
ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار، در نامه ای خطاب به همسرش بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار دربند، یادآوری کرده است که سال گذشته نیز بهمن به همراه تعداد زیادی از زندانیان حوادث پس از انتخابات در انفردی بوده اند و در تمام روزهای انفرادی در فصل گرم تابستان روزه می گرفته اند.
به گزارش کلمه ،متن این یادداشت که در وبلاگ ژیلا بنی یعقوب منتشر شده ،به این شرح است :
بهمن ! بیست روز گذشت و تو هنوز در انفرادی هستی .البته این عدد دیگر زیاد نیست برای من و برای تو !برای تو که سال پیش ،همین موقع ها، سه ماه تابستان را در سلول انفرادی گذرانده ای .برای تو که وقتی بعد از مدتها تو را دیدم هیچ شکایتی از انفرادی نکردی و به جایش از تجربه های ناب انفرادی برایم تعریف کردی.
گویی هرگز نمی توانستی تنهایی بی انتهای انفرادی را در هیچ جای دیگر جهان تجربه کنی.می گویی همه زندگی ات را بارها و بارها در تاریکی سلول انفرادی مرور کرده ای و حالا احساس سبکی بیشتر می کنی .می گویی در همین بازخوانی زندگی ات بوده که به این نتیجه رسیده ای که باید پس از این مهربان تر باشی ،که صبورتر و متحمل تر باشی و مهم ترین تصمیم ات این است که پس از آزادی به سراغ کسانی بروی که شاید روزی به دلیلی هرچند کوچک از تو رنجیده باشند .که می خواهی مخالفانت را بیشتر از سابق دوست داشته باشی .این حرفها را تویی می زنی که در نزد دوستان و همکاران و خانواده ات به صبوری معروف هستی .
و حالا چرا باید برای تو تحمل ۲۰ روز انفرادی سخت باشد .مطمئن هستم باردیگر که ببینمت با آرامش زیاد از انفرادی برایم می گویی .می دانم که می گویی بعد از مدتها به این تنهایی احتیاج داشتی . می دانم آخرش بغض خواهی کرد و خواهی گفت تنها مشکلم این بود که دلم برای تو تنگ شده بود.
و من مثل همیشه به تو خواهم گفت :احساساتی نشو !
بهمن عزیزم ،سال پیش درست در همین روزها تو و بسیاری از بهترین دوستانت در سلول انفرادی بودید .بعدها فهمیدم که تو و اغلب زندانیان حوادث پس از انتخابات همه روزهای انفرادی را که گاه سه یا چهار ماه می کشید روزه گرفته اید .شنیدم بازجوها تعجب می کردند که این همه روزهای طولانی و بلند تابستان را ،آن هم در سلول های کوچک و گرم در حالی که حتی دریچه کوچکش نیز بسته بود ،روزه می گیرید.
می دانم قوی هستی ،اما نمیتوانم نگرانت نباشم .می دانم دوهفته لب بر آب و غذا بسته بودی و حالا تو چه وضعی داری ،بعد از یک اعتصاب غذای دو هفته ای ،آن هم با غذاهای بد زندان !
دیروز کسی در وبلاگش برای تو و همه یارانت در انفرادی نوشته بود:
هر جا چراغى روشنه، از ترس تنها بودنه – دلیرانمان درانفرادی تنهایند،چراغى برافروزیم
اسیران دربند ما، آن شانزده دلیر وطن، بیست روز است که گم شده اند. عیانند، فریاد میزنند، اما نه می بینیم آنان را و نه می شنویم از ایشان.
چراغی باید افروخت. .. چراغی باید افروخت و به دنبال گم گشته باید رفت .
و پیشنهاد داده بود به یاد همه شما که درتنهایی انفرادی های ۲۴۰ هستید ،چراغی برافروزیم.
اسامی آن هفده نفر
علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامهنگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم وحدت، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی،ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم بابایی فعال مدنی، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامهنگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابیراد زندانیانی هستند که پس از دو هفته اعتصاب غذا همچنان در انفرادی به سر می برند.
نکته : طبق آخرین خبرهای رسانه های سبز کیوان صمیمی هنوز در اعتصاب غذاست.
علاوه بر این شانزده نفر ، گفته می شود رضا ملک یکی دیگر از زندانی های بند ۳۵۰ نیز در انفرادی به سر می برد.
مصطفی تاج زاده طی تماس تلفنی به زندان اوین احضار شده و باید خود را به این زندان معرفی کند، دلیل بازگشت او اتمام مرخصی اش ذکر شده اما در واقع او سومین قربانی شکایت از عوامل سپاه است.
خانواده مصطفی تاج زاده نیز اعلام کرده اند، وی به دلیل عدم تمکین به خواست بازجویان مبنی بر باز پس گیری شکایت خود امروز صبح باید به زندان اوین باز گردد.
به گزارش خبرنگار کلمه دوهفته پیش هنگامی که محسن امین زاده به اوین بازشگت کسی به درستی نمی دانست که دلیل بازگشت او به زندان چیست وباور همگان بر این بود که مرخصی او تمام شده است. اما با انتشار شکایت هفت زندانی سیاسی (محسن میردامادی، محسن امین زاده، محسن صفایی فرهانی، مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی،فیضل الله عرب سرخی و عبدالله رمضان زاده) انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری کشور دلیل بازگشت معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات به اوین مشخص شد. البته زمانی این دلیل واضح تر و مشخص تر گردید که محسن صفایی فراهانی درست دو روز پس از انتشار این شکایت برای بازگشت به زندان احضار شد و در خبرها نیز آمد که با رییس اسبق فدراسیون فوتبال تماس گرفته شده تا امضایش را از پای شکواییه پس بگیرد یا به اوین بازگردد. اما مهندس محسن صفایی فرهانی حاضر به پذیرش این خواسته نشد و با ایستادگی بر سر شکایتش راهی اوین گشت.
این بار نوبت به مصطفی تاج زاده رسیده است تا تاوان امضای پای شکایتنامه علیه اظهارات سردار مشفق را که در وقاع تبدیل به سندی برای کودتای انتخاباتی بود بدهد و به دلیل پایبندی به قانون اساسی که نتیجه خون هزاران شهید انقلاب اسلامی و ۸ سال جنگ تحمیلی است روانه زندان گردد. مطمئنا دادنامه هفت قربانی کودتای اتخابات که هرکدام در دوره ای از مدیران ارشد نظام بوده اند، در دفاع مقدس حضور داشته و هریک به نحوی سهمی در پیروزی انقلاب اسلامی داشته اند اقدامی علیه امنیت ملی نیست، توهین به ارکان نظام نیز محسوب نمی شود بلکه شکایت از نهاد و گروه هایی است که سرنوشت مردم را پشت درهای بسته رقم می زنند و بی اعتنا به انتخابات و فرمایش امام که گفتند” میزان رای مردم است” توهمات خود را در جامعه پیاده می کنند، بر اساس آن توهمات عده ای را روانه زندان می کنند و رای مردم را به هیچ می انگارند.
در واقع این شکایت نامه بر اساس سخنان یکی از سرداران سپاه به نام سردار مشفق تنظیم شده است. البته هنوز اطلاعات دقیقی از اینکه این سردار سپاه چه کسی است و چه نقشی در پروژهای که در افکار عمومی از ان به عنوان کودتای انتخاباتی نام برده می شود دردست نیست اما بر اساس سخنان او میتوان متوجه شد که حوادث رخ داده در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ برنامه ای از پیش تعیین شده بوده است چرا که آنان می خواستند تا به هرقیمتی کاندیدای مورد نظر خود را به پیروزی برسانند و ابایی نیز از هیچ کاری نداشتند و به این منظور نیز پرونده ای عظیم اما بی اساس و برمبنای دروغ از فعالان اصلاح طلب و کاندیداهایشان ساخته بودند تا بتوانند در موقع لزوم از آن استفاده کنند.
اکنون هفت نام نامه ای را امضا کرده اند که در تاریخ ماندگار شده است. امضا کننده گان این نامه با وجود آنکه می دانستند این شکایت نامه برای آنها دردسرهای بسیاری را در پیش خواهد داشت که کمترین آن بازگشت به اوین خواهد بود اما بازهم ذره ای تردید به دل راه ندادند و باایمان به درستی راه و تصمیمشان در واقع داد ملت ایران رابه گوش رساندند که قربانی توهمات عده ای شده اند.
محسن امین زاده به اوین بازگشت، محسن صفایی فراهانی نیز چند روزی است که بازگشته و این بار نوبت به مصطفی تاج زاده رسیده. این تاوان یک شکایت حقوقی بود . شکایتی که اینبار شاکیان باید با زندان بهای پرداخت شکایت را بپردازند و تاوان عدم استقلال دستگاه قضایی را بدهند.
حکم سه سال حبس تعزیری امیر حسین کاظمی عضو شاخه جوانان نهضت آزادی در دادگاه تجدید نظر شعبه ۵۴ به ریاست قاضی موحد، تایید شد.
به گزارش میزان خبر، این حکم تنها یک هفته از ارجاع پرونده به دادگاه تجدید نظر تائید شده و قاضی پرونده به وکلای کاظمی اجازه حضور و ارائه دفاعیه در دادگاه تجدید نظر را نداد.
دادگاه بدوی کاظمی نیز تنها ۱۰ دقیقه به طول انجامیده بود و علیرغم صدور حکم بدوی و قطعی وی همچنان در بند ۲۰۹ اوین بدون امکان تماس با خانواده در بازداشت بسر می برد.
به گفته منابع آگاه در پرونده وی هیچ گونه مدارک مستدل و مستندی پیرامون اتهامات وجود نداشته است و حکم وی توسط مامورین امنیتی نوشته و تایید شده است.
گفتنی است، امیرحسین کاظمی همچنان در بند امنیتی ۲۰۹ وزارت اطلاعات دوران محکومیت خود را می گذراند و به بند عمومی منتقل نشده است و قاضی با درخواست مرخصی وی نیز موافقت نکرده است.
کلمه :وضعیت جسمانی کیوان صمیمی، روزنامه نگار دربندی که هنوز در اعتصاب غذا به سر می برد وخیم گزارش می شود.
طبق خبرهای رسیده به کلمه ، این روزنامه نگار که بیست روز است در اعتصاب غذا به سر می برد وضعیت جسمانی مناسبی ندارد اما روحیه اش همچنان قوی و خوب است . با توجه به فرارسیدن ماه رمضان نگرانی ها در باره وی افزایش پیدا کرده است ،چرا که اکنون فقط به هنگام افطار و سحر آب و چای می نوشد.
صمیمی و ۱۶ زندانی سیاسی دیگر زندان اوین سه هفته قبل به خاطر اعتراض به برخوردهای نامناسب زندانبانان و ماموران زندان به خصوص وعده های دروغین و رفتارهای نامناسب رییس زندان اوین، صداقت به سلول انفرادی منتقل شدند . آنها بعد از آن دست به اعتصاب غذا زدند
بقیه این زندانی ها بعد از دو هفته به خاطر پیام های اقشار مختلف مردم بویژه شخصیت های جنبش سبز از جمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی به اعتصاب غذای شان پایان دادند اما صمیمی همان موقع اعلام کرد که تا زمان انتقال همه زندانیان اعتصاب کننده به بند عمومی اعتصاب غذایش را پایان نخواهد داد .
اکنون زندانیان اعتصاب کننده بارها از وی خواسته اند که به اعتصاب غذایش پایان دهد اما او اعلام کرده که به خاطر فرزندان دربندش این کار را نخواهد کرد و تا رهایی آنها از سلول انفرادی به این اعتصاب ادامه خواهد داد.
خانواده صمیمی به شدت نگران سلامت وی هستند و از همه مسوولان قضایی بویژه دادستان تهران درخواست توجه فوری به وضعیت وی را دارند.
کیوان صمیمی ۶۲ ساله به شش سال حبس تعزیری محکوم شده است .
محمد شریف، وکیل شیوا نظرآهاری نسبت به رای احتمالی دادگاه موکلش در ماه آینده با توجه به اتهام سنگین محاربه برای وی که در پرونده اش آمده ابراز نگرانی کرد.
به گزارش تا آزادی روزنامه نگاران زندانی به گفته دکتر شریف پرونده شیوا نظرآهاری در همان شعبه ای است که پرونده بدرالسادات مفیدی در جریان است . رای صادره در رابطه با پرونده خانم مفیدی غیرقانونی است. لذا از آنجا که محاربه در وهله نخست اتهامات مطرح شده به شیوا نظرآهاری است، من به شدت درباره رای احتمالی دادگاه نگران هستم.
به گفته شریف یکی از دلایل نگرانی وی این است که رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی شخص معینی است اما در پرونده خانم مفیدی دادرس دیگری حاضر شده بود. محمد شریف در خصوص اتهامات موکلش گفت: «به ایشان سه اتهام تفهیم شده است. یکی محاربه است، موضوع ماده ۱۸۶. دیگری اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم است، موضوع ماده ۶۱۰ و در نهایت تبلیغ علیه نظام است، موضوع ماده ۵۰۰.» وی افزود: «من پرونده شیوا نظرآهاری را خوانده و لایحه را نوشته و ثبت کرده ام.»
مادر این زندانی سیاسی در خصوص تفهیم اتهام محاربه به شیوا گفت:" شاید به دکتر شریف ابلاغ کرده باشند، ولی من اطلاعی ندارم، حکم محاربه خرداد پارسال تفهیم شد، ولی ما فکر نمی کردیم در پرونده موجود باشد تا این که به خاطر ۲ خرداد که وقت دادگاه بود دکتر شریف پرونده را خواند، متوجه شدیم وقتی شیوا سال ۸۸ بازداشت شده بود جزو ۴ موارد اتهامی که بازپرس در پرونده گذاشته بود محاربه بوده است ولی وقتی مجددا در تاریخ ۲۹ / ۹ بازداشت شد جزو موارد اتهامی محاربه نبود.»
خانم کریمان درخصوص وضعیت دخترشیوا نظر آهاری به کمپین حقوق بشر در ایران گفت: « شیوا هنوز بلا تکلیف است، نوبت دادگاهش خیلی دیر اعلام شد قرار بود نوبت دادگاه راجلو بیندازند،ولی هنوز خبری نیست. وضعیت بند نسوان هم که مشخص است اکثر روزها آب قطع است، وضعیت بهداشتی خراب است، وضعیت غذا فوق العاده بد است» .وی به استناد گفته وکیل پرونده حضور فعلی شیوا در زندان را غیر قانونی دانست و گفت:« ۹ ماه است که بلاتکلیف است، به قول خود دکتر شریف، سه ماه است که شیوا غیر قانونی بازداشت است؛چون تا ۶ ماه می شود قرار بازداشت را تمدید کرد، ولی از ۶ ماه به بعد باید حتما متهم حکم داشته باشد که شیوا حکم ندارد.»
شیوا نظرآهاری نیز فعال حقوق بشر و سردبیر وبسایت کمیته گزارشگران حقوق بشر است که در تاریخ ۲۴ خرداد ماه سال ۸۹ در محل کارش بازداشت شد. او پس از سپری کردن ۱۰۲ روز بازداشت، در اول مهرماه با تودیع وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. خانم نظرآهاری مدت ۳۳ روز از این مدت را در سلول انفرادی سپری کرد. او برای دومین بار در سال گذشته در تاریخ ۲۹ آذرماه بازداشت شد و از آن زمان تا کنون بدون داشتن مرخصی و بدون توضیح مسوولین در خصوص دلیل نگهداری وی همچنان بلاتکلیف در زندان به سر می برد. گفته می شود دومین جلسه دادگاه وی سیزدهم شهریور ماه برگزار خواهد شد. گفتنی است بدر السادات مفیدی، دبیر انجمن روزنامه نگاران ایران است که به تازگی از سوی شعبه ۲۶دادگاه انقلاب اسلامی به شش سال حبس قطعی و پنج سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم شد.
کلمه :پنج نفر از زندانیان اعتصاب کننده اوین چهارشنبه گذشته از سلول های انفرادی بند ۲۴۰ به دادسرای اوین منتقل شدند .مسوولان زندان در این دادسرا این پنج زندانی یعنی کوهیارگورزی ،بهمن احمدی امویی ،کیوان صمیمی ،غلامحسین عرشی و علی ملیحی را تهدید کردند که شش ماه در انفرادی خواهند ماند.سایر زندانی های اعتصاب کننده نیز به ادامه حبس در انفرادی تا ۲۰ روز دیگر تهدیدشده اند.
براساس گزارش های رسیده از داخل اوین به کلمه ، در حالی که حداکثر زمان انفرادی در بندهای تحت پوشش سازمان زندان ها و در دوران محکومیت زندانی ۲۰ روز است این زندانیان به تحمل شش ماه حبس از سوی صداقت رییس زندان اوین تهدید شده اند.
به گفته منابع مطلع ،حوادث روی داده در زندان اوین طی سه هفته گذشته بیش از هرچیز ناشی ازعدم مدیریت صحیح صداقت ،رییس زندان اوین بوده است که به جای رسیدگی به شکایت زندانیان در خصوص اعتراض به شرایط نامناسب زندان و رفتار نامناسب زندانبان ها ، با انتقال ۱۷ زندانی به انفرادی، بحران را در بند ۳۵۰ دامن زده است.
این پنج نفر همچنین تهدید شدند که در شش ماه اینده از هرگونه تماس تلفنی و ملاقات با خانواده شان محروم خواهند بود.
چهار نفر از تهدیدشدگان بهمن احمدی امویی ،کوهیار گودرزی ،علی ملیحی و کیوان صمیمی روزنامه نگارند ،علی ملیحی عضو ادوار تحکیم وحدت نیز هست .غلامحسین عرشی نیز که به تحمل شش ماه انفرادی تهدید شده از شهروندان معترض به نتیحه انتخابات است که به خاطر شرکت در تظاهرات عاشورای تهران بازداشت شد و در دوران بازجویی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته تا جایی که پس از ماهها همچنان آثار ضرب و شتم بر نقاط مختلف بدنش مشاهده می شود.
علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی ، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که دو هفته در اعتصاب غذا بوده اند .
کیوان صمیمی همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد و با توجه به فرارسیدن ماه رمضان نگرانی ها در باره وی افزایش پیدا کرده است ،چرا که اکنون فقط به هنگام افطار و سحر آب و چای می نوشد.
حسین زمان در وب سایت خود نوشت: به اعتقاد شریعتی موسیقی وقتی وارد دربار خلفا شد و رسالت اصلی خویش را که ایجاد روحیه جهادی و حماسی بود به فراموشی سپرد، از جانب ائمه (ع) تحریم گردید. بنابراین اگر موسیقی بتواند در خدمت مبارزه محرومین علیه زور مندان و طبقات بورژوا در آید، چنین موسیقی نه تنها مذمت نشده که از جانب بزرگان دین مورد تشویق واقع شده است.





منبع: وب سایت شخصی حسین زمان
همزمان با وخامت حال عیسی سحرخیز، روزنامه نگار دربند، همسر این فعال مطبوعاتی طی نامه ای به دادستان تهران، ضمن تشریح وضعیت حاد جسمانی همسرش، و با استناد به تشخیص پزشکان زندان خواهان مرخصی استعلاجی فوری برای همسرش شد.
به گزارش جرس، این عضو زندانیِ شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات که بالغ بر یکسال است که در زندانهای اوین و گوهردشت و در شرایط بسیار سخن نگهداری می شود، طی روزهای اخیر از درد شدید و ازکارافتادگی نسبی پای راست در رنج بوده، و بنا به گزارش منابع خبری حقوق بشری، همچنان بدون هیچ مرخصی در زندان رجاییشهر کرج در حبس است.
همسر این روزنامه نگار، طی نامه ای خطاب به عباس جعفری دولت آبادی، خاطرنشان کرده است:
دادستان محترم استان تهران
با درود و احترام
همچنانکه محتمل مستحضرید، همسر اینجانب، عیسی سحرخیز، روزنامهنگار، قریب به ۱۴ ماه است که درپی حوادث پس از انتخابات، بازداشت و هماینک در زندان رجاییشهر کرج در حبس بسر میبرد. متاسفانه افزون بر کسالتهای پیشین و آسیبهای جسمی و بیماریهای عارض شده پس از دستگیری، اکنون حدود ۱۰ روز است که وی با مشکلی بسیار جدی در پای راست خود دست به گریبان شده است. پای راست آقای سحرخیز از کمر تا نوک انگشتان، به شکلی حاد دچار نوعی فلج و بی حسی شده است؛ بهشکلی که وی درد شدیدی را در شبانهروز تحمل میکند، و حتی با مسکنهای تجویز شده در زندان، آلام و رنج وی تسکین و کاهش جدی، نمییابد. پزشکان زندان رجاییشهر توصیه کرده و اجازه دادهاند که ایشان از توالت فرنگی و ویلچر استفاده کند؛ اما تشخیص قطعی و پیگیری درمان را منوط بر عکسبرداریهای تخصصی چون MRI دانستهاند.
از آن مقام ارشد قضایی، خواهشمندم دستورات لازم را برای امکان تعقیب درمان همسرم، آقای سحرخیز در بیرون از زندان و در مراکز تخصصی پزشکی، صادر فرمایند؛ و ترتیباتی اتخاذ نمایند برای معالجه، از پیشرفت بیماری و تشدید ناراحتی و کسالت و درد و رنج یک انسان، مستقل از عقاید سیاسیاش، پیشگیری شود.
به امید پاسداشت و رعایت حقوق تمامی «انسان»ها (ازجمله عیسی سحرخیز) در هرکجای ایران
با تجدید احترام
همسر زندانی دربند، عیسی سحرخیز
بیستم امردادماه ۸۹
گفتنی است سحرخیز، مدیرکل اسبق مطبوعات داخلی وزارت ارشاد در دولت اول سیدمحمد خاتمی، ازجمله زندانیانی است که طی چهارده ماه اخیر هیچ مرخصی نداشته و هماینک با جمعی دیگر از زندانیان سیاسی و مطبوعاتی حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، (ازجمله: احمد زیدآبادی، داوود سلیمانی، مهدی محمودیان، مسعود باستانی، و منصور اسانلو) در زندان گوهردشت کرج، در حبس است.
عفت خطیبی، همسرمحسن صفاییفراهانی: ماه مبارک رمضان آغاز شده ولی همسر من پای سفره افطارخانواده نیست و «روزه» خود را در زندان و تنهایی میگشاید. او اکنون پس از ۵ دهه خدمت به کشور باید ماه مبارک رمضان را نه در کنار خانواده که در زندان بگذراند و اینگونه به روزهایی فکر کند که شبانه روز خود را در راه خدمت به کشور صرف میکرد. او در تمام ایام زندگی روزهای سخت را پشتسرگذاشت و حتی لحظهای اعتراض و شکوائیه نکرده چراکه ایمان داشت برای کشور و مردم خدمت میکند و در چنین آرمانی جایی برای اعتراض نیست.
در ماه مبارک رمضان نه تنها زندانی سیاسی آزاد نشد که محسن هم روانه زندان شد تا سفره افطار زندانیان سیاسی میزبان او هم باشد.
عجیب است. برخی مواقع فکر میکنم که با او دشمنی و عداوتی دارند که چنین میکنند. مگر او طی سالهای حضورش در وزارت صنایع سنگین در ایام سخت جنگ، سالهای سازندگی در وزارت نیرو، مجلس ششم،فدراسیون فوتبال و وزارت اموراقتصادی و داریی، کاری به غیر از خدمت کردهبود که امروز دیوارهای سرد زندان پاداشش شدهاست. امروز به نظرم میرسد که دشمنی با او به انتخابات دهم ریاست جمهوری هم مربوط نمیشود.
از قبل هم خیلی تلاش کردهبودند که محسن را بشکنند ولی او ایستادهبود. خیلی تلاش کردند تا هنگامی که از شرکت«مپنا» رفت برای او مدرکی بسازند و آبروی سالهای مدیریتش را بریزند ولی به لطف خدمت صادقانه او چنین نشد و تحقیقات یک ساله سازمان بازرسی کشور نشان داد که او تا چه اندازه در کارش سلامت داشتهاست. این پایان داستان نبود. او به فدراسیون فوتبال که رفت تنها دفتری متروک را تحویل گرفت ولی برای فدارسیون درآمدسازی کرد و باشگاههای فوتبال را به مرحلهای رساند تا قدری از زیربار بوجه دولتی بیرون بیاییند. این اقدام او هم ولی بیجواب نماند. بازهم تلاش کردند تا شاید مدرکی و دلیلی برای متهم ساختن او پیدا کنند ولی بازهم نشد. سازمان بازرسی مامور شدهبود تا حسابهای فدارسیون را بررسی کند بلکه دلیلی برای اتهامزنی به او پیدا کنند ولی تیر آنان به سنگ خورد. استفلال فدارسیون فوتبال مدیون تلاش ایشان بود ولی پاداش این همه خدمت…
شاید برای آنها غیرقابل باوراست که مدیرانی با اتکاء به توان خود و با سلامت اقتصادی هم وجود دارند. داستان روزهای مدیرت او را همه میدانند و خودش نیز راضی به بازگویی نیست چراکه خدمت را وظیفه خود میدانست و منتی هم برکسی نداشت. این راه و آرمان او بود و هست.
در این چند ماه هم که از زندان به مرخصی آمد بازهم او را رها نکردند. یک نهاد دستور کتبی و صریح داده بود که تمامی دستگاههای اجرایی کشور قرار دادهای خود را با شرکتی که او تنها سهامداری کوچک در آن بود، فسخ کنند. این اتفاق در حالی رخ میداد که او تنها یک سهامدار جزء در آن شرکت بود و چنین اتفاقی محسن را آزار میداد چراکه او میدید دیگرانی تنها به اتهام همراهی با او تاوان میدهند.
حتی دستور دادند آنها را در لیست سیاه قرار دهید درحالی که در آن مجموعه بیش از ۸۰۰ نفر کارگر و کارمند مشغول فعالیت بودند. برای آنها مهم نبود که کارگران سیاسی نیستند، مهم نبود که خیل بیکاران کشور اضافه میشود. مهم این بود که ایشان را در تنگنا قرار دهند. در این ماههای اخیر روزانه ۱۶ قرص اعصاب مصرف میکرد ولی بازهم ایستاده بود و مقاومت میکرد تا اینکه به بهانه شکایت از سردار مشفق به او گفتند یا شکایت را پس بگیر یا برو زندان و ایشان زندان را پذیرفت. او بازهم خواهد ایستاد.
منبع :پارلمان نیوز
کلمه – رسول مبشر: اخیراً شکایت هفت تن از فعالان سیاسی در مورد سخنان منتسب به فردی موسوم به سردار مشفق مطرح شد. واکنشها و پاسخهایی که تا کنون از درون بخشی از حلقۀ حاکمان رسیده جالب است. از جمله، اولاً، برخی مقامات قضائی کشور این شکایت حقوقی را بیانیه میخوانند و صدور آن را نتیجه سوء استفاده از مرخصی میدانند (حقی که اخیراً البته تبدیل به امتیاز شده است!) ۱. ثانیاً، روزنامهی دولتی کیهان، با وجود انتساب جایگاه انتصابی اش به مقام عالی نظام، پروا نمی کند و به خود جرأت میدهد انواع دشنامها و اتهامها را به همین بهانه از زبان این و آن نثار شاکیان کند۲. ثالثاً، و از همه جالبتر اما، سخنان معاون سیاسی سپاه، آقای جوانی است۳. این مصاحبه در وب سایتی نزدیک به محافل امنیتی-اطلاعاتی سپاه منتشر شده است و ایشان هم با عنوان جایگاه حقوقی شان در این مصاحبه شرکت کرده اند. بنا بر این، سخنان ایشان را باید در مقام بیان و نه صرفاً حاصل فلتات زبان بدانیم.
۱. ایشان در این مصاحبه صریحاً به دست داشتن «جمعی از نیروهای برجسته و سرداران و فرماندهان بسیج و سپاه» در «نور افشانی» هایی شبیه آنچه در فایل صوتی موضوع شکایت آمده است اعتراف میکند. روشن است که آن فایل صوتی هم مشتمل بر ایراد اتهاماتی به اشخاص حقوقی و حقیقی است و هم دربرگیرندۀ اعترافاتی با ذکر جزئیات در مورد اجرای یک عملیات غیر قانونی پیش از و در حین اجرای انتخابات گذشته به دست حلقه های نظامی-امنیتی. این همدستی که مورد اشارۀ معاون سیاسی سپاه است بنا بر این تنها در سطح «نورافشانی» لفظی نمیتوانسته باشد و محتوای این قبیل نور افشانیها مستلزم همدستی پیشین آن «نیروهای برجسته» در اقدامات غیر قانونی ای هم هست که در فایل صوتی به آنها اعتراف شده است.
۲. ایشان در اشاره به یک شکایت حقوقی از اصطلاح «انتقام گیری» برای توصیف آن استفاده میکند. آیا به نظر ایشان اگر کسی مدعی است که حقی از او تضییع شده است و به جای آنکه خودش گریبان متهمان فرضی را بگیرد، از آنها به دادگاه شکایت کند، دارد از ایشان انتقام میگیرد؟ این اشارۀ معاون سیاسی سپاه در واقع حاکی از احساس ترسی است که ناشی از ضعف پایگاه و پشتوانۀ حقوقی و قانونی است. ایشان خوب می داند و از همین هم هراس دارد که در هر دادرسی منصفانه ای ایشان و دوستان «نور افشانشان» نخواهند توانست از عهدۀ پاسخگویی در قبال تخلفاتشان از حدود قانونی برآیند.
۳. ایشان تسلیم یک شکایت حقوقی را یک «سناریو» دانسته اند که با آن شاکیان می خواهند جای متهم و مدعی را عوض کنند. اما این سخن مغالطه ای آشکار است. فرض کنیم این هفت نفر در پیشگاه دادگاه عادلانه ای به خاطر تخلفاتی ولو در مورد انتخابات متهم باشند یا حتی محکوم، آشکار است که می توانند در دادگاه دیگری شاکی باشند که چرا سخنران آن فایل صوتی که به قول معاون سیاسی سپاه «از نیروهای برجسته و سرداران و فرماندهان» است بر اساس اعترافات صریحش به دادگاه خوانده نمیشود و چرا به خاطر توهینهایش مجازات نمیگردد. ثانیاً، شکایت ایشان اگر پیگیری شود به نظر ایشان معلوم خواهد شد که ایشان و اتهامی که متوجه شان شده است بخشی از همان طرحی است که سخنران در آن فایل صوتی برخی جزئیاتش را فاش کرده است.
۴. این معاون محترم در این مصاحبه گفته است که اگر کل اعتراضات یک سال گذشته مبنایی داشت میبایست از طریق رجوع به مجاری قانونی و در این جا، شورای نگهبان، پی گیری میشد، و از این سخن میخواهد نتیجه بگیرد که پس اعتراضات حاصل یک سناریو بوده است، یعنی ساختگی بوده است. اولاً، گویی از خاطر برده اند که شکایت معترضان اساساً متوجه خود شورای نگهبان بود، شورایی که بنا بر تصریح تأییدآمیز رئیس دستگاه قضا۴، مطابق ماده ۱۹ قانون اخیر مصوب دیوان عدالت اداری۵ مافوق دادرسی است.
ثانیاً، فرض کنیم چنین باشد، این نه تنها ناراحتی معاون سیاسی سپاه و همکاران ایشان را از شکایت این فعالان سیاسی توجیه نمی کند، بلکه آن را عجیبتر هم میکند. باید از جناب معاون سیاسی و همه کسانی که از این شکایت برافروخته شده اند پرسید حالا برخی از آن معترضان دارند یک شکایت مشخص با یک سند معین طرح میکنند، چرا از رسیدگی قضائی این شکایت استقبال نمیکنید. مگر همۀ ادعای شما همین نبود که چرا معترضان از راههای موجود قانونی شکایتشان را پیگیری نمیکنند. اصلاً، این یک فرصت تاریخی برای «نورافشانی» بیشتر است. بگذارید و بخواهید که بر اساس این شکایت دادگاهی علنی تشکیل شود و شاکیان و متهمان و وکلای ایشان با هم وارد بحث حقوقی شوند تا بر اثر «نورافشانی»های بیشتری که میشود، این شاکیان از کرده پشیمان شوند و نزد مردم سیه روی. نگران چه هستید؟
۵. معاون سیاسی سپاه این شکایت را اقتباسی از «الگوهای از رده خارج جین شارپ» دانسته است، یعنی احتمالاً به نظر آقای معاون این هم مصداق براندازی نرم است. خوب، این بر عهدهی ایشان و دوستانشان میماند که هر وقت از «نورافشانی» فارغ شدند، لحظه ای با خود و وجدانی که به همت حق هنوز چیزی از آن مانده است بیندیشند که اگر کسی با ایشان مخالف بود و شکایتی داشت چه کند که مشمول و مشغول اتهام عام براندازی نباشد و دستگیر و متهم و محکوم نشود. تکلیف براندازی سخت هم اگر با ملاکهایی مانند حمل سلاح و تشکیل گروه مسلح غیرقانونی و از این قبیل روشن باشد، انصافاً این براندازی نرم عنوانی است که قانوناً نمیتوان به آن استناد کرد، چون در قانون چیزی به نام براندازی نرم نه تعریف شده و نه در میان عناوین مجرمانه میتوان اثری از آن یافت. و لابد این دوستان میدانند یکی از اصول اولیه حقوقی اصل ضرورت قانونی بودن جرم و مجازات است. یعنی عناوین مجرمانه و نیز مجازات ها باید در قانون تعریف شده باشند.
۶. اما حالا دیگر دارند کار را به جایی میرسانند که شکایت بردن به مراجع حقوقی در همین نظام سیاسی مستقر را هم به براندازی تعبیر میکنند. یعنی واقعاً اگر جین شارپ نگفته بود (به فرض که اصلاً گفته باشد) که نباید از حق برخورداری از دادرسی عادلانه در برخی رژیمهای خاص صرف نظر کرد، مراجعه به دستگاه قضائی به عنوان اولین و بدیهی ترین راه دادخواهی به ذهن این فعالان سیاسی نمی رسید و حالا که رسیده است، پس لابد از جین شارپ یاد گرفته اند. این چه نوع مغالطه ی مضحکی است و چرا باید یک مقام عالی رتبه ی نظامی در کشوری اسلامی به این سادگی ذهن و روح خود را با این قبیل استدلال های غیر منصفانه و سقیم بیالاید؟
۷. از سوی دیگر، چرا متوجه نیستند که وقتی از براندازی نرم در ایران سخن میگویند و مفهوم آن را تا مراجعه به دادگاه هم توسعه می دهند در واقع دارند پیش از هر چیز به یک پیشفرض خطرناک گردن مینهند و آن این است که حکومت ایران یک حکومت توتالیتر، فاسد و ضعیف است. براندازی نرم فقط در این قبیل حکومت ها شکل میگیرد واین همه نیروی سیاسی و اجتماعی را در بر میگیرد. یعنی به ادعای بسیاری از همفکران ایشان، همه ی منتقدان و مخالفان و اکثر مردم ایران را که منتقد همه یا بخشی از اوضاع سیاسی اند باید عامل جین شارپ بدانیم. این واقعاً تخیل بچگانه ای است که فقط برای گریز از واقعیت شاید مناسب باشد، ولی با تخیل اگر هم بشود از دردناکی مواجه شدن با واقعیت کاست، بی شک نمی شود از عدالت و امنیت و منافع ملی پاسداری کرد.
۸. معاون سیاسی سپاه مطمئن باشند جای نگرانی نیست و لازم نیست با این سخنان نسنجیده و شتابزده بر فهرست اعترافات علیه دستگاه نظامی-امنیتی متبوعشان بیفزایند. نه دادگاهی تشکیل خواهد شد و نه دستگاه قضا عزم و توان آن را دارد که با برپایی دادگاهی عادلانه بر مبنای شکایت چند فعال سیاسی مظلوم و دربند نوری بر تاریکخانه ی استبداد به رأی حاکمان و نظامیان بتاباند. اما این معاون محترم سپاه اندکی بیندیشند مبادا اینکه کردند و می کنند معاونت در جرم و گناهی باشد مایه ی تضییع ایمان و سبب وبال و خسران؛ شاید نوبت رسیدگی آن به فرصتهای شتابان این جهان وصال ندهد، اما
روزی که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
ایشان به اعتبار جایگاه حقوقی شان و هم به عنوان یکی از میراثبران شهیدان و پاکانی که خون و آبروشان را نثار پاسداری از امنیت و آسایش این ملت و منافع ملی ایران و آرمان عدالت و آزادی و استقلال کردند، جا دارد نگران وجدان های بر باد رفته، عهدهای شکسته شده، میثاق ملی نقض شده، دروغ های رواج یافته، ناموس های هتک شده، منافع ملی به تاراج رفته، امنیت ملی به خطر افتاده، و نام های مقدس ملکوک شده باشند که این همه تباهی حاصلی بود از هوای نفس و حب جاه گروهی که سودای خدایی در سر دارند و تفرعن و لجاجت در برابر حق را بر سرکوبی خلق و دروغ گویی از ته حلق افزوده اند. آیا با نهادن نام پاسداری از انقلاب و امنیت نظام می شود حقایق را قلب ماهیت کرد و از خود سلب مسؤولیت؟
حقیقت این است که شما و دوستانتان کار را در این کشور به جایی رسانده اید که دیگر حتی شکایت بردن به دستگاه قضا در امور سیاسی امروز از ترس شما و همکارانتان مستلزم شجاعت بسیار است. شکایت پیشکش، امروز حتی دفاع کردن از خویش در برابر اتهامات وارده هم تاوان دارد. آن وقت همین شما، کارتان به جایی رسیده است که به نام پاسداری از این نظام و امنیت آن، دادخواهی از دستگاه قضائی همین نظام را در چارچوبی ساختگی به نام براندازی نرم معرفی میکنید.
۹. اما مردم مایل اند بدانند که در این کشور این کدام دولت یا نظام است که طرح و پیگیری دادخواهی چند زندانی مظلوم آن هم از طریق دستگاه قضائی جمهوری اسلامی ایران، امنیت و ثبات آن را به خطر می اندازد و سران سپاه را به واکنش وامیدارد؟ گیرم که سپاه خود را یک حزب مسلح سیاسی (!) میداند، اساساً کار قضا به سپاه چه ارتباطی دارد؟ آیا آنجا را هم میخواهند با قوانین جنگی و با تکیه بر سلاح اداره کنند؟ کاش نوری هم بر این دولت پنهان افشانده می شد!
۱۰. اکنون مردم از خود میپرسند آنها که مخالفان درون نظام و در چارچوب قانون را نمی خواهند و به بیرون نظام میرانند در حال براندازی نظام اند یا آنها که علی رغم همۀ ستمهایی که دیده اند باز شکایت به دستگاه قضای همین نظام برده اند؟ قضاوت با وجدانهای بیدار و عقلهای سلیم است.
ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید. صدق الله العلی العظیم
۱٫ http://www.khabaronline.ir/news-82941.aspx
2. http://www.kayhannews.ir/890521/2.htm#other201
3. http://feed.parlemannews.com/index.aspx?n=12966
4. http://www.khabaronline.ir/news-70664.aspx
5. http://www.divan-edalat.ir/tabid/77/Default.aspx
غلامرضا مصباحیمقدم عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، درباره سخنان محمود بهمنی که گفته بود دو میلیارد دلار اعتبار قانون مصوب مجلس برای مترو را تا زمانی که شخص احمدی نژاد این قانون را ابلاغ نکند، تخصیص نخواهند داد، گفت: حرفهای رئیس بانک مرکزی غیر قانونی است.
به گزارش ایلنا، مصباحیمقدم ادامه داد: منابع حساب ذخیره ارزی در اختیار رئیسجمهور نیست. بلکه به صورت امانت در اختیار بانک مرکزی است و بانک مرکزی موظف است اعتبار مشخص شده را در اختیار دستگاههای ذیربط قرار دهد.
عضو کمیسیون اقتصادی در پاسخ به اظهارات مطرح شده از سوی دولت، مبنیبر اینکه بانک مرکزی اعتبارات کافی برای مترو تهران را ندارد نیز تصریح کرد: اینکه اعتبارنداریم حرف درستی نیست. به این دلیل که ما خبر داریم اعتبار مورد نظر برای مترو موجود است و بلکه بیشتر از آنهم در این حساب موجود است.
مصباحیمقدم در پاسخ به این سوال که در صورت به درازا کشیدن مسأله اعطای اعتبارات از سوی بانک مرکزی، چه ابزارهایی برای اخذ اعتبار مورد نظر وجود دارد گفت: اگر دولت و بانک مرکزی همچنان بر موضع خویش اصرار کنند، برای برون رفت ازاین حالت دو راه وجود دارد. یکی راه پارلمانی است که بر مبنای این راه مجلس موضوع را به صورت سوال از رئیسجمهور مطرح میکند. البته وزیر اقتصاد را هم میتوان به مجلس فراخواند. چون وزیر اقتصاد هم عضو هیات مدیره بانک مرکزی است.
وی با بیان اینکه راه دوم راه قضایی است، ادامه داد: در این صورت با رای دادگاه، بانک مرکزی بودجه را در اختیار دستگاه ذیربط قرار میدهد.
مصباحیمقدم درباره وعده پرداخت وام ۳۰۰ میلیون ریالی مسکن خبرنگاران که آن هم با مخالفت رئیس بانک مرکزی مواجه شده بود نیز پاسخ داد: اعتبارات وام خبرنگاران، ریالی است و به صورت وام است. بانکها هم مشکل پولی ندارند. بنابراین این مساله ارتباطی به داشتن یا نداشتن اعتبار از سوی دولت ندارد. این در حالی است که در مورد مترو، موضوع اعتبار ارزی است و قرار است بودجه آن از محل اعتبارات ارزی تامین شود.
گفتنی است محمود بهمنی رییس کل بانک مرکزی در نشست خبری هفته گذشته خود با خبرنگاران در خصوص پرداخت تسهیلات مترو، با تاکید بر اینکه مصوبه مجلس باید به دولت و از دولت به بانک مرکزی ابلاغ شود، گفت: بانک مرکزی هم اکنون منتظر اعلام دولت است.
غلامعلی رجایی: رمضان، سید و شریف و آقای همه ماهها فرا رسید؛ ماهی که به واسطه نزول قرآن از مواهب خاص حضرت حق به مسلمانان است. ماهی که به رغم همه ویژگیهای ممتازش به خاطر نزول قرآن بر همه ماهها برتری ابدی یافته است.
در روایت آمده که هر چیز بهاری دارد و بهار قرآن، رمضان است. آنگونه که از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده رسول گرامی اسلام(ص) هم با عنایت به همین شرافت وجودی ماه مبارک در خطبه نماز جمعه آخرین جمعه ماه شعبان فرمودند: «ای مردم، ماه خدا به سوی شما روی آورد با برکت و رحمت؛ ماهی که نزد خدا بهترین ماههاست و روزهای آن، بهترین روزها و شبهای آن بهترین شبها و ساعات آن بهترین ساعتها.
نفسهای شما در این ماه، ثواب تسبیح دارد و خواب شما، پاداش عبادت و اعمال شما در آن مقبول است و دعاهای شما در آن مستجاب. پس از پروردگار خود به نیتهای درست و دلهای پاکیزه از گناهان و صفات زشت، بخواهید که به شما توفیق روزه داشتن و تلاوت کردن قرآن در آن بدهد». سپس فرمود: «کسی که یک آیه از قرآن در این ماه بخواند، ثواب کسی را دارد که در ماههای دیگر، ختم قرآن کرده باشد».
و عجیب است که با این همه تبشیر و تشویق رسول گرامی اسلام(ص)، قرآن در بین ما مهجور مانده است! واقعیت این است که جمهوری اسلامی که به حق داعیه امالقرای جهان اسلام را دارد، نسبت به برخی کشورهای اسلامی چون مصر، عربستان و حتی سودان در وضعیت پایینتری در زمینه حفظ و قرائت قرآن قرار دارد.
آیتالله تسخیری، سالها پیش در دیداری که با سرلشکر عبدالرحمن سوارالذهب، رئیسجمهور سابق سودان، در خارج از کشور داشتند، تعریف میکردند که از آقای سوارالذهب پرسیدم: «چرا شما در برنامه ورزشی صبح شرکت نکردید؟» و جواب شنیدم که: «خیلی مایل بودم در این برنامه شرکت کنم، ولی برنامه تلاوت قرآن روزانهام که خواندن چهار جزء قرآن هست، به هم میخورد!» آنگاه سوارالذهب توضیح داد که: «برنامه بیشتر مردم سودان این است که هفتهای یک بار قرآن را ختم میکنند».
این قضیه را که شنیدم، با خود گفتم داعیههای ما کجا و این اخبار کجا؟! با خود فکر کردم در ماه رمضان تمام دستگاه تبلیغاتی دینی ما به راه میافتد تا حداقل در این ماه اندکی مردم را به قرآن نزدیک کند که آن هم معمولا در حد خواص یا لایهای فروتر از آن منحصر میماند.
به بحث بازگردیم و اینکه بهترین اعمال در شبها و روزهای ماه مبارک رمضان خواندن قرآن است؛ چه، قرآن در این ماه نازل شده است. در ماههای دیگر به جز رمضان ماهی یک ختم قرآن سنت است و کمترین آن شش روز است (همان که بیشتر مردم سودان بدان عمل میکنند) اما در ماه رمضان در هر سه روز یک ختم قرآن سنت است.
و از مرحوم علامه مجلسی نقل شده است که برخی از ائمه ـ علیهمالسلام ـ در ماه مبارک رمضان، چهل بار قرآن را ختم میکردند.
بدیهی است نقل اینگونه اخبار و روایات بدان سبب است که ما را به سرچشمه اصلی وحی نزدیک و نزدیکتر کند تا بر قرآن وارد شویم و راه و چاه خویش را بازشناسیم؛ اما بسیاری از ما قرآن را تنها برای ثواب آن تلاوت میکنیم و در لایه اول قرائت آن میمانیم، حال آنکه قرآن کتاب زندگی است.
امروز پرداختن به افزایش تعداد قاریان و حافظان قرآن، هرچند امری پسندیده و نیکو و مایه سرفرازی و افتخار ملت بزرگ ایران است، باید مراقب بود که توجه ما به قرآن در این حد خلاصه نشود. اگر پیش از انقلاب، رویکرد به قرآن محدود به زینت مجالس و سفره عقد و عروسی و اسبابکشی به منزل جدید و کسب ثواب برای مردگان در قبرستان و … بود، امروز نیز پرداختن به ظاهر قرآن و فرو ماندن از عمل به آن و فراهم نساختن زمینههای تحقق احکام و اصول آن انحرافی به مراتب بیشتر و بزرگتر از انحراف قبلی است.
به راستی چرا نظام دینی و تبلیغاتی ما نباید به فکر تأسیس یک نهضت بزرگ ترجمه و تفسیر قرآن مجید باشد؟ چرا نباید در کنار صدها و هزاران مسابقه حفظ و قرائت قرآن به همین تعداد و میزان و بلکه بیشتر و بالاتر مسابقه ترجمه و تفسیر قرآن داشته باشیم؟ چرا در سطح بیشتر استانها و شهرستانهای کشور یک جلسه مفید تفسیر یافت نمیشود؟ چرا پس از چند دهه که از تألیف تفسیر شریف «المیزان» گذشته است، ملت مسلمان ما از دسترسی به تفسیر ارزشمندی همسنگ تفسیر المیزان محروم است؟ هرچند کارهایی که در این دو دهه در زمینه تفسیر انجام شدهاند نیز متناسب با توان و استعداد و بضاعت موجدان آن درخور تقدیر و سپاساند؛ اما سخن بر سر مطلب دیگری است.
به هر تقدیر، رمضان با همه برکات آن از راه رسید؛ ماهی که در حلول و افول آن، عاشقان وصال حضرت دوست، اشک شوق و حسرت میریزند؛ ماهی که درهای بهشت را برای بندگان خدا گشودهاند و شیاطین در قید و زنجیرند. ماه نزول قرآن، قرآنی که تا بدان حد عظمت دارد که پیامبر گرامی اسلام که «خواجه لولاک» است و جهان هستی به طفیل وجود مقدسش جامه خلقت در بر کرده است، بدان سبب به عرصه هستی قدم گذاشت که آن را برای بشر به ارمغان بیاورد!
اینک ماییم و این مائده آسمانی و این ماه آسمانی و این روزها و شبها و ساعات و لحظات آسمانی!
منبع : وبلاگ شخصی غلامعلی رجایی
کلمه – گروه معارف:ماه مبارک رمضان ، عید اولیاء الله، ماه بهار قرآن، ماه غفران و رحمت الهی، ماه عبودیت و بندگی، ماه ایثار،ماه گذشت، ، ماه عبادت ، ماه غربت علی(ع)، ماهی که شقی ترین انسان بر روی عالی ترین نمونه خلقت، اسوه بشریت ، انسان کامل ، نمونه آزادگی ، مردِ مرد، شمشیر کشید و لی او فرمود: حسن جان اول عفو ، اگر خواستی یک ضربه مقابل یک ضربه نه بیشتر.
در این ماه پر فیض و برکت میبایست اندیشه ها را از اوهام، تمایلات شبهه، خرافات، وسوسه ها، بدگمانی ها ، تهمت زدن به یکدیگر پاک کنیم ، حرمت ها را نگاه داشته و همه ارزشها را به خاطر چند صباحی نادیده نگیریم واخلاق، اخلاق، اخلاق، وقتی که اخلاق پیدا کردیم ، سعه وجودی پیدا میکنیم چراکه ظرف وجود هرچه وسیع شود دیگران را در کنار خود دیده و آنها را درک می کنیم،. به فرمان خداوند باخوبها « قیلاً سلاماً سلاما»[۱] و اگر بد هستند « و اذا خاطَبَهم الجاهلون قالوا سلاما»[۲] وقتی جاهلان ، جاهلانه با تو برخورد کردند باز هم به آنها سلام کن و با سلامتی از کنارشان بگذر. و اگر فرعون اند«قولاً لَیِّنا»[۳] با ایشان با نرمی سخن بگو شاید حرفت اثر کند. ، خشن برخورد نکن، چراکه هیچ اثری نخوهد داشت.
از رسول خدا می پرسند: چه انفاق کنیم؟ می گویند عفو و گذشت، بهترین انفاق است. «یسئلونک ماذا تنفقون ، قل العفو»[۴]
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون»[۵] به نیکی نمی رسید تا اینکه از بهترین هایی که دوست دارید انفاق کنید.
پس همگی در گرو اعمالمان هستیم والها تو ما را در این ماه عزیز بپذیر تا در شبهای ظلمانی راه راگم نکنیم. اُدخلوها بسلامٍ امنین.
. واقعه ، ۲۶[۱]
. فرقان ، ۶۳[۲]
. طه ، ۴۴[۳]
. بقره ، ۲۱۹[۴]
. آل عمران ، ۹۲[۵]
کلمه – ابوالفضل سجادپور:در این که ماه رمضان، ماه نزول برکات الهی است تردیدی نمی توان داشت. این را هم احادیث و روایات منقول از معصومین (ع) اثبات می کند، و هم تجربة یکایک روزه داران در طی قرون پس از نزول قرآن. اما پدیدار شدن هربارة واقعیت، چنان نیروبخش و دل افزاست که هیچ روزه داری، آرزوی تجدید آن را از دل بیرون نمی کند. در عرصة حیات اجتماعی هم از این گونه برکات می توان سراغ گرفت و آنچه دیروز در خطبة دوم نماز جمعة تهران اتفاق افتاد را باید از این دست بشمار آورد:
به گزارش خبرگزاری فارس آیتالله جنتی در خطبه دوم نمازجمعه گفت:کسانی که خادم مردمند، رای آنها از پیش آماده است. اما هرکس دنبال مسائل دیگر است و به مردم خدمت نمیکند، مردم هم رای خود را پس میگیرند.
باید بیش از یکسال از انتخابات مهندسی شدة دهمین دورة ریاست جمهوری می گذشت؛ باید سخنان سرداران دست اندرکار کودتای انتخاباتی در سایت های حامی دولت منتشر می شد؛ باید پرده های تزویر و ریا در مواجهة سیعانه با خیل میلیونی مردم معترض دریده می شد، و باید آه مظلومان از درون بیرون زندان ها به آسمان می رفت، تا دبیر شورای نگهبان لب به سخن بگشاید و سخنی راست، نا خواسته، بیرون افکنده شود. جانا سخن دل مردم ما گفتی. مردم ما نیز چیزی جز این نگفتند که رأی ها از پیش آماده بودند و اگر این ماه عزیز هیچ برکت دیگری هم در پی نداشته باشد، که چنین مباد، تحفة آسمانی بزرگی به مردم رنجدیدة این سرزمین نازل شده است.
رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس گفت: در ماههای اخیر شاهد حرکتهای جدیدی از سوی دولت درقبال قانون هستیم که در ۳۰ سال گذشته سابقه نداشته است. با توجه به این شرایط مجلس باید ابزارهای لازم را براساس پتانسیل هایی که درقانون اساسی درنظر گرفته شده است استفاده کند .
وی افزود: مجلس در برابر رویه ای که نسبت به تضعیف ارکان نظام باب شده است از ابزارهای قانونی خود استفاده می کند.
به گزارش مهر، علی عباسپور با اشاره به اظهارات احمدی نژاد که یک قانون مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام را قانون نمی داند، گفت: رئیس قوه مجریه در جایگاهی نیست که درباره قانونی که مراحل خود را گذرانده بگوید اجرا نمی کند. اگر دولت در اجرای قانونی توان ندارد می تواند لایحه داده ودلایلش را عنوان کند و به نوعی آن قانون را لغوکند نه اینکه با بی اعتنایی به قانون به جایگاه مجلس لطمه وارد کند.
رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با طرح این سئوال که “مگر رئیس جمهور می تواند بگوید مجمع تشخیص مصلحت نظام را قبول ندارد”، گفت: ما در مجلس در برابر رویه ای که نسبت به تضعیف ارکان نظام باب شده است از ابزارهای قانونی خود استفاده می کنیم و با آن مقابله خواهیم کرد.
نماینده تهران گفت: این سخنان نباید ادامه یابد زیرا ادامه این وضع موجب تضعیف مجلس و نظام است.
وی گفت: متاسفانه در شرایط کنونی تضعیف سایر ارکان نظام چه مجلس و چه قوه قضائیه و چه مجمع تشخیص مصلحت نظام یک عادت برای دولت به خصوص شخص رئیس جمهور شده است و این به مصلحت نظام نیست.
این عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس ادامه داد: رئیس جمهور نباید در یک مرحله به مجلس حمله کند، نمایندگان آن را واجد شرایط لازم برای کار کارشناسی نداند و در مرحله ای هم بی توجهی خود را به جایگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام نشان دهد. حال آنکه متاسفانه دولت به قوه قضائیه هم که پاسدار عدالت در اجتماع است برای بهره وری سیاسی خود، حمله کرده است.
عباسپورگفت: زیر سئوال بردن ارکان اصلی نظام توسط هیچ مقامی و از جمله رئیس جمهور قابل قبول نیست. این جبهه گیری ها در مقابل ارکان نظام آن هم به اسم اصولگرایی به خصوص در مقطع کنونی که حساسیت زیادی در صحنه بین المللی نسبت به ایران وجود دارد، نمی تواند به مصلحت کشور و مردم ما باشد.
رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با بیان اینکه احمدی نژاد در جایگاهی نیست که خود را به عنوان هیئت ممیزه خوب و بد تشخیص دادن قانون قرار دهد، گفت: دولت نباید در برابر اجرای قانون سلیقه ای عمل کند یا از طریق شورای عالی اداری چیزی را مصوب کند که به لحاظ قانونی درست نیست. مثل کارهایی که پیشتر درباره انحلال شوراها انجام داده بود.
وی ابراز امیدواری کرد رئیس جمهور طبق سوگندی که یاد کرده است پاسدار قانون باشد.
وی یادآور شد: در ماههای اخیر شاهد حرکتهای جدیدی از سوی دولت درقبال قانون هستیم که در ۳۰ سال گذشته سابقه نداشته است. با توجه به این شرایط مجلس باید ابزارهای لازم را براساس پتانسیل هایی که درقانون اساسی درنظر گرفته شده است استفاده کند .
عباسپور با اشاره به این سخن که قانون هدفمند کردن یارانه با ۱۸۰ درجه تغییر درمجلس مصوب شد ، گفت: این اظهارات فرافکنی است زیرا زمانی که در مجلس این قانون مصوب شد نمایندگان دولت حضورداشتند و مصوبه مجلس را تایید کردند اما رئیس جمهور مخالفت کرد ودر نهایت با اصلاحاتی که در قانون صورت گرفت همان نظر دولت تامین شد اما متاسفانه گویا با دولتی طرف هستیم که به هیچ چیز رضایت نمی دهد.
وی ادامه داد: این که هرچه را که دولت اراده می کند مصوب شود با نظامی که براساس دموکراسی و پارلمانی شکل گرفته است مطابقت ندارد.
اگر وبلاگی به صورت رسمی ثبت نشده باشد، شامل آئیننامههای مربوطه نمیشود بنابراین اجباری به نظارت بر آنها وجود نخواهد داشت.
مدیرکل فرهنگی وزارت علوم با بیان اینکه وبلاگهای دانشجویی از بهمن ماه سال گذشته توسط وزارت علوم رصد میشود، از افزایش گرایش دانشجویان به استفاده از فضای مجازی خبر داد.
جلیل دارا مدیرکل فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با اشاره به افزایش علاقه دانشجویان به استفاده از فضای مجازی برای پیگیری فعالیتهای فرهنگی اظهار داشت: دانشجویان در این چند سال نشان دادهاند که علاقه بیشتری برای استفاده از امکانات رایگان موجود در فضای مجازی دارند.
وی در خصوص نظارت بر فعالیتهای مجازی دانشجویان نیز گفت: وبلاگهای دانشجویی تنها در صورتی که مشمول آئیننامههای مربوطه شوند، تحت نظارت جدی قرار میگیرند.
مدیرکل فرهنگی وزارت علوم در همین زمینه اضافه کرد: اگر وبلاگی به صورت رسمی ثبت نشده باشد، شامل آئیننامههای مربوطه نمیشود بنابراین اجباری به نظارت بر آنها وجود نخواهد داشت.
دارا با تأکید بر اینکه وبلاگهای دانشجویی در صورت دریافت مجوز باید براساس آئیننامههای مربوطه عمل کنند، خاطرنشان کرد: اگر وبلاگی بعد از کسب مجوز رسمی برخلاف آئیننامه عمل کند، کمیته ناظر میتواند برای انجام تخلف با آن برخورد کند.
وی در پایان یادآور شد: وبلاگهای دانشجویی از بهمنماه سال گذشته توسط وزارت علوم رصد میشود و این طور نیست که آنها را رها کرده باشیم، اما امکان برخورد جدی با تخلفات احتمالی آنها وجود ندارد.
«شما را به خدا از مزخرفگویی نهراسید!
ولی به مزخرفاتی که میگویید توجه کنید»
ویتگنشتاین
کلمه-داریوش محمدی: دروغ ، به زبان ِ ساده ، گزاره ای نادرست است. دروغ گزاره ای است، که نادرستی آن به هر حال ، برای کسی یا گروهی مشخص است ، ولو گروهی دیگر آن را درست بخوانند. دروغگو از سرِ «باور و یا ایمان و یا مصلحت » ممکن است ، حقیقت را انکار کند و یا وارونه سازد؛ اما از اصل ِ آن گریزان نمی شود.
اما، هنگامی که گزاره یا گزاره هایی به چیزهای فریبنده «آراسته» می شوند، موضوعِ درستی و نادرستی تحت ِ تاثیر قرار می گیرد. یعنی، آن گاه که گزاره ای «زر اندود» می شود، محتوای آن ناپدید می شود و دیگر تعهدی به حقیقت نخواهد داشت . گزاره ای را که این گونه آراسته شود، « سخن ِ مزخرف» می گویند و گوینده را «مزخرف گو» و این گونه سخن گفتن را «مزخرف گویی» می نامند. در فرهنگ ِمعین، مزخرف به معنا ِ زر اندود و آراسته شده با چیز های فریبنده آمده است . در زبان محاوره و عمومی تعابیری هم چون «دری وری » و « شِر و ور » برای مزخرف گویی بکار می رود . هری فرانکفورت ، یکی از فیلسوفان ِِ معاصر نیز در کتابی با همین نام ، تاملات ِ جالبی در خصوص ماهیت ِ مزخرف گویی دارد .
اتفاق ِ مهم در مزخرف گویی، گم شدن ِ حقیقت است. مزخرف گو، نه تنها هیچ گونه توجهی به حقیقت ندارد، بلکه صرفا ً در صدد منکوب کردن ِ مخاطب است. فرد مزخرف گو، آگاهانه یا نا آگاهانه، گزاره های درست یا نادرست را، آن چنان در هم می آمیزد، که قاعده و زمان و مکان ِ حاکم بر « متن »، هر لحظه تغییر می کند. تمام ِ هم و غم ِ مزخرف گو، لا پوشانی واقعیت و یا حقیقتی است، که از آن گریزان است. تا حدی که در مزخرف گویی، حقیقتی ولو نسبی، برای هیچ کس روشن نمی شود حتی برای فرد مزخرف گو .
مزخرف گو، بر خلاف ِ آنچه نشان می دهد، به شدت تحت تاثیر مخاطب است و تنها هدفش « گمراه کردنِ ذهن» اوست . مزخرف گو ، نمی خواهد مخاطب به « ترسِ» او از واقعیت و حقیقت ِ نامطلوب ، پی ببرد و به همین خاطر از « واقعیات ِ کوچک » به دامن ِ « ایده آل هایِ ذهنیِ » مخاطب و بدیهیاتِ کلی پناه می برد و به هر بهانه ای گزاره های خود را با آنها می آلاید .
مخاطب ِ فرد مزخرف گو، اغلب از سر ناچاری به مزخرفات ِ او گوش دهد و یا برای اثبات ِ مزخرف گویی او و یا نشان دادن ِ یک نمایش ِ مزخرف گویی، به این کار اقدام می کند. البته مخاطب ِفرد مزخرف گو، برای آن که بفهمد، « او » چیزی برای گفتن ندارد، باید به مزخرفات او گوش فرا دهد. و گاهی هم مخاطب از سر صداقت و یا سادگی، مدهوش ِ فرد مزخرف گو می شود و ذهن و زندگی ِ خود را با مزخرفات ِ او درگیر می کند و حتی سهوا ً به « تحلیلِ» مزخرفات او می پردازد.
با این مقدمه ی کوتاه، معلوم می شود که «مزخرف گویی » ، اصطلاحی است فلسفی که به ویژگی هایی از یک متن اشاره می کند . یعنی در تعبیر فلسفی ، مزخرف گویی ، نه تنها یک واژه ی توهین آمیز محسوب نمی شود و انتصاب آن به یک متن غیر اخلاقی نمی نماید ؛ بلکه میزان تعهد گوینده را به حقیقت آشکار می سازد و از نتایج غیر اخلاقی متن پرده بر می دارد .
«سخنرانی مشهور سردار مشفق یک نمونه ی تمام عیار از مزخرف گویی است. بازخوانی متن سخنرانی از این زاویه و یافتن مزخرفات این متن ؛ کمک می کند تا مظلومیت کسانی که قربانی این مانیفیست اقتدارطلبانه شده اند آشکار شود و حقانیت « شکوائیه ی هفت اصلاح طلب مشهور» بر شما معلوم شود . در باب نمونه ، پاراگراف اول آن را از همین زوایه ، بازخوانی می کنیم :
مشفق :… مجمع روحانیون مبارز، مجمع نیروهای خط امام، مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران، همبستگی و مردمسالاری، اینها احزابی هستند که هفت حزب برترند بین ۲۶ یا ۲۷ حزب جریان اصلاح طلب که اینها جدا شدند؛ پنهانی بدون آنکه احزاب دیگر خبردار بشوند هفتگی جلساتی داشتند و در آن هشت سال دولت آقای خاتمی را اینها اداره می کردند. «خیلی مفصل است» که « ما اینجا بنا نداریم به آن بپردازیم » اما آن چیزی که شما در حوزه مسائل سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، در حوزه دین و مذهب و در حوزه سیاست های دیپلماتیک در کشور در دوران آقای خاتمی مشاهده می کردید و آنجاهایی که هجمه به دین و مبانی دین و انقلاب و امام می شد محصول آن طراحی هایی بود که در این جلسات جی هفت (G7) شکل می گرفت. « همین مقدار من بسنده می کنم و عبور می کنم» که تمام آن چیزهایی که جناب خاتمی می گفت هر ۹ روز یک اتفاق امنیتی برای من درست کردند، « بنده به عنوان یک مسئول امنیتی کشور دارم خدمت شما عرض می کنم » که در درون همین جلسات خودشان یکی پس از دیگری هی طراحی میشد و به اجرا در می آمد. « من امروز فرصت ندارم » که خدمت دوستان اینرا توضیح بدهم که موضوع سعید اسلامی ، ترورآقای حجاریان و یکی پس از دیگری اتفاقاتی که درکشور افتاد از کجا نشات گرفت، « همین مقدار بدانید » که محصول تفکری بود که در این جلسات در واقع سیطره خودش را داشت…
اکنون به این عبارت ها دقت کنید: «خیلی مفصل است»، «ما اینجا بنا نداریم به آن بپردازیم»، «همین مقدار من بسنده می کنم و عبور می کنم »، « من امروز فرصت ندارم توضیح بدهم»، «همین مقدار بدانید»، «بنده به عنوان یک مسئول امنیتی کشور دارم عرض می کنم».
اگر این عبارت ها را از این چند خط برداریم ، هیچ تغییری در«مدعیات » آن رخ نمی دهد و هیچ موضوعی کم و زیاد نمی شود؛ یعنی سخنران از این عبارت ها فقط برای «آرایش و بزک کردن مدعیات» خود استفاده کرده است تا شنونده، مرعوب گوینده و « رازدانی » او شود. یعنی سخنران «مزخرف» گفته است، تا حقیقت سخنان او آن چنان در این میان این عبارت های «امنیتی » گم شود که «کسی نیاندیشد» و حتی با خودش هم نگوید : مدرکت کو ؟ مگر محمد رضا خاتمی دبیر کل مشارکت برادر محمد خاتمی نبود ؟ مگر حجاریان بنیان گذار و اعضای اصلی جبهه ی مشارکت نبود که خودش را ترور کند؟ مگر اعضای این احزاب خودشان در قدرت نبودند که برای خودشان بحران ایجاد کنند و خودشان را ترور کنند؟ و مهم تر از همه اسم سعید حجاریان در کنار سعید امامی به نحوی بیاید که « همه فراموش کنند » حجاریان در گزینش سعید امامی تاکید کرده بود که نباید به او پست های حساس واگذار شود .
دقت کنید! درکل این متن چند بار از این گونه عبارات «بگذریم ، نمی توانم بگویم، وقت ندارم بگویم، لازم نیست بگویم، اگر وقت بود می گفتم، چند ساعت طول می کشد، قضیه طولانی است، اینها مسائل پشت پرده است، اینها کد است، اینها تحلیل نیست، اینها فقط مستندات است، شما نخبه اید، من اینها را گفته ام و… می بینید ؟ می دانم شمردن آنها دشوار است !! و بدانید که آمدن آنها بی سبب نیست.
هم چنین ، برای آن که به حجم مزخرف گویی در این سخنرانی پی ببرید، پیشنهاد می کنم، سعی کنید نسبت میان سایت نوسازی، سید حسن خمینی، سید مصطفی تاج زاده و رهبری را به کمک این سخنرانی بفهمید. محض اطلاع سخنران در دو پاراگراف به این قضیه پرداخته است، اما آن چنان شما را دچار «مزخرفات»خود می کند، که خاطره های خود را از فوت آیت الله توسلی و نسبت سید حسن و اصلاح طلبان «فراموش کنید».
جایی خوانده ام که برگسن گفته است : «آگاهی یعنی خاطره. آنها که خاطراتشان در عمل از خارج برنامه ریزی و کنترل و دگرگون می شود، در مفهوم شناخته شده شخصیت ندارند و انسان نیستند.»
۶ سال پیش، هنگامی که نامش در فهرست انتخاباتی اصولگرایان برای انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار گرفت کمتر کسی او را میشناخت.
علی مطهری نقدهای تندو تیزی در روزنامه کیهان علیه اصلاحات و اصلاحطلبان مینوشت و این کافی بود تا اصولگرایان به او اعتماد کنند.
اما این همراهی دیری نپایید و او تنها چند ماه پس از روی کار آمدن دولت احمدینژاد به سرسختترین منتقد دولت در اردوگاه اصولگرایان تبدیل شد.
به نظر میرسد فاصله او از حامیان دولت هر روز بیشتر و بیشتر میشود، نکتهای که خود نیز آن را تایید میکند اما اصرار دارد قبل از هر چیز باید تعریف مشخصی از اصولگرایی ارائه شده و بر مبنای آن تحلیل و ارزیابی شود.
به گزارش آفتاب به نقل از هفتهنامه سروش، با دکتر علی مطهری استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران، در خانهاش در تهران درباره تلویزیون، سیاست و فرهنگ گفتو گو شده که در ادامه می خوانید:
به نظر میرسد شما در میانه جناحهای سیاسی کشور وضعیت نامشخصی دارید. از نظر دیدگاههای سیاسی کمو بیش از اصولگرایان فاصله گرفتهاید، اما از نظر مباحث فرهنگی نه تنها با اصلاحطلبان هیچ قرابتی ندارید بلکه در میان اصولگرایان نیز در حد نهایی آن قرار گرفتهاید.
بله، من این نظر را تا حد زیادی تأیید میکنم و اساساً مشکل من با اصولگرایان و اصلاحطلبان هم همین است. من میگویم به همان اندازه که بر آزادی بیان تأکید میکنیم، باید با لیبرالیسم و رهاسازی فرهنگی و تصور نامحدود بودن آزادیهای اجتماعی هم مقابله کنیم.
فکر نمیکنید اینجا دچار تناقض میشوید؟
چرا؟
چون نمیشود از آزادی بیان در حد بالای آن سخن گفت و از آن طرف آزادیهای اجتماعی را محدود کرد. در هر صورت هر دوی آنها نوعی و شاخهای از آزادی هستند و نمیتوان یکی را پذیرفت و دیگری را نه.
آزادی اقسام مختلفی دارد و همه این اقسام یک حکم ندارند. من معتقد به آزادی بیان در حد عالی آن هستم ولی آزادیهای اجتماعی را نامحدود نمیدانم.
در هر صورت آزادی، آزادی است. نمیشود یکی نامحدود و دیگری محدود باشد.
البته هیچ کدام از آنها نامحدود نیست. هر کدام از این اقسام آزادی، فلسفه خودش را دارد. اینکه میگوییم تفکر و بیان باید آزاد باشد بهخاطر این است که قوه تفکر یک استعداد خدادادی است و نمیتوان آن را محدود کرد. آنچه که باید محدود باشد تفکر نیست، نفاق و فریب است. در واقع وجود هر استعدادی در انسان منشأ یک حق است. وجود قوه تفکر و اندیشه در انسان منشأ حق آزادی فکر و بهدنبال آن آزادی بیان است یا مثلاً میل به جنس مخالف در انسان منشأ حق ازدواج است.
نمیتوان اینها را محدود کرد. ولی ما در آزادیهای اجتماعی میگوییم که مصلحت فرد و مصلحت اجتماع نیز در این آزادیها دخالت دارد. برخلاف غرب که مرز آزادی اجتماعی را آزادی دیگران میداند و میگوید فرد تا جایی آزاد است که آزادی او خدشهای به آزادی دیگران وارد نکند، ما میگوییم علاوهبر این، مصلحت خود فرد و مصلحت جامعه نیز آزادی اجتماعی را محدود میکند. البته همانطور که گفتم آزادی تفکر و آزادی بیان نیز بدون مرز نیست، مرز آن نفاق و دروغ و نیرنگ و فریب مردم است. معیارها در آزادی بیان و آزادی اجتماعی با هم متفاوت است.
به هر حال تایید میکنید که فاصله شما با اصولگرایان در حال زیاد شدن است؟
اغلب اصولگرایان نظرات ما را درباره آزادیهای اجتماعی قبول دارند. فقط در موضوع آزادی بیان است که ما با آنها مشکل داریم و البته با اصلاحطلبان هم درباره آزادیهای اجتماعی مقداری اختلافنظر داریم. اگر الان میبینید اصولگرایان در برابر برخی نظرات درباره آزادیهای اجتماعی، بهویژه نظرات رئیسجمهور و اطرافیانش واکنشی نشان نمیدهند، به خاطر تعصبات گروهی و جناحی است.
به نظر میرسد در حال حاضر از نظر فرهنگی هم، میان اصولگرایان طیفبندی مشخصی به وجود آمده؛ بخشی خواستار آزادیهای اجتماعی بیشتر هستند و برخی معتقد به کنترل و نظارت بیشتر. ظاهراً شما هم جزو منتقدان آن نوع آزادیهایی هستید که رئیسجمهور و اطرافیانش مطرح میکنند.
تا حدودی این چنین است. پیروان آقای احمدینژاد و آقای مشایی در میان اصولگرایان، نگاه خاصی به آزادیهای اجتماعی دارند که البته اغلب اصولگرایان این دیدگاه را قبول ندارند. حتی بسیاری از طرفداران دولت نیز این نگاه را قبول ندارند، اما به دلیل تعصبات جناحی سکوت کردهاند.
چرا فکر میکنید دیدگاه آقایان احمدینژاد و مشایی در این زمینه اشتباه است؟
چون با مبانی اسلام سازگار نیست. اتفاقاً تناقضی که در جریان اصولگرایی پیش آمده مربوط به همین موضوع است. اگر یک دهم اظهارات و موضعگیریها و اقدامات فرهنگی مسئولان در دوره فعلی، در دوره اصلاحات وجود داشت، آقایان اصولگرا اعتراض میکردند، فریاد میزدند و حتی کفنپوش به خیابان میآمدند، اما الان برخی از آنها خیلی عادی از کنار آن میگذرندو این مسأله نشان میدهد که اینها اصولگرا نیستند.
شاید الان که آقای احمدینژاد در مصدر قدرت قرار گرفته دریافته که برای اداره کشور، دیدگاهها هم باید عوض شود و با مواضع و نظرات برخی اصولگرایان نمیتوان کشور را اداره کرد.
ملاک، دیدگاه یک شخص یا تغییر و تحول در دیدگاه او نیست. ملاک همان اصولی است که اسلام گفته است. اسلام گفته امر به معروف و نهی از منکر، آنجا که نیاز به اعمال قدرت است، وظیفه دولت است و نه مردم. دولت اسلامی وظیفه دارد در اینجاها وارد شود. پس یک رئیسجمهور نمیتواند بگوید من این نظر را قبول ندارم. آقای احمدینژاد اگر این را قبول نداشته، اصلاً نباید کاندیدا میشده است. همچنین نمیتواند بگوید من نگاه دیگری داشتم و حالا نظرم عوض شده است و من قانون را اجرا نمیکنم.
البته ایشان ۵ سال پیش هم همین نظرات را داشتند و در رقابتهای انتخاباتی گفتند چه معنی دارد ما به موی جوانهایمان گیر بدهیم و…
بحث امر به معروف و نهی از منکر بحث موی جوانها نیست. اینها بحثهای انحرافی است، در واقع مغالطه است، صورت مسأله را عوض کردن و بعد پاسخ دادن است.
حتی در امر به معروف و نهی از منکر هم گفته شده که به شرط اینکه احتمال تأثیر دهید واجب است و در غیر این صورت نه.
گفته شده احتمال تأثیر بدهید و مفسدهای هم بر آن مترتب نباشد. البته بستگی به موضوع امر به معروف و نهی از منکر دارد. بسته به اهمیت موضوع، معنی اینها هم فرق میکند.
در بحث مربوط به دولت هم همین است. اگر حکومت احتمال تأثیر ندهد چرا بیاید خودش را درگیر این کار کند؟
احتمال تأثیر به روشنی وجود دارد.
یعنی میگویید با استفاده از پلیس و نیروی انتظامی، احتمال تأثیر وجود دارد؟
نظارت بر امور فرهنگی منحصر در کار پلیسی نیست،کار پلیسی آخرین مرحله و در موارد خاص است. راههای مختلفی برای دولت وجود دارد، میتواند از ادارات دولتی شروع کند. همین که مردم بدانند دولت روی این موضوع حساس است، نیمی از مشکل حل است، اما وقتی ببینند رئیسجمهور کشورشان حساسیتی نسبت به این موضوع ندارد، اوضاع بدتر میشود، کما اینکه شما دیدید بعد از مصاحبه تلویزیونی رئیسجمهور اوضاع خیلی بدتر شد و این کار درستی نبود.
منکر و مشکل از نظر شما فقط به بدحجابی زنان منحصر میشود؟ بعضی میگویند به اندازهای که ما به روسری و حجاب زنان پرداختهایم، به منکرهای دیگر نپرداختهایم. فکر نمیکنید ما تا اندازهای باطن قضایا را رها کرده و به ظاهر چسبیدهایم؟ ظاهرا از نظر شما منکر منحصر به بدحجابی است.
از کجای حرف من این مطلب را نتیجه گرفتید؟ اتفاقا دولتها تاکنون به این مسأله نپرداختهاند، هر چه بوده از طرف مردم یا روحانیت بوده است، اقشاری که واقعا دین دارند. بهعلاوه، ظاهر و باطن هر دو باید درست باشد، هیچکدام را نمیتوان به بهانه دیگری رها کرد. درباره سایر منکرات هم زیاد سخن گفته میشود، اما محدودیتهایی وجود دارد، مثلاً اگر شما الان از مسئولان رده بالای دولت انتقاد صریح کنید چاپ نمیشود. هر روزنامهای هم بخواهد این انتقادات را بنویسد توقیف میشود و یا اگر سایتی بخواهد این حرفها را منتشر کند، برایش دردسر درست میکنند. الان چند ماهی است که مصاحبههایی که با خود من انجام میشود کامل چاپ نمیشود. هر جایی که احتمال میرود به رئیسجمهور یا دولت بربخورد حذف میشود. میگوییم چرا حذف کردید؟ میگویند اگر چاپ کنیم روزنامهمان را میبندند. شما در این وضعیت میخواهید نهی از منکر کنیم؟ متأسفانه فضا را بستهاند. یک فضای نیمهخفقانی حاکم شده است. تا یکسال پیش حرفها راحت گفته میشد، اما الان شرایط عوض شده است. در عین حال این درست نیست که به دلیل متوقف ماندن برخی ارزشهای دیگر، ما بیاییم و جلو اقدامات دیگر را بگیریم.
شما چه در دوره اصلاحات و چه الان همیشه منتقد وضع موجود بودهاید. برادر دیگر شما هم همین انتقادها را البته بهمراتب صریحتر و شفافتر مطرح میکند. این ویژگی، یک خصلت فردی است یا نتیجه تربیت خانوادگی شماست؟
این در واقع روش اسلامی است، عمل به توصیهای است که امیرالمومنین علی علیالسلام کرده است که میفرماید از من در خفا و آشکار انتقاد کنید. فکر میکنم چون با آثار شهید مطهری خیلی مأنوس بودهام و در ۳۰ سال گذشته، شبو روز من با مطالعه آثار ایشان و در زمینه تنظیم و تدوین آثارشان طی شده و در این سالها اینقدر نوارهای ایشان را برای تنظیم مطالب گوش کردهام که گاهی با صدای ایشان به خواب میروم، لذا فکر میکنم انحرافشناسی ما هم نتیجه انس با آثار شهید مطهری است. خیلی زود متوجه میشویم که این مواضع با آن اصول منافات دارد.
یعنی اگر استاد مطهری الان در قید حیات بودند، مثل شما وضع موجود چه در دوره اصلاحطلبان و چه اصولگرایان را بر نمیتابیدند؟
بدون شک. قطعاً ایشان هم این حساسیتها را داشتند، کما اینکه در آثارشان وجود دارد. قطعاً اگر امروز حضور داشتند، این وضعیت آزادی بیان را نمیپذیرفتند و راجع به رهاسازی فرهنگی هم حساسیت نشان میدادند. البته من نمیتوانم از جانب ایشان صحبت کنم، ولی کسی که آثارشان را مطالعه کرده باشد، در مییابد که ایشان این حساسیتها را دارند.
ظاهراً شما میگویید وضعیت آزادیها در کشورمان در حال حاضر برعکس شده است، یعنی به جای اینکه آزادی بیان در حد اعلا باشد، ولنگاری اجتماعی کنترل شود، الان برعکس عمل میشود.
تا حدودی این چنین شده است. البته یک مقدار قضایا سیاسی شده است. من الان هم شک دارم این سیاستهای دولت از روی اعتقاد باشد. حرفهایی که اینها درباره حجاب، کراوات و… میزنند بعید است از روی اعتقاد باشد.
اگر از روی اعتقاد نباشد، پس چیست؟
شابد به خاطر اهداف سیاسی است.
یعنی چه؟
شاید به دنبال این هستند که رأی برخی از مردم را با خود داشته باشند. این با اصولگرایی سازگار نیست. ما باید به اصول پایبند باشیم؛ فارغ از اینکه مردم رأی بدهند یا ندهند. ما باید حرف خودمان را بزنیم. باید با مردم صادق باشیم و بگوییم نگاه فرهنگیمان چیست. بهتر بود آقای احمدینژاد ۵ سال پیش میآمد و دیدگاههای خودش را شفاف میگفت. بسیاری از مردم چون فکر میکردند ایشان اصولگرا و حزباللهی است، به ایشان رأی دادند.
آقای احمدی نژاد که در تبلیغات انتخاباتی هم صراحتا این حرفها را زده است. ضمنا اگر دیگران شما را متهم کنند که برای جذب آراء عده ای طرفدار آزادی بیان هستید میپذیرید؟
به هیچوجه ایشان در تبلیغات انتخاباتی سال۸۴ صراحتا این حرفها را نزد، در تبلیغات انتخاباتی سال۸۸ هم اشارهای کرد و گذشت. در مورد قسمت دوم سئوال، هرکسی حق دارد این احتمال را بدهد. مهم این است که این حدس درست است یا نه. ضمنا این قیاس یک قیاس معالفارق است، زیرا قبول نداشتن وظیفه دولت در نظارت بر امور فرهنگی مخالف اسلام است و تاکید بر آزادی بیان موافق اسلام. اولی استفاده از ابزار نامشروع است و دومی استفاده از ابزار مشروع.
پس در هر صورت شما میگویید آقای احمدینژاد اصولگرا نیست؟
بله. من قبلاً هم گفتهام که این گروه را اصولگرا نمیدانم؛ نه اصولگرا و نه اصلاحطلب. اینها یک گروه خاصی هستند با مبانی فکری خاص.
یعنی چه؟
اینها نگاهی خاص به اسلام دارند؛ همین نگاهی که به مسائل فرهنگی دارند، آنها را از اصولگرایان جدا میکند. مشکل دیگر، نگاه آنها به روحانیت است و همچنین نگاهی که به ولایتفقیه دارند. اینها ظاهراً مقصودشان از ولایت، ولایت امام زمان(عج) است و کمتر به ولایتفقیه توجه دارند. تاکید بیش از حد آنها بر مسأله مهدویت، این احتمال را تقویت میکند.
شما خودتان با قاطعیت حرف نمیزنید و میگوئید “ظاهرا”، فکر نمیکنید دارید به آنها تهمت میزنید؟
اینها چیزهایی است که خودشان مطرح کردهاند.
به نظر شما در مبانی ولایتفقیه مشکل یا نظر متفاوتی دارند؟
اینها به نوعی خودکفایی در شناخت اسلام معتقدند، یعنی ما خودمان بدون واسطه میفهمیم. به همین دلیل اعتقاد چندانی به روحانیت و مراجع تقلید ندارند، لذا حرف مراجع برای آنها اهمیت چندانی ندارد.
کجا چنین حرفی زدهاند؟
حرفها و عملشان نشان میدهد.
اما اغلب روحانیون در کشور از دولت و بهویژه آقای احمدینژاد حمایت میکنند.
این طور نیست. این به خاطر ملاحظه رهبری است، چون رهبر انقلاب فعلاً از دولت حمایت میکنند آنها هم حمایت میکنند.
یعنی رهبری از دولتی حمایت می کنند که ولایتفقیه را قبول ندارد و اعتقاد به روحانیت هم ندارد؟
نه، دولتی که برداشت خاصی از ولایتفقیه دارد و گاهی هم از دستورات ولیفقیه تمرد میکند و احساس خودکفایی نسبت به شناخت اسلام دارد و در این زمینه احساس نیاز به روحانیت نمیکند. مصلحت کشور فعلا اقتضا میکند که رهبری از این دولت حمایت کنند. البته دیگران میتوانند انتقاد کنند.
اما شاید دلیل حمایت اغلب روحانیون از آقای احمدینژاد این باشد که تضعیف دولت اصولگرا -کاری که شما الان دارید انجام میدهید را درست نمیدانند.
نه، اینکه یک دولت اسم خودش را اصولگرا بگذارد و چون اسمش اصولگرا شد ما همه ساکت باشیم، حرف درستی نیست. اتفاقاً این یکی از انحرافات اصولگرایان است. میگویند انتقاد نکنید، چون باعث تقویت اصلاحطلبان میشود یا باعث تقویت سران فتنه میشود. من این حرفها را قبول ندارم. اتفاقاً اصولگرایان باید خودشان ضعفهایشان را برطرف کنند؛ وگرنه به سرنوشت اصلاحطلبان دچار خواهند شد. اخیرا من خدمت رهبری بودم، از عدم مقابله دولت با رواج الفاظ لاتین و عدم اجرای قانون عفاف و حجاب انتقاد کردم و گفتم ما درباره این دو مسأله از وزیر ارشاد و وزیر کشور سئوال کردیم و اینها به کمیسیون فرهنگی آمدند. ایشان گفتند حرفهای حقی است، سئوال از وزیر باید همینگونه سئوالهای اساسی باشد نه سئوالهایی که وقت مجلس و دولت را میگیرد. بنابراین ایشان با انتقاد موافق هستند.
فکر نمیکنید ایرادها و ضعفها را که شما به این شکل مطرح کرده و میکنید بیشتر به تضعیف اصولگرایان میانجامد؟
اتفاقاً باعث تقویت میشود.
اینکه چنددستگی در جریان اصولگرا به وجود بیاید، تقویت است؟
همینکه در جریان اصولگرا چند نفری الان هستند که انتقاد میکنند و بهدنبال اصلاح جریان اصولگرایی هستند، تقویت است. این باعث میشود جریان اصولگرایی از بین نرود. اگر همه اصولگراها به همان شکل افراطی بودند، الان هیچ اثری از اصولگرایی باقی نمانده بود.
ولی قرائن و شواهد نشان میدهد آن تفکر بیشتر مورد قبول توده مردم قرار گرفته است.
اینطور نیست. چون قدرت و رسانه در دست این جریان است، اینطور نمود دارد، اما در بدنه اجتماعی این چنین نیست. اینها سروصدایشان زیاد است، اما واقعیت این نیست.
شما راهحلی برای اصلاح روند سراغ ندارید؟
راهحل، گفتوگوست. بسیاری از اصولگراها الان به حرفهایی که ما قبلاً میزدیم رسیدهاند. من در سال ۸۵ نامه سرگشادهای به آقای احمدینژاد نوشتم و نسبت به نگاه فرهنگی ایشان انتقاد کردم. گفتم احساس میشود این نگاه باز فرهنگی با اصولگرایی سازگار نیست. آن موقع، این حرف برای خیلیها عجیب بود. یا در مجلس گفتم رئیسجمهور در مسائل فرهنگی لیبرال است. خیلی از اصولگرایان از حرف من ناراحت شدند. الان همین حرف را خود همان آقایان دارند میزنند. آقای سیداحمد خاتمی، یا آقای سیدمرتضی نبوی و بسیاری از ائمه جمعه و اکثر مراجع عظام تقلید به همین حرف رسیدهاند و میگویند. یا درباره نگاه این گروه به روحانیت، من چند سال پیش در مصاحبهای گفتم که اینها از حیث احساس خودکفایی در شناخت اسلام، به گروه فرقان شباهت دارند، از نظر نادیده گرفتن
روحانیت و احساس استغنا شبیه این گروه هستند. امروز میبینید که آقای مرتضی نبوی هم شبیه همین حرفها را میزند، میگوید اینها گروه شبه اصولگرای منهای روحانیت هستند.
ایشان این دیدگاه را به رئیسجمهور هم نسبت میدهد یا فقط به اطرافیان او؟
درباره این گروه به طور کلی صحبت کردهاند.
چون برخی معتقدند حرفها و دیدگاههای آقای مشایی لزوماً دیدگاه رئیسجمهور نیست و مشایی حرفهای خودش را میزند.
نه، الان که دیگر نمیشود این دو را از هم جدا کرد. آقای احمدینژاد بارها بهصراحت دیدگاههای مشایی را تایید کرده است. الان آقای نبوی و دوستانشان هم همین حرفها را میزنند؛ در حالی که تا دو، سه سال پیش همین حرفها برای آنها خیلی عجیب بود. الان خیلی از اصولگرایان به حرفهایی که من میگفتم، رسیدهاند.
در عین حال من معتقدم با گفتو گو و با مشخص کردن دقیق مبانی و اصول میتوانیم با هم صحبت کنیم و به نتیجه برسیم تا مبانی مشخص شود، هر کس قبول داشت در این دایره بماند، هر کس قبول نداشت بیرون برود، کلیگویی فایدهای ندارد.
یعنی مبانی روشن شود، اگر آقای احمدینژاد و آقای مشایی و دوستانشان در این دایره قرار نگرفتند، از جناح اصولگرا خارج شوند؟
بله، هر کسی که در دایره قرار نگرفت. ما الان نیاز به بازنگری در اصولگرایی داریم. باید بگوییم مبانی ما به صورت ریزو جزئی چیست؟ اینکه بگوییم مبنای ما ولایت فقیه، قانون اساسی، خط امام و … است، کافی نیست. اینها الفاظ مشترکی است که هر کسی برای خودش معنایی از آن اراده میکند.
این مبانی را شما میخواهید تعیین کنید؟
هر کسی که مایل است. اگر من تعیین کنم بر اساس نظرات امام، شهید مطهری و رهبری تعیین میکنم.
باید به طور دقیق روشن شود که التزام به ولایت فقیه یعنی چه؟ مثلا اگر در زمان انتخابات، ما به این نتیجه رسیدیم که نظر ولیفقیه به یک نامزد است، آیا ما مجاز هستیم فرد دیگری را معرفی کنیم یا به او رأی دهیم؟ این مشکلی است که در انتخابات اخیر هم داشتیم. امثال ما میگفتیم آقای احمدینژاد ایرادهایی دارد و باید فرد دیگری معرفی شود. آقای ولایتی را معرفی کردیم و تلاش کردیم نامزد شود، ولی نشد، چون همه میگفتند ما احساس میکنیم تمایل قلبی آقا به آقای احمدینژاد است؛ با اینکه ایشان اصلاً به زبان نیاورده بودند.
من بالاتر از آن میگویم. حتی اگر ایشان به زبان بیاورند، آیا ما مجاز هستیم به سراغ فرد دیگری برویم یا نه؟ من میگویم مجازیم. اصلاً انتخابات یعنی همین؛ یعنی رقابت.
شما آقای احمدینژاد را متهم میکنید که ولایتفقیه را قبول ندارد، فکر نمیکنید این نظر شما هم با ولایتپذیری در تناقض قرا میگیرد؟
من نگفتم قبول ندارد، گفتم این گروه برداشت خاصی دارند و بیشتر به مسأله مهدویت توجه دارند و ایشان تمردهایی هم داشتهاند. اما این نظر من چه تناقضی با التزام به ولایتفقیه دارد؟ اتفاقاً نکته ظریف همینجاست. طبیعت انتخابات یعنی اینکه آزاد باشد و رقابتی. اگر شما گفتید ما برویم تمایل رهبری را به نامزدها کشف بکنیم ـ با اینکه ایشان خودشان مایل نیستند روشن شود ـ یا به لطایفالحیل برویم کشف کنیم آقای الف در فلان روز در ملاقاتی با آقا اینطور استنباط کرده که نظر ایشان به فلانی است و بعد همه نامزدها کنار بکشند، من میگویم این غلط است. این اصولگرایی و پیروی از ولایتفقیه نیست. یا مثلاً رهبری اگر در یک مسألهای، نظری داشتند، آیا یک نماینده مجلس مجاز است برخلاف نظر رهبری رأی دهد یا خیر؟ مثلاً درباره تعرفه واردات خودرو. من میگویم مجاز است بر اساس نظر خودش رأی دهد، والا رأیگیری معنا ندارد. یا در مورد رأی اعتماد به وزیران، رهبری میفرمایند سعی کنید به همه رأی دهید. آیا نماینده مجاز است که اگر به این تشخیص رسیده که یک وزیری مناسب نیست رأی ندهد؟ بعضی میگویند همین که نماینده احساس کرد نظر رهبری چیست، دیگر تمام است و باید بر آن اساس رأی داد. اما ما میگوییم به این تشخیص رسیدهایم که این فرد صلاحیت ندارد، رأی منفی میدهیم. آن جایی که شک دارم صالح است یا خیر، چون رهبری توصیه کردهاند، رأی مثبت میدهم. استفتاء اخیر از ایشان که فرمودهاند مرز التزام به ولایتفقیه احکام حکومتی است این مطلب را تایید کند. اتفاقا این استفتاء میتواند اصولگرایان را در مسأله ولایتفقیه به وحدت نظر برساند.
پس اگر قرار باشد هرجا نظر، مثل نظر من بود با آن همراهی کنم و آنجا که نبود، نظر خودم را عمل نمایم که اساساً فردی ولایتپذیر هم نباشد همینگونه رفتار میکند. هرجا که نظرش موافق بود رأی میدهد هرجا نبود به نظر خود عمل میکند.
نظر رهبری، یک وقت حکم حکومتی است، همه باید بپذیرند. اینجا اگر کسی مخالف باشد جای چونو چرا نیست. مثلاً حکم حکومتی میدهند که این طرح یا لایحه از دستور مجلس خارج شود. لابد ایشان مصلحتی دیدهاند که حکم دادهاند، ما اینجا باید بپذیریم، ولی جایی که حکمی در کار نیست، ما آزادیم. ما نباید اینجا کاتولیکتر از پاپ شویم و به دنبال کشف نظر رهبری برویم.
سیره امیرالمومنین (ع) و دیگر ائمه چگونه بوده است؟
اگر امیرالمومنین حکم جهاد میداده، طبیعی است که مخالفت با آن، مخالفت با ولی امر بوده و همه باید گردن مینهادند. اما در جاهایی که حکم نبوده، مردم مخیر بودهاند. کما اینکه ایشان خود خطاب به مردم میگویند در خفا و آشکار از من انتقاد کنید.
شما آزادی بیان را جزو اصول میدانید؟
بله، آزادی بیان یکی از اصول مهم است. ببینید، یکی از مهمترین مشکلات ما، نگاهی است که به اصلاحطلبان داریم. یک وحشت بیجایی از اصلاحطلبان در اصولگرایان وجود دارد و یک دیوار ضخیمی میان خود ایجاد کردهاند، بعد فکر میکنند هر انتقادی باعث تقویت آنها میشود و بهتر است در برابر هر اشتباهی سکوت کنیم و هیچ نگوییم تا وحدت از بین نرود. این خیلی غلط است. من معتقدم اگر مشکلی مثل کهریزک ایجاد میشود یا حادثهای مغایر حقوق بشر در کشور رخ می دهد، ما باید اولین نفری باشیم که اعتراض میکنیم. قبل از اینکه دیگران بگویند اصولگرایان باید بگویند.
این موجب تضعیف نظام نمیشود؟
این تضعیف نیست، تقویت نظام است. گاهی ما از این جمله امام (ره) که حفظ نظام بالاتر از هر چیز دیگر است، سوءبرداشت داشتهایم.
در هر صورت باید ما همه اینها را روشن کنیم تا متوجه بشویم اصولگرایی یعنی چه و چه کسی اصولگراست؟ یا آزادی بیان، همه به زبان میگوییم بله تفکر آزاد است، بیان آزاد است، ولی در عمل، ۱۰تا روزنامه را با هم میبندند، دلایل هم خیلی محکم نیست، ولی میبینیم که هیچ صدایی از طرف اصولگرایان بلند نمیشود. این خلاف اصولگرایی است.
اگر صدایی بلند شود، وحدت در اصولگرایان از بین میرود.
خب برود. وحدت برای این است که اصولی باقی بماند، اگر قرار است اصولی باقی نماند که وحدت دیگر به درد نمیخورد. وحدت بر سر چه؟
در مورد استیضاح آقای کردان عدهای میگفتند تضعیف نظام است. اما ما معتقدیم باعث تقویت نظام شد. من میخواهم بگویم دست ما بسته نیست، اما به بهانههای مختلف کنار میکشیم. گاهی هم چون میخواهیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم، رهبری و ولایت فقیه و تضعیف نظام را بهانه میکنیم. من میگویم یک بار بیاییم بنشینیم اینها را شفاف کنیم و اصولگرایی را از نو تعریف کنیم.
پس راه حل این است که یک طیفبندی جدیدی شکل بگیرد و شکاف را عمیقتر کنیم یا اینکه میشود با از بین بردن شکاف، اصولگرایان را به هم نزدیکتر کرد.
من میگویم راه گفتو گو باز است.
گفتو گویی که نتیجه آن از قبل مشخص است چه ثمری دارد؟
حداقل اول یک بار باید بنشینیم و سئوالاتمان را مطرح کرده و شفاف پاسخ بدهیم.
پاسخ سئوالات را که میدانید.
بله. میدانیم.
خب، دیگر چه کار میتوانید بکنید. یک موقع است که شما میگویید اختلافاتی وجود دارد، ما مینشینیم صحبت میکنیم و بعد توصیه میکنیم که دیدگاهها به هم نزدیک شود. در حالی که دوطرف حرف و نظر خودشان را عین اصولگرایی میدانند نتیجه این گفتو گو چیست؟
حداقل برای اتمام حجت که ایرادی ندارد. ضمن اینکه در مقام گفتو گوی رو در رو بسیاری از نظرات به هم نزدیک میشود. ما تلاش میکنیم، اگر نشد چاره دیگری نیست. والا توافق کردن بر سر یک اصول مبهم و تنها با هدف مبارزه با اصلاحطلبان متحد شدن، کار درستی نیست.
چرا در زمانی که جریان اصولگرایی و حتی نظام در برابر امواج سنگین مخالفان قرار گرفته تصور میکنید باید شکافها شفافتر و روشنتر شود؟ چرا سعی نمیکنید اشکالات را در خفا گوشزد کنید و به دولت و جریان اصولگرایی کمک کنید در جهت خدمت بیشتر به مردم؟
ما این حرفها را ابتدا به ساکن رسانهای نکردیم. ما قبلاً با این آقایان کلی صحبت کردهایم و حرفهایمان را زدهایم. من خودم بهشخصه با آقای احمدینژاد در این زمینهها صحبت کردهام. با آقای مشایی هم صحبت کردهام.
آقای احمدینژاد ظاهراً گفته بودند اگر با آقای مشایی صحبت کنید شما را قانع خواهند کرد.
به من نگفته بودند.
ولی فکر کنم توصیه کرده بودند با هم صحبت کنید.
ایشان گفتند “آقای مشایی هم مثل خودت است؛ زلال!” ایشان زلال است اما زلالی که برخی افکارش درست نیست. ما با آقای مشایی در جلسات شورای نظات بر صداوسیما صحبت میکنیم. با اینکه میداند من دیدگاههایش را قبول ندارم ولی حرفهایش را راحت میزند.
در هر صورت ما بحثهایمان را با آنها به صورت خصوصی مطرح کردهایم. اتفاقاً ما با حامیان متعصب دولت بحثهای مختلفی داشتهایم. جالب اینکه اکثر نظرات ما را در مسائل فرهنگی قبول دارند. میگویند قبول داریم ولی حریف نمیشویم.
دولت مجموعهای از سیاست، فرهنگ، اقتصاد، سیاست خارجی و … است. حال به فرض که شما ایرادی به دیدگاههای دولت در زمینه فرهنگی داشته باشید، این دلیل نمیشود که شما کلیت دولت را زیر سوال ببرید یا با انتقادهای خود آن را تضعیف کنید.
من نقاط قوت دولت را همیشه گوشزد کردهام. موضع عزتمندانهای که در مقابل قدرتهای بزرگ دارد و جدیتی که در مسأله انرژی هستهای داشته است یا پرکاری آن همیشه مورد تقدیر من بوده است. ولی وقتی ما میبینیم در دولت انحرافاتی بهوجود آمده، وظیفه داریم انتقاد کنیم و بگوییم. مثلاً همین قانونگریزی دولت. اینکه رئیسجمهور خیلی راحت بیاید بگوید من این قانون را قبول ندارم و اجرا نمیکنم، پدیده بسیار زشت و نوظهوری است. این نشانه استبداد است. بهعلاوه من نماینده مجلس هستم و وظیفه دارم از حقوق مردم دفاع کنم.
برخی مخالفان هم در چند وقت اخیر همین حرفها را زدهاند. شما هم دارید همین حرفها را میزنید.
نه به آن شدت، ولی حرف درستی است. این یک واقعیت است که میل به تکروی در آقای احمدینژاد وجود دارد و قابل کتمان نیست. الان چند ماه است که ایشان قانون تسهیلات ارزی به مترو را اجرا نمیکند. با اینکه قانون کشور است میگوید اجرا نمیکنم، این یعنی چه؟ یا اینکه اکنون چند ماه است برخلاف قانون اساسی مصوبات دولت به مجلس ارسال نمیشود، چه معنایی میتواند داشته باشد؟
شما چند وقت پیش هم گفته بودید رابطه دولت و مجلس رو به وخامت است. راهحل جلوگیری از آن چیست؟
راهحل، اصلاح دولت است، راه حل تمکین دولت به قانون است. راه حل اقتدار مجلس است.
مجلس نیاز به اصلاح ندارد؟
در مسأله قانون گریزی دولت باید خود را اصلاح کند و الا هیچ نهادی بینیاز از اصلاح نیست.
سرانجام این رابطه چه خواهد بود؟
اگر مجلس درست به وظیفه خودش عمل کند و حتی اگر لازم است از رئیسجمهور سؤال کند به نفع کشور خواهد بود.
ارادهای در مجلس برای این کار وجود دارد؟
تا حدودی زمینه آن فراهم است.
پیشبینی شما چیست؟
من معتقدم مجلس باید از خودش استقلال نشان دهد و شخصیت خودش را حفظ کند. مجلس در این مدت تا حدودی تحقیر شده و در حال حاضر منفعل است. من احساس میکنم الان باید از رئیسجمهور در مجلس سوال شود. حال ممکن است عدهای هم مخالف باشند، ولی ما وظیفه خودمان را انجام میدهیم. باید این فرهنگ در کشور نهادینه شود که به بهانه شرایط کشور این وظایف تعطیل نشود. باید جامعه ما به آن حد از رشد اجتماعی و سیاسی برسد که حتی در حالی که کشور زیر بمباران دشمن است مثلا سئوال از رئیس جمهور در کمال آرامش انجام شود و یک امر طبیعی باشد.
چرا کار به اینجا رسیده است؟
به خاطر اینکه مجلس قوی نبوده و به وظیفهاش عمل نکرده است؛ وگرنه کار به اینجا نمیرسید که رئیسجمهور هرگونه بخواهد عمل کند. یک مقدار از رفتار آقای احمدینژاد به دلیل عملکرد مجلس هفتم و ضعف آن مجلس و روحیات آقای حدادعادل است که راه را برای رفتارهای آقای احمدینژاد باز گذاشت. مجلس هشتم مقداری بهتر شد، ولی باز هم آنچه باید باشد نیست و استقلال لازم را ندارد. همچنین ثبات قدم ندارد. گاهی خودی نشان داده ولی بعداً متزلزل ظاهر شده است.
این اشکال به سازوکارهای قانونی برمیگردد یا به ویژگیهای نمایندگان؟
یک مقدار به روحیات هیأت رئیسه مربوط است، یک مقدار به برداشت نادرست برخی نمایندگان از ولایتفقیه. من معتقدم هر آنچه رهبری علنی میفرمایند و در رسانهها منتشر میشود ملاک عمل ماست ولی اینکه گفته شود احساس میشود چنین نظری داشته باشند، قابل قبول نیست.
مجلس باید کار خودش را انجام دهد، رهبری هم هرجا صلاح دانستند تذکر میدهند یا جلوی کاری را میگیرند، مثل سوال از رئیسجمهور در دوره قبل و درباره حرفهای آقای مشایی. امضا برای سؤال از رئیسجمهور جمع شده بود، بعداً رهبری ضمن انتقاد از سخنان آقای مشایی گفتند دو طرف به موضوع خاتمه دهند و ما هم تمام کردیم. حداکثر اینگونه میشود. رهبری گفتند صلاح نیست، ما هم گفتیم ادامه نمیدهیم. ولایتپذیری یعنی همین. در تاریخ ثبت شد که مجلس به وظیفه خود عمل کرد اما رهبری صلاح ندانست و مجلس تمکین کرد. این یک افتخار است. نه اینکه شما هر کاری بخواهید انجام دهید بروید سوال کنید انجام بدهم یا خیر. مرتب برای رهبری مزاحمت ایجاد کنیم که این کار را بکنیم یا نه. شما تصور کنید همه نمایندگان، وزیران و مسئولان برای هر کاری که میخواهند انجام دهند مرتب بخواهند بروند کسب تکلیف کنند. این روش درستی نیست. ما باید کاری کنیم رهبری چند سال یک بار مجبور شوند در موضوعی ورود کنند، نه اینکه چند هفته یک بار پای ایشان را به دعواهای خودمان بکشانیم. حتی در این بحران اخیر، من معتقدم مسئولان امنیتی و سیاسی کشور باید طوری عمل میکردند که اصلاً نیازی به ورود رهبری
به بحران پیدا نمیشد. ضعف مدیران بحران باعث شد رهبری احساس نیاز کنند و وارد شوند. اینها ضعفهای ماست. اگر ما خوب عمل کنیم اصلاً نیازی به هزینه کردن از رهبری نیست.
فکر نمیکنید زاویهای که از جریان اصولگرا پیدا کردهاید، به فاصله از نظام منجر شود؟
نه. من راه درست را برای نظام جمهوری اسلامی همین میدانم. من روی این اصول تأکید دارم، بر روی اینکه برداشت ما از حفظ نظام، ولایتفقیه و آزادی بیان چگونه باید باشد. حرفهایم هم بر اساس دیدگاههای امام و شهید مطهری و شخص رهبری نظام است و تأکید میکنم اگر عدهای اینها را قبول ندارند آنها دارند از نظام فاصله پیدا میکنند. ما راه درست را این میدانیم.
ولی جریان غالب در جناح اصولگرا، آن طرف است و شما در اقلیت هستید. فکر نمیکنید شما باید خودتان را اصلاح کنید؟
جریان غالب آن طرف نیست بلکه این طرف است، منتها چون قدرت و رسانه در دست آنهاست سر و صدایشان زیاد است. به علاوه حقانیت به غالب بودن یا مغلوب بودن و اکثریت داشتن یا نداشتن نیست. علی علیه السلام میفرماید: در طریق درست، از کمی رهرو وحشت نکنید. اگر راه ما درست است -که فکر میکنیم درست است- آنها باید خودشان را اصلاح کنند و به سمت ما بیایند. ما که نباید به صرف اینکه آنها جریان غالب هستند یا نیستند به آن طرف برویم.
درباره این فاصله گرفتن، به شما توصیهای نمیشود که مواظب باشید؟
نه، اتفاقاً، بیشتر تمجید و قدردانی است.
تمجید از طرف چه کسانی؟ حتماً مخالفان دولت یا اصلاحطلبان.
نه، بسیاری از روحانیون و حتی توده مردم. حتی بسیاری از حامیان دولت در جلسات خصوصی به ما میگویند حرفهای شما را قبول داریم، اما بیان آن را بهصلاح نمیدانیم و آن را باعث تقویت اصلاحطلبان یا تضعیف نظام میدانیم. من این حرف را قبول ندارم. معتقدم نگفتن این ایرادها باعث تضعیف نظام میشود. البته طبیعی است که برخی مخالفان دولت هم با حرفهای من موافق باشند. ولی اغلب دلسوزان انقلاب که با آنها در ارتباطم قدردانی و توصیه به ادامه این راه میکنند. توده مردم هم که در سطح شهر من را میبینند همین را میگویند.
در حالی نرخ بیکاری بهار سالجاری نسبت به بهار ۸۸ معادل ۳٫۵ درصد و نسبت به زمستان گذشته ۰٫۵ درصد افزایش یافت که در این مدت نرخ بیکاری در ۲۶ استان کشور تشدید شده است.
به گزارش مهر، بررسی روند افزایشی نرخ بیکاری در کشور نشان میدهد که این نرخ از ۱۱٫۱ درصد بهار ۸۸ به ۱۴٫۶ درصد در بهار ۸۹ معادل ۳٫۵ درصد و نسبت به زمستان سال گذشته نیز معادل ۰٫۵ درصد افزایش یافته است که این موضوع نشان دهنده ورود بیکاران جدید به بازار کار و همچنین بیکار شدن بخشی از شاغلان حکایت دارد.
بر اساس این گزارش، وضعیت نرخ بیکاری بهار سالجاری نسبت به مدت مشابه آن در سال قبل نشانگر رشد بیکاری در ۲۶ استان و کاهش آن در ۴ استان است که این موضوع بر لزوم پیگیری رفع نیازهای بازار کار و رفع عطش بازار اشتغال کشور از سوی دولت تاکید دارد.
نرخ بیکاری بهار ۸۹ تنها در ۴ استان چهارمحال و بختیاری از ۱۶٫۸ به ۱۴٫۹ درصد، سیستان و بلوچستان از ۱۳٫۸ به ۱۱٫۵ درصد، کهکیلویه و بویر احمد از ۱۲٫۶ به ۱۲ درصد و در لرستان از ۱۹٫۵ به ۱۶٫۱ درصد کاهش یافته است، همچنین نرخ بیکاری این استانها همچنین نسبت به زمستان سال گذشته نیز کاهش داشته است که این روند رو به کاهش در بهار ۸۹ هم به ثبت رسید.
بخش مهم و قابل توجه در زمینه نرخ بیکاری استانها در بهار ۸۹ به ۲۶ استانی بر میگردد که نرخ بیکاری در آنها طی بهار ۸۹ به نسبت مدت مشابه بهار ۸۸، افزایش یافت به نحوی که این میزان علاوه بر نرخ ۱۴٫۶ درصدی کل استانها به نسبت ۱۱٫۱ درصد سال گذشته، در برخی استانها قابل تامل است.
هرچند وزیر کار در روزهای گذشته نسبت به افزایش ۳٫۵ درصدی نرخ بیکاری در بهار ۸۹ با دیده تردید نگریسته است و برای اولین بار طی سالهای گذشته نرخهای مرکز آمار را زیر سوال برده است و گفت که یا نرخهای اعلام شده در سال گذشته درست محاسبه نشد و یا در سالجاری؛ ولی روند رو به رشد بیکاری در کشور خود به تنهایی موضوع نگران کنندهای است که نشان از نیاز مبرم بازار کار به ایجاد فرصتهای شغلی جدید دارد.
مرکز آمار ایران در محاسبات خود نرخ بیکاری بهار ۸۹ را در استانهای آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل، اصفهان و ایلام به ترتیب ۱۰٫۴، ۱۱٫۵، ۱۵، ۱۴٫۶ و ۱۳٫۹ درصد اعلام کرده است که این نرخ در مدت مشابه سال قبل به ترتیب ۶٫۵، ۹٫۲، ۱۰٫۷، ۸٫۶ و ۱۲٫۲ درصد بوده است.
همچنین نرخ بیکاری استانهای بوشهر، تهران، خراسانهای جنوبی، رضوی و شمالی نیز به ترتیب ۱۴٫۶، ۱۴٫۶، ۱۰٫۶، ۱۱٫۸ و ۵٫۴ درصد اعلام شده است که این نرخ در مدت مشابه سال قبل به ترتیب معادل ۹٫۲، ۱۳٫۴، ۶٫۱، ۱۱٫۶ و ۴٫۲ درصد به ثبت رسیده بود.
نرخ بیکاری در خوزستان، زنجان، سمنان، فارس، قزوین و قم نیز در بهار سالجاری به ترتیب معادل ۱۴٫۲، ۱۰٫۹، ۱۱٫۳، ۲۱٫۳، ۱۳٫۸ و ۱۲٫۴ درصد به ثبت رسید که این نرخ در بهار سال گذشته به ترتیب ۱۲٫۲، ۷٫۸، ۷، ۱۵٫۳، ۱۱٫۱ و ۱۰٫۸ درصد بوده است.
گفتنی است، نرخ بیکاری فصل بهار سالجاری در استانهای کردستان، کرمان، کرمانشاه، گلستان و گیلان نیز افزایش یافت که این نرخ معادل ۱۱٫۲، ۱۴٫۶، ۱۳٫۴، ۱۱٫۴ و ۱۳٫۸ درصد بود در حالی که این نرخ در بهار سال گذشته به ترتیب معادل ۷٫۵، ۹٫۱، ۱۰٫۲، ۷٫۶ و ۱۲٫۶ درصد اعلام شده بود.
مازندران، مرکزی، هرمزگان، همدان و یزد نیز در گروه افزایش یافته های نرخ بیکاری در بهار سالجاری قرار می گیرند به نحوی که این نرخ به ترتیب ۱۰٫۵، ۱۰٫۳، ۱۰٫۸، ۱۴٫۳ و ۱۱٫۹ درصد اعلام شده است؛ در حالی که نرخ بیکاری این استانها در مدت مشابه سال قبل به ترتیب معادل ۹٫۹، ۹٫۳، ۵٫۸، ۱۰٫۴ و ۸٫۹ درصد بوده است.
جلسه رسیدگی به اتهامات مرتضی مهابادی در شعبه ۳۱ دادگاه انقلاب شهرری برگزار شد.
به گزارش ایلنا، محمد شریف ضمن اعلام این خبر اظهار داشت: اتهام موکل بنده تبلیغ علیه نظام عنوان شد، موضوع فعالیت وی در ابتدا همکاری با سازمانهای غیردولتی فعال در امر حقوق کودکان و سپس مسأله عضویت در هیأت مدیره کانون نویسندگان ایران و بیانیههای صادره از سوی آن کانون بوده است.
وی ادامه داد:آخرین دفاع از موکلم اخذ شد و هماکنون پرونده در مرحله صدور حکم در دادگاه نخستین میباشد که دادگاه باید حداکثر ظرف یک هفته به انشا و اعلام آن مبادرت نماید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر