
کانون صنفی معلمان،طیف صنفی، با انتشار بیانیه ای نسبت به افزایش شش درصدی حقوق شاغلان و بازنشستگان دولت که از نرخ تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی یعنی ۹/۹ درصد، نیز کمتر است، گلایه کرده است.
متن کامل این بیانیه که در اختیار رسانه ها قرار گرفته است به شرح زیر است:
سالها معلمان و فعالان صنفی آنان با تحمل هزینه های مادی و معنوی خواهان تصویب و اجرای قانون پرداخت هماهنگ بودند . سرانجام در سال ۱۳۸۶ قانون مدیریت خدمات کشوری توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید اما اجرای آن نیزبه تعویق افتاد . با وجود مغایرت این قانون با خواسته های معلمان (استثناهای زیادی در این قانون وجود دارد) تعدادی فعالان صنفی و معلمان خواهان اجرای آن شدند تا بالاخره قانون مذکور هر چند به شکلی ناقص به اجرا در آمد .
طبق نص صریح ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب ۸/۷/۸۶ چنین مقدر شد که : “حداقل افزایش سالیانه ی [حقوق کارکنان دولت ] به اندازه ی نرخ تورمی است که از طرف بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران اعلام گردد. ” همچنین ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مقرر داشته که دولت موظف است حقوق کارکنان و بازنشستگان دولت را طی برنامه چهارم و در ابتدای هر سال برای تمامی رشته های شغلی ، متناسب با نرخ تورم افزایش دهد .
امسال متاسفانه علیرغم افزایش سرسام آور قیمت خدمات مختلف اعم از کرایه تاکسی، مترو، ویزیت پزشک ها، قیمت دارو، در مان در بیمارستان های عمومی و خصوصی و نیز ارزاق عمومی نظیر گوشت، مرغ ، مواد لبنی تا میوه و سبزی جات که در بازارهای میوه و تره بار عرضه می شوند و در روزنامه ها نیز بارها در مورد افزایش و گرانی قیمتها نوشته و گفته می شود فقط ۶ % به حقوق شاغلان و بازنشستگان دولت افزوده شد و خانواده هایشان بدون این که ( دکترای اقتصاد ) داشته باشند تورم و گرانی به مراتب بیش از افزایش حقوقشان را با تمام پوست و گوشت خود احساس کردند! به قول شاعربزرگوار و استاد پیش کسوت جامعه شناسی زنده یاد سعدی :این شکم بی هنر پیچ پیچ/ صبر ندارد که بسازد به هیچ
افزایش شش درصدی حقوق که حتی از نرخ تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی ( ۹ / ۹ % ) نیزکمتر است ضرب المثل ” یک مویز و چهل قلندر ” را تداعی می کند. آیا می توان این تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی را قبول کرد؟ درصورتی که تجربه ثابت کرده که هر سال حد اقل سه بار: در ماه های رمضان، محرم، و قبل از عید نوروزمواد خوراکی و به دنبال آن قیمت بقیه ی اجناس و خدمات بیش از ده درصد گران می شود و دود این گرانی ها به چشم کارکنان و حقوق بگیران رده پایین دولت می رود. آیا این افزایش شش درصدی حقوق با نص صریح قانون مصوب مجلس مغایرت ندارد ؟ اساسا این عدم تناسب بین افزایش حقوق کارمندان دولت و نرخ واقعی تورم در جامعه چه پیامد ها و اثرات ناگواری بر جامعه، زندگی مردم و خصوصاً کارمندان دولت به دنبال خواهد داشت ؟ استرس ناشی از تورم و گرانی بر کارکنان دولت که حقوقشان پاسخگوی خدمات صادقانه شان نیست آنها را نسبت به کار خود بی انگیزه نمی کند؟ امکان لغزش در مقابل نفسانیات و تمناهای غیر انسانی را دربرخی از آنها افزایش نمی دهد؟ بعضی ازافراد را برای رسیدن به اهداف فردی و اجتماعی به ارتکاب جرم نمی کشاند؟
اگر تاثیر عدم تناسب حقوق با نرخ تورم واقعی در کیفیت فعالیت معلمان و میزان بازدهی آموزش و پرورش که مهمترین و زیر بنائی ترین نهاد در تربیت نسل فردای جامعه است مورد بررسی قرار گیرد روشن می شود که فرایند آموزش و کیفیت آن به طور کامل به شرایط روحی و روانی کادر آموزشی و مخاطبین آنها و شرایط جامعه وابسته است . معلمان که نقش مهمی در زمینه بقاء و توسعه اجتماعی دارند به دلیل عدم امکان دستیابی به زندگی حداقلی به ناچار چند شغله می شوند ، آنگاه سطح کیفیت آموزش کاهش می یابد . دانش آموزان و خانواده های آنها که باید به دور از دغدغه های روانی و تنش های محیطی و اجتماعی در فرایند آموزش با تمرکز حواس کامل به صورت فعال شرکت نمایند تا کیفیت آموزش مطلوب تر گردد به شدت و سختی گرفتار فراهم آوردن معاش خود هستند.
هم اکنون چهره های نزار دانش آموزان که ناشی از سوء تغذیه آنان و ناراحتی ها و استرس های خانوادگی و اجتماعی است در کلاس ها با نمود رفتاری افسرده یا پرخاشگر بازدهی کلاس درس را کاهش می دهند و دردناک تر از این هم زمانی است که برخی دانش آموزان یکی یکی مدرسه را ترک می کنند تا با کار کردن به اقتصاد خانواده شان کمک کنند. متاسفانه این مشکلات هر سال از سال قبل بیشتر و پیچیده تر می گردد. در نتیجه افت کیفیت آموزشی و افت تحصیلی قابل توجهی در مراکز آموزشی اعم از آموزش و پرورش و آموزش عالی را شاهد هستیم که بخش اعظم آن متوجه فشارهای اقتصادی ناشی از عدم تناسب افزایش حقوق با افزایش نرخ تورم واقعی در جامعه می باشد. البته این مشکل امسال نیست بلکه سالیان درازی است که ما گرفتار تورم های فزاینده در قیمتها ی اجناس و مایحتاج عمومی و عدم تناسب حقوق و دریافتی کارکنان دولت و بخصوص فرهنگیان با تورم هستیم.
برنمایندگان مجلس است که دولت را به اجرای قانون، یعنی افزایش حقوق کارکنان دولت به میزان تورم واقعی سالانه ملزم نماید و با نظارت مؤثر خود مانع افزایش مشکلات معلمان و سایر کارکنان دولت گردد .
کانون صنفی معلمان ( طیف صنفی )
پس از گذشت یکسال از جنایت کهریزک و شهادت سه تن و شکنجه شماری از بازداشت شدگان، حکم تعلیق و عزل سعید مرتضوی و دو مقام مرتبط دیگر صادر شد. این حکم توسط شعبه یک دادگاه انتظامی قضات، به این سه مقام قضایی ابلاغ شده است.
صالح نیک بخت، وکیل خانواده امیر جوادیفر، از جانباختگان بازداشتگاه کهریزک با بیان این خبر به جرس گفت: پس از تعلیق این قضات، تمامی شاکیان این افراد می توانند با مراجعه به داسرای کارکنان دولت، شکایت خود را از این قضات، مطرح و پیگیری کنند.
وی همچنین اعلام کرد که پرونده کهریزک با پایان مدت اعتراض متهمان، به دیوان عالی کشور ارجاع شده است.
به گزارش مهر، بر اساس کیفرخواستی که پیش از این توسط دادسرای انتظامی قضات صادر شده بود، شعبه یک دادگاه انتظامی قضات پس از طی مراحل رسیدگی قانونی در خصوص بررسی مسئولیت ۳ نفر از مسئولین ارشد دادستانی تهران در پرونده حوادث سال گذشته بازداشتگاه کهریزک، حکم تعلیق قضایی افراد فوق را صادر و به نامبردگان ابلاغ کرد.
بر اساس این حکم، افراد یاد شده باید از سمت هایشان عزل شده و در خصوص اتهامات مطروحه در پرونده، مسئولیت خویش را پذیرفته و خارج از مصونیت قضایی مانند شهروندان عادی پاسخگو باشند.
این حکم تعلیق قضایی بر اساس پرونده های مشروح جداگانه و در تاریخ ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۹ صادر گردیده است.
سازمان قضایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، روز چهارشنبه ۹ تیرماه ١٣۸۹ (۳۰ ژوئن) با صدور اطلاعیه ای، دو تن از متهمان پرونده بازداشتگاه کهریزک را بدون ذکر نام و مشخصات و به اتهام “ضرب و جرح عمدی منجر به قتل”، به “قصاص نفس” (اعدام) محکوم کرده بود. این دو تن، متهم به قتل امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی شناخته شده و علاوه بر “اعدام”، به تحمل حبس، انفصال موقت از خدمت، پرداخت جزای نقدی، تحمل شلاق تعزیری و پرداخت دیه هم محکوم شده اند. بر اساس این اطلاعیه، ۹ متهم دیگر پرونده نیز، به تحمل حبس، پرداخت دیه و جزای نقدی، انفصال موقت از خدمت و تحمل شلاق محکوم اند.
دادگاه بررسی پرونده این بازداشتگاه زیر نظر قاضی مصدق در سازمان قضایی نیروهای مسلح، در جلساتی غیر علنی تشکیل شد و با برگزاری هشت جلسه در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ به کار خود پایان داد.
دو افسر نگهبان وقت، ابراهیم محمدیان و محمد خمیس آبادی، دو متهمی هستند که در این دادگاه به اعدام محکوم شده اند و درجه آنان استوار دوم نیروی انتظامی می باشد. سرهنگ دوم فرج الله کمیجانی (رئیس بازداشتگاه کهریزک)، بعنوان متهم ردیف اول پرونده به “بی احتیاطی، بی مبالاتی و عدم رعایت نظامات دولتی در ارتباط با امور خدمتی منجر به تلفات جانی و صدمات بدنی، جمعا به ٣۵ ماه حبس و ۷میلیون ریال جزای نقدی بدل از حبس و شش ماه محرومیت از خدمت محکوم شد.
وکیل مدافع خانواده امیر جوادی فر، یکی از شهدای کهریزک، در مورد این پرونده گفته بود “درخواست وکلا و اولیای دم براینکه اگر دادگاه از نظر صلاحیت ذاتی نمی تواند مرتضوی (دادستان وقت تهران) را محاکمه کند، حداقل او را به عنوان مطلع در این دادگاه احضار کند، مورد توجه و موافقت قرار نگرفته است.”
پیش از این مقامات ارشد انتظامی در دیدارهایی جداگانه با خانواده شهدای فاجعه کهریزک، بر این نکته تأکید کرده بودند که اعزام بازداشتشدگان رخدادهای پس از انتخابات ۸۸ به کهریزک با وجود مخالفت آنها صورت گرفته و سعید مرتضوی مسئول مستقیم این ماجرا بوده است.
این در حالی است که سعید مرتضوی دادستان وقت تهران، در جوابیهای که به دنبال قرائت گزارش نمایندگان مجلس در مورد کهریزک ۲۶ دی سال گذشته منتشر کرده بود، تلاش کرد تا از این اتهام تبرئه شود. وی نوشته بود: ”قبل از اعزام ١۴٧ نفر متهم مورد اشاره به بازداشتگاه کهریزک، اینجانب پس از شرکت در جلسه صبح روز جمعه مورخ ١٩/۴/٨٨ کمیته سیاسی و امنیتی شورایعالی امنیت ملی و طرح موضوع در جلسه مذکور با معاونت امنیت دادسرای تهران و قاضی رسیدگی کننده تماس گرفته و تأکید نمودم با بررسی دقیق پروندهها تنها افرادی که با چاقو و قمه در اغتشاشات شرکت داشته و اموال خصوصی و عمومی مردم را به آتش کشیدند و در زمره اراذل و اوباش هستند تا زمان تدارک جا در اوین به صورت موقت میتوانند به بازداشتگاه کهریزک اعزام نمایند و تأکید مضاعف نمودم چنانچه افراد تحصیل کرده یا دانشجو در بین بازداشت شدگان باشد، به هیچ وجه به بازداشتگاه کهریزک اعزام نشوند…”
با این همه اما دستگاه قضایی دفاعیات مرتضوی را نپذیرفته و به عقیده ناظران حقوقی، صدور حکم تعلیق وی به این معناست که او “نخستین متهم جنایت کهریزک” شناخته شده است.
محمد نوری زاد در نامه ای که پیش از این در زندان اوین نوشته است از رهبری برای سخن گفتن خود و همفکرانش در باره کشور و اینده ی آن و نیز عدل و انصاف تقاضای دیدار کرد.
این نامه که با مقدمه ای از نوری زاد در وبسایت شخصی وی منتشر شده است به شرح زیر است:
پیش از آغاز سخن :
در زندان که بودم ، تعدادی از نوشته های خود را (پنج مطلب) به دوستی که نمی شناختمش سپردم تا آنها را در بیرون زندان به من برساند . این نوشته ها ، یکی همین تقاضا از رهبرگرامی مان بود ، و چهار نوشته با عنوان کلی " گلها و سیم خاردارها ".
از زندان که بیرون آمدم ، تلاش من برای دستیابی به آن نوشته ها به جایی نرسید ، تا این که دیروز (۸۹/۵/۲۲) همه ی آن پنج مطلب به دستم رسید . با نگاهی به نوشته ی : تقاضا از رهبر ، دیدم گرچه طعم این نوشته از داخل زندان ، مطلوب ترمی بوده است اما اکنون که بیش ازدوماه از زمان نگارش آن می گذرد ، هنوز ظرافت های بطئی آن خواستنی و در خور اعتناست.
این نوشته ، درراستای نامه های پیشین من به رهبری نیست . بلکه برای خود خاستگاه مستقلی دارد که تقدیم حضرت ایشان می گردد :
به نام خالق حق
رهبر گرامی، سلام.
سپاس خدای خوب را که سالروز کوچ امام عزیز، آنگونه که حضرت شما انتظار داشت، با شکوه تمام برگزار گردید و با شایستگی نیز به سرانجام رسید و سپاس دیگر این که فتنهگران را فرصت و مجال فتنهگری به هیچ افتاد و جملگی از صفحهی روزگار محو و ناپیدا شدند و به یمن زحمت و درایت مردان کاردان ما، مفتضحانه به دوردستها رانده شدند و به تاریخ و خاطره پیوستند.
اگر اجازه فرمایید من تقاضای ساده و دوستانه و انسانی و خیرخواهانه و خداپسندانهی خود را از زاویهای دیگر به پیشگاهتان معروض دارم و همزمان امید این نیز داشته باشم که اگر ثواب و خیری در تقاضای سادهی من مشاهده فرمودید، در اجابت آن دستور به شتاب دهید و در این امر خیر، به سخن هیچ نابکار و مکاری که در لباس دوست بنای دشمنی دارد، اعتنا نفرمایید.
رهبرگرامی،
من در پیشفرض تقاضای خویش، فتنهگران و سرانشان را در کنار منافقین و سران از خدا بیخبر آنان میگذارم و در این فرض گستاخانه، شرم و حیا را به آستان بخشایندگی حضرت خدای متعال احاله میدهم. پس، فرض من بر این است که فتنهگران، همان منافقیناند و جناب شما، همان امام خمینی عزیز.
یادتان هست یک روز، پیش از آن که منافقین به ستیز مسلحانه و ترورهای کور و ناجوانمردانه روی برند، از امام خمینی، تقاضای ملاقات و دیدار حضوری کردند؟ میدانم که تقاضای آنان را نیک به یاد دارید. و باز میدانم که هنوز زنگ پاسخ امام خمینی در گوش مبارکتان هست. آنگاه که فرمود: شما (مجاهدین) اسلحههای خود را زمین بگذارید، من خمینی، خود به دیدار شما خواهم آمد!
رهبر عزیز، نورچشم ما،
ما فتنهگران، به همراه سران خویش، از شما تقاضای دیداری دوستانه و صمیمانه داریم. و پیش از آن، برای اعتماد و اطمینان شما، دست روی قرآن میگذاریم و سوگند میخوریم که ما جملگی از سلاح تهی هستیم و جز برای برونرفت از این مخمصهی نامبارک، اندیشه و نگرانی و اهتمامی نداریم. ما، اعلام میداریم که نه از اجنبی خط گرفتهایم و نه بنای فروپاشی نظام خویش را در سر داشته و داریم. اشتباه ما شاید این بود که از آموزههای مکرر حضرت شما آموخته بودیم که در اسلام ناب، مردمان، از آزادی فراوانتر و عمیقتری نسبت به جوامع غربی بهرهمندند. و از خود شما آموخته بودیم که برای نشاط سیاسی و اجتماعی جامعه باید هزینههای بدیهی آن را تحمل کرد. بنابراین، فارغ از فتنهگریهایی که به ما منتسب کردهاند، و با دستانی تهی از فتنه، تقاضای دیدار شما را داریم. دوست داریم در این دیدار تاریخی، که حتما در دایرهی فهم مطلق خدا، از خیر و خوبی سرشار است، حضرت شما در جایگاه شریف رهبری بنشینید و ما -فتنهگران دیروز و بخشی از مردمان انکارناپذیر امروز- با فرزندان و همسران و پدران و مادران خویش، در مقابل شما بنشینیم و با هم سخن از درستی و پاکی و مهر و خدا و پیغمبر و ایران و آینده و عدل و انصاف بگوییم. شما با آن سینهی گشادهی خود، صبوری اختیار کنید و مثل همیشه، سخن چند نفر از حاضرین را بشنوید، و در پایان، همان حاضرین، گوش دل به سخنان شما بسپارند.
محصول نهایی این ملاقات، هرچه که باشد، جز خیر نخواهد بود. چرا که تایید حتمی خدای متعال با هر نشست منتهی به خیر است. بدخواهان ما و شما چه بسا شما را به مجرایی از افق نامطلوب این نشست دراندازند. که: با این ملاقات، فتنهگران معدوم شده و به تاریخ پیوسته، حیات و روحیه و فرصت تنفس خواهند یافت. اما فراتر از این افق تیره و نادرست، من میگویم: پس از این نشست، چه بسا اعتماد گسسته و انشقاق حتمی مردم، فرصت ترمیم یابد. برکات این دیدار از شماره بیرون است اما من به "برکت رضای خدای خوب" اشاره میکنم و در میگذرم. اگر صدای تقاضای ما از اعماق زندان به شما رسید و پاسخی هر چند مختصر در حد یک "نه" حتی دریافت کردیم، معلوم میشود که رهبر فرزانهی ما در جریان چند و چون جامعهی خویش است. وگرنه، به ما، و به همان فتنهگرانی که خود را "مردم" میدانند، حق بدهید که شما را و دیدار شما را دور از دسترس خویش ببینند و باور کنند. که: مباد آن روز!
با احترام و ادب
فرزند شما: محمد نوریزاد-زندان اوین- اندرزگاه هفت
۸۹/۳/۱۴
پانوشت : هم اکنون محمد نوری زاد ، ۴ روز از بازگشت و بازداشت مجدد غیرقانونی اش به زندان اوین می گذرد.
مادر ارسلان ابدی از بازداشت شدگان حوادث روز عاشورا با گلایه از دادستان تهران مبنی بر عدم عمل به قولش گفت: دادستان تهران به بنده قول داده بود که فرزندم را بعد از ماه ها اسارت از زندان مرخص کند و من به حرف دادستان تهران مبنی بر مرخصی فرزندم اطمینان کردم و همچنان منتظر هستم که وی به وعده هایش عمل کند.
به گزارش جرس، وی همچنین از عدم مصاحبه خود با رسانه های مختلف در خصوص وضعیت فرزندش سخن گفت و افزود: دادستان تهران قول مکرر داده که در صورت سکوت در مورد ارسلان و جلوگیری کردن از رسانه ای شدنش وی را از زندان مرخص کند.
قابل ذکر است که در این مدت تماس های مکرری از رسانه های مختلف با خانم ابدی صورت گرفته که ایشان تاکنون از مصاحبه و رسانه ای کردن پرونده ارسلان خودداری کرده بود.
ارسلان ابدی که از بازداشت شدگان حوادث روز عاشورا است در ابتدا توسط دادگاه بدوی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، به ۹ سال و نیم حبس محکوم شده و پس از درخواست تجدیدنظر خواهی، این حکم توسط شعبه ۵۴ دادگاه انقلاب به ۶ سال حبس تعزیری تقلیل یافت.
کیفرخواست ارسلان ابدی ابتدا “محاربه” و “فساد فی الارض” عنوان شده بود که پس از چندی با توجه به فشار افکار عمومی و برخی از مسئولین، این کیفرخواست تغییر کرد.
این دانشجو از روز عاشورای سال گذشته تاکنون در بند ٣۵٠ زندان اوین به سر می برد و از مرخصی استفاده نکرده است.
خانواده ابدی بعد از درخواست مرخصی با مخالفت وزارت اطلاعات در این خصوص مواجه شده اند با این وجود اعضای خانواده ابدی بسیار امیدوارند که با آغاز ماه مبارک رمضان با مرخصی فرزندشان موافقت شود.
همچنین اخبار مختلف از داخل زندان اوین حاکیست که شرایط روحی و جسمی ارسلان ابدی در بند ۳۵۰ بسیار نامناسب بوده و وی که در آستانه نهمین ماه دستگیری و بازداشت خود به سر می برد در شرایط روحی و جسمی بدی به سر می برد. پیش از این نیز اخباری مبنی بر فشار بر خانواده ابدی با دستگیری همسر و دو خواهر وی منتشر شده بود.
مهدیه گلرو، دانشجوی محروم از تحصیل زندانی در آُستانه دومین سالگرد ازدواجش نامه ای را خطاب به همسرش نوشته است و در آن به شرح دلتنگی ها و بی عدالتی ها پرداخته است.
به گزارش جرس، وی در نامه اش آورده است: می گویند در زندان غروب اندوه زاید و شب روح را می فشارد. اگر غمی در چشمانم دیدی از آن من نیست اندوه من بیش از بیرون این دیوارها نیست که غم بی عدالتی و حق کشی اندوه را به نهایت رسانده بود و اینجا غم دوری توست که کارد را به استخوان می رساند.
مهدیه گلرو، فعال دانشجویی و عضو شورای دفاع از حق تحصیل، ۱۲ آذر ماه به همراه همسرش در منزلشان بازداشت شد. وحید لعلی پور، همسر مهدیه گلرو، پس از سه ماه به قید وثیقه آزاد شد اما گلرو همچنان بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برد.
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم. دلت را می بویند.
روزگار غریبیست نازنین. دهانت را می بویند شاید شاملو هرگز از خاطرش هم عبور نمی کرد که روزی این شعر مصداق واقعی ۳۲ روز انفرادی و سه ماه بازداشت باشد.
این خط از شاملو لحظه ای در بازجویی از خاطرم گذشت که از بازجو پرسیدم دلیل بازداشت وحید چیست؟ و او هم چون همیشه با وقاحت گفت چون می دانستیم چقدر ایاق هستید و از رابطه شما آگاه بودیم می دانستیم با بودن او کار ما برای حرف کشیدن از تو آسان می شود.
همان لحظه حس کردم دهانم را بوییده اند و از عشقی را که در پستوی خانه پنهان نکرده بودیم آگاه شده اند اما عشق میراثی نیست که چون پول در ته گوشه جیب پنهان بماند. می خواهم از این پنهان آشکار بگویم. هر که هر چه می خواهد بگوید زبان نوشتن شفاف است خواه از عشق بنویسی خواه از عدالت.
این زبان آنقدر روشن است که اگر ابله ۱۰۰ بار هم بخواند باز چیزی دستگیرش نخواهد شد. این حس در گوشه وجودم ماند تا امروز در سالروز پیوندمان بهانه ای برای گفتنش یافتم.
عزیزم با خاطره ۲۰۹ ما قادریم بگوییم توانستیم یکدیگر را در بزرگترین جولانگاه دشمن دوست داشته باشیم و می توانیم بگوییم زنده بودیم. حالا نیز بیش از سه ماه از آخرین بار که بدون این شیشه های زنگ آلود نازیبا دیدمت می گذرد و این هم سندیست دیگر بر اثبات عدالت و مهرورزی.
اما همانقدر که تیغه بی عدالتی برای ما برنده بوده است تیغه عدالت نیز روزی برهنه خود را نشان خواهد داد. و این نتیجه تلاش نسل ما خواهد بود که در سالهای سیاه جنگ به دنیا آمدیم و در سالهای بعد عاشق شدیم. عشقی که به ما می گوید مایوس نباش چون سالهای خوب در انتظار ماست. اما از ۹ ماهی که بی تو سپری شد عزیزترینم. زندگی ما را به آزمون کشید و نغمه هایم را به لابه لای نرده ها و دیوارها آورد. اینجا به هر سو بنگری جدایی است. روزهای ۲۵ سالگی در گوشه محبس می گذرد. روزها گم می شوند و تلخی بر زبانم جوانه می زند. آزادی ام محو شده و بسیار از دست داده ام و اندکی حتی نصیبم نشده و در این نداشتن ها قربانی شده ام. می گویند در زندان غروب اندوه زاید و شب روح را می فشارد. اگر غمی در چشمانم دیدی از آن من نیست اندوه من بیش از بیرون این دیوارها نیست که غم بی عدالتی و حق کشی اندوه را به نهایت رسانده بود و اینجا غم دوری توست که کارد را به استخوان می رساند. اینجا هیچ کس آنقدر که آزادی را دوست دارد نمی تواند کسی را دوست داشته باشد اما من …
بر تو تردیدها آوار خواهند شد و امیدت به شکست بدل می شود اما در همین لحظه است که باید به یاد آوری تلاش برای بهتر زیستن را زنده گی کردن و نه زندگی کردن را. اگر خودت را از روزمرگی نجات نمی دادی و اگر خودت را پرت نمی کردی اکنون چشمه ای بودی در کوهستان که جز گوسفندی و چوپانی کسی به تماشایت نمی آمد چشمه ای بودی در کوهستان که جز گرگ پیری تو را نمی دید. اما اینک زندگی ما دریاییست که هیچ گاه بوی تعفن آب راکد را نمی گیرد. اینک بین ما فاصله هاست و می ترسم گمان کنی حقم را بر عشقم ترجیح داده ام اما عشقت نیز حق من بود که در کنار دیگر حقوقم غصب شد. و اینک سرشار از حسرت توام و آبستن تغییرات بزرگ. اندکی صبر سحر نزدیک است
عضو فراکسیون خط امام(ره) در تذکری خواستار پیگیری اعتباراتی شد که به پیمانکاران داخلی برای پروژههای پارس جنوبی پرداخت شده است، اما به میزان مورد انتظار در اشتغالزایی مردم منطقه تاثیرنگذاشته است.
به گزارش ایلنا، مهدی پورفاطمی نماینده دشتستان در تذکری در پایان جلسه امروز مجلس با اشاره به ۲۱ میلیارد دلاری که تاکنون برای راه اندازی پارس جنوبی به پیمانکاران داخلی کشور داده شده است، گفت: تا امروز خبری از این ۲۱ میلیارددلار نیست.
پورفاطمی با یادآوری اینکه قرار بود در پروژههای پارس جنوبی ۹۰ هزار نفر اشتغال یابند و از این میان ۱۵هزار نفر اهل استان بوشهر باشند، تصریح کرد: با تبلیغات زیادی که رسانههای داخلی در رابطه با ظرفیت اشتغالزایی این پروژه انجام دادهاند، مردم و جوانان این استان از ما نمایندگان انتظار دارند و میخواهند که این موضوع را پیگیری کنیم.
پس از این تذکر ابوترابیفرد که ریاست جلسه را بر عهده داشت، از این نماینده خواست تذکر خود را کتبا به هیات رییسه ارائه کند تا پیگیری شده و گامی مناسب جهت اشتغال مردم منطقه و توسعه کشور برداشته شود.
در حالیکه شرایط جسمانی عیسی سحرخیز، عضو زندانیِ شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات روز بروز وخیم تر می شود اما مسئولان زندان همچنان از موافقت با مرخصی وی امتناع می ورزند.
سحرخیز، مدیرکل اسبق مطبوعات داخلی وزارت ارشاد در دولت اول سیدمحمد خاتمی، حدود چهارده ماه است که در بازداشت بسر میبرد و در این مدت، علی رغم وضعیت نامناسب جسمانی هیچ مرخصی نداشته است.
عیسی سحرخیز که در جریان حوادث پس از انتخابات دستگیر شد، در شکایتنامه ای علیه شرکت نوکیا زیمنس یادآوری کرده بود که شنود تماسهای تلفنیاش پیش از دستگیری توسط دولت ایران بر اساس فناوریهای شرکت نوکیا بوده است و این شرکت را به دست داشتن در “نقض” حقوق بشر در ایران متهم کرده است.
به همین مناسبت “جرس” با مهدی سحرخیز در خصوص وضعیت نگران کننده جسمانی آقای سحرخیز و عدم موافقت مسئولین زندان با مرخصی ایشان و پی گیری شکایت از نوکیا زیمنس به گفتگو پرداخته است که در پی می آید:
آقای سحرخیز می توانید در خصوص آخرین وضعیت پدرتان در زندان توضیحاتی بدهید؟
طی ملاقاتی که مادرم روز پنج شنبه با آقای سحرخیز داشتند فشار خون ایشان بشدت بالا و بیست روی دوازده و نیم بوده و علت نوسان شدید فشار خون اصلا مشخص نیست واین مسئله خطرناک می باشد، به همین علت وضعیت جسمانی نگران کننده ای دارند. از سوی دیگر به علت درد شدید پا توانایی راه رفتن ندارند و مجبور به استفاده از ویلچر هستند.
آیا نسبت به درخواست مرخصی برای پیگیری درمان ایشان در خارج از زندان موافقت شده است؟
نخیر، هنوز موافقت نکرده اند که ایشان برای معالجه از زندان خارج شوند. وکیلشان پیگیر این هستند که شاید بتوانند مرخصی استعلاجی برای ایشان بگیرند اما تاکنون موفق نشده است. چندین بار برای گرفتن مرخصی صحبت و پیگیری شده است اما تاکنون موافقتی با مرخصی استعلاجی ایشان نشده است.
در داخل زندان امکانات و رسیدگی پزشکی چگونه است؟ و آیا به وضعیت جسمانی آقای سحرخیز رسیدگی می شود؟
در حدی که امکانات پزشکی هست خود پزشکان کوتاهی نمی کنند و داروهای مسکن برای تسکین درد به ایشان داده می شود اما وضعیت جسمانی ایشان به حدی وخیم و نگران کننده است که باید برای معالجه و ام آر آی باید به خارج از زندان بیاند چون در زندان امکاناتی در این زمینه نیست و تا آقای سحرخیز ام آر آی انجام ندهند مشکلات پای ایشان مشخص نمی شود. از سوی دیگر ایشان به علت اینکه آلرژی به دارو دارند باید تحت مراقبت پزشکی باشند تا علاوه بر این مشکلات مشخص شود علت بالا و پایین رفتن فشار خون ایشان چیست.
آیا این اتلاف وقت از سوی مسئولین زندان در دادن مرخصی می تواند در وخیم تر شدن وضعیت جسمانی آقای سحرخیز تاثیر بگذارد؟
بله کاملا تاثیر دارد. بویژه که ایشان روزه هم می گیرند و بسیار ضعیف شده اند و چند بار که مادرم از ایشان خواهش کردند تا با توجه به شرایط سخت زندان و وضعیت جسمانی اشان روزه نگیرند قبول نکردند و گفتند که با گرفتن روزه مشکلی برایم ایجاد نمی شود. اما مادرم در ملاقاتی که با ایشان داشتند می گفتند رنگ و روی آقای سحرخیز به شدت پریده بود و بسیار ضعیف شده اند. بالطبع زمانی که در زندان از نظر تغذیه رسیدگی نمی شود و گوشت و میوه در اختیار زندانیان قرار نمی گیرد بویژه در ماه مبارک رمضان املاح و ویتامین هایی که باید به بدن برسد نمی رسد، این ضعفها و مشکلات بدنی طبیعی است. الان آقای سحرخیز حدود چهارده ماه در زندان بسر می برند و با توجه به این کمبود امکانات وضعیت جسمانی ایشان بسیار بد است. البته آقای سحرخیز با توجه به روحیه اشان و اینکه خانواده ناراحت نشوند این مشکلات را زیاد بازگو نمی کنند اما نارحتی و دردهای ایشان نشان دهنده شرایط بد زندان و عدم امکانات در زندان است.
آیا نتیجه دادگاه ایشان اعلام نشده است؟
ایشان بیست و هفت تیر دادگاه داشتند و قاعدتا باید دو هفته بعد نتیجه اعلام می شد اما تاکنون نتیجه ای اعلام نشده است. بیشترین نگرانی مادر من این است که ایشان را به عنوان یک “گروگان” در زندان نگه داشته اند. نتیجه دادگاه را مشخص نمی کنند و شرایط جسمانی وخیم و نگران کننده ای دارند. مادرم خیلی ناراحت وضعیت آقای سحرخیز هستند و می خواهند که ایشان بتوانند خارج از زندان به مداوا بپردازند تا نارحتی و دردهایی که می کشند کمتر شود. چون به حدی وضعیت جسمانی ایشان وخیم است که اصلا دردهای قفسه سینه ایشان را فراموش کرده ایم در حالیکه ایشان همچنان درد دارند. البته به گفته مادرم دغدغه ما وضعیت همه زندانیان و شرایط دشوار آنان است.
می توانید در خصوص شکایت نامه آقای سحرخیز علیه شرکت نوکیا زیمنس توضیح دهید و اینکه پیگیری های شما در این مورد به کجا رسیده است؟
زمانیکه آقای سحرخیز بازداشت شدند به ایشان اطلاع دادند که دستگیری اشان توسط اطلاعاتی بوده که این شرکت در اختیار مقامات ایران قرار داده است. بعد از پیگیری هایی که انجام دادیم ما یک شکایتی از شرکت نوکیا زیمنس ترتیب دادیم روز بعد از اینکه ما این شکایت را دادیم این شرکت گفت که هیچ صحبتی در این باره انجام نمی دهد و دو روز بعد حرف خود را تغییر داد و گفت ما هیچ کاره هستیم. در همان زمانیکه که این شرکت اعلام کرد که ما هیچ کاره ایم، توضیح داده است که قبلا اینها را به ایران می فروختیم و حالا کمتر می فروشیم و تمام مبادلاتمان را با ایران کاهش داده ایم و این سیستمها را دیگر در اختیار ایران نمی گذاریم و تکرار کرده اند که ما باید قبل از اینکه این رد و بدل اقتصادی را انجام می دادیم باید بیشتر درباره اش فکر می کردیم .تمام این اظهارات ضد و نقیض نشان دهنده این است که شرکت نوکیا از روی آگاهی و به خاطر منفعت مالی این سیستم ها را به ایران می فروشد که نتیجه اش زندانی شدن پدر من است که شرکت نوکیا آنقدر مجرم است که درجایی که این شکایت را رد می کند در اصل خودش را زیر سوال می برد.
شرکت نوکیا در جایی مدعی شده است که آقای سحرخیز نسبت به اقدامات فراقانونی ایران هیچ شکایتی انجام نداده اند، آیا شما صحبتی در خصوص این ادعا دارید؟
اگر شرکت نوکیا کمی اطلاعات در خصوص وضعیت پدرم داشت متوجه می شد که ما از ایران در سازمان ملل شکایت کرده ایم و جواب سازمان ملل این بوده است که بازداشت ایشان غیرقانونی و خواهان آزادی آقای سحرخیز شده بودند. بنابراین ما علیه اقدامات غیرقانونی مقامات ایران شکایت کرده ایم و الان هم علیه مجموعه دیگری که زمینه بازداشت ایشان را فراهم کرده اند ، پیگیری می کنیم.
از سوی دیگر شرکت نوکیا مدعی شده است که با قرار دادن این فن آوری در اختیار مقامات ایران زمینه های آزادی بیان و توسعه دموکراسی در کشور را فراهم می سازد. نظر شما در این مورد چیست؟
از دو بعد می توان به این اظهارات پرداخت: از یک سو، امکاناتی که نوکیا در اختیار مردم قرار می دهد و از سوی دیگر مجموعه اقدامات پشت صحنه است که به مردم نمی گویند. این در حالی است که با اقدامات و تبادلات پشت صحنه، آنها می توانند افراد را در هر زمان و توسط هر دولتی ردیابی کنند و به همین علت افرادی همانند پدر من از سوی مقامات ایران با استفاده از این سیستم می توانند بازداشت شوند.
آیا شما و وکلای این پرونده همچنان این شکایت را پیگیری خواهید کرد؟
به طور حتم، شرکت نوکیا مدعی شده است که ما اینکار را نکرده ایم اما ما پیگیری های قانونی خود را ادامه می دهیم و آنها باید در دادگاه ثابت کنند که این فن آوری را در اختیار ایران و مقامات آن قرار نداده اند.
آقای سحرخیز به عنوان آخرین سوال آیا ارتباطی بین عدم موافقت با مرخصی پدرتان با شکایت از نوکیا وجود دارد؟
به نظر من یکی از دلایلی که با مرخصی ایشان موافقت نمی کنند کینه شخصی است که نسبت به ایشان دارند به خاطر اینکه پدرم با صحبتها و مطالباتشان زمینه های آگاهی در جامعه را فراهم کرده اند. و سران حکومت از اینکه این “قهرمان ملی” به جامعه برگردد واهمه دارند و به همین جهت ایشان را به صورت گروگان در شرایط بسیار نامناسب جسمی نگه داشته اند و روز به روز وضعیت جسمی ایشان وخیم تر می شود. و من از این جا اعلام می کنم هرگونه اتفاقی که برای آقای سحر خیز بیافتد مسئول مستقیم آن … هستند به خاطر تمام اتفاقاتی که افتاده است. و این شکایت توسط پدرم خطاب به آقای لاریجانی، رئیس قوه قضاییه صورت گرفته است که ما پیگیر آن نیز هستیم و به وسیله وکالت خانم شیرین عبادی به مراجع بین المللی شکایت می کنیم. اینکه این آقایان به عنوان مسئولین کشور نسبت به وقایعی که بعد از انتخابات در ایران افتاد یا سکوت کردند و یا اینکه خودشان در این اتفاقات نقش “مستقیم” داشتند.
با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس قرار دادید.
ژیلا بنی یعقوب ، روزنامه نگار و همسر بهمن احمدی امویی در وبسایت شخصی خود در باره آخرین خبرهای مربوط به اعتصاب کنندگان غذا نوشته است. او به نقل از یکی از زندانیان تازه آزاده شده از اوین نوشته است که کیوان صمیمی از همه دیرتر اعتصاب خود را شکسته است.
نوشته ژیلا بنی یعقوب به نقل از وبلاگ شخصی اش بدین شرح است:
«بالاخره توانستم بعد از یک ماه بی خبری از بهمن ، از طریق یکی از دوستان که تازگی ها از زندان آزاد شده است خبرهای مربوط به بهمن و سایر اعتصاب کنندگان را از منبعی بی واسطه تر و کاملا موثق بشنوم.
این زندانی تازه آزاد شده ،به من گفته است :«همه اعتصاب کنندگان وقتی به بند ۳۵۰ بازگشتند روحیه شان فوق العاده خوب بوده گرچه از نظر جسمی ضعیف شده بودند .در میان اعتصاب کنندگان بهمن (احمدی امویی ) ،عبدالله مومنی و کیوان صمیمی که دیرتر از بقیه به بند عمومی بازگردانده شدند ، از بقیه بیشتر لاغر و ضعیف شده بودند اما به همان نسبت هم روحیه شان قوی تر بوده است.کیوان صمیمی تا لحظه ورود به بند عمومی اعتصاب غذایش را نشکسته بوده و دوستانش در بند ۳۵۰ برایش یک لیوان شیر اوردند تا لبی تر کند و اعتصابش را بشکند .وقتی اعتصاب کننده ها وارد بند عمومی شده اند ،هم بندی هایشان در ۳۵۰ می خواهند خبرهای این مدت را به آنها بدهند از جمله خبر بازتاب اعتصابشان در جامعه و پیام های رهبران و دیگر همراهان جنبش سبز را که زندانی های تازه از انفرادی بازگشته به آنها می گویند که بابا !کجای کارید ،همه خبرها را داریم و به خاطر همین پیام ها هم بود که اعتصاب را شکسته ایم.»
یکی از حاضران که گفته های این عزیز تازه آزاده شده را می شنید ،از او پرسید :«اولا شما در بند عمومی چطور خبرها را می گرفتید ،ثانیا آنها در بند انفرادی چطور از خبرها مطلع شده بودند؟»
که ایشان با خنده ای گفت :« یعنی انتظار دارید که چگونگی اش را به شما بگویم؟!بهتر است امنیت این راهها را برای زندانی ها حفظ کنیم .»
از نارسایی ها بند ۳۵۰ که پرسیدم ،گفت :
اینها مهم نیست ،مهم این است که همه زندانی ها روحیه شان خوب است ،آن هم خیلی خوب .
دو باره پرسیدم :واقعا همه زندانی های سیاسی با روحیه هستند؟
گفت :روحیه ها عالی است ،عالی
و چون به صداقت این دوست عزیز ایمان دارم حالا من هم شکی ندارم که همه زندانی های عزیز ما روحیه شان خوب و قوی است و به این خاطر امروز خیلی خوشحالم .»
*
گفتنی است که اخبار مربوط به اعتصاب غذای زندانیان سیاسی از طریق یاران گمنام جنبش سبز در اختیار کلمه قرار گرفته بود.
حسین نورانی نژاد ،روزنامه نگار زندانی که از یکسال پیش تاکنون در زندان اوین به سر می برد ،هم زمان با سالروز تولد همسرش پرستو سرمدی روزنامه نگار و همچنین سالگرد ازدواجشان نامه ای از داخل زندان اوین خطاب به وی نوشته است .نورانی نژاد که یکی از هفده زندانی اعتصاب کننده در بند ۳۵۰ بوده است ،در این باره نوشته است : در آن ۲۰ روزتنها امیدمان این بود که صدای تظلم خواهی زندانیان سیاسی به گوش هایی که هنوز می شنوند و و جدان هایی که هنوز بیدارند برسد. بیش از این کاری از ما ساخته نبود، هر چند شما و سایر خانواده ها کارهای بزرگی کردید که اگر نبود، معلوم نبود چه پیش آید.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته است به این شرح است :
نورانی نژاد در ۲۵ بهمن ماه با تاخیر در ابلاغ حکم، به سه سال زندان محکوم شد. در تاریخ ۳۰ بهمن ماه وی از بند ۲۰۹زندان اوین به بند ۳۵۰ منتقل شد و در تاریخ ۲۵ اسفند ماه سال گذشته، دادگاه تجدید نظر حکم یک سال حبس او را تایید کرد.
در تاریخ ۲۵ اسفند ماه بر مبنای حکم صادره از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران میزان محکومیت او از سه سال به یک سال کاهش یافت. در تاریخ ۲۵ تیرماه دادستانی تهران در جریان استعلام از وزارت اطلاعات از صدور مجوز مرخصی نورانی نژاد مخالفت کرد.
متن کامل نامه حسین نورانی نژاد که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است به شرح زیر میباشد:
به نام خدا
به عزیزترینم، پرستوی نازنین
برای خودش حکایتی شده این فصل عاشقی ما، رمضان. شش رمضان پیش از خدا بهترین ها را خواستم، آن رمضان دلم لرزید تا با چشم های تو افطار کردم. آن ماه را پیچیده در پوششی فیروزه ای رویت کردم و دانستم که سهم من از آن ضیات، محبتی است که سرنوشتم را به دست خود می گیرد.
راستی چه خوب که هنوز آن روسری فیروزه ای را نگه داشته ای. آن شب تلخ پارسال که به خانه مان ریختند و مرا پیش چشم های نگران تو و رضا و مادر بردند، نمی دانستند که چه مدرکی است آن شال فیروزه ای وگرنه آن را هم می بردند. مدرک بزرگترین جرم من و ما. عاشقی، دوست داشتن زندگی، نفی سیاهی، پرستش زیبایی و تمنای آزادی. آه که چه حرف ها دارد آن شال فیروزه ای و آن حلقه حلقه های موی سیاهت که آراسته بود آن قرص ماه را اگر زبانش را می فهمیدند.
تا رمضانی بعد ایمان ما به معجزه، بدل به یقین شد و دیگران را نیز دعوت به ایمان به عشقمان کردیم و باز تا رمضانی بعدتر توانستیم پیام این ایمان را به دیگران هم برسانیم، کانون توحید را که یادت هست.
چهارمین رمضان نشانه ای یافتم که برای خودم حجتی قاطع و برهانی گویا بود از درستی راهی که می رویم. من از سالها پیش آرزو می کردم و به خودت هم گفته بودم که دلم می خواست ازدواجم در ماه رمضان و با زبان روزه باشد. از سوی دیگر تو می خواستی عاقدمان خاتمی باشد و دفتر آن بزرگوار هم خواهش ما را که وقتی در ماه رمضان به ما اختصاص دهید، رد کرده بود که وقت ایشان کاملا پر است. پذیرفته بودم که آرزویم را به سود میل تو وانهم که ناگهان تماسی از دفتر خاتمی شوکه مان کرد، « پس فردا پنج شنبه مصادف با ۱۵ رمضان و تولد امام مجتبی ع ، حاج آقا برای خواندن خطبه عقدمان وقت دارند، آماده اید؟». آماده نبودیم اما به هر تلاشی که بود همه مقدمات قانونی را در آن فرصت کوتاه فراهم کردیم و چه شیرین بود آن دو روز سخت.
با تمام وجود احساس می کردم که در رسیدن به آرزویم که محال می نمود، نشانه ای نهفته است.
ظهر ۱۵ رمضان، ۵ مهر ۷۶، زیبا تر از همیشه بودی، با مهریه یک جلد کلام الله مجید، یک جلد دیوان حافظ، یک شاخه نبات و یک شاخه گل رز و البته در قامت همسری برابر و مستقل آن چنان که شایسته شخصت چون تویی بود، پیوندمان را به رسمیت رساندیم.
رمضان ها یکی پس از دیگری پیامی خوش را برایمان می آورد، نوای ربنای شجریان، فراتر از عبادت و افطار ، برای ما نجوایی عاشقانه تر یافته بود. دل انگیز ترین لحظات زندگی ام را هنگامی که بر سر سفره ی افطار کنارم می نشستی تجربه می کردم. با آن لبخند ملیح ات، لطافت حرکاتت، گیرایی چشمانت، عطر موهای ات و لطف حضورت، در کنارم بودی و با شیطنت پنهان ات می دانستی که در آن لحظات بیش از هر وقتی دوستت دارم. آخ
پرستو که این روزها وقت افطار، چقدر دلم برای قبول باشد گفتن هایت تنگ شده.
دیگر رمضان ها را زیر سقف آشیانه خودمان بودیم تا رمضان پارسال. اوضاع کشور آشفته بود، تعداد زیادی از دوستان خوبمان در بند بودند و یکی پس از دیگری خبر بازداشت دوستی دیگر می رسید، افطاری های مان آن حلاوت سابق را نداشت. درگیر ماجراهای خاص آن روزها بودم و آشکارا نوبت خودمان را انتظار می کشیدیم.
تقدیر این بود که باز حادثه ویژه در زندگی مان با رمضان گره بخورد، تازه از افطار فارغ شده بودیم که ماموران سر رسیدند و ما را از هم جدا کردند تا واپسین روزهای رمضان را در تنهایی انفرادی سر کنم
.
آن ماجرا به انتظاری تا رمضان امسال ادامه یافت. این بار آغازین روزهای رمضان در انفرادی گذشت در حالی که هفتمین رمضان را با حضور محبت تو می گذراندم. اگر این حضور در این روزها نبود نمی دانستم آن شرایط را چگونه بگذرانم. من که عادت داشتم رمضان ها را آرام تر و پر حوصله تر از سایر ماه ها باشم ، این بار پر از ناراحتی بودم . حسی که دوست نداشتم همراه لحظه های روزه و سحر و افطارم باشد ولی بود و دست خودم هم نبود. تنها راهی که برای خلاصی از این احساس داشتم، فکر کردن به تو و روزهای خوش رمضان های گذشته مان بود.
به خودم می گفتم تو که تا حالا از رمضان جز خوبی ندیدی در این ماجرای به ظاهر نامبارک هم خیری نهفته است. به مایه خشم ات فکر نکن و با خدای خودت و عشقی که از او شش رمضان پیش هدیه گرفتی مشغول باش
.
از انفرادی که بعد از ۲۰ روز به بند عمومی بازگشتم، بودن کنار هم بندی ها و آرامشی که بهم منتقل کردند آرام ترم کرد اما فکر کردن به رنجی که تو و پدر و مادرم و دیگران در این روزها بردید هنوز آزارم می داد و می دهد. در آن ۲۰ روزتنها امیدمان این بود که صدای تظلم خواهی زندانیان سیاسی به گوش هایی که هنوز می شنوند و و جدان هایی که هنوز بیدارند برسد. بیش از این کاری از ما ساخته نبود، هر چند شما و سایر خانواده ها کارهای
بزرگی کردید که اگر نبود، معلوم نبود چه پیش آید.
در آن اوضاع یک نگرانی دیگر هم داشتم، اینکه ۳۱ مرداد نزدیک است و شاید نتوانم به تو شاد باش بگویم. امسال تولدت با ماه عاشقی ما، رمضان گره خورده و تا نیمه آن هم چیزی نمانده، دوشنبه گذشته که به بند ۳۵۰ برگشتیم بزرگترین خوشحال ام این بود که شاید برای این دو مناسبت فرخنده به نوعی تبریکم را بهت برسانم.
شاید بپرسی میان این همه دردسر این هم شد دلخوشی؟ راستش بله، زندگی با همه سختی ها و نامردمی هایش برای دلپذیر شدن در اختیار بهانه های ساده و در عین حال پر شکوه خوشبختی ماست.
می شود سخت ترین دوره حیات را با مرور خاطره ای شیرین دگرگون کرد. مناسبت ها بهترین بهانه برای یاد آوری این خاطره ها هستند. زاد روزت، یاد آور وجود توست، رمضان یاد آور عاشقی ماست و نیمه آن یاد آور یکی از بهترین روزهای زندگی ام
.
زندانی در زندان بر خلاف آدم های بیرون که معمولا سعی می کنند از لحظه لذت ببرند، بیشتر با خاطره های گذشته وفکر آزادی در آینده دلخوش است. حتا آن کس که حکم اعدام دارد کلی قول و قرار با دیگر زندانی ها دارد که بعد که بیرون می روند چه کنند و کجا بروند و….همین امشب با یک اعدامی قرار گذاشتیم بیرون که میرویم با هم یک قلیان پرتقال نعناع بکشیم و کلی از این قرار سر کیف آمدیم. ابلهانه است؟! از بودن ما در اینجا که ابلهانه تر نیست.
زندان فرصتی است برای درک قدرت برخی پدیده ها . زمان اعتصاب تر، وقتی که تحلیل می روی، یک حبه قند را که در آب حل می کنی، می فهمی چه انرژی زیادی دارد. اصلا به قد و قواره اش نمی آید ولی جدا برای خودش زوری دارد که البته وقتی در حالت عادی هستی و یک پرس غذای کامل خورده ای آن قدر انرژی داری که خوردن یک حبه قند را احساس نمی کنی.
زمانی هم که دلتنگی و رنج بر ما مستولی می شود، قدرت ایمان و عشق و بهانه های ساده به یاد آوردن این دو سرمایه بزرگ، انرژی ویژه اش را نشان می دهند. زندان جای خوبی است برای تماشای معجزه قدرت ایمان و عشق.
زندان فرصتی بود برای درک بهتر این نیروها و قدر دانستن شان، به ایمانم و به عشقم می بالم. به وجود تو می بالم، به داشتن کسانی که دوستشان دارم و دوستم دارند، به داشتن بهانه هایی خوب برای نشانی های بزرگ، به زادروز تو به رمضان و افطارهایش و به نیمه آن سالروز ازدواجمان.
تولدت مبارک و پیشاپیش سالروز ازدواجمان را هم شاد پاش می گویم. بابت رنجی که این بیست و چند روز دیدید مثل یک سال گذشته شرمنده ام هر چند که بی گناه هستم.
یا حق و به امید دیدارت
حسین نورانی نژاد
سحر ۳۰ مرداد ۸۹
بند ۳۵۰ اوین
علیرضا محجوب بابیان اینکه وحدت بین قوا با حرف و سخنرانی ایجاد نمیشود، گفت: در اختلافاتی که بین قوا است فقط روسای قوا نقش ندارند که با تشکیل جلسات سران قوا اختلافات به پایان برسد اما هنوز گام عملی در رفع اختلافات قوا برداشته نشده است.
به گزارش آفتاب، علیرضا محجوب بابیان اینکه وحدت بین قوا با حرف و سخنرانی ایجاد نمیشود، گفت: در اختلافاتی که بین قوا است فقط روسای قوا نقش ندارند که با تشکیل جلسات سران قوا اختلافات به پایان برسد اما هنوز گام عملی در رفع اختلافات قوا برداشته نشده است.
وی ادامه داد: آنچه به نظر میرسد این است که فضایی که بین قوا حاکم است قابل قبول نیست؛ انتظار این است که در روابط مجلس و دولت همان تفکر پدر و فرزندی شهید رجایی جاری باشد و دولت خود را فرزند مجلس بداند.
نماینده تهران با بیان اینکه ما به اصل تفکیک قوا معتقدیم گفت: این را قبول داریم که وزیران اختیاراتی دارند اما این موضوع موجب عدم رعایت قوانین مصوب از سوی هیأت وزیران و دولت نمیشود.
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس یادآور شد: قانون بایدها و نبایدها را مشخص میکند و این بایدو نبایدها در حال حاضر سبک شمرده محجوب گفت: امیدوارم دولت به جایگاه مجلس دید بهتری و کاملتری پیدا کند این نیازمند آن است که روابط قوا مورد بازخوانی قرار گیرد.
وی تصریح کرد: معتقدم جلسات سران قوا برای حل اختلافات زمانی نتیجه میدهد که قوا عملا در راستای کاهش مشکلات میان خود اقدام کنند. اما هنوز کارهای مقدماتی نیز برای حل مشکلات دیده نمیشود.
نماینده تهران گفت: برخی دستگاهها عادت دارند قانون را اجرا نکنند و باید با این رویه برخورد جدی شود که البته در این عرصه نیازمند عزم جدی مجلس هستیم. باید یک آسیبشناسی در شیوههای دورزدن قانون انجام شود تا به ریشه تخلف از قانون برسیم.
هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، به مناسبت ۱ شهریور، روز پزشک و بزرگداشت ابوعلیسینا، دیدگاههای خود را درباره پزشک و علوم پزشکی منتشر کردند.
به گزارش آفتاب، متن کامل دیدگاههای ایشان بهشرح زیر است:
یا من اسمه دوا و ذکره شفا
اگرچه علوم پزشکی به عنوان یکی از ضرورتهای انسانی نقطه مشخصی برای آغازش در تاریخ بشریت ندارد، اما مطمئناً قدمتی به بلندای خلقت انسان دارد. چرا که جسم به دلیل ویژگیهای خاص، همیشه از کمبود یا افزایش ویتامینها و پروتئینها و دیگر مواد لازم برای خون، عضلات، استخوانها، شریانها و… در سیر طبیعی دچار اخلال میشود و انسان به واسطه صفت منحصر به فرد خلاقیت در میان موجودات و همچنین روحیه کنجکاوی، از دیرباز در پی درمان بیماریهای خویش و همنوعان، به کنکاش در میان موجودات دیگر مانند حیوانات، نباتات و حتی جمادات میپرداخت.
نگاهی از سر تأمل به تاریخچه گیاهدرمانی نشان میدهد که بشریت همیشه دارو و درمان دردهای خویش را در طبیعت میجست و اتفاقاً در این جستجو به دستاوردهای بسیار گرانسنگی رسیده است که حتی امروزه که علوم پزشکی به نتایج خیرهکنندهای دست یافته، هنوز هم شیوههای درمان قدیم نه تنها منسوخ نشده، بلکه در بسیاری از موارد تنها راه چاره است.
علوم پزشکی در میان ایرانیان قدیم، حتی در ازمنه طولانی قبل از اسلام مورد توجه خاص بوده است و شاهد مدعا حضور پزشکان ایرانی در مکه و مدینه و در نخستین سالهای پس از ظهور اسلام است.
نکته حائز اهمیت در این تاریخ مشعشع وجود دانشگاه جندیشاپور است که نه تنها محل پرورش انسانهای فرهیخته ایرانی بود، بلکه به واسطه احترامی که مردم ایران برای علم و دانش قائل بودند، مأمن و ملجأ بسیاری از دانشمندان از اقصی نقاط گیتی بود.
این روحیه در دورههای بعد که نهضت ترجمه و سپس پژوهش و تحقیق فراگیر شد و علوم مختلف، بهخصوص دانش پزشکی از طریق جزایر سیسیل و اسپانیا به سوی غرب میرفت، باعث شد که نوعی تعامل سازنده بین جهان غرب و دنیای اسلام برای مبادله دانش به وجود بیاید و در همین زمان رشد و نمو دانشمندان ایرانی باعث توجه همه ممالک معموره دنیا به سوی ایران شود.
اگرچه براساس مستندات تاریخی سابقه علوم پزشکی ایرانیان به سالهای بسیار دور برمیگردد، اما با بروز ابوعلی سینا ایران و دانش پزشکی با توجه به فهم و درک آن زمان بشریت، به چنان مرحله بلوغی رسید که هنوز هم آثار پزشکی آن دانشمندان ایرانی بهویژه کتاب «قانون» از کتابهای مرجع برای دانش پزشکی در مهمترین دانشکدههای پزشکی جهان است.
ابوعلیسینا که تاریخی شگفت در زندگی خویش از مهاجرتهای اجباری و اختیاری دارد، در عمر خویش دانش پزشکی را در دو وادی تئوری و عملی چنان غنی کرد که هنوز نیز دادههای علمی ایشان سرآمد است.
درباره پزشکان و علوم پزشکی دو نکته بسیار مهم وجود دارد که اشاره به آنها ادای حقوقی فردی و اجتماعی است.
نکته اول درباره عمق خداشناسی پزشکان است. این قشر با توجه به آشناییهایی که با رموز و جزئیات کارایی هر یک از جزئیات اندام پیدا میکنند،
" با همه این دستاوردها، باید اعتراف کنیم که حق ایرانیان در دانش پزشکی بسیار فراتر از وضع موجود است و این وظیفه ما مسئولان است که همه امکانات را برای بروز استعدادهای درخشان ایرانی در علوم پزشکی فراهم نماییم. "
بسیار عمیقتر از دیگران بهوجود یک خالق مدبّر و حکیم پی میبرند و آنچه را که دیگران به صورت تئوری درباره خدا و خداشناسی میخوانند و میشنوند، آنها بهصورت عملی در ذرهذره سلولهای انسانها میبینند و این باعث میشود که قشر پزشک در خداشناسی چندین گام از دیگران جلو باشند.
نکته دوم درباره پیشرفتهای پزشکی ایران در طول ۳۰ سال پیروزی انقلاب اسلامی است. حتماً فراموش نکردهایم که در سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی تا نخستین سالهای پس از جنگ، ایران حتی در شهرهای بزرگ مملو از پزشکان خارجی، بهویژه پزشکان هندی بودکه با مترجمین به مداوای ایرانیان میپرداختند و وجود آنها برای دردها در حکم مُسکن بود و از پیشگیری هیچ خبری نبود.
حتماً فراموش نکردهایم که در مرگو میر کودکان جزو رکورداران جهانی بودیم، در فلجاطفال و در تولد نوزادان مریض آن هم به خاطر غفلت در امر ساده آزمایشهای قبل از ازدواج در شرایط بدی به سر میبریم.
حتماً فراموش نکردهایم که برای سادهترین درمانها بیماریان خویش را با زحمتهای فراوان مالی و روحی، به خارج از کشور میفرستادیم و متأسفانه نوع نگاه بیگانگان به ایرانیان بیشتر برای پروژههای تحقیقاتی بود.
روستاها از آب شرب بهداشتی و مراکر ساده درمانی و شهرستانها از بیمارستانهای ساده محروم بودند و مردم برای درمان بعضی از بیماریهای ساده مجبور به مهاجرتهای اجباری به شهرهای بزرگ، به خصوص در تهران بودند.
سالانه عدهای از عزیزان ما به خاطر عدم وجود امکانات پزشکی برای عملهای پیچیده مثل قلب و مغز و حتی معمولی از دست ما میرفتند.
اما به برکت انقلاب اسلامی، مخصوصاً بعد از پایان جنگ توجه به مسائل پزشکی سرلوحه برنامههای مسئولان قرار گرفت و امروزه نه تنها از آن مشکلات خبری نیست، بلکه:
۱- ایران دارای پزشکان بسیار حاذق در همه رشتههاست و حتی ظرفیتهای پزشکی با وجود جوانان ایرانی بهگونهای اشباع شده که امروز صحبت از صدور پزشکان و خدمات پزشکی به دیگر کشورهاست. گرچه انتظار این بود که با سازماندهی مناسب از خیل پزشکان جوان بهتر از آنچه اکنون در جریان است، استفاده شود که هم این نیروهای ارزشمند عاطل نمانند و هم بسیاری از روستاها که اکنون فاقد پزشکاند، از خدمات پزشکی برخوردار شوند.
۲- نه تنها از مرگو میر کودکان به شدت کاسته شده، بلکه فلج اطفال به کلی از بین رفت و حتی ایران منادی سلامت کودکان در کشورهای همسایه از جمله افغانستان شده و آزمایشهای پیچیده قبل از ازدواج از تولد کودکان مریض جلوگیری کرده است.
۳- نه تنها مریض برای درمان به خارج از کشور نمیرود، بلکه در بسیاری از رشتههای پزشکی، بیماران دیگر کشورها به ایران میآیند و در این زمینه خاطرهای دارم که بیان آن خالی از لطف نیست.
نخستوزیر فعلی عراق ناراحتی چشم داشت، یک چشم خویش را در آمریکا و چشم دیگرش را در ایران جراحی کرد. خودش به من گفت در سفر آمریکا، آقای بوش از او پرسید کدام چشم بهتر جراحی شده است؟ و من با اطمینان گفتم که چشمی که در ایران جراحی شد که مورد تعجب آقای بوش قرار گرفت.
۴- امروزه آب آشامیدنی سالم و بهداشتی و مراکز درمانی که نقطه شروع آن ایجاد مراکز بهورزی از زمان سازندگی بود، به همه روستاها رفته و اکثر قریب به اتفاق شهرها دارای بیمارستانهای مدرن هستند.
با همه این دستاوردها، باید اعتراف کنیم که حق ایرانیان در دانش پزشکی بسیار فراتر از وضع موجود است و این وظیفه ما مسئولان است که همه امکانات را برای بروز استعدادهای درخشان ایرانی در علوم پزشکی فراهم نماییم و همه مردم از خدمات بهداشتی و درمانی مناسب بهره بیشتر و بهتر داشته باشند.
بیمههای کامل و بیمه همگانی خیال مردم نیازمند را راحت کند و تبعیضهای دلخراش در بهرهگیری از دانش پزشکی و خدمات رخت بربندند. از ظرفیتهای موجود درمانی، مناسبتر از این بهرهبرداری شود. کسی از نبودن پزشک و بیمارستان و دارو رنج نبرد.
مطمئنم با این ظرفیت موجود اینها آرزوی دور و درازی نیست.
والسلام
یک عضو هیات رئیسه مجلس بار دیگر بر لزوم اجرای قوانین مصوب مجلس از سوی دولت تاکید کرد و افزود: ایجاد سد در مقابل اجرای مصوبات مجلس طلیعه دیکتاتوری ایجاد میکند.
به گزارش خبرآنلاین، احمدناطق نوری نماینده نور و محمود آباد در نطق امروز خود خطاب به دولت با بیان اینکه آنچه مجلس تصویب و شورای نگهبان تایید میکند، قانون و لازم الاجراست، ادامه داد: اگر این قوانین در اجرا مشکلی دارند، نباید جلوی قانون سد ایجاد کرد. بلکه باید با درخواست بازنگری از سوی خیمه نظام، وارد عمل شد. چرا که در غیراینصورت ایجاد سد در مقابل اجرای مصوبات مجلس طلیعه دیکتاتوری ایجاد میکند.
عضو هیات رئیسه مجلس با طرح این سوال که مگردولت و مجلس جدا هستند، خاطرنشان کرد: لازم نیست از طریق رسانهها دل مردم را بلرزانید، شاید شما فردا در مجلس باشید، نباید جایگاه مجلس را متزلزل کنید که دیگر اعتباری برای مجلس باقی نماند.
برادر علی اکبر ناطق نوری در واکنش به برخی اظهارنظرها در فضای سیاسی و رسانهای اخیر اظهار داشت: وای به حال ما که عمل مبارزین قبل انقلاب را زیر سوال ببریم و بگوییم که آنها برای پست و مقام قیام کردند.
ناطق نوری همچنین ماه رمضان را فرصت خوبی برای بازنگری در اعمال و کردار انسانها خواند و افزود: در این ماه باید پرسید که چه عبادتی افضل تر برای انجام است. پیامبر به این سوال حضرت علی پاسخ داده بود که دوری جستن از گناه از هر اوجبی واجبتر است.
به گفته وی، تهمت زدن، غیبت کردن و نسبت ناروا به کسی دادن و دروغ گفتن از مصادیق این گناه ها ست.
ناطق نوری بر این اساس بر لزوم توبه در این ماه تاکید کرد و افزود: زبان گشودن به چیزهایی که در جامعه تفرقه ایجاد میکند کفر نعمت است و ایجاد اتحاد شکر نعمت است. در کلیات سیاسی کشور همه باید در یک سطح باشیم. چرا که رمز موفقیت ما وحدت کلمه است.
عضو پیشین هیات مدیره سازمان تامین اجتماعی گفت: در اولین سال تشکیل وزارت رفاه و تامین اجتماعی آییننامه صندوق بیمه روستاییان و عشایر توسط بنده و برخی از همکاران نوشته و مورد تصویب قرار گرفت که براساس آن برای عضویت در صندوق شرایط سنی وجود نداشت.
رزاق صادق در گفتوگو با خبرنگار ایلنا افزود: البته این موضوع در تعیین نرخ حق بیمه هم در نظر گرفته شده است.
وی تصریح کرد: نرخ حق بیمه برای روستاییان و عشایر در حالت اختیاری ۱۵ درصد و در حالت اجباری ۱۲ درصد محاسبه شده بود.
این کارشناس تامین اجتماعی با بیان اینکه در سال ۸۶ بخشنامهای از سوی مدیرعامل صندوق بیمه روستاییان و عشایر صادر شد که برخلاف آییننامههای این صندوق بود، خاطرنشان کرد: در این بخشنامه غیر قانونی تصریح شده بود که مردان کمتر از ۵۵ سال و زنان کمتر از ۵۰ سال مجاز به عضویت در صندوق بیمه روستاییان و عشایر هستند و در حقیقت مدیرعامل صندوق بر خلاف آییننامه صندوق شرط سنی برای عضویت در صندوق تعیین کرده بود.
رزاق صادق با بیان اینکه چندین بار به صورت کتبی و شفاهی به مدیرعامل صندوق بیمه روستاییان و مسوولان وزارت رفاه تذکر دادیم، افزود: به دلیل بیتوجهی مسوولان وزارت رفاه مجبور شدیم دادخواستی به دیوان عدالت اداری بدهیم که این دیوان نیز دستورالعمل مدیرعامل صندوق بیمه روستاییان و عشایر را غیر قانونی اعلام کرد.
او با اشاره به گذشت ۵ ماه از رای دیوان عدالت اداری، خاطرنشان کرد: با وجودی که نکته مهمی در رای دیوان وجود ندارد اما مدیرعامل صندوق بیمه روستاییان و عشایر زیر بار این رای نمیرود و حاضر به اجرای قانون نیست.
وی تاکید کرد: تعیین شرایط سنی برای عضویت در صندوق بیمه روستاییان و عشایر به معنی محروم کردن ۵۰ درصد این افراد از بیمه است که به همین دلیل هم تاکنون فقط ۱۰ درصد روستاییان و عشایر بیمه شدهاند در صورتی که طبق قانون بودجه سال ۸۳ با ید تمامی آنها طی ۲ سال تحت پوشش این صندوق در میآمدند.
رزاق صادق تصریح کرد: اگر صندوق بیمه روستاییان و عشایر حاضر به تمکین از رای دیوان عدالت اداری نباشد طبق قانون آن دستگاه متخلف است و حتی ممکن است مدیرعامل این محکوم به از انفصال از خدمات دولتی شود.
کلمه- سیدعلیرضا حسینی بهشتی*: بازخوانی تفکر سیاسی پیامبر گرامی اسلام و ائمة اطهار علیهم اسلام، منبع بسیار ارزنده ای از ادبیات مورد نیاز جامعة ما در این حوزه را در اختیار خواص و عوام قرار خواهد داد. این بازخوانی به معنای قرار دادن پرسش های جدید در پیشگاه سنت، بعنوان یکی از منابع معرفت دینی، است. طبیعی است که سخن دربارة همة ابعاد و زوایای چنین بازخوانی نیازمند فرصتی مبسوط است و به اجبار، بسیاری از مقدمات بحث را بطور فشرده و در حد اشاره مطرح خواهم کرد. در نتیجه، ابتدا به مبانی نظری بحث اشاره خواهم کرد و پس از آن، به استشهادات تاریخی و روایی از سیرة نبوی و علوی خواهم پرداخت.
مبانی نظری: ۱٫ عقلانیت
اولین مفهومی که باید مورد توجه قرار گیرد، عقلانیت است. شاید بتوان بطور خلاصه، عقلانیت را به مجموعة قواعد و فرایندهای تحلیلی که انسان را در تعریف و تفسیر چیستی، چرایی و چگونگی پدیده ها، در ابعاد هستی شناسانة او (خالق، جامعه، محیط زیست و خویشتن خویش) یاری می دهد که شامل ملاک های صحت و سقم نیز می شود، تعریف کرد. قدم بعدی، پذیرش تعدد عقلانیت ها به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر تاریخ تفکر بشری است، به این معنا که هر سنت و مکتب فکری دارای عقلانیتی خاص خود است. این خاص بودن ناشی از تاریخمندی و زمینه مندی خاصی است که آن سنت داراست. قدم سوم، درک ماهیت حوزة تعامل اجتماعی و تفاوت امر عقلانی و امر معقول است. تمایز این دو در این است که امر عقلانی صرفا معطوف به تمایزات عقلانی خود فرد است، در حالیکه در امر معقول قابلیت پذیرش از سوی دیگر موجودات عاقل نیز مطرح است. دوستانی که تمایل دارند و علاقمند هستند در دقابق فلسفی این مباحث وارد شوند را ارجاع می دهم به کتبی که در ابن زمینه منتشر شده و از جمله کتاب بنیاد نظری سیاست در جوامع چندفرهنگی که چند سال پیش منتشر کرده ام.
۲٫ مدارا
دومین مفهوم کلیدی در بحث ما، مدارا است. دربارة مدارا در سال های اخیر زیاد سخن گفته شده و مقالات و کتاب هایی نیز منتشر شده است. آنچه اینجا فهرست می کنم، اصول و مبانی است که در بحث ما نقشی مهم ایفا می کنند. اولین مسئله، مفهوم مدارا است. مدارا یعنی پذیرش این اصل که کسی که دارای نظر مخالف شماست این حق را دارد که آن را در عمل و نظر بروز دهد. مسئلة مهم بعد، شرایط مدارا است. تحت چه شرایطی از مدارا سخن می گوییم؟ وقتی که مداراگر دارای قدرت نامداراگری باشد. بنابراین، مداراگر در عین حال که قدرت عدم مدارا دارد، مدارا می کند.
نکتة سوم، استدلال های مطرح برای مدارا است. در طول تاریخ اندیشه، استدلال های زیادی برای اثبات ضرورت مدارا مطرح شده است. اگر بخواهیم آنها را در دو گروه اصلی قرار دهیم، در یک گروه، دلیل ضرورت مداراگری به نامعقول بودن نامداراگری بر می گردد. هستة بحث در این نگاه این است که حذف تعدد و تنوع موجود در شیوه های زندگی و باورهایی که مبنای آن شیوه هاست، تنها با اعمال استبداد ممکن است. یعنی یک فرد یا گروه با استفاده از ابزارهای زر و زور و تزویر، ادعا کند که تنها تفکر، عقیده و شیوة زندگانی مطلوب اوست که می تواند بر جامعه حاکم باشد. تازه در همان حال هم، یکدست سازی جامعه صورت نمی گیرد، بلکه افراد دگراندیش به نفاق و دورویی مجبور می شوند. یعنی یاد می گیرند که در خانه یک جور زندگی کنند، در اداره و محل کار یک جور، در داخل کشور یک جور و در خارج از کشور جور دیگر. در نتیجه، حذف مستبدانة چندصدایی، ناگزیر به رواج چندچهرگی در جامعه می انجامد.
نگاه دیگر در اثبات ضرورت مداراگری، فواید جریان داشتن تضارب آرا جامعه است. بر این اساس، انتخابگری انسان بعنوان برجسته ترین ویژگی و وجه ممیزة او از دیگر موجودات، گستردگی طیف گزینه های انتخاب برای انسان ها را ایجاب می کند.
مسئلة بسیار مهم دیگر، به میدان مدارا مربوط می شود. مداراگری به معنای حاکمیت امر معقول و نه منازعه بر سر حقانیت ها. یعنی در عرصة تصمیم گیری ها در حوزة حیات اجتماعی، مسئلة حقانیت ها بکلی کنار می رود. در این عرصه کسی صحبت از برحق بودن خود و ناحق بودن دیگران نمی کند. این به معنای این نیست که در یک جامعة مداراگر، افراد نسبت به عقایدشان ایمان ندارند، بلکه به این معناست که در چنین جامعه ای، طبیعت حوزة اجتماعی بخوبی درک می شود و بحث بر سر حقانیت، از فرایندهای تصمیم گیری سیاسی حذف می شود. بحث در این موضوع بسیار مهم است و من ادعا می کنم کلید حل مشکلات جامعة ما تا حد خیلی زیادی به فهم و پذیرش این مسئله مشروط است.
آخرین بعد مهم در مسئلة مدارا به مرزهای مداراگری مربوط می شود. هیچ نظریه ای درباب مدارا به بی حد و مرز بودن آن معتقد نیست. مدارگری، دست کم معتقدین به عدم مدارا را در خود نمی پذیرد. اینکه این حد و مرز چگونه باید ترسیم شود، بحث مبسوطی است که باید در جای خود مطرح شود. در جایی دیگر مطرح کرده ام که تعیین این حد و مرز در تعاطی عقلانیت، مفهوم انسان و منظومة ارزش هاست که شکل می گیرد.
۳٫ تعدد و تنوع
مفهوم سومی که پایة بحث ماست، تنوع و تعدد یا همان مسئلة پلورالیزم است. در این موضوع هم می توان گفت که دیدگاه های موجود در میان صاحبنظران در دو سطح قابل تفکیک است:
اقلی و اکثری. در دیدگاه اقلی، با پذیرش تنوع و تعدد به عنوان یک وافعیت انکارناپذیر سروکار داریم، درحالی که در دیدگاه اکثری، تنوع و تعدد نه تنها به عنوان یک واقعیت پذیرفته می شود، بلکه بعنوان یک ارزش مطرح است؛ ارزشی که باید در حفظ و گسترش آن تلاش کرد. در اینجا نمی خواهم وارد ارزیابی این دو دیدگاه شوم چرا که بحث ما تنها نیازمند دیدگاه اقلی است که در مورد آن مناقشه ای نیست.
موضوع دیگری که در این زمینه مطرح است، انواع گوناگونی و تنوع است. گوناگونی را می توان در سه گونة قومی، دینی و مذهبی بازشناخت. البته این به معنای آن نیست که گونه های دیگری وجود ندارند، اما در بحث مورد نظر ما، شناسایی این گونه ها، دست کم برای شروع، کافی است.
در این رابطه یک مسئلة مهم دیگر هم وجود دارد که نیازمند دقت است و آن اینکه وجود تنوع و تعدد در جوامع بشری قدمتی به اندازة تاریخ حیات اجتماعی بشر دارد، اما آنچه طی چند دهة اخیر مورد توجه قرار گرفته، به رسمیت شناختن آن توسط جوامع و بویژه حکومت هاست. معنای چنین به رسمیت شناختنی این است که در فرایندهای تصمیم گیری سیاسی، تعدد دیدگاه ها در قبال شیوة زندگی مطلوب مد نظر قرار می گیرد، نه اینکه تنها یک دیدگاه به عنوان دیدگاه رسمی، تعین کنندة تصمیم گیری ها باشد. در نتیجه، راه برای نهادینه شدن چمدصدایی باز می شود.
آنچه بعنوان جمع بندی مباحث بالا می خواهم مطرح کنم بطور خلاصه این است که امروزه کاربرد فرایندهای عقلایی در جوامع متعدد بعنوان شیوة مطلوب ادارة حیات اجتماعی چنین جوامعی مطرح است و چه در سطوح نظری و چه در سطوح عملی، در شکل دادن به فرایندهای تصمیم گیری سیاسی مورد توجه قرار گرفته است. راه حلی که به نظر می رسد توانایی شکل دادن به یک نظام همکاری عادلانه داشته باشد، پیروی از الگوی اجماع همپوش میان جوامع فرهنگی گوناگون است. در این باره بلحاظ نظری در همان کتاب بنیاد سیاست و بلحاظ کاربردی در مقاله ای که در موضوع جوامع فرهنگی که در ایران زندگی می کنم توضیح داده ام که باز هم دوستان را به خواندن آنها ارجاع می دهم. بر اساس این الگو، حکمت سیاسی عملی ایجاب می کند که جوامع فرهنگی موجود در یک کشور طی فرایند گفتگویی مستمر، نقاط اشتراک خود را بیابند و بدون اینکه بخواهند همانند هم شوند، چارچوب تصمیم گیری سیاسی در کشور را بر اساس آن اشتراکات، پی ریزند. نمی خواهم وارد این بحث بشوم که میراث فرهنگی ما نشان از تقدم ما در این راه دارد و ادعا کنم که پیش از دیگران به این راه حل دست یافته ایم، چه این گونه بحث ها را، دست کم خارج از دایرة مباحثات آکادمیک، بی فایده می دانم. اما آنچه می خواهم در ادامة بحث ادعا کنم این است که در تاریخ صدر اسلام و سده های اولیة تمدن اسلامی، می توان نشانه هایی روشن و جالب توجه از این الگو یافت.
کنکاش در سنت نبوی
بررسی در سیرة نبوی، بویژه پس از شکل گیری واحد جامعة سیاسی مسلمین یعنی امت و بطور خاص در دوران مدنی، نشان دهندة فهم و درک الگوی عقلایی اجماع همپوش است.
اولین قانون اساسی مسلمانان و میثاق فراگیر مدینه النبی که در سال اول هجری منعقد شد، شامل نکات جالب توجهی در این رابطه است. پیش از پرداختن به این نکات، ترجمة منتخب متن میثاق را مرور می کنیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
۱ ـ این (نوشته) دستور یا منشورى است از طرف محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) پیغمبر (فرستاده خدا) در میان مؤمنان و مسلمانان از طائفه قریش و (اهالى) یثرب (مدینه) وکسانیکه از آنها پیروى کنند و بآنها به پیوندند و با آنها جهاد کنند ، نافذ و جارى خواهد بود.
۲ ـ اینها صرفنظر از سایر مردم امتى هستند یگانه و مشخص (یک واحد سیاسى).
۱۲ ـ الف : مقرر است که مؤمنان هیچ فردى را که در اثر فشار قرض از پا درآمده باشد (بدون کمک) بحال خودش وانگذارند و در موضوع فدیه نیز بر اساس اصول عدالت و نیکوکارى رایج میان مؤمنان و همچنین راجع به خونبها رعایت حال چنان شخصى را بنمایند.
۱۲ ـ ب : ونیز مقرر است که هیچ مؤمنى با مولا (هم پیمان) مؤمن دیگرى علیه او به مخالفت برنخیزد.
۱۶ ـ افرادى از جامعه یهود که به ما کمک کنند حمایت و کمک ما را جلب خواهند کرد و با ما برابر خواهند بود و هیچکس نخواهد توانست بر آنها تحمیلى روا دارد و بدیهى است به مخالفین آنها نیز کمکى نخواهد شد.
۲۲ ـ براى هیچ مؤمنى که معتقد به این سند باشد و بخدا و روز قیامت عقیده داشته باشد جایز نیست که بجنایتکار کمک کند یا او را پناه دهد و بر کسى که جنایتکار را یارى دهد یا او را پناه دهد هر آینه لعنت خدا و خشم خدا در روز قیامت متوجه او خواهد بود و هیچ نوع مخارجى یا غرامتى از او پذیرفته نخواهد شد.
۲۵ ـ یهود بنى عوف با مؤمنان در حکم یک امت شناخته میشوند با این تفاوت که یهود مطابق دستور دین خود عمل کنند و مسلمانان مطابق اوامر دین خود . موالى (هم پیمانان) یهود در حکم خود یهودند مگر کسانیکه ستم کنند و مرتکب گناه شوند و متجاوز باشند، چنین کسانى جز خود و اهل خانه خود را دچار زحمت نخواهند کرد.
۳۵ ـ مسلم است که شعبه هاى فرعى یهود داراى حقوق اعضاى اصلىشان خواهند بود.
۳۷ ـ الف : هنگام بروز جنگ مخارج جنگى یهود بر عهده خودشان و مخارج جنگى مسلمانان بر عهده خودشان خواهد بود و بهر حال هر دو طرف با یکدیگر بر ضد کسانیکه علیه پیروان این دستور بجنگند همکارى خواهند کرد و روابطشان با یکدیگر بر اساس مشورت و خیر خواهى و نصیحت خواهد بود و از بدرفتارى احتراز خواهند کرد .
۳۷ ـ ب: هیچ فردى نباید نسبت به هم پیمانش بدرفتارى کند و همه باید به مظلوم کمک کنند.
۳۹ ـ داخل شهر مدینه براى پیروان این سند «حرم» شناخته خواهد شد.
۴۰ ـ پناهنده هرکس در حکم خود اوست و هیچکس نباید به پناهنده اش زیانى برساند و یا نسبت باو مرتکب جرمى شود.
۴۴ ـ پیروان این سند در برابر کسانیکه بر مدینه حمله کنند یکدیگر را یارى خواهند کرد.
۴۵ ـ الف: اگر یهودى ها به صلحى دعوت شوند که در آن همکارى کنند و آن صلح را عملى سازند میتوانند باینکار اقدام کنند ـ در آنصورت مؤمنان نیز باید آن صلح را بپذیرند مگر اینکه صلح با کسانى باشد که در راه دین می جنگند.
۴۷ ـ بطور قطع این دستور (سند) از کسیکه ستمکار و عهد شکن و مجاوز باشد حمایت نخواهد کرد . و هرکس از شهر خارج شود و هرکس در مدینه بماند مأمون و مصون خواهد بود مگر کسیکه ظلم کند و برخلاف مندرجات این منشور (سند) عمل کند و بطور قطع و مسلم خدا پناه دهنده کسانى است که نیکوکارى را پیشه کنند و پرهیزکارتر باشند و محمّد (صلى الله علیه وآله وسلم)فرستاده خداست.
آنچه در این عهدنامه بسیار برجسته است، برابری طرف های عهدنامه است که به مثابه شهروند مورد تأ کید قرار گرفته است. بر همین اساس، پیمان های غیرمسلمانان برای شهروندان مسلمان نیز لازم الاجراست. امنیت شهروندان، از هر دین و آئینی که باشند تأمین شده است. نکتة قابل توجه آن که در نسخة کامل عهدنامه، تنها اهل کتاب نیستند که مشمول حقوق شهروندی هستند، بلکه مشرکین ساکن مدینه نیز از چنین حقوقی برخوردار هستند. مفاد عهدنامه روشنگر این واقعیت است که با ورود به مدینه و تأسیس واحد سیاسی مسلمانان، رفتار سیاسی آنان به شیوه های عقلایی منتقل شده است. این در حالی است که قطعا مسلمانان و شخص پیامبر اسلام (ص) به حقانیت دین خود باور دارند. اما درک صحیح حوزة سیاست، چنین انتقال در شیوه ها را کاملا ممکن ساخته است.
سیرة علوی
در روش و منش اجتماعی و سیاسی علی (ع) نیز این ادراک نسبت به ماهیت حوزة سیاست به چشم می خورد. نمونة مشهور و بارز آن، در فرمان ایشان به مالک اشترآمده است:
ای مالک! باید دلت کانون مهر رعیت پروری و لطف زیردست نوازی باشد. با رعایا به مهربانی بیامیز، مبادا با آنان همچون گرگی که گوشت گوسفندان رام را غنیمت شمرد، درنده خویی کنی، و چشم طمع به طعام آنان دوزی. زیرا آدمیان بر دو گونه اند: یا برادران دینی تو هستند، و یا همچون تو مخلوق خداوند.
روشن است که حقانیت یا عدم حقانیت دین مردم مصر برای برخورداری از حقوق شهروندی ملاک نبوده و به آنها به مثابه شهروند بما هو شهروند نگاه کرده می شد. خوشبختانه آثار زیادی در این باره نوشته شده که دوستان گرامی را به مراجعه و مطالعة آنها توصیه می کنم.
سیرة جعفری
ممکن است این تصور پیش بیاید که مقتضیات زمان و مکان و نوپا بودن امت اسلامی، پیامبر اکرم (ص) یا علی (ع) را مجبور به مدارا و مسامحه کرده بود. یا این سؤال پیش بیاید که آیا امامانی که حکومت تشکیل ندادند هم نسبت به گوناگونی موجود در میان مسلمانان مرام مدارا و رواداری پیشه می کردند؟ برداشت من از بسیاری از حوادث تأمل برانگیز ائمة اطهار این است که آنان نیز اهل مدارا بودند و این مدارا نه از روی اجبار نسبت به مقتضیات زمانشان، بلکه بر اساس فهم و درک صحیحی است که نسبت به ماهیت زندگی اجتماعی داشتند. روایت زیر را چندی پیش در مقاله ای کوتاه که به مناسبت میلاد مسعود امام جعفر صادق (ع) نوشتم از این منظر مورد بررسی قرار دادم و در اینجا به علت فرصت کوتاهی که باقیمانده برایتان می خوانم:
مردی سراج نام که از یاران امام بود می گوید زمانی که امام صادق (ع) برای انجام کاری در حیره بسر میبرد مرا با گروهی از یارانش برای انجام کاری فرستاد. هنگامی که بازگشتیم در حالی که بسیار خسته بودم به بستر خود که در زیرزمین منزلی که در آن بودیم رفتم. امام صادق (ع) به کنار بستر من آمد و از من گزارش ماموریتی که برعهده داشتیم را خواست که ارایه کردم و ایشان هم خدای را بر موفقیتی که بدست آمده بود سپاس گفت. پس از آن سخن از گروهی به میان آمد و من گفنم فدایت شوم ما از آنها بیزاریم چون به آنچه ما عقیده داریم عقیده ندارند. فرمود دوستدار ما هستند و چون آنچه شما می گویید را نمی گویند از آنها بیزاری می جویید؟ عرض کردم آری. فرمود ما هم عقایدی داریم که شما ندارید، آیا سزاوار است که ما هم از شما بیزاری بجوییم؟ عرض کردم نه قربانت گردم. فرمود نزد خداوند هم حقایقی هست که نزد ما نیست، گمان داری که خدا مارا به این سبب از خود می راند؟ عرض کردم بخدا سوگند نه، قربانت گردم. پس چه کنیم؟ فرمود آنها را دوست بدارید و از آنها بیزاری مجویید، چرا که برخی از مسلمانان یک سهم، برخی دو سهم، برخی سه سهم، برخی چهار سهم، برخی پنج سهم، برخی شش سهم و برخی هفت سهم از ایمان دارند. پس سزاوار نیست آنکه دو سهم دارد بر آنکه یک سهم دارد، آنکه سه سهم دارد بر آنکه دو سهم دارد، آنکه چهار سهم دارد بر آنکه سه سهم دارد، آنکه پنج سهم دارد بر آنکه چهار سهم دارد، آنکه شش سهم دارد بر آنکه پنج سهم دارد و آنکه هفت سهم دارد بر آنکه شش سهم از ایمان دارد سخت بگیرد. (جلد سوم اصول کافی کلینی کتاب ایمان و کفر، باب درجات ایمان)
همانطور که ملاحظه می کنید، امام صادق (ع) یارانش را نسبت به جزم اندیشی هایی که ممکن است در دام آنها بیفتند برحذر می دارد و نسبیت حقانیت در روابط اجتماعی را خاطر نشان می کند. حقیقت این است که فهم آن بزرگواران با فهمی که ما از ماهیت روابط اجتماعی داریم تفاوت های مهم و تعیین کننده ای دارد. اینکه می بینید فرهنگ مداراگری در جامعة ما اینقدر ضعیف و شکننده است به فهم ما از این مقولة مهم باز می گردد؛ فهمی که سخت با آنچه پیشوایان دینی ما داشتند متفاوت است و نیازمند بازنگری های جدی از سوی عالمان دینی، صاحبنظران دانشگاهی، سیاستمداران و عامة مردم است. تجدیدنظری که همة ما در همة روابط اجتماعیمان نیازمند آنیم و آیندة بهتر در گرو آنست.
* متن منقح شدة جلسه سخنرانی در مسجد امیرالمؤمنین شهرک شهید محلاتی تهران در ماه مبارک رمضان سال ۸۷
حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خامنه ای با حضور در منزل محمد رضا جلائی پور که اخیرا از بند اسارت رها شده است با وی دیدار و گفتگو کرد.
به گزارش خبرنگار کلمه در این دیدار سید هادی خامنه ای با آرزوی توفیقات روز افزون علمی و اعتقادی برای محمدرضا جلایی پور از خداوند متعال رفع ظلم و گرفتاری از همه آسیب دیدگان حوادث اخیر را مسئلت کرد.
دبیر کل مجمع نیروهای خط امام (ره) در این دیدار گفت آنچه امروز اندیشه امام و رهروان راستین انقلاب را بارور و تنومند تر می کند ایمان ، نشاط وامید به فردایی است که بر تارک اندیشه و عمل جوانان و آیند سازان این مرز و بوم نقش بسته است.
همچنین در این دیدار که جمعی از جوانان مجمع نیرو های خط امام (ره) نیز حضور داشتند برای جلایی پور آرزوی سلامتی و توفیق کردند.
در پی تحرکات غیر عادی معدودی افراد سازماندهی شده بر ضد آیت الله دستغیب شیرازی که با دادن شعار در روز جمعه و رنگ پاشی بر روی تابلو دفتر این مرجع تقلید و تجمع مقابل مسجد قبای شیراز همراه بود، ایشان نسبت به تداوم این رفتارها به مسئولین برخی نهاد ها و لباس شخصی ها هشدار دادند.
بر اساس این گزارش، آیت الله دستغیب در این باره گفتند: به آقایانی که به نظر خودشان می خواهند با حمله مجدد به مسجد وضع را اصلاح کنند ولی درصدد فساد هستند سفارش می کنم که مبادا در آن جلسات مخفیانه ای که می گیرید، در صدد حمله کردن به مسجد باشید و بخواهید دواره آن وضع را تکرار کنید که این به صلاحتان نمی باشد و امتحان خوبی در آن قضایا از جانب شما داده نشد.
به گزارش کلمه متن بیانات آیت الله دستغیب به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
هدف اینجانب از گفتن تفسیر قرآن این است که آن مطالبی را که به نظرم می رسد از قرآن و سنت برای مردم بیان کنم و اگر در جامعه خلاف شرعی صورت می گیرد متذکر شوم و قصدی بجز خیر خواهی و نصیحت نداشته ام و این تذکرات مختص به جمهوری اسلامی نبوده بلکه در زمان شاه هم بر حسب وظیفه خود امر بمعروف و نهی از منکر می کردم.
در زمان ریاست جمهوری حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای سید محمد خاتمی هم در مجلس خبر گان رهبری صحبت کردم و فقط حدود ۴ سال بنده چیزی نگفتم تا ببینم وضع به چه ترتیب می شود. در این نصایحی هم که گفته شد بنای اینجانب بر این بود که به کسی توهین نشود و اسم کسی برده نشود و اگر اشخاصی به نظر خودشان این صحبت های بنده را منطبق می کنند بر یک شخص خاص خوب بنده کاری ندارم و تکلیف خود را انجام می دهم.
به آقایانی که به نظر خودشان می خواهند با حمله مجدد به مسجد وضع را اصلاح کنند ولی درصدد فساد هستند سفارش می کنم که مبادا در آن جلسات مخفیانه ای که دارید در صدد حمله به مسجد باشید و بخواهید دوباره آن وضع را تکرار کنید که این به صلاحشان نمی باشد و امتحان خوبی در آن قضایا از جانب شما داده نشد. البته دوستان ما بحمدالله با صبر واستقامتشان امتحان خوبی دادند و خدا را شکر که فتنه ای پیش نیامد و بنده از آنها متشکر هستم. هدف بنده و دوستانمان از جمع شدن در این مسجد، شنیدن قرآن وروایات و عمل کردن به آنهاست و الحمدلله از برکت امام زمان عج واقعا ایمانشان خوب است و بنایی هم بر براندازی ندارند. آنها می خواهند عدالت برپا و به قانون اساسی عمل شود واین خواست ما و همه دوستانمان است.
عضو کمیسیون بهداشت مجلس شورای اسلامی در سئوالی از وزیر بهداشت خواستار پاسخگویی پیرامون تناقض گویی دستجردی در موضوع آب شرب تهران شد.
به گزارش مهر، عبدالعزیز جمشید زهی با بیان اینکه سئوال خود از وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی را به هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی تحویل داده است، اظهار داشت: دراین سئوال در رابطه با تناقض گویی وزیر بهداشت پیرامون وضعیت آب شرب تهران سئوال کرده ام.
نماینده سراوان افزود: اگر آب تهران سالم است چرا در ابتدا پیرامون نا سالم بودن آب اظهاراتی صورت گرفت و اگر سالم نیست نیز چرا اعلام شده است که آب تهران قابل شرب است؟
عضو کمیسیون بهداشت خاطر نشان کرد: وزیر بهداشت در کمیسیون حاضر شده بود و در آن جلسه آب تهران را غیر قابل شرب دانسته بود، اما در زمانی اندک حرف خود را تغییر داد. براین اساس در سئوالم از وزیر بهداشت خواستار پاسخگویی وی درباره این تغییر موضع در زمان کوتاه شده ام.
جمشید زهی همچنین خبر داد: وزیر نیرو امروز در کمیسیون بهداشت حاضر می شود تا در رابطه با آب شرب تهران توضیحاتی ارائه دهد.
حسامالدین سراج اعلام کرد؛ اگر در رشته تحصیلی خود یعنی معماری فعالیت میکرد؛ وضعیت مالی بهتری در مقایسه با الان داشت.
به گزارش ایلنا، حسامالدین سراج(خواننده) گفت: رشته تحصیلی من معماری بوده و به یقین فکر میکنم اگر در شاخه تحصیلیام فعالیت میکردم، وضعیت مالی بسیار مطلوبتری نسبت به الان داشتم اما به دلیل عشقی که به موسیقی دارم، به این فضا وفادار ماندهام. امروز مانند من بسیار وجود دارد که به دلیل علاقمندی به حوزه موسیقی در این حوزه ماندگار شدهاند.
وی افزود: در جامعه ما؛ شرایط نامشخصی بر موسیقی حاکم است، که این شرایط؛ موسیقی و موسیقیدان را هم تحت تاثیر قرار میدهد. آنها هر روز بیشتر از دیروز تضعیف میشوند. در این راه هنرمندان باید از حمایت دولت برخوردار باشند اما تشویقی هم ازسوی دولت در این عرصه انجام نمیگیرد.
بهگفته این خواننده، در کشور ما موسیقی جایگاه اصلی خود را پیدا نکرده است و این موضوع هنرمندان را با موانع بزرگی روبرو میکند و طبیعی است که این مسایل، هنرمند را تحت فشار قرار میدهد.
این هنرمند با اشاره به اینکه موسیقیدانها به دلیل مشکلات از مسیر اصلی دور میشوند، خاطرنشان کرد: موسیقیدانان به دلیل مشکلات اقتصادی که دارند؛ ناخودآگاه از مسیر اصلی خود دور میشوند که این دوری از هدف اصلی؛ مشکلات اساسی را هم برای موسیقیدان و هم برای خود موسیقی ایجاد میکند. در این شرایط، طبیعی است که وضعیت موسیقی اصیل ایرانی هر روز بدتر و بدتر خواهد شد.
وی، موسیقی را سازنده تلقی کرد و اظهار داشت: موسیقیای که بتواند در زمان لازم آرامشبخش باشد، در موقع لزوم هیجان بدهد، به فراخور حال؛ ایجاد حالت حماسی کند و زمانی هم، برعکس، بتواند ایجاد حزن و غم کند، یک نوع موسیقی سازنده محسوب میشود.
خواننده آلبومهای شمس الضحی، با اشاره به اینکه مهمترین مشکل موسیقی به عدم حمایت برنمیگردد، گفت: یکی از مهمترین مشکلات و آفتها در کشور ما در عرصه موسیقی، عدم حمایت است. متاسفانه هیچ حمایتی از موسیقی سنتی در کشور ما صورت نمیگیرد. باوجود اینکه این موسیقی متعلق به این سرزمین است و ایران مهد این نوع موسیقی است؛ ولی هیچ حمایت جدیای از آن انجام نمیشود و هرچه هست، ظاهری است.
وی ادامه داد: عدم برگزاری کنسرت، نبود سالن، طولانی بودن پروسه مجوز و بسیاری از مسایل دیگر، موسیقی سنتی را تحت فشار قرار میدهد و این هنر برای باقیماندن و سرپا ایستادن همیشه باید مجاهده کند.
بهگفته سراج، شرایط موسیقی درحال حاضر بهگونهای است که این هنر در کشور ما واقعا مظلوم است.
فخر السادات محتشمی پور، در هفتمین روز بازداشت مصطفی تاجزاده با نگارش هفتمین عریضه خطاب به دادستان تهران، هشدار داده است که تا فردا منتظر خبری از همسرش می ماند، اما در صورت عدم اطلاع مسئولیت عواقب بعدی با دادستان و قوه قضا ست.
همسر تاجزاده در این عریضه آورده است: این بار هر ضربه ای که بر تن بیمار او فرود آید پژواکش را تا بی کرانه ها خواهم رساند. بشکند دستی که بر روی سادات بلند شده و می شود و بر روی هر مظلوم گمنام بی پناهی در آن دهلیزهای مرگ. به از خدا بی خبران شکنجه گر بگویید امروز، فردای کودتای انتخاباتی نیست که قصد جان عزیزان ما کرده بودید و حضور میلیونی مردم در خیابان ها دستتان را میان زمین و هوا خشک کرد. و کینه آنان را به دل گرفتید و کردید آن چه نباید می کردید. امروز دیگر شکایت نامه از کودتاگران توسط ۷ دلاور سرزمین اهورایی امضا شده و اگر مویی از سر عزیزان ما کم شود، مسئولیتش با آنان است که به بندشان کشیده اند و آنان که نقشه های شومشان را خود افشا کرده اند.
متن کامل این عریضه که در وبلاگ محتشمی پور منتشر شده، به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم حبّب الیّ فیه الاحسان و کرّه الیّ فیه الفسوق و العصیان و حرّم علیّ فیه السخط و النیران. بعونک یا غیاث المستغیثین
هفته نامه
عریضه هفتم در یازدهم رمضان المبارک
از : همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی
به : دادستان تهران
سلام آقای دادستان
امروز درست یک هفته از بازداشت مجدد همسرم، یکی از شاکیان کودتاگران نظامی می گذرد و تا این لحظه من هیچ گونه خبر موثق و رسمی از وضعیت او ندارم. آن چه مرا بیشتر نگران می کند، کذب بودن اخباری است که جسته گریخته لابد برای آرامش دادن به ما، مبنی به حضور ایشان در بند ۳۵۰ می رسید و من تماس نگرفتن او را جزئی از تنبیه همه اهالی بند که بیش از یک ماه است که ظالمانه دارد اعمال میشود، فرض می کردم اما دیشب یکی از عزیزان سبز استواری که چهارشنبه شب از آن عزتکده بیرون آمده به من گفت که همسرم را در بند ۳۵۰ ندیده است!
آقای دادستان فورا دستور بدهید به من محل نگهداری همسرم را اطلاع دهند. همین امروز. همین حالا. راستش طاقت نیاوردم و حین نوشتن همین کلمات با دفتر معاونتان صحبت کردم. گفتم لطفا به آقای کامکار بفرمایید ما نگرانی داریم از این که ایشان بار دیگر به دست کودتاگران افتاده باشند و همان کثافت کاری های بعد از کودتا در انفرادی در موردشان اعمال شود. شما که مثل بعضی های دیگر مثل آن نماینده مقام پرست که رفت و شنید و آمد و گزارش کذب داد، قصد انکار ندارید آقای دادستان؟؟؟ شما که حتما همه چیز را از زبان خودشان شنیده اید و به زودی شکایت نامه های مربوطه را هم دریافت خواهید کرد.
آقای دادستان
من الان در شرایط روحی خوبی نیستم دوباره همان حالاتی که برخی آقایان بازجو و حتی خود شما کاملا با آن آشنا هستید به سراغم آمده و دارم سعی می کنم خودم را کنترل کنم تا اقدامی نسنجیده انجام ندهم. دیشب خواب عجیبی دیدم. در به در دنبال یک گوشی تلفن بودم برای تماس با همسرم و عده ای مرا تعقیب می کردند و مانع می شدند. در میان همین تعقیب و گریزها همسرم را در محلی دیدم که دسترسی به ما نداشت اما به من اشاره ای کرد و من به سویش رفتم و او آرام در گوشم گفت: چه کردی؟ نمی خواهی پیگیر کارها باشی و من سراسیمه از خواب پریدم و عرق شرم بر جبینم نشست که او در اسارت و عسرت و صعوبت به سر می برد و من به سفارش خودش قبل از بازگشت به زندان دارم سعی می کنم عادی سازی کنم برای آرامش خانواده!!!
نه آقای دادستان نه
این کار از عهده من بر نمی آید. زندگی ما هرگز عادی نبوده و نیست. درست مثل شما و قضات دیگری که هر شب خواب پرونده های روز را می بینید و چهره های مظلومین تا صبح جلوی چشمتان رژه می رود. اینک این منم. فخرالسادات محتشمی پور همسر قهرمان دلاور سید مصطفی تاجزاده، فرزند ملت، فرزند امام، خدمتگزار انقلاب و وطن عزیز که شرافتش را به دو روز زندگی خوش نفروخت و دینش را در گروی خوش آمد قدرت طلبان هواپرست نپسندید.
اینک منم فخرالسادات همان پیرو زینب که شما نپسندیدید و مرا از آن منع کردید که مبادا منجر به جستجوی یزید شود و من در مقابل شما از ته دل اعلام کردم زینبی خواهم ماند تا دم مرگ. حالا باز هم هوای فریاد دارم بر سر هرچه ظلم و ظالم. فورا به من بگویید همسرم کجاست و دست پلید کدام نامحرمی بر او دراز است؟؟؟ این بار هر ضربه ای که بر تن بیمار او فرود آید پژواکش را تا بی کرانه ها خواهم رساند. بشکند دستی که بر روی سادات بلند شده و می شود و بر روی هر مظلوم گمنام بی پناهی در آن دهلیزهای مرگ. به از خدا بی خبران شکنجه گر بگویید امروز، فردای کودتای انتخاباتی نیست که قصد جان عزیزان ما کرده بودید و حضور میلیونی مردم در خیابان ها دستتان را میان زمین و هوا خشک کرد. و کینه آنان را به دل گرفتید و کردید آن چه نباید می کردید. امروز دیگر شکایت نامه از کودتاگران توسط ۷ دلاور سرزمین اهورایی امضا شده و اگر مویی از سر عزیزان ما کم شود، مسئولیتش با آنان است که به بندشان کشیده اند و آنان که نقشه های شومشان را خود افشا کرده اند.
آقای دادستان می دانید که همسرم به تازگی جراحی دیسک کمر داشته و باید در شرایط و محیطی کاملا بهداشتی و استاندارد زندگی کند. گرفتاری گردن هم باقی است و نگران کننده چرا که پزشکان معالجش بنا به وظیفه انسانی در این مورد هشدارها داده اند. مسئولیت سلامتش با شما و همکارانتان است. و مسئولیت از نگرانی درآوردن خانواده اش نیز. شما اکنون گوهر گرانبهایی را در اختیار گرفته اید که اگر مراقبتش نکنید مدعیان زیادی را باید پاسخگو باشید. فرزندان تاجزاده فقط دو دختر مظلومش نیستند ما امروز فرزندانی به وسعت همه ایران داریم که باید پاسخگویشان باشید.
و کلام آخر این که گفته بودم اگر از همسرم بی خبر بمانم همه غیرمجازها از نظر شما، برایم مجاز خواهد شد و اگر بیم جان او را داشته باشم فریادم را از هر راه ممکن به گوش آزادگان جهان می رسانم آنان که اگر دین ندارند ولی آزادگی و شرف و انسانیت دارند و حرمت ماه های حرام مسلمانان را نگه می دارند. ما با هر رسانه ای که نگرانی های خانواده تاجزاده را از سلامت او انعکاس دهد، مصاحبه می کنیم مگر این که شرایط اطلاع رسانی سالم در درون این نظام عدل و برابری که متأسفانه حقد و کینه و نفرت جایی برای هم نوع دوستی و مهربانی و انصاف در دل برخی مسئولانش حتی در این ماه مبارک باقی نگذاشته، برایمان فراهم شود. حتی همان رسانه های دروغ پردازی که به مصلحت حرف تاجزاده برایشان حجت است تنها وقتی که حرف آنان را بزند و تأییدشان کند.
من تا شامگاه روز یازدهم برابر با هشتمین روز بازگرداندن همسرم به بند اسارت منتظر می مانم و مسئولیت عواقب بعدی با شماست.
بعونک یا غیاث المسغیثین
قانون انتخابات شوراها برای دومین بار در سال جاری از سوی نمایندگان مجلس اصلاح شد.
به گزارش خبرآنلاین، نخستین اصلاحیه این قانون مربوط به تجمیع انتخابات شوراها با انتخابات ریاست جمهوری بود و امروز اصلاحیه دیگری درباره برگزاری انتخابات میان دورهای شوراها از سوی نمایندگان مصوب شد.
براساس مصوبه نمایندگان در صورتی که هر یک از شوراها به علت فوت، استعفا یا صلب عضویت اعضا اصلی و علیالبدل، فاقد حدنصاب لازم برای تشکیل جلسه گردد و همچنین در حوزههایی که انتخابات آنها باطل یا متوقف شده و یا شورای آنها منحل شده است؛ وزارت کشور موظف است انتخابات میاندورهای شورای اسلامی آنها را همزمان با اولین انتخابات سراسری سایر انتخابات مشروط به آنکه حداقل یکسال به پایان دوره شورا باقی مانده باشد برگزار کند.
همچنین در برگزاری انتخابات میاندورهای نیازی به تشکیل هیاتهای اجرایی بخش و شهرستان نیست و همان هیاتهایی که براساس قوانین نوع انتخابات سراسری تشکیل شده است وظایف و اختیارات هیاتهای مذکور را برعهده خواهند داشت.
این لایحه در حالی با ۱۵۱ رای موافق، ۱۹ رای مخالف و ۱۳ رای ممتنع به تصویب رسید که مخالفینی هم در مجلس داشت. از جمله مصطفی کواکبیان کهع معتقد بود این لایحه انتخابات زدایی را تایید میکند و دست دولت را باز میگذارد تا انتخابات شوراها را هر زمان که خواست برگزار کند.
وی در واکنش به دفاعیه طراحان این لایحه مبنی بر اینکه با اجرای این قانون، هزینهها کاهش خواهد یافت، پرسید: مگر برگزاری یک انتخابات چه اندازه هزینه دارد؟ وی خواستار منتظر ماندن مجلس برای ارائه لایحه جامع انتخابات از سوی دولت شد.
اما اقبال محمدی نماینده مریوان نیز از موافقان این لایحه اظهار داشت که بسیاری از مشکلات و مسائل انتخابات با تصویب این لایحه حل میشود چراکه برگزاری انتخابات ملزم به پرداخت هزینه، وقت و نیرو است.
سیدصولت مرتضوی معاون سیاسی وزیر کشور نیز با اعلام موافقت دولت با این لایحه اظهار داشت: در صورتی که شورای نگهبان این لایحه را تایید کند اسفند سال آینده که انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار میشود انتخابات میاندورهای شوراها نیز برگزار خواهد شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر