری در ویلای زیبایِ همان دوست مهندس، در روستایی اطرافِ دماوند (که نامش را از یاد برده‌ام)؛ بالای تپه‌ای بلند، مشرف بر دشتی گسترده. از صبح تا شب، جمعِ دوستان و یاران هم‌دل بود و نوشانوش و شادی و شوخی و خنده و آوازهای جانبخش نوری… خوشبختانه تصویرهایی ویدئویی از آن روزها دارم.

آن بار که نوری به سوئد آمد، من این‌جا نبودم. یادم نیست ایران بودم یا آمریکا؟ اما سالِ ۱۳۷۵، وقتی آمد نروژ، من هم برای شرکت در آن برنامۀ «یادبودِ نیما یوشیج» دعوت داشتم؛ که اگر هم دعوتی در کار نبود، برایِ دیدنِ نوری حتماً می‌رفتم. با پسرم و دوستی سوارِ ماشین شدیم و رفتیم اُسلو و دو سه روزی با نوری بودم. (افسوس که دوستِ من یادش رفته بود دوربینی را که هم‌راه برده بودیم چِک کند: تمامِ تصویرهای ویدئویی از مراسم و آوازهای نوری، صامت بود. از آن پس بود که با خودم عهد کردم حتا اگر مرحوم ادوارد تیسه [فیلم‌بردار مشهور و بزرگ روس که با سرگئی ایزن‌اشتاین هم‌کاری می‌کرد.] هم پشت دوربین باشد، خودم قبلن همه‌چیز را دقیق وارسی کنم!) دوست داشتم با هم بیاییم سوئد، که می‌دانستم و خودش هم می‌دانست در این کشور نیز مثل همه‌جای دیگر دنیا که هموطنان و همزبانانش هستند، چقدر هوادار دارد! اما باید زود برمی‌گشت و از هم جدا شدیم با این قول و قرار که حتمن یک بار دیگر بیاید سوئد، وقتی‌که من هم باشم… و باز هم افسوس که چنین قول و قرارها و وعده‌هایی در این دنیا و با این «عمرهای کوته بی‌اعتبار»، معمولان عملی نمی‌شود.

و هم‌چنان از هم خبر داشتیم و هر بار که می‌رفتم ایران، می‌دیدمش. تا این‌که در یکی از همین سفرهای آخر بود که از آن دوستان جویای حال نوری شدم.

گفتند: «مدتی‌ست بی‌خبریم…»

گفتم: «امیدوارم یکی‌تان حرفی نزده باشد یا کاری نکرده باشید که دلگیر شده باشد!» که خاطرم هست همیشه سفارش اکید می‌کردم حرمت نوری را نگه‌دارند.

محمد نوری هنرمندی بود که در تمام عمر، حرمت خود را نگه‌داشت. در حدود بیش از نیم قرن فعالیت هنری، آن‌هم در زمینه حساس و (می‌توان گفت) خطرانگیز موسیقی و آوازخوانی، هیچ‌گاه از حد اعتدال خارج نشد، اصولِ خود را زیرِ پا نگذاشت، به ابتذال تن درنداد، در آن سال‌های رونق کاباره‌ها و شوهای اَجَق وَجَقِ تلویزیونی، پول و شهرتِ کاذب وسوسه‌اش نکرد، در سال‌های پر شور و شر پیش و (دو سه سالِ) پس از انقلاب ۵۷ (همان بهارِ آزادی که خیلی سریع زمستانش کردند)، بیهوده به هیجان نیامد، دچار «شور کاذب انقلابی» نشد تا بعدها که آب‌ها از آسیاب افتاد، مظلوم‌نمایی و اظهار ندامت کند، سطح کار خود را، به‌بهانه نزدیکی به «مردم» و «توده‌ها» تنزل نداد و با حفظ اصول درست خود، ثابت کرد که توده‌ها و مردم لزومن ابتذال‌پسند نیستند و قدر کارهای خوب و ارزشمند را می‌دانند، با آن‌که می‌نوشت و ترجمه می‌کرد (و این کارهایش هم خوب بود)، و با آن‌که عضو کانون نویسندگان ایران بود، اما ندیدم که ادعایِ نویسندگی و مترجمی کرده باشد، می‌دانست که کار اصلی‌اش آواز است و موسیقی و آشنایی و دلبستگی‌اش به شعر و ادب معاصر و مدرن را با گزینش شعرهای فروغ، نیما، سپهری، مشیری، رویایی، حمید مصدق، حسین منزوی و دیگر شاعران نوپرداز، نشان می‌داد، و از هیاهو گریزان بود…

در دهه هفتاد بود گویا که دوست فیلم‌سازم کیومرث پوراحمد می‌خواست فیلمی بسازد که گویا گوشه چشمی به کار و زندگی محمد نوری داشت و او را برای ایفای نقش اصلی آن فیلم برگزید و به او پیشنهاد بازیگری داد. چنین پیشنهادی، ایفای نقش اول در یک فیلمِ سینمایی، آن‌هم از سویِ فیلمسازی چون پوراحمد که با کارهایش نشان داده این‌کاره است و از ابتذال به دور، برایِ خیلی‌ها وسوسه‌انگیز است، اما از خود کیومرث شنیدم که به‌رغم همه اصرارها و پذیرش شرایط او، از پذیرش «فیلم بازی کردن» عذر خواسته بوده است.

تا به یاد دارم، هر نامه سرگشاده و اعتراضیه‌ای که کانون یا نویسنده‌ها و شاعرها می‌نوشتند، بی چک و چانه، امضا می‌کرد؛ اگرچه در جلسات مشورتی کانون، خاطرم نمی‌آید دیده باشمش شاید هم چند باری آمد که من فراموش کرده‌ام

گاهی با خود می‌گویم کاش نوری این پیشنهاد را می‌پذیرفت. آن‌گاه، (امروز) ما و (فرداها) آیندگان تصویرهای بیش‌تری از او و آوازهایش داشتیم. اما بعد، به این نتیجه می‌رسم که نوری کار درستی کرد؛ او خوب می‌دانست که «هر کسی را بهرِ کاری ساخته‌اند!» و نوریِ خواننده که در اوج بود همیشه، چه فایده و ضرورتی داشت خود را در قالب «نوری بازیگر (یا نابازیگر)»ی به نمایش بگذارد که متوسط یا حتا خوب می‌بود، اما خودش که بهتر می‌دانست نمی‌توانست تا حد «عالی» خود را بالا بکشانَد. و به این ترتیب بود که خود را نشکست.

تصویرهایی که این روزها، از محمد نوری در حال آواز خواندن، فراوان، در اینترنت می‌بینیم، به‌خوبی نشان‌دهنده یکی از ویژگی‌های مهم و ارزشمند شخصیت اوست: اُستوار بودن، گردن‌افراشته و محکم ایستادن و همان‌گونه زیستن!

در سال‌های انزوای اجباری، در آن سال‌ها که امکان خواندن روی صحنه برای مردم را نداشت، با کار کردن، با تربیت شاگردانی که در آن‌ها استعدادی می‌یافت و با آواز خواندن در محافل ساده و بی‌ریای دوستان، خود را حفظ کرد، سرپا نگه‌داشت و (اجازه بدهید بگویم که) تمرین کرد تا زمانی فرارسید که بر صحنه بایستد، روبرویِ زنان و مردان و پیران و جوانانی که آن‌همه دوستش داشتند؛ همین‌ها که دیدید در تشییع جنازه‌اش، چطور آوازهایش را هم‌راهی می‌کردند و هم‌صدا می‌خواندند.

یکی دو جا دیدم که از نوری انتقاد شده که چرا «چهره ماندگار» شدن از سوی صدا و سیمای دروغ‌پرداز حکومت را پذیرفت.

محمد نوری، هم‌چون بسیاری از بزرگان هنر و ادب و فرهنگِ ایران، چهره ماندگار بوده، هست و خواهد بود، گیرم که صدا و سیما یا هر سازمان حکومتی ـ دولتی دیگری این عنوان را به او می‌داد یا نمی‌داد

سال‌هاست که بارها، به مناسبت‌های گوناگون، گفته و نوشته‌ام که حکومت و حکومتیان، دولت و دولتیان، همه همیشه «به استخدام درآمدگان» ملت و مردم‌اند. من از واژه «مستخدم» استفاده می‌کنم، شما می‌توانید واژه‌های البته درست دیگری را هم به‌کار ببرید: کارگزار، کارمند، حقوق‌بگیر، حتا نوکر… فرقی در اصلِ قضیه نمی‌کند. صاحبانِ اصلیِ هر مملکتی (از جمله همین ایران ما) مردمانِ آن مملکت‌اند. مملکت ثروت‌هایی طبیعی دارد (خوش‌بختانه یا بدبختانه، ایران ما نفت و گاز و غیره کم ندارد). هم‌چنین مردمان مالیات می‌پردازند و برای ادار جامعه و گرداندن چرخ دولت، قرار است که هر چهار سال یک بار، کسی را انتخاب کنند که بشود رییس‌جمهورشان و دولتی تشکیل دهد و نیز عده‌ای را برگُزینند که در مجلس بنشینند و قانون وضع کنند. این‌ها و افراد قوه سوم که همانا «قضائیه» باشد، همه مستخدمانِ البته موقتی هستند که حقوق می‌گیرند و موظف‌اند کارشان را با پاکی و درستی و صداقت انجام دهند. در این میان، جاهایی هست و مؤسسه‌ها و وزارتخانه‌ها و سازمان‌هایی، و سالن‌ها و مکان‌هایی که در طولِ سال‌ها، با پول و ثروت همین مردم ساخته شده. این جاها هم مال مردم است.

پس اگر حالا روزگار این‌گونه شده که نوکرانِ مردم را یابویِ قدرت چنان برداشته که ادعایِ آقایی که سهل است، ادعایِ امامی و پیامبری و (نعوذباله) خدایی هم می‌کنند و با ثروت همین مردمِ شریف و زحمتکش، باطوم و اسلحه و چماق و غیرذالک می‌خرند تا بزنند توی سر آنان و زندان می‌سازند تا مُعترضان را حبس کنند و چوبۀ (این روزها باید بگوییم: جرثقیلِ) دار بر پا می‌کنند برای اعدامشان، حکایتِ دیگری‌ست که البته هم خودشان می‌دانند و هم مردم که موقت است و گذرا… حالا اگر در یک وضع و زمانی، یک بار هم سازمانی آمد و غیر از خودی‌های بی‌هنر اما متبحر در دست‌بوسی، هنرمندِ شایسته‌ای چون محمد نوری و مانند او را برگزید و کاری را کرد که در واقع، وظیفۀ همیشگیِ آن سازمان است، آیا ما باید ساز مخالف کوک کنیم؟ یا این‌که درست‌تر آن است که ضمنِ شرکت در این مجالس، با قدردانی از این‌گونه هنرمندان خوب، همین واقعیت‌ها را برای همگان بیان و روشن کنیم؟

تردید ندارم که محمد نوری پیش از پذیرش شرکت در مراسم «چهره ماندگار»ی، تمام جنبه‌های مثبت و منفی این کار خود را با دقت تمام و حتمن با مشورت دوستانش، بررسی کرده بوده است.

خوش‌بختانه تصویر و صدای این مجلس و نیز چند کنسرتی که در سال‌های اخیر برگزار کرد، موجود است و مقداری از آن‌ها هم روی اینترنت، در معرض دید همگان. آیا کسی تا حالا یک جمله یا یک کلمه حتا چاپلوسی، تعریف و تمجید از قدرتمداران، تعارف‌های رایج و سر خم کردن و تعظیم (مگر در برابر مردم) از او شنیده یا دیده است؟ اگر هست، به من هم نشان بدهید لطفن

و آیا نباید ما شادمان باشیم که چه خوب کاری کرد محمد نوری، آن‌هم در سال‌های آخر عمرش، که بر صحنه رفت و برای مردمش خواند و اجازه داد تصویر و صدایش برای ما و آیندگان باقی بماند؟

گذشته از سادگی، عزت نفس، سرافرازی و پاکی در زندگی، محمد نوری هم منصف بود و هم فروتن. فروتن بود که کمتر از خود نام می‌برد که کدام شعر و آهنگی که خوانده از خودِ اوست، و منصف بود و حق‌گزار که همیشه از آهنگ‌سازان و شاعران و ترانه‌سرایان هم‌کارش با احترام یاد می‌کرد. (نمونه: پیش از اجرای یکی از ترانه‌هایش که چند واسونک شیرازی‌ست، از گردآورند آن‌ها، مرحوم فریدون توللی، با احترام تمام یاد می‌کند.)

گفته می‌شود که محمد نوری حدود سیصد ترانه خوانده است. حساب کردم اگر زمان فعالیت او را شصت سال حساب کنیم، سالی حدود پنج ترانه خوانده است؛ یعنی هر دو ماه، دو ماه و نیم، یک ترانه! این‌گونه است که درمی‌بابیم چه هنرمند پرکاری بوده است! و کارهایش همه خوب، زیبا، شنیدنی و ماندگار…

محمد نوری ترانه‌های گوناگونی از خود برایمان به یادگار گذاشته است: چند ترانه زیبای ملی ـ میهنی (که می‌بینیم بخصوص این روزها چه محبوبیتی یافته!)، ترانه‌های فولکلوریک زیبا، ترانه‌هایی به زبان‌ها و لهجه‌هایِ مختلفِ مناطق و مردمانِ گوناگونِ این سرزمین پهناور رنگارنگ، ترانه‌هایی در ستایشِ انسان، زیبایی، طبیعت، کار، مهر و دوستی، شعرهای شاعران نوپرداز (که به آواز خواندنِ این‌گونه شعرها، اهل فن می‌دانند، کار چندان ساده‌ای نیست) و عاشقانه‌هایی دلنشین و لطیف… (عاشق هم اگر نباشی، وقتی صدای نوری را می‌شنوی که شعرِ زیبایِ حسین منزوی را می‌خواند، امکان ندارد دلت نلرزد: «من می‌خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم/ اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره… و الخ)

و حالا که محمد نوری رفته است، افسوس می‌خورم چرا در این دو سفر آخر (چهار پنج سال پیش)، فرصت نشد ببینمش. و حالا، دلم را به این خوش می‌کنم که تصویر او را ببینم و آوازهایِ قشنگش را گوش کنم و یاد سبز و روشن و زیبایش را در خاطر زنده نگه‌دارم که علاوه‌بر آن‌که هنرمندی بزرگ بود، دوستی نازنین بود و برادری مهربان و دلسوز…

چهارم اگوست ۲۰۱۰

گوتنبرگ سوئد


 


مهم‌ترین عنوان‌های رسانه‌های امروز مالزی:

خبرگزاری برناما

  • مالزی هم‌چنان بهشت سرمایه‌گذاران باقی مانده است.
  • کمپین اتحادیه هتل‌داران موفق به جمع‌آوری ۲۱۶ لیتر خون اهدایی برای دانشگاه پزشکی مالزی شده است.
  • زلزله‌ای قوی جزایر ونوئتو در جنوب شرقی آسیا را لرزاند.
  • از مصرف‌کنندگان خواسته شده که در زمان ماه رمضان صرفه‌جو باشند.
  • مالزی به عنوان قطب هنری آسیا خود را مطرح می‌کند.
  • حزب پیش‌رو قول داد که تجهیزات اولیه زیر‌بنایی را برای صباح فراهم سازد.
  • حزب وحدت صباح به دفاع از یک‌پارچگی نژادی به عنوان چارچوب سیاسی خود استفاده می‌کند.
  • اتحادیه چینی‌تباران باید به رای‌دهندگان خود در مورد «تصویر مخفی» اپوزسیون توضیح دهد.
  • بانک ملی استرالیا رکورد سود ۵٫۶ میلیارد دلاری را زد.
  • شرکت Ramly در نظر داد در سال آینده به سود یک میلیارد رینگیتی دست یابد.
  • خزانه مالزی می‌خواهد سهام بیش‌تری را به گروه CIMB بفروشد.
  • زنان آسه‌آن از تجارب خود برای بهتر کردن اتحاد استفاده می‌کنند.
  • تحرکاتی در گفت‌وگو‌های صلح خاور‌میانه دیده می‌شود.
  • سازمان بهداشت جهانی می‌گوید که همه‌گیری بیماری H1N1 به پایان رسیده است.

روزنامه استار

  • داتوک بونگ مختار که دارای اتهام چند همسری بود، با پرداخت جریمه ۱۰۰۰ رینگیتی از زندان گریخت.
  • پلیس یک مشاور دیگر در بندر کلانگ را به‌خاطر شرکت دادن خانواده‌اش در امور اقتصادی، دستگیر کرد.
  • بیش از ۲،۰۰۰ شغل جدید در اداره کار پوتراجایا توسط وزارت منابع انسانی مالزی ایجاد شد.
  • موزه ها به‌خاطر ماه رمضان ۳۰ دقیقه زودتر تعطیل می‌شوند.
  • پرونده قتل تئو بنگ هوک تبدیل به محلی برای جدل متخصصان در مورد شواهد جدید شده است.
  • خانواده‌ها باید در پی راهی برای وارد کردن کودکان در ماه رمضان هستند.
  • دولت استاندارد‌های خود را برای جلوگیری دانشجویان در سیاست ثابت نگه می‌دارد.
  • چهار شرکت وام دهی از بیش از ۲۰۰،۰۰۰ نفر کلاه‌برداری کردند.
  • دکتر ماهاتیر هم‌چنان از تدریس زبان انگلیسی پشتیبانی کرد.
  • به مسلمانان توصیه شده است که در ماه رمضان از داشتن بدهی خود داری کنند.
  • آکادمی ضد تروریستی در لنکاوی ایجاد می‌شود.
  • مالزی نگرانی خود را از تاخیر به‌وجود آمده در گفت‌وگو های صلح دولت فیلیپین اعلام کرد.
  • کمک‌رسانان به نشست گل و لای در چین به منظور تسهیل در کمک‌رسانی امیدواراند.
  • طوفان کار شرکت BP را برای ۲-۳ روز به تعویق انداخت.
  • عربستان و بیش‌تر کشور‌های خلیج فارس، ماه رمضان را از چهارشنبه آغاز کردند.

روزنامه نیو استریت تایمز

  • انتظار می‌رود که قیمت سهام شرکت ایریشیا به ۱٫۲۰ رینگیت کاهش پیدا کند.
  • مالزی مدلی بر تعیین میزان حداقل دستمزد در نظر می‌گیرد.
  • پلیس ۶ تن را به جرم قاچاق ۱٫۴ کیلوگرم هروئین به ارزش ۴۵،۰۰۰ رینگیت در جوهور دستگیر کرد.

 


نجیب امیری / دفتر کابل / رادیو کوچه

دو مهاجم انتحاری عصر روز گذشته سه‌شنبه خود را در مقابل یک کمپنی امنیتی خصوصی در شهر کابل انفجار داده و بر علاوه خود آنان باعث مرگ دو تن و زخمی‌شدن یک تن دیگر گردیدند.

این انتحار کننده‌گان بر علاوه آن که با خود مواد انفجاری داشتند با سلاح سبک نیز مجهز بودند و پس از یک درگیری کوتاه با محافظان این کمپنی امنیتی، مواد انفجاری همرای‌شان را انفجار دادند.

سیدعبدالغفار سیدزاده رییس تحقیقات جنایی فرماندهی پولیس کابل در محل رویداد گفت: «در این حمله انتحاری دو راننده کمپنی امنیتی (IRD) کشته شده و یک فرد ملکی زخمی شده است.»

وی افزود که مهاجمان قصد ورود به داخل کمپنی مذکور را داشتند، اما زمانی که با مقاومت نگهبانان این کمپنی مواجه شدند مواد انفجاری همرای‌شان را انفجار دادند.

طالبان مسوولیت این حمله انتحاری را به‌عهده گرفته‌اند.

ذبیح‌اله مجاهد یک سخن‌گوی این گروه گفت در این حمله چهار تن از افراد آنان سهم داشتند.

وی افزود در این حمله آنان یک کمپنی خارجی را هدف قرار داده‌اند و شماری زیادی از اتباع خارجی را کشته‌اند.

در یک روی‌داد دیگر روز گذشته ریاست امنیت ملی افغانستان از بازداشت شش مخالف مسلح دولت در شهر کابل خبر داد.

در اعلامیه ریاست عمومی امنیت ملی آمده است که این افراد در وزیرستان جنوبی پاکستان تعلیمات نظامی را فرا گرفته و قصد داشتند در شهر کابل دست به اعمال تخریبی بزنند.


 


علی خردپیر/ پاریس / رادیو کوچه

بیش از ده روز پیش بود که مردم برزیل صدای رییس جمهوری خود را در حمایت از یک ایرانی محکوم به اعدام شنیدند‌. وی از محمود احمدی‌نژاد و آیت‌اله سید علی خامنه‌ای درخواست کرد اگر «سکینه محمدی‌آشتیانی» زنی که به دلیل رابطه نامشروع به مرگ محکوم شده برای ایران دردسرساز است بگذارند که وی به برزیل سفر کند‌. این پیام به گوش دستگاه قضایی و حکومت ایران رسید. گرچه در نظر مقامات ایران بیش‌تر به یک شوخی می‌مانست اما شوخی نبو‌د، رییس جمهوری برزیل به طور شفاهی و از راه دور پیشنهاد اعطای پناهندگی به این زن آذربایجانی را داد و از ایران درخواست کرد که بگذارند وی از کشورش خارج شود .

سایت تابناک نزدیک به «محسن رضایی» فرمانده اسبق سپاه پاسداران و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام این پیام را «دخالتی آشکار در امور داخلی ایران و تحت فضا‌سازی‌های رسانه‌های خارجی» خواند.

روز گذشته خبرگزاری برزیل‌، خبر داد که پیشنهاد اعطای پناهندگی به طور رسمی از سوی سفیر این کشور به ایران ارایه شده است‌. برزیل دست بر‌دار نیست‌. عده‌ای از مدافعان برزیلی حقوق بشر نیز مدت‌هاست که کمپینی برای نجات جان این زن تشکیل داده‌اند‌. کمپین‌های بسیاری برای لغو مجازات مرگ سکینه محمدی فعالیت کرد و در نهایت حکم سنگ‌سار به اعدام با طناب‌دار تغییر یافت.‌

پناهندگان معمولن یا در کشوری سوم قرار دارند و از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد برای رسیدن به کشوری امن یاری می‌جویند یا در خاک یکی از امضا‌کنندگان پیمان ژنو تقاضای پناهندگی می‌کنند‌، این بار سفیر کشوری در آمریکای جنوبی از سوی رییس قوه مجریه کشورش به طور رسمی عنوان می‌کند که بگذارید به یکی از شهروندان ایران پناهندگی دهیم .

پس از بریتانیا و فرانسه اکنون برزیل حامی زنده ماندن سکینه محمدی آشتیانی است‌. زنی که اگر در غرب متولد شده بود نه تنها به اتهام رابطه نامشروع به مرگ محکوم نمی‌شد که بیش از چهار سال و نیم را پشت میله‌های زندان در کابوس سنگ‌سار عمر تلف نمی‌کرد .‌

مدافعان ایرانی و غیر‌ایرانی حقوق بشر امروز چشم به سرنوشت سکینه محمدی دوخته‌اند و در جلب‌ نظر دول دموکراتیک نقش به سزایی داشته‌اند. اما چه کسی می‌تواند بگوید که چند سکینه دیگر در زندان‌های ایران است و چند سکینه دیگر در چنین شرایطی خواهیم داشت‌؟


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به koocheh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به koocheh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته