
پرستو سرمدی ،روزنامه نگار و همسر یکی از هفده زندانی اعتصاب کننده اوین در یادداشتی نوشته است که « زندانیان اعتصاب کننده به کمک هم وطنان همراهشان توانستند پیامشان را به همگان برسانند و همگان را متوجه شرایط زندانیان سیاسی که به دلیل عقایدشان در زندان به سر می برند بکنند. پیام بزرگان سبز نیز به گونه ای به آنها انتقال یافت و اعتصاب به پایان رسید. »
متن کامل این یادداشت که در اختیار کلمه قرار گرفته، به این شرح است :
نگاهش در هوا معلق بود به جایی نامعلوم گویا، می گفت چند هفته ای که با عکسی در دست دنبال پسرش به هرجایی سر می زده برایش حتی از شنیدن خبر شهادت او سخت تر بوده است. مادر سهراب را می گویم این حرفها را به مادران و همسران اعتصاب کنندگان می گفت که حالا شرایطی مانند او داشتند. از اعتصاب کنندگان و خانواده هایشان می خواست به اعتصابشان پایان دهند، می گفت مهم است که آنها سالم و زنده بازگردند و مهم است که خانواده هایشان سلامت بمانند تا بتوانند دنبال کار آنها باشند.
نگاه از او برگرفتم که هیچ وقت توان نگریستن در چشمانش را ندارم و بعد چشم دوختم به مادر حسین همسرم که بی حال بود از گرسنگی و اضطراب، به مادر علی پرویز و مادرعلی ملیحی که مدتها بود چیزی نمی خوردند، به ژیلا که آنقدر لاغر شده ،چیزی نمانده محو شود و به خودم، آیا ما تحمل شنیدن خبری ناگوار درباره عزیزانمان را داریم؟ پاسخ منفی بود، شاید ما هرگز بزرگی مادر سهراب را نداشتیم.
در این یک سالی که حسین در زندان است روزهای سخت بسیار بوده اند اما شاید هیچ کدام به سختی این دوهفته اعتصاب غذای او نبود. در یک سال گذشته روزهای زیادی بود که از او بی خبر بودیم، روزهای زیادی او در انفرادی بود، شب هایی بود که جای خواب نداشت، روزهایی که مریض بود و امکان درمان نداشت و…. اما هیچ وقت حس نکرده بودم که ممکن است واقعا جانش به خطر بیفتد و با مرگ دست و پنجه نرم کند.
در تمام مدت اعتصاب همه تلاش ما این بود که بتوانیم با اعتصاب کنندگان صحبت کنیم و آنها را از ادامه اعتصاب منصرف کنیم. اما به هر جایی سر زدیم کسی پاسخگوی ما نبود و راهی برای ارتباط با آنها گشوده نمی شد، مادران اعتصاب کنندگان در مقابل دادستانی و اوین، پرپرمی زدند تا شاید بتوانند خبری از فرزندانشان بگیرند اما هیچ کس خبری به این مادران نمی داد که هیچ، حتی مادر حسین همسرم تهدید به بازداشت شد و مادر علی پرویز الان با سپردن وثیقه آزاد است.
سلامتی آن ها برای زندانبانها اهمیتی نداشت ، واقعا نمی دانم اگر حمایت کم نظیر هم وطنانمان در داخل و خارج کشور نبود و اگر رهبران و بزرگان سبز پا درمیانی نمی کردند و پیام هایشان به اعتصاب کنندگان نمی رسید تا حالا چه فاجعه ای رخ داده بود؟
اعتصاب کنندگان به کمک هم وطنان همراهشان توانستند پیامشان را به همگان برسانند و همگان را متوجه شرایط زندانیان سیاسی، بزرگانی که به دلیل عقایدشان در زندان به سر می برند بکنند. پیام بزرگان سبز نیز به گونه ای به آنها انتقال یافت و اعتصاب به پایان رسید.
اما حسین و بقیه اعتصاب کنندگان هنوز در انفرادی هستند وما همچنان امکان تماس با آنها را نداریم و نمی دانیم بعد از دوهفته اعتصاب بر سر جسم شان چه آمده است، ما همچنان نگرانیم با این حال خرسندیم که اعتصاب پایان یافته است.
دادستان تهران، عباس جعفری دولت آبادی در هفته ای که گذشت در مصاحبه ای همه خبرهای انتشار یافته را در باره زندانیان حوادث پس از انتخابات تکذیب کرد. او همه خبرهایی را که در باره مسائل و مشکلات زندانیان منتشر شده ، ساخته و پرداخته چند سایت دانست . سایت هایی که دادستان تهران سایت های معاند نظام نامید.
به گزارش کلمه دادستان تهران توضیح نداد اگر همه خبرهای هفته های اخیر در باره زندانیان ،کذب محض است ،چرا ۱۵۰ نفر از زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات در بند ۳۵۰ اوین سه هفته است که از حق تماس تلفنی محروم شده اند؟اگر به قول دادستان همه چیز دروغ است ،چراخانواده های زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ و بویژه هفده زندانی اعتصاب کننده بارها و بارها در برابر زندان اوین و دیگر مراجع تحصن کرده اند و بارها خطاب به مسوولان و مراجع نامه نوشته و درخواست رسیدگی فوری به وضع بحرانی عزیزانشان را کرده اند؟
اگر همه مباحث طرح شده ،دروغ است چرا خانواده های هفده زندانی اعتصاب کننده سه هفته است که زندانیان خود را ندیده اند و زندانیان شان حتی یک تلفن یک دقیقه ای هم نزده اند؟
در سه هفته ای که گذشت هیچ کدام از زندانیان بند ۳۵۰ نتواستند حتی برای یک دقیقه با خانواده های خود صحیت کنند.برخی از این زندانی ها بویژه زندانی های شهرستانی تنها راه امکان تماس شان با خانواده ها فقط و فقط همین تلفن دودقیقه ای است .آیا همه خانواده های زندانیان سیاسی در باره قطع تماس های تلفنی عزیزان شان دروغ می گویند؟چه دلیلی برای این دروغ گفتن متصور است ؟چرا خانواده های زندانیان سیاسی تا سه هفته قبل ، از قطع تلفن ها سخن نمی گفتند و فقط از کوتاه بودن زمان اختصاص یافته برای تلفن شکایت داشتند ؟
دادستان تهران هیچ از خودش پرسیده که چرا ناگهان هفده خانواده از انتقال عزیزانشان به سلول های انفرادی و اعتصاب غذای آنها خبر می دهند؟ چرا قبلا که فرزندانشان را به صورت هفتگی ملاقات می کردند و یا با آنها تماس تلفنی داشتند ، چنین ادعاهایی را مطرح نمی کردند ؟خانواده های هفده زندانی در سه هفته اخیر بارها گفته اند اگر اعتصاب غذای عزیزانمان دروغ است اجازه ملاقات و یا لااقل تماس تلفنی به آنها بدهید؟
تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی که توانسته اند در هفته های اخیر با معاونان دادستان و یا برخی از دست اندرکاران زندان دیدار کنند، به نقل از این مسوولان گفته اند که این هفده زندانی در اعتصاب غذا هستند .این مسوولان در این دیدارها اعتصاب غذای آنها را غیرقانونی و جرم اعلام کرده بودند .خانواده ها نیز در مقابل پیشنهاد داده بودند که مسوولان اجازه ملاقات با فرزندانشان را بدهند تا خود از آنها در خواست شکستن اعتصابشان را بدهند.مسوولان گفت و گو کننده همچنین گفته بودند که خودشان در حال مذاکرده با زندانی ها برای اتمام اعتصاب غذایشان هستند.
آقای دادستان بالاخره شما راست می گویید؟ یا معاونان شما؟ یا خانواده های زندانیان ؟
اگر واقعا همه خبرها در باره این زندانیان دروغ است و آنها همچون گذشته از حق تلفن و ملاقات برخوردارند و هرگز هم اعتصاب غذا نکرده اند ،می توانید از برنامه بیست و سی تلویزیون کمک بگیرید . از صحنه ملاقات زندانی های اعتصاب کننده با خانواده هایشان فیلم و عکس تهیه و پخش کنید!
مرخصی برای زندانی ،حق یا امتیاز
دادستان تهران در بخش دیگری از صحبت هایش گفته است که مرخصی یک امتیاز است که در برابر ابراز ندامت به زندانیان اعطا می شود؟
گفته می شود دادستان تهران دانش آموخته رشته حقوق است و فعلا داشجوی دوره دکترای این رشته .اگر چنین باشد بعید است که نداند طبق ماده ۲۲۷ آیین نامه زندان ها مرخصی یک حق برای زندانی است و نه یک امتیاز که هرگاه دادستان بخواهد آن را از زندانی سلب کند.
حق ملاقات حضوری،دادستان راست می گوید یا خانواده ها؟
خانواده های زندانیان در ماههای اخیر بارها گفته اند که حق ملاقات حضوری با زندانیان از آنها گرفته شده است و البته هربار دادستان تهران یا روابط عمومی اش نیز خبر لغو همه ملاقات های حضوری زندانیان سیاسی با خانواده هایشان را تکذیب کرده است و گفته اند همه چیز کماکان عادی است.
چه کسی درست می گوید خانواده چند صد زندانی سیاسی و یا دادستان و روابط عمومی اش ؟پاسخ به این سوال کاردشواری نیست .
طبق آیین نامه سازمان زندان ها همه زندانی ها حق دارند یکبار در ماه (و یا حداکثر هر شش هفته ) نیم ساعت به صورت حضوری با اعضای خانواده خود ملاقات حضوری داشته باشند.قانون هیچ کدام از اعضای خانواده را از این حق محروم نکرده است و این حق را منوط به اجازه کتبی دادستان نیز ندانسته است .
آدرس اینجاست :سبزه میدان تهران ،ساختمان دادستانی
هرکس می خواهد بداند چه کسی راست می گوید، یکی از همین روزها بین ساعت نه صبح تا دو بعدازظهر سری به ساختمان دادستانی تهران در سبزه میدان تهران بزند . در این آدرس هر روزه دهها خانواده زندنیان سیاسی را می بیند که از راه دور و نزدیک و حتی از شهرهای دیگر و با سختی زیاد به دفتر دادستان مراجعه کرده اند تا ساعت ها منتظر بایستند و درخواست کتبی ملاقات حضوری با عزیزان دربندشان را به دفتر ایشان بدهند .این پایان کار نیست .آنها مجبورند بارها و بارها برای پیگیری نامه خود به دادستانی مراجعه کنند تا بالاخره مجوز دادستان را دریافت کنند . تازه این درصورتی است که خانواده زندانی خیلی خوش شانس باشد ،چون ممکن است بعد از چهار –پنج بار مراجعه به دادستانی و بعد از دو یا سه ماه به او بگویند که اصلا درخواست شما مفقود شده است .
جرم زندانی شما چیست ؟سیاسی یا قاچاقچی؟
دیگر اقدام خلاف قانون دادستان این است که برای هر بار به یک نفر از اعضای خانواده یک زندانی سیاسی مجوز ملاقات حضوری می دهد :به عنوان مثال اگر مادر به ملاقات فرزندش می رود این حق از پدر سلب می شود .حق ملاقات حضوری به طور کلی از خواهر و برادر زندانی سیاسی نیز سلب شده است
پیش بینی اش خیلی سخت نیست که فردای انتشار این مطلب دادستان مصاحبه ای کند و بگوید که همه این حرفها دروغ است و ملاقات های حضوری همچون گذشته برقرار است .مراجعه به سالن ملاقات زندان اوین در یکی از روزهای هفته که اختصاص به ملاقات زندانیان سیاسی دارد، وقت زیادی از شما نمی گیرد .خودتان سری بزنید و ببینید که گاه پدر و مادر یک زندانی سیاسی چقدر التماس می کنند که خواهش می کنیم به هر دوی ما اجازه ملاقات بافرزندمان را بدهید و هر بار از ماموران زندان می شنوند که به دستور دادستان فقط یک نفر از شما حق ملاقات دارد:یا پدر یا مادر !
در میان همین بحث ها می شنوید که خانواده های زندانیان عادی که با شنیدن این بحث ها نگران شده اند از ماموران زندان می پرسند :«ما چطور؟ما ده نفر هستیم که می خواهیم با زندانی مان ملاقات کنیم”.و هربار مامور زندان از آنها می پرسد زندانی شما جرمش چیست ؟ وقتی می گویند :قاچاقچی مواد مخدر و یا قاتل است، مامور زندان لبخندی می زند و می گوید :”نه .شما مشکلی ندارید ، این بیچاره ها زندانی سیاسی دارند.»
و آن وقت اول لبخند رضایت خانواده قاچاقچی مواد مخدر را می بینید و بعد هم احتمالا می شنوید که به خانواده زندانی سیاسی می گویند :«خدا را شکر که پسر ما قاچاقچی است و نه سیاسی .»
به گفته همسر یک زندانی سیاسی که چندی پیش ملاقاتی با دادستان تهران داشته است در برابر اصرارهایش برای دریافت مجوز ملاقات حضوری فرزندش با پدرش این پاسخ را از دادستان شنیده است : «زندانی شما سیاسی است و با زندانی های عادی فرق دارد و نباید به فرزندتان بگویید که پدرش زندانی است .بنابراین به صلاحش هم نیست که به ملاقات پدرش برود .این به مصلحت فرزندتان است.»
همسر این زندانی به دادستان پاسخ داده است :«من با افتخار به فرزندم می گویم که پدرش به خاطر عقیده و اندیشه اش زندانی شده است و اگر همسرم یک زندانی موادمخدر یا قتل بود از فرزندم پنهان می کردم نه اکنون که یک زندانی سیاسی است.»
ماجرای محمد مصطفایی و تکذیب های دادستان
دادستان تهران در بخش دیگری از مصاحبه اش به ماجرای محمد مصطفایی ،وکیل سکینه آشتیانی که به تازگی از ایران خارج شده است ،اشاره کرده و گفته است :«این وکیل دادگستری به دلیل اتهام سوءاستفاده مالی از مدتها پیش تحت تعقیب قرار داشت و متواری شدن وی به دامان کشورهای خارجی نیز به همین دلیل بوده است و مسلماً کانون وکلا نیز از چنین معدود افرادی تبری میجوید.»
محمد حسین آقاسی، حقوقدان و یکی از وکلای سرشناس دادگستری درپاسخ به این ادعای دادستان گفته است که مصطفایی به دادسرای اوین احضار شده بود، دادسرایی که مخصوص رسیدگی به پرونده های امنیتی و سیاسی است و نه رسیدگی به پرونده های مالی . اگر مصطفایی واقعا به خاطر یک پرونده مالی تحت تعقیب بوده چرا به دادگاههایی که وظیفه رسیدگی به چنین پرونده هایی را دارد ،احضار نشد؟
این روزها بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی با شنیدن تکذیب های پی در پی دادستان تهران می گویند: «اگر دادستان را ببینیم به او خواهیم گفت احتمال بدهید که همیشه در قدرت نباشید. »
سخنان شهید محراب حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) برای سالیان متمادی که در لحظات عرفانی روزه داری وافطار مردم فارس وشیراز بود اما امسال گویا نسخه جدیدی از ممنوعیت های عرفانی وایمانی همان گونه که برای نوای ربنای استاد شجریان در سراسر کشور اعمال گردیده برای سخنرانی های این شهید محراب نیزمترتب گردیده است.
برخی علاقمندان خاندان آیت الله دستغیب در یادداشتی که در اختیار کلمه قرار دادند، ضمن اعتراض به این مساله که در رمضان امسال تاکنون از سخنان شهید دستغیب استفاده نشده، نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحیم
از ابتدای پیروزی انقلاب و حتی قبل از آن، متأسفانه جریانی در استان فارس و شهر شیراز وجود داشت که خاندان دستغیب و شهید محراب حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ره) را مانع تمامیت خواهی و قدرت طلبی خود میدید و در صدد بود هر طورکه میتواند محبوبیت این خانوادهٔ جلیل القدر را به حاشیه بکشاند. اما به برکت آباء طاهرین دستغیبها، مردم فهیم و اهل فرهنگ استان فارس هر روز بیشتر لطف و محبت خود را نسبت به این خاندان ابراز میکردند.
بعد از انتخابات سال گذشته، عده ای از تازه به دوران رسیدههای نو کیسه، به خیال خودشان فرصت مناسبی یافتند تا هر کینه و بغض دارند یک جا بر سر این خاندان ریشهدار و مردمی آوار کنند که نمونهٔ بارز و آشکار آن حمله به مسجد قبای شیراز است. مسجدی که محل تجمع دوستداران ائمه اطهار (ع) و نماز جماعت حضرت آیت الله سید علیمحمد دستغیب و در دوران مبارزات انقلاب و دفاع مقدس، مرکز شور و شعور بوده است. اما همه میدانیم که «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین».
با این وجود، در حالی که همچنان در محافل خصوصی این جریان افراطی، نقشهٔ حملهٔ مجدد به مسجد قبا و حصر خانگی مرجع بزر گوار آیت الله دستغیب را میکشند، دوستانشان در صدا و سیمای فارس نیز بیکار نبودند و بعد از سالهای بسیاری که سخنان شهید دستغیب (ره) مهمان سفرههای سحر و افطار مردم بوده است، امسال و تا به امروز پخش این صحبتها ممنوع اعلام شده است و سخنان روحانیهای جوانی که وابستگی تشکیلاتی به جریان اقتدار را دارند، جای آن نغمههای ملکوتی را گرفته است. به خصوص که سخنان سرکردهٔ مهاجمین به مؤمنین و بزر گواران را مرتب در برنامه گذاشتهاند که به جوانان ساده دل طرفدارشان گویند ما هنوز زندهایم و شکستهایمان فراموش شده است! اما آیا این عدّه خیال می کنند گریزی از «سرنوشت محتوم ستمگران در طول تاریخ» دارند که این گونه بی پروا در راه گمراهی و ظلم به مردم چهار نعل میتازند؟
مهدی افروز منش، روزنامه نگار دلنوشته ای را برای حسین نورانی نژاد، زندانی دربند با عنوان “به رفاقتم می بالم” نوشته است:امروز دوستان حسین،خانواده حسین،همسرش وروزنامه نگاران حسین را کم دارند اما مهم تر اینکه دارالزهرا وشاید هم رمضان حسین را کم دارد.
متن این نوشته که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح ذیل است:
تو یادت هست یا نه را نمی دانم اما امروز سالگرد یازدهمین روزی است که من و تو به پست هم خوردیم. در باشگاه جوانان شهرداری منطقه ۱۷ که کلی زحمت کشیدی و کشیدیم و در نهایت گفتن اینجا جای این قرطی بازیها نیست و انداختندمان بیرون. یادت هست یا نه را نمی دانم اما امروز را یادم است چون با یکی از تاریخی ترین روزهای زندگی ام گره خورده است.
روزی که اولین گزارش من در یک روزنامه چاپ شد و تو اولین کسی بودی که بعد از اینکه مرتضی گفت ” تو روزنامه زیر دستت که رویش غذا می خوری مقاله مهدی چاپ شده گفتی ، “بابا روزنامه نگارا که به این چیزا عادت دارند”.
من به این چیزا عادت نداشتم چون اصلا روزنامه نگار نبودم، برای همین از اتاق که بیرون آمدم هر چه فحش بلد بودم نثارت کردم، ((مثل الان که ساعت ها از شنیدن خبر اعتصاب غذات گذشته هنوز نتونستم عادت کنم و فقط به خودم فحش می دهم ))، اما همیشه یادم ماند که تو، اولین کسی بودی که من را با صفتی معرفی کردی که عاشقانه دوستش داشتم و دارم، روزنامه نگار، حتی اگر در این روزها باشد که “دلقک” می نامندمان و بسیاری از ما بیکار در کوچه دفاتر روابط عمومی ها و مجله های غیر خواندنی روزگار می گذرانیم.
امروز که از خواب بیدار شدم، مثل همیشه که آزارت می داد در ساعت یازده صبح، باز هم یک حس مشترک شما دو تا را در یک نقطه به زندگی من مرتبط کرد. برای اولین بار ظرف یازده سال گذشته دلتنگت شدم، حسین و این اصلا حس خوبی نبود چون یادم انداخت که چقدر از هم دور هستیم. یازده ماه برای ما که ظرف این یازده سال و با وجود همه دلخوری ها و گلایه ها و کار و زندگی بالاخره وقتی برای زنگ زدن یا قرار گذاشتن با هم پیدا می کردیم، خیلی زیاد است. سالهایی که با یک هدف مشترک گذشت، چه زمانی که در نزدیکی پاسگاه نعمت آباد برای پیروزی اصلاحات پوستر چسباندیم، چه سال هایی که حوزه شمال تهران جبهه مشارکت را با دوستان راه انداختیم و سر برگزاری آن جلسات “چه باید کرد” گفتگو کردیم، درست عکس زمانی که سر برگزاری یک برنامه مناسبتی تو شکست خوردی و کلی داد زدیم سر همدیگر. در همه این سالها کنار هم نشستیم و گفتیم و خندیدیم و حتی گریه کردیم، این را باید یادت باشد، وقتی که ۵ شنبه شبی از بندرعباس و بعد از خواندن یک نوشته من زنگ زدی. باور می کنی حالا و در تمام این یازده ماه گذشته فقط ۳ تا یک دقیقه باهم حرف زدیم . سه تا یک دقیقه ای که از هر کدام هم ۱۰ یا بیست ثانیه را گیجی از خواب پریدن و شناختن صدای پشت خط می بلعید. اما باور کن در خلال همین تلفن ها بود که پی بردم زمان چقدر مهمه و چقدر زود تمام می شود، چقدر زود تمام می شویم.نمونه اینکه الان دو هفته ای است که حتی از این دقایق هم محروم شدیم. شاید به همین دلیل هم بود که این روزها بزرگترین پرسش ام این است که این یازده ما را باید در کجای این یازده سال تعریف کنم. یازده ماهی که گذشته از ندیدن و حرف نزدن ،در آن تو رنج کشیدی و راستش را بگویم من از بعضی روزهایش لذت بردم.
تو انفرادی رفتی و اعتصاب غذا کردی و من ….. روزهایی که حدس می زنم تو با خوشحالی می شمردیشان که بتوانی بعد از سپری شدنشان در کریمخان و ولیصر و بزرگراه مدرس بالاتر از پل میرداماد با دیدن یک بوته سبز رنگ به وجد بیایی و یا بعد از تاخیرهای ویران کننده ات سر قرارهایمان موضع پدرانه بگیری و بعد با پررویی تمام به عصبانیت من بخندی و من بی شرمانه همان روزها را با غصه می شمردم که در حال تمام شدن بودند و باید بازمی گشتم.
ساعت هایی که تو در انتظار سر آمدن بودی که یک روز دیگر بگذرد و من وقیحانه تلاش می کردم زمان را نگاه دارم. حسین، درست در ماههایی که تو تنها در گوشه ای افتاده بودی ما، یعنی دوستانت به سفر می رفتیم، می خندیدیم و از شدت خنده به گریه می افتادیم. باور می کنی؟ تو برای یک شاخه گل روییده در زندانت شعری سرودی و من وقیحانه در جنگل های وحشی حتی از خواندن شاملو سر باز زدم که اینجا جای شعرخوانی نیست.
به مرز سانتی مانتالیسم در نیفتادم و به واقع که این حال روزهای من است. امروزی که فکر می کنم به واقع این یازده ماه را باید در کجای یازده سال رفاقت مان قرار بدهم؟ به اینکه آیا اصلا این اجازه را دارم که مغرورانه از یک رفاقت یازده ساله سخن بگویم ؟ و این حسی نبود که یک روزه شکل بگیرد. اصلا بگذار صادقانه بگویم که در این ۱۱ماه گذشته سخت ترین کار ممکن شنیدن خبری از تو بود، زنگ زدن به مادرت برایم به سختی نگه داشتن کره زمین برای آن فرشته ای است که یونانی ها معتقدند زمین را بر روی شانه هایش نگه داشته است که یک وقت قل نخورد و هوار شود روی سر سازنده کهکشان. حرف زدن با پرستو از این هم سخت تر بود ، باور می کنی من، که می گفتی در هر موقعیتی می توانم یک شوخی بسازم ، کم می آوردم و مدام پشت ” دیگه چه خبر” و “کاری داشتی به هم بگو” مخفی می شدم تا مکالمه به پایان برسد .
با خواهرت که اصلا نمی دانستم چه کنم، اویی که فکر می کرد من روزنامه نگار کلی کار از دستم برمی آید و برای خودم آدمی هستم، بی خبر از این که نه بابا از این خبرها نیست وآن ادعاهایی که «من پیگیری می کنم و به این نماینده و اون نماینده زنگ می زنم» ادعاهای یک درمانده است که خودش هم می داند این زنگ ها هیچ فایده ای ندارد.
باور کن دیدن پدرت دیگر یک ضربه کاری بود. پیرمرد از نگاهش التماسی می بارید که لایقش نبودیم. برای همین بود که در این مدت خدا خدا می کردم زودتر آزاد شوی تا من هم از این رنج ها رها شوم. خود خواهی را می بینی؟ اما باور کن که چاره دیگری نیست. شرم بی اثر بودن راه دیگری جز این باقی نمی گذارد. در جایی که گریه های مادرت را علاجی ندارم و نگاه های پدرت را تاب تحمل، راهی جز این نمی ماند که تنها بخواهم آزاد شوی که راحت شوم از این حجم شرم و حس بی فایده گی و از این پرسش بزرگ که این مدت را باید چه بنامم. پرسشی که تنها به تو محدود نمی شود و مهدی محمودیان و مسعود باستانی را هم شامل می شود. درست امروزی که درگیر این حس وحشتناک بودم با هر دو آنها تلفنی صحبت کردم. مهدی “محمودیان” و مسعود “باستانی” که بیشتر زمان رفاقتمان را آن سوی میله ها بودند.
نمی دانم جمهوری اسلامی با ما چه کرد که امروز در این ترسم که شاید دیگر نتوانم هیچ کدامتان را آنطور که قبل در آغوش می گرفتم در آغوش بگیرم، مهدی را مانند روزی که به خاطر یک خبر چنان ذوق زده و کودکانه در آغوشم گرفت که دانستم تنها او می توانست با یک نوت بوک پشت خودروی سمندش پرده از اسراری بردارد که کمتر روزنامه نگاری جرات ورود به آن را می کند. یا مسعود را آنطوری که بار اول آزادش کردند و بدتر از همه خود تو را شبیه روز عروسی ات یا وقتی که ساعت ۳ صبح در کنار خانه ما بعد از کلی حرف زدن خواستیم خداحافظی کنیم و هزاران مورد دیگر. اما با این وجود هنوز منتظرم که برگردی، برگردید تا بازهم نشان بدهیم که این نیز بگذرد و چشم در چشم بگویم که شرمنده ، من که در این مدت رفاقتی نکردم. خودت بگو که این یازده ما را در کجای آشنایی مان قرار بدهم. من در هر صورت به رفاقت با تو افتخار می کنم چه ده سال باشد چه یازده سال.
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس تعامل ۳ قوا در کشور را از اوجب واجبات دانست و بیان داشت: رهبر انقلاب در نظام اسلامی به منزله ستون یک خیمه و قوای سهگانه هم به منزله طنابهای اطراف آن هستند، اگر قوا با یکدیگر اختلافاتی پیدا کرده و آن را به بیرون منعکس کنند، طنابها یکی پس از دیگری پوسیده شده و در آخر به ضرر نظام اسلامی تمام خواهد شد.
به گزارش فردا، محمدرضا خباز عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، با تأکید بر اینکه قانون اساسی در کشور تکلیف همگان را روشن کرده و دیگر حرفی برای اظهار نظرات جنجالی باقی نمیگذارد، گفت: اگر مسئولان ایرادی به قانون اساسی دارند، ایراد خود را رسما بگویند تا چارهای برای آن اندیشیده شود؛ اگر هم ۳قوه قانون اساسی را قبول دارند، باید بررسی شود که چرا این اختلاف سلیقهها به مرور به اختلاف عقیده تبدیل میشوند.
این نماینده مجلس افزود: محوریت اظهارات رؤسای قوا بر مبنای قانون اساسی است و کسی برخلاف آن نمیتواند سخن بگوید یا موضعگیری کند.
نماینده کاشمر با اشاره به اینکه در چند سال اخیر رئیس قوه مجریه قوانین را دور میزند و براساس برداشتهای خود آن را عملیاتی میکند، گفت: تفسیر قانون اساسی با شورای نگهبان و تفسیر قوانین موضوعه کشور هم با مجلس است، بنابر این کسی حق ندارد تفسیر دیگری در آن کرده و بهزعم خود از آن ایراد بگیرد.
خباز اظهار داشت: بعضی از آقایان خود را فرای قانون تصور و گمان میکنند چون رأی مردم را پشت سر دارند، حق دارند تا قانون را بر مبنای پیشنهاد خود تفسیر کنند.
وی با ابراز تأسف از بهوجود آمدن تقابل قوا به جای تعامل قوا بیان کرد: اگر مسئولان اجرائی کشور دقیقتر صحبت کنند و در هنگام تصمیمگیریهای خود قانون را محور قرار دهند (نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر)، همه این مسائل به خودیخود حل خواهد شد.
این نماینده مجلس با اشاره به دیدار ۲ سال گذشته رهبری با دولت و تأکید بر اینکه قانون را محترم بشمارید حتی اگر آن را قبول نداشته باشید، یادآور شد: مقاومت در برابر قانون یعنی مقاومت در برابر ملت؛ مگر قرار است قانون با ذوق و سلیقه جریانهای مختلف منطبق باشد؟
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس در ادامه به نوع برخورد پیامبر اسلام و ائمه اطهار با منتقدانشان نیز اشارهای داشت و گفت: مگر نمیگوییم علوی و نبوی هستیم؟ پس چرا به عملکرد آنها نگاهی نمیکنیم؟ بهطور مثال در حال حاضر هم رهبر انقلاب در سخنرانیهای خود بوش را با عنوان «آقای بوش» خطاب میکنند، امام خمینی در نامه تاریخی خود بر گورباچف وی را «حضرت گورباچف» نامید، چرا برخی از آقایان رعایت ادب را به کار نمیگیرند؟
نماینده کاشمر گفت: خطاب من بیشتر به رئیس جمهور است؛ آقای احمدینژاد! رعایت ادب از جانب شما سبب پیدایش آثار مثبت از خوشاخلاقی در جامعه میشود، در مقابل هم ادبیات نامناسب شما، به ادبیات خشن و توهین به یکدیگر در جامعه تبدیل خواهد شد.
خباز همچنین تاکید کرد: مسئولان قوا نباید هر سخنی را در رسانهها بازگو و کار را به توهین متقابل بکشانند. در این میان هم اگر به دنبال مقصر اصلی میگردیم، باید با مراجعه به زمان برخی اظهارنظرات نابهجا توسط افراد و انعکاس آن در رسانهها، شفافسازی کنیم.
قائم مقام دبیرکل حزب اعتماد ملی درباره تاثیرات ماه رمضان بر رعایت اخلاق سیاسی در جامعه، گفت: فعالان عرصه سیاست باید مراقب باشند که در ماه رمضان از گناه، دروغ، تهمت و تجاوز به حقوق مردم دوری کنند.
حجتالاسلام و المسلمین رسول منتجبنیا اظهار کرد: سیاسی و غیرسیاسی همه باید از گناه و لغزش در همه زمینهها خویشتنداری کنند؛ چراکه ماه رمضان، ماه بهدست آوردن تقواست و کسی تحت عنوان فعالیت سیاسی نباید گناهی مرتکب شود؛ چراکه قطعا گناه آن به مراتب بزرگتر از سایر ماهها و روزهاست.
وی با اشاره به خطبه شعبانیه پیامبر (ص)، گفت: در این خطبه گفتند که حضرت علی(ع) میپرسد که چه کاری و چه عبادتی در این ماه، بزرگترین و ارزشمندترین کارها و عبادتهاست که پیامبر میفرمایند پرهیز از گناه؛ بنابراین با توجه به این توصیهها میتوان گفت فعالان عرصه سیاسی باید از گناه دوری کنند. همچنین نکته دیگر متوجه گویندگان، نویسندگان و صاحبان تریبونها است که در ماه رمضان باید مراقب باشند وارد مسائلی مانند هتاکی و جسارت نشود و عبادت مردم را خراب نکنند و مساجد ما محل خودسازی باشند نه محل غیبت، تهمت و هتک حیثیت افراد.
وی با تاکید بر اینکه «همه باید در ماه رمضان در چارچوب موازین دینی و اخلاقی حرکت کنند»، اظهار کرد: مسئولان جمهوری اسلامی بسیار باید مراقب باشند. همچنین رسانه ملی خیلی باید مراقب باشد که از افراد کمسواد و کمتقوا استفاده نکنند و به سراغ بزرگان و شخصیتهای علمی و تقوایی بروند. صداوسیما مراقب باشد تا با حضور برخی افراد میدانی برای چاپلوسی و تملق و هتکحیثیت دیگران نشود. این رسانه باید به سراغ بزرگان منصفی برود که وارد مسائل باندی نمیشوند و حقایق اسلام و منافع جامعه را منصفانه بیان میکنند و ملاک را فضیلت و شایستگی و بزرگواری افراد میدانند.
گروه اقتصادی -پارسا بزرگمهر: مهمانی سه شنبه شب هفته گذشته وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات با ۴۶ سفیر یا نماینده آن، توجهی برای عملکرد سیاست های خارجی دولت دهم بود تا رضا تقی پور بیان کند توسعه دیپلماسی عمومی جزو سیاست های دولت دهم است.
به گزارش کلمه، البته آنچه از نگاه عالی ترین مقام اجرایی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات مهم بود، معرفی توانایی های کشور در حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات به سفرا و نمایندگان حاضر در ضیافت شام است. البته رضا تقی پور درخواستی را نیز خارج از عرف مهمانی ها به صورت رسمی و مستقیم مطرح کرد. او در جملات پایانی سخنرانی پیش از شام به مهمانان خارجی گفت:” از کشورهای شما انتظار حمایت در این خصوص را دارم.”
لغت در ” در این خصوص ” وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات اشاره به ارایه کاندیداتوری ایران برای عضویت در شورای اتحادیه جهانی ارتباطات راه دور _ ITU_ دارد، که به نظر می رسد بهانه اصلی ضیافت آقای وزیر بود. ضیافتی که برخی از حاضران در جمع خود می گفتند: ” این شام در مقابل حمایت.” زمانی که قرار بود مراسم اصلی در سالن صرف شام برگزار شود، پس از تعیین شدن اینکه کدام سفیر بر سر کدام میز بنشیند و کدام مدیر یا معاون وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات به عنوان نماینده به جمع آنان بپیوندد، این سوال از وزیر ارتباطات پرسیده شد که افراد مدعو به مهمانی، آشنایی چندانی با حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات نداشته و ادبیات آنها با ادبیات مدیران شما متفاوت است، با چه زبان مشترکی قرار است میان طرفین گفت و گو صورت گیرد؟
رضا تقی پور این گونه پاسخ داد که ما بیشتر اطلاعات عمومی را مطرح می کنیم. ناگفته نماند که در این مهمانی صندلی برخی سفرا از جمله عربستان، عراق، پاکستان و افغانستان خالی بود. وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات یکی از فعالیت های این وزارتخانه را توسعه ” دیپلماسی عمومی ” دانست. به همین دلیل وقتی که از او در مورد دیپلماسی عمومی _ با این دید که در برگیرنده طیف وسیعی از مباحث خواهد بود_ پرسیده شد، بیان کرد این دیپلماسی عمومی در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات و ارایه اطلاعات عومی است. نکته اینکه در این مهمانی همتای خارجی وزیر ارتباطات وجود نداشت که با او به گفت و گو بنشیند اما تقی پور بر این عقیده بود سفیر نماینده یک کشور بوده و قصد ما بیشتر ارایه اطلاعات عمومی مربوط به بازار کشور است و آنها نیز به طور حتم این اطلاعات را به دولتهایشان منعکس می کنند شاید نبود همتای رضا تقی پور در ضیافت شام موجب شد تا این مقام مسئول در وزارت ارتباطات خود به طور مستقیم با سفیر یا نماینده ای، گفت و گو نداشته باشد_ و تنها به سخنرانی اکتفا کند _ و این وظیفه را برعهده معاونان و مدیران خود بگذارد.
این مقام عالی اجرایی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات خطاب به مهمانان خود عضویت ایران در اتحادیه جهانی ارتباطات راه دور را مقدمه بر اظهارات خود درخصوص مصممم بودن برای معرفی یک کارشناس خبره و در زمینه مقررات رادیویی، برای عضویت در هیات مقررات رادیویی ( RRB ) در انتخابات کنفرانس سران مختار دانست و از سفرا و نمایندگان سفارتخانه ها انتظار حمایت در این خصوص را داشت. او گرچه برای همه مهمانان ” شبی خوش، پربار و به یادمانی ” آرزو کرد اما این درخواست را مطرح کرد که امیدوار است بعد از این مهمانی و انتقال اظهارات توسط مهمانان به دولتهایشان، آنان از کاندیداتوری ایران و همچنین معرفی کارشناس حمایت کنند.
احمد جنتی که چندی پیش ادعایی مبنی بر دریافت یک میلیارد دلار از آمریکا توسط عد ه ای که او “سران فتنه” خوانده بود را مطرح کرده بود، پس از اعتراض و واکنش شدید بسیاری از فعالان سیاسی از گروه های مختلف در جامعه امروز با استفاده از تریبون نمازجمعه توصیه کرد:” حرفهایی که موجب نشر شایعه و اختلاف میشود و اذهان را مشوه میکند، جایز نیست. حرفی که موجب اختلاف در میان گروهها میشود، نباید زده شود و کسی که این سخنان را میگوید باید نهی شود و اگر گوش نکرد باید آن جلسه را ترک کنیم.”
دبیر شورای نگهبان گفت: مردم ما هر جا ببینند آمریکا بر کاری اصرار دارد، میفهمند که آن کار به ضررشان است و برعکس هرجا که آمریکا نمیخواهد کاری انجام شود، میفهمند آن کار به نفعشان است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) آیتالله احمد جنتی در خطبه نماز جمعه تهران با گرامیداشت ۲۶ مرداد سالروز آزادی اسرای ایرانی اظهار کرد: من این روز را به آزادگان به دلیل مقاومتها و ایستادگیهایشان تبریک میگویم و واقعا این نعمتی بود که خدا داد و این افراد آزاد شدند.
وی افزود: این آزادگان قدر خود را بدانند؛ در این زندانها با خدا مناجات میکردند، آثار اینها را حفظ کنند و مراقب باشند که مسایل دنیایی باعث نشود که گذشته شان باطل شود. از مردم عزیز هم میخواهم که قدر اینها را بدانند و از خاطرات آنها استفاده کنند. از اولادشان هم میخواهم که بدانند پدرانشان چه تلاشهایی کردند تا تمامیت ارضی ما حفظ شود و دشمن ذلیلانه از کشور خارج شود. آزادگان افتخاری برای ملت و اسلام و انقلاب و مملکت ما هستند.
وی همچنین یادآور شد: ۲۸ مرداد سالروز کودتای ننگین آمریکاییها به کمک انگلیسیهاست که خیانت بسیار بزرگی به این مملکت و کشور شد. شاهی که فرار کرده بود و مردم از فرارش خوشحال بودند که این شر از سرشان باز شده بود، با یک کودتای نظامی ننگین، این انسان نالایق و بی لیاقت و با فسادهای گوناگون، به کشور برگردانده شد و مردم را ناامید و عزادار کردند و مردم غصه خوردند که چرا این سایه شوم برگشت.
امام جمعه موقت تهران تصریح کرد: قبل از کودتای ۲۸ مرداد پای آمریکاییها باز نبود، اما از آن روز پای اینها باز شد و آن بلاها را بر سر مردم آوردند، قبل از پیروزی انقلاب هرچه خواستند کشتند، شکنجه و زندانی کردند و بعد از پیروزی انقلاب هم همین کارها را دنبال میکردند.
وی با انتقاد از کسانی که طرفدار مذاکره با آمریکا هستند، گفت: نمیدانم چرا برخی وقتی به آمریکا میرسند، خیلی شل میشوند. یکی از مشکلات فتنه هم این بود که این فتنهگران میخواستند هر طور شده راه را برای مذاکره با آمریکا باز کنند و ملت ما این دشمنیها با آمریکا را کنار بگذارد. شما جنایات آمریکا را فراموش کردهاید؟ خیال میکنید اینها آدم شدهاند؟ اینها همان هستند، هرچه هم بتوانند دست از دشمنی با ما برنمیدارند. اگر جایی حرفی زدهاند و چراغ سبزی نشان دادهاند، حقهبازی و تقلب است. اینقدر خیانت و جنایت کردهاند که اگر عدهای شروع کنند و جنایتهای آمریکا در طول این مدت به مردم ایران را بنویسند، چند جلد کتاب ارزنده میشود، البته پراکنده اینها را نوشتهاند اما اگر جمع شوند و با عنوان جنایات آمریکا منتشر شود، کار خوبی است.
وی تصریح کرد: تحریمهای آمریکا ادامه دارد، آنها دست برنمیدارند و مشکلات جدی ایجاد و خیال میکنند که مردم با این مشکلات از پای در میآیند و تسلیم میشوند، نمیدانند با چه مردمی طرف هستند. آنها مردم ایران را نمیشناسند مردم ما هر جا ببینند آمریکا بر کاری اصرار دارد، میفهمند که آن کار به ضررشان است و برعکس هرجا که آمریکا نمیخواهد کاری انجام شود میفهمند آن کار به نفعشان است.
جنتی گفت: در این تحریمها مسوولین و مردم هوشیارانه و آگاهانه ببینند آنچه که باعث میشود این تحریمها اثر خود را بگذارد آن را از بین ببرند از جمله اختلاف. اگر اختلافی در مملکت و چه در مقامات بالا و سران و قشرهای پایین و میانه آمد، زمینهساز اثرگذاشتن تحریمها میشود، ما باید با همه وجود از وحدت کلمه حمایت کنیم و وحدت کلمه در جامعه اسلامی از خواستههای ما و از نداهای امام(ره) بود که تا به حال موفقیت خوبی داشتهایم.
وی با تاکید بر « کسب رضایت مردم توسط مسوولین» گفت: اگر شما واقعا خدمتگزار هستید و به حقیقت این مردم را ذی حق میدانید رضایت این مردم را باید فراهم کنید امام فرمودند رضایت مردم رضایت خداست. ببینید کار مردم کجا گره خورده آن را باز و مردم را در گرهگشایی راهنمایی کنید، مشکلاتی هم هست که مردم نمیتوانند حل کنند، شما باید آن را حل کنید. اگر دنبال رضای خدا هم هستید، این را انجام دهید.
وی یادآور شد: به عدهای که گاهی حرکتهای سیاسی گوناگونی میکنند میگویم؛ اگر آینده برای خود میخواهید خدمت کنید. مردم ما هوشیار، قدرشناس، قدردان، آگاه و با بصیرت هستند. اگر روزی رای مردم را خواستید این رای از قبل آماده میشود، اگر مردم بخواهند به شما رای دهند، اگر نخواهید بیایید هم به شما التماس میکنند. اگر دنبال مسایل دیگر به غیر از خدمت هم هستید، بدانید که مردم از شما خدمت نمیخواهند و به شما اعتماد نخواهند کرد و به شما رای نمیدهند و اگر اشتباه کردند و به شما رای دادند آن رای خود را پس میگیرند.
امام جمعه موقت تهران در ادامه با تاکید بر توجه به مسایل اصلی در کشور گفت: در مملکت ما مسایلی ریشهای و بنیادی است و برخی شاخهای و فرعی. به مسایل حاشیهای نه روزنامه و نه صداوسیما و نه دستگاههای دیگر نپردازند. ما مسایل اصلی کم نداریم. اینها باید در برابر چشممان باشد. درد را ببینیم و آن را دوا کنیم. یکی از این مسایل مهم مساله پیشرفت عدالت در دهه چهارم است که باید در نظر ما باشد. محور کارها باید پیشرفت و عدالت و توسعه باشد؛ هرچه در آن اثر دارد را دنبال کنیم و هرچه اثر ندارد را رها کنیم تا بیخود وقت و استعداد خود را بیجا مصرف نکنیم.
وی با تبریک ۲۳ مرداد؛ سالروز پیروزی حزبالله نیز گفت: ۲۳ سالروز پیروزی حزب الله در جنگ ۳۳ روزه مقاومت، نعمتی است به برکت انقلاب اسلامی این مردم عزیز و امام و رهبر. مساله تنها لبنان نبود، مساله اسلام بود. آمریکا و اسراییل خطری برای اسلام و بشریت هستند و این کم چیزی نبود که یک قدرت که خود را چهارمین قدرت دنیا میدانست و او را شکستناپذیر میدانستند و در یک حرکت ضربتی چند کشور عربی را عقب نشاند و به خود مغرور بود، حزب الله ۳۳ روز در برابرش مقاومت و بالاخره اسراییل ذلیلانه عقبنشینی کرد. ضربه محکمی بود که به سر اسراییل و آمریکا وارد شد و هنوز هم نمیتوانند سر خود را بالا ببرند.
وی گفت: اسراییل این شکست را میخواهد جبران کند؛ برای جبران، ترور میکند، مثلا آشکارا اعلام میکند که اگر بتواند نصرالله را ترور خواهد کرد و یکی هم نقشهبرداری با دوربین از مسیرهایی بود که رفیق حریری میخواست از آن عبور کند و توانست با این نقشهها اتومبیل حریری را ردیابی و منفجر کند. اسراییل با استفاده از این ترور موفق شد سوریه را از لبنان بیرون کند و بعد هم این ترور را به گردن حزب الله بیندازد. اسراییل میخواست با این کار آبروی حزب الله را ببرد و بعد دادگاه بینالمللی تشکیل دهد و کسانی در این دادگاه بنشینند که چیزی حالیشان نیست و به جای متهم کردن اسراییل، نوک پیکان را متوجه حزبالله کنند.
جنتی افزود: خدا عزت این نصرالله را زیاد کند که افشاگری کرد و در دادگاه زلزله انداخت. این مرد، مرد ایمان، قدرت و سلطه بر نفس است، این مرد با مدیریت و ارتباط خوبش با اعضای حزبالله همه این زنجیره را مرتبط با هم نگه داشته است. افشاگری کرد و گفت که این جاسوسها اعترافات کردهاند که یکی از آن هم ، اعتراف به کشتن حریری است، این افشاگری را به حزبالله و نصرالله تبریک میگویم. خدایا شوکت، قدرت و عزت این سید را روزافزون فرما. اسراییل از حزبالله احساس خطر میکند، چون امروز قدرتش چند برابر شده است
دبیر شورای نگهبان در خطبه اول نماز جمعه تهران نیز با تاکید بر توجه بیشتر به عبادات در ماه رمضان گفت: در این ماه خدا را با تمام وجود شکر میکنیم که به ما عمر و سلامت داد تا وارد این ماه شویم و روزه بگیریم.
به گزارش ایسنا جنتی با اشاره به خطبهای از حضرت رسول(ص) یادآور شد: یکی از چیزهایی که حضرت در این خطبه سفارش کردهاند، رسیدگی به درد یتیمان و محبت کردن به آنان است تا اگر شما روزی رفتید و یتیم داشتید به یتیمان شما محبت کنند. از بهترین اعمال این ماه رسیدگی به فقرا و به خصوص به ایتام و به خصوص فقرا و ایتام سادات است که باید به آنها توجه شود .
وی افزود: حضرت امیر(ع) میفرماید وقتی خطبه رسول تمام شد من از او پرسیدم که بهترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود؛ پرهیز از آنچه خداوند حرام کرده است. ما معمولا متدینینمان به مستحبات عمل میکنند اما به این نکته کمتر توجه میشود. حضرت در این خطبه بر مراقبت از زبان تاکید کرد.
وی خاطرنشان کرد: ما دچار گناه هستیم و یکی از گناهان آن است که از زبان خارج میشود؛ غیبت و تهمت و دروغ گناهان کبیره است. باید حواس خود را جمع کنیم، زخم زبان به کسی نزنیم و توهین نکنیم، هتک حیثیت از اشخاص نکنیم، آبروی مسلمانان محترم است تا جایی که میتوانیم باید آبروی اشخاص را حفظ کنیم.
دبیر شورای نگهبان تصریح کرد: شنیدن آهنگهای نامشروع و تهمت و غیبت یا شنیدن حرفهایی که موجب نشر شایعه و اختلاف میشود و اذهان را مشوه میکند، جایز نیست. حرفی که موجب اختلاف در میان گروهها و شیعه و سنی و بین خانوادهها میشود، نباید زده شود و کسی که این سخنان را میگوید باید نهی شود و اگر گوش نکرد باید آن جلسه را ترک کنیم.
وی با نقل قول از چند جمله از حضرت امام(ره) گفت: من ضمن مطالعاتی که داشتم به برخی جملات حضرت امام در کتاب چهل حدیث برخوردم به شما و خودم سفارش میکنم آثار به خصوص آثار عرفانی و تربیتی و اخلاقی امام(ره) را مرور کنید.
وی همچنین تصریح کرد: یکی از خواص روزه این است که اراده انسان را قوی میکند. برعکس کسی که روزه را میخورد تسلیم بیارادگی میشود و ارادهاش ضعیف میشود. در روایات آمده است آنچه موجب ضعف اراده میشود، گوش دادن به موسیقیهای نامشروع است و این یکی از فلسفههای حرام بودن این موسیقیها ضعیف شدن اراده است. از خدا بخواهیم که به ما قوت اراده دهد ما باید تصمیم بگیریم و از خدا بخواهیم به اراده ما کمک کند.
آنچه در پی می آید دلنوشته ریحانه رجبی دختر محمدرضا رجبی از فرزندان گمنام اما موثر انقلاب اسلامی که نزدیک به یکسال است به دنبال حوادث پس از انتخابات در زندان اوین به سر می برد.رجبی در سال ۱۳۶۲ به عضویت شورای فرماندهی پایگاه شرق تهران سپاه در میآید و در ۱۳۶۳ از سوی سپاه به دفتر ریاست مجلس شورای اسلامی معرفی شده و به عنوان منشی ویژه آیت الله هاشمی رفسنجانی در طول سالهای ۶۳ تا ۶۸ در مجلس به انجام وظیفه می پردازد..در عملیات های مختلفی از جمله والفجر مقدماتی، بیت المقدس و تکمیلی کربلای ۵ شرکت می کند که در عملیات بیت المقدس ۲ مجروح شیمیایی می شود.
به گزارش کلمه، با پایان جنگ و انتخاب هاشمی به عنوان رییس جمهور، رجبی به نهاد ریاست جمهوری نقل مکان کرده و در هشت سال سازندگی نیز در مقام منشی ویژه دفتر رییس جمهوری اسلامی ایران انجام وظیفه می کند. به دنبال وقایع خرداد ۸۸ و تلاش فراوان نهادهای امنیتی مبنی بر اثبات نقش اطرافیان هاشمی در اعتراضات مردمی به تقلب در انتخابات رجبی به همین دلیل و به بهانه حضور در راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد ۸۸ بازداشت می شود. محمدرضا رجبی از جمله زندانیان سیاسی جنبش سبز است که علیرغم تحمل فشارهای فراوان از جمله ۷۰ روز انفرادی و محکومیت وی به ۶ سال حبس تعزیری به اتهام شرکت در راهپیمایی ۲۵ خرداد وتوهین به رییس جمهور از طریق ارسال ایمیل محکوم شده است.
متن این دلنوشته که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح ذیل است:
۳۵۰ برای من عدد عزیزی است؛ یاد آور مکانی است که عزیزترینم را درخود جای داده است. می دانی پدر، این ۳۵۰روز برای من بدون گرمای وجود تو به اندازه ی ۳۵۰ سال گذشت. من ۱۸سال دارم اما فکر می کنم سالیان درازی بدون تو زندگی کرده ام ومی اندیشم بدون صدای گرمت، نگاه مهربانت وخنده های شیرینت چگونه این همه مدت به سر برده ام…
۳۵۰روز است که من تو را در خانه ندیده ام. ۳۵۰ روز است که تو را درآغوش نگرفته ام.۳۵۰ روز است که با سختی های بدون تو گذرانده ام؛ درس خواندم، کنکور دادم، شب ها در تنهایی گریه کردم و به تو فکر کردم. به اینکه آیا می شود هرچه زودتر تو را دوباره در خانه ببینم…
تو را روز ۴شهریور ۸۸ به اوین بردند. درست همان روزهایی که من برای آزمون کنکور شروع به درس خواندن کرده بودم… چه روزهایی که به تو نیاز داشتم تا به من روحیه ی درس خواندن بدهی وتو نبودی. چه روزهای سختی بود وهست پدرجان…
در این ۳۵۰ روز هر هفته وقتی روز ملاقات می شود از شب قبل دلشوره می گیرم و قلبم تند تند می زند ومادر با چهره ای شکسته و غمگین از دوری تو به آرامی دم گوشم زمزمه می کند: دخترکم بخند و مگذار غمِ بر دلت نشسته، در صورتت پیدا باشد؛ چراکه خدا نمی پسندد دل پدری از رنج دخترش غمگین شود…
یادم می آید روزی که برای اولین بار به ملاقات تو آمده بودیم، (بعد از یک ماه ندیدنت) گفتی شبها از دریچه ی کوچک سلول انفرادی ات رو به آسمان با ماه گفتگو می کنی؛ درست مثل زمان کودکیت که با خدا درد و دل می کردی… راستی پدر من شنیده ام راه رسیدن به خدا از سلول انفرادی نزدیکتر است؛ تو اینطور فکر نمی کنی؟
پدرجان نمی دانی وقتی آقای دادستان لطف می کنند و گاهی ملاقات حضوری می دهند از خوشحالی دلم غنج می رود و شاید ۳۵۰ بار تا اوین خدا را شکر می کنم و وقتی می رسیم، تو می خندی و ما را دلداری می دهی و می گویی: روزهای خداوند همه زیبا هستند و در پس این روزهای سخت، ایام شادی بخش و گرم خواهند رسید.
شاید ندانی اما من متوجه صورت منقبض تو از درد پاهای آسیب دیده ات که آرام و قرار را از تو ربوده اند می شوم. مادر می گوید آنها یادگار روزهای جنگ عملیات و حمله های شیمیایی هستند. می دانم سالهاست از فشار روزهای سخت جانبازی با قرص آرام بخش دمی می آسودی وحالا چه دارویی درد تو را بعد از ۳۵۰ روز اسارت که ۷۰ روز آن را در انفرادی گذرانده ای (به پاس سالها جنگیدن در جبهه وخدمت در راه سازندگی کشورت ) تسکین می دهد؟ می دانم هیچ مسکنی به جز یاد خدا و دعای مادر دلشکسته وعزیزان و دوستانت آرامت نمی کند.
من نمی دانم بند ۳۵۰ چه مساحتی دارد؛ اما خوب می دانم این ۳۵۰ روز تنهایی به وسعت تمامی دل و جان من بوده است و حضور تو را در گوشه گوشه ی آن حس میکنم…
دردانه ی تو ریحانه
در غروب اولین شب از ماه مبارک رمضان، مردم روزه دار ایران پس از ۳ دهه، روزه خود را بدون صوت ربنای استاد شجریان افطار کردند و سازمان صداوسیما پخش دعای ربنا با صدای محمدرضا شجریان را به طور کامل در تمام شبکه ها ممنوع کرد.
به گزارش البرز، این تصمیم از چند روز قبل به اطلاع برنامه سازان ویژه برنامه های افطار کلیه شبکه های رادیو و تلویزیون رسیده و مورد تاکید قرار گرفته است.
این سازمان حتی از پخش آگهی های بازرگانی که معمولا در ماه رمضان با نوای اذان یا دعا همراه است در صورتی که صدای ربنا زیر صدای آگهی قرار گرفته باشد ممانعت می کند.
سال گذشته و بعد از حوادث و ناآرامی های بعد از انتخابات محمدرضا شجریان به مواضع و اظهارات محمود احمدی نژاد تاخت و آشکارا از او انتقاد کرد. او همچنین از صداوسیما خواست هیچیک از اثارش را پخش نکند. استاد آواز ایران تنها اجازه پخش دعای ربنا در ماه مبارک رمضان را به رسانه ملی داد که این سازمان هم با احتیاط و تنها در یک یا دو برنامه تلویزیونی از این یادگار دلنشین ماههای صیام استفاده کرد.
جمعی از مردم سبز استان سیستان و بلوچستان در نامه ای حمایت خود از هفت عضو جبهه مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب و شکایت آنها از رئیس قوه قضاییه را اعلام کردند و خواستار رسیدگی جدی به به این شکایت شدند.
متن کامل این نامه که در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است ، بدین شرح است :
بسم الله و بالله العلی العظیم
درود و سلام بر مردم سبز و آزاده ایران زمین
با انتشار شکایت ۷ عضو قهرمان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از گروههای نظامی مداخله گر در انتخابات سند جدیدی از چگونگی تقلب و تغییر در آرای مردم افشا گردید . در این شکایت به نکات مختلفی در زمینه فراهم آوردن زمینه های دخالت در روند برگزاری انتخابات از جمله قطع شدن sms – تماسهای تلفنی ، شنود جلسات اصلاح طلبان و…. قبل از برگزاری آن توسط گروهی نظامی که مطابق با قانون حق دخالت در سیاست را ندارند اشاره گردیده است.
حال با توجه به گذشت ۱۴ ماه از انتخابات جمعی از مردم سبز استان سیستان و بلوچستان که در جریان انتخابات سال گذشته و به گواهی آمار رای اکثریت آنان به نام مهندس میرحسین موسوی در صندوقها ریخته شده ضمن اعلام حمایت از شکایت این عزیزان ، از ریاست محترم قوه قضاییه درخواست می کنیم تا با رسیدگی جدی به این مساله باعث جلوگیری از دخالت افراد غیر مسئول در روند برگزاری انتخابات در جمهوری اسلامی ایران باشیم .
جنبش سبز ایران – شاخه استان سیستان و بلوچستان
در ادامه تشدید و اِعمال تحریم های جهانی و منطقه ای علیه جمهوری اسلامی، مدیر عامل بانک صادرات ایران اعلام کرد “بانک های اروپائی در راستای اجرای تحریم ها، صدها میلیون یورو از سرمایه های بانک صادرات ایران را مسدود کرده اند.”
به گزارش موج، محمد جهرمی، مدیرعامل بانک مذکور، اواخر هفته جاری طی مصاحبه ای در اصفهان، با بیان این که سیصدوچهل میلیون یورو منابع این بانک در کشورهای اروپائی مسدود شده است، تصریح کرد “کشورهای اروپائی در حالی این اقدام را انجام داده اند که بانک صادرات ایران بیش از ده برابر مبلغ را به خود آنها تعهد داده است.
مدیرعامل بانک صادرات همچنین گفت “زمانی که باید کشورهای غربی ایران را به عنوان یک قدرت اقتصادی بپذیرند، تحریم ها را آغازکرده اند. ”
جهرمی، در گوشه ای دیگر از سخنان خود، با بیان این که در دنیا به ازای هر صد واحد پول ٣۰۰ تا ۴۰۰ واحد تولیدی خلق می شود، اظهار داشت: در کشور ما به دلیل مسائل و مشکلات گوناگون به ازای هر ٣۰۰واحد پول، تنها صد واحد تولیدی خلق می شود و به همین دلیل هر زمانی که نیازمند نقدینگی هستیم، بانک های داخل کشور توان پرداخت نقدینگی را نداشته و بانک های خارجی از پرداخت نقدینگی به سرمایه گذاران داخلی استقبال می کنند.
کلمه :سه افسرنگهبان زندان اوین شب گذشته با یورش به یک زندانی سیاسی که در یکی از سلول های انفرادی بند ۲۴۰ نگه داری می شود او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند.
براساس گزارش های رسیده به کلمه ،سه افسرنگهبانی که این زندانی را مورد شکنجه قرار دادند، ضیایی ،کربلایی و محمودی نام دارند که پیش از این نیز بارها زندانیان سیاسی اوین بویژه زندانیان بند ۳۵۰ اوین را مورد توهین قرار داده اند.
صدای این زندانی که از شدت درد تا نیمه های شب فریاد سر داده بود در کریدورهای بند ۲۴۰ شنیده می شد .این اتفاق شانزده زندانی سیاسی بند ۳۵۰ را که دو هفته در اعتصاب غذا بودند و همچنان در سلول های انفرادی به سر می برند ،تحت فشار روحی شدید قرار داده است.
عضو کمیسیون اصل ۹۰ از آماده شدن لایحه اساسنامه شرکت نفت توسط شرکت نفت خبر داد.
به گزارش پارلمان نیوز، سید فاضل موسوی، نمایندهخدابنده در مجلس، در پاسخ به سوالی در مورد تاخیر دولت در ارائه اساسنامه شرکت ملی نفت و گزارشی که کمیسیون اصل نود درباره آن تهیه کرده است، اظهار داشت: آقای میرتاجالدینی معاون پارلمانی رئیس جمهور از مجلس مهلت خواست تا این اساسنامه از سوی دولت تقدیم شود. مجلس هم یکماه مهلت قانونی دولت را که پایان خرداد ماه به اتمام میرسید، تمدید کرد. با توجه به اتمام این مدت، امیدواریم بعد از تعطیلات مجلس این کار انجام شود و لایحه اساسنامه شرکت نفت به مجلس ارائه شود.
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس گفت: نکته جالب این است که بنا بر اطلاعات موثق، وزارت نفت لایحه اساسنامه شرکت نفت را به دولت ارائه کرده است، اما دولت هنوز آن را به مجلس نفرستاده است.
در واکنش به اظهار نظر اخیر یکی از مقامات دولت مبنی بر “تشکیل ٢۴ هزار پرونده تخلفاتی بازار در آستانه ماه رمضان و تخلفات ٢۵ میلیاردی بازاریان”، دبیر کل جامعه انجمنهای اسلامی اصناف و بازار، این اعلام رقم تخلف اصناف را، “از آنجا که هنوز اثبات نشده”، عملی “غیر قانونی” و “با اهداف سیاسی” خواند و خاطرنشان کرد “دولت خودش باسوء مدیریت باعث گرانی شده وبرای توجیه عملکرد خود نیز، اصناف را متهم می کند.”
چهارشنبه هفته اخیر، جواد تقوی، معاون سازمان حمایت مصرف کنندگان و تولید کنندگان، در یک نشست خبری با اشاره به برگزاری طرح ویژه نظارتی ماه مبارک رمضان گفته بود: “تا هفدهم امرداد ماه جاری، ٢۴ هزار پرونده تخلف بازاریان مورد رسیدگی قرار گرفته که ارزش آنها ٢۴ میلیارد و ۷۰۰ میلیون ریال می باشد.”
در واکنش به ادعای مقام دولتی فوق الذکر، احمد کریمی اصفهانی دبیر کل جامعه انجمنهای اسلامی اصناف و بازار اعلام رقم میلیاری مذکور را، عملی غیر قانونی و با اهداف سیاسی خواند.
به گزارش ایسنا، دبیر کل انجمنهای اسلامی اصناف و بازار در واکنش به اعلام سازمان حمایت از مصرف کنندگان و تولید کنندگان گفت: به این صورت اعلام کردن تخلفات خودش خلاف است و نتیجه ای جز بدبین کردن مردم به اصناف و بخش خصوصی آن هم در آستانه ماه مبارک رمضان ندارد.
کریمی اصفهانی همچنین خاطرنشان کرد “بازرس هیچ گاه حق ندارد تخلف کشف شده ای را اعلام کند و تا اثبات نشدن جرم فردی در محاکم قضایی اعلام عمومی آن خود یک جرم است. یعنی ابتدا باید در دادگاه طرح شده سپس حکم قاضی مبنی بر مجرمیت صادر شود تا آنگاه قابل اعلام باشد.”
وی افزود: اگر بنا با شد هرجا تخلفی مشاهده شد یا ظنی به تخلفی رفت بی محاکمه اعلام کنیم؛ چقدر موارد اینچنینی در ارگانهای دولتی اعم از بانکها تا وزارتخانه ها یافت می شود؟ آیا درست است که همه را اعلام کنیم؟ این نوع اعلام کردنها خارج از مدار اخلاق و نوعی سوء استفاده سازمانهای دولتی است.
کریمی اصفهانی گفت:به هیچ وجه اجازه نمی دهیم با این گونه حرکتهای سیاسی چهره اصناف را در جامعه مخدوش کنند؛ زیرا اصناف عامل گرانی نیستند.
کریمی تاکید کرد: امروز دولت خود با اعلام مکرر در مورد تامین کالا های اساسی ارزان مسبب تورم است؛ زیرا توقع در مردم ایجاد می کند؛ اما به هنگام عرضه کالا های وعده داده شده چون مرغ و گوشت و غیره مردم اولا با مقدار کم و ثانیا با کیفیت بسیار پایین مواجه می شوند و این عدم پاسخ به تقاضای ایجاد شده خود عامل اصلی تورم های مقطعی می شود؛ تقاضایی که در اثر تبلیغ های مکرر دولت مبنی بر تامین کالا های اساسی یارانه ای ایجاد شده است.
دبیر کل جامعه انجمن های اسلامی اصناف و بازار که با سایت اقتصاددان گفت و گو می کرد، گفت: این سوء مدیریت ها را دولت نمی بیند و نمی پذیرد و تقصیر را گردن اقشار مردمی چون اصناف می اندازند تا ماهیت دولتی سوء مدیریتها را برطرف کنند.
وی افزود: امروز ما در کالا های اساسی تورم چند رقمی داریم آیا مسبب این توزیع کننده است؟ این مسائل ربطی به توزیع کننده ندارد. باید بپذیریم که قیمت تمام شده بالاست و دولت نتوانسته مساله تولید را مدیریت کند پس این گرانی است نه گرانفروشی و این دو مورد با هم تفاوت اساسی دارند.
وی در ادامه گفت: گرانفروشی هنگامی است که کالا با قیمت مشخص و ثابتی عرضه می شود و توزیع کننده می خواهد سود بالایی روی آن بکشد اما امروز مشکل گرانی ناشی از مدیریت غلط است و با مدیریت غلط این خود دولت است که به گرانی دامن می زند.
وی خطاب به مقامات دولتی هشدار داد “مسائل را به گردن یکدیگر انداختن؛ راه حل خوبی برای برخورد با مشکلات مردم نیست.”
طی ماههای اخیر، کشمکش بازار و دولت بر سر تعرفه بندی های افزایش مالیات بازاریان، به تعطیلی و اعتصاب بازاریان و درنهایت عقب نشینی موضعی دولت در برابر خواسته های آنان انجامید، هر چند منابع خبری از عدم قطعیت توافق دولت و نمایندگان اصناف خبر می دهند.
روزگار ما روزگار نامها و نامه هاست. نامها به پیچ تاریخی خود می رسند و نامه ها فردای تاریخ را نشانه می روند. حالا هفت نام، نامه ای را نوشته اند که قداره بندان را به بند سردرگمی کشانده است. نامه ای که مظلومیت نویسندگانش را گواهی می دهد. نامه ای که نیامده سندی شد ماندنی از ظلم و دروغی که در این ایام بر ما رفته است. هفت زندانی سندی رو کرده اند که شاهد و گواهش مستی قدرت سردار مشفق نامی است که چنان سرکنگبینش صفرا فزوده که پرده های لا ابالی می زند و فتنه ای را بر ملا می کند که یکسال و اندی است بر جان و ناموس مردم ایران شتک زده است.
شاید اگر سردار مشفق می دانست که حقیقت سنبه اش پر زورتر از هر داغ و درفشی است اینطور بد مستی نمی کرد و با افتخار از کودتا حرف نمی زد و نمی گفت: ” به لطف امام زمان (عج) شب انتخابات ، بین ساعت ۸ تا ۱۲ شب هر ۳ جا شناسایی شد و هر ۳ جا را مختل کردیم و نگذاشتیم در انتخابات به شکل دلخواهشان اختلال ایجاد بکنند !”
همه جاسوسند الا ما
البته حرفها و تحلیلهای سردار به قدری کودکانه و باسمه ای است که هیچ عقل سلیمی نمی تواند اول و آخرش را درک کند. درباره حرفهای سردار مشفق، مسعود بهنود نویسنده و روزنامه نگار می گوید: ” از نظر سردار مشفق، هر کس که با وی مخالف است یا موافق نیست، جاسوس و مامور اجنبی است. از جمله اهدافی که این کار می تواند داشته باشد عادی سازی و از قبح انداختن ارتباط با دستگاه های اطلاعاتی است. وقتی ریاست جمهور محبوبی که هنوز محبوب تر از وی در ایران کس نیست، منظورم محمد خاتمی است، که تمام لجن پراکنی ده سال گذشته کوچک ترین خدشه ای به محبوبیت وی وارد نکرده، مامور اجنبی – به قول استاندآپ کمدی سردار مشفق زیر دست ابطحی – است، چطور باید این عمل را قبیح دانست. وقتی آقای یونسی هشت سال وزیر اطلاعات مرتبط است دیگر چه نظامی و چه اطلاعاتی و چه مصلحتی. کسی مقیم حرم حریم نخواهد ماند. ”
این روزنامه نگار قدیمی ادامه می دهد: ” دیگر کشفی که از این همه جاسوس سازی می توان داشت این است که به طور طبیعی شنونده در گوینده تامل می کند و از خود می پرسد آیا گوینده این سخنان به راستی چنان هست که می نماید، آیا قصد پنهان کردن چیزی را ندارد. ”
با این همه حرفهای نامشقفانه سردار مشفق این بهانه را به دست مردان مردی می دهد که دست از جان شسته این واقعیت را بر ملا سازند که سخنان سردار ” صریحا پرده از روی مداخلات غیرقانونی این گروه نظامی و اطلاعاتی در جهت پیروز کردن آقای احمدی نژاد در انتخابات دور دهم و جلوگیری از پیروزی نامزدهای دیگر بر می دارد.”
این هفت نفر
امضا کنندگان این نامه تاریخی بهزاد نبوی، مصطفی تاج زاده و فیض الله عرب سرخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت، محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده و محسن صفایی فراهانی دیگر اعضای جبهه مشارکت هستند. هفت نفری که بعد از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری دستگیر و قربانی پرونده سازی ها و خلاف کاری های گروهی استبدادطلب شده اند که رقیب انتخاباتی محمود احمدی نژاد را دشمن کیان مملکت می دانند.
این گروه از فعالان اصلاح طلب که از طرف گروهی از نیروهای سپاه پاسداران دستگیر و متهم به اقدام علیه امنیت کشور شده اند، از رئیس قوه قضائیه خواسته اند که با استناد به اعترافات صریح سردار مشفق، به شکایت آنها از آقای مشفق و دیگر مسئولان و فرماندهان قرارگاه ثارالله وابسته به سپاه پاسداران رسیدگی کند.
این هفت نفر با استناد به بخش هایی از سخنان سردار مشفق، می گویند که “محتوای این سخنرانی که تاکنون از سوی هیچ نهاد حکومتی تکذیب نشده ، سند مهمی در جهت روشن شدن مسائل پشت پرده انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن است. این سند نشان دهنده اقدامات خلاف قانون گروه استبداد طلب پیش گفته، در جریان انتخابات و پس از آن است؛ اقداماتی که در افکار عمومی کودتای انتخاباتی نام گرفته است.”
این اظهارات در حالی در آبان ماه سال گذشته توسط سردار مشفق انجام شد که فرماندهان لشگر ثارالله که یک گروه نظامی وابسته به سپاه است، چهار روز پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری درخواست دستگیری ده ها نفر از فعالان سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی را به سعید مرتضوی دادستان وقت تهران داده بودند که امضاکنندگان این نامه نیز جزو آنها بودند.
جالب اینجاست که قوه قضائیه ایران به جای رسیدگی به شکایت این هفت نفر دوباره برخی از آنها از جمله صفایی فراهانی را به زندان فراخوانده است و حتی این موضوع هم نتوانسته خللی در اراده آهنین این هفت نقر ایجاد کند. چنانچه محسن صفایی فراهانی با تاکید بر اینکه شکایت خود را پس نخواهد گرفت روز گذشته به زندان بازگشت.
و این چنین است که در ایام نامها و نامه ها، نامها به پیچ تاریخی خود می رسند و نامه ها فردای تاریخ را نشانه می روند. به خیال سردار مشفق تاریخ خیال پشت به زین شدن آدمها را ندارد. که به همه قداره بندان باید گفت زهی خیال باطل. که این از اسب افتادگان از خوب حادثه از اصل نیافتاده اند و به روزگار ما این زندان بان است که اسیر زندانی است. نمونه اش همین نامه که خواب و خوراک را بدجوری به سرداران حرام کرده است. آنقدر که دستگاه قضا دربند کردن شاکی را به پاسخ گویی متشاکی ترجیح می دهد.
منبع : ندای سبزآزادی
شیخ الاسلامی درباره نرخ اعلام شده بیکاری در کشور، گفت:« این عدد به معنی افزایش یک میلیون به نفر به تعداد بیکاران است و این در حالی است که در یک سال گذشته، حدود هشت ماه من در راس وزارت کار بودم، اما احساس مدیریتی من به من میگوید که این عدد درست نیست».
به گزارش ایسنا، وزیر کار و امور اجتماعی در نشستی صمیمی با خبرنگاران به مناسبت روز خبرنگار، درباره آمار نرخ بیکاری در کشور با اشاره به این که در همه جای دنیا مراکزی رسمی وجود دارد که آمار مربوط به نرخ بیکاری را ارائه میکند، گفت: «البته تهیه آمار کاری سخت، پیچیده و علمی است و هر کس آماری بدهد، میتوان با او درباره آن بحث کرد، به جز مرکز آمار».
وی با بیان این که به همین دلیل وزارت کار هیچ وقت آمار نمیدهد و همه آمارش مستند به نتایج اعلام شده توسط مرکز آمار ایران است، ادامه داد: «چند روز پیش هم خبرنگاری از من از نرخ بیکاری فصل بهار را پرسید که من گفتم هنوز این عدد توسط مرکز آمار اعلام نشده است».
وزیر کار و امور اجتماعی در ادامه با بیان این که “من هم به آخرین آمار مرکز آمار ایران منطقا اشکال میگیرم و حاضرم استدلال کنم این آمار نمیتواند درست باشد”، گفت: «براساس آخرین رقم اعلام شده، نرخ بیکاری ۳٫۵ درصد نسبت به مدت مشابه سال گذشته بیشتر شده است. این عدد به معنی افزایش یک میلیون به نفر به تعداد بیکاران است و این در حالی است که در یک سال گذشته، حدود هشت ماه من در راس وزارت کار بودم، اما احساس مدیریتی من به من میگوید که این عدد درست نیست».
او ادامه داد: «بالاخره ظرف یک سال اخیر واقعا نزدیک یک میلیون بیکار نداشتهایم. شاهد زنده آن هم آمار مقرریبگیران بیمه بیکاری است که این عدد از پارسال تا امسال فقط ۲۰ هزار نفر افزایش پیدا کرده است. نمیشود یک میلیون نفر بیکار شوند و فقط ۲۰ هزار نفر مقرری بیمه بیکاری بگیرند».
دکتر فاضلی، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه مازندران درباره طرح انتقال پایتخت از تهران می گوید به نظر وی این طرح مطالعه نشده و غیر علمی است. هر چند این مدرس دانشگاه درباره جلوه های مختلف طرح مزبور سخن می گوید، ولی برخی جنبه های بررسی وی، بسیار قابل تامل است، زیرا به گفته وی خروج کارمندان از پایتخت، منجر به فقر بیشتر آنها می شود.
به گزارش خبرآنلاین، اکنون باید منتظر ماند و دید آیا وقتی کارشناسان اجتماعی نیز به این روند عجولانه برای انتقال کارمندان و ادارات از تهران اعتراض دارند، باز هم دولت بر انجام این طرح، مصر است؟
در روزهای اخیر، بخشنامه های متعددی درباره انتقال کارکنان از تهران مطرح شده است. نظرتان درباره طرح خروج اجباری کارکنان از تهران چیست؟
من قبل از اینکه ارزیابی مشخصی از این طرح داشته باشم، باید موضع نظری خودم را در قبال این طرح تعریف کنم و بگویم که از زوایهی چه مفاهیمی به این طرح نگاه میکنم. چند مفهومی که به ما کمک میکنند تا این طرح را یک منظر اجتماعی بررسی و نقد کنیم عبارتند از: ۱- حقوق شهروندی؛ ۲- مشارکت اجتماعی؛ و ۳- ارزیابی تأثیرات اجتماعی. البته اینها همهی مفاهیمی نیستند که بر مبنای آنها میتوان به این طرح نگریست.
از زاویهی حقوق شهروندی، هر انسانی در انتخاب مکان زندگی خود آزاد است. ممکن است بگویید کارکنان میتوانند تهران را انتخاب کنند و از محل کار خود استعفا دهند تا این حقشان پایمال نشود. ولی این کارکنان روزی که استخدام شدند، با تصور اینکه محل کارشان در تهران است دست به این گزینش زدهاند و از قبل درخصوص تغییر مکان کسی به آنها چیزی نگفته است. لذا اگر توافقی میان کارکنان و سازمانها برای انتقال نباشد و نوعی انتقال اجباری صورت گیرد، خلاف حقوق شهروندی است. البته قبول دارم که ادامه دادن این بحث در شرایط فعلی حقوق شهروندی در ایران، به جایی نمیرسد.
مفهوم مشارکت به این معناست که همهی ذینفعان و ذیربطان به هر اقدامی باید فعالانه با اهداف آن همدلی کنند و تمامی امکانات خود را برای رسیدن به اهدافی که بر سر آنها اجماع شده، بسیج نمایند. تجربهی جهانی نشان میدهد هیچ اقدام توسعهای بدون مشارکت مردم عاقبت خوشی نداشته است. حال سؤال این است که آیا واقعاً مردم و دولت دربارهی اهداف این طرح اجماع و توافق دارند؟ آیا دو طرف حاضرند تمامی نیروی خود را برای تحقق اهداف این طرح بسیج کنند؟
این سؤالات ما را به سؤال مهمتری میکشاند. چه زمانی توافق برای مشارکت حاصل میشود؟ من از همهی چارچوبهایی که میتوان برای پاسخ دادن به این پرسش انتخاب کرد میگذرم و فقط چارچوب عقل محاسبهگر یا به قول جامعهشناسان، عقل ابزاری را لحاظ میکنم. مشارکت بر اساس این چارچوب، زمانی محقق میشود که طرفین به تحقق حداکثری از حداقل منافع قابل حصول برای خودشان، اعتقاد داشته باشند. پیشنیاز چنین توافقی، روشن و شفاف شدن منافع هر یک از ذیربطان و ذینفعان است. به علاوه همهی گروههای ذینفع باید بدانند به ازای هزینهای که میپردازند چه چیزی به دست میآورند. پیشنیاز تحقق این موارد، اطلاعرسانی شفاف و درازمدت است که البته انجام نشده است.
ارزیابی تأثیر اجتماعی هم خیلی خلاصه عبارت است از پژوهش بینرشتهای که البته علوم اجتماعی در آن محوریت دارد، برای آنکه بدانیم عواقب اجتماعی – مثبت و منفی – هر اقدامی که انجام میدهیم چیست. وقتی طرح بزرگی نظیر موضوع بحث ما در میان است، ضروری است که چنین کاری صورت گیرد. چنین طرحی را در ادبیات ارزیابی تأثیرات اجتماعی، طرح کلان به حساب میآورند که حداقل زمانی بین ۱ تا ۳ سال برای مطالعهی آن لازم است. اگرچه در گذشته حرفهایی درخصوص انتقال پایتخت مطرح شده است، اما من حداقل در اجتماع علمی جامعهشناسی کسی را نمیشناسم که روی پیآمدهای اجتماعی این طرح حداقل ۱ تا ۳ ماه کار کرده باشد. اگر هم کاری انجام شده است مردم از نتیجهی آن مطلع نیستند و نشانهای است از اینکه حداقلهای الزامات اقدامی مشارکتی که برای بهبود هر وضعیتی ضروری است انجام نشده است.
تأثیر این مهاجرتها بر خانوادههای کارمندان که ممکن است زوج و زوجه هر دو شاغل باشند، چیست؟ اگر یکی از زوجین در ادارهای شاغل باشد که مقرر است به مازندران برود و دیگری به اهواز، چه باید کرد؟
سؤال دربارهی «چه باید کرد» را باید از طراحان این ایده بپرسید. حتماً پاسخی برای این سؤال دارند که چنین کاری کردهاند، اما اینکه ما پاسخ ایشان را نمیدانیم خودش مسألهای است که به ماهیت غیرمشارکتی این اقدام ارتباط دارد. اما من میخواهم ابعاد مهمتری از تأثیرات این اقدام روی خانوادهها را ذکر کنم. من از خانوادههایی آغاز میکنم که فقط یکی از زوجین – مثلاً مرد – شاغل است و سعی میکنم حدس بزنم اینها در چه وضعیتی قرار میگیرند.
بخش قابل توجهی از سرپرستان خانوارهای تهرانی شغلهای دوم و سوم دارند و به اتکای درآمد آنها قادرند زندگی خود را بگذرانند. ما واقعاً نمیدانیم آیا این گروه قادرند در شهرهای دیگر هم همین مشاغل را داشته باشند و درآمد لازم برای زندگی را به دست آورند یا نه. شما به انبوه مسافربرهای شخصی، رانندگان آژانسها و خیلی مشاغل دیگر نگاه کنید. اینها اگر از تهران خارج شوند آیا قادرند درآمدی به اندازهی تهران داشته باشند؟
تجربهای در برخی سازمانها که کارکنان اقماری دارند وجود دارد که خوب بود دولت قبل از ارائهی چنین طرحی به این تجربه نظری میانداخت. کارکنان اقماری ساکن تهران عمدتاً نتوانستهاند یا نمیخواهند خانوادهی خود را از تهران خارج کنند. طرحهایی برای حذف نظام اقماری و اسکان کارکنان در محل کار آنها هم اجرا شده ولی در بسیاری موارد به جدایی خانوادهها انجامیده است. درصد قابل توجهی از خانوادهها تهران یا شهرهای بزرگ را ترک نمیکنند و در نهایت خانواده به دو قسمت تقسیم میشود.
مشاغل کافی برای بسیاری از همسران کارمندانی که تهران را ترک میکنند در شهرستانها وجود ندارد. زنان بسیاری در تهران شاغلاند ولی وقتی از تهران خارج شوند، دیگر چنین شغلهایی برای آنها وجود ندارد. خروج از تهران برای چنین خانوارهایی به معنای کاهش درآمد و قدرت خرید و در نهایت فقر بیشتر است.
مشکل خانوادههایی که زوجین هر دو شاغل هستند بسیار جدی است. این اقدام اول به معنای تزریق تنش در خانواده است. کدام یک از زوجین باید کارش را رها کند؟ روابط زوجین در ایران به اندازهی کافی تنش دارد که نرخ طلاق و نارضایتی از زندگی خانوادگی بالا باشد، اگر این عنصر را هم اضافه کنید، وضعیت خوشایندی پیش رو نخواهید داشت.
به علاوه، مکان زندگی فقط یک قطعه زمین نیست، بلکه شبکهی در هم تنیدهای از فضاهاست که در ترکیب با هم منش و مهارتهای خاصی را در طول زمان برای افراد ایجاد میکنند. هر خانواده ارتباطات و وابستگیهایی به محیط پیدا میکند که گسستن از آنها دشوار است. میتوانیم مطمئن باشیم که فرزندان بسیاری از خانوادههای کیفیت آموزش، و امکانات مهیا در تهران را رها نمیکنند و فشار زیادی به خانواده برای زیست دوگانه ایجاد میشود: زیست مجردی برای سرپرستان و باقی ماندن بقیهی خانواده در تهران. خوب است دولت به تجربهی سازمانهایی که چنین زیست دوگانهای را در قالب طرح اقماری به کارکنان تحمیل کردهاند را بررسی کند و بعد تصمیم بگیرد.
تأثیر خردهفرهنگ مردمی که جا به جا میشوند از تهران به سایر مناطق کشور چه چیزهایی میتواند باشد؟
طرح مذکور نمونهی بارز «اسکان مجدد» (Resettlement) است. دو نمونه از طرحهایی که در جهان مستلزم اسکان مجدد بودهاند وجود دارد که بررسی آنها میتواند نکات مهمی را آشکار کند. ساخت هر سدی همراه با جابهجایی تعدادی انسان است. معمولا با ساختن سدها مناطقی در پشت سد زیر آب میرود و اگر این مناطق دارای جمعیت ساکن باشد، فرایند انتقال این جمعیت به نقطهای دیگر به نحوی که بتوانند در نقطهی جدید زندگی مناسبی داشته باشند، مستلزم مطالعات وقتبر و عملیات اجرایی گسترده است. بانک جهانی برآورد میکند که معمولاً مدیریت مناسب اسکان مجدد گروههای پشت سدها تقریبا یکچهارم هزینهی ساخت خود سد اعتبار نیاز دارد. نکتهی مهم اینجاست که کشورهای جهان بهطور کلی و ما بهطور خاص تجربهی خوبی در اسکان مجدد گروههای پشت سدها نداشتهایم. اسکان مجدد در جاهایی که تأسیسات صنعتی ایجاد میشود نیز با همین مشکل مواجه است. خب حالا تصور کنید با چنین سابقهای در اسکان مجدد، یک دفعه دست به انتقال اجباری کارکنان بزنیم. سؤال اینجاست که کدام مطالعه درخصوص تجربهی اسکان مجدد در ایران انجام شده و نتیجهی آن پشتوانهی طرح انتقال اجباری کارکنان قرار گرفته است؟ این را از آن جهت میپرسم که بگویم، یکی از عواقب اسکان مجدد، تعارضات مختلف میان گروههای بومی ساکن مناطق اسکان جدید، و کسانی است که تازه وارد این مناطق میشوند. این تعارضات فقط در سطح خردهفرهنگی که شما گفتهاید خلاصه نمیشود و سطوح دیگری نیز دارد.
انتقال اجباری کارکنان، تغییر ترکیب جمعیتی ایجاد میکند، تقاضا برای خدمات متنوع در شهرهای مقصد انتقال بهوجود میآورد، فشاری به بازار مسکن و خدمات میآورد، در مواردی میتواند سبب تورم، کاهش سطح خدماتدهی، و مشکلات اقتصادی دیگر شود.
انتقال اجباری، سبک زندگی رایج در تهران را در شهرستانها در معرض دید مردم قرار میدهد. اصلاً نباید تصور کرد که این مواجهه کاملاً بدون تنش است و طراحان ایده نیز نباید فکر کنند که ترویج سبک زندگی مردم شهر تهران در همه جای ایران، حتماً به نفع ایشان خواهد بود.
مردمی که شهر تهران را ترک میکنند، تا مدتها از سازمانهای شهرهای مقصد، دریافت خدماتی همسان با تهران را طلب میکنند، و فشار بر سازمانهای محلی گسترش خواهد یافت. همچنین در همه جای دنیا به مسألهی ادغام جمعیت مهاجر در جمعیت میزبان توجه میشود تا جامعه دچار فقدان انسجام و شکافهای تنشزا نشود. این طرح به قدری سریع در دستور کار قرار گرفته است که تصور نمیکنم فرصتی برای مطالعهی همهی اینها وجود میداشته است.
آیا از این اقدام میتوان به عنوان سرآغازی برای مهاجرت معکوس یاد کرد و انتظار داشت جمعیت مهاجرپذیر تهران تعدیل شده یا رشد آن معکوس شود؟
تهران تا آیندهای که نمیتوانیم اکنون برآورد حتی غیردقیقی از آن ارائه کنیم، مرکزیت خواهد داشت و این مرکزیت صرفاً به دلیل تمرکز ادارات دولتی در این شهر نیست. کارخانجات صنعتی، عمدهی بخش خصوصی، بازارهای گسترده، مراکز فرهنگی، هنری و انبوهی از امکانات زیرساختی کشور در تهران متمرکز شده است. من هنوز برآورد درستی از تعداد آدمهایی که میتوان با این طرح از تهران خارج کرد مشاهده نکردهام. دولتیها آمار و ارقامی میدهند که البته هیچگاه درخصوص چگونگی محاسبهی انها توضیحی ندادهاند. اما به فرض صحت این آمار، مکندههایی که جمعیت را به تهران میمکند، ادارات دولتی نیستند. سالهاست که دولت سیاست انقباظی در زمینهی استخدام در سازمانهای تحت پوشش خود اعمال کرده است، ولی تهران رو به گسترش است. مرکزیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تهران را نمیتوان با این طرح از میان برد و این مرکزیت بهمثابه علت گسترش تهران بر جای خود باقی میماند – مگر آنکه الگوی توسعهی ملی و منطقهای کشور تغییر کند که آن هم در درازمدت جواب میدهد – و از همینرو این طرح آغازی برای مهاجرت معکوس نخواهد بود. طراحان این ایده امیدوارم به این فکر کرده باشند که وقتی یک خانواده از تهران خارج شد، آیا هیچ خانوادهی دیگری در ایران وجود ندارد که در بخش دولتی شاغل نباشد و تمایل به حضور در تهران داشته باشد؟ مشوقهای حضور در تهران با این طرح از میان نمیروند.
آسیبها و پیامدهای بررسی نشدهای که ممکن است برای خانوادهها یا گیرندگان خدمات دولت در دوایر منتقل شده به وجود بیاید، چیست؟
من متخصص طراحی سازمانی یا بحث بسیار تخصصی تمرکززدایی نیستم، اما در حد آنچه عقل سلیم و تحلیل فرایندهای توسعهای برایم روشن میکند، میدانم که تمرکززدایی صرفاً به معنای انتقال دوایر دولتی و دور کردن آنها از هم نیست. کشور دارای بروکراسی پیچیدهای است که گاه امورات مردم در چند سازمان مرتبط به یکدیگر مستقر در تهران، چندین ماه و سال طول میکشد. حالا تصور کنید این سازمانها از هم دور شوند و در شهرهای متفاوت مستقر گردند. آیا این نظام بروکراتیک قادر است بر این فاصلهها فائق آید؟ تمرکززدایی میتواند حداقل مستلزم:
- - تحول در ساختار نظام اداری،
- - تحول در شیوههای ارتباط میان سازمانهای و ابزارهای ارتباطی میان آنها،
- - بالا رفتن سرعت ارتباط،
- - کاهش نیاز به مراجعهی مستقیم مردم به دوایر دولتی و افزایش نقش نظامهای الکترونیک و پستی در انجام امور،
باشد. خوب، سؤال اینجاست که کدام یک از این ملزومات محقق شده است که بتوانیم سازمانها را در سراسر ایران توزیع کنیم؟ امیدوارم متوجه پیآمدهای این اقدام برای جریان گردش کار در دوایر دولتی – که هماکنون نیز کند و ناکارآمد است – و تأثیر آن بر نارضایتی عمومی مردم باشیم. نارضایتی گسترده از وضع احتمالی آینده، پیآمدهای سیاسی خوشایندی در بر نخواهد داشت.
لازم است نکتهای را خوب مد نظر داشته باشیم. بیشترین تأثیرات منفی این اقدام متوجه گروههای فرودست خواهد شد. بسیاری از متخصصان و کارشناسان ردهبالا در مواجهه با این اقدام، ترجیح میدهند از دوایر دولتی خارج شوند و خود را برای کار در مشاغل بخش خصوصی مستقر در تهران آماده کنند. گروههای فرودستتر که در نهایت ترجیح میدهند مشاغلشان در بخش دولتی را حفظ کنند و تن به طرح بدهند، ناراضی خواهند شد و این به معنای تحمیل عواقب منفی این اقدام به آسیبپذیرترین قشر است. عواقب ناشی از تمرکززدایی حساب نشدهی آن نیز بر ارباب رجوعانی که هر روز در ادارههای سرگردان بودند و از حالا به بعد باید در جادههای بینشهری حرکت کنند، تحمیل میشود. من فکر میکنم جامعه حق دارد از دولت بپرسد آیا این فرضیات دربارهی عواقب این طرح درست است؟ و از دولت بخواهد نتایج مطالعاتاش دربارهی اینها را به مردم ارائه کند.
به نظر شما جنبه مثبت و منفی این مهاجرت اجباری چیست؟
من به برخی از پیآمدهای منفی آن اشاره کردم. نتایج مثبت آن هم از طرف دولت بیان شده است. تصور میکنند تهران در معرض زلزله قرار دارد و این کار تعداد قربانیان احتمالی زلزلهی تهران را کاهش میدهد. حتماً تصور میکنند سلامت زندگی برای کسانی که تهران را ترک میکنند بیشتر خواهد بود، و کیفیت زندگی در تهران و شهرستانها ارتقا مییابد. البته هنوز گزارش مطالعهای دقیق دربارهی پیآمدهای مثبت این اقدام هم منتشر نشده است (بهتر است بگویم من ندیدهایم). اما من تصور نمیکنم هیچکدام از اینها محقق شود.
تصور من این است که این طرح قادر نیست میلیونها نفر (مثلاً ۵ میلیون نفر) را از تهران خارج کند. احتمالاً چند ده یا چند صد هزار نفری از تهران خارج میشوند که تأثیری بر عمق فاجعهای که بر اثر بروز زلزلهای شدید در تهران ایجاد میشود ندارد. گفته میشود زلزلهی احتمالی تهران یک یا چند میلیون نفر کشته خواهد داشت که بعد از اجرای این طرح نیز همین مقدار خواهد ماند. در ضمن، زلزلهی تهران فقط به دلیل تعداد کشتههای آن فاجعهبار نیست، بلکه زلزله در شهری که قلب یک کشور است و همه چیز به آن پیوند دارد، اگر خرابی زیادی داشته باشد، کشور را با بحران روبهرو میکند و این مسألهای فراتر از تعداد جمعیتی است که کشته میشود.
بیایید فرض بگیریم که چند میلیون نفر از تهران خارج میشوند و کیفیت زندگی در تهران تا اندازهی قابل توجهی بالا میرود. آیا در چنین شرایطی میتوانیم فرض کنیم که تعداد قابل توجهی از خانوادهها و افراد در بقیهی کشور نیستند که خواهان زندگی در این کلانشهر با کیفیت باشند؟ مهاجرت فرایندی پویاست که دانش جمعیتشناسی یکی دو قرن دربارهی آن کار کرده است و پیچیدگیهای بسیاری دارد. اگر بعد از این همه سال تازه به این نتیجه رسیده باشیم که با ترک تهران توسط چند میلیون نفر، هیچ مهاجرت به درونی در تهران صورت نخواهد گرفت، باید به پیشرفت کلی عقل در این کشور شک کنیم.
و برخی تصور میکنند – حداقل این گونه میگویند – که این اقدام سبب تزریق رونق و رشد به شهرستانهای دیگر خواهد شد. من معتقدم این گروه چیزی از سازوکارهای توسعهی منطقهای و جغرافیای نامتوازن توسعه در ایران نمیدانند. اینها رابطهی علت و معلول را عامدانه یا جاهلانه معکوس تفسیر میکنند. اینطور نبوده که جمعیت در تهران متمرکز شود و بعد تهران توسعه یابد، بلکه استقرار امکانات توسعهای در تهران، جمعیت را به این شهر گسیل داشته است. البته اینگونه فرایندها اصطلاحاً خودتقویت شونده (Self-reinforcement) و دارای بازخورد مثبت (Positive-feedback) هستند و در درازمدت علت و معلول یکدیگر را تقویت میکنند. حالا هم چنین نیست که با تزریق جمعیت به شهرستانها بتوانیم رونق و توسعه در آنها ایجاد کنیم. جمعیت یکی از شروط توسعه است و اگر بقیهی شروط محقق نشود نتیجهاش کاهش کیفیت زندگی در شهرستانها خواهد بود.
مازندران به عنوان یکی از اصلیترین مقاصدی که کارمندان انتخاب کردهاند، مطرح شده است. آیا مازندران ظرفیت پذیرش وزارتخانهها را در خود دارد؟ آیا تأثیر این مهاجرتهای کاری، دائمی خواهد بود یا کارمندان به دلیل نزدیکی چند ساعته با تهران، مازندران را به عنوان هدف اصلی خود انتخاب کردهاند؟
من به این دلیل که خودم در مازندران زندگی میکنم، میتوانم ارزیابیام را بر مشاهداتم استوار کنم. مازندران هماکنون با چند معضل بزرگ روبهروست. این استان به دلیل آنکه مقصد توریستهای داخلی قرار گرفته و البته متناسب آن برنامهی توسعهی صنعت توریسم نداشته است، با معضل تخریب زیستمحیطی گسترده، تغییر کاربری اراضی کشاورزی، مشکل آب آشامیدنی سالم، و شاید بارزتر از همه با معضل بزرگ مدیریت زباله و پسماندها مواجه است. هیچ کدام از این مسائل حل نشده و تصور نمیکنم حتی اگر عزمی برای حل کردن آنها موجود باشد، در میانمدت نیز بشود آنها را حل کرد. طرحهایی برای توسعهی صنعت نفت در این استان نیز وجود دارد که معضلات را تشدید خواهد کرد. اگرچه دورنمای ساخت اتوبان تهران-شمال امیدوار کننده نیست – و من به عنوان جامعهشناس و طرفدار محیط زیست به شدت مایلم که این بزرگراه هرگز ساخته نشود – اما باید به روزی هم بیندیشیم که این بزرگراه فاصلهی تهران تا شمال را کاهش دهد. آن زمان تغییرات جمعیتی و تقاضای سفر به شمال به اندازهای خواهد بود که بحرانهای استان مازندران به شدت افزایش یابد. همهی این معضلات را کنار وارد شدن جمعیت غیربومی ناشی از طرح انتقال اجباری قرار دهید و بدون آنکه فکر کنید که نتیجه چه میشود، از خود بپرسید چه کسی و در قالب کدام مطالعه، به این سؤالات پرداخته و جوابی برای جامعه مهیا کرده است.
شهرسازها احتمالاً بیش از جامعهشناسان صلاحیت دارند تا دربارهی ظرفیت کالبدی شهرهای شمال ایران برای پذیرا شدن جمعیت جدید سخن بگویند و من به این بحث که این جمعیت جدید چه اندازه فشار به منابع طبیعی مازندران وارد میکند نمیشوم. این کشور سالهاست متخصصان محیط زیست تربیت میکند و صاحب انجمن علمی ارزیابی تأثیر زیستمحیطی است و حتماً آنها بهتر میتوانند دربارهی این موضوعات سخن بگویند، ولی در همین حد میدانم که وضعیت فرسودگی خاک و جنگل، آلودگی آبهای جاری و دریا، و کاهش ذخیرهی آبزیان دریای خزر بر اثر این آلودگیها بسیار نامطلوب است. من تصور نمیکنم مازندران در چنین شرایطی، حال و روز خوبی برای پذیرش جمعیت مهاجر داشته باشد.
جادههای شمال کشور همین حالا هم با بحران ترافیک و کشتههای تصادفات مواجه هستند. روزهای آخر هفته قواعد ترافیکی خاصی بر این جادهها اعمال میشود ولی مانعی برابر تصادفات نیست. افزایش جمعیت مازندران – آن هم جمعیتی که احتمالاً تحرک زیادی دارد و بین تهران و شمال دائماً رفت و آمد میکند – چه عاقبتی خواهد داشت؟
اخیراً همایشی توسط نیروی انتظامی مازندران و دانشگاه مازندران برگزار شد که محور آن بررسی مشکلات اجتماعی و امنیتی خزر بود. به نظر میرسد نهادهای ذیربط در مدیریت میزان فعلی مشکلات اجتماعی و انتظامی استان – که بخش مهمی از آنها محصول توریستی بودن و بالاخص تأثیرپذیری بالای استان مازندران از تهران است – نیز مشکلات مهمی دارند. سؤال این است که آیندهی این مشکلات در سایهی تحقق ایدهی انتقال اجباری کارکنان دولت، چگونه خواهد بود؟
من از همهی این بحثها نمیخواهم نتیجه بگیرم که تمرکززدایی از تهران ضروری نیست، یا انتقال سازمانهای دولتی از تهران ضرورتاً کار نادرستی است. مسأله اینجاست که جامعه بهطور کلی و دولت بهطور خاص شناخت دقیقی از ماهیت این اقدام ندارد و به دلایلی نامعلوم پا در راه ناشناختهای گذاشته شده که معلوم نیست عاقبت آن چه میشود. حرف من این است که مشکلات توسعهی نامتوازن را نمیشود از طریق لاغر کردن تهران رفع کرد. احتمالاً در پیش گرفتن راهی که سبب شود بقیهی نقاط کشور نیز به اندازهای که بتوانند جاذب جمعیت گردند، چاق شوند، راه بهتری است. چاقی تهران معلول توسعهی نامتوازن منطقهای است و نه علت آن، و لاغر کردن آن نیز به معنای رفع علت نیست. به علاوه، این عقبگردی عجیب است که بعد از هشتاد سال سابقهی تأسیس دانشگاه و تربیت عالمان اجتماعی، محیط زیست، شهرسازی و … در این کشور، طرحی با این ابعاد به یکباره اعلام و اجرا شود بدون آنکه حداقل نخبگان جامعه بدانند سهمشان در رسیدن به این تصمیم چه بوده است و تودهی مردم نیز ندانند چه بر سرشان میآید.
سخنگوی فراکسیون خط امام(ره)مجلس در مورد تصمیم احمدینژاد در انتصاب نمایندگان ویژه در دیگر کشورها را اقدامی موازی با وظایف سفرا توصیف کرد که فلسفهای پشت آن نیست.
به گزارش خانه ملت، داریوش قنبری، نماینده ایلام با اشاره به انتشار برخی اخبار مبنی بر انتصاب نمایندگان ویژه رئیسجمهور در برخی کشورها با یادآوری این نکته که اینگونه نمایندگیها جایگاهی ندارند، خاطر نشان کرد: دولت باید در جهت کاهش هزینهها و صرفهجویی قدم بردارد در حالی که این اتفاقات هزینههای اضافی بر دوش ملت تحمیل میکند.
وی افزود: به نظر میرسد با اجرای این تصمیم، برخی از دوستان و اطرافیان رئیس جمهور که در ستاد ایشان فعال بوده و نتوانستهاند پستی داشته باشند به این شکل دارای پست میشوند.
سخنگوی فراکسیون خط امام(ره)مجلس، با تاکید بر اینکه سفرا نیز در واقع نمایندگان رئیسجمهورند و اعزام آنها بدون هماهنگی رئیسجمهور صورت نمیگیرد گفت: اعزام افرادی از طرف رئیس جمهور در دیگر کشورها شائبه ناکارآمدی وزیر خارجه، عدم اعتماد وی به وزارت امور خارجه و در نهایت اختلافات داخل دولت را در افکار عمومی جامعه جهانی تداعی می کند.
این نماینده مجلس همچنین وجود نهادهای موازی با وزارت امور خارجه را مورد انتقاد قرار داد و نمونه آن را شورای عالی ایرانیان توصیف کرد و گفت: وظایف این شورا دقیقا وظایف معاونین کنسولی وزارت امور خارجه است که در واقع عملکرد دیگر آن موازی با این نهاد است.
به گفته قنبری نهادهای نظارتی نیز به وظایفشان در این زمینه به خوبی عمل نمیکنند و باعث میشوند که هزینههایی به ملت تحمیل شده و برخی ناملایمات را نیز شاهد باشیم.
یک نماینده مجلس از ارائه تقاضای استیضاح وزیر کشاورزی به هیات رییسه مجلس در روز یکشنبه خبر داد.
به گزارش ایلنا، مهرداد لاهوتی نماینده لنگرود، در ارتباط با آخرین روند استیضاح وزیر کشاورزی، اظهار داشت: تقاضای استیضاح وزیر کشاورزی به علت مصادف شدن با تعطیلات مجلس به هیات رییسه داده نشد.
به گفته وی این تقاضا روز یکشنبه اولین جلسه علنی مجلس در هفته آتی به هیات رییسه ارائه خواهد شد.
عضو کمیسیون عمران با بیان اینکه این تقاضا دارای ۲۲ امضاء است، خاطرنشان کرد: طی چند هفته تعطیلات مجلس، وزیر تقاضای برگزاری جلسه با نمایندگان طراح استیضاح را کرده بود که نمایندگان این درخواست را رد کردند.
لاهوتی معتقد است که خلیلیان در حال حاضر تلاش میکند که نظر امضاء کنندگان تقاضای استیضاح را تامین کند. اما از آنجاییکه نمایندگان معتقدند به بخش کشاورزی آٍسیب جدی وارد شده است و شاهد نابسامانی در بخش کشاورزی هستیم، بعید به نظر میرسد که قانع شوند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر